اخلاق بسیج و آداب معاشرت
اخلاق بسيج و آداب معاشرت الهامي نيا، علي اصغر، پدیدآور: الهامي نيا، علي اصغر، 1336- عنوان: اخلاق بسيج و آداب معاشرت [منبع الكترونيكي] / علي اصغر الهامي نيا؛ [تهيه كننده مركز تحقيقات اسلامي سپاه].
ناشر: موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع) توصیف ظاهری: 1 متن الكترونيكي:
بايگاني HTML؛ داده هاي الكترونيكي (59 بايگاني:
293.
4KB) یادداشت: كتابنامه ص.
58-59 موضوع: بسيجيان.
موضوع: راه و رسم زندگي.
موضوع: اخلاق اسلامي.
شناسه افزوده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
نمايندگي ولي فقيه پژوهشكده تحقيقات اسلامي.
اخلاق بسيج و آداب معاشرت
محتویات
- ۱ عدالت در برخوردهاى اجتماعى
- ۲ جايگاه حسن خلق در اسلام
- ۳ رعايت آداب اجتماعى
- ۴ صله رحم
- ۵ ايثار
- ۶ مردم دارى
- ۷ مردم آزارى
- ۸ =دانشمندان
- ۹ وجدان كارى و انضباط اجتماعى
- ۱۰ انضباط اجتماعى
- ۱۱ پايبندى به ارزش ها
- ۱۲ تاءكيد آيات و روايات
- ۱۳ انتخاب برترين ها
- ۱۴ عشق ورزى به خدا
- ۱۵ توكّل
- ۱۶ خودشناسى و خودسازى
- ۱۷ زهد و قناعت
- ۱۸ غيرت دينى
- ۱۹ غيرت معصومين
- ۲۰ صبر و استقامت
- ۲۱ ياد خدا
- ۲۲ حقيقت ذكر
عدالت در برخوردهاى اجتماعى
(عدالت ) از معدود واژه هايى است كه نزد همه انسان ها محبوب و محترم است و استقرار آن نيز آرمان همه بشريت است ، بخشى از عدالت ، در آفرينش جهان و رابطه خداوند با موجودات عالم به ويژه انسان تجلّى مى كند كه از آن به (عدل الهى ) ياد مى كنند و منظور از آن ، ايمان آوردن انسان است به آنچه كه حق شمرده مى شود.
بخش ديگرى از آن نيز به بشر مربوط مى شود و به دو صورت ، عدالت فردى و اجتماعى بروز مى كند.
(عدالت فردى ) شامل رابطه انسان با خداوند مى شود و به اين معناست كه انسان كارى را كه مايه سعادت اوست ، انجام دهد و از كارى كه شقاوت و بدبختى او را به دنبال دارد، بپرهيزد و در اين زمينه ، مغلوب هواى نفس خود نگردد.
(عدالت اجتماعى ) نيز در ارتباطهاى مردم با يكديگر آشكار مى شود و به اين معناست كه انسان هر كس را در جايى كه از نظر عقل ، شرع ، يا عرف مستحق است قرار دهد؛ نيكوكار را به خاطر احسانش نيكى كند و بدكار را به دليل بدى اش عقاب نمايد، حق مظلوم را از ظالم بستاند و در اجراى قانون ، تبعيض و استثنا قائل نشود.1
خداوند متعال عدالت اجتماعى را به عنوان يك اصل ضرورى و خدشه ناپذير مطرح كرده ، مى فرمايد:
(اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِْحْسانِ)2
همانا خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد.
ظاهر سياق آيه نشان مى دهد كه منظور از عدالت ، عدالت اجتماعى است ؛ به اين معنى كه با هر يك از افراد اجتماع به گونه اى رفتار شود كه مستحق آن است و در جايى قرار داده شود كه سزاوار آن است .
اين يك ويژگى اجتماعى است كه شامل تمام مكلّفين مى شود و خداى سبحان همه افراد جامعه را به برپايى عدالت فرمان مى دهد و لازمه چنين امرى آن است كه امر، به تمام افراد تعلق گرفته باشد.
بنابراين ، هم جامعه ماءمور به اجراى اين حكم است و هم حكومت كه عهده دار اداره آن است .3
امير مؤ منان (ع )در توضيح چنين عدالتى مى فرمايد:
(جعلَ اللّهُ سبحانهُ الْعدْلَ قواماً لِلاَْنامِ وَ تنزيهاً منَ الْمظالِمِ وَالاْ ثامِ وَ تَسْنِيَةًلِلاِْسْلامِ)4
خداوند سبحان ، عدالت را موجب استوارى مردم ، پاكى از ستم ها و گناهان و مايه سرافرازى اسلام قرار داد.
عدالت اجتماعى دامنه گسترده اى دارد و عدالت در برخوردهاى اجتماعى كه به آداب معاشرت اجتماعى انسان ها برمى گردد، بخشى از آن است و شامل رفتار منصفانه و عادلانه انسان نسبت به اهل خانه ، برادران دينى ، همسايگان ، ارباب رجوع و...مى شود؛ به اين معنا كه انسان در اين گونه برخوردها به حق خود راضى باشد، به هيچ كس ستم نورزد و حقوق خانواده ، همسايگان و برادران دينى را بقدر توان ، محترم شمرده ، ادا نمايد.
فطرت عدالتخواه
انسان به طور طبيعى و فطرى و براساس عقل و انديشه ، خواهان عدالت است ؛ زيرا بخوبى درك مى كند كه گرفتن حق خويش ، اداى حق ديگران و برخورد عادلانه در تمامى كارهاى فردى و اجتماعى ، امرى پسنديده و در مقابل ، ستم به ديگران ، پايمال كردن حقوق ضعيفان و تبعيض در قانون ، زشت و نكوهيده است .
على (ع )كه خود، شهيد راه عدالت است ، رفتار عدالت آميز را از نشانه هاى عقل دانسته ، مى فرمايد:
(مِنْ عَلاماتِ الْعَقْلِ، اَلْعَمَلُ بِسُنَّةِ الْعَدْلِ)5
از نشانه هاى عقل ، رفتار به روش عادلانه است .
علامه طباطبايى (ره )فطرى بودن عدالتخواهى در انسان را مورد تاءييد قرار داده ، دليل آن را چنين بيان مى كند:
عدالت ، مساوى با حسن و لازمه آن است ؛ زيرا حسن ، چيزى جز آنچه كه نفس به آن ميل مى كند و به سويش جذب مى شود، نمى باشد و قرار دادن هر چيز در جاى شايسته از جمله امورى است كه انسان به آن تمايل داشته و به خوبى اش اعتراف دارد و درصورتى كه به عدالت رفتار نكند اگر كسى او را در اين مورد سرزنش كند پوزش مى طلبد و در اين مساءله دو نفر هم اختلاف ندارند.
اگر چه مردم به دليل تفاوت روششان در زندگى اختلاف زيادى در مصاديق آن دارند.6
بنابراين ، عدالتخواهى ، يك امر فطرى بوده ، عقل نيز آن را گواهى و تاءييد مى كند وبه همين دليل است كه در طول تاريخ هر از چند گاهى ، سيل انسان ها در پى مناديان واقعى عدالت به حركت و خروش درمى آيند و انقلاب و دگرگونى اساسى در اركان جامعه ، قوانين و روابط حاكم بر آن و راه و روش زندگى اجتماعى به وجود مى آورند.
نشانه هاى عدالت
جامعه انسانى از افراد مختلف با ويژگى هاى اخلاقى و روحى خاص و نيازهاى گوناگونى تشكيل شده و روشن است كه در زندگى اجتماعى ، برخورد افكار، منافع و... پيش مى آيد.
در اين برخوردهاست كه بايد عدالت به مفهوم اجتماعى و اخلاقى آن به نيكوترين شكل رعايت شود، تا افراد جامعه با آرامش ، اعتماد و علاقه مندى به يكديگر؛ مسير رشد و تعالى را طى كنند.
بر اين اساس ، انسان عادل كسى است كه در برخوردهاى اجتماعى و در رفتار با ديگران ، به عدالت پايبند باشد، وظيفه خود را نسبت به ديگران به خوبى انجام دهد، با هر فردى رفتارى در خور شاءن او داشته ، حق ديگران را ادا كند و از كوچك ترين توهين ، دل آزارى و ستم ، دورى جويد.
آراسته شدن افراد بسيجى به اين ويژگى هاى برجسته كه حاكى از عدالت آنان است ، موجب مى شود كه فعاليت هاى اجتماعى با همكارى و همدلى بيشترى انجام پذيرد.
امام على (ع )در ضمن نامه اى به يكى از واليان خود با تاءكيد بر عدالت در برخورد با ديگران به نشانه هاى آن اشاره كرده ، مى فرمايد:
(وَاخفضْ لِلرَّعيَّةِ جناحَكَ وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ اءَلِنْ لَهُمْ جانِبَكَ وَ اسِ بَيْنَهُمْ فِى اللَّحْظَةِ وَالنَّظرَةِ وَالاِْشارَةِ وَالتَّحيَّةِ حتى لا يطمعَ الْعُظَماءُ فى حَيْفِكَ وَ لا يَيْاءَسَ الضُّعَفاءُ مِنْ عَدْلِكَ...)7
در برابر مردم ، فروتن و با آنان گشاده رو و ملايم باش ؛ مساوات را حتى در گردش چشم و نگاه و اشاره و سلام نيز رعايت كن ، تا بزرگان و صاحب نفوذان در تخريب تو طمع نكنند و ناتوانان از عدالتت نوميد نشوند.
امام صادق (ع )، عادل ترين مردم و نشانه عدالت آنها را چنين معرفى مى كند:
(اَعْدَلُ النّاسِ مَنْ رَضِىَ لِلنّاسِ ما يَرْضى لِنَفْسِهِ وَ كَرِهَ لَهُمْ ما يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ)8
عادل ترين مردم كسى است كه آنچه را براى خود مى پسندد، براى مردم نيز بپسندد وآنچه را بر خود روا نمى دارد، بر مردم نيز روا ندارد.
امام رضا(ع )از پدرانش به نقل از رسول خدا(ص )مى فرمايد:
(منْ عاملَ الناسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَتْ مُرُوَّتُهُ وَ ظَهَرَتْ عِدالَتُهُ وَ وَجَبَتْ اُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَتْ غيبَتُهُ)9 كسى كه در رفتار با مردم به آنان ستم روا ندارد، در گفتارش به آنان دروغ نگويد، دروعده اى كه به آنها مى دهد، خلاف نكند، چنين كسى جوانمردى اش تمام ، عدالتش آشكار، برادرى با او واجب و غيبت كردنش حرام است .
با توجه به سخنان گهربار پيشوايان بزرگ اسلام در مى يابيم كه زمانى جامعه اسلامى روى سعادت و آرامش را خواهد ديد كه تمامى افراد آن به صفت عدالت ، آراسته شده و در گفتار و رفتارشان به آن پايبند باشند.
در چنين جامعه اى صفا، صميميت و اعتماد در بين افراد موج مى زند و همگى در مسير رشد و كمال و در جهت تقرّب به خداى عادل به پيش مى روند و دلاور مردان بسيجى در اين ميدان نيز بايد پيشتاز باشند و بيش از ديگران به عدالت پايبند باشند و در گفتار و رفتار خود نه تنها عدالت خواه و عدالت جو بلكه منادى عدالت ، پشتيبان مظلومان و خصم ستمگران باشند.
جايگاه حسن خلق در اسلام
دين مقدس اسلام ، همواره پيروان خود را به نرمخويى و ملايمت در رفتار با ديگران دعوت مى كند و آنان را از درشتى و تندخويى بازمى دارد.
قرآن كريم در ستايش پيغمبر اكرم (ص )مى فرمايد:
(اِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ)16
بدرستى كه تو به اخلاق پسنديده و بزرگى آراسته شده اى .
حسن خلق و گشاده رويى از بارزترين صفاتى است كه در معاشرت هاى اجتماعى باعث نفوذ محبت شده و در تاءثير سخن اثرى شگفت انگيز دارد.
به همين جهت خداى مهربان ، پيامبران و سفيران خود را انسان هايى عطوف و نرمخو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذارند و آنان را به سوى خود جذب نمايند.
اين مردان بزرگ براى تحقّق بخشيدن به اهداف الهى خود، با برخوردارى از حسن خلق و شرح صدر، چنان با ملايمت و گشاده رويى با مردم روبه رو مى شدند كه نه تنها هر انسان حقيقت جويى را به آسانى شيفته خود مى ساختند و او را از زلال هدايت سيراب مى كردند، بلكه گاهى دشمنان را نيز شرمنده و منقلب مى كردند.
مصداق كامل اين فضيلت ، وجود مقدّس رسول گرامى اسلام (ص )است .
قرآن كريم ، اين مزيّت گرانبهاى اخلاقى را عنايتى بزرگ از سوى ذات مقدس خداوند دانسته ، مى فرمايد:
(فبما رَحمةٍ منَ اللّهِ لِنتَ لَهمْ وَ لَوْ كنتَ فظاً غليظَ الْقلْبِ لاَنفضُّوا من حَوْلِكَ)17 در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرمخو شده اى و اگر خشن و سنگدل بودى ، از گردت پراكنده مى شدند.
بسيار اتفاق مى افتاد كه افرادى با قصد دشمنى و به عنوان اهانت و اذيّت به حضور ايشان مى رفتند، ولى در مراجعت مشاهده مى شد كه نه تنها اهانت نكرده اند، بلكه با كمال صميميت اسلام را پذيرفته و پس از آن ، رسول اكرم (ص )محبوب ترين فرد در نزد آنان به شمار مى رفت .
ارزشى كه اسلام براى انسان خوشرفتار قائل است ، تنها به مؤ منان محدود نمى شود، بلكه غير آنان نيز اگر اين فضيلت را دارا باشند، از مزاياى ارزشى آن بهره مند مى شوند.
در تاريخ چنين آمده است :
على (ع )از سوى پيامبر خدا(ص )ماءمور شد تا با سه نفر كه براى كشتن ايشان هم پيمان شده بودند، پيكار كند.آن حضرت ، يكى از سه نفر را كشت و دو نفر ديگر را اسير كرد و خدمت پيامبر خدا(ص )آورد.
پيامبر(ص )، اسلام را بر آن دو عرضه كرد و چون نپذيرفتند، فرمان اعدام آنان را به جرم توطئه گرى صادر كرد. در اين هنگام جبرئيل بر رسول خدا(ص )نازل شد و عرض كرد:
خداى متعال مى فرمايد، يكى از اين دو نفر را كه مردى خوش خلق و سخاوتمند است ، عفو كن .
پيامبر نيز از قتل او صرف نظر كرد، وقتى علّت عفو را به فرد مزبور اعلام كردند و دانست كه به خاطر داشتن اين دو صفت نيكو مورد عفو الهى واقع شده ، شهادتين را گفت و اسلام آورد.
رسول خدا(ص )درباره اش فرمود:
او از كسانى است كه خوشخويى و سخاوتش او را به سمت بهشت كشانيد.18
حدود حسن خلق
از جمع بندى آيات و روايات و سيره معصومين (ع )به دست مى آيد، كه حسن خلق از نظر آيين مقدّس اسلام (ارزش ذاتى ) دارد، چه در برخورد با مؤ من باشد و چه در برخورد با كافر.
اكنون براى روشن شدن حدود حسن خلق ، موضوع را از چند جهت بررسى مى كنيم :
حسن خلق مؤ منان با يكديگر
بديهى است كه خوشرفتارى مؤ منان با يكديگر، يكى از ارزش هاى والاى اخلاقى به حساب مى آيد.
قرآن كريم ، ياران رسول اكرم (ص )را به اين صفت ستوده ، مى فرمايد:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ...)19 محمد(ص )، فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و درميان خود مهربانند.
براساس اين آيه ، بسيجيان بايد نسبت به عموم امّت حزب الله مهربان و دلسوز باشند، با آنان خوشرفتارى نمايند، به كمكشان بشتابند، در غم و شادى مردم سهيم باشند و با چهره اى متبسم ، مؤ دّب و خوشخويى با آنان روبه رو شوند و از اين راه سبب ترويج تفكّر بسيجى و پيوند با مردم شوند.
با مجرمان و منحرفان
جرم و انحراف با روح شريعت ، سر ناسازگارى دارد و از هر كس كه سر بزند زيانبار است و خردمندان موظفند از آن جلوگيرى كنند و عقل و شرع مى گويند؛ خنديدن به روى مجرم ، كارى نابخردانه است .
بنابراين بسيجيان گرچه از خصلت زيباى حسن خلق برخوردارند ولى مجرمان و منحرفان شايسته چنين موهبتى نيستند و نبايد لبخند بسيجى را تاءييد اعمال ناشايست خود بدانند.
بلكه در اين گونه موارد وظيفه اسلامى ، عمل به نخستين مرحله نهى از منكر است كه رويگردانى و نشان دادن حالت تنفّر و انزجار از عمل خلاف است و اگر خلافكار با ترشرويى و گرفتگى چهره ما دست از خلاف نكشد، نوبت به امر و نهى زبانى مى رسد كه البته در اين مقام بايد مستدلّ، محكم ، منطقى و در عين حال با خوش خلقى و ادب ، خلافكار را نصيحت و موعظه كنيم چنان كه قرآن مجيد مى فرمايد:
(اُدْعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ...)20
با حكمت و اندرزِ نيكو، به راه پروردگارت دعوت كن و با آنها با نيكوترين وجه ،مناظره نما.
در چنين مواردى بسيجى بايد با ذكر آيه يا روايت يا طرح قانون و مقررات يا بيان صلاح و مصلحت فرد و مملكت ، همين طور بازگو كردن آثار ناهنجار گناه و خلاف و پيامدهاى زيانبار آن ، خلافكار را به اشتباهى كه مرتكب شده واقف كند تا آن را ترك گويد و بايد دانست كه حلاوت گفتار، خوشرويى ، استدلال قوى و منطق در سخن و اخلاص و دلسوزى بيش از هر چيز ديگر بر طرف مقابل تاءثير مى گذارد و سبب اصلاح مى شود.
خوش خلقى و پرهيز از چاپلوسى
متاءسفانه بعضى به دليل عدم شناخت و آگاهى لازم ، حسن خلق و رفتار نيكو را با تملّق و چاپلوسى اشتباه مى گيرند و بناحقّ به مدح و ستايش صاحبان زور و زر مى پردازند و در برابر آنان كرنش و كوچكى مى كنند و شخصيت و ارزش والاى انسانى خود را لگدكوب مى سازند و با كمال وقاحت نام اين رفتار ناشايست را حسن خلق و رفق و مدارا با مردم مى گذارند، نشانه چنين كسانى آن است كه وقتى به افراد عادى و تهيدست مى رسند، گشاده رويى و نرمخويى را فراموش مى كنند و حتّى چهره اى عبوس و خشن به خود مى گيرند.
اين صفت ناپسند نه تنها يك ارزش نيست ، بلكه گناهى بزرگ است كه موجب خشم خداوند مى شود.
رسول خدا(ص )در اين باره مى فرمايد:
(اِذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرْشُ وَ غَضِبَ الرَّبُّ)21
هرگاه شخص فاجرى ستايش شود، عرش الهى مى لرزد و خداوند خشمگين مى شود.
پس ضرورى است كه در برخوردهاى اجتماعى خود، رفتار پسنديده را با چاپلوسى اشتباه نگيريم و افراد متخلّقى را كه گاه درصددند با چرب زبانى و چاپلوسى ، حق و باطل را بر ما مشتبه كنند، طرد كرده و خود را از نيرنگ آنان ايمن سازيم .
خوش خلقى و مزاح
يكى ديگر از موضوعات مرتبط با حسن خلق ، بحث مزاح است .
بايد دانست كه مزاح و شوخى در حدّى كه موجب زدودن غم و اندوه و شاد كردن مؤ من باشد و به گناه و افراط و جسارت و سخنان زشت و دور از ادب كشيده نشود، عملى پسنديده است .
آنچه در اين باره از پيشوايان دين به ما رسيده ، در همين محدوده است .
پيامبر اسلام (ص )فرمود:
(اِنّى لاََمْزَحُ وَ لا اَقُولُ اِلاّ حَقّاً)22 من شوخى مى كنم ، ولى جز سخن حق نمى گويم .
شخصى به نام يونس شيبانى مى گويد:
حضرت صادق (ع )از من پرسيد:
مزاح شمابا يكديگر چگونه است ؟ عرض كردم :
بسيار اندك ! حضرت فرمود:
(اين گونه نباشيد، چرا كه مزاح كردن از حسن خلق است و تو مى توانى به وسيله آن برادر دينى ات را شادمان كنى .
پيامبر خدا(ص )نيز با افراد شوخى مى كرد و منظورش شاد كردن آنان بود.
)23
حسن خلق آرى ، بى تفاوتى نه !
از نظر اسلام ، حسن خلق هرگز به اين معنا نيست كه اگر با منكرى روبه رو شديم ، دربرابر آن سكوت كرده ، لبخند بزنيم ، يا در برابر اعمال زشت ديگران واكنش منفى نشان ندهيم ، زيرا برخورد منفى و تواءم با تندى و خشونت ، زمانى مذموم و ناپسند است كه پاى بى اعتنايى به دين و ارزش هاى والاى آن در ميان نباشد و گرنه رنجيدن نزديك ترين افراد به انسان نيز اگر به دليل حفظ ارزش ها و پايبندى به آن باشد، نه تنها زشت نيست ، بلكه در رديف مهم ترين وظايف شرعى و از مراتب نهى از منكر است .
به فرموده امام على (ع ):
(اَمَرَنا رَسُولُ اللّهِ(ص )اَنْ نَلْقى اَهْلَ الْمَعاصى بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ)24
پيامبر خدا(ص )به ما دستور داده است كه با معصيت كاران با چهره هاى عبوس روبه رو شويم .
آثار و فوايد حسن خلق
حسن خلق داراى آثار و فوايد فراوانى است .
با بهره گيرى از فرموده هاى پيشوايان بزرگوار اسلام به شمّه اى از آنها اشاره مى كنيم :
آثار دنيوى
1 پيوندهاى دوستى را محكم و پايدار مى كند. 2
پيامبر گرامى اسلام فرمود:
(حُسْنُ الْخُلْقِ يُثَبِّتُ الْمَوَدَّةَ)25
خوشخويى دوستى را پايدار مى كند.
3 موجب آبادى سرزمين ها و طول عمر مى گردد. 4
امام صادق (ع )دراين باره فرمود:
(اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدِّيارَ وَ يَزيدانِ فِى الاَْعْمارِ)26
بدرستى كه نيكوكارى و خوش خلقى ، سرزمين ها را آباد مى كند و بر عمرها مى افزايد.
5 روزى را زياد مى كند. 6
به بيان على (ع ):
(فى سِعَةِ الاَْخْلاقِ كُنُوزُ الاَْرْزاقِ)27
گنجينه هاى روزى در نرمخويى و گشاده رويى است .
4 موقعيت اجتماعى انسان را بهبود مى بخشد.
همان حضرت مى فرمايد:
(كَمْ مِنْ وَضيعٍ رَفَعَهُ حُسْنُ خُلْقِهِ)28
چه بسيار فرد بى مقدارى كه خوشرويى اش او را برترى بخشيده است .
5 مشكلات و ناهموارى هاى زندگى را هموار مى سازد؛ همان امام فرمود:
(مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ)29 هر كس خلقش نيكو شد، راه هاى زندگى برايش هموار مى گردد.
آثار اخروى
1 موجب نيل به درجات عالى مى شود؛ پيامبر اكرم (ص )فرمود:
(اِنَّ الْعبدَ لَيبلُغُ بحسنِ خلْقهِ عظيمَ دَرجاتِ الاْ خرَةِ وَ اَشرَفَ الْمنازِلِ وَ اِنَّه ضَعيفُالْعِبادَةِ)30
به درستى كه بنده ، در سايه خوش خلقى خود به درجات بزرگ و مقامات والايى درآخرت مى رسد، با آنكه عبادتش ضعيف است .
2 حساب را آسان مى كند؛ امام على (ع )مى فرمايد:
(حَسِّنْ خُلْقَكَ يُخَفِّفِ اللّهُ حِسابَكَ)31
اخلاقت را نيكو كن تا خداوند حسابت را آسان كند.
3 آمرزش گناهان ؛ امام صادق (ع )فرمود:
(اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ يُميثُ الْخَطيئَةَ كَما تُميثُ الشَّمْسُ الْجَليدَ)32
بدرستى كه اخلاق نيكو لغزش ها را ذوب مى كند.همان گونه كه آفتاب يخ را.
4 ورود به بهشت ؛ رسول خدا(ص )فرمود:
(اَكْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتِىَ الْجَنَّةَ تَقْوَى اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)33
بيشترين امتيازى كه امّت من به سبب داشتن آن به بهشت مى رود، تقواى الهى وخوش خلقى است .
رعايت آداب اجتماعى
پاكيزگى و آراستگى ظاهر
انسان به اقتضاى فطرت ، جوياى پاكيزگى ، زيبايى ، تميزى و آراستگى است ، از ژوليدگى ، پليدى ، پلشتى و پريشانى نفرت دارد.
از آنجا كه دين مقدّس اسلام منطبق بر اين فطرت الهى است ، به پيروانش دستور مى دهد تا همواره ، مظاهر زشتى و پليدى و بوهاى بد و نفرت انگيز را از خود و محيط زندگى خويش دور سازند و خود را به ويژه هنگام برخورد با ديگران زينت كنند و با ظاهرى آراسته و زيبا در معرض ديد همنوعان خود ظاهر شوند.
از نظر قرآن كريم ، استعداد درك زيبايى از جمله مواهب فطرى خداوند در روح آدمى است و وجود موجودات زيبا در جهان ، پاسخى به اين خواسته فطرى بوده و نعمتى از نعمت هاى گرانبهاى آفريدگار حكيم است .34
قرآن كريم در آيه اى 35 انسان ها را به آراستگى و برگرفتن زينت هاى خود، هنگام رفتن به مساجد دعوت مى كند (كه البته اين توصيه منحصر به آرايش ظاهرى نبوده و زينت هاى معنوى مانند طهارت و تقوا را نيز شامل مى شود.
) سپس در آيه بعد، حكم كلّى ترى را بيان كرده و نظر كسانى را كه به غلط آراستگى و زينت را، با دين و تعاليم آسمانى مغاير مى پندارند، مردود مى شمارد:
(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللّهِ الَّتى اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِىَ لِلَّذينَامَنُوا...)36
(اى رسول !) بگو چه كسى زينت خدا را كه براى بندگان خود بيرون آورده و نيزروزى هاى پاكيزه را حرام كرده است ؟ بگو:
اين براى كسانى است كه ايمان آورده اند.
پيشوايان عظيم الشاءن اسلام نيز در اين جهت توصيه هاى ارزشمندى به پيروان خود دارند.
امام على (ع )فرمود:
(لِيتزَيَّنْ اَحدُكمْ لاَِخيهِ الْمُسْلِمِ اِذا اَتاهُ كَما يَتَزَيَّنُ لِلْغَريبِ الَّذى يُحِبُّ اَنْ يَراهُ فى اَحْسَنِ الْهَيْئَةِ)37 آن گونه كه هر يك از شما خود را براى بيگانه اى مى آرايد كه دوست مى دارد او رادر بهترين شكل ببيند، بايد براى برادر مسلمانش نيز خود را همان گونه بيارايد.
در سيره پيامبر اكرم (ص )نيز آمده است كه هرگاه ايشان قصد خروج از منزل يا پذيرفتن كسى را داشت ، موى سر خود را شانه مى زد، سر و وضع خود را مرتّب مى كرد، خويش را مى آراست و براى آنكه تصوير خود را ببيند در ظرف آبى مى نگريست وقتى علّت اين امور را پرسيدند، فرمود:
(اِنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ اِذا خَرَجَ اِلى اِخْوانِهِ اَنْ يَتَهَيَّاءَ لَهُمْ وَ يَتَجَمَّلَ)38 خداوند متعال دوست دارد، هنگامى كه بنده اش به سوى برادرانش مى رود، خود رابراى ديدار آنان آماده كند و بيارايد.
هزينه اى كه آن حضرت براى تهيّه عطر و بوى خوش مصرف مى كرد، از هزينه خوراكش بيشتر بود و در شب تاريك قبل از آنكه با چشم ديده شود، از بوى خوشى كه از او در فضا پراكنده بود، شناخته مى شد.
39 از امام باقر(ع )نقل شده كه رسول خدا(ص )از هر كوى و برزنى كه عبور مى كرد، تا مدّتى بوى خوشى فضاى آنجا را معطر مى ساخت به گونه اى كه مردم مى فهميدند كه رسول خدا(ص )از آن محل عبور كرده است .40
در تعاليم پيشوايان اسلام ، در خصوص آراستگى ظاهر، توصيه هاى فراوانى مطرح شده كه اين مختصر را گنجايش همه آنها نيست .
از آن جمله است ، توصيه به پوشيدن لباس پاكيزه و آراسته ، شانه زدن و مراقبت از موى سر و محاسن ، تميز نگهداشتن بدن و زدودن موهاى زايد آن ، كوتاه كردن ناخن و موى شارب و درون بينى و پرهيز از آنچه كه موجب نفرت و كراهت ديگران مى شود، از قبيل بوى بد دهان كه ناشى از مسواك نزدن و خلال نكردن دندان هاست .41
نتيجه آن كه اسلام ، روى اصل آراستگى ظاهر (همچون آراستگى باطن ) تاءكيده كرده است .
بنابراين ، بايد توجّه داشت كه اگر مسلمانى با وضع آشفته و ظاهرى زشت و پريشان در جامعه ظاهر شود، به خصوص اگر از نظر شغلى ، وابستگى به حكومت اسلامى داشته باشد، وجود او يكى از وسايل تبليغ عليه اسلام خواهد بود.
وارستگى از قيد ظواهر، هرگز به اين معنا نيست كه شخص خود را از هرگونه آرايش ظاهرى محروم كند و بدين وسيله در نظر ديگران خوار و بى مقدار جلوه نمايد.
راه رفتن با آرامش و وقار
دين مقدس اسلام براى جزئى ترين زواياى زندگى انسان برنامه تكاملى دارد.
از جمله اين برنامه ها، دستوراتى است كه در مورد كيفيّت راه رفتن به پيروان خود مى دهد.
قرآن كريم در مورد نشانه هاى بندگان خدا مى فرمايد:
(وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الاَْرْضِ هَوْناً...)42
و بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه در روى زمين با فروتنى راه مى روند.
و نيز راه رفتن با غرور و خودپسندى را نهى كرده و مى فرمايد:
(وَ لا تَمْشِ فِى الاَْرْضِ مَرَحاً)43
با خودپسندى بر زمين راه مرو.
در جاى ديگر اعتدال و ميانه روى هنگام راه رفتن را توصيه كرده است :
(وَاقْصُدْ فى مَشْيِكَ)44
در راه رفتن خود ميانه رو باش .
يعنى نه چنان بى حال و كسل راه برو كه تو را خوار و ناتوان بپندارند و نه چنان باشتاب حركت كن كه وقار و شخصيتت مخدوش گردد.
امام على (ع )فرمود:
(سُرْعَةُ الْمَشْىِ يَذْهَبُ بِبَهاءِ الْمُؤْمِنِ)45
به تندى راه رفتن ارزش مؤ من را از بين مى برد.
امام صادق (ع )نيز در بيانى جامع و شيوا، تصميم صحيح و نيت درست را قبل از گام نهادن در هر راهى ، نشانه خردمندى دانسته ، مى فرمايد:
نفس خود را از گام برداشتن به سوى آنچه نبايد به سويش بروى ، باز دار و در حال راه رفتن پيوسته در انديشه و تفكر باش و هرگاه به شگفتى هاى آفرينش الهى برخوردى ، از آنها پند گير.در رفتن به هر سويى بى باك مباش و با ناز و تكبّر راه مرو و چشمانت را از نگريستن به سوى آنچه شايسته دينت نيست ، باز دار (چشم چرانى مكن ) و بسيار خدا را ياد كن كه در خبر آمده است :
مكان هايى كه تو در آن به ياد خدا بوده اى ، روز واپسين به نفع تو در نزد خدا گواهى مى دهند و برايت از او طلب بخشش خواهند كرد، تا تو را وارد بهشت گردانند.
و نيز با ديگران در راه بسيار سخن مگوى كه نشانه بى ادبى است .
بدان كه بسيارى از راه ها كمينگاه ها و تجارتخانه هاى شيطان است ، پس از شرّش ايمن مباش و رفتن و بازگشتن خود را در اطاعت خدايت بگذران ، زيرا تمام حركاتت در نامه عملت نوشته خواهد شد.46
احترام به حقوق ديگران
انسان موجودى اجتماعى است و در كنار ساير همنوعانش به صورت دسته جمعى زندگى مى كند.
بقا و تداوم زندگى اجتماعى در گرو وجود پيوند نيرومند ميان آحاد جامعه از طريق محبّت ، تفاهم و احترام متقابل است .
از اين رو، شايسته است كه بسيجى آنچه را از مردم انتظار انجامش را دارد، خود مقيّد به رعايت آن باشد و با مردم آن گونه رفتار كند كه توقّع دارد با وى رفتار شود؛ اگر راستى و درستى را خوش دارد، وفادارى و پايبندى به عهد و پيمان را مى پسندد و دوست دارد جان ، مال ، آبرو و ناموسش محترم باشد.
اگر از بخل و كينه و حسد ديگران نسبت به خودش بيزار است و از مردم انتظار خيرخواهى و احسان دارد و دوست دارد ديگران اعمال او را حمل به صحّت كنند و به او خوشبين باشند، اگر تعدّى ديگران به حقوقش را (هر چند اندك باشد) زشت و نكوهيده مى داند و حتّى وقتى در صف نانوايى ، آرايشگاه ، اتوبوس ، بانك و صندوق فروشگاه و غيره نوبت او محترم شمرده نمى شود، زبان به اعتراض مى گشايد؛ اگر متوقع است كه ديگران به حقوق او احترام گذارند و برايش ارزش قائل شوند، خود نيز بايد در اين امور پيشقدم بوده و حقوق ديگران را محترم شمارد و ارزش آنان را حفظ كند.
قرآن كريم ، انجام ندادن وظايف اجتماعى را از سوى فرد، همراه با انتظار انجام آن از سوى اجتماع ، نكوهش نموده و آن را نشانه بى خردى انسان مى داند و مى فرمايد:
(اَتاءْمرُونَ الناسَ بالْبرِّ وَ تنسوْنَ اَنفسكمْ وَ اَنتمْ تتلُونَ الْكتابَ اَفلا تَعْقِلُونَ)47
آيا مردم را به نيكى وامى داريد و خود را فراموش مى كنيد درحالى كه كتاب خدا راتلاوت مى كنيد.آيا عقل خود را به كار نمى گيريد؟
پس بايد دانست كه جامعه برعهده هر يك از اعضاى خود حقوقى دارد كه همگى به اداى آن موظفند و عمل به آنچه آدمى ، خود انتظار انجام آن را از ديگران دارد، پايين ترين درجه آن است .
از امام صادق (ع )درباره حق مؤ من بر مؤ من سؤ ال شد، آن حضرت فرمود:
(... اَيْسَرُ حَقٍّ مِنْها اَنْ تُحِبَّ لَهُ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُ ما تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ...+.)+48 كم ترين ميزان حقوق برادرت بر تو آن است كه آنچه را براى خودت دوست مى دارى براى او نيز دوست بدارى و آنچه را براى خودت نمى پسندى ، براى او نپسندى .
گرت هواست كه معشوق نَگْسَلَد پيوند نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد49
حضور در مجامع عمومى
گفتيم كه انسان موجودى اجتماعى بوده ، ناگزير است براى تداوم حيات خود با ديگران رابطه برقرار كند.
اسلام نيز آيينى بشر دوست و اجتماعى است ، به گونه اى كه مى توان گفت ماهيتى اجتماعى دارد.
اغلب فروع دين و دستورات اسلام از قبيل خمس ، زكات ، حج ، جهاد، امر به معروف ، نهى از منكر و نيز بسيارى از ارزش هايى كه اسلام آنها را ترويج مى كند همچون خيرخواهى ، نوع دوستى ، حسن ظنّ، وفادارى ، گذشت ، ايثار، درستكارى ، راست گويى و... برنامه ها و ارزش هايى اجتماعى هستند.
امورى مانند نماز و روزه نيز، هر چند به ظاهر جنبه فردى دارند، تشريفات و آثار اجتماعى آنها مورد تاءكيد و توجّه قرار دارد.
اينكه به خواندن نماز، به طور همزمان (در اوّل وقت ) و به جماعت و در مسجد تشويق شده ايم ، و اينكه هفته اى يك بار بايد همه نمازهاى جماعت ، كه تشكّل هاى كوچك اسلامى در محلّه هاست ، در مصلاّى جمعه به هم بپيوندد و... همه بيانگر ارزش والايى است كه اسلام براى اجتماعات متشكل اسلامى قائل است .
با اندكى دقّت در آنچه گفته شد، درمى يابيم كه تفكّر و ايده انزواطلبى و گوشه گيرى از مجامع مردمى و دورى جستن از اجتماعات مسلمانان و اكتفا به پاره اى از عبادات فردى ، نوعى عافيت طلبى و به معناى شانه خالى كردن از زير بار مسؤ وليت اجتماعى اسلام است و هرگز مورد پسند و پذيرش خداوند متعال و اولياى بزرگوار اسلام نيست .
رسول خدا(ص )فرمود:
(اِنَّ اللّهَ تبارَكَ وَ تعالى لَمْ يكتبْ عَلَيْنَا الرَّهْبانِيَّةَ، اِنَّما رَهْبانِيَّةُ اُمَّتِى الْجِهادُ فى سَبيلِاللّهِ)50
همانا خداوند تبارك و تعالى انزوا و ديرنشينى را بر ما مقرّر نكرده ، رهبانيّت امت من جهاد در راه خداست .
مدّتى بود كه رسول خدا(ص )، يكى از اصحاب خود را ملاقات نمى كرد.
روزى حالش را جويا شد، او را به حضور پيامبر(ص )آوردند.
حضرت علّت غيبت او را پرسيد:
مرد ضمن اظهار دلتنگى از معاشرت با مردم گفت :
(اى رسول خدا، تصميم دارم بالاى كوهى روم و از مردم دورى گزينم و با خداى خويش خلوت كنم و او را عبادت نمايم .
) پيامبر(ص )او را از اين كار بازداشت و فرمود:
(لَصبرُ اَحدِكُمْ ساعَةً عَلى ما يَكْرَهُ فى بَعْضِ مَواطِنِ الاِْسْلامِ خَيْرٌ مِنْ عِبادَتِهِ خالِياً اَرْبَعينَ سَنَةً)51
همانا يك ساعت پايدارى شما بر امرى ناخوشايند در بعضى از صحنه هاى اسلام ، ازچهل سال عبادت در خلوت بهتر است .
پس بر ما بسيجيان فرض است كه حضور فعّال در صحنه هاى اجتماعى اسلامى را وظيفه شرعى خود بدانيم ، در اوقات نماز مساجد را پر كنيم ، در نمازهاى پرشكوه جمعه شركت كنيم ؛ حضور در راهپيمايى هاى قدس و 22 بهمن را جدّى بگيريم ، در تشييع جنازه مؤ منان ، به ويژه شهيدان حاضر شويم ، در حوادث و پيشامدهاى غيرمترقبه از قبيل سيل و زلزله با خلوص و فداكارى به يارى آسيب ديدگان بشتابيم و طورى در اين دنيا زندگى كنيم ، كه وجود ما منشاء خير و بركت براى مردم باشد، و مرگ ما نيز براى آنان ضايعه اى غير قابل جبران ، تلقّى گردد.
بزرگداشت پيران و سالخوردگان
علاوه بر آنكه در يك جامعه اسلامى ، تمام آحاد مردم ، هم خود محترمند و هم موظّف به رعايت احترام ديگران هستند، از ديدگاه اسلام گروهى از مردم از احترام و تعظيم ويژه اى برخوردارند، پيران و سالخوردگان از اين گروهند.
روايات اهل بيت (ع )، اين واقعيت را در قالب تعبيرات لطيفى همچون اجلال ، توقير و تعظيم بيان مى كند، كه همگى دليل بر اهميت خاصّ موضوع بوده و بيانگر ارزش والايى است كه اسلام براى اين قشر از جامعه قائل است .
رسول خدا(ص )فرمود:
(مِنْ اِجْلالِ اللّهِ اِجْلالُ ذِى الشَّيْبَةِ الْمُسْلِمِ)52
تجليل و احترام مسلمان سالخورده و سپيد موى در شمار تجليل از خداوند متعال است .
امام صادق (ع )نيز بى تفاوتى در گراميداشت سالمندان را موجب خروج از راه ورسم خاندان پيامبر(ص )مى داند و مى فرمايد:
(لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُوَقِّرْ كَبيرَنا...+.)+53
آنكه بزرگسالان ما را احترام نكند، از ما نيست .
و نيز مى فرمايد:
(عَظِّمُوا كِبارَكُمْ)54
سالمندان خود را ارج نهيد و بزرگ شماريد.
افزون بر سالخوردگان ، بسيجى بايد به ديگران نيز احترام بگذارد و حقوقشان را مراعات نمايد، از جمله :
در محل كار با فرادستان و فرودستان خويش با ادب و احترام برخورد كند، به همه سلام كند و پاسخ سلام و احوالپرسى را گرم بدهد.
همه كس را با القاب نيكو صدا بزند، اسم و فاميل را با احترام ببرد و هرگز كسى را تحقير نكند و با نام زشت صدا نزد.
نوبت ديگران را هميشه و همه جا مراعات كند و حتى نوبت خود را به ضعيفان ببخشد.
از باب (تعاون بر برّ و تقوا) همه كس را در كارهاى خوب و مشروع يارى رساند.
در فعاليت هاى محلى و شهرى كه به نفع مردم است پيشتاز باشد.
صله رحم
(صلِه ) در لغت به معناى احسان و دوستى آمده است و مراد از (رَحِم )، خويشاوندان و بستگان مى باشد.55 در اصطلاح ، صله رحم محبت و سلوك داشتن با خويشان و نزديكان است .56
در شرع مقدّس اسلام و آيات و روايات ، معناى خاصى براى رحم ذكر نشده است .
از اينجا مى فهميم كه اين كلمه نيز مانند ساير كلمات ، حمل بر معناى عرفى متداول مى شود.
شايد رحم به معناى خويشاوندانى باشد كه از طرف پدر و مادر و نيز فرزندان به يكديگر وابسته باشند، هر چند كه اين وابستگى به چند واسطه باشد.
عروة بن يزيد از امام صادق (ع )درباره تفسير آيه (وَالَّذينَ يَصِلُونَ ما اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَنْ يُوصَلَ)57 پرسيد. آن حضرت پاسخ داد.
مراد از كسانى كه خداوند پيوستن به آنان را فرمان داده ، خويشاوندان توست .58
بنابراين ، صله رحم ، پيوند با تمام خويشان مى باشد، بديهى است كه خويشاوند هر قدر به انسان نزديك تر باشد.
وظيفه او در حفظ پيوند، شديدتر و لازم تر است .
جايگاه صله رحم در اسلام
اسلام تحكيم پيوندهاى خويشاوندى و استحكام روابط خانوادگى را بشدت مورد تاءكيد و توجه قرار داده و صله رحم و رسيدگى به بستگان را به عنوان يك ارزش الهى واجب كرده است و خداى متعال آن را در رديف پرستش خويش قرار داده ، مى فرمايد:
(وَاعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ اِحْساناً وَ بِذِى الْقُرْبى ...)59
خدا را بپرستيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد و به پدر و مادر و خويشان نيكى كنيد.
در جاى ديگر مى فرمايد:
(وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذى تَسائَلُونَ بِهِ وَالاَْرْحامَ اِنَّ اللّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً)60
بترسيد از آن خدايى كه به نام او از يكديگر درخواست مى كنيد؛ و درباره ارحام كوتاهى نكنيد، همانا خداوند مراقب شماست .
رسول خدا(ص )درباره اهميت آن فرمود:
(اُوصى الشاهدَ منْ اُمَّتى وَالْغائِبَ منْهُمْ وَ مَنْ فى اَصْلابِ الرِّجالِ وَ اَرْحامِ النِّساءِ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ اَنْ يَصِلَ الرَّحِمَ وَ اِنْ كانَتْ مِنْهُ عَلى مَسيرَةِ سَنَةٍ فَاِنَّ ذلِكَ مِنَ الدّينِ)61
به آنان كه حاضرند و آنان كه غايبند و آنان كه از صُلب هاى مردان و رَحِم هاى زنان تاروز قيامت به دنيا مى آيند، سفارش مى كنم كه صله رحم نمايند، گرچه مستلزم پيمودن يك سال راه باشد، زيرا صله رحم (يكى ) از (مسائل مهم ) دين است .
امير مؤ منان (ع )نيز به فرزندش چنين سفارش مى كند:
(اَكْرِمْ عَشيرَتَكَ، فَاِنَّهُمْ جَناحُكَ الَّذى بِهِ تَطيرُ، وَ اَصْلُكَ الَّذى اِلَيْهِ تَصيرُ، وَ يَدُكَ الَّتى بِها تَصُولُ)62 خويشانت را گرامى بدار، زيرا آنان بال و پرِ تو هستند كه با آنان پرواز مى كنى و اصل وريشه تو مى باشند كه به ايشان بازمى گردى و دست (ياور) تو هستند كه با آنها (به دشمن ) حمله مى كنى (و پيروز مى شوى ).
اين همه تاءكيد و سفارش نسبت به صله رحم در قرآن و احاديث ، بيانگر ضرورت و نقش حياتى آن است .
در منابع فقهى ما نيز چنين آمده است :
(صله رحم مطلقا واجب است هر چند كه خويشاوندان انسان مرتد يا كافر باشند.
)63 به عبارت ديگر كفر و فسق سبب سقوط حق خويشاوندى نمى شود، بلكه صله رحم در اين گونه موارد نيز امرى پسنديده است و چه بسا موجب هدايت و نجات آنها از گمراهى شود.
راوى مى گويد:
به امام صادق (ع )عرض كردم :
(كسانى با من خويشاوندى دارند، امّا با من هم عقيده نيستند، آيا براى آنان بر عهده ام حقى است ؟ فرمود:
بلى ؛ حق خويشاوندى را چيزى قطع نمى كند و اگر با تو هم عقيده باشند، براى آنان دوحق است ؛ يكى حق خويشاوندى و ديگرى حق اسلام .64
روش هاى رسيدگى به خويشان
برخى از روش هاى صله رحم و حمايت از خويشاوندان عبارتند از:
كمك جانى
مى توان گفت كه بزرگ ترين مرتبه صله رحم ، رسيدگى جانى به خويشان است و آن در جايى است كه جان يكى از بستگان انسان در خطر باشد كه در اين صورت وى بايد تا پاى جان بايستد و از خويشاوندان خود در چارچوب اسلام و معيارهاى مكتبى دفاع كند، تا ضرر را از او دفع نمايد.
رسول خدا(ص )فرمود:
(منْ مشى اِلى ذى قرابةٍ بنفسهِ وَ مالِهِ لِيصلَ رَحمهُ اَعطاهُ اللّهُ عزَّوَجلَّ اَجرَ مِاءَةِشَهيدٍ)65 هر كس با جان و مالش ، صله رحم كند، خداى متعال اجر صد شهيد به او مى دهد.
كمك مالى
اگر در مواردى ميان بستگان انسان افراد نيازمند وجود دارد، رسيدگى مالى به ايشان لازم است .
اين گونه مسائل ريشه در فطرت انسان دارد و اسلام نسبت به آن تاءكيد فراوانى دارد، تا آنجا كه قرآن كمك به بستگان را جزءِ حقوق مالى محسوب مى كند و آنجا كه سخن از كمك اقوام به ميان آمده ، آن را به عنوان يك حق واجب ذكر كرده ، مى فرمايد:
(وَ آتِ ذَالْقُرْبى حَقَّهُ وَالْمِسْكينَ)66
حقوق خويشاوندان و مسكين را ادا كن .
امير مؤ منان على (ع )نيز مى فرمايد:
(فَمَنْ اَتاهُ اللّهُ مالاً فَلْيَصِلْ بِهِ قَرابَتَهُ)67
كسى كه از سوى خدا ثروتى به دست آورد، بايد بستگان خويش را به وسيله آن دستگيرى كند.
كمك فكرى
رسيدگى فكرى در جايى است كه يكى از بستگان انسان براى هدايت شدن نياز به راهنمايى دارد.
به عنوان مثال :
يكى از اقوام انسان اهل نماز و روزه نيست ، اگر نزد او رفتن و راهنمايى كردن ، از فضيلت نماز و روزه سخن گفتن و ترساندن از پيامدهاى ترك نماز و روزه در او مؤ ثر مى شود، بر انسان لازم است كه نزدش رفته و به او كمك فكرى كند كه امر به معروف و نهى از منكر است .
به استفتايى در اين زمينه توجه فرماييد:
(آيا انسان مى تواند از نظر شرعى با خويشاوندانى كه بى تقوا و بى نماز و ضد انقلابند از قبيل پدر، مادر، خواهر و غيره قطع رحم نمايد؟ جواب :
قطع رحم جايز نيست ، ولى بايد آنها را با مراعات موازين امر به معروف و نهى از منكر كند.
)68
كمك عاطفى
شايد برخى تصور كنند كه اصرار و تاءكيد اسلام درباره صله رحم براى افرادى است كه تمكن مالى دارند و اشخاصى كه از نظر مالى در تنگنا هستند و توان رسيدگى به ديگران را ندارند، برايشان لازم نيست .
اين تصور نادرستى است ، زيرا هدف از صله رحم برقرار كردن ارتباط و پيوند عاطفى با خويشاوندان است و اين ارتباط از راه هاى گوناگونى امكان پذير است .
گاهى رفتن به منازل خويشان ، سلام و احوالپرسى ، تلفن زدن و نامه نوشتن ، محبت ايجاد مى كند و سبب دلجويى از خويشان مى شود.
به فرموده امير مؤ منان (ع ):
(صِلُوا اَرْحامَكُمْ وَ لَوْ بِالتَّسْليمِ)69
با بستگان خود صله رحم كنيد، گرچه با سلام كردن (به آنان ) باشد.
امام صادق (ع )نيز مى فرمايد:
پيوند ميان برادران آن گاه كه پيش هم هستند، ديدار همديگر است و در مسافرت نامه نوشتن به يكديگر.
70
گاهى نيز شركت در غم و شادى خويشان از موارد صله رحم است ؛ شركت درمراسم تشييع جنازه و مجالس ترحيم و دلجويى از بازماندگان آنان ، و نيز شركت در مجالس جشن و سرور آنان ، رسيدگى عاطفى محسوب مى شود كه در تقويت و تحكيم رابطه خويشاوندى نقش مؤ ثرى دارد.
ترك آزار
يكى از بهترين روش هاى صله رحم با خويشاوندان ، ترك اذيت و آزار آنان است .
بدين معنا كه پرهيز از غيبت ، تهمت ، زخم زبان و شماتت آنان ، دخالت نكردن در زندگى آنها به عناوين مختلف ، عيبجويى نكردن از آنان و... از بهترين موارد صله رحم است .
اگر كسى نمى تواند به بستگان خود كمك مالى كند، لااقل بايد زمينه اذيّت و آزار آنان را فراهم نكند.
امام صادق (ع )در اين باره فرمود:
(... اَفْضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الاَْذى عَنْها)71
بهترين چيزى كه به آن صله رحم مى شود، خوددارى كردن از اذيت و آزار آنان است .
آثار رسيدگى به خويشان
صله رحم آثار و فوايد ارزنده اى براى انسان دارد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
طول عمر
يكى از مهم ترين آثار صله رحم ، طولانى شدن عمر است .
امام رضا(ع )در اين باره فرمود:
(يكونُ الرَّجلُ يصلُ رَحمَهُ فَيَكُونُ قَدْ بَقِىَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثُ سِنينَ فَيُصَيِّرُهَا اللّهُثَلاثينَ سَنَةً وَ يَفْعَلُ اللّهُ ما يَشاءُ)72
چه بسا مردى كه تنها سه سال از عمرش باقى مانده است ، اما خدا به خاطر صله رحم ،باقيمانده عمرش را به سى سال مى رساند و خدا آنچه را مى خواهد، انجام مى دهد.
شخصى به نام ميسر از امام باقر يا امام صادق (ع )نقل كرده كه آن حضرت فرمود:
اى ميسر گمان مى كنم به خويشان خود نيكى مى كنى ؟ گفتم :
آرى فدايت شوم ! من در نوجوانى در بازار كار مى كردم و دو درهم مزد مى گرفتم ، يك درهم آن را به عمّه ام و درهم ديگر را به خاله ام مى دادم .آن گاه امام فرمود:
به خدا سوگند تاكنون دوبار مرگت فرا رسيده ، ولى به خاطر صله رحم به تاءخير افتاده است.73
فراوانى روزى
حضرت سجاد(ع )فرمود:
(مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَمُدَّ اللّهُ فى عُمْرِهِ وَ اَنْ يَبْسُطَ لَهُ فى رِزْقِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ...)74
هر كس دوست دارد، خدا عمرش را طولانى و روزى اش را افزايش دهد، بايد صله رحم كند.
حسن خلق
امام صادق (ع )فرمود:
(صِلَةُ الاَرْحامِ تُحْسِنُ الْخُلْقَ...)75
رسيدگى به خويشان ، اخلاق را نيكو مى كند.
پاكى اعمال و دفع بلا
امام باقر(ع )فرمود:
(صِلَةُ الاَْرْحامِ تُزَكِّى الاَْعْمالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى ...)76
رسيدگى به خويشان ، اعمال را پاك مى كند و بلا را دور مى سازد.
آسانى حساب
امام صادق (ع )فرمود:
(صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ يَوْمَ الْقِيامَةِ... وَ تَقى مَصارِعَ السُّوءِ)77
رسيدگى به خويشان حساب روز قيامت را آسان كرده و از مرگ بد جلوگيرى مى كند.
آبادى شهرها
امام صادق (ع )فرمود:
(صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجَوارِ يَعْمُرانِ الدِّيارَ)78
صله رحم و خوشرفتارى با همسايه شهرها را آباد مى كند.
نكوهش قطع رحم
قطع رحم و ترك رسيدگى به خويشان و بستگان در اسلام سخت مورد نكوهش قرار گرفته است و بسيجى به شدت بايد از آن پرهيز كند.
خداوند تعالى كسانى را كه با خويشاوندان خود قطع رابطه مى كنند، در سه جاى قرآن مورد لعن و نفرين قرار داده است . از جمله مى فرمايد:
(فهلْ عسيْتُمْ اِنْ تَوَلَّيْتُمْ اَنْ تُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ وَ تُقَطِّعُوا اَرْحامَكُمَْ اوُلئَكَالَّذينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ)79
اگر از فرمان خدا رويگردان شويد، آيا جز اين انتظار مى رود كه در زمين فساد كنيد وقطع رحم نماييد؟ آنها كسانى هستند كه خداوند آنان را لعنت كرده است .
امام صادق (ع )از جدش امام سجّاد(ع )نقل مى كند كه فرمود:
(...اِياكَ وَ مصاحبةَ الْقاطعِ لِرَحمهِ فاِنَّهُ وَجدْتهُ ملْعوناً فى كتابِ اللّهِ فى ثَلاثِ مَواضِعَ)80
از معاشرت و دوستى با كسى كه با بستگان خود قطع رحم كرده بپرهيز، زيرا چنين كسى را در سه جاى كتاب خدا (قرآن )81 مورد لعن و نفرين يافته ام .
در جاى ديگر مى فرمايد:
(نعوذُ باللّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى تُعَجِّلُ الْفَناءَ وَ تُقَرِّبُ الاْ جالَ وَ تُخَلِّى الدِّيارَ وَ هِىَقَطيعَةُ الرَّحِمِ وَالْعُقُوقُ وَ تَرْكُ الْبِرِّ)82
به خدا پناه مى بريم از گناهانى كه مايه تسريع نابودى است ، مرگ ها را نزديك وشهرها را از ساكنين ، خالى مى سازد و آن گناهان ، قطع رحم ، آزردن پدر و مادر و ترك احسان و نيكى (به آنان ) است .
ايثار
(ايثار) در لغت ، به معناى برگزيدن ، غرض ديگران را بر غرض خويش مقدّم داشتن و مانند آن است 83 و در قرآن كريم نيز به معناى لغوى به كار رفته است .
چنان كه مى فرمايد:
(بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيوةَ الدُّنْيا)84
آرى ، شما زندگى اين جهان را برمى گزينيد؟!
ايثار در اصطلاح عبارت است از:
بخشش مال به كسى ، با وجود احتياج به آن .85 اين معانى بيشتر در مقدم داشتن ديگران در امور مالى يا مقدم داشتن خواسته ديگران ، صدق مى كند، ولى آنچه در امور نظامى مطرح است چيزى پيش از اينهاست و گذشت از جان ، مال ، مقام ، شخصيت و مانند آن را نيز شامل مى شود.
بدين معنا كه يك انسان بسيجى در راه اعتلاى اسلام و پايدارى در راه اقامه شعاير دينى و برافراشتن پرچم توحيد، با تمام امكانات خود تلاش كرده ، از بذل جان و مال خويش در راه هدف مقدّس بويژه در مصاف با دشمن در ميدان نبرد دريغ نمى كند.
اهميّت ايثار
الف تمجيد ايثارگران در قرآن قرآن كريم با بيان شواهد و نمونه ها، ايثار را در ابعاد مختلف ستوده است ، از جمله :
1 حضرت ابراهيم (ع )(بنيانگذار ايثار)86 را مى ستايد كه از خدايان و بت هاى مشركان بيزارى جسته ، ترسى به خود راه نداد و جان بر كف ، بت ها را در هم شكست و فرياد برآورد كه :
(اُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ)87
اف بر شما و بر چيزهايى كه جز خدا مى پرستيد!
وقتى مردم با بتكده ويران روبه رو شدند، فهميدند كه اين كار از ايثارگر جوانى به نام ابراهيم ، ساخته است ، از اين رو گفتند:
(سَمِعْنا قَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ اِبْراهيمُ)88
شنيده ايم كه جوانى به نام ابراهيم ، از بت هاى ما (به بدى ) ياد مى كند.
همچنين در جريان ذبح حضرت اسماعيل ، وقتى ابراهيم (ع )خواب خويش را به عمل تبديل كرد و از آن آزمايش الهى پيروزمندانه بيرون آمد، خداوند او را اين گونه ستود:
(سَلامٌ عَلى اِبْراهيمَ كَذلِكَ نَجْزِى الُْمحْسِنينََ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنينَ)89
سلام بر ابراهيم ، ما نيكوكاران را اين چنين پاداش مى دهيم . او از بندگان مؤ من ما بود.
2 قرآن كريم درباره ايثار جانى حضرت على (ع )مى فرمايد:
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ) 90
و بعضى از مردم براى به دست آوردن خشنودى خدا جان خويش را فدا مى كنند.
و در جاى ديگر ايثار مالى خاندان پيامبر(ص )را چنين مى ستايد:
(وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراً)91
غذاى خويش را با آنكه آن را دوست دارند، به مسكين و يتيم و اسير مى خورانند.
همچنين از (انصار) كه در حال فقر، از برادران مهاجر خود، با تقسيم اموال وخانه هاى خويش پذيرايى كردند و آنان را بر خود مقدّم داشتند اين گونه تمجيد مى كند:
(وَ يُؤْثِرُونَ عَلى اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ)92
ديگران را بر خود مقدم مى دارند، هر چند خود، فقير و نيازمند باشند.
ب ايثار در روايات ايثار در روايات به عنوان (خوى و خصلت ابرار و برگزيدگان الهى ، نيكوترين احسان واعلى مراتب ايمان ) شمرده شده است ، چنان كه امير مؤ منان (ع )فرمود:
(اَلاْ يثارُ سَجِيَّةُ الاَْبْرارِ وَ شيمَةُ الاَْخْيارِ)93
ايثار خوى نيكوكاران و شيوه نيكان است .
در جاى ديگر فرمود:
(اَلاْيثارُ اَحْسَنُ الاِْحْسانِ وَ اَعْلى مَراتِبِ الاْ يمانِ)94
ايثار نيكوترين احسان و بالاترين مراتب ايمان است .
همان گونه كه ذكر شد، در امور نظامى و بسيجى بيشتر ايثار جانى مطرح است .
كسى كه جان بر كف از اسلام و مرزهاى اسلامى دفاع مى كند، خود را به آب و آتش مى زند و چه بسا خون پاكش در راه پاسدارى از اسلام و ارزش هاى اسلامى ريخته مى شود، به بالاترين درجه ايثار رسيده ، محبوب ترين مقام را نزد خدا دارد؛ چنان كه رسول خدا(ص ) درباره ارزش خون هاى پاك شهيدان راه خدا مى فرمايد:
(ما مِنْ قَطْرَةٍ اَحَبُّ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دَمٍ فى سَبيلِ اللّهِ)95
هيچ قطره اى در پيشگاه خداوند، محبوب تر از قطره خونى كه در راه خدا ريخته مى شود، نيست .
همچنين ارزش ايثار و پاسدارى از مرزهاى اسلامى را اين گونه بيان مى كند:
(رِباطُ يَوْمٍ فى سَبيلِ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيا وَ ما عَلَيْها)96
يك روز مرزدارى در راه خدا از دنيا و آنچه در آن است ، بهتر مى باشد.
اقسام ايثار
الف ايثار مثبت 1 مقدم داشتن ديگران بر خود، هر چند به چيز اندك ، در روايات اسلامى امرى پسنديده شمرده شده است .
97 كسى كه ديگران را به آسانى بر خود مقدم داشته و خود را براى آسايش ديگران به رنج مى اندازد، درصورتى كه ايثار او سبب ناراحتى و فشار بر فرزندان خودش نشود و نظام زندگى اش را به خطر نيفكند، ايثار مثبت است .
امير مؤ منان (ع )در خطبه متقين مى فرمايد:
(نَفْسُهُ مِنْهُ فى عَناءٍ وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَةٍ)98
(متقى كسى است كه ) نفس او (به واسطه سختگيرى هاى خودش ) از او در رنج است و مردم از ناحيه او در آسايشند.
2 مقدم داشتن خواست الهى بر هواى نفس .
99 نظير كار حضرت يوسف (ع )كه با مقدم داشتن خواست خدا، آبروى خود را حفظ كرد و زندان را بر ارتكاب معصيت ترجيح داد و فرمود:
(رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنى اِلَيْهِ)100
پروردگارا! زندان براى من دوست داشتنى تر از چيزى است كه زنها مرا بدان مى خوانند.
خداوند نيز به واسطه اين ايثار، او را برگزيد و به مقام عالى رسانيد، چنان كه برادرانش گفتند:
(تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللّهُ عَلَيْنا)101
به خدا سوگند كه خدا تو را بر ما فضيلت داد (و برگزيد).
امام باقر(ع )فرمود:
خداوند بزرگ مى فرمايد:
(وَ عزَّتى وَ جلالى وَ عظمتى وَ بَهائى وَ عُلُوِّ ارْتِفاعى لا يُؤْثِرُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ هَواىَ عَلى هَواهُ فى شىْءٍ منْ اَمرِ الدُّنيا اِلاّ جَعَلْتُ غِناهُ فى نَفْسِهِ وَ هِمَّتَهُ فى آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّماواتِ وَالاَْرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ كُلِّ تاجِرٍ)102
به عزت و جلال و شرف و بلندى مقامم سوگند كه هيچ بنده مؤ منى خواست مرا برخواست خود، در يكى از امور دنيا برنگزيند، جز آنكه بى نيازى را در وجودش قرار دهم و همّتش را متوجه آخرت سازم و آسمان ها و زمين را عهده دار روزى اش گردانم و خودم برايش پشت سر تجارت هر تاجرى هستم .
3 روح سلحشورى ، فداكارى و از خودگذشتگى كه سربازان و بسيجيان اسلام براى اعتلاى كلمه حق و آيين توحيدى ازخود نشان مى دهند، از موارد ايثار مثبت است .
قرآن كريم نيز ايثارگران را كه از همه چيز دنيا گذشته ، جان بر كف به ميدان نبرد مى شتابند، با بيان (... فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهدينَ عَلَى الْقاعِدينَ اَجْراً عَظيماً)103 ستوده و كارشان را يك معامله الهى مى داند.104
نيروهاى بسيجى بايد در تشكيلات خود طورى باشند كه در صحنه هاى مختلف ايثار، كرامت انسانى و گوهرهاى نفسانى خود را آشكار كرده و به پاسدارى و سربازى خويش ، ارزش واقعى ببخشند و زبان حالشان به اسلام و مسلمانان چنين باشد:
به ايثار مردان ، سَبق برده اند نه شب زنده داران دل مرده اند105
4 ترجيح حق بر باطل گرچه به ضرر انسان باشد، يكى ديگر از جنبه هاى مثبت ايثار است .
امام صادق (ع )فرمود:
(اِنَّ مِنْ حَقيقَةِ الاْيمانِ اَنْ تُؤْثِرَ الْحَقَّ وَ اِنْ ضَرَّكَ عَلَى الْباطِلِ وَ اِنْ نَفَعَكَ...)106 از حقيقت ايمان ، آن است كه حق را گرچه به زيان تو است بر باطل گر چه به سود توست ترجيح دهى .
ب ايثار منفى 1 فداكارى و گذشتن از جان و مال و... 2
در جبهه باطل ، كارى پوچ و بيهوده و يكى از جنبه هاى منفى ايثار است :
گمراهان باطل گرا نيز ممكن است در راه تقويت باطل ، ثروت خويش را صرف كنند و حتى از جان هم مايه بگذارند و از ديگران نيز پيشى گيرند، ولى چنين ايثارى نه تنها غير معقول و نادرست است بلكه مايه حسرت و ندامت نيز مى گردد.
قرآن مجيد از اين واقعيت تلخ چنين ياد مى كند:
(اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبيلِ اللّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً...)107
كافران اموالشان را خرج مى كنند تا مردم را از راه خدا بازدارند.
اموالشان را خرج خواهند كرد و حسرت خواهند برد.
3 گزينش دنيا و ترجيح مظاهر آن بر آخرت نيز ايثار منفى است . 4
قرآن كريم در نكوهش چنين كارى مى فرمايد:
(فَاَمّا مَنْ طَغىَ وَ آثَرَ الْحَيوةَ الدُّنْياَ فَاِنَّ الْجَحيمَ هِىَ الْمَاءْوى )108
هر كه طغيان كند و زندگى اين جهانى را برگزيند، دوزخ جايگاه اوست .
5 ايثار بى مورد؛ اگر ايثار سبب ناراحتى و فشار بر فرزندان انسان گردد و نظام خانوادگى اش را به خطر افكند، ايثار منفى است و درصورتى كه هيچ يك از اينها تحقق نيابد ايثار بهترين راه است .109
قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ لا تجعلْ يدَكَ مغلُولَةً اِلى عنقكَ وَ لا تبسطها كلَّ الْبسطِ فتقعدَ مَلُوماًمَحْسُوراً)110 نه دست خويش را (از روى بخل ) به گردن ببند و نه به سخاوت يكباره بگشاى كه ملامت شده و حسرت زده خواهى نشست .
4 گزينش هواى نفس بر خواست الهى .
فوايد ايثار
به طور قطع ، ايثار مثبت ، نتايج زيبا و گرانقدرى در پى خواهد داشت كه برخى از آنها بدين شرح است :
1 بروز گوهرهاى انسانى :
در صحنه هاى ايثار، جوهره واقعى ، كرامت نفس ، پاكيزگى ، صفا و بلندى مرتبه انسان هاى بزرگوار آشكار مى شود و به تعبير امير مؤ منان (ع ):
(عِنْدَ الاْ يثارِ عَلَى النَّفْسِ تَتَبَيَّنُ جَواهِرُ الْكُرَماءِ)111
هنگام ايثار، گوهرهاى (شرافت و بلندى مرتبه ) كريمان آشكار مى شود.
از حذيفه عدوى چنين نقل شده است :
روز جنگ (يرموك )، مقدارى آب تهيه كردم تا پسر عمويم را كه در بيابان تشنه افتاده بود، سيراب سازم ، هنگامى به او رسيدم كه هنوز رمقى در بدن داشت ، خواستم به او آب بدهم كه فرياد ناله اى از پشت سر شنيدم .
پسر عمويم به جاى نوشيدن آب با وجود تشنگى شديد ناشى از نبرد و خونريزى زياد و حالت احتضار، اشاره كرد كه آب را براى آن مجروح ببرم .
بر بالين او رفتم ، ديدم هشام بن العاص است .
خواستم به او آب بدهم ، ناله ديگرى برآمد.
او نيز اشاره به مجروح سوّم كرد.
چون نزد سوّمين رسيدم ، جان داده بود.
به سوى هشام برگشتم اما ديدم روح او نيز پرواز كرده است .
به سوى پسرعمويم بازگشتم .
ديدم او هم از دنيا رفته است .
گفتم :
سبحان الله از اين ايثار!112
2 زبونى و شكست دشمن :
ايثار و فداكارى در مصاف با دشمن موجب زبونى ودرماندگى دشمن مى شود.
جنگ بدر نزديك به پايان بود.
دشمن زبون و درمانده با دادن تلفات بسيار از صحنه پيكار مى گريخت .
فرماندهان يگانها، گيج و مبهوت بودند كه در اين لحظات حسّاس ، چه ترفندى به كار گيرند تا رسوايى بيشتر نصيبشان نشود.
يكى از فرماندهان سپاه كفر به نام (طليحة بن خويلد) وقتى فرار مفتضحانه نيروهاى تحت امر خود را مشاهده كرد، پيش رفت و گفت :
واى بر شما! چه چيزى باعث فرار شما شده است ؟ مردى گفت :
راز قضيه اين است كه هر يك از ما كه در حال فرار است ، دوست دارد همسنگرش پيش از او كشته شود و خودش جان سالم به در برد؛ درحالى كه ما با گروهى روبه رو هستيم كه همگى دوست دارند، پيش از همرزمان خود، مرگ را در آغوش گيرند!113 يكى از رزمندگان دفاع مقدس مى گويد:
در گرماگرم عمليات رمضان ، رزمنده اى را ديدم كه پايش قطع شده بود.
وقتى بالاى سرش رفتيم و خواستيم او را به عقب منتقل كنيم ، گفت :
مرا رها كنيد و به پيشروى ادامه دهيد. فقط اگر امكان دارد مرا در گودالى جاى دهيد و برويد.
پس از چند ساعت كه برگشتيم ، ديديم آن برادر بسيجى و ايثارگر در همان نقطه به لقاءالله پيوسته است .114
3 سرْوَرى و سرافرازى :
امير مؤ منان (ع )از ايثار به عنوان برترين عبادت و بزرگترين مايه سرورى ياد كرده 115 و نيز مى فرمايد:
(بِالاْيثارِ عَلى نَفْسِكَ تَمْلِكُ الرِّقابَ)116
با ايثار (و مقدم داشتن ديگران ) بر خود، مالك گردن ها مى شوى (مردم مطيع وفرمانبردار تو مى شوند).
مردم دارى
مردم دارى به معناى خوشرفتارى ، ملايمت ، مماشات و مهربانى با مردم است .
117 مردم دارى يكى از خلق هاى نيكوى انسانى و كليد سعادت زندگى اجتماعى است .
با گسترش و تقويت آن جامعه انسانى چهره اى زيبا به خود مى گيرد و زندگى شيرين مى شود.
انسان ها در واقع ، برترين آفريدگار خدا هستند كه بسيجى بايد با برترين ها بهترين رفتار را داشته باشد؛ به گونه اى كه هر برخوردى نفع رساننده باشد نه نفع طلبانه .
به گفته امير مؤ منان (ع ):
(خَيْرُ النّاسِ مَنْ نَفَعَ النّاسَ)118
بهترين مردم كسى است كه به آنان سود رساند.
مردم دارى ناشى از تفكرى خاص درباره مردم است :
يك تفكر درباره مردم اين است كه ديگران ابزار كار (من ) هستند، در اين تفكر، مردم ارزش مستقل ندارند؛ بلكه دارندگان چنين انديشه اى تا آنجا به مردم احترام مى گذارند و حقوقشان را پرداخت مى كنند كه برايشان سودآور باشند و اگر روزى احساس كنند كه فرد يا گروهى برايشان نفعى ندارد، هيچ گونه ارزشى برايش قائل نمى شوند و بسان ابزار فرسوده اى طردشان مى كنند.
تفكر گروه ديگر اين است كه انسان ها مستقلاً چه براى من سود داشته باشند يا نداشته باشند ارزش دارند، بايد با آنها زندگى كرد، برايشان ارزش قائل شد، و با اخلاق و سليقه هاى متفاوت آنان ساخت و با هر كسى در حد ظرفيّت فكرى خودش ، برخورد كرد.
ديدگاه اسلام
اسلام ، هر پديده اى را آفريده خدا مى داند و در ميان آفريدگان براى انسان ارزش ويژه اى قائل است و حتى حيات فرد را با حيات همه انسان ها مساوى دانسته و فرموده است :
(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ اَوْ فَسادٍ فِى الاَْرْضِ فَكَاَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعاً)119
هر كس ، شخصى را نه به تلافى كشتن شخص ديگر يا تبهكارى در زمين بكشد،گويا همه مردم را كشته است .
بر پايه چنين ديدگاهى نسبت به انسان ، قوانين و مقررات خاصى هم براى حفاظت از حقوق و استعدادهاى او وضع كرده كه به گونه اى محسوس در برنامه هاى سياسى ، اقتصادى ، اجتماعى و تربيتى آن به چشم مى خورد.
در برخورد و معاشرت اجتماعى ، از نظر اخلاقى برنامه وسيعى براى رعايت حقوق و شخصيت انسان ها وجود دارد، كه پرداختن به همه آنها مجال بيشترى مى طلبد.
امير مؤ منان (ع )ديدگاه كلّى اسلام را پيرامون معاشرت با مردم ، در سخنى چنين تبيين مى كند:
(خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً اِنْ مِتُّمْ مَعَها بَكُوا عَلَيْكُمْ وَ اِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا اِلَيْكُمْ)120 با مردم طورى معاشرت كنيد كه اگر در آن حالت مُرديد، در سوگتان بگريند و اگرزنده بوديد، با شما دوست باشند.
در اخلاق اسلامى ؛ عناوين گوناگونى چون حُسن خلق ، مدارا، خوش گمانى ، مصافحه ، سلام و احوالپرسى ، خوشرويى و... آداب و رسوم مردم دارى را تبيين مى كنند.
كه در اين جا عنوان مدارا را به اختصار توضيح مى دهيم تا بيشتر مورد توجه عزيزان بسيجى قرار گيرد.
مدارا و سازش با مردم
از شگفتى هاى آفرينش اين است كه همان گونه كه چهره و ظاهر دو نفر مثل هم نيست ، انديشه و سليقه آنها نيز شبيه به يكديگر نيست و طرز فكر و شخصيت هر كس مخصوص به خود و منحصر به فرد است .
بنابراين ما به تعداد كسانى كه با آنها برخورد مى كنيم با سليقه و فكر مواجه هستيم و زندگى كردن با افراد و روحيات مختلف ، دانش خاصّى مى طلبد.
يكى از روش هاى موفق زندگى اجتماعى ، موقعيت سنجى است ؛ به اين معنا كه بسيجى ، افراد جامعه خويش را بشناسد و با آنها طبق روحيات خودشان برخورد كند و با آنها مدارا نمايد.
رسول اكرم (ص )مى فرمايد:
(مُداراةُ النّاسِ نِصْفُ الاْ يمانِ وَالرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَيْشِ)121 مداراى با مردم نيمى از ايمان ، و سازش و رفاقت با آنها نيمى از زندگى است .
امام على (ع )نيز در وصيت به محمد بن حنفيه مى نويسد:
(...وَاعْلَمْ اَنَّ رَاءْسَ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْ يمانِ بِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ مُداراةُ النّاسِ وَ لا خَيْرَ فى مَنْ لا يُعاشِرُ بِالْمَعْرُوفِ مَنْ لابُدَّ مِنْ مُعاشَرَتِهِ)122
بدان كه پس از ايمان به خداى بزرگ ، راءس خردمندى مدارا كردن با مردم است ! وكسى كه با مردم به نيكى معاشرت نكند، خيرى در او نيست .
از آنجا كه بيشترين بخش برخورد و معاشرت در قالب سخن و توسط زبان انجام مى گيرد، قرآن مجيد به مسلمانان دستور مى دهد:
(قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً)123
با مردم به نيكى سخن بگوييد.
امام صادق (ع )ضمن تفسير اين آيه شريفه به حكمت مدارا نيز اشاره كرده ، مى فرمايد:
(منظور آيه ، همه مردم ، اعم از مؤ منان و مخالفان است ؛ با مؤ منان بايد با خوشرويى روبرو شد و با مخالفان نيز بايد با مدارا سخن گفت تا آنها را به سوى دين و مكتب جذب نمود و به آسانى ، خود و مؤ منان را از گزندشان محفوظ داشت .124
مردم آزارى
در اسلام به همان اندازه كه به مردمدارى و خوشرفتارى با مردم سفارش شده ، از مردم آزارى و تضييع حقوق آنها منع و نكوهش شده است ، كارهايى چون غيبت ، تهمت ، حسد، تكبّر، ايجاد رعب و وحشت ، سرقت ، بدگمانى ، بدزبانى و ناسزاگويى ، بى احترامى ، همسايه آزارى و... ممنوع و حرام اعلام شده تا به وسيله آنها مؤ منان مورد آزار و اذيت قرار نگيرند و جامعه اسلامى دچار ناامنى روحى و هرج و مرج اجتماعى نگردد.
به عبارت ديگر، در فرهنگ اسلام ، به صورت هاى مختلف ، جان ، مال و آبروى مؤ من ، به شدّت مورد حمايت و عنايت قرار گرفته و هرگز به كسى اجازه داده نشده كه به ناحق آنها را مورد كمترين تعرّض قرار دهد و مؤ منى را بدون گناه بيازارد كه چنين كارى مساوى با آزار خدا و پيامبر قرار گرفته است .
رسول اكرم (ص )در اين زمينه مى فرمايد:
(منْ اذى مؤْمناً فقدْ اذانى وَ مَنْ اذانى فَقَدْ اذَى اللّهَ وَ مَنْ اذَى اللّهَ فَهُوَ مَلْعُونٌ فِى التَّوْراةِ وَالاِْنْجيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ)125 هر كس مؤ منى را بيازارد، مرا آزرده و هر كس مرا برنجاند خدا را آزرده است و هركس خدا را بيازارد چنان كه در تورات ، انجيل و زبور و قرآن آمده است از رحمت خدا به دور است .
شكل هاى مختلف مردم آزارى
مردم آزارى ممكن است به اشكال مختلف صورت گيرد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
1 ايجاد مزاحمت : 2 امام صادق (ع )فرمود:
روز قيامت ، منادى صدا مى كند:
كجايند كسانى كه دوستان مرا اذيت مى كردند؟ عدّه اى بلند مى شوند كه صورت هاى شان گوشت ندارد، گفته مى شود:
اينها كسانى هستند كه مؤ منان را اذيت مى كرده و با آنان دشمنى مى ورزيدند و آنها را به خاطر دينشان به زحمت مى انداختند، سپس امر مى شود تا آنان را به جهنّم ببرند.126
3 عيب جويى : 4 يكى از امورى كه باعث آزار مردم مى شود، عيب جويى است .
امير مؤ منان (ع )فرمود:
كسى كه دنبال عيوب پنهان ديگران باشد، خداوند او را از دوستى دل ها محروم مى كند.127
بدون شك ، هر انسانى داراى لغزش هايى است كه از بيان آن براى ديگرى ناراحت مى شود.
با اين حال ، آيا شايسته است انسان عيوب ديگران را نقل كند؟ آيا بهتر نيست ، اين اهتمامى كه در كشف لغزش هاى ديگران به خرج مى دهد، صرف اصلاح عيوب خويش كند؟
5 تحقير و اهانت : 6 رسول خدا(ص )مى فرمايد:
خداوند تبارك و تعالى فرمود، هر كس به يكى از دوستان من اهانت كند، به جنگ با من شتافته است و من پيش از هر چيز به كمك دوستانم مى شتابم .128
4 مسخره كردن :
قرآن مجيد مى فرمايد:
(يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى اءَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ)129
اى مؤ منان ! نبايد گروهى از شما گروهى ديگر را مسخره كنند، چه بسا آنها بهتر از مسخره كنندگان باشند.
پيامبر اكرم (ص )فرمود:
روز قيامت يكى از درهاى بهشت را به روى كسى كه ديگرى را مسخره كرده ، بازمى كنند و مى گويند: بيا داخل شو، او هم مى آيد، همين كه نزديك در مى رسد، آن در به روى او بسته مى شود و به او مى گويند از آن يكى داخل شو. با سختى و ناراحتى به طرف آن در مى رود، همين كه نزديك مى شود، آن در هم به رويش بسته مى شود! آن قدر اين كار تكرار مى شود، كه ديگر هر چه به او مى گويند، بيا از اين در داخل شو، به طرف در نمى رود تا داخل شود!130
كسانى كه اذيت آنها گناهش بيشتر است
اگر چه آزار و اذيت هر مؤ منى گناه بزرگى است و مرتكب آن مستحق كيفرى سخت است ، اما درباره بعضى از مؤ منان سفارش بيشترى شده و آزار و اذيت آنان گناه بزرگ ترى به حساب مى آيد كه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
=دانشمندان
حضرت على (ع )فرمود:
(لا تَحْقِرَنَّ عَبْداً اتاهُ اللّهُ عِلْماً فَاِنَّ اللّهَ لَمْ يُحَقِّرْهُ حينَ اتاهُ)131 مبادا بنده اى را كه خدا به او علمى داده تحقير كنى ، به درستى كه خداوند با دادن علم به او، او را تحقير نكرده است (بلكه او را بزرگ داشته است ).
پيران
امام صادق (ع )فرمود:
(لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُوَقِّرْ كَبيرَنا وَ يَرْحَمْ صَغيرَنا)132 كسى كه پيران ما را احترام نكند و بچّه هاى ما را مورد لطف قرار ندهد، از ما نيست .
همسر
پيامبر اكرم (ص )فرمود:
زنى كه همسرش را آزار دهد، خدا نمازها و كارهاى نيك آن زن را نمى پذيرد، تااينكه حق شوهرش را ادا كند و او را از خود خشنود سازد، هر چند تمام روزها روزه باشد و بنده ها را آزاد كند و مال فراوان صدقه بدهد، و اوّل كسى خواهد بود كه به جهنم وارد مى شود، سپس فرمود؛ هر مردى كه زن خود را آزار دهد، براى اوست ، آنچه درباره زن گفته شد.133
4 همسايه :
پيامبر اكرم (ص )فرمود:
كسى كه همسايه اش را بيازارد و كسى كه همسايه اش از آزار او در امان نباشد، به بهشت نخواهد رفت .134
همچنين در غزوه تبوك فرمود:
(هر كس به همسايه خود آزار رسانده ، با ما نيايد.)135
و سخن آخر اينكه :
بسيجيان دلاور به خوبى واقفند كه ركن اصلى نظام جمهورى اسلامى و پشتيبان واقعى آن ، مردم هستند و مردم براى هميشه بايد موافق نظام باشند تا دوام بيابد و چنين كارى با مردمدارى ، رفاقت با مردم ، خدمت به آنان ، صداقت و يكرنگى و جذب آنان ، عملى خواهد شد.
يكى از هنرهاى بى شمار امام خمينى (ره )همين خصيصه بود كه آن رادمرد كم نظير، مردم را خوب شناخته بود، به آنان اهميت مى داد، برايشان احترام قائل بود، رفيقشان بود، براى آنان دلسوزى و كار مى كرد.
مردم نيز اخلاص و احترام و صداقت امام را كه درك كردند، تا پاى جان از او و آرمان هاى بلندش حمايت كردند و شكوهمندترين انقلاب تاريخ را آفريدند.
وجدان كارى و انضباط اجتماعى
ضرورت وجدان كارى
انسان ها براى گذران زندگى به همديگر نيازمندند و دنيا در واقع ، بازار داد و ستد ساكنان آن است و هر كسى بايد در برابر دريافت خدمات ، خدمتى هم ارائه دهد و با كمك ديگر همنوعان ، زندگى را سامان دهند.
از سوى ديگر عقل و دين حكم مى كنند كه هر كس كارى را كه به عهده گرفته ، محكم و نيكو انجام دهد و ميان خود و ديگران تفاوتى قائل نشود و اين سخن زيباى امام على (ع )را به گوش گيرد كه فرمود:
پسرم ! ميان خود و ديگران ، خويشتن را ميزان سنجش قرار ده ؛ آنچه براى خود مى پسندى ، براى ديگران هم بپسند و آنچه را براى خود خوش نمى دارى براى ديگران هم مپسند.136
سخن امام زيباترين نمود وجدان كارى را ترسيم مى كند، به گونه اى كه اگر همه بدان عمل كنند جامعه گلستان خواهد شد و برعكس ، اگر وجدان كارى نباشد و افراد به سرهم بندى و كم كارى خو بگيرند، جامعه از پيشرفت باز مى ماند و بسيارى از كارها مختل مى شود و زيانش نصيب همه خواهد شد.
ابراهيم فرزند خردسال پيامبر درگذشت ، وقتى او را در قبر نهادند و لحد را چيدند، رسول خدا(ص )، روزنه اى در لحد مشاهده كرد و با دست خود آن را پوشاند، سپس فرمود:
(اِذا عَمِلَ اَحَدُكُمْ عَمَلاً فَلْيُتْقِنْ)137
هر گاه يكى از شما كارى انجام مى دهد، آن را محكم و دقيق انجام دهد.
دقت نظر رهبر اسلام و سفارش او نشان دهنده آن است كه شريعت مقدّس او در همه كارها به طور عموم بويژه در مسؤ وليت هاى سنگين ، هرگز اجازه مسامحه كارى به كسى نمى دهد و هر كس چنين كند، هم وجدان خويش را زير پا نهاده و هم دينش را وانهاده است ولى ما بايد؛كارى كنيم كه كار و عمل سازنده ، چه عمل فرهنگى و چه عمل اقتصادى و چه عمل اجتماعى و چه سياسى ، براى آن كسى كه كننده آن است ، يك عمل مقدّس به حساب بيايد...
و همه احساس كنند كه اين كارى كه انجام مى دهند، اين يك عبادت است ، يك عمل خير و صالح است ، بايد اين كار را با جدّيت و به نيكى انجام بدهند...
از سرهم بندى و كار را به امان و حال خود رها كردن و به كار نپرداختن و بى اعتنايى به استحكام يك كار به شدت پرهيز شود... .138
امام على (ع )، وجدان بيدار بشرى
از افتخارات تاريخ انسان ، وجود انسان هايى است كه زندگى خويش را وقف مردم كردند و تمام توان خويش را براى بهتر انجام دادن كار خداپسندانه اى كه به عهده داشتند، به كار گرفتند، نمونه كامل و زيباى اين وجدان هاى بيدار، دومين شخصيت عالم آفرينش امام على (ع ) است كه لحظه اى وجدان خداجوى خويش را فراموش نكرد و در هيچ شرايطى آن را زير پا نگذاشت و همه كارهاى محوّله را در ميدان جنگ ، مزرعه ، منزل ، مسند خلافت ، ماءموريت ، عبادت و...با وجدان كارى به فرجام رساند.
از اين رو سراسر كتاب زندگى آن بسيجى بى نظير، نمونه اعلاى وجدان بيدار بشرى بود كه فرازهايى را در زير مى خوانيم :
1 در نخستين روزهاى خلافت ، عمرو عاص شبانه با آن حضرت ملاقات كرد و كارى خصوصى داشت .
امام بى درنگ ، چراغ بيت المال را خاموش كرد تا سوخت آن صرف سخنان خصوصى نشود.
139 2 وقتى شنيد نيروهاى معاويه به شهر مرزى (انبار) حمله كرده ، شهر را غارت و جواهر دو زن مسلمان و غير مسلمان را هم به يغما برده اند، با اندوهى وصف ناشدنى فرمود:
(فلَوْ اَنَّ امرَءاً مسلِماً ماتَ منْ بعدِ هذا اَسفاً ما كانَ بهِ ملُوماً بلْ كانَ بهِ عندى جَديراً)140
اگر مرد مسلمانى از سوگ اين ماجرا بميرد، قابل سرزنش نيست بلكه به نظر من شايسته مردن است !
7 پس از ضربت خوردن ، در اوج بيدارى وجدان ، به فرزندانش سفارش كرد با ضارب مدارا كنند و از غذايى كه خود مى خورد به او بدهند و (در صورت شهادت آن حضرت ) بيش از يك ضربه شمشير به او نزنند و به بهانه شهادت امام حمّام خون راه نيندازند.141
4 در مسند خلافت ، تمام تلاش و توان خويش را در راه سازندگى كشور و بهينه سازى حال مردم به كار گرفت ، هرگز از امكانات عمومى ، استفاده خصوصى نكرد، زرق و برق دنيا و تجمل پرستى هيچ گاه چشمان بينايش را خيره نساخت ، به كمترين خوراك و پوشاك قناعت مى كرد و مى فرمود:
من هم مى توانم از مرغوب ترين نان و عالى ترين عسل و لباس حرير سود جويم ولى هيهات كه (نداى وجدان را زير پا گذارم و) از هواى نفس پيروى كنم و حرص و ولع مرا بر سر سفره غذاهاى رنگارنگ نشاند، چرا كه ممكن است در حجاز و يمامه (و اَقصى نقاط مملكت ) كسانى باشند كه آرزوى قرصى نان بر دلشان باشد و طعم سيرى را فراموش كرده باشند! واى بر من اگر با شكم سير بخوابم و در اطراف مملكت شكم هاى گرسنه و جگرهاى تشنه سر بر بالين گذارند، آيا به همين بسنده كنم كه مرا امير مؤ منان صدا بزنند. ولى در سختى و تلخكامى روزگار، غمخوار و جلودار مردم نباشم !؟142
كاربردها
وجدان كارى در همه ابعاد زندگى فردى و اجتماعى كاربرد دارد و بايستى حضور فعّال داشته باشد، به فرموده رهبر معظّم انقلاب حضرت آية الله خامنه اى :
.
.
.
هر كس و در هر كجا كه هستيم ، وجدان كار را در كارى كه به گردن گرفتيم و تعهدكرديم رعايت كنيم ؛ چه اين كار شخصى ، يا كارى براى نان درآوردن باشد و چه كارى اجتماعى و مردمى و مربوطبه ديگران باشد، همانند كارهاى مهمّ اجتماعى و مسؤ وليت هاى كشورى ، همه اين امور را با برخوردارى از وجدان انجام دهيم ؛ آن را خوب و دقيق و كامل و تمام انجام دهيم و به تعبير معروف ؛ براى كار، سنگ تمام بگذاريم ...143
اگر وجدان ، ميداندار فعاليت هاى انسان شود، به او همّت عالى مى بخشد و كار را درحدّ بسيار عالى ترقّى مى دهد و چه بسا آن را به جايگاه حماسه و اسطوره بنشاند، به عنوان نمونه مى توان از بسيجيان مؤ من و سلحشور كشورمان ياد كرد كه در طول هشت سال دفاع مقدّس ، زيباترين نمود وجدان كارى را به منصه ظهور رساندند و بدون هيچ گونه مسامحه و سهل انگارى در پاسدارى از اسلام ، لحظه اى از فرمان آن ، سرنپيچيدند، به طورى كه امروزه نتيجه آن همه محكم كارى در دفاع از اسلام و ارزش هاى اسلامى ، در عرصه هاى گوناگون اجتماعى به چشم مى خورد و كشور اسلامى ، بر اثر وجدان كارى به شكوفايى و رشد دست يافته است .
در آن سوى مرزهاى اسلامى نيز مى توان از (گاندى ) به عنوان فردى با وجدان عالى نام برد؛ او كه مردم هند به لقب (مهاتما: روح بزرگ ) مفتخرش كردند در پاسخ درخواست استعمارگران كه او را از ادامه مبارزه و رهبرى مردم باز مى داشتند، گفته بود:
(ترجيح مى دهم قطعه قطعه ام كنند، ولى برادران خود را كه از طبقات مطرود هستند نفى نكنم .)144
انضباط اجتماعى
(انضباط) از واژه (ضبط) گرفته شده و به معناى خويشتن را خوب حفظ كردن است .
145 (انضباط اجتماعى ) يعنى افراد در همه كارهاى اجتماعى ، خود را در چارچوب قانون شرع و عقل و مقررات عرفى نگه دارند تا هيچ تخلّفى از آنان سر نزند.
مقام معظم رهبرى در بيان انضباط اجتماعى مى فرمايد:
انضباط اجتماعى به معناى نظم پذيرى در همه امور است كه عبور نكردن از خط عابرپياده براى اتومبيل ها در خيابان از آن جمله است اما از همين جا ما بايد انضباط اجتماعى را شروع كنيم و در همه مسائلمان تا مسؤ وليت هاى بالا و برخورد با مسائل كشور به آن توجّه كنيم ؛ كسانى كه مراجعات مردمى دارند، در برخورد با مردمى كه به آنها مراجعه مى كنند و نيز كسانى كه كار را بر دوش گرفته اند، نظم و انضباط در كار را بايد رعايت كنند.146
ضرورت انضباط اجتماعى
هيچ خردمندى در اين مساءله ترديد ندارد كه اساس زندگى اجتماعى بر نظم بنا شده و تار و پود جامعه به قانون بستگى دارد و اگر نظم و قانون مراعات نشود، به اصطلاح (سنگ روى سنگ بند نمى شود.) از اين رو، هر اجتماعى گرچه بَدَوىّ و جنگلى باشد بايد قانون لازم الاجرا داشته باشد تا شكل بگيرد و به حيات خويش ادامه دهد.
بخش مهمّى از اديان الهى نيز به نظم و انضباط اختصاص يافته امّا در هيچ مكتبى چون اسلام ، بر اين مساءله تاءكيد نشده است . شايد بتوان گفت : دين ، براى برقرارى نظم و انضباط در سراسر زندگى بشر آمده تا او را در زندگى فردى ، اجتماعى و در رابطه با خود، خدا و مردم ، منضبط و دقيق بار بياورد.
امير مؤ منان (ع )، در سخنى ، يكى از اهداف چهارگانه قرآن را ايجاد نظم و انضباط دانسته مى فرمايد:
(... ذلِكَ الْقرْآنُ فاستنطقوهُ وَ لَنْ ينطِقَ وَ لكِنْ اُخْبِرُكُمْ عَنْهُ اَلا اِنَّ فيهِ عِلْمَ مايَاءْتى وَالْحَديثَ عَنِ الْماضى وَ دَواءَ دائِكُمْ وَ نَظْمَ ما بَيْنَكُمْ)147
اين قرآن است ، او را به سخن آوريد، ولى او هرگز سخن نمى گويد، اما من شما را از[پيام ] او آگاه مى سازم ؛ همانا در قرآن ، دانش آينده ، اخبار گذشته ، داروى درد شما و [آيين ] نظم و انضباطِ ميان شما، نهفته است .
پيشواى هفتم ، امام كاظم (ع )نيز، به پيروان قرآن سفارش مى كند كه زندگى خويش را بر نظم و برنامه ريزى دقيق استوار سازند:
تلاش كنيد كه شبانه روز خويش را به چهار بخش تقسيم كنيد:
بخشى براى مناجات با خدا، بخشى براى گذران زندگى ، بخش سوم براى معاشرت بابرادران دينى و مورد اطمينانى كه عيوب و نارسايى ها را به شما نشان دهند و در نهان با شما يكرنگ باشند و بخش چهارم را در خوشى هاى حلال صرف كنيد تا براى سه بخش ديگر توان و نيرو بگيريد.148
ابعاد انضباط اجتماعى
بخش بسيار محدودى از زندگى انسان به شكل فردى اداره مى شود و مهم ترين بخش آن به شكل اجتماعى اداره مى گردد.
زندگى اجتماعى از خانواده شروع و تا روابط بين المللى ادامه مى يابد.
و هر يك از اين مراحل نيز، با كيفيت و اهداف گوناگونى تشكيل مى شوند كه نظم مخصوص به خود را مى طلبند؛ بر اين اساس ، شمارش ابعاد كمّى و كيفى نظم اجتماعى ، كارى بس دشوار بلكه دست نايافتنى و در حدّ محال است .
در اينجا به اهمّ آنها اشاره مى كنيم :
الف انضباط اقتصادى :
منظور، منظم بودن در كليه امور اقتصادى ، از قبيل ؛ توليد، توزيع ، مصرف ، داد و ستد و...است .
بخش مهمّى از احكام و قوانين جامعه اسلامى يا غير اسلامى را مسائل اقتصادى تشكيل مى دهد كه هر شهروندى موظّف به اجراى آن است .
در مكتب اسلام ، هر مسلمانى وظيفه دارد پيش از شروع به كار اقتصادى ، نخست ، قانون آن را بياموزد تا طبق قانون خدا و نظم دينى ، اقدام كند و مرتكب خلاف نگردد و بسيجى به چنين اقدامى ، از ديگران سزاوارتر است ؛ امير مؤ منان (ع )مى فرمود:
(يا مَعْشَرَ التُّجّارِ، اَلْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ...)149
اى گروه بازرگانان ! نخست ، احكام [را بياموزيد] سپس به بازار برويد.
هر مسلمانى در ميدان اقتصادى به صدها تابلو (بايد و نبايد) برمى خورد كه هر يك از آنهابخشى از نظم اقتصادى را رقم مى زنند كه رعايت آنها لازم و تخلّف ناپذير و يا پسنديده است .
از سوى ديگر توزيع ثروت و مصرف و هزينه نيز بايد طبق نظم و قانون و منزه از هرگونه بى انضباطى صورت پذيرد و هيچ كس مجاز نيست در اموال خويش (با فرض اينكه همه آنها از راه حلال به دست آمده ) به دلخواه خود و خارج از چارچوب عقل و شرع ، تصرف كند چنانكه قرآن مجيد از اسراف در مصرف نهى كرده ، مى فرمايد:
(كُلُوا وَاشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)150
بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد.
چنين قانونى در همه موارد مصرف ، كاربرد دارد و در خوردن و آشاميدن خلاصه نمى شود، چنانكه روى سخن نيز با عموم مردم است .
رهبر عزيز انقلاب ، حضرت آية اللّه خامنه اى در اين باره مى فرمايد:
انضباط اقتصادى و مالى به مفهوم مقابله با ريخت و پاش و زياده روى و اسراف در مصرف است ؛ كسانى كه بيخود خرج مى كنند و مصرف آنها زياده از حد است ، موجودى جامعه را به لحاظ امكانات اقتصادى رعايت نمى كنند، آنها بى انضباط اقتصادى و مالى هستند و اين جانب از آحاد ملت ، مسؤ ولين كشور و ماءمورين دولت مى خواهم كه انضباط اقتصادى و مالى را جدّى بگيرند و تمامى افراد جامعه به ويژه كسانى كه اموال عمومى را مصرف مى كنند، تنها بايد به قدر رفع نياز و حاجت خرج كنند.151
ب انضباط اخلاقى :
بسيارى از مسائل اخلاقى نيز در اجتماع ، مفهوم پيدا مى كنند،مانند وفا به عهد و پيمان ، احترام به اموال عمومى و دولتى ، رعايت بهداشت اجتماعى ، حسن خلق ، داشتن حجاب ، احترام به ناموس مردم ، پرداخت حقوق ديگران و...اين گونه مسائل (اخلاق اجتماعى ) ناميده شده ، نقش اساسى را در تنظيم روابط اجتماعى ايفا مى كنند.
پيشوايان معصوم به طور دقيق آن را مراعات مى كردند؛ به طور مثال :
رسول اكرم (ص )هيچ گاه در نزد حاضران ، پاى خود را دراز نمى كرد.152 امير مؤ منان (ع )طى سخنانى سيره زندگى رسول خدا(ص )را شرح و ضمن آن انضباط اجتماعى و اخلاقى آن حضرت را شرح مى دهد.153
ج انضباط سياسى :
مسلمانان به ويژه بسيجيان بايد همواره در چارچوب سياسى خاصّى كه از سوى خدا، پيامبر و اولوالامر ترسيم مى شود، گام بردارند تا نظام اسلامى طبق برنامه صحيح و پوياى خويش به پيش برود، اين مساءله به شكل هاى گوناگون مورد تصريح و تاءكيد قرآن مجيد قرار گرفته است :
(يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ...)154
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را فرمانبر باشيد و پيامبر و صاحبان امر را نيز اطاعت كنيد.
(وَ اِذا جاءَهمْ اَمرٌ منَ الاَْمنِ اَوِ الْخوْفِ اَذاعوا بهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ اِلَى الرَّسُولِ وَ اِلى اُولِى الاَْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...)155
و هنگامى كه مساءله اى پيرامون امنيّت يا ناامنى بدانان [منافقان ] رسد، آن را پخش مى كنند درصورتى كه اگر آن را در اختيار پيامبر و پيشوايان خود قرار دهند، آنان ، كه قدرت تشخيص كافى دارند، از ريشه آن آگاه خواهند شد.
پايبندى به ارزش ها
مسلمانان بر اساس جهان بينى توحيدى ، پاره اى از امور را مطلوب و پسنديده مى دانند كه بايد به آنها پايبند باشند و برخى از امور را زشت و ناپسند مى شمارند و از آنها گريزانند.
معيار زشت و زيبا و پسند و ناپسند نيز (حق و باطل ) است به اين معنى كه هر چه در مكتب اسلام ، (حق ) شمرده شود، پسنديده و هر چه باطل باشد ناپسند است .
واژه هايى چون (حق )، (خير)، (معروف )، (فضائل اخلاقى )، (واجبات و مستحبات )، (ايمان و عمل صالح ) و مانند آن در فرهنگ اسلامى بيانگر ارزش هاى فكرى ، اخلاقى و عملى است و واژه هاى (باطل )، (شرّ)، (كفر)، (فساد)، (منكر)، (رذائل اخلاقى )، (محرّمات و مكروهات ) و مانند آن نيز ضد ارزش ها را نشان مى دهند.
و منظور از پايبندى به ارزش ها، ايمان ، عمل ، جانبدارى ، بر پا كردن و محترم شمردن همه چيزهايى است كه از نظر اسلام ، خوب و حق شمرده شده و التزام قلبى و عملى به آنها.
تاءكيد آيات و روايات
آيات و روايات شريف اسلامى با روش هاى گوناگون ضمن تبيين ارزش ها و ضدارزش ها، به طور مكرّر و قاطع از مخاطبان خود مى خواهند كه در حدّ توان و در تمام زندگى ، خود را ملتزم به ارزش ها بدانند و روز به روز بر خوبى هاى خود بيفزايند و تلاش كنند از ضد ارزش ها فاصله بگيرند و آنها را در زندگى فردى و اجتماعى و نسبت به خود و ديگران به حدّ صفر برسانند.
به چند نمونه توجّه كنيد:
قرآن مجيد مى فرمايد:
(يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ)156 اى كسانى كه ايمان آورده ايد، تقواى الهى پيشه كنيد و با راستگويان باشيد.
تقواى الهى در رديف ارزش هاى رديف اوّل است كه زيرساخت بسيارى از فضايل ديگر به شمار مى رود و اكسير گرانبهايى است كه مس وجود آدمى را طلاى ناب مى كند و شخص باتقوا در واقع كليد و رمز راهيابى به مركز خوبى ها و ارزش ها را به دست آورده است و به همين دليل (تقوا) معيار ارزيابى و ارزشگذارى مؤ منان محسوب مى شود و آن كه با تقواتر است ، ارزشمندتر است .
در قرآن مجيد مى خوانيم :
(اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقيكُمْ)157 همانا با ارزش ترين شما پيش خداوند، باتقواترين شماست .
از اين رو به مؤ منان توصيه فرموده كه در سراسر زندگى فردى و اجتماعى خويش ،(تقوا) را به عنوان معيار و ميزان همه كارها برگزينند و بدانند كه هر كارى را كه همراه تقوا انجام دهند، در منظر خداوند، بسيار ارزشمند و مورد قبول است چنان كه امام متقيان على (ع ) مى فرمايد:
(لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقْوًى وَ كَيْفَ يَقِلُّ ما يُتَقَبَّلُ)158
هيچ عملى با تقوا اندك نيست .
چگونه چيزى كه قبول مى شود اندك باشد؟
(عدل ، احسان و رسيدگى به خويشان ) از كارهاى ارزشمندى است كه خداوند به آن فرمان داده است :
(اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِْحْسانِ وَ ايتاءِ ذِى الْقُرْبى ...)159 خداوند به دادگرى ، نيكوكارى و بخشش به بستگان فرمان مى دهد.
همين طور درباره امانتدارى و عدالت در داورى مى فرمايد:
(اِنَّ اللّهَ ياءْمرُكمْ اَنْ تُؤَدُّو الاَْماناتِ اِلى اَهْلِها وَ اِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ اَنْ تَحْكُمُوابِالْعَدْلِ اِنَّ اللّهَ نِعِمّا يَعِظُكُمْ بِهِ...)160 خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبانش بدهيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مى كنيد، به عدالت حكم كنيد، خداوند اندرزهاى خوبى به شما مى دهد.
بدون ترديد، همه دستورات قرآنى جنبه ارزشى دارد و هر قدر انسان به آنها عمل كند، بر قيمت خود افزوده است . چنان كه در رستاخيز نيز ملاك و ميزان قرب و منزلت مؤ من عمل به همين دستورات است و درجاتى را كه در بهشت دريافت مى كند به تعداد آيات قرآن است كه به آن پايبند بوده است .
امام موسى بن جعفر(ع )مى فرمايد:
(...اِنَّ دَرَجاتِ الْجنَّةِ على قدْرِ آياتِ الْقرآنِ؛ يقالُ لَهُ اقرَاءْ وَ ارْقَ فيقرَاءُ ثمَّ يرْقى )161
درجات بهشت به اندازه آيات قرآن است ؛ [در بهشت ] به مؤ من گفته مى شود: (بخوان و بالا برو) او نيز [قرآن را] مى خواند و بالا مى رود.
انتخاب برترين ها
انجام هر كار نيكى ، چه خرد و چه كلان ، چه آسان و چه سخت ، و چه عيان باشد يا نهان ، پسنديده و نيكوست ولى از منظر عقل و شرع ، برخى از ارزش ها از برخى ديگر پربهاتر است . شاخص هاى زير، مى تواند، كارهاى برتر را نشان دهد.
اهمّ و مهم
خرد آدمى فرمان مى دهد كه از دو كار اهمّ و مهم ، كار نخست ، ارزشمندتر است و بايد از اولويت برخوردار شود.
به طور مثال ، اگر در فاميل يا همسايگى شما دو نفر فقير وجود دارد و شما قصد رسيدگى به يك نفر فقير را داريد، بايد به فقيرى كه از نظر عقايد، اخلاق و كردار برتر است كمك كنيد.
اين شاخص در مورد پرداخت زكات ، انتخاب امام جماعت و... نيز كاربرد دارد.
سخت ترين كار
طبع انسان به طور معمول از انجام كارهاى سخت و طاقت فرسا گريزان است .
بدين ترتيب كارهاى سخت ، مشترى كمترى دارد و احتمال انجام نشدن آنها وجود دارد از سوى ديگر در دستگاه عدل الهى هر كارى را به اندازه زحمتى كه پاى آن كشيده شده پاداش مى دهند و ارج مى نهند.
قرآن مجيد مى فرمايد:
(لا يستَوى مِنْكُمْ مَنْ اَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ اُولئِكَ اَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ اَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا...)168
كسانى از شما كه قبل از پيروزى انفاق كردند و جنگيدند (با آنان كه بعداً چنين كردند)يكسان نيستند بلكه آنان والامقام تر از كسانى هستند كه بعد از فتح انفاق كردند و جنگيدند.
رسول گرامى اسلام (ص )نيز مى فرمايد:
(اَفْضَلُ الاَْعْمالِ اَحْمَزُها)169
برترين اعمال ، سخت ترين آنهاست .
نيكويى در جوّ ناسالم
گاه افراد لاابالى يا گروهها و دولت هاى ستمگر، عرصه را بر نيكويى و نيكوكاران تنگ مى كنند در چنين شرايطى انجام و جانبدارى از ارزش ها پربهاتر است .
قرآن مجيد از شيرمردانى تمجيد مى كند كه دلاورانه در برابر كافران مى ايستند و از كيان دين و ملّت خويش دفاع مى كنند و:
(يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ...)170
در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى هراسند.
به همين دليل مجاهدان صدر اسلام كه در كوران مبارزه از ميان خون و شمشير عبوركردند و از دين خدا پاسدارى نمودند و در جنگ (بدر) حضور يافتند و مقاومت كردند با عنوان (بدرى) ممتاز شدند و از احترام ويژه اى برخوردار بودند. هرگاه بدريّون به مجلسى وارد مى شدند كه جاى نشستن نبود، رسول خدا(ص )، جاى افراد ديگر را به آنان مى داد.171
امام باقر(ع )مى فرمايد:
كسى كه نزد پادشاه ستمگر رود و او را به تقوا و ترس از خدا فراخواند و موعظه كند،پاداشى هم وزن پاداش آدميان و پريان دارد....172
سبقيت در نيكى ها
پيشگامى در كار خير و شكستن طلسم جمود و بى حالى و تشويق ديگران به انجام نيكى ها نيز به نوبه خود از ارزش ويژه اى برخوردار است و همواره پيشتازان و پيشكسوتان كارهاى خير بر ديگران امتياز دارند و قرآن مجيد نيز درباره آنان مى فرمايد:
(وَالسّابِقُونَ السّابِقُونََ اُولئِكَ الْمُقَرَّبُونََ فى جَنّاتِ النَّعيمِ)173
و پيشگامانِ پيشگام ، آنان مقرّبانند، در باغ هاى پرنعمت بهشت (جاى دارند).
نتيجه اين كه بسيجى بايد با شاخص هاى ياد شده و ديگر ابزار لازم ، به شناخت وارزيابى و سنجش ارزشهاى دينى ، اخلاقى و اجتماعى بپردازد و ضمن پاسدارى از آنها در زندگى شخصى و اجتماعى خود، به دولت اسلامى و ديگر گروه ها و دولت هاى پيرو حق و حقيقت كمك كند تا ارزش هاى الهى بر سراسر جامعه هاى انسانى حاكم شود.
همچنين بايد دست به دست يكديگر نهند و با تمام توان خويش در محو زشتى ها و پلشتى ها بكوشند و زمينه هرگونه فساد و تباهى را از زمين برچينند.
عشق ورزى به خدا
حكيمان اذعان كرده اند كه هيچ آفريده اى بيگانه از محبت نيست چرا كه قوام و نظام موجودات عالم به محبت فطرى و غريزى است كه در ميان آنان ثابت است و همه آنان نوعى عشق و محبت به يكديگر دارند، چرا كه :
سرّ حُبّ ازلى بر همه اشيا سارى است ورنه بر گل نزدى بلبل بيدل فرياد البته محبت هر يك از موجودات بستگى به مراتب وجودى آنان دارد و متناسب با آفرينش آنهاست و دانشمندان جديد، واژه محبت و عشق را مختص به موجودات خردمند دانسته اند و آن را در مورد ميل و كشش عناصر ديگر به كار نبرده اند.174
عشق حقيقى و مجازى
اسباب و انگيزه هاى عشق و محبّت در آدمى ، متعدّد و گوناگون است ؛ محبت انسان به خود، فرزند و همسر، مال و ثروت ، بستگان ، دوستان ، دين و آيين ، خدا و پيامبر و...
با يك انگيزه و يكسان نيست و نوسان و تنوّع محبت ها به نوعى از حقيقى و مجازى بودن آنها سرچشمه مى گيرد.
محبوب انسان هر چه از حسن و بقاى بيشترى برخوردار باشد، عشق و محبت نيز، حقيقى تر و بادوام تر خواهد بود.
نتيجه چنين محاسبه اى آن است كه محبوب و معشوق واقعى ، چيزى جز ذات مقدّس احديت نيست و نبايد باشد و محبوب هاى ديگر در صورتى قابل عشق ورزى و محبت هستند كه در راستاى محبت واقعى قرار گيرند و جملگى رنگ و بوى عشق الهى داشته باشند و گرنه تصنعى و دروغين و مجازى اند.
قافله اشتياق رهرو كوى تواند
قبله مردان عشق در همه جا روى توست
مردم خاكى نى اند واقف اسرار عشق
آنكه گل باغ ديد بلبل خوشگوى توست
قرآن مجيد، معيار و نشان عشق واقعى را ايمان به خدا دانسته ، مى فرمايد:
(وَ منَ الناسِ منْ يتَّخذُ منْ دُونِ اللّهِ اَنداداً يحبُّونهمْ كحبِّ اللّهِ وَالَّذينَ امنوا اَشدُّحُبّاً لِلّهِ...)175
برخى از مردم ، همتايانى در برابر خدا برمى گزينند و آنها را چون خدا دوست مى دارندولى آنان كه ايمان دارند، به خدا عشق مى ورزند.
بسيجيان از اين تبارند و در راستاى عشق به خدا، آنچه را خدايى است و منسوب به خداست دوست دارند و هر چه و هر كه خدايى تر باشد، نزدشان محبوبتر است خواه فرشته و انسان باشد مانند فرشتگان و پيامبران ، يا جماد باشد چون خانه كعبه و حجرالاسود، خواه از نوع فعل و عمل باشد همانند جهاد و نماز و.
.
.
چنان كه عكس آن نيز ممكن است رخ دهد همان طور كه خداوند در قرآن مجيد افرادى را توبيخ كرده كه به همسر و عشيره ، پدر و فرزند، تجارت ، منزل و ثروت ، بيش از خدا و پيامبر و جهاد در راه خدا عشق مى ورزند.176
رسول اكرم (ص )در دعايى از خدا چنين مى خواهد:
(اَللّهُمَّ ارْزُقْنى حُبَّكَ وَ حُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ وَ حُبَّ مَنْ يُقَرِّبُنى اِلَيْكَ...)177
خدايا دوستى خود و دوستانت و كسانى كه مرا به تو نزديك مى كنند، روزى ام فرما!
نشانه هاى عاشق
عشق به خدا اكسير كميابى است كه چون آتش سوزان ، ظاهر و باطن بسيجى را دگرگون مى كند، بر افكار، اخلاق و اعمال او تاءثير مى گذارد و به گونه اى واله و شيدايش مى سازد كه براى وصل به محبوب و انجام خواسته هاى او سر از پا نمى شناسد.
براى شناسايى اين ناشناسان ، نشانه هايى چند است از جمله :
1 پيروى از دستورات خدا عاشق واقعى خدا در سراسر زندگى خود، دستورات او را مو به مو اجرا مى كند وهمه همّ و غمّش اين است كه مخالف امر و نهى معشوق ، دست به هيچ اقدامى نزند.
در فرهنگ اهل بيت (ع )، اين خصلت ارزشمند، (تقوا) نام دارد.
چنان كه از امام صادق (ع )معناى تقوا را پرسيدند، پاسخ داد:
(اَنْ لا يَفْقِدَكَ اللّهُ حَيْثُ اَمَرَكَ وَ لا يَراكَ حَيْثُ نَهاكَ)178 [تقوا] آن است كه خداوند آنجا كه به تو دستور داده تو را غايب نبيند و آنجا كه نهى فرموده ، تو را حاضر نبيند.
تقوا لباس بندگى و اونيفرم حضور در بارگاه قدس الهى است كه بسيجيان همواره دربردارند و خدا و فرشتگان از آن باخبرند و خداوند آن را نيكوترين لباس انسانى ناميده است :
(يا بنى آدَمَ قدْ اَنزَلْنا علَيكمْ لِباساً يُوارى سَوْءاتِكُمْ وَريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ...)179
اى فرزندان آدم ! لباسى براى شما فرستاديم كه اندام شما را مى پوشاند و زينت بخش شماست امّا لباس تقوا بهترين است !
بسيجى عاشق ، در صحنه هاى گوناگون زندگى ، در جنگ و سياست ، در كارخانه و بازار، در خانه و خيابان ، در خلوت و جلوت و در كرده ها و ناكرده هاى خود فقط به خدا مى انديشد و تكليف خود كه مبادا دست از پا خطا كند.
2 پرستش عاشقانه عاشق به طور طبيعى به تمجيد و ثناگويى معشوق مى پردازد و با زيباترين كلمات ، خالصانه ترين تعريف را نثار او مى كند و عاشق معشوق واقعى نيز گاه و بيگاه بلكه دمادم به ياد اوست ، تسبيحش مى گويد و تقديسش مى كند، به عبادتش مى ايستد و به مناجاتش مى نشيند و چون (مرغ حق ) هماره صداى هق هق گريه و صوت مناجاتش گوش ملكوتيان را مى نوازد و اين پاسخ به نداى معشوق است كه فرمود:
(وَ اَنِ اعْبُدُونى هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ)180
اينكه مرا بپرستيد؛ اين است صراط مستقيم .
بسيجى عاشق ، همواره خود را در محضر خدا مى بيند و خدا را بر افكار و كردار وگفتار خويش حاضر و ناظر مى يابد، از اين رو تلاش مى كند همه كارهاى خود را با عقربه رضاى حق تنظيم كند و همه آنها را رنگ خدايى بزند و خالصانه به جا آورد تا در همه حال عابد و پرستشگر معبود محبوب خود باشد.
علاوه بر اين ، بسيجى مؤ من ، دل و زبانش نيز هميشه با ياد و نام محبوب متبرك و مترنّم است و عاشق واقعى ، (ذاكر دائمى ) نيز هست و چون عبادت ، عشقبازى با محبوب يگانه است ، مؤ من ، عاشق عبادت نيز مى شود، همان گونه كه سرآمد عاشقان و پرستشگران ، حضرت محمّد(ص )فرمود:
(اَفضلُ النّاسِ مَنْ عَشَقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَ اَحَبَّها بِقَلْبِهِ وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها فَهُوَ لايُب الى عَلى ما اَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيا عَلى عُسْرٍ اَمْ عَلى يُسْرٍ)181 بهترين مردم كسى است كه عاشق عبادت شود و با آن درآميزد و در دل دوستش بداردو تمام وجودش را به آن اختصاص دهد و خويشتن را در اختيار آن گذارد، چنين كسى پروا ندارد كه بر آسايش دنيا زندگى را بگذراند يا بر سختى آن .
عبدالرحمن جامى داستان يكى از اين شيفتگان حق را چنين مى سرايد:
گفت در مكه مجاور بودم
در حرم حاضر و ناظر بودم
ناگه آشفته جوانى ديدم
نه جوان ، سوخته جانى ديدم
لاغر و زرد شده همچو هلال
كردم از وى ز سر مهر سؤ ال
كه مگر عاشقى اى شيفته مرد
كه بدين گونه شدى لاغر و زرد؟
گفت :
آرى به سرم شور كسى است
كش چو من عاشق رنجور بسى است
گفتمش يار به تو نزديك است
يا چو شب روزت از او تاريك است ؟
گفت :
در خانه اويم همه عمر
خاك كاشانه اويم همه عمر
گفتمش يكدل و يكروست به تو
يا ستمكار و جفا جوست به تو؟
گفت :
هستيم به هر شام و سحر
به هم آميخته چون شير و شكر
لاغر و زرد شده بهر چه اى
سر به سر درد شده بهر چه اى ؟
گفت :
رو رو كه عجب بى خبرى
به كزين گونه سخن در گذرى
محنت قرب ز بُعد افزون است
جگر از هيبت قربم خون است 182
3 اطاعت از پيامبر بسيجيان عاشق خدا، پيامبر را مظهر صفات خدايى مى دانند و يقين كامل دارند كه اوجانشين و پيام آور خداست ، از طرف او امر و نهى مى كند، به جاى او تصميم مى گيرد و كردار و سخنش همان است كه خدا مى خواهد و اراده و خواست او جز مشيت الهى نيست .
از اين رو عشق خود به خدا را در پيروى بى چون و چراى از سفير او جهت مى دهند و پروانه وار گرد شمع مقدّس رسالت پرمى سوزند و هر چه در اين راه بيشتر تلاش كنند، نزد معشوق حقيقى ، محبوب تر مى شوند.
همان طور كه خود در قرآنش فرمود:
(قلْ اِنْ كنتمْ تحبُّونَ اللّهَ فاتَّبعونى يحببكمُ اللّهُ وَ يغفرْ لَكم ذُنُوبَكُمْ...)183
[اى پيامبر] بگو:
اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد و از گناهانتان درگذرد.
اطاعت از پيامبر(ص )مختص به زمان و مكان خاص يا احكام و مقررات مخصوصى نيست بلكه عام و شامل است و كاربرد آن در همه جاى زمين و تا قيامت است چنانكه گستره كلّ اسلام را نيز شامل مى شود.
همچنين ابراز مودّت به ساحت مقدّس نبىّ اكرم (ص )بخشى از عشق به خداى يگانه محسوب مى شود و حبّ محبوب خدا، حبّ خداست چنان كه دوستى و محبّت به خاندان پاك و مطهّر آن حضرت نيز امرى فطرى ، خواست خدا و اجر رسالت است و چاشنى اطاعت و پيروى از آنان قرار مى گيرد و محبّان واقعى را مطيعان خدا بارمى آورد.
4 هزينه ثروت در راه محبوب رسيدن به سر منزل مقصود و بار يافتن به وصال محبوب ، خواهى نخواهى ، مستلزم هزينه اموال از سوى عاشق است و در برخى موارد نقش كليدى را نيز به عهده مى گيرد.
هزينه كردن ثروت در راه خدا، گاه به طور خود جوش و از قلب عاشق شيدا سرچشمه مى گيرد چنانكه درباره اهل بيت پيغمبر آمده است :
(وَ يطعمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراًَ اِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً)184
براساس عشق الهى ، به مسكين و يتيم و اسير غذا مى دهند [و مى گويند:] ما تنها به خاطر خدا به شما غذا مى دهيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما انتظار نداريم .
شبيه اين مضمون در آيه 177 بقره نيز آمده است .
گاه نيز محبوب ، خود مى خواهد كه مال خاصى در راه مشخصى صرف شود و عاشق از جان و دل اطاعت مى كند.
اين مطلب نيز تحت عنوان (زكات ، خمس و صدقات ) در قرآن مجيد مكرّر آمده و عاشقان خدا از جان و دل به آن عمل مى كنند.
5 فدا شدن در راه معشوق عاشقان واقعى خدا همه تلاش و كوشش و دار و ندار خود را در راه اجراى خواسته هاى معشوق ، به كار مى گيرند و در اين جهاد مقدّس حتى از جان خويش نيز مايه مى گذارند و در ميدان هاى (جهاد اكبر) و (جهاد اصغر) با همه مظاهر ضدّ خدايى مى جنگند تا لباس گلگون شهادت بپوشند و به تعبير امام راحل (ره )، (در قهقهه مستانه شان (عندَ رَبِّهم يُرْزَقُونَ)185 شوند.
آنان در درياى عشق الهى بسان موجى نا آرام ، به ساحل وصال روى مى آورند و تا در راه محبوب فنا نگردند، آرام ندارند به گفته اقبال :
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم
موجيم كه آسودگى ما عدم ماست
توكّل
توكل از ماده (وَكل ) به معنى واگذار كردن است و درصورتى كه با كلمه (على ) متعدى شود به معنى اعتماد است .186
در قرآن و روايات غالباً توكل با كلمه (على الله ) استعمال شده و در مواردى هم كه بدون كلمه (على الله ) به كار رفته ، اين كلمه در آن مقدر است ، به عنوان مثال حضرت على (ع ) مى فرمايد:
(اَلتَّوَكُّلُ خَيْرُ عِمادٍ)187 توكل (بر خدا) بهترين تكيه گاه است .
اما مفهوم و معناى اصطلاحى اين واژه كه مورد نظر اصلى آيات و روايات است ، دربعضى روايات بيان شده است .
پيامبر اكرم (ص )از جبرئيل پرسيد:
توكل چيست ؟ جبرئيل گفت :
(اَلْعلْمُ باَنَّ الَْمخلُوقَ لا يضرُّ وَ لا ينفعُ وَ لا يعطى وَ لا يَمْنَعُ وَاسْتِعْمالُ الْيَاءْسِ مِنَ الْخَلْقِ)188 توكل عبارت است از:
علم به اينكه مخلوق نه ضرر مى زند و نه نفع مى رساند، نه مى بخشد و نه باز مى دارد (توكل ) ماءيوس بودن از خلق است .
وقتى كه بنده چنين باشد جز براى خدا كار نمى كند و جز به خدا اميد ندارد و از غير خدا نمى ترسد و به احدى جز خدا چشم طمع نمى دوزد.
مفهوم توكل مانند برخى ديگر از مفاهيم دينى با حجاب هايى از جهل و خرافات پوشانده شده است به طورى كه گروهى مى پندارند توكل يعنى اينكه تصميم گير تنها خداست و تلاش و كوشش انسان كم ترين اثرى در سرنوشت او و اداره زندگى اش ندارد.
اين برداشت نادرست از مفهوم توكل ، اختصاصى به زمان ما ندارد در زمان پيامبر اكرم (ص ) نيز وقتى آيه 3 سوره طلاق نازل شد عده اى از اصحاب پيامبر در خانه نشسته مشغول عبادت و دعا شدند و گفتند ديگر روزى ما تضمين شده است . اين خبر به پيامبر(ص ) رسيد آن حضرت كسى را به سراغ آنها فرستاد. وقتى آمدند به آنها فرمود:
چه باعث شد در خانه بمانيد و مشغول عبادت شويد و دست از كسب و كار برداريد؟ گفتند:
اى رسول خدا چون روزى ما تضمين شده است به عبادت خدا روى آورديم .
پيامبر اكرم فرمود:
كسى كه چنين كند دعايش مستجاب نمى شود.
در طلب روزى برويد.189
بنابراين تعاليم حيات بخش اسلام ضمن آنكه توكل را يك ركن اساسى ايمان معرفى مى نمايد190 اهميت و تاءثير تلاش و كوشش انسان در سرنوشتش را انكار نمى كند بلكه قرآن كريم انسان را در گرو اعمالش مى داند:
(كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ)191 هر كس در گرو عمل خويش است .
و بهره و نتيجه او را به اندازه تلاش و كوشش او معرفى مى كند:
(وَ اَنْ لَيْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعى )192 براى انسان (پاداشى ) جز آنچه خود كرده نيست .
مفسر بزرگ مرحوم علامه طباطبايى (ره )درباره توكّل چنين مى نويسد:
معناى توكل اين نيست كه انسان نسبت امور را به خودش يا به اسباب ، قطع يا انكاركند بلكه معنايش اين است كه خود را و اسباب را مستقل در تاءثير ندانسته معتقد باشد كه استقلال و اصالت منحصراً از آن خداى سبحان است و در عين حال سببيت غير مستقله را براى خود و اسباب قائل باشد.193
استاد شهيد مطهرى نيز توكل را چنين معرفى مى كند:
توكل يعنى انسان هميشه به آنچه مقتضى حق است عمل كند و در اين راه به خدااعتماد كند كه خداوند حامى و پشتيبان كسانى است كه حامى و پشتيبان حق باشند.
توكل تضمين الهى است براى كسانى كه هميشه حامى و پشتيبان حق اند.)194
ريشه توكّل
پايه و اساس توكل شناخت و ايمان حقيقى به خداونداست قرآن كريم توكل را لازمه ايمان دانسته مى فرمايد:
(وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ)195
اگر مؤ منيد بر خدا توكل كنيد.
طبق اين آيه شريفه كسى كه توكل نداشته باشد مؤ من نيز نخواهد بود.
على (ع ) مى فرمايد:
(اَلتَّوَكُّلُ مِنْ قُوَّةِ الْيَقينِ)196
توكل نتيجه يقين قوى به خداوند است .
با توجه به اينكه ايمان و يقين به خدا در نتيجه شناخت صحيح خداوند حاصل مى شود، ريشه و اساس توكل بر خدا، شناخت و آگاهى نسبت به او است و تمام برداشت هاى نادرستى كه از مفهوم توكل در صحنه عمل و زندگى شده است ناشى از عدم درك صحيح همين موضوع است ، يعنى وقتى انسان درك درستى از خدا و جهان هستى نداشت نمى تواند از قرآن و روايات مقصود حقيقى را به دست آورد.
لذا ابتدا گرفتار اشتباه در انديشه و شناخت مى شود و نتيجه عدم درك صحيح ، ايمان خرافى و عمل نادرست است .
نشانه هاى توكّل
توكل داراى نشانه هايى است كه در روايات متعدد به آنها اشاره شده است و با ظهور آنها، انسان مى تواند مطمئن شود كه به اين مرحله عالى رسيده است .
جبرئيل در پاسخ پيامبر(ص )نشانه هاى توكل را اين گونه بيان مى كند:
(فاِذا كانَ الْعبدُ كَذلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لاَِحَدٍ سِوَى اللّهِ وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللّهِ وَ لَمْيَطْمَعْ فى اَحَدٍ سِوَى اللّهِ)197
وقتى انسان داراى توكل شد براى كسى جز خدا كارى نمى كند جز به خدا اميد ندارد واز غير خدا نمى ترسد و چشم طمع به كسى جز خدا ندارد.
اين علائم در ساير روايات نيز مورد توجه قرار گرفته است .
على (ع )مى فرمايد:
(حَسْبُكَ مِنْ تَوَكُّلِكَ اَنْ لا تَرى لِرِزْقِكَ مُجْرِياً اِلا اللّهَ سُبْحانَهُ)198
در توكل تو همين بس كه غير خدا را روزى رسان خود ندانى .
و نيز از امام رضا(ع )درباره توكل سؤ ال كردند.
آن حضرت فرمود:
(اَنْ لا تَخافَ اَحَداً اِلا اللّهَ)199
توكل يعنى اينكه از كسى جز خدا نترسى .
درجات و مراتب توكّل
در روايات ، توكل داراى مراتب و درجات مختلفى است .
حضرت على بن موسى الرضا(ع )مى فرمايد:
توكل داراى درجاتى است :
1 اين كه در هر رفتارى كه خداوند با تو داشته و هر چه درباره تو كرده به او اعتماد داشته باشى به همه راضى باشى و بدانى كه در هيچ خيرى و هيچ راءيى در حق تو كوتاهى نكرده و اختيار به دست اوست پس بر او توكل كنى و كارها را به او واگذارى .
2 ايمان به غيب هاى الهى است كه تو از آن بى خبرى ؛ بايد علمش را به او و امناى او واگذارى و درباره آن غيب ها و غير آن بر او اعتماد كنى .200
بنابراين يك درجه توكل مربوط به اطمينان و اعتماد به خداوند است در رفتارى كه درباره انسان دارد و درجه ديگر مربوط به امورى است كه انسان از درك آن عاجز است و علم و آگاهى آن در اختيار خداوند و امناى اوست پس در اين امور هم توكل بر اوست كه انسان را قانع مى كند و به او آرامش مى بخشد.
توكل ثمره و نتيجه ايمان به خداست و همانگونه كه ايمان به خدا داراى مراتبى است توكل نيز مراتبى دارد:
1 توكل لفظى يعنى انسان (توكل بر خدا) را زياد بر زبان جارى كند اما نه به آن عقيده و ايمان داشته باشد و نه تاءثيرى در زندگى اش بگذارد.
2 توكل در عقيده اين توكل در صورتى است كه انسان به خدا ايمان داشته باشد و معتقد باشد رتق و فتق همه امور در دست اوست اما در هنگام عمل بخصوص مواردى كه فاعليت خداوند در آن ناپيداست و دست موجود ديگرى خودنمايى مى كند، خدا را فراموش كرده به غير او پناه مى برد.
3 توكل در عمل وقتى نور ايمان سراسر وجود بسيجى را فراگرفت و باور كرد كه مؤ ثر حقيقى تنها خداست آنچنان كه خود مى فرمايد:
(وَ ما رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمى )201 اى پيامبر وقتى تير انداختى تو نبودى كه تيرانداختى بلكه پرتاب كننده تير خدا بود.
چنين شخصى جز او را شايسته توكل و اتكاء نمى داند زيرا باور كرده است كه :
(ما شاءَ اللّهُ لا ما شاءَ النّاسُ ما شاءَ اللّهُ وَ اِنْ كَرِهَ النّاسُ)202 آنچه خدا بخواهد همان مى شود نه آنچه مردم بخواهند و آنچه خدا بخواهد مى شودگر چه مردم نخواهند.
در اين صورت انسان ، بر او توكل كرده ، براى او عمل مى كند و همه چيز را از او مى خواهد و مى داند غير او همه وسيله اند و اين بالاترين مرحله توحيد و توكل بر خداست .
توكّل فقط بر خدا
يك نكته اساسى در بحث توكل كه مورد توجه قرآن كريم و روايات ائمه (ع )قرار گرفته و نبايد مورد غفلت قرار گيرد اين است كه توكل بايد فقط بر خدا باشد و ديگران اگر چه بى تاءثير در كارها نيستند، اثرشان مستقل و بى ارتباط با خداوند نيست .
قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ)203
توكل كنندگان بايد بر خدا توكل كنند.
و نيز مى فرمايد:
(فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ)204
چون تصميم گرفتى ، بر خدا توكل كن .
همانا خداوند متوكّلين را دوست دارد.
هنگامى كه حضرت ابراهيم را به داخل آتش پرتاب كردند جبرئيل به آن حضرت گفت :
احتياجى ندارى ؟ حضرت ابراهيم فرمود:
(اَمّا اِلَيْكَ فَلا، حَسْبِىَ اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ) احتياج دارم اما نه به تو.
خداوند براى من بس است و او بهترين وكيل است .
سپس ميكائيل نزدش آمد و گفت اگر بخواهى آتش را خاموش مى كنم منابع باران و آب به دست من است .
حضرت ابراهيم فرمود:
نمى خواهم .
سپس فرشته باد آمد و گفت :
اگر بخواهى آتش را نابود مى كنم .
فرمود:
نمى خواهم .
جبرئيل گفت :
پس از خدا بخواه ! حضرت ابراهيم فرمود:
(حَسْبى مِنْ سُؤ الى عِلْمُهُ بِحالى )205
آگاهى او از وضع من كافى است ديگر احتياج به سؤ ال نيست .
دليل اينكه تنها بايد بر خدا توكل كرد آن است كه در بينش اسلامى ، جهان هستى وهمه قوانين و اسباب و مسببات جارى در آن مخلوق و آفريده خداوند سبحان است و تنها ذات مقدس الهى مؤ ثر حقيقى در تمام امور است .
قرآن كريم مى فرمايد:
(اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَيْئاً اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)206
فرمان خداوند چنين است كه اگر چيزى را اراده كند همين كه بگويد باش ، مى باشد.
با توجه به اين رابطه بين خدا و جهان هستى ، تنها كسى كه شايسته اعتماد و توكل است ذات مقدس الهى است و توكل بر غير خدا نه تنها فايده اى براى انسان نخواهد داشت بلكه مشكلات و گرفتارى هاى بيشترى را به همراه خواهد آورد.
خودشناسى و خودسازى
آدمى از كالبدى به نام (بدن ) و گوهرى به نام (نفس ) تشكيل شده و پيدايش او با آفرينش بدن شروع مى شود و با پويش نفس دوام مى يابد و به اصطلاح (جسمانية الحدوث و روحانية البقاء) است .
يكى از خواسته هاى بديهى و فطرى انسان ها يافتن سعادت و پرهيز از هدر دادن سرمايه هستى است .
براى يافتن سعادت موعود بايد جسم و جان و آداب سالم زيستن و آفات تباه شدن آنها را شناخت ؛ شناخت بدن و ارائه دستورهاى ضرورى حفظ تقويت ، بهداشت و درمان آن را علم طب ، عهده دار است و بيشتر مردم نيز كم و بيش با آن سر و كار دارند، ولى شناخت روح و روان يا نفس ناطقه ، كارى بس سترگ ، طاقت فرسا، ارزنده و عالى ترين شناخت است .
به تعبير امير مؤ منان (ع ):
(نالَ الْفَوْزَ الاَْكْبَرَ مَنْ ظَفِرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ)207 هر كس به خويشتن شناسى دست يابد، به بزرگ ترين پيروزى نايل شده است .
همين طور خودشناسى از هر دانش ديگرى ارزنده تر است ، زيرا اين ، آگاهى به خويشتن است و آن ، آشنايى با بيگانه .
ديگر اينكه خودشناسى مقدّمه خداشناسى است كه بايستى هدف نهايى هر دانشى باشد و به تعبير آن حضرت :
(مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ)208 هر كس خود را شناخت ، خدا را هم شناخت .
همچنين شناخت صحيح از پديده هاى ديگر، مستلزم خودشناسى است و بدون خويشتن شناسى ، ديگرشناسى چندان ميسور و چاره ساز نيست .
حضرت در سخنى ديگر مى فرمايد:
(كَيْفَ يَعْرِفُ غَيْرَهُ مَنْ يَجْهَلُ نَفْسَهُ)209 كسى كه خود را نشناخته چگونه ديگران را بشناسد؟! عدم خودشناسى ، سبب مى شود كه انسان ، علاوه بر از دست دادن امتيازات يادشده ،جايگاه خويش را در پهنه هستى نيابد و به جاى گام نهادن در شاهراه هدايت ، در وادى گمراهى فرو غلتد و نقد عمر را از كف بدهد.
امام على (ع )در اين باره نيز مى فرمايد:
(مَنْ لَمْ يَعْرِفْ نَفْسَهُ بَعُدَ عَنْ سَبيلِ النَّجاةِ وَ خَبَطَ فِى الضَّلالِ وَالْجَهالاتِ)210 هر كس خويشتن را نشناسد، از راه نجات فاصله مى گيرد و در (ورطه ) گمراهى ونادانى ها سقوط مى كند.
مفهوم خودشناسى
آدمى هيچ گاه نسبت به ذات خويش ، غافل و جاهل نيست تا مساءله شناخت و آگاهى مطرح شود بلكه ؛ نفس ناطقه انسان و ذات آن در جميع اوقات ، حتى در وقت خواب و مستى و بيهوشى ، (مشهورٌ بها) ست . يعنى آگاه به ذات خود است .
ولى گاهى جزئى از اجزاء بدنش مانند قلب يا دماغ يا روح بخارى را احياناً فراموش مى كند و بيشتر مردم آن را ادراك نمى كنند يا به وسيله تشريح و تعليم ديگران آن را ادراك مى كنند، ولى ذات خويش را دائماً ادراك مى كنند.211بنابراين :
خودشناسى به معناى اين است كه انسان ، مقام واقعى خويش را در عالم وجود درك كند، بداند خاكىِ محض نيست ، پرتوى از روح الهى در او هست بداند كه در معرفت مى تواند بر فرشتگان ، پيشى گيرد، بداند كه او آزاد و مختار و مسؤ ول خويشتن و مسؤ ول افراد ديگر و مسؤ ول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهان است .212
درك چنين موقعيتى سبب مى شود كه انسان ، مبداء و معاد و هدف آفرينش جهان را دريابد، آفريدگار را بشناسد، فرستادگان او را اطاعت كند، دانش مفيد بياموزد، از بازيگرى و بيهودگى بپرهيزد، كرامت و عزت خويش را حفظ كند، بر گستره فعاليت و سعه وجودى خود بيفزايد و همواره در كردار و گفتار خويش ، رضايت ذات اقدس ربوبى را در نظر بگيرد و چنان شود كه فرموده اند:
(رَحِمَ اللّهُ امْرَءً عَلِمَ مِنْ اَيْنَ وَ فى اَيْنَ وَ اِلى اَيْنَ)213
خدا رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده ، در چه جايگاهى هست و به كجاخواهد رفت .
دست پرقدرت آفرينش ، چنين توانى را درون انسان تعبيه كرده و او با الهام گيرى از خداوند مى تواند راه را از چاه تشخيص دهد؛
(وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّيهاَ فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها)214
سوگند به نفس و آن كه او را معتدل آفريد، سپس زشتى و نيكى اش را به او الهام كرد.
نفس الهام گير آدمى ، رفيق صديقى است كه به طور مداوم بسان آينه اى شفاف ، هرخوب و بدى را براى انسان ترسيم مى كند تا بدان روى آورد و از اين روى بگرداند و به وادى مقدّس اطمينان گام نهد، (نفس مطمئنّه ) گردد و مخاطب خطاب جانفزاى قرآن قرار گيرد كه ؛ (يا اَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةَُ ارْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً)215
اى نفس آرام يافته به سوى پروردگارت بازگرد درحالى كه تو از او خشنود و او از توخشنود است .
از سوى ديگر اگر آدمى به الهام نفس ، وقعى ننهد و به جاى عمل نيكو به تبهكارى تن در دهد و از نور تقوا به سوى تاريكى فجور تمايل پيدا كند، نفس خير انديش او به ملامتش مى پردازد تا راه رفته را بازگردد و از تباهى ، دست شويد.
نفس در اين حالت ، به صفت ارزشمند (لوّامه ) موصوف است كه خداوند بدان سوگند ياد مى كند:
(وَ لا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ الْلَّوّامَةِ)216
سوگند به نفس ملامتگر! بسيجى بايد قدر چنين نفسى را بداند، با او همراهى كند، از اعلام خطر او خشنودشود و به او بى اعتنايى نكند چرا كه به گفته امام على (ع ):
(لَيْسَ لاَِنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلا الْجَنَّةَ فَلا تَبيعُوها اِلاّ بِها)217
ارزش و بهاى جان هاى شما كمتر از بهشت نيست .
پس آنها را جز در ازاى آن نفروشيد.
اگر حالت ملامتگرى نفس ، پايمال شود و هشدارهاى او به كار نيايد، به تدريج نسبت به زشتى ها بى اعتنا شده ، دست از اعلام خطر برمى دارد، سپس راه فسادانگيزى در پيش مى گيرد كه در اين حالت ، (نفس امّاره ) خوانده مى شود؛ (... اِنَّ النَّفْسَ لاََمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رِبّى ...)218 همانا نفس ، فراوان به بديها فرمان مى دهد جز آنچه را پروردگارم رحم كند! آنچه در روايات و سخنان بزرگان درباره نكوهش نفس آمده ، مربوطبه همين حالت است و بسيجى در هيچ حالى نبايد از مراقبت و تربيت نفس خويش غفلت كند و هر چه حال او وخيم تر باشد، تيمار و مواظبت بيشترى مى طلبد كه در آينده بدان خواهيم پرداخت .
خودسازى
منظور از خودسازى ، (پيراستن خود از زشتى ها و آراستن به خوبى ها)ست كه علماى اخلاق از آن به (تخليه و تحليه ) تعبير مى كنند.
انسان سازى در مرحله نخست كارى خدايى است و آفريدگار جهان با اسم شريف (ربّ) متكفّل پرورش و تربيت همه آفريدگان خويش است و درباره تربيت انسان نيز فرمود:
(...وَ لَوْ لا فضلُ اللّهِ علَيكم وَ رَحمتهُ ما زَكى منْكُم مِنْ اَحَدٍ اَبَداً وَ لكِنَّ اللّهَ يُزَكّى مَنْ يَشاءُ)219 اگر فضل و رحمت الهى شامل حال شما نبود، يك نفر از شما هم پاك نمى شد و ليكن خدا هر كس را كه بخواهد، تزكيه مى كند.
تزكيه الهى تا حدودى به شكل تكوينى مى تواند باشد ولى مشيّت او بيشتر از طريق تشريع تحقق مى يابد چنان كه درباره بزرگ ترين پيامبرش واژه رحمت به كاربرد و فرمود.
(وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ)220 ما تو را جز رحمت براى جهانيان نفرستاديم .
بنابراين فرستادگان الهى ، ماءموران خدا براى تزكيه مردم هستند و آنان با تعليم معارف الهى و تبليغ پيام ها و حكمت هاى او، همچنين در ميدان عمل و ارائه بهترين الگوهاى عملى ، راه هاى خودسازى را براى امّت خويش ترسيم مى كنند و زمينه هاى اجراى مشيت خدا را فراهم مى سازند درباره اين رسالتِ پيامبر اسلام (ص )در قرآن آمده است :
(لَقد مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ اِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهْم آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ...)221
خداوند بر مؤ منان منّت نهاد كه در ميان آنان ، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات خدا را براى آنان تلاوت كند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد.
مرحله دوم خودسازى به اختيار و استعداد انسان بستگى دارد؛ اگر كسى زمينه هاى هدايت و رشد و تكامل روحى خويش را با هدايت و تربيت تكوينى و تشريعى الهى هماهنگ سازد و با برداشتن گام هاى نخستين ، شايستگى خويش را نشان دهد، رحمت و فضل بى نهايت الهى شامل حالش مى گردد و او را به سرمنزل مقصود راهنمايى مى كند.
علاّمه طباطبايى در تفسير آيه 21 سوره نور كه پيشتر آورديم مشيت الهى را با استعداد آدمى مرتبط دانسته مى نويسد:
خداوند متعال هر كس را كه بخواهد تزكيه مى كند.
پس امر تزكيه به مشيّت او بستگى دارد و مشيت خدا به تزكيه كسى تعلق مى گيرد كه استعداد آن را داشته باشد و با زبان استعداد، تزكيه را بخواهد و جمله (وَاللّهُ سميعٌ عَليمٌ) در انتهاى آيه به اين مطلب اشاره دارد كه خداوند درخواست كسى را كه تزكيه بخواهد مى شنود و به استعداد او آگاه است .222
شرايط و زمينه ها
بسيجى براى پرورش استعداد خدادادى ، بايستى به آماده سازى شرايط و زمينه هاى متعددى اقدام كند، از آن جمله ؛
1 تفكّر: 2 امام خمينى (ره )در اين باره مى نويسد:
بدان كه اوّل شرط مجاهده با نفس و حركت به جانب حق تعالى ، تفكّر است و...
تفكّر در اين مقام عبارت است از آن كه انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى ولو كم هم باشد فكر كند در اين كه آيا مولاى او كه او را در اين دنيا آورده و تمام اسباب آسايش و راحت را از براى او فراهم كرده ، و بدن سالم و قواى صحيحه ، كه هر يك داراى منافعى است كه عقل هر كس را حيران مى كند، به او عنايت كرده و اين همه بسطِ بساطِ نعمت و رحمت كرده و از طرفى همه انبيا را فرستاده و كتاب نازل كرده و راهنمايى ها نموده و دعوت ها كرده است ، آيا وظيفه ما با اين مولاى مالك الملوك چيست ؟.
.
.
اگر انسان عاقل لحظه اى فكر كند، مى فهمد كه مقصود از اين بساط، چيز ديگر است .
و منظور از اين خلقت ، عالم بالاتر و بزرگ ترى است و اين حيات حيوانى مقصود بالذّات نيست و انسان عاقل بايد در فكر خودش باشد و به حال بيچارگى خود رحم كند و با خود خطاب كند،:
اى نفس شقى ! كه سال هاى دراز در پى شهوات ، عمرخود را صرف كردى و چيزى جز حسرت نصيبت نشد، خوب است قدرى به حال خود رحم كنى ، از مالك الملوك حيا كنى و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى كه آن موجب حيات هميشگى و سعادت دائمى است و سعادت هميشگى را مفرُوش به شهوات چند روزه فانى ، كه آن هم به دست نمى آيد حتّى با زحمت هاى طاقت فرسا!223
2 عزم :
به اين معنا كه تصميم قطعى بگيرد كه در صراط مستقيم الهى گام بردارد وبنده حقيقى خدا شود.
امام راحل در اين باره نيز مى نويسد:
عزمى كه مناسب اين مقام است عبارت است از بناگذارى و تصميم بر ترك معاصى و فعلِ واجبات و جبران آنچه از او فوت شده در ايّام حيات ، و بالاخره عزم بر اين كه ظاهر و صورت خود را انسانِ عقلى و شرعى نمايد، كه شرع و عقل به حسب ظاهر حكم كنند كه اين شخص ، انسان است و انسانِ شرعى عبارت از آن است كه موافق مطلوبات شرع رفتار كند و ظاهرش ، ظاهر رسول اكرم (ص )باشد و تاءسى به آن بزرگوار بكند در جميع حركات و سكنات و در تمام افعال و تروك و اين امرى است بس ممكن ، زيرا كه ظاهر را مثل آن سرور كردن امرى است مقدورِ هر يك از بندگان خدا.224
3 مشارطه :
به اين معنا كه در ابتداى روز با خود شرط كند كه مرتكب هيچ كار خلافى نشود و هر كار خوبى كه از دستش برمى آيد انجام دهد و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نورزد.
4 مراقبه :
پس از مشارطه بايد پيوسته مراقب افكار، كردار و گفتار خود باشد كه در هيچ اقدامى برخلاف شروط ياد شده ، عمل نكند و از خود غافل نشود، در دام هاى پيدا و پنهان شيطان هاى جنّى و انسى گرفتار نيايد.
چنين كارى بايد مرتب تكرار شود و هر بار كه از سوى عوامل برون و درون مورد حمله قرار مى گيرد، به خدا پناه ببرد و از او كمك بخواهد تا هواهاى نفسانى را محكوم اراده خويش كند و شياطين را از خود ماءيوس نمايد.
5 محاسبه :
بسيجى بايد در آخر هر روز قبل از خوابيدن به كارهاى خود رسيدگى كند و از نفس ، حساب بكشد كه آيا به شرط آن روز عمل كرده است ؟ آيا كار خلافى مرتكب نشده است ؟ آيا كار خيرى را ترك نكرده است ؟
اگر شاخص هاى محاسبه مثبت باشد بايد شكر خدا را بر دست يابى به چنين توفيقى به جاى آورد و ادامه چنين حالتى را از او طلب كند و بداند كه آينده روشنى در انتظار اوست و راه هاى صلاح و رستگارى به رويش گشوده خواهد شد؛ زيرا:
(وَالَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنينَ)225 و كسانى كه در راه ما جهاد كنند قطعاً راه هاى خود را به آنان نشان خواهيم داد وخداوند همراه نيكوكاران است .
و اگر خداى ناكرده ، كردار خويش را منفى ارزيابى كرد، بايد به ملامت خويش بپردازد و خود را مورد عتاب و خطاب قرار دهد و از فرجام كار نابخردانه اى كه انجام داده بيم دهد و بر فرصتى كه از دست داده ، افسوس بخورد و درصدد جبران برآيد.
زهد و قناعت
واژه هاى زهد و قناعت در اخلاق اسلامى از ارجمندى خاصى برخوردارند و در اين درس به طور اختصار مورد بررسى قرار مى گيرند.
زهد
(زهد) در لغت يعنى (پارسايى )، (گرفتن اقلّ كفايت از حلال و ترك زايد آن ، ضد رغبت .
)226 به عبارت ديگر، زهد يعنى بى رغبتى و بى اعتنايى به چيزى ، به خاطر كوچك دانستن آن .
زاهد كسى است كه از دنيا و امور دنيايى ، از روى ميل و رغبت ، به خاطر كوچك دانستن آن ، دورى كند و به اندك آن قناعت نمايد، تا سبكبار و سبكبال در مسير فرمانبردارى خدا قدم نهاده ، انوار و تجلّيات الهى در دلش وارد شده و از نزديكان درگاه خداوند شود.
ابعاد زهد
زهد دو جنبه دارد، جنبه روانى و جنبه عملى .
بعد روانى زهد، عدم دلبستگى به دنيا و مظاهر آن است .
بعد عملى زهد عبارت است از چشم پوشيدن از برخى مصارف و بهره مندى ها براى تاءمين مصالح فردى و عمومى .
زهدى كه در حالات روحى انسان ، متجلّى مى شود، از عالى ترين صفات مؤ منان مى باشد كه در همه حال و براى همه كس ، مطلوب است .
زهد به اين معنا، آزاد شدن انسان از اسارت تمايلات نفسانى و مظاهر دنيوى است .
رسيدن به درجات عالى كمال براى انسان ممكن نيست ، مگر با راسخ شدن چنين روحيه اى در او، كه جاذبه هاى مادى او را اسير نكرده و جهت نبخشد.
براى دستيابى به چنين زهدى لازم است انسان تحت شرايط خاصّى ، از برخى مصارف و لذّات دنيا چشم بپوشد و زهد عملى جهت چنين تمرينى لازم است .
برخى از دلايل و شرايط ويژه اى كه زهد عملى را ايجاب مى كند، به شرح زير است :
1 كمتر مصرف كردن يا چشم پوشى از مصرف برخى اشياء، به جهت كم بودن آنها در جامعه ؛ تا اينكه زمينه استفاده ديگران نيز فراهم آيد.
در اين گونه زهد، انسان در مصرف خود، محدوديت هايى قائل مى شود تا ديگران در رفاه و آسايش بيشترى قرار گيرند.
2 زهد عملى به عنوان وسيله اى براى رسيدن به زهد روحى :
دو جنبه زهد بر هم اثر متقابل دارند.
يعنى گاهى براى ورزيده شدن در زهد روانى لازم مى شود كه انسان از برخى لذت ها و بهره مندى ها چشم بپوشد.
از باب مثال لباس كهنه و مندرس بپوشد كه بواسطه آن ، دل ، خاضع و نفس ، رام مى گردد.
شايد اگر اين دلايل و موجبات نمى بود زهد عملى يعنى كاهش مصرف از نظر اسلام ، چنين ضرورت مستقلّى نداشت .
ويژگى هاى زاهد
1 تحقير دنيا:
دنيا پيش زاهد، ناچيز و حقير است .
البته ناچيزى و حقارت دنيا، به خوددنيا، نعمت ها و مواهب الهى برنمى گردد، بلكه به دوستى دنيا برمى گردد كه ريشه گناهان است .
او از دنيا و عطاياى آن براى رسيدن به كمالات معنوى و اخروى بهره مى گيرد كه امام باقر(ع )فرمود:
(نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيا عَلَى الاَّْخِرَةِ)227
دنيا خوب كمكى براى آخرت است .
پس ، زاهد، حب دنيا را از دل بيرون كرده است تا حبّ او به محبوب اصلى محفوظباشد، چراكه دو دوستى متضاد در يك دل نمى گنجد.
او در دنياى خاكى و ميان مردم زندگى مى كند، كار و مسؤ وليت و مال و ثروت هم دارد ولى دل به هيچ كس و هيچ چيز جز خدا نمى بندد.
3 ايثار: 4 لازمه انتخاب زندگى ساده و بى تكلّف (زهد اسلامى ) است ، كه بر پرهيز از تنعم ، تجمل و لذّت گرايى شكل مى گيرد.
و بسيجى زاهد، ساده ، بى تكلّف و در كمال قناعت زندگى مى كند، و بر خود تنگ مى گيرد، تا ديگران را به آسايش برساند.
يعنى در شرايطى كه ديگران محتاج و فقيرند، ايثار مى كند، خودش را فداى ديگران مى كند و آنچه دارد به نيازمندان مى بخشد، زيرا قلب حسّاس و دردآشناى او وقتى به نعمت هاى جهان ، دست مى يازد كه انسان نيازمندى نباشد، و از اينكه نيازمندان را بخوراند، بپوشاند و آنان را به آسايش برساند بيش از آن لذّت مى برد كه خود بخورد، بپوشد و استراحت كند.
او محروميت ، گرسنگى ، رنج و درد را از آن جهت تحمّل مى كند كه ديگران برخوردار، سير و بى درد سر زندگى كنند، او كريمى است كه از اطعام لذت مى برد نه از طعام ! بسيجى براساس (زهد اسلامى ) از اجتماع گريز ندارد، و ايثار او زاييده علايق و عواطف اجتماعى است و جلوه عالى ترين احساسات انسان دوستانه و موجب استوارى بيشتر پيوندهاى اجتماعى است .
5 همدردى : 6 بسيجى در غم مستمندان و محرومان همدردى و شركت مى كند.
او در درجه اول مى كوشد كه وضع موجود مبنى بر پرخورى ظالم و گرسنگى مظلوم را دگرگون سازد و در درجه دوم با ايثار و تقسيم آنچه در اختيار دارد به بازسازى وضع نابسامان مستمندان مى كوشد؛ اما وقتى مى بيند كه به طور عملى راه برخوردار كردن و رفع نيازمندى هاى مستمندان بسته است ، با همدردى و شركت عملى در غم مستمندان ، بر زخم هاى دل آنان مرهم مى گذارد و دردهاى اجتماعى را تسكين مى دهد.
زندگى زاهدانه پيغمبر اكرم (ص )و اميرالمؤ منين (ع )و ساير ائمّه گواه بر اين مطلب است كه چگونه با محرومان جامعه همدردى و در غم آنان شركت مى كردند.
به عنوان نمونه امير مؤ منان على (ع )در نامه خود به عثمان بن حنيف مى نويسد:
چگونه ممكن است هواى نفس بر من غلبه كند، و مرا به سوى انتخاب بهترين غذاها بكشاند، درصورتى كه شايد در (حجاز) يا (يمامه ) افرادى يافت شوند، كه اميد همين يك قرص نان را هم ندارند، و دير زمانى است كه شكمشان سير نشده است ، آيا سزاوار است شب را با سيرى صبح كنم ، در حالى كه در اطرافم شكم هاى گرسنه و جگرهاى سوزان قرار دارد؟!228
8 آزادى و آزادگى :
بسيجى زاهد، نيازها را كم مى كند تا از قيد اسارت اشياء واشخاص رها گردد.
يك سلسله قيدها هست كه بشر خود، به وجود مى آورد، و در نتيجه ، خواه ناخواه دست و پايش بسته مى شود، و به مقدار متناسب با آن قيدها آزادى از او سلب مى شود.
به طور مثال افرادى را در زندگى مى بينيد كه به نوعى غذا، لباس ، اتومبيل ، منزل ، دخانيات و امثال آن دل بسته و خو گرفته اند به گونه اى كه اگر زمانى يكى از دلبستگى هايشان فراهم نشود، زندگى براى آنان تلخ و حتى غير قابل تحمّل مى شود.
در مقابل ، افرادى هم وجود دارند كه بدون اين كه لذّت هاى خدايى را بر خود حرام كرده باشند، و بدون اين كه از كارهاى زندگى دست بكشند، در متن زندگى واقعند، ولى دلشان مى خواهد ساده زندگى كنند، ساده ترين لباس ها را بپوشند، ساده ترين غذاها را بخورند و منزل و مركبشان ساده باشد؛ براى اينكه نمى خواهند آزادى خود را به چيزى بفروشند؛ زيرا به هر اندازه خود را به اشيا وابسته كنند، اسير آنها خواهند بود، مثل كسى كه هزار بند به او بسته شده است و در اثر اين قيد و بندها نمى تواند سبكبار باشد، و راه برود، و همين اسارت ، مايه سقوط از درجات انسانى و هلاكت آنها مى گردد.
9 برخوردارى از مواهب معنوى : 10 بسيجى لذّت گرايى را ترك مى كند تا از عطاياى روحى و معنوى برخوردار شود.
او مى داند كه تا انسان از قيد هواپرستى آزاد نشود و تا طفل جان از پستان طبيعت گرفته نشود و تا مسائل مادى از صورت هدف بودن خارج نشود و به صورت وسيله درنيايد، سرزمين دل براى رشد و نمو احساسات پاك ، انديشه هاى تابناك و عواطف ملكوتى آماده نمى شود.
امام صادق (ع )فرمود:
(... اءِنَّما اَرادُوا الزُّهْدَ فِى الدُّنْيا، لِتَفْرُغَ قُلُوبُهُمْ لِلاَّْخِرَةِ)229
از اين جهت ، زهد را برگزيدند كه دل هايشان براى آخرت فارغ باشد.
بنابراين از لذّت هاى مادّى و جسمانى كم مى كند تا در اين دنيا لذّت هاى معنوى والهى را درك كند.
آن لذتى كه او از نماز، طلب آمرزش ، تلاوت قرآن و دعا مى برد، هيچ وقت يك آدم وابسته به دنيا احساس نمى كند.
قناعت
قناعت در لغت يعنى (اكتفا به اندك و راضى شدن به سهم خود)230 و در اصطلاح علم اخلاق ، عبارت است از (ملكه اى نفسانى كه سبب مى شود، انسان از ثروت به قدر ضرورت و نياز، اكتفا كند و در پى فزون طلبى ، خود را به زحمت نيندازد.)231
قناعت در مقام مصرف ، معنا پيدا مى كند، نه در مقام كار و درآمد و سرمايه گذارى و توليد، يعنى اگر كار و درآمد و سرمايه گذارى و توليد انسان ، بيش از نياز و كفاف شخصى باشد، نه تنها اشكالى ندارد، بلكه چه بسا مورد تشويق شرع مقدس و مطابق با سيره امامان به خصوص امير مؤ منان (ع )است .
در مقام مصرف بايد قانع بود و به اندازه نياز و يا كفاف ، از حاصل درآمد خود سود برد.
اين خصلت نيز برازنده قامت بسيجيان خداطلب است كه در اينجا به اختصار توضيح مى دهيم .
زمينه هاى قناعت
1 پرهيز از حرص و آز:
كسى كه خواهان به دست آوردن ملكه قناعت است ، بايد از حرص و آز فرار كند؛ زيرا اين دو با قناعت در تضادّند و با وجود آنها قناعت حاصل نمى شود.
حضرت على (ع )فرمود:
(لَنْ تُوجَدَ الْقَناعَةُ حَتّى يُفْقَدَ الْحِرْصُ)232 تا حرص ، نابود نشود، قناعت پديد نمى آيد.
2 عفيف بودن :
عفت و عفاف به معناى اكتفا به امكانات خود و چشم ندوختن به ديگرى و دست دراز نكردن به طرف ديگرى است كه هم در مورد نيازمندى مالى معنا پيدا مى كند و هم در مورد نيازمندى جنسى .
هر چه عفاف در انسان بيشتر و قوى تر باشد، روحيه قناعت و بى نيازى قوى تر خواهد شد.
برعكس ، نبودن عفاف در امور مالى و مادى ، سبب نيازمندى و حرص و آز مى گردد.
حضرت على (ع )مى فرمايد:
(عَلى قَدْرِ الْعِفَّةِ تَكُونُ الْقَناعَةُ)233 قناعت به اندازه عفت است .
3 توكّل و رضا:
اگر بسيجى به مقام رفيع توكّل و رضا دست يابد، يعنى در امورزندگى بر خدا توكل كند و برآنچه به دست آورده ، خشنود باشد، در واقع به قناعت دست يافته و ملكه قناعت را در خويش تقويت كرده است او در مكتب اسلام آموخته است كه :
(ما مِنْ دابَّةٍ فِى الاَْرْضِ اِلاّ عَلَى اللّهِ رِزْقُها)234
هيچ جنبنده اى در زمين نيست مگر اينكه روزى اش بر عهده خداست .
و به گفته پيامبر اكرم (ص ):
(مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللّهِ كَفاهُ اللّهُ مَؤُنَتَهُ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ)235
كسى كه از روى آوردن به خلق خدا صرف نظر كرده و به خدا روى آورد، خدامخارجش را تاءمين مى كند و از ممرّبى حساب روزى اش را مى رساند.
چنين كسى ، ديگر نيازى ندارد كه دغدغه آينده خود و فرزندانش را داشته باشد و خود را به آب و آتش بزند و حرام و حلال را انباشته كند كه مبادا دچار تنگدستى گردد.
از اين رو، مى بينيم امير مؤ منان (ع )رضا و خشنودى را اساس قناعت دانسته ، فرموده است :
(رَاءْسُ الْقَناعَةِ الرِّضا)236
خشنودى از پروردگار، اصل قناعت است .
4 نگاه كردن به زندگى فقرا:
رهبران اسلام به پيروان خويش سفارش مى كردند كه همواره در امور مادّى به فقيرتر از خود نگاه كنند نه به مرفّهان و ثروتمندان .
ابوذر مى گويد:
دوستم (رسول خدا) به من سفارش كرد كه در امور دنيا به پايين تر از خويش بنگرم نه به آنكه از من بالاتر است .237
علّت اين سفارش حكيمانه آن است كه مؤ من به سطح زندگى معمولى ، بسنده كند واگر بخواهد به بالا دست خود بنگرد هيچ گاه در كيفيت زندگى توقف نخواهد كرد مگر اينكه خود، مرفه ترين فرد جهان گردد و چنين چيزى نه ممكن و نه به مصلحت او است .
5 ياد مرگ :
بسيجى ، دنيا را موقت و زودگذر مى بيند و هيچ گاه به آن دل نمى بندد و با يادآورى مرگ و قيامت ، براى منزل ابدى آخرت ، توشه ذخيره مى كند.
على (ع )مى فرمايد:
(مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ رَضِىَ مِنَ الدُّنْيا بِالْيَسيرِ)238 كسى كه به ياد مرگ باشد، به اندكِ دنيا خشنود مى شود.
غيرت دينى
واژه (غيرت ) به طور عموم و مطلق به معناى رشك و حسد نسبت به ناموس و حفظ و حراست او از نامحرم است و تركيب هاى (غيرت دينى ، غيرت ملّى ، غيرت سياسى ) و مانند آن كه در زبان فارسى كاربرد دارد، به مفهوم حفاظت دين ، ملّت و سياست از گزند دشمنان است .
واژه هاى (مروّت ، جوانمردى و حميت ) معنايى نزديك به غيرت دينى و سياسى دارند، چنان كه غيرت به معناى حميت و تعصّب در دين نيز به كار رفته است ، گرچه حميت و تعصّب اگر به خاطر دين نباشد، ناپسند و محكوم است .
امام سجاد(ع )فرمود:
هر حميت و تعصّبى در دوزخ است ، جز تعصّب حمزه كه به خاطر پيامبر(ص )بود.239
به هر حال ، منظور از غيرت دينى اين است كه مسلمانان بويژه بسيجيان نسبت به امور دينى و مسائل سياسى داخلى و خارجى مثبت باشد يا منفى آگاهى و حسّاسيت داشته باشند؛ اگر اتفاقاتى كه رخ داده يا در حال رخ دادن است ، مطابق با اصول كلّى اسلام و انقلاب است ، آن را تاءييد كنند و يارى نمايند و اگر مساءله اى برخلاف اسلام و انقلاب و به زيان مسلمانان است ، در برابر آن عكس العمل نشان دهند، محكومش كنند و در حد توان ، از پيدايش يا پويش آن جلوگيرى كنند.
جايگاه بحث
مسلمانان با پذيرفتن دين مقدس اسلام ، با خدا پيمان دو طرفه بسته اند كه همديگر را يارى كنند.240 يكى از وظايف مؤ منان ، پشتيبانى مالى ، جانى و زبانى از اسلام است .
نخستين وظيفه (خمس و زكات ) و دومين آن (جهاد) نام دارد و مى توان پشتيبانى زبانى را هم جهاد زبانى يا غيرت سياسى نام نهاد و معتقد شد كه هر كس با زبان ، قلم ، هنر، شعار دادن ، تظاهرات و مانند آن ، حرمت اصول اسلامى را در صحنه هاى مختلف پاس دارد، (مجاهد فى سبيل اللّه ) است ؛ زيرا به وصيت امير مؤ منان (ع )عمل كرده است كه فرمود:
(اَللّهَ اَللّهَ فِى الْجِهادِ بِاَمْوالِكُمْ وَ اَنْفُسِكُمْ وَ اَلْسِنَتِكُمْ فى سَبيلِ اللّهِ)241 خدا را، خدا را در جهاد با ثروت ، جان و زبانتان در راه خدا [در نظر داشته باشيد.]
در يك تقسيم بندى ، امر به معروف و نهى از منكر نسبت به نيكى ها و منكرات سياسى ،طبعاً امر به معروف و نهى از منكر سياسى نام خواهد گرفت كه در مقوله غيرت سياسى ، جاى مى گيرد، همان گونه كه برخورد فيزيكى با دشمن داخلى و خارجى ، يعنى جهاد، نيز اوج غيرتمندى سياسى است كه عزّت و سرافرازى مسلمانان را در برابر دشمن به نمايش مى گذارد.
در اين زمينه قرآن مجيد براى به جوش آوردن غيرت مسلمانان ، گرفتارى و درماندگى مسلمانان مقيم مكه را به رخ مهاجران و انصار مى كشد تا درصدد طرّاحى نقشه آزادسازى آنان از چنگال هاى ستم قريش برآيند، از اين رو، مى فرمايد:
(وَ ما لَكمْ لا تُقاتِلُونَ فى سَبيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذينَ يقولُونَ رَبَّنا اَخرِجنا منْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً)242
چرا در راه خدا و مردان و زنان و كودكانى كه [به دست ستمگران ] تضعيف شده اند،پيكار نمى كنيد؟ همان افراد [ستمديده اى ] كه مى گويند:
(پروردگارا، ما را از اين ديار [مكّه ] كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود، براى ما ياورى تعيين فرما.
و ياد و خاطره شهيدِ ارجمندى را جاودانه ساخته كه در برابر مظلوميّت و حقّانيت موسى (ع )و ستمگرى و نادانى فرعونيان ساكت ننشست و خود را به صحنه رويارويى دو جبهه كفر و ايمان رساند و با تمام وجود از حق دفاع كرد و سرانجام به دست اهل باطل به شهادت رسيد.
او (مؤ من آل فرعون ) است كه با داشتن مقام و موقعيت در دستگاه فرعونى ، به آيين موسى (ع )ايمان آورد، ولى آن را كتمان كرد، تا اينكه غيرت دينى اش به جوش آمد و به حمايت از مراد خويش همّت گماشت .243
حيطه كاربرد
بدون ترديد، مسلمانان بايد همواره هشيارى و آگاهى خويش را نسبت به مسائل دينى و سياسى حفظ كنند و ملّت ها و دولت هاى اسلامى ، خود را در برابر جهان اسلام مسؤ ول بدانند و در غم و شادى يكديگر شريك باشند، در حل مشكلات خود بكوشند و همديگر را در همه زمينه هاى اجتماعى يارى رسانند.
رسول گرامى اسلام همه مسلمانان را در برابر بيگانگان به مشتى گره خورده تشبيه كرده كه همواره بايد صلابت ، استوارى ، عزّت و غيرت خود را به رخ ديگران بكشند.
آن حضرت در خطبه اى كه در (حجة الوداع ) ايراد كرد و آخرين پيام هاى خويش را به گوش مسلمانان سراسر ميهن اسلامى رساند، فرمود:
(اَلْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ تَتَكافى دِماؤُهُمْ وَ هُمْ يَدٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ)244
مؤ منان [يكپارچه ] برادرند، خون هايشان تلافى مى شود و آنان در برابر دشمنانشان يك دست (گره خورده )اند.
حتى مسلمانان را موظّف كرد كه غيرت انسانى خويش را به آن سوى مرزهاى اسلام نيز گسترش دهند و مستضعفان جهان را با هر مرامى كه هستند تحت پوشش بگيرند و از آنان در برابر ستمگران در هر جا كه هستند حمايت كنند، از اين رو، فرمود:
(... مَنْ سَمِعَ رَجُلاً يُنادى يا لَلْمُسْلِمينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ)245
هر كس صداى دادخواهى مردى را بشنود كه مسلمانان را به يارى مى طلبد و به اوپاسخ مثبت ندهد، مسلمان نيست .
در ميان مسائل اسلامى ، امور متعددى وجود دارد كه ارتباط مستقيم با غيرت دينى و سياسى دارد و شارع مقدّس ، پيروان دين حنيف را به واكنش مناسب در برابر ناهنجارى هاى اجتماعى و سياسى فرامى خواند، از جمله بسيجيان بايستى در برابر جريانات و پديده هاى زير، واكنش سريع و كوبنده نشان دهند.
شورشيان داخلى
چنين كسانى كه در فرهنگ اسلامى (بغاة ) خوانده مى شوند، مستحقّ سركوبى و خشونت هستند، تا دوباره به اجتماع مسلمانان بازگردند و فرمان رهبر عادل را گردن نهند و بر همه ملّت فرض است كه با تمام قدرت در برابر شورشيان بايستد و هرگز با آنان مسامحه و مماشات نكنند.
بدعتگزاران
بدعت يعنى كسى سخن يا روشى را كه صاحب شريعت ، آن را نگفته و بدان عمل نكرده در دين وارد كند.246 مسلمانان وظيفه دارند، با هر بدعتگزارى بشدّت برخورد كنند و اجازه ندهند كه شيّادان و سياست بازان ، ايده هاى شيطانى خود را در قالب دين به خورد مردم بدهند.
اين وظيفه به اندازه اى حساس و حياتى است كه رسول خدا(ص )فرمود:
(اِذا ظهرَتِ الْبدَعُ فى اُمَّتى فلْيظهرِ الْعالِمُ علْمهُ فمنْ لَمْ يفعلْ فعلَيهِ لَعنةُ اللّهِ)247
هر گاه بدعت ها در ميان امّت من بروز كند، بر شخص داناست كه دانش خويش راآشكار كند (و به بدعتگزاران پاسخ علمى دهد)؛ اگر چنين نكند، لعنت خدا بر او باد!
شايعه سازان
شايعه ، پديده شوم و ناهنجارى است كه امنيت اجتماعى و آرامش روحى مردم را مختل مى كند، از اين رو شايعه ساز، شايعه پراكن و شايعه پذير، هر سه محكومند و بايد جلو اقدام نامعقول آنان گرفته شود و بسيجيان ، به هر نحو ممكن با آن مقابله كنند.
به طور مثال ، قرآن با شايعه ناموسى عليه يكى از بانوان صدر اسلام ، به شدّت برخورد كرده ، دست اندركاران آن را با عبارات ؛ (عذاب عظيم )، (إ فكٌ مبين ) و (بُهتانٌ عظيم ) تهديد كرده و از مسلمانان ، گله مى كند كه چرا تحت تاءثير شايعه سازان قرار گرفته و در برابر آنان ، موضعگيرى اصولى نكرده اند. 248
تهاجم فرهنگى
بى بند و بارى ، لااباليگرى و تبهكارى ، كم و بيش در هر جامعه اى يافت مى شود وهيچ جامعه اى نمى تواند ادعاى پاكى و بى آلايشى مطلق كند، در هر حال بر دولت و مردم است كه با آن مبارزه كنند.
ولى گاه ، بزه و تباهى ، فساد و فحشا و بسان حربه اى در دست دشمن قرار مى گيرد و از اين راه درصدد براندازى ، تضعيف و ضربه زدن برمى آيد.
در چنين مواردى بر ملّت و دولت اسلامى است كه دشمن را در نيل به اهداف شيطانى اش ناكام سازند و غيرت مسلمانى خود را به منصه ظهور رسانند.
اهانت به مقدّسات
در داخل و خارج مملكت اسلامى ، افراد و گروه هاى بدسرشت ، نادان و مغرضى يافت مى شوند كه براى تشنج آفرينى ، جريحه دار كردن احساسات مردم يا هر دليل ديگرى به مقدّسات اسلامى توهين مى كنند؛ بى تفاوتى در برابر چنين كارى ، ننگ و بى غيرتى محسوب مى شود و مسلمانان بايد احساسات پاك و خشم مقدّس خويش را عليه اين گونه جريانات به كار گيرند و بى ادبان را به مجازات شايسته جرمشان برسانند.
بطور مثال اگر كسى ، در حال اختيار و آگاهى عمداً به پيامبر اسلام (ص )يا يكى از امامان معصوم (ع ) بد بگويد، محكوم به اعدام است . 249
غيرت معصومين
به اعتقاد ما معصومين (ع )، جملگى انسان هاى كاملى بودند كه همه فضايل انسانى را در حد كمال دارا بودند، در اينجا به چند نمونه از غيرت دينى و سياسى آن بزرگواران اشاره مى كنيم :
1 لوط پيامبر و حضرت ابراهيم (ع )، معاصر بودند؛ روميان طى يك حمله حضرت لوط را به اسارت گرفتند.
وقتى اين خبر به حضرت ابراهيم رسيد، به جنگ روميان رفت و حضرت لوط را از چنگشان آزاد ساخت و اين اولين نبردى بود كه در راه خدا انجام گرفت . 250
2 بعد از جنگ بدر، يكى از سران يهود به نام كعب بن اشرف ، قريش را بر ضد مسلمانان ، تحريك كرد و نسبت به رسول اكرم (ص )بدگويى نمود و حتى در غزل هاى عاشقانه اش از زنان مسلمان ياد مى كرد.
رسول خدا(ص )اين گستاخى ها را تحمل نكرد و به عده اى از مسلمانان فرمان داد تا او را شبانه به قتل رساندند. 251
3 جنگ هاى صدر اسلام گرچه به طور عموم جنبه دفاعى داشت ، گاهى نيز جنبه تلافى جويانه داشت و به انتقام خون مسلمانان مظلوم صورت مى گرفت و ناشى از غيرت سياسى و دينى پيامبر(ص )و مسلمانان بود.
بنابر نقل مورّخان ، سريّه (علقمة بن مجزر) و سريّه (زيد بن حارثه ) به سوى قبيله (جزام ) بدين منظور بود252، چنان كه غزوه (بنى نحيان ) كه رسول خدا(ص )فرماندهى آن را به عهده داشت به تلافى كشتار (اصحاب رجيع ) انجام شد. 253
4 برخى از خطبه هاى نهج البلاغه ، از جمله خطبه 27، نشانگر غيرت بى حدّ امام على (ع )و كوشش بى دريغ آن امام همام در برانگيختن غيرت مردم عليه نابسامانى هاى سياسى اجتماعى است ؛ جنگ هاى (جمل )، (صفين ) و (نهروان ) نيز در اين جهت رقم خورد.
5 (فارس بن حاتم ) مرد شرور و فتنه گرى بود كه مردم را به بدعت در دين فرا مى خواند.
امام عسكرى (ع )طى اطلاعيه اى اعلام كرد هر كس فارس بن حاتم را بكشد، من بهشت را براى قاتل ضمانت مى كنم . 254
خروش حيدرگونه امام راحل (ره )در صدور فتواى تاريخى اعدام سلمان رشدى مرتدّ نيز برخاسته از ايمان راسخ و غيرت زايدالوصف آن رادمرد عارف بود كه با ژرف انديشى ، دسيسه دشمنان اسلام را در تدوين كتاب آيات شيطانى كشف كرد و آن را خنثى ساخت .
ايشان فرمود:
مساءله كتاب آيات شيطانى ، كارى حساب شده براى زدن ريشه دين و ديندارى و در راءس آن اسلام و روحانيت است ، يقيناً اگر جهانخواران مى توانستند ريشه و نام روحانيت را مى سوختند، ولى خداوند همواره حافظ و نگهبان اين مشعل مقدس بوده است . 255
امام با موضعگيرى به جا و شجاعانه خويش ، جهان اسلام را منسجم و يكپارچه برضد استكبار جهانى شوراند، به گونه اى كه سران كفر و مزدورانشان را به هراس افكند؛ بهتر است تحليل داستان را از قلم آن عزيز سفر كرده بياوريم :
راستى به چه علت است كه در پى اعلام حكم شرعى و اسلامى مورد اتفاق همه علما در مورد يك مزدور بيگانه اينقدر جهانخواران برافروخته شدند و سران كفر و بازار مشترك و امثال آنان به تكاپو و تلاش مذبوحانه افتاده اند؟ غير از اين نيست كه سران استكبار از قدرت برخورد عملى مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئه هاى شوم آنان به هراس افتاده اند و اسلامِ امروزِ مسلمانان را يك مكتب بالنده و متحرك و پرحماسه مى دانند و از اينكه فضاى شرارت آنان محدود شده است و مزد بگيران آنان چون گذشته با اطمينان نمى توانند عليه مقدّسات قلم فرسايى كنند، مضطرب شده اند. 256
مسلمانان ، بويژه بسيجيان نيز با الگوگيرى از معصومين (ع )و عالمان ربانى ، بايد نسبت به مسائل جهان اسلام ، حساس باشند و با درايت و تدبير و غيرت و شجاعت از كيان اسلام و مسلمانان دفاع كنند و اجازه ندهند كه قدرت هاى شيطانى ، روحيه سلحشورى و حماسى آنان را به خمودى كشانند و بر ويرانه هاى بى تفاوتى آنان ، كاخ هاى قدرت و آرزو بنا كنند كه هرگز چنين مباد!
صبر و استقامت
راغب اصفهانى در معناى صبر مى نويسد:
وادار ساختن خويش و مقاومت ، بر چيزى كه عقل و دين تقاضا مى كنند و خويشتن دارى و مقاومت ، از چيزى كه شرع و عقل از آن نهى مى كند. 257
به عبارت ديگر، (صبر) يعنى (وادار كردن خويشتن بر تبعيت از اوامر و نواهى عقل و دين . )258
صبر و ايمان
واژه صبر با تعبيرهاى گوناگون ، در آيات قرآن فراوان به چشم مى خورد.
اضافه بر آن روايات بسيارى هم درباره صبر و اهميت آن وارد شده است .
سوره (والعصر) جايگاه صبر را در استحكام ايمان نشان مى دهد.
خداوند در اين سوره بر زيانكار بودن همه انسان ها سوگند ياد مى كند و فقط (مؤ منانى ) را كه (عمل صالح ) انجام مى دهند و به (حق ) و (صبر) سفارش مى كنند، استثنا كرده است .
علاّمه طباطبايى (ره )در تفسير اين سوره مى نويسد:
(اين سوره چكيده معارف و اهداف مختلف قرآن را در بردارد...(توصيه به حق ) جزئى از عمل صالح است كه به جهت اهميتش جدا ذكر شده است .
(توصيه به صبر) هم با اين كه جزء توصيه به حق است ، به علّت عنايتى كه خدا بر آن دارد، جداگانه ذكر شده است . 259
بنابراين ، در نظام هستى تنها (مؤ منان ) هستند كه سود مى برند و ايمان ، چيزى جز پيروى (اعتقادى ) و (عملى ) از دين حق نيست كه اعتقاد و عمل ، با (توصيه به حق ) و (توصيه به صبر) حاصل مى شود و تداوم مى يابد. پس مهم ترين خصلتى كه با سرنوشت ايمان انسان گره خورده است و حتماً بايد با آن تواءم باشد، (صبر) است .
امام صادق (ع )فرموده :
(اَلصَّبرُ مِنَ الاْ يمانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّاءْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَاِذا ذَهَبَ الرَّاءْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ، كَذلِكَاِذا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الاْ يمانُ)260 صبر در (پيكره ) ايمان ، به منزله (سر) در بدن است ؛ همچنان كه اگر سر از بدن جداشود، بدن از بين مى رود، با رفتن صبر نيز (ايمان ) از بين خواهد رفت .
اقسام صبر
حضرت على (ع )مى فرمايد:
(اَلصَّبرُ ثلاثةٌ الصَّبرُ علَى الْمصيبةِ وَالصَّبرُ علَى الطاعةِ وَالصَّبرُ عن الْمَعْصِيَةِ)261 صبر بر سه گونه است :
1 صبر بر مصيبت ؛ 2 صبر بر اطاعت ؛ 3 صبر (خوددارى )از معصيت .
در مسير تكامل و اطاعت از خداوند، در برابر دو دسته از عوامل بازدارنده بيرونى و درونى بايد صبر و استقامت كرد.
الف صبر در برابر عوامل بيرونى 1 صبر بر مصيبت :
خداوند براى امتحان و آزمايش و پرورش مؤ من ، گاهى كمبودهايى در زندگى او از قبيل :
فقر، بيمارى ، فقدان دوستان و آشنايان و... پديد مى آورد، تا ضمن محك زدن بندگان خود، آنان را با صلابت ، محكم و مقاوم بارآورد.
و ضمناً به ايشان بفهماند كه تنها ذات مقدّس حق است كه در صحنه هستى ، هر چه را اراده كند انجام مى دهد.
بنابراين در نظام خلقت مسائل (ابتلا)، وقوع حوادث و مصيبتها، براى خود جايى دارد.
خداوند در قرآن چنين مى فرمايد:
(وَ لَنبلُوَنَّكمْ بشىْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوْعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الاْ مْوالِ وَالاَْنْفُسِ وَالَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرينَ...)262
ما حتماً شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و كمبود در ثروت ها و جان ها و دستاوردها(ى زندگى ) بيازماييم و (تو اى پيامبر) صابران را مژده ده ...
بسيجى بايد در مقابل اين (ابتلا)ها و (آزمايش )ها شكيبايى در پيش گيرد و با پايبندى به دستورات خداوند و با يارى گرفتن از او، مقاوم و استوار، همه مشكلات را يكى پس از ديگرى حل كند.
2 صبر در برابر توطئه ها و حركات دشمن الف هجوم تبليغاتى و جنگ روانى :
كلّيه نهضت هاى انبيا و پيروان راستين آنان ، مورد هجوم تبليغاتى و جنگ روانى دشمنان قرار داشته است ؛ ولى آنان در مقابل ضربه هاى روحى و روانى دشمن ، تحمّل به خرج دادند تا پيروز شدند.
(وَ لَقدْ كذِّبتْ رُسلٌ منْ قبلِكَ فصبرُوا على ما كذِّبوا وَ اُوذُوا حتى اءَتيهم نَصْرُنا)263 پيش از تو نيز پيغمبرانى تكذيب شدند و بر تكذيب شدن و اذيت ديدن ، شكيبايى كردند؛ تا نصرت ما به ايشان رسيد.
پيامبر بزرگوار اسلام نيز از اين قاعده مستثنا نشد و از همان روزهاى اول رسالت ، مورد هجوم جاهلانه مردم قرار گرفت و اذيت ها و رنج هاى بسيارى در اين راه متحمل شد.
چه زخم زبان هايى كه نشنيد و چه تلخى هايى كه نچشيد؛ ولى با صلابت تر از كوه و با عزمى آهنين ، به پيكار و مبارزه ادامه داد تا پيام انسان ساز اسلام را منتشر ساخت و قلوب زنگار گرفته از كفر و شرك را صيقل داد.
ب صحنه هاى پيكار:
دشمنان نهضت هاى انبيا، وقتى از هجوم تبليغاتى و پخش اكاذيب ، طرفى نمى بستند دست به حملات نظامى و احياناً محاصره اقتصادى 264 مى زدند.
قرآن علاوه بر آيات جهاد، مجاهدان فى سبيل الله را توصيه و تشويق به صبر كرده ، مى فرمايد:
(يا اَيُّها النَّبىُّ حرِّضِ الْمؤْمنينَ علَى الْقتالِ اِنْ يكنْ منكمْ عشرُونَ صابرُون يغلِبواماءَتينِ وَ اِنْ يكنْ منكمْ مائَةٌ يغلِبوا اءَلْفاً منَ الَّذينَ كَفَرُوا بِاءَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ)265 اى پيامبر! مؤ منان را بر جنگ (با كفّار) ترغيب كن ! اگر از شما بيست نفر صبور (و مقاوم )باشند، بر دويست تن از كافران پيروز مى گردند و اگر صد نفر از شما با دشمن به مقابله بپردازند، بر هزار تن از آنان فايق آيند؛ زيرا كافران ، گروهى هستند كه نمى فهمند.
همين صبر و استقامت بود كه گروه اندك مسلمانان صدر اسلام را بر دشمنان پر ساز و برگ پيروز گردانيد.
بسيجيان مجاهد و خداجوى جمهورى اسلامى ، با صبر و صلابت در مقابل تهاجمات ناجوانمردانه دشمن بعثى نوكر حلقه بگوش استكبار جهانى مردانه مقاومت كردند و آنچنان مقدّس و شريف گشتند كه امام عزيز بوسه هاى خويش را نثار بازوانشان كرد؛ چرا كه دست خدا را بالاى دست آنان ديد و بر اين بوسه افتخار كرده ، فرمود:
(آفرين بر شما كه ميهن خود را بر بال ملائكة اللّه نشانديد و در ميان ملل جهان سرافراز نموديد. )266
3 صبر در برابر جهالت و نادانى مردم انسان در زندگى علاوه بر برخورد با دشمنان خويش ، گرفتار دوستان نادان نيزمى شود و هر چه افق ديد انسان مؤ من وسيع تر باشد، اين گرفتارى نيز بيشتر مى شود و هر چه بزرگ تر باشد، افزون تر مورد اذيت و آزار قرار مى گيرد.
حضرت موسى (ع )پس از مبارزات طولانى با فرعون و فرعونيان ، گرفتار نادانى هاى قوم خود شد و آنان را مورد اعتراض قرار داد.
قرآن در اين باره مى فرمايد:
(وَ اِذْ قالَ موسى لِقوْمهِ يا قوْمِ لِمَ تؤْذُوننى وَ قدْ تعلَمونَ اءَنى رَسولُ اللّه اِلَيْكُمْ)267 (بياد آر) هنگامى كه موسى به قومش گفت :
اى امّت من ! چرا مرا اذيت مى كنيد؛ بااين كه مى دانيد من فرستاده خدا به سوى شمايم ؟ ب صبر در برابر عوامل درونى 1 صبر در برابر عوامل انحراف زا:
اكثر گناهان و محرماتى كه خداوند ممنوع كرده است ، لذت آور و مورد پسند نفس انسان است .
268 از اين رو، نفس با رغبت و اشتياق به طرف گناهان مى رود و نيروى زيادى هم صرف اين كار مى كند، درحالى كه انسان بايد در برابر اشتياق نفس به گناه ، مقاومت بيشترى از خود نشان دهد و شايد به همين جهت است كه امير مؤ منان (ع )مى فرمايد:
(اَلصَّبرُ صبرانِ: صبرٌ فى الْبلاءِ حسنٌ جميلٌ وَ اَحسنُ منهُ الصَّبرُ عن الَْمحارِمِ)269
صبر دو گونه است : يكى در بلا (و مصيبت ) كه زيبا و پسنديده است و نيكوتر از آن صبر بر گناهان است .
همه پيامبران و اولياء خدا در ميدان مبارزه با خواهش هاى نفسانى سرفراز و پيروز بودند.
قرآن در ميان آنان داستان يوسف را با عنايت خاصى بيان مى كند و آن را (اَحْسَنُ الْقَصَصِ) ناميده است .
مهم ترين ويژگى اين جريان ، صبر و تحمل يوسف (ع )در برابر معصيت پروردگار است ؛ درحالى كه كوچك ترين مانع ظاهرى براى معصيت در پيش نداشت و همه شرايط براى روى آوردن به گناه مهيا بود؛ ولى آن حضرت به كمك ايمان قلبى خويش و درخواست كمك از پروردگار خود در مقابل همه عواملى كه او را به طرف گناه سوق مى داد، صبر و مقاومت ورزيد و از اين آزمايش خطير سرافراز بيرون آمد. 270
2 صبر در برابر عوامل توقف زا:
هر گاه انسان قصد انجام عبادت يا كار خيرى مى كند، نفس امّاره همگام با شيطان ، سعى در بازداشتن ضمير هدايت يافته مومن از آن كار مى كند.
در عباداتى همانند جهاد و انفاق كه گذشتن از جان و مال و...مطرح است ، فشار عوامل توقف زا بيشتر نمايان است .
دوستى و علاقه انسان به پدر و مادر، زن و فرزند و ساير تعلقات زندگى ، از زمره عواملى است كه ممكن است در صورت شكيبايى نكردن در برابر آنها، مسلمان را از مجاهده در راه خدا باز دارد.
خداوند كسانى را كه در مقابل اين نيروى توقّف زا تسليم مى شوند، توبيخ كرده است . 271
از طرف ديگر فرمان مى دهد كه بر عبادت خدا، مقاوم و صابر باشيد.
(وَاءْمُرْ اءَهْلَكَ بِالصَّلوةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْها)272
خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شكيبا باش !
راه هاى دستيابى به صبر و تقويت آن
الف در مقابل مصائب
براى تقويت نيروى اراده و براى كنترل و بازداشتن نفس از جزع و بى تابى در مقابل مصيبت ها و حوادث ناگوار، توجه به نكات زير ضرورى است :
1 بايد توجه داشت كه خداوند داراى علم مطلق است و نسبت به بندگانش لطيف است و محبت شايانى دارد؛ لذا آنچه براى بنده اش پيش مى آورد، به خير و صلاح اوست .
2 ايجاد گرفتارى و (ابتلاء) براى مؤ من ، به اين علّت است كه خداوند او را دوست دارد.
ابتلاء ممكن است براى تربيت و يا براى متنبه شدن و يا براى تخفيف عذاب اخروى مؤ من باشد.
پس بايد بر بلا و مصيبت صبر نمود و شكر خدا را به جاى آورد.
امام صادق (ع )مى فرمايد:
(اَلْبَلاءُ زَيْنُ الْمُؤْمِنِ وَ كَرامَةٌ لِمَنْ عَقَلَ)273
بلا زينت مؤ من و كرامت خردمند است .
3 شخص مبتلا به مصيبت ، بايد با توجه به اثرات تربيتى و تكاملى مصائب و بلاها،خود را قانع كند كه در عوض اين سختى و ناراحتى ، گوهر ايمانش پرداخته مى شود و حقيقت انسانيتش شكوفا مى گردد و در پس هر سختى راحتى نهفته است .
خداوند مى فرمايد:
(اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً)274
همانا از پس دشوارى ، آسانى است .
4 وقوع حوادث و اتفاقات ، با مشيت الهى است و معمولاً از قدرت انسان خارج است .
اميرالمؤ منين (ع )به اشعث پسر قيس كه به مصيبت از دست دادن فرزندش گرفتار شده بود فرمود:
اى اشعث اگر صبر كنى ، تقدير الهى بر تو جارى شود و تو اجر خواهى برد و اگر بى تابى كنى ، (باز هم ) تقدير الهى جارى خواهد شد؛ ولى تو (نزد خدا) گناهكار محسوب مى شوى. 275
5 يارى خواستن از خدا و طلب صبر و استقامت از درگاه او.
ب براى انجام طاعات و ترك معاصى
راه عملى براى تقويت اين نوع صبر دوگونه است :
تضعيف نيروى محرك معصيت
براى كم كردن نيروى محرّك لازم است به نكات زير توجّه كرد:
الف بايد با تمام عواملى كه باعث تحريك بر معصيت و كسالت در اطاعت مى شود، قطع رابطه كرد؛ مثلاً اگر به انسان مقامى پيشنهاد مى شود كه احتمال سوء استفاده از آن وجود دارد، آن را نپذيرد276 يا اگر احساس كرد كه با حضور در مجلسى ، احتمال غيبت كردن يا نگاه به نامحرم وجود دارد، در آن مجلس شركت نكند.
ب رفع نيازهاى مادّى و معنوى از راه هاى صحيح و شرعى ؛ مثلاً بر كسى كه قادر به كنترل شهوت خود نيست و احتمال مى رود كه مرتكب حرام شود، لازم است ازدواج كند.
تقويت نيروى مقاومت
براى تقويت نيروى مقاومت ، توجه به موارد زير ضرورى است :
الف ذكر و ياد خدا كه نقش بسيار عظيم و گسترده اى در انجام واجبات و ترك معاصى دارد.
ب روزه گرفتن و به ياد روز قيامت ، بازخواست و كيفر الهى بودن .
ج انديشيدن به اين نكته كه زمان صبر و مقاومت كوتاه و زودگذر است و در عوض ، اجر و ثواب اخروى بزرگ و هميشگى دارد.
د توجه داشتن به اين معنى كه لحظه اى سستى و هوسرانى ، عذاب طولانى و دردناك آخرت را در پى دارد.
ه انديشيدن به ضررهاى بى صبرى كه يكى از آنها از دست دادن گوهر پاك انسانيت و كرامت و عزّت نفس است .
و توسعه شناخت نسبت به خداوند متعال و دلباختگى به او كه بزرگ ترين عامل صبر و مقاومت در برابر نافرمانى خداست .
فوايد و آثار
در ضمن بحث متوجه شديم كه رسيدن به ايمان كامل و درجات عالى انسانى ، جز در سايه صبر و پايدارى ميسر نمى شود و با صبر است كه مى توان در راه تكامل گام برداشت .
برخى از فوايد و آثار اين صفت نيكو عبارتند از:
امدادهاى غيبى ، پيروزى حتمى دوستى خداوند سبحان ، صلوات ، رحمت و هدايت الهى ، خنثى شدن توطئه ها و پاداش بى حساب الهى . 277
ياد خدا
(ذكر) به معناى (ياد كردن با قلب يا زبان ) است .
278 اين واژه در فرهنگ اسلامى مفهوم خاصى دارد؛ در آيات قرانى و روايات اهل بيت (ع )گاهى به معناى (به يادِ خداى سبحان ، اسماى الهى و نعمت هاى خدا بودن ) به كار رفته است و گاهى نيز به معناى يادآورى ايّام اللّه و سرگذشت بندگان صالح ، اولياى خدا و پيامبران و مانند آن آمده است كه تمام ذكرها در فرهنگ اسلامى مقدمه اى براى (ذِكْرُ اللّه ) است و توصيه شده كه انسان همواره و در تمام احوال به ياد خداى سبحان بوده او را حاضر و ناظر بر اعمالش بداند.
فضيلت ذكر
ذكر خداى متعال از بهترين و پاكيزه ترين اعمال است .
ذكر، خوى نيكوكاران ، مايه شرافت ، رستگارى و... است و آيات قرآن و روايات اسلامى به آن توصيه كرده اند.
قرآن كريم مى فرمايد:
(يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللّهَ ذِكْراً كَثيراً...)279
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را بسيار ياد كنيد.
رسول خدا(ص )مى فرمايد:
(اِعلَموا اَنَّ خيرَ اَعْمالِكُمْ عِنْدَ مَليكِكُمْ وَ اَزْكاها وَ اَرْفَعَها فى دَرَجاتِكُمْ وَ خَيْرَ ما طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمسُ، ذِكرُ اللّهِ سبحانهُ وَ تعالى فاِنَّهُ اَخبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقالَ اَنَا جَليسُ مَنْ ذَكَرَنى )280
بدانيد كه بهترين اعمالِ شما نزد خداوند و پاكيزه ترين و فزاينده ترين آنها در درجات شما و بهترين چيزى كه آفتاب بر آن تابيده ، (ذكر خداى سبحان ) است ؛ زيرا خداى تعالى از خودش خبر داده و فرموده است :
من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند.
امير مؤ منان (ع )مى فرمايد:
(ذِكْرُ اللّهِ سَجِيَّةُ كُلِّ مُحْسِنٍ وَ شيمَةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ)281
ياد خدا خصلت هر نيكوكار و خوى هر مؤ منى است .
حقيقت ذكر
اولين مرحله ذكر، گفتن و تكرار (اللّه اكبر)، (سبحان اللّه )، (الحمد للّه ) و... با حالت توجّه است ، زيرا بيان همين كلمات ، دل را صفا مى دهد و موجب مى شود كه انسان از ياد و حضور خدا غافل نشود.
مرحله بالاتر و مهم تر ذكر، ياد خدا به هنگام روبه رو شدن با معاصى و گناهان است .
يعنى ذكر بتواند انسان را از نافرمانى خدا حفظ كند، دست آدمى را بگيرد و از سقوط در پرتگاه هاى هولناكِ دروغ و معصيت و تهمت و فرار از جبهه و آزار مردم و...مانع شود.
اما ذكر حقيقى ، جمع بين اين دو است ، يعنى هم در قلب هم بر زبان و هم در عمل ، انسان به ياد او باشد.
از آيات قرآن و سخنان اولياى گرامى اسلام برمى آيد كه (ذكر) آن است كه انسان در همهاحوال و پيشامدها به ياد خدا بوده خود را در محضر خدا ببيند؛ او را ناظر براعمال و رفتار خويش دانسته و متوجه باشد كه هيچ امرى بر او پوشيده نيست ( ذكر قلبى ).
ازاين رو، هنگام رو به رو شدن با اعمال واجب ، به ياد خدا بوده ، آنها را انجام دهد و هنگام رو بهرو شدن با كارهاى حرام ، از خدا غافل نباشد و از انجام آن پرهيز نمايد (= ذكر عملى ).
حضرت صادق (ع )مى فرمايد:
از مهم ترين چيزهايى كه خدا بر بندگانش لازم فرموده (ذكر در همه حال است )؛ ولى منظور من (سبحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ) نيست گرچه اينها هم ذكر است بلكه مقصود به ياد داشتن خدا هنگام اطاعت و معصيت است . 282
همچنين آن حضرت از رسول خدا(ص )نقل كرده كه فرمود:
هر كس كه اوامر خدا را اطاعت نمود و از گناهان پرهيز كرد، همانا او ذاكر خداست ،گرچه نماز و روزه (مستحبى ) و قرائت قرآنِ او اندك باشد.
و هر كس كه معصيت و نافرمانى خدا نمايد، خدا را فراموش كرده ، گرچه نماز و روزه و تلاوت قرآن او بيش از حدّ معمول بوده باشد. 283
مراتب ذكر
ذكر داراى سه مرتبه است :
الف ذكر قلبى
اصل ذكر همان توجّه قلبى و به ياد خدا بودن است :
قلب انسانِ ذاكر، به ياد خدا زنده است ؛ از او نور مى گيرد، براى او مى تپد و توجهى به غير او ندارد.
در خانه دل ، ما را جز يار نمى گنجد
چون خلوت يار اين جاست اغيار نمى گنجد
در كار دو عالم ما چون دل به يكى داديم
جز دوست يكى ما را در كار نمى گنجد
ب ذكر زبانى==== ذكر زبانى ، يادآورى نام ها و صفات مقدس خداوند و يا نعمت هاى او و تسبيح و تمجيد او با زبان است ؛ البته ذكر زبانى بدون توجه قلبى (هر چند كم ) منشاء اثر و مفيد واقع نمى شود،284 امّا به ايجاد ذكر قلبى كمك مى كند.
ج ذكر عملى
ذكر عملى به اين معناست كه ذاكر در شؤ ون زندگى و تصميم گيرى هاى فردى واجتماعى به ياد خدا و درصدد كسب رضاى او باشد.
دستورهاى او را انجام دهد و گرد اعمال ناروا نگردد.
در اين صورت همه اعمال او با ياد خدا انجام مى پذيرد و در واقع او با عمل خود، ياد خدا را زنده كرده و زندگى اش نيز رنگ خدايى مى گيرد.
مؤ منان و پيروان واقعى دين خدا به چنين مقامى نايل شده و با ياد خدا روح و جان خويش را مى آرايند گرچه نايل شدن به اين مرتبه از ذكر كارى بس دشوار است .
امام باقر(ع )مى فرمايد:
يكى از سخت ترين كارهاى بندگان ، ذكر خدا در هر حال است و آن چنين است كه هنگام عزم بر معصيت ، ياد خدا ميان او و آن گناه مانع مى شود و اين (تفسير) كلام خداست كه مى فرمايد:
(اِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا اِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَاِذا هُمْ مُبْصِرونَ)285
موانع ذكر
آيات قرآنى و روايات اسلامى ، موانعى چند را كه انسان را از ياد خدا باز مى دارند برشمرده اند؛ شيطان ، دوستان گمراه و هوسرانى از مهم ترين اين موانع اند:
شيطان
(اِسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَاَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ)286
شيطان بر آنان سلطه يافت و ياد خدا را از ايشان گرفت .
و نيز:
(اِنَّما يريدُ الشَّيطانُ اَنْ يوقعَ بينكمُ الْعداوَةَ وَالْبغضاءَ فى الْخمرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْعَنْ ذِكْرِ اللّهِ.)287
خواسته شيطان اين است كه با شراب و قمار، ميان شما دشمنى و كينه افكند و شما رااز ياد خدا بازدارد.
دوستان گمراه
قرآن كريم اعتراف ساكنان جهنّم را بازگو كرده كه مى گويند:
(يا وَيْلَتى لَمْ اَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاًَ لَقَدْ اَضَلَّنى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ اِذْ جائَنى ...)288
واى بر من ! كاش فلانى را دوست نمى گرفتم . او مرا از ذكر بازداشت پس از آنكه به سراغم آمده بود.
خداوند انسان را از همنشينى با كسانى كه جز دنيا مطلوبى ندارند، نهى كرده است :
(فَاَعْرِضْ عَمَّنْ تَوَلّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ اِلا الْحَيوةَ الدُّنْيا)289
از كسى كه از ياد ما روى گردانيده و جز زندگى دنيوى را نمى جويد، اعراض كن ! اسلام توصيه كرده كه پيروانش با هر كسى پيوند دوستى برقرار نكنند.
رسول خدا(ص )از حضرتِ عيسى (ع )نقل مى كند كه به حواريّون خود فرمود:
خود را دوست خدا كنيد و به او نزديك شويد.
گفتند:
يا روح الله ! به چه وسيله خود را دوست خدا كنيم و به او نزديك شويم ؟ فرمود:
به وسيله خشم به مردم گناهكار، خشنودى خدا را بجوييد.
گفتند:
يا روح الله ! در اين صورت با چه كسى همنشينى كنيم ؟ فرمود:
با كسى كه ديدنش شما را به ياد خدا اندازد، گفتارش به علم و دانايى شما بيفزايد و عملش شما را به آخرت ، تشويق كند.290
پيروى از هواى نفس
حضرت على (ع )فرمود:
(لَيسَ فى الْمعاصى اَشدُّ منِ اتِّباعِ الشَّهوَةِ، فلا تطيعوها فيشغلَكمْ عن اللّهِ)291
در ميان گناهان چيزى سخت تر از پيروى شهوت نيست .
بنابراين ، از آن پيروى نكنيدكه شما را از [ياد] خدا بازمى دارد.
يكى از شهوات و خواسته هاى نفس ، نگاه كردن به نامحرمان است .
چشم چرانى دل را مى ميراند و از ذكر خدا مانع مى شود.
حضرت على (ع )فرمود:
(لَيسَ فى الْجوارِحِ اَقلُّ شكراً منَ الْعيْنِ، فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّه )292
در ميان اندام (بدن ، عضوى ) كم سپاس تر از چشم نيست .
بنابراين ، خواسته هايش را به او عطا نكنيد كه شما را از ذكر خدا بازمى دارد!
نكوهش ترك ذكر خدا
همه گرفتارى هاى انسان بر اثر نفس اماره و غفلت از ياد خداست كه موجب تيرگى دل شده و شيطان را بر او مسلّط مى كند و در نتيجه انسان را به ورطه هلاكت مى اندازد.
قرآن كريم رويگردانى از ياد خدا را سخت نكوهش كرده مى فرمايد:
(فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللّهِ)293
واى بر سخت دلانى كه ياد خدا در دل هاشان راه ندارد!
كسى كه از ياد خدا روى برتابد، باطنش كور گشته ، آيات و جلوه هاى الهى رانمى بيند؛ زندگى او بى فروغ مى گردد و در بن بست هاى زندگى پناهگاهى نمى يابد.
آن كورى باطن و فراموشى آيات و مظاهر جمال و جلال الهى در روز قيامت نيز تجسّم پيدا مى كند.
قرآن كريم مى فرمايد:
(مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ اَعْمى )294
هر كس از ياد من روى بگرداند، زندگى اش تنگ شود و در روز قيامت نابينا محشورش سازيم .
آيا وقت آن نرسيده كه با شناختى كه علاوه بر فطرت خود آگاه ، از خداوند و از انگيزه خلقت حاصل نموديم ، در اين ايّام جوانى ، دل را به او داده و در برابرش فروتن باشيم ، به او پناه بريم ، تا از دچار شدن به بن بست ها، گرفتارى ها، اضطراب ها، دلهره ها، بى هدفى ها، بى بند و بارى ها و افسارگسيختگى ها نجات يابيم ؟!
(اَلَمْ يَاءنِ لِلَّذينَ آمَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ)
آيا مومنان را وقت آن نرسيده كه دلهايشان در برابر ياد خدا نرم (و فروتن ) شود؟
منابع و مآخذ
قرآن كريم
نهج البلاغه (فيض الاسلام )
آداب الصلوة ، امام خمينى (ره )، مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام (ره )، 1370.
استفتاآت ، امام خمينى (ره )، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم .
اصول كافى ، ثقة الاسلام كلينى ، دار صعب ، دارالتعارف للمطبوعات ، بيروت ، 1401 ق .
انسان در قرآن ، استاد شهيد مرتضى مطهرى ، صدرا.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسى ، تهران .
بوى خوش آرزوها، محسن كهترى ، لشكر امام حسين (ع ).
تحريرالوسيله ، امام خمينى (ره )، انتشارات اسماعيليان .
تحف العقول ، حرّانى ، ترجمه ، جنّتى ، اميركبير، 1367.
تفسير اثنى عشرى ، حسين شاه عبدالعظيمى ، ميقات .
تفسير شيخ ابوالفتوح رازى ، ميرزا ابوالحسن شعرانى ، اسلاميه .
تفسير نورالثقلين ، حويزى ، اسماعيليان ، قم .
جامع السعادات ، مؤ سسه اعلمى ، بيروت .
چهل حديث ، امام خمينى (ره )، مركز نشر فرهنگى رجاء.
حلية المتقين ، علامه مجلسى ، اسلاميه .
ديوان حافظ، انتشارات سينا.
روزنامه جمهورى اسلامى ، .
روضة الواعظين ، فتّال نيشابورى ، منشورات راضى .
سراج الشيعه ، مامقانى ، اسلاميه .
سفينة البحار، شيخ عباس قمى ، كتابخانه سنائى .
سيره ابن هشام ، بيروت .
شرح غررالحكم ، آمدى ، دانشگاه تهران .
صحيح البخارى ، دار احياء التراث العربى ، بيروت .
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ، جعفر مرتضى عاملى ، دفتر انتشارات اسلامى ، قم .
صحيفه نور، امام خمينى (ره )، وزارت ارشاد اسلامى .
عدّة الداعى ، احمد بن فهد حلى ، كتابخانه وجدانى ، قم .
فرهنگ عميد، حسن عميد، امير كبير.
قاموس قرآن ، على اكبر قرشى ، دارالكتب الاسلاميه .
كليات سعدى ، تصحيح محمدعلى فروغى ، انتشارات نگاه .
لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران .
مبداء و معاد، ملا صدرا، مكتبه مرتضوى ، قم .
مثنوى هفت اورنگ ، جامى ، تصحيح مدرّس گيلانى ، انتشارات سعدى .
مجموعه ورّام ، ابوالحسن ورّام ، دار صعب ، دارالتعاريف .
محجة البيضاء، ملاّ محسن فيض كاشانى ، دفتر انتشارات اسلامى ، قم .
مستدرك الوسائل ، ميرزا حسين النورى الطبرسى ، آل البيت .
مصباح الشريعه ، ترجمه مصطفوى ، انجمن اسلامى فلسفه و حكمت .
مفاتيح الجنان ، شيخ عباس قمى ، جاويدان .
مفردات ، راغب اصفهانى ، مرتضوى .
مكارم الاخلاق ، طبرسى ، مؤ سسه اعلمى .
المنجد، لويس معلوف ، اسماعيليان .
الميزان ، علامه طباطبايى ، بيروت .
ميزان الحكمه ، محمدى رى شهرى ، دفتر تبليغات حوزه علميه قم .
وسائل الشيعه ، شيخ حر عاملى ، اسلاميه ، تهران .
وجدان ، محمدتقى جعفرى ، انتشارات اسلامى ، تهران .







