اخلاق بسیج و آداب معاشرت
|
| |
| نویسنده | علی اصغر الهامی نیا |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت(علیهم السلام) |
| محل انتشارات | قم |
محتویات
- ۱ عدالت در برخوردهای اجتماعی
- ۲ جایگاه حسن خلق در اسلام
- ۳ رعایت آداب اجتماعی
- ۴ صله رحم
- ۵ ایثار
- ۶ مردم داری
- ۷ مردم آزاری
- ۸ =دانشمندان
- ۹ وجدان کاری و انضباط اجتماعی
- ۱۰ انضباط اجتماعی
- ۱۱ پایبندی به ارزشها
- ۱۲ تاءکید آیات و روایات
- ۱۳ انتخاب برترینها
- ۱۴ عشق ورزی به خدا
- ۱۵ توکّل
- ۱۶ خودشناسی و خودسازی
- ۱۷ زهد و قناعت
- ۱۸ غیرت دینی
- ۱۹ غیرت معصومین
- ۲۰ صبر و استقامت
- ۲۱ یاد خدا
- ۲۲ حقیقت ذکر
- ۲۳ پانویس
عدالت در برخوردهای اجتماعی
(عدالت ) از معدود واژههایی است که نزد همه انسانها محبوب و محترم است و استقرار آن نیز آرمان همه بشریت است ، بخشی از عدالت ، در آفرینش جهان و رابطه خداوند با موجودات عالم به ویژه انسان تجلّی میکند که از آن به (عدل الهی ) یاد میکنند و منظور از آن ، ایمان آوردن انسان است به آنچه که حق شمرده میشود.
بخش دیگری از آن نیز به بشر مربوط میشود و به دو صورت ، عدالت فردی و اجتماعی بروز میکند.
(عدالت فردی ) شامل رابطه انسان با خداوند میشود و به این معناست که انسان کاری را که مایه سعادت اوست ، انجام دهد و از کاری که شقاوت و بدبختی او را به دنبال دارد، بپرهیزد و در این زمینه ، مغلوب هوای نفس خود نگردد.
(عدالت اجتماعی ) نیز در ارتباطهای مردم با یکدیگر آشکار میشود و به این معناست که انسان هر کس را در جایی که از نظر عقل ، شرع ، یا عرف مستحق است قرار دهد؛ نیکوکار را به خاطر احسانش نیکی کند و بدکار را به دلیل بدی اش عقاب نماید، حق مظلوم را از ظالم بستاند و در اجرای قانون ، تبعیض و استثنا قائل نشود.۱
خداوند متعال عدالت اجتماعی را به عنوان یک اصل ضروری و خدشه ناپذیر مطرح کرده ، میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِْحْسانِ)۲
همانا خداوند به عدل و احسان فرمان میدهد.
ظاهر سیاق آیه نشان میدهد که منظور از عدالت ، عدالت اجتماعی است ؛ به این معنی که با هر یک از افراد اجتماع به گونهای رفتار شود که مستحق آن است و در جایی قرار داده شود که سزاوار آن است .
این یک ویژگی اجتماعی است که شامل تمام مکلّفین میشود و خدای سبحان همه افراد جامعه را به برپایی عدالت فرمان میدهد و لازمه چنین امری آن است که امر، به تمام افراد تعلق گرفته باشد.
بنابراین ، هم جامعه ماءمور به اجرای این حکم است و هم حکومت که عهده دار اداره آن است .۳
امیر مؤ منان (ع )در توضیح چنین عدالتی میفرماید:
(جعلَ اللّهُ سبحانهُ الْعدْلَ قواماً لِلاَْنامِ وَ تنزیهاً منَ الْمظالِمِ وَالاْ ثامِ وَ تَسْنِیَةًلِلاِْسْلامِ)۴
خداوند سبحان ، عدالت را موجب استواری مردم ، پاکی از ستمها و گناهان و مایه سرافرازی اسلام قرار داد.
عدالت اجتماعی دامنه گستردهای دارد و عدالت در برخوردهای اجتماعی که به آداب معاشرت اجتماعی انسانها برمی گردد، بخشی از آن است و شامل رفتار منصفانه و عادلانه انسان نسبت به اهل خانه ، برادران دینی ، همسایگان ، ارباب رجوع و...میشود؛ به این معنا که انسان در این گونه برخوردها به حق خود راضی باشد، به هیچ کس ستم نورزد و حقوق خانواده ، همسایگان و برادران دینی را بقدر توان ، محترم شمرده ، ادا نماید.
فطرت عدالتخواه
انسان به طور طبیعی و فطری و براساس عقل و اندیشه ، خواهان عدالت است ؛ زیرا بخوبی درک میکند که گرفتن حق خویش ، ادای حق دیگران و برخورد عادلانه در تمامی کارهای فردی و اجتماعی ، امری پسندیده و در مقابل ، ستم به دیگران ، پایمال کردن حقوق ضعیفان و تبعیض در قانون ، زشت و نکوهیده است .
علی (ع )که خود، شهید راه عدالت است ، رفتار عدالت آمیز را از نشانههای عقل دانسته ، میفرماید:
(مِنْ عَلاماتِ الْعَقْلِ، اَلْعَمَلُ بِسُنَّةِ الْعَدْلِ)۵
از نشانههای عقل ، رفتار به روش عادلانه است .
علامه طباطبایی (ره )فطری بودن عدالتخواهی در انسان را مورد تاءیید قرار داده ، دلیل آن را چنین بیان میکند:
عدالت ، مساوی با حسن و لازمه آن است ؛ زیرا حسن ، چیزی جز آنچه که نفس به آن میل میکند و به سویش جذب میشود، نمیباشد و قرار دادن هر چیز در جای شایسته از جمله اموری است که انسان به آن تمایل داشته و به خوبی اش اعتراف دارد و درصورتی که به عدالت رفتار نکند اگر کسی او را در این مورد سرزنش کند پوزش میطلبد و در این مساءله دو نفر هم اختلاف ندارند.
اگر چه مردم به دلیل تفاوت روششان در زندگی اختلاف زیادی در مصادیق آن دارند.۶
بنابراین ، عدالتخواهی ، یک امر فطری بوده ، عقل نیز آن را گواهی و تاءیید میکند وبه همین دلیل است که در طول تاریخ هر از چند گاهی ، سیل انسانها در پی منادیان واقعی عدالت به حرکت و خروش درمی آیند و انقلاب و دگرگونی اساسی در ارکان جامعه ، قوانین و روابط حاکم بر آن و راه و روش زندگی اجتماعی به وجود میآورند.
نشانههای عدالت
جامعه انسانی از افراد مختلف با ویژگیهای اخلاقی و روحی خاص و نیازهای گوناگونی تشکیل شده و روشن است که در زندگی اجتماعی ، برخورد افکار، منافع و... پیش میآید.
در این برخوردهاست که باید عدالت به مفهوم اجتماعی و اخلاقی آن به نیکوترین شکل رعایت شود، تا افراد جامعه با آرامش ، اعتماد و علاقه مندی به یکدیگر؛ مسیر رشد و تعالی را طی کنند.
بر این اساس ، انسان عادل کسی است که در برخوردهای اجتماعی و در رفتار با دیگران ، به عدالت پایبند باشد، وظیفه خود را نسبت به دیگران به خوبی انجام دهد، با هر فردی رفتاری در خور شاءن او داشته ، حق دیگران را ادا کند و از کوچکترین توهین ، دل آزاری و ستم ، دوری جوید.
آراسته شدن افراد بسیجی به این ویژگیهای برجسته که حاکی از عدالت آنان است ، موجب میشود که فعالیتهای اجتماعی با همکاری و همدلی بیشتری انجام پذیرد.
امام علی (ع )در ضمن نامهای به یکی از والیان خود با تاءکید بر عدالت در برخورد با دیگران به نشانههای آن اشاره کرده ، میفرماید:
(وَاخفضْ لِلرَّعیَّةِ جناحَکَ وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ وَ اءَلِنْ لَهُمْ جانِبَکَ وَ اسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَالنَّظرَةِ وَالاِْشارَةِ وَالتَّحیَّةِ حتی لا یطمعَ الْعُظَماءُ فی حَیْفِکَ وَ لا یَیْاءَسَ الضُّعَفاءُ مِنْ عَدْلِکَ...)۷
در برابر مردم ، فروتن و با آنان گشاده رو و ملایم باش ؛ مساوات را حتی در گردش چشم و نگاه و اشاره و سلام نیز رعایت کن ، تا بزرگان و صاحب نفوذان در تخریب تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالتت نومید نشوند.
امام صادق (ع )، عادلترین مردم و نشانه عدالت آنها را چنین معرفی میکند:
(اَعْدَلُ النّاسِ مَنْ رَضِیَ لِلنّاسِ ما یَرْضی لِنَفْسِهِ وَ کَرِهَ لَهُمْ ما یَکْرَهُ لِنَفْسِهِ)۸
عادلترین مردم کسی است که آنچه را برای خود میپسندد، برای مردم نیز بپسندد وآنچه را بر خود روا نمیدارد، بر مردم نیز روا ندارد.
امام رضا(ع )از پدرانش به نقل از رسول خدا(ص )میفرماید:
(منْ عاملَ الناسَ فَلَمْ یَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ یَکْذِبْهُمْ وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ یُخْلِفْهُمْ فَهُوَ مِمَّنْ کَمُلَتْ مُرُوَّتُهُ وَ ظَهَرَتْ عِدالَتُهُ وَ وَجَبَتْ اُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَتْ غیبَتُهُ)۹ کسی که در رفتار با مردم به آنان ستم روا ندارد، در گفتارش به آنان دروغ نگوید، دروعدهای که به آنها میدهد، خلاف نکند، چنین کسی جوانمردی اش تمام ، عدالتش آشکار، برادری با او واجب و غیبت کردنش حرام است .
با توجه به سخنان گهربار پیشوایان بزرگ اسلام در مییابیم که زمانی جامعه اسلامی روی سعادت و آرامش را خواهد دید که تمامی افراد آن به صفت عدالت ، آراسته شده و در گفتار و رفتارشان به آن پایبند باشند.
در چنین جامعهای صفا، صمیمیت و اعتماد در بین افراد موج میزند و همگی در مسیر رشد و کمال و در جهت تقرّب به خدای عادل به پیش میروند و دلاور مردان بسیجی در این میدان نیز باید پیشتاز باشند و بیش از دیگران به عدالت پایبند باشند و در گفتار و رفتار خود نه تنها عدالت خواه و عدالت جو بلکه منادی عدالت ، پشتیبان مظلومان و خصم ستمگران باشند.
جایگاه حسن خلق در اسلام
دین مقدس اسلام ، همواره پیروان خود را به نرمخویی و ملایمت در رفتار با دیگران دعوت میکند و آنان را از درشتی و تندخویی بازمی دارد.
قرآن کریم در ستایش پیغمبر اکرم (ص )میفرماید:
(اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ)۱۶
بدرستی که تو به اخلاق پسندیده و بزرگی آراسته شدهای .
حسن خلق و گشاده رویی از بارزترین صفاتی است که در معاشرتهای اجتماعی باعث نفوذ محبت شده و در تاءثیر سخن اثری شگفت انگیز دارد.
به همین جهت خدای مهربان ، پیامبران و سفیران خود را انسانهایی عطوف و نرمخو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذارند و آنان را به سوی خود جذب نمایند.
این مردان بزرگ برای تحقّق بخشیدن به اهداف الهی خود، با برخورداری از حسن خلق و شرح صدر، چنان با ملایمت و گشاده رویی با مردم روبه رو میشدند که نه تنها هر انسان حقیقت جویی را به آسانی شیفته خود میساختند و او را از زلال هدایت سیراب میکردند، بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمنده و منقلب میکردند.
مصداق کامل این فضیلت ، وجود مقدّس رسول گرامی اسلام (ص )است .
قرآن کریم ، این مزیّت گرانبهای اخلاقی را عنایتی بزرگ از سوی ذات مقدس خداوند دانسته ، میفرماید:
(فبما رَحمةٍ منَ اللّهِ لِنتَ لَهمْ وَ لَوْ کنتَ فظاً غلیظَ الْقلْبِ لاَنفضُّوا من حَوْلِکَ)۱۷ در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرمخو شدهای و اگر خشن و سنگدل بودی ، از گردت پراکنده میشدند.
بسیار اتفاق میافتاد که افرادی با قصد دشمنی و به عنوان اهانت و اذیّت به حضور ایشان میرفتند، ولی در مراجعت مشاهده میشد که نه تنها اهانت نکردهاند، بلکه با کمال صمیمیت اسلام را پذیرفته و پس از آن ، رسول اکرم (ص )محبوبترین فرد در نزد آنان به شمار میرفت .
ارزشی که اسلام برای انسان خوشرفتار قائل است ، تنها به مؤ منان محدود نمیشود، بلکه غیر آنان نیز اگر این فضیلت را دارا باشند، از مزایای ارزشی آن بهره مند میشوند.
در تاریخ چنین آمده است :
علی (ع )از سوی پیامبر خدا(ص )ماءمور شد تا با سه نفر که برای کشتن ایشان هم پیمان شده بودند، پیکار کند.آن حضرت ، یکی از سه نفر را کشت و دو نفر دیگر را اسیر کرد و خدمت پیامبر خدا(ص )آورد.
پیامبر(ص )، اسلام را بر آن دو عرضه کرد و چون نپذیرفتند، فرمان اعدام آنان را به جرم توطئه گری صادر کرد. در این هنگام جبرئیل بر رسول خدا(ص )نازل شد و عرض کرد:
خدای متعال میفرماید، یکی از این دو نفر را که مردی خوش خلق و سخاوتمند است ، عفو کن .
پیامبر نیز از قتل او صرف نظر کرد، وقتی علّت عفو را به فرد مزبور اعلام کردند و دانست که به خاطر داشتن این دو صفت نیکو مورد عفو الهی واقع شده ، شهادتین را گفت و اسلام آورد.
رسول خدا(ص )درباره اش فرمود:
او از کسانی است که خوشخویی و سخاوتش او را به سمت بهشت کشانید.۱۸
حدود حسن خلق
از جمع بندی آیات و روایات و سیره معصومین (ع )به دست میآید، که حسن خلق از نظر آیین مقدّس اسلام (ارزش ذاتی ) دارد، چه در برخورد با مؤ من باشد و چه در برخورد با کافر.
اکنون برای روشن شدن حدود حسن خلق ، موضوع را از چند جهت بررسی میکنیم :
حسن خلق مؤ منان با یکدیگر
بدیهی است که خوشرفتاری مؤ منان با یکدیگر، یکی از ارزشهای والای اخلاقی به حساب میآید.
قرآن کریم ، یاران رسول اکرم (ص )را به این صفت ستوده ، میفرماید:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...)۱۹ محمد(ص )، فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و درمیان خود مهربانند.
براساس این آیه ، بسیجیان باید نسبت به عموم امّت حزب الله مهربان و دلسوز باشند، با آنان خوشرفتاری نمایند، به کمکشان بشتابند، در غم و شادی مردم سهیم باشند و با چهرهای متبسم ، مؤ دّب و خوشخویی با آنان روبه رو شوند و از این راه سبب ترویج تفکّر بسیجی و پیوند با مردم شوند.
با مجرمان و منحرفان
جرم و انحراف با روح شریعت ، سر ناسازگاری دارد و از هر کس که سر بزند زیانبار است و خردمندان موظفند از آن جلوگیری کنند و عقل و شرع میگویند؛ خندیدن به روی مجرم ، کاری نابخردانه است .
بنابراین بسیجیان گرچه از خصلت زیبای حسن خلق برخوردارند ولی مجرمان و منحرفان شایسته چنین موهبتی نیستند و نباید لبخند بسیجی را تاءیید اعمال ناشایست خود بدانند.
بلکه در این گونه موارد وظیفه اسلامی ، عمل به نخستین مرحله نهی از منکر است که رویگردانی و نشان دادن حالت تنفّر و انزجار از عمل خلاف است و اگر خلافکار با ترشرویی و گرفتگی چهره ما دست از خلاف نکشد، نوبت به امر و نهی زبانی میرسد که البته در این مقام باید مستدلّ، محکم ، منطقی و در عین حال با خوش خلقی و ادب ، خلافکار را نصیحت و موعظه کنیم چنان که قرآن مجید میفرماید:
(اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ...)۲۰
با حکمت و اندرزِ نیکو، به راه پروردگارت دعوت کن و با آنها با نیکوترین وجه ،مناظره نما.
در چنین مواردی بسیجی باید با ذکر آیه یا روایت یا طرح قانون و مقررات یا بیان صلاح و مصلحت فرد و مملکت ، همین طور بازگو کردن آثار ناهنجار گناه و خلاف و پیامدهای زیانبار آن ، خلافکار را به اشتباهی که مرتکب شده واقف کند تا آن را ترک گوید و باید دانست که حلاوت گفتار، خوشرویی ، استدلال قوی و منطق در سخن و اخلاص و دلسوزی بیش از هر چیز دیگر بر طرف مقابل تاءثیر میگذارد و سبب اصلاح میشود.
خوش خلقی و پرهیز از چاپلوسی
متاءسفانه بعضی به دلیل عدم شناخت و آگاهی لازم ، حسن خلق و رفتار نیکو را با تملّق و چاپلوسی اشتباه میگیرند و بناحقّ به مدح و ستایش صاحبان زور و زر میپردازند و در برابر آنان کرنش و کوچکی میکنند و شخصیت و ارزش والای انسانی خود را لگدکوب میسازند و با کمال وقاحت نام این رفتار ناشایست را حسن خلق و رفق و مدارا با مردم میگذارند، نشانه چنین کسانی آن است که وقتی به افراد عادی و تهیدست میرسند، گشاده رویی و نرمخویی را فراموش میکنند و حتّی چهرهای عبوس و خشن به خود میگیرند.
این صفت ناپسند نه تنها یک ارزش نیست ، بلکه گناهی بزرگ است که موجب خشم خداوند میشود.
رسول خدا(ص )در این باره میفرماید:
(اِذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرْشُ وَ غَضِبَ الرَّبُّ)۲۱
هرگاه شخص فاجری ستایش شود، عرش الهی میلرزد و خداوند خشمگین میشود.
پس ضروری است که در برخوردهای اجتماعی خود، رفتار پسندیده را با چاپلوسی اشتباه نگیریم و افراد متخلّقی را که گاه درصددند با چرب زبانی و چاپلوسی ، حق و باطل را بر ما مشتبه کنند، طرد کرده و خود را از نیرنگ آنان ایمن سازیم .
خوش خلقی و مزاح
یکی دیگر از موضوعات مرتبط با حسن خلق ، بحث مزاح است .
باید دانست که مزاح و شوخی در حدّی که موجب زدودن غم و اندوه و شاد کردن مؤ من باشد و به گناه و افراط و جسارت و سخنان زشت و دور از ادب کشیده نشود، عملی پسندیده است .
آنچه در این باره از پیشوایان دین به ما رسیده ، در همین محدوده است .
پیامبر اسلام (ص )فرمود:
(اِنّی لاََمْزَحُ وَ لا اَقُولُ اِلاّ حَقّاً)۲۲ من شوخی میکنم ، ولی جز سخن حق نمیگویم .
شخصی به نام یونس شیبانی میگوید:
حضرت صادق (ع )از من پرسید:
مزاح شمابا یکدیگر چگونه است ؟ عرض کردم :
بسیار اندک ! حضرت فرمود:
(این گونه نباشید، چرا که مزاح کردن از حسن خلق است و تو میتوانی به وسیله آن برادر دینی ات را شادمان کنی .
پیامبر خدا(ص )نیز با افراد شوخی میکرد و منظورش شاد کردن آنان بود.
)۲۳
حسن خلق آری ، بی تفاوتی نه !
از نظر اسلام ، حسن خلق هرگز به این معنا نیست که اگر با منکری روبه رو شدیم ، دربرابر آن سکوت کرده ، لبخند بزنیم ، یا در برابر اعمال زشت دیگران واکنش منفی نشان ندهیم ، زیرا برخورد منفی و تواءم با تندی و خشونت ، زمانی مذموم و ناپسند است که پای بی اعتنایی به دین و ارزشهای والای آن در میان نباشد و گرنه رنجیدن نزدیکترین افراد به انسان نیز اگر به دلیل حفظ ارزشها و پایبندی به آن باشد، نه تنها زشت نیست ، بلکه در ردیف مهمترین وظایف شرعی و از مراتب نهی از منکر است .
به فرموده امام علی (ع ):
(اَمَرَنا رَسُولُ اللّهِ(ص )اَنْ نَلْقی اَهْلَ الْمَعاصی بِوُجُوهٍ مُکْفَهِرَّةٍ)۲۴
پیامبر خدا(ص )به ما دستور داده است که با معصیت کاران با چهرههای عبوس روبه رو شویم .
آثار و فواید حسن خلق
حسن خلق دارای آثار و فواید فراوانی است .
با بهره گیری از فرمودههای پیشوایان بزرگوار اسلام به شمّهای از آنها اشاره میکنیم :
آثار دنیوی
۱ پیوندهای دوستی را محکم و پایدار میکند. ۲
پیامبر گرامی اسلام فرمود:
(حُسْنُ الْخُلْقِ یُثَبِّتُ الْمَوَدَّةَ)۲۵
خوشخویی دوستی را پایدار میکند.
۳ موجب آبادی سرزمینها و طول عمر میگردد. ۴
امام صادق (ع )دراین باره فرمود:
(اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدِّیارَ وَ یَزیدانِ فِی الاَْعْمارِ)۲۶
بدرستی که نیکوکاری و خوش خلقی ، سرزمینها را آباد میکند و بر عمرها میافزاید.
۵ روزی را زیاد میکند. ۶
به بیان علی (ع ):
(فی سِعَةِ الاَْخْلاقِ کُنُوزُ الاَْرْزاقِ)۲۷
گنجینههای روزی در نرمخویی و گشاده رویی است .
۴ موقعیت اجتماعی انسان را بهبود میبخشد.
همان حضرت میفرماید:
(کَمْ مِنْ وَضیعٍ رَفَعَهُ حُسْنُ خُلْقِهِ)۲۸
چه بسیار فرد بی مقداری که خوشرویی اش او را برتری بخشیده است .
۵ مشکلات و ناهمواریهای زندگی را هموار میسازد؛ همان امام فرمود:
(مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ)۲۹ هر کس خلقش نیکو شد، راههای زندگی برایش هموار میگردد.
آثار اخروی
۱ موجب نیل به درجات عالی میشود؛ پیامبر اکرم (ص )فرمود:
(اِنَّ الْعبدَ لَیبلُغُ بحسنِ خلْقهِ عظیمَ دَرجاتِ الاْ خرَةِ وَ اَشرَفَ الْمنازِلِ وَ اِنَّه ضَعیفُالْعِبادَةِ)۳۰
به درستی که بنده ، در سایه خوش خلقی خود به درجات بزرگ و مقامات والایی درآخرت میرسد، با آنکه عبادتش ضعیف است .
۲ حساب را آسان میکند؛ امام علی (ع )میفرماید:
(حَسِّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللّهُ حِسابَکَ)۳۱
اخلاقت را نیکو کن تا خداوند حسابت را آسان کند.
۳ آمرزش گناهان ؛ امام صادق (ع )فرمود:
(اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یُمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ)۳۲
بدرستی که اخلاق نیکو لغزشها را ذوب میکند.همان گونه که آفتاب یخ را.
۴ ورود به بهشت ؛ رسول خدا(ص )فرمود:
(اَکْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتِیَ الْجَنَّةَ تَقْوَی اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)۳۳
بیشترین امتیازی که امّت من به سبب داشتن آن به بهشت میرود، تقوای الهی وخوش خلقی است .
رعایت آداب اجتماعی
پاکیزگی و آراستگی ظاهر
انسان به اقتضای فطرت ، جویای پاکیزگی ، زیبایی ، تمیزی و آراستگی است ، از ژولیدگی ، پلیدی ، پلشتی و پریشانی نفرت دارد.
از آنجا که دین مقدّس اسلام منطبق بر این فطرت الهی است ، به پیروانش دستور میدهد تا همواره ، مظاهر زشتی و پلیدی و بوهای بد و نفرت انگیز را از خود و محیط زندگی خویش دور سازند و خود را به ویژه هنگام برخورد با دیگران زینت کنند و با ظاهری آراسته و زیبا در معرض دید همنوعان خود ظاهر شوند.
از نظر قرآن کریم ، استعداد درک زیبایی از جمله مواهب فطری خداوند در روح آدمی است و وجود موجودات زیبا در جهان ، پاسخی به این خواسته فطری بوده و نعمتی از نعمتهای گرانبهای آفریدگار حکیم است .۳۴
قرآن کریم در آیهای ۳۵ انسانها را به آراستگی و برگرفتن زینتهای خود، هنگام رفتن به مساجد دعوت میکند (که البته این توصیه منحصر به آرایش ظاهری نبوده و زینتهای معنوی مانند طهارت و تقوا را نیز شامل میشود.
) سپس در آیه بعد، حکم کلّی تری را بیان کرده و نظر کسانی را که به غلط آراستگی و زینت را، با دین و تعالیم آسمانی مغایر میپندارند، مردود میشمارد:
(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتی اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَامَنُوا...)۳۶
(ای رسول !) بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگان خود بیرون آورده و نیزروزیهای پاکیزه را حرام کرده است ؟ بگو:
این برای کسانی است که ایمان آوردهاند.
پیشوایان عظیم الشاءن اسلام نیز در این جهت توصیههای ارزشمندی به پیروان خود دارند.
امام علی (ع )فرمود:
(لِیتزَیَّنْ اَحدُکمْ لاَِخیهِ الْمُسْلِمِ اِذا اَتاهُ کَما یَتَزَیَّنُ لِلْغَریبِ الَّذی یُحِبُّ اَنْ یَراهُ فی اَحْسَنِ الْهَیْئَةِ)۳۷ آن گونه که هر یک از شما خود را برای بیگانهای میآراید که دوست میدارد او رادر بهترین شکل ببیند، باید برای برادر مسلمانش نیز خود را همان گونه بیاراید.
در سیره پیامبر اکرم (ص )نیز آمده است که هرگاه ایشان قصد خروج از منزل یا پذیرفتن کسی را داشت ، موی سر خود را شانه میزد، سر و وضع خود را مرتّب میکرد، خویش را میآراست و برای آنکه تصویر خود را ببیند در ظرف آبی مینگریست وقتی علّت این امور را پرسیدند، فرمود:
(اِنَّ اللّهَ تَعالی یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ اِذا خَرَجَ اِلی اِخْوانِهِ اَنْ یَتَهَیَّاءَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ)۳۸ خداوند متعال دوست دارد، هنگامی که بنده اش به سوی برادرانش میرود، خود رابرای دیدار آنان آماده کند و بیاراید.
هزینهای که آن حضرت برای تهیّه عطر و بوی خوش مصرف میکرد، از هزینه خوراکش بیشتر بود و در شب تاریک قبل از آنکه با چشم دیده شود، از بوی خوشی که از او در فضا پراکنده بود، شناخته میشد.
۳۹ از امام باقر(ع )نقل شده که رسول خدا(ص )از هر کوی و برزنی که عبور میکرد، تا مدّتی بوی خوشی فضای آنجا را معطر میساخت به گونهای که مردم میفهمیدند که رسول خدا(ص )از آن محل عبور کرده است .۴۰
در تعالیم پیشوایان اسلام ، در خصوص آراستگی ظاهر، توصیههای فراوانی مطرح شده که این مختصر را گنجایش همه آنها نیست .
از آن جمله است ، توصیه به پوشیدن لباس پاکیزه و آراسته ، شانه زدن و مراقبت از موی سر و محاسن ، تمیز نگهداشتن بدن و زدودن موهای زاید آن ، کوتاه کردن ناخن و موی شارب و درون بینی و پرهیز از آنچه که موجب نفرت و کراهت دیگران میشود، از قبیل بوی بد دهان که ناشی از مسواک نزدن و خلال نکردن دندان هاست .۴۱
نتیجه آن که اسلام ، روی اصل آراستگی ظاهر (همچون آراستگی باطن ) تاءکیده کرده است .
بنابراین ، باید توجّه داشت که اگر مسلمانی با وضع آشفته و ظاهری زشت و پریشان در جامعه ظاهر شود، به خصوص اگر از نظر شغلی ، وابستگی به حکومت اسلامی داشته باشد، وجود او یکی از وسایل تبلیغ علیه اسلام خواهد بود.
وارستگی از قید ظواهر، هرگز به این معنا نیست که شخص خود را از هرگونه آرایش ظاهری محروم کند و بدین وسیله در نظر دیگران خوار و بی مقدار جلوه نماید.
راه رفتن با آرامش و وقار
دین مقدس اسلام برای جزئیترین زوایای زندگی انسان برنامه تکاملی دارد.
از جمله این برنامهها، دستوراتی است که در مورد کیفیّت راه رفتن به پیروان خود میدهد.
قرآن کریم در مورد نشانههای بندگان خدا میفرماید:
(وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی الاَْرْضِ هَوْناً...)۴۲
و بندگان خدای رحمان کسانی هستند که در روی زمین با فروتنی راه میروند.
و نیز راه رفتن با غرور و خودپسندی را نهی کرده و میفرماید:
(وَ لا تَمْشِ فِی الاَْرْضِ مَرَحاً)۴۳
با خودپسندی بر زمین راه مرو.
در جای دیگر اعتدال و میانه روی هنگام راه رفتن را توصیه کرده است :
(وَاقْصُدْ فی مَشْیِکَ)۴۴
در راه رفتن خود میانه رو باش .
یعنی نه چنان بی حال و کسل راه برو که تو را خوار و ناتوان بپندارند و نه چنان باشتاب حرکت کن که وقار و شخصیتت مخدوش گردد.
امام علی (ع )فرمود:
(سُرْعَةُ الْمَشْیِ یَذْهَبُ بِبَهاءِ الْمُؤْمِنِ)۴۵
به تندی راه رفتن ارزش مؤ من را از بین میبرد.
امام صادق (ع )نیز در بیانی جامع و شیوا، تصمیم صحیح و نیت درست را قبل از گام نهادن در هر راهی ، نشانه خردمندی دانسته ، میفرماید:
نفس خود را از گام برداشتن به سوی آنچه نباید به سویش بروی ، باز دار و در حال راه رفتن پیوسته در اندیشه و تفکر باش و هرگاه به شگفتیهای آفرینش الهی برخوردی ، از آنها پند گیر.در رفتن به هر سویی بی باک مباش و با ناز و تکبّر راه مرو و چشمانت را از نگریستن به سوی آنچه شایسته دینت نیست ، باز دار (چشم چرانی مکن ) و بسیار خدا را یاد کن که در خبر آمده است :
مکانهایی که تو در آن به یاد خدا بودهای ، روز واپسین به نفع تو در نزد خدا گواهی میدهند و برایت از او طلب بخشش خواهند کرد، تا تو را وارد بهشت گردانند.
و نیز با دیگران در راه بسیار سخن مگوی که نشانه بی ادبی است .
بدان که بسیاری از راهها کمینگاهها و تجارتخانههای شیطان است ، پس از شرّش ایمن مباش و رفتن و بازگشتن خود را در اطاعت خدایت بگذران ، زیرا تمام حرکاتت در نامه عملت نوشته خواهد شد.۴۶
احترام به حقوق دیگران
انسان موجودی اجتماعی است و در کنار سایر همنوعانش به صورت دسته جمعی زندگی میکند.
بقا و تداوم زندگی اجتماعی در گرو وجود پیوند نیرومند میان آحاد جامعه از طریق محبّت ، تفاهم و احترام متقابل است .
از این رو، شایسته است که بسیجی آنچه را از مردم انتظار انجامش را دارد، خود مقیّد به رعایت آن باشد و با مردم آن گونه رفتار کند که توقّع دارد با وی رفتار شود؛ اگر راستی و درستی را خوش دارد، وفاداری و پایبندی به عهد و پیمان را میپسندد و دوست دارد جان ، مال ، آبرو و ناموسش محترم باشد.
اگر از بخل و کینه و حسد دیگران نسبت به خودش بیزار است و از مردم انتظار خیرخواهی و احسان دارد و دوست دارد دیگران اعمال او را حمل به صحّت کنند و به او خوشبین باشند، اگر تعدّی دیگران به حقوقش را (هر چند اندک باشد) زشت و نکوهیده میداند و حتّی وقتی در صف نانوایی ، آرایشگاه ، اتوبوس ، بانک و صندوق فروشگاه و غیره نوبت او محترم شمرده نمیشود، زبان به اعتراض میگشاید؛ اگر متوقع است که دیگران به حقوق او احترام گذارند و برایش ارزش قائل شوند، خود نیز باید در این امور پیشقدم بوده و حقوق دیگران را محترم شمارد و ارزش آنان را حفظ کند.
قرآن کریم ، انجام ندادن وظایف اجتماعی را از سوی فرد، همراه با انتظار انجام آن از سوی اجتماع ، نکوهش نموده و آن را نشانه بی خردی انسان میداند و میفرماید:
(اَتاءْمرُونَ الناسَ بالْبرِّ وَ تنسوْنَ اَنفسکمْ وَ اَنتمْ تتلُونَ الْکتابَ اَفلا تَعْقِلُونَ)۴۷
آیا مردم را به نیکی وامی دارید و خود را فراموش میکنید درحالی که کتاب خدا راتلاوت میکنید.آیا عقل خود را به کار نمیگیرید؟
پس باید دانست که جامعه برعهده هر یک از اعضای خود حقوقی دارد که همگی به ادای آن موظفند و عمل به آنچه آدمی ، خود انتظار انجام آن را از دیگران دارد، پایینترین درجه آن است .
از امام صادق (ع )درباره حق مؤ من بر مؤ من سؤ ال شد، آن حضرت فرمود:
(... اَیْسَرُ حَقٍّ مِنْها اَنْ تُحِبَّ لَهُ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ تَکْرَهَ لَهُ ما تَکْرَهُ لِنَفْسِکَ...+.)+۴۸ کمترین میزان حقوق برادرت بر تو آن است که آنچه را برای خودت دوست میداری برای او نیز دوست بداری و آنچه را برای خودت نمیپسندی ، برای او نپسندی .
گرت هواست که معشوق نَگْسَلَد پیوند نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد۴۹
حضور در مجامع عمومی
گفتیم که انسان موجودی اجتماعی بوده ، ناگزیر است برای تداوم حیات خود با دیگران رابطه برقرار کند.
اسلام نیز آیینی بشر دوست و اجتماعی است ، به گونهای که میتوان گفت ماهیتی اجتماعی دارد.
اغلب فروع دین و دستورات اسلام از قبیل خمس ، زکات ، حج ، جهاد، امر به معروف ، نهی از منکر و نیز بسیاری از ارزشهایی که اسلام آنها را ترویج میکند همچون خیرخواهی ، نوع دوستی ، حسن ظنّ، وفاداری ، گذشت ، ایثار، درستکاری ، راست گویی و... برنامهها و ارزشهایی اجتماعی هستند.
اموری مانند نماز و روزه نیز، هر چند به ظاهر جنبه فردی دارند، تشریفات و آثار اجتماعی آنها مورد تاءکید و توجّه قرار دارد.
اینکه به خواندن نماز، به طور همزمان (در اوّل وقت ) و به جماعت و در مسجد تشویق شدهایم ، و اینکه هفتهای یک بار باید همه نمازهای جماعت ، که تشکّلهای کوچک اسلامی در محلّه هاست ، در مصلاّی جمعه به هم بپیوندد و... همه بیانگر ارزش والایی است که اسلام برای اجتماعات متشکل اسلامی قائل است .
با اندکی دقّت در آنچه گفته شد، درمی یابیم که تفکّر و ایده انزواطلبی و گوشه گیری از مجامع مردمی و دوری جستن از اجتماعات مسلمانان و اکتفا به پارهای از عبادات فردی ، نوعی عافیت طلبی و به معنای شانه خالی کردن از زیر بار مسؤ ولیت اجتماعی اسلام است و هرگز مورد پسند و پذیرش خداوند متعال و اولیای بزرگوار اسلام نیست .
رسول خدا(ص )فرمود:
(اِنَّ اللّهَ تبارَکَ وَ تعالی لَمْ یکتبْ عَلَیْنَا الرَّهْبانِیَّةَ، اِنَّما رَهْبانِیَّةُ اُمَّتِی الْجِهادُ فی سَبیلِاللّهِ)۵۰
همانا خداوند تبارک و تعالی انزوا و دیرنشینی را بر ما مقرّر نکرده ، رهبانیّت امت من جهاد در راه خداست .
مدّتی بود که رسول خدا(ص )، یکی از اصحاب خود را ملاقات نمیکرد.
روزی حالش را جویا شد، او را به حضور پیامبر(ص )آوردند.
حضرت علّت غیبت او را پرسید:
مرد ضمن اظهار دلتنگی از معاشرت با مردم گفت :
(ای رسول خدا، تصمیم دارم بالای کوهی روم و از مردم دوری گزینم و با خدای خویش خلوت کنم و او را عبادت نمایم .
) پیامبر(ص )او را از این کار بازداشت و فرمود:
(لَصبرُ اَحدِکُمْ ساعَةً عَلی ما یَکْرَهُ فی بَعْضِ مَواطِنِ الاِْسْلامِ خَیْرٌ مِنْ عِبادَتِهِ خالِیاً اَرْبَعینَ سَنَةً)۵۱
همانا یک ساعت پایداری شما بر امری ناخوشایند در بعضی از صحنههای اسلام ، ازچهل سال عبادت در خلوت بهتر است .
پس بر ما بسیجیان فرض است که حضور فعّال در صحنههای اجتماعی اسلامی را وظیفه شرعی خود بدانیم ، در اوقات نماز مساجد را پر کنیم ، در نمازهای پرشکوه جمعه شرکت کنیم ؛ حضور در راهپیماییهای قدس و ۲۲ بهمن را جدّی بگیریم ، در تشییع جنازه مؤ منان ، به ویژه شهیدان حاضر شویم ، در حوادث و پیشامدهای غیرمترقبه از قبیل سیل و زلزله با خلوص و فداکاری به یاری آسیب دیدگان بشتابیم و طوری در این دنیا زندگی کنیم ، که وجود ما منشاء خیر و برکت برای مردم باشد، و مرگ ما نیز برای آنان ضایعهای غیر قابل جبران ، تلقّی گردد.
بزرگداشت پیران و سالخوردگان
علاوه بر آنکه در یک جامعه اسلامی ، تمام آحاد مردم ، هم خود محترمند و هم موظّف به رعایت احترام دیگران هستند، از دیدگاه اسلام گروهی از مردم از احترام و تعظیم ویژهای برخوردارند، پیران و سالخوردگان از این گروهند.
روایات اهل بیت (ع )، این واقعیت را در قالب تعبیرات لطیفی همچون اجلال ، توقیر و تعظیم بیان میکند، که همگی دلیل بر اهمیت خاصّ موضوع بوده و بیانگر ارزش والایی است که اسلام برای این قشر از جامعه قائل است .
رسول خدا(ص )فرمود:
(مِنْ اِجْلالِ اللّهِ اِجْلالُ ذِی الشَّیْبَةِ الْمُسْلِمِ)۵۲
تجلیل و احترام مسلمان سالخورده و سپید موی در شمار تجلیل از خداوند متعال است .
امام صادق (ع )نیز بی تفاوتی در گرامیداشت سالمندان را موجب خروج از راه ورسم خاندان پیامبر(ص )میداند و میفرماید:
(لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُوَقِّرْ کَبیرَنا...+.)+۵۳
آنکه بزرگسالان ما را احترام نکند، از ما نیست .
و نیز میفرماید:
(عَظِّمُوا کِبارَکُمْ)۵۴
سالمندان خود را ارج نهید و بزرگ شمارید.
افزون بر سالخوردگان ، بسیجی باید به دیگران نیز احترام بگذارد و حقوقشان را مراعات نماید، از جمله :
در محل کار با فرادستان و فرودستان خویش با ادب و احترام برخورد کند، به همه سلام کند و پاسخ سلام و احوالپرسی را گرم بدهد.
همه کس را با القاب نیکو صدا بزند، اسم و فامیل را با احترام ببرد و هرگز کسی را تحقیر نکند و با نام زشت صدا نزد.
نوبت دیگران را همیشه و همه جا مراعات کند و حتی نوبت خود را به ضعیفان ببخشد.
از باب (تعاون بر برّ و تقوا) همه کس را در کارهای خوب و مشروع یاری رساند.
در فعالیتهای محلی و شهری که به نفع مردم است پیشتاز باشد.
صله رحم
(صلِه ) در لغت به معنای احسان و دوستی آمده است و مراد از (رَحِم )، خویشاوندان و بستگان میباشد.۵۵ در اصطلاح ، صله رحم محبت و سلوک داشتن با خویشان و نزدیکان است .۵۶
در شرع مقدّس اسلام و آیات و روایات ، معنای خاصی برای رحم ذکر نشده است .
از اینجا میفهمیم که این کلمه نیز مانند سایر کلمات ، حمل بر معنای عرفی متداول میشود.
شاید رحم به معنای خویشاوندانی باشد که از طرف پدر و مادر و نیز فرزندان به یکدیگر وابسته باشند، هر چند که این وابستگی به چند واسطه باشد.
عروة بن یزید از امام صادق (ع )درباره تفسیر آیه (وَالَّذینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ)۵۷ پرسید. آن حضرت پاسخ داد.
مراد از کسانی که خداوند پیوستن به آنان را فرمان داده ، خویشاوندان توست .۵۸
بنابراین ، صله رحم ، پیوند با تمام خویشان میباشد، بدیهی است که خویشاوند هر قدر به انسان نزدیک تر باشد.
وظیفه او در حفظ پیوند، شدیدتر و لازم تر است .
جایگاه صله رحم در اسلام
اسلام تحکیم پیوندهای خویشاوندی و استحکام روابط خانوادگی را بشدت مورد تاءکید و توجه قرار داده و صله رحم و رسیدگی به بستگان را به عنوان یک ارزش الهی واجب کرده است و خدای متعال آن را در ردیف پرستش خویش قرار داده ، میفرماید:
(وَاعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی ...)۵۹
خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر و خویشان نیکی کنید.
در جای دیگر میفرماید:
(وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَالاَْرْحامَ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیباً)۶۰
بترسید از آن خدایی که به نام او از یکدیگر درخواست میکنید؛ و درباره ارحام کوتاهی نکنید، همانا خداوند مراقب شماست .
رسول خدا(ص )درباره اهمیت آن فرمود:
(اُوصی الشاهدَ منْ اُمَّتی وَالْغائِبَ منْهُمْ وَ مَنْ فی اَصْلابِ الرِّجالِ وَ اَرْحامِ النِّساءِ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ اَنْ یَصِلَ الرَّحِمَ وَ اِنْ کانَتْ مِنْهُ عَلی مَسیرَةِ سَنَةٍ فَاِنَّ ذلِکَ مِنَ الدّینِ)۶۱
به آنان که حاضرند و آنان که غایبند و آنان که از صُلبهای مردان و رَحِمهای زنان تاروز قیامت به دنیا میآیند، سفارش میکنم که صله رحم نمایند، گرچه مستلزم پیمودن یک سال راه باشد، زیرا صله رحم (یکی ) از (مسائل مهم ) دین است .
امیر مؤ منان (ع )نیز به فرزندش چنین سفارش میکند:
(اَکْرِمْ عَشیرَتَکَ، فَاِنَّهُمْ جَناحُکَ الَّذی بِهِ تَطیرُ، وَ اَصْلُکَ الَّذی اِلَیْهِ تَصیرُ، وَ یَدُکَ الَّتی بِها تَصُولُ)۶۲ خویشانت را گرامی بدار، زیرا آنان بال و پرِ تو هستند که با آنان پرواز میکنی و اصل وریشه تو میباشند که به ایشان بازمی گردی و دست (یاور) تو هستند که با آنها (به دشمن ) حمله میکنی (و پیروز میشوی ).
این همه تاءکید و سفارش نسبت به صله رحم در قرآن و احادیث ، بیانگر ضرورت و نقش حیاتی آن است .
در منابع فقهی ما نیز چنین آمده است :
(صله رحم مطلقا واجب است هر چند که خویشاوندان انسان مرتد یا کافر باشند.
)۶۳ به عبارت دیگر کفر و فسق سبب سقوط حق خویشاوندی نمیشود، بلکه صله رحم در این گونه موارد نیز امری پسندیده است و چه بسا موجب هدایت و نجات آنها از گمراهی شود.
راوی میگوید:
به امام صادق (ع )عرض کردم :
(کسانی با من خویشاوندی دارند، امّا با من هم عقیده نیستند، آیا برای آنان بر عهدهام حقی است ؟ فرمود:
بلی ؛ حق خویشاوندی را چیزی قطع نمیکند و اگر با تو هم عقیده باشند، برای آنان دوحق است ؛ یکی حق خویشاوندی و دیگری حق اسلام .۶۴
روشهای رسیدگی به خویشان
برخی از روشهای صله رحم و حمایت از خویشاوندان عبارتند از:
کمک جانی
میتوان گفت که بزرگترین مرتبه صله رحم ، رسیدگی جانی به خویشان است و آن در جایی است که جان یکی از بستگان انسان در خطر باشد که در این صورت وی باید تا پای جان بایستد و از خویشاوندان خود در چارچوب اسلام و معیارهای مکتبی دفاع کند، تا ضرر را از او دفع نماید.
رسول خدا(ص )فرمود:
(منْ مشی اِلی ذی قرابةٍ بنفسهِ وَ مالِهِ لِیصلَ رَحمهُ اَعطاهُ اللّهُ عزَّوَجلَّ اَجرَ مِاءَةِشَهیدٍ)۶۵ هر کس با جان و مالش ، صله رحم کند، خدای متعال اجر صد شهید به او میدهد.
کمک مالی
اگر در مواردی میان بستگان انسان افراد نیازمند وجود دارد، رسیدگی مالی به ایشان لازم است .
این گونه مسائل ریشه در فطرت انسان دارد و اسلام نسبت به آن تاءکید فراوانی دارد، تا آنجا که قرآن کمک به بستگان را جزءِ حقوق مالی محسوب میکند و آنجا که سخن از کمک اقوام به میان آمده ، آن را به عنوان یک حق واجب ذکر کرده ، میفرماید:
(وَ آتِ ذَالْقُرْبی حَقَّهُ وَالْمِسْکینَ)۶۶
حقوق خویشاوندان و مسکین را ادا کن .
امیر مؤ منان علی (ع )نیز میفرماید:
(فَمَنْ اَتاهُ اللّهُ مالاً فَلْیَصِلْ بِهِ قَرابَتَهُ)۶۷
کسی که از سوی خدا ثروتی به دست آورد، باید بستگان خویش را به وسیله آن دستگیری کند.
کمک فکری
رسیدگی فکری در جایی است که یکی از بستگان انسان برای هدایت شدن نیاز به راهنمایی دارد.
به عنوان مثال :
یکی از اقوام انسان اهل نماز و روزه نیست ، اگر نزد او رفتن و راهنمایی کردن ، از فضیلت نماز و روزه سخن گفتن و ترساندن از پیامدهای ترک نماز و روزه در او مؤ ثر میشود، بر انسان لازم است که نزدش رفته و به او کمک فکری کند که امر به معروف و نهی از منکر است .
به استفتایی در این زمینه توجه فرمایید:
(آیا انسان میتواند از نظر شرعی با خویشاوندانی که بی تقوا و بی نماز و ضد انقلابند از قبیل پدر، مادر، خواهر و غیره قطع رحم نماید؟ جواب :
قطع رحم جایز نیست ، ولی باید آنها را با مراعات موازین امر به معروف و نهی از منکر کند.
)۶۸
کمک عاطفی
شاید برخی تصور کنند که اصرار و تاءکید اسلام درباره صله رحم برای افرادی است که تمکن مالی دارند و اشخاصی که از نظر مالی در تنگنا هستند و توان رسیدگی به دیگران را ندارند، برایشان لازم نیست .
این تصور نادرستی است ، زیرا هدف از صله رحم برقرار کردن ارتباط و پیوند عاطفی با خویشاوندان است و این ارتباط از راههای گوناگونی امکان پذیر است .
گاهی رفتن به منازل خویشان ، سلام و احوالپرسی ، تلفن زدن و نامه نوشتن ، محبت ایجاد میکند و سبب دلجویی از خویشان میشود.
به فرموده امیر مؤ منان (ع ):
(صِلُوا اَرْحامَکُمْ وَ لَوْ بِالتَّسْلیمِ)۶۹
با بستگان خود صله رحم کنید، گرچه با سلام کردن (به آنان ) باشد.
امام صادق (ع )نیز میفرماید:
پیوند میان برادران آن گاه که پیش هم هستند، دیدار همدیگر است و در مسافرت نامه نوشتن به یکدیگر.
۷۰
گاهی نیز شرکت در غم و شادی خویشان از موارد صله رحم است ؛ شرکت درمراسم تشییع جنازه و مجالس ترحیم و دلجویی از بازماندگان آنان ، و نیز شرکت در مجالس جشن و سرور آنان ، رسیدگی عاطفی محسوب میشود که در تقویت و تحکیم رابطه خویشاوندی نقش مؤ ثری دارد.
ترک آزار
یکی از بهترین روشهای صله رحم با خویشاوندان ، ترک اذیت و آزار آنان است .
بدین معنا که پرهیز از غیبت ، تهمت ، زخم زبان و شماتت آنان ، دخالت نکردن در زندگی آنها به عناوین مختلف ، عیبجویی نکردن از آنان و... از بهترین موارد صله رحم است .
اگر کسی نمیتواند به بستگان خود کمک مالی کند، لااقل باید زمینه اذیّت و آزار آنان را فراهم نکند.
امام صادق (ع )در این باره فرمود:
(... اَفْضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الاَْذی عَنْها)۷۱
بهترین چیزی که به آن صله رحم میشود، خودداری کردن از اذیت و آزار آنان است .
آثار رسیدگی به خویشان
صله رحم آثار و فواید ارزندهای برای انسان دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم :
طول عمر
یکی از مهمترین آثار صله رحم ، طولانی شدن عمر است .
امام رضا(ع )در این باره فرمود:
(یکونُ الرَّجلُ یصلُ رَحمَهُ فَیَکُونُ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثُ سِنینَ فَیُصَیِّرُهَا اللّهُثَلاثینَ سَنَةً وَ یَفْعَلُ اللّهُ ما یَشاءُ)۷۲
چه بسا مردی که تنها سه سال از عمرش باقی مانده است ، اما خدا به خاطر صله رحم ،باقیمانده عمرش را به سی سال میرساند و خدا آنچه را میخواهد، انجام میدهد.
شخصی به نام میسر از امام باقر یا امام صادق (ع )نقل کرده که آن حضرت فرمود:
ای میسر گمان میکنم به خویشان خود نیکی میکنی ؟ گفتم :
آری فدایت شوم ! من در نوجوانی در بازار کار میکردم و دو درهم مزد میگرفتم ، یک درهم آن را به عمّهام و درهم دیگر را به خالهام میدادم .آن گاه امام فرمود:
به خدا سوگند تاکنون دوبار مرگت فرا رسیده ، ولی به خاطر صله رحم به تاءخیر افتاده است.۷۳
فراوانی روزی
حضرت سجاد(ع )فرمود:
(مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَمُدَّ اللّهُ فی عُمْرِهِ وَ اَنْ یَبْسُطَ لَهُ فی رِزْقِهِ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ...)۷۴
هر کس دوست دارد، خدا عمرش را طولانی و روزی اش را افزایش دهد، باید صله رحم کند.
حسن خلق
امام صادق (ع )فرمود:
(صِلَةُ الاَرْحامِ تُحْسِنُ الْخُلْقَ...)۷۵
رسیدگی به خویشان ، اخلاق را نیکو میکند.
پاکی اعمال و دفع بلا
امام باقر(ع )فرمود:
(صِلَةُ الاَْرْحامِ تُزَکِّی الاَْعْمالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی ...)۷۶
رسیدگی به خویشان ، اعمال را پاک میکند و بلا را دور میسازد.
آسانی حساب
امام صادق (ع )فرمود:
(صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ یَوْمَ الْقِیامَةِ... وَ تَقی مَصارِعَ السُّوءِ)۷۷
رسیدگی به خویشان حساب روز قیامت را آسان کرده و از مرگ بد جلوگیری میکند.
آبادی شهرها
امام صادق (ع )فرمود:
(صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجَوارِ یَعْمُرانِ الدِّیارَ)۷۸
صله رحم و خوشرفتاری با همسایه شهرها را آباد میکند.
نکوهش قطع رحم
قطع رحم و ترک رسیدگی به خویشان و بستگان در اسلام سخت مورد نکوهش قرار گرفته است و بسیجی به شدت باید از آن پرهیز کند.
خداوند تعالی کسانی را که با خویشاوندان خود قطع رابطه میکنند، در سه جای قرآن مورد لعن و نفرین قرار داده است . از جمله میفرماید:
(فهلْ عسیْتُمْ اِنْ تَوَلَّیْتُمْ اَنْ تُفْسِدُوا فِی الاَْرْضِ وَ تُقَطِّعُوا اَرْحامَکُمَْ اوُلئَکَالَّذینَ لَعَنَهُمُ اللّهُ)۷۹
اگر از فرمان خدا رویگردان شوید، آیا جز این انتظار میرود که در زمین فساد کنید وقطع رحم نمایید؟ آنها کسانی هستند که خداوند آنان را لعنت کرده است .
امام صادق (ع )از جدش امام سجّاد(ع )نقل میکند که فرمود:
(...اِیاکَ وَ مصاحبةَ الْقاطعِ لِرَحمهِ فاِنَّهُ وَجدْتهُ ملْعوناً فی کتابِ اللّهِ فی ثَلاثِ مَواضِعَ)۸۰
از معاشرت و دوستی با کسی که با بستگان خود قطع رحم کرده بپرهیز، زیرا چنین کسی را در سه جای کتاب خدا (قرآن )۸۱ مورد لعن و نفرین یافتهام .
در جای دیگر میفرماید:
(نعوذُ باللّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتی تُعَجِّلُ الْفَناءَ وَ تُقَرِّبُ الاْ جالَ وَ تُخَلِّی الدِّیارَ وَ هِیَقَطیعَةُ الرَّحِمِ وَالْعُقُوقُ وَ تَرْکُ الْبِرِّ)۸۲
به خدا پناه میبریم از گناهانی که مایه تسریع نابودی است ، مرگها را نزدیک وشهرها را از ساکنین ، خالی میسازد و آن گناهان ، قطع رحم ، آزردن پدر و مادر و ترک احسان و نیکی (به آنان ) است .
ایثار
(ایثار) در لغت ، به معنای برگزیدن ، غرض دیگران را بر غرض خویش مقدّم داشتن و مانند آن است ۸۳ و در قرآن کریم نیز به معنای لغوی به کار رفته است .
چنان که میفرماید:
(بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیوةَ الدُّنْیا)۸۴
آری ، شما زندگی این جهان را برمی گزینید؟!
ایثار در اصطلاح عبارت است از:
بخشش مال به کسی ، با وجود احتیاج به آن .۸۵ این معانی بیشتر در مقدم داشتن دیگران در امور مالی یا مقدم داشتن خواسته دیگران ، صدق میکند، ولی آنچه در امور نظامی مطرح است چیزی پیش از اینهاست و گذشت از جان ، مال ، مقام ، شخصیت و مانند آن را نیز شامل میشود.
بدین معنا که یک انسان بسیجی در راه اعتلای اسلام و پایداری در راه اقامه شعایر دینی و برافراشتن پرچم توحید، با تمام امکانات خود تلاش کرده ، از بذل جان و مال خویش در راه هدف مقدّس بویژه در مصاف با دشمن در میدان نبرد دریغ نمیکند.
اهمیّت ایثار
الف تمجید ایثارگران در قرآن قرآن کریم با بیان شواهد و نمونهها، ایثار را در ابعاد مختلف ستوده است ، از جمله :
۱ حضرت ابراهیم (ع )(بنیانگذار ایثار)۸۶ را میستاید که از خدایان و بتهای مشرکان بیزاری جسته ، ترسی به خود راه نداد و جان بر کف ، بتها را در هم شکست و فریاد برآورد که :
(اُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ)۸۷
اف بر شما و بر چیزهایی که جز خدا میپرستید!
وقتی مردم با بتکده ویران روبه رو شدند، فهمیدند که این کار از ایثارگر جوانی به نام ابراهیم ، ساخته است ، از این رو گفتند:
(سَمِعْنا قَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ اِبْراهیمُ)۸۸
شنیدهایم که جوانی به نام ابراهیم ، از بتهای ما (به بدی ) یاد میکند.
همچنین در جریان ذبح حضرت اسماعیل ، وقتی ابراهیم (ع )خواب خویش را به عمل تبدیل کرد و از آن آزمایش الهی پیروزمندانه بیرون آمد، خداوند او را این گونه ستود:
(سَلامٌ عَلی اِبْراهیمَ کَذلِکَ نَجْزِی الُْمحْسِنینََ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنینَ)۸۹
سلام بر ابراهیم ، ما نیکوکاران را این چنین پاداش میدهیم . او از بندگان مؤ من ما بود.
۲ قرآن کریم درباره ایثار جانی حضرت علی (ع )میفرماید:
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ) ۹۰
و بعضی از مردم برای به دست آوردن خشنودی خدا جان خویش را فدا میکنند.
و در جای دیگر ایثار مالی خاندان پیامبر(ص )را چنین میستاید:
(وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراً)۹۱
غذای خویش را با آنکه آن را دوست دارند، به مسکین و یتیم و اسیر میخورانند.
همچنین از (انصار) که در حال فقر، از برادران مهاجر خود، با تقسیم اموال وخانههای خویش پذیرایی کردند و آنان را بر خود مقدّم داشتند این گونه تمجید میکند:
(وَ یُؤْثِرُونَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ)۹۲
دیگران را بر خود مقدم میدارند، هر چند خود، فقیر و نیازمند باشند.
ب ایثار در روایات ایثار در روایات به عنوان (خوی و خصلت ابرار و برگزیدگان الهی ، نیکوترین احسان واعلی مراتب ایمان ) شمرده شده است ، چنان که امیر مؤ منان (ع )فرمود:
(اَلاْ یثارُ سَجِیَّةُ الاَْبْرارِ وَ شیمَةُ الاَْخْیارِ)۹۳
ایثار خوی نیکوکاران و شیوه نیکان است .
در جای دیگر فرمود:
(اَلاْیثارُ اَحْسَنُ الاِْحْسانِ وَ اَعْلی مَراتِبِ الاْ یمانِ)۹۴
ایثار نیکوترین احسان و بالاترین مراتب ایمان است .
همان گونه که ذکر شد، در امور نظامی و بسیجی بیشتر ایثار جانی مطرح است .
کسی که جان بر کف از اسلام و مرزهای اسلامی دفاع میکند، خود را به آب و آتش میزند و چه بسا خون پاکش در راه پاسداری از اسلام و ارزشهای اسلامی ریخته میشود، به بالاترین درجه ایثار رسیده ، محبوبترین مقام را نزد خدا دارد؛ چنان که رسول خدا(ص ) درباره ارزش خونهای پاک شهیدان راه خدا میفرماید:
(ما مِنْ قَطْرَةٍ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دَمٍ فی سَبیلِ اللّهِ)۹۵
هیچ قطرهای در پیشگاه خداوند، محبوب تر از قطره خونی که در راه خدا ریخته میشود، نیست .
همچنین ارزش ایثار و پاسداری از مرزهای اسلامی را این گونه بیان میکند:
(رِباطُ یَوْمٍ فی سَبیلِ اللّهِ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ ما عَلَیْها)۹۶
یک روز مرزداری در راه خدا از دنیا و آنچه در آن است ، بهتر میباشد.
اقسام ایثار
الف ایثار مثبت ۱ مقدم داشتن دیگران بر خود، هر چند به چیز اندک ، در روایات اسلامی امری پسندیده شمرده شده است .
۹۷ کسی که دیگران را به آسانی بر خود مقدم داشته و خود را برای آسایش دیگران به رنج میاندازد، درصورتی که ایثار او سبب ناراحتی و فشار بر فرزندان خودش نشود و نظام زندگی اش را به خطر نیفکند، ایثار مثبت است .
امیر مؤ منان (ع )در خطبه متقین میفرماید:
(نَفْسُهُ مِنْهُ فی عَناءٍ وَالنّاسُ مِنْهُ فی راحَةٍ)۹۸
(متقی کسی است که ) نفس او (به واسطه سختگیریهای خودش ) از او در رنج است و مردم از ناحیه او در آسایشند.
۲ مقدم داشتن خواست الهی بر هوای نفس .
۹۹ نظیر کار حضرت یوسف (ع )که با مقدم داشتن خواست خدا، آبروی خود را حفظ کرد و زندان را بر ارتکاب معصیت ترجیح داد و فرمود:
(رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنی اِلَیْهِ)۱۰۰
پروردگارا! زندان برای من دوست داشتنی تر از چیزی است که زنها مرا بدان میخوانند.
خداوند نیز به واسطه این ایثار، او را برگزید و به مقام عالی رسانید، چنان که برادرانش گفتند:
(تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللّهُ عَلَیْنا)۱۰۱
به خدا سوگند که خدا تو را بر ما فضیلت داد (و برگزید).
امام باقر(ع )فرمود:
خداوند بزرگ میفرماید:
(وَ عزَّتی وَ جلالی وَ عظمتی وَ بَهائی وَ عُلُوِّ ارْتِفاعی لا یُؤْثِرُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ هَوایَ عَلی هَواهُ فی شیْءٍ منْ اَمرِ الدُّنیا اِلاّ جَعَلْتُ غِناهُ فی نَفْسِهِ وَ هِمَّتَهُ فی آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّماواتِ وَالاَْرْضَ رِزْقَهُ وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ کُلِّ تاجِرٍ)۱۰۲
به عزت و جلال و شرف و بلندی مقامم سوگند که هیچ بنده مؤ منی خواست مرا برخواست خود، در یکی از امور دنیا برنگزیند، جز آنکه بی نیازی را در وجودش قرار دهم و همّتش را متوجه آخرت سازم و آسمانها و زمین را عهده دار روزی اش گردانم و خودم برایش پشت سر تجارت هر تاجری هستم .
۳ روح سلحشوری ، فداکاری و از خودگذشتگی که سربازان و بسیجیان اسلام برای اعتلای کلمه حق و آیین توحیدی ازخود نشان میدهند، از موارد ایثار مثبت است .
قرآن کریم نیز ایثارگران را که از همه چیز دنیا گذشته ، جان بر کف به میدان نبرد میشتابند، با بیان (... فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهدینَ عَلَی الْقاعِدینَ اَجْراً عَظیماً)۱۰۳ ستوده و کارشان را یک معامله الهی میداند.۱۰۴
نیروهای بسیجی باید در تشکیلات خود طوری باشند که در صحنههای مختلف ایثار، کرامت انسانی و گوهرهای نفسانی خود را آشکار کرده و به پاسداری و سربازی خویش ، ارزش واقعی ببخشند و زبان حالشان به اسلام و مسلمانان چنین باشد:
به ایثار مردان ، سَبق بردهاند نه شب زنده داران دل مردهاند۱۰۵
۴ ترجیح حق بر باطل گرچه به ضرر انسان باشد، یکی دیگر از جنبههای مثبت ایثار است .
امام صادق (ع )فرمود:
(اِنَّ مِنْ حَقیقَةِ الاْیمانِ اَنْ تُؤْثِرَ الْحَقَّ وَ اِنْ ضَرَّکَ عَلَی الْباطِلِ وَ اِنْ نَفَعَکَ...)۱۰۶ از حقیقت ایمان ، آن است که حق را گرچه به زیان تو است بر باطل گر چه به سود توست ترجیح دهی .
ب ایثار منفی ۱ فداکاری و گذشتن از جان و مال و... ۲
در جبهه باطل ، کاری پوچ و بیهوده و یکی از جنبههای منفی ایثار است :
گمراهان باطل گرا نیز ممکن است در راه تقویت باطل ، ثروت خویش را صرف کنند و حتی از جان هم مایه بگذارند و از دیگران نیز پیشی گیرند، ولی چنین ایثاری نه تنها غیر معقول و نادرست است بلکه مایه حسرت و ندامت نیز میگردد.
قرآن مجید از این واقعیت تلخ چنین یاد میکند:
(اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً...)۱۰۷
کافران اموالشان را خرج میکنند تا مردم را از راه خدا بازدارند.
اموالشان را خرج خواهند کرد و حسرت خواهند برد.
۳ گزینش دنیا و ترجیح مظاهر آن بر آخرت نیز ایثار منفی است . ۴
قرآن کریم در نکوهش چنین کاری میفرماید:
(فَاَمّا مَنْ طَغیَ وَ آثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیاَ فَاِنَّ الْجَحیمَ هِیَ الْمَاءْوی )۱۰۸
هر که طغیان کند و زندگی این جهانی را برگزیند، دوزخ جایگاه اوست .
۵ ایثار بی مورد؛ اگر ایثار سبب ناراحتی و فشار بر فرزندان انسان گردد و نظام خانوادگی اش را به خطر افکند، ایثار منفی است و درصورتی که هیچ یک از اینها تحقق نیابد ایثار بهترین راه است .۱۰۹
قرآن کریم میفرماید:
(وَ لا تجعلْ یدَکَ مغلُولَةً اِلی عنقکَ وَ لا تبسطها کلَّ الْبسطِ فتقعدَ مَلُوماًمَحْسُوراً)۱۱۰ نه دست خویش را (از روی بخل ) به گردن ببند و نه به سخاوت یکباره بگشای که ملامت شده و حسرت زده خواهی نشست .
۴ گزینش هوای نفس بر خواست الهی .
فواید ایثار
به طور قطع ، ایثار مثبت ، نتایج زیبا و گرانقدری در پی خواهد داشت که برخی از آنها بدین شرح است :
۱ بروز گوهرهای انسانی :
در صحنههای ایثار، جوهره واقعی ، کرامت نفس ، پاکیزگی ، صفا و بلندی مرتبه انسانهای بزرگوار آشکار میشود و به تعبیر امیر مؤ منان (ع ):
(عِنْدَ الاْ یثارِ عَلَی النَّفْسِ تَتَبَیَّنُ جَواهِرُ الْکُرَماءِ)۱۱۱
هنگام ایثار، گوهرهای (شرافت و بلندی مرتبه ) کریمان آشکار میشود.
از حذیفه عدوی چنین نقل شده است :
روز جنگ (یرموک )، مقداری آب تهیه کردم تا پسر عمویم را که در بیابان تشنه افتاده بود، سیراب سازم ، هنگامی به او رسیدم که هنوز رمقی در بدن داشت ، خواستم به او آب بدهم که فریاد نالهای از پشت سر شنیدم .
پسر عمویم به جای نوشیدن آب با وجود تشنگی شدید ناشی از نبرد و خونریزی زیاد و حالت احتضار، اشاره کرد که آب را برای آن مجروح ببرم .
بر بالین او رفتم ، دیدم هشام بن العاص است .
خواستم به او آب بدهم ، ناله دیگری برآمد.
او نیز اشاره به مجروح سوّم کرد.
چون نزد سوّمین رسیدم ، جان داده بود.
به سوی هشام برگشتم اما دیدم روح او نیز پرواز کرده است .
به سوی پسرعمویم بازگشتم .
دیدم او هم از دنیا رفته است .
گفتم :
سبحان الله از این ایثار!۱۱۲
۲ زبونی و شکست دشمن :
ایثار و فداکاری در مصاف با دشمن موجب زبونی ودرماندگی دشمن میشود.
جنگ بدر نزدیک به پایان بود.
دشمن زبون و درمانده با دادن تلفات بسیار از صحنه پیکار میگریخت .
فرماندهان یگانها، گیج و مبهوت بودند که در این لحظات حسّاس ، چه ترفندی به کار گیرند تا رسوایی بیشتر نصیبشان نشود.
یکی از فرماندهان سپاه کفر به نام (طلیحة بن خویلد) وقتی فرار مفتضحانه نیروهای تحت امر خود را مشاهده کرد، پیش رفت و گفت :
وای بر شما! چه چیزی باعث فرار شما شده است ؟ مردی گفت :
راز قضیه این است که هر یک از ما که در حال فرار است ، دوست دارد همسنگرش پیش از او کشته شود و خودش جان سالم به در برد؛ درحالی که ما با گروهی روبه رو هستیم که همگی دوست دارند، پیش از همرزمان خود، مرگ را در آغوش گیرند!۱۱۳ یکی از رزمندگان دفاع مقدس میگوید:
در گرماگرم عملیات رمضان ، رزمندهای را دیدم که پایش قطع شده بود.
وقتی بالای سرش رفتیم و خواستیم او را به عقب منتقل کنیم ، گفت :
مرا رها کنید و به پیشروی ادامه دهید. فقط اگر امکان دارد مرا در گودالی جای دهید و بروید.
پس از چند ساعت که برگشتیم ، دیدیم آن برادر بسیجی و ایثارگر در همان نقطه به لقاءالله پیوسته است .۱۱۴
۳ سرْوَری و سرافرازی :
امیر مؤ منان (ع )از ایثار به عنوان برترین عبادت و بزرگترین مایه سروری یاد کرده ۱۱۵ و نیز میفرماید:
(بِالاْیثارِ عَلی نَفْسِکَ تَمْلِکُ الرِّقابَ)۱۱۶
با ایثار (و مقدم داشتن دیگران ) بر خود، مالک گردنها میشوی (مردم مطیع وفرمانبردار تو میشوند).
مردم داری
مردم داری به معنای خوشرفتاری ، ملایمت ، مماشات و مهربانی با مردم است .
۱۱۷ مردم داری یکی از خلقهای نیکوی انسانی و کلید سعادت زندگی اجتماعی است .
با گسترش و تقویت آن جامعه انسانی چهرهای زیبا به خود میگیرد و زندگی شیرین میشود.
انسانها در واقع ، برترین آفریدگار خدا هستند که بسیجی باید با برترینها بهترین رفتار را داشته باشد؛ به گونهای که هر برخوردی نفع رساننده باشد نه نفع طلبانه .
به گفته امیر مؤ منان (ع ):
(خَیْرُ النّاسِ مَنْ نَفَعَ النّاسَ)۱۱۸
بهترین مردم کسی است که به آنان سود رساند.
مردم داری ناشی از تفکری خاص درباره مردم است :
یک تفکر درباره مردم این است که دیگران ابزار کار (من ) هستند، در این تفکر، مردم ارزش مستقل ندارند؛ بلکه دارندگان چنین اندیشهای تا آنجا به مردم احترام میگذارند و حقوقشان را پرداخت میکنند که برایشان سودآور باشند و اگر روزی احساس کنند که فرد یا گروهی برایشان نفعی ندارد، هیچ گونه ارزشی برایش قائل نمیشوند و بسان ابزار فرسودهای طردشان میکنند.
تفکر گروه دیگر این است که انسانها مستقلاً چه برای من سود داشته باشند یا نداشته باشند ارزش دارند، باید با آنها زندگی کرد، برایشان ارزش قائل شد، و با اخلاق و سلیقههای متفاوت آنان ساخت و با هر کسی در حد ظرفیّت فکری خودش ، برخورد کرد.
دیدگاه اسلام
اسلام ، هر پدیدهای را آفریده خدا میداند و در میان آفریدگان برای انسان ارزش ویژهای قائل است و حتی حیات فرد را با حیات همه انسانها مساوی دانسته و فرموده است :
(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اَوْ فَسادٍ فِی الاَْرْضِ فَکَاَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعاً)۱۱۹
هر کس ، شخصی را نه به تلافی کشتن شخص دیگر یا تبهکاری در زمین بکشد،گویا همه مردم را کشته است .
بر پایه چنین دیدگاهی نسبت به انسان ، قوانین و مقررات خاصی هم برای حفاظت از حقوق و استعدادهای او وضع کرده که به گونهای محسوس در برنامههای سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و تربیتی آن به چشم میخورد.
در برخورد و معاشرت اجتماعی ، از نظر اخلاقی برنامه وسیعی برای رعایت حقوق و شخصیت انسانها وجود دارد، که پرداختن به همه آنها مجال بیشتری میطلبد.
امیر مؤ منان (ع )دیدگاه کلّی اسلام را پیرامون معاشرت با مردم ، در سخنی چنین تبیین میکند:
(خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً اِنْ مِتُّمْ مَعَها بَکُوا عَلَیْکُمْ وَ اِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا اِلَیْکُمْ)۱۲۰ با مردم طوری معاشرت کنید که اگر در آن حالت مُردید، در سوگتان بگریند و اگرزنده بودید، با شما دوست باشند.
در اخلاق اسلامی ؛ عناوین گوناگونی چون حُسن خلق ، مدارا، خوش گمانی ، مصافحه ، سلام و احوالپرسی ، خوشرویی و... آداب و رسوم مردم داری را تبیین میکنند.
که در این جا عنوان مدارا را به اختصار توضیح میدهیم تا بیشتر مورد توجه عزیزان بسیجی قرار گیرد.
مدارا و سازش با مردم
از شگفتیهای آفرینش این است که همان گونه که چهره و ظاهر دو نفر مثل هم نیست ، اندیشه و سلیقه آنها نیز شبیه به یکدیگر نیست و طرز فکر و شخصیت هر کس مخصوص به خود و منحصر به فرد است .
بنابراین ما به تعداد کسانی که با آنها برخورد میکنیم با سلیقه و فکر مواجه هستیم و زندگی کردن با افراد و روحیات مختلف ، دانش خاصّی میطلبد.
یکی از روشهای موفق زندگی اجتماعی ، موقعیت سنجی است ؛ به این معنا که بسیجی ، افراد جامعه خویش را بشناسد و با آنها طبق روحیات خودشان برخورد کند و با آنها مدارا نماید.
رسول اکرم (ص )میفرماید:
(مُداراةُ النّاسِ نِصْفُ الاْ یمانِ وَالرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَیْشِ)۱۲۱ مدارای با مردم نیمی از ایمان ، و سازش و رفاقت با آنها نیمی از زندگی است .
امام علی (ع )نیز در وصیت به محمد بن حنفیه مینویسد:
(...وَاعْلَمْ اَنَّ رَاءْسَ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْ یمانِ بِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ مُداراةُ النّاسِ وَ لا خَیْرَ فی مَنْ لا یُعاشِرُ بِالْمَعْرُوفِ مَنْ لابُدَّ مِنْ مُعاشَرَتِهِ)۱۲۲
بدان که پس از ایمان به خدای بزرگ ، راءس خردمندی مدارا کردن با مردم است ! وکسی که با مردم به نیکی معاشرت نکند، خیری در او نیست .
از آنجا که بیشترین بخش برخورد و معاشرت در قالب سخن و توسط زبان انجام میگیرد، قرآن مجید به مسلمانان دستور میدهد:
(قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً)۱۲۳
با مردم به نیکی سخن بگویید.
امام صادق (ع )ضمن تفسیر این آیه شریفه به حکمت مدارا نیز اشاره کرده ، میفرماید:
(منظور آیه ، همه مردم ، اعم از مؤ منان و مخالفان است ؛ با مؤ منان باید با خوشرویی روبرو شد و با مخالفان نیز باید با مدارا سخن گفت تا آنها را به سوی دین و مکتب جذب نمود و به آسانی ، خود و مؤ منان را از گزندشان محفوظ داشت .۱۲۴
مردم آزاری
در اسلام به همان اندازه که به مردمداری و خوشرفتاری با مردم سفارش شده ، از مردم آزاری و تضییع حقوق آنها منع و نکوهش شده است ، کارهایی چون غیبت ، تهمت ، حسد، تکبّر، ایجاد رعب و وحشت ، سرقت ، بدگمانی ، بدزبانی و ناسزاگویی ، بی احترامی ، همسایه آزاری و... ممنوع و حرام اعلام شده تا به وسیله آنها مؤ منان مورد آزار و اذیت قرار نگیرند و جامعه اسلامی دچار ناامنی روحی و هرج و مرج اجتماعی نگردد.
به عبارت دیگر، در فرهنگ اسلام ، به صورتهای مختلف ، جان ، مال و آبروی مؤ من ، به شدّت مورد حمایت و عنایت قرار گرفته و هرگز به کسی اجازه داده نشده که به ناحق آنها را مورد کمترین تعرّض قرار دهد و مؤ منی را بدون گناه بیازارد که چنین کاری مساوی با آزار خدا و پیامبر قرار گرفته است .
رسول اکرم (ص )در این زمینه میفرماید:
(منْ اذی مؤْمناً فقدْ اذانی وَ مَنْ اذانی فَقَدْ اذَی اللّهَ وَ مَنْ اذَی اللّهَ فَهُوَ مَلْعُونٌ فِی التَّوْراةِ وَالاِْنْجیلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ)۱۲۵ هر کس مؤ منی را بیازارد، مرا آزرده و هر کس مرا برنجاند خدا را آزرده است و هرکس خدا را بیازارد چنان که در تورات ، انجیل و زبور و قرآن آمده است از رحمت خدا به دور است .
شکلهای مختلف مردم آزاری
مردم آزاری ممکن است به اشکال مختلف صورت گیرد که به برخی از آنها اشاره میکنیم :
۱ ایجاد مزاحمت : ۲ امام صادق (ع )فرمود:
روز قیامت ، منادی صدا میکند:
کجایند کسانی که دوستان مرا اذیت میکردند؟ عدّهای بلند میشوند که صورتهای شان گوشت ندارد، گفته میشود:
اینها کسانی هستند که مؤ منان را اذیت میکرده و با آنان دشمنی میورزیدند و آنها را به خاطر دینشان به زحمت میانداختند، سپس امر میشود تا آنان را به جهنّم ببرند.۱۲۶
۳ عیب جویی : ۴ یکی از اموری که باعث آزار مردم میشود، عیب جویی است .
امیر مؤ منان (ع )فرمود:
کسی که دنبال عیوب پنهان دیگران باشد، خداوند او را از دوستی دلها محروم میکند.۱۲۷
بدون شک ، هر انسانی دارای لغزشهایی است که از بیان آن برای دیگری ناراحت میشود.
با این حال ، آیا شایسته است انسان عیوب دیگران را نقل کند؟ آیا بهتر نیست ، این اهتمامی که در کشف لغزشهای دیگران به خرج میدهد، صرف اصلاح عیوب خویش کند؟
۵ تحقیر و اهانت : ۶ رسول خدا(ص )میفرماید:
خداوند تبارک و تعالی فرمود، هر کس به یکی از دوستان من اهانت کند، به جنگ با من شتافته است و من پیش از هر چیز به کمک دوستانم میشتابم .۱۲۸
۴ مسخره کردن :
قرآن مجید میفرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی اءَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ)۱۲۹
ای مؤ منان ! نباید گروهی از شما گروهی دیگر را مسخره کنند، چه بسا آنها بهتر از مسخره کنندگان باشند.
پیامبر اکرم (ص )فرمود:
روز قیامت یکی از درهای بهشت را به روی کسی که دیگری را مسخره کرده ، بازمی کنند و میگویند: بیا داخل شو، او هم میآید، همین که نزدیک در میرسد، آن در به روی او بسته میشود و به او میگویند از آن یکی داخل شو. با سختی و ناراحتی به طرف آن در میرود، همین که نزدیک میشود، آن در هم به رویش بسته میشود! آن قدر این کار تکرار میشود، که دیگر هر چه به او میگویند، بیا از این در داخل شو، به طرف در نمیرود تا داخل شود!۱۳۰
کسانی که اذیت آنها گناهش بیشتر است
اگر چه آزار و اذیت هر مؤ منی گناه بزرگی است و مرتکب آن مستحق کیفری سخت است ، اما درباره بعضی از مؤ منان سفارش بیشتری شده و آزار و اذیت آنان گناه بزرگ تری به حساب میآید که به بعضی از آنها اشاره میکنیم :
=دانشمندان
حضرت علی (ع )فرمود:
(لا تَحْقِرَنَّ عَبْداً اتاهُ اللّهُ عِلْماً فَاِنَّ اللّهَ لَمْ یُحَقِّرْهُ حینَ اتاهُ)۱۳۱ مبادا بندهای را که خدا به او علمی داده تحقیر کنی ، به درستی که خداوند با دادن علم به او، او را تحقیر نکرده است (بلکه او را بزرگ داشته است ).
پیران
امام صادق (ع )فرمود:
(لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُوَقِّرْ کَبیرَنا وَ یَرْحَمْ صَغیرَنا)۱۳۲ کسی که پیران ما را احترام نکند و بچّههای ما را مورد لطف قرار ندهد، از ما نیست .
همسر
پیامبر اکرم (ص )فرمود:
زنی که همسرش را آزار دهد، خدا نمازها و کارهای نیک آن زن را نمیپذیرد، تااینکه حق شوهرش را ادا کند و او را از خود خشنود سازد، هر چند تمام روزها روزه باشد و بندهها را آزاد کند و مال فراوان صدقه بدهد، و اوّل کسی خواهد بود که به جهنم وارد میشود، سپس فرمود؛ هر مردی که زن خود را آزار دهد، برای اوست ، آنچه درباره زن گفته شد.۱۳۳
۴ همسایه :
پیامبر اکرم (ص )فرمود:
کسی که همسایه اش را بیازارد و کسی که همسایه اش از آزار او در امان نباشد، به بهشت نخواهد رفت .۱۳۴
همچنین در غزوه تبوک فرمود:
(هر کس به همسایه خود آزار رسانده ، با ما نیاید.)۱۳۵
و سخن آخر اینکه :
بسیجیان دلاور به خوبی واقفند که رکن اصلی نظام جمهوری اسلامی و پشتیبان واقعی آن ، مردم هستند و مردم برای همیشه باید موافق نظام باشند تا دوام بیابد و چنین کاری با مردمداری ، رفاقت با مردم ، خدمت به آنان ، صداقت و یکرنگی و جذب آنان ، عملی خواهد شد.
یکی از هنرهای بی شمار امام خمینی (ره )همین خصیصه بود که آن رادمرد کم نظیر، مردم را خوب شناخته بود، به آنان اهمیت میداد، برایشان احترام قائل بود، رفیقشان بود، برای آنان دلسوزی و کار میکرد.
مردم نیز اخلاص و احترام و صداقت امام را که درک کردند، تا پای جان از او و آرمانهای بلندش حمایت کردند و شکوهمندترین انقلاب تاریخ را آفریدند.
وجدان کاری و انضباط اجتماعی
ضرورت وجدان کاری
انسانها برای گذران زندگی به همدیگر نیازمندند و دنیا در واقع ، بازار داد و ستد ساکنان آن است و هر کسی باید در برابر دریافت خدمات ، خدمتی هم ارائه دهد و با کمک دیگر همنوعان ، زندگی را سامان دهند.
از سوی دیگر عقل و دین حکم میکنند که هر کس کاری را که به عهده گرفته ، محکم و نیکو انجام دهد و میان خود و دیگران تفاوتی قائل نشود و این سخن زیبای امام علی (ع )را به گوش گیرد که فرمود:
پسرم ! میان خود و دیگران ، خویشتن را میزان سنجش قرار ده ؛ آنچه برای خود میپسندی ، برای دیگران هم بپسند و آنچه را برای خود خوش نمیداری برای دیگران هم مپسند.۱۳۶
سخن امام زیباترین نمود وجدان کاری را ترسیم میکند، به گونهای که اگر همه بدان عمل کنند جامعه گلستان خواهد شد و برعکس ، اگر وجدان کاری نباشد و افراد به سرهم بندی و کم کاری خو بگیرند، جامعه از پیشرفت باز میماند و بسیاری از کارها مختل میشود و زیانش نصیب همه خواهد شد.
ابراهیم فرزند خردسال پیامبر درگذشت ، وقتی او را در قبر نهادند و لحد را چیدند، رسول خدا(ص )، روزنهای در لحد مشاهده کرد و با دست خود آن را پوشاند، سپس فرمود:
(اِذا عَمِلَ اَحَدُکُمْ عَمَلاً فَلْیُتْقِنْ)۱۳۷
هر گاه یکی از شما کاری انجام میدهد، آن را محکم و دقیق انجام دهد.
دقت نظر رهبر اسلام و سفارش او نشان دهنده آن است که شریعت مقدّس او در همه کارها به طور عموم بویژه در مسؤ ولیتهای سنگین ، هرگز اجازه مسامحه کاری به کسی نمیدهد و هر کس چنین کند، هم وجدان خویش را زیر پا نهاده و هم دینش را وانهاده است ولی ما باید؛کاری کنیم که کار و عمل سازنده ، چه عمل فرهنگی و چه عمل اقتصادی و چه عمل اجتماعی و چه سیاسی ، برای آن کسی که کننده آن است ، یک عمل مقدّس به حساب بیاید...
و همه احساس کنند که این کاری که انجام میدهند، این یک عبادت است ، یک عمل خیر و صالح است ، باید این کار را با جدّیت و به نیکی انجام بدهند...
از سرهم بندی و کار را به امان و حال خود رها کردن و به کار نپرداختن و بی اعتنایی به استحکام یک کار به شدت پرهیز شود... .۱۳۸
امام علی (ع )، وجدان بیدار بشری
از افتخارات تاریخ انسان ، وجود انسانهایی است که زندگی خویش را وقف مردم کردند و تمام توان خویش را برای بهتر انجام دادن کار خداپسندانهای که به عهده داشتند، به کار گرفتند، نمونه کامل و زیبای این وجدانهای بیدار، دومین شخصیت عالم آفرینش امام علی (ع ) است که لحظهای وجدان خداجوی خویش را فراموش نکرد و در هیچ شرایطی آن را زیر پا نگذاشت و همه کارهای محوّله را در میدان جنگ ، مزرعه ، منزل ، مسند خلافت ، ماءموریت ، عبادت و...با وجدان کاری به فرجام رساند.
از این رو سراسر کتاب زندگی آن بسیجی بی نظیر، نمونه اعلای وجدان بیدار بشری بود که فرازهایی را در زیر میخوانیم :
۱ در نخستین روزهای خلافت ، عمرو عاص شبانه با آن حضرت ملاقات کرد و کاری خصوصی داشت .
امام بی درنگ ، چراغ بیت المال را خاموش کرد تا سوخت آن صرف سخنان خصوصی نشود.
۱۳۹ ۲ وقتی شنید نیروهای معاویه به شهر مرزی (انبار) حمله کرده ، شهر را غارت و جواهر دو زن مسلمان و غیر مسلمان را هم به یغما بردهاند، با اندوهی وصف ناشدنی فرمود:
(فلَوْ اَنَّ امرَءاً مسلِماً ماتَ منْ بعدِ هذا اَسفاً ما کانَ بهِ ملُوماً بلْ کانَ بهِ عندی جَدیراً)۱۴۰
اگر مرد مسلمانی از سوگ این ماجرا بمیرد، قابل سرزنش نیست بلکه به نظر من شایسته مردن است !
۷ پس از ضربت خوردن ، در اوج بیداری وجدان ، به فرزندانش سفارش کرد با ضارب مدارا کنند و از غذایی که خود میخورد به او بدهند و (در صورت شهادت آن حضرت ) بیش از یک ضربه شمشیر به او نزنند و به بهانه شهادت امام حمّام خون راه نیندازند.۱۴۱
۴ در مسند خلافت ، تمام تلاش و توان خویش را در راه سازندگی کشور و بهینه سازی حال مردم به کار گرفت ، هرگز از امکانات عمومی ، استفاده خصوصی نکرد، زرق و برق دنیا و تجمل پرستی هیچ گاه چشمان بینایش را خیره نساخت ، به کمترین خوراک و پوشاک قناعت میکرد و میفرمود:
من هم میتوانم از مرغوبترین نان و عالیترین عسل و لباس حریر سود جویم ولی هیهات که (ندای وجدان را زیر پا گذارم و) از هوای نفس پیروی کنم و حرص و ولع مرا بر سر سفره غذاهای رنگارنگ نشاند، چرا که ممکن است در حجاز و یمامه (و اَقصی نقاط مملکت ) کسانی باشند که آرزوی قرصی نان بر دلشان باشد و طعم سیری را فراموش کرده باشند! وای بر من اگر با شکم سیر بخوابم و در اطراف مملکت شکمهای گرسنه و جگرهای تشنه سر بر بالین گذارند، آیا به همین بسنده کنم که مرا امیر مؤ منان صدا بزنند. ولی در سختی و تلخکامی روزگار، غمخوار و جلودار مردم نباشم !؟۱۴۲
کاربردها
وجدان کاری در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی کاربرد دارد و بایستی حضور فعّال داشته باشد، به فرموده رهبر معظّم انقلاب حضرت آیة الله خامنهای :
.
.
.
هر کس و در هر کجا که هستیم ، وجدان کار را در کاری که به گردن گرفتیم و تعهدکردیم رعایت کنیم ؛ چه این کار شخصی ، یا کاری برای نان درآوردن باشد و چه کاری اجتماعی و مردمی و مربوطبه دیگران باشد، همانند کارهای مهمّ اجتماعی و مسؤ ولیتهای کشوری ، همه این امور را با برخورداری از وجدان انجام دهیم ؛ آن را خوب و دقیق و کامل و تمام انجام دهیم و به تعبیر معروف ؛ برای کار، سنگ تمام بگذاریم ...۱۴۳
اگر وجدان ، میداندار فعالیتهای انسان شود، به او همّت عالی میبخشد و کار را درحدّ بسیار عالی ترقّی میدهد و چه بسا آن را به جایگاه حماسه و اسطوره بنشاند، به عنوان نمونه میتوان از بسیجیان مؤ من و سلحشور کشورمان یاد کرد که در طول هشت سال دفاع مقدّس ، زیباترین نمود وجدان کاری را به منصه ظهور رساندند و بدون هیچ گونه مسامحه و سهل انگاری در پاسداری از اسلام ، لحظهای از فرمان آن ، سرنپیچیدند، به طوری که امروزه نتیجه آن همه محکم کاری در دفاع از اسلام و ارزشهای اسلامی ، در عرصههای گوناگون اجتماعی به چشم میخورد و کشور اسلامی ، بر اثر وجدان کاری به شکوفایی و رشد دست یافته است .
در آن سوی مرزهای اسلامی نیز میتوان از (گاندی ) به عنوان فردی با وجدان عالی نام برد؛ او که مردم هند به لقب (مهاتما: روح بزرگ ) مفتخرش کردند در پاسخ درخواست استعمارگران که او را از ادامه مبارزه و رهبری مردم باز میداشتند، گفته بود:
(ترجیح میدهم قطعه قطعهام کنند، ولی برادران خود را که از طبقات مطرود هستند نفی نکنم .)۱۴۴
انضباط اجتماعی
(انضباط) از واژه (ضبط) گرفته شده و به معنای خویشتن را خوب حفظ کردن است .
۱۴۵ (انضباط اجتماعی ) یعنی افراد در همه کارهای اجتماعی ، خود را در چارچوب قانون شرع و عقل و مقررات عرفی نگه دارند تا هیچ تخلّفی از آنان سر نزند.
مقام معظم رهبری در بیان انضباط اجتماعی میفرماید:
انضباط اجتماعی به معنای نظم پذیری در همه امور است که عبور نکردن از خط عابرپیاده برای اتومبیلها در خیابان از آن جمله است اما از همین جا ما باید انضباط اجتماعی را شروع کنیم و در همه مسائلمان تا مسؤ ولیتهای بالا و برخورد با مسائل کشور به آن توجّه کنیم ؛ کسانی که مراجعات مردمی دارند، در برخورد با مردمی که به آنها مراجعه میکنند و نیز کسانی که کار را بر دوش گرفتهاند، نظم و انضباط در کار را باید رعایت کنند.۱۴۶
ضرورت انضباط اجتماعی
هیچ خردمندی در این مساءله تردید ندارد که اساس زندگی اجتماعی بر نظم بنا شده و تار و پود جامعه به قانون بستگی دارد و اگر نظم و قانون مراعات نشود، به اصطلاح (سنگ روی سنگ بند نمیشود.) از این رو، هر اجتماعی گرچه بَدَویّ و جنگلی باشد باید قانون لازم الاجرا داشته باشد تا شکل بگیرد و به حیات خویش ادامه دهد.
بخش مهمّی از ادیان الهی نیز به نظم و انضباط اختصاص یافته امّا در هیچ مکتبی چون اسلام ، بر این مساءله تاءکید نشده است . شاید بتوان گفت : دین ، برای برقراری نظم و انضباط در سراسر زندگی بشر آمده تا او را در زندگی فردی ، اجتماعی و در رابطه با خود، خدا و مردم ، منضبط و دقیق بار بیاورد.
امیر مؤ منان (ع )، در سخنی ، یکی از اهداف چهارگانه قرآن را ایجاد نظم و انضباط دانسته میفرماید:
(... ذلِکَ الْقرْآنُ فاستنطقوهُ وَ لَنْ ینطِقَ وَ لکِنْ اُخْبِرُکُمْ عَنْهُ اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ مایَاءْتی وَالْحَدیثَ عَنِ الْماضی وَ دَواءَ دائِکُمْ وَ نَظْمَ ما بَیْنَکُمْ)۱۴۷
این قرآن است ، او را به سخن آورید، ولی او هرگز سخن نمیگوید، اما من شما را از[پیام ] او آگاه میسازم ؛ همانا در قرآن ، دانش آینده ، اخبار گذشته ، داروی درد شما و [آیین ] نظم و انضباطِ میان شما، نهفته است .
پیشوای هفتم ، امام کاظم (ع )نیز، به پیروان قرآن سفارش میکند که زندگی خویش را بر نظم و برنامه ریزی دقیق استوار سازند:
تلاش کنید که شبانه روز خویش را به چهار بخش تقسیم کنید:
بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای گذران زندگی ، بخش سوم برای معاشرت بابرادران دینی و مورد اطمینانی که عیوب و نارساییها را به شما نشان دهند و در نهان با شما یکرنگ باشند و بخش چهارم را در خوشیهای حلال صرف کنید تا برای سه بخش دیگر توان و نیرو بگیرید.۱۴۸
ابعاد انضباط اجتماعی
بخش بسیار محدودی از زندگی انسان به شکل فردی اداره میشود و مهمترین بخش آن به شکل اجتماعی اداره میگردد.
زندگی اجتماعی از خانواده شروع و تا روابط بین المللی ادامه مییابد.
و هر یک از این مراحل نیز، با کیفیت و اهداف گوناگونی تشکیل میشوند که نظم مخصوص به خود را میطلبند؛ بر این اساس ، شمارش ابعاد کمّی و کیفی نظم اجتماعی ، کاری بس دشوار بلکه دست نایافتنی و در حدّ محال است .
در اینجا به اهمّ آنها اشاره میکنیم :
الف انضباط اقتصادی :
منظور، منظم بودن در کلیه امور اقتصادی ، از قبیل ؛ تولید، توزیع ، مصرف ، داد و ستد و...است .
بخش مهمّی از احکام و قوانین جامعه اسلامی یا غیر اسلامی را مسائل اقتصادی تشکیل میدهد که هر شهروندی موظّف به اجرای آن است .
در مکتب اسلام ، هر مسلمانی وظیفه دارد پیش از شروع به کار اقتصادی ، نخست ، قانون آن را بیاموزد تا طبق قانون خدا و نظم دینی ، اقدام کند و مرتکب خلاف نگردد و بسیجی به چنین اقدامی ، از دیگران سزاوارتر است ؛ امیر مؤ منان (ع )میفرمود:
(یا مَعْشَرَ التُّجّارِ، اَلْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ...)۱۴۹
ای گروه بازرگانان ! نخست ، احکام [را بیاموزید] سپس به بازار بروید.
هر مسلمانی در میدان اقتصادی به صدها تابلو (باید و نباید) برمی خورد که هر یک از آنهابخشی از نظم اقتصادی را رقم میزنند که رعایت آنها لازم و تخلّف ناپذیر و یا پسندیده است .
از سوی دیگر توزیع ثروت و مصرف و هزینه نیز باید طبق نظم و قانون و منزه از هرگونه بی انضباطی صورت پذیرد و هیچ کس مجاز نیست در اموال خویش (با فرض اینکه همه آنها از راه حلال به دست آمده ) به دلخواه خود و خارج از چارچوب عقل و شرع ، تصرف کند چنانکه قرآن مجید از اسراف در مصرف نهی کرده ، میفرماید:
(کُلُوا وَاشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)۱۵۰
بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.
چنین قانونی در همه موارد مصرف ، کاربرد دارد و در خوردن و آشامیدن خلاصه نمیشود، چنانکه روی سخن نیز با عموم مردم است .
رهبر عزیز انقلاب ، حضرت آیة اللّه خامنهای در این باره میفرماید:
انضباط اقتصادی و مالی به مفهوم مقابله با ریخت و پاش و زیاده روی و اسراف در مصرف است ؛ کسانی که بیخود خرج میکنند و مصرف آنها زیاده از حد است ، موجودی جامعه را به لحاظ امکانات اقتصادی رعایت نمیکنند، آنها بی انضباط اقتصادی و مالی هستند و این جانب از آحاد ملت ، مسؤ ولین کشور و ماءمورین دولت میخواهم که انضباط اقتصادی و مالی را جدّی بگیرند و تمامی افراد جامعه به ویژه کسانی که اموال عمومی را مصرف میکنند، تنها باید به قدر رفع نیاز و حاجت خرج کنند.۱۵۱
ب انضباط اخلاقی :
بسیاری از مسائل اخلاقی نیز در اجتماع ، مفهوم پیدا میکنند،مانند وفا به عهد و پیمان ، احترام به اموال عمومی و دولتی ، رعایت بهداشت اجتماعی ، حسن خلق ، داشتن حجاب ، احترام به ناموس مردم ، پرداخت حقوق دیگران و...این گونه مسائل (اخلاق اجتماعی ) نامیده شده ، نقش اساسی را در تنظیم روابط اجتماعی ایفا میکنند.
پیشوایان معصوم به طور دقیق آن را مراعات میکردند؛ به طور مثال :
رسول اکرم (ص )هیچ گاه در نزد حاضران ، پای خود را دراز نمیکرد.۱۵۲ امیر مؤ منان (ع )طی سخنانی سیره زندگی رسول خدا(ص )را شرح و ضمن آن انضباط اجتماعی و اخلاقی آن حضرت را شرح میدهد.۱۵۳
ج انضباط سیاسی :
مسلمانان به ویژه بسیجیان باید همواره در چارچوب سیاسی خاصّی که از سوی خدا، پیامبر و اولوالامر ترسیم میشود، گام بردارند تا نظام اسلامی طبق برنامه صحیح و پویای خویش به پیش برود، این مساءله به شکلهای گوناگون مورد تصریح و تاءکید قرآن مجید قرار گرفته است :
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاَْمْرِ مِنْکُمْ...)۱۵۴
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را فرمانبر باشید و پیامبر و صاحبان امر را نیز اطاعت کنید.
(وَ اِذا جاءَهمْ اَمرٌ منَ الاَْمنِ اَوِ الْخوْفِ اَذاعوا بهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ اِلَی الرَّسُولِ وَ اِلی اُولِی الاَْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...)۱۵۵
و هنگامی که مساءلهای پیرامون امنیّت یا ناامنی بدانان [منافقان ] رسد، آن را پخش میکنند درصورتی که اگر آن را در اختیار پیامبر و پیشوایان خود قرار دهند، آنان ، که قدرت تشخیص کافی دارند، از ریشه آن آگاه خواهند شد.
پایبندی به ارزشها
مسلمانان بر اساس جهان بینی توحیدی ، پارهای از امور را مطلوب و پسندیده میدانند که باید به آنها پایبند باشند و برخی از امور را زشت و ناپسند میشمارند و از آنها گریزانند.
معیار زشت و زیبا و پسند و ناپسند نیز (حق و باطل ) است به این معنی که هر چه در مکتب اسلام ، (حق ) شمرده شود، پسندیده و هر چه باطل باشد ناپسند است .
واژههایی چون (حق )، (خیر)، (معروف )، (فضائل اخلاقی )، (واجبات و مستحبات )، (ایمان و عمل صالح ) و مانند آن در فرهنگ اسلامی بیانگر ارزشهای فکری ، اخلاقی و عملی است و واژههای (باطل )، (شرّ)، (کفر)، (فساد)، (منکر)، (رذائل اخلاقی )، (محرّمات و مکروهات ) و مانند آن نیز ضد ارزشها را نشان میدهند.
و منظور از پایبندی به ارزشها، ایمان ، عمل ، جانبداری ، بر پا کردن و محترم شمردن همه چیزهایی است که از نظر اسلام ، خوب و حق شمرده شده و التزام قلبی و عملی به آنها.
تاءکید آیات و روایات
آیات و روایات شریف اسلامی با روشهای گوناگون ضمن تبیین ارزشها و ضدارزشها، به طور مکرّر و قاطع از مخاطبان خود میخواهند که در حدّ توان و در تمام زندگی ، خود را ملتزم به ارزشها بدانند و روز به روز بر خوبیهای خود بیفزایند و تلاش کنند از ضد ارزشها فاصله بگیرند و آنها را در زندگی فردی و اجتماعی و نسبت به خود و دیگران به حدّ صفر برسانند.
به چند نمونه توجّه کنید:
قرآن مجید میفرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ)۱۵۶ ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوای الهی پیشه کنید و با راستگویان باشید.
تقوای الهی در ردیف ارزشهای ردیف اوّل است که زیرساخت بسیاری از فضایل دیگر به شمار میرود و اکسیر گرانبهایی است که مس وجود آدمی را طلای ناب میکند و شخص باتقوا در واقع کلید و رمز راهیابی به مرکز خوبیها و ارزشها را به دست آورده است و به همین دلیل (تقوا) معیار ارزیابی و ارزشگذاری مؤ منان محسوب میشود و آن که با تقواتر است ، ارزشمندتر است .
در قرآن مجید میخوانیم :
(اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقیکُمْ)۱۵۷ همانا با ارزشترین شما پیش خداوند، باتقواترین شماست .
از این رو به مؤ منان توصیه فرموده که در سراسر زندگی فردی و اجتماعی خویش ،(تقوا) را به عنوان معیار و میزان همه کارها برگزینند و بدانند که هر کاری را که همراه تقوا انجام دهند، در منظر خداوند، بسیار ارزشمند و مورد قبول است چنان که امام متقیان علی (ع ) میفرماید:
(لا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقْوًی وَ کَیْفَ یَقِلُّ ما یُتَقَبَّلُ)۱۵۸
هیچ عملی با تقوا اندک نیست .
چگونه چیزی که قبول میشود اندک باشد؟
(عدل ، احسان و رسیدگی به خویشان ) از کارهای ارزشمندی است که خداوند به آن فرمان داده است :
(اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِْحْسانِ وَ ایتاءِ ذِی الْقُرْبی ...)۱۵۹ خداوند به دادگری ، نیکوکاری و بخشش به بستگان فرمان میدهد.
همین طور درباره امانتداری و عدالت در داوری میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ یاءْمرُکمْ اَنْ تُؤَدُّو الاَْماناتِ اِلی اَهْلِها وَ اِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ اَنْ تَحْکُمُوابِالْعَدْلِ اِنَّ اللّهَ نِعِمّا یَعِظُکُمْ بِهِ...)۱۶۰ خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش بدهید و هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت حکم کنید، خداوند اندرزهای خوبی به شما میدهد.
بدون تردید، همه دستورات قرآنی جنبه ارزشی دارد و هر قدر انسان به آنها عمل کند، بر قیمت خود افزوده است . چنان که در رستاخیز نیز ملاک و میزان قرب و منزلت مؤ من عمل به همین دستورات است و درجاتی را که در بهشت دریافت میکند به تعداد آیات قرآن است که به آن پایبند بوده است .
امام موسی بن جعفر(ع )میفرماید:
(...اِنَّ دَرَجاتِ الْجنَّةِ علی قدْرِ آیاتِ الْقرآنِ؛ یقالُ لَهُ اقرَاءْ وَ ارْقَ فیقرَاءُ ثمَّ یرْقی )۱۶۱
درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است ؛ [در بهشت ] به مؤ من گفته میشود: (بخوان و بالا برو) او نیز [قرآن را] میخواند و بالا میرود.
انتخاب برترینها
انجام هر کار نیکی ، چه خرد و چه کلان ، چه آسان و چه سخت ، و چه عیان باشد یا نهان ، پسندیده و نیکوست ولی از منظر عقل و شرع ، برخی از ارزشها از برخی دیگر پربهاتر است . شاخصهای زیر، میتواند، کارهای برتر را نشان دهد.
اهمّ و مهم
خرد آدمی فرمان میدهد که از دو کار اهمّ و مهم ، کار نخست ، ارزشمندتر است و باید از اولویت برخوردار شود.
به طور مثال ، اگر در فامیل یا همسایگی شما دو نفر فقیر وجود دارد و شما قصد رسیدگی به یک نفر فقیر را دارید، باید به فقیری که از نظر عقاید، اخلاق و کردار برتر است کمک کنید.
این شاخص در مورد پرداخت زکات ، انتخاب امام جماعت و... نیز کاربرد دارد.
سختترین کار
طبع انسان به طور معمول از انجام کارهای سخت و طاقت فرسا گریزان است .
بدین ترتیب کارهای سخت ، مشتری کمتری دارد و احتمال انجام نشدن آنها وجود دارد از سوی دیگر در دستگاه عدل الهی هر کاری را به اندازه زحمتی که پای آن کشیده شده پاداش میدهند و ارج مینهند.
قرآن مجید میفرماید:
(لا یستَوی مِنْکُمْ مَنْ اَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ اُولئِکَ اَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذینَ اَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا...)۱۶۸
کسانی از شما که قبل از پیروزی انفاق کردند و جنگیدند (با آنان که بعداً چنین کردند)یکسان نیستند بلکه آنان والامقام تر از کسانی هستند که بعد از فتح انفاق کردند و جنگیدند.
رسول گرامی اسلام (ص )نیز میفرماید:
(اَفْضَلُ الاَْعْمالِ اَحْمَزُها)۱۶۹
برترین اعمال ، سختترین آنهاست .
نیکویی در جوّ ناسالم
گاه افراد لاابالی یا گروهها و دولتهای ستمگر، عرصه را بر نیکویی و نیکوکاران تنگ میکنند در چنین شرایطی انجام و جانبداری از ارزشها پربهاتر است .
قرآن مجید از شیرمردانی تمجید میکند که دلاورانه در برابر کافران میایستند و از کیان دین و ملّت خویش دفاع میکنند و:
(یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ...)۱۷۰
در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیهراسند.
به همین دلیل مجاهدان صدر اسلام که در کوران مبارزه از میان خون و شمشیر عبورکردند و از دین خدا پاسداری نمودند و در جنگ (بدر) حضور یافتند و مقاومت کردند با عنوان (بدری) ممتاز شدند و از احترام ویژهای برخوردار بودند. هرگاه بدریّون به مجلسی وارد میشدند که جای نشستن نبود، رسول خدا(ص )، جای افراد دیگر را به آنان میداد.۱۷۱
امام باقر(ع )میفرماید:
کسی که نزد پادشاه ستمگر رود و او را به تقوا و ترس از خدا فراخواند و موعظه کند،پاداشی هم وزن پاداش آدمیان و پریان دارد....۱۷۲
سبقیت در نیکیها
پیشگامی در کار خیر و شکستن طلسم جمود و بی حالی و تشویق دیگران به انجام نیکیها نیز به نوبه خود از ارزش ویژهای برخوردار است و همواره پیشتازان و پیشکسوتان کارهای خیر بر دیگران امتیاز دارند و قرآن مجید نیز درباره آنان میفرماید:
(وَالسّابِقُونَ السّابِقُونََ اُولئِکَ الْمُقَرَّبُونََ فی جَنّاتِ النَّعیمِ)۱۷۳
و پیشگامانِ پیشگام ، آنان مقرّبانند، در باغهای پرنعمت بهشت (جای دارند).
نتیجه این که بسیجی باید با شاخصهای یاد شده و دیگر ابزار لازم ، به شناخت وارزیابی و سنجش ارزشهای دینی ، اخلاقی و اجتماعی بپردازد و ضمن پاسداری از آنها در زندگی شخصی و اجتماعی خود، به دولت اسلامی و دیگر گروهها و دولتهای پیرو حق و حقیقت کمک کند تا ارزشهای الهی بر سراسر جامعههای انسانی حاکم شود.
همچنین باید دست به دست یکدیگر نهند و با تمام توان خویش در محو زشتیها و پلشتیها بکوشند و زمینه هرگونه فساد و تباهی را از زمین برچینند.
عشق ورزی به خدا
حکیمان اذعان کردهاند که هیچ آفریدهای بیگانه از محبت نیست چرا که قوام و نظام موجودات عالم به محبت فطری و غریزی است که در میان آنان ثابت است و همه آنان نوعی عشق و محبت به یکدیگر دارند، چرا که :
سرّ حُبّ ازلی بر همه اشیا ساری است ورنه بر گل نزدی بلبل بیدل فریاد البته محبت هر یک از موجودات بستگی به مراتب وجودی آنان دارد و متناسب با آفرینش آنهاست و دانشمندان جدید، واژه محبت و عشق را مختص به موجودات خردمند دانستهاند و آن را در مورد میل و کشش عناصر دیگر به کار نبردهاند.۱۷۴
عشق حقیقی و مجازی
اسباب و انگیزههای عشق و محبّت در آدمی ، متعدّد و گوناگون است ؛ محبت انسان به خود، فرزند و همسر، مال و ثروت ، بستگان ، دوستان ، دین و آیین ، خدا و پیامبر و...
با یک انگیزه و یکسان نیست و نوسان و تنوّع محبتها به نوعی از حقیقی و مجازی بودن آنها سرچشمه میگیرد.
محبوب انسان هر چه از حسن و بقای بیشتری برخوردار باشد، عشق و محبت نیز، حقیقی تر و بادوام تر خواهد بود.
نتیجه چنین محاسبهای آن است که محبوب و معشوق واقعی ، چیزی جز ذات مقدّس احدیت نیست و نباید باشد و محبوبهای دیگر در صورتی قابل عشق ورزی و محبت هستند که در راستای محبت واقعی قرار گیرند و جملگی رنگ و بوی عشق الهی داشته باشند و گرنه تصنعی و دروغین و مجازی اند.
قافله اشتیاق رهرو کوی تواند
قبله مردان عشق در همه جا روی توست
مردم خاکی نی اند واقف اسرار عشق
آنکه گل باغ دید بلبل خوشگوی توست
قرآن مجید، معیار و نشان عشق واقعی را ایمان به خدا دانسته ، میفرماید:
(وَ منَ الناسِ منْ یتَّخذُ منْ دُونِ اللّهِ اَنداداً یحبُّونهمْ کحبِّ اللّهِ وَالَّذینَ امنوا اَشدُّحُبّاً لِلّهِ...)۱۷۵
برخی از مردم ، همتایانی در برابر خدا برمی گزینند و آنها را چون خدا دوست می دارندولی آنان که ایمان دارند، به خدا عشق میورزند.
بسیجیان از این تبارند و در راستای عشق به خدا، آنچه را خدایی است و منسوب به خداست دوست دارند و هر چه و هر که خدایی تر باشد، نزدشان محبوبتر است خواه فرشته و انسان باشد مانند فرشتگان و پیامبران ، یا جماد باشد چون خانه کعبه و حجرالاسود، خواه از نوع فعل و عمل باشد همانند جهاد و نماز و.
.
.
چنان که عکس آن نیز ممکن است رخ دهد همان طور که خداوند در قرآن مجید افرادی را توبیخ کرده که به همسر و عشیره ، پدر و فرزند، تجارت ، منزل و ثروت ، بیش از خدا و پیامبر و جهاد در راه خدا عشق میورزند.۱۷۶
رسول اکرم (ص )در دعایی از خدا چنین میخواهد:
(اَللّهُمَّ ارْزُقْنی حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُقَرِّبُنی اِلَیْکَ...)۱۷۷
خدایا دوستی خود و دوستانت و کسانی که مرا به تو نزدیک میکنند، روزی ام فرما!
نشانههای عاشق
عشق به خدا اکسیر کمیابی است که چون آتش سوزان ، ظاهر و باطن بسیجی را دگرگون میکند، بر افکار، اخلاق و اعمال او تاءثیر میگذارد و به گونهای واله و شیدایش میسازد که برای وصل به محبوب و انجام خواستههای او سر از پا نمیشناسد.
برای شناسایی این ناشناسان ، نشانههایی چند است از جمله :
۱ پیروی از دستورات خدا عاشق واقعی خدا در سراسر زندگی خود، دستورات او را مو به مو اجرا میکند وهمه همّ و غمّش این است که مخالف امر و نهی معشوق ، دست به هیچ اقدامی نزند.
در فرهنگ اهل بیت (ع )، این خصلت ارزشمند، (تقوا) نام دارد.
چنان که از امام صادق (ع )معنای تقوا را پرسیدند، پاسخ داد:
(اَنْ لا یَفْقِدَکَ اللّهُ حَیْثُ اَمَرَکَ وَ لا یَراکَ حَیْثُ نَهاکَ)۱۷۸ [تقوا] آن است که خداوند آنجا که به تو دستور داده تو را غایب نبیند و آنجا که نهی فرموده ، تو را حاضر نبیند.
تقوا لباس بندگی و اونیفرم حضور در بارگاه قدس الهی است که بسیجیان همواره دربردارند و خدا و فرشتگان از آن باخبرند و خداوند آن را نیکوترین لباس انسانی نامیده است :
(یا بنی آدَمَ قدْ اَنزَلْنا علَیکمْ لِباساً یُواری سَوْءاتِکُمْ وَریشاً وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ...)۱۷۹
ای فرزندان آدم ! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را میپوشاند و زینت بخش شماست امّا لباس تقوا بهترین است !
بسیجی عاشق ، در صحنههای گوناگون زندگی ، در جنگ و سیاست ، در کارخانه و بازار، در خانه و خیابان ، در خلوت و جلوت و در کردهها و ناکردههای خود فقط به خدا میاندیشد و تکلیف خود که مبادا دست از پا خطا کند.
۲ پرستش عاشقانه عاشق به طور طبیعی به تمجید و ثناگویی معشوق میپردازد و با زیباترین کلمات ، خالصانهترین تعریف را نثار او میکند و عاشق معشوق واقعی نیز گاه و بیگاه بلکه دمادم به یاد اوست ، تسبیحش میگوید و تقدیسش میکند، به عبادتش میایستد و به مناجاتش مینشیند و چون (مرغ حق ) هماره صدای هق هق گریه و صوت مناجاتش گوش ملکوتیان را مینوازد و این پاسخ به ندای معشوق است که فرمود:
(وَ اَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ)۱۸۰
اینکه مرا بپرستید؛ این است صراط مستقیم .
بسیجی عاشق ، همواره خود را در محضر خدا میبیند و خدا را بر افکار و کردار وگفتار خویش حاضر و ناظر مییابد، از این رو تلاش میکند همه کارهای خود را با عقربه رضای حق تنظیم کند و همه آنها را رنگ خدایی بزند و خالصانه به جا آورد تا در همه حال عابد و پرستشگر معبود محبوب خود باشد.
علاوه بر این ، بسیجی مؤ من ، دل و زبانش نیز همیشه با یاد و نام محبوب متبرک و مترنّم است و عاشق واقعی ، (ذاکر دائمی ) نیز هست و چون عبادت ، عشقبازی با محبوب یگانه است ، مؤ من ، عاشق عبادت نیز میشود، همان گونه که سرآمد عاشقان و پرستشگران ، حضرت محمّد(ص )فرمود:
(اَفضلُ النّاسِ مَنْ عَشَقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَ اَحَبَّها بِقَلْبِهِ وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها فَهُوَ لایُب الی عَلی ما اَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیا عَلی عُسْرٍ اَمْ عَلی یُسْرٍ)۱۸۱ بهترین مردم کسی است که عاشق عبادت شود و با آن درآمیزد و در دل دوستش بداردو تمام وجودش را به آن اختصاص دهد و خویشتن را در اختیار آن گذارد، چنین کسی پروا ندارد که بر آسایش دنیا زندگی را بگذراند یا بر سختی آن .
عبدالرحمن جامی داستان یکی از این شیفتگان حق را چنین میسراید:
گفت در مکه مجاور بودم
در حرم حاضر و ناظر بودم
ناگه آشفته جوانی دیدم
نه جوان ، سوخته جانی دیدم
لاغر و زرد شده همچو هلال
کردم از وی ز سر مهر سؤ ال
که مگر عاشقی ای شیفته مرد
که بدین گونه شدی لاغر و زرد؟
گفت :
آری به سرم شور کسی است
کش چو من عاشق رنجور بسی است
گفتمش یار به تو نزدیک است
یا چو شب روزت از او تاریک است ؟
گفت :
در خانه اویم همه عمر
خاک کاشانه اویم همه عمر
گفتمش یکدل و یکروست به تو
یا ستمکار و جفا جوست به تو؟
گفت :
هستیم به هر شام و سحر
به هم آمیخته چون شیر و شکر
لاغر و زرد شده بهر چهای
سر به سر درد شده بهر چهای ؟
گفت :
رو رو که عجب بی خبری
به کزین گونه سخن در گذری
محنت قرب ز بُعد افزون است
جگر از هیبت قربم خون است ۱۸۲
۳ اطاعت از پیامبر بسیجیان عاشق خدا، پیامبر را مظهر صفات خدایی میدانند و یقین کامل دارند که اوجانشین و پیام آور خداست ، از طرف او امر و نهی میکند، به جای او تصمیم میگیرد و کردار و سخنش همان است که خدا میخواهد و اراده و خواست او جز مشیت الهی نیست .
از این رو عشق خود به خدا را در پیروی بی چون و چرای از سفیر او جهت میدهند و پروانه وار گرد شمع مقدّس رسالت پرمی سوزند و هر چه در این راه بیشتر تلاش کنند، نزد معشوق حقیقی ، محبوب تر میشوند.
همان طور که خود در قرآنش فرمود:
(قلْ اِنْ کنتمْ تحبُّونَ اللّهَ فاتَّبعونی یحببکمُ اللّهُ وَ یغفرْ لَکم ذُنُوبَکُمْ...)۱۸۳
[ای پیامبر] بگو:
اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد و از گناهانتان درگذرد.
اطاعت از پیامبر(ص )مختص به زمان و مکان خاص یا احکام و مقررات مخصوصی نیست بلکه عام و شامل است و کاربرد آن در همه جای زمین و تا قیامت است چنانکه گستره کلّ اسلام را نیز شامل میشود.
همچنین ابراز مودّت به ساحت مقدّس نبیّ اکرم (ص )بخشی از عشق به خدای یگانه محسوب میشود و حبّ محبوب خدا، حبّ خداست چنان که دوستی و محبّت به خاندان پاک و مطهّر آن حضرت نیز امری فطری ، خواست خدا و اجر رسالت است و چاشنی اطاعت و پیروی از آنان قرار میگیرد و محبّان واقعی را مطیعان خدا بارمی آورد.
۴ هزینه ثروت در راه محبوب رسیدن به سر منزل مقصود و بار یافتن به وصال محبوب ، خواهی نخواهی ، مستلزم هزینه اموال از سوی عاشق است و در برخی موارد نقش کلیدی را نیز به عهده میگیرد.
هزینه کردن ثروت در راه خدا، گاه به طور خود جوش و از قلب عاشق شیدا سرچشمه میگیرد چنانکه درباره اهل بیت پیغمبر آمده است :
(وَ یطعمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراًَ اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً)۱۸۴
براساس عشق الهی ، به مسکین و یتیم و اسیر غذا میدهند [و میگویند:] ما تنها به خاطر خدا به شما غذا میدهیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما انتظار نداریم .
شبیه این مضمون در آیه ۱۷۷ بقره نیز آمده است .
گاه نیز محبوب ، خود میخواهد که مال خاصی در راه مشخصی صرف شود و عاشق از جان و دل اطاعت میکند.
این مطلب نیز تحت عنوان (زکات ، خمس و صدقات ) در قرآن مجید مکرّر آمده و عاشقان خدا از جان و دل به آن عمل میکنند.
۵ فدا شدن در راه معشوق عاشقان واقعی خدا همه تلاش و کوشش و دار و ندار خود را در راه اجرای خواستههای معشوق ، به کار میگیرند و در این جهاد مقدّس حتی از جان خویش نیز مایه میگذارند و در میدانهای (جهاد اکبر) و (جهاد اصغر) با همه مظاهر ضدّ خدایی میجنگند تا لباس گلگون شهادت بپوشند و به تعبیر امام راحل (ره )، (در قهقهه مستانه شان (عندَ رَبِّهم یُرْزَقُونَ)۱۸۵ شوند.
آنان در دریای عشق الهی بسان موجی نا آرام ، به ساحل وصال روی میآورند و تا در راه محبوب فنا نگردند، آرام ندارند به گفته اقبال :
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
توکّل
توکل از ماده (وَکل ) به معنی واگذار کردن است و درصورتی که با کلمه (علی ) متعدی شود به معنی اعتماد است .۱۸۶
در قرآن و روایات غالباً توکل با کلمه (علی الله ) استعمال شده و در مواردی هم که بدون کلمه (علی الله ) به کار رفته ، این کلمه در آن مقدر است ، به عنوان مثال حضرت علی (ع ) میفرماید:
(اَلتَّوَکُّلُ خَیْرُ عِمادٍ)۱۸۷ توکل (بر خدا) بهترین تکیه گاه است .
اما مفهوم و معنای اصطلاحی این واژه که مورد نظر اصلی آیات و روایات است ، دربعضی روایات بیان شده است .
پیامبر اکرم (ص )از جبرئیل پرسید:
توکل چیست ؟ جبرئیل گفت :
(اَلْعلْمُ باَنَّ الَْمخلُوقَ لا یضرُّ وَ لا ینفعُ وَ لا یعطی وَ لا یَمْنَعُ وَاسْتِعْمالُ الْیَاءْسِ مِنَ الْخَلْقِ)۱۸۸ توکل عبارت است از:
علم به اینکه مخلوق نه ضرر میزند و نه نفع میرساند، نه میبخشد و نه باز میدارد (توکل ) ماءیوس بودن از خلق است .
وقتی که بنده چنین باشد جز برای خدا کار نمیکند و جز به خدا امید ندارد و از غیر خدا نمیترسد و به احدی جز خدا چشم طمع نمیدوزد.
مفهوم توکل مانند برخی دیگر از مفاهیم دینی با حجابهایی از جهل و خرافات پوشانده شده است به طوری که گروهی میپندارند توکل یعنی اینکه تصمیم گیر تنها خداست و تلاش و کوشش انسان کمترین اثری در سرنوشت او و اداره زندگی اش ندارد.
این برداشت نادرست از مفهوم توکل ، اختصاصی به زمان ما ندارد در زمان پیامبر اکرم (ص ) نیز وقتی آیه ۳ سوره طلاق نازل شد عدهای از اصحاب پیامبر در خانه نشسته مشغول عبادت و دعا شدند و گفتند دیگر روزی ما تضمین شده است . این خبر به پیامبر(ص ) رسید آن حضرت کسی را به سراغ آنها فرستاد. وقتی آمدند به آنها فرمود:
چه باعث شد در خانه بمانید و مشغول عبادت شوید و دست از کسب و کار بردارید؟ گفتند:
ای رسول خدا چون روزی ما تضمین شده است به عبادت خدا روی آوردیم .
پیامبر اکرم فرمود:
کسی که چنین کند دعایش مستجاب نمیشود.
در طلب روزی بروید.۱۸۹
بنابراین تعالیم حیات بخش اسلام ضمن آنکه توکل را یک رکن اساسی ایمان معرفی مینماید۱۹۰ اهمیت و تاءثیر تلاش و کوشش انسان در سرنوشتش را انکار نمیکند بلکه قرآن کریم انسان را در گرو اعمالش میداند:
(کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ)۱۹۱ هر کس در گرو عمل خویش است .
و بهره و نتیجه او را به اندازه تلاش و کوشش او معرفی میکند:
(وَ اَنْ لَیْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعی )۱۹۲ برای انسان (پاداشی ) جز آنچه خود کرده نیست .
مفسر بزرگ مرحوم علامه طباطبایی (ره )درباره توکّل چنین مینویسد:
معنای توکل این نیست که انسان نسبت امور را به خودش یا به اسباب ، قطع یا انکارکند بلکه معنایش این است که خود را و اسباب را مستقل در تاءثیر ندانسته معتقد باشد که استقلال و اصالت منحصراً از آن خدای سبحان است و در عین حال سببیت غیر مستقله را برای خود و اسباب قائل باشد.۱۹۳
استاد شهید مطهری نیز توکل را چنین معرفی میکند:
توکل یعنی انسان همیشه به آنچه مقتضی حق است عمل کند و در این راه به خدااعتماد کند که خداوند حامی و پشتیبان کسانی است که حامی و پشتیبان حق باشند.
توکل تضمین الهی است برای کسانی که همیشه حامی و پشتیبان حق اند.)۱۹۴
ریشه توکّل
پایه و اساس توکل شناخت و ایمان حقیقی به خداونداست قرآن کریم توکل را لازمه ایمان دانسته میفرماید:
(وَ عَلَی اللّهِ فَتَوَکَّلُوا اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ)۱۹۵
اگر مؤ منید بر خدا توکل کنید.
طبق این آیه شریفه کسی که توکل نداشته باشد مؤ من نیز نخواهد بود.
علی (ع ) میفرماید:
(اَلتَّوَکُّلُ مِنْ قُوَّةِ الْیَقینِ)۱۹۶
توکل نتیجه یقین قوی به خداوند است .
با توجه به اینکه ایمان و یقین به خدا در نتیجه شناخت صحیح خداوند حاصل میشود، ریشه و اساس توکل بر خدا، شناخت و آگاهی نسبت به او است و تمام برداشتهای نادرستی که از مفهوم توکل در صحنه عمل و زندگی شده است ناشی از عدم درک صحیح همین موضوع است ، یعنی وقتی انسان درک درستی از خدا و جهان هستی نداشت نمیتواند از قرآن و روایات مقصود حقیقی را به دست آورد.
لذا ابتدا گرفتار اشتباه در اندیشه و شناخت میشود و نتیجه عدم درک صحیح ، ایمان خرافی و عمل نادرست است .
نشانههای توکّل
توکل دارای نشانههایی است که در روایات متعدد به آنها اشاره شده است و با ظهور آنها، انسان میتواند مطمئن شود که به این مرحله عالی رسیده است .
جبرئیل در پاسخ پیامبر(ص )نشانههای توکل را این گونه بیان میکند:
(فاِذا کانَ الْعبدُ کَذلِکَ لَمْ یَعْمَلْ لاَِحَدٍ سِوَی اللّهِ وَ لَمْ یَرْجُ وَ لَمْ یَخَفْ سِوَی اللّهِ وَ لَمْیَطْمَعْ فی اَحَدٍ سِوَی اللّهِ)۱۹۷
وقتی انسان دارای توکل شد برای کسی جز خدا کاری نمیکند جز به خدا امید ندارد واز غیر خدا نمیترسد و چشم طمع به کسی جز خدا ندارد.
این علائم در سایر روایات نیز مورد توجه قرار گرفته است .
علی (ع )میفرماید:
(حَسْبُکَ مِنْ تَوَکُّلِکَ اَنْ لا تَری لِرِزْقِکَ مُجْرِیاً اِلا اللّهَ سُبْحانَهُ)۱۹۸
در توکل تو همین بس که غیر خدا را روزی رسان خود ندانی .
و نیز از امام رضا(ع )درباره توکل سؤ ال کردند.
آن حضرت فرمود:
(اَنْ لا تَخافَ اَحَداً اِلا اللّهَ)۱۹۹
توکل یعنی اینکه از کسی جز خدا نترسی .
درجات و مراتب توکّل
در روایات ، توکل دارای مراتب و درجات مختلفی است .
حضرت علی بن موسی الرضا(ع )میفرماید:
توکل دارای درجاتی است :
۱ این که در هر رفتاری که خداوند با تو داشته و هر چه درباره تو کرده به او اعتماد داشته باشی به همه راضی باشی و بدانی که در هیچ خیری و هیچ راءیی در حق تو کوتاهی نکرده و اختیار به دست اوست پس بر او توکل کنی و کارها را به او واگذاری .
۲ ایمان به غیبهای الهی است که تو از آن بی خبری ؛ باید علمش را به او و امنای او واگذاری و درباره آن غیبها و غیر آن بر او اعتماد کنی .۲۰۰
بنابراین یک درجه توکل مربوط به اطمینان و اعتماد به خداوند است در رفتاری که درباره انسان دارد و درجه دیگر مربوط به اموری است که انسان از درک آن عاجز است و علم و آگاهی آن در اختیار خداوند و امنای اوست پس در این امور هم توکل بر اوست که انسان را قانع میکند و به او آرامش میبخشد.
توکل ثمره و نتیجه ایمان به خداست و همانگونه که ایمان به خدا دارای مراتبی است توکل نیز مراتبی دارد:
۱ توکل لفظی یعنی انسان (توکل بر خدا) را زیاد بر زبان جاری کند اما نه به آن عقیده و ایمان داشته باشد و نه تاءثیری در زندگی اش بگذارد.
۲ توکل در عقیده این توکل در صورتی است که انسان به خدا ایمان داشته باشد و معتقد باشد رتق و فتق همه امور در دست اوست اما در هنگام عمل بخصوص مواردی که فاعلیت خداوند در آن ناپیداست و دست موجود دیگری خودنمایی میکند، خدا را فراموش کرده به غیر او پناه میبرد.
۳ توکل در عمل وقتی نور ایمان سراسر وجود بسیجی را فراگرفت و باور کرد که مؤ ثر حقیقی تنها خداست آنچنان که خود میفرماید:
(وَ ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمی )۲۰۱ ای پیامبر وقتی تیر انداختی تو نبودی که تیرانداختی بلکه پرتاب کننده تیر خدا بود.
چنین شخصی جز او را شایسته توکل و اتکاء نمیداند زیرا باور کرده است که :
(ما شاءَ اللّهُ لا ما شاءَ النّاسُ ما شاءَ اللّهُ وَ اِنْ کَرِهَ النّاسُ)۲۰۲ آنچه خدا بخواهد همان میشود نه آنچه مردم بخواهند و آنچه خدا بخواهد می شودگر چه مردم نخواهند.
در این صورت انسان ، بر او توکل کرده ، برای او عمل میکند و همه چیز را از او میخواهد و میداند غیر او همه وسیلهاند و این بالاترین مرحله توحید و توکل بر خداست .
توکّل فقط بر خدا
یک نکته اساسی در بحث توکل که مورد توجه قرآن کریم و روایات ائمه (ع )قرار گرفته و نباید مورد غفلت قرار گیرد این است که توکل باید فقط بر خدا باشد و دیگران اگر چه بی تاءثیر در کارها نیستند، اثرشان مستقل و بی ارتباط با خداوند نیست .
قرآن کریم میفرماید:
(وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ)۲۰۳
توکل کنندگان باید بر خدا توکل کنند.
و نیز میفرماید:
(فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ)۲۰۴
چون تصمیم گرفتی ، بر خدا توکل کن .
همانا خداوند متوکّلین را دوست دارد.
هنگامی که حضرت ابراهیم را به داخل آتش پرتاب کردند جبرئیل به آن حضرت گفت :
احتیاجی نداری ؟ حضرت ابراهیم فرمود:
(اَمّا اِلَیْکَ فَلا، حَسْبِیَ اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ) احتیاج دارم اما نه به تو.
خداوند برای من بس است و او بهترین وکیل است .
سپس میکائیل نزدش آمد و گفت اگر بخواهی آتش را خاموش میکنم منابع باران و آب به دست من است .
حضرت ابراهیم فرمود:
نمیخواهم .
سپس فرشته باد آمد و گفت :
اگر بخواهی آتش را نابود میکنم .
فرمود:
نمیخواهم .
جبرئیل گفت :
پس از خدا بخواه ! حضرت ابراهیم فرمود:
(حَسْبی مِنْ سُؤ الی عِلْمُهُ بِحالی )۲۰۵
آگاهی او از وضع من کافی است دیگر احتیاج به سؤ ال نیست .
دلیل اینکه تنها باید بر خدا توکل کرد آن است که در بینش اسلامی ، جهان هستی وهمه قوانین و اسباب و مسببات جاری در آن مخلوق و آفریده خداوند سبحان است و تنها ذات مقدس الهی مؤ ثر حقیقی در تمام امور است .
قرآن کریم میفرماید:
(اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْئاً اَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ)۲۰۶
فرمان خداوند چنین است که اگر چیزی را اراده کند همین که بگوید باش ، میباشد.
با توجه به این رابطه بین خدا و جهان هستی ، تنها کسی که شایسته اعتماد و توکل است ذات مقدس الهی است و توکل بر غیر خدا نه تنها فایدهای برای انسان نخواهد داشت بلکه مشکلات و گرفتاریهای بیشتری را به همراه خواهد آورد.
خودشناسی و خودسازی
آدمی از کالبدی به نام (بدن ) و گوهری به نام (نفس ) تشکیل شده و پیدایش او با آفرینش بدن شروع میشود و با پویش نفس دوام مییابد و به اصطلاح (جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء) است .
یکی از خواستههای بدیهی و فطری انسانها یافتن سعادت و پرهیز از هدر دادن سرمایه هستی است .
برای یافتن سعادت موعود باید جسم و جان و آداب سالم زیستن و آفات تباه شدن آنها را شناخت ؛ شناخت بدن و ارائه دستورهای ضروری حفظ تقویت ، بهداشت و درمان آن را علم طب ، عهده دار است و بیشتر مردم نیز کم و بیش با آن سر و کار دارند، ولی شناخت روح و روان یا نفس ناطقه ، کاری بس سترگ ، طاقت فرسا، ارزنده و عالیترین شناخت است .
به تعبیر امیر مؤ منان (ع ):
(نالَ الْفَوْزَ الاَْکْبَرَ مَنْ ظَفِرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ)۲۰۷ هر کس به خویشتن شناسی دست یابد، به بزرگترین پیروزی نایل شده است .
همین طور خودشناسی از هر دانش دیگری ارزنده تر است ، زیرا این ، آگاهی به خویشتن است و آن ، آشنایی با بیگانه .
دیگر اینکه خودشناسی مقدّمه خداشناسی است که بایستی هدف نهایی هر دانشی باشد و به تعبیر آن حضرت :
(مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ)۲۰۸ هر کس خود را شناخت ، خدا را هم شناخت .
همچنین شناخت صحیح از پدیدههای دیگر، مستلزم خودشناسی است و بدون خویشتن شناسی ، دیگرشناسی چندان میسور و چاره ساز نیست .
حضرت در سخنی دیگر میفرماید:
(کَیْفَ یَعْرِفُ غَیْرَهُ مَنْ یَجْهَلُ نَفْسَهُ)۲۰۹ کسی که خود را نشناخته چگونه دیگران را بشناسد؟! عدم خودشناسی ، سبب میشود که انسان ، علاوه بر از دست دادن امتیازات یادشده ،جایگاه خویش را در پهنه هستی نیابد و به جای گام نهادن در شاهراه هدایت ، در وادی گمراهی فرو غلتد و نقد عمر را از کف بدهد.
امام علی (ع )در این باره نیز میفرماید:
(مَنْ لَمْ یَعْرِفْ نَفْسَهُ بَعُدَ عَنْ سَبیلِ النَّجاةِ وَ خَبَطَ فِی الضَّلالِ وَالْجَهالاتِ)۲۱۰ هر کس خویشتن را نشناسد، از راه نجات فاصله میگیرد و در (ورطه ) گمراهی ونادانیها سقوط میکند.
مفهوم خودشناسی
آدمی هیچ گاه نسبت به ذات خویش ، غافل و جاهل نیست تا مساءله شناخت و آگاهی مطرح شود بلکه ؛ نفس ناطقه انسان و ذات آن در جمیع اوقات ، حتی در وقت خواب و مستی و بیهوشی ، (مشهورٌ بها) ست . یعنی آگاه به ذات خود است .
ولی گاهی جزئی از اجزاء بدنش مانند قلب یا دماغ یا روح بخاری را احیاناً فراموش میکند و بیشتر مردم آن را ادراک نمیکنند یا به وسیله تشریح و تعلیم دیگران آن را ادراک میکنند، ولی ذات خویش را دائماً ادراک میکنند.۲۱۱بنابراین :
خودشناسی به معنای این است که انسان ، مقام واقعی خویش را در عالم وجود درک کند، بداند خاکیِ محض نیست ، پرتوی از روح الهی در او هست بداند که در معرفت میتواند بر فرشتگان ، پیشی گیرد، بداند که او آزاد و مختار و مسؤ ول خویشتن و مسؤ ول افراد دیگر و مسؤ ول آباد کردن جهان و بهتر کردن جهان است .۲۱۲
درک چنین موقعیتی سبب میشود که انسان ، مبداء و معاد و هدف آفرینش جهان را دریابد، آفریدگار را بشناسد، فرستادگان او را اطاعت کند، دانش مفید بیاموزد، از بازیگری و بیهودگی بپرهیزد، کرامت و عزت خویش را حفظ کند، بر گستره فعالیت و سعه وجودی خود بیفزاید و همواره در کردار و گفتار خویش ، رضایت ذات اقدس ربوبی را در نظر بگیرد و چنان شود که فرمودهاند:
(رَحِمَ اللّهُ امْرَءً عَلِمَ مِنْ اَیْنَ وَ فی اَیْنَ وَ اِلی اَیْنَ)۲۱۳
خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده ، در چه جایگاهی هست و به کجاخواهد رفت .
دست پرقدرت آفرینش ، چنین توانی را درون انسان تعبیه کرده و او با الهام گیری از خداوند میتواند راه را از چاه تشخیص دهد؛
(وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیهاَ فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها)۲۱۴
سوگند به نفس و آن که او را معتدل آفرید، سپس زشتی و نیکی اش را به او الهام کرد.
نفس الهام گیر آدمی ، رفیق صدیقی است که به طور مداوم بسان آینهای شفاف ، هرخوب و بدی را برای انسان ترسیم میکند تا بدان روی آورد و از این روی بگرداند و به وادی مقدّس اطمینان گام نهد، (نفس مطمئنّه ) گردد و مخاطب خطاب جانفزای قرآن قرار گیرد که ؛ (یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةَُ ارْجِعی اِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً)۲۱۵
ای نفس آرام یافته به سوی پروردگارت بازگرد درحالی که تو از او خشنود و او از توخشنود است .
از سوی دیگر اگر آدمی به الهام نفس ، وقعی ننهد و به جای عمل نیکو به تبهکاری تن در دهد و از نور تقوا به سوی تاریکی فجور تمایل پیدا کند، نفس خیر اندیش او به ملامتش میپردازد تا راه رفته را بازگردد و از تباهی ، دست شوید.
نفس در این حالت ، به صفت ارزشمند (لوّامه ) موصوف است که خداوند بدان سوگند یاد میکند:
(وَ لا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ الْلَّوّامَةِ)۲۱۶
سوگند به نفس ملامتگر! بسیجی باید قدر چنین نفسی را بداند، با او همراهی کند، از اعلام خطر او خشنودشود و به او بی اعتنایی نکند چرا که به گفته امام علی (ع ):
(لَیْسَ لاَِنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ اِلا الْجَنَّةَ فَلا تَبیعُوها اِلاّ بِها)۲۱۷
ارزش و بهای جانهای شما کمتر از بهشت نیست .
پس آنها را جز در ازای آن نفروشید.
اگر حالت ملامتگری نفس ، پایمال شود و هشدارهای او به کار نیاید، به تدریج نسبت به زشتیها بی اعتنا شده ، دست از اعلام خطر برمی دارد، سپس راه فسادانگیزی در پیش میگیرد که در این حالت ، (نفس امّاره ) خوانده میشود؛ (... اِنَّ النَّفْسَ لاََمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رِبّی ...)۲۱۸ همانا نفس ، فراوان به بدیها فرمان میدهد جز آنچه را پروردگارم رحم کند! آنچه در روایات و سخنان بزرگان درباره نکوهش نفس آمده ، مربوطبه همین حالت است و بسیجی در هیچ حالی نباید از مراقبت و تربیت نفس خویش غفلت کند و هر چه حال او وخیم تر باشد، تیمار و مواظبت بیشتری میطلبد که در آینده بدان خواهیم پرداخت .
خودسازی
منظور از خودسازی ، (پیراستن خود از زشتیها و آراستن به خوبیها)ست که علمای اخلاق از آن به (تخلیه و تحلیه ) تعبیر میکنند.
انسان سازی در مرحله نخست کاری خدایی است و آفریدگار جهان با اسم شریف (ربّ) متکفّل پرورش و تربیت همه آفریدگان خویش است و درباره تربیت انسان نیز فرمود:
(...وَ لَوْ لا فضلُ اللّهِ علَیکم وَ رَحمتهُ ما زَکی منْکُم مِنْ اَحَدٍ اَبَداً وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ)۲۱۹ اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نبود، یک نفر از شما هم پاک نمیشد و لیکن خدا هر کس را که بخواهد، تزکیه میکند.
تزکیه الهی تا حدودی به شکل تکوینی میتواند باشد ولی مشیّت او بیشتر از طریق تشریع تحقق مییابد چنان که درباره بزرگترین پیامبرش واژه رحمت به کاربرد و فرمود.
(وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ)۲۲۰ ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم .
بنابراین فرستادگان الهی ، ماءموران خدا برای تزکیه مردم هستند و آنان با تعلیم معارف الهی و تبلیغ پیامها و حکمتهای او، همچنین در میدان عمل و ارائه بهترین الگوهای عملی ، راههای خودسازی را برای امّت خویش ترسیم میکنند و زمینههای اجرای مشیت خدا را فراهم میسازند درباره این رسالتِ پیامبر اسلام (ص )در قرآن آمده است :
(لَقد مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهْم آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ...)۲۲۱
خداوند بر مؤ منان منّت نهاد که در میان آنان ، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات خدا را برای آنان تلاوت کند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد.
مرحله دوم خودسازی به اختیار و استعداد انسان بستگی دارد؛ اگر کسی زمینههای هدایت و رشد و تکامل روحی خویش را با هدایت و تربیت تکوینی و تشریعی الهی هماهنگ سازد و با برداشتن گامهای نخستین ، شایستگی خویش را نشان دهد، رحمت و فضل بی نهایت الهی شامل حالش میگردد و او را به سرمنزل مقصود راهنمایی میکند.
علاّمه طباطبایی در تفسیر آیه ۲۱ سوره نور که پیشتر آوردیم مشیت الهی را با استعداد آدمی مرتبط دانسته مینویسد:
خداوند متعال هر کس را که بخواهد تزکیه میکند.
پس امر تزکیه به مشیّت او بستگی دارد و مشیت خدا به تزکیه کسی تعلق میگیرد که استعداد آن را داشته باشد و با زبان استعداد، تزکیه را بخواهد و جمله (وَاللّهُ سمیعٌ عَلیمٌ) در انتهای آیه به این مطلب اشاره دارد که خداوند درخواست کسی را که تزکیه بخواهد میشنود و به استعداد او آگاه است .۲۲۲
شرایط و زمینهها
بسیجی برای پرورش استعداد خدادادی ، بایستی به آماده سازی شرایط و زمینههای متعددی اقدام کند، از آن جمله ؛
۱ تفکّر: ۲ امام خمینی (ره )در این باره مینویسد:
بدان که اوّل شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق تعالی ، تفکّر است و...
تفکّر در این مقام عبارت است از آن که انسان لااقل در هر شب و روزی مقداری ولو کم هم باشد فکر کند در این که آیا مولای او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحت را از برای او فراهم کرده ، و بدن سالم و قوای صحیحه ، که هر یک دارای منافعی است که عقل هر کس را حیران میکند، به او عنایت کرده و این همه بسطِ بساطِ نعمت و رحمت کرده و از طرفی همه انبیا را فرستاده و کتاب نازل کرده و راهنماییها نموده و دعوتها کرده است ، آیا وظیفه ما با این مولای مالک الملوک چیست ؟.
.
.
اگر انسان عاقل لحظهای فکر کند، میفهمد که مقصود از این بساط، چیز دیگر است .
و منظور از این خلقت ، عالم بالاتر و بزرگ تری است و این حیات حیوانی مقصود بالذّات نیست و انسان عاقل باید در فکر خودش باشد و به حال بیچارگی خود رحم کند و با خود خطاب کند،:
ای نفس شقی ! که سالهای دراز در پی شهوات ، عمرخود را صرف کردی و چیزی جز حسرت نصیبت نشد، خوب است قدری به حال خود رحم کنی ، از مالک الملوک حیا کنی و قدری در راه مقصود اصلی قدم زنی که آن موجب حیات همیشگی و سعادت دائمی است و سعادت همیشگی را مفرُوش به شهوات چند روزه فانی ، که آن هم به دست نمیآید حتّی با زحمتهای طاقت فرسا!۲۲۳
۲ عزم :
به این معنا که تصمیم قطعی بگیرد که در صراط مستقیم الهی گام بردارد وبنده حقیقی خدا شود.
امام راحل در این باره نیز مینویسد:
عزمی که مناسب این مقام است عبارت است از بناگذاری و تصمیم بر ترک معاصی و فعلِ واجبات و جبران آنچه از او فوت شده در ایّام حیات ، و بالاخره عزم بر این که ظاهر و صورت خود را انسانِ عقلی و شرعی نماید، که شرع و عقل به حسب ظاهر حکم کنند که این شخص ، انسان است و انسانِ شرعی عبارت از آن است که موافق مطلوبات شرع رفتار کند و ظاهرش ، ظاهر رسول اکرم (ص )باشد و تاءسی به آن بزرگوار بکند در جمیع حرکات و سکنات و در تمام افعال و تروک و این امری است بس ممکن ، زیرا که ظاهر را مثل آن سرور کردن امری است مقدورِ هر یک از بندگان خدا.۲۲۴
۳ مشارطه :
به این معنا که در ابتدای روز با خود شرط کند که مرتکب هیچ کار خلافی نشود و هر کار خوبی که از دستش برمی آید انجام دهد و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزد.
۴ مراقبه :
پس از مشارطه باید پیوسته مراقب افکار، کردار و گفتار خود باشد که در هیچ اقدامی برخلاف شروط یاد شده ، عمل نکند و از خود غافل نشود، در دامهای پیدا و پنهان شیطانهای جنّی و انسی گرفتار نیاید.
چنین کاری باید مرتب تکرار شود و هر بار که از سوی عوامل برون و درون مورد حمله قرار میگیرد، به خدا پناه ببرد و از او کمک بخواهد تا هواهای نفسانی را محکوم اراده خویش کند و شیاطین را از خود ماءیوس نماید.
۵ محاسبه :
بسیجی باید در آخر هر روز قبل از خوابیدن به کارهای خود رسیدگی کند و از نفس ، حساب بکشد که آیا به شرط آن روز عمل کرده است ؟ آیا کار خلافی مرتکب نشده است ؟ آیا کار خیری را ترک نکرده است ؟
اگر شاخصهای محاسبه مثبت باشد باید شکر خدا را بر دست یابی به چنین توفیقی به جای آورد و ادامه چنین حالتی را از او طلب کند و بداند که آینده روشنی در انتظار اوست و راههای صلاح و رستگاری به رویش گشوده خواهد شد؛ زیرا:
(وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنینَ)۲۲۵ و کسانی که در راه ما جهاد کنند قطعاً راههای خود را به آنان نشان خواهیم داد وخداوند همراه نیکوکاران است .
و اگر خدای ناکرده ، کردار خویش را منفی ارزیابی کرد، باید به ملامت خویش بپردازد و خود را مورد عتاب و خطاب قرار دهد و از فرجام کار نابخردانهای که انجام داده بیم دهد و بر فرصتی که از دست داده ، افسوس بخورد و درصدد جبران برآید.
زهد و قناعت
واژههای زهد و قناعت در اخلاق اسلامی از ارجمندی خاصی برخوردارند و در این درس به طور اختصار مورد بررسی قرار میگیرند.
زهد
(زهد) در لغت یعنی (پارسایی )، (گرفتن اقلّ کفایت از حلال و ترک زاید آن ، ضد رغبت .
)۲۲۶ به عبارت دیگر، زهد یعنی بی رغبتی و بی اعتنایی به چیزی ، به خاطر کوچک دانستن آن .
زاهد کسی است که از دنیا و امور دنیایی ، از روی میل و رغبت ، به خاطر کوچک دانستن آن ، دوری کند و به اندک آن قناعت نماید، تا سبکبار و سبکبال در مسیر فرمانبرداری خدا قدم نهاده ، انوار و تجلّیات الهی در دلش وارد شده و از نزدیکان درگاه خداوند شود.
ابعاد زهد
زهد دو جنبه دارد، جنبه روانی و جنبه عملی .
بعد روانی زهد، عدم دلبستگی به دنیا و مظاهر آن است .
بعد عملی زهد عبارت است از چشم پوشیدن از برخی مصارف و بهره مندیها برای تاءمین مصالح فردی و عمومی .
زهدی که در حالات روحی انسان ، متجلّی میشود، از عالیترین صفات مؤ منان میباشد که در همه حال و برای همه کس ، مطلوب است .
زهد به این معنا، آزاد شدن انسان از اسارت تمایلات نفسانی و مظاهر دنیوی است .
رسیدن به درجات عالی کمال برای انسان ممکن نیست ، مگر با راسخ شدن چنین روحیهای در او، که جاذبههای مادی او را اسیر نکرده و جهت نبخشد.
برای دستیابی به چنین زهدی لازم است انسان تحت شرایط خاصّی ، از برخی مصارف و لذّات دنیا چشم بپوشد و زهد عملی جهت چنین تمرینی لازم است .
برخی از دلایل و شرایط ویژهای که زهد عملی را ایجاب میکند، به شرح زیر است :
۱ کمتر مصرف کردن یا چشم پوشی از مصرف برخی اشیاء، به جهت کم بودن آنها در جامعه ؛ تا اینکه زمینه استفاده دیگران نیز فراهم آید.
در این گونه زهد، انسان در مصرف خود، محدودیتهایی قائل میشود تا دیگران در رفاه و آسایش بیشتری قرار گیرند.
۲ زهد عملی به عنوان وسیلهای برای رسیدن به زهد روحی :
دو جنبه زهد بر هم اثر متقابل دارند.
یعنی گاهی برای ورزیده شدن در زهد روانی لازم میشود که انسان از برخی لذتها و بهره مندیها چشم بپوشد.
از باب مثال لباس کهنه و مندرس بپوشد که بواسطه آن ، دل ، خاضع و نفس ، رام میگردد.
شاید اگر این دلایل و موجبات نمیبود زهد عملی یعنی کاهش مصرف از نظر اسلام ، چنین ضرورت مستقلّی نداشت .
ویژگیهای زاهد
۱ تحقیر دنیا:
دنیا پیش زاهد، ناچیز و حقیر است .
البته ناچیزی و حقارت دنیا، به خوددنیا، نعمتها و مواهب الهی برنمی گردد، بلکه به دوستی دنیا برمی گردد که ریشه گناهان است .
او از دنیا و عطایای آن برای رسیدن به کمالات معنوی و اخروی بهره میگیرد که امام باقر(ع )فرمود:
(نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْیا عَلَی الاَّْخِرَةِ)۲۲۷
دنیا خوب کمکی برای آخرت است .
پس ، زاهد، حب دنیا را از دل بیرون کرده است تا حبّ او به محبوب اصلی محفوظباشد، چراکه دو دوستی متضاد در یک دل نمیگنجد.
او در دنیای خاکی و میان مردم زندگی میکند، کار و مسؤ ولیت و مال و ثروت هم دارد ولی دل به هیچ کس و هیچ چیز جز خدا نمیبندد.
۳ ایثار: ۴ لازمه انتخاب زندگی ساده و بی تکلّف (زهد اسلامی ) است ، که بر پرهیز از تنعم ، تجمل و لذّت گرایی شکل میگیرد.
و بسیجی زاهد، ساده ، بی تکلّف و در کمال قناعت زندگی میکند، و بر خود تنگ میگیرد، تا دیگران را به آسایش برساند.
یعنی در شرایطی که دیگران محتاج و فقیرند، ایثار میکند، خودش را فدای دیگران میکند و آنچه دارد به نیازمندان میبخشد، زیرا قلب حسّاس و دردآشنای او وقتی به نعمتهای جهان ، دست مییازد که انسان نیازمندی نباشد، و از اینکه نیازمندان را بخوراند، بپوشاند و آنان را به آسایش برساند بیش از آن لذّت میبرد که خود بخورد، بپوشد و استراحت کند.
او محرومیت ، گرسنگی ، رنج و درد را از آن جهت تحمّل میکند که دیگران برخوردار، سیر و بی درد سر زندگی کنند، او کریمی است که از اطعام لذت میبرد نه از طعام ! بسیجی براساس (زهد اسلامی ) از اجتماع گریز ندارد، و ایثار او زاییده علایق و عواطف اجتماعی است و جلوه عالیترین احساسات انسان دوستانه و موجب استواری بیشتر پیوندهای اجتماعی است .
۵ همدردی : ۶ بسیجی در غم مستمندان و محرومان همدردی و شرکت میکند.
او در درجه اول میکوشد که وضع موجود مبنی بر پرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم را دگرگون سازد و در درجه دوم با ایثار و تقسیم آنچه در اختیار دارد به بازسازی وضع نابسامان مستمندان میکوشد؛ اما وقتی میبیند که به طور عملی راه برخوردار کردن و رفع نیازمندیهای مستمندان بسته است ، با همدردی و شرکت عملی در غم مستمندان ، بر زخمهای دل آنان مرهم میگذارد و دردهای اجتماعی را تسکین میدهد.
زندگی زاهدانه پیغمبر اکرم (ص )و امیرالمؤ منین (ع )و سایر ائمّه گواه بر این مطلب است که چگونه با محرومان جامعه همدردی و در غم آنان شرکت میکردند.
به عنوان نمونه امیر مؤ منان علی (ع )در نامه خود به عثمان بن حنیف مینویسد:
چگونه ممکن است هوای نفس بر من غلبه کند، و مرا به سوی انتخاب بهترین غذاها بکشاند، درصورتی که شاید در (حجاز) یا (یمامه ) افرادی یافت شوند، که امید همین یک قرص نان را هم ندارند، و دیر زمانی است که شکمشان سیر نشده است ، آیا سزاوار است شب را با سیری صبح کنم ، در حالی که در اطرافم شکمهای گرسنه و جگرهای سوزان قرار دارد؟!۲۲۸
۸ آزادی و آزادگی :
بسیجی زاهد، نیازها را کم میکند تا از قید اسارت اشیاء واشخاص رها گردد.
یک سلسله قیدها هست که بشر خود، به وجود میآورد، و در نتیجه ، خواه ناخواه دست و پایش بسته میشود، و به مقدار متناسب با آن قیدها آزادی از او سلب میشود.
به طور مثال افرادی را در زندگی میبینید که به نوعی غذا، لباس ، اتومبیل ، منزل ، دخانیات و امثال آن دل بسته و خو گرفتهاند به گونهای که اگر زمانی یکی از دلبستگی هایشان فراهم نشود، زندگی برای آنان تلخ و حتی غیر قابل تحمّل میشود.
در مقابل ، افرادی هم وجود دارند که بدون این که لذّتهای خدایی را بر خود حرام کرده باشند، و بدون این که از کارهای زندگی دست بکشند، در متن زندگی واقعند، ولی دلشان میخواهد ساده زندگی کنند، سادهترین لباسها را بپوشند، سادهترین غذاها را بخورند و منزل و مرکبشان ساده باشد؛ برای اینکه نمیخواهند آزادی خود را به چیزی بفروشند؛ زیرا به هر اندازه خود را به اشیا وابسته کنند، اسیر آنها خواهند بود، مثل کسی که هزار بند به او بسته شده است و در اثر این قید و بندها نمیتواند سبکبار باشد، و راه برود، و همین اسارت ، مایه سقوط از درجات انسانی و هلاکت آنها میگردد.
۹ برخورداری از مواهب معنوی : ۱۰ بسیجی لذّت گرایی را ترک میکند تا از عطایای روحی و معنوی برخوردار شود.
او میداند که تا انسان از قید هواپرستی آزاد نشود و تا طفل جان از پستان طبیعت گرفته نشود و تا مسائل مادی از صورت هدف بودن خارج نشود و به صورت وسیله درنیاید، سرزمین دل برای رشد و نمو احساسات پاک ، اندیشههای تابناک و عواطف ملکوتی آماده نمیشود.
امام صادق (ع )فرمود:
(... اءِنَّما اَرادُوا الزُّهْدَ فِی الدُّنْیا، لِتَفْرُغَ قُلُوبُهُمْ لِلاَّْخِرَةِ)۲۲۹
از این جهت ، زهد را برگزیدند که دل هایشان برای آخرت فارغ باشد.
بنابراین از لذّتهای مادّی و جسمانی کم میکند تا در این دنیا لذّتهای معنوی والهی را درک کند.
آن لذتی که او از نماز، طلب آمرزش ، تلاوت قرآن و دعا میبرد، هیچ وقت یک آدم وابسته به دنیا احساس نمیکند.
قناعت
قناعت در لغت یعنی (اکتفا به اندک و راضی شدن به سهم خود)۲۳۰ و در اصطلاح علم اخلاق ، عبارت است از (ملکهای نفسانی که سبب میشود، انسان از ثروت به قدر ضرورت و نیاز، اکتفا کند و در پی فزون طلبی ، خود را به زحمت نیندازد.)۲۳۱
قناعت در مقام مصرف ، معنا پیدا میکند، نه در مقام کار و درآمد و سرمایه گذاری و تولید، یعنی اگر کار و درآمد و سرمایه گذاری و تولید انسان ، بیش از نیاز و کفاف شخصی باشد، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه چه بسا مورد تشویق شرع مقدس و مطابق با سیره امامان به خصوص امیر مؤ منان (ع )است .
در مقام مصرف باید قانع بود و به اندازه نیاز و یا کفاف ، از حاصل درآمد خود سود برد.
این خصلت نیز برازنده قامت بسیجیان خداطلب است که در اینجا به اختصار توضیح میدهیم .
زمینههای قناعت
۱ پرهیز از حرص و آز:
کسی که خواهان به دست آوردن ملکه قناعت است ، باید از حرص و آز فرار کند؛ زیرا این دو با قناعت در تضادّند و با وجود آنها قناعت حاصل نمیشود.
حضرت علی (ع )فرمود:
(لَنْ تُوجَدَ الْقَناعَةُ حَتّی یُفْقَدَ الْحِرْصُ)۲۳۲ تا حرص ، نابود نشود، قناعت پدید نمیآید.
۲ عفیف بودن :
عفت و عفاف به معنای اکتفا به امکانات خود و چشم ندوختن به دیگری و دست دراز نکردن به طرف دیگری است که هم در مورد نیازمندی مالی معنا پیدا میکند و هم در مورد نیازمندی جنسی .
هر چه عفاف در انسان بیشتر و قوی تر باشد، روحیه قناعت و بی نیازی قوی تر خواهد شد.
برعکس ، نبودن عفاف در امور مالی و مادی ، سبب نیازمندی و حرص و آز میگردد.
حضرت علی (ع )میفرماید:
(عَلی قَدْرِ الْعِفَّةِ تَکُونُ الْقَناعَةُ)۲۳۳ قناعت به اندازه عفت است .
۳ توکّل و رضا:
اگر بسیجی به مقام رفیع توکّل و رضا دست یابد، یعنی در امورزندگی بر خدا توکل کند و برآنچه به دست آورده ، خشنود باشد، در واقع به قناعت دست یافته و ملکه قناعت را در خویش تقویت کرده است او در مکتب اسلام آموخته است که :
(ما مِنْ دابَّةٍ فِی الاَْرْضِ اِلاّ عَلَی اللّهِ رِزْقُها)۲۳۴
هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزی اش بر عهده خداست .
و به گفته پیامبر اکرم (ص ):
(مَنِ انْقَطَعَ اِلَی اللّهِ کَفاهُ اللّهُ مَؤُنَتَهُ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ)۲۳۵
کسی که از روی آوردن به خلق خدا صرف نظر کرده و به خدا روی آورد، خدامخارجش را تاءمین میکند و از ممرّبی حساب روزی اش را میرساند.
چنین کسی ، دیگر نیازی ندارد که دغدغه آینده خود و فرزندانش را داشته باشد و خود را به آب و آتش بزند و حرام و حلال را انباشته کند که مبادا دچار تنگدستی گردد.
از این رو، میبینیم امیر مؤ منان (ع )رضا و خشنودی را اساس قناعت دانسته ، فرموده است :
(رَاءْسُ الْقَناعَةِ الرِّضا)۲۳۶
خشنودی از پروردگار، اصل قناعت است .
۴ نگاه کردن به زندگی فقرا:
رهبران اسلام به پیروان خویش سفارش میکردند که همواره در امور مادّی به فقیرتر از خود نگاه کنند نه به مرفّهان و ثروتمندان .
ابوذر میگوید:
دوستم (رسول خدا) به من سفارش کرد که در امور دنیا به پایین تر از خویش بنگرم نه به آنکه از من بالاتر است .۲۳۷
علّت این سفارش حکیمانه آن است که مؤ من به سطح زندگی معمولی ، بسنده کند واگر بخواهد به بالا دست خود بنگرد هیچ گاه در کیفیت زندگی توقف نخواهد کرد مگر اینکه خود، مرفهترین فرد جهان گردد و چنین چیزی نه ممکن و نه به مصلحت او است .
۵ یاد مرگ :
بسیجی ، دنیا را موقت و زودگذر میبیند و هیچ گاه به آن دل نمیبندد و با یادآوری مرگ و قیامت ، برای منزل ابدی آخرت ، توشه ذخیره میکند.
علی (ع )میفرماید:
(مَنْ ذَکَرَ الْمَوْتَ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیا بِالْیَسیرِ)۲۳۸ کسی که به یاد مرگ باشد، به اندکِ دنیا خشنود میشود.
غیرت دینی
واژه (غیرت ) به طور عموم و مطلق به معنای رشک و حسد نسبت به ناموس و حفظ و حراست او از نامحرم است و ترکیبهای (غیرت دینی ، غیرت ملّی ، غیرت سیاسی ) و مانند آن که در زبان فارسی کاربرد دارد، به مفهوم حفاظت دین ، ملّت و سیاست از گزند دشمنان است .
واژههای (مروّت ، جوانمردی و حمیت ) معنایی نزدیک به غیرت دینی و سیاسی دارند، چنان که غیرت به معنای حمیت و تعصّب در دین نیز به کار رفته است ، گرچه حمیت و تعصّب اگر به خاطر دین نباشد، ناپسند و محکوم است .
امام سجاد(ع )فرمود:
هر حمیت و تعصّبی در دوزخ است ، جز تعصّب حمزه که به خاطر پیامبر(ص )بود.۲۳۹
به هر حال ، منظور از غیرت دینی این است که مسلمانان بویژه بسیجیان نسبت به امور دینی و مسائل سیاسی داخلی و خارجی مثبت باشد یا منفی آگاهی و حسّاسیت داشته باشند؛ اگر اتفاقاتی که رخ داده یا در حال رخ دادن است ، مطابق با اصول کلّی اسلام و انقلاب است ، آن را تاءیید کنند و یاری نمایند و اگر مساءلهای برخلاف اسلام و انقلاب و به زیان مسلمانان است ، در برابر آن عکس العمل نشان دهند، محکومش کنند و در حد توان ، از پیدایش یا پویش آن جلوگیری کنند.
جایگاه بحث
مسلمانان با پذیرفتن دین مقدس اسلام ، با خدا پیمان دو طرفه بستهاند که همدیگر را یاری کنند.۲۴۰ یکی از وظایف مؤ منان ، پشتیبانی مالی ، جانی و زبانی از اسلام است .
نخستین وظیفه (خمس و زکات ) و دومین آن (جهاد) نام دارد و میتوان پشتیبانی زبانی را هم جهاد زبانی یا غیرت سیاسی نام نهاد و معتقد شد که هر کس با زبان ، قلم ، هنر، شعار دادن ، تظاهرات و مانند آن ، حرمت اصول اسلامی را در صحنههای مختلف پاس دارد، (مجاهد فی سبیل اللّه ) است ؛ زیرا به وصیت امیر مؤ منان (ع )عمل کرده است که فرمود:
(اَللّهَ اَللّهَ فِی الْجِهادِ بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ وَ اَلْسِنَتِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ)۲۴۱ خدا را، خدا را در جهاد با ثروت ، جان و زبانتان در راه خدا [در نظر داشته باشید.]
در یک تقسیم بندی ، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به نیکیها و منکرات سیاسی ،طبعاً امر به معروف و نهی از منکر سیاسی نام خواهد گرفت که در مقوله غیرت سیاسی ، جای میگیرد، همان گونه که برخورد فیزیکی با دشمن داخلی و خارجی ، یعنی جهاد، نیز اوج غیرتمندی سیاسی است که عزّت و سرافرازی مسلمانان را در برابر دشمن به نمایش میگذارد.
در این زمینه قرآن مجید برای به جوش آوردن غیرت مسلمانان ، گرفتاری و درماندگی مسلمانان مقیم مکه را به رخ مهاجران و انصار میکشد تا درصدد طرّاحی نقشه آزادسازی آنان از چنگالهای ستم قریش برآیند، از این رو، میفرماید:
(وَ ما لَکمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذینَ یقولُونَ رَبَّنا اَخرِجنا منْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً)۲۴۲
چرا در راه خدا و مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران ] تضعیف شدهاند،پیکار نمیکنید؟ همان افراد [ستمدیدهای ] که میگویند:
(پروردگارا، ما را از این دیار [مکّه ] که اهلش ستمگرند، بیرون ببر و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود، برای ما یاوری تعیین فرما.
و یاد و خاطره شهیدِ ارجمندی را جاودانه ساخته که در برابر مظلومیّت و حقّانیت موسی (ع )و ستمگری و نادانی فرعونیان ساکت ننشست و خود را به صحنه رویارویی دو جبهه کفر و ایمان رساند و با تمام وجود از حق دفاع کرد و سرانجام به دست اهل باطل به شهادت رسید.
او (مؤ من آل فرعون ) است که با داشتن مقام و موقعیت در دستگاه فرعونی ، به آیین موسی (ع )ایمان آورد، ولی آن را کتمان کرد، تا اینکه غیرت دینی اش به جوش آمد و به حمایت از مراد خویش همّت گماشت .۲۴۳
حیطه کاربرد
بدون تردید، مسلمانان باید همواره هشیاری و آگاهی خویش را نسبت به مسائل دینی و سیاسی حفظ کنند و ملّتها و دولتهای اسلامی ، خود را در برابر جهان اسلام مسؤ ول بدانند و در غم و شادی یکدیگر شریک باشند، در حل مشکلات خود بکوشند و همدیگر را در همه زمینههای اجتماعی یاری رسانند.
رسول گرامی اسلام همه مسلمانان را در برابر بیگانگان به مشتی گره خورده تشبیه کرده که همواره باید صلابت ، استواری ، عزّت و غیرت خود را به رخ دیگران بکشند.
آن حضرت در خطبهای که در (حجة الوداع ) ایراد کرد و آخرین پیامهای خویش را به گوش مسلمانان سراسر میهن اسلامی رساند، فرمود:
(اَلْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ تَتَکافی دِماؤُهُمْ وَ هُمْ یَدٌ عَلی مَنْ سِواهُمْ)۲۴۴
مؤ منان [یکپارچه ] برادرند، خون هایشان تلافی میشود و آنان در برابر دشمنانشان یک دست (گره خورده )اند.
حتی مسلمانان را موظّف کرد که غیرت انسانی خویش را به آن سوی مرزهای اسلام نیز گسترش دهند و مستضعفان جهان را با هر مرامی که هستند تحت پوشش بگیرند و از آنان در برابر ستمگران در هر جا که هستند حمایت کنند، از این رو، فرمود:
(... مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)۲۴۵
هر کس صدای دادخواهی مردی را بشنود که مسلمانان را به یاری میطلبد و به اوپاسخ مثبت ندهد، مسلمان نیست .
در میان مسائل اسلامی ، امور متعددی وجود دارد که ارتباط مستقیم با غیرت دینی و سیاسی دارد و شارع مقدّس ، پیروان دین حنیف را به واکنش مناسب در برابر ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی فرامی خواند، از جمله بسیجیان بایستی در برابر جریانات و پدیدههای زیر، واکنش سریع و کوبنده نشان دهند.
شورشیان داخلی
چنین کسانی که در فرهنگ اسلامی (بغاة ) خوانده میشوند، مستحقّ سرکوبی و خشونت هستند، تا دوباره به اجتماع مسلمانان بازگردند و فرمان رهبر عادل را گردن نهند و بر همه ملّت فرض است که با تمام قدرت در برابر شورشیان بایستد و هرگز با آنان مسامحه و مماشات نکنند.
بدعتگزاران
بدعت یعنی کسی سخن یا روشی را که صاحب شریعت ، آن را نگفته و بدان عمل نکرده در دین وارد کند.۲۴۶ مسلمانان وظیفه دارند، با هر بدعتگزاری بشدّت برخورد کنند و اجازه ندهند که شیّادان و سیاست بازان ، ایدههای شیطانی خود را در قالب دین به خورد مردم بدهند.
این وظیفه به اندازهای حساس و حیاتی است که رسول خدا(ص )فرمود:
(اِذا ظهرَتِ الْبدَعُ فی اُمَّتی فلْیظهرِ الْعالِمُ علْمهُ فمنْ لَمْ یفعلْ فعلَیهِ لَعنةُ اللّهِ)۲۴۷
هر گاه بدعتها در میان امّت من بروز کند، بر شخص داناست که دانش خویش راآشکار کند (و به بدعتگزاران پاسخ علمی دهد)؛ اگر چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!
شایعه سازان
شایعه ، پدیده شوم و ناهنجاری است که امنیت اجتماعی و آرامش روحی مردم را مختل میکند، از این رو شایعه ساز، شایعه پراکن و شایعه پذیر، هر سه محکومند و باید جلو اقدام نامعقول آنان گرفته شود و بسیجیان ، به هر نحو ممکن با آن مقابله کنند.
به طور مثال ، قرآن با شایعه ناموسی علیه یکی از بانوان صدر اسلام ، به شدّت برخورد کرده ، دست اندرکاران آن را با عبارات ؛ (عذاب عظیم )، (إ فکٌ مبین ) و (بُهتانٌ عظیم ) تهدید کرده و از مسلمانان ، گله میکند که چرا تحت تاءثیر شایعه سازان قرار گرفته و در برابر آنان ، موضعگیری اصولی نکردهاند. ۲۴۸
تهاجم فرهنگی
بی بند و باری ، لاابالیگری و تبهکاری ، کم و بیش در هر جامعهای یافت میشود وهیچ جامعهای نمیتواند ادعای پاکی و بی آلایشی مطلق کند، در هر حال بر دولت و مردم است که با آن مبارزه کنند.
ولی گاه ، بزه و تباهی ، فساد و فحشا و بسان حربهای در دست دشمن قرار میگیرد و از این راه درصدد براندازی ، تضعیف و ضربه زدن برمی آید.
در چنین مواردی بر ملّت و دولت اسلامی است که دشمن را در نیل به اهداف شیطانی اش ناکام سازند و غیرت مسلمانی خود را به منصه ظهور رسانند.
اهانت به مقدّسات
در داخل و خارج مملکت اسلامی ، افراد و گروههای بدسرشت ، نادان و مغرضی یافت میشوند که برای تشنج آفرینی ، جریحه دار کردن احساسات مردم یا هر دلیل دیگری به مقدّسات اسلامی توهین میکنند؛ بی تفاوتی در برابر چنین کاری ، ننگ و بی غیرتی محسوب میشود و مسلمانان باید احساسات پاک و خشم مقدّس خویش را علیه این گونه جریانات به کار گیرند و بی ادبان را به مجازات شایسته جرمشان برسانند.
بطور مثال اگر کسی ، در حال اختیار و آگاهی عمداً به پیامبر اسلام (ص )یا یکی از امامان معصوم (ع ) بد بگوید، محکوم به اعدام است . ۲۴۹
غیرت معصومین
به اعتقاد ما معصومین (ع )، جملگی انسانهای کاملی بودند که همه فضایل انسانی را در حد کمال دارا بودند، در اینجا به چند نمونه از غیرت دینی و سیاسی آن بزرگواران اشاره میکنیم :
۱ لوط پیامبر و حضرت ابراهیم (ع )، معاصر بودند؛ رومیان طی یک حمله حضرت لوط را به اسارت گرفتند.
وقتی این خبر به حضرت ابراهیم رسید، به جنگ رومیان رفت و حضرت لوط را از چنگشان آزاد ساخت و این اولین نبردی بود که در راه خدا انجام گرفت . ۲۵۰
۲ بعد از جنگ بدر، یکی از سران یهود به نام کعب بن اشرف ، قریش را بر ضد مسلمانان ، تحریک کرد و نسبت به رسول اکرم (ص )بدگویی نمود و حتی در غزلهای عاشقانه اش از زنان مسلمان یاد میکرد.
رسول خدا(ص )این گستاخیها را تحمل نکرد و به عدهای از مسلمانان فرمان داد تا او را شبانه به قتل رساندند. ۲۵۱
۳ جنگهای صدر اسلام گرچه به طور عموم جنبه دفاعی داشت ، گاهی نیز جنبه تلافی جویانه داشت و به انتقام خون مسلمانان مظلوم صورت میگرفت و ناشی از غیرت سیاسی و دینی پیامبر(ص )و مسلمانان بود.
بنابر نقل مورّخان ، سریّه (علقمة بن مجزر) و سریّه (زید بن حارثه ) به سوی قبیله (جزام ) بدین منظور بود۲۵۲، چنان که غزوه (بنی نحیان ) که رسول خدا(ص )فرماندهی آن را به عهده داشت به تلافی کشتار (اصحاب رجیع ) انجام شد. ۲۵۳
۴ برخی از خطبههای نهج البلاغه ، از جمله خطبه ۲۷، نشانگر غیرت بی حدّ امام علی (ع )و کوشش بی دریغ آن امام همام در برانگیختن غیرت مردم علیه نابسامانیهای سیاسی اجتماعی است ؛ جنگهای (جمل )، (صفین ) و (نهروان ) نیز در این جهت رقم خورد.
۵ (فارس بن حاتم ) مرد شرور و فتنه گری بود که مردم را به بدعت در دین فرا میخواند.
امام عسکری (ع )طی اطلاعیهای اعلام کرد هر کس فارس بن حاتم را بکشد، من بهشت را برای قاتل ضمانت میکنم . ۲۵۴
خروش حیدرگونه امام راحل (ره )در صدور فتوای تاریخی اعدام سلمان رشدی مرتدّ نیز برخاسته از ایمان راسخ و غیرت زایدالوصف آن رادمرد عارف بود که با ژرف اندیشی ، دسیسه دشمنان اسلام را در تدوین کتاب آیات شیطانی کشف کرد و آن را خنثی ساخت .
ایشان فرمود:
مساءله کتاب آیات شیطانی ، کاری حساب شده برای زدن ریشه دین و دینداری و در راءس آن اسلام و روحانیت است ، یقیناً اگر جهانخواران میتوانستند ریشه و نام روحانیت را میسوختند، ولی خداوند همواره حافظ و نگهبان این مشعل مقدس بوده است . ۲۵۵
امام با موضعگیری به جا و شجاعانه خویش ، جهان اسلام را منسجم و یکپارچه برضد استکبار جهانی شوراند، به گونهای که سران کفر و مزدورانشان را به هراس افکند؛ بهتر است تحلیل داستان را از قلم آن عزیز سفر کرده بیاوریم :
راستی به چه علت است که در پی اعلام حکم شرعی و اسلامی مورد اتفاق همه علما در مورد یک مزدور بیگانه اینقدر جهانخواران برافروخته شدند و سران کفر و بازار مشترک و امثال آنان به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتادهاند؟ غیر از این نیست که سران استکبار از قدرت برخورد عملی مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئههای شوم آنان به هراس افتادهاند و اسلامِ امروزِ مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پرحماسه میدانند و از اینکه فضای شرارت آنان محدود شده است و مزد بگیران آنان چون گذشته با اطمینان نمیتوانند علیه مقدّسات قلم فرسایی کنند، مضطرب شدهاند. ۲۵۶
مسلمانان ، بویژه بسیجیان نیز با الگوگیری از معصومین (ع )و عالمان ربانی ، باید نسبت به مسائل جهان اسلام ، حساس باشند و با درایت و تدبیر و غیرت و شجاعت از کیان اسلام و مسلمانان دفاع کنند و اجازه ندهند که قدرتهای شیطانی ، روحیه سلحشوری و حماسی آنان را به خمودی کشانند و بر ویرانههای بی تفاوتی آنان ، کاخهای قدرت و آرزو بنا کنند که هرگز چنین مباد!
صبر و استقامت
راغب اصفهانی در معنای صبر مینویسد:
وادار ساختن خویش و مقاومت ، بر چیزی که عقل و دین تقاضا میکنند و خویشتن داری و مقاومت ، از چیزی که شرع و عقل از آن نهی میکند. ۲۵۷
به عبارت دیگر، (صبر) یعنی (وادار کردن خویشتن بر تبعیت از اوامر و نواهی عقل و دین . )۲۵۸
صبر و ایمان
واژه صبر با تعبیرهای گوناگون ، در آیات قرآن فراوان به چشم میخورد.
اضافه بر آن روایات بسیاری هم درباره صبر و اهمیت آن وارد شده است .
سوره (والعصر) جایگاه صبر را در استحکام ایمان نشان میدهد.
خداوند در این سوره بر زیانکار بودن همه انسانها سوگند یاد میکند و فقط (مؤ منانی ) را که (عمل صالح ) انجام میدهند و به (حق ) و (صبر) سفارش میکنند، استثنا کرده است .
علاّمه طباطبایی (ره )در تفسیر این سوره مینویسد:
(این سوره چکیده معارف و اهداف مختلف قرآن را در بردارد...(توصیه به حق ) جزئی از عمل صالح است که به جهت اهمیتش جدا ذکر شده است .
(توصیه به صبر) هم با این که جزء توصیه به حق است ، به علّت عنایتی که خدا بر آن دارد، جداگانه ذکر شده است . ۲۵۹
بنابراین ، در نظام هستی تنها (مؤ منان ) هستند که سود میبرند و ایمان ، چیزی جز پیروی (اعتقادی ) و (عملی ) از دین حق نیست که اعتقاد و عمل ، با (توصیه به حق ) و (توصیه به صبر) حاصل میشود و تداوم مییابد. پس مهمترین خصلتی که با سرنوشت ایمان انسان گره خورده است و حتماً باید با آن تواءم باشد، (صبر) است .
امام صادق (ع )فرموده :
(اَلصَّبرُ مِنَ الاْ یمانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّاءْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَاِذا ذَهَبَ الرَّاءْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ، کَذلِکَاِذا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الاْ یمانُ)۲۶۰ صبر در (پیکره ) ایمان ، به منزله (سر) در بدن است ؛ همچنان که اگر سر از بدن جداشود، بدن از بین میرود، با رفتن صبر نیز (ایمان ) از بین خواهد رفت .
اقسام صبر
حضرت علی (ع )میفرماید:
(اَلصَّبرُ ثلاثةٌ الصَّبرُ علَی الْمصیبةِ وَالصَّبرُ علَی الطاعةِ وَالصَّبرُ عن الْمَعْصِیَةِ)۲۶۱ صبر بر سه گونه است :
۱ صبر بر مصیبت ؛ ۲ صبر بر اطاعت ؛ ۳ صبر (خودداری )از معصیت .
در مسیر تکامل و اطاعت از خداوند، در برابر دو دسته از عوامل بازدارنده بیرونی و درونی باید صبر و استقامت کرد.
الف صبر در برابر عوامل بیرونی ۱ صبر بر مصیبت :
خداوند برای امتحان و آزمایش و پرورش مؤ من ، گاهی کمبودهایی در زندگی او از قبیل :
فقر، بیماری ، فقدان دوستان و آشنایان و... پدید میآورد، تا ضمن محک زدن بندگان خود، آنان را با صلابت ، محکم و مقاوم بارآورد.
و ضمناً به ایشان بفهماند که تنها ذات مقدّس حق است که در صحنه هستی ، هر چه را اراده کند انجام میدهد.
بنابراین در نظام خلقت مسائل (ابتلا)، وقوع حوادث و مصیبتها، برای خود جایی دارد.
خداوند در قرآن چنین میفرماید:
(وَ لَنبلُوَنَّکمْ بشیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوْعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الاْ مْوالِ وَالاَْنْفُسِ وَالَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ...)۲۶۲
ما حتماً شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کمبود در ثروتها و جانها و دستاوردها(ی زندگی ) بیازماییم و (تو ای پیامبر) صابران را مژده ده ...
بسیجی باید در مقابل این (ابتلا)ها و (آزمایش )ها شکیبایی در پیش گیرد و با پایبندی به دستورات خداوند و با یاری گرفتن از او، مقاوم و استوار، همه مشکلات را یکی پس از دیگری حل کند.
۲ صبر در برابر توطئهها و حرکات دشمن الف هجوم تبلیغاتی و جنگ روانی :
کلّیه نهضتهای انبیا و پیروان راستین آنان ، مورد هجوم تبلیغاتی و جنگ روانی دشمنان قرار داشته است ؛ ولی آنان در مقابل ضربههای روحی و روانی دشمن ، تحمّل به خرج دادند تا پیروز شدند.
(وَ لَقدْ کذِّبتْ رُسلٌ منْ قبلِکَ فصبرُوا علی ما کذِّبوا وَ اُوذُوا حتی اءَتیهم نَصْرُنا)۲۶۳ پیش از تو نیز پیغمبرانی تکذیب شدند و بر تکذیب شدن و اذیت دیدن ، شکیبایی کردند؛ تا نصرت ما به ایشان رسید.
پیامبر بزرگوار اسلام نیز از این قاعده مستثنا نشد و از همان روزهای اول رسالت ، مورد هجوم جاهلانه مردم قرار گرفت و اذیتها و رنجهای بسیاری در این راه متحمل شد.
چه زخم زبانهایی که نشنید و چه تلخیهایی که نچشید؛ ولی با صلابت تر از کوه و با عزمی آهنین ، به پیکار و مبارزه ادامه داد تا پیام انسان ساز اسلام را منتشر ساخت و قلوب زنگار گرفته از کفر و شرک را صیقل داد.
ب صحنههای پیکار:
دشمنان نهضتهای انبیا، وقتی از هجوم تبلیغاتی و پخش اکاذیب ، طرفی نمیبستند دست به حملات نظامی و احیاناً محاصره اقتصادی ۲۶۴ میزدند.
قرآن علاوه بر آیات جهاد، مجاهدان فی سبیل الله را توصیه و تشویق به صبر کرده ، میفرماید:
(یا اَیُّها النَّبیُّ حرِّضِ الْمؤْمنینَ علَی الْقتالِ اِنْ یکنْ منکمْ عشرُونَ صابرُون یغلِبواماءَتینِ وَ اِنْ یکنْ منکمْ مائَةٌ یغلِبوا اءَلْفاً منَ الَّذینَ کَفَرُوا بِاءَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ)۲۶۵ ای پیامبر! مؤ منان را بر جنگ (با کفّار) ترغیب کن ! اگر از شما بیست نفر صبور (و مقاوم )باشند، بر دویست تن از کافران پیروز میگردند و اگر صد نفر از شما با دشمن به مقابله بپردازند، بر هزار تن از آنان فایق آیند؛ زیرا کافران ، گروهی هستند که نمیفهمند.
همین صبر و استقامت بود که گروه اندک مسلمانان صدر اسلام را بر دشمنان پر ساز و برگ پیروز گردانید.
بسیجیان مجاهد و خداجوی جمهوری اسلامی ، با صبر و صلابت در مقابل تهاجمات ناجوانمردانه دشمن بعثی نوکر حلقه بگوش استکبار جهانی مردانه مقاومت کردند و آنچنان مقدّس و شریف گشتند که امام عزیز بوسههای خویش را نثار بازوانشان کرد؛ چرا که دست خدا را بالای دست آنان دید و بر این بوسه افتخار کرده ، فرمود:
(آفرین بر شما که میهن خود را بر بال ملائکة اللّه نشاندید و در میان ملل جهان سرافراز نمودید. )۲۶۶
۳ صبر در برابر جهالت و نادانی مردم انسان در زندگی علاوه بر برخورد با دشمنان خویش ، گرفتار دوستان نادان نیزمی شود و هر چه افق دید انسان مؤ من وسیع تر باشد، این گرفتاری نیز بیشتر میشود و هر چه بزرگ تر باشد، افزون تر مورد اذیت و آزار قرار میگیرد.
حضرت موسی (ع )پس از مبارزات طولانی با فرعون و فرعونیان ، گرفتار نادانیهای قوم خود شد و آنان را مورد اعتراض قرار داد.
قرآن در این باره میفرماید:
(وَ اِذْ قالَ موسی لِقوْمهِ یا قوْمِ لِمَ تؤْذُوننی وَ قدْ تعلَمونَ اءَنی رَسولُ اللّه اِلَیْکُمْ)۲۶۷ (بیاد آر) هنگامی که موسی به قومش گفت :
ای امّت من ! چرا مرا اذیت میکنید؛ بااین که میدانید من فرستاده خدا به سوی شمایم ؟ ب صبر در برابر عوامل درونی ۱ صبر در برابر عوامل انحراف زا:
اکثر گناهان و محرماتی که خداوند ممنوع کرده است ، لذت آور و مورد پسند نفس انسان است .
۲۶۸ از این رو، نفس با رغبت و اشتیاق به طرف گناهان میرود و نیروی زیادی هم صرف این کار میکند، درحالی که انسان باید در برابر اشتیاق نفس به گناه ، مقاومت بیشتری از خود نشان دهد و شاید به همین جهت است که امیر مؤ منان (ع )میفرماید:
(اَلصَّبرُ صبرانِ: صبرٌ فی الْبلاءِ حسنٌ جمیلٌ وَ اَحسنُ منهُ الصَّبرُ عن الَْمحارِمِ)۲۶۹
صبر دو گونه است : یکی در بلا (و مصیبت ) که زیبا و پسندیده است و نیکوتر از آن صبر بر گناهان است .
همه پیامبران و اولیاء خدا در میدان مبارزه با خواهشهای نفسانی سرفراز و پیروز بودند.
قرآن در میان آنان داستان یوسف را با عنایت خاصی بیان میکند و آن را (اَحْسَنُ الْقَصَصِ) نامیده است .
مهمترین ویژگی این جریان ، صبر و تحمل یوسف (ع )در برابر معصیت پروردگار است ؛ درحالی که کوچکترین مانع ظاهری برای معصیت در پیش نداشت و همه شرایط برای روی آوردن به گناه مهیا بود؛ ولی آن حضرت به کمک ایمان قلبی خویش و درخواست کمک از پروردگار خود در مقابل همه عواملی که او را به طرف گناه سوق میداد، صبر و مقاومت ورزید و از این آزمایش خطیر سرافراز بیرون آمد. ۲۷۰
۲ صبر در برابر عوامل توقف زا:
هر گاه انسان قصد انجام عبادت یا کار خیری میکند، نفس امّاره همگام با شیطان ، سعی در بازداشتن ضمیر هدایت یافته مومن از آن کار میکند.
در عباداتی همانند جهاد و انفاق که گذشتن از جان و مال و...مطرح است ، فشار عوامل توقف زا بیشتر نمایان است .
دوستی و علاقه انسان به پدر و مادر، زن و فرزند و سایر تعلقات زندگی ، از زمره عواملی است که ممکن است در صورت شکیبایی نکردن در برابر آنها، مسلمان را از مجاهده در راه خدا باز دارد.
خداوند کسانی را که در مقابل این نیروی توقّف زا تسلیم میشوند، توبیخ کرده است . ۲۷۱
از طرف دیگر فرمان میدهد که بر عبادت خدا، مقاوم و صابر باشید.
(وَاءْمُرْ اءَهْلَکَ بِالصَّلوةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْها)۲۷۲
خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش !
راههای دستیابی به صبر و تقویت آن
الف در مقابل مصائب
برای تقویت نیروی اراده و برای کنترل و بازداشتن نفس از جزع و بی تابی در مقابل مصیبتها و حوادث ناگوار، توجه به نکات زیر ضروری است :
۱ باید توجه داشت که خداوند دارای علم مطلق است و نسبت به بندگانش لطیف است و محبت شایانی دارد؛ لذا آنچه برای بنده اش پیش میآورد، به خیر و صلاح اوست .
۲ ایجاد گرفتاری و (ابتلاء) برای مؤ من ، به این علّت است که خداوند او را دوست دارد.
ابتلاء ممکن است برای تربیت و یا برای متنبه شدن و یا برای تخفیف عذاب اخروی مؤ من باشد.
پس باید بر بلا و مصیبت صبر نمود و شکر خدا را به جای آورد.
امام صادق (ع )میفرماید:
(اَلْبَلاءُ زَیْنُ الْمُؤْمِنِ وَ کَرامَةٌ لِمَنْ عَقَلَ)۲۷۳
بلا زینت مؤ من و کرامت خردمند است .
۳ شخص مبتلا به مصیبت ، باید با توجه به اثرات تربیتی و تکاملی مصائب و بلاها،خود را قانع کند که در عوض این سختی و ناراحتی ، گوهر ایمانش پرداخته میشود و حقیقت انسانیتش شکوفا میگردد و در پس هر سختی راحتی نهفته است .
خداوند میفرماید:
(اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً)۲۷۴
همانا از پس دشواری ، آسانی است .
۴ وقوع حوادث و اتفاقات ، با مشیت الهی است و معمولاً از قدرت انسان خارج است .
امیرالمؤ منین (ع )به اشعث پسر قیس که به مصیبت از دست دادن فرزندش گرفتار شده بود فرمود:
ای اشعث اگر صبر کنی ، تقدیر الهی بر تو جاری شود و تو اجر خواهی برد و اگر بی تابی کنی ، (باز هم ) تقدیر الهی جاری خواهد شد؛ ولی تو (نزد خدا) گناهکار محسوب میشوی. ۲۷۵
۵ یاری خواستن از خدا و طلب صبر و استقامت از درگاه او.
ب برای انجام طاعات و ترک معاصی
راه عملی برای تقویت این نوع صبر دوگونه است :
تضعیف نیروی محرک معصیت
برای کم کردن نیروی محرّک لازم است به نکات زیر توجّه کرد:
الف باید با تمام عواملی که باعث تحریک بر معصیت و کسالت در اطاعت میشود، قطع رابطه کرد؛ مثلاً اگر به انسان مقامی پیشنهاد میشود که احتمال سوء استفاده از آن وجود دارد، آن را نپذیرد۲۷۶ یا اگر احساس کرد که با حضور در مجلسی ، احتمال غیبت کردن یا نگاه به نامحرم وجود دارد، در آن مجلس شرکت نکند.
ب رفع نیازهای مادّی و معنوی از راههای صحیح و شرعی ؛ مثلاً بر کسی که قادر به کنترل شهوت خود نیست و احتمال میرود که مرتکب حرام شود، لازم است ازدواج کند.
تقویت نیروی مقاومت
برای تقویت نیروی مقاومت ، توجه به موارد زیر ضروری است :
الف ذکر و یاد خدا که نقش بسیار عظیم و گستردهای در انجام واجبات و ترک معاصی دارد.
ب روزه گرفتن و به یاد روز قیامت ، بازخواست و کیفر الهی بودن .
ج اندیشیدن به این نکته که زمان صبر و مقاومت کوتاه و زودگذر است و در عوض ، اجر و ثواب اخروی بزرگ و همیشگی دارد.
د توجه داشتن به این معنی که لحظهای سستی و هوسرانی ، عذاب طولانی و دردناک آخرت را در پی دارد.
ه اندیشیدن به ضررهای بی صبری که یکی از آنها از دست دادن گوهر پاک انسانیت و کرامت و عزّت نفس است .
و توسعه شناخت نسبت به خداوند متعال و دلباختگی به او که بزرگترین عامل صبر و مقاومت در برابر نافرمانی خداست .
فواید و آثار
در ضمن بحث متوجه شدیم که رسیدن به ایمان کامل و درجات عالی انسانی ، جز در سایه صبر و پایداری میسر نمیشود و با صبر است که میتوان در راه تکامل گام برداشت .
برخی از فواید و آثار این صفت نیکو عبارتند از:
امدادهای غیبی ، پیروزی حتمی دوستی خداوند سبحان ، صلوات ، رحمت و هدایت الهی ، خنثی شدن توطئهها و پاداش بی حساب الهی . ۲۷۷
یاد خدا
(ذکر) به معنای (یاد کردن با قلب یا زبان ) است .
۲۷۸ این واژه در فرهنگ اسلامی مفهوم خاصی دارد؛ در آیات قرانی و روایات اهل بیت (ع )گاهی به معنای (به یادِ خدای سبحان ، اسمای الهی و نعمتهای خدا بودن ) به کار رفته است و گاهی نیز به معنای یادآوری ایّام اللّه و سرگذشت بندگان صالح ، اولیای خدا و پیامبران و مانند آن آمده است که تمام ذکرها در فرهنگ اسلامی مقدمهای برای (ذِکْرُ اللّه ) است و توصیه شده که انسان همواره و در تمام احوال به یاد خدای سبحان بوده او را حاضر و ناظر بر اعمالش بداند.
فضیلت ذکر
ذکر خدای متعال از بهترین و پاکیزهترین اعمال است .
ذکر، خوی نیکوکاران ، مایه شرافت ، رستگاری و... است و آیات قرآن و روایات اسلامی به آن توصیه کردهاند.
قرآن کریم میفرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّهَ ذِکْراً کَثیراً...)۲۷۹
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را بسیار یاد کنید.
رسول خدا(ص )میفرماید:
(اِعلَموا اَنَّ خیرَ اَعْمالِکُمْ عِنْدَ مَلیکِکُمْ وَ اَزْکاها وَ اَرْفَعَها فی دَرَجاتِکُمْ وَ خَیْرَ ما طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمسُ، ذِکرُ اللّهِ سبحانهُ وَ تعالی فاِنَّهُ اَخبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقالَ اَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنی )۲۸۰
بدانید که بهترین اعمالِ شما نزد خداوند و پاکیزهترین و فزایندهترین آنها در درجات شما و بهترین چیزی که آفتاب بر آن تابیده ، (ذکر خدای سبحان ) است ؛ زیرا خدای تعالی از خودش خبر داده و فرموده است :
من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.
امیر مؤ منان (ع )میفرماید:
(ذِکْرُ اللّهِ سَجِیَّةُ کُلِّ مُحْسِنٍ وَ شیمَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ)۲۸۱
یاد خدا خصلت هر نیکوکار و خوی هر مؤ منی است .
حقیقت ذکر
اولین مرحله ذکر، گفتن و تکرار (اللّه اکبر)، (سبحان اللّه )، (الحمد للّه ) و... با حالت توجّه است ، زیرا بیان همین کلمات ، دل را صفا میدهد و موجب میشود که انسان از یاد و حضور خدا غافل نشود.
مرحله بالاتر و مهم تر ذکر، یاد خدا به هنگام روبه رو شدن با معاصی و گناهان است .
یعنی ذکر بتواند انسان را از نافرمانی خدا حفظ کند، دست آدمی را بگیرد و از سقوط در پرتگاههای هولناکِ دروغ و معصیت و تهمت و فرار از جبهه و آزار مردم و...مانع شود.
اما ذکر حقیقی ، جمع بین این دو است ، یعنی هم در قلب هم بر زبان و هم در عمل ، انسان به یاد او باشد.
از آیات قرآن و سخنان اولیای گرامی اسلام برمی آید که (ذکر) آن است که انسان در همهاحوال و پیشامدها به یاد خدا بوده خود را در محضر خدا ببیند؛ او را ناظر براعمال و رفتار خویش دانسته و متوجه باشد که هیچ امری بر او پوشیده نیست ( ذکر قلبی ).
ازاین رو، هنگام رو به رو شدن با اعمال واجب ، به یاد خدا بوده ، آنها را انجام دهد و هنگام رو بهرو شدن با کارهای حرام ، از خدا غافل نباشد و از انجام آن پرهیز نماید (= ذکر عملی ).
حضرت صادق (ع )میفرماید:
از مهمترین چیزهایی که خدا بر بندگانش لازم فرموده (ذکر در همه حال است )؛ ولی منظور من (سبحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ) نیست گرچه اینها هم ذکر است بلکه مقصود به یاد داشتن خدا هنگام اطاعت و معصیت است . ۲۸۲
همچنین آن حضرت از رسول خدا(ص )نقل کرده که فرمود:
هر کس که اوامر خدا را اطاعت نمود و از گناهان پرهیز کرد، همانا او ذاکر خداست ،گرچه نماز و روزه (مستحبی ) و قرائت قرآنِ او اندک باشد.
و هر کس که معصیت و نافرمانی خدا نماید، خدا را فراموش کرده ، گرچه نماز و روزه و تلاوت قرآن او بیش از حدّ معمول بوده باشد. ۲۸۳
مراتب ذکر
ذکر دارای سه مرتبه است :
الف ذکر قلبی
اصل ذکر همان توجّه قلبی و به یاد خدا بودن است :
قلب انسانِ ذاکر، به یاد خدا زنده است ؛ از او نور میگیرد، برای او میتپد و توجهی به غیر او ندارد.
در خانه دل ، ما را جز یار نمیگنجد
چون خلوت یار این جاست اغیار نمیگنجد
در کار دو عالم ما چون دل به یکی دادیم
جز دوست یکی ما را در کار نمیگنجد
ب ذکر زبانی==== ذکر زبانی ، یادآوری نامها و صفات مقدس خداوند و یا نعمتهای او و تسبیح و تمجید او با زبان است ؛ البته ذکر زبانی بدون توجه قلبی (هر چند کم ) منشاء اثر و مفید واقع نمیشود،۲۸۴ امّا به ایجاد ذکر قلبی کمک میکند.
ج ذکر عملی
ذکر عملی به این معناست که ذاکر در شؤ ون زندگی و تصمیم گیریهای فردی واجتماعی به یاد خدا و درصدد کسب رضای او باشد.
دستورهای او را انجام دهد و گرد اعمال ناروا نگردد.
در این صورت همه اعمال او با یاد خدا انجام میپذیرد و در واقع او با عمل خود، یاد خدا را زنده کرده و زندگی اش نیز رنگ خدایی میگیرد.
مؤ منان و پیروان واقعی دین خدا به چنین مقامی نایل شده و با یاد خدا روح و جان خویش را میآرایند گرچه نایل شدن به این مرتبه از ذکر کاری بس دشوار است .
امام باقر(ع )میفرماید:
یکی از سختترین کارهای بندگان ، ذکر خدا در هر حال است و آن چنین است که هنگام عزم بر معصیت ، یاد خدا میان او و آن گناه مانع میشود و این (تفسیر) کلام خداست که میفرماید:
(اِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا اِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَاِذا هُمْ مُبْصِرونَ)۲۸۵
موانع ذکر
آیات قرآنی و روایات اسلامی ، موانعی چند را که انسان را از یاد خدا باز میدارند برشمردهاند؛ شیطان ، دوستان گمراه و هوسرانی از مهمترین این موانع اند:
شیطان
(اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَاَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ)۲۸۶
شیطان بر آنان سلطه یافت و یاد خدا را از ایشان گرفت .
و نیز:
(اِنَّما یریدُ الشَّیطانُ اَنْ یوقعَ بینکمُ الْعداوَةَ وَالْبغضاءَ فی الْخمرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْعَنْ ذِکْرِ اللّهِ.)۲۸۷
خواسته شیطان این است که با شراب و قمار، میان شما دشمنی و کینه افکند و شما رااز یاد خدا بازدارد.
دوستان گمراه
قرآن کریم اعتراف ساکنان جهنّم را بازگو کرده که میگویند:
(یا وَیْلَتی لَمْ اَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاًَ لَقَدْ اَضَلَّنی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ اِذْ جائَنی ...)۲۸۸
وای بر من ! کاش فلانی را دوست نمیگرفتم . او مرا از ذکر بازداشت پس از آنکه به سراغم آمده بود.
خداوند انسان را از همنشینی با کسانی که جز دنیا مطلوبی ندارند، نهی کرده است :
(فَاَعْرِضْ عَمَّنْ تَوَلّی عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ اِلا الْحَیوةَ الدُّنْیا)۲۸۹
از کسی که از یاد ما روی گردانیده و جز زندگی دنیوی را نمیجوید، اعراض کن ! اسلام توصیه کرده که پیروانش با هر کسی پیوند دوستی برقرار نکنند.
رسول خدا(ص )از حضرتِ عیسی (ع )نقل میکند که به حواریّون خود فرمود:
خود را دوست خدا کنید و به او نزدیک شوید.
گفتند:
یا روح الله ! به چه وسیله خود را دوست خدا کنیم و به او نزدیک شویم ؟ فرمود:
به وسیله خشم به مردم گناهکار، خشنودی خدا را بجویید.
گفتند:
یا روح الله ! در این صورت با چه کسی همنشینی کنیم ؟ فرمود:
با کسی که دیدنش شما را به یاد خدا اندازد، گفتارش به علم و دانایی شما بیفزاید و عملش شما را به آخرت ، تشویق کند.۲۹۰
پیروی از هوای نفس
حضرت علی (ع )فرمود:
(لَیسَ فی الْمعاصی اَشدُّ منِ اتِّباعِ الشَّهوَةِ، فلا تطیعوها فیشغلَکمْ عن اللّهِ)۲۹۱
در میان گناهان چیزی سخت تر از پیروی شهوت نیست .
بنابراین ، از آن پیروی نکنیدکه شما را از [یاد] خدا بازمی دارد.
یکی از شهوات و خواستههای نفس ، نگاه کردن به نامحرمان است .
چشم چرانی دل را می میراند و از ذکر خدا مانع میشود.
حضرت علی (ع )فرمود:
(لَیسَ فی الْجوارِحِ اَقلُّ شکراً منَ الْعیْنِ، فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّه )۲۹۲
در میان اندام (بدن ، عضوی ) کم سپاس تر از چشم نیست .
بنابراین ، خواستههایش را به او عطا نکنید که شما را از ذکر خدا بازمی دارد!
نکوهش ترک ذکر خدا
همه گرفتاریهای انسان بر اثر نفس اماره و غفلت از یاد خداست که موجب تیرگی دل شده و شیطان را بر او مسلّط میکند و در نتیجه انسان را به ورطه هلاکت میاندازد.
قرآن کریم رویگردانی از یاد خدا را سخت نکوهش کرده میفرماید:
(فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّهِ)۲۹۳
وای بر سخت دلانی که یاد خدا در دلهاشان راه ندارد!
کسی که از یاد خدا روی برتابد، باطنش کور گشته ، آیات و جلوههای الهی رانمی بیند؛ زندگی او بی فروغ میگردد و در بن بستهای زندگی پناهگاهی نمییابد.
آن کوری باطن و فراموشی آیات و مظاهر جمال و جلال الهی در روز قیامت نیز تجسّم پیدا میکند.
قرآن کریم میفرماید:
(مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَعْمی )۲۹۴
هر کس از یاد من روی بگرداند، زندگی اش تنگ شود و در روز قیامت نابینا محشورش سازیم .
آیا وقت آن نرسیده که با شناختی که علاوه بر فطرت خود آگاه ، از خداوند و از انگیزه خلقت حاصل نمودیم ، در این ایّام جوانی ، دل را به او داده و در برابرش فروتن باشیم ، به او پناه بریم ، تا از دچار شدن به بن بستها، گرفتاریها، اضطرابها، دلهرهها، بی هدفیها، بی بند و باریها و افسارگسیختگیها نجات یابیم ؟!
(اَلَمْ یَاءنِ لِلَّذینَ آمَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ)
آیا مومنان را وقت آن نرسیده که دلهایشان در برابر یاد خدا نرم (و فروتن ) شود؟
منابع و مآخذ
قرآن کریم
نهج البلاغه (فیض الاسلام )
آداب الصلوة ، امام خمینی (ره )، مؤ سسه تنظیم و نشر آثار امام (ره )، ۱۳۷۰.
استفتاآت ، امام خمینی (ره )، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم .
اصول کافی ، ثقة الاسلام کلینی ، دار صعب ، دارالتعارف للمطبوعات ، بیروت ، ۱۴۰۱ ق .
انسان در قرآن ، استاد شهید مرتضی مطهری ، صدرا.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی ، تهران .
بوی خوش آرزوها، محسن کهتری ، لشکر امام حسین (ع ).
تحریرالوسیله ، امام خمینی (ره )، انتشارات اسماعیلیان .
تحف العقول ، حرّانی ، ترجمه ، جنّتی ، امیرکبیر، ۱۳۶۷.
تفسیر اثنی عشری ، حسین شاه عبدالعظیمی ، میقات .
تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی ، میرزا ابوالحسن شعرانی ، اسلامیه .
تفسیر نورالثقلین ، حویزی ، اسماعیلیان ، قم .
جامع السعادات ، مؤ سسه اعلمی ، بیروت .
چهل حدیث ، امام خمینی (ره )، مرکز نشر فرهنگی رجاء.
حلیة المتقین ، علامه مجلسی ، اسلامیه .
دیوان حافظ، انتشارات سینا.
روزنامه جمهوری اسلامی ، .
روضة الواعظین ، فتّال نیشابوری ، منشورات راضی .
سراج الشیعه ، مامقانی ، اسلامیه .
سفینة البحار، شیخ عباس قمی ، کتابخانه سنائی .
سیره ابن هشام ، بیروت .
شرح غررالحکم ، آمدی ، دانشگاه تهران .
صحیح البخاری ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
الصحیح من سیرة النبی الاعظم ، جعفر مرتضی عاملی ، دفتر انتشارات اسلامی ، قم .
صحیفه نور، امام خمینی (ره )، وزارت ارشاد اسلامی .
عدّة الداعی ، احمد بن فهد حلی ، کتابخانه وجدانی ، قم .
فرهنگ عمید، حسن عمید، امیر کبیر.
قاموس قرآن ، علی اکبر قرشی ، دارالکتب الاسلامیه .
کلیات سعدی ، تصحیح محمدعلی فروغی ، انتشارات نگاه .
لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران .
مبداء و معاد، ملا صدرا، مکتبه مرتضوی ، قم .
مثنوی هفت اورنگ ، جامی ، تصحیح مدرّس گیلانی ، انتشارات سعدی .
مجموعه ورّام ، ابوالحسن ورّام ، دار صعب ، دارالتعاریف .
محجة البیضاء، ملاّ محسن فیض کاشانی ، دفتر انتشارات اسلامی ، قم .
مستدرک الوسائل ، میرزا حسین النوری الطبرسی ، آل البیت .
مصباح الشریعه ، ترجمه مصطفوی ، انجمن اسلامی فلسفه و حکمت .
مفاتیح الجنان ، شیخ عباس قمی ، جاویدان .
مفردات ، راغب اصفهانی ، مرتضوی .
مکارم الاخلاق ، طبرسی ، مؤ سسه اعلمی .
المنجد، لویس معلوف ، اسماعیلیان .
المیزان ، علامه طباطبایی ، بیروت .
میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم .
وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، اسلامیه ، تهران .
وجدان ، محمدتقی جعفری ، انتشارات اسلامی ، تهران .







