فرهنگ مصادیق:تعلیم اخلاق اسلامی
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان
موضوعات مرتبط
چندرسانهای مرتبط
مرتبطهای بوستان
نرمافزارهای مرتبط
پایگاههای اینترنتی مرتبط
محتویات
تعلیم وتعلم دراسلاممقدمهتأکیدها و سفارشهای مکرر قرآن به تعقل و تفکر و تعلیم و تعلم و نیز شیوهها و تعالیم پیامبر در دعوت مردم به اسلام ، به تحولی عمیق در تعلیم و تربیت انجامید. آن حضرت مشوق بی چون و چرای تعلیم و دانش و، بی گفتگو، نخستین معلم مسلمانان و قرآن اولین متن آموزشی آنان بود. در واقع مسلمانان ، هم به اقتضای تعالیم و تکالیف دینی و هم به دلیل ضرورتهای زندگی اجتماعی، به ویژه در پی فتوحات ، به علت نیاز به مفاهمه با صاحبان آرا و عقاید مغایر و احیاناً مخالف ، سوادآموزی و تعلیم و تعلم را کاملاً جدّی گرفتند.
دانش پیش از اسلامتأثیر ژرف تعالیم اسلامی بر حیات فرهنگی و اجتماعی مسلمانان و نیز دگرگونیهای بنیادینی که در پی انتشار دعوت اسلام در مناسبات اجتماعی و اوضاع فرهنگی و علمی جامعه عرب و جوامع دیگر پدید آمد، اگر با اوضاع فرهنگی و علمی جزیره العرب پیش از اسلام مقایسه شود، ممکن است به نادیده گرفته شدن و انکار مطلق وجود فرهنگ و دانایی در این سرزمین بینجامد. چنانکه اطلاق واژه جاهلیت بر دوره پیش از اسلام و نیز استعمال واژه «أُمّیین » در قرآن کریم برای وصف مردم جزیره العرب ،[۱] [۲][۳][۴] [۵]) سبب چنین برداشتی شده است اما جاهلیت را نباید مترادف با ناآگاهی و بی دانشی دانست . آیات قرآن نشان میدهد که احکام رایج در دوره جاهلیت بر پایه فحشا و هوا و هوس و خشونت و ستیزه جویی بوده است . [۶] [۷] [۸]) برای امّی نیز مفسران ، علاوه بر معنای مشهورتر آن (ناآشنا به خواندن و نوشتن )، دست کم دو معنای دیگر ذکر کردهاند. [۹] [۱۰] [۱۱] قرائن آشنایی عرب با دانشگذشته از اینها قرائن و شواهدی بر آشنایی نسبی عرب قبل از اسلام با علم و فرهنگ دلالت دارد. وجود لغات فراوانوجود لغات فراوان برای ابزارهای نگارش و برخی از مسائل و واژهها و اصطلاحات آموزش در عربستان قبل از اسلام ، که نمونههایی از آن در قرآن کریم و اشعار دوره جاهلی آمده (مثلاً واژه معلم [۱۲])، از بیگانه نبودن کامل مردم عصر جاهلیت با خط و قرائت و تعلیم و تربیت حکایت میکند. [۱۳] [۱۴] [۱۵][۱۶] [۱۷] آشنایی برخی علومآشنایی اعراب با انساب و نجوم و انواء و بویژه اهتمام آنان به شعر و شاعری، [۱۸][۱۹]) نشانه آموزش این دانشها هر چند به صورت پراکنده و سازمان نیافته در میان ایشان است . گرچه کثرت شاعران در عصر جاهلی به خودی خود بیانگر رونق تعلیم و تعلم خط و قرائت نیست ، چرا که فقط شمار اندکی از آن همه شاعر میتوانستند اشعار خود را بنویسند یا از روی نوشته بخوانند. آزادی اسیران باسواددستور پیامبر اکرم برای آزادی اسیران باسواد جنگ بدر ، که به عنوان « فِدْیه »، خواندن و نوشتن به مسلمانان آموختند، [۲۰] نشانه دیگری است از آشنایی شماری از مردم مکه با امر تعلیم و تربیت . محدود بودن آشنایی مردم عرب با علومآشنایی مردم عرب با علوم و خواندن و نوشتن بسیار محدود و مقدماتی بوده است ، چنانکه به نوشته بلاذری [۲۱]در هنگام ظهور اسلام در مکه فقط هفده تن قادر به نوشتن بودهاند. او عمر بن خطاب ، علی بن ابی طالب و عثمان بن عفان را در این گروه نام برده است . فعالیت مراکز علمی ایران و هند پیش از اسلامپیش از ظهور اسلام ، مراکز علمی و آموزشی در ایران و هند و مصر و شام فعالیت داشته است اما تأثیر این مراکز بر اوضاع علمی و فرهنگی اعراب بسیار ناچیز مینماید؛ با این همه ، پیوند برخی از نخبگان ادبی و فرهنگی مردم جزیره العرب را با این مراکز و نیز با دربار لَخمیان در حیره نمیتوان نادیده گرفت . برای نمونه ، در شرح حال عَدیّ بن زید (متوفی ح۳۵) آمده است که پدرش او را برای فراگیری زبان فارسی به یکی از مکتبهای فارسی زبان فرستاد. [۲۲]عدی بعدها مترجم خسروپرویز شد. [۲۳] اما تأثیر ژرف و گسترده حوزههای علمی پیش از اسلام بر تعلیم و تربیت اسلامی از حدود دو قرن پس از ظهور اسلام و در پی نهضت ترجمه آغاز شد. تحول عمیق در تعلیم و تربیت پس از اسلامتأکیدها و سفارشهای مکرر قرآن به تعقل و تفکر و تعلیم و تعلم و نیز شیوهها و تعالیم پیامبر در دعوت مردم به اسلام ، به تحولی عمیق در تعلیم و تربیت انجامید. آن حضرت مشوق بی چون و چرای تعلیم و دانش و، بی گفتگو، نخستین معلم مسلمانان و قرآن اولین متن آموزشی آنان بود. در واقع مسلمانان ، هم به اقتضای تعالیم و تکالیف دینی و هم به دلیل ضرورتهای زندگی اجتماعی، به ویژه در پی فتوحات ، به علت نیاز به مفاهمه با صاحبان آرا و عقاید مغایر و احیاناً مخالف ، سوادآموزی و تعلیم و تعلم را کاملاً جدّی گرفتند. رحلهیکی از سفارشهای قرآن کریم و پیامبر که بر غنا و پویایی فرهنگی و علمی مسلمانان تأثیر بسیار نهاد، تشویق به مسافرت برای آموختن علم بود که در اصطلاح محدّثان « رِحْله » خوانده میشود. [۲۴][۲۵] [۲۶] [۲۷] سفر عالمان قدیم برای کسب علمخطیب بغدادی در کتاب الرّحله فی طلب الحدیث [۲۸] نام برخی از صحابه را که برای شنیدن حدیث ، حتی گاهی یک حدیث ، به سرزمینهای دور سفر کردهاند آورده است . مطالعه سرگذشت بسیاری از عالمان قدیم نشان میدهد که بخش عمدهای از فعالیتهای علمی آنان مصروف مسافرتهای علمی، به ویژه به شهرهایی چون مدینه و مکه و سپس بغداد و ری و نیشابور و قاهره ، میشده است . در شرح حال محمد بن جریر طبری (متوفی ۳۱۰) مورخ و مفسر مشهور، آمده است که او در طلب دانش از طبرستان به ری سفر کرد و چنانکه خود میگوید هر روز پس از شرکت در جلسه درس احمد بن حمّاد دولابی در دولاب ، نزدیک ری، بی درنگ چون دیوانگان به مجلس درس ابن حمید رازی در ری میشتافت . [۲۹]
رحلهها بیش تر برای طلب حدیث بود اما تحصیل دانشهای دیگر نیز گاه جزو اهداف آنها بوده است ، مثلاً عدهای برای فراگیری لغات و زبان فصیح عربی به بادیه سفر میکردند. از ادیب مشهور، خلیل بن احمد فراهیدی (متوفی ۱۷۹)، نقل کردهاند که دانستههایش را از بیابانهای حجاز و نجد و تهامه به دست آورده است .[۳۰] کسایی (متوفی اواخر قرن دوم ) نیز مقدار زیادی از آموختههایش را در سفر به بادیه کسب کرد. [۳۱] عدم منع اختلافات نژادی یا مذهبی در کسب علمتوصیههای اکید پیامبر به آموختن دانش و توجه مسلمانان به علوم گوناگون موجب شد که مسلمانان آموختن علم را به مثابه هدف تلقی کنند و بکوشند تا به هر طریقی بدان دست یابند؛ ازین رو، عواملی چون اختلافات نژادی یا مذهبی مانع استفاده مسلمانان از دانش دیگران نشد. البته آموختن از نامسلمانان بیشتر در علوم طب ، منطق و فلسفه معمول بود، چنانکه فارابی منطق را نزد دانشمندی مسیحی به نام یوحنا بن جیلان / حیلان خواند. [۳۲] [۳۳] [۳۴]) همچنین پیروان مذاهب مختلف فقهی هم گاه در درس استادی که مذهب دیگر داشت ، شرکت میکردند؛ سعد بن عبداللّه اشعری قمی (متوفی ۳۱۰) فقیه و متکلم برجسته امامی و صاحب تألیفات بسیار، در طلب علم سفر کرد و نزد چند تن از علمای عامه چون ابوحاتم رازی حدیث خواند، [۳۵] یکی از استادان شیخ مفید ، ابوعبدالله جُعَل (متوفی ۳۶۹) از مشایخ معتزله بود، [۳۶] [۳۷]) علامه حلّی در اجازه بلندی که به علمای بنی زهره در حلب داده ، در شمار مشایخش ، استادان شافعی و حنفی مذهب خویش را نام برده است . [۳۸]نیز به نوشته عاملی، [۳۹] شهید ثانی (مقتول در ۹۶۵) در مجلس درس فقه و تفسیر ابوالحسن بکری شافعی در مصر شرکت میکرد. برخی از استادان بلندپایه نیز برخی دانشها را از استادان معاصر خویش میآموختند؛ مثلاً کمال الدین میثم بن علی بحرانی (محدّث و فقیه و متکلمِ شیعی) کلام را نزد خواجه نصیرالدین طوسی خواند و خواجه نیز از او فقه آموخت . [۴۰][۴۱] [۴۲] اطلاعات ناقص دربارهٔ کیفیت تعلیم و تربیتبا همه توجه اسلام و تلاشهای گسترده مسلمانان در این راه ، اطلاعات موجود در باره چگونگی تعلیم و تربیت و روند تطورات آن ، به سبب فقدان منابع مستقل و پراکندگی این قبیل آگاهیها در جاهای مختلفِ انبوهی از تذکرهها و کتابهای تاریخی و جغرافیایی و سفرنامه ، بسیار دشواریاب و ناقص و ناکافی است . تفاوت ماهوی جهان جدید با عالَم قدیم و دگرگونی بنیادین شیوههای جدید نظامهای آموزشی در قیاس با شیوههای کهن ، دشواری و پیچیدگی کار تحقیق را بیش تر میکند. مراحل تعلیم و تربیتبه دلالت برخی از شواهد، مجزا بودن تعلیم و تربیت خردسالان از بزرگسالان تقریباً آشکار است . بر همین پایه ، برای بررسی تاریخ تعلیم و تربیت میتوان آن را به دو مرحله ابتدایی و عالی تقسیم کرد. در واقع ، در تعلیم و تربیت اسلامی دوره دبیرستانی (مرحلهای میان ابتدایی و عالی) تقریباً وجود نداشت . حتی گاه پیش میآمد که کودکی پیش از اتمام دوره ابتدایی میتوانست در دورههای عالی حاضر شود. گرچه جز در مواردی، به این کودکان کم سن و سال گواهی حضور نمیدادند. [۴۳]غنیمه [۴۴] با استناد به گزارشی از طبقات الشافعیه الکبری [۴۵] که در آن از اختلاف بین پدر سُبْکی و استاد او، مِزّی، بر سر نوشتن نام سبکی در مرحله عالی یا ابتدایی سخن به میان آمده ، مراتب تحصیلی شاگردان را به سه طبقه ابتدایی، متوسطه و عالی تقسیم کرده است . مقدسی نیز همین دسته بندی را آورده است. منیرالدین احمد [۴۶] وجود دوره متوسطه را استثنایی و موردی شمرده است . در این تقسیم بندی، تعلیم و تربیت کودک در خانه ، پیش از مرحله ابتدایی، که کاملاً جهت گیری مذهبی داشته است ، جای نمیگیرد. شروع این مرحله مقدماتی را تا اولین روز تولد کودک ، که پدر وظیفه دارد «کلمه توحید » را به او تلقین کند،[۴۷]می توان به عقب برد. همچنین در این چارچوب ، مجالس وعظ و خطابه و نیز مجلس گوییِ صوفیان نمیگنجد. به این مجالس ، که همه مسلمانان بی هیچ قید و شرطی میتوانستند در آنها شرکت کنند، میتوان عنوانِ تعلیم و تربیت عمومی داد. در مجالس وعظ گاه جمعیت زیادی شرکت میکردند، چنانکه در مجلس وعظ ابن خفیف در شیراز هزاران تن حاضر میشدند. [۴۸] مدرّسان بزرگ و معروف نیز گاه به وعظ میپرداختهاند، چنانکه امام الحرمین عبدالملک جوینی (متوفی ۴۷۸) هم زمان با تدریس در نظامیه نیشابور ، در این شهر مجلس وعظ نیز داشته است . [۴۹]
آموزش ابتداییدر منابع ، از تعلیمات ابتدایی در مکانهایی با نامهای کُتّاب ، مکتب [۵۰][۵۱] [۵۲]) و در برخی مناطق ایران ، دبیرستان [۵۳] [۵۴]) و در دورههای متأخرتر مکتب خانه یاد شده است . در این منابع به جای وصف این مکانها و برنامههای آنها، بیشتر، به مناسبت شرح حال برخی عالمان ، از درس آموزی آنان در مکتب یا کتّاب سخن به میان آمده است . از تعلیم کودکان در مساجد هم گزارشهایی در دست است . [۵۵] [۵۶]) گرچه گاهی با برگزاری جلسات درس ابتدایی در مساجد، به دلیل بیم از بی مبالاتی کودکان و لزوم حفظ طهارت و حرمت مسجد، مخالفت میشده است . [۵۷] انواع آموزش ابتداییآموزش کودکان در مکتبها و مسجدها را میتوان نوعی آموزش ابتدایی همگانی به حساب آورد؛ چه ، فرزندان همه مردم میتوانستند در آنها شرکت کنند. در مقابل ، آموزش فرزندان خلفا و صاحب منصبان را که زیر نظر معلم یا مؤدب در کاخها و خانههای بزرگان صورت میپذیرفت میتوان آموزش ابتدایی خصوصی نامید، که از اواخر دوره امویان اهمیت یافت [۵۸] و به سرعت در سرزمینهای اسلامی معمول شد. تعلیم و تربیت بزرگ زادگان همیشه و منحصراً در کاخها صورت نمیگرفت ؛ بنا بر گزارشی، فرزندان خردسال امویان را به بادیه میفرستادند تا در آن جا عربی صحیح و شعر بیاموزند. اهمیت گزینش معلمخلفا و صاحب منصبان ، به دلیل نقش بسیار مهمی که تربیت درست فرزندانشان در موفقیتهای آینده آنها داشت ، در گزینش معلمان شایسته برای فرزندان خویش دقت فراوان میکردند. برای نمونه حجاج بن یوسف ، ابوالبَخْتری و هارون الرشید ، کسایی را برای تربیت فرزندان خود بر گزیدند [۵۹][۶۰]) و سلطان محمود غزنوی نیز تربیت پسرانش ، محمد و مسعود، را به قاضی ابوالعلاء صاعد (متوفی ۴۳۱) از پیشوایان بزرگ حنفی نیشابور سپرد (برای اطلاع بیشتر به این منابع رجوع کنید [۶۱][۶۲] [۶۳] [۶۴] [۶۵] [۶۶]. اهتمام خلفا به تربیت فرزندانمیزان اهتمام برخی خلفا به تربیت فرزندانشان را میتوان از اختیارات کاملی که به مؤدبان در تربیت کودک خود میدادند و نیز از حرمت گذاری متعلمان در حق معلمان دریافت ، چنانکه هارون اطاعت از مؤدب را بر امین واجب کرده بود[۶۷] و مأمون از بیم پدر جرأت نداشت شکایت معلمش را نزد جعفر برمکی ببرد. [۶۸]به نوشته ابن ندیم [۶۹] امین و مأمون کفشهای معلمشان ، کسایی، را در برابر چشمان هارون جفت کردند. اساس آموزش ابتداییاساس آموزش کودکان ، تعلیم قرآن و نوشتن بود. به نوشته ابن خلدون [۷۰]در مغرب ، در کتّاب به آموزش قرآن اکتفا میشد و در کنار آن کتابت و اختلاف قرائتها نیز باز گفته میشد اما در اندلس آموختن قرآن را با هدفِ آموزش خواندن و نوشتن هم پی میگرفتند و بر خلاف مغرب ، شعر و قواعد زبان عربی و خوش نویسی را نیز میآموختند. در ایران ، علاوه بر قرآن و خوش نویسی، نصاب الصبیان ابونصر فراهی (متوفی ح۶۴۰) و گلستان سعدی تعلیم داده میشد. آموزش فرزندان خلفاعلاوه بر اینها به آموزشهای دیگر نیز، به ویژه در مورد فرزندان خلفا و امیران ، توجه میشده است ؛ چنانکه معاویه به مؤدبِ فرزندش ، ذغفل بن حنظله شیبانی ، سفارش کرد به فرزندش علم انساب و نجوم بیاموزد [۷۱]و عمر بن عبدالعزی ز از معلمِ فرزندش خواست به او شنا بیاموزد و به خوابِ کم عادتش دهد و او را چنان تربیت کند که به بازی و سرگرمی بی رغبت شود.[۷۲] محمد عیسی صالحیه در مقاله «مؤدّبواالخلفاء فی العصرالاموی» روشهای تأدیب خلیفه زادگان را بررسی کرده و رفتارهای برخی از آنان را در دوران خلافت بازتاب طبیعی آن تربیت دانسته است . [۷۳] در سفارش عُتْبه بن سفیان به مؤدبِ فرزندانش بر مراعات اعتدال در تأدیب و تربیت کودک تأکید شده است تا کودک از تن آسانی و نیز دل زدگی بر کنار بماند.[۷۴] وجه تسمیه معلم به مؤدِّببه طور کلی وظیفه معلمان علاوه بر ایجاد فضائل نظری، ایجاد فضائل اخلاقی و محسّنات عملی نیز بوده است . شاید از همین رو بود که عامری در بخش «تأدیب » کتاب خود، السعاده والاءسعاد، در باره اینکه مربی، کودک را به کارهایی وا دارد که منتهی به ایجاد شرایط بهتری برای کودک میشود، سخن گفته است . [۷۵]از سوی دیگر کلمه تأدیب ، علاوه بر تربیت به معنای گوشمال دادن است . با نظر به همین ملاحظات بوده است که به آموزگاران علاوه بر معلم و معلم الصبیان و مُکْتِب و مُکَتِّب ، مؤدِّب یا مؤدب الصبیان نیز گفتهاند. [۷۶][۷۷] [۷۸]) میتوان به پیروی از غالب منابع ، معلم و مکتّب را به معنای آموزگار مکتب ، و مربی و مؤدب را مترادف آموزگار خصوصی کودکان دانست . اهمیت مؤدباندادههای منابع در باره مؤدبان و مربیان ، بسیار بیش تر و کاملتر از اطلاعات متعلق به معلمان مکتب هاست . این امر به خودی خود نشانی است از اهمیتِ بیشتر مؤدبان .[۷۹]با بررسی منابع ، دانسته میشود که معمولاً مربی و مؤدب بر خلاف معلم یا مکتّب ، نزد فرمانروایان از قدر و منزلت ویژهای برخوردار بوده است . مُعتز عباسی (حک: ۲۵۲ـ ۲۵۵) کار گزینش قاضیان را به مربی پسرش سپرد [۸۰]و قادر (حک: ۳۸۱ـ۴۲۲) به مربی پیشین خود، ابوبِشْر هروی، منصب حسبه بغداد را داد. [۸۱] وضعیت مالی معلمان مکاتبدر باره برخورداریهای مادّی فراوان مربیانِ خلیفه زادگان نیز گزارشهایی در دست است . در مقابل ، آموزگاران مکتبها وضع متفاوتی داشتند؛ آنان وضع مالی خوبی نداشتند و حتی، به شهادت متون تاریخی و ادبی، ریشخند شده و گاهی نام آنان در شمار افراد کودن آورده شده است . [۸۲] [۸۳]) در این منابع معلمان در کنار دوزندگان و بافندگان ، از احمقان به شمار آمدهاند. به طور کلی عنوان «معلم الصبیان » جنبه تحقیرآمیز داشت . مَثَلِ «احمقُ مِن معلمِ الکُتّاب » یا «احمقُ الرجالِ معلم الاطفالِ»، مشهور است . [۸۴] [۸۵]) اما با مرور نام بسیاری از معلمان مکتبها، شایستگی و اعتبار آنان معلوم میشود، نامهایی چون کُمَیْت بن زید ، عبدالحمید کاتب ، قیس بن سعد و عطاء بن ابی رَباح . [۸۶] دلیل کم درآمدی معلمان مکاتبدر بررسی وضع مالی معلمان مکتبها گفتنی است که مُزد نخواستن پیامبر و امامان در تعلیم دین (قرآن ، ذیل آیات ۹۰ انعام [۸۷]۵۶ هود [۸۸]۱۰۹،[۸۹] ۱۲۷،[۹۰] ۱۴۵، [۹۱] ۱۶۴، [۹۲]۱۸۰، [۹۳]) شعراء ؛ ۲۱ یس [۹۴]۲۳ شوری [۹۵]) و سپس اصحاب ، بر اندیشه فقیهان مذاهب مختلف اسلامی تأثیر گذاشت و آنان بر عدم جواز، یا دست کم ، کراهت مُزد ستاندن معلم قرآن و حدیث تصریح کردند. [۹۶][۹۷][۹۸]) تأثیر این برداشت بویژه بر معلمان مکتبها، که اصلیترین آموزش آنها تعلیم قرآن بود، [۹۹] بسیار چشمگیرتر است . از همین رو سطح زندگی بسیاری از آنان پایین بود. میزان دست مزد معلممیزان دست مزد معلم به مدت زمان آموزش بستگی داشت و معلم به صورت هفتگی یا ماهانه مبلغی پول و گاه مقداری نان و غلات از محصلان دریافت میکرد. گاه دستمزد معلم به مقدار تعلیمات ، مثلاً آموزش بخشی از قرآن ، بستگی داشت که در پایانِ آن دستمزد پرداخت میشد.. وضع مالی مؤدبان خصوصیمعلمان و مؤدبان خصوصی در شمار افرادِ برخوردار بودند. وضع مالی اینان بسته به تمکن اولیای محصلانشان و اهمیتی که آنان به تأدیب فرزندانشان میدادند فرق میکرد. هشام بن عبدالملک که بسیار خسیس بود، هفت هزار دینار به ابن شهاب زُهْری ، مربی فرزند خود، پرداخت . به دستور خلیفه ، همه داراییها و تزئینات و نوشت افزارهای اتاق امین به احمر، مربی او، بخشیده شد. کسایی مؤدب امین علاوه بر حقوق ثابت ، از خدمتکار و اسب هم بهرمند شده بود. [۱۰۰] سن تحصیلمسلمانان به تأسّی از پیامبر اکرم که آموختن علم را سفارش میکرد و نیز بر پایه احادیثِ فراوان در تشویق به علم آموزی، [۱۰۱][۱۰۲][۱۰۳][۱۰۴]) سن معیّنی را برای آموختن علم در نظر نمیگرفتهاند و برای آنان ، تعجیل در آموزش و دست نکشیدن از آن اهمیت داشته است . [۱۰۵] نوشتههای بسیاری در دست است که در آنها افراد به آموختن در سن پایین توصیه شدهاند. همچنین گزارشهایی در دست است که از استماع حدیث کودکان چهار تا شش ساله ، یا قرآن حفظ کردن افراد کوچکتر از پنج سال حکایت میکند. [۱۰۶][۱۰۷][۱۰۸][۱۰۹]) ظاهراً کودکان در همین سنین به مکتب میرفتند و حدود پنج شش سال یا بیش تر به تحصیل میپرداختند. سن پایان تحصیل در مکتب ، معیّن نبود و معمولاً تحصیل تا سن بلوغ به طول میانجامید. [۱۱۰] پس از آن مرحله عالی آغاز میشد. تنبیه و تشویق در مرحله ابتداییموضوع تنبیه و تشویق در مرحله ابتدایی همواره مورد توجه صاحب نظران و دست درکاران تعلیم و تربیت بوده است . صاحب نظرانِ تعلیم و تربیت همواره بر شیوه تشویق در آموزش کودکان تأکید داشتهاند و تنبیه را فقط در مواقع اضطرار و با شروطی سخت گیرانه روا شمردهاند. [۱۱۱][۱۱۲]) تشویقها به دو نوع مادّی و معنوی بوده است . گونهای از تشویق معنوی آن بود که شاگرد شایسته را بر مرکب (مثلاً شتر ) سوار میکردند و با نواختن بوق و سرنا در خیابان میگرداندند و مردمان دو سوی خیابان به نشانه خوشامد گردو و پسته بر سرش میریختند، با این همه ، تنبیه بدنی در مرحله آموزش ابتدایی پدیدهای رایج بوده است . گسترش این پدیده موجب شد تا در دستورالعملهای محتسبان و بازرسان ، محدودیتها و مقرراتی برای تنبیه بدنی کودکان ، وضع شود. بر این اساس مؤدب حق نداشت که شاگرد را با چوب ضخیم بزند یا با ترکه نازک تنش را زخم کند، بلکه فقط میتوانست با چوبی متوسط بر ران ، کفل و کف پای وی بزند. [۱۱۳][۱۱۴]
مراکز تعلیم و تربیت آموزش عالیمسجددر مرحله تحصیلات عالی مهمترین و قدیمترین مکان مسجد بوده است . پیشینه تحصیل در مسجداز آن جا که در بینش اسلامی، علم و عمل ، دین و دنیا و عبادت و معیشت از یکدیگر جدا نیستند، در اصلیترین مرکز عبادی یعنی مسجد، از همان زمان پیامبر اکرم ، علاوه بر عبادت خداوند، تدبیر امور حکومتی، قضایی و سازماندهی نظامی، فعالیتهای فرهنگی و آموزشی نیز صورت میپذیرفته است . فضیلت تعلیم در مسجدالنبیدر روایات ، فضیلت تعلیم و تعلم در مسجدالنبی در مدینه با جهاد در راه خدا برابر شمرده شده است . [۱۱۵] [۱۱۶] [۱۱۷]) همچنین پیامبر در مسجد قبا، در جمع ده تن از اصحاب ، که سرگرم تعلم بودند حاضر شد و ضمن تشویق ، آنان را به عمل به علم فرا خواند. [۱۱۸] استمرار سنت تعلیم در مساجدپس از پیامبر نیز سنّت تعلیم و تربیت در مساجد، ادامه یافت . چنانکه امام صادق علیه السلام اصحاب خویش را به تشکیل حلقههای علمی در مساجد سفارش میکرد [۱۱۹]و در مسجدالحرام ، ابتدا ابن عباس (متوفی ۶۸) و بعد از او عطاء بن ابی رَباح و بعدها، امام شافعی (متوفی ۲۰۴) تفسیر و حدیث و فقه میگفتند. [۱۲۰] بنا بر نقل نجاشی، [۱۲۱] حسن بن علی بن وشّاء بَجَلی، از اصحاب امام رض ا و از بزرگان شیعه ، گفته است که من در مسجد کوفه نهصد «شیخ » را دیدم که جملگی میگفتند: جعفر بن محمد بر ما حدیث گفت . فاصله آغاز سده دوم تا پایان سده سوم را میتوان از درخشانترین دورههای تعلیم و تربیت در مساجد شمرد. البته در همه مساجد فعالیت آموزشی جریان نداشت بلکه این امر منحصر به مساجد بزرگ شهرها بود [۱۲۲] [۱۲۳])(چنانکه در مسجدالحرام ، مسجدالنبی و نیز مساجد جامع شهرها آموزش عالی رواج و اهمیت فراوان تری داشته است ،[۱۲۴] مثلاً در جامع منصور بین چهل تا پنجاه حلقه درس دایر بود.[۱۲۵] حتی با ایجاد مدرسهها در قرن پنجم و گسترش آنها، مسجد جنبه تعلیمی و تربیتی خود را از دست نداد. به گفته مقریزی [۱۲۶] پیش از وبای ۷۴۹، بیش از چهل حلقه درس در مسجدجامع عمرو بن عاص در مصر برپا بود. محور آموزش در مساجدنظر به قداست مساجد و ضرورت اولویت فراگیری علوم دینی در بین مسلمانان ، محور آموزش در مساجد، دانشهایی چون قرآن ، تفسیر، حدیث و فقه بوده است ؛ با این همه ، از تدریس برخی علوم مقدماتی و دانشهای غیر دینی نیز در مساجد گزارشهایی موجود است . برای نمونه در جامع منصور و در مسجد غرناطه ، نحو تدریس میشد. سعید بن مسیّب در مسجد النبی و مسلم بن ولید در مسجدی در بصره در باب شعر سخن میگفتند. [۱۲۷] در جامع منصور قسمت ویژهای به نام قبّه الشعراء وجود داشت که شاعران در آن جا اشعار خویش را قرائت میکردند. [۱۲۸] [۱۲۹]) در جامع ابن طولون علاوه بر تفسیر و فقه ، نجوم نیز تدریس میشد. [۱۳۰] تداوم تعلیم و تربیت در مساجدتعلیم و تربیت در مساجد، صرف نظر از سابقه و قدمت ، بی وقفه تداوم و رواج داشته و در سراسر سرزمینهای اسلامی از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است . هنوز هم مسجد از کانونهای اصلی تعلیم علوم دینی در جهان اسلام است . کتابخانه یا دارالکتبیکی دیگر از مؤسساتی که فعالیتهای آموزشی در آنها وجود داشته ، کتابخانه یا دارالکتب است . گرچه هدف اصلی از ایجاد کتابخانهها پیشبرد برنامههای آموزشی نبود، گزارشهای موجود از برخی کتابخانهها حاکی از فعالیتهای آموزشی در این مراکز است . چنانکه در دارالکتب مسجد عتیق همدان ، جلسههای تدریس برگزار و به طلابِ نیازمند کاغذ و قلم داده میشد. [۱۳۱] به گفته سمعانی ،[۱۳۲]ابوغالب شیرازی در دارالکتب صاحب بن عبّاد ، املای حدیث میکرد. ظاهراً این نشستهای آموزشی به طور معمول در کنار و نزدیک کتابخانهها تشکیل میشد تا طلاب و مدرّسان به کتب دسترسی داشته باشند. [۱۳۳] دارالعلمهااز دیگر مراکز تعلیم و تربیت ، دارالعلمها بوده است . غنیمه [۱۳۴] ایجاد دارالعلمها را کاری در ادامه تأسیس کتابخانهها شمرده است . وظیفه اصلی دارالعلموظیفه اصلی دارالعلم ، پژوهش بود اما در مواردی نیز به فعالیتهای آموزشی میپرداخت . [۱۳۵] قدیمترین دارالعلمابوالقاسم جعفر موصلی (۲۴۰ـ۳۲۳)، فقیه شافعی ، بانی قدیمترین دارالعلم است که آن را در موصل ساخت و خود در آن جا به شعرخوانی و تدریس فقه و املای برخی علوم پرداخت . [۱۳۶][۱۳۷] مشهورترین دارالعلممشهورترین دارالعلم با فعالیتهای آموزشی چشمگیر، دارالعلم الحاکم (۳۸۶ـ۴۱۱)، خلیفه فاطمی، است که در آن علاوه بر فقه مذاهب ، گاه نجوم و پزشکی نیز تدریس میشد. پس از مدتی کوتاه ، الحاکم ، این دارالعلم را مختص تدریس معارف و عقاید اسماعیلی گرداند. [۱۳۸] [۱۳۹][۱۴۰] ویژگیهای تحصیلات عالی در این مکانهابه طور کلی تحصیلات عالی در مرحله پیش از مدرسه ، ویژگیهای درخور توجهی داشته است ؛ از جمله اینکه ، نظام تعلیم و تعلم از آزادی کامل برخوردار بود و حکومت بر دانشمندان و مؤسسات آموزشی نظارتی نداشت . [۱۴۳] استادان و دانشجویان نیز آزادی فراوانی داشتند و بالاتر اینکه هدف اصلی این آموزشها درک بهتر آموزههای اسلامی بود.[۱۴۴] تأسیس مدارستأسیس مدرسهها تحولی مهم در نظام تعلیمات عالی به وجود آورد. با عنایت به اهمیت و جایگاه مدرسه در تاریخ تعلیم و تربیت اسلامی، مؤسسههای تعلیمی و آموزشی را میتوان در دو دوره قبل از مدرسه و پس از مدرسه مورد مطالعه قرار داد.[۱۴۵] به نوشته جورج مقدسی مدرسه حاصل گسترش دو نهاد بوده است : یکی مسجد به عنوان محل تدریس فقه و علوم شرعی، و دیگری خان به عنوان اقامتگاه طلاب فقه که معمولاً در مجاورت مسجد قرار داشت . علت ایجاد مدارس از دیدگاه شلبیشلبی علت ایجاد مدرسهها را ناسازگاری بحث و مناظره و تدریس در مساجد با آرامش و احترامی که لازمه عبادت در مساجد است میداند. مدرسه در فرهنگ اسلامیبه طور کلی در فرهنگ اسلامی به جایی مدرسه گفته میشد که در درجه اول به تعلیم فقه اختصاص داشت و عموماً تحت تأثیر یکی از مکتبهای فقهی شافعی، حنبلی، مالکی و یا حنفی بود. مذاهب مدارس در دوره آل بویه و فاطمیاندر دوره آل بویه و فاطمیان نیز که در برخی مراکز علمی ایران و عراق و شام و مصر فقه شیعی تعلیم داده میشد، پس از سقوط این دولتها و بر آمدن سلجوقیان و ایوبیان مذاهب فقهی رسمی جای آن را گرفت . عدم موفقیت مدارس نیمه قرن چهارممدارسی هم که از نیمههای قرن چهارم تا ظهور مدارس نظامیه برای اولین بار در نیشابور و برخی شهرهای خراسان ایجاد شد، امکان ایجاد تغییر اساسی در روند تعلیم و تربیت را فراهم نساخت ، زیرا این مدرسهها در حکم مدارس خصوصی و متکی به امکاناتِ محدود بانیان آن بود و نمیتوانست با تأثیرات مدارس دولتی سنجیده شود. شماری از مدارس خصوصی نیشابورشماری از مدارس خصوصی که در نیشابور تأسیس شدند و بیشتر، شافعیان مشغول تعلیم و تعلم در آنها بودند عبارت اند از: مدرسه اسفراینی ، مدرسه بیشکی و مدرسه سعدیّه . [۱۴۶] مدارس شیعی را که پشتیبانی دولتی نداشتند باید از مدارس خصوصی به شمار آورد، مانند مدرسه خواجه عبدالجبار مفی د در ری که به گفته عبدالجلیل قزوینی [۱۴۷] چهارصد فقیه و متکلم در آن درس میآموختند و مدرسه بزرگ سید تاج الدین محمد کیسکی [۱۴۸] (برای دیگر مدارس شیعی ایران ، به این منابع رجوع کنید[۱۴۹][۱۵۰][۱۵۱]. تأسیس مدارس نظامیهآنچه در تاریخ تعلیمات عالی و در تاریخ مدرسه ، نقطه عطف بود، تأسیس مدارس نظامیه در نیمه دوم قرن پنجم به دست خواجه نظام الملک ، وزیر دانشمند سلجوقی، بود که آن را باید سرآغاز تأسیس مدارس دولتی دانست . مدارس نظامیه علاوه بر بغداد، در نیشابور و اصفهان و بصره و مرو و هرات و شهرهای دیگر نیز ساخته شد.[۱۵۲][۱۵۳] [۱۵۴] [۱۵۵] [۱۵۶] [۱۵۷] [۱۵۸][۱۵۹] بنیانگذار مدارس نظامیهاعتبار و اهمیت این مدارس موجب شد که برخی [۱۶۰] [۱۶۱] وجوه امتیاز نظامیهها از مدارس پیشینوجوه امتیاز نظامیهها از مدارس پیشین به اختصار چنین است : اختصاص سرمایه دولتی برای رفاه استادان و دانشجویان ، چنانکه به نوشته قزوینی [۱۶۳]عُشر اموال حکومتی که در اختیار وزیر بود، به تأسیس و اداره این مدرسهها اختصاص یافت ؛ بهره مندی از تدریس استادان بزرگ و مشهوری چون ابواسحاق شیرازی و امام محمد غزالی ؛ تعیین حقوق معیّن و مرتب برای استادان و طلاب ؛ ایجاد و تعیین برنامهها و عناوین اداری و اجرایی مجزا؛ شروع تدریس استادان با تشریفات خاص ؛ اختصاص این مدارس به شافعی مذهبان ؛ اشاعه مذهب شافعی و عقاید اشعری و مقابله با عقاید اسماعیلی؛ تربیت صاحب منصبان قضایی و حکومتی در این مدارس ؛ انحصار آموزشها به علوم دینی به ویژه فقه ؛ و بی توجهی به علومی چون طب و ریاضی و نیز ستیز با فلسفه . [۱۶۴] تأسیس مسجد-مدرسهاز این پس مدرسه سازی عملاً جزو وظایف و مایه افتخار حکومتهای بعدی در سرزمینهای اسلامی شد. علاوه بر تأسیس مدارس برای تمرکز بخشیدن به کار تعلیم و تربیت ، گونهای دیگر از مراکز آموزشی، که از آن به «مسجد ـ مدرسه » تعبیر میشود، نیز پدید آمد. در واقع مرکزیت و اهمیت عبادی و آموزشی مسجد از یک سو و نیز ضرورت هر چه نزدیک تر بودن این مرکز آموزشی با سکونتگاه دانشجویان ، مایه آن شد تا در برخی از سرزمینها مسجدهایی به انضمام حجرههایی پیرامون صحن مسجد برای طلاب ، ساخته شود که بعدها الگوی مراکز عالی آموزشی در مغرب زمین شد. نمونههای زیبایی از این بناها از دوره ممالیک باقیمانده است . [۱۶۵]ساختن این نوع نهادهای آموزشی در ایران از عهد صفویه و به ویژه در دوره قاجار رواج یافت . اصلیترین مراکز آموزشی در اسلاماصلیترین مراکز آموزشی در اسلام ، مساجد و در مرتبه بعد مدارس بودهاند. مراکز فرعی یا موقت تعلیماما همچنان که مسلمانان برپایه آموزههای دینی آموختند که فقط مسجد مخصوص عبادت نیست و در هر جایی، با در نظر گرفتن شرایط ، میشود خدا را پرستید و اساساً همه کارهای مسلمانان میباید جنبه عبادی داشته باشد، این نکته را نیز در یافتند که هر مکان دیگری را برای تعلیم و تعلم غنیمت بشمرند. به ویژه آنکه علما، با توجه به تأکیدات جدّی قرآن و حدیث ، نشر علم دین را واجب میشمردند؛ ازین رو، در مجامع و اماکن گوناگون که حتی سنخیت آشکاری با امر تعلیم و تربیت نداشت ، کار آموزش پی گرفته شد. گزارشی از تدریس ابوعمرو احمد بن محمد جیّانی (متوفی ۳۶۶) در زندان جیان ، که خود در آن زندانی بود، در دست است . [۱۶۶] این مراکز را که در واقع بر مدار اشخاص شکل میگرفت ، میتوان جزو مراکز فرعی و به تعبیری مراکز موقت تعلیم و تربیت به شمار آورد. بیمارستانیکی از مراکز آموزش ، بیمارستان بود. پس از تأسیس بیمارستان در حوزه اسلامی با همکاری پزشکان مسیحیِ بیمارستان جندی شاپور ، بیمارستانهایی در بغداد و شهرهای دیگر تأسیس شد که علاوه بر درمان بیماران فعالیتهای منظم آموزشی داشت ؛ از جمله بیمارستانهای عضدی در بغداد، نورالدین زنگی در شام ، مقتدری در بغداد و منصوری در قاهره . [۱۶۷] [۱۶۸] [۱۶۹] مراکز دیگر آموزش طبطبعاً مادّه درسی این مراکز، که فعالیت آموزشی در آنها در مرتبه دوم قرار داشت ، فقط پزشکی بود. گفتنی است که آموزش علوم پزشکی منحصر به بیمارستانها نبود بلکه طب در خانهها و گاه در مساجد (مانند مسجد ابن طولون در مصر) و گاه در مدارس (مانند مدرسه نظامیه و مستنصریه در بغداد) تدریس میشد. مدارس طب دمشقجالب توجه است که پدیده گسترش مدرسه سازی، که پس از خواجه نظام الملک از ایران و عراق به شام و مصر و شمال افریقا راه پیدا کرد، نتوانست مدارس متعددی ویژه آموزش علوم پزشکی پدید آورد. نُعَیْمی دمشقی [۱۷۰] تنها به سه مدرسه طب در دمشق اشاره کرده که مشهورترین آنها مدرسه دخواریه بوده است ، این مدارس چندان نپاییدند.[۱۷۱] [۱۷۲] خانقاههادر خانقاهها نیز، که در اصل برای عبادت و تعلیم صوفیان پدید آمده بود، گاه قرآن و حدیث و فقه و کلام و حتی شعر و موسیقی تدریس میشد. [۱۷۳] [۱۷۴][۱۷۵][۱۷۶] [۱۷۷] رباطهارباطها نیز که در اصل پادگانهای نظامی بودند رفته رفته اقامتگاه صوفیان و مستمندان و غریبان و درماندگان شدند و از آن پس گاه دانشمندانی در آنها به تدریس و تعلیم پرداختند؛ چنانکه شیخ عبدالسلام بن احمد کازرونی در رباط امینی در شیراز تدریس میکرد [۱۷۸] و زینب بغدادی همراه با زنانی دیگر در رباطی (ساخته شده در ۶۸۴) علاوه بر عبادت به تعلیم نیز میپرداخت .[۱۷۹] [۱۸۰][۱۸۱] [۱۸۲] اماکن مقدسهاحترام به اولیای دین ، امامان و امامزادگان و علمای مذهبی، موجب شد تا گاه کنار مقبرههای آنان مدارس و حوزههای علمی ایجاد شود. این سنّت مخصوصاً در میان شیعیان بسیار چشمگیر است و شهرهای نجف ، کربلا ، کاظمین ، سامرا ، مشهد و قم به همین دلیل از دیرباز دارای حوزههای بزرگ علوم دینی بوده است . خانههای دانشمندانخانههای دانشمندان که پیش از نهضت تأسیس مدارس دولتی عموماً محل تشکیل حلقههای درس بود پس از آن نیز اهمیت خود را از دست نداد. دانشمندان بزرگ و مشهور، هر کدام به دلیلی در خانه خود حلقه درس تشکیل میدادند. شیخ مفی د در خانه خود تدریس میکرد و علمای بزرگی در حلقه درس وی حاضر میشدند. [۱۸۳]به نوشته یاقوت حموی ، [۱۸۴] ابوالحسن علی فصیحی استرآبادی (متوفی ۵۱۶) که به دلیل پایبندی به مذهب تشیع از نظامیه اخراج شده بود تدریس را در خانه اش ادامه داد. ابن سینا نیز در خانه خود کتابهای قانون و شفا را تدریس میکرد. [۱۸۵][۱۸۶]) خانه محمد بن مسعود سمرقندی معروف به عیاشی از عالمان شیعه ، محل اجتماع عالمان و متعلمان بود که برای فراگیری دانش به آنجا میآمدند. [۱۸۷]
دکانها و مغازههای دانشمندانگاه دکانها و مغازههای برخی از دانشمندان به دلیل شخصیت علمی آنان به محلی برای گفتگوهای علمی و تعلیم و تربیت تبدیل میشد. [۱۸۸] [۱۸۹]) مثلاً دکانِ رنگ سازیِ ابوبکر صبغی (متوفی ۳۴۴)، از فقهای شافعی در نیشابور، مجمعِ حافظان قرآن و حدیث بود. [۱۹۰] نقش استاد در تعلیم و تربیتدر باره اهمیت و نقش ممتاز استاد در تعلیم و تربیت اسلامی احادیث بسیاری نقل شده است .[۱۹۱] برخی حتی جایگزینی کتاب به جای استاد را فاجعه شمرده یا محصلِ بی استاد را با شخصی که به دست شیطان راهنمایی شده برابر دانسته و از همین رو بر دقت در گزینش استاد نیز تأکید فراوان کردهاند. مراتب استاددر منابع ، واژهها و اصطلاحات متنوعی برای استادان به کار رفته است . اغلب به کسانی که برترین مراتبِ تدریس را داشتهاند، مدرّس و شیخ گفته میشد. مدرّس ، اگر به طور مطلق به کار میرفت به استاد فقه دلالت داشت اما شیخ به طور مطلق در باره استادان همه علوم و معارف به کار برده میشد و گاه با افزودن علمی به این واژه تخصص شیخ را نشان میدادند مثلاً مشایخ القرآن ، مشایخ الحدیث ، مشایخ النحو، در حالت جمع . از تعبیرات سُبْکی [۱۹۲] بر میآید که مدرّسان به افراد مبتدی نیز درس میدادهاند. سن تدریسبرای شروع تدریس ، سن مشخصی ذکر نشده است . خطیب بغدادی[۲۰۰] [۲۰۱]) گزارشهایی از تدریس افراد ۱۷، ۱۸ یا ۲۵ ساله آورده است . نجاشی [۲۰۲] در باره محمد بن علی بن بابویه تصریح کرده که بزرگان شیعه از وی، با آنکه نوجوان بود، استماع حدیث میکردند. تأیید صلاحیت اساتیددر واقع شرط لازم ، داشتن توانایی علمی و عملی برای تدریس بود بی آنکه نیازبه تأیید این توانایی توسط مقامی مسئول وجود داشته باشد. البته در رشته حدیث ، استاد تازه کار پیش از شروع رسمی تدریس ، به صورت آزمایشی یا تشریفاتی تدریس میکرد و در صورت بر آمدن از عهده پرسشهای استادان و شاگردان ، صلاحیتش تأیید میشد. [۲۰۳] [۲۰۴]) تدریس در مساجدِ مهم و بزرگ نیز منوط به اجازه اولیای امر بود. [۲۰۵][۲۰۶]) روش دیگر برای اطمینان یافتن از صلاحیت یک فرد برای تدریس آن بود که او «اصول » (یادداشتهایی که در دوره شاگردی از مطالب استادانش فراهم میآورد) خود را ارائه میکرد تا شاگردان از سوابق علمی وی آگاهی یابند. برخی استادان به استناد این اصول به صاحب آن ، گواهی سَماع میدادند. [۲۰۷] [۲۰۸] [۲۰۹] تأمین معاش اساتیداستادان و مدرسان ، معمولاً کسب و کار دیگری هم برای تأمین زندگی خود داشتند[۲۱۰] زجّاج نحوی، شیشه گر بود،[۲۱۱][۲۱۲]) ابوالعباس دیبلی خیاط (متوفی ۳۷۳)، فقیهی زاهد بود که از کسی چیزی نمیپذیرفت و با پیراهن دوزی زندگی میگذراند. [۲۱۳][۲۱۴]) بسیاری از القاب که پس از نام استادان آمده است ، اشاره به شغل آنان دارد، مانند بزّاز، خزّاز (خزفروش )، حذّاء (کفاش ). در مقابل ، استادانی هم بودند که تعلیم ، حرفه و وسیله گذران زندگی آنان بود؛ ابوالعباس مبرَّد و محمد بن اسماعیل عسکری معروف به مَبْرَمان از این گروه بودند. [۲۱۵] [۲۱۶] حکم درآمد تدریسدر عین حال ، تدریس درآمد چندانی نداشت و به ویژه تعلیم دانشهای دینی (فقه ، قرآن ، حدیث ) به انگیزه کسب درآمد صورت نمیگرفت ، حتی مزد گرفتن برای تدریس این علوم قبیح بود. وجود احادیث متعدد در منع از مزد خواستن و مزد گرفتن در برابر تعلیم [۲۱۷] [۲۱۸]) در تثبیت و استمرار این سنّت بسیار مؤثر بود. فقها نیز به استناد همین احادیث ، در کتابهای فقهی بابی را به بحث در باره مزد خواستن برای تدریس اختصاص داده و در چند و چون آن از نظر حرمت یا کراهت و نیز تفکیک دانشها از این حیث ، گفتگو کردند که همچنان ادامه دارد. شمار زیادی از فقیهان مزد ستاندن در ازای تعلیم قرآن و حدیث را جایز نمیشمردند. برخی از مدرّسان در تهیدستی روزگار میگذراندند، دلجی در الفلاکه و المفلوکون [۲۱۹]به زندگی سخت اینان اشاره کرده است . دانشمندانی هم بودهاند که مکنت و برخورداریشان مشهود بوده و شلبی فهرستی از نامهای اینان تهیه کرده است. تدریس زنانتدریس نیز همانند تحصیل مختص مردان نبود، گرچه همواره مردان بیش از زنان در کار تدریس بودند. مدرسان زن علاوه بر تعلیم به زنان به مردان نیز دانش خود را میآموختند؛ سمعانی [۲۲۰]در شمار کسانی که از آنها حدیث شنیده از چندین زن نام برده که یکی از آنان ام ّالرضی میهنی از احفاد ابوسعید ابوالخیر بوده ، نیز ابوداود سلیمان بن نجاح نیز دو کتاب الکاملِ مبرّد و النّوادرِ ابوعلی قالی و علم عروض را نزد زنی فرا گرفت . [۲۲۱] بازنشستگی استاداناستادان بازنشستگی نیز نداشتند و استاد تا هر وقت که توان و آمادگی داشت تدریس میکرد و جز مرگ یا پیری و بیماری چیزی مانع از تدریس او نمیشد. [۲۲۲] شاگردانمراتب شاگرداندر منابع از محصلانِ دوره پس از آموزش ابتدایی با اصطلاحات و عناوین گوناگونی یاد شده است . برخی از این عناوین کلی است اما برخی دیگر ناظر به رشته تحصیلی خاصی است . به شاگردان شاغل در بالاترین مرتبهها و در آستانه فراغت از تحصیل ، متفقّه یا منتهی و به شاگردان فارغ التحصیل فقیه میگفتند. گروه اخیر به اعتبار همکاری و دستیاری با استاد، صحیب هم خوانده شدهاند. بعدها به اینان عنوان عام «طبقه الافتاء» دادند. در این مرحله شاگرد، صلاحیت اخذ اجازه از استاد خویش را پیدا میکرد. از دیگر عناوین معمول ، تلمیذ و طالب (جمع آن ، طلبه و طلاب ) بود، که اولی به همه شاگردان و دومی معمولاً به دانشجویان حدیث و فقه اطلاق میشد؛ چه ، بیشتر دانشجویان حدیث و فقه بودند که مشقت سفر ( رحله ) را در طلب حدیث به جان میخریدند. شاگردان را همچنین به اعتبار پیوستگی یا انقطاع حضورشان در جلسههای درس به ترتیب مشتغل و مستمع نیز میخواندند. بارها پیش میآمد که شمار گروه مستمع بیش از دانشجویان اصلی و رسمی بود. [۲۲۳] شهریه شاگردانبه شاگردان ، معمولاً کمک مالی میشد که در اصطلاح به آن «شهریه » (ماهانه ) میگفتند. مشتغلان ، به دلیل حضور مستمر در درسها شهریه بیشتری، نسبت به دانشجویان مستمع ، میگرفتند. اختیارات شاگردانانتخاب استاد و نیز تعیین مدت تحصیل به اختیار دانشجو بود. [۲۲۴] [۲۲۵]) دانشجویان در مدت تحصیل محدودیتی نداشتند، چنانکه مواردی از به درازا کشیدن تلمذ دانشجویان در نزد استاد به مدت ده یا بیست یا سی سال گزارش شده است . [۲۲۶][۲۲۷] [۲۲۸] [۲۲۹][۲۳۰] [۲۳۱] [۲۳۲]) گاه علت طولانی شدن مدت تحصیل ، بویژه در رشته حدیث ، آن بود که استاد روزانه احادیث اندکی روایت میکرد و شاگرد برای استفاده کامل مجبور بود سالها در پای درس او حضور یابد. [۲۳۳][۲۳۴] عدم محدودیت در تعداد اساتید شاگرداندر شمار استادان یک دانشجو محدودیتی وجود نداشت و این امتیاز بویژه در رشته حدیث بسیار چشمگیر بود، زیرا دانشجو در صورت کثرت راویان یک حدیث به درستی آن بیشتر اطمینان مییافت ؛ مثلاً، ابوعبداللّه محمد بن اسماعیل بخاری شمار مشایخ خود را که در شهرهای مختلف از آنان اجازه گرفته بود، بیش از هزار تن ذکر کرده است . [۲۳۵] همچنین بررسی اسناد روایات محمد بن علی بن بابویه نشان میدهد که وی بیش از ۲۵۰ استاد شناخته شده داشته است . [۲۳۶] محمد بن ابی عمیر نیز به کثرت مشایخ (حدود ۴۰۰ تن )، شناخته شده است . [۲۳۷] البته متداول آن بوده است که شاگردان ، هر کدام از دروس صرف و نحو و فقه را از ابتدا تا آخر نزدِ یک استاد بخوانند. [۲۳۸][۲۳۹] طبقات دانشجویانبا توجه به تعالیم اسلام ، همه مسلمانان در دانش آموختن آزاد بودند، گرچه تنگدستان برای آموزش به سختی میافتادند و توانگران امکان بیشتری برایشان فراهم بود؛ با این همه ، بیشتر دانشجویان از طبقات متوسط جامعه بودند. [۲۴۰] تأمین معاش دانشجویاتدانشجویان برای تأمین هزینه زندگی و تهیه لوازم نگارش و احیاناً هزینه سفرهای علمی نیازمند اتکا به منابع مالی بودهاند [۲۴۱][۲۴۲]) و یافتن این منابع به ویژه پیش از تأسیس مدارس ــ که رفاه دانشجویان را سامان داد ــ برای همه آسان نبود. [۲۴۳] [۲۴۴]) برخی از دانشجویان برای امرار معاش در اوقات فراغت خود کار میکردند. [۲۴۵][۲۴۶]) راه دیگر که البته بسیار مطلوب بود، آن بود که دانشجو به نمایندگی از یک بازرگان به شهری میرفت و در کنار مسئولیت تجاری به تحصیل هم میپرداخت و در واقع سفر تجاری را با سفر آموزشی و علمی پیوند میزد. [۲۴۷][۲۴۸]) رسیدگی برخی از استادان به شاگردان علاقه مند و با استعداد، مثلاً فراهم ساختن نیازهای اولیه آنان ، نیز یکی از راههای رفع مشکلات دانشجویان بوده است ؛ مثلاً، سیدمرتضی علم الهدی (متوفی ۴۳۶) برای شاگردانش شیخ طوسی و قاضی ابن براج ، شهریهای مقرر کرده بود. [۲۴۹] علاوه بر این ، گزارشهایی داریم که بر اساس آنها توانگران خیّر و نیز همشاگردیهای متمکن شاگردان را حمایت میکردهاند. خلفا و وزیران نیز گاه مبالغی را در اختیار دانشمندان قرار میدادند تا آنها را میان شاگردهایشان قسمت کنند. [۲۵۰] [۲۵۱][۲۵۲]) در پی تأسیس مدارس و سامان یافتن نسبیِ امر آموزش ، موقوفهها اصلیترین منابعِ تأمین نیاز دانشجویان و نیز استادان و مخارج اداره مدارس شدند. آموزش زنانزنان نیز از همان آغاز در کار آموزش فعالیتهایی داشتهاند، گرچه شمار آنان در قیاس با مردانِ دانش آموخته تقریباً ناچیز بوده است . بلاذری [۲۵۳] نام پنج بانوی مسلمان را میآورد که در سالهای اولیه اسلام خواندن و نوشتن میدانستند: حَفْصه (همسر پیامبر اکرم )، ام کلثوم بنت عُقْبه ، عایشه بنت سَعد ، کریمه بنت مقداد ، شفاء بنت عَدَویه . دختران معمولاً به طور خصوصی درس میخواندند اما گزارشهایی نیز از شرکت زنان در برخی حلقههای درس در دست داریم ؛ مثلاً، احمد بن حنبل برای زنان جلسه درس مجزا برگزار میکرد. [۲۵۴] [۲۵۵]) در جلساتی که استادِ زنان ، مرد بود، پردهای میان استاد و شاگردان آویخته میشد. [۲۵۶] زنان دانشجو عمدتاً وابسته به خاندانهای دانشمندان بودند و نزد بستگانِ دانشمندشان تلمذ میکردند، برای نمونه میتوان به ریحانه بنت الحسن خوارزمی اشاره کرد که به خواهش او بیرونی التفهیم را در ۴۲۰ نوشت . نیز بنت المحاملی دختر حسین بن اسماعیل نزد پدرش در خانه درس خواند و به درجه علمی بالایی رسید و مفتی مذهب شافعی شد. [۲۵۷] [۲۵۸]) ستّ المشایخ دختر شهید اول نزد پدرش شاگردی کرد و به مرتبه اجتهاد رسید، [۲۵۹]آمنه بیگم دختر محمدتقی مجلسی نیز نزد پدر تحصیل کرد.[۲۶۰] در آموزش زنان ، کنیزان معمولاً ادب و موسیقی میآموختند اما زنان آزاد بیش تر به تصوف و فقه و حدیث علاقه نشان میدادند. [۲۶۱] [۲۶۲] [۲۶۳] گواهینامه دانشجویانپس از آنکه دانشجو دوره تحصیل یا فراگیری کتاب خاصی را با موفقیت به پایان میبُرد، مدرّس او گواهینامهای موسوم به اجازه به او میداد. این گواهینامه حاکی از آن بود که دارنده آن ، در شاخهای از علم تبحر یافته یا کتابی را با دقت و بی غلط نزد نویسنده «اجازه » خوانده است . موضوعات درسیبهره مندی محدود مردم عرب از دانشبهره مندی محدود مردم عرب از برخی از دانشها (مانند تبارشناسی و ایام العرب ) و اطلاعات پراکنده نجومی آنها چندان نبود که در این زمینهها آثار مکتوب پدید آورند. در واقع ، مردم عرب با وجودِ رشد و پیشرفت در شعر، پیش از اسلام نثر برجستهای پدید نیاورده بودند. علوم اسلامیاما با آمدن اسلام و نزول قرآن و تبیینهای آیات آن و احادیث نبوی و دلبستگی و توجه کامل مسلمانان به این دو منبع اصلی دین ، برخی از علوم از دل قرآن و حدیث نشئت گرفت که نام کلی علوم اسلامی بر آنها اطلاق شد [۲۶۵](برای تقسیمات علوم ، منابع اصلیِ هر علم و مراحل تدریس در سرزمینهای گوناگون به این منابع رجوع کنید [۲۶۶][۲۶۷])). بعدها نیز بر اثر گسترش قلمرو اسلام و تعاملهای فرهنگی بین ساکنان سرزمینهای اسلامی، دانشهای دیگری بر این علوم افزوده شد. رشد یا انحطاط علوم در برخی شهرهادر این میان ، بر اثر دخالت برخی عوامل ، پارهای از علوم در برخی از شهرها و در زمانهای معیّنی رو به رشد یا انحطاط نهاد. مثلاً مدینه النبی به دلیل حضور اصحاب و تابعین در حدیث ممتاز شد اما همین شهر در زمینه علوم لغوی منزلت چندانی نداشت [۲۶۸] بصره و کوفه به علت احساس نیاز ایرانیان مسلمان به یادگیری زبان عربی ، در علوم ادبی و لغوی سرآمد شد [۲۶۹] بغداد در عصر اول خلافت عباسی در پی نهضت ترجمه و تشویق برخی خلفا چون هارون و مأمون ، در علوم دخیل جایگاه و شهرتی پیدا کرد؛. [۲۷۰][۲۷۱]
فهرست منابع(۱) قرآن . (۱۳۷) ابوبکربن هدایه اللّه مصنف ، طبقات الشافعیه، در ابراهیم بن علی ابواسحاق شیرازی،.
پا نویس
منبع:سایت ویکی فقه - تاریخ برداشت:94/11/12
|
|---|







