آخوند خراسانی: تفاوت بین نسخهها
(←آغاز نهضت) |
|||
| سطر ۱۴۰: | سطر ۱۴۰: | ||
عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. میرزا مهدی، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده میکرد. آخوند به اطرافیانش گفت: بهتر است [[نماز]] صبح را در حرم بخوانیم و پس از زیارت حرکت کنیم.<br/> | عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. میرزا مهدی، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده میکرد. آخوند به اطرافیانش گفت: بهتر است [[نماز]] صبح را در حرم بخوانیم و پس از زیارت حرکت کنیم.<br/> | ||
آخوند تا پاسی از شب بیدار بود. امانتها را به صاحبانش داد و برنامههای فردا را منظم کرد و کارها را بین چند نفر از یارانش تقسیم کرد. نیمه شب به [[نماز]] شب ایستاد آقا پیش از اذان صبح دل درد شدیدی گریبانش را گرفت. سرانجام پس از اقامه [[نماز]] صبح، پیشوای مشروطه رخت از جهان بر بست. برخی بر این باورند که وی به وسیله جاسوسان روسی و انگلیسی مسموم شده است.<br/> | آخوند تا پاسی از شب بیدار بود. امانتها را به صاحبانش داد و برنامههای فردا را منظم کرد و کارها را بین چند نفر از یارانش تقسیم کرد. نیمه شب به [[نماز]] شب ایستاد آقا پیش از اذان صبح دل درد شدیدی گریبانش را گرفت. سرانجام پس از اقامه [[نماز]] صبح، پیشوای مشروطه رخت از جهان بر بست. برخی بر این باورند که وی به وسیله جاسوسان روسی و انگلیسی مسموم شده است.<br/> | ||
| − | [[ | + | |
| + | <div class="hold"> | ||
| + | <div class="return">بازگشت به [[شخصیت ها]] </div> | ||
| + | </div> | ||
نسخهٔ ۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۴
نویسنده: محمد رضا سماک امانی.
محتویات
اشاره
آخوند خراسانی از سلسله حماسه سازان تاریخ ایران است. وی مرجع تقلید، مدرس کمنظیر حوزه علمیه نجف و رهبر انقلاب مشروطه بود. تمام تاریخ نویسان مشروطه، حتی آنان که دشمن روحانیت و خواستار نابودی اسلام و استیلای فرهنگ غرب در ایران بودند رهبری او را در نهضت مشروطه پذیرفتهاند. اما شگفت که درباره اش کمتر از سایر دست اندرکاران نهضت مشروطه سخن به میان آمده است!
تولد
آخوند خراسانی در سال ۱۲۵۵ ق. در مشهد دیده به جهان گشود. پدرش، ملا حسین هراتی علاوه بر تبلیغ به تجارت ابریشم نیز مشغول بود. ملا حسین، روحانی وارستهای بود که برای گذران زندگی، هماره در بین راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وی در سفرهای تبلیغی اش مردم را با احکام اسلامی آشنا میساخت. در یکی از همین سفرها، در کاشان ازدواج کرد. ثمره این ازدواج چهار پسر به نامهای نصرالله، محمدرضا، غلامرضا و محمدکاظم (آخوند خراسانی) بود. سرانجام مهر پیشوای هشتم او را به مشهد کشاند تا برای همیشه در شهر شهادت ساکن شود.
هجرت و تحصیل
آخوند خراسانی در دوازده سالگی وارد حوزه علمیه مشهد شد. ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول را در حوزه مشهد فرا گرفت. در هیجده سالگی ازدواج کرد و در ۲۲ سالگی همراه کاروان زیارتی عتبات عالیات، برای ادامه تحصیل عازم عراق شد. شوق تحصیل او را بر آن داشت تا سرپرستی همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشکلات سفر و مشکل مسکن در نجف، همراه خود نبرد.
کاروان زایران به سبزوار رسید. قافله برای استراحت، رحل اقامت افکند تا پس از توقفی کوتاه، به سوی عراق حرکت نمایند. آخوند خراسانی چون آوازه دانش (ملا هادی سبزواری) را شنیده بود، تصمیم گرفت از کاروان جدا شود و برای بهره جستن از دریای علم آن حکیم فرزانه در سبزوار بماند. آخوند، ماههای رجب، شعبان و رمضان ۱۲۷۷ هق را در حوزه علمیه سبزوار گذراند و از درس فیلسوف بزرگ عصر، ملا هادی سبزواری بهره برد. آنگاه از سبزوار به تهران رفت و حدود سیزده ماه در مدرسه صدر، در درس ملا حسین خویی و میرزا ابوالحسن جلوه شرکت کرد. و سرانجام به حوزه علمیه نجف راه یافت و در درس شیخ انصاری و میرزا حسن شیرازی شرکت کرد.
آخوند خراسانی شب و روز در تلاش برای اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا میکوشید و در این راه از هیچ مشکلی نهراسید. خودش میگوید:
(تنها خوراک من فکر بود؛ ولی قانع نبودم، هیچگاه نشد که گلایه کنم. شش ساعت بیشتر نمیخوابیدم. شبها بیدار بودم. با ستارگان دوست شده بودم. خواب با شکم خالی بسیار مشکل است.)
آخوند خراسانی غرق در درس و مطالعه بود که ناگهان نامهای رشته افکارش را از هم گسست و اشک از دیدگانش روان ساخت. فرزند خردسالش دیده از جهان فرو بسته بود. پس نامهای به پدر نوشت و از او درخواست کرد که همسر داغدارش را به نجف بیاورد. ملا حسین همراه عروسش به نجف آمد و خود مدتی در نجف ماند و پس از زیارت اماکن مقدس، به مشهد برگشت.
داغ مرگ فرزند اندک اندک از ذهن آخوند و همسرش محو میشد. زن و مرد جوان در انتظار تولد فرزندی دیگر روز شماری می کردند. اما باز هم، مصیبت بر خانه سایه افکند. فرزند، قبل از تولد مرد و بچه مرده به دنیا آمد. همسرش نیز پس از مدتی بیماری از دنیا رفت. داغ مرگ همسر، آتش به جانش افکند. تاب مقاومت نداشت. مرگ همسر و دو فرزند، کمر طاقتش را در جوانی خم کرد. تنها حرم حضرت علی علیه السلام و دامن پر مهر اشک توانست قامتش را راست کند.
آوازه علمی آخوند
آخوند سالها در درس شیخ انصاری و میرزای شیرازی شرکت کرد و از زبدهترین شاگردان آن دو شناخته میشد. وی از همان ابتدا با پشتکاری کمنظیر، راههای پیشرفت را میپیمود.
او در کنار تحصیل، به عبادت و شب زنده داری نیز اهمیت فراوان میداد. بارها به کربلا رفت و به زیارت امام حسین علیه السلام نایل شد. در یکی از این سفرها پس از زیارت، در درس آیه الله آخوند اردکانی (متوفای ۱۳۰۲ ق ) شرکت کرد. آخوند اردکانی نظر شیخ انصاری را در مسئلهای بیان و سپس بر نظر او چند اشکال کرد. اشکالها درست بود.
آخوند پس از برگشت به نجف و شرکت در درس شیخ انصاری، اشکالهای اردکانی را به استاد بازگو کرد. شیخ انصاری یکی از اشکالها را پذیرفت اما اشکال دوم را رد کرد. آخوند به دفاع از اشکال دوم اردکانی پرداخت و استاد دوباره پاسخ گفت اما آخوند دفاعیه استاد را قانع کننده ندانست و بار دیگر اشکال را با بیانی تازه مطرح کرد. گفت و شنود شاگرد و استاد به درازا کشید.
صدها طلبه که در درس شیخ انصاری شرکت داشتند، در شگفت بودند که چگونه طلبهای جوان که ۲۵ سال بیش نداشت و کمتر از سه سال بود که به درس شیخ انصاری راه یافته، بی محابا با دلیلهای قوی به استاد اشکال میکند. یکی از طلاب به دیگران گفت: این آخوند (آخوند خراسانی) را ببینید که دارد گفتار آن آخوند (آخوند اردکانی) را تأیید میکند. از آن زمان به بعد در همه نجف او را با لقب (آخوند) صدا میکردند.
آخوند از سال ۱۲۷۸ ق. تا سال ۱۲۹۱ ق. بیش از سیزده سال در درس خارج استادان برجسته حوزه علمیه نجف شرکت کرد. بیش از دو سال در درس شیخ انصاری شرکت کرد و پس از وفات او (۱۲۸۱ ق ) دو سال به درس آیه الله سید علی شوشتری (متوفای ۱۲۸۳ ق ) راه یافت و سالها در درس آیه الله شیخ راضی بن محمد نجفی (متوفای ۱۲۹۰ ق ) و آیه الله سید مهدی مجتهد قزوینی ادامه تحصیل داد.
آخوند خراسانی بیش از سیزده سال در کنار درسهای سایر اساتید در درس میرزای شیرازی نیز شرکت کرد. میرزای شیرازی در سال ۱۲۹۱ ق. به سامرا هجرت کرد و بیشتر شاگردانش نیز همراه او به سامرا رفتند. اما آخوند در نجف ماند و به تدریس ادامه داد. او مدتی بود که در کنار تحصیل و شرکت در درس میرزای شیرازی به تدریس نیز مشغول بود. البته برخی از نویسندگان نوشتهاند: آخوند نیز به سامرا رفت ولی پس از مدتی کوتاه به سفارش میرزای شیرازی به نجف برگشت و به تدریس ادامه داد. روزی آخوند به سامرا رفت و پس از زیارت مرقد امام حسن عسکری علیه السلام و امام هادی علیه السلام در درس استاد پیشین خود شرکت کرد. آخوند اشکالی به نظریه میرزای شیرازی وارد ساخت و استاد پاسخ گفت. آخوند اشکال را با بیانی دیگر تکرار کرد و استاد دوباره پاسخ داد . . . . پرسش و پاسخ ادامه یافت تا سرانجام آخوند به احترام استاد لب فرو بست. روز بعد میرزای شیرازی پیش از آغاز درس گفت: (در بحث دیروز، حق با آخوند بود )!
اندک اندک آوازه علمی آخوند در حوزه علمیه نجف پیچید و روز به روز به شمار شاگردانش افزوده شد. اینک وی یکی از مجتهدان و مدرسان مشهور نجف و به عنوان یکی از ممتازترین شاگردان میرزای شیرازی، مورد احترام طلاب و علما بود. میرزای شیرازی مقام علمی او را به طلبهها گوشزد میکرد و آخوند نیز تا هنگامی که میرزای شیرازی زنده بود به احترام استاد بالای منبر نمیرفت؛ روی زمین نشست و درس میگفت.
میرزای شیرازی در سال ۱۳۱۲ ق. دار فانی را وداع گفت. آخوند مدتی پس از رحلت استاد به سامرا رفت و بعد از زیارت مرقد امامان به سوی منزل استاد به راه افتاد، کوبه در منزل را بوسید و پیشانی بر آن گذاشت و زار زار گریست.
آخوند از موفقترین استادان تاریخ حوزههای علمیه شیعه است که شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشتهاند و صدها مجتهد در درس او تربیت یافتند که نام برخی از آنها از این قرار است: سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ ابوالقاسم قمی، سید ابوالقاسم کاشانی، میرزا احمد خراسانی، سید محمد تقی خوانساری، سید جمال الدین گلپایگانی، شیخ محمد جواد بلاغی، شهید سید حسن مدرس، حاج آقا حسین قمی، سید صدر الدین صدر، آقا ضیاء الدین عراقی، شیخ عبدالکریم حائری، سید عبدالله بهبهانی، سید عبدالهادی شیرازی، شیخ محمد علی کاظمی، شیخ محمد حسین نائینی، آقا بزرگ تهرانی، حاج آقا حسین بروجردی و سید محمود شاهرودی.
آوازه علمی آخوند از مرزها گذشت. از این رو (شیخ الاسلام) امپراتوری عثمانی که در آن زمان به عراق آمده بود، روزی همراه شماری از همراهان در درس آخوند شرکت کرد.
همهمهای بین طلاب بلند شد. به احترام او برخاستند. (شیخ الاسلام) نزدیکتر رفت و آخوند با دیدن وی، درس را به بررسی نظر ابوحنیفه در یکی از مسائل علم اصول کشاند. ابتدا نظر او را بیان کرد و دلیلهایش را بر شمرد.
(شیخ الاسلام) سنی در شگفت بود که چگونه استاد شیعی، نظر پیشوای اهل سنت را پذیرفته است ؟! اما اندکی بعد سخنان آخوند او را متوجه اشتباهش ساخت.
آخوند چند اشکال علمی بر نظر ابوحنیفه وارد ساخت و سپس نظر مجتهدان شیعه در آن مسئله را بیان کرد. آخوند از (شیخ الاسلام) خواست تا به منبر بروند و همه از سخنانش استفاده نمایند. اما روحانی اهل سنت به احوالپرسی با آخوند بسنده کرد. (شیخ الاسلام) از قدرت علمی و احترام آخوند چنان به وجد آمده بود که تا مدتها بعد هماره از آن دیدار به یاد ماندنی سخن میگفت.
عبادت و زهد
آخوند از ابتدای جوانی تا آخر عمرش، هر روز پیش از طلوع آفتاب، به زیارت آفتاب نجف، حرم حضرت علی علیه السلام مشرف میشد. آنگاه به مسجد هندی میرفت و درس میگفت. شبها پس از اقامه نماز جماعت در صحن حرم، برای برخی از شاگردان ممتازش در منزل خود درس خصوصی داشت. نمازهای مستحبی اش حتی در سنین پیری ترک نشد. در ماه رمضان نیز برای طلبهها سخنرانی میکرد.
در اواخر عمر، زیارت را - شاید به خاطر پیری - طول نمیداد. یکی از مریدانش به وی گفت: شما کمی بیشتر در حرم بمانید تا همه زایران متوجه آداب زیارت شما بشوند. آخوند دست به ریش خود گرفت و گفت: در این آخر عمر، با این ریش سفید به خدا شرک بورزم و خودنمایی کنم ؟!
یکی از همسایگان آخوند میگفت: ناله سوزناک و صدای گریه آخوند در نیمههای شب، قلب هر سنگدلی را میلرزاند.
آخوند به تمیزی سر و وضع و لباس اهمیت فراوانی میداد. همراه سه فرزند که همگی آنها متأهل بودند، در یک خانه زندگی میکرد. این چهار خانواده، چهار اتاق داشتند. روزی یکی از پسرانش از تنگی جا به پدر شکایت کرد. پدر گفت: اگر قرار باشد که خانههای این شهر را بین نیازمندان بخش کنند، به ما بیش از این نمیرسد.
دستگیری نیازمندان
یکی از سخنرانان مذهبی کربلا که از مخالفان مشروطه بود و همه جا علیه آخوند صحبت میکرد، به علت بدهی تصمیم گرفت خانه اش را بفروشد. مشتری خرید خانه را مشروط به امضا و اجازه آخوند قرار داد. گرچه روی دیدن آخوند را نداشت، اما شرمنده و ناچار نزد آخوند رفت و از او خواست تا به این معامله راضی شود. آخوند چند کیسه لیره به او داد و گفت: شما جزو علمایید، من راضی نیستم که در گرفتاری باشید. با این پول، بدهی خود را بدهید و خانه را نفروشید. هرگاه به مشکلی برخوردید نزد من بیایید. واعظ کربلا از رفتار آخوند متنبه گشت و از آن پس، از مریدان او شد.
تالیفات
آخوند کتابهای زیادی درباره اصول، فقه و فلسفه به نگارش در آورد. آثارش عبارتند از:
۱ - حاشیه مختصر بر رسائل، که نخستین اثر اوست.
۲ - حاشیه مفصل بر رسائل، که به نام (درر الفوائد) چندین بار چاپ شده است.
۳ - حاشیه بر مکاسب.
۴ - فوائد: در سال ۱۳۱۵ ق. ، در تهران به چاپ رسیده است.
۵ - حاشیه بر اسفار.
۶ - حاشیه بر منظومه ملا هادی سبزواری.
۷ - رسالهای در مشتق.
۸ - رسالهای در وقت.
۹ - رسالهای در رضاع.
۱۰ - رسالهای در دماء ثلاثله.
۱۱ - رسالهای در اجاره.
۱۲ - رسالهای در طلاق.
۱۳ - رسالهای در عدالت.
۱۴ - رسالهای در رهن، همه رسالهها در یک جلد چاپ شده است.
۱۵ - القضاء و الشهادات.
۱۶ - روح الحیاه فی تلخیص نجاه العباد، که در سال ۱۳۲۷ ق. ، در بغداد به چاپ رسیده است.
۱۷ - تکمله التبصره: در سال ۱۳۲۸ ق، در تهران چاپ شده است.
۱۸ - ذخیره العباد فی یوم المعاد: رساله عملیه آخوند، به زبان فارسی است که نخست در بمبئی و سپس در سال ۱۳۲۹ ق. در تهران، چاپ شد.
۱۹ - اللمعات النیره فی شرح تکمله التبصره.
۲۰ - کفایه الاصول: مهمترین اثر آخوند، که چندین بار چاپ شده است و هنوز در حوزهای علمیه شیعه تدریس میشود. این کتاب از کم نظیرترین کتابهایی است که درباره علم اصول نوشته شده است. بیش از صد نفر از مجتهدان شیعه بر این کتاب حاشیه و شرح نوشتهاند.
تأسیس مدارس
برخی از بانیان خیر، هزینه ساختن مدرسه علمیهای را به آخوند دادند. وی نیز با تمام توان در تلاش برای ساختن مدرسه بود. سرانجام در سال ۱۳۲۱ ق. مدرسه علمیهای در محله (حویش) نجف، به همت او بنا شد که به نام (مدرسه بزرگ آخوند) مشهور گردید. کتابخانه مدرسه دارای نفیسترین کتابهای خطی بود. آخوند در سال ۱۳۲۶ ق. مدرسه دیگری در محله (براق) ساخت که به (مدرسه الوسطی آخوند) شهرت یافت.
سومین مدرسهای که با همت ایشان، در محله براق بنا شد (مدرسه کوچک آخوند) است که در سال ۱۳۲۸ ق کار بنای آن به اتمام رسید.
آخوند در ساختن چندین مدرسه در نجف، کربلا و بغداد مشارکت داشت. در این مدرسهها ادبیات فارسی نیز تدریس میشد. او مبلغانی به ایلها، عشایر و روستاهای دور افتاده عراق گسیل داشت، تا آنها را با احکام اسلامی آشنا سازند. مجلههای (اخوت)، (دره النجف)، (العلم) و (نجف اشرف) با پشتیبانی آخوند در عراق منتشر میشد.
شرکت اسلامی
صنایع ایران در دوره صفویه از رونق خوبی برخوردار بود. بیش از ۹۰ درصد کالاهای مورد نیاز مردم در داخل کشور تولید میشد. اما با روی کار آمدن سلسله قاجاریه صنایع رو به ورشکستگی نهاد. ملک المتکلمین، از روحانیون سرشناس آن دوران، پیشگام آبادی اقتصاد کشور شد. او با بازرگانان و ثروتمندان گفتگو کرد و آنها را به گسترش صنایع تولیدی تشویق نمود. سرانجام پس از ماهها سخنان او به بار نشست. گروهی از بازرگانان با سرمایه یک میلیون تومانی که در آن زمان پول هنگفتی بود، نخستین شرکت ملی را در ایران تأسیس کردند. شرکت اسلامی نخستین شرکت سهامی بود که در ایران تأسیس شد. این شرکت در سال ۱۳۱۶ ق. در اصفهان آغاز به کار کرد. کارخانههای پارچه بافی و تولید پوشاک این شرکت در اندک مدتی چنان سودآور شد که روز به روز بر شمار سهامداران آن افزوده و صدها دستگاه بافندگی وارد میان تولید گردید و شعبههای شرکت در بسیاری از شهرستانها گشایش یافت.
ملک المتکلمین، حاج آقا نورالله اصفهانی و سید جمال واعظ در نابر، مردم را به خرید سهام تشویق میکردند. نهصد هزار تومان سهام از سوی مردم خریداری شد. سید جمال واعظ کتابی به نام (لباس التقوی) نوشت و هدف از تأسیس شرکت اسلامی را در آن کتاب بیان نمود. آخوند خراسانی و هفت نفر از مراجع تقلید نجف تقریظی بر این کتاب نوشته، از شرکت اسلامی پشتیبانی نمودند. آخوند در حمایت از شرکت نوشت: بر مسلمانان لازم است که لباس ذلت (تولید خارج) را از تن بیرون کنند و لباس عزت (ساخت داخل) را بپوشند.
نقش آخوند در نهضت مشروطه
بسیاری از نویسندگان تاریخ مشروطه در ارزیابی انگیزههای مردم برای جانفشانی در راه انقلاب مشروطه به اشتباه رفتهاند. برخی از نویسندگان نوشتهاند که اسلام با مشروطه سازگاری ندارد. گروهی مینویسند که نهضت مشروطه دنباله روی کورکورانه از انقلابها و تحولات سیاسی کشورهای اروپایی و برخی از کشورهای آسیایی مانند ژاپن است.
شماری از قلم به دستان تاریخ مشروطه بر این باورند که رهبران مشروطه - چه رسد به مردمی که سالها رنج شکنجه تبعید، زندان و اعدام را به جان خریدند و در برابر استبداد پایداری کردند - نیز معنای مشروطه را نمیفهمیدند. برخی از نویسندگان به موجب دشمنی با روحانیت، با دست بردن در سندها، تحریف وقایع، دامن زدن به شایعات و بزرگ نمایی نقش فئودالها، خانها، ثروتمندان و روشنفکران غربزده در صدد بر آمدند تا از نقش آخوند خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا حسین تهرانی که بحق رهبران اصلی مشروطه بودند، بکاهند؛ که متأسفانه در این نیرنگ موفق بودهاند. تا آنجا که در کتابهای درسی، سخنی از این سه مرجع بزرگ به چشم نمیخورد. در بسیاری از کتابها نیز فقط از آیه الله سید محمد طباطبایی و آیه الله سید عبدالله بهبهانی و شماری اندک از علما سخن به میان آمده است. حال اینکه رهبران مشروطه در تهران و شهرستانها را مراجع تقلید، مجتهدان و روحانیون مبارز تشکیل میدادند.
بیشتر نویسندگان، مردم را در ماجرای مشروطه به دو گروه مشروطه خواه و مستبد تقسیم کردهاند. آنان صدها مجتهد، مرجع تقلید و روحانی آگاه، دوراندش و پارسای پایتخت و شهرستانها را خواهان مشروطه مشروعه و حکومت اسلامی بودند، در صف مخالفان مشروطه و هواداران استبداد قاجاریه قلمداد کردهاند. برخی از نویسندگان هوادار مشروطه مشروعه نیز به بهانه دفاع از آیه الله شیخ فضل الله نوری، آخوند ملا قربانعلی زنجانی، آیه الله العظمی سید محمد کاظم طباطبایی یزدی و . . . ، با استناد به سندهای جعلی یا مشکوک و شایعهها نیش قلم را متوجه آخوند و دو یار وفادارش کردند.
بسیاری از سندها ساخته جاسوسان روسی و انگلیسی و خیلی از حوادث، بافته ذهن فراماسونها و غربزدگان مزدور بیگانگان است. البته میپذیریم که رهبران مشروطه به دلیل اینکه در خارج از کشور به سر میبردند و از حوزه علمیه نجف، انقلاب را رهبری میکردند، از برخی عملکردهای مشروطه طلبان باخبر نبودند. کاش علما با وحدت و یکپارچگی، اختلافها را کنار میگذاشتند و نمیگذاشتند نهضت از مسیر خود خارج شود.
حضرت امام خمینی - رضوان الله تعالی علیه - درباره مشروطه فرمود:
(علمای اسلام در صدر مشروطیت در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت آزادی گرفتند. قوانین جعل کردند. قوانینی که به نفع ملت است، به نفع استقلال کشور است. به نفع اسلام است. قوانین اسلام است. این آزادی را با خونهای خودشان، با زجرهایی که دیدند و کشیدند . . . گرفتند. در جنبش مشروطیت همین علما در راس بودند و اصل مشروطیت اساسش از نجف به دست علما و در ایران به دست علما شروع شد و پیش رفت . . . لکن . . . دنباله اش گرفته نشد. مردم بی طرف بودند. روحانیون هم رفتند، هر کس سراغ کار خودش. از آن طرف، عمال قدرتهای خارجی، خصوصاً در آن وقت انگلستان، در کار بودند که اینها را از صحنه خارج کنند یا به ترور و یا به تبلیغات. گویندگان و نویسندگان آنها کوشش کردند به اینکه روحانیون را از دخالت در سیاست خارج کنند و سیاست را بدهند به دست آنهایی که به قول آنها میتوانند . . . یعنی فرنگ رفتهها و غرب زدهها و شرق زدهها و کردند آنچه را کردند؛ یعنی اسم، مشروطه بود واقعیت، استبداد. آن استبداد تاریک ظلمانی، شاید بدتر از زمان و حتماً بدتر از زمانهای سابق).
آغاز نهضت
سلسله قاجاریه در دورانی بر کشور حکومت میکردند که دنیا در ایام طلایی رشد صنعتی به سر میبرد. پادشاهان قاجار در اندیشه عیش و نوش و خوشگذرانی خود بودند. فقر و بیداد کارگزاران حکومت، سراسر کشور را در بر گرفته و بخش گستردهای از کشور به بیگانگان سپرده شده بود. امتیازهای فراوان به ناچیزترین مبالغ به دولتهای روسیه و انگلیس واگذار شد. ارتشهای بیگانه گاه و بیگاه، به بهانههای مختلف کشور را اشغال میکردند و گاه ماهها و بلکه سالها در نقاطی از کشور اقامت میکردند. حکومتهای بسیاری از شهرها به دست کنسولگری روسیه و انگلیس اداره میشد. بسیاری از دست اندرکاران دولت مرکزی، به دستور سفارتهای بیگانه نصب و عزل میشدند. ایران آتش زیر خرمن بود. مردم منتظر جرقهای بودند تا علیه حکومت مرکزی قیام کنند. آیه الله سید عبدالله بهبهانی و آیه الله سید محمد طباطبایی با تشکیل انجمنهایی، به صورت پنهانی زمینه قیام را آماده میساختند. علما و طلاب تهران در سالهای ۱۳۲۲ و ۱۳۲۳ ق. نشستهای زیادی برای آگاه ساختن مردم داشتند و آیه الله بهبهانی و آیه الله طباطبایی این جلسات را رهبری میکردند.
در این میان علمای تهران با مراجع تقلید نجف در ارتباط بودند. آخوند خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا حسین تهرانی در تاریخ هشتم ربیع الاول ۱۳۲۳ ق. نامهای به آیه الله سید عبدالله بهبهانی میفرستند و از علمای تهران میخواهند که (مسیو نوژ) بلژیکی، رئیس گمرک کشور را که مشغول فعالیت علیه استقلال فرهنگی و اقتصادی ایران است و به روحانیت توهین نموده از کشور بیرون کنند.
علما، طلاب و بازاریان تهران از خلافهای کارگزاران حکومت و نامههای مراجع تقلید نجف باخبر میشوند. روحانیون اوضاع نابسامان کشور را به اطلاع مردم میرسانند و اندک اندک دامنه افشاگریها گسترش مییابد. آیه الله بهبهانی پیوسته گزارش عملکرد علما و مردم را به نجف میفرستاد و مراجع نجف نیز رهنمودهای لازم را به تهران میفرستادند.
در پی این امور، حکومت مرکزی با شدت هر چه تمام تر به خاموش کردن فریاد انقلاب بر آمد. علما و بازاریان که دو رکن شاخص انقلاب بودند، در نوک پیکان حمله دولت قرار گرفتند. دولت به بهانه تأدیب گرانفروشی بازاریان که قند را بیش از نرخ مصوب میفروختند، به وضع فجیعی به آزار تنی چند از آنها پرداخت. مردم به رهبری علما به حمایت از بازاریان بر آمدند. سید جمال واعظ - خطیب شهیر انقلاب - و دو نفر دیگر از رهبران انقلاب به دنبال افشاگریهایشان تبعید شدند. انقلاب از پایتخت فراتر رفت و شیراز و مشهد نیز به پایتخت پیوستند.
شیخ محمد واعظ، از سخنرانان مشهور انقلاب در نوزدهم جمادی الاول ۱۳۲۴ ق. دستگیر شد. طلبههای مدرسه حاج ابوالحسن معمار باشی تهران وی را در یک درگیری نجات دادند. اما طلبه در این حادثه به شهادت رسید. بازار بسته شد و مردم در مسجد متحصن شدند و علما از جمله آیات عظام بهبهانی، طباطبایی و شیخ فضل الله نوری به متحصنان پیوستند. صدر اعظم، عین الدوله به علما پیغام داد که به خانههای خود بروید، ما امور را اصلاح میکنیم. علما پاسخ دادند: ما عدالت میخواهیم و چون عین الدوله مانع تأسیس عدالتخانه است، باید از صدارت بر کنار شود.
طولی نکشید که سربازان، وحشیانه به سوی مسجد آتش گشودند و بیش از یکصد نفر را کشتند. علمای تهران به نشانه اعتراض در روز ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۴ ق. به قم مهاجرت کردند و بیش از سه هزار نفر از مردم به جمع متحصنان در قم پیوستند. آیه الله شیخ فضل الله نوری، آیه الله آقا نجفی اصفهانی و آیه الله آخوند ملا قربانعلی زنجانی و بسیاری از علمای سرشناس کشور، از شهرستانهای دور و نزدیک به قم آمدند. سرانجام مظفر الدین شاه که مقاومت در برابر علما و مردم را بی فایده دانست، در تاریخ ۶/۵/۱۲۸۴ ش. فرمانبر کناری عین الدوله و در چهاردهم جمادی الثانی دستور مشروطیت را صادر کرد.
نخستین انتخابات مجلس شورای ملی و اولین جلسه مجلس در ۱۴/۷/۱۲۸۵ ش. در کشور برگزار شد. قانون اساسی ۵۱ اصل با الهام از قوانین کشورهای اروپایی از سوی برخی از روشنفکران غربزده نوشته شد و به امضای شاه رسید. اندکی بعد شاه مرد و فرزندش محمد علی شاه به سلطنت رسید.
متمم قانون اساسی در ۱۰۷ اصل نیز نوشته شد. اصل دوم آن عبارت بود از: نظارت مجتهدان بر قوانین مصوب مجلس که به پیشنهاد شیخ فضل الله نوری در متمم قانون گنجانده شد.
شاه از امضای متمم قانون اساسی خودداری کرد و در پی آن مردم تبریز، اصفهان، شیراز، رشت و کرمان قیام کردند. از آن سو آخوند و علمای نجف از شاه خواستند که در برابر اراده ملت مقاومت نکند. سرانجام شاه در ۲۹ شعبان ۱۳۲۵ ق. متمم قانون اساسی را امضا کرد.
از آخوند خراسانی سؤال کردند که نظرش درباره نظام ملی (قانون نظام وظیفه) چیست.
ایشان پاسخ داد: (حفظ کیان اسلام بر همه مسلمانان واجب است؛ بنابراین، بر همه مردم، بویژه جوانان واجب است که با فنون نظامی آشنا شوند . . . مجلس شورای ملی در این کار تأخیر را روا ندارد ) پاسخ آخوند در تاریخ هفتم ربیع الاول ۱۳۲۵ در مجلس شورای ملی خوانده شد.
آخوند خراسانی به همراهی دو یار وفادارش رهنمودهای لازم را به مجلس شورای ملی فرستادند و بحقیقت مراجع تقلید از نجف کار هدایت انقلاب مشروطه را در دست داشتند. مردم ایران نیز به فرامین مراجع اهمیت زیادی میدادند. در یکی از پیامهای مراجع طرفدار مشروطه نجف آمده است:
(بر تمام مردم، بویژه عشایر، ایلات و مرز بانان واجب است که تفرقه را کنار بگذارند و دست در دست یکدیگر با آموختن روشهای نویت نظامی به پاسداری از آب و خاک ایران بپردازند . . . احکام مصوب مجلس شورای ملی را همانند احکام شرعی واجب الاطاعه بدانید.)
آخوند در ۲۸ ذیحجه ۱۳۲۵ ق. نامهای برای نمایندگان مجلس میفرستد و آنها را به اجرای قوانین اسلامی پرداخت بدهیهای دولت و فقر زدایی سفارش میکند. اما در زمانی کوتاه، روشنفکران غربزده و فراماسونها اندک اندک، قدرت را به دست میگیرند و روحانیت را از صحنه کنار میگذارند.
آیه الله شیخ فضل الله نوری که از پیشقراولان نهضت مشروطه بود، به دلیل نفوذ غربزدگان در پستهای کلیدی حکومت و مجلس و به انحراف کشیده شدن مشروطه، در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام متحصن میشود. وی بنا به دلایلی از جمله دو مورد ذیل بدین امر دست زد:
۱ - توهین روزنامهها به چهارده معصوم علیهم السلام، ارزشهای اسلامی و روحانیت.
۲ - دستگیری، ستم و کشتار برخی از مشروطه طلبان در شهرستانها.
وی پیشنهاد میکند که نامه آخوند درباره مبارزه با کفر که به مجلس شورای ملی فرستاده شده، در نظامنامه قانون اساسی درج گردد.
محمد علی شاه نیز گاه و بیگاه به مخالفت با مشروطه میپردازد و آخوند خراسانی چندین بار او را نصیحت میکند که از کارشکنی در کار مجلس و مشروطه بپرهیزد. در یکی از اندرزهای آخوند به شاه آمده است:
۱ - به دین اهمیت بیشتری بدهید.
۲ - اجناس ساخت ایران را تبلغ کنید. چنانکه (میکارو) پادشاه ژاپن را از بحران اقتصادی نجات داد.
۳ - در نشر علوم و صنایع جدید همت کنید.
۴ - مواظب دخالت بیگانگان در کشور باشید.
استبداد صغیر
شاه پنهانی در صدد کودتا بر میآید و به بهانههای مختلف به اذیت و آزار سران مشروطه میپردازد و سر انجام در ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۷ ق. برابر ۲/۴/۱۲۸۷ ش. مجلس را به توپ میبندد و در تهران حکومت نظامی اعلام میکند و بسیاری از رهبران انقلاب شهید، تبعید یا زندانی میشوند.
آخوند و دو یار وفادارش در حوادث استبداد صغیر پیامهای فراوانی برای مردم و رهبران مشروطه فرستادند. در یکی از این پیامها آمده است: (همراهی با مخالفین اساس مشروطه، محاربه با امام زمان (عج) است ) ایشان در ماجرای محاصره آذربایجان از طرف قوای نظامی شاه، که از ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۶ ق. تا ۲۷ جمادی الثانی ۱۳۲۷ ادامه داشت، پیامهای زیادی برای مردم آذربایجان فرستاد و آنها را در ستیز با استبداد تشویق کرد. در این میان ستارخان (از رهبران مشروطه در آذربایجان) اظهار داشت که (من حکم علمای نجف را اجرا میکنم ) آخوند در یکی از نامههایش به شاه نوشت:
(. . . از بدو سلطنت قاجار چه صدمات فوق الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالک شیعه از حسن کفایت آنان به دست کفار افتاده. قفقاز، شیروانات، بلاد ترکمان و بحر خزر، هرات، افغانستان، بلوچستان، بحرین، مسقط و غالب جزایر خلیج فارس و عراق عرب و ترکستان، تمام از ایران مجزا شد. دو ثلث تمام از ایران رفت و این یک ثلث باقی مانده را هم به انحاء مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهی مبالغ هنگفت قرض کرده و در ممالک کفر خرج نمودند و مملکت شیعه را به رهن کفار دادند.
گاهی به دادن امتیازات منحوسه، ثروت شیعیان را به مشرکین سپردند . . . گاهی خزایت مدفونه ایران را به ثمن بخس (مبلغ ناچیز) به دشمنان دین سپردند. یکصد کرور، بیشتر خزینه سلطنت که از عهد صفویه و نادر شاه و زندیه ذخیره بیت المال مسلمین بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمین را که به یغما میبردند، یک پولش را خرج اصلاح مملکت، سد باب احتیاج رعیت ننمودند. به حدی شیرازه ملک و ملت را گسیختند که اجانب علناً مملکت را مورد تقسیم خود قرار داده.
ای منکر دین! ای گمراه! ، پدرت دستور (مشروطه) را صادر کرد. اما از روزی که تو به سلطنت نشستی همه وعدههای مشروطه را زیر پا نهادی. شنیدم شخصی از سوی تو به نجف فرستاده شده تا ما را با پول بخرد؛ و حال اینکه نمی دانی، قیمت سعادت مردم بیشتر از پول توست . . . تو دشمن دین و خائن به این مملکت هستی. من بزودی به ایران میآیم و اعلان جهاد میکنم.)
رهبران مشروطه از نجف در پیامی به مردم ایران مینویسند:
(به عموم ملت، حکم خدا را اعلام میداریم: الیوم، همت در دفع این سفاک جبار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهم واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرمات است . . .)
علمای نجف، سران قبایل ایران را به پشتیبانی از مشروطه و همه مسلمانان جهان را به پیکار بر ضد استبداد محمد علی شاه فرا میخوانند. آخوند، شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا حسین تهرانی در پاسخ استفتای مسلمانان ازمیر و طرابوزان (از شهرهای ترکیه) آنها را به مبارزه با محمد علی شاه فرا میخوانند.
طولی نکشید که آخوند خراسانی حکم جهاد را صادر کرد و قبیلههای شیعی عراق آمادگی خود را برای پیوستن به مشروطه طلبان و حرکت به ایران اعلام کردند و طلاب، علما و بسیاری از ایرانیان مقیم عراق نیز در بغداد گرد آمدند تا به سوی ایران حرکت کنند.
در این زمان بود که طرابلس (لیبی) به اشغال ایتالیا در آمد. آخوند، مازندرانی و آیه الله شریعت اصفهانی در پیامی به مسلمانان جهان، حکم جهاد برای آزاد سازی طرابلس را صادر میکنند.
مشروطه طلبان گیلان و اصفهان پایتخت را در ۲۸ جمادی الثانی ۱۳۲۷ ق. برابر ۲۳/۴/۱۲۸۸ ش. آزاد ساختند. محمد علی شاه به سفارت روس پناهنده میشود و از آنجا به روسیه فرار میکند. سپاه مشروطه طلبان نجف که آیه الله العظمی سید محمد کاظم یزدی و چند تن دیگر از مراجع تقلید نیز در بین آنها بودند، با شنیدن خبر آزادی تهران از حرکت به ایران منصرف میشوند.
آخوند هنگامی که شنید سرداران فاتح ایران در صدد اذیت شیخ فضل الله نوری بر آمدهاند، تلگرامی به تهران فرستاد و مشروطه طلبان را از آزار وی بر حذر داشت اما روشنفکران غربزده نامه آخوند را پنهان کردند و سپس شیخ فضل الله نوری را اعدام نمودند. آخوند پس از شنیدن خبر شهادت وی گریست. عمامه اش را به زمین انداخت و مجلس یادبود شهید شیخ فضل الله نوری را در منزل خود برگزار کرد.
فرصت طلبان دهها مجتهد مبارز را به بهانه مخالفت با مشروطه در تهران و شهرستانها شهید، تبعید یا زندانی کردند. طرفداران مشروطه مشروعه، پس از شهادت شیخ فضل الله نوری رنجهای فراوانی را متحمل شدند. غربزدگان، آیه الله ملا قربانعلی زنجانی، مجتهد ۹۲ ساله زنجان را دستگیر کرده، به تهران آوردند و در صدد محاکمه اش بر آمدند.
اما آخوند با ارسال تلگرام شدید اللحنی، مانع این عمل شد.
هر روز خبرهای ناگوار از تهران و شهرستانها به آخوند میرسید. ترور آیه الله سید عبدالله بهبهانی به دستور تقیزاده، تبعید آیه الله طباطبایی و خلافهای برخی از مشروطه طلبان او را رنج میداد؛ ولی آخوند هنوز به مشروطه امید داشت.
آخوند پس از رحلت میرزا حسین تهرانی در سال ۱۳۲۶ - که در تمام دوران مبارزه همدوش او می رزمید - با توان بیشتر با کمک شیخ عبدالله مازندرانی به هدایت مشروطه پرداخت.
آخوند و آیه الله مازندرانی در نامهای به مجلس شورای ملی از نمایندگان مجلس میخواهند که به سبب ضدیت تقیزاده با اسلام از ورودش به مجلس جلوگیری کنند.
مجلس شورای ملی نیز حکم اخراج وی را از تهران صادر کرد.
در دهم صفر ۱۳۲۷ ق. از آخوند و مازندرانی درباره حقوق اقلیتهای مذهبی سؤال میشود. آنها پاسخ میدهند:
(ایذاء و تحقیر زردشتیه و سایر اهل ذمه . . . حرام و به تمام مسلمین واجب است که وصایای خاتم النبیین صلی الله علیه و آله را در حسن سلوک و تألیف قلوب و حفظ نفوس و اعراض و اموال ایشان کما ینبغی رعایت نمایند . . .)
آخوند و مازندرانی در سال ۱۳۲۷ ق. بر کتاب (تنبیه الامه و تنزیه المله) نوشته آیه الله محمد حسین نائینی تفریظی نوشته، آن را تأیید کردند. این کتاب از نخستین کتابهایی است که درباره حکومت اسلامی نوشته شده و سازگاری مشروطه با اسلام در این کتاب بخوبی بیان شده است.
آیه الله شیخ محمد اسماعیل محلاتی در بیستم محرم ۱۳۲۷ ق. در اعلامیهای مشروطه را بدین صورت معرفی میکند:
(هدف از مشروطه، محدود کردن اختیارات شاه است. هدف این است که قانون که توسط نمایندگان مجلس منتخب مردم وضع میشود، ملاک عمل حکومت باشد. مجلس شورای ملی برای تعیین مصالح و مضار مملکت توسط وکلای ملت تأسیس شده است. پس منافاتی با اسلام ندارد. امر به معروف و نهی از منکر در اسلام آمده است. کار مجلس هم یکی از مصادیق آن است . . .
مراد از مشروطه این نیست که هر کس هر کار حرامی را دلش بخواهد، بکند. مراد از مشروطه آزادی مردم از قید استبداد شاه است. ما میخواهیم احکام اسلام درباره همه مردم، شاه و گدا به طور مساوی اجرا شود . . . .)
آخوند و مازندرانی این اعلامیه را تأیید کردند و اعلامیه با تأیید آنها به ایران فرستاده شد.
مجلس شورای ملی در ماههای آخر سال ۱۳۲۸ ق. تصویب کرد که ایران مستشار مالی از آمریکا استخدام کند. در پی آن (مورگان شوستر) به مدت سه سال به استخدام خزانه داری کل کشور در آمد. قوای نظامی روسیه بدنبال این حرکت مجلس، مناطق شمال کشور را اشغال کردند و دولت روسیه به دولت ایران هشدار داد که اگر شوستر را از ایران اخراج نکنید، تهران را اشغال خواهند کرد. مجلس پیشنهاد روسیه را نپذیرفت و دولت روسیه اولتیماتوم ۴۸ ساعته به ایران داد که اگر شوستر از ایران اخراج نشود و دولت ایران متعهد نشود که مستشاران مالی خود را فقط از روسیه و انگلیس استخدام کند، تهران را اشغال خواهند کرد. رئیس مجلس خبر اولتیماتوم را در سیزدهم ذیحجه ۱۳۲۹ ق. به آخوند رساند. سربازان روسی تا قزوین پیش رفتند و دولت انگلیس با تأیید اقدام روسیه، به دولت ایران هشدار داد که اگر تا سه ماه دیگر راههای جنوب را برای بازرگانی انگلیس امن نکند، سربازان انگلیسی انتظامات جنوب کشور را بر عهده خواهند گرفت.
در پی این وقایع آخوند خراسانی درسهایش را تعطیل کرد و دیگر درسهای حوزه علمیه نجف نیز به پیروی از او تعطیل شد. جلسههای زیادی در منزل آخوند تشکیل شد تا راهی برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی ایران بیابند. تحریم اجناس روسی، جهاد با روسیه و اعزام طلاب، علما و عشایر نجف به ایران در نخستین جلسه علما تصویب گردید.
آخوند خراسانی فرمان جهاد را صادر کرد. نامهای به رئیس مجلس شورای ملی ایران نوشت و وی را از تصمیم جلسات باخبر ساخت.
غروب خورشید
بسیاری از علمای نجف، کربلا و کاظمین خود را برای سفر به ایران و دفاع از آن آماده ساختند. قرار بود که آخوند و همراهانش در شب چهارشنبه ۲۱ ذیحجه ۱۳۲۹ ق. از نجف به مسجد (سهله) بروند و پس از نیایش و دعا برای پیروزی سپاه اسلام، راهی ایران شوند.
عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. میرزا مهدی، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده میکرد. آخوند به اطرافیانش گفت: بهتر است نماز صبح را در حرم بخوانیم و پس از زیارت حرکت کنیم.
آخوند تا پاسی از شب بیدار بود. امانتها را به صاحبانش داد و برنامههای فردا را منظم کرد و کارها را بین چند نفر از یارانش تقسیم کرد. نیمه شب به نماز شب ایستاد آقا پیش از اذان صبح دل درد شدیدی گریبانش را گرفت. سرانجام پس از اقامه نماز صبح، پیشوای مشروطه رخت از جهان بر بست. برخی بر این باورند که وی به وسیله جاسوسان روسی و انگلیسی مسموم شده است.







