کتابخانه:بررسی حکم امام خمینی درباره سلمان رشدی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(نفوذ در دستگاه بنی امیه)
سطر ۱۷۸: سطر ۱۷۸:
 
عمر به تمیم داری بسیار احترام می‌کرد و از او با عبارت «خیر اهل المدینة» بهترین افراد مدینه، یاد می‌نمود.<ref>الاصابة فی تمییز الصحابه، ج ۳، ص ۴۷۳.</ref><br/>
 
عمر به تمیم داری بسیار احترام می‌کرد و از او با عبارت «خیر اهل المدینة» بهترین افراد مدینه، یاد می‌نمود.<ref>الاصابة فی تمییز الصحابه، ج ۳، ص ۴۷۳.</ref><br/>
 
====نفوذ در دستگاه بنی امیه====
 
====نفوذ در دستگاه بنی امیه====
 +
در اوایل حکومت بنی‌امیه، موقعیت و مجال خوبی برای مسیحیان در کشورهای اسلامی پدید آمد تا اهداف خود بر ضد اسلام را پیاده کنند.<br/>
 +
معاویه با میسون دختر بجدل کلبی که مسیحی بود [[ازدواج]] نمود و بنابر نقلی او بر دین خود باقی ماند و یزید از او متولد شد. همان‌گونه که معاویه سرجون بن منصور رومی را مشاور خود قرار داد که تا زمان خلافت یزید زنده بود، و او کسی بود که بعد از مرگ معاویه به یزید پیشنهاد کرد تا عبیداللَّه بن زیاد را والی کوفه کند و در طی نامه‌ای به امام حسین‌علیه السلام از او بخواهد تا با او بیعت نماید.<br/>
 +
از کوتاهی بنی امیه، مسیحیان به حدّی استفاده کردند که یوحنای دمشقی کتابی را در آن عصر در ردّ مسلمانان تألیف کرده و منتشر نمود.<br/>
 +
کار آن‌ها به حدّی رسید که مسیحیان به کمک حاکمان بنی امیه درآمده و دست به پاکسازی سیاسی و قلع و قمع مخالفان امویان زدند و در این راستا «جایستار» که از اهل ذمه بود مالک بن حارث اشتر را در راهش به سوی مصر - که والی آن دیار از جانب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب‌علیه السلام بود - را مسموم می‌نماید.<br/>
 +
در اواخر حکومت بنی امیه فعالیت مسیحیان بر ضدّ اسلام به حدّی زیاد می‌شود که درصدد مسخره کردن اسلام برمی آیند و لذا «اصبح اخطل تغلبی» که از شعرای قصر بنی امیه بود اشعاری را سروده و در آن شعائر اسلامی را به باد مسخره می‌گیرد...<ref>تاریخ تمدن اسلامی، جورجی زیدان، ج ۴، ص ۷۷.</ref><br/>
 +
==== بازگرداندن سلطه بر بلاد اسلامی====
 +
با وجود این اقدامات، قیصرهای روم در صدد بازگرداندن سلطه خود بر کشورهای اسلامی از هر راه ممکن برآمدند، خصوصاً آن‌که هرقل یکی از پادشاهان روم از مسیحیان شام خواست تا در اماکن خود باقی بمانند؛ زیرا که به زودی به سوی آن‌ها بازگشته و دولت اسلامی را شکست خواهند داد.<br/>
 +
در زمان معاویه رومیان مسیحی بر ضدّ شهرهای شام تحرکاتی را آغاز نمودند، لذا قسطنطنین چهارم بوغونات، گروهی از جنگجویان مسیحی را به سوی کوه‌های لبنان به جهت جنگ با مسلمانان فرستاد، مسأله‌ای که در آن معاویه مجبور شد تا تن به [[صلح]] دهد و با دادن سه هزار قطعه طلا و آزاد کردن هشت هزار اسیر و تقدیم پنجاه اسب اصیل خود را از آن برهاند.<br/>
 +
ولی پادشاهان روم بار دیگر در عصر خلافت عبدالملک بن مروان که سرگرم مشکلات داخلی بود، درصدد حمله به شام برآمدند، و لذا او نیز همچون معاویه مجبور شد تا تن به ذلّت و خواری دهد و با آنان با شروطی خفّت بار مصالحه نماید؛ به این نحو که به «جستنیانوس أخرم» هر روز هزار دینار همراه با آزادی یک اسیر از آنان و یک اسب اصیل تقدیم کند.<br/>
 +
ولی عملیات ایذایی آنان بر ضدّ اسلام و مسلمین تمام نشد، و لذا در اوایل قرن هشتم میلادی جنگ‌هایی را بر ضدّ مسلمانان مصر برپا نمودند.<br/>
 +
در ابتدای عصر حکومت بنی عباس حرکت‌های مسلّحانه‌ای بر ضدّ مسلمانان از سوی مسیحیان به راه افتاد، که شروع آن از جنگ‌های مسیحیان لبنان بر ضدّ مسلمانان آن دیار بود. آنان از مناطق خود حرکت کرده و تا بعلبک پیش رفتند، ولی با هوشیاری مسلمانان به عقب بازگشتند.<br/>
 +
بعد از این واقعه، مسیحیان داخل کشورهای اسلامی و خارج از آن، تا حدود یک قرن و نیم ارتباط خوبی با حاکمان بلاد اسلامی داشتند ولی از اوایل قرن دهم که جنگ‌ها و تهاجمات مسیحیان به اطراف بلاد اسلامی شروع شد، روابط بین مسلمانان با آنان تیره گشت.<br/>
 +
مسیحیان، قبل از این مدت گرچه اقدام عملی و جنگی در ظاهر با مسلمانان نداشتند ولی از راه‌های مختلف درصدد گسترش دین و آیین خود و تبلیغات بر ضدّ اسلام بودند.<br/>
 +
====به راه انداختن جنگ‌های صلیبی====
 +
جنگ‌های صلیبی قبل از آن که رویارویی نظامی غرب مسیحی با شرق مسلمان تلقّی شود، رویارویی توحّش غربی با تمدن اسلامی بوده است، واقعیتی که بسیاری از محققان و تاریخ نگاران به آن اشاره یا تصریح کرده‌اند.<br/>
 +
در زمان حکومت عمر بن خطاب، بیت المقدس به تصرف مسلمانان درآمد. <br/>
 +
این شهر که مرکز مهمّ دیانت مسیحی و بنابر نظر مسیحیان، مقتل عیسی‌علیه السلام است بدون هیچ گونه قتل و غارت به تسلیم در مقابل مسلمانان رضایت داد. <br/>
 +
در زمان حکومت امویان نیز مسیحیان از آرامش نسبی برخوردار بودند. آنان دلیلی برای تأسف خوردن بر پیروی اسلام نداشتند... روزگارشان به مراتب بهتر از دوران حکومت رومیان بود. <br/>
 +
احکام بهتر مراعات می‌گشت و تجارت با رونق و مالیات به مراتب از گذشته کمتر بود.<ref>تاریخ جنگ‌های صلیبی، ص ۴۲.</ref><br/>
 +
در زمان حکومت عباسیان، مسیحیان بسیاری از حکومت آنان راضی و خشنود بودند.<br/>
 +
در همان اوقات یا تریارک قدس در نامه‌ای به همتای خود در قسطنطنیه درباره اولیای امور مسلمانان می‌نویسد:<br/>
 +
«آن‌ها عادل هستند و خطا یا شدت عملی در حق ما روا نمی‌دارند.» <br/>
 +
در اواسط قرن یازدهم، اکثریت سکنه مسیحی فلسطین روزگاری داشتند که به ندرت آن چنان خوشایند بود. مقامات و حاکمان مسلمان در مورد آنان به ملایمت رفتار کرده و امپراطور مراقب منافع آنان بود... بیت المقدس هرگز پیش از این، چنین فراوان از هم‌دردی و ثروتی که با زائران از غرب به همراه آورده می‌شدند بهره‌مند نگشته بود.<ref>تاریخ جنگ‌های صلیبی، ص ۴۳.</ref> وسعت روز افزون متصرفات اسلامی در اروپا، بر وحشت غرب می‌افزود. از طرفی در جهان غرب، روحیه سلحشوری در حال رشد بود و اشعار حماسی عامیانه به قهرمانان نظامی هیبت و اعتبار می‌بخشید. کلیسا نیز سعی کرد تا این غریزه جنگ جویانه را به سمت و سویی کشاند که منافعش را جلب کند. بدین ترتیب برای جلوگیری از پیشرفت اسلام و گسترش مسیحیت و نجات مسیحیان جنگ را مجاز دانست.<br/>
 +
جنگ‌های صلیبی از سال ۱۰۹۶ میلادی شروع شد و تا سال )۱۲۹۱م) ادامه داشت. <br/>
 +
لشکریان مسیحی موظف بودند تا علامت صلیب را به عنوان نشانه‌ای از جان فشانی و فداکاری بر گردن خود داشته باشند و به همین جهت بود که این جنگ‌ها به جنگ صلیبی مشهور شد. در سال ۱۰۹۶ میلادی لشکریان صلیبی با سپاهی بسیار حرکت خود را شروع کردند و آنچه خانه در امتداد ساحل دریای مرمره قرار داشت تا شهر «نیکو مدیا» غارت کردند. آنان حتی مسیحیانی که در کشورهای اسلامی تحت حکومت و سلطه مسلمانان بودند نیز از دم شمشیر گذرانده و به قتل می‌رساندند. <br/>
 +
معروف است که لشکریان، کودکان را به سیخ کرده و کباب می‌کردند. آنان بالاخره در جنگ با ترکان در نزدیکی نیقیه شکست سختی خورده و اکثراً کشته شدند.<ref>همان، ص ۱۵۷ - ۱۶۷.</ref><br/>
 +
در سال ۱۰۹۷ میلادی به شهر نیقیه حمله کرده و در سال )۱۰۹۸م) شهر انطاکیه و در سال )۱۰۹۹م) شهر معرّه را به اشغال نظامی خود درآوردند. در «معرّه» سه روز تمام اهالی آنجا را از دم تیغ گذرانیده و عدّه زیادی را اسیر کردند.<br/>
 +
«رائول دوکان» تاریخ نویس و وقایع‌نگار غربی می‌گوید:<br/>
 +
«در معرّه جنگ‌جویان ما بزرگسالان کافر )مسلمان) را در دیگ جوشاندند و کودکان را به سیخ کشیدند و روی آتش کباب کردند و گوشتشان را خوردند».<ref>جنگ‌های صلیبی از دیدگاه شرقیان، ص ۶۱.</ref><br/>
 +
و در سال ۱۰۹۹ میلادی )۴۹۲ ه.ق) بیت المقدس به تصرف صلیبی‌ها درآمد. آنان یک هفته تمام به کشتار مسلمانان پرداختند و تنها در بیت المقدس بیش از شصت هزار نفر را کشتند.<br/>
 +
در سال )۱۱۰۹م) «طرابلس» به تصرف صلیبی‌ها درآمد. یک صد هزار جلد کتاب‌های «دارالعلم» در این حادثه به غارت رفت و در آتش سوخت. این حملات پی‌درپی تا سال )۱۱۲۴م) که بندر صور به اشغال صلیبی‌ها درآمد ادامه داشت، تا آن که از سال ۱۱۴۴ میلادی )۵۳۹ ه.ق) پیروزی قوای مسلمانان شروع می‌شود و اوج این پیروزی‌ها به توسط سپاهیان صلاح الدین ایوبی است. آنان هنگامی که وارد بیت المقدس می‌شوند فرماندهان به سربازان خود دستور می‌دهند که هیچ فرد مسیحی - خواه غربی یا شرقی - نباید مورد آزار قرار گیرد، و لذا هیچ کشتار و غارتی صورت نمی‌گیرد. <br/>
 +
صلاح الدین اعلام می‌کند که غربی‌ها هر گاه بخواهند می‌توانند به زیارت اماکن مقدس خود بیایند.<br/>
 +
در سال )۱۲۰۴ م) سپاهیان صلیبی پایتخت روم شرقی )قسطنطنیه) را تصرف کرده، سه روز آنجا را مورد قتل و غارت قرار دادند. خوی وحشیانه آنان نه فقط در برابر مسلمانان ظاهر شده بود، بلکه در این شهر مسیحی نشین نیز شمایل و مجسمه‌ها و کتاب‌ها و تعداد بی‌شماری از اشیای هنری به یادگار مانده از تمدن یونان و بیزانس را به تاراج بردند و هزاران نفر را نیز در شهر گردن زدند...<ref>ر.ک: جنگ‌های صلیبی از دیدگاه شرقیان، ص ۲۳.</ref><br/>
 +
===دور سوم از مقابله: پس از جنگ‌های صلیبی===
 +
پس از جنگ‌های صلیبی، مسیحیان افسانه‌های دروغین و زننده‌ای را درباره پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله مطرح کردند به این امید که از این راه چهره اسلام و فرهنگ مسلمانان را زشت و تنفّرانگیز جلوه دهند، در حالی که مسلمانان با تأثیرپذیری از تعلیمات اسلامی حتی در جنگ‌های صلیبی آثار نیک و خوشی را از خود به جای گذاشتند.<br/>
 +
صلیبی‌ها چون اورشلیم را به تصرف درآوردند در سراسر شهر سیل خون به راه انداختند ولی مسلمانان هنگامی که اورشلیم را از صلیبیون بازپس گرفتند با رأفت و مهربانی با آنان برخورد نمودند.<br/>
 +
«اشتیوِن رانسِیمان» در کتاب «تاریخ جنگ‌های صلیبی» می‌نویسد: «مردان پیروز، افرادی شریف و بامروت بودند، درست در همان جا که در هشتاد و هشت سال پیش فرنگیان از دریای خون گذشتند و حتی یک خانه به غارت نرفت و به یک جاندار آسیب نرسید. به دستور صلاح الدین، سربازان، خیابان‌ها و دروازه‌ها را زیر نظر گرفتند و از هر گونه دست‌اندازی احتمالی به جان و مال مردم جلوگیری کردند».<ref>تاریخ جنگ‌های صلیبی، ترجمه منوچهر کاشف، ج ۲، ص ۵۴۴.</ref><br/>
 +
برخی از غربی‌ها به این دیدگاه نزد مسلمانان اشاره کرده‌اند.<br/>
 +
«ویل دورانت» می‌گوید:<br/>
 +
«هر چند محمدصلی الله علیه وآله پیروان دین مسیح را تقبیح می‌کند، با این حال نسبت به آنان خوش بین است و خواستار ارتباطی دوستانه بین آنان و پیروان خویش است».<ref>تاریخ تمدن، ج ۴، ص ۲۳۹.</ref><br/>
 +
«گوستاو لوبون» می‌گوید:<br/>
 +
«زور شمشیر موجب پیشرفت قرآن نگشت؛ زیرا رسم اعراب این بود که هر کجا را فتح می‌کردند مردم آنجا در دین خود آزاد می‌گشتند. این‌که مردم مسیحی از دین خود دست برمی‌داشتند و به دین اسلام می‌گرویدند و زبان عرب را بر زبان مادری خود برمی‌گزیدند، بدان جهت بود که عدل و دادی را که آنان از اعراب فاتح می‌دیدند، مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند».<ref>تمدن اسلام و عرب، ج ۱، ص ۱۴۱.</ref><br/>
 +
«روبرتسون» می‌گوید:<br/>
 +
«این تنها مسلمانان هستند که با عقیده محکمی که نسبت به دین خود دارند یک روح سازگاری و تسامح نیز با ادیان دیگر در آن‌ها وجود دارد».<br/>
 +
«میشو» نیز می‌گوید: «هنگامی که مسلمانان، بیت المقدس را فتح کردند هیچ گونه آزاری به مسیحیان نرساندند، ولی بر عکس، هنگامی که نصاری این شهر را گرفتند با کمال بی‌رحمی مسلمانان را قتل عام کردند. یهود نیز وقتی به آنجا آمدند بی‌باکانه همه را سوزاندند... <br/>
 +
باید اقرار کنم که این روح سازش و احترام متقابل به ادیان را که نشانه رحم و مروّت انسانی است، ملت‌های مسیحی مذهب از مسلمانان یاد گرفته‌اند».<ref>همان.</ref><br/>
 +
«هانری دی کاستری» از نویسندگان فرانسوی می‌گوید:<br/>
 +
«اگر از جنس یهودی تا کنون کسی در جهان باقی مانده است بر اثر همان دولت‌های اسلامی بود که در قرون وسطی آنان را از دست مسیحیان خون‌آشام نجات دادند... در صورتی که نصارا اگر همچنان به حال قدرت باقی می‌ماندند و بر جهان حکومت می‌کردند، نسل یهود را از جهان برمی‌داشتند».<ref>اسلام و حقوق طبیعی انسان، ص ۴۹.</ref><br/>
 +
«آدام متز» می‌گوید:<br/>
 +
«کلیساها و صومعه‌ها در دوران حکومت اسلامی، چنان می‌نمودند که گویی خارج از حکومت اسلامی به سر می‌برند و به نظر می‌رسید که بخشی از سرزمین دیگری هستند که این خود موجب می‌شد چنان فضایی از تسامح برقرار گردد که اروپا در سده‌های میانه با آن آشنایی نداشت».<ref>چگونگی آزادی در اسلام، حسن صفار، ص ۶۸.</ref><br/>
 +
او همچنین می‌گوید: «آنچه که ممالک اسلامی را از اروپای مسیحی امتیاز بخشیده، وجود عده زیادی از اقلیت‌های مذهبی غیر مسلمان است که در سرزمین‌های اسلامی آزادانه به سر می‌برند، در صورتی که در اروپای مسیحی چنین مسأله‌ای مطرح نبود».<ref>اسلام آیین زندگی، علی حجتی کرمانی، ص ۲۰۲.</ref><br/>
 +
این رفتار جوانمردانه، نتیجه تعالیم پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله بود که به پیروان خود سفارش می‌کرد حتی در نبرد با دشمن جانب عدل و کرامت را در نظر گیرند، ولی متأسفانه مسیحیان متعصّب از دروغ‌پردازی درباره مسلمانان و توهین و تهمت به پیامبرصلی الله علیه وآله، در طول تاریخ دریغ نداشتند.<br/>
 +
در قرون وسطی گاهی پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله را اسقف رومی )کاردینال) معرفی می‌کردند که چون به مقام پاپی نائل نشد به عربستان گریخت و آیینی ناصواب بنیان نهاد!!<br/>
 +
«ژیبر دونوژان» مورّخ دروغ پرداز مسیحی می‌گوید:<br/>
 +
«وفات پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله - نعوذ باللَّه تعالی - از شدت مستی صورت گرفت و خوک‌ها پیکر او را خوردند!! از این رو خوردن شراب و گوشت خوک در اسلام تحریم شد».<ref>مسأله وحی، مهندس مهدی بازرگان، ص ۱۹.</ref><br/>
 +
در سال ۱۵۱۵ میلادی در غرب رساله‌ای نوشته شد به نام «قرآن، کتاب قانون ترکان» که نویسنده آن می‌گوید:<br/>
 +
«مسلمانان، عیسی را به عنوان خدا می‌شناسند... از دیدگاه اسلام، بهشت جایگاه مردانی است که ده همسر برگزیده باشند... مسلمانان، هفت ماه در سال را [[روزه]] می‌گیرند».<ref>نخستین رویارویی‌های اندیشه‌گران ایران، دکتر عبدالهادی حائری، ص ۴۸۸.</ref><br/>
 +
«مُنْتِسکیو» از فلاسفه و قانونگذاران غرب در نیمه اول قرن هجدهم نیز این دروغ‌ها را در کتاب مشهور خود به نام «روح القوانین» آورده است. او درباره بلوغ جنسی پیامبرصلی الله علیه وآله از پِریدو نقل می‌کند که محمّد - صلی الله علیه وآله - خدیجه را در سنّ پنج سالگی به [[ازدواج]] خود در آورد و در سنّ هشت سالگی با وی همبستر شد».<ref>روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص ۴۳۲.</ref><br/>
 +
آنگاه «منتسکیو» در تأیید این افسانه بی‌اساس که مخالف شواهد روشن تاریخی است می‌گوید:<br/>
 +
«این است که زن‌های کشورهای گرمسیر در سنّ بیست سالگی پیر هستند».<ref>همان، ص ۴۳۳.</ref><br/>
 +
«وُلْتِر» فیلسوف و نویسنده مشهور فرانسوی از جمله کسانی است که از ابراز اهانت نسبت به مقام مقدس رسول گرامی اسلام خودداری نکرده تا آنجا که نمایشنامه‌ای با عنوان «محمّد یا تعصب» ترتیب داد و آن را در سال ۱۷۴۲ میلادی در پاریس به معرض نمایش گذاشت در خلال آن، پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله را آماج انواع تهمت‌ها و اهانت‌ها قرار داد.<br/>
 +
او در نمایشنامه خود ماجرای زید بن حارثه و زینب دختر جحش را که در صدر اسلام پیش آمده به کلّی دگرگون ساخته و تحریف کرده است و آن را به دلخواه خود به صورتی درآورده که احساسات تماشاچی را سخت بر ضدّ پیامبرصلی الله علیه وآله برانگیزد، و این کار جز خیانتکاری چه نام دارد؟ در حالی که بنابر نقل صحیح از طرق اهل بیت‌علیهم السلام قصه زید و زینب هیچ گونه ارتباطی با مسائل جنسی نداشته بلکه به صورت عادی و به جهت عملی شدن یکی از احکام نکاح اسلامی یعنی [[ازدواج]] با همسر فرزند خوانده بوده است.<br/>
 +
او از آنجا که در این کار خود مغرضانه قصد اهانت به پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله را داشته لذا وی در آثار بعدی خود از این اهانت ابراز ندامت کرده و می‌گوید: «من در حق محمّد بسیار بد کردم».<ref>اسلام از نظر ولتر، به نقل از کلّیات آثار ولتر، ج ۱، ص ۸۳.</ref><br/>
 +
 +
==تغییر رویکرد در غرب در مورد شخصیت پیامبرصلی الله علیه وآله==
 +
دروغ‌پردازی‌ها در مورد شخصیت پیامبرصلی الله علیه وآله مورد خشنودی همه قرار نگرفت و لذا عده‌ای تغییر رویکرد داده و اشتباهات پیشینیان را تا حدودی جبران کرده و با دیده انصاف شخصیت پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله را مورد نگرش قرار دادند و به اتهاماتی که به آن حضرت زده شد پاسخ دادند. اینک به پای سخنان برخی از آنان می‌نشینیم؛<br/>
 +
=== توماس کارلایل «carlyle»===
 +
او در سال ۱۷۹۵ در قسمت جنوبی «اسکاتلند» انگلستان به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه روستای «آتال» به پایان رسانید. و در سنّ سیزده سالگی وارد دانشگاه شد. و در سن نوزده سالگی به عنوان معلم ریاضیات انتخاب گشت. <br/>
 +
او در سال ۱۸۱۸ دست از تدریس کشید و سپس زبان آلمانی را فرا گرفت و تا آخر عمر به تألیف کتاب‌های علمی، فلسفی و ارشادی پرداخت.<br/>
 +
تا قبل از «کارلایل» قلم‌های مسموم بر ضد پیامبرصلی الله علیه وآله کار می‌کرد، ولی بعد از آن که او مقاله خود را درباره اسلام نوشت و از پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله [[دفاع]] کرد آنان که نسبت به او بدگویی می‌کردند از این کار دست کشیدند.<br/>
 +
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگاه «توماس کارلایل»او درباره حضرت رسول اکرم‌صلی الله علیه وآله می‌نویسد: «این مرد پیام‌آوری از جانب سرچشه بی‌پایان هستی است که برای ما پیغام آورده، ولی برخی او را شاعر و عدّه‌ای او را پیامبر و بعضی او را خدا نامیدند. هر چه می‌خواهد باشد ولی این را به طور قطع می‌دانیم که سخنانش از خود اوست و از کس دیگری نیاموخته است... <br/>
 +
خداوند به این مرد بزرگ علم و حکمت آموخته و بر ما لازم است که قبل از هر چیز به سخنان او گوش فرا دهیم، چون هرگز نمی‌توانیم او را مردی دروغگو بدانیم.<br/>
 +
نمی‌توانیم او را مردی که دست به دامن حیله و کارهای بی‌اساس زده تا به مقاصد دنیوی و به ریاست و پادشاهی یا غیر آن برسد بدانیم...».<ref>الابطال، ص ۵۷.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«برخی از مسیحیان متعصب گمان می‌کنند که مقصود محمدصلی الله علیه وآله از قیام به دست آوردن شهرت و شخصیت و مقام و پادشاهی بود. <br/>
 +
سوگند به خدا که چنین نبوده است، بلکه دل این مرد بزرگ و فرزند صحرا مملوّ از رحمت و مهر و محبت و احسان و حکمت و افکار بود و هرگز جهت دنیوی در آن وجود نداشت. او اهداف و آرزوهایی بالاتر از جاه‌طلبی و پادشاهی داشت. چگونه ممگن است ایشان با آن نفس عالی و روح بلندش چنین باشد... <br/>
 +
شما جاه‌طلبان و دنیاخواهان را دیده‌اید که چگونه برای رسیدن به مقاصدشان هر گونه دروغ را جایز می‌دانند و زیر بار هر کس می‌روند، ولی محمدصلی الله علیه وآله هرگز حاضر نشد دروغ بگوید...».<ref>همان، ص ۶۹.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«محمدصلی الله علیه وآله به شهوت‌رانی و جاه‌طلبی علاقه‌ای نداشت، گرچه گروهی ظالمانه او را به این صفت متهم می‌کنند، ولی این گناهی بس بزرگ و ظلمی آشکار است...<br/>
 +
او در تمام شؤون زندگی از لباس و خوراک و... زاهد بود و غالباً خوراکش آب و نان بود و چه بسا ماه‌ها می‌گذشت و از خانه او دودی بلند نمی‌شد. او لباس خشن می‌پوشید و خوراک ساده می‌خورد، و در راه خدا زحمت می‌کشید. <br/>
 +
شب‌ها بیدار می‌ماند و روزها نمی‌خوابید و در راه نشر دین خدا می‌کوشید...<br/>
 +
او مرد بزرگ و با عظمتی بود وگرنه عرب‌های خشن به او احترام نمی‌گذاشتند و با نظر بزرگی به او نمی‌نگریستند. چه کسی غیر از او می‌توانست آن‌ها را با این اوصافی که داشتند تا این حد مطیع خود کند؟».<ref>همان، ص ۸۹.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید: «من محمدصلی الله علیه وآله را به جهت اخلاصی که داشت و در کارهایش ریا و فریب‌کاری و ظاهرسازی نبود دوست دارم... او تکبر نداشت ولی ذلیل نبود و التماس نمی‌کرد. او در همان لباس وصله‌دار خود شاهان ایران و قیصران روم را خطاب کرده و آنان را در امور دنیوی و اخروی راهنمایی می‌کرد...».<ref>همان، ص ۹۱.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید: «یکی از بزرگترین ننگ‌ها برای هر فرد متمدّن از مردم این روزگار آن است که گوش به سخن کسانی فرا دهند که می‌پندارند دین اسلام آیینی دروغین، و محمد مردی نیرنگباز و دوچهره بوده است. اینک زمان آن فرا رسیده که ما با شیوع این سخنان سبک‌سرانه و شرم‌آور مبارزه کنیم. رسالتی که پیامبرصلی الله علیه وآله آن را ادا و ابلاغ کرد مدت ۱۲ قرن است که چون چراغی تابنده پرتو می‌افکند و حدود ۲۰۰ میلیون نفر از همجنسان را که آفریننده ایشان همانند آفریدگار ما است، روشن می‌سازد. <br/>
 +
آیا کسی از شما می‌پندارد رسالتی را که مردم بی‌شمار گذاشته با آن زندگی کرده و با آن مُرده‌اند سراسر دروغ و نیرنگ بوده است؟!... ای برادران! آیا هرگز دیده‌اید که مردی دروغ‌پرداز بتواند دینی شگفت پدید آورد؟ به خدا سوگند که مرد نادرست نمی‌تواند خانه‌ای از آجر بسازد؛ زیرا اگر وی به درستی از ویژگی‌های آهک و گچ و خاک و همانند این‌ها آگاه نباشد آنچه بنا می‌کند خانه نیست بلکه تپه‌ای از مصالح ساختمانی و پشته‌ای از مواد به هم ریخته است، و درخور آن نیست که دوازده قرن بر پایه خود استوار ماند و صدها میلیون تن در آن بیاسایند».<ref>الأبطال، ترجمه کتاب کارالیل به عربی، ص ۹۶.</ref><br/>
 +
او در پاسخ به اتهامِ به اسلام که می‌گوید:<br/>
 +
اگر نیروی شمشیر نبود، دین اسلام انتشار نمی‌یافت می‌نویسد: «ولی چه نیرویی آن شمشیر را پدید آورد؟ آن نیرو، همان قوت دین و پیام حق بود - که امپراطوری‌های بزرگ را در هم شکست - ».<ref>همان، ص ۱۳۳.</ref><br/>
 +
وی همچنین می‌نویسد:<br/>
 +
«محمّد - صلی الله علیه وآله - همواره قصد آن داشت که آیین خود را تنها از راه حکمت و اندرزهای نیک رواج دهد ولی هنگامی که دریافت ستمگران به ترک پیام آسمانیش بسنده نمی‌کنند... بلکه می‌خواهند او را به سکوت وادارند تا از رسالتش دم نزند، فرزند صحرا تصمیم گرفت که از خویشتن [[دفاع]] کند، دفاعی مردانه، دفاعی که شجاعت عربی در آن تجلّی کند و زبان حال او این بود که می‌گفت: اینک که قریشیان راهی جز پیکار برنمی گزینند، پس بنگرید که کدام یک از ما مرد پیکاریم».<ref>همان، ص ۱۳۳.</ref><br/>
 +
او سخنان خود را این‌گونه به پایان می‌رساند:<br/>
 +
«خداوند، قوم عرب را به وسیله اسلام از تاریکی‌ها به سوی روشنایی هدایت کرد و از میان آنان جمعی از مردم افسرده را زنده نمود... آیا جز آن بود که ایشان دسته‌ای عرب‌های بیابانگرد و خاموش و فقیر بودند که از آغاز عالم در صحراها زندگی)عمر) می‌گذراندند و هیچ ندایی از آنان شنیده نمی‌شد و هیچ حرکتی از آن‌ها احساس نمی‌گردید؟<br/>
 +
آنگاه خداوند، پیامبری را با کلام حق و رسالتی از جانب خود به سوی ایشان فرستاد و ناگهان گمنامی آن‌ها به شهرت، و پستی آن‌ها به رفعت، و ناتوانی ایشان به قدرت مبدّل شد و شراره‌های آتش به صورت فروزان درآمد و فروغش کرانه‌های گیتی را فرا گرفت و به زوایای جهان رسید، و پرتو آن شمال را به جنوب و خاور را به باختر پیوست. و قرنی از این حادثه سپری نشده بود که دولت عرب یک پایه‌اش در هند و پایه دیگرش در اندلس استوار گردید و دولت اسلام، سده‌های بسیار و روزگاران دراز به نور دانش و بزرگواری و مروّت و قوّت و دلیری و جلوه حق و هدایت در نیمی از جهان متمدن، روشن گشت ...».<ref>همان، ص ۱۵۶.</ref><br/>
 +
===ار. اف. بودلی «R. F. Boodli»===
 +
او که یکی از نویسندگان غربی و مورّخان است کتابی درباره پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله و زندگانی او تدوین کرده و درباره آن حضرت سخنان و قضاوت‌هایی دارد. <br/>
 +
او اولین برخوردش با اسلام و مسلمانان در میان کوه‌های «کشمیر» و از راه دیدار با یک شکارچی بوده است. بعدها سالیانی در میان مسلمانان عربستان زندگی کرده و به زبان عربی آشنا شده و سیره پیامبرصلی الله علیه وآله را از عملکرد آن‌ها مطالعه نموده است.<br/>
 +
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگاه بودلی او درباره رسول گرامی اسلام‌صلی الله علیه وآله می‌گوید:<br/>
 +
«واقعاً این کار باور کردنی نیست. کسی که درباره زندگانی محمدصلی الله علیه وآله فکر کند. مبهوت حکمت و تدبیر او می‌شود و او را زنده‌ای می‌یابد که در هیچ عصری نخواهد مرد».<ref>الرسول، حیات محمدصلی الله علیه وآله، ص ۵۲.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید: «پا برجایی محمدصلی الله علیه وآله در مبدأ و عقیده و بی‌پروایی از همه فشارهایی که به او وارد ساختند بزرگ‌ترین دلیل بر مبرّا بودن او از اغراض دنیوی است».<ref>همان، ص ۱۰۰.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید «گمان این‌که محمدصلی الله علیه وآله مطالب خود را از انجیل گرفته بی‌جاست، و او حتی ترجمه نارسای «ورقه بن نوفل» را هم ندیده بود؛ زیرا ترجمه کتاب مقدس به زبان عربی چند قرن بعد از وفات محمدصلی الله علیه وآله صورت گرفت...».<ref>همان، ص ۱۰۴.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«محمدصلی الله علیه وآله در ایام زناشویی‌اش با خدیجه از ثروتمندترین افراد مکه بود و وقتی که به مدینه آمد می‌توانست در بهترین وضع زندگانی کند. خصوصاً هنگامی که جنگ‌هایش تمام شد غنیمت‌ها از هر طرف به خزانه‌اش سرازیر بود، ولی با این حال در همان وضع سادگی و زهدش باقی ماند. خوراکش آب‌گوشت و خرما و دوغ بود و گاهی نیز شربت و عسل تناول می‌کرد ولی غالب خوراکش خرما و دوغ بود.<br/>
 +
همیشه روی حصیر می‌نشست و لباسش نیز مانند خوراکش خیلی ساده و بی‌آلایش بود».<ref>همان، ص ۱۶۴.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید: «رفتار محمدصلی الله علیه وآله به این سادگی در مدت زندگانیش نشان می‌دهد که اسلام از جهت فکر و عمل بر ساده زیستن بنا شده است و او هیشه این موضوع را به مسلمانان گوشزد می‌کرد...».<ref>همان، ص ۲۹۵.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید: «محمدصلی الله علیه وآله حیوانات را دوست می‌داشت و اگر کسی حیوانات را اذیت می‌نمود او را سرزنش می‌کرد و لذا در مواقع خاصی اجازه می‌داد تا حیوانات را [[قربانی]] کنند. و کشتن آن‌ها را فی حدّ نفسه دوست نداشت. در زمان او [[قربانی]] یک عادت دیرینه بود و لذا محال بود که بطور کلی ترک شود.<br/>
 +
او دستور داد تا کسی به حیوانات آزار نرساند، و با زحمت و همتی بی‌همتا توانست این عادت دیرینه که شتر زنده را سر قبر صاحبش می‌بستند تا از گرسنگی و تشنگی جان دهد، از میان ببرد، و داغ کردن و نشانه قرار دادن بر حیوان زنده را حرام، و از بریدن دم و گوش چهارپایان جلوگیری نمود. هنگامی که می‌دید کسی بر الاغی بیش از قدرتش بار کرده او را سرزنش می‌کرد و او را از این کار باز می‌داشت. او فقط سگ را دوست نداشت».<ref>همان، ص ۱۶۵.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«محمدصلی الله علیه وآله در میان ادیان دیگر به این صفت ممتاز است که تمام کارهایش از وحی بوده است، او نه قدیس بوده و نه ملک و هیچ صفتی که او را به غیر بشر منتسب کند نداشت و هیچ گونه امتیاز مادی و رفاهی نسبت به مسلمانان در او نبود. نه مال خاص و زایدی داشت و نه زندگانی مخصوص، و تنها شخصیت والای او بود که چهره‌ای ممتاز از او ساخته بود...».<ref>همان، ص ۴۰۷.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید: «قرآن کتاب با ارزشی است که سیمای محمدصلی الله علیه وآله در آن منعکس شده بلکه در واقع همان محمدصلی الله علیه وآله است. با این همه، غیر مسلمانان آن‌هایی که درباره اسلام گفتگو و بحث می‌کنند از حقیقت قرآن کمتر آگاهی دارند، و قرآنی که به زبان فرانسوی و انگلیسی و آلمانی ترجمه شده شمار اندکی از غربی‌ها آن را خوانده‌اند. من از برخی از آن‌ها شنیدم که می‌گفتند: قرآن تاریخ زندگی محمدصلی الله علیه وآله است...».<ref>همان، ص ۲۸۳.</ref><br/>
 +
===ام. ساواری «M. Savary»===
 +
او محقق فرانسوی است که کتاب مشروحی درباره زندگی پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله به نام «محمّدصلی الله علیه وآله ستاره‌ای که در مکه درخشید» نوشته و در آن کتاب از حضرت رسول‌صلی الله علیه وآله تمجید شایانی کرده است. این کتاب توسط آقای شکیباپور ترجمه و دو بار در سال‌های ۱۳۴۶و۱۳۴۹ در تهران چاپ شده است.<br/>
 +
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگاه «ساواری»او درباره حضرت محمدصلی الله علیه وآله می‌گوید: «محمدصلی الله علیه وآله جوانی آراسته بود و آنچه را می‌گفت به حقیقت نزدیک بود. او هرگز حاضر نمی‌شد مطلبی را بر خلاف حقیقت بر زبان آورد. در امور زندگی صداقت و امانت را به کار می‌برد.<br/>
 +
عقیده و [[ایمان]] ثابتی داشت و از ارتکاب هر گونه خطا و عمل ناپسندیده‌ای به دور بود. <br/>
 +
او رفته رفته زبانزد خاص و عام شد و همه او را به صداقت و درستی می‌شناختند و او را با عنوان «محمّد امین» خطاب می‌کردند...».<ref>محمدصلی الله علیه وآله ستاره‌ای که در مکه درخشید، ص ۱۵.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید: «محمدصلی الله علیه وآله از شخصیت‌های ممتاز جهان بود که با داشتن فضایل و استعداد بی‌نظیر، همیشه و در همه اوقات می‌کوشید تا اوضاع از هم پاشیده زندگی جهان را سر و سامان دهد و یک جامعه عالی انسانی به وجود آورد...».<ref>همان، ص ۲۷۲.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«و پس از آن‌که با اراده توانای خود [[حجاب]] بت‌پرستی را از هم درید، آیین تازه‌ای برای دوستان خود آورد. او خدا نبود اما سایه‌ای از او به حساب می‌آمد، که به خدا نزدیک شده و در برابرش سر به سجده نهاد، و یکتایی او را درک کرد و از او برای سازندگی انسان مدد خواست و تا به جایی پیش رفت که غیر از نام خدا صدای هیچ قدرتی شنیده نمی‌شد... در همین موقع بود که خداوند به ندای او لبیک گفت و او را شایسته این مقام دانست و لذا جبرئیل خود را در کوه حراء به نزد او فرستاد و به او گفت: من در این رستاخیز عظیم تو را یاری خواهم کرد. خدا به وعده‌اش وفا کرد و دستش را گرفت و قدم به قدم پیش برد و مشکلات را برای او آسان نمود... محمدصلی الله علیه وآله، انسان دوستی، محبت، شفقت، کمک به زیردستان، حمایت از مستمندان، گذشت و اغماض از تقصیر بزه‌کاران و هزاران فضایل و برکات انسانی را به یارانش آموخت. او قیامی مردانه نمود و سازمان انسانی تشکیل داد و به تمام بدبختی‌های مردم خود خاتمه داد...».<ref>همان، ص ۲۷۹.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:«به دستور پیامبرصلی الله علیه وآله مقرّر گردید اسیران باسوادی که پول برای پرداخت فدیه نداشتند هر کدام ده کودک مسلمان را خواندن و نوشتن بیاموزند تا آزاد شوند. <br/>
 +
این فرمان مقدس و دلپذیر نشانه خواست پیامبرصلی الله علیه وآله به آموزش و پرورش و فرهنگ مردم و نسل جوان بود».<ref>همان، ص ۲۸۱.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«شاید برخی بپرسند که برای چه پیامبر اسلام که برای [[صلح]] و آرامش آمده بود برای خود پناهگاه می‌ساخت که نشانه جنگ به حساب می‌آمد؟ باید گفت که او هرگز نمی‌خواست جنگ کند و لذا تا می‌توانست از جنگ دوری می‌کرد. آری، هر جا که زبان و منطق نیرومند اسلام به علت تعصب‌های جاهلانه و خشک مردمی سودمند نبود، و هر جا که پیروان حزب خدا از روش‌های سیاسی خود به علت کارشناسی احزاب مخالف مانند کفار و یهودیان کاری از پیش نمی‌برند، و هر جا که آبرو و شرافت مسلمانان در خطر می‌افتاد، دست به جنگ می‌زد، و جز این هم چاره‌ای نبود... در هر عصر و زمانی [[دفاع]] از عقیده و ایمان، شایسته و پسندیده است و محمدصلی الله علیه وآله نیز [[جهاد]] در راه خدا یعنی جنگ با کسانی که مسلمانان را آزار می‌دادند و از عقیده و دین خود جانب‌داری می‌کردند را روا داشت.<br/>
 +
هنگامی که جنگ برای [[دفاع]] از جان و ناموس و عقیده باشد نه به جهت مادیات و توسعه‌طلبی، می‌توان گفت که این چنین جنگی از جنبه حیوانی خارج شده و [[جهاد]] انسانی خواهد بود».<ref>همان، ص ۷۴.</ref><br/>
 +
===جان دیون پورت «John Diven port»===
 +
او که دانشمندی انگلیسی است کتاب مبسوط و تا اندازه‌ای منصفانه را درباره زندگی پیامبرصلی الله علیه وآله به نام «عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن» نوشته که توسط سید غلام رضا سعیدی به فارسی ترجمه و چندین بار چاپ شده است.<br/>
 +
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگاه «جان دیون پورت»او درباره پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله می‌گوید:<br/>
 +
«هر گاه وضع اعراب قبل از اسلام را با بعد از اسلام مقایسه کنیم و اندکی در شعله عشق و علاقه‌ای که در دل‌های ۱۶۰ میلیون پیروانش برافروخته بیندیشیم به خوبی احساس می‌کنیم که اگر در تمجید و تکریم چنان مرد بزرگ و فوق‌العاده خودداری کنیم، بی‌شرمی و بی‌انصافی است، و نیز اگر ظهور او را تصادفی بدانیم مثل این است که درباره قدرت قاهر و نافذ خدای متعال شک کرده باشیم».<ref>عذر تقصیر به پیشگاه محمّدصلی الله علیه وآله، ص ۱۳.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«بارها گفته‌اند: محمّدصلی الله علیه وآله غش می‌کرده است! این از گفته‌های بی‌اساس و نابهنجار یونانی است که خواسته‌اند به وسیله تهمت تأثیر عوارض این بیماری، پیام‌آور عقاید نوین را لکّه‌دار سازند و خصوصیات اخلاقی او را مورد نفرت و انزجار جهان مسیحیت قرار دهند...».<ref>همان، ص ۱۶.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«هیچ دلیلی اقامه نشده که محمدصلی الله علیه وآله خود را تا این حد تنزل داده باشد که بخواهد رسالت خویش را به وسیله معجزات مجهول تحمیل دیگران کرده باشد، بلکه او کاملاً بر برهان و دلیل و فصاحت و بلاغت تأکید داشت و در اوایل دعوت خود به عشق و شور زندگی تکیه داشت...».<ref>همان، ص ۲۵.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«ما می‌پرسیم: آیا ممکن است باور کنیم آن مردی که چنان اصلاحات بزرگ و پایداری را در کشورش پدید آورد، کشوری که مردم آن قرن‌ها در منجلاب بت‌پرستی غوطه‌ور شده و بت‌پرستی را با زشت‌ترین صورت جایگزین یگانه‌پرستی کرده بود. مردی که کشتن کودکان را از بین برد و استعمال مشروبات الکلی و قمار را منع کرد و تعداد همسران را تا حدود معینی محدود ساخت، آیا می‌توان باور کرد که چنین مصلح بزرگ و غیوری فریب‌کار بوده یا تمام دوران زندگی او مقرون به نفاق باشد؟ آیا می‌توان باور کرد که رسالت‌های الهی او اختراع و ابداعی از خودش بوده و می‌دانسته که آن دروغ است؟ هرگز...».<ref>همان، ص ۲۱۰.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«محمّدصلی الله علیه وآله هرگز طالب قدرت دنیایی یا تسلط روحی نبود، تنها چیزی که می‌خواست رعایت عفو و اغماض و تسامح و گذشت و آزادی برای هدایت و ارشاد به راه حق بود. او از مردم می‌خواست تا به عدالت رفتار کرده و اهل رحم و مروّت بوده و در برابر خدای خود متواضع باشند، و به جهت تأیید این تعلیمات، به همگان وعده می‌داد که همه مردگان قیامتی دارند...».<ref>همان، ص ۲۱۱.</ref><br/>
 +
او در مقدمه کتابش می‌نویسد:<br/>
 +
«تحقیقات و بررسی‌های حاضر اثر ناچیزی است ولی با منتهای صداقت و علاقه‌مندی سعی شده است تا دامان تاریخ حیاتِ محمّد از لکّه تهمت‌های کذب و افتراهای ناجوانمردانه تطهیر شود و نیز جهد کافی در [[دفاع]] از صدق دعوی او که یکی از بزرگ‌ترین نیکوکاران و خیرخواهان جهان بشریت است به کار رفته است. نویسندگانی که کورکورانه تحت تأثیر تعصب قرار گرفته و گمراه شده‌اند و در نتیجه به حسن شهرتِ زنده کننده آیین یگانه پرستی اهانت روا داشته‌اند، نه فقط ثابت کرده‌اند که روح خیرخواهی مسیح - که با آن همه استقامت و قدرت در انجام آن پایداری نشان داد - در آن‌ها تأثیر ننموده است بلکه در [[قضاوت]] نیز راه خطا پیموده‌اند ...».<ref>عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن، ص ۱۳.</ref><br/>
 +
===جان بروا «John Brova»===
 +
او از نویسندگان مشهور فرانسوی است که در سال ۱۹۰۷ میلادی در پایتخت فرانسه به دنیا آمد. وی بعد از پایان تحصیلات شغل روزنامه‌نگاری را انتخاب نمود. او در جنگ جهانی دوم اسیر آلمانی‌ها شد و بعد از آزادی بیشتر نقاط جهان را سیر کرد. و در سال ۱۹۶۶ در فریضه [[حج]] مسلمانان شرکت نمود و برای دیدار قبر پیامبر گرامی اسلام‌صلی الله علیه وآله به مدینه منوره رفت. او کتاب‌های زیادی درباره اسلام و شخصیت‌های اسلامی نوشته است که یکی از آن‌ها کتاب «محمد، ناپلئون آسمانی» است که به عربی نیز ترجمه شده است.<br/>
 +
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگان «جان بروا»او درباره پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله می‌گوید:<br/>
 +
«اخلاق محمّدصلی الله علیه وآله بی‌نظیر بود. او علاقه شدیدی به فقرا و کودکان داشت و با آنان انس می‌گرفت و وسایل آسایش آنان را فراهم می‌ساخت و به هر قلبی نزدیک بود. <br/>
 +
همیشه لبخندی بر لب داشت و شیرین سخن می‌گفت. چیزی را برای خود ذخیره نمی‌کرد و هر چه به دستش می‌رسید به دیگران می‌داد. کم حرف می‌زد و با وفا بود و کم می‌شد کسی مثل او وفادار باشد».<ref>محمّد، نابلئون السماء، ص ۱.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«پیشروی و نصرت الهی پی در پی نصیب مسلمانان می‌گشت و غنیمت‌ها پشت سر هم به سوی آنان سرازیر می‌شد ولی با این همه، پیامبر در همان حالت اولیش باقی ماند. او همچنان ساده زیست و رنج زندگی را تحمل کرد...».<ref>همان، ص ۶۰.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«دمکراسی اسلامی در زندگی پیامبر به بهترین وجه نمایان بود و در حالی که ایشان در بالاترین مقام قرار داشت، مردم به تنهایی یا دسته جمعی نزد او می‌آمدند، و در واقع خانه او خانه همه ملت بود. عرب‌هایی که ذوق اجتماعی نداشتند در این جهت بیش از حد تجاوز کرده و با رفت و آمد زیادی، پیامبر را در تنگنا قرار می‌دادند تا این‌که آیه‌ای نازل شد که قبل از دیدار با پیامبر باید صدقه دهند».<ref>همان، ص ۶۷.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«یک بار پیامبر بعد از آن‌که لباس‌های خود را شسته و آن‌ها را در آفتاب پهن کرده بود بر درختی تکیه داد و خوابش برد. یکی از دشمنانش به نام )عثور) از تنهایی او استفاده کرد و به سوی او حمله نمود و در حالی که شمشیرش را بالای سر او گرفته بود گفت: ای محمد! اینک چه کسی تو را از دست من نجات می‌دهد؟ حضرت در حالی که به اعصاب خود مسلط بود فرمود:<br/>
 +
خدا. از این سخن حضرت، دست )عثور) لرزید و شمشیرش به زمین افتاد. پیامبر آن را برداشت و به رویش کشید و فرمود: حال چه کسی تو را از دست من خلاص می‌کند؟ )عثور) در جواب گفت:<br/>
 +
گذشت و عفو تو. حضرت از کشتن او صرف نظر کرد و با این کار خود بهترین درس یعنی گذشت و عفو را به دشمن‌ترین فرد یاد داد».<ref>همان، ص ۶۴.</ref><br/>
 +
===گوستاو لوبون «Gustav Lebon»===
 +
او که فردی فرانسوی است در شهر «نوژان لورترو» از ایالت «اورلوار» در سال ۱۸۴۱ در فرانسه به دنیا آمد و روز نهم دسامبر ۱۹۳۱ در پاریس درگذشت.<br/>
 +
وی در جوانی به علم طب اشتغال داشت و سپس به امور اجتماعی و تحصیل علوم طبیعی پرداخت و کتاب‌های متعددی را در فنون مختلف نگاشت که به زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده است. یکی از تألیفات ارزنده او کتاب «تمدن اسلام و غرب» است که به چندین زبان ترجمه و چاپ شده است.<br/>
 +
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگاه «گوستاو لوبون»او درباره پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله می‌گوید: «پیامبر فوق‌العاده به نفس خویش مسلط بود. کم سخن می‌گفت ولی زیاد فکر می‌کرد و دارای عزم و اراده بی‌نهایت قوی بود. گرچه وارستگی و سادگی وی حیرت‌انگیز بود ولی با این حال فوق‌العاده مقید به پاکیزگی بود. پیامبر در تمام عمر حتی اوقاتی که دارای ثروت بود هیچ وقت کارهای شخصی خود را به دیگران واگذار نمی‌کرد. <br/>
 +
قدرت و توانایی او در تحمل مشقت و رنج کار فوق‌العاده بود. چنانچه یکی از غلامانی که مدت هجده سال در خدمت وی بوده می‌گوید: در تمام این مدت یک حرکت یا سخن ملالت‌آوری از پیامبر مشاهده نکردم...».<ref>تمدن اسلام و غرب، ص ۱۱۹.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«اگر بخواهیم عظمت و اهمیت مردان بزرگ عالم را از روی آثار و کارهای آنان بسنجیم باید بگوییم که پیامبر اسلام در میان رجال تاریخ مردی بسیار بزرگ و نامی است، گرچه تاریخ‌نگاران قدیم به واسطه تعصبات مذهبی اهمیتی به کارهای او نداده‌اند، ولی در عصر حاضر مورخان مسیحی حاضر شده‌اند که در این باب از روی انصاف سخن بگویند».<ref>همان، ص ۱۲۶.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«چیزی که قابل توجه است این‌که پیامبر همچنان که از شکست مرعوب نمی‌شد هنگامی که بر دشمن غالب می‌آمد غروری در او پیدا نمی‌شد و از اعتدال خارج نمی‌شد».<ref>همان، ص ۱۱۲.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«با این‌که اهل مکه بیش از بیست سال دشمن جانی پیامبر بودند و از هیچ گونه صدمه و آزاری نسبت به او فروگذاری نمی‌کردند، با این حال هنگام فتح مکه نهایت انسانیت و جوان‌مردی را درباره آنان به کار برد، و لذا با جوش و خروش جهادی که در یارانش بود کوشش نمود تا اهل مکه را از محاصره و هجوم آن‌ها محفوظ دارد و فقط دستور داد تا۳۶۰ بتی را که در کعبه جمع شده بود بشکنند و آن خانه را کعبه اسلام قرار داد که تا امروز به همان حال باقی است».<ref>همان، ص ۱۱۵.</ref><br/>
 +
او نیز می‌گوید:<br/>
 +
«من شما را به بدعتی حادث شده و به گمراهی مستهجن دعوت نمی‌کنم، بلکه شما را به دین عربی مستحکمی می‌خوانم که خداوند آن را به نبیش محمّد وحی نمود، او که در گسترش دعوتش بین قبایل سرگردان امین بود، قبائلی که غرق در پرستش سنگ‌های کر و در لذت خرافات جاهلیت به سر می‌برند، او کسی بود که صفوف پراکنده آنان را جمع کرده و همه را با وحدت کلمه بر پرستش یک خالق جمع نمود».<ref>التمدن الاسلامی، گوستاو لوبون، ص ۶۷.</ref><br/>
 +
===واشنگتن ایروینگ «washington Irving»===

نسخهٔ ‏۳۰ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۶

بررسی حکم امام خمینی قدس سره درباره سلمان رشدی
مشخصات کتاب
Hokm emam baray salman roshdi-rezvani.jpg
نویسنده علی‌اصغر رضوانی
زبان فارسی
ناشر مسجد مقدس جمکران
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۸
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۹۷۳-۱۹۲-۶
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار

مدّتی است که کتابی به نام «آیات شیطانی» در سطح جهان چاپ شده که در آن به مقدّسات دین اسلام و پیامبر گرامی‌صلی الله علیه وآله و قرآن کریم و صحابه و... توهین شده و با ادبیات جدید و دشنام و ناسزا و تمسخر به مقابله و مبارزه با مسلمانان برآمده است. از آنجا که مؤلّف آن در پناه انگلیس بوده و برای اوّلین بار این کتاب در آن کشور و به پشتیبانی دولت آن چاپ شده و بعد از چاپ این کتاب، نویسنده آن از جانب غربی‌های مسیحی مورد تشویق همه جانبه قرار گرفته است، لذا به نظر می‌رسد که تألیف این کتاب یک توطئه همه جانبه و حساب شده‌ای بر ضد اسلام و مسلمین باشد، بدین جهت جا دارد به ابعاد مختلف آن پرداخته تا پی به حقیقت ماجرا ببریم./علی اصغر رضوانی.

اختلافات اهل کتاب، هنگام ظهور اسلام

هنگام ظهور اسلام در مکّه و سپس در مدینه، اهل کتاب حضور محسوسی در شبه جزیره عربستان داشتند؛ زیرا یهودیان در منطقه یثرب و حوالی آن مستقر بوده و مسیحیان عمدتاً در منطقه نجران در جنوب بسر می‌بردند.
یهود جزیرة العرب که از برادران دینی خود در دنیا پراکنده بودند، بر زمین زراعی و سرسبز شمال حجاز که پر از باغات نخلستان بود سیطره داشتند، و لذا محصولات بسیاری از آنان عایدشان می‌شد و از این راه هیمنه و سلطه‌ای بر تجارت‌های محلّی و برخی از شغل‌ها و حرفه‌های مربوط به کارشان پیدا کرده بودند. آنان از جهت دینی و قومی نیز خود را برتر از دیگران می‌دانستند و خود را به عنوان قوم برگزیده از جانب خداوند معرفی می‌کرده و از اینکه انبیا از قومشان بوده بر دیگران مباهات می‌کردند، و با تفسیر نادرستی که از تورات داشتند به مردم وعده می‌دادند که از بین آن‌ها پیامبری ظهور خواهد کرد که باعث سرافرازی و پیروزی یهود بر تمام مردم دنیا خواهد شد.
بشارتی که با کمی دقت و تأمّل در آن قابل انطباق بر پیامبر اسلام حضرت محمّدصلی الله علیه وآله است.
قبل از ظهور اسلام، یهودیان و مسیحیان شبه جزیرة العرب رابطه حسنه و خوبی با یکدیگر نداشتند، و لذا بین این دو دسته جنگ‌ها و خونریزی‌های بسیاری اتّفاق می‌افتاد که از شمال تا جنوب را شامل می‌شد.
در جنوب بعد از اینکه مسیحیان نجران دعوت پادشاه ذونواس حمیری را برای پذیرش یهودیت نپذیرفتند، برای آن‌ها چاله‌هایی معروف کند و مسیحیان را در آن‌ها زنده زنده سوزانید، مسأله‌ای که باعث شد تا نجاشی به یمن هجوم آورده و از ذونواس انتقام بگیرد.
در جانب شمال نیز ابوجبیله غسانی مسیحی با لشکری انبوه به یثرب هجوم آورد تا انتقام خون خویشاوندان خود از اوس و خزرج را از یهودیان آن دیار بگیرد کسانی که اوس و خزرج را مورد تعدّی و تجاوز قرار داده بودند. و با این پشتیبانی و تأیید بود که قبیله اوس و خزرج توانستند سیادت خود را بر یثرب گسترش داده و تثبیت نمایند.[۱]

مقابله اهل کتاب با اسلام

اهل کتاب، اعمّ از یهود و نصاری قبل از اسلام در عین اینکه با هم در مسایل بسیاری اختلاف داشته‌اند ولی هنگامی که اسلام ظهور کرد با یکدیگر توافق کرده و با هدف مبارزه با آن یک صدا شده و اختلافات خود را کنار گذاشتند و توطئه هماهنگی را بر ضدّ اسلام شروع نمودند. این توطئه در چند مرحله به وقوع پیوست:

دور اول از مقابله: عصر حیات پیامبرصلی الله علیه وآله

اهل کتاب اعم از یهود و نصارا در چند دوره با اسلام مقابله داشته و رودررو شده‌اند، که شروع آن همراه با ظهور اسلام هنگام هجرت پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله به مدینه بوده و تا بعد از وفات حضرت‌صلی الله علیه وآله با جنگ‌های قبیله‌ای که معروف به جنگ‌های ردّه و مرتدان بوده ادامه پیدا کرده است. جنگ‌هایی که یهود و نصارا در آن نقش اساسی داشته‌اند.
خصومت و دشمنی مسیحیان آن زمان به جهت آن‌چه که قرآن به آن اشاره کرده از دشمنی یهودیان کمتر بود.
خداوند متعال در این باره می‌فرماید:
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الْیهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصارَی ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْباناً وَأَنَّهُمْ لَا یسْتَکْبِرُونَ * وَإِذَا سَمِعُواما أُنزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَرَی أَعْینَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِ‌ّ یقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فاکْتُبْنا مَعَ الشَّهِدِینَ»؛[۲] «بطور مسلّم، دشمن‌ترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت؛ و نزدیک‌ترین دوستان به مؤمنان را کسانی می‌یابی که می‌گویند:
(ما نصاری هستیم)؛ این بخاطر آن است که در میان آن‌ها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند؛ و آن‌ها [در برابر حق تکبّر نمی‌ورزند. و هر زمان آیاتی را که بر پیامبر [اسلام نازل شده بشنوند، چشم‌های آن‌ها را می‌بینی که [از شوق،] اشک می‌ریزد، بخاطر حقیقتی که دریافته‌اند؛ آن‌ها می‌گویند:
«پروردگارا! ایمان آوردیم؛ پس ما را با گواهان [و شاهدان حق، در زمره یاران محمد] بنویس.»
یهود در آن عصر و زمان از حیث دینی خود را چنان وانمود می‌کردند که خود مرجع دینی و فکری و اعتقادی مردم‌اند، ولی در عین حال پیروان هر دو دین و آیین بر حقانیت آیین خود اصرار داشته و غالب آن‌ها هرگز حاضر به پذیرش دین جدید نبودند.

نحوه مقابله عموم اهل کتاب با اسلام و مسلمین

مطابق آیات قرآن کریم، اهل کتاب به طور عموم با انحای گوناگون به مقابله با اسلام برآمدند؛

اصرار بر پیروی پیامبرصلی الله علیه وآله از اهل کتاب

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «وَلَن تَرْضَی عَنکَ الْیهُودُ وَلَا النَّصارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»؛[۳] «هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، [تا به طور کامل، تسلیم خواسته‌های آن‌ها شوی، و] از آیین [تحریف یافته آنان، پیروی کنی.»

پیروی کورکورانه از نیاکان

و نیز می‌فرماید: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیهِ آبَآءَنا أَوَلَوْ کانَ الشَّیطنُ یدْعُوهُمْ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ»؛[۴] «و هنگامی که به آنان گفته شود:
(از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید!)، می‌گویند: )نه، بلکه ما از چیزی پیروی می‌کنیم که پدران خود را بر آن یافتیم!) آیا حتّی اگر شیطان آنان را دعوت به عذاب آتش فروزان کند [باز هم تبعیت می‌کنند]؟!».

عدم گواهی به حق

آنان با وجود آنکه به حقانیت اسلام پی برده بودند، ولی گواهی به آن نمی‌دادند و لذا قرآن در این باره می‌فرماید:
«لکِنِ اللَّهُ یشْهَدُ بِما أَنزَلَ إِلَیکَ أَنزَلَهُ‌بِعِلْمِهِ وَالْمَلَائِکَةُ یشْهَدُونَ وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً»؛[۵] «ولی خداوند گواهی می‌دهد به آنچه بر تو نازل کرده؛ که از روی علمش نازل کرده است، و فرشتگان [نیز] گواهی می‌دهند؛ هر چند گواهی خدا کافی است.»

لجاجت و عناد

و نیز می‌فرماید: «وَکانُوا مِن قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّا جَآءَهُم مّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکافِرِینَ»؛[۶] «و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آن‌ها آمد که موافق نشانه‌هایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران می‌دادند [که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.] با این همه، هنگامی که این کتاب، و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آن‌ها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد.»و می‌فرماید:
«الَّذِینَ آتَیناهُمُ الْکِتابَ یعْرِفُونَهُ کَما یعْرِفُونَ أَبْنَآءَهُمْ وَإِنَّ فَرِیقاً مِّنْهُمْ لَیکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یعْلَمُونَ»؛[۷] «کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده‌ایم، او [= پیامبر] را همچون فرزندان خود می‌شناسند؛ [ولی] جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می‌کنند.»

کتمان حقایق

و درباره آنان می‌فرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یکْتُمُونَ ما أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتابِ وَیشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولَئِکَ ما یأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النّارَ وَلَا یکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَلَا یزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»؛[۸] «کسانی که کتمان می‌کنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده، و آن را به بهای کمی می‌فروشند، آن‌ها جز آتش چیزی نمی‌خورند؛ [و هدایا و اموالی که از این رهگذر به دست می‌آورند، در حقیقت آتش سوزانی است.] و خداوند، روز قیامت، با آن‌ها سخن نمی‌گوید؛ و آنان را پاکیزه نمی‌کند؛ و برای آن‌ها عذاب دردناکی است.»
قرآن نیز به ادامه سرکشی آنان در نپذیرفتن حق و اسلام اشاره کرده و می‌فرماید:
«یا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَآءَکُمْ رَسُولُنا یبَینُ لَکُمْ کَثِیراً مِّمّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ»؛[۹] «ای اهل کتاب! پیامبر ما، که بسیاری از حقایق کتاب آسمانی را که شما کتمان می‌کردید روشن می‌سازد، به سوی شما آمد؛ و از بسیاری از آن، [که فعلاً افشای آن مصلحت نیست،] صرف نظر می‌نماید. [آری،] از طرف خدا، نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد.»

محزون ساختن پیامبرصلی الله علیه وآله

آنان کارهایی را در ضدّیت با اسلام و مسلمین انجام می‌دادند که پیامبرصلی الله علیه وآله را محزون می‌ساخت و لذا قرآن کریم در این باره می‌فرماید:
«یا أَیها الرَّسُولُ لَا یحْزُنکَ الَّذِینَ یسَرِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هادُوا سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یأْتُوکَ یحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ یقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فاحْذَرُوا ...»؛[۱۰] .
«ای فرستاده [خدا]! آن‌ها که در مسیر کفر شتاب می‌کنند و با زبان می‌گویند: )ایمان آوردیم) و قلب آن‌ها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و [همچنین] گروهی از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش می‌دهند، تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند؛ آن‌ها جاسوسان گروه دیگری هستند که خودشان نزد تو نیامده‌اند؛ آن‌ها سخنان را از مفهوم اصلیش تحریف می‌کنند، و [به یکدیگر] می‌گویند: اگر این [که ما می‌خواهیم به شما داده شد [و محمد بر طبق خواسته شما داوری کرد،] بپذیرید، وگرنه [از او] دوری کنید.»

توطئه بر ضدّ اسلام

برخی از اهل کتاب پا را از این فراتر نهاده و درصدد توطئه‌ای جدید بر ضدّ اسلام برآمده‌اند به این نحو که اول صبح اسلام می‌آوردند و آخر آن روز به کفر بازمی‌گشتند تا از این راه ایمان مسلمانان را تضعیف نمایند.
قرآن کریم در این باره می‌فرماید:
«وَقالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَاکْفُرُواآخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»؛[۱۱] «و جمعی از اهل کتاب [از یهود] گفتند: [بروید در ظاهر] به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید؛ و در پایان روز، کافر شوید [و باز گردید]! شاید آن‌ها [از آیین خود] بازگردند! [زیرا شما را، اهل کتاب و آگاه از بشارات آسمانی پیشین می‌دانند؛ و این توطئه کافی است که آن‌ها را متزلزل سازد] .»

تحریف و دست درازی بر کتاب آسمانی

آنان در این راستا نیز کتاب خود را تحریف نمودند آنجا که خداوند متعال می‌فرماید:
«وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یلْوُنَ أَلْسِنَتَهُم بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ وَما هُوَ مِنَ الْکِتابِ وَیقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَما هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَیقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یعْلَمُونَ»؛[۱۲] «در میان آن‌ها [= یهود] کسانی هستند که به هنگام تلاوت کتاب [خدا]، زبان خود را چنان می‌گردانند که گمان کنید [آنچه را می‌خوانند،] از کتاب [خدا] است؛ در حالی که از کتاب [خدا] نیست! [و با صراحت می‌گویند: )آن از طرف خداست!) با اینکه از طرف خدا نیست، و به خدا دروغ می‌بندند در حالی که می‌دانند.»

نحوه مقابله یهود با اسلام و مسلمین

این موارد از مقابله اهل کتاب اعم از یهود و نصارا بر ضد اسلام بود که به آن اشاره شد. ولی قرآن به مواردی از توطئه‌های اهل کتاب به طور خصوص یعنی به هر یک از یهود و نصارا نیز پرداخته است. اینک به برخی از توطئه‌های یهود در آن عصر و زمان بر ضد اسلام و مسلمین می‌پردازیم.

پیمان با مشرکان بر ضدّ اسلام و مسلمین

یهود آن زمان بر تهاجم فکری و عقیدتی بر ضدّ اسلام اکتفا نکرده بلکه دست به اقدام عملی علیه اسلام و مسلمانان می‌زند. آنان بعد از هجرت پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله به مدینه با وجود آنکه با حضرت مصالحه کرده بودند که زندگی مسالمت‌آمیز با یکدیگر داشته باشند ولی به جهت عدوات و خصومتی که با او داشتند با کفّار قریش و دیگر کافران و مشرکان بر ضدّ اسلام و پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله و مسلمانان هم پیمان شدند. بعد از واقعه جنگ بدر پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله به سراغ قبیله بنی قینقاع از یهودیان مدینه آمد و به جهت توافقی که با قریش بر ضدّ اسلام و مسلمانان کرده بودند از آنان خواست که دست از این گونه مخالفت‌ها و عنادها بردارند ولی آنان سرباز زده و راه استکبار و سرکشی را پیش گرفتند.
آنان خصومت و دشمنی را به حدّی رساندند که روزی یکی از زنان مسلمانان در بازار بنی قینقاع نزد زرگری نشسته بود که یهود آن منطقه او را مورد آزار و اذیت قرار دادند و آن زرگر آمد و یک طرف لباس آن زن را بر پشت او انداخت، و چون آن زن خواست برخیزد بدن او از پشت پیدا شد و لذا یهودیان همگی خندیدند. یکی از مسلمانان که شاهد قضیه بود بر زرگر حمله کرده و او را به قتل رسانید، و یهودیان حاضر در آن مکان همگی بر آن فرد مسلمان حمله کرده و او را کشتند.
این خبر سریعاً بین مسلمانان پخش شد و همگی از این واقعه خشمگین شدند. در اینجا بود که رسول خداصلی الله علیه وآله تصمیم گرفت تا این قبیله را محاصره کند و لذا حضرت پانزده روز آنان را محاصره نمود تا آنان مجبور شدند تسلیم حکم او گردند.
عبداللَّه بن ابی بن سلول که از منافقین بود واسطه شد و پیامبرصلی الله علیه وآله آنان را به او بخشید، آنگاه دستور داد تا همه آنان را از آن منطقه دور کنند.[۱۳]

ادامه توطئه

سال چهارم هجرت قضیه‌ای دیگر اتفاق افتاد که باعث شد تا پیامبرصلی الله علیه وآله با یهود بنی نضیر نیز مقابله نماید. و قضیه از این قرار بود که پیامبرصلی الله علیه وآله درصدد پرداخت دیه کشته شدن دو نفر از قبیله بنی عامر بن صعصعه برآمد که به دست یکی از مسلمانان کشته شده بود. در آن هنگام که پیامبرصلی الله علیه وآله مشغول صحبت با آنان کنار خانه‌ای نشسته بود گروهی از یهود بنی‌نضیر جوانی را تحریک کردند تا سنگی را از بالای پشت بام بر سر پیامبرصلی الله علیه وآله فرود آورد، ولی خداوند متعال پیامبرصلی الله علیه وآله را از آن قصد شوم آگاه ساخت، و لذا سریعاً از آن مکان خارج شد و سپس مسلمانان را به مقابله با قبیله بنی نضیر دعوت نمود.
حضرت آن قوم را محاصره کرد تا اینکه راضی به حکم و قضاوت او شدند، و لذا دستور داد تا از مدینه بیرون روند؛ عده‌ای از آن‌ها در خیبر مستقر شدند و برخی دیگر به منطقه اذرعات از شهرهای شام رفتند...[۱۴]
بعد از این واقعه، از قبایل یهود مدینه تنها بنی قریظه باقی ماند. آنان نیز دست به توطئه زدند و با قریش و احزاب مخالف هم پیمان شدند تا هنگام جنگ از داخل بر مسلمانان ضربه زنند، ولی با همه توطئه و کارهایی که انجام دادند نتوانستند به اهداف شوم خود نائل شوند، و لذا بعد از آنکه مسلمانان بر احزاب مشرکان پیروز شدند خداوند پیامبرش را مأمور کرد تا به سوی قبیله بنی قریظه رفته و با آنان نیز به مقابله بپردازد.
پیامبرصلی الله علیه وآله ۲۵ روز آنان را محاصره کرد تا آنکه همگی تسلیم شدند. و از آنجا که با قبیله اوس هم پیمان بودند حضرت‌صلی الله علیه وآله سعد بن معاذ را که از آن قبیله بود حَکَم قرار داد تا درباره آنان حکم نماید، او هم دستور داد تا مردان آن‌ها را به قتل رسانده و ذریه و عیالات آنان را اسیر نمایند. پیامبرصلی الله علیه وآله نیز حکم او را تنفیذ نمود. و این گونه حضرت‌صلی الله علیه وآله از شرّ یهود شبه جزیرة العرب نجات یافت[۱۵]، ولی این آخر کار نبود.
بعد از آنکه مشرکان در جنگ خندق متفرق شدند، بزرگان بنی نضیر بعد از کوچ کردن از مدینه که از سرکردگان خیبر شده بودند آماده جنگ با پیامبرصلی الله علیه وآله شدند، و لذا آن‌ها با مذاکره با تیره‌هایی که از قبیله غطفان که از مخالفان بودند در این جهت هم پیمان گشتند.
پیامبرصلی الله علیه وآله بعد از آنکه از صلح حدیبیه، اواخر سال ششم هجرت بازگشت از این واقعه باخبر شد و لذا اوائل سال هفتم هجرت خود را آماده حرکت به سوی خیبر نمود. حضرت قلعه‌های آنان را محاصره کرد و سپس یکی پس از دیگری آن‌ها را فتح نمود ولی در این مدت، یهود خیبر از خود مقاومت شدیدی نشان دادند به حدّی که تا حدود یک ماه در قلعه اول مقاومت کردند تا آنکه به توسط امیرالمؤمنین‌علیه السلام آن قلعه فتح شد و افراد دیگر قلعه‌ها هم کم کم از خود مقاومت نشان دادند تا بالأخره تمام آن‌ها به توسط مسلمانان فتح شد.
در اثنای محاصره خیبر، پیامبرصلی الله علیه وآله لشکری را به سوی یهود منطقه فدک که در شمال منطقه خیبر بودند فرستاد و آنان را به اسلام یا تن به صلح دادن دعوت نمود، ولی پاسخ مثبتی ندادند تا آنکه خبر سقوط قلعه‌های خیبر به آنان رسید، و خوف بر آنان مستولی شد و لذا بدون هیچ گونه جنگ و خونریزی با پیامبرصلی الله علیه وآله صلح نمودند. و این گونه بود که شبه جزیرة العرب از شرّ وجود یهود پاک شد. و مشرکان قریش نیز چون چنین دیدند از مقابله با اسلام و مسلمین مأیوس شده و فهمیدند که نمی‌توانند با آنان مقابله کنند، و لذا از مواضع سرسختانه خود عقب‌نشینی کرده و در مقابل پیامبرصلی الله علیه وآله سر تسلیم فرود آوردند.[۱۶]

طرح مسموم نمودن پیامبر صلی الله علیه وآله

یهود، بعد از آن واقعه گرچه از هم پاچیده شد و آن هیمنه و اقتدارش از بین رفت ولی هرگز آرام ننشست و هر گاه که توانست ضربه‌ای به اسلام و مسلمین و شخص پیامبرصلی الله علیه وآله وارد کند از آن کوتاهی ننمود. و لذا آنان بعد از کوچ کردن از خیبر درصد برآمدند تا با مکر و حیله‌ای خاص پیامبرصلی الله علیه وآله را از پای درآورند، و در این راستا یکی از زنان یهود به نام زینب دختر حارث، همسر سلام بن مشکم را مأمور کردند تا دست گوسفندی را برداشته و در آن سمّ وارد کند و به پیامبرصلی الله علیه وآله هدیه دهد تا با خوردن آن گوشت از پای درآید، ولی آن حضرت از آن مطلع شد و نقشه آن‌ها نقش بر آب گشت.[۱۷]
این روحیه عداوت و دشمنی کم و بیش ادامه داشت و لذا هر چند گاهی عکس‌العملی را از خود نشان می‌دادند و درصدد انتقام برمی‌آمدند.
در زمان حیات پیامبرصلی الله علیه وآله در خیبر عبداللَّه بن سهل انصاری را به قتل رسانده و جنازه او را در یکی از چاه‌ها انداختند.[۱۸]
در جنگ تبوک، عده‌ای از یهود در خانه سویلم یهودی جمع شده و تصمیم گرفتند تا از حرکت مردم به سوی تبوک جلوگیری کنند، که پیامبرصلی الله علیه وآله از آن مطّلع شد و عده‌ای از اصحاب خود را به سوی آن‌ها فرستاد و آنان فرار کردند.
در آن جنگ یکی از یهودیان بنی قینقاع به نام زید بن لصیث در نبوّت پیامبرصلی الله علیه وآله تشکیک کرد به این نحو که چون شتر رسول خداصلی الله علیه وآله گم شده بود برای پیدا کردن آن کسی را فرستاده، و لذا آن یهودی از این موقعیت استفاده کرده و گفت:
محمّد ادعا می‌کند که پیامبر است و به خبرهای آسمانی آگاه است ولی نمی‌داند که شترش کجا است. پیامبرصلی الله علیه وآله از این تبلیغ آگاه شد و در جواب او فرمود: من غیر از آنچه را که خدا به من آموخته نمی‌دانم ولی در این مورد خداوند به من فهمانده که شترم در فلان موضع است و لذا مردم رفتند و شتر را که به درختی در وادی گیر کرده بود آوردند.[۱۹]

نحوه مقابله مسیحیان با اسلام و مسلمین

مسیحیان نیز در آن عصر و زمان موضعی مشابه یهود داشتند گرچه به آن شدّت و تندی نبود. غالب آنان همانند یهود درصدد مخفی کردن نشانه‌ها و شواهد بر صدق بعثت پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله بودند تا مبادا کسی از مسیحیان مسلمان شود. اینک به نمونه‌هایی از توطئه‌های آن‌ها بر ضد اسلام اشاره می‌کنیم؛

مخفی کردن حقایق

خداوند متعال در این باره می‌فرماید:
«وَمِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصارَی أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِّمّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَینا بَینَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَآءَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ وَسَوْفَ ینَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما کانُوا یصْنَعُونَ * یا أَهْلَ الْکِتَبِ قَدْ جَآءَکُمْ رَسُولُنا یبَینُ لَکُمْ کَثِیراً مِّمّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَیعْفُوا عَن کَثِیرٍ قَدْ جَآءَکُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُّبِینٌ»؛[۲۰] «و از کسانی که ادّعای نصرانیت [و یاری مسیح داشتند [نیز پیمان گرفتیم؛ ولی آن‌ها قسمت مهمّی را از آنچه به آنان تذکّر داده شده بود فراموش کردند؛ از این رو در میان آن‌ها، تا دامنه قیامت، عداوت و دشمنی افکندیم. و خداوند، [در قیامت] آن‌ها را از آنچه انجام می‌دادند [و نتایج آن ، آگاه خواهد ساخت.
ای اهل کتاب! پیامبر ما، که بسیاری از حقایق کتاب آسمانی را که شما کتمان می‌کردید روشن می‌سازد، به سوی شما آمد؛ و از بسیاری از آن، [که فعلاً افشای آن مصلحت نیست،] صرف نظر می‌نماید. [آری،] از طرف خدا، نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد.»

حاضر شدن به مباهله

کار آن‌ها در مقابله و مواجهه با مسلمانان به جایی رسید که قرار بر آن گذاشتند تا با پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله مباهله کرده و بر یکدیگر نفرین نمایند، آنجا که قرآن می‌فرماید: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنَآءَنا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنفُسَنا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ»؛[۲۱] «هر گاه بعد از علم و دانشی که [درباره مسیح به تو رسیده، [باز] کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آن‌ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
مسیحیان از بحث و جدل و دعوت به مباهله پا را فراتر ننهاده و همچون یهود دست به اقدامی عملی نزدند و لذا از ناحیه آنان خطر چندانی اسلام و مسلمین را تهدید نمی‌کرد ولی رسول خداصلی الله علیه وآله می‌دانست که آنان با مسیحیان خارج از مدینه که در اطراف جزیرةالعرب و روم هستند در ارتباط بوده و تابع آن‌ها هستند و لذا حضرت درصدد مقابله با عقبه آنان برآمد.

تحریک به شورش و ارتداد

اقدامات مسیحیان در تحریک مسلمانان و قبایل مختلف که در عصر خلافت ابوبکر دست به شورش و ارتداد زده بودند از یهودیان بیشتر بود.
سجاج دختر حارث که از جمله مسیحیان تندرو و متعصّب بود در آن زمان ادعای نبوت نموده، همان‌گونه که برخی از مسیحیان که مسلمان شده بودند همچون ربیعة بن تغلبی که با جماعتی دیگر مرتد شده و به کفر بازگشتند.
از جمله عملکرد آنان بر ضد اسلام و مسلمین هم پیمان شدن آن‌ها با ایرانی‌ها بر ضدّ اسلام بود. و لذا خالد در روز «ولجه» با تعدادی از مسیحیان از قبیله بکر بن وائل روبه‌رو شد که مورد پشتیبانی ایرانیان واقع شده و بر ضدّ اسلام توطئه می‌کردند.
در «عین التمر» چون خالد بن ولید بر اهالی آن غلبه پیدا کرد در بین آنان چهل جوان را مشاهده کرد که به مردم آن دیار انجیل تعلیم می‌دادند.
چون اهالی «دومة الجندل» خبردار شدند که مسلمانان در حال حرکت به سوی آنان هستند گروهی به کمک آنان آمده که از جمله آن‌ها مسیحیان بودند.

دور دوم از مقابله: فتح شام، جنگ‌های صلیبی

دور دوم تهاجم اهل کتاب خصوصاً مسیحیان را از زمان فتح شام تا جنگ‌های صلیبیان تشکیل می‌دهد. این دوره و عصر را می‌توان عصر گسترش اسلام به صورت گسترده و سریع نامید به حیثی که از حدود چین تا اقیانوس اطلس و اندلس را دربرگرفته است. و در این عصر و زمان بود که تمدن اسلامی سهم بسزایی در پیشرفت بشریت داشت، ولی اهل کتاب به جهت ضعفی که داشتند با ارتباطی که با غرب پیدا کردند و با استفاده از تسامح حاکمان اسلامی، در میان مسلمانان ایجاد تشنّج نمودند، و به جهت آنکه اسلام را در پیشرفت به سوی غرب و خود را در معرض نابودی می‌دیدند جنگ‌های مخرّب صلیبی را بر ضدّ اسلام و مسلمین به راه انداختند.
در عصر خلافت ابوبکر، لشکر مسلمین به سوی شام به حرکت درآمد و آن دیار را فتح کرد و لشکر روم در معرکه یرموک شکست خورد و این باعث شد تا عصر خلافت عمر بن خطاب، شام به تصرف کامل مسلمانان درآید، و بعد از آن، مصر و برخی از شمال آفریقا فتح شد.
این مسائل باعث شد تا اهل کتاب به فکر افتاده دست به اقدام تازه زنند.

حمله بر بلاد اسلامی

رومیان تحرک خود را در اواخر خلافت عمر و اوایل خلافت عثمان بر ضدّ بلاد اسلامی شروع نمودند و لذا حملاتی را بر برخی از سواحل شام آغاز کردند، ولی مسلمانان سیطره خود را بر شهرهای شام گسترش داده و به آندلس کشانده بودند، و لذا نتوانستند چندان موفقیتی را در این زمینه کسب نمایند. ولی مسیحیان روم از کار و تحرّک بر ضد مسلمانان بازنایستادند.[۲۲]

نفوذ در دستگاه خلافت

از مسلّمات تاریخی این است که عمر بن خطّاب عنایت خاصی نسبت به تورات داشته است.
ابن حزم و دیگران آورده‌اند که عمر بن خطّاب به کعب الاحبار اجازه داد تا تورات را شبانه روز بخواند.[۲۳]
مورّخین اهل سنت از ابن شهاب زهری نقل کرده‌اند: به ما خبر رسیده که اهل کتاب اول کسانی هستند که به عمر لقب «فاروق» را دادند، و مسلمانان این لقب را از آنان اخذ کردند. و هرگز به ما نرسیده که رسول خداصلی الله علیه وآله این لقب را بر او اطلاق کرده باشد.[۲۴]
ابن کثیر می‌گوید:
«کعب در عصر حکومت عمر اسلام آورد. او شروع به نقل حدیث برای عمر از کتب قدیمش نمود. چه بسا عمر به سخنان او گوش فرا می‌داد، و مردم را نیز به استماع علوم او رخصت می‌داد. لذا مردم آنچه را از صحیح و باطل که نزد او بود، نقل می‌کردند، در حالی که این امّت هیچ احتیاجی، حتّی به یک حرف او نداشتند».[۲۵]
ابونعیم نقل می‌کند:
«عمر روزی مردی را شلاق می‌زد در حالی که کعب نزد او بود، آن مرد در آن هنگام که تازیانه می‌خورد، گفت: سبحان اللَّه! عمر به جلاد گفت: او را رها کن. کعب خندید. عمربه او گفت: چه چیز باعث خنده تو شد؟ کعب گفت:
قسم به کسی که جانم به دست او است همانا «سبحان اللَّه» تخفیفی از عذاب است».[۲۶]
عمر بن خطّاب به کعب گفت:
تو را به خدا قسم می‌دهم ای کعب! مرا خلیفه می‌یابی یا پادشاه؟ کعب گفت:
بلکه خلیفه. عمر او را قسم داد. کعب گفت: به خدا خلیفه‌ای از بهترین خلفا، و زمان تو از بهترین زمان‌ها است.[۲۷]
عمر به کعب گفت: ای کعب! مراد از «عدن» در آیه « وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ»[۲۸] چیست؟ او گفت: قصرهایی در بهشت که پیامبران و و صدّیقان و امامان عدل ساکن می‌شوند.[۲۹]
سیوطی نقل کرده که کعب الاحبار روزی بر عمر بن خطّاب وارد شد. عمر به او گفت:
برایم حدیث نقل کن که تا چه حدّی شفاعت محمّد در قیامت امتداد می‌یابد؟ کعب گفت: خداوند در قرآن به آن خبر داده است، آنجا که می‌فرماید: « ما سَلَکَکُمْ فی سَقَرَ...».[۳۰]
سپس گفت: در آن روز چنان شفاعت می‌کند تا این‌که شفاعت او به کسانی می‌رسد که هرگز نماز به جای نیاورده و هرگز مسکینی را طعام نداده و هرگز به معاد ایمان نیاورده‌اند... .[۳۱]
این در حالی است که ما می‌دانیم شفاعت پیامبرصلی الله علیه وآله شامل کفّار و ملحدین نمی‌گردد.
ابن سعد روایت کرده، اولین کسی که از کعب الاحبار طلب کرد تا در مدینه منوّره ساکن گردد، خلیفه دوم عمر بن خطّاب بود. از او خواست در مدینه باقی بماند. عمر خود را از اهل مجلس او قرار داد و او را به عنوان عالم معرّفی کرد.[۳۲]
ابن ابی الحدید نقل می‌کند که کعب به عمر بن خطّاب گفت: «کسی صلاحیت خلافت را ندارد جز آن‌که اجتهاد به رأی داشته باشد».[۳۳]
احمد امین مصری نقل کرده که در سفر عمر به شام، کعب الاحبار و تمیم داری و عبداللَّه بن سلام او را همراهی می‌کردند.[۳۴]
احمد بن حنبل در مسندش از عبید بن آدم نقل کرده که گفت: از عمر بن خطّاب شنیدم که به کعب می‌گفت: طبق نظر تو در کجا نماز گزارم؟ کعب گفت: اگر رأی مرا می‌خواهی پشت صخره نماز؛ زیرا در آن صورت تمام قدس پشت سر تو خواهد بود!! عمر گفت: در این صورت من مانند یهودی‌ها خواهم بود.[۳۵]
این در حالی است که کعب الاحبار نقل می‌کند که کعبه هر صبح هنگام، برای بیت المقدس سجده می‌کند.[۳۶]
ابن ابی الحدید نقل می‌کند: هنگامی که عمر با کعب در امر خلافت مشورت نمود، اسامی افرادی را به عنوان کاندید خلافت طرح کرد، به اسم علی‌علیه السلام که رسید کعب به شدّت و قوّت با خلافت و امامت و بهره داشتن او در امر آن مخالفت ورزید.[۳۷]
ابونعیم اصفهانی نقل می‌کند: خلیفه دوم در بسیاری از موارد از کعب الاحبار درخواست می‌کرد تا او را موعظه کند، بشارت دهد و معانی آیات قرآنی را برای او تشریح نماید. تعابیری نظیر «حدّثنا» حدیث کن ما را، «خوّفنا» بترسان ما را، «بشّرنا» بشارت بده ما را، خطاب به کعب در کلمات عمر دیده می‌شود».[۳۸]
کعب الاحبار در ملاقاتی که با عمر داشت به وی گفت: سوگند به کسی که جانم به دست او است ما نام تو را در کتاب تورات می‌یابیم، که تو بر دری از درهای جهنم قرار گرفته، مردم را از وارد شدن به آن باز می‌داری.
امّا آن‌گاه که از دنیا بروی تا روز قیامت همواره مردم به دوزخ وارد خواهند شد.[۳۹]
ذهبی نقل می‌کند: «مردم به طور مستمرّ از کعب الاحبار مطالبی را که از کتب اسرائیلی نقل می‌کرد، اخذ می‌نمودند».[۴۰]
کتّانی می‌نویسد:
«اخذ بسیاری از بزرگان صحابه از کعب الاحبار معروف است».[۴۱]
علمای اهل سنت اسامی کسانی که از علمای یهود و نصارا روایت نقل کرده‌اند را ذکر نموده‌اند؛ از قبیل: ابوبرده ابوموسی اشعری، ابوهریره، عمر بن خطّاب، عبداللَّه بن عمر، عبداللَّه بن زبیر، عبداللَّه بن عمرو بن عاص، عطاء بن یسار، عوف بن مالک، سعید بن مسیب، زرارة بن اوفی، روح بن نباغ، عطاء بن یزید، شهر بن هوشب، عبداللَّه بن وهب،، عبداللَّه بن مغفّل، عبداللَّه بن حرث، انس، عبداللَّه بن حنظله، ابی درداء، مقاتل بن سلیمان و... .[۴۲]
بشیر بن سعد می‌گوید: از خدا بترسید و از حدیث پروا داشته باشید. به خدا سوگند! ما هنگام مجالست با ابوهریره، مشاهده کردیم که او از رسول خدا حدیث می‌گفت، و نیز از کعب روایت نقل می‌کرد. سپس بر می‌خاست. من از برخی که با ما بودند می‌شنیدم که حدیث رسول خداصلی الله علیه وآله را به جای حدیث کعب و حدیث کعب را به جای حدیث رسول خداصلی الله علیه وآله قرار می‌داد.[۴۳]
شیخ محمود ابوریه می‌نویسد:
«قوی‌ترین این کاهنان از حیث حیله‌گری و مکر، کعب الاحبار و وهب بن منبه و عبداللَّه بن سلام بوده‌اند. هنگامی که فهمیدند حیله‌های آنان فاش شده، اسلام را به دروغ انتخاب نمودند. مسلمانان به آن‌ها اعتماد نموده و گولشان را خوردند. در ابتدا درصدد تحریف دین اسلام برآمدند؛ به این نحو که در اصول دین اسلام خرافات و اوهام را وارد کردند تا سبب ضعف آن گردند. و هنگامی که به جهت حفظ و تدوین قرآن از تحریف آن عاجز ماندند، درصدد برآمدند تا با ورود در حیطه نقل حدیث، آنچه می‌خواهند افترائاتی را به اسم حدیث به پیامبر اسلام نسبت داده و آن را در بین مسلمانان منتشر سازند.
موضوع منع تدوین حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله آنان را بر این نیت سوء کمک نمود... و به واسطه آنان بود که طایفه‌ای از قصه‌های تلمود و اسرائیلیات در حدیث اسلامی نفوذ پیدا کرد. و چیزی نگذشت که این روایات جزئی از اخبار دینی و تاریخی اسلام گردید».[۴۴]
احمد امین مصری می‌نویسد:
«برخی از صحابه با وهب بن منبه و کعب الاحبار و عبداللَّه بن سلام ارتباط پیدا کرده و تابعین نیز با ابن جریح ارتباط پیدا کردند. آنان که معلوماتی از تورات و انجیل و شروح و حواشی آن داشتند به صحابه و تابعین منتقل کرده و آنان نیز در ضمن آیات قرآن آن‌ها را بازگو کردند، و لذا از این جهت این امور منبعی از منابع قرار گرفت و احادیث فراوان یافت شد».[۴۵]
در تاریخ آمده است که صحابه هنگامی که درباره قرائت یا تفسیر آیات قرآنی با یک‌دیگر اختلاف می‌کردند به کعب الاحبار مراجعه می‌کردند.[۴۶]
این‌ها همه به دلیل توجه عمر بن خطّاب به او و تعلیماتش بوده است. آنان به جای رجوع به بزرگان صحابه و در رأس آنان، اهل بیت عصمت و طهارت‌علیهم السلام اشخاصی یهودی الاصل و مکّار را مرجع خود می‌دانستند!!
ذهبی در شرح حال کعب الاحبار می‌گوید:
«او علامه دانشمند و کسی است که در اصل یهودی بوده و سپس بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله اسلام آورده است. او در ایام عمر از یمن وارد مدینه شد و با اصحاب محمّدصلی الله علیه وآله مجالست نمود. و دائماً برای آنان از کتب اسرائیلیه حدیث می‌گفت... .
ابوهریره و معاویه و ابن عباس از او حدیث نقل کرده‌اند. و این از قبیل روایت صحابی از تابعی است. و نیز از گروهی از تابعین؛ امثال عطاء بن یسار و دیگران به طور مرسل روایت نقل کرده‌اند. از او روایتی در سنن ابی داوود و ترمذی و نسائی آمده است».[۴۷]
محمّد رشید رضا صاحب «تفسیر المنار» نیز می‌نویسد:
«از میان کسانی که اسرائیلیات روایت می‌کنند وهب بن منبه و کعب الاحبار، بدترین افراد و ریا کارترین و نیرنگ بازترین آنان هستند، به طوری که هیچ خرافه‌ای نیست که در کتاب‌های تفسیری و تاریخی پیرامون آفرینش پیامبران الهی و اقوام آنان، فتنه‌ها، رستاخیز و عالم آخرت آمده باشد، مگر این‌که از این دو نفر اثری در آن وجود دارد.
آری، در هر بیابانی ردّ پایی از روباهی است و کسی نباید از فریب برخی از صحابه و تابعین نسبت به اخبار این دو و یا امثال آنان دچار دهشت و سرگردانی شود؛ زیرا هیچ یک از افراد بشر حتی پیامبران معصوم از تصدیق شخص دروغگو ایمن نبوده‌اند».[۴۸]
مسعودی نقل کرده که ابوذر روزی در مجلس عثمان حاضر شد. عثمان به او گفت: اگر کسی زکات مالش را بپردازد آیا در آن حقّی برای دیگری است؟ کعب گفت: خیر یا امیرالمؤمنین! ابوذر مشت محکمی بر سینه کعب زد، آن‌گاه گفت: دروغ گفتی ای فرزند یهودی. سپس این آیه را تلاوت کرد: « لَیسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الآْخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا»؛[۴۹] «نیکی، [تنها] این نیست که [به هنگام نماز،] روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب کنید؛ [و تمام گفت و گوی شما، درباره قبله و تغییر آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازید؛] بلکه نیکی [و نیکوکار] کسی است که به خدا، و روز رستاخیز ، و فرشتگان، و کتاب [آسمانی ، و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال [خود] را، با همه علاقه‌ای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق می‌کند؛ نماز را برپا می‌دارد و زکات را می‌پردازد؛ و [همچنین] کسانی که به عهد خود - به هنگامی که عهد بستند - وفا می‌کنند.»
عثمان گفت: آیا اشکالی دارد که مالی را از بیت المال برداریم و در امور خود مصرف کرده و از آن به شما نیز عطا کنیم؟ کعب گفت: اشکالی ندارد. ابوذر با عصا بر سینه او زد و گفت: ای یهودی! چه چیز به تو جرأت داده که در دین ما سخن بگویی؟!...[۵۰]
او نیز نقل می‌کند که در آن روز ترکه وارث عبدالرحمن بن عوف زهری را از اموال به نزد او آوردند، آن قدر زیاد بود که بین عثمان و آن شخص حائل شد. عثمان گفت: من امید خیر در حقّ عبدالرحمن دارم؛ زیرا صدقه می‌داد و مهمان نوازی می‌کرد و در آخر نیز این مقدار ارث را به جای گذارد. کعب الاحبار گفت: راست گفتی ای امیرالمؤمنین! ابوذر عصا را کشید و بر سر او زد و گفت: ای فرزند یهودی! به کسی که مرده و این اموال را از خود به جای گذارده می‌گویی که خداوند به او خیر دنیا و آخرت داده است؟!... از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که می‌فرمود:
مرا خوشنود نمی‌سازد به این‌که بمیرم در حالی که یک قیراط برای خود به جای گذارده‌ام. عثمان گفت: رویت را از من برگردان.[۵۱]
مسلمانان بعد از کعب الاحبار به افراد دیگری از اهل کتاب؛ همچون وهب بن منبه یهودی و تمیم داری نصرانی مبتلا و گرفتار شدند.
ذهبی می‌گوید: «وهب بن منبه یمانی در آخر خلافت عثمان متولّد شد و بسیاری از کتاب‌های اسرائیلیات را در جامعه منتشر کرد...».[۵۲]
او نیز می‌گوید: «عالم اهل یمن، در سال ۳۴ متولد شد، از علم اهل کتاب نزد او بسیار بود. او عنایت بلیغ خود را در این راه صرف نمود. و حدیثش در صحیحین )بخاری و مسلم) به واسطه برادرش همّام است».[۵۳]
تمیم الداری نیز شخصیت سومی است که موقعیت بسزایی در نشر تراث و فرهنگ اهل کتاب در مصادر اهل سنت داشته است. او که شخصی نصرانی بود، در مدینه سال نهم هجری اسلام آورد. عمر به او اجازه داد که برای مردم ایستاده قصه بگوید.[۵۴]
بخاری در صحیح خود از ابوهریره نقل کرده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
تمام فرزندان آدم را شیطان با دو انگشتش به پهلوی آنان هنگام ولادت خواهد زد به جز عیسی بن مریم، که خواست چنین کند که خدا او را در حجاب فرو برد.[۵۵]
به احتمال زیاد این حدیث توسط ابوهریره از افرادی؛ امثال تمیم الداری نصرانی نقل شده است ؛ زیرا با ظاهر کتاب خدا سازگاری ندارد که فرمود:
« إِنَّ عِبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِمْ سُلْطانٌ إِلّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ»؛[۵۶] «بر بندگانم تسلّط نخواهی یافت، مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند.» احمد امین مصری می‌نویسد: «عمر به تمیم داری اجازه داد تا پیش از خطبه‌های نماز جمعه به ایراد موعظه و قصه بپردازد و پس از وی عثمان اجازه داد تا او هفته‌ای دوبار به این کار ادامه دهد».[۵۷]
عمر به تمیم داری بسیار احترام می‌کرد و از او با عبارت «خیر اهل المدینة» بهترین افراد مدینه، یاد می‌نمود.[۵۸]

نفوذ در دستگاه بنی امیه

در اوایل حکومت بنی‌امیه، موقعیت و مجال خوبی برای مسیحیان در کشورهای اسلامی پدید آمد تا اهداف خود بر ضد اسلام را پیاده کنند.
معاویه با میسون دختر بجدل کلبی که مسیحی بود ازدواج نمود و بنابر نقلی او بر دین خود باقی ماند و یزید از او متولد شد. همان‌گونه که معاویه سرجون بن منصور رومی را مشاور خود قرار داد که تا زمان خلافت یزید زنده بود، و او کسی بود که بعد از مرگ معاویه به یزید پیشنهاد کرد تا عبیداللَّه بن زیاد را والی کوفه کند و در طی نامه‌ای به امام حسین‌علیه السلام از او بخواهد تا با او بیعت نماید.
از کوتاهی بنی امیه، مسیحیان به حدّی استفاده کردند که یوحنای دمشقی کتابی را در آن عصر در ردّ مسلمانان تألیف کرده و منتشر نمود.
کار آن‌ها به حدّی رسید که مسیحیان به کمک حاکمان بنی امیه درآمده و دست به پاکسازی سیاسی و قلع و قمع مخالفان امویان زدند و در این راستا «جایستار» که از اهل ذمه بود مالک بن حارث اشتر را در راهش به سوی مصر - که والی آن دیار از جانب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب‌علیه السلام بود - را مسموم می‌نماید.
در اواخر حکومت بنی امیه فعالیت مسیحیان بر ضدّ اسلام به حدّی زیاد می‌شود که درصدد مسخره کردن اسلام برمی آیند و لذا «اصبح اخطل تغلبی» که از شعرای قصر بنی امیه بود اشعاری را سروده و در آن شعائر اسلامی را به باد مسخره می‌گیرد...[۵۹]

بازگرداندن سلطه بر بلاد اسلامی

با وجود این اقدامات، قیصرهای روم در صدد بازگرداندن سلطه خود بر کشورهای اسلامی از هر راه ممکن برآمدند، خصوصاً آن‌که هرقل یکی از پادشاهان روم از مسیحیان شام خواست تا در اماکن خود باقی بمانند؛ زیرا که به زودی به سوی آن‌ها بازگشته و دولت اسلامی را شکست خواهند داد.
در زمان معاویه رومیان مسیحی بر ضدّ شهرهای شام تحرکاتی را آغاز نمودند، لذا قسطنطنین چهارم بوغونات، گروهی از جنگجویان مسیحی را به سوی کوه‌های لبنان به جهت جنگ با مسلمانان فرستاد، مسأله‌ای که در آن معاویه مجبور شد تا تن به صلح دهد و با دادن سه هزار قطعه طلا و آزاد کردن هشت هزار اسیر و تقدیم پنجاه اسب اصیل خود را از آن برهاند.
ولی پادشاهان روم بار دیگر در عصر خلافت عبدالملک بن مروان که سرگرم مشکلات داخلی بود، درصدد حمله به شام برآمدند، و لذا او نیز همچون معاویه مجبور شد تا تن به ذلّت و خواری دهد و با آنان با شروطی خفّت بار مصالحه نماید؛ به این نحو که به «جستنیانوس أخرم» هر روز هزار دینار همراه با آزادی یک اسیر از آنان و یک اسب اصیل تقدیم کند.
ولی عملیات ایذایی آنان بر ضدّ اسلام و مسلمین تمام نشد، و لذا در اوایل قرن هشتم میلادی جنگ‌هایی را بر ضدّ مسلمانان مصر برپا نمودند.
در ابتدای عصر حکومت بنی عباس حرکت‌های مسلّحانه‌ای بر ضدّ مسلمانان از سوی مسیحیان به راه افتاد، که شروع آن از جنگ‌های مسیحیان لبنان بر ضدّ مسلمانان آن دیار بود. آنان از مناطق خود حرکت کرده و تا بعلبک پیش رفتند، ولی با هوشیاری مسلمانان به عقب بازگشتند.
بعد از این واقعه، مسیحیان داخل کشورهای اسلامی و خارج از آن، تا حدود یک قرن و نیم ارتباط خوبی با حاکمان بلاد اسلامی داشتند ولی از اوایل قرن دهم که جنگ‌ها و تهاجمات مسیحیان به اطراف بلاد اسلامی شروع شد، روابط بین مسلمانان با آنان تیره گشت.
مسیحیان، قبل از این مدت گرچه اقدام عملی و جنگی در ظاهر با مسلمانان نداشتند ولی از راه‌های مختلف درصدد گسترش دین و آیین خود و تبلیغات بر ضدّ اسلام بودند.

به راه انداختن جنگ‌های صلیبی

جنگ‌های صلیبی قبل از آن که رویارویی نظامی غرب مسیحی با شرق مسلمان تلقّی شود، رویارویی توحّش غربی با تمدن اسلامی بوده است، واقعیتی که بسیاری از محققان و تاریخ نگاران به آن اشاره یا تصریح کرده‌اند.
در زمان حکومت عمر بن خطاب، بیت المقدس به تصرف مسلمانان درآمد.
این شهر که مرکز مهمّ دیانت مسیحی و بنابر نظر مسیحیان، مقتل عیسی‌علیه السلام است بدون هیچ گونه قتل و غارت به تسلیم در مقابل مسلمانان رضایت داد.
در زمان حکومت امویان نیز مسیحیان از آرامش نسبی برخوردار بودند. آنان دلیلی برای تأسف خوردن بر پیروی اسلام نداشتند... روزگارشان به مراتب بهتر از دوران حکومت رومیان بود.
احکام بهتر مراعات می‌گشت و تجارت با رونق و مالیات به مراتب از گذشته کمتر بود.[۶۰]
در زمان حکومت عباسیان، مسیحیان بسیاری از حکومت آنان راضی و خشنود بودند.
در همان اوقات یا تریارک قدس در نامه‌ای به همتای خود در قسطنطنیه درباره اولیای امور مسلمانان می‌نویسد:
«آن‌ها عادل هستند و خطا یا شدت عملی در حق ما روا نمی‌دارند.»
در اواسط قرن یازدهم، اکثریت سکنه مسیحی فلسطین روزگاری داشتند که به ندرت آن چنان خوشایند بود. مقامات و حاکمان مسلمان در مورد آنان به ملایمت رفتار کرده و امپراطور مراقب منافع آنان بود... بیت المقدس هرگز پیش از این، چنین فراوان از هم‌دردی و ثروتی که با زائران از غرب به همراه آورده می‌شدند بهره‌مند نگشته بود.[۶۱] وسعت روز افزون متصرفات اسلامی در اروپا، بر وحشت غرب می‌افزود. از طرفی در جهان غرب، روحیه سلحشوری در حال رشد بود و اشعار حماسی عامیانه به قهرمانان نظامی هیبت و اعتبار می‌بخشید. کلیسا نیز سعی کرد تا این غریزه جنگ جویانه را به سمت و سویی کشاند که منافعش را جلب کند. بدین ترتیب برای جلوگیری از پیشرفت اسلام و گسترش مسیحیت و نجات مسیحیان جنگ را مجاز دانست.
جنگ‌های صلیبی از سال ۱۰۹۶ میلادی شروع شد و تا سال )۱۲۹۱م) ادامه داشت.
لشکریان مسیحی موظف بودند تا علامت صلیب را به عنوان نشانه‌ای از جان فشانی و فداکاری بر گردن خود داشته باشند و به همین جهت بود که این جنگ‌ها به جنگ صلیبی مشهور شد. در سال ۱۰۹۶ میلادی لشکریان صلیبی با سپاهی بسیار حرکت خود را شروع کردند و آنچه خانه در امتداد ساحل دریای مرمره قرار داشت تا شهر «نیکو مدیا» غارت کردند. آنان حتی مسیحیانی که در کشورهای اسلامی تحت حکومت و سلطه مسلمانان بودند نیز از دم شمشیر گذرانده و به قتل می‌رساندند.
معروف است که لشکریان، کودکان را به سیخ کرده و کباب می‌کردند. آنان بالاخره در جنگ با ترکان در نزدیکی نیقیه شکست سختی خورده و اکثراً کشته شدند.[۶۲]
در سال ۱۰۹۷ میلادی به شهر نیقیه حمله کرده و در سال )۱۰۹۸م) شهر انطاکیه و در سال )۱۰۹۹م) شهر معرّه را به اشغال نظامی خود درآوردند. در «معرّه» سه روز تمام اهالی آنجا را از دم تیغ گذرانیده و عدّه زیادی را اسیر کردند.
«رائول دوکان» تاریخ نویس و وقایع‌نگار غربی می‌گوید:
«در معرّه جنگ‌جویان ما بزرگسالان کافر )مسلمان) را در دیگ جوشاندند و کودکان را به سیخ کشیدند و روی آتش کباب کردند و گوشتشان را خوردند».[۶۳]
و در سال ۱۰۹۹ میلادی )۴۹۲ ه.ق) بیت المقدس به تصرف صلیبی‌ها درآمد. آنان یک هفته تمام به کشتار مسلمانان پرداختند و تنها در بیت المقدس بیش از شصت هزار نفر را کشتند.
در سال )۱۱۰۹م) «طرابلس» به تصرف صلیبی‌ها درآمد. یک صد هزار جلد کتاب‌های «دارالعلم» در این حادثه به غارت رفت و در آتش سوخت. این حملات پی‌درپی تا سال )۱۱۲۴م) که بندر صور به اشغال صلیبی‌ها درآمد ادامه داشت، تا آن که از سال ۱۱۴۴ میلادی )۵۳۹ ه.ق) پیروزی قوای مسلمانان شروع می‌شود و اوج این پیروزی‌ها به توسط سپاهیان صلاح الدین ایوبی است. آنان هنگامی که وارد بیت المقدس می‌شوند فرماندهان به سربازان خود دستور می‌دهند که هیچ فرد مسیحی - خواه غربی یا شرقی - نباید مورد آزار قرار گیرد، و لذا هیچ کشتار و غارتی صورت نمی‌گیرد.
صلاح الدین اعلام می‌کند که غربی‌ها هر گاه بخواهند می‌توانند به زیارت اماکن مقدس خود بیایند.
در سال )۱۲۰۴ م) سپاهیان صلیبی پایتخت روم شرقی )قسطنطنیه) را تصرف کرده، سه روز آنجا را مورد قتل و غارت قرار دادند. خوی وحشیانه آنان نه فقط در برابر مسلمانان ظاهر شده بود، بلکه در این شهر مسیحی نشین نیز شمایل و مجسمه‌ها و کتاب‌ها و تعداد بی‌شماری از اشیای هنری به یادگار مانده از تمدن یونان و بیزانس را به تاراج بردند و هزاران نفر را نیز در شهر گردن زدند...[۶۴]

دور سوم از مقابله: پس از جنگ‌های صلیبی

پس از جنگ‌های صلیبی، مسیحیان افسانه‌های دروغین و زننده‌ای را درباره پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله مطرح کردند به این امید که از این راه چهره اسلام و فرهنگ مسلمانان را زشت و تنفّرانگیز جلوه دهند، در حالی که مسلمانان با تأثیرپذیری از تعلیمات اسلامی حتی در جنگ‌های صلیبی آثار نیک و خوشی را از خود به جای گذاشتند.
صلیبی‌ها چون اورشلیم را به تصرف درآوردند در سراسر شهر سیل خون به راه انداختند ولی مسلمانان هنگامی که اورشلیم را از صلیبیون بازپس گرفتند با رأفت و مهربانی با آنان برخورد نمودند.
«اشتیوِن رانسِیمان» در کتاب «تاریخ جنگ‌های صلیبی» می‌نویسد: «مردان پیروز، افرادی شریف و بامروت بودند، درست در همان جا که در هشتاد و هشت سال پیش فرنگیان از دریای خون گذشتند و حتی یک خانه به غارت نرفت و به یک جاندار آسیب نرسید. به دستور صلاح الدین، سربازان، خیابان‌ها و دروازه‌ها را زیر نظر گرفتند و از هر گونه دست‌اندازی احتمالی به جان و مال مردم جلوگیری کردند».[۶۵]
برخی از غربی‌ها به این دیدگاه نزد مسلمانان اشاره کرده‌اند.
«ویل دورانت» می‌گوید:
«هر چند محمدصلی الله علیه وآله پیروان دین مسیح را تقبیح می‌کند، با این حال نسبت به آنان خوش بین است و خواستار ارتباطی دوستانه بین آنان و پیروان خویش است».[۶۶]
«گوستاو لوبون» می‌گوید:
«زور شمشیر موجب پیشرفت قرآن نگشت؛ زیرا رسم اعراب این بود که هر کجا را فتح می‌کردند مردم آنجا در دین خود آزاد می‌گشتند. این‌که مردم مسیحی از دین خود دست برمی‌داشتند و به دین اسلام می‌گرویدند و زبان عرب را بر زبان مادری خود برمی‌گزیدند، بدان جهت بود که عدل و دادی را که آنان از اعراب فاتح می‌دیدند، مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند».[۶۷]
«روبرتسون» می‌گوید:
«این تنها مسلمانان هستند که با عقیده محکمی که نسبت به دین خود دارند یک روح سازگاری و تسامح نیز با ادیان دیگر در آن‌ها وجود دارد».
«میشو» نیز می‌گوید: «هنگامی که مسلمانان، بیت المقدس را فتح کردند هیچ گونه آزاری به مسیحیان نرساندند، ولی بر عکس، هنگامی که نصاری این شهر را گرفتند با کمال بی‌رحمی مسلمانان را قتل عام کردند. یهود نیز وقتی به آنجا آمدند بی‌باکانه همه را سوزاندند...
باید اقرار کنم که این روح سازش و احترام متقابل به ادیان را که نشانه رحم و مروّت انسانی است، ملت‌های مسیحی مذهب از مسلمانان یاد گرفته‌اند».[۶۸]
«هانری دی کاستری» از نویسندگان فرانسوی می‌گوید:
«اگر از جنس یهودی تا کنون کسی در جهان باقی مانده است بر اثر همان دولت‌های اسلامی بود که در قرون وسطی آنان را از دست مسیحیان خون‌آشام نجات دادند... در صورتی که نصارا اگر همچنان به حال قدرت باقی می‌ماندند و بر جهان حکومت می‌کردند، نسل یهود را از جهان برمی‌داشتند».[۶۹]
«آدام متز» می‌گوید:
«کلیساها و صومعه‌ها در دوران حکومت اسلامی، چنان می‌نمودند که گویی خارج از حکومت اسلامی به سر می‌برند و به نظر می‌رسید که بخشی از سرزمین دیگری هستند که این خود موجب می‌شد چنان فضایی از تسامح برقرار گردد که اروپا در سده‌های میانه با آن آشنایی نداشت».[۷۰]
او همچنین می‌گوید: «آنچه که ممالک اسلامی را از اروپای مسیحی امتیاز بخشیده، وجود عده زیادی از اقلیت‌های مذهبی غیر مسلمان است که در سرزمین‌های اسلامی آزادانه به سر می‌برند، در صورتی که در اروپای مسیحی چنین مسأله‌ای مطرح نبود».[۷۱]
این رفتار جوانمردانه، نتیجه تعالیم پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله بود که به پیروان خود سفارش می‌کرد حتی در نبرد با دشمن جانب عدل و کرامت را در نظر گیرند، ولی متأسفانه مسیحیان متعصّب از دروغ‌پردازی درباره مسلمانان و توهین و تهمت به پیامبرصلی الله علیه وآله، در طول تاریخ دریغ نداشتند.
در قرون وسطی گاهی پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله را اسقف رومی )کاردینال) معرفی می‌کردند که چون به مقام پاپی نائل نشد به عربستان گریخت و آیینی ناصواب بنیان نهاد!!
«ژیبر دونوژان» مورّخ دروغ پرداز مسیحی می‌گوید:
«وفات پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله - نعوذ باللَّه تعالی - از شدت مستی صورت گرفت و خوک‌ها پیکر او را خوردند!! از این رو خوردن شراب و گوشت خوک در اسلام تحریم شد».[۷۲]
در سال ۱۵۱۵ میلادی در غرب رساله‌ای نوشته شد به نام «قرآن، کتاب قانون ترکان» که نویسنده آن می‌گوید:
«مسلمانان، عیسی را به عنوان خدا می‌شناسند... از دیدگاه اسلام، بهشت جایگاه مردانی است که ده همسر برگزیده باشند... مسلمانان، هفت ماه در سال را روزه می‌گیرند».[۷۳]
«مُنْتِسکیو» از فلاسفه و قانونگذاران غرب در نیمه اول قرن هجدهم نیز این دروغ‌ها را در کتاب مشهور خود به نام «روح القوانین» آورده است. او درباره بلوغ جنسی پیامبرصلی الله علیه وآله از پِریدو نقل می‌کند که محمّد - صلی الله علیه وآله - خدیجه را در سنّ پنج سالگی به ازدواج خود در آورد و در سنّ هشت سالگی با وی همبستر شد».[۷۴]
آنگاه «منتسکیو» در تأیید این افسانه بی‌اساس که مخالف شواهد روشن تاریخی است می‌گوید:
«این است که زن‌های کشورهای گرمسیر در سنّ بیست سالگی پیر هستند».[۷۵]
«وُلْتِر» فیلسوف و نویسنده مشهور فرانسوی از جمله کسانی است که از ابراز اهانت نسبت به مقام مقدس رسول گرامی اسلام خودداری نکرده تا آنجا که نمایشنامه‌ای با عنوان «محمّد یا تعصب» ترتیب داد و آن را در سال ۱۷۴۲ میلادی در پاریس به معرض نمایش گذاشت در خلال آن، پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله را آماج انواع تهمت‌ها و اهانت‌ها قرار داد.
او در نمایشنامه خود ماجرای زید بن حارثه و زینب دختر جحش را که در صدر اسلام پیش آمده به کلّی دگرگون ساخته و تحریف کرده است و آن را به دلخواه خود به صورتی درآورده که احساسات تماشاچی را سخت بر ضدّ پیامبرصلی الله علیه وآله برانگیزد، و این کار جز خیانتکاری چه نام دارد؟ در حالی که بنابر نقل صحیح از طرق اهل بیت‌علیهم السلام قصه زید و زینب هیچ گونه ارتباطی با مسائل جنسی نداشته بلکه به صورت عادی و به جهت عملی شدن یکی از احکام نکاح اسلامی یعنی ازدواج با همسر فرزند خوانده بوده است.
او از آنجا که در این کار خود مغرضانه قصد اهانت به پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله را داشته لذا وی در آثار بعدی خود از این اهانت ابراز ندامت کرده و می‌گوید: «من در حق محمّد بسیار بد کردم».[۷۶]

تغییر رویکرد در غرب در مورد شخصیت پیامبرصلی الله علیه وآله

دروغ‌پردازی‌ها در مورد شخصیت پیامبرصلی الله علیه وآله مورد خشنودی همه قرار نگرفت و لذا عده‌ای تغییر رویکرد داده و اشتباهات پیشینیان را تا حدودی جبران کرده و با دیده انصاف شخصیت پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله را مورد نگرش قرار دادند و به اتهاماتی که به آن حضرت زده شد پاسخ دادند. اینک به پای سخنان برخی از آنان می‌نشینیم؛

توماس کارلایل «carlyle»

او در سال ۱۷۹۵ در قسمت جنوبی «اسکاتلند» انگلستان به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه روستای «آتال» به پایان رسانید. و در سنّ سیزده سالگی وارد دانشگاه شد. و در سن نوزده سالگی به عنوان معلم ریاضیات انتخاب گشت.
او در سال ۱۸۱۸ دست از تدریس کشید و سپس زبان آلمانی را فرا گرفت و تا آخر عمر به تألیف کتاب‌های علمی، فلسفی و ارشادی پرداخت.
تا قبل از «کارلایل» قلم‌های مسموم بر ضد پیامبرصلی الله علیه وآله کار می‌کرد، ولی بعد از آن که او مقاله خود را درباره اسلام نوشت و از پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله دفاع کرد آنان که نسبت به او بدگویی می‌کردند از این کار دست کشیدند.
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگاه «توماس کارلایل»او درباره حضرت رسول اکرم‌صلی الله علیه وآله می‌نویسد: «این مرد پیام‌آوری از جانب سرچشه بی‌پایان هستی است که برای ما پیغام آورده، ولی برخی او را شاعر و عدّه‌ای او را پیامبر و بعضی او را خدا نامیدند. هر چه می‌خواهد باشد ولی این را به طور قطع می‌دانیم که سخنانش از خود اوست و از کس دیگری نیاموخته است...
خداوند به این مرد بزرگ علم و حکمت آموخته و بر ما لازم است که قبل از هر چیز به سخنان او گوش فرا دهیم، چون هرگز نمی‌توانیم او را مردی دروغگو بدانیم.
نمی‌توانیم او را مردی که دست به دامن حیله و کارهای بی‌اساس زده تا به مقاصد دنیوی و به ریاست و پادشاهی یا غیر آن برسد بدانیم...».[۷۷]
او نیز می‌گوید:
«برخی از مسیحیان متعصب گمان می‌کنند که مقصود محمدصلی الله علیه وآله از قیام به دست آوردن شهرت و شخصیت و مقام و پادشاهی بود.
سوگند به خدا که چنین نبوده است، بلکه دل این مرد بزرگ و فرزند صحرا مملوّ از رحمت و مهر و محبت و احسان و حکمت و افکار بود و هرگز جهت دنیوی در آن وجود نداشت. او اهداف و آرزوهایی بالاتر از جاه‌طلبی و پادشاهی داشت. چگونه ممگن است ایشان با آن نفس عالی و روح بلندش چنین باشد...
شما جاه‌طلبان و دنیاخواهان را دیده‌اید که چگونه برای رسیدن به مقاصدشان هر گونه دروغ را جایز می‌دانند و زیر بار هر کس می‌روند، ولی محمدصلی الله علیه وآله هرگز حاضر نشد دروغ بگوید...».[۷۸]
او نیز می‌گوید:
«محمدصلی الله علیه وآله به شهوت‌رانی و جاه‌طلبی علاقه‌ای نداشت، گرچه گروهی ظالمانه او را به این صفت متهم می‌کنند، ولی این گناهی بس بزرگ و ظلمی آشکار است...
او در تمام شؤون زندگی از لباس و خوراک و... زاهد بود و غالباً خوراکش آب و نان بود و چه بسا ماه‌ها می‌گذشت و از خانه او دودی بلند نمی‌شد. او لباس خشن می‌پوشید و خوراک ساده می‌خورد، و در راه خدا زحمت می‌کشید.
شب‌ها بیدار می‌ماند و روزها نمی‌خوابید و در راه نشر دین خدا می‌کوشید...
او مرد بزرگ و با عظمتی بود وگرنه عرب‌های خشن به او احترام نمی‌گذاشتند و با نظر بزرگی به او نمی‌نگریستند. چه کسی غیر از او می‌توانست آن‌ها را با این اوصافی که داشتند تا این حد مطیع خود کند؟».[۷۹]
او نیز می‌گوید: «من محمدصلی الله علیه وآله را به جهت اخلاصی که داشت و در کارهایش ریا و فریب‌کاری و ظاهرسازی نبود دوست دارم... او تکبر نداشت ولی ذلیل نبود و التماس نمی‌کرد. او در همان لباس وصله‌دار خود شاهان ایران و قیصران روم را خطاب کرده و آنان را در امور دنیوی و اخروی راهنمایی می‌کرد...».[۸۰]
او نیز می‌گوید: «یکی از بزرگترین ننگ‌ها برای هر فرد متمدّن از مردم این روزگار آن است که گوش به سخن کسانی فرا دهند که می‌پندارند دین اسلام آیینی دروغین، و محمد مردی نیرنگباز و دوچهره بوده است. اینک زمان آن فرا رسیده که ما با شیوع این سخنان سبک‌سرانه و شرم‌آور مبارزه کنیم. رسالتی که پیامبرصلی الله علیه وآله آن را ادا و ابلاغ کرد مدت ۱۲ قرن است که چون چراغی تابنده پرتو می‌افکند و حدود ۲۰۰ میلیون نفر از همجنسان را که آفریننده ایشان همانند آفریدگار ما است، روشن می‌سازد.
آیا کسی از شما می‌پندارد رسالتی را که مردم بی‌شمار گذاشته با آن زندگی کرده و با آن مُرده‌اند سراسر دروغ و نیرنگ بوده است؟!... ای برادران! آیا هرگز دیده‌اید که مردی دروغ‌پرداز بتواند دینی شگفت پدید آورد؟ به خدا سوگند که مرد نادرست نمی‌تواند خانه‌ای از آجر بسازد؛ زیرا اگر وی به درستی از ویژگی‌های آهک و گچ و خاک و همانند این‌ها آگاه نباشد آنچه بنا می‌کند خانه نیست بلکه تپه‌ای از مصالح ساختمانی و پشته‌ای از مواد به هم ریخته است، و درخور آن نیست که دوازده قرن بر پایه خود استوار ماند و صدها میلیون تن در آن بیاسایند».[۸۱]
او در پاسخ به اتهامِ به اسلام که می‌گوید:
اگر نیروی شمشیر نبود، دین اسلام انتشار نمی‌یافت می‌نویسد: «ولی چه نیرویی آن شمشیر را پدید آورد؟ آن نیرو، همان قوت دین و پیام حق بود - که امپراطوری‌های بزرگ را در هم شکست - ».[۸۲]
وی همچنین می‌نویسد:
«محمّد - صلی الله علیه وآله - همواره قصد آن داشت که آیین خود را تنها از راه حکمت و اندرزهای نیک رواج دهد ولی هنگامی که دریافت ستمگران به ترک پیام آسمانیش بسنده نمی‌کنند... بلکه می‌خواهند او را به سکوت وادارند تا از رسالتش دم نزند، فرزند صحرا تصمیم گرفت که از خویشتن دفاع کند، دفاعی مردانه، دفاعی که شجاعت عربی در آن تجلّی کند و زبان حال او این بود که می‌گفت: اینک که قریشیان راهی جز پیکار برنمی گزینند، پس بنگرید که کدام یک از ما مرد پیکاریم».[۸۳]
او سخنان خود را این‌گونه به پایان می‌رساند:
«خداوند، قوم عرب را به وسیله اسلام از تاریکی‌ها به سوی روشنایی هدایت کرد و از میان آنان جمعی از مردم افسرده را زنده نمود... آیا جز آن بود که ایشان دسته‌ای عرب‌های بیابانگرد و خاموش و فقیر بودند که از آغاز عالم در صحراها زندگی)عمر) می‌گذراندند و هیچ ندایی از آنان شنیده نمی‌شد و هیچ حرکتی از آن‌ها احساس نمی‌گردید؟
آنگاه خداوند، پیامبری را با کلام حق و رسالتی از جانب خود به سوی ایشان فرستاد و ناگهان گمنامی آن‌ها به شهرت، و پستی آن‌ها به رفعت، و ناتوانی ایشان به قدرت مبدّل شد و شراره‌های آتش به صورت فروزان درآمد و فروغش کرانه‌های گیتی را فرا گرفت و به زوایای جهان رسید، و پرتو آن شمال را به جنوب و خاور را به باختر پیوست. و قرنی از این حادثه سپری نشده بود که دولت عرب یک پایه‌اش در هند و پایه دیگرش در اندلس استوار گردید و دولت اسلام، سده‌های بسیار و روزگاران دراز به نور دانش و بزرگواری و مروّت و قوّت و دلیری و جلوه حق و هدایت در نیمی از جهان متمدن، روشن گشت ...».[۸۴]

ار. اف. بودلی «R. F. Boodli»

او که یکی از نویسندگان غربی و مورّخان است کتابی درباره پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله و زندگانی او تدوین کرده و درباره آن حضرت سخنان و قضاوت‌هایی دارد.
او اولین برخوردش با اسلام و مسلمانان در میان کوه‌های «کشمیر» و از راه دیدار با یک شکارچی بوده است. بعدها سالیانی در میان مسلمانان عربستان زندگی کرده و به زبان عربی آشنا شده و سیره پیامبرصلی الله علیه وآله را از عملکرد آن‌ها مطالعه نموده است.
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگاه بودلی او درباره رسول گرامی اسلام‌صلی الله علیه وآله می‌گوید:
«واقعاً این کار باور کردنی نیست. کسی که درباره زندگانی محمدصلی الله علیه وآله فکر کند. مبهوت حکمت و تدبیر او می‌شود و او را زنده‌ای می‌یابد که در هیچ عصری نخواهد مرد».[۸۵]
او نیز می‌گوید: «پا برجایی محمدصلی الله علیه وآله در مبدأ و عقیده و بی‌پروایی از همه فشارهایی که به او وارد ساختند بزرگ‌ترین دلیل بر مبرّا بودن او از اغراض دنیوی است».[۸۶]
او نیز می‌گوید «گمان این‌که محمدصلی الله علیه وآله مطالب خود را از انجیل گرفته بی‌جاست، و او حتی ترجمه نارسای «ورقه بن نوفل» را هم ندیده بود؛ زیرا ترجمه کتاب مقدس به زبان عربی چند قرن بعد از وفات محمدصلی الله علیه وآله صورت گرفت...».[۸۷]
او نیز می‌گوید:
«محمدصلی الله علیه وآله در ایام زناشویی‌اش با خدیجه از ثروتمندترین افراد مکه بود و وقتی که به مدینه آمد می‌توانست در بهترین وضع زندگانی کند. خصوصاً هنگامی که جنگ‌هایش تمام شد غنیمت‌ها از هر طرف به خزانه‌اش سرازیر بود، ولی با این حال در همان وضع سادگی و زهدش باقی ماند. خوراکش آب‌گوشت و خرما و دوغ بود و گاهی نیز شربت و عسل تناول می‌کرد ولی غالب خوراکش خرما و دوغ بود.
همیشه روی حصیر می‌نشست و لباسش نیز مانند خوراکش خیلی ساده و بی‌آلایش بود».[۸۸]
او نیز می‌گوید: «رفتار محمدصلی الله علیه وآله به این سادگی در مدت زندگانیش نشان می‌دهد که اسلام از جهت فکر و عمل بر ساده زیستن بنا شده است و او هیشه این موضوع را به مسلمانان گوشزد می‌کرد...».[۸۹]
او نیز می‌گوید: «محمدصلی الله علیه وآله حیوانات را دوست می‌داشت و اگر کسی حیوانات را اذیت می‌نمود او را سرزنش می‌کرد و لذا در مواقع خاصی اجازه می‌داد تا حیوانات را قربانی کنند. و کشتن آن‌ها را فی حدّ نفسه دوست نداشت. در زمان او قربانی یک عادت دیرینه بود و لذا محال بود که بطور کلی ترک شود.
او دستور داد تا کسی به حیوانات آزار نرساند، و با زحمت و همتی بی‌همتا توانست این عادت دیرینه که شتر زنده را سر قبر صاحبش می‌بستند تا از گرسنگی و تشنگی جان دهد، از میان ببرد، و داغ کردن و نشانه قرار دادن بر حیوان زنده را حرام، و از بریدن دم و گوش چهارپایان جلوگیری نمود. هنگامی که می‌دید کسی بر الاغی بیش از قدرتش بار کرده او را سرزنش می‌کرد و او را از این کار باز می‌داشت. او فقط سگ را دوست نداشت».[۹۰]
او نیز می‌گوید:
«محمدصلی الله علیه وآله در میان ادیان دیگر به این صفت ممتاز است که تمام کارهایش از وحی بوده است، او نه قدیس بوده و نه ملک و هیچ صفتی که او را به غیر بشر منتسب کند نداشت و هیچ گونه امتیاز مادی و رفاهی نسبت به مسلمانان در او نبود. نه مال خاص و زایدی داشت و نه زندگانی مخصوص، و تنها شخصیت والای او بود که چهره‌ای ممتاز از او ساخته بود...».[۹۱]
او نیز می‌گوید: «قرآن کتاب با ارزشی است که سیمای محمدصلی الله علیه وآله در آن منعکس شده بلکه در واقع همان محمدصلی الله علیه وآله است. با این همه، غیر مسلمانان آن‌هایی که درباره اسلام گفتگو و بحث می‌کنند از حقیقت قرآن کمتر آگاهی دارند، و قرآنی که به زبان فرانسوی و انگلیسی و آلمانی ترجمه شده شمار اندکی از غربی‌ها آن را خوانده‌اند. من از برخی از آن‌ها شنیدم که می‌گفتند: قرآن تاریخ زندگی محمدصلی الله علیه وآله است...».[۹۲]

ام. ساواری «M. Savary»

او محقق فرانسوی است که کتاب مشروحی درباره زندگی پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله به نام «محمّدصلی الله علیه وآله ستاره‌ای که در مکه درخشید» نوشته و در آن کتاب از حضرت رسول‌صلی الله علیه وآله تمجید شایانی کرده است. این کتاب توسط آقای شکیباپور ترجمه و دو بار در سال‌های ۱۳۴۶و۱۳۴۹ در تهران چاپ شده است.
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگاه «ساواری»او درباره حضرت محمدصلی الله علیه وآله می‌گوید: «محمدصلی الله علیه وآله جوانی آراسته بود و آنچه را می‌گفت به حقیقت نزدیک بود. او هرگز حاضر نمی‌شد مطلبی را بر خلاف حقیقت بر زبان آورد. در امور زندگی صداقت و امانت را به کار می‌برد.
عقیده و ایمان ثابتی داشت و از ارتکاب هر گونه خطا و عمل ناپسندیده‌ای به دور بود.
او رفته رفته زبانزد خاص و عام شد و همه او را به صداقت و درستی می‌شناختند و او را با عنوان «محمّد امین» خطاب می‌کردند...».[۹۳]
او نیز می‌گوید: «محمدصلی الله علیه وآله از شخصیت‌های ممتاز جهان بود که با داشتن فضایل و استعداد بی‌نظیر، همیشه و در همه اوقات می‌کوشید تا اوضاع از هم پاشیده زندگی جهان را سر و سامان دهد و یک جامعه عالی انسانی به وجود آورد...».[۹۴]
او نیز می‌گوید:
«و پس از آن‌که با اراده توانای خود حجاب بت‌پرستی را از هم درید، آیین تازه‌ای برای دوستان خود آورد. او خدا نبود اما سایه‌ای از او به حساب می‌آمد، که به خدا نزدیک شده و در برابرش سر به سجده نهاد، و یکتایی او را درک کرد و از او برای سازندگی انسان مدد خواست و تا به جایی پیش رفت که غیر از نام خدا صدای هیچ قدرتی شنیده نمی‌شد... در همین موقع بود که خداوند به ندای او لبیک گفت و او را شایسته این مقام دانست و لذا جبرئیل خود را در کوه حراء به نزد او فرستاد و به او گفت: من در این رستاخیز عظیم تو را یاری خواهم کرد. خدا به وعده‌اش وفا کرد و دستش را گرفت و قدم به قدم پیش برد و مشکلات را برای او آسان نمود... محمدصلی الله علیه وآله، انسان دوستی، محبت، شفقت، کمک به زیردستان، حمایت از مستمندان، گذشت و اغماض از تقصیر بزه‌کاران و هزاران فضایل و برکات انسانی را به یارانش آموخت. او قیامی مردانه نمود و سازمان انسانی تشکیل داد و به تمام بدبختی‌های مردم خود خاتمه داد...».[۹۵]
او نیز می‌گوید:«به دستور پیامبرصلی الله علیه وآله مقرّر گردید اسیران باسوادی که پول برای پرداخت فدیه نداشتند هر کدام ده کودک مسلمان را خواندن و نوشتن بیاموزند تا آزاد شوند.
این فرمان مقدس و دلپذیر نشانه خواست پیامبرصلی الله علیه وآله به آموزش و پرورش و فرهنگ مردم و نسل جوان بود».[۹۶]
او نیز می‌گوید:
«شاید برخی بپرسند که برای چه پیامبر اسلام که برای صلح و آرامش آمده بود برای خود پناهگاه می‌ساخت که نشانه جنگ به حساب می‌آمد؟ باید گفت که او هرگز نمی‌خواست جنگ کند و لذا تا می‌توانست از جنگ دوری می‌کرد. آری، هر جا که زبان و منطق نیرومند اسلام به علت تعصب‌های جاهلانه و خشک مردمی سودمند نبود، و هر جا که پیروان حزب خدا از روش‌های سیاسی خود به علت کارشناسی احزاب مخالف مانند کفار و یهودیان کاری از پیش نمی‌برند، و هر جا که آبرو و شرافت مسلمانان در خطر می‌افتاد، دست به جنگ می‌زد، و جز این هم چاره‌ای نبود... در هر عصر و زمانی دفاع از عقیده و ایمان، شایسته و پسندیده است و محمدصلی الله علیه وآله نیز جهاد در راه خدا یعنی جنگ با کسانی که مسلمانان را آزار می‌دادند و از عقیده و دین خود جانب‌داری می‌کردند را روا داشت.
هنگامی که جنگ برای دفاع از جان و ناموس و عقیده باشد نه به جهت مادیات و توسعه‌طلبی، می‌توان گفت که این چنین جنگی از جنبه حیوانی خارج شده و جهاد انسانی خواهد بود».[۹۷]

جان دیون پورت «John Diven port»

او که دانشمندی انگلیسی است کتاب مبسوط و تا اندازه‌ای منصفانه را درباره زندگی پیامبرصلی الله علیه وآله به نام «عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن» نوشته که توسط سید غلام رضا سعیدی به فارسی ترجمه و چندین بار چاپ شده است.
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگاه «جان دیون پورت»او درباره پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله می‌گوید:
«هر گاه وضع اعراب قبل از اسلام را با بعد از اسلام مقایسه کنیم و اندکی در شعله عشق و علاقه‌ای که در دل‌های ۱۶۰ میلیون پیروانش برافروخته بیندیشیم به خوبی احساس می‌کنیم که اگر در تمجید و تکریم چنان مرد بزرگ و فوق‌العاده خودداری کنیم، بی‌شرمی و بی‌انصافی است، و نیز اگر ظهور او را تصادفی بدانیم مثل این است که درباره قدرت قاهر و نافذ خدای متعال شک کرده باشیم».[۹۸]
او نیز می‌گوید:
«بارها گفته‌اند: محمّدصلی الله علیه وآله غش می‌کرده است! این از گفته‌های بی‌اساس و نابهنجار یونانی است که خواسته‌اند به وسیله تهمت تأثیر عوارض این بیماری، پیام‌آور عقاید نوین را لکّه‌دار سازند و خصوصیات اخلاقی او را مورد نفرت و انزجار جهان مسیحیت قرار دهند...».[۹۹]
او نیز می‌گوید:
«هیچ دلیلی اقامه نشده که محمدصلی الله علیه وآله خود را تا این حد تنزل داده باشد که بخواهد رسالت خویش را به وسیله معجزات مجهول تحمیل دیگران کرده باشد، بلکه او کاملاً بر برهان و دلیل و فصاحت و بلاغت تأکید داشت و در اوایل دعوت خود به عشق و شور زندگی تکیه داشت...».[۱۰۰]
او نیز می‌گوید:
«ما می‌پرسیم: آیا ممکن است باور کنیم آن مردی که چنان اصلاحات بزرگ و پایداری را در کشورش پدید آورد، کشوری که مردم آن قرن‌ها در منجلاب بت‌پرستی غوطه‌ور شده و بت‌پرستی را با زشت‌ترین صورت جایگزین یگانه‌پرستی کرده بود. مردی که کشتن کودکان را از بین برد و استعمال مشروبات الکلی و قمار را منع کرد و تعداد همسران را تا حدود معینی محدود ساخت، آیا می‌توان باور کرد که چنین مصلح بزرگ و غیوری فریب‌کار بوده یا تمام دوران زندگی او مقرون به نفاق باشد؟ آیا می‌توان باور کرد که رسالت‌های الهی او اختراع و ابداعی از خودش بوده و می‌دانسته که آن دروغ است؟ هرگز...».[۱۰۱]
او نیز می‌گوید:
«محمّدصلی الله علیه وآله هرگز طالب قدرت دنیایی یا تسلط روحی نبود، تنها چیزی که می‌خواست رعایت عفو و اغماض و تسامح و گذشت و آزادی برای هدایت و ارشاد به راه حق بود. او از مردم می‌خواست تا به عدالت رفتار کرده و اهل رحم و مروّت بوده و در برابر خدای خود متواضع باشند، و به جهت تأیید این تعلیمات، به همگان وعده می‌داد که همه مردگان قیامتی دارند...».[۱۰۲]
او در مقدمه کتابش می‌نویسد:
«تحقیقات و بررسی‌های حاضر اثر ناچیزی است ولی با منتهای صداقت و علاقه‌مندی سعی شده است تا دامان تاریخ حیاتِ محمّد از لکّه تهمت‌های کذب و افتراهای ناجوانمردانه تطهیر شود و نیز جهد کافی در دفاع از صدق دعوی او که یکی از بزرگ‌ترین نیکوکاران و خیرخواهان جهان بشریت است به کار رفته است. نویسندگانی که کورکورانه تحت تأثیر تعصب قرار گرفته و گمراه شده‌اند و در نتیجه به حسن شهرتِ زنده کننده آیین یگانه پرستی اهانت روا داشته‌اند، نه فقط ثابت کرده‌اند که روح خیرخواهی مسیح - که با آن همه استقامت و قدرت در انجام آن پایداری نشان داد - در آن‌ها تأثیر ننموده است بلکه در قضاوت نیز راه خطا پیموده‌اند ...».[۱۰۳]

جان بروا «John Brova»

او از نویسندگان مشهور فرانسوی است که در سال ۱۹۰۷ میلادی در پایتخت فرانسه به دنیا آمد. وی بعد از پایان تحصیلات شغل روزنامه‌نگاری را انتخاب نمود. او در جنگ جهانی دوم اسیر آلمانی‌ها شد و بعد از آزادی بیشتر نقاط جهان را سیر کرد. و در سال ۱۹۶۶ در فریضه حج مسلمانان شرکت نمود و برای دیدار قبر پیامبر گرامی اسلام‌صلی الله علیه وآله به مدینه منوره رفت. او کتاب‌های زیادی درباره اسلام و شخصیت‌های اسلامی نوشته است که یکی از آن‌ها کتاب «محمد، ناپلئون آسمانی» است که به عربی نیز ترجمه شده است.
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگان «جان بروا»او درباره پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله می‌گوید:
«اخلاق محمّدصلی الله علیه وآله بی‌نظیر بود. او علاقه شدیدی به فقرا و کودکان داشت و با آنان انس می‌گرفت و وسایل آسایش آنان را فراهم می‌ساخت و به هر قلبی نزدیک بود.
همیشه لبخندی بر لب داشت و شیرین سخن می‌گفت. چیزی را برای خود ذخیره نمی‌کرد و هر چه به دستش می‌رسید به دیگران می‌داد. کم حرف می‌زد و با وفا بود و کم می‌شد کسی مثل او وفادار باشد».[۱۰۴]
او نیز می‌گوید:
«پیشروی و نصرت الهی پی در پی نصیب مسلمانان می‌گشت و غنیمت‌ها پشت سر هم به سوی آنان سرازیر می‌شد ولی با این همه، پیامبر در همان حالت اولیش باقی ماند. او همچنان ساده زیست و رنج زندگی را تحمل کرد...».[۱۰۵]
او نیز می‌گوید:
«دمکراسی اسلامی در زندگی پیامبر به بهترین وجه نمایان بود و در حالی که ایشان در بالاترین مقام قرار داشت، مردم به تنهایی یا دسته جمعی نزد او می‌آمدند، و در واقع خانه او خانه همه ملت بود. عرب‌هایی که ذوق اجتماعی نداشتند در این جهت بیش از حد تجاوز کرده و با رفت و آمد زیادی، پیامبر را در تنگنا قرار می‌دادند تا این‌که آیه‌ای نازل شد که قبل از دیدار با پیامبر باید صدقه دهند».[۱۰۶]
او نیز می‌گوید:
«یک بار پیامبر بعد از آن‌که لباس‌های خود را شسته و آن‌ها را در آفتاب پهن کرده بود بر درختی تکیه داد و خوابش برد. یکی از دشمنانش به نام )عثور) از تنهایی او استفاده کرد و به سوی او حمله نمود و در حالی که شمشیرش را بالای سر او گرفته بود گفت: ای محمد! اینک چه کسی تو را از دست من نجات می‌دهد؟ حضرت در حالی که به اعصاب خود مسلط بود فرمود:
خدا. از این سخن حضرت، دست )عثور) لرزید و شمشیرش به زمین افتاد. پیامبر آن را برداشت و به رویش کشید و فرمود: حال چه کسی تو را از دست من خلاص می‌کند؟ )عثور) در جواب گفت:
گذشت و عفو تو. حضرت از کشتن او صرف نظر کرد و با این کار خود بهترین درس یعنی گذشت و عفو را به دشمن‌ترین فرد یاد داد».[۱۰۷]

گوستاو لوبون «Gustav Lebon»

او که فردی فرانسوی است در شهر «نوژان لورترو» از ایالت «اورلوار» در سال ۱۸۴۱ در فرانسه به دنیا آمد و روز نهم دسامبر ۱۹۳۱ در پاریس درگذشت.
وی در جوانی به علم طب اشتغال داشت و سپس به امور اجتماعی و تحصیل علوم طبیعی پرداخت و کتاب‌های متعددی را در فنون مختلف نگاشت که به زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده است. یکی از تألیفات ارزنده او کتاب «تمدن اسلام و غرب» است که به چندین زبان ترجمه و چاپ شده است.
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله از دیدگاه «گوستاو لوبون»او درباره پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله می‌گوید: «پیامبر فوق‌العاده به نفس خویش مسلط بود. کم سخن می‌گفت ولی زیاد فکر می‌کرد و دارای عزم و اراده بی‌نهایت قوی بود. گرچه وارستگی و سادگی وی حیرت‌انگیز بود ولی با این حال فوق‌العاده مقید به پاکیزگی بود. پیامبر در تمام عمر حتی اوقاتی که دارای ثروت بود هیچ وقت کارهای شخصی خود را به دیگران واگذار نمی‌کرد.
قدرت و توانایی او در تحمل مشقت و رنج کار فوق‌العاده بود. چنانچه یکی از غلامانی که مدت هجده سال در خدمت وی بوده می‌گوید: در تمام این مدت یک حرکت یا سخن ملالت‌آوری از پیامبر مشاهده نکردم...».[۱۰۸]
او نیز می‌گوید:
«اگر بخواهیم عظمت و اهمیت مردان بزرگ عالم را از روی آثار و کارهای آنان بسنجیم باید بگوییم که پیامبر اسلام در میان رجال تاریخ مردی بسیار بزرگ و نامی است، گرچه تاریخ‌نگاران قدیم به واسطه تعصبات مذهبی اهمیتی به کارهای او نداده‌اند، ولی در عصر حاضر مورخان مسیحی حاضر شده‌اند که در این باب از روی انصاف سخن بگویند».[۱۰۹]
او نیز می‌گوید:
«چیزی که قابل توجه است این‌که پیامبر همچنان که از شکست مرعوب نمی‌شد هنگامی که بر دشمن غالب می‌آمد غروری در او پیدا نمی‌شد و از اعتدال خارج نمی‌شد».[۱۱۰]
او نیز می‌گوید:
«با این‌که اهل مکه بیش از بیست سال دشمن جانی پیامبر بودند و از هیچ گونه صدمه و آزاری نسبت به او فروگذاری نمی‌کردند، با این حال هنگام فتح مکه نهایت انسانیت و جوان‌مردی را درباره آنان به کار برد، و لذا با جوش و خروش جهادی که در یارانش بود کوشش نمود تا اهل مکه را از محاصره و هجوم آن‌ها محفوظ دارد و فقط دستور داد تا۳۶۰ بتی را که در کعبه جمع شده بود بشکنند و آن خانه را کعبه اسلام قرار داد که تا امروز به همان حال باقی است».[۱۱۱]
او نیز می‌گوید:
«من شما را به بدعتی حادث شده و به گمراهی مستهجن دعوت نمی‌کنم، بلکه شما را به دین عربی مستحکمی می‌خوانم که خداوند آن را به نبیش محمّد وحی نمود، او که در گسترش دعوتش بین قبایل سرگردان امین بود، قبائلی که غرق در پرستش سنگ‌های کر و در لذت خرافات جاهلیت به سر می‌برند، او کسی بود که صفوف پراکنده آنان را جمع کرده و همه را با وحدت کلمه بر پرستش یک خالق جمع نمود».[۱۱۲]

واشنگتن ایروینگ «washington Irving»

  1. محمد بن محمود النجار، الدرة الثمنیة فی تاریخ المدینة، ص ۲۲۷.
  2. سوره مائده، آیات ۸۲ و ۸۳.
  3. سوره بقره، آیه ۱۲۰.
  4. سوره لقمان، آیه ۲۱.
  5. سوره نساء، آیه ۱۶۶.
  6. سوره بقره، آیه ۸۹.
  7. سوره بقره، آیه ۱۴۶.
  8. سوره بقره، آیه ۱۷۴.
  9. سوره مائده، آیه ۱۵.
  10. سوره مائده، آیه ۴۱.
  11. سوره آل عمران، آیه ۷۲.
  12. سوره آل عمران، آیه ۷۸.
  13. المغازی، واقدی، ج ۱، ص ۱۷۷، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۹، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۰۹.
  14. المغازی، واقدی، ج ۱، ص ۳۶۴ - ۳۶۹.
  15. المغازی، واقدی، ج ۲، ص ۴۴۱ و ۴۹۹، السیرة النبویة، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۱۴ و ۲۳۴، المصنّف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۳۷۰.
  16. المغازی، واقدی، ج ۲، ص ۶۶۸ - ۶۷۲، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۹۴، المصنّف، ابن ابی شیبه، ج ۷، ص ۳۹۳ - ۳۹۴، السیرة النبویة، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۳۵.
  17. صحیح بخاری، ج ۵، ص ۲۷۲، ح ۲۶۱۷، صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۷۲۱، مسند احمد، ج ۲، ص ۴۵۱...
  18. السیرة النبویة، ابن هشام، ج ۴، ص ۱۶۰.
  19. السیرة النبویة، ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۴۹، البدایة و النهایة، ج ۳، ص ۳۹۴، تاریخ المدینة، ج ۳، ص ۲۹۴.
  20. سوره مائده، آیات ۱۴و۱۵.
  21. سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  22. فتوح البلدان، بلاذری، قسم اول، ص ۱۵۰.
  23. الفِصَل، ج ۱، ص ۲۱۷ ؛ جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۵۳.
  24. الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۱۹۳ ؛ تاریخ عمر بن خطّاب، ابن جوزی، ص ۳۰ ؛ البدایة و النهایة، ج ۷، ص ۱۳۳ ؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج ۳، ص ۲۶۷.
  25. تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۷.
  26. حلیة الاولیاء، ج ۵، ص ۳۸۹و۳۹۰.
  27. کنز العمال، ج ۱۲، ص ۵۶۷.
  28. سوره غافر، آیه ۸.
  29. درّ المنثور، ج ۵، ص ۳۴۷.
  30. سوره مدثر، آیه ۴۲.
  31. همان، ج ۶، ص ۲۸۵.
  32. الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۵۸.
  33. شرح ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۱۱۵.
  34. فجر الاسلام، ص ۱۵۰.
  35. مسند احمد، ج ۱، ص ۳۸.
  36. درّ المنثور، ج ۱، ص ۱۳۶.
  37. شرح ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۸۱.
  38. حلیة الاولیاء، ج ۵، ص ۳۶۵.
  39. طبقات ابن سعد، ج ۳، ص ۲۶۲ ؛ حلیة الاولیاء، ج ۶، ص ۱۳و۲۳.
  40. سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۴۸۹ ؛ البدایة و النهایة، ج ۱، ص ۱۸.
  41. التراتیب الاداریة، ج ۲، ص ۳۲۷.
  42. فجرالاسلام، ص ۱۶۰و۲۰۱ ؛ تهذیب التهذیب، ج ۸، ص ۴۳۹ ؛ الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر، ص ۱۱۰و۱۱۷و۱۵۴و۱۶۰و۱۶۱و۱۶۸.
  43. البدایة و النهایة، ج ۱، ص ۱۷.
  44. اضواء علی السنة المحمّدیة، ص ۱۴۵.
  45. ضحی الاسلام، ج ۲، ص ۱۳۹.
  46. درّ المنثور، ج ۵، ص ۳۴۷ ؛ حلیة الاولیاء، ج ۵، ص ۳۷۵.
  47. سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۴۸۹.
  48. المنار، ج ۲۷، ص ۵۴۱.
  49. سوره بقره، آیه ۱۷۷.
  50. مروج الذهب، ج ۲، ص ۲۳۹و۲۴۰.
  51. همان، ج ۲، ص ۳۴۰.
  52. میزان الاعتدال، ج ۴، ص ۳۵۲و۳۵۳.
  53. تذکرة الحفاظ، ج ۱، ص ۱۰۰و۱۰۱.
  54. کنز العمال، ج ۱، ص ۲۸۱، ح ۲۹۴۴۸.
  55. صحیح بخاری، ج ۴، باب صفة ابلیس و جنوده، ص ۱۲۵.
  56. سوره حجر، آیه ۴۲.
  57. فجر الاسلام، ص ۱۶۰.
  58. الاصابة فی تمییز الصحابه، ج ۳، ص ۴۷۳.
  59. تاریخ تمدن اسلامی، جورجی زیدان، ج ۴، ص ۷۷.
  60. تاریخ جنگ‌های صلیبی، ص ۴۲.
  61. تاریخ جنگ‌های صلیبی، ص ۴۳.
  62. همان، ص ۱۵۷ - ۱۶۷.
  63. جنگ‌های صلیبی از دیدگاه شرقیان، ص ۶۱.
  64. ر.ک: جنگ‌های صلیبی از دیدگاه شرقیان، ص ۲۳.
  65. تاریخ جنگ‌های صلیبی، ترجمه منوچهر کاشف، ج ۲، ص ۵۴۴.
  66. تاریخ تمدن، ج ۴، ص ۲۳۹.
  67. تمدن اسلام و عرب، ج ۱، ص ۱۴۱.
  68. همان.
  69. اسلام و حقوق طبیعی انسان، ص ۴۹.
  70. چگونگی آزادی در اسلام، حسن صفار، ص ۶۸.
  71. اسلام آیین زندگی، علی حجتی کرمانی، ص ۲۰۲.
  72. مسأله وحی، مهندس مهدی بازرگان، ص ۱۹.
  73. نخستین رویارویی‌های اندیشه‌گران ایران، دکتر عبدالهادی حائری، ص ۴۸۸.
  74. روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص ۴۳۲.
  75. همان، ص ۴۳۳.
  76. اسلام از نظر ولتر، به نقل از کلّیات آثار ولتر، ج ۱، ص ۸۳.
  77. الابطال، ص ۵۷.
  78. همان، ص ۶۹.
  79. همان، ص ۸۹.
  80. همان، ص ۹۱.
  81. الأبطال، ترجمه کتاب کارالیل به عربی، ص ۹۶.
  82. همان، ص ۱۳۳.
  83. همان، ص ۱۳۳.
  84. همان، ص ۱۵۶.
  85. الرسول، حیات محمدصلی الله علیه وآله، ص ۵۲.
  86. همان، ص ۱۰۰.
  87. همان، ص ۱۰۴.
  88. همان، ص ۱۶۴.
  89. همان، ص ۲۹۵.
  90. همان، ص ۱۶۵.
  91. همان، ص ۴۰۷.
  92. همان، ص ۲۸۳.
  93. محمدصلی الله علیه وآله ستاره‌ای که در مکه درخشید، ص ۱۵.
  94. همان، ص ۲۷۲.
  95. همان، ص ۲۷۹.
  96. همان، ص ۲۸۱.
  97. همان، ص ۷۴.
  98. عذر تقصیر به پیشگاه محمّدصلی الله علیه وآله، ص ۱۳.
  99. همان، ص ۱۶.
  100. همان، ص ۲۵.
  101. همان، ص ۲۱۰.
  102. همان، ص ۲۱۱.
  103. عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن، ص ۱۳.
  104. محمّد، نابلئون السماء، ص ۱.
  105. همان، ص ۶۰.
  106. همان، ص ۶۷.
  107. همان، ص ۶۴.
  108. تمدن اسلام و غرب، ص ۱۱۹.
  109. همان، ص ۱۲۶.
  110. همان، ص ۱۱۲.
  111. همان، ص ۱۱۵.
  112. التمدن الاسلامی، گوستاو لوبون، ص ۶۷.