کتابخانه:اخلاق اسلامی-کتاب: تفاوت بین نسخهها
(←دعا از نظر روایات) |
(←نماز از دیدگاه اسلام) |
||
| سطر ۲۸۱: | سطر ۲۸۱: | ||
امام باقر علیه السلام میفرماید:<br/> | امام باقر علیه السلام میفرماید:<br/> | ||
(اَلصَّلاهُ عَمُودُالدّینِ)<ref>بحارالانوار، ج 83، ص 218.</ref>.<br/> | (اَلصَّلاهُ عَمُودُالدّینِ)<ref>بحارالانوار، ج 83، ص 218.</ref>.<br/> | ||
| − | + | [[نماز]] ستون دین است .<br/> | |
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:<br/> | پیامبر اکرم (ص ) فرمود:<br/> | ||
(مـَثـَلُ الصَّلاهِ مـَثـَلُ عـَمـُودِ الفـُسـطـاطِ، اِذا ثَبَتَ العَمُودُ نَفَعَتِ الاَطنابُ وَالاَوتادُ وَالغِشاءُ، وَاِذَانکَسَرَ العَمُوُدُ لَم یَنفَع طَنَبٌ وَلا وَتَدٌ وَلا غِشاءٌ)<ref>فروع کافی ، ج 3، ص 266، اسلامیه .</ref><br/> | (مـَثـَلُ الصَّلاهِ مـَثـَلُ عـَمـُودِ الفـُسـطـاطِ، اِذا ثَبَتَ العَمُودُ نَفَعَتِ الاَطنابُ وَالاَوتادُ وَالغِشاءُ، وَاِذَانکَسَرَ العَمُوُدُ لَم یَنفَع طَنَبٌ وَلا وَتَدٌ وَلا غِشاءٌ)<ref>فروع کافی ، ج 3، ص 266، اسلامیه .</ref><br/> | ||
| سطر ۲۹۱: | سطر ۲۹۱: | ||
(اِنَّ اَوَّلَ ما یُحاسَبُ بِهِ العَبدُ اَلصَّلاهُ، فَاِن قُبِلَت قُبِلَ ماسِواها)<ref>بحارالانوار، ج 83، ص 25.</ref><br/> | (اِنَّ اَوَّلَ ما یُحاسَبُ بِهِ العَبدُ اَلصَّلاهُ، فَاِن قُبِلَت قُبِلَ ماسِواها)<ref>بحارالانوار، ج 83، ص 25.</ref><br/> | ||
هـمـانـا نـمـاز اوّل چـیـزی اسـت کـه بـنـده نـسـبـت بـه آن مـحـاسـبـه مـی شـود؛ اگـر نـمـاز قبول شود، سایر کارها هم قبول میشود.<br/> | هـمـانـا نـمـاز اوّل چـیـزی اسـت کـه بـنـده نـسـبـت بـه آن مـحـاسـبـه مـی شـود؛ اگـر نـمـاز قبول شود، سایر کارها هم قبول میشود.<br/> | ||
| + | |||
===چرا باید [[نماز]] بخوانیم=== | ===چرا باید [[نماز]] بخوانیم=== | ||
بسیاری میپرسند، [[عبادت خدا]] و از جمله [[نماز]] برای چیست ؟ مگر خدای سبحان به عبادت بندگان خـود، نیازمند است که به آن امر کرده است ؟ در پاسخ باید گفت که عبادت به خاطر رفع نیاز از سـاحـت بـی نـیـاز الهـی نـیـسـت . طـاعت و عصیان بندگان هیچ نوع سود و زیانی برای خدای سبحان ندارد. علی علیه السلام در این باره میفرماید:<br/> | بسیاری میپرسند، [[عبادت خدا]] و از جمله [[نماز]] برای چیست ؟ مگر خدای سبحان به عبادت بندگان خـود، نیازمند است که به آن امر کرده است ؟ در پاسخ باید گفت که عبادت به خاطر رفع نیاز از سـاحـت بـی نـیـاز الهـی نـیـسـت . طـاعت و عصیان بندگان هیچ نوع سود و زیانی برای خدای سبحان ندارد. علی علیه السلام در این باره میفرماید:<br/> | ||
نسخهٔ ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۷
| 200px | |
| نویسنده | علی اصغر الهامی نیا، نعمت الله یوسفیان |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۷۵ پاییز |
محتویات
جایگاه اخلاق در اسلام
مـسـاءله اخلاق و تهذیب نفس ، در اسلام ، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است ، بطوری که از اهـداف نـزول قـرآن کـریم تربیت اخلاقی ، تهذیب انسان و رشد و هدایت جامعه است و خصلتهای اخـلاقـی را مـلاک ارزش انسان میداند؛ زیرا در مقام ستایش وتمجید پیامبران الهی ، آنان را به جـهـت دارا بـودن صـفـات اخـلاقـی نـیـکـو مـی سـتـایـد. بـرای مثال ، حضرت ابراهیم علیه السلام را به خاطر برخورداری از سه صفت عالی اخلاقی ستوده ، میفرماید:
(إِنَّ اِبراهیمَ لَحَلیمٌ اَوّاهٌ مُنیبٌ) [۱].
همانا ابراهیم بردبار، بسیار مهربان و بازگشت کننده (به سوی خدا) بود.
درباره پیامبر اکرم (ص ) میفرماید:
(وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ) [۲]
همانا تو صاحب اخلاق عظیم و برجستهای هستی .
در اهـمـیـت اخـلاق و تـزکـیـه نـفـس هـمـیـن بـس کـه قـرآن کـریـم رمـز مـوفـقـیـت رسـول خدا(ص ) را در ایفای رسالت خویش و گسترش توحید، اخلاق نیکوی آن حضرت میداند و میفرماید:
(فـَبـِمـا رَحـمـَهٍ مـِنَ اللّهِ لِنـتَ لَهـُم وَلَو کـُنـتَ فـَظـّاً غـَلیـظَ القـَلبِ لاَ نـفـَضُّوا مـِنـ حَولِکَ) [۳].
در پرتو رحمت الهی ، تو بامردم مهربان شدی ، در حالی که اگر خشن ، تندخو و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده میشدند.
با دقت در روایات اسلامی و زندگانی معصومین علیهم السلام به خوبی در مییابیم که تمام شؤ ون زندگی آن بزرگواران ، مظهر تجلّی صفات اخلاقی و خصلتهای ارزنده انسانی بوده و بـه تـمـام مـعـنـا اخـلاق الهـی را در وجـودشـان بـه کـمـال رسـانـدنـد و پـرچـمـدار تـقـوا، فضایل و اخلاق پسندیده انسانی شدند.
با توجه به اینکه انسان موجودی با اراده و مختار است ، باید آگاهانه و آزادانه در پی اجرای دسـتـورات الهـی قـیـام کـنـد و ایـن گـونـه حـرکـت ، بـا وضـع قـوانـیـن خـشـک و اعـمـال قـدرت تـحـقـق نـمـی یـابـد، بلکه باید انگیزه لازم در انسان پدید آید تا انسان بدون احـسـاس فشار وتنگنا در این راستا قیام کند و این انگیزه را ایمان و اخلاق پدید میآورد و قوّت مـی بـخـشـد و قـوانـیـن الهـی در کـنـار ارزشـهـای اخـلاقـی قابل اجراء میگردد. بنابراین ارزشهای اخلاقی نگهبان دین و ضامن اجرای قوانین خواهند بود.
بـعـلاوه ، رشـد وتـکـامـل دیـنی بشر نباید در حدّ اجرای قوانین الهی متبلور در واجب و حرام متوقف شود، از این رو، تکامل دینی بیشتر، نیازمند ارزشهایی فراتر از حد ضرورت شریعت است و آن ارزشها در اخلاق نمودار میگردد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
(اَلاَخلاقُ وِعاءُالدّینِ) [۴].
اخلاق ظرف دین است .
(یعنی دین در ظرف اخلاق پدید میآید، رشد میکند و باقی میماند) و حتی بعضی از احادیث ، داشـتـن فـضـایل انسانی و اخلاق نیکو را، مساوی با تمام دین یا نصف دین دانسته و از ریشه دار بـودن آن در دیـن وتـعالیم دینی پرده بر میدارد، بگونهای که آن را از بخششهای الهی میشمارد. پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(اَلاَخلاقُ مَنایِحُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ ...) [۵].
اخلاق ، بخششهایی از خداوند بزرگ است ... .
ارزشهای اخلاقی ، صرف نظر از جنبه مذهبی از ضروریات زندگی یک جامعه سعادتمند است .
امیر مؤ منان علی علیه السلام در این باره میفرماید:
(لَوکـُنـّا لانـَرجـُوا جـَنَّهً وَلا نـَخـشـی نـاراً وَلا ثـَوابـاً وَلا عِقاباً لَکانَ یَنبَغی لَنا اَن نُطالِبَ بِمَکارِمِ الاَخلاقِ فَإِنَّها مِمّا تَدُلُّ عَلی سَبیلِ النَّجاحِ) [۶].
اگـر بـه بـهـشـت و ثـواب (آخـرت ) امـیدوار نباشیم و از آتش و عذاب (جهنم ) نهراسیم ، باز هم شـایـسـتـه اسـت کـه فـضـیـلتـهـای اخـلاقـی را طـلب کـنـیـم ؛ زیـرا فضایل اخلاقی ، از چیزهایی است که مارا به راه رستگاری هدایت میکند.
ضرورت اخلاق و خودسازی
در دنیای امروز، انسانیت و ارزشهای اخلاقی درمسلخ تمدن جدید و فرهنگ پَست آن قربانی شده ، بـی بـنـد و باری و افسار گسیختگی جایگزین آن گردیده است و این امر چنان روشن است که احـتـیـاج بـه تـوضـیـح نـدارد و هـر آگاه دلی میتواند نتایج زیانبار آن را حتی در جامعههای اسلامی نیز مشاهده کند و پیامدهای ویرانگر آن را بروشنی دریابد.
بـرای سـعـادتـمـند شدن و نجات از گرفتاریهای فردی واجتماعی که بر اثر فراموش کردن اصـول اخـلاقـی اسـلام ، گـریـبـانگیر انسان میشود، برهمه بویژه جوانان عزیز لازم است ، کـوشـش کـرده ، ارزشـهـای اصـیـل اخـلاقـی را آمـوخـتـه و بـه کـار بـنـدنـد و از رذایـل اخـلاقـی پـرهیز کنند تا غرور جوانی ، آنان را به ورطه هلاکت ، گرفتار نکند و بدانند کـه اسـلام ، بـرای سـعـادتـشـان برنامه دارد و اگر خود را به اسلام مقیّد کنند و به ارزشهای اخلاقی بیارایند خدای تعالی نیز از آنان خشنود خواهد شد. پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(إِنَّ لِلّهِ تـَعـالی مـَلَکـاً یـَنـزِلُ فـی کـُلِّ لَیـلَهٍ فـَیـُنـادی : یـا اَبـنـاءَ العـِشـریـنَ جـِدُّوا وَاجتَهِدُوا) [۷].
خدای متعال را فرشتهای است که هر شب فرود آمده ، ندا میدهد: ای جوانان بیست ساله ! کوشش کنید و (برای نیل به کمال و سعادت خود) مجاهده نمایید.
آغاز سنین جوانی ، بهار به دست آوردن فضیلتهای انسانی است .
علی علیه السلام در نامه خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:
(... إِنَّما قَلبُ الحَدَثِ کَالاَرضِ الخالِیَهِما اُلقِیَ فیها مِن شَیءٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُکَ بِالاَدَبِ قَبلَ اَن یَقسُوَ قَلبُکَ...) [۸]
دل نوجوان ، مانند زمین خالی است که هر بذری در آن افشانده شود، میپذیرد. از این رو، پیش از آنکه (عمر زیادی برتو بگذرد و) دلت سخت گردد، به ادب و تربیت تو پرداختم ...
درجای دیگر به همه جوانان خداجو و آرمان خواه سفارش میکند:
-(یامَعشَرَالفِتیانِ، حَصِّنُوا اَعراضَکُم بِالاَدَبِ...) [۹]
ای قشر جوان ! آبروی خویش را با ادب حفظ کنید... .
امام خمینی قدس سرّه نیز خطاب به جوانان میفرماید:
(جـوانـان نـنـشـیـنند که گرد پیری سر و روی آنان را سفید کند. ما به پیری رسیدهایم و به مـصـایـب و مـشـکـلات آن واقـفیم . شما تا جوان هستید، میتوانید کاری انجام دهید، تا نیرو واراده جـوانی دارید، میتوانید هواهای نفسانی ، مشتهیات دنیایی و خواستههای حیوانی را از خود دور سـازیـد، ولی اگـر درجـوانی به فکر اصلاح و ساختن خود نباشید دیگر در پیری کار از کار گذشته است . تا جوانید فکر کنید، نگذارید پیر و فرسوده شوید، قلب جوان لطیف و ملکوتی است ، انگیزههای فساد در آن ، ضعیف میباشد، لیکن هر چه سن بالا رود، ریشه گناه ، در قلب قـویـتـر و مـحـکـمـتـر مـی گـردد، تـا جـایـی کـه کـنـدن آن از دل ، ممکن نیست) [۱۰]
روش اخلاقی قرآن
بـرای حـاکـمـیـت اخـلاق نـیـکو در جامعه میتوان به درمان بیماریهای اخلاقی پرداخت و نیز می تـوان اقـدام بـه بـهداشت اخلاقی و پیشگیری از پیدایش ناهنجاریهای اخلاقی کرد. روش قرآن ایـن اسـت کـه بـا تـربـیـت دیـنـی و رشـد ایـمـان واعـتـقـاد بـه خـدا جـلو پـیـدایـش رذایل اخلاقی را میگیرد و به عبارت دیگر، روش قرآن بهداشت وپیگیری روحی واخلاقی است ، نـه آنـکـه اجـازه دهد بیماریهای اخلاقی پدید آید و به درمان آن بپردازد، البته اسلام برای زشـتـیـهـای اخـلاقـی راه درمان را نیز نشان داده است ؛ اما در آغاز اقدام به جلوگیری ازپیدایش و رشد ناهنجاریهای اخلاقی میکند و همواره پیشگیری آسانتر و بهتر از درمان بیماری است .
(اسـلام از آغـاز دل انـسـان را بـا ایـمـان و عـشق به خدا پر میکند. نتیجه ایمان به خدانیز جز اعـمـال و صـفـات نـیـکـو نـیـسـت ، پـس روش قـرآن بـر اسـاس تـوحـیـد خـالص و کامل بنا شده است ، توحیدی که تنها در اسلام دیده میشود و ضامن اسلام است ) [۱۱].
رابطه اخلاق وایمان
هـمـان گـونـه کـه در درس اوّل بـیان شد، روش قرآن در مورد اخلاق ، بر پایه ایمان و توحید ناب ، استوار است ؛ به این معنا که ایمان ، پشتوانه اخلاق و ارزشهای اخلاقی است و ارزشهای اخلاقی نیز، بدون پشتوانه ایمان ، در اثر تغییر شرایط، زود از هم میپاشد.
اکـنـون بـبـینیم ، ایمان چیست ؟ چه آثاری دارد؟ و چگونه پشتوانه اخلاق و صفات اخلاقی است ؟ به عبارت دیگر، ارتباط اخلاق و ایمان چگونه است ؟
ایمان چیست
ایـمـان در لغـت بـه مـعـنـی (گـرویـدن ) [۱۲] و (تـسـلیـم تـواءم بـا اطـمـیـنـان خاطر) [۱۳] است .
ایمان مربوط به دل و اعتقاد است . چنانکه عدهای از اعراب بادیه نشین ، خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده ، گفتند:
یا رسول الله ! ایمان آوردیم ، آیه نازل شد:
(قـالَتِ الاَعـرابُ امـَنـّا قـُل لَم تـُؤمـِنـُوا وَلکـِن قـُولُوا اَسـلَمـنـا وَلَمـّا یـَدخـُلِ الا یـمـانُ فـی قُلُوبِکُم) [۱۴]
بـادیـه نـشـیـنان (به رسول خدا) گفتند ایمان آوردیم . (ای پیامبر! به آنان ) بگو: شما ایمان نـیـاورده ایـد و لیـکـن بـگـویـیـد اسـلام آوردیـم و ایـمـان هـنـوز در دل شما وارد نشده است .
از ایـن آیـه مـی فهمیم که ایمان در اصطلاح قرآن ، واقعیت و حقیقتی مربوط به قلب انسان است نـه مـربـوط بـه بـدن انـسـان ، نه مربوط به پیشانی انسان که آثار سجده داشته باشد یا نـداشـتـه بـاشد و نه مربوط به زبان انسان که ذکر خدا بگوید یا نگوید، بلکه به ریشه این امور که یک حالت قلبی ، فکری و اعتقادی است ، مربوط میشود. [۱۵]
ایـمـانـی کـه اسـاسـی تـریـن گـام در راه اخلاق و معیار تمام ارزشهای انسانی و حلقه ارتباط انـسـان بـا خـداسـت ، مـجـمـوعـهای از ایـمـانـهای هماهنگ و پیوسته (به خدا، پیامبران ، کتابهای آسـمـانـی ، فـرشـتـگـان الهی ، روز قیامت و مانند آن ) است که قرآن کریم ، همه آنها را در کلمه (ایمان به غیب ) خلاصه کرده است ، آنجا که میفرماید:
(ذلِکَ الکِتابُ لارَیبَ فیهِ هُدیً لِلمُتَّقینَ الَّذینَ یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ) [۱۶]
این همان کتابی است که در آن هیچ شکی نیست . پرهیز کاران را راهنماست ، آنان که به غیب ایمان دارند.
افـراد پرهیزکار کسانی هستند که در پرتو ایمان به غیب ، به اخلاق و آداب الهی خوگرفته انـد و آن ایـمـان (بـه غـیـب و حقایق نهانی ، ایمان به خدا و صفات او، ایمان به امدادهای غیبی و مـانـنـد آن ) طـوری آنـان رادگـرگـون ، و مـشـتـاق فـضـایـل انـسـانـی ، کـمـال معنوی و قرب الهی کرده که به آسانی فرمانبردار فرمانهای الهی و بزرگان دین می شـونـد. ریـشـه ایـن فضایل در روح انسان به امانت نهاده شده و در اخلاق و رفتار او تجلّی مییابد.
علی علیه السلام میفرماید:
(اءَلا یمانُ مَعرِفَهٌ بِالقَلبِ وَإِقرارٌ بِاللِّسانِ وعَمَلٌ بِالاَرکانِ) [۱۷]
ایمان شناختی است با قلب ، اقراری است با زبان و عملی است با اندام .
همچنین میفرماید:
(اَصلُ الا یمانِ، حُسنُ التَّسلیمِ لاَِمرِاللّهِ) [۱۸]
ریشه ایمان ، خوب تسلیم شدن در برابر فرمان خداست .
آثار ایمان
ایمان ، سبب پیدایش صفات اخلاقی و پایداری آن در فرد و اجتماع میشود و آثار بسیار مهمّی در سعادت انسان دارد. اینک بعضی از آن آثار را بیان میکنیم :
الف ـ احـسـاس عـشق و دلگرمی : کسی که ایمان به خدا دارد و میداند تمام کارهایش زیر نظر اسـت و هـیـچ عـمـلی از او نابود نمیشود و خدا با قیمت بهشت و رضوان ، خریدار تلاش اوست و حـتـی گـاهـی بـدون تلاش و تنها به خاطر حُسن نیّت انسان ، اجر و پاداش مرحمت میکند؛ چنین شخصی ، در راه کسب فضایل و رسیدن به سعادت و رضای خدا، با عشق و دلگرمی ، زندگی میکند و از این همه تلاش و کوشش ، احساس لذّت میکند. [۱۹]
ب ـ آرامش روح و جسم : ایمان مایه آرامش روح و جسم بوده ، نگرانی را از انسان دور میکند.
نگرانی گاهی بر اثر گناهان و لغزشهای گذشته است که ایمان به غیب و یادخدای آمرزنده و رحـیم ، آن را به آرامش تبدیل میکند؛ زیرا او گناهان را بخشیده و توبه را میپذیرد. گاهی ریـشـه دلهـره ، احـسـاس تنهایی است که ایمان به خدای حاضر و ناظر، این دلهره را به آرامش تـبـدیـل مـی کـنـد؛ زیرا، او همدم انسان بوده ، حرفش را شنیده ، کارش را میبیند و نسبت به او مـهـربـان است . گاهی اضطراب و نگرانی به خاطر احساس پوچی و بی هدفی است که ایمان به خدای حکیمی که در این عالم ، هر چیزی را طبق حکمت و برای هدفی آفریده ، این اضطراب را نـیـز بـر طـرف مـی کند. گاهی ناراحتی به خاطر آن است که انسان در راضی کردن همه افراد مـوفـق نـشـده و نـاراحت است که چرا فلان شخص ، یا فلان گروه را از خود رنجانده است ، ولی ایمان به اینکه فقط باید خدا را راضی کرد و عزت و ذلّت به دست اوست ، این نگرانی را نیز از بین میبرد. [۲۰]
قرآن کریم این حقیقت را چنین بیان کرده است :
(اءَلا بِذِکرِاللّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ)[۲۱].
آگاه باشید با یاد خدا دلها آرام میشود.
ج ـ دوری از رذایل اخلاقی : کسی که خود را د رمحضر خدا میداند، از انحرافات اخلاقی ، دوری کرده و دل خود را آماج زشتیها قرار نمیدهد.
علی علیه السلام میفرماید:
(اَلمُؤمِنُ مَن طَهَّرَ قَلبَهُ مِنَ الدَّنِیَّهِ)[۲۲].
مؤ من کسی است که دلش را از پستی پاک کرده است .
د ـ صـبـر و پـایـداری : چـهـارمـین اثر ایمان ، صبر در برابر گرفتاریها، اطاعت و بندگی و گناه میباشد. شخص مؤ من در اثر ایمان به خدا و امدادهای غیبی همچون دژی استوار در برابر ناملایمات زندگی صبر کرده ، ایمان خود را حفظ میکند.
امیرمؤ منان علی (ع ) فرمود:
(اَلصَّبرُ ثَمَرَهُ الا یمانِ)[۲۳]
صبر، میوه ایمان است .
برای مثال ، در یکی از جنگهای صدر اسلام ، دوازده نفر از سربازان اسلام ، اسیر رومیها شدند و آنـان را بـه مـرکـز کـشـور، نـزد امـپـراتـور بـردنـد. امـپـراتـور دربـاره شـکـل و اخـلاق آنـان فکر میکرد که چگونه با نیروی اندک همه جا پیروز میشوند؟ به آنان گـفـت : اگـر سـربـازان مـرا طـوری تـربـیـت کـنـیـد کـه مثل شما شوند، من در عوض ، حقوق بسیاری به شما خواهم داد. گفتند:
دین ما به ما اجازه نمیدهد که به شما کمک کنیم و این آیه را خواندند:
(قالَ رَبِّ بِما اَنعَمتَ عَلَیَّ فَلَن اَکُونَ ظَهیراً لِلمُجرِمینَ)[۲۴].
گفت پروردگارا! به وسیله نعمتهایی که به من عطا کردی ، هرگز پشتیبان گناهکاران نخواهم بود.
امـپـراتـور دسـتـور داد، آنـهـا را بـه کـلیـسا ببرند و دختران زیبا را به آنها نشان بدهند، (به نـمـایـش بـگـذارنـد) اگـر بـه آنـان عـلاقـه مـنـد شـدنـد، وعـده وصل بدهند، به شرطی که پیشنهاد امپراتور را بپذیرند.
آنـهـا را بـه کـلیـسـا بـردنـد، چـون چـشمشان به دختران زیبا افتاد، چشمها را به زیر افکنده ، گفتند: اینجا شهوتخانه است ، نه پرستشگاه .
بـه امـپراتور خبر دادند که آنها به دخترها، میلی پیدا نکرده ، از آنان رو گرداندند. گفت : به آنـهـا بـگـویید: اگر پیشنهاد مرا نپذیرید، شما را میکشم . همه باخوشحالی گفتند: آرزوی ما کـشـتـه شـدن در راه خداست ؛ زیرا پیغمبر ما فرموده اگر در بستر بمیرید، ممکن است به بهشت بـرویـد و مـمـکـن اسـت نـرویـد، ولی اگـر در راه خـدا کـشـتـه شـویـد، بـدون شـک اهل بهشت خواهید بود.[۲۵].
ایمان ، این گونه صبر و مقاومت سربازان اسلام را در برابر ترفندهای دشمن ، شکوفا ساخت و عزّت اسلام و پیروان واقعی اش را به نمایش گذاشت .
هـ تحکیم برادری و روابط اجتماعی : ایمان روح برادری را در جامعه ایجاد کرده ، پایداری می بـخـشد. مؤ منان بر اثر ایمان ، با اخلاق پسندیده ، مهربانی و نرمخویی با همنوعان خود اُنس میگیرند، در برابر آنان متواضعند، وظایف خود را در برابر آنها انجام داده ، حقوق همدیگر را محترم میشمارند.
قرآن کریم میفرماید:
(إِنَّماَالمُؤمِنُونَ إِخوَهٌ)[۲۶].
به درستی که ، مؤ منان با هم برادرند.
شهید مطهری در این باره مینویسد:
(آن چیزی که بیش از هر چیز حق را محترم ، عدالت را مقدّس ، دلها را به یکدیگر مهربان و اعتماد مـتـقـابـل را مـیـان افـراد بر قرار میسازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمی نفوذ میدهد، به ارزشـهـای اخـلاقـی اعـتـبـار مـی بخشد، شجاعت مقابله با ستم ایجاد میکند و همه افراد را مانند اعضای یک پیکر به هم پیوند میدهد و متحد میکند، ایمان مذهبی است)[۲۷].
رابطه اخلاق و ایمان
تـردیـدی نـیـسـت کـه دنـیـای امـروز، بـر اثـر بـی پـنـاهـی و بـی ایـمـانـی مـی سـوزد. اگـر نـسـل جـوان در بـرابـر فرهنگ پست دنیای استکبار، ایمان واعتقاد به خدا داشته و خود را بنده او بداند، اعتمادش به او باشد و خود را از افسار گسیختگی و بی بند و باری ، نجات داده و به وظـایـف بـنـدگی خود عمل کند، استعدادها و نیروهای باطنی او، شکوفا میشود. بخشش الهی و زیـنـت انـسـانـی کـه هـمـانـا داشـتـن اخـلاق پـسـنـدیـده و سـجـایـای اخـلاقـی اسـت ، شـامـل حالش میگردد، بطوری که پناهگاه مطمئن پیدا کرده و در بن بستهای زندگی ، تن به خودکشی ، اعتیاد، فحشا و مانند آن نمیدهد.
دشـمـنـان اسـلام ، هـمـواره ایمان ملّتها، بویژه نسل جوان را، نشانه گرفته و میخواهند آن نور الهـی را خـامـوش کـنـنـد. بـدیـهـی اسـت کـه وقـتـی چـراغ ایـمـان ، در دلهـا خـامـوش شـد، اصـول انـسـانـی و ارزشهای والای اخلاقی ، زود ضربه پذیر گشته و از هم میپاشد؛ زیرا اخـلاق و ایـمـان ، رابـطـه مـتـقابل با همدیگر دارند.ایمان مانند درختی است که اخلاق پسندیده و خـصـلتـهـای پـاک انـسانی نظیر سخاوت ، شجاعت ، عدالت ، عفت ، صبر و شکیبایی و... شاخ و بـرگـهـای آن هـسـتـنـد. وقـتی اصل درخت از ریشه خشکید، شاخههایش نیز خشکیده ، بی ثمر میگردد و برگهایش نیز به زمین ریخته ، لگدمال میشود.
از آنچه بیان شد، معلوم میشود که ایمان ، پشتوانه اخلاق پسندیده است و بدون آن ارزشهای اخـلاقـی فـرو مـی پاشد. اخلاق به وسیله ایمان ضمانت شده و ایمان نیز به وسیله اخلاق حفظ مـی گـردد. ایـمان در اخلاق و رفتار انسان تجلّی کرده و اخلاق نیز ایمان را تقویت کرده ، رشد مـی دهـد و بـه کـمـال مـی رسـانـد. بـا وجـود ایـمـان ، دلهـا ازتـاخـت و تاز خواستههای حیوانی وانحرافات اخلاقی ایمن مانده ، حفظ میشود.
ایـنـک بـرای تـکـمـیـل بحث (ارتباط اخلاق و ایمان )به چند حدیث از امیرمؤ منان علی علیه السلام اشاره میکنیم :
(اَلا یمانُ شَجَرَهٌ، اَصلُهاَالیَقینُ، وَفَرعُهَاالتُّقی وَنُورُهَا الحَیاءُ وَثَمَرُهَا السَّخاءُ)[۲۸].
ایمان درختی است که ریشه اش یقین ، شاخه اش تقوا، شکوفه اش حیا و میوه اش سخاوت است .
(رَاءسُ الا یمانِ حُسنُ الخُلقِ وَالتَّحَلّی بِالصِّدقِ)[۲۹].
خوش اخلاقی و به راستی آراسته بودن ، سرِ ایمان است .
(اَکمَلُکُم ایماناً اَحسَنُکُم اَخلاقاً)[۳۰].
کاملترین شما از نظر ایمان ، نیکوترین شما از حیث اخلاق است .
حُسن خُلق
از آنجا که مراد از اخلاق ، مجموع ملکات و خصلتهای باطنی است و ملکات اخلاقی نیز ممکن است ، صـفـاتـی نـیـک یا بد باشند، اخلاق ، به تمام خصلتهای باطنی اطلاق میگردد. بنابراین ، خلقهای نفسانی دو گونه است :
1ـ خُلق حَسَن : یعنی خوی و طبع نیک ، خُلق خوش .
2ـ خـُلق سـَیِّی ء و زشـت : آن حـالت نـفـسـانـی کـه شـخـص را بـر اعمال ناشایست وادار میکند، خلق سَیِّی ء نامیده میشود در این باره پس از بیان (حسن خلق ) و فضایل اخلاقی ، به تفصیل ، توضیح خواهیم داد.
اهمیت حُسن خلق
قـرآن کـریـم کـه کـتـاب انـسـان سـازی اسـت و بـرای رشـد، تـرقـی و تـربـیـت انـسـان نازل شده است ، تزکیه را یکی از اهداف بعثت پیامبر، شمرده ، میفرماید:
(لَقـَد مَنَّ اللّهُ عَلَی المُؤمِنینَ إِذ بَعَثَ فیهِم رَسُولاً مِن اَنفُسِهِم یَتلُوا عَلَیهِم ایاتِهِ وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَهَ... )[۳۱].
خـداونـد بر مؤ منان منّت نهاد (نعمتی بزرگ بخشید) هنگامی که درمیان آنان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و پاکشان کند و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد... .
همچنین رستگاری را در پرتو تزکیه نفس دانسته ، میفرماید:
(وَنـَفـسٍ وَمـا سـَوّیـهـا. فـَاَلهـَمـَهـا فـُجـُورَهـا وَتـَقـویـهـا. قـَد اَفـلَحَ مـَن زَکـّیها. وَقَد خابَ مَن دَسّیها)[۳۲].
سـوگند به نفس و آنچه موزونش ساخته است و زشتیها و پرهیزگاریهایش را به او الهام کرد، به تحقیق هر کس آن را تزکیه کرد، رستگار است و هر که آن را آلوده ساخت زیانکار است .
بـانـگاهی به زندگی اولیای گرامی اسلام وتاءمل در سخنان گهربار آنان ، به اهمیت اخلاق نـیـک و تـزکـیـه نـفـس ، بـیـشـتـر پـی بـرده ، گـسـتـردگـی مسائل اخلاقی را نه تنها در گفتار، بلکه درتمام شؤ ون فردی و اجتماعی آنان مشاهده میکنیم . تمام وجودشان را سجایای اخلاقی و خصلتهای نیک فرا گرفته است . آنان اخلاق الهی را به تـمـام مـعـنا در وجود خود به کمال رسانده و مظهر تجلّی (اَخلاقُ اللّه ) و (آدابُ اللّه ) گشتهاند.
آنان برای رسیدن به مقامات بالاتر اخلاقی ، از درگاه خدا، استمداد میکردند. چنانکه پیامبر اکرم (ص ) از خدا میخواست :
(اَللّهُمَّ اهدِنی لاَِحسَنِ الاَخلاقِ...)[۳۳].
خداوندا! به نیکوترین اخلاق هدایتم کن ...
(اَللّهُمَّ کَما حَسَّنتَ خَلقی فَحَسِّن خُلقی )[۳۴].
خداوندا! همان گونه که مرا نیکو آفریدی ، خلق مرا (نیز) نیکو گردان .
اولیای گرامی اسلام برای پیروان خود، نقش و ارزش اخلاق را در دین یادآور شده ، آنان را به اخلاق نیکو تشویق میکردند.
پیامبر اکرم (ص ) میفرماید:
(اَلاِسلامُ حُسنُ الخُلقِ)[۳۵].
اسلام خوش خلقی است .
درجای دیگر میفرماید:
(تَخَلَّقُوا بِاءَخلاقِ اللّهِ)[۳۶].
خودتان را به اخلاق الهی بیارایید.
امام صادق علیه السلام فرمود:
(إِن اُجِّلتَ فـی عـُمـرِکَ یـَومـَیـنِ فـَاجـعـَل اَحـَدَهـُمـا لاَِدَبـِکَ لِتـَسـتـَعـیـنَ بـِهِ عـَلی یـَومـِ مَوتِکَ)[۳۷].
اگـر درعـمرت دو روز مهلت یافتی ، یک روزش را به فراگرفتن ادب و تربیت اختصاص بده تا روز مرگت ، از آن کمک بگیری .
نمونههایی از رفتار معصومین (ع )
مـعـصـومـیـن عـلیـهـم السلام درتمام شؤ ون زندگی و تمام صحنههای اجتماعی ، سیاسی و حتی نظامی موازین اخلاقی را رعایت میکردند و درهمه زمینهها نیکوترین الگوی پیروان خود هستند.
در اینجا به دو نمونه از رفتار پیامبر اکرم (ص ) اشاره میکنیم :
(عـدی ) فرزند حاتم طایی که مشتاق دیدار رسول خدا صلی الله علیه وآله بود، وارد مدینه شـد و سـراغ آن حـضـرت رفـتـه و او را در مـسـجـد یـافت . در برابر آن حضرت نشست و خود را معرفی کرد. وقتی پیامبر او را شناخت ، از جای خود برخاست ، دستش را گرفته ، به خانه خود برد. او میگوید:
(در نـیـمـه راه پـیـرزنـی جـلو راه او را گـرفـت و بـا او سـخـن گـفـت . مـن دیـدم کـه بـا کـمـال فـروتـنـی بـه سـخنان پیرزن گوش میدهد و به او پاسخ میگوید. مکارم اخلاق او مـرامـجـذوب وی ساخت و با خود گفتم که او هرگز فرمانروایی عادی نیست . وقتی وارد خانه او شـدم ، زنـدگـی سـاده وی تـوجـه مـراجـلب کـرد... از فـروتـنـی او غرق حیرت شدم و از اخلاق پـسـنـدیـده و مـلکـات فـاضـله و از احـتـرام فـوق العـادهای کـه نـسـبـت بـه تـمـام افـراد بـشـر قایل است ، دریافتم که او فرد عادی و فرمانروای معمولی نیست)[۳۸].
(روزی شخصی به محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید و هیبت حضرت او را گرفت و زبانش بند آمد و حضرت دست خود را روی سینه او نهاد و فرمود:
بر خود آسان بگیر من که پادشاه نیستم . من فرزند زنی هستم که با دست خود گوسفند خویش را میدوشید)[۳۹].
آثار حُسن خلق
اخـلاق پـسـنـدیـده ، آثـار و فـوایـد ارزنـدهای در سـعـادت دنیوی و اخروی انسان دارد و روایات فـراوانـی در ایـن زمـیـنـه ، از پیشوایان اسلام ، نقل شده که بعضی از آنها را در دو بخش آثار دنیوی و اخروی بیان میکنیم :
آثار دنیوی
بـا تـوجـه بـه سـخـنان اولیای گرامی اسلام در مییابیم که حُسن خلق آثار و فواید مهمی درانسان واجتماع دارد که در اینجا به بعضی از آن آثار اشاره میکنیم :
1ـ عامل عزّت : علی علیه السلام فرمود:
( رُبَّ ... ذَلیلٍ اَعَزَّهُ خُلقُهُ)[۴۰].
چه بسا (انسان ) ذلیلی که خلق و خویش او را عزیز کرده است .
2ـ طول عمر: امام صادق علیه السلام فرمود:
(اءَلبِرُّ وَحُسنُ الخُلقِ... یَزیدانِ فِی الاَعمارِ)[۴۱].
نیکی و خوش اخلاقی عمر را زیاد میکنند.
3ـ زیاد شدن روزی : امام صادق علیه السلام فرمود:
(حُسنُ الخُلقِ مِنَ الدّینِ وَهُوَ یَزیدُ فِی الرِّزقِ)[۴۲]
حسن خلق جزئی از دین است و روزی را زیاد میکند.
4ـ تحکیم پیوند دوستی : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
(حُسنُ الخُلقِ یُثبِتُ المَوَدَّهَ)[۴۳]
نیک خلقی ، مودّت و دوستی رامحکم میگرداند.
5ـ همبستگی و الفت : علی علیه السلام فرمود:
(مَن حَسُنَ خُلقُهُ کَثُرَ مُحِبُّوهُ وَانَسَتِ النُّفُوسُ بِهِ)[۴۴].
کسی که خلقش نیکو باشد، دوستدارانش زیاد شده ، انسانها با او اُنس میگیرند.
آثار اُخروی
خـوش اخـلاقـی آثـار ارزنـدهای در سـعادت اخروی انسان دارد که دراینجا به برخی از آن آثار اشاره میکنیم :
1ـ زدودن لغزشها: امام صادق (ع ) فرمود:
(اِنَّ الخُلقَ الحَسَنَ یَمیثُ الخَطیئَهَ کَما تَمیثُ الشَّمسُ الجَلیدَ)[۴۵].
همانا خوش خلقی گناه را ذوب میکند، چنان که خورشید یخ را ذوب میسازد.
2ـ آسانی حساب : علی علیه السلام فرمود:
(... حَسِّن خُلقَکَ یُخَفِّفِ اللّهُ حِسابَکَ)[۴۶].
خلق خود را نیکو گردان تا خداوند حساب تو را (در قیامت ) آسان گیرد.
3ـ برتری درجه : رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
(إِنَّ العـَبـدَ لَیـَبـلُغُ بـِحـُسـنِ خـُلقـِهِ عـَظـیـمَ دَرَجـاتِ الا خـِرَهِ وَاءَشـرَفَ المـَنازِلِ وَإِنَّه لَضَعیفُ العِبادَهِ)[۴۷]
همانا بنده در سایه نیکی خلقش به بلندترین درجات آخرت و عالیترین جایگاهها میرسد، در حالی که در عبادت ضعیف و ناتوان است .
فضایل اخلاقی
هـمـان گـونـه کـه روشن شد، حسن خلق ، آثار ارزندهای در سعادت ابدی انسان دارد. هر کس می خـواهـد، بـه سـعـادت ابـدی ، دسـت یـابـد، لازم اسـت کـه صـفـحـه دلش را از رذایل اخلاقی و اخلاق ناپسند پاک کرده ، فضایل اخلاقی را جایگزین آن نماید.
اخـلاق پـسـنـدیده ،مجموعهای از فضایل انسانی است که انسان را زینت بخشیده ، به رستگاری مـی رسـانـد. ایـنـک فـهـرست برخی از فضایل اخلاقی را با توجه به نیاز برادران عزیز در زیر میآوریم :
1ـ فـضـایـلی کـه در ارتـبـاط بـا خـدا و دیـن اسـلام مـطـرح اسـت از قبیل اهمیت دادن به نماز، دعا، ذکر، پرهیز از ریا، خوف و رجا، پایداری در میدان نبرد، پرهیز از سستی و فرار از جنگ .
2ـ فـضـایـلی که در ارتباط با خود انسان مطرح است مانند روحیه عزت طلبی ، اغتنام فرصت ، نظم و انضباط، دوری از بیهودگی و چشم پاکی .
3ـ فـضـایـلی کـه در ارتـبـاط بـا دیـگـران مـطـرح است مانند تواضع ، راستی و راستگویی ، بـرادری و اتـحـاد، مـردم داری ، رعـایـت احـتـرام امـوال دیـگـران ، فـرو خـوردن خشم ، امانتداری ، رازداری ، یاری مظلوم ، صله رحم ، حقوق مربی واستاد و حقوق پدر و مادر.
بد خُلقی
بد خلقی ، ضد حسن خلق است . به همان اندازه که خوش خلقی ، پسندیده ونیکوست ، بداخلاقی ، نـکـوهـیـده و زشـت اسـت و هـر قـدر حـسـن خـلق جـاذبـه دارد و کمال به حساب میآید. بدخلقی دافعه دارد و نقص محسوب میشود.
نکوهش بد خلقی
بدخلقی ، بدترین همنشین انسان ، نشانه پستی و فرومایگی و مایه بدبختی بوده و خیر دنیا و آخرت را از انسان سلب میکند. از این رو، درتعالیم اسلامی مورد نکوهش قرار گرفته است .
پیامبر اکرم (ص ) میفرماید:
(مِن سَعادَهِ المَرءِ حُسنُ الخُلقِ وَمِن شَقاوَتِهِ سُوَّءُ الخُلقِ)[۴۸].
خوش خلقی از سعادت مرد و بد خلقی از شقاوت و بدبختی اوست .
امیرمؤ منان علی علیه السلام میفرماید:
(سُوءُالخُلقِ شَرُّقَرینٍ)[۴۹].
بدخلقی بدترین همنشین وهمراه انسان است .
همچنین میفرماید:
(مِنَ اللُّؤمِ سُوءُ الخُلقِ)[۵۰].
بد خلقی از (نشانههای ) فرومایگی و پستی است .
پیامدهای بداخلاقی
ائمّه معصومین علیهم السلام در روایات اسلامی برای سوء خلق ، آثاری اعم از
دنـیـوی و اخـروی ذکر کردهاند. با دقت در زندگی و سرنوشت افراد بد خلق ، انسان بخوبی در مییابد که چگونه عرصه زندگی بر بدخلقها تنگ شده و درنهایت ، کارشان به فلاکت و بـدبـخـتـی مـنـجر شده و میشود. درمقابل ، انسانهای خوش اخلاق را میبینید که در اثر حسن خـلق ازمـوفـقـیـتـهـا و گشایشهایی بهره مند شده ومی شوند. اینک به برخی از آثار بد خلقی اشاره میکنیم :
الف ـ آثار و پیامدهای دنیوی
1ـ زندگی محنت بار: امیر مؤ منان علی علیه السلام میفرماید:
(سُوءُ الخُلقِ نَکدُ العَیشِ وَعَذابُ النَّفسِ)[۵۱].
بدخلقی (مایه ) تلخی و ناگواری زندگی وعذاب نفس (شکنجه روحی ) است .
2ـ اضطراب وتنهایی : حضرت علی علیه السلام میفرماید:
(سُوءُ الخُلقِ یُوحِشُ النَّفسَ وَیَرفَعُ الاُنسَ)[۵۲].
بدخلقی ، نفس را تنها میسازد و اُنس را برطرف میکند.
یعنی انسان بدخلق تنها میشود، درحالی که با آدم خوش اخلاق دیگران اُنس میگیرند.
3ـ تـبـاهـی ایـمـان و عـمـل : بـه رسول خدا(ص ) عرض شد که فلان زن ، روزها روزه میگیرد وشـبـهـا را بـه عـبـادت مشغول است ، لیکن زنی بداخلاق است و به همسایگانش آزار میرساند. حضرت فرمود: خیری در او نیست و اهل دوزخ است[۵۳].
امام صادق علیه السلام میفرماید:
(إِنَّ سُوءَ الخُلقِ لَیُفسِدُ العَمَلَ کَما یُفسِدُ الخَلُّ العَسَلَ)[۵۴]
هـمـانـا بـدخـلقـی ، عـمـل را تـبـاه مـی سـازد، چـنـان کـه سـرکـه عسل را تباه میکند.
و نیز درجای دیگر میفرماید:
(إِنَّ سُوءَ الخُلقِ لَیُفسِدُ الا یمانَ کَما یُفسِدُ الخَلُّ العَسَلَ)[۵۵]
هـمـانـا بـدخـلقـی ، ایـمـان را تـبـاه مـی سـازد، چـنـان کـه سـرکـه عسل را تباه میکند.
4ـ محرومیت از توبه : رسول خدا(ص ) میفرماید:
(اءَبـَی اللّهُ لِصـاحـِبِ الخـُلقِ السَّیِّی ءِ بـِالتَّوبـَهِ، فَقیلَ: یارَسُولَ اللّهِ وَکَیفَ ذلِکَ؟ قالَ: لاَِنَّهُ إِذاتابَ مِن ذَنبٍ وَقَعَ فی اءَعظَمَ مِنَ الذَّنبِ الَّذی تابَ مِنهُ)[۵۶]
خـداونـد تـوبـه بـداخـلاق را نـمـی پـذیـرد، سـؤ ال شـد: چـگـونـه ، ای رسول خدا؟ فرمود: زیرا آدم بدخلق ، هرگاه ازگناهی توبه کند، باز مرتکب گناهی بزرگتر از گناه اوّل میشود.
5ـ دوری از خداوند: یکی از وصایای پیامبراکرم (ص ) به ابوذر این است که فرمود:
(یا اءَباذَرِّ لایَزالُ العَبدُ یَزدادُ مِنَ اللّهِ تَعالی بُعداً ماساءَ خُلقُهُ)[۵۷].
ای ابـاذر! بـنـده تـازمانی که ، بدخلق است ، همواره بر دوری اش از خداوند تعالی افزوده میشود.
ب ـ آثار و پیامدهای اخروی
1ـ فشار قبر: امام صادق علیه السلام میفرماید:
(بـه پـیـامـبـر اکـرم (ص ) خـبر رسید که (سعدبن معاذ) از دنیا رفت . پیامبر (ص ) به همراه اصـحـاب بـرخـاسـتـه و بـه طـرف خـانـه او حـرکـت کـرد. حـضـرت امـر فرمود تا بدن سعد را غـسـل داده ، کـفـن نـمـایـنـد. سپس به طرف قبرستان حرکت کردند. پیامبر(ص ) با پای برهنه و بـدون عـبـا در تـشییع جنازه او شرکت نمود. گاهی طرف راست و گاهی طرف چپ تابوت را به دوش مـی گـرفـت ، تـا بـه کـنـار قـبـر رسـیـدنـد. حـضـرت خـود داخـل قـبر رفته ، جسد سعد را در قبر گذاشت و با دست خود سنگ قبر را چید و آن را هموار ومحکم نمود... پس از دفن سعد، مادرش که در کنار قبر ایستاده بود، با صدای بلند گفت :
(یا سَعدُ! هنَیئاً لَکَ الجَنَّهُ)
ای سعد! بهشت ، برتوگوارا باد.
در ایـن هـنـگـام ، پـیـامـبـر(ص ) که صدای او را شنید، به او فرمود: ساکت باش درامری که به پروردگار مربوط است با قاطعیت ، سخن مگو، زیرا هم اکنون سعد به فشار قبرمبتلا است .
پس از بازگشت از قبرستان ، مردم به حضرت ، عرض کردند: شما نسبت به جنازه سعد، بسیار احـتـرام کـردیـد و درباره او رفتاری نمودید که با هیچ کس دیگر چنین رفتاری نکردید. حضرت فرمود:
آنـچـه مـن در تـشـیـیـع جـنـازه سـعـد، انـجـام دادم بـه پـیـروی از فـرشـتـگـان و حـضـرت جبرئیل بود، که در این تشییع حضور داشتند.
اصحاب عرض کردند، با این وصف ، چگونه فرمودید: سعد دچار فشار است ؟!
حضرت درجواب فرمود:
(نَعَم، إِنَّهُ کانَ فی خُلقِهِ مَعَ اءَهلِهِ سُوءٌ)[۵۸]
آری ، زیرا سعد با اهل خانه اش ، بداخلاق بود.
2ـ هلاکت در قعر جهنم : پیامبر اکرم (ص ) میفرماید:
(إِنَّ العَبدَ لَیَبلُغُ مِن سُوءِ خُلقِهِ اءَسفَلَ دَرَکِ جَهَنَّمَ)[۵۹]
همانابنده به سبب بدخلقی خود به پایینترین درجه جهنم میرسد.
رذایل اخلاقی
رذایـل اخلاقی ، صفات و حالاتی است که نتیجه فراموشی و غفلت از خدا بوده و موجب بدبختی همیشگی انسان میگردد. این صفات ناپسند، حجابهایی است که انسان را از درک معارف الهی و نـسـیـمـهـای روح بـخـش قـدسـی ، مـحـروم مـی نـمـایـد؛ زیـرا رذایل اخلاقی به منزله پردهای است که نفوس انسانها را میپوشاند و مانع صفا و روشنی آن میشود. چگونه چنین نباشد، درحالی که قلب انسان همانند ظرف است . تا وقتی که ظرفی پر از آب بـاشـد، هـوا داخـل آن نـمـی شـود و قـلبـی هـم کـه بـه غـیـر خـدا مشغول باشد، معرفت ، محبت و انس الهی وارد آن نمیشود[۶۰].
بـنـابـرایـن ، سـزاواراسـت کـه انـسـان عـاقـل از رذایـل اخـلاقـی ، پـرهـیـز نـمـایـد وخـانـه دل را از آنها پاک گرداند، تا قابلیت دریافت فیض الهی را پیدا کند.
پیامبر اکرم (ص ) میفرماید:
(لا تَدخُلُ المَلائِکَهُ بَیتاً فیهِ کَلبٌ)[۶۱].
فرشتگان داخل خانهای که در آن سگ باشد، نمیشوند.
هـرگـاه اوصـاف پـسـت ونـاپـاک کـه هـمـان سـگـان درنـده هـسـتـنـد، خـانـه دل را اشغال کنند، چگونه ملائکه که حاملان علوم و معارفند، میتوانند در آن وارد شوند.
اینک به ذکر پارهای از رذایل اخلاقی میپردازیم :
1ـ اصرار بر گناه
2ـ ناسپاسی نعمت
3ـ تکبّر
4ـ بداندیشی و بدگمانی
5ـ حسد
6ـ بدزبانی
7ـ دروغگویی
8ـ سوگند دروغ
9ـ تهمت
10ـ عیبجویی
11ـ سخن چینی
12ـ همسایه آزاری
اهمیت نماز
نماز از دیدگاه اسلام
نـمـاز، درمیان عبادتها، از مهمّترین عبادات است ، بطوری که حدود 104 مورد کلمه (صلاه ) با مـشـتـقـاتـش در قـرآن کـریـم ذکـر شـده و در پـانـزده مـورد بـه آن امـر شـده و در چـنـد جـا نـیـز رسـول اکـرم صلی الله علیه و آله درباره آن مورد خطاب قرار گرفته است . گذشته از اینها فواید و نتایج ارزندهای نیز برای نماز در قرآن بیان شده است ، چنانچه میفرماید:
(... اَقِمِ الصَّلوهَ لِذِکری )[۶۲]br/>
... برای یاد من نماز بگزار.
همچنین میفرماید:
(... اَقِمِ الصَّلوهَ اِنَّ الصَّلوهَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکَرِ)[۶۳]
... نماز بگزار که نماز آدمی را از فحشا و منکر باز میدارد.
در روایـات اهـل بـیـت عـلیـهـم السـلام نـیـز، مـطـالب ارزنـدهای دربـاره اهـمـیـت نـمـاز نـقـل شـده و از آن بـه عـنـوان راءس اسـلام ، چـهـره دیـن ، مـوجـب تـقـرّب اهـل تـقـوا بـه خـداوند، افضل اعمال بعد از معرفت خدا، ستون خیمه دین و مانند آن یاد شده است . اینک در این رابطه به بعضی از سخنان گهربار آن بزرگواران ، اشاره میکنیم :
امام باقر علیه السلام میفرماید:
(اَلصَّلاهُ عَمُودُالدّینِ)[۶۴].
نماز ستون دین است .
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(مـَثـَلُ الصَّلاهِ مـَثـَلُ عـَمـُودِ الفـُسـطـاطِ، اِذا ثَبَتَ العَمُودُ نَفَعَتِ الاَطنابُ وَالاَوتادُ وَالغِشاءُ، وَاِذَانکَسَرَ العَمُوُدُ لَم یَنفَع طَنَبٌ وَلا وَتَدٌ وَلا غِشاءٌ)[۶۵]
مَثَل نماز همانند عمود و ستون خیمه است . هرگاه عمود ثابت باشد، طنابها، میخها و پرده نافع است ولی در صورتی که عمود شکست ، طناب ، میخ و پرده سودی نمیبخشد.
حضرت علی علیه السلام در آخرین وصایایش درباره نماز فرمود:
(اَللّهَ، اَللّهَ! فِی الصَّلاهِ فَاِنَّهاعَمُودُ دینِکُم)[۶۶].
خدارا، خدارا! درباره نماز که نماز ستون خیمه دین شماست .
امام باقر علیه السلام فرمود:
(اِنَّ اَوَّلَ ما یُحاسَبُ بِهِ العَبدُ اَلصَّلاهُ، فَاِن قُبِلَت قُبِلَ ماسِواها)[۶۷]
هـمـانـا نـمـاز اوّل چـیـزی اسـت کـه بـنـده نـسـبـت بـه آن مـحـاسـبـه مـی شـود؛ اگـر نـمـاز قبول شود، سایر کارها هم قبول میشود.
چرا باید نماز بخوانیم
بسیاری میپرسند، عبادت خدا و از جمله نماز برای چیست ؟ مگر خدای سبحان به عبادت بندگان خـود، نیازمند است که به آن امر کرده است ؟ در پاسخ باید گفت که عبادت به خاطر رفع نیاز از سـاحـت بـی نـیـاز الهـی نـیـسـت . طـاعت و عصیان بندگان هیچ نوع سود و زیانی برای خدای سبحان ندارد. علی علیه السلام در این باره میفرماید:
(فـَاِنَّ اللّهَ سـُبحانَهُ وَتَعالی خَلَقَ الخَلقَ، حینَ خَلَقَهُم، غَنِیّاً عَن طاعَتِهِم، امِنًا مِن مَعصِیَتِهِم لاَِنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعصِیَّهُ مَن عَص اهُ وَلا تَنفَعُهُ طاعَهُ مَن اَطاعَهُ)[۶۸].
خـداونـد سـبحان هنگام آفرینش خَلق از طاعت و بندگیشان بی نیاز و از معصیت و نافرمانی آنها ایـمـن بـود، زیـرا مـعـصـیـت گـناهکاران او را زیان ندارد و طاعت فرمانبرداران سودی به او نمیرساند.
هـدف از عـبـادت ، رشـد وتـکـامـل انـسـان اسـت ، زیـرا خـدا کـمـال مـطـلق اسـت و انـسـان بـرای رسیدن به کمال باید خود را به او نزدیک کند و راه تقرب انسان به خدای متعال ، عبودیت و بندگی است . اثر بندگی رفع تیرگیهای درونی از صفحه دل و نـورانـی شـدن آن بـه انـوار مـلکـوت و آمـادگـی جـان انسان برای پذیرش تجلیّات حق و تابش نور عشق الهی است .
بـسـیـاری از نـمـاز خـوانـان ، نماز میخوانند، ولی نمیدانند، برای چه نماز میگذارند و در نـتـیـجـه از هدف اصلی آن غافلند، از این رو، سودی نمیبرند و این عبادت در روح آنان اثری نگذاشته و یا اثری نامحسوس و غیر قابل توجه گذاشته است ؛ زیرا (همچون کلاغی که منقار بـر زمـیـن مـی کـوبـد)، بـه نـمـاز پرداخته و با غفلت به پایان میرسانند. چنین نمازی باز دارنـده از گـنـاهان نیست . با آنکه قرآن نماز را بازدارنده از فحشاء ومنکر شمرده است معلوم میشود نمازش در حقیقت نماز نبوده ، بلکه صورتی از نماز بوده است .
بـرای تـوجـه بـه هـدف اصـلی اقامه نماز، برخی ازعلمای بزرگ اسلام ، کتابهایی پیرامون اسـرار این عبادت وآداب قلبی و معنوی آن نگاشتهاند که مطالعه دقیق و به کار بستن آنها بر همه سالکان طریق الهی ، بویژه جوانان عزیز، امری ضروری و لازم است .
اهتمام به نماز
اهـتـمام به نماز اقتضا میکند، انتظار وقت نماز را داشته باشیم مانند کسی که وعده ملاقات با یـک شـخـصـیـت مـهـم گـذارده ، بـه خـاطـر وفـا بـه ایـن وعـده ، لحـظـه شـمـاری مـی کـنـد. هـیـچ قـول و قـرار دیـگـری را کـه بـا ایـن وعـده مـنافات دارد، نمیپذیرد، حتی اگر قرار قبلی با دیـگـران گذارده است با عذر خواهی آن را لغو میکند. برای این ملاقات ، خود را آماده میسازد، لبـاس خـود را مـرتّب میکند، آنچه میخواهد بگوید در ذهن مرور میکند. بنابراین باید چنین حالتی در نمازگزار باشد که با نزدیک شدن وقت نماز در چهره و رفتار او این انتظار مشاهده شود، برخیزد، وضو بگیرد، مقدمات دیگر نماز را فراهم سازد.
اهـتـمـام بـه نـمـاز اقـتـضـا مـی کـنـد، انـسـان نـمـاز را بـطـور صـحـیـح و کـامـل بـیـامـوزد و بـه فـراگـیـری مـسـایـل نـمـاز اهـتـمـام داشـتـه بـاشـد وهـرگـز نـمـاز را از اوّل وقت تاءخیر نیندازد، مگر در شرایط اضطراری که طبعاً عذر تاءخیر پذیرفته است .
اهـتـمـام بـه نـمـاز بـه تـوجـه قـلبـی درحـال نـمـاز وخـشـوع در حال عبادت است .
پیامدهای سبک شمردن نماز
سبک شمردن نماز، آثار نامطلوب دنیوی و اخروی در زندگی انسان دارد که در اینجا به برخی از آن روایات اهل بیت علیهم السلام اشاره میکنیم :
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
هر مرد و زنی که درنماز سستی کند (وسبک بشمارد)، خداوند او را به پانزده چیز مبتلا میکند: شـش بـلا در دنـیا، سه بلاهنگام مرگ ، سه بلا در قبر و سه بلای دیگر در قیامت وقتی که از قبرش خارج میشود.
بلاهایی که در دنیا به او میرسد عبارتند از:
1ـ خداوند برکت را از عمرش میبرد.
2ـ برکت را از روزیش میبرد.
3ـ سیمای صالحان را از چهره اش میزداید.
4ـ هر عملی انجام دهد، پاداش نمیبرد.
5ـ دعایش به آسمان بالا نمیرود.
6ـ در دعای نیکو کاران ، بهرهای برایش نیست .
بلاهایی که هنگام مرگش به او میرسد، عبارتند از:
1ـ با ذلت و خواری میمیرد.
2ـ درحال گرسنگی میمیرد.
3ـ در حال تشنگی میمیرد، بطوری که اگر از رودخانههای دنیا سیراب گردد، باز تشنگی او برطرف نمیشود.
بلاهایی که در قبرش به او میرسد، عبارتند از :
1ـ خداوند فرشتهای درقبرش ، بر او میگمارد، تا آزارش کند.
2ـ قبرش بر او تنگ میشود.
3ـ قبرش غرق تاریکی میگردد.
بلاهایی که روز قیامت ، هنگام خارج شدن از قبر، به او میرسد عبارتند از:
1ـ خـداونـد، فـرشتهای را ماءمور میکند، تا او را بر روی صورتش بر زمین بکشاند درحالی که دیگران او را میبینند.
2ـ به سختی و شدت محاسبه میشود.
3ـ خـداونـد بـر او نـظـر (رحـمـت ) نـمی کند و پاکیزه اش نمیگرداند و برایش عذابی دردناک خواهد بود[۶۹].
پـس از وفـات امـام صـادق عـلیه السلام ، ابوبصیر آمد، تا بهام حمیده تسلیتی عرض کند. ام حمیده گریست . ابوبصیر هم گریست . بعد ام حمیده به ابوبصیر گفت :
ابوبصیر! نبودی و لحظه آخر امام را ندیدی ، جریان عجیبی رخ داد. امام درحالتی فرو رفت و بـعـد چـشـمهایش را باز کرده ، فرمود: تمام خویشان نزدیک مرا خبر کنید بیایند و بالای سر من حـاضـر شـونـد. مـا نیز همه را دعوت کردیم . وقتی همه جمع شدند. امام در لحظات آخر عمرش ، چشم باز کرده ، به جمعیت رو کرد و فرمود:
(اِنَّ شَفاعَتَنا لا تَنالُ مُستَخِفّاً بِالصَّلاهِ)[۷۰].
شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نخواهد رسید.
امام (ع ) این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
دعا
(دعـا) در لغـت بـه مـعـنـای خـوانـدن ، حـاجت خواستن و استمداد بوده [۷۱] و در اصطلاح اهل شرع ، گفتگو کردن با خداوند سبحان به شکل طلب حاجت و درخواست حلّ مشکلات از درگاه او یا به شکل مناجات و ذکر اوصاف جلال و جمال ذات پاکیزه اوست[۷۲].
دعـا یـکـی از بـهـتـریـن عـبـادتـهـاسـت و بـه عـنـوان عـبـادتـی مـستقل ، دارای اجر و پاداش نیک میباشد و گاهی نیز وسیله گشایش گِرِههای بسته زندگی و حـل گـرفـتـاریـهـا و مشکلات به الهام خدا و یاری او و سبب بر آورده شدن حاجتهای دنیا و آخرت است[۷۳].
دعا از دیدگاه قرآن
از نـظـر قـرآن مـجـیـد، دعـا نـدای فـطرت بیدار انسان خدا جوست که از عمق جانش بر میخیزد و همانند عاشقی شیدا معشوق ناپیدایش را میخواند و به درگاهش دست نیاز میبرد.
خداجویان عاشق در سختی و راحتی ، گرسنگی و سیری ، اندوه وشادی ، نیازمندی و بی نیازی و ... او را میخوانند. قرآن مجید، حالت خوشِ خداجویان مخلص را چنین توصیف میکند:
(تَتَجافی جُنوُبُهُم عَنِ المَضاجِعِ یَدعُونَ رَبَّهُم خَوفاً وَ طَمَعاً...)[۷۴].
بسترخواب ، را رها میکنند، پروردگارشان را با بیم و امید میخوانند...
دعـا، مـحـبوبترین چیز نزد خدا بوده و مایه رشد و سعادت انسان است خدای تعالی به رسولش میفرماید:
(وَاِذا سـَئَلَکَ عـِبـادی عـَنـّی فـَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعوَهَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلیَستَجیبُوا لی وَلیُؤمِنُوا بی لَعَلَّهُم یَرشُدُونَ)[۷۵].
هـنگامی که بندگانم درباره من از تو میپرسند، (بگو) البته که من به آنها نزدیکم . کسی کـه مـرا بخواند، اجابت میکنم ، پس باید دعوت مرابپذیرند و به من ایمان آورند تا به حق و سعادت راه یابند.
دعـا، مـایـه ارزش انـسـان در درگـاه الهی است واعتنای خدا به بشر، به واسطه دعا، راز و نیاز وگریه وزاری به درگاه او میباشد.
خداوند متعال به رسولش میفرماید:
(قُل ما یَعبَؤُ بِکُم رَبّی لَولا دُعاءُکُم ...)[۷۶].
بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگار من به شما اعتنایی نمیکند... .
پـروردگـار مـتـعال ، بندگانش را دوست دارد و خیر و سعادت آنان را میخواهد و نمیپسندد که بـنـدگانش بدبخت و بد عاقبت شوند. از این رو، آنان را به مقتضای فطرت ، دعوت کرده و راه رشد، سعادت وارزش را به آنها نشان داده که مبادا از دعا غفلت کنند و سفارش میکند:
(... اُدعُونی اَستَجِب لَکُم ...)[۷۷].
مرا بخوانید، تا دعای شما را مستجاب کنم ....
دعا از نظر روایات
در روایـات اهـل بـیـت عـلیـهـم السـلام گـاهـی از دعـا بـه عـنـوان عـبـادتـی مستقل ، بهترین عبادت ،مغز و روح پرستش یاد شده واز محبوبترین کارها در روی زمین شمرده شده اسـت و گـاهـی نـیـز از آن بـه عـنوان وسیله رفع گرفتاریها، دفع بلا و مصیبت ، شفای دردها، کـلیـد نـجـات ، گنجینه رستگاری ، سلاح و سپر مؤ من و بهترین وسیله نزدیکی به درگاه خدا یاد شده است .
اولیـای گـرامـی اسـلام ، مـی کـوشـیـدنـد، فـرهـنـگ دعـا و اسـتـمـداد از درگـاه خـداونـد مـتـعـال در میان مسلمانان برای همیشه زنده بماند. از این رو، به پیروان خود سفارش میکردند، درتـمام حالات زندگی با خدا ارتباط داشته و حاجتهای خود را از او بخواهند، از او کمک بگیرند و حـتـی مـسـائل کـوچـک خـود را بـا خـدا در مـیـان بگذارند. چنانچه در حدیث قدسی آمده که خداوند تعالی به حضرت موسی (ع ) فرمود:
(یا مُوسی ! سَلنی کُلَّ ما تَحتاجُ اِلَیهِ، حَتّی عَلَفِ شاتِکَ، وَمِلحِ عَجینِکَ)[۷۸].
ای موسی ! به هر چه نیاز داری ، حتی علف گوسفند و نمک خمیرت را، از من بخواه.
همچنین پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(لِیَسئَال اَحَدُکُم رَبَّهُ حاجَتَهُ حَتّی یَسئَالَهُ المِلحَ وَ حَتّی یَساءَلَهُ شَسعَهُ)[۷۹].
هر کدام از شما باید حاجتش را، حتی نمک و بند کفش خود را، از پروردگارش بخواهد.
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(اَلدُّعاءُ مُخُّ العِبادَهِ...)[۸۰].
دعا، مغز و روح عبادت است ... .
همچنین فرمود:
(اَلدُّعاءُ سِلاحُ المُؤمِنِ وَعَمُودُالدّینِ وَنُورُ السَّماواتِ وَالاَرضِ)[۸۱].
دعا، سلاح مؤ من و ستون دین و نور آسمانها وزمین است .
علی علیه السلام فرمود:
(اَحَبُّ الاَعمالِ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی الاَرضِ اَلدُّعاءُ...)[۸۲].
محبوبترین کارها در (روی ) زمین برای خدای بزرگ ، دعاست ... .
ونیز میفرماید:
(اَلدُّعاءُ تُرسُ المُؤمِنِ ...)[۸۳]
دعا، سپر مؤ من است ... .
فـردی بـه نـام (سـُدَیـرِبـن حَنان ) میگوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم : کدام عبادت بهتر است ؟ فرمود:
(چـیـزی نزد خدای ارجمند بهتر از این نیست که از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست خواسته شود و بدترین فرد نزد خدا کسی است که از عبادت او تکبّر ورزد و آنچه نزد اوست ، درخواست نکند.)[۸۴]
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
(بر شما باد به دعا؛ زیرا با هیچ چیز مانند آن ، به خدا نزدیک نمیشوید و دعا را برای هیچ حـاجـت کـوچـکـی بـه خاطر کوچکی اش رهانکنید، زیرا آن کس که حاجتهای بزرگ را بر آورده میکند، حاجتهای کوچک هم به دست اوست .)[۸۵]
لازم به توضیح است که مقصود از دعا و خواستن نیازمندیهای بزرگ و کوچک از خدا این است که انـسـان هـمـواره مـتـوجـه بـاشـد کـه رب و روزی دهنده واداره کننده انسان خداست و برای اسباب و وسایط، استقلالی قایل نباشد وهمه اشیاء و انسانها را در راستای رفع نیازهای خود وسیلههای الهـی بـشـمـارد و به آنها ارزش استقلالی ندهد، از این رو، تاءکید شده که هر چه میخواهید از خدا بخواهیدو پیدایش چنین رفتار و روحیهای انسان را بنده خدا وعزیز در نزد انسانها قرار می دهـد.
بنابراین مقصود این نیست که برای رفع نیازهای خود دعا کنید واز انجام کارهایی که شما را بـه رفـع نـیـازهـا کـمک میکند خود داری ورزید. بلکه انسان معتقد به خدا میبایست همچون انسان غیر معتقد به خدا در رفع مشکلات زندگی خود کوشا باشد، تفاوت آنها به این است که انـسـان غـیـر مـعتقد به خدا به اسباب و وسایل رفع نیازمندیها به چشم استقلالی مینگرد؛ اما انـسـان مـعـتقد به خدا به چشم وسایط و راه کارهای ارائه شده و ترتیب داده شده به وسیله خدا که در تاءثیر گذاری خود از اراده خدای متعال مستقل نیستند.
چرا دعا کنیم
هـمـان گـونـه کـه در بـحـث اهـمـیـّت دعـا از دیـدگـاه قـرآن و روایـات اهـل بیت علیهم السلام روشن شد قدر و منزلت انسان نزد خدا و روح عبودیّت و بندگی به دعا، وابسته است .
کـسـی کـه مـی خـواهـد، بـنـده بـاشـد، از بـی بـند و باری و افسار گسیختگی ، نجات یابد و گـرداب حـوادث روزگـار وتـوطـئه هـای شـیـاطین به او آسیب نرساند، و کلید رستگاری دنیا و آخـرت را داشـتـه بـاشـد، کسی که میخواهد درتمام زندگی ، معشوقی داشته باشد که همواره همدم اوباشد، در بن بستها، امیدبخش ، درهنگام بلا و مصیبت ، اضطراب و نگرانیها، آرامبخش روح و پناهگاه مطمئن او باشد، باید دعا کند.
مـمـکـن اسـت گفته شود، ما میتوانیم با کار و کوشش هر چه میخواهیم بدست آوریم ، همچنانکه جـامعههای غیر معتقد به خدا ازاین راه نیازمندیهای خود را بر طرف ساختهاند، بنابراین نیازی به دعا نیست .
در پـاسـخ بـایـد گـفـت : باکار و کوشش میتوان بخشی از نیازهای انسان یعنی نیازمندیهای مـادی او را تـاءمـیـن کـرد، امـّا انـسان موجودی است مرکب از بعد مادّی و روحی و معنوی ، حتّی کار و کوشش انسان برای رفع نیازهای مادّی او نباید خالی از توجه به بعد روحی ومعنوی او باشد و دعا تاءمین کننده نیازهای روحی ومعنوی انسان و تقویت کننده روح ومحتوای ارزشی نیازهای مادی انـسـان اسـت . هـرگـز دعـا بـه معنای کنارنهادن کار و کوشش نیست ، بلکه جهت دار کردن کار و کـوشـش و نـیـز جهت دار کردن رفع نیازهای مادی انسان است ، کار و کوشش برای رفع نیازهای مادّی بدون دعا و عبادت ، جهت مناسب را نمییابد.
اینک به چند فایده ازفواید دعا توجه کنید.
الف ـ نزول رحمت : علی علیه السلام فرمود:
- ↑ هود، آیه 75.
- ↑ قلم ، آیه 4.
- ↑ آل عمران ، آیه 159.
- ↑ میزان الحکمه ، ج 3، ص 137.
- ↑ بحارالانوار، ج 71، ص 394.
- ↑ کودک ، فلسفی ، ج 1، ص 218 به نقل از آداب النفس ، ج 1، ص 26.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 157، آل البیت .
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 31، ص 912.
- ↑ جوان ، فلسفی ، ج 1، ص 194، به نقل ازتاریخ یعقوبی ، ص 152.
- ↑ مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، امام خمینی قدس سره ، ص 60 ـ 61، مهر.
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 1، ص 358، اقتباس .
- ↑ فرهنگ عمید، امیرکبیر.
- ↑ قاموس قرآن ، ج 1، ص 124، اسلامیه .
- ↑ حجرات ، آیه 14.
- ↑ گفتارهای معنوی ، مرتضی مطهری ، ص 200، صدرا، با اندک تغییر.
- ↑ بقره ، آیات 2 ـ 3.
- ↑ نهج البلاغه ، فیض ، حکمت 218، ص 1186.
- ↑ شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 2، ص 416، دانشگاه تهران .
- ↑ مـجـمـوعـه درسـهـایـی از قـرآن ، مـحـسن قرائتی ، ص 22، مؤ سسه در راه حق ، با اندک تغییر.
- ↑ مجموعه درسهایی از قرآن ، ص 22 ـ 23، با اندک تغییر.
- ↑ رعد، آیه 28.
- ↑ شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 2، ص 90.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 178.
- ↑ قصص ، آیه 17.
- ↑ قلب سلیم ، سیدعبدالحسین دستغیب ، ص 152 ـ 153، اسلامیه ، با اندک تغییر.
- ↑ حجرات ، آیه 10.
- ↑ مقدمهای بر جهان بینی اسلامی ، ج 1، ص 55 ـ 56، صدرا.
- ↑ شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 2، ص 47.
- ↑ همان مدرک ، ج 4، ص 53.
- ↑ بحارالانوار، ج 71، ص 387، اسلامیه .
- ↑ آل عمران ، آیه 164.
- ↑ شمس ، آیات 7 ـ 10.
- ↑ محجّه البیضا، ج 5، ص 92، جامعه مدرسین .
- ↑ محجّه البیضا،ج 5، ص 91.
- ↑ میزان الحکمه ، ج 3، ص 137، به نقل از کنز الفواید.
- ↑ اسرارالشریعه ، سیدحیدر الا ملی ، ص 116، مؤ سسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی .
- ↑ فروع کافی ، ج 8، ص 150، بیروت .
- ↑ فروغ ابدیت ، ج 2، ص 382.
- ↑ سنن ابن ماجه ، ج 2، ص 1101.
- ↑ بحارالانوار، ج 71، ص 396.
- ↑ کافی ، ج 3، ص 157.
- ↑ تحف العقول ، ص 275.
- ↑ همان مدرک ، ص 38.
- ↑ شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 5، ص 451.
- ↑ اصـول کـافـی ، ج 3، ص 157، دفـتـر نـشـر فـرهـنـگ اهل البیت علیهم السلام .
- ↑ بحارالانوار، ج 68، ص 383، بیروت .
- ↑ محجه البیضا، ج 5، ص 93، بیروت .
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 8، ص 448، آل البیت .
- ↑ شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 4، ص 131، دانشگاه تهران .
- ↑ شرح غرر الحکم ، آمدی ، ج 6، ص 35.
- ↑ شرح غرر الحکم ،آمدی ، ج 4، ص 150.
- ↑ شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 4 ، ص 151.
- ↑ بحارالانوار، ج 71، ص 394، اسلامیه .
- ↑ اصـول کـافـی ، تـرجـمـه رسـولی ، ج 4، ص 11، دفـتـر نـشـر فـرهـنـگ اهل بیت علیهم السلام .
- ↑ همان مدرک .
- ↑ اصول کافی ، مترجم ، ج 4، ص 11.
- ↑ طرائف الحکم ، آقامیرزا احمد آشتیانی ، ج 2، ص 299، کتابفروشی صدوق .
- ↑ بحارالانوار، ج 73، ص 298.
- ↑ میزان الحکمه ، ج 3، ص 154، به نقل از بحارالانوار، ج 5، ص 93.
- ↑ اقتباس از جامع السعادات ، ج 1، ص 9 به بعد داوری قم .
- ↑ همان مدرک ، ص 14.
- ↑ طه ، آیه 14.
- ↑ عنکبوت ، آیه 45.
- ↑ بحارالانوار، ج 83، ص 218.
- ↑ فروع کافی ، ج 3، ص 266، اسلامیه .
- ↑ نهج البلاغه ، فیض ، نامه 47، ص 978.
- ↑ بحارالانوار، ج 83، ص 25.
- ↑ نهج البلاغه ، فیض ، خطبه 184، ص 611.
- ↑ بحارالانوار، ج 83، ص 21، اسلامیه .
- ↑ همان مدرک ، ص 19.
- ↑ قاموس قرآن ، ج 2، ماده دعو، اسلامیه .
- ↑ مصباح المنیر، علی مشکینی ، ص 11، مقدمه ، انتشارات یاسر، قم ، با اندک تغییر.
- ↑ همان مدرک .
- ↑ سجده ، آیه 16.
- ↑ بقره ، آیه 186.
- ↑ فرقان ، آیه 77.
- ↑ مؤ من ، آیه 60.
- ↑ بحارالانوار، ج 93، ص 303، اسلامیه .
- ↑ میزان الحکمه ، ج 3، ص 252، به نقل از کنز الفواید.
- ↑ بحارالانوار، ج 93، ص 300.
- ↑ اصول کافی ، ج 4، ص 213.
- ↑ همان مدرک .
- ↑ همان مدرک ، ص 214.
- ↑ اصول کافی ، ج 4، ص 210.
- ↑ همان مدرک ، ص 212.
- ↑ بحارالانوار، ج 93، ص 300.







