کتابخانه:عمره: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
(←حرم و مکه) |
||
| سطر ۱۹۹: | سطر ۱۹۹: | ||
مکّه از نظر جغرافیائی ، شهری است کوهستانی با هوای داغ ، حدود ۳۳۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و حدود چهارصد هزار نفر ساکن دائمی آنجا هستند ، بنیان گذار این شهر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و سابقه تاریخی آن بسیار است ؛ زیرا حتی قبل از اسلام یکی از مراکز تجاری بوده است<ref>لغت نامه دهخدا (مکه ).</ref> ولی ما مکّه را جغرافیا نمیدانیم ، تاریخ میدانیم . ماده نمیدانیم ، معنا میدانیم .<br/> | مکّه از نظر جغرافیائی ، شهری است کوهستانی با هوای داغ ، حدود ۳۳۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و حدود چهارصد هزار نفر ساکن دائمی آنجا هستند ، بنیان گذار این شهر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و سابقه تاریخی آن بسیار است ؛ زیرا حتی قبل از اسلام یکی از مراکز تجاری بوده است<ref>لغت نامه دهخدا (مکه ).</ref> ولی ما مکّه را جغرافیا نمیدانیم ، تاریخ میدانیم . ماده نمیدانیم ، معنا میدانیم .<br/> | ||
مکّه زادگاه پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله ) است ، مکّه شکنجه گاه مسلمانان صدر اسلام است ، مکّه فرودگاه جبرئیل و مرکز وحی است ، مکّه شمعی است که پروانههای آن از سراسر جهان گردش جمع میشوند ، مکّه یادگار ایثارهای ابراهیم (علیه السلام ) و هاجر است ، مکّه شهر خدا است .<br/> | مکّه زادگاه پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله ) است ، مکّه شکنجه گاه مسلمانان صدر اسلام است ، مکّه فرودگاه جبرئیل و مرکز وحی است ، مکّه شمعی است که پروانههای آن از سراسر جهان گردش جمع میشوند ، مکّه یادگار ایثارهای ابراهیم (علیه السلام ) و هاجر است ، مکّه شهر خدا است .<br/> | ||
| + | زائران خانه خدا ، با رسیدن به مکّه ، بازهم احساس میکنند که گمشدهای دارند . گمشده آنان مسجدالحرام و کعبه است . امام صادق (علیه السلام ) میفرماید : چون ورود مشرکان به آن مسجد طبق آیه قرآن حرام است ، آن را مسجدالحرام نامیدهاند<ref>بحار حد ۹۹.</ref>مسجدی که [[نماز]] فرادی در آن از [[نماز]] جماعت در خانه ، بهتر است<ref>وافی ؛ سئلته عن الرجل یصلی فی جماعة فی منزله بمکة افضل او وحده فی المسجد الحرام فقال (ع) وحده).</ref> ، مسجدی که انجام یک [[نماز]] واحب در آن ، سبب آبرو و قبول شدن تمام نمازهای انسان در طول عمر اوست<ref>وافی.</ref> .<br/> | ||
| + | در قرآن میخوانیم ؛ وَ مَنْ یُرِدْ فیهِ بِالْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَلیمٍ<ref>سوره [[حج]] آیه ۲۵.</ref> ، کسی که بنا داشته باشد در مسجد الحرام ظلمی کند از عذاب دردناک به او میچشانیم .<br/> | ||
| + | امام صادق (علیه السلام ) در ذیل این آیه فرمود ؛ ((اراده [[ظلم]] در مسجد الحرام به این است که انسان در آنجا عبادت غیرخدا کند و یا حکومت و تولیت غیر صالحان را بر آن بپذیرد))<ref>نورالثقلین جلد۳ صفحه ۴۸۳.</ref> .<br/> | ||
| + | مسجدی که جز افراد باتقوا ، حق تولیت آن را ندارند<ref>سوره انفعال آیه ۳۴.</ref> . مسجدی که مبداء معراج پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بوده است .<ref>سوره اسراء آیه ۱.</ref>مسجدی که برای توفیق تعمیر آن ، افتخارها میکردند .<ref>سوره توبه ، آیه ۱۹.</ref> مسجدی که هیچ کدورت و ناراحتی نمیتواند دلیل بازداشتن مردم از ورود به آن شود .<ref>سوره مائده ، آیه ۲.</ref> مسجدی که در روی کره زمین هیچ نمازی به اندازه [[نماز]] در آن فضیلت ندارد.<ref>قال الباقر (علیه السلام ) صلوة فی مسجدالحرام افضل من ماة الف صلوة فی غیره من المساحد. ثواب الاعمال صفحه ۱۲۷.</ref><br/> | ||
| + | هنگام ورود به مسجد الحرام ، کفش خود را بیرون آور ، با آرامش و وقار و خشوع وارد شو ، در کنار درب مسجد کمی توقف کن و بر پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و اهلبیت او که بنیانگذاران شخصیت مکتبی تو هستند و بر ابراهیم (علیه السلام ) که بنیانگذار آن شهر و مسجد و کعبه بوده است ، [[صلوات]] و سلام نثار کن و اظهار ادب نما .<br/> | ||
| + | سپس دستهای خود را بلند کن و از خداوند بخواه که گناهان تو را ببخشد و توبه تو را بپذیرد<ref>این قسمت ترجمه حدیث مفصلی است که در جلد۹ وسائل صفحه ۳۲۱ میخوانیم.</ref> حیف است ، خانهای که ابراهیم (علیه السلام ) و اسماعیل (علیه السلام ) به فرمان خدا برای امثال ما پاک کردهاند طِّهرا بَیْتِیَ ، اکنون من و تو با آلودگی به گناهان وارد آن شویم . به خانه پاک باید پاکان وارد شوند .<br/> | ||
| + | در مسجد الحرام یکصد و بیست اجر نهفته است ، شصت پاداش برای طواف کننده و چهل ، برای نمازگزار و بیست برای کسی که به کعبه نگاه کند .<br/> | ||
| + | === طواف === | ||
| + | به کعبه نزدیک میشویم ، باید کم کم طواف کنیم ، باید پروانه شویم . در شهرها متفرق بودیم در مکّه به هم پیوستیم در مسجدالحرام جمع شدیم در کنار کعبه ، باید فشرده شویم ، قطرهای بودیم به دریا پیوستیم ، به جایی رسیدیم که سبب مباهات شدیم<ref>قال النبی (صلی اللّه علیه و آله ): ان اللّه یباهی بالطائفین . مستدرک جلد۲ صفحه ۱۴۷.</ref>ولی باید این طواف ، نقطه شروع و پایانی داشته باشد .<br/> | ||
| + | نقطهای روشن و طبیعی و دیدنی و مقدس و ساده و آن حجرالاسود است<ref>سنگ سیاهی است کمی از صورت انسان بزرگتر، که میگویند: اول سفید بوده و به خاطر تماس دست مشرکان در جاهلیت سیاه شده است و روایات متعددی درباره این سنگ آمده است ، از جمله این سنگ اول فرشتهای بوده که به صورت جماد در زمین قرار گرفته (همانگونه که عصای حضرت موسی (علیه السلام ) اول جماد بود که بعد به صورت اژدها درآمد) و این سنگ در قیامت در قالب شاهد بر پیمان مردم ظاهر خواهد شد و این سنگ ، شاهد اقرار مردم به یگانگی خدا است و لذا حجاج همین که در طواف به آن میرسند، میگویند: ((امانتی ادیتها)) یعنی آگاه باش که من بر پیمان توحیدی خود هستم . وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۳.</ref> که در حدیث میخوانیم :<br/> | ||
| + | حَجَرُالاَْسْوَدِ یَمینُ اللّهِ فی اَرْضِهِ<ref>وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۶.</ref> ، این سنگ ، دست خدا در زمین است و دست گذاردن و بوسیدن آن به منزله بیعت و دست دادن با خدا است . البته دست گذاردن بر حجرالاسود برای تبرّک خوب است ، به شرط آنکه سبب آزار و فشار سنگین بر مردم نباشد . امام صادق (علیه السلام ) را دیدند که بطور طبیعی طواف میکند و در مسیر خود نزدیک حجرالاسود نمیرود . از او پرسیدند : پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) به سنگ دست میمالید ، شما چرا این کار را نمیکنید ؟<br/> | ||
| + | امام صادق (علیه السلام ) فرمود : یُفَرَّجُ لَهُ وَ اَنَا لا یُفَرَّجُ لی برای پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) راه را باز میکردند و بدون دردسر میتوانست سنگ را لمس کند ولی چون این کار برای من نمیشود لذا از این عمل ، صرف نظر میکنم تا مردم آزار نبینند<ref>مستدرک جلد۲، صفحه ۱۴۸.</ref> .<br/> | ||
| + | طواف دور خانه خدا ، معنا دارد ، یعنی ، نباید دور شرق و غرب بگردیم ، فقط باید دور کعبه گشت که محور طواف و سمبل توحید است .<br/> | ||
| + | کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود | ||
| + | حاجی ، احرام دگر بند ، ببین یار کجاست | ||
| + | گاهی فکر میکنیم که دور خانه میگردیم ، ولی فرزند و مولود کعبه را رها کردهایم . کودک را کنار گذاشتهایم ، ولی دور گهواره اش میچرخیم . مگر خداوند ، تولد حضرت علی (علیه السلام ) را در کعبه قرار نداد ؟ و مگر رمز تولد علی (علیه السلام ) در این خانهای که مردم جهان گردش میچرخند ، این نیست که به رهبری معصوم توجه داشته باشیم ؟ !<br/> | ||
| + | در کنار کعبه ، نیم دایرهای است به نام ((حِجْر اسماعیل )) (علیه السلام ) که در آنجا ، قبر هاجر و حضرت اسماعیل (علیهما السلام ) و جمعی از انبیا است .<br/> | ||
| + | کسی که طواف میکند ، باید قسمت [[حجر]] را هم ، مانند کعبه طواف کند . آری زن جوانی که به خاطر خدا ، در بیابانهای مکّه ، تنها ماند و فرزندی که به پدرش میگوید : یا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤ مَرُ<ref>سوره صافات آیه ۱۰۲.</ref> ، ای پدر اگر ماءمور شدهای که مرا ذبح کنی ، معطل نشو من تسلیم فرمان خدا هستم . قبر این مادر مهاجر و فرزند مطیع ، باید مثل کعبه باشد و از تمام جهان بیایند و دور قبر او بچرخند و بدانند که خداوند شکور است و پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند .<br/> | ||
| + | اگر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) از خانه عموی بت تراش خود ، فرار میکند در عوض بانی کعبه میشود و اگر اسماعیل (علیه السلام ) تسلیم فرمان خدا میشود ، خداوند هم برای همیشه ، همه را پروانه او میکند و این است معنای آیه : اُذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ<ref>سوره بقره آیه ۱۵۲.</ref>شما یاد من باشید ، من هم شما را فراموش نمیکنم .<br/> | ||
| + | === چند نکته لطیف در طواف === | ||
| + | ۱ در طواف . طوری حرکت میکنیم که کعبه در سمت چپ باشد . فلسفه آن را نمیدانم ، اما شاید این نوع حرکت رمز آن است که قلب انسان در سمت چپ است و انسان طرف قلب خود را سوی کعبه قرار میدهد .<br/> | ||
| + | ۲ در طواف میبینیم که قبر حضرت اسماعیل (علیه السلام ) و هاجر (علیهاالسلام ) پای کعبه است ، شاید این خود درسی باشد که بانی هرکاری باید پای کار خود مقاومت کند و حتی در پای کارش ، تمام عمر را بدهد و همانجا بمیرد و راستی اگر قبر مطهر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) که بانی و مؤ سس مسجدالنبی است در کنار مسجد نبود ، این همه رونق نداشت | ||
| + | ۳ طواف را از گوشهای شروع میکنیم که چاه زمزم است (مقابل حجرالاسود) و درست در همان گوشه به پایان میرسانیم . آیا نکتهای در رویارویی چاه زمزم با حجرالاسود وجود دارد ؟ نمیدانم ، شاید رمز این باشد که در هر حرکتی نیاز به قدرت ، توان و استمداد از منابع حیاتی و روح بخش است ، انسان باید آبی بنوشد تا بتواند طواف کند و یا در پایان طواف ، صاحب خانه با آب زمزم که دوای هر دردی است از مهمانان خود پذیرائی میکند . در مسجدالحرام ، تلاش و حرکت و طواف مطرح است و این بدون آب امکان ندارد . آری مادیات دوشادوش معنویات است .<br/> | ||
| + | === نماز طواف === | ||
| + | وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّیً<ref>جایگاه [[نماز طواف]] را مقام ابراهیم قرار دهید. سوره بقره آیه ۱۲۵.</ref><br/> | ||
| + | گرچه طواف دور خانه خدا هم به منزله [[نماز]] است ولی کافی نیست ، باید بعد از طواف ، [[نماز]] هم بخوانی تا مهر تاءییدی بر آن طواف باشد . دو رکعت [[نماز طواف]] ، آن هم در پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، جایی که سنگی وجود دارد که حضرت ابراهیم (علیه السلام ) روی آن ایستاد و کعبه را ساخت .<br/> | ||
| + | آری امامت در اسلام به قدری مهم است که سنگی هم که زیر پای امام بوده باید در [[نماز]] ، جلوی ما قرار بگیرد و ما پشت آن [[نماز]] بخوانیم . در طواف هم حق نداریم از فاصله میان کعبه و آن مقام دورتر برویم ، حرکت ما باید میان کعبه و مقام باشد ؛ یعنی ، میان توحید و امامت ، بندگی خدا و رهبری معصوم ، و [[نماز]] پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) یعنی ، ای زائر تو قائم مقام ابراهیم (علیه السلام ) شدهای .<br/> | ||
| + | === مساءله امامت و حج === | ||
| + | در مواردی از [[حج]] ، به مساءله رهبری اشاره شده است . در روایات میخوانیم ، اگر انسان عمر نوح (علیه السلام ) داشته باشد و تمام عمر خود را میان کعبه و مقام روزها ، [[روزه]] بگیرد و شبها تا صبح [[نماز]] بخواند ولی در خط فکری سیاسی رهبری ، حق را نپذیرد ، ارزشی ندارد .<ref>من لایحضر.</ref><br/> | ||
| + | ارزش [[حج]] و تمامیت آن وابسته به ملاقات امام و اعلام آمادگی و خدمت و گرفتن رهنمودهای اوست . <ref>بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۷۴.</ref><br/> | ||
| + | اساساً ارزش مکّه و کعبه به خاطر رهبر است .<br/> | ||
| + | لااُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ اَنْتَ حِلُّ بِهذَا الْبَلَدِ<ref>سوره بلد آیه ۱ و ۲.</ref> .<br/> | ||
| + | سوگند به مکّه ، لیکن به شرط آنکه تو (ای پیامبر صلی اللّه علیه و آله ) در آن باشی .<br/> | ||
| + | رکن کعبه ، امام است ، رکن مکّه امام است ، رکن عالم موجود ، حضرت مهدی )عجل اللّه تعالی فرجه الشریف )) است <ref>قال الصادق (ع ) لوبقییت الارض بغیر امام لساخت . اصول کافی کتاب الحجة باب ان الارض لاتخلوا من حجة.</ref> . اگر امام معصوم نباشد ، زمین اهلش را فرو میبرد . در مکّه و اعمال [[حج]] ، هرسال حضرت مهدی (عج ) حضور دارد<ref>بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۲.</ref><br/> | ||
| + | در عرفاتی که امام نباشد ، معرفتی نیست ، در مشعری که امام نباشد ، شعوری نیست ، در منی اگر امام نباشد ، شیطان واقعی رمی نمیشود .<br/> | ||
| + | اگر امامت نباشد ، تمام زحمات و تبلیغات پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بی اثر میشود وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ : یعنی ، اگر پیام رهبری امام را به مردم نرسانی ، رسالت خدا را انجام ندادهای و زحمات بیست و سه ساله تو ، در معرض نابودی است . اگر در این سیمای فشرده اسلام ، (اعمال [[حج]] ) مساءله امامت و رهبری امت اسلامی ، مورد توجه قرار نگیرد ، اعمال حجاج بی اثر است ، مگر نمیبینید که نمازهای میلیونی ما در مسجد الحرام بی اثر است و جلوی فحشا و منکر را نمیگیرد و مسلمین را از ذلت سلطه ابرقدرتها نمیرهاند .<br/> | ||
| + | === سعی صفا و مروه === | ||
| + | صفا به معنای سنگ محکم و صافی است که با خاک و شن آمیخته نباشد .<br/> | ||
| + | مروه به معنای سنگ محکم و خشن است .<br/> | ||
| + | صفا و مروه نام دو کوه است که با فاصله یک خیابان سرپوشیده ، درآمده است . حاجی بعد از احرام در میقات و طواف ، دور کعبه و [[نماز]] پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، باید به چهارمین کار خود که سعی صفا و مروه و رفت و آمد میان این دو کوه است ، بپردازد . بدین صورت : اول از صفا شروع کند تا مروه ، بعد از مروه تا صفا و این عمل را هفت مرتبه انجام دهد ، قرآن میفرماید : اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ<ref>سوره بقره آیه ۱۵۸.</ref> .<br/> | ||
| + | ((صفا و مروه از علاماتی است که انسان را یاد خدا میاندازد)) .<br/> | ||
| + | برای روشن شدن داستان ، به ریشه تاریخی آن اشاره میکنیم :<br/> | ||
| + | حضرت ابراهیم (علیه السلام ) تا ایام پیری ، بچه دار نشد . بعد از دعاهای زیاد<ref>سوره صافات آیه ۱۰۰.</ref> ، خداوند از طریق کنیزش هاجر ، به او پسری به نام اسماعیل عطا فرمود . ساره ، همسر اولش از این ماجرا ناراحت شد . حضرت ابراهیم (علیه السلام ) ، این مادر و کودک را به فرمان خدا در میان کوههای داغ و بیایان خشک و بی آب مکّه گذاشت و گفت : ((خدایا ! من ذریّهام را در این بیابان میگذارم تا [[نماز]] برپا نمایند))<ref>سوره ابراهیم آیه ۳۷.</ref> سپس از مکّه بیرون رفت غذا و آب مادر و کودک ، تمام شد . کم کم شیر مادر هم خشک گردید ، نوزاد ، دست و پا میزد ، مادر ، سراسیمه روی کوه صفا آمد ، آبی ندید ، به سوی کوه مروه رفت ، خبری نشد ، دوباره به سراغ صفا آمد تا شاید از پرندهای یا درختی ، خبر آبی بگیرد ، ولی چون چیزی نیافت و آن عمل را هفت بار تکرار کرد . ولی در پایان کار ، دید از زیر انگشتان کودک آبی میجوشد ! ((آب زمزم ))<ref>بحار جلد۹۹ صفحه ۲۴۴.</ref> .<br/> | ||
| + | آری ، خداوند لطف میکند ، اما بعد از سعی . ما باید سعی خود را بکنیم تا خداوند از راههای گوناگون ما را مورد عنایت و لطف خویش قرار دهد . مادر ، در دور دست ، انتظار آب داشت ولی خداوند آن را زیر انگشت کودک قرار داد .<br/> | ||
| + | در حدیث میخوانیم که آب زمزم بهترین آب است<ref>سفینة البحار (حج ).</ref> و خداوند آن را دوای دردها قرار داده است و زمانی که رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) در مدینه بود ، دوستان او آب زمزم را از مکّه به عنوان هدیه میآوردند و پیامبر (صلی اللّه علیه و آله ) با روی باز قبول میفرمود<ref>وسائل جلد۹ صفحه ۵۱۸.</ref> . امروزه هر حاجی باید هفت مرتبه ، میان دو کوه راه برود ، از صفا شروع کند و در مروه پایان دهد .<br/> | ||
| + | امام صادق (علیه السلام ) فرمود : در زمین منطقهای مهمتر از زمین میان صفا و مروه نیست ؛ زیرا هر متکبری در آنچا ذلیل میشود<ref>تفسیر نمونه جلد۱ گچاپ جدید صفحه ۵۴۲ فروغ ابدیت جلد (دعوت عمومی).</ref> . افرادی که در شرایط عادی ، حاضر نیستند میان جمع باشند ، در آنجا سر و پا برهنه ، کفن پوشیده ، میان جمعیت ، گاهی تند و گاهی کند ، باید بروند و بدودند .<br/> | ||
| + | === تقصیر === | ||
| + | همین که سعی در صفا و مروه تمام شد ، باید ((تقصیر)) کنیم : یعنی ، کمی از موی سر و صورت یا ناخن را کوتاه کنیم . نام این پنج عمل ((احرام در میقات ، طواف ، [[نماز طواف]] ، سعی میان صفا و مروه و تقصیر)) را عمره میگویند .<br/> | ||
| + | ((عمره )) به معنای ((زیارت )) است<ref>نهایه ابن اثیر (عَمَرَ).</ref> و میتوان آن را با معنای آبادی و تعمیر و زیاد کردن مقرون دانست ، زیرا کسی که به زیارت خانه خدا میرود ، سبب آباد شدن آنجا هم میشود ، قهراً توسعه ، تعمیر ، زیاد شدن شکوفایی و آبادی منطقه ، همه از آثار زیارت عاشقانه آن خانه است . اعمال عمره تمام میشود . حاجی از لباس احرام بیرون میآید ، چیزهایی که بر او حرام بود ، حلال میشود<ref>جز تراشیدن سر، بیرون رفتن از مکه ، صید، کندن گیاه و درخت حرم که همچنان حرام است .</ref> ، دیگر عمل واجبی ندارد .<br/> | ||
| + | === ایّام فراغت در حج === | ||
| + | انسان وقتی مشغول اعمال واجب خود است ، آمادگی کار دیگری را ندارد ولی بعد از ورود به مکّه و تمام کردن اعمال عمره ، چون کار واجبی ندارد کم کم احساس فراغت میکند . بعضی به تماشای افراد میپردازند ، فلانی چقدر سیاه بود ، دیگری چقدر سفید بود ، فلان گروه چه غذایی میخوردند و بعضی به تماشای بازار و زرق و برق آن مشغول میشوند و خود را به پرسیدن نرخ اجناس و مقایسه قیمتها ، مشغول میسازند .<br/> | ||
| + | بعضی ، به سراغ دوستان و همشهریان و فامیل و رفقای وطن میروند .<br/> | ||
| + | بعضی در فکر خرید سوغاتی و مقایسه خرید خود با خرید دوستان و چانه زدن در بازار و خریدن و پس دادن هستند .<br/> | ||
| + | بعضی مشغول دعا و زیارت و [[نماز]] و کارهای عبادی شخصی و احیاناً ، شرکت در نمازهای جماعت ، هستند .<br/> | ||
| + | پر کردن ایام فراغت ، بسته به طرز تفکر و شناختی است که حاجی از این سفر دارد .<br/> | ||
| + | کارهایی که معمولاً حجاج به آن سرگرم هستند حرام نیست ، ولی باید ببینیم که چه کاری به هدف [[حج]] نزدیکتر بوده ، بیشتر مورد سفارش رهبران اسلام قرار گرفته است .<br/> | ||
| + | === بهترین کار === | ||
| + | در روایات میخوانیم : یکی از اسرار این سفر ، آشنائی با مسلمین جهان است لِتَعَارَفُوا<ref>میزان الحکمه جلد۲ صفحه ۲۶۶.</ref><br/> | ||
| + | مساءله طواف و [[نماز]] و سعی و تقصیر یکی از ابعاد این سفر است . اگر هدف ، عبادات فردی بود ، لازم نبود که از همه جا با صدها شکل بیایند<ref>((من کل فج عمیق )) سوره جچ آیه ۲۷.</ref> .<br/> | ||
| + | لازم نبود با هر وسیله ، ولو شتر لاغر بیایند<ref>((و علی کل ضامر)) سوره [[حج]] آیه ۲۷.</ref> .<br/> | ||
| + | لازم نبود در مقدسترین منطقه روی زمین جمع شوند<ref>((احب الارض الی اللّه تعالی مکه )) من لایحضر جلد۲ صفحه ۲۴۳.</ref> .<br/> | ||
| + | جمع شدن افراد توانمند از سراسر جهان در این منطقه باید اهداف سیاسی و اجتماعی مهم و درسهای آموزندهای داشته باشد . باید بدانیم ، روزی که پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و مسلمانان وارد مکّه شدند ، بتها را شکستند ، آیا ما که امروز وارد این مکان مقدس میشویم بتها را شکستهایم و آیا در فکر شکستن طاغوتها هستیم ؟ باید بدانیم که حکومت رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ، ترکیبی بود از افراد مومن ، از هر نژاد و زبان و دور از هرگونه تجمل و وابستگی . آیا حکومتهای مسلمان نمای امروزی ، از چنین ترکیب مقدسی برخوردار هستند ؟<br/> | ||
| + | آیا در [[حج]] پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه وآله ) ، دین از سیاست جدا بود ؟ ! مگر در مراسم [[حج]] نبود که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برای تعیین رهبری بعد از خود ، در غدیرخم اقدام کرد و تمام کفار مکّه را که منتظر مرگ پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) و خاموش شدن صدای اسلام و از هم پاشیدن وحدت جامعه اسلامی بودند ، ماءیوس کرد ؟<ref>((الیوم یئس الذین کفروا من دینکم )) سوره مائده آیه ۳.</ref><br/> | ||
| + | آیا اعلام تنفر و برائت از کفار و مشرکان ، یک مساءله سیاسی نیست که طبق آیه قرآن در مراسم [[حج]] باید با صدای بلند انجام گیرد ؟ مگر علی (علیه السلام ) به دستور پیامبر (صلی اللّه علیه وآله ) سوره برائت را برای زائران خانه خدا نخواند ؟<ref>آیات نخستین سوره توبه.</ref><br/> | ||
| + | مگر قرآن به ما دستور نداده است که دشمنان خدا و خودتان را به وحشت اندازید ؟<ref>((ترهبون به عدواللّه و عدوکم )) سوره انفال آیه ۶۰.</ref> آیا امروز دشمنان اسلام از ما وحشت دارند یا خاطرشان مطمئن است ؟ راستی چرا در سرزمینی که ابراهیم (علیه السلام ) فریاد کشیده است ، ما ساکت باشیم ؟ !<br/> | ||
| + | درددل زیاد است ولی اینها را کجا باید گفت ؟ آیا بهتر از مکّه جائی سراغ دارید ؟ و آیا بهتر از ایام فراغت (همان روزهایی که از اعمال عمره فارغ شدهایم ) ، فرصتی میتوان یافت ؟<br/> | ||
| + | آری ، همان ایام ، بهترین فرصت و زمینه مناسب برای تماس با مردم کشورهای اسلامی است .<br/> | ||
| + | تماس برادرانه ، تماس منصفانه ، تماس آگاهانه ، باید بدانیم که در اولین برخورد ، از کجا شروع کنیم و مساءله اصلی چیست و از گفتگو و بحثهای غیرضروری پرهیز نمائیم . زیرا وقت ، کم و مطلب زیاد است . و مهمتر از این ، مساله متوجه کردن مسلمین به قرآن است .<br/> | ||
| + | در تماسها باید ابتدا نقاط مشترک بیان شود ، که ما در اسلام و در کتاب و در معاد و نبوت و [[نماز]] و قبله و [[حج]] و رزوه و [[جهاد]] و . . . مشترک هستیم ، چنین بیانی طرف را به ما نزدیک میکند .<br/> | ||
| + | مدت تماس باید چند لحظه و دقیقه بیشتر نباشد و اگر او اظهار تمایل کرد ، سخن خود را ادامه دهیم . برای شروع تماس ، باید نوعی محبت از ما ببیند ، مثلاً به او جا بدهیم . وقت نشستن در کنارمان ، پیش پای او بلند شویم . اگر عطری داریم به او بزنیم ، اگر آبی داریم به او بچشانیم . شروع تماس با لحن دلسوزانه باشد ، مثلاً بگوئیم اگر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ما را با این وضع ببیند ، غصه نمیخورد ؟ سعی کنیم در مسیر راه با افراد تماس بگیریم چون مشغول [[نماز]] و طواف نیستند .<br/> | ||
| + | این تماسها ، همان چیزی است که امام صادق (علیه السلام ) از زائران خانه خدا خواسته است . در حدیث مفصلی میخوانیم :<br/> | ||
| + | وَلَوْکانَ کُلُّ قَوْمٍِانَّما یَتَکَلَّمُونَ عَلی بِلادِهِمْ وَ ما فِیها هَلَکُوا وَ خُرِبَتِ الْبِلادُ و سَقَطَ الْجَلَبُ وَ الاْ رْباحُ وَ عُمِیَّتِ الاَْخْبارُ وَ لَمْ یَقَفُوا عَلی ذلِکَ فَذلِکَ عِلَّةُ الْحَجِّ<ref>بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۳.</ref> .<br/> | ||
| + | اگر هر گروهی ، تنها با زبان محلی و پیرامون مسائل منطقه خود ، گفتگو کرده ، نسبت به مسائل سایر مسلمان بی خبر باشند ، سقوط کره ، نابود میشوند و بطور ناآگاهانه از بسیار منافع و سودها و اطلاعات و اخبار محروم میشوند . آری این فلسفه و دلیل گردهمائی بزرگ الهی است .<br/> | ||
| + | === نحوه برخورد === | ||
| + | اسلام در برخورد با مردم ، سفارشات زیادی فرموده است که نمونهای از دستوران را در اینجا میآوریم .<br/> | ||
| + | ۱ نسبت به مقدسات دیگران مؤ دب باشیم . قرآن میفرماید : حتی نسبت به معبود بت پرستان ، زخم زبان و ناسزا نگوئید زیرا که عواطف آنان جریجه دار میشود و آنها هم نسبت به خداوند متعال ، جراءت توهین پیدا میکنند. <ref>((وَ لِتَستَبینَ سَبیلُ الْمُجْرِمینَ)) سوره انعام آیه ۵۵.</ref><br/> | ||
| + | ۲ در نام بردن افراد ، کمال ادب را از خود نشان بدهیم . قرآن میفرماید :<br/> | ||
| + | لا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ<ref>((لا تَسُبُِوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دون اللّه لَیَسُتُبُوا اللّه عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ)) سوره انعام آیه ۱۰۸.</ref> ((نام دیگران را سبک نبرید)) .<br/> | ||
| + | ۳ در بحثها ، روی افراد تکیه نکنید ، بلکه معیارها را بگویید . مثلاً بگویید ، قرآن میفرماید : ((از مسرف و مفسد و بدسابقه و جاهل پیروی نکنید)) . آیا طبق فرمان قرآن ، رهبران کشورهای اسلامی ولخرج و فسادگر نیستند ؟<br/> | ||
| + | ۴ مساءله اصلی که نجات مسلمین از شر ابرقدرتها است ، فراموش نشود و تحت الشعاع بحثهای تاریخی که دیرتر به نتیجه میرسد ، قرار نگیرد .<br/> | ||
| + | گام اول : که در تبلیغات باید مورد نظر قرار بگیرد ، شکستن این قالب فعلی از اسلام و مسلمانی است . آنجا باید بگوییم که [[نماز]] ما ، روابط ما ، بازار ما ، تولید و اخلاق ما اسلامی و طبق قرآن نیست .<br/> | ||
| + | قرآن میگوید : ((از هیچکس نترسید ولی ما از همه ابرقدرتها میترسیم )) .<br/> | ||
| + | قرآن میگوید : ((عزت و قدرت ، تنها به دست خدا است ولی ما عزت و قدرت را از شرق و غرب مطالبه میکنیم )) .<br/> | ||
| + | به نظر میرسد که اولین گام تبلیغ در این است که به مسلمانان جهان بگوییم ، ما خوابیم و دشمن بیدار ، بگوییم ، نباید از کسی انتظار داشته باشیم . باید روی پای خودمان بایستیم ، باید کار کنیم ، متحد شویم ، مسائل اختلافی را کنار بگذاریم . باید خبرهای دروع رادیوها و تلویزیونها را تحقیق نکرده نپذیریم .<br/> | ||
| + | گام دوم : آشنا شدن با سیره و تاریخ مسلمانان صدر اسلام و شکستن دژهای قدرتهای آن زمان و توجه به امدادهای غیبی است .<br/> | ||
| + | گام سوم : نشان دادن طرح اجرایی و راه تجربه شده ملت قهرمان ایران و چگونگی حل مشکلات و بیدار شدن نهادها ، و ارگانهای انقلابی و بازسازیها و . . . است .<br/> | ||
| + | بهرحال اگر کسی بخواهد و درد و سوز دین داشته باشد ، میتواند صدای انقلاب را به دیگران برساند .<br/> | ||
| + | |||
| + | == قبرستان ابوطالب == | ||
| + | زائران خانه خدا در مکّه بعد از انجام واجبات [[حج]] و عمره ، گاه و بیگاه به قبرستان ابوطالب رفته ، در آنجا مزار شریف خدیجه کبری (علیها السلام ) و حضرت ابوطالب را زیارت می آنند .<br/> | ||
| + | بی مناسبت نیست که ما در اینجا به گوشهای از کمالات این بانو اشاره کنیم .<br/> | ||
| + | === خدیجه (علیها السلام) === | ||
| + | اول زنی که به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) [[ایمان]] آورد<ref>بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲.</ref> .<br/> | ||
| + | بانویی که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره اش فرمود : ((افضل زنان بهشت است ))<ref>بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲.</ref> .<br/> | ||
| + | زنی که خداوند از طریق جبرئیل و پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) به او سلام میرساند<ref>بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۷.</ref> .<br/> | ||
| + | همسری که سالها بعد از وفاتش پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نام او را میبرد و ستایش و دعا میکرد ، و گاهی در فراق او اشک میریخت و به زنان خود میفرمود : خیال نکنید مقام شما بیش از اوست ، زمانی که همه شما کافر بودید ، او به من [[ایمان]] آورد . او مادر فرزندان من است<ref>سیره ابن هشام ، ج ۱د ص ۱۹۹.</ref> . عایشه میگوید : هرگاه میخواستیم خود را نزد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) عزیز جلوه دهیم ستایش از خدیجه (علیها السلام ) میکردیم<ref>بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۸.</ref> .<br/> | ||
| + | بانویی که تا زنده بود ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) با دیگری [[ازدواج]] نکرد<ref>بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۸.</ref> .<br/> | ||
| + | بانویی که عاشق کمال بود و به همین دلیل ، همین که از صداقت و امانت حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) باخبر شد ، شخصی را با اموال خود برای تجارت به سراغ حضرت فرستاد ، و طی یک قرارداد<ref>بیش از سودی که به سایر افراد میداد با حضرت قرارداد بست ، سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹.</ref> ، اموال را همراه یک غلام برای تجارت به شام در اختیار حضرتش قرار داد<ref>سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹.</ref> .<br/> | ||
| + | خدیجه ، تنها یک همسر نبود ، بلکه در حقیقت ، یار و همراه و بازوی صادقی برای پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بشمار میرفت<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref><br/> | ||
| + | خداوند ، بسیاری از ناگواریهای پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) را از طریق خدیجه آسان میفرمود<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref><br/> | ||
| + | اموال این بانو در پیشبرد اهداف پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نقش مهمی داشت<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref> .<br/> | ||
| + | او در راه حمایت از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ، آخرین فداکاری و ایثار را از خود نشان داد<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref> .<br/> | ||
| + | پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از وفات خدیجه ، گاه و بیگاه گوسفندی ذبح و گوشت آن را میان دوستان خدیجه تقسیم میکرد و بدین وسیله نام و یاد او را گرامی میداشت<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref> .<br/> | ||
| + | کمالات خدیجه از یک سو ، وفای رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) از سوی دیگر ، کار را به جایی رساند که عایشه میگوید : هرگز پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) از خانه بیرون نمیرفت ، مگر ستایشی از خدیجه مینمود<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref> .<br/> | ||
| + | خدیجه ، زیباترین زنان قریش بود<ref>الصحیح من السیرة جلد۱ صفحه ۱۲۰.</ref> در میان زنان پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از خدیجه ، ام سلمه در کمال و علاقه و ایثار از سایر همسران بهتر بود .<br/> | ||
| + | اموال خدیجه در سه سالی که مسلمانان مکّه در محاصره اقتصادی کفار قرار گرفتند ، نقش مهمی داشت . خدیجه ، بانویی با اراده ، عاقل و شریف بود . شخصی را نزد حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) فرستاد و پیام داد که من به خاطر شرافت و قرابت و امانت و صداقت و اخلاق ، به تو علاقه پیدا کردهام . پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) مساءله را با عموهای خود مطرح کرد ، مقدمات [[ازدواج]] حضرت آماده شد ، و با اینکه فرزندان متعددی از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) پیدا کرد ، ولی پس از فوت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) تنها ، فاطمه زهرا (علیها السلام ) به یادگار ماند .<br/> | ||
| + | خدیجه (علیها السلام ) به قدری محبوب رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود که در تاریخ میخوانیم ، پیرزنی خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) رسید و مورد لطف قرار گرفت ، همینکه خارج شد ، عایشه پرسید : این پیرزن کیست ؟ حضرت فرمود : کسی است که در زمان حیات خدیجه (علیهاالسلام ) به منزل ما میآمد و با او رفت و آمد داشت ، اکنون ما باید همان پیمان دوستی آنان را حفظ نماییم ؛ زیرا که خودش پیمانی از [[ایمان]] انسان است<ref>سفینة البحار (خدج).</ref> .<br/> | ||
| + | خدیجه (علیهاالسلام ) بیست و پنج سال در خدمت رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود و در سن شصت و پنج سالگی از دنیا رفت . رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بیست شتر جوان ، مهریه خدیجه (علیهاالسلام ) کردند و خطبه عقد را ابوطالب ، عموی حضرت خواندند<ref>تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر آیتی صفحه ۶۴. در ((سفینة البحار)) مهریه ، مبلغ دیگری بیان شده است ، و در بیان دیگری میخوانیم که حضرت خدیجه (علیهاالسلام ) درجلسهای که برای گفتگو تشکیل شده بود فرمود: مهریه من از مال خودم پرداخت و به عهده خودم است.</ref> .<br/> | ||
| + | === فوت خدیجه === | ||
| + | |||
=== مسجد الحرام === | === مسجد الحرام === | ||
نسخهٔ ۱۹ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۰
|
| |
| نویسنده | محسن قرائتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۷۶ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۵۶۵۲-۳۳-۱ |
| دانلود | |
مقدّمه
((بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم )).
اَلحَمدُ لِلّه رَبِّ العالَمین وَ صَلَّی اللّه علی سیّدنا محمّدٍ و اهل بَیته الطّاهرین و لَعْنةُ اللّه علی اَعدائهِم اَجمَعین .
سالهای قبل کتابی به نام حج نوشتم که به لطف خداوند ، مورد مطالعه بسیاری از زائران خانه خدا قرار گرفت و بارها از طریق انتشارات جامعه مدرسین و بعثه مقام معظم رهبری چاپ و منتشر و از طریق سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به زبانهای مختلف ترجمه گردید .
از لطف خداوند در این ایام که مسافرین عمره زیاد شدهاند ، تصمیم گرفتم جزوهای در باره عمره بنویسم و از آنجاکه حج و عمره نظیر اذان و اقامه ضمن تفاوتهای جزئی دارای مشترکات فراوانی هستند ، قسمت هائی که مخصوص اعمال حج بود ، نظیر عرفات ، مشعر ، منا ، قربانی و سرتراشیدن از کتاب حج حذف کرده و در عوض نکاتی را اضافه نمودم تا مسافران خانه خدا بتوانند با چند ساعت مطالعه با گوشهای از اسرار و برکات این سفر معنوی آشنا شوند .
خداوند به لطف خود توفیق این سفر را نصیب آرزومندان بفرماید !
ضمناً آمادگی انتقادات و پیشنهادات خوانندگان را دارم ، زیرا تنها کتابی که محکم و بی تردید است قرآن است ذلک الکتاب لاریب فیه و سایر نوشتهها هرچه واز هر کس که باشد قابل تصحیح و تکمیل است والسلام.
این سفر مقدس در حقیقت هجرتی از خود به سوی خدا است .
نمایشی است از عبادت و وحدت و عشق و عظمت .
نمایشی است از صحنههای گذشت انسان از مسکن و فرزند و شغل و لباس و کفش و کلاه و . . . .
نمایشی است از هماهنگی انسانهائی که دور کعبه طواف میکنند با فرشتگانی که در آسمان چهارم بر فراز کعبه دور بیت المعمور به طواف مشغولند .
نمایشی است از سادگی و همدلی و همزبانی ، زیرا که سادهترین لباس را در میقات میپوشند و همه با هم با یک زبان به خدای خود لبیک میگویند .
آزمایشی است که خداوند از بندگان خود نموده که آنان را در منطقه بی آب و گیاه به طواف دور سنگهای سیاه فرمان داده است .
حضرت علی (علیه السلام ) میفرماید :
اگر خدا میخواست سنگهای کعبه را از طلا و یاقوت و محل کعبه را در منطقهای خوش آب وهوا قرار میداد ولی در آن صورت معلوم نبود که آیا برای خدا به سفر میروند یا برای تفریح ، انتخاب آن منطقه آزمایشی است که خداوند از مردم مینماید[۱].
این سفر انسان را تکبر زدائی میکند ، از قالب همیشگی بیرون میآورد و اشکش را جاری میسازد .
این سفر انسان را مهمان ویژه خدا میکند ، پای او را جای پای انبیاء مینهد ، ظاهر او را شبیه اولیا میکند تا شاید از این ظاهر راهی به باطن پیدا شود .
در این سفر انسان روبه خدای مطلق میکند لذا نباید اسیر و مقیّد به کفش و کلاه و لباس و منطقه خود باشد .
در این سفر ، انسان با تاریخ آدم و ابراهیم و اسماعیل و محمّد و علی (صلوات اللّه علیهم اجمعین ) گره میخورد .
به کجا میرویم ؟
به جائی که ابراهیم (علیه السلام ) آزمایش شد .
اسماعیل (علیه السلام ) به قربانگاه رفت .
پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) مبعوث شد .
علی (علیه السلام ) متولد و بلال شکنجه شد .
میرویم تا با دست خدا (حجر الاسود) بیعت کنیم و خاطرات انبیا را یاد کنیم تا از گذشته خود توبه کنیم و برای آینده خود ره توشهای ذخیره کنیم .
میرویم دور خانه او بگردیم تا دور دیگران نگردیم ، رو به سوی او کنیم تا دیگران از ما دل بکنند .
میرویم تا به ابراهیم (علیه السلام ) بگوییم ندای تو را شنیدیم و لبیک گفتیم .
تا به پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) بگوییم زائر تو و امّت تو و همراه تو و عاشق تو هستیم .
میرویم تا زادگاه علی (علیه السلام ) را مشاهده کنیم که چگونه مردم دور آن زادگاه میچرخند ولی نوزاد را کنار زده و فراموشش کردند .
میرویم تا تحقق وعدههای خدا را با چشم خود ببینیم .
خدا وعده داد که ای محمّد (صلّی اللّه علیه وآله ) ما تو را از شرّ مسخره کنندگان نجات خواهیم داد[۲] .
ای محمّد (صلّی اللّه علیه وآله ) ما نام تو را بلند خواهیم داشت ، امّت تو را زیاد خواهیم کرد ، دلهای مردم را به سوی تو روانه خواهیم نمود .
میرویم تا ببینیم که چه زیبا وعدههای گذشته عمل شد ، پس وعدههای آینده نیز عمل خواهد شد .
آری خداوند سه بار وعده داده است که اسلام دنیا را خواهد گرفت[۳] . وعده داده که اهل ایمان و عمل صالح را در زمین به حکومت برساند .
ما در این سفر وعدههای عمل شده خداوند را میبینیم تا به وعدههای آینده او ایمان بیشتری پیدا میکنیم .
در آستانه سفر
تهیه مال حلال
اگر مالی که انسان صرف این سفر میکند ، حلال نباشد ، همین که نزدیک مکّه لباس احرام میپوشد و میگوید : خداوندا ! آمدم ، خطاب میرسد : ما تو را نمیپذیریم .[۴]
امام باقر (علیه السلام ) میفرماید : لایَقبَلُ اللّه عزّوجلّ حَجّاً و لا عُمَرةً من مالٍ حرامٍ .[۵]
((خداوند متعال ، حج و عمرهای را که از مال حرام انجام گیرد ، قبول نمیکند)) و این همان حقیقتی است که در آیه : اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ من الْمُتّقین میخوانیم که خداوند فقط اعمال افراد با تقوا را میپذیرد .
در حدیث دیگری که از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) نقل شده میخوانیم : من تَجَهَّزَ و فی جِهازِه عَلَمٌ حَرامٌ لم یَقبلَ اللّه منه الحجّ .[۶]
((اگر در وسایل حج کسی حتی پرچم یا علامتی از حرام باشد ، حج او قبول نیست )) .
حلالیت خواستن
کسی که به مسلمانی ظلمی کرده باشد ، از او عذر خواهی کند و دل او را به دست آورد و به اصطلاح حلالیت طلب کند ، به خصوص هنگام رفتن به این سفر .
در این زمینه داستانی را نقل میکنیم :
علی بن یقطین که یکی از یاران امام کاظم (علیه السلام ) بود و به دستور امام در دستگاه هارون کار میکرد ، عازم مکّه گردید ، خواست در مدینه امام کاظم (علیه السلام ) را زیارت کند ، امام به او اجازه ملاقات نداد و فرمود : امسال حج تو قبول نمیشود . چون تو ابراهیم شتربان را در محل کار خود نپذیرفتهای ، خدا هم تو را نمیپذیرد . علی بن یقطین بسیار ناراحت شد ، از مدینه به کوفه برگشت و به سراغ آن شتربان رفت و دَرِ خانه او را کوبید و صورت خود را روی خاک گذاشت و به آن شتربان گفت : با پای خود صورتم را لگدمال کن . شتربان قبول نمیکرد تا با اصرار او ، صورت وزیر کشور ، که به مسلمانی توهین کرده بود ، زیر لگد شتربان قرار گرفت و او میگفت : الّلهُمّ اشْهَد ، خدایا شاهد باش که دارم ، توهین خود را جبران میکنم . سپس به مدینه برگشت و امام کاظم (علیه السلام ) او را پذیرفت .[۷]
گوشهای از اخلاق و آداب سفر
تنها و بدون همراه سفر کردن ، مورد لعنت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) قرار گرفته است .[۸] باید قبل از آغاز سفر رفیق پیدا کرده[۹] با همسفران خود ، همفکری و همکاری کند و از خود مخالفتی نشان ندهد مگر در مورد گناه ،[۱۰] و بسیار بجاست که افراد خوش اخلاق را پیدا کند تا در طول راه مساءلهای پیش نیاید ،[۱۱] و باید بدانیم در میان دو همسفر ، هر کس ملایمتر و رفیق تر است ، اجر بیشتری دارد[۱۲] و کسی که از همسفرهای کوچک و بزرگ و خوبان و بدان ناراحتیها را دید و تحمل کرد و نگذاشت کار به گفتگوهای تند منجر شود ، خداوند متعال در قیامت به او ، بر فرشتگان مباهات میکند .[۱۳]
در سفارشات پیشوایان معصوم ، آمده است که مسافر هنگام خروج از منزل ، دو رکعت نماز بخواند سپس خود و اهل و فرزند و مال و عافیت و دنیا و آخرت خود را به خدا بسپارد .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : هر که چنین کند ، خداوند حاجت او را خواهد داد .[۱۴]
نکاتی دیگر درباره مسافرت
۱ انسان باید دوستان خود را از سفری که در پیش دارد آگاه سازد و آنان نیز هنگام بازگشت به دیدنش آیند .[۱۵]
۲ در سفر سعی کند که به همراهان و همسفران خود خدمت کند ، زیرا پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : سَیِّدُ الْقَوْمِ خادِمُهم فی السَّفَر .[۱۶]
((بزرگ هر قومی ، کسی است که در مسافرت به دیگران خدمت کند)) .
در حدیث میخوانیم : مسافرانی خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) رسیدند و از همسفر خود که دائماً مشغول ذکر و دعا بود ، ستایش کردند .
رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) پرسیدند کارهای او را چه کسی انجام داد ؟ گفتند : ما.
پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : کُلُّکُمْ خَیْرٌ مِنْه[۱۷] همه شما که در سفر کار کردید از او که به جای کار عبادت میکرد ، بهتر هستید .
شخصی به امام صادق (علیه السلام ) گفت همین که به مکّه رسیدیم ، دوستانمان برای طواف حرکت کردند و مرا برای نگهداری اثاثیه ، جا گذاشتند . امام فرمود : اَنْتَ اَعظمُهُم اَجرَاً .[۱۸] اجر و پاداش تو از آنان بیشتر است .
هماهنگی با مسافران
در روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام ) ، مکرر سفارش شده است که ((رفیق سفر باید از نظر مقام و مال هماهنگ تو باشد) و اگر او بیشتر از تو پول خرج کند و یا شخصیت و عنوان اجتماعی اش بیشتر باشد ، قهراً تو به یک موجود تابع و طفیلی و نیمه اسیر در می آئی .
امام باقر (علیه السلام ) میفرماید :
اِذَا اَصْحَبتَ فَاَصحِب نَحوَک و لا تَصحَب من یَکفیکَ فَانَّ ذلک مَذلَّةٌ لِلِمُؤ مِن[۱۹]
((با شخصی همانند خود دوستی کن و با کسانی که مخارج تو را میدهند ، همراه نباش ، زیرا که در این عمل ، مؤ من خوار و طفیلی و اسیرگونه میشود)) .
آداب سفر
در روایات برای سفر آدابی بیان شده است ؛ مانند((دعا)) برای سفر ، ((صدقه )) هنگام مسافرت ، ((سفارش به تقوا)) هنگام خروج از منزل ، ((شوخی سالم )) با همسفران ، ((مشورت )) باآنان ، ((احترام بزرگترها)) ، و ((تسلیم تصمیمات دوستان ))بودن جز در گناه ، و ((بخشش و ایثار)) و بازگو نکردن رنجها و مشکلات سفر پس از بازگشت ، بدرقه و استقبال از مسافر ، هدیه آوردن مسافر ، تعیین مسئول و مدیر در مسیر راه ، مراعات کردن حال کسانی که مریض میشوند ، برداشتن وسائل لازم از قبیل لباس ، اسلحه ، سوزن ، نخ ، مسواک ، ظرف آب و یک سری ادویه و چاقو و سعی در رسیدن به منزل قبل از غروب و اینکه افراد در مسیر راه ، آنقدر از هم دور نشوند که همدیگر را نبینند و . . . که از نقل روایات آنها صرف نظر میکنیم . [۲۰]
مخارج سفر
امام صادق (علیه السلام ) فرمود :
دِرهَمٌ فی الحجّ اَفضَلُ من اَلْفَیْ اَلْفٍ فی ما سوی سَبِیلِ اللّه[۲۱] ، مصرف یک درهم در راه حج ، از دو میلیون درهم در غیر حج بهتر است (گرچه مصرفهای دیگر هم در راه خدا باشد) .
از بعضی روایات استفاده میشود که در حج ، لازم نیست از جهت مصرف خیلی دقیق باشید ، کمی ریخت و پاش مانعی ندارد . یُبغِضُ الاِسْرافَ اِلاّ فِی الْحَجّ و الْعُمرَة[۲۲] ، چیزی که در راه حج و عمره صرف شود ، در قیامت مورد سؤ ال قرار نمیگیرد . [۲۳]
امام سجاد (علیه السلام ) هنگام سفر حج بهترین نوع زاد و توشه را برمی داشت[۲۴] و از شرافت انسان ، آن است که زاد و توشه خود را از بهترین چیزها انتخاب کند .[۲۵]
خدمت به خانواده حجاج
امام سجاد (علیه السلام ) فرمود : مَن خَلَّفَ حاجّاً فی اَهْلِه و مالِه کانَ لهُ کَاَجْرِه .[۲۶]
((کسی که سرپرستی اولاد و اموال زائر خانه خدا را به عهده گیرد ، (تا حاجی با خیال آرام در این سفر مقدس ، مراسم را انجام دهد) خداوند به او پاداش حج مرحمت میفرماید)) .
حرکت میکنیم
به سوی خانه خدا حرکت میکنیم ، میرویم تا ندای حضرت ابراهیم (علیه السلام ) را (که به فرمان خداوند ، بعد از اتمام ساختمان کعبه ، با صدای بلند به زیارت دعوت کرد) پاسخ دهیم . حج ، از خود گسستن و به خدا پیوستن است . میرویم تا از خود بیرون رویم و سفر به سوی خدا کنیم اَلْحَجّ وَفادَةٌ اِلَی اللّه ، گویا از گناهان خود به سوی خدا فرار میکنیم ، زیرا در تفسیر آیه : فَفِرُّوا اِلَی اللّه[۲۷]میخوانیم : مراد از ((فرار)) ، رفتن به حج است . میرویم تا پای خود را جای پای انبیا بگذاریم .
وقتی از خانه خارج میشویم . . . .
در روایات میخوانیم : هنگام بیرون آمدن از خانه ، همسر و فرزندان خود را به تقوا سفارش کنید .
حرکت ، آغاز شده است ، گرچه ظاهر آن ، حرکت بدن است ولی در حقیقت حرکت روح است زیرا که سفر ، یک سفر معنوی است .
این سفر یک هجرت است ، گذشتن از علاقه هاست ، پرواز معنوی و تمرین برای لقاء اللّه است . در اینجا انسان همه را می گذراد و به سوی دوست میرود . انسان در این سفر میرود تا صحنههای ایثار را لمس کند . تا از هوسها و تمایلات دور باشد .
راستی اگر سنگهای کعبه از یاقوت سرخ و زمرّد سبز بود ، همه برای تماشای زر و زیور آن میرفتند ، اگر منطقه خوش آب و هوا بود ، عبادتگاه نبود ، بلکه عشرتکده میشد و این خود بیانگر آن است که عبادت با تجمل سازگار نیست ، عبادت با هوس همراه نیست . قرب به خدا با خود بینی و خود خواهی و خود پرستی سازگار نمیباشد .
و بالاَخره میرود تا میرسد به میقات . . . حج ، پاسخ به دعوتنامه خدا و دعوت و ندای ابراهیم (علیه السلام ) است .
یا ربّ ، تو خواندی ، آمدیم
دل را ستاندی ، آمدیم
عشق و ولای کعبه را
بر دل نشاندی ، آمدیم
یا ربّ ز ایران آمدیم
با چشم گریان آمدیم
یا ربّ ندایت را ز جان
لبیک گویان آمدیم
جان را رساندیم ، آمدیم
در خود نماندیم ، آمدیم
دل را ز هر وابستگی
یکجا تکاندیم ، آمدیم[۲۸]
این سفری است که امام سجاد (علیه السلام ) بیست روز پیاده روی میکردند تا به مکّه برسند[۲۹] .
در روایات میخوانیم :
سعی کنید مخارج این سفر سنگین نشود تا نشاط تکرار در شما زنده بماند[۳۰] . در این سفر ما به سوی کعبهای میرویم که حضرت علی (علیه السلام ) هنگام ضربت خوردن و شهید شدن فرمود : فُزْتُ و رَبِّ الکَعبَة.
((به پروردگار کعبه قسم که رستگار شدم )).
در حدیث میخوانیم : هر کس دنیا و آخرت میخواهد به فکر این کعبه باشد[۳۱] .
سفر به مکّه ، مقدّسترین سفری است که انسان در طول عمر خود دارد .
سفری است که انسان را از فقر بیمه میکند و گناهان انسان در آن بخشیده میشود[۳۲] .
سفری است که یک درهم خرج کردن در آن برابر چندین درهم خرج کردن در راههای دیگر است .
سفری است به خانه خودمان[۳۳] و شاید به همین دلیل است که مسافرین محترم میتوانند در آنجا نمازشان را چهار رکعتی بخوانند ، آنجا خانه خودشان است . در مسجد الحرام و مسجد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) و مسجد کوفه و حرم امام حسین (علیه السلام ) غریب نیستیم تا مجبور باشیم نمارمان را شکسته و دو رکعتی بخوانیم .
آری در تمام زمین فقط در این چهار نقطه میتوانید نمازتان را تمام بخوانید . حج و عمره به فرموده روایات دو بازاری است که در آن ضرروجود ندارد ، حتی اگر در بین راه از دنیا رفت از سختیهای قیامت درامان است[۳۴] .
انسان همین که میبیند ، ندای یک انسان به نام ابراهیم (علیه السلام ) در هزاران سال قبل ، این همه پاسخگو پیدا کرده است .
همین که میبیند خداوند به وعدههای خود در باره پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) وفا کرده است ،
همین که از دنیای تجمل وارد وادی سادگی و بی رنگی میشود.
همین که به خاطر سفر حج ، از کسانی که به آنان ظلم کرده ، عذرخواهی میکند ،
همین که برای پاک و حلال کردن اموال خود قبل از حج ، سهم دیگران و حق امام و حکومت را میپردازد ،
همین که احساس میکند مردم به او به چشم دیگری نگاه میکنند ،
همین که احساس میکند خداوند او را مورد لطف و عفو خود قرارداده است و همین که از نزدیک بر مزار رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) و ائمه معصومین (علیهم السلام ) حاضر میشود و اظهار ادب و ابراز عشق میکند ، روح دیگری پیدا کرده ، دلگرم میشود .
بینش دیگری پیدا میکند که این خود ، اصلاح ایمان است و در حدیث میخوانیم : حج ، سبب اصلاح ایمان شماست :
یُصلح لَکُم اِیمانکُم .
از برکات این سفر زنده کردن آثار رسول خداست.
نه تنها آثار پیامبر عزیز اسلام (صلّی اللّه علیه وآله ) که آثار پیامبران پیشین و آثار آدم و ابراهیم (علیهما السلام ) نیز زنده میشود .
انسان باید با خود فکر کند که ((به کجا آمدهام ؟ ))
اینجا جائی است که مورد انس حضرت آدم (علیه السلام ) بوده است .
جائی است که ابراهیم (علیه السلام ) بَنّا و اسماعیل (علیه السلام ) ، کارگرش بوده است .
جائی است که حضرت رسول (صلّی اللّه علیه وآله ) با خدیجه (علیها السلام ) و امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نماز جماعت سه نفری میخواندند .
جائی است که با خدا بیعت میکنم ، پایم را جای پای اولیای خدا میگذارم .
این کوه صفا ، همان کوهی است که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) از فراز آن ، فریادها زد و هیچ کس ندای او را لبیک نگفت .
جاذبه کعبه
گاهی انسان فکر میکند که چگونه ، مردم همین که به کعبه رسیدند ، هیجان زده میشوند ، اشک در چشمشان و عرق بر پیشانیشان مینشیند و به قول امیرالمؤ منین (علیه السلام ) : همچون پرندگان تشنهای که به آب صاف و زلال میرسند ، سراسیمه میشتابند یاءلهون الیه ولوه الحمام .
در این سفر ما به سوی کعبه میرویم ؛
کعبهای که همه مردم روبه آن قیام میکنند به آن نگاه و در او تفکر مینمایند میتواند بهترین وسیله برای تحقق اهداف انبیا باشد زیرا که هدف آن بزرگواران لیقوم الناس بالقسط است و کعبه هم قیاما للناس است . به همین دلیل است که امام صادق (علیه السلام ) میفرماید : ((تاکعبه برپاست ، دین استوار است )) .
کعبه وسیله رفع نابسامانیها و قدرت نمائی و ضعف زدائی و دردشناسی و دوایابی است .
کعبه ، قیام است ، یعنی ، انگیزه و عشق و حرکت دادن به کارهاست .
کعبه قیام است ، یعنی ، مرکزی است که میتوان مردم را برای قیام ، دور آن دعوت نمود ،
همانگونه که امام حسین (علیه السلام )قبل از حرکت به کربلا ، چند ماه در مکّه توقف کرد و هنگام اجتماع مردم برای اعمال حج ، آنان را آگاه ساخت و رفت .
و همانگونه که قیام حضرت مهدی (علیه السلام ) نیز از آنجا آغاز و مایه خواهد گرفت .
مکه، خانه امن است
راستی مگر برای قیام ، نیاز به مکان امن نداریم ؟ و مگر رزمندگانی که در فکر تهیه طرح و برنامه ریزی یک حمله هستند نیاز به یک سنگر اءمن ندارند ؟
آری مکّه همان سنگر امن است : اِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ اَمْنَاً ((ما کعبه را مرجع همه قرار دادیم )) .
مکّه محل اءمن برای عموم است ، حتی مجرمان فراری و حیوانات و گیاهان درامانند .
این امنیت در اثر دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام ) بنیان گذار کعبه ، به ما عطا شده است ، آنجا که فرمود : رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً امِنَاً ((خداوندا این شهر را محل امن قرار بده ))
و خداوند هم دعای او را مستجاب کرد و آنجا را ((بلد الامین )) نمود و در مرحلهای از عظمت قرار داد که مورد سوگند واقع شد : وَ هذَا الْبَلَدِ اْلاَمِین
پیام گیری و پیام رسانی
یکی از اهداف عالی این سفر آشنائی بیشتر و عمیق تر مردم با مسائل اسلامی و انتقال اخبار و پیامهای رهبران آسمانی است . در زمانی که خلفای ستمگر برای خاموش کردن صدای حق طلبانه رهبران حق ، از هیچ ظلمی دریغ نمیکردند ، بهترین مکان برای شنیدن و گرفتن پیامهای روح بخش اولیای خدا ، مکّه بود ، لذ ا در حدیث آمده :
. . . مع ما فیه من التفقه و نقل اخبار الائمة علیهم السلام الی کل صقع و ناحیة.
((در حج ، تفقّه و آشنائی با دین و نقل اخبار ائمه به سایر نقاط جهان نهفته است )) .
قصد قربت
سعی کنیم هدف ما از این سفر ، خودنمائی و تفریح و تجارت نباشد . زیرا که رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : ثروتمندان امّت من برای تفریح و مردم عادی برای تجارت و فقرا برای خودنمائی به این سفر میروند.
نشانه اخلاص آن است که انسان نخواهد کسی او را ستایش کند[۳۵] . از خداوند بخواهیم که هدفهای دنیائی را کنار بگذاریم که بسیار ناچیزند .
دنیا غنچهای است که برای هیچ کس باز نمیشود .
از دنیا باید بهره برد ولی در دنیا نباید غرق شد ، مانند کشتی که اگر روی اقیانوس قرار گیرد میرود ولی اگر به عمق آن رود نابود میشود .
از دنیا باید کام گرفت ولی نباید به آن خیره شد ، همانگونه که از نور خورشید استفاده میکنیم ولی به نور آن خیره نمیشویم زیرا چشم خود را از دست میدهیم .
دنیا مثل سرنیزه است که میتوان به آن تکیه کرد ولی نمیتوان روی آن نشست .
در قرآن تاریخ قارونها و فرعونها برای ما نقل شده تا به هوش باشیم لابلای زرق و برق آن خدا را فراموش نکنیم به هر حال عبادت زمانی تحقق مییابد که در انسان هیچ انگیزهای جز رضای خدا نباشد .
اعمال مکّه
میقات
هنوز فرسخها به مکّه باقی مانده است که به زائران خانه خدا میگویند : پیاده شوید و لباسهای خود را از تن بیرون کنید . اینجا ((میقات )) است از اینجا دیگر با آن قالب قبلی نباید عبور کرد و اگر اشتباه نمودی و عبور کردی ، باید برگردی ، باید قالب خود را عوض کنی تا شاید قلب تو عوض شود . همه لباسهای کوچک و بزرگ و حتی کفش و کلاهت را بیرون کن .
به حضرت موسی (علیه السلام ) گفتند : فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ اِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً[۳۶] .
ای موسی ! تو در وادی قدس قرار گرفتهای ، پس کفش خود را بیرون کن )) ، ولی اینجا هنوز به وادی قدس نرسیده و هنوز فرسخها تا مکّه راه مانده است ، باید همه چیز خود را کنار گذاریم . وادی قدس اینجا ((مکّه )) است که فرسخها قبل از رسیدن باید از پوست قبلی بیرون آییم .
در میقات چه کنیم ؟
قصد و نیت کن ، از غفلت بیرون بیا ، لباس احرام بپوش ، لباس سفید ، ندوخته ، پاک و از مال حلال و بگو خدایا آمدم : لَبَّیْکَ اَللّهُمَّ لَبَّیْکَ .
لباس احرام یعنی لباسی که در آن بسیاری از چیزها را بر خود حرام میکنیم ، همانگونه که به جمله اللّه اکبر ، تمام اعمالی را که سبب بطلان نماز است برخود حرام مینماییم . آری کسی که میخواهد وارد حریم حَرَم شود ، باید مُحِرم شود[۳۷] ، همانگونه که در مساءله انتظار امام زمان میگوییم ، کسی که در انتظار مصلح است ، خود باید صالح باشد .
لباس احرام ، احترام به حَرَم است .
لباس احرام ، رمز دوری از لهو و لعب و زر و زیور است[۳۸] .
لباس احرام ، لباس خشوع است[۳۹] .
لباس احرام ، حرکت به سوی کعبه را تشدید میکند و شوق دیدار را میافزاید و گویا انسان از این به بعد احساس جدّی بودن میکند . خودش را در مدار یار مییابد .[۴۰]
لباس احرام ، لباس تعظیم در برابر خدا است .[۴۱]
لباس احرام ، به ما میگوید : از این به بعد دیگر عوض شدهاید ، دنیا را کنار زدهاید ، مرگ و معاد و آخرت و حضور در برابر خدا را باید ببینید . ورود در لباس احرام برای شما یک موفقیت است .
بعد از پوشیدن این لباس ، حتی اگر بمیرد ، آمرزیده است .[۴۲]
در روایات میخوانیم که امام صادق (علیه السلام ) همین که لباس احرام پوشید و خواست بگوید : لبیک ، از گریه صدا در گلوی مبارکش حبس شد ، هرچه کرد ، نتوانست تلبیه بگوید ، رهبر یکی از فرقههای اهل سنت رو به آن حضرت گفت : چرا معطّلی ؟ ! امام فرمود : میترسم ، بگویم (لبیک ) ، خدایا ! آمدم ولی جواب آید که من آمدن تو را قبول ندارم !
به طواف کعبه رفتم ، به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی ؟
بارها در گرفتاریها با خدا عهد بستی که عوض میشوم ، از این به بعد خود را اصلاح میکنم و در راه صحیح قرار میگیرم ، ولی همین که از پل گذشتی ، عهد را شکستی ، در اینجا دیگر مواظب باش ، با توجه بگو :
لَبَّیْکَ اَللّهُمَّ لَبَّیْکَ .
حرم و مکه
زائران خانه خدا ، در میقات ، لباس را عوض کرده ، کم کم به سوی مکّه حرکت میکنند ، به حرم میرسند به منطقهای که علامت گذاری شده است . هرچه نزدیکتر میشوند ، هیجان و شور و نشاط بیشتر میشود تا وارد مکّه میشوند . خانهای برای همه مردم سَواء الْعا کِفُ فیهِ وَاْلبادِ[۴۳] ، افراد مقیم و مسافر در بهره برداری از مکّه یکسانند .
در این حریم ، هیچکس حق نداردبه عنوان متولی خانه خدا یا عناوین دیگر ، کمترین مزاحمتی برای زائران خانه خدا فراهم کند و یا آن را به یک پایگاه اختصاصی برای تبلیغات و برنامههای خود تبدیل نماید .[۴۴]
مکّه از نظر جغرافیائی ، شهری است کوهستانی با هوای داغ ، حدود ۳۳۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و حدود چهارصد هزار نفر ساکن دائمی آنجا هستند ، بنیان گذار این شهر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و سابقه تاریخی آن بسیار است ؛ زیرا حتی قبل از اسلام یکی از مراکز تجاری بوده است[۴۵] ولی ما مکّه را جغرافیا نمیدانیم ، تاریخ میدانیم . ماده نمیدانیم ، معنا میدانیم .
مکّه زادگاه پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله ) است ، مکّه شکنجه گاه مسلمانان صدر اسلام است ، مکّه فرودگاه جبرئیل و مرکز وحی است ، مکّه شمعی است که پروانههای آن از سراسر جهان گردش جمع میشوند ، مکّه یادگار ایثارهای ابراهیم (علیه السلام ) و هاجر است ، مکّه شهر خدا است .
زائران خانه خدا ، با رسیدن به مکّه ، بازهم احساس میکنند که گمشدهای دارند . گمشده آنان مسجدالحرام و کعبه است . امام صادق (علیه السلام ) میفرماید : چون ورود مشرکان به آن مسجد طبق آیه قرآن حرام است ، آن را مسجدالحرام نامیدهاند[۴۶]مسجدی که نماز فرادی در آن از نماز جماعت در خانه ، بهتر است[۴۷] ، مسجدی که انجام یک نماز واحب در آن ، سبب آبرو و قبول شدن تمام نمازهای انسان در طول عمر اوست[۴۸] .
در قرآن میخوانیم ؛ وَ مَنْ یُرِدْ فیهِ بِالْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَلیمٍ[۴۹] ، کسی که بنا داشته باشد در مسجد الحرام ظلمی کند از عذاب دردناک به او میچشانیم .
امام صادق (علیه السلام ) در ذیل این آیه فرمود ؛ ((اراده ظلم در مسجد الحرام به این است که انسان در آنجا عبادت غیرخدا کند و یا حکومت و تولیت غیر صالحان را بر آن بپذیرد))[۵۰] .
مسجدی که جز افراد باتقوا ، حق تولیت آن را ندارند[۵۱] . مسجدی که مبداء معراج پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بوده است .[۵۲]مسجدی که برای توفیق تعمیر آن ، افتخارها میکردند .[۵۳] مسجدی که هیچ کدورت و ناراحتی نمیتواند دلیل بازداشتن مردم از ورود به آن شود .[۵۴] مسجدی که در روی کره زمین هیچ نمازی به اندازه نماز در آن فضیلت ندارد.[۵۵]
هنگام ورود به مسجد الحرام ، کفش خود را بیرون آور ، با آرامش و وقار و خشوع وارد شو ، در کنار درب مسجد کمی توقف کن و بر پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و اهلبیت او که بنیانگذاران شخصیت مکتبی تو هستند و بر ابراهیم (علیه السلام ) که بنیانگذار آن شهر و مسجد و کعبه بوده است ، صلوات و سلام نثار کن و اظهار ادب نما .
سپس دستهای خود را بلند کن و از خداوند بخواه که گناهان تو را ببخشد و توبه تو را بپذیرد[۵۶] حیف است ، خانهای که ابراهیم (علیه السلام ) و اسماعیل (علیه السلام ) به فرمان خدا برای امثال ما پاک کردهاند طِّهرا بَیْتِیَ ، اکنون من و تو با آلودگی به گناهان وارد آن شویم . به خانه پاک باید پاکان وارد شوند .
در مسجد الحرام یکصد و بیست اجر نهفته است ، شصت پاداش برای طواف کننده و چهل ، برای نمازگزار و بیست برای کسی که به کعبه نگاه کند .
طواف
به کعبه نزدیک میشویم ، باید کم کم طواف کنیم ، باید پروانه شویم . در شهرها متفرق بودیم در مکّه به هم پیوستیم در مسجدالحرام جمع شدیم در کنار کعبه ، باید فشرده شویم ، قطرهای بودیم به دریا پیوستیم ، به جایی رسیدیم که سبب مباهات شدیم[۵۷]ولی باید این طواف ، نقطه شروع و پایانی داشته باشد .
نقطهای روشن و طبیعی و دیدنی و مقدس و ساده و آن حجرالاسود است[۵۸] که در حدیث میخوانیم :
حَجَرُالاَْسْوَدِ یَمینُ اللّهِ فی اَرْضِهِ[۵۹] ، این سنگ ، دست خدا در زمین است و دست گذاردن و بوسیدن آن به منزله بیعت و دست دادن با خدا است . البته دست گذاردن بر حجرالاسود برای تبرّک خوب است ، به شرط آنکه سبب آزار و فشار سنگین بر مردم نباشد . امام صادق (علیه السلام ) را دیدند که بطور طبیعی طواف میکند و در مسیر خود نزدیک حجرالاسود نمیرود . از او پرسیدند : پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) به سنگ دست میمالید ، شما چرا این کار را نمیکنید ؟
امام صادق (علیه السلام ) فرمود : یُفَرَّجُ لَهُ وَ اَنَا لا یُفَرَّجُ لی برای پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) راه را باز میکردند و بدون دردسر میتوانست سنگ را لمس کند ولی چون این کار برای من نمیشود لذا از این عمل ، صرف نظر میکنم تا مردم آزار نبینند[۶۰] .
طواف دور خانه خدا ، معنا دارد ، یعنی ، نباید دور شرق و غرب بگردیم ، فقط باید دور کعبه گشت که محور طواف و سمبل توحید است .
کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود
حاجی ، احرام دگر بند ، ببین یار کجاست
گاهی فکر میکنیم که دور خانه میگردیم ، ولی فرزند و مولود کعبه را رها کردهایم . کودک را کنار گذاشتهایم ، ولی دور گهواره اش میچرخیم . مگر خداوند ، تولد حضرت علی (علیه السلام ) را در کعبه قرار نداد ؟ و مگر رمز تولد علی (علیه السلام ) در این خانهای که مردم جهان گردش میچرخند ، این نیست که به رهبری معصوم توجه داشته باشیم ؟ !
در کنار کعبه ، نیم دایرهای است به نام ((حِجْر اسماعیل )) (علیه السلام ) که در آنجا ، قبر هاجر و حضرت اسماعیل (علیهما السلام ) و جمعی از انبیا است .
کسی که طواف میکند ، باید قسمت حجر را هم ، مانند کعبه طواف کند . آری زن جوانی که به خاطر خدا ، در بیابانهای مکّه ، تنها ماند و فرزندی که به پدرش میگوید : یا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤ مَرُ[۶۱] ، ای پدر اگر ماءمور شدهای که مرا ذبح کنی ، معطل نشو من تسلیم فرمان خدا هستم . قبر این مادر مهاجر و فرزند مطیع ، باید مثل کعبه باشد و از تمام جهان بیایند و دور قبر او بچرخند و بدانند که خداوند شکور است و پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند .
اگر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) از خانه عموی بت تراش خود ، فرار میکند در عوض بانی کعبه میشود و اگر اسماعیل (علیه السلام ) تسلیم فرمان خدا میشود ، خداوند هم برای همیشه ، همه را پروانه او میکند و این است معنای آیه : اُذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ[۶۲]شما یاد من باشید ، من هم شما را فراموش نمیکنم .
چند نکته لطیف در طواف
۱ در طواف . طوری حرکت میکنیم که کعبه در سمت چپ باشد . فلسفه آن را نمیدانم ، اما شاید این نوع حرکت رمز آن است که قلب انسان در سمت چپ است و انسان طرف قلب خود را سوی کعبه قرار میدهد .
۲ در طواف میبینیم که قبر حضرت اسماعیل (علیه السلام ) و هاجر (علیهاالسلام ) پای کعبه است ، شاید این خود درسی باشد که بانی هرکاری باید پای کار خود مقاومت کند و حتی در پای کارش ، تمام عمر را بدهد و همانجا بمیرد و راستی اگر قبر مطهر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) که بانی و مؤ سس مسجدالنبی است در کنار مسجد نبود ، این همه رونق نداشت
۳ طواف را از گوشهای شروع میکنیم که چاه زمزم است (مقابل حجرالاسود) و درست در همان گوشه به پایان میرسانیم . آیا نکتهای در رویارویی چاه زمزم با حجرالاسود وجود دارد ؟ نمیدانم ، شاید رمز این باشد که در هر حرکتی نیاز به قدرت ، توان و استمداد از منابع حیاتی و روح بخش است ، انسان باید آبی بنوشد تا بتواند طواف کند و یا در پایان طواف ، صاحب خانه با آب زمزم که دوای هر دردی است از مهمانان خود پذیرائی میکند . در مسجدالحرام ، تلاش و حرکت و طواف مطرح است و این بدون آب امکان ندارد . آری مادیات دوشادوش معنویات است .
نماز طواف
وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّیً[۶۳]
گرچه طواف دور خانه خدا هم به منزله نماز است ولی کافی نیست ، باید بعد از طواف ، نماز هم بخوانی تا مهر تاءییدی بر آن طواف باشد . دو رکعت نماز طواف ، آن هم در پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، جایی که سنگی وجود دارد که حضرت ابراهیم (علیه السلام ) روی آن ایستاد و کعبه را ساخت .
آری امامت در اسلام به قدری مهم است که سنگی هم که زیر پای امام بوده باید در نماز ، جلوی ما قرار بگیرد و ما پشت آن نماز بخوانیم . در طواف هم حق نداریم از فاصله میان کعبه و آن مقام دورتر برویم ، حرکت ما باید میان کعبه و مقام باشد ؛ یعنی ، میان توحید و امامت ، بندگی خدا و رهبری معصوم ، و نماز پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) یعنی ، ای زائر تو قائم مقام ابراهیم (علیه السلام ) شدهای .
مساءله امامت و حج
در مواردی از حج ، به مساءله رهبری اشاره شده است . در روایات میخوانیم ، اگر انسان عمر نوح (علیه السلام ) داشته باشد و تمام عمر خود را میان کعبه و مقام روزها ، روزه بگیرد و شبها تا صبح نماز بخواند ولی در خط فکری سیاسی رهبری ، حق را نپذیرد ، ارزشی ندارد .[۶۴]
ارزش حج و تمامیت آن وابسته به ملاقات امام و اعلام آمادگی و خدمت و گرفتن رهنمودهای اوست . [۶۵]
اساساً ارزش مکّه و کعبه به خاطر رهبر است .
لااُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ اَنْتَ حِلُّ بِهذَا الْبَلَدِ[۶۶] .
سوگند به مکّه ، لیکن به شرط آنکه تو (ای پیامبر صلی اللّه علیه و آله ) در آن باشی .
رکن کعبه ، امام است ، رکن مکّه امام است ، رکن عالم موجود ، حضرت مهدی )عجل اللّه تعالی فرجه الشریف )) است [۶۷] . اگر امام معصوم نباشد ، زمین اهلش را فرو میبرد . در مکّه و اعمال حج ، هرسال حضرت مهدی (عج ) حضور دارد[۶۸]
در عرفاتی که امام نباشد ، معرفتی نیست ، در مشعری که امام نباشد ، شعوری نیست ، در منی اگر امام نباشد ، شیطان واقعی رمی نمیشود .
اگر امامت نباشد ، تمام زحمات و تبلیغات پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بی اثر میشود وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ : یعنی ، اگر پیام رهبری امام را به مردم نرسانی ، رسالت خدا را انجام ندادهای و زحمات بیست و سه ساله تو ، در معرض نابودی است . اگر در این سیمای فشرده اسلام ، (اعمال حج ) مساءله امامت و رهبری امت اسلامی ، مورد توجه قرار نگیرد ، اعمال حجاج بی اثر است ، مگر نمیبینید که نمازهای میلیونی ما در مسجد الحرام بی اثر است و جلوی فحشا و منکر را نمیگیرد و مسلمین را از ذلت سلطه ابرقدرتها نمیرهاند .
سعی صفا و مروه
صفا به معنای سنگ محکم و صافی است که با خاک و شن آمیخته نباشد .
مروه به معنای سنگ محکم و خشن است .
صفا و مروه نام دو کوه است که با فاصله یک خیابان سرپوشیده ، درآمده است . حاجی بعد از احرام در میقات و طواف ، دور کعبه و نماز پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، باید به چهارمین کار خود که سعی صفا و مروه و رفت و آمد میان این دو کوه است ، بپردازد . بدین صورت : اول از صفا شروع کند تا مروه ، بعد از مروه تا صفا و این عمل را هفت مرتبه انجام دهد ، قرآن میفرماید : اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ[۶۹] .
((صفا و مروه از علاماتی است که انسان را یاد خدا میاندازد)) .
برای روشن شدن داستان ، به ریشه تاریخی آن اشاره میکنیم :
حضرت ابراهیم (علیه السلام ) تا ایام پیری ، بچه دار نشد . بعد از دعاهای زیاد[۷۰] ، خداوند از طریق کنیزش هاجر ، به او پسری به نام اسماعیل عطا فرمود . ساره ، همسر اولش از این ماجرا ناراحت شد . حضرت ابراهیم (علیه السلام ) ، این مادر و کودک را به فرمان خدا در میان کوههای داغ و بیایان خشک و بی آب مکّه گذاشت و گفت : ((خدایا ! من ذریّهام را در این بیابان میگذارم تا نماز برپا نمایند))[۷۱] سپس از مکّه بیرون رفت غذا و آب مادر و کودک ، تمام شد . کم کم شیر مادر هم خشک گردید ، نوزاد ، دست و پا میزد ، مادر ، سراسیمه روی کوه صفا آمد ، آبی ندید ، به سوی کوه مروه رفت ، خبری نشد ، دوباره به سراغ صفا آمد تا شاید از پرندهای یا درختی ، خبر آبی بگیرد ، ولی چون چیزی نیافت و آن عمل را هفت بار تکرار کرد . ولی در پایان کار ، دید از زیر انگشتان کودک آبی میجوشد ! ((آب زمزم ))[۷۲] .
آری ، خداوند لطف میکند ، اما بعد از سعی . ما باید سعی خود را بکنیم تا خداوند از راههای گوناگون ما را مورد عنایت و لطف خویش قرار دهد . مادر ، در دور دست ، انتظار آب داشت ولی خداوند آن را زیر انگشت کودک قرار داد .
در حدیث میخوانیم که آب زمزم بهترین آب است[۷۳] و خداوند آن را دوای دردها قرار داده است و زمانی که رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) در مدینه بود ، دوستان او آب زمزم را از مکّه به عنوان هدیه میآوردند و پیامبر (صلی اللّه علیه و آله ) با روی باز قبول میفرمود[۷۴] . امروزه هر حاجی باید هفت مرتبه ، میان دو کوه راه برود ، از صفا شروع کند و در مروه پایان دهد .
امام صادق (علیه السلام ) فرمود : در زمین منطقهای مهمتر از زمین میان صفا و مروه نیست ؛ زیرا هر متکبری در آنچا ذلیل میشود[۷۵] . افرادی که در شرایط عادی ، حاضر نیستند میان جمع باشند ، در آنجا سر و پا برهنه ، کفن پوشیده ، میان جمعیت ، گاهی تند و گاهی کند ، باید بروند و بدودند .
تقصیر
همین که سعی در صفا و مروه تمام شد ، باید ((تقصیر)) کنیم : یعنی ، کمی از موی سر و صورت یا ناخن را کوتاه کنیم . نام این پنج عمل ((احرام در میقات ، طواف ، نماز طواف ، سعی میان صفا و مروه و تقصیر)) را عمره میگویند .
((عمره )) به معنای ((زیارت )) است[۷۶] و میتوان آن را با معنای آبادی و تعمیر و زیاد کردن مقرون دانست ، زیرا کسی که به زیارت خانه خدا میرود ، سبب آباد شدن آنجا هم میشود ، قهراً توسعه ، تعمیر ، زیاد شدن شکوفایی و آبادی منطقه ، همه از آثار زیارت عاشقانه آن خانه است . اعمال عمره تمام میشود . حاجی از لباس احرام بیرون میآید ، چیزهایی که بر او حرام بود ، حلال میشود[۷۷] ، دیگر عمل واجبی ندارد .
ایّام فراغت در حج
انسان وقتی مشغول اعمال واجب خود است ، آمادگی کار دیگری را ندارد ولی بعد از ورود به مکّه و تمام کردن اعمال عمره ، چون کار واجبی ندارد کم کم احساس فراغت میکند . بعضی به تماشای افراد میپردازند ، فلانی چقدر سیاه بود ، دیگری چقدر سفید بود ، فلان گروه چه غذایی میخوردند و بعضی به تماشای بازار و زرق و برق آن مشغول میشوند و خود را به پرسیدن نرخ اجناس و مقایسه قیمتها ، مشغول میسازند .
بعضی ، به سراغ دوستان و همشهریان و فامیل و رفقای وطن میروند .
بعضی در فکر خرید سوغاتی و مقایسه خرید خود با خرید دوستان و چانه زدن در بازار و خریدن و پس دادن هستند .
بعضی مشغول دعا و زیارت و نماز و کارهای عبادی شخصی و احیاناً ، شرکت در نمازهای جماعت ، هستند .
پر کردن ایام فراغت ، بسته به طرز تفکر و شناختی است که حاجی از این سفر دارد .
کارهایی که معمولاً حجاج به آن سرگرم هستند حرام نیست ، ولی باید ببینیم که چه کاری به هدف حج نزدیکتر بوده ، بیشتر مورد سفارش رهبران اسلام قرار گرفته است .
بهترین کار
در روایات میخوانیم : یکی از اسرار این سفر ، آشنائی با مسلمین جهان است لِتَعَارَفُوا[۷۸]
مساءله طواف و نماز و سعی و تقصیر یکی از ابعاد این سفر است . اگر هدف ، عبادات فردی بود ، لازم نبود که از همه جا با صدها شکل بیایند[۷۹] .
لازم نبود با هر وسیله ، ولو شتر لاغر بیایند[۸۰] .
لازم نبود در مقدسترین منطقه روی زمین جمع شوند[۸۱] .
جمع شدن افراد توانمند از سراسر جهان در این منطقه باید اهداف سیاسی و اجتماعی مهم و درسهای آموزندهای داشته باشد . باید بدانیم ، روزی که پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و مسلمانان وارد مکّه شدند ، بتها را شکستند ، آیا ما که امروز وارد این مکان مقدس میشویم بتها را شکستهایم و آیا در فکر شکستن طاغوتها هستیم ؟ باید بدانیم که حکومت رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ، ترکیبی بود از افراد مومن ، از هر نژاد و زبان و دور از هرگونه تجمل و وابستگی . آیا حکومتهای مسلمان نمای امروزی ، از چنین ترکیب مقدسی برخوردار هستند ؟
آیا در حج پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه وآله ) ، دین از سیاست جدا بود ؟ ! مگر در مراسم حج نبود که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برای تعیین رهبری بعد از خود ، در غدیرخم اقدام کرد و تمام کفار مکّه را که منتظر مرگ پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) و خاموش شدن صدای اسلام و از هم پاشیدن وحدت جامعه اسلامی بودند ، ماءیوس کرد ؟[۸۲]
آیا اعلام تنفر و برائت از کفار و مشرکان ، یک مساءله سیاسی نیست که طبق آیه قرآن در مراسم حج باید با صدای بلند انجام گیرد ؟ مگر علی (علیه السلام ) به دستور پیامبر (صلی اللّه علیه وآله ) سوره برائت را برای زائران خانه خدا نخواند ؟[۸۳]
مگر قرآن به ما دستور نداده است که دشمنان خدا و خودتان را به وحشت اندازید ؟[۸۴] آیا امروز دشمنان اسلام از ما وحشت دارند یا خاطرشان مطمئن است ؟ راستی چرا در سرزمینی که ابراهیم (علیه السلام ) فریاد کشیده است ، ما ساکت باشیم ؟ !
درددل زیاد است ولی اینها را کجا باید گفت ؟ آیا بهتر از مکّه جائی سراغ دارید ؟ و آیا بهتر از ایام فراغت (همان روزهایی که از اعمال عمره فارغ شدهایم ) ، فرصتی میتوان یافت ؟
آری ، همان ایام ، بهترین فرصت و زمینه مناسب برای تماس با مردم کشورهای اسلامی است .
تماس برادرانه ، تماس منصفانه ، تماس آگاهانه ، باید بدانیم که در اولین برخورد ، از کجا شروع کنیم و مساءله اصلی چیست و از گفتگو و بحثهای غیرضروری پرهیز نمائیم . زیرا وقت ، کم و مطلب زیاد است . و مهمتر از این ، مساله متوجه کردن مسلمین به قرآن است .
در تماسها باید ابتدا نقاط مشترک بیان شود ، که ما در اسلام و در کتاب و در معاد و نبوت و نماز و قبله و حج و رزوه و جهاد و . . . مشترک هستیم ، چنین بیانی طرف را به ما نزدیک میکند .
مدت تماس باید چند لحظه و دقیقه بیشتر نباشد و اگر او اظهار تمایل کرد ، سخن خود را ادامه دهیم . برای شروع تماس ، باید نوعی محبت از ما ببیند ، مثلاً به او جا بدهیم . وقت نشستن در کنارمان ، پیش پای او بلند شویم . اگر عطری داریم به او بزنیم ، اگر آبی داریم به او بچشانیم . شروع تماس با لحن دلسوزانه باشد ، مثلاً بگوئیم اگر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ما را با این وضع ببیند ، غصه نمیخورد ؟ سعی کنیم در مسیر راه با افراد تماس بگیریم چون مشغول نماز و طواف نیستند .
این تماسها ، همان چیزی است که امام صادق (علیه السلام ) از زائران خانه خدا خواسته است . در حدیث مفصلی میخوانیم :
وَلَوْکانَ کُلُّ قَوْمٍِانَّما یَتَکَلَّمُونَ عَلی بِلادِهِمْ وَ ما فِیها هَلَکُوا وَ خُرِبَتِ الْبِلادُ و سَقَطَ الْجَلَبُ وَ الاْ رْباحُ وَ عُمِیَّتِ الاَْخْبارُ وَ لَمْ یَقَفُوا عَلی ذلِکَ فَذلِکَ عِلَّةُ الْحَجِّ[۸۵] .
اگر هر گروهی ، تنها با زبان محلی و پیرامون مسائل منطقه خود ، گفتگو کرده ، نسبت به مسائل سایر مسلمان بی خبر باشند ، سقوط کره ، نابود میشوند و بطور ناآگاهانه از بسیار منافع و سودها و اطلاعات و اخبار محروم میشوند . آری این فلسفه و دلیل گردهمائی بزرگ الهی است .
نحوه برخورد
اسلام در برخورد با مردم ، سفارشات زیادی فرموده است که نمونهای از دستوران را در اینجا میآوریم .
۱ نسبت به مقدسات دیگران مؤ دب باشیم . قرآن میفرماید : حتی نسبت به معبود بت پرستان ، زخم زبان و ناسزا نگوئید زیرا که عواطف آنان جریجه دار میشود و آنها هم نسبت به خداوند متعال ، جراءت توهین پیدا میکنند. [۸۶]
۲ در نام بردن افراد ، کمال ادب را از خود نشان بدهیم . قرآن میفرماید :
لا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ[۸۷] ((نام دیگران را سبک نبرید)) .
۳ در بحثها ، روی افراد تکیه نکنید ، بلکه معیارها را بگویید . مثلاً بگویید ، قرآن میفرماید : ((از مسرف و مفسد و بدسابقه و جاهل پیروی نکنید)) . آیا طبق فرمان قرآن ، رهبران کشورهای اسلامی ولخرج و فسادگر نیستند ؟
۴ مساءله اصلی که نجات مسلمین از شر ابرقدرتها است ، فراموش نشود و تحت الشعاع بحثهای تاریخی که دیرتر به نتیجه میرسد ، قرار نگیرد .
گام اول : که در تبلیغات باید مورد نظر قرار بگیرد ، شکستن این قالب فعلی از اسلام و مسلمانی است . آنجا باید بگوییم که نماز ما ، روابط ما ، بازار ما ، تولید و اخلاق ما اسلامی و طبق قرآن نیست .
قرآن میگوید : ((از هیچکس نترسید ولی ما از همه ابرقدرتها میترسیم )) .
قرآن میگوید : ((عزت و قدرت ، تنها به دست خدا است ولی ما عزت و قدرت را از شرق و غرب مطالبه میکنیم )) .
به نظر میرسد که اولین گام تبلیغ در این است که به مسلمانان جهان بگوییم ، ما خوابیم و دشمن بیدار ، بگوییم ، نباید از کسی انتظار داشته باشیم . باید روی پای خودمان بایستیم ، باید کار کنیم ، متحد شویم ، مسائل اختلافی را کنار بگذاریم . باید خبرهای دروع رادیوها و تلویزیونها را تحقیق نکرده نپذیریم .
گام دوم : آشنا شدن با سیره و تاریخ مسلمانان صدر اسلام و شکستن دژهای قدرتهای آن زمان و توجه به امدادهای غیبی است .
گام سوم : نشان دادن طرح اجرایی و راه تجربه شده ملت قهرمان ایران و چگونگی حل مشکلات و بیدار شدن نهادها ، و ارگانهای انقلابی و بازسازیها و . . . است .
بهرحال اگر کسی بخواهد و درد و سوز دین داشته باشد ، میتواند صدای انقلاب را به دیگران برساند .
قبرستان ابوطالب
زائران خانه خدا در مکّه بعد از انجام واجبات حج و عمره ، گاه و بیگاه به قبرستان ابوطالب رفته ، در آنجا مزار شریف خدیجه کبری (علیها السلام ) و حضرت ابوطالب را زیارت می آنند .
بی مناسبت نیست که ما در اینجا به گوشهای از کمالات این بانو اشاره کنیم .
خدیجه (علیها السلام)
اول زنی که به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ایمان آورد[۸۸] .
بانویی که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره اش فرمود : ((افضل زنان بهشت است ))[۸۹] .
زنی که خداوند از طریق جبرئیل و پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) به او سلام میرساند[۹۰] .
همسری که سالها بعد از وفاتش پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نام او را میبرد و ستایش و دعا میکرد ، و گاهی در فراق او اشک میریخت و به زنان خود میفرمود : خیال نکنید مقام شما بیش از اوست ، زمانی که همه شما کافر بودید ، او به من ایمان آورد . او مادر فرزندان من است[۹۱] . عایشه میگوید : هرگاه میخواستیم خود را نزد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) عزیز جلوه دهیم ستایش از خدیجه (علیها السلام ) میکردیم[۹۲] .
بانویی که تا زنده بود ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) با دیگری ازدواج نکرد[۹۳] .
بانویی که عاشق کمال بود و به همین دلیل ، همین که از صداقت و امانت حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) باخبر شد ، شخصی را با اموال خود برای تجارت به سراغ حضرت فرستاد ، و طی یک قرارداد[۹۴] ، اموال را همراه یک غلام برای تجارت به شام در اختیار حضرتش قرار داد[۹۵] .
خدیجه ، تنها یک همسر نبود ، بلکه در حقیقت ، یار و همراه و بازوی صادقی برای پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بشمار میرفت[۹۶]
خداوند ، بسیاری از ناگواریهای پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) را از طریق خدیجه آسان میفرمود[۹۷]
اموال این بانو در پیشبرد اهداف پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نقش مهمی داشت[۹۸] .
او در راه حمایت از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ، آخرین فداکاری و ایثار را از خود نشان داد[۹۹] .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از وفات خدیجه ، گاه و بیگاه گوسفندی ذبح و گوشت آن را میان دوستان خدیجه تقسیم میکرد و بدین وسیله نام و یاد او را گرامی میداشت[۱۰۰] .
کمالات خدیجه از یک سو ، وفای رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) از سوی دیگر ، کار را به جایی رساند که عایشه میگوید : هرگز پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) از خانه بیرون نمیرفت ، مگر ستایشی از خدیجه مینمود[۱۰۱] .
خدیجه ، زیباترین زنان قریش بود[۱۰۲] در میان زنان پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از خدیجه ، ام سلمه در کمال و علاقه و ایثار از سایر همسران بهتر بود .
اموال خدیجه در سه سالی که مسلمانان مکّه در محاصره اقتصادی کفار قرار گرفتند ، نقش مهمی داشت . خدیجه ، بانویی با اراده ، عاقل و شریف بود . شخصی را نزد حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) فرستاد و پیام داد که من به خاطر شرافت و قرابت و امانت و صداقت و اخلاق ، به تو علاقه پیدا کردهام . پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) مساءله را با عموهای خود مطرح کرد ، مقدمات ازدواج حضرت آماده شد ، و با اینکه فرزندان متعددی از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) پیدا کرد ، ولی پس از فوت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) تنها ، فاطمه زهرا (علیها السلام ) به یادگار ماند .
خدیجه (علیها السلام ) به قدری محبوب رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود که در تاریخ میخوانیم ، پیرزنی خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) رسید و مورد لطف قرار گرفت ، همینکه خارج شد ، عایشه پرسید : این پیرزن کیست ؟ حضرت فرمود : کسی است که در زمان حیات خدیجه (علیهاالسلام ) به منزل ما میآمد و با او رفت و آمد داشت ، اکنون ما باید همان پیمان دوستی آنان را حفظ نماییم ؛ زیرا که خودش پیمانی از ایمان انسان است[۱۰۳] .
خدیجه (علیهاالسلام ) بیست و پنج سال در خدمت رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود و در سن شصت و پنج سالگی از دنیا رفت . رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بیست شتر جوان ، مهریه خدیجه (علیهاالسلام ) کردند و خطبه عقد را ابوطالب ، عموی حضرت خواندند[۱۰۴] .
فوت خدیجه
مسجد الحرام
- ↑ بحار جلد ۹۹ ص / ۲۹.
- ↑ اِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزئین . حجر / ۹۵.
- ↑ لِیُظْهِرَهُ عَلی الدّینِ کُلِّه . توبه /۳۳، فتح /۲۸، صف /۹.
- ↑ نهج الفصاحه جمله ۱۹۸.
- ↑ بحار ج /۹۹ ص /۱۲۰.
- ↑ محاسن برقی.
- ↑ سفینة البحار ج /۲ ص /۲۵۲.
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۶۰.
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۵۹.
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۷۳.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۳.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۶۸.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۵.
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۶۴.
- ↑ وافی ج / ۲.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص /۲۷۳.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۴.
- ↑ فروع کافی ج / ۴ ص / ۵۴۵.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۶۸.
- ↑ روایات در جلد ۷۶ بحار موجود است.
- ↑ بحار ج / ۹۹ ص / ۸، تهذیب ج /۵ ص /۲۲.
- ↑ وسائل ج /۸ ص / ۱۰۶.
- ↑ کل نعیم مسؤ ول عنه صاحبه الا ما کان فی غزو او حج . وسائل ج /۸ ص / ۷۰.
- ↑ وافی ج /۲ آداب سفر ص /۶۳.
- ↑ وافی ج /۲ ص / ۶۳.
- ↑ سفینة البحار (حج ).
- ↑ سوره ذاریات ۵۰.
- ↑ شعر: جواد محدثی.
- ↑ وسائل الشیعه ج /۸ ص /۵۶.
- ↑ فروع کافی ج /۴ ص /۲۸۰.
- ↑ من اراد الدنیا و الا خرة فلیاُمّ هذا البیت . من لایحضر الفقیه ج /۲ ص /۲۱۹.
- ↑ تهذیب الاحکام ج /۵ ص /۲۲.
- ↑ اِنّ اوّل بَیتٍ وُضِع لِلنّاس ... آل عمران /۹۶.
- ↑ تهذیب الاحکام ج /۵ ، ص /۲۳.
- ↑ کافی ج /۲ ، ص /۱۶.
- ↑ سوره طه آیه ۱۲.
- ↑ قال النبی (ص ) وجب الاحرام لعلة الحرم . وسائل جچ صفحه ۳.
- ↑ قال الرضا (علیه السلام ): انما یامروا بالاحرام لتخشعوا قبل دخولهم حَرَم اللّه ... ولئلایلهوا ویشتغلوا بشی ء من امور الدنیا و زینتها و لذاتها و یکونوا جادین فیماهم فیه قاصدین ... مع ما فیه من التعظیم للّه عز و جل و التذلل لانفسهم عند قصدهم الی اللّه وفادتهم الیه راجیا ثوابه راهبین من عقابه ... وسائل جلد۹ صفحه ۳.
- ↑ پاورقی قبل .
- ↑ پاورقی قبل .
- ↑ پاورقی قبل.
- ↑ من مات محرما بعث یوم القیامة ملبیا بالحج مغفورا له . من لایحضر جلد۲ صفحه ۲۲۹.
- ↑ سوره حج آیه ۲۴.
- ↑ نفسیر نمونه جلد۱۴ صفحه ۶۳.
- ↑ لغت نامه دهخدا (مکه ).
- ↑ بحار حد ۹۹.
- ↑ وافی ؛ سئلته عن الرجل یصلی فی جماعة فی منزله بمکة افضل او وحده فی المسجد الحرام فقال (ع) وحده).
- ↑ وافی.
- ↑ سوره حج آیه ۲۵.
- ↑ نورالثقلین جلد۳ صفحه ۴۸۳.
- ↑ سوره انفعال آیه ۳۴.
- ↑ سوره اسراء آیه ۱.
- ↑ سوره توبه ، آیه ۱۹.
- ↑ سوره مائده ، آیه ۲.
- ↑ قال الباقر (علیه السلام ) صلوة فی مسجدالحرام افضل من ماة الف صلوة فی غیره من المساحد. ثواب الاعمال صفحه ۱۲۷.
- ↑ این قسمت ترجمه حدیث مفصلی است که در جلد۹ وسائل صفحه ۳۲۱ میخوانیم.
- ↑ قال النبی (صلی اللّه علیه و آله ): ان اللّه یباهی بالطائفین . مستدرک جلد۲ صفحه ۱۴۷.
- ↑ سنگ سیاهی است کمی از صورت انسان بزرگتر، که میگویند: اول سفید بوده و به خاطر تماس دست مشرکان در جاهلیت سیاه شده است و روایات متعددی درباره این سنگ آمده است ، از جمله این سنگ اول فرشتهای بوده که به صورت جماد در زمین قرار گرفته (همانگونه که عصای حضرت موسی (علیه السلام ) اول جماد بود که بعد به صورت اژدها درآمد) و این سنگ در قیامت در قالب شاهد بر پیمان مردم ظاهر خواهد شد و این سنگ ، شاهد اقرار مردم به یگانگی خدا است و لذا حجاج همین که در طواف به آن میرسند، میگویند: ((امانتی ادیتها)) یعنی آگاه باش که من بر پیمان توحیدی خود هستم . وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۳.
- ↑ وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۶.
- ↑ مستدرک جلد۲، صفحه ۱۴۸.
- ↑ سوره صافات آیه ۱۰۲.
- ↑ سوره بقره آیه ۱۵۲.
- ↑ جایگاه نماز طواف را مقام ابراهیم قرار دهید. سوره بقره آیه ۱۲۵.
- ↑ من لایحضر.
- ↑ بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۷۴.
- ↑ سوره بلد آیه ۱ و ۲.
- ↑ قال الصادق (ع ) لوبقییت الارض بغیر امام لساخت . اصول کافی کتاب الحجة باب ان الارض لاتخلوا من حجة.
- ↑ بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۲.
- ↑ سوره بقره آیه ۱۵۸.
- ↑ سوره صافات آیه ۱۰۰.
- ↑ سوره ابراهیم آیه ۳۷.
- ↑ بحار جلد۹۹ صفحه ۲۴۴.
- ↑ سفینة البحار (حج ).
- ↑ وسائل جلد۹ صفحه ۵۱۸.
- ↑ تفسیر نمونه جلد۱ گچاپ جدید صفحه ۵۴۲ فروغ ابدیت جلد (دعوت عمومی).
- ↑ نهایه ابن اثیر (عَمَرَ).
- ↑ جز تراشیدن سر، بیرون رفتن از مکه ، صید، کندن گیاه و درخت حرم که همچنان حرام است .
- ↑ میزان الحکمه جلد۲ صفحه ۲۶۶.
- ↑ ((من کل فج عمیق )) سوره جچ آیه ۲۷.
- ↑ ((و علی کل ضامر)) سوره حج آیه ۲۷.
- ↑ ((احب الارض الی اللّه تعالی مکه )) من لایحضر جلد۲ صفحه ۲۴۳.
- ↑ ((الیوم یئس الذین کفروا من دینکم )) سوره مائده آیه ۳.
- ↑ آیات نخستین سوره توبه.
- ↑ ((ترهبون به عدواللّه و عدوکم )) سوره انفال آیه ۶۰.
- ↑ بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۳.
- ↑ ((وَ لِتَستَبینَ سَبیلُ الْمُجْرِمینَ)) سوره انعام آیه ۵۵.
- ↑ ((لا تَسُبُِوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دون اللّه لَیَسُتُبُوا اللّه عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ)) سوره انعام آیه ۱۰۸.
- ↑ بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲.
- ↑ بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲.
- ↑ بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۷.
- ↑ سیره ابن هشام ، ج ۱د ص ۱۹۹.
- ↑ بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۸.
- ↑ بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۸.
- ↑ بیش از سودی که به سایر افراد میداد با حضرت قرارداد بست ، سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹.
- ↑ سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ الصحیح من السیرة جلد۱ صفحه ۱۲۰.
- ↑ سفینة البحار (خدج).
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر آیتی صفحه ۶۴. در ((سفینة البحار)) مهریه ، مبلغ دیگری بیان شده است ، و در بیان دیگری میخوانیم که حضرت خدیجه (علیهاالسلام ) درجلسهای که برای گفتگو تشکیل شده بود فرمود: مهریه من از مال خودم پرداخت و به عهده خودم است.







