کتابخانه:عمره: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
(حرم و مکه)
سطر ۱۹۹: سطر ۱۹۹:
 
مکّه از نظر جغرافیائی ، شهری است کوهستانی با هوای داغ ، حدود ۳۳۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و حدود چهارصد هزار نفر ساکن دائمی آنجا هستند ، بنیان گذار این شهر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و سابقه تاریخی آن بسیار است ؛ زیرا حتی قبل از اسلام یکی از مراکز تجاری بوده است<ref>لغت نامه دهخدا (مکه ).</ref> ولی ما مکّه را جغرافیا نمی‌دانیم ، تاریخ می‌دانیم . ماده نمی‌دانیم ، معنا می‌دانیم .<br/>
 
مکّه از نظر جغرافیائی ، شهری است کوهستانی با هوای داغ ، حدود ۳۳۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و حدود چهارصد هزار نفر ساکن دائمی آنجا هستند ، بنیان گذار این شهر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و سابقه تاریخی آن بسیار است ؛ زیرا حتی قبل از اسلام یکی از مراکز تجاری بوده است<ref>لغت نامه دهخدا (مکه ).</ref> ولی ما مکّه را جغرافیا نمی‌دانیم ، تاریخ می‌دانیم . ماده نمی‌دانیم ، معنا می‌دانیم .<br/>
 
مکّه زادگاه پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله ) است ، مکّه شکنجه گاه مسلمانان صدر اسلام است ، مکّه فرودگاه جبرئیل و مرکز وحی است ، مکّه شمعی است که پروانه‌های آن از سراسر جهان گردش جمع می‌شوند ، مکّه یادگار ایثارهای ابراهیم (علیه السلام ) و هاجر است ، مکّه شهر خدا است .<br/>
 
مکّه زادگاه پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله ) است ، مکّه شکنجه گاه مسلمانان صدر اسلام است ، مکّه فرودگاه جبرئیل و مرکز وحی است ، مکّه شمعی است که پروانه‌های آن از سراسر جهان گردش جمع می‌شوند ، مکّه یادگار ایثارهای ابراهیم (علیه السلام ) و هاجر است ، مکّه شهر خدا است .<br/>
 +
زائران خانه خدا ، با رسیدن به مکّه ، بازهم احساس می‌کنند که گمشده‌ای دارند . گمشده آنان مسجدالحرام و کعبه است . امام صادق (علیه السلام ) می‌فرماید : چون ورود مشرکان به آن مسجد طبق آیه قرآن حرام است ، آن را مسجدالحرام نامیده‌اند<ref>بحار حد ۹۹.</ref>مسجدی که [[نماز]] فرادی در آن از [[نماز]] جماعت در خانه ، بهتر است<ref>وافی ؛ سئلته عن الرجل یصلی فی جماعة فی منزله بمکة افضل او وحده فی المسجد الحرام فقال (ع) وحده).</ref> ، مسجدی که انجام یک [[نماز]] واحب در آن ، سبب آبرو و قبول شدن تمام نمازهای انسان در طول عمر اوست<ref>وافی.</ref> .<br/>
 +
در قرآن می‌خوانیم ؛ وَ مَنْ یُرِدْ فیهِ بِالْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَلیمٍ<ref>سوره [[حج]] آیه ۲۵.</ref> ، کسی که بنا داشته باشد در مسجد الحرام ظلمی کند از عذاب دردناک به او می‌چشانیم .<br/>
 +
امام صادق (علیه السلام ) در ذیل این آیه فرمود ؛ ((اراده [[ظلم]] در مسجد الحرام به این است که انسان در آنجا عبادت غیرخدا کند و یا حکومت و تولیت غیر صالحان را بر آن بپذیرد))<ref>نورالثقلین جلد۳ صفحه ۴۸۳.</ref> .<br/>
 +
مسجدی که جز افراد باتقوا ، حق تولیت آن را ندارند<ref>سوره انفعال آیه ۳۴.</ref> . مسجدی که مبداء معراج پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بوده است .<ref>سوره اسراء آیه ۱.</ref>مسجدی که برای توفیق تعمیر آن ، افتخارها می‌کردند .<ref>سوره توبه ، آیه ۱۹.</ref> مسجدی که هیچ کدورت و ناراحتی نمی‌تواند دلیل بازداشتن مردم از ورود به آن شود .<ref>سوره مائده ، آیه ۲.</ref> مسجدی که در روی کره زمین هیچ نمازی به اندازه [[نماز]] در آن فضیلت ندارد.<ref>قال الباقر (علیه السلام ) صلوة فی مسجدالحرام افضل من ماة الف صلوة فی غیره من المساحد. ثواب الاعمال صفحه ۱۲۷.</ref><br/>
 +
هنگام ورود به مسجد الحرام ، کفش خود را بیرون آور ، با آرامش و وقار و خشوع وارد شو ، در کنار درب مسجد کمی توقف کن و بر پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و اهلبیت او که بنیانگذاران شخصیت مکتبی تو هستند و بر ابراهیم (علیه السلام ) که بنیانگذار آن شهر و مسجد و کعبه بوده است ، [[صلوات]] و سلام نثار کن و اظهار ادب نما .<br/>
 +
سپس دست‌های خود را بلند کن و از خداوند بخواه که گناهان تو را ببخشد و توبه تو را بپذیرد<ref>این قسمت ترجمه حدیث مفصلی است که در جلد۹ وسائل صفحه ۳۲۱ می‌خوانیم.</ref> حیف است ، خانه‌ای که ابراهیم (علیه السلام ) و اسماعیل (علیه السلام ) به فرمان خدا برای امثال ما پاک کرده‌اند طِّهرا بَیْتِیَ ، اکنون من و تو با آلودگی به گناهان وارد آن شویم . به خانه پاک باید پاکان وارد شوند .<br/>
 +
در مسجد الحرام یکصد و بیست اجر نهفته است ، شصت پاداش برای طواف کننده و چهل ، برای نمازگزار و بیست برای کسی که به کعبه نگاه کند .<br/>
 +
=== طواف ===
 +
به کعبه نزدیک می‌شویم ، باید کم کم طواف کنیم ، باید پروانه شویم . در شهرها متفرق بودیم در مکّه به هم پیوستیم در مسجدالحرام جمع شدیم در کنار کعبه ، باید فشرده شویم ، قطره‌ای بودیم به دریا پیوستیم ، به جایی رسیدیم که سبب مباهات شدیم<ref>قال النبی (صلی اللّه علیه و آله ): ان اللّه یباهی بالطائفین . مستدرک جلد۲ صفحه ۱۴۷.</ref>ولی باید این طواف ، نقطه شروع و پایانی داشته باشد .<br/>
 +
نقطه‌ای روشن و طبیعی و دیدنی و مقدس و ساده و آن حجرالاسود است<ref>سنگ سیاهی است کمی از صورت انسان بزرگتر، که می‌گویند: اول سفید بوده و به خاطر تماس دست مشرکان در جاهلیت سیاه شده است و روایات متعددی درباره این سنگ آمده است ، از جمله این سنگ اول فرشته‌ای بوده که به صورت جماد در زمین قرار گرفته (همانگونه که عصای حضرت موسی (علیه السلام ) اول جماد بود که بعد به صورت اژدها درآمد) و این سنگ در قیامت در قالب شاهد بر پیمان مردم ظاهر خواهد شد و این سنگ ، شاهد اقرار مردم به یگانگی خدا است و لذا حجاج همین که در طواف به آن می‌رسند، می‌گویند: ((امانتی ادیتها)) یعنی آگاه باش که من بر پیمان توحیدی خود هستم . وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۳.</ref> که در حدیث می‌خوانیم :<br/>
 +
حَجَرُالاَْسْوَدِ یَمینُ اللّهِ فی اَرْضِهِ<ref>وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۶.</ref> ، این سنگ ، دست خدا در زمین است و دست گذاردن و بوسیدن آن به منزله بیعت و دست دادن با خدا است . البته دست گذاردن بر حجرالاسود برای تبرّک خوب است ، به شرط آنکه سبب آزار و فشار سنگین بر مردم نباشد . امام صادق (علیه السلام ) را دیدند که بطور طبیعی طواف می‌کند و در مسیر خود نزدیک حجرالاسود نمی‌رود . از او پرسیدند : پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) به سنگ دست می‌مالید ، شما چرا این کار را نمی‌کنید ؟<br/>
 +
امام صادق (علیه السلام ) فرمود : یُفَرَّجُ لَهُ وَ اَنَا لا یُفَرَّجُ لی برای پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) راه را باز می‌کردند و بدون دردسر می‌توانست سنگ را لمس کند ولی چون این کار برای من نمی‌شود لذا از این عمل ، صرف نظر می‌کنم تا مردم آزار نبینند<ref>مستدرک جلد۲، صفحه ۱۴۸.</ref> .<br/>
 +
طواف دور خانه خدا ، معنا دارد ، یعنی ، نباید دور شرق و غرب بگردیم ، فقط باید دور کعبه گشت که محور طواف و سمبل توحید است .<br/>
 +
کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود
 +
حاجی ، احرام دگر بند ، ببین یار کجاست
 +
گاهی فکر می‌کنیم که دور خانه می‌گردیم ، ولی فرزند و مولود کعبه را رها کرده‌ایم . کودک را کنار گذاشته‌ایم ، ولی دور گهواره اش می‌چرخیم . مگر خداوند ، تولد حضرت علی (علیه السلام ) را در کعبه قرار نداد ؟ و مگر رمز تولد علی (علیه السلام ) در این خانه‌ای که مردم جهان گردش می‌چرخند ، این نیست که به رهبری معصوم توجه داشته باشیم ؟ !<br/>
 +
در کنار کعبه ، نیم دایره‌ای است به نام ((حِجْر اسماعیل )) (علیه السلام ) که در آنجا ، قبر هاجر و حضرت اسماعیل (علیهما السلام ) و جمعی از انبیا است .<br/>
 +
کسی که طواف می‌کند ، باید قسمت [[حجر]] را هم ، مانند کعبه طواف کند . آری زن جوانی که به خاطر خدا ، در بیابانهای مکّه ، تنها ماند و فرزندی که به پدرش می‌گوید : یا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤ مَرُ<ref>سوره صافات آیه ۱۰۲.</ref> ، ای پدر اگر ماءمور شده‌ای که مرا ذبح کنی ، معطل نشو من تسلیم فرمان خدا هستم . قبر این مادر مهاجر و فرزند مطیع ، باید مثل کعبه باشد و از تمام جهان بیایند و دور قبر او بچرخند و بدانند که خداوند شکور است و پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند .<br/>
 +
اگر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) از خانه عموی بت تراش خود ، فرار می‌کند در عوض بانی کعبه می‌شود و اگر اسماعیل (علیه السلام ) تسلیم فرمان خدا می‌شود ، خداوند هم برای همیشه ، همه را پروانه او می‌کند و این است معنای آیه : اُذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ<ref>سوره بقره آیه ۱۵۲.</ref>شما یاد من باشید ، من هم شما را فراموش نمی‌کنم .<br/>
 +
=== چند نکته لطیف در طواف ===
 +
۱ در طواف . طوری حرکت می‌کنیم که کعبه در سمت چپ باشد . فلسفه آن را نمی‌دانم ، اما شاید این نوع حرکت رمز آن است که قلب انسان در سمت چپ است و انسان طرف قلب خود را سوی کعبه قرار می‌دهد .<br/>
 +
۲ در طواف می‌بینیم که قبر حضرت اسماعیل (علیه السلام ) و هاجر (علیهاالسلام ) پای کعبه است ، شاید این خود درسی باشد که بانی هرکاری باید پای کار خود مقاومت کند و حتی در پای کارش ، تمام عمر را بدهد و همانجا بمیرد و راستی اگر قبر مطهر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) که بانی و مؤ سس مسجدالنبی است در کنار مسجد نبود ، این همه رونق نداشت
 +
۳ طواف را از گوشه‌ای شروع می‌کنیم که چاه زمزم است (مقابل حجرالاسود) و درست در همان گوشه به پایان می‌رسانیم . آیا نکته‌ای در رویارویی چاه زمزم با حجرالاسود وجود دارد ؟ نمی‌دانم ، شاید رمز این باشد که در هر حرکتی نیاز به قدرت ، توان و استمداد از منابع حیاتی و روح بخش است ، انسان باید آبی بنوشد تا بتواند طواف کند و یا در پایان طواف ، صاحب خانه با آب زمزم که دوای هر دردی است از مهمانان خود پذیرائی می‌کند . در مسجدالحرام ، تلاش و حرکت و طواف مطرح است و این بدون آب امکان ندارد . آری مادیات دوشادوش معنویات است .<br/>
 +
=== نماز طواف ===
 +
وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّیً<ref>جایگاه [[نماز طواف]] را مقام ابراهیم قرار دهید. سوره بقره آیه ۱۲۵.</ref><br/>
 +
گرچه طواف دور خانه خدا هم به منزله [[نماز]] است ولی کافی نیست ، باید بعد از طواف ، [[نماز]] هم بخوانی تا مهر تاءییدی بر آن طواف باشد . دو رکعت [[نماز طواف]] ، آن هم در پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، جایی که سنگی وجود دارد که حضرت ابراهیم (علیه السلام ) روی آن ایستاد و کعبه را ساخت .<br/>
 +
آری امامت در اسلام به قدری مهم است که سنگی هم که زیر پای امام بوده باید در [[نماز]] ، جلوی ما قرار بگیرد و ما پشت آن [[نماز]] بخوانیم . در طواف هم حق نداریم از فاصله میان کعبه و آن مقام دورتر برویم ، حرکت ما باید میان کعبه و مقام باشد ؛ یعنی ، میان توحید و امامت ، بندگی خدا و رهبری معصوم ، و [[نماز]] پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) یعنی ، ای زائر تو قائم مقام ابراهیم (علیه السلام ) شده‌ای .<br/>
 +
=== مساءله امامت و حج ===
 +
در مواردی از [[حج]] ، به مساءله رهبری اشاره شده است . در روایات می‌خوانیم ، اگر انسان عمر نوح (علیه السلام ) داشته باشد و تمام عمر خود را میان کعبه و مقام روزها ، [[روزه]] بگیرد و شبها تا صبح [[نماز]] بخواند ولی در خط فکری سیاسی رهبری ، حق را نپذیرد ، ارزشی ندارد .<ref>من لایحضر.</ref><br/>
 +
ارزش [[حج]] و تمامیت آن وابسته به ملاقات امام و اعلام آمادگی و خدمت و گرفتن رهنمودهای اوست . <ref>بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۷۴.</ref><br/>
 +
اساساً ارزش مکّه و کعبه به خاطر رهبر است .<br/>
 +
لااُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ اَنْتَ حِلُّ بِهذَا الْبَلَدِ<ref>سوره بلد آیه ۱ و ۲.</ref> .<br/>
 +
سوگند به مکّه ، لیکن به شرط آنکه تو (ای پیامبر صلی اللّه علیه و آله ) در آن باشی .<br/>
 +
رکن کعبه ، امام است ، رکن مکّه امام است ، رکن عالم موجود ، حضرت مهدی )عجل اللّه تعالی فرجه الشریف )) است <ref>قال الصادق (ع ) لوبقییت الارض بغیر امام لساخت . اصول کافی کتاب الحجة باب ان الارض لاتخلوا من حجة.</ref> . اگر امام معصوم نباشد ، زمین اهلش را فرو می‌برد . در مکّه و اعمال [[حج]] ، هرسال حضرت مهدی (عج ) حضور دارد<ref>بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۲.</ref><br/>
 +
در عرفاتی که امام نباشد ، معرفتی نیست ، در مشعری که امام نباشد ، شعوری نیست ، در منی اگر امام نباشد ، شیطان واقعی رمی نمی‌شود .<br/>
 +
اگر امامت نباشد ، تمام زحمات و تبلیغات پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بی اثر می‌شود وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ : یعنی ، اگر پیام رهبری امام را به مردم نرسانی ، رسالت خدا را انجام نداده‌ای و زحمات بیست و سه ساله تو ، در معرض نابودی است . اگر در این سیمای فشرده اسلام ، (اعمال [[حج]] ) مساءله امامت و رهبری امت اسلامی ، مورد توجه قرار نگیرد ، اعمال حجاج بی اثر است ، مگر نمی‌بینید که نمازهای میلیونی ما در مسجد الحرام بی اثر است و جلوی فحشا و منکر را نمی‌گیرد و مسلمین را از ذلت سلطه ابرقدرتها نمی‌رهاند .<br/>
 +
=== سعی صفا و مروه ===
 +
صفا به معنای سنگ محکم و صافی است که با خاک و شن آمیخته نباشد .<br/>
 +
مروه به معنای سنگ محکم و خشن است .<br/>
 +
صفا و مروه نام دو کوه است که با فاصله یک خیابان سرپوشیده ، درآمده است . حاجی بعد از احرام در میقات و طواف ، دور کعبه و [[نماز]] پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، باید به چهارمین کار خود که سعی صفا و مروه و رفت و آمد میان این دو کوه است ، بپردازد . بدین صورت : اول از صفا شروع کند تا مروه ، بعد از مروه تا صفا و این عمل را هفت مرتبه انجام دهد ، قرآن می‌فرماید : اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ<ref>سوره بقره آیه ۱۵۸.</ref> .<br/>
 +
((صفا و مروه از علاماتی است که انسان را یاد خدا می‌اندازد)) .<br/>
 +
برای روشن شدن داستان ، به ریشه تاریخی آن اشاره می‌کنیم :<br/>
 +
حضرت ابراهیم (علیه السلام ) تا ایام پیری ، بچه دار نشد . بعد از دعاهای زیاد<ref>سوره صافات آیه ۱۰۰.</ref> ، خداوند از طریق کنیزش هاجر ، به او پسری به نام اسماعیل عطا فرمود . ساره ، همسر اولش از این ماجرا ناراحت شد . حضرت ابراهیم (علیه السلام ) ، این مادر و کودک را به فرمان خدا در میان کوه‌های داغ و بیایان خشک و بی آب مکّه گذاشت و گفت : ((خدایا ! من ذریّه‌ام را در این بیابان می‌گذارم تا [[نماز]] برپا نمایند))<ref>سوره ابراهیم آیه ۳۷.</ref> سپس از مکّه بیرون رفت غذا و آب مادر و کودک ، تمام شد . کم کم شیر مادر هم خشک گردید ، نوزاد ، دست و پا می‌زد ، مادر ، سراسیمه روی کوه صفا آمد ، آبی ندید ، به سوی کوه مروه رفت ، خبری نشد ، دوباره به سراغ صفا آمد تا شاید از پرنده‌ای یا درختی ، خبر آبی بگیرد ، ولی چون چیزی نیافت و آن عمل را هفت بار تکرار کرد . ولی در پایان کار ، دید از زیر انگشتان کودک آبی می‌جوشد ! ((آب زمزم ))<ref>بحار جلد۹۹ صفحه ۲۴۴.</ref> .<br/>
 +
آری ، خداوند لطف می‌کند ، اما بعد از سعی . ما باید سعی خود را بکنیم تا خداوند از راه‌های گوناگون ما را مورد عنایت و لطف خویش قرار دهد . مادر ، در دور دست ، انتظار آب داشت ولی خداوند آن را زیر انگشت کودک قرار داد .<br/>
 +
در حدیث می‌خوانیم که آب زمزم بهترین آب است<ref>سفینة البحار (حج ).</ref> و خداوند آن را دوای دردها قرار داده است و زمانی که رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) در مدینه بود ، دوستان او آب زمزم را از مکّه به عنوان هدیه می‌آوردند و پیامبر (صلی اللّه علیه و آله ) با روی باز قبول می‌فرمود<ref>وسائل جلد۹ صفحه ۵۱۸.</ref> . امروزه هر حاجی باید هفت مرتبه ، میان دو کوه راه برود ، از صفا شروع کند و در مروه پایان دهد .<br/>
 +
امام صادق (علیه السلام ) فرمود : در زمین منطقه‌ای مهمتر از زمین میان صفا و مروه نیست ؛ زیرا هر متکبری در آنچا ذلیل می‌شود<ref>تفسیر نمونه جلد۱ گچاپ جدید صفحه ۵۴۲ فروغ ابدیت جلد (دعوت عمومی).</ref> . افرادی که در شرایط عادی ، حاضر نیستند میان جمع باشند ، در آنجا سر و پا برهنه ، کفن پوشیده ، میان جمعیت ، گاهی تند و گاهی کند ، باید بروند و بدودند .<br/>
 +
=== تقصیر ===
 +
همین که سعی در صفا و مروه تمام شد ، باید ((تقصیر)) کنیم : یعنی ، کمی از موی سر و صورت یا ناخن را کوتاه کنیم . نام این پنج عمل ((احرام در میقات ، طواف ، [[نماز طواف]] ، سعی میان صفا و مروه و تقصیر)) را عمره می‌گویند .<br/>
 +
((عمره )) به معنای ((زیارت )) است<ref>نهایه ابن اثیر (عَمَرَ).</ref> و می‌توان آن را با معنای آبادی و تعمیر و زیاد کردن مقرون دانست ، زیرا کسی که به زیارت خانه خدا می‌رود ، سبب آباد شدن آنجا هم می‌شود ، قهراً توسعه ، تعمیر ، زیاد شدن شکوفایی و آبادی منطقه ، همه از آثار زیارت عاشقانه آن خانه است . اعمال عمره تمام می‌شود . حاجی از لباس احرام بیرون می‌آید ، چیزهایی که بر او حرام بود ، حلال می‌شود<ref>جز تراشیدن سر، بیرون رفتن از مکه ، صید، کندن گیاه و درخت حرم که همچنان حرام است .</ref> ، دیگر عمل واجبی ندارد .<br/>
 +
=== ایّام فراغت در حج ===
 +
انسان وقتی مشغول اعمال واجب خود است ، آمادگی کار دیگری را ندارد ولی بعد از ورود به مکّه و تمام کردن اعمال عمره ، چون کار واجبی ندارد کم کم احساس فراغت می‌کند . بعضی به تماشای افراد می‌پردازند ، فلانی چقدر سیاه بود ، دیگری چقدر سفید بود ، فلان گروه چه غذایی می‌خوردند و بعضی به تماشای بازار و زرق و برق آن مشغول می‌شوند و خود را به پرسیدن نرخ اجناس و مقایسه قیمت‌ها ، مشغول می‌سازند .<br/>
 +
بعضی ، به سراغ دوستان و همشهریان و فامیل و رفقای وطن می‌روند .<br/>
 +
بعضی در فکر خرید سوغاتی و مقایسه خرید خود با خرید دوستان و چانه زدن در بازار و خریدن و پس دادن هستند .<br/>
 +
بعضی مشغول دعا و زیارت و [[نماز]] و کارهای عبادی شخصی و احیاناً ، شرکت در نمازهای جماعت ، هستند .<br/>
 +
پر کردن ایام فراغت ، بسته به طرز تفکر و شناختی است که حاجی از این سفر دارد .<br/>
 +
کارهایی که معمولاً حجاج به آن سرگرم هستند حرام نیست ، ولی باید ببینیم که چه کاری به هدف [[حج]] نزدیکتر بوده ، بیشتر مورد سفارش رهبران اسلام قرار گرفته است .<br/>
 +
=== بهترین کار ===
 +
در روایات می‌خوانیم : یکی از اسرار این سفر ، آشنائی با مسلمین جهان است لِتَعَارَفُوا<ref>میزان الحکمه جلد۲ صفحه ۲۶۶.</ref><br/>
 +
مساءله طواف و [[نماز]] و سعی و تقصیر یکی از ابعاد این سفر است . اگر هدف ، عبادات فردی بود ، لازم نبود که از همه جا با صدها شکل بیایند<ref>((من کل فج عمیق )) سوره جچ آیه ۲۷.</ref> .<br/>
 +
لازم نبود با هر وسیله ، ولو شتر لاغر بیایند<ref>((و علی کل ضامر)) سوره [[حج]] آیه ۲۷.</ref> .<br/>
 +
لازم نبود در مقدس‌ترین منطقه روی زمین جمع شوند<ref>((احب الارض الی اللّه تعالی مکه )) من لایحضر جلد۲ صفحه ۲۴۳.</ref> .<br/>
 +
جمع شدن افراد توانمند از سراسر جهان در این منطقه باید اهداف سیاسی و اجتماعی مهم و درسهای آموزنده‌ای داشته باشد . باید بدانیم ، روزی که پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و مسلمانان وارد مکّه شدند ، بتها را شکستند ، آیا ما که امروز وارد این مکان مقدس می‌شویم بت‌ها را شکسته‌ایم و آیا در فکر شکستن طاغوتها هستیم ؟ باید بدانیم که حکومت رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ، ترکیبی بود از افراد مومن ، از هر نژاد و زبان و دور از هرگونه تجمل و وابستگی . آیا حکومتهای مسلمان نمای امروزی ، از چنین ترکیب مقدسی برخوردار هستند ؟<br/>
 +
آیا در [[حج]] پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه وآله ) ، دین از سیاست جدا بود ؟ ! مگر در مراسم [[حج]] نبود که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برای تعیین رهبری بعد از خود ، در غدیرخم اقدام کرد و تمام کفار مکّه را که منتظر مرگ پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) و خاموش شدن صدای اسلام و از هم پاشیدن وحدت جامعه اسلامی بودند ، ماءیوس کرد ؟<ref>((الیوم یئس الذین کفروا من دینکم )) سوره مائده آیه ۳.</ref><br/>
 +
آیا اعلام تنفر و برائت از کفار و مشرکان ، یک مساءله سیاسی نیست که طبق آیه قرآن در مراسم [[حج]] باید با صدای بلند انجام گیرد ؟ مگر علی (علیه السلام ) به دستور پیامبر (صلی اللّه علیه وآله ) سوره برائت را برای زائران خانه خدا نخواند ؟<ref>آیات نخستین سوره توبه.</ref><br/>
 +
مگر قرآن به ما دستور نداده است که دشمنان خدا و خودتان را به وحشت اندازید ؟<ref>((ترهبون به عدواللّه و عدوکم )) سوره انفال آیه ۶۰.</ref> آیا امروز دشمنان اسلام از ما وحشت دارند یا خاطرشان مطمئن است ؟ راستی چرا در سرزمینی که ابراهیم (علیه السلام ) فریاد کشیده است ، ما ساکت باشیم ؟ !<br/>
 +
درددل زیاد است ولی اینها را کجا باید گفت ؟ آیا بهتر از مکّه جائی سراغ دارید ؟ و آیا بهتر از ایام فراغت (همان روزهایی که از اعمال عمره فارغ شده‌ایم ) ، فرصتی می‌توان یافت ؟<br/>
 +
آری ، همان ایام ، بهترین فرصت و زمینه مناسب برای تماس با مردم کشورهای اسلامی است .<br/>
 +
تماس برادرانه ، تماس منصفانه ، تماس آگاهانه ، باید بدانیم که در اولین برخورد ، از کجا شروع کنیم و مساءله اصلی چیست و از گفتگو و بحثهای غیرضروری پرهیز نمائیم . زیرا وقت ، کم و مطلب زیاد است . و مهمتر از این ، مساله متوجه کردن مسلمین به قرآن است .<br/>
 +
در تماس‌ها باید ابتدا نقاط مشترک بیان شود ، که ما در اسلام و در کتاب و در معاد و نبوت و [[نماز]] و قبله و [[حج]] و رزوه و [[جهاد]] و . . . مشترک هستیم ، چنین بیانی طرف را به ما نزدیک می‌کند .<br/>
 +
مدت تماس باید چند لحظه و دقیقه بیشتر نباشد و اگر او اظهار تمایل کرد ، سخن خود را ادامه دهیم . برای شروع تماس ، باید نوعی محبت از ما ببیند ، مثلاً به او جا بدهیم . وقت نشستن در کنارمان ، پیش پای او بلند شویم . اگر عطری داریم به او بزنیم ، اگر آبی داریم به او بچشانیم . شروع تماس با لحن دلسوزانه باشد ، مثلاً بگوئیم اگر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ما را با این وضع ببیند ، غصه نمی‌خورد ؟ سعی کنیم در مسیر راه با افراد تماس بگیریم چون مشغول [[نماز]] و طواف نیستند .<br/>
 +
این تماس‌ها ، همان چیزی است که امام صادق (علیه السلام ) از زائران خانه خدا خواسته است . در حدیث مفصلی می‌خوانیم :<br/>
 +
وَلَوْکانَ کُلُّ قَوْمٍِانَّما یَتَکَلَّمُونَ عَلی بِلادِهِمْ وَ ما فِیها هَلَکُوا وَ خُرِبَتِ الْبِلادُ و سَقَطَ الْجَلَبُ وَ الاْ رْباحُ وَ عُمِیَّتِ الاَْخْبارُ وَ لَمْ یَقَفُوا عَلی ذلِکَ فَذلِکَ عِلَّةُ الْحَجِّ<ref>بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۳.</ref> .<br/>
 +
اگر هر گروهی ، تنها با زبان محلی و پیرامون مسائل منطقه خود ، گفتگو کرده ، نسبت به مسائل سایر مسلمان بی خبر باشند ، سقوط کره ، نابود می‌شوند و بطور ناآگاهانه از بسیار منافع و سودها و اطلاعات و اخبار محروم می‌شوند . آری این فلسفه و دلیل گردهمائی بزرگ الهی است .<br/>
 +
=== نحوه برخورد ===
 +
اسلام در برخورد با مردم ، سفارشات زیادی فرموده است که نمونه‌ای از دستوران را در اینجا می‌آوریم .<br/>
 +
۱ نسبت به مقدسات دیگران مؤ دب باشیم . قرآن می‌فرماید : حتی نسبت به معبود بت پرستان ، زخم زبان و ناسزا نگوئید زیرا که عواطف آنان جریجه دار می‌شود و آنها هم نسبت به خداوند متعال ، جراءت توهین پیدا می‌کنند. <ref>((وَ لِتَستَبینَ سَبیلُ الْمُجْرِمینَ)) سوره انعام آیه ۵۵.</ref><br/>
 +
۲ در نام بردن افراد ، کمال ادب را از خود نشان بدهیم . قرآن می‌فرماید :<br/>
 +
لا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ<ref>((لا تَسُبُِوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دون اللّه لَیَسُتُبُوا اللّه عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ)) سوره انعام آیه ۱۰۸.</ref> ((نام دیگران را سبک نبرید)) .<br/>
 +
۳ در بحث‌ها ، روی افراد تکیه نکنید ، بلکه معیارها را بگویید . مثلاً بگویید ، قرآن می‌فرماید : ((از مسرف و مفسد و بدسابقه و جاهل پیروی نکنید)) . آیا طبق فرمان قرآن ، رهبران کشورهای اسلامی ولخرج و فسادگر نیستند ؟<br/>
 +
۴ مساءله اصلی که نجات مسلمین از شر ابرقدرتها است ، فراموش نشود و تحت الشعاع بحثهای تاریخی که دیرتر به نتیجه می‌رسد ، قرار نگیرد .<br/>
 +
گام اول : که در تبلیغات باید مورد نظر قرار بگیرد ، شکستن این قالب فعلی از اسلام و مسلمانی است . آنجا باید بگوییم که [[نماز]] ما ، روابط ما ، بازار ما ، تولید و اخلاق ما اسلامی و طبق قرآن نیست .<br/>
 +
قرآن می‌گوید : ((از هیچکس نترسید ولی ما از همه ابرقدرتها می‌ترسیم )) .<br/>
 +
قرآن می‌گوید : ((عزت و قدرت ، تنها به دست خدا است ولی ما عزت و قدرت را از شرق و غرب مطالبه می‌کنیم )) .<br/>
 +
به نظر می‌رسد که اولین گام تبلیغ در این است که به مسلمانان جهان بگوییم ، ما خوابیم و دشمن بیدار ، بگوییم ، نباید از کسی انتظار داشته باشیم . باید روی پای خودمان بایستیم ، باید کار کنیم ، متحد شویم ، مسائل اختلافی را کنار بگذاریم . باید خبرهای دروع رادیوها و تلویزیون‌ها را تحقیق نکرده نپذیریم .<br/>
 +
گام دوم : آشنا شدن با سیره و تاریخ مسلمانان صدر اسلام و شکستن دژهای قدرت‌های آن زمان و توجه به امدادهای غیبی است .<br/>
 +
گام سوم : نشان دادن طرح اجرایی و راه تجربه شده ملت قهرمان ایران و چگونگی حل مشکلات و بیدار شدن نهادها ، و ارگانهای انقلابی و بازسازی‌ها و . . . است .<br/>
 +
بهرحال اگر کسی بخواهد و درد و سوز دین داشته باشد ، می‌تواند صدای انقلاب را به دیگران برساند .<br/>
 +
 +
== قبرستان ابوطالب ==
 +
زائران خانه خدا در مکّه بعد از انجام واجبات [[حج]] و عمره ، گاه و بیگاه به قبرستان ابوطالب رفته ، در آنجا مزار شریف خدیجه کبری (علیها السلام ) و حضرت ابوطالب را زیارت می آنند .<br/>
 +
بی مناسبت نیست که ما در اینجا به گوشه‌ای از کمالات این بانو اشاره کنیم .<br/>
 +
=== خدیجه (علیها السلام) ===
 +
اول زنی که به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) [[ایمان]] آورد<ref>بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲.</ref> .<br/>
 +
بانویی که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره اش فرمود : ((افضل زنان بهشت است ))<ref>بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲.</ref> .<br/>
 +
زنی که خداوند از طریق جبرئیل و پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) به او سلام می‌رساند<ref>بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۷.</ref> .<br/>
 +
همسری که سالها بعد از وفاتش پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نام او را می‌برد و ستایش و دعا می‌کرد ، و گاهی در فراق او اشک می‌ریخت و به زنان خود می‌فرمود : خیال نکنید مقام شما بیش از اوست ، زمانی که همه شما کافر بودید ، او به من [[ایمان]] آورد . او مادر فرزندان من است<ref>سیره ابن هشام ، ج ۱د ص ۱۹۹.</ref> . عایشه می‌گوید : هرگاه می‌خواستیم خود را نزد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) عزیز جلوه دهیم ستایش از خدیجه (علیها السلام ) می‌کردیم<ref>بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۸.</ref> .<br/>
 +
بانویی که تا زنده بود ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) با دیگری [[ازدواج]] نکرد<ref>بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۸.</ref> .<br/>
 +
بانویی که عاشق کمال بود و به همین دلیل ، همین که از صداقت و امانت حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) باخبر شد ، شخصی را با اموال خود برای تجارت به سراغ حضرت فرستاد ، و طی یک قرارداد<ref>بیش از سودی که به سایر افراد می‌داد با حضرت قرارداد بست ، سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹.</ref> ، اموال را همراه یک غلام برای تجارت به شام در اختیار حضرتش قرار داد<ref>سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹.</ref> .<br/>
 +
خدیجه ، تنها یک همسر نبود ، بلکه در حقیقت ، یار و همراه و بازوی صادقی برای پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بشمار می‌رفت<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref><br/>
 +
خداوند ، بسیاری از ناگواری‌های پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) را از طریق خدیجه آسان می‌فرمود<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref><br/>
 +
اموال این بانو در پیشبرد اهداف پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نقش مهمی داشت<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref> .<br/>
 +
او در راه حمایت از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ، آخرین فداکاری و ایثار را از خود نشان داد<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref> .<br/>
 +
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از وفات خدیجه ، گاه و بیگاه گوسفندی ذبح و گوشت آن را میان دوستان خدیجه تقسیم می‌کرد و بدین وسیله نام و یاد او را گرامی می‌داشت<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref> .<br/>
 +
کمالات خدیجه از یک سو ، وفای رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) از سوی دیگر ، کار را به جایی رساند که عایشه می‌گوید : هرگز پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) از خانه بیرون نمی‌رفت ، مگر ستایشی از خدیجه می‌نمود<ref>اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.</ref> .<br/>
 +
خدیجه ، زیباترین زنان قریش بود<ref>الصحیح من السیرة جلد۱ صفحه ۱۲۰.</ref> در میان زنان پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از خدیجه ، ام سلمه در کمال و علاقه و ایثار از سایر همسران بهتر بود .<br/>
 +
اموال خدیجه در سه سالی که مسلمانان مکّه در محاصره اقتصادی کفار قرار گرفتند ، نقش مهمی داشت . خدیجه ، بانویی با اراده ، عاقل و شریف بود . شخصی را نزد حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) فرستاد و پیام داد که من به خاطر شرافت و قرابت و امانت و صداقت و اخلاق ، به تو علاقه پیدا کرده‌ام . پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) مساءله را با عموهای خود مطرح کرد ، مقدمات [[ازدواج]] حضرت آماده شد ، و با اینکه فرزندان متعددی از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) پیدا کرد ، ولی پس از فوت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) تنها ، فاطمه زهرا (علیها السلام ) به یادگار ماند .<br/>
 +
خدیجه (علیها السلام ) به قدری محبوب رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود که در تاریخ می‌خوانیم ، پیرزنی خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) رسید و مورد لطف قرار گرفت ، همینکه خارج شد ، عایشه پرسید : این پیرزن کیست ؟ حضرت فرمود : کسی است که در زمان حیات خدیجه (علیهاالسلام ) به منزل ما می‌آمد و با او رفت و آمد داشت ، اکنون ما باید همان پیمان دوستی آنان را حفظ نماییم ؛ زیرا که خودش پیمانی از [[ایمان]] انسان است<ref>سفینة البحار (خدج).</ref> .<br/>
 +
خدیجه (علیهاالسلام ) بیست و پنج سال در خدمت رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود و در سن شصت و پنج سالگی از دنیا رفت . رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بیست شتر جوان ، مهریه خدیجه (علیهاالسلام ) کردند و خطبه عقد را ابوطالب ، عموی حضرت خواندند<ref>تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر آیتی صفحه ۶۴. در ((سفینة البحار)) مهریه ، مبلغ دیگری بیان شده است ، و در بیان دیگری می‌خوانیم که حضرت خدیجه (علیهاالسلام ) درجلسه‌ای که برای گفتگو تشکیل شده بود فرمود: مهریه من از مال خودم پرداخت و به عهده خودم است.</ref> .<br/>
 +
=== فوت خدیجه ===
 +
 
=== مسجد الحرام ===
 
=== مسجد الحرام ===

نسخهٔ ‏۱۹ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۰

عمره
مشخصات کتاب
Omre-gheraati.jpg
نویسنده محسن قرائتی
زبان فارسی
ناشر مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۱۳۷۶
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۵۶۵۲-۳۳-۱
دانلود PDF

مقدّمه

((بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم )).
اَلحَمدُ لِلّه رَبِّ العالَمین وَ صَلَّی اللّه علی سیّدنا محمّدٍ و اهل بَیته الطّاهرین و لَعْنةُ اللّه علی اَعدائهِم اَجمَعین .
سالهای قبل کتابی به نام حج نوشتم که به لطف خداوند ، مورد مطالعه بسیاری از زائران خانه خدا قرار گرفت و بارها از طریق انتشارات جامعه مدرسین و بعثه مقام معظم رهبری چاپ و منتشر و از طریق سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به زبانهای مختلف ترجمه گردید .
از لطف خداوند در این ایام که مسافرین عمره زیاد شده‌اند ، تصمیم گرفتم جزوه‌ای در باره عمره بنویسم و از آنجاکه حج و عمره نظیر اذان و اقامه ضمن تفاوتهای جزئی دارای مشترکات فراوانی هستند ، قسمت هائی که مخصوص اعمال حج بود ، نظیر عرفات ، مشعر ، منا ، قربانی و سرتراشیدن از کتاب حج حذف کرده و در عوض نکاتی را اضافه نمودم تا مسافران خانه خدا بتوانند با چند ساعت مطالعه با گوشه‌ای از اسرار و برکات این سفر معنوی آشنا شوند .
خداوند به لطف خود توفیق این سفر را نصیب آرزومندان بفرماید !
ضمناً آمادگی انتقادات و پیشنهادات خوانندگان را دارم ، زیرا تنها کتابی که محکم و بی تردید است قرآن است ذلک الکتاب لاریب فیه و سایر نوشته‌ها هرچه واز هر کس که باشد قابل تصحیح و تکمیل است والسلام.
این سفر مقدس در حقیقت هجرتی از خود به سوی خدا است .
نمایشی است از عبادت و وحدت و عشق و عظمت .
نمایشی است از صحنه‌های گذشت انسان از مسکن و فرزند و شغل و لباس و کفش و کلاه و . . . .
نمایشی است از هماهنگی انسانهائی که دور کعبه طواف می‌کنند با فرشتگانی که در آسمان چهارم بر فراز کعبه دور بیت المعمور به طواف مشغولند .
نمایشی است از سادگی و همدلی و همزبانی ، زیرا که ساده‌ترین لباس را در میقات می‌پوشند و همه با هم با یک زبان به خدای خود لبیک می‌گویند .
آزمایشی است که خداوند از بندگان خود نموده که آنان را در منطقه بی آب و گیاه به طواف دور سنگ‌های سیاه فرمان داده است .
حضرت علی (علیه السلام ) می‌فرماید :
اگر خدا می‌خواست سنگ‌های کعبه را از طلا و یاقوت و محل کعبه را در منطقه‌ای خوش آب وهوا قرار می‌داد ولی در آن صورت معلوم نبود که آیا برای خدا به سفر می‌روند یا برای تفریح ، انتخاب آن منطقه آزمایشی است که خداوند از مردم می‌نماید[۱].
این سفر انسان را تکبر زدائی می‌کند ، از قالب همیشگی بیرون می‌آورد و اشکش را جاری می‌سازد .
این سفر انسان را مهمان ویژه خدا می‌کند ، پای او را جای پای انبیاء می‌نهد ، ظاهر او را شبیه اولیا می‌کند تا شاید از این ظاهر راهی به باطن پیدا شود .
در این سفر انسان روبه خدای مطلق می‌کند لذا نباید اسیر و مقیّد به کفش و کلاه و لباس و منطقه خود باشد .
در این سفر ، انسان با تاریخ آدم و ابراهیم و اسماعیل و محمّد و علی (صلوات اللّه علیهم اجمعین ) گره می‌خورد .

به کجا می‌رویم ؟

به جائی که ابراهیم (علیه السلام ) آزمایش شد .
اسماعیل (علیه السلام ) به قربانگاه رفت .
پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) مبعوث شد .
علی (علیه السلام ) متولد و بلال شکنجه شد .
می‌رویم تا با دست خدا (حجر الاسود) بیعت کنیم و خاطرات انبیا را یاد کنیم تا از گذشته خود توبه کنیم و برای آینده خود ره توشه‌ای ذخیره کنیم .
می‌رویم دور خانه او بگردیم تا دور دیگران نگردیم ، رو به سوی او کنیم تا دیگران از ما دل بکنند .
می‌رویم تا به ابراهیم (علیه السلام ) بگوییم ندای تو را شنیدیم و لبیک گفتیم .
تا به پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) بگوییم زائر تو و امّت تو و همراه تو و عاشق تو هستیم .
می‌رویم تا زادگاه علی (علیه السلام ) را مشاهده کنیم که چگونه مردم دور آن زادگاه می‌چرخند ولی نوزاد را کنار زده و فراموشش کردند .
می‌رویم تا تحقق وعده‌های خدا را با چشم خود ببینیم .
خدا وعده داد که ای محمّد (صلّی اللّه علیه وآله ) ما تو را از شرّ مسخره کنندگان نجات خواهیم داد[۲] .
ای محمّد (صلّی اللّه علیه وآله ) ما نام تو را بلند خواهیم داشت ، امّت تو را زیاد خواهیم کرد ، دلهای مردم را به سوی تو روانه خواهیم نمود .
می‌رویم تا ببینیم که چه زیبا وعده‌های گذشته عمل شد ، پس وعده‌های آینده نیز عمل خواهد شد .
آری خداوند سه بار وعده داده است که اسلام دنیا را خواهد گرفت[۳] . وعده داده که اهل ایمان و عمل صالح را در زمین به حکومت برساند .
ما در این سفر وعده‌های عمل شده خداوند را می‌بینیم تا به وعده‌های آینده او ایمان بیشتری پیدا می‌کنیم .

در آستانه سفر

تهیه مال حلال

اگر مالی که انسان صرف این سفر می‌کند ، حلال نباشد ، همین که نزدیک مکّه لباس احرام می‌پوشد و می‌گوید : خداوندا ! آمدم ، خطاب می‌رسد : ما تو را نمی‌پذیریم .[۴]
امام باقر (علیه السلام ) می‌فرماید : لایَقبَلُ اللّه عزّوجلّ حَجّاً و لا عُمَرةً من مالٍ حرامٍ .[۵]
((خداوند متعال ، حج و عمره‌ای را که از مال حرام انجام گیرد ، قبول نمی‌کند)) و این همان حقیقتی است که در آیه : اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ من الْمُتّقین می‌خوانیم که خداوند فقط اعمال افراد با تقوا را می‌پذیرد .
در حدیث دیگری که از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) نقل شده می‌خوانیم : من تَجَهَّزَ و فی جِهازِه عَلَمٌ حَرامٌ لم یَقبلَ اللّه منه الحجّ .[۶]
((اگر در وسایل حج کسی حتی پرچم یا علامتی از حرام باشد ، حج او قبول نیست )) .

حلالیت خواستن

کسی که به مسلمانی ظلمی کرده باشد ، از او عذر خواهی کند و دل او را به دست آورد و به اصطلاح حلالیت طلب کند ، به خصوص هنگام رفتن به این سفر .
در این زمینه داستانی را نقل می‌کنیم :
علی بن یقطین که یکی از یاران امام کاظم (علیه السلام ) بود و به دستور امام در دستگاه هارون کار می‌کرد ، عازم مکّه گردید ، خواست در مدینه امام کاظم (علیه السلام ) را زیارت کند ، امام به او اجازه ملاقات نداد و فرمود : امسال حج تو قبول نمی‌شود . چون تو ابراهیم شتربان را در محل کار خود نپذیرفته‌ای ، خدا هم تو را نمی‌پذیرد . علی بن یقطین بسیار ناراحت شد ، از مدینه به کوفه برگشت و به سراغ آن شتربان رفت و دَرِ خانه او را کوبید و صورت خود را روی خاک گذاشت و به آن شتربان گفت : با پای خود صورتم را لگدمال کن . شتربان قبول نمی‌کرد تا با اصرار او ، صورت وزیر کشور ، که به مسلمانی توهین کرده بود ، زیر لگد شتربان قرار گرفت و او می‌گفت : الّلهُمّ اشْهَد ، خدایا شاهد باش که دارم ، توهین خود را جبران می‌کنم . سپس به مدینه برگشت و امام کاظم (علیه السلام ) او را پذیرفت .[۷]

گوشه‌ای از اخلاق و آداب سفر

تنها و بدون همراه سفر کردن ، مورد لعنت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) قرار گرفته است .[۸] باید قبل از آغاز سفر رفیق پیدا کرده[۹] با همسفران خود ، همفکری و همکاری کند و از خود مخالفتی نشان ندهد مگر در مورد گناه ،[۱۰] و بسیار بجاست که افراد خوش اخلاق را پیدا کند تا در طول راه مساءله‌ای پیش نیاید ،[۱۱] و باید بدانیم در میان دو همسفر ، هر کس ملایمتر و رفیق تر است ، اجر بیشتری دارد[۱۲] و کسی که از همسفرهای کوچک و بزرگ و خوبان و بدان ناراحتی‌ها را دید و تحمل کرد و نگذاشت کار به گفتگوهای تند منجر شود ، خداوند متعال در قیامت به او ، بر فرشتگان مباهات می‌کند .[۱۳]
در سفارشات پیشوایان معصوم ، آمده است که مسافر هنگام خروج از منزل ، دو رکعت نماز بخواند سپس خود و اهل و فرزند و مال و عافیت و دنیا و آخرت خود را به خدا بسپارد .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : هر که چنین کند ، خداوند حاجت او را خواهد داد .[۱۴]

نکاتی دیگر درباره مسافرت

۱ انسان باید دوستان خود را از سفری که در پیش دارد آگاه سازد و آنان نیز هنگام بازگشت به دیدنش آیند .[۱۵]
۲ در سفر سعی کند که به همراهان و همسفران خود خدمت کند ، زیرا پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : سَیِّدُ الْقَوْمِ خادِمُهم فی السَّفَر .[۱۶]
((بزرگ هر قومی ، کسی است که در مسافرت به دیگران خدمت کند)) .
در حدیث می‌خوانیم : مسافرانی خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) رسیدند و از همسفر خود که دائماً مشغول ذکر و دعا بود ، ستایش کردند .
رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) پرسیدند کارهای او را چه کسی انجام داد ؟ گفتند : ما.
پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : کُلُّکُمْ خَیْرٌ مِنْه[۱۷] همه شما که در سفر کار کردید از او که به جای کار عبادت می‌کرد ، بهتر هستید .
شخصی به امام صادق (علیه السلام ) گفت همین که به مکّه رسیدیم ، دوستانمان برای طواف حرکت کردند و مرا برای نگهداری اثاثیه ، جا گذاشتند . امام فرمود : اَنْتَ اَعظمُهُم اَجرَاً .[۱۸] اجر و پاداش تو از آنان بیشتر است .

هماهنگی با مسافران

در روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام ) ، مکرر سفارش شده است که ((رفیق سفر باید از نظر مقام و مال هماهنگ تو باشد) و اگر او بیشتر از تو پول خرج کند و یا شخصیت و عنوان اجتماعی اش بیشتر باشد ، قهراً تو به یک موجود تابع و طفیلی و نیمه اسیر در می آئی .
امام باقر (علیه السلام ) می‌فرماید :
اِذَا اَصْحَبتَ فَاَصحِب نَحوَک و لا تَصحَب من یَکفیکَ فَانَّ ذلک مَذلَّةٌ لِلِمُؤ مِن[۱۹]
((با شخصی همانند خود دوستی کن و با کسانی که مخارج تو را می‌دهند ، همراه نباش ، زیرا که در این عمل ، مؤ من خوار و طفیلی و اسیرگونه می‌شود)) .

آداب سفر

در روایات برای سفر آدابی بیان شده است ؛ مانند((دعا)) برای سفر ، ((صدقه )) هنگام مسافرت ، ((سفارش به تقوا)) هنگام خروج از منزل ، ((شوخی سالم )) با همسفران ، ((مشورت )) باآنان ، ((احترام بزرگترها)) ، و ((تسلیم تصمیمات دوستان ))بودن جز در گناه ، و ((بخشش و ایثار)) و بازگو نکردن رنج‌ها و مشکلات سفر پس از بازگشت ، بدرقه و استقبال از مسافر ، هدیه آوردن مسافر ، تعیین مسئول و مدیر در مسیر راه ، مراعات کردن حال کسانی که مریض می‌شوند ، برداشتن وسائل لازم از قبیل لباس ، اسلحه ، سوزن ، نخ ، مسواک ، ظرف آب و یک سری ادویه و چاقو و سعی در رسیدن به منزل قبل از غروب و اینکه افراد در مسیر راه ، آنقدر از هم دور نشوند که همدیگر را نبینند و . . . که از نقل روایات آنها صرف نظر می‌کنیم . [۲۰]

مخارج سفر

امام صادق (علیه السلام ) فرمود :
دِرهَمٌ فی الحجّ اَفضَلُ من اَلْفَیْ اَلْفٍ فی ما سوی سَبِیلِ اللّه[۲۱] ، مصرف یک درهم در راه حج ، از دو میلیون درهم در غیر حج بهتر است (گرچه مصرف‌های دیگر هم در راه خدا باشد) .
از بعضی روایات استفاده می‌شود که در حج ، لازم نیست از جهت مصرف خیلی دقیق باشید ، کمی ریخت و پاش مانعی ندارد . یُبغِضُ الاِسْرافَ اِلاّ فِی الْحَجّ و الْعُمرَة[۲۲] ، چیزی که در راه حج و عمره صرف شود ، در قیامت مورد سؤ ال قرار نمی‌گیرد . [۲۳]
امام سجاد (علیه السلام ) هنگام سفر حج بهترین نوع زاد و توشه را برمی داشت[۲۴] و از شرافت انسان ، آن است که زاد و توشه خود را از بهترین چیزها انتخاب کند .[۲۵]

خدمت به خانواده حجاج

امام سجاد (علیه السلام ) فرمود : مَن خَلَّفَ حاجّاً فی اَهْلِه و مالِه کانَ لهُ کَاَجْرِه .[۲۶]
((کسی که سرپرستی اولاد و اموال زائر خانه خدا را به عهده گیرد ، (تا حاجی با خیال آرام در این سفر مقدس ، مراسم را انجام دهد) خداوند به او پاداش حج مرحمت می‌فرماید)) .

حرکت می‌کنیم

به سوی خانه خدا حرکت می‌کنیم ، می‌رویم تا ندای حضرت ابراهیم (علیه السلام ) را (که به فرمان خداوند ، بعد از اتمام ساختمان کعبه ، با صدای بلند به زیارت دعوت کرد) پاسخ دهیم . حج ، از خود گسستن و به خدا پیوستن است . می‌رویم تا از خود بیرون رویم و سفر به سوی خدا کنیم اَلْحَجّ وَفادَةٌ اِلَی اللّه ، گویا از گناهان خود به سوی خدا فرار می‌کنیم ، زیرا در تفسیر آیه : فَفِرُّوا اِلَی اللّه[۲۷]می‌خوانیم : مراد از ((فرار)) ، رفتن به حج است . می‌رویم تا پای خود را جای پای انبیا بگذاریم .
وقتی از خانه خارج می‌شویم . . . .
در روایات می‌خوانیم : هنگام بیرون آمدن از خانه ، همسر و فرزندان خود را به تقوا سفارش کنید .
حرکت ، آغاز شده است ، گرچه ظاهر آن ، حرکت بدن است ولی در حقیقت حرکت روح است زیرا که سفر ، یک سفر معنوی است .
این سفر یک هجرت است ، گذشتن از علاقه هاست ، پرواز معنوی و تمرین برای لقاء اللّه است . در اینجا انسان همه را می گذراد و به سوی دوست می‌رود . انسان در این سفر می‌رود تا صحنه‌های ایثار را لمس کند . تا از هوسها و تمایلات دور باشد .
راستی اگر سنگهای کعبه از یاقوت سرخ و زمرّد سبز بود ، همه برای تماشای زر و زیور آن می‌رفتند ، اگر منطقه خوش آب و هوا بود ، عبادتگاه نبود ، بلکه عشرتکده می‌شد و این خود بیانگر آن است که عبادت با تجمل سازگار نیست ، عبادت با هوس همراه نیست . قرب به خدا با خود بینی و خود خواهی و خود پرستی سازگار نمی‌باشد .
و بالاَخره می‌رود تا می‌رسد به میقات . . . حج ، پاسخ به دعوتنامه خدا و دعوت و ندای ابراهیم (علیه السلام ) است .
یا ربّ ، تو خواندی ، آمدیم
دل را ستاندی ، آمدیم
عشق و ولای کعبه را
بر دل نشاندی ، آمدیم
یا ربّ ز ایران آمدیم
با چشم گریان آمدیم
یا ربّ ندایت را ز جان
لبیک گویان آمدیم
جان را رساندیم ، آمدیم
در خود نماندیم ، آمدیم
دل را ز هر وابستگی
یکجا تکاندیم ، آمدیم[۲۸]
این سفری است که امام سجاد (علیه السلام ) بیست روز پیاده روی می‌کردند تا به مکّه برسند[۲۹] .
در روایات می‌خوانیم :
سعی کنید مخارج این سفر سنگین نشود تا نشاط تکرار در شما زنده بماند[۳۰] . در این سفر ما به سوی کعبه‌ای می‌رویم که حضرت علی (علیه السلام ) هنگام ضربت خوردن و شهید شدن فرمود : فُزْتُ و رَبِّ الکَعبَة.
((به پروردگار کعبه قسم که رستگار شدم )).
در حدیث می‌خوانیم : هر کس دنیا و آخرت می‌خواهد به فکر این کعبه باشد[۳۱] .
سفر به مکّه ، مقدّس‌ترین سفری است که انسان در طول عمر خود دارد .
سفری است که انسان را از فقر بیمه می‌کند و گناهان انسان در آن بخشیده می‌شود[۳۲] .
سفری است که یک درهم خرج کردن در آن برابر چندین درهم خرج کردن در راه‌های دیگر است .
سفری است به خانه خودمان[۳۳] و شاید به همین دلیل است که مسافرین محترم می‌توانند در آنجا نمازشان را چهار رکعتی بخوانند ، آنجا خانه خودشان است . در مسجد الحرام و مسجد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) و مسجد کوفه و حرم امام حسین (علیه السلام ) غریب نیستیم تا مجبور باشیم نمارمان را شکسته و دو رکعتی بخوانیم .
آری در تمام زمین فقط در این چهار نقطه می‌توانید نمازتان را تمام بخوانید . حج و عمره به فرموده روایات دو بازاری است که در آن ضرروجود ندارد ، حتی اگر در بین راه از دنیا رفت از سختی‌های قیامت درامان است[۳۴] .
انسان همین که می‌بیند ، ندای یک انسان به نام ابراهیم (علیه السلام ) در هزاران سال قبل ، این همه پاسخگو پیدا کرده است .
همین که می‌بیند خداوند به وعده‌های خود در باره پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) وفا کرده است ،
همین که از دنیای تجمل وارد وادی سادگی و بی رنگی می‌شود.
همین که به خاطر سفر حج ، از کسانی که به آنان ظلم کرده ، عذرخواهی می‌کند ،
همین که برای پاک و حلال کردن اموال خود قبل از حج ، سهم دیگران و حق امام و حکومت را می‌پردازد ،
همین که احساس می‌کند مردم به او به چشم دیگری نگاه می‌کنند ،
همین که احساس می‌کند خداوند او را مورد لطف و عفو خود قرارداده است و همین که از نزدیک بر مزار رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) و ائمه معصومین (علیهم السلام ) حاضر می‌شود و اظهار ادب و ابراز عشق می‌کند ، روح دیگری پیدا کرده ، دلگرم می‌شود .
بینش دیگری پیدا می‌کند که این خود ، اصلاح ایمان است و در حدیث می‌خوانیم : حج ، سبب اصلاح ایمان شماست :
یُصلح لَکُم اِیمانکُم .
از برکات این سفر زنده کردن آثار رسول خداست.
نه تنها آثار پیامبر عزیز اسلام (صلّی اللّه علیه وآله ) که آثار پیامبران پیشین و آثار آدم و ابراهیم (علیهما السلام ) نیز زنده می‌شود .
انسان باید با خود فکر کند که ((به کجا آمده‌ام ؟ ))
اینجا جائی است که مورد انس حضرت آدم (علیه السلام ) بوده است .
جائی است که ابراهیم (علیه السلام ) بَنّا و اسماعیل (علیه السلام ) ، کارگرش بوده است .
جائی است که حضرت رسول (صلّی اللّه علیه وآله ) با خدیجه (علیها السلام ) و امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نماز جماعت سه نفری می‌خواندند .
جائی است که با خدا بیعت می‌کنم ، پایم را جای پای اولیای خدا می‌گذارم .
این کوه صفا ، همان کوهی است که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) از فراز آن ، فریادها زد و هیچ کس ندای او را لبیک نگفت .

جاذبه کعبه

گاهی انسان فکر می‌کند که چگونه ، مردم همین که به کعبه رسیدند ، هیجان زده می‌شوند ، اشک در چشمشان و عرق بر پیشانیشان می‌نشیند و به قول امیرالمؤ منین (علیه السلام ) : همچون پرندگان تشنه‌ای که به آب صاف و زلال می‌رسند ، سراسیمه می‌شتابند یاءلهون الیه ولوه الحمام .
در این سفر ما به سوی کعبه می‌رویم ؛
کعبه‌ای که همه مردم روبه آن قیام می‌کنند به آن نگاه و در او تفکر می‌نمایند می‌تواند بهترین وسیله برای تحقق اهداف انبیا باشد زیرا که هدف آن بزرگواران لیقوم الناس بالقسط است و کعبه هم قیاما للناس است . به همین دلیل است که امام صادق (علیه السلام ) می‌فرماید : ((تاکعبه برپاست ، دین استوار است )) .
کعبه وسیله رفع نابسامانی‌ها و قدرت نمائی و ضعف زدائی و دردشناسی و دوایابی است .
کعبه ، قیام است ، یعنی ، انگیزه و عشق و حرکت دادن به کارهاست .
کعبه قیام است ، یعنی ، مرکزی است که می‌توان مردم را برای قیام ، دور آن دعوت نمود ،
همانگونه که امام حسین (علیه السلام )قبل از حرکت به کربلا ، چند ماه در مکّه توقف کرد و هنگام اجتماع مردم برای اعمال حج ، آنان را آگاه ساخت و رفت .
و همانگونه که قیام حضرت مهدی (علیه السلام ) نیز از آنجا آغاز و مایه خواهد گرفت .

مکه، خانه امن است

راستی مگر برای قیام ، نیاز به مکان امن نداریم ؟ و مگر رزمندگانی که در فکر تهیه طرح و برنامه ریزی یک حمله هستند نیاز به یک سنگر اءمن ندارند ؟
آری مکّه همان سنگر امن است : اِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ اَمْنَاً ((ما کعبه را مرجع همه قرار دادیم )) .
مکّه محل اءمن برای عموم است ، حتی مجرمان فراری و حیوانات و گیاهان درامانند .
این امنیت در اثر دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام ) بنیان گذار کعبه ، به ما عطا شده است ، آنجا که فرمود : رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً امِنَاً ((خداوندا این شهر را محل امن قرار بده ))
و خداوند هم دعای او را مستجاب کرد و آنجا را ((بلد الامین )) نمود و در مرحله‌ای از عظمت قرار داد که مورد سوگند واقع شد : وَ هذَا الْبَلَدِ اْلاَمِین

پیام گیری و پیام رسانی

یکی از اهداف عالی این سفر آشنائی بیشتر و عمیق تر مردم با مسائل اسلامی و انتقال اخبار و پیامهای رهبران آسمانی است . در زمانی که خلفای ستمگر برای خاموش کردن صدای حق طلبانه رهبران حق ، از هیچ ظلمی دریغ نمی‌کردند ، بهترین مکان برای شنیدن و گرفتن پیام‌های روح بخش اولیای خدا ، مکّه بود ، لذ ا در حدیث آمده :
. . . مع ما فیه من التفقه و نقل اخبار الائمة علیهم السلام الی کل صقع و ناحیة.
((در حج ، تفقّه و آشنائی با دین و نقل اخبار ائمه به سایر نقاط جهان نهفته است )) .

قصد قربت

سعی کنیم هدف ما از این سفر ، خودنمائی و تفریح و تجارت نباشد . زیرا که رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : ثروتمندان امّت من برای تفریح و مردم عادی برای تجارت و فقرا برای خودنمائی به این سفر می‌روند.
نشانه اخلاص آن است که انسان نخواهد کسی او را ستایش کند[۳۵] . از خداوند بخواهیم که هدف‌های دنیائی را کنار بگذاریم که بسیار ناچیزند .
دنیا غنچه‌ای است که برای هیچ کس باز نمی‌شود .
از دنیا باید بهره برد ولی در دنیا نباید غرق شد ، مانند کشتی که اگر روی اقیانوس قرار گیرد می‌رود ولی اگر به عمق آن رود نابود می‌شود .
از دنیا باید کام گرفت ولی نباید به آن خیره شد ، همانگونه که از نور خورشید استفاده می‌کنیم ولی به نور آن خیره نمی‌شویم زیرا چشم خود را از دست می‌دهیم .
دنیا مثل سرنیزه است که می‌توان به آن تکیه کرد ولی نمی‌توان روی آن نشست .
در قرآن تاریخ قارون‌ها و فرعون‌ها برای ما نقل شده تا به هوش باشیم لابلای زرق و برق آن خدا را فراموش نکنیم به هر حال عبادت زمانی تحقق می‌یابد که در انسان هیچ انگیزه‌ای جز رضای خدا نباشد .

اعمال مکّه

میقات

هنوز فرسخها به مکّه باقی مانده است که به زائران خانه خدا می‌گویند : پیاده شوید و لباس‌های خود را از تن بیرون کنید . اینجا ((میقات )) است از اینجا دیگر با آن قالب قبلی نباید عبور کرد و اگر اشتباه نمودی و عبور کردی ، باید برگردی ، باید قالب خود را عوض کنی تا شاید قلب تو عوض شود . همه لباس‌های کوچک و بزرگ و حتی کفش و کلاهت را بیرون کن .
به حضرت موسی (علیه السلام ) گفتند : فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ اِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً[۳۶] .
ای موسی ! تو در وادی قدس قرار گرفته‌ای ، پس کفش خود را بیرون کن )) ، ولی اینجا هنوز به وادی قدس نرسیده و هنوز فرسخها تا مکّه راه مانده است ، باید همه چیز خود را کنار گذاریم . وادی قدس اینجا ((مکّه )) است که فرسخها قبل از رسیدن باید از پوست قبلی بیرون آییم .
در میقات چه کنیم ؟
قصد و نیت کن ، از غفلت بیرون بیا ، لباس احرام بپوش ، لباس سفید ، ندوخته ، پاک و از مال حلال و بگو خدایا آمدم : لَبَّیْکَ اَللّهُمَّ لَبَّیْکَ .
لباس احرام یعنی لباسی که در آن بسیاری از چیزها را بر خود حرام می‌کنیم ، همانگونه که به جمله اللّه اکبر ، تمام اعمالی را که سبب بطلان نماز است برخود حرام می‌نماییم . آری کسی که می‌خواهد وارد حریم حَرَم شود ، باید مُحِرم شود[۳۷] ، همانگونه که در مساءله انتظار امام زمان می‌گوییم ، کسی که در انتظار مصلح است ، خود باید صالح باشد .
لباس احرام ، احترام به حَرَم است .
لباس احرام ، رمز دوری از لهو و لعب و زر و زیور است[۳۸] .
لباس احرام ، لباس خشوع است[۳۹] .
لباس احرام ، حرکت به سوی کعبه را تشدید می‌کند و شوق دیدار را می‌افزاید و گویا انسان از این به بعد احساس جدّی بودن می‌کند . خودش را در مدار یار می‌یابد .[۴۰]
لباس احرام ، لباس تعظیم در برابر خدا است .[۴۱]
لباس احرام ، به ما می‌گوید : از این به بعد دیگر عوض شده‌اید ، دنیا را کنار زده‌اید ، مرگ و معاد و آخرت و حضور در برابر خدا را باید ببینید . ورود در لباس احرام برای شما یک موفقیت است .
بعد از پوشیدن این لباس ، حتی اگر بمیرد ، آمرزیده است .[۴۲]
در روایات می‌خوانیم که امام صادق (علیه السلام ) همین که لباس احرام پوشید و خواست بگوید : لبیک ، از گریه صدا در گلوی مبارکش حبس شد ، هرچه کرد ، نتوانست تلبیه بگوید ، رهبر یکی از فرقه‌های اهل سنت رو به آن حضرت گفت : چرا معطّلی ؟ ! امام فرمود : می‌ترسم ، بگویم (لبیک ) ، خدایا ! آمدم ولی جواب آید که من آمدن تو را قبول ندارم !
به طواف کعبه رفتم ، به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی ؟
بارها در گرفتاریها با خدا عهد بستی که عوض می‌شوم ، از این به بعد خود را اصلاح می‌کنم و در راه صحیح قرار می‌گیرم ، ولی همین که از پل گذشتی ، عهد را شکستی ، در اینجا دیگر مواظب باش ، با توجه بگو :
لَبَّیْکَ اَللّهُمَّ لَبَّیْکَ .

حرم و مکه

زائران خانه خدا ، در میقات ، لباس را عوض کرده ، کم کم به سوی مکّه حرکت می‌کنند ، به حرم می‌رسند به منطقه‌ای که علامت گذاری شده است . هرچه نزدیکتر می‌شوند ، هیجان و شور و نشاط بیشتر می‌شود تا وارد مکّه می‌شوند . خانه‌ای برای همه مردم سَواء الْعا کِفُ فیهِ وَاْلبادِ[۴۳] ، افراد مقیم و مسافر در بهره برداری از مکّه یکسانند .
در این حریم ، هیچکس حق نداردبه عنوان متولی خانه خدا یا عناوین دیگر ، کمترین مزاحمتی برای زائران خانه خدا فراهم کند و یا آن را به یک پایگاه اختصاصی برای تبلیغات و برنامه‌های خود تبدیل نماید .[۴۴]
مکّه از نظر جغرافیائی ، شهری است کوهستانی با هوای داغ ، حدود ۳۳۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و حدود چهارصد هزار نفر ساکن دائمی آنجا هستند ، بنیان گذار این شهر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و سابقه تاریخی آن بسیار است ؛ زیرا حتی قبل از اسلام یکی از مراکز تجاری بوده است[۴۵] ولی ما مکّه را جغرافیا نمی‌دانیم ، تاریخ می‌دانیم . ماده نمی‌دانیم ، معنا می‌دانیم .
مکّه زادگاه پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله ) است ، مکّه شکنجه گاه مسلمانان صدر اسلام است ، مکّه فرودگاه جبرئیل و مرکز وحی است ، مکّه شمعی است که پروانه‌های آن از سراسر جهان گردش جمع می‌شوند ، مکّه یادگار ایثارهای ابراهیم (علیه السلام ) و هاجر است ، مکّه شهر خدا است .
زائران خانه خدا ، با رسیدن به مکّه ، بازهم احساس می‌کنند که گمشده‌ای دارند . گمشده آنان مسجدالحرام و کعبه است . امام صادق (علیه السلام ) می‌فرماید : چون ورود مشرکان به آن مسجد طبق آیه قرآن حرام است ، آن را مسجدالحرام نامیده‌اند[۴۶]مسجدی که نماز فرادی در آن از نماز جماعت در خانه ، بهتر است[۴۷] ، مسجدی که انجام یک نماز واحب در آن ، سبب آبرو و قبول شدن تمام نمازهای انسان در طول عمر اوست[۴۸] .
در قرآن می‌خوانیم ؛ وَ مَنْ یُرِدْ فیهِ بِالْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَلیمٍ[۴۹] ، کسی که بنا داشته باشد در مسجد الحرام ظلمی کند از عذاب دردناک به او می‌چشانیم .
امام صادق (علیه السلام ) در ذیل این آیه فرمود ؛ ((اراده ظلم در مسجد الحرام به این است که انسان در آنجا عبادت غیرخدا کند و یا حکومت و تولیت غیر صالحان را بر آن بپذیرد))[۵۰] .
مسجدی که جز افراد باتقوا ، حق تولیت آن را ندارند[۵۱] . مسجدی که مبداء معراج پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بوده است .[۵۲]مسجدی که برای توفیق تعمیر آن ، افتخارها می‌کردند .[۵۳] مسجدی که هیچ کدورت و ناراحتی نمی‌تواند دلیل بازداشتن مردم از ورود به آن شود .[۵۴] مسجدی که در روی کره زمین هیچ نمازی به اندازه نماز در آن فضیلت ندارد.[۵۵]
هنگام ورود به مسجد الحرام ، کفش خود را بیرون آور ، با آرامش و وقار و خشوع وارد شو ، در کنار درب مسجد کمی توقف کن و بر پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و اهلبیت او که بنیانگذاران شخصیت مکتبی تو هستند و بر ابراهیم (علیه السلام ) که بنیانگذار آن شهر و مسجد و کعبه بوده است ، صلوات و سلام نثار کن و اظهار ادب نما .
سپس دست‌های خود را بلند کن و از خداوند بخواه که گناهان تو را ببخشد و توبه تو را بپذیرد[۵۶] حیف است ، خانه‌ای که ابراهیم (علیه السلام ) و اسماعیل (علیه السلام ) به فرمان خدا برای امثال ما پاک کرده‌اند طِّهرا بَیْتِیَ ، اکنون من و تو با آلودگی به گناهان وارد آن شویم . به خانه پاک باید پاکان وارد شوند .
در مسجد الحرام یکصد و بیست اجر نهفته است ، شصت پاداش برای طواف کننده و چهل ، برای نمازگزار و بیست برای کسی که به کعبه نگاه کند .

طواف

به کعبه نزدیک می‌شویم ، باید کم کم طواف کنیم ، باید پروانه شویم . در شهرها متفرق بودیم در مکّه به هم پیوستیم در مسجدالحرام جمع شدیم در کنار کعبه ، باید فشرده شویم ، قطره‌ای بودیم به دریا پیوستیم ، به جایی رسیدیم که سبب مباهات شدیم[۵۷]ولی باید این طواف ، نقطه شروع و پایانی داشته باشد .
نقطه‌ای روشن و طبیعی و دیدنی و مقدس و ساده و آن حجرالاسود است[۵۸] که در حدیث می‌خوانیم :
حَجَرُالاَْسْوَدِ یَمینُ اللّهِ فی اَرْضِهِ[۵۹] ، این سنگ ، دست خدا در زمین است و دست گذاردن و بوسیدن آن به منزله بیعت و دست دادن با خدا است . البته دست گذاردن بر حجرالاسود برای تبرّک خوب است ، به شرط آنکه سبب آزار و فشار سنگین بر مردم نباشد . امام صادق (علیه السلام ) را دیدند که بطور طبیعی طواف می‌کند و در مسیر خود نزدیک حجرالاسود نمی‌رود . از او پرسیدند : پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) به سنگ دست می‌مالید ، شما چرا این کار را نمی‌کنید ؟
امام صادق (علیه السلام ) فرمود : یُفَرَّجُ لَهُ وَ اَنَا لا یُفَرَّجُ لی برای پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) راه را باز می‌کردند و بدون دردسر می‌توانست سنگ را لمس کند ولی چون این کار برای من نمی‌شود لذا از این عمل ، صرف نظر می‌کنم تا مردم آزار نبینند[۶۰] .
طواف دور خانه خدا ، معنا دارد ، یعنی ، نباید دور شرق و غرب بگردیم ، فقط باید دور کعبه گشت که محور طواف و سمبل توحید است .
کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود حاجی ، احرام دگر بند ، ببین یار کجاست گاهی فکر می‌کنیم که دور خانه می‌گردیم ، ولی فرزند و مولود کعبه را رها کرده‌ایم . کودک را کنار گذاشته‌ایم ، ولی دور گهواره اش می‌چرخیم . مگر خداوند ، تولد حضرت علی (علیه السلام ) را در کعبه قرار نداد ؟ و مگر رمز تولد علی (علیه السلام ) در این خانه‌ای که مردم جهان گردش می‌چرخند ، این نیست که به رهبری معصوم توجه داشته باشیم ؟ !
در کنار کعبه ، نیم دایره‌ای است به نام ((حِجْر اسماعیل )) (علیه السلام ) که در آنجا ، قبر هاجر و حضرت اسماعیل (علیهما السلام ) و جمعی از انبیا است .
کسی که طواف می‌کند ، باید قسمت حجر را هم ، مانند کعبه طواف کند . آری زن جوانی که به خاطر خدا ، در بیابانهای مکّه ، تنها ماند و فرزندی که به پدرش می‌گوید : یا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤ مَرُ[۶۱] ، ای پدر اگر ماءمور شده‌ای که مرا ذبح کنی ، معطل نشو من تسلیم فرمان خدا هستم . قبر این مادر مهاجر و فرزند مطیع ، باید مثل کعبه باشد و از تمام جهان بیایند و دور قبر او بچرخند و بدانند که خداوند شکور است و پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند .
اگر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) از خانه عموی بت تراش خود ، فرار می‌کند در عوض بانی کعبه می‌شود و اگر اسماعیل (علیه السلام ) تسلیم فرمان خدا می‌شود ، خداوند هم برای همیشه ، همه را پروانه او می‌کند و این است معنای آیه : اُذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ[۶۲]شما یاد من باشید ، من هم شما را فراموش نمی‌کنم .

چند نکته لطیف در طواف

۱ در طواف . طوری حرکت می‌کنیم که کعبه در سمت چپ باشد . فلسفه آن را نمی‌دانم ، اما شاید این نوع حرکت رمز آن است که قلب انسان در سمت چپ است و انسان طرف قلب خود را سوی کعبه قرار می‌دهد .
۲ در طواف می‌بینیم که قبر حضرت اسماعیل (علیه السلام ) و هاجر (علیهاالسلام ) پای کعبه است ، شاید این خود درسی باشد که بانی هرکاری باید پای کار خود مقاومت کند و حتی در پای کارش ، تمام عمر را بدهد و همانجا بمیرد و راستی اگر قبر مطهر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) که بانی و مؤ سس مسجدالنبی است در کنار مسجد نبود ، این همه رونق نداشت ۳ طواف را از گوشه‌ای شروع می‌کنیم که چاه زمزم است (مقابل حجرالاسود) و درست در همان گوشه به پایان می‌رسانیم . آیا نکته‌ای در رویارویی چاه زمزم با حجرالاسود وجود دارد ؟ نمی‌دانم ، شاید رمز این باشد که در هر حرکتی نیاز به قدرت ، توان و استمداد از منابع حیاتی و روح بخش است ، انسان باید آبی بنوشد تا بتواند طواف کند و یا در پایان طواف ، صاحب خانه با آب زمزم که دوای هر دردی است از مهمانان خود پذیرائی می‌کند . در مسجدالحرام ، تلاش و حرکت و طواف مطرح است و این بدون آب امکان ندارد . آری مادیات دوشادوش معنویات است .

نماز طواف

وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّیً[۶۳]
گرچه طواف دور خانه خدا هم به منزله نماز است ولی کافی نیست ، باید بعد از طواف ، نماز هم بخوانی تا مهر تاءییدی بر آن طواف باشد . دو رکعت نماز طواف ، آن هم در پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، جایی که سنگی وجود دارد که حضرت ابراهیم (علیه السلام ) روی آن ایستاد و کعبه را ساخت .
آری امامت در اسلام به قدری مهم است که سنگی هم که زیر پای امام بوده باید در نماز ، جلوی ما قرار بگیرد و ما پشت آن نماز بخوانیم . در طواف هم حق نداریم از فاصله میان کعبه و آن مقام دورتر برویم ، حرکت ما باید میان کعبه و مقام باشد ؛ یعنی ، میان توحید و امامت ، بندگی خدا و رهبری معصوم ، و نماز پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) یعنی ، ای زائر تو قائم مقام ابراهیم (علیه السلام ) شده‌ای .

مساءله امامت و حج

در مواردی از حج ، به مساءله رهبری اشاره شده است . در روایات می‌خوانیم ، اگر انسان عمر نوح (علیه السلام ) داشته باشد و تمام عمر خود را میان کعبه و مقام روزها ، روزه بگیرد و شبها تا صبح نماز بخواند ولی در خط فکری سیاسی رهبری ، حق را نپذیرد ، ارزشی ندارد .[۶۴]
ارزش حج و تمامیت آن وابسته به ملاقات امام و اعلام آمادگی و خدمت و گرفتن رهنمودهای اوست . [۶۵]
اساساً ارزش مکّه و کعبه به خاطر رهبر است .
لااُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ اَنْتَ حِلُّ بِهذَا الْبَلَدِ[۶۶] .
سوگند به مکّه ، لیکن به شرط آنکه تو (ای پیامبر صلی اللّه علیه و آله ) در آن باشی .
رکن کعبه ، امام است ، رکن مکّه امام است ، رکن عالم موجود ، حضرت مهدی )عجل اللّه تعالی فرجه الشریف )) است [۶۷] . اگر امام معصوم نباشد ، زمین اهلش را فرو می‌برد . در مکّه و اعمال حج ، هرسال حضرت مهدی (عج ) حضور دارد[۶۸]
در عرفاتی که امام نباشد ، معرفتی نیست ، در مشعری که امام نباشد ، شعوری نیست ، در منی اگر امام نباشد ، شیطان واقعی رمی نمی‌شود .
اگر امامت نباشد ، تمام زحمات و تبلیغات پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بی اثر می‌شود وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ : یعنی ، اگر پیام رهبری امام را به مردم نرسانی ، رسالت خدا را انجام نداده‌ای و زحمات بیست و سه ساله تو ، در معرض نابودی است . اگر در این سیمای فشرده اسلام ، (اعمال حج ) مساءله امامت و رهبری امت اسلامی ، مورد توجه قرار نگیرد ، اعمال حجاج بی اثر است ، مگر نمی‌بینید که نمازهای میلیونی ما در مسجد الحرام بی اثر است و جلوی فحشا و منکر را نمی‌گیرد و مسلمین را از ذلت سلطه ابرقدرتها نمی‌رهاند .

سعی صفا و مروه

صفا به معنای سنگ محکم و صافی است که با خاک و شن آمیخته نباشد .
مروه به معنای سنگ محکم و خشن است .
صفا و مروه نام دو کوه است که با فاصله یک خیابان سرپوشیده ، درآمده است . حاجی بعد از احرام در میقات و طواف ، دور کعبه و نماز پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، باید به چهارمین کار خود که سعی صفا و مروه و رفت و آمد میان این دو کوه است ، بپردازد . بدین صورت : اول از صفا شروع کند تا مروه ، بعد از مروه تا صفا و این عمل را هفت مرتبه انجام دهد ، قرآن می‌فرماید : اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ[۶۹] .
((صفا و مروه از علاماتی است که انسان را یاد خدا می‌اندازد)) .
برای روشن شدن داستان ، به ریشه تاریخی آن اشاره می‌کنیم :
حضرت ابراهیم (علیه السلام ) تا ایام پیری ، بچه دار نشد . بعد از دعاهای زیاد[۷۰] ، خداوند از طریق کنیزش هاجر ، به او پسری به نام اسماعیل عطا فرمود . ساره ، همسر اولش از این ماجرا ناراحت شد . حضرت ابراهیم (علیه السلام ) ، این مادر و کودک را به فرمان خدا در میان کوه‌های داغ و بیایان خشک و بی آب مکّه گذاشت و گفت : ((خدایا ! من ذریّه‌ام را در این بیابان می‌گذارم تا نماز برپا نمایند))[۷۱] سپس از مکّه بیرون رفت غذا و آب مادر و کودک ، تمام شد . کم کم شیر مادر هم خشک گردید ، نوزاد ، دست و پا می‌زد ، مادر ، سراسیمه روی کوه صفا آمد ، آبی ندید ، به سوی کوه مروه رفت ، خبری نشد ، دوباره به سراغ صفا آمد تا شاید از پرنده‌ای یا درختی ، خبر آبی بگیرد ، ولی چون چیزی نیافت و آن عمل را هفت بار تکرار کرد . ولی در پایان کار ، دید از زیر انگشتان کودک آبی می‌جوشد ! ((آب زمزم ))[۷۲] .
آری ، خداوند لطف می‌کند ، اما بعد از سعی . ما باید سعی خود را بکنیم تا خداوند از راه‌های گوناگون ما را مورد عنایت و لطف خویش قرار دهد . مادر ، در دور دست ، انتظار آب داشت ولی خداوند آن را زیر انگشت کودک قرار داد .
در حدیث می‌خوانیم که آب زمزم بهترین آب است[۷۳] و خداوند آن را دوای دردها قرار داده است و زمانی که رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) در مدینه بود ، دوستان او آب زمزم را از مکّه به عنوان هدیه می‌آوردند و پیامبر (صلی اللّه علیه و آله ) با روی باز قبول می‌فرمود[۷۴] . امروزه هر حاجی باید هفت مرتبه ، میان دو کوه راه برود ، از صفا شروع کند و در مروه پایان دهد .
امام صادق (علیه السلام ) فرمود : در زمین منطقه‌ای مهمتر از زمین میان صفا و مروه نیست ؛ زیرا هر متکبری در آنچا ذلیل می‌شود[۷۵] . افرادی که در شرایط عادی ، حاضر نیستند میان جمع باشند ، در آنجا سر و پا برهنه ، کفن پوشیده ، میان جمعیت ، گاهی تند و گاهی کند ، باید بروند و بدودند .

تقصیر

همین که سعی در صفا و مروه تمام شد ، باید ((تقصیر)) کنیم : یعنی ، کمی از موی سر و صورت یا ناخن را کوتاه کنیم . نام این پنج عمل ((احرام در میقات ، طواف ، نماز طواف ، سعی میان صفا و مروه و تقصیر)) را عمره می‌گویند .
((عمره )) به معنای ((زیارت )) است[۷۶] و می‌توان آن را با معنای آبادی و تعمیر و زیاد کردن مقرون دانست ، زیرا کسی که به زیارت خانه خدا می‌رود ، سبب آباد شدن آنجا هم می‌شود ، قهراً توسعه ، تعمیر ، زیاد شدن شکوفایی و آبادی منطقه ، همه از آثار زیارت عاشقانه آن خانه است . اعمال عمره تمام می‌شود . حاجی از لباس احرام بیرون می‌آید ، چیزهایی که بر او حرام بود ، حلال می‌شود[۷۷] ، دیگر عمل واجبی ندارد .

ایّام فراغت در حج

انسان وقتی مشغول اعمال واجب خود است ، آمادگی کار دیگری را ندارد ولی بعد از ورود به مکّه و تمام کردن اعمال عمره ، چون کار واجبی ندارد کم کم احساس فراغت می‌کند . بعضی به تماشای افراد می‌پردازند ، فلانی چقدر سیاه بود ، دیگری چقدر سفید بود ، فلان گروه چه غذایی می‌خوردند و بعضی به تماشای بازار و زرق و برق آن مشغول می‌شوند و خود را به پرسیدن نرخ اجناس و مقایسه قیمت‌ها ، مشغول می‌سازند .
بعضی ، به سراغ دوستان و همشهریان و فامیل و رفقای وطن می‌روند .
بعضی در فکر خرید سوغاتی و مقایسه خرید خود با خرید دوستان و چانه زدن در بازار و خریدن و پس دادن هستند .
بعضی مشغول دعا و زیارت و نماز و کارهای عبادی شخصی و احیاناً ، شرکت در نمازهای جماعت ، هستند .
پر کردن ایام فراغت ، بسته به طرز تفکر و شناختی است که حاجی از این سفر دارد .
کارهایی که معمولاً حجاج به آن سرگرم هستند حرام نیست ، ولی باید ببینیم که چه کاری به هدف حج نزدیکتر بوده ، بیشتر مورد سفارش رهبران اسلام قرار گرفته است .

بهترین کار

در روایات می‌خوانیم : یکی از اسرار این سفر ، آشنائی با مسلمین جهان است لِتَعَارَفُوا[۷۸]
مساءله طواف و نماز و سعی و تقصیر یکی از ابعاد این سفر است . اگر هدف ، عبادات فردی بود ، لازم نبود که از همه جا با صدها شکل بیایند[۷۹] .
لازم نبود با هر وسیله ، ولو شتر لاغر بیایند[۸۰] .
لازم نبود در مقدس‌ترین منطقه روی زمین جمع شوند[۸۱] .
جمع شدن افراد توانمند از سراسر جهان در این منطقه باید اهداف سیاسی و اجتماعی مهم و درسهای آموزنده‌ای داشته باشد . باید بدانیم ، روزی که پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و مسلمانان وارد مکّه شدند ، بتها را شکستند ، آیا ما که امروز وارد این مکان مقدس می‌شویم بت‌ها را شکسته‌ایم و آیا در فکر شکستن طاغوتها هستیم ؟ باید بدانیم که حکومت رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ، ترکیبی بود از افراد مومن ، از هر نژاد و زبان و دور از هرگونه تجمل و وابستگی . آیا حکومتهای مسلمان نمای امروزی ، از چنین ترکیب مقدسی برخوردار هستند ؟
آیا در حج پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه وآله ) ، دین از سیاست جدا بود ؟ ! مگر در مراسم حج نبود که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برای تعیین رهبری بعد از خود ، در غدیرخم اقدام کرد و تمام کفار مکّه را که منتظر مرگ پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) و خاموش شدن صدای اسلام و از هم پاشیدن وحدت جامعه اسلامی بودند ، ماءیوس کرد ؟[۸۲]
آیا اعلام تنفر و برائت از کفار و مشرکان ، یک مساءله سیاسی نیست که طبق آیه قرآن در مراسم حج باید با صدای بلند انجام گیرد ؟ مگر علی (علیه السلام ) به دستور پیامبر (صلی اللّه علیه وآله ) سوره برائت را برای زائران خانه خدا نخواند ؟[۸۳]
مگر قرآن به ما دستور نداده است که دشمنان خدا و خودتان را به وحشت اندازید ؟[۸۴] آیا امروز دشمنان اسلام از ما وحشت دارند یا خاطرشان مطمئن است ؟ راستی چرا در سرزمینی که ابراهیم (علیه السلام ) فریاد کشیده است ، ما ساکت باشیم ؟ !
درددل زیاد است ولی اینها را کجا باید گفت ؟ آیا بهتر از مکّه جائی سراغ دارید ؟ و آیا بهتر از ایام فراغت (همان روزهایی که از اعمال عمره فارغ شده‌ایم ) ، فرصتی می‌توان یافت ؟
آری ، همان ایام ، بهترین فرصت و زمینه مناسب برای تماس با مردم کشورهای اسلامی است .
تماس برادرانه ، تماس منصفانه ، تماس آگاهانه ، باید بدانیم که در اولین برخورد ، از کجا شروع کنیم و مساءله اصلی چیست و از گفتگو و بحثهای غیرضروری پرهیز نمائیم . زیرا وقت ، کم و مطلب زیاد است . و مهمتر از این ، مساله متوجه کردن مسلمین به قرآن است .
در تماس‌ها باید ابتدا نقاط مشترک بیان شود ، که ما در اسلام و در کتاب و در معاد و نبوت و نماز و قبله و حج و رزوه و جهاد و . . . مشترک هستیم ، چنین بیانی طرف را به ما نزدیک می‌کند .
مدت تماس باید چند لحظه و دقیقه بیشتر نباشد و اگر او اظهار تمایل کرد ، سخن خود را ادامه دهیم . برای شروع تماس ، باید نوعی محبت از ما ببیند ، مثلاً به او جا بدهیم . وقت نشستن در کنارمان ، پیش پای او بلند شویم . اگر عطری داریم به او بزنیم ، اگر آبی داریم به او بچشانیم . شروع تماس با لحن دلسوزانه باشد ، مثلاً بگوئیم اگر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ما را با این وضع ببیند ، غصه نمی‌خورد ؟ سعی کنیم در مسیر راه با افراد تماس بگیریم چون مشغول نماز و طواف نیستند .
این تماس‌ها ، همان چیزی است که امام صادق (علیه السلام ) از زائران خانه خدا خواسته است . در حدیث مفصلی می‌خوانیم :
وَلَوْکانَ کُلُّ قَوْمٍِانَّما یَتَکَلَّمُونَ عَلی بِلادِهِمْ وَ ما فِیها هَلَکُوا وَ خُرِبَتِ الْبِلادُ و سَقَطَ الْجَلَبُ وَ الاْ رْباحُ وَ عُمِیَّتِ الاَْخْبارُ وَ لَمْ یَقَفُوا عَلی ذلِکَ فَذلِکَ عِلَّةُ الْحَجِّ[۸۵] .
اگر هر گروهی ، تنها با زبان محلی و پیرامون مسائل منطقه خود ، گفتگو کرده ، نسبت به مسائل سایر مسلمان بی خبر باشند ، سقوط کره ، نابود می‌شوند و بطور ناآگاهانه از بسیار منافع و سودها و اطلاعات و اخبار محروم می‌شوند . آری این فلسفه و دلیل گردهمائی بزرگ الهی است .

نحوه برخورد

اسلام در برخورد با مردم ، سفارشات زیادی فرموده است که نمونه‌ای از دستوران را در اینجا می‌آوریم .
۱ نسبت به مقدسات دیگران مؤ دب باشیم . قرآن می‌فرماید : حتی نسبت به معبود بت پرستان ، زخم زبان و ناسزا نگوئید زیرا که عواطف آنان جریجه دار می‌شود و آنها هم نسبت به خداوند متعال ، جراءت توهین پیدا می‌کنند. [۸۶]
۲ در نام بردن افراد ، کمال ادب را از خود نشان بدهیم . قرآن می‌فرماید :
لا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ[۸۷] ((نام دیگران را سبک نبرید)) .
۳ در بحث‌ها ، روی افراد تکیه نکنید ، بلکه معیارها را بگویید . مثلاً بگویید ، قرآن می‌فرماید : ((از مسرف و مفسد و بدسابقه و جاهل پیروی نکنید)) . آیا طبق فرمان قرآن ، رهبران کشورهای اسلامی ولخرج و فسادگر نیستند ؟
۴ مساءله اصلی که نجات مسلمین از شر ابرقدرتها است ، فراموش نشود و تحت الشعاع بحثهای تاریخی که دیرتر به نتیجه می‌رسد ، قرار نگیرد .
گام اول : که در تبلیغات باید مورد نظر قرار بگیرد ، شکستن این قالب فعلی از اسلام و مسلمانی است . آنجا باید بگوییم که نماز ما ، روابط ما ، بازار ما ، تولید و اخلاق ما اسلامی و طبق قرآن نیست .
قرآن می‌گوید : ((از هیچکس نترسید ولی ما از همه ابرقدرتها می‌ترسیم )) .
قرآن می‌گوید : ((عزت و قدرت ، تنها به دست خدا است ولی ما عزت و قدرت را از شرق و غرب مطالبه می‌کنیم )) .
به نظر می‌رسد که اولین گام تبلیغ در این است که به مسلمانان جهان بگوییم ، ما خوابیم و دشمن بیدار ، بگوییم ، نباید از کسی انتظار داشته باشیم . باید روی پای خودمان بایستیم ، باید کار کنیم ، متحد شویم ، مسائل اختلافی را کنار بگذاریم . باید خبرهای دروع رادیوها و تلویزیون‌ها را تحقیق نکرده نپذیریم .
گام دوم : آشنا شدن با سیره و تاریخ مسلمانان صدر اسلام و شکستن دژهای قدرت‌های آن زمان و توجه به امدادهای غیبی است .
گام سوم : نشان دادن طرح اجرایی و راه تجربه شده ملت قهرمان ایران و چگونگی حل مشکلات و بیدار شدن نهادها ، و ارگانهای انقلابی و بازسازی‌ها و . . . است .
بهرحال اگر کسی بخواهد و درد و سوز دین داشته باشد ، می‌تواند صدای انقلاب را به دیگران برساند .

قبرستان ابوطالب

زائران خانه خدا در مکّه بعد از انجام واجبات حج و عمره ، گاه و بیگاه به قبرستان ابوطالب رفته ، در آنجا مزار شریف خدیجه کبری (علیها السلام ) و حضرت ابوطالب را زیارت می آنند .
بی مناسبت نیست که ما در اینجا به گوشه‌ای از کمالات این بانو اشاره کنیم .

خدیجه (علیها السلام)

اول زنی که به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ایمان آورد[۸۸] .
بانویی که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره اش فرمود : ((افضل زنان بهشت است ))[۸۹] .
زنی که خداوند از طریق جبرئیل و پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) به او سلام می‌رساند[۹۰] .
همسری که سالها بعد از وفاتش پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نام او را می‌برد و ستایش و دعا می‌کرد ، و گاهی در فراق او اشک می‌ریخت و به زنان خود می‌فرمود : خیال نکنید مقام شما بیش از اوست ، زمانی که همه شما کافر بودید ، او به من ایمان آورد . او مادر فرزندان من است[۹۱] . عایشه می‌گوید : هرگاه می‌خواستیم خود را نزد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) عزیز جلوه دهیم ستایش از خدیجه (علیها السلام ) می‌کردیم[۹۲] .
بانویی که تا زنده بود ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) با دیگری ازدواج نکرد[۹۳] .
بانویی که عاشق کمال بود و به همین دلیل ، همین که از صداقت و امانت حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) باخبر شد ، شخصی را با اموال خود برای تجارت به سراغ حضرت فرستاد ، و طی یک قرارداد[۹۴] ، اموال را همراه یک غلام برای تجارت به شام در اختیار حضرتش قرار داد[۹۵] .
خدیجه ، تنها یک همسر نبود ، بلکه در حقیقت ، یار و همراه و بازوی صادقی برای پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بشمار می‌رفت[۹۶]
خداوند ، بسیاری از ناگواری‌های پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) را از طریق خدیجه آسان می‌فرمود[۹۷]
اموال این بانو در پیشبرد اهداف پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نقش مهمی داشت[۹۸] .
او در راه حمایت از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ، آخرین فداکاری و ایثار را از خود نشان داد[۹۹] .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از وفات خدیجه ، گاه و بیگاه گوسفندی ذبح و گوشت آن را میان دوستان خدیجه تقسیم می‌کرد و بدین وسیله نام و یاد او را گرامی می‌داشت[۱۰۰] .
کمالات خدیجه از یک سو ، وفای رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) از سوی دیگر ، کار را به جایی رساند که عایشه می‌گوید : هرگز پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) از خانه بیرون نمی‌رفت ، مگر ستایشی از خدیجه می‌نمود[۱۰۱] .
خدیجه ، زیباترین زنان قریش بود[۱۰۲] در میان زنان پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از خدیجه ، ام سلمه در کمال و علاقه و ایثار از سایر همسران بهتر بود .
اموال خدیجه در سه سالی که مسلمانان مکّه در محاصره اقتصادی کفار قرار گرفتند ، نقش مهمی داشت . خدیجه ، بانویی با اراده ، عاقل و شریف بود . شخصی را نزد حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) فرستاد و پیام داد که من به خاطر شرافت و قرابت و امانت و صداقت و اخلاق ، به تو علاقه پیدا کرده‌ام . پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) مساءله را با عموهای خود مطرح کرد ، مقدمات ازدواج حضرت آماده شد ، و با اینکه فرزندان متعددی از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) پیدا کرد ، ولی پس از فوت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) تنها ، فاطمه زهرا (علیها السلام ) به یادگار ماند .
خدیجه (علیها السلام ) به قدری محبوب رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود که در تاریخ می‌خوانیم ، پیرزنی خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) رسید و مورد لطف قرار گرفت ، همینکه خارج شد ، عایشه پرسید : این پیرزن کیست ؟ حضرت فرمود : کسی است که در زمان حیات خدیجه (علیهاالسلام ) به منزل ما می‌آمد و با او رفت و آمد داشت ، اکنون ما باید همان پیمان دوستی آنان را حفظ نماییم ؛ زیرا که خودش پیمانی از ایمان انسان است[۱۰۳] .
خدیجه (علیهاالسلام ) بیست و پنج سال در خدمت رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود و در سن شصت و پنج سالگی از دنیا رفت . رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بیست شتر جوان ، مهریه خدیجه (علیهاالسلام ) کردند و خطبه عقد را ابوطالب ، عموی حضرت خواندند[۱۰۴] .

فوت خدیجه

مسجد الحرام

  1. بحار جلد ۹۹ ص / ۲۹.
  2. اِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزئین . حجر / ۹۵.
  3. لِیُظْهِرَهُ عَلی الدّینِ کُلِّه . توبه /۳۳، فتح /۲۸، صف /۹.
  4. نهج الفصاحه جمله ۱۹۸.
  5. بحار ج /۹۹ ص /۱۲۰.
  6. محاسن برقی.
  7. سفینة البحار ج /۲ ص /۲۵۲.
  8. محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۶۰.
  9. محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۵۹.
  10. محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۷۳.
  11. بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۳.
  12. بحار ج / ۷۶ ص / ۲۶۸.
  13. بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۵.
  14. محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۶۴.
  15. وافی ج / ۲.
  16. بحار ج / ۷۶ ص /۲۷۳.
  17. بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۴.
  18. فروع کافی ج / ۴ ص / ۵۴۵.
  19. بحار ج / ۷۶ ص / ۲۶۸.
  20. روایات در جلد ۷۶ بحار موجود است.
  21. بحار ج / ۹۹ ص / ۸، تهذیب ج /۵ ص /۲۲.
  22. وسائل ج /۸ ص / ۱۰۶.
  23. کل نعیم مسؤ ول عنه صاحبه الا ما کان فی غزو او حج . وسائل ج /۸ ص / ۷۰.
  24. وافی ج /۲ آداب سفر ص /۶۳.
  25. وافی ج /۲ ص / ۶۳.
  26. سفینة البحار (حج ).
  27. سوره ذاریات ۵۰.
  28. شعر: جواد محدثی.
  29. وسائل الشیعه ج /۸ ص /۵۶.
  30. فروع کافی ج /۴ ص /۲۸۰.
  31. من اراد الدنیا و الا خرة فلیاُمّ هذا البیت . من لایحضر الفقیه ج /۲ ص /۲۱۹.
  32. تهذیب الاحکام ج /۵ ص /۲۲.
  33. اِنّ اوّل بَیتٍ وُضِع لِلنّاس ... آل عمران /۹۶.
  34. تهذیب الاحکام ج /۵ ، ص /۲۳.
  35. کافی ج /۲ ، ص /۱۶.
  36. سوره طه آیه ۱۲.
  37. قال النبی (ص ) وجب الاحرام لعلة الحرم . وسائل جچ صفحه ۳.
  38. قال الرضا (علیه السلام ): انما یامروا بالاحرام لتخشعوا قبل دخولهم حَرَم اللّه ... ولئلایلهوا ویشتغلوا بشی ء من امور الدنیا و زینتها و لذاتها و یکونوا جادین فیماهم فیه قاصدین ... مع ما فیه من التعظیم للّه عز و جل و التذلل لانفسهم عند قصدهم الی اللّه وفادتهم الیه راجیا ثوابه راهبین من عقابه ... وسائل جلد۹ صفحه ۳.
  39. پاورقی قبل .
  40. پاورقی قبل .
  41. پاورقی قبل.
  42. من مات محرما بعث یوم القیامة ملبیا بالحج مغفورا له . من لایحضر جلد۲ صفحه ۲۲۹.
  43. سوره حج آیه ۲۴.
  44. نفسیر نمونه جلد۱۴ صفحه ۶۳.
  45. لغت نامه دهخدا (مکه ).
  46. بحار حد ۹۹.
  47. وافی ؛ سئلته عن الرجل یصلی فی جماعة فی منزله بمکة افضل او وحده فی المسجد الحرام فقال (ع) وحده).
  48. وافی.
  49. سوره حج آیه ۲۵.
  50. نورالثقلین جلد۳ صفحه ۴۸۳.
  51. سوره انفعال آیه ۳۴.
  52. سوره اسراء آیه ۱.
  53. سوره توبه ، آیه ۱۹.
  54. سوره مائده ، آیه ۲.
  55. قال الباقر (علیه السلام ) صلوة فی مسجدالحرام افضل من ماة الف صلوة فی غیره من المساحد. ثواب الاعمال صفحه ۱۲۷.
  56. این قسمت ترجمه حدیث مفصلی است که در جلد۹ وسائل صفحه ۳۲۱ می‌خوانیم.
  57. قال النبی (صلی اللّه علیه و آله ): ان اللّه یباهی بالطائفین . مستدرک جلد۲ صفحه ۱۴۷.
  58. سنگ سیاهی است کمی از صورت انسان بزرگتر، که می‌گویند: اول سفید بوده و به خاطر تماس دست مشرکان در جاهلیت سیاه شده است و روایات متعددی درباره این سنگ آمده است ، از جمله این سنگ اول فرشته‌ای بوده که به صورت جماد در زمین قرار گرفته (همانگونه که عصای حضرت موسی (علیه السلام ) اول جماد بود که بعد به صورت اژدها درآمد) و این سنگ در قیامت در قالب شاهد بر پیمان مردم ظاهر خواهد شد و این سنگ ، شاهد اقرار مردم به یگانگی خدا است و لذا حجاج همین که در طواف به آن می‌رسند، می‌گویند: ((امانتی ادیتها)) یعنی آگاه باش که من بر پیمان توحیدی خود هستم . وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۳.
  59. وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۶.
  60. مستدرک جلد۲، صفحه ۱۴۸.
  61. سوره صافات آیه ۱۰۲.
  62. سوره بقره آیه ۱۵۲.
  63. جایگاه نماز طواف را مقام ابراهیم قرار دهید. سوره بقره آیه ۱۲۵.
  64. من لایحضر.
  65. بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۷۴.
  66. سوره بلد آیه ۱ و ۲.
  67. قال الصادق (ع ) لوبقییت الارض بغیر امام لساخت . اصول کافی کتاب الحجة باب ان الارض لاتخلوا من حجة.
  68. بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۲.
  69. سوره بقره آیه ۱۵۸.
  70. سوره صافات آیه ۱۰۰.
  71. سوره ابراهیم آیه ۳۷.
  72. بحار جلد۹۹ صفحه ۲۴۴.
  73. سفینة البحار (حج ).
  74. وسائل جلد۹ صفحه ۵۱۸.
  75. تفسیر نمونه جلد۱ گچاپ جدید صفحه ۵۴۲ فروغ ابدیت جلد (دعوت عمومی).
  76. نهایه ابن اثیر (عَمَرَ).
  77. جز تراشیدن سر، بیرون رفتن از مکه ، صید، کندن گیاه و درخت حرم که همچنان حرام است .
  78. میزان الحکمه جلد۲ صفحه ۲۶۶.
  79. ((من کل فج عمیق )) سوره جچ آیه ۲۷.
  80. ((و علی کل ضامر)) سوره حج آیه ۲۷.
  81. ((احب الارض الی اللّه تعالی مکه )) من لایحضر جلد۲ صفحه ۲۴۳.
  82. ((الیوم یئس الذین کفروا من دینکم )) سوره مائده آیه ۳.
  83. آیات نخستین سوره توبه.
  84. ((ترهبون به عدواللّه و عدوکم )) سوره انفال آیه ۶۰.
  85. بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۳.
  86. ((وَ لِتَستَبینَ سَبیلُ الْمُجْرِمینَ)) سوره انعام آیه ۵۵.
  87. ((لا تَسُبُِوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دون اللّه لَیَسُتُبُوا اللّه عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ)) سوره انعام آیه ۱۰۸.
  88. بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲.
  89. بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲.
  90. بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۷.
  91. سیره ابن هشام ، ج ۱د ص ۱۹۹.
  92. بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۸.
  93. بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۸.
  94. بیش از سودی که به سایر افراد می‌داد با حضرت قرارداد بست ، سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹.
  95. سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹.
  96. اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.
  97. اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.
  98. اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.
  99. اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.
  100. اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.
  101. اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.
  102. الصحیح من السیرة جلد۱ صفحه ۱۲۰.
  103. سفینة البحار (خدج).
  104. تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر آیتی صفحه ۶۴. در ((سفینة البحار)) مهریه ، مبلغ دیگری بیان شده است ، و در بیان دیگری می‌خوانیم که حضرت خدیجه (علیهاالسلام ) درجلسه‌ای که برای گفتگو تشکیل شده بود فرمود: مهریه من از مال خودم پرداخت و به عهده خودم است.