کتابخانه:نظام دفاعی اسلام: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی) |
(←ویژگیهای لشکر اسلام) |
||
| سطر ۸۴۲: | سطر ۸۴۲: | ||
بـه خـدا سـوگـنـد، مـن دسـت خـواری بـه سوی این تبهکاران پیش نخواهم کشید و مانند بردگان تسلیمشان نخواهم شد.<br/> | بـه خـدا سـوگـنـد، مـن دسـت خـواری بـه سوی این تبهکاران پیش نخواهم کشید و مانند بردگان تسلیمشان نخواهم شد.<br/> | ||
همچنین فرمود:<br/> | همچنین فرمود:<br/> | ||
| − | آگـاه بـاشـیـد که این ناپاک و فرزند ناپاک ، مرا میان دو کار مخیّر ساخته است : یا شمشیر یا خـواری . هـیـهـات کـه مـا زیـر بـار خواری رویم . نه خدا به خواری ما راضی است و نه پیامبر خدا(ص ) و نه مؤ منان و نه دامنهای پاکی که ما را پرورانیدهاند و این مردان با غیرت و نفوس بـا شـرافـتـی کـه هـمـراه مـنند، نه تن به خواری میدهند و نه اجازه میدهند که از فرومایگان پیروی شود. آگاه باشید که من با این شمار اندک یاران با شما میجنگم .<ref>اِلاّ وَاِنَّ الدَّعـِیَ قـَدْ رَکـَزَنـی بـَیْنَ السّلَة والذِّلَةِ وَهَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَةِ یاءبَی اللّهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤ مِنُونَ وحجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وانُوفُ حَمِیَّةٍ وَ نُفُوسُ اَبیةِ مِنْ اَنْ تُؤ ثِر طاعَةَ اللِّئامِ عَلی مُصارِعَ الْکَرامِ وَ اِنّی زاحِفٌ بِهذِهِ الاْسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَ خُذْلانِ النّاصِرِ) (لهوف ، ص 57.) | + | آگـاه بـاشـیـد که این ناپاک و فرزند ناپاک ، مرا میان دو کار مخیّر ساخته است : یا شمشیر یا خـواری . هـیـهـات کـه مـا زیـر بـار خواری رویم . نه خدا به خواری ما راضی است و نه پیامبر خدا(ص ) و نه مؤ منان و نه دامنهای پاکی که ما را پرورانیدهاند و این مردان با غیرت و نفوس بـا شـرافـتـی کـه هـمـراه مـنند، نه تن به خواری میدهند و نه اجازه میدهند که از فرومایگان پیروی شود. آگاه باشید که من با این شمار اندک یاران با شما میجنگم .<ref>اِلاّ وَاِنَّ الدَّعـِیَ قـَدْ رَکـَزَنـی بـَیْنَ السّلَة والذِّلَةِ وَهَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَةِ یاءبَی اللّهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤ مِنُونَ وحجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وانُوفُ حَمِیَّةٍ وَ نُفُوسُ اَبیةِ مِنْ اَنْ تُؤ ثِر طاعَةَ اللِّئامِ عَلی مُصارِعَ الْکَرامِ وَ اِنّی زاحِفٌ بِهذِهِ الاْسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَ خُذْلانِ النّاصِرِ) (لهوف ، ص 57.)</ref><br/> |
دوران امام سجاد (ع ) تا امام مهدی (عج )<br/> | دوران امام سجاد (ع ) تا امام مهدی (عج )<br/> | ||
پـس از واقـعـه عـاشـورا، جـوّ حـاکـم بـر جـامـعـه ، اخـتـنـاق بـود و سـتـم . شـیـعـیـان آل عـلی (ع )در تـعـقیب و زیر شکنجه و در تبعید بودند و امامان معصوم :تحت نظر یا در زندان و تبعید.<br/> | پـس از واقـعـه عـاشـورا، جـوّ حـاکـم بـر جـامـعـه ، اخـتـنـاق بـود و سـتـم . شـیـعـیـان آل عـلی (ع )در تـعـقیب و زیر شکنجه و در تبعید بودند و امامان معصوم :تحت نظر یا در زندان و تبعید.<br/> | ||
نسخهٔ ۱۰ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۷
|
| |
| نویسنده | مصطفی آخوندی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (علیهم السلام) |
| تاریخ نشر | ۸۷/۰۱/۲۶ |
| قطع | رقعی |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ اداره آموزشهای عقیدتی سیاسی
- ۳ فصل اول
- ۴ واژه جهاد
- ۵ اقسام جهاد
- ۶ تفاوت جهاد و قتال
- ۷ جنگ از دیدگاه نظریه پردازان
- ۸ راههای تحقق صلح از دیدگاه نظریه پردازان
- ۹ سیره رهبران الهی
- ۱۰ فصل دوم
- ۱۱ جهاد در اسلام
- ۱۲ ویژگیهای نظامی یهود
- ۱۳ ویژگیهای لشکر اسلام
- ۱۴ دروان غیبت کبرا
- ۱۵ خلاصه درس
- ۱۶ فصل سوم
- ۱۷ جهاد ابتدایی
- ۱۷.۱ تعریف
- ۱۷.۲ فلسفه جهاد ابتدایی
- ۱۷.۳ دفاع ، فلسفه اصلی جهاد ابتدایی
- ۱۷.۴ شرایط و مقدمات جهاد ابتدایی
- ۱۷.۵ ویژگیهای رزمندگان در جهاد ابتدایی
- ۱۷.۶ کفایی بودن جهاد ابتدایی
- ۱۷.۷ توضیح چند اصطلاح
- ۱۷.۸ جهاد ابتدایی در آیات و روایات
- ۱۷.۹ جهاد ابتدایی در فقه اسلامی
- ۱۷.۱۰ با چه کسانی باید جنگید
- ۱۷.۱۱ جهاد ابتدایی با مشرکان
- ۱۷.۱۲ حرمت گریختن از مقابل دشمن
- ۱۷.۱۳ جهاد ابتدایی با اهل کتاب
- ۱۷.۱۴ شرایط جهاد با اهل کتاب
- ۱۸ فصل چهارم
- ۱۹ جهاد ابتدایی
- ۲۰ فصل پنجم
- ۲۱ عوامل پیروزی و شکست
- ۲۲ فصل ششم
- ۲۳ راههای پایان جنگ
- ۲۴ فصل هفتم
- ۲۵ غنایم و اسیران
- ۲۶ پانویس
مقدمه
بـی گـمـان انـقـلاب اسـلامی ایران ، بزرگترین و عمیقترین انقلاب ارزشی و فکری عصر حاضر است .
بـنـیـانـگـذار ایـن نـهـضـت مـقـدس ، حـضـرت امـام خـمـیـنـی رحـمة اللّه علیه با پیروی از حضرت سیدالشهداء(ع )و با کوتاه کردن دست ستم و سلطه قدرتهای استکباری از کشور امام زمان (عج ) به احیای سیره جدّ خود، رسول اللّه (ص )، اصلاح امور امّت و تحکیم پایههای حکومت اسلامی پرداخت و نهادهای پرثمری را یکی پس از دیگری در جامعه اسلامی ایران بنا نهاد.
سـپـاه پـاسـداران انـقـلاب اسـلامـی از خـجـسـتـه نـهـادهـایـی اسـت کـه هـمـزمـان بـا شـکـل گـیـری نـظـام مـقـدس اسـلامـی ، به دستور آن پیر عارف و دوراندیش تاءسیس گردید و رسـالت عـظیم پاسداری از انقلاب اسلامی و ارزشهای الهی آن و دفاع از حریم ولایت فقیه را بـر عـهـده گـرفـت . تـحـقـق ایـن مـاءمـوریت خطیر، در گرو برخورداری این نهاد مقدس از (بینش اسـلامـی ) و (آگـاهـی سیاسی ) میباشد که (آموزش ) یکی از راههای تاءمین کننده آن است . از این رو، ارتقای بینش اعتقادی ـ سیاسی سپاه و (تداوم آموزش ) برای این نیروی نظامی ـ مکتبی ، نیازی اجتناب ناپذیر است .
ولیّ امـر مسلمانان جهان ، حضرت آیة اللّه العظمی خامنهای ، بر این امر مهمّ تاءکید کرده ، چنین میفرماید:
سـپـاه پـاسـداران انـقـلاب اسـلامـی یـک نـیروی انقلابی است که بر پایه دین و تقوا و درک و عـمـل انـقـلابی به وجود آمده و وظیفه اساسی نماینده این جانب در آن عبارت از نظارت مستمر بر حفظ و استحکام این پایه اساسی و برخورد با تخلفات و پیشگیری از آنهاست .[۱]
هـر چـنـد آمـوزش هـای عـقـیـدتـی ـ سـیـاسـی از ابـتـدای تـاءسـیـس سـپـاه بـه شـکـل هـای گـونـاگـون وجود داشته است ، اما اهمیت و نقش زیربنایی آن موجب شد تا این مهمّ در چـارچوب (نظام آموزشی ) جامع و فراگیری ـ که در برگیرنده سطوح مختلف علمی و تخصصهای گوناگون باشد ـ تحقق یابد.
در پـی ایـن حـرکـت ، آمـوزش هـای عـقـیـدتـی ـ سـیـاسـی در قـالب (نـظـام آمـوزشـی ) از سـال ۱۳۶۴ شـروع شـد و بیش از نیمی از نیروی انسانی سپاه را تحت پوشش دورههای مختلف (تـداوم آمـوزش ) قـرار داد. امـا بـا گـذشـت بـیـش از شـش سـال و کـسـب تجارب مفیدِ عملی و نیز با توجه به تحولات سالهای اخیر در این نهاد مقدس ـ از جـمـله تـشـکـیـل نـیـروهـای پـنجگانه سپاه ، تصویب قانون استخدامی و اعطای درجات ـ ضرورت بازنگری در (نظام آموزشی ) احساس شد و نظام آموزشی کنونی جایگزین آن گردید.
مشخصات (نظام آموزشی ) عقیدتی ـ سیاسی
بـا تـوجـه به تفاوت سطح تحصیلات رسمی نیروهای سپاه و تقسیم بندی آنان به دو سطح (سیکل ) و (دیپلم ) ، نظام آموزشی دربرگیرنده دو سطح زیر است :
۱ ـ ورودی سیکل
۲ ـ ورودی دیپلم
بـرای سـطـح یـک ، آمـوزش عـمـومـی و سـه مـرحـله آمـوزش ضـمـن خـدمـت (شـامـل دوازده دوره ) و سـه دوره آمـوزش تـخـصـصـی (تـخـصصی اولیه ، تخصصی تکمیلی و سرپرستی ) در نظرگرفته شده است .
سطح دو، شامل دورههای کاردانی ، کارشناسی ، مقدماتی رستهای ، عالی رستهای ، دافوس ، عالی جنگ و چهار مرحله آموزش ضمن خدمت (در دوازده دوره ) میباشد.
بـرای هـر یـک از دوره هـا کـد و شماره مخصوصی در نظر گرفته شده که مشخص کننده سطح ، مـرحـله ، و دوره اسـت . بـه عنوان مثال : در شماره (۱۲۱) رقم سمت چپ نشانگر سطح ، رقم وسط بیانگر مرحله و رقم سمت راست گویای دوره است .
از آنجا که دورههای عمومی ، تخصصی و سرپرستی مرحله ندارند، رقم وسط با صفر مشخص شـده اسـت . بـه عـنوان مثال ، شماره (۱۰۲) ، نشانگر سطح یک و دوره دوم از دورههای غیرتداوم است .
موضوعات آموزشی شامل موارد ذیل است :
۱ ـ اصول عقاید؛۵ ـ تاریخ اسلام ؛
۲ ـ اخلاق اسلامی ؛۶ ـ دانش سیاسی ـ اجتماعی ؛
۳ ـ احکام ؛۷ ـ نظام دفاعی .
۴ ـ معارف قرآن ؛
با توجه به تنوع موضوعات ، به منظور سهولت کار، برای هر موضوع نیز شماره خاصی قـرار داده شـده کـه در پـی شـمـاره هـر دوره ، پـس از عـلامـت (/) مـی آیـد. بـرای مثال ، عدد ( ۵ ) در شماره ( ۵ / ۱۱۴ ) بیانگر آن است که موضوع دوره یادشده ، (تاریخ اسلام )است .
در مورد دورههای تخصصی و سرپرستی برای رستههای گوناگون ، شماره جداگانهای در نـظـر گـرفـتـه شـده که با گذاشتن خط تیره ( ـ ) پس از شماره گروه نوشته میشود؛ مثلاً، دوره تـخصصی تکمیلی ، ورودی سیکل از گروه عقاید در رسته بهداری با شماره (۵ ـ ۱/۱۰۳) مشخص میشود.
مرکز تحقیقات اسلامی ، عهده دار تدوین متون آموزشی مورد نیاز حوزه نمایندگی ولی فقیه در سـپاه است که با توجه به سطح معلومات و تخصص نیروهای آموزشی و نوع و حوزه ماءموریت آنان ، متن مورد نیاز را تهیه و تدوین مینماید.
مـتـون و جـزوات ایـن مـرکـز تـوسـط گـروهـهـای تـحـقـیـقـاتـی ، تـدویـن و پـس از طـی مـراحـل بـررسی و نظارت به تاءیید (هیاءت علمی ) ـ که جمعی از فضلا و استادان حوزه علمیه قم هستند ـ میرسد.
کـتـاب حـاضـر بـا شـمـاره (کـد) ۷ / ۲۰۱ ، شـامـل ۷ فصل ازنظام آموزشی عقیدتی ـ سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است .
پـیـشـنـهـادهـا و تـجـربـیـات مـربیان ارجمند و برادران عزیز متربّی راهگشا و مشوّق ما در رفع کاستیهای متون آموزشی خواهد بود.
از خـدا مـی خـواهـیـم کـه روز به روز بر بینش و آگاهیهای اسلامی ما بیفزاید و آنها را عمیق تر سازد.
اداره آموزشهای عقیدتی سیاسی
ستاد نمایندگی ولیّ فقیه در سپاه
بـی تـردیـد، زنـدگـی کمال یابی و سعادت جویی است و دو عنصر اساسی در این علت غایی حـیـات آدمی دخیل میباشد: (تلاش و کوشش آدمی ) و (پیشگیری از خطرها و مبارزه با موانع راه ). بـر ایـن اسـاس هـمـواره آدمـی در مـسـیـر راهیابی به کمالات و پیمودن صراط مستقیم که وحی ترسیم کرده ، با مشکلات و دشمنان و خناسان وسوسه انگیز و شیاطین و ملحدانی روبه رو است کـه تـمـام هـدف و تـلاشـشـان خـامـوش سـاخـتـن نـور الهـی و بـه بـیـراهـه بـردن و اضـلال انـسانها است . از این رو جهاد و دفاع در اسلام تشریع شد تا مسلمانان با اقدام به آن از دیـن خدا و ارزشهای الهی در مقابل دشمنان پاسداری و خود را در مسیر توحید حفظ کنند و به همین جهت جهاد و دفاع در منظر وحی به عنوان (چکاد قلّه اسلام )، (راز بالندگی و پاکی و عزّت )، (زره نفوذناپذیر)، (دژ استوار)، (سپر اطمینان بخش )، (دری از درهای بهشت ) و از (ارکان مهمّ ایمان ) به شمار رفته و جهادگریزی ، راز انحطاط جامعه و ذلّت مسلمانان شمرده شده است . در مـورد ضـرورت و اهـمـیّت جهاد مسلّحانه به عنوان بخشی از نظام دفاعی اسلام همین یک نکته بس که خداوند در سوره حدید آیه ۲۵ تمامی رسولان خویش را به سلاح جهاد مسلّح کرده است .
و هـمـچـنـیـن بـا فـراخـوانی پیامبر عظیم الشّاءن به جهاد با کفّار و منافقان بر اهمیّت موضوع تاءکید کرده است .
در سوره توبه آیه ۷۳ میفرماید:
(یَا اءَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَاءْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ)
ای پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر، و جایگاه شان دوزخ است ، و چه بدسرانجامی است .
بـا تـوجـه به اهمیّت یاد شده و ضرورت آشنایی با نظام دفاعی اسلام ، این کتاب حاضر با نگرش و سیری کلّی در نظام دفاعی (نظامی ) اسلام تدوین یافته است .
در ایـن کـتـاب ابـتـدا مـفـهـوم جـنـگ از دیـدگـاه نـظـریـه پـردازان و مـجـامـع بـیـن الملل و سرانجام دیدگاه اسلام بررسی میشود. آنگاه جایگاه جهاد در اسلام و جهاد ابتدایی و دفـاعـی تـبـیـیـن مـی گـردد. و در نهایت عوامل پیروزی و شکست و پیامدهای جهاد مد نظر قرار میگیرد. که در هفت فصل به شرح زیر تنظیم شده است :
۱ـ کـلیـات ، جـنـگ یـا صـلح ، جـنـگ و جـهـاد از دیـدگـاه مـجـامـع بـیـن الملل عمومی و دیدگاه اسلام ؛
۲ـ جهاد در اسلام ؛
۳ـ جهاد ابتدایی ؛
۴ـ جهاد دفاعی ؛
۵ـ عوامل پیروزی و شکست ؛
۶ـ راههای پایان جنگ ؛
۷ـ غنایم و اسیران .
در پایان از همه کسانی که ما را در تهیه و تدوین این کتاب یاری بخشیدهاند سپاسگزارم .
مرکز تحقیقات اسلامی سپاه
فصل اول
جنگ یا صلح (از دیدگاه حقوق بین الملل و اسلام )
واژه جهاد
(جـهـاد) از ریشه (جُهد) یا (جَهد) به معنای زحمت و مشقّت یا توان ، طاقت ، کوشش و تلاش بسیار تواءم با سختی است .[۲]
فقیهان در معنای اصطلاحی جهاد گفتهاند:
(بذل النفس والمال والوسع فی اعلاء کلمة الاسلام واقامة شعائر الایمان .)[۳]
[جهاد] عبارت است از: بذل جان ، مال و توان در راه اعتلای اسلام و برپا داشتن شعائر دین .
رهبر معظم انقلاب اسلامی در تبیین تعریف اصطلاحی جهاد میفرماید:
(هر چیزی که هم تلاش باشد و هم در مقابله با دشمن باشد، جهاد است . یعنی ممکن است یک کاری انـجـام دهـنـد، زحـمـت هم بکشند، بگویند ما داریم جهاد میکنیم ، نه جهاد یک شقّش این است که در مقابله با دشمن باشد.)[۴]
(تلاش و کوشش تواءم با سختی )، (مقابله با دشمن و دفع هجوم وی ) و (اعتلای اسلام و در راه خدا بودن ) عوامل تعیین کننده در معنای اصطلاحی جهاد هستند.
اقسام جهاد
جـهـاد بـه اعـتـبـار (دشـمـن )، (نـوع هـجـوم و مـقـابـله ) و (ارزش و اهـمـیـت )، اقـسـامـی دارد. از قـبـیـل : (جـهـاد اکـبـر)، (جـهـاد اصـغـر)، جـهـاد ابتدایی )، (جهاد دفاعی )، (جهاد فرهنگی )، (جهاد اقتصادی )، (جهاد سیاسی ).
جـهـاد بـرای دفـع هـر مـوجـودِ (شـرّآفـرین ) ی است که بخواهد به انسان زیان برساند؛ مانند شـیـطـان کـه مـی کـوشـد انـسـان را گـمـراه سـازد. و نـفـس امّاره که آدمی را به بدیها فرا میخواند.[۵] و دشمنانی که بندگی و ذلّت انسانها را میطلبند.
پـیـامـبـر اکـرم (ص )مـصـاف بـا دشمن بیرونی را (جهاد اصغر) و مخالفت با هوای نفس را (جهاد اکبر) نامیده به رزمندگانی که از جنگ بازگشتهاند فرموده است :
(مَرْحَبًا بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجَهادَ الاْصْغَرِ وَ بَقِیَ عَلَیْهِمُ الْجِهادَ الاْکْبَرِ)
آفـریـن بـر مردمی که جهاد کوچک را انجام دادهاند، ولی جهاد اکبر همچنان بر عهده ایشان باقی است .
(پرسیدند: ای رسول خدا! جهاد اکبر چیست ؟)
فرمود: (جهاد النفس ) (مبارزه با اشتهای سیری ناپذیری نفس )[۶]
مفسران نیز واژه جهاد در برخی آیات را اعمّ از جهاد با نفس و جهاد با دشمن دانستهاند.
عـلاّمـه طـبـاطـبائی در تفسیر آیه (وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّیـنِ مـِنْ حـَرَجٍ مِّلَّةَ اءَبـِیـکـُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِن قَبْلُ وَفِی هذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شـَهِیداً عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَاَّتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاَکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَی وَنِعْمَ النَّصِیرُ[۷]) مینویسد:
بـا تـوجـه بـه قید (فی اللّه ) جهاد در آیه ، اعمّ از (جهاد اصغر) و (جهاد اکبر) است . و ادای حقّ جـهاد به این است که انسان ، در جهاد دارای خلوص باشد و جهاد، خالص برای خدا انجام گیرد و هیچ چیز در آن شریک نباشد)[۸]
هـمـچـنین ایشان مضمون آیه ۳۵ مائده [۹] را اعم از (جهاد نفس ) و (جهاد با کفّار) دانسته است .[۱۰]
مـرحـوم طبرسی ، جهاد در آیه (وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُـحْسِنِینَ )[۱۱] را بـه جـهـاد با کفّار و جهاد با هوای نفس تفسیر کرده است .[۱۲] این گستره در روایات نیز آمده است . روایتی در این رابطه گذشت . در روایتی دیگر از پیامبر(ص ) چنین نقل شده است :
(جاهِدُوا اَهْوائَکُمْ کَما تُجاهِدُونَ اَعْدائَکُمْ)[۱۳]
با هوای نفس خویش مبارزه کنید، همچنان که با دشمنانتان میجنگید.[۱۴]
تفاوت جهاد و قتال
۱ـ واژه (قتال ) بر خلاف واژه (جهاد) که اعم از جنگ و جز جنگ است ، فقط به معنای مقابله نظامی و درگـیـری بـا دشـمـن اسـت .[۱۵] در قـرآن نـیـز واژه قـتـال تـنـهـا بـرای مبارزه با دشمن ظاهری و خارجی به کار رفته است .[۱۶] البته ارزش و تقدس هر دو به آن است که (فی سبیل اللّه ) باشند.
۲ـ آیات و روایات ، معمولا برای مبارزه مسلمانان با دشمنان اسلام ، واژه (جهاد) را به کار برده انـد، امـّا بـرعـکـس ، بـرای مـبـارزه دشـمـنـان اسـلام عـلیـه مـسـلمـانـان ، بـیـشـتـر از کـلمـه (قتال ) استفاده شده است .
(حرب ) نیز به معنای مبارزه مسلحانه است و معمولا برای کسانی به کار میرود که با اسلام و مـسـلمـانـان وارد جـنـگ و مـبـارزه مـی شـونـد؛ مـثلا برای (محاربان )[۱۷] و (رباخواران )[۱۸] واژه حرب به کار رفته است .[۱۹]
مفهوم جنگ از نظر حقوق بین الملل عمومی و جامعه شناسی جنگ
دربـاره کـاربـرد (قـدرت مـسـلّحـانـه ) و (جـنـگ ) در مـنـاسـبـات بـیـن المـلل دو نـظـریـه کـامـلا مـتـفـاوت مـطـرح اسـت : (تـوسـّل بـه زور) و (مـنـع توسّل به زور) یا (تحریم جنگ ).
نظریه توسّل به زور
طـرح نـظـریـه (تـوسـّل بـه زور و جـنـگ افـروزی ) بـه دوران پـیـش از جـامـعـه ملل باز میگردد؛ یعنی دوران باستان ، قرون وسطا، و عصر جدید (از قرن ۱۶م تا تاءسیس جـامـعـه ملل ). در این دوران ، جنگهای وحشیانه ، کشتار افراد غیر نظامی ، جنگهای صلیبی ، جنگ جهانی اوّل رخ داده است که توسّل به زور و جنگ ، نشان و تجلّی همان حاکمیت است . امپراتوران ، پادشاهان و حاکمان جنگ افروز، برای گسترش قلمرو حاکمیت خویش و دستیابی به سرزمینهای بـیـشـتـر و غـارت ثـروت هـا و مـنـابـع مـلّی کـشـورهـا، بـه جـنـگ و خـونـریـزی متوسّل میشدند و با قتل و غارت ، اهداف شیطانی خویش را پی میجستند.[۲۰]
در بحث حاضر، این بخش مورد نظر ما نیست .
نظریه تحریم جنگ و منع توسّل به زور
طـرح نـظـریـه (تـحـریـم جـنـگ ) پـس از تـاءسـیـس سـازمـان مـلل بـیشتر مورد توجه قرار گرفته است علّت اصلی تصویب قانون تحریم جنگ به صورت مـشـروط بـه وسـیـله سـازمـان مـلل ، پـیـامـدهـای تـلخ دو جـنـگ جـهـانـی اوّل و دوم بـوده اسـت . مـصـیـبـت هـا و مـشـکـلات نـاشی از جنگ جهانی دوّم ، تدوین کنندگان منشور سـازمـان مـلل مـتـّحـد را وا داشـت تـا بـا دیـدی دیـگـر بـه مـفـهـوم جـنـگ بـنـگـرنـد و (توسّل به زور) را به گونه گسترده ممنوع سازند و آن را تحت شرایطی محدود کنند، هر چند این قانون هیچ گاه به وسیله قدرتهای بزرگ ـ حتّی امضاکنندگان آن ـ رعایت نشده است .
در مادّه ۲ بند ۴ منشور سازمان ملل آمده است :
کلّیه اعضا باید در روابط بین المللی خود، از تهدید به زور و یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضـی یـا اسـتـقـلال سـیـاسـی هـر دولت و یـا از هـر طـریـق دیـگـری کـه بـا نـیـّات ملل متّحد تباین داشته باشد، خودداری ورزند.[۲۱]
در مـنـشـور سـازمـان مـلل ، بـه جـای کـلمـه (جـنـگ ) واژه (تـوسـّل بـه زور) بـرگـزیـده شـده اسـت . شـایـد بـه ایـن دلیـل کـه واژه جـنـگ ، نیازمند به تعریف فنّی دقیق است و اتّفاق نظری در تعریف آن دیده نمیشود. وانگهی ، برخی دولتها با انکار وجود جنگ ، میکوشند تا روابط خصمانه مسلّحانه خود را تحت عناوینی دیگر، چون حفظ امنیت ، دفاع از اتباع خود و مقابله با تروریسم تفسیر کنند که واژه (توسّل به زور) مانع این تفسیرها و ترفندها میشود.
(تـوسـّل بـه زور) بـه مـعـنـای اسـتـفـاده از نـیـروهـای مـسـلّح اسـت کـه البـتـه نـمـی تـوانـد شـامـل فـشارهای اقتصادی یا سیاسی و یا اخلاقی بشود، بلکه تنها استفاده از زور به گونه فـیـزیـکـی ، یـعنی با یاری از (نیروهای مسلّح ) مورد نظر است و عبارت (علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی ) این معنا را تاءیید میکند.[۲۲]
قانون (منع توسّل به زور) در منشور سازمان ملل هر گونه اقدام زورمدارانه را در روابط بین الملل دربر میگیرد، مانند جنگ و تهدید به جنگ .[۲۳]
سازمان ملل ، به دلیل نفوذ قدرتهای استعمارگر، تا کنون نتوانسته است نقش قانونی خود را در زمینه منع توسّل به زور و تهدید و بروز جنگ و حفظ صلح ایفا کند و قادر نبوده است که از انواع مخاصمات به اشکال گوناگون جلوگیری نماید.
جنگ مشروع و قانونی
در میثاق جامعه ملل در مواردی ، جنگ مشروع و قانونی شمرده شده است ، این موارد عبارتند از: الف ـ جنگ مشروع یا عادلانه ؛ ب ـ دفع تجاوز یا دفاع مشروع ؛ ج ـ حفظ صلح و امنیت .
الف ـ جـنـگ مـشـروع یـا عـادلانـه . جـنـگ هـای مـشـروع یـا عـادلانـه از دیـد مـیـثـاق جـامـعـه ملل[۲۴] عبارتند از:
۱ـ جنگ در پایان یک مهلت سه ماهه ، پس از تصمیم داوری یا قضایی و یا گزارش شورا (بند ۱ ماده ۱۲)؛
۲ـ جنگ علیه کشوری که تصمیم داوری یا قضایی و یا گزارش شورا را نپذیرد و یا اجرا نکند (بند ۴ ماده ۱۳)؛
۳ـ جـنـگ در حـالتـی کـه گـزارش شـورا بـه اتـفاق آرا مورد تصویب قرار نگیرد. (بند(ع )ماده 15).[۲۵]
ب ـ دفـع تـجـاوز یا دفاع مشروع . دفاع مشروع حق طبیعی هر نظام و ملّتی است و به منزله یک اصل کلّی حقوقی به رسمیت شناخته شده ملّتها و مورد احترام همه است .[۲۶]
مـجـمـع عـمـومـی سازمان ملل در ۱۴ دسامبر ۱۹۷۴م . قطعنامه ۳۳۱۴ را به تصویب نمایندگان کشورهای عضو رساند که در آن اعمال زیر، تجاوزکارانه محسوب میشوند هر چند بدون اعلان جنگ صورت گیرند؛ در مادّه ۳ و بندهای آن آمده است :
۱ـ تهاجم مسلّحانه به قلمرو یک کشور؛
۲ـ هر گونه اشغال نظامی ؛
۳ـ هر گونه الحاق جابرانه تمام یا بخشی از قلمرو یک کشور به کشور خود؛
۴ـ بمباران یا کاربرد سلاحی علیه کشور دیگر؛
۵ـ محاصره بنادر یا سواحل هر کشور به وسیله نیروهای مسلّح ؛
۶ـ حمله مسلّحانه به نیروهای هوایی ، زمینی ، دریایی ، و... یک کشور؛
۷ـ ادامه حضور نیروهای مسلّح یک کشور پس از انقضای پیمان ؛
۸ـ اجـازه یـک کـشـور بـه کشور دیگر برای استفاده از سرزمین آن کشور به منظور حمله مسلّحانه به کشور سوم ؛
۹ـ اعزام دستهها و گروههای چریکی برای عملیات مسلّحانه علیه کشوری ؛
۱۰ـ استفاده یک کشور از نیروهای مسلّح خود در قلمرو کشور هم پیمان ، به گونهای که ناقض پیمان میان دو کشور باشد.
طـبـق مـادّه چهارم همان قطعنامه ، عملیات برشمرده بالا، در برگیرنده تمام موارد تجاوز نیست و شـورای امـنـیـّت مـی تواند عملیات دیگری را به عنوان تجاوز برشمارد، افزون بر این ، هیچ گـونـه مـلاحـظـه سـیـاسـی ، اقـتـصـادی ، نـظـامـی و جـز آن ، نـمـی تـوانـد عمل تجاوز را توجیه کند.[۲۷]
هر کشوری که مورد تجاوز قرار گیرد، حق دارد بی درنگ به دفاع برخیزد و با هر وسیله ممکن ، حـتـّی اگـر مـخالف حقوق بین الملل باشد، متجاوز را سرکوب و از حقوق خود دفاع کند. دفاع مـشـروع مـمـکـن اسـت جـنـبه گروهی یابد، به این سان که شماری از کشورهای هم پیمان ، علیه متجاوز وارد عمل شوند.[۲۸]
دفاع مشروع ، دارای دو شرط اساسی است : (احراز تجاوز) و (تناسب عملیات تدافعی با دامنه تهاجم ). از این رو، موارد زیر از چارچوب دفاع مشروع خارج است :
۱ـ پـیـش دستی در حمله به انگیزه دفاع در برابر تجاوز احتمالی یا تهدید به تجاوز؛ مانند حمله اسرائیل به مصر در سال ۱۹۵۶م به ادعای این که خطر نابودی وی از سوی مصر احساس شده است ؛
۲ـ پس از دفع تجاوز، دشمن را تعقیب کرده ، وارد قلمرو کشور متجاوز شود؛
۳ـ مـقـابـله بـا ابزار نامناسب با کشور متجاوز؛ بر فرض اگر کشوری مورد تجاوز سلاحهای کـلاسـیـک قـرار گـرفته ، در مقام دفاع حقّ ندارد از سلاحهای شیمیایی ، میکربی و یا هستهای استفاده کند.[۲۹]
ج ـ حـفـظ صلح و امنیت . سازمان ملل برای مجازات کشورهایی که به جنگ تجاوزکارانه دست می زنـنـد ضمانتهای اجرایی در اختیار شورای امنیت قرارداده است تا بدین وسیله حفظ صلح و امنیّت بین المللی تضمین شود. این ضمانتها عبارتند از:
۱ـ ضمانت اجرای دیپلماتیک و سیاسی (مادّه ۴۱)؛
۲ـ ضمانت اجرای اقتصادی (مادّه ۴۱)؛
۲ـ ضمانت اجرای نظامی (مادّه 42).[۳۰]
در مادّه ۴۲ منشور سازمان ملل آمده است :
(هرگاه شورای امنیت تشخیص دهد که اقدامات پیش بینی شده در مادّه ۴۱ ممکن است نامناسب بوده ، و یا در عمل غیر متناسب بودن آن معلوم گردد، میتواند به وسیله قوای هوایی یا دریایی و یا زمـیـنـی عـملیاتی را که برای نگهداری یا برقراری صلح و امنیت بین المللی لازم بداند انجام دهد.)[۳۱]
و طبق مادّه ۴۳، کلیه اعضاء، ملل متحد موظفند بنابر دعوت شورای امنیت ، بخشی از نیروهای مسلّح خـود را در اخـتـیار آن شورا قرار دهند و وسائل معاضدت و تسهیلات از جمله حق عبور را که برای حفظ صلح و امنیت بین المللی ضروری است برای شورای امنیت فراهم آورند.[۳۲]
جنگ از دیدگاه نظریه پردازان
در این بخش ، به مفهوم جنگ در آرای صاحبان نظر و اندیشه با مشربهای فکری و دیدگاههای ارزشی میپردازیم . فلاسفه جنگ را از دیدگاه فلسفه و دید کلّی خود نسبت به جوامع بشری بررسی کردهاند؛ سیاستمداران به جنگ به عنوان راه کاری برای پیشبرد اهداف سیاسی نگاه کـرده انـد؛ جامعه شناسان آن را یک معضل و یک بیماری اجتماعی دانسته و در پی درمان آن برآمدهاند و حقوقدانان در جستجوی قانونمند کردن جنگ و متمایز ساختن آن از بحرانهای مشابه هستند.) نظر چند تن از این نظریه پردازان را مطرح میکنیم .
اُپنهایم [۳۳]
اُپـنـهـایـم جـنـگ را جـدال و درگیری دو دولت از طریق قوای نظامی با هدف غلبه بر دیگری و اِعمال شرایط دلخواه طرف پیروز میداند.[۳۴] او در این تعریف بر ماهیّت نظامی جنگ تاءکید کرده و درگیری مسلّحانه را زمانی دانسته است که واجد شرایط زیر باشد:
اوّل ـ جـنـگ ، مـیـان دو دولت صـورت گرفته باشد. بدین سان ، درگیریهایی که میان گروه هـای سـازمـان یـافـتـه مـسـلّح انـجـام مـی شـود، مـانـنـد نـهـضـت هـای آزادیـبـخـش ، مشمول این تعریف از جنگ نیست .
البـتـه ، امـروز بـا شـرایـط فـعـلی نـمـی توان پذیرفت که تنها درگیریهای میان دولتها مـشـمـول مـقرّرات و قوانین باشد و درگیریهای گروههای مسلّح و آزادیبخش ، خارج از حقوق جنگ مـطـرح گردد؛ چرا که هدف قوانین و حقوق بین الملل جنگ ، کاستن از مخاصمات و خسارات ناشی از جنگ است .
دوّم ـ جـنـگ بـایـد بـا هـدف تـفـوّق و غـلبـه بـر دیـگـری و اعـمـال شـرایـط طـرف پـیـروز انـجـام شـود. ایـن شـرط نـیـز بـا تـوجـه بـه اوضـاع و احوال نوین بین المللی نمیتواند مشخصهای برای جنگ محسوب گردد. مثلا عملیاتی که تحت عنوان (مداخله بشر دوستانه ) به نام سازمان ملل انجام میشود هیچ کدام با هدف غلبه و تفوّق انجام نمیگیرد، بلکه تنها هدف ، باز گرداندن اوضاع جنگی به حالت سابق و اعاده حالت عادی و صلح است .
وردوس [۳۵]br/>
وردوس ، جنگ را جدلی میداند که روابط صلح آمیز را معلّق میکند. او مینویسد:
(جـنـگ ، جـدلی مـسـلّحـانـه بـیـن دولت هـا اسـت کـه در آن کـلّیـه روابـط صـلح آمـیـز مـعـلّق شـده باشد.)[۳۶]
ایـن تـعـریـف ، گـرچـه بـر تـعـلیـق روابـط صـلح آمـیـز در جـنـگ تـکـیـه دارد، امـّا کـامـل نـیست . چه بسا میان دو کشور جنگ صورت گرفته باشد، ولی روابط از طریق سفیران و کـارداران و... بـرقـرار بـاشـد. مـانـنـد چـند سال اوّل جنگ ایران و عراق که سفارت خانههای دو کشور در پایتختها دایر بود.
هراکلیتوس [۳۷] (۵۳۵ ـ ۴۷۵ ق .م فیلسوف اشراف زاده یونانی )
هـراکـلیـتـوس جـهـان را عـالم اضداد میداند و عقیده دارد درگیری و کشاکش بین این اضداد، موجب تغییر و تحول در عالم هستی میشود. بنابر این جنگ یکی از مظاهر قانون حاکم بر جهان است . وی میگوید:
جـنـگ سـرچـشمه زاینده و فرمانروای وجود است و قانونی همگانی است و بنابر این بیدادگری نیست ؛ ضرورتی است که هستی بی آن پایدار نمیماند.[۳۸]
وی حتّی جنگ را عامل شکل گیری عالم و عین عدالت میداند و میگوید:
(تـعـارضـات در عـالم خلقت ، موجب تحوّل و سبب بروز وضع جدید میشوند، به این جهت ، جنگ عامل شکل گیری عالم و عین عدل است . پس جنگ ، پدر همه چیز است .[۳۹]
امپدوکلس [۴۰](۴۴۰ ـ ۴۹۵ ق .م ـ از فلاسفه یونان باستان )
وی نیز مانند هراکلیتوس ، جنگ و ستیز را جزو ذات خلقت میداند و به آن ایمان دارد و میگوید: (مـن ، به ستیز وحشیانه ایمان آوردم .)[۴۱] اما این جنگ و درگیری را در قالب (مهر) و (کین ) مورد تاءئید قرار میدهد که البته همیشگی نیست ؛ گاهی (مهر) یا (صلح ) مسلط میشود و گاه (کین ) و (جنگ ).
نیچه [۴۲] (۱۸۴۴ ـ ۱۹۰۰م . فیلسوف آلمانی )
نیچه نیز جنگ را عصاره تمدن و مدنیّت میشمارد و میگوید:
جـنـگ و شهامت ، خالق پدیدههای عظیم تری از عشق به هم نوع هستند. جنگ ، آزمون نیکویی است ؛ یعنی تنها کنکور بی طرف و عادلانه و در حقیقت شاید یگانه رقابت پندار.[۴۳]
در نظر نیچه ، فرد قوی تر در جنگ غلبه میکند و ضعیف تر محو میشود و جامعه بشری با جـنـگ حـجـامـت مـی گـردد،[۴۴] و بـدین ترتیب در این رقابت عادلانه ، راه برای ظهور (ابـرمـرد) گـشوده میشود! که بزرگترین خدمت به همنوع است از نظر این فیلسوف آلمانی هر جنگی مشروع و مجاز است ، زیرا موجب تحرک جامعه میشود.
نـیـچه معتقد است که جنگ ، ریشه در غریزه انسان دارد؛ انسان هنگامی دست به جنگ میزند که میخواهد از قید و بندی که عقل برای او فراهم آورده رها شود.[۴۵]
ایـن نـظـریـه و آرای قـبـل آن ، طرفدار مطلق جنگ هستند که از نظر بسیاری افراد چون (ولتر)، (کانت ) و... مطرود است .
ولتر[۴۶] (متولد ۱۶۹۴ م . نویسنده و فیلسوف فرانسوی )
ولتـر، جـنـگ را بـزرگ تـریـن جـنـایت میداند و هیچ سودی در آن نمیبیند و معتقد است که جنگ افروزان باید مجازات شوند، ولی به این دلیل که مهاجمان و تجاوزگران برای جنگ افروزی خـود، دلایـل ظـاهـرفـریـبـی مـی تـراشـنـد، ایـن جـنـایـت بـزرگ ، بـدون مـجـازات بـاقـی مـی ماند.[۴۷]
کانت [۴۸] (۱۷۲۴ ـ ۱۸۰۴ م . فیلسوف آلمانی )
کانت پا را فراتر از ولتر گذاشته میگوید:
(جـنـگ سـرچـشـمه همه شرّهاست ، لیکن هیچ درمان کامل و فوری نمیتوان برای آن یافت ؛ زیرا جـنـگ ریـشـه در خـودپـرسـتـی طـبـیـعـی انـسـان دارد؛ پـس ، نـاچـار بـایـد قـواعـدی بـرای کنترل و مهار آن وضع کرد.)[۴۹]
ولی کـانـت ، چـون مـنتسکیو،[۵۰] (۱۶۸۹ ـ ۱۷۵۵ م . حقوقدان فرانسوی ) دفاع را حق طبیعی انسانها دانسته میگوید:
(دفاع بر همه شهروندان واجب است .)[۵۱]
توماس هابز[۵۲] (۱۵۸۸ ـ ۱۶۷۹ م . فیلسوف و سیاستمدار انگلیسی )
هـابـز، بـشـر را ذاتـا شـریـر میداند. به همین دلیل معتقد است که باید برای مهار این سرشت انسانی ، قانونی به وجود آید. او (عشق و ترس ) را انگیزه آن میشمارد. جنگ ، سرنوشت تلخ انـسان است و صلح ، نخستین قانون طبیعت است . هر چند جنگ نیز حق طبیعی دیگری برای حفظ بقا و مصلحت اوست .[۵۳]
سـنـت آگوستین[۵۴] (۳۵۴ ـ ۴۳۰ م . اسقف کاتولیک رومی ، عصر قرون وسطی )
وی مـعـتـقـد اسـت کـه بـیـشـتـر جـنـگ هـای عادلانه عبارتند از جنگهایی که به خونخواهی و تظلّم شـکـل مـی گیرند و وقتی ملّتی دست به اعمالی شبیه جنگ میزند؛ عملش یا باید در جهت تنبیه مـتـجـاوز بـاشـد یا برای باز گردانیدن آنچه به ناحق از او سلب شده است . بی گمان ، چنین جنگی عادلانه است و خداوند نیز طبق مشیّت خویش ، آن را مقدّر ساخته است .[۵۵]در نظر وی ، جنگ عادلانه دارای دو ویژگی زیر است :
۱ـ اقدام کننده ، محقّ به جنگ باشد؛
۲ـ جنگ ، به امر خاصّ خداوند باشد.
ایـن نـکـتـه شـایـسـتـه دقـت است که با ظهور و گسترش مسیحیّت در اروپا، دیدگاههای مختلفی دربـاره جـنـگ و صـلح مـطرح شد. گرچه مسیحیان در ابتدا، هرگونه جنگ را محکوم میکردند، امّا انـدک انـدک موضوع (جنگ عادلانه و مقدّس ) در زبان فیلسوفان و نظریه پردازان مسیحی ظاهر گشت و همان نظریهها سنگ بنا و توجیه کننده جنگهای صلیبی شد. به عنوان نمونه ، ریموند داجـیل [۵۶] اسقف کلیسای قرون وسطا، وحشیانهترین جنایت جنگی از طرف کلیسا را مشروع میداند. او دربارهٔ جنگهای صلیبی برای تسخیر بیت المقدس میگوید:
مـنـاظـر تـحسین انگیزی به چشم میخورد... در کوچهها، در حاشیه میادین شهر، تودههای دست ، سـر و پـا دیـده مـی شـونـد. مـردم و سـواران از هر طرف از میان اجساد... در معبد و رواق پیش می تـازنـد، در حـالی کـه خـون تـا زانـوان اسـبها و لگامشان موج میزند. حکم خداوند، عادلانه و تحسین انگیز است ؛ زیرا که خواست خداست که در همین مکان ، خون کسانی را که کفرشان مدتها آستان او را ملوث کرده بود، بزمین بریزد.[۵۷]
ماکیاول [۵۸] (۱۴۶۹ ـ ۱۵۲۸ م . سیاستمدار و تاریخ نگار ایتالیایی )
وی جنگی را که با اهداف زیر انجام شود، مشروع میداند:
۱ـ کسب قدرت ؛
۲ـ حفظ و افزایش قدرت ؛
۳ـ دفـاع از مـیـهـن . و مـعـتـقـد اسـت کـه دفـاع پـیـشـگـیـرانـه ، یـکی از بهترین انواع دفاع است .[۵۹]
قصد و نیّت جنگ
آیا قصد و نیّت جنگ در تعریف جنگ دخیل است ؟
بـرخـی حـقوقدانان چون ، کوینسی رایت ،[۶۰] در پاسخ این پرسش ، نیّت جنگ را در تعریف آن دخیل میداند و میگوید:
جـنـگ هـنـگـامـی آغـاز مـی شـد کـه دولتـی نـیـّت خـود را بـرای توسّل به جنگ ، از طریق اعلام جنگ یا ضرب الاجل ، اعلام میدارد.[۶۱]
(دبـیـر کـلّ جـامـعـه مـلل در گـزارش وضـعـیـت حـقـوقـی نـاشـی از اعـمـال فـشـارهـای اقتصادی در ایّام صلح ، اظهار کرده است که از نظر حقوقی ، وجود حالت جنگ مـیـان دو دولت ، بـستگی به قصد آنها دارد نه طبیعت عملشان ).[۶۲] با این دیدگاه ، اتـّخـاذ روش هـای خـشـونـت آمـیز، اگر با قصد جنگ همراه نباشد، از نظر حقوقی جنگ تلقی نمیشود. امّا برخی نیز با تفسیر وسیع از معنای جنگ ، استعمارگری و سلطه اقتصادی را جنگ سرد تلّقی میکنند.[۶۳]
اعلان جنگ
آیا برای رسمی شدن مخاصمات و رسیدن به بار حقوقی جنگ ، اعلان جنگ کافی است ؟
گـروسـیـوس [۶۴] (۱۵۸۳ ـ ۱۶۴۵م .) حـقـوقـدان هـلنـدی و از دانـشـمـنـدن حـقوق بین الملل کلاسیک ، اعلان جنگ را برای رسمی شدن مخاصمات لازم دانسته است . او معتقد است که جنگ بـایـد هـمـراه بـا اعـلان جنگ باشد. به نظر او، اعلان جنگ نه تنها از حملات ناگهانی و بدون اخـطـار دولتـی عـلیـه دولت دیـگـر جلوگیری میکند، بلکه باعث میشود که جنگ با تصمیم صریح و اختیار به وجود آید.[۶۵]
ایـن نـظـریـه تـوسط دیگر دانشمندان مورد تاءیید قرار گرفته است . از جمله سنت آگوستین ، یـکـی از مـتـغـیـرهـای جنگ را اعلان رسمی بالاترین مقامات کشور دانسته است و جنگی را که بی اخطار یا اعلان رسمی باشد، ناعادلانه میداند.[۶۶]
کـنـوانـسـیـون [۶۷] سـوم لاهـه در سـال ۱۹۰۷ م . در مـادّه یـک خـود تـصـریح دارد که مـخـاصـمـات نـبـایـد بـدون اخـطـار صـریـح و روشـن ، بـه صـورت اعـلان جـنـگ یـا ضـرب الاجل ، فعلیّت یابند.[۶۸] امّا روش دولتهای بزرگ به خصوص با نظریه (اعلان جـنـگ ) متفاوت است . و عوامل گوناگونی باعث شده است که این قانون نزد آنان بی اهمیت تلقی شود.
راههای تحقق صلح از دیدگاه نظریه پردازان
۱ـ توازن قوا
طرفداران این نظریه معتقدند که هرگاه میان قدرتهای بزرگ در جهان و قدرتهای منطقهای ، از نـظـر قـدرت نـظـامـی تـوازن بـرقـرار شـود، صـلح در روابط بین المللی حاکم خواهد شد. مـورگـنتا چنین عقیده دارد که از میان روشها و راههای تحقق صلح تنها راهی که ضامن صلح بین المللی است ، ایجاد و حفظ نوعی توازن قوا در جهان میباشد، زیرا تنها، قدرت است که دارای تـوانـایـی مقابله با قدرت است . پس ، هرگاه در جهان یا در منطقهای ، توازن قدرت برقرار شود، جنگ و ستیز روی نخواهد داد.[۶۹]
۲ـ خلع سلاح عمومی
ایـن نـظـریـه بـر آن اسـت کـه بـایـد تـمـام سـلاحهای موجود در جهان ، جمع آوری و منهدم شود. گاندی ، از طرفداران این نظریه است .[۷۰]
۳ـ امنیّت دسته جمعی
جـامـعـه مـلل مـتـّحـد بـا تـاءثـیـرپـذیـری از جـنـگ جـهـانـی اوّل ، بـر آن شـد تـا بـرای نـظـام (تـوازن قـوا) جـایـگـزیـنـی بـیـابد. از این رو، میثاق جامعه مـلل ، برقراری نوعی نظام امنیّت دسته جمعی را پیشنهاد کرد. توانایی نظام امنیّت دسته جمی برای حفظ صلح ، بر سه فرض زیر استوار است :
۱ـ نـظـام امـنـیـّت دسـتـه جـمـعـی بـایـد همواره قدرت نظامی کافی ، برای جلوگیری از متجاوز بالقوّه ، در اختیار داشته باشد.
۲ـ مـلّت هـایـی کـه چـنین قدرت مسلّطی را اعمال میکنند، باید برای دفاع از وضع موجود دارای منافع مشترک باشند.
۳ـ ایـن مـلّت هـا در مـرحـله اوّل ، بـایـد در بـرخـورد، مـنـافـع سـیـاسی خود را فدای دفاع جمعی کنند.[۷۱]
هماهنگی و تبادل نظر بین المللی
بـعـد از جـنـگ جـهـانـی اول بـرخـی چـنـیـن پـنـداشـتـنـد کـه بـه عـلت نـبـودن سـیـسـتـم تبادل نظر بین المللی ، جنگ حادث شده است ، به نظر اینان اگر دولتها در مکانی گرد آیند و بـه تـبـادل نـظـر و رفـع تـبـایـن و تـنـاقـضـات فـکـری و سـوء تـفـاهـمـات بـپـردازنـد، از احـتـمـال وقـوع جـنـگ کـاسـته میشود. میثاق جامعه ملل نیز در راستای همین باور به وجود آمد تا دولت هـا بـه تـوانـنـد مـشـکـلات خـود را در مـجـمـع مـیـثـاق مـطـرح کـرده ، بـه حـل اخـتـلاف هـای مـوجـود از راه هـای مـسـالمـت بپردازند. البته وجود چنین سیستمی که بعد از جنگ جـهـانـی اول به وجود آمد نتوانست از وقوع جنگ جهانی دوّم جلوگیری کند. این عدم کارآیی شاید بـه دلیـل ضـعـف هـای قـانـونـی ، سـاخـتـاری و سـیـاسـی جـامـعـه ملل متحد بود. [۷۲]
۵ـ حاکمیت واحد جهانی
طـرفـداران ایـن نـظـریـه مـعتقدند که برای رسیدن به صلح جهانی ، جهان باید در تسلّط یک حـاکـمیت قرار گیرد. افراد، مکتبهای سیاسی و ادیان الهی این نظریه را پذیرفتهاند. مسیحیت چـشـم بـه آمـدن حـضـرت مسیح (ع )دوخته است و اسلام طبق آیه شریفه وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَتَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ[۷۳] حاکمیت دیـنـی و الهی را تنها راه نجات بشریت میداند و پیروانش را به ظهور منجی بشریت و عدالت گـسـتـر جـهـان ، حـضـرت مـهـدی (عـج )، بـشارت میدهد. تا در سایه حکومت کریمه اش صلح و صـمـیـمـیـت و عـدالت بـر گـیتی حاکم گردد. البته آنچه در این نظر مهمّ است (ماهیت حاکمیت واحد جـهـانـی ) اسـت . چـنـانـچـه حـاکـمیت واحد جهانی دارای ماهیتی خشن ، زورگو و ستمگر باشد و حق مـحـرومـان و مـستضعفان را نادیده بگیرد، ـ همانند حاکمیت مارکسیستها و یا آنچه هیتلر به آن معتقد بـود ـ در عمل نشان داده است که قادر نیست در مقابل خشم محرومان و آزاداندیشان ، صلح و صفا را در جهان حاکم کند.
ولی اگـر حـاکـمـیـت واحـد جهانی (عدالت پیشه ) بود، همچنان که حکومت حضرت مهدی (عج ) چنین است ، این حاکمیت قادر به برقراری صلح جهان خواهد بود.
جنگ و صلح از دیدگاه اسلام
گـسـتـرش سریع اسلام در جهان و گرایش ملّتها به اسلام ، موجب شد تا برخی خاورشناسان مسیحی این موفقیّت شگرف را وامدار قدرت شمشیر جنگجویان مسلمان بدانند و آن را با رسالت دعـوت بـه تـوحـیـد و ارزشهای الهی ناسازگار بپندارند و آنان سعی نمودهاند اسلام را دین خـون و شمشیر و آئین قهر و غلبه معرّفی کنند و تصویر خشنی از آن برای جهانیان بنمایانند و با این شگرد تبلیغاتی از روند رو به گسترش این دین جهانی بکاهند.[۷۴]
در این جا میکوشیم تا با چند دلیل ، بطلان این ادعا را به اثبات برسانیم :
۱ـ اعـتـقـاد و گـرایش به یک عقیده و دین ، نوعی گرایش قلبی و درونی است و با اکراه و اجبار نـاسـازگـار اسـت ، بـر خلاف اعمال ظاهری و جسمانی که اکراه پذیرند. بنابر این ، ممکن است بـتـوان شـخـصـی را بـر انـجـام کاری مجبور ساخت ، مثلا او را مجبور ساخت که دروغ بگوید، امّا هرگز نمیتوان او را به گرایش قلبی و پذیرش عقیدهای که ناخوشایند اوست ، واداشت .
استاد مرتضی مطهری مینویسد:
یـک مـلّت را مـی تـوان با زور مطیع کرد، امّا نمیتوان با زور، جهش و جنبش و عشق و ایمان در او بـه وجـود آورد. قـلمـرو زور و زر مـحـدود اسـت . شـاهـکـارهـای بـشـری تـنـهـا و تـنـهـا معلول عشق و ایمان است .[۷۵]
علاّمه طباطبائی در ذیل آیه ۲۵۶ سوره بقره مینویسد:
جـمـله (لا اکراه فی الدّین )، دین اجباری را نفی میکند؛ زیرا دین به عنوان مجموعهای از شناخت هـای عـلمـی کـه گـرایـش هـای عـملی را به دنبال دارد، از سنخ اعتقاد است و اعتقاد و ایمان از امور قـلبـی انـد کـه اکـراه و اجـبـار در آن نـقـشـی نـدارد؛ زیـرا اکـراه تـنـهـا در اعـمـال ظـاهـری و افـعـال بـدنـی تـاءثـیـر مـی گـذارد و امـّا اعـتـقـاد قـلبـی دارای علل دیگری از سنخ اعتقاد و ادراک است .[۷۶]
۲ـ انـسـان مـوجودی است مختار و دارای توان انتخاب . خداوند خواسته است که آنان از روی اختیار راه سعادت یا شقاوت را برگزینند و پیامبران الهی تنها وظیفه دارند که دین الهی را به مردم ابـلاغ کـنـنـد و بـه گوش آنان برسانند، ولی هیچ گاه در پی آن نیستند که با زور افراد را وادار بـه پـذیرش دین الهی کنند؛ زیرا دینی ارزشمند است و در روز قیامت موجب پاداش یا عقاب میگردد که از روی اختیار پذیرفته شده باشد.
خـداونـد عـقـیده و عملی را که از روی اجبار و اکراه باشد ردّ میکند و بی ارزش میشمارد؛ چنان که میفرماید:
(وَلَوْ شـَاءَ رَبُّکَ لاَّمـَنَ مـَنْ فـِی الْأَرْضِ کـُلُّهـُمْ جـَمـیـعـاً اءَفـَأَنـْتَ تـُکـْرِهُ النَّاسَ حـَتَّی یـَکـُونـُوا مُؤْمِنِینَ)[۷۷]
و اگر پروردگار تو میخواست ، تمام کسانی که روی زمین هستند، همگی [به اجبار] ایمان میآورند آیا تو میخواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند؟!
۳ـ در بـسـیـاری از کـشـورها، مانند اندونزی ، چین و هند حتی یک سرباز مسلمان نیز پا نگذاشته است ، ولی مردم به اسلام گراییدهاند.
گوستاو لوبون مینویسد:
بـاری ، قـرآن بـه وسـیـله شمشیر پیشرفت نکرد، بلکه تنها به وسیله دعوت و تبلیغ بود و همین تبلیغ بود که ملتهای ترک و مغول را پس از ظهور اسلام هنگامی که بر سر اعراب مسلط شـدنـد بـا ایـن کـه اعـراب [مسلمان ] مغلوب آنها بودند، مسلمان کرد. قرآن در هندوستان که فقط عبور عرب بدانجا رسید، چنان پیش رفته که هم اکنون زیاده از پنجاه میلیون مسلمان در این مملکت وجـود دارد و... هـمـچـنـیـن در مـمـلکت پهناور چین که عرب حتّی به یک وجب زمین آنجا نیز حمله نبرد، پیشرفت قرآن کمتر از هندوستان نبوده است .[۷۸]
۴ ـ دین اسلام ، دین منطق و برهان است و چنین دینی نیازی به سلاح و جنگ و تهدید ملّتها ندارد. و بـه دلیـل هـمـیـن مـنـطـق نیرومند است که تمام ادیان را به مذاکره و گفت و گو فراخوانده است .[۷۹]
۵ ـ در تـاریـخ ، هـزاران لشکرکشی و پیروزی نظامی تحقّق یافته است ، و بسیاری از ملّتها مـغـلوب شـدهاند، امّا هیچ گاه این پیروزیها نتوانسته است عقیده و مکتبی را به صورت گسترده در دلهای مردم جای دهد. علاّمه محمد تقّی جعفری در این باره مینویسد:
مگر در تاریخ صدها بلکه هزاران پیروزی با شمشیر و اسلحه کشنده صورت نگرفته است ؟! چـرا فـقـط اسلام بوده که به صورت یک مکتب فراگیر و پاسخگوی همه شؤ ون مادّی و معنوی بـشـر در دل هـای انـبـوهـی از جـمـعـیت روی زمین درآمده است که در این دوران ... بیش از یک میلیارد نفوس روی زمین را مسلمانان تشکیل میدهند؟![۸۰]
در جـنـگ بـا اهـل کـتـاب ، اسـلام آنان را میان پرداخت جزیه و جنگ مخیّر ساخته است توین بی ، از مورخان بزرگ قرن معاصر، در پاسخ به این تهمت میگوید؛
ردّ ایـن دعـوا [گـسـتـرش اسـلام بـا شـمـشـیـر] کـه بـا مـبـالغـه فـراوان در مـیـان مـلل مـسـیـحـی جـهـان رواج یـافـتـه و سـخـت بـزرگ شـده اسـت ، بـسـیـار آسـان اسـت ؛ زیـرا مـلل مـسـیـحـی بـدون دلیـل ایـن دعـوا را شـایـع سـاخـتـنـد تـا گـرایـش مـردم را به اسلام بدون مـیـل قـلبـی و بـه اجـبـار کـنـنـد. در ایـن مـورد ویـژه ، اگـر اسـلام مـلل ایـران و روم را تـنـهـا به گزینش اسلام با شمشیر مخیّر میساخت ، میشد چنین اتّهامی را عَلَم کرد، امّا چنان که میدانیم اسلام ملل مختلف جهان را بین پذیرش اسلام و جزیه آزاد گذارده بود و این روشی است که در خور قدردانی و سپاس است .[۸۱]
۷ ـ جـهـاد اسـلامـی دارای شـرایـط و اهـدافـی مـقـدّس اسـت کـه بـا قـتـل و خـونریزی سازگار نیست . این که اسلام در جهان گسترش یافته و پیشرفت کرده است بـه دلیـل ویـژگـی هـایـی اسـت کـه در وجـود ایـن آئیـن الهـی نـهـفـته است ؛ مانند فطری بودن [۸۲]، عـقـلانـی بـودن [۸۳]، سهل و آسان بودن [۸۴] و رفتار و اخلاق نیک فاتحان مسلمان جنگ پس از پیروزی .
گوستاولوبون در این باره مینویسد:
رسـم اعراب [مسلمان ] این بود که هر کجا را که فتح میکردند، مردم آنجا را در دین خود آزاد می گـذاردنـد. و ایـن که مردم مسیحی از دین خود دست برمی داشتند و به دین اسلام میگرویدند و زبـان عـرب را بـه جـای زبـان مـادری خـود انـتـخـاب مـی کـردنـد، بـدان جـهـت بـود کـه عـدل و دادی که از آن عربهای فاتح میدیدند مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند. و برای سادگی و سهولتی بود که در دین اسلام مشاهده مینمودند و نظیرش را در کیش قبلی سراغ نداشتند.[۸۵]
رابرت سن میگوید:
فـقـط مسلمانان در تاریخ نسبت به پیروان سایر ادیان پس از پیروزی محبّت میکردند و آنان را در انجام شعائر دینی شان آزاد میگذاشتند.[۸۶]
توماس آرنولد:
مـهـم تـریـن و قـوی تـریـن ایـن عـوامـل [گسترش اسلام ] عبارت است از نفوذ و تاءثیر زندگی پـیـروان اسـلام ... ایـن حقیقتی است که در زمانهای اوّلیه بسیاری از مسیحیان که با زندگی و جـوامـع اسلامی تماس پیدا کرده بودند، کاملا تحت تاءثیر فضایلی که در اسلام وجود داشت ، واقع شده بودند و میشدند و آن را میپذیرفتند.[۸۷]
اسـلام دیـن صـلح اسـت و زنـدگـی مسالمت آمیز را خواهان است ، جز در مواردی که چارهای جز جنگ نمیبیند دست به اسلحه میبرد.
زیرا اسلام در حالی جهاد را یکی از وظایف دینی دانسته است که برای (حقوق بشر) و (انسانیت ) و بـه ویـژه (حـق حـیـات ) ارزش بـسـیـار قـائل اسـت و حـفـظ جـان و آبـروی انـسانها را در درجه اوّل اهمیّت قرار داده است .
قـرآن کـریـم پـس از نـقـل مـاجـرای کـشـتـه شـدن هـابـیـل بـه دسـت قابیل میفرماید:
(مـِن اءَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنَا عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ اءَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اءَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فـَکـَأَنَّمـَا قـَتـَلَ النَّاسَ جـَمـِیـعـاً وَمـَنْ اءَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا اءَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُم بَعْدَ ذلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ)[۸۸]
بـه هـمـیـن دلیـل ، بـر بـنـی اسـرائیـل مـقـرّر کـردیـم کـه هـر کـس ، انـسـانـی را بدون ارتکاب قـتـل یـا فـسـاد در روی زمـیـن بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته است .و کسی که انسانی را از مرگ برهاند، گویی همه مردم را زنده کرده است .
سـنـگـیـنـی ایـن جـرم چـنـانـکـه عـلاّمـه طـبـاطـبـائی مـی نـویـسـد بـه دلیل آن است که :
کـسـی کـه خـون یـک نـفـر بـی گـناه و بدون جرم را میریزد، در حقیقت آمادگی دارد که جنایات بـیـشـتـری انجام دهد. او در حقیقت به انسانیت حمله کرده و او را کشته است و انسانیت یک حقیقت واحده است و فرد و جمع ... در آن یکسان است .[۸۹]
روابط در جوامع انسانی : جوامع انسانی بر سه بخشند و اسلام در تشریع جنگ و صلح و نوع روابط با هر یک از این سه گروه ، دستورهایی ویژه دارد این گروهها عبارتند از:
۱ـ مسلمانان ؛ ۲ـ اهل کتاب ؛ ۳ـ مشرکان و ملحدان .
روابط مسلمانان با یکدیگر: در جوامع و کشورهای اسلامی ، روابط، برادرانه است و دین اسلام ، یـعـنـی اعـتـقـاد بـه اصـول سـه گـانـه تـوحـیـد، نـبـوت و مـعـاد، شـیـرازه ایـن بـرادری را تشکیل میدهد.
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ اءَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)[۹۰]
مؤ منان برادر یکدیگرند. پس میان دو برادر خود، صلح و آشتی برقرار کنید.
میان کشورهای اسلامی روابط، بر صلح و صفا استوار است و اگر کشوری مسلمان به یک کشور اسـلامـی تـجـاوز کـنـد. مـسـلمـانان باید ابتدا بین آنان آشتی و صلح برقرار سازند و چنانچه کـشـور مـتجاوز تسلیم نشد به دفاع در برابر تجاوز کشور متجاوز برخیزند و کشور اسلامی مظلوم را یاری کنند:
(وَإِن طـَائِفـَتـَانِ مـِنَ الْمـُؤْمـِنـِیـنَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الْأُخْرَی فـَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی ءَ إِلَی اءَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَاءَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ)[۹۱]
و هـرگـاه دو گروه از مؤ منان باهم به نزاع و جنگ پردازند، آنان را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو بـر دیـگـری تـجـاوز کـنـد، بـا گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد؛ و هـرگـاه بـازگـشـت [و زمـیـنه صلح فراهم شد] میان آن دو به عدالت ، صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست میدارد.
امـام خـمـیـنـی (قـدّس سـرّه ) نـیز در جنگ عراق و ایران ، کشور عراق را بنابر این آیه شریفه ، (باغی ) خواند و از مسلمانان جهان خواست که در برابر تجاوز این کشور به پا خیزند.
روابـط مـسـلمـانان با اهل کتاب : اهل کتاب ، یعنی یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان که دارای کتاب آسـمـانـی اند. بنابر قوانین اسلامی ، ابتدا باید اینان را به یکتاپرستی و اسلام دعوت کرد تا در پرتو توحید به زندگی مسالمت آمیز و صلح ادامه دهند:
(قُلْ یَا اءَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ اءَلا نَعْبُدَ إِلا اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شـَیـْئاً وَلاَ یـَتَّخـِذَ بـَعـْضـُنـَا بـَعْضاً اءَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)[۹۲]
بـگـو: (ای اهـل کـتـاب ! بـیـایـیـد به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است ، که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم ؛ و بعضی از ما، بعض دیگر را ـ غیر از خدای یگانه ـ به خدایی نپذیرد.)
اگـر بـه ایـن دعوت پاسخ مثبت ندهند، به پرداخت جزیه دعوت میشوند و چنانچه به یکی از ایـن دو پـیـشـنـهاد منطقی و عادلانه تن در دهند، دیگر جنگی صورت نمیگیرد و زندگی مسالمت آمیزی در کنار مسلمانان خواهند داشت ، (در غیر این صورت ، باید با آنان جنگید:
(قـَاتـِلُوا الَّذِینَ لاَیُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الا خِرِ وَلاَیُحَرِّمُونَ مَاحَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ)[۹۳]
بـا کـسـانـی از اهـل کـتـاب کـه نـه بـه خـدا و نـه بـه روز جزا ایمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده است ، حرام میشمرند و نه آیین حق را میپذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم ، جزیه را به دست خود بپردازند!
بـنـابـر این ، در صورتی با اهل کتاب جنگ میشود که نه به دعوت مسلمانان گوش دهند و نه جـزیـه پـرداخـت کـنـنـد؛ چـنـان کـه امـام صـادق (ع )از پـیـامـبـر(ص ) نقل فرموده است :
اگـر اهـل کـتاب از پذیرفتن اسلام و هجرت خودداری کردند، آنان را به پرداخت جزیه همراه با تسلیم و خضوع دعوت کن . اگر جزیه پرداختند، از آنان بپذیر و رهایشان ساز و اگر حاضر بـه پـرداخـت جـزیـه نـشدند، از خداوند متعال برای درهم شکستن آنان کمک بگیر و در راه خدا با آنان چنان که شایسته است ، جهاد کن .[۹۴]
روابـط مسلمانان با مشرکان و ملحدان : در روابط با جامعه شرک و الحاد، که به هیچ آیین الهی معتقد نیستند، اصل برابری انسان در خلقت مطرح است . امام علی (ع )به مالک اشتر میفرماید:
مردم دو صنف هستند: یا برادر دینی توند و یا مانند تو در آفرینش [۹۵]
ارتباط با کفّار و مشرکان از حیث نوع موضع گیریشان در برابر مسلمانان ، بر دو گونه است : ۱ـ صلح ؛ ۲ـ جنگ
صلح : تا زمانی که مشرکان و کافران علیه مسلمانا توطئه نکنند، جنگ تبلیغاتی و روانی راه نـیـنـدازنـد، در مـحـاصـره اقـتـصـادی و نـظـامی آنان شرکت نجویند، مانع راه خدا و تبلیغ اسلام نـگـردنـد و بـه مـرزهـای مـادّی و معنویشان هجوم نبرند و خلاصه با مسلمانان بدرفتاری نکنند. رابـطـه مـسـلمـانـان بـا آنـان در حـالتـی از صـلح و زنـدگـی مـسـالمـت آمـیـز شکل خواهد گرفت ؛ چنان که در قرآن کریم آمده است :
(لاَ یـَنـْهـَاکـُمُ اللَّهُ عـَنِ الَّذِیـنَ لَمْ یـُقـَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِن دِیَارِکُمْ اءَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ)[۹۶]
خـداونـد شـمـا را از نـیـکـی و رعـایـت عـدالت بـه کـسـانـی کـه بـه دلیـل دیـنـتـان بـا شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند، نهی نمیکند؛ چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
اسـلام به مسلمانان میگوید اگر کسی با شما بدرفتاری نکرده است ، با او رفتاری خوب و عـادلانـه داشـتـه بـاشـیـد و روابـط خـود را با کفّاری که رفتاری عاقلانه دارند و دشمنی نمی ورزنـد، تـیـره نـکـنـیـد کـه شـاید روزی مسلمان شوند یا با شما از در دوستی درآیند. قرآن میفرماید:
امـیـد اسـت خـدا مـیان شما و کسانی از مشرکان ، که با شما دشمنی کردند، [از راه اسلام ] پیوند محبّت برقرار کند.[۹۷]
البـتـه گرایش به مرام کفّار ممنوع است و نباید تسلیم فرهنگ و آداب و رسومشان شد و دست از آیین و فرهنگ خویش کشید.[۹۸]
جـنـگ : اگـر مشرکان ، از در دشمنی درآیند و با تبلیغات ، توطئه نظامی ، اقتصادی و سیاسی و... به مبارزه با اسلام و مسلمانان برخیزند، و دیگران را به دشمنی با مسلمانان فراخواندند، دیگر جای صلح و زندگانی مسالمت آمیز و رفتار نرم و مدارا نیست . قرآن میفرماید:
(یَا اءَیُّهَا الَّذِینَ اَّمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ اءَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوْا بِمَا جـَاءَکـُم مـِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ اءَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُم خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِی سـَبـِیـلی وَابـْتِغَاءَ مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَاءَنَا اءَعْلَمُ بِمَا اءَخْفَیْتُمْ وَمَا اءَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ)[۹۹]
ای مـؤ مـنـان ! دشمن من و دشمن خود را دوست نگیرید! شما به آنان اظهار محبّت میکنید، در حالی که آنان به آنچه از حق برای شما آمده است کافر شدهاند.
(إِن یـَثـْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ اءَعْدَاءً وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ اءَیْدِیَهُمْ وَاءَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ)[۱۰۰]
اگر آنان بر شما مسلّط شوند، دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدی کردن بر شما میگشایند و دوست دارند شما به کفر بازگردید!
هـنـگـامـی کـه در حـقیقت ، اعلان جنگ از سوی کافران صورت پذیرد و با توطئههای خود مزاحم نشر اسلام شوند جلوی تبلیغ دین خدا را سدّ کنند و فتنه انگیزی و قصد براندازی اسلام را در سر بپرورانند، خداوند مسلمانان را بدون هیچ سستی ، به مقابله با آنان فرامی خواند.
(وَقـَاتـِلُوهـُمْ حـَتَّی لاَتـَکـُونَ فـِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)[۱۰۱]
و با آنان پیکار کنید، تا فتنه برچیده شود، و دین [و پرستش ] همه مخصوص خدا باشد و اگر آنـان [از راه شـرک و فـسـاد بـاز گـردند و از اعمال نادرست ] خودداری کنند، [خداوند آنان را میپذیرد] که بی گمان ، خداوند به آنچه انجام میدهند، بیناست .
قـرآن مـی فرماید که سردمداران کفر و اولیای شیطان ، که طرّاحان اصلی توطئه هایند، باید نابود شوند:
(وَإِن نـَکـَثـُوا اءَیـْمَانَهُم مِن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا اءَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَاءَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ)[۱۰۲]
بـا پـیـشـوایـان کـفـر بـجـنـگـیـد؛ چـرا کـه آنـان پـیـمـانـی نـدارنـد شـایـد [بـا شـدّت عمل ] دست بردارند! اینان یاران شیطانند که هیچ گاه دست از دشمنی و عداوت برنمی دارند:
(الَّذِیـنَ اَّمـَنـُوا یـُقـَاتـِلُونَ فـِی سـَبـِیـلِ اللّهِ وَالَّذِیـنَ کـَفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا اءَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَضعِیفاً)[۱۰۳]
بـا یـاران شـیـطـان ، پیکار کنید [و از آنان نهراسید] که نقشه شیطان ، [همانند قدرتش ] ضعیف است .
نـسـبـت بـه ایـن گـروه از دشـمـنـان اسـلام ، بـایـد شـدّت عمل نشان داد و با خشم با آنان روبه رو شد:
(مـُحـَمَّدٌ رَّسـُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ اءَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فـَضـْلاً مـِنَ اللَّهِ وَرِضـْوَانـاً سـِیـَمـاهـُمْ فـِی وُجُوهِهِم مِنْ اءَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمـَثـَلُهـُمْ فـِی الْإِنـجـِیـلِ کَزَرْعٍ اءَخْرَجَ شَطْأَهُ فَاَّزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیـَغـِیـظَ بـِهـِمُ الْکـُفَّارَ وَعـَدَ اللَّهُ الَّذِیـنَ اَّمـَنـُوا وَعـَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَغْفِرَةً وَاءَجْراً عَظِیماً)[۱۰۴]
محمد رسول خدا [ص ] و کسانی که با اویند، بر کفار سخت و نسبت به یکدیگر مهربانند.
در ایـن بـاره ، آیـاتـی کـه مـسـلمـانـان را بـه جـنـگ فـرا مـی خـوانـنـد و سـسـتـی و اهمال را در برابر مشرکان کینه توز روا نمیدانند بسیار است .[۱۰۵]
صـلح شـرافـتـمـنـدانـه : صـلحـی در اسـلام پـذیرفته است که عزّت و سربلندی اسلام و امّت اسلامی در آن باشد. ولی صلح ذلّت بار، که حقارت و خواری به ارمغان آورد و تشویق متجاوز و مشروعیت بخشیدن به تجاوز باشد، ممنوع است :
(فـَلاَ تـَهـِنـُوا وَتـَدْعـُوا إِلَی السَّلْمِ وَاءَنـتـُمُ الْأَعـْلَوْنَ وَاللَّهُ مـَعـَکـُمْ وَلَن یـتـِرَکـُمـْ اءَعْمَالَکُمْ)[۱۰۶]
پـس ، هـرگـز سـسـت نـشوید و [دشمنان را] به صلح [ذلّت بار] دعوت نکنید، در حالی که شما برترید و خداوند با شماست و چیزی از [ثواب ] اعمالتان نمیکاهد.
امیر مؤ منان (ع )میفرماید:
(وَجَدْتُ الْمُـسالِمَةَ ما لَمْ یَکُنْ وَهْنٌ فِی الاْسْلامِ اَنْجَحُ مِنَ الْقِتالِ)[۱۰۷]
مسالمت و صلح را آن گاه که موجب سستی در اسلام نگردد، از جنگ سودمندتر یافتم .
استاد مرتضی مطهّری در این باره میگوید:
تـجـاوز را بـا سـلاح صـلح پـاسـخ گـفتن ، در واقع تسلیم در برابر ظلم و زیر پا گذاشتن شـرافـت انسانی و از همه مهمتر تشویق متجاوز و مشروعیت بخشیدن به تجاوز است ، لذا صلح و سازشی که کرامت انسانی مسلمانان را به ننگ خواری و حقارت آلوده سازد و ظلم و تجاوز را بر مسند مشروعیت بنشاند، به هیچ وجه مورد تائید اسلام نیست .[۱۰۸]
هـنـگـامی که صلح ، به نفع اسلام و مسلمانان باشد، اسلام با روی باز آن را میپذیرد و به استقبالش میرود.
(وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّهُ هُوَ الْسَّمِیعُ الْعَلِیمُ)[۱۰۹]
اگـر دشـمـنـان تـمـایـل بـه صـلح نـشـان دادنـد تـو نـیـز بـدان تمایل نشان ده .
نـمـونـه روشـن صـلح خـواهـی اسـلام ، (صـلح حـدیـبـیـه ) اسـت کـه بـه رغم برخی مخالفتها، رسول خدا(ص )با مشرکان مکّه قرارداد صلح امضا کرد.[۱۱۰]
سیره رهبران الهی
پـیـامـبـران و رهـبـران الهـی ، در تبلیغ و نشر آیین الهی و رسالت خویش با موانع و مشکلاتی بـسـیـار روبـه رو بـودهاند. که گاه ناچار میشدند برای از میان برداشتن آن موانع دست به شمشیر ببرند.
آنـان بـندگی خدا را طلب میکرده و مردمان را به توحید و یکتاپرستی میخوانده و شرافت و کرامت و آزادگی و رهایی از جهل و خرافه و آزادی از بندگی غیر خدا را برای مردم میخواستهاند. در مقابل آنان ، مستکبران و شیطان صفتان و دنیا پرستانی قرار داشتهاند که منافع خود را با اهداف پیامبران در تعارض میدیدهاند از این رو، به مخالفت و مقابله با آن میایستادهاند.
قرآن کریم دربارهٔ این شیاطین چنین یاد میکند:
(وَکـَذلِکَ جـَعـَلْنـَا لِکـُلِّ نـَبـِیٍّ عـَدُوّاً شـَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ)[۱۱۱]
ایـنـچـنـیـن در بـرابـر هـر پـیـامـبـری ، دشـمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم . آنان در نهان [و درگـوشـی ] سـخـنـان فـریـبـنـده و بـی اسـاس [بـرای اغفال مردم ] به یکدیگر میگفتند.
(وَکَذلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّاً مِنَ الْمُـجْرِمِینَ وَکَفَی بِرَبِّکَ هَادِیاً وَنَصِیراً)[۱۱۲]
[آری ،] این گونه برای هر پیامبری دشمنی از مجرمان قرار دادیم .
ایـن آیـات بـه روشـنـی گـویـای ایـن مـطـلب اسـت کـه تـمـامـی پـیـامـبـران و رهـبـران الهـی در مقابل خود، دشمنانی از نسل جنّ و انس داشتهاند که با شیوههای گوناگون تبلیغی و توطئههای نظامی ، اقتصادی ، سیاسی و... در برابر رسالت آنان میایستاده و حتّی از کشتن آنان نیز هراسی نداشتهاند.
جهاد با دشمنان
پـیـامـبـران ، بـا حـکـمـت ، انـدرز نـیکو و جدال احسن به تبلیغ رسالت الهی میپرداختند تا در پـرتـو توحید، جامعه انسانی را به وحدت و همدلی فراخوانده به سعادت ابدی هدایت نمایند. ولی ایـن شـیـوه بـه تـنـهـایـی بـرای پـیـشـبرد اهداف آنان ـ از جمله یکتاپرستی اجرای عدالت اجـتـمـاعی ناکافی بود؛ زیرا دشمنان آنان ، که بیشتر از مستکبران و ثروتمندان بودند برای مـقـابـله بـا رسالت رهبران الهی تنها به سلاح تبلیغ و ایجاد جنگ روانی مسلّح نبودند، بلکه بـا زور و قـلدری بـه انـواع تـوطـئه هـا، شـکـنـجـه و قـتـل و غارت دست میزدند تا بدین وسیله ، مانع گرایش مردم به حقّ و اجرای عدالت شوند. آن گـاه کـه گـسـتـرش تـوحـیـد و دفـاع از مـظـلومـان و مـحـرومـان جـامـعـه و اجـرای عـدالت در مـقـابـل سـتـمـگـران بـا مـنـطـق مـمـکـن نـشـد، پـیـامـبـران بـه شـمـشـیـر متوسّل میشدند.
از این رو خداوند در کنار معجزات و کتاب آسمانی ، آهن را به عنوان ابزار جهاد و مبارزه مسلحانه به رهبران الهی هدیه داد تا از آن بهره جویند:
(لَقَدْ اءَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَاءَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَاءَنـزَلْنـَا الْحـَدِیـدَ فـِیـهِ بـَاءْسٌ شـَدِیـدٌ وَمـَنـَافـِعُ لِلنَّاسِ وَلِیـَعـْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیُّ عَزِیزٌ)[۱۱۳]
مـا رسـولان خود را با دلایل روشن فرستادیم ، و با آنان ، کتاب [آسمانی ] و میزان [شناسایی حـق از بـاطـل و قـوانـیـن عـادلانـه ] نـازل کـردیـم تـا مـردم بـه عـدالت قـیـام کـنـنـد، و آهـن را نـازل کـردیـم کـه در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری میکند بی آن که او را ببینند، به راستی که خداوند قوی و شکست ناپذیر است .
(بیّنات ) یعنی معجزات و دلائل عقلی ، (کتاب )، یعنی کتابهای آسمانی ، و (میزان )، یعنی معیار سـنجش ارزشها و ضدارزشها، و (حدید)، یعنی سلاح و ابزار جنگی ؛ همچنان که امیرمؤ منان (ع )در تفسیر این آیه میفرماید:
(اَلسِّلاحُ وَغَیْرَ ذلِکَ.) [منظور، اسلحه و جز آن است .][۱۱۴]
از آیـات قـرآنـی که پیشینه تاریخی جهاد و مبارزه مسلّحانه در سیره انبیا را بیان میکنند، این آیه شریفه است :
(وَکـَأَیِّنَ مـِنْ نـَبـِیٍّ قـَاتـَلَ مـَعـَهُ رِبِّیُّونَ کـَثـِیـرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا اءَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ)[۱۱۵]
چـه بـسـیـار پیامبرانی که مردان الهی بسیاری به همراهشان جنگیدند! آنان هیچ گاه در برابر آنـچـه در راه خـدا بـه آنان میرسید، سست و ناتوان نشدند [و تن به تسلیم ندادند]، و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.
واژه (کـایـّن ) [چه بسیار] بیانگر آن است که پیامبران بسیاری در راه انجام رسالت خویش به نـاچـار بـه مـبـارزه مـسـلّحـانـه بـا دشـمـنـان دسـت زده و بـرای نـابـودی باطل در جهاد با باطل گرایان سستی نورزیدهاند.
از میان پیامبران الهی نام شماری از آنان که در راه گسترش دعوت خویش دست به جهاد و مبارزه نظامی زدهاند، در قرآن کریم آمده است که در زیر به برخی از آنان اشاره خواهد شد:
حضرت ابراهیم (ع )
از پیامبر اکرم (ص ) روایت شده است :
نـخـسـتـیـن کـسـی کـه دسـت بـه جـهـاد در راه خـدا زد، ابـراهـیـم خـلیـل (ع ) بـود؛ آن گـاه که سپاه روم ، لوط (ع ) را به اسارت گرفته بودند و ابراهیم (ع ) با جهاد خویش ، او را از دست آنان آزاد ساخت .[۱۱۶]
از این روایت چنین استنباط میشود که پیامبران پیش از حضرت ابراهیم (ع )برای ایفای رسالت الهی ، یا ماءمور به جهاد و مبارزه مسلّحانه نبودهاند و یا شرایط برای آنان آماده و مناسب نبوده اسـت ، بـلکـه پـیـامـبـران پـس از ابراهیم خلیل (ع )دست به مبارزه مسلّحانه زدهاند و قرآن ، نام پیامبران پس از او را ذکر میکند؛ چون موسی (ع )، داوود(ع )، سلیمان (ع )، عیسی (ع )و پیامبر خاتم (ص ).
حضرت موسی (ع )
بنی اسرائیل پس از نجات از چنگال فرعون ، باید به دستور خداوند با قومِ ستمگر و مشرکین میجنگیدند و سرزمین تحت تصرّف آنان را آزاد میساختند و خود در آن جا ساکن میشدند.
(یَاقَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَرْتَدُّوا عَلَی اءَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ)[۱۱۷]
ای مردم ! به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر داشته است ، وارد شوید و به پشت سر خود باز نگردید و [عقب گرد نکنید] که زیانکار خواهید بود!
سـرزمـیـن بـیـت المقدس ، زیر سلطه عمالقه که قومی ستمگر، کافر و بت پرست بودند قرار داشـت و مـی بـایـسـت تـوسـط بـنـی اسـرائیـل آزاد و بـه پـایـگـاه تـوحـیـد مبدل میگشت ، ولی بنی اسرائیل ، در اجرای فرمان الهی سستی کردند و از جهاد سرباز زدند و با کمال گستاخی به حضرت موسی (ع )گفتند:
(قـَالُوا یـَا مـُوسی إِنَّ فِیهَا قَوْماً جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَن نَدْخُلَهُا حَتَّی یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ)[۱۱۸]
ای مـوسـی ! در آن سـرزمـیـن قـومـی نیرومند و ستمگرند و ما هرگز وارد آن نمیشویم تا آنان خارج شوند. اگر آنان بیرون رفتند، ما وارد خواهیم شد!
مؤ منان خداترس به یاری موسی برخاستند و قوم را نصیحت کردند، امّا مؤ ثر واقع نشد و آنان بار دیگر گفتند:
(قـَالُوا یـَا مـُوسـَی إِنَّا لَن نـَدْخـُلَهـَا اءَبـَداً مـَا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ اءَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ)[۱۱۹]
(ای مـوسـی ! تـا آنـان در آن سـرزمـین هستند، ما هرگز وارد آن نخواهیم شد! تو و پروردگارت بروید و [با آنان ] بجنگید که ما همین جا نشستهایم .
طالوت
آیـات ۲۴۶ تـا ۲۵۱ سـوره بـقـره بـه بـخـش دیـگـر از مـبـارزه هـا و جـنـگ هـای بـنـی اسـرائیـل پـس از حـضـرت موسی (ع )اشاره دارد. خداوند به برکت حضرت موسی (ع )نعمتهای فـراوانـی به بنی اسرائیل عطا کرد، ولی آن نعمتها و پیروزیها، اندک اندک باعث غرورشان شـد تـا آن جـا کـه در دفـاع از مـکـتـب آسـمـانـی سـسـت شـدنـد و بـا از دسـت دادن صـنـدوق عـهـد[۱۲۰] و اتـّحاد ملّی ، دچار اختلاف و پراکندگی گشتند. دشمن حمله کرد و آنان را از سـرزمـیـن فـلسـطـیـن بـیرون راند و فرزندانشان را به اسارت گرفت . این وضع سالیان بـسـیـار ادامـه داشـت تـا آن کـه خـداونـد پـیـامـبـری بـه نـام (اشـمـوئیـل ) بـرای نـجـات و ارشـادشـان بـرانـگـیـخـت . بـنـی اسـرائیـل ، کـه از سـتـم دشـمـنـان بـه تنگ آمده بودند، گرد او جمع شدند و از وی خواستند که فرماندهی برایشان تعیین کند تا تحت فرماندهی اش با دشمن بجنگند.
خـداونـد بـه درخـواسـت اشموئیل ، طالوت را، که از نظر قوای بدنی ، نیرومند و از نظر قوای روحـی زیـرک و انـدیـشـمـنـد و بـا تـدبـیـر بـود، بـه فـرمـانـدهـی آنـان بـرگـزیـد بـنـی اسـرائیـل بـه فـرمـاندهی طالوت بدان دلیل که مردی فقیر و از خانوادهای گمنام و روستایی بـود، اعـتـراض کـردنـد و از پـیـامـبرشان نشانهای خواستند. خداوند به عنوان نشان ، تابوت (صندوق عهد) را که مدتی مفقود بود، باز گردانید.
طالوت فرماندهی را برعهده گرفت و بنی اسرائیل را برای جنگ با دشمنان آماده ساخت در مسیر راه ، نـیـروها تشنه شدند و طالوت به فرمان خداوند، برای این که آنان را آزمایش کند، گفت : (بـه زودی بـه نـهر آبی میرسید. کسانی که از آن بنوشند تا سیراب شوند، از من نیستند و آنـان کـه جـز مقدار کمی ننوشند، از یاران منند[۱۲۱].) همین که چشم لشکریان به آب افتاد، جز اندکی خود را از آب سیراب کردند.
طـالوت بـا سیصد و سیزده نفر به استقبال دشمن به فرماندهی جالوت شتافت . سپاهیان اندک طـالوت ، از نـیـرومـنـدی و فـزونی سپاه جالوت به وحشت افتادند اما مؤ منان آن جمع گفتند: (از فـزونـی دشـمن نترسید، چه بسا نیروی اندک بر نیروی بسیار با یاری خدا پیروز شود.) در این گروه ، حضرت داوود (ع )به چشم میآمد که نوجوانی بیش نبود و برای کمک به دو برادر خـود در جـنـگ حـضـور یـافته بود. او چند تکه سنگ ، با فلاخنی که در دست داشت ، ماهرانه به سـوی فـرمانده دشمن پرتاب کرد. سنگها درست بر پیشانی جالوت نشست و او در پیش چشمان سـپـاهـیـانـش بـر زمـیـن افـتـاد و کـشـتـه شـد. بـا کـشـتـه شـدن او، رعـب و هـراس در دل سپاهیانش افتاد و همگی گریختند و سپاه طالوت پیروز شد.[۱۲۲]
حضرت سلیمان (ع )
حـضرت سلیمان (ع )فرزند حضرت داود (ع )، حکومتی بی نظیر و ارتشی بی مانند داشت و جن و انـس و پـرنـده و چـرنده در خدمت وی بودند. روزی هدهد، از خورشیدپرستی قوم سبا بدو خبر داد.
وی بـی درنـگ نـامـهای بـه بـلقـیـس ، مـلکـه سـبـا، بـرای تـرک شـرک و قبول توحید نوشت . چون پاسخی شایسته بدو ندادند، آنان را به جهاد و مبارزه تهدید کرد و با پیک ملکه سبا پیامی برایشان فرستاد:
(ارْجـِعْ إِلَیـْهـِمْ فـَلَنـَاءْتـِیـَنَّهـُم بـِجـُنـُودٍ لا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِنْهَا اءَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُون )[۱۲۳]
بـه سـوی آنان باز گرد [و اعلام کن ] که ما با لشکریانی به سراغ آنان میآییم که قدرت مـقـابـله بـا آن را نداشته باشند و آنان را از آن [سرزمین آباد] به خواری و زبونی بیرون میرانیم !
حضرت عیسی (ع )
بـرخـی مسیحیان ، عیسی (ع )را پیامبر صلح و مخالف با جنگ و ستیز علیه ستمگران میدانند و اتـّهـامـاتـی بـه آن وجـود مـقـدّس روا میدارند و برآنند که حضرت مسیح (ع )گفته است : (اگر کـسی به گونه راستتان سیلی نواخت ، گونه چپتان را نیز برای سیلی اش به پیش آورید!) ولی حـضـرت مـسـیح (ع )نیز چون دیگر پیامبران دارای روحیه جهاد و مبارزه علیه مستکبران بود. گرچه فرصت آن را نیافت . دلیل این حقیقت آن که خداوند برای تاءکید بر اهمیّت جهاد مسلمانان حواریون حضرت عیسی (ع )را به عنوان مثال ذکر میکند:
(یـَا اءَیُّهـَا الَّذِیـنَ آمـَنُوا کُونُوا اءَنصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ اءَنصَارِی إِلَی اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ)[۱۲۴]
ای کـسـانـی که ایمان آوردید! یاوران خدا باشید؛ همان گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت : (چه کسانی در راه خدا یاوران منند) حواریون گفتند: (ما یاوران خداییم .)
امام خمینی (قدّس سرّه ) در این باره میفرماید:
آنـهـا که خودشان را طرفدار حضرت عیسی جا زدند و ادعا میکنند که حضرت مسیح فرموده است کـه اگـر چـنـانـچـه کـسـی بـه شـما سیلی زد آن طرف صورتتان را بگیرید تا سیلی بزند، گـرچـه ایـن دروغ است ، حضرت مسیح ، پیغمبر بزرگ خدا یک همچو حرف غیر صحیح را نخواهد زد. اگـر بـه مـسـیـح مـجـال داده بـودنـد، هـمـان طـوری کـه مـوسـی بـا قـوم خـودش بـا فراعنه عمل کرده بود، آن هم عمل میکرد، لکن مجال نداشت .[۱۲۵]
پیامبر اسلام (ص )
پیامبر گرامی اسلام (ص )برای دفاع از اسلام و قرآن ، بیش از هشتاد غزوه و سریّه را در مدت ده سـال هـدایـت و رهـبـری کـرد و دشـمـنـان اسـلام را در اهـدافـشان ناکام گذاشت . در این باره در فصل دوم به تفصیل سخن خواهیم گفت .
خلاصه فصل
جـهـاد به معنای زحمت و تلاش و به کار بردن توان جانی و مالی در راه اعتلای اسلام در مقابله بـا دشـمـنـان اسـلام اسـت . دربـاره مـفـهـوم جـنـگ از دیـدگـاه بـیـن المـلل دو نـظـریـه مـطـرح اسـت : یـک نـظـریـه بـه دوران پـیـش از تـاءسـیـس جـامـعـه ملل باز میگردد، و بر آن است که توسّل به زور و جنگ افروزی ، نشان و تجلّی حاکمیت است . نـظـریـه دوّم ، نـقـطـه مـقـابـل آن اسـت کـه بـه دوران تـاءسـیـس جـامـعـه مـلل و پـس از آن بـاز مـی گـردد ایـن نـظـریـه بـه مـنـع تـوسـّل بـه زور و تـحـریـم جـنـگ مـعـتـقـد اسـت . گـرچـه عـمـلا توسّل را برگزیده است .
نظریه پردازان نسبت به جنگ دو دیدگاه متفاوت دارند. دیدگاهی معتقد است ، جنگ عصاره تمدّن و خیر مطلق است و دیدگاهی که جنگ را بزرگترین جنایت به بشریت میداند.
بـاخـتـرشـنـاسان مسیحی به اسلام تهمت میزنند که (اسلام دین خون و شمشیر است ) در پاسخ آنـان بـاید گفت : (دین ) یک آرمان است و آرمان با اجبار ناسازگار است علاوه بر آن ، اسلام دین حـکـمـت و مـنطق و برهان است و برای هدایت انسانها نیازی به زور ندارد. البته اسلام با توجّه به اهداف خویش هم جنگ دارد و هم صلح .
بـا دشـمـنـان مـتـجـاوز و مستکبران جهانخوار میجنگد و با جامعه انسانی روابط مسالمت آمیز دارد. پـیـامـبـران در راه دعـوت مـردم بـه یکتاپرستی با مشکلات و موانع و کارشکنی دشمنان انسانیت روبـه رو بـودنـد. از ایـن رو خـداونـد در کـنـار کـتـاب آسـمـانـی و حـکـمـت ، آهـن را بـه عـنـوان سـمـبـل قـدرت بـه آنـان داد و نـخـسـتـیـن پـیـامـبـری کـه بـه جـهـاد مـسـلّحانه اقدام کرد، ابراهیم خلیل بود.
پرسش
۱ـ دربارهٔ توسّل به زور چند نظریه مطرح است ؟
۲ـ شرایط دفاع مشروع چیست ؟
۳ـ تعریف اپنهایم از جنگ چیست ؟
۴ـ جامعه شناسان چه برداشتی از آیه ۲۴۶ بقره دارند؟
۵ـ چرا هابز روابط انسانها را بر جنگ استوار میداند؟
۶ـ دلیل اتّهام خاورشناسان مسیحی به اسلام چیست ؟
۷ـ چه صلحی مورد قبول اسلام است ؟
۸ـ سه پاسخ در ردّ اتهام خاورشناسان مسیحی بنویسید.
۹ـ دشمنان پیامبران را نام ببرید.
۱۰ـ منظور خداوند از ارسال (حدید) در آیه ۲۵ سوره حدید چیست ؟
فصل دوم
جهاد در اسلام
ضرورت جهاد
از دیـدگـاه اسـلام جنگ دو چهره دارد: زشت و زیبا. چهره زشت جنگ جنگی است که با هدف تهاجم و تـجـاوز و فـتـنـه جـویـی هـمـراه بـاشـد. چهره زیبای جنگ آن جنگی است که برای دفع تهاجم و بـرچـیـدن دامن فتنه و دفاع از عقیده و آزادی و استقلال و حاکمیت دین خدا باشد که در اسلام تحت عنوان (جهاد) مطرح است .
اسـلام طـرفـدار صـلح و هـمـزیـسـتـی مـسـالمـت آمـیـز بـا تـمـام مـلل دنـیـاسـت . در صـورتـی کـه طـرف مـقـابل نیز خواهان همزیستی مسالمت آمیز و شرافتمندانه بـاشـد. امّا اگر مستکبران عالم بخواهند از ملتها سلب آزادی کنند و شرافت و کرامت انسانی ملت هـا را پـایـمـال کـنند و بر معتقدات و استقلال و آزادی آنان تجاوز نمایند، ایستادگی در برابر آنان نه تنها نکوهیده نیست بلکه واجب و ضروری است .
عـلاوه رفـع ظـلم و ستم ، دفاع از محرومان و مستضعفان دربند، برداشتن موانع تبلیغات اسلام ، حـفـظ امـنـیت و استقلال ، سرکوب فتنه جویان و آشوب گران و مقابله با متجاوزان و مستکبران از اهداف جهاد در اسلام به شمار میروند. از این رو جهاد (ابتدایی و دفاعی ) از میان واجبات دینی ، نقش کلیدی را ایفا میکند.
ضرورت جهاد (ابتدایی و دفاعی ) از چند بعد قابل بررسی است :
۱ـ بـعـد فـطـری : دفـاع از موجودیت خویش در میان همه جانداران امری ضروری و فطری است و خـداونـد حـکـیـم هـمـه جانداران را متناسب با بنیه جسمی و شرایط زیستی آنها به سلاح دفاعی مجهّز کرده است .
۲ـ بـعـد عـقـلی : هـمـه انـسانها، ملّتها و جوامع بشری اتّفاق نظر دارند که حق مسلم هر فرد و جامعهای است که از حقوق ، آزادی ، استقلال و عقیده و کرامت خویش دفاع کند و تن به ذلّت و ستم ندهد.
۳ـ بـعـد مـکـتـبی : همه ادیان آسمانی ، مبارزه علیه ظلم و تجاوز و کوتاه کردن دست ستمگران و متجاوزان را در راءس برنامههای خود دارند. و برای حفظ و گسترش ارزشهای انسانی ـ الهی و عدالت اجتماعی ، جهاد با دنیاپرستان ستمگر را واجب و ضروری دانستهاند.
خداوند جهاد را عامل برکات و منشاء خوبیها و خیر و رحمت الهی میشمارد.
(کـُتـِبَ عـَلَیـْکـُمُ الْقـِتـَالُ وَهـُوَ کـُرْهٌ لَکـُمْ وَعَسَی اءَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی اءَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرُّ لَکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَاءَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ)[۱۲۶]
جـهـاد در راه خـدا، بـر شـمـا مـقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است . چه بسا چیزی را خـوش نـداشـتـه بـاشـیـد، حـال آن کـه خـیـر شـما در آن است ؛ و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آن که شرّ شما در آن است و خدا میداند. و شما نمیدانید.
پیامدهای ترک جهاد
تـرک جـهـاد، پـیـامـدهـایی ناهنجار و ثمراتی تلخ در پی دارد و موجب انحطاط، سقوط ارزشها، دوری از مـعـنـویـت و افـتـادن در مـنجلاب مادّیّت و نابودی پایگاههای خداپرستی و حاکمیت دینی خواهد شد.
امام علی (ع )ضمن بیان ارزش جهاد، به ثمرات تلخ ترک آن اشاره کرده ، میفرماید:
کسی که از روی سرپیچی و اعراض ، جهاد را ترک کند، خدا بر او لباس ذلّت میپوشاند، و گرفتاریها و سختیها بر او چیره میشود، و به زبونی و بیچارگی دچار میگردد، و بر دلش مـهـر بـی خـردی و سـبـک سـری زده مـی شـود، و حـقّ از او روی بـرمـی گـردانـد، بـدان دلیـل کـه جـهـاد را ضایع ساخته است و ناگزیر به پستی محکوم و از انصاف و عدالت محروم خواهد شد.[۱۲۷]
استاد مرتضی مطهری در این باره میگوید:
تـا ملّتی مجاهد است ، دیگران او را به حساب میآورند و اجبارا رعایت انصاف را دربارهاش می نـمـایـنـد. امـّا مـلّتـی کـه ایـن خـصـیـصـه را از دسـت داد، دیـگـران بـرای او شـخـصـیـّتـی قائل نمیشوند و از هر گونه انصافی دربارهاش مضایقه میکنند.[۱۲۸]
ایـن فـرجـام تـلخ ، طبیعی است و کسانی که در راه شرافت ، از فداکاری و جانبازی و قربانی خودداری میورزند، قربانیهایی بیشتر در خواری و پستی خواهند داد.
امیرمؤ منان (ع )به کوفیان سست عنصر، که از جهاد سر میتافتند، میفرماید:
اگـر مـا نـیز چون شما [سست عنصر] میبودیم . ستون دین استوار نمیشد و هیچ شاخه سبزی از درخـت ایـمـان نـمـی رُسـت . بـه خـدا سـوگـنـد دور نـبـاشـد که خون بنوشید و جامه پشیمانی بپوشید.[۱۲۹]
کـسی که از برداشتن سلاح ، سر باز میزند، باید خود را برای زندگی در سایه ترس از سلاح آماده کند.[۱۳۰]
امام خمینی (قدّس سرّه ) دربارهٔ آیه ۲۴ سوره توبه میفرماید:
ایـن آیـه تـنـبـّه داده اسـت کـه جـهـاد فـی سـبـیـل اللّه در راءس تـمـام احـکـام اسـت کـه آن حـافـظ اصـول است و تذکّر داده که در صورت قعود از جهاد، منتظر عواقب آن باشید از ذلّت و اسارت و بـر بـاد رفـتـن ارزش هـای اسـلامـی و انـسـانـی و نـیـز از هـمـان چیزها که خوف آن را داشتید از قتل عام صغیر و کبیر و اسارت ازواج و عشیره و بدیهی است که همه اینها پیامد ترک جهاد... است .[۱۳۱]
از این روست که عذاب الهی در دنیا و آخرت دامن تارکان جهاد را میگیرد:
(إِلا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً اءَلِیماً وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)[۱۳۲]
اگر [به سوی میدان جهاد] حرکت نکنید، [خداوند] شما را با عذابی دردناک مجازات میکند.
ماهیت و ویژگیهای جنگ در اسلام
جـنـگ در اصطلاح فقیهان و اسلام شناسان ، تحت عنوانِ (جهاد) آمده و به عنوان تکلیف و وظیفهای الهـی بـرای مسلمانان ، در منابع اسلامی جایگاهی بلند احراز کرده است . اهمّ ویژگیهای جهاد اسلامی عبارتند از:
۱ـ در راه خـدا بـودن ( فـی سـبـیـل اللّه ): در قـرآن کـریـم واژه (جـهـاد) و (قـتـال ) بـا قـیـد (فـی سـبـیـل اللّه ) آمـده اسـت . قـیـد (فـی سـبـیـل اللّه ) نـشـانـگـر آن اسـت که جنگ و جهاد اسلامی در راه خدا و بنابر دستور و رضای او و برای تحقق اهداف الهی است و هر جنگی که از این ویژگی بی بهره باشد، از نظر اسلام بی ارزش است .
(فی سبیل اللّه ) رمز جهاد است که مجاهدان در راه خدا را از پیکارجویان راه طاغوت جدا میکند:
(الَّذِیـنَ اَّمـَنـُوا یـُقـَاتـِلُونَ فـِی سـَبـِیـلِ اللّهِ وَالَّذِیـنَ کـَفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا اءَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضعِیفاً)[۱۳۳]
کسانی که ایمان آوردهاند در راه خدا پیکار میکنند و آنان که کافرند، در راه طاغوت .
۲ـ رعـایـت عـدالت : جـنگی که با خوی تجاوزگری عجین باشد، در پیش چشم همگان زشت ، و از دیـدگـاه اسلام منفور و زیانبار است . جنگ عادلانه جنگی است که اوّلا برای رفع تجاوز و رفع ظـلم و بـیـدادگـری و شـرک و بـت پـرسـتـی بـاشـد؛ و ثـانـیـا از هـر گـونـه عـمـل سـتـمـگـرانـه بـه دور بـاشـد و جهاد اسلامی چنین است . در جهاد اسلامی ، زنان ، کودکان ، بـیـمـاران ، کـهـنـسـالان در امان هستند و با اسیران و زخمیان دشمن به گونه انسانی و همراه با راءفت و رحمت اسلامی رفتار میشود که در فصل آینده از این موضوع بحث خواهد شد:
(وَقـَاتـِلُوا فـِی سـَبـِیـلِ اللّهِ الَّذِیـنَ یـُقـَاتـِلُونـَکـُمْ وَلاَ تـَعـْتـَدُوا إِنَّ اللّهَ لاَ یـُحـِبُّ الْمُعْتَدِینَ)[۱۳۴]
در راه خـدا بـا کسانی که با شما میجنگند، نبرد کنید و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا متجاوزان را دوست نمیدارد!
ایـن آیـه پـیـامـی انـسانی دارد و آن این که در جنگ از حدّ و قانونی که خداوند تعیین کرده است ، نباید تجاوز کرد و کینه و دشمنی موجب نمیشود که مسلمانان در جهاد، عدالت را ترک گویند و به اعمال ضد انسانی آلوده شوند:
در آیـه دیـگـر بـه صـراحـت از رفـتـار بـه عـدالت سـخـن مـی گـویـد و نـبـایـد تـحت تاءثیر عوامل بازدارنده قرار گیرد.
(یـَااءَیُّهـَا الَّذِیـنَ اَّمـَنـُوا کـُونـُوا قـَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَاَّنُ قَوْمٍ عَلَی اءَلا تَعْدِلُوا إِعْدِلُوا هُوَ اءَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ)[۱۳۵]
دشمنی با گروهی ، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید، که به پرهیزگاری نزدیکتر است و از [معصیت ] خدا بپرهیزید که از آنچه انجام میدهید، باخبر است .
۳ـ حـفـظ ارزش هـای انسانی : طبیعت جنگ کشتار و تخریب است . امّا هنر آن است که در این میدان به اصـول و ارزش هـای انـسـانـی و الهـی احـتـرام گـذاشـتـه شـود. از ایـن رو جهاد اسلامی راهی را برگزیده که به حفاظت از ارزشهای انسانی ، الهی منتهی شود. یعنی حفاظت و دفاع از شرافت و کرامت انسانی ، عهد و پیمان ، محیط زیست و...
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هرگاه فرماندهی را به جنگ اعزام میفرمود، او و یارانش را در پیش خود مینشاند و بدانان توصیه میفرمود:
(سـیـرُوا بـِسـْمِ اللّهِ وَ بـِاللّهِ وَ فـی سَبیلِ اللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ لا تَغْلُوا وَلا تُمَّثِلوُا ولاتـَغـْدِروُا وَلا تـَقـْتـُلوُا شـَیخا فانیا وَلا صَبیّا وَلا اِمْراءَةً وَلاتَقطَعُوا شَجَرا اِلاّ اَنْ تَضْطَرُّوا اِلَیـه ا، وَایــُّمـا رَجـُلٍ مـِنْ اَدْنـَی المـُسلِمینِ اَو اَفضَلُهُمْ نَظَرَ اِلی اَحَدٍ مِنَ المُشرِکینَ فَهُوَ جارٍ حَتّی یـَسـْمـَعَ کـَلامَ اللّه ، فَاِن تَبِعَکُم فَاءَخُوکُمْ فِی الدّینَ ،وَاءِنْ اَبی فَاءَبلِغُوُهُ مَاءمَنَهُ وَاَسْتَعینوُا بَاللّهِ)
بـه نـام خـدا و در راه خـدا و دیـن رسـول خدا حرکت کنید. خیانت نورزید، مثله نکنید، پیمان نشکنید، پـیـران فـرتـوت و کـودکـان و زنان را از دم تیغ نگذرانید تا ناچار نشدهاید، درختان را قطع نـکنید و [مزارع را به آتش نکشید] و هر کس از مسلمانان اگر چه فردی عادی باشد، به یکی از کـفـّار امـان داد تـا کـلام خدا را بشنود، امان او را محترم بشمارید. پس ، اگر اسلام را پذیرفت ، برادر دینی شماست وگرنه او را به محلّ خویش بازگردانید و از خداوند یاری بجویید.
جایگاه جهاد در اسلام
جهاد نه تنها در اسلام بلکه در تمامی ادیان الهی از جایگاهی والا برخوردار است . جهاد منحصر بـه دیـن اسـلام نـیـسـت ، بـلکـه جـهاد و مبارزه با ستمگران و طاغوتیان و دنیاپرستان در راءس بـرنـامـه همه پیامبران بوده است .[۱۳۶] با نگاهی گذرا به قرآن و حدیث میتوان دریـافـت که آیات و روایات بیشماری پیرامون جهاد آمده است . در کتابهای فقه و حدیث ، (باب الحـرب والقـتـل ) [فـصـل جـنـگ و کـشـتـار] مـوجـود نـیـسـت ، بـلکـه عـنـوان بـحـث ، (جـهـاد فـی سبیل اللّه ) است . و این نشان از تقدس جهاد دارد.
جـهـاد چـکـاد اسـلام و کـلیـد بهشت است و در سایه جهاد، یکتاپرستی ، نماز، روزه و... جاودان میماند.
جهاد در منظر قرآن
در قـرآن آیـاتـی بـسیار دربارهٔ عظمت و جایگاه رفیع جهاد در میان عبادات به چشم میخورد که به برخی از آنها اشاره میکنیم :
جهاد برتر از خدمتگزاری به حجّاج و کلیدداری مسجدالحرام
روزی شـیـبـه و عـبـاس ، از افـتـخـارات خـویـش سـخـن مـی گفتند. علی (ع )از کنار آنان گذشت و پـرسـید: (به چه افتخار میکنید؟ عباس گفت : (فضیلتی دارم که احدی ندارد و آن آبرسانی به حجّاج خانه خداست . شیبه گفت : (من تعمیرکننده مسجدالحرام [کلیددار] هستم . علی (ع )فرمود: بـا ایـن کـه از شـمـا حیا میکنم . باید بگویم با این سنّ کم ، افتخاری دارم که شما ندارید.) پرسیدند: (کدام افتخار؟!) فرمود: (من با شمشیر جهاد کردم تا شما به خدا و پیامبر(ص )ایمان آوریـد.) عـباس خشمناک برخاست و دامن کشان به سراغ پیامبر (ص ) رفت و گفت : (آیا میبینی علی چگونه با من سخن میگوید؟!)
پیامبر(ص )علی را خواند و به او فرمود: چه چیزی موجب شد با عمویت این گونه برخورد کنی ؟!) علی (ع )گفت : (ای رسول خدا! من حقیقتی را باز گفتم . در برابر حق هر کس میخواهد ناراحت شود و هر کس میخواهد خشنود!)
آن گاه جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد:[۱۳۷]
(اءَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ اَّمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الا خِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَیَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ [۱۳۸]
آیـا سـیـراب کـردن حـجـاج و آبـاد سـاخـتـن مـسـجـد الحـرام را، هـمـانـنـد [عمل ] کسی میدانید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه او جهاد کرده است ؟! [این دو] نزد خدا مساوی نیستند!
جهاد؛ تجارتی بی نظیر
در فـضـیـلت جهاد همین بس که خداوند، خود، با مجاهدان وارد تجارت شده و جان و مالشان را میخرد و در برابر، بهشت جاودان را با درجات بالا به آنان ارزانی میدارد:
قرآن میفرماید:
(إِنَّ اللّهَ اشـْتـَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اءَنْفُسَهُمْ وَاءَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فـَیـَقـْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْاَّنِ وَمَنْ اءَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ [۱۳۹]
خداوند از مؤ منان جانها و اموالشان را میخرد که [در برابرش ] بهشت برای آنان باشد. [به این گونه که ] در راه خدا پیکار میکنند، میکشند و کشته میشوند. این ، وعده حقی است بر او کـه در تـورات و انـجـیل و قرآن ذکر فرموده است و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است ؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدی که با خدا کردهاید و این است آن پیروزی بزرگ !
مجاهدان محبوبان خدایند
خداوند بزرگ در قرآن کریم ، مجاهدان را محبوب خویش میشمارد و میفرماید:
(إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ [۱۴۰]
خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او پیکار میکنند، گویی بنیانی آهنین اند
خـداونـد چـنـان مـجـاهدان را دوست میدارد که به نفس زدن اسب هایشان و جرقّههای سمّ ستوران و غبار برخاسته از حرکت برق آسای آنان ، سوگند یاد کرده است .[۱۴۱]
جهاد در منظر روایات
روایـاتـی بـسـیـار در عـظـمـت و اهـمـیـّت جـهـاد در راه خـدا نقل شده است که به عنوان نمونه به چند روایت بسنده میکنیم :
۱ـ پیامبر اکرم (ص )میفرمایند:
(اَلْخَیْرُ کُلُّهُ فِی السَّیفِ وَتَحْتَ ظِلِّ السَّیْفِ)[۱۴۲]
همه خوبیها در شمشیر و زیر سایه آن است .
۲ـ ابـوذر غـفـاری از پـیـامـبـر اکـرم (ص )پـرسـیـد: (کـدام یـک از اعمال نزد خداوند دوست داشتنی تر است ؟)
آن حضرت فرمود: (ایمان به خدا و جهاد در راه او.)
پرسیدند: (کدامین جهاد از همه جهادها بهتر است ؟)
فرمود: (جهاد کسی که اسبش پی شود و خونش در راه خدا بر زمین ریزد.)
۳ـ پـیـامـبر اکرم (ص )گروهی مجاهد را به ماءموریت اعزام فرمود. نیروهای اسلام ، سحرگاهان به سوی محل ماءموریت حرکت کردند. یکی از صحابه ، به نام ابن رواحه ، ماند تا نماز صبح را با پیامبر(ص )بخواند. پس از نماز، رسول خدا(ص )او را دید و فرمود: (مگر در سپاه نبودی ؟!)
عـرض کـرد: (آری بـودم ، ولی دوست داشتم نماز جماعت را با شما بخوانم و سپس به سپاه ملحق شوم .)
پیامبر اکرم (ص )فرمود:
(وَالذّی نَفْسٌ مُحَمّدٍ بَیَدهِ لَوْ اَنْفَقْتَ ما فِی اَلاَرْضِ جَمیعا ما اَدْرَکْتَ فَضْلَ غُدْوَتِهِمْ)[۱۴۳]
بـه خـدایـی کـه جـان مـحـمـّد (ص ) دسـت اوسـت سـوگـند، اگر آنچه را در زمین است انفاق کنی ، فضیلت حرکت بامدادی آنان را درک نخواهی کرد.
۴ـ امیرمؤ منان (ع )دربارهٔ جهاد میفرماید:
(اِنّ الْجـَهـادَ بـابٌ مـِن اَبْوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصِةِ اَوْلیاءِهِ وَهُوَ لِباسُ التَّقْوی وَدِرْعُ اللّهِ الحَصینَةِ وِجُنَّتُهُ الوَثیقَةِ)[۱۴۴]
جـهـاد دری اسـت از درهـای بـهـشـت که خداوند تنها به روی اولیاء خاص خویش گشوده است و آن لباس تقوا و زره نفوذناپذیر و سپر اطمینان بخش الهی بر پیکر مجاهدان است .
۵ـ همچنین میفرماید:
(اِنَ اللّهَ عـَزَّوَجلَّ فَرَضَ الجَهادَ وَعَظَّمَهُ، وَجَعَلُه نَصْرَهُ وَناصِرَهُ، وَاللّه ما صَلُحَت دُنیا وَ لاَ دِینْ اِلا بِهِ)[۱۴۵]
خـداونـد عـزوجـل جـهاد را واجب کرده ، و آن را بزرگ شمرده و یاری و یاورش قرار داده است . به خدا سوگند که دنیا و دین جز با جهاد اصلاح نمیشود.
۶ـ امام باقر(ع )در حدیثی گرانمایه خطاب به سلیمان بن خالد میفرماید: (آیا میخواهی از اصـل ، فـرع و قـلّه اسـلام بـرایـت بـگـویـم ؟) عـرض مـی کـنـد: (آری ، ای فـرزنـد رسول خدا.) امام (ع )میفرماید:
(امَّا اَصْلُهُ فَالصَّلوة ، وَفَرْعُهُ فَالزَّکاةُ، وَذَرِوَتُهُ وَسَنامُهُ الْجِهادُ[۱۴۶])
اصل و عمود [خیمه ] اسلام ، نماز و فرع آن زکات و قلّه و اوج عظمتش جهاد است .
اهداف جهاد
جهاد اسلامی ، دارای اهدافی بس مقدّس و والاست که همین ویژگی موجب برتری اش از دیگر جنگها میشود. برخی از این هدفها عبارتند از:
۱ـ براندازی شرک و برداشتن موانع تحقّق ارزشهای بعثت
هـدف از جـهـاد، کـشـتـار نـیـست بلکه برداشتن موانع تحقّق ارزشهای وحی ، است که شرک ، بت پرستی ، کفر و باطل گرایی از جلوههای بارز آن است .
(وَقـَاتـِلُوهـُمْ حـَتَّی لاَ تـَکـُونَ فـِتـْنـَةٌ وَیـَکـُونَ الدِّیـنُ لِلّهِ فـَإِنِ انـتـَهـَوْا فـَلاَ عـُدْوَانَ إِلا عـَلَی الظَّالِمِینَ)[۱۴۷]
و بـا آنـهـا پـیـکـار کنید؛ تا فتنه (و بت پرستی ، و سلب آزادی از مردم ،) باقی نماند؛ و دین مخصوص خدا گردد.
بـنـابـر گـفـتـه عـلاّمـه طـبـاطـبـایی ، مراد از (فتنه ) در آیه ، شرک و بت پرستی است . مانند: مـشـرکـان مـکـّه . شـرک بـه خدای سبحان ، موجب هلاک انسانیت و میراندن فطرت آدمی است . و جهاد بـرای آن اسـت کـه بـا از مـیـان بـرداشتن شرک و بت پرستی ، دین توحید و یکتاپرستی را در جامعه گسترش دهد و بدین وسیله از حیات و فطرت الهی آدمی دفاع نماید.[۱۴۸]
امیرمؤ منان (ع )با اشاره به هدف پیامبر(ص )در جنگ با مشرکان میفرماید:
(امـّا بـَعـد... فـَقـاتـَلَ بـِمـَنْ اَطـاعـَهُ مَنْ عَصاهُ، یَسُوقُهُمْ اِلی مَنْجاتِهِمْ وَیُبادِرُ بِهِم السّاعَةَ اءَنْ تَنزِلَ بِهِمْ...)[۱۴۹]
امـا بـعـد... (پـیـامبر ) برای اسلام با یاری کسانی که سر به فرمانش بودند، به پیکار با مـخـالفـیـن خـود برخاسته و آنان را به محلّ رستگاریشان سوق میداد و برای رهاندن ایشان از جهالت و نادانی مبادرت میفرمود.
و در بیان دیگر میفرماید:
(فَجاهَدَ فِی اللّه المُدبِرینَ عَنْه وَالعادِلینَ بِهِ)[۱۵۰]
پـس (پـیـامـبـر(ص ) در راه خـدا بـا کـسـانـی کـه از خـدا اعـراض و دوری گـزیـده و مثل و مانند برایش قرار میدادند، جهاد کرد.
امیرمؤ منان (ع )در نبرد صفّین بارها جنگ را به تاءخیر انداخت تا شاید فریب خوردگان به راه نجات راه یابند و هدایت شوند و میفرمود:
(من بیش از سرکوب آنان ، هدایتشان را دوست میدارم )[۱۵۱]
هنگامی که پیامبر(ص )امیرمؤ منان (ع )را به جبهه یمن اعزام فرمود به وی سفارش کرد:
(وَاءیـمُ اللّه لَئِنْ یـَهـْدیَ اللّهُ عـَزَّوَجـَل عـَلی یـَدَیـْکَ رَجـُلا خـَیـْرٌ لَکَ مـِمـّا طَلَعَتْ عَلَیه الشَمْسُ وَغَرُبَتْ وَلَکَ وِلاؤُهُ یا عَلّی .)[۱۵۲]
ای عـلی ! بـه خـدا سـوگـنـد! اگـر خـداونـد بـه دست تو مردی را هدایت کند، برایت از هر آنچه خورشید بر آن میتابد و غروب میکند و تو حاکم آن باشی ، بهتر است .
۲ـ مبارزه با تبهکاران و گمراهگران
برای مجازات تبهکاران و گمراه گران که در فساد خود و جامعه پای میفشرند، و ستمگرانی کـه بـا پـیـروی از شـیـطـان و هـوای نـفـس ، غـرق در ظـلم و سـتـیـزه جـویـی بـا عـدالت و تاءویل حقایق و ترویج باطلند جهاد بسیار کارساز و ستم برانداز است .
امیرمؤ منان (ع )دربارهٔ خوارج که با تاءویل حقایق در اندیشه فتنه جویی بودند، میفرماید:
(نـُقـاتـِلُ اِخـْوانـَنـا فـِی الاِسـْلام عـَلی مـا دَخـَلَ فـیـهِ مـِنَ الزَّیـغِ وَالاِعـْوجـاجِ وَالشُّبـْهـَةِ وَالتّاءویلِ.)[۱۵۳]
بـا کـسـانـی کـه در اسـلام بـا مـا بـرادرنـد، بـه دلیـل لغـزش و انـحـراف و کـجـی و اشـتباه و تاءویل حقایق ، ناگزیر از جنگ شدهایم .
۳ـ پاسداری از نظام و ارزشهای الهی
حـفـظ نـظام اسلامی و ارزشهای الهی یک تکلیف است که در سایه جهاد تحقّق میپذیرد. امیرمؤ منان (ع )در مورد جهاد با کسانی که نظام و ارزشهای الهی را مورد هجوم قرار دادند میفرماید:
(اَلا وَاِنَّ الشَیْطانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ، وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِیَعُودَ الْجَوْرُ اِلی اَوْطائِهِ، وَیَرْجِعَ الباطِلُ الی نـِصـابـِهِ... ولَعـَمـْری مـا عـَلَیَّ مـِنْ قـِتـالِ مـَنْ خـالَفَ الحـَقَّ وَخـابـَطـَالْغـَیَّ مـِنْ اِدْهـانٍ وَلا اِیهانٍ)[۱۵۴]
بـه هـوش بـاشـید که اینک شیطان حزب خویش را برانگیخته است و هوادارانش را فراهم خوانده اسـت ، تـا دیـگـربـار جـور را بـه پـایـگـاهـهـای دیـریـنـش بـاز گـردانـد و باطل را بر اریکهٔ قدرت بنشاند. ... به جان خویشم سوگند، که در پیکار و سرکوبی آنها کـه بـا حـق سـتـیز کنند و درماندن در گمراهی همچنان پای بفشارند، کمترین نرمش و سازشی نخواهم داشت .
۴ـ دفاع از مرزها
دفع تجاوز دشمن به مرزهای کشور و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی جزء حقوق هر ملّتی است . مـتـجـاوزی کـه بـا نـادیـده گرفتن قوانین و ارزشها و حقوق ملتها، به خود اجازه تجاوز به کـشـوری را داده ، جـز پـاسـخ دنـدان شـکـن او را بـر سـر عقل نمیآورد.
امـیـرمـؤ مـنان (ع )به مردم عراق که مرزهایشان مورد تجاوز و تاخت و تاز شایان قرار گرفته بـود فـرمـود: (وَبـادِروُا جـِهـادَ عدُوَّکُم )[۱۵۵] و در جهاد با دشمن پیشدستی کنید. و در مورد این که متجاوز جز پاسخ دندان شکن نمیفهمد فرمود:
(رُدُّوْا الْحَجَرَ مِنْ حَیْثُ جاءَ، فَاِنَّ الشَّرَّ لا یَدْفَعَهُ اِلا الشَّرَّ)[۱۵۶]
پارهٔ سنگ را به مبداءش باز گردانید، که شر را تنها شر دفع میکند.
اهداف نامشروع جنگ دنیاطلبان
دنـیـاطـلبـان و طـاغـوتیان ، معمولا در جنگهای خویش هدفهایی را میجویند که به هیچ روی در جهاد اسلامی جای ندارند. مهمترین آنها عبارتند از:
۱ـ سلطه طلبی و کسب قدرت
نـبردی که هدف از آن ، تسلّط یافتن بر دیگران و بهره کشی و بردگی مردم و فساد و تباهی باشد، مورد تنفّر و نکوهش اسلام است :
(تـِلْکَ الدَّارُ الْاَّخـِرَةُ نـَجـْعـَلُهـَا لِلَّذِیـنَ لاَ یـُرِیـدُونَ عـُلُوّاً فـِی الْأَرْضِ وَلاَ فـَسـَاداً وَالْعـَاقـِبـَةُ لِلْمُتَّقِینَ)[۱۵۷]
[آری ] این ، سرای آخرت را [تنها] برای کسانی قرار میدهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد ندارند؛ و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است .
امام علی (ع )در این باره خطاب به خدای بزرگ عرضه میدارد:
(اَلّلهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ اءَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الْذی کانَ مِنّا مُنافَسَةً فی سُلْطانٍ.)[۱۵۸]
بـارخـدایـا! خـود آگـاهـی کـه آنـچـه مـا [در جـنـگ هـا و زد و خـوردهـا] کـرده ایـم ، بـرای میل و رغبت به سلطنت نبوده است .
تـاریـخ گـواه است که هر جا لشکریان اسلام با پیروزی قدم بر سرزمینی گذاشتند، مردم را آزاد نـهـاده و ارزش هـای انـسانی ـ الهی را به آنان ارزانی کردهاند؛ بر خلاف جنگهایی که از سـوی کـفـّار و قـدرتـمـنـدان در دنـیـا انـجـام مـی گـیـرد کـه بـا اشغال کشوری ، در آن جا حکومت نظامی اعلام میشود، حاکم تعیین میگردد، بساط ستمکاری پهن میشود و مردم در بند و زنجیر به اسارت میروند.
۲ـ کشور گشایی
در اسلام هیچ جنگی برای کشورگشایی انجام نگرفته است ، گرچه ممکن است آن سرزمین برای تـحـقـق اهـداف الهـی و انـسـانـی فتح شود؛ اهدافی مانند برداشتن موانع تبلیغ و از میان بردن سـتـمـگـران کـه آزادی را از مـردم سـلب کـرده انـد. مـانـنـد فـتـح مـکـّه در زمـان رسـول خـدا(ص )، بـرعـکـس دنـیاطلبان که یکی از اهداف آنان در جنگ ، کشورگشایی و ضمیمه کردن کشور مغلوب به سرزمین خودشان میباشد.
۲ـ کسب منافع مادّی
اسلام برای دست یابی به غنیمت و غارت اموال کشورها به جنگ نمیپردازد و سربازان را به شدت از این کار باز میدارد. جنگی که به قصد طمع مادّی و کسب غنائم و منافع دنیوی صورت پذیرد، مردود است . قرآن میفرماید:
(یـَااءَیُّهـَا الَّذِینَ اَّمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ اءَلْقَی إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسـْتَ مـُؤْمـِنـاً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاةِ الْدُّنْیَا فَعِندَ اللّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ کَذَلِکَ کُنتُم مِنْ قَبلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیکُم فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیراً)[۱۵۹]
ای کـسـانـی که ایمان آوردهاید! هنگامی که در راه خدا گام مینهید [و به سفری برای جهاد می رویـد]، تـحـقـیـق کنید و به دلیل این که سرمایه ناپایدار دنیا [غنیمت ] را به دست آوردید، به کسی که اظهار صلح و اسلام میکند نگویید: (مسلمان نیستی !) زیرا غنیمتهای فراوانی [برای شما] نزد خداست . شما پیشتر چنین بودید، و خداوند بر شما منّت نهاد و هدایت شدید. پس ، به شکرانه این نعمت بزرگ تحقیق کنید! خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است .
۳ـ تحمیل عقیده
هـیـچ گـاه اسـلام نـخـواسـتـه اسـت کـه عـقـیـدهای را بـر مـردم مـغـلوب تـحـمـیـل کـنـد. مـسـلمـانـان ، هـمـواره پس از نبرد، مردمان را در عقایدشان آزاد گذاشته و هیچ گاه پیامبر(ص )کسی را به اجبار وادار به گرویدن به اسلام نکرده است . توضیح بیشتر در این باره در فصل سوم خواهد آمد:
البـتـه اسـلام هـیـچ گـاه شـرک را بـه عـنـوان عقیده نمیپذیرد، بلکه آن را ستمی بزرگ می شـمـارد[۱۶۰] و بـا شـدت بـا آن مـبـارزه مـی کـنـد. بـلی اهل کتاب که دارای کتاب آسمانی اند، آزاد هستند، یا اسلام بیاورند و یا جزیه بپردازند.
تشریع جهاد
در آیین آسمانی اسلام ، برخی احکام الهی به صورت تدریجی بیان شده است ؛ مانند شراب .
چـون گـاهی زمینه پذیرش حکم در جامعه فراهم نیست . از این رو، باید به تدریج و مرحله به مرحله ، زمینه را برای پذیرش حکم نهایی در جامعه فراهم آورد؛ مانند تحریم ربا که در چهار مرحله بیان شده است .[۱۶۱]
ولی گاهی شرایط کافی و لازم برای بیان حکمی موجود نیست و باید صبر کرد تا آن شرایط پدید آید؛ مانند حکم جهاد.
جهاد در دوران مکّی
پیامبر اکرم (ص )در دوران رسالت مکّی جهاد داشته است امّا نه جهاد مسلّحانه چون بنابر روایتی از رسـول خـدا(ص )جـنـگ اسـلام و کـفـر از بـعـثـت آن حضرت تا حکومت حضرت مهدی (عج ) همواره برقرار است :
(وَالْجـَهـادُ مـاضٍ مـُذْ بـَعـَثـَنـِیَ اللّهُ اِلی اَنْ یـُقـاتـِلَ آخـِرَ اُمَّتـی الدّجال [۱۶۲])
جـهـاد هـمـچـنـان ادامـه دارد؛ از آن روز کـه خـدا مـرا مـبـعـوث کـرد، تـا زمـانـی کـه نسل واپسین امّت من با دجّال پیکار کند.
از این سیزده سال در مکّه در مقابل موانع و آزار و شکنجههای مشرکان ، ماءمور به جهاد گفتاری و غیر مسلّحانه بود. وظایف پیامبر در این دوران عبارت بودند از:
الف ـ صبر و تحمّل سختیها: قرآن به پیامبر میفرماید:
(وَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً)[۱۶۳]
بر آنچه میگویند، شکیبا باش .
مـسـلمـانـان در ایـن دوران بـا اخـتـنـاق ، جنگ
د ـ تزکیه و تعلیم
دوران سـیـزده سـال مکّه ، دوران سازندگی معنوی بود. پیامبر(ص )میکوشید تا با تعلیمات پـی در پـی از هـمـان عـنـاصـر عـصـر جـاهلیت ، انسانهایی خداجو و آگاه بسازد که در برابر بزرگترین حوادث روزگار، از هیچ گونه فداکاری دریغ نورزند. اگر دوران مکّه نبود، هیچ گـاه آن پیروزیهای بزرگ دوران مدینه نصیب مسلمانان نمیشد. دوران مکّه دوران دانش اندوزی و ورزیـدگـی و آمـادگـی و تـقـویـت ایـمـان مـسـلمـانـان بـود. بـه هـمـیـن دلیـل ، حـدود ۹۹ سـوره از ۱۱۴ سـوره قـرآن در مـکـه نازل شدهاند که بیشتر جنبه عقیدتی و ایمانی دارند.[۱۶۴]
مـی تـوان گـفـت کـه در دوران رسـالت پـیـامـبـر گـرامی اسلام (ص )شرایط جهاد مسلّحانه به دلایل زیر در مکّه نبود:
۱ـ شـمـار مـسـلمـانـان در مـکـّه بـه انـدازهای اندک بود که عملا قیام مسلّحانه مفهومی جز خودکشی نداشت .
۲ـ دشمن از نظر نیرو و امکانات و تجهیزات ، بسیار نیرومند بود.
۳ـ مـکـّه پـایگاه اصلی قدرتهای ضد اسلامی قریش ، بت پرستان و سران مشرک بود و مبارزه در آن جا ممکن نبود.[۱۶۵]
۲ـ تشریع جهاد در دوران مدنی
بـا هـجـرت رسول خدا و مسلمانان از مکّه به مدینه و ایمان آوردن شماری بسیار از مردم آن دیار، پـیـامبر(ص )توانست حکومت اسلامی تشکیل دهد و با سازماندهی مسلمانان ، نیروی دفاعی لازم را برای حفاظت از نظام اسلامی آماده سازد.
نـخـسـتـیـن آیـه جـهـاد مـسـلّحـانـه در مـدیـنـه بـر پـیـامـبـر(ص )نـازل شـد و مـسـلمـانـان بـا پـشـت سـر گـذاشـتـن دوران سـخـت تـحـمـل شکنجهها و صبر و سکوت ، اجازه یافتند که مسلّحانه در برابر مشرکان و دشمنان خود به جهاد و دفاع برخیزند و با آنان بجنگند.
(أُذِنَ لِلَّذِیـنَ یـُقـَاتـِلُونَ بـِأَنَّهـُمْ ظـُلِمـُوا وَإِنَّ اللَّهَ عـَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ اَلَّذینَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقِّ اِلاّ اَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ)[۱۶۶]
به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده ، اذن جهاد داده شد زیرا بر آنان ستم رفته است ، و خدا بـر یـاریـشـان تواناست . همان کسانی که به ناحق از خانه و شهر خود اخراج شدند جز آن که میگفتند: پروردگار ما خداوند است .
امام باقر(ع )در این باره میفرماید:
پـیـامـبـر(ص )مـاءذون بـه جـهـاد نـبـود، تـا ایـن کـه آیـه مـذکـور نازل شد و جبرئیل ، خود شمشیر بر کمر آن حضرت بست .[۱۶۷]
علامه طباطبائی در تفسیر آیه میگوید:
اعتبار عقلانی اقتضاء میکند که آیه سوره حج اوّلین [۱۶۸] آیه در مورد جهاد باشد. بـرای ایـنـکـه بـه صـراحت ، کلمه اجازه در آن آمده است . به علاوه زمینه چینی شده و مردم را بر جـهـاد تـهییج و دلها را تقویت و با وعده نصرت به طور اشاره و تصریح ، آنان را ثابت قدم نـمـوده و رفـتـاری را کـه خـدا بـا اقـوام سـتمگر گذشته نموده ، یادآور شده است و همه اینها از لوازم تشریع احکام مهمّ و بیان و ابلاغ برای اولین بار آن است .[۱۶۹]
چرا جهاد در مدینه تشریع شد؟
به چند دلیل جهاد در مدینه بر مسلمانان واجب شد:
۱ـ تعداد مسلمانان در مدینه زیاد بود و بر تعداد آنان نیز افزوده میشد.
۲ـ پیامبر(ص )در مدینه حکومتی تشکیل داد و وسائل و ابزار مبارزه و پیکار با دشمنان را فراهم سـاخـت . و چـون مدینه از مکه فاصله زیادی داشت ، سازماندهی نیروها، و جمع آوری عده و عُدّه با فراغت خاطر صورت میگرفت .[۱۷۰]
۳ـ بـا هـجـرت مـسـلمـانـان بـه مـدیـنـه و اذیـت و آزارهـایـی کـه از مـشـرکـان متحمل شده بودند، انگیزه جهاد و مبارزه و دفاع در آنان تقویت شده بود.
جهاد در دوران پیامبر (ص)
پـس از هـجـرت رسـول گـرامی (ص )به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی ، توطئه و فتنه دشمنان اسـلام شـدیـدتـر شـد، بـه خـصـوص مـشـرکـان و یـهـودیـان کـه از هـمـه کینه توزتر و خشن تـر[۱۷۱] بـودنـد. آنـان ، کـه نـمـی توانستند پیشرفت و قدرت روزافزون اسلام و گرایش مردم به این آیین الهی را تاب آورند و از طرفی دیگر تبلیغات منفی ، ترور، محاصره اقـتـصـادی و... را بـی ثـمـر یـافـتـند، به توطئه نظامی روی آوردند و جنگهایی بسیار علیه پیامبر(ص )و مسلمانان تدارک دیدند. از این رو، پیامبر اکرم (ص )همزمان در چند جبهه میجنگید: در برابر قریش ( مشرکان مکّه )، یهودیان ، دیگر قبیلههای مشرک ، رومیان و منافقان .
رسـول خـدا(ص )در عـرصـه جـهـاد و دفـاع از اسـلام در مـقـابـل ایـن دشـمـنان ، بیش از هشتاد[۱۷۲] نبرد بزرگ و کوچک را رهبری و فرماندهی کرد که در تاریخ اسلام به نام (غزوه ) و (سریّه )[۱۷۳] معروفند.
اهداف جنگها و عملیاتهای پیامبر (ص)
پـیـامـبـر اکـرم (ص )در نـبـردهـایـش بـخـصـوص بـا قـریـش اهـداف ذیل را پی میجست :
۱ـ دفاع از اسلام و مسلمانان در برابر یورش نظامی دشمن
۲ـ برداشتن موانع تبلیغ اسلام و نشر دین الهی
۳ـ ریـشـه کـن سـاخـتـن شـرک و بـت پـرسـتـی بـه عـنـوان یـک عـقـیـده باطل و خرافی
۴ـ نمایش قدرت در برابر تبلیغات و تهدیدات مشرکان
۵ـ کسب اطّلاع از تحرکات دشمن
۶ـ ناامن کردن راههای تجارتی قریش
تاکتیکهای پیامبر (ص ) در جنگها
رسـول خـدا(ص )تـا سـال پـنـجـم در غـزوات از تـاکتیک دفاعی بهره میبُرد و از قلمرو حکومت اسـلامـی ، یـعـنـی مـدیـنـه ، دفـاع مـی کـرد. ولی پـس از شـکـسـت احـزاب در نـبـرد خـنـدق در سـال پـنـجـم هـجـری ، تـاکـتـیکهای پیامبر(ص )به صورت تهاجمی درآمد. پیامبر(ص ) پس از پیروزی در غزوه احزاب فرمود:
(اَلاْ نَ نَغْزُوهُمْ وَ لا یَغْزُونَنا)[۱۷۴]
از این پس ما بدانان هجوم میبریم ، نه آنان به ما.
ابـوسـفیان در نامهای تهدیدآمیز به پیامبر(ص )نوشت (ما باز میگردیم و تا بساط شما را بـرنـچـیـنـیـم بـاز نـمی ایستیم .) پیامبر(ص )در پاسخ نوشت : (از دیرباز مغرور بودی ، تو دیـگـر نـخـواهـی تـوانـسـت بـه ایـن سـرزمـیـن لشـکـر بـکـشـی ، بـلکـه ایـن مـایـیـم کـه در داخـل خـانـه تـان با شما میجنگیم . دو بت لات و عزّی شکسته میشوند و روزی میآید که تو باید از خود دفاع کنی .)[۱۷۵]
ولی رسـول خـدا(ص )در جـنـگ هـا، هـمـیـشـه تـسـلیـم دشـمـن را بـر نـابـودی اش تـرجـیـح مـی داد.)[۱۷۶]
جبهههایی که پیامبر(ص )با آن روبه رو بودند عبارت است از :
اوّل جبهه قریش
قـریـش بـیـسـت و سـه سـال بـا پـیـامـبـر در سـتـیـز بـودنـد. در دوران سـیـزده سـال نـخـسـت بـعـثـت پـیـامـبر خدا (ص )، به انواع تبلیغات زهرآگین ، شکنجه و آزار مسلمانان ، مـحـاصـره اقـتـصـادی ، طـرح تـوطـئه قـتـل پـیـامـبـر(ص )و... دسـت زدند و سرانجام موجب هجرت رسـول خـدا(ص )و مـسـلمـانـان از سـرزمـیـن وحـی گـشـتـنـد[۱۷۷] و امـوال و دارایـی مـسـلمـانـان را مـصـادره کـردنـد. در دوران مـدینه نیز تبلیغات منفی ، ترفندها و تـوطـئه هـا را شـدت بـخشیدند و جنگهایی خونین علیه مسلمانان به راه انداختند با این هدف که حـکـومـت اسـلامـی را سـرنـگـون سـازنـد و کـفـر و بـت پـرسـتـی را حـیـاتـی دوبـاره ببخشند.[۱۷۸]
رسول گرامی اسلام (ص )در مکه ماءمور به صبر بود، ولی در مدینه ماءمور به جهاد مسلّحانه و دفاع از نظام اسلامی و قرآن در برابر دشمنان اسلام شد و از آن جا که هیچ راهی جز شمشیر برای مقابله با کفّار باقی نمانده بود، به جنگ با دشمنان اسلام برخاست .
قرآن کریم میفرماید:
(فـَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکَلَّفُ إِلا نَفْسَکَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللّهُ اءَن یَکُفَّ بَاءْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَاللّهُ اءَشَدُّ بَاءْساً وَاءَشَدُّ تَنْکِیلاً)[۱۷۹]
در راه خـدا پیکار کن ! تنها مسؤ ول وظیفه خودی ، و مؤ منان را [بر این کار] تشویق نما! امید است خـداونـد از قدرت کافران جلوگیری کند [حتّی اگر تنها خود به میدان روی ]! و خداوند قدرتش بیشتر، و مجازاتش دردناکتر است .
از جـنـگ هـایـی که قریش علیه اسلام ، راه انداختند جنگ بدر، احد و احزاب بود که در این جا به اختصار به آنها میپردازیم .
جنگ بدر:[۱۸۰]در سال دوم هجری کاروان تجارتی مهمّی به سرپرستی ابوسفیان از مـکـّه عـازم شـام شد. هنگام بازگشت ، پیامبر(ص )همراه با سیصدو سیزده نفر از مسلمانان به تعقیب کاروان پرداخت .
ابـوسـفـیان که انتظار حمله مسلمانان را داشت با دریافت خبر حرکت مسلمانان پیکی به مکّه روانه سـاخـت و خـود بـا سـرعـت کـاروان را از سـاحـل دریـای سـرخ از دسـتـرس مـسـلمـانـان خـارج کرد.[۱۸۱]
قـاصـد ابـوسفیان ، به نام ضمضم بن عمرو غفاری ، با سرعت خود را به مکّه رسانید. او، بر کـوه ابـوقبیس رفت ، در حالی که پیراهن خود را از پیش و پس چاک زده و گوشهای شتر خود را بـریـده بـود. چـنـد بـار فریاد زد: (ای قریش ! محمد و یارانش قصد کاروان شما را دارند، به فریاد برسید!)[۱۸۲]
سـران قـریش با شنیدن فریادهای ضمضم به خشم آمدند و مردم را برای مقابله با پیامبر(ص )تـجـهـیـز کـردنـد و لشـکـری بـه اسـتـعـداد هـزار نـفـر بـه فـرمـانـدهـی ابـوجـهل به منطقه بدر فرستادند. تمام سران و بزرگان قریش در این جنگ شرکت داشتند جز ابولهب ، که او نیز عاصم بن هشام را در ازای بدهکاریش به جای خود فرستاد.[۱۸۳] گروهی از کنیزکان آوازه خوان نیز برای تحریک لشکریان ، با آنان همراه شدند.
بـه رغـم نـجات کاروان تجارتی قریش ، ابوجهل به عنوان فرمانده لشکر قریش بر جنگ با پـیـامبر(ص )پای میفشرد و میپنداشت که با یک حمله میتواند مسلمانان را از پای درآورد و آنگاه با کسب پیروزی بر سران مشرک فخر فروشد.
سرانجام ، لشکر اسلام به استعداد سیصد و سیزده نفر در برابر سپاه کفر، به استعداد هزار نـفـر قـرار گرفت .[۱۸۴] عدهای از سران قریش آغاز جنگ را با وجود رهایی کاروان تـجـارتی ، نوعی تجاوز به شمار میآوردند، و دشمنی میدانستند و سودای بازگشت به مکّه را داشـتـنـد، ولی ابـوجـهـل مـانـع شـد.[۱۸۵] رسـول خـدا(ص )به مسلمانان خبر داده بود که خداوند وعده پیروزی داده است [۱۸۶] و او در وعـده اش تـخـلّف نـمـی کـنـد. آن گـاه فـرمـود: (بـه خـدا سوگند، گویا هم اکنون قتلگاه ابوجهل ، عتبه ، شیبه و... را میبینم .[۱۸۷])
هـر چـنـد بـرخـی مـسـلمانان در باطن به غنیمت مال التّجاره قریش نظر داشتند، ولی خداوند اراده دیـگـری داشـت .[۱۸۸]. خـداونـد مـی خـواسـت با شمار اندک مسلمانان بی سلاح ، دماغ مـسـتـکـبـران و سـران بـت پرست خرافه جوی را با قدرت خویش به خاک بمالد و این حادثه را عبرت آیندگان کند.[۱۸۹]
بـه رغـم شـمـار بـسـیـار نـیـروی نـظـامـی قریش و غرور فرماندهانشان ، خداوند به استغاثه مـسـلمـانان پاسخ داد و با نزول امدادهای غیبی ، معادلات و محاسبات جبهه قریش را برهم ریخت و با مرعوب ساختنشان پیروزی جبهه اسلام را فراهم ساخت .[۱۹۰]
در این جنگ فداکاری و قهرمانی امیرمؤ منان علی (ع )، چنان دشمن را دچار ترس و وحشت کرده بود کـه او را (مرگ سرخ )[۱۹۱] نامیدند. آن حضرت ، ولید و سی و پنج تن از سران و پـرچـمـداران مـشـرک را بـه هـلاکـت رسـانـد و در کـشـتن دیگر مشرکان نیز شریک بود؛ چنان که سالها بعد در نامهای به معاویه ، میفرماید:
شمشیری که در یک روز بر جدّت [عُتبه ] و دایی ات [ولید] و برادرت [حنظله ] و عمویت [شیبه ] فرود آوردم ، اینک در نزد من است .[۱۹۲]
و سـرانـجـام ، مـشـرکان با هفتاد کشته و هفتاد اسیر[۱۹۳] شماری مجروح ، با شکستی سخت پا به فرار گذاشتند:
(وَإِذْ یـَعـِدُکـُمُ اللّهُ إِحـْدَی الطَّائِفـَتـَیـْنِ اءَنَّهـَا لَکـُمْ وَتـَوَدُّونَ اءَنَّ غـَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَیُرِیدُ اللّهُ اءَن یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ)[۱۹۴]
خداوند میخواهد حق را با کلمات خود تقویت ، و ریشه کافران را قطع کند.
نـبـرد احـد:[۱۹۵] دومـیـن نـبـرد مـسـلمـانـان و قـریـش در سال سوم هجری ، جنگ احد بود که به دلیل تجاوز قریش به قلمرو حکومت اسلامی در دامنه کوه احـد[۱۹۶]و در نـزدیـکـی شهر مدینه رخ داد. انگیزههای قریش برای سامان دادن این جنگ را میتوان چنین برشمرد:
۱ـ شکست خفت بار مشرکان در جنگ بدر و کشته شدن سران قریش و تلفات سنگین آنان .
۲ـ بـه خطر افتادن راه تجارتی قریش به خاطر پیمانهایی که طوائف عرب با پیامبر (ص ) میبستند.[۱۹۷]
۳ـ تـحـریـک مـشـرکـان مـکـّه تـوسـط سـران یـهـودی کـه کـیـنـه اسـلام در دل داشـتـنـد. و از جـانـب مسلمانان ، بر مراکز سیاسی ، و اقتصادی ، و فرهنگی در منطقه احساس خطر میکردند.[۱۹۸]
مـشـرکـان بـه استعداد سه هزار نفر جنگجو، به فرماندهی ابوسفیان ، به حریم مدینه تجاوز کـردنـد. شـمـاری از زنان آوازه خوان نیز برای تحریک نیروها زیر نظر هند، همسر ابوسفیان ، آنان را همراهی میکردند.[۱۹۹]
پیامبر(ص )پس از آگاهی از حرکت قریش ، مردم را برای دفاع در برابر لشکر متجاوز قریش بـسـیـج کـرد و پـس از نـمـاز جـمعه با لشکری بالغ بر هزار نفر، مدینه را به سوی کوه احد تـرک گـفـت . آنـان مـی رفـتـنـد تـا از دیـن اسـلام و شـهـرشـان در بـرابـر مـتـجـاوزان دفـاع کنند.[۲۰۰]
در ایـن مـیـان عبدا... بن ابی ، سردسته منافقان ، همراه با سیصد نفر از هوادارانش ، از نیمه راه سـپـاه اسـلام را تـرک گـفـتـه به سوی مدینه بازگشتند. بازگشت منافقان به طور محسوسی روحیه لشکر اسلام را پایین آورد و اگر لطف خدا نبود، دو گروه از انصار نیز از لشکر جدا می شـدنـد و بـه مـدیـنه باز میگشتند رسول گرامی اسلام (ص )، در دامنه کوه احد، سپاهیانش را آرایـش داد و کـوه احـد را بـه عـنـوان تاءمین ، در عقبه قرار داد، و پنجاه تیرانداز به فرماندهی عبداللّه بن جبیر در تنگه احد، که از حسّاسیتی بسیار برخوردار بود، گمارد و بدانان سفارش فرمود که هرگز آن جا را ترک نکنند.
در همان ساعات نخستین حمله ، لشکر اسلام پیروز شد و مشرکان پا به فرار گذاشتند. که این پیروزی وامدار جانبازی امیرمؤ منان نیز بود.[۲۰۱] ولی بیشتر افراد مستقر در تنگه ، بـا دیـدن فرار دشمن موضع بسیار مهمّ خود را رها کردند به جمع آوری غنائم پرداختند. خالد بـن ولیـد با دویست سوار که در پی چنین فرصتی بود، بر دوازده نفر باقیمانده حمله برد و با شهادت آنان از پشت به مسلمانان حمله کرد. ابوسفیان بار دیگر افرادش را گرد آورد و به مسلمانان حمله برد. در این نبرد هفتاد تن از مسلمانان به شهادت رسیدند و دیگر مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
هـنـگامی که صفوف مسلمانان به هم ریخته و پیامبر خدا(ص ) تنها در میدان مانده بود، کسی که چون پروانه بر گرد شمع وجود رسول خدا(ص )میچرخید و از وی دفاع میکرد و گروهها و دسـتـه هـای دشـمن را از آن حضرت دور میکرد، امیرمؤ منان (ع ) بود. این فداکاری و ایثارگری چنان ارزشمند بود که جبرئیل امین آن را به پیامبر(ص )تبریک گفت . و منادی غیبی در میان زمین و آسمان فریاد برآورد:
(لا سَیْفَ اِلاّ ذُوالْفَقارِ لا فَتی اِلاّ عَلِیُّ)
شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی (ع ) نیست .
و پیامبر اکرم (ص )دربارهٔ علی (ع )فرمود:
(عَلِیُّ مِنّی وَ اَنَا مِنْ عَلِی )[۲۰۲]
علی از من است و من از علی .
امیرمؤ منان (ع )آن لحظههای حسّاس را چنین تشریح میکند:
هنگامی که لشکر قریش بر ما حمله کرد، انصار و مهاجر، راه خانه خود را گرفتند و من با بیش از هفتاد زخم ، از پیامبر (ص ) دفاع میکردم .[۲۰۳]
مـهمترین عوامل شکست : مهمترین عوامل شکست پس از پیروزی لشکریان اسلام ، از زبان قرآن کریم عبارتند از:
۱ـ سرپیچی از دستورهای پیامبر اکرم (ص )؛
۲ـ سستی در جنگ ؛
۳ـ دنیاطلبی ؛
۴ـ اخـتـلاف و دودسـتـگـی ؛ عـوامـل یـاد شـده از آیـه ۱۵۲، آل عمران استفاده میشود، میفرماید:
[ (وَلَقـَدْ صـَدَقـَکـُمُ اللّهُ وَعـْدَهُ إِذْ تـَحـُسُّونـَهـُم بـِإِذْنـِهِ حـَتَّی إِذَا فـَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعـَصـَیـْتـُم مـِن بـَعـْدِ مـَا اءَرَاکـُم مـَا تـُحـِبُّونَ مـِنکُم مَن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنکُم مَن یُرِیدُ الا خِرَةَ ثُمَّ صـَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنکُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ.) خداوند وعده خود را بـه شـمـا (دربـاره پـیـروزی بر دشمن در اُحد) تحقّق بخشید؛ در آن هنگام (که در آغاز جنگ ،) دشـمـنـان را بـه فـرمـان او، بـه قـتـل میرساندید، (و این پیروزی ادامه داشت ) تا اینکه سست شدید؛ و (بر سر رها کردن سنگرها،) در کنار خود به نزاع پرداختید؛ و بعد از آن که آنچه را دوسـت مـی داشـتـیـد (از غـلبـه بر دشمن ) به شما نشان داد، نافرمانی کردید. بعضی از شما، خـواهـان دنـیـا بـودنـد؛ و بـعـضی خواهان آخرت . سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت ؛ (و پیروزی شما به شکست انجامید؛) تا شما را آزمایش کند. و او شما را بخشید؛ و خداوند نسبت به مؤ منان فضل و بخشش دارد.]
۵ـ شایعه کشته شدن رسول خدا(ص )
قرآن میفرماید:
(وَمـَا مـُحمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ اءَفَإِنْ مَاتَ اءَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی اءَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ)[۲۰۴]
مـحـمـد(ص ) فـقـط فرستاده خداست ؛ و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بـمـیـرد و یـا کـشته شود، شما به عقب برمی گردید؟! (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کـفـر بـازگـشت خواهید نمود؟!) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرری نمیزند؛ و خداوند بزودی شاکران (و استقامت کنندگان ) را پاداش خواهد داد.
نـبـرد احـزاب [۲۰۵] (خـنـدق ): غـزوه احـزاب ، کـه در سـال پـنـجـم هـجـری رخ داد، بـزرگترین و گستردهترین توطئه نظامی دشمنان علیه اسلام بـود. در ایـن نـبـرد، مـشـرکـان ، یـهـودیـان و بـسـیـاری از قـبـایـل بت پرست جزیرة العرب جبههای متّحد تشکیل دادند و نیرومندترین لشکر را تحت عنوان احـزاب پـدیـد آوردند و به مدینه ، مرکز حکومت اسلامی ، روی کردند تا کار مسلمانان را یکسره کنند و نظام اسلامی را براندازند.
مهمترین انگیزههای جنگ احزاب را میتوان موارد زیر دانست :
۱ـ خـشـم و کـیـنـه تـوزی قریش و یهودیان نسبت به رشد و گسترش اسلام در جزیرة العرب و گرایش مردم به اسلام به رغم تبلیغات زهرآگین و فشارهای اقتصادی ، سیاسی و نظامی آنان .
۲ـ انـتـقـام قـریـش از کـشـتـه هـای خـود در جـنـگ بـدر و حاصل نشدن پیروزی نهایی در جنگ احد.
۳ـ انتقام یهودیان بنی نضیر، که از مدینه اخراج شده و از اسلام ضربه خورده بودند.
۴ـ اندیشه براندازی نظام اسلامی از سوی مخالفان اسلام .
سران یهود بنی نضیر با گروهی روانه مکّه شدند و سران قریش را از رشد و گسترش اسلام ترسانیدند و آنان را به جنگ با پیامبر(ص )تحریک و تشویق کردند و به آنان وعده همکاری و تـجـهـیـز سپاه و پرداخت هزینه جنگ دادند و در کنار کعبه سوگند یاد کردند که یکدیگر را بی دفـاع نـگـذارنـد.[۲۰۶] در ضمن ، قرار شد که هفتصد جنگجوی یهود بنی قریظه در مـدیـنـه بـه آنـان مـلحق شوند. قریش از یهودیان پرسیدند: شما صاحب تورات و علم دین هستید بـگـویـیـد کـه آیـا دیـن مـا، بـت پـرسـتـی ، بـهـتـر اسـت یـا دیـن مـحـمـد؟ سـران دغـل بـاز یـهـود پاسخ دادند: البته ، دین شما بهتر است ! که قرآن در آیه ۵۱ سوره نساء این سازشکاری را بیان مینماید.
بـا قـبـول پـیـشـنـهـاد یـهـودیـان ، سپاهی متشکل از احزاب مخالف ، بالغ بر ده هزار نفر جنگجو تـشـکـیـل و به فرماندهی ابوسفیان به قصد نابودی مسلمانان و براندازی حکومت اسلامی عازم مدینه شد.
رسـول گـرامـی اسـلام (ص )بـا دریـافت خبر حرکت سپاه احزاب ، با فرماندهان و اصحاب به شـور نـشـسـت و بـا پـیـشـنـهـاد سـلمـان فـارسـی ، در نـقـاط آسـیـب پـذیـر مـدیـنـه ، خندقی حفر گـردیـد.[۲۰۷] در مدینه همگی جز منافقان به سختی کار میکردند و از همه بیشتر سـلمـان بـود کـه چـون ده نـفـر کـار مـی کـرد. پـس از حـفـر خـنـدق کـه شش روز[۲۰۸] طول کشید، سه هزار جنگجوی مسلمان در پشت آن موضع گرفتند.
زمـین گیر شدن احزاب : لشکر احزاب به مدینه رسید، ولی برای ورود به شهر، با خندق رو به رو شد. ابوسفیان ناباورانه با دیدن خندق گفت : (به خدا سوگند این حیله عرب نیست !) و به ناچار پشت خندق اردو زدند.
در ایـن هـنـگـام شـرایـطی سخت بر جبهه مسلمانان حاکم بود و آنان خود را از هر سو در محاصره دشـمـن مـی دیدند. از یک سو خود را با سپاه ده هزار نفری قریش روبه رو میدیدند، از سویی دیگر شنیدند که یهودیان بنی قریظه به دشمن پیوستهاند و از دیگر سوی ، طعن و تمسخر و شایعات منافقان آزارشان میداد.
قرآن کریم آن شرایط بحرانی را چنین ترسیم میکند:
(إِذْ جـَآءُوکـُمْ مـِنْ فـَوْقـِکـُمْ وَمـِنْ اءَسـْفـَلَ مـِنـکـُمْ وَإِذْ زَاغـَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِیداً)[۲۰۹]
هـنـگـامی که دشمن از بالا و پایین شما را احاطه کرد و چشمها [از ترس ] خیره شد و جانها به لب رسید و به خداوند گمانهای بد بردید، در چنین گاهی ، مؤ منان آزموده شدند و سخت تکان خوردند.
البـتـه ، مؤ منان در سایه توکل به خدا و وعدههای پیامبر (ص )، ایمان و پایداری خود را حفظ کردند.[۲۱۰]
تاکتیکهای جنگی رسول خدا (ص )
پـیـامـبـر خـدا(ص )بـا وضـعـیـتـی دشـوار رو به رو بود، هم میبایست دست ستون پنجم را میبرید، هم مسلمانان وحشت زده را نیرو میبخشید و هم زنان و کودکان مدینه را آرام میکرد و جبهه مـسـلمـانـان را بـرای رویـارویـی بـا جـبـهـه کـفـر آمـاده نـگـاه مـی داشـت و بـر دل هـای تـرسـان و لرزانشان نور امید و پیروزی میدمید و برای از هم پاشیدن صف دشمن چارهای میاندیشید. آن حضرت ، با تاکتیک مانور نظامی [۲۱۱] ایجاد اختلاف بین صفوف دشـمـن [۲۱۲]، بالا بردن روحیه مسلمانان [۲۱۳] و... توانست بر مشلکلات پیروز شود.
کـشـتـه شـدن عـمـرو بـن عـبدود، جنگجوی عرب ، به دست امیرمؤ منان (ع )موجی از رعب و وحشت در دل فـرمـانـدهـان دشمن به وجود آورد و اگر تا پیش از کشته شدن عمرو امیدی داشتند، آن نیز از مـیان رفت ابوسفیان ، فرمانده سپاه احزاب ، شبانه دستور عقب نشینی صادر کرد و خود چنان در فـرار شـتـاب کرد که پیش از آن که عقال از پای شترش باز کند، بر آن سوار شد و بر شتر تازیانه زد تا حرکت کند.
عوامل شکست احزاب و عقب نشینی آنان را میتوان به اختصار چنین به بیان آورد:
۱ـ رهبری و فرماندهی بی نظیر پیامبر اکرم (ص ).
۲ـ فداکاری امیر مؤ منان (ع )و کشته شدن عمرو بن عبدود به دست آن حضرت .
۳ـ بروز اختلاف در جبهه احزاب .
۴ـ امدادهای غیبی مانند طوفان شدید که چادرهای مشرکان را از جا کند، اجاق و دیگهای غذای آنان را واژگون ساخت و رعب و وحشتی شگفت در دلهاشان فرو افکند.[۲۱۴]
پـیـامـدهای جنگ احزاب : جنگ احزاب ، به رغم مشکلات فراوان ، پیامدها و برکاتی بسیار برای اسـلام و مـسـلمـانـان بـه ارمـغـان آورد در بـعـد سـیـاسـی جـبـهـه کـفـر، شـکـسـتی جبران ناپذیر مـتـحـمـّل شـد. سـران قـریش تا آن روز توانسته بودند در سایه وحدت سیاسی نیروی بسیار عـلیـه اسـلام بسیج کنند و اقوام عرب و غیر عرب را متوجّه قدرت خویش سازند، ولی پس از این شـکـسـت ، آن مـوقـعـیـت را از دست دادند. ولی جبهه اسلام موقعیّت سیاسی مستحکمی به دست آورد. اعـرابـی کـه در گـرویـدن بـه اسـلام شـک و تـردیـد داشـتـنـد و مـنـتـظـر حـصـول نتیجه جنگ احزاب بودند، تردیدشان از میان رفت و به اسلام گرویدند. و آوازه اسلام در همه جا پیچید و شمار گرویدگان به اسلام به دو برابر رسید.[۲۱۵]
جـبـهـه کـفـر، در بـُعـد نـظـامـی نـیـز بـه سـختی شکست خورد، عمرو بن عبدود کشته شد و روحیّه فـرمـانـدهـان و سـربـازان بـه شدت ضعیف گشت ، اتّحاد جبهه کفر از هم پاشید و قریش دیگر نـتـوانـسـت در پـرتـو اتحاد سیاسی سپاهی عظیم فراهم سازد. تا آن روز، جبهه کفر در موضع تهاجمی بود، ولی پس از شکست در جنگ احزاب ، در موضع تدافعی قرار گرفت .
مـسـلمـانـان کـه تـا آن روز در مـوضـع دفاعی بودند، از آن روز، موضع تهاجمی اتخاذ کردند. رسول خدا(ص ) استزاتژی نظامی آینده را با این جمله روشن ساخت :
(اَلاْ نَ نَغْزُوهُمْ وَ لا یَغْزُونَنا)[۲۱۶]
از این پس ما بدانان هجوم میبریم نه آنان به ما
از آن پـس ابـتـکـار عـمـل نـظـامی و یورش به مواضع دشمن ، به دست مسلمانان افتاد و دشمن در موضع انفعالی قرار گرفت . جنگ خیبر، فتح مکه ، و... گویای این حقیقت است .
فـتـح مـکـه و آزادسـازی پـایـگـاه تـوحـیـد: قـبـله مـسـلمـانـان در مـکـّه در اشـغـال مـشـرکـان بـود و آنـان ، بـتـان خـویش را در داخل کعبه و مسجد الحرام جای داده و آن مرکز تـوحـیـد و یـکـتـاپـرسـتـی را بـه مـرکـز بـت پـرسـتـی تـبدیل کرده بودند مکه ، پایگاه مشرکان قریش بود که از آن جا علیه اسلام نقشه میکشیدند و تـجـاوزهـای نـظـامـی ، تـحـریمهای اقتصادی ، تبلیغات و... را تدارک میدیدند و به حریم حکومت اسلامی و مقدسات مسلمانان حمله میبردند.
صلح حدیبیه ، که پیروزی عظیم و فتحی بزرگ [۲۱۷] برای مسلمانان بود، از همین پایگاه توسط قریش نقض شد.
طـایـفـه خـزاعـه ، هـم پـیـمـان رسـول خدا (ص )، مورد تجاوز قبیله بنوبکر هم پیمان قریش با همکاری برخی از قریش قرار گرفتند و بیست نفر از آنان کشته شد.[۲۱۸]
پـیـامـبـر خدا(ص )به این نتیجه رسید که قریش به هیچ قانون و پیمانی پایبند نیست . اینک ، فـرصـتی پیش آمده بود تا فتنه جویان و آتش افروزان ، تاوان تجاوزهای خود را بپردازند و دسـت سـتمگرانه و مستکبرانه سران کفر و شرک از سر مظلومان و مستضعفان برای همیشه کوتاه گردد و مکّه ، پایگاه یکتاپرستی ، از چنگال مشرکان رها گردد.
پـیـامـبـر اکـرم (ص )، فـرصـت را مـغـتـنـم شـمـرد و در دهـم مـاه مـبـارک رمـضـان سال هشتم هجری با ده هزار رزمنده به سوی مکّه حرکت کرد. برای آن که خبر حرکت لشکر اسلام بـه گـوش قـریـش نـرسـد، رسـول خـدا(ص )بـا تـوجـه بـه اصل غافلگیری تدابیر امنیّتی و حفاطتی شدیدی به کار گرفت که مهمترین آنها عبارتند از:
۱ـ مسیر و مقصد سپاه نامعلوم بود؛
۲ـ زمان حرکت سپاه ، تا لحظه حرکت ، نامعلوم بود؛
۳ـ تمام راههای ورودی و خروجی مدینه ، تحت نظارت شدید پستهای بازرسی درآمد؛
وجود این تدابیر موجب شد که لشکر ده هزار نفری اسلام با پیمودن مسیری طولانی خود را به نزدیکی مکّه برساند بدون آن که کوچکترین خبری به قریش برسد.
تاکتیکهای نظامی رسول خدا(ص )در این نبرد عبارت بودند از:
۱ـ پـیـامـبـر(ص )فـرمـان داد کـه مـسـلمـانان در منطقه پراکنده شوند و هر کدام ، شبانه ، آتشی برافروزند. این تاکتیک ، مکّیان را سخت به وحشت افکند. (ایجاد جنگ روانی )
۲ـ ابـوسـفـیـان ، کـه بـا تـنـی چند از سران قریش برای کسب خبر به منطقه آمده بود، توسط عـبـاس عـمـوی پـیـامـبـر(ص ) شـناسایی و خدمت آن حضرت آورده شد، پیامبر(ص ) دستور داد که صبحگاهان او را بر فراز تپهای بَرَند تا فزونی لشکر اسلام را باز ببیند ابوسفیان ، که از نـزدیک نظاره گر شکوه و عظمت سپاه اسلام بود، سخت وحشت زده شد و اندیشه مقابله و دفاع را به کنار نهاد.
۳ـ رسـول گـرامی اسلام (ص )، پس از مانور نظامی ، به ابوسفیان فرمود: (به مکّه برو میان قـریـش اعـلان کـن : هـر کـس اسـلحـه اش را بـر زمین بگذارد و در خانه اش بنشیند، یا به مسجد الحرام پناهنده شود و یا به خانه (ابوسفیان ) درآید، در امان است .)[۲۱۹]
۴ـ پـیـامبر اسلام (ص )برای ورود به مکّه ، سپاه اسلام را به چهار گروه تقسیم کرد و از چهار سـوی مکّه ، راههای ورود را بدانان نشان داد و تاءکید فرمود: (جز با کسی که با شما بجنگد، نـجـنـگـید.) لشکریان از مسیرهای تعیین شده وارد مکّه شدند و جز یک درگیری مختصر در یکی از مسیرها، بی جنگ و درگیری ، مکّه را فتح کردند.[۲۲۰]
مکّیان و به ویژه سران قریش ، وحشت زده در انتظار پایان کار بودند و با توجّه به پرونده سـیـاه خـود و جـنـایـاتـی که در مدت بیست سال مرتکب شده بودند، مرگ را در پیش چشم خود می دیـدنـد. پیامبر(ص )با کمک علی (ع )مشغول پاکسازی کعبه و مسجد الحرام از وجود بتان شد. آن گاه کنار کعبه ایستاد و خطاب به مردم مکه فرمود: (چه میگویید و چه گمان دارید؟)
همه فریاد زدند: خیر و نیکی ! و گمانی جز نیکی نداریم ...)
پیامبر(ص )فرمود: (... اِذْهَبُوا وَ اَنْتُمُ الطُّلَقاءُ) بروید که همه آزادید.[۲۲۱]
عفو عمومی و گذشت بزرگ رسول خدا(ص )باعث شد مردم مکه گروه گروه نزد آن حضرت آیند و مـسـلمـان شوند.[۲۲۲] این بخشش بزرگوارانه ، به ویژه برای سران قریش غیر منتظره بود.
عفو عمومی پیامبر(ص )نشان داد که اسلام در پی انتقامجویی و خونریزی نیست . اگر کسی غیر از پیامبر اسلام (ص )پس از تحمّل آن همه جنگها و سختیها، چنین فتحی نصیبش میشد، هزاران نـفـر را از دم تـیـغ مـی گـذرانـد و از جـبـهـه مـخـالف انـتـقـامـی سـخـت مـی گـرفـت . رسول خدا(ص )در پاسخ برخی مسلمانان که فریاد میزدند: (الیوم یوم الملحمة ) (امروز روز انتقام است )، فرمود: (الیوم یوم المرحمة ) (امروز، روز رحمت است ).[۲۲۳]
سرانجام ، با فتح مکّه ، جبهه قریش تسلیم شد و توطئه هایشان پایان یافت .
دوّم : جبهه یهود:
یـهودیان با کوچ از سرزمینهای شام و فلسطین به سرزمین پهناور حجاز، بخشی از آن را به خـود اخـتـصـاص دادنـد و بـه لحاظ آن که اهل کتاب بودند و افراد باسواد میانشان کم نبود، بر اعراب برتری فرهنگی داشتند و از نظر اقتصادی نیز وضعشان بهتر بود.[۲۲۴]
گرچه یهودیان ساکن مدینه نقش به سزایی در شناساندن پیامبر(ص )به اعراب مدینه داشتند ـ زیـرا نـخـسـت مـی پـنـداشـتـنـد کـه آن پـیـامـبـر از مـیـان بـنـی اسـرائیـل و یـهـود خـواهـد بـود و بـه وسـیـله او بـر اعـراب پـیـروز خـواهـنـد شـد ـ امـّا چـون رسـول خدا(ص )اسلام را بر آنان عرضه داشت ، به خاطر نژادپرستی و به بهانههای واهی از پـذیـرش اسـلام سـربـاز زدند و بنای مخالفت گذاشتند.[۲۲۵] زیرا اسلام را با منافع دنیوی و اهداف سلطه طلبانه خود در تضاد میدیدند.
یـهـودیـان نـه تـنـهـا اسـلام را نـپـذیـرفـتـنـد، بـلکـه بـه دشـمـنـانـی کـیـنـه تـوز تـبـدیـل شـدنـد کـه از هـیـچ تـوطـئه و خـیانت و جنایتی علیه پیامبر(ص ) و مسلمانان دریغ نمیورزیدند.
بـا ایـن کـه رسـول خـدا(ص )بـا امـضای قراردادی ، آنان را در عقاید شان آزاد گذاشته و زمینه بـهـره مـنـدی از حـقـوق و زنـدگـی مسالمت آمیز در کنار مسلمانان را بر ایشان فراهم ساخت و به مـسـلمـانان نیز سفارش کرد که در پیمان خود با یهودیان وفادار بمانند،[۲۲۶] آنان پـیـمـان را شـکستند و برای از میان بردن پیامبر خدا(ص )و اسلام نقشهها کشیدند، یهودیان با خـوی نـژادپـرسـتـی و دنـیـا دوسـتـی ، بـرای خـود ارزشـی بـالاتـر از دیـگـران قائل بودند.
خیانت و کارشکنیهای یهود: یهودیان ، از روی حسادت و کینههای درونی نمیتوانستند رشد و بـالنـدگـی اسـلام را بـبـیـنـنـد. از ایـن رو، دشـمنی و خیانتهای خود را آشکارا علیه اسلام آغاز کردند. مهمترین توطئهها و کارشکنی هایشان عبارت بود از:
۱ـ جـاسـوسـی : یهودیان مقیم مدینه ، اخبار مسلمانان را برای هم پیمانان خود در خارج مدینه میفرستادند.[۲۲۷]
۲ـ القـای شک و تردید: یهودیان ، دین اسلام را به مسخره و بازیچه میگرفتند. بدین سان کـه بـا یـکـدیـگـر قـرار مـی گـذاشـتـنـد در آغاز روز به اسلام ایمان آورند و پایان روز از آن برگردند و چنین القا کنند که اسلام دین حقیقی و آسمانی نیست .[۲۲۸]
۳ـ اختلاف انگیزی : از توطئههای دیگر یهودیان ، ایجاد اختلاف و احیای کینههای فراموش شده دوران جاهلیت بین مسلمانان بود.[۲۲۹]
۴ـ تبلیغات زهرآگین علیه اسلام و کتمان حق .[۲۳۰]
۵ـ پایبند نبودن به قراردادها و پیمانها.
۶ـ تـوطـئه نـظـامـی : یـهـودیـان ، افـزون بـر نـقـشـه قـتل رسول خدا (ص )، که منجر به غزوه بنی نضیر شد، در آتش افروزی جنگ احد و احزاب نیز دست داشتند و آن همه خسارت مادّی و معنوی را به مسلمانان وارد ساختند.
بروز این خیانتها و توطئهها از قومی لجوج ، کینه توز و نژادپرست در قلمرو حکومت اسلامی ، برای پیامبر(ص )سنگین بود و باید این عناصر فاسد، از جامعه مدینه پاکسازی میشدند و کانونهای فتنه برچیده میگشت .
جـنـگ با یهودیان ، به معنای ضدّیت اسلام با یهود نبود ـ چنان که برخی دشمنان اسلام تبلیغ کردهاند ـ بلکه جنگ با عوامل فساد و جنایت و خیانتکار بود که آرامش و آسایش جامعه را برهم زده و بـرای هـیـچ کـس و هـیـچ قـانـون و آیـیـنـی ، ارزش و احـتـرامـی قائل نبودند.
ویژگیهای نظامی یهود
نبرد با یهود به لحاظ ویژگیهای نظامی آنان ، با نبردهای دیگر متمایز بود. مهمترین این ویژگیها عبارت بودند از:
۱ـ یهودیان ، ساختمانهای خود را در نقاط مرتفع بنا کرده و برای خود پناهگاه ، سنگر و دژهای نـفـوذنـاپـذیـر سـاخـتـه بـودنـد کـه بـا کـسـب بـرتـری نـظـامـی ، امـکـان دیـد و تیر از طرف مقابل گرفته میشد.
۲ـ آنـان ، بـا حفر چاههای آب و ذخیره سازی موادی غذایی و سلاح و تجهیزات جنگی در مین دژها، میتوانستند برای مدتی طولانی مقاومت کنند.
۳ـ یهودیان ، از سلاحهای جدید، که در جامعه آن روزی یافت نمیشد، بهره مند بودند؛ سلاحهایی مثل منجنیق .
۴ـ آنـان ، از نـیـروهـای رزمـی آموزش دیده با استعدادی بالا بهره مند بودند و با تداوم آموزش نظامی بر حفظ آمادگی خویش میکوشیدند.[۲۳۱]
ایـن هـمه یهودیان را مغرور ساخته بود و هیچ گاه گمان نمیبردند مغلوب مسلمانان بی عِدِّه و عُدِّه شوند.
ویژگیهای لشکر اسلام
گـرچـه یـهودیان با ویژگیهای مذکور، به ظاهر در موضعی برتر بودند، سپاه اسلام نیز دارای ویژگیهایی بود که آنان را به پیروزیهایی بزرگ موفّق میساخت :
۱ـ فرماندهی بی نظیر پیامبر اکرم (ص ).
۲ـ فداکاری و ایثار امیر مؤ منان (ع )، که نامش دشمنان اسلام را مرعوب میساخت .
۳ـ مـحـاصـره مـواضع و سنگرهای دشمن که تمامی کمکها، پشتیبانی و امداد رسانی را به طور کامل از آنان باز میستاند.[۲۳۲]
۴ـ هجوم ناحیهای و فتح موضعی سنگرهای دشمن .
۵ـ استفاده از جنگ روانی .
۶ـ ایـجـاد شـکـاف مـیـان نـیـروهـای یـهـود و قـطـع ارتـبـاط کامل آنها.
۷ـ تقویت روح معنویت نیروهای اسلام .
۸ـ استفاده از اصل غافلگیری و تهاجم .
۹ـ امدادهای غیبی .
وجـود ایـن ویـژگـی هـا مـوجـب شد که مواضع یهودیان در غزوه بنی قینقاع ، بنی نضیر، بنی قریظه و خیبر، پی در پی ، به تصرف نیروهای اسلام در آید.
غزوه بنی قینقاع :
ایـن طـایـفـه نـخـسـتـیـن گـروهـی از یـهـود بـود کـه پـیـمـان خـویـش را بـا مـسـلمـانـان نـقـض کرد[۲۳۳] و با ریختن حرمت زنی مسلمان و کشتن مردی مسلمان ،[۲۳۴] دشمنی خود با اسلام را آشکار ساخت .
پیامبر(ص )برای اتمام حجّت میان آنان رفت و به اسلام دعوتشان کرد و از سرنوشت قریش در جـنـگ بـدر بـرحـذرشـان داشـت ، امـّا آنـان گـسـتـاخـانـه در مـقـابـل پـیـامـبـر(ص )پـاسـخ دادنـد: (ما دارای دانش نظامی هستیم و چون اعراب نیستیم که در جنگ شکستشان دادی .)
سـرانجام ، پیامبر اسلام (ص )دژهایشان را محاصره کرد و بر ایشان پیروز شد که با اصرار عـبـدا... بـن ابـی رهـبـر مـنـافـقـان ، از کـشـتـنـشـان درگـذشـت و آنـان را بـه شـام تـبـعید کرد و اموال آنان را پس از تخمیس ، میان مسلمانان تقسیم فرمود.[۲۳۵]
غزوه بنی نضیر:
پس از جنگ احد، یهود بنی نضیر در خیانت به پیامبر(ص )درنگ نکرد، پیمان خود را با مسلمانان شکست و نقشه قتل رسول خدا(ص )را تدارک دید.
ایـن نـشـان داد کـه دشـمـنـان خـطـرنـاکـی در کـنـار حـکـومـت اسـلامـی لانـه کـرده انـد. رسـول خـدا(ص ) دژ آنـان را مـحـاصـره کـرد و بـرای تـسـلیـم کـردنـشان دستور داد که برخی نـخـل هـای آنـان را بـبـرنـد.[۲۳۶] سـرانـجام ، پس از مدتی محاصره تسلیم شدند و پـیـامـبـر(ص )آنان را مجبور به ترک مدینه کرد که بخشی به شام و بخشی به خیبر رفتند. رسـول خـدا(ص )بـه آنـان اجـازه داد کـه غـیـز از سـلاح ، هـر انـدازه از اموال منقول خود را که میتوانند با خود ببرند.[۲۳۷]
غزوه بنی قریظه :
پـس از جـنـگ خـنـدق ، پـیـامـبر(ص )ماءموریت یافت به سوی طایفه بنی قریظه بشتابد. بنی قـریـظـه ، بـه رغـم رفق و محبت رسول خدا (ص )، پیمان عدم همکاری با دشمنان پیامبر(ص )را شـکـسـتـنـد و در جـنـگ خـندق برای یاری احزاب وارد جنگ شدند. از این رو، پیامبر(ص )دژ آنان را مـحـاصـره کـرد و پس از مدتی رضایت داد که سعد بن معاذ، هم پیمان سابق آنان ، دربارهشان قضاوت کند. او نیز راءی داد که مردانشان کشته ، اموالشان مصادره و زنان و فرزندانشان اسیر شـونـد. پیامبر(ص )فرمود: (سعد، به حکم خدا قضاوت کرد.) و پیامبر(ص )اینچنین مدینه را از وجود آخرین طایفه یهود پاک نمود.[۲۳۸]
جنگ خیبر[۲۳۹]
گـرچـه بـه بـرکـت صـلح حـدیـبـیه ، پیامبر(ص )از ناحیه مشرکان خاطری آسوده یافته بود، کـانـون فـتنه یهودیان همچنان در قلب جزیرة العرب پابرجا بود. با کینهای که یهودیان از پیامبر (ص ) و اسلام در دل داشتند و به جهت شکستهایی که خورده بودند، خطری بزرگ برای حـکـومـت اسـلامـی و مـانـعـی سـخـت در پـیش راه گسترش اسلام به حساب میآمدند. با گرد آمدن یـهـودیـان در خـیـبـر و برخورداری از دژهای استوار و آماده داشتن ده هزار[۲۴۰] (و به قـولی بیست هزار[۲۴۱] جنگجو با تجهیزات نظامی ، این خطر جلوه مینمود که به سـوی مـدیـنه حرکت و به حریم حکومت اسلامی تجاوز کنند. از سویی دیگر، یهودیان با دولت هـای بـزرگ آن روز، روابـطی محکم داشتند و هر لحظه ممکن بود به تحریک آنان ، علیه اسلام برخیزند.[۲۴۲]
هـمـچـنـیـن صـلح حـدیـبـیـه ایـن توهّم را در یهودیان پدید آورده بود که این پیمان از روی ضعف مسلمانان بوده و همین میتواند زمینهای باشد برای حمله به آنان .
محاصره خیبر:
رسـول گـرامـی (ص )بـا سـپـاهـی بـه اسـتـعـداد هـزار و شـشـصـد نـفـر، در سـال هـفـتم هجری ، شبانه یهودیان خیبر را غافلگیر ساخت و راههای امدادی آنان را بست و مانع پـیـوسـتـن طـایـفه غطفان (همپیمانان خیبریان ) به آنان شد. آن گاه با تاکتیکهایی ویژه ، به فتح دژها پرداخت .
آخـریـن دژ بـاقـیـمـانـده یـهـودیـان بـه فـرمـانـدهی مَرْحَبْ، سرسختانه در آن مقاومت میکردند. جـنـگجویان یهودی ، از بالای برجکها، به شدت مسلمانان را تیرباران میکردند و خندقی در اطـراف دژ حـفـر کـرده بـودنـد کـه فـتـح دژ را مـشکل مینمود. سه فرمانده مسلمان ، در سه روز متوالی ، با ضد حمله یهودیان عقب نشینی کردند و کاری از پیش نبردند. روز بعد، پیامبر(ص ) پرچم را به علی (ع )سپرد.[۲۴۳]
امیرمؤ منان (ع )در پیشاپیش سپاه به دژ حمله کرد. و عدهای را به خاک افکند، مرحب ، خشمگین ، از دژ بیرون جست . وقتی نام حیدر را شنید، ترسی در وجودش نشست . امیرمؤ منان (ع )او را نیز به خاک افکند.
جـنـگجویان یهود، وحشت زده ، داخل دژ رفتند و درب [۲۴۴] را بستند. امیرمؤ منان (ع )آن را از جـای کـنـد و پـشـت سـر خـود انـداخـت [۲۴۵] امـام عـلی (ع )دربـاره ایـن عمل اعجازآمیز میفرماید:
من هرگز آن [درب ] را با نیروی بشری از جا نکندم ، بلکه با قدرت الهی این کار را انجام دادم .[۲۴۶]
سـرانجام ، خیبر نیز فتح شد و کانون فتنه و فساد به دست مسلمانان افتاد و یهودیان با نود و سـه کشته تسلیم شدند. با این که رسول خدا(ص )میتوانست همه آن خیانتکاران را بکشد یا تـبعید و تمامی اموالشان را مصادره کند و زنان و فرزندانشان را به اسیری بگیرد، با نهایت بـزرگـواری از آنـان در گـذشـت و اجازه داد که در سرزمین خود بمانند و در انجام شعائر دینی خـود آزاد بـاشـنـد بـه شـرط آن کـه از درآمـد خـود بـه حـکـومـت اسـلامـی جـزیـه پـرداخـت کنند.[۲۴۷]
پـس از فـتح خیبر، پیامبر(ص )گروهی را به فرماندهی علی (ع )به سوی فدک اعزام کرد تا سـرنـوشـت یـهـودیـان آن جـا را مـشـخـص کند، یا اسلام آورند، یا جزیه بپردازند و یا آماده جنگ شـونـد. آنـان بـا دریـافـت خـبـر شـکست یهودیان خیبر، تن به مصالحه و پرداخت جزیه دادند و پـیـامـبـر(ص )پـذیـرفـت .[۲۴۸] چـون فـدک بـی درگـیـری بـه دسـت رسول خدا (ص )
فـتـح شـد، بـه وحـی مـی رسـیـد (وَ آتِ ذی الْقـُرْبـی حـَقَّهُ)[۲۴۹] حق ذی القربی را بـپـرداز، آنـگـاه پـیـامـبـر(ص )بـه امـر خـداونـد، فـدک را بـه حـضـرت زهـرا (س ) بخشید.[۲۵۰]
هـمـچـنـیـن ، یهودیان وادِی القری [۲۵۱] و تیما[۲۵۲] تسلیم شدند و مانند خـیـبـریـان تـن بـه پرداخت جزیه دادند و بدین وسیله تمام سنگرهای یهودیان در سرزمین حجاز فتح شد.
سوم جبهه قبایل عرب
دیگر قبایل عرب که با مسلمانان دشمنی میکردند، افزون بر همکاری با قریش و یهود در جنگ هـا، هـمـزمـان جـبـهـهای علیه پیامبر(ص )گشودند. اینان ، با گردآوری نیرو، قصد تهاجم به مـدیـنـه را داشـتـنـد و در گـوشـه و کنار جزیرة العرب نیز دست به تحرکاتی میزدند و به کـسـانـی کـه مـردم را بـه اسـلام دعـوت مـی کـردنـد، یـورش مـی بـردنـد و آنـان را بـه قـتـل مـی رساندند. از جمله قبایلی از این دست که مورد هجوم لشکر اسلام قرار گرفتند، عبارت بـودنـد از: بـنـی لحـیـان ، بنی سُلیم ، بنی ثعلبه ، غطفان ، بنی مصطلق ، قضاعه در ذات السـلاسـل ، هـوازن و ثـقـیـف . از مـیـان جـنـگ هـای مـسـلمـانـان بـا ایـن قبایل ، تنها به غزوه ذات السلاسل و هوازن و ثقیف در حنین و طائف اشاره میکنیم .
نـبـرد ذات السـّلاسـل : در سـال هـشـتـم هبـه پـیـامـبـر(ص )خـبـر رسـیـد کـه گـروهـی از قـبـائل (بـلّی و قـُضـاعـه ) گـرد آمـده انـد و در انـدیـشـه حـمـله بـه مـدیـنـه هـسـتـنـد. رسـول خـدا(ص )سـپـاهـی آمـاده ساخت و سه تن از صحابه (ابوبکر، عمر و عمروعاص ) را به فـرمـاندهی آن برگزید و آنان را در سه نوبت ماءمور سرکوب دشمن کرد، ولی نتوانستند به پـیروزی دست یابند. آن گاه پیامبر(ص )علی (ع ) را به فرماندهی سپاه برگزید و تا مسجد احزاب ، سپاه را بدرقه فرمود.
امـیـرمـؤ مـنـان (ع )بـا بـه کارگیری تاکتیکهای ویژه ، سحرگاهان بر دشمن غافلگیر شده ، یـورش بـرد و با شکست آنان ، سرافراز، همراه با غنیمتها و اسیران فراوان بازگشت ، سوره والعادیات در وصف این واقعه نازل شده است .[۲۵۳]
غزوه حنین : با فتح مکّه آوازه اسلام در سراسر جزیرة العرب پیچید و مسلمانان از لحاظ سیاسی و نـظـامـی مـوقـعـیـت و ثـبـات لازم را بـه دسـت آوردنـد و هـمـیـن مـوجـب شـد کـه قـبـایـل عـرب بـه اسـلام بـگرایند. تنها دو قبیله (هوازن ) و (ثقیف )، که از جنگجویان برتر و تـجـهـیـزات فـزون تـری بـرخـوردار بـودنـد، بـه رغـم هـراسی که از پیروزیهای اسلام در دل داشتند، هنوز تسلیم نشده بودند.
پـیـامـبـر(ص )پـس از تـثـبـیت موقعیت مکّه ، با دوازده هزار نفر عازم حنین شد و سرانجام بر دشمن پـیـروز شـد. در ایـن نبرد، شش هزار نفر از اعراب به اسارت درآمدند و بیست و چهار هزار نفر شتر، چهل هزار راءس گوسفند و... به غنیمت مسلمانان درآمد.[۲۵۴]
غـزوه طـائف : بـازمـانـده نـیـروهـای دشـمـن بـه دژ طـائف گـریـخـتـنـد. رسـول خـدا(ص )دژ را مـحـاصـره کـرد. مـحـاصـره ، بـیـسـت روز طول کشید و هیچ راهی برای گشودن دژ کارساز نبود و اندوختههای غذایی و تجهیزات نظامی ، بـه دشـمـن ، توان مقاومت میداد. از این رو، رسول خدا(ص )از ادامه محاصره چشم پوشید و فتح طـائف را بـه زمـانـی دیـگـر بـا تـاکـتـیـکـی دیـگـر مـحـوّل کـرد و بـه (جـعـرانـه )، محل نگهداری غنائم ، بازگشت . پس از تقسیم غنائم ، به مالک بن عوف ، فرمانده اعراب هوازن ، پـیـام فـرسـتـاد که چنانچه مالک مسلمان شود، خانواده و ثروتش را به او بازپس خواهد داد و صد شتر نیز به وی خواهد بخشید. رحمت و جوانمردی پیامبر(ص )در آزاد کردن اسیران هوازن ، روح سرکش مالک را رام ساخت . او شبانه از دژ طائف گریخت و به حضور پیامبر رسید و مسلمان شـد.[۲۵۵] بـه ایـن تـرتـیـب ، جـبـهـه اعـراب مـشـرک پـایـان یـافـت و رسول خدا(ص )از این جبهه نیز آسوده خاطر شد.
چهارم : جبهه روم
شـبـه جـزیـره عـربـسـتـان ، چون نگینی در محاصره دو امپراتوری (ایران ) و (روم ) بود. هر دو امپراتوری ، منافع و مستعمراتی در این سرزمین داشتند.
روم ، بـه دلیـل پـیـروزی هـایـی که بر امپراتوری ایران داشت ،[۲۵۶] سخت احساس غرور میکرد و میکوشید که این غرور را حفظ کند و بر قلمرو و نفوذ مسیحیت در آن سوی مرزها بـیـفـزایـد. افـزون بـر این ، پیروزیهای اسلام در جزیرة العرب ، موجب هراس دولت روم شده بود و از این رو، میخواست با حمله به مواضع مسلمانان ، خطر احتمالی را از خود دور کند.
مسلمانان در این جبهه سه نبرد داشتند که سرانجام به پیروزی آنان انجامید، این نبردها عبارتند از:
غـزوه مـُؤ تـَه : نـخـسـتـیـن بـرخـورد مـسـلّحـانـه مـسـلمـانـان بـا سـپـاه روم ، در سـال هـشـتـم ه. رخ داد. در پـی کـشـتـه شدن سفیر پیامبر(ص )به دست حاکم مؤ تَه (در مرز شام )[۲۵۷] و شـهـادت شـانـزده مبلّغ اسلام به دست مردم آن سرزمین ، پیامبر(ص )تصمیم گـرفت در پاسخ به این جنایات و رفتار جاهلانه امپراتوری روم و نمایش قدرت لشکر اسلام و آزمـایـش و تـوان نظامی دشمن ، لشکری به این ناحیه اعزام کند. از این رو، سه هزار نفر به فـرمـانـدهـی جـعفر بن ابی طالب ، بدان منطقه ، اعزام کرد. لشکر اسلام ، با لشکر صد هزار نـفـری روم روبه رو شد. گرچه لشکر اسلام پس از شهادت سه فرمانده و جمعی از سپاهیان ، ناچار به عقب نشینی شد، امّا آثار و برکات سیاسی ـ تبلیغی بزرگی برای مسلمانان فراهم گشت .
اولا، در آن روزگـار کـه هـیـچ سـپـاهـی ، جـسـارت مـقـابله با امپراتوری روم و ایران را نداشت ، مسلمانان طلسم قدرت پوشالی آنان را شکستند و شکوه ابرقدرتی چون روم را از میان بردند.
ثـانـیـا، بـه ابرقدرتها فهماندند که دوران ابرقدرتی به سر آمده است و با ظهور اسلام ، قدرت سومی در جهان در حال پدید آمدن است .[۲۵۸]
جـنـگ تـبـوک :[۲۵۹] رسـول خـدا(ص )خـبـر یـافـت کـه هـِرْقـل ، امـپـراتـور روم ، بـه قـصـد تعرّض و تجاوز به قلمرو حکومت اسلامی ، سپاهی بزرگ فراهم آورده و مرزنشینان را نیز با خود همراه کرده است .[۲۶۰] از این رو پیامبر اکرم ، بـه رغم مشکلاتی چون گرمای سوزان تابستان ، تنگدستی مردم ، دوری جبهه ، انبوهی سپاه روم و خاطره تلخ شکست مؤ ته اعلان بسیج عمومی کرد و همراه با سی هزار نفر عازم جبهه نبرد بـا رومیان شد. آن حضرت ، برای دفع خطر منافقان علی (ع )را به عنوان جانشین خود در مدینه نصب فرمود تا تحرّکات منافقان را زیر نظر داشته باشد.[۲۶۱]
هـدف از ایـن لشـکـرکـشـی ، پاسخ به تعرض دشمن ، خونخواهی شهیدان مؤ ته ، تعرّض به امـپـراتـوری روم و هـمـپـیمانانش بود. لشکر اسلام به منطقه تبوک رسید، ولی از رومیان خبری نـبـود. آنـان بـا شـنـیدن خبر حرکت سپاه اسلام و استعداد این سپاه و دلاوریهای آنان ، به سوی شمال عقب نشینی کرده بودند.[۲۶۲] پیامبر(ص )پانزده تا بیست روز در تبوک ماند و سرانجام ، با اعزام گروههایی به نقاط مرز نشین و بستن پیمان عدم تعرض و گرفتن قرارداد جزیه ، پیروزمندانه ، به مدینه بازگشت .[۲۶۳]
مهمترین ثمرات جنگ تبوک را میتوان به صورت زیر برشمرد:
۱ـ بازگشت فاتحانه و قدرتمندانه لشکر اسلام .
۲ـ امنیت یافتن نوار مرزی حکومت اسلامی.
۳ـ آمادگی امّت اسلامی در هر شرایطی برای مقابله با دشمنان اسلام .
۴ـ روشـن شـدن چهره منافقان ، که بخشی بزرگ از آیات ۴۲ تا ۱۱۰ سوره (توبه ) به این موضوع پرداخته است .
جـنـگ اسـامـة بـن زیـد: فـشـار بـر رومـیان ادامه یافت و پیامبر اکرم (ص )برای پایان دادن به تـحـریـکـات امـپـراتـوری روم ، لشـکـری بـه فـرمـانـدهی اسامة بن زید به منطقه مرزی اعزام کرد.[۲۶۴]
گـرچـه به دلیل رحلت رسول خدا(ص )و تخلّف برخی مسلمانان از لشکر اسامه ، وقفهای در نـبـرد پـیـش آمـد، ولی مسلمانان در زمان خلافت ابوبکر، به جبهه رومیان حمله بردند و بر آنان پیروز شدند و این نخستین پیروزی مسلّحانه و خونین ، پس از جنگ تبوک بود که راهها را برای فتوحات بعدی باز کرد[۲۶۵]
پنجم ـ جبهه منافقان
جبهه دیگری که پیامبر(ص )از همان آغاز حکومت اسلامی با آن درگیر بود و بیش از هر جبههای نـیـروی مـسلمانان را به خود مشغول میکرد، جبهه منافقان ، بود. کارشکنی ، شایعه پراکنی ، جـاسـوسـی ، خرابکاری ، سرپیچی از فرمان پیامبر (ص )، تخلّف از جنگ ، همکاری با دشمنان اسلام و طرح ترور رسول خدا(ص )از اعمال بارز این انسانهای دوچهره بود.
مـنـافـقـان بـه امـیـد تضعیف لشکر اسلام ، در جنگ احد، از میان راه به مدینه بازگشتند و در جنگ خـنـدق بـا شـایـعـات ، بـه تـضـعـیـف روحـیه مسلمانان پرداختند و جبهه احزاب را تقویت کردند. بـیـشـتـریـن خـیـانـت مـنـافـقـان در جـنـگ تـبـوک رخ نـمـود، کـه تـصـمـیـم بـر قتل پیامبر(ص ) گرفته بودند.
خداوند به پیامبرش دستور میدهد:
(یـَا اءَیُّهـَا النَّبـِیُّ جـَاهـِدِ الْکـُفَّارَ وَالْمـُنـَافـِقـِیـنَ وَاغـْلُظْ عـَلَیـْهـِمْ وَمـَاءْوَاهـُمْ جـَهـَنَّمُ وَبـِئْسـَ الْمَصِیرُ)[۲۶۶]
ای پـیـامبر! با کافران و منافقان جهاد کن ، و بر آنان سخت گیر، و جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرنوشتی دارند!
جهاد در دوران امامان معصوم (ع )
جـهـاد در دوران امامان معصوم :با دشمنان داخلی بود، و جهاد مسلحانه به دوران حکومت امیر مؤ منان (ع )، امام حسن (ع ) محدود است . تنها امام زمان (عج ) برای استقرار حکومت جهانی با دشمنان داخلی و خـارجی خواهد جنگید، دیگر امامان :که با شرایط دشواری روبه رو بودند به جهاد فرهنگی روی آوردند، و به حفاظت و حراست از اسلام پرداختند .
دوران امیر مؤ منان (ع )
پـس از رحـلت جـانسور پیامبر خدا(ص )شورای سقیفه با زیر پا گذاشتن سفارش پیامبر(ص ) در باره علی (ع )به عنوان امام مسلمانان ، ابوبکر را به عنوان خلیفه پیامبربرگزیدند و پس از او عـمـر و سـپـس عـثـمـان ، جـمـعـا بـه مـدت بـیـسـت و پـنـج سال زمام خلافت را به دست گرفتند. دوران بیست و پنج ساله خانه نشینی برای امیرمؤ منان (ع )، کـه پـا بـه پـای رسـول خـدا (ص ) برای حفظ اسلام سختیها کشیده بود و اینک میدید که اسلام به دست نااهلان افتاده است ، بسیار ناگوار بود.[۲۶۷]
هـر چـنـد ابـرهـای تیره ، پرتوافشانی آن خورشید فروزنده را محدود میساخت ، امّا توانش را نداشت که امّت را به تمام و کمال از وجودش بی نصیب گذارد.
پارهای از فعالیّتهای بسیار کارساز امام علی (ع )در آن دوران ، عبارتند از:
جـمع آوری و تفسیر قرآن ، تربیت شاگردان ، پاسخگویی به مشکلات علمی و سیاسی خلفا، و پـاسـخ بـه پـرسـش هـای مـردم ، بـیـان احکام الهی ، تلاش برای تاءمین زندگی مستمندان و دلجویی از ستمدیدگان .[۲۶۸]
بـا روی کـار آمدن امیرمؤ منان (ع )پس از قتل عثمان ، سران قریش بسیار نگران شدند؛ زیرا می دانـسـتـنـد کـه سـیـاسـت امـام عـلی (ع ) هـرگـز بـا غـارت و چـپـاول بیت المال سازش ندارد. آنان به دلیل کشته شدن سران شرک به دست امام (ع )، در جنگ هـای بـدر، احـد، حـنـیـن و... کـیـنـه حـضـرتـش را در دل داشـتـنـد و آن را بـه فـرزنـدانـشـان نـیز منتقل میکردند؛ چنان که ابن ابی الحدید در این باره مینویسد:
با این که مدتی بسیار از رحلت پیامبر (ص ) میگذشت ، بغض و کینه قریش به علی (ع ) نه تـنـهـا کـاهـش نـیـافـتـه بـود، بـلکـه ایـن دشـمـنـی دیـریـنه را به کودکانشان نیز تلقین کرده بودند.[۲۶۹]
بـه هـمـیـن دلیل ، در این دوران کوتاه پنج ساله ، حوادثی بسیار مهم رخ داد و هنوز امام (ع )بر کرسی خلافت ننشسته بود که احزاب مخالف دست به قیام مسلّحانه زدند.
زنـدگـی آن بـنده وارسته خدا و تربیت یافته مکتب وحی ، سراسر جهاد بود؛ از آن هنگام که در سایه وحی ، فاتح جنگها بود، تا آن هنگام که در محراب خون به لقای حق شتافت . از این رو، دربارهٔ جهاد با دشمنان اسلام ، رهنمودهایی فراوان به رهروان راه خویش ارائه کرده که بیشتر آن سخنان ارزنده در نهج البلاغه گرد آمده است . از آن هاست آنچه در زیر میآید:
جـهـاد بـا کـسـی که از راه حق دوری گرفته و به اختیار خود به سراشیب نابینایی و گمراهی فـرو افـتـاده ، بـر رهروان حق واجب است . ما کمر همّت بستهایم تا با مردمی که آیین خداوند را نـادیـده گـرفـتـهاند، اموالی را [که همگان در آن شریکند] غصب کردهاند، حدود شرعی را کنار گـذاشـتـهاند، حقّ را پایمال کردهاند، در زمین ، فساد پراکندهاند و با قاسطین پیوند دوستی بستهاند، نبرد کنیم .[۲۷۰]
در نظر امام (ع )، مؤ منان وظیفه دارند که در برابر منکرات بایستند و جامعه را از وجود فاسدان پاکسازی کنند.[۲۷۱]
از دیـدگـاه امـام (ع )، جـهـاد مـوجـب اسـتـواری دیـن ، عـزّت مـسـلمـانـان و تـرکـش مـوجب خواری است .[۲۷۲] جهاد زندگی شرافتمندانه در پی دارد،[۲۷۳] جهاد، ستون دین است[۲۷۴] و اگر جهاد ترک شود، دین از میان خواهد رفت .[۲۷۵]
جنگهای امام علی (ع )
در دوران حـدود پـنـج سـال حـکـومـت امـام عـلی (ع )سـه نـبـرد خـونـیـن رخ داد: جـنـگ جمل (ناکثین )، جنگ صفین (قاسطین ) و جنگ خوارج نهروان (مارقین ) که هر سه را پیامبر خدا(ص ) پیشگویی کرده بود:
(یا عَلِیُّ سَتُقاتِلُ بَعْدِی النّاکِثینَ وَ الْقاسِطینَ وَالْمارِقینَ)[۲۷۶]
ای عـلی پـس از مـن ، بـا نـاکـثـیـن [پـیـمـان شـکـنان ] و قاسطین [ستمگران ] و مارقین [از حق خارج شدگان ] خواهی جنگید.
دشـمـنـان اسـلام ، در ایـن جنگها، در پی براندازی حکومت ، ستمگری و از میان بردن امنیّت جامعه بودند. ولی امیرمؤ منان (ع )، احیای دین ، اصلاح امّت و امنیت جامعه را در جنگها پی میجست .
(وَ لاَالْتـمـاسَ شـَیْءٍ مـِنـْفـُضـُولِ الْحـُطـامِ، وَلکِنْ لِنَرُدُّ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ وَ نُظْهِرَ الاْصْلاحَ فی بَلادِکَ فَیَاءْمَنُالْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ وَ تُقامُ الْمُعطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ.)[۲۷۷]
امام علی (ع )در مناجاتی ، هدفهای خویش از جنگ را به بیان میآورد:
خدایا هدف ما از جنگ ، سلطنت و دنیاطلبی نیست ، بلکه استواری دین تو است و اصلاح شهرهایت ، تـا بـنـدگـان سـتـمدیده به امنیت رسند و حدود و قوانین ات که به کنارشان نهادهاند، به میان اید.
مـوضـع امـام عـلی (ع )در بـرابر دشمنانش صریح و قاطع بود. آن حضرت ، بسیار کوشید تا مخالف و گمراه هدایت شوند و به حق بازگردند، ولی تلاشهایش ثمری نبخشید؛ چنان که میفرماید:
(وَ لَقـَدْ ضـَرَبـْتُ اَنـْفَ هـذَاالاْمْرَ وَ عَیْنَهُ وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ فَلَمْ اَرَ لی فیهِ اِلا الْقِتالَ اَوِ الْکُفْرِ بِما جاءَ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ)
مـن در ایـن بـاره تـحقیق کردم و همه جهات آن را زیر و رو نمودم و جز جنگ راهی نیافتم ، مگر این که به رسالت پیامبر اسلام (ص ) کفر بورزم .[۲۷۸]
همچنین میفرماید:
(اِنـّی وَاللّهِ لَوْ لَقـَیـْتـُهـُمْ واحـِدا وَ هـُمْ طِلاعُ الاْرْضِ کُلِّها ما بالَیْتُ وَ لاَ اسْتَوْحَشْتُ، وَ اِنّی مِنْ ضَلاْلِهِمُ الَّذی هُمْ فیهِ وَ الْهُدَی الَّذی اَنَا عَلَیْهِ لَعَلی بَصیرَةٍ مِنْ نَفْسی وَ یَقینٍ مِنْ رَبّی )
بـه خـدا سـوگند اگر به تنهایی با آنان روبه رو شوم ، در حالی که زمین را پر کردهاند، باکی نخواهم داشت و به دل هراسی راه ندهم ، زیرا در گمراهی دشمنانم و موضع حق خویش در آگاهی کامل ام و به خدا یقین دارم .[۲۷۹]
نیز میفرماید:
(وَاللّهِ لا اَکـُونُ کـَالضَّبـُعِ: تـَنـامُ عـَلی طـُولِ اللَّدْمِ، حـَتـّی یـَصـِلَ اِلَیْها طالِبُها، وَ یَخْتَلِها راصـِدُهـا، وَلکـِنـّی اَضـْرِبُ بـِالْمـُقـْبـِلِ اِلَی الْحـَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ، وَ بِالسّامِعِ الْمُطیعِ الْعاصِی الْمُریبَ اَبَداً حَتّی یَاءْتی عَلَیَّ یَوْمی .)[۲۸۰]
مـن چون کفتار نیستم که با ضرباتی نرم بر درِ خانه اش به خواب رود و ناگهان دستگیرش کـنـنـد، بـا شـمـشـیـر حـق طـلبـان ، کـار آنـان را که به حق پشت کردهاند، خواهم ساخت و با کمک فرمانبرداران ، باطل گرایان را برای همیشه از روی زمین برخواهم داشت تا وقتی در حیات هستم .
جنگ جمل (ناکثین ):
نـاکـثـیـن ، نـخـسـتـیـن جـنـگ را عـلیـه امـام (ع )بـه راه انـداخـتـنـد. علل جنگ جمل عبارت بودند از:
۱ـ زبـیـر و طـلحـه ، دو صحابی رسول خدا (ص )، در اندیشه رسیدن به مقام و دنیا بودند. از این رو، پیمان خویش شکستند و برای قیام مسلّحانه به مکّه رفتند.[۲۸۱]
۲ـ عـدالت امـیـرمـؤ مـنـان (ع )بـرای بـسـیـاری از مـردم ، قـریـش تحمّل ناپذیر بود.[۲۸۲]
۳ـ چون عایشه شنید که مردم با علی (ع )بیعت کردهاند، از میان راه مدینه به مکّه بازگشت و به بهانه خونخواهی عثمان ، پرچم مخالفت برافراشت .[۲۸۳]
مـخـالفـان حـکـومت امیرمؤ منان (ع )چون شنیدند که عایشه همراه با طلحه و زبیر، راه مخالفت در پـیـش گـرفـتـه ، بـه سـوی مـکـّه رهـسـپـار شـدنـد و بـا تـشـکـیـل سـپـاهـی بـه سـوی بـصـره حـرکـت کـردنـد و بـا کـشـتـن مـردم و غـارت بـیـت المـال ، آن شـهـر را بـه اشـغـال خـود درآوردنـد. تـا از آن طـریـق بـه حـکـومـت اسـلامـی یـورش برند.[۲۸۴]
امام علی (ع )با شنیدن قیام مسلّحانه و جنایات ناکثین در بصره ، حکم جهاد صادر کرد و با سپاه اسلام به سوی بصره حرکت نمود و به مردم فرمود:
عـایـشـه بـه سـوی بصره رفته است و طلحه و زبیر نیز همراه اویند... به خدا سوگند صاحب شـتـر سـرخ راهـی جز معصیت و خشم خدا نمیپیماید... به خدا سوگند سرانجام ، یک سوم آنان کـشته میشوند و یک سوم دیگر میگریزند و یک سوم توبه میکنند، عایشه همان زنی است که سگهای (حواءب ) بر او پارس میکنند و طلحه و زبیر نیز میدانند که به خطا میروند... مرا با قریش چکار؟! به خدا سوگند در حال کفرشان آنان را کشتم ، اکنون نیز، که فریب هوای نفس و شیطان را خوردهاند، آنان را میکشم [۲۸۵]
هـر چـنـد امـام مـتـقـین (ع )کوشید تا غائله بدون خونریزی پایان یابد و فتنه گران تسلیم حقّ شـونـد، اصحاب جمل همچنان بر جنگ اصرار ورزیدند. نه دعوت به قرآن و سخنان امام (ع )بر دل سـنگ آنان تاءثیر گذاشت و نه سخنان عمار یاسر، مالک اشتر و... جمعیّتی بالغ بر سی هزار پیرامون نفر شتر عایشه گرد آمدند و فریاد جنگ سر دادند. سرانجام با کشته شدن طلحه و یک سوم آنان و فرار زبیر غائله جمل پاین یافت .[۲۸۶]
جنگ صفّین (قاسطین ):
دومین نبردی که برای حضرت علی (ع )پیش آمد، (نبرد صفّین ) بود. معاویه ، نزدیک به نوزده سـال بـا خیالی آسوده بر سرزمین شام حکومت میکرد و اندیشه سلطنت را در سر میپرورانید. او، ایـنـک بـا روی کـار آمـدن امـیـرمـؤ مـنـان (ع )احـسـاس خـطـر مـی کـرد. از این رو با فکر پلید عـمـروعاص ، جنگ صفّین را طراحی کرد و با نیرنگ شعار (خونخواهی عثمان )، هشتاد و پنج هزار نـفـر را آمـاده جـنگ با امام علی (ع )کرد. او به خوبی میدانست که امیرمؤ منان (ع )وجود او را بر مـسـنـد حـکـومـت شـام تـحـمـل نخواهد کرد. علاوه بر این ، اندیشه سلطنت خواهی و ریاست طلبی و غـارتـگـری و ریـخت و پاش بیت المال مسلمانان ، با سیره امام (ع ) سازگار نبود، و آن حضرت بـه شـدت بـا آن مـخـالف بـود. البته ، معاویه تنها در پی حفظ حکومت و موقعیت خویش در شام نـبود، بلکه او میخواست حکومت امام (ع )را متزلزل سازد و با براندازی آن خود بر عراق حکومت کند.
با توجه به طغیان و نافرمانی و کوشش معاویه برای اجرای نیّات پلید خویش ، وقتی امام (ع )تمام راههای به حق باز آمدن دشمن را بسته دید، مردم را به جهاد مسلّحانه فراخواند.
آن حضرت در سخنان خویش ماهیّت قاسطین و احزاب مخالف را چنین فاش ساخت :
(سـیـرُوا اِلَی اَعـْداءِ اللّهِ سـیـرُوا اِلی اَعـْداءِ السُّنَنِ وَ الْقُرْآنِ سیرُوا اِلی بَقِیَّةِ الاْحْزابِ، قَتَلَةِ الْمُهاجِرینَ وَالاْنْصارِ...)[۲۸۷]
حرکت کنید به سوی دشمنان خدا، بروید به جنگ با دشمنان سنّت پیامبر (ص ) و قرآن ، حرکت کنید برای جنگ با بازماندگان احزاب باطل . قاتلان مهاجران و انصار.
نیز فرمود:
بر دشمن چنان بتازید که تار و مار شود، خویشتن را برانگیزید و دشمن را چنان ضربه زنید کـه بـه خـاک افـتـد و چنانش بکوبید که جنبیدن نتواند... سوگند به آن که دانه را بشکافت و روان را آفرید، این گروه اسلام نیاوردند، بلکه نقاب اسلام به خود بستند و کفر خویش پنهان داشـتـنـد. پـس ، چون همدلانی یافتند، کفر خود را آشکار ساختند.[۲۸۸] امام (ع )در این نامه به دو نکته مهمّ پرداخته است :
الف ـ بی تردید، مسلمانان را علیه معاویه به جهاد می خوانَد؛
ب ـ ماهیت قاسطین را که کفر خویش پنهان کردهاند، آشکار میسازد.
سـرانـجـام سـپـاه نـود هـزار نفری امام (ع )روبه روی سپاه هشتاد و پنج هزار نفری معاویه قرار گرفت .[۲۸۹]
امام (ع )میکوشید بی خونریزی کار به پایان رسد و نافرمانان تسلیم شوند ولی معاویه بر جنگ پای میفشرد و در پاسخ امام (ع ) که آنان را به حق میخواند، میگفت :
من دست از جنگ برنمی دارم ، تنها شمشیر میان من و او حاکم است .[۲۹۰]
دو سـپـاه جنگ را آغاز کردند. فداکاری مالک اشتر، عمّار یاسر و... پیروزیهایی چشمگیر برای سپاه امام (ع )به ارمغان آورد و چشم انداز فتح نهایی نمودار شد. ولی نیرنگ عمروعاص در بالا بردن قرآنها روی نیزهها و وجود افراد منافق و سست ایمانی چون اشعث بن قیس در سپاه امام (ع )، موجب اختلاف شد. بیشتر سپاهیان امام (ع )دست از نبرد کشیدند و با تهدید آن حضرت ، جنگ را مـتـوقـف ساختند. معاویه و عمروعاص نجات یافتند و سرانجام ، ماجرای حکمیّت و ثمرات تلخ آن به وجود آمد.
جنگ با خوارج (مارقین ):
در پی حکمیت ، (که به نفع معاویه تمام شد)، فتنهای دیگر به نام خوارج (مارقین ) پدید آمد. ایـن گـروه کـج انـدیـش و مـقـدّس نما، که با نافرمانی از امیرمؤ منان (ع )زمینه ساز شکست نبرد صفّین بودند، حال آن لغزش را به امام (ع )نسبت میدادند و با شعار (لا حکم الاّ للّه ) (حکم تنها ازآن خداست ) حکمیت را باطل میدانستند و علیه امام علی (ع )قیام کردند.
گرچه خوارج ، به ظاهر زاهد و حافظ قرآن بودند و با پیشانی پینه بسته در اجتماعات ظاهر میشدند، ولی نه توان تحلیل حوادث را داشتند و نه اعتقادی به امام علی (ع ). البته ، امیرمؤ مـنـان (ع )حـکـمیت را قبول نداشت و آن را محکوم میکرد؛ زیرا اوّلا ابوموسی اشعری و عمروعاص شـایستگی داوری نداشتند و ثانیا مقام امامت ، مقامی الهی است و آدمیان حق ندارند دربارهٔ آن داوری کنند و ثالثا معاویه به عنوان باغی باید مجازات میشد.[۲۹۱]
خـوارج به جای اطاعت از امام علی (ع )و آماده شدن برای سرکوبی دشمنان ، خود دست به طغیان و سـرکـشـی زدنـد و هـر جـا مینشستند با شعار (لا حکم الا لله ) و کافر خواندن امام علی (ع )و معاویه ، به تبلیغ عقیده باطل خود میپرداختند و مردم را علیه امیرمؤ منان (ع )میشوراندند.
امیرمؤ منان (ع )با مدارا و محبّت میکوشید آنان را آگاه کند و به دامن حقّ بازگرداند، با بیانی روشـن بـه اعـتـراض هایشان پاسخ میگفت و به آنان میفرمود که شما سه حق بر گردن ما دارید: اوّل آن که هرگز شما را از اقامه نماز در مسجد جامع شهر و شرکت در اجتماعات منع نکنیم و دوم آن کـه تـا هـنـگـامـی کـه بـا مـایـیـد، حـقـوقـتـان را از بـیـت المـال پـرداخـت کـنـیـم ؛ و سـوم آن کـه تـا بـه روی مـا شـمـشـیـر نـکشیدهاید، با شما جنگ نکنیم .[۲۹۲]
ولی خـوارج کـه دارای جـمـود فـکـری بـودنـد، هـمـان مـرام بـاطـل خـود را پـی مـی جـسـتـنـد و خـود را بـرای جنگ با امام (ع )آماده میساختند. سرانجام ، به تـحـریـک شـیـطان صفتانی چون عبداللّه بن وهب به نهروان رفتند و مخالفت خویش را نخست با راهـزنـی و غـارتـگـری و نـاامـن سـاخـتـن راه هـا آغاز کردند. روزی ، فردی مسلمان را به شهادت رسـانیدند ولی همسفر مسیحی اش را رها کردند.[۲۹۳] در عملیاتی دیگر، عبداللّه بن خـبـّاب ، کـارگـزار امـیـرمـؤ مـنـان (ع )را هـمـراه بـا هـمـسـرش ، به گونهای فجیع به شهادت رسانیدند.[۲۹۴]
امام علی (ع )که برای جنگ با معاویه آماده شده بود، با آگاه شدن از جنایات خوارج به ویژه ، قـتـل ابـن خـبّاب به سوی نهروان حرکت کرد. امام (ع )رها ساختن آنان را، که علیه حکومت اسلامی قیام کرده بودند و دست خویش را به خون ناحق ، رنگین ساخته بودند، جایز نشمرد؛ زیرا اگر خـوارج را رهـا مـی کـرد و بـه نـبـرد معاویه میرفت ، اینان پشت جبهه مسلمانان را سخت ناامن می کـردنـد و زنـان و فـرزنـدان رزمـنـدگـان را مـی کـشـتـنـد. وقـتـی امـیـرمـؤ مـنـان (ع )دربـاره قـاتـل ابـن خـبـات تـحـقـیـق کـرد و از خـوارج خـواسـت کـه بـرای قـصـاص قاتل را تحویل دهند، همگی گفتند: (ما قاتل اوییم .) امام (ع )فرمود:
بـه خـدا سـوگـنـد اگـر هـمـه مـردم روی زمـیـن ، خـود را شـریـک قتل او بدانند و من توانایی قصاص داشته باشم ، همه را خواهم کشت .[۲۹۵]
امـام (ع )بـرای چـندمین بار با خوارج اتمام حجّت کرد و راههای مسالمت را پیمود تا شاید خونی ریخته نشود مهمترین کوششهای امام (ع )در این باره عبارت بودند از:
۱ـ از خوارج خواست تا قاتلان عبداللّه و دیگر شهدا را تسلیم کنند، ولی آنان امتناع ورزیدند.
۲ـ جـوانـی را بـا قـرآن بـه سـوی آنـان روانـه کرد تا به کتاب خدا دعوتشان کند، ولی او را تیرباران کردند.[۲۹۶]
۳ـ شخص امام (ع )و یارانش برای خوارج سخنرانیها کردند تا شاید هدایت شوند.
۴ـ پـرچـم امـان بـه دسـت ابوایّوب انصاری داد و فرمود: (هر کس زیر این پرچم درآید، در امان اسـت و مـا را نیازی به ریختن خون شما نیست .) از دوازده هزار نفر، هشت هزار نفر به زیر پرچم درآمـدنـد[۲۹۷] چـهـار هـزار نـفـر بـاقـیـمـانـده ، هـمـچـنـان بـر عـقـیـده باطل خود و جنگ با امام (ع )پای فشردند.
سـرانـجـام ، جـنگ از سوی خوارج آغاز شد. ولی همچنان که امام (ع )پیشگویی کرده بود، جز نه نـفر[۲۹۸] (به شمار شهدای سپاه اسلام )، دیگر خوارج کشته یا زخمی شدند. بدین سان ، امیرمؤ منان (ع )با حقانیت و قاطعیت خویش چشم فتنه مارقین را کور کرد.
دوران امام حسن (ع )
معاویه میدانست که امام حسن (ع )میان مردم ، دارای منزلت و محبوبیّت است و در نبرد با سرکشان و باغیان چون جدّش ، رسول خدا(ص )و پدرش پای خواهد فشرد. از این رو گروههای مسلّحی را برای راهزنی و فتنه انگیزی و قتل و غارت به قلمرو حکومت امام (ع ) میفرستاد.
امام حسن (ع )نیز چون پدر بزرگوارش ، ابتدا معاویه را به حق بازخواند و به وی نوشت :
از خدا بترس و طغیان و سرکشی را فروگذار و خون مسلمانان را نریز![۲۹۹]
واکنش معاویه ، تهدید به ترور امام (ع )و اعلان جنگ بود. در نامه اش به امام (ع )نوشت :
به پرهیز از این که مرگت به دست سفلگان مردم باشد.[۳۰۰]
و آخرین پاسخ معاویه به فرستادگان امام (ع )این بود:
برگردید که میان ما و شما جز شمشیر نیست .[۳۰۱]
امام حسن (ع )، پس از ناامیدی از به راه راست آمدن معاویه و دریافت خبر تجاوز شامیان به قلمرو حکومت اسلامی اعلان جهاد کرد و مردم را برای جنگ با معاویه فراخواند.
سـرانـجـام ، دو سـپـاه حق و باطل در برابر یکدیگر قرار گرفتند. معاویه ، که در نبرد صفین ضـرب شـصـت سپاه عراق را چشیده بود، از مقابله با آنان وحشت داشت . از این رو، در پی تکرار مـاجـرای صـفـیـن در نـیـرنگ بازی برآمد، ولی در قالب و شیوهای دیگر. مهمترین نیرنگهای او عبارت بودند از:
۱ـ تطمیع و فریفتن فرماندهان لشکر امام حسن (ع ).
۲ـ دروغ پردازی و شایعه پراکنی مبنی بر صلح جویی امام حسن (ع ).
نیرنگها کارگر افتاد. عبیداللّه بن عباس به سوی معاویه گریخت . شیرازه لشکر امام حسن (ع )از هـم پـاشـیـد، بـقایای خوارج دست به اغتشاش و شورش زدند و با جسارت به خیمه امام حمله بردند. سجاده آن بزرگوار را از زیر پایش ربودند و حضرت را مجروح ساختند.
چون امام (ع )اختلاف و تمرّد و سستی مردمان را دید، ناچار تن به امضای صلحنامهای مشروط داد و پس از چندی کوفه را به قصد مدینه ترک گفت .[۳۰۲]
دوران امام حسین (ع )
شـیـوه امـام حـسـیـن (ع )در بـرخـورد بـا دشـمـنـان اسـلام و سـرکـشـان ، چـون جـدّش رسـول خـدا(ص ) و پـدرش امیرمؤ منان (ع )، جهاد مسلّحانه بود. بنی امیّه به سرکردگی یزید بـن معاویه ، علیه مقدّسات اسلام و امام معصوم (ع )قیام کرده و ارزشهای الهی ـ انسانی را زیر پای گذاشته بودند تا آن جا که امام حسین (ع )را به بیعت با یزید فاسد دعوت میکردند.
امـام حـسـیـن (ع )مـی دیـد کـه برای مقابله با حزب شیطان و اصلاح امّت پیامبر(ص )و احیای دین اسلام راهی جز شمشیر نیست . آن حضرت در وصیّت به برادرش ، محمّد حنفیه ، هدف خود از جهاد مسلّحانه را چنین اعلام فرموده است :
(اِنـّی لَمْ اَخـْرِجْ اَشِرا وَ لا بَطَرا وَلا مَفْسَدا وَ لا ظالِما وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْصْلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی (ص ) اُریـدُ اَنْ آمـِرَ بـِالْمـَعْرُوفِ وَ اَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اءسیر بِسیرةِ جَدّی وَ اَبی عَلِیُّ بْنُ اَبی طالِبٍ...)[۳۰۳]
مـن بـرای راحت طلبی و خوشگذرانی و ستم و فساد، قیام نکردهام ، بلکه هدفم اصلاح امّت جدّم اسـت . مـی خـواهـم امـر بـه مـعـروف و نـهـی از مـنـکـر کـنـم و بـر سـیـره جـدم ، رسول خدا (ص ) و پدرم علیّ بن ابی طالب حرکت کنم .
آن حـضـرت ، در مـسـیـر مـدیـنـه تـا کربلا سخنانی دارد که بیانگر ارزش جهاد و هدف مقدّس آن حضرت است . آنچه در زیر میآید، بخشی است از آن سخنان ژرف :
(لا وَاللّهِ اُعطیهِمْ بِیَدی عَطاءَ الذَّلیلِ وَلا اَقِرُّ اِقْرارَ الْعَبیدِ)[۳۰۴]
بـه خـدا سـوگـنـد، مـن دسـت خـواری بـه سوی این تبهکاران پیش نخواهم کشید و مانند بردگان تسلیمشان نخواهم شد.
همچنین فرمود:
آگـاه بـاشـیـد که این ناپاک و فرزند ناپاک ، مرا میان دو کار مخیّر ساخته است : یا شمشیر یا خـواری . هـیـهـات کـه مـا زیـر بـار خواری رویم . نه خدا به خواری ما راضی است و نه پیامبر خدا(ص ) و نه مؤ منان و نه دامنهای پاکی که ما را پرورانیدهاند و این مردان با غیرت و نفوس بـا شـرافـتـی کـه هـمـراه مـنند، نه تن به خواری میدهند و نه اجازه میدهند که از فرومایگان پیروی شود. آگاه باشید که من با این شمار اندک یاران با شما میجنگم .[۳۰۵]
دوران امام سجاد (ع ) تا امام مهدی (عج )
پـس از واقـعـه عـاشـورا، جـوّ حـاکـم بـر جـامـعـه ، اخـتـنـاق بـود و سـتـم . شـیـعـیـان آل عـلی (ع )در تـعـقیب و زیر شکنجه و در تبعید بودند و امامان معصوم :تحت نظر یا در زندان و تبعید.
امـام سـجّاد(ع )در قالب نیایش ، جهاد سلحشوران خطّه توحید را میستاید و برای مرزبانان دعا مـی کـنـد. امـام بـاقـر و امـام صـادق (ع )بـرای احـیـای سـنـّت رسول خدا (ص )، با استفاده از فترت میان انتقال قدرت از بنی امیه به بنی عباس بر کرسی تدریس مینشینند.
امام کاظم (ع )در تعقیب و زندان هارون قرار میگیرد و فرزندش امام رضا(ع )با زهر کین ماءمون بـه شـهـادت مـی رسـد. امـام جواد(ع )در بیست و پنج سالگی به شهادت میرسد و امام هادی و عسگری (ع )تحت نظر ماءموران حکومتی قرار میگیرند، ولی دست از مبارزه نمیشویند.
آن بـزرگـواران ، بـا تـوجـه بـه مـوقـعـیـت اجتماعی خویش ، به جهاد فرهنگی و سیاسی روی آوردنـد. بـا فرهنگ فاسد حاکمان ستم پیشه در ستیز بودند و با گفتار و رفتار خویش اسلام ناب محمدی (ص )را احیا میکردند و نقاب از چهره دشمنان اسلام و حاکمان بنی امیّه و بنی عباس میگرفتند تا مردم را از حرکت ستمگرانه و باطل جویانه آنان آگاه سازند.
اگر آن پاک نهادان ، یاورانی میداشتند که مردانه در برابر دشمن بایستند بی گمان ، قیام میکردند و دست به جهاد مسلّحانه میزدند.
روایت ذیل بیانگر این حقیقت است . امام صادق (ع )میفرماید:
عباد بصری با امام سجاد (ع ) در راه مکه ملاقات کرد. عرض کرد: (علی بن حسین ! جهاد و سختی آن را ترک کردهای و به حج و راحتی اش روی آوردهای (؟!) در حالی که خداوند میفرماید: (إِنَّ اللّهَ اشـْتـَرَی مـِنَ الْمـُؤْمـِنـِیـنَ اءَنـْفـُسـَهـُمْ وَاءَمـْوَالَهـُم بـِأَنَّ لَهـُمُ الْجـَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ)[۳۰۶] امـام سـجـّاد (ع ) فـرمـود: (تـمـام آیـه را بـخوان !) عباد بصری ادامه داد: (التّائبون العابدون الحامدون ...) امام زین العابدین (ع ) فرمود: (چون کسانی با این ویژگیها بیابیم ، جهاد همراه آنان از حج برتر است .)[۳۰۷]
امـام رضـا (ع )دربـاره فـضـیـلت جـهـاد شـهـیـدان راه خـدا از پـیـامـبـر اکـرم (ص )نقل میفرماید:
چـون مـجـاهدان ، تصمیم بر شرکت در جهاد گیرند، خداوند آزادی از آتش دوزخ را برایشان مقرّر میفرماید.
دوران امام مهدی (عج )
امـامـی کـه بـا دشـمنان داخلی (شورشگران و مفسدان ) و دشمنان خارجی (کافران و مشرکان ) می جـنـگـد، حـضرت مهدی (عج )، امام دوازدهم است . آن حضرت ، با جهاد مسلّحانه خویش ، سرکشان و یاغیان و کافران را تسلیم خواهد ساخت و با تشکیل حکومت اسلامی در سراسر گیتی ، عدالت را جایگزین ظلم و بیدادگری خواهد کرد. حضرتش به دفاع از اسلام ناب محمدی (ص )برمی خیزد و بـا جـهـاد ابـتـدایـی ، شـرک و بـت پـرسـتـی را در عـالم ریـشـه کـن مـی فـرمـایـد و اهل کتاب را تسلیم خویش میسازد. پیامبر اکرم (ص )در این باره فرموده است :
(هـُوَ [الْمـَهـْدی ] رَجُلٌ مـِنْ عـِتـْرَتـی یـُقـاتـِلُ عـَلی سـُنُّتـی کـَمـا قـاتـَلْتُ اَنـَا عـَلَی الْوَحْیِ)[۳۰۸]
او، مردی از خاندان من است ، بر سنّت من میجنگد؛ همچنان که من بر اساس وحی جنگیدم .
یـعـنـی بـرای تـحـکـیـم و جـاری سـاخـتـن سـنـّت پـیـامـبـر(ص )مـی جـنـگـد؛ هـمـچـنـان کـه رسول خدا(ص )برای جاری ساختن احکام قرآن میجنگید.[۳۰۹]
دروان غیبت کبرا
در عـصـر غـیـبـت کـبـرا، که دست امّت اسلامی از دامان پاک امام معصوم (ع )کوتاه است ، اگر کیان اسـلام و مـسـلمـانـان در خـطر دشمن قرار گیرد، بر همه مسلمانان واجب است به دفاع برخیزند و دفـاع مـشـروط بـه اجـازه امـام مـعـصـوم (ع )یـا نـائب خـاص آن حـضـرت نـیـسـت ، مـحـمـد بـن جمال الدّین مکّی (شهید اول ) از فقیهان برجسته شیعه در این باره مینویسد:
جـهـاد بـه امـر حـاکـم جـائر جـایـز نـیـست ، مگر این که خطر نابودی اسلام یا نابودی جمعی از مسلمانان برود که در این صورت ، دفاع از کیان اسلام و مسلمانان واجب است .[۳۱۰]
محمد حسن نجفی فقیه نام آور در این باره مینویسد:
اگر مشرکان به قصد نابودی اسلام [به کشورهای اسلامی ] حمله کنند... که بر مسلمانان واجب است با آنان نبرد کنند هر چند در زیر سایه حکومت جور باشند[۳۱۱]
آشـکـار است که اگر حکومت اسلامی ، زیر نظر ولایت فقیه جامع الشرائط، مشروعیت یابد دفاع از اصل نظام اسلامی از اولویت بیشتری برخوردار است . ولی این که آیا در عصر غیبت کبرا جهاد ابـتـدایـی نـیـز واجـب اسـت یـا خیر، میان فقیهان اختلاف نظر است . در بحث جهاد ابتدایی به این موضوع خواهیم پرداخت .
خلاصه درس
جهاد، در میان احکام الهی ، نقشی کلیدی دارد؛ زیرا موجب برپایی واجبات ، استواری دین و اقامه عدالت و امنیت جامعه میگردد و ترکش ، انحطاط جامعه ، ذلّت خواری را در پی دارد.
ویـژگـی جـهاد اسلامی از دیگر جنگها آن است که (در راه خدا) انجام میگیرد و عدالت ، قوانین الهـی و ارزش هـای انـسـانـی در آن رعـایـت مـی شـوند. در والایی جایگاه جهاد همین بس که خاصّ اولیای خداست و هر کس را شایستگی آن نیست و برتر از خدمتگزاری به حجّاج خانه خداست .
جهاد در اسلام اهدافی مقدّس را پی میجوید؛ اهدافی مانند: مجازات تبهکاران و گمراهان ریشه ، کن ساختن شرک و موانع تحقّق ارزشهای الهی ، پاسداری از ارزشها، دفاع از آزادی و انسانیت و هدایت انسانها به سوی حق . اهداف نامشروعی ، چون سلطه گری ، قدرت طلبی ، انتقامجویی ، کشورگشایی و غارتگری ، در جهاد اسلامی راهی ندارند.
جـهـاد، نـخـسـت در مـکـّه ، از گـذر تـحـمـل سـخـتـی هـا، تبلیغ و... تجلّی یافت و در مدینه پس از تـشـکـیـل حـکـومت اسلامی و به وجود آمدن شرایط مبارزه ، به صورت جهاد مسلّحانه بر مسلمانان واجب شد. جبرئیل ، خود، شمشیر بر کمر پیامبر (ص ) بست .
پـیـامـبـر اکـرم (ص ) در دوران ده سـاله حکومت اسلامی ، همهنگام در چند جبهه (قریش ، یهودیان ، اعراب و رومیان ) میجنگید و بیش از هشتاد نبرد را رهبری و فرماندهی کرد.
جـهـاد در دوران امامان معصوم (ع ) به صورتهای مختلف برقرار بود. امیرمؤ منان (ع ) در دوران حکومت اندک خویش در سه جبهه داخلی جمل ، نهروان و صفّین درگیر بود. آن حضرت دربارهٔ جهاد سخنان فراوانی دارد که در بخش عمده آن در نهج البلاغه آمده است .
امـام حـسن (ع ) به پیروی از پدر بزرگوارش ، علیه ستمگران به جهاد مسلّحانه روی آورد که با کارشکنی و خیانت فرماندهانش ، ناچار به امضای صلح با معاویه گشت .
امـام حـسـیـن (ع )، کـه شـرایط جهان اسلام را بسیار بحرانی و نامطلوب میدید و اصلاح امّت و پاسداری از اسلام ناب را جز با جهاد مسلّحانه و شهادت خویش و یارانش ممکن نمیدید، تصمیم بـر جـهـاد مـسـلّحـانه گرفت و واقعه عاشورا را آفرید. دیگر امامان (ع ) با توجه به شرایط سـخـت دوران خـویـش به ناچار به جهاد فرهنگی ، علمی و سیاسی رو میآوردند. تنها امام زمان (عج ) با دشمنان داخلی و خارجی خواهد جنگید.
جهاد دفاعی در عصر غیبت بر مسلمانان واجب است ، ولی دربارهٔ جهاد ابتدایی میان فقیهان اختلاف نظر است .
پرسش
۱ـ سه ویژگی از ویژگیهای جهاد اسلامی را بنویسید.
۲ـ اهداف جهاد را نام ببرید.
۳ـ چرا جهاد در مدینه تشریع شد؟
۴ـ پیامبر (ص )، همهنگام ، در چند جبهه درگیر بود؟ نام ببرید.
۵ـ پس از جنگ احزاب ، پیامبر (ص ) از چه تاکتیکی بهره جست ؟
۶ـ شرایط جبهه مسلمانان در جنگ احزاب را بنویسید.
۷ـ جهاد را از دیدگاه امام علی (ع ) شرح دهید.
۸ـ امام علی (ع ) با چه کسانی جنگید؟
۹ـ چرا امام صادق (ع ) دست به قیام مسلحانه نزد؟
۱۰ـ جهاد در عصر غیبت به چه صورت است ؟
فصل سوم
جهاد ابتدایی
تعریف
جهاد ابتدایی ، به معنای آغاز کردن نبرد علیه کفّار است و به عبارت دیگر این که مسلمانان به جنگ با کفّار و مشرکان در دارالکفر اقدام کنند و بر آنان یورش برند[۳۱۲] بدون آن که به ظاهر، جنگی از طرف دشمنان اسلام آغاز شده باشد. این جنگ ، برای گسترش نفوذ اسلام یـا بـرچیدن موانع دعوت اسلامی و یا نجات محرومان و مستضعفان از زیر سلطه ستمگران انجام میگیرد.
در اسـلام ، خود جنگ به عنوان (ارزش ) تلقّی نمیشود، بلکه چون مایه ویرانی و اتلاف جان و مـال اسـت ، گـونـهای ضـد ارزش نـیـز هـست و در آیه ۶۵ انعام در ردیف عذابهای الهی قرار گـرفـتـه اسـت . ولی آن جـا کـه وسـیلهای برای نیل به هدفی مقدّس باشد، و عنوان جهاد فی سبیلِ اللّه بر خود گیرد، ارزش مییابد.
فلسفه جهاد ابتدایی
جـهـاد ابـتـدایـی ، آن گـونـه کـه دشـمـنـان اسـلام تـبـلیـغ مـی کـنـنـد، بـه مـعـنـای تحمیل عقیده نیست و اصولاً عقیده تحمیلی در اسلام ارزشی ندارد بلکه جهاد ابتدایی ، جنگ میان حق و بـاطـل است ، نه وسیلهای برای کشورگشایی و غارتگری . بلکه وسیلهای است برای هدایت انـسانها و نجات مستضعفان از تحت ستم و فراهم ساختن آزادی . از این رو، نخستین وظیفه پیش از آغاز جنگ ، دعوت دشمن به پذیرفتن حق و اتمام حجّت با اوست . اگر دشمن تسلیم شود و حق را بـپـذیرد. جنگ پایان مییابد و اگر نپذیرد، جنگ آغاز میشود. امیر مؤ منان (ع )در این باره میفرماید:
(قـالَ عـَلیُّ(ع ): لَمـّا بـَعـَثـَنـی رَسـُولُ اللّه (ص )اِلَی الْیـمـَنـِ قـال : یـا عـَلیّ لا تـُقـاتـِلْ اَحـَداً حَتّی تَدْعُوهُ اِلی الاْسْلامِ، وَاَیْمُ اللّه لَئنْ یَهْدِ اللّهُ عَلی یَدَیْکَ رَجُلاً خَیْرٌ لَکَ مِمّ ا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ لَکَ وِلاؤ هُ.)[۳۱۳]
هـنـگـامـی که رسول خدا(ص )مرا به یمن گسیل کرد، فرمود: (ای علی ! هیچ کس رانکش ، مگر این که نخست او را به اسلام دعوت کنی . به خدا سوگند اگر خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند، برایت بهتر است از هر چه خورشید بر آن میتابد و تو صاحب اختیار آن باشی .
همچنین میفرماید:
(و ذلِکَ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اَنْ اَقْتُلَها عَلی ضَلالِها.)[۳۱۴]
هـدایـت گـمـراهـان بـرای مـن بـهـتـر اسـت از ایـن کـه آنـان را در حال گمراهی شان بکشم .
دفاع ، فلسفه اصلی جهاد ابتدایی
با اندکی دقت میتوان دریافت که جهاد ابتدایی در حقیقت ، به جهاد دفاعی بازمی گردد. گاه دسـت ، پـا، چـشـم یـا عـضـوی دیـگر از بدن انسان فاسد میشود و با دارو درمان پذیر نیست . انسان خردمند این عضو را از پیکر خود جدا میکند تا حیات و سلامتی اش به خطر نیفتد.
ولیّ خـدا و حـاکـم اسـلامـی ، که متولّی و پاسدار آیین الهی است ، چون میبیند عدّهای گمراه و تـبـهکار در سر راه انسانها نشستهاند و در اندیشه براندازی دین خدا و راه خدایند و مردم را از ارزش هـای الهی ـ انسانی بازمی دارند و به ضد ارزشها فرامی خوانند، به ناچار آنان را از پـیـکـره جـامـعـه جـدا مـی سـازد. کـار ایـن تـبـهـکـاران در اصـطـلاح قـرآن (صـدّ عـن سـبـیـل اللّه ) است که با الهام از شیاطین میخواهند جامعه انسانی را به هبوط و سقوط بکشانند. سرپرست دین ، که مسؤ ولیت حفاظت از ارزشهای دینی و انسان را در جامعه جهانی برعهده دارد، پـس از اقـامـه حـجّت به وسیله منطق ، حکمت و برهان ، اگر هدایت نشوند، به جرّاحی این اعضای فـاسـد و مفسد از پیکره جامعه انسانی اقدام میکند. چون اینان به مرحلهای از قساوت و شقاوت رسـیـده و آنـچـنـان در بـاطل فرو رفتهاند که جز از میان بردنشان ، چارهای نیست ؛ همچنان که خود، اقرار میکنند:
(قالُوا سَواءٌ عَلَیْنا اَوَ عَظْتَ اَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْواعِظینَ)[۳۱۵]
برای ما تفاوتی نیست ، ما را نصیحت کنی یا نکنی ، راه خود را میرویم .
این تبهکاران ، چون سنگی هستند که بر دهانه نهر آب قرار گرفته است و نه خود آب میخورد و نـه مـی گـذارد آب بـه تـشـنـه کـامـان بـرسـد. از این رو، برای دفاع از تشنگان ، راهی جز برداشتن سنگ نیست .
استاد مرتضی مطهری میگوید:
در دیدگاه اسلام ، دفاع از حقوق انسانی نه تنها مشروع است ، بلکه در مقایسه با حقوق فردی و مـلّی ، از مـرتـبـهای والاتـر و مقدّس تر برخوردار است ؛ زیرا ملاک مشروعیت دفاع ، داشتن حقّ است و هر چه حق ارزشمندتر باشد، دفاع از آن نیز ارزشمندتر است . بنابراین ، روح دفاع در پیکره جنگ و جهاد جاری است ، چون جهاد ابتدایی به جهت دفاع از حقوق انسانیّت ، در حقیقت دفاع است نه تهاجم .[۳۱۶]
و علاّمه محمدتقی جعفری مینویسد:
اگر صیانت ذات با اشتراک و وحدت ذات دیگر انسانها در حقوق اساسی سه گانه (حقّ حیات )، (حق کرامت ) و (حق آزادی معقول )، به جریان بیفتد، جنگ فقط به عنوان جرّاحی ضرورت پیدا می کـنـد کـه بـرای قطع عضو یا اعضایی فاسد در پیکر جامعه بشری قانونی گشته و دفاع یا جهاد مقدس نامیده میشود.[۳۱۷]
مهمترین فلسفه وجودی جهاد ابتدایی عبارتند از:
۱ ـ از بین بردن شرک و بت پرستی اسلام ، دین توحید و یکتاپرستی است . پیامبران مبعوث شدهاند تا انسانها را به یکتاپرستی دعوت کنند و از پرستش غیر خدا و شرک بازدارند؛[۳۱۸] چنان که پیامبر اکرم (ص ) میفرماید:
(اُمِرْتُ اَنْ اُقاتِلَ النّاسَ حَتّی یَقُولُوا لا اِله اِلاّ اللّهَ فَمَنْ قالَ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ فَقَدْ عُصِمَ مِنْ مالِهِ وَ نَفْسِهِ)[۳۱۹]
مـاءمـور شـدهام کـه بـا مردم [مشرک ] بجنگم تا (لا اله الاّ اللّه ) بگویند. پس ، هر کس این کلمه توحید را بگوید، مال و جانش در امان است .
شـرک و بت پرستی ، ظلمی بزرگ و گمراهی ای آشکار است ، و فرد و جامعهای که به شرک آلوده شود سر انجامی شوم در پی خواهد داشت .[۳۲۰]
لقمان به فرزندش فرمود:
(یا بُنِیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ)[۳۲۱]
فرزندم ! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک ، ظلم بزرگی است .
این ظلم بزرگ و خانمانسوز، که تباهی و نادانی و خرافه را دامن میزند، باید ازجامعه بشری ریشه کن شود؛ چنان که خداوند بزرگ میفرماید:
(وَ قـاتـِلُوهـُمْ حـَتـّی لا تـَکـُونَ فـِتـْنـَةٌ وَ یـَکـُونَ الدّیـنُ لِلّهِ فـَاِنِ انـْتـَهُوا فَلا عُدْوانَ اِلاّ عَلَی الظّالِمینَ)[۳۲۲]
و بـا آنـان پـیـکار کنید تا فتنه باقی نماند، و دین ، مخصوص خدا گردد. پس ، اگر [از روش نـادرسـت خـود] دسـت بـرداشتند، (و به دین خدا درآمدند، مزاحم آنان نشوید؛ زیرا) تعدّی جز بر ستمکاران روا نیست .
علاّمه طباطبایی در این باره مینویسد:
مـراد از فـتـنـه در این قبیل آیات ، شرک است ، به وسیله انتخاب و پرستش بت ها؛ آن گونه که مـشـرکـان مـکـّه بـه آن مـجـبـور بـوده و انـجـام مـی داده انـد. دلیل این حقیقت ، دنباله آیه است که میفرماید:
(وَ یـَکـُونَ الدّیـنُ لِلّهِ)[۳۲۳] و قـتـال تـا برچیده شدن بت پرستی ادامه مییابد تا سرانجام به دین خدا درآیند.[۳۲۴]
برخی غزوات پیامبر اکرم (ص )چون فتح مکّه ، حنین و طائف چنین هدفی را پی میجست . البته ، پـیـامـبـر(ص )نـمـی خـواسـت مـشرکان را نابود کند، بلکه میخواست شرک را ریشه کن و عقاید خرافی را از جامعه انسانی پاکسازی کند؛ همچنان که حضرت موسی (ع )بت طلایی ( گوساله ) سامرّی را سوزانید و خاکسترش را به دریا ریخت ، ولی سامرّی را نکشت .[۳۲۵]
جـنـگ ابـتـدایـی ، بـرای از مـیـان بـردن شـرک و عـرضـه تـوحـیـد بـه مـعـنـای تحمیل اسلام و سلب آزادی عقیده نیست ؛ چنان که استاد مطهری میگوید:
از نظر اسلام ، برپایی جنگ برای از بین بردن شرک و بت پرستی که بزرگترین انحراف و انـحـطـاط بـشـر در وادی جـهـل و خـرافـه اسـت ، مـشـروع اسـت . امـّا ایـن هـرگـز بـه مـعـنـای تحمیل اسلام نیست ، بلکه مقصود این است که بشر با آزاد شدن از بند اوهام و خرافات ، بتواند بـا کـمـک نـیـروهـای عـقـل ، بـه سهولت راه هدایت را برگزیند و دین فطری را انتخاب کند به سـخـنـی دیـگـر ریـشـه کـن کـردن شـرک بـا جـنـگ ، مـطـلبـی اسـت و تحمیل اسلام مطلبی دیگر.[۳۲۶]
همچنین میگوید:
فـکـر، مـنـطـق اسـت . انـسـان یـک قـوّهای دارد بـه نـام قـوّه تـفـکـّر کـه در مـسـائل مـی تـوانـد حـسـاب کـنـد و انـتـخـاب کـنـد بـراسـاس تـفـکـّر و مـنـطـق و اسـتـدلال ، ولی عقیده به معنای بستگی و گره خوردگی است . ای بسا عقیدههایی که هیچ مبنای فـکـری نـدارد و صـرفـاً مـبنا تقلید است ، تبعیت است ، عادت است ، حتی مزاحم آزادی بشر است ، آنـچـه کـه از نـظـر آزادی بـحـث مـی کـنـیم که باید بشر در آن آزاد باشد، فکر کردن است ، امّا اعـتـقـادهـایـی کـه کـوچـکـتـریـن ریـشـه فـکری ندارد. فقط یک انعقاد و یک انجماد روحی است که نـسـل به نسل آمده است ، آنها عین اسارت است و جنگیدن برای از بین بردن این عقیدهها جنگ در راه آزادی بشر است نه جنگ علیه آزادی بشر.[۳۲۷]
۲ ـ برداشتن موانع دعوت
هـدف دیگر جهاد ابتدایی ، برداشتن موانع و مزاحمتها از سر راه تبلیغ دین خداست .اسلام ، دین جـهـانـی اسـت و هـدایـت تـمـام انـسانها را برعهده دارد. پیامبر اکرم (ص )، خاتم پیامبران است و برای هدایت همه انسانها مبعوث شده است نه برای قومی خاصّ:
(وَ مـا اَرْسـَلْنـاکَ اِلاّ کـافَّة لِلنـّاسِ بـَشـیـراً وَ نـَذیـراً وَ لکـِنَّ اَکـْثـَرَ النـّاسِ لا یَعْلَمُونَ)[۳۲۸]
و مـا تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا [آنان را به پاداشهای خداوند] بشارت دهی و [از عذابش ] بترسانی ؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند!
از این رو، یکی از ماءموریتهای پیامبر خدا(ص )و جانشینانش ، ابلاغ دین اسلام و دعوت همه مردم کره زمین به قرآن و آیین الهی است .[۳۲۹]
حق اظهار عقیده ، مبتنی بر عقل و وحی آسمانی از جمله حقوق مسلمانان است . آنان حق دارند اسلام را بـر دیـگـران عرضه بدارند و آنان را به یکتاپرستی فراخوانند. اگر اهریمنان و پیشوایان کـفـر و دنیاپرستان ، مانع رسیدن پیام الهی به گوش مردم شوند و با شیوههای گوناگون نگذارند پیام اسلام به گوش مردم برسد، به عنوان موانع دعوت باید از میان روند.
وانـگـهـی ، انـسـان هـا در جـامعه ، از حقوقی برخوردارند؛ مانند حق حیات ، حق کرامت انسانی ، حق آزادی و حـق شـنـیـدن نـدای حـق و پـیـک آسـمـانـی . و (تـوحـیـد، از مـهـمـتـریـن حـقـوق انسانی است .)[۳۳۰] مردم این حق را دارند که با کمال آزادی ندای توحید را بشنوند و با آیین روح بـخـش و فـطرت پسند اسلام آشنا شوند و با تعقّل و سنجش آن را برگزینند؛ چرا که سعادت دنـیـا و آخـرتـشـان در گـرو برخورداری از آیین خداپرستی و الهی است و کسی حق ندارد این حقّ طبیعی و انسانی را از آنان بازگیرد. پایمال ساختن این حق ، در حقیقت نوعی تجاوز و ظلم و ستم بـه حـقـوق انـسـان هـا و سـلب آزادی در انـتـخـاب دیـن اسـت . بـنـابـرایـن ، بـه حـکـم عقل و نقل ، دفع تجاوز و رفع ستم ، امری است مشروع .[۳۳۱] در حقیقت ، آن سوی جنگ ، دولت هـا و حـاکمان ستمگرند که نمیگذارند مردم از برنامه اسلام آگاه شوند و راه سعادت را برگزینند.
امام خمینی (ره )در این باره میفرماید:
انـبـیا، که جنگ میکردند با مخالفین توحید، مقصدشان این نبود که جنگ بکنند و طرف را از بین ببرند. مقصد اصلی این بود که توحید را در عالم منتشر کنند، دین حق را در عالم منتشر کنند، آنها مـانـع بـودنـد. ایـنـهـا مـی دیـدنـد کـه ایـن مـانـع را بـایـد بـرداشـت و بـه مـقـصـد رسـیـد. رسـول اکـرم (ص ) مـقـصـدشـان ایـن نـبـوده کـه مشرکین مکّه را از بین ببرند و یا مشرکین جزیرة العرب را از بین ببرند. مقصد این بود که دین اسلام را منتشر کنند و حکومت ، حکومت قرآن باشد، حـکومت اسلام باشد آنها چون مانع بودند از این (که ) حکومت اسلامی ، تحقق پیدا کند، منتهی به جـنـگ مـی شـد و مـعـارضـه ، آنـهـا مـعـارضـه مـی کـردنـد بـا حـکـومـت اسـلامـی ، ایـنها مقابله میکردند.[۳۳۲]
استاد مطهری دربارهٔ جنگهای صدر اسلام مینویسد:
بـسـیـاری از جـنـگ هـایـی کـه در صدر اسلام واقع شد، تحت همین عنوان بود، مسلمین که میآمدند بـجـنگند میگفتند: ما با تودههای مردم جنگی نداریم ، باحکومتها میجنگیم ، برای اینکه توده هـا را از ذلّت و بـردگی این حکومتها نجات دهیم . رستم فرخ زاد از آن عرب مسلمان پرسید که هـدفـتـان چـیـست ؟ او گفت : (لِنُخْرجَ العِبادَ مِن عِبادةِ الْعبادِ الی عبادةِ اللّهِ): هدفمان این است که بـنـدگـان خـدا را، ایـن مـردمی که شما به لطائف الحیل و به زور در زیر یوغ بار بردگی و بندگی خودتان کشیدهاید، از بندگی و بردگی شما خارج کنیم و بیرون بیاوریم و آزادشان کـنـیـم و بـنـده خـدای مـتـعـال و بـنـده خـالقـشـان بـکـنـیـم نـه بـنـده بـشـری مثل خودشان [۳۳۳].
۳ ـ مبارزه برای نجات مستضعفان
در طول تاریخ بشر، همواره ستمگرانی چون (فرعون )ها و (نمرود)ها بودهاند که برای رفع عطش قدرت طلبی و افزون خواهی ، هزاران انسان بی گناه را تحت ستم خویش درآورده و با در بـنـد کـردن مـظـلومـان و سـلب آزادی از آنـان کـاخ هـای سـتـم خـویـش را بـنا نهادهاند. مظلومان و سـتـمـدیدگان ، چه فریاد دادخواهی بلند کنند و چه نکنند، مسلمان باشند یا نباشند، وظیفه همه خداپرستان است که با الهام گرفتن از قوانین حیاتبخش الهی و فطرت ظلم ستیز، به حمایت از آنان برخیزند و دست یاری به سوی آنان دراز کنند. اگر با داشتن توانایی ، به یاری مظلوم برنخیزند، در حقیقت به ستم و ستمگر کمک کردهاند؛ چنان که استاد مطهری میگوید:
مـمـکن است طرف با ما نخواهد بجنگد، ولی مرتکب ظلم فاحش نسبت به یک عدّه افراد انسانها شده است و ما قدرت داریم آن انسانهای دیگر را که تحت تجاوز قرار گرفتهاند نجات دهیم . اگر نـجـات نـدهیم ، در واقع به ظلم این ظالم نسبت به آن مظلوم کمک کردهایم . ما در جایی که هستیم کـسـی بـه مـا تجاوز نکرده ، ولی از مردم دیگر که ممکن است مسلمان باشند و ممکن است مسلمان هم نباشند... بله این هم جایز است ، بلکه واجب است .[۳۳۴]
سـیـره عـمـلی پـیـام آوران الهـی ، به ویژه پیامبر اکرم (ص )، این بوده است که همواره در کنار سـتـمـدیـدگـان و پـابـرهـنـگان جای داشته و در برابر ستمگران و زمامداران دنیاپرست در راه بـرچـیـدن ظـلم و نـجـات مظلومان میایستادهاند. رسول خدا(ص )، پاسخ استغاثه مظلوم را ـ چه مسلمان و چه غیر مسلمان ـ شرط مسلمانی میداند و میفرماید:
(مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)[۳۳۵]
کسی که فریادِ (یا للمسلمین ) مردی را بشنود و به یاری اش نرود، مسلمان نیست .
قـرآن کـریـم بـا شدّت از جهاد آزادیبخش یعنی دفاع از مظلومان و مستضعفان طرفداری میکند و سستی کنندگان در این زمینه را مورد عتاب قرار میدهد و میفرماید:
(وَ مـَا لَکـُمْ لا تـُقـتـِلُونَ فِی سَبیِلِ اللّه وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَآءِ وَالْوِلْدانِ الَّذِینَ یـَقـُولُونَ رَبَّنـَآ اءَخـْرِجـْنـَا مـِنْ هـذِهِ الْقـَرْیـَةِ الظـّالِمِ اءَهـْلُهـَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنْکَ وَلِیّاً وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیراً.)[۳۳۶]
چـرا در راه خـدا و بـرای مـردان و زنـان و کـودکـانـی کـه [به دست ستمگران ] ناتوان شدهاند، پـیـکـار نـمـی کـنید؟! همانان که میگویند: (پروردگارا! ما را از این شهر که اهلش ستمگرند، بـیـرون بـر و از سـوی خـود، بـرایـمـان سـرپـرسـتی برگزین و از سوی خود یار و یاوری برایمان تعیین فرما.
شرایط و مقدمات جهاد ابتدایی
جـهـاد ابـتـدایـی دارای مـقـدمـات و شـرایـطـی اسـت که با وجود همه آنها، این جهاد واجب میشود. شرایط مورد نظر عبارتند از:
۱ ـ اجازه امام عادل مبسوطالید
از شرایط وجوب جهاد ابتدایی ، اجازه امام عادلِ مبسوطالید است ؛ امامی که از توان و نفوذ معنوی و مـادّی در جـامـعـه اسـلامـی بـهـره مند است و حاکمیت سرزمینهای اسلامی به او سپرده شده است . فـقـیـهـان شـیـعـی مـشـروعـیـت جـهـاد را مـنـوط بـه اذن و حـکـم امـام عـادل مـی دانـنـد، برخلاف نظر برخی عالمان اهل تسنّن ، که اجازه امام را شرط نمیدانند و بر ایـن عـقـیـدهاند که اگر مصلحتی ایجاب کند، جهاد بدون اذن امام جایز است . برخی چون احمد بن حـنبل با استناد به روایت ابوهریره [۳۳۷] بر این عقیدهاند که اجازه امام شرط است ، امـّا عـدالتـش شـرط نـیست و حاکم فاسد نیز میتواند حکم جهاد بدهد.[۳۳۸] البته ، روایـات ابـوهریره نزد فقیهان شیعی اعتباری ندارد، و بر فرض صحّت روایت او، حکمش ناظر به جهاد دفاعی است ، نه جهاد ابتدایی .[۳۳۹]
مشهور بین فقیهان شیعی مراد از امام عادل که در روایات آمده ، امام معصوم :میباشد. از این رو در جـهـاد ابتدایی بنا بر فتوای مشهور فقها، اجازه امام معصوم :یا نائب خاصّ وی لازم است . در این صورت در زمان حضور امامان معصوم : یا نائبان خاص آنان مشکلی در مشروعیت جهاد ابتدایی نمی یـابـیـم . بـلکه مشکل مشروعیت جهاد ابتدایی در زمان غیبت کبرا است که آیا نائب عام امام (ع )یعنی فـقـیـه جـامـع الشرایط میتواند حکم جهاد ابتدایی را صادر کند؟ فقیهان شیعی در این مساءله اختلاف نظر دارند. که بحث خواهیم کرد.
در ضمن شرط مذکور (اجازه امام عادل ) شرط دیگری وجود دارد. و آن (مبسوط الید) بودن امام است . یـعـنـی بـرخـورداری وی از قـدرت و تـمـکـّن اسـت ؛ بـه ایـن مـعـنـا کـه امـام عـادل ، بـایـد دارای حـکـومـت ، قـدرت ، ارتـش ، تـجـهیزات ، سلاح و مهمّات ، بودجه و امکانات ، شـرایـط مـناسب سیاسی و... باشد. او باید در مسند حکومت و قدرت و از پشتیبانی کافی برای انجام جهاد ابتدایی برخوردار باشد. در غیر این صورت ، جهاد ابتدایی ، واجب نیست .
محقّق حلّی در این باره مینویسد:
اگـر دشـمـنـان جـنـگ را آغـاز کنند، مقابله با آنان [به عنوان دفاع ] واجب است . ولی اگر از جنگ خودداری کنند، جنگ با آنان به اندازه قدرت و امکان واجب است .[۳۴۰]
جهاد ابتدایی در عصر غیبت کبرا: همه فقیهان در این مساءله اتفاق نظر دارند که (جهاد ابتدایی ) در عصر حضور با اجازه امام معصوم (ع )یا نائب خاصّ آن حضرت ، جایز و مشروع است . لیکن در عـصـر غـیبت کبرا که زمام امور مسلمانان به دست ولیّ فقیه جامع الشرائط است ، در مساءله جواز جهاد ابتدایی بین فقیهان اختلاف نظر است .
نـظـریـه مشهور فقیهان آن است که فقیه جامع الشرائط نمیتواند حکم (جهاد ابتدایی ) بدهد. در بـرابـر ایـن نـظریه ، گروهی از فقیهان ، بر این عقیدهاند که ولیّ فقیه جامع الشرائط، چون امام معصوم (ع )میتواند حکم جهاد ابتدایی صادر کند.
منشاء این اختلاف به دو چیز بازمی گردد:
الف ـ بـه نـوع تـفـسـیـر فـقـیـهـان بـزرگـوار از (امـام عـادل ): هـمـچـنـان کـه گـذشـت نـظـریـه مـشـهـور بـر آن بـودکـه مـراد از (امـام عـادل )، (امام معصوم (ع ) است . بنابراین حکم به جهاد ابتدایی تنها در حیطه اختیار امام معصوم (ع )یـا نـائب خـاص اوسـت . امـّا فـقـیـهـانـی کـه تـفـسـیـری عـام از (امـام عـادل ) بـه دست میدهند و آن را شامل فقیه جامع الشرائط مبسوطالید نیز میدانند و امام معصوم (ع )را مـصـداق اکـمـل و بـارز امـام عـادل مـی شـمـرند، جهاد ابتدایی را در عصر غیبت کبرا جایز و مـشـروع مـی دانـند. دلایل این دسته از فقیهان ، با نقد نظریه مشهور، که به اجماع تمسّک جستهاند عبارت است از:
۱ ـ اجماع اعتباری ندارد و قابل نقد و خدشه است .[۳۴۱]
۲ ـ (امـام عـادل ) در بـرابـر (امـام جـائر) اسـت که اهل سنّت بدان معتقدند،[۳۴۲] نه در بـرابـر (امـام غـیـر مـعـصـوم )؛ هـمـچـنـان کـه از عـبـارت کـتـاب ریـاض المسائل استفاده میشود:
(وَ انـّمـا یـجـب الجـهـاد مـع وجـود الامـام العـادل ... و عـلی هـذا الشـّرط فـلا یـجـوز الجـهـاد مـع الجائر)[۳۴۳]
بـی گـمـان ، جـهـاد بـا وجـود امام عادل واجب میگردد... و بنابراین شرط، جهاد با امام جائر و ستمگر جایز نیست .
ب ـ بـه شـؤ ون و اخـتـیـارات ولی فـقـیـه : بـرخـی از فقها بر این عقیدهاند که تمام اختیارات حـکـومـتی و ظاهری (و نه مقامات معنوی )، که امام معصوم (ع )دارد، ولیّ فقیه جامع الشرائط نیز دارا اسـت ، از این رو شاید بتوان حکم به جهاد ابتدایی را که از احکام حکومتی محسوب میشود، در میان این اختیارات به شمار آورد. امام خمینی (ره )در مورد اختیارات حکومتی فقیه میفرماید:
کـلیـّه اخـتـیـاراتـی کـه امـام (ع )دارد، فـقـیـه نـیـز داراسـت ، مـگـر کـه دلیـل شـرعی اقامه شود مبنی بر آن که فلان اختیار و حقّ ولایت امام (ع )به جهت حکومت ظاهری او نـیـسـت ،، بـلکـه بـه شخص امام (ع )مربوط میشود که به سبب مقام معنوی او به وی اختصاص یـافـتـه اسـت و یـا دلیـلی اقـامـه شـود کـه فـلان مـوضـوع ، گـرچـه مـربـوط بـه مـسـائل حـکومت و ولایت ظاهری بر جامعه اسلامی است ، لکن مخصوص شخص امام معصوم (ع )است و شامل دیگران نمیشود؛ همچون دستور به جهاد غیر دفاعی [ ابتدایی ] که بین فقها مشهور است ، هر چند این مساءله نیز، خود جای بحث و تاءمّل بسیار دارد.[۳۴۴]
البته همچنان که از عبارت پیداست امام خمینی (ره )فتوایی صریح در این مساءله ندارند. بلکه اظـهـار تـردیـد نـمـوده انـد و حـکـم بـه جـهـاد ابـتـدایـی را از جـانـب فـقـیـه مشکل ساختهاند.
در مـیان فقیهان ، کسانی که نظریه جواز جهاد ابتدایی در عصر غیبیت را پذیرفتهاند، فقیهان معاصرند که در این جا به سخنان دو نفر از آنان در این باره اشاره میکنیم :
آیة ا... جوادی آملی میگوید:
(چـرا [فـقـیه ] نتواند برای احیاء دین ، این کار [جهاد] را بکند؟! البته ، اگر شرایط را داشته باشد.)[۳۴۵]
آیة ا... خویی (ره )مینویسد:
(ظاهر این است که وجوب جهاد در عصر غیبت ، از عهده مسلمانان برداشته نشده ، بلکه در همه زمانها با وجود شرایط برعهده مسلمانان است )[۳۴۶]
طـبق این نظریه میتوان گفت : خداوند متعال جهاد را برای اهدافی واجب کرده که این اهداف نمیتوانند در زمانی خاص به حضور امامان معصوم :محدود شوند. وانگهی ، ممکن است زمان غیبت کبرا هزاران سال طول کشد. آیا میتوان گفت که در این صورت ، خداوند جهاد ابتدایی را واجب نکرده و خـیـر و سـعـادت بـشـر را، کـه بـخـش مـهـمـّی از آن در پرتو جهاد در راه خدا تاءمین میگردد، نـخـواسـتـه بـاشـد؟! بـا تـوجـه بـه این که احکام الهی ، همیشگی و برای همه انسانها در همه عصرهاست .
لیکن همچنان که اشاره شده نظریه مشهور فقیهان بر این است که جهاد ابتدایی ، خاص زمان امام مـعـصـوم (ع )و بـا اذن وی یـا نـائب خـاص او، جایز میباشد. همچنان که فقیه بزرگوار شیخ محمدحسن نجفی صاحب جواهر مینویسد:
بعید نیست که بگوییم : فقیه نمیتواند به جهاد ابتدایی فتوا دهد...[۳۴۷]
۲ ـ دعوت کفّار به اسلام
در جهاد ابتدایی ، باید کفّار به اسلام خوانده شوند و ویژگیهای اسلام برای آنان تشریح و تبیین گردد. تا شاید هدایت شوند و راه حق و حقیقت را در پرتو این آیین الهی دریابند و اگر اسـلام را نـپـذیـرند، حجّت خداوندی بر آنان تمام شود، همچنان که حضرت سلیمان (ع )پیش از لشـکـرکـشـی بـه سـوی قـوم سـبـاء، آنـان را به دین خدا فراخواند و بلقیس دعوت سلیمان را پذیرفت . و به دین الهی درآمد.[۳۴۸]
از ایـن رو اقـامـه بـرهـان و دلیـل بـرای رفـع عـذر کافران ، از سنّتهای الهی است ؛ و کیفر و مجازات آنان قبل از ابلاغ دین خدا، مشروع و مجاز نیست . چنان که خداوند میفرماید:
(وَ لَوْ اَنَّا اَهـْلَکـْنـاهـُمْ بـِعـَذابٍ مـِنْ قـَبـْلِهِ لَقـالُوا رَبـّنـا لَوْلا اَرْسـَلْتَ اِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ)[۳۴۹]
اگـر مـا آنـان را پیش از آن [ نزول قرآن ]، با عذابی هلاک میکردیم ، میگفتند:(پروردگارا! چرا پیامبری برای ما نفرستادی تا از آیاتت پیروی کنیم ؟!)
از امام باقر(ع )روایت است :
(... وَ اَوَّلُ ذلِکَ الدُّعـا اِلی طـاعـَةِ اللّهِ مـِنْ طـاعَةِ الْعِبادِ وَ اِلی عِبادَةِ اللّهِ مِنْ عِبادَة الْعِبادِ وَ اِلی وِلایَةِ اللّهِ مِنْ وِلایَةِ الْعِبادِ)[۳۵۰]
... نـخستین قانونی که خداوند در جهاد بر مسلمانان واجب کرده است ، فراخواندن دشمن به اطاعت از خداوند متعال به جای اطاعت از بندگان خدا، و پرستش خداوند به جای پرستش بندگان خدا، و به سرپرستی خداوند درآمدن به جای سرپرستی بندگان خداست .
چگونگی دعوت از زبان امام سجّاد(ع )
روایت است که مردی از امام سجّاد(ع )دربارهٔ چگونگی دعوت پرسید. حضرت فرمود:
بـه نـام خـداونـد بـخـشـنده مهربان تو را به پرستش خداوند تبارک و تعالی و پذیرش دینش دعوت میکنم و دین در دو چیز خلاصه میشود:
اوّل شناخت خداوند؛ و دوم عمل برای کسب خشنودی اش . شناخت خداوند به این است که به یگانگی و مـهـربـانی و رحمت و عزّت و علم و قدرت و سیطره اش بر همه چیز ایمان آوری و یقین کنی که تـنـهـا سـود و زیـان از جـانـب اوسـت و او بر همه چیز غالب و چیره است ؛ ایمان به خداوندی که دیـدگـان از درکـش عـاجـزنـد، ولی او هـمه چیز را میبیند و لطیف و خبیر است . و ایمان آوری که مـحـمـّد، بـنـده و فـرسـتـاده خـداسـت و هـر آنـچـه از سـوی خـداونـد مـتـعـال آورده ، حـق و جـز آن بـاطـل است . اگر کفّار بدین دعوت پاسخ مثبت دهند و اسلام آورند، از تمام حقوقی که مسلمانان برخوردارند، بهره مند میشوند.[۳۵۱]
۳ ـ خلوص نیّت
جـهـاد ابـتـدایـی بـایـد بـا (خلوص نیّت ) و (فی سبیل اللّه ) همراه باشد. رزمندهای که درجهاد ابـتـدایـی شـرکـت مـی کـنـد در صـورتـی عـمـل او ارزشـمـنـد و مـورد قبول خداوند است که رضای خدا، تحقّق اهداف الهی و دفاع از اسلام را مدّ نظر داشته باشد. در غیر این صورت پاداشی نزد خداوند ندارد.
مـرحـوم کـاشـف الغـطـاء فـقـیه مجاهد، شرط حضور در جهاد ابتدایی را نیّت خالص و تقرّب به خـداونـد مـی شـمـارد، بـرخـلاف جـهـاد دفـاعـی کـه (خـلوص نـیـّت ) و (فـی سـبـیـل اللّه ) بـودن بـرای افـزایـش پـاداش اسـت نـه بـطـلان عمل .[۳۵۲]
۴ ـ محدودیت زمانی و مکانی
جهاد ابتدایی از لحاظ زمان و مکان محدود است . از لحاظ زمانی ، جنگ در چهار ماه حرام (ذی القعده ، ذی الحـجـّه ، مـحـرّم و رجـب ) مـمـنـوع اسـت مـشـروط بـر ایـن کـه کـفـّار نـیـز بـرای این ماهها حرمت قائل شوند و نخواهند در این ماهها بر مسلمانان هجوم برند.[۳۵۳] قرآن میفرماید:
اِنَّ عـِدَّةَ الشُّهـُورِ عـِنـْدَ اللّهِ اثـْنـا عَشَرَ شَهْراً فی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَالاْرضِ مِنْها اَرْبَعةٌ حُرُمٌ.[۳۵۴]
شـمار ماهها نزد خداوند در کتاب الهی ، از آن روز که آسمانها و زمین را آفریده ، دوازده ماه است که از آنها، چهار ماه ، حرام [و جنگ در آنها ممنوع ] است .
بـا این حال ، اگر کفّار به حرمت ماههای حرام پایبند نباشند، بر مسلمانان نیز رعایت حرمت آنها واجـب نـیـسـت . بـه دلیـل آیـه مـبـارکهای که خداوند در آن میفرماید: (اَلشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ)[۳۵۵] ماه حرام در برابر ماه حرام !
از لحـاظ مـکـانـی نـیـز جـنـگ ابـتـدایـی مـحـدود بـه مـکـان هـایی است که اسلام برای آن تقدّسی قـائل نـشـده بـاشد. مثلاً مسجدالحرام و محدوده [۳۵۶] آن مقدس شمرده شده و نبرد در آن حرام است ، مگر آن که دشمن حرمت آن را بشکند و مسلمانان را به جنگ در آن مکان مقدس وادارد.
(وَ لا تـُقـاتـِلُوهـُمْ عـِنْدَالْمَسْجِد الْحَرامِ حَتّی یُقاتِلُوکُمْ فیهِ فَاِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ.)[۳۵۷]
و بـا آنـان ، در نزد مسجدالحرام [در منطقه حرم ] جنگ نکنید، مگر این که در آن جا باشما بجنگند. پـس ، اگـر [در آن جـا] بـا شـمـا پـیـکـار کـردنـد، آنـان را بـه قتل برسانید. چنین است جزای کافران .
مسجدالحرام و محدوده حرم ، منطقه امن الهی است و هیچ جنبندهای نباید در آن مکان مقدّس آزار بیند.
ویژگیهای رزمندگان در جهاد ابتدایی
در اسـلام ، جـهـاد به عنوان یک تکلیف بر همه مکلّفین واجب است . از این رو، فقیهان برای حضور افـراد در جـهـاد ابـتـدایـی ، ویـژگـی هـایی ذکر کردهاند. چنانچه رزمندهای مسلمان ، دارای این ویـژگـی هـا بـاشـد، اجازه حضور در جهاد را خواهد داشت و در غیر این صورت ، جزو معذورین از جـهاد به شمار میرود و جهاد به عنوان یک تکلیف از دوش او برداشته میشود. این ویژگیها عبارتند از:
۱ و ۲ ـ بلوغ و عقل
بـه اتـّفـاق هـمه فقیهان ، از ویژگیهای بایسته کسی که میخواهد در جهاد حضور پیداکند، (بالغ ) و (عاقل ) بودن اوست . بنابراین ، جهاد بر کودک و نوجوانِ نابالغ و نیز بر دیوانه واجب نیست . پیامبر خدا(ص )میفرماید:
(رُفـِعَ الْقـَلَمُ عـَنْ ثَلاثَةِ، عَنِ الصَبّیِ حَتّی یَحْتَلِمَ، وَ عَنِ الْمجْنونِ حَتّی یَفیقَ وَ عَنِ النّائِمِ حَتّی یَسْتَیْقِظَ)[۳۵۸]
تـکـلیـف [نماز، جهاد و...] از سه نفر برداشته شده است : از کودک تا به سنّ بلوغ برسد،و از دیوانه تا عاقل شود و از شخص خوابیده ، تا بیدار شود.
بـرخی فقیهان اهّل سنّت ، با استناد به آیه (لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ... حَرَجٌ)[۳۵۹] [ بـر ضـعـیـفـان بـاکـی نـیـسـت ] کـودکـان و دیـوانـگـان را از جـهـاد مـعـاف دانـسـتـه انـد، به این دلیل که آنان دارای ضعف جسمانی و عقلانی اند و در زمره ضعیفان قرار دارند.[۳۶۰]
۳ ـ حرّیت
بیشتر فقیهان گفتهاند، کسی که در جهادشرکت میکند، باید آزادباشد نه برده . تنها از ابن جـنـیدشرط نبودن آزادی نقل شده است .[۳۶۱] بنابراین ، جهاد بر بردگان واجب نیست[۳۶۲]؛ زیـرا پـیـامـبـر خـدا(ص )تـنـهـا با افراد آزاد بر اسلام و جهاد بیعت کرد و از بردگان تنها بر اسلام [۳۶۳] بیعت گرفت .
بـرخـی نـیـز بـه آیـه (لیـس عـلی الضـُعـفـاء... وَ لا عـَلَی الَّذیـنَ لا یـَجـِدُونَ مـا یـُنـفـِقـونـَ حَرَجٌ)[۳۶۴] استدلال کردهاند به این گونه که برده ، مالک چیزی نیست ، نه از خود اختیاری دارد و نه مال و ثروتی . از این رو، بدون اجازه مولای خود قادر و مجاز به انجام کاری نیست و در زمره ضعیفان محسوب میشود و تکلیف جهاد بر عهده او نیست .[۳۶۵]
۴ ـ مرد بودن
جهاد ابتدایی تنها بر مردان واجب است و بر زنان تکلیفی نیست . امیر مؤ منان (ع ) میفرماید:
(کـَتـَبَ اللّهُ الْجـِهـادَ عـَلَی الرِّجـالِ وَالنِّسـاءِ. فـَجـِهـاد الرَّجـُلِ بـَذْلُ مـالِهِ وَ نـَفـْسـِهِ حـَتـّی یـُقـْتـَل فـی سـَبـیـلِ اللّهِ وَ جـِهـادُ الْمـَراءةِ اَنْ تـَصـْبـِرَ عـَلی مـا تـَری مـِنْ اَذی زَوْجـِهـا وَ غیرَتِهِ)[۳۶۶]
خـداونـد جـهـاد را بـر مـردان و زنـان واجـب فـرمـود. امـّا جـهـاد مـرد بـه بـذل جـان و مـال اسـت تـاآن گـاه کـه در راه خـدا کـشـتـه شود، و جهاد زن ، آن است که بر آزار و غیرتی که از شوهر خود میبیند، صبر کند.
شـایـد واجب نبودن جهاد بر زنان ، به دلیل ضعف جسمانی آنان نسبت به مردان باشد که دارای تـوان لازم بـرای حـضـور در جـبهه جنگ نیستند.[۳۶۷] نبرد، سختی و مشکلاتی بسیار دارد و قـدرت جـسـمـانـی و نـیـروی بـدنـی مـی طـلبـد و از آن جـا کـه زنـان بـه دلیـل سـاخـتـار بـدنـی و غیره فاقد قدرت جسمانی برای جنگیدنند، شارع مقدس آنان را از جهاد ابتدایی معاف کرده است . و شاید علّت واجب نبودن ، حرمت ناموسی و عنایت خداوند به زنان مؤ من باشد که نمیخواهد آنان در معرض تهدید مشرکان قرار گیرند.
گـرچـه زنـان از جـهـاد مـعـافند و تکلیفی برای حضور در جبهه ندارند، اگر با اجازه ولیّ امر مـسـلمـانـان در جـبـهه حضور یابند و به گونهای رزمندگان را در بهداری رزمی ، پشتیبانی ، خـدمـات و... یـاری دهـنـد، مـنـعـی نـیـسـت و مـرتـکـب فـعـل حـرام نـشـده انـد؛ هـمـچـنـان کـه در زمـان رسـول خـدا(ص )، بـرخـی زنـان مسلمان با اجازه حضرت ، داوطلبانه برای امداد و کمک رسانی بـه رزمـنـدگـان در جـبهه حضور مییافتند.[۳۶۸] و حتّی برخی در جنگ احد با دشمن جنگیدند و از پیامبر(ص )دفاع کردند.[۳۶۹]
۵ ـ سلامت جسمانی
تکلیف جهاد بر کسانی که به هر دلیلی دارای ویژگیهای بایسته جسمانی نیستند،برداشته شده است ؛ زیرا جبهه جنگ و مصاف با دشمن ، مردانی نیرومند، سالم و ورزیده میطلبد.
کـسـانـی کـه از سلامت جسمانی بی بهره و از شرکت در جهاد معافند، چند دستهاند: ناتوانان ، بیماران ، نابینانان ، پیران فرتوت و افراد لنگ .
قرآن کریم در دو آیه ، معذوران از جهاد را، که فاقد سلامت جسمانی اند، بیان میکند:
(لَیْسَ عَلَی الاْعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الاْعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْمَریضِ حَرَجٌ)[۳۷۰]
بر نابینا و لنگ و بیمار گناهی نیست [اگر در میدان جهاد شرکت نکنند].
(لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَی الْمَرْضی حَرَجٌ)[۳۷۱]
بر ضعیفان و بیماران ایرادی نیست [که در میدان جنگ شرکت نجویند].
پیامبر خدا(ص )در پاسخ به پای فشاری عمرو بن جموح لنگ برای شرکت در جنگ احد، فرمود:
(اَمّا اَنْتَ فَقَدْ عَذَّرَکَ اللّهُ وَ لا جِهادَ عَلَیْکَ)[۳۷۲]
ای عمرو! خداوند تو را از شرکت در جهاد معاف داشته است و جهاد بر تو واجب نیست .
۶ ـ توانایی مالی
از دیگر ویژگیهای بایستهای که فقیهان بر آن اتّفاق نظر دارند، توانایی و قدرت مالی اسـت ؛ به این معنا که رزمنده بایستی توان پرداخت و تاءمین نفقه خانواده خود را در مدت حضور در جـنـگ و نیز توانایی تهیّه سلاح و تجهیزات و امکانات مورد نیاز جنگیدن را داشته باشد. در بخشی از آیه ۹۱ سوره توبه میخوانیم :
(... وَ لا عَلَی الَّذینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ)
بـر آنـان کـه وسـیـلهای بـرای انفاق [و تجهیز] در راه جهاد ندارد، ایرادی نیست که در میدان جنگ شرکت نجویند.
مـراد ایـن آیـه ، افـرادی انـد کـه تـوان شـرکـت در جـهـاد را بـه دلیـل فـقـر مـالی نـدارنـد.[۳۷۳] ولی اگـر کـسـی رزمـنـدهای فـقیر را تجهیز کند و امکانات مالی ، سلاح و مرکب در اختیار او بگذارد، در صورتی که به عنوان اجرت نباشد و اجیر گـرفـتـن فـرد تـلقـی نـشـود و بـلکـه صـرفـاً کـمـک بـه او بـاشـد، پـذیـرفـتـن آن مال و تجهیزات واجب است [۳۷۴] و در این صورت ، شخص رزمنده از حالت عسر و حرج و فـقـر مـالی خارج میشود و ادلّه قرآنی و روایی مبنی بر داشتن قدرت مالی بر او صدق میکند.[۳۷۵]
بـنابراین ، چنانچه حکومت اسلامی هزینه و نفقه رزمندگان و خانواده آنان را بپردازد و سلاح و تـجـهـیـزات در اخـتـیـار آنـان بـگـذارد، شـرط (تـوانـایـی مـالی ) ـ حـاصـل مـی گـردد و شـرکـت ایـن افـراد در جـهـاد واجـب مـی شـود، بـه ویـژه آن کـه امـروزه بـه دلیـل پـیـچیده بودن سلاحها و هزینه بسیار بالای تهیه و ساخت و نگهداری آنها چارهای نیست جز آن که فرد، در سازمان نظامی قرار گیرد و از آن طریق تجهیز شود.
۷ ـ مانع نشدن پدر و مادر
از دیـگـر ویـژگـی هـای بـایـسـتـه ، مـمـانـعـت نـکـردن پـدر و مـادر مـسـلمـان ، عاقل و حرّ از رفتن فرزند به جبهه است .[۳۷۶] جز در مواردی که جهاد بر آنان واجب عـیـنـی شـده اسـت کـه در ایـن صـورت ، حـتـّی بـا مـخـالفـت آنـان نـیـز شـرکـت در جهاد واجب است .[۳۷۷]
کفایی بودن جهاد ابتدایی
جهاد ابتدایی کفایی است ، یعنی بر همه مسلمانانی که توان و ویژگیهای حضور در جبهه جنگ را دارنـد، به عنوان یک تکلیف الهی واجب است . هر کس بدون عذر از شرکت در جهاد سرباز زند، متخلّف از جنگ محسوب میشود، جز معذوران که تکلیف از آنان ساقط است .
بـلی مـمـکـن اسـت بـا اقـدام گـروهی از مسلمانان ، حضور در جبهه از دیگران ساقط شود. لذا با تـرک آن ، هـمه مسلمانان گناهکارند و مستحقّ مجازات و کیفر.[۳۷۸]اما امداد رسانی بر وجوب خود باقی است .
۲ ـ امیر مؤ منان (ع )میفرماید:
جـهـاد بـر همه مسلمانان واجب است ، به دلیل آیه (کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ).[۳۷۹] (بر شـمـا جـنـگـیدن تکلیف شده است ) اگر گروهی از مسلمانان به جهاد روند فرصتی برای دیگر مـسـلمـانـان هـسـت کـه تـکـلیـف از آنـان سـاقـط شـود، بـه شـرط آن کـه کـسـانـی کـه مـشـغـول جـنگ با دشمنند، به یاری شان نیازمند نباشند. اگر آنان نیازمند به یاری شوند، بر هـمـه واجـب اسـت کـه به قدر کفایت ، آنان را یاری دهند؛ خداوند میفرماید: (وَ ما کانَ الْمُؤ مِنون لیـنـفـروا کافّة )[۳۸۰] اگر شرایطی پیش آید که حضور همه مسلمانان را میخواهد، بـایـد هـمـه در جـنـگ شـرکت جویند؛ چنان که خداوند میفرماید: ( انفِرُوا خِفَافاً وَثِقَالاً وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَاءَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ )[۳۸۱]و[۳۸۲]
مواردی که حضور در جهاد ابتدایی واجب عینی است ، عبارتند از:
۱ ـ هـرگـاه امـام (ع )یـا جـانـشـیـن وی ، حـضـور شـخـص یـا اشـخـاصـی را بـه دلیـل تـخـصـّص یـا چـیزی دیگر، در جبهه لازم بداند، شرکت او به عنوان واجب عینی ، واجب است [۳۸۳] و تخلّف از دستور، حرام و موجب مجازات خواهد بود.
۲ ـ چـون دو لشـکـر اسـلام و کـفـر در برابر یکدیگر قرار گیرند، بر مسلمانانی که در جبهه حـضـور دارنـد، شـرکـت در جهاد ابتدایی واجب است ، و استواری و پایداری واجب و فرار از دشمن حرام است .[۳۸۴]
۳ ـ چـنـانـچـه شـخصی نذر یا عهد کند و یا قسم یاد کند که به جهاد رود، حضورش ، واجب عینی خواهد بود.[۳۸۵]
توضیح چند اصطلاح
قلمرو و مرز:
از نـظـر جـغرافیایی و سیاسی ، ناگزیر سرزمینهایی تحت قلمرو یک دولت قرار گرفته و به وسیله نشانهها از یکدیگر جدا شدهاند. سرزمینی که اختصاص به ملّتی یافته و در اختیار مـردم و دولتـی قـرار دارد از لحـاظ حـقوق بین الملل دارای احکام و آثار حقوقی است . از جمله این آثـار ایـن اسـت کـه تـعـرض و تـجاوز به آن مجوّزی برای دفاع و عاملی برای جنگ محسوب می شـود. ولی در مـنـابـع اسـلامی ملاکی غیر از مرزهای خاکی برای تقسیم بندی سرزمینها مطرح شـده اسـت . از مـنـظـر اندیشمندان اسلامی مرزهای عقیدتی و ایمانی معتبر است . از این رو، قلمرو حکومت مسلمانان را (دارالاسلام ) و غیر مسلمانان را (دارالکفر) نام نهادهاند، مـنـشـاء ایـن تـقـسـیـم بندی آن است که اسلام همه انسانهای معتقد به مبانی اسلام را یک امّت به شمار میآورد، گرچه از نظر نژاد، رنگ ، زبان ، خاک و... مختلف باشند. نیز تمام سرزمینهای اسـلامـی را یـک حـوزه و قـلمـرو تـلقـّی مـی کـند، هر چند مرزهای جغرافیایی متعارف ، آنها را از یکدیگر جدا کرده باشد.
علاّمه طباطبایی ، تحت عنوان (مرز کشور اسلامی عقیده است ، نه حدود جغرافیایی ) مینویسد:
در اسـلام ، تنها مرز عقیده و ایمان اسلامی دارای ارزش و اعتبار حقیقی است . از این رو، بر دیگر مرزها اولویّت دارد.[۳۸۶]
... اسـلام ، تاءثیر انشعابات ملّی را در ایجاد جامعه ، به کلّی لغو کرده است ؛ انشعاباتی که لازمه زندگی ابتدایی و قبیلهای یا اختلافات جغرافیایی مربوط به زندگی مادی بوده است . اسـلام ، جـامـعـهای را بـنـیـان نـهـاده اسـت کـه مـرزهایش را عقیده تعیین میکند، نه نژاد، وطن و امـثال آن . حتّی در موضوع ازدواج نیز، که سازنده واحد بنیادین جامعه بشری است ، ملاک و محور را عقیده قرار داده است نه وطن و اقامتگاه .[۳۸۷]
دارالاسلام :
(دارالاسـلام )، سـرزمینی است که در قلمرو حاکمیت و قوانین و مقررات اسلام است و احکام اسلام در آن نـافـذ و شـعـائر دیـن بـر پـاسـت .[۳۸۸] در زمـان رسـول خدا(ص )، مدینه ، (دارالاسلام ) بود. امروز به کشورهای اسلامی به رغم حاکمان فاسد آنها، (دارالاسلام ) اطلاق میگردد.
دارالحرب
(دارالحرب )، به سرزمینهایی می گویندکه خارج از قلمرو حاکمیت اسلامند و احکام شرک در آن هـا جـاری اسـت و بـا کـشـورهـای اسـلامـی سـر جـنـگ دارنـد. مـکـّه را پـیـش از فتح و پس از هجرت (دارالحرب ) میگویند، ولی پس از فتح ، پیامبر(ص ) فرمود: (لا هجرة بعد الفتح ) ( پس از فتح مکّه ، هجرتی نیست ) و از آن پس ، مکّه ، (دارالاسلام ) محسوب گردید.[۳۸۹]
هـجـرت شـخـص مـسـلمـان از (دارالحـرب ) بـه (دارالاسـلام )، در صـورتـی کـه نتواند شعائر و فـرائض دیـنـی را عـلنـاً انجام دهد، واجب است [۳۹۰] و در صورت هجرت نکردن ، کیفر خـواهـد دیـد؛[۳۹۱] چـنـان کـه امـام صـادق (ع )از پـیـامـبـر(ص )نقل میفرماید:
(اَلا اِنَّنی بریٌ مِنْ کُلّ مُسْلمٍ تَرَک مَعَ مُشْرکٍ فی دارالحرب .)[۳۹۲]
آگاه باشید، من از هر مسلمانی که با مشرکی در دارالحرب به سر بَرَد، بیزارم .
پیامبر اسلام (ص )فرمود:
(لا یَنْزِلُ دارُ الْحَرْبِ اِلاّ فاسِقٌ بَرِئَتْ مِنْهُ الذِّمَةُ)[۳۹۳]
کسی از مسلمانان در دارالحرب ساکن نمیشود، مگر فرد فاسقی که از ذمّه اسلام بیرون رفته باشد.
دارالکفر:
علاّمه حلّی دارالکفر را مقابل دارالاسلام قرار داده ، میگوید:
سـرزمـینهایی که کفّار در آنها سکونت و حاکمیت دارند و اگر مسلمانانی در آن جا، ساکن باشند چون تاجران و مسافران . اقامتگاهی ثابت ندارند، و به عنوان یک اقلیت تابع هستند.
با این تعریف ، (دارالکفر) و (دارالحرب ) مترادف و یکی به شمار میآیند.
رابطه دارالاسلام و دارالکفر (یا دارالحرب ):
رابـطـه دارالاسـلام و دارالکـفـر براساس پایبندی به تعهّدات و معاهدات تنظیم میشود.ایجاد روابـط صـلح آمـیـز در زمـینههای سیاسی ، اقتصادی و... با کشورهای غیر مسلمان ( دارالکفر یا دارالحـرب )، کـه تـهـدیـدی بـالفـعـل عـلیـه مـسلمانان به شمار نمیآیند، از نظر اسلام منعی نـدارد[۳۹۴]؛ بـرخلاف کشورهایی که قصد تجاوز و تسلّط بر دارالاسلام دارند، یا تهدیدی علیه دارالاسلام به شمار میروند، که دراین صورت ، نزدیک شدن و پیمان بستن با آنان ممنوع است .[۳۹۵]
(فـَاِنِ اعـْتـَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَ اَلْقَوْا اِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبیلاً... فـَاِنْ لَمْ یـَعـْتـَزِلُوکـُمْ وَ یـُلْقـُوا اِلَیـْکـُمُ السَّلَمَ وَ یـَکـُفُّوا اَیـْدِیـَهـُمْ فـَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ اُولئِکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبیناً)[۳۹۶]
پـس اگر از شما کناره گیری کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند،[دیگر] خـدا بـرای شـما راهی [برای تجاوز] بر آنان قرار نداده است . ... امّا اگر از شما کناره گیری نکردند و به شما پیشنهاد صلح و رفتار مسالمت آمیز ندادند، و از شما دست بر نداشتند، هر کجا آنـان را یـافتید به اسارت بگیرید و نابودشان سازید. اینان کسانی هستند که ما شما را بر آنان چیره گی دادیم .
در صـدر اسلام حبشه با توجه به وضعیت و موقعیت خاصّ خود، (دار الحیاد) به شمار میرفته است [۳۹۷] و این حدیث نبوی گواه بر این مطلب است :
(تارِکُوا الْحَبَشَةَ ما تَرَکُوکُمْ)[۳۹۸]
متعرّض حبشه نشوید تا وقتی که حبشه متعرض شما نشده است .
مرزبانی ( مرابطه ):
در اسلام ، مرزبانی ( مرابطه ) و دفاع از مرزهای کشور و قلمرو حکومت اسلامی ،مستحب و بلکه بـه گـفـتـه بـرخـی فـقـیـهـان ، واجـب است [۳۹۹] و در متون اسلامی از ارزش بالایی بـرخـوردار اسـت . مـنـظـور از مـرزبـانـی ، نـگـهـبانی و خبریابی از اوضاع مرزی و زیر نظر گـرفـتـن تـحـرکـات دشـمـن و حـفظ ثغور، در برابر یورش و نفوذ احتمالی دشمنان اسلام است .[۴۰۰]
از رسول خدا(ص )روایت شده است :
(حـَرْسُ لَیـْلَةٍ فـی سـَبـیـلِاللّهِ عـزّوجـل اَفـْضـَلُ مـِنْ اَلْفِ لَیـْلَةٍ یـُقـامُ لَیـْلَهـا وَ یـُصـام نَهارُها)[۴۰۱]
از پیامبر خدا(ص )نقل است که فرمود:
(عـَیـْنـانِ لا تـَمـَسَّهـُمـَا النـّارُ. عـَیـْنٌ بـَکـَتْ مـِنْ خَشْیَةِ اللّهِ، وَ عَیْنٌ باتَتْ تَحْرُسُ فی سَبیلِ اللّهِ)[۴۰۲]
دو چـشـم اسـت کـه آتش دوزخ بدانها نمیرسد: چشمی که از ترس خدا گریسته وچشمی که در راه خدا، شب را به حراست از مرزها بیدار مانده است .
مـرزبـانـی در اسـلام ، گـونـهای عبادت پرارزش است و تنها وظیفه دولتها نیست ، بلکه همه مـسـلمـانـان بـه عـنـوان یـک وظیفه الهی و تکلیف مستحبی باید بدان بپردازند، هر چند در حاکمیت حاکمی ستمگر باشند.[۴۰۳]
جهاد ابتدایی در آیات و روایات
۱ ـ آیات
جـهـاد ابـتـدایی در آیات قرآن ، به عنوان تکلیف و وظیفهای دینی برای حاکمیّت دین الهی ، در روی زمـیـن ، واجـب شـده است . خداوند میخواهد همه بندگان به طاعت و بندگی او گردن نهند و تـوحـید را زینت بخش حیات خود سازند. و شرک و بت پرستی را، که موجب فساد و تباهی دین و دنیاست ، کنار بگذارند و حاکمیت زمین از آن بندگان صالح خدا شود.[۴۰۴]
از ایـن رو، آیـاتـی بـسـیـار در قـرآن ، دربـاره جـهـاد ابـتـدایـی نازل شده است که به چند دسته تقسیم میشوند:[۴۰۵]
۱ ـ آیـاتـی کـه مـربـوط بـه جـنـگ بـا مـشـرکـان مـکـّه انـد؛ مـانـنـد آیـه ۳۹ سـوره انـفـال ، آیـه ۱۹۰ تـا ۱۹۵ سـوره بقره ، و آیه ۷۵ سوره نساء که پیش از این در عنوان اهداف جهاد ذکرشان گذشت .
۲ ـ آیاتی که مربوط به اهل کتابند؛ چون آیه ۲۹ سوره توبه که در آینده نزدیک میآید.
۳ ـ آیـاتـی کـه در رابـطـه بـا کـلّ مـشـرکـانـنـد و خداوند در آنها، مؤ منان را ماءمور به جنگ میفرماید؛ مانند آیه ۵ و ۳۶ سوره توبه .
۴ ـ آیـاتـی کـه در آن هـا، خـداونـد مـتعال ، دستور به جنگ با کفّار را به صورت عام صادر میفرماید؛ مانند آیه ۱۲۳ سوره توبه .
۵ ـ آیـاتـی کـه بـه جـهـاد ابتدایی پیامبرانی چون حضرت موسی (ع )و حضرت سلیمان (ع )و پـیـامـبـر اکـرم (ص )اشـاره دارنـد؛ مـانـنـد آیـه ۲۱ سـوره مـائده و آیـه ۳۷ سـوره نمل .
اینک ، از آن میان ، تنها چند آیه را ذکر میکنیم :
(وَ قـاتـَلُوا فـی سـبـیـلِ اللّهِ الَّذیـنَ یـُقـاتـِلُونـَکـُمْ وَ لا تـَعـْتـَدُوا اِنَّ اللّهَ لا یـُحـِبُّ الْمـُعـْتـَدیـنَ.[۴۰۶] وَاقـْتـُلُوهـُمْ حـَیـْثُ ثـَقـِفـْتـُمـُوهُمْ وَ اَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ اَخْرَجُوکُمْ. وَالْفـِتـْنـَةُ اَشـَدُّ مـِنَ الْقـَتـْلِ وَ لا تـُقـاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتّی یُقاتِلُوکُمْ فیهِ فَاِنْ قـاتـَلُوکـُمْ فـَاقـْتـُلُوهـُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ. فَاِنِ انْتَهُوْ فَاِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدّینُ لِلّهِ...)[۴۰۷]
و در راه خـدا، بـا کـسـانـی کـه با شما میجنگند، نبرد کنید؛ و از حدّ تجاوز نکنید، که خداتعدّی کنندگان را دوست نمیدارد.
و آنـهـا را [ بـت پـرسـتـانـی کـه از هـیـچ گـونـه جـنـایـتـی ابـا نـدارنـد] هـر کـجا یافتید، به قـتـل بـرسانید؛ و از آن جا که شما را بیرون ساختند [ مکه ]، آنها را بیرون کنید. و فتنه (و بت پـرسـتـی ) از کـشـتار هم بدتر است . و با آنها، در نزد مسجدالحرام (در منطقه حرم ) جنگ نکنید، مـگـر ایـن کـه در آنـجـا بـا شـما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید. چنین است جزای کافران ! و اگر خودداری کردند، خداوند آمرزنده و مهربان است و بـا آنـهـا پـیـکـار کـنـیـد تـا فتنه (و بت پرستی ، و سلب آزادی از مردم ) باقی نماند؛ و دین ، مخصوص خدا گردد... .
علامه طباطبائی در تفسیر این آیات میفرماید:
ایـن آیـات ، اجـازه جـهاد ابتدایی را با مشرکان مکّه بی هیچ قید و شرطی صادر میکند. همچنین ، بیان اصل حکم جهاد، تعیین حدّ و مرز جهاد، شدّت بر کفّار و مشرکان ، تعیین محدودیتهای مکانی و زمـانـی جـهـاد، بـیـان چـگـونـگـی مـقابله و پشتیبانی مالی و تجهیزات جنگی نیز از این چند آیه دریافته میشود.[۴۰۸]
قید (فی سبیل اللّه ) دلیل بر این است که جهاد ابتدایی گونهای ، (عبادت ) است و عبادت قصد قـربـت لازم دارد. از ایـن رو، نـیـّت در جـهـاد ابـتـدایـی باید رضای خدا، اقامه دین و اعلای کلمه تـوحـیـد بـاشـد؛ روشـن اسـت کـه مـعـنـای (و قـاتـلوا... الذیـن یـقـاتـلونـکـم ) اشـتـراط قـتـال به قتال نیست ، چون در آیه شریفه کلمه ان و اگر به کار نرفته است ، از سوی دیگر قـیـد احـتـرازی هـم نـمـی تـوانـد بـاشـد، تـا مـعـنـی ایـن شـود کـه تـنـهـا بـا مـردان قـتـال کـنـیـد نـه بـا زنـان و کـودکـان لشـکـر دشـمـن ، چـون زنـان و کـودکـان قـدرت بـر قـتـال نـدارنـد و از مـوضـوع خـارجـنـد. بـلکـه ظـاهـر آیـه ایـن اسـت کـه فـعـل یـقـاتـلونـکـم حـال وصـفـی باشد و اشاره به معرفی دشمن . یعنی کسانی که حالشان ، حال جنگ با مؤ منین است ، اینان همان مشرکان مکّهاند.[۴۰۹]
آیـه ۹۵ سـوره نـسـاء بـا تـبـیـیـن مـقـام و ارزش عـمـل مـجـاهـدان بـا مال و جان میفرماید:
(لا یـَسـْتـَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرَ اُولِی الضَّرَر وَالْمجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنـْفـُسـِهـِمْ فـَضَّلَ اللّهُ الْمـجـاهـِدیـنَ بـِاَمـْوالِهـِمْ وَ اَنْفُسِهُمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَد اللّهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ اَجْراً عَظیماً.)
(هـرگـز) افـراد با ایمانی که بدون بیماری و ناراحتی ، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانی که در راه خـدا بـا مـال و جـان خـود جـهـاد کـردنـد، یـکـسـان نـیـسـتـنـد. خـداونـد، مـجـاهـدانی را که با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان [ ترک کنندگان جهاد] برتری مهمّی بخشیده ، و به هر یـک از، ایـن دو گـروه (بـه نـسـبـت اعـمـال نیکشان ،) خداوند وعده پاداش نیک داده و مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظیمی برتری بخشیده است .
هـمـچـنـیـن ، خـداونـد در آیـه ۷۵ سـوره نـساء، مسلمانان را به یاری محرومان و مستضعفان فرامی خواند، که در بحث مربوط به اهداف جهاد ذکرش گذشت .
و در جایی دیگر میفرماید:
(اِنـْفـِرُوا خـِفـافـاً وَ ثـِقـالاً وَ جـاهِدُوا بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)[۴۱۰]
[هـمـگـی بـه سـوی جـهـاد] حـرکـت کـنـیـد، چـه سـبـکـبـار بـاشـیـد چـه سـنـگـیـن بـار، و بـا اموال وجانهای خود در راه خدا جهاد کنید. این به نفع شماست ، اگر بدانید.
پیام آیه شریفه فوق که اشاره به جنگ تبوک دارد این است که هرگاه فرمان جهاد صادر شود، بـر هـمـه مـسـلمـانان واجب است به این دعوت [جهاد آزادیبخش ] پاسخ گویند و از هر کاری دیگر چـشـم پـوشـنـد و سـلاح بـه دسـت گـرفـتـه و راهـی مـیـدان نـبـرد شـونـد و بـا انـفـاق مال و حضور در جبهه ، این تکلیف الهی را ادا کنند؛ چرا که جهاد، خیر و نیکی و سربلندی و عزّت بـرای مـسـلمـانـان در پـی مـی آورد آیـه بـعـدی (آیـه ۴۲) افـراد سـسـت و تنبل و ضعیف ایمان را، که با بهانههای واهی از رفتن به جهاد سرباز میزدند، سخت سرزنش کرده است .[۴۱۱]
قـرآن کـریـم موضوع جهاد ابتدایی در عصر حضرت موسی (ع )و حضرت سلیمان (ع )را شرح داده و به نکتههایی ارزشمند اشاره کرده است .
در قرآن کریم آمده است :
حضرت موسی به قوم خود گفت : (به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر داشته ، وارد شوید و به پشت سرِ خود بازنگردید که زیانکار خواهید بود.) آنان گفتند: (ای موسی ! در آن [سـرزمـیـن ]، گـروهـی [نـیـرومـنـد و] سـتـمـگـرنـد، و ما هرگز وارد آن نمیشویم تا آنان خارج شوند...)[۴۱۲]
بـه دلیـل ایـن سـرپـیـچـی از جـهـاد ابـتـدایـی ، خـداونـد چهل سال آنان را در بیابان سرگردان کرد که راه به جایی نمیبردند.[۴۱۳]
و دربـاره حـضـرت سـلیمان (ع )میفرماید که چون او دریافت که قوم سبا با رهبری بلقیس ، بـه پـرسـتـش خورشید روی آوردهاند و بر خالق یکتا شرک میورزند، در نامهای آنان را به تسلیم در برابر حقّ فراخواند. ولی آنان نپذیرفتند. سلیمان (ع )به آنان پیغام فرستاد:
بـا لشکریان به سراغ آنان میآییم که قدرت مقابله با آن را نداشته باشند، و آنان را از آن [سرزمین آباد] با خواری بیرون میرانیم .[۴۱۴]
۲ـ روایات
در روایات نیز دربارهٔ جهاد ابتدایی مطالبی فراوان آمده است که بخش عمدهای ازآنها بیانگر فـضـیـلت ، جایگاه ، شرایط و احکام و نیز قوانین و مقررات جنگ میباشد. هر یک از این مباحث در ذیـل هـر فـصـلی ویژه ، مطرح خواهد شد و از این رو در این جا تنها به ذکر چند روایت بسنده میکنیم .
جهاد ابتدایی در فقه اسلامی
فـقـیـهـان اسـلام جـنـگ بـا کـافـران را واجـب مـی دانـنـد و کـافـران را نـیـز بـر دو گـروه اهـل کـتـاب ( یـهـودیـان ، مـسـیـحـیـان و زرتـشـتـیـان ) و غـیـر اهل کتاب ( مشرکان ) تقسیم میکنند. محقّق قمی مینویسد:
و جـنـگ بـا کـفـّار بـر دو قـسـم اسـت : جـنـگ بـا اهـل کـتـاب و جـنـگ بـا غـیـر اهل کتاب که همان مشرکانند.[۴۱۵]
و علاّمه حلّی مینویسد:
کـسـانـی کـه جـنـگ بـا آنـان واجـب اسـت ، عـبـارتـنـد از: یـهـودیـان ، مـسـیـحـیـان و رزتـشـتـیـان ( اهل کتاب )، و دیگر کفّار که اهل کتاب نیستند.[۴۱۶]
صـاحـب جـواهـر پـس از نقل و نقد و تحلیل گفتار فقیهان ، به عنوان نظریه نهایی دربارهٔ حکم جهاد با کافران مینویسد:
به هر حال ، اِشکالی در اصل حکم [وجوب جهاد با کفّار] نیست ، با توجه به این که آیات قرآن و سخنان معصومین :بر این حکم تاءکید دارند.[۴۱۷]
با چه کسانی باید جنگید
دشـمـنـان اسـلام بـه دو گروه تقسیم میشوند: دشمنانی که خارج از قلمرو دارالاسلام اند و در دارالکـفـر بـه سـر مـی بـرنـد و عـبـارتـنـد از مـشـرکـان و اهل کتاب ؛ و دشمنانی که در قلمرو دارالاسلام اند و عبارتند از باغیان و محاربان .
جهاد با هر یک از این گروهها حکمی خاص دارد که در زیر به بیان میآید:
جهاد ابتدایی با مشرکان
(مـشـرک ) بـه کـسـی مـی گـویـنـد کـه بـرای خـدا شـریـک قـائل شـود و بـه خـدایـان مـتـعـدّد، مـعـتـقد باشد.[۴۱۸] در اصطلاح فقه ، مشرک ، در بـرابـر اهـل کـتـاب قـرار دارد و دارای کتاب آسمانی نیست .[۴۱۹] در قرآن کریم نیز مـشـرکـان در بـرابـر اهـل کتاب آمدهاند.[۴۲۰] جهاد با مشرکانی که نسبت به اسلام و مسلمانان ، کینه در دل دارند و علیه آنان دست به توطئههای تبلیغاتی ، فرهنگی ، اقتصادی ، نـظـامـی و... مـی زنـنـد و از رسـانـیـدن هـرگـونـه زیـان و ضـرر بـه مـسـلمـانـان دریـغ نـمـی ورزنـد[۴۲۱] و مـانـع رسـیـدن پـیـام دیـن آسـمـانـی اسـلام بـه گـوش مـردم مـی شـونـد[۴۲۲] و مـوجـب نـابـودی حـرث و نـسل [۴۲۳] میگردند، و به هیچ پیمان و قراردادی پایبند نیستند واجب است .[۴۲۴]
اسـلام آیـیـن نجات بخش الهی و دفاع از حقوق و سعادت انسانها، مسلمانان را علیه مشرکان به جـنـگ ابـتـدایـی فـرا مـی خـواند مگر آن که مصلحت چیزی دیگر بطلبد یا شرایط جهاد ابتدایی برای امام (ع )و یا جانشین آن حضرت ، فراهم نباشد:
حرمت گریختن از مقابل دشمن
اسـتـواری و پـایـداری در بـرابـر دشـمـنـان و مـشـرکـان واجـب اسـت و گـریـخـتـن از مقابل آنان از گناهان کبیره محسوب میشود:
(یـا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاْدْبارَ وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئذٍ دُبُرَهُ اِلاّ مـُتـَحـَرِّفـاً لِقـِتـالٍ اَوْ مـُتـَحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَاءواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئسَ الْمَصیرُ)[۴۲۵]
ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد! هـنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد رو به روشوید، بـدانـان پشت نکنید [و نگریزید]! و هر کس در آن هنگام بدانان پشت کند، مگر آن که هدفش کناره گـیـری از مـیـدان بـرای حـمله دوباره ، یا پیوستن به گروهی [از رزمندگان ] باشد، به خشم الهی گرفتار خواهد شد و جایگاهش دوزخ است ، و چه بد جایگاهی است !
فـرار، مـوجـب نـنـگ و عـار و خـشم الهی است و کسی که از دشمن میگریزد، باید بداند که این گریختن ، موجب گریختن از مرگ نمیشود و عمرش افزون نمیگردد؛ چنان که امیر مؤ منان (ع )میفرماید:
(وَلِیـُعـْلَمُ الْمـُنـْهـزَمُ بـِاءَنَّهُ مـُسـْخِطُ رَبِّهِ، وَ مُوبِقُ نَفْسِهِ، وَ اِنَّ فِی الْفَرارِ مُوجَدةُ اللّه وَ الذُّلِّ اللاّزِمِ، وَالْعـارِ الْباقی ، وَ اِنَّ الْفارَّ لِغَیْرُ مَزیدٍ فی عُمْرِهِ وَ لا مَحْجُوزٌ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ یَوْمِهِ، وَ لا یـَرْضـی رَبَّهُ، وَ لَمـَوْتُ الرَّجـُلِ مـُحـِقـّاً قَبْلَ ای تانِ هذِهِ الْخِصالِ خَیْرٌ مِنَ الرَّضا بِالتَّلَبُّسِ بِها، وَالاْقْرارِ عَلَیْها)[۴۲۶]
آن کـه رو بـه هـزیـمـت نـهـاده بـدانـد که پروردگارش را به خشم آورده و خویشتن را به هلاکت افـکـنده است . فرار خشم الهی را در پی دارد و خواری و ننگ جاوید را. براستی که فرار کننده بر عمر خویش نمیافزاید و میان خود و مرگش فاصله نمیاندازد (و با فرار از جبهه ) خدایش را خشنود نمیسازد. فرا رسیدن مرگ مردی که بر حق است ، پیش از تن سپردن به این خصلتها، بهتر است از آن که به چنین صفاتی آلوده گردد و بدانها تن سپرد.
جهاد ابتدایی با اهل کتاب
(اهـل کـتاب ) به کسانی میگویند که پیش از اسلام دارای پیامبر و کتاب آسمانی بودهاند. از آیـات قـرآن ، از جـمـله آیـه ۲۹ سـوره تـوبـه [۴۲۷] و آیـه ۱۷ سـوره حـج [۴۲۸] بـرمـی آیـد کـه مـنـظـور از اهـل کـتـاب ، یـهـودیـان ، مـسـیـحـیـان و زرتـشـتـیـانـنـد.[۴۲۹] فـقـیـهـان بـزرگـوار نـیـز مـی گـویـنـد: (اهـل ذمـّه [۴۳۰] [ اهـل کـتـاب ] عـبـارتـنـد از: یـهـودیـان و مـسـیـحـیـان و زرتـشـتـیـان .)[۴۳۱]
وجوب جهاد با اهل کتاب
جهاد ابتدایی با شرایطی ، با اهل کتاب واجب است . قرآن میفرماید:
(قـاتـِلُوا الّذیـنَ لا یـُؤ مـِنـُونَ بـِاللّهِ وَ لا بـِالْیَوْمِ الاَّْخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یـَدیـنـُونَ دیـنَ الْحـَقِّ مـِنَ الَّذیـنَ اُوتـُوا الْکـِتـابَ حـَتـّی یـُعـْطـُوا الْجـِزْیـَةَ عـَنْ یـَدٍ وَ هـُمـْ صاغِرُونَ)[۴۳۲]
بـا کـسـانـی از اهل کتاب که به خدا و روز جزا ایمان نیاوردهاند، و آنچه را خدا و رسولش حرام کـرده انـد، حـرام نمیشمرند، و آیین حق را نمیپذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم ، جزیه را با دست خود بپردازند!
علاّمه طباطبایی (ره )میفرماید:
خـداونـد در ایـن آیـه بـه مـسـلمـانـان امـر مـی فـرمـایـد کـه بـا اهل کتاب بجنگند.[۴۳۳]
از نـظـرگاه فقیهان [۴۳۴] و مفسّران بزرگوار، تردیدی در وجوب جهاد ابتدایی با اهل کتاب نیست .
حـکـم جـهـاد بـا اهـل کـتـاب ، بـر تـمـامـی آنـان جـاری اسـت نـه بـرخـی از آنـان ؛ زیـرا اهـل کـتـاب امـّتـی یـگـانـه انـد، هـر چـنـد هـمـچـون مـسـلمـانـان بـه فـرقـه هـایـی گـونـاگـون تبدیل شدهاند. پس ، جنگ با همه آنان مطرح است و کلمه (من ) در آیه شریفه (بیانیه ) است ، نه (تـبـعـیـضیه ). اگر تنها با برخی از اهل کتاب جنگ جایز میبود، نه با همه آنان ، میبایست این مطلب در آیه شریفه به گونهای دیگر بیان میشد.[۴۳۵]
شرایط جهاد با اهل کتاب
شرایط جهاد با اهل کتاب عبارتند از:
۱ ـ دعوت به اسلام .
۲ ـ دعوت به پرداخت جزیه و قبول سلطه سیاسی اسلام و قوانین حکومت اسلامی .
در نبرد با یهودیان ، مسیحیان و زرتشتیان ، نخست باید آنان را به دین اسلام دعوت کرد. اگر اسـلام را پـذیـرفـتـنـد، چـون مـسلمان با آنان رفتار میشود. چنانچه اسلام را نپذیرفتند، به پـرداخـت جـزیـه ( مـالیـات سـرانـه ) مـوظـّف مـی شـونـد. در صـورت قبول پرداخت جزیه ، بر دین خود باقی میمانند و با انعقاد قرارداد ذمّه ، زندگی مسالمت آمیزی را در کـنـار مـسـلمـانـان آغـاز مـی کنند. ولی در صورتی که اسلام را نپذیرند و تن به پرداخت جزیه نیز ندهند، با آنان باید جنگید.[۴۳۶]
رسول خدا(ص )به فرماندهانش چنین سفارش میفرمود:
پیش از نبرد [با اهل کتاب ]، آنان را به اسلام بخوانید. اگر نپذیرفتند، به پرداخت جزیه [ و مالیات ] بخوانیدشان ، و اگر هیچ کدام را نپذیرفتند، با آنان بجنگید.[۴۳۷]
همزیستی مسالمت آمیز
اسـلام بـرای ادیـان الهـی ، کـه دارای پـیـامـبـر و کـتـاب آسـمـانـی انـد، احـتـرام قـائل اسـت و بـه پـیـروانـشـان ـ هـر چند دین خدا را تحریف کردهاند ـ امتیازی بخشیده و با دیده احترام به آنان نگریسته و از مشرکان جدایشان ساخته است .
استاد مطهری در این باره میگوید:
اسـلام در قـانـون جـهـاد، مـیـان مـشـرک و غـیـر مـشـرک فـرق گـذاشـتـه و تـفـاوت قـائل شـده اسـت ، بـدیـن گـونـه کـه اسـلام ، نـوعـی هـمـزیـسـتـی مـسـالمـت آمـیز با غیر مشرک [ اهل کتاب ] را جایز دانسته که این همزیستی را با مشرک جایز نمیداند.[۴۳۸]
اسـلام ، دربـاره مـشرکان ، جنگ را تا ریشه کن ساختن شرک واجب دانسته و تنها دو راه پیش پای آنـان گـذاشـتـه اسـت : یـا مـسـلمـان شـونـد یـا بـه قتل رسند، ولی در پی ریشه کن ساختن آیین اهل کتاب نیست و برای آنان سه راه تعیین کرده است : یا اسلام آورند؛ و یا جزیه پرداخت کنند؛ و در غیر این صورت ، با آنان جنگ میشود.
تعهدات اهل کتاب
اهـل کـتاب ، در برابر حکومت اسلامی ، طبق قرارداد ذمّه ، تعهداتی دارند که باید به آن پایبند بـاشند و به تعهدات خویش عمل کنند. در غیر این صورت ، قرارداد ذمّه لغو میگردد و با آنان جنگ میشود. این تعهدات عبارتند از:
۱ ـ پـذیـرفـتـن پـرداخـت جـزیـه ( مـالیـات سـرانـه )، طـبـق حـکـم و نـظـر امـام (ع )، نـه طـبـق میل خود. هر چه امام (ع )حکم کند ـ از نظر مقدار و زمان مالیات ـ باید بپذیرند.
۲ ـ تـرک اعـمـالی کـه بـا (امـان ) نـاسـازگـار اسـت ؛ از قـبـیـل یـاری کـفـّار، و جـاسوسی برای آنان ، اذیت و آزار مسلمانان و در اندیشه و تدارک جنگ با مسلمانان بودن .
۳ ـ بـه ظـاهـر و آشـکـارا مـرتـکـب کـاری نـشـونـد کـه در اسـلام حـرام شـمـرده شـده اسـت ؛ مـانند شرابخواری ، خوردن گوشت خوک ، رباخواری ، تظاهر به فسق و گناه و ازدواج با محارم .
۴ ـ پرداخت جزیه و مالیات از روی خضوع و تسلیم .
۵ ـ نـسـاخـتـن مـعابد و کلیسا و ننواختن ناقوس و نیز بالاتر نبودن بناهایشان از خانه مسلمانان .[۴۳۹]
مصونیّتها و برخورداریها
اهـل کـتـاب ، بـا بـسـتـن قـرارداد ذمـّه و پرداخت مالیات سرانه ، زندگی مسالمت آمیزی رادر کنار مسلمانان خواهند داشت و از نعمتهایی بهره مند خواهند شد. مهمترین آنها عبارتند از:
۱ ـ مصونیت مالی ، جانی و ناموسی ؛
۲ ـ برخورداری از امنیّت اجتماعی و سیاسی ؛
۳ ـ بـرخـورداری از آزادیهای مشروعی که به مقتضای قرارداد ذمّه و طبق نظر امام (ع )و پیشوای مسلمانان ، نصیب آنان میشود.
جزیه
کـلمـه (جـزیه ) از مادّه (جزاء) به معنای مالی است که از غیر مسلمانان میستانند؛ غیر مسلمانانی کـه در پـنـاه حـکـومـت اسـلامـی انـد. ایـن نـامـگـذاری ، بـه دلیـل آن اسـت کـه مـال مـورد نـظـر را بـه عـنـوان (جـزاء) در بـرابـر حـفـظ مال و جانشان به حکومت اسلامی میپردازند.[۴۴۰]
و در اصـطـلاح عـلم فـقـه ، جـزیـه نـوعـی مـالیـات سـرانـه اسـلامـی اسـت و بـه اهـل کتاب تعلّق میگیرد[۴۴۱] که طبق قراردادی باید به حکومت اسلامی بپردازند و این مالیات ، از سوی حکومت ، صرف مصالح حکومت اسلامی و امنیّت عمومی میشود.
جـزیـه ، در حـقـیقت جزای امنیّتی است که حکومت اسلامی برای اقلیّتهای مذهبی فراهم میسازد؛ زیـرا اقـلیّتهای مذهبی ، از شرکت در جهاد معافند و در عوض ، باید جزیه بپردازند تا از این طـریـق در حـفـظ امـنـیـّت کـشـور اسـلامـی ، کـه در آن آسـوده زنـدگـی مـی کـنـنـد، سـهـمی داشته باشند.[۴۴۲] جزیه ، تنها از مردان گرفته میشود و زنان ، کودکان و دیوانگان از پرداخت آن معافند.[۴۴۳]
از امام صادق (ع )پرسیدند: (چرا جزیه از زنان ساقط است ؟) فرمود:
زیـرا رسـول خدا(ص )مسلمانان را از کشتن آنان نهی کرده است ، مگر آن که بجنگند. و چون کشتن زنان ممنوع است ، پس جزیه نیز از آنان برداشته میشود.[۴۴۴]
مقدار و چگونگی پرداخت جزیه :
مـقـدار جـزیـه ، بستگی به نظر امام (ع )و حاکم اسلامی دارد.[۴۴۵] او، با توجّه به شرایط وموقعیت ، مقدار جزیه را تعیین میکند.
پـرداخت جزیه از سوی کتابیان ، باید به عنوان خضوع در برابر آیین اسلام و قرآن باشد و نـشـانـه هـمـزیـسـتـی مسالمت آمیز یک اقلیّت مذهبی در برابر اکثریت حاکم تلقّی گردد، نه به عنوان توهین و تحقیر و سخریه اهل کتاب . و کلمه (صاغر) در آیه شریفه از مادّه صغر است به مـعـنـای کـسـی اسـت کـه بـه کـوچـکـی راضی شود و معنای آیه (حتّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صـاغـِرُونَ) آن اسـت که اهل کتاب جزیه را به عنوان خضوع در برابر اسلام پرداخت نمایند. این کـه بـرخـی مـفـسـّران آن را بـه عـنـوان تـحـقـیـر و تـوهـیـن و سـخـریـه اهل کتاب معنی کردهاند، نه از مفهوم کلمه (صاغر) استفاده میشود و نه با روح تعلیمات اسلام سازگار است و نه با سایر دستوراتی که دربارهٔ نوع رفتار با اقلیتهای مذهبی ، تطبیق میکند.[۴۴۶]
خلاصه فصل
جهاد ابتدایی ، به معنای آغاز کردن جنگ و تهاجم علیه کفّار است . برای یاری حق و هدایت انسان هـا و بـرانـدازی بـاطـل . از ایـن رو، ماهیّت جهاد ابتدایی به جهاد دفاعی بازمی گردد. اسلام ، بـرای حـفـظ سـلامـت جـامـعه و پاسداری از ارزشهای انسانی و اسلامی ، دست به جرّاحی پیکر جـامـعه میزند و اعضای فاسد و تبهکار را از پیکر جامعه جدا میکند. هدف از جهاد ابتدایی ، از مـیـان بـردن شـرک و بـت پـرستی ، رفع موانع دعوت آیین اسلام و مبارزه با ستمگران و نجات مستضعفان زیر ستم است .
جـهـاد ابـتـدایـی ، دارای شـرایـطـی اسـت : بـا اجـازه امـام عادل باشد؛ امام توانایی و امکانات در اختیار داشته باشد؛ پیش از نبرد، کفّار به اسلام خوانده شوند؛ و جهاد در ماههای حرام و منطقه حرم نباشد.
حضور کسانی در جنگ واجب است که مسلمان ، عاقل ، بالغ ، مرد، آزاد و دارای سلامت روحی و جسمی باشند. جهاد بر کودکان ، زنان ، پیران فرتوت ، ناتوانان ، بیماران ، نابینایان واجب نیست .
جهاد ابتدایی ، واجب کفایی است . مگر بر کسانی که دارای تخصّص مورد نیاز جهادند.
در اسـلام ، مـرزهـای خـاکی ملاک تقسیم کشورها نیست ، بلکه عقیده و ایمان ملاک است و کشورها را بـه (دارالاسـلام ) و (دارالکـفـر) (یـا (دارالحـرب ) تـقـسـیـم مـی کنند. آیات و روایاتی بسیار، مـسـلمـانـان را به جهاد ابتدایی فرامی خواند و ارزش و فضیلت آن را باز میگوید. فقیهان ، تـحـت عـنـوان (کـتـاب الجـهـاد) دربـاره جـهـاد ابـتـدایـی بـه تفصیل بحث کرده و مشروعیت آن را در زمان حضور معصوم (ع )پذیرفتهاند. از آن میان ، گروهی در زمان غیبت کبرا نیز، جهاد ابتدایی را توسط ولیّ فقیه جامع الشرائط جایز دانستهاند.
جـهـاد ابـتـدایـی ، در دو جبهه مشرکان و اهل کتاب برقرار است . مشرکان یا باید مسلمان یا کشته شوند. ولی اهل کتاب راه سومی نیز دارند. آنان میتوانند با پرداخت جزیه و مالیات سرانه ، زنـدگـی مـسـالمـت آمـیـزی را در کـنـار مسلمانان داشته با شند و از امنیت و مصونیت جانی ، مالی و عرضی برخوردار گردند.
پرسش
۱ ـ جهاد ابتدایی را تعریف کنید.
۲ ـ چرا ماهیت جهاد ابتدایی به جهاد دفاعی بازمی گردد؟
۳ ـ هدف از جهاد ابتدایی چیست ؟
۴ ـ شرایط جهاد ابتدایی را نام ببرید.
۵ ـ امام عادل کیست ؟
۶ ـ حضور چه کسانی در جنگ ابتدایی واجب است ؟
۷ ـ دارالاسلام و دارالکفر را تعریف کنید.
۸ ـ یک آیه در باره جهاد ابتدایی بنویسید.
۹ ـ آیا جهاد ابتدایی در زمان غیبت کبرا جایز است ؟
۱۰ ـ جزیه را تعریف و مقدار آن را بیان کنید.
فصل چهارم
جهاد ابتدایی
کلمه (دفاع ) به معنای بازگرداندن ، دور کردن و حمایت کردن است .[۴۴۷]
در اصـطـلاح عـلم فـقـه (دفـاع ) عـبـارت است از حمایت کردن مسلمانان از کیان اسلام و سرزمین و قـلمـرو کـشـور اسـلامـی و حـفـظ امـنـیـّت و حـراسـت از جـان ، مال و ناموس خود در برابر تهاجم دشمنان خارجی و داخلی .[۴۴۸]
وجـوب دفـاع ، بـدیـهـی و ضـروری اسـت که در نهاد و فطرت تمامی موجودات جهان هستی به ودیعه نهاده شده است . هیچ موجود زندهای در عالم نیست که به نوعی از هستی و وابستگیهایش ، در برابر خطر دشمن ، به دفاع برنخیزد. بنابراین ، دفاع مورد اتّفاق فطرت ، غریزه ، عقل ، شرع مقدس اسلام و تمامی ادیان الهی است .
ضرورت و اهمیّت دفاع
در بـیـن احـکـام الهـی ، جـهـاد در راه خـدا از جـایـگـاهـی والا بـرخـوردار اسـت ؛ زیـرا حـافـظ اصـول ، احـکـام و ارزش هـای اسلامی و انسانی است و در صورت ترک آن ، آیین اسلام دستخوش تحریف و تضییع میشود و ذلّت و اسارت و انحطاط، نصیب مسلمانان میگردد.
امـام خـمـیـنی (ره )، اهمیّت و جایگاه بلند جهاد و دفاع را با توجّه به آیه ۲۴ سوره توبه چنین ترسیم میکند:
بـعـد از حـُبّ خـدای تـعـالی و رسـول اکـرم (ص )در بـیـن تـمـام احـکـام الهـی ، جـهـاد فـی سـبـیـل الله را ذکـر فـرمـوده و تـنـبـّه داده کـه جـهـاد فـی سـبـیـل الله در راءس تـمـام احـکـام اسـت کـه آن حـافـظ اصول است و تذکر داده که در صورت قعود از جهاد، منتظر عواقب آن باشید، از ذلّت و اسارت و بـر بـاد رفـتـن ارزش هـای اسـلامـی و انـسـانـی و نـیـز از هـمـان چیزها که خوف آن را داشتید از قـتـل عـام صـغـیـر و کبیر و اسارت ازواج و عشیره . و بدیهی است که همه اینها پیامد ترک جهاد، خصوصاً جهاد دفاعی است که ما اکنون گرفتار آن هستیم .[۴۴۹]
دشمنان اسلام ، در اندیشه خاموش ساختن نور خدا تباه ساختن جامعه اسلامی و نابودی مسلمانان و تـعطیل کردن احکام الهی اند. به دلیل اهمیّت و ضرورت جهاد و دفاع است که فقیهان به اتفاق گـفـتهاند: اگر کیان اسلام و هستی مسلمانان از سوی دشمنان اسلام به خطر افتد، دفاع ، واجب است هر چند مسلمانان در حاکمیت ستمگران و ظالمان باشند.
مـحقق قمی مینویسد: (جنگ با دشمنان اسلام (ولو در زیر سایه حکومت ستمگر) برای حفظ کیان اسلام و مسلمانان جایز است .)[۴۵۰]
شـهـیـد اوّل مـی نـویـسـد: جهاد به امر حاکم جائر جایز نیست ، مگر اینکه خطر نابودی اسلام یا جـمـعـی از مـسـلمـانـان بـاشـد؛ کـه در ایـن صـورت دفـاع از کـیـان اسـلام و مـسـلمـانـان واجب است .[۴۵۱]
===اهداف جهاد دفاعی=== دفاع در برابر خطر دشمن ، کاری مقدّس و پسندیده و در منظر دین واجب است و اهدافی را پی می جـویـد کـه آن هـا نـیـز در نـظـر دیـن الهـی ، مـشـروع و مـقـدّسـنـد. از قـبـیـل دفـاع از آزادی ، آرا و عـقاید، مرز و قلمرو حکومت اسلامی ، حفظ امنیّت کشور. اهمّ اهداف جهاد دفاعی عبارت است از:
۱ ـ حفظ کیان و موجودیت اسلام حفظ دین و آیین الهی ، به عنوان بهترین و شریفترین هدیه الهی به بشر، از مهمترین وظایف پیامبران برشمرده شده است . توصیه خداوند به پیامبران پیشین :و خاتم پیامبران (ص )، حفظ دین بوده است ؛ چنان که در قرآن کریم میفرماید:
(شـَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحاً وَالَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ اِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّّفُوافیه )[۴۵۲]
آیـیـنـی را بـرای شـمـا تـشـریـع کـرد کـه بـه نـوح تـوصـیه کرده بود و آنچه بر تو وحی فـرسـتـادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم ، این بود که : دین را بر پا دارید [و حفظ کنید] و در آن تفرقه ایجاد نکنید...
پـاسداری از شعائر الهی ، پرستشگاههای خداوند، ارزشهای الهی ـ انسانی و تمدن بشری ، از اهداف مهمّ جهاد دفاعی است که در آیه ۴۰ سوره حجّ بدان تصریح شده است . امام علی (ع )با تبیین اهداف جنگهای خویش ، یکی از آنها را، پاسداری از دین میداند:
هدف ما این بود که نشانهها و آثار و آیات بیّنات دینت را به جایگاه اصلی اش بازگردانیم و باری دیگر چراغ هدایت را فرا راه بندگانت روشن کنیم ...[۴۵۳]
۲ ـ دفع تجاوز
چون دشمن به سرزمین و قلمرو حکومت اسلامی تجاوز میکند، مسلمانان دو راه بیش ندارند؛ یا تن بـه خـواری دهـنـد و تسلیم دشمن شوند و زندگی اسارت بار را بپذیرند و یا جوانمردانه در برابرش بایستند و از تجاوزش پشیمان کنند.
امام علی (ع )میفرماید:
(قـَدِ اسـْتـَطـْعـَمـُوکـُم الْقـِتـالَ فـَاقـِرُّوا عـَلی مـَذَلَّةٍ وَ تـَاءخـیـرِ مـَحـَلَّةٍ اَوْ رَوُّوا السُّیـُوفَ مـِنـَ الدِّماءِ)[۴۵۴]
دشـمـن بـه شـمـا تـجـاوز کرده و به کارزارتان فراخوانده است . دو راه بیش نداید: یا تن به خواری و انحطاط دهید و یا شمشیرهایتان را با خون متجاوزان سیراب سازید.
در جایی دیگر دربارهٔ لزوم پاسخ گفتن به متجاوز میفرماید:
(لا تـَدْعـُوَنَّ اِلی مـُبـارَزَةٍ، وَ اِنْ دُعـیـتَ اِلَیـْهـا فـَاَجـِبْ، فـَاِنَّ الدّاعـِیَ بـاغٍ وَالْبـاغـی مَصْرُوعٌ)[۴۵۵]
کـسـی را بـه مـبـارزه مـخـوان [و جـنـگ طـلب مباش ]، امّا اگر [با تجاوز] تو را به جنگ خواندند، بپذیر [و پاسخ متجاوز را بده ]؛ زیرا جنگ طلب ، ستمگر است و ستمگر و باغی ، ناکام و شکست خورده .
۳ ـ فراهم ساختن امنیّت
امـنـیـّت و آرامـش از نـعمتهای بزرگ الهی است که همه خواهان آنند؛ زیرا در سایه امنیّت است که اسـتـعـدادهـا شـکـوفـا مـی شـونـد و اقـتـصـاد رونـق مـی گـیـرد و قـسـط و عدل تحقّق مییابد. از این رو، یکی از اهداف جهاد دفاعی ، سرکوب متجاوزان و حفظ امنیّت جامعه اسـت : امـنـیـت راه هـا، شـهـرهـا و سـتمدیدگان در برابر متجاوزان ، مفسدان و مستکبران : (فَیاءمَن الْمَظْلُومُونَ مِنْ عبادِکَ)[۴۵۶].
۴ ـ مبارزه با گمراهی
مـؤ مـنـان نـمـی تـوانند در برابر دشمنان و متجاوزانی که ایمان مردم را هدف قرار می دهندو با ایجاد هرج و مرج و فساد و توطئه ، در اندیشه نابود ساختن ارزشهای انسانی ـ الهی اند، بی تـفـاوت مـانـنـد. نخستین واکنش آنان از این حرکت دشمن ، نفرت قلبی است ، و دومین واکنش ، واکنش زبـانـی اسـت . ولی بـرای خـشـکـانـیـدن ریـشـه فـسـاد و گـمـراهـی و از مـیـان بـرداشـتـن عـوامـل و عـنـاصـر فـسـاد و هـرج و مـرج ، بـاید دست به اقدام قهرآمیز زد تا زمینه رشد و هدایت بندگان خداوند فراهم آید و دین و آیین الهی زنده مانَد.
شرایط دفاع
چـون اسـلام بـه خـطـر افـتـد و مـرزهـای کـشـور اسلامی مورد تهاجم دشمن قرار گیرد، بر همه مسلمانان واجب است ، بی هیچ قید و شرطی به دفاع برخیزند. از این رو، تمام شرایطی که در جـهاد ابتدایی گفته شد ـ از قبیل اجازه امام (ع )یا جانشینش ، اذن والدین ، توانایی ، مرد بودن ـ در جـهـاد دفـاعـی مـطـرح و لازم نـیـسـت . البـتـه وجـود بـرخـی شـرایـط نـاگـزیـر اسـت مـانند: عاقل و بالغ بودن .
امام خمینی (ره )در این باره میفرماید:
بر هر مکلّفی واجب است که بدون قید و شرط به دفاع برخیزد.[۴۵۷] چنانچه خوف از تـسـلّط بـر کـشـور اسـلامـی و اشغال آن و اسارت مسلمانان برود، با هر وسیله ممکن دفاع در قـبـال دشـمـن واجـب اسـت .[۴۵۸] و مـشـروط بـه اجـازه امـام یـا مـرجـع تـقـلیـد نـیـسـت .[۴۵۹] و در صـورت نـیـاز جـبـهـه هـا بـه نـیـرو، اذن والدیـن نـیـز شـرط نـیـسـت .[۴۶۰]
از کلمه (مکلّف ) شرط (بالغ ) و (عاقل ) بودن استفاده میشود. همچنین میفرماید:
اگـر بـه کـشـور اسـلامـی مـا هجوم بکنند و بخواهند تعدّی کنند، یا تجاوز کنند، بر همه افراد کـشـور چه زن ، چه مرد، چه بزرگ ، دیگر شرطی نیست ، بر همه واجب است که دفاع کنند. حتّی پـیـرمـردی که خیلی کار از او برنمی آید، باید شرکت کند برای دفاع ، آن قدر که میتواند دفـاع کـنـد و مـا امـروز کـه مـواجـه هـستیم با قدرتهای بزرگ و شیطنتهای بزرگ ، باید مهیا باشیم برای دفاع .[۴۶۱]
همچنین میفرماید:
دفـاع هـیـچ احتیاج به یک ولیّی ندارد. هیچ احتیاجی به یک امامی ندارد. تمام مسلمین اگر یک وقت امـامـی نـبـاشـد، بـرشـان هـجـمـه بـشـود، خـودشـان بـایـد دفـاع کـنـنـد. مستقل اند در این امر و مردم مکلّف شرعی هستند به این که دفاع کنند و حکم عقلشان این است که از کـشـور خـودشـان ، از نـامـوس خـودشـان ، از مـال خـودشـان دفـاع کـنند واین یک دفاعی است که عقل و اسلام هر دو با آن موافقند.[۴۶۲]
کفایی بودن وجوب جهاد دفاعی
جـهـاد دفـاعـی چون جهاد ابتدایی ، واجب کفایی است ؛ یعنی اگر گروهی به دفع تجاوز دشمن بـرخـیـزنـد، تـکـلیـف از دیـگـران سـاقـط اسـت و اگر هیچ کس اقدام به دفاع نکند، همه مقصّر و گناهکارند.
امام خمینی (ره )در پاسخ به این که آیا دفاع بر مردم همان شهر واجب است یا همه مسلمانان ، میفرماید:
دفع دشمن متجاوز، بر تمام مسلمین واجب کفایی است .[۴۶۳]
نیز در پاسخ این که در چه صورت شرکت در جبهه اسلام بر همگان واجب است میفرماید:
مـوقـعـی که اسلام یا بلد ا سلامی مورد هجوم واقع شود و به قدر کفایت نیروی مدافع در جبهه حاضر نشده باشد.[۴۶۴]
جهاد دفاعی از دیدگاه آیات و روایات
آیات قرآن :
آیـاتـی کـه بـه جـهـاد دفـاعـی اشـاره دارند، به چند دسته تقسیم میشوند و هر کدام بیانگر نکاتی ویژهاند:
۱ ـ در برخی آیات ، به مسلمانانی که مورد تهاجم مشرکان و دشمنان اسلام قرار گرفتهاند، اجـازه جـهـاد دفـاعـی داده شـده اسـت کـه در حقیقت ، این اجازه ، پاسخ به یکی از نیازهای فطری انـسـان اسـت . انـسان فطرتاً مشتاق مبارزه علیه متجاوزان و ستمگران است و میخواهد در برابر آنان از عقیده ، مرام و هستی خود دفاع کند و اسلام این حق طبیعی را محترم میشمارد:
(اُذِنَ لِلَّذیـنَ یـُقـاتـَلُونَ بِاءَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدیرٌ. الَّذینَ اُخْرِجُوا مِنْ دیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ اِلاّ اَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ...)[۴۶۵]
بـه کـسـانـی کـه جـنـگ بـر آنـان تـحـمیل شده ، اجازه جهاد داده شده است . چرا که موردستم قرار گـرفـتـه انـد؛ و البـته خداوند بر یاری شان تواناست ؛ همان کسانی که به ناحق از خانه و شـهـر خود، رانده شدند [و گناهی نداشتند]. جز این که میگفتند: (پروردگار ما، خدای یکتاست ...)
از این دو آیه استفاده میشود که تمام مراکز عبادات ، در سایه جهاد و دفاع پا بر جا و استوار مـی مانند؛ زیرا اگر افراد با ایمان و غیور، دست روی دست بگذارند و تماشاگر فعالیتهای ویـرانگرانه طاغوتیان و مستکبران و افراد بی ایمان و ستمگر و تبهکار باشند و آنان میدان را خـالی بـبـیـنـنـد، اثـری از مـعـابـد و مـراکز عبادت الهی باقی نخواهند گذارد؛ زیرا معبدها جای بـیـداری اسـت و مـحـراب ، مـیـدان مـبـارزه و جـنگ است و مسجد در برابر خودکامگان ، سنگر است و اصـولاً هـرگـونـه دعـوت بـه خداپرستی ، بر ضد جبارانی است که میخواهند مردم ، آنان را، چـون خـدا بـپـرستند، و از این رو اگر فرصت یابند، تمام این مراکز را با خاک ، یکسان خواهند کرد.[۴۶۶]
۲ ـ در برخی آیات آمده است که در صورت عدم دفاع مؤ منان از ارزشهای انسانی ـ الهی ، فساد زمین را پر خواهد کرد و مراکز خداپرستی و مساجد از میان خواهند رفت :
(وَ لَوْ لا دَفـْعُ اللّهِ النـّاسَ بـَعـْضـَهـُمْ بـِبـَعـْضٍ لَفَسَدتِ الاْرْضُ وَ لکِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعالَمینَ)[۴۶۷]
و اگـر خـداونـد، بـرخـی مـردم را بـه وسـیله برخی دیگر دفع نمیکرد، زمین را فساد فرامی گرفت ، ولی خداوند به جهانیان ، لطف و احسان دارد.
(وَ لَوْ لا دَفـْعُ اللّهِ النـّاسَ بـَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللّهِ کَثیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ اِنَّ اللّهَ لَقَوِیُّ عَزیزٌ.)[۴۶۸]
و اگـر خـداونـد بـرخـی مـردم را بـه وسـیـله بـرخـی دیـگـر دفـع نـکـند، دیرها و صومعهها، و معابدیهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده میشود، ویران میگردد و خداوند کسانی را که یاری اش کنند [و از آیینش به دفاع برخیزند] یاری میکند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است .
۳ ـ در بـرخـی آیـات دیـگـر بـه مـؤ مـنـان دسـتـور داده شـده کـه در بـرابر متجاوزان به دفاع برخیزند.
(وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ...)[۴۶۹]
و در راه خدا، با کسانی که با شما میجنگند، نبرد کنید.
۴ ـ در برخی آیات ، کسانی که در دفاع سستی میکنند و از خود در برابر دشمنان دفاع نمیکنند، سخت نکوهش شده و منافق خوانده شدهاند:
(وَ لِیـَعـْلَمَ الَّذیـنَ نـافـَقُوا وَ قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ اَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْنَعْلَمُ قِتالاً لَاتَّبَعْناکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ اَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاْ یمانِ...)[۴۷۰]
و نـیـز [در جـنـگ احـد] بـرای ایـن بود که منافقان شناخته شوند؛ آنان که به ایشان گفته شد: (بیایید در راه خدا نبرد کنید، یا [دست کم ] از حریم خود دفاع نمایید!) گفتند: (اگر میدانستیم جـنـگـی روی خـواهد داد، از شما پیروی میکردیم !) آنان در آن هنگام ، به کفر نزدیک ترند تا به ایمان ...
روایات
در روایات اسلامی ، دفاع به عنوان نیازی حیاتی ، که موجب رشد و بالندگی و امنیّت و هدایت جـامعه میشود، مطرح شده است و بیان گشته است که در صورت ترک ، یا سستی در آن ، پی آمدهایی زیانبار در پی خواهد آمد؛ پیامدهایی چون :
جامعه دچار خواری و زبونی و بی ارزشی خواهد شد و رشد و بالندگی را از دست خواهد داد.
توطئهها، گرفتاریها و انواع بلاها و فتنهها دامنگیر جامعه خواهد شد.
قدرت تفکّر و تصمیم گیری از جامعه سلب و نشان بی خردی بر آن زده میشود.
حـق و عـدالت و ارزش هـای انسانی ـ الهی از میان میرود و فساد و بی عدالتی جایگزین آن میشود.[۴۷۱]
اینک به چند روایت اشاره میکنیم :
امـیـر مـؤ مـنـان (ع )بـه مـردم عـراق ، کـه در بـرابر دشمنان اسلام از خود سستی نشان میداند، فرمود:
(اَلا وَ اِنّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ اِلی قِتالِ هؤ لاءِ الْقَوْمِ لَیْلاً وَ نَهاراً وَ سِرّاً وَ اِعْلاناً، وَ قلتُ لَکُمْ: اُغزُوهُمْ قـَبـْلَ اَنْ یـَغـْزُوکـُمْ. فـَوَاللّهِ مـا غُزِی قَوْمٌ قَطُّ فی عُقْرِ دارِهم اِلاّ ذَلُّوا. فَتَواکَلْتُم وَ تَخاذَلْتُم حـَتّی شُنَّت عَلَیکُم الْغاراتُ وَ مُلِکَتْ عَلیکُم الاْوطانُ. وَ هذا اَخُوا غامِد وَ قَد وَرَدَتْ خَیْلهُ الاْنبارَ. وَ قَدْ قَتَلَ حَسّانَ بنَ حسّانَ الْبَکریّ وَ اَزالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسالِحِها)[۴۷۲].
آگـاه بـاشـیـد! مـن بـارها شما را روز و شب ، و آشکار و پنهان به جنگ با این گروه [قاسطین ] فـراخـوانـدم . و بـه شـمـا گـفـتـم : پـیـش از آن که [غافلگیرانه ] به شما حمله کنند، با آنان بـجـنـگـیـد. سـوگـنـد بـه خـدا، هـیـچ مـلّتـی در خـانـه اش غـافـلگـیـر نـشـد، مگر آن که خوار و ذلیل گشت . پس ، شما کار [دفاع ] را به یکدیگر واگذار کردید و همدیگر را تنها گذاشتید و سستی کردید، تا پی در پی به شما هجوم بردند و سرزمین هایتان را تصرّف کردند. این مرد غـامـدی ، بـا سـربـازان بـه شـهـر انـبـار وارد شـده و حـسـابـن حسان فرماندار شهر را کشته و نگهبانان و سربازان شما را از پایگاهایشان رانده است !
همچنین میفرماید:
(... وَ لَعـَمـْری مـا عـَلَیَّ مـِنْ قـِتـالِ مـَنْ خـالَفَ الْحـَقَّ وَ خـابـَطَ الْغـَیَّ مـِنْ اِدْهـانٍ وَ لا ایهانٍ)[۴۷۳]
به جان خودم سوگند! در جنگیدن با کسی که از حق سرپیچیده و در راه گمراهی قدم نهاده است ، مسامحه و سستی نمیکنم .
رسول خدا(ص )دربارهٔ دفاع میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ یَدْفَعُ بِمَنْ یُجاهِدُ عَنْ مَنْ لا یُجاهِدُ)[۴۷۴]
هـمانا خداوند [بلاها و فتنهها و هجومها و...] را از کسی که جهاد نمیکند. به واسطه کسی که جهاد میکند، دور میسازد.
بغات
(بـغـی ) در لغـت بـه مـعـانـی گـونـاگـونـی آمـده اسـت ؛ مـانـنـد سـرکـشـی ، تـجـاوز از حـدّ اعـتـدال ، نـافـرمـانـی ، سـلطـه جـویـی ، تکبّر، فساد، ظلم و ستم و حسادت .[۴۷۵] و (بـغـات ) جـمـع باغی به معنای سرکشان ، نافرمانان ، متجاوزان و شورشگران است . در قرآن کـریـم نـیـز بـه مـعـانـی یـاغـی گری و طغیان [۴۷۶]، نافرمانی[۴۷۷]، حسد[۴۷۸] و زشتکاری آمده است .[۴۷۹]
و در اصـطـلاح دیـنـی ، بـه کـسـی (بـاغـی ) مـی گـویـنـد کـه از اطـاعـت امـام عـادل خـارج شده دست به نافرمانی و یاغی گری زند و علیه او و حکومت اسلامی قیام مسلحانه نماید.[۴۸۰]
شرایط تحقّق بغی
در فـقـه اسـلامی ، شرایطی برای تحقّق بغی ذکر شده است که در صورت وجود این شرایط؛ حکم بغات جاری است . این شرایط عبارتند از:
۱ ـ بـغـات بـایـد دارای انـگـیـزه جـرم بـاشـنـد؛ یـعـنـی بـا انـگـیـزه عـزل و بـرکـناری امام عادل و حاکم اسلامی و سرپیچی از دستور آنان به مخالفت برخاسته و علیه آنان دست به قیام و شورش زده باشند.[۴۸۱]
۲ ـ گـروهـی یـا جـمـعـی دسـت بـه شـورش بـزنند. امّا اگر شخصی به تنهایی قیام کند و یا افـرادی بدون ارتباط با یکدیگر دست به اسلحه ببرند، باغی محسوب نمیشوند، بلکه از مـصـادیـق محارب تلقّی خواهند شد. البته در کنار این شرط، قیدی بر آن افزودند، به این که گـروه بـغـات ، از قـدرت ، شـوکـت و کـثـرتـی بـرخوردار باشند که دفع شرّشان و پراکنده ساختنشان جز از طریق جنگ مسلحانه امکان پذیر نباشد.[۴۸۲]
۳ ـ قـیـامـشـان مـسـلّحـانـه بـاشـد و دسـت بـه شـورش و عـمـلیـات مـسـلّحـانـه عـلیـه امـام عـادل و حـاکـم اسـلامـی زده بـاشـنـد. اگـر مخالفت آنان ، تنها انتقاد و اعتراض لفظی و کلامی باشد، حکم بغات بر آنان جاری نیست ؛[۴۸۳] همچنان که سیره امام علی (ع )چنین بود. آن حضرت ، نخست در برابر مخالفت و شعار خوارج که میگفتند: (لا حُکْمَ اِلاّ لِلّهِ)، دستور جهاد صادر نکرد، بلکه فرمود:
ایـن ، کـلام حـقـّی اسـت کـه از آن اراده بـاطـل مـی شـود. شـمـا بـر مـا سـه حـق داریـد: اوّل ، آن کـه شما را از مساجد خدا، که در آن به ذکر خدا میپردازید، منع نکنیم ؛ و دوّم ، شما را از فی ء [ سهم بیت المال ] محروم نسازیم تا وقتی دستتان در دست ماست [یعنی در حکومت ما هستید و هـنوز از قلمرو آن خارج نشدهاید]؛ و سوم ، با شما جنگ را آغاز نمیکنیم مگر آن که شما آن را آغاز کنید.
احکام بغات
آن گـاه که شرایط (بغی ) در کسانی گرد آید، جنگ با آنان واجب میگردد تا یا کشته شوند و یا تسلیم گردند و به دامان اسلام بازآیند.
اینک ، چند نمونه از فتاوای فقیهان دربارهٔ چگونگی برخورد با بغات ذکر میشود. فقیهان ، بـرای چـگـونـگـی بـرخـورد بـا بـغـات حـکـمـی هـمـسـان دارنـد، و آن ، قتال و جنگیدن با آنان است :
محقّق حلّی (۶۰۲ ـ ۶۷۶ ق .) مینویسد:
بـا کسی که علیه امام عادل قیام کرده ، قتال واجب است در صورتی که امام یا جانشین آن حضرت بـرای نـبـرد بـا بـغـات اعـلان بـسـیـج عـمـومـی یـا خـصـوصـی دهـد. تـاءخـیـر و تـعـلّل در ایـن فراخوانی ، گناه کبیره محسوب میشود. امّا اگر به قدرت کفایت اعلان آمادگی شود، تکلیف از دیگران ساقط است جز در مواردی که امام بر افرادی خاص تکلیف کند که در این صورت ، بر این عدّه تکلیف عینی خواهد بود.
فـرار از جـنـگ با بغات ، حکم فرار از جنگ با مشرکان را دارد. استقامت و پایمردی تا دستیابی به پیروزی نهایی یا شهادت ، واجب است .
۲ ـ علاّمه حلّی (۶۴۷ ـ ۷۲۷ ق .) میگوید:
هـر کس علیه امام عادل شورش و قیام کند، باغی محسوب میشود و بر همه مسلمانان واجب کفایی اسـت بـا دسـتـور و اعـلان بـسـیـج امـام یـا جـانـشـیـن آن حضرت ، به جنگ با بغات بشتابند. در صورتی که تکلیف بر کسی واجب عینی باشد یا به حدّ کفایت ، سپاه فراهم نیاید، و او از جنگ با بغات امتناع ورزد، مرتکب گناه کبیره شده است . فرار، این جا چون فرار از جبهه مشرکان است . واجب است در برابر بغات ؛ بایستد تا مرز پیروزی یا شهادت .[۴۸۴]
امـام خـمـیـنـی (ره )، ضـمـن بـاغـی خـوانـدن دولت عـراق در تـجـاوز بـه ایـران ، قتال و جنگ با بغات را واجب میدانست :
اگـر عـراق در خـاک مـاست ، به حسب قرآن کریم تجاوز کرد و فئه باغیه است و فئه باغیه را باید با او قتال کرد.[۴۸۵]
همچنین دربارهٔ حکم باغیان میفرماید:
اینهایی که به سرحدات حمله میکنند، ولو فرض کنیم که مسلمان هستند، لکن چون حمله کردند، دفاع واجب است و کشتن آنها تا دفعشان واجب است .[۴۸۶]
آیه شریفهای که فقیهان برای مجازات باغیان به آن استناد کردهاند، این آیه است :
(وَ اِنْ طـائِفـَتـانِ مـِنَ الْمـُؤ مـِنـیـنَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَاِنْ بَغَتْ اِحْداهُما عَلَی الاْخْری فـَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتّی تَفی ءَ اِلی اَمْرِ اللّهِ فَاِنْ فائتْ فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ اَقْسِطُوا اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ)[۴۸۷]
و هـــر گـاه دو گـروه از مـؤ منان با هم به نزاع و جنگ برخیزند، آنان را آشتی دهید و اگریکی ازآن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد و هـرگـاهبـازگـشت [و زمینه صلح فراهم شد]، در میان آن دو، به عدالت ، صلح برقرار سازید؛ و عدالتپیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست میدارد.
علاّمه طباطبایی در این باره میگوید:
اگـر یـکـی از دو طـایـفـه مـسـلمانان به طایفه دیگر بدون حقّ ستم کرد، باید با آن طایفه که تـعـدّی کـرده قـتـال کـنند تا به امر خدا برگردند و دستورات الهی را گردن نهند؛ و اگر با قـتـال شـمـا طـایـفـه تـجـاوزگـر سر جای خود نشست ، و اوامر خدا را گردن نهاد، آن وقت در مقام اصـلاح بین آن دو طایفه برآیید، امّا اصلاح تنها به این نباشد که سلاحها را زمین بگذارید و دست از جنگ بکشید، بلکه اصلاحی تواءم با عدل باشد؛ به این معنی که احکام الهی را در مورد هـر کـسـی کـه بـه او تـجـاوز شـده ـ مـثـلاً کـسـی از او کـشـتـه شـده ، و یـا عـرض و مال او و یا حق او تضییع گشته ـ اجراء کنید، و حقّی را که مستحقّ است ، گرفته و به او بدهید و در هـمـه امـور عـدالت را رعـایـت نـمـایـیـد. بـرای ایـن کـه خـداونـد عـدالت گستران را به خاطر عدالتشان دوست دارد.[۴۸۸]
استناد حکم بغات به روایات :
در روایـات مـعـصـومـین (ع )که فقیهان به آن استناد کردهاند، حکم بغات ، جنگیدن باآنان است ؛ چنان که روزی پیامبر خدا(ص ) به امیر مؤ منان (ع )فرمود:
(یا عَلِیُّ اِنَّ اللّهَ تَعالی قَدْ کَتَبَ عَلَی الْمُؤ مِنینَ الْجِهادَ فِی الْفِتْنَةِ بَعْدی کَما کَتَب عَلَیْهِمُ الْجِهادَ مَعَ الْمُشْرِکینَ. فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ! وَ مَا الْفِتْنَةُ الَّتی (کَتَبَ) عَلَیْنا فیهَا الْجِهادَ؟ قـالَ(ص ): فـِتـْنَةُ قَومٍ یَشْهَدُونَ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَ اِنّی رَسُولُ اللّهِ وَ هُمْ مُخالِفُونَ لِسُنَّتی وَ طـاعِنُونَ فی دینی . فَقُلْتُ: فَعَلامَ نُقاتِلُهُم یا رَسُولَ اللّهِ؟ وَ هُم یَشْهَدُونَ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّهَ وَ اِنـّکَ رَسـُولَ اللّهِ؟ فـقـال (ص ): عـَلی اِحـْداثـِهـِمْ فـی دینِهِمْ وَ فِراقِهِمْ لاِمْری وَ اسْتِحْلالِهِمْ دِماءَ عِتْرَتی )[۴۸۹]
(ای عـلی ! خـداونـد مـتعال ، جهاد با فتنه گران را پس از من بر مؤ منان واجب کرده ؛چنان که جهاد بـا مـشـرکـان را در زمـان مـن واجـب سـاخـتـه اسـت ؟!) عـلی (ع )گـفـت : (یـا رسـول الله ! کـدام فـتـنـه اسـت که خدا ما را به ستیز با آن مکلّف ساخته است ؟) فرمود: (فتنه گـروهـی که به یگانگی خدا و رسالت پیامبرش شهادت میدهند، ولی با سنّت و روش من به مخالفت برخاسته ، دین خدا را به بازی میگیرند.) پرسید: (چگونه با کسانی که شهادتین مـی گـویـنـد، بـجـنـگـم ؟!) فـرمـود: (به دلیل ۱ ـ بدعتهایی که در دین برمی نهند ۲ ـ و به فـرمـان و دسـتـور مـن پـشـت پـا مـی زنـنـد ۳ ـ و ریـخـتـن خـون فـرزنـدان و خـانـدانـم را حلال و جایز میشمارند.)
همچنین نقل است که امیر مؤ منان (ع )فرمود:
(مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغیِ قُتِلَ بِهِ)[۴۹۰]
هر کس شمشیر تجاوز و بغی بیرون کِشَد، با همان کشته میشود.
همچنین دربارهٔ وجوب جهاد با باغیان میفرماید:
(وَاللّهِ مـا وَجـَدْتُ اِلاّ قـِتـالَهـُمْ اَوِ الْکـُفـْرَ بـِمـا اَنـْزَلُ اللّهُ تـَعـالی عـَلی نـبـیـّهِ مـُحـَمَّدٍ(ص )[۴۹۱]
بـه خـدا سـوگـند! در برخورد با بغات دو راه بیش نیافتم : یا با آنان بجنگم و یا به آنچه خداوند متعال بر پیامبرش محمد(ص )نازل کرده است کافر گردم .
امام باقر(ع )میفرماید:
(اءمـّا اِنَّهـُمْ اَعْظَمُ جُرْماً مِمَّنْ حارَبَ رَسُولَ اللّهِ(ص )، قیلَ لَهُ وَ کَیْفَ ذلِکَ یَابْنَ رَسُولِ اللّه ؟ قالَ: لاِنَّ اُولئِکَ کانُوا جاهِلیّةً وَ هؤ لاءِ قَرَؤُوا الْقُرآنَ وَ عَرَفُوا فَضْلَ اَهْلَ الْفَضْلِ، فَاءَتَوا ما اءَتَوْا بَعْدَ الْبَصیرَة .)[۴۹۲]
اما اینان [بغات ] جرمشان از کسانی که با رسول خدا(ص )جنگیدند، سنگین تر وبزرگ تر است . سـؤ ال شـد چـگـونـه ؟ فـرمـود: چـون آنـان (مـشـرکـان ) از اهـل جـاهـلیـت بـودنـد ولی ایـنـان (بـغـات ) قـرآن مـی خـوانـنـد، بـه اهـل فـضـل بـصـیرند، و بعد از شناخت حق دست به چنین اقدامی زدند. (لذا مبارزه با اینها ایمانی قوی و نیرومند میطلبد، نیرویی بصیر که فریب ظاهرسازی باغیان را نخورد.)
انواع بغی
بـاغـیـان بر دو گروه تقسیم میشوند که در مقررات جنگی با هم متفاوتند: (گروه ذوفئه )؛ و (گروه غیر ذوفئه ).
الف ـ گروهی را که دارای تشکیلات و سازمان و فرمانده و رهبر و هسته مرکزی اند و رهبرشان نـیـروهـا را سـازمـانـدهـی مـی کـنـد و بـرای نـبـرد بـا امـام عـادل تـجـهیز مینماید، در اصطلاح دینی ، (ذوفئه ) ( صاحب تشکیلات ) مینامند؛ مانند گروه قـاسـطـیـن که معاویه را به عنوان رهبر و فرمانده برگزیده بودند و از او فرمان میبردند. بـنـابـر نـظـر فـقـیـهـان ، کشتن اینان و نیز فراریان و مجروحانشان مباح است تا کاملاً متلاشی شوند و ریشه فساد بخشکد.
ب ـ گـروهـی را کـه ، امـام و رهـبـر و هسته مرکزی ندارند یا در جنگ کشته شدند، تا در صورت شـکـسـت ، دوبـاره سـازمـانـدهی شوند و نبرد را ادامه دهند، ( غیر ذوفئه ) ( بدون تشکیلات ) می نـامـنـد. ایـن گـروه ، جـنـگـجـویـانـشـان کـشته میشوند، ولی فراریانشان تعقیب نمیشوند و مجروحانشان به قتل نمیرسند.
نـقـل اسـت کـه یـحـیـی بـن اکـثـم از امـام هـادی (ع )پـرسـیـد: (چـرا عـلی (ع )در جـنـگ جـمـل ، فـراریان دشمن را تعقیب نکرد و مجروحانشان را نکشت و افرادی از دشمن که سلاح خود را بـر زمـین گذاشتند و تسلیم شدند یا به خانه خود رفتند و یا جبهه جنگ را ترک گفتند، تعقیب نـکـرد، ولی در جـنـگ صـفـیـن فراریان را تعقیب کرد و مجروحان را کشت ؟) امام (ع )فرمود: (زیرا رهـبـران اصحاب جمل ، یعنی طلحه و زبیر، کشته شدند و گروه ناکثین ، فرماندهی نداشتند تا بـه او رجـوع کـنند و فرمان گیرند. تشکیلات و سازمانشان به هم ریخته بود و افراد دست از مـحـاربـه بـرداشته به خانههاشان بازگشته بودند، اینان را میتوان رها کرد و شمشیر از آنـان بـرداشـت زیـرا تـشـکیلات و پشتیبانی ندارند که با همدستی آنان به جبهه حق بتازند و فـرمـانـدهـی نـدارند که سازماندهی دوباره شوند. امّا گروه قاسطین ، در جنگ صفّین ، گروه و جمعیتی آماده به جنگ داشتند و از فرماندهی معاویه برخوردار بودند که سلاح و نیزه و شمشیر و تـجـهـیـزات نـظـامـی در اخـتـیـارشـان مـی گـذاشـت و بـه آنـان پـاداش میداد و کمک میکرد و آوارگـانـشـان را پـنـاه مـی داد و مـجـروحـان را درمـان میکرد و به پیادگان ، مرکب میداد و با سـازمـانـدهـی دوبـاره ، آنـان را بـه نـبـرد با سپاه حق اعزام میکرد و امیر مؤ منان (ع )با این دو گروه یکسان عمل نکرد.)[۴۹۳]
احکام سبایا (اسیران زن و کودک )
زنـان و کـودکـان بـاغـیـان (ذوفـئه و غـیـر ذوفـئه ) به اسارت گرفته نمیشوند و کسی حق تـعـرّض و آزار آنـان را نـدارد هـر چـنـد زنـان ، زبـان بـه دشـنـام و بـدگـویـی بگشایند[۴۹۴]؛ چون باغیان مسلمانند و در دارالهجره به سر میبرند. سیره امیر مؤ مـنـان (ع )در جـنـگ بـا قـاسـطـیـن و مـارقـیـن و نـاکـثـیـن نـیـز دلیل بر این مطلب است .
شیخ محمدحسن نجفی فقیه عالیقدر مینویسد:
(لا یـَجـُوزُ سـَبـْیُ ذَراریِّ الْبـُغـاتِ وَ اِنْ تـُوُلِّدُوا بـَعـْدَ الْبـَغـْیِ وَ لا تـَمـْلِکُ نـِسـائُهـُمـْ اِجْماعاً.)[۴۹۵]
اسیر گرفتن کودکان باغیان ، ولو بعد از بغی متولد شده باشند، جایز نیست . و همنچنین تملک (و اسیر گرفتن ) زنان آنان جایز نیست . این مساءله بین علما اجماعی است .
احکام اموال باغیان
امـوال شـخـصـی بـاغـیـان ، چـه در مـیـدان جـنـگ و چـه در خـانـه هـاشـان ، بـرای کـسـی حـلال نـیـست .[۴۹۶] جز سلاحهایی که در میدان نبرد به غیمت درمی آید یا اموالی که بغات به غارت بردهاند.[۴۹۷]
البـتـه بـرخـی از فـقـیـهـان غنیمت گرفتن اموال شخصی بغات را، که در میدان جنگ به جای می گـذارنـد، جـایـز دانـسـتـه انـد.[۴۹۸] ولی هـمـه آنـان بـه اتـّفـاق ، غـنـیـمت گرفتن اموال پشت جبهه بغات را، اعم از منقول و غیر منقول ، جایز نشماردهاند.
قوانین و مقررات مربوط به بغات
هـدف از جـنـگـیدن با بغات ، بازداشتن آنان از شرارت و فساد و در نهایت هدایت وبازگشت دادن آنـان بـه دامـن حـق مـی بـاشـد؛ نـه کـشتن آنان . لذا اگر به دعوت امام لبیک گفته و تسلیم حق شـونـد و بـه دامـن حـکومت اسلامی بازگردند، با آنان جنگ نخواهد شد. از این رو در منابع فقه اسلامی در مورد جنگ با بغات قوانین و مقرراتی بیان شده که در زیر به آن اشاره میکنیم :
۱ ـ اتـمـام حـجّت : هدف از جنگیدن با بغات ، بازداشتن آنان از فساد و کجروی و هدایت است . از ایـن رو، قـرآن مـی فـرمـایـد: (فـَاَصـْلِحـُوا بـَیـْنـَهـُمـا).[۴۹۹] چنانچه بغات نصیحت پـذیرند، پشیمان شوند و توبه کنند و سلاح هایشان را بر زمین نهند و به دامن حکومت اسلامی باز گردند، جنگی صورت نخواهد گرفت .
سـیـره امـیـر مـؤ مـنـان (ع )در نـبـرد بـا بـاغـیـان چـنـیـن بـود. آن حـضـرت ، قـبـل از نبرد، آنان را به حق میخواند تا شاید دست از طغیان و آشوب بردارند و راه هدایت پیش گـیـرنـد و بـه مسلمانان بپیوندند. امام علی (ع )، در جنگ نهروان ، بارها خود برای مارقین سخن گـفـت و سپس ابن عباس را فرستاد تا به پرسش هایشان پاسخ گوید و به حق دعوتشان کند کـه در نـتـیـجـه ، گـروهـی بـزرگ (حـدود هشت هزار نفر) از خوارج ، دست از مخالفت با امام (ع ) کشیده ، متفرق شدند و به خانههاشان بازگشتند.[۵۰۰]
آن حضرت ، در پاسخ به یکی از اصحاب فرمود: (کار ما اصلاح و خاموش ساختن آتش جنگ است . شـایـد خـداونـد ایـن امـّت را بـه وسـیـله ما گرد هم آورد و دست از نبرد بکشند.) پرسید: (اگر دعـوتـمـان را نـپـذیـرفـتـنـد چه ؟) فرمود: (آنان را رها میکنیم به شرط آن که ما را رها کنند.) پـرسـید: (اگر ما را رها نکنند چه ؟) فرمود: (از جان خود دفاع میکنیم و به مقابله با آنان میپردازیم .)[۵۰۱]
فقیه بزرگوار شیخ حسن نجفی مینویسد:
بـدون هـیـچ اختلافی میان فقها، هدایت و راهنمایی باغیان ، پیش از نبرد، لازم است . یعنی پاسخ بـه سـؤ الات و شـبـهات آنان و زدودن ابهامات از ذهنشان . همچنان که امیر مؤ منان (ع )با باغیان چنین میکرد.[۵۰۲]
۲ ـ آغـاز نـکـردن جـنـگ : جـبـهـه حـق ، دارای حـجـّت و دلیـل اسـت ؛ زیـرا در حـال دفاع از اسلام و جان و مال مسلمانان است . مسلمانان با تاءسی به امیر مؤ منان (ع )به رغم مـحـق بـودن ، جـنـگ بـا بـاغـیـان را آغـاز نمیکنند. تا آنان آغاز کنند. و این از شرافتمندترین و انسانیترین اصولی است که با راءفت و رحمت اسلامی عجین شده و مسلمانان به آن پایبندند.
امام علی (ع )میفرماید:
(لا تـُقـاتـِلُوهـُمْ حَتّی یَبْدَؤُوکُمْ. فَاِنَّکُمْ بِحَمْدِاللّهِ عَلی حُجَّةٍ، وَ تَرْکُکُمْ اِیّاهُمْ حَتّی یَبْدَؤُوکُمْ حُجَّةٌ اُخْری لَکُمْ عَلَیْهِمْ.)[۵۰۳]
جـنـگ را شـما آغاز نکنید تا آنان آغاز کنند. به حمد خدا، شما دارای حجّت هستید وآغاز نشدن جنگ از سوی شما، حجّتی دیگر از سوی شما بر آنان است .
نیز به سپاهیانش در جنگ نهروان میفرماید:
(لا تبدؤُهم بِقِتالٍ حَتّی یَبْدؤ وکُمْ)[۵۰۴]
نبرد را شما آغاز نکنید، تا آنان آغاز کنند.
و تـا سـه تـن از اصـحاب امام (ع )به دست خوارج به شهادت نرسیدند، امام (ع )دستور حمله را صادر نکرد.[۵۰۵] و در نبرد صفّین فرمود:
فردا که با این قوم روبه رو شدید، شما جنگ را آغاز نکنید و آنان را نکشید تا هنگامی که آنان جنگ را آغاز کنند. آن گاه به سرعت بر آنان بتازید.[۵۰۶]
۳ ـ مـهـلت دادن : هـرگـاه بغات مهلت بخواهند تا دربارهٔ گفتهها و دعوتها، اندیشه و رایزنی کـنـنـد، بـایـد به آنان مهلت داد، ولی در این مدت ، بر دولت اسلامی لازم است که آنان را کاملاً زیـر نـظـر گـیـرد و مـراقـب تـحـرّکـاتـشـان بـاشـد. اگـر مـیـل بـه بـازگـشت و اطاعت در آنان دیده شود، یا برای رفع شبههها، به مذاکره و تحقیق نیاز افـتد، نباید از همکاری دریغ ورزید، ولی در صورت فریبکاری در پوشش مهلت خواهی ، اگر بـخـواهند به تقویت نیرو و جمع آوری امکانات و تجهیزات بپردازند، باید چنین فرصتی را از آنـان گـرفـت . در صـورت یـاءس از راه حـلّهـای فـرهنگی ، سیاسی و تاءلیف قلوب ( کمکهای اقتصادی )، نوبت مجازات از طریق اقدام نظامی میرسد و بر همگان واجب میگردد به ندای امام و رهبر، لبیک گویند.[۵۰۷]
۴ ـ اسـتـفـاده نـکـردن از سـلاح هـای کـشتار جمعی : جنگیدن با بغات به وسیله سلاحهای کشتار جـمـعـی در آیین الهی ، عملی ناپسند است ، مگر آن که ضرورت و اضطراری در کار باشد. چون مـقـاتـلیـن و کـسـانـی کـه سلاح به دست میگیرند و به مقابله با نظام اسلامی قیام میکنند، مـسـتـحـق مـجـازات هـسـتـند، البته استفاده از سلاحهای کشتار جمعی اختصاصی به جنگ با باغیان ندارد. در همه جنگها جاری است .
علاّمه حلّی مینویسد:
هـر گـاه دفـع بـغـات جـز بـا جـنـگ و قـتـال مـیـسـّر نـشـود، قـتل آنان واجب است . ولی نه با سلاحهای کشتار جمعی چون : آتش ، منجنیق و غرق کردن با آب . زیرا هدف از قتال ، پراکنده ساختن جمع بغات و بازگرداندن آنان به اطاعت (امام ) است و (به کـار بـردن ) آتـش مـوجـب هـلاک آنان میشود، و دامنه اش غیر مقاتلین را نیز میگیرد. البته در حال اضطرار استفاده از این سلاحها مانعی ندارد.[۵۰۸]
۵ ـ فـراریـان گـروه (غـیـر ذوفـئه ) تـعـقـیـب نـمـی شـونـد و مجروحان و اسیرانشان کشته نمیگردند.[۵۰۹]
بغات در گذر تاریخ حکومت اسلامی
همواره در دوران حکومت اسلامی ، گروههایی بودهاند که عدالت اجتماعی را تاب نمیآورده و در پـی خـواسـتـهها و منافعی بودهاند که در حکومت اسلامی به آن دست نیافته بودند. اینان ، از روی آگـاهـی یـا نـاآگـاهی ، علیه حکومت اسلامی دست به شورش زده و خواسته یا ناخواسته ، سدّی در راه پیشرفت اهداف حکومت اسلامی شدهاند. و همان راهی را پیش گرفتهاند که دشمنان اسـلام در پـیـش گـرفـتـه انـد. چـنـیـن کـسـانـی ، در حـقـیـقـت ، بـا اعمال و گفتار خویش ، مجری اهداف دشمنان اسلام بودهاند.
در تـاریـخ اسـلام ، نـخـسـتین گروه بغات و شورشگران علیه حکومت اسلامی ، گروه بغات در زمـان حـکـومت امیر مؤ منان (ع ) بودند که با عناوین قاسطین ، ناکثین و مارقین ، خوانده میشوند. اینان ، با شعارهای ظاهر فریب ، حدود پنج سال ، چرخه پیشرفت حکومت اسلامی را کند کردند و سـرانـجـام ، چـراغ پرفروغ عدالت را خاموش ساختند و بدین وسیله زمینه را برای پا گرفتن حکومت ستمگران و باطل گرایان و به قدرت رسیدن دشمنان اسلام ، فراهم ساختند.
بـغـات ، در دوران حـکـومـت امیرمؤ منان (ع )با ظاهری آراسته به دین و تمسّک ظاهری به قرآن و شـعـارهـای فـریبنده ، در مقابل آن امام معصوم (ع )قیام کردند و علیه آن حضرت شمشیر کشیدند. خـطـر بـغـات ، بـسـی بـیـشـتـر از خـطـر مـشـرکـان اسـت ؛ زیـرا بـاغـایـان ، اهـل قـبـله و مـسـلمـانـنـد و بـه دلیـل شـبـهـه در دیـن ، انـحـراف و کـجـی ، تـاءویـل ( تفسیر به راءی ) قرآن ، و تعصب کورکورانه ، به انحراف کشیده شده و از صراط مستقیم و حق دور گشتهاند.[۵۱۰]
(امام علی (ع )فرمود: (لکِنّا اَصْبَحْنا نُقاتِلُ اِخْوانَنا فِی الاْسْلامِ عَلی ما دَخَلَ فیهِ مِنَ الشُّبْهَةِ وَ الزَّیْغِ وَ التَّاءْویلِ وَالاْعْوِجاجِ.)
تـنـهـا، امـیـر مـؤ مـنـان (ع )در نـبـرد با بغات پیشگام بود و بدون هیچ گونه تردید و اغماض ومـسامحهای به دفع این فتنه گران برخاست و برای زدن گردن کسانی که در دین خدا بدعت نـهـاده و مـیان مسلمانان به فساد و فتنه گری پرداخته بودند و قصد براندازی حکومت اسلامی را داشتند، شمشیر از نیام برکشید. آن حضرت فرمود:
(اَلا وَ قـَدْ اَمـَرَنِیَاللّهُ بِقِتالِ اَهْلِ الْبَغْیِ وَالنَّکْثِ وَالْفَسادِ فِی الاْرْضِ. فَاَمَّا النّاکِثُونَ فَقَدْ قاتَلْتُ وَ اَمَّا الْقاسِطُونَ فَقَدْ جاهَدْتُ وَ اَمَّا الْمارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ.)[۵۱۱]
آگـاه باشید، خداوند مرا دستور داده با تجاوز کاران و پیمان گسلان و تبهکاران در زمین پیکار کـنـم . امـّا با پیمان شکنان (اصحاب جمل ) جنگیدم و با از حق بیرون شدگان ، (اصحاب صفین ) ستیز کردم و دین بیرون شدگان (خوارج نهروان ) را زبون ساختم .
از ایـن رو، سـیـره آن حـضـرت در مـقـابـله و مـبـارزه بـا بـاغـیـان ، بـرای مـا حـجـّت اسـت و اگـر عـمـل و گـونـه رفـتار امیر مومنان (ع )در برخورد با بغات نمیبود، ما امروز نمیدانستیم که چـگـونـه بـایـد بـا باغیان و شورشگران و اهل قبله رفتار کنیم ؛ همچنان که شافعی ، پیشوای فرقه شافعی ، میگوید:
مـا احـکـام بـاغـیـان را جـز از گـذر عـمـلکرد علی (ع )نمیتوانیم دریافت . علی (ع )با خوارج و اهـل جـمـل جـنـگـیـد، امـّا فـراریـان و زخـمـی هـایـشـان را تـعـقـیـب نـکـرد. ولی در جـنگ با شامیان و اهل صفّین چنین کرد.[۵۱۲]
محاربان
کلمه (محارب ) از مادّه (حرب ) است . (حَرَبَ الرَّجُلَ) یعنی کسی ، تمام دارایی مردم را غارت کرد. (حَرِبَ) یعنی خشمگین و برافروخته شد. (اَلحَرْب ) به معنای جنگ و مبارزه است .[۵۱۳] بـنـابـرایـن ، (محارب ) به معنای غارتگر و جنگ کننده است . واژههای (حرب ) و (محارب ) در چند آیه از قرآن به معنای جنگ و جنگیدن آمدهاند.[۵۱۴]
در اصطلاح فقه ، (محارب ) به کسی میگویند که با نیّت ارعاب و ترسانیدن مردم و بر هم زدن نـظـم عـمـومـی ، اخـتـلال در امـنیّت و آسایش همگانی ، سلاح در دست گیرد. محارب ، خواه با اسـلحـه سـرد به محاربه برخیزد و خواه با سلاح گرم و خواه در شهر و خواه در جایی دیگر، تفاوتی در میان نیست .
امام خمینی (ره )در معنای اصطلاحی محارب میفرماید:
محارب ، آن کسی است که اسلحه اش را میکشد یا آن را تجهیز مینماید تا مردم را بترساند و میخواهد در زمین افساد کند. در خشکی باشد یا در دریا، در شهر باشد یا غیر آن ، شب باشد یا روز، و شـرط نـیست که از اهل ریبه [اهل فسق و فجور] باشد، و مرد و زن در آن یکسان است . و در ثـبـوت مـحـارب بـرای کـسـی کـه بـا قـصد ارعاب ، سلاح بکشد، در حالی که به خاطر ضعیف بـودنـش ، رعـب و وحـشـتـی در کـسـی ایـجـاد نـمـی شـود، اشـکـال بـلکه منع است . ولی اگر ضعیفی باشد که در برخی موارد موجب رعب و ترس مردم میشود، ظاهر آن است که داخل در آن میباشد. این حکم برای (طلیع ) ثابت نیست . طلیع کسی است کـه مـراقـب کـاروانـهـاسـت تـا بـه قـطـاع الطـریـق خـبـر دهـد. هـمـچـنین برای کسی که در ضبط اموال به راهزنان کمک مینماید.[۵۱۵]
تفاوت محارب و باغی
تفاوت اساسی (محارب ) با (باغی ) عبارت است از:
۱ ـ محاربه از جرمهای غیر سیاسی است که بیشتر با انگیزههای غیرسیاسی همراه است ؛ مانند شـرارت و فـسـاد، راهـزنـی و چـپاول و غارت اموال مردم ، باجگیری ، ارعاب و ترسانیدن مردم ، بـرخـلاف بـغـی ، کـه از جـرمهای سیاسی به شمار میرود و انگیزه سیاسی دارد و عبارت از شـورش و قـیـام علیه امام عادل و تلاش در براندازی نظام و حکومت اسلامی است . شاید به همین دلیل ، فقیهان ، بحث محارب را در (کتاب حدود) و بحث بغات را در (کتاب جهاد) آوردهاند.
۲ ـ مـحـاربـه میتواند به صورت انفرادی یا گروهی انجام گیرد، برخلاف بغی ، که تنها به صورت گروهی امکان پذیر است .
۳ ـ بـرای مـصـداق یـافـتـن مـحـارب ، مـسلمان بودن شرط نیست و شخص ، چه کافر باشد و چه مـسـلمـان ، اگـر مـرتـکب محاربه شود، عنوان محارب بر او صدق میکند، ولی باغی دارای ملّیت اسلام است و به عنوان مسلمان باغی با او جنگ میشود.
۴ ـ چـنـانـچـه مـحـارب پـس از دسـتـگـیـری و اسـارت ، در محضر قاضی توبه کند، توبه اش پـذیـرفـته نیست .[۵۱۶] امّا باغی پس از اسارت ، اگر ذوفئه نباشد و توبه کند، توبه اش پذیرفته میشود.
۵ ـ کـیـفـر مـحـارب ، یـکـی از چـهـار کـیـفـری اسـت کـه بـیـان خـواهـد شـد ( قـتـل ، بـه دار آویـخـتـن ، قـطـع دست و پا برخلاف یکدیگر و تبعید)، برخلاف باغی که تنها باید با او جنگید و او را به قتل رسانید.[۵۱۷]
شرایط محارب
فـقـیـهـان ، بـرای محارب ، قیدها و شرطهایی آوردهاند که در صورت تحقّق آنها، احکام محارب جاری میشود. مهمترین آنها عبارتند از:
۱ ـ هـمـراه داشـتن سلاح و آشکار ساختن آن . این قید در گفتار فقیهان با عنوان (اظهر السّلاح ) ( سـلاح را آشـکـار سـازد) و (یجرّد السّلاح ) ( اسلحه بکشد) بیان شده است .[۵۱۸] در روایـتـی از امـام بـاقـر(ع )آمـده اسـت : (مـَن شـهـر السـّلاح ) کـسـی کـه سـلاح را نـمـایـان سازد.[۵۱۹]
۲ و ۳ ـ ارعـاب و سـلب امـنـیـّت عـمـومی از شرایط دیگر محارب محسوب میشود؛ یعنی اگر با قصد ترسانیدن مردم و سلب امنیّت عمومی ، سلاح برکشد، محارب است . امّا اگر علیه شخصی خاصّ اسلحه برکشد و او را تهدید کند، حکم محارب را ندارد.
علاّمه طباطبایی در تفسیر آیه محاربه [۵۲۰] مینویسد:
هـمـیـن کـه بـعد از ذکر محاربه با خدا و رسول ، جمله (وَ یَسْعَون فِی الاْرْضِ فِساداً) را آورده ، مـعـنـای مـنـظـور نـظـر را مـشـخـص مـی کـنـد و مـی فـهـمـانـد کـه مـنـظـور از مـحـاربـه بـا خـدا و رسـول (ص )، افساد در زمین از راه اخلال به امنیّت عمومی و راهزنی است ، نه مطلق محاربه با مـسـلمـانـان ... بـنـابـرایـن ، مـراد از مـحـاربـه و افـسـاد بـطـوری کـه از ظـاهـر آیه برمی آید، اخـلال بـه امـنـیـّت عمومی است و قهراً شامل آن چاقوکشی نمیشود که به روی فرد معیّن کشیده شـود و او را بـه تـنـهـایـی تـهـدیـد کـنـد؛ چـون امـنـیـت عـمـومـی وقـتـی خـلل مـی پـذیـرد کـه خـوف عمومی و ناامنی جای امنیّت را بگیرد و برحسب طبع وقتی محارب می تـوانـد چـنـیـن خـوفـی در جـامـعـه پـدیـد آورد کـه مـردم را بـا اسـلحـه تـهـدیـد بـه قتل کند و به همین جهت است که در روایاتی که در تفسیر این آیه وارد شده نیز محاربه و فساد در زمـیـن بـه چـنـیـن عـمـلی یـعـنـی بـه شـمـشـیـر کـشـیـدن و مثل آن تفسیر شده است .[۵۲۱]
امام خمینی و شهید اوّل (ره )میفرمایند:
محارب کسی است که سلاح برکشد برای ترساندن و ارعاب مردم .[۵۲۲]
در قانون حدود و قصاص ، مادّه ۱۹۶ و ۱۹۷ چنین آمده است :
هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیّت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب است .
سـارق مـسـلّح و قـطـاع الطریق هرگاه با اسلحه امنیّت مردم و جاده را به هم بزند و رعب و وحشت ایجاد کند، محارب است .
در ارعاب ، فرقی میان سلاح گرم و سرد نیست و با هر نوع اسلحهای ، حتّی با چوب و سنگ ، اگـر کـسـی موجب رعب و وحشت مردم شود، حکم محارب را خواهد داشت . تبصره یک مادّه ۱۹۶ قانون حدود و قصاص میگوید:
میان سلاح سرد و سلاح گرم ، فرقی نیست .[۵۲۳]
ولی اگـر مـوجـب هـراس و رعب نشود یا جنبه عمومی نداشته باشد، محارب محسوب نمیشود. در تبصره ۲ قانون فوق آمده است :
کسی که به روی مردم سلاح بکشد، ولی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشود، محارب نیست .
و در تبصره ۳ آمده است :
کـسـی کـه سـلاح خود را به سوی یک یا چند نفر مخصوص بکشد و جنبه عمومی نداشته باشد، محارب نیست .
راههای اثبات محاربه
از دو طریق محاربه ثابت میشود:
اقرار خود شخص ؛ و شهادت دو مرد عادل .
۱ ـ اگر شخص محارب به عمل خویش اقرار کند، محارب شناخته میشود[۵۲۴] و احکام مـحـاربـه بـر وی جـاری مـی گـردد. ولی اقـرار کـنـنـده ، بـایـد عـاقـل ، بـالغ ، مـخـتـار و اقـرارش بـا قـصـد بـاشـد. اقرار شخص محارب علیه خود، در محکمه قضایی پذیرفته است به دلیل قاعده (اِقْرارُ الْعُقَلاءُ عَلی اَنْفُسِهِمْ جائِزٌ)[۵۲۵] ( اقرار عاقلان علیه خودشان پذیرفته است ).
۲ ـ شـهـود بـایـد دو مـرد بـاشـند. شهادت زنان چه تنهایی و چه به انضمام مردان در این مورد پـذیـرفـتـه نـیـسـت .[۵۲۶] شـهـادت دهـنـدگـان بـایـد عـادل بـاشـنـد. بـنـابـراین ، شهادت محاربان علیه یکدیگر پذیرفته نیست ؛ زیرا محاربه از گناهان کبیره است و موجب فسق .[۵۲۷] در قانون حدود و قصاص آمده است :
محاربه و افساد فی الارض از راههای زیر ثابت میشود:
الف ـ بـا یـک بـار اقـرار، بـه شـرط آن کـه اقـرار کـنـنـده ، بـالغ و عاقل و اقرار او با قصد و اختیار باشد.
ب ـ شهادت فقط دو مرد عادل .
احکام محارب
در قـوانـیـن مـقـدّس اسـلام ، بـرای مـحـاربـان و مـفـسدان فی الارض مجازاتهایی سنگین در نظر گرفته شده است تا بدین وسیله ، امنیّت و سلامت جامعه تضمین شود و راه رشد و سعادت ابدی بـرای انـسـان هـا هموار گردد. البته ، در این جا، قصد انتقامجویی در میان نیست ، بلکه هدف از کیفر محاربان ، پاکسازی محیط زیست انسانی از هرگونه آلودگی و فساد و شرارت و استقرار عدالت و حفظ و گسترش امنیت و آرامش در جامعه اسلامی است .
طـبق قوانین اسلام ، با استناد به آیه قرآن ، کیفر و مجازات محارب و مفسد فی الارض ، یکی از چهار مجازات زیر است :
۱ ـ قـتـل ؛ ۲ ـ آویـخـتن به دار؛ ۳ ـ قطع دست راست و پای چپ ؛ ۴ ـ تبعید.[۵۲۸] قرآن کریم میفرماید:
(اِنَّمـا جـَزاءُ الَّذیـنَ یـُحـارِبـُونَ اللّهَ وَ رَسـُولَهُ وَ یـَسـْعـَوْنَ فـِی الاْرْضِ فـِسـاداً اَنْ یـُقـَتَّلُوا اَوْ یُصَلَّبُوا اَوْ تُقْطَّعَ اَیْدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ اَوْ یُنْفَوْا مِنَ الاْرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنیا وَ لَهـُمْ فـِی الاَّْخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ اِلا الَّذینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ اَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ)[۵۲۹]
سـزای کـسـانی که با [دوستداران ] خدا و پیامبر او میجنگند و در زمین به فسادمی کوشند، جز ایـن نـیـست که کشته شوند، یا بر دار آویخته گردند، یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود، و یا از آن سرزمین تبعید گردند. این ، رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت . مگر کسانی که پیش از آن که بر ایشان دست یابید، توبه کرده باشند. پس ، بدانید که خدا آمرزنده مهربان است .
در این آیه شریفه ، چهار مجازات برای محارب و مفسد فی الارض در نظر گرفته شده است که فـقـیـهـان نـیز بر این مبنی ، فتوا دادهاند. کلمه (انّما) دلالت بر حصر دارد؛ یعنی فقط مجازاتهای چهارگانه در مورد محاربان قابل اجراست .
۱ ـ قـتـل و اعـدام : چـنانچه محارب مرتکب جنایتی شده و دست به خون انسانهای بی گناه رنگین ساخته است ، مجازاتش مرگ است .
امام رضا(ع )میفرماید:
(اِذا حـارَبَ اللّه وَ رَسـُولَه وَ سـَعـی فـِی الاْرض فـسـاداً فَقَتل قُتِل بِهِ)[۵۳۰]
وقـتـی کـسـی بـا خـدا و رسـول او مـحـاربـه کـنـد و در زمـیـن فـسـاد انـدازد و مـرتـکـب قتل [و جنایت ] شود، باید کشته شود.
امام خمینی (ره )میفرماید:
اولی آن اسـت بـه جـنایتی که مرتکب شده ، نگاه شود و حکم متناسب با جنایت صادر گردد، اگر مرتکب قتل شده ، کشته شود و یا به دار آویخته گردد.[۵۳۱]
۲ ـ بـه دار آویـخـتـن و بـه صـلیـب کـشیدن : این مجازات ، امروز به صورت حلق آویز انجام می گـیـرد، ولی در گذشته دست و پای محکوم را به درخت یا چوبی شبیه صلیب میبستند و او را رهـا مـی کـردنـد تـا جان دهد. محکوم تا سه روز بالای دار میماند و سپس جنازه اش را پایین می آورنـد و پـس از کـفـن و غـسل و نماز، به خاک میسپرند. اگر تا سه روز جان ندهد، طبق فتوای بیشتر فقیهان باید آزاد گردد.[۵۳۲]
۳ ـ بـریـدن دسـت راسـت و پای چپ محارب : مراد از بریدن ، قطع همان مقداری است که در سرقت بـیـان شـده اسـت ؛ یـعـنـی قـطـع چـهـار انـگـشـت از دسـت راسـت و قـطـع چـهـار انـگشت از پای چپ .[۵۳۳]
۴ ـ تـبـعـیـد: کـمترین مجازات محارب ، تبعید از وطن به شهری دیگر است . روزی از امام رضا(ع )دربارهٔ چگونگی و حدود تبعید پرسیدند آن حضرت در پاسخ فرمود:
از شـهـری کـه در آن دسـت بـه چـنـین کارهایی زده است ، به شهری دیگر تبعید میشود، و به اهـل آن شهر مینویسند که این شخص به جرم فسادانگیزی از فلان شهر به این جا تبعید شده اسـت . بـا او مجالست و معامله نکنید، و به او زن ندهید و با او هم سفره نشوید و در نوشیدنیها بـا او شـریـک نـگـردیـد. ایـن کـار را مـدت یـک سـال بـا او انـجـام مـی دهـنـد. اگـر در بـیـن سـال ، خـود از آن شـهـر بـه شـهـری دیـگـر رَوَد، هـمـیـن سـفـارش هـا را به آنها میکنند تا یک سال تمام شود.
پرسیدند: اگر به سرزمین شرک رَوَد تا در آن جا پناهنده شود چه ؟ فرمود:
اگر چنین کند باید مسلمانان با اهل آن شهر قتال کنند.[۵۳۴]
امام خمینی (ره )در این باره میفرماید:
اگـر مـحارب از شهرش به شهری دیگر تبعید شود، باید والی آن شهر به مردم بنویسد که با او هم غذا نشوند، معاشرت نکنند، خرید و فروش و ازدواج و مشاوره نداشته باشند. و احوط آن اسـت کـه کـمـتـر از یـک سال نباشد، اگر چه توبه کند. اگر توبه نکند، همچنان در تبعید می مـانـد تا توبه کند، و اگر خواست به کشور مشرکان برود، باید او را از این کار بازدارند و اگـر بـیـگـانـگـان خـواسـتـنـد او را بـبـرنـد و بـه وی پـنـاهـنـدگـی بـدهـنـد، بـایـد بـا آنـان جنگید.[۵۳۵]
در قانون حدود و قصاص آمده است :
مـادّه ۲۰۴: مـفـسـد و مـحـاربـی کـه تـبـعـیـد میشود، باید تحت مراقبت قرار گیرد و با دیگران معاشرت و مراوده نداشته باشد.
مادّه ۲۰۵: مدّت تبعید در هر حال کمتر از یک سال نیست ، اگر چه بعد از دستگیری توبه نماید. و در صورتی که توبه ننماید، همچنان در تبعید باقی خواهد ماند.
ماده ۲۰۶: محارب و مفسد فی الارض در مدّت تبعید از رفتن به کشورهای غیر اسلامی ممنوع است .
چند مساءله مهم
اینک ، جای این پرسش است که آیا کیفرهای چهارگانه محارب ، جنبه تخییری دارندیا ترتیبی ؛ یـعـنـی آیـا حـاکـم اسـلامـی در انـتـخـاب هـر یـک از مـجـازات هـا، اخـتیار دارد یا باید به ترتیب عمل کند و اوّل قتل را برگزیند و سپس به دارآویختن را و...؟
در پـاسـخ بـایـد گفت که این مجازاتها برحسب جرم محارب رتبه بندی شده است و حاکم شرع اخـتـیـار دارد طـبـق نـوع جـنـایـتـی کـه مـحـارب مرتکب شده است ، حکم صادر کند.[۵۳۶] بنابراین ، کلمه (او) در آیه ، برای ترتیب نیست ، بلکه برای تخییر است .
اگـر مـحـارب بـه نـیّت ارعاب مردم ، اسلحه برکشد، امّا نه کسی را مجروح سازد و نه مالی را بـه سـرقـت برد، کیفر او تبعید است .[۵۳۷] اگر مردم را مجروح سازد، ولی مالی را نبرد، قصاص و تبعید میشود؛ چنان که امام باقر(ع )میفرماید:
کسی که سلاح برکشد و فردی را مجروح سازد، قصاص و تبعید میشود.[۵۳۸]
اگـر مـحارب مرتکب سرقت شود، امّا کسی را به قتل نرساند و مجروح نسازد، کیفرش قطع دست راسـت و پـای چـپ اسـت .[۵۳۹] و چـنـانـچـه مـحـارب مـرتـکـب قتل شود، اعدام میگردد.[۵۴۰]
اگـر مـحـارب مـرتـکـب سـرقت و جرح شود، حاکم شرع ، میان اعدام و قطع دست و پا، برخلاف ، مـخـیـّر اسـت .[۵۴۱] اگـر مـرتـکـب قـتـل شـود و مـال مـقـتـول را به سرقت برد، دست راستش به عنوان سارق قطع میشود و برای قصاص به اولیـای دم سـپـرده مـی گردد. اگر آنان او را قصاص کنند، مساءله تمام است ، و اگر عفو کنند، حـاکـم اسـلامـی او را اعـدام مـی کـند و حدّ و کیفر محاربه را بر وی جاری میسازد؛ چنان که مادّه ۲۰۳ قـانـون حـدود و قـصـاص مـی گـوید: (حدّ محاربه و افساد فی الارض ، با عفو صاحب حق ساقط نمیشود.)
توبه محارب
اگـر محارب پیش از دستگیر شدن از اعمال زشت و ناپسند خویش بازگردد و توبه کند، حدّ از او سـاقط میشود به شرط آن که حقوقی از مردم ضایع نکرده باشد؛ مثلاً کسی را نکشته ، یا مـالی را بـه سـرقـت نـبـرده بـاشد. اما پس از دستگیر شدن و در محکمه قضایی توبه و اظهار پـشـیـمـانـی وی ، حـدّ مـحـاربـه را از او سـاقـط نـمـی کـنـد.[۵۴۲] بـه دلیل آیه شریفه ۳۴ سوره مائده که پس از بیان احکام چهارگانه محارب میفرماید:
(اِلاّ الّذینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ اَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ)
جز کسانی که پیش از دستگیری توبه کنند.
در قانون حدود و قصاص ، مادّه ۲۱۱ میخوانیم :
هرگاه محارب و مفسد فی الارض قبل از دستگیری توبه کند، حدّ ساقط میشود و اگر بعد از دستگیری توبه کند، حدّ ساقط نمیشود.
تـوبـه مـحـارب ، تـنـهـا در ساقط شدن (حق اللّه ) تاءثیر دارد، امّا (حق الناس ) بدون رضایت صـاحـب حـق ، سـاقـط نـمـی شـود. بـنـابـرایـن ، اگـر مـحـارب مـرتـکـب قتل شود یا مالی را به سرقت بَرَد، باید کیفر بیند و مجازات محاربه از او برداشته میشود، اما مجازات قتل و سرقت از او برداشته نمیشود.[۵۴۳]
پرسش : توبه ، امری باطنی است . از کجا میتوان آن را اثبات کرد؟
پـاسـخ : طـریـق اثـبـات تـوبـه ، فـراوان اسـت . از جـمـله ایـن کـه دو شـاهـد عـادل ، گـواهـی مـی دهند که در مجلسی ، توبه او را شنیدهاند و یا این که راه و روش زندگی خود را چنان تغییر میدهد که آثار توبه از آن نمایان میشود.[۵۴۴]
اقسام محاربان
محاربان دارای اقسام و مصادیقی گوناگون ، به شرح زیرند:
۱ ـ اخلالگران : هر کس مردم را به قصد بر هم زدن امنیّت جامعه ، به جنگ و کشتار با یکدیگر اغـوا و تـحـریـک کـنـد و ایـن کـار، ـ هـر چـنـد در بـرخـی مـوارد ـ مـوجـب قـتـل گـردد، یـا بـاعـث نـهـب و غـارت شود، محارب است . در این حکم ، تفاوتی نیست که او، خود، مستقیماً مرتکب جرم و جنایت یا غارت شود یا نشود.[۵۴۵]
۲ ـ مفسدان فی الارض : کسانی که با تبهکاری ، در زمین فساد میکنند، منکرات را رواج میدهند. ارزش هـای انـسـانـی ـ الهـی را زیـر پـای میگذارند، نظم عمومی و قوانین جامعه را نادیده می گـیـرنـد و بـه هـر طـریـق مـی کـوشـنـد در جـامـعـه ایجاد فساد و ناامنی کنند، گروهی دیگر از محاربانند؛ چنان که در آیه مربوط به محاربان ، پس از بیان احکام چهارگانه محارب آمده است :
(وَ یَسْعَوْنَ فِی الاْرْضِ فساداً)[۵۴۶]
و محاربان میکوشند در زمین فساد کنند.
در آیهای دیگر آمده است :
(وَ اِذا تـَوَلَّی سـَعـی فـِی الاْرْضِ لِیـُفـْسـِدَ فـیـهـا وَ یـُهـْلِکَ الْحـَرْثَ وَالنَّسـْلَ وَاللّهُ لا یـُحـِبُّ الْفَسادَ)[۵۴۷]
و هـنـگـامـی روی بـرمـی گـردانـد، در راه فـسـاد در زمـیـن مـی کـوشـد و زراعـت هـا و نَسل را نابودمی سازد و خدا فساد را دوست ندارد.
۳ ـ اشـرار مـسـلّح : افـرادی کـه با حمل و کشیدن اسلحه ، با ایجاد رعب و وحشت در مردم ، آزادی و امـنـیّت جامعه را به خطر میاندازند یا به کسانی که در برابر حکومت اسلامی ایستاده و قصد اخـلال و بـراندازی دارند کمک میکنند، از مصادیق بارز محاربان محسوب میشوند؛ چنان که در قانون حدود و قصاص آمده است :
مـادّه ۱۹۶: هـر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیّت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب میباشد.
مادّه ۱۹۸: هر گروه یا جمعیتی متشکّل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلّحانه کند، تمام افراد و هـوادارانـی کـه مـوضـع آن گـروه یـا جـمعیت را میدانند و به نحوی در پیشبرد اهداف سازمان فعالیت و تلاش مؤ ثّر دارند، محاربند، اگر چه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند.
مـادّه ۱۹۹: هـر فـرد یـا گـروه کـه طـرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای این منظور اسـلحـه و مـوادّ مـنـفـجـره تـهـیـه کـنـد و نـیـز کـسـانـی کـه بـا آگـاهـی و اخـتـیـار وسایل و اسباب کار و سلاح در اختیار آنها بگذارند، محارب و مفسد فی الارض میباشند.
مـادّه ۲۰۰: هـر کـس در طـرح براندازی حکومت اسلامی خود را نامزد یکی از پستهای حسّاس حکومت کـودتـا نـماید و نامزدی او در تحقّق کودتا به نحوی مؤ ثّر باشد، محارب و مفسد فی الارض است .
۴ ـ راهـزنـان [۵۴۸] و سـارقـان مـسـلّح : افرادی که مسلّحانه امنیت جادّهها را بر هم می زنـنـد و قـصـد راهـزنـی دارنـد یـا به قصد سرقت و غارت اموالی ، وارد خانهای میشوند، از دیگر اقسام محارب محسوب میشوند؛ چنان که در قانون حدود و قصاص ، مادّه ۱۹۷ آمده است :
سـارق مـسلّح و قطاع الطریق هرگاه با اسلحه ، امنیّت مردم و جادّه را به هم بزند و رعب و وحشت ایجاد کند، محارب است .
فقیهان در این باره میگویند:
کسی که سلاح بکشد و در جادّهها ایجاد ناامنی کند و راهها را ببندد[۵۴۹] یا با زور و قـدرت [سـلاح ] بـخـواهـد مـالی را بـسـتـانـد، کـه اگـر مـانـع او شـونـد، آنـان را مـی کشد[۵۵۰]، چنین شخصی محارب است .
و امام صادق (ع )میفرماید:
هـرگـاه مـردی [مـسـلّحـانـه ] بـه خـانـه تـو هـجـوم آورد و قـصـد اهـل و مـال تـو را کـنـد، اگـر تـوانـستی با او به مقابله برخیز؛ زیرا سارق ، محارب با خدا و رسول اوست .[۵۵۱]
مـیـان سـارق مـسلّح و سارق غیر مسلّح ، فرق است . از این رو، سارق مسلّح را از اقسام محارب به شـمـار آورده انـد، در حـالی کـه سـارق مـعمولی دارای حکم و کیفری دیگر است .[۵۵۲] شـایـد در روایـت امـام صـادق (ع )کـه سـارق ، مـحارب خوانده شده است ، مراد از آن ، سارق مسلّح باشد.[۵۵۳]
۵ ـ هـمکاری با دشمن : کسانی که به نوعی با دشمنان حکومت اسلامی همکاری میکنند و آنان را بـرای ضـربـه زدن به نظام یاری میدهند، محاربند؛ چنان که در قانون مجازات اسلامی ، مادّه یکم ، آمده است :
هـر کـس بـا دول خـارجـه یـا مـاءمـوریـن آنها برای عداوت و جنگ با دولت جمهوری اسلامی ایران اسباب چینی کند یا به اسباب چینی داخل شود که عادتاً منجر به جنگ با دولت جمهوری اسلامی میگردد، محارب محسوب میشود، امّا اگر اسباب چینی به صورتی باشد که عادتاً منجر به جـنـگ نـشـود، ولی سبب زیان دولت جمهوری اسلامی ایران گردد، به عنوان تعزیر از یک تا ده سال زندان محکوم میشود.[۵۵۴]
هـمـچـنـیـن ، هـمـکـاری و مـساعدت با دشمن و قدرتهای بیگانه در زمان جنگ یا زمان صلح که امنیت کشور را به مخاطره اندازد و به زیان مملکت تمام شود.[۵۵۵]
محاربان در گذر تاریخ حکومت اسلامی
مـحـاربان در حکومتهای اسلامی ، حضوری شوم و شرور داشته و پیوسته جبهه حق را هدف قرار داده و بـا شـیـوه هـای گـونـاگون به تناسب زمان کوشیدهاند با ایجاد فساد، جنایت ، ارعاب ، تـرور و راهـزنی پایههای حکومت اسلامی را متزلزل سازند و مردم را از راه حق و عدالت منحرف کنند.
در دوران حـکـومـت اسـلامـی رسـول گـرامـی اسلام (ص )، محاربان با شیوههای گوناگون به محاربه با آن حضرت میپرداختند که در این جا، به دو مورد اشاره میکنیم :
۱ ـ گـاه بـه شـیوه نفاق و چهره مزوّرانه ، از ایمان سنگر میساختند و از آن سوی ، جبهه حق را هدف میگرفتند. آنان در برابر مسجد قبا[۵۵۶]، مسجد ضرار میساختند که بنایش اضرار به اسلام و مؤ منان و پناهگاهی برای محاربان بود:
(وَالَّذیـنَ اتَّخـذُوا مـَسـْجـِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفریقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَ اِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلِ)[۵۵۷]
[و گروهی دیگر از آنان ] کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان [رسانیدن به مسلمانان ]، و تـقـویـت کـفـر و تـفـرقـه افـکـنـی مـیان مؤ منان ، و کمینگاهی برای کسی که از پیش با خدا و رسولش مبارزه [و جنگ ] کرده بود.
خـداونـد بـه پـیـامـبـرش دسـتـور داد کـه هـرگـز بـه ایـن مـسـجـد وارد نـشود[۵۵۸] و رسـول خـدا(ص )نـیز فرمان داد که این لانه فساد و کمینگاه محاربان را به آتش کشند و از میان بردارند.
۲ ـ گـاه در بـرابـر مـحـبـت هـای رسـول گـرامـی اسـلام (ص )، دسـت بـه قـتـل و غـارت و جـنـایـت مـی آلودنـد؛ چـنـان کـه از امـام صـادق (ع )در شـاءن نزول آیه ۳۳ مائده ، چنین روایت شده است :
گـروهـی از قـبـیـله بـنی ضبّه خدمت پیامبر(ص )رسیدند و مسلمان شدند. امّا آب و هوای مدینه به آنان نساخت و رنگشان زرد شد و بیمار گشتند. رسول خدا(ص )برای بهبود آنان ، دستور داد که چـند روزی به خارج مدینه ، در منطقهای خوش آب و هوا بروند؛ آن جا که شتران زکات به چرا مشغولند تا بیماری شان برطرف شود. آنان به آن جا رفته ، با استفاده از شیر تازه شتران ، بـهبود یافتند و نیرومند شدند. آن گاه به جای سپاسگزاری از پیامبر اکرم (ص )سه نفر از چوپانها را به قتل رسانیدند و شتران زکات را با خود به سرقت بردند. همین که پیامبر(ص )اطـلاع یـافت ، علی (ع ) را ماءمور دستگیری شان کرد. آن حضرت نیز محاربان را در بیابانی نـزدیـک یـمـن یافت که سرگردان بودند و راه به جایی نمیبردند. امام (ع ) آنان را دستگیر کـرد و نـزد رسـول خدا(ص )آورد. طبق برخی روایات پیامبر(ص )از احکام چهارگانه محاربان ، حکم قطع دست و پا برخلاف را برگزید.[۵۵۹]
مـحـاربـان دوران حـکـومـت امـام عـلی (ع )، چـنـان دسـت بـه قـتـل و غارت و راهزنی میزدند و جوّ ارعاب و وحشتی در میان مردم به وجود آورده بودند که امام (ع )کـیـفـری جـز مـرگ بـرایـشـان نـمـی دیـد. بـه عـنـوان مـثـال ، سـفـیـان بـن عـون بـا شـمـاری از شـامـیـان بـه شـهـر انـبـار هـجـوم بـرد، دسـت بـه قـتـل و غـارتـی وصـف نـاپـذیـر زد، بـسـیـاری از مـردمـان را کـشـت و زیـور و گـوشـواره و خـلخال از گردن و دست و پای زنان ربود. امام علی (ع )سعید بن قیس را به تعقیب و سرکوبی وی فرستاد، امّا او گریخت .[۵۶۰]
گـروهـک هـای مـحـارب ضـد انـقـلاب و اشـرار مـسـلّح دوران مـعـاصـر در قـتـل و جـنـایـت و فـساد و ارعاب و ترور، پیروان همان اندیشه و خط و سیر محاربان پیشین اند. بـرای شـنـاخـت مـاهـیـت و عـمـلکـرد مـحـاربـان در دوران انـقـلاب اسلامی به بخشهایی از گفتار بنیانگذار جمهوری اسلامی ، امام خمینی (ره )، بسنده میکنیم :
[ضـد انـقـلابـیـون ] دست به یک همچون جنایاتی مثل ترور شخصیتهای محترم میزنند. البته ـ آنها خیال دارند که ما و شما را در این موقعیت سست کنند.[۵۶۱]
خـرابـکـارهـا و اشـخـاصی که در محلّی انفجار ایجاد میکنند، باید بدانند که ملت ایران از این خراب کاریها از راه خودش منصرف نمیشود.[۵۶۲]
افـراد مـفسده جویی هستند که نمیخواهند جمهوری اسلامی مستقر شود، آنان در میان ملّت فساد میکنند.[۵۶۳]
مـن بـا پـشـتـیـبانی ملّت عظیم مسلمان از موضع قدرت به بدخواهان نهضت اسلامی و به توطئه گـران راست و چپ اخطار میکنم که دست از افساد و توطئه بردارید و برای مصالح کشور به ملّت به پیوندید و از نفاق و خدمت به اجانب بپرهیزید و گمان نکنید با این حرکات جاهلانه میتوانید ملت را از مسیر خود بازدارید.[۵۶۴]
خلاصه فصل
دفـاع ، بـه مـعـنـای دفـع و حـمـایـت اسـت و جهاد دفاعی ، به معنای حفاظت از کیان اسلام و جان و مال و ناموس مسلمانان در برابر تهاجم دشمنان خارجی و داخلی .
دفاع از موضوعات ضروری است که در نهاد تمامی موجودات نهفته است . دفاع ، موجب حفظ دین و تـوحـیـد و مـراکـز یـکـتـاپـرسـتـی اسـت و اهـدافـی را دنـبـال مـی کـنـد، از قبیل حفظ آیین الهی ، دفع تجاوز دشمن ، حفظ امنیّت ، مبارزه با عناصر فساد و گمراهی .
دفاع ، مقید به تمام قیود و شروط جهاد نیست .
دفـاع ، واجـب کـفـایی است و چنانچه گروهی به قدر کفایت به آن اقدام کنند، از دیگران ساقط اسـت . در قـرآن و روایـات ، نـکـاتـی دربـاره دفـاع آمـده اسـت ، از قـبیل اذن دفاع به مظلومان ؛ اگر دفاع ترک شود، فساد گستره زمین را پر خواهد کرد و مراکز عبادت و خداپرستی نابود خواهد شد؛ کسانی که در دفاع سستی میکنند، ذلّت و خواری دامنگیر آنان خواهد شد.
بـغـات و مـتـجـاوزان ، کـسـانـی هـسـتـنـد کـه از حـدّ اعـتـدال خـارج مـی شـونـد و عـلیـه امـام عـادل قیام میکنند. به دستور امام ، جهاد علیه بغات تکلیف شرعی است . شرایط بغات آن است که با انگیزه برکناری امام عادل یا جانشین اش ، قیام کنند، گروهی دارای قدرت و شوکت باشند و قـیـامـشـان بـه صـورت جمعی و مسلّحانه باشد. مخالفتهای شخصی ، ملاک بغی نیست . کیفر بـغـات ، قـتـل یـا تـسلیم حق شدن است . امام علی (ع )فرموده است : (در برخورد با بغات دو راه بـیـش نـدارم : یـا بـا آنـان بـجـنـگـم ، یـا بـه آنـچـه خـداونـد بـر پـیـامـبـرش نازل کرده است ، کافر شوم !)
بـغـات دو گروهند: ذوفئه که دارای هسته مرکزی و تشکیلات هستند و غیر ذوفئه که تشکیلات و سازمانی ندارند؛ مانند خوارج . فراریان و مجروحان گروه ذوفئه برخلاف گروه دوم تعقیب میشوند.
در جنگ با بغات نخست باید آنان را به حقّ دعوت کرد تا اتمام حجّت شود و برای رایزنی به آنـان مهلت داده و از سلاحهای کشتار جمعی جز در موارد اضطراری ، نباید استفاده کرد و زنان و کـودکـانشان را نمیتوان به اسیری و اموال شخصی شان را به غنیمت گرفت . بغات در زمان امـیـر مـؤ منان (ع )پدید آمدند و سیره امام علی (ع )در برخورد با آنان برای ما، گونهای حجّت اسـت . در انـقـلاب اسـلامی ، گروههای ضد انقلاب علیه حکومت اسلامی دست به سلاح بردند و شورش کردند که حکم بغات بر آنان نیز جاری است .
محاربان کسانی هستند که با حمل و کشیدن سلاح موجب ارعاب و هرج و مرج جامعه میشوند و به راهزنی و ترور میپردازند. دفاع در برابر اینان ، واجب است .
فـرق اسـاسـی مـحـارب بـا بـاغـی عـبارت است از: جرم محارب ، غیرسیاسی است و جرم باغی ، سیاسی ؛ محاربه میتواند به صورت انفرادی و جمعی باشد و بغی به صورت جمعی امکان پذیر است .
در مـحـاربـه شـرط مسلمان بودن یا نبودن لازم نیست ، ولی باغی دارای ملیت اسلام است . توبه محارب پس از دستگیری پذیرفته نیست ، برخلاف باغی غیر ذوفئه که توبه اش پذیرفته است .
مـحـاربـه یـا بـه اقـرار خـود شـخـص و یـا شـهـادت دو مـرد عـادل ثـابـت مـی شـود. چـهـار نـوع کـیـفـر مـحـارب عـبـارت اسـت از: قـتـل ، آویـخـتـن بـه دار، قطع دست راست و پای چپ و تبعید. محاربان ، عبارتند از اخلالگران ، مـفـسـدان فـی الارض ، اشـرار مسلّح ، راهزنان ، سارقان مسلّح و کسانی که با دشمن همکاری میکنند.
مـحـاربـان در حـکـومـت هـای اسـلامـی از زمان رسول خدا(ص )تا انقلاب اسلامی ، حضوری شوم و شـرور داشـتـه انـد و پـیـوسـتـه جـبـهـه حـق را هـدف قـرار داده انـد تـا بـا ارعـاب و اخلال و افساد، مردم را از طریق حق و عدالت منحرف سازند.
پرسش
۱ ـ معنای دفاع را در لغت و اصطلاح بنویسید.
۲ ـ به سه هدف از اهداف دفاع اشاره کنید.
۳ ـ اقسام دفاع را بنویسید.
۴ ـ آیهای دربارهٔ دفاع بنویسید.
۵ ـ شرایط تحقّق بغی را بنویسید.
۶ ـ اقسام بغات و احکام هر یک را بنویسید.
۷ ـ معنای محارب را در لغت و اصطلاح بنویسید.
۸ ـ فرق محارب با باغی چیست ؟
۹ ـ احکام محارب را بنویسید.
۱۰ ـ شرایط محارب را بنویسید.
فصل پنجم
عوامل پیروزی و شکست
جـنـگ و کـارزار، مـیـدان کـشمکش و تلاش برای پیروزی بر حریف است . هر طرف ، برای مغلوب سـاخـتـن جـبـهـه مـقـابـل و کـسـب بـرتـری و پـیـروزی از عـوامـلی کـمـک مـی گـیـرد. عوامل پیروزی و شکست بر (عوامل مادّی ) و (عوامل معنوی ) تقسیم پذیر است .
عوامل مادّی
۱ ـ نیروی انسانی ( فرمانده و فرمانبر)
الف ـ فـرمـانـده : نـقـش فـرمـانـده و رهـبـر در اداره امور سپاهیان و جنگ بر کسی پوشیده نیست . سـپـاهـیان هر چند از نظر کمی و کیفی در سطحی بالا باشند، بدون فرمانده واجد شرایط، به دشواری میتوانند به اهداف خویش نایل آیند. اگر بگوییم نیروها به مثابه صفرهایی هستند کـه بـه تـنهایی مفهومی نمییابند و فرماندهی بمنزله عددی است که به آنها اعتبار و توان میبخشد، سخن به گزاف نگفتهایم ، گرچه فرمانده نیز بدون فرمانبران لایق هرگز نمیتواند کاری از پیش ببرد.
سـیـره مـعـصـومـیـن :، گـویـای ضـرورت وجـود فـرمـانـده در جـنـگ اسـت . رسول خدا(ص ) در همه نبردهایی که به طور مستقیم شرکت مینمود، خود، فرماندهی را برعهده مـی گرفت ، در غیر این صورت ، فرماندهی لایق برای نیروها نصب میکرد. در برخی جنگها، بنا بر ضرورت ، چند فرمانده تعیین میفرمود تا سپاهیان با از دست دادن فرمانده دچار هرج و مـرج نـشـونـد. امـیـر مـؤ مـنـان (ع )، در نـبـردهـای خـود بـعـد از پـیـامـبـر، شـخـصـاً، فرماندهی کل را برعهده میگرفت و برای جناح راست ، جناح چپ ، سواره نظام ، پیاده نظام ، یگان پیشرو و... فرماندهانی لایق برمی گزید.
پیامبر(ص )میفرمود:
(اِذا خَرَجَ ثَلاثَةٌ فی سَفَرٍ فَلْیُؤَمِّرُوا اَحَدَهُمْ)[۵۶۵]
چون سه نفر به سفر میروند، یک نفر را از میان خود، امیر و فرمانده کنند.
وقـتـی پـیـامـبـر(ص )دربـاره رهـبری یک مسافرت سه نفره چنین سفارش میفرماید، سرنوشت فـرمـانـدهـی سپاه بزرگ نظامی در جبهه جنگ روشن است . فرمانده باید دارای ایمان ، تدبیر، آگاهی ، شجاعت و کارآزمودگی باشد[۵۶۶] و با ایجاد هماهنگی و روح اطاعت پذیری و نـظـم و انـضـبـاط، سـپـاهـیـان را همدل و پرتوان سازد تا به هنگام حمله ، با حرکتی هماهنگ و مـوزون عـمـل کـنـنـد؛ مـانـنـد اعـضـای جـسـم آدمـی کـه هـنـگـام دفـع مـانـعـی ، تـحـت اخـتـیـار عقل ، هماهنگ عمل میکنند.
ب ـ فرمانبر: به کارگیری تجهیزات نظامی ، اِعمال تاکتیکهای رزمی و اداره جنگ ، همه در دست انـسـان هـا و مـرهـون تـلاش نـیـروهـای رزمـی اسـت . از ایـن رو، در طـول تـاریـخ ، ارتـش هـای دنـیا شیوههای گوناگونی برای جذب افراد کارآمد به کار بردهاند.
نظامیان در سپاه اسلام باید مؤ من و کارآمد باشند و افراد سست اراده ، ترسو و دو چهره در جمع سپاه اسلام جایی ندارند؛ چرا که جز کارشکنیها و خیانت ثمری ندارند. قرآن میفرماید:
(لَوْ خَرجُوا فیکُمْ ما زادُوکُمْ اِلاّ خَبالاً وَ لاَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَة )[۵۶۷]
اگـر آنـان هـمـراه شـما [به سوی میدان جهاد] خارج میشدند، جز اضطراب و تردید،چیزی بر شـمـا نـمـی افـزودنـد و بـه سـرعـت در بین شما به فتنه انگیزی [و ایجاد تفرقه و نفاق ] میپرداختند.
اسلام به شمار سپاهیان نمیاندیشد، بلکه کیفیت را در نظر دارد. قرآن میفرماید:
(کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِاِذْنِ اللّهِ)[۵۶۸]
چه بسیار گروههای کوچکی که به فرمان خدا، بر گروههای عظیمی پیروز شدند!
شـمـار سـپـاهـیـان اسـلام ، تـنـهـا در جـنـگ حـنـیـن بـیـش از دشـمـن بـود و بـه دلیـل وجـود افـراد سـسـت ایـمـان و بـی اراده ، مـسـلمـانـان ، نـخـسـت ، شـکـسـت سـخـتـی را متحمل شدند.[۵۶۹]
فـرد نـظـامـی ، بـایـد در بـالا بـردن تـوان رزمـی خـویـش بـکـوشـد و عـوامـلی از قبیل آموزش ، تربیت بدنی ، کارآموزی و کسب تجربه ، جدّیت و تلاش ، اطاعت پذیری در رشد او مؤ ثر است .
اطـاعت از فرمانده ، از موضوعات مهمّ کارهای جمعی به ویژه نظامی است . چنانچه فرد نظامی ، از دسـتـورهـای فـرمـانـده ، سـر بـاز زنـد، افـزون بـر ایـن کـه بـه مـسـؤ ولیـت هـای خـود عمل نکرده ، افراد دیگر را نیز از تلاش و تحرّک بازمی دارد.
امام علی (ع )میفرماید:
(آفَةُ الْجُنْدِ مُخالَفَةُ الْقادَةِ)[۵۷۰]
آفت لشکر، مخالفت با فرماندهان است .
اطـاعـت از فـرمـاندهان ، موجب انسجام و هماهنگی و بالا رفتن توان رزمی و اجرای دقیق طرحها می شـود. عـوامـلی چـون دنیاطلبی ، بهانه جویی ، ناآگاهی ، برخورد بد فرماندهان و کارشکنی نیروهای نفوذی را میتوان موجب تمرّد و اطاعت ناپذیری نیروها برشمرد.
۲ ـ تدابیر عملیاتی
تدابیر عملیاتی ، شامل طرح و برنامه ، اطلاعات و حفاظت اطلاعات ، سازماندهی وتاکتیکها است . کـه تـوجـّه و دقـّت در بـه کـارگـیـری صـحـیـح ایـن مـوارد، بـه حصول پیروزی مدد میرساند.
الف ـ داشـتـن اطـلاعـات صـحـیـح از دشـمـن و پـرورش کامل و انتشار به موقع آن ، با رعایت اصول حفاظت اطلاعات ، افزون بر افزایش توان رزمی و بالا بردن درصد پیروزی ، فرماندهی را در انجام عملیات موفق ، یاری میدهد.
در حـقـیـقـت ، اطـلاعـات عـمـلیـات مـانـنـد چـراغـی در شب تاریک است که عملیات را به سوی هدف راهـنـمایی میکند. اطلاعات و حفاظت ، در برنامه ریزی صحیح ، هدایت درست عملیات ، به ویژه غـافـلگـیـری دشـمن و تاءمین نیروهای خودی نقش مؤ ثّری دارد. از این رو، پیامبر(ص )در بیشتر جـنـگ هـا، بـا اسـتـفـاده از اطلاعات دقیق و حفاظت اطلاعات دشمن را غافلگیر میساخت و این موفقیت مـرهـون اطلاعات دقیقی بود که از دشمن به دست میآورد و در حفاظت اطلاعات نیز میکوشید. آن حـضـرت بـه فـرمـانـدهـان سـفـارش مـی کـرد کـه از کـسـب اطـلاعات توسط ماءموران اطلاعاتی [۵۷۱] غافل نمانند؛ مثلاً در جنگ ذات السّلاسل ، به علی (ع )فرمود:
(لا یُفارِقُکَ الْعَین )[۵۷۲]
از نیروهای اطلاعات غافل نمانی .
ب ـ طـرح و عـمـلیـات کـمک بسیار مهمی به فرمانده است و عبارت است از: روش یا تدبیری که برای انجام یک عمل اتّخاذ میشود.[۵۷۳]
در بـرنـامـه ریزی ، باید بازشناختن موضوع ، جمع آوری اطلاعات ، تهیه و تنظیم مفروضات بـا تـوجـه بـه تـوان و اسـتـعـداد و امـکانات موجود، گزینش هدف ، تعیین خط مشی اجرا و تهیه برنامه زمانی اجرا، کاملاً مورد دقّت قرار گیرد.
ویژگیهای یک طرح صحیح عبارت است از:
امکان پذیری اجرای ماءموریت .
توجه به منابع مورد نیاز و حقایق داشته باشد.
استفاده از منابع موجود را میسّر سازد.
زمان بندی ، مشورت و رایزنی ، صرفه جویی ، هماهنگی و... مدّ نظر قرار گرفته باشد.
ج ـ سـازمـانـدهـی ، عـبارت است از گروه بندی مناسب عناصر یک یگان و قراردادن آنها تحت امر فـرماندهیهای تابعه و دیگر قرارگاههای کنترل کننده ، به گونهای که بتوانند ماءموریت محوّله را به خوبی انجام دهند.[۵۷۴]
سـازمـانـدهـی در پیکار، نقشی بنیادی دارد. کسی در نبرد موفق است که از سازماندهی نیرومندی بـرخـوردار بـاشـد. اگـر امـکـانـات ، تجهیزات و نیروی کافی در اختیار فرمانده باشد، امّا او قـدرت سـازمـانـدهـی یـگـان را نداشته باشد، نمیتواند در برابر تحرکات دشمن ، واکنشی شایسته و بایسته از خود نشان دهد.
د ـ بـه کـارگـیـری تـاکـتـیـک هـای نـو و اسـتـفـاده شـایـسـتـه از اصـول جـنـگ ، فـرمانده را در کسب پیروزی کمک میکند. در جنگ احزاب ، وقتی عمرو بن عبدود در بـرابـر امـام علی (ع ) ایستاد و نبرد آغاز شد، حضرت به او فرمود: (تو که جنگجوی عربی ، پـس چـرا بـا کـمک دیگران به نبرد من آمدهای ؟) همین که عمرو به عقب نگاه کرد، علی (ع )با یک ضربه سریع ، دو ساق پایش را قطع کرد و عمرو میان گرد و غبار به زمین افتاد. پیامبر(ص )بـه عـلی (ع ) فـرمـود: (بـا او حـیـله کـردی ؟) عـرض کـرد: (آری یـا رسول الله . جنگ ، خدعه است .)[۵۷۵]
۳ ـ پشتیبانی و تجهیزات
بـی گـمـان هیچ سپاهی بدون تجهیزات و همچنین پشتیبانی و تدارکات قادر به ادامه حیات خود نـیـسـت و در مـقـابـله بـا دشـمن ناتوان است . از این رو، قرآن با آیه اعدّوا ...[۵۷۶] و فـرمـان بـه جـهاد مالی مسلمانان را به تهیه نیازمندیهای خود از نیرو و سلاح و امر پشتیبانی فـرمـان مـی دهـد. هـمـچـنـیـن ، تـدارکـات جـبـهه و کمکهای مردمی و پشتیبانی نقش مهمی در روحیه رزمندگان و تداوم عملیات و پیروزیها دارد.
عوامل معنوی
عوامل معنوی به گونهای در پیروزی و کامیابیها نقش ایفا میکنند، که به علت حجم گسترده آنها، تنها به برخی از آنها اشاره میکنیم :
۱ ـ ایمان به خدا
پیامبر(ص )در تعریف ایمان میفرماید:
(اَلاْیمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ، وَ قَوْلٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بالاْرکان .)[۵۷۷]
ایمان به خداوند، شناخت قلبی و گفتار زبانی و کردار با اعضا و جوارح است .
ایـمـان به خداوند، بیش از هر چیز، ناراحتیها را کاهش میدهد، حرکتها را جهت میبخشد، تلاش هـا را دو چـنـدان مـی کـنـد، دلهـره و نـگـرانیها را برطرف میسازد و به انسان آرامش خاطر میبخشد.
ایـمـان بـه خـداونـد، سرچشمه توانایی ، قدرت ، پایمردی ، دلیری ، و اعتماد به نفس است و بزرگترین عامل پیروزی بر مشکلات محسوب میشود. قرآن کریم میفرماید:
(وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُم مُؤ منین )[۵۷۸]
و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!
در ایـن آیـه شـریـفـه ، جمله (و انتم الاَعلون ) بمنزله علت برای اندوهگین نشدن و سستی نکردن ذکـر شـده اسـت ؛ یـعـنـی نـبـایـد از تـاءخـیـر پیروزی اندوهناک شوید؛ زیرا ایمان به خداوند، سرانجام شما را به پیروزی خواهد رساند.
۲ ـ صبر و پایداری
صبر، خودداری از جزع و ناشکیبی و ازدست ندادن تدبیر است .[۵۷۹] امام علی (ع )میفرماید:
انـسـان شـکـیـبـا، هـرگـز پـیـروزی را از دسـت نـمـی دهـد، گـرچـه دسـتـیـابـی بـه آن طـولانی شود.[۵۸۰]
صـبـر و پـایـداری ، مـوجـب بـالا رفـتـن تـوان رزمـی و ایـجـاد رعـب در دل دشمن میشود؛ چنان که قرآن کریم میفرماید:
(اِنْ یـَکـُنْ مـِنـْکـُمْ عـِشـْرُونَ صـابـِرُونَ یـَغـْلِبـُوا مـِاءَتـَیـْنِ وَ اِنْ یـَکـُنْ مـِنـْکـُمْ مـِاءةٌ یـَغـْلِبـُوا اَلْفاً...)[۵۸۱]
اگـر از شـمـا بـیـست نفر صابر باشند، بر دویست نفر غلبه میکنید و اگر صد نفر باشید برهزار نفر.
علی (ع )به نیروهایش که پاسخ مناسبی به دشمن داده بودند فرمود:
(فَاصْبِرُوا اُنْزِلَتْ عَلَیْکُمُ السَّکینَةُ)[۵۸۲]
مقاومت کنید که سکینه (آرامش روحی ) بر شما نازل شده است .
در روایـات و آیـات مـی خـوانـیـم : (مـؤ مـنـانـی که در مشکلات پایدار باشند، پاداش هزار شهید دارند)[۵۸۳] و یا (خداوند پاداش صابران را بی حساب میدهد.)[۵۸۴]
۳ ـ توکّل
شیرینی توکّل را در (جبهههای نبرد حق علیه باطل ) بیش از هرجای دیگر میتوان چشید.گاهی ایـن چـنـیـن اسـت کـه اگـر کـسـی از دیـدگـاه مـادّی بـه دو جـبـهـه حـق و باطل بنگرد و تجهیزات مادّی دشمن را با تجهیزات جبهه حق مقایسه کند، نسبت معقولی بین آن دو مـشـاهـده نـمـی کـنـد. مـانـنـد: جـبـهـه بـدر، ولی اگـر از دیـدگـاه (تـوکـّل کـنـندگان به خدا) نگاه کند، قوای اسلام را مجهّز به کارسازترین تجهیزاتی خواهد یـافـت کـه جـز بـرای مـردان حـقّ قـابـل درک نـیـسـت ، و آن توکّل و وکیل گرفتن خدا و تکیه به قدرت بی انتهای اوست . همچنانکه مؤ منان میگویند:
(حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ)[۵۸۵]
خدا ما را کافی است و خوب وکیلی است .
هـمـچـنـان کـه امـیر مؤ منان (ع )فرموده ، توکّل رمز نیرومندی قلب است که سختیها را هموار میسازد:
(اَصْلُ قُوَّةِ الْقَلْبِ التَّوَکُّلُ عَلَی اللّهِ)[۵۸۶]
اساس قوّت دل ، توکّل به خداست .
همچنین میفرماید:
کـسـی کـه بـه خـدا تـوکـّل کـنـد، سـخـتـی هـا بـرایـش هـمـوار و اسباب لازم برای او فراهم میشود.[۵۸۷]
البـتـه ، مـعـنـای تـوکـّل ، کـنـار گـذاشـتـن تـلاش و تـهـیـه وسایل ، برنامه ، محاسبه و امکانات مادّی نیست .
۴ ـ ذکر ( یاد خدا)
(ذکـر) در لغـت بـه مـعنای یاد کردن و به یاد بودن ، در برابر غفلت به معنای فراموش وبی تـوجـّهـی اسـت . یـاد خـدا، غـفـلت را از قـلب میگیرد و در شرایط سخت به آدمی آرامش قلب میبخشد:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُم فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْکُرُوا اللّهَ کثیراً)[۵۸۸]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که [در میدان نبرد] با گروهی رو به رومی شوید، ثابت قدم باشید و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید!
امیر مؤ منان (ع )میفرماید:
هـنـگـام بـرخـورد بـا دشـمـن در مـیـدان جـنـگ ، کـمـتـر سـخـن گـویـیـد و خـدا را بـسـیـار یـاد کنید.[۵۸۹]
رزمـنـده مـسـلمـان در میدان نبرد با دشمن ، بیش از هر چیز به اطمینان و آرامش قلب نیازمند است که تنها در ایمان نهفته است :
(اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمئِنُّ الْقُلُوبَ)[۵۹۰]
آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرامش مییابد.
۵ ـ بصیرت و آگاهی
بصیرت و بینش ژرف رزمندگان نسبت به مسائل دینی ، سیاسی ، اهداف جنگ وموقعیت دشمن ، در پـیـروزی هـا، نـقـش بـرجـستهای ایفا میکند؛ زیرا افرادی که با آگاهی و بصیرت دست به اقـدامـی مـی زنـند، در به ثمر رسانیدن آن از هیچ تلاشی دریغ نمیورزند. برخلاف کسانی کـه آگـاهـی نـدارنـد و پـیوسته در حال سرگردانی همراه با نگرانی و اضطراب به سر میبرند. امیر مؤ منان (ع )میفرماید:
هـمـانا عمل کننده بی دانش ، چون رونده در بی راهه است و چنین شخصی هر چه بیشتر میرود، از مـقـصـود خـویـش بیشتر فاصله میگیرد، امّا کسی که از روی آگاهی ، کاری انجام میدهد، چون رهـروی اسـت کـه در جـادّه روشـن گـام برمی دارد، پس شخص بنگرد آیا پیش میرود یا به عقب بازمی گردد.[۵۹۱]
نیز میفرماید:
(اِنَّ الْقِتالَ لَیْسَ بِالْکَثْرَةِ بَلْ بِالْبَصیرَةِ)[۵۹۲]
[پـیـروزی در] نـبـرد بـا فـزونـی نـیـسـت ، بـلکـه بـا بـصـیـرت و بـیـنـش کامل است .
نیز میفرماید:
(فـَاِنـّا لَمْ نـَکـُنْ نـُقـاتـِلُ عـَلی عـَهـْدِ رَسـُولِ اللّه (ص )بـِالْکـَثـْرَةِ وَ اِنَّمـا نـُقـاتـِلُ بِالْبَصیرَةِ)[۵۹۳]
ما، در عصر پیامبر(ص )با بسیاری سپاهیان نمیجنگیدیم ، بلکه تنها با بینش وبصیرت به نبرد با دشمنان برمی خاستیم .
قـرآن کریم در سوره انفال ، آیه ۶۴، عامل شکست کافران را ناآگاهی آنان معرفی میکند و میفرماید:
(بِاَنَّهم قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ)
چون اینان قومی ناآگاه و بی تدبیرند.
۶ ـ اتّحاد و اختلاف
اتـّحـاد و اخـتـلاف نـیـروهـای رزمـی در کـنـار دیـگـر عـوامـل ، از مـهـمـتـریـن عـوامـل پـیروزی و شکست در نبرد محسوب میشود که به لحاظ این نقش حیاتی ، قرآن تاءکیدی فـراوان بـر اتـّحـاد و پـرهـیـز از اخـتـلاف دارد[۵۹۴] و اتـّحاد و انسجام و فرمانبری نیروهای رزمی را رمز پیروی و اختلاف را عامل از میان رفتن توان نظامی معرفی میفرماید:
(وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ)[۵۹۵]
و [فـرمـان ] خـدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع [و کشمکش ] نکنید، تا سست نشوید، و قدرت [و شوکت ] شما از میان نرود!
امیر مؤ منان (ع )پیروزی ظاهری معاویه را مرهون اختلاف اصحاب خود و اتّحاد و یکپارچگی یاران معاویه میداند و با گله مندی میفرماید:
غـلبـه نـیـروهـای مـعـاویـه بـه دلیـل اتـّحـاد و هـمـبـسـتـگـی آنـان در باطل و تفرقه شما در حق است .[۵۹۶]
۷ ـ امدادهای غیبی
در شـرایط حسّاس و بحرانی ، که یاءس و ناامیدی درهای نجات و پیروزی رابرمی بندند، این امداد الهی است که به ، رزمندگان توان و امید میبخشد. در جنگهای پیامبر(ص )و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، بارها مدد غیبی شامل حال رزمندگان شد و آنان را در شرایط سخت و بحرانی یاری بخشید.
امـدادهـای غـیـبـی در جـبـهـه نـبـرد، از ایـن گـذر تـجـلّی مـی یـابـد: نـزول فـرشـتـگـان [۵۹۷]، بـاد و تـوفـان [۵۹۸]، نـزول بـاران رحـمـت الهـی [۵۹۹]، کـم جـلوه کـردن دشـمـن در نـظـر رزمـنـدگـان [۶۰۰]، نـزول سـکـینه ( آرامش روحی ) بر قلب مؤ منان [۶۰۱]، ایجاد رعب و هـراس در دل دشـمـنـان اسـلام و کـافـران [۶۰۲]. البته ، امدادهای الهی منحصر در این موارد نیست .
امـدادهـای الهـی ، بـی جـهـت و بی حساب به منصّه ظهور نمیرسند، بلکه شرایط و شایستگی رزمـنـدگـان اسـلام را طـلب میکنند؛ این شرطها عبارتند از: صبر و پایداری ،[۶۰۳] ایمان و پرهیزگاری [۶۰۴]، راز و نیاز و استغاثه به درگاه الهی [۶۰۵] و توکّل [۶۰۶].
۸ ـ جنگ روانی
جـنـگ روانـی به معنای به کارگیری تبلیغات و اقدامات برنامه ریزی شده جهت نفوذ درعقاید، احساسات ، حالات و رفتار نیروهای دشمن است . جنگ روانی ، موجب تخریب و تضعیف روحیه دشمن میشود که خود زمینه ساز پیروزی رزمندگان اسلام است .
از نـظـر کـارشـنـاسـان نـظامی ، سپاهی که بزرگترین خسارتها را از حیث نفرات و سلاح بر دشـمـن وارد کند، پیروز نیست ، بلکه سپاهی پیروز است که روحیه دشمن را در هم بشکند. از این رو، پـیـامبر اکرم (ص )در جنگها میکوشید روحیه دشمن را در هم بشکند و آنان را تسلیم خویش سازد و البته در این کار موفّق نیز بود.
موانع پیروزی
برخی کارها و پدیدهها آفت پیروزی اند به این گونه که موجب تضعیف روحیه ، سستی نیروها و از مـیـان رفـتـن زمـیـنـه امـداد الهـی مـی شـونـد، از قـبـیـل دنـیـاطـلبی ، فرار و تخلّف از جنگ ، خودباختگی در برابر تطمیع دشمن ، اختلاف ، عصیان و گناه . قرآن کریم میفرماید:
(وَ لَقـَدْ صـَدَقـَکـُمُ اللّهُ وَعـْدَهُ اِذْ تـَحـُسُّونـَهـُمْ بِاِذْنِهِ، حَتّی اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الاْمْرِ وَ عـَصـَیـْتـُمْ مـِنْ بـَعـْدِ مـا اَراکـُم مـا تـُحـِبُّونَ مـِنـْکـُمْ مـَنْ یـُریـدُ الدُّنـْیـا وَ مـِنـْکـُمْ مـَنْ یـُریـدُ الاَّْخِرَةَ)[۶۰۷]
خـداوند وعده خود را به شما، [درباره پیروزی بر دشمن در اُحد] تحقّق بخشید؛ در آن هنگام [که در آغـاز جنگ ] دشمنان را به فرمان او، به قتل میرسانیدید [و این پیروزی ادامه داشت ] تا این کـه سـسـت شـدیـد و [بر سر رها کردن سنگرها] در کار خود به نزاع پرداختید و بعد از آن که آنـچه را دوست میداشتید [از غلبه بر دشمن ] به شما نشان داد، نافرمانی کردید و برخی از شما، خواهان دنیا بودند و برخی خواهان آخرت .
خلاصه فصل
عـوامـل پـیـروزی و شـکـسـت بـر دو نـوع تـقـسـیـم مـی شـونـد: عـوامـل مـادّی ؛ و عـوامـل مـعنوی ، عوامل مادّی شامل نیروی انسانی ، تدابیر عملیاتی و پشتیبانی و تـجـهـیـزات اسـت . نـیـروی انـسـانـی ( فـرمانده و فرمانبر)، نفشی بسیار مهم در کابری دیگر امکانات و عوامل دارد. فرمانده کاردان و لایق ، با داشتن فرمانبران شایسته و با ایمان و مطیع ، خوب میتواند به اهداف خویش دست یابد.
تدابیر عملیاتی ، از قبیل طرح و برنامه ، اطلاعات و حفاظت اطلاعات ، سازماندهی و تاکتیکها، چـنـانـچـه بـا دقـّت و ظـرافـت انـجـام شـونـد، نـقـشـی کـارسـاز در نیل به اهداف ایفا میکنند. برای کسب پیروزی ، فرمانده باید از کسب اطلاعات و حفاظت آن غفلت نورزد و آسان از کنار سازماندهی نیروها و تاکتیکهای نو نگذرد.
عوامل معنوی ، نقش برتری در پیروزها ایفا میکنند؛ زیرا اسلام بر کیفیتها تاءکید دارد نه بر کمیتها.
ایـمان به خداوند و قیامت ، به آدمی آرامش قلب میدهد و دلهره و اضطراب را برطرف میسازد و در سختیهای نبرد، غبار اندوه و سستی را میزداید.
صـبـر و پـایـداری ، خـمـیـر مایه وجود رزمنده مسلمان است که اسلام بر آن تاءکید فراوان دارد. قـرآن ، پـیـروزی یـک نفر صابر را بر ده نفر از دشمنان وعده داده است و به گفته امام علی (ع )انسان صبور هرگز پیروزی را از کف نمیدهد.
شـیـریـنـی تـوکـّل در جـبـهـه هـای نـبـرد بـیـش از هـمـه جـا در کـام مینشیند و (حسبنا الله و نعم الوکـیـل )، در مـیـان آتـش و خـون تـجـلّی مـی یـابـد. انـسـان مـتوکّل هیچ گاه در برابر انبوه دشمنان ماءیوس و مرعوب نمیشود؛ زیرا به قادر یکتا تکیه دارد. یاد خدا، غفلت را از دل میگیرد و در شرایط بحرانی ، موجب آرامش میشود.
انسان بصیر، هیچ گاه هدف را گم نمیکند و از تلاش بازنمی ایستد. جنگ با بسیاری سپاهیان و تـجـهـیـزات بـه پـیـروزی نـمـی رسـد، بـلکه پیروزی ، بر بصیرت استوار است . اتحاد و اختلاف ، از عوامل مهمّ شکست و پیروزی هستند. آن جا که وحدت بر نیروها سایه افکَنَد، پیروزی نیز آغوش میگشاید و آن جا که اختلاف پدیدار است ، شکست پنجه درمی افکند.
امـدادهـای الهـی در شـرایـط بـحـرانـی ، نـجـاتـبـخـش رزمـنـدگـان اسـت ، ولی بـایـد شـرایـط نزول آن را فراهم ساخت .
جـنـگ روانـی ، روحـیه دشمن را تخریب میکند و سپاهی پیروز است که بتواند با بهره جستن از شـیـوه هـایـی کارساز، روحیه دشمن را درهم بشکند. عواملی چون گناه ، نافرمانی ، دنیاطلبی ، سستی و... سپاهیان را دچار شکست میکند.
پرسش
۱ ـ عوامل پیروزی و شکست بر چند قسم است ؟
۲ ـ از نظر اسلام ، فرد نظامی مسلمان باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
۳ ـ امیر مؤ منان (ع )دربارهٔ اطاعت از فرمانده چه میفرماید؟
۴ ـ اهداف اصلی و واسطهای را نام ببرید.
۵ ـ ایمان به خدا، چه نقشی در پیروزی دارد؟
۶ ـ (ذکر) را معنا کنید و برای نقش آن آیهای از قرآن بنویسید.
۷ ـ بصیرت از دیدگاه امام علی (ع )را تشریح کنید.
۸ ـ اختلاف و اتحاد چه تاءثیری بر شکست و پیروزی دارند؟
۹ ـ شرایط امدادهای غیبی را بنویسید.
۱۰ ـ از نظر قرآن ، چه چیزهایی موجب شکست میشوند؟
فصل ششم
راههای پایان جنگ
برای پایان بخشیدن به جنگ به صورت موقت یا دائم راههایی چون امان ، هدنه ، ذمّه ، اسلام ، تسلیم شدن دشمن و تحکیم مطرح است که در زیر به شرح آنها خواهیم پرداخت .
امان
کـلمـه (امـان ) از مـصـدر (امن )، ضد خوف و+ترس +[۶۰۸]،+++ به معنای قراردادی است میان دولت اسلامی و کفّار، که میتواند یکی از راههای پایان جنگ به صورت موقّت باشد.
هـنـگام درگیری و مبارزه ، اگر فرد یا گروهی از دشمن بخواهند دربارهٔ اسلام تحقیق کنند و حقّ را بشناسند، میان آنان و مسلمانان (قراردادِ امان ) منعقد میشود پس از تحقیق ، اگر حقّ برایشان روشن شود و اسلام را بپذیرند، چون دیگر مسلمانان با آنان رفتار میشود.
(وَ اِنْ اَحـَدٌ مـِنَ الْمـُشـْرِکـینَ اسْتَجارَکَ فَاَجْرِهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ اَبْلِغْهُ مَاءْمَنَهُ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ)[۶۰۹]
و اگـر یـکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود [و درآن بیندیشد]! سپس او را به محل اَمنش برسان ؛ چرا که آنان گروهی ناآگاهند!
چه کسی میتواند امان دهد؟
افـزون بـر امام (ع )یا جانشین آن حضرت ، سربازان و سپاهیان اسلام نیز در صورتی که به مـصـلحـت بـاشـد، اجـازه دارند به افرادی از دشمن امان دهند و فرمانده سپاه نیز موظّف است آن را محترم بشمارد. پیامبر(ص )میفرماید:
(اَلْمُؤ مِنُونَ بَعْضُهُمْ اَکْفاءُ بَعْضٍ تَتَکافَاءُ دِمائُهُمْ وَ یَسْعی بِذِمَّتِهِمْ اَدْناهُمْ)[۶۱۰]
بـرخـی مـؤ مـنان ، هم کفو یکدیگرند، خونشان با هم برابر است و ضعیفترین آنان میتواند پیمان ببندد [که همه آنان موظّف به وفای به آنند].
امام صادق (ع )در تفسیر (یَسْعی بِذِمَّتِهِمْ اَدْناهُمْ) در کلام پیامبر(ص )میفرماید:
هـرگـاه سـپـاهیان اسلام ، گروهی از مشرکان را به محاصره درآورند و فردی از دشمن بگوید: (بـه مـن امان دهید تا فرمانده شما را ملاقات کنم و با او گفت و گو کنم )، چنانچه پایینترین سـپـاهـیـان بـه او امـان دهـد، بـر بـالاتـریـن آنـان واجـب اسـت بـه ایـن امـان احـتـرام بگذارد.[۶۱۱]
مصونیت مستاءمن
کـسـی حـق ندارد شخص امان داده شده را به قتل برساند یا متعرض خانواده و همراهانش شود. این عمل ، در اسلام ناپسند و نارواست ؛[۶۱۲] چنان که امام علی (ع )فرموده است :
هـرگـاه کـسـی ، دیـگـری را امـان دهـد، سـپـس او را بـه قتل برساند، من از قاتل بیزارم ، هرچند مقتول ، در دوزخ باشد.[۶۱۳]
شرایط امان دهنده
امـان دهـنـده باید مسلمان ، بالغ ، عاقل و مختار باشد. ولی تفاوتی نیست که او، برده باشد یا آزاد، زن بـاشـد یـا مـرد[۶۱۴]امّ هانی (از زنان صدر اسلام ) در روز فتح مکه ، به مشرکی امان داد و پیامبر(ص )آن را پذیرفت .[۶۱۵]
غیر مسلمان نمیتواند به کسی امان دهد؛ همچنان که امام باقر(ع )فرموده است :
چـنـانـچـه کـافـر ذمّی یا مشرکی در سپاهیان اسلام باشد و به کسی امان دهد، امان او پذیرفته نیست .[۶۱۶]
شرایط امان گیرنده
هـمـه کـفـّار حربی ( اهل کتاب و غیر اهل کتاب )، که در جنگ علیه مسلمانان حضوردارند، میتوانند امـان بـگـیـرنـد، امـا بـغـات و مـحـاربـان ، کـه در دارالاسـلام هـسـتـنـد و عـلیـه امـام عادل شورش میکنند، از موضوع امان خارجند.
شرایط امان
۱ ـ امان باید به مصلحت مسلمانان باشد و هیچ گونه مفسدهای نداشته باشد. بنابراین ، اگر دشـمـن بـخواهد دست به فریب بزند و به وسیله امان در کشور اسلامی نفوذ کند و به مسلمانان ضـربـهای وارد سـازد یـا بـه نـفـع کـفـار جـاسـوسـی کـنـد، امـان وی پـذیـرفـتـه نـیـسـت .[۶۱۷]
۲ ـ امـان ، مـوقـّت اسـت نـه دایـم ، و بـرخـی فـقـیـهـان ، حـداکـثـر مـدت امـان را یـک سال دانستهاند.[۶۱۸]
۳ ـ امـان ، صـیـغـهای ویـژه نـدارد و بـا هـر لفـظ و نـوشـتـه و کـنـایـهای مـنـعـقـد مـی شود.[۶۱۹]
هُدنَه
کـلمه (هُدنَه ) به معنای آرامش و مصالحه و متارکه جنگ [۶۲۰] و در اصطلاح فقه ، به معنای منعقد کردن قرارداد (ترک جنگ ) برای مدّتی معیّن است [۶۲۱].
قرآن کریم میفرماید:
(وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاَجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ)[۶۲۲]
و اگـر آنـان پـیـشـنـهـاد صـلح کـردنـد، بـه آن تـمـایـل نـشـان ده و بـر خـدا توکّل کن ، که او شنوا وداناست .
امیر مؤ منان (ع )به مالک اشتر میفرماید:
(وَ لا تـَدْفـَعَنَّ صُلْحاً دَعاکَ اِلَیْهِ عَدُوُّکَ وَ لِلّهِ فیهِ رِضًی فَاِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ وَ راحَةً مِنْ همُومِکَ وَ اَمْناً لِبِلادِکَ)[۶۲۳]
هرگز صلحی را که از جانب دشمن پیشنهاد میشود و رضای خدا در آن است ، ردمکن که در صلح ، برای سپاهت آسایش و تجدید نیرو و برای خودت آرامش از همّ و غمها و برای ملّت امنیت است .
صـلح حـدیـبـیـه در تـاریـخ اسـلام ، کـه منشاء برکاتی بسیار گشت ، از نوع صلحی بود که پیامبر(ص )با مشرکان امضا کرد.
شرایط هدنه
قـرارداد هـدنـه ، دارای شـرایـطـی اسـت کـه بـا وجـود آن هـا، قرارداد منعقد میشود. این شرایط عبارتند از:
۱ ـ امام به مالک اشتر میفرماید که صلحی را بپذیر که در آن رضایت خدا باشد (وَ لِلّهِ فیهِ رِضًی )؛ یعنی به مصلحت اسلام و مسلمانان باشد و مفسدهای برای حکومت اسلامی نداشته باشد تا موجب خرسندی خداوند گردد.
۲ ـ امید تشرّف کفّار به دین اسلام برود.[۶۲۴]
۳ ـ حفظ کیان اسلام و تمامیت ارضی دارالاسلام منظور باشد.
۴ ـ بـه دلیـل قـدرت دشـمن و ضعف نیروی مسلمانان ، ادامه جنگ به نفع اسلام و مسلمانان نباشد؛ چنان که محقّق حلّی میگوید:
مهادنه جایز است در صورتی که متضمن مصالح مسلمانان باشد، یا نیروی مسلمانان اندک باشد و یـا امـیـد اسلام آوردن کفّار برود در صورتی که به آنان مهلت داده شود. ولی هنگامی که این عوامل برطرف شوند و مسلمانان قدرت یابند، دیگر ادامه آتش بس مجاز نیست .[۶۲۵]
پس از هدنه باید کاملا مراقب و مواظب دشمن بود که از شرایط پیش آمده سپاه اسلام را غافلگیر نسازد، چنان که امام علی (ع ) به مالک اشتر نسبت به این گونه صلح و آتش بس هشدار میدهد:
(وَ لکـِنَّ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَاِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قارَبَ لَیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَاتَّهِمْ فی ذلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ)[۶۲۶]
و لکـن پـرهیز پرهیز! از دشمنت پس از بستن پیمان صلح ، سخت پرهیز کن ؛ چرا که دشمن گاه نزدیک میشود تا غافلگیر سازد. پس ، دوراندیش باش و در این موارد روح خوش بینی و حسن ظنّ را کنار بگذار.
مـرجـع تـشـخـیـص شـرایـط و مـصـلحـت انـدیشی دربارهٔ درست بودن یا نبودن هدنه ، امام و رهبر مسلمانان و در زمان غیبت کبرا، ولیّ فقیه جامع الشرائط است .[۶۲۷]
قـرارداد هـدنـه ، بـایـد بـه امـضـای حـاکـم اسلامی برسد و همچنین اعلان آتش بس از ناحیه وی صورت پذیرد؛ زیرا تصمیم گیری در جنگ و صلح برعهده اوست . علامه حلّی مینویسد:
بـسـتـن پـیـمـان صـلح بـرای امـام بـه اتـفـاق عـلمـا مجاز است ؛ زیرا تصمیم گیری در امور جنگ موکول به اوست .[۶۲۸]
کاشف الغطاء مینویسد:
بـرای غـیـر امام یا نایب خاص یا عام و یا اولو الامر، اعلان آتش بس مجاز نیست ؛ زیرا مسؤ ولیت جنگ به دست غیر امام نیست .[۶۲۹]
پایبندی به قرارداد هدنه
تا زمانی که دشمن به قرارداد صلح پایبند است ، واجب است به آن قرارداد پایبند بودو نباید آن را نقض کرد.
امیر مومنان (ع )در این باره به مالک اشتر میفرماید:
هرگاه پیمانی میان تو و دشمنت بسته شد، یا پناه دادن به او را تعهّد کردی ، جامه وفا را بر عهد خویش بپوشان و تعهدات خویش را محترم بشمار و جان خویش را سپر پیمانهای خود قرار ده ؛ زیـرا هـیـچ یـک از فرائض الهی نیست که مردم جهان ، همچون وفای به عهد و پیمان ـ با تمام اختلافاتی که دارند ـ چنین در آن اتّفاق نظر داشته باشند.[۶۳۰]
قرارداد ذمّه
(ذمـّه )، قـراردادی اسـت کـه مـیـان مـسـلمـانـان و اهل کتاب ( یهودیان ، مسیحیان و زرتشتیان ) برای پـایـان دادن بـه جـنـگ ، مـنـعـقـد مـی شود مبنی بر حاکمیت دولت اسلامی و پذیرش قوانین حکومت اسـلامـی و بـرخـورداری از زنـدگـی مـسـالمـت آمیز و امنیّت جانی ، مالی و ناموسی ، در برابر پرداخت جزیه ؛ چنان که خداوند میفرماید:
(قـاتـِلُوا الَّذیـنَ لا یـُؤْمـِنـُونَ بـِاللّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الاَّْخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ لا یـَدیـنـُونَ دیـنَ الْحـَقِّ مـِنَ الَّذیـنَ اُوتـُوا الْکـِتـابَ حـَتـّی یـُعـْطـُوا الْجـِزْیـَةَ عـَنْ یـَدٍ وَ هـُمـْ صاغِرُونَ)[۶۳۱]
با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ایمان دارند و نه آنچه را خدا ورسولش تحریم کرده ، حرام میشمرند و نه آیین حق را میپذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم ، جزیه را به دست خود بپردازند!
شرایط عقد ذمّه
۱ ـ اهـل ذمّه باید به پرداخت جزیه متعهّد شوند، آن گونه که امام و حاکم اسلامی این مالیات را بـر رؤ وس ( مـالیـات سـرانه )، یا سرزمینها و یا هردو آنها، وضع میکند؛[۶۳۲] زیـرا اهـل ذمـّه از پرداخت مالیاتی چون خمس ، زکات و... معافند و دولت اسلامی خدماتی بدانان ارائه میدهد، چون دفاع از آنان و به وجود آوردن شرایط مناسب زندگی . از این رو، موظّف اند بـرای تـاءمـیـن هـزیـنههای دفاعی و عام المنفعه ، جزیه بپردازند. میزان و مقدار جزیه را امام و حاکم اسلامی تعیین میکند.
۲ ـ اهل ذمّه باید از انجام کاری که با امان منافات دارد، مانند تصمیم بر جنگ با مسلمانان یا کمک و هـمـکـاری بـا مـشـرکـان ، پـرهـیـز نـمایند. در صورت تخلف از این شرط، قرارداد ذمّه لغو میشود.[۶۳۳]
۳ ـ مـنـکـرات و اعـمـالی کـه در اسـلام حـرام اسـت ، ولی در دیـن اهـل کـتـاب جـایـز اسـت ، نـبـایـد در ظـاهـر و انـظـار عـمـومـی انـجـام گـیـرد؛ مـثـل نوشیدن شراب ، خوردن گوشت خوک ، و... چنانچه ذمّیان دست به چنین کاری زنند، به حکم ارتکاب جنایت محکوم به حدّ یا تعزیر میشوند.[۶۳۴]
۵ ـ ذمـّیـان بـایـد پـذیـرای اجـرای احـکـام اسـلامـی بـاشـنـد؛ مـانـنـد ادای حـق یـا تـرک مـحـرّم .[۶۳۵]
۶ ـ ذمّیان نباید موجبات اذیت و آزار مسلمانان را فراهم سازند.[۶۳۶]
۷ ـ اهل ذمّه نمیتوانند در سرزمینهای اسلامی عبادتگاه ، کلیسا، و صومعه احداث کنند. اگر چنین کـنـنـد، بـر حـاکـم مسلمانان واجب است آن را ویران نماید.[۶۳۷] همچنین ، نباید ناقوس بـزنـنـد و بـنـای خـود را از بـنـای مـسـلمـانـان بـلنـدتر کنند. در صورت مخالفت ، تعزیر میشوند.[۶۳۸]
۸ ـ ذمـّیـان نـباید به مقدّسات اسلام و به خدا و پیامبر(ص )اهانت کنند، در صورت اهانت ، مستحق مرگ هستند.[۶۳۹]
۹ ـ در قرارداد ذمّه مدت تعیین نمیشود، بلکه قرارداد، دایم است .[۶۴۰]
طرف قرارداد:
تـنها امام (ع )یا جانشین آن حضرت است که صلاحیت انعقاد قرارداد ذمّه را دارد.[۶۴۱]در زمان غیبت کبرا، انعقاد قرارداد ذمّه به دست ولیّ فقیه جامع الشّرائط صورت میگیرد و کمیت و کیفیّت قرارداد مطابق با مصالحی خواهد بود که او تشخیص میدهد.[۶۴۲]
حقوق اهل ذمّه
۱ ـ پس از عقد قرارداد، اهل ذمّه از اتباع دارالاسلام محسوب میشوند و چون مسلمانان ، احکام اسلام بـر آنـان جـاری مـی گـردد.[۶۴۳]و از مـزایـای اسلام برخوردار میشوند؛ چنان که پیامبر(ص )میفرماید:
(دِماؤُهُم کَدِمائِنا وَ اَمْوالُهُمْ کَاَمْوالِنا)[۶۴۴]
خون آنان چون خون ما و اموالشان چون اموال ماست .
۲ ـ اهـل ذمـّه در دیـن خـود آزادنـد و حق دارند بر آیین خویش باقی مانند و در چارچوب قرارداد، به شعائر دینی خود بپردازند.[۶۴۵]
۳ ـ اهـل ذمـّه در حـاکـمـیـت اسـلام ، از امنیت جانی ، مالی و عرضی برخوردارند، و چون مسلمانان در امـانـنـد. دولت اسلامی موظّف است از هرگونه سوء قصد و تجاوز به آنان ممانعت کند. همچنین ، تعرض به کلیساها و عبادتگاههای آنان ممنوع است .[۶۴۶]
۴ ـ اهـل ذمـّه در احـکـام شـخـصـی ، چـون ازدواج ، طـلاق ، ارث ، وصـیـت و... پـیـرو آیـیـن خودند، و اصـل ۱۳ قـانـون اسـاسـی جـمـهـوری اسـلامـی بـر ایـن امر تاءکید دارد. اما در قوانین و مقررات اجـتـمـاعـی و نـظـم عـمومی ، باید تابع قوانین دولت اسلامی باشند و به قوانین اسلام احترام بگزارند.[۶۴۷]
۵ ـ اهـل ذمـّه حـق دارنـد در دادگـاه هـای اسـلامی ، اقامه دعوا کنند. دراین صورت ، قاضی یا حاکم اسلامی ، مخیّر است طبق قوانین اسلام یا مذهب خودشان حکم صادر کند،[۶۴۸] ولی اگر یـک طـرف دعـوا مـسـلمـان و طـرف دیـگـر اهـل ذمّه باشد، اختلاف آنان تنها در دادگاه اسلامی و طبق قوانین اسلام ، قابل بررسی و حلّ اختلاف میباشد.[۶۴۹]
۶ ـ اهـل ذمـّه مـخـتارند در هر نقطهای که میخواهند اقامت دایم یا موقّت داشته باشند. جز در منطه حرم در مدینه و مکه ، مگر قرارداد یا مصلحت چیزی دیگر اقتضا کند.[۶۵۰]
اسلام
یـکـی دیـگـر از راه هـای پـایـان جـنـگ ، پذیرش اسلام از سوی کفّار است . در این صورت ، همه کـسانی که مسلمان میشوند، به عنوان مسلمان در حاکمیت دولت اسلامی قرار گرفته و از تمام مزایا برخوردار میگردند؛ چنان که قرآن میفرماید:
(... فَاِنْ تابُوا وَ اَقامُوا الصَّلوةَ وَ اتَوُ الزّکاةَ فَخَلُّوا سَبیلَهُمْ...)[۶۵۱]
وقـتـی مـاه هـای حـرام پـایـان گـرفـت ، مـشـرکـان را هـر جـا یـافـتـیـد بـه قـتـل بـرسـانـیـد، و آنان را اسیر و محاصره کنید و در کمینگاه ، بر سر راهشان بنشینید! هرگاه تـوبـه کنند و نماز بر پای دارند و زکات بپردازند، رهایشان سازید؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است .
تسلیم شدن دشمن
یکی دیگر از راههای پایان یافتن نبرد، تسلیم شدن دشمن است . به صورت مشروط یا بدون قـیـد و شرط. در زمان رسول خدا(ص )، در چند نبرد دشمن خود را تسلیم کرد و پیامبر اکرم (ص )دربـاره آنـان تـصـمیم گرفت . طایفه یهود بنی قینقاع ، در جنگ ، پس از محاصره شدن و بی ثـمـر یـافـتـن مقاومت ، خود را بی قید و شرط تسلیم لشکر اسلام کردند و پیامبر(ص )دربارهٔ آنـان تـصـمـیـم گـرفـت کـه از مـدیـنـه خارج شوند. طائفه بنی نضیر نیز که در نبرد تسلیم مسلمانان شدند. رسول گرامی اسلام (ص ) دربارهٔ آنان تصمیم گرفت که اموالشان مصادره و از مـدیـنـه اخـراج شـونـد و بـه انـدازه بـار یـک شـتـر، از اموال خود ببرند.
تسلیم شدن با قید و شرط، منوط به پذیرش امام و رهبر مسلمانان است و این که آن شرایط هیچ مخالفتی با احکام الهی و مصالح کشور اسلامی نداشته باشد.
خلاصه فصل
(امـان )، قـرارداد مـوقـّتـی اسـت کـه بـه درخـواسـت کـفـّار در حـال جـنـگ ، مـیـان آنـان و دولت اسـلامی بسته میشود. امام (ع )و جانشین آن حضرت و سربازان اسلام میتوانند در چارچوب مقررات اسلامی ، امان دهند.
امـان دهـنده باید مسلمان ، بالغ ، عاقل و مختار باشد، و مستاءمن [کسی که امان میگیرد] مصونیت جانی ، مالی و ناموسی دارد و کسی حق تعرّض به او را ندارد.
(هدنه ) یعنی قرارداد آتش بس موقّت ، که طرفین جنگ برای مدّتی معیّن آن را امضا میکنند. امام عـلی (ع )به مالک اشتر فرمود: (هرگز صلحی را که از طرف دشمن پیشنهاد میشود و رضای خـدا در آن اسـت ، رد مـکـن .) شـرایط هدنه آن است که رضایت خدا و مصلحت اسلام و مسلمانان در آن باشد، امید مسلمان شدن کفّار برود، حفظ کیان اسلام در آن منظور شود و ادامه جنگ به نفع اسلام و مـسلمانان نباشد و مورد سوء استفاده دشمن قرار نگیرد. مرجع اعلان آتش بس ، تنها امام (ع )یا جانشین اوست .
قـرارداد ذمـّه ، قـراردادی دایـم اسـت کـه مـیـان مـسـلمـانـان و اهـل کتاب منعقد میشود و اهل کتاب بنابر شرایطی ، ضمن پرداخت جزیه به دولت اسلامی ، از زنـدگـی مـسـالمـت آمـیز، امنیت و مزایایی دیگر در کنار مسلمانان برخوردار میشوند. از شرایط قرارداد ذمّه ، آن است که اهل ذمّه به قوانین اسلام و مقررات حکومت اسلامی پایبند باشند و از انجام مـنـکـراتـی کـه در اسـلام حـرام اسـت ، پـرهـیز کنند، مسلمانان را نیازارند، عبادتگاهی برای خود نـسـازنـد و بـه مـقـدّسـات اسلام اهانت نکنند. تنها امام یا جانشین آن حضرت و در زمان غیبت ، ولیّ فقیه جامع الشّرائط، صلاحیت انعقاد قرارداد ذمّه را دارند.
در صـورت گـرویدن کفّار به اسلام ، یا تسلیم شدن آنان به صورت مشروط یا غیر مشروط، نبرد پایان میپذیرد.
پرسش
۱ ـ درخواست کننده امان را چه مینامند؟
۲ ـ چه کسی میتواند امان دهد؟
۳ ـ شرایط امان را بنویسید.
۴ ـ هدنه چیست ؟
۵ ـ آیهای از قرآن دربارهٔ هدنه بنویسید.
۶ ـ مرجع اعلان هدنه کیست ؟
۷ ـ قرارداد ذمّه میان چه کسانی است ؟
۸ ـ شرایط قرارداد ذمّه را بنویسید.
۹ ـ اهل ذمّه در برابر پرداخت جزیه از چه مزایایی برخوردارند؟
۱۰ ـ دو راه از راههای پایان جنگ را توضیح دهید.
فصل هفتم
غنایم و اسیران
غنائم جنگی
کـلمـه (غـنـیـمـت )، بـه هر نوع درآمد و فایدهای اطلاق میشود. چه ، از راه کسب و بازرگانی و تجارت به دست آید و چه از طریق جنگ و نبرد مسلّحانه .[۶۵۲] و در اصطلاح علم فقه ، غـنـیـمـت جـنـگـی بـه امـوالی گـفـتـه میشود که نیروی نظامی با قهر و غلبه در جنگ از کفّار گرفته باشد اعمّ از اموال منقول و غیر منقول و سلاح و تجهیزات .[۶۵۳]
امام خمینی (ره )دربارهٔ غنیمت میفرماید:
آنچه که تحت ید و استیلای دشمن است ، حکم غنیمت دارد، مگر آن که محرز شود که از سابق غارت کردهاند.[۶۵۴]
و علاّمه حلّی (ره )مینویسد:
مـراد از غـنیمت [جنگی ] اشیایی است که سپاه اسلام و رزمندگان مسلمان از طریق غلبه و پیروزی بـر دشـمن به دست آورده باشند، و با اموالی که با کوچ دادن کفّار بدون خون ریزی [ انجلای وطـن ] از کـفـار مـی گـیرند [که فی ء نامیده میشود] و در اختیار امام (ع )قرار میگیرد، فرق دارد.[۶۵۵]
شرایط غنایم
امـوالی کـه از دشـمـن بـه دسـت نیروهای اسلام میافتد، در صورتی حکم غنیمت بر آن جاری میشود که شرایط لازم را دارا باشد. این شرایط از نظر امام خمینی (ره )عبارتند از:
۱ ـ غـنـیـمـت از اهـل حـرب بـاشـد؛ یـعـنـی از کـسـانـی کـه خـون ، اموال و اسیر کردن کودکان و زنانشان در جنگ ، حلال و جایز است .
۲ ـ جنگ با اجازه امام (ع )صورت گرفته باشد.
۳ ـ غنایم با قهر و غلبه بر دشمن به دست آمده باشد.
۴ ـ امـوالی کـه بدون اذن امام (ع )به غنیمت گرفته میشود، اگر در حضور آن حضرت و امکان گـرفـتـن اجـازه بـاشـد، جـزو انـفـال مـحـسـوب مـی شـود و امـّا آنـچـه در حال غیبت آن حضرت و نبود امکان اجازه به غنیمت گرفته میشود، اقوی این است که خمس آن واجب است به خصوص اگر جنگ برای دعوت به اسلام بوده باشد.
۵ ـ آنـچـه در حـال دفاع از دشمنی که هجوم آورده ، به غنیمت گرفته میشود، غنیمت محسوب میگردد و احتیاط آن است که خمس آن پرداخت شود.[۶۵۶]
حکم غنایم
امـوال بـه غـنیمت گرفته شده از آن کیست ؟ آیا متعلّق به حاکم اسلامی است یا از آنِرزمندگان و مجاهدان خواهد بود؟
در پاسخ باید گفت که غنایم بر دو بخش تقسیم میشوند:
۱ ـ امـوال مـنـقـول ، کـه قـابـل حـمـل و نـقـل انـد؛ ۲ ـ امـوال غـیـر مـنـقـول ، کـه قابل حمل و نقل نیستند؛ مانند اراضی و ساختمانها.
امـوال مـنـقـول نـیز بر دو قسمند: اموالی که از نظر اسلام در ملکیت درمی آیند و تصرّف در آنها حـلال و مـبـاح اسـت ؛ و امـوالی که از نظر فقیهان قابل تملّک نیستند؛ مانند خوک ، شراب و کتاب هـای ضـالّه ( گـمـراه کـنـنـده ). ایـن قـسـم غـنایم ، از نظر فقیهان ، تحت عنوان غنایم قرار نمیگیرند و چون بالفعل مالیّت ندارند، قابل تقسیم نیستند و بایستی معدوم گردند، مگر آن که دارای مـنـفـعت مباح و عقلایی باشند؛ مثلاً کتابهای ضالّه را خمیر کنند، یا شراب را بگذارند تا سـرکـه شـود. در ایـن صـورت ، آن منفعت جزو غنایم به شمار میآید.[۶۵۷] امّا غنایم مـباح ، که به ملکیت درمی آیند ـ مانند سلاح و تجهیزات و مرکب ـ طبق آیه قرآن ، متعلّق به خدا و پیامبر(ص )هستند:
(یـَسـْاءَلُونـَکَ عـَنِ الاْنـْفالِ قُلِ الاْنْفالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ اَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤ مِنینَ)[۶۵۸]
از تـو دربـاره انـفـال [ غـنـایـم ] سـؤ ال مـی کـنـنـد، بـگـو: (انفال مخصوص خدا و پیامبر است .پس ، از [مخالفت فرمان ] خدا بپرهیزید و خصومتهایی را که در میان شماست ، به کنار نهید و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید اگر ایمان دارید.)
از جـمـله (یـَسـْاءلونـَکَ) فـهـمـیـده مـی شـود کـه دربـاره غـنـایـم ، بین اصحاب پیامبر(ص )سؤ ال و ـ مـشـاجـره بـود ـ و جـمـله (فـاتـّقـوا اللّه و اصـلحـوا) دلیـل بـر ایـن اسـت کـه بـحـث ، دربـاره انـفـال ( غـنـایـم ) اسـت . آنـان نـزد رسـول خـدا(ص )رفـتند و حکم غنایم را پرسیدند. آیه بیانگر حکم غنایمی است که در جنگها از دشمنان اسلام به دست مسلمانان میافتد و اختصاصی به غنایم جنگ بدر ندارد[۶۵۹] چـنـان کـه در شـاءن نـزول [۶۶۰] آیـه آمـده اسـت . از ابـن عـبـاس نقل است :
غنایم جنگ ، اختصاص به پیامبر(ص )داشت . اگر کسی یک سوزن یا یک نخ برمی داشت ، خیانت کرده بود و آیه انفال نازل شد [و حکم غنایم را برای مسلمانان روشن ساخت ].[۶۶۱]
بـه تـصـریـح ایـن آیـه ، هـمـه غـنـایم جنگی ، متعلق به خدا و پیامبر اکرم (ص )و جانشینان آن حـضـرت اسـت و او بـه عنوان حاکم اسلامی ، در هر جایی که مصلحت بداند، غنایم را به مصرف میرساند؛ چنان که امام صادق (ع )میفرماید:
غنایم جنگ بدر، مخصوص پیامبر(ص )بود و او به عنوان بخشش ، آنها را میان رزمندگان تقسیم کرد.[۶۶۲]
امـا آنـچـه در آیه ۴۱ سوره انفال آمده که یک پنجم غنائم جنگی را متعلق به خدا و پیامبر(ص )و چهار پنجم را به رزمندگان اختصاص داده است ، به گفته علامه طباطبایی ، آیه کریمه ، نحوه مـصـرف و اسـتـفـاده آن را بـیـان مـی کند؛ به این معنا که مجاهدان میتوانند از چهار پنجم غنایم استفاده کنند.[۶۶۳] این سهم ، در حقیقت ، عطیّه و تفضّلی است که برای جبران گوشهای از زحمات رزمندگان ، از جانب پیامبر(ص )به آنان داده شده است . و در این جا، حاکم از حق خود بـه آنـان بـخـشـیـده اسـت .[۶۶۴] آیـه ۴۱ سـوره انفال چنین است :
(وَاعـْلَمـُوا اَنَّمـا غـَنـِمـْتـُمْ مـِنْ شـَیـْی ءٍ فـَاَنَّ لِلّهِ خـُمـُسـَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَالْیَتامی وَالْمَساکینَ وَابْنِ السَّبیلِ)
بـدانـیـد هـر غـنـیـمـتـی کـه بـه دسـت شـمـا مـی رسـد یـک پـنـجـم آن بـرای خـدا و پـیـامـبـر(ص )واهل بیت او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است .
تقسیم غنایم
غـنـایـمی که در ملکیت قرار میگیرند، یک پنجم آن در اختیار امام و حاکم اسلامی قرار میگیرد تـا بـه مـصـارفـی خـاص و آنـچـه صـلاح مـی بـیند، برساند، و چهار پنجم باقیمانده ، از آنِ رزمـنـدگان اسلام است که در نبرد شرکت داشتهاند و پس از کسر هزینههای جنگ ، باقیمانده را میان آنان تقسیم میکنند.
هـزیـنـه هـای جـنـگ عـبـارتـنـد از: هـزیـنـه گـردآوری و نـگـهـداری و نقل و انتقال غنایم ، جایزهها و تشویقها که امام به برخی رزمندگان اختصاص میدهد، بخشش هـای تـاءلیـف قـلوب ، صـفـایـا و جعائل [۶۶۵]. به این صورت که به پیادگان یک سـهـم و بـه سـوارکـاران دو سهم ( یک سهم برای رزمنده و یک سهم برای اسب او) اختصاص می یـابـد.[۶۶۶] در شـرایط فعلی ، که هزینههای جنگ و تدارکات و پشتیبانی و حقوق تـوسـط دولت انـجـام مـی شـود و اسـلحـه و مهمّات و وسایل نقلیه در اختیار رزمندگان قرار می گـیـرد غـنایم نیز طبق نظر ولیّ امر و رهبر به مصرف میرسد و هر چه او مصلحت بیند، دربارهٔ نیروهای مسلّح و داوطلب عمل میشود. البته ، سلاح و مهمّات و ابزار جنگی غنیمتی همه در اختیار دولت قرار میگیرد. امام خمینی (ره )میفرماید:
در غـنـایم به دست آمده ، آلات و ادوات جنگی مربوط به دولت اسلامی است و در غیر آن تصرّف بـرای هـر رزمـنـدهای کـه بـدسـت آورده مـانع ندارد؛ مگر مسؤ ولین امر در دولت اسلامی مقرّرات خاصّی وضع نموده باشند.[۶۶۷]
نیز میفرماید:
بـرای مـقـاتـلیـن بـرداشـتـن چـیـزهای مختصر مثل آنچه ذکر شده [انگشتر، لباس و کفش دشمن ] و تصرّف در آن اشکال ندارد.[۶۶۸]
محرومان از غنایم
دو گـروه از غـنایم محرومند: ۱ ـ گروهی که سپاهیان را از جنگ با دشمن می ترسانندکه آنان را (مـُخـْذِل ) مـی نـامـنـد؛ ۲ ـ گروهی که کثرت و نیرومندی دشمن را بازگو میکنند و موجب تضعیف روحیه نیروهای اسلام میشوند که (مُرْجِف ) نامیده میشوند.[۶۶۹]
استفاده از غنایم پیش از تقسیم
هـیـچ یـک از رزمندگان حق استفاده از غنایم را پیش از تقسیم ندارد؛ همچنان که امیرمؤ منان (ع )به هـنگام بازگشت از سفر جنگی یمن ، حلّههای غنیمتی را که لشکریان پیش از تقسیم به تن کرده بـودنـد، از آنـان بـازسـتـانـد و آنـان را بـر ایـن عـمـل تـوبـیـخ کـرد و رسول خدا(ص )نیز عمل آن حضرت را تاءیید فرمود.[۶۷۰]
البـته ، در برخی موارد، ضرورت ایجاب میکند که پیش از تقسیم ، از غنایم استفاده شود. در ایـن صـورت ، مـانـعـی نـدارد؛ مـثـل اسـتـفـاده از سـلاح و مـهـمـات ، مـواد غـذایـی ، وسایل نقلیه و موادّ سوختی ؛ چنان که امام علی (ع )میفرماید:
عـیـبـی نـیـست که از غنایم ، پیش از تقسیم ... در جهاد با دشمن در صورت نیاز، استفاده شود، از قبیل : سلاح ، مرکب ، مواد غذایی .[۶۷۱]
حکم اموال غیر منقول
اموال غیر منقول ، مانند سرزمینهای فتح شده و ساختمانها، همه در اختیار امام وحاکم اسلامی قرار میگیرند و او هرگونه مصلحت بداند با آنها عمل خواهد کرد.[۶۷۲]
غنایم باغیان
اموالی که در جنگهای داخلی ، از باغیان ( شورشگران ) به غنیمت گرفته میشود،دو قسم است : قـسـمـی کـه مـربـوط بـه تـشـکـیـلات نـظـامـی اسـت و بـه وسـیـله آن هـا عـلیـه امـام عادل جنگیدهاند، جزو غنایم محسوب میشود، ولی آنچه در خانه هایشان مانده و ملک شخصی است . به خودشان تعلّق دارد.[۶۷۳]
انهدام غنایم
غـنایم غیر قابل حمل که ممکن است مورد استفاده دشمن قرار گیرد، نابود میشود؛چنان که از امیر مؤ منان (ع )روایت شده است :
(فِی الْغَنیمَةِ لا یُسْتَطاعُ حَمْلُها وَ لا اِخْراجُها مِنْ دارِ الْمُشرکین یُتْلَف ...)[۶۷۴]
غنایمی که نمیشود آنها را حمل کرد، یا از سرزمین مشرکان خارج ساخت ، باید از میان رَوَند.
اسیران
کـلمـه (اسـیـر) بـه مـعـنای گرفتار و در بند قید و زندان آمده است ، و در اصطلاح به کسی می گـویـنـدکـه در جـنـگ بـه دسـت دشمن گرفتار شود. جمع آن (اُسراء)، (اُساری ) و (اَسْری ) است .[۶۷۵]
کـلمـه (سـَبـْی ) بـه مـعـنـای اسـیـر گـرفتن آمده است . غالباً کلمه (اسیر) برای مردان و لفظ (سَبْی ) و (سبایا) برای زنان و کودکان به کار میرود.[۶۷۶]
۲ ـ حکم اسیر گرفتن
۱ ـ اسـیـر گـرفـتـن پـیـش از عـمـلیـات ، چـون اسـیـر گـرفـتـن دیـده بـانـان ، جـاسـوسـان و عـنـاصـراطـلاعـاتـی و گـروه هـای گشتی از نظر اسلام جایز است . پیش از آغاز جنگ بدر، سپاه اسـلام دو نـفـر از سـربـازان لشـکـر قـریـش را بـه اسـارت گـرفـت و خـدمـت رسول خدا(ص ) آورد، که اطلاعاتی ارزشمند در اختیار پیامبر(ص )گذاشتند.[۶۷۷]
۲ ـ اسیر گرفتن در حین جنگ . امام صادق (ع )میفرماید:
هـنـگـامـی کـه آتـش جـنـگ شـعـله ور اسـت ، اسـیـری کـه در ایـن حـال گـرفـتـه شـود، حـکـمـش بـا امـام اسـت . امـام اخـتـیـار دارد او را اعدام کند [یا تصمیمی دیگر گیرد].[۶۷۸]
بـا تـوجه به روایتی مشهور، فقیهان بر آن رفتهاند که مرد بالغی که پیش از پایان جنگ ، دستگیر میشود، امام میان کشتن یا قطع دست و پا و رها کردن او مخیّر است ، مگر مسلمان شود که در این صورت مجازاتی ندارد.[۶۷۹]
۳ ـ هـنـگـامی که کسانی از دشمن ، پس از پیروزی لشکر اسلام به اسارت درمی آیند، باید از کشتن آنان پرهیز کرد؛ چنان که خداوند سبحان میفرماید:
(فَاِذا لَقیتُمُ الّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشَدُّوا الْوِثاقَ فَاِمّا مِنّاً بَعْدُ وَ اِمّا فِداءً حَتّی تَضَعُ الْحَرْبُ اَوْزارَها)[۶۸۰]
و هـنـگـامـی که با کافران در میدان جنگ رو به رو شدید، گردن هایشان را بزنید [و این کار را هـمـچنان ادامه دهید] تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید [آن گاه باقیمانده دشمن را اسیر کنید] و سخت آنان را ببندید. سپس یا بر آنان منّت گذارید [و آزادشان کنید] یا در برابر آزادی از آنان فدیه [ غرامت ] بگیرید. [این برنامه ادامه یابد] تا جنگ پایان یابد.
ایـن آیـه شـریـفـه ، بیانگر دستور حساب شده جنگی است که پیش از در هم شکستن قطعی مقاومت دشـمـن ، نـبـایـد اقـدام بـه گـرفـتـن اسـیـر کـرد؛ زیـرا پـرداخـتـن بـه ایـن امـر، گـاه سـبـب تـزلزل در مسلمانان خواهد شد و پرداختن به اسیران و تخلیه آنان به پشت جبهه ، مسلمانان را از وظـیفه اصلی بازمی دارد.[۶۸۱] امّا پس از شکست دشمن و تثبیت موقعیت لشکر اسلام ، این خطر از میان میرود.
۲ ـ اقسام اسیران
۱ ـ اسیران مرد؛
۲ ـ اسیران زن و کودک ؛
۳ ـ اسیران بغات .
۳ ـ احکام اسیران
اسـلام بـرترین و انسانیترین احکام را دربارهٔ اسیران جنگی مقرّر کرده است که در زیربدانها اشاره میکنیم :
الف ـ آزادی بـی قـیـد و شرط: بنابر آیه شریفه قرآن ، میتوان اسیران را بی قید و شرط آزاد ساخت .[۶۸۲]
امام صادق (ع )در این باره میفرماید:
... امام مختار است بر اسیر منّت گذارد و او را آزاد کند.[۶۸۳]
و پـیـامـبـر اکـرم (ص )نـیـز در فـتـح مکّه ، اهل مکه را بی قید و شرط آزاد کرد و فرمود: (اِذْهَبُوا فَاَنْتُمُ الطُّلَقاءُ)[۶۸۴] ( بروید که شما آزادید).
ب ـ آزادی در بـرابـر فـدیـه : قـرآن مـی فرماید: (... اِمّا فِداءً...)، (فدیه ) یعنی اسیر برای آزادی خـود، سـربـَهـا پـرداخـت کـنـد. فـدیـه مـی تـوانـد، پول ، کالا، خدمت و مبادله با اسیران خودی باشد.[۶۸۵]
ج ـ نگهداری اسیران : اگر رهبر مسلمانان تشخیص دهد که آزادی اسیران موجب تقویت و بالا رفتن تـوان رزمـی دشـمـن مـی شـود، مـی تـواند آنان را نگهداری کند؛ به این گونه که آنان را میان مسلمانان تقسیم کند، یا به دیگران بفروشد؛ چنان که امام صادق (ع )میفرماید: (... امام اختیار دارد اسیر را استرقاق کند و در نتیجه ، برده شوند.)[۶۸۶]
در قـرآن کـریـم تـنـهـا از دو حـکـم (آزادی بـا مـنّت ) و (آزادی با فدیه ) سخن رفته است و حکم اسـتـرقـاق ، تـنـهـا از طـریـق سـنـّت ثـابـت شـده اسـت .[۶۸۷] از ایـن رو، بـرخـی احتمال دادهاند که برده گیری در دستورهای نخستین اسلام نبوده و گاه به حکم ضرورت و به عنوان مقابله به مثل با دشمنان بدان عمل شده است .[۶۸۸]
افـزون بـر ایـن ، اسـلام در حقیقت میخواهد اسیران را تحت تربیت دستورهای دینی قرار دهد تا با این آیین آسمانی آشنا شوند و آن را برگزینند.[۶۸۹]
د ـ روا نبودن کشتن اسیران : کشتن اسیری که پس از پایان جنگ و پیروزی ، به ا سارت درآمده ، جز در موارد استثنائی ، جایز نیست .[۶۹۰]
هـ مـسـلمان شدن اسیران : اگر اسیری مسلمان شود، چنانچه پیش از آغاز جنگ بوده ، کشتن ، برده گـرفـتـن ، فـدیـه گرفتن و مبادله او جایز نیست و او آزاد است . اگر در بحبوحه جنگ یا پس از جـنـگ ، مـسـلمان شود، حکم او به دست امام است . امام مخیّر است که او را آزاد کند یا تصمیمی دیگر دربارهاش بگیرد.[۶۹۱]
و ـ روا نـبودن کشتن اسیران زن و کودک : حکم زنان و کودکان که در جنگ اسیر میشوند، آن است که نباید کشته شوند، بلکه به ملک مسلمانان درمی آیند و برده میشوند.
حقوق اسیران
اسـیـران جـنـگـی در اسـلام از حـقـوق و مـزایـایـی بـرخـوردارنـد کـه قـوانـیـن بـیـن الملل به پای آن نمیرسد. مهمترین این حقوق عبارتند از:
۱ ـ کـسـی حق ندارد از روی کینه و انتقامجویی و خشم با اسیران رفتار کند، بلکه باید رفتار او طبق دستورهای اسلام و با مهر و عاطفه باشد؛ چنان که پیامبر اکرم (ص )میفرماید:
(اِسْتَوْصَوْا بِالاْساری خَیْراً)[۶۹۲]
بهترین رفتار را با اسیران داشته باشید.
۲ ـ اسـیـران تـاءمـیـن جـانـی دارنـد و کـشـتـن آنـان جـز در موارد استثنایی ، جایز نیست ؛ چنان که پـیـامـبـر(ص )در پـایـان جـنـگ حنین فرمود: (هیچ اسیری از دشمن نباید کشته شود.) و چون شنید اسـیـری بـه نـام (ابـن اکـوع ) بـه دستور عمر بن خطاب کشته شده است ، ناراحت شد و فرمود: (مگر به شما دستور ندادم که اسیری را نکشید؟!)[۶۹۳]
۳ ـ باید به اسیر، آب و غذا داد؛ چنان که امام علی (ع )میفرماید:
(اِطْعامُ الاْسیرِ وَالاْحْسانُ اِلَیْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ)[۶۹۴]
غـذا دادن بـه اسیر و نیکی کردن به او، حقّی است واجب ، هر چند اسیری باشد که فردا او را میکشی .
۴ ـ در حـدّ امـکـان بـایـد مـکـان مـنـاسـب ، لبـاس و امـکـانـات رفـاهـی اسـیـر فـراهـم شـود. رسـول خـدا(ص )اجـازه نـداد اسـیـران یـهـود بـنـی قـریـظـه را، کـه مـحـکـوم بـه قتل بودند، در گرمای آفتاب روز تابستان نگاه دارند.[۶۹۵]
۵ ـ اسـیـران مـجروح ، نیازی بیشتر به احسان دارند، از این رو، باید امکان درمان آنان را فراهم سـاخـت و بـرای بـه دسـت آوردن سـلامـتـی شـان کـوشـیـد؛ هـمـچـنـان کـه امـیـر مؤ منان علی (ع )، چـهـل نـفـر از خـوارج را، که مجروح شده بودند، به کوفه آورد و دستور داد آنان را درمان کنند. سپس به آنان فرمود: (به هر جا که میخواهید بروید.)[۶۹۶]
حقوق اسیران زن و کودک
زنان و کودکان کفّار اسیر نیز از حقوقی برخوردارند که در زیر میآید:
الف ـ جدا ساختن میان مادر و فرزند، که هر دو اسیرند، جایز نیست . اگر فروخته شوند، باید هـر دو بـا هـم بـه فـروش بـرسـنـد، و اگر در اختیار خانوادهای قرار میگیرند، باید با هم باشند.[۶۹۷]
ب ـ جدایی میان دو برادر، دو خواهر و خواهر و برادر جایز نیست .[۶۹۸]
حکم اسیران بغات ( شورشگران )
اگـر اسـیـر بـاغـی مـسـلمـانـی را کـشـتـه بـاشـد، قـصـاص مـی شـود. اگـر شـخص باغی ، در حـال جـنـگ اسیر شود، تا پایان جنگ در زندان میماند؛ اگر به اطاعت امام بازگردد و از کردار خـود تـوبه کند، آزاد میشود. همچنین ، اگر مرکزیت بغات متلاشی شود، آزاد میشود. چنانچه مـرکـزیـت بـغـات مـتـلاشی نشود، او در زندان میماند.[۶۹۹] البته ، زنان و کودکان بغات ، چون مسلمانند، اسیر نمیشوند.
اسارت سربازان خودی
مـسـلمـانـان بـایـد بـا تـلاش بـسـیـار، بـیـشـتـریـن ضـربـه را بـر پیکر دشمن وارد کنند و با کـمـال هـوشـیـاری بکوشند تا به دست دشمن اسیر نشوند؛ زیرا اسارت ، افزون بر پیامدهای نـاگـوارش ، تـوان نـیـروهای خودی را پایین میآورد. پیشوایان دینی ، اسارت را جز در موارد اضطراری نکوهش کردهاند؛ چنان که رسول خدا(ص )فرموده است :
(مَنِ اسْتَاءسَرَ مِنْ غَیْرِ جَراحَةٍ مُثْقَلَةٍ فَلَیْسَ مِنّا)[۷۰۰]
هر کس بی زخمِ کاری اسیر شود، از ما نیست .
از ایـن رو، بـراسـاس روایـات ، اگـر شـخـصـی بـی زخـم و در حـال سـلامـت ، تـن بـه اسـارت دهـد، بـرای آزادی اش ، نـبـایـد از بـیـت المال وجهی پرداخت .[۷۰۱]
وظایف رزمندگان اسلام در اسارت :
فرد مسلمان ، که به دلیل ایمان و عقیده و مکتب خویش با دشمنان اسلام جنگیده است ، نباید سختی هـا و شکنجههای جسمی و روحی دشمن ، او را از وظایفش باز دارد. تکلیف اسیر مسلمان عبارت است از:
۱ ـ استواری در عقیده و ایمان ؛
۲ ـ حفظ اسرار نظامی ؛
۳ ـ حفظ روحیه انقلابی ؛
۴ ـ مقاومت در برابر آزار و شکنجههای دشمن ؛
۵ ـ استفاده از فرصتها، برای خودسازی ، آموزش و تعلیم و تبلیغ دین اسلام .
۶ ـ تلاش برای رهایی از چنگال دشمن .
خلاصه فصل
(غـنـیـمـت ) بـه مـعـنای درآمد است و در اصطلاح ، غنائم جنگی به اموالی میگویند که با جنگ و غـلبـه از دشـمـن گرفته میشوند. غنیمت با (فی ء) که مختص امام میباشد، متفاوت است . به غـنـیـمـت ، انـفـال نـیـز مـی گـویـنـد. غـنـایـم جـنـگـی ، دارای شـرایـطـی اسـت ، از قبیل : جنگ با اهل حرب ، اجازه امام و به وسیله قهر و غلبه و جنگ به دست آمده باشد.
غـنـایـم بـر دو قـسـمـنـد: غـنـایـم مـنـقـول ، و غـیـر مـنـقـول . غـنـایـم مـنـقـول نیز بر دو قسمند: غنایمی که از نظر اسلام به ملکیت مسلمانان درنمی آیند و تصرف در آن هـا مباح نیست ؛ چون شراب که از عنوان غنایم خارج است مگر آن که منفعت حلالی داشته باشد. یک چهارم غنایم منقول مباح ، متعلّق به خدا و پیامبر(ص )است و چهار پنجم آن به عنوان بخشش از جانب رسول خدا(ص )، برای جبران زحمات رزمندگان در سهم رزمندگان قرار میگیرد، البته ، پس از کسر هزینههای نقل و انتقال و نگهداری غنایم و... در زمان فعلی که رزمندگان توسط حـکـومـت اسـلامـی تجهیز و پشتیبانی میشوند، حکم غنایم توسط امام و حاکم اسلامی مشخص میگردد.
دو گـروه ، از سـهـم غـنـایـم محرومند: گروهی که سپاه اسلام را از جنگ با دشمن میترسانند ( مـُخـذِل )؛ و گروهی که با بازگو کردن توان و کثرت دشمن ، موجب تضعیف روحیه مسلمانان میگردند ( مُرجف ).
استفاده از غنایم ، پیش از تقسیم جایز نیست ، جز در موارد استثنایی و با اجازه فرمانده .
اموال غیر منقول ـ از قبیل سرزمینها ـ در اختیار امام قرار میگیرند. غنایمی که از بغات به دست مـی آیـد، اگـر در جـنـگ بـه کـار آیند، جزو غنایمند و گرنه متعلّق به خودشان است . غنایم غیر قابل انتقال ، که احتمال استفاده دشمن از آن میرود، نابود میشود.
(اسـیـر) بـه مـعنای گرفتار است و به کسی گفته میشود که در جنگ به دست دشمن گرفتار آیـد. گـرفـتن اسیر، پیش و پس از جنگ ، جایز است ، امّا در حین عملیات جایز نیست ، جز در موارد استثنایی . اسیران بر سه قسمند: مردان ؛ زنان و کودکان ؛ و اسیران بغات .
سرنوشت اسیر به دست امام است . او اختیار دارد اسیر را با منّت ، یا با گرفتن فدیه آزاد کند، یا او را نگهدارد و به عنوان برده در اختیار مسلمانان قرار دهد و یا بفروشد. اسیران ، در اسلام دارای حـقـوقـی هـسـتـنـد و بـایـد بـا آنـان رفتاری انسانی ـ اسلامی داشت و به آنان آب و غذا و امـکـانات رفاهی داد و مجروحانشان را درمان کرد. اسیران تاءمین جانی دارند. اسیر باغی ، اگر مسلمانی را کشته است ، قصاص میشود و گرنه سرنوشتش به دست امام است .
هـیـچ رزمـنـده مـسلمانی حق ندارد بدون زخم کاری خود را به دشمن تسلیم کند و اگر اسیر دشمن شود وظایفی دارد که باید بدانها عمل نماید.
پرسش
۱ ـ معنای غنیمت را بنویسید.
۲ ـ شرایط غنایم را بنویسید.
۳ ـ اقسام غنایم و سهم رزمندگان از غنایم را بنویسید.
۴ ـ چه کسانی از غنایم محرومند؟
۵ ـ آیا انهدام غنایم جایز است ؟
۶ ـ اسیر کیست ؟
۷ ـ اقسام اسیران را بنویسید.
۸ ـ حکم اسیران پس از جنگ را بنویسید.
۹ ـ اسیران بغات چه حکمی دارند؟
۱۰ ـ حقوق اسیران را نام ببرید.
پانویس
- ↑ قرآن
- ↑ نهج البلاغه
- ↑ اعیان الشیعه ، سید مُحسن امین ، دارالتعارف بیروت (رحلی )
- ↑ ارشاد، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید
- ↑ آیین جهاد، بنیاد نهج البلاغه ، بنیاد نهج البلاغه
- ↑ الامامة والسّیاسة ، ابن قتیبه ، موسسه حلبی ـ بیروت
- ↑ آیات الاحکام ، میرخانی ، انتشارات گنجینه
- ↑ استفتاءات ، امام خمینی (ره )، انتشارات اسلامی ـ قم
- ↑ انـسـاب الاشـراف ، احـمـد بـن یـحـیـی بلاذری ، تحقیق محمدباقر محمودی ، مؤ سّسه اعلمی ـ بیروت
- ↑ الاسیر فی الاسلام ، احمدی میانجی ، انتشارات اسلامی قم
- ↑ اسـلام و حـقـوق بـین الملل ، دکتر محمدرضا ضیایی بیگدلی ، شرکت سهامی انتشار، چاپ سوّم ، 1369
- ↑ اسلام در زندان اتّهام ، ابو خلیل شوقی ، ترجمه حسن اکبری ، انتشارات مرزناک
- ↑ آثار الحرب ، دکتر وهبه الزّحیلی ، دارالفکر، دمشق
- ↑ اصـول عـلم سـیـاسـت ، مـوریـس دواژه ، تـرجـمـه ابوالفضل قاضی ، انتشارات کتابهای حبیبی
- ↑ بحارالانوار، علاّمه محمدباقر مجلسی ، مؤ سّسه وفا، بیروت
- ↑ بـررسـی شـیـوه هـای تـبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام ، مرتضی نظری ، سازمان تبلیغات اسلامی
- ↑ پیامبر و آیین نبرد، مصطفی طلاّس ، حسن اکبری ، انتشارات بعثت
- ↑ پـالمـولوژی . گـاسـتون بوتول ، ترجمه هوشنگ فرخجسته . تحت عنوان جامعه شناسی جـنـگ ، سـازمـان انـتـشـارات و آمـوزش انـقـلاب اسـلامـی ، ج اول 1368
- ↑ تحریرالوسیله ، امام خمینی (ره )، انتشارات اسلامی ـ قم
- ↑ تاریخ یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ، معروف به یعقوبی ، دار صادر بیروت
- ↑ تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، بیروت
- ↑ تاج العروس ، سید مرتضی الزّبیدی ، مصر
- ↑ تحف العقول ، حسن بن علی ابن شعبه حرانی ، بیروت
- ↑ تاریخ گسترش اسلام ، سر توماس آرنولو ـ دانشگاه تهران
- ↑ تاریخ تمدن اسلام و عرب ، گوستاو لوبون
- ↑ تاریخ فلسفه ، ویل دورانت ، ترجمه عباس زریاب ، انتشارات کتابهای جیبی
- ↑ تاریخ فلسفه سیاسی ، دکتر بهاالدین پازارگاد، انتشارات زوّار
- ↑ تاریخ طبری ، ابو جعفر محمد بن جریر طبری ، دارالمعارف مصر
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر ابراهیم آیتی ، دانشگاه تهران
- ↑ تذکرة الفقهاء، حسن بن یوسف بن علی بن مطهّر (علاّمه حلّی )، المکتبة المرتضی ـ تهران
- ↑ تـفـسـیر المیزان ، علامه طباطبایی ، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی ، انتشارات اسلامی قم
- ↑ تفسیر برهان ، سید هاشم حسینی بحرانی ، مؤ سسه اسماعیلیان
- ↑ تفسیر نمونه ، زیر نظر آیة ا... مکارم شیرازی ، دارالکتب الاسلامیه
- ↑ تفسیر نورالثّقلین ، علامه شیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی ، اسماعیلیان قم
- ↑ تـفـسـیـر مـجـمـع البـیـان فـی تـفـسـیـر القـرآن ، شـیـخ ابوالفضل بن الحسن الطبرسی ، منشورات آیة ا... نجفی مرعشی قم
- ↑ تفسیر الدرّ المنثور، جلال الدّین سیوطی
- ↑ تاریخ اسلام کد 112 و 222، مرکز تحقیقات اسلامی ، نمایندگی ولی فقیه در سپاه
- ↑ جواهرالکلام ، شیخ محمدحسن نجفی ، دار احیاء التراث العربی ـ بیروت
- ↑ جهاد، شهید مرتضی مطهری ، صدرا
- ↑ جـنگ و صلح از دیدگاه حقوق و روابط بین الملل ، محمود مسائلی ، عالیه ارفعی ، وزارت امور خارجه ـ 1371
- ↑ جامع الشتات ، محقق قمی ، کیهان
- ↑ جهاد از دیدگاه علی (ع )در نهج البلاغه ، عباسعلی عمید زنجانی ، وزارت ارشاد اسلامی ، پنجم 1366
- ↑ الجمل ، شیخ مفید، بصیرتی
- ↑ جمهرة انساب العرب ، علی بن احمد، بیروت
- ↑ حقوق جنگ ، دکتر ضیاء بیگدلی ، دانشگاه علاّمه طباطبایی ، 1373
- ↑ حقوق جزای اختصاصی گلدوزیان ، نشر مؤ لّف
- ↑ حکمت اصول سیاسی اسلام ، محمدتقی جعفری ، بنیاد نهج البلاغه
- ↑ حقوق جزای اختصاصی ، محمدصالح ولیدی
- ↑ خدمات متقابل اسلام و ایران ، شهید مرتضی مطهری
- ↑ خداوندان اندیشه سیاسی ، مایکل ، ب ، فاستر ترجمه جواد شیخ الاسلامی ، امیرکبیر
- ↑ الخلاف ، شیخ طوسی ، اسماعیلیان
- ↑ دعائم الاسلام ، قاضی ابوحنیفه نعمان بن محمد مغربی ، دارالمعارف مصر
- ↑ دائرة المعارف تشیع ، (گروه تحریریه )، نشر شهید سعید محبّی
- ↑ در جستجوی راه امام از کلام امام ، امیر کبیر 1362
- ↑ الدروس ، محمد بن مکی (شهید اوّل )
- ↑ ـ درسـهـایی از نظام دفاعی اسلام ، محمد جعفر امامی ، مهدوی نژاد، زمانی و مهدوی ، سازمان تبلیغات اسلامی ، اوّل ، 1367
- ↑ دنیایی که من میبینم ، آلبرت آنشتین ، ترجمه فریدون سالگی ، نشر پیروز
- ↑ رسول اکرم در میدان جنگ ، محمد حمیدا...، کانون انتشارات محمدی
- ↑ ریاض المسائل ، سید علی طباطبایی ، آل البیت
- ↑ سلسلة الینابیع الفقهیه ، علی اصغر مروارید، دارالتراث بیروت
- ↑ سیره ابن هشام ، محمد بن عبدالملک بن هشام ، دار احیاء التراث العربی ـ بیروت
- ↑ السـیرة الحلبیة ، علی بن برهان الدّین الحلبی الشّافعی ، دار احیاء التراث العربی ـ بیروت
- ↑ سیاست نظامی امام علی (ع )، اصغر قائدان ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1375.
- ↑ سیری در سیره نبوی ، شهید مرتضی مطهری ، صدرا
- ↑ سنن ابن داود، سلیمان بن الا شعث السجستانی ، بیروت
- ↑ سنن ترمذی ، محمد بن عیسی الترمذی ، قاهره
- ↑ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، دار احیاء الکتب العربیه ، بیروت
- ↑ شرح نهج البلاغه ، خویی
- ↑ شرح لمعه ، زین الدین علی (شهید ثانی )، علمی
- ↑ شرایع الاسلام ، محقّق حلّی ، انتشارات اعلمی ـ تهران
- ↑ صحیفه نور، امام خمینی (ره )، وزارت ارشاد اسلامی
- ↑ صلح امام حسن (ع )، آل یاسین ، ترجمه آیة ا... خامنهای
- ↑ الصحیح من سیرة النبی (ص )، علامه جعفر مرتضی عاملی ، انتشارات اسلامی ـ قم
- ↑ طبقات الکبری ، محمد بن سعد، دار صادر ـ بیروت
- ↑ فقه سیاسی ، عباسعلی عمید زنجانی ، امیر کبیر
- ↑ فرهنگ عمید، حسن عمید، امیر کبیر ـ تهران
- ↑ فیلسوفان جنگ و صلح ، و. ب . گالی ، ترجمه محسن حکیمی ، نشر مرکز
- ↑ فروع کافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، دارالتعارف بیروت
- ↑ فروغ ابدیت ، جعفر سبحانی ، دفتر تبلیغات اسلامی
- ↑ فرهنگ جامع ، احمد سیّاح ، کتابفروشی اسلام
- ↑ فرهنگ لغت ، محمد بندر ریگی ، انتشارات اسلامی
- ↑ فقه سیاسی ، ابوالفضل شکوری
- ↑ فرهنگ واژههای نظامی ، محمد کاظمی ، ستاد مشترک ارتش
- ↑ قیام و انقلاب مهدی (عج )، شهید مرتضی مطهری ، صدرا
- ↑ قدرتهای بزرگ و صلح بین الملل حمید بهزادی ، دانشگاه ملی
- ↑ قاموس قرآن ، علی اکبر قریشی ، دارالکتب اسلامیه
- ↑ قواعد الاحکام ، علامه حلّی ، انتشارات رضی قم (رحلی )
- ↑ قانون حدود و قصاص
- ↑ کشف الّلثام ، محقق کرکی ، جامعه مدرسین
- ↑ الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر، بیروت
- ↑ کلیات و مبانی استراتژیکی و جنگ ، باقری ، مرکز نشر بین المللی
- ↑ کنز العرفان فی فقه القرآن ، مقداد سیّوری ، انتشارات حیدری
- ↑ الکافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، دارالکتب الاسلامیه ـ تهران
- ↑ منهاج الصالحین ، آیة ا... خویی ، مدینه العلم ـ قم
- ↑ مفردات الفاظ القرآن ، راغب اصفهانی ، کتابخانه مرتضویه
- ↑ منطق روابط بین الملل ، والتر جونز، ترجمه داود حیدری
- ↑ المغازی ، محمد بن عمر بن واقد، بیروت
- ↑ معجم البلدان ، شهاب الدین یاقوت بن عبدالله بغدادی ، دار صادر، بیروت
- ↑ مروج الذهب ، مسعودی ، دارالهجره قم
- ↑ مستدرک نهج البلاغه ، میرزا حسین نوری (معروف به حاجی نوری )
- ↑ مستدرک وسائل الشیعه ، میرزا حسین نوری ، اسماعیلیان
- ↑ معجم احادیث الامام المهدی ، مؤ سسه المعارف الاسلامی
- ↑ مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر اکرم (ص )، دکتر ضاهر وتر، ترجمه اصغر قائدان ، صریر
- ↑ مجمع الفائده والبرهان ، احمد بن مقدس اردبیلی (محقق اردبیلی )، انتشارات اسلامی ، قم
- ↑ مرتد، باغی ، محارب ، وزارت ارشاد اسلامی
- ↑ مجمع البحرین ، الشیخ فخرالدین الطّریحی ، المکتبة المرتضویه ، تهران
- ↑ میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، مکتبة الاعلام الاسلامیه
- ↑ ـ المبسوط، شیخ طوسی ، مکتبة المرتضویه ، تهران
- ↑ المنجد، لویس معلوف ، دار مشرق ـ بیروت
- ↑ نخستین فیلسوفان یونان ، شرف الدین خراسانی ، انتشارات سهامی جیبی
- ↑ نظریههای کلان در روابط بین الملل ، احمد نقیب زاده ـ انتشارات قوس
- ↑ ـ نـظـریـه هـای مـتعارض در روابط بین الملل ، جیمز دوئرتی ، رابرت فالتز گراف ، علیرضا طیب ، وحید بزرگی ، نشر قوس
- ↑ النهایه ، محمد بن حسن معروف به شیخ طوسی ، انتشارات قدس ـ قم
- ↑ نهج السّعاده ، شیخ محمدباقر محمودی ، موسّسه اعلمی
- ↑ نهایه ، ابن اثیر، المکتبة الاسلامیه ـ مصر
- ↑ وسـائل الشـیـعـه ، شیخ حرّ عاملی تحقیق آیة ا... ربّانی شیرازی ، کتابفروشی اسلامیه تهران
- ↑ وقعه صفین ، نصر بن مزاحم منقری ، المؤ سسة العربیة الحدیثه ، قاهره
- ↑ الیهود فی القرآن ، عفیف عبدالفتاح طباره ، ترجمه علی منتظمی ، موسسه انتشارات بعثت ، 1352
- ↑ همان آیه 24
- ↑ - (صـنـدوق عـهـد)، هـمـان صـنـدوقی بود که مادر موسی (ع ) دستور به ساخت آن داد و مـوسـی (ع ) را در آن نـهـاد و بـه رود نـیـل انـداخـت . آن صـنـدوق بـاقـی بـود تا این که پس از پیروزی موسی (ع ) بر فرعون ، به دست وی افتاد، او الواح مقدس و زره خود را در آن گذاشت . ایـن صـنـدوق بـرای بـنی اسرائیل بسیار مقدس بود و در جنگها آن را همراه خود میبردند که موجب دلگرمی شان میشد. تفسیر نمونه ، ج 2 ص 173 ـ 174
- ↑ ر.ک ، بقره (2)، 249
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 2، ص 165 ـ 170 با تلخیص
- ↑ نمل (27)، آیه 37
- ↑ صف (61)، آیه 13
- ↑ صحیفه نور، ج 19، ص 19
- ↑ بقره (2)، آیه 216
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27
- ↑ قیام و انقلاب مهدی (عج )، ص 92
- ↑ نهج البلاغه ؛ فیض الاسلام ، خطبه 55، ص 136
- ↑ همان
- ↑ صحیفه نور، ج 20، ص 110
- ↑ توبه (9)، آیه 39
- ↑ نساء (4)، آیه 76
- ↑ بقره (2)، آیه 190
- ↑ مائده (5) آیه 8.
- ↑ فصل اوّل ، سیره رهبران الهی ، آل عمران (3)، آیه 146
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 7، ص 321
- ↑ توبه (9)، آیه 19
- ↑ توبه (9)، آیه 111
- ↑ صف (61)، آیه 4
- ↑ عادیات (100)، آیات 1 ـ 4
- ↑ بـحـار الانـوار، ج 100، ص 9؛ از امـام بـاقـر (ع ) نـیـز نقل شده است ؛ فروع کافی ، ج 5، ص 8
- ↑ سنن ترمذی ، ج 2، ص 20، دار الاتحاد العربی
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 37
- ↑ فروغ کافی ، ج 5، ص 8، ج 11
- ↑ بحار الانوار، ج 69، ص 392، ح 70
- ↑ بقره (2)، آیه 193
- ↑ ر.ک . المیزان ، ج 2، ص 62 و 66
- ↑ فرهنگ آفتاب ، عبدالمجید معادیخواه ، ج 4، ص 1914، خطبه 103
- ↑ همان ، ص 1915، خطبه 132
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه فیض الاسلام ، ص 143، خطبه 54
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 30
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه فیض الاسلام ، ص 143، خطبه 54
- ↑ فرهنگ آفتاب ، ج 4، ص 1915 ـ 1916؛ نهج البلاغه ، صبحی صالح ، خطبه 22، ص 63
- ↑ فرهنگ آفتاب ، ج 4، ص 1917
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 306
- ↑ قصص (28)، آیه 83
- ↑ نهج البلاغه ترجمه فیض الاسلام ، ص 406، خطبه 131
- ↑ نساء (4)، آیه 94
- ↑ اِنَّ الشِّرک لظُلْمٌ عَظیمٌ (لقمان آیه 13.)
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 3، ص 87 ـ 88
- ↑ تـفـسـیـر نـمـونـه ، ج 21، ص 401 بـه نقل از مجمع البیان ، ج 9، ص 98
- ↑ مزّمل (73) آیه 10
- ↑ همان ، ج 11، ص 455 ـ 457
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 2، ص 17
- ↑ حج (22)، آیه 39
- ↑ تفسیر نور الثقلین ، ج 2، ص 3 ـ 5
- ↑ البـتـه بـرخـی نـخـسـتـیـن آیـه جـهـاد را آیـه 190 سـوره بـقـره (قـاتـلوا فـی سـبـیـل الله الذین یقاتلونکم ) و برخی آیه 111 سوره توبه (ان الله اشتری من المؤ منین ...) دانـسـتهاند، که این دو احتمال بخاطر وجود کلمه (اُذِنَ) در آیه 39 حج ضعیف است . ر، ک : تفسیر نمونه ج 14، ص 113 و 114
- ↑ المیزان (مترجم )، ج 14، ص 541
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 2، ص 17
- ↑ قـرآن کـریـم دو طـائفـه (مـشـرکـان ) و (یـهـودیان ) را سرسختترین دشمنان اسلام مـعـرفـی میکند که از هیچ تلاشی علیه اسلام دریغ نورزیدند و تا آخرین لحظات در جنگ با مسلمانان بودند، لکن طائفه مسیحیها را نرم تر و نزدیک تر به مسلمانان معرفی مینماید
- ↑ 66 سریّه و 27 غزوه نوشتهاند. (مروج الذهب ، ج 2، ص 287؛ تاریخ پیامبر اسلام ، آیتی ، ص 221
- ↑ غـزوه بـه جـنـگ هـایـی گـفـتـه مـی شـود کـه رسـول خـدا(ص ) در آن حـضـور داشـتـه و فـرماندهی جنگ را عهده دار بوده است ولی سریّه اعزام گروههایی بوده که خود حضرت شخصا در آن حضور نداشته است
- ↑ بحار، ج 20، ص 258 و ج 39، ص 4؛ المیزان ، ج 16، ص 300
- ↑ مغازی واقدی ، ج 2، ص 92، 493، تلخیص
- ↑ رسول اکرمَ در میدان جنگ ، محمد حمید اللّه ، ص 131
- ↑ ممتحنه (60)، آیه 9
- ↑ ودوا لو تکفرون ... (ممتحنه ، آیه 2)
- ↑ نساء،(4)، آیه 84
- ↑ بـدر مـنـطـقـهای در 155 کـیلومتری جنوب مدینه ، 310کیلومتری مکه و 45 کیلومتری ساحل دریای سرخ قرار دارد
- ↑ الصحیح من سیرة النبی (ص )، ج 3، ص 165، 168
- ↑ مغازی ، ج 1، ص 31
- ↑ همان ، ص 31، 33
- ↑ مسلمانان دارای 2 اسب ، 70 شتر، 8 شمشیر و 6 زره بودند و سپاه مشرکین 200اسب ، 700 شتر، 1000 شمشیر و 600 زره داشتند (الصحیح ، ح 3، ص )
- ↑ همان ص 182
- ↑ و اذ یـعـدکـم اللّه احـدی الطـائفـتـیـن انـّهـا لکـم ... (انفال ، آیه 75)
- ↑ الصّحیح ، ج 3، ص 175
- ↑ ... وتـودّون اءن غـیـر ذات الشـّوکـة تـکـون لکـم ، ویـریـد اللّه ان یحق الحق بکلماته ویـقـطـع دابـر الکـافرین . (انفال آیه 7) و شما دوست میداشتید که کاروان برای شما باشد، ولی خداوند میخواهد حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع کند
- ↑ الصحیح ، ج 3، ص 175
- ↑ ر.ک . انفال (8)، آیه 9 ـ 12
- ↑ الصحیح من سیره النبی (ص ) ج 3، ص 202
- ↑ همان ، ص 192
- ↑ همان ص 201
- ↑ - انفال (8)، آیه 7
- ↑ شرح مفصل این جنگ در کد 112 آمده است
- ↑ (احـد) نام کوهی در شمال مدینه است و فاصله آن تا مسجدالنبی (ص ) دوازده کیلومتر است
- ↑ الصحیح من سیرة النبی (ص )، ج 4، ص 12
- ↑ همان ، ص 161
- ↑ همان ، ص 163
- ↑ همان ، ص 214
- ↑ الصحیح من سیره النبی ، ج 4، ص 213
- ↑ تاریخ طبری ، ج 2، ص 514. الکامل فی التاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 154
- ↑ بحار الانوار، ج 20، ص 70
- ↑ آل عمران (3)، آیه 144
- ↑ سوره 33 قرآن به همین نام است
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 3، ص 416
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام ، آیتی ، ص 353
- ↑ مغازی واقدی ، ج 2، ص 454
- ↑ احزاب (33)، آیه 10 و 11
- ↑ وقـتـی مـؤ منان لشکر احزاب را دیدند گفتند: (این همان است که خدا و رسولش به ما وعـده داده و خـدا و رسـولش راست گفتهاند!) و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود. (احزاب آیه 22)
- ↑ مغازی واقدی ، ج 2 ص 460
- ↑ همان ، ص 480
- ↑ سیره ابن هشام ، ج 3، ص 233
- ↑ ر.ک . احزاب (33)، آیه 9
- ↑ طبقات ابن سعد، ح 1، ص 307
- ↑ بحار، ح 2، ص 209
- ↑ تاریخ اسلام ، کد 112، فروغ ابدیت 2/600؛ سیره ابن هشام 3/321 ـ 337، مغازی 3/624 ـ 631، بحار، 20/35
- ↑ سیره ابن هشام ، ج 4، ص 32
- ↑ سیره ابن هشام ، ج 4، ص 46
- ↑ مغازی ، ج 2، ص 825
- ↑ تاریخ طبری ، ج 3، ص 61
- ↑ ر.ک . سوره نصر
- ↑ مغازی ، ج 2، ص 821
- ↑ ر.ک . الیهود فی القرآن ، عفیف عبدالفتاح طباره ، ص 14، 15
- ↑ ر.ک . نساء (4)، آیه 153؛ آل عمران (3)، ایه 183
- ↑ ر.ک . سیره ابن هشام ، ج 2، ص 147 ـ 150
- ↑ ر.ک . مائده (5)، آیه 41
- ↑ آل عمران (3)، آیه 72
- ↑ همان ، آیه 99
- ↑ همان ، آیه 78
- ↑ ر.ک : المغازی ، ج 2، ص 637، مدیریت نظامی ، ص 225
- ↑ ر.ک : المغازی ، ج 2، ص 637، مدیریت نظامی ، ص 639
- ↑ سیره ابن هشام ، ج 3، ص 51
- ↑ فروغ ابدیت ، ج 1، ص 336
- ↑ ر.ک . سیره ابن هشام ، ج 3، ص 50، مغازی واقدی ، ج 1، ص 176
- ↑ ر.ک . حشر (59)، آیه 5
- ↑ ر.ک . سیره ابن هشام ، ج 2، ص 72
- ↑ ر.ک . مغازی ، ج 2، ص 510، 512؛ سیره ابن هشام ، ج 3، ص 249، 252
- ↑ خیبر در 32 فرسنگی شمال مدینه قرار دارد. (فروع ابدیت ، ج 3، ص 637
- ↑ مغازی ، ج 2، ص 637
- ↑ تاریخ یعقوبی ، ج 2، ص 56
- ↑ فروغ ابدیت ، ج 2، ص 638 ـ 639
- ↑ بحار الانوار، ج 21، ص 28
- ↑ درب خـیـبـر، از سـنـگ بـود، و چـنـان سـنـگـیـن بـود کـه بـیـسـت نـفـر و بـه قـولی چهل نفر یا هفتاد نفر توان جابه جایی اش را نداشتند. (بحار الانوار، ج 21، ص 4)
- ↑ سیره ابن هشام ، ج 3، ص 349؛ بحار، ج 21، ص 26
- ↑ - پـیـامـبـر(ص ) پـرده از ایـن اعـجـاز بـرداشـت و فـرمـود: چـهـل فرشته علی (ع ) را در این کار کمک کردند. بحار، ج 21، ص 26. ابن عمرو میگوید: ما از فتح خیبر به دست علی (ع ) شگفت زده نشدیم ، بلکه تعجّب ما از کندن در خیبر به دست علی (ع ) بود. (بحار، ج 21، ص 26)
- ↑ ر.ک . سیره ابن کثیر، ج 3، ص 375؛ مغازی واقدی ، ج 2، ص 700
- ↑ بحار، ج 21، ص 23
- ↑ اسراء، (17)، آیه 26
- ↑ تفسیر برهان ، ج 2، آیه 414، ذیل آیه (ذی القربی حقه ...) ج رحلی
- ↑ کافی فی التاریخ ، ج 2، ص 202
- ↑ التنبیه و الاشراف ، ص 224
- ↑ ر.ک ارشـاد شـیـخ مـفید، ص 86 ـ 90 ، مجمع البیان ، ج 10، ص 528؛ بحار ج 21، ص 76؛ مغازی واقدی ، ج 2، ص 770
- ↑ ر.ک . تـاریـخ پـیـامبر، آیتی ، ص 552؛ سیره ابن هشام ، ج 4، ص 87 ـ 88؛ ارشاد ص 74
- ↑ همان
- ↑ ر.ک . روم (30)، آیه 1
- ↑ المغازی ، ج 2، ص 755
- ↑ ر.ک . تاریخ اسلام ، (کد 112)، ص 132، 139
- ↑ تـبـوک بـه فـاصـله 778 کـیـلومـتـری در شمال شرقی مدینه قرار دارد
- ↑ مغازی ، ج 3، ص 990
- ↑ ر.ک . مغازی ج 3، ص 996
- ↑ پیامبر و آیین نبرد، ص 483
- ↑ ر.ک . فروع ابدیت ، ح 2، ص 783 ـ 784
- ↑ - سیره حلبی ، ج 3، ص 207؛ مغازی واقدی ، ج 3، ص 1117
- ↑ مغازی ، ج 3، ص 1091، 1124؛ ر.ک . مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر (ص )، ص 227 ـ 229
- ↑ توبه (9)، آیه 73
- ↑ خـطبه سوم نهج البلاغه ، مشهور به خطبه شقشقیه ، به گوشهای از رخدادهای آن دوران اشاره دارد
- ↑ ر.ک . تاریخ اسلام ، کد 222، ص 74
- ↑ شرح ابن ابی الحدید، ج 11، ص 114
- ↑ مستدرک نهج البلاغه ، ص 132
- ↑ ر.ک . نهج البلاغه ، صبحی صالح ، حکمت 373، ص 541
- ↑ نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبه 27
- ↑ همان ، خطبه 51
- ↑ همان ، حکمت 30
- ↑ همان ، خطبه 62
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ح 1، ص 201
- ↑ نهج البلاغه ، صبحی صالح ، ص 188، خطبه 131
- ↑ نهج البلاغه فیض الاسلام ، ص 129، خطبه 43
- ↑ نهج البلاغه فیض الاسلام ، نامه 62، ص 1050
- ↑ همان ، خطبه 6
- ↑ ر.ک . تاریخ یعقوبی ، ج 2، ص 179 ـ 180
- ↑ ر.ک . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 7، ص 40 ـ 42
- ↑ ر.ک . الامامة والسّیاسة ، ج 1، ص 51؛ تاریخ طبری ، ج 4، ص 458 ـ 459
- ↑ ر.ک . نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 208
- ↑ ر.ک . ارشاد شیخ مفید، ص 131؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 1، ص 233
- ↑ ر.ک . جمل شیخ مفید، ص 183
- ↑ وقعه صفّین ، ص 94
- ↑ ... ما اسلموا ولکن استسلموا واسرّوا الکفر، فلّما وجدوا اعوانا علیه اظهروه
- ↑ دربـاره شـمـار سـربـازان دو سپاه اختلاف نظر است . ر.ک . اعیان الشیعه ، ج 1، ص 479، مروج الذهب ، ج 3، ص 375
- ↑ وقعه صفّین ، ص 197
- ↑ ر.ک . الامامه والسّیاسه ، ج 1، ص 119
- ↑ تاریخ طبری ، ج 5، ص 74؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 335
- ↑ ر.ک . شرح نهج البلاغه ، خویی ، ج 4، ص 127 ـ 128
- ↑ همان
- ↑ شرح ابن ابی الحدید، ج 2، ص 282
- ↑ شرح نهج البلاغه ، خویی ، ج 4، ص 129
- ↑ همان ، ص 135
- ↑ ر.ک . نهج البلاغه ، خطبه 59
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 34
- ↑ همان . ص 37
- ↑ همان . ص 36
- ↑ ر.ک . صلح امام حسن (ع ) ترجمه آیة ا... خامنهای
- ↑ لمعات الحسین ، ص 12
- ↑ کامل ابن اثیر، ج 4، ص 26
- ↑ اِلاّ وَاِنَّ الدَّعـِیَ قـَدْ رَکـَزَنـی بـَیْنَ السّلَة والذِّلَةِ وَهَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَةِ یاءبَی اللّهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤ مِنُونَ وحجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وانُوفُ حَمِیَّةٍ وَ نُفُوسُ اَبیةِ مِنْ اَنْ تُؤ ثِر طاعَةَ اللِّئامِ عَلی مُصارِعَ الْکَرامِ وَ اِنّی زاحِفٌ بِهذِهِ الاْسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَ خُذْلانِ النّاصِرِ) (لهوف ، ص 57.)
- ↑ توبه (9)، آیه 112
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 11، ص 32 ـ 33
- ↑ معجم احادیث الامام المهدی ، ج 1، ص 224
- ↑ المفردات ، راغب اصفهانی
- ↑ جامع الشتات ، محقق قمی ، ج 1، ص 353
- ↑ جواهر الکلام ، ج 21، ص 47
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 4
- ↑ بحارالانوار، ج 19، ص 167
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 54
- ↑ شعراء (26)، آیه 136
- ↑ ر. ک : جهاد، شهید مطهری ، ص 41 ـ 43
- ↑ آیا جنگ در طبیعت انسان است ، ج 1، ص 71
- ↑ اعراف (7)، آیه 157
- ↑ صحیح مسلم ، ج 1، ص 38
- ↑ ر.ک ، نساء (4)، آیه 48 و 116 ؛ و اعراف (7)، آیه 191
- ↑ لقمان (31)، آیه 13
- ↑ بقره (2)، آیه 193
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 2، ص 62
- ↑ همان
- ↑ ر. ک . سوره طه (20)، آیه 97
- ↑ جهاد، ص 54، 55
- ↑ همان
- ↑ سباء (34)، آیه 28
- ↑ ر. ک . نور (24)، آیه 54؛ عنکبوت (29)، آیه 18؛ احزاب (33)، آیه 39
- ↑ المیزان ، ج 2، ص 70
- ↑ ر. ک . جهاد، ص 45 تا 54
- ↑ صحیفه نور، ج 7، ص 44 ـ 45
- ↑ جهاد، ص 28 و 29
- ↑ همان ، ص 27
- ↑ همان ، ص 27
- ↑ نساء (4)، آیه 75
- ↑ ابـوهـریـره از پـیـامبر(ص )نقل میکند: (جهاد بر شما واجب است با هر امامی ، صالح بـاشـد یـا فـاجـر و فـاسـد.) (المـغـنـی ، ابـن قـدّامـه ، ج 10، ص 371؛ کنزل العمال ، ج 4، ص 166)
- ↑ همان ، ص 389 و 390
- ↑ تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 406
- ↑ شرائع الاحکام ، ج 1، ص 310
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 13 ـ 14
- ↑ ر. ک . مغنی ، ابن قدّامه ، ج 1، ص 371
- ↑ ریاض المسائل ، ج 1، ص 479
- ↑ شـؤ ون و اخـتـیـارات ولی فقیه ، ص 77. آیة ا... جوادی در این باره میفرماید: امام خمینی (ره )در طلیعه امر به این پایگاه رفیع نرسیده بودند و میگفتند: جهاد ابتدایی برای فـقـیه اشکال دارد. بعدها در نجف اشرف شنیدم به آن مرحله هم رسیدهاند. (نشریه فیضیه ، ش 112، ص 3.)
- ↑ نشریه فیضیه ، ش 112، ص 3
- ↑ منهاج الصّالحین ، ج 1، ص 365، 366
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 397
- ↑ نمل (27)، آیه 30 و 44
- ↑ طه (20)، آیه 134
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 11، ص 7
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 11، ص 31
- ↑ ر. ک . کشف الغطاء، ص 395
- ↑ ر. ک . جواهرالکلام ، ج 21، ص 32
- ↑ توبه (9)، آیه 36. نیز میفرماید: یَساءلُونَکَ عَنِ الشَّهرِ الْحَرامِ قِتالٍ فیه . قُلْ قِتالٌ فیه کَبیرٌ (بقره (2)، آیه 217)
- ↑ بقره (2)، آیه 194
- ↑ بـرخـی چـون محقّق حلّی (ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن الحسن ) محدوده حرم را چهار فرسخ از اطراف مسجدالحرام دانستهاند. (شرائع الاسلام ، ج 1، ص .)
- ↑ بقره (2)، آیه 191
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 1، ص 32
- ↑ توبه (9)، آیه 91
- ↑ کفایة الاخیار، ص 206 و 207
- ↑ مختلف الشّیعه ، ج 4، ص 394
- ↑ ر. ک . جواهرالکلام ، ج 21، ص 6
- ↑ همان ، ص 5؛ مغنی ابن قدامه ، ج 10، ص 366
- ↑ بـر ضـعـیفان ... و آنان که وسیلهای برای انفاق [در راه جهاد] ندارند، ایرادی نیست . [توبه (9)، آیه 91]
- ↑ ر. ک . جواهرالکلام ، ج 21، ص 6
- ↑ وسایل الشّیعه ، ج 11، ص 15
- ↑ مغنی ابن قدامه ، ج 10، ص 366
- ↑ المغازی ، ج 1، ص 249
- ↑ طبقات الکبری ، ج 8، ص 415
- ↑ فتح (48)، آیه 17
- ↑ توبه (9)، آیه 91
- ↑ سفینة البحار، ج 6، ص 460
- ↑ المیزان ، ج 9، ص 362
- ↑ شرایع ، ج 1، ص 308
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 27
- ↑ همان ، ص 22
- ↑ همان ، ص 25
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 9؛ تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 405
- ↑ بر شما جنگیدن تکلیف شده است . [بقره (2)، آیه 216]
- ↑ شایسته نیست مؤ منان همگی [به سوی میدان جهاد] کوچ کنند. [توبه (9)، آیه 122]
- ↑ [هـمـگـی بـه سـوی مـیـدان جـهـاد] حـرکـت کـنـیـد، سـبکبار باشید، یا سنگین بار، و با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنید. [توبه (9)، آیه 41]
- ↑ جـواهـرالکـلام ، ج 21، ص 10، بـه نـقـل از مـسـتـدرک الوسائل و دعائم الاسلام
- ↑ تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 405؛ جواهر، ج 21، ص 14؛ المغنی ، ج 10، ص 366
- ↑ همان
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 14
- ↑ ر. ک . المیزان ، ج 4، ص 125، 126
- ↑ المیزان ، ج 4، ص 133
- ↑ فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3، ص 213
- ↑ همان ، ص 242
- ↑ جواهر الکلام ، ج 21، ص 34
- ↑ کسانی که فرشتگان [قبض ارواح ]، روح آنان را گرفتند، در حالی که به خویشتن سـتـم کـرده بـودنـد، بـه آنان گفتند: (شما در چه حالی بودید؟) گفتند: (ما در سرزمین خویش ، تـحـت فـشـار و سـتـم بودیم .) آنان گویند: (مگر سرزمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!). [نساء (4)، آیه 97]
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 6، ص 76
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 589
- ↑ ر. ک . ممتحنه (60)، آیه 8
- ↑ ممتحنه (60)، آیه 9
- ↑ نساء (4)، آیه 90 و 91
- ↑ فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3، ص 290
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 6، ص 42
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 38
- ↑ همان
- ↑ مـیـزان الحـکـمـه ، ج 1، ص 449، بـه نـقـل از کنزالعمال ، حدیث 10730
- ↑ جواهر، ج 21، ص 40. دربارهٔ مرزبانی روایاتی بسیار آمده است . به عنوان نمونه بنگرید به : مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 28؛ نیز دعای 27 صحیفه سجادیّه
- ↑ ر. ک . جواهر الکلام ، ج 21، ص 41
- ↑ ر. ک . انبیاء (21)، آیه 105
- ↑ ر. ک . تفسیرالمیزان ، ج 2، ص 65
- ↑ بقره (2)، آیه 190، 191، 192 ـ 195
- ↑ همان
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 2، ص 60 ـ 61
- ↑ همان
- ↑ توبه (9)، آیه 41
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 7، ص 424 ـ 425
- ↑ یا قَوْمِ ادْخُلوا الاْرْضَ الْمُقَدَّسَةَ... [مائده (5)، آیه 21 و 22]
- ↑ همان ، آیه 26؛ ر. ک . المیزان ، ج 2، ص 69
- ↑ ر. ک . نـمـل (27)، آیـات 31 ـ 37. عـبـارت (فـَلَنـَاتـِیـَنَّهـُمْ بـِجـُنـُودٍ...) دلیل بر جهاد ابتدایی حضرت سلیمان 7است . [المیزان ، ج 2، ص 69]
- ↑ جامع الشّتات ، ج 1، ص 356
- ↑ تبصرة المتعلمین ، ص 80
- ↑ جواهر، ج 21، ص 17
- ↑ لسان العرب ، ج 1، ص 449
- ↑ تبصرة المتعلمین ، ص 80؛ مبسوط، ج 2، ص 9
- ↑ اِنّ الّذینَ آمَنُوا وَالّذینَ هادُوا وَالصّابِئینَ وَالنَّصاری وَالْمَجُوسَ وَالَّذینَ اَشْرَکُوا اِنّ اللّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةَ... [حج (22)، آیه 17]
- ↑ ر. ک . ممتحنه (60)، آیه 2
- ↑ اعراف (7)، آیه 45
- ↑ ر. ک . بقره (2)، آیه 205
- ↑ ر. ک . توبه (9)، آیه 7 و 8
- ↑ انفال (8)، آیه 15 ـ 16
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 65، حدیث 1
- ↑ (قاتِلُوا الَّذینَ لا یُؤ منون باللّه ... من الّذین اوتوا الکتاب ...)
- ↑ (اِنّ الّذینَ آمَنُوا وَالّذینَ هادُوا وَالصّابِئینَ وَالنَّصاری وَالْمَجوس ...)
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 9، ص
- ↑ اهـل کـتـاب را بـه دلیـل بـسـتـن قـرارداد بـا مـسـلمـانـان ، (ذمـّی )، یـا (اهل ذمّه ) نیز نامند
- ↑ ر. ک . شـرایـع الاسـلام ، مـحـقـق حلّی ، ج 1، ص 327، جواهرالکلام ، ج 21، ص 46؛ مبسوط شیخ طوسی ، ج 2، ص 9؛ نهایه ، ج 50، ص 51
- ↑ توبه (9)، آیه 29
- ↑ المیزان ، ج 9، ص 231
- ↑ ر. ک . جواهرالکلام ، ج 21، ص 46
- ↑ ر. ک . المیزان ، ج 9، ص 237 ـ 244
- ↑ ر. ک . مـبسوط، ج 2، ص 9؛ تبصره ، ص 80، ینابیع الفقهیه ، ج 31، کتاب لمعه ، ص 222
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 44
- ↑ جهاد، ص 11
- ↑ ر. ک . جواهرالکلام ، ج 21، ص 265 ـ 270
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 7، ص 354
- ↑ - همان ، ص 355
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 7، ص 355 ـ 356؛ جزیه ، پیش از اسلام نیز بوده است . برخی معتقدند نخستین کسی که جزیه گرفت ، انوشیروان ، پادشاه ساسانی ، بود
- ↑ جواهر، ج 21، ص 236
- ↑ ر. ک . وسائل الشیعه ، ج 11، ص 47 و 48، حدیث 1
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 7، ص 354
- ↑ همان
- ↑ مفردات راغب ، مادّه دفع
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 1، ص 485، 487؛ جواهرالکلام ، ج 21، ص 14
- ↑ صحیفه نور، ج 20، ص 110
- ↑ جامع الشّتات ، ج 1، ص 367
- ↑ همان ، ص 353
- ↑ شوری (42)، آیه 13
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 406، خطبه 131
- ↑ همان ، ص 138، خطبه 51
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 225
- ↑ تا ستمدیدگان از بندگانت امنیّت بیابند. (نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 406، خطبه 131)
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 1، ص 484، م 2
- ↑ همان ، م 3
- ↑ استفتاءات ، ج 1، ص 492، س 1
- ↑ (464)همان ، ص 496، س 14
- ↑ راه امام در کلام امام ، جنگ و جهاد، دفتر دوّم ، ص 10
- ↑ صحیفه نور، ج 19، ص 135
- ↑ استفتاءات ، ج 1، ص 492، س 3
- ↑ همان ، ص 493
- ↑ حج (22)، آیه 39، 40
- ↑ ر. ک . تفسیر نمونه ، ج 14، ص 115
- ↑ بقره (2)، آیه 251
- ↑ حج (22)، آیه 40
- ↑ بقره (2)، آیه 190
- ↑ آل عمران (3)، آیه 167
- ↑ ر. ک . جهاد از دیدگاه امام علی 7در نهج البلاغه ، ص 30
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 406، خطبه 131
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 87، خطبه 24
- ↑ مستدرک الوسایل ، ج 2، ص 243
- ↑ - ر. ک . لغت نامه دهخدا، ج 11، ص 168؛ مفردات راغب ، ص 55؛ مجمع البحرین ، ج 1، ص 225؛ تاج العروس مادّه بغی
- ↑ اعراف (7)، آیه 13
- ↑ یونس (10)، آیه 10
- ↑ آل عمران (3)، آیه 19
- ↑ مریم (19)، آیه 28
- ↑ ر. ک . جـواهـرالکـلام ، ج 21، ص 322؛ سـلسـلة الینابیع الفقهیه ، ج 9، ص 53 و 267؛ ج 31، ص 50
- ↑ دائرة المعارف تشیع ، ج 3، ص 295
- ↑ جواهر الکلام ، ج 21، ص 331 ـ 332؛ کشف الغطاء، ص 404، چ رحلی
- ↑ مبسوط، ج 7، ص 269
- ↑ سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب قواعد الاحکام ، ج 9، ص 267
- ↑ صحیفه نور، ج 16، ص 74
- ↑ همان ، ج 13، ص 163
- ↑ حجرات (49)، آیه 9
- ↑ المیزان ، ترجمه موسوی همدانی ، ج 18، ص 469
- ↑ بحارالانوار، ج 32، ص 297
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 349؛ نهج البلاغه ، خطبه 192
- ↑ جواهر، ج 21، ص 325
- ↑ همان ؛ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 66، حدیث 12439
- ↑ وسایل ، ج 11، ص 56؛ فروع کافی ، ج 1، ص 336
- ↑ سلسلة الینابیع الفقهیه ، ج 1، ص 186؛ نهج البلاغه ، نامه 14
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 334
- ↑ سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب تبصره ، ج 31، ص 186
- ↑ همان ، ص 50؛ جواهرالکلام ، ج 21، ص 339
- ↑ همان ، ج 9، ص 216 و 267
- ↑ حجرات (49)، آیه 9
- ↑ مبسوط، شیخ طوسی ، ج 7، ص 265 ـ 266
- ↑ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 237
- ↑ جواهر، ج 21، ص 334
- ↑ نهج البلاغه ، صبحی صالح ، ص 373، نامه 14
- ↑ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 272
- ↑ همان
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 11، ص 72
- ↑ ر. ک . فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3، ص 317؛ تذکرة الفقهاء، علاّمه حلّی ، ج 9، ص 421
- ↑ تذکرة الفقهاء، ج 9، ص 416
- ↑ (513)
- ↑ نهج البلاغه ، صبحی صالح ، ص 178، کلام 122
- ↑ همان ، خطبه 192
- ↑ سیاست نظامی امام علی 7، ص 150
- ↑ ترجمه منجد الطلاّب ، مادّه حرب
- ↑ ر. ک . مـائده ، آیـه 33 و 64؛ بـقـره آیـه 279.
519- تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492، م 1، 2 - ↑ تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492، م 1، 2
- ↑ همان ، ص 493، م 7
- ↑ ر.ک . فقه سیاسی اسلام ، ابوالفضل شکوری ، ص 235
- ↑ ر. ک . نـهـایه ، ج 2، ص 741؛ تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492؛ جواهر، ج 41، ص 564؛ شرح لمعه ، ح 9، ص 290؛ کشف اللّثام ، محقق کرکی ، ح 2، ص 430
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 18، ص 532
- ↑ مائده (5)، آیه 33
- ↑ المیزان ، ترجمه محمدباقر موسوی ، ج 5، ص 533؛ ر. ک . نمونه ، ج 4، ص 360
- ↑ الدروس ، ج 2، ص 59؛ تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492
- ↑ بـرخـی فقیهان ، چون شهید ثانی فراتر رفته و گفتهاند: (اگر به سنگ و عصا اکـتـفـا کند، و نیرومندانه [با قصد اخلال ] وارد میدان شود، محارب است . (شرح لمعه ، ح 9، ص 292)
- ↑ تحریرالوسیله ، ح 2، ص 492، م 4
- ↑ ریاض المسائل ، ج 2، ص 496
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492
- ↑ همان ؛ شرح لمعه ، ج 9، ص 293؛ فروع کافی ، ج 7، ص 394
- ↑ در قانون حدود و قصاص آمده است (مـادّه 202: حـدّ مـحـاربـه و افـسـاد فـی الارض یـکـی از چـهـار چـیـز اسـت : 1 ـ قـتـل ؛ 2 ـ آویـخـتـن بـه دار (طـبـق مـادّه 207)؛ 3 ـ قـطع دست راست و پای چپ (طبق مادّه 208)؛ 4 ـ تبعید.)
- ↑ مائده (5)، آیههای 33 ـ 34
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 18، ص 532
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 2، ص 493، م 5
- ↑ همان ، م 8
- ↑ نمونه ، ج 4، ص 360
- ↑ المیزان ، ترجمه موسوی همدانی ، ج 5، ص 542
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 2، ص 493، م 10
- ↑ تحریرالوسیله ، ح 2، ص 493، م 5
- ↑ فـروع کـافـی ، ج 7، ص 247؛ تـهـذیـب الاحـکـام ، ح 10، ص 132؛ وسایل ، ج 18، ص 37
- ↑ وسایل ، ج 18، ص 32 ؛ قانون حدود و قصاص ، مادّه 210
- ↑ ر. ک . وسائل الشیعه ، ج 18، ص 32
- ↑ ر. ک . همان
- ↑ همان
- ↑ امـام خـمـیـنـی (ره )میفرماید: (اگر محارب پیش از دستگیر شدن توبه کند حدّ از او بـرداشـتـه مـی شـود. اما حقوق مردم مانند قتل ، مجروح ساختن کسی و سرقت مالی ، به گردن او باقی است . ولی اگر بعد از دستگیر شدن توبه کرد، حدّ از او ساقط نمیشود.)
- ↑ ر. ک . تفسیر نمونه ، ج 4، ص 362
- ↑ همان
- ↑ حقوق جزای اختصاصی ، محمدصالح ولیدی ، ج 2، ص 172
- ↑ مائده (5)، آیه 33
- ↑ بقره (2)، آیه 205
- ↑ در اصطلاح فقه ، راهزنان را (قطاع الطریق ) نامند. (مبسوط، شیخ طوسی ، ج 8، ص 47)
- ↑ مبسوط، شیخ طوسی ، ج 8، ص 47؛ خلاف ، ج 5، ص 457
- ↑ مجمع الفائدة والبرهان ، ج 13، ص 286
- ↑ وسائل الشیعه ، ح 11، ص 91
- ↑ ر. ک . الدروس ، ج 2، ص 59
- ↑ ر. ک . وسایل الشیعه ، ج 18، ص 543
- ↑ حقوق جزای اختصاصی ، گلدوزیان ، ج 1، ص 331
- ↑ همان ، ص 328
- ↑ مـسـجـد قـبـا، نـخـسـتـیـن مـسـجـدی بـود کـه بـراسـاس تـقـوا بـه دسـت مـبـارک رسول گرامی (ص )بنا شد. این مسجد، شش کیلومتری جنوب مسجدالنبی (ص )قرار دارد
- ↑ توبه (9)، آیه 107
- ↑ لا تَقُمْ فیهِ اَبَداً. (توبه ، آیه 108)
- ↑ تفسیر المیزان ، مترجم ، ج 5، ص 540. (با تغییر و تصرّف )
- ↑ تاریخ یعقوبی ، ج 2، ص 103
- ↑ در جستجوی راه از کلام امام ، دفتر دوازدهم ، ص 88 (29 / 9 / 58)
- ↑ همان ، ص 99 (28 / 5 / 59)
- ↑ همان ، ص 131 (20 / 1 / 58)
- ↑ همان ، ص 137 (4 / 5 / 58)
- ↑ سنن ابن داود، کتاب جهاد، حدیث 80
- ↑ ر. ک . نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، ص 1005، نامه 53؛ دعائم الاسلام ، ج 1، ص 358
- ↑ توبه (9)، آیه 47
- ↑ بقره (2)، آیه 249
- ↑ ر. ک . توبه (9)، آیه 25
- ↑ میزان الحکمه ، ج 1، ص 111
- ↑ (عـیون )، جمع (عین ). ( چشم ) است و به نیروهای اطلاعاتی که چون چشم فرماندهاند گفته میشود
- ↑ بحار، ج 21، ص 75
- ↑ فرهنگ واژههای نظامی ، محمد کاظمی
- ↑ فرهنگ واژههای نظامی ، ذیل عنوان سازماندهی
- ↑ نعم یا رسول الله الحرب خدیعةٌ. (بحار، ج 20، ص 228)
- ↑ ر. ک . انفال (8)، آیه 60
- ↑ میزان الحکمة ، ج 1، ص 301
- ↑ آل عمران (3)، آیه 139
- ↑ المیزان ، ج 1، ص 344
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 145
- ↑ انفال (8)، آیه 65
- ↑ نهج السّعادة ، ج 2، ص 207
- ↑ المیزان ، ج 5، ص 263
- ↑ - زمر (39)، آیه 10
- ↑ غررالحکم ، ج 2، ص 414
- ↑ همان ، ج 5، ص 425
- ↑ همان ، ج 5، ص 425
- ↑ انفال (8)، آیه 45
- ↑ میزان الحکمه ، ج 3، ص 423
- ↑ رعد (13)، آیه 28
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 153
- ↑ بحارالانوار، ج 40، ص 255
- ↑ اعیان الشیعه ، ج 3، ص 77
- ↑ وَاعـْتـصـمـوا بـِحـَبـْلِ اللّهِ جـَمـیـعـاً وَ لا تـفـرقـوا. [آل عمران (3)، آیه 103]
- ↑ انفال (8)، آیه 46
- ↑ نهج السّعاده ، ج 2، ص 605
- ↑ ر. ک . تـوبـه (9)، آیـه 26؛ آل عـمـران (3)، آیـه 124 و انفال (8)، آیه 12
- ↑ احزاب (33)، آیه 9
- ↑ انفال (8)، آیه 11
- ↑ همان ، آیه 44
- ↑ توبه (9)، آیه 26
- ↑ (سـَاءُلقـی فـی قـلوب الّذیـن کـفـروا الرّعـب ) [انفال (8)، آیه 11]
- ↑ آل عمران (3)، آیه 125
- ↑ محمد (47)، آیه 7
- ↑ انفال (8)، آیه 9
- ↑ آل عمران (3)، آیه 160
- ↑ آل عمران (3)، آیه 152
- ↑ لسان العرب ، ج 1، ص 223
- ↑ توبه (9)، آیه 6
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 19، ص 55، ح 2
- ↑ همان ، ج 11، ص 49
- ↑ سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب شرایع ، ج 9، ص 205
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 51
- ↑ منهاج الصّالحین ، ج 1، ص 377 و 378
- ↑ سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب مهذّب ، ج 9، ص 86
- ↑ جواهر الکلام ، ج 21، ص 95
- ↑ همان ، ص 100
- ↑ تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 416 ـ 417
- ↑ سـلسـلة الینابیع الفقهیه ، کتاب شرایع ، ح 9، ص 205؛ منهاج الصالحین ، ح 1، ص 378
- ↑ لسان العرب ، کلمه هدنه ؛ نهایه ابن اثیر
- ↑ سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب شرایع ، ج 9، ص 215
- ↑ انفال (8)، آیه 61
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53
- ↑ مبسوط، ج 2، ص 50 ـ 51
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 332
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53
- ↑ ر. ک . جواهر، ح 21، ص 312، قواعد الاحکام ، ح 1، ص 516
- ↑ تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 414
- ↑ کشف الغطاء، ص 399؛ جواهرالکلام ، ج 21، ص 312، 313
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53
- ↑ توبه (9)، آیه 29
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 2، ص 501، کتاب الحدود، فی شرائط الذّمه
- ↑ همان
- ↑ همان ، ص 506
- ↑ همان ، ج 1، ص 502
- ↑ همان ، الخامس
- ↑ همان ، ص 504، م یک
- ↑ همان ، ص 502، السّادس
- ↑ منهاج الصالحین ، ج 1، ص 397
- ↑ و یصّح مؤَّبداً، سلسلة الینابیع الفقهیة ، ج 9، ص 260
- ↑ همان ، ص 186، 187
- ↑ منهاج الصالحین ، ج 1، ص 394
- ↑ همان ، ص 392
- ↑ جامع المقاصد، ج 3، ص 460
- ↑ سلسلة الینابیع الفقهیه ، کتاب شرایع ، ح 9، ص 216
- ↑ ر. ک . همان ، ص 234، 262؛ منهاج الصالحین ، ج 1، ص 392
- ↑ سلسلة الینابیع الفقهیه ، ح 9، ص 262؛ مبسوط، ج 2، ص 37
- ↑ المبسوط، ج 2، ص 37
- ↑ جامع المقاصد، ج 3، ص 459
- ↑ فقه سیاسی ، ج 3، ص 237
- ↑ توبه (9)، آیه 5
- ↑ ر. ک . لسـان العـرب ، ج 12، ص 446؛ جـمـهرة العرب ، ابن درید، ج 3، ص 152؛ قاموس قرآن و مفردات راغب
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 147
- ↑ استفتاءات ، ج 1، ص 511
- ↑ قواعد الاحکام ، ج 1، ص 105
- ↑ ر. ک . تحریرالوسیله ، ج 1، ص 352، کتاب الخمس ، مترجم ، ج 2، ص 80
- ↑ قواعد الاحکام ، ج 1، ص 105
- ↑ انفال (8)، آیه 1
- ↑ المیزان ، ج 9، ص 7 و 8
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 7، ص 79
- ↑ آیات الاحکام ، میرخانی ، ج 3، ص 138
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 7، ص 82
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 9، ص 10
- ↑ ر. ک . تفسیر نمونه ، ج 7، ص 82 و 83
- ↑ المبسوط، ج 2، ص 70
- ↑ همان
- ↑ استفتاءات ، ج 1، ص 509، س 56
- ↑ همان ، ص 58، س 54
- ↑ شرح لمعه ، ج 1، ص 261
- ↑ سیره ابن هشام ، ج 4، ص 250
- ↑ دعائم الاسلام ، ج 1، ص 382
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 170
- ↑ ر. ک . شرح لمعه ، ج 1، ص 261؛ جواهرالکلام ، ج 21، ص 340
- ↑ دعائم الاسلام ، ج 1، ص 383
- ↑ فرهنگ جامع نوین و فرهنگ عمید
- ↑ لسان العرب والمنجد
- ↑ سیره ابن هشام ، ج 2، ص 268
- ↑ کافی ، ج 5، ص 32
- ↑ مبسوط شیخ طوسی ، ج 2، ص 12 و 20، شرایع الاسلام ، ج 1، ص 317
- ↑ محمد (47)، آیه 4
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 21، ص 399
- ↑ محمد (47)، آیه 4
- ↑ کافی ، ج 5، ص 32
- ↑ تاریخ طبری ، ج 3، ص 61
- ↑ ر. ک . فروع کافی ، ج 5، ص 32، ح 1
- ↑ فروع کافی ، ج 5، ص 32، ح 1
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 124
- ↑ نظام اجتماعی اسلام ، سید ابوالفضل موسوی زنجانی ، ص 24
- ↑ درسهایی از نظام دفاعی اسلام ، محمدجعفر امامی ، مهدوی نژاد و... ، ص 205 ـ 206
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 124
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21 ، ص 125 ـ 128
- ↑ الصحیح من سیرة النّبی (ص )، ج 3، ص 458
- ↑ ارشاد، ص 144، 145
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 11، ص 69
- ↑ آثار الحرب ، ص 405
- ↑ انساب الاشراف ، ج 2، ص 486
- ↑ ر. ک . مبسوط، ج 2، ص 21
- ↑ الاسیر فی الاسلام ، احمدی میانجی ، ص 231
- ↑ ر. ک . مبسوط، ج 7، ص 271
- ↑ وسایل ، ج 11، ص 64 ـ 65
- ↑ همان







