فرهنگ مصادیق:اجرای تعزیرات بر مجرمان: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح ارقام)
سطر ۶: سطر ۶:
 
! ردیف !! عنوان
 
! ردیف !! عنوان
 
|-
 
|-
| ۱ || [[تعزیر و گستره ان]]
+
| ۱ || [[تعزیر و گستره آن]]
 
|}
 
|}
  
سطر ۸۰: سطر ۸۰:
 
</div>
 
</div>
  
== مقدمه ==
+
==بررسی قواعد فقهی تعزیرات==
در اسلام به‏ منظور جلوگیری از جرایمی غیر از زنا و لواحق آن، سرقت، شرابخواری و...مجازات‏هایی مقرر گردیده است که در فقه از آن به «تعزیرات» یاد می‏ شود.<br/>
+
نویسنده: حامد رستمی نجف آبادی <br/>
 +
== چکیده ==
 +
تعزیر در لغت به معنای تأدیب است و از نظر شرع، عقوبتی است که مقدار آن در شرع تعیین نشده است. در فقه عامه نیز، تعزیر کیفری است شرعی در قبال جنایتی که برای آن حد تعیین نشده باشد. بنابراین مبنا و رکن اصلی تعزیر «غیر مقدّر بودن» آن است. <br/>
 +
در مورد اینکه آیا تعزیر منحصر در ضرب (تازیانه) است یا شامل مجازاتهای دیگر نیز می شود، اختلاف نظر است؛ بعضی تعزیر را منحصر در ضرب می دانند، در مقابل، مشهور فقهای شیعه و عامه معتقدند؛ تعزیر اختصاص به ضرب ندارد و قاعده فقهی «التعزیر بما دون الحد» به دلیل سهل الوصول بودن، معنای ضرب از آن فهمیده می شود و انحصار به زدن ندارد، از ظاهر روایات نیز این معنی برداشت نمی شود و اطلاق دارد و منحصر به مجازات زدن نیست. قاعده دوم «التعزیر بما یراه الامام» است، که بعضی از فقها آن را تحت قاعده «التعزیر بما یراه الحاکم» بررسی کرده اند و اختیار آن را به قاضی محکمه داده اند. اما در مقابل اکثر فقها آن را در عصر غیبت وظیفه رهبر جامعه اسلامی که فقیه جامع الشرایط است، می دانند. قاعده آخر که مورد بررسی قرار خواهد گرفت قاعده «التعزیر لکل عمل محرّم» است، که در بعضی کتب قواعد فقه تحت عناوین «التعزیر لکلّ معصیه» یا «کل معصیه لم یرد فیه حد ففیها التعزیر» آمده است.
 +
ارتکاب معصیتی قابل تعزیر است که مشمول حدّ و از نظر فقهای اهل سنّت، کفاره نباشد. فقها نظرات مختلف در حدود مجازات تعزیری بیان داشته اند، اما طبق نظر مشهور فقهای امامیه و عامه، معصیت مستحق تعزیر، اعم از [[گناه]] صغیره و کبیره است. <br/>
 +
کلیدواژه ها: تعزیر، حدّ، قاعده، فقها، ضرب، حاکم.   <br/>
  
== تعریف تعزیر ==  
+
== طرح مسئله ==  
تعزیر یعنی کیفری که در شرع از حیث مقدار مشخص نیست و در مقابل حد است و در فقه بر کیفرى اطلاق مى‏شود که برخلاف حد، شارع مقدّس اندازه‏اى براى آن تعیین نکرده است <ref>جواهر الکلام ج۴۱، ص۲۵۴.</ref>.<br/>
+
اهتمام شارع همواره بر آن بوده که نظام مادی و معنوی معین و قانون جامعی را تنظیم کند تا حاکم اسلامی بتواند برای بازداشتن مردم از مخالفت با این نظام، مخالف را کیفر دهد. حال اگر شارع مقدار و کمیت کیفر و عقوبت را تعیین نموده باشد، آن را حد گویند و اگر چنین نباشد و موکول به نظر امام یا حاکم شرع باشد، آن را تعزیر گویند. از این رو گفته می شود که اصل در تعزیر، عدم تعیین است. تعزیرات از جمله مجازاتهای اسلامی است و در کنار حدود، قصاص و دیات، حقوق جزای اختصاصی اسلام را تشکیل می دهند. اکثر قریب به اتفاق جرایم نوظهور امروزی نیز، از نگاه فقهی، در سنخ جرایم تعزیری جای می گیرند. با اینکه فقها از گذشته تا به امروز، موضوعات مختلف فقهی را بررسی کرده اند، باید اذعان کرد در مورد تعزیرات و قواعد فقهی این باب، با همه اهمیتی که دارد و زیربنای حقوق جزای اسلام می باشد، کمتر تحقیق شده است. از آنجا که تعزیرات در حقوق موضوعه ریشه فقهی دارند، در این تحقیق سعی شده است که سه قاعده مهم فقهی این باب که ریشه و زیربنای تعزیرات هستند، بررسی شوند و به سؤالات ذیل به شیوه  تطبیقی در فقه مذاهب با نگاهی اجمالی به حقوق موضوعه ایران، به قدر مجال جواب داده شود.
جایگاه اصلى بحث آن، باب حدود است؛ گرچه در بابهایى مانند صوم، حج، تجارت و نکاح نیز به مناسبت از آن سخن رفته است.<br/>
+
۱) اصل در تعزیر چیست؟ و آیا منحصر به ضرب (تازیانه) است یا اعم از ضرب و غیر ضرب است؟<br/>
== تعریف لغوی و اصطلاحی تعزیر در مسالک الافهام ==
+
۲) تعیین مجازات تعزیری به عهده چه کسی است؟ آیا بر عهده قاضی پرونده یا رهبر جامعه اسلامی یعنی همان فقیه جامع الشرایط می باشد؟ <br/>
در مسالک الافهام در تعریف تعزیر چنین آمده است که «تعزیرات» جمع «تعزیر»، در لغت به ‏معنای ادب کردن و در اصطلاح شرع عبارت از عقوبتی است که در غالب موارد در اصل شرع برای آن اندازه‏ای معین نگردیده است <ref>مسالک الافهام ج۱۴، ص۳۲۵.</ref>.<br/>
+
۳) مصادیق و قلمرو مجازات تعزیری در حقوق اسلام کدام است؟ پاسخ سؤالات فوق تحت عنوان یک قاعده فقهی، به ترتیب، مورد بحث و کنکاش قرار خواهد گرفت.  <br/>
 +
۱) کیفیّت و میزان تعزیر (التعزیر دون الحد) الف) تعزیر در لغت کلمه تعزیر مصدر باب تفعیل و از ریشه «عزّر» و از مصدر ثلاثی «العزر» است و در کتب لغت به معانی مختلف به کار رفته است که مهم ترین آن معانی عبارتند از: <br/>
 +
منع نمودن،<ref> النهایه، ج3، ص228.</ref>ملامت و سرزنش،<ref>تاج العروس، ج7، ص212. </ref> تعظیم و احترام،<ref>مجمع البحرین، ص270. </ref> برگرداندن،<ref>لسان العرب، ج4، ص561. </ref> نصرت و یاری نمودن،<ref>مفردات الفاظ القرآن، ص345. </ref> توقیف نمودن و بازداشت<ref>القاموس المحیط، ج2، ص125؛ لسان العرب، ج4، ص562. </ref> و ادب کردن.<ref>لسان العرب، ج9، ص184؛ مفردات الفاظ القرآن، ص345. </ref> <br/>
 +
در حقوق جزای اسلام از تعزیر همان ادب کردن را اراده نموده اند که علمای علم لغت نیز به آن اشاره کرده اند. با نگاهی به کتب لغت مشاهده می شود، اجمالاً تعزیر را به تأدیب معنی کرده  و زدن کمتر از حد (دون الحد) را تعزیر گفته اند، از آن جهت که زدن کمتر از حد از باب تأدیب مجرم است و مانع تکرار جنایت جانی و پیشگیری از وقوع مجدد جرم می شود و در بطن خود خاصیت بازدارندگی دارد. ب) تعریف فقهی و حقوقی تعزیر از نظر فقهای شیعه، تعزیر کیفری است برای پیشگیری از ارتکاب معصیتی که فاعل آن، خواه مکلف خواه غیر مکلف، مستحق حد نبوده و اصولاً مقدار آن تعیین نشده باشد.<ref>ر.ک: جواهر الکلام، ج6، ص466؛ مسالک الأفهام، ج2، ص433. </ref> <br/>
 +
تعریف تعزیر در فقه عامه، شبیه به تعریف فقهای شیعه است، که برای نمونه به ذکر دو تعریف اکتفا می شود: ابن قُدامه از فقهای حنبلی می گوید: «تعزیر کیفری است شرعی در قبال جنایتی که برای آن، حد تعیین نشده باشد».<ref>المغنی، ج10، ص347. </ref> <br/>
 +
بعضی از فقهای شافعیّه قید کفّاره نیز به آن اضافه کرده و گفته اند: «تعزیر از نظر شرع همان تأدیب است برای [[گناه]] و معصیتی که حدّ و کفّاره ای برای آن معیّن نشده است».<ref>مغنی المحتاج، ج4، ص191. </ref> <br/>
 +
قانون مجازات اسلامی در ماده ۱۶، تعزیر را چنین تعریف کرده است: <br/>
 +
«تعزیر، تأدیب و یا عقوبتی است که نوع و مقدار آن در شرع تعیین نشده و به نظر حاکم واگذار شده است از قبیل حبس و جزای نقدی و شلاق که میزان شلاق بایستی از مقدار حد کمتر باشد». ج) تفاوتهای حدود و تعزیرات گرچه تعزیر و حدَ در برخی از موارد شباهتهایی باهم دارند مانند اینکه هر دو مجازات هستند و همچنین اهداف و اهمیت یکسان دارند، اما حد و تعزیر از سه جهت با یکدیگر تفاوت اصلی دارند: <br/>
 +
۱. موضوع: در حدود شرعی، موضوع هر حدّی و نوع جرم آن کاملاً مشخص شده است، اما در تعزیر، تعیین نوع و مقدار مجازات، متناسب با نظر و صلاحدید حاکم اسلامی است. <br/>
 +
۲. از جهت نوع کیفر: نوع کیفرهای حدَی در شریعت مشخص گردیده است، اما در مجازاتهای تعزیری بنا به صلاحدید حاکم اسلامی تعیین می گردد. <br/>
 +
۳. از جهت میزان مجازات: مقدار و اندازه مجازات تعزیری باید متناسب با بزه انتسابی باشد، بنابراین تناسب جرم و مجازات در تعزیر بیشتر دیده می شود، اما در حد، حتی نوشیدن یک قطره مسکر هم حد شرعی دارد.<ref>ر.ک: قواعد فقه، بخش جزایی، صص207و208. </ref>علاوه بر سه مورد فوق تفاوتهای دیگری نیز وجود دارد که بعضی به همان سه تفاوت اصلی برمی گردد. به آنها اشاره می کنیم: <br/>
 +
۱. عدم تعیین حداقل در تعزیر: از طرف کمی اندازه معین ندارد از جهت کثرت باید از حدَ کمتر باشد. فقهای عامه از جهت قلّت تعزیر با شیعه موافقند. ولی از جهت کثرت اختلاف نظر دارند و بعضی از آنان معتقدند تعزیر می تواند به مقدار حد یا بیشتر باشد.<ref>المغنی، ج8، ص325. </ref> <br/>
 +
۲. تابع مفسده بودن تعزیر: تعزیر تابع مفسده ای است که در ارتکاب جرم وجود دارد.<ref>ر.ک: القواعد و الفوائد، ج2، صص144-142. </ref> <br/>
 +
۳. عدم اجرای تعزیر در صورت عدم ترتب فایده بر آن. <br/>
 +
۴. سقوط تعزیر با توبه: تعزیر با توبه ساقط می شود، ولی در حدود اختلاف نظر وجود دارد. <br/>
 +
۵. تعزیر به حسب جرم، مجرم و صاحب حق مختلف است و برعهده حاکم اسلامی است که به اختیار خود مجازات متناسبی وضع نماید، اما در حدود چنین اختلافی دیده نمی شود.<br/>
 +
۶. تنوع تعزیر به اختلاف حقوق: تعزیر گاهی حق الله، گاهی حق الناس و گاهی مشترک است، اما حدود همگی حق الله هستند، جز حد قذف که مورد اختلاف نظر است.<ref>ر.ک: الفقه علی المذاهب الاربعه، ج5، ص397. </ref> <br/>
 +
۷. وجوب اقامه حدود بر امام: اقامه حدود بر امام و حاکم واجب است، ولی وجوب و عدم وجوب اقامه  تعزیر بین فقهای شیعه اختلافی است. از فقهای عامَه مالک و ابوحنیفه معتقدند که اگر تعزیر به خاطر عدم رعایت حق الله باشد، اقامه آن واجب است، اما شافعی معتقد است که تعزیر واجب نیست و امام و حاکم در اقامه  آن مختارند. <br/>
 +
۸. پذیرفته نشدن عفو و شفاعت در حدود: در حدود، عفو و شفاعت به هیچ وجه پذیرفته نیست، اما در تعزیر حاکم مجاز است مجرم را عفو کند یا شفاعت افراد را درباره  او بپذیرد. د) تعزیر و تأدیب اگرچه حد و تعزیر جنبه تأدیبی دارند، اما بعضی از فقها میان تعزیر و تأدیب فرق قائل شده اند. بنابراین می توان گفت تأدیب نیز جزء تعزیرات است که نسبت به [[گناه]]ان خفیف و کوچک اقامه می شود، و کیفری در عرض حدود و تعزیرات نیست، و چه بسا در بعضی از موارد در کلام فقها، تأدیب مترادف تعزیر به کار رفته است و از تأدیب، تعزیر به ذهن متبادر می شود.<ref>ر.ک: حقوق جزای اختصاصی اسلام، صص70-72. </ref> ه) اصل در تعزیرات در اینکه تعزیر منحصراً با تازیانه انجام می شود یا اینکه اعم از ضرب است دو نظر وجود دارد: <br/>
 +
۱. انحصار تعزیر در تازیانه  این گروه به دلایلی استناد کرده اند که به قرار ذیل است: - معنای لغوی تعزیر: علمای علم لغت بیان کرده اند که گرچه تعزیر در لغت به معنای تأدیب است، ولی در شرع به معنای «ضرب و تازیانه» است. در جواب این استدلال باید گفت: زدن نه مفهوم وضعی آن است و نه اصطلاحی، از جمله «التعزیر دون الحد» انحصار به زدن فهمیده نمی شود و «دون الحد» به معنای «کمتر و پایین» نیست، بلکه به معنی «غیر و سوی» است.<ref>قواعد فقه، بخش جزایی، ص217. </ref> - اصاله عدم ایذاء مؤمن: هنگامی که شک می کنیم آیا تعزیر فقط تازیانه است یا نه؟ مقتضای این اصل اشاره دارد به اینکه به مقدار یقینی، که همان تازیانه است، اکتفا و از بقیه که مشکوک است، صرف نظر می کنیم؛<ref>ر.ک: تعزیر و گستره آن، صص67و68. </ref> یعنی به جهت نبود نصّ و دلیلی خاص مبنی بر جواز مجازات به غیر تازیانه، در این مورد تردید وجود دارد، در نتیجه، عمومات و اطلاقات حرمت ایذای مسلمان، حاکم و مجازات با غیر تازیانه نامشروع است.<ref>قواعد فقه، بخش جزایی، ص211. </ref>- اصاله التعیین: در مجازات تعزیر با تازیانه که از مصادیق دوران امر بین تعیین و تخییر است، اصل بر تعیین تازیانه است، که با انجام آن، تکلیف قطعی ادا شود. جواب اینکه مسئله دائر مدار میان تعیین و تخییر در مقام امتثال نیست، تا گفته شود اشتغال یقینی مقتضی یقین به برائت است، بلکه مسئله دائر مدار تعیین و تخییر در مقام ثبوت تکلیف است. زیرا معلوم نیست که وجوب، به مجرّد «ضرب» تعلق گرفته یا به معنای عام تنبیه و تعزیر؟ و حق این است که در چنین مواردی اصل برائت جاری گردد نه اصل اشتغال.<ref>مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج3، ص503. </ref><br/>
 +
آنچه این استدلال را به طور قطع باطل می سازد این است که چون دلیل [[اجتهاد]]ی (روایات) مبنی بر جواز تعزیر به وسیله غیر ضرب وجود دارد، استدلال به اصل عملی پذیرفته شده نیست. - روایات و کلمات فقها: از عبارت دون الحد که در کلمات و عبارات فقها و روایات، به چشم می خورد، استفاده می شود که تعزیر بیشتر با تازیانه سازش دارد، زیرا با عدد مشخص شده است. در جواب باید گفت که روایات دیگری نیز هست که کیفرهای دیگری غیر تازیانه را بیان کرده اند.<ref>تعزیر و گستره آن، ص68. </ref> <br/>
 +
منحصر کردن تعزیر بر ضرب، در مورد همه معاصی نظری، صحیح و قابل [[دفاع]] نیست و بسیاری از فقهای شیعه و اهل سنت نهی و توبیخ را هم از مصادیق تعزیر به شمار آورده اند.
 +
۲. عدم انحصار تعزیر در تازیانه - اطلاقات باب تعزیر: روایات در این زمینه متنوّع است و مقید به جرم خاصی نشده است، توضیح اینکه شمول آن به خاطر عدم قید آن به جرم خاص است نه اینکه وضع شده باشد تا مثل عام دلالت بر شمول کند. همچنین دلایل انحصار تعزیر در تازیانه کمتر از حد، تمام نیست. - اطلاقات باب [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]]: این گونه اطلاقات نیز دالّ بر تنوّع مجازاتهای تعزیری است و حد بالای آن وظیفه حکومت اسلامی است و در مجرد تازیانه، برخلاف اطلاقات باب [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] است.<ref>ر.ک: قواعد فقه، بخش جزایی، صص221و222. </ref> <br/>
 +
همچنان که شدّت و ضعف امر و نهی باید متناسب با میزان معروف و منکر باشد به همین نسبت، تعزیر نیز متفاوت خواهد بود.<ref>قواعد فقه، ج2، ص9. </ref> <br/>
 +
از آنجا که [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] با تعزیر در هدف اصلاح، منع و بازداشتن مجرم از [[گناه]] مشترکند و هر دو نوعی واکنش جامعه نسبت به جرم به حساب می آیند، کنار هم در بعضی کتب فقه و قواعد فقه ذکر شده اند. - کلمات اهل لغت: علمای لغت تصریح کرده اند که تعزیر، ردع و منع و تأدیب است، و تازیانه و شلاّق، مصداق روشن و فرد واضح آن می باشد و شامل هر نوع مجازاتی می شود.<ref>تعزیر و گستره آن، صص68و69. </ref> - اختیارات حاکم اسلامی: مهم ترین دلیل تنوع مجازات تعزیری، ملاک تشریع عقوبت از دیدگاه شارع است، که مجازات اسلامی اساساً به منظور تطهیر مجرم و پیشگیری جامعه از وقوع مجدد جرم وضع شده است، تا حاکم اسلامی بتواند در هر مورد، با ملاحظه نوع جرم و شرایط زمانی و مکانی، مجازات متناسبی انتخاب نماید.<ref>ر.ک: قواعد فقه، بخش جزایی، ص222. </ref> - وجوب ایجاد نظم طبق ضوابط شرعی: به حکم عقل و ضرورت فقه، برقراری نظم و انضباط در جامعه و جلوگیری از هرج و مرج و تجاوز به حقوق دیگران، از وظایف حکومت است.<ref>همان. </ref> همچنین مقتضای عناوین ثانویه جهت نظم و انضباط جامعه و برخی از موارد تعزیری که ممکن است مصلحت هم نباشد، تبدیل تازیانه به مصادیق دیگر تعزیر است. لازم به ذکر است، نفی بلد، تشهیر (اطلاع رسانی مجرم به مردم)، تبعید از شهر محل زندگی یا حتی از کشور و ممنوع الخروج شدن از شهر، محل زندگی یا از کشور و بنا بر قولی جریمه مالی (تعزیر مالی)<ref>تعزیر و گستره آن، ص85 . </ref>از مصادیق تعزیر است، در حالی که برخی این موارد را از مصادیق تعزیر به شمار نمی آورند.<ref>تحریر الاحکام، ج2، ص239. </ref><br/>
 +
و) نظر فقهای عامّه فقهای اهل سنت هم انواع مجازاتهای تعزیری را مجاز می دانند و بیان داشته اند: «تعزیر باب وسیع و گسترده ای دارد که به حاکم شرع امکان می دهد نسبت به هر جرمی که شارع برای آن حدّ و کفاره ای تعیین نکرده، حکم نماید، بر اینکه برای هر جرمی عقوبت و کیفر مناسب از زدن، زندانی کردن، تبعید نمودن، توبیخ کردن و چیزهای دیگر قرار دهد».<ref>الفقه علی المذاهب الاربعه، ج5، ص400. </ref> <br/>
 +
مقصود از تعزیر، جلوگیری از [[گناه]] و عدم تکرار است. وسیله این هدف نسبت به افراد مختلف متفاوت است؛ زیرا برخی با پرخاش، تهدید و توبیخ دست از [[گناه]] برمی دارند و عده ای دیگر با ضرب، حبس و تبعید. بر این اساس باید تعیین نوع و مقدار تعزیر در اختیار حاکم باشد، تا بتواند هدف تعزیر را عملی سازد و نمی توان گفت منحصر به عقوبت خاصی است و تعدّی از آن جایز نیست.<ref>مغنی المحتاج، ج4، ص192. </ref> چنانچه ابن قُدامه می گوید: «تعزیر یا به ضرب است یا به حبس یا به توبیخ».<ref>المغنی، ج10، ص348. </ref> <br/>
 +
براساس نقل زحیلی از فقهای حنفی و مالکی، تعزیر کشتن مجرم را هم شامل می شود.<ref>الفقه الاسلامی و ادلته، ج4، ص287. </ref> همان طور که بیان گردید، مشهور فقهای امامیه و عامه، تعزیر را منحصر به تازیانه نمی دانند و به مجازاتهای دیگر نیز سرایت داده اند. ز) عدم انحصار تعزیر ضرب در قانون مجازات اسلامی همان طور که قبلاً گذشت، ماده ۱۶ قانون مجازات اسلامی، بیان می دارد: تعزیر، تأدیب و یا عقوبتی است که نوع و مقدار آن در شرع تعیین نشده و به نظر حاکم واگذار شده است، از قبیل حبس، جزای نقدی، شلاق و ... . ذکر واژه «از قبیل» مذکور در مادّه فوق دلالت دارد بر اینکه تعزیر منحصر به شلاّق، حبس و جزای نقدی نمی باشد، و مصادیق ذکر شده در این مادّه جنبه تمثیلی دارد نه حصری و تعزیر محدود به این سه مورد نیست.<ref>محشّای قانون مجازات اسلامی، ص37. </ref><br/>
 +
ح) طرق اثبات تعزیر با توجه به اطلاق ادله و عدم اختلاف نظر فقهای امامیه، موجب تعزیر با شهادت دو گواه ثابت می شود. اما برای اثبات آن به اقرار، برخی دو بار اعتراف نمودن را شرط کرده اند، لیکن مقتضای اصل در اقرار آن است که مودّای آن با یک بار ثابت شود؛ زیرا، اقرار یعنی «اقرار العقلاء علی انفسهم جایز» مطلق بوده و بیشتر از یک بار محتاج به نص خاص است که آن هم در این باب موجود نیست.<ref>مبانی تکملة المنهاج، ج1، ص339؛ مسالک الأفهام، ج2، ص453. </ref>  <br/>
 +
۲) نحوه تعیین مجازات تعزیری (التعزیر بما یراه الامام یا التعزیر الی الامام) این مبحث تحت قاعده فقهی «التعزیر بما یراه الامام» یا «التعزیر الی الامام» بررسی می شود. در متون حدیثی و فقهی، آنچه در بیان قاعده مورد بحث آمده است، عبارت «التعزیر الی الامام» یا «الی الوالی» و نظایر آن می باشد؛ و در هیچ یک از متون روایی معتبر عبارت «الی الحاکم» به معنای قاضی محکمه نیامده است.<ref>قواعد فقه، بخش جزایی، ص234. </ref>این عبارت هرچند درباره حدود آمده، ولی نشانگر آن است که به طور کلی تعیین مجازات از مناصب و مسئولیتهای ولی امر مسلمین و رهبری به معنای مدیریت جامعه اسلامی است.<ref>ر.ک: همان، ص238. </ref> <br/>
 +
برای نمونه در صحیحه حمّاد بن عثمان از امام جعفر صادق(ع) آمده است: «از امام صادق (ع) پرسیدم: تعزیر چقدر است؟ فرمودند: کمتر از حد. پرسیدم کمتر از هشتاد ضربه؟ فرمودند: خیر، کمتر از چهل ضربه که حد ّ برده است، پرسیدم: چه مقدار؟ فرمودند: طبق نظر و صلاحدید والی نسبت به جرم و قدرت بدنی مجرم».<ref>وسائل الشیعه، ج18، ص504. </ref>صاحب جواهر نیز پس از ذکر روایتی از سماعه از امام صادق(ع)، در شرح روایت نحوه تعیین مجازات تعزیری را وظیفه والی می داند که بنا بر صلاحدید خودش اجرا نماید.<ref>جواهر الکلام، ج41، ص639. </ref><br/>
 +
گفتار فقها در خصوص قاعده مورد بحث مختلف است، ولی هیچ کدام از محدوده ولایت کبری فراتر نمی روند. برخی «سلطان الاسلام» یا «سلطان» و برخی دیگر «امام» یا «ولی امر» و یا «اولی الامر» گفته اند؛ که مقصود از این تعابیر، امام معصوم(ع) و کسانی است که شایستگی نیابت آن مقام را داشته باشند.<ref>ر.ک: قواعد فقه، بخش جزایی، صص230و231. </ref><br/>
 +
نتیجه این بحث اینکه تعیین نوع مجازات تعزیری وظیفه قاضی محکمه نیست، بلکه به عهده حاکم جامعه اسلامی (ولی فقیه) است و در فقه امامیه در عصر غیبت وظیفه فقیه جامع الشرایط است. اکنون نیز نوع و مقدار تعزیر از مسئولیتهای ولی امر مسلمین است که تعیین آن از طرف ایشان به مجلس قانون گذاری تفویض شده است و مشروعیتش از رهبر جامعه اسلامی است. از کلام فقهای عامه نیز چنین به نظر می رسد که آنها تعیین مجازات تعزیری را موکول به نظر امام یعنی حاکم جامعه اسلامی دانسته اند، وهبه زحیلی از فقهای معاصر اهل سنت نیز تعیین آن را از وظایف دولت اسلامی می داند.<ref>ر.ک: الفقه الاسلامی و ادلته، ج4، ص287. </ref>  <br/>
 +
۳) قلمرو و دایره مجازاتهای تعزیری (التعزیر لکل عمل محرّم یا التعزیر لکلّ معصیه) این بحث که تحت قاعده فقهی «التعزیر لکل عمل محرّم» بحث می شود یا در بعضی از کتب قواعد فقه ذیل قاعده «التعزیر لکلّ معصیه» یا «کل معصیه لم یرد فیه حد ففیها التعزیر»<ref>قواعد فقه، ج2، ص7. </ref> آمده است، یکی از قواعد اصطیادی در فقه شیعه و عامه است. با وجود آنکه معدودی از فقها خصوصاً در بین متأخران و معاصران، مخصّصاتی به این قاعده وارد کرده اند، اما هیچ فقیهی آن را نفی نکرده است. این قاعده از اهمیت بسیاری در فقه جزایی برخوردار است؛ زیرا مبنا و ملاک مشروعیت بسیاری از قوانین جزایی و نیز اسلامی بودن، همین قاعده است. بسیاری از اعمالی که در قوانین موضوعه فعلی، به ویژه بخش تعزیرات، جرم شمرده شده، نصّ و دلیل خاصی بر حرمت و جرم بودن آن در شرع مقدس اسلام وارد نشده است. در یک نگاه اجمالی می توان موارد جواز اجرای تعزیر را در هشت مورد دسته بندی کرد: <br/>
 +
۱. تعزیر در موارد منصوص: بعضی از فقها معتقدند اجرای تعزیر منحصر در مواردی است که در روایات آمده است. فقیه معاصر آیت الله گلپایگانی در این زمینه می گوید: «در مواردی که شارع به عنوان حدّ یا تعزیر تعیین عقوبت ننموده است و نصّی در ارتباط با آن وارد نشده است، جدّاً مشکل است حکم به جواز تعزیر داده شود؛ زیرا معلوم نیست چنین تعزیری شرعاً جایز باشد».<ref>ر.ک: الدّر المنضود فی احکام حدود، ج2، صص144-155. </ref>
 +
۲. توسعه به غیر منصوص در مورد ایذای دیگران: برخی از فقها معتقدند در مواردی که ارتکاب معصیت موجب ایذا و آزار دیگران گردد، تعزیر در غیر موارد منصوص نیز جایز است.<ref>ر.ک: التعزیر انواعه و ملحقاته، صص34و35. </ref>
 +
۳. توسعه به غیر منصوص در مورد تساوی غیر منصوص با منصوص: چون [[گناه]]ان دارای مراتب مختلفند، اگر معصیتی که در مورد آن دلیل وارد نشده است، مساوی [[گناه]]ی است که نسبت به آن دلیل وجود دارد و در آن مرتبه از اهمیّت قرار گرفته است، تعزیر نسبت به آن جایز است.<ref>همان، ص137. </ref> <br/>
 +
۴. تعزیر در ارتکاب همه [[گناه]]ان کبیره به طور مطلق: برخی دیگر از فقها معتقدند که در مطلق [[گناه]]ان کبیره تعزیر جریان دارد، اعم از اینکه در مورد آنها دلیل وارد شده باشد یا چنین نباشد.
 +
۵. تعزیر در مطلق معصیت اعم از صغیره و کبیره: بسیاری از فقها علاوه بر فتوا به جواز تعزیر در [[گناه]]ان کبیره، [[گناه]]ان صغیره را نیز مشمول حکم تعزیری دانسته اند، با این تفاوت که بعضی از آنها به این مسئله تصریح دارند، مانند شهید اول،<ref>ر.ک: القواعد و الفوائد، ج2، ص142. </ref> محقق اردبیلی که مرتکب صغیره را هم مستحق تعزیر می داند<ref>ر.ک: مجمع الفائدة و البرهان، ج13، ص164. </ref>و آیت الله خویی که آن را مشهور بین فقهای امامیه می داند.<ref>مبانی تکملة المنهاج، ج1، ص337. </ref>
 +
۶. تعزیر در تخلفات حکومتی: بر اساس تقسیمی تعزیر بر دو نوع است: تعزیر شرعی و تعزیر حکومتی، که به نوعی همان مجازاتهای بازدارنده در حقوق کیفری ایران است. مقصود از تعزیرات حکومتی، عقوبتهایی است که به وسیله حاکم اسلامی به معنای عام کلمه، یعنی پیامبر(ص)، امام معصوم(ع) و در زمان غیبت، فقیه جامع الشرایط (ولی فقیه) یا مجلس قانون گذاری برای تخلف از اموری که مخالفت با آنها برخلاف مصالح عمومی مملکت است، وضع می شود، گرچه ممکن است این امور با عنوان اولی و بالاصاله حرام شرعی نباشد، مانند قوانین گمرکی، تخلفّات راهنمایی و رانندگی و ... . <br/>
 +
۷. تعزیر در ایجاد مفسده: در بعضی موارد، ایجاد مفسده با ارتکاب جرم تلازم دارد و در حقیقت یک جرم دارای چند عنوان می گردد، مثلاً رباخواری موجب اخلال در بازار می شود و مفاسد اقتصادی در پی دارد. شهید اول نیز تعزیرات را دائر مدار ارتکاب محرّمات الهی نمی داند، بلکه اعمال مفسده آور را نیز در برخی موارد مستلزم تعزیر می داند.<ref>ر.ک: القواعد و الفوائد، ج2، ص143. </ref><br/>
 +
۸. تعزیر در انجام خلاف مصالح عمومی: چه بسا انجام اموری که برخلاف مصالح اجتماعی است، با معصیت و [[گناه]] شرعی توأم گردد. در این صورت تعزیر در ارتکاب [[گناه]]، تعزیر در انجام خلاف مصالح عمومی نیز محسوب می شود که مورد توافق فقهای اهل سنت نیز می باشد، مثل عدم رعایت پوشش اسلامی که در جامعه امروز نیز مشهود است. هر کدام از این نظرات به تنهایی خالی از اشکال نیست و فاقد دلیل روشنی از کتاب و سنّت است. علت اینکه برخی از جرایم در زمانهای گذشته و در زمان شارع، بیشتر نام برده شده، به جهت رواج آنها در آن زمان بوده است، نه اینکه از باب حصر باشد. قاعده «التعزیر بما یراه الامام» دارای چنان اطلاقی است که شامل کلیه موارد ذکر شده می شود. از طرفی در قاعده «التعزیر لکل عمل محرّم»، محرّم، فاقد دلیل نقلی معتبر بوده و تنها شهرتی در لسان فقها داشته است؛ همچنین، مجازات تعزیری منحصر در اعمال حرام شرعی نیست، بلکه تعیین نوع جرم، عمل مجرمانه، نوع و میزان مجازات، در اختیار حکومت اسلامی است. البته به این معنا که قبلاً باید جرم تشخیص داده شود و برای آن مجازاتی تعیین گردد والّا چنین نیست که مجرد حرمت عمل مساوی با جرم بودن آن تلقّی شود، بلکه جرم را عملی گویند که حکومت آن را جرم اعلام نموده و برای ارتکاب آن، تعیین مجازات کرده باشد.<ref>ر.ک: قواعد فقه، بخش جزایی، ص250. </ref> <br/>
 +
عقیده جمهور فقهای اهل سنت نیز این است که اصل در تعزیر، اجرای آن در مورد هر معصیتی است که حدّ و کفّاره ای ندارد، بنابراین تعزیر در هر معصیّتی که حدّ و کفّاره ای در مورد آن مقرّر نشده، مشروع است.<ref>ر.ک: المغنی، ج4، ص347؛ التعزیر فی الشریعة الاسلامیه، ص63. </ref> این نظر که این قاعده مخصوص [[گناه]]انی است که حدّ ندارد، مورد اتفاق همه فقهای امامیه است، ولی قید کفاره را هیچ یک از فقهای امامیه قبول ندارند، در صورتی که فقهای اهل سنت همان طور که بیان گردید، قائل به چنین قیدی برای قاعده فوق الذکر هستند.<ref>ر.ک: الفقه علی المذاهب الاربعه، ج5، ص497. </ref>قانون فعلی ما، با استناد به اصل ۱۶۷ قانون اساسی و مواد ۲۱۴ قانون آیین دادرسی کیفری (مصوب ۱۳۷۸ش) و دلالت صریح ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی (مصوب ۱۳۷۵ش) و بر طبق این قاعده مشهور جزایی یعنی «التعزیر لکل عمل محرّم» یا «التعزیر فی کلّ معصیه»، کلیه معاصی چه کبیره چه صغیره را قابل مجازات می داند. قانون مجازات اسلامی، در پیش نویس جدید، قلمرو مجازات تعزیری را مختص به [[گناه]]ان کبیره می داند، نه صغیره. به نظر می رسد، موارد اعمال مجازات تعزیری منحصر در محرّمات الهی نیست، بلکه تعیین نوع عمل مجرمانه منوط به تشخیص و صلاحدید حکومت اسلامی است. گاهی عملی نه [[گناه]] کبیره است نه صغیره، ولی ممکن است حکومت اسلامی آن را از پیش جرم دانسته و مستحق تعزیر بداند.  <br/>
 +
۴) جایگاه سازمان تعزیرات حکومتی در نظام اسلامی و کارآمدی آن اما سؤالی که ممکن است در اینجا به ذهن متبادر شود، این است که فلسفه و جایگاه سازمان تعزیرات حکومتی چیست؟ آشنایی با سازمان تعزیرات حکومتی به عنوان یک مرجع اختصاصی رسیدگی به تخلفات اقتصادی، در مفهوم عام پدیده ای تازه و بدیع نبوده و از صدر اسلام تا کنون تحت عناوین و تعابیر مختلف در حکومتهای اسلامی وجود داشته و در سایر نظامهای حقوقی شناخته شده دنیا نیز متناسب با تشکیلات قضایی و اجرایی جایگاه خاصی داشته و دارد. در کشور جمهوری اسلامی ایران نیز بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و تقریباً در آغاز جنگ تحمیلی، بحث تعزیرات حکومتی به معنی اخص کلمه برای جلوگیری از وقوع تخلفات عدیده ای که در زمینه مسائل اقتصادی با توجه به وضعیت بحرانی کشور در آن زمان به وقوع می پیوست، پایه ریزی شد. بر همین اساس در ابتدای سال ۱۳۶۲ش بنا به درخواست نخست وزیر وقت از محضر حضرت امام خمینی(ره)، در خصوص اجازه قیمت گذاری کالاها و نیز مبارزه با [[گران فروشی]] از طرف دولت کسب تکلیف گردید که با توجه به شرایط موجود اجازه آن توسط ایشان به دولت داده شد. در همین راستا کمیسیونهایی تحت نظارت وزارت کشور به نام کمیسیونهای امور تعزیرات حکومتی تشکیل شد که به کلیه تخلفاتی که به نحوی جنبه اقتصادی داشت، رسیدگی می نمود. پس از پایان جنگ تحمیلی حضرت امام (ره) طی نامه ای حق تعزیرات حکومتی را از دولت سلب و مجمع تشخیص مصلحت نظام را مأمور به تصمیم گیری در این زمینه نمود. مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز در مورخ ۲۳/۱۲/۱۳۶۷ش با تصویب دو قانون تحت عنوان قانون تعزیرات حکومتی و قانون تعزیرات حکومتی امور بهداشتی، درمانی، رسیدگی به تخلفات بخش غیر دولتی را به محاکم انقلاب اسلامی و دولتی را به کمیسیونهای تحت نظارت وزارت کشور محول نمود و این امر تا اواسط سال ۱۳۷۳ش ادامه یافت؛ لیکن به لحاظ ضرورت کنترل دولت بر امور اقتصادی و لزوم هماهنگی مراجع قیمت گذاری و توزیع کالا و خدمات و اجرای مقررات و ضوابط مربوط به آن، با تصویب ماده واحده قانون اصلاح قانون تعزیرات حکومتی مصوب ۱۹/۷/۱۳۷۳ش مجمع تشخیص مصلحت نظام، کلیه امور تعزیرات حکومتی بخش دولتی و غیر دولتی، اعم از بازرسی و نظارت، رسیدگی و صدور حکم قطعی و اجرای آن به دولت (قوه مجریه) محول گردید تا براساس قانون تعزیرات حکومتی مصوب ۲۳/۱۱/۱۳۶۷ش اقدام نمایند.<ref>برگرفته از سایت سازمان تعزیرات حکومتی.   </ref><br/>
 +
ماده۱ قانون تعزیرات حکومتی مصوب ۲۳/۱۲/۱۳۶۷ش مجمع تشخیص مصلحت نظام مقرر می دارد با توجه به ضرورت نظارت و کنترل دولت بر فعالیتهای اقتصادی و لزوم اجرای مقررات قیمت گذاری و ضوابط توزیع، متخلفین از اجرای مقررات، براساس مواد این قانون تعزیر می شوند، مانند [[گران فروشی]]، احتکار، نداشتن پروانه کسب و ... . ماده۲ تصویب نامه  هیئت وزیران در خصوص تعیین سازمان و تشکیلات تعزیرات حکومتی مقرر می دارد که این سازمان برای رسیدگی به صدور حکم راجع به تخلفات موضوع قانون تعزیرات حکومتی در تهران، شهرستانها و مراکز استانها، دارای شعب رسیدگی، تجدید نظر و رسیدگی به تخلفات مجریان خواهد بود. چگونگی و نحوه  رسیدگی شعب مذکور به موجب آیین نامه ای خواهد بود که به پیشنهاد وزیر دادگستری به تصویب هیئت دولت می رسد. بنابراین با عنایت به مطالب فوق، سازمان تعزیرات حکومتی به عنوان یک نهاد شبه قضایی، تحت نظارت وزارت دادگستری در اختیار دولت می باشد. همچنین سازمان تعزیرات حکومتی نقش مهمی در اجرای صحیح قانون هدفمند کردن یارانه ها دارد. نظارت بر قیمت و توزیع کالاها مانند خوراک، پوشاک، فولاد، سیمان، آلومینیوم، کود و سم و همچنین قاچاق سوخت و بحث بهداشت، درمان و دارو و ... برعهده سازمان تعزیرات حکومتی است. سازمان تعزیرات حکومتی، به عنوان بازوی اجرایی دولت، برای طرح هدفمند کردن یارانه ها است، تا این قانون به نحو شایسته ای اجرا شود. بازدارندگی از جرم و ایفای نقش کنترلی سرلوحه اقدامات این سازمان است و با فرهنگ سازی و اطلاع رسانی صحیح و به موقع، درصدد کاهش بروز تخلف در جامعه می باشد. سازمان تعزیرات حکومتی با تشکیل کارگروههای ویژه، برای اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها نقش مهمی ایفا می نماید و برای تبیین قانون هدفمند کردن یارانه ها و نحوه اعمال قانون و همچنین برخورد با تخلفات احتمالی در کشور کارآمدی مهمی دارد. لازم به ذکر است که بحث از تعزیرات حکومتی و طرح هدفمند کردن یارانه ها مجال دیگر می طلبد تا به شکلی مفصل به آن پرداخته شود.  <br/>
 +
نتیجه گیری در قاعده «التعزیر بما دون الحد»، «دون» به معنای غیر و سوی است و مجازات تعزیر منحصر در ضرب نیست، مشهور فقهای امامیه و اهل سنت تعزیر را منحصر در تازیانه نمی دانند، بلکه آن را منوط به نوع جرم ارتکابی، توانایی مجرم و شرایط زمان و مکان می دانند. قاعده دوم «التعزیر بما یراه الامام» یا «التعزیر الی الامام» می باشد، اما در بعضی کتب قواعد فقه «التعزیر بما یراه الحاکم» آمده است، باید ذکر کرد که «الحاکم» در هیچ یک از متون حدیثی معتبر نیامده است، بلکه به جای «الحاکم»، «الی الامام» یا «الی الوالی» ذکر می شود، که منظور حاکم جامعه اسلامی (ولی فقیه) است نه قاضی محکمه. اگر احیاناً عبارت «حاکم» به جای «امام» به کار رفته باشد، مقصود حاکم مطلق است که نیابت و ولایت عامّه دارد، همان گونه که در کلام فقها نیز مشهور است. <br/>
 +
در قاعده سوم یعنی «التعزیر لکلّ معصیه» یا «التعزیر لکل عمل محرّم»، موارد اعمال مجازات تعزیری منحصر در محرّمات الهی، [[گناه]] صغیره و کبیره نیست. قاعده «التعزیر بما یراه الامام» دارای چنان اطلاقی است که شامل کلیه مواردی که حاکم جامعه اسلامی آن را جرم بداند، می شود. همچنین در قاعده «التعزیر لکل عمل محرّم»، «محرّم»  فاقد دلیل نقلی معتبر بوده و تنها شهرتی در لسان فقها داشته است. پس تعیین اعمال مجرمانه برعهده حکومت اسلامی می باشد که تحت امر ولایت فقیه است تا هرگاه تشخیص دهد عملی مجرمانه است، آن را از قبل جرم دانسته و مجازات متناسب با آن وضع نماید.  <br/>
 +
<br/>
 +
== فهرست منابع==
 +
۱. ابن اثیر، مبارک بن ابی کرم، النهایه فی غریب الحدیث، قم، مؤسسه اسماعیلیان، ۱۳۶۴ش. <br/>
 +
۲. ابن قدامه، عبدالله بن احمد، المغنی و الشرح الکبیر، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۴ق.<br/>
 +
۳. ابن منظور، محمد، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۶ق. <br/>
 +
۴. ابوعامر، عبدالعزیز، التعزیر فی الشریعه الاسلامیه، قاهره، دارالفکر العربی، ۱۹۶۹م. <br/>
 +
۵. اردبیلی، احمد، مجمع الفائده و البرهان، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۶ق. <br/>
 +
۶. جزیری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الاربعه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۱ق. <br/>
 +
۷. حرّ عاملی، محمد  بن حسن، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا. <br/>
 +
۸. حلّی، حسن بن یوسف بن مطهر، تحریر الأحکام الشرعیه علی مذهب الإمامیه، بی جا، بی نا، بی تا. <br/>
 +
۹. خویی، سید ابوالقاسم، مبانی تکمله المنهاج، قم، مؤسسه احیاء آثار الامام الخویی، ۱۴۲۸ق. <br/>
 +
۱۰. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۲۰ق. <br/>
 +
۱۱. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ق. <br/>
 +
۱۲. زحیلی، وهبه، الفقه الاسلامی و ادلّته، دمشق، دارالفکر، ۱۴۰۹ق. <br/>
 +
۱۳. شربینی، محمد، مغنی المحتاج، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۶ق. <br/>
 +
۱۴. صافی، لطف الله، التعزیر انواعه و ملحقاته، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق. <br/>
 +
۱۵. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، قم، موسسه البعثه، ۱۴۱۴ق. <br/>
 +
۱۶. عاملی، زین الدین بن علی، مسالک الأفهام، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۳ق. <br/>
 +
۱۷. عاملی، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبه المفید، ۱۴۱۷ق. <br/>
 +
۱۸. عمید زنجانی، عباسعلی، قواعد فقه، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۸۶ش. <br/>
 +
۱۹. فیروزآبادی، محمدبن یعقوب، القاموس المحیط، بیروت، دارالجبل، بی تا. <br/>
 +
۲۰. کریمی جهرمی، علی، الدر المنضود فی احکام الحدود (تقریرات درس فقه آیت الله گلپایگانی)، قم، دارالقرآن الکریم، ۱۴۱۲ق. <br/>
 +
۲۱. گلدوزیان، ایرج، محشّای قانون مجازات اسلامی، تهران، مجد، ۱۳۸۴ش. <br/>
 +
۲۲. مؤمنی، عابدین، حقوق جزای اختصاصی اسلام، تهران، خط سوم، ۱۳۸۲ش.<br/>
 +
۲۳. محقق داماد، سید مصطفی، قواعد فقه، بخش جزایی، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی، ۱۳۷۹ش.<br/>
 +
۲۴. مکارم شیرازی، ناصر، تعزیر و گستره آن، قم، مدرسه الامام علی بن ابی طالب، ۱۳۸۳ش. <br/>
 +
۲۵. منتظری، حسینعلی، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ترجمه محمد [[صلوات]]ی، تهران، نشر سرایی، ۱۳۷۹ش. <br/>
 +
۲۶. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۸۱م.<br/>
 +
<br/>
  
== تعزیر درشرایع گذشته ==
+
==پانویس==
در شرایع الهی پیشین افزون بر مجازاتهای با قانون ثابت و غیر قابل انعطاف، مانند قصاص<ref>مائده/سوره۵، آیه۴۵.</ref>.و حدّ مرتد<ref>کتاب مقدس، تثنیه، ۱۷: ۱ ـ ۷؛ لاویان، ۲۴: ۱۵ ـ ۱۶.</ref> .، مجازاتهایی نیز وجود داشت که جنبه عمومی و ثابت نداشت، بلکه به تناسب نوع جرم و شخصیت مجرمان تعیین می‌شد.<br/>
+
 
+
== مصادیق تعزیرات در شرایع گذشته ==
+
شماری از مهم‌ترین موارد این مجازاتها که می‌توان آنها را به عنوان مصادیق تعزیرات در این شرایع برشمرد و در قرآن مورد اشاره قرار گرفته، عبارت‌اند از:
+
=== تازیانه زدن ===
+
یکی از روشهای تعزیر در شریعت حضرت ایوب(علیه السلام) تازیانه زدن بود، از این‌رو چون در هنگام بیماری ِ او، همسرش تخلفی کرد، سوگند یاد کرد که در صورت بهبودی، او را صد تازیانه بزند؛ اما پس از بهبودی همسرش را بخشید<ref>التبیان، ج‌۸، ص۵۶۸.</ref> .؛ <ref>فتح القدیر، ج‌۴، ص‌۴۳۹.</ref>ولی برای فرار از ارتکاب حَنْث (شکسته شدن) سوگند، به دستور الهی چندین تازیانه را به هم منضم کرد و یک ضربه به او زد:«و خُذ بِیَدِکَ ضِغثـًا فَاضرِب بِهِ و لا‌تَحنَث»<ref>ص/سوره۳۸، آیه۴۴.</ref>.<br/>
+
درباره نوع تخلف همسر ایوب و علت تعیین این مجازات برای وی، مفسران امور مختلفی را ذکر کرده‌اند<ref>مجمع البیان، ج‌۸، ص‌۳۶۵.</ref><ref>فتح القدیر، ج‌۴، ص‌۴۳۹.</ref><ref>نمونه، ج‌۱۹، ص‌۲۹۹.</ref>.<br/>
+
=== به بردگی گرفتن ===
+
یکی از کیفرهای سرقت در میان بنی‌اسرائیل در عصر حضرت یوسف(علیه السلام)به بردگی گرفتنِ همیشگی یا موقت سارق بود <ref>التبیان، ج‌۶، ص‌۱۷۳.</ref><ref>مجمع البیان، ج‌۵، ص‌۴۳۵.</ref><ref>نمونه، ج‌۱۰، ص‌۴۰.</ref>.، بر همین اساس هنگامی که بنیامین، برادر یوسف، به سرقت متهم شد، برادران وی تملک خود سارق را مجازات سرقت او دانستند: «قالوا جَزؤُهُ مَن وُجِدَ فی رَحلِهِ فَهُوَ جَزؤُهُ کَذلِکَ نَجزِی الظّــلِمین» <ref>یوسف/سوره۱۲، آیه۷۵.</ref>.<br/>
+
به نظر برخی، این مجازات تنها در میان مردم کنعان و شریعت حضرت یعقوب(علیه السلام) معمول بوده است و آنان سارق را به تناسب ارزشِ مال مسروق تا زمانی به بردگی می‌گرفتند<ref>مجمع البیان،ج‌۵، ص‌۴۳۵.</ref><ref>تفسیر قرطبی، ج‌۹، ص‌۲۳۵.</ref> .؛ اما مجازات سرقت در مصر جز این بود، زیرا آنان سارق را با تازیانه زدن و دریافت غرامتهای سنگین مجازات می‌کردند<ref>مجمع البیان، ج‌۵، ص‌۴۳۶.</ref><ref>الصافی، ج‌۳، ص‌۳۵.</ref><ref>فتح القدیر، ج‌۳، ص‌۴۳.</ref> .، از این‌رو حضرت یوسف(علیه السلام)نمی‌توانست طبق قانون حاکم بر مصر، بنیامین را نزد خود نگاه دارد: «کَذلِکَ کِدنا لِیوسُفَ ما کانَ لِیَأخُذَ اَخاهُ فی دینِ المَلِکِ»<ref>یوسف/سوره۱۲، آیه۷۶.</ref>.<br/>
+
=== منزوی کردن و مصادره اموال ===
+
در آیه ۹۷ سوره طه <ref>طه/سوره۲۰، آیه۹۷.</ref>.از مجازات سامری به سبب جرم بزرگ او، یعنی گمراه کردن بنی‌اسرائیل، یاد شده که حضرت ‌موسی(علیه السلام) او را از مراوده با مردم منع کرد: «قالَ ‌فَاذهَب فَاِنَّ لَکَ فِی‌الحَیوهِ اَن تَقولَ لا‌مِسَاسَ».برخی مفسران گفته‌اند: آن حضرت به مردم فرمان داد که با سامری سخن نگویند، غذا نخورند و هیچ تماسی با او نداشته باشند.در پی این فرمان، سامری شهر را ترک کرد و رو به بیابان نهاد<ref>جامع البیان، ج‌۱۶، ص‌۲۵۶.</ref><ref>مجمع البیان، ج‌۷، ص‌۵۴.</ref><ref>المیزان، ج‌۱۴، ص‌۱۹۷.</ref>.<br/>
+
عده‌ای نیز برآن‌اند که تعبیر «لا‌مِساسَ»به یکی از قوانین جزایی شریعت موسی(علیه السلام) درباره مرتکبان گناهان سنگین اشاره دارد و بر پایه آن، مجرم چنان پلید و گناهکار تلقی می‌شد که هیچ‌کس با او تماس نمی‌گرفت <ref>فی ظلال القرآن، ج‌۴، ص‌۲۳۴۹.</ref>.مجازات دیگر سامری، گرفتن گوساله وی و سوزاندن و به دریا افکندن آن بود: «وانظُر اِلی اِلـهِکَ الَّذی ظَـلتَ عَلَیهِ عاکِفـًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِی الیَمِّ نَسفـا» <ref>طه/سوره۲۰، آیه۹۷.</ref>.شماری از فقها این کار حضرت موسی(علیه السلام)را مصداق تعزیر مالی دانسته‌اند که در شریعت اسلام نیز جاری است <ref>دراسات فی ولایه الفقیه، ج‌۲، ص‌۳۳۳.</ref>.<br/>
+
 
+
== تعزیر در اسلام ==
+
اسلام نیز همچون دیگر شرایع الهی برای پاک کردن جامعه از ظلم و فساد، افزون بر تشریع حدود در مورد جرایمی خاص، مرتکبان دیگر جرایم را نیز مستحق مجازات دانسته است.<br/>
+
=== مشروعیت تعزیر در اسلام با توجه به آیات ===
+
از مفهوم آیه: «والَّذینَ یُؤذونَ المُؤمِنینَ والمُؤمِنـتِ بِغَیرِ مَا اکتَسَبوا فَقَدِ احتَمَلوا بُهتـنـًا و اِثمـًا مُبینـا»<ref>احزاب/سوره۳۳، آیه۵۸.</ref>.، می‌توان مشروعیت تعزیر را در شریعت اسلام استفاده کرد، زیرا این آیه کسانی را مذمت می‌کند که مسلمانان را بدون ارتکاب هیچ‌گونه جرمی بیازارند، بنابراین مفهوم آن دلالت دارد که اذیت کردن دیگران، مانند اجرای حد و تعزیر، در صورتی که شخص مرتکب جرمی شده باشد مجاز است <ref>التفسیر الکبیر، ج۲۵، ص‌۲۲۹.</ref><ref>المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۳۹.</ref><ref>نمونه، ج‌۱۷، ص‌۴۲۳.</ref>.<br/>
+
در آیه ۱۹ ‌سوره نور اشاعه دهندگان کارهای زشت در مورد مؤمنان، مستحق مجازات دردناک شناخته شده‌اند:«اِنَّ‌الَّذینَ یُحِبّونَ اَن تَشیعَ الفـحِشَهُ فِی الَّذینَ ءامَنوا لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ» <ref>
+
نور/سوره۲۴، آیه۱۹.</ref>.<br/>
+
واژه «فاحشه» در این آیه را گوناگون تفسیر کرده‌اند؛ مانند زنا<ref>زبده‌البیان،ص۳۸۷.</ref><ref>مجمع‌البیان، ج۷، ص۲۳۲.</ref><ref>زادالمسیر، ج‌۵، ص‌۳۴۹.</ref> .، سخن یا کار زشت<ref>زبده‌البیان،ص۳۸۷.</ref><ref>زادالمسیر، ج‌۵، ص‌۳۴۹.</ref> .و چیزی که سبب خواری مؤمن و سقوط شخصیت او نزد دیگران می‌شود<ref>المکاسب، ج‌۱، ص‌۳۲۷.</ref>.<br/>
+
مقصود از تعبیر «یُحِبّون اَن تَشیع» به نظر برخی اقدام عملی برای ترویج این کارها<ref>فقه‌الصادق(علیه السلام)، ج۱۴، ص۳۴۰.</ref><ref>منهاج‌الفقاهه،ج۲، ص‌۷.</ref><ref>الموسوعه الفقهیه، ج‌۳، ص‌۳۰۲.</ref> .و مراد از «عَذابٌ‌اَلیمٌ» به نظر برخی حد<ref>جامع‌البیان، ج‌۱۸، ص‌۱۳۳.</ref><ref>التبیان، ج‌۷، ص‌۴۱۹.</ref><ref>تفسیر قرطبی، ج‌۱۲، ص‌۲۰۶.</ref> .و به نظر عده‌ای دیگر تعزیر<ref>زبده البیان، ص‌۳۸۷.</ref>.است.<br/>
+
جواز تعزیر از آیات دیگری که به برخی مجازاتهای موقتی مجرمان اشاره دارند نیز قابل استفاده است.<br/>
+
=== مصادیق تعزیر در روایات ===
+
در برخی احادیث شیعه<ref>وسائل الشیعه، ج‌۲۸،ص‌۸۱-۹۱.</ref><ref>الاستبصار، ج‌۴، ص۱۴-۱۷.</ref><ref>الکافی، کلینی، ج‌۷، ص‌۱۸۱.</ref> .و اهل سنت<ref>مسند احمد، ج‌۳، ص‌۴۶۶.</ref><ref>صحیح البخاری، ج‌۸، ص‌۳۱-۳۲.</ref><ref>سنن ابن ماجه، ج‌۲، ص‌۸۶۷.</ref> .تنها تازیانه زدن (جَلْد) به عنوان تعزیر ذکر شده است.نظر برخی از فقها نیز همین است<ref>شرایع الاسلام، ج‌۱، ص‌۱۴۵.</ref><ref>التعزیر انواعه و ملحقاته، ص‌۶۷.</ref><ref>دراسات فی ولایه الفقیه، ج‌۲، ص‌۳۲۷.</ref> .<br/>
+
در برابر، احادیثی دیگر، مصادیق دیگری را برای تعزیر ذکر کرده‌اند<ref>وسائل الشیعه، ج‌۲۷، ص‌۳۳۴.</ref><ref>التعزیر فی الفقه الاسلامی، ص‌۳۱-۳۴.</ref><ref>مجمع الزوائد، ج‌۶، ص‌۲۸۱.</ref> .بسیاری از فقها با استناد به این دسته از احادیث و برخی آیات قرآن، علاوه بر جَلْد، مجازاتهای دیگری را نیز مصداق تعزیر دانسته‌اند؛ مانند توبیخ، زندانی کردن، سختگیری در خوراک، تبعید، تراشیدن موی سر، گرداندن در شهر، سیاه کردن صورت، محروم کردن از اشتغال به شغلها و مناصب خاص و گرفتن اموال<ref>التعزیر فی الفقه الاسلامی، ص‌۲۷-۳۰.</ref><ref>پیام قرآن، ج‌۱۰، ص‌۲۱۳-۲۱۵.</ref><ref>الفقه الاسلامی، ج‌۷، ص‌۵۵۹۱-۵۵۹۹.</ref> .<br/>
+
 
+
== انواع و شیوه‌های تعزیر در اسلام ==
+
مهم‌ترین انواع و شیوه‌های تعزیر که در قرآن ‌کریم بدانها اشاره شده، عبارت‌اند از:
+
=== ایذاء ===
+
آیه «والَّذانِ‌یَأتِیـنِها مِنکُم فَـاذوهُما» <ref>نساء/سوره۴، آیه۱۶.</ref>.مسلمانان را امر می‌کند که مردان و زنان مرتکب عمل فحشا را آزار دهند: .برخی مراد آیه را همه مردان و زنان، چه همسردار و چه بی‌همسر<ref>مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۴۱.</ref><ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۲۳۴.</ref>.دانسته‌اند؛ اما بیشتر مفسران آن را مختص مردان و زنان زناکار بی‌همسر می‌دانند<ref>جامع‌البیان، ج‌۴، ص‌۳۹۰-۳۹۱.</ref><ref>مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۴۱.</ref><ref>المیزان، ج۴، ص۲۳۵.</ref><ref>تفسیرقرطبی، ج۵، ص‌۸۶.</ref> .<br/>
+
و برخی مراد از فاحشه که در آیه قبل آمده و ضمیر«یَأتِیـنِها»در آیه مذکور به آن اشاره دارد را [[لواط]] و [[مساحقه]] دانسته‌اند<ref>فقه القرآن، ج‌۲، ص‌۳۷۶.</ref><ref>مجمع‌البحرین، ج‌۱، ص‌۶۰.</ref><ref>فقه‌السنه، ج‌۲، ص‌۴۰۵.</ref>.مراد از «ایذاء» در این آیه، توبیخ زبانی یا ضربه زدن با کفش<ref>التبیان، ج‌۳، ص‌۱۴۴.</ref><ref>زادالمسیر، ج‌۲، ص‌۹۷.</ref><ref>تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۸۶.</ref> .یا دست<ref>جامع البیان، ج‌۴، ص‌۳۹۳.</ref>.است.برخی مراد از آن را هرگونه آزار زبانی و عملی دانسته‌اند<ref>جامع البیان، ج‌۴، ص‌۳۹۳.</ref> .در برخی احادیث، ایذاء دراین‌آیه به زندانی کردن تفسیر شده است <ref>تفسیر عیاشی، ج‌۱، ص‌۲۲۸.</ref><ref>نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۴۵۶.</ref><ref>بحار الانوار، ج‌۷۶، ص‌۵۱.</ref>.مجازات تعزیری مذکور در این آیه برای این مجرمان به صدر اسلام اختصاص داشت و با نزول آیات مربوط به حدود، این مجازات نسخ گردید<ref>مجمع‌البیان،ج‌۳، ص‌۴۱.</ref><ref>المنیر،ج‌۴، ص‌۲۹۱.</ref><ref>پیام‌قرآن، ج‌۱۰، ص‌۲۱۹-۲۲۰.</ref> .به این نسخ در احادیث اهل ‌بیت(علیهم السلام) نیز اشاره شده است<ref>وسائل الشیعه، ج‌۲۸، ص‌۶۷.</ref><ref>بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۶.</ref>.<br/>
+
=== بیرون راندن از موطن و تخریب اموال ===
+
یکی از مجازاتهای تعزیری، بیرون راندن مجرم از شهر خود و نیز مصادره یا از بین بردن اموال اوست<ref>التعزیر فی الفقه الاسلامی، ص‌۲۷-۳۰.</ref><ref>الفقه الاسلامی، ج‌۷، ص‌۵۵۹۱-۵۵۹۹.</ref><ref>پیام قرآن، ج‌۱۰، ص‌۲۱۳-۲۱۵.</ref> .بر همین اساس بود بیرون کردن بنی‌نضیر از خانه و سرزمین خود و تخریب نخلستانهای آنان: «هُوَ الَّذی اَخرَجَ الَّذینَ کَفَروا مِن اَهلِ الکِتابِ مِن دیارِهِم لاَِوَّلِ الحَشرِ ما ظَنَنتُم اَن یَخرُجوا و ظَنّوا اَنَّهُم ما نِعَتُهُم حُصونُهُم مِنَ اللّهِ...ما قَطَعتُم مِن لینَه اَو تَرَکتُموها قائِمَهً عَلی اُصولِها فَبِاِذنِ‌اللّهِ و لِیُخزِیَ الفاسِقین»<ref>حشر/سوره۵۹، آیه۲-۵.</ref> .جرم آنان نقض پیمانی بود که با پیامبر و مسلمانان بسته بودند<ref>مجمع‌البیان، ج۹، ص۴۲۵.</ref><ref>تفسیر ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۳۵۶.</ref><ref>نمونه، ج‌۲۳، ص‌۴۸۷-۴۹۳.</ref>.<br/>
+
به نقلی دیگر، آنان با طرح نقشه‌ای قصد کشتن پیامبر‌اکرم(صلی الله علیه وآله)را داشتند که خداوند آن حضرت را از این توطئه آگاه کرد<ref>التبیان، ج‌۹، ص‌۵۵۹.</ref><ref>مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۴۲۵.</ref><ref>بحار الانوار، ج‌۲۰، ص‌۱۶۹.</ref>.<br/>
+
نمونه قرآنی دیگر، تهدید منافقان و شایعه سازان به تبعید از شهر مدینه است: «لـَئِن لَم یَنتَهِ المُنافِقونَ والَّذینَ فی قُلوبِهِم مَرَضٌ والمُرجِفونَ فِی‌المَدینَهِ لَنُغرِیَنَّکَ بِهِم ثُمَّ لا یُجاوِرونَکَ فیها اِلاّ قَلیلا».(احزاب/۳۳٬۶۰) جرم آنان را برخی منابع آزار دادن زنان مدینه ذکر کرده‌اند<ref>مجمع البیان، ج‌۸، ص‌۱۸۱-۱۸۲.</ref><ref>تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۲۴۵.</ref><ref>زادالمسیر، ج‌۶، ص‌۲۱۶.</ref> .نیز گفته شده که برخی از آنها برای تضعیف روحیه مسلمانان اخباری نادرست، مانند شکست خوردن مسلمانان یا کشته شدن همه آنان در جنگها را منتشر می‌کردند<ref>مجمع البیان، ج‌۸، ص‌۱۸۲.</ref><ref>تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۱۹۶-۱۹۷.</ref><ref>زادالمسیر، ج‌۶، ص‌۲۱۶.</ref>.نمونه دیگر اینکه در پی ساختن مسجدی به دست منافقان با هدف تفرقه انداختن میان مسلمانان و ایجاد پایگاهی برای دشمنان خدا و رسول، و نزول آیاتی، مبنی بر منع پیامبر(صلی الله علیه وآله) از نماز خواندن در آن: «والَّذینَ اتَّخَذوا مَسجِدًا ضِرارًا وکُفرًا وتَفریقـًا بَینَ المُؤمِنینَ واِرصادًا لِمَن حارَبَ اللّهَ و رَسولَهُ مِن قَبلُ و لَیَحلِفُنَّ اِن اَرَدنا اِلاَّ الحُسنی واللّهُ یَشهَدُ اِنَّهُم لَکـذِبون • لا تَقُم فیهِ اَبَدًا»<ref>توبه/سوره۹، آیه۱۰۷-۱۰۸.</ref>.<br/>
+
آن حضرت، به دو نفر از مسلمانان به نام عاصم ‌بن عوف و مالک بن دخشم دستور داد که مسجد منافقان را تخریب کنند و آن را آتش بزنند<ref>مجمع البیان، ج‌۵، ص‌۱۲۶.</ref><ref>جامع البیان، ج‌۱۱، ص‌۳۲.</ref><ref>الدرالمنثور، ج‌۳، ص‌۲۷۷.</ref> .<br/>
+
=== ممنوعیت ‌معاشرت‌ با مجرم ===
+
آیه «و عَلَی الثَّلـثَهِ الَّذینَ خُلِّفوا حَتّی اِذا ضاقَت عَلَیهِمُ الاَرضُ بِما رَحُبَت و ضاقَت عَلَیهِم اَنفُسُهُم وظَنّوا اَن لا مَلجَاَ مِنَ اللّهِ اِلاّ اِلَیهِ ثُمَّ تابَ عَلَیهِم لِیَتوبوا اِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیم» <ref>توبه/سوره۹، آیه۱۱۸.</ref>.از ماجرای سه مسلمان سخن به میان آورده که عرصه بر آنان تنگ شده بود و راهی جز توبه و بازگشت به سوی خدا نداشتند: .این آیه، درباره کعب ‌بن مالک، مراره بن ربیع و هلال بن امیه نازل شد که با پیامبر(صلی الله علیه وآله) در جنگ تبوک همراهی نکردند؛ اما پس از جنگ پشیمان شدند و از آن حضرت بخشش خواستند؛ ولی حضرت نه تنها خود با آنان سخنی نگفت، بلکه دیگران را نیز از معاشرت با آنان منع کرد و حتی همسران و فرزندانشان نیز با آنان سخن نمی‌گفتند، از‌این‌رو‌مجبور شدند شهر را ترک کنند و به بیابانها بروند.پس از ۵۰ روز، با نزول آیه، توبه آنان پذیرفته شد<ref>جامع البیان، ج‌۱۰، ص‌۷۷-۸۴.</ref><ref>مجمع البیان، ج‌۵، ص‌۱۳۷-۱۳۸.</ref><ref>تفسیر قرطبی، ج‌۸، ص‌۲۸۲.</ref>.<br/>
+
=== محرومیت از حضور در جنگ و بهره‌مندی از غنایم ===
+
آیه «فَاِن رَجَعَکَ اللّهُ اِلی طَـائِفَه مِنهُم فَاستَـذَنوکَ لِلخُروجِ فَقُل لَن‌تَخرُجوا مَعِیَ اَبَدًا و لَن تُقـتِلوا مَعِیَ عَدُوًّا اِنَّکُم رَضیتُم بِالقُعودِ اَوَّلَ مَرَّه فَاقعُدوا مَعَ الخــلِفین»<ref>توبه/سوره۹، آیه۸۳.</ref>.از محروم شدن برخی افراد از همراهی با پیامبر‌اکرم(صلی الله علیه وآله)در صحنه نبرد سخن گفته است: .این افراد، شماری از منافقان<ref>مجمع‌البیان، ج۵، ص۹۹.</ref><ref>التفسیر الکبیر، ج‌۱۶، ص‌۱۵۰.</ref><ref>المنیر، ج‌۱۰، ص‌۳۳۴.</ref>.یا کسانی بودند که بدون عذر در جنگ تبوک شرکت نکردند<ref>روح المعانی، ج‌۱۰، ص‌۲۲۲-۲۲۳.</ref> .<br/>
+
در سوره فتح نیز به گروهی دیگر از تخلف کنندگان از جهاد اشاره شده که وقتی شنیدند پیامبر‌اکرم(صلی الله علیه وآله) در جنگی در آینده غنایم بسیار به دست خواهد آورد، درخواست همراهی و شرکت در آن جنگ را کردند؛ ولی آن حضرت به علت تخلف آنان در جنگهای گذشته، این خواسته را نپذیرفت: «سَیَقولُ المُخَلَّفونَ اِذَا انطَـلَقتُم اِلی مَغانِمَ لِتَأخُذوها ذَرونا نَتَّبِعکُم یُریدونَ اَن یُبَدِّلوا کَلـمَ اللّهِ قُل لَن تَتَّبِعونا کَذلِکُم قالَ اللّهُ مِن قَبلُ»<ref>فتح/سوره۴۸، آیه۱۵.</ref> .این آیه پس از بازگشت از حدیبیه و هنگامی نازل شد که پیامبر‌اکرم(صلی الله علیه وآله)، فتح خیبر و به‌دست آوردن غنایم فراوانی را بشارت داد<ref>مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۱۹۱.</ref><ref>المیزان، ج‌۱۸، ص‌۲۸۰.</ref> .به‌موجب این آیه این غنایم مخصوص شرکت‌کنندگان در حدیبیه بود<ref>مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۱۹۱.</ref> .و آنها که حضور نداشتند از مشارکت در جنگ خیبر و بهره‌مندی از غنایم آن محروم شدند.<br/>
+
=== نپذیرفتن زکات===
+
یکی دیگر از شیوه‌های تعزیر خطاکاران نپذیرفتن [[زکات]] آنان است<ref>پیام قرآن، ج‌۱۰، ص‌۲۱۸-۲۱۹.</ref> .در سوره توبه از پیمان برخی از مسلمانان با خداوند یاد شده، مبنی بر اینکه اگر خداوند آنان را از فضل خود روزی دهد، [[زکات]] دهند و از صالحان باشند؛ اما پس از برآورده شدن خواسته آنان، به پیمان خود وفادار نماندند و مغضوب خداوند شدند: «...‌و مِنهُم مَن عـهَدَ اللّهَ لـَئِن‌ءاتَـنا مِن فَضلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ ولَنَکونَنَّ مِنَ الصّــلِحین • فَلَمّا ءاتـهُم مِن فَضلِهِ بَخِلوا بِهِ و تَوَلَّوا و هُم مُعرِضون • فَاَعقَبَهُم نِفاقـًا فی قُلوبِهِم اِلی یَومِ یَلقَونَهُ بِما اَخلَفُوا اللّهَ ما‌وعَدوهُ و بِما کانوا یَکذِبون»<ref>توبه/سوره۹، آیه۷۵-۷۷.</ref> .مورد نزول این آیات، ثعلبه ‌بن حاطب بود که پیوسته از پیامبر(صلی الله علیه وآله)می‌خواست که برای ثروتمند شدن وی دعا فرماید و با آن حضرت عهد کرد که در صورت ثروتمند شدن، حقوق مالی خود را ادا کند؛ اما پس از دعای آن حضرت و برآورده شدن خواسته‌اش، حتی [[زکات]] مال خود را هم نپرداخت.پس از نزول آیات مزبور، وی از کرده خود پشیمان شد و [[زکات]] اموالش را نزد رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) آورد؛ ولی حضرت آن را نپذیرفت <ref>مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۹۳-۹۴.</ref><ref>الصافی، ج‌۲، ص‌۳۶۰ ۳۶۱.</ref><ref>جامع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۲۴۱.</ref>.بعدها خلفا نیز از پذیرش [[زکات]] اموال وی خودداری کردند<ref>جامع البیان، ج‌۱۰، ص‌۲۴۲.</ref><ref>تفسیر ابن کثیر، ج‌۲، ص‌۳۸۸.</ref><ref>اسباب النزول، ص‌۱۷۲.</ref> .<br/>
+
 
+
== تعریف تعزیر در قانون مجازات اسلامی ==
+
در ماده ۱۶ قانون مجازات اسلامی درباره تعریف تعزیر چنین آمده:«تعزیر، تأدیب و یا عقوبتی است که نوع و مقدار آن در شرع تعیین نشده و به نظر حاکم واگذار شده است از قبیل حبس و جزای نقدی و شلاق که میزان شلاق بایستی از مقدار حد کمتر باشد.»<ref>قانون مجازات اسلامی مصوب مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام.</ref> .<br/>
+
 
+
== نظر مشهور ==
+
معروف و مشهور میان فقها ثبوت تعزیر در مطلق ارتکاب حرام و ترک واجب است.برخى نیز آن را به مواردى اختصاص داده‏اند که شارع امر به تأدیب و تعزیر کرده است<ref>جواهر الکلام ج۴۱، ص۴۴۸.</ref><ref>درّ المنضود (گلپایگانی) ج۲، ص۱۵۵.</ref><ref>مبانی تکمله المنهاج ج۱، ص۳۳۷.</ref> .<br/>
+
 
+
== شرط تعزیر ==
+
مرتکب [[گناه]] کبیره از روى عمد و علم، تعزیر مى‏شود، مانند کسى که به حرمت شراب علم دارد و آن را حلال نمى‏داند، اگر آن را بفروشد، تعزیر مى‏شود و در صورت آگاهى نداشتن از حرمت آن، تعزیر نمى‏شود<ref>مبانی تکمله المنهاج ج۱، ص۳۴۲.</ref> .<br/>
+
 
+
== مقدار تعزیر ==
+
مقدار تعزیر بستگى به نظر حاکم شرع دارد که به اقتضاى زمان و مکان، نوع [[گناه]] و مرتکب شونده آن، تفاوت مى‏کند، ولى همواره از بالاترین حد شرعى (صد تازیانه) کمتر است<ref>فقه الإمام جعفر الصادق ج۶، ص۲۵۶.</ref><ref>جواهر الکلام ج۴۱، ص۴۴۸.</ref> .<br/>
+
برخى گفته‏اند تعزیر از پایین‏ترین مرتبه حدّ شرعى (۷۵ تازیانه) نیز باید کمتر باشد.برخى‏ دیگر قائلند تعزیر در جرایمى که با جرایم داراى حدّ شرعى مانند زنا و قذف، تناسب دارد، باید کمتر از حدّ آن باشد، مانند بوسیدن یا عملى بجز آمیزش با زن اجنبی که با زنا تناسب دارد یا ناسزاگویی که با قذف تناسب دارد <ref>جواهر الکلام ج۴۱، ص۴۴۸.</ref>.<br/>
+
 
+
== انواع تعزیر‏ ==
+
تعزیرات بر دو گونه‏ اند: تعزیر شرعی و تعزیر حکومتی.<br/>
+
 
+
== تعزیر شرعی‏ ==
+
منظور از تعزیرات شرعی مجازات‏هایی است که برای خاطیان و متخلفان از قوانین شرعی مانند ترک واجبات و ارتکاب محرمات به اجرا درمی‏آیند.چنان که حضرت ‌امام علیه السلام می‏فرماید:هر کس یکی از محرّمات را- غیر از آنهایی که شارع در آن حدّ معین کرده- با علم به حرام بودنش انجام دهد، تعزیر می‏شود؛ خواه آن محرمات از گناهان کبیره باشد یا صغیره <ref>تحریر الوسیله ج۲، ص۴۸۱.</ref>.<br/>
+
 
+
== کارهایی که تعزیر شرعی دارد ==
+
برخی از کارها موجبات تعزیر شرعی می‌باشد که از جمله آنها جرایم بر ضد عفت و اخلاق عمومی، هتک حرمت اشخاص و ...می‌باشد که در ذیل به آنها اشاره می‌گردد.<br/>
+
=== جرایم بر ضد عفت و اخلاق عمومی ===
+
هرگاه مرد و زنی که بین آنها علقه زوجیت نباشد، مرتکب عمل منافی عفت غیر از زنا، از قبیل بوسیدن، زیر یک لحاف خوابیدن، معانقه کردن و کامجویی‏ هایی از این قبیل شوند، با شلاق تا نود و نه ضربه تعزیر خواهند شد و اگر عمل با عنف و اکراه باشد فقط اکراه کننده تعزیر می‏ شود<ref>تحریر الوسیله ج۲، ص۴۵۹.</ref><ref>ماده ۱۰۱، قانون مجازات اسلامى، ص ۱۶۳.</ref> .<br/>
+
=== هتک حرمت اشخاص ===
+
توهین به افراد از قبیل فحّاشی و استعمال الفاظ رکیک مانند «ای فاسق»، «ای فاجر»، «ای شرابخوار» و غیر اینها از الفاظی که موجب استخفاف دیگری است، درحالی که طرف، مستحق آن نباشد موجب مجازات تعزیری تا سی ضربه شلاق خواهد بود و اگر مخاطب مستحق آن الفاظ باشد، موجب چیزی نمی‏ شود<ref>تحریر الوسیله ج۲، ص۴۷۴.</ref><ref>ماده ۸۶، قانون مجازات اسلامى، ص ۱۵۹.</ref> .<br/>
+
=== دشنام دادن ===
+
هر دشنامی که باعث اذیت شنونده شود و قذف نباشد، مانند اینکه کسی به زنش بگوید: «تو باکره نبودی»، یا کسی به دیگری بگوید: «ای دیوث»، «تو حرام‏زاده‏ ای»، «ای حرام‌زاده»، «ای فرزند حیض» و...موجب محکومیت گوینده به شلاق تا هفتاد و چهار ضربه می‏ شود<ref>تحریر الوسیله ج۲، ص۴۷۳.</ref><ref>ماده ۱۴۵، قانون مجازات اسلامى، ص ۴۳.</ref> .<br/>
+
=== قذف بچه ممیّز ===
+
هرگاه بچه ممیز کسی را قذف کند به نظر حاکم تأدیب می‏شود<ref>تحریر الوسیله ج۲، ص۴۷۴.</ref> .<br/>
+
 
+
=== نسبت‏های ناروا غیر از زنا ===
+
هر گاه کسی امری غیر از زنا یا لواط، مانند [[مساحقه]] و سایر کارهای حرام را به شخصی نسبت دهد به شلاق تا هفتاد و چهار ضربه محکوم خواهد شد<ref>تحریر الوسیله‌ ج۲، ص۴۷۲.</ref><ref>قانون مجازات اسلامى، ماده۱۴۰، تبصره۲.</ref>  .<br/>
+
=== سرقت اطفال ===
+
اگر بچه غیر بالغ چیزی را بدزدد طبق نظر حاکم تأدیب می‏شود، اگر چه چندین بار دزدی کرده باشد<ref>تحریر الوسیله ج۲، ص۴۸۲.</ref> .<br/>
+
=== سرقت‏های فاقد شرایط اجرای حد ===
+
سرقتی که فاقد شرایط اجرای حد باشد و موجب اخلال در نظم یا خوف شده یا بیم تجرّی مرتکب با دیگران باشد، اگر چه شاکی نداشته یا گذشت نموده باشد موجب حبس تعزیری از یک تا پنج سال خواهد بود<ref>ماده ۲۰۳، قانون مجازات اسلامى.</ref>.<br/>
+
=== استمنا کردن ===
+
کسی که با دست یا دیگر اندام‏های خود استمنا کند با نظر حاکم تعزیر می‏شود.<br/>
+
 
+
== اثبات تعزیرات شرعی ==
+
تعزیرات شرعی با دو بار اقرار (به احتیاط واجب) و شهادت دو مرد عادل اثبات می‏شود<ref>تحریر الوسیله ج۲، ص۴۷۷.</ref> .از این رو، در تمام تخلّفات شرعی هنگامی که وقوع جرم پیش حاکم شرع ثابت شود، او دستور اجرای تعزیر را صادر می‏کند.<br/>
+
 
+
== تعزیر حکومتی‏ ==
+
منظور از تعزیرات حکومتی مجازات‏هایی است که از طرف حکومت به‏منظور حفظ نظم و مراعات مصلحت اجتماع، در قبال تخلف از مقررات و نظامات حکومتی تعیین می‏ گردد<ref>دیدگاههاى جدید در مسائل حقوقى، دکتر حسین مهرپور، ص۱۲۳-۱۲۴.</ref>.<br/>
+
 
+
== مجازات های بازدارنده ==
+
این نوع کیفرها در تعبیرات امام خمینی قدس سره «مجازات‏های بازدارنده» نامیده شده‏ است.به استفتای زیر در این باره توجه نمایید.<br/>
+
استفتا: برای اداره امور کشور قوانینی در مجلس تصویب می‏ شود مانند قانون قاچاق، گمرکات و تخلّفات رانندگی، قوانین شهرداری و به‏طور کلی احکام سلطانیه، و برای اینکه مردم به این قوانین عمل کنند، برای متخلّفین مجازات‏هایی در قانون تعیین می‏ کنند.<br/>
+
آیا این مجازات‏ها از باب تعزیر شرعی است و احکام شرعی تعزیرات از نظر کمّ و کیف بر آنها بار است، یا قسم دیگر است و از تعزیرات جدا هستند و اگر موجب خلاف شرع نباشد باید به آنها عمل کرد؟ <br/>
+
جواب- در احکام سلطانیه که خارج از تعزیرات شرعیه در حکم اوّلی است متخلّفین را به مجازات‏های بازدارنده به امر حاکم یا وکیل او می‏توانند مجازات کنند <ref>موازین قضایى از دیدگاه امام خمینى قدس سره، حسین کریمى، ص ۱۷۲.</ref>.<br/>
+
مجازات‏های بازدارنده در تعبیر حضرت امام قدس سره اموری از قبیل حبس، جزای نقدی، تعطیل محل کسب، لغو پروانه و محرومیت از حقوق اجتماعی و اقامت در نقطه یا نقاط معین و منع از اقامت در نقطه یا نقاط معین و مانند آن را در برمی‏ گیرد<ref>قانون مجازات اسلامى، ص ۱۲، ماده ۱۷.</ref> .<br/>
+
 
+
== کارهایی که تعزیر حکومتی دارد ==
+
برخی از کارها هستند که موجب تعزیر حکومتی می شود که از جمله می شود به گران فروشی، کم فروشی و تقلب،احتکار و ...اشاره نمود که در ذیل به این موارد پرداخته می‌شود.<br/>
+
=== گران‏فروشی ===
+
گران‌فروشی عبارت است از عرضه کالا یا خدمات به بهای بیش از نرخ‏های تعیین شده توسط مراجع رسمی به‏ طور علی‏ الحساب، یا قطعی و عدم اجرای مقررات و ضوابط قیمت‏ گذاری و انجام هر نوع اقدامات دیگر که منجر به افزایش بهای کالا یا خدمات برای خریدار گردد.<br/>
+
==== تعزیرات گران‏فروشی ====
+
گران ‌فروشی تا مبلغ بیست هزار ریال در مرتبه اول موجب جریمه از پنج هزار ریال تا پنج برابر میزان گران ‏فروشی می‏گردد و پروانه واحد نیز مُهر «تخلف اوّل» می‏خورد.مرتبه دوم موجب جریمه از ده هزار ریال تا ده برابر میزان ‏گران ‏فروشی، قطع تمام یا برخی خدمات دولتی از یک تا شش ماه می‏گردد و پروانه واحد نیز مُهر «تخلّف دوّم» می‏خورد.<br/>
+
مرتبه سوّم علاوه بر اخذ جریمه، موجب تعطیل موقت از یک تا شش ماه و نصب پارچه به‏عنوان گران‏فروش است و در مرتبه چهارم موجب تعطیل و لغو پروانه واحد می‏گردد<ref>مجموعه مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام، ص ۸۱- ۸۲.</ref> .<br/>
+
برای گران ‏فروشی از مبلغ بیش از بیست هزار ریال تا مبلغ دویست هزار ریال و نیز از مبلغ دویست هزار ریال تا یک میلیون ریال و نیز گران ‏فروشی بیش از مبلغ یک میلیون ریال جریمه‏های تعزیری مختلفی مقرر شده است که می‏توانید به کتاب «مجموعه مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام ص ۸۲- ۸۳ مراجعه کنید.»
+
=== کم‏ فروشی و تقلب ===
+
کم‏ فروشی و تقلب عبارت است از عرضه کالا یا خدمات کمتر از میزان و مقادیر خریداری شده از نظر کمی یا کیفی که مبنای تعیین نرخ مراجع رسمی قرار گرفته است.تعزیرات کم فروشی و تقلب با توجه به میزان و مراتب آن عیناً مطابق تعزیرات گران ‏فروشی می‏باشد <ref>مجموعه مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام، ص ۸۳.</ref>.<br/>
+
=== احتکار ===
+
احتکار عبارت است از نگهداری کالا به صورت عمده با تشخیص مرجع ذیصلاح و امتناع از عرضه آن به قصد گران‏فروشی یا اضرار به جامعه پس از اعلام ضرورت عرضه توسط دولت.<br/>
+
==== تعزیرات احتکار ====
+
در مرتبه اول موجب الزام به فروش کالا و اخذ جریمه معادل ده درصد ارزش کالا، مرتبه دوم موجب فروش کالا توسط دولت و اخذ جریمه از بیست تا صد در صد ارزش کالا، مرتبه سوّم موجب فروش کالا توسط دولت، اخذ جریمه از یک تا سه برابر ارزش کالا، قطع تمام یا قسمتی از سهمیه و خدمات دولتی تا شش ماه و نصب پارچه در محل واحد به‏عنوان محتکر و در مرتبه چهارم علاوه بر مجازات مرتبه سوم، موجب لغو پروانه واحد و معرفی از طریق رسانه‏های گروهی به‏عنوان محتکر می‏گردد <ref>مجموعه مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام، ص ۸۳.</ref>.<br/>
+
 
+
== تعزیر کودک و برده ==
+
براى ادب کردن کودک و برده، تعزیر به بیش از ده تازیانه مکروه است<ref>جواهر الکلام ج۴۱، ص۴۴۴.</ref> .<br/>
+
 
+
== اثبات جرم موجب تعزیر ==
+
جرم موجب تعزیر از دو راه ثابت مى‏شود: اقرار مجرم، یا گواهی دو نفر عادل.در کفایت یکمرتبه اقرار یا لزوم دو مرتبه، اختلاف است <ref>جواهر الکلام ج۴۰، ص۴۴۷.</ref><ref>فقه الصادق ج۲۵، ص۵۴۷-۴۵۸.</ref>.<br/>
+
 
+
== مرگ در حال تعزیر ==
+
اگر تعزیر شونده هنگام تحمل تعزیر بمیرد، بنابر مشهور دیه ندارد<ref>جواهر الکلام ج۴۱، ص۴۷۰.</ref> .<br/>
+
 
+
== کیفیت مجازات‏ها ==
+
در غالب کتاب‏های فقهی کیفرهای تعزیری در شکل تازیانه منعکس گردیده است که از نظر حداقل، مقدار معین ندارد و حداکثر آن باید کمتر از مقدار حد باشد.در تعزیرات شرعی، مجازات از طریق تازیانه زدن- با در نظر گرفتن کمیت و کیفیت جرم و حال مجرم-امری مجاز است.ولی آیا در این‏گونه تعزیرات می‏توان مجرم را با انواع دیگر مجازات‏ها از قبیل زندانی کردن، تبعید و جریمه مالی و مانند آن به کیفر رساند یا خیر؟ در تعزیرات حکومتی چطور؟ به استفتایی که در این باره از حضرت امام قدس سره شده توجه نمایید.<br/>
+
استفتا: حبس، نفی بلد، تعطیل محل کسب، منع از ادامه خدمت در ادارات دولتی، جریمه مالی و به‏طور کلی هر تنبیهی که به‏نظر می‏رسد موجب تنبّه و خودداری از ارتکاب جرائم می‏گردد، جایز است به‏عنوان تعزیر تعیین شود یا در تعزیرات به مجازات‏های منصوص باید اکتفا کرد؟ <br/>
+
جواب- در تعزیرات شرعیه احتیاط آن است که به مجازات‏های منصوصه اکتفا شود، مگر آنکه جنبه عمومی داشته باشد، مثل احتکار و گران‏فروشی که با مقررات حکومتی داخل در مسأله دوم (منظور از مسأله دوم همان استفتا درباره «مجازات‏هاى بازدارنده» است که توضیح آن در همین فصل ذکر شده است.) می‏باشد<ref>موازین قضایى از دیدگاه امام خمینى قدس سره، ص ۱۷۱- ۱۷۲.</ref> .<br/>
+
== پانویس ==
+
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
<div class="source"><span class="title">منابع:</span><span class="text"> دانشنامه موضوعی قرآن - فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام ج۲، ص۵۳۲ - احکام حقوقی اسلام ج۱، ص۶۱-۶۶ - به نقل از ویکی فقه 18-08-94 : <http://www.wikifeqh.ir> </span></div>
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> http://rezadadgar110.blogfa.com/post/6 تاریخ برداشت:۹۴/۱۲/۱۳</span></div>
 
+
<div class="hold">
 +
</div>
 
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق معروف]]
 
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق معروف]]

نسخهٔ ‏۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۰۴

اجرای تعزیرات بر مجرمان

بررسی قواعد فقهی تعزیرات

نویسنده: حامد رستمی نجف آبادی

چکیده

تعزیر در لغت به معنای تأدیب است و از نظر شرع، عقوبتی است که مقدار آن در شرع تعیین نشده است. در فقه عامه نیز، تعزیر کیفری است شرعی در قبال جنایتی که برای آن حد تعیین نشده باشد. بنابراین مبنا و رکن اصلی تعزیر «غیر مقدّر بودن» آن است.
در مورد اینکه آیا تعزیر منحصر در ضرب (تازیانه) است یا شامل مجازاتهای دیگر نیز می شود، اختلاف نظر است؛ بعضی تعزیر را منحصر در ضرب می دانند، در مقابل، مشهور فقهای شیعه و عامه معتقدند؛ تعزیر اختصاص به ضرب ندارد و قاعده فقهی «التعزیر بما دون الحد» به دلیل سهل الوصول بودن، معنای ضرب از آن فهمیده می شود و انحصار به زدن ندارد، از ظاهر روایات نیز این معنی برداشت نمی شود و اطلاق دارد و منحصر به مجازات زدن نیست. قاعده دوم «التعزیر بما یراه الامام» است، که بعضی از فقها آن را تحت قاعده «التعزیر بما یراه الحاکم» بررسی کرده اند و اختیار آن را به قاضی محکمه داده اند. اما در مقابل اکثر فقها آن را در عصر غیبت وظیفه رهبر جامعه اسلامی که فقیه جامع الشرایط است، می دانند. قاعده آخر که مورد بررسی قرار خواهد گرفت قاعده «التعزیر لکل عمل محرّم» است، که در بعضی کتب قواعد فقه تحت عناوین «التعزیر لکلّ معصیه» یا «کل معصیه لم یرد فیه حد ففیها التعزیر» آمده است. ارتکاب معصیتی قابل تعزیر است که مشمول حدّ و از نظر فقهای اهل سنّت، کفاره نباشد. فقها نظرات مختلف در حدود مجازات تعزیری بیان داشته اند، اما طبق نظر مشهور فقهای امامیه و عامه، معصیت مستحق تعزیر، اعم از گناه صغیره و کبیره است.
کلیدواژه ها: تعزیر، حدّ، قاعده، فقها، ضرب، حاکم.

طرح مسئله

اهتمام شارع همواره بر آن بوده که نظام مادی و معنوی معین و قانون جامعی را تنظیم کند تا حاکم اسلامی بتواند برای بازداشتن مردم از مخالفت با این نظام، مخالف را کیفر دهد. حال اگر شارع مقدار و کمیت کیفر و عقوبت را تعیین نموده باشد، آن را حد گویند و اگر چنین نباشد و موکول به نظر امام یا حاکم شرع باشد، آن را تعزیر گویند. از این رو گفته می شود که اصل در تعزیر، عدم تعیین است. تعزیرات از جمله مجازاتهای اسلامی است و در کنار حدود، قصاص و دیات، حقوق جزای اختصاصی اسلام را تشکیل می دهند. اکثر قریب به اتفاق جرایم نوظهور امروزی نیز، از نگاه فقهی، در سنخ جرایم تعزیری جای می گیرند. با اینکه فقها از گذشته تا به امروز، موضوعات مختلف فقهی را بررسی کرده اند، باید اذعان کرد در مورد تعزیرات و قواعد فقهی این باب، با همه اهمیتی که دارد و زیربنای حقوق جزای اسلام می باشد، کمتر تحقیق شده است. از آنجا که تعزیرات در حقوق موضوعه ریشه فقهی دارند، در این تحقیق سعی شده است که سه قاعده مهم فقهی این باب که ریشه و زیربنای تعزیرات هستند، بررسی شوند و به سؤالات ذیل به شیوه تطبیقی در فقه مذاهب با نگاهی اجمالی به حقوق موضوعه ایران، به قدر مجال جواب داده شود. ۱) اصل در تعزیر چیست؟ و آیا منحصر به ضرب (تازیانه) است یا اعم از ضرب و غیر ضرب است؟
۲) تعیین مجازات تعزیری به عهده چه کسی است؟ آیا بر عهده قاضی پرونده یا رهبر جامعه اسلامی یعنی همان فقیه جامع الشرایط می باشد؟
۳) مصادیق و قلمرو مجازات تعزیری در حقوق اسلام کدام است؟ پاسخ سؤالات فوق تحت عنوان یک قاعده فقهی، به ترتیب، مورد بحث و کنکاش قرار خواهد گرفت.
۱) کیفیّت و میزان تعزیر (التعزیر دون الحد) الف) تعزیر در لغت کلمه تعزیر مصدر باب تفعیل و از ریشه «عزّر» و از مصدر ثلاثی «العزر» است و در کتب لغت به معانی مختلف به کار رفته است که مهم ترین آن معانی عبارتند از:
منع نمودن،[۱]ملامت و سرزنش،[۲] تعظیم و احترام،[۳] برگرداندن،[۴] نصرت و یاری نمودن،[۵] توقیف نمودن و بازداشت[۶] و ادب کردن.[۷]
در حقوق جزای اسلام از تعزیر همان ادب کردن را اراده نموده اند که علمای علم لغت نیز به آن اشاره کرده اند. با نگاهی به کتب لغت مشاهده می شود، اجمالاً تعزیر را به تأدیب معنی کرده و زدن کمتر از حد (دون الحد) را تعزیر گفته اند، از آن جهت که زدن کمتر از حد از باب تأدیب مجرم است و مانع تکرار جنایت جانی و پیشگیری از وقوع مجدد جرم می شود و در بطن خود خاصیت بازدارندگی دارد. ب) تعریف فقهی و حقوقی تعزیر از نظر فقهای شیعه، تعزیر کیفری است برای پیشگیری از ارتکاب معصیتی که فاعل آن، خواه مکلف خواه غیر مکلف، مستحق حد نبوده و اصولاً مقدار آن تعیین نشده باشد.[۸]
تعریف تعزیر در فقه عامه، شبیه به تعریف فقهای شیعه است، که برای نمونه به ذکر دو تعریف اکتفا می شود: ابن قُدامه از فقهای حنبلی می گوید: «تعزیر کیفری است شرعی در قبال جنایتی که برای آن، حد تعیین نشده باشد».[۹]
بعضی از فقهای شافعیّه قید کفّاره نیز به آن اضافه کرده و گفته اند: «تعزیر از نظر شرع همان تأدیب است برای گناه و معصیتی که حدّ و کفّاره ای برای آن معیّن نشده است».[۱۰]
قانون مجازات اسلامی در ماده ۱۶، تعزیر را چنین تعریف کرده است:
«تعزیر، تأدیب و یا عقوبتی است که نوع و مقدار آن در شرع تعیین نشده و به نظر حاکم واگذار شده است از قبیل حبس و جزای نقدی و شلاق که میزان شلاق بایستی از مقدار حد کمتر باشد». ج) تفاوتهای حدود و تعزیرات گرچه تعزیر و حدَ در برخی از موارد شباهتهایی باهم دارند مانند اینکه هر دو مجازات هستند و همچنین اهداف و اهمیت یکسان دارند، اما حد و تعزیر از سه جهت با یکدیگر تفاوت اصلی دارند:
۱. موضوع: در حدود شرعی، موضوع هر حدّی و نوع جرم آن کاملاً مشخص شده است، اما در تعزیر، تعیین نوع و مقدار مجازات، متناسب با نظر و صلاحدید حاکم اسلامی است.
۲. از جهت نوع کیفر: نوع کیفرهای حدَی در شریعت مشخص گردیده است، اما در مجازاتهای تعزیری بنا به صلاحدید حاکم اسلامی تعیین می گردد.
۳. از جهت میزان مجازات: مقدار و اندازه مجازات تعزیری باید متناسب با بزه انتسابی باشد، بنابراین تناسب جرم و مجازات در تعزیر بیشتر دیده می شود، اما در حد، حتی نوشیدن یک قطره مسکر هم حد شرعی دارد.[۱۱]علاوه بر سه مورد فوق تفاوتهای دیگری نیز وجود دارد که بعضی به همان سه تفاوت اصلی برمی گردد. به آنها اشاره می کنیم:
۱. عدم تعیین حداقل در تعزیر: از طرف کمی اندازه معین ندارد از جهت کثرت باید از حدَ کمتر باشد. فقهای عامه از جهت قلّت تعزیر با شیعه موافقند. ولی از جهت کثرت اختلاف نظر دارند و بعضی از آنان معتقدند تعزیر می تواند به مقدار حد یا بیشتر باشد.[۱۲]
۲. تابع مفسده بودن تعزیر: تعزیر تابع مفسده ای است که در ارتکاب جرم وجود دارد.[۱۳]
۳. عدم اجرای تعزیر در صورت عدم ترتب فایده بر آن.
۴. سقوط تعزیر با توبه: تعزیر با توبه ساقط می شود، ولی در حدود اختلاف نظر وجود دارد.
۵. تعزیر به حسب جرم، مجرم و صاحب حق مختلف است و برعهده حاکم اسلامی است که به اختیار خود مجازات متناسبی وضع نماید، اما در حدود چنین اختلافی دیده نمی شود.
۶. تنوع تعزیر به اختلاف حقوق: تعزیر گاهی حق الله، گاهی حق الناس و گاهی مشترک است، اما حدود همگی حق الله هستند، جز حد قذف که مورد اختلاف نظر است.[۱۴]
۷. وجوب اقامه حدود بر امام: اقامه حدود بر امام و حاکم واجب است، ولی وجوب و عدم وجوب اقامه تعزیر بین فقهای شیعه اختلافی است. از فقهای عامَه مالک و ابوحنیفه معتقدند که اگر تعزیر به خاطر عدم رعایت حق الله باشد، اقامه آن واجب است، اما شافعی معتقد است که تعزیر واجب نیست و امام و حاکم در اقامه آن مختارند.
۸. پذیرفته نشدن عفو و شفاعت در حدود: در حدود، عفو و شفاعت به هیچ وجه پذیرفته نیست، اما در تعزیر حاکم مجاز است مجرم را عفو کند یا شفاعت افراد را درباره او بپذیرد. د) تعزیر و تأدیب اگرچه حد و تعزیر جنبه تأدیبی دارند، اما بعضی از فقها میان تعزیر و تأدیب فرق قائل شده اند. بنابراین می توان گفت تأدیب نیز جزء تعزیرات است که نسبت به گناهان خفیف و کوچک اقامه می شود، و کیفری در عرض حدود و تعزیرات نیست، و چه بسا در بعضی از موارد در کلام فقها، تأدیب مترادف تعزیر به کار رفته است و از تأدیب، تعزیر به ذهن متبادر می شود.[۱۵] ه) اصل در تعزیرات در اینکه تعزیر منحصراً با تازیانه انجام می شود یا اینکه اعم از ضرب است دو نظر وجود دارد:
۱. انحصار تعزیر در تازیانه این گروه به دلایلی استناد کرده اند که به قرار ذیل است: - معنای لغوی تعزیر: علمای علم لغت بیان کرده اند که گرچه تعزیر در لغت به معنای تأدیب است، ولی در شرع به معنای «ضرب و تازیانه» است. در جواب این استدلال باید گفت: زدن نه مفهوم وضعی آن است و نه اصطلاحی، از جمله «التعزیر دون الحد» انحصار به زدن فهمیده نمی شود و «دون الحد» به معنای «کمتر و پایین» نیست، بلکه به معنی «غیر و سوی» است.[۱۶] - اصاله عدم ایذاء مؤمن: هنگامی که شک می کنیم آیا تعزیر فقط تازیانه است یا نه؟ مقتضای این اصل اشاره دارد به اینکه به مقدار یقینی، که همان تازیانه است، اکتفا و از بقیه که مشکوک است، صرف نظر می کنیم؛[۱۷] یعنی به جهت نبود نصّ و دلیلی خاص مبنی بر جواز مجازات به غیر تازیانه، در این مورد تردید وجود دارد، در نتیجه، عمومات و اطلاقات حرمت ایذای مسلمان، حاکم و مجازات با غیر تازیانه نامشروع است.[۱۸]- اصاله التعیین: در مجازات تعزیر با تازیانه که از مصادیق دوران امر بین تعیین و تخییر است، اصل بر تعیین تازیانه است، که با انجام آن، تکلیف قطعی ادا شود. جواب اینکه مسئله دائر مدار میان تعیین و تخییر در مقام امتثال نیست، تا گفته شود اشتغال یقینی مقتضی یقین به برائت است، بلکه مسئله دائر مدار تعیین و تخییر در مقام ثبوت تکلیف است. زیرا معلوم نیست که وجوب، به مجرّد «ضرب» تعلق گرفته یا به معنای عام تنبیه و تعزیر؟ و حق این است که در چنین مواردی اصل برائت جاری گردد نه اصل اشتغال.[۱۹]
آنچه این استدلال را به طور قطع باطل می سازد این است که چون دلیل اجتهادی (روایات) مبنی بر جواز تعزیر به وسیله غیر ضرب وجود دارد، استدلال به اصل عملی پذیرفته شده نیست. - روایات و کلمات فقها: از عبارت دون الحد که در کلمات و عبارات فقها و روایات، به چشم می خورد، استفاده می شود که تعزیر بیشتر با تازیانه سازش دارد، زیرا با عدد مشخص شده است. در جواب باید گفت که روایات دیگری نیز هست که کیفرهای دیگری غیر تازیانه را بیان کرده اند.[۲۰]
منحصر کردن تعزیر بر ضرب، در مورد همه معاصی نظری، صحیح و قابل دفاع نیست و بسیاری از فقهای شیعه و اهل سنت نهی و توبیخ را هم از مصادیق تعزیر به شمار آورده اند. ۲. عدم انحصار تعزیر در تازیانه - اطلاقات باب تعزیر: روایات در این زمینه متنوّع است و مقید به جرم خاصی نشده است، توضیح اینکه شمول آن به خاطر عدم قید آن به جرم خاص است نه اینکه وضع شده باشد تا مثل عام دلالت بر شمول کند. همچنین دلایل انحصار تعزیر در تازیانه کمتر از حد، تمام نیست. - اطلاقات باب امر به معروف و نهی از منکر: این گونه اطلاقات نیز دالّ بر تنوّع مجازاتهای تعزیری است و حد بالای آن وظیفه حکومت اسلامی است و در مجرد تازیانه، برخلاف اطلاقات باب امر به معروف و نهی از منکر است.[۲۱]
همچنان که شدّت و ضعف امر و نهی باید متناسب با میزان معروف و منکر باشد به همین نسبت، تعزیر نیز متفاوت خواهد بود.[۲۲]
از آنجا که امر به معروف و نهی از منکر با تعزیر در هدف اصلاح، منع و بازداشتن مجرم از گناه مشترکند و هر دو نوعی واکنش جامعه نسبت به جرم به حساب می آیند، کنار هم در بعضی کتب فقه و قواعد فقه ذکر شده اند. - کلمات اهل لغت: علمای لغت تصریح کرده اند که تعزیر، ردع و منع و تأدیب است، و تازیانه و شلاّق، مصداق روشن و فرد واضح آن می باشد و شامل هر نوع مجازاتی می شود.[۲۳] - اختیارات حاکم اسلامی: مهم ترین دلیل تنوع مجازات تعزیری، ملاک تشریع عقوبت از دیدگاه شارع است، که مجازات اسلامی اساساً به منظور تطهیر مجرم و پیشگیری جامعه از وقوع مجدد جرم وضع شده است، تا حاکم اسلامی بتواند در هر مورد، با ملاحظه نوع جرم و شرایط زمانی و مکانی، مجازات متناسبی انتخاب نماید.[۲۴] - وجوب ایجاد نظم طبق ضوابط شرعی: به حکم عقل و ضرورت فقه، برقراری نظم و انضباط در جامعه و جلوگیری از هرج و مرج و تجاوز به حقوق دیگران، از وظایف حکومت است.[۲۵] همچنین مقتضای عناوین ثانویه جهت نظم و انضباط جامعه و برخی از موارد تعزیری که ممکن است مصلحت هم نباشد، تبدیل تازیانه به مصادیق دیگر تعزیر است. لازم به ذکر است، نفی بلد، تشهیر (اطلاع رسانی مجرم به مردم)، تبعید از شهر محل زندگی یا حتی از کشور و ممنوع الخروج شدن از شهر، محل زندگی یا از کشور و بنا بر قولی جریمه مالی (تعزیر مالی)[۲۶]از مصادیق تعزیر است، در حالی که برخی این موارد را از مصادیق تعزیر به شمار نمی آورند.[۲۷]
و) نظر فقهای عامّه فقهای اهل سنت هم انواع مجازاتهای تعزیری را مجاز می دانند و بیان داشته اند: «تعزیر باب وسیع و گسترده ای دارد که به حاکم شرع امکان می دهد نسبت به هر جرمی که شارع برای آن حدّ و کفاره ای تعیین نکرده، حکم نماید، بر اینکه برای هر جرمی عقوبت و کیفر مناسب از زدن، زندانی کردن، تبعید نمودن، توبیخ کردن و چیزهای دیگر قرار دهد».[۲۸]
مقصود از تعزیر، جلوگیری از گناه و عدم تکرار است. وسیله این هدف نسبت به افراد مختلف متفاوت است؛ زیرا برخی با پرخاش، تهدید و توبیخ دست از گناه برمی دارند و عده ای دیگر با ضرب، حبس و تبعید. بر این اساس باید تعیین نوع و مقدار تعزیر در اختیار حاکم باشد، تا بتواند هدف تعزیر را عملی سازد و نمی توان گفت منحصر به عقوبت خاصی است و تعدّی از آن جایز نیست.[۲۹] چنانچه ابن قُدامه می گوید: «تعزیر یا به ضرب است یا به حبس یا به توبیخ».[۳۰]
براساس نقل زحیلی از فقهای حنفی و مالکی، تعزیر کشتن مجرم را هم شامل می شود.[۳۱] همان طور که بیان گردید، مشهور فقهای امامیه و عامه، تعزیر را منحصر به تازیانه نمی دانند و به مجازاتهای دیگر نیز سرایت داده اند. ز) عدم انحصار تعزیر ضرب در قانون مجازات اسلامی همان طور که قبلاً گذشت، ماده ۱۶ قانون مجازات اسلامی، بیان می دارد: تعزیر، تأدیب و یا عقوبتی است که نوع و مقدار آن در شرع تعیین نشده و به نظر حاکم واگذار شده است، از قبیل حبس، جزای نقدی، شلاق و ... . ذکر واژه «از قبیل» مذکور در مادّه فوق دلالت دارد بر اینکه تعزیر منحصر به شلاّق، حبس و جزای نقدی نمی باشد، و مصادیق ذکر شده در این مادّه جنبه تمثیلی دارد نه حصری و تعزیر محدود به این سه مورد نیست.[۳۲]
ح) طرق اثبات تعزیر با توجه به اطلاق ادله و عدم اختلاف نظر فقهای امامیه، موجب تعزیر با شهادت دو گواه ثابت می شود. اما برای اثبات آن به اقرار، برخی دو بار اعتراف نمودن را شرط کرده اند، لیکن مقتضای اصل در اقرار آن است که مودّای آن با یک بار ثابت شود؛ زیرا، اقرار یعنی «اقرار العقلاء علی انفسهم جایز» مطلق بوده و بیشتر از یک بار محتاج به نص خاص است که آن هم در این باب موجود نیست.[۳۳]
۲) نحوه تعیین مجازات تعزیری (التعزیر بما یراه الامام یا التعزیر الی الامام) این مبحث تحت قاعده فقهی «التعزیر بما یراه الامام» یا «التعزیر الی الامام» بررسی می شود. در متون حدیثی و فقهی، آنچه در بیان قاعده مورد بحث آمده است، عبارت «التعزیر الی الامام» یا «الی الوالی» و نظایر آن می باشد؛ و در هیچ یک از متون روایی معتبر عبارت «الی الحاکم» به معنای قاضی محکمه نیامده است.[۳۴]این عبارت هرچند درباره حدود آمده، ولی نشانگر آن است که به طور کلی تعیین مجازات از مناصب و مسئولیتهای ولی امر مسلمین و رهبری به معنای مدیریت جامعه اسلامی است.[۳۵]
برای نمونه در صحیحه حمّاد بن عثمان از امام جعفر صادق(ع) آمده است: «از امام صادق (ع) پرسیدم: تعزیر چقدر است؟ فرمودند: کمتر از حد. پرسیدم کمتر از هشتاد ضربه؟ فرمودند: خیر، کمتر از چهل ضربه که حد ّ برده است، پرسیدم: چه مقدار؟ فرمودند: طبق نظر و صلاحدید والی نسبت به جرم و قدرت بدنی مجرم».[۳۶]صاحب جواهر نیز پس از ذکر روایتی از سماعه از امام صادق(ع)، در شرح روایت نحوه تعیین مجازات تعزیری را وظیفه والی می داند که بنا بر صلاحدید خودش اجرا نماید.[۳۷]
گفتار فقها در خصوص قاعده مورد بحث مختلف است، ولی هیچ کدام از محدوده ولایت کبری فراتر نمی روند. برخی «سلطان الاسلام» یا «سلطان» و برخی دیگر «امام» یا «ولی امر» و یا «اولی الامر» گفته اند؛ که مقصود از این تعابیر، امام معصوم(ع) و کسانی است که شایستگی نیابت آن مقام را داشته باشند.[۳۸]
نتیجه این بحث اینکه تعیین نوع مجازات تعزیری وظیفه قاضی محکمه نیست، بلکه به عهده حاکم جامعه اسلامی (ولی فقیه) است و در فقه امامیه در عصر غیبت وظیفه فقیه جامع الشرایط است. اکنون نیز نوع و مقدار تعزیر از مسئولیتهای ولی امر مسلمین است که تعیین آن از طرف ایشان به مجلس قانون گذاری تفویض شده است و مشروعیتش از رهبر جامعه اسلامی است. از کلام فقهای عامه نیز چنین به نظر می رسد که آنها تعیین مجازات تعزیری را موکول به نظر امام یعنی حاکم جامعه اسلامی دانسته اند، وهبه زحیلی از فقهای معاصر اهل سنت نیز تعیین آن را از وظایف دولت اسلامی می داند.[۳۹]
۳) قلمرو و دایره مجازاتهای تعزیری (التعزیر لکل عمل محرّم یا التعزیر لکلّ معصیه) این بحث که تحت قاعده فقهی «التعزیر لکل عمل محرّم» بحث می شود یا در بعضی از کتب قواعد فقه ذیل قاعده «التعزیر لکلّ معصیه» یا «کل معصیه لم یرد فیه حد ففیها التعزیر»[۴۰] آمده است، یکی از قواعد اصطیادی در فقه شیعه و عامه است. با وجود آنکه معدودی از فقها خصوصاً در بین متأخران و معاصران، مخصّصاتی به این قاعده وارد کرده اند، اما هیچ فقیهی آن را نفی نکرده است. این قاعده از اهمیت بسیاری در فقه جزایی برخوردار است؛ زیرا مبنا و ملاک مشروعیت بسیاری از قوانین جزایی و نیز اسلامی بودن، همین قاعده است. بسیاری از اعمالی که در قوانین موضوعه فعلی، به ویژه بخش تعزیرات، جرم شمرده شده، نصّ و دلیل خاصی بر حرمت و جرم بودن آن در شرع مقدس اسلام وارد نشده است. در یک نگاه اجمالی می توان موارد جواز اجرای تعزیر را در هشت مورد دسته بندی کرد:
۱. تعزیر در موارد منصوص: بعضی از فقها معتقدند اجرای تعزیر منحصر در مواردی است که در روایات آمده است. فقیه معاصر آیت الله گلپایگانی در این زمینه می گوید: «در مواردی که شارع به عنوان حدّ یا تعزیر تعیین عقوبت ننموده است و نصّی در ارتباط با آن وارد نشده است، جدّاً مشکل است حکم به جواز تعزیر داده شود؛ زیرا معلوم نیست چنین تعزیری شرعاً جایز باشد».[۴۱] ۲. توسعه به غیر منصوص در مورد ایذای دیگران: برخی از فقها معتقدند در مواردی که ارتکاب معصیت موجب ایذا و آزار دیگران گردد، تعزیر در غیر موارد منصوص نیز جایز است.[۴۲] ۳. توسعه به غیر منصوص در مورد تساوی غیر منصوص با منصوص: چون گناهان دارای مراتب مختلفند، اگر معصیتی که در مورد آن دلیل وارد نشده است، مساوی گناهی است که نسبت به آن دلیل وجود دارد و در آن مرتبه از اهمیّت قرار گرفته است، تعزیر نسبت به آن جایز است.[۴۳]
۴. تعزیر در ارتکاب همه گناهان کبیره به طور مطلق: برخی دیگر از فقها معتقدند که در مطلق گناهان کبیره تعزیر جریان دارد، اعم از اینکه در مورد آنها دلیل وارد شده باشد یا چنین نباشد. ۵. تعزیر در مطلق معصیت اعم از صغیره و کبیره: بسیاری از فقها علاوه بر فتوا به جواز تعزیر در گناهان کبیره، گناهان صغیره را نیز مشمول حکم تعزیری دانسته اند، با این تفاوت که بعضی از آنها به این مسئله تصریح دارند، مانند شهید اول،[۴۴] محقق اردبیلی که مرتکب صغیره را هم مستحق تعزیر می داند[۴۵]و آیت الله خویی که آن را مشهور بین فقهای امامیه می داند.[۴۶] ۶. تعزیر در تخلفات حکومتی: بر اساس تقسیمی تعزیر بر دو نوع است: تعزیر شرعی و تعزیر حکومتی، که به نوعی همان مجازاتهای بازدارنده در حقوق کیفری ایران است. مقصود از تعزیرات حکومتی، عقوبتهایی است که به وسیله حاکم اسلامی به معنای عام کلمه، یعنی پیامبر(ص)، امام معصوم(ع) و در زمان غیبت، فقیه جامع الشرایط (ولی فقیه) یا مجلس قانون گذاری برای تخلف از اموری که مخالفت با آنها برخلاف مصالح عمومی مملکت است، وضع می شود، گرچه ممکن است این امور با عنوان اولی و بالاصاله حرام شرعی نباشد، مانند قوانین گمرکی، تخلفّات راهنمایی و رانندگی و ... .
۷. تعزیر در ایجاد مفسده: در بعضی موارد، ایجاد مفسده با ارتکاب جرم تلازم دارد و در حقیقت یک جرم دارای چند عنوان می گردد، مثلاً رباخواری موجب اخلال در بازار می شود و مفاسد اقتصادی در پی دارد. شهید اول نیز تعزیرات را دائر مدار ارتکاب محرّمات الهی نمی داند، بلکه اعمال مفسده آور را نیز در برخی موارد مستلزم تعزیر می داند.[۴۷]
۸. تعزیر در انجام خلاف مصالح عمومی: چه بسا انجام اموری که برخلاف مصالح اجتماعی است، با معصیت و گناه شرعی توأم گردد. در این صورت تعزیر در ارتکاب گناه، تعزیر در انجام خلاف مصالح عمومی نیز محسوب می شود که مورد توافق فقهای اهل سنت نیز می باشد، مثل عدم رعایت پوشش اسلامی که در جامعه امروز نیز مشهود است. هر کدام از این نظرات به تنهایی خالی از اشکال نیست و فاقد دلیل روشنی از کتاب و سنّت است. علت اینکه برخی از جرایم در زمانهای گذشته و در زمان شارع، بیشتر نام برده شده، به جهت رواج آنها در آن زمان بوده است، نه اینکه از باب حصر باشد. قاعده «التعزیر بما یراه الامام» دارای چنان اطلاقی است که شامل کلیه موارد ذکر شده می شود. از طرفی در قاعده «التعزیر لکل عمل محرّم»، محرّم، فاقد دلیل نقلی معتبر بوده و تنها شهرتی در لسان فقها داشته است؛ همچنین، مجازات تعزیری منحصر در اعمال حرام شرعی نیست، بلکه تعیین نوع جرم، عمل مجرمانه، نوع و میزان مجازات، در اختیار حکومت اسلامی است. البته به این معنا که قبلاً باید جرم تشخیص داده شود و برای آن مجازاتی تعیین گردد والّا چنین نیست که مجرد حرمت عمل مساوی با جرم بودن آن تلقّی شود، بلکه جرم را عملی گویند که حکومت آن را جرم اعلام نموده و برای ارتکاب آن، تعیین مجازات کرده باشد.[۴۸]
عقیده جمهور فقهای اهل سنت نیز این است که اصل در تعزیر، اجرای آن در مورد هر معصیتی است که حدّ و کفّاره ای ندارد، بنابراین تعزیر در هر معصیّتی که حدّ و کفّاره ای در مورد آن مقرّر نشده، مشروع است.[۴۹] این نظر که این قاعده مخصوص گناهانی است که حدّ ندارد، مورد اتفاق همه فقهای امامیه است، ولی قید کفاره را هیچ یک از فقهای امامیه قبول ندارند، در صورتی که فقهای اهل سنت همان طور که بیان گردید، قائل به چنین قیدی برای قاعده فوق الذکر هستند.[۵۰]قانون فعلی ما، با استناد به اصل ۱۶۷ قانون اساسی و مواد ۲۱۴ قانون آیین دادرسی کیفری (مصوب ۱۳۷۸ش) و دلالت صریح ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی (مصوب ۱۳۷۵ش) و بر طبق این قاعده مشهور جزایی یعنی «التعزیر لکل عمل محرّم» یا «التعزیر فی کلّ معصیه»، کلیه معاصی چه کبیره چه صغیره را قابل مجازات می داند. قانون مجازات اسلامی، در پیش نویس جدید، قلمرو مجازات تعزیری را مختص به گناهان کبیره می داند، نه صغیره. به نظر می رسد، موارد اعمال مجازات تعزیری منحصر در محرّمات الهی نیست، بلکه تعیین نوع عمل مجرمانه منوط به تشخیص و صلاحدید حکومت اسلامی است. گاهی عملی نه گناه کبیره است نه صغیره، ولی ممکن است حکومت اسلامی آن را از پیش جرم دانسته و مستحق تعزیر بداند.
۴) جایگاه سازمان تعزیرات حکومتی در نظام اسلامی و کارآمدی آن اما سؤالی که ممکن است در اینجا به ذهن متبادر شود، این است که فلسفه و جایگاه سازمان تعزیرات حکومتی چیست؟ آشنایی با سازمان تعزیرات حکومتی به عنوان یک مرجع اختصاصی رسیدگی به تخلفات اقتصادی، در مفهوم عام پدیده ای تازه و بدیع نبوده و از صدر اسلام تا کنون تحت عناوین و تعابیر مختلف در حکومتهای اسلامی وجود داشته و در سایر نظامهای حقوقی شناخته شده دنیا نیز متناسب با تشکیلات قضایی و اجرایی جایگاه خاصی داشته و دارد. در کشور جمهوری اسلامی ایران نیز بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و تقریباً در آغاز جنگ تحمیلی، بحث تعزیرات حکومتی به معنی اخص کلمه برای جلوگیری از وقوع تخلفات عدیده ای که در زمینه مسائل اقتصادی با توجه به وضعیت بحرانی کشور در آن زمان به وقوع می پیوست، پایه ریزی شد. بر همین اساس در ابتدای سال ۱۳۶۲ش بنا به درخواست نخست وزیر وقت از محضر حضرت امام خمینی(ره)، در خصوص اجازه قیمت گذاری کالاها و نیز مبارزه با گران فروشی از طرف دولت کسب تکلیف گردید که با توجه به شرایط موجود اجازه آن توسط ایشان به دولت داده شد. در همین راستا کمیسیونهایی تحت نظارت وزارت کشور به نام کمیسیونهای امور تعزیرات حکومتی تشکیل شد که به کلیه تخلفاتی که به نحوی جنبه اقتصادی داشت، رسیدگی می نمود. پس از پایان جنگ تحمیلی حضرت امام (ره) طی نامه ای حق تعزیرات حکومتی را از دولت سلب و مجمع تشخیص مصلحت نظام را مأمور به تصمیم گیری در این زمینه نمود. مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز در مورخ ۲۳/۱۲/۱۳۶۷ش با تصویب دو قانون تحت عنوان قانون تعزیرات حکومتی و قانون تعزیرات حکومتی امور بهداشتی، درمانی، رسیدگی به تخلفات بخش غیر دولتی را به محاکم انقلاب اسلامی و دولتی را به کمیسیونهای تحت نظارت وزارت کشور محول نمود و این امر تا اواسط سال ۱۳۷۳ش ادامه یافت؛ لیکن به لحاظ ضرورت کنترل دولت بر امور اقتصادی و لزوم هماهنگی مراجع قیمت گذاری و توزیع کالا و خدمات و اجرای مقررات و ضوابط مربوط به آن، با تصویب ماده واحده قانون اصلاح قانون تعزیرات حکومتی مصوب ۱۹/۷/۱۳۷۳ش مجمع تشخیص مصلحت نظام، کلیه امور تعزیرات حکومتی بخش دولتی و غیر دولتی، اعم از بازرسی و نظارت، رسیدگی و صدور حکم قطعی و اجرای آن به دولت (قوه مجریه) محول گردید تا براساس قانون تعزیرات حکومتی مصوب ۲۳/۱۱/۱۳۶۷ش اقدام نمایند.[۵۱]
ماده۱ قانون تعزیرات حکومتی مصوب ۲۳/۱۲/۱۳۶۷ش مجمع تشخیص مصلحت نظام مقرر می دارد با توجه به ضرورت نظارت و کنترل دولت بر فعالیتهای اقتصادی و لزوم اجرای مقررات قیمت گذاری و ضوابط توزیع، متخلفین از اجرای مقررات، براساس مواد این قانون تعزیر می شوند، مانند گران فروشی، احتکار، نداشتن پروانه کسب و ... . ماده۲ تصویب نامه هیئت وزیران در خصوص تعیین سازمان و تشکیلات تعزیرات حکومتی مقرر می دارد که این سازمان برای رسیدگی به صدور حکم راجع به تخلفات موضوع قانون تعزیرات حکومتی در تهران، شهرستانها و مراکز استانها، دارای شعب رسیدگی، تجدید نظر و رسیدگی به تخلفات مجریان خواهد بود. چگونگی و نحوه رسیدگی شعب مذکور به موجب آیین نامه ای خواهد بود که به پیشنهاد وزیر دادگستری به تصویب هیئت دولت می رسد. بنابراین با عنایت به مطالب فوق، سازمان تعزیرات حکومتی به عنوان یک نهاد شبه قضایی، تحت نظارت وزارت دادگستری در اختیار دولت می باشد. همچنین سازمان تعزیرات حکومتی نقش مهمی در اجرای صحیح قانون هدفمند کردن یارانه ها دارد. نظارت بر قیمت و توزیع کالاها مانند خوراک، پوشاک، فولاد، سیمان، آلومینیوم، کود و سم و همچنین قاچاق سوخت و بحث بهداشت، درمان و دارو و ... برعهده سازمان تعزیرات حکومتی است. سازمان تعزیرات حکومتی، به عنوان بازوی اجرایی دولت، برای طرح هدفمند کردن یارانه ها است، تا این قانون به نحو شایسته ای اجرا شود. بازدارندگی از جرم و ایفای نقش کنترلی سرلوحه اقدامات این سازمان است و با فرهنگ سازی و اطلاع رسانی صحیح و به موقع، درصدد کاهش بروز تخلف در جامعه می باشد. سازمان تعزیرات حکومتی با تشکیل کارگروههای ویژه، برای اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها نقش مهمی ایفا می نماید و برای تبیین قانون هدفمند کردن یارانه ها و نحوه اعمال قانون و همچنین برخورد با تخلفات احتمالی در کشور کارآمدی مهمی دارد. لازم به ذکر است که بحث از تعزیرات حکومتی و طرح هدفمند کردن یارانه ها مجال دیگر می طلبد تا به شکلی مفصل به آن پرداخته شود.
نتیجه گیری در قاعده «التعزیر بما دون الحد»، «دون» به معنای غیر و سوی است و مجازات تعزیر منحصر در ضرب نیست، مشهور فقهای امامیه و اهل سنت تعزیر را منحصر در تازیانه نمی دانند، بلکه آن را منوط به نوع جرم ارتکابی، توانایی مجرم و شرایط زمان و مکان می دانند. قاعده دوم «التعزیر بما یراه الامام» یا «التعزیر الی الامام» می باشد، اما در بعضی کتب قواعد فقه «التعزیر بما یراه الحاکم» آمده است، باید ذکر کرد که «الحاکم» در هیچ یک از متون حدیثی معتبر نیامده است، بلکه به جای «الحاکم»، «الی الامام» یا «الی الوالی» ذکر می شود، که منظور حاکم جامعه اسلامی (ولی فقیه) است نه قاضی محکمه. اگر احیاناً عبارت «حاکم» به جای «امام» به کار رفته باشد، مقصود حاکم مطلق است که نیابت و ولایت عامّه دارد، همان گونه که در کلام فقها نیز مشهور است.
در قاعده سوم یعنی «التعزیر لکلّ معصیه» یا «التعزیر لکل عمل محرّم»، موارد اعمال مجازات تعزیری منحصر در محرّمات الهی، گناه صغیره و کبیره نیست. قاعده «التعزیر بما یراه الامام» دارای چنان اطلاقی است که شامل کلیه مواردی که حاکم جامعه اسلامی آن را جرم بداند، می شود. همچنین در قاعده «التعزیر لکل عمل محرّم»، «محرّم» فاقد دلیل نقلی معتبر بوده و تنها شهرتی در لسان فقها داشته است. پس تعیین اعمال مجرمانه برعهده حکومت اسلامی می باشد که تحت امر ولایت فقیه است تا هرگاه تشخیص دهد عملی مجرمانه است، آن را از قبل جرم دانسته و مجازات متناسب با آن وضع نماید.

فهرست منابع

۱. ابن اثیر، مبارک بن ابی کرم، النهایه فی غریب الحدیث، قم، مؤسسه اسماعیلیان، ۱۳۶۴ش.
۲. ابن قدامه، عبدالله بن احمد، المغنی و الشرح الکبیر، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۴ق.
۳. ابن منظور، محمد، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۶ق.
۴. ابوعامر، عبدالعزیز، التعزیر فی الشریعه الاسلامیه، قاهره، دارالفکر العربی، ۱۹۶۹م.
۵. اردبیلی، احمد، مجمع الفائده و البرهان، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۶ق.
۶. جزیری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الاربعه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۱ق.
۷. حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.
۸. حلّی، حسن بن یوسف بن مطهر، تحریر الأحکام الشرعیه علی مذهب الإمامیه، بی جا، بی نا، بی تا.
۹. خویی، سید ابوالقاسم، مبانی تکمله المنهاج، قم، مؤسسه احیاء آثار الامام الخویی، ۱۴۲۸ق.
۱۰. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۲۰ق.
۱۱. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ق.
۱۲. زحیلی، وهبه، الفقه الاسلامی و ادلّته، دمشق، دارالفکر، ۱۴۰۹ق.
۱۳. شربینی، محمد، مغنی المحتاج، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۶ق.
۱۴. صافی، لطف الله، التعزیر انواعه و ملحقاته، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق.
۱۵. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، قم، موسسه البعثه، ۱۴۱۴ق.
۱۶. عاملی، زین الدین بن علی، مسالک الأفهام، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۳ق.
۱۷. عاملی، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبه المفید، ۱۴۱۷ق.
۱۸. عمید زنجانی، عباسعلی، قواعد فقه، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۸۶ش.
۱۹. فیروزآبادی، محمدبن یعقوب، القاموس المحیط، بیروت، دارالجبل، بی تا.
۲۰. کریمی جهرمی، علی، الدر المنضود فی احکام الحدود (تقریرات درس فقه آیت الله گلپایگانی)، قم، دارالقرآن الکریم، ۱۴۱۲ق.
۲۱. گلدوزیان، ایرج، محشّای قانون مجازات اسلامی، تهران، مجد، ۱۳۸۴ش.
۲۲. مؤمنی، عابدین، حقوق جزای اختصاصی اسلام، تهران، خط سوم، ۱۳۸۲ش.
۲۳. محقق داماد، سید مصطفی، قواعد فقه، بخش جزایی، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی، ۱۳۷۹ش.
۲۴. مکارم شیرازی، ناصر، تعزیر و گستره آن، قم، مدرسه الامام علی بن ابی طالب، ۱۳۸۳ش.
۲۵. منتظری، حسینعلی، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ترجمه محمد صلواتی، تهران، نشر سرایی، ۱۳۷۹ش.
۲۶. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۸۱م.

پانویس

  1. النهایه، ج3، ص228.
  2. تاج العروس، ج7، ص212.
  3. مجمع البحرین، ص270.
  4. لسان العرب، ج4، ص561.
  5. مفردات الفاظ القرآن، ص345.
  6. القاموس المحیط، ج2، ص125؛ لسان العرب، ج4، ص562.
  7. لسان العرب، ج9، ص184؛ مفردات الفاظ القرآن، ص345.
  8. ر.ک: جواهر الکلام، ج6، ص466؛ مسالک الأفهام، ج2، ص433.
  9. المغنی، ج10، ص347.
  10. مغنی المحتاج، ج4، ص191.
  11. ر.ک: قواعد فقه، بخش جزایی، صص207و208.
  12. المغنی، ج8، ص325.
  13. ر.ک: القواعد و الفوائد، ج2، صص144-142.
  14. ر.ک: الفقه علی المذاهب الاربعه، ج5، ص397.
  15. ر.ک: حقوق جزای اختصاصی اسلام، صص70-72.
  16. قواعد فقه، بخش جزایی، ص217.
  17. ر.ک: تعزیر و گستره آن، صص67و68.
  18. قواعد فقه، بخش جزایی، ص211.
  19. مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج3، ص503.
  20. تعزیر و گستره آن، ص68.
  21. ر.ک: قواعد فقه، بخش جزایی، صص221و222.
  22. قواعد فقه، ج2، ص9.
  23. تعزیر و گستره آن، صص68و69.
  24. ر.ک: قواعد فقه، بخش جزایی، ص222.
  25. همان.
  26. تعزیر و گستره آن، ص85 .
  27. تحریر الاحکام، ج2، ص239.
  28. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج5، ص400.
  29. مغنی المحتاج، ج4، ص192.
  30. المغنی، ج10، ص348.
  31. الفقه الاسلامی و ادلته، ج4، ص287.
  32. محشّای قانون مجازات اسلامی، ص37.
  33. مبانی تکملة المنهاج، ج1، ص339؛ مسالک الأفهام، ج2، ص453.
  34. قواعد فقه، بخش جزایی، ص234.
  35. ر.ک: همان، ص238.
  36. وسائل الشیعه، ج18، ص504.
  37. جواهر الکلام، ج41، ص639.
  38. ر.ک: قواعد فقه، بخش جزایی، صص230و231.
  39. ر.ک: الفقه الاسلامی و ادلته، ج4، ص287.
  40. قواعد فقه، ج2، ص7.
  41. ر.ک: الدّر المنضود فی احکام حدود، ج2، صص144-155.
  42. ر.ک: التعزیر انواعه و ملحقاته، صص34و35.
  43. همان، ص137.
  44. ر.ک: القواعد و الفوائد، ج2، ص142.
  45. ر.ک: مجمع الفائدة و البرهان، ج13، ص164.
  46. مبانی تکملة المنهاج، ج1، ص337.
  47. ر.ک: القواعد و الفوائد، ج2، ص143.
  48. ر.ک: قواعد فقه، بخش جزایی، ص250.
  49. ر.ک: المغنی، ج4، ص347؛ التعزیر فی الشریعة الاسلامیه، ص63.
  50. ر.ک: الفقه علی المذاهب الاربعه، ج5، ص497.
  51. برگرفته از سایت سازمان تعزیرات حکومتی.
منبع: http://rezadadgar110.blogfa.com/post/6 تاریخ برداشت:۹۴/۱۲/۱۳