کتابخانه:احکام و آداب مدیریت و کارمندی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(توجه به نتايج خدمتگزارى)
(بخش اول: بایسته‌ها و آسیب‌های اخلاقی مدیریت و کارمندی: اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح نویسه، اصلاح ارقام)
سطر ۹۵: سطر ۹۵:
 
نيازهاى مردم به شما از نعمت‌هاى الهى براى شما است، پس، از اين نعمت‌ها خسته و ملول نشويد.<br/>
 
نيازهاى مردم به شما از نعمت‌هاى الهى براى شما است، پس، از اين نعمت‌ها خسته و ملول نشويد.<br/>
 
امام على‌عليه‌السلام خطاب به مالك اشتر مى‌فرمايد:<br/>
 
امام على‌عليه‌السلام خطاب به مالك اشتر مى‌فرمايد:<br/>
«از خدا بترس! از خدا بترس! به‌خاطر زيردستان كم درآمدى كه هيچ چاره‌اى براى تأمين زندگى ندارند، چه بيچارگان و چه دردمندان و زمين‌گيرشدگان، زيرا اين طبقه هم قناعت دارند و هم نيازمند هستند. براى رضاى خدا، آنچه خدا از حقّ خود درباره آنان به تو فرمان داده بجاى‌آور و سهمى از بيت‌المال را كه در اختيار تو هست، براى مصرف آنان منظور دار و بخشى از درآمد غلّاتى را كه از سرزمين‌هاى اسلامى جمع‌آورى مى‌شود، براى فرودستان و بيچارگان هر منطقه قرار بده زيرا آن فقير و ناتوانى كه در دورترين نقطه زندگى مى‌كند، همان حقّى را دارد كه نزديكترين آنان دارد؛ و تو مسئوليت رعايت حقوق هريك از آنان را برعهده گرفته‌اى»<ref>نهج‌البلاغه، نامه53.</ref>.
+
«از خدا بترس! از خدا بترس! به‌خاطر زيردستان كم درآمدى كه هيچ چاره‌اى براى تأمين زندگى ندارند، چه بيچارگان و چه دردمندان و زمين‌گيرشدگان، زيرا اين طبقه هم قناعت دارند و هم نيازمند هستند. براى رضاى خدا، آنچه خدا از حقّ خود دربارهٔ آنان به تو فرمان داده بجاى‌آور و سهمى از بيت‌المال را كه در اختيار تو هست، براى مصرف آنان منظور دار و بخشى از درآمد غلّاتى را كه از سرزمين‌هاى اسلامى جمع‌آورى مى‌شود، براى فرودستان و بيچارگان هر منطقه قرار بده زيرا آن فقير و ناتوانى كه در دورترين نقطه زندگى مى‌كند، همان حقّى را دارد كه نزديكترين آنان دارد؛ و تو مسئوليت رعايت حقوق هريك از آنان را برعهده گرفته‌اى»<ref>نهج‌البلاغه، نامه53.</ref>.
 
در روايت وارد است:<br/>
 
در روايت وارد است:<br/>
 
هَدِيةُ اللَّهِ لِلْمُؤمِنِ السَّائِلُ عَلَى بَابِهِ؛<ref>جامع‌الاخبار، فصل41، حديث24.</ref><br />
 
هَدِيةُ اللَّهِ لِلْمُؤمِنِ السَّائِلُ عَلَى بَابِهِ؛<ref>جامع‌الاخبار، فصل41، حديث24.</ref><br />
سطر ۱۱۸: سطر ۱۱۸:
 
امام خمينى‌رحمة الله:<br/>
 
امام خمينى‌رحمة الله:<br/>
 
«وقتى با مردم به محبّت رفتار كنيد، مردم را از خودتان بدانيد، ما (بايد) خدمتگزار همه باشيم، دولت خدمتگزار همه باشد. اين وجدان، خودش راحت هست، خدمتش هم خدمت به مردم است»<ref>صحيفه نور، ج7، ص237.</ref>.<br />
 
«وقتى با مردم به محبّت رفتار كنيد، مردم را از خودتان بدانيد، ما (بايد) خدمتگزار همه باشيم، دولت خدمتگزار همه باشد. اين وجدان، خودش راحت هست، خدمتش هم خدمت به مردم است»<ref>صحيفه نور، ج7، ص237.</ref>.<br />
اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام فرموده‌اند:«رواساختن حاجت جز با سه چيز راست نيايد (كامل نشود): 1.كوچك‌شمردن آن تا (نزد پروردگار) بزرگ نمايد؛ 2.پوشيدن آن تا (هنگام پاداش) آشكار گردد؛ 3.شتاب‌كردن در آن تا (براى خواهنده) گوارا شود»<ref>بحارالانوار، ج74، ص82.</ref>.<br />
+
اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام فرموده‌اند:«رواساختن حاجت جز با سه چيز راست نيايد (كامل نشود): ۱.كوچك‌شمردن آن تا (نزد پروردگار) بزرگ نمايد؛ ۲.پوشيدن آن تا (هنگام پاداش) آشكار گردد؛ ۳.شتاب‌كردن در آن تا (براى خواهنده) گوارا شود»<ref>بحارالانوار، ج74، ص82.</ref>.<br />
 
اگر مديرى يا كارمندى مردم را دوست نداشته باشد و آنان را از خود، مانند يك خانواده نداند، نمى‌تواند به آنان خدمت نمايد، زيرا خدمتگزارى فقط با محبّت و عشق به مردم شيرين مى‌شود. اگر اين خصوصيات را نداشته باشد نمى‌تواند خدمتگزار باشد و براى خود در محضر خداى متعال شرمندگى بوجود مى‌آورد. بحمدللَّه امروزه مديران و كارمندان جمهورى اسلامى با شوق و عشق وافر مشغول خدمتگزارى به مردم و آبادانى كشور هستند خداوند همه را تأييد فرمايد.<br/>
 
اگر مديرى يا كارمندى مردم را دوست نداشته باشد و آنان را از خود، مانند يك خانواده نداند، نمى‌تواند به آنان خدمت نمايد، زيرا خدمتگزارى فقط با محبّت و عشق به مردم شيرين مى‌شود. اگر اين خصوصيات را نداشته باشد نمى‌تواند خدمتگزار باشد و براى خود در محضر خداى متعال شرمندگى بوجود مى‌آورد. بحمدللَّه امروزه مديران و كارمندان جمهورى اسلامى با شوق و عشق وافر مشغول خدمتگزارى به مردم و آبادانى كشور هستند خداوند همه را تأييد فرمايد.<br/>
 
==== مقام بالاتر، خدمتگزارى بيشتر ====
 
==== مقام بالاتر، خدمتگزارى بيشتر ====
سطر ۱۳۵: سطر ۱۳۵:
 
قال على‌عليه‌السلام:<br/>
 
قال على‌عليه‌السلام:<br/>
 
وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ اِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وِ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقِزِّ، وَ لَكِنْ هَيْهَات أَنْ يُغْلِبَنِى هَوَاىَ وَ يَغُودَنِى جَشَعِى اِلَى تَخَيُّرِ الْاُطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أوِ الْيَمَامَة مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبِعِ...<ref>نهج‌البلاغه فيض، نامه45، ص970.</ref>!<br/>
 
وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ اِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وِ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقِزِّ، وَ لَكِنْ هَيْهَات أَنْ يُغْلِبَنِى هَوَاىَ وَ يَغُودَنِى جَشَعِى اِلَى تَخَيُّرِ الْاُطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أوِ الْيَمَامَة مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبِعِ...<ref>نهج‌البلاغه فيض، نامه45، ص970.</ref>!<br/>
اگر مى‌خواستم، به آسانى به عسل صاف و مغز گندم و يافته‌هاى ابريشمى دست مى‌يافتم؛ ولى هيهات كه هواى نفس بتواند بر من غلبه كند و حرص شديد مرا به تهيه بهترين خوراكى‌ها بكشاند؛ در حالى كه شايد در سرزمين پهناور حجاز و يمامه كسى باشد كه اميدى به پيداكردن قرص نانى داشته باشد و يا هرگز شكمى از غذا سير نخورده باشد؛ آيا من با شكم پر شب را به صبح براسنم در حالى كه پيرامونم شكم‌هايى از گرسنگى به پشت چسبيده و جگرهايى سوخته وجود داشته باشد... آيا من درباره خويشتن به همين بسنده كنم كه اميرمؤمنانم بنامند بى‌آنكه در ناگوارى‌هاى روزگار با مردم شريك باشم! و در سختى‌هاى زندگى، اسوه آنان نباشم؟<br/>
+
اگر مى‌خواستم، به آسانى به عسل صاف و مغز گندم و يافته‌هاى ابريشمى دست مى‌يافتم؛ ولى هيهات كه هواى نفس بتواند بر من غلبه كند و حرص شديد مرا به تهيه بهترين خوراكى‌ها بكشاند؛ در حالى كه شايد در سرزمين پهناور حجاز و يمامه كسى باشد كه اميدى به پيداكردن قرص نانى داشته باشد و يا هرگز شكمى از غذا سير نخورده باشد؛ آيا من با شكم پر شب را به صبح براسنم در حالى كه پيرامونم شكم‌هايى از گرسنگى به پشت چسبيده و جگرهايى سوخته وجود داشته باشد... آيا من دربارهٔ خويشتن به همين بسنده كنم كه اميرمؤمنانم بنامند بى‌آنكه در ناگوارى‌هاى روزگار با مردم شريك باشم! و در سختى‌هاى زندگى، اسوه آنان نباشم؟<br/>
 
نخستين نشانه خدمتگزارى اين است كه به ديگران فكر كند، آنان را مثل خود دوست بدارد و آنان را مثل خود تحمّل كند، نياز آنان را تشخيص داده و خود را در اختيار آنان قرار دهد. خدمت به ديگران را ازروى ناچارى انجام ندهد يا بگذارد در زمان بحران خدمت كند، انگيزه خدمت را در دل و جان خود بپرورد و فرصت را مغتنم شمارد و بدون هيچ انتظارى خدمت كند.<br/>
 
نخستين نشانه خدمتگزارى اين است كه به ديگران فكر كند، آنان را مثل خود دوست بدارد و آنان را مثل خود تحمّل كند، نياز آنان را تشخيص داده و خود را در اختيار آنان قرار دهد. خدمت به ديگران را ازروى ناچارى انجام ندهد يا بگذارد در زمان بحران خدمت كند، انگيزه خدمت را در دل و جان خود بپرورد و فرصت را مغتنم شمارد و بدون هيچ انتظارى خدمت كند.<br/>
 
==== خودسازى و خدمت به مردم ====
 
==== خودسازى و خدمت به مردم ====
سطر ۱۹۲: سطر ۱۹۲:
 
نيازهاى مردم به شما از نعمت‌هاى الهى براى شما است، پس، از اين نعمت‌ها خسته و ملول نشويد.<br/>
 
نيازهاى مردم به شما از نعمت‌هاى الهى براى شما است، پس، از اين نعمت‌ها خسته و ملول نشويد.<br/>
 
امام على‌عليه‌السلام خطاب به مالك اشتر مى‌فرمايد:<br/>
 
امام على‌عليه‌السلام خطاب به مالك اشتر مى‌فرمايد:<br/>
«از خدا بترس! از خدا بترس! به‌خاطر زيردستان كم درآمدى كه هيچ چاره‌اى براى تأمين زندگى ندارند، چه بيچارگان و چه دردمندان و زمين‌گيرشدگان، زيرا اين طبقه هم قناعت دارند و هم نيازمند هستند. براى رضاى خدا، آنچه خدا از حقّ خود درباره آنان به تو فرمان داده بجاى‌آور و سهمى از بيت‌المال را كه در اختيار تو هست، براى مصرف آنان منظور دار و بخشى از درآمد غلّاتى را كه از سرزمين‌هاى اسلامى جمع‌آورى مى‌شود، براى فرودستان و بيچارگان هر منطقه قرار بده زيرا آن فقير و ناتوانى كه در دورترين نقطه زندگى مى‌كند، همان حقّى را دارد كه نزديكترين آنان دارد؛ و تو مسئوليت رعايت حقوق هريك از آنان را برعهده گرفته‌اى»<ref>نهج‌البلاغه، نامه53.</ref>.<br />
+
«از خدا بترس! از خدا بترس! به‌خاطر زيردستان كم درآمدى كه هيچ چاره‌اى براى تأمين زندگى ندارند، چه بيچارگان و چه دردمندان و زمين‌گيرشدگان، زيرا اين طبقه هم قناعت دارند و هم نيازمند هستند. براى رضاى خدا، آنچه خدا از حقّ خود دربارهٔ آنان به تو فرمان داده بجاى‌آور و سهمى از بيت‌المال را كه در اختيار تو هست، براى مصرف آنان منظور دار و بخشى از درآمد غلّاتى را كه از سرزمين‌هاى اسلامى جمع‌آورى مى‌شود، براى فرودستان و بيچارگان هر منطقه قرار بده زيرا آن فقير و ناتوانى كه در دورترين نقطه زندگى مى‌كند، همان حقّى را دارد كه نزديكترين آنان دارد؛ و تو مسئوليت رعايت حقوق هريك از آنان را برعهده گرفته‌اى»<ref>نهج‌البلاغه، نامه53.</ref>.<br />
 
در روايت وارد است:<br/>
 
در روايت وارد است:<br/>
 
هَدِيةُ اللَّهِ لِلْمُؤمِنِ السَّائِلُ عَلَى بَابِهِ<ref>جامع‌الاخبار، فصل41، حديث24.</ref>؛<br />
 
هَدِيةُ اللَّهِ لِلْمُؤمِنِ السَّائِلُ عَلَى بَابِهِ<ref>جامع‌الاخبار، فصل41، حديث24.</ref>؛<br />
سطر ۲۱۵: سطر ۲۱۵:
 
امام خمينى‌رحمة الله:<br/>
 
امام خمينى‌رحمة الله:<br/>
 
«وقتى با مردم به محبّت رفتار كنيد، مردم را از خودتان بدانيد، ما (بايد) خدمتگزار همه باشيم، دولت خدمتگزار همه باشد. اين وجدان، خودش راحت هست، خدمتش هم خدمت به مردم است»<ref>صحيفه نور، ج7، ص237.</ref>.<br />
 
«وقتى با مردم به محبّت رفتار كنيد، مردم را از خودتان بدانيد، ما (بايد) خدمتگزار همه باشيم، دولت خدمتگزار همه باشد. اين وجدان، خودش راحت هست، خدمتش هم خدمت به مردم است»<ref>صحيفه نور، ج7، ص237.</ref>.<br />
اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام فرموده‌اند:«رواساختن حاجت جز با سه چيز راست نيايد (كامل نشود): 1.كوچك‌شمردن آن تا (نزد پروردگار) بزرگ نمايد؛ 2.پوشيدن آن تا (هنگام پاداش) آشكار گردد؛ 3.شتاب‌كردن در آن تا (براى خواهنده) گوارا شود»<ref>بحارالانوار، ج74، ص82.</ref>.<br />
+
اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام فرموده‌اند:«رواساختن حاجت جز با سه چيز راست نيايد (كامل نشود): ۱.كوچك‌شمردن آن تا (نزد پروردگار) بزرگ نمايد؛ ۲.پوشيدن آن تا (هنگام پاداش) آشكار گردد؛ ۳.شتاب‌كردن در آن تا (براى خواهنده) گوارا شود»<ref>بحارالانوار، ج74، ص82.</ref>.<br />
 
اگر مديرى يا كارمندى مردم را دوست نداشته باشد و آنان را از خود، مانند يك خانواده نداند، نمى‌تواند به آنان خدمت نمايد، زيرا خدمتگزارى فقط با محبّت و عشق به مردم شيرين مى‌شود. اگر اين خصوصيات را نداشته باشد نمى‌تواند خدمتگزار باشد و براى خود در محضر خداى متعال شرمندگى بوجود مى‌آورد. بحمدللَّه امروزه مديران و كارمندان جمهورى اسلامى با شوق و عشق وافر مشغول خدمتگزارى به مردم و آبادانى كشور هستند خداوند همه را تأييد فرمايد.<br/>
 
اگر مديرى يا كارمندى مردم را دوست نداشته باشد و آنان را از خود، مانند يك خانواده نداند، نمى‌تواند به آنان خدمت نمايد، زيرا خدمتگزارى فقط با محبّت و عشق به مردم شيرين مى‌شود. اگر اين خصوصيات را نداشته باشد نمى‌تواند خدمتگزار باشد و براى خود در محضر خداى متعال شرمندگى بوجود مى‌آورد. بحمدللَّه امروزه مديران و كارمندان جمهورى اسلامى با شوق و عشق وافر مشغول خدمتگزارى به مردم و آبادانى كشور هستند خداوند همه را تأييد فرمايد.<br/>
 
==== مقام بالاتر، خدمتگزارى بيشتر ====
 
==== مقام بالاتر، خدمتگزارى بيشتر ====
سطر ۲۳۲: سطر ۲۳۲:
 
قال على‌عليه‌السلام:<br/>
 
قال على‌عليه‌السلام:<br/>
 
وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ اِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وِ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقِزِّ، وَ لَكِنْ هَيْهَات أَنْ يُغْلِبَنِى هَوَاىَ وَ يَغُودَنِى جَشَعِى اِلَى تَخَيُّرِ الْاُطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أوِ الْيَمَامَة مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبِعِ...!<ref>نهج‌البلاغه فيض، نامه45، ص970.</ref><br/>
 
وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ اِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وِ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقِزِّ، وَ لَكِنْ هَيْهَات أَنْ يُغْلِبَنِى هَوَاىَ وَ يَغُودَنِى جَشَعِى اِلَى تَخَيُّرِ الْاُطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أوِ الْيَمَامَة مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبِعِ...!<ref>نهج‌البلاغه فيض، نامه45، ص970.</ref><br/>
اگر مى‌خواستم، به آسانى به عسل صاف و مغز گندم و يافته‌هاى ابريشمى دست مى‌يافتم؛ ولى هيهات كه هواى نفس بتواند بر من غلبه كند و حرص شديد مرا به تهيه بهترين خوراكى‌ها بكشاند؛ در حالى كه شايد در سرزمين پهناور حجاز و يمامه كسى باشد كه اميدى به پيداكردن قرص نانى داشته باشد و يا هرگز شكمى از غذا سير نخورده باشد؛ آيا من با شكم پر شب را به صبح براسنم در حالى كه پيرامونم شكم‌هايى از گرسنگى به پشت چسبيده و جگرهايى سوخته وجود داشته باشد... آيا من درباره خويشتن به همين بسنده كنم كه اميرمؤمنانم بنامند بى‌آنكه در ناگوارى‌هاى روزگار با مردم شريك باشم! و در سختى‌هاى زندگى، اسوه آنان نباشم؟<br/>
+
اگر مى‌خواستم، به آسانى به عسل صاف و مغز گندم و يافته‌هاى ابريشمى دست مى‌يافتم؛ ولى هيهات كه هواى نفس بتواند بر من غلبه كند و حرص شديد مرا به تهيه بهترين خوراكى‌ها بكشاند؛ در حالى كه شايد در سرزمين پهناور حجاز و يمامه كسى باشد كه اميدى به پيداكردن قرص نانى داشته باشد و يا هرگز شكمى از غذا سير نخورده باشد؛ آيا من با شكم پر شب را به صبح براسنم در حالى كه پيرامونم شكم‌هايى از گرسنگى به پشت چسبيده و جگرهايى سوخته وجود داشته باشد... آيا من دربارهٔ خويشتن به همين بسنده كنم كه اميرمؤمنانم بنامند بى‌آنكه در ناگوارى‌هاى روزگار با مردم شريك باشم! و در سختى‌هاى زندگى، اسوه آنان نباشم؟<br/>
 
نخستين نشانه خدمتگزارى اين است كه به ديگران فكر كند، آنان را مثل خود دوست بدارد و آنان را مثل خود تحمّل كند، نياز آنان را تشخيص داده و خود را در اختيار آنان قرار دهد. خدمت به ديگران را ازروى ناچارى انجام ندهد يا بگذارد در زمان بحران خدمت كند، انگيزه خدمت را در دل و جان خود بپرورد و فرصت را مغتنم شمارد و بدون هيچ انتظارى خدمت كند.<br/>
 
نخستين نشانه خدمتگزارى اين است كه به ديگران فكر كند، آنان را مثل خود دوست بدارد و آنان را مثل خود تحمّل كند، نياز آنان را تشخيص داده و خود را در اختيار آنان قرار دهد. خدمت به ديگران را ازروى ناچارى انجام ندهد يا بگذارد در زمان بحران خدمت كند، انگيزه خدمت را در دل و جان خود بپرورد و فرصت را مغتنم شمارد و بدون هيچ انتظارى خدمت كند.<br/>
 
==== خودسازى و خدمت به مردم ====
 
==== خودسازى و خدمت به مردم ====
سطر ۲۵۷: سطر ۲۵۷:
 
اگر اين نفس ستمگر بگذارد كه انسان لذّت خدمتگزارى را بچشد از خدمتگزارى كوتاهى نمى‌كند، چون تزكيه نيست از اين لذّت دور است.<br/>
 
اگر اين نفس ستمگر بگذارد كه انسان لذّت خدمتگزارى را بچشد از خدمتگزارى كوتاهى نمى‌كند، چون تزكيه نيست از اين لذّت دور است.<br/>
 
=== توجه به نتايج خدمتگزارى ===
 
=== توجه به نتايج خدمتگزارى ===
 +
بايد در خيررساندن به برادران خود با يكديگر مسابقه گذاشت. در اين صورت است كه فرشتگان آسمان براى او نزد پروردگارش استغفار و دعا كنند تا حاجات او برآورده شود؛ با اين عمل خدا و پيامبرش را شاد كرده است. يك‌نفر مدير يا كارمند، چنانچه به نتيجه خدمتش فكر كند و بداند كه چه ثواب و پاداش اخروى در انتظار اوست، لحظه‌اى از خدمت به خلق خدا خسته نشده و همواره درپى تلاش بيشتر خواهد بود. برخى از ثمرات خدمت به خلق خدا عبارتند از:<br/>
 +
==== رضايت خدا ====
 +
امام خمينى‌رحمة الله در اين مورد مى‌فرمايد:<br/>
 +
«ما نبايد در اداى وظيفه منتظر نتيجه قطعيه باشيم. اگر در محضر مقدس حق‌تعالى عامل به وظيفه معرفى شويم، همين نتيجه است»<ref>صحيفه نور؛ بيست و نهم اسفند 1347، خطاب به آقاى سيد محمد رضا سعيدى (نجف).</ref>.<br/>
 +
اگر مديرى بداند نتيجه خدمات او خشنودى خداى متعال است و اين خشنودى چه اثراتى دارد، در گرفتارى‌هاى مردم سخت متأثر شده و در انجام خدمت به آنان كمال آرامش را پيدا مى‌كند. امام خمينى‌رحمة الله با توجّه به ارزش خدمتگزارى به مردم در دين مقدس اسلام، فداشدن در اين راه را سزاوار مى‌داند و مى‌فرمايد:<br/>
 +
«اينجانب از اوضاع ياران عموماً و از وضع حوزه قم خصوصاً متألم و متأثرم و از گرفتارى فضلاء و أعلام، ناراحت؛ ولى آنچه موجب تسكين‌خاطر است آن است كه در راه خدمت به ديانت، هر گرفتارى پيش‌آيد مطلوب است، و ما آنچه داريم از بركت اسلام است و هرچه فدا كنيم عمل به وظيفه نكرده‌ايم»<ref>در نامه‌اى خطاب به آقاى محمدعلى گرامى، ۱۶ بهمن 1345.</ref>.<br />
 +
==== برخوردارى از پشتيبانى و قدرت مردم ====
 +
امام خمينى‌رحمة الله:<br/>
 +
«دولت‌ها اگر چنانچه با مردم تفاهم كنند و خدمتگزار مردم باشند، مردم پشتيبان آنها هستند و شكست براى آنها ديگر نيست»<ref>صحيفه نور، ج۹، ص42.</ref>. باز مى‌فرمايد:<br/>
 +
«اگر ملّت و دولت هردو باهم باشند، دوست باشند، اينها خودشان را خدمتگزار آنها بدانند، آنها خودشان را پشتيبان اينها بدانند، هردو به هم خدمت بخواهند بكنند، يك‌همچون ملت و دولتى هيچ‌وقت شكست نخواهد خورد»<ref>همان، ص145.</ref>.<br />
 +
==== داشتن وجدان آرام ====
 +
امام صادق‌عليه‌السلام فرمودند:<br/>
 +
«در خيررساندن به برادران خود با يكديگر مسابقه گذاريد و اهل خدمت‌رسانى باشيد، زيرا در بهشت درى است بنام«معروف«، از آن نمى‌گذرد مگر كسى كه در زندگى اهل خير و نيكى باشد. پس خداوند، دو فرشته از راست و چپ بر او مى‌گمارد تا براى او نزد پروردگارش استغفار و دعا كنند تا حاجات او برآورده شود. سپس فرمود: به خدا قسم، پيامبراكرم‌صلى الله وعليه وآله از خودِ صاحبِ حاجت بيشتر خوشحال مى‌شود، وقتى مؤمن به حاجتش برسد»<ref>اصول كافى، ج۲، ص۱۹۵؛ وسائل‌الشيعه، ج۱۱، ص۵۷۸، حديث6.</ref>.<br />
 +
امام خمينى‌رحمة الله:<br/>
 +
«وقتى با مردم خوبى كرديد، محبّت كرديد، خدمتگزار به مردم بوديد، وقتى كه برويد شب منزل، آرامش براى قلبتان هست، وجدانتان ناراحت نيست»<ref>صحيفه نور، ج۶، ص443.</ref>.<br />
 +
با توجّه به مطالب فوق اين نكته روشن مى‌شود كه مدير اگر خدمتگزار شد، با نگاهى به آنچه از عمر گذرانده است، دلى آرام دارد و نگرانى او تنها اين است كه‌اى‌كاش خدمت بيشتر ارائه مى‌داد تا بيشتر رضاى خداى متعال را جلب مى‌كرد، حال اگر نقطه مقابل آن را مشاهده كرد، يعنى عدم‌خدمت بلكه كوتاهى و خداى‌ناكرده خيانت، چه حالى به او دست مى‌دهد؟ اضطراب شديد سراسر وجود او را مى‌گيرد كه فرصت را ازدست داده و بايد پاسخگو باشد. پس حكم عقل بر اين است كه تا فرصت باقى است مانند خدمت به فرزندان خود، به مردم خدمت كند و آنها را مانند اولاد خود دوست بدارد، و كسى كه اينگونه شد هميشه خود را به مردم بدهكار مى‌داند و سعى در انجام وظيفه مى‌نمايد.<br/>
 +
برخى از مصاديق خدمتگزارى<br />
 +
خدمتگزارى در هرجا و هر زمان ممكن است، پس مصاديق خدمتگزارى محدود نيستند، مهمترين آنها آن است كه براى انسان ممكن است انجام دهد و اولويت‌بندى كند.<br/>
 +
از اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام پرسيده شد:<br/>
 +
أىُّ النَّاسِ اُحَبُّ اِلَيْكُمْ؟ قَالَ: اَنْفَعُ النَّاسِ لِلنَّاسِ. قِيلَ: فَاَىُّ الْاَعْمَالِ اَفْضَلُ؟ قَال: اِذْخَالُك السُّرُورِ عَلَى الْمُؤمِنِ قِيلَ: وَ مَا سُرُورُ الْمُؤمِنِ؟ قَالَ: اِشْبَاعُ جَوعَتِهِ وَ تَنْفِيسُ كُرْبَتِهِ وَ قَضَاءُ دَيْنِهِ وَ مَنْ مَشَى مَعَ اَخِيهِ فِى حَاجَةٍ كَانَ كَصِيَامِ شَهْرٍ وَ اعْتِكَافٍ وَ مَنْ مَشَى مَعَ مَظْلُومٍ يُعِينُهُ ثَبَتَ اللَّهُ قَدَمَيْهِ يَوْمَ تَزِلُّ الْاَقْدَامُ.<ref>عوالى‌اللئالى، ج۱، ص377.</ref><br/>
 +
چه كسى نزد شما از همه محبوبتر است؟ حضرت فرمودند: سودمندترين مردم براى ديگران. پرسيده شد: كدام‌يك از اعمال برتر است؟ فرمودند: خوشحال‌كردن مؤمن. پرسيده شد: خوشحال‌كردن مؤمن چگونه است؟ فرمودند: سيركردن شكم او و برآوردن حاجتش و ادانمودن قرض‌هاى او، هركس در بجاآوردن حاجت برادر مؤمنش قدمى بردارد، گويا يك‌ماه روزه گرفته و معتكف شده و هركس در جهت يارى مظلومى قدم بردارد، خداوند قدم‌هايش را در روزى كه قدم‌ها لرزاند، استوار مى‌گرداند.<br/>
 +
=== آسيب‌هاى خدمتگزارى ===
 +
يكى از مهمترين مسائل اجتماعى در زندگى يك مسلمان، وظيفه خدمت‌رسانى به برادران ايمانى است كه به روش‌هاى مختلف در دين مورد تأكيد قرار گرفته است و هدف از آن هم بخوبى در كلام اميرمؤمنان‌عليه‌السلام بيان شده است:<br/>
 +
اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِى كَانَ مِنَّا مُنَاقَسَةً فِى سُلَانٍ، وَ لَا الْتِمَاسَ شَىْ‌ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ، وَ تُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِى بِلَادِكَ فَيَأمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ<ref>بحارالانوار، ج۳۴، ص110.</ref>.<br/>
 +
خدايا، تو مى‌دانى آنچه از ما صادر شد (اقدام به برقرارى حكومت) به‌خاطر رغبت در حكومت يا به‌دست‌آوردن مال دنيا نيست، بلكه براى اين است كه نشانه‌هاى دين تو را بازگردانيم و اصلاح را در شهرهايت آشكار سازيم تا بندگان ستم‌ديده‌ات امنيت يابند و مقررات فراموش‌شده‌ات، اجرا شود.<br/>
 +
گاهى خدمتگزارى دچار آسيب مى‌شود و به زمينه‌هاى تباهى تبديل مى‌شود. اين آسيب‌ها عبارتند از:<br/>
 +
==== عدم‌مطابقت گفتار با عملكرد ====
 +
عدم‌مطابقت گفتار با عمل به‌خاطر برخى رذائل اخلاقى است و آن در نفس مدير يا كارمندى ريشه زده است كه در جهت تهذيب نفس قدمى برنداشته است. مى‌بايست قبل از قبول مسئوليت آنها را از نفس خود دور مى‌كرد، ولى موفّق نشده و الآن تيغ به‌دست زنگى مست داده و اعمال او نتيجه تأثيرات آن ملكات فاسده است. به همين دليل تا تهذيب صورت نگرفته باشد قبول مسئوليت خطرناك و مفسده‌آور است. پس تزكيه مقدّم بر تعليم و قبول مسئوليت است. تزكيه مسئوليت و علم را هدايت مى‌كند تا در مسير صحيح خود قرار گيرد.<br/>
 +
امام خمينى‌رحمة الله:<br/>
 +
«اينها نمى‌دانم چه‌جور مردمى هستند؟ خودشان را به اسم خدمتگزار جا مى‌زنند لكن دائماً برخلاف مسير، قدم برمى‌دارند و قدم‌هايشان برخلاف مسير ملت است، كارشكنى مى‌كنند، مردم را به يأس مى‌كشانند»<ref>صحيفه نور، ج۱، ص285.</ref>.<br />
 +
==== تك‌روى در مصلحت‌انديشى ====
 +
اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام مى‌فرمايند:<br/>
 +
فَلَا تَكُفُّوا عَن مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أوْ مَشوِرَتٍ بِعَدْلٍ، فَأنِّى لَسْتُ فِى نَفسِى بِفَوقٍ اَنْ أخطِى‌ءَ، وَ لا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِى اِلّا يَكْفِىَ اللَّهُ مِن نَفسِى مَا هُوَ اَملَكُ بِهِ مِنِّى<ref>نهج‌البلاغه صبحى صالحى، خطبه216.</ref>.<br/>
 +
پس، از گفتن حق يا ارائه مشورتى عادلانه خوددارى نكنيد، زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و يا از آن ايمن باشم، نمى‌دانم مگر آنكه خداوند مرا حفظ كند.<br/>
 +
امام خمينى‌رحمة الله:<br/>
 +
«انسان خيال مى‌كند كه نه، من براى مصلحت اين كار را مى‌كنم، عمر خودش را انسان نمى‌فهمد، وضع خودش را انسان نمى‌فهمد -شما اگر بخواهيد مقايسه كنيد- شمايى كه مى‌گوييد كه من براى مصلحت مسلمين فلان كار را مى‌كنم، شما فكر اين را در خلوت بكنيد كه اگر يك كسى ديگرى به‌جاى شما بود و بهتر هم مصالح مسلمين را انجام مى‌داد، شما باز همان‌طور بوديد؟ مى‌خواستيد خودتان نباشيد و او باشد؟ يا نه مى‌خواهيد كه اين مصلحت مسلمين -به اصطلاحتان- به دست شما انجام گيرد؟ منم كه اين مصلحت را دارم ايجاد مى‌كنم، اين همان شيطان است»<ref>صحيفه نور، ج۱۳، ص198.</ref>.<br />
 +
آنچه مهم است اين است كه اين«مَنيَّت»<ref>منيّت: خودخواهى.</ref> از انسان دور شود تا او بتواند نور ايمان را در دل خود جاى دهد، اين را بداند كه در نظراتش خطا بسيار است و مسئول پاسخگويى به آنهاست. پس از گوهر مشورت كمال بهره‌بردارى را بنمايد تا خطاى او به حداقل برسد.<br/>
 +
«ما يك عقل داريم و يك كمال عقل. عقل عادى مصطلح همان است كه در توده مردم وجود دارد و شرط تكليف است، ولى آنجا كه كارهاى تخصصى را بخواهند به كسى واگذار كنند عاقل‌بودن او كافى نيست، بلكه كمال عقل را لازم دارد.... مى‌گويند بايد قاضى داراى كمال عقل باشد، و به اصطلاح اجتهاد در عقل لازم است»<ref>آيةاللَّه جوادى آملى، سخنرانى در حسينه شهرستان آمل، محرم1380.</ref>. يك مدير بايد بداند كه از نشانه‌هاى كمال عقل استفاده از عقول ديگران در تصميم‌گيرى است.<br/>
 +
==== نااميدكردن مردم ====
 +
ابراز حاجت به هركس كه باشد، نشانه اميد داشتن به او دربرآورده شدن حاجت است، يعنى صاحب حاجت اميدوار است. حال اگر حاجت را به نزد مدير آورد، مأيوس برگشت، آن اميد ازبين رفته و به يأس تبديل مى‌شود. در اين‌صورت ديگر حاجتى به او ارائه نخواهد شد و اين بدترين نوع برخورد بين مدير و مردم است كه مورد غضب خداوند است.<br/>
 +
امام صادق‌عليه‌السلام مى‌فرمايند:<br/>
 +
«در اثبات اعتماد به برادر دينى، همين بس كه شخص حاجت‌مند، حاجت خود را نزد او آورد»<ref>اصول كافى، ج۲، ص۱۹۸، حديث8.</ref>.<br />
 +
نتيجه اينكه، مدير در اثر عدم خدمت به برادران دينى خود، اعتماد آنان، كه مهمترين سرمايه و درّ محكم او در برابر دشمنان است، را ازدست مى‌دهد و چاره‌اى جز زبون بودن براى حفظ قدرت ندارد، چون پشتوانه ندارد.<br/>
 +
مدير خدمتگزار به خدا تكيه داده و از قدرت بيكران مردم برخوردار است، زيرا خداوند فرموده است كه: هركس بين خود و خداى خويش را اصلاح نمايد، خدا بين او و مردم را اصلاح مى‌كند<ref>همان، ج۸، ص307.</ref>.<br/>
 +
==== خشنودشدن از ستايش ديگران ====
 +
اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام مى‌فرمايند:<br/>
 +
«مردم! از پست‌ترين حالات زمامداران نزد صالحان اين است كه گمان برند آنان دوستدار ستايشند، و كشوردارى آنان بر كبر و خودپسندى استوار باشد. من خوش ندارم در خاطر شما بگذرد كه من ستايش را دوست دارم و خواهان شنيدن آن مى‌باشم. سپاس خداوند را كه چنين نبودم»<ref>نهج‌البلاغه صبحى صالحى، خطبه216.</ref>.<br />
 +
امام خمينى‌رحمة الله:<br/>
 +
«اگر همه شماها، خدمتگزار، خودتان را حساب بكنيد، نخواهيد كه هى به شما مدح بگويند و ثنا كنند»<ref>صحيفه نور، ج۱۳، ص203.</ref>.<br />
 +
اين يكى از آفات بزرگ اخلاقى است كه خدمتگزار خشنود به مدّاحى براى او شوند و عده‌اى چرب‌زبان كه گرد شيرينى جمع شده باشند شريك قدرت بلكه تاراجگر بيت‌المال گردند. چه بگويم از اين افراد كه عدالت با آن زيبايى را ناجوانمردانه قربانى مطامع كوچك خود كرده و صفت بسيار نيك خدمتگزارى را نابود مى‌كنند.<br/>
 +
كسى كه مدّاحى ديگران را در مورد خودش بپسندد، خشنودى خود را بر خشنودى خدا ترجيح داده است و در اين حالت خدا را فراموش مى‌كند و خدا هم او را فراموش خواهد كرد، و چه عذابى بالاتر از اين كه خدا انسان را فراموش كند!<br/>
 +
گاهى ستايش به‌صورت آوردن هدايا تحقق پيدا مى‌كند<ref>احكام دريافت هديه در ص۱۰۰ خواهد آمد.</ref>. اين مدير است كه بايد راه را بر اينگونه افراد ببندد. در اين زمينه داستان«اشعث بن قيس« با هديه‌اى كه براى اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام آورد و خشم و نفرين امام را ديد، قابل دقّت است<ref>نهج‌البلاغه، خطبه224.</ref>.<br/>
 +
آفت خودبينى آفت فراگيرى است كه همه به آن مبتلا هستند، مگر افرادى كه مورد لطف حق قرار گرفته‌اند و موفق به كنترل اين صفت و آثار زيانبار آن شده‌اند. از علامت‌هاى روشن آن اين است كه در هدايت و راهنمايى مردم، هميشه خود را مطرح و به‌عنوان الگو معرفى مى‌نمايند و از اوصاف خود سخن به‌ميان مى‌آورند.<br/>
 +
==== عدم‌تحمّل و استعفا از خدمتگزارى ====
 +
حقيقت اين است كه خدمتگزارى زحمت دارد و تحمّل مى‌خواهد، زيرا سوختن است براى ساختن، و در مقابل همين زحمت است كه خداوند اجر جزيل به خدمتگزار عنايت مى‌كند. آنچه بندگان خدا دريافت مى‌كنند نتيجه اعمال خودشان است نه غير آن. خدمتگزار دلخوش به حضور خداست و فقط او را مى‌بيند، در اين‌صورت است كه سرزنش خار مغيلان هم براى او شيرين است، زيرا تلخى خدمت با شيرينى رضا و خشنودى خدا جبران مى‌شود.<br/>
 +
اميرالمؤمنين على‌عليه‌السلام مى‌فرمايد:<br/>
 +
لَا يُزهِدَنَّكَ فِى الْمَعْرُوفِ مَنْ لَا يَشْكُرُهُ لَكَ فَقَدَ يَشُكْرُكَ عَلَيْهِ مَنْ لَا يَسْتَمْتِعُ بِشَىْ‌ءٍ مِنْهُ وَ قَدْ تُدْرِكُ مِنْ شُكْرِ الشَّاكِرِ أكْثَرَ مِمَّا أضَاعَ الْكَافِرُ، وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ<ref>نهج‌البلاغه فيض، ص1179.</ref>.<br/>
 +
مبادا ناسپاسى اين و آن تو را از خدمتگزارى دلسرد كند! اى‌بسا افرادى كه بدون بهره‌مندى از كار تو، از تو تعريف مى‌كنند، و از سپاس سپاسگزاران بيش از ناسپاسى ناسپاسان بهره‌مند مى‌شوى و خداوند دوستدار نيكوكاران است.<br/>
 +
امام خمينى‌رحمة الله:<br/>
 +
«هركس خود را مدير و مدبّر و خدمتگزار براى خلق خدا مى‌داند، كناره‌گيرى او در اين زمان، پشت به خلق و خداى خلق است، مگر آنكه خدمتگزارى بهتر يا همطراز او جايگزين او معرفى شود»<ref>صحيفه نور، ج۱۹، ص۱۵۷؛ اين در شرايطى بود كه كار اجرايى بسيار دشوار و رعايت حدود شرعى دشوارتر بود. البته در همه زمان‌ها اين مسأله صادق است كه كار براى خدا سخت و اجر بزرگ هم دارد.</ref>.<br />
 +
مقام معظم رهبرى(حفظه‌اللَّه):<br/>
 +
«كسى نمى‌تواند به علت مخالفت با يك روش يا يك پديده، وظايف قانونى خود را انجام ندهد و شانه خالى‌كردن از مسئوليت به شكل استعفا يا به هر شكل ديگر، خلاف قانون و هم حرام شرعى است»<ref>مجله مبلغان، شماره۵۲، ص۲، فروردين1383.</ref>.<br />
 +
«نهضت خدمت‌رسانى به مردم يك مبارزه بزرگ و سنگين است. زيرا خدمت‌رسانى به عموم مردم با منافع بعضى گروه‌هاى خاص تضاد پيدا مى‌كند و اينجاست كه بايد با مبارزه و همّت و عزم راسخ وارد ميدان شد... امروز در كشور، رقابت مشروع و مقبول از نظر مردم و ما، فقط رقابت براى خدمت‌كردن به مردم است»<ref>82/1/1، عيد نوروز.</ref>.<br />
 +
==== منت‌نهادن بر خدمت‌شوندگان ====
 +
قال على‌عليه‌السلام:<br/>
 +
ايَّاك وَ الْمَنَّ عَلى رَعيَتِك بِاحسَانِكَ، وَ التَّزَيُّدَ فِيمَا كَانَ مِنْ فِعلِك... فَإنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الْإِحْسَانَ وَ التَّزَيُّدَ يَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ...<ref>نهج‌البلاغه، نامه53.</ref>.<br/>
 +
اى مالك! از منّت‌نهادن بر تحت امارتت به‌خاطر آن‌چه براى آنان انجام مى‌دهى، جدّاً پرهيزنما... زيرا منّت، احسان را باطل مى‌كند و نسبت به آن‌چه را كه انجام داده‌اى اگر بيشتر به‌حساب آورى، نور حقيقت را ازبين مى‌برد.<br/>
 +
مقام معظم رهبرى(حفظه‌اللَّه) در اين رابطه مى‌فرمايند:<br/>
 +
«مردم‌سالارى دينى برخلاف دموكراسى‌هاى رياكار و عوام‌فريب، نظام خدمت‌رسانى خالصانه و بى‌منّت است... فلسفه وجودى مسئولان نظام، خدمت به مردم است»<ref>مورخه 82/6/5.</ref>.<br />
 +
مسئولان بايد متوجّه باشند كه خداوند بر آنان منّت گذاشته كه حاجت مردم را بر آنان عرضه داشته و آنان را وسيله رفع نياز مردم قرار داده است، آنان موظّف‌اند نعمت‌هايى كه خداوند به آنها عنايت فرموده را در همان جهتى كه او فرموده است بكاربگيرند و از منّت‌نهادن پرهيز كنند.<br/>
 +
قال رسول‌اللَّه‌صلى الله وعليه وآله:<br/>
 +
تَحرُمُ الْجَنَّةُ عَلَى ثَلَاثَةٍ: عَلَى الْمَنَّانِ، وَ عَ‌لَى الْمُغْتَابِ وَ عَلَى مُدْمِنِ الْخَمْرِ<ref>الزهد، ص۹، به نقل از كتاب«در پى حق«، مهندس مجتبى نوراهان، ص35.</ref>.<br/>
 +
بهشت بر سه گروه حرام است: منّت‌گذار، غيبت‌كننده، شرابخوار.<br/>
 +
=== تذكر: وظايف ارباب رجوع ===
 +
ازجمله امور مهم اين است كه آحاد مردم از مديران و مسئولان خدمتگزار و هم از خدا به‌خاطر اين نعمتى كه به آنان عطا كرده، تشكر نمايند و در نهايت او را پشتيبانى كنند. پشتيبانى و حمايت از چنان مديرى موجب استمرار خدمت و بيشترشدن خدمات ارائه‌شده مى‌گردد. در اين زمينه داستان زير قابل‌مطالعه است:<br/>
 +
زمان بمباران شهرهاى ايران توسط رژيم بعثى عراق، من به خرمشهر مسافرت كرده بودم. برق اين شهر پيوسته قطع و وصل مى‌شد، يك‌بار كه برق وصل شد، من از مسئول برق تشكر كردم كه زحمت زيادى مى‌كشيد تا برق وصل مى‌شود. او از من خواهش كرد كه شما چه كسى هستيد؟ منو ديوانه كرديد. من نميدانم چگونه از شما تشكر كنم! چون هرچه تلفن مى‌كنند اعتراض مى‌كنند، ولى شما مرا چنان خوشحال كرده‌ايد كه نمى‌دانم چه بگويم تا فردا بيدار مى‌مانم و مرتّب برق را به گُل‌روى‌شما وصل مى‌كنم.<br/>
 +
تشويق مى‌تواند اينگونه باشد.<br/>
 +
۱. شناخت مدير خدمتگزار<br/>
 +
ما موظّف هستيم مديران دلسوز و خدمتگزار را انتخاب كنيم. در انتخابات، اين مسأله خودش را بيشتر نمايان مى‌كند. اگر انسان با دين، منصب‌هاى خدمتگزارى را داشته باشند، حكومت مورد نظر اسلام پياده خواهد شد.<br/>
 +
امام خمينى‌رحمة الله مى‌فرمايند:<br/>
 +
«آدمى كه امين باشد، خدمتگزار به اسلام باشد، خدمتگزار به كشور باشد، اين را بايد چراغ برداريم و از اين طرف به آن طرف بگرديم و پيدا بكنيم»<ref>صحيفه نور، ج۱۱، ص517.</ref>.<br />
 +
«همه فكر اين باشيد كه خدمتگزار پيدا كنيد، خدمتگزار به كشور و اسلام پيدا كنيد نه خدمتگزار به خودتان»<ref>همان، ج۱۹، ص55.</ref>.<br />
 +
اگر به فكر اسلام باشيم و در جهت تقويت آن كوشش كنيم، خدمت به خودمان هم صورت مى‌گيرد، ولى اگر فقط خدمت به خودمان مورد توجّه شد، چون در مصاديق خدمت اشتباه مى‌كنيم دچار انحراف خواهيم شد.<br/>
 +
۲. قدردانى و تشويق<br/>
 +
تشويق و قدردانى، مدير را در خدمت‌رسانى بيشتر جدى‌تر مى‌كند و همين هم مورد توجّه پروردگار است كه: اگر نعمت‌هاى مرا شاكر باشيد آنها را براى شما افزايش مى‌دهم و اگر كفران نعمت كنيد، عذاب شما دردناك است. يكى از اين عذابها اين است كه آن نعمت‌ها را سلب مى‌كند. از بهترين نعمت‌ها بلكه بالاترين نعمت خداوند به مردم، نعمت مدير و راهنما است كه خداوند تبارك و تعالى بر انسان‌ها منّت گذاشته است كه از خودشان راهنمايانى براى هدايت آنان فرستاده است<ref>سوره آل‌عمران، آيه164.</ref>. پس بايد بهترين شكر را بجا آورد.<br/>
 +
امام خمينى‌رحمة الله:<br/>
 +
«ادراك اين است كه آن كسى كه خدمتگزار است بايد به او ارج گذاشت، بايد از او تقدير كرد»<ref>صحيفه نور، ج۱۰، ص54.</ref>.<br />
 +
۳. پشتيبانى‌كردن از او<br/>
 +
اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام مى‌فرمايند:<br/>
 +
«...امّا حق من بر شما اين است كه در بيعت با من وفادار باشيد و در آشكار و نهان برايم خيرخواهى كنيد. هرگاه شما را خواندم اجابت كنيد و اگر فرمان دادم اطاعت كنيد»<ref>نهج‌البلاغه، خطبه34.</ref>.<br />
 +
اگر اينگونه نباشد خداوند عذاب نازل خواهد نمود، همچنان كه اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام از خدا خواست كه او را از آن مردم بگيرد و فردى لايق آنان بر آنان مسلّط كند و اينگونه هم شد.<br/>
 +
 +
== بخش دوم:  احكام مديريت و كارمند ==
  
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==

نسخهٔ ‏۱۰ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۱۸

احکام و آداب مدیریت و کارمندی
مشخصات کتاب
Modir.jpg
نویسنده محمدعلی بخشی
زبان فارسی
ناشر بهار دلها
محل انتشارات قم
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۷۱۶۳-۹۵-۸
دانلود PDF

محتویات

سخن پژوهشکده

از نظر اسلام، همان‌گونه که دین راهنمای اندیشه، اخلاق و عبادت است، راهنمای تصمیمات و بایدها و نبایدها در قلمرو تولید، توزیع، مصرف، مدیریت و شیوه زندگی‌کردن و چگونه زیستن نیز هست. رفتار روزمره فردی و اجتماعی افراد، صدها حکم واجب و مستحب و شرایط حقوقی و اخلاقی دارد که دانستن آن در سلامت روابط اجتماعی و تکامل اخلاقی و معنوی انسان‌ها اثر می‌گذارد. همچنین صدها حرام و مکروه دارد که انجام آن فضای زندگی جمعی و اسلامی را آلوده می‌سازد و ابهام آن دلهره و تردید می‌آفریند.
آشنایی با احکام ویژه هر تصمیم و رفتار فردی و اجتماعی، برای همه مکلّفان که موظّف به گزینش، اقدام و عمل هستند ضروری و برای اهل مطالعه دانش اجتماعی و دینی مفید است.
طرح پژوهشی «فقه و زندگی» که با سفارش »ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر« و نظارت علمی حجج اسلام محمد حسین فلاح‌زاده و محمود مهدی‌پور شکل گرفته، پاسخی است به نیازهای بشر در عرصه‌های مختلف زندگی.
هدف از نگارش این مجموعه آن است که فقه را از تئوری به عمل نزدیک کند و آن را با مشاغل و رفتار روزانه افراد جامعه پیوند دهد؛ تا راه تأمین سعادت و تکامل معنوی را به مسلمانان و صاحبان خود بیاموزد.
اکنون به‌خاطر انتشار نوشتار دیگری از این مجموعه، خدای بزرگ را شکر کرده و امیدواریم که برای ادامه راه، همچنان از حمایت‌های مالی ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر بهره‌مند گردیم.
خواهشمند است هرگونه نقد و نظر تجربی و علمی خود را جهت تکمیل این مجموعه با ما درمیان بگذارید.

واللَّه ولی التوفیق
پژوهشکده امر به معروف
تلفن: 37734430 (025)
info@fmaroof.ir

مقدمه

رسول‌خداصلی الله وعلیه وآله فرمودند:
مَنْ قَضَی لِأخِیهِ الْمُسْلِمِ حَاجَةً کَانَ لَهُ مِنَ الاَجْرِ کَمَنْ خَدَمَ اللَّهَ عُمْرَهُ[۱].
هر کسی حاجت برادر مؤمن خود را برآورده سازد، پاداش او همانند کسی است که در تمام عمرش خدا را خدمت کرده است.
دین مبین اسلام، که احکام و دستوراتش همان فرامین خدای متعال است، برای انسان تعریفی ارائه کرده است که با دیگر مکاتب متفاوت است. این تعریف نشأت گرفته از حقیقت انسان و روحیّات اوست.
تا کرامت انسان برای خودش روشن نشود و تا مسیر و راهنما و هدف او روشن نشود، جهالت، انسان را به وادی هلاکت می‌کشاند. پس باید دست به دامن مکتب متعالی اسلام شد و راه روشن را از آن گرفت، زیرا در این دین راه و هدف و الگو را کسی مشخص کرده که او خود انسان را با تمام صفاتش خلق نموده و او را در مسیری روشن قرار داده است.
براساس آموزه‌های دین اسلام، مدیر و کارمند، خدمتگزار کسی است که انسان‌ها را در رسیدن به هدف و شناخت الگو و مسیر هدایت، و در استفاده بهتر از نعمت‌های خدادادی، کمک کند. در رأس این مدیران، انبیاء و اولیای الهی هستند.
ارزش هر مدیری به‌خاطر خدماتی است که ارائه می‌دهد، نه به‌خاطر امکاناتی که استفاده می‌کند. به همین دلیل باید مورد بازخواست قرار بگیرد. به وصیت بنیانگذار جمهوری اسلامی در این زمینه توجّه کنیم که با جدّیتِ تمام قوا را در این زمینه مسئول می‌داند:
«به مجلس و دولت و دست‌اندرکاران توصیه می‌کنم که قدر این ملّت را بدانند و در خدمتگزاری به آنان خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ما و اولیای نعم ما هستند و جمهوری اسلامی ره‌آورد آنان و با فداکاری‌های آنان تحقق پیدا کرد و بقای آن نیز مرهون خدمات آنان است فروگذار نکنند... از گناهان بزرگ و نابخشودنی، مسامحه در امر مسلمین است. هرکس به‌مقدار توانش و حیطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و میهن باشد»[۲].

توصیه‌های مقام معظم رهبری به مدیران

«این مسئولیت و منصبی که در نظام اسلامی داریم، طعمه و سرمایه و کاسبی نیست، اشتباه نشود، مسئولیت در نظام اسلامی باری بر دوش انسان است که باید آن را به‌خاطر هدف و نیّتی تحمّل کند. در این راه از خیلی چیزها باید گذشت؛ نه فقط از شهوات حرام، بلکه از شهوات حلال نیز باید گذشت.
مسئول نظام اسلامی، مسئولی است که برای مردم و در راه خداست، برای هوی و منافع شخصی خود نیست»[۳].

پرهیز از اشرافی‌گری

«کمتر خرج کنیم، کمتر بذل و بخشش بیجا کنیم، کمتر به زندگی شخصی خودمان بپردازیم، مثل عروسی اشراف عروسی بگیریم، مثل خانه اشراف‌خانه درست کنیم، مثل حرکت اشراف در خیابان‌ها حرکت کنیم، اشراف مگر چگونه بودند، چون آنها فقط ریششان تراشیده بود، ولی ما ریشمان را گذاشته‌ایم؟![۴]
مسئولین نظام اسلامی حق ندارند زندگیشان را با اعیان و اشراف و متمکّنان و با منحرفان اندازه‌گیری کنند. تغییر دکوراسیون اتاق مدیرکل و معاون وزیر و وزیر و فلان مسئول قضایی و فلان مسئول در بخش‌های گوناگون دیگر باشد، این جرم و خطاست. اگر ما دنبال مسائل خودمان رفتیم، به فکر زندگی شخصی خودمان افتادیم. دنبال تجملات و تشریفاتمان رفتیم، در خرج‌کردن بیت‌المال هیچ حدی برای خودمان قائل نشدیم، مگر حدّی که دردسر قضایی کند! هرچه توانستیم خرج کردیم، مگر اعتماد مردم باقی می‌ماند»؟![۵]

رعایت بیت‌المال

«هرکس که بیت‌المال مسلمین را ملک خود به‌حساب می‌آورد، یا به زبان بگوید و یا اگر نگوید در عمل اینطور وانمود کند که ما این‌قدرها حق داریم و با بیت‌المال مثل اموال خود رفتار کند، یا بخورد یا ببخشد یا در راه اغراض شخصی از آن استفاده کند، نمی‌تواند دنباله‌روی علی‌علیه‌السلام به حساب بیاید. ما مسئولان وظیفه و تکلیف داریم که خودمان را با رفتار امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام تطبیق دهیم و جهت حرکت خودمان را با او بسنجیم، آحاد مردم هم همین تکلیف را دارند. کسی که امکانات شخصی دارد، حق‌ندارد از امکانات دولتی استفاده کند. من الآن اعلام می‌کنم و قبلاً هم نوشتم و این را گفتم، آن‌وقتی که آقایان امکانات شخصی دارند، حق ندارند از امکانات دولتی استفاده کنند؛ اگر ماشین دارید آن را سوار شوید و به وزارتخانه و محل کارتان بیایید، ماشین دولتی یعنی چه!»[۶]
«واللَّه اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمی‌گرفتم که مرتّب ملاحظه جهات امنیتی را توصیه می‌کنند، بنده با ماشین پیکان بیرون می‌آمدم»[۷].

ساده‌زیستی مسئولان

«این فرهنگ غلطی است که هرکس در مسئولیت‌های دولتی به مقام و مسئولیتی رسید، باید فلان‌طور وسیله رفت‌وآمد، یا فلان‌طور امکانات زندگی داشته باشد. فرض بفرمایید اگر از لحاظ کیفیت آرایش محل زندگی و محل کار، کیفیت زندگی در درون خانواده، چگونگی ازدواج فرزندان، مهریه‌ها، جهیزیه‌ها و از این قبیل چیزها، وقتی به‌وسیله یک‌نفر در سطح عالی و در میان صاحبان مناصب حکومت اسلامی، به‌شکل غیراسلامی آن، به‌معنای مصرفانه انجام بگیرد، این می‌شود فرهنگ، بقیّه نگاه می‌کنند و یاد می‌گیرند، مهریه‌ها بالا می‌رود، ازدواج‌ها مشکل می‌شود، زندگی سخت می‌شود و همین رفتار به‌تدریج آثارش در طول مدّتی کوتاه یا بلند در متن جامعه منعکس می‌شود»[۸].
«آن انعکاس تجمّل شما در زندگی مردم است، بعضی‌ها از این غفلت می‌کنند، وقتی شما جلوی چشم مردم وضع اتاق و دفتر و محیط کار و محیط زندگی را آنچنان می‌کنید، این یک درس عملی است و هر کسی این را می‌بیند بر او اثر می‌گذارد، حداقل این را باید رعایت کرد، کار خود را خدمت و وسیله تقرّب الی‌اللَّه بدانید و برای خدا کار کنید، هرچه می‌توانید از ضعف کارهای خودتان کم کنید، هرچه می‌توانید احساسات و خواست شخصی را در محیط کار دخالت ندهید»[۹].

بخش اول: بایسته‌ها و آسیب‌های اخلاقی مدیریت و کارمندی

بايسته‌هاى اخلاقى مديريت و كارمندى

توجه به ارزش خدمتگزارى

قال رَسول اللَّهُ‌صلى الله وعليه وآله:
مَنْ سَعَى فِى حَاجَةِ أخِيهِ الْمُؤْمِنِ فَكَأنَّمَا عَبَدَاللَّهَ تِسعَةَ آلافِ سَنَةٍ صَائِماً قَهَارَهُ، قَآئماً لَيلَهُ[۱۰].
پيامبراكرم‌صلى الله وعليه وآله فرمودند: كسى كه در برآوردن حاجت برادر مؤمنش تلاش نمايد، مانند كسى است كه نه‌هزار سال خدا را عبادت كرده، در حالى كه روزها روزه و شب‌ها مشغول عبادت بوده است.
قرآن كريم در مورد پيامبراكرم‌صلى الله وعليه وآله مى‌فرمايد:
«لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ»[۱۱].
«رسولى از خودتان به‌سوى شما آمد كه رنج‌هاى شما بر او سخت است و بر هدايت شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان بسيار مهربان است».
در روايات مشهور وارد شده كه انسان‌ها عائله خداوند هستند، كسى كه به عائله خداوند خدمت كند، به خداوند خدمت كرده است. مدير نمى‌تواند خدمتگزار باشد، مگر اين كه خود را در محضر خداى متعال ببيند و خود را مسئول پاسخگويى به مردم بداند، زيرا مديريت از حقوق مردم است نه از حقوق شخصى. كلمات آن پير خدمتگزار چقدر زيباست و چگونه خود را حاضر در محضر حق مى‌داند، آن‌جا كه مى‌فرمايند:
«وظيفه ما و همه دست‌اندركاران است كه به اين مردم خدمت كنيم و در غم و شادى و مشكلات آنان شريك باشيم. گمان نمى‌كنم عبادتى بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد»[۱۲].
«ما نبايد در اداى وظيفه منتظر نتيجه قطعيه باشيم. اگر در محضر مقدس حق‌تعالى عامل به وظيفه معرفى شويم، همين نتيجه است»[۱۳].
باز مى‌فرمايد:
«بايد تمام امورى كه انجام مى‌دهيد متوجّه باشيد كه در محضر خداست و مسئوليت داريد. مسئوليت اينجا هم دارند لكن آن مهمش مسئوليت الهى است. -يا فرض بفرمائيد- كه هريك از اين ادارات دولتى كه هست، مى‌خواهند خدمت كنند به مردم...، از آن كسى كه دم‌در هست، پيش‌خدمت هست، تا آنجايى كه جاى رئيس هست، بايد توجّه داشته باشند كه همه خدمتگزار اين مردم هستند، همه اجير اين مردم هستند، اجرت از اينها دارند مى‌گيرند، براى خدمت و بايد با مردم رفتارشان انسانى، اسلامى باشد»[۱۴].
«شما هيچ توقّعى نداريد، شما همان خدمتگزار براى اسلام بوديد، حالا هم هستيد. هيچ‌كدام توقّع نداريد به اينكه چه بشويد و چه بشويد. خدمت را شما كرديد و بعد هم شما مى‌كنيد»[۱۵].
«خدمتگزار حق باشيم، هرچه نعمت خدا به ما داده است در خدمت او صرف كنيم»[۱۶].
ارزش خدمتگزارى در اسلام تا آن اندازه است كه مقام معظم رهبرى اعتبار و آبروى خدمتگزار را به‌خاطر خدمتگزارى به مردم مى‌داند و مى‌فرمايند:
«در نظام اسلامى، ما مسئولان خدمتگزار و نوكر مردم هستيم و اعتبار و آبروى خود را از خدمتگزارى به مردم كسب مى‌كنيم»[۱۷].
پس مديرى دردبخور مردم است كه قدر و ارزش مديريت را بداند.
انسان‌ها سرمايه‌هاى اصلى سازمان‌ها در دنيا هستند، بهترين مديران، كسانى هستند كه به بهترين‌وجه آنان را بسيج نموده و در جهت اهداف خود بكاربگيرند.

اعتقاد به«ولى‌نعمت‌بودن مردم»

مقام معظم رهبرى حفظه‌اللَّه:
«تمام كسانى كه در دستگاه‌هاى دولتى به‌كار اشتغال دارند، چه در سطح مديريت‌ها و چه در سطح كارشناسان و يا كارمندان عادى دولت، اجير دولت محسوب مى‌شوند و دولت نيز از بودجه عمومى كه متعلّق به عموم مردم است اجرت آنان را پرداخت مى‌كند و در حقيقت تمامى آنها اجيران مردم به‌شمار مى‌روند و چنين كسى بايد تمام همّت و تلاشش مصروف به كسب رضايت كسى كه او را به اجاره گرفته است باشد و زشت است كه نسبت به او فخرفروشى و تندخويى كند و بايد در همان حال خود را خدمت‌گزار مردم بداند،«در روايات وارد شده كه والى و حاكم اسلامى در همه سطوح (وزير، استاندار، بالاتر و پايين‌تر، همه، مشمولان اين جمله هستند) با مردم بايد مثل پدر مهربان نسبت به فرزندان باشد. اگر به شما خبر برسد كه فرزندتان از بيمارى سرما، گرما، گرسنگى، تحقير، اهانت و غربت، رنج مى‌كشد، چه حالى پيدا مى‌كنيد؟ مى‌توانيد تحمّل كنيد؟ در سطح كشور نسبت به هركس چنين اتّفاقى بيفتد، تا آن‌جا كه شما علم و اطلاع داريد، بايد همين احساس را داشته باشيد، نبايد آرام و قرار داشته باشيد. نهضت خدمت رسانى يعنى اين»[۱۸].
شهيد رجايى مى‌گويند:
«من مسئول هستم كه نامه‌هاى مردم را بخوانم و جواب دهم زيرا اميد آنها به نامه‌هايشان است».
تا مديرى مردم را دوست نداشته باشد نمى‌تواند به آنان خدمت كند، به همين دليل خدمت‌كردن شوق مى‌خواهد و اين عشق است كه تحمّل سختى‌ها را آسان مى‌كند.
امام خمينى‌رحمة الله:
«شمايى كه مى‌خواهيد خدمت به اين مردم بكنيد و دولت كه مى‌خواهد خدمت به اين مردم بكند رئيس‌جمهور و امثال اينها كه مى‌خواهند خدمت به اين مردم بكنند، توجّه بكنند كه خدمتگزارند. در دل خودشان اين مطلب را ايمان بياورند به آن كه، ما خدمت مى‌خواهيم به اين مردم بكنيم... الآن هم اينهايى كه جانشان را دستشان گرفتند و شما را حفاظت مى‌كنند و آنهايى كه در بين شهرها و در بين روستاها، حفظ مى‌كنند شما و مردم را، همين طبقه هستند. اين طبقه‌اند كه به ما الآن منّت دارند و از اوّل منّت داشتند. همين‌ها بودند كه هيچ توقّعى هم ندارند و هيچ‌وقت هم نمى‌آيند توقّع كنند. شما بايد توجّه به اين معنا بكنيد كه ما را اينها آورده‌اند و وكيل كرده‌اند، آورده‌اند و وزير كرده‌اند، رئيس‌جمهور كرده‌اند؛ اينها ولى‌نعمت ما هستند و ما بايد ولى‌نعمت خودمان را قدردانى كنيم و خدمت كنيم»[۱۹].

توفيق خدمتگزارى، نعمت الهى

امام حسين‌عليه‌السلام مى‌فرمايد:
إِنَّ حَوائِجَ النَّاسِ اِلَيكُمْ مِن نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْكُمْ، فَلا اتَمُلُّوا النَّعَم؛[۲۰]
نيازهاى مردم به شما از نعمت‌هاى الهى براى شما است، پس، از اين نعمت‌ها خسته و ملول نشويد.
امام على‌عليه‌السلام خطاب به مالك اشتر مى‌فرمايد:
«از خدا بترس! از خدا بترس! به‌خاطر زيردستان كم درآمدى كه هيچ چاره‌اى براى تأمين زندگى ندارند، چه بيچارگان و چه دردمندان و زمين‌گيرشدگان، زيرا اين طبقه هم قناعت دارند و هم نيازمند هستند. براى رضاى خدا، آنچه خدا از حقّ خود دربارهٔ آنان به تو فرمان داده بجاى‌آور و سهمى از بيت‌المال را كه در اختيار تو هست، براى مصرف آنان منظور دار و بخشى از درآمد غلّاتى را كه از سرزمين‌هاى اسلامى جمع‌آورى مى‌شود، براى فرودستان و بيچارگان هر منطقه قرار بده زيرا آن فقير و ناتوانى كه در دورترين نقطه زندگى مى‌كند، همان حقّى را دارد كه نزديكترين آنان دارد؛ و تو مسئوليت رعايت حقوق هريك از آنان را برعهده گرفته‌اى»[۲۱]. در روايت وارد است:
هَدِيةُ اللَّهِ لِلْمُؤمِنِ السَّائِلُ عَلَى بَابِهِ؛[۲۲]
هديه خدا به مؤمن آن است كه شخص سائلى به در خانه او آيد.
امام باقرعليه‌السلام:
لَوْ يَعْلَمُ السَّائِلُ مَا فِى الْمَسألَةِ مَا سَألَ اَحَدٌ اَحَداً وَ لَوْ يَعْلَمُ الْمُعْطِى مَا فِى الْعَطِيةِ مَا رَدَّ اَحَدٌ اَحَداً[۲۳].
اگر درخواست‌كننده مى‌دانست در تقاضا، چه ذلّت و خوارى هست، هرگز كسى از ديگرى درخواست نمى‌كرد، و اگر عطاكننده مى‌دانست چه ثوابى در انتظار اوست تقاضاى كسى را رد نمى‌كرد.
امام كاظم‌عليه‌السلام فرمود:
مَنْ اَتَاهُ اَخُوهُ الْمُؤمِنُ فِى حاجَةٍ فَانَّما هِىَ مِن رَحْمَةِ اللَّهِ سَاقَهَا اللَّهُ فَإنْ فَعَلَ ذَلِكَ وَصَلَهُ بِوِلَايَتِنَا وَ هِىَ مَوْصُولَةٌ بِوِلايَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ[۲۴].
وقتى برادر مؤمنى نياز خود را به مؤمنى عرضه مى‌كند، اين عرضه نعمتى است از جانب خداوند كه به‌سوى او فرستاده شده است، پس اگر مؤمن نياز او را برطرف نمايد، اين كار، او را به ولايت ما مى‌رساند و او به ولايت خدا متّصل مى‌شود.
و باز در روايتى از امام صادق‌عليه‌السلام وارد است كه:
«برآوردن حاجت مؤمن فضيلتش بيشتر از هزاربار حجّى است كه تمام مناسك آن قبول شده باشد و آزادكردن يك بنده در راه خدا و مصرف بار هزار اسب در راه خدا به‌همراه زين و لجام آن»[۲۵].
امام خمينى‌رحمة الله يكى از دعاهايى كه بارها تكرار مى‌كردند اين بود كه توفيق خدمتگزارى را از خدا طلب مى‌كردند.
«خداوندا! زيان ما را از لغو نگهدار، دل‌هاى ما را به خودت متوجّه بفرما، ما را از غير خودت منصرف بفرما، اخلاق نيك را در ما پابرجا كن، ما را در پناه اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام از هر بدى نگهدار، ما را نسبت به اسلام و مسلمين خدمتگزار قرار بده».[۲۶]

مردم را از خودى دانستن و در خدمتگزارى به آنان شتاب‌كردن

اشخاص، در برابر مسائلى كه به آنان رجوع مى‌دهند سه‌نوع واكنش نشان مى‌دهند: مسائل را قبول نمى‌كنند (وجود آن را انكار مى‌كنند)، قبول مى‌كنند و آنها را تحمّل مى‌كنند، قبول مى‌كنند و سعى مى‌كنند كه آن را حل نمايند. مديران خدمتگزار از گروه سوم هستند.
امام صادق‌عليه‌السلام مى‌فرمايد:
«نيازمندى كه به من مراجعه مى‌كند من زود نياز او را برطرف مى‌كنم؛ از ترس اينكه او بى‌نياز شود و اين كار نيك از دستم برود»[۲۷].
قال الصادق‌عليه‌السلام:
ما آمَنَ بِاللَّهِ وَ لا بِمُحَمَّدٍ وَ لا بِعِلِىٍّ مَنْ اِذا اَتَاهُ اَخوهُ الْمُؤْمِنُ فِى حَاجَةٍ لَمْ يَضْحَك فِى وَجهِهِ، فَإن كَانَتْ حَاجَتُهُ عِندَهُ سَارَع اِلى قَضَائِهَا وَ إنْ لَمْ يَكنْ عِندَهُ تَكَلَّفَ مِن عِندِ غَيْرِه حتَّى يَقْضيهَا لَهُ، فَإذا كانَ بِخَلافِ مَا وَصَفْتُهُ فَلا وِلايَةَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ[۲۸]:
به خدا و محمدصلى الله وعليه وآله و على‌عليه‌السلام ايمان نياورده است، كسى كه هنگام نياز برادر مؤمنش با خوشرويى با او برخورد نكند؛ اگر توان دارد احتياج او را شخصاً برطرف نمايد، و اگر قادر نيست با كمك ديگرى مشكل او را حل كند اگر نسبت به تقاضاى برادر مؤمن بى‌تفاوت باشد و به درخواست او عمل نكند، پس بين ما و او ولايتى نخواهد بود.
امام خمينى‌رحمة الله:
«وقتى با مردم به محبّت رفتار كنيد، مردم را از خودتان بدانيد، ما (بايد) خدمتگزار همه باشيم، دولت خدمتگزار همه باشد. اين وجدان، خودش راحت هست، خدمتش هم خدمت به مردم است»[۲۹].
اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام فرموده‌اند:«رواساختن حاجت جز با سه چيز راست نيايد (كامل نشود): ۱.كوچك‌شمردن آن تا (نزد پروردگار) بزرگ نمايد؛ ۲.پوشيدن آن تا (هنگام پاداش) آشكار گردد؛ ۳.شتاب‌كردن در آن تا (براى خواهنده) گوارا شود»[۳۰].
اگر مديرى يا كارمندى مردم را دوست نداشته باشد و آنان را از خود، مانند يك خانواده نداند، نمى‌تواند به آنان خدمت نمايد، زيرا خدمتگزارى فقط با محبّت و عشق به مردم شيرين مى‌شود. اگر اين خصوصيات را نداشته باشد نمى‌تواند خدمتگزار باشد و براى خود در محضر خداى متعال شرمندگى بوجود مى‌آورد. بحمدللَّه امروزه مديران و كارمندان جمهورى اسلامى با شوق و عشق وافر مشغول خدمتگزارى به مردم و آبادانى كشور هستند خداوند همه را تأييد فرمايد.

مقام بالاتر، خدمتگزارى بيشتر

قرآن كريم در مورد پيامبراكرم‌صلى الله وعليه وآله مى‌فرمايد:
«لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ»[۳۱].
«رسولى از خودتان به‌سوى شما آمد كه رنج‌هاى شما بر او سخت است و بر هدايت شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان بسيار مهربان است».

امام خمينى‌رحمة الله مى‌فرمايند:

«گمان نكنيد كه شما صاحب مقام و منصب هستيد بايد به مردم فشار بياوريد، هرچه صاحب منصب ارشد باشد بايد بيشتر خدمتگزار باشد مردم بفهمند كه هرچه درجه او بالا مى‌رود با مردم متواضعتر مى‌شود»[۳۲].
پست و مقام از امورى است كه اگر تقواى بالايى در صاحب آن وجود نداشته باشد، هم موجب سقوط صاحب مقام مى‌شود و هم موجب ظلم به بندگان خدا، به همين دليل ريشه ظلم به خود و ديگران در اثر عدم تهذيب نفس و از طرفى وجود قدرت در اختيار نفس اماره است. در روايات، دشمن‌ترين دشمنان را براى انسان، جهل انسان به خودش دانسته است. براى جلوگيرى از طغيان نفس اماره كه منصب و مقام و قدرت را در اختيار دارد، ذليل‌كردن نفس اماره، اوّلين گام است. امام خمينى‌رحمة الله جملات رسا و زيبايى نسبت به خود دارد:
«شما احتمال اين را بدهيد كه اگر به من بگوييد خدمتگزار، بهتر از اين است كه بگوييد رهبر، رهبرى مطرح نيست، خدمتگزارى مطرح است. اسلام ما را موظّف كرده كه خدمت بكنيم»[۳۳].

مقدم‌داشتن ديگران بر خود

مدير خدمتگزار، مردم را بيش از مقام خود دوست دارد، لذا در موقع لازم مقام را فداى مردم مى‌كند، زيرا ارزش باغ را به گل‌هاى آن مى‌داند.
محدث نورى‌رحمة الله:
«امّا در بين فرائض و سنن، كمتر عملى داريم كه در فضيلت و ثواب به زيارت امام حسين‌عليه‌السلام برسد، با وجود اين مسأله، در اخبار ديده‌ام كه ثواب برآوردن حاجت مؤمن، برتر از ثواب زيارت حضرت سيدالشهداءعليه‌السلام است»[۳۴].
نخستين علامت خدمتگزارى اين است كه اوّل به ديگران فكر كند بعد به خود، حتى بالاتر اينكه، خدمتگزار بايد از نياز همنوعان خود آگاه باشد و خود را در دسترس آنها قرار دهد تا آنان بتوانند نيازهايشان را از او طلب كنند.
قال على‌عليه‌السلام:
وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ اِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وِ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقِزِّ، وَ لَكِنْ هَيْهَات أَنْ يُغْلِبَنِى هَوَاىَ وَ يَغُودَنِى جَشَعِى اِلَى تَخَيُّرِ الْاُطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أوِ الْيَمَامَة مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبِعِ...[۳۵]!
اگر مى‌خواستم، به آسانى به عسل صاف و مغز گندم و يافته‌هاى ابريشمى دست مى‌يافتم؛ ولى هيهات كه هواى نفس بتواند بر من غلبه كند و حرص شديد مرا به تهيه بهترين خوراكى‌ها بكشاند؛ در حالى كه شايد در سرزمين پهناور حجاز و يمامه كسى باشد كه اميدى به پيداكردن قرص نانى داشته باشد و يا هرگز شكمى از غذا سير نخورده باشد؛ آيا من با شكم پر شب را به صبح براسنم در حالى كه پيرامونم شكم‌هايى از گرسنگى به پشت چسبيده و جگرهايى سوخته وجود داشته باشد... آيا من دربارهٔ خويشتن به همين بسنده كنم كه اميرمؤمنانم بنامند بى‌آنكه در ناگوارى‌هاى روزگار با مردم شريك باشم! و در سختى‌هاى زندگى، اسوه آنان نباشم؟
نخستين نشانه خدمتگزارى اين است كه به ديگران فكر كند، آنان را مثل خود دوست بدارد و آنان را مثل خود تحمّل كند، نياز آنان را تشخيص داده و خود را در اختيار آنان قرار دهد. خدمت به ديگران را ازروى ناچارى انجام ندهد يا بگذارد در زمان بحران خدمت كند، انگيزه خدمت را در دل و جان خود بپرورد و فرصت را مغتنم شمارد و بدون هيچ انتظارى خدمت كند.

خودسازى و خدمت به مردم

مقدس اردبيلى‌رحمة الله:
«برطرف‌كردن حاجت مؤمن بدون ترديد از بجاآوردن نماز نافله برتر است، حتى از انجام طواف مستحبّ خانه خدا بالاتر است، زيرا در احاديث آمده: خدمت‌رسانى به مؤمنان از عبادت هفتادسال برتر است»[۳۶].
امام خمينى‌رحمة الله در اين زمينه مى‌فرمايد:
«مجهز كنيد خودتان را براى تحمّل ناملايمات و سختى‌ها در راه خداى متعال، ممكن است خداى نخواسته روزهاى سختى پيش آيد كه اگر هم اكنون خود را مهيا نكنيد، تحمّلش بسيار سخت و ناگوار باشد. كوشش كنيد حبّ دنيا و شهرت و جاه را سركوب كنيد كه اين خطر در ايّام پيرى، بزرگترين مصائب است»[۳۷].
«اگر بخواهيد خدمتگزار اسلام باشيد، خدمتگزار ملت اسلامى باشيد و اسير در دست ابرقدرت‌ها و آنها كه پيوند با ابرقدرت‌ها دارند نباشيد، بايد دانشگاه و فيضيه و همه آنها كه مربوط به دانشگاه‌اند و همه آنها كه مربوط به فيضيه هستند، در رأس برنامه‌هاى تحصيلى‌شان برنامه اخلاقى و برنامه‌هاى تهذيبى باشد، تا امثال مرحوم مطهرى‌رحمة الله را به جامعه تقديم كند، و اگر خداى نخواسته برخلاف باشد، آن وقت افراد مقابل اين افراد را به جامعه مى‌فرستد و اينها جامعه را به فساد مى‌كشند و مردم را به اسارت»[۳۸].

خوشرفتارى با مردم

قال على‌عليه‌السلام:
وَاشْعِرْ قَلبَك الرَّحمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُم وَ اللُّطْفَ بِهِم وَ لا تَكونَنَّ عَلَيهِم سَبْعَاً ضَارِياً تَغْتَنِمْ أَكْلَهُم، فَإنَّهُم صِنْفَان: إمَّا اُخٌ لَكَ فِى الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِى الْخَلْقِ[۳۹].
اى مالك؛ قلبت را مملو از رحمت، محبّت و لطف به مردم نما، مبادا نسبت به آنان چون حيوان درنده باشى كه خوردنشان را غنيمت بشمارى؛ چراكه آنان دو دسته‌اند يا برادر دينى تو هستند و يا در آفرينش مانند تو هستند.

امام خمينى‌رحمة الله:

«مبادا يك وقتى در ضمن اينكه شما خدمت مى‌كنيد، يك درشتى‌اى باشد كه خدمت شما را در خودش محو كند، بايد اخلاق اسلامى، آداب اسلامى درست مراعات شود، همان‌طورى كه شيوه ائمه ما و اولياى خدا و انبياى خدا بوده است كه خودشان را خدمتگزار مردم مى‌ديدند و با حسن معاشرت و با رفتار انسانى، با رفتار الهى، رفتار مى‌كردند و كارهايى را كه بايد انجام بدهند، با همين حسن رفتار انجام مى‌دهند و شما هم بندگان همان خدا و امت همان پيغمبر و شيعه همان اميرالمؤمنين هستيد و شيوه‌هاى شما بايد همانطور باشد»[۴۰].
مقام معظم رهبرى حفظه‌اللَّه:
«مسئولان با رفتار احترام‌آميز با مردم و خدمت به آنها فضاى شوق‌انگيزى را براى برگزارى انتخابات پرشور آماده كنند»[۴۱].

بهترين موقعيت خدمتگزارى

بهترين زمان خدمتگزارى ازجهت خدمتگزار، ايّام جوانى است، زيرا قدرت انجام كار و نشاط بالاست، همچنين ساده‌تر و با زحمت كمترى مقدمات خدمتگزارى كه همان تهذيب نفس است حاصل مى‌شود. ازجهت خدمت‌شوندگان، زمان نيازمندى آنها، و از جهت نياز، مهمترين آنها است.
جَعفَرُ بنُ محمَّدعليه‌السلام: اِنَّهُ لِيُعْرَضُ لِى صَاحِ‌بُ الْحَاجَةِ فَأبَادِرُ اِلَى قَضَائِهَا مَخَافَةً اَنْ يَسْتَغْنِى عَنْهَا صَاحِبُهَا[۴۲].
امام صادق‌عليه‌السلام مى‌فرمايند:
نيازمندى كه به من مراجعه مى‌كند من زود نياز او را برطرف مى‌كنم از ترس اينكه او بى‌نياز شود و اين كار نيك از دستم برود.
امام خمينى‌رحمة الله مى‌فرمايند:
«چند روزى از عمر من باقى نيست... شما آقايان كه نعمت جوانى را واجد هستيد چيزى نمى‌گذرد كه به پيرى خواهيد رسيد، نگذاريد جوانى ازدست برود و كوشش كنيد در خدمت به خالق و خلق و جلب رضاى مولا -جلت قدرته- در جوانى تهذيب نفس بسيار اسهل است و از ايّام پيرى و ضعف كه قدرت ازدست مى‌رود و ريشه اخلاق فاسده، كه اصلش از حبّ دنيا و نفس است، استحكام پيدا مى‌كند، تصفيه و تهذيب بسيار مشكل مى‌شود[۴۳].
اگر اين نفس ستمگر بگذارد كه انسان لذّت خدمتگزارى را بچشد از خدمتگزارى كوتاهى نمى‌كند، چون تزكيه نيست از اين لذّت دور است.

توجه به نتايج خدمتگزارى

بايسته‌هاى اخلاقى مديريت و كارمندى

توجه به ارزش خدمتگزارى

قال رَسول اللَّهُ‌صلى الله وعليه وآله:
مَنْ سَعَى فِى حَاجَةِ أخِيهِ الْمُؤْمِنِ فَكَأنَّمَا عَبَدَاللَّهَ تِسعَةَ آلافِ سَنَةٍ صَائِماً قَهَارَهُ، قَآئماً لَيلَهُ[۴۴].
پيامبراكرم‌صلى الله وعليه وآله فرمودند: كسى كه در برآوردن حاجت برادر مؤمنش تلاش نمايد، مانند كسى است كه نه‌هزار سال خدا را عبادت كرده، در حالى كه روزها روزه و شب‌ها مشغول عبادت بوده است.
قرآن كريم در مورد پيامبراكرم‌صلى الله وعليه وآله مى‌فرمايد:
«لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ»[۴۵].
«رسولى از خودتان به‌سوى شما آمد كه رنج‌هاى شما بر او سخت است و بر هدايت شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان بسيار مهربان است». در روايات مشهور وارد شده كه انسان‌ها عائله خداوند هستند، كسى كه به عائله خداوند خدمت كند، به خداوند خدمت كرده است. مدير نمى‌تواند خدمتگزار باشد، مگر اين كه خود را در محضر خداى متعال ببيند و خود را مسئول پاسخگويى به مردم بداند، زيرا مديريت از حقوق مردم است نه از حقوق شخصى. كلمات آن پير خدمتگزار چقدر زيباست و چگونه خود را حاضر در محضر حق مى‌داند، آن‌جا كه مى‌فرمايند:
«وظيفه ما و همه دست‌اندركاران است كه به اين مردم خدمت كنيم و در غم و شادى و مشكلات آنان شريك باشيم. گمان نمى‌كنم عبادتى بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد»[۴۶].
«ما نبايد در اداى وظيفه منتظر نتيجه قطعيه باشيم. اگر در محضر مقدس حق‌تعالى عامل به وظيفه معرفى شويم، همين نتيجه است»[۴۷].
باز مى‌فرمايد:
«بايد تمام امورى كه انجام مى‌دهيد متوجّه باشيد كه در محضر خداست و مسئوليت داريد. مسئوليت اينجا هم دارند لكن آن مهمش مسئوليت الهى است. -يا فرض بفرمائيد- كه هريك از اين ادارات دولتى كه هست، مى‌خواهند خدمت كنند به مردم...، از آن كسى كه دم‌در هست، پيش‌خدمت هست، تا آنجايى كه جاى رئيس هست، بايد توجّه داشته باشند كه همه خدمتگزار اين مردم هستند، همه اجير اين مردم هستند، اجرت از اينها دارند مى‌گيرند، براى خدمت و بايد با مردم رفتارشان انسانى، اسلامى باشد»[۴۸].
«شما هيچ توقّعى نداريد، شما همان خدمتگزار براى اسلام بوديد، حالا هم هستيد. هيچ‌كدام توقّع نداريد به اينكه چه بشويد و چه بشويد. خدمت را شما كرديد و بعد هم شما مى‌كنيد»[۴۹].
«خدمتگزار حق باشيم، هرچه نعمت خدا به ما داده است در خدمت او صرف كنيم»[۵۰].
ارزش خدمتگزارى در اسلام تا آن اندازه است كه مقام معظم رهبرى اعتبار و آبروى خدمتگزار را به‌خاطر خدمتگزارى به مردم مى‌داند و مى‌فرمايند:
«در نظام اسلامى، ما مسئولان خدمتگزار و نوكر مردم هستيم و اعتبار و آبروى خود را از خدمتگزارى به مردم كسب مى‌كنيم»[۵۱].
پس مديرى دردبخور مردم است كه قدر و ارزش مديريت را بداند.
انسان‌ها سرمايه‌هاى اصلى سازمان‌ها در دنيا هستند، بهترين مديران، كسانى هستند كه به بهترين‌وجه آنان را بسيج نموده و در جهت اهداف خود بكاربگيرند.

اعتقاد به«ولى‌نعمت‌بودن مردم»

مقام معظم رهبرى حفظه‌اللَّه:
«تمام كسانى كه در دستگاه‌هاى دولتى به‌كار اشتغال دارند، چه در سطح مديريت‌ها و چه در سطح كارشناسان و يا كارمندان عادى دولت، اجير دولت محسوب مى‌شوند و دولت نيز از بودجه عمومى كه متعلّق به عموم مردم است اجرت آنان را پرداخت مى‌كند و در حقيقت تمامى آنها اجيران مردم به‌شمار مى‌روند و چنين كسى بايد تمام همّت و تلاشش مصروف به كسب رضايت كسى كه او را به اجاره گرفته است باشد و زشت است كه نسبت به او فخرفروشى و تندخويى كند و بايد در همان حال خود را خدمت‌گزار مردم بداند،«در روايات وارد شده كه والى و حاكم اسلامى در همه سطوح (وزير، استاندار، بالاتر و پايين‌تر، همه، مشمولان اين جمله هستند) با مردم بايد مثل پدر مهربان نسبت به فرزندان باشد. اگر به شما خبر برسد كه فرزندتان از بيمارى سرما، گرما، گرسنگى، تحقير، اهانت و غربت، رنج مى‌كشد، چه حالى پيدا مى‌كنيد؟ مى‌توانيد تحمّل كنيد؟ در سطح كشور نسبت به هركس چنين اتّفاقى بيفتد، تا آن‌جا كه شما علم و اطلاع داريد، بايد همين احساس را داشته باشيد، نبايد آرام و قرار داشته باشيد. نهضت خدمت رسانى يعنى اين»[۵۲].
شهيد رجايى مى‌گويند:
«من مسئول هستم كه نامه‌هاى مردم را بخوانم و جواب دهم زيرا اميد آنها به نامه‌هايشان است».
تا مديرى مردم را دوست نداشته باشد نمى‌تواند به آنان خدمت كند، به همين دليل خدمت‌كردن شوق مى‌خواهد و اين عشق است كه تحمّل سختى‌ها را آسان مى‌كند.
امام خمينى‌رحمة الله:
«شمايى كه مى‌خواهيد خدمت به اين مردم بكنيد و دولت كه مى‌خواهد خدمت به اين مردم بكند رئيس‌جمهور و امثال اينها كه مى‌خواهند خدمت به اين مردم بكنند، توجّه بكنند كه خدمتگزارند. در دل خودشان اين مطلب را ايمان بياورند به آن كه، ما خدمت مى‌خواهيم به اين مردم بكنيم... الآن هم اينهايى كه جانشان را دستشان گرفتند و شما را حفاظت مى‌كنند و آنهايى كه در بين شهرها و در بين روستاها، حفظ مى‌كنند شما و مردم را، همين طبقه هستند. اين طبقه‌اند كه به ما الآن منّت دارند و از اوّل منّت داشتند. همين‌ها بودند كه هيچ توقّعى هم ندارند و هيچ‌وقت هم نمى‌آيند توقّع كنند. شما بايد توجّه به اين معنا بكنيد كه ما را اينها آورده‌اند و وكيل كرده‌اند، آورده‌اند و وزير كرده‌اند، رئيس‌جمهور كرده‌اند؛ اينها ولى‌نعمت ما هستند و ما بايد ولى‌نعمت خودمان را قدردانى كنيم و خدمت كنيم»[۵۳].

توفيق خدمتگزارى، نعمت الهى

امام حسين‌عليه‌السلام مى‌فرمايد:
إِنَّ حَوائِجَ النَّاسِ اِلَيكُمْ مِن نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْكُمْ، فَلا اتَمُلُّوا النَّعَم[۵۴]؛
نيازهاى مردم به شما از نعمت‌هاى الهى براى شما است، پس، از اين نعمت‌ها خسته و ملول نشويد.
امام على‌عليه‌السلام خطاب به مالك اشتر مى‌فرمايد:
«از خدا بترس! از خدا بترس! به‌خاطر زيردستان كم درآمدى كه هيچ چاره‌اى براى تأمين زندگى ندارند، چه بيچارگان و چه دردمندان و زمين‌گيرشدگان، زيرا اين طبقه هم قناعت دارند و هم نيازمند هستند. براى رضاى خدا، آنچه خدا از حقّ خود دربارهٔ آنان به تو فرمان داده بجاى‌آور و سهمى از بيت‌المال را كه در اختيار تو هست، براى مصرف آنان منظور دار و بخشى از درآمد غلّاتى را كه از سرزمين‌هاى اسلامى جمع‌آورى مى‌شود، براى فرودستان و بيچارگان هر منطقه قرار بده زيرا آن فقير و ناتوانى كه در دورترين نقطه زندگى مى‌كند، همان حقّى را دارد كه نزديكترين آنان دارد؛ و تو مسئوليت رعايت حقوق هريك از آنان را برعهده گرفته‌اى»[۵۵].
در روايت وارد است:
هَدِيةُ اللَّهِ لِلْمُؤمِنِ السَّائِلُ عَلَى بَابِهِ[۵۶]؛
هديه خدا به مؤمن آن است كه شخص سائلى به در خانه او آيد.
امام باقرعليه‌السلام:
لَوْ يَعْلَمُ السَّائِلُ مَا فِى الْمَسألَةِ مَا سَألَ اَحَدٌ اَحَداً وَ لَوْ يَعْلَمُ الْمُعْطِى مَا فِى الْعَطِيةِ مَا رَدَّ اَحَدٌ اَحَداً[۵۷].
اگر درخواست‌كننده مى‌دانست در تقاضا، چه ذلّت و خوارى هست، هرگز كسى از ديگرى درخواست نمى‌كرد، و اگر عطاكننده مى‌دانست چه ثوابى در انتظار اوست تقاضاى كسى را رد نمى‌كرد.
امام كاظم‌عليه‌السلام فرمود:
مَنْ اَتَاهُ اَخُوهُ الْمُؤمِنُ فِى حاجَةٍ فَانَّما هِىَ مِن رَحْمَةِ اللَّهِ سَاقَهَا اللَّهُ فَإنْ فَعَلَ ذَلِكَ وَصَلَهُ بِوِلَايَتِنَا وَ هِىَ مَوْصُولَةٌ بِوِلايَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ[۵۸].
وقتى برادر مؤمنى نياز خود را به مؤمنى عرضه مى‌كند، اين عرضه نعمتى است از جانب خداوند كه به‌سوى او فرستاده شده است، پس اگر مؤمن نياز او را برطرف نمايد، اين كار، او را به ولايت ما مى‌رساند و او به ولايت خدا متّصل مى‌شود.
و باز در روايتى از امام صادق‌عليه‌السلام وارد است كه:
«برآوردن حاجت مؤمن فضيلتش بيشتر از هزاربار حجّى است كه تمام مناسك آن قبول شده باشد و آزادكردن يك بنده در راه خدا و مصرف بار هزار اسب در راه خدا به‌همراه زين و لجام آن»[۵۹].
امام خمينى‌رحمة الله يكى از دعاهايى كه بارها تكرار مى‌كردند اين بود كه توفيق خدمتگزارى را از خدا طلب مى‌كردند.
«خداوندا! زيان ما را از لغو نگهدار، دل‌هاى ما را به خودت متوجّه بفرما، ما را از غير خودت منصرف بفرما، اخلاق نيك را در ما پابرجا كن، ما را در پناه اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام از هر بدى نگهدار، ما را نسبت به اسلام و مسلمين خدمتگزار قرار بده»[۶۰].

مردم را از خودى دانستن و در خدمتگزارى به آنان شتاب‌كردن

اشخاص، در برابر مسائلى كه به آنان رجوع مى‌دهند سه‌نوع واكنش نشان مى‌دهند: مسائل را قبول نمى‌كنند (وجود آن را انكار مى‌كنند)، قبول مى‌كنند و آنها را تحمّل مى‌كنند، قبول مى‌كنند و سعى مى‌كنند كه آن را حل نمايند. مديران خدمتگزار از گروه سوم هستند.
امام صادق‌عليه‌السلام مى‌فرمايد:
«نيازمندى كه به من مراجعه مى‌كند من زود نياز او را برطرف مى‌كنم؛ از ترس اينكه او بى‌نياز شود و اين كار نيك از دستم برود»[۶۱].
قال الصادق‌عليه‌السلام:
ما آمَنَ بِاللَّهِ وَ لا بِمُحَمَّدٍ وَ لا بِعِلِىٍّ مَنْ اِذا اَتَاهُ اَخوهُ الْمُؤْمِنُ فِى حَاجَةٍ لَمْ يَضْحَك فِى وَجهِهِ، فَإن كَانَتْ حَاجَتُهُ عِندَهُ سَارَع اِلى قَضَائِهَا وَ إنْ لَمْ يَكنْ عِندَهُ تَكَلَّفَ مِن عِندِ غَيْرِه حتَّى يَقْضيهَا لَهُ، فَإذا كانَ بِخَلافِ مَا وَصَفْتُهُ فَلا وِلايَةَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ[۶۲]:
به خدا و محمدصلى الله وعليه وآله و على‌عليه‌السلام ايمان نياورده است، كسى كه هنگام نياز برادر مؤمنش با خوشرويى با او برخورد نكند؛ اگر توان دارد احتياج او را شخصاً برطرف نمايد، و اگر قادر نيست با كمك ديگرى مشكل او را حل كند اگر نسبت به تقاضاى برادر مؤمن بى‌تفاوت باشد و به درخواست او عمل نكند، پس بين ما و او ولايتى نخواهد بود.
امام خمينى‌رحمة الله:
«وقتى با مردم به محبّت رفتار كنيد، مردم را از خودتان بدانيد، ما (بايد) خدمتگزار همه باشيم، دولت خدمتگزار همه باشد. اين وجدان، خودش راحت هست، خدمتش هم خدمت به مردم است»[۶۳].
اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام فرموده‌اند:«رواساختن حاجت جز با سه چيز راست نيايد (كامل نشود): ۱.كوچك‌شمردن آن تا (نزد پروردگار) بزرگ نمايد؛ ۲.پوشيدن آن تا (هنگام پاداش) آشكار گردد؛ ۳.شتاب‌كردن در آن تا (براى خواهنده) گوارا شود»[۶۴].
اگر مديرى يا كارمندى مردم را دوست نداشته باشد و آنان را از خود، مانند يك خانواده نداند، نمى‌تواند به آنان خدمت نمايد، زيرا خدمتگزارى فقط با محبّت و عشق به مردم شيرين مى‌شود. اگر اين خصوصيات را نداشته باشد نمى‌تواند خدمتگزار باشد و براى خود در محضر خداى متعال شرمندگى بوجود مى‌آورد. بحمدللَّه امروزه مديران و كارمندان جمهورى اسلامى با شوق و عشق وافر مشغول خدمتگزارى به مردم و آبادانى كشور هستند خداوند همه را تأييد فرمايد.

مقام بالاتر، خدمتگزارى بيشتر

قرآن كريم در مورد پيامبراكرم‌صلى الله وعليه وآله مى‌فرمايد:
«لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ»[۶۵].
«رسولى از خودتان به‌سوى شما آمد كه رنج‌هاى شما بر او سخت است و بر هدايت شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان بسيار مهربان است».
امام خمينى‌رحمة الله مى‌فرمايند:
«گمان نكنيد كه شما صاحب مقام و منصب هستيد بايد به مردم فشار بياوريد، هرچه صاحب منصب ارشد باشد بايد بيشتر خدمتگزار باشد مردم بفهمند كه هرچه درجه او بالا مى‌رود با مردم متواضعتر مى‌شود»[۶۶].
پست و مقام از امورى است كه اگر تقواى بالايى در صاحب آن وجود نداشته باشد، هم موجب سقوط صاحب مقام مى‌شود و هم موجب ظلم به بندگان خدا، به همين دليل ريشه ظلم به خود و ديگران در اثر عدم تهذيب نفس و از طرفى وجود قدرت در اختيار نفس اماره است. در روايات، دشمن‌ترين دشمنان را براى انسان، جهل انسان به خودش دانسته است. براى جلوگيرى از طغيان نفس اماره كه منصب و مقام و قدرت را در اختيار دارد، ذليل‌كردن نفس اماره، اوّلين گام است. امام خمينى‌رحمة الله جملات رسا و زيبايى نسبت به خود دارد:
«شما احتمال اين را بدهيد كه اگر به من بگوييد خدمتگزار، بهتر از اين است كه بگوييد رهبر، رهبرى مطرح نيست، خدمتگزارى مطرح است. اسلام ما را موظّف كرده كه خدمت بكنيم»[۶۷].

مقدم‌داشتن ديگران بر خود

مدير خدمتگزار، مردم را بيش از مقام خود دوست دارد، لذا در موقع لازم مقام را فداى مردم مى‌كند، زيرا ارزش باغ را به گل‌هاى آن مى‌داند.
محدث نورى‌رحمة الله:
«امّا در بين فرائض و سنن، كمتر عملى داريم كه در فضيلت و ثواب به زيارت امام حسين‌عليه‌السلام برسد، با وجود اين مسأله، در اخبار ديده‌ام كه ثواب برآوردن حاجت مؤمن، برتر از ثواب زيارت حضرت سيدالشهداءعليه‌السلام است»[۶۸].
نخستين علامت خدمتگزارى اين است كه اوّل به ديگران فكر كند بعد به خود، حتى بالاتر اينكه، خدمتگزار بايد از نياز همنوعان خود آگاه باشد و خود را در دسترس آنها قرار دهد تا آنان بتوانند نيازهايشان را از او طلب كنند.
قال على‌عليه‌السلام:
وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ اِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وِ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقِزِّ، وَ لَكِنْ هَيْهَات أَنْ يُغْلِبَنِى هَوَاىَ وَ يَغُودَنِى جَشَعِى اِلَى تَخَيُّرِ الْاُطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أوِ الْيَمَامَة مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبِعِ...![۶۹]
اگر مى‌خواستم، به آسانى به عسل صاف و مغز گندم و يافته‌هاى ابريشمى دست مى‌يافتم؛ ولى هيهات كه هواى نفس بتواند بر من غلبه كند و حرص شديد مرا به تهيه بهترين خوراكى‌ها بكشاند؛ در حالى كه شايد در سرزمين پهناور حجاز و يمامه كسى باشد كه اميدى به پيداكردن قرص نانى داشته باشد و يا هرگز شكمى از غذا سير نخورده باشد؛ آيا من با شكم پر شب را به صبح براسنم در حالى كه پيرامونم شكم‌هايى از گرسنگى به پشت چسبيده و جگرهايى سوخته وجود داشته باشد... آيا من دربارهٔ خويشتن به همين بسنده كنم كه اميرمؤمنانم بنامند بى‌آنكه در ناگوارى‌هاى روزگار با مردم شريك باشم! و در سختى‌هاى زندگى، اسوه آنان نباشم؟
نخستين نشانه خدمتگزارى اين است كه به ديگران فكر كند، آنان را مثل خود دوست بدارد و آنان را مثل خود تحمّل كند، نياز آنان را تشخيص داده و خود را در اختيار آنان قرار دهد. خدمت به ديگران را ازروى ناچارى انجام ندهد يا بگذارد در زمان بحران خدمت كند، انگيزه خدمت را در دل و جان خود بپرورد و فرصت را مغتنم شمارد و بدون هيچ انتظارى خدمت كند.

خودسازى و خدمت به مردم

مقدس اردبيلى‌رحمة الله:
«برطرف‌كردن حاجت مؤمن بدون ترديد از بجاآوردن نماز نافله برتر است، حتى از انجام طواف مستحبّ خانه خدا بالاتر است، زيرا در احاديث آمده: خدمت‌رسانى به مؤمنان از عبادت هفتادسال برتر است»[۷۰].
امام خمينى‌رحمة الله در اين زمينه مى‌فرمايد:
«مجهز كنيد خودتان را براى تحمّل ناملايمات و سختى‌ها در راه خداى متعال، ممكن است خداى نخواسته روزهاى سختى پيش آيد كه اگر هم اكنون خود را مهيا نكنيد، تحمّلش بسيار سخت و ناگوار باشد. كوشش كنيد حبّ دنيا و شهرت و جاه را سركوب كنيد كه اين خطر در ايّام پيرى، بزرگترين مصائب است»[۷۱].
«اگر بخواهيد خدمتگزار اسلام باشيد، خدمتگزار ملت اسلامى باشيد و اسير در دست ابرقدرت‌ها و آنها كه پيوند با ابرقدرت‌ها دارند نباشيد، بايد دانشگاه و فيضيه و همه آنها كه مربوط به دانشگاه‌اند و همه آنها كه مربوط به فيضيه هستند، در رأس برنامه‌هاى تحصيلى‌شان برنامه اخلاقى و برنامه‌هاى تهذيبى باشد، تا امثال مرحوم مطهرى‌رحمة الله را به جامعه تقديم كند، و اگر خداى نخواسته برخلاف باشد، آن وقت افراد مقابل اين افراد را به جامعه مى‌فرستد و اينها جامعه را به فساد مى‌كشند و مردم را به اسارت»[۷۲].

خوشرفتارى با مردم

قال على‌عليه‌السلام:
وَاشْعِرْ قَلبَك الرَّحمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُم وَ اللُّطْفَ بِهِم وَ لا تَكونَنَّ عَلَيهِم سَبْعَاً ضَارِياً تَغْتَنِمْ أَكْلَهُم، فَإنَّهُم صِنْفَان: إمَّا اُخٌ لَكَ فِى الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِى الْخَلْقِ[۷۳].
اى مالك؛ قلبت را مملو از رحمت، محبّت و لطف به مردم نما، مبادا نسبت به آنان چون حيوان درنده باشى كه خوردنشان را غنيمت بشمارى؛ چراكه آنان دو دسته‌اند يا برادر دينى تو هستند و يا در آفرينش مانند تو هستند.
امام خمينى‌رحمة الله:
«مبادا يك وقتى در ضمن اينكه شما خدمت مى‌كنيد، يك درشتى‌اى باشد كه خدمت شما را در خودش محو كند، بايد اخلاق اسلامى، آداب اسلامى درست مراعات شود، همان‌طورى كه شيوه ائمه ما و اولياى خدا و انبياى خدا بوده است كه خودشان را خدمتگزار مردم مى‌ديدند و با حسن معاشرت و با رفتار انسانى، با رفتار الهى، رفتار مى‌كردند و كارهايى را كه بايد انجام بدهند، با همين حسن رفتار انجام مى‌دهند و شما هم بندگان همان خدا و امت همان پيغمبر و شيعه همان اميرالمؤمنين هستيد و شيوه‌هاى شما بايد همانطور باشد»[۷۴].
مقام معظم رهبرى حفظه‌اللَّه:
«مسئولان با رفتار احترام‌آميز با مردم و خدمت به آنها فضاى شوق‌انگيزى را براى برگزارى انتخابات پرشور آماده كنند»[۷۵].

بهترين موقعيت خدمتگزارى

بهترين زمان خدمتگزارى ازجهت خدمتگزار، ايّام جوانى است، زيرا قدرت انجام كار و نشاط بالاست، همچنين ساده‌تر و با زحمت كمترى مقدمات خدمتگزارى كه همان تهذيب نفس است حاصل مى‌شود. ازجهت خدمت‌شوندگان، زمان نيازمندى آنها، و از جهت نياز، مهمترين آنها است.
جَعفَرُ بنُ محمَّدعليه‌السلام: اِنَّهُ لِيُعْرَضُ لِى صَاحِ‌بُ الْحَاجَةِ فَأبَادِرُ اِلَى قَضَائِهَا مَخَافَةً اَنْ يَسْتَغْنِى عَنْهَا صَاحِبُهَا[۷۶].
امام صادق‌عليه‌السلام مى‌فرمايند:
نيازمندى كه به من مراجعه مى‌كند من زود نياز او را برطرف مى‌كنم از ترس اينكه او بى‌نياز شود و اين كار نيك از دستم برود.
امام خمينى‌رحمة الله مى‌فرمايند:
«چند روزى از عمر من باقى نيست... شما آقايان كه نعمت جوانى را واجد هستيد چيزى نمى‌گذرد كه به پيرى خواهيد رسيد، نگذاريد جوانى ازدست برود و كوشش كنيد در خدمت به خالق و خلق و جلب رضاى مولا -جلت قدرته- در جوانى تهذيب نفس بسيار اسهل است و از ايّام پيرى و ضعف كه قدرت ازدست مى‌رود و ريشه اخلاق فاسده، كه اصلش از حبّ دنيا و نفس است، استحكام پيدا مى‌كند، تصفيه و تهذيب بسيار مشكل مى‌شود[۷۷].
اگر اين نفس ستمگر بگذارد كه انسان لذّت خدمتگزارى را بچشد از خدمتگزارى كوتاهى نمى‌كند، چون تزكيه نيست از اين لذّت دور است.

توجه به نتايج خدمتگزارى

بايد در خيررساندن به برادران خود با يكديگر مسابقه گذاشت. در اين صورت است كه فرشتگان آسمان براى او نزد پروردگارش استغفار و دعا كنند تا حاجات او برآورده شود؛ با اين عمل خدا و پيامبرش را شاد كرده است. يك‌نفر مدير يا كارمند، چنانچه به نتيجه خدمتش فكر كند و بداند كه چه ثواب و پاداش اخروى در انتظار اوست، لحظه‌اى از خدمت به خلق خدا خسته نشده و همواره درپى تلاش بيشتر خواهد بود. برخى از ثمرات خدمت به خلق خدا عبارتند از:

رضايت خدا

امام خمينى‌رحمة الله در اين مورد مى‌فرمايد:
«ما نبايد در اداى وظيفه منتظر نتيجه قطعيه باشيم. اگر در محضر مقدس حق‌تعالى عامل به وظيفه معرفى شويم، همين نتيجه است»[۷۸].
اگر مديرى بداند نتيجه خدمات او خشنودى خداى متعال است و اين خشنودى چه اثراتى دارد، در گرفتارى‌هاى مردم سخت متأثر شده و در انجام خدمت به آنان كمال آرامش را پيدا مى‌كند. امام خمينى‌رحمة الله با توجّه به ارزش خدمتگزارى به مردم در دين مقدس اسلام، فداشدن در اين راه را سزاوار مى‌داند و مى‌فرمايد:
«اينجانب از اوضاع ياران عموماً و از وضع حوزه قم خصوصاً متألم و متأثرم و از گرفتارى فضلاء و أعلام، ناراحت؛ ولى آنچه موجب تسكين‌خاطر است آن است كه در راه خدمت به ديانت، هر گرفتارى پيش‌آيد مطلوب است، و ما آنچه داريم از بركت اسلام است و هرچه فدا كنيم عمل به وظيفه نكرده‌ايم»[۷۹].

برخوردارى از پشتيبانى و قدرت مردم

امام خمينى‌رحمة الله:
«دولت‌ها اگر چنانچه با مردم تفاهم كنند و خدمتگزار مردم باشند، مردم پشتيبان آنها هستند و شكست براى آنها ديگر نيست»[۸۰]. باز مى‌فرمايد:
«اگر ملّت و دولت هردو باهم باشند، دوست باشند، اينها خودشان را خدمتگزار آنها بدانند، آنها خودشان را پشتيبان اينها بدانند، هردو به هم خدمت بخواهند بكنند، يك‌همچون ملت و دولتى هيچ‌وقت شكست نخواهد خورد»[۸۱].

داشتن وجدان آرام

امام صادق‌عليه‌السلام فرمودند:
«در خيررساندن به برادران خود با يكديگر مسابقه گذاريد و اهل خدمت‌رسانى باشيد، زيرا در بهشت درى است بنام«معروف«، از آن نمى‌گذرد مگر كسى كه در زندگى اهل خير و نيكى باشد. پس خداوند، دو فرشته از راست و چپ بر او مى‌گمارد تا براى او نزد پروردگارش استغفار و دعا كنند تا حاجات او برآورده شود. سپس فرمود: به خدا قسم، پيامبراكرم‌صلى الله وعليه وآله از خودِ صاحبِ حاجت بيشتر خوشحال مى‌شود، وقتى مؤمن به حاجتش برسد»[۸۲].
امام خمينى‌رحمة الله:
«وقتى با مردم خوبى كرديد، محبّت كرديد، خدمتگزار به مردم بوديد، وقتى كه برويد شب منزل، آرامش براى قلبتان هست، وجدانتان ناراحت نيست»[۸۳].
با توجّه به مطالب فوق اين نكته روشن مى‌شود كه مدير اگر خدمتگزار شد، با نگاهى به آنچه از عمر گذرانده است، دلى آرام دارد و نگرانى او تنها اين است كه‌اى‌كاش خدمت بيشتر ارائه مى‌داد تا بيشتر رضاى خداى متعال را جلب مى‌كرد، حال اگر نقطه مقابل آن را مشاهده كرد، يعنى عدم‌خدمت بلكه كوتاهى و خداى‌ناكرده خيانت، چه حالى به او دست مى‌دهد؟ اضطراب شديد سراسر وجود او را مى‌گيرد كه فرصت را ازدست داده و بايد پاسخگو باشد. پس حكم عقل بر اين است كه تا فرصت باقى است مانند خدمت به فرزندان خود، به مردم خدمت كند و آنها را مانند اولاد خود دوست بدارد، و كسى كه اينگونه شد هميشه خود را به مردم بدهكار مى‌داند و سعى در انجام وظيفه مى‌نمايد.
برخى از مصاديق خدمتگزارى
خدمتگزارى در هرجا و هر زمان ممكن است، پس مصاديق خدمتگزارى محدود نيستند، مهمترين آنها آن است كه براى انسان ممكن است انجام دهد و اولويت‌بندى كند.
از اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام پرسيده شد:
أىُّ النَّاسِ اُحَبُّ اِلَيْكُمْ؟ قَالَ: اَنْفَعُ النَّاسِ لِلنَّاسِ. قِيلَ: فَاَىُّ الْاَعْمَالِ اَفْضَلُ؟ قَال: اِذْخَالُك السُّرُورِ عَلَى الْمُؤمِنِ قِيلَ: وَ مَا سُرُورُ الْمُؤمِنِ؟ قَالَ: اِشْبَاعُ جَوعَتِهِ وَ تَنْفِيسُ كُرْبَتِهِ وَ قَضَاءُ دَيْنِهِ وَ مَنْ مَشَى مَعَ اَخِيهِ فِى حَاجَةٍ كَانَ كَصِيَامِ شَهْرٍ وَ اعْتِكَافٍ وَ مَنْ مَشَى مَعَ مَظْلُومٍ يُعِينُهُ ثَبَتَ اللَّهُ قَدَمَيْهِ يَوْمَ تَزِلُّ الْاَقْدَامُ.[۸۴]
چه كسى نزد شما از همه محبوبتر است؟ حضرت فرمودند: سودمندترين مردم براى ديگران. پرسيده شد: كدام‌يك از اعمال برتر است؟ فرمودند: خوشحال‌كردن مؤمن. پرسيده شد: خوشحال‌كردن مؤمن چگونه است؟ فرمودند: سيركردن شكم او و برآوردن حاجتش و ادانمودن قرض‌هاى او، هركس در بجاآوردن حاجت برادر مؤمنش قدمى بردارد، گويا يك‌ماه روزه گرفته و معتكف شده و هركس در جهت يارى مظلومى قدم بردارد، خداوند قدم‌هايش را در روزى كه قدم‌ها لرزاند، استوار مى‌گرداند.

آسيب‌هاى خدمتگزارى

يكى از مهمترين مسائل اجتماعى در زندگى يك مسلمان، وظيفه خدمت‌رسانى به برادران ايمانى است كه به روش‌هاى مختلف در دين مورد تأكيد قرار گرفته است و هدف از آن هم بخوبى در كلام اميرمؤمنان‌عليه‌السلام بيان شده است:
اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِى كَانَ مِنَّا مُنَاقَسَةً فِى سُلَانٍ، وَ لَا الْتِمَاسَ شَىْ‌ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ، وَ تُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِى بِلَادِكَ فَيَأمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ[۸۵].
خدايا، تو مى‌دانى آنچه از ما صادر شد (اقدام به برقرارى حكومت) به‌خاطر رغبت در حكومت يا به‌دست‌آوردن مال دنيا نيست، بلكه براى اين است كه نشانه‌هاى دين تو را بازگردانيم و اصلاح را در شهرهايت آشكار سازيم تا بندگان ستم‌ديده‌ات امنيت يابند و مقررات فراموش‌شده‌ات، اجرا شود.
گاهى خدمتگزارى دچار آسيب مى‌شود و به زمينه‌هاى تباهى تبديل مى‌شود. اين آسيب‌ها عبارتند از:

عدم‌مطابقت گفتار با عملكرد

عدم‌مطابقت گفتار با عمل به‌خاطر برخى رذائل اخلاقى است و آن در نفس مدير يا كارمندى ريشه زده است كه در جهت تهذيب نفس قدمى برنداشته است. مى‌بايست قبل از قبول مسئوليت آنها را از نفس خود دور مى‌كرد، ولى موفّق نشده و الآن تيغ به‌دست زنگى مست داده و اعمال او نتيجه تأثيرات آن ملكات فاسده است. به همين دليل تا تهذيب صورت نگرفته باشد قبول مسئوليت خطرناك و مفسده‌آور است. پس تزكيه مقدّم بر تعليم و قبول مسئوليت است. تزكيه مسئوليت و علم را هدايت مى‌كند تا در مسير صحيح خود قرار گيرد.
امام خمينى‌رحمة الله:
«اينها نمى‌دانم چه‌جور مردمى هستند؟ خودشان را به اسم خدمتگزار جا مى‌زنند لكن دائماً برخلاف مسير، قدم برمى‌دارند و قدم‌هايشان برخلاف مسير ملت است، كارشكنى مى‌كنند، مردم را به يأس مى‌كشانند»[۸۶].

تك‌روى در مصلحت‌انديشى

اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام مى‌فرمايند:
فَلَا تَكُفُّوا عَن مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أوْ مَشوِرَتٍ بِعَدْلٍ، فَأنِّى لَسْتُ فِى نَفسِى بِفَوقٍ اَنْ أخطِى‌ءَ، وَ لا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِى اِلّا يَكْفِىَ اللَّهُ مِن نَفسِى مَا هُوَ اَملَكُ بِهِ مِنِّى[۸۷].
پس، از گفتن حق يا ارائه مشورتى عادلانه خوددارى نكنيد، زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و يا از آن ايمن باشم، نمى‌دانم مگر آنكه خداوند مرا حفظ كند.
امام خمينى‌رحمة الله:
«انسان خيال مى‌كند كه نه، من براى مصلحت اين كار را مى‌كنم، عمر خودش را انسان نمى‌فهمد، وضع خودش را انسان نمى‌فهمد -شما اگر بخواهيد مقايسه كنيد- شمايى كه مى‌گوييد كه من براى مصلحت مسلمين فلان كار را مى‌كنم، شما فكر اين را در خلوت بكنيد كه اگر يك كسى ديگرى به‌جاى شما بود و بهتر هم مصالح مسلمين را انجام مى‌داد، شما باز همان‌طور بوديد؟ مى‌خواستيد خودتان نباشيد و او باشد؟ يا نه مى‌خواهيد كه اين مصلحت مسلمين -به اصطلاحتان- به دست شما انجام گيرد؟ منم كه اين مصلحت را دارم ايجاد مى‌كنم، اين همان شيطان است»[۸۸].
آنچه مهم است اين است كه اين«مَنيَّت»[۸۹] از انسان دور شود تا او بتواند نور ايمان را در دل خود جاى دهد، اين را بداند كه در نظراتش خطا بسيار است و مسئول پاسخگويى به آنهاست. پس از گوهر مشورت كمال بهره‌بردارى را بنمايد تا خطاى او به حداقل برسد.
«ما يك عقل داريم و يك كمال عقل. عقل عادى مصطلح همان است كه در توده مردم وجود دارد و شرط تكليف است، ولى آنجا كه كارهاى تخصصى را بخواهند به كسى واگذار كنند عاقل‌بودن او كافى نيست، بلكه كمال عقل را لازم دارد.... مى‌گويند بايد قاضى داراى كمال عقل باشد، و به اصطلاح اجتهاد در عقل لازم است»[۹۰]. يك مدير بايد بداند كه از نشانه‌هاى كمال عقل استفاده از عقول ديگران در تصميم‌گيرى است.

نااميدكردن مردم

ابراز حاجت به هركس كه باشد، نشانه اميد داشتن به او دربرآورده شدن حاجت است، يعنى صاحب حاجت اميدوار است. حال اگر حاجت را به نزد مدير آورد، مأيوس برگشت، آن اميد ازبين رفته و به يأس تبديل مى‌شود. در اين‌صورت ديگر حاجتى به او ارائه نخواهد شد و اين بدترين نوع برخورد بين مدير و مردم است كه مورد غضب خداوند است.
امام صادق‌عليه‌السلام مى‌فرمايند:
«در اثبات اعتماد به برادر دينى، همين بس كه شخص حاجت‌مند، حاجت خود را نزد او آورد»[۹۱].
نتيجه اينكه، مدير در اثر عدم خدمت به برادران دينى خود، اعتماد آنان، كه مهمترين سرمايه و درّ محكم او در برابر دشمنان است، را ازدست مى‌دهد و چاره‌اى جز زبون بودن براى حفظ قدرت ندارد، چون پشتوانه ندارد.
مدير خدمتگزار به خدا تكيه داده و از قدرت بيكران مردم برخوردار است، زيرا خداوند فرموده است كه: هركس بين خود و خداى خويش را اصلاح نمايد، خدا بين او و مردم را اصلاح مى‌كند[۹۲].

خشنودشدن از ستايش ديگران

اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام مى‌فرمايند:
«مردم! از پست‌ترين حالات زمامداران نزد صالحان اين است كه گمان برند آنان دوستدار ستايشند، و كشوردارى آنان بر كبر و خودپسندى استوار باشد. من خوش ندارم در خاطر شما بگذرد كه من ستايش را دوست دارم و خواهان شنيدن آن مى‌باشم. سپاس خداوند را كه چنين نبودم»[۹۳].
امام خمينى‌رحمة الله:
«اگر همه شماها، خدمتگزار، خودتان را حساب بكنيد، نخواهيد كه هى به شما مدح بگويند و ثنا كنند»[۹۴].
اين يكى از آفات بزرگ اخلاقى است كه خدمتگزار خشنود به مدّاحى براى او شوند و عده‌اى چرب‌زبان كه گرد شيرينى جمع شده باشند شريك قدرت بلكه تاراجگر بيت‌المال گردند. چه بگويم از اين افراد كه عدالت با آن زيبايى را ناجوانمردانه قربانى مطامع كوچك خود كرده و صفت بسيار نيك خدمتگزارى را نابود مى‌كنند.
كسى كه مدّاحى ديگران را در مورد خودش بپسندد، خشنودى خود را بر خشنودى خدا ترجيح داده است و در اين حالت خدا را فراموش مى‌كند و خدا هم او را فراموش خواهد كرد، و چه عذابى بالاتر از اين كه خدا انسان را فراموش كند!
گاهى ستايش به‌صورت آوردن هدايا تحقق پيدا مى‌كند[۹۵]. اين مدير است كه بايد راه را بر اينگونه افراد ببندد. در اين زمينه داستان«اشعث بن قيس« با هديه‌اى كه براى اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام آورد و خشم و نفرين امام را ديد، قابل دقّت است[۹۶].
آفت خودبينى آفت فراگيرى است كه همه به آن مبتلا هستند، مگر افرادى كه مورد لطف حق قرار گرفته‌اند و موفق به كنترل اين صفت و آثار زيانبار آن شده‌اند. از علامت‌هاى روشن آن اين است كه در هدايت و راهنمايى مردم، هميشه خود را مطرح و به‌عنوان الگو معرفى مى‌نمايند و از اوصاف خود سخن به‌ميان مى‌آورند.

عدم‌تحمّل و استعفا از خدمتگزارى

حقيقت اين است كه خدمتگزارى زحمت دارد و تحمّل مى‌خواهد، زيرا سوختن است براى ساختن، و در مقابل همين زحمت است كه خداوند اجر جزيل به خدمتگزار عنايت مى‌كند. آنچه بندگان خدا دريافت مى‌كنند نتيجه اعمال خودشان است نه غير آن. خدمتگزار دلخوش به حضور خداست و فقط او را مى‌بيند، در اين‌صورت است كه سرزنش خار مغيلان هم براى او شيرين است، زيرا تلخى خدمت با شيرينى رضا و خشنودى خدا جبران مى‌شود.
اميرالمؤمنين على‌عليه‌السلام مى‌فرمايد:
لَا يُزهِدَنَّكَ فِى الْمَعْرُوفِ مَنْ لَا يَشْكُرُهُ لَكَ فَقَدَ يَشُكْرُكَ عَلَيْهِ مَنْ لَا يَسْتَمْتِعُ بِشَىْ‌ءٍ مِنْهُ وَ قَدْ تُدْرِكُ مِنْ شُكْرِ الشَّاكِرِ أكْثَرَ مِمَّا أضَاعَ الْكَافِرُ، وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ[۹۷].
مبادا ناسپاسى اين و آن تو را از خدمتگزارى دلسرد كند! اى‌بسا افرادى كه بدون بهره‌مندى از كار تو، از تو تعريف مى‌كنند، و از سپاس سپاسگزاران بيش از ناسپاسى ناسپاسان بهره‌مند مى‌شوى و خداوند دوستدار نيكوكاران است.
امام خمينى‌رحمة الله:
«هركس خود را مدير و مدبّر و خدمتگزار براى خلق خدا مى‌داند، كناره‌گيرى او در اين زمان، پشت به خلق و خداى خلق است، مگر آنكه خدمتگزارى بهتر يا همطراز او جايگزين او معرفى شود»[۹۸].
مقام معظم رهبرى(حفظه‌اللَّه):
«كسى نمى‌تواند به علت مخالفت با يك روش يا يك پديده، وظايف قانونى خود را انجام ندهد و شانه خالى‌كردن از مسئوليت به شكل استعفا يا به هر شكل ديگر، خلاف قانون و هم حرام شرعى است»[۹۹].
«نهضت خدمت‌رسانى به مردم يك مبارزه بزرگ و سنگين است. زيرا خدمت‌رسانى به عموم مردم با منافع بعضى گروه‌هاى خاص تضاد پيدا مى‌كند و اينجاست كه بايد با مبارزه و همّت و عزم راسخ وارد ميدان شد... امروز در كشور، رقابت مشروع و مقبول از نظر مردم و ما، فقط رقابت براى خدمت‌كردن به مردم است»[۱۰۰].

منت‌نهادن بر خدمت‌شوندگان

قال على‌عليه‌السلام:
ايَّاك وَ الْمَنَّ عَلى رَعيَتِك بِاحسَانِكَ، وَ التَّزَيُّدَ فِيمَا كَانَ مِنْ فِعلِك... فَإنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الْإِحْسَانَ وَ التَّزَيُّدَ يَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ...[۱۰۱].
اى مالك! از منّت‌نهادن بر تحت امارتت به‌خاطر آن‌چه براى آنان انجام مى‌دهى، جدّاً پرهيزنما... زيرا منّت، احسان را باطل مى‌كند و نسبت به آن‌چه را كه انجام داده‌اى اگر بيشتر به‌حساب آورى، نور حقيقت را ازبين مى‌برد.
مقام معظم رهبرى(حفظه‌اللَّه) در اين رابطه مى‌فرمايند:
«مردم‌سالارى دينى برخلاف دموكراسى‌هاى رياكار و عوام‌فريب، نظام خدمت‌رسانى خالصانه و بى‌منّت است... فلسفه وجودى مسئولان نظام، خدمت به مردم است»[۱۰۲].
مسئولان بايد متوجّه باشند كه خداوند بر آنان منّت گذاشته كه حاجت مردم را بر آنان عرضه داشته و آنان را وسيله رفع نياز مردم قرار داده است، آنان موظّف‌اند نعمت‌هايى كه خداوند به آنها عنايت فرموده را در همان جهتى كه او فرموده است بكاربگيرند و از منّت‌نهادن پرهيز كنند.
قال رسول‌اللَّه‌صلى الله وعليه وآله:
تَحرُمُ الْجَنَّةُ عَلَى ثَلَاثَةٍ: عَلَى الْمَنَّانِ، وَ عَ‌لَى الْمُغْتَابِ وَ عَلَى مُدْمِنِ الْخَمْرِ[۱۰۳].
بهشت بر سه گروه حرام است: منّت‌گذار، غيبت‌كننده، شرابخوار.

تذكر: وظايف ارباب رجوع

ازجمله امور مهم اين است كه آحاد مردم از مديران و مسئولان خدمتگزار و هم از خدا به‌خاطر اين نعمتى كه به آنان عطا كرده، تشكر نمايند و در نهايت او را پشتيبانى كنند. پشتيبانى و حمايت از چنان مديرى موجب استمرار خدمت و بيشترشدن خدمات ارائه‌شده مى‌گردد. در اين زمينه داستان زير قابل‌مطالعه است:
زمان بمباران شهرهاى ايران توسط رژيم بعثى عراق، من به خرمشهر مسافرت كرده بودم. برق اين شهر پيوسته قطع و وصل مى‌شد، يك‌بار كه برق وصل شد، من از مسئول برق تشكر كردم كه زحمت زيادى مى‌كشيد تا برق وصل مى‌شود. او از من خواهش كرد كه شما چه كسى هستيد؟ منو ديوانه كرديد. من نميدانم چگونه از شما تشكر كنم! چون هرچه تلفن مى‌كنند اعتراض مى‌كنند، ولى شما مرا چنان خوشحال كرده‌ايد كه نمى‌دانم چه بگويم تا فردا بيدار مى‌مانم و مرتّب برق را به گُل‌روى‌شما وصل مى‌كنم.
تشويق مى‌تواند اينگونه باشد.
۱. شناخت مدير خدمتگزار
ما موظّف هستيم مديران دلسوز و خدمتگزار را انتخاب كنيم. در انتخابات، اين مسأله خودش را بيشتر نمايان مى‌كند. اگر انسان با دين، منصب‌هاى خدمتگزارى را داشته باشند، حكومت مورد نظر اسلام پياده خواهد شد.
امام خمينى‌رحمة الله مى‌فرمايند:
«آدمى كه امين باشد، خدمتگزار به اسلام باشد، خدمتگزار به كشور باشد، اين را بايد چراغ برداريم و از اين طرف به آن طرف بگرديم و پيدا بكنيم»[۱۰۴].
«همه فكر اين باشيد كه خدمتگزار پيدا كنيد، خدمتگزار به كشور و اسلام پيدا كنيد نه خدمتگزار به خودتان»[۱۰۵].
اگر به فكر اسلام باشيم و در جهت تقويت آن كوشش كنيم، خدمت به خودمان هم صورت مى‌گيرد، ولى اگر فقط خدمت به خودمان مورد توجّه شد، چون در مصاديق خدمت اشتباه مى‌كنيم دچار انحراف خواهيم شد.
۲. قدردانى و تشويق
تشويق و قدردانى، مدير را در خدمت‌رسانى بيشتر جدى‌تر مى‌كند و همين هم مورد توجّه پروردگار است كه: اگر نعمت‌هاى مرا شاكر باشيد آنها را براى شما افزايش مى‌دهم و اگر كفران نعمت كنيد، عذاب شما دردناك است. يكى از اين عذابها اين است كه آن نعمت‌ها را سلب مى‌كند. از بهترين نعمت‌ها بلكه بالاترين نعمت خداوند به مردم، نعمت مدير و راهنما است كه خداوند تبارك و تعالى بر انسان‌ها منّت گذاشته است كه از خودشان راهنمايانى براى هدايت آنان فرستاده است[۱۰۶]. پس بايد بهترين شكر را بجا آورد.
امام خمينى‌رحمة الله:
«ادراك اين است كه آن كسى كه خدمتگزار است بايد به او ارج گذاشت، بايد از او تقدير كرد»[۱۰۷].
۳. پشتيبانى‌كردن از او
اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام مى‌فرمايند:
«...امّا حق من بر شما اين است كه در بيعت با من وفادار باشيد و در آشكار و نهان برايم خيرخواهى كنيد. هرگاه شما را خواندم اجابت كنيد و اگر فرمان دادم اطاعت كنيد»[۱۰۸].
اگر اينگونه نباشد خداوند عذاب نازل خواهد نمود، همچنان كه اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام از خدا خواست كه او را از آن مردم بگيرد و فردى لايق آنان بر آنان مسلّط كند و اينگونه هم شد.

بخش دوم: احكام مديريت و كارمند

پانویس

  1. نهج‌الفصاحه، ج1، ص226.
  2. وصیت‌نامه امام خمینی‌رحمة الله.
  3. دیدار با مدیران مجموعه انصار، مجله آشنا، شماره136، 1385، ص9-8.
  4. همان.
  5. همان.
  6. همان.
  7. همان.
  8. همان.
  9. همان.
  10. بحارالانوار، ج74، ص315، روايت72.
  11. سوره توبه، آيه128.
  12. صحيفه امام، ج20، ص342.
  13. صحيفه نور، بيست‌ونهم اسفند 1347، خطاب به آقاى سيد محمد رضا سعيدى (نجف).
  14. همان، ج16، ص412.
  15. همان، ج7، ص333.
  16. همان، ج13، ص354.
  17. مجله مبلغان، شماره52، ص2، فروردين1383.
  18. روزنامه جمهورى اسلامى، مورخ 82/5/20، ش6983.
  19. صحيفه امام، ج16، ص23.
  20. بحارالانوار، ج74، ص318، روايت80.
  21. نهج‌البلاغه، نامه53.
  22. جامع‌الاخبار، فصل41، حديث24.
  23. نورالثقلين، ج5، ص589، حديث30.
  24. بحارالانوار، ج74، ص313.
  25. همان، ج73، ص285.
  26. بيست‌وسوم، آبان 1344 - (دوم رجب 1385)، مسجد شيخ انصارى، در جمع طلاب حوزه نجف؛ صحيفه نور، ج2، ص29 آغاز دروس حوزه علميه.
  27. بحارالانوار، ج74، ص317، روايت76.
  28. همان، ج75، ص176.
  29. صحيفه نور، ج7، ص237.
  30. بحارالانوار، ج74، ص82.
  31. سوره توبه، آيه128.
  32. صحيفه نور، ج7، ص511.
  33. صحيفه نور، ج7، ص132.
  34. مجله حوزه، ش7، سال‌دوم، ص82.
  35. نهج‌البلاغه فيض، نامه45، ص970.
  36. مجمع‌الفوائد و البرهان، ج2، ص965.
  37. در جواب نامه آقاى محمد حسين بهجتى (نجف)، نرم‌افزار صحيفه امام‌رحمة الله.
  38. صحيفه نور، ج14، ص169.
  39. نهج‌البلاغه، نامه53.
  40. صحيفه نور، ج17، ص79.
  41. مورخ، 82/8/11.
  42. بحارالانوار، ج74، ص317، روايت76.
  43. در جواب نامه آقاى محمد حسين بهجتى (نجف)، نرم‌افزار صحيفه امام‌رحمة الله.
  44. بحارالانوار، ج74، ص315، روايت72.
  45. سوره توبه، آيه128.
  46. صحيفه امام، ج20، ص342.
  47. صحيفه نور، بيست‌ونهم اسفند 1347، خطاب به آقاى سيد محمد رضا سعيدى (نجف).
  48. همان، ج16، ص412.
  49. همان، ج7، ص333.
  50. همان، ج13، ص354.
  51. مجله مبلغان، شماره52، ص2، فروردين1383.
  52. روزنامه جمهورى اسلامى، مورخ 82/5/20، ش6983.
  53. صحيفه امام، ج16، ص23.
  54. بحارالانوار، ج74، ص318، روايت80.
  55. نهج‌البلاغه، نامه53.
  56. جامع‌الاخبار، فصل41، حديث24.
  57. نورالثقلين، ج5، ص589، حديث30.
  58. بحارالانوار، ج74، ص313.
  59. همان، ج73، ص285.
  60. بيست‌وسوم، آبان 1344 - (دوم رجب 1385)، مسجد شيخ انصارى، در جمع طلاب حوزه نجف؛ صحيفه نور، ج2، ص29 آغاز دروس حوزه علميه.
  61. بحارالانوار، ج74، ص317، روايت76.
  62. همان، ج75، ص176.
  63. صحيفه نور، ج7، ص237.
  64. بحارالانوار، ج74، ص82.
  65. سوره توبه، آيه128.
  66. صحيفه نور، ج7، ص511.
  67. صحيفه نور، ج7، ص132.
  68. مجله حوزه، ش7، سال‌دوم، ص82.
  69. نهج‌البلاغه فيض، نامه45، ص970.
  70. مجمع‌الفوائد و البرهان، ج2، ص965.
  71. در جواب نامه آقاى محمد حسين بهجتى (نجف)، نرم‌افزار صحيفه امام‌رحمة الله.
  72. صحيفه نور، ج14، ص169.
  73. نهج‌البلاغه، نامه53.
  74. صحيفه نور، ج17، ص79.
  75. مورخ، 82/8/11.
  76. بحارالانوار، ج74، ص317، روايت76.
  77. در جواب نامه آقاى محمد حسين بهجتى (نجف)، نرم‌افزار صحيفه امام‌رحمة الله.
  78. صحيفه نور؛ بيست و نهم اسفند 1347، خطاب به آقاى سيد محمد رضا سعيدى (نجف).
  79. در نامه‌اى خطاب به آقاى محمدعلى گرامى، ۱۶ بهمن 1345.
  80. صحيفه نور، ج۹، ص42.
  81. همان، ص145.
  82. اصول كافى، ج۲، ص۱۹۵؛ وسائل‌الشيعه، ج۱۱، ص۵۷۸، حديث6.
  83. صحيفه نور، ج۶، ص443.
  84. عوالى‌اللئالى، ج۱، ص377.
  85. بحارالانوار، ج۳۴، ص110.
  86. صحيفه نور، ج۱، ص285.
  87. نهج‌البلاغه صبحى صالحى، خطبه216.
  88. صحيفه نور، ج۱۳، ص198.
  89. منيّت: خودخواهى.
  90. آيةاللَّه جوادى آملى، سخنرانى در حسينه شهرستان آمل، محرم1380.
  91. اصول كافى، ج۲، ص۱۹۸، حديث8.
  92. همان، ج۸، ص307.
  93. نهج‌البلاغه صبحى صالحى، خطبه216.
  94. صحيفه نور، ج۱۳، ص203.
  95. احكام دريافت هديه در ص۱۰۰ خواهد آمد.
  96. نهج‌البلاغه، خطبه224.
  97. نهج‌البلاغه فيض، ص1179.
  98. صحيفه نور، ج۱۹، ص۱۵۷؛ اين در شرايطى بود كه كار اجرايى بسيار دشوار و رعايت حدود شرعى دشوارتر بود. البته در همه زمان‌ها اين مسأله صادق است كه كار براى خدا سخت و اجر بزرگ هم دارد.
  99. مجله مبلغان، شماره۵۲، ص۲، فروردين1383.
  100. 82/1/1، عيد نوروز.
  101. نهج‌البلاغه، نامه53.
  102. مورخه 82/6/5.
  103. الزهد، ص۹، به نقل از كتاب«در پى حق«، مهندس مجتبى نوراهان، ص35.
  104. صحيفه نور، ج۱۱، ص517.
  105. همان، ج۱۹، ص55.
  106. سوره آل‌عمران، آيه164.
  107. صحيفه نور، ج۱۰، ص54.
  108. نهج‌البلاغه، خطبه34.