طبقاتی کردن حجاب: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: طبقاتى كردن حجاب‏ مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۲۸۶ نویسنده:...» ایجاد کرد)
 
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
 
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    طبقاتى كردن حجاب‏
+
<div class="head1"> طبقاتی کردن حجاب </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: حسین نقی زاده<br/>
شناسه کتاب:    ۲۸۶
+
نویسنده:     حسين نقى زاده
+
شابک:    -
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
توضیحات:   
+
طبقاتى كردن حجاب‏
+
  
حسين نقى زاده
+
== اشاره ==
+
در شماره پیشین، روشهای سینما برای تغییر در تصورات رایج از [[حجاب]] و تخریب آن را بررسی کردیم. در این شماره قصد داریم به بحث طبقاتی کردن حجاب، و معرّفی شخصیتهای بدحجاب به عنوان الگو توسط سینما بپردازیم.<br/>
اشاره
+
در شماره پيشين، روشهاى سينما براى تغيير در تصورات رايج از حجاب و تخريب آن را بررسى كرديم. در اين شماره قصد داريم به بحث طبقاتى كردن حجاب، و معرّفى شخصيتهاى بدحجاب به عنوان الگو توسط سينما بپردازيم.
+
  
طبقاتى كردن حجاب  
+
== طبقاتی کردن حجاب ==
روش اوّل: حجاب، نماد طبقه فقير جامعه
+
=== روش اوّل: حجاب، نماد طبقه فقیر جامعه ===
نمايش زنان فقير ايرانى با چادر و چارقد، و نمايش زنان ثروتمند با وضعى متفاوت، گويى رسمى است غير قابل تغيير كه از دير باز در سينماى ايران رايج بوده است. اين نوع طرّاحى لباس به اندازه اى در سينما رواج دارد كه در عالم واقع هم كسى با ديدن يك زن محجّبه، احتمال نمى دهد كه او همسر يكى از تجّار ثروتمند باشد. چرا كه در اكثر فيلمها، اشراف زادگان و شخصيتهاى پولدار، با موهاى نيمه باز، مانتو و لباسهاى فاخر به تصوير كشيده مى شوند.
+
نمایش زنان فقیر ایرانی با چادر و چارقد، و نمایش زنان ثروتمند با وضعی متفاوت، گویی رسمی است غیر قابل تغییر که از دیر باز در سینمای ایران رایج بوده است. این نوع طرّاحی لباس به اندازه‌ای در سینما رواج دارد که در عالم واقع هم کسی با دیدن یک زن محجّبه، احتمال نمی‌دهد که او همسر یکی از تجّار ثروتمند باشد. چرا که در اکثر فیلمها، اشراف زادگان و شخصیتهای پولدار، با موهای نیمه باز، مانتو و لباسهای فاخر به تصویر کشیده می‌شوند.<br/>
اين سنّت ماندگار در سينما باعث شده است تا دخترانى كه از خانواده هاى كم درآمد هستند، براى پنهان كردن فقر خود، بد حجابى اشراف گونه را بر پوشش اسلامى ترجيح دهند.
+
این سنّت ماندگار در سینما باعث شده است تا دخترانی که از خانواده‌های کم درآمد هستند، برای پنهان کردن فقر خود، بد حجابی اشراف گونه را بر پوشش اسلامی ترجیح دهند.<br/>
آسيب ديگر اين سنّت غلط، دامن خانواده هاى ثروتمند را هم گرفته است، زيرا محجّبه شدن آنها، در سطح جامعه به خساست تعبير مى شود.
+
آسیب دیگر این سنّت غلط، دامن خانواده‌های ثروتمند را هم گرفته است، زیرا محجّبه شدن آنها، در سطح جامعه به خساست تعبیر می‌شود.<br/>
 +
=== روش دوم: حجاب، نشانه طبقه مسنّ جامعه ===
 +
به جرأت می‌توان ادعا کرد که حتی در بین طراحان لباس هم جا افتاده است که وقتی می‌خواهند مادر بزرگی را در یک خانواده نمایش دهند، او را به صورت زنی چادری به تصویر می‌کشند. و یا مادرها را با [[حجاب]] و احتمالا بدون چادر و نهایتا تصویر دختر جوان خانواده را کمی امروزی تر و یا به عبارت دیگر، بد [[حجاب]] به تصویر می‌کشند.<br/>
 +
البته اخیراً مادر بزرگهای جدیدی در فیلمهای ایرانی پیدا شده که به اصطلاح هنوز دلشان جوان است. لباسی که در این گونه فیلمها برای آنها انتخاب می‌شود، در بعضی مواقع، بینندگان را هم به تعجب وا می‌دارد؛ چون مدل و رنگ لباس آنها مخصوص دختران جوان است، نه پیرزنهای سالمند. البته این روش هم به صورت دیگری بر روی [[حجاب]] تأثیر می‌گذارد و پیامدهای زیر را دارد:<br/>
 +
۱. همه به خوبی می‌دانند که بانوان چقدر بر روی بالا رفتن سنّ خود حساس هستند؛ بنابر این، یکی از بهترین راه‌های مخفی کردن سن بالا، کنار گذاشتن چادر و پوشیدن لباسهای تجدّدگرایانه است.<br/>
 +
۲. با این روش، تمایل دختران جوان به پوشیدن چادر کم خواهد شد. به طوری که از جمله عبارتهای رایج که در کوچه و بازار به دختران چادری گفته می‌شود، خطاب کردن آنها با عنوان «مادر بزرگ» است.<br/>
 +
۳. این نوع از طراحی لباس، بد حجابی را برای دختران جوان موجّه جلوه می‌دهد. برخی برای توجیه این امر جملاتی از این قبیل را به کار می‌برند: «هنوز این حرفها برای او زود است، بگذار جوانی اش را با خوشی بگذراند.»<br/>
 +
۴. طبیعی است که به تبع چادر، مسائل عبادی، ذکر و تسبیح هم مخصوص مادر بزرگها خواهد شد.<br/>
 +
=== روش سوم: فرنگ رفته‌های بد حجاب ===
 +
فرنگ رفته‌ها هم طبقه دیگری هستند که معمولاً در فیلمهای ایرانی به صورت افراد بد [[حجاب]] به تصویر کشیده می‌شوند. یکی از آفاتی که دامن فرهنگ ایرانی ما را گرفته است، فرنگ رفته‌هایی هستند که بعد از مدّتی اقامت در خارج از ایران، تغییر عمده‌ای در پوشش و گفتار آنها پدید می‌آید. خوشبختانه یکی از این دو آسیب فرهنگی به خوبی توسط دست اندرکاران سینما شناسایی شده و در فیلمهای مختلف، به تشویق شخصیتهایی که بعد از مراجعت به وطن، هنوز زبان خود را از دست نداده‌اند و یا برعکس، به هجو افراد خودباخته که تحت تأثیر مدتی اقامت در خارج قرار گرفته و زبانشان تغییر کرده است می‌پردازند.<br/>
 +
صد افسوس که این سیاست فیلمسازان، با یک روحیه ناسیونالیستی همراه بوده است؛ به گونه‌ای که در فیلمهایشان همیشه صحبت از حفظ زبان مادری بوده است؛ ولی هیچ گاه هنرپیشه زنی را که از فرنگ برگشته، به علت حفظ یا از دست دادن حجاب، مورد تشویق و یا نکوهش قرار نداده‌اند. گویی [[حجاب]] جزء فرهنگ ملی ما ایرانیان نیست. این برخورد فیلمسازان (تشویق حفظ زبان مادری و سکوت در برابر از دست دادن حجاب) نوعی توهین به فرهنگ اسلامی - ایرانی ما ایرانیان است.<br/>
 +
در گذشته، به علت عقب نگه داشته شدن مردم کشورمان توسط پادشاهان - به خصوص پادشاهان سلسله قاجاریه - رفتن به فرنگ و آگاهی یافتن از پیشرفتهای آنجا، نوعی افتخار به حساب می‌آمد؛ و متأسفانه امروز با وجود تمام پیشرفتهایی که در کشور عزیزمان به وجود آمده، به علت باقی ماندن ذهنیت سابق در بین مردم، هنوز هم افراد فرنگ رفته، این سفر را برای خود افتخار می‌دانند.<br/>
 +
از آنجا که پوشش خاص برای افراد از فرنگ برگشته، به مرور زمان تبدیل به یک نوع نماد شده است، افرادی که حس فخر فروشی در آنها قوی است، بعد از بازگشت از فرنگ، با کنار گذاشتن حجاب، سعی در نوعی خود نمایی دارند. گویی اگر این کار را نکنند، تمام هزینه‌های آنها بر باد می‌رود و هیچ کس باور نمی‌کند که مدتی در خارج از مرزها بوده‌اند.<br/>
 +
بیش‌ترین تأثیر این عملکرد، بر روی افراد غرب زده ظاهر می‌شود. این گونه افراد، حتی آنها که یک بار هم پای خود را از ایران بیرون نگذاشته‌اند، سعی می‌کنند نقش افراد فرنگ رفته را بازی کنند؛ بنابر این، از بین [[حجاب]] و بد حجابی، بدحجابی را بر می‌گزینند.<br/>
 +
شاید گفته شود که همه این امور، واقعیتهای خارجی پیرامون ما هستند و این فیلمها بازتابی است از جامعه بیرونی؛ امّا باید گفت: مسئولیت تربیتی سینما چیست؟ شاید واقعیت خارجی همین طور باشد که نمایش می‌دهند؛ ولی مگر نه این است که وظیفه دینی و ملی ما مبارزه با غرب زدگی است؟<br/>
 +
=== روش چهارم: پلیس یا مأمور مخفی با حجاب ===
 +
در سینمای ایران، وضعیت ظاهر افسران زن، همیشه در قالب زنان چادری بوده است.<br/>
 +
این قیافه همیشگی که ما در فیلمها از افسران زن می‌بینیم باعث شده است، نگاهی که به زنان چادری در جامعه می‌شود، به دید یک مأمور باشد.<br/>
 +
توجه داشته باشید که تذکّر نکته بالا به این معنا نیست که از این به بعد نقش پلیسهای زن را به زنان غیر محجّبه بدهند تا دیگر این تصوّر در اذهان بینندگان پدید نیاید؛ چرا که این شغل در نظر ما یک شغل مقدس است؛ بنابر این، انتظاری جز حفظ [[حجاب]] کامل از این قشر نمی‌رود. در واقع، دلیل به وجود آمدن پیامد یاد شده، کمی استفاده از چادر در طراحی لباس بازیگرانی است که نقش دیگر اقشار جامعه را بازی می‌کنند.<br/>
 +
=== روش پنجم: تحصیل کرده بد حجاب ===
 +
استفاده از دختران بد [[حجاب]] برای بازی در نقش دانشجویان، طبقه بندی دیگری در امر [[حجاب]] پدید آورده است.<br/>
 +
عده‌ای از دختران دانشجو، با وجود اینکه قبل از ورود به دانشگاه از نظر ظاهری با [[حجاب]] بوده‌اند؛ ولی بعد از گذشت مدتی رو به بدحجابی می‌آورند. گویی اگر ظاهرشان همانند تیپ دانشجویانی که در فیلمها نمایش داده می‌شوند نباشد، کسی متوجه نخواهد شد که آنها بعد از کلّی زحمت توانسته‌اند وارد دانشگاه شوند.<br/>
 +
آسیب دیگر این صحنه‌ها این است که حتی دختران غیر دانشجو هم این ظاهر را برای کسب شخصیت در جامعه برای خود انتخاب می‌کنند.<br/>
 +
با ترویج بیش تر این نظام طبقاتی، به مرور زمان، قیافه غالب تحصیل کرده‌ها و فرهیختگان جامعه به صورتی که در بالا ذکر شد تغییر خواهد کرد. با این توصیفات، از این پس در چنین جامعه‌ای، محجّبه بودن نشانه انسانهای عقب مانده و بی سواد خواهد بود و دیگر کسی با دیدن یک بانوی محجّبه، احتمال نخواهد داد که شاید او یک دکتر و یا استاد دانشگاه باشد.<br/>
 +
=== روش ششم: منحصر کردن حجاب به مجالس ختم ===
 +
یکی دیگر از رسم‌های سینماگران در مورد حجاب، این است که همه بازیگران زن حتی آنهایی که در صحنه‌های دیگر فیلم بد [[حجاب]] بوده‌اند در صحنه‌های مربوط به مجالس ختم، به صورت کامل پوشش خود را حفظ می‌کنند.<br/>
 +
این کار کم کم باعث می‌شود تا در ذهنها این گونه جا بیفتد که [[حجاب]] مخصوص عزاداریها است. به عبارت دیگر، موها را باید به احترام مرده پوشاند نه به احترام خدا!<br/>
  
روش دوم: حجاب، نشانه طبقه مسنّ جامعه
+
== معرفی شخصیتهای بد حجاب به عنوان الگو ==
به جرأت مى توان ادعا كرد كه حتى در بين طراحان لباس هم جا افتاده است كه وقتى مى خواهند مادر بزرگى را در يك خانواده نمايش دهند، او را به صورت زنى چادرى به تصوير مى كشند. و يا مادرها را با حجاب و احتمالا بدون چادر و نهايتا تصوير دختر جوان خانواده را كمى امروزى تر و يا به عبارت ديگر، بد حجاب به تصوير مى كشند.
+
سینما در تعدادی از محصولات خود، شخصیتهای بدحجاب را گاهی به صورت مستقیم و گاه به شکل غیرمستقیم به عنوان الگو معرفی کرده است.<br/>
البته اخيراً مادر بزرگهاى جديدى در فيلمهاى ايرانى پيدا شده كه به اصطلاح هنوز دلشان جوان است. لباسى كه در اين گونه فيلمها براى آنها انتخاب مى شود، در بعضى مواقع، بينندگان را هم به تعجب وا مى دارد؛ چون مدل و رنگ لباس آنها مخصوص دختران جوان است، نه پيرزنهاى سالمند. البته اين روش هم به صورت ديگرى بر روى حجاب تأثير مى گذارد و پيامدهاى زير را دارد:
+
در روش مستقیم، اکثر نقش اول فیلمها بد [[حجاب]] هستند و بیش‌ترین الگو برداری بینندگان، از بازیگران نقش اول فیلم است.<br/>
۱. همه به خوبى مى دانند كه بانوان چقدر بر روى بالا رفتن سنّ خود حساس هستند؛ بنابر اين، يكى از بهترين راههاى مخفى كردن سن بالا، كنار گذاشتن چادر و پوشيدن لباسهاى تجدّدگرايانه است.
+
معرفی غیرمستقیم می‌تواند در روشهای ذیل خود را نشان دهد:<br/>
۲. با اين روش، تمايل دختران جوان به پوشيدن چادر كم خواهد شد. به طورى كه از جمله عبارتهاى رايج كه در كوچه و بازار به دختران چادرى گفته مى شود، خطاب كردن آنها با عنوان «مادر بزرگ» است.
+
=== روش اول: تقابل رفتاری ===
۳. اين نوع از طراحى لباس، بد حجابى را براى دختران جوان موجّه جلوه مى دهد. برخى براى توجيه اين امر جملاتى از اين قبيل را به كار مى برند: «هنوز اين حرفها براى او زود است، بگذار جوانى اش را با خوشى بگذراند.»
+
هر چند در یک حالت عادی، صفت دلسوزی و مهربانی متناسب با اشخاص متدیّن است، ولی گروهی از فیلمها، شخصیتی را که به عنوان فرد مهربان و دلسوز معرفی می‌کنند، بازیگری بد [[حجاب]] است. در حالی که شخصیت مقابل او را که نقش منفی هم دارد، به بازیگری باحجاب؛ اما خشن و بی رحم می‌سپارند.<br/>
۴. طبيعى است كه به تبع چادر، مسائل عبادى، ذكر و تسبيح هم مخصوص مادر بزرگها خواهد شد.
+
به عنوان نمونه، می‌توان از مدیر مدرسه‌ای یاد کرد که نحوه [[حجاب]] او در حد کمال است؛ اما در برخورد با شاگردان، کاملا عجولانه رفتار می‌کند، مثلاً قبل از شنیدن حرف آنها، اقدام به تنبیه شان می‌کند و البته در ادامه فیلم متوجه اشتباه خود شده و در کمال حقارت مجبور به عذر خواهی می‌شود. در این بین، معلم جوانی که از نظر سطح حجاب، پایین تر از خانم مدیر است (مقداری از موی سرش از زیر مقنعه پیدا است و چادر ندارد) به کمک دانش آموز یاد شده می‌شتابد و سعی می‌کند او را که از دستِ کتکهای پدرش فرار کرده، در خانه خود پناه دهد و سرانجام در پایان فیلم، او را به دست نامزد واقعی اش می‌سپارد.<br/>
 +
این نوع تقابل در بین رئیس زندان زنان و معاون بد حجابش هم وجود دارد، مثلاً: معاون دلسوز، موقع انتقالی گرفتن از آن زندان، به بعضی از زندانیان هدیه می‌دهد و با گفتن: «هر کاری کردم مجبور بودم، حلالم کنید. مأمور بودم و معذور.» آنها را ترک می‌کند.<br/>
 +
تقابل پدید آمده در این فیلمها باعث می‌شود که تدیّن بازیگران با حجاب، دروغین به نظر آید و حتی [[حجاب]] آنها تصنّعی جلوه کند. این تصور تماشاگر را به تردید دربارهٔ بقیه متدیّنین جامعه هم وا می‌دارد.<br/>
 +
دادن نقشهای مثبت به یک آدم بد حجاب، باعث می‌شود که ضمن تأیید شدن رفتار خوب او، خصوصیات زشت وی نیز مورد تأیید بینندگان قرار گیرد. از سوی دیگر، رفتار زشت شخصیتهای با حجاب، باعث ایجاد نفرتی می‌شود، که دامن صفات خوب آنها و از جمله [[حجاب]] را هم می‌گیرد.<br/>
 +
=== روش دوم: تقابل شخصیتی ===
 +
بازیگر بد حجابی را در نظر بگیرید که در فیلم، یک شخصیت قوی، شاد، شجاع و با انرژی دارد. در حالی که در مقابل او، بازیگر دیگری که با [[حجاب]] است، علاوه بر دارا بودن یک شخصیت ضعیف، تو سری خور و افسرده هم هست.<br/>
 +
در این فیلم، بازیگر بد [[حجاب]] در کمال اقتدار به محضر می‌رود تا از شوهر خود طلاق بگیرد. وقتی به آنجا می‌رسد، متوجه دختر چادری ای می‌شود که پدرش می‌خواهد او را با زور کتک، شوهر بدهد. زن بد [[حجاب]] که نقش قهرمان گونه‌ای دارد، دختر چادری را از محضر فراری می‌دهد. و بعد از کلی کش و قوس، او را به نامزدش که اکنون سرش به سنگ خورده است، تحویل می‌دهد.<br/>
 +
تقابل موجود در این فیلمها، زن را در جامعه مذهبی، به صورت فردی ضعیف و بی اختیار جلوه می‌دهد؛ در حالی که جامعه روشنفکر امروز، آزادی کامل برای زنان قائل است و در آن، زن بدون هیچ واهمه و هراسی می‌تواند اظهار نظر کند.<br/>
 +
دختران جوان با دیدن بد بختیهای زن با [[حجاب]] از یک سو، و شخصیت قوی و شاد زن بد [[حجاب]] که علیه زورگوییها مبارزه کرده و از حقوق زنان [[دفاع]] می‌کند از سوی دیگر، نا خودآگاه یک همزاد پنداری نسبت به شخصیت بد [[حجاب]] پیدا می‌کنند؛ بنابر این، طبیعی به نظر می‌رسد که در زندگی روزمره نیز او را به عنوان الگو برگزینند.<br/>
 +
این الگو برداری، تنها به صفات خوب بازیگر بد [[حجاب]] محدود نمی‌شود؛ بلکه دختران جوان، از مد لباس و حرکات او هم الگو برداری می‌کنند. این در حالی است که [[حجاب]] و چادر از نظر آنها نشانه عقب ماندگی و تن دادن به یک زندگی بدون اختیار و همراه با حقارت است.<br/>
  
روش سوم: فرنگ رفته هاى بد حجاب
+
== شبهه افکنی در مورد حجاب ==
فرنگ رفته ها هم طبقه ديگرى هستند كه معمولاً در فيلمهاى ايرانى به صورت افراد بد حجاب به تصوير كشيده مى شوند. يكى از آفاتى كه دامن فرهنگ ايرانى ما را گرفته است، فرنگ رفته هايى هستند كه بعد از مدّتى اقامت در خارج از ايران، تغيير عمده اى در پوشش و گفتار آنها پديد مى آيد. خوشبختانه يكى از اين دو آسيب فرهنگى به خوبى توسط دست اندركاران سينما شناسايى شده و در فيلمهاى مختلف، به تشويق شخصيتهايى كه بعد از مراجعت به وطن، هنوز زبان خود را از دست نداده اند و يا برعكس، به هجو افراد خودباخته كه تحت تأثير مدتى اقامت در خارج قرار گرفته و زبانشان تغيير كرده است مى پردازند.
+
گروهی از فیلمسازان، هنر سینما را ابزار دست خود برای انتقال شبهات به ذهن جوانان قرار داده‌اند؛ به گونه‌ای که با کوچک‌ترین مناسبتی، موضوع فیلم را به بحث بین دو نفر از شخصیتهای فیلم می‌کشانند و بعد از بیان چند شبهه، به بهانه‌ای واهی و قبل از رسیدن به جواب، ادامه گفتگو را به هم زده و بحث را تمام می‌کنند.<br/>
صد افسوس كه اين سياست فيلمسازان، با يك روحيه ناسيوناليستى همراه بوده است؛ به گونه اى كه در فيلمهايشان هميشه صحبت از حفظ زبان مادرى بوده است؛ ولى هيچ گاه هنرپيشه زنى را كه از فرنگ برگشته، به علت حفظ يا از دست دادن حجاب، مورد تشويق و يا نكوهش قرار نداده اند. گويى حجاب جزء فرهنگ ملى ما ايرانيان نيست. اين برخورد فيلمسازان (تشويق حفظ زبان مادرى و سكوت در برابر از دست دادن حجاب) نوعى توهين به فرهنگ اسلامى - ايرانى ما ايرانيان است.
+
مثلا در ابتدای فیلمی نشان داده می‌شود که سقف کلاس دخترانه‌ای در حال چکه کردن است و در این حین، دانش آموزان مشغول مطرح کردن سؤالاتی دربارهٔ [[حجاب]] هستند؛ اما زمانی که نوبت به پاسخ گویی معلم می‌رسد، سقف کلاس فرو می‌ریزد و همه دانش آموزان به بیرون از کلاس فرار می‌کنند و دیگر تا پایان فیلم هیچ فرصت دیگری پیش نمی‌آید که معلم به سؤالات دانش آموزان پاسخ دهد. این در حالی است که موضوع فیلم اصلاً مربوط به زندگی شخصی معلم است و دبیری او هیچ تأثیری در موضوع فیلم ندارد.<br/>
در گذشته، به علت عقب نگه داشته شدن مردم كشورمان توسط پادشاهان - به خصوص پادشاهان سلسله قاجاريه - رفتن به فرنگ و آگاهى يافتن از پيشرفتهاى آنجا، نوعى افتخار به حساب مى آمد؛ و متأسفانه امروز با وجود تمام پيشرفتهايى كه در كشور عزيزمان به وجود آمده، به علت باقى ماندن ذهنيت سابق در بين مردم، هنوز هم افراد فرنگ رفته، اين سفر را براى خود افتخار مى دانند.
+
مشکلی که برای او پیش می‌آید و باعث می‌شود موضوع فیلم حول آن بچرخد، می‌توانست برای یک زن خانه دار هم اتفاق بیفتد. به نظر می‌رسد تنها علت دبیر بودن هنرپیشه نقش اول این فیلم، این باشد که بهانه‌ای به وجود آورد تا شبهاتی دربارهٔ [[حجاب]] از زبان عده‌ای از دختران جوان از او پرسیده شود.<br/>
از آنجا كه پوشش خاص براى افراد از فرنگ برگشته، به مرور زمان تبديل به يك نوع نماد شده است، افرادى كه حس فخر فروشى در آنها قوى است، بعد از بازگشت از فرنگ، با كنار گذاشتن حجاب، سعى در نوعى خود نمايى دارند. گويى اگر اين كار را نكنند، تمام هزينه هاى آنها بر باد مى رود و هيچ كس باور نمى كند كه مدتى در خارج از مرزها بوده اند.
+
کافی است یک سؤال بدون جواب در فیلمی مطرح شود. مطمئناً این سؤال به صورت یک شبهه در ذهن بینندگان باقی خواهد ماند.<br/>
بيش ترين تأثير اين عملكرد، بر روى افراد غرب زده ظاهر مى شود. اين گونه افراد، حتى آنها كه يك بار هم پاى خود را از ايران بيرون نگذاشته اند، سعى مى كنند نقش افراد فرنگ رفته را بازى كنند؛ بنابر اين، از بين حجاب و بد حجابى، بدحجابى را بر مى گزينند.
+
شايد گفته شود كه همه اين امور، واقعيتهاى خارجى پيرامون ما هستند و اين فيلمها بازتابى است از جامعه بيرونى؛ امّا بايد گفت: مسئوليت تربيتى سينما چيست؟ شايد واقعيت خارجى همين طور باشد كه نمايش مى دهند؛ ولى مگر نه اين است كه وظيفه دينى و ملى ما مبارزه با غرب زدگى است؟
+
  
روش چهارم: پليس يا مأمور مخفى با حجاب
+
== منبع ==
در سينماى ايران، وضعيت ظاهر افسران زن، هميشه در قالب زنان چادرى بوده است.
+
ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۱۰۲.<br/>
اين قيافه هميشگى كه ما در فيلمها از افسران زن مى بينيم باعث شده است، نگاهى كه به زنان چادرى در جامعه مى شود، به ديد يك مأمور باشد.
+
[[رده:مقالات]]
توجه داشته باشيد كه تذكّر نكته بالا به اين معنا نيست كه از اين به بعد نقش پليسهاى زن را به زنان غير محجّبه بدهند تا ديگر اين تصوّر در اذهان بينندگان پديد نيايد؛ چرا كه اين شغل در نظر ما يك شغل مقدس است؛ بنابر اين، انتظارى جز حفظ حجاب كامل از اين قشر نمى رود. در واقع، دليل به وجود آمدن پيامد ياد شده، كمى استفاده از چادر در طراحى لباس بازيگرانى است كه نقش ديگر اقشار جامعه را بازى مى كنند.
+
 
+
روش پنجم: تحصيل كرده بد حجاب
+
استفاده از دختران بد حجاب براى بازى در نقش دانشجويان، طبقه بندى ديگرى در امر حجاب پديد آورده است.
+
عده اى از دختران دانشجو، با وجود اينكه قبل از ورود به دانشگاه از نظر ظاهرى با حجاب بوده اند؛ ولى بعد از گذشت مدتى رو به بدحجابى مى آورند. گويى اگر ظاهرشان همانند تيپ دانشجويانى كه در فيلمها نمايش داده مى شوند نباشد، كسى متوجه نخواهد شد كه آنها بعد از كلّى زحمت توانسته اند وارد دانشگاه شوند.
+
آسيب ديگر اين صحنه ها اين است كه حتى دختران غير دانشجو هم اين ظاهر را براى كسب شخصيت در جامعه براى خود انتخاب مى كنند.
+
با ترويج بيش تر اين نظام طبقاتى، به مرور زمان، قيافه غالب تحصيل كرده ها و فرهيختگان جامعه به صورتى كه در بالا ذكر شد تغيير خواهد كرد. با اين توصيفات، از اين پس در چنين جامعه اى، محجّبه بودن نشانه انسانهاى عقب مانده و بى سواد خواهد بود و ديگر كسى با ديدن يك بانوى محجّبه، احتمال نخواهد داد كه شايد او يك دكتر و يا استاد دانشگاه باشد.
+
 
+
روش ششم: منحصر كردن حجاب به مجالس ختم
+
يكى ديگر از رسمهاى سينماگران در مورد حجاب، اين است كه همه بازيگران زن - حتى آنهايى كه در صحنه هاى ديگر فيلم بد حجاب بوده اند - در صحنه هاى مربوط به مجالس ختم، به صورت كامل پوشش خود را حفظ مى كنند.
+
اين كار كم كم باعث مى شود تا در ذهنها اين گونه جا بيفتد كه حجاب مخصوص عزاداريها است. به عبارت ديگر، موها را بايد به احترام مرده پوشاند نه به احترام خدا!
+
 
+
معرفى شخصيتهاى بد حجاب به عنوان الگو
+
سينما در تعدادى از محصولات خود، شخصيتهاى بدحجاب را گاهى به صورت مستقيم و گاه به شكل غيرمستقيم به عنوان الگو معرفى كرده است.
+
در روش مستقيم، اكثر نقش اول فيلمها بد حجاب هستند و بيش ترين الگو بردارى بينندگان، از بازيگران نقش اول فيلم است.
+
معرفى غيرمستقيم مى تواند در روشهاى ذيل خود را نشان دهد:
+
روش اول: تقابل رفتارى
+
هر چند در يك حالت عادى، صفت دلسوزى و مهربانى متناسب با اشخاص متديّن است، ولى گروهى از فيلمها، شخصيتى را كه به عنوان فرد مهربان و دلسوز معرفى مى كنند، بازيگرى بد حجاب است. در حالى كه شخصيت مقابل او را كه نقش منفى هم دارد، به بازيگرى باحجاب؛ اما خشن و بى رحم مى سپارند.
+
به عنوان نمونه، مى توان از مدير مدرسه اى ياد كرد كه نحوه حجاب او در حد كمال است؛ اما در برخورد با شاگردان، كاملا عجولانه رفتار مى كند، مثلاً قبل از شنيدن حرف آنها، اقدام به تنبيه شان مى كند و البته در ادامه فيلم متوجه اشتباه خود شده و در كمال حقارت مجبور به عذر خواهى مى شود. در اين بين، معلم جوانى كه از نظر سطح حجاب، پايين تر از خانم مدير است (مقدارى از موى سرش از زير مقنعه پيدا است و چادر ندارد) به كمك دانش آموز ياد شده مى شتابد و سعى مى كند او را كه از دستِ كتكهاى پدرش فرار كرده، در خانه خود پناه دهد و سرانجام در پايان فيلم، او را به دست نامزد واقعى اش مى سپارد.
+
اين نوع تقابل در بين رئيس زندان زنان و معاون بد حجابش هم وجود دارد، مثلاً: معاون دلسوز، موقع انتقالى گرفتن از آن زندان، به بعضى از زندانيان هديه مى دهد و با گفتن: «هر كارى كردم مجبور بودم، حلالم كنيد. مأمور بودم و معذور.» آنها را ترك مى كند.
+
تقابل پديد آمده در اين فيلمها باعث مى شود كه تديّن بازيگران با حجاب، دروغين به نظر آيد و حتى حجاب آنها تصنّعى جلوه كند. اين تصور تماشاگر را به ترديد درباره بقيه متديّنين جامعه هم وا مى دارد.
+
دادن نقشهاى مثبت به يك آدم بد حجاب، باعث مى شود كه ضمن تأييد شدن رفتار خوب او، خصوصيات زشت وى نيز مورد تأييد بينندگان قرار گيرد. از سوى ديگر، رفتار زشت شخصيتهاى با حجاب، باعث ايجاد نفرتى مى شود، كه دامن صفات خوب آنها و از جمله حجاب را هم مى گيرد.
+
 
+
روش دوم: تقابل شخصيتى
+
بازيگر بد حجابى را در نظر بگيريد كه در فيلم، يك شخصيت قوى، شاد، شجاع و با انرژى دارد. در حالى كه در مقابل او، بازيگر ديگرى كه با حجاب است، علاوه بر دارا بودن يك شخصيت ضعيف، تو سرى خور و افسرده هم هست.
+
در اين فيلم، بازيگر بد حجاب در كمال اقتدار به محضر مى رود تا از شوهر خود طلاق بگيرد. وقتى به آنجا مى رسد، متوجه دختر چادرى اى مى شود كه پدرش مى خواهد او را با زور كتك، شوهر بدهد. زن بد حجاب كه نقش قهرمان گونه اى دارد، دختر چادرى را از محضر فرارى مى دهد. و بعد از كلى كش و قوس، او را به نامزدش كه اكنون سرش به سنگ خورده است، تحويل مى دهد.
+
تقابل موجود در اين فيلمها، زن را در جامعه مذهبى، به صورت فردى ضعيف و بى اختيار جلوه مى دهد؛ در حالى كه جامعه روشنفكر امروز، آزادى كامل براى زنان قائل است و در آن، زن بدون هيچ واهمه و هراسى مى تواند اظهار نظر كند.
+
دختران جوان با ديدن بد بختيهاى زن با حجاب از يك سو، و شخصيت قوى و شاد زن بد حجاب كه عليه زورگوييها مبارزه كرده و از حقوق زنان دفاع مى كند از سوى ديگر، نا خودآگاه يك همزاد پندارى نسبت به شخصيت بد حجاب پيدا مى كنند؛ بنابر اين، طبيعى به نظر مى رسد كه در زندگى روزمره نيز او را به عنوان الگو برگزينند.
+
اين الگو بردارى، تنها به صفات خوب بازيگر بد حجاب محدود نمى شود؛ بلكه دختران جوان، از مد لباس و حركات او هم الگو بردارى مى كنند. اين در حالى است كه حجاب و چادر از نظر آنها نشانه عقب ماندگى و تن دادن به يك زندگى بدون اختيار و همراه با حقارت است.
+
 
+
شبهه افكنى در مورد حجاب
+
گروهى از فيلمسازان، هنر سينما را ابزار دست خود براى انتقال شبهات به ذهن جوانان قرار داده اند؛ به گونه اى كه با كوچك ترين مناسبتى، موضوع فيلم را به بحث بين دو نفر از شخصيتهاى فيلم مى كشانند و بعد از بيان چند شبهه، به بهانه اى واهى و قبل از رسيدن به جواب، ادامه گفتگو را به هم زده و بحث را تمام مى كنند.
+
مثلا در ابتداى فيلمى نشان داده مى شود كه سقف كلاس دخترانه اى در حال چكه كردن است و در اين حين، دانش آموزان مشغول مطرح كردن سؤالاتى درباره حجاب هستند؛ اما زمانى كه نوبت به پاسخ گويى معلم مى رسد، سقف كلاس فرو مى ريزد و همه دانش آموزان به بيرون از كلاس فرار مى كنند و ديگر تا پايان فيلم هيچ فرصت ديگرى پيش نمى آيد كه معلم به سؤالات دانش آموزان پاسخ دهد. اين در حالى است كه موضوع فيلم اصلاً مربوط به زندگى شخصى معلم است و دبيرى او هيچ تأثيرى در موضوع فيلم ندارد.
+
مشكلى كه براى او پيش مى آيد و باعث مى شود موضوع فيلم حول آن بچرخد، مى توانست براى يك زن خانه دار هم اتفاق بيفتد. به نظر مى رسد تنها علت دبير بودن هنرپيشه نقش اول اين فيلم، اين باشد كه بهانه اى به وجود آورد تا شبهاتى درباره حجاب از زبان عده اى از دختران جوان از او پرسيده شود.
+
كافى است يك سؤال بدون جواب در فيلمى مطرح شود. مطمئناً اين سؤال به صورت يك شبهه در ذهن بينندگان باقى خواهد ماند.
+
________________________________________
+
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۱۰۲.
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۰۰

طبقاتی کردن حجاب

نویسنده: حسین نقی زاده

اشاره

در شماره پیشین، روشهای سینما برای تغییر در تصورات رایج از حجاب و تخریب آن را بررسی کردیم. در این شماره قصد داریم به بحث طبقاتی کردن حجاب، و معرّفی شخصیتهای بدحجاب به عنوان الگو توسط سینما بپردازیم.

طبقاتی کردن حجاب

روش اوّل: حجاب، نماد طبقه فقیر جامعه

نمایش زنان فقیر ایرانی با چادر و چارقد، و نمایش زنان ثروتمند با وضعی متفاوت، گویی رسمی است غیر قابل تغییر که از دیر باز در سینمای ایران رایج بوده است. این نوع طرّاحی لباس به اندازه‌ای در سینما رواج دارد که در عالم واقع هم کسی با دیدن یک زن محجّبه، احتمال نمی‌دهد که او همسر یکی از تجّار ثروتمند باشد. چرا که در اکثر فیلمها، اشراف زادگان و شخصیتهای پولدار، با موهای نیمه باز، مانتو و لباسهای فاخر به تصویر کشیده می‌شوند.
این سنّت ماندگار در سینما باعث شده است تا دخترانی که از خانواده‌های کم درآمد هستند، برای پنهان کردن فقر خود، بد حجابی اشراف گونه را بر پوشش اسلامی ترجیح دهند.
آسیب دیگر این سنّت غلط، دامن خانواده‌های ثروتمند را هم گرفته است، زیرا محجّبه شدن آنها، در سطح جامعه به خساست تعبیر می‌شود.

روش دوم: حجاب، نشانه طبقه مسنّ جامعه

به جرأت می‌توان ادعا کرد که حتی در بین طراحان لباس هم جا افتاده است که وقتی می‌خواهند مادر بزرگی را در یک خانواده نمایش دهند، او را به صورت زنی چادری به تصویر می‌کشند. و یا مادرها را با حجاب و احتمالا بدون چادر و نهایتا تصویر دختر جوان خانواده را کمی امروزی تر و یا به عبارت دیگر، بد حجاب به تصویر می‌کشند.
البته اخیراً مادر بزرگهای جدیدی در فیلمهای ایرانی پیدا شده که به اصطلاح هنوز دلشان جوان است. لباسی که در این گونه فیلمها برای آنها انتخاب می‌شود، در بعضی مواقع، بینندگان را هم به تعجب وا می‌دارد؛ چون مدل و رنگ لباس آنها مخصوص دختران جوان است، نه پیرزنهای سالمند. البته این روش هم به صورت دیگری بر روی حجاب تأثیر می‌گذارد و پیامدهای زیر را دارد:
۱. همه به خوبی می‌دانند که بانوان چقدر بر روی بالا رفتن سنّ خود حساس هستند؛ بنابر این، یکی از بهترین راه‌های مخفی کردن سن بالا، کنار گذاشتن چادر و پوشیدن لباسهای تجدّدگرایانه است.
۲. با این روش، تمایل دختران جوان به پوشیدن چادر کم خواهد شد. به طوری که از جمله عبارتهای رایج که در کوچه و بازار به دختران چادری گفته می‌شود، خطاب کردن آنها با عنوان «مادر بزرگ» است.
۳. این نوع از طراحی لباس، بد حجابی را برای دختران جوان موجّه جلوه می‌دهد. برخی برای توجیه این امر جملاتی از این قبیل را به کار می‌برند: «هنوز این حرفها برای او زود است، بگذار جوانی اش را با خوشی بگذراند.»
۴. طبیعی است که به تبع چادر، مسائل عبادی، ذکر و تسبیح هم مخصوص مادر بزرگها خواهد شد.

روش سوم: فرنگ رفته‌های بد حجاب

فرنگ رفته‌ها هم طبقه دیگری هستند که معمولاً در فیلمهای ایرانی به صورت افراد بد حجاب به تصویر کشیده می‌شوند. یکی از آفاتی که دامن فرهنگ ایرانی ما را گرفته است، فرنگ رفته‌هایی هستند که بعد از مدّتی اقامت در خارج از ایران، تغییر عمده‌ای در پوشش و گفتار آنها پدید می‌آید. خوشبختانه یکی از این دو آسیب فرهنگی به خوبی توسط دست اندرکاران سینما شناسایی شده و در فیلمهای مختلف، به تشویق شخصیتهایی که بعد از مراجعت به وطن، هنوز زبان خود را از دست نداده‌اند و یا برعکس، به هجو افراد خودباخته که تحت تأثیر مدتی اقامت در خارج قرار گرفته و زبانشان تغییر کرده است می‌پردازند.
صد افسوس که این سیاست فیلمسازان، با یک روحیه ناسیونالیستی همراه بوده است؛ به گونه‌ای که در فیلمهایشان همیشه صحبت از حفظ زبان مادری بوده است؛ ولی هیچ گاه هنرپیشه زنی را که از فرنگ برگشته، به علت حفظ یا از دست دادن حجاب، مورد تشویق و یا نکوهش قرار نداده‌اند. گویی حجاب جزء فرهنگ ملی ما ایرانیان نیست. این برخورد فیلمسازان (تشویق حفظ زبان مادری و سکوت در برابر از دست دادن حجاب) نوعی توهین به فرهنگ اسلامی - ایرانی ما ایرانیان است.
در گذشته، به علت عقب نگه داشته شدن مردم کشورمان توسط پادشاهان - به خصوص پادشاهان سلسله قاجاریه - رفتن به فرنگ و آگاهی یافتن از پیشرفتهای آنجا، نوعی افتخار به حساب می‌آمد؛ و متأسفانه امروز با وجود تمام پیشرفتهایی که در کشور عزیزمان به وجود آمده، به علت باقی ماندن ذهنیت سابق در بین مردم، هنوز هم افراد فرنگ رفته، این سفر را برای خود افتخار می‌دانند.
از آنجا که پوشش خاص برای افراد از فرنگ برگشته، به مرور زمان تبدیل به یک نوع نماد شده است، افرادی که حس فخر فروشی در آنها قوی است، بعد از بازگشت از فرنگ، با کنار گذاشتن حجاب، سعی در نوعی خود نمایی دارند. گویی اگر این کار را نکنند، تمام هزینه‌های آنها بر باد می‌رود و هیچ کس باور نمی‌کند که مدتی در خارج از مرزها بوده‌اند.
بیش‌ترین تأثیر این عملکرد، بر روی افراد غرب زده ظاهر می‌شود. این گونه افراد، حتی آنها که یک بار هم پای خود را از ایران بیرون نگذاشته‌اند، سعی می‌کنند نقش افراد فرنگ رفته را بازی کنند؛ بنابر این، از بین حجاب و بد حجابی، بدحجابی را بر می‌گزینند.
شاید گفته شود که همه این امور، واقعیتهای خارجی پیرامون ما هستند و این فیلمها بازتابی است از جامعه بیرونی؛ امّا باید گفت: مسئولیت تربیتی سینما چیست؟ شاید واقعیت خارجی همین طور باشد که نمایش می‌دهند؛ ولی مگر نه این است که وظیفه دینی و ملی ما مبارزه با غرب زدگی است؟

روش چهارم: پلیس یا مأمور مخفی با حجاب

در سینمای ایران، وضعیت ظاهر افسران زن، همیشه در قالب زنان چادری بوده است.
این قیافه همیشگی که ما در فیلمها از افسران زن می‌بینیم باعث شده است، نگاهی که به زنان چادری در جامعه می‌شود، به دید یک مأمور باشد.
توجه داشته باشید که تذکّر نکته بالا به این معنا نیست که از این به بعد نقش پلیسهای زن را به زنان غیر محجّبه بدهند تا دیگر این تصوّر در اذهان بینندگان پدید نیاید؛ چرا که این شغل در نظر ما یک شغل مقدس است؛ بنابر این، انتظاری جز حفظ حجاب کامل از این قشر نمی‌رود. در واقع، دلیل به وجود آمدن پیامد یاد شده، کمی استفاده از چادر در طراحی لباس بازیگرانی است که نقش دیگر اقشار جامعه را بازی می‌کنند.

روش پنجم: تحصیل کرده بد حجاب

استفاده از دختران بد حجاب برای بازی در نقش دانشجویان، طبقه بندی دیگری در امر حجاب پدید آورده است.
عده‌ای از دختران دانشجو، با وجود اینکه قبل از ورود به دانشگاه از نظر ظاهری با حجاب بوده‌اند؛ ولی بعد از گذشت مدتی رو به بدحجابی می‌آورند. گویی اگر ظاهرشان همانند تیپ دانشجویانی که در فیلمها نمایش داده می‌شوند نباشد، کسی متوجه نخواهد شد که آنها بعد از کلّی زحمت توانسته‌اند وارد دانشگاه شوند.
آسیب دیگر این صحنه‌ها این است که حتی دختران غیر دانشجو هم این ظاهر را برای کسب شخصیت در جامعه برای خود انتخاب می‌کنند.
با ترویج بیش تر این نظام طبقاتی، به مرور زمان، قیافه غالب تحصیل کرده‌ها و فرهیختگان جامعه به صورتی که در بالا ذکر شد تغییر خواهد کرد. با این توصیفات، از این پس در چنین جامعه‌ای، محجّبه بودن نشانه انسانهای عقب مانده و بی سواد خواهد بود و دیگر کسی با دیدن یک بانوی محجّبه، احتمال نخواهد داد که شاید او یک دکتر و یا استاد دانشگاه باشد.

روش ششم: منحصر کردن حجاب به مجالس ختم

یکی دیگر از رسم‌های سینماگران در مورد حجاب، این است که همه بازیگران زن حتی آنهایی که در صحنه‌های دیگر فیلم بد حجاب بوده‌اند در صحنه‌های مربوط به مجالس ختم، به صورت کامل پوشش خود را حفظ می‌کنند.
این کار کم کم باعث می‌شود تا در ذهنها این گونه جا بیفتد که حجاب مخصوص عزاداریها است. به عبارت دیگر، موها را باید به احترام مرده پوشاند نه به احترام خدا!

معرفی شخصیتهای بد حجاب به عنوان الگو

سینما در تعدادی از محصولات خود، شخصیتهای بدحجاب را گاهی به صورت مستقیم و گاه به شکل غیرمستقیم به عنوان الگو معرفی کرده است.
در روش مستقیم، اکثر نقش اول فیلمها بد حجاب هستند و بیش‌ترین الگو برداری بینندگان، از بازیگران نقش اول فیلم است.
معرفی غیرمستقیم می‌تواند در روشهای ذیل خود را نشان دهد:

روش اول: تقابل رفتاری

هر چند در یک حالت عادی، صفت دلسوزی و مهربانی متناسب با اشخاص متدیّن است، ولی گروهی از فیلمها، شخصیتی را که به عنوان فرد مهربان و دلسوز معرفی می‌کنند، بازیگری بد حجاب است. در حالی که شخصیت مقابل او را که نقش منفی هم دارد، به بازیگری باحجاب؛ اما خشن و بی رحم می‌سپارند.
به عنوان نمونه، می‌توان از مدیر مدرسه‌ای یاد کرد که نحوه حجاب او در حد کمال است؛ اما در برخورد با شاگردان، کاملا عجولانه رفتار می‌کند، مثلاً قبل از شنیدن حرف آنها، اقدام به تنبیه شان می‌کند و البته در ادامه فیلم متوجه اشتباه خود شده و در کمال حقارت مجبور به عذر خواهی می‌شود. در این بین، معلم جوانی که از نظر سطح حجاب، پایین تر از خانم مدیر است (مقداری از موی سرش از زیر مقنعه پیدا است و چادر ندارد) به کمک دانش آموز یاد شده می‌شتابد و سعی می‌کند او را که از دستِ کتکهای پدرش فرار کرده، در خانه خود پناه دهد و سرانجام در پایان فیلم، او را به دست نامزد واقعی اش می‌سپارد.
این نوع تقابل در بین رئیس زندان زنان و معاون بد حجابش هم وجود دارد، مثلاً: معاون دلسوز، موقع انتقالی گرفتن از آن زندان، به بعضی از زندانیان هدیه می‌دهد و با گفتن: «هر کاری کردم مجبور بودم، حلالم کنید. مأمور بودم و معذور.» آنها را ترک می‌کند.
تقابل پدید آمده در این فیلمها باعث می‌شود که تدیّن بازیگران با حجاب، دروغین به نظر آید و حتی حجاب آنها تصنّعی جلوه کند. این تصور تماشاگر را به تردید دربارهٔ بقیه متدیّنین جامعه هم وا می‌دارد.
دادن نقشهای مثبت به یک آدم بد حجاب، باعث می‌شود که ضمن تأیید شدن رفتار خوب او، خصوصیات زشت وی نیز مورد تأیید بینندگان قرار گیرد. از سوی دیگر، رفتار زشت شخصیتهای با حجاب، باعث ایجاد نفرتی می‌شود، که دامن صفات خوب آنها و از جمله حجاب را هم می‌گیرد.

روش دوم: تقابل شخصیتی

بازیگر بد حجابی را در نظر بگیرید که در فیلم، یک شخصیت قوی، شاد، شجاع و با انرژی دارد. در حالی که در مقابل او، بازیگر دیگری که با حجاب است، علاوه بر دارا بودن یک شخصیت ضعیف، تو سری خور و افسرده هم هست.
در این فیلم، بازیگر بد حجاب در کمال اقتدار به محضر می‌رود تا از شوهر خود طلاق بگیرد. وقتی به آنجا می‌رسد، متوجه دختر چادری ای می‌شود که پدرش می‌خواهد او را با زور کتک، شوهر بدهد. زن بد حجاب که نقش قهرمان گونه‌ای دارد، دختر چادری را از محضر فراری می‌دهد. و بعد از کلی کش و قوس، او را به نامزدش که اکنون سرش به سنگ خورده است، تحویل می‌دهد.
تقابل موجود در این فیلمها، زن را در جامعه مذهبی، به صورت فردی ضعیف و بی اختیار جلوه می‌دهد؛ در حالی که جامعه روشنفکر امروز، آزادی کامل برای زنان قائل است و در آن، زن بدون هیچ واهمه و هراسی می‌تواند اظهار نظر کند.
دختران جوان با دیدن بد بختیهای زن با حجاب از یک سو، و شخصیت قوی و شاد زن بد حجاب که علیه زورگوییها مبارزه کرده و از حقوق زنان دفاع می‌کند از سوی دیگر، نا خودآگاه یک همزاد پنداری نسبت به شخصیت بد حجاب پیدا می‌کنند؛ بنابر این، طبیعی به نظر می‌رسد که در زندگی روزمره نیز او را به عنوان الگو برگزینند.
این الگو برداری، تنها به صفات خوب بازیگر بد حجاب محدود نمی‌شود؛ بلکه دختران جوان، از مد لباس و حرکات او هم الگو برداری می‌کنند. این در حالی است که حجاب و چادر از نظر آنها نشانه عقب ماندگی و تن دادن به یک زندگی بدون اختیار و همراه با حقارت است.

شبهه افکنی در مورد حجاب

گروهی از فیلمسازان، هنر سینما را ابزار دست خود برای انتقال شبهات به ذهن جوانان قرار داده‌اند؛ به گونه‌ای که با کوچک‌ترین مناسبتی، موضوع فیلم را به بحث بین دو نفر از شخصیتهای فیلم می‌کشانند و بعد از بیان چند شبهه، به بهانه‌ای واهی و قبل از رسیدن به جواب، ادامه گفتگو را به هم زده و بحث را تمام می‌کنند.
مثلا در ابتدای فیلمی نشان داده می‌شود که سقف کلاس دخترانه‌ای در حال چکه کردن است و در این حین، دانش آموزان مشغول مطرح کردن سؤالاتی دربارهٔ حجاب هستند؛ اما زمانی که نوبت به پاسخ گویی معلم می‌رسد، سقف کلاس فرو می‌ریزد و همه دانش آموزان به بیرون از کلاس فرار می‌کنند و دیگر تا پایان فیلم هیچ فرصت دیگری پیش نمی‌آید که معلم به سؤالات دانش آموزان پاسخ دهد. این در حالی است که موضوع فیلم اصلاً مربوط به زندگی شخصی معلم است و دبیری او هیچ تأثیری در موضوع فیلم ندارد.
مشکلی که برای او پیش می‌آید و باعث می‌شود موضوع فیلم حول آن بچرخد، می‌توانست برای یک زن خانه دار هم اتفاق بیفتد. به نظر می‌رسد تنها علت دبیر بودن هنرپیشه نقش اول این فیلم، این باشد که بهانه‌ای به وجود آورد تا شبهاتی دربارهٔ حجاب از زبان عده‌ای از دختران جوان از او پرسیده شود.
کافی است یک سؤال بدون جواب در فیلمی مطرح شود. مطمئناً این سؤال به صورت یک شبهه در ذهن بینندگان باقی خواهد ماند.

منبع

ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۱۰۲.