احکام ولایی و حکومتی آخوند خراسانی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: احكام ولايى و حكومتى آخوند خراساني مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب:...» ایجاد کرد)
 
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:     احكام ولايى و حكومتى آخوند خراساني
+
<div class="head1"> احکام ولایی و حکومتی آخوند خراسانی </div>
مجموعه ها:     مقالات
+
نویسنده: مزینانی محمدصادق
شناسه کتاب:     ۱۵۵
+
== چکیده ==
نویسنده:     مزينانى محمدصادق
+
کارکرد و سیره عملیِ آخوند خراسانی، در مراحل گوناگون نهضت مشروطه و حتی پیش از آن، بیان‌گر باور عمیق و قاطع ایشان به ولایت مطلقه فقیه است. در این نوشتار، پس از اشاره به تمایز حکم حکومتی از حکم شرعی، حکم قضایی و [[امر به معروف]] و نهی از منکر، پای بندی ایشان، با توجه به صدور احکام ولایی بسیار، در عرصه‌های گوناگون، به ولایت مطلقه فقیه، نمایانده شده است.{{سخ}}
شابک:     ----
+
حکم به وجوب حمایت و اطاعت از سیدعبدالحسین لاری با استناد به مقبوله عمر بن حنظله، حکم به اخراج تقی زاده از مجلس شورای ملی و تبعید او از کشور و دستور جایگزینی فردی شایسته به جای او، حکم به سرنگونی حکومت استبدادی محمدعلی شاه، حکم حرمت پرداخت مالیات به کارگزاران او، حکم به تجدید مجلس شورای ملی، دستور به عفو عمومی، نصب دریابیگی به حکومت بوشهر و... بخشی از احکام ولایی ایشان است.{{سخ}}
تعداد صفحات:     ۰
+
این احکام بیان‌گر آن هستند که ایشان، نه تنها به ولایت مطلقه فقیه معتقد بوده، بلکه آن را اعمال نیز کرده است. آخوند خراسانی و شماری دیگر از عالمان در همان روزگار، خاستگاه و مبانی این احکام و لزوم پیروی از آن را، ولایت و نیابت عامه فقیه دانسته و دلیلهای آن را نیز یادآور شده‌اند.{{سخ}}
نام اپراتور:     Thurman Nieto
+
کلید واژگان: ولایت، نیابت، ولایت مطلقه فقیه، حکم شرعی، حکم قضایی، حکم ولایی و حکم حکومتی.{{سخ}}
ایمیل اپراتور:     cessor۴۲۶۲۷@sgno.pro.lolekemail.net
+
برای دستیابی به دیدگاه عالمان دین، بویژه مراجع بزرگ شیعه، دربارهٔ ولایت فقیه و نیابت عامه و گستره اختیارات آن، افزون بر مراجعه به آثار علمی و فنی به جای مانده، باید سیره عملی آنان را نیز، از نظر گذراند. با این مطالعه تاریخی، می‌توان روشن کرد که آنان در چه محدوده‌ای دخالت کرده و تصدی چه کارهایی را در قلمرو اختیارات خود می‌دانسته‌اند. آیا اختیارات خود را در فتوا و قضا محدود می‌دیده‌اند و یا اگر موقعیت و شرایط زمانی به آنان اجازه می‌داده، در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی نیز، به نقش‌آفرینی می‌پرداخته‌اند؟ در صورتِ ورود به این عرصه، حضور و تصدی آنان، از سوی خودشان یا مردم و یا صاحبان قدرت و یا دیگر عالمان و بزرگان دین، چگونه توجیه و تحلیل می‌شده است؟{{سخ}}
زبان:     پارسي
+
محور این مقال، تبیین سیره عملی آخوند خراسانی، در برخورد با اصل ولایت فقیه و نیابت عامه است. در سالهای اخیر، برخی از نویسندگان، با همه توان تلاش کرده‌اند که دیدگاه آخوند خراسانی را به عنوان مدرسه نجف، در برابر دیدگاه امام خمینی به عنوان مدرسه قم قرار دهند. با نگاهی گذرا به سیره عملی ایشان، نشان خواهد داده شد که مدعیان، پندارهای خود را به عنوان اندیشه‌های آخوند خراسانی عرضه داشته و واقعیت چیز دیگری است.{{سخ}}
رتبه:     0
+
کارکرد آخوند خراسانی در رهبری مراحل گوناگون نهضت مشروطه و یا حتی پیش از آن، بیان‌گر باور ژرف ایشان به مشروعیت تصرف فقهای جامع‌الشرایط در حوزه عمومی و سیاسی است.{{سخ}}
تصویر:     cover
+
آخوند خراسانی، با رهبری نهضت مشروطه و صدور احکام حکومتی و ولایی بسیار، در عرصه‌های گوناگون، ولایت مطلقه فقیه را به نمایش گذاشت و نشان داد که قلمرو نیابت و اختیارات فقیه، اختصاصی به فتوا و [[قضاوت]] ندارد، بلکه دیگر حوزه‌ها را هم دربرمی‌گیرد. افزون بر خود ایشان، عالمان دیگر نیز احکام ولایی ایشان را بر اساس نیابت و ولایت عامه فقیه تفسیر و تحلیل کرده‌اند. بر داشت مردم، صاحبان قدرت و حتی مخالفان در روزگار آخوند همین بوده است.<ref>واقعات اتفاقیه/ ص ۲۰۸; سیاست نامه خراسانی/ ۲۰۰; حبل المتین کلکته، سال ۱۹ شماره ۱۸ شعبان ۱۳۲۹ق/ ص ۱۱–۹; شمس، اسلانبول، سال اول، شماره ۲–۳/۶، ۱۲ رمضان، ۱۳۲۶/ در نامه‌ای به روسای ایلات به وسیله حاج آقا رضا قلی تاجر خراسانی پیروی از احکام آقایان نجف را به عنوان:» نواب امام (ع «خواستار شده است</ref>
دانلود فایل:     دانلود احكام ولايى و حكومتى آخوند خراساني
+
== پاسخ به یک شبهه ==
توضیحات:    
+
پیش از آن که به پرسشهای یاد شده پاسخ دهیم و نمونه‌هایی از احکام حکومتی آخوند خراسانی را یادآور شویم، پاسخ به یک شبهه مفید و مناسب می‌نماید. ممکن است کسانی بگویند: الزامهای سیاسی و اجتماعی فقها، از جمله آخوند خراسانی، از باب فتوای شرعی و یا از باب [[امر به معروف]] و نهی از منکر بوده است. اینان، همانند دیگر مسلمانان، وظیفه عمومی فرمان دادن به نیکیها و بازداشتن از بدیها را بر عهده دارند. افزون بر این، با صدور فتوای شرعی، وظیفه مردم را در مسائل مورد نیاز، بیان می‌کنند. الزامهای سیاسی و اجتماعی فقها یکی از این دو نوع است و ارتباطی به حکم حکومتی ندارد؛ بنابراین، آنان در مسائل سیاسی و اجتماعی به عنوان ولی امر و حاکم دخالت نمی‌کرده‌اند.{{سخ}}
احكام ولايى و حكومتى آخوند خراساني
+
هر چند این شبهه برای کسانی که با فقه و اصطلاحات آن آشنایی دارند، شاید سست بنماید و غیر در خور پاسخ گویی، ولی برای آن که بحثها برای عموم مفید فایده باشد، بایسته است که به چند پرسش زیر، هر چند به اشاره، پاسخ داده شود:{{سخ}}
 +
مقصود از حکم ولایی چیست؟ حکم ولایی چه تفاوتهایی با فتوای شرعی دارد؟ تفاوت حکم ولایی با حکم قاضی کدام است؟ تفاوت الزامهای سیاسی و اجتماعی فقها با [[امر به معروف]] و نهی از منکر چیست؟ آیا این الزامها، از نوع [[امر به معروف]] و نهی از منکر هستند، و یا از نوع حکم ولایی؟{{سخ}}
 +
پاسخ به پرسشهای یاد شده هر چند سبب طولانی شدن مقدمات بحث می‌شود، ولی برای پاسخ به شبهه و تبیین ماهیت احکام حکومتی که از سوی آخوند خراسانی، به عنوان فقیه جامع الشرایط، صادر شده است، ضرورت دارد. برای دستیابی به این هدف، به اقسام حکم اشاره می‌کنیم، تا تفاوت حکم ولایی با حکم شرعی و قضایی و... روشن شود:{{سخ}}
 +
۱. حکم شرعی: مقصود از حکم شرعی، حکمی است که شارع مقدس آن را وضع و جعل می‌کند. تکالیف الهی از مصادیق حکم شرعی به شمار می‌آیند. حکم شرعی، انشای شارع است و به جعل و ایجاد او موجود می‌شود.{{سخ}}
 +
حکم شرعی، بر دو نوع است: وضعی و تکلیفی. حکم شرعی تقسیمات دیگری همانند: تقسیم به ظاهری و واقعی، اولی و ثانوی دارد که در جای خود به شرح آمده است. نقش فقیه و مرجع در این جا تنها تلاش در جهت کشف حکم شرعی، با توجه به منابع آن است؛ بنابراین، فتوای مجتهدان، بیان و اعلان حکم شرعی شارع است. در این جا فقیه با فتوای خویش، انشای حکم شرعی نمی‌کند، بلکه انشای شارع را اعلان می‌کند. وظیفه فقیه و مجتهد در مقام استنباط و افتاء درک و کشف انشا و جعل شارع است.{{سخ}}
 +
۲. حکم قاضی: گاه فقیه در جایگاه [[قضاوت]] قرار می‌گیرد و به عنوان قاضی حکم می‌کند. به این صورت که پس از دادرسی در باب اختلاف و تنازع، به صدور حکم اقدام می‌کند. حکم قاضی، از سنخ فتوا نیست، بلکه انشای خود اوست. هر چند او نیز موظف است با توجه به موازین شرعی به صدور حکم و رفع خصومت بپردازد؛ اما کار او اعلان حکم شرعی نیست، بلکه انشای حکم با توجه به احکام شرعی است. قاضی پس از استماع سخنان و دلیلهای دو طرف دعوا، حکم قضایی صادر می‌کند و به دعوا خاتمه می‌دهد، بنابراین، حکم قاضی با حکم شرعی متفاوت است.{{سخ}}
 +
۳. حکم حکومتی: حکم حکومتی، حکمی است که فقیه، آن هم فقیه جامع الشرایط، در غیر مورد مخاصمه و نزاع، صادر می‌کند.{{سخ}}
 +
کسانی که ولایت فقیه و نیابت عامه را پذیرفته‌اند، معتقدند که حکم ولی فقیه جامع الشرایط، در فتوا و قضا و سرپرستی محجوران خلاصه نمی‌شود. او صاحب ولایت تدبیری نیز هست. در همه اموری که نیابت بردار از امام معصوم است، نیابت می‌کند. صدور حکم حکومتی نیز می‌تواند اقسام گوناگونی داشته باشد؛ که رؤیت هلال و اجرای حدود، بخشی از آن است.<ref>در شریعت اسلامی، حد زانی، محارب، دزد، شارب خمر و... بیان شده است، اما اجرای آن نیازمند حکم فقیه جامع الشرایط است</ref>
 +
بدون شک، امر و نهی مسلمانان در امور سیاسی و اجتماعی، بخشی از آن به شمار می‌آید. مبنای احکام حکومتی، رعایت مصلحت مسلمانان و نظام اسلامی است. فقیه دارای شرایط، با توجه به مصلحت مسلمانان در کارهای سیاسی و اقتصادی و... جامعه دخالت می‌کند و با صدور الزامات خاص به انتظام امور می‌پردازد.<ref>جواهر الکلام، ج۴۰/ ۱۰۰</ref>
 +
== احکام حکومتی و [[امر به معروف]] و نهی از منکر ==
 +
با توجه به آن چه آوردیم، تمایز احکام حکومتی از [[امر به معروف]] و نهی از منکر نیز تا حدودی روشن شد؛ چرا که گاهی شخص به عنوان یکی از مسلمانان و بدون اتکا به منصبی و عنوانی به امر و نهی دیگران می‌پردازد، تا وظیفه [[امر به معروف]] و نهی از منکر خود را انجام داده باشد؛ اما الزامات حکومتی، مقوله‌ای فراتر از آن است؛ چرا که:{{سخ}}
 +
نخست آن که، شامل نصب و عزل افراد برای پستها و سمتهای گوناگون مدیریت جامعه می‌شود. همان گونه که آخوند خراسانی به عزل تقی زاده از مجلس حکم داد.{{سخ}}
 +
دو دیگر، الزامات احکام حکومتی، فراتر از تشخیص افراد است؛ یعنی التزام به این احکام، مشروط به تشخیص مصلحت حکم به وسیله هر یک از مکلفان نیست. از این روی، همه افراد، حتی در صورتی که در تشخیص آن، تردید داشته باشند، ملزم به پیروی‌اند. [[امر به معروف]] و نهی از منکر، حتی اگر از سوی مجتهد باشد، نمی‌تواند منشأ عزل و نصب افراد گردد. در [[امر به معروف]] و نهی از منکر، اگر مکلف موضوع را نشناسد و یا پی به وجوب و حرمت آن نبرد، برای او الزام آور نیست؛ و یا اگر به حکم دیگری (از روی [[اجتهاد]] و یا به پیروی از مرجع خویش) رسیده، موردی برای الزام وی وجود ندارد.<ref>تحریر الوسیله، امام خمینی، ج۱/ ۴۶۶</ref>
 +
سه دیگر، امر به معرف و نهی از منکر، در مرحله عالیه آن - یعنی مواردی که به ضرب و جرح افراد نیاز باشد - در حوزه اختیار حکومت و فقیه جامع الشرایط است که از باب ولایت اقدام به انجام آن می‌کند؛ بنابراین در برخی از مواردی که خواهیم آورد، مانند حکم به ارتداد، هر چند می‌توان گفت از باب [[امر به معروف]] و نهی از منکر است، ولی با توجه به مقام ولایی فقیه صورت می‌گیرد.{{سخ}}
 +
بنابراین، الزامات فقها در مسائل سیاسی و اجتماعی و دخالتهای آنان در مسائل حکومتی، نه جنبه فتوای شرعی و [[قضاوت]] داشته و نه به عنوان [[امر به معروف]] و نهی از منکر بوده است. از باب نمونه، شاهان صفوی و قاجار از عالمان بزرگ با عنوان» نواب ائمه «یاد کرده و حکم آنان را لازم الاجرا دانسته‌اند. شاه طهماسب صفوی در نامه خود به محقق کرکی، پس از آن که وی را» نائب الامام «خطاب می‌کند می‌نویسد:{{سخ}}» مقرر فرمودیم که سادات عظام و اکابر و اشراف فخام و امراء و وزراء و سایر ارکان دولت قدسی صفات مومی الیه را مقتدا و پیشوای خود دانسته، و در جمیع امور اطاعت و انقیاد به تقدیم رسانیده و آن چه امر نماید، بدان مأمور و آن چه نهی نماید، بدان منهی بوده، هر کسی را از متصدیان امور شرعیه ممالک محروسه و عساکر منصوره را عزل نماید معزول، و هر که را نصب نماید منصوب دانسته، در عزل و نصب مزبورین به سند دیگری محتاج ندانند، و هر کس را عزل نماید، مادام که از جانب آن متعالی منقبت منصوب نشود، نصب نکنند... «<ref>روضات الجنات، ج۴/ ۴۶۶</ref>
 +
در این فرمان، شاه طهماسب چون زمام امور اجرایی را عملاً در دست دارد، همه ارکان دولت را به فرمان بَری از محقق کرکی فرا می‌خواند. البته به ریشه این فرمان بَری نیز، اشاره کرده که محقق کرکی» مبین حلال و نایب الامام «است. در حقیقت، شاه، با پذیرفتن جایگاه نیابت عامه برای محقق بر آن است که دست او را در امور کشور باز گذارد، نه این که او را همانند دیگر وزراء به سمتی بگمارد.{{سخ}}
 +
شاه، در فرمان دیگری به نصب الهی محقق کرکی تصریح کرده و با استناد به روایت امام صادق (ع) دربارهٔ نصب راویان حدیث و صاحب نظران در حلال و حرام که فرمود:» انی قد جعلته علیکم حاکما «محقق را» نائب الائمة المعصومین «و مخالفت با او را به منزله شرک به خدا دانسته است.{{سخ}}
 +
سید نعمت الله جزائری می‌گوید:{{سخ}}» چون محقق کرکی در عهد شاه طهماسب به اصفهان و قزوین آمد، شاه به او گفت:»انت احق بالملک لانک النائب عن الامام (ع) و انما اکون من عمالک اقوم باوامرک و نواهیک... «<ref>همان مدرک</ref>
 +
تو برای حکومت شایسته‌تری؛ چرا که تو نائب امام (ع) هستی و من از کارگزاران تو می‌باشم که بر اساس دستورها و نهی‌های تو عمل می‌کنم.{{سخ}}
 +
سید، سپس اضافه می‌کند که نامه‌ها و دستور العمل‌ها و احکامی را از محقق دیده‌ام که به شهرهای گوناگون و برای کارگزاران حکومتی فرستاده و دربارهٔ قواعد عدالت گستری و روش برخورد با مردم در گرفتن مالیات، اقامه نماز جماعت و تعلیم مسائل دینی و... دستورهایی داده است. این حوادث بیان‌گر تصویری است که در ذهنیت شیعه از نیابت امام وجود داشته است. در این اعتقاد، شمول نیابت فقیه، نسبت به منصب حکومت و اداره آن و نیز صدور احکام حکومتی روشن و در نزد مردم و عالمان دین مورد قبول بوده است.{{سخ}}
 +
شاه اسماعیل دوم نیز، به هنگام تاج گذاری، خطاب به محقق و دیگر عالمان می‌گوید:{{سخ}}» این سلطنت، در حقیقت، از آنِ صاحب الزمان و شما نائب مناب آن حضرت‌اید... «<ref>دولت و حکومت در اسلام، سیری در نظریه سیاسی فقهای مسلمان از صدر اسلام تا اواخر قرن سیزدهم، لمبتون، آن، کی، اس/ ۴۳۷</ref>
 +
در خور یادآوری است که شماری از جهانگردان و تحلیل گران خارجی و داخلی نیز، در لابه لای یادداشتهای خود، از رواج و شهرت این اندیشه شیعی سخن گفته‌اند. در مَثَل انگلبرت کمپفر، جهانگرد و نویسنده آلمانی، که در عهد شاه سلیمان به ایران آمده و نیز، شاردن، به تفصیل از این عقیده سخن گفته و یادآور شده‌اند که پادشاهان، به عنوان مجری احکام فقها عمل می‌کرده‌اند.<ref>سفرنامه کمپفر/ ۱۲۵–۱۲۶</ref>حتی کمپفر یاد آور شده است که عمل به این باور، برای برخی از شاهان صفوی و اطرافیان آنان، سخت و دشوار بوده است؛ ولی آنان از ترس مردم، ناگزیر خود را به این عقیده شیعی پای‌بند نشان می‌دادند.<ref>همان</ref>
 +
در روزگار قاجار نیز، با توجه به جو حاکم و فضای اعتقاد دینی به ولایت عامه، هیچ اقدام و تصمیمی بدون استناد به این منبع مشروعیت، زمینه مقبولیت و عینیت نداشت. از این روی، در زمان جنگهای ایران و روسیه، دولت قاجار با اذن مراجع عصر وفقهای آن روزگار، اجازه تدبیر جنگ و بهره گیری از کمکهای مردم را می‌یافت. شیخ جعفر کاشف الغطاء به فتحعلی شاه اجازه داد تا هزینه‌های جنگ را از وجوه شرعی و غیر آن، به صورت الزامی از مردم بگیرد.<ref>کشف الغطاء/ ۳۹۴</ref>
 +
در قرون گذشته، که امت اسلامی، در کشورهای گوناگون با حاکمان مستبد از یک سو و استعمارگران تجاوزگر و سلطه طلب از سوی دیگر، رو به رو بوده‌اند، فقهای شیعه، احکام حکومتی بسیاری صادر کرده‌اند. آنان در شرایطی این احکام را داده‌اند که حاکمیت سیاسی کشور را در دست نداشته‌اند و تنها به استناد مقام ولایی خویش، حکم صادر می‌کرده‌اند.{{سخ}}
 +
حکم ولایی میرزای شیرازی در برابر امتیاز رژی:{{سخ}}» الیوم استعمال تنباکو و توتون، بَایَّ نحو کان، در حکم محاربه با امام زمان، [[صلوات]] الله و سلامه علیه، است. «<ref>قرار داد رژی، کربلایی/ ۶۹</ref>
 +
به گفته همه گزارش گران داخلی و خارجی، این حکم در نصف روز، در همه کشور منتشر و همگان از آن پیروی‌کردند.{{سخ}}
 +
دکتر فووریه پزشک مخصوص ناصرالدین شاه در تاثیر عجیب این حکم می‌نویسد:{{سخ}}» فتوایی از عتبات رسیده و به مردم امر شده که برای برچیدن کمپانی، از استعمال دخانیات خودداری کنند، با انضباط تمام رعایت شده، تمام توتون فروشان دکانهای خود را بسته و تمام قلیانها را بر چیده‌اند و احدی، نه در شهر، نه در میان نوکران شاه، نه در اندرون او، لب به استعمال دخانیات نمی‌زند. «<ref>سه سال در دربار ایران/ ۳۲۳</ref>
 +
اطاعت عمومی مردم و حتی اندرون شاهی از این حکم، در صورتی بود که سران رژیم ایران، با این حکم مخالف بودند و تمام تلاش خود را برای جلوگیری از نشر و اثرگذاری آن به کار گرفتند. این گونه تعبد و تقید به اجرای آن، از کدام نیرو ناشی می‌شد؟ کدام نیرو همگان را به پیروی از آن حکم و رویارویی با دستگاه حکومت وادار می‌کرد؟ چرا همه فقها در برابر این حکم خضوع کردند، در حالی که خود مجتهد بودند و پیروی از فتوای دیگران را برخود حرام می‌دانستند؟{{سخ}}
 +
پاسخ همه این پرسشها را در برخورد و پاسخ علمای نجف و تهران به کارگزاران دولت می‌توانید بیابید. وقتی امین السلطان، علاء الدوله را به نجف فرستاد، تا شاید برخی از علما را به مخالفت با حکم میرزای شیرازی متقاعد سازد، همه آنان پاسخ دادند:{{سخ}}» آن چه میرزا فرموده‌اند، حکم است، نه فتوا و اطاعت از آن بر همه لازم است. «<ref> تحریم تنباکو، تیموری/ ۱۹۹</ref>
 +
امین السلطان علمای طراز اول تهران را گرد آورد و خطاب به آنان گفت: آیا تغییر و یا لغو قرار داد ممکن نیست، پاسخ ایشان چنین بود:{{سخ}}» بی پرده بگوییم... این حکم از جانب رفیع الجوانب حضرت حجه الاسلام، [میرزای شیرازی] که نایب الامام، [است] و حکم جناب‌شان دربارهٔ مجتهد و مقلد، نافذ و واجب الاتباع است... . ما نیز در این خصوص، مثل آحاد مردم اطاعت نمودیم. «<ref>قرارداد رژی/ ۸۶</ref>
 +
در برهه دخالت بریتانیا در کشور عراق نیز، فقیهان، با بهره گیری از حکم حکومتی و ولایی، به مقابله با آن پرداختند. به عنوان مثال وقتی عوامل انگلیسی به مداخله در انتخابات عراق دست زدند، آقا سید ابوالحسن اصفهانی، با صدور حکمی مسلمانان را از همکاری با آنان برحذر داشت و چون مشارکت در این انتخابات سبب تقویت کفار و گسترش نفوذ آنان می‌شد، مخالفان با این حکم را در ردیف مرتدان قرار داد:{{سخ}}» برادران مسلمان، این انتخابات موجب مرگ امت اسلامی است و هر کس با علم به حرمت، در آن شرکت کند، همسرش بر او حرام می‌شود و حرام است به زیارت ائمه (ع) برود، جواب سلام‌اش را نباید داد و اجازه ورود به حمام مسلمانان را نیز ندارد. «<ref>حوزه شماره ۵۰/ ۱۰۷</ref>
 +
میرزای نائینی، از شاگردان و خواص آخوند خراسانی نیز، در مقابله با این انتخابات نمایشی، حکم به تحریم داد و پس از آن که انتخابات به تأخیر افتاد، دوباره بر حکم سابق خود اصرار کرد و نوشت:{{سخ}}»... نعم قد حکمنا سابقاً بحرمه الدخول فی امر الانتخابات و الاعانة فیه بَایَّ وجه کان علی کل مسلم مومن بالله و الیوم الاخر و هذا الحکم کماکان لم یتغیر موضوعه و لم یتبدل. «<ref>همان/ ۲۰۴; تشیع و مشروطیت در ایران/ ۱۷۵–۱۷۴</ref>
 +
آری، ما پیش از این، به حرمت شرکت در انتخابات و همکاری با آن از هر نوع که باشد حکم کردیم؛ بنابراین، هر مسلمانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید از شرکت در آن پرهیز کند. این حکم، چون موضوع آن دگرگون نشده، همچنان باقی است.{{سخ}}
 +
در آغاز، انگلیسیها و ملک فیصل، به این احکام اهمیت نمی‌دادند، ولی پس از اثرگذاری جدی آنها بر مردم، به این نتیجه رسیدند که مخالفت علما را باید جدی گرفت. به عنوان مثال گزارشهایی از نجف و کوفه رسید که مردم، به وسیله نمایندگان خود، به استاندار پیام داده‌اند که شرکت آنان در انتخابات، پس از تحریم رهبران مذهبی‌شان، امکان پذیر نیست.{{سخ}}
 +
در گزارش دیگری آمده است که مردم بصره نیز، از شرکت در انتخابات سر باز زده‌اند. این مقاومتها سبب شد که انگلیسیها و وابستگان آنها در برخورد با علما، از زور استفاده کرده و به تبعید آنان اقدام کنند.<ref>تشیّع و مشروطیت در ایران، حائری/ ۱۷۴–۱۷۵</ref>
 +
در ایران نیز، پیش از نهضت مشروطیت و پس از آن، بویژه هنگامی که قوای انگلیسی و روسی جنوب و شمال ایران را میدان تاخت و تاز خود قرار داده بودند، علمای نجف و ایران به مبارزه‌ای جدی و همه جانبه برخاسته، و احکام حکومتی بسیاری را صادر کردند. احکامی که در فقه شیعه از شؤون فقیه جامع الشرایط در روزگار غیبت است. به اعتراف یکی از کسانی که بر این پندار پای می‌فشارد که آخوند خراسانی را منکر ولایت فقیه است، در این باره توجه کنید:{{سخ}}» لوایح و تلگرافات، بی شک سیاسی‌ترین بخش آثار آخوند خراسانی است؛ چرا که علاوه بر مباحث فلسفه سیاسی و فتاوی کلی فقهی، برای نخستین بار اظهار نظر جزئی و مشخص دربارهٔ کلان‌ترین رخدادهای سیاسی و صدور حکم شرعی (در مقابل فتوا<ref>در مقابل فتوا) از خود نویسنده کتاب است</ref>) در حوزه سیاست به عنوان» مقام روحانی شیعه «را شاهد هستیم عنوانی که هرگز سابقه نداشت. بی شک آخوند خراسانی و دو همراهش حاجی محمد حسین طهرانی نجل میرزا خلیل و شیخ عبدالله مازندرانی نخستین عالمان شیعی هستند که این همه حکم سیاسی صادر کرده‌اند. این میزان فعل و قول سیاسی به جا مانده در هیچ یک از علمای پیشین سابقه ندارد. «<ref>سیاست نامه خراسانی، مقدمه/ ۳۳</ref>
 +
البته ناگفته نماند که برخلاف پندار نویسنده، آخوند خراسانی و علمای همگام با او، نخستین کسانی نبوده‌اند که حکم ولایی داده‌اند. فقهای شیعه به عنوان» نائب عام «در طول تاریخ احکام ولایی صادر کرده‌اند، منتهی مقدار آن به تناسب شرایط زمانی و مکانی متفاوت بوده است.{{سخ}}
 +
با شناخت این گونه احکام، جنبه‌های کاربردی و عینی ولایت فقیه در عرصه‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آشکار خواهد شد؛ و نیز آگاهی از این احکام نشان می‌دهد که عالمان پیشین، چه تلقی و برداشتی از نیابت معصوم داشته و ریشه‌های پای بندی به نیابت عامه تا کجا گسترش داشته است.{{سخ}}
 +
اگر تعبیرهایی که دربارهٔ شؤون و قلمرو اختیارات فقیه، در پاره‌ای از کتابهای فقهی آمده، در نزد عده‌ای مبهم و به دور از صراحت انگاشته شود، این گونه موارد و مصادیق و تعبیرهایی که در متن هر یک از احکام به کار رفته است، ابهامها را بر طرف و قلمرو ولایت فقیه و اختیارهای او را روشن می‌کند.{{سخ}}
 +
با توجه به متعارف بودن احکام ولایی در بین فقیهان جامع الشرایط، می‌توان گفت: پاره‌ای از مناقشه‌هایی که در کتابهای استدلالی و علمی، از سوی شماری از فقیهان مطرح شده، جنبه تئوریک داشته و فقیهان در مقام عمل، به آن مناقشه‌ها اعتنایی نکرده‌اند.<ref>آقای موسوی اردبیلی، از مراجع کنونی شیعه، در این باره می‌گوید:» برخی از فقها وقتی که در فقه بحث ولایت فقیه را به صورت کلی مطرح می‌کنند، شبهه دارند؛ اما در مقام عمل، معمولا روش فقها این بوده است که اعمال ولایت می‌کرده‌اند «حماسه فتوا، ویژه نامه جمهوری اسلامی به مناسبت یکصدمین سال ارتحال میرزا محمد حسن شیرازی، اسفند ۱۳۷۰ش.</ref>
 +
جایگاه ولایی و سیاسی فقیهان جامع الشرایط از نگاه آخوند خراسانی
 +
بسیاری از فقها از جمله آخوند خراسانی برای فقیه جامع الشرایط، سه مقام و جایگاه را ذکر کرده‌اند:{{سخ}}
 +
الف. افتاء: بیان و تبلیغ احکام الهی.{{سخ}}
 +
ب. قضاء: داوری در میان مردم.{{سخ}}
 +
ج. ولایت: رهبری سیاسی و اجتماعی مردم.{{سخ}}
 +
برای هر یک از سه مقام یاد شده، دلیلها، شرطها، و ویژگیها، قلمروها و احکام و آثاری وجود دارد. بین دلیلها و شرطها و ویژگیها، حدود و احکام مقام فتوا، با دلیلها و شرطها و ویژگیها و قلمرو احکام قضا، فرقهای اساسی وجود دارد. هر دو مقام از همین جهت با شأن ولایت فرقهایی دارند. آخوند خراسانی، از دو راه به اثبات ولایت فقیه پرداخته است:{{سخ}}
 +
الف. روایات، بویژه مقبوله عمر بن حنظله.{{سخ}}
 +
ب. حسبه و قدر متیقن، به معنای گسترده آن.<ref>تقریرات القضاء/ ۱۱۵; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶، شماره ۴۶</ref>
 +
ولایت مطلقه، یا ولایت عامه، ولایتی است فراتر از قضاوت، در جهت اداره کشور و رسیدگی به امور امت در دو بعد مادی و معنوی. این معنی و مفهوم، قدر مشترک تفسیرها از ولایت مطلقه و عامه فقیه است.{{سخ}}
 +
آخوند خراسانی بارها در اعلامیه‌ها و احکام حکومتی خود، به منصب سوم اشاره کرده و خود و دیگر مراجع نجف را» رهبر شیعیان جهان «و یا» رئیس روحانی نهضت مشروطه «خوانده است و از نظر قانونی و شرعی، پیروی از احکام حکومتی خود و آنان را لازم و واجب شمرده است، در حالی که در هیچ انتخاباتی به این سمت برگزیده نشده بودند.<ref>. برگی از تاریخ معاصر/ ۴۱ و ۱۱۹; هجوم روس و اقدامات رؤسای روحانی برای حفظ ایران، نظام الدین زاده/ ۸۵۴۹، ۲۱۶، ۱۲۰، ۲۷۳–۲۷۱</ref>و نیز در پاره‌ای از نامه‌ها اشاره کرده که این احکام را با توجه به همان جایگاه خود صادر کرده‌اند.{{سخ}}
 +
مراجع سه گانه نجف (آخوند خراسانی، مازندرانی و تهرانی) نه تنها اطاعت از احکام سیاسی خود را بر همگان لازم و واجب می‌دانستند که هر گونه مخالفت با آن را محاربه با امام زمان (ع) و موجب خروج از جرگه مسلمانی اعلام کردند.<ref>حبل المتین، موید الاسلام، سال ۱۶، شماره ۳۹، ۱۳۲۷/ ۹–۱۰، سال ۱۷، ش ۱/ ۱۳، روزنامه مجلس، طباطبایی، شماره ۹۳، سال ۱۳۲۵</ref>این، به طور دقیق، مضمون همان روایاتی است که فقهای معتقد به ولایت و نیابت عامه فقیه، بدانها استدلال کرده‌اند.{{سخ}}
 +
احکام حکومتی آخوند خراسانی و دیگر مراجع نجف، هم مربوط می‌شوند به پیش از نهضت مشروطیت و هم به پس از آن؛ ولی در این مقال، بیش‌تر به احکام حکومتی پس از نهضت، پرداخته می‌شود و تنها به چند نمونه از احکام حکومتی پیش از نهضت اشاره می‌شود:{{سخ}}
 +
۱. حکم به [[ارتداد]] صدر اعظم: صدر اعظم دوره ناصری و مظفری، میرزا علی اصغر خان اتابک، از رجال سیاسی فاسد تاریخ ایران است. او از قدرت‌مندترین رجال ایران به شمار می‌رفت. پس از قتل ناصرالدین شاه و در دوره مظفرالدین شاه، اتابک در واقع شاه ایران بوده است. مراجع تقلید نجف، از جمله آخوند خراسانی پیش از نهضت مشروطیت، پس از آن که رواج مفاسد و سلطه کفار بر ایران و دادن آزادی به فرقه بابیه... را نتیجه حکومت میرزا علی اصغر خان، اتابک اعظم، دانسته در نامه‌ای حکم به تکفیر و عزل اتابک را از صدر اعظمی، صادر کردند:{{سخ}}
 +
در حکم تکفیرآمده است:{{سخ}}» تسلط کفار و استیلای اجانب بر مسلمانان و اعطای آزادی به فرقه گمراه بابیه و اشاعه منکرات و اباحه مسکرات در ایران، به حدی رسیده که جای توقف و مجال تامل باقی نمانده و یوماً فیوما در تزاید (است) و آن چه در مقام تدبیر و رفع این عوامل هائله شدیم، اثری ندیدیم و این نیز بر ما ثابت و محقق گردید که تمام این مفاسد مستند به شخص اول دولت ایران، میرزا علی اصغر خان صدر اعظم، است «.{{سخ}}
 +
در ادامه او راخائن به ملت و دولت نامیده ومی‌گویند:{{سخ}}»... بر حسب تکلیف شرعی و حفظ نوامیس اسلامی، که بر افراد مسلمین فرض عین است، به خباثت ذاتی و کفر باطنی و [[ارتداد]] ملی او حکم نمودیم، تا قاطبه مسلمین و عامه مؤمنین بدانند که از این به بعد، مس با رطوبت میرزا علی اصغر خان جایز نیست؛ و اوامر و نواهی او، مثل اوامر جبت و طاغوت است و در زمره انصار یزید بن معاویه محشور خواهد بود. «<ref> تاریخ مشروطه ایران، کسروی/ ۳۲–۳۳</ref>
 +
شماری شایع کردند که حکم یاد شده از سوی مخالفان صدر اعظم، جعل و یا نسخ شده است؛ که آقایان مراجع در نامه‌ای دیگر بر حکم یاد شده تاکید کرده و یادآور شدند که حکم یاد شده نسخ نشده است.{{سخ}}
 +
در نامه‌ای جداگانه نیز، از هر یک از مراجع نجف سوال می‌شود که آیا حکم یاد شده نسخ شده یا نه، در پاسخ بر عدم نسخ تاکید می‌کنند.<ref>همان/ ۱۶۲</ref>
 +
حکم به اجرای حدود، از جمله حکم به ارتداد، از روشن‌ترین مصادیق احکام ولایی و حکومتی است؛ لذا همه فقهایی که به اجرای حدود در روزگار غیبت باور دارند، بر این مساله خدشه‌ای وارد نکرده‌اند. آخوند خراسانی و دیگر مراجع در چند اعلامیه که از سوی آنان در این باره آمده است، از تعبیر:» به [[ارتداد]] ملی او حکم نمودیم «و یا» بر اساس تکلیف به [[ارتداد]] او حکم کردیم «استفاده کرده‌اند که دلالت بر باوری عمیق، نسبت به حکم ولایی دارد.<ref>اتابک، پس از اعلان این حکم از کار برکنار می‌شود، به قم می‌رود و در ملک شخصی خود استقرار می‌یابد و پس از مدتی راهی اروپا می‌گردد. در نیمه نخست سال ۱۳۲۵ به پشتیبانی محمدعلی شاه به ایران بر می‌گردد و پس از چندی به قتل می‌رسد</ref>
 +
۲. حکم به خلع مسیو نوژ بلژیکی: مسیو نوژ بلژیکی، افزون بر اهانت به مقام روحانیت (به هیأت اهل علم در آمدن در یک میهمانی (بال ماسکه) که عکسی نیز از او گرفته شده بود) به حقوق مردم، بویژه تجار، دست اندازهایی به نفع روسیه داشت.<ref>. امین السلطان از روسیه ۲۴ کرور برای سفر فرنگ شاه قرض گرفت و گمرکات را وثیقه آن قرار داد. یکی از شرایط این استقراض استخدام ماموران اروپایی جهت اصلاح اداره گمرک بود در سال ۱۳۱۶ق میرزا جواد خان سعد الدوله وزیر مختار ایران در بروکسل سه نفر بلژیکی به نامهای: نوژ، پریم و تونیس را به این منظور استخدام کرد. کم کم بلژیکیها در ایران زیاد شدند؛ و در همه امور مالی ایران نفوذ یافتند؛ و از این نفوذ خود به نفع روس‌ها استفاده می‌کردند. به همین دلیل مورد تنفر و نارضایتی مردم قرار گرفتند.</ref>شکایتهای زیادی از دست‌اندازیها و ستمهای او به عالمان نجف رسید، آنان (از جمله: آخوند خراسانی، میرزا خلیل و عبدالله مازندرانی) پس از آن که از درستی شکایتهای یاد شده آگاه شدند، در نامه‌ای به سید عبدالله بهبهانی، حکم به عزل» نوژ «دادند:{{سخ}}» وجود شریف، امروز حامی اسلام و خیرخواه مسلمین است. لازم است محض حفظ اعراض و اموال و نفوس مسلمانان، رفع و دفع ید ظالم را با تمام اجزاء او از بلاد مسلمین نموده، تکلیف عموم همین است. هر کس به هر لباس حمایت از او بنماید، فاسق و حالش حال اوست «.<ref>واقعات اتفاقیه در روزگار/ ۲۳–۲۲</ref>
 +
۳. حکم به تحریم کالاهای خارجی: به سال ۱۳۱۵ق. آخوند خراسانی، به همراه تنی چند از عالمان بزرگ نجف و ایران، حکم به تحریم کالاهای خارجی و حمایت از کالاهای وطنی دادند.<ref>علمای مجاهد، محمد حسن رجبی، تهران، مرکز انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ اول، ۱۳۸۲ ش</ref>
 +
آخوند خراسانی در نامه‌ای به مظفرالدین شاه، از او خواست که به جای استفاده از پارچه‌های خارجی از پارچه‌های ساخت داخل استفاده کند؛ و کارگزاران حکومتی را نیز به این کار وادارد:{{سخ}}» خود آن وجود اقدس بشخصه الشخیص عزّنصره در لبس البسه مصنوعه اسلامیه مقدم و به صدور امر ملوکانه در مساعدت این مطلب مهم وزراءعظام و اولیاء فخام دولت ابد مدت را مفتخر فرمایند، و بر عموم رعایا و قاطبه مسلمین لازم و محتم به مقتضای» الناس علی دین ملوکهم «تاسی و متابعت نمایند، و خلع لباس ذلت را از خود به لبس لباس عزت البسه اسلامیه صاحب شرع را خشنود دارند.{{سخ}}
 +
کهن جامه خویش پیراستن به از جامه عاریت خواستن «<ref>ثریا، قاهره، سال دوم ش ۲–۱/۱۳، ۱۰ شوال ۱۳۱۷. در همین شماره، تعلیقه‌هایی از: میرزا خلیل، محمد کاظم طباطبایی یزدی، میرزا محمد غروی شربیانی، ملامحمد حسن مامقانی، میرزا فتح الله شیرازی، معروف به شریعت اصفهانی و میرزا محمد حسین نوری، به چاپ رسیده در شماره ۱۴ (۱۷ شوال ۱۳۱۷) نیز تعلیقه‌هایی از سید اسماعیل صدر، شیخ محمد طه نجف، عبد الله جیلانی مازندرانی و... آمده است</ref>
 +
۴. حکم به حرمت معاملاتِ تقویت‌کننده کافران و تضعیف‌کننده مسلمانان: به سال ۱۳۲۴ق از سوی گروهی از مؤمنان پرسشی به شرح زیر مطرح و به محضر آخوند خراسانی و جمعی دیگر از عالمان بزرگ نجف، تقدیم می‌گردد:{{سخ}}» حجةالاسلام! چیست حکم شرعی امتعه و البسه، بلکه مطلق اجناس که از اجانب و غیر اهل اسلام خریده می‌شود، در صورتی که مثل آن را خود مسلمین دارند، بلکه ممکن است خود مسلمین آن امتعه و البسه و اقمشه را به کارخانه و غیره ایجاد کنند. خصوصاً وقتی که خریداری مسلمین از اجانب و غیر مسلمین، فعلا و مآلا سبب فقر و ضعف قوای مسلمین می‌شود، که در حقیقت این نحو معامله مدخلیت کلی در ترویج شوکت اسلامیت دارد. آیا لازم است که مسلمانان تا بتوانند خود ایجاد کنند، و از غیر مسلم خریداری نکنند یا خیر؟ سیما وقتی که یک جنس را هم مسلمان دارد و هم غیر مسلمان، آیا لازم است از مسلم خریداری نماید یا خیر؟ در این صورت خریداری از غیر مسلم حرام است یا خیر؟ «همه مراجع جدا جدا به مسأله یاد شده پاسخ گفتند معامله و رفت آمدی را که موجب تقویت کفار و تضعیف مسلمانان باشد، نامشروع اعلان کردند. از جمله آخوند خراسانی در پاسخ نامه یاد شده می‌نویسد:{{سخ}}» بیع و شراء با کفار، که موجب تقویت کفار و سبب ضعف مسلمین می‌شود جایز نیست و همچنین، سایر امور از معاشرت با ایشان... «<ref>حبل المتین، موید الاسلام، سال ۱۳، شماره ۳۳/ ۱۹–۲۱، ۱۳۲۴</ref>
 +
بدون تردید، معامله با کفار جایز است و فقها نیز تا آن روز در معامله با روس و دیگر کشورهای کفر، اشکالی نداشتند؛ ولی در آن برهه زمانی، آخوند خراسانی و چند مرجع دیگر، بر اساس مصلحت به حرمت آن حکم کرده‌اند. پس از پیروزی نهضت مشروطیت نیز، این حکم در زمان تهاجم روس و انگلیس به ایران، با شدت بیش‌تر و بدون قید و شرط از سوی آن بزرگواران تجدید شد.{{سخ}}
 +
۵. کسب اجازه برای پیوستن به نهضت مشروطه: جمعی از مردم و عالمان ایران، پیش از نهضت مشروطه، با تشریح اوضاع و شرایط ایران سوال کرده‌اند که:{{سخ}}» آیا جایز است که دولت را از استبداد مانع شده و وا دارند که امورات سیاسی و مملکتی را با تصویب و تصدیق علما و عقلا مملکت اداره نماید و آن چه علما و عقلا صلاح دانند، معمول و مجری دارند یا نه؟ گذشته از جواز، حکم وجوب دارد یا نه؟ «آخوند در پاسخ می‌نویسد:{{سخ}}» معلوم است اهتمام در تقلیل ظلم وسّد ابواب تعدیات مستبدانه و نا امنیهای طرق و شوارع و ترتیبات صحیحه، در آسایش عموم مسلمین و آبادانی مملکت و تهیه و استعداد قطع طمع اعادی و غیر ذلک من المصالح العامه از اهم تکالیف عامه مسلمین است «.<ref>روزنامه انجمن ملی، وکیلی، سال اول شماره ۳۵/ ۳–۴، ۱۳۲۴</ref>
 +
روشن است که اجازه دخالت در نهضت و مخالفت با حکومت، فتوی نیست، از این روی، بر اساس شرایط زمانی، احکام آخوند خراسانی در این باره متفاوت می‌شود. در این‌جا حکم به مخالفت می‌دهد و آن را از مصالح عامه می‌داند؛ ولی پس از استقرار نظام مشروطه، حکم به همراهی داده و آن را مصلحت کشور می‌داند.{{سخ}}
 +
۶. حکم جهاد به همه مسلمانان: همزمان با تهاجم روس و انگلیس به ایران، اشغال لیبی نیز به وسیله ایتالیا رخ داد. مراجع و بزرگان نجف، در هنگامه مبارزه خود با استبداد و هجوم بیگانگان به ایران، به اشغال لیبی نیز به شدت اعتراض کرده و حکم جهاد دادند. در اعلامیه آخوند خراسانی و چند تن دیگر از عالمان بزرگ آمده است:{{سخ}}» به سبب هجومی که از هر طرف بر اسلام شده است، عالم اسلامیت در هیجان است. ماها به صفت ریاست مذهبیه اسلامیه بر هشتاد میلیون نفوس جعفری که در ایران و هندوستان و سایر نقاط است، متفقاً، وجوب هجوم جهادی و دفاعی را حکم نمودیم و بر عموم مسلمین، تجزیه مسببین اراقه دماء اسلام و صیانت دین محمد (ص) فرض عین است... «<ref>برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۱۱۹–۱۲; هجوم روس و اقدامات رؤسای روحانی برای حفظ ایران، نظام الدین زاده/ ۴۹</ref>
 +
عبارت» ریاست مذهبیه بر هشتاد میلیون نفوس جعفری «و» حکم نمودیم «نشان از صدور حکم حکومتی دارد. این بزرگان در صدور حکم یاد شده، نه از دولت عثمانی اجازه گرفتند و نه مردم کشور لیبی آنان را به عنوان رهبر انتخاب کرده بودند. آنان بر اساس ولایت و نیابت عامه اقدام به چنین کاری کرده بودند.{{سخ}}
 +
پیش از حرکت به کاظمین، برای حرکت به سوی ایران،<ref>. اولتیماتوم دولت روس و اشغال نظامی شمال و جنوب ایران به وسیله روس و انگلیس به سال ۱۳۲۹ ق. باعث این تصمیم شد که علما با پیروان خود در کاظمین، گردهم آیند، تا از آن جا به سوی ایران حرکت کنند و مبارزه‌ای سر تاسری را علیه بیگانگان رهبری نمایند</ref>نیز دوازده نفر از عالمان بزرگ از جمله آخوند خراسانی، بر حکم یاد شده تاکید کرده و مسلمانان جهان را به یاری مسلمانان و دفع شر دشمنان دین فرا خواندند:{{سخ}}» ای مسلمانان، شما باید بدانید که جهاد بر تمامی مسلمانان واجب و از ضروریات دین شمرده می‌شود، هنگامی که دشمنان به مرزها و کشورهای اسلامی هجوم کنند. اینک ارتشِ ایتالیا، طرابلس را اشغال کرده، مناطق مردم نشین آن را از بین برده و مردان و زنان و کودکان آن را کشتار کرده‌اند، چه شده که صدای فریاد آنان را می‌شنوید و جواب نمی‌دهید؟ وظیفه جهاد خود را در راه خدا انجام دهید. متحد گردید و از صرف ثروت خود دریغ مدارید. پیش از آن که خیلی دیر شود، خود را برای [[دفاع]] آماده کنید. «<ref>روزنامه نجف/ ۲۹۸</ref>
 +
این بزرگان به هنگام توقف در کاظمین نیز، مبارزات خود را بر ضد اشغالگران روسی، انگلیسی و ایتالیایی دنبال کرده و مسلمانان جهان را به یگانگی و همصدایی و جهاد در برابر دشمنان دین فرا خواندند.<ref>هجوم روس و اقدامات رؤسای روحانی برای حفظ ایران، نظام الدین زاده/ ۱۴۵، ۱۴۴، ۲۲۵، ۲۲۳; برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۱۱۹; اسنادی دربارهٔ هجوم روس و انگلیس به ایران، محمد ترکمان/ ۴۷۹–۴۸۳</ref>
 +
این نامه و احکام، بیان‌گر آنند که حکم حکومتی ولایت فقیه، ویژه منطقه‌ای خاص نیست، بلکه در هر جا که زمینه پذیرش موجود باشد، ولی فقیه می‌تواند حکم ولایی بدهد.{{سخ}}
 +
۷. حکم به اجتماع مردم و فشار بر دولتها: پس از تهاجم روس به ایران و ایتالیا به طرابلس، افزون بر حکم جهاد، عالمان نجف، آخوند خراسانی، اسماعیل بن صدرالدین عاملی، عبدالله مازندرانی، شیخ الشریعه اصفهانی حکم کردند که مردم باید اجتماع کرده و از دولتهای خود رفع تعدیات یاد شده را بخواهند. متن حکم به شرح زیر است:{{سخ}}» بسم الله الرحمن الرحیم
 +
هجوم روس بر ایران، و ایتالیا بر طرابلس موجب ذهاب اسلام و اضمحلال شریعت و قرآن است. بر عموم اسلامیان واجب است اجتماع نموده و از دولت متبوعه خود رفع تعدیات غیر قانونی روس و ایتالیا را جداً بخواهند، و تا رفع این غائله عظمی نشود، آسایش و استقرار را بر خود حرام، و این حرکت اسلام پرورانه را جهاد فی سبیل الله مثل مجاهدین بدر و حنین شناسند. «<ref>حبل المتین، کلکته، موید الاسلام، سال ۱۹ شماره ۲۶/ ۹، سال ۱۳۳۰</ref>
 +
۸. حکم به سرنگونی محمد علی شاه: پس از آن که محمد علی شاه مجلس را به توپ بست و رژیم استبدادی را بار دیگر بر قرار کرد، آخوند خراسانی، با دیگر عالمان، تکلیف مردم مسلمان ایران را در قالب یک حکم، این گونه بیان کردند:{{سخ}}» به عموم ملت ایران، حکم را اعلام می‌داریم، الیوم همت در دفع این سفاک جبار و [[دفاع]] از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهم واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل جهد و سعی بر استقرار مشروطیت به منزله جهاد در رکاب امام زمان، ارواحناه فداه و سر مویی مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت، [[صلوات]] الله و سلامه علیه، است. اعاذ الله المسلمین من ذلک ان شاء الله تعالی «.<ref>. تاریخ مشروطه ایران، کسروی/ ۷۳۰; صور اسرافیل، جهانگیرخان شیرازی شماره ۱/ ۵ و ۶، ۱۳۲۷; برگی از تاریخ معاصر/ ۴۰; تاریخ بیداری ایرانیان، ج۲/ ۳۵۳; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۱۷/ ۱، ۱۴ شوال ۱۳۲۴ق</ref>
 +
روشن است ایستادگی و مقاومتی که آقایان بدان حکم کرده‌اند، سبب کشته شدن افرادی از دو طرف می‌شود. بدون تردید فرد و یا افرادی می‌توانند چنین حکمی بدهند که برای خود ولایت قائل باشند بدون چنین عقیده‌ای چگونه ممکن است حکمی این گونه صادر کنند و در پیشگاه خدا برای ریخته شدن خون‌ها پاسخی داشته باشند.{{سخ}}
 +
۹. حکم به حفظ و [[دفاع]] از مشروطیت: وقتی اخبار اقدامات محمد علی شاه علیه مشروطه به علمای نجف، از جمله آخوند خراسانی رسید، آنان در چند اعلامیه از ارتش و کارگزاران دولت خواستند که با او و دیگر کسانی که با مشروطیت همراهی ندارند، همکاری نکنند:{{سخ}}» عموم صاحب منصبان و امراء قزاق و نوکرهای نظام و سرحدداران ایران، ایدهم الله تعالی، را به سلام وافر مخصوص داریم. همانا همواره حفظ حدود و نفوس و اعراض و اموال مسلمین بر عهده آن برادران محترم بوده و هست، همگی بدانند که همراهی با مخالفین اساس مشروطیت، هرگونه که باشد، واَدنی تعرض به مسلمانان حامیان این اساس قویم، محاربه با امام عصر، علیه السلام، است. البته باید همگی ابداً بر ضد مشروطیت اقدامی ننمایند.<ref>تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدی ملک زاده/ ۸۳۷</ref>
 +
آقایان پس از اعلامیه فوق، اعلامیه دیگری به این شرح صادر کردند:{{سخ}}» صریحاً می‌گوییم همه بدانند که همراهی و اطاعت حکمِ شلیک بر ملت و قتل مجلس خواهان در حکم اطاعت یزید بن معاویه و با مسلمانی منافی است. «<ref>همان</ref>
 +
سپس آنان، به وسیله انجمن ولایتی، به بسیاری از شهرهای ایران و عشایر اطلاع دادند که:{{سخ}}» اهتمام در حفظ مشروطیت چون موجب [[حفظ دین]] است در حکم جهاد در رکاب امام زمان (ع) و سر مویی همراهی با مخالفان اطاعت یزید بن معاویه و منافی با مسلمانی است. «<ref>همان</ref>
 +
در اعلامیه‌های یاد شده، آخوند خراسانی و دیگر مراجع نجف بر اساس ولایت و نیابتی که برای خود معتقد بودند، احکام ولایی صادر کرده و تلاش در جهت استقرار و حفظ مشروطیت و دفع محمد علی شاه را به عنوان سفاک جبار، لازم و واجب و همانند جهاد در رکاب امام زمان (ع) دانسته‌اند.{{سخ}}
 +
۱۰. حکم جایگزینی انجمن ولایتی تبریز به جای مجلس: پس از آن که مجلس شورای ملی به وسیله محمد علی شاه تعطیل شد، آخوند خراسانی و مازندرانی، انجمن ایالتی تبریز را به جای مجلس شورای ملی معرفی کرده و از همه دولتیان و مردم می‌خواهند که با این انجمن، همانند یک قوّه قانونی برخورد کنند.<ref>حبل المتین، یومیه، رشت، سال دوم، شماره ۱/۶۳، ششم ربیع المولود ۱۳۲۷</ref>و سپس در اعلامیه‌ای جداگانه دستور دادند که از مجاهدان تبریز حمایت شود و در ضمن تهاجم به آنان را منع و مهاجمان را مهدور الدم اعلام کردند.<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۳۶/ ۹ سیزدهم ربیع الاول ۱۳۲۷ق/ ۹; برگی از تاریخ معاصر/ ۵۶; تاریخ بیداری ایرانیان، ج۲/ ۲۵۲–۲۵۳; واقعات اتفاقیه در روزگار/ ۲۱۱</ref>
 +
تعیین انجمن ایالتی تبریز به عنوان جایگزین موقت مجلس شورای ملی ایران و حکم به حمایت از مجاهدان تبریز و همچنین مهدور الدم اعلان کردن مهاجمان به مجاهدان تبریز... سیمای حاکمی مقتدر را نشان می‌دهد، حکومت و مقامی که از سوی شرع به آنان واگذار شده است.{{سخ}}
 +
۱۱. حکم به بی اعتباری قراردادهای حکومت استبدادی: آخوند خراسانی و مازندرانی به سفرای همه کشورها به وسیله انجمن سعادت ایرانیان، بی اعتباری همه قراردادهای حکومت محمدعلی شاه را اعلان کرده و یادآور شدند:{{سخ}}» لازم است از جانب این خدام شرع انور که رؤسای روحانی ملت ایرانیم به توسط سفرا و جراید رسمیه دول معظم همگی رسماً اعلام نمایند که به موجب اصل ۲۴ و<ref>اصل ۲۴: بستن عهد نامه و مقاوله نامه‌ها و اعطای امتیازات انحصار تجارتی و صنعتی و فلاحتی و غیره اعم از این که از طرف داخله باشد یا خارجه، به تصویب مجلس شورای ملی برسد به استثنای عهد نامه‌هایی که استتار آنها به صلاح دولت و ملت باشد. اصل ۲۵: استقراض دولتی به هر عنوان که باشد، خواه از داخله و خواه از خارجه، به اطلاع و تصویب مجلس شورای ملی خواهد بود.</ref>۲۵> نظامنامه اساسی، دولت ایران حق هیچ گونه معاهده و استقراض بدون امضای پارلمان ندارد؛ و امروزه انجمن ایالتی تبریز به جای پارلمان ایران است. اگر قرض بدون امضا باشد یا بشود، ملت ذمه دار ایفای آن نخواهد بود. «<ref>. برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۵۳–۵۴; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶، شماره ۲۶ ۲۳ ذیقعده ۱۳۲۶ق/ ۱۹; روزنامه شمس، اسلامبول، سال اول، شماره ۱۳، نهم ذیحجه ۱۳۲۶ق/ ۱</ref>
 +
و در اعلامیه‌هایی که جداگانه می‌نویسند، خطاب به همه سفرا یادآور می‌شوند:{{سخ}}» مقام ریاست روحانیه اسلامیه به اقتضاء مقامیه خود، خاطر آن جنابان را متوجه می‌سازد که ایران نظر به استقلالیت تامه که دارد، تمام معاملاتی که از قبیل استقراض و رهن و امتیاز و هر نوع مقاوله را که امضاء نکرده و موافقت با قانون اساسی نداشته باشد و با حکومت غاصبه حاضره منعقد شود به مقتضای بندهای ۲۲ و ۲۴ و<ref>متن اصل ۲۴ و ۲۵ در یاد داشت پیش آورده شد. متن اصل ۲۲ به این شرح است: مواردی که قسمتی از عایدات و یا دارایی دولت و مملکت منتقل و یا فروخته می‌شود و یا تغییری در حدود و ثغور مملکت لزوم پیدا می‌کند، به تصویب مجلس شورای ملی خواهد بود</ref>۲۵ از قانون مزبور معتبر نخواهد شمرد؛ و همانا جواهراتی که در خزائن تهران موجود است، متعلق به شاه نیست، مال ملت ایران است و هر گونه رهن راجع به آنها و مقاوله و امتیاز دیگر که با هر دولت و بانک اجنبی صورت وقوع یافته باشد به حفظ حقوق و مالکیت خود صحیح و معتبر ندانسته و همه را کان لم یکن خواهیم شناخت. «<ref>برگی از تاریخ معاصر، ص ۴۱; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۲/۲۵، ۱۸ ذیحجه ۱۳۲۶ و شماره ۵/۳۲، ۱۵ صفر ۱۳۲۷</ref>
 +
عبارت:» مقام ریاست روحانیه به اقتضاء مقامیه خود «بیان‌گر آن است که آخوند خراسانی و مراجع بزرگ دیگر، احکام یاد شده را بر اساس مقام ولایت و نیابتی که دارند، صادر کرده و همانند حاکمی مبسوط الید با نمایندگان کشورهای خارجی سخن می‌گویند و قراردادهایی را که با حکومت استبدادی بسته‌اند باطل اعلام می‌کنند.{{سخ}}
 +
۱۲. حکم به حرمت پرداخت مالیات به حکومت محمد علی شاه: آخوند خراسانی و مازندرانی در قالب حکمی حکومتی، پس از تعطیلی مجلس، دادن مالیات را به حکومت محمد علی شاه و کارگزاران او حرام، بلکه آن را از» اعظم محرمات «دانستند.<ref>تاریخ مشروطه ایران، کسروی/ ۷۳۰</ref>و در تلگرام دیگری نیز به» جمعیت اتحاد و ترقی ایرانیان «در اسلامبول، بر واقعیت داشتن این حکم و حرمت پرداخت مالیات به قاطبه گماشتگان این سفاک قتال مسلمین (محمد علی شاه) تاکید کرده و یادآور شدند:{{سخ}}» ما دامی که مجلس شورای ملی... منعقد نشود و منتخبین ملت برای جلوگیری از تجاوزات و صرف بیت المال مسلمین در سفک دماء و نهب اموال و هتک اعراض و تخریب ممالک اسلامیه و سایر ارتکابات مفسدانه حاضر نباشند، تکلیف مسلمین همین است، و مخالفت با آن مع الامکان، در حکم معانده و محاربه با صاحب شریعت است و تمکین از حکام حالیه، به منزله اطاعت و تمکین از عمال یزید است. «<ref>تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملک زاده/ ۱۰۹</ref>
 +
همچنین در نامه‌ای جداگانه به علمای تهران، حکم یاد شده را تایید و بر آن تاکید می‌کنند.<ref>واقعات اتفاقیه در روزگار/ ۲۶۲–۲۶۳; روزنامه شمس، اسلامبول، سال اول، شماره۲۷، ۱۸ صفر ۱۳۲۷/ ۳; تاریخ بیداری ایرانیان، ج۲/ ۲۹۲–۲۹۳</ref>
 +
آخوند خراسانی، در نامه‌ای به خانِ استرآباد و ایلخانی پس از اشاره به تقابل حق و باطل از او می‌خواهد در صف مجاهدان باشد و اسلام را یاری کند و سپس به شرح زیر هشدار می‌دهد:{{سخ}}» صریحاً می‌نویسم که ملازمان عالی و سایر خوانین و ارکان و همه اخوان مسلمین تکلیف خود را دانسته باشند و فردای قیامت عذر نیاورند، که حقیقت مطلب و تکلیف اسلامیت خودمان را ندانستیم، احکامی که در دادن حرمت مالیات به شاه سفاک ظالم، و حرمت اطاعت و همراهی کردن با آن ظالم از ناحیه شرع اقدس به مهر احقر و اعلام دیگر صادر، و در بلاد ایران خطا و عکساً نشر شده است، همه آن احکام واجب الامتثال است. هر کس حقیقت اسلام را دارد البته اطاعت خواهد کرد، و در زمره مسلمین خواهد بود، و هر کس تخلف نماید از حکم صاحب شریعت امام عصر حضرت حجت الله (ارواحنا فداه) تخلف کرده است و از اسلام خارج است، و بر مسلمین واجب است که چنین شخص را از دوره اسلام دور نمایند. «<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۹–۱۰/۳۹، پنجم ربیع الثانی ۱۳۲۷</ref>
 +
ولایی و حکومتی بودن این حکم روشن است. آیا چنین حکمی می‌تواند از کسی صادر شود که برای خود مقام ولایی قائل نیست. دیگر این که مردم بر چه اساس و به چه دلیلی باید از چنین حکمی پیروی کنند؟ آیا پیروی مردم جز براساس مقام و جایگاهی است که آنان را نایب امام زمان (ع) می‌شناسند.{{سخ}}
 +
بخش آخر این نامه که سر پیچی و تخلف از آن در حکم مخالفت با امام زمان (ع) دانسته شده، اشاره به مقبوله عمر بن حنظله و مبنای صدور احکام حکومتی و لزوم پیروی همگان از حکم حکومتی دارد. مقبوله، اطاعت از احکام و الزامات سیاسی فقیه را لازم و مخالفت با آن را در حد مخالفت با دستورات الهی و امامان معصوم (ع) و روی گردانی از حکم خدا دانسته است.{{سخ}}
 +
۱۳. حکم به وجوب تقویت مشروطیت از سوی خراسانی‌ها: آخوند خراسانی در نامه‌ای از علما و مردم خراسان می‌خواهد موقعیت و اوضاع ایران رادرک و سکوت و غفلت را کنار گذاشته وبه یاری اسلام و مسلمانان بر خیزند و به احکامی که در تقویت مشروطیت از سوی ایشان صادر شده جامه عمل بپوشانند:{{سخ}}» احکامی که در تقویت اساس مشروطیت... و وجوب قمع مخالفین و حرمت دادن مالیات به گماشتگان حکومت استبدادی در این مدت متمادی به خط و مهرداعیان در تمام بلاد منتشر شده است، اگر جمع آوری کنند مجلدات ضخیمی شود چرا این احکام را اهالی خراسان با وجود امکان و سهولت اجرا نکرده‌اند؟ اگر تردید در صدور این احکام واجب الاطاعه از داعیان دارند، چرا تحقیق نمی‌کنند؟ اگر تحقیق این مسئله در سایر بلاد محتاج به مکاتبه و انتظار باشد، با بودن فرزند آقا میرزا محمد، چه تردیدهایی دارند؟ بروند بپرسند خط و مهر داعیان را ارائه نمایند؛ کتبا و شفاها تحقیقات به عمل آورند. امروز هیچ نقطه ایران مانند خراسان ساکت نیست. در همه جا ملت، بحمد الله تعالی، با کمال قدرت بر جیش شیطانی غلبه و بیرق کفر و استبداد را سرنگون و لوای مشروطیت را بلند کرده‌اند. «<ref>آخوند خراسانی به روایت اسناد، ص ۱۰۱–۱۰۴</ref>
 +
۱۴. لغو حکم حرمت پرداخت مالیات به حکومت: پس از سقوط و عزل محمد علی شاه از سلطنت، مراجع نجف، حکم به حرمت پرداخت مالیات را لغو کرده و یادآور شد که مردم با حکومت جدید همکاری کرده و در حفظ نظم کوشا باشند.<ref>روزنامه مجلس، طباطبایی، سال سوم، شماره ۲۰; برگی از تاریخ معاصر/۷۴</ref>
 +
بدون تردید، حکم به حرمت پرداخت مالیات به شاه و کارگزاران و سپس لغو آن، حکمی حکومتی است. چرا که حکم حکومتی برطبق مصلحت قابل تغییر و دگرگونی است. بر همین اساس، آخوند خراسانی و دیگران برای مبارزه با حکومت محمد علی شاه، مصلحت را در حرمت دیدند تا شاه تضعیف و ساقط شود. اما وقتی که شاه ساقط می‌شود، برای تقویت و حفظ حکومت جدید، مصلحت را در همکاری و همراهی با او دیدند. از این روی، حکم حرمت را لغو و به همکاری و همراهی با نظام جدید حکم کردند.{{سخ}}
 +
۱۵. حکم به حمایت و همراهی با سیدعبدالحسین لاری: هنگامی که انگلیسیها، جنوب کشور را میدان تاخت و تاز خود قرار داده و به اشغال خود در آوردند، علمای نجف و شیراز به مبارزه‌ای جدی علیه اشغالگری برخاستند و سید عبدالحسین لاری فرمان جهاد علیه قوای متجاوز را صادر کرد. همچنین میرزا ابراهیم محلاتی، داد و ستد با اتباع انگلیسی را تحریم و در حکم دشمنی با امام زمان دانست. کنسول انگلیس در گزارش خود چنین آورده است:{{سخ}}» مجتهدان پی گیرانه کسبه را از فروش به قشون انگلیس باز می‌دارند و کارگران ایرانی را از اشتغال به کارهای مرجوعه قشون، جلوگیری کرده‌اند. «<ref>اسنادی دربارهٔ هجوم روس و انگلیس به ایران، محمد ترکمان/ ۲۲۸</ref>
 +
سید عبدالحسین لاری، در برخورد با بیگانگان از همه فعال‌تر بود، از این روی از سوی انگلیسیها و ایادی آنان نیز آزار و اذیت بیش‌تری دید. او در حوزه نفوذ خود در منطقه فارس، به اداره و سامان دادن امور سیاسی، اجتماعی، قضایی و اقتصادی همت گماشت. [[نماز جمعه]] گزارد، به داوری در بین مردم پرداخت، راه‌ها را امن و دست ظالمان و ستمگران را از آن منطقه کوتاه کرد و...{{سخ}}
 +
آخوند خراسانی، پس از آن که در جریان کارهای بنیادی وی قرار می‌گیرد و نیز از آزار و اذیتی که دیده بود، آگاهی می‌یابد، در نامه‌ای به خوانین و مردم آن منطقه دستور می‌دهد که به حمایت و همراهی با او همت بگمارند:{{سخ}}» به عموم برادران ایمانی اظهار می‌شود که امروزه با این وضع ایران و مخالفت سلطان، حمایت با ملت اسلام در احقاق حقوق مشروطیت و تقویت و همراهی با جناب حجة الاسلام آقای حاجی سید عبدالحسین، دامت برکاته، لازم و اجر مجاهدین فی سبیل الله را دارند و مخالفت با مقتضای حدیث» الراد علیهم کالراد علی الله و هو فی حد الشرک... «<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۴۳/ ۲۱، چهارم جمادی الاولی، ۱۳۲۷ق</ref>
 +
روشن است که آخوند خراسانی و مازندرانی خود و همچنین، سیّد عبدالحسین لاری را از مصادیقِ مقبوله عمر بن حنظله:» فانی قد جعلته علیکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانما استخف بحکم الله و علینا ردً، و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله. «<ref>اصول کافی، کلینی، ج۱/ ۶۷. ج۷/ ۴۱۲; تهذیب، شیخ طوسی‌ج۶/ ۲۱۸، ۳۰۱</ref>که یکی از مستندات ولایت فقیه و نیابت عامه است، دانسته‌اند. از این روی، مخالفت با این حکم را در حد رد بر امام (ع) و شرک به خدا قلمداد کرده‌اند.{{سخ}}
 +
۱۶. حکم به اخراج تقی زاده از مجلس: پس از دخالتهای بی رویه جریانها و انجمنهای افراطی در کار مجلس و تعدی روز افزون افراد، گروه‌ها و جرائد غرب‌گرا به جان، مال، ناموس و آبروی مردم با عنوان: طرفداری از مشروطه و مخالفت با اسلام و ارزشهای اسلامی، مردم و علما، که انتظار نداشتند در مجلس شورای ملی چنین جریانها، گروه‌ها و افرادی با چنین رفتاری دیده شوند، به رویارویی برخاستند و عملکرد اینان را به علمای نجف، بویژه آخوند خراسانی، گزارش دادند.{{سخ}}
 +
مخالفتهای تقی زاده با اسلامیت نظام، روز به روز، بیش‌تر خود را می‌نمایاند. او با تاسیس نظام قضایی، تدوین نظام نامه اصل دوم متمم قانون اساسی و هر آن چه به اسلامیت نظام مرتبط بود، به مخالفت برخاست. تا این که در ۱۲ ربیع الثانی ۱۳۲۸ ق دو فقیه نامدار نجف: آخوند خراسانی و مازندرانی، بر فساد مسلک سیاسی اخراج از مجلس و تبعید او از کشور حکم کردند. در حکم یاد شده، با صراحت، بر ضدیت مسلک او با اسلامیت کشور و قوانین شریعت مقدسه تاکید شده است:{{سخ}}» مقام منیع نیابت سلطنت عظماء، حضرات حجج اسلام، دامت برکاتهم، مجلس محترم ملی، کابینه وزراء، سرداران عظام، چون ضدیت مسلک سید حسن تقی زاده، که جداً تعقیب نموده است، با اسلامیت مملکت و قوانین شریعت مقدسه بر خود داعیان ثابت و از مکنونات فاسده‌اش علنا پرده برداشته است؛ لذا از عضویت مجلس مقدسه ملی و قابلیت امانت نوعیه، لازمه آن مقام منیع بالکلیه خارج و قانوناً و شرعاً منعزل است. منعش از دخول در مجلس ملی و مداخله در امور مملکت و ملت بر عموم آقایان علمای اعلام و اولیای امور و امنای دار الشوری کبری و قاطبه امراء و سرداران عظام و آحاد عساکر معظمه علیه و طبقات ملت ایران، ایدهم بنصرته العزیز، واجب و تبعیدش از مملکت ایران، فوراً لازم و اندک مسامحه و تهاون، حرام و دشمنی با صاحب شریعت (ع) به جای او امین دین پرست و وطن پرور، ملت خواه، صحیح المسلک انتخاب فرموده، او را مفسد و فاسد مملکت شناسند و به وطن غیور آذربایجان و سایر انجمن‌های ایالتی و ولایتی هم این حکم الهی، عز اسمه، را اخطار فرمایند. هر کس از او همراهی کند در همین حکم است. «<ref>دفتر تاریخ معاصر ایران، کتاب سوم، به کوشش محمد دهنوی/ ۱۷۴–۱۷۳، سال ۱۳۷۰</ref>
 +
تلگراف یادشده پنج حکم حکومتی را دربر دارد:{{سخ}}
 +
۱. عزل تقی زاده از نمایندگی مجلس شورای ملی.{{سخ}}
 +
۲. وجوب منع تقی زاده از دخالت در امور کشور و ملت.{{سخ}}
 +
۳. تبعید فوری تقی زاده از کشور.{{سخ}}
 +
۴. انتخاب فردی امین، دین پرست و وطن پرور و ملت خواه به جای وی.{{سخ}}
 +
۵. حکم به مفسد و در حکم تقی زاده بودن هرکس که او را همراهی کند.{{سخ}}
 +
حکم فوق با محتوایی متفاوت برای نایب السلطنه، ناصر الملک نیز ارسال شده است.<ref>همان</ref>
 +
روشن است که این دو بزرگوار، بر اساس ولایت و نیابتی که برای خود قائل بودند، چنین احکامی را صادر کردند و اخراج او را از دولتیان و غیر دولتیان، از مجلس و کارهای حکومتی و نیز تبعید او را خواستار شدند؛ و گر نه، حکم به اخراج نماینده‌ای که با رأی مردم به مجلس راه یافته است، دخالت در حکومت و محدود کردن حق حاکمیت مردم است.{{سخ}}
 +
تقی زاده در این مسیر تنها نبود. از این روی آخوند خراسانی، با توجه به تندرویها و پرده‌دریهای سوسیال دمکراتهای همگام با تقی زاده، در تلگراف مهمی که می‌توان از آن به منشور اسلامیت نهضت مشروطه یاد کرد، اهداف نهضت مشروطه را بیان کرد و در ادامه به انتقاد شدید از حرکتها و کارهای ضد دینی عناصر غرب گرا پرداخت و نوشت:{{سخ}}» لزوم حفظ بیضه اسلامیه و صیانت وطن اسلامی، همان تکلیفی را که در هدم اساس استبداد ملعون سابق مقتضی بود، در هدم این اداره استبدادیه مرکبه از مواد فاسده مملکت و دشمنان دین و وطن هم، به طریق اولی مقتضی؛ و عشاق آزادی پاریس قبل از آن که تکلیف الهی، عز اسمه، دربارهٔ آنها طور دیگر اقتضا کند، به سمت معشوق خود رهسپار، و خود و ملتی را آسوده، و این مملکت ویران را به غمخوارانش واگذراند تا به جبر شکستگی و تدارک خرابی و سد ثغورش پردازند. «<ref>برگی از تاریخ معاصر ایران، آقا نجفی قوچانی/ ۷۸–۷۵; روزنامه مجلس، ۱۳۲۸ق، سال سوم، شماره ۱۴۰/ ۲</ref>
 +
در تلگراف یاد شده آخوند خراسانی، به کسانی که در سلک مشروطه خواهان در آمده و همانند تقی زاده دل در گرو بیگانگان دارند، هشدار داده است که یا دست از خراب کاری بکشند و یا به سمت معشوق خود روانه شوند و ایران را ترک کنند و گرنه همانند تقی زاده و یا سخت‌تر، با آنان برخورد خواهد شد.{{سخ}}
 +
برخی از تاریخ نگاران پس از اشاره به تکفیر وحکم به اخراج تقی زاده ازمجلس از سوی آخوند خراسانی نوشته‌اند:{{سخ}}» آن دخل و تصرف دستگاه روحانی، در سیاست پارلمانی، به کلی ناموجه بود و نفس تکفیر کاری نادرست و ناستوده، از هر جنبه دیگرش گذشته، شکننده مصونیت پارلمانی بود. «<ref>مرگی در نور/ ۲۲۰، به نقل از: فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت</ref>
 +
در پاسخ اشاره به چند نکته درخور یاد آوری است:{{سخ}}
 +
۱. همان گونه که آخوند خراسانی در اطلاعیه‌های خود یاد آور شده‌اند، ایشان به فساد مسلک سیاسی وی حکم کرده و اورا تکفیر نکرده است.{{سخ}}
 +
۲. با توجه به مشروطه‌ای که آخوند و جریان مذهبی خواستار آن بودند، چنین دخالتی لازم می‌نمود؛ چرا که تقی زاده و همفکران او می‌خواستند ارزشهای غربی را در این کشور پیاده کنند. اخراج او از مجلس، شکستن مصونیت مجلس به شمار نمی‌آید. او خود از بنیان گذاران مجلس و هدفش از این کار تقویت و تنقیح و پاک سازی آن از انحراف و آلودگی بوده است.{{سخ}}
 +
۳. افزون بر این، آخوند خراسانی به عنوان: نایب امام زمان، دخالت در این امر را برای خود واجب می‌دانسته است. بر همین اساس نویسنده کتاب مرگی در نور، پس از طرح شبهه یاد شده و پاسخ مشروح به آن، در آخر می‌نویسد:{{سخ}}» آخوند خراسانی، مرجع تقلید شیعیان و نایب امام زمان بود، و به اقتضای مقام منیع خود (ولایت فقیه) [[امر به معروف]] و نهی از منکر می‌کرد و به این اعتبار حق داشت که حکم به خلع پادشاهی خائن کند تا چه رسد به اخراج نماینده‌ای خاطی. «و سپس یاد آور می‌شود:{{سخ}}» جای بسی شگفتی است که فریدون آدمیت از درک این حق و حقیقت عاجز مانده است. «<ref>همان/ ۲۲۴–۲۲۳</ref>
 +
۱۷. حکم به اعزام حاکمی قوی برای جنوب کشور: دو تلگراف از آخوند خراسانی و مازندرانی در دست است که آن دو، ضمن اشاره به دست‌اندازیها و تجاوزهای روسیه درشمال ایران، به دخالت دولت انگلیس در امور داخلی ایران اعتراض واز دولت و مجلس شورای ملی می‌خواهند که حاکمانی مقتدر و وطن پرست برای همه مناطق جنوبی کشور اعزام نمایند:{{سخ}}» مجلس محترم ملی و کابینه معظم ایدهم الله تعالی برای تلخیص جنوب از تشبثات انگلیس، تلگراف مفصل ارسال به قصر شد و منتظریم بشارت فرستادن حاکم مقتدر وطن پرور به ولایت جنوب را که اهم واجبات فوریه است، راسا به نجف اشرف تلگراف فرمائید. داعیان هم به جنوب، غره العین اغر، آقا میرزا مهدی را با هیئتی از علمای عظام برای اتحاد تمام امرا و ایالت جنوب با دولت و قلع فساد مولود فعلی به عون الله تعالی روانه نماییم، ان شا ءالله تعالی. «در نامه‌ای دیگر آن دو، خطاب به مجلس و هیأت دولت، آمده است:{{سخ}}» تا کنون تجاوزات و مداخلات ناحق دولت روس باعث اغتشاش و اضمحلال استقلال شده است. حالا به موجب تلگراف کمیته سعادت، دولت انگلیس هم اغتشاش جنوب را بهانه و اعلان سوق عسکر و تصرف در گمرکات نموده، واجب است فوری برای تمام ایالات جنوب، حکام با کفایت وطن پرور با استعداد کافی روانه فرموده، قلوب امرا و روسای عشایر ایلات جنوب را مجلوب و بهانه انگلیس رفع و بیش از این محو آثار اسلامیه و هدم اساس دین مبین و ذهاب مملکت را رضا نداده، نتیجه اهتمامات را عاجلا اعلام فرمایید. «<ref>آخوند خراسانی به روایت اسناد، به کوشش علی ططری، فاطمه ترک چی/۷–۷۳</ref>
 +
بدون تردید، آخوند خراسانی و مازندرانی با توجه به مقام ولایی خود حکم به وجوب فوری اعزام حاکمانی قوی به مناطق جنوبی کشور و نیز اعزام فرزند خود با هیأتی از علما را برای اتحاد میان عشایر و دولت کرده‌اند؛ و اگر برای خود چنین مقام و جایگاهی قائل نبودند، دست زدن به چنین کارهایی معنی نداشت و از سوی دیگر، اگر مجلس و دولت نیز این جایگاه را نپذیرفته بودند، به چنین احکامی اعتراض و آن را دخالت در امور دولت به شمار می‌آوردند.{{سخ}}
 +
۱۸. حکم آخوند خراسانی به تغییر حاکم شوشتر: آخوند خراسانی با آگاهی از ناشایستگی حاکم شوشتر، با ارسال نامه‌ای توسط میرزا محسن مجتهد، حکم به تغییر او می‌دهد. متاسفانه متن نامه آخوند در دسترس نیست؛ ولی وزیر خارجه به تاریخ ۲۹ رمضان ۱۳۲۹ق. به میرزا محسن مجتهد می‌نویسد:{{سخ}}» تلگرافی را که حضرت آیت الله خراسانی در باب تغییر حکومت شوشتر به جناب مستطاب عالی مخابره فرموده‌اند، ملاحظه نموده و لفا اعاده داد... امضا نصر الله صالح. «<ref> همان/ ۲۵۴</ref>
 +
۱۹. حکم به نصب و عزل دریا بیگی:{{سخ}}
 +
بدون تردید، از وظایف هر حکومتی برقراری آرامش و امنیت در کشور است. آخوند خراسانی وقتی که از اوضاع بندر بوشهر، بویژه پس از تهاجم انگلیس به این بندر آگاه می‌شود و ضعف حکومت مرکزی را در برقراری امنیت و اخراج انگلیسیها مشاهده می‌کند، دریا بیگی را به آن منطقه اعزام و خطاب به انجمن ولایتی و عموم علما و امرا و خوانین و تجار منطقه چنین می‌نویسد:{{سخ}}» جناب جلالت مآب اجل دریا بیگی دام تاییده به عنوان حکومت منتخبه ملیه حرکت فرمودند، ان‌شاءالله تعالی، به همان ترتیبی که سابقاً، کتبا و تلگرافاً، نوشته شد، باید به انجمن ولایتی به نمایندگی نوع ملت مسلم و تمام ادارات مالیه و نظمیه و حربیه و غیرها در تحت مراقبت انجمن ایالتی و مالیه به نظارت انجمن و جناب اجل دریا بیگی را به مقام ریاست قوه اجرائیه و به حکومت منتخبه ملیه برقرار و اهم مقاصد استحکام اساس امنیت عمومیه و رفع بهانه انگلیس و اخراج آنها است از آن خطه که - ان‌شاءالله تعالی - به وسیله اخراج انگلیس از بوشهر، روس هم از خراسان و آذربایجان رفع ید نماید. «<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۷، شماره۱/ ۱۳، شانزدهم جمادی الثانی ۱۳۲۷ق</ref>
 +
عزل و نصب افراد برای مناصب حکومتی، از روشن‌ترین مصادیق احکام حکومتی است. آخوند خراسانی، دریا بیگی را به حکومت بوشهر نصب و پس از مدتی او را عزل کرده است.{{سخ}}
 +
۲۰. حکم به واگذاری نظارت بر کار پردازی بغداد به انجمن اخوت ایرانیان:{{سخ}}» کار پردازی اول دولت ایران در بغداد، در تاریخ ۲۵ شهر صفر المظفر ۱۳۲۸ ق به وزارت خارجه اعلام می‌دارد که: مدتی است که انجمن اخوت ایرانیان، از سوی آیت الله آخوند خراسانی، سمت نظارت به امور کار پردازی دارند. آنها اگر در کار و امور کار پردازی نقصی مشاهده کنند، فورا به کار پردازی اول نوشته، اصلاح نواقص امور را می‌خواهند، کار پر دازی هم مجبور است کمال مراقبت رادر کلیه کارها داشته، معایب کارها را، اگر ممکن باشد، رفع نماید و اگر از قدرت او خارج باشد، به عرض وزارت جلیله برساند. فعلا بعضی از مأمورین نقاط جزو مثل مسیب و بعقوبیه و قزل رباط و مندلیجرا به واسطه شکایاتی که از زوار و عابرین در حق آنها شده بود، به بغداد احضار نموده است. این نقاط مامور ندارد. سپس کار پردازی بغداد در باره مأمورین قدیم و لزوم اعزام و نصب مامورین جدید، هماهنگی با نمایندگان آخوند خراسانی را لازم شمرده است؛ و سپس یاد آور می‌شود که کلیه کارها در تحت نظارت انجمن است و کسی جرأت این که دیناری از کسی بگیرد ندارد. «<ref> آخوند خراسانی، به روایت اسناد/ ۱۹۸–۱۹۶</ref>
 +
واگذاری نظارت بر کار پردازی بغداد از سوی آخوند خراسانی به انجمن اخوت ایرانیان و عزل و نصب کارگزاران از سوی آنان و پذیرش آن از سوی کار گذاری بغداد و وزارت خارجه کشور، بیان‌گر اعمال ولایت از سوی آخوند خراسانی و پذیرش آن از سوی دولت است.{{سخ}}
 +
۲۱. حکم به حرمت کمک به حکومت و برداشتن آن: آخوند خراسانی در دوران استبداد صغیر و بسته شدن مجلس، هر گونه کمک و رابطه‌ای را با دولتیان حرام اعلام می‌کند و در حکمی می‌نویسد:{{سخ}}» مادامی که مجلس شورای ملی در ایران اقامه نشده، گرفتن تذکره اقامت، دادن مالیات به مأمورین ایران، ومطلق معاونت به آنها حرام، و از مصادیق اعانت این سفاک ظالم است. «<ref>تاریخ بیداری ایرانیان/ ۳۵۸</ref>
 +
اما پس از عزل محمد علی شاه و استقرار و رژیم جدید، حکمی متناسب با شرایط روز، بدین شرح اعلام می‌دارد:{{سخ}}» به عموم ملت ایران اعلام می‌شود: ارتفاع حکم حرمت اداء مالیات و لزوم اهتمام در رفع انقلابات را سابقاً بعد از تغییر سلطنت اعلام، باز هم تأکیداً اظهار می‌شود: الیوم حفظ مملکت اسلامی به امنیت کامله و تمکین از اولیاء دولت متوقع و اندک انقلاب موجب مداخله اجانب و دشمنی به دین اسلام است. اعاذ الله المسلمین عن ذلک. «<ref>روزنامه مجلس، سال سوم، شماره ۲۰، شعبان ۱۳۲۷; برگی از تاریخ معاصر ایران/ ۷۴</ref>
 +
همان گونه که اشاره شد، حکم حکومتی، با توجه به مصلحت و رعایت شرایط زمان صورت می‌گیرد. در هنگام تسلط حکومت استبدادی عدم همکاری و همراهی به مصلحت بود و وقتی رژیم جدید روی کار آمد، مصلحت اقتضای همکاری داشت؛ لذا در مرحله نخست حکم به حرمت داده شد و سپس آن حکم برداشته شد.{{سخ}}
 +
۲۲. حکم به ایجاد نظم و جلوگیری از هرج و مرج: پس از عزل محمد علی شاه، آخوند خراسانی و آقایان نجف، حکم می‌کنند:{{سخ}}» چون ماده فساد قلع و مقاصد مشروعه ملت حاصل است، بر عموم لازم و واجب است که ممالک را از هرج و مرج امن و منظم داشته، نگذارند مفسدین اخلال در آسایش نمایند که اسباب تشبث و دخل اجانب گردد و در کلیه امور و مصالح که راجع به دولت و ملت است امتناع ننمایند. «<ref>روزنامه مجلس، سال سوم، شماره ۶، ۱۶ رجب ۱۳۲۷; حبل المتین، کلکته، سال ۱۷ شماره۷/۷، شعبان ۱۳۲۷ ق</ref>
 +
و آخوند در حکمی دیگر با صراحت بیش‌تر اقداماتی را که با آرامش و امنیت کشور ناسازگاری دارند و موجب سلطه کفار و از بین رفتن بیضه اسلام می‌گردد، در حکم محاربه با صاحب شریعت دانسته و آن را با مسلمانی افراد ناسازگار می‌بیند و می‌نویسد:{{سخ}}» باید عموم مسلمین در حفظ امنیت و عدم تعرض به احدی و حفظ نفوس و اعراض و اموال مسلمین و غیر مسلمین ازتبعه خارجه و داخله بذل جهد نموده - بعون الله تعالی و حسن تاییده - نگذارند سر مویی بهانه به دست اجانب بیفتد و خدای نخواسته ممالک اسلامی از دست برود، امید که انشاءالله عقلا و روسای ملت در این باب مراقبت کامله فرموده ملت ایران را به تمدن و دانایی در تمام عالم سربلند و در نزد صاحب شریعت روسفید فرمایند. «<ref>حبل المتین کلکته، سال ۱۷ شماره ۱۳/۱، شانزدهم جمادی الثانی ۱۳۲۷</ref>
 +
۲۳. حکم عفو عمومی پس از فتح تهران: آخوند خراسانی، پس از فتح تهران و عزل محمد علی شاه، در نامه‌ای به مجلس، وزیر جنگ و وزیر داخله و عموم سرداران ملی، پس از هشدارهای لازم و دعوت به اتحاد، به سیره پیامبر اعظم (ص) پس از فتح مکه اشاره کرده و یادآور می‌شود:{{سخ}}» چنانچه سابقاً هم عرض شده لازم است که نسبت به ما عدای مباشرین اتلاف نفوس و اموال، از کلیه مخالفین با اساس قویم مشروطیت به عفو عمومی و اغماض از سرگذشت گذشته اعلان شوند، و چنانچه باز هم از افساد بعضی مواد ایمنی نباشد، جز تبعیدیه محلی که مسلوب الاثر شوند مجازات دیگری نشود. «<ref>ایران نو، سال اول، شماره ۹، ۱۷ شعبان ۱۳۲۷ ق</ref>
 +
آخوند خراسانی و شماری دیگر از عالمان بزرگ شیعه، پس از یورش و دست‌اندازی ایتالیا به طرابلس و روس وانگلیس به شمال و جنوب ایران، ضمن اعلانِ حکم جهاد، در نامه‌های بسیار، خطاب به همه مسلمانان، مؤتمن الملک، رئیس مجلس، انجمن سعادت ایرانیان و امراء و روسای عشایر، بر عفو عمومی برای چندمین بار تاکیدکرده می‌نویسند:{{سخ}}»... حکم جهاد و [[دفاع]] به عموم مسلمین ایران و غیره داده شد. امروز به حکم عقل و شرع عفو عمومی و جلب قلوب لازم، البته مبادرت در اعلان آن نموده، داعیان هم در جناح حرکت هستیم. بعون الله تعالی. «<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۹ شماره ۲۷/ ۱۳، بیست و چهارم، محرم ۱۳۳۰; برگی از تاریخ معاصر ایران/ ۱۱۸</ref>
 +
۲۴. حکم به لزوم رعایت حقوق زرتشتیان و اهل ذمه: به یهودیان، مسیحیان و زرتشتیانی که در مناطق مسلمان نشین زندگی می‌کنند و تحت حمایت آنان با شرایط خاصی به سر می‌برند، اهل ذمه گفته می‌شود.{{سخ}}
 +
پس از استقرار نظام مشروطیت، از حکم اذیت و تحقیر زرتشتیانی که در حمایت اسلام به سر می‌برند، از آخوند خراسانی و عبدالله مازندرانی سوال می‌شود، آن دو پاسخ می‌دهند:{{سخ}}» ایذاء و تحقیر طایفه زرتشتیه و سایر اهل ذمه که در حمایت اسلام‌اند، حرام و بر تمام مسلمین واجب است که وصایای حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله الطاهرین را در حسن سلوک و تالیف قلوب و حفظ نفوس و اعراض و اموال ایشان را کما ینبغی رعایت نمایند و سر مویی تخلف نکنند. ان‌شاءالله تعالی. «<ref> واقعات اتفاقیه در روزگار، ص/۳۵۵</ref>
 +
۲۵. حکم به تشکیل مجلس موقت: پس از عزل محمد علی شاه، آقایان نجف حکم می‌کنند که بدون فوت وقت مجلس را از معتمدین وکلاء دوره سابقه به انضمام عده وافیه دیگر از اشخاص با درایت و محل اطمینان ملت، به طور موقت تشکیل دهند و در همه امور از مجرای قانون مشروطیت عمل شود؛ و سپس انتخابات برگذار گردد.<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۹، شماره ۲۷/ ۱۳; بیست و چهارم محرم ۱۳۳۰ ق، برگی از تاریخ معاصر ایران/ ۱۱۸</ref>
 +
و در نامه‌ای دیگر پس از اشاره به پاره‌ای از مفاسد اصلاح آن را خواستار شده و می‌نویسند:{{سخ}}» از امروز بنای عمل را بر عدم تخطی از قانون اساسی گذارند و عجالتا از اشخاصی که محل اطمینان و منتخب ملت باشند از وکلاء دوره سابقه که حاضرند و عده‌ای دیگر از امناء ملت مجلس ملی را موقتا برای استحکام اساس و حفظ قانون و مسؤولیت وزراء و غیر ذلک، فعلا تشکیل دهند، تا انتخابات جدید انجام و مبعوثان ملت با اطمینان و ایمنی حاضر شوند و موجبات دلگرمی ملت را و عدم تجدد نقض عقود از هر جهت کاملا فراهم فرمایند. «<ref>همان، سال ۱۶، شماره ۱/۴۷، دوم جمادی الثانی ۱۳۲۷</ref>
 +
۲۶. حکم به تجدید مجلس شورای ملی: پس از به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن، آخوند خراسانی و مازندرانی تجدید مجلس را برهمه مسلمانان واجب و تمرد از این حکم را به منزله [[فرار از جهاد]] دانسته و نوشتند:{{سخ}}» با نظر به مصالح مکنونه، باید مطویات خاطر را لمصلحه الوقت کتمان کرد و موجزاً تکلیف فعلی عامه مسلمین را بیان می‌کنیم که موضوعات عرفیه و امور حسبیه در زمان غیبت به عقلای مسلمین و ثقات مومنین مفوض است و مصداق آن، همان دار الشوری کبری بوده که به ظلم طغات و عصات جبرا منفصل شد. امروزه بر همه مسلمین واجب عینی است که بذل جهاد در تاسیس و اعاده دارالشورا بنمایند. تکاهل و تمرد از آن به منزله [[فرار از جهاد]] و از کبائر است. «<ref> برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۵۲</ref>
 +
آخوند خراسانی و مازندرانی هر یک در پاسخ به پرسش زیر:{{سخ}}» چه می‌فرمایند در باب این مجلس که فعلاً منعقد است در بهارستان تهران، آیا حکم به وجوب متابعت همین مجلس فرموده‌اید و آیا مخالفت با همین مجلس، محاده با امام عصر است یا خیر؟ «نوشته‌اند:{{سخ}}» مکرر نوشته شده که مجلس محترم ملی که اساسش به جهت رفع تعدیات استبداد و اعانه مظلومین است اعانت و همراهی از آن بر همه لازم است و مخل و مفسد و موهن به آن مخالف و محاد با امام عصر عجل الله تعالی فرجه است. اعاذ الله بلاده و عباده. «<ref>حبل المتین، کلکته، موید الاسلام، ۱۳۲۶، سال ۱۵، شماره ۳۴، ۱۳۲۶.</ref>
 +
در دو پرسش دیگر نیز، همین پاسخ با اندک تفاوتی از سوی آقایان تکرار شده است.<ref>همان، شماره ۲۹; برگی از تاریخ معاصر/ ۳۱–۲۹. آخوند خراسانی با شماری دیگر از علما دربارهٔ مجلس موجود اختلاف داشتند. شیخ فضل الله نوری مجلس موجود را که در بهارستان تشکیل شده بود ناسازگار با اهداف اصلی مشروطه و حتی خود عالمان نجف می‌دانست. از این روی، با آن مخالف بود. در یکی از لوایح مشروعه خواهان چنین آمده است:» هذا المجلس یامر بالعدل و الاحسان و کل مجلس یامر بالعدل و الاحسان مفترض الطاعه، فهذا المجلس مفترض الطاعه. «در لایحه یاد شده در نقد آن آورده‌اند که: کلیت کبری مسلم و مورد پذیرش است، ولی صغرای آن» کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرا ثم تکون حطاما... «مجموعه‌ای از مکتوبات... ج۱/ ۲۹۹ و ۲۱۰</ref>
 +
رفع یک شبهه
 +
برخی از نویسندگان، با توجه به جمله:» موضوعات عرفیه و امور حسبیه در زمان غیبت به عقلای مسلمین وثقات مؤمنین مفوض «گفته‌اند: آخوند خراسانی به جای آن که امور حسبیه را در روزگار غیبت به فقها بسپارد، آن را به عقلای مسلمین و ثقات مومنین سپرده است؛ بنابراین، آخوند خراسانی به هیچ روی به ولایت فقیه معتقد نیست.{{سخ}}
 +
ما در جای دیگر به شرح دربارهٔ دیدگاه ولایی آخوند بحث کرده‌ایم، اما در این جا یادآور می‌شویم که در نامه یاد شده شواهد و نشانه‌هایی وجود دارد که استفاده یاد شده را مخدوش می‌سازد. در فرازهای این نامه آمده است:{{سخ}}» باید مطویات خاطر را لمصلحه الوقت کتمان کرد و موجزاً تکلیف فعلی عامه مسلمین را بیان می‌کنیم. «این دو جمله بیان‌گر آن است که نامه یاد شده نوشته‌ای است کار بردی و برای تعیین وظیفه در همان زمان بوده است. بدون این که به مرحله نظر و واقع توجه داشته باشد. آخوند در حقیقت این نامه را در زمان و شرایطی که به شدت در پی تجدید و بازگرداندن مجلس شورا بوده و در ضمن شرایط برای تصدی امور حسبی نیز برای علما فراهم نبوده، نگاشته است. از این روی، در آن شرایط، از بیان دیدگاه واقعی خود چشم پوشیده و تکلیف مسلمانان را در آن برهه بیان کرده است. از نگاه آخوند خراسانی، در صورت نبود فقیه (و یا عدم امکان تصرف او) نوبت به مؤمنین عادل می‌رسد و در این صورت است که تصرفات آنان را مشروع می‌داند.<ref>حاشیه کتاب المکاسب، آخوند خراسانی/ ۹۶; حبل المتین، کلکته، موید الاسلام، سال ۱۹، شماره ۹/ ۱۱–۹، ۱۳۲۹</ref>افزون بر همه اینها، این نامه در ذی حجه ۱۳۲۶ ق. نوشته شده است. پس از تاریخ یاد شده، هیأت علمیه نجف اشرف لایحه‌ای دربارهٔ انتخابات دارد<ref>همان</ref> که محتوای آن به وسیله آخوند خراسانی مورد تایید قرار گرفته است. در آن لایحه آمده است:{{سخ}}» بدیهی است که سلطنت استبداد منافی قواعد مذهب و با طریقه حقه اثنی عشریه منافر و در زمان غیبت امام، علیه السلام، و عدم تمکن تام نواب عام به طور وجوب کفایی بر قاطبه مکلفین لازم است که امر راجعه به حفظ و نظم ممالک اسلامیه را به مشورت و صلاح بینی عقلاء و ارباب حل و عقد اداره کنند و ملت و مملکت خویش را صیانت نمایند. «<ref>این لایحه با نظر آخوند نوشته شده است، لذا پس از نگارش، بلافاصله در تایید آن می‌نویسد:» مندرجات این لایحه شریفه هیأت علمیه را لازم است که عموم آقایان عظام علما اعلام بلاد محروسه و قاطبه وعاظ و ناطقین و اهل منبر و غیرهم در مجالس و مجامع عامه و به عموم ملت در تمام بلاد بفهمانند. «</ref>
 +
۲۷. معرفی علماء طراز اول: آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی در تاریخ سوم جمادی الاول ۱۱۳۲۸ق ۲۰ نفر از فقها را به مجلس شورای ملی جهت اجرای اصل دوم متمم قانون اساسی به شرح زیر معرفی کردند:{{سخ}}» چون به موجب فصل دوم از متمم قانون اساسی، رسماً مقرر است که برای مراقبت در عدم مخالفت قوانین موضوعیه با احکام شرعیه، بیست نفر از مجتهدین عدول عارف به مقتضیات عصر به مجلس محترم معرفی شود و پنج نفر، یا بیش‌تر به اکثریت آراء یا قرعه از ایشان انتخاب نموده به عضویت مجلس محترم بشناسند و اعضاء و هیئت معظمه منتخبه را در این باب مطاع و متبع دانسته، هر چه را اکثر از این هیئت مقدسه مخالف شریعت مطهره شمارند به کلی الغاء نموده، سمت قانونیت ندهند و به موقع اجراء نگذراند. «<ref>اسناد روحانیت و مجلس، عبد الحسین حائری، ج۱/ ۱۶–۱۳</ref>
 +
دخالت در قوه مقننه و معرفی و نصب افراد برای نظارت بر قانونگذاری از روشن‌ترین مصادیق حکم حکومتی است، بویژه که دو مرجع بزرگ در نامه یاد شده پیروی از هیأت نظار را در قلمرو کاری آنها لازم و واجب شمرده‌اند؛ و این، یعنی اعمال ولایت بر مجلس و دستگاه قانونگذاری و در حقیقت بر همه شریانهای قانونی کشور. اگر کسی برای خود به پشتوانه حکم خدا، مقامی بالاتر از رای مجلس بر خاسته از مردم، قائل نباشد، به خود اجازه چنین کاری را نمی‌دهد. اینان با چه پشتوانه‌ای حکم داده‌اند که قانونهایی را که نمایندگان تصویب می‌کنند، باید مورد تایید افرادی که معرفی شده‌اند، قرار بگیرند؟ بدون تردید، آخوند خراسانی و مازندرانی، چون برای خود مقام ولایی قائل بوده‌اند، به معرفی افراد یاد شده پرداخته‌اند.{{سخ}}
 +
نویسنده‌ای با تحلیل نامه یاد شده، ادعا کرده که از نظر آخوند خراسانی ولایت و محدوده تصرف فقها عمومیت ندارد؛ چرا که در این نامه سه حوزه سیاسی - مالی و قضایی از یکدیگر تفکیک شده است. تنها در بخش سیاسی است که فقهای معرفی شده حق دخالت دارند؛ آن هم تنها به این صورت: تطبیق قوانین راجعه به سیاست مملکتی است کائنا ماکان بر احکام خاصه و عامه شرعیه، اما حوزه‌های دیگر از دستور کار فقها خارج می‌باشد.<ref>مبانی فقهی مشروطه خواهی از دیدگاه آخوند خراسانی، فیرحی/ ۲۱۴–۲۱۳</ref>
 +
در پاسخ به این سخن باید گفت: مسأله ولایت فقیه و اجرای اصل متمم قانون اساسی، دو موضوع جدای از یکدیگرند. اصل دوم مربوط به نظارت بر مصوبات مجلس شورای ملی است، تا قانونی خلاف شریعت وضع نشود. اما مسأله ولایت فقیه مربوط به حوزه تصرفات عمومی است. ما در جای خود دیدگاه آخوند را دربارهٔ ولایت فقیه بحث کرده‌ایم. در همین بحث» احکام حکومتی «نیز در نتیجه بحث دیدگاه آخوند را خواهیم آورد. در آن جا یاد آور شده‌ایم که از تفکیک وظایف در مرحله عمل نمی‌توان دیدگاه ایشان را در مورد ولایت فقیه به دست آورد.{{سخ}}
 +
افزون بر این، در همین نامه، آخوند خراسانی ولایت قضایی و بالاتر از آن اجرای حدود را نیز از وظایف فقهای عادل دانسته است.<ref>اسناد روحانیت و مجلس، عبد الحسین حائری، ج۱/ ۱۶–۱۳</ref>
 +
۲۸. حکم به دفع محمد علی میرزا: پس از پیروزی مشروطه خواهان و عزل محمدعلی شاه و تبعید او به روسیه، شاه مخلوع در بیست و یکم رجب ۱۳۲۹ق با توافق پنهانی روس و انگلیس<ref>روس و انگلیس در موقع تبعید شاه متعهد شده بودند که از هر نوع اقدام او بر ضد حکومت مشروطه جلو گیری کنند. اما وقتی که دولت ایران در چهارم شعبان ۱۳۲۹ ق به آنان اعتراض کرد و خواستار آن شد که به تعهد خود عمل کنند. اعلان کردند که ما در این مسأله بی طرف هستیم و حال آن که عملا او را یاری داده بودند. ر. ک: تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملک‌زاده، ج۷–۶/ ۱۳۸۵ به بعد</ref>برای بازپس گیری تاج و تخت شاهی به ایران حمله کرد. عوامل او نیز، در برخی از شهرها دست به اغتشاش زدند.{{سخ}}
 +
مشروطه خواهان برای رویارویی بسیج شدند. برخی از نمایندگان مجلس، از جمله شهید مدرس ضمن هشدار در نامه‌ای به رئیس مجلس برای دفع محمدعلی میرزا تشکیل کابینه‌ای قوی و مشروطه خواه را خواستار شدند.<ref>اسناد روحانیت و مجلس، عبدالحسین حائری/ ۶۷</ref> آخوند خراسانی و مازندرانی نیز، در حکمی از همه علمای ایران، امراء و رؤسای عشایر و مردم خواستند که به دفع او و همراهانش بپردازند:{{سخ}}»... برای برانداختن سلطنت قویم ایران و محو آثار اسلام، محمدعلی میرزا به ایران فرستاده شده است. در این موقع خطرناک، که در حقیقت مقابله کفر با اسلام است، اگر خدای نخواسته تعللی شود، کفر در ایران هویدا و آثار سنیه اسلامیه به کلی مخروبه خواهد شد. بر تمام اهالی با حمیت و امراء عظام و سرحد داران و شیعیان متدین واجب است، با قدم ثابت و عزم راسخ، در [[دفاع]] از بیضه اسلام، از بذل مال و جان مضایقه نفرمایید؛ و دفع این حمله را از وظایف مسلم قانونی دانسته. هرگاه خدای نخواسته اندکی تعلل شود فعلی الاسلام السلام. البته همه قسم مساعدت را بر یکدیگر فرموده فروگذاری نفرمایید. «<ref>روزنامه نجف، حاج حسین، سال دوم، شماره ۱۷; روزنامه مجلس، طباطبایی، سال چهارم، شماره ۱۳۸/ ۱</ref>
 +
و در نامه‌ای دیگر در پاسخ به تجار، یادآور شدند:{{سخ}}» چون رجوع محمدعلی میرزا به دسیسه اجنبی است و چون آلت کار آن هاست، استیلای او استیلای کفر است بر ممالک اسلامیه از این روی دفع او را [[دفاع]] از بیضه اسلامی و حوزه مسلمین و از اهم فرایض و به منزله جهاد در رکاب حضرت ولایت دانسته است. «<ref>. برگی از تاریخ معاصر ایران، آقا نجفی قوچانی/ ۱۱۵–۱۱۴</ref>
 +
بدون تردید دخالت یک مرجع تقلید در این گونه قضایا، تفاوت اساسی با دخالت دیگران دارد. او با توجه به همان مقام ولایی‌اش در این کارها دخالت می‌کند و چون اهمیت و مصلحت پایان دادن به یورشهاو هجمه‌های شاه مخلوع و آلت دست کافران را از اموال و نفوس مردم نیز بیش‌تر می‌داند، ایستادگی در برابر او را از اهم فرائض و به منزله جهاد در رکاب امام معصوم اعلان می‌کند و مسؤولیت از بین رفتن اموال و نفوس را از دو طرف، برعهده می‌گیرد.{{سخ}}
 +
۲۹. منع استقراض از بیگانگان: در آغاز استقرار مشروطیت، انگلستان و روسیه در صدد برآمدند که با دادن وام، پایه‌های نفوذ خود را استوارتر سازند. پرداخت وام به ایران به این شرط بود که با نظارت خود آنان هزینه شود و گمرک شمال و جنوب و پستخانه و تلگراف خانه به ضمانت، نزد آن دو دولت باشد.<ref>تاریخ بیداری ایرانیان جلد۲/ ۳</ref>دولت نیز با گرفتن وام به علت این که کارهایش بر اثر بی‌پولی فلج شده بود، موافق بود.<ref>تاریخ انقلاب مشروطیت ایران جلد ۲/ ۴۰۴–۴۰۳</ref>این پیشنهاد و پذیرش که مقدمه‌ای برای وابستگی به بیگانگان و سلطه آنها بر منابع کشور بود، با مخالفت عالمان نجف و ایران روبه‌رو شد. برای نمونه چهار نفر از علمای بزرگ: خراسانی، میرزا خلیل، شربیانی و مامقانی، در نامه‌ای مفصل به شاه از وامهای گذشته و پیامدهای آن سخن گفتند.<ref>حبل المتین، کلکته سال دهم، شماره ۳۶/ ۵–۴، دوم جمادی الاول ۱۳۲۱</ref>افزون بر این، عالمان نجف به مجتهد همدان ماموریت دادند که به تمام سفارت خانه‌ها اعلام بدارد که دولتهای بیگانه، حق استقراض به شاه را ندارند و مسؤولیت این کار بر عهده خود آنهاست.<ref>کتاب آبی، جلد ۲/ ۲۳۱</ref>و در نامه‌ای دیگر به عنوان رهبران نهضت اعلام داشتند:{{سخ}}» استقراضی که از تاریخ مشروطیت دولت به عهده ملت کرده باشد، ملت ذمه دار ایفاء وجه این استقراض نخواهد بود، و امتیازاتی که در این زمانه به اجانب داده می‌شود و معاهداتی که واقع می‌شود، ملت امضا و اجازه ندارد، لغو و باطل خواهد بود. این شاه با سایر قطاع الطریق یکسان است. این ورقه، فعلا، ورقه رسمی ملت ایران شمرده می‌شود. «<ref>حبل المتین کلکته سال ۱۶ شماره ۲۵، هیجدهم ذی حجه ۱۳۲۶; برگی از تاریخ معاصر/۵۶–۵۴</ref>
 +
۳۰. تاسیس بانک ملی: از آخوند و از دیگر مراجع، پرسیده می‌شود تشکیل ارتش، تهیه ابزار نظامی جدید و تاسیس بانک ملی، چه حکمی دارد؟ آنان در پاسخ جواز و رجحان این گونه امور را یادآور شده و آنها را از اهم تکالیف واجب دانسته‌اند. از جمله آخوند خراسانی چنین می‌نویسد:{{سخ}}» جواز و رجحان امور مزبوره، بر نهج مذکور و به حفظ از ربای محرم و مراقبت در حفظ عقاید و اعمال، محل شک و شبهه نیست، بلکه نظر به توقف بیضه اسلام و سد ابواب مداخله اجانب بر آن، از اهم تکالیف لازمه بر نوع مسلمین است، و ان شاء الله تعالی، حضرت ولی عصر ارواحنا فداه نصرت و تایید خواهد فرمود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. «<ref>. روزنامه مجلس، طباطبایی، سال دوم، شماره ۹۴</ref>
 +
علمای نجف، از جمله آخوند خراسانی در نامه‌ای دیگر به مجلس شورای ملی و خطاب به شاه می‌نویسند:{{سخ}}» با تشکیل بانک و قشون ملی، اسباب استغناء از اجانب و مأیوسی آنها بالکلیه فراهم کنید. «<ref>. روزنامه مساوات، سال اول شماره ۹/ ۷–۶، هفتم ذی حجه ۱۳۲۵</ref>
 +
۳۱. حکم به تعلیم و تعلم قواعد جنگ: نامه‌ای از ایران به آقایان نجف ارسال می‌گردد که در آن پس از تشریح نابسامانی اوضاع کشور، از نیاز به ارتش و قوای دفاعی و نیز تعلیم و تعلم قواعد جنگ سوال می‌شود. آخوند خراسانی و مازندرانی بر ضرورت این مسائل تأکید می‌کنند. آخوند خراسانی می‌نویسد:{{سخ}}» البته معلوم است که حفظ بیضه اسلام و پاسبانی ممالک اسلامیه تکلیف عامه مردم است و بر هر فردی از افراد مسلمین واجب است که به حسب قوه و استعداد خود در مقام تحصیل مقدمات آن برآید، و در اقدام به لوازم آن کوتاهی نکند و چون اعظم مقدمات آن تعلیم و تعلم آداب حربیه است که به مقتضای هر زمانی معمول می‌باشد، پس بر عموم جوانان مسلمین و ابناء امت اسلامیه واجب است که در مشق نظامی و تعلیم قواعد حربیه جدیده که معمول این زمان است، هیچ گونه مسامحه و مساهله ننمایند و کمال اقدام و اهتمام در این باب داشته باشند. «<ref>رورنامه مجلس، طباطبایی، سال دوم شماره ۸۰ و ۹۳</ref>
 +
۳۲. در خواست تدوین قانون نظام: آخوند خراسانی سپس یاد آور می‌شود لازم است که این کار قانون‌مند شود، قانونی که همه مردم موظف باشند بر اساس آن عمل کنند و سپس به مجلس شورای ملی اعلام می‌کند که تاخیر در قانون مشق نظامی، به هیچ روی جایز نیست. لازم است از سوی مجلس در این امر مهم تعجیل شود.{{سخ}}
 +
مراجع نجف، در نامه‌ای دیگر، پس از اشاره به ضرورت [[دفاع]] از مرزهای کشور و ضعف و سستی دولتهای اسلامی در برابر تهاجم بیگانگان و... به عشایر و ایلات دستور می‌دهند که اختلاف‌هایی که با هم دارند حل کنند:{{سخ}}» دست به دست یکدیگر داده در مقدمات [[دفاع]] با اجانب از ارض اقدس اسلام بکوشید و تعلیم و تعلم قواعد حرب به طرز جدید فریضه ذمه خود دانید و قانون نظام را از مجلس شورای ملی، شید الله ارکانه، درخواست کنید و در فرستادن نمایندگان خود به مجلس شورای ملی بطالت نکنید و انفاذ و اوامر و احکام قوانین سیاسیه موضوعه صادره از مجلس شورای ملی را که وجودش موجب استحکام و دوام پادشاهی اسلامی است فریضه شرعیه ذمه خود، و مخالف آن را در حکم معاند و محارب با حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه دانسته تا آب رفته به جوی مگر باز آید و رقبه مملکت و ملت و دولت اسلام از تحت رقیت اعادی دین مستخلص شود و الا لاصحبت حوزة الاسلام تحت سلطنة الاجانب، یفعلون ما یشاؤن و یحکمون فیها ما یریدون و لا ارانا الله ذلک الیوم ان شاء الله تعالی. «<ref>همان، شماره ۹۳</ref>
 +
دراین نامه چند حکم به شرح زیر آمده است:{{سخ}}
 +
الف. حکم به اتحاد عشایر و ایلات.{{سخ}}
 +
ب. فراهم کردن مقدمات [[دفاع]] از جمله: فراگیری قواعد جنگ و ابزار جنگی.{{سخ}}
 +
ج. درخواست قانون نظام از مجلس شورای ملی.{{سخ}}
 +
د. عدم سستی در اعزام نمایندگان خود به مجلس شورای ملی.{{سخ}}
 +
ه. عمل به دستورها و احکام سیاسیه مجلس.{{سخ}}
 +
پس ازصدور احکام فوق به مستند شرعی احکام یاد شده و ضرورت اطاعت از آنها اشاره شده است.{{سخ}}
 +
۳۳. حکم به اصلاح مشروطیت: آقایان آخوند خراسانی و عبدالله مازندرانی، در نامه‌ای، پس از اشاره به اهداف اصلی نهضت مشروطه و انحراف از آن اهداف پس از استقرار نظام و شیوع بی بندوباری و آزادیهای غربی و فشار بر مردم، عدم اعتنا به احکام آقایان نجف و حتی جلوگیری از احکام آنان دربارهٔ مجله شرق و ایران نو... یادآور می‌شوند: اگر به اصلاح امور یاد شده اقدام نشود، همان کاری را که برای نابودی استبداد پیشین انجام دادیم، با استبداد مرکبه فعلی انجام خواهیم داد. آن دو پس از بیان اوضاع ناگوار کشور خطاب به ناصر الملک، نیابت سلطنت، وزارت داخله و جنگ و نیز ریاست مجلس شورای ملی، چند حکم سیاسی زیر را برای اصلاح امور کشور ارائه می‌دهند:{{سخ}}»۱. بدون ترس از دشمنان اسلام به اصلاح مفاسد اقدام کنید.{{سخ}}
 +
۲. فشارها و تحمیلات بی حد را از مردم بردارید.{{سخ}}
 +
۳. دشمنان دین و وطن را از مداخله در امور کشور و ملت منع نمایید.{{سخ}}
 +
۴. ایادی بیگانه و هر کس از فساد و کشور و ملت در امان نیست، به سوی معشوق خود، روانه‌اش کنید.{{سخ}}
 +
۵. قوانین مملکتی را با حضور هیأت مجتهدین عظام نظار برابر قانون اساسی اعمال کنید.{{سخ}}
 +
۶. از منکرات اسلامی و منافی با مذهب با شدت جلوگیری کنید.{{سخ}}
 +
۷. از استخدام بی رویه پرهیز و به حداقل ضرورت اکتفا شود.{{سخ}}
 +
۸. به شایستگیهای لازم در استخدام افراد، بویژه افرادی که در عدلیه استخدام می‌شوند توجه شود.» افرادی قانع، دیندار، صحیح المسلک و العقیده را انتخاب کنید.{{سخ}}
 +
۹. مالیاتهایی که از مردم گرفته می‌شود بیش‌تر آن را در ترتیب قوای نظامیه و تشکیل قشون، که از اهم واجبات فوری و وسیله‌ای منحصر برای [[حفظ دین]] و استقلال کشور است، به کار ببرید.{{سخ}}
 +
۱۰. مجلس سنا را که قانوناً لازم و حاسم اکثر مواد فساد است، هر چه زودتر تشکیل دهید.{{سخ}}
 +
۱۱. برای جلوگیری از هرج و مرج مطبوعاتی و آزادیهای غیر شرعی» مدعی العموم قانونی هم از رجال با علمیت و دیانت و امانت و بی غرض عارف به شرعیات و سیاسیات برای نظر در مطبوعات قبل از طبع - چنانچه فعلا در مملکت عثمانی مرسوم است - مقرر، و اصل طبع را بدون امضاء آن هیئت مسدود کنید. «۱۲. قانون معارف را نیز پس از تمامیت و امضاء هیئت مجتهدین عظام نظار برای خود داعیان نیز ارسال فرمایید تا انظار خودمان را در این باب که مفتاح سعادت دین و دنیای ملت در آینده است مدخلیت دهیم. «<ref>برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۷۵–۷۸; روزنامه مجلس، طباطبایی، سال سوم ش۱۴</ref>
 +
و در نامه‌ای دیگر، ضمن اشاره به بسیاری از احکام یاد شده و وجوب اجرای آنها، اصلاح اداره معارف و مواد درسی آن و همچنین عدلیه را خواستار شده و نوشتند:{{سخ}}» ان شاء الله تعالی در خصوص اداره معارف و تهذیب مدارس و مکاتب و اصول تدریسات از منافیات اسلامیه و گماشتن معلمین مذهبی برای تعلیم اصول و فروع لازمه مذهبیه وصول بشارت ترتیبات صحیحه این امر که مقدمه استغناء از اجانب و مفتاح سعادت دین و دنیای مسلمین، و متوقف علیه حکم به وجوب اهتمام در تعلم علوم لازمه محتاج الیها بر تمام مسلمین، عاجلاً مترصد و امیدواریم، ان شاء الله تعالی. «و دربارهٔ ساختار، قانون و اداره کنندگان عدلیه می‌نویسند:{{سخ}}» در خصوص ترتیب قانون عدلیه، مراقبت کامله لازم است که بعون الله تعالی، از روی واقع و حقیقت مظهر عدل و ماحی ظلم و طبق شریعت مقدسه تاسیس شود. مقام [[قضاوت]] شرعیه که منصب الهی، عز اسمه، است، مطابق اصول مذهب مقدس جعفری (علی مشیده افضل الصلوة و السلام) کاملاً محفوظ، و نفوذ مطاعت احکام صادره از حکام شرع انور کما هو حقه مرعی و موجب حفظ اتحاد کلمه آقایان عظام، علمای اعلام و قاطبه ملت کما ینبغی رعایت خواهد فرمود. «<ref>واقعات اتفاقیه در روزگار، شریف کاشانی/ ۶۰۰–۵۹۸</ref>
 +
۳۴. حکم به منع از منکرات و اجرای حدود: آخوند خراسانی در پی دریافت نامه‌هایی از ایران مبنی بر انجام رفتار ناشایست و خلاف اسلام، از سوی کسانی به نام مشروطه و آزادی و همچنین خرده‌گیری و جسارت پاره‌ای روزنامه‌ها به احکام اسلام، از جمله ایران نو که در شماره ۱۲۱ خود در مقاله‌ای حکم قصاص را خلاف سیاست و حکمت شمرده بود، به شدت واکنش نشان داد و در نامه‌هایی به تبیین مفهوم مشروطه و آزادی پرداخت از جو ضد ارزشی حاکم بر کشور شکوه کرد و دولتیان را به جلوگیری از منکرات و اجرای حدود فرمان داد. از باب نمونه در نامه‌ای، با اشاره به بسیاری از احکام حکومتی، به جلوگیری از منکرات و اجرای حدود الهی، دستور داده است:{{سخ}}» در بعضی جراید معتبره مملکت، به جای این که قوانین برای منع ارتکاب منکرات اسلامیه را اشاعه و این اساس سعادت را استوار نمایند، افتتاح قمارخانه‌ها و بیع و شراء و مالیات بستن بر مسکرات و نحو ذلک را اعلان، و از رمانیدن مشروطیت بی اندازه تقویت شده، لهذا لازم است به دفع این مفاسد مبادرت، و از اندک عایده این قبیل شنایع اغماض و قوانین ممنوعیت آنها و اجرای حدود الهیه عز اسمه بر مرتکب را در تمام ممالک سریعاً منتشر فرمایند. «<ref>همان</ref>
 +
ناصر الملک، تلگراف یاد شده را به مجلس داد و رئیس مجلس، ذکاء الملک، در تاریخ ۳ محرم ۱۳۲۸ جلسه ۴۱ دوره دوم آن را قراءت کرد و در جلسه ۴۳ مجلس به تاریخ ۱۳ محرم ۱۳۲۸ پاسخ مجلس به آیت الله خراسانی قراءت شد.{{سخ}}
 +
در آن نامه قول داده شده بود که احکام صادره از سوی آخوند، به مرحله اجرا در آید؛ ولی از نامه‌ای که پس از آن، آخوند خراسانی و مازندرانی نگاشته‌اند بر می‌آید که احکام به مرحله اجرا در نیامده است. از این روی، در نامه‌ای مفصل احکام یاد شده را با شدت بیش‌تر، از ناصر الملک، نایب السلطنه وزرات داخله و جنگ و نیز مجلس شورای اسلامی خواستار شده‌اند.<ref>روزنامه مجلس، طباطبایی، سال سوم شماره ۱۴۰/ ۲، سال ۱۳۲۸ق؛ برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۷۸–۷۵</ref>
 +
افزون بر این آخوند خراسانی در نامه‌ای جداگانه به ریاست وزراء چنین می‌نویسد:{{سخ}}» بعد از اعلان فصل ۲۶۴ قانون وزرات داخله در منع از منکرات اسلامیه و مجازات مرتکب، چه شده که هنوز مجرا نشده منسوخ و منکرات اشد از اول شیوع یافت؟ مگر خدای نخواسته اولیای امور در تحت ارادت چند نفر لامذهب و مزدوران اجانب چنین مقهور و یا از [[حفظ دین]] گذشته از مملکت اسلامی هم چشم پوشیده‌اند که در چنین مواد مهمه تسامح، و مفاسد مترتبه را وقعی نمی‌گذارند؟ علی کل تقدیر، در قلع این مواد فساد عظیم قبل از انقلاب مملکت بذل عنایت مجدانه، دین پرستانه و وطن پرورانه لازم و بشارت انجاح عاجلا مامول است. ان شاء الله تعالی. «<ref>روزنامه نجف، حاج حسین، ۱۳۲۸، سال اول ش ۶</ref>
 +
۳۵. حکم به اصلاح ادارات دولتی و جلوگیری از گسترش آنها: آخوند خراسانی در نامه‌ای مفصل به ناصر الملک نایب السلطنه و وزارت داخله و جنگ و رئیس مجلس شورای ملی، پس از سپاس و تشکر از مجاهدان، عالمان و طبقات گوناگون مردم در راه استقرار نظام مشروطه با اشاره به اهداف نهضت از برخی مسائل موجود که با اهداف نهضت ناسازگاری دارد شکوه و اصلاح آنها را از کارگزاران به شدت مطالبه می‌کند. از جمله روی اصلاح ادارات موجود و منع از گسترش آن تاکید فراوان دارد:{{سخ}}» بدون هیچ پروا در مقام شست‌وشو و اصلاح این مفاسد برآمده و تمام این ترتیبات مفسده و اداری سازی‌ها و معاش‌های دشمن پرور را القاء، تحمیلات خارجه از حد تحمل ملت را اسقاط، و ایادی افسادیه اعادی دین و وطن را از مداخله در امور مملکت و ملت به کلی مقطوع و هر کس از فسادش کاملا ایمنی حاصل نباشد وجوبا به سمت معشوقش گسیل داشته، و قوانین مملکتی را با حضور هیئت مجتهدین عظام نظار، که سابقا به مجلس محترم ملی معرفی شدند، مطابق قانون اساسی عاجلا مرتب، و از منکرات اسلامیه و منافیات مذهب به کمال شدت و سختی جلوگیری فرموده، ادارات مملکتی به اقل ضرورت اکتفا، و مستخدمین در کلیه ادارات خصوصا عدلیه را از مردمان با قناعت و دیانت و صحیح المسلک و عقیده انتخاب و مصارف همه را به اقل آنچه ممکن شود برقرار فرموده... «<ref>روزنامه مجلس، سال سوم شماره ۱۴۰/ ۲، شانزدهم رجب ۱۳۲۸; برگی از تاریخ معاصر/ ۷۸–۷۵</ref>
 +
در بخشی از پاسخ نایب السلطنه به نامه بالا آمده است:{{سخ}}» در اجرای مدلول تلگراف رفیع، فورا به محل‌های منقرضه احکام اکیده صادر شد و رجای واثق به فضل خداوندی حاصل است که در تشکیل فقرات مرقومه به نوعی مراقبت و مواظبت شود که موجبات آسودگی خاطر شریف آن وجود مبارک کاملا به حصول پیوسته. «<ref>برگی از تاریخ معاصر، ص/۷۸</ref>
 +
۳۶. حکم به نظارت بر مطبوعات: آخوند خراسانی پس از شکوه ازگسترش مطبوعات فاسد و در خواست اصلاح آنها، حکم به نظارت بر مطبوعات داد:{{سخ}}» و مدعی العموم قانونی هم از رجال با علمیت و دیانت و امانت و بی غرض عارف به شرعیات و سیاسیات برای نظر در مطبوعات قبل از طبع - چنانچه فعلا در ممالک عثمانی مرسوم است - مقرر، و اصل طبع را بدون امضاء آن هیئت مسدود فرموده. «<ref>روزنامه مجلس، سال سوم شماره ۱۶، ۲/۱۴۰، رجب ۱۳۲۸; برگی از تاریخ معاصر/ ۷۸–۷۵</ref>
 +
و در نامه دیگر می‌نویسد:{{سخ}}» و در تهذیب کلیه جراید و مطبوعات از مواد مخالفه با شریعت و موجبات نفرت و صرف قلوب هم لازم است اولیای دولت و ملت مزید مراقبت مبذول، و این اعظم ابواب فساد و افساد را کاملا مسدود فرمایند. «<ref>مذاکرات مجلس، جلسه ۴۱ دوره دوم مجلس شورای ملی، ۳ محرم ۱۳۲۸. روزنامه رسمی/۵۱</ref>
 +
۳۷. حکم به اصلاح و تعطیلی مطبوعات فاسد: عالمان دین از جمله آخوند خراسانی و مازندرانی، برای مطبوعات در تعلیم و تربیت و آگاهی و رشد جامعه نقش مهمی قائل بودند. آنان از آزادی مطبوعات حمایت می‌کردند، ولی بر این باور بودند که مطبوعات نیز، نباید از آزادی سوء استفاده کنند. اما پس از استقرار نظام مشروطیت، پاره‌ای از مطبوعات با انتشار مطالبی سخیف و سست از در مخالفت با احکام شریعت برآمدند و در این عرصه تا آن‌جا پیش رفتند و بی پروایی کردند که ناخشنودی عالمان بزرگ را برانگیخت. برهمین اساس در مجلس دوم تلگرافی از آخوند خراسانی و مازندرانی به نایب السلطنه و... ارسال و ضمن اعلانِ ناخشنودی علما از مشروطه گران و شیوه کار مجلس و لامذهب بودن برخی از شخصیت‌های سیاسی و آزادی بدون قید و شرط مطبوعات اعتراض کرده و یادآور شدند:{{سخ}}» همچنان که مشروطیت و آزادی سایر دول و ملل عالم بر مذاهب رسمیه آن ممالک مبتنی، و لهذا از خلل مصون است؛ همین طور آزادی ایران هم در صورتی که به تاییدات الهیه، عز اسمه، و حسن مراقبت مبعوثان و هیأت معظمه مجتهدین نظّار، ایدهم الله تعالی، بر اساس قویم مذهب رسمی مملکت که ابد الدهر خلل ناپذیر است استوار شود. «<ref>تشیع و مشروطیت، حائری، عبدالهادی/ ۱۵۹</ref>
 +
بر این اساس، آن دو حکم به تعطیلی مطبوعاتی که آزادی را دستاویزی قرار داده بودند تا اسلام و آموزه‌های آن را به تمسخر بگیرند، دادند.{{سخ}}
 +
حکم به تعطیلی ایران نو و روزنامه شرق در این راستا از سوی آن دو مرجع صورت گرفت.<ref>برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۷۵–۷۸</ref>و در نامه‌ای دیگر به ناصر الملک، پس از اشاره به پاره‌ای از مفاسد در کشور و حکم به اصلاح آنها، اصلاح مطبوعات را خواستار شدند:{{سخ}}» در تهذیب کلیه جرائد و مطبوعات از مواد مخالفه با شریعت و موجبات نفرت و صرف قلوب، هم لازم است اولیای دولت و ملت مزید مراقبت مبذول و این اعظم ابواب فساد و افساد را کاملاً مسدود فرمایند. «<ref>روزنامه مجلس، طباطبایی، ۱۳۲۸، سال سوم ش ۶۳/ ۳; واقعات اتفاقیه در روزگار، شریف کاشانی، ج۳/ ۶۰۰ ۵۹۸</ref>
 +
سپس، از باب نمونه، به دو مقاله، یکی مندرج در حبل المتین یومیه، که آموزه‌های اسلام را اوهام و خرافات خوانده بود و دیگری مندرج در مجله ترک زبان تبریز (به نام صحبت) که تشویق به بی حجابی کرده بود، اشاره کرده و حکم به تعطیلی آنها می‌دهند:{{سخ}}» بدیهی است ضرر این گونه دشمنان دوست نمایی که به واسطه کمال بی دینی یا به تحریک اعادی، به موجبات صرف قلوب همت گماشته‌اند، از اداره استبدادیه سابق به مراتب اعظم و دفع‌شان اهم، اندک تسامح در این باب چون خیانتی است عظیم، لهذا هیچ مترقب نخواهد بود. «<ref>همان</ref>
 +
۳۸. حکم به برکناری افراد فاسد و وابسته از کارهای دولتی: بیش‌تر درباریان، که جایگاهی درمیان مردم نداشتند، در جلب رضایت و نزدیک شدن به خارجیان، چه انگلیسی و چه روسی، از یکدیگر پیشی می‌گرفتند. از این روی، در کشور هرج ومرج و فساد اداری خاصی به وجود آمده بود که به مراتب شوم تر از رژیم استعماری انگلیس در هند و یا سیستم استعماری روسیه در آذربایجان بود. مردانی که به نام رجال سیاسی کشور عهده دار امور مملکت داری بودند، غیرت اسلام خواهی و حتی ملیت را از دست داده بودند و جز راه خانه سفرای خارجی، راه دیگری نمی‌شناختند؛ و جز ارباب خویش - گاه روس و گاه انگلیس - کسی دیگر را به اربابی قبول نداشتند. تنها این سیاست را مایه حفظ مقام و عیش و نوش و منافع شخصی خود می‌دانستند.{{سخ}}
 +
آخوند خراسانی در نامه‌ای به نیابت سلطنت و مجلس شورای ملی، پس از اشاره به اهداف نهضت مشروطه می‌نویسد:{{سخ}}» لکن اتصالا به واسطه سوء استعمال و داخل شدن اشخاص مفسد در امور مملکت و اِعمال اغراض مانده تا کنون نتیجه بدی داده و موجبات تنفر عموم را فراهم و مشروطیت را بد نام. تا به حال مکرر و کتبا و تلگرافا جمیع این مفاسد را خاطر نشان اولیای دولت و وکلای ملت نموده‌ام همه را به مسامحه گذرانیده در مقام اصلاح مفاسد و تدارک ما فات بر نیامدید. [[دفاع]] و نهی اکید از منکرات نفرمودید. عاقبت وخیم خواهد بود آن چه در عهده داشتم اعلام نموده که تا عند الله مسؤول نباشید. ان شاء الله روابط بین دول و ملل از دست ندهند تا این استقلال مملکت اسلامی محفوظ بماند. «<ref>همان، سال پنجم، شماره ۲/۳۷، بیست و هشتم شوال ۱۳۲۹ق</ref>
 +
۳۹. حکم به حرمت اغتشاش، اختلاف و جنگ داخلی: آخوند خراسانی به همگرایی و اتحاد درونی در میان ملت ایران و همچنین همبستگی مسلمانان در سطح جهان باور داشت و از آن به عنوان اصلی اصیل یاد می‌کرد که همه مردم ایران باید بدان وفادار باشند.{{سخ}}
 +
آخوند خراسانی و مازندرانی، در نامه‌ای به علما، فرماندهان و رؤسای عشایر و ایلات و طبقات ملت ایران، پس از درود و سلام بر آنان می‌نویسند:{{سخ}}» در این موقع خطرناک، که دشمنان دین اسلام اغتشاشات داخلیه مملکت را بهانه نموده، از شمال و جنوب به محو استقلال ایران و هدم اساس مسلمانی حمله‌ور شده‌اند، البته حمایت از حوزه مسلمین و تخلیص ممالک اسلامیه از تشبثات عدیده صلیبیان، فریضه ذمه قاطبه مسلمین و متدینین و اهل قبله و توحید است و ابقا این اغتشاشات، علاوه بر تمام مفاسد دینیه و دنیویه آن، چون موجب استیلا کفر و ذهاب بیضه اسلام است، لهذا محادّه و معانده با صاحب شریعت مطهره است، بر تمام امراء عظام و طبقات ملت لازم است که در تخلیص ممالک اسلامیه از تشبثات اجانب با دولت موافقت نموده، بد نامی و لعن ابدی و محو اسلام را به وسیله رقابت و نفاقهای داخلی و اغراض شخصیه و جنگ‌های خانگی بر خود روا ندارند. ان شاء الله تعالی؛ و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. «<ref>روزنامه نجف، سال اول شماره ۲۰، هشتم ذیقعده ۱۳۲۸ ق</ref>
 +
۴۰. حکم به وجوب وحدت مسلمانان: عالمان نجف، بویژه آخوند خراسانی، افزون بر ضرورت وحدت همه نیروها درداخل ایران به همبستگی مسلمانان در سطح جهان می‌اندیشیدند و وجود آن را ضرورتی انکار ناپذیر می‌دانستند. اینان بر این نظر پای می‌فشردند و دقیق و همه جانبه آن را دنبال می‌کردند که امت اسلامی، باید اختلافها را کنار بگذارد و برابر دشمنان اسلام، که از هر سوی به کشورهای اسلامی تاخته و می‌تازند، بایستند. به همین جهت عالمان نجف در روزگار مشروطه به هنگام شعله‌ور شدن آتش فتنه بین شیعیان و اهل سنت، در فرونشاندن آن، همه توان خود را به کار گرفتند. به عنوان نمونه هنگامی که یکی از عالمان شیعه بخارا، در نامه‌ای خطاب به مراجع نجف اشرف، از کشتار و غارت شیعیان گزارش می‌دهد و در ریشه‌یابی و سبب بروز آن، از کتابهایی نام می‌برد که به نام شیعه، به مقدسات اهل‌سنت، توهین کرده‌اند.<ref>درّه النجف، جزء چهارم و پنجم، رجب ۱۳۲۸ ق. به نقل از نجف و فلسفه تجدد در ایران/۳۶۷</ref>
 +
آخوند خراسانی در نامه‌ای به علمای بخارا، آنان را به همبستگی و اصلاح می‌خواند و سپس نامه‌ای به شیخ الاسلام اسلامبول می‌نویسد و از او می‌خواهد که نامه‌ای به قضات و مراجع و اهل فتوای بخارا بفرستد و آنان را به صلاح و همبستگی الزام نماید.{{سخ}}
 +
افزون بر این، وی با چند تن دیگر از علمای بزرگ، در نامه‌ای که به بغداد ارسال می‌دارند، باز بر ضرورت اتحاد و همبستگی فرق پنج گانه اسلامی و پرهیز از اختلاف تأکید می‌ورزند:{{سخ}}» چون پیش ما واضح و ثابت شد که این اختلافات فرق پنج گانه اسلامیه، در غیر آن چه متعلق به اصول دیانت است و شقاق مابین طبقات مسلمین، علتِ تامه انحطاط دول اسلامیه و سبب استیلای اجانب بر ممالک اسلامی بوده و هست، فلذا محض محافظه کلمه جامعه دینینه و مدافعه از شریعت شریفه محمدیه، اتحاد آراء و اتفاق فتاوی ما بین مجتهدین عظام و رؤسای شیعه جعفریه و علمای کرام اهل سنت مقیمین دار السلام بغدادبر وجوب اعتصام به حبل الله چنانچه خداوند احدیت، تعالی شانه، امر فرموده فقال عز من قائل» واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا «و بر وجوب اتحاد قاطبه مسلمین در حفظ بیضه اسلام و صیانت جمیع ممالک عثمانیه و ایرانیه از تشبثات دول اجنبیه و هجمات سلطه خارجیه و به جهت محافظت حوزه اسلامیه کلمه ما متحد و آرای ما متحد شد، بر این که تمام قوا و نفوذ خودمان را در این خصوص بذل کرده و از هر گونه اقدام مقتضای مقام مضایقه ننماییم. امیدواریم که دولتین علیتین اسلامیتین، با کمال اتحاد در حفظ استقلال و حقوق همدیگر نهایت اهتمام و عنایت داشته باشند و بر عموم ملت ایرانیه اعلام نمودیم که ثبات و تعاون در حفظ استقلال دولت و خودشان واجب و حمایت حمای مملکت و سد ثغور بلاد اسلامی از مداخله اجانب فرض عین است... و اعلام می‌نماییم که واجب است از تمام موجبات شقاق و نفاق، تحرز کرده، و در حفظ نوامیس امت، بذل نهایت جهد نموده، با کمال تعاون و تعاضد و حسن مواظبت بر اتفاق کلمه بنمایند تا این که رایت شریفه محمدیه، مصون و مقام دولتین علیتین عثمانیه و ایرانیه - ادام الله شوکتهما - محفوظ بماند. «<ref>روزنامه ایران نو، سال دوم شماره ۶۱، اول محرم ۱۳۲۹ ق؛ روزنامه مجلس، سال ۴ شماره ۴۹، محرم ۱۳۲۹; برگی از تاریخ معاصر/ ۹۸–۹۷</ref>
 +
۴۱. حکم به حضور عالمان و مردم در انتخابات: دو جریان مشروطه خواه مذهبی و غرب گرا، در ورود نیروهای خود به مجلس شورای ملی بسیار فعال بودند. آخوند خراسانی و دیگر علمای نجف، در چندین نامه بر حضور فعال عالمان و مردم در انتخابات و گزینش نمایندگان شایسته تاکید کرده‌اند.<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۹، شماره ۹ /۹، هشتم شعبان ۱۳۲۹</ref>از باب نمونه، آخوند خراسانی و مازندرانی به علمای اسلام با تاکید بر اصل فوق یاد آور شدند:{{سخ}}» مفتاح سعادت مملکت و انتظام امور دین و دنیای ملت فقط منحصر به حسن انتخاب، و بالعکس اساس تمام خرابیها هم منتهی به سوء انتخابات است، لهذا دقت کامله در اهلیت منتخبین برای چنین مقام رفیع و امین بودن آنها بر دین و دنیای مسلمین، از اهم تکالیف اسلامیه است و مسامحه در این باب و تجافی عقلا و متدینین مملکت از دخول در امر انتخاب و تفویض این امر به مردمان بی مبالات در دین و متهمین به فساد عقیده و حاکمیت بر امور مسلمین را به غیر امین در دین و دنیا واگذاردن، بزرگ‌ترین معانده با صاحب شریعت مطهره، خصومت با امام زمان - ارواحنا فداه - و بالاترین عدوات به دین اسلام و خیانت به ملت و مملکت اسلامی و حوزه مسلمین است. ندامت بعد هم سودی نخواهد داشت و خود کرده را تدبیر نیست. (و ما علینا الا البلاغ المبین) و قد ادینا ما علینا و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. «<ref>برگی از تاریخ معاصر/ ۱۰۳–۱۰۲</ref>
 +
آخوند خراسانی، در نامه‌ای دیگر به اتحاد علمای اصفهان، بر لزوم مراقبت از انتخاب نمایندگان شایسته تاکید کرده، و از علما راهنمایی مردم و از مردم دقت در انتخاب نمایندگان را خواسته است.<ref>روزنامه مجلس، سال چهارم، ش ۱/۱۱۵، نهم رجب ۱۳۲۹ ق</ref>
 +
متاسفانه با همه تلاش و کوششی که آخوند خراسانی و عالمان دین برای راه پیدا نکردن افراد غیر معتقد به اسلام و ارزشهای اسلامی به مجلس به عمل آوردند، شماری از افراد ناشایست و موردِ حمایت انگلیس، به مجلس شورای ملی راه یافتند که نه تنها تعلق خاطری به اسلام نداشتند، که وابسته به غرب و مخالف اسلام بودند و مستقیم و غیر مستقیم از بیگانگان دستور می‌گرفتند و هماهنگ با جراید، به اسلام و آموزه‌های آن حمله می‌کردند که سبب برخورد شدید آخوند خراسانی با شماری از آنان شد.<ref> اوراق تازه یاب مشروطیت/ ۲۰۷; واقعات اتفاقیه، ج۲/ ۵۳۵</ref>
 +
۴۲. حکم به جهاد اقتصادی: آخوند خراسانی و جریان همفکر و همگام با او برای نجات ایران از وابستگی به بیگانگان بر چند امر مهم از جمله جهاد اقتصادی تاکید فراوان داشتند. ایشان با توجه و باور به توان و استعداد مردم ایران بر گسترش صنایع و کارخانه‌ها تاکید داشت. در این باره پرسشی از آخوند خراسانی، مازندرانی و میرزا خلیل شده است. میرزا خلیل، با پذیرش پاسخهای خراسانی و مازندرانی می‌نویسد:{{سخ}}» آن چه را آقایان عظام - دامت برکاتهم - مرقوم فرموده‌اند بجا و متبع است. ان شاء الله تعالی اهالی ایران، با استعداد و قابلیت ذاتی که در صنایع دارند، اهتمام تمام نمایند که رفع احتیاج آنها به کلی از خارجه بشود و به وجهی از وجوه خارجه را دخیل در امور ننمایند و بر بزرگان ملت و دولت هم لازم است ارباب صنایع را تشویق کنند که استعداد اهالی ایران به مراتب بیش از دیگران است. «<ref> روزنامه مجلس، سال دوم، ش ۹۴</ref>
 +
۴۳. حکم به حرمت کالاهای روسی: یکی از گامهای مهمی که آخوند خراسانی و دیگر عالمان نجف در واکنش به اولتیماتوم روس برداشتند، تحریم کالاهای روسی و آمدو شد با آنان و همچنین کار برای آنان بود که آخوند خراسانی به عنوان مصداقی از جهاد اقتصادی از آن یاد کرده است. برای نمونه عالمان استرآباد از آخوند خراسانی دربارهٔ خرید و فروش کالاهای خارجی و بویژه روسی سوال کردند. ایشان استفاده نکردن از کالاهای خارجی را جهاد اقتصادی اعلان کرد و یاد آورشد:{{سخ}}» استعمال کالاهای خارجی سبب از بین رفتن ثروت داخلی و تسلط کفار و بهانه‌ای برای حضور روس در ایران است و مسلمانان باید در ترک این کار بر یکدیگر پیشی بگیرند. «<ref>روزنامه نجف سال اول شماره ۹ و ۸/۳۲، صفر ۱۳۲۹; برگی از تاریخ معاصر/۷۱–۷۲</ref>
 +
در این نامه، هر چند آخوند خراسانی یاد آور می‌شود به خاطر برخی ملاحظات و انتظار فراهم شدن مقدمات، هنوز حکم حرمت کالاهای روسی اعلان نشده و در فرصت مناسب این کار صورت خواهد گرفت؛ اما پس از چند ماه، حکم تحریم از سوی ایشان صادر شد:{{سخ}}» عجالتا مجاهده اقتصادیه ترک امتعه روسیه بالکلیه که اولین قدم دینداری و وطن خواهی است بعون الله تعالی و حسن تاییده باید سریعا اقدام شود علی کل حال نتیجه را عاجلا مترصد و جواب تلگراف در خصوص جواب یادداشت سفارتین را هم منتظریم. ان شاء الله تعالی. «<ref>حبل المتین کلکته سال ۱۸، شماره ۱۵، ۳۸ رمضان ۱۳۲۸، ص/۵</ref>
 +
سفیر روس پیش از این، چون اطلاع پیدا کرده بود که آخوند خراسانی در صدد تحریم کالاهای روسی است به نماینده خود در نجف سفارش کرده بود که ایشان را از این کار باز دارد. نماینده روس پس از تحویل نامه سفارت، جواب تندی از سوی آقازاده ایشان، آقا میرزا مهدی به نمایندگی از پدر دریافت کرد.<ref>. برگی از تاریخ معاصر/ ۱۱۰–۱۰۶</ref>با توجه به فتوای آخوند خراسانی که تحریم کالاهای خارجی را جهاد اقتصادی و آن را برابر با جهاد در رکاب امام زمان (ع) اعلان کرد، علمای بزرگ شهرستان‌های گوناگون ایران: شیراز، تبریز، اصفهان و... فتوا به تحریم کالاهای روس و انگلیس دادند.<ref>اندیشه تحریم در تاریخ سیاسی ایران /۶۷–۶۵; تاریخ هیجده ساله آذربایجان/۲۴۱</ref>
 +
فتواهای یاد شده شیوه‌ای موفق در آن روزگار از سوی عالمان دین، در پاسداری از کیان کشور و اسلام بود؛ شیوه‌ای که همه طبقات مردم را در صفی واحد علیه سلطه خارجی و تحقیر هویت ملی به کار می‌گرفت.{{سخ}}
 +
کسروی باز تاب این حکم را چنین توصیف می‌کند:{{سخ}}» این کار، جنبش مردم را چندین برابر گردانید. در همه جا علما به کار بر خاسته، مردم را به ترک کالاهای روس وا داشتند. ایرانیان از سالها عادت به چای خوردن دارند، ولی چون قند از آن روس بودی و چای نیز از خاک روس به ایران آمدی، در این هنگام آن را رها کردند و به جای چراغ نفتی، شمع روشن کردند، از هر چه کالای روس بود پرهیز نمودند. «<ref>. تاریخ هیجده ساله آذربایجان/ ۲۴۲–۲۴۱</ref>
 +
این تحریم در مورد کالاهای انگلیسی هم اجرا شد:{{سخ}}» بایکوت امتعه انگلیس در جنوب ایران، به قدری اهمیت پیدا کردکه فوج هندی انگلیس در شیراز به اشکال تمام، برای خود آذوقه تهیه می‌کردند. ملاهای معروف آن جا، اسکناس بانک شاهنشاهی را که انحصار به انگلیسیها داشت، حکم به نجاست نموده و آن را به بانک رد کرده و در عوض مسکوکات دولتی می‌گرفتند. «<ref>. اختناق ایران، مورگان شوستر، ترجمه ابوالحسن موسوی شوشتری/۲۳۰ صفی علی شاه، تهران ۱۳۵۱</ref>
 +
فهرست برخی از احکام حکومتی دیگر
 +
همان گونه که در مقدمه این مقاله یادآور شدیم احکام حکومتی و ولایی آخوند خراسانی و دیگر مراجع نجف بیش از آن است که در این مقال بگنجد. آنان در نامه‌ها و تلگرافهایی که برای علمای ایران، شاه، وزراء، صاحب منصبان نظامی، نایب السلطنه، مجلس شورای ملی، انجمنهای محلی، سران عشایر و... فرستاده‌اند، احکام حکومتی بسیاری را صادر کرده‌اند. گاه در یک نامه، بیش از ده حکم حکومتی وجود دارد که به پاره‌ای از آنها اشاره شد. اکنون و در بخش پایانی مقاله به فهرست پاره‌ای دیگر از احکام سیاسی اشاره می‌کنیم:{{سخ}}
 +
لزوم انطباق موارد راجعه به محاکمات و سیاسیات شرعیه در پاسخ به تلگراف مجلس شورای ملی، ذیحجه ۱۳۲۴ق.<ref>. روزنامه مجلس، سال اول، شماره ۴/۳۱، ۵، ذیحجه ۱۳۲۴; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۱۴/ ۱۳–۱۲، بیست و سوم رمضان ۱۳۲۶</ref>
 +
لزوم موافقت کارگزاران دولت با مطالبات شرعیه مردم، در پاسخ به تلگراف علمای تبریز.<ref>روزنامه انجمن تبریز، سال اول، شماره ۶۳، بیست و دوم صفر ۱۳۲۵; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶، شماره ۱۱/۱۴، بیست و سوم رمضان ۱۳۲۴</ref>
 +
تذکر به شاه جهت امضای قانون اساسی و رعایت قوانین مشروطیت، در نامه به مجلس شورای ملی (رجب ۱۳۲۵).<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۵ ش ۶ رجب ۱۳۲۵ ص ۱۶</ref>
 +
حرمت تخطی از قوانین مشروطیت حتی بر شاه، در پاسخ به نامه محمد علی شاه، توسط سیدین بهبهانی و طباطبایی (جمادی الاول ۱۳۲۶ق).<ref>همان، سال ۱۴ شماره ۹/۲، بیست و هشتم جمادی الثانی ۱۳۲۷; برگی از تاریخ معاصر/۳۶–۳۴</ref>
 +
الزام به استحکام امنیت عمومی، رفع بهانه انگلیس و اخراج آنها از ایران،<ref>همان، کلکته، سال ۱۷ شماره ۱۳/۱، شانزدهم جمادی الثانی ۱۳۲۷</ref> الزام شرعی به پیروی کامل اردوهای ملی و گروه‌های مجاهدین از وزرات جنگ،<ref>ایران نو، سال اول، شماره ۳/۶۶، سی‌ام شوال ۱۳۲۷</ref> وجوب تعلیم علوم و صنایع متداوله عصر و جواز تعلیم زبانهای خارجی، در پاسخ به استفتاء، (ذیقعده/ ۱۳۲۷ق)<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۷ شماره ۶–۵/۲۰، ذیقعده ۱۳۲۷</ref>
 +
حکم به عدم جواز پناهندگی و تابعیت دولتهای خارجی،<ref>روزنامه نجف، سال اول، شماره ۶، شانزدهم جمادی الثانی، ۱۳۲۸ ق</ref> لزوم رعایت ضوابط [[قضاوت]] شرعی و عدم تقلید از بیگانگان،<ref>روزنامه مجلس، سال چهارم، شماره ۲–۳/۷۸، یازدهم ربیع الثانی ۱۳۲۹; واقعات اتفاقیه در روزگار، ص۶۴۵</ref>لزوم اتحاد فرق پنج گانه اسلامی،<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۸ شماره ۲/۲۷، هفتم محرم ۱۳۲۹; روزنامه مجلس سال چهارم، شماره ۴۹، پانزدهم محرم ۱۳۲۹ ق</ref> لزوم مراقبت کامله در انتخاب وکلای شایسته،<ref>روزنامه مجلس، سال ۴ شماره ۱/۱۱۵، نهم رجب ۱۳۲۹</ref> حکم به احقاق حقوق صیادان انزلی در ۵ رجب ۱۳۲۵ق،<ref>آخوند خراسانی به روایت اسناد/ ۲۵۹–۲۵۵</ref> و...{{سخ}}
 +
== وجوب پیروی از احکام حکومتی ==
 +
پس از اشاره به پاره‌ای از احکام حکومتی آخوند خراسانی، نوبت پاسخ به این پرسش می‌رسد که از دیدگاه ایشان، قلمرو تبعیت از ولیّ فقیه تا چه اندازه است؟ آیا محدود به احکام ولایی و حکومتی است و یا اگر به عنوان پیشنهاد و یا توصیه غیر الزامی نیز مطالبی را بگوید اطاعت از او واجب است؟{{سخ}}
 +
در مرحله دوم، آیا پیروی از حکم حکومتی ولی فقیه، اختصاص به مقلدان وی دارد یا بر هر مسلمان مکلف، حتی فقهای صاحب فتوا نیز پیروی از حکم حکومتی لازم است؟{{سخ}}
 +
از سخنان و نوشته‌های آخوند خراسانی، چه نوشته‌های فنی و علمی و چه نامه‌ها و اطلاعیه‌ها، چنین بر می‌آید که:{{سخ}}
 +
اگر ولی فقیه در موردی حکم و الزام نداشته باشد، بلکه صرفاً چیزی را ترجیح دهد، یا دیدگاه خویش را به عنوان پیشنهاد و توصیه غیر الزامی مطرح نماید، پیروی از آن واجب شرعی نیست. اما پاسخ ایشان به پرسش دوم همانند دیگر فقها این است که اطاعت از حکم حکومتی ولیّ فقیه، اختصاص به مقلدان او ندارد، بلکه بر هر مسلمان مکلف، حتی مجتهدان صاحب فتوا لازم است.<ref>در کتابهای فقهی به صراحت آمده است که قلمرو لزوم اطاعت شرعی از ولی فقیه، همان احکام حکومتی اوست؛ و این اطاعت بر دیگر فقها نیز لازم است. از باب نمونه در مسأله ۵۷ [[اجتهاد]] و تقلید عروةالوثقی، ج۵۹/۱. آمده است:» حکم الحاکم الجامع للشرایط لا یجوز نقضه حتی لمجتهد آخر الا اذا تبین خطاه. «ولایة الامر فی عصر الغیبه، آیت الله سید کاظم حسینی حائری/ ۲۵۱–۲۷۵.</ref>به عنوان نمونه آخوند در خاتمه کتاب کفایه الاصول، در مباحث مرتبط با [[اجتهاد]] و تقلید به گونه‌ای روشن حکم مجتهد مطلق را نافذ دانسته می‌نویسد:{{سخ}}» لا خلاف و لا اشکال فی نفوذ حکم المجتهد المطلق اذا کان باب العلم او العلمی له مفتوحا. «<ref>کفایه الاصول، آخوند خراسانی/ ۴۶۶</ref>
 +
اشکال و خلافی در میان علما نیست که حکم مجتهد مطلق که باب علم و علمی را مفتوح می‌داند نافذ است.{{سخ}}
 +
اما دربارهٔ فقیهی که معتقد به انسداد باب علم و علمی است، در مرحله نخست می‌گوید: حکم او نافذ نیست، چون او از مصادیق مقبوله به شمار نمی‌آیدو از کسانی نیست که احکام را بشناسد؛ ولی در نهایت یادآور می‌شود چون در بخشهایی ازفقه (اجماعیات، ضروریات دین و مذهب و متواترات) باب علم برای او مفتوح است؛ مقبوله (ممن روی حدیثهم و نظر فی حلالهم و حرامهم و عرف احکامهم عرفا حقیقه) بر چنین مجتهدی صدق می‌کند. در نتیجه حکم او نیز نافذ است. افزون بر این، در همین مقاله نیز اشاره کردیم که آخوند خراسانی در بسیاری از احکام حکومتی پس از اشاره به مقام ولایی خود،<ref>۱برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۴۱</ref>وجوب اطاعت از آن را بر همگان یادآور شده و هر گونه مخالفت با آن را موجب خارج شدن از جرگه مسلمانی دانسته است.<ref>حبل المتین، کلکته، موید الاسلام، ۱۳۲۷، سال ۱۶ ش ۳۹/ ۱۰–۹</ref>
 +
در نامه‌ای دیگر به سران عشایر پس از شِکْوَه از عملکرد آنان یاد آور می‌شود:{{سخ}}» اگر چه سابقا، به عموم عشایر ایران اعلام شد که اعانت ظالمین و اطاعت به قتل مشروطه خواهان به منزله اطاعت یزید بن معاویه و با مسلمانی منافی است، لکن چون این تلگراف را نرسانده‌اند، مجدا محض تکلیف شرعی، مخصوصا به شما زحمت می‌دهیم تا زود است تدارک این جرم را نموده، جراحتی را که بر قلب امام زمان از معاونت ظالمین زده‌اید مرهم گذارید، یک‌دل و یک‌جهت، در متابعت علماء اعلام که نواب آن حضرتند کوشیده، از تمامی برادران خود را از اسیری و نفوس را از قتل خلاص کنید، تا نباشید از اشخاصی که روز قیامت وقتی که منادی رب العزه ندا کند»» این اعوان الظلمه «؟ ملائکه عذاب شماها را حاضر و معذب باشد» و لاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار «والسلام خیر ختام. «<ref>روزنامه شمس، اسلامبول، سال اول شماره ۳–۲/۶، رمضان ۱۳۲۶</ref>
 +
دربسیاری از نامه‌ها و اطلاعیه‌های آخوند خراسانی، از مخالفت با احکام حکومتی با تعبیرهای زیر یاد شده است:{{سخ}}
 +
به منزله محاربه با امام زمان، ارواحنا فداه، و منافی با مسلمانی<ref>حبل المتین، کلکته، موید الاسلام، ۱۳۲۷، سال ۱۷ ش ۱/ ۱۳</ref> محاربه با صاحب شریعت<ref>همان، شماره ۲/ ۲۰</ref> و معاند.<ref>روزنامه مجلس، طباطبایی، سال دوم، شماره ۹۳</ref>
 +
و در جای دیگر می‌نویسد:{{سخ}}» چنانچه کراراً به ملت اعلام شده است اقدام در این مقصد مقدس به منزله جهاد در رکاب نبوت است. «<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۳۵، ششم ربیع الاول ۱۳۲۷; برگی از تاریخ معاصر/۴۵–۴۴</ref>
 +
تعبیرهای یاد شده، دقیقاً مضمون همان روایاتی است که بر ولایت عامه فقیه دلالت دارند. در حقیقت آخوند خراسانی با تعبیرهای یاد شده به مستند فقهی لزوم اطاعت از احکام حکومتی خود اشاره کرده‌اند. در برخی از اعلامیه‌ها نیز تصریح به این مطلب دارد. از باب نمونه به هنگام حکم به وجوب همراهی و همگامی با سید عبد الحسین لاری، به مقبوله عمر بن حنظله استناد کرده و همراهی نکردن با ایشان را رد بر امام زمان و در حد شرک به خدا دانسته است:{{سخ}}»... ینظران من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکماً فانی قد جعلته حاکما فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکم الله و علینا رد، و الراد علینا کالراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله «<ref>وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج۲۷/ ۱۳۷–۱۳۳</ref>
 +
بنگرید به فردی از خود شما که حدیث ما را روایت نموده، در حلال و حرام، نظر کرده و احکام ما را بشناسد. پس به حکم بودن او رضایت دهید؛ زیرا که من او را حاکم بر شما قرار دادم. پس اگر بر طبق نظر ما حکم کند و مورد پذیرش قرار نگیرد، حتما به حکم الهی استخفاف و رد بر ما کرده است. کسی که ما را رد کند، رد بر خداوند نموده و این در حد شرک به خداوند است.{{سخ}}
 +
اعتقاد به نفوذ حکم حاکم از آن جهت مهم است که افزون بر [[قضاوت]] که آن را از سوی امام معصوم بر عهده فقیه جامع الشرایط می‌داند، بلکه با تعبیر نفوذ حکم مجتهد مطلق و دیگر تعبیرها نشان می‌دهد که این مقام و منصب، اختصاص به احکام قضایی ندارد و حکم مجتهد مطلق در امور غیر قضایی، حتی برای دیگر فقها نیزنافذ و واجب الاطاعه است و دیگران حق نقض آن را ندارند.{{سخ}}
 +
آخوند خراسانی، در ذیل مقبوله، با طرح پرسشی به همین مطلب اشاره کرده است؛ و آن پرسش این است که آیا سوال و جواب در روایت و عدم جواز رد و انکار راجع به حکم قاضی است و یا اعم از قاضی و حاکم شرع است. ایشان در پاسخ، دیدگاه دوم را انتخاب کرده و یادآور شده است:{{سخ}}» واژه حاکم که در روایت به کار رفته اعم از قاضی و حاکم است. افزون بر این، قضا شعبه‌ای از شعبه‌های ولایت عامه فقیه است، وقتی قاضی چنین اختیاری را داشته باشد، بدون تردید فقیه دارای شرایط این اختیار را نیز دارد. «<ref>تقریرات القضاء، آخوند خراسانی/ ۱۱۵–۱۱۴</ref>
 +
بنابراین، زمانی که حکم فقیه در یک نزاع خصوصی و جزئی قابل نقض و مخالفت نباشد، بدون تردید احکام حکومتی او نیز قابل نقض و مخالفت نخواهد بود.{{سخ}}
 +
مجتهد قزوینی و هیأت علمیه نجف اشرف نیز، در دو لایحه‌ای که به تایید آخوند خراسانی رسیده است،<ref>۱حبل المتین، کلکته، سال ۱۷ شماره ۱۱–۱۰/۲، بیست و سوم جمادی الاولی ۱۳۲۷; سال ۱۹ شماره ۹/۹، هیجدهم شعبان ۱۳۲۹</ref>پیروی از احکام سیاسی آخوند خراسانی و دیگر مراجع نجف را بر اساس اصل نیابت عامه تفسیر و تحلیل کرده و یادآور شده‌اند که در روزگار غیبت که» تمکن تام از نواب عام نیست «،<ref>همان</ref> باید از احکام آقایان پیروی شود، تا در زمره لشکر یزید بن معاویه قرار نگیریم.<ref>۱همان</ref>به عنوان مثال، مجتهد قزوینی، پس از نکوهش مردم پاره‌ای از شهرها در یاری نکردن نهضت و سرباز زدن از احکام آقایان نجف می‌نویسد:{{سخ}}» غرض از مزاحمت آن است که بر شما مشتبه نشود و تکلیف شرعی و عرفی خود را بدانید که فردا ملامت و ندامت فایده ندارد. نمی‌دانم جهت چیست که اهل قزوین، که در تمام ایران، به زهد و عصمت و عفت و تقوی و تدین مشهورند، مع ذلک، از آنها حرکتی و جنبشی نشده است؟ اگر خوف است بلاد دیگر هم در خوف با شما شرکت دارند، اگر حفظ جان و مال و عِرض است دیگران هم شریک‌اند، مع ذلک، دیگران از اقدامات خود کوتاهی نکرده و اگر ملاحظه تدین و احتیاط است تدین در اطاعت و انقیاد احکام خدا و رسول و نواب امام است. اولی آن که به مضمون» اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم «،<ref>سوره نساء آیه ۵۹</ref> متابعت فرمایید. «<ref>حبل المتین، کلکته، سال ۱۷ شماره ۱۰–۹/۲، بیست و سوم جمادی الثانی ۱۳۲۷</ref>
 +
مجتهد قزوینی، سپس یاد آور می‌شوند که علمای اعلام، وظیفه دارند که مردم را به همراهی و همگامی با نهضت تشویق کنند و احکام حجج اسلام را به شهرها و روستاهای گوناگون برسانند و مردم را به وجوب اطاعت از احکام یاد شده و حرمت مخالفت با آن آشنا نمایند.{{سخ}}
 +
آخوند خراسانی، پس از نشر این لایحه، نه تنها آن را تایید و به نشر آن به وسیله علما سفارش می‌کنند که محتوای آن را شرح احکام سیاسی خود و مبانی آن دانسته است:{{سخ}}» ان شاء الله تعالی، عموم آقایان عظام و علمای اعلام و قاطبه برادران ایمانی اهالی قزوین و نواحی و سایر بلاد این لایحه شریفه، جناب مستطاب سید العلماء الاعلام ثقه الاسلام آقای حاج سید حسین دامت برکاته را که محض تذکره ملیه به تکالیف دینیه و وظایف اسلامیه بر طبق آیات و روایات و اخبار معصومین، [[صلوات]] الله علیهم اجمعین، مفاد و مدالیل احکام احقر توضیح فرموده‌اند مغتنم بشمارید و به تکلیف دینی خود، آگاه و به متابعت و موافقت برادران ایمانی تبریز و رشت و اصفهان و غیرها مسارعت نمایید. «<ref>همان</ref>
 +
مازندرانی نیز، در نامه‌ای جداگانه، لایحه مجتهد قزوینی را بیان مبانی احکام صادره از سوی خود و دیگر مراجع دانسته و از همه طبقات، بویژه علمای اعلام می‌خواهد که به محتوای آن جامه عمل بپوشانند.<ref>همان</ref>
 +
علمای یاد شده نیز مستند لزوم پیروی از فقیه را همان نیابت عامه از امام (ع) دانسته‌اند. البته آن چه جایز نیست، مخالفت عملی با حکم حکومتی و ولایی است. اما موافقت نظری با آن لازم و واجب نیست. بر مسلمان و بویژه فقهای دیگر واجب نشده که از نظر اعتقادی هم رأی و هم نظر حکم حاکم باشند، بلکه از آنها خواسته شده که در عمل پیرو باشند و اسباب هرج و مرج و اختلال نظام جامعه را فراهم نیاورند. به همین جهت، برخی از فقها در عین فتوا به حرمت نقض حکم حاکم، بحث و اظهار نظر در آن را حرام ندانسته‌اند.<ref>جواهر الکلام، ج۴۰/ ۱۰۵</ref>
 +
نکته‌ای که در خور یادآوری است این که: در نظام مبتنی بر ولایت فقیه: فرمانها و احکام حکومتی، افزون بر لزوم اطاعت قانونی، لزوم اطاعت شرعی نیز دارند. اما آخوند خراسانی چون حکومت را در دست نداشت در بیش‌تر موارد پس از حکم حکومتی، خود از وجوب شرعی اطاعت از آن سخن می‌گفت و گاه نیز از موضع رهبری نظام مشروطیت، لزوم اطاعت قانونی و شرعی را یادآوری می‌کرد.<ref>در حکم تبعید تقی زاده نوشت: قانونا و شرعا منعزل است. ر. ک: اوراق تازه یاب مشروطیت/۲۰۷</ref>
 +
== نتیجه گیری ==
 +
با توجه به آن چه آوردیم، روشن شد که کارکرد و سیره آخوند خراسانی، بیان گر اعتقاد عمیق و قاطع ایشان به ولایت مطلقه فقیه می‌باشد. ایشان افزون بر آثار علمی و فنی خود، در مراحل گوناگون نهضت و نظام مشروطه و حتی پیش از آن، با عمل خود نشان داد که حق فقهای جامع الشرایط را به عنوان نواب امام در امور گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به رسمیت می‌شناسد؛ هر چند مشروعیتِ چنین دخالتهایی در موارد قانونی و مصوبه‌های نمایندگان مجلس شورای ملی گنجانده نشده باشد. به همین سبب، سیره آخوند خراسانی و دیگر مراجع همگام با او، موجب خرده گیری طرفداران مکتب لیبرال دموکراسی واقع شده است.<ref>فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت/ ۱۴۵</ref>نامه‌ها و تلگرافهای متعدد آخوند خراسانی به مجلس و دیگر مسوولان حکومتی، بویژه در مشروطه دوم و صدور احکام حکومتی در زمینه‌های بسیار، از جمله حمایت از ولایت سیاسی سید عبدالحسین لاری، با استناد به مقبوله عمربن حنظله و اخراج و تبعید تقی زاده از مجلس و... با آن که نماینده رسمی مردم بود و نیز حکم به جای گزینی فردی شایسته به جای او تا انتخابات بعدی و... همه دلیل بر این است که ایشان ولایت مطلقه فقیه را به معنای صحیح آن، نه تنها قبول داشته، بلکه اعمال کرده است. هیچ مبنای فقهی به جز اعتقاد به ولایت عامه فقیه برای این احکام ایشان و دیگر مراجع، نمی‌توان ذکر کرد اگر ایشان چنانچه برخی پنداشته‌اند به ولایت فقیه باور نداشته است، بر چه مبنایی این همه احکام حکومتی صادر و پیروی از آنها را بر همه مسلمانان واجب می‌شمارد؟ بدون تردید از زاویه [[امر به معروف]] و عمل به تکلیف شرعی نمی‌توان چنین احکامی صادر و آن را بر همه مسلمانان واجب و مخالفت با آن را در حکم محاربه با امام زمان (ع) دانست؛ بنابراین، آخوند خراسانی و دیگر مراجع همراه و همگام او، صرفا به عنوان انجام یک تکلیف شرعی عادی، چون دیگر مسلمانان وارد میدان سیاست و صدور احکام حکومتی نشدند؛ بلکه بر اساس فقاهت و نیابت و اختیاراتی که برای خود باور داشتند، احکامِ ولایی و حکومتی صادر و پیروی از آن را بر همگان واجب می‌دانستند.{{سخ}}
 +
آرای علمی و فتاوی فقهی و سیره عملی او محکماتی است که می‌توان به وسیله آن برخی از ابهام‌هایی را که در برخی از نامه‌ها و تلگرافها آمده تحلیل و تفسیر کرد.{{سخ}}
 +
== منابع ==
 +
۱. اسنادی دربارهٔ هجوم روس و انگلیس به ایران، محمد ترکمان، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، تهران، ۱۳۷۰ش.{{سخ}}
 +
۲. الاصول من الکافی، کلینی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، مصحح: علی اکبر غفاری، لبنان، بیروت، دار صعب، دار التعارف، چاپ سوم ۱۴۰۱ ق.{{سخ}}
 +
۳. اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقی زاده، ایرج افشار، تهران، جاویدان، ۱۳۵۹.{{سخ}}
 +
۴. برگی از تاریخ معاصر، حیات الاسلام فی احوال آیه الملک العلّام، آقا نجفی قوچانی، به تصحیح ر.ع. شاکری، تهران، هفت، ۱۳۷۸ش
 +
۵. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدی ملک زاده، تهران، علمی، ۱۳۷۱ش.{{سخ}}
 +
۶. تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، تهران، امیرکبیر، چاپ چهارم، ۱۳۷۱ش.{{سخ}}
 +
۷. تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، امیرکبیر، چ ۱۵، تهران، ۱۳۶۹ش.{{سخ}}
 +
۸. تاریخ معاصر ایران، محمد دهنوی، (به کوشش) کتاب سوم، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۰ ش.{{سخ}}
 +
۹. تحریر الوسیله، روح الله خمینی، (امام خمینی) دار التعارف، چاپ دوم، بیروت، لبنان، ۱۴۰۱ق.{{سخ}}
 +
۱۰. تحریم تنباکو، ابراهیم تیموری، تهران، کتابهای جیبی، بی تا.{{سخ}}
 +
۱۱. تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، عبد الهادی حائری، امیر کبیر، تهران، چ دوم، ۱۳۶۴ش.{{سخ}}
 +
۱۲. تقریرات القضا، آخوند خراسانی، مندرج در سیاست نامه خراسانی (قطعات سیاسی در آثار آخوند ملا محمد کاظم خراسانی) تهران، کویر، ۱۳۸۵ش.{{سخ}}
 +
۱۳. تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه للشیخ المفید، شیخ طوسی، ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، تهران، محقق: سید حسن موسوی خرسان، دار الکتب الاسلامیه، بی تا.{{سخ}}
 +
۱۴. جواهر الکلام، محمد حسن نجفی، بیروت، لبنان، دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۹۸۱م.{{سخ}}
 +
۱۵. حاشیه کتاب المکاسب، آخوند خراسانی، با تعلیق و تصحیح سید مهدی شمس الدین، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، چ اول، ۱۴۰۶ ق.{{سخ}}
 +
۱۶. حبل المتین کلکته، موید الاسلام، سال ۱۶ شماره ۳۹، ۱۳۲۷ش.{{سخ}}
 +
۱۷. حبل المتین، سال ۱۷ شماره ۱، ۱۳۲۷ش.{{سخ}}
 +
۱۸. مجلّه حوزه شماره ۷۷–۷۶، مهر و آبان، آذر و دی، ۷۷.{{سخ}}
 +
۱۹. -------------، شماره ۵۰–۵۱، خرداد و تیر، مرداد و شهریور، ۱۳۷۱ش.{{سخ}}
 +
۲۰. دولت و حکومت در اسلام: سیری در نظریه سیاسی فقهای مسلمان از صدر اسلام تا اواخر قرن سیزدهم، لمبتون، آن، کی، اس، ترجمه: محمد مهدی فقیهی، تهران، انتشارات شفیعی، ۱۳۸۵ش.{{سخ}}
 +
۲۱. روزنامه انجمن ملی، میرزا علی اکبر خان وکیلی، سال اول شماره ۳۵، سال ۱۳۲۴.{{سخ}}
 +
۲۲. روزنامه مجلس، طباطبایی، سال دوم، شماره ۹۳، ۱۳۲۵
 +
۲۳. روزنامه نجف، حاج حسین، حاج محمد، سال دوم شماره ۳۴، ۱۳۲۹ش.{{سخ}}
 +
۲۴. روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، میرزا محمد باقرخوانساری، مکتبة اسماعیلیان، ۱۳۹۱ق.{{سخ}}
 +
۲۵. زندگانی طوفانی، سید حسن تقی زاده، به کوشش ایرج افشار، علمی، ۱۳۶۸ش.{{سخ}}
 +
۲۶. سفرنامه کمپفر، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۰ش.{{سخ}}
 +
۲۷. سه سال در دربار ایران در ایران، خاطرات دکتر فووریه پزشک ویژه ناصر الدین شاه قاجار، ترجمه عباس اقبال آشتیانی، به کوشش همایون شهیدی، دنیای کتاب، بی تا.{{سخ}}
 +
۲۸. سیاست نامه خراسانی (قطعات سیاسی در آثار آخوند ملا محمد کاظم خراسانی) محسن کدیور، تهران، کویر، ۱۳۸۵ش.{{سخ}}
 +
۲۹. شمس، اسلامبول سال اول، شماره ۴، ۱۲ رمضان ۱۳۲۶ ق.{{سخ}}
 +
۳۰. صور اسرافیل، جهان گیر خان شیرازی، سال دوم شماره اول، ۱۳۲۷.{{سخ}}
 +
۳۱. عروة الوثقی، سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجماعة المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۱۹ ه.{{سخ}}
 +
۳۲. علمای مجاهد، تهران، محمد حسن رجبی، مرکز انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ اول، ۱۳۸۲ش
 +
۳۳. قرارداد رژی، احمد کربلایی، انتشارات مبارزان، چ دوم، تهران، ۱۳۶۱ ش.{{سخ}}
 +
۳۴. کتاب آبی، گزارشات وزارت امور خارجه انگلیس دربارهٔ انقلاب مشروطیت، احمد بشیری، تهران، نشر نو، ۱۳۶۳ش.{{سخ}}
 +
۳۵. کشف الغطاءعن مبهمات شریعه الغراء، محمد جعفر کاشف الغطاء، اصفهان، انتشارات مهدوی، بی تا.{{سخ}}
 +
۳۶. کفایه الاصول، آخوند خراسانی، قم، موسسه اهل البیت لاحیا ءالتراث، ۱۴۰۹ ق.{{سخ}}
 +
۳۷. مبانی فقهی مشروطه خواهی از دیدگاه آخوند خراسانی، داودفیرحی، مجموعه مقالات همایش بررسی مبانی فکری و اجتماعی مشروطیت ایران، بزرگداشت آیت الله محمد کاظم خراسانی، به کوشش ستاد بزرگداشت یکصدمین سالگرد نهضت مشروطیت، تهران، دانشگاه تهران و موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۴ش.{{سخ}}
 +
۳۸. مجله ثریا، قاهره، سال دوم ش ۱۳، دهم شوال ۱۳۱۷ ق.{{سخ}}
 +
۳۹. مرگی در نور، زندگانی آخوند خراسانی، عبد الحسین مجیدکفایی تهران، زوار، ۱۳۵۹ ش.{{سخ}}
 +
۴۰. واقعات اتفاقیه در روزگار، محمدمهدی شریف کاشانی، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲ش.{{سخ}}
 +
۴۱. وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، شیخ حر عاملی، شیخ محمد بن حسن، قم، موسسه آل البیت.{{سخ}}
 +
۴۲. هجوم روس و اقدامات رؤسای روحانی برای حفظ ایران، سید حسن نظام الدین زاده، به کوشش نصر الله صالحی، نشر و پژوهش شیرازه، تهران، ۱۳۷۷ش.{{سخ}}
  
حوزه - شماره ۱۶۲
+
== پانویس ==
 
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
مزينانى محمدصادق
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://lib.al-adl.ir/index.php/101/view/50/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/163/ پزوهشکده امربه معروف و نهی از منکر]- تاریخ برداشت :1395/03/11 </span></div>
 
+
[[رده:مقالات]]
چكيده: كاركرد و سيره عملىِ آخوند خراسانى، در مراحل گوناگون نهضت مشروطه و حتى پيش از آن، بيان‏گر باور عميق و قاطع ايشان به ولايت مطلقه فقيه است. در اين نوشتار، پس از اشاره به تمايز حكم حكومتى از حكم شرعى، حكم قضايى و امر به معروف و نهى از منكر، پاى بندى ايشان، با توجه به صدور احكام ولايى بسيار، در عرصه‏هاى گوناگون، به ولايت مطلقه فقيه، نمايانده شده است.
+
حكم به وجوب حمايت و اطاعت از سيدعبدالحسين لارى با استناد به مقبوله عمر بن حنظله، حكم به اخراج تقى زاده از مجلس شوراى ملى و تبعيد او از كشور و دستور جايگزينى فردى شايسته به جاى او، حكم به سرنگونى حكومت استبدادى محمدعلى شاه، حكم حرمت پرداخت ماليات به كارگزاران او، حكم به تجديد مجلس شوراى ملى، دستور به عفو عمومى، نصب دريابيگى به حكومت بوشهر و... بخشى از احكام ولايى ايشان است.
+
اين احكام بيان‏گر آن هستند كه ايشان، نه تنها به ولايت مطلقه فقيه معتقد بوده، بلكه آن را اعمال نيز كرده است. آخوند خراسانى و شمارى ديگر از عالمان در همان روزگار، خاستگاه و مبانى اين احكام و لزوم پيروى از آن را، ولايت و نيابت عامه فقيه دانسته و دليلهاى آن را نيز يادآور شده‏اند.
+
كليد واژگان: ولايت، نيابت، ولايت مطلقه فقيه، حكم شرعى، حكم قضايى، حكم ولايى و حكم حكومتى.
+
براى دستيابى به ديدگاه عالمان دين، بويژه مراجع بزرگ شيعه، درباره ولايت فقيه و نيابت عامه و گستره اختيارات آن، افزون بر مراجعه به آثار علمى و فنى به جاى مانده، بايد سيره عملى آنان را نيز، از نظر گذراند. با اين مطالعه تاريخى، مى‏توان روشن كرد كه آنان در چه محدوده‏اى دخالت كرده و تصدى چه كارهايى را در قلمرو اختيارات خود مى‏دانسته‏اند. آيا اختيارات خود را در فتوا و قضا محدود مى‏ديده‏اند و يا اگر موقعيت و شرايط زمانى به آنان اجازه مى‏داده، در عرصه‏هاى سياسى و اجتماعى نيز، به نقش‏آفرينى مى‏پرداخته‏اند؟ در صورتِ ورود به اين عرصه، حضور و تصدى آنان، از سوى خودشان يا مردم و يا صاحبان قدرت و يا ديگر عالمان و بزرگان دين، چگونه توجيه و تحليل مى‏شده است؟
+
محور اين مقال، تبيين سيره عملى آخوند خراسانى، در برخورد با اصل ولايت فقيه و نيابت عامه است. در سالهاى اخير، برخى از نويسندگان، با همه توان تلاش كرده‏اند كه ديدگاه آخوند خراسانى را به عنوان مدرسه نجف، در برابر ديدگاه امام خمينى به عنوان مدرسه قم قرار دهند. با نگاهى گذرا به سيره عملى ايشان، نشان خواهد داده شد كه مدعيان، پندارهاى خود را به عنوان انديشه‏هاى آخوند خراسانى عرضه داشته و واقعيت چيز ديگرى است.
+
كاركرد آخوند خراسانى در رهبرى مراحل گوناگون نهضت مشروطه و يا حتى پيش از آن، بيان‏گر باور ژرف ايشان به مشروعيت تصرف فقهاى جامع‏الشرايط در حوزه عمومى و سياسى است.
+
آخوند خراسانى، با رهبرى نهضت مشروطه و صدور احكام حكومتى و ولايى بسيار، در عرصه‏هاى گوناگون، ولايت مطلقه فقيه را به نمايش گذاشت و نشان داد كه قلمرو نيابت و اختيارات فقيه، اختصاصى به فتوا و قضاوت ندارد، بلكه ديگر حوزه‏ها را هم دربرمى‏گيرد. افزون بر خود ايشان، عالمان ديگر نيز احكام ولايى ايشان را بر اساس نيابت و ولايت عامه فقيه تفسير و تحليل كرده‏اند. بر داشت مردم، صاحبان قدرت و حتى مخالفان در روزگار آخوند همين بوده است.۱
+
پاسخ به يك شبهه
+
پيش از آن كه به پرسشهاى ياد شده پاسخ دهيم و نمونه‏هايى از احكام حكومتى آخوند خراسانى را يادآور شويم، پاسخ به يك شبهه مفيد و مناسب مى‏نمايد. ممكن است كسانى بگويند: الزامهاى سياسى و اجتماعى فقها، از جمله آخوند خراسانى، از باب فتواى شرعى و يا از باب امر به معروف و نهى از منكر بوده است. اينان، همانند ديگر مسلمانان، وظيفه عمومى فرمان دادن به نيكيها و بازداشتن از بديها را بر عهده دارند. افزون بر اين، با صدور فتواى شرعى، وظيفه مردم را در مسائل مورد نياز، بيان مى‏كنند. الزامهاى سياسى و اجتماعى فقها يكى از اين دو نوع است و ارتباطى به حكم حكومتى ندارد. بنابراين، آنان در مسائل سياسى و اجتماعى به عنوان ولى امر و حاكم دخالت نمى‏كرده‏اند.
+
هر چند اين شبهه براى كسانى كه با فقه و اصطلاحات آن آشنايى دارند، شايد سست بنمايد و غير در خور پاسخ گويى، ولى براى آن كه بحثها براى عموم مفيد فايده باشد، بايسته است كه به چند پرسش زير، هر چند به اشاره، پاسخ داده شود:
+
مقصود از حكم ولايى چيست؟ حكم ولايى چه تفاوتهايى با فتواى شرعى دارد؟ تفاوت حكم ولايى با حكم قاضى كدام است؟ تفاوت الزامهاى سياسى و اجتماعى فقها با امر به معروف و نهى از منكر چيست؟ آيا اين الزامها، از نوع امر به معروف و نهى از منكر هستند، و يا از نوع حكم ولايى؟
+
پاسخ به پرسشهاى ياد شده هر چند سبب طولانى شدن مقدمات بحث مى‏شود، ولى براى پاسخ به شبهه و تبيين ماهيت احكام حكومتى كه از سوى آخوند خراسانى، به عنوان فقيه جامع الشرايط، صادر شده است، ضرورت دارد. براى دستيابى به اين هدف، به اقسام حكم اشاره مى‏كنيم، تا تفاوت حكم ولايى با حكم شرعى و قضايى و... روشن شود:
+
۱. حكم شرعى: مقصود از حكم شرعى، حكمى است كه شارع مقدس آن را وضع و جعل مى‏كند. تكاليف الهى از مصاديق حكم شرعى به شمار مى‏آيند. حكم شرعى، انشاى شارع است و به جعل و ايجاد او موجود مى‏شود.
+
حكم شرعى، بر دو نوع است: وضعى و تكليفى. حكم شرعى تقسيمات ديگرى همانند: تقسيم به ظاهرى و واقعى، اولى و ثانوى دارد كه در جاى خود به شرح آمده است. نقش فقيه و مرجع در اين جا تنها تلاش در جهت كشف حكم شرعى، با توجه به منابع آن است. بنابراين، فتواى مجتهدان، بيان و اعلان حكم شرعى شارع است. در اين جا فقيه با فتواى خويش، انشاى حكم شرعى نمى‏كند، بلكه انشاى شارع را اعلان مى‏كند. وظيفه فقيه و مجتهد در مقام استنباط و افتاء درك و كشف انشا و جعل شارع است.
+
۲. حكم قاضى: گاه فقيه در جايگاه قضاوت قرار مى‏گيرد و به عنوان قاضى حكم مى‏كند. به اين صورت كه پس از دادرسى در باب اختلاف و تنازع، به صدور حكم اقدام مى‏كند. حكم قاضى، از سنخ فتوا نيست، بلكه انشاى خود اوست. هر چند او نيز موظف است با توجه به موازين شرعى به صدور حكم و رفع خصومت بپردازد; اما كار او اعلان حكم شرعى نيست، بلكه انشاى حكم با توجه به احكام شرعى است. قاضى پس از استماع سخنان و دليلهاى دو طرف دعوا، حكم قضايى صادر مى‏كند و به دعوا خاتمه مى‏دهد، بنابراين، حكم قاضى با حكم شرعى متفاوت است.
+
۳. حكم حكومتى: حكم حكومتى، حكمى است كه فقيه، آن هم فقيه جامع الشرايط، در غير مورد مخاصمه و نزاع، صادر مى‏كند.
+
كسانى كه ولايت فقيه و نيابت عامه را پذيرفته‏اند، معتقدند كه حكم ولى فقيه جامع الشرايط، در فتوا و قضا و سرپرستى محجوران خلاصه نمى‏شود. او صاحب ولايت تدبيرى نيز هست. در همه امورى كه نيابت بردار از امام معصوم است، نيابت مى‏كند. صدور حكم حكومتى نيز مى‏تواند اقسام گوناگونى داشته باشد. كه رؤيت هلال و اجراى حدود، بخشى از آن است.۲
+
بدون شك، امر و نهى مسلمانان در امور سياسى و اجتماعى، بخشى از آن به شمار مى‏آيد. مبناى احكام حكومتى، رعايت مصلحت مسلمانان و نظام اسلامى است. فقيه داراى شرايط، با توجه به مصلحت مسلمانان در كارهاى سياسى و اقتصادى و... جامعه دخالت مى‏كند و با صدور الزامات خاص به انتظام امور مى‏پردازد.۳
+
احكام حكومتى و امر به معروف و نهى از منكر
+
با توجه به آن چه آورديم، تمايز احكام حكومتى از امر به معروف و نهى از منكر نيز تا حدودى روشن شد; چرا كه گاهى شخص به عنوان يكى از مسلمانان و بدون اتكا به منصبى و عنوانى به امر و نهى ديگران مى‏پردازد، تا وظيفه امر به معروف و نهى از منكر خود را انجام داده باشد; اما الزامات حكومتى، مقوله‏اى فراتر از آن است; چرا كه:
+
نخست آن كه، شامل نصب و عزل افراد براى پستها و سمتهاى گوناگون مديريت جامعه مى‏شود. همان گونه كه آخوند خراسانى به عزل تقى زاده از مجلس حكم داد.
+
دو ديگر، الزامات احكام حكومتى، فراتر از تشخيص افراد است; يعنى التزام به اين احكام، مشروط به تشخيص مصلحت حكم به وسيله هر يك از مكلفان نيست. از اين روى، همه افراد، حتى در صورتى كه در تشخيص آن، ترديد داشته باشند، ملزم به پيروى‏اند. امر به معروف و نهى از منكر، حتى اگر از سوى مجتهد باشد، نمى‏تواند منشأ عزل و نصب افراد گردد. در امر به معروف و نهى از منكر، اگر مكلف موضوع را نشناسد و يا پى به وجوب و حرمت آن نبرد، براى او الزام آور نيست. و يا اگر به حكم ديگرى (از روى اجتهاد و يا به پيروى از مرجع خويش) رسيده، موردى براى الزام وى وجود ندارد.۴
+
سه ديگر، امر به معرف و نهى از منكر، در مرحله عاليه آن - يعنى مواردى كه به ضرب و جرح افراد نياز باشد - در حوزه اختيار حكومت و فقيه جامع الشرايط است كه از باب ولايت اقدام به انجام آن مى‏كند. بنابراين در برخى از مواردى كه خواهيم آورد، مانند حكم به ارتداد، هر چند مى‏توان گفت از باب امر به معروف و نهى از منكر است، ولى با توجه به مقام ولايى فقيه صورت مى‏گيرد.
+
بنابراين، الزامات فقها در مسائل سياسى و اجتماعى و دخالتهاى آنان در مسائل حكومتى، نه جنبه فتواى شرعى و قضاوت داشته و نه به عنوان امر به معروف و نهى از منكر بوده است. از باب نمونه، شاهان صفوى و قاجار از عالمان بزرگ با عنوان »نواب ائمه« ياد كرده و حكم آنان را لازم الاجرا دانسته‏اند. شاه طهماسب صفوى در نامه خود به محقق كركى، پس از آن كه وى را »نائب الامام« خطاب مى‏كند مى‏نويسد:
+
»مقرر فرموديم كه سادات عظام و اكابر و اشراف فخام و امراء و وزراء و ساير اركان دولت قدسى صفات مومى اليه را مقتدا و پيشواى خود دانسته، و در جميع امور اطاعت و انقياد به تقديم رسانيده و آن چه امر نمايد، بدان مأمور و آن چه نهى نمايد، بدان منهى بوده، هر كسى را از متصديان امور شرعيه ممالك محروسه و عساكر منصوره را عزل نمايد معزول، و هر كه را نصب نمايد منصوب دانسته، در عزل و نصب مزبورين به سند ديگرى محتاج ندانند، و هر كس را عزل نمايد، مادام كه از جانب آن متعالى منقبت منصوب نشود، نصب نكنند... «۵
+
در اين فرمان، شاه طهماسب چون زمام امور اجرايى را عملاً در دست دارد، همه اركان دولت را به فرمان بَرى از محقق كركى فرا مى‏خواند. البته به ريشه اين فرمان بَرى نيز، اشاره كرده كه محقق كركى »مبين حلال و نايب الامام« است. در حقيقت، شاه، با پذيرفتن جايگاه نيابت عامه براى محقق بر آن است كه دست او را در امور كشور باز گذارد، نه اين كه او را همانند ديگر وزراء به سمتى بگمارد.
+
شاه، در فرمان ديگرى به نصب الهى محقق كركى تصريح كرده و با استناد به روايت امام صادق(ع) درباره نصب راويان حديث و صاحب نظران در حلال و حرام كه فرمود: »انى قد جعلته عليكم حاكما« محقق را »نائب الائمة المعصومين« و مخالفت با او را به منزله شرك به خدا دانسته است.
+
سيد نعمت الله جزائرى مى‏گويد:
+
»چون محقق كركى در عهد شاه طهماسب به اصفهان و قزوين آمد، شاه به او گفت: »انت احق بالملك لانك النائب عن الامام(ع) و انما اكون من عمالك اقوم باوامرك و نواهيك... «۶
+
تو براى حكومت شايسته‏ترى; چرا كه تو نائب امام(ع) هستى و من از كارگزاران تو مى‏باشم كه بر اساس دستورها و نهى‏هاى تو عمل مى‏كنم.
+
سيد، سپس اضافه مى‏كند كه نامه‏ها و دستور العمل‏ها و احكامى را از محقق ديده‏ام كه به شهرهاى گوناگون و براى كارگزاران حكومتى فرستاده و درباره قواعد عدالت گسترى و روش برخورد با مردم در گرفتن ماليات، اقامه نماز جماعت و تعليم مسائل دينى و... دستورهايى داده است. اين حوادث بيان‏گر تصويرى است كه در ذهنيت شيعه از نيابت امام وجود داشته است. در اين اعتقاد، شمول نيابت فقيه، نسبت به منصب حكومت و اداره آن و نيز صدور احكام حكومتى روشن و در نزد مردم و عالمان دين مورد قبول بوده است.
+
شاه اسماعيل دوم نيز، به هنگام تاج گذارى، خطاب به محقق و ديگر عالمان مى‏گويد:
+
»اين سلطنت، در حقيقت، از آنِ صاحب الزمان و شما نائب مناب آن حضرت‏ايد... «۷
+
در خور يادآورى است كه شمارى از جهانگردان و تحليل گران خارجى و داخلى نيز، در لابه لاى يادداشتهاى خود، از رواج و شهرت اين انديشه شيعى سخن گفته‏اند. در مَثَل انگلبرت كمپفر، جهانگرد و نويسنده آلمانى، كه در عهد شاه سليمان به ايران آمده و نيز، شاردن، به تفصيل از اين عقيده سخن گفته و يادآور شده‏اند كه پادشاهان، به عنوان مجرى احكام فقها عمل مى‏كرده‏اند.۸ حتى كمپفر ياد آور شده است كه عمل به اين باور، براى برخى از شاهان صفوى و اطرافيان آنان، سخت و دشوار بوده است. ولى آنان از ترس مردم، ناگزير خود را به اين عقيده شيعى پاى‏بند نشان مى‏دادند.۹
+
در روزگار قاجار نيز، با توجه به جو حاكم و فضاى اعتقاد دينى به ولايت عامه، هيچ اقدام و تصميمى بدون استناد به اين منبع مشروعيت، زمينه مقبوليت و عينيت نداشت. از اين روى، در زمان جنگهاى ايران و روسيه، دولت قاجار با اذن مراجع عصر وفقهاى آن روزگار، اجازه تدبير جنگ و بهره گيرى از كمكهاى مردم را مى‏يافت. شيخ جعفر كاشف الغطاء به فتحعلى شاه اجازه داد تا هزينه‏هاى جنگ را از وجوه شرعى و غير آن، به صورت الزامى از مردم بگيرد.۱۰
+
در قرون گذشته، كه امت اسلامى، در كشورهاى گوناگون با حاكمان مستبد از يك سو و استعمارگران تجاوزگر و سلطه طلب از سوى ديگر، رو به رو بوده‏اند، فقهاى شيعه، احكام حكومتى بسيارى صادر كرده‏اند. آنان در شرايطى اين احكام را داده‏اند كه حاكميت سياسى كشور را در دست نداشته‏اند و تنها به استناد مقام ولايى خويش، حكم صادر مى‏كرده‏اند.
+
حكم ولايى ميرزاى شيرازى در برابر امتياز رژى:
+
»اليوم استعمال تنباكو و توتون، بَاىَّ نحو كان، در حكم محاربه با امام زمان، صلوات الله و سلامه عليه، است. «۱۱
+
به گفته همه گزارش گران داخلى و خارجى، اين حكم در نصف روز، در همه كشور منتشر و همگان از آن پيروى‏كردند.
+
دكتر فووريه پزشك مخصوص ناصرالدين شاه در تاثير عجيب اين حكم مى‏نويسد:
+
»فتوايى از عتبات رسيده و به مردم امر شده كه براى برچيدن كمپانى، از استعمال دخانيات خوددارى كنند، با انضباط تمام رعايت شده، تمام توتون فروشان دكانهاى خود را بسته و تمام قليانها را بر چيده‏اند و احدى، نه در شهر، نه در ميان نوكران شاه، نه در اندرون او، لب به استعمال دخانيات نمى‏زند. «۱۲
+
اطاعت عمومى مردم و حتى اندرون شاهى از اين حكم، در صورتى بود كه سران رژيم ايران، با اين حكم مخالف بودند و تمام تلاش خود را براى جلوگيرى از نشر و اثرگذارى آن به كار گرفتند. اين گونه تعبد و تقيد به اجراى آن، از كدام نيرو ناشى مى‏شد؟ كدام نيرو همگان را به پيروى از آن حكم و رويارويى با دستگاه حكومت وادار مى‏كرد؟ چرا همه فقها در برابر اين حكم خضوع كردند، در حالى كه خود مجتهد بودند و پيروى از فتواى ديگران را برخود حرام مى‏دانستند؟
+
پاسخ همه اين پرسشها را در برخورد و پاسخ علماى نجف و تهران به كارگزاران دولت مى‏توانيد بيابيد. وقتى امين السلطان، علاء الدوله را به نجف فرستاد، تا شايد برخى از علما را به مخالفت با حكم ميرزاى شيرازى متقاعد سازد، همه آنان پاسخ دادند:
+
»آن چه ميرزا فرموده‏اند، حكم است، نه فتوا و اطاعت از آن بر همه لازم است. «۱۳
+
امين السلطان علماى طراز اول تهران را گرد آورد و خطاب به آنان گفت: آيا تغيير و يا لغو قرار داد ممكن نيست، پاسخ ايشان چنين بود:
+
»بى پرده بگوييم... اين حكم از جانب رفيع الجوانب حضرت حجه الاسلام، [ميرزاى شيرازى] كه نايب الامام، [است] و حكم جناب‏شان درباره مجتهد و مقلد، نافذ و واجب الاتباع است... . ما نيز در اين خصوص، مثل آحاد مردم اطاعت نموديم. «۱۴
+
در برهه دخالت بريتانيا در كشور عراق نيز، فقيهان، با بهره گيرى از حكم حكومتى و ولايى، به مقابله با آن پرداختند. به عنوان مثال وقتى عوامل انگليسى به مداخله در انتخابات عراق دست زدند، آقا سيد ابوالحسن اصفهانى، با صدور حكمى مسلمانان را از همكارى با آنان برحذر داشت و چون مشاركت در اين انتخابات سبب تقويت كفار و گسترش نفوذ آنان مى‏شد، مخالفان با اين حكم را در رديف مرتدان قرار داد:
+
»برادران مسلمان، اين انتخابات موجب مرگ امت اسلامى است و هر كس با علم به حرمت، در آن شركت كند، همسرش بر او حرام مى‏شود و حرام است به زيارت ائمه(ع) برود، جواب سلام‏اش را نبايد داد و اجازه ورود به حمام مسلمانان را نيز ندارد. «۱۵
+
ميرزاى نائينى، از شاگردان و خواص آخوند خراسانى نيز، در مقابله با اين انتخابات نمايشى، حكم به تحريم داد و پس از آن كه انتخابات به تأخير افتاد، دوباره بر حكم سابق خود اصرار كرد و نوشت:
+
»... نعم قد حكمنا سابقاً بحرمه الدخول فى امر الانتخابات و الاعانة فيه بَاىَّ وجه كان على كل مسلم مومن بالله و اليوم الاخر و هذا الحكم كماكان لم يتغير موضوعه و لم يتبدل. «۱۶
+
آرى، ما پيش از اين، به حرمت شركت در انتخابات و همكارى با آن از هر نوع كه باشد حكم كرديم. بنابراين، هر مسلمانى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، بايد از شركت در آن پرهيز كند. اين حكم، چون موضوع آن دگرگون نشده، همچنان باقى است.
+
در آغاز، انگليسيها و ملك فيصل، به اين احكام اهميت نمى‏دادند، ولى پس از اثرگذارى جدى آنها بر مردم، به اين نتيجه رسيدند كه مخالفت علما را بايد جدى گرفت. به عنوان مثال گزارشهايى از نجف و كوفه رسيد كه مردم، به وسيله نمايندگان خود، به استاندار پيام داده‏اند كه شركت آنان در انتخابات، پس از تحريم رهبران مذهبى‏شان، امكان پذير نيست.
+
در گزارش ديگرى آمده است كه مردم بصره نيز، از شركت در انتخابات سر باز زده‏اند. اين مقاومتها سبب شد كه انگليسيها و وابستگان آنها در برخورد با علما، از زور استفاده كرده و به تبعيد آنان اقدام كنند.۱۷
+
در ايران نيز، پيش از نهضت مشروطيت و پس از آن، بويژه هنگامى كه قواى انگليسى و روسى جنوب و شمال ايران را ميدان تاخت و تاز خود قرار داده بودند، علماى نجف و ايران به مبارزه‏اى جدى و همه جانبه برخاسته، و احكام حكومتى بسيارى را صادر كردند. احكامى كه در فقه شيعه از شؤون فقيه جامع الشرايط در روزگار غيبت است. به اعتراف يكى از كسانى كه بر اين پندار پاى مى‏فشارد كه آخوند خراسانى را منكر ولايت فقيه است، در اين باره توجه كنيد:
+
»لوايح و تلگرافات، بى شك سياسى‏ترين بخش آثار آخوند خراسانى است; چرا كه علاوه بر مباحث فلسفه سياسى و فتاوى كلى فقهى، براى نخستين بار اظهار نظر جزئى و مشخص درباره كلان‏ترين رخدادهاى سياسى و صدور حكم شرعى (در مقابل فتوا۱۸) در حوزه سياست به عنوان »مقام روحانى شيعه« را شاهد هستيم عنوانى كه هرگز سابقه نداشت. بى شك آخوند خراسانى و دو همراهش حاجى محمد حسين طهرانى نجل ميرزا خليل و شيخ عبدالله مازندرانى نخستين عالمان شيعى هستند كه اين همه حكم سياسى صادر كرده‏اند. اين ميزان فعل و قول سياسى به جا مانده در هيچ يك از علماى پيشين سابقه ندارد. «۱۹
+
البته ناگفته نماند كه برخلاف پندار نويسنده، آخوند خراسانى و علماى همگام با او، نخستين كسانى نبوده‏اند كه حكم ولايى داده‏اند. فقهاى شيعه به عنوان »نائب عام« در طول تاريخ احكام ولايى صادر كرده‏اند، منتهى مقدار آن به تناسب شرايط زمانى و مكانى متفاوت بوده است.
+
با شناخت اين گونه احكام، جنبه‏هاى كاربردى و عينى ولايت فقيه در عرصه‏هاى گوناگون اجتماعى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى آشكار خواهد شد. و نيز آگاهى از اين احكام نشان مى‏دهد كه عالمان پيشين، چه تلقى و برداشتى از نيابت معصوم داشته و ريشه‏هاى پاى بندى به نيابت عامه تا كجا گسترش داشته است.
+
اگر تعبيرهايى كه درباره شؤون و قلمرو اختيارات فقيه، در پاره‏اى از كتابهاى فقهى آمده، در نزد عده‏اى مبهم و به دور از صراحت انگاشته شود، اين گونه موارد و مصاديق و تعبيرهايى كه در متن هر يك از احكام به كار رفته است، ابهامها را بر طرف و قلمرو ولايت فقيه و اختيارهاى او را روشن مى‏كند.
+
با توجه به متعارف بودن احكام ولايى در بين فقيهان جامع الشرايط، مى‏توان گفت: پاره‏اى از مناقشه‏هايى كه در كتابهاى استدلالى و علمى، از سوى شمارى از فقيهان مطرح شده، جنبه تئوريك داشته و فقيهان در مقام عمل، به آن مناقشه‏ها اعتنايى نكرده‏اند.۲۰
+
جايگاه ولايى و سياسى فقيهان جامع الشرايط از نگاه آخوند خراسانى
+
بسيارى از فقها از جمله آخوند خراسانى براى فقيه جامع الشرايط، سه مقام و جايگاه را ذكر كرده اند:
+
الف. افتاء: بيان و تبليغ احكام الهى.
+
ب. قضاء: داورى در ميان مردم.
+
ج. ولايت: رهبرى سياسى و اجتماعى مردم.
+
براى هر يك از سه مقام ياد شده، دليلها، شرطها، و ويژگيها، قلمروها و احكام و آثارى وجود دارد. بين دليلها و شرطها و ويژگيها، حدود و احكام مقام فتوا، با دليلها و شرطها و ويژگيها و قلمرو احكام قضا، فرقهاى اساسى وجود دارد. هر دو مقام از همين جهت با شأن ولايت فرقهايى دارند. آخوند خراسانى، از دو راه به اثبات ولايت فقيه پرداخته است:
+
الف. روايات، بويژه مقبوله عمر بن حنظله.
+
ب. حسبه و قدر متيقن، به معناى گسترده آن.۲۱
+
ولايت مطلقه، يا ولايت عامه، ولايتى است فراتر از قضاوت، در جهت اداره كشور و رسيدگى به امور امت در دو بعد مادى و معنوى. اين معنى و مفهوم، قدر مشترك تفسيرها از ولايت مطلقه و عامه فقيه است.
+
آخوند خراسانى بارها در اعلاميه‏ها و احكام حكومتى خود، به منصب سوم اشاره كرده و خود و ديگر مراجع نجف را »رهبر شيعيان جهان« و يا »رئيس روحانى نهضت مشروطه« خوانده است و از نظر قانونى و شرعى، پيروى از احكام حكومتى خود و آنان را لازم و واجب شمرده است، در حالى كه در هيچ انتخاباتى به اين سمت برگزيده نشده بودند.۲۲ و نيز در پاره‏اى از نامه‏ها اشاره كرده كه اين احكام را با توجه به همان جايگاه خود صادر كرده‏اند.
+
مراجع سه گانه نجف (آخوند خراسانى، مازندرانى و تهرانى) نه تنها اطاعت از احكام سياسى خود را بر همگان لازم و واجب مى‏دانستند كه هر گونه مخالفت با آن را محاربه با امام زمان(ع) و موجب خروج از جرگه مسلمانى اعلام كردند.۲۳ اين، به طور دقيق، مضمون همان رواياتى است كه فقهاى معتقد به ولايت و نيابت عامه فقيه، بدانها استدلال كرده‏اند.
+
احكام حكومتى آخوند خراسانى و ديگر مراجع نجف، هم مربوط مى‏شوند به پيش از نهضت مشروطيت و هم به پس از آن. ولى در اين مقال، بيش‏تر به احكام حكومتى پس از نهضت، پرداخته مى‏شود و تنها به چند نمونه از احكام حكومتى پيش از نهضت اشاره مى‏شود:
+
۱. حكم به ارتداد صدر اعظم: صدر اعظم دوره ناصرى و مظفرى، ميرزا على اصغر خان اتابك، از رجال سياسى فاسد تاريخ ايران است. او از قدرت‏مندترين رجال ايران به شمار مى‏رفت. پس از قتل ناصرالدين شاه و در دوره مظفرالدين شاه، اتابك در واقع شاه ايران بوده است. مراجع تقليد نجف، از جمله آخوند خراسانى پيش از نهضت مشروطيت، پس از آن كه رواج مفاسد و سلطه كفار بر ايران و دادن آزادى به فرقه بابيه... را نتيجه حكومت ميرزا على اصغر خان، اتابك اعظم، دانسته در نامه‏اى حكم به تكفير و عزل اتابك را از صدر اعظمى، صادر كردند:
+
در حكم تكفيرآمده است:
+
»تسلط كفار و استيلاى اجانب بر مسلمانان و اعطاى آزادى به فرقه گمراه بابيه و اشاعه منكرات و اباحه مسكرات در ايران، به حدى رسيده كه جاى توقف و مجال تامل باقى نمانده و يوماً فيوما در تزايد (است) و آن چه در مقام تدبير و رفع اين عوامل هائله شديم، اثرى نديديم و اين نيز بر ما ثابت و محقق گرديد كه تمام اين مفاسد مستند به شخص اول دولت ايران، ميرزا على اصغر خان صدر اعظم، است«.
+
در ادامه او راخائن به ملت و دولت ناميده ومى‏گويند:
+
»... بر حسب تكليف شرعى و حفظ نواميس اسلامى، كه بر افراد مسلمين فرض عين است، به خباثت ذاتى و كفر باطنى و ارتداد ملى او حكم نموديم، تا قاطبه مسلمين و عامه مؤمنين بدانند كه از اين به بعد، مس با رطوبت ميرزا على اصغر خان جايز نيست. و اوامر و نواهى او، مثل اوامر جبت و طاغوت است و در زمره انصار يزيد بن معاويه محشور خواهد بود. «۲۴
+
شمارى شايع كردند كه حكم ياد شده از سوى مخالفان صدر اعظم، جعل و يا نسخ شده است. كه آقايان مراجع در نامه‏اى ديگر بر حكم ياد شده تاكيد كرده و يادآور شدند كه حكم ياد شده نسخ نشده است.
+
در نامه‏اى جداگانه نيز، از هر يك از مراجع نجف سوال مى‏شود كه آيا حكم ياد شده نسخ شده يا نه، در پاسخ بر عدم نسخ تاكيد مى‏كنند.۲۵
+
حكم به اجراى حدود، از جمله حكم به ارتداد، از روشن ترين مصاديق احكام ولايى و حكومتى است. لذا همه فقهايى كه به اجراى حدود در روزگار غيبت باور دارند، بر اين مساله خدشه‏اى وارد نكرده‏اند. آخوند خراسانى و ديگر مراجع در چند اعلاميه كه از سوى آنان در اين باره آمده است، از تعبير: »به ارتداد ملى او حكم نموديم« و يا »بر اساس تكليف به ارتداد او حكم كرديم« استفاده كرده‏اند كه دلالت بر باورى عميق، نسبت به حكم ولايى دارد.۲۶
+
۲. حكم به خلع مسيو نوژ بلژيكى: مسيو نوژ بلژيكى، افزون بر اهانت به مقام روحانيت (به هيأت اهل علم در آمدن در يك ميهمانى (بال ماسكه) كه عكسى نيز از او گرفته شده بود) به حقوق مردم، بويژه تجار، دست اندازهايى به نفع روسيه داشت.۲۷ شكايتهاى زيادى از دست‏اندازيها و ستمهاى او به عالمان نجف رسيد، آنان (از جمله: آخوند خراسانى، ميرزا خليل و عبدالله مازندرانى) پس از آن كه از درستى شكايتهاى ياد شده آگاه شدند، در نامه‏اى به سيد عبدالله بهبهانى، حكم به عزل »نوژ« دادند:
+
»وجود شريف، امروز حامى اسلام و خيرخواه مسلمين است. لازم است محض حفظ اعراض و اموال و نفوس مسلمانان، رفع و دفع يد ظالم را با تمام اجزاء او از بلاد مسلمين نموده، تكليف عموم همين است. هر كس به هر لباس حمايت از او بنمايد، فاسق و حالش حال اوست«.۲۸
+
۳. حكم به تحريم كالاهاى خارجى: به سال ۱۳۱۵ق. آخوند خراسانى، به همراه تنى چند از عالمان بزرگ نجف و ايران، حكم به تحريم كالاهاى خارجى و حمايت از كالاهاى وطنى دادند.۲۹
+
آخوند خراسانى در نامه‏اى به مظفرالدين شاه، از او خواست كه به جاى استفاده از پارچه‏هاى خارجى از پارچه‏هاى ساخت داخل استفاده كند. و كارگزاران حكومتى را نيز به اين كار وادارد:
+
»خود آن وجود اقدس بشخصه الشخيص عزّنصره در لبس البسه مصنوعه اسلاميه مقدم و به صدور امر ملوكانه در مساعدت اين مطلب مهم وزراءعظام و اولياء فخام دولت ابد مدت را مفتخر فرمايند، و بر عموم رعايا و قاطبه مسلمين لازم و محتم به مقتضاى »الناس على دين ملوكهم« تاسى و متابعت نمايند، و خلع لباس ذلت را از خود به لبس لباس عزت البسه اسلاميه صاحب شرع را خشنود دارند.
+
كهن جامه خويش پيراستن به از جامه عاريت خواستن«۳۰
+
۴. حكم به حرمت معاملاتِ تقويت‏كننده كافران و تضعيف‏كننده مسلمانان: به سال ۱۳۲۴ق از سوى گروهى از مؤمنان پرسشى به شرح زير مطرح و به محضر آخوند خراسانى و جمعى ديگر از عالمان بزرگ نجف، تقديم مى‏گردد:
+
»حجةالاسلام! چيست حكم شرعى امتعه و البسه، بلكه مطلق اجناس كه از اجانب و غير اهل اسلام خريده مى‏شود، در صورتى كه مثل آن را خود مسلمين دارند، بلكه ممكن است خود مسلمين آن امتعه و البسه و اقمشه را به كارخانه و غيره ايجاد كنند. خصوصاً وقتى كه خريدارى مسلمين از اجانب و غير مسلمين، فعلا و مآلا سبب فقر و ضعف قواى مسلمين مى‏شود، كه در حقيقت اين نحو معامله مدخليت كلى در ترويج شوكت اسلاميت دارد. آيا لازم است كه مسلمانان تا بتوانند خود ايجاد كنند، و از غير مسلم خريدارى نكنند يا خير؟ سيما وقتى كه يك جنس را هم مسلمان دارد و هم غير مسلمان، آيا لازم است از مسلم خريدارى نمايد يا خير؟ در اين صورت خريدارى از غير مسلم حرام است يا خير؟«
+
همه مراجع جدا جدا به مسأله ياد شده پاسخ گفتند معامله و رفت آمدى را كه موجب تقويت كفار و تضعيف مسلمانان باشد، نامشروع اعلان كردند. از جمله آخوند خراسانى در پاسخ نامه ياد شده مى‏نويسد:
+
»بيع و شراء با كفار، كه موجب تقويت كفار و سبب ضعف مسلمين مى‏شود جايز نيست و همچنين، ساير امور از معاشرت با ايشان... «۳۱
+
بدون ترديد، معامله با كفار جايز است و فقها نيز تا آن روز در معامله با روس و ديگر كشورهاى كفر، اشكالى نداشتند. ولى در آن برهه زمانى، آخوند خراسانى و چند مرجع ديگر، بر اساس مصلحت به حرمت آن حكم كرده‏اند. پس از پيروزى نهضت مشروطيت نيز، اين حكم در زمان تهاجم روس و انگليس به ايران، با شدت بيش‏تر و بدون قيد و شرط از سوى آن بزرگواران تجديد شد.
+
۵. كسب اجازه براى پيوستن به نهضت مشروطه: جمعى از مردم و عالمان ايران، پيش از نهضت مشروطه، با تشريح اوضاع و شرايط ايران سوال كرده‏اند كه:
+
»آيا جايز است كه دولت را از استبداد مانع شده و وا دارند كه امورات سياسى و مملكتى را با تصويب و تصديق علما و عقلا مملكت اداره نمايد و آن چه علما و عقلا صلاح دانند، معمول و مجرى دارند يا نه؟ گذشته از جواز، حكم وجوب دارد يا نه؟«
+
آخوند در پاسخ مى‏نويسد:
+
»معلوم است اهتمام در تقليل ظلم وسّد ابواب تعديات مستبدانه و نا امنيهاى طرق و شوارع و ترتيبات صحيحه، در آسايش عموم مسلمين و آبادانى مملكت و تهيه و استعداد قطع طمع اعادى و غير ذلك من المصالح العامه از اهم تكاليف عامه مسلمين است«.۳۲
+
روشن است كه اجازه دخالت در نهضت و مخالفت با حكومت، فتوى نيست، از اين روى، بر اساس شرايط زمانى، احكام آخوند خراسانى در اين باره متفاوت مى‏شود. در اين‏جا حكم به مخالفت مى‏دهد و آن را از مصالح عامه مى‏داند. ولى پس از استقرار نظام مشروطه، حكم به همراهى داده و آن را مصلحت كشور مى‏داند.
+
۶. حكم جهاد به همه مسلمانان: همزمان با تهاجم روس و انگليس به ايران، اشغال ليبى نيز به وسيله ايتاليا رخ داد. مراجع و بزرگان نجف، در هنگامه مبارزه خود با استبداد و هجوم بيگانگان به ايران، به اشغال ليبى نيز به شدت اعتراض كرده و حكم جهاد دادند. در اعلاميه آخوند خراسانى و چند تن ديگر از عالمان بزرگ آمده است:
+
»به سبب هجومى كه از هر طرف بر اسلام شده است، عالم اسلاميت در هيجان است. ماها به صفت رياست مذهبيه اسلاميه بر هشتاد ميليون نفوس جعفرى كه در ايران و هندوستان و ساير نقاط است، متفقاً، وجوب هجوم جهادى و دفاعى را حكم نموديم و بر عموم مسلمين، تجزيه مسببين اراقه دماء اسلام و صيانت دين محمد(ص) فرض عين است... «۳۳
+
عبارت »رياست مذهبيه بر هشتاد ميليون نفوس جعفرى« و »حكم نموديم« نشان از صدور حكم حكومتى دارد. اين بزرگان در صدور حكم ياد شده، نه از دولت عثمانى اجازه گرفتند و نه مردم كشور ليبى آنان را به عنوان رهبر انتخاب كرده بودند. آنان بر اساس ولايت و نيابت عامه اقدام به چنين كارى كرده بودند.
+
پيش از حركت به كاظمين، براى حركت به سوى ايران،۳۴ نيز دوازده نفر از عالمان بزرگ از جمله آخوند خراسانى، بر حكم ياد شده تاكيد كرده و مسلمانان جهان را به يارى مسلمانان و دفع شر دشمنان دين فرا خواندند:
+
»اى مسلمانان، شما بايد بدانيد كه جهاد بر تمامى مسلمانان واجب و از ضروريات دين شمرده مى‏شود، هنگامى كه دشمنان به مرزها و كشورهاى اسلامى هجوم كنند. اينك ارتشِ ايتاليا، طرابلس را اشغال كرده، مناطق مردم نشين آن را از بين برده و مردان و زنان و كودكان آن را كشتار كرده‏اند، چه شده كه صداى فرياد آنان را مى‏شنويد و جواب نمى‏دهيد؟ وظيفه جهاد خود را در راه خدا انجام دهيد. متحد گرديد و از صرف ثروت خود دريغ مداريد. پيش از آن كه خيلى دير شود، خود را براى دفاع آماده كنيد. «۳۵
+
اين بزرگان به هنگام توقف در كاظمين نيز، مبارزات خود را بر ضد اشغالگران روسى، انگليسى و ايتاليايى دنبال كرده و مسلمانان جهان را به يگانگى و همصدايى و جهاد در برابر دشمنان دين فرا خواندند.۳۶
+
اين نامه و احكام، بيان‏گر آنند كه حكم حكومتى ولايت فقيه، ويژه منطقه‏اى خاص نيست، بلكه در هر جا كه زمينه پذيرش موجود باشد، ولى فقيه مى‏تواند حكم ولايى بدهد.
+
۷. حكم به اجتماع مردم و فشار بر دولتها: پس از تهاجم روس به ايران و ايتاليا به طرابلس، افزون بر حكم جهاد، عالمان نجف، آخوند خراسانى، اسماعيل بن صدرالدين عاملى، عبدالله مازندرانى، شيخ الشريعه اصفهانى حكم كردند كه مردم بايد اجتماع كرده و از دولتهاى خود رفع تعديات ياد شده را بخواهند. متن حكم به شرح زير است:
+
»بسم الله الرحمن الرحيم
+
هجوم روس بر ايران، و ايتاليا بر طرابلس موجب ذهاب اسلام و اضمحلال شريعت و قرآن است. بر عموم اسلاميان واجب است اجتماع نموده و از دولت متبوعه خود رفع تعديات غير قانونى روس و ايتاليا را جداً بخواهند، و تا رفع اين غائله عظمى نشود، آسايش و استقرار را بر خود حرام، و اين حركت اسلام پرورانه را جهاد فى سبيل الله مثل مجاهدين بدر و حنين شناسند. «۳۷
+
۸. حكم به سرنگونى محمد على شاه: پس از آن كه محمد على شاه مجلس را به توپ بست و رژيم استبدادى را بار ديگر بر قرار كرد، آخوند خراسانى، با ديگر عالمان، تكليف مردم مسلمان ايران را در قالب يك حكم، اين گونه بيان كردند:
+
»به عموم ملت ايران، حكم را اعلام مى‏داريم، اليوم همت در دفع اين سفاك جبار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمين از اهم واجبات و دادن ماليات به گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل جهد و سعى بر استقرار مشروطيت به منزله جهاد در ركاب امام زمان، ارواحناه فداه و سر مويى مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت، صلوات الله و سلامه عليه، است. اعاذ الله المسلمين من ذلك ان شاء الله تعالى«. ۳۸
+
روشن است ايستادگى و مقاومتى كه آقايان بدان حكم كرده‏اند، سبب كشته شدن افرادى از دو طرف مى‏شود. بدون ترديد فرد و يا افرادى مى‏توانند چنين حكمى بدهند كه براى خود ولايت قائل باشند بدون چنين عقيده‏اى چگونه ممكن است حكمى اين گونه صادر كنند و در پيشگاه خدا براى ريخته شدن خون‏ها پاسخى داشته باشند.
+
۹. حكم به حفظ و دفاع از مشروطيت: وقتى اخبار اقدامات محمد على شاه عليه مشروطه به علماى نجف، از جمله آخوند خراسانى رسيد، آنان در چند اعلاميه از ارتش و كارگزاران دولت خواستند كه با او و ديگر كسانى كه با مشروطيت همراهى ندارند، همكارى نكنند:
+
»عموم صاحب منصبان و امراء قزاق و نوكرهاى نظام و سرحدداران ايران، ايدهم الله تعالى، را به سلام وافر مخصوص داريم. همانا همواره حفظ حدود و نفوس و اعراض و اموال مسلمين بر عهده آن برادران محترم بوده و هست، همگى بدانند كه همراهى با مخالفين اساس مشروطيت، هرگونه كه باشد، واَدنى تعرض به مسلمانان حاميان اين اساس قويم، محاربه با امام عصر، عليه السلام، است. البته بايد همگى ابداً بر ضد مشروطيت اقدامى ننمايند.۳۹
+
آقايان پس از اعلاميه فوق، اعلاميه ديگرى به اين شرح صادر كردند:
+
»صريحاً مى‏گوييم همه بدانند كه همراهى و اطاعت حكمِ شليك بر ملت و قتل مجلس خواهان در حكم اطاعت يزيد بن معاويه و با مسلمانى منافى است. «۴۰
+
سپس آنان، به وسيله انجمن ولايتى، به بسيارى از شهرهاى ايران و عشاير اطلاع دادند كه:
+
»اهتمام در حفظ مشروطيت چون موجب حفظ دين است در حكم جهاد در ركاب امام زمان(ع) و سر مويى همراهى با مخالفان اطاعت يزيد بن معاويه و منافى با مسلمانى است.«۴۱
+
در اعلاميه‏هاى ياد شده، آخوند خراسانى و ديگر مراجع نجف بر اساس ولايت و نيابتى كه براى خود معتقد بودند، احكام ولايى صادر كرده و تلاش در جهت استقرار و حفظ مشروطيت و دفع محمد على شاه را به عنوان سفاك جبار، لازم و واجب و همانند جهاد در ركاب امام زمان(ع) دانسته‏اند.
+
۱۰. حكم جايگزينى انجمن ولايتى تبريز به جاى مجلس: پس از آن كه مجلس شوراى ملى به وسيله محمد على شاه تعطيل شد، آخوند خراسانى و مازندرانى، انجمن ايالتى تبريز را به جاى مجلس شوراى ملى معرفى كرده و از همه دولتيان و مردم مى‏خواهند كه با اين انجمن، همانند يك قوّه قانونى برخورد كنند.۴۲ و سپس در اعلاميه‏اى جداگانه دستور دادند كه از مجاهدان تبريز حمايت شود و در ضمن تهاجم به آنان را منع و مهاجمان را مهدور الدم اعلام كردند.۴۳
+
تعيين انجمن ايالتى تبريز به عنوان جايگزين موقت مجلس شوراى ملى ايران و حكم به حمايت از مجاهدان تبريز و همچنين مهدور الدم اعلان كردن مهاجمان به مجاهدان تبريز... سيماى حاكمى مقتدر را نشان مى‏دهد، حكومت و مقامى كه از سوى شرع به آنان واگذار شده است.
+
۱۱. حكم به بى اعتبارى قراردادهاى حكومت استبدادى: آخوند خراسانى و مازندرانى به سفراى همه كشورها به وسيله انجمن سعادت ايرانيان، بى اعتبارى همه قراردادهاى حكومت محمدعلى شاه را اعلان كرده و يادآور شدند:
+
»لازم است از جانب اين خدام شرع انور كه رؤساى روحانى ملت ايرانيم به توسط سفرا و جرايد رسميه دول معظم همگى رسماً اعلام نمايند كه به موجب اصل ۲۴ و ۴۴۲۵ نظامنامه اساسى، دولت ايران حق هيچ گونه معاهده و استقراض بدون امضاى پارلمان ندارد. و امروزه انجمن ايالتى تبريز به جاى پارلمان ايران است. اگر قرض بدون امضا باشد يا بشود، ملت ذمه دار ايفاى آن نخواهد بود. «۴۵
+
و در اعلاميه‏هايى كه جداگانه مى‏نويسند، خطاب به همه سفرا يادآور مى‏شوند:
+
»مقام رياست روحانيه اسلاميه به اقتضاء مقاميه خود، خاطر آن جنابان را متوجه مى‏سازد كه ايران نظر به استقلاليت تامه كه دارد، تمام معاملاتى كه از قبيل استقراض و رهن و امتياز و هر نوع مقاوله را كه امضاء نكرده و موافقت با قانون اساسى نداشته باشد و با حكومت غاصبه حاضره منعقد شود به مقتضاى بندهاى ۲۲ و ۲۴ و ۴۶۲۵ از قانون مزبور معتبر نخواهد شمرد. و همانا جواهراتى كه در خزائن تهران موجود است، متعلق به شاه نيست، مال ملت ايران است و هر گونه رهن راجع به آنها و مقاوله و امتياز ديگر كه با هر دولت و بانك اجنبى صورت وقوع يافته باشد به حفظ حقوق و مالكيت خود صحيح و معتبر ندانسته و همه را كان لم يكن خواهيم شناخت. «۴۷
+
عبارت: »مقام رياست روحانيه به اقتضاء مقاميه خود« بيان‏گر آن است كه آخوند خراسانى و مراجع بزرگ ديگر، احكام ياد شده را بر اساس مقام ولايت و نيابتى كه دارند، صادر كرده و همانند حاكمى مبسوط اليد با نمايندگان كشورهاى خارجى سخن مى‏گويند و قراردادهايى را كه با حكومت استبدادى بسته‏اند باطل اعلام مى‏كنند.
+
۱۲. حكم به حرمت پرداخت ماليات به حكومت محمد على شاه: آخوند خراسانى و مازندرانى در قالب حكمى حكومتى، پس از تعطيلى مجلس، دادن ماليات را به حكومت محمد على شاه و كارگزاران او حرام، بلكه آن را از »اعظم محرمات« دانستند.۴۸ و در تلگرام ديگرى نيز به »جمعيت اتحاد و ترقى ايرانيان« در اسلامبول، بر واقعيت داشتن اين حكم و حرمت پرداخت ماليات به قاطبه گماشتگان اين سفاك قتال مسلمين (محمد على شاه) تاكيد كرده و يادآور شدند:
+
»ما دامى كه مجلس شوراى ملى... منعقد نشود و منتخبين ملت براى جلوگيرى از تجاوزات و صرف بيت المال مسلمين در سفك دماء و نهب اموال و هتك اعراض و تخريب ممالك اسلاميه و ساير ارتكابات مفسدانه حاضر نباشند، تكليف مسلمين همين است، و مخالفت با آن مع الامكان، در حكم معانده و محاربه با صاحب شريعت است و تمكين از حكام حاليه، به منزله اطاعت و تمكين از عمال يزيد است. «۴۹
+
همچنين در نامه‏اى جداگانه به علماى تهران، حكم ياد شده را تاييد و بر آن تاكيد مى‏كنند.۵۰
+
آخوند خراسانى، در نامه‏اى به خانِ استرآباد و ايلخانى پس از اشاره به تقابل حق و باطل از او مى‏خواهد در صف مجاهدان باشد و اسلام را يارى كند و سپس به شرح زير هشدار مى‏دهد:
+
»صريحاً مى‏نويسم كه ملازمان عالى و ساير خوانين و اركان و همه اخوان مسلمين تكليف خود را دانسته باشند و فرداى قيامت عذر نياورند، كه حقيقت مطلب و تكليف اسلاميت خودمان را ندانستيم، احكامى كه در دادن حرمت ماليات به شاه سفاك ظالم، و حرمت اطاعت و همراهى كردن با آن ظالم از ناحيه شرع اقدس به مهر احقر و اعلام ديگر صادر، و در بلاد ايران خطا و عكساً نشر شده است، همه آن احكام واجب الامتثال است. هر كس حقيقت اسلام را دارد البته اطاعت خواهد كرد، و در زمره مسلمين خواهد بود، و هر كس تخلف نمايد از حكم صاحب شريعت امام عصر حضرت حجت الله (ارواحنا فداه) تخلف كرده است و از اسلام خارج است، و بر مسلمين واجب است كه چنين شخص را از دوره اسلام دور نمايند.«۵۱
+
ولايى و حكومتى بودن اين حكم روشن است. آيا چنين حكمى مى‏تواند از كسى صادر شود كه براى خود مقام ولايى قائل نيست. ديگر اين كه مردم بر چه اساس و به چه دليلى بايد از چنين حكمى پيروى كنند؟ آيا پيروى مردم جز براساس مقام و جايگاهى است كه آنان را نايب امام زمان(ع) مى‏شناسند.
+
بخش آخر اين نامه كه سر پيچى و تخلف از آن در حكم مخالفت با امام زمان(ع) دانسته شده، اشاره به مقبوله عمر بن حنظله و مبناى صدور احكام حكومتى و لزوم پيروى همگان از حكم حكومتى دارد. مقبوله، اطاعت از احكام و الزامات سياسى فقيه را لازم و مخالفت با آن را در حد مخالفت با دستورات الهى و امامان معصوم(ع) و روى گردانى از حكم خدا دانسته است.
+
۱۳. حكم به وجوب تقويت مشروطيت از سوى خراسانى‏ها: آخوند خراسانى در نامه‏اى از علما و مردم خراسان مى‏خواهد موقعيت و اوضاع ايران رادرك و سكوت و غفلت را كنار گذاشته وبه يارى اسلام و مسلمانان بر خيزند و به احكامى كه در تقويت مشروطيت از سوى ايشان صادر شده جامه عمل بپوشانند:
+
»احكامى كه در تقويت اساس مشروطيت... و وجوب قمع مخالفين و حرمت دادن ماليات به گماشتگان حكومت استبدادى در اين مدت متمادى به خط و مهرداعيان در تمام بلاد منتشر شده است، اگر جمع آورى كنند مجلدات ضخيمى شود چرا اين احكام را اهالى خراسان با وجود امكان و سهولت اجرا نكرده اند؟ اگر ترديد در صدور اين احكام واجب الاطاعه از داعيان دارند، چرا تحقيق نمى‏كنند؟اگر تحقيق اين مسئله در ساير بلاد محتاج به مكاتبه و انتظار باشد، با بودن فرزند آقا ميرزا محمد، چه ترديدهايى دارند؟بروند بپرسند خط و مهر داعيان را ارائه نمايند; كتبا و شفاها تحقيقات به عمل آورند. امروز هيچ نقطه ايران مانند خراسان ساكت نيست. در همه جا ملت، بحمد الله تعالى، با كمال قدرت بر جيش شيطانى غلبه و بيرق كفر و استبداد را سرنگون و لواى مشروطيت را بلند كرده‏اند. «۵۲
+
۱۴. لغو حكم حرمت پرداخت ماليات به حكومت: پس از سقوط و عزل محمد على شاه از سلطنت، مراجع نجف، حكم به حرمت پرداخت ماليات را لغو كرده و يادآور شد كه مردم با حكومت جديد همكارى كرده و در حفظ نظم كوشا باشند.۵۳
+
بدون ترديد، حكم به حرمت پرداخت ماليات به شاه و كارگزاران و سپس لغو آن، حكمى حكومتى است. چرا كه حكم حكومتى برطبق مصلحت قابل تغيير و دگرگونى است. بر همين اساس، آخوند خراسانى و ديگران براى مبارزه با حكومت محمد على شاه، مصلحت را در حرمت ديدند تا شاه تضعيف و ساقط شود. اما وقتى كه شاه ساقط مى‏شود، براى تقويت و حفظ حكومت جديد، مصلحت را در همكارى و همراهى با او ديدند. از اين روى، حكم حرمت را لغو و به همكارى و همراهى با نظام جديد حكم كردند.
+
۱۵. حكم به حمايت و همراهى با سيدعبدالحسين لارى: هنگامى كه انگليسيها، جنوب كشور را ميدان تاخت و تاز خود قرار داده و به اشغال خود در آوردند، علماى نجف و شيراز به مبارزه‏اى جدى عليه اشغالگرى برخاستند و سيد عبدالحسين لارى فرمان جهاد عليه قواى متجاوز را صادر كرد. همچنين ميرزا ابراهيم محلاتى، داد و ستد با اتباع انگليسى را تحريم و در حكم دشمنى با امام زمان دانست. كنسول انگليس در گزارش خود چنين آورده است:
+
»مجتهدان پى گيرانه كسبه را از فروش به قشون انگليس باز مى‏دارند و كارگران ايرانى را از اشتغال به كارهاى مرجوعه قشون، جلوگيرى كرده‏اند. «۵۴
+
سيد عبدالحسين لارى، در برخورد با بيگانگان از همه فعال‏تر بود، از اين روى از سوى انگليسيها و ايادى آنان نيز آزار و اذيت بيش‏ترى ديد. او در حوزه نفوذ خود در منطقه فارس، به اداره و سامان دادن امور سياسى، اجتماعى، قضايى و اقتصادى همت گماشت. نماز جمعه گزارد، به داورى در بين مردم پرداخت، راه‏ها را امن و دست ظالمان و ستمگران را از آن منطقه كوتاه كرد و...
+
آخوند خراسانى، پس از آن كه در جريان كارهاى بنيادى وى قرار مى‏گيرد و نيز از آزار و اذيتى كه ديده بود، آگاهى مى‏يابد، در نامه‏اى به خوانين و مردم آن منطقه دستور مى‏دهد كه به حمايت و همراهى با او همت بگمارند:
+
»به عموم برادران ايمانى اظهار مى‏شود كه امروزه با اين وضع ايران و مخالفت سلطان، حمايت با ملت اسلام در احقاق حقوق مشروطيت و تقويت و همراهى با جناب حجة الاسلام آقاى حاجى سيد عبدالحسين، دامت بركاته، لازم و اجر مجاهدين فى سبيل الله را دارند و مخالفت با مقتضاى حديث »الراد عليهم كالراد على الله و هو فى حد الشرك... «۵۵
+
روشن است كه آخوند خراسانى و مازندرانى خود و همچنين، سيّد عبدالحسين لارى را از مصاديقِ مقبوله عمر بن حنظله: »فانى قد جعلته عليكم حاكماً فاذا حكم بحكمنا فلم يقبله منه فانما استخف بحكم الله و علينا ردً، و الراد علينا الراد على الله و هو على حد الشرك بالله. «۵۶ كه يكى از مستندات ولايت فقيه و نيابت عامه است، دانسته‏اند. از اين روى، مخالفت با اين حكم را در حد رد بر امام(ع) و شرك به خدا قلمداد كرده‏اند.
+
۱۶. حكم به اخراج تقى زاده از مجلس: پس از دخالتهاى بى رويه جريانها و انجمنهاى افراطى در كار مجلس و تعدى روز افزون افراد، گروه‏ها و جرائد غرب‏گرا به جان، مال، ناموس و آبروى مردم با عنوان: طرفدارى از مشروطه و مخالفت با اسلام و ارزشهاى اسلامى، مردم و علما، كه انتظار نداشتند در مجلس شوراى ملى چنين جريانها، گروه‏ها و افرادى با چنين رفتارى ديده شوند، به رويارويى برخاستند و عملكرد اينان را به علماى نجف، بويژه آخوند خراسانى، گزارش دادند.
+
مخالفتهاى تقى زاده با اسلاميت نظام، روز به روز، بيش‏تر خود را مى‏نماياند. او با تاسيس نظام قضايى، تدوين نظام نامه اصل دوم متمم قانون اساسى و هر آن چه به اسلاميت نظام مرتبط بود، به مخالفت برخاست. تا اين كه در ۱۲ ربيع الثانى ۱۳۲۸ ق دو فقيه نامدار نجف: آخوند خراسانى و مازندرانى، بر فساد مسلك سياسى اخراج از مجلس و تبعيد او از كشور حكم كردند. در حكم ياد شده، با صراحت، بر ضديت مسلك او با اسلاميت كشور و قوانين شريعت مقدسه تاكيد شده است:
+
»مقام منيع نيابت سلطنت عظماء، حضرات حجج اسلام، دامت بركاتهم، مجلس محترم ملى، كابينه وزراء، سرداران عظام، چون ضديت مسلك سيد حسن تقى زاده، كه جداً تعقيب نموده است، با اسلاميت مملكت و قوانين شريعت مقدسه بر خود داعيان ثابت و از مكنونات فاسده‏اش علنا پرده برداشته است; لذا از عضويت مجلس مقدسه ملى و قابليت امانت نوعيه، لازمه آن مقام منيع بالكليه خارج و قانوناً و شرعاً منعزل است. منعش از دخول در مجلس ملى و مداخله در امور مملكت و ملت بر عموم آقايان علماى اعلام و اولياى امور و امناى دار الشورى كبرى و قاطبه امراء و سرداران عظام و آحاد عساكر معظمه عليه و طبقات ملت ايران، ايدهم بنصرته العزيز، واجب و تبعيدش از مملكت ايران، فوراً لازم و اندك مسامحه و تهاون، حرام و دشمنى با صاحب شريعت(ع) به جاى او امين دين پرست و وطن پرور، ملت خواه، صحيح المسلك انتخاب فرموده، او را مفسد و فاسد مملكت شناسند و به وطن غيور آذربايجان و ساير انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى هم اين حكم الهى، عز اسمه، را اخطار فرمايند. هر كس از او همراهى كند در همين حكم است.«۵۷
+
تلگراف يادشده پنج حكم حكومتى را دربر دارد:
+
۱. عزل تقى زاده از نمايندگى مجلس شوراى ملى.
+
۲. وجوب منع تقى زاده از دخالت در امور كشور و ملت.
+
۳. تبعيد فورى تقى زاده از كشور.
+
۴. انتخاب فردى امين، دين پرست و وطن پرور و ملت خواه به جاى وى.
+
۵. حكم به مفسد و در حكم تقى زاده بودن هركس كه او را همراهى كند.
+
حكم فوق با محتوايى متفاوت براى نايب السلطنه، ناصر الملك نيز ارسال شده است.۵۸
+
روشن است كه اين دو بزرگوار، بر اساس ولايت و نيابتى كه براى خود قائل بودند، چنين احكامى را صادر كردند و اخراج او را از دولتيان و غير دولتيان، از مجلس و كارهاى حكومتى و نيز تبعيد او را خواستار شدند. و گر نه، حكم به اخراج نماينده‏اى كه با رأى مردم به مجلس راه يافته است، دخالت در حكومت و محدود كردن حق حاكميت مردم است.
+
تقى زاده در اين مسير تنها نبود. از اين روى آخوند خراسانى، با توجه به تندرويها و پرده‏دريهاى سوسيال دمكراتهاى همگام با تقى زاده، در تلگراف مهمى كه مى‏توان از آن به منشور اسلاميت نهضت مشروطه ياد كرد، اهداف نهضت مشروطه را بيان كرد و در ادامه به انتقاد شديد از حركتها و كارهاى ضد دينى عناصر غرب گرا پرداخت و نوشت:
+
»لزوم حفظ بيضه اسلاميه و صيانت وطن اسلامى، همان تكليفى را كه در هدم اساس استبداد ملعون سابق مقتضى بود، در هدم اين اداره استبداديه مركبه از مواد فاسده مملكت و دشمنان دين و وطن هم، به طريق اولى مقتضى; و عشاق آزادى پاريس قبل از آن كه تكليف الهى، عز اسمه، درباره آنها طور ديگر اقتضا كند، به سمت معشوق خود رهسپار، و خود و ملتى را آسوده، و اين مملكت ويران را به غمخوارانش واگذراند تا به جبر شكستگى و تدارك خرابى و سد ثغورش پردازند. «۵۹
+
در تلگراف ياد شده آخوند خراسانى، به كسانى كه در سلك مشروطه خواهان در آمده و همانند تقى زاده دل در گرو بيگانگان دارند، هشدار داده است كه يا دست از خراب كارى بكشند و يا به سمت معشوق خود روانه شوند و ايران را ترك كنند و گرنه همانند تقى زاده و يا سخت‏تر، با آنان برخورد خواهد شد.
+
برخى از تاريخ نگاران پس از اشاره به تكفير وحكم به اخراج تقى زاده ازمجلس از سوى آخوند خراسانى نوشته اند:
+
»آن دخل و تصرف دستگاه روحانى، در سياست پارلمانى، به كلى ناموجه بود و نفس تكفير كارى نادرست و ناستوده، از هر جنبه ديگرش گذشته، شكننده مصونيت پارلمانى بود.«۶۰
+
در پاسخ اشاره به چند نكته درخور ياد آورى است:
+
۱. همان گونه كه آخوند خراسانى در اطلاعيه‏هاى خود ياد آور شده‏اند، ايشان به فساد مسلك سياسى وى حكم كرده و اورا تكفير نكرده است.
+
۲. با توجه به مشروطه‏اى كه آخوند و جريان مذهبى خواستار آن بودند، چنين دخالتى لازم مى‏نمود; چرا كه تقى زاده و همفكران او مى‏خواستند ارزشهاى غربى را در اين كشور پياده كنند. اخراج او از مجلس، شكستن مصونيت مجلس به شمار نمى‏آيد. او خود از بنيان گذاران مجلس و هدفش از اين كار تقويت و تنقيح و پاك سازى آن از انحراف و آلودگى بوده است.
+
۳. افزون بر اين، آخوند خراسانى به عنوان: نايب امام زمان، دخالت در اين امر را براى خود واجب مى دانسته است. بر همين اساس نويسنده كتاب مرگى در نور، پس از طرح شبهه ياد شده و پاسخ مشروح به آن، در آخر مى‏نويسد:
+
»آخوند خراسانى، مرجع تقليد شيعيان و نايب امام زمان بود، و به اقتضاى مقام منيع خود (ولايت فقيه) امر به معروف و نهى از منكر مى‏كرد و به اين اعتبار حق داشت كه حكم به خلع پادشاهى خائن كند تا چه رسد به اخراج نماينده‏اى خاطى. «
+
و سپس ياد آور مى‏شود:
+
»جاى بسى شگفتى است كه فريدون آدميت از درك اين حق و حقيقت عاجز مانده است. «۶۱
+
۱۷. حكم به اعزام حاكمى قوى براى جنوب كشور: دو تلگراف از آخوند خراسانى و مازندرانى در دست است كه آن دو، ضمن اشاره به دست‏اندازيها و تجاوزهاى روسيه درشمال ايران، به دخالت دولت انگليس در امور داخلى ايران اعتراض واز دولت و مجلس شوراى ملى مى‏خواهند كه حاكمانى مقتدر و وطن پرست براى همه مناطق جنوبى كشور اعزام نمايند:
+
»مجلس محترم ملى و كابينه معظم ايدهم الله تعالى براى تلخيص جنوب از تشبثات انگليس، تلگراف مفصل ارسال به قصر شد و منتظريم بشارت فرستادن حاكم مقتدر وطن پرور به ولايت جنوب را كه اهم واجبات فوريه است، راسا به نجف اشرف تلگراف فرمائيد. داعيان هم به جنوب، غره العين اغر، آقا ميرزا مهدى را با هيئتى از علماى عظام براى اتحاد تمام امرا و ايالت جنوب با دولت و قلع فساد مولود فعلى به عون الله تعالى روانه نماييم، ان شا ءالله تعالى. «
+
در نامه‏اى ديگر آن دو، خطاب به مجلس و هيأت دولت، آمده است:
+
»تا كنون تجاوزات و مداخلات ناحق دولت روس باعث اغتشاش و اضمحلال استقلال شده است. حالا به موجب تلگراف كميته سعادت، دولت انگليس هم اغتشاش جنوب را بهانه و اعلان سوق عسكر و تصرف در گمركات نموده، واجب است فورى براى تمام ايالات جنوب، حكام با كفايت وطن پرور با استعداد كافى روانه فرموده، قلوب امرا و روساى عشاير ايلات جنوب را مجلوب و بهانه انگليس رفع و بيش از اين محو آثار اسلاميه و هدم اساس دين مبين و ذهاب مملكت را رضا نداده، نتيجه اهتمامات را عاجلا اعلام فرماييد.«۶۲
+
بدون ترديد، آخوند خراسانى و مازندرانى با توجه به مقام ولايى خود حكم به وجوب فورى اعزام حاكمانى قوى به مناطق جنوبى كشور و نيز اعزام فرزند خود با هيأتى از علما را براى اتحاد ميان عشاير و دولت كرده‏اند. و اگر براى خود چنين مقام و جايگاهى قائل نبودند، دست زدن به چنين كارهايى معنى نداشت و از سوى ديگر، اگر مجلس و دولت نيز اين جايگاه را نپذيرفته بودند، به چنين احكامى اعتراض و آن را دخالت در امور دولت به شمار مى‏آوردند.
+
۱۸. حكم آخوند خراسانى به تغيير حاكم شوشتر: آخوند خراسانى با آگاهى از ناشايستگى حاكم شوشتر، با ارسال نامه‏اى توسط ميرزا محسن مجتهد، حكم به تغيير او مى‏دهد. متاسفانه متن نامه آخوند در دسترس نيست; ولى وزير خارجه به تاريخ ۲۹ رمضان ۱۳۲۹ق. به ميرزا محسن مجتهد مى‏نويسد:
+
»تلگرافى را كه حضرت آيت الله خراسانى در باب تغيير حكومت شوشتر به جناب مستطاب عالى مخابره فرموده‏اند، ملاحظه نموده و لفا اعاده داد... امضا نصر الله صالح. «۶۳
+
۱۹. حكم به نصب و عزل دريا بيگى:
+
بدون ترديد، از وظايف هر حكومتى برقرارى آرامش و امنيت در كشور است. آخوند خراسانى وقتى كه از اوضاع بندر بوشهر، بويژه پس از تهاجم انگليس به اين بندر آگاه مى‏شود و ضعف حكومت مركزى را در برقرارى امنيت و اخراج انگليسيها مشاهده مى‏كند، دريا بيگى را به آن منطقه اعزام و خطاب به انجمن ولايتى و عموم علما و امرا و خوانين و تجار منطقه چنين مى‏نويسد:
+
»جناب جلالت مآب اجل دريا بيگى دام تاييده به عنوان حكومت منتخبه مليه حركت فرمودند، ان‏شاءالله تعالى، به همان ترتيبى كه سابقاً، كتبا و تلگرافاً، نوشته شد، بايد به انجمن ولايتى به نمايندگى نوع ملت مسلم و تمام ادارات ماليه و نظميه و حربيه و غيرها در تحت مراقبت انجمن ايالتى و ماليه به نظارت انجمن و جناب اجل دريا بيگى را به مقام رياست قوه اجرائيه و به حكومت منتخبه مليه برقرار و اهم مقاصد استحكام اساس امنيت عموميه و رفع بهانه انگليس و اخراج آنها است از آن خطه كه - ان‏شاءالله تعالى - به وسيله اخراج انگليس از بوشهر، روس هم از خراسان و آذربايجان رفع يد نمايد. «۶۴
+
عزل و نصب افراد براى مناصب حكومتى، از روشن ترين مصاديق احكام حكومتى است. آخوند خراسانى، دريا بيگى را به حكومت بوشهر نصب و پس از مدتى او را عزل كرده است.
+
۲۰. حكم به واگذارى نظارت بر كار پردازى بغداد به انجمن اخوت ايرانيان:
+
»كار پردازى اول دولت ايران در بغداد، در تاريخ ۲۵ شهر صفر المظفر ۱۳۲۸ ق به وزارت خارجه اعلام مى‏دارد كه: مدتى است كه انجمن اخوت ايرانيان، از سوى آيت الله آخوند خراسانى، سمت نظارت به امور كار پردازى دارند. آنها اگر در كار و امور كار پردازى نقصى مشاهده كنند، فورا به كار پردازى اول نوشته، اصلاح نواقص امور را مى‏خواهند، كار پر دازى هم مجبور است كمال مراقبت رادر كليه كارها داشته، معايب كارها را، اگر ممكن باشد، رفع نمايد و اگر از قدرت او خارج باشد، به عرض وزارت جليله برساند. فعلا بعضى از مأمورين نقاط جزو مثل مسيب و بعقوبيه و قزل رباط و مندليجرا به واسطه شكاياتى كه از زوار و عابرين در حق آنها شده بود، به بغداد احضار نموده است. اين نقاط مامور ندارد. سپس كار پردازى بغداد در باره مأمورين قديم و لزوم اعزام و نصب مامورين جديد، هماهنگى با نمايندگان آخوند خراسانى را لازم شمرده است. و سپس ياد آور مى‏شود كه كليه كارها در تحت نظارت انجمن است و كسى جرأت اين كه دينارى از كسى بگيرد ندارد.«۶۵
+
واگذارى نظارت بر كار پردازى بغداد از سوى آخوند خراسانى به انجمن اخوت ايرانيان و عزل و نصب كارگزاران از سوى آنان و پذيرش آن از سوى كار گذارى بغداد و وزارت خارجه كشور، بيان‏گر اعمال ولايت از سوى آخوند خراسانى و پذيرش آن از سوى دولت است.
+
۲۱. حكم به حرمت كمك به حكومت و برداشتن آن: آخوند خراسانى در دوران استبداد صغير و بسته شدن مجلس، هر گونه كمك و رابطه‏اى را با دولتيان حرام اعلام مى‏كند و در حكمى مى‏نويسد:
+
»مادامى كه مجلس شوراى ملى در ايران اقامه نشده، گرفتن تذكره اقامت، دادن ماليات به مأمورين ايران، ومطلق معاونت به آنها حرام، و از مصاديق اعانت اين سفاك ظالم است. «۶۶
+
اما پس از عزل محمد على شاه و استقرار و رژيم جديد، حكمى متناسب با شرايط روز، بدين شرح اعلام مى‏دارد:
+
»به عموم ملت ايران اعلام مى‏شود: ارتفاع حكم حرمت اداء ماليات و لزوم اهتمام در رفع انقلابات را سابقاً بعد از تغيير سلطنت اعلام، باز هم تأكيداً اظهار مى‏شود: اليوم حفظ مملكت اسلامى به امنيت كامله و تمكين از اولياء دولت متوقع و اندك انقلاب موجب مداخله اجانب و دشمنى به دين اسلام است. اعاذ الله المسلمين عن ذلك. «۶۷
+
همان گونه كه اشاره شد، حكم حكومتى، با توجه به مصلحت و رعايت شرايط زمان صورت مى‏گيرد. در هنگام تسلط حكومت استبدادى عدم همكارى و همراهى به مصلحت بود و وقتى رژيم جديد روى كار آمد، مصلحت اقتضاى همكارى داشت. لذا در مرحله نخست حكم به حرمت داده شد و سپس آن حكم برداشته شد.
+
۲۲. حكم به ايجاد نظم و جلوگيرى از هرج و مرج: پس از عزل محمد على شاه، آخوند خراسانى و آقايان نجف، حكم مى‏كنند:
+
»چون ماده فساد قلع و مقاصد مشروعه ملت حاصل است، بر عموم لازم و واجب است كه ممالك را از هرج و مرج امن و منظم داشته، نگذارند مفسدين اخلال در آسايش نمايند كه اسباب تشبث و دخل اجانب گردد و در كليه امور و مصالح كه راجع به دولت و ملت است امتناع ننمايند. «۶۸
+
و آخوند در حكمى ديگر با صراحت بيش‏تر اقداماتى را كه با آرامش و امنيت كشور ناسازگارى دارند و موجب سلطه كفار و از بين رفتن بيضه اسلام مى‏گردد، در حكم محاربه با صاحب شريعت دانسته و آن را با مسلمانى افراد ناسازگار مى‏بيند و مى‏نويسد:
+
»بايد عموم مسلمين در حفظ امنيت و عدم تعرض به احدى و حفظ نفوس و اعراض و اموال مسلمين و غير مسلمين ازتبعه خارجه و داخله بذل جهد نموده - بعون الله تعالى و حسن تاييده - نگذارند سر مويى بهانه به دست اجانب بيفتد و خداى نخواسته ممالك اسلامى از دست برود، اميد كه انشاءالله عقلا و روساى ملت در اين باب مراقبت كامله فرموده ملت ايران را به تمدن و دانايى در تمام عالم سربلند و در نزد صاحب شريعت روسفيد فرمايند. «۶۹
+
۲۳. حكم عفو عمومى پس از فتح تهران: آخوند خراسانى، پس از فتح تهران و عزل محمد على شاه، در نامه‏اى به مجلس، وزير جنگ و وزير داخله و عموم سرداران ملى، پس از هشدارهاى لازم و دعوت به اتحاد، به سيره پيامبر اعظم(ص) پس از فتح مكه اشاره كرده و يادآور مى‏شود:
+
»چنانچه سابقاً هم عرض شده لازم است كه نسبت به ما عداى مباشرين اتلاف نفوس و اموال، از كليه مخالفين با اساس قويم مشروطيت به عفو عمومى و اغماض از سرگذشت گذشته اعلان شوند، و چنانچه باز هم از افساد بعضى مواد ايمنى نباشد، جز تبعيديه محلى كه مسلوب الاثر شوند مجازات ديگرى نشود.«۷۰
+
آخوند خراسانى و شمارى ديگر از عالمان بزرگ شيعه، پس از يورش و دست‏اندازى ايتاليا به طرابلس و روس وانگليس به شمال و جنوب ايران، ضمن اعلانِ حكم جهاد، در نامه‏هاى بسيار، خطاب به همه مسلمانان، مؤتمن الملك، رئيس مجلس، انجمن سعادت ايرانيان و امراء و روساى عشاير، بر عفو عمومى براى چندمين بار تاكيدكرده مى‏نويسند:
+
»... حكم جهاد و دفاع به عموم مسلمين ايران و غيره داده شد. امروز به حكم عقل و شرع عفو عمومى و جلب قلوب لازم، البته مبادرت در اعلان آن نموده، داعيان هم در جناح حركت هستيم. بعون الله تعالى. «۷۱
+
۲۴. حكم به لزوم رعايت حقوق زرتشتيان و اهل ذمه: به يهوديان، مسيحيان و زرتشتيانى كه در مناطق مسلمان نشين زندگى مى‏كنند و تحت حمايت آنان با شرايط خاصى به سر مى‏برند، اهل ذمه گفته مى‏شود.
+
پس از استقرار نظام مشروطيت، از حكم اذيت و تحقير زرتشتيانى كه در حمايت اسلام به سر مى‏برند، از آخوند خراسانى و عبدالله مازندرانى سوال مى‏شود، آن دو پاسخ مى‏دهند:
+
»ايذاء و تحقير طايفه زرتشتيه و ساير اهل ذمه كه در حمايت اسلام‏اند، حرام و بر تمام مسلمين واجب است كه وصاياى حضرت خاتم النبيين صلى الله عليه و آله الطاهرين را در حسن سلوك و تاليف قلوب و حفظ نفوس و اعراض و اموال ايشان را كما ينبغى رعايت نمايند و سر مويى تخلف نكنند. ان‏شاءالله تعالى. «۷۲
+
۲۵. حكم به تشكيل مجلس موقت: پس از عزل محمد على شاه، آقايان نجف حكم مى‏كنند كه بدون فوت وقت مجلس را از معتمدين وكلاء دوره سابقه به انضمام عده وافيه ديگر از اشخاص با درايت و محل اطمينان ملت، به طور موقت تشكيل دهند و در همه امور از مجراى قانون مشروطيت عمل شود. و سپس انتخابات برگذار گردد.۷۳
+
و در نامه‏اى ديگر پس از اشاره به پاره‏اى از مفاسد اصلاح آن را خواستار شده و مى‏نويسند:
+
»از امروز بناى عمل را بر عدم تخطى از قانون اساسى گذارند و عجالتا از اشخاصى كه محل اطمينان و منتخب ملت باشند از وكلاء دوره سابقه كه حاضرند و عده‏اى ديگر از امناء ملت مجلس ملى را موقتا براى استحكام اساس و حفظ قانون و مسؤوليت وزراء و غير ذلك، فعلا تشكيل دهند، تا انتخابات جديد انجام و مبعوثان ملت با اطمينان و ايمنى حاضر شوند و موجبات دلگرمى ملت را و عدم تجدد نقض عقود از هر جهت كاملا فراهم فرمايند. «۷۴
+
۲۶. حكم به تجديد مجلس شوراى ملى: پس از به توپ بسته شدن مجلس شوراى ملى و تعطيلى آن، آخوند خراسانى و مازندرانى تجديد مجلس را برهمه مسلمانان واجب و تمرد از اين حكم را به منزله فرار از جهاد دانسته و نوشتند:
+
»با نظر به مصالح مكنونه، بايد مطويات خاطر را لمصلحه الوقت كتمان كرد و موجزاً تكليف فعلى عامه مسلمين را بيان مى‏كنيم كه موضوعات عرفيه و امور حسبيه در زمان غيبت به عقلاى مسلمين و ثقات مومنين مفوض است و مصداق آن، همان دار الشورى كبرى بوده كه به ظلم طغات و عصات جبرا منفصل شد. امروزه بر همه مسلمين واجب عينى است كه بذل جهاد در تاسيس و اعاده دارالشورا بنمايند. تكاهل و تمرد از آن به منزله فرار از جهاد و از كبائر است. «۷۵
+
آخوند خراسانى و مازندرانى هر يك در پاسخ به پرسش زير:
+
»چه مى‏فرمايند در باب اين مجلس كه فعلاً منعقد است در بهارستان تهران، آيا حكم به وجوب متابعت همين مجلس فرموده ايد و آيا مخالفت با همين مجلس، محاده با امام عصر است يا خير؟«
+
نوشته‏اند:
+
»مكرر نوشته شده كه مجلس محترم ملى كه اساسش به جهت رفع تعديات استبداد و اعانه مظلومين است اعانت و همراهى از آن بر همه لازم است و مخل و مفسد و موهن به آن مخالف و محاد با امام عصر عجل الله تعالى فرجه است. اعاذ الله بلاده و عباده. «۷۶
+
در دو پرسش ديگر نيز، همين پاسخ با اندك تفاوتى از سوى آقايان تكرار شده است.۷۷
+
رفع يك شبهه
+
برخى از نويسندگان، با توجه به جمله: »موضوعات عرفيه و امور حسبيه در زمان غيبت به عقلاى مسلمين وثقات مؤمنين مفوض« گفته‏اند: آخوند خراسانى به جاى آن كه امور حسبيه را در روزگار غيبت به فقها بسپارد، آن را به عقلاى مسلمين و ثقات مومنين سپرده است. بنابراين، آخوند خراسانى به هيچ روى به ولايت فقيه معتقد نيست.
+
ما در جاى ديگر به شرح درباره ديدگاه ولايى آخوند بحث كرده ايم، اما در اين جا يادآور مى‏شويم كه در نامه ياد شده شواهد و نشانه‏هايى وجود دارد كه استفاده ياد شده را مخدوش مى‏سازد. در فرازهاى اين نامه آمده است:
+
»بايد مطويات خاطر را لمصلحه الوقت كتمان كرد و موجزاً تكليف فعلى عامه مسلمين را بيان مى‏كنيم. «
+
اين دو جمله بيان‏گر آن است كه نامه ياد شده نوشته‏اى است كار بردى و براى تعيين وظيفه در همان زمان بوده است. بدون اين كه به مرحله نظر و واقع توجه داشته باشد. آخوند در حقيقت اين نامه را در زمان و شرايطى كه به شدت در پى تجديد و بازگرداندن مجلس شورا بوده و در ضمن شرايط براى تصدى امور حسبى نيز براى علما فراهم نبوده، نگاشته است. از اين روى، در آن شرايط، از بيان ديدگاه واقعى خود چشم پوشيده و تكليف مسلمانان را در آن برهه بيان كرده است. از نگاه آخوند خراسانى، در صورت نبود فقيه (و يا عدم امكان تصرف او) نوبت به مؤمنين عادل مى‏رسد و در اين صورت است كه تصرفات آنان را مشروع مى‏داند.۷۸ افزون بر همه اينها، اين نامه در ذى حجه ۱۳۲۶ ق. نوشته شده است. پس از تاريخ ياد شده، هيأت علميه نجف اشرف لايحه‏اى درباره انتخابات دارد۷۹ كه محتواى آن به وسيله آخوند خراسانى مورد تاييد قرار گرفته است. در آن لايحه آمده است:
+
»بديهى است كه سلطنت استبداد منافى قواعد مذهب و با طريقه حقه اثنى عشريه منافر و در زمان غيبت امام، عليه السلام، و عدم تمكن تام نواب عام به طور وجوب كفايى بر قاطبه مكلفين لازم است كه امر راجعه به حفظ و نظم ممالك اسلاميه را به مشورت و صلاح بينى عقلاء و ارباب حل و عقد اداره كنند و ملت و مملكت خويش را صيانت نمايند. «۸۰
+
۲۷. معرفى علماء طراز اول: آخوند خراسانى و شيخ عبدالله مازندرانى در تاريخ سوم جمادى الاول ۱۱۳۲۸ق ۲۰ نفر از فقها را به مجلس شوراى ملى جهت اجراى اصل دوم متمم قانون اساسى به شرح زير معرفى كردند:
+
»چون به موجب فصل دوم از متمم قانون اساسى، رسماً مقرر است كه براى مراقبت در عدم مخالفت قوانين موضوعيه با احكام شرعيه، بيست نفر از مجتهدين عدول عارف به مقتضيات عصر به مجلس محترم معرفى شود و پنج نفر، يا بيش‏تر به اكثريت آراء يا قرعه از ايشان انتخاب نموده به عضويت مجلس محترم بشناسند و اعضاء و هيئت معظمه منتخبه را در اين باب مطاع و متبع دانسته، هر چه را اكثر از اين هيئت مقدسه مخالف شريعت مطهره شمارند به كلى الغاء نموده، سمت قانونيت ندهند و به موقع اجراء نگذراند. «۸۱
+
دخالت در قوه مقننه و معرفى و نصب افراد براى نظارت بر قانونگذارى از روشن ترين مصاديق حكم حكومتى است، بويژه كه دو مرجع بزرگ در نامه ياد شده پيروى از هيأت نظار را در قلمرو كارى آنها لازم و واجب شمرده‏اند. و اين، يعنى اعمال ولايت بر مجلس و دستگاه قانونگذارى و در حقيقت بر همه شريانهاى قانونى كشور. اگر كسى براى خود به پشتوانه حكم خدا، مقامى بالاتر از راى مجلس بر خاسته از مردم، قائل نباشد، به خود اجازه چنين كارى را نمى‏دهد. اينان با چه پشتوانه‏اى حكم داده‏اند كه قانونهايى را كه نمايندگان تصويب مى‏كنند، بايد مورد تاييد افرادى كه معرفى شده‏اند، قرار بگيرند؟ بدون ترديد، آخوند خراسانى و مازندرانى، چون براى خود مقام ولايى قائل بوده‏اند، به معرفى افراد ياد شده پرداخته‏اند.
+
نويسنده‏اى با تحليل نامه ياد شده، ادعا كرده كه از نظر آخوند خراسانى ولايت و محدوده تصرف فقها عموميت ندارد; چرا كه در اين نامه سه حوزه سياسى - مالى و قضايى از يكديگر تفكيك شده است. تنها در بخش سياسى است كه فقهاى معرفى شده حق دخالت دارند; آن هم تنها به اين صورت: تطبيق قوانين راجعه به سياست مملكتى است كائنا ماكان بر احكام خاصه و عامه شرعيه، اما حوزه‏هاى ديگر از دستور كار فقها خارج مى‏باشد.۸۲
+
در پاسخ به اين سخن بايد گفت: مسأله ولايت فقيه و اجراى اصل متمم قانون اساسى، دو موضوع جداى از يكديگرند. اصل دوم مربوط به نظارت بر مصوبات مجلس شوراى ملى است، تا قانونى خلاف شريعت وضع نشود. اما مسأله ولايت فقيه مربوط به حوزه تصرفات عمومى است. ما در جاى خود ديدگاه آخوند را درباره ولايت فقيه بحث كرده ايم. در همين بحث »احكام حكومتى« نيز در نتيجه بحث ديدگاه آخوند را خواهيم آورد. در آن جا ياد آور شده‏ايم كه از تفكيك وظايف در مرحله عمل نمى‏توان ديدگاه ايشان را در مورد ولايت فقيه به دست آورد.
+
افزون بر اين، در همين نامه، آخوند خراسانى ولايت قضايى و بالاتر از آن اجراى حدود را نيز از وظايف فقهاى عادل دانسته است.۸۳
+
۲۸. حكم به دفع محمد على ميرزا: پس از پيروزى مشروطه خواهان و عزل محمدعلى شاه و تبعيد او به روسيه، شاه مخلوع در بيست و يكم رجب ۱۳۲۹ق با توافق پنهانى روس و انگليس۸۴ براى بازپس گيرى تاج و تخت شاهى به ايران حمله كرد. عوامل او نيز، در برخى از شهرها دست به اغتشاش زدند.
+
مشروطه خواهان براى رويارويى بسيج شدند. برخى از نمايندگان مجلس، از جمله شهيد مدرس ضمن هشدار در نامه‏اى به رئيس مجلس براى دفع محمدعلى ميرزا تشكيل كابينه‏اى قوى و مشروطه خواه را خواستار شدند.۸۵ آخوند خراسانى و مازندرانى نيز، در حكمى از همه علماى ايران، امراء و رؤساى عشاير و مردم خواستند كه به دفع او و همراهانش بپردازند:
+
»... براى برانداختن سلطنت قويم ايران و محو آثار اسلام، محمدعلى ميرزا به ايران فرستاده شده است. در اين موقع خطرناك، كه در حقيقت مقابله كفر با اسلام است، اگر خداى نخواسته تعللى شود، كفر در ايران هويدا و آثار سنيه اسلاميه به كلى مخروبه خواهد شد. بر تمام اهالى با حميت و امراء عظام و سرحد داران و شيعيان متدين واجب است، با قدم ثابت و عزم راسخ، در دفاع از بيضه اسلام، از بذل مال و جان مضايقه نفرماييد. و دفع اين حمله را از وظايف مسلم قانونى دانسته. هرگاه خداى نخواسته اندكى تعلل شود فعلى الاسلام السلام. البته همه قسم مساعدت را بر يكديگر فرموده فروگذارى نفرماييد. «۸۶
+
و در نامه‏اى ديگر در پاسخ به تجار، يادآور شدند:
+
»چون رجوع محمدعلى ميرزا به دسيسه اجنبى است و چون آلت كار آن هاست، استيلاى او استيلاى كفر است بر ممالك اسلاميه از اين روى دفع او را دفاع از بيضه اسلامى و حوزه مسلمين و از اهم فرايض و به منزله جهاد در ركاب حضرت ولايت دانسته است. «۸۷
+
بدون ترديد دخالت يك مرجع تقليد در اين گونه قضايا، تفاوت اساسى با دخالت ديگران دارد. او با توجه به همان مقام ولايى‏اش در اين كارها دخالت مى‏كند و چون اهميت و مصلحت پايان دادن به يورشهاو هجمه‏هاى شاه مخلوع و آلت دست كافران را از اموال و نفوس مردم نيز بيش‏تر مى‏داند، ايستادگى در برابر او را از اهم فرائض و به منزله جهاد در ركاب امام معصوم اعلان مى‏كند و مسؤوليت از بين رفتن اموال و نفوس را از دو طرف، برعهده مى‏گيرد.
+
۲۹. منع استقراض از بيگانگان: در آغاز استقرار مشروطيت، انگلستان و روسيه در صدد برآمدند كه با دادن وام، پايه‏هاى نفوذ خود را استوارتر سازند. پرداخت وام به ايران به اين شرط بود كه با نظارت خود آنان هزينه شود و گمرك شمال و جنوب و پستخانه و تلگراف خانه به ضمانت، نزد آن دو دولت باشد.۸۸ دولت نيز با گرفتن وام به علت اين كه كارهايش بر اثر بى‏پولى فلج شده بود، موافق بود.۸۹ اين پيشنهاد و پذيرش كه مقدمه‏اى براى وابستگى به بيگانگان و سلطه آنها بر منابع كشور بود، با مخالفت عالمان نجف و ايران روبه‏رو شد. براى نمونه چهار نفر از علماى بزرگ: خراسانى، ميرزا خليل، شربيانى و مامقانى، در نامه‏اى مفصل به شاه از وامهاى گذشته و پيامدهاى آن سخن گفتند.۹۰ افزون بر اين، عالمان نجف به مجتهد همدان ماموريت دادند كه به تمام سفارت خانه‏ها اعلام بدارد كه دولتهاى بيگانه، حق استقراض به شاه را ندارند و مسؤوليت اين كار بر عهده خود آنهاست.۹۱ و در نامه‏اى ديگر به عنوان رهبران نهضت اعلام داشتند:
+
»استقراضى كه از تاريخ مشروطيت دولت به عهده ملت كرده باشد، ملت ذمه دار ايفاء وجه اين استقراض نخواهد بود، و امتيازاتى كه در اين زمانه به اجانب داده مى‏شود و معاهداتى كه واقع مى‏شود، ملت امضا و اجازه ندارد، لغو و باطل خواهد بود. اين شاه با ساير قطاع الطريق يكسان است. اين ورقه، فعلا، ورقه رسمى ملت ايران شمرده مى‏شود. «۹۲
+
۳۰. تاسيس بانك ملى: از آخوند و از ديگر مراجع، پرسيده مى‏شود تشكيل ارتش، تهيه ابزار نظامى جديد و تاسيس بانك ملى، چه حكمى دارد؟ آنان در پاسخ جواز و رجحان اين گونه امور را يادآور شده و آنها را از اهم تكاليف واجب دانسته‏اند. از جمله آخوند خراسانى چنين مى‏نويسد:
+
»جواز و رجحان امور مزبوره، بر نهج مذكور و به حفظ از رباى محرم و مراقبت در حفظ عقايد و اعمال، محل شك و شبهه نيست، بلكه نظر به توقف بيضه اسلام و سد ابواب مداخله اجانب بر آن، از اهم تكاليف لازمه بر نوع مسلمين است، و ان شاء الله تعالى، حضرت ولى عصر ارواحنا فداه نصرت و تاييد خواهد فرمود و لاحول و لا قوه الا بالله العلى العظيم. «۹۳
+
علماى نجف، از جمله آخوند خراسانى در نامه‏اى ديگر به مجلس شوراى ملى و خطاب به شاه مى‏نويسند:
+
»با تشكيل بانك و قشون ملى، اسباب استغناء از اجانب و مأيوسى آنها بالكليه فراهم كنيد. «۹۴
+
۳۱. حكم به تعليم و تعلم قواعد جنگ: نامه‏اى از ايران به آقايان نجف ارسال مى‏گردد كه در آن پس از تشريح نابسامانى اوضاع كشور، از نياز به ارتش و قواى دفاعى و نيز تعليم و تعلم قواعد جنگ سوال مى‏شود. آخوند خراسانى و مازندرانى بر ضرورت اين مسائل تأكيد مى‏كنند. آخوند خراسانى مى‏نويسد:
+
»البته معلوم است كه حفظ بيضه اسلام و پاسبانى ممالك اسلاميه تكليف عامه مردم است و بر هر فردى از افراد مسلمين واجب است كه به حسب قوه و استعداد خود در مقام تحصيل مقدمات آن برآيد، و در اقدام به لوازم آن كوتاهى نكند و چون اعظم مقدمات آن تعليم و تعلم آداب حربيه است كه به مقتضاى هر زمانى معمول مى‏باشد، پس بر عموم جوانان مسلمين و ابناء امت اسلاميه واجب است كه در مشق نظامى و تعليم قواعد حربيه جديده كه معمول اين زمان است، هيچ گونه مسامحه و مساهله ننمايند و كمال اقدام و اهتمام در اين باب داشته باشند.«۹۵
+
۳۲. در خواست تدوين قانون نظام: آخوند خراسانى سپس ياد آور مى‏شود لازم است كه اين كار قانون‏مند شود، قانونى كه همه مردم موظف باشند بر اساس آن عمل كنند و سپس به مجلس شوراى ملى اعلام مى‏كند كه تاخير در قانون مشق نظامى، به هيچ روى جايز نيست. لازم است از سوى مجلس در اين امر مهم تعجيل شود.
+
مراجع نجف، در نامه‏اى ديگر، پس از اشاره به ضرورت دفاع از مرزهاى كشور و ضعف و سستى دولتهاى اسلامى در برابر تهاجم بيگانگان و... به عشاير و ايلات دستور مى‏دهند كه اختلاف‏هايى كه با هم دارند حل كنند:
+
»دست به دست يكديگر داده در مقدمات دفاع با اجانب از ارض اقدس اسلام بكوشيد و تعليم و تعلم قواعد حرب به طرز جديد فريضه ذمه خود دانيد و قانون نظام را از مجلس شوراى ملى، شيد الله اركانه، درخواست كنيد و در فرستادن نمايندگان خود به مجلس شوراى ملى بطالت نكنيد و انفاذ و اوامر و احكام قوانين سياسيه موضوعه صادره از مجلس شوراى ملى را كه وجودش موجب استحكام و دوام پادشاهى اسلامى است فريضه شرعيه ذمه خود، و مخالف آن را در حكم معاند و محارب با حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه دانسته تا آب رفته به جوى مگر باز آيد و رقبه مملكت و ملت و دولت اسلام از تحت رقيت اعادى دين مستخلص شود و الا لاصحبت حوزة الاسلام تحت سلطنة الاجانب، يفعلون ما يشاؤن و يحكمون فيها ما يريدون و لا ارانا الله ذلك اليوم ان شاء الله تعالى. «۹۶
+
دراين نامه چند حكم به شرح زير آمده است:
+
الف. حكم به اتحاد عشاير و ايلات.
+
ب. فراهم كردن مقدمات دفاع از جمله: فراگيرى قواعد جنگ و ابزار جنگى.
+
ج. درخواست قانون نظام از مجلس شوراى ملى.
+
د. عدم سستى در اعزام نمايندگان خود به مجلس شوراى ملى.
+
ه. عمل به دستورها و احكام سياسيه مجلس.
+
پس ازصدور احكام فوق به مستند شرعى احكام ياد شده و ضرورت اطاعت از آنها اشاره شده است.
+
۳۳. حكم به اصلاح مشروطيت: آقايان آخوند خراسانى و عبدالله مازندرانى، در نامه‏اى، پس از اشاره به اهداف اصلى نهضت مشروطه و انحراف از آن اهداف پس از استقرار نظام و شيوع بى بندوبارى و آزاديهاى غربى و فشار بر مردم، عدم اعتنا به احكام آقايان نجف و حتى جلوگيرى از احكام آنان درباره مجله شرق و ايران نو... يادآور مى‏شوند: اگر به اصلاح امور ياد شده اقدام نشود، همان كارى را كه براى نابودى استبداد پيشين انجام داديم، با استبداد مركبه فعلى انجام خواهيم داد. آن دو پس از بيان اوضاع ناگوار كشور خطاب به ناصر الملك، نيابت سلطنت، وزارت داخله و جنگ و نيز رياست مجلس شوراى ملى، چند حكم سياسى زير را براى اصلاح امور كشور ارائه مى‏دهند:
+
»۱. بدون ترس از دشمنان اسلام به اصلاح مفاسد اقدام كنيد.
+
۲. فشارها و تحميلات بى حد را از مردم برداريد.
+
۳. دشمنان دين و وطن را از مداخله در امور كشور و ملت منع نماييد.
+
۴. ايادى بيگانه و هر كس از فساد و كشور و ملت در امان نيست، به سوى معشوق خود، روانه‏اش كنيد.
+
۵. قوانين مملكتى را با حضور هيأت مجتهدين عظام نظار برابر قانون اساسى اعمال كنيد.
+
۶. از منكرات اسلامى و منافى با مذهب با شدت جلوگيرى كنيد.
+
۷. از استخدام بى رويه پرهيز و به حداقل ضرورت اكتفا شود.
+
۸. به شايستگيهاى لازم در استخدام افراد، بويژه افرادى كه در عدليه استخدام مى‏شوند توجه شود. »افرادى قانع، ديندار، صحيح المسلك و العقيده را انتخاب كنيد.
+
۹. مالياتهايى كه از مردم گرفته مى‏شود بيش‏تر آن را در ترتيب قواى نظاميه و تشكيل قشون، كه از اهم واجبات فورى و وسيله‏اى منحصر براى حفظ دين و استقلال كشور است، به كار ببريد.
+
۱۰. مجلس سنا را كه قانوناً لازم و حاسم اكثر مواد فساد است، هر چه زودتر تشكيل دهيد.
+
۱۱. براى جلوگيرى از هرج و مرج مطبوعاتى و آزاديهاى غير شرعى »مدعى العموم قانونى هم از رجال با علميت و ديانت و امانت و بى غرض عارف به شرعيات و سياسيات براى نظر در مطبوعات قبل از طبع - چنانچه فعلا در مملكت عثمانى مرسوم است - مقرر، و اصل طبع را بدون امضاء آن هيئت مسدود كنيد.«
+
۱۲. قانون معارف را نيز پس از تماميت و امضاء هيئت مجتهدين عظام نظار براى خود داعيان نيز ارسال فرماييد تا انظار خودمان را در اين باب كه مفتاح سعادت دين و دنياى ملت در آينده است مدخليت دهيم. «۹۷
+
و در نامه‏اى ديگر، ضمن اشاره به بسيارى از احكام ياد شده و وجوب اجراى آنها، اصلاح اداره معارف و مواد درسى آن و همچنين عدليه را خواستار شده و نوشتند:
+
»ان شاء الله تعالى در خصوص اداره معارف و تهذيب مدارس و مكاتب و اصول تدريسات از منافيات اسلاميه و گماشتن معلمين مذهبى براى تعليم اصول و فروع لازمه مذهبيه وصول بشارت ترتيبات صحيحه اين امر كه مقدمه استغناء از اجانب و مفتاح سعادت دين و دنياى مسلمين، و متوقف عليه حكم به وجوب اهتمام در تعلم علوم لازمه محتاج اليها بر تمام مسلمين، عاجلاً مترصد و اميدواريم، ان شاء الله تعالى. «
+
و درباره ساختار، قانون و اداره كنندگان عدليه مى‏نويسند:
+
»در خصوص ترتيب قانون عدليه، مراقبت كامله لازم است كه بعون الله تعالى، از روى واقع و حقيقت مظهر عدل و ماحى ظلم و طبق شريعت مقدسه تاسيس شود. مقام قضاوت شرعيه كه منصب الهى، عز اسمه، است، مطابق اصول مذهب مقدس جعفرى (على مشيده افضل الصلوة و السلام) كاملاً محفوظ، و نفوذ مطاعت احكام صادره از حكام شرع انور كما هو حقه مرعى و موجب حفظ اتحاد كلمه آقايان عظام، علماى اعلام و قاطبه ملت كما ينبغى رعايت خواهد فرمود. «۹۸
+
۳۴. حكم به منع از منكرات و اجراى حدود: آخوند خراسانى در پى دريافت نامه‏هايى از ايران مبنى بر انجام رفتار ناشايست و خلاف اسلام، از سوى كسانى به نام مشروطه و آزادى و همچنين خرده‏گيرى و جسارت پاره‏اى روزنامه‏ها به احكام اسلام، از جمله ايران نو كه در شماره ۱۲۱ خود در مقاله‏اى حكم قصاص را خلاف سياست و حكمت شمرده بود، به شدت واكنش نشان داد و در نامه‏هايى به تبيين مفهوم مشروطه و آزادى پرداخت از جو ضد ارزشى حاكم بر كشور شكوه كرد و دولتيان را به جلوگيرى از منكرات و اجراى حدود فرمان داد. از باب نمونه در نامه‏اى، با اشاره به بسيارى از احكام حكومتى، به جلوگيرى از منكرات و اجراى حدود الهى، دستور داده است:
+
»در بعضى جرايد معتبره مملكت، به جاى اين كه قوانين براى منع ارتكاب منكرات اسلاميه را اشاعه و اين اساس سعادت را استوار نمايند، افتتاح قمارخانه‏ها و بيع و شراء و ماليات بستن بر مسكرات و نحو ذلك را اعلان، و از رمانيدن مشروطيت بى اندازه تقويت شده، لهذا لازم است به دفع اين مفاسد مبادرت، و از اندك عايده اين قبيل شنايع اغماض و قوانين ممنوعيت آنها و اجراى حدود الهيه عز اسمه بر مرتكب را در تمام ممالك سريعاً منتشر فرمايند. «۹۹
+
ناصر الملك، تلگراف ياد شده را به مجلس داد و رئيس مجلس، ذكاء الملك، در تاريخ ۳ محرم ۱۳۲۸ جلسه ۴۱ دوره دوم آن را قراءت كرد و در جلسه ۴۳ مجلس به تاريخ ۱۳ محرم ۱۳۲۸ پاسخ مجلس به آيت الله خراسانى قراءت شد.
+
در آن نامه قول داده شده بود كه احكام صادره از سوى آخوند، به مرحله اجرا در آيد. ولى از نامه‏اى كه پس از آن، آخوند خراسانى و مازندرانى نگاشته‏اند بر مى‏آيد كه احكام به مرحله اجرا در نيامده است. از اين روى، در نامه‏اى مفصل احكام ياد شده را با شدت بيش‏تر، از ناصر الملك، نايب السلطنه وزرات داخله و جنگ و نيز مجلس شوراى اسلامى خواستار شده‏اند.۱۰۰
+
افزون بر اين آخوند خراسانى در نامه‏اى جداگانه به رياست وزراء چنين مى‏نويسد:
+
»بعد از اعلان فصل ۲۶۴ قانون وزرات داخله در منع از منكرات اسلاميه و مجازات مرتكب، چه شده كه هنوز مجرا نشده منسوخ و منكرات اشد از اول شيوع يافت؟ مگر خداى نخواسته اولياى امور در تحت ارادت چند نفر لامذهب و مزدوران اجانب چنين مقهور و يا از حفظ دين گذشته از مملكت اسلامى هم چشم پوشيده‏اند كه در چنين مواد مهمه تسامح، و مفاسد مترتبه را وقعى نمى‏گذارند؟ على كل تقدير، در قلع اين مواد فساد عظيم قبل از انقلاب مملكت بذل عنايت مجدانه، دين پرستانه و وطن پرورانه لازم و بشارت انجاح عاجلا مامول است. ان شاء الله تعالى. «۱۰۱
+
۳۵. حكم به اصلاح ادارات دولتى و جلوگيرى از گسترش آنها: آخوند خراسانى در نامه‏اى مفصل به ناصر الملك نايب السلطنه و وزارت داخله و جنگ و رئيس مجلس شوراى ملى، پس از سپاس و تشكر از مجاهدان، عالمان و طبقات گوناگون مردم در راه استقرار نظام مشروطه با اشاره به اهداف نهضت از برخى مسائل موجود كه با اهداف نهضت ناسازگارى دارد شكوه و اصلاح آنها را از كارگزاران به شدت مطالبه مى‏كند. از جمله روى اصلاح ادارات موجود و منع از گسترش آن تاكيد فراوان دارد:
+
»بدون هيچ پروا در مقام شست‏وشو و اصلاح اين مفاسد برآمده و تمام اين ترتيبات مفسده و ادارى سازى‏ها و معاش‏هاى دشمن پرور را القاء، تحميلات خارجه از حد تحمل ملت را اسقاط، و ايادى افساديه اعادى دين و وطن را از مداخله در امور مملكت و ملت به كلى مقطوع و هر كس از فسادش كاملا ايمنى حاصل نباشد وجوبا به سمت معشوقش گسيل داشته، و قوانين مملكتى را با حضور هيئت مجتهدين عظام نظار، كه سابقا به مجلس محترم ملى معرفى شدند، مطابق قانون اساسى عاجلا مرتب، و از منكرات اسلاميه و منافيات مذهب به كمال شدت و سختى جلوگيرى فرموده، ادارات مملكتى به اقل ضرورت اكتفا، و مستخدمين در كليه ادارات خصوصا عدليه را از مردمان با قناعت و ديانت و صحيح المسلك و عقيده انتخاب و مصارف همه را به اقل آنچه ممكن شود برقرار فرموده... «۱۰۲
+
در بخشى از پاسخ نايب السلطنه به نامه بالا آمده است:
+
»در اجراى مدلول تلگراف رفيع، فورا به محل‏هاى منقرضه احكام اكيده صادر شد و رجاى واثق به فضل خداوندى حاصل است كه در تشكيل فقرات مرقومه به نوعى مراقبت و مواظبت شود كه موجبات آسودگى خاطر شريف آن وجود مبارك كاملا به حصول پيوسته. «۱۰۳
+
۳۶. حكم به نظارت بر مطبوعات: آخوند خراسانى پس از شكوه ازگسترش مطبوعات فاسد و در خواست اصلاح آنها، حكم به نظارت بر مطبوعات داد:
+
»و مدعى العموم قانونى هم از رجال با علميت و ديانت و امانت و بى غرض عارف به شرعيات و سياسيات براى نظر در مطبوعات قبل از طبع - چنانچه فعلا در ممالك عثمانى مرسوم است - مقرر، و اصل طبع را بدون امضاء آن هيئت مسدود فرموده. «۱۰۴
+
و در نامه ديگر مى‏نويسد:
+
»و در تهذيب كليه جرايد و مطبوعات از مواد مخالفه با شريعت و موجبات نفرت و صرف قلوب هم لازم است اولياى دولت و ملت مزيد مراقبت مبذول، و اين اعظم ابواب فساد و افساد را كاملا مسدود فرمايند. «۱۰۵
+
۳۷. حكم به اصلاح و تعطيلى مطبوعات فاسد: عالمان دين از جمله آخوند خراسانى و مازندرانى، براى مطبوعات در تعليم و تربيت و آگاهى و رشد جامعه نقش مهمى قائل بودند. آنان از آزادى مطبوعات حمايت مى‏كردند، ولى بر اين باور بودند كه مطبوعات نيز، نبايد از آزادى سوء استفاده كنند. اما پس از استقرار نظام مشروطيت، پاره‏اى از مطبوعات با انتشار مطالبى سخيف و سست از در مخالفت با احكام شريعت برآمدند و در اين عرصه تا آن‏جا پيش رفتند و بى پروايى كردند كه ناخشنودى عالمان بزرگ را برانگيخت. برهمين اساس در مجلس دوم تلگرافى از آخوند خراسانى و مازندرانى به نايب السلطنه و... ارسال و ضمن اعلانِ ناخشنودى علما از مشروطه گران و شيوه كار مجلس و لامذهب بودن برخى از شخصيت‏هاى سياسى و آزادى بدون قيد و شرط مطبوعات اعتراض كرده و يادآور شدند:
+
»همچنان كه مشروطيت و آزادى ساير دول و ملل عالم بر مذاهب رسميه آن ممالك مبتنى، و لهذا از خلل مصون است; همين طور آزادى ايران هم در صورتى كه به تاييدات الهيه، عز اسمه، و حسن مراقبت مبعوثان و هيأت معظمه مجتهدين نظّار، ايدهم الله تعالى، بر اساس قويم مذهب رسمى مملكت كه ابد الدهر خلل ناپذير است استوار شود. «۱۰۶
+
بر اين اساس، آن دو حكم به تعطيلى مطبوعاتى كه آزادى را دستاويزى قرار داده بودند تا اسلام و آموزه‏هاى آن را به تمسخر بگيرند، دادند.
+
حكم به تعطيلى ايران نو و روزنامه شرق در اين راستا از سوى آن دو مرجع صورت گرفت.۱۰۷ و در نامه‏اى ديگر به ناصر الملك، پس از اشاره به پاره‏اى از مفاسد در كشور و حكم به اصلاح آنها، اصلاح مطبوعات را خواستار شدند:
+
»در تهذيب كليه جرائد و مطبوعات از مواد مخالفه با شريعت و موجبات نفرت و صرف قلوب، هم لازم است اولياى دولت و ملت مزيد مراقبت مبذول و اين اعظم ابواب فساد و افساد را كاملاً مسدود فرمايند. «۱۰۸
+
سپس، از باب نمونه، به دو مقاله، يكى مندرج در حبل المتين يوميه، كه آموزه‏هاى اسلام را اوهام و خرافات خوانده بود و ديگرى مندرج در مجله ترك زبان تبريز (به نام صحبت) كه تشويق به بى حجابى كرده بود، اشاره كرده و حكم به تعطيلى آنها مى‏دهند:
+
»بديهى است ضرر اين گونه دشمنان دوست نمايى كه به واسطه كمال بى دينى يا به تحريك اعادى، به موجبات صرف قلوب همت گماشته‏اند، از اداره استبداديه سابق به مراتب اعظم و دفع‏شان اهم، اندك تسامح در اين باب چون خيانتى است عظيم، لهذا هيچ مترقب نخواهد بود. «۱۰۹
+
۳۸. حكم به بركنارى افراد فاسد و وابسته از كارهاى دولتى: بيش‏تر درباريان، كه جايگاهى درميان مردم نداشتند، در جلب رضايت و نزديك شدن به خارجيان، چه انگليسى و چه روسى، از يكديگر پيشى مى‏گرفتند. از اين روى، در كشور هرج ومرج و فساد ادارى خاصى به وجود آمده بود كه به مراتب شوم تر از رژيم استعمارى انگليس در هند و يا سيستم استعمارى روسيه در آذربايجان بود. مردانى كه به نام رجال سياسى كشور عهده دار امور مملكت دارى بودند، غيرت اسلام خواهى و حتى مليت را از دست داده بودند و جز راه خانه سفراى خارجى، راه ديگرى نمى‏شناختند. و جز ارباب خويش - گاه روس و گاه انگليس - كسى ديگر را به اربابى قبول نداشتند. تنها اين سياست را مايه حفظ مقام و عيش و نوش و منافع شخصى خود مى‏دانستند.
+
آخوند خراسانى در نامه‏اى به نيابت سلطنت و مجلس شوراى ملى، پس از اشاره به اهداف نهضت مشروطه مى‏نويسد:
+
»لكن اتصالا به واسطه سوء استعمال و داخل شدن اشخاص مفسد در امور مملكت و اِعمال اغراض مانده تا كنون نتيجه بدى داده و موجبات تنفر عموم را فراهم و مشروطيت را بد نام. تا به حال مكرر و كتبا و تلگرافا جميع اين مفاسد را خاطر نشان اولياى دولت و وكلاى ملت نموده ام همه را به مسامحه گذرانيده در مقام اصلاح مفاسد و تدارك ما فات بر نيامديد. دفاع و نهى اكيد از منكرات نفرموديد. عاقبت وخيم خواهد بود آن چه در عهده داشتم اعلام نموده كه تا عند الله مسؤول نباشيد. ان شاء الله روابط بين دول و ملل از دست ندهند تا اين استقلال مملكت اسلامى محفوظ بماند. «۱۱۰
+
۳۹. حكم به حرمت اغتشاش، اختلاف و جنگ داخلى: آخوند خراسانى به همگرايى و اتحاد درونى در ميان ملت ايران و همچنين همبستگى مسلمانان در سطح جهان باور داشت و از آن به عنوان اصلى اصيل ياد مى‏كرد كه همه مردم ايران بايد بدان وفادار باشند.
+
آخوند خراسانى و مازندرانى، در نامه‏اى به علما، فرماندهان و رؤساى عشاير و ايلات و طبقات ملت ايران، پس از درود و سلام بر آنان مى‏نويسند:
+
»در اين موقع خطرناك، كه دشمنان دين اسلام اغتشاشات داخليه مملكت را بهانه نموده، از شمال و جنوب به محو استقلال ايران و هدم اساس مسلمانى حمله‏ور شده‏اند، البته حمايت از حوزه مسلمين و تخليص ممالك اسلاميه از تشبثات عديده صليبيان، فريضه ذمه قاطبه مسلمين و متدينين و اهل قبله و توحيد است و ابقا اين اغتشاشات، علاوه بر تمام مفاسد دينيه و دنيويه آن، چون موجب استيلا كفر و ذهاب بيضه اسلام است، لهذا محادّه و معانده با صاحب شريعت مطهره است، بر تمام امراء عظام و طبقات ملت لازم است كه در تخليص ممالك اسلاميه از تشبثات اجانب با دولت موافقت نموده، بد نامى و لعن ابدى و محو اسلام را به وسيله رقابت و نفاقهاى داخلى و اغراض شخصيه و جنگ‏هاى خانگى بر خود روا ندارند. ان شاء الله تعالى. و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته. «۱۱۱
+
۴۰. حكم به وجوب وحدت مسلمانان: عالمان نجف، بويژه آخوند خراسانى، افزون بر ضرورت وحدت همه نيروها درداخل ايران به همبستگى مسلمانان در سطح جهان مى‏انديشيدند و وجود آن را ضرورتى انكار ناپذير مى‏دانستند. اينان بر اين نظر پاى مى‏فشردند و دقيق و همه جانبه آن را دنبال مى‏كردند كه امت اسلامى، بايد اختلافها را كنار بگذارد و برابر دشمنان اسلام، كه از هر سوى به كشورهاى اسلامى تاخته و مى‏تازند، بايستند. به همين جهت عالمان نجف در روزگار مشروطه به هنگام شعله‏ور شدن آتش فتنه بين شيعيان و اهل سنت، در فرونشاندن آن، همه توان خود را به كار گرفتند. به عنوان نمونه هنگامى كه يكى از عالمان شيعه بخارا، در نامه‏اى خطاب به مراجع نجف اشرف، از كشتار و غارت شيعيان گزارش مى‏دهد و در ريشه‏يابى و سبب بروز آن، از كتابهايى نام مى‏برد كه به نام شيعه، به مقدسات اهل‏سنت، توهين كرده‏اند.۱۱۲
+
آخوند خراسانى در نامه‏اى به علماى بخارا، آنان را به همبستگى و اصلاح مى‏خواند و سپس نامه‏اى به شيخ الاسلام اسلامبول مى‏نويسد و از او مى‏خواهد كه نامه‏اى به قضات و مراجع و اهل فتواى بخارا بفرستد و آنان را به صلاح و همبستگى الزام نمايد.
+
افزون بر اين، وى با چند تن ديگر از علماى بزرگ، در نامه‏اى كه به بغداد ارسال مى‏دارند، باز بر ضرورت اتحاد و همبستگى فرق پنج گانه اسلامى و پرهيز از اختلاف تأكيد مى‏ورزند:
+
»چون پيش ما واضح و ثابت شد كه اين اختلافات فرق پنج گانه اسلاميه، در غير آن چه متعلق به اصول ديانت است و شقاق مابين طبقات مسلمين، علتِ تامه انحطاط دول اسلاميه و سبب استيلاى اجانب بر ممالك اسلامى بوده و هست، فلذا محض محافظه كلمه جامعه دينينه و مدافعه از شريعت شريفه محمديه، اتحاد آراء و اتفاق فتاوى ما بين مجتهدين عظام و رؤساى شيعه جعفريه و علماى كرام اهل سنت مقيمين دار السلام بغدادبر وجوب اعتصام به حبل الله چنانچه خداوند احديت، تعالى شانه، امر فرموده فقال عز من قائل »واعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقوا« و بر وجوب اتحاد قاطبه مسلمين در حفظ بيضه اسلام و صيانت جميع ممالك عثمانيه و ايرانيه از تشبثات دول اجنبيه و هجمات سلطه خارجيه و به جهت محافظت حوزه اسلاميه كلمه ما متحد و آراى ما متحد شد، بر اين كه تمام قوا و نفوذ خودمان را در اين خصوص بذل كرده و از هر گونه اقدام مقتضاى مقام مضايقه ننماييم. اميدواريم كه دولتين عليتين اسلاميتين، با كمال اتحاد در حفظ استقلال و حقوق همديگر نهايت اهتمام و عنايت داشته باشند و بر عموم ملت ايرانيه اعلام نموديم كه ثبات و تعاون در حفظ استقلال دولت و خودشان واجب و حمايت حماى مملكت و سد ثغور بلاد اسلامى از مداخله اجانب فرض عين است... و اعلام مى‏نماييم كه واجب است از تمام موجبات شقاق و نفاق، تحرز كرده، و در حفظ نواميس امت، بذل نهايت جهد نموده، با كمال تعاون و تعاضد و حسن مواظبت بر اتفاق كلمه بنمايند تا اين كه رايت شريفه محمديه، مصون و مقام دولتين عليتين عثمانيه و ايرانيه - ادام الله شوكتهما - محفوظ بماند. «۱۱۳
+
۴۱. حكم به حضور عالمان و مردم در انتخابات: دو جريان مشروطه خواه مذهبى و غرب گرا، در ورود نيروهاى خود به مجلس شوراى ملى بسيار فعال بودند. آخوند خراسانى و ديگر علماى نجف، در چندين نامه بر حضور فعال عالمان و مردم در انتخابات و گزينش نمايندگان شايسته تاكيد كرده‏اند.۱۱۴ از باب نمونه، آخوند خراسانى و مازندرانى به علماى اسلام با تاكيد بر اصل فوق ياد آور شدند:
+
»مفتاح سعادت مملكت و انتظام امور دين و دنياى ملت فقط منحصر به حسن انتخاب، و بالعكس اساس تمام خرابيها هم منتهى به سوء انتخابات است، لهذا دقت كامله در اهليت منتخبين براى چنين مقام رفيع و امين بودن آنها بر دين و دنياى مسلمين، از اهم تكاليف اسلاميه است و مسامحه در اين باب و تجافى عقلا و متدينين مملكت از دخول در امر انتخاب و تفويض اين امر به مردمان بى مبالات در دين و متهمين به فساد عقيده و حاكميت بر امور مسلمين را به غير امين در دين و دنيا واگذاردن، بزرگ‏ترين معانده با صاحب شريعت مطهره، خصومت با امام زمان - ارواحنا فداه - و بالاترين عدوات به دين اسلام و خيانت به ملت و مملكت اسلامى و حوزه مسلمين است. ندامت بعد هم سودى نخواهد داشت و خود كرده را تدبير نيست. (و ما علينا الا البلاغ المبين) و قد ادينا ما علينا و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته. «۱۱۵
+
آخوند خراسانى، در نامه‏اى ديگر به اتحاد علماى اصفهان، بر لزوم مراقبت از انتخاب نمايندگان شايسته تاكيد كرده، و از علما راهنمايى مردم و از مردم دقت در انتخاب نمايندگان را خواسته است.۱۱۶
+
متاسفانه با همه تلاش و كوششى كه آخوند خراسانى و عالمان دين براى راه پيدا نكردن افراد غير معتقد به اسلام و ارزشهاى اسلامى به مجلس به عمل آوردند، شمارى از افراد ناشايست و موردِ حمايت انگليس، به مجلس شوراى ملى راه يافتند كه نه تنها تعلق خاطرى به اسلام نداشتند، كه وابسته به غرب و مخالف اسلام بودند و مستقيم و غير مستقيم از بيگانگان دستور مى‏گرفتند و هماهنگ با جرايد، به اسلام و آموزه‏هاى آن حمله مى‏كردند كه سبب برخورد شديد آخوند خراسانى با شمارى از آنان شد.۱۱۷
+
۴۲. حكم به جهاد اقتصادى: آخوند خراسانى و جريان همفكر و همگام با او براى نجات ايران از وابستگى به بيگانگان بر چند امر مهم از جمله جهاد اقتصادى تاكيد فراوان داشتند. ايشان با توجه و باور به توان و استعداد مردم ايران بر گسترش صنايع و كارخانه‏ها تاكيد داشت. در اين باره پرسشى از آخوند خراسانى، مازندرانى و ميرزا خليل شده است. ميرزا خليل، با پذيرش پاسخهاى خراسانى و مازندرانى مى‏نويسد:
+
»آن چه را آقايان عظام - دامت بركاتهم - مرقوم فرموده‏اند بجا و متبع است. ان شاء الله تعالى اهالى ايران، با استعداد و قابليت ذاتى كه در صنايع دارند، اهتمام تمام نمايند كه رفع احتياج آنها به كلى از خارجه بشود و به وجهى از وجوه خارجه را دخيل در امور ننمايند و بر بزرگان ملت و دولت هم لازم است ارباب صنايع را تشويق كنند كه استعداد اهالى ايران به مراتب بيش از ديگران است. «۱۱۸
+
۴۳. حكم به حرمت كالاهاى روسى: يكى از گامهاى مهمى كه آخوند خراسانى و ديگر عالمان نجف در واكنش به اولتيماتوم روس برداشتند، تحريم كالاهاى روسى و آمدو شد با آنان و همچنين كار براى آنان بود كه آخوند خراسانى به عنوان مصداقى از جهاد اقتصادى از آن ياد كرده است. براى نمونه عالمان استرآباد از آخوند خراسانى درباره خريد و فروش كالاهاى خارجى و بويژه روسى سوال كردند. ايشان استفاده نكردن از كالاهاى خارجى را جهاد اقتصادى اعلان كرد و ياد آورشد:
+
»استعمال كالاهاى خارجى سبب از بين رفتن ثروت داخلى و تسلط كفار و بهانه‏اى براى حضور روس در ايران است و مسلمانان بايد در ترك اين كار بر يكديگر پيشى بگيرند. «۱۱۹
+
در اين نامه، هر چند آخوند خراسانى ياد آور مى‏شود به خاطر برخى ملاحظات و انتظار فراهم شدن مقدمات، هنوز حكم حرمت كالاهاى روسى اعلان نشده و در فرصت مناسب اين كار صورت خواهد گرفت; اما پس از چند ماه، حكم تحريم از سوى ايشان صادر شد:
+
»عجالتا مجاهده اقتصاديه ترك امتعه روسيه بالكليه كه اولين قدم ديندارى و وطن خواهى است بعون الله تعالى و حسن تاييده بايد سريعا اقدام شود على كل حال نتيجه را عاجلا مترصد و جواب تلگراف در خصوص جواب يادداشت سفارتين را هم منتظريم. ان شاء الله تعالى. «۱۲۰
+
سفير روس پيش از اين، چون اطلاع پيدا كرده بود كه آخوند خراسانى در صدد تحريم كالاهاى روسى است به نماينده خود در نجف سفارش كرده بود كه ايشان را از اين كار باز دارد. نماينده روس پس از تحويل نامه سفارت، جواب تندى از سوى آقازاده ايشان، آقا ميرزا مهدى به نمايندگى از پدر دريافت كرد.۱۲۱ با توجه به فتواى آخوند خراسانى كه تحريم كالاهاى خارجى را جهاد اقتصادى و آن را برابر با جهاد در ركاب امام زمان(ع) اعلان كرد، علماى بزرگ شهرستان‏هاى گوناگون ايران: شيراز، تبريز، اصفهان و... فتوا به تحريم كالاهاى روس و انگليس دادند.۱۲۲
+
فتواهاى ياد شده شيوه‏اى موفق در آن روزگار از سوى عالمان دين، در پاسدارى از كيان كشور و اسلام بود; شيوه‏اى كه همه طبقات مردم را در صفى واحد عليه سلطه خارجى و تحقير هويت ملى به كار مى‏گرفت.
+
كسروى باز تاب اين حكم را چنين توصيف مى‏كند:
+
»اين كار، جنبش مردم را چندين برابر گردانيد. در همه جا علما به كار بر خاسته، مردم را به ترك كالاهاى روس وا داشتند. ايرانيان از سالها عادت به چاى خوردن دارند، ولى چون قند از آن روس بودى و چاى نيز از خاك روس به ايران آمدى، در اين هنگام آن را رها كردند و به جاى چراغ نفتى، شمع روشن كردند، از هر چه كالاى روس بود پرهيز نمودند. «۱۲۳
+
اين تحريم در مورد كالاهاى انگليسى هم اجرا شد:
+
»بايكوت امتعه انگليس در جنوب ايران، به قدرى اهميت پيدا كردكه فوج هندى انگليس در شيراز به اشكال تمام، براى خود آذوقه تهيه مى‏كردند. ملاهاى معروف آن جا، اسكناس بانك شاهنشاهى را كه انحصار به انگليسيها داشت، حكم به نجاست نموده و آن را به بانك رد كرده و در عوض مسكوكات دولتى مى‏گرفتند. «۱۲۴
+
فهرست برخى از احكام حكومتى ديگر
+
همان گونه كه در مقدمه اين مقاله يادآور شديم احكام حكومتى و ولايى آخوند خراسانى و ديگر مراجع نجف بيش از آن است كه در اين مقال بگنجد. آنان در نامه‏ها و تلگرافهايى كه براى علماى ايران، شاه، وزراء، صاحب منصبان نظامى، نايب السلطنه، مجلس شوراى ملى، انجمنهاى محلى، سران عشاير و... فرستاده‏اند، احكام حكومتى بسيارى را صادر كرده‏اند. گاه در يك نامه، بيش از ده حكم حكومتى وجود دارد كه به پاره‏اى از آنها اشاره شد. اكنون و در بخش پايانى مقاله به فهرست پاره‏اى ديگر از احكام سياسى اشاره مى‏كنيم:
+
لزوم انطباق موارد راجعه به محاكمات و سياسيات شرعيه در پاسخ به تلگراف مجلس شوراى ملى، ذيحجه ۱۳۲۴ق.۱۲۵
+
لزوم موافقت كارگزاران دولت با مطالبات شرعيه مردم، در پاسخ به تلگراف علماى تبريز.۱۲۶
+
تذكر به شاه جهت امضاى قانون اساسى و رعايت قوانين مشروطيت، در نامه به مجلس شوراى ملى (رجب ۱۳۲۵).۱۲۷
+
حرمت تخطى از قوانين مشروطيت حتى بر شاه، در پاسخ به نامه محمد على شاه، توسط سيدين بهبهانى و طباطبايى (جمادى الاول ۱۳۲۶ق).۱۲۸
+
الزام به استحكام امنيت عمومى، رفع بهانه انگليس و اخراج آنها از ايران۱۲۹، الزام شرعى به پيروى كامل اردوهاى ملى و گروه‏هاى مجاهدين از وزرات جنگ۱۳۰، وجوب تعليم علوم و صنايع متداوله عصر و جواز تعليم زبانهاى خارجى، در پاسخ به استفتاء، (ذيقعده/ ۱۳۲۷ق. )۱۳۱
+
حكم به عدم جواز پناهندگى و تابعيت دولتهاى خارجى۱۳۲، لزوم رعايت ضوابط قضاوت شرعى و عدم تقليد از بيگانگان،۱۳۳ لزوم اتحاد فرق پنج گانه اسلامى،۱۳۴ لزوم مراقبت كامله در انتخاب وكلاى شايسته۱۳۵، حكم به احقاق حقوق صيادان انزلى در ۵ رجب ۱۳۲۵ق،۱۳۶ و...
+
وجوب پيروى از احكام حكومتى
+
پس از اشاره به پاره‏اى از احكام حكومتى آخوند خراسانى، نوبت پاسخ به اين پرسش مى‏رسد كه از ديدگاه ايشان، قلمرو تبعيت از ولىّ فقيه تا چه اندازه است؟ آيا محدود به احكام ولايى و حكومتى است و يا اگر به عنوان پيشنهاد و يا توصيه غير الزامى نيز مطالبى را بگويد اطاعت از او واجب است؟
+
در مرحله دوم، آيا پيروى از حكم حكومتى ولى فقيه، اختصاص به مقلدان وى دارد يا بر هر مسلمان مكلف، حتى فقهاى صاحب فتوا نيز پيروى از حكم حكومتى لازم است؟
+
از سخنان و نوشته‏هاى آخوند خراسانى، چه نوشته‏هاى فنى و علمى و چه نامه‏ها و اطلاعيه‏ها، چنين بر مى‏آيد كه:
+
اگر ولى فقيه در موردى حكم و الزام نداشته باشد، بلكه صرفاً چيزى را ترجيح دهد، يا ديدگاه خويش را به عنوان پيشنهاد و توصيه غير الزامى مطرح نمايد، پيروى از آن واجب شرعى نيست. اما پاسخ ايشان به پرسش دوم همانند ديگر فقها اين است كه اطاعت از حكم حكومتى ولىّ فقيه، اختصاص به مقلدان او ندارد، بلكه بر هر مسلمان مكلف، حتى مجتهدان صاحب فتوا لازم است.۱۳۷ به عنوان نمونه آخوند در خاتمه كتاب كفايه الاصول، در مباحث مرتبط با اجتهاد و تقليد به گونه‏اى روشن حكم مجتهد مطلق را نافذ دانسته مى‏نويسد:
+
»لا خلاف و لا اشكال فى نفوذ حكم المجتهد المطلق اذا كان باب العلم او العلمى له مفتوحا. «۱۳۸
+
اشكال و خلافى در ميان علما نيست كه حكم مجتهد مطلق كه باب علم و علمى را مفتوح مى‏داند نافذ است.
+
اما درباره فقيهى كه معتقد به انسداد باب علم و علمى است، در مرحله نخست مى‏گويد: حكم او نافذ نيست، چون او از مصاديق مقبوله به شمار نمى‏آيدو از كسانى نيست كه احكام را بشناسد. ولى در نهايت يادآور مى‏شود چون در بخشهايى ازفقه (اجماعيات، ضروريات دين و مذهب و متواترات) باب علم براى او مفتوح است; مقبوله (ممن روى حديثهم و نظر فى حلالهم و حرامهم و عرف احكامهم عرفا حقيقه) بر چنين مجتهدى صدق مى‏كند. در نتيجه حكم او نيز نافذ است. افزون بر اين، در همين مقاله نيز اشاره كرديم كه آخوند خراسانى در بسيارى از احكام حكومتى پس از اشاره به مقام ولايى خود،۱۳۹ وجوب اطاعت از آن را بر همگان يادآور شده و هر گونه مخالفت با آن را موجب خارج شدن از جرگه مسلمانى دانسته است.۱۴۰
+
در نامه‏اى ديگر به سران عشاير پس از شِكْوَه از عملكرد آنان ياد آور مى‏شود:
+
»اگر چه سابقا، به عموم عشاير ايران اعلام شد كه اعانت ظالمين و اطاعت به قتل مشروطه خواهان به منزله اطاعت يزيد بن معاويه و با مسلمانى منافى است، لكن چون اين تلگراف را نرسانده‏اند، مجدا محض تكليف شرعى، مخصوصا به شما زحمت مى‏دهيم تا زود است تدارك اين جرم را نموده، جراحتى را كه بر قلب امام زمان از معاونت ظالمين زده‏ايد مرهم گذاريد، يك‏دل و يك‏جهت، در متابعت علماء اعلام كه نواب آن حضرتند كوشيده، از تمامى برادران خود را از اسيرى و نفوس را از قتل خلاص كنيد، تا نباشيد از اشخاصى كه روز قيامت وقتى كه منادى رب العزه ندا كند» »اين اعوان الظلمه«؟ ملائكه عذاب شماها را حاضر و معذب باشد »و لاتركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار« والسلام خير ختام. «۱۴۱
+
دربسيارى از نامه‏ها و اطلاعيه‏هاى آخوند خراسانى، از مخالفت با احكام حكومتى با تعبيرهاى زير ياد شده است:
+
به منزله محاربه با امام زمان، ارواحنا فداه، و منافى با مسلمانى۱۴۲ محاربه با صاحب شريعت۱۴۳ و معاند.۱۴۴
+
و در جاى ديگر مى‏نويسد:
+
»چنانچه كراراً به ملت اعلام شده است اقدام در اين مقصد مقدس به منزله جهاد در ركاب نبوت است. «۱۴۵
+
تعبيرهاى ياد شده، دقيقاً مضمون همان رواياتى است كه بر ولايت عامه فقيه دلالت دارند. در حقيقت آخوند خراسانى با تعبيرهاى ياد شده به مستند فقهى لزوم اطاعت از احكام حكومتى خود اشاره كرده‏اند. در برخى از اعلاميه‏ها نيز تصريح به اين مطلب دارد. از باب نمونه به هنگام حكم به وجوب همراهى و همگامى با سيد عبد الحسين لارى، به مقبوله عمر بن حنظله استناد كرده و همراهى نكردن با ايشان را رد بر امام زمان و در حد شرك به خدا دانسته است:
+
»... ينظران من كان منكم ممن قد روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكماً فانى قد جعلته حاكما فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانما استخف بحكم الله و علينا رد، و الراد علينا كالراد على الله و هو على حد الشرك بالله «۱۴۶
+
بنگريد به فردى از خود شما كه حديث ما را روايت نموده، در حلال و حرام، نظر كرده و احكام ما را بشناسد. پس به حكم بودن او رضايت دهيد; زيرا كه من او را حاكم بر شما قرار دادم. پس اگر بر طبق نظر ما حكم كند و مورد پذيرش قرار نگيرد، حتما به حكم الهى استخفاف و رد بر ما كرده است. كسى كه ما را رد كند، رد بر خداوند نموده و اين در حد شرك به خداوند است.
+
اعتقاد به نفوذ حكم حاكم از آن جهت مهم است كه افزون بر قضاوت كه آن را از سوى امام معصوم بر عهده فقيه جامع الشرايط مى‏داند، بلكه با تعبير نفوذ حكم مجتهد مطلق و ديگر تعبيرها نشان مى‏دهد كه اين مقام و منصب، اختصاص به احكام قضايى ندارد و حكم مجتهد مطلق در امور غير قضايى، حتى براى ديگر فقها نيزنافذ و واجب الاطاعه است و ديگران حق نقض آن را ندارند.
+
آخوند خراسانى، در ذيل مقبوله، با طرح پرسشى به همين مطلب اشاره كرده است. و آن پرسش اين است كه آيا سوال و جواب در روايت و عدم جواز رد و انكار راجع به حكم قاضى است و يا اعم از قاضى و حاكم شرع است. ايشان در پاسخ، ديدگاه دوم را انتخاب كرده و يادآور شده است:
+
»واژه حاكم كه در روايت به كار رفته اعم از قاضى و حاكم است. افزون بر اين، قضا شعبه‏اى از شعبه‏هاى ولايت عامه فقيه است، وقتى قاضى چنين اختيارى را داشته باشد، بدون ترديد فقيه داراى شرايط اين اختيار را نيز دارد. «۱۴۷
+
بنابراين، زمانى كه حكم فقيه در يك نزاع خصوصى و جزئى قابل نقض و مخالفت نباشد، بدون ترديد احكام حكومتى او نيز قابل نقض و مخالفت نخواهد بود.
+
مجتهد قزوينى و هيأت علميه نجف اشرف نيز، در دو لايحه‏اى كه به تاييد آخوند خراسانى رسيده است،۱۴۸ پيروى از احكام سياسى آخوند خراسانى و ديگر مراجع نجف را بر اساس اصل نيابت عامه تفسير و تحليل كرده و يادآور شده‏اند كه در روزگار غيبت كه »تمكن تام از نواب عام نيست«۱۴۹، بايد از احكام آقايان پيروى شود، تا در زمره لشكر يزيد بن معاويه قرار نگيريم.۱۵۰ به عنوان مثال، مجتهد قزوينى، پس از نكوهش مردم پاره‏اى از شهرها در يارى نكردن نهضت و سرباز زدن از احكام آقايان نجف مى‏نويسد:
+
»غرض از مزاحمت آن است كه بر شما مشتبه نشود و تكليف شرعى و عرفى خود را بدانيد كه فردا ملامت و ندامت فايده ندارد. نمى‏دانم جهت چيست كه اهل قزوين، كه در تمام ايران، به زهد و عصمت و عفت و تقوى و تدين مشهورند، مع ذلك، از آنها حركتى و جنبشى نشده است؟ اگر خوف است بلاد ديگر هم در خوف با شما شركت دارند، اگر حفظ جان و مال و عِرض است ديگران هم شريك‏اند، مع ذلك، ديگران از اقدامات خود كوتاهى نكرده و اگر ملاحظه تدين و احتياط است تدين در اطاعت و انقياد احكام خدا و رسول و نواب امام است. اولى آن كه به مضمون »اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم«۱۵۱، متابعت فرماييد. «۱۵۲
+
مجتهد قزوينى، سپس ياد آور مى‏شوند كه علماى اعلام، وظيفه دارند كه مردم را به همراهى و همگامى با نهضت تشويق كنند و احكام حجج اسلام را به شهرها و روستاهاى گوناگون برسانند و مردم را به وجوب اطاعت از احكام ياد شده و حرمت مخالفت با آن آشنا نمايند.
+
آخوند خراسانى، پس از نشر اين لايحه، نه تنها آن را تاييد و به نشر آن به وسيله علما سفارش مى‏كنند كه محتواى آن را شرح احكام سياسى خود و مبانى آن دانسته است:
+
»ان شاء الله تعالى، عموم آقايان عظام و علماى اعلام و قاطبه برادران ايمانى اهالى قزوين و نواحى و ساير بلاد اين لايحه شريفه، جناب مستطاب سيد العلماء الاعلام ثقه الاسلام آقاى حاج سيد حسين دامت بركاته را كه محض تذكره مليه به تكاليف دينيه و وظايف اسلاميه بر طبق آيات و روايات و اخبار معصومين، صلوات الله عليهم اجمعين، مفاد و مداليل احكام احقر توضيح فرموده‏اند مغتنم بشماريد و به تكليف دينى خود، آگاه و به متابعت و موافقت برادران ايمانى تبريز و رشت و اصفهان و غيرها مسارعت نماييد. «۱۵۳
+
مازندرانى نيز، در نامه‏اى جداگانه، لايحه مجتهد قزوينى را بيان مبانى احكام صادره از سوى خود و ديگر مراجع دانسته و از همه طبقات، بويژه علماى اعلام مى‏خواهد كه به محتواى آن جامه عمل بپوشانند.۱۵۴
+
علماى ياد شده نيز مستند لزوم پيروى از فقيه را همان نيابت عامه از امام(ع) دانسته‏اند. البته آن چه جايز نيست، مخالفت عملى با حكم حكومتى و ولايى است. اما موافقت نظرى با آن لازم و واجب نيست. بر مسلمان و بويژه فقهاى ديگر واجب نشده كه از نظر اعتقادى هم رأى و هم نظر حكم حاكم باشند، بلكه از آنها خواسته شده كه در عمل پيرو باشند و اسباب هرج و مرج و اختلال نظام جامعه را فراهم نياورند. به همين جهت، برخى از فقها در عين فتوا به حرمت نقض حكم حاكم، بحث و اظهار نظر در آن را حرام ندانسته‏اند.۱۵۵
+
نكته‏اى كه در خور يادآورى است اين كه: در نظام مبتنى بر ولايت فقيه: فرمانها و احكام حكومتى، افزون بر لزوم اطاعت قانونى، لزوم اطاعت شرعى نيز دارند. اما آخوند خراسانى چون حكومت را در دست نداشت در بيش‏تر موارد پس از حكم حكومتى، خود از وجوب شرعى اطاعت از آن سخن مى‏گفت و گاه نيز از موضع رهبرى نظام مشروطيت، لزوم اطاعت قانونى و شرعى را يادآورى مى‏كرد.۱۵۶
+
نتيجه گيرى
+
با توجه به آن چه آورديم، روشن شد كه كاركرد و سيره آخوند خراسانى، بيان گر اعتقاد عميق و قاطع ايشان به ولايت مطلقه فقيه مى‏باشد. ايشان افزون بر آثار علمى و فنى خود، در مراحل گوناگون نهضت و نظام مشروطه و حتى پيش از آن، با عمل خود نشان داد كه حق فقهاى جامع الشرايط را به عنوان نواب امام در امور گوناگون سياسى، اقتصادى و فرهنگى به رسميت مى‏شناسد; هر چند مشروعيتِ چنين دخالتهايى در موارد قانونى و مصوبه‏هاى نمايندگان مجلس شوراى ملى گنجانده نشده باشد. به همين سبب، سيره آخوند خراسانى و ديگر مراجع همگام با او، موجب خرده گيرى طرفداران مكتب ليبرال دموكراسى واقع شده است.۱۵۷ نامه‏ها و تلگرافهاى متعدد آخوند خراسانى به مجلس و ديگر مسوولان حكومتى، بويژه در مشروطه دوم و صدور احكام حكومتى در زمينه‏هاى بسيار، از جمله حمايت از ولايت سياسى سيد عبدالحسين لارى، با استناد به مقبوله عمربن حنظله و اخراج و تبعيد تقى زاده از مجلس و... با آن كه نماينده رسمى مردم بود و نيز حكم به جاى گزينى فردى شايسته به جاى او تا انتخابات بعدى و... همه دليل بر اين است كه ايشان ولايت مطلقه فقيه را به معناى صحيح آن، نه تنها قبول داشته، بلكه اعمال كرده است. هيچ مبناى فقهى به جز اعتقاد به ولايت عامه فقيه براى اين احكام ايشان و ديگر مراجع، نمى‏توان ذكر كرد اگر ايشان چنانچه برخى پنداشته‏اند به ولايت فقيه باور نداشته است، بر چه مبنايى اين همه احكام حكومتى صادر و پيروى از آنها را بر همه مسلمانان واجب مى‏شمارد؟ بدون ترديد از زاويه امر به معروف و عمل به تكليف شرعى نمى‏توان چنين احكامى صادر و آن را بر همه مسلمانان واجب و مخالفت با آن را در حكم محاربه با امام زمان(ع) دانست. بنابراين، آخوند خراسانى و ديگر مراجع همراه و همگام او، صرفا به عنوان انجام يك تكليف شرعى عادى، چون ديگر مسلمانان وارد ميدان سياست و صدور احكام حكومتى نشدند; بلكه بر اساس فقاهت و نيابت و اختياراتى كه براى خود باور داشتند، احكامِ ولايى و حكومتى صادر و پيروى از آن را بر همگان واجب مى‏دانستند.
+
آراى علمى و فتاوى فقهى و سيره عملى او محكماتى است كه مى‏توان به وسيله آن برخى از ابهام‏هايى را كه در برخى از نامه‏ها و تلگرافها آمده تحليل و تفسير كرد.
+
منابع
+
۱. اسنادى درباره هجوم روس و انگليس به ايران، محمد تركمان، دفتر مطالعات سياسى و بين‏المللى، تهران، ۱۳۷۰ش.
+
۲. الاصول من الكافى، كلينى، ابى جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق، مصحح: على اكبر غفارى، لبنان، بيروت، دار صعب، دار التعارف، چاپ سوم ۱۴۰۱ ق.
+
۳. اوراق تازه ياب مشروطيت و نقش تقى زاده، ايرج افشار، تهران، جاويدان، ۱۳۵۹.
+
۴. برگى از تاريخ معاصر، حيات الاسلام فى احوال آيه الملك العلّام، آقا نجفى قوچانى، به تصحيح ر. ع. شاكرى، تهران، هفت، ۱۳۷۸ش
+
۵. تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، مهدى ملك زاده، تهران، علمى، ۱۳۷۱ش.
+
۶. تاريخ بيدارى ايرانيان، ناظم الاسلام كرمانى، تهران، اميركبير، چاپ چهارم، ۱۳۷۱ش.
+
۷. تاريخ مشروطه ايران، احمد كسروى، اميركبير، چ ۱۵، تهران، ۱۳۶۹ش.
+
۸. تاريخ معاصر ايران، محمد دهنوى، (به كوشش) كتاب سوم، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى، ۱۳۷۰ ش.
+
۹. تحرير الوسيله، روح الله خمينى، (امام خمينى) دار التعارف، چاپ دوم، بيروت، لبنان، ۱۴۰۱ق.
+
۱۰. تحريم تنباكو، ابراهيم تيمورى، تهران، كتابهاى جيبى، بى تا.
+
۱۱. تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، عبد الهادى حائرى، امير كبير، تهران، چ دوم، ۱۳۶۴ش.
+
۱۲. تقريرات القضا، آخوند خراسانى، مندرج در سياست نامه خراسانى (قطعات سياسى در آثار آخوند ملا محمد كاظم خراسانى) تهران، كوير، ۱۳۸۵ش.
+
۱۳. تهذيب الاحكام فى شرح المقنعه للشيخ المفيد، شيخ طوسى، ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى، تهران، محقق: سيد حسن موسوى خرسان، دار الكتب الاسلاميه، بى تا.
+
۱۴. جواهر الكلام، محمد حسن نجفى، بيروت، لبنان، دار احياء التراث العربى، چاپ هفتم، ۱۹۸۱م.
+
۱۵. حاشيه كتاب المكاسب، آخوند خراسانى، با تعليق و تصحيح سيد مهدى شمس الدين، تهران، وزارت ارشاد اسلامى، چ اول، ۱۴۰۶ ق.
+
۱۶. حبل المتين كلكته، مويد الاسلام، سال ۱۶ شماره ۳۹، ۱۳۲۷ش.
+
۱۷. حبل المتين، سال ۱۷ شماره ۱، ۱۳۲۷ش.
+
۱۸. مجلّه حوزه شماره ۷۷-۷۶، مهر و آبان، آذر و دى، ۷۷.
+
۱۹. -------------، شماره ۵۰-۵۱، خرداد و تير، مرداد و شهريور، ۱۳۷۱ش.
+
۲۰. دولت و حكومت در اسلام: سيرى در نظريه سياسى فقهاى مسلمان از صدر اسلام تا اواخر قرن سيزدهم، لمبتون، آن، كى، اس، ترجمه: محمد مهدى فقيهى، تهران، انتشارات شفيعى، ۱۳۸۵ش.
+
۲۱. روزنامه انجمن ملى، ميرزا على اكبر خان وكيلى، سال اول شماره ۳۵، سال ۱۳۲۴.
+
۲۲. روزنامه مجلس، طباطبايى، سال دوم، شماره ۹۳، ۱۳۲۵
+
۲۳. روزنامه نجف، حاج حسين، حاج محمد، سال دوم شماره ۳۴، ۱۳۲۹ش.
+
۲۴. روضات الجنات فى احوال العلماء و السادات، ميرزا محمد باقرخوانسارى، مكتبة اسماعيليان، ۱۳۹۱ق.
+
۲۵. زندگانى طوفانى، سيد حسن تقى زاده، به كوشش ايرج افشار، علمى، ۱۳۶۸ش.
+
۲۶. سفرنامه كمپفر، ترجمه كيكاووس جهاندارى، تهران، خوارزمى، ۱۳۶۰ش.
+
۲۷. سه سال در دربار ايران در ايران، خاطرات دكتر فووريه پزشك ويژه ناصر الدين شاه قاجار، ترجمه عباس اقبال آشتيانى، به كوشش همايون شهيدى، دنياى كتاب، بى تا.
+
۲۸. سياست نامه خراسانى (قطعات سياسى در آثار آخوند ملا محمد كاظم خراسانى) محسن كديور، تهران، كوير، ۱۳۸۵ش.
+
۲۹. شمس، اسلامبول سال اول، شماره ۴، ۱۲ رمضان ۱۳۲۶ ق.
+
۳۰. صور اسرافيل، جهان گير خان شيرازى، سال دوم شماره اول، ۱۳۲۷.
+
۳۱. عروة الوثقى، سيدمحمدكاظم طباطبايى يزدى، مؤسسة النشر الاسلامى التابعه لجماعة المدرسين بقم المشرفه، ۱۴۱۹ ه.
+
۳۲. علماى مجاهد، تهران، محمد حسن رجبى، مركز انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى، چ اول، ۱۳۸۲ش
+
۳۳. قرارداد رژى، احمد كربلايى، انتشارات مبارزان، چ دوم، تهران، ۱۳۶۱ ش.
+
۳۴. كتاب آبى، گزارشات وزارت امور خارجه انگليس درباره انقلاب مشروطيت، احمد بشيرى، تهران، نشر نو، ۱۳۶۳ش.
+
۳۵. كشف الغطاءعن مبهمات شريعه الغراء، محمد جعفر كاشف الغطاء، اصفهان، انتشارات مهدوى، بى تا.
+
۳۶. كفايه الاصول، آخوند خراسانى، قم، موسسه اهل البيت لاحيا ءالتراث، ۱۴۰۹ ق.
+
۳۷. مبانى فقهى مشروطه خواهى از ديدگاه آخوند خراسانى، داودفيرحى، مجموعه مقالات همايش بررسى مبانى فكرى و اجتماعى مشروطيت ايران، بزرگداشت آيت الله محمد كاظم خراسانى، به كوشش ستاد بزرگداشت يكصدمين سالگرد نهضت مشروطيت، تهران، دانشگاه تهران و موسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى، ۱۳۸۴ش.
+
۳۸. مجله ثريا، قاهره، سال دوم ش ۱۳، دهم شوال ۱۳۱۷ ق.
+
۳۹. مرگى در نور، زندگانى آخوند خراسانى، عبد الحسين مجيدكفايى تهران، زوار، ۱۳۵۹ ش.
+
۴۰. واقعات اتفاقيه در روزگار، محمدمهدى شريف كاشانى، به كوشش منصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان، تهران، نشر تاريخ ايران، ۱۳۶۲ش.
+
۴۱. وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه، شيخ حر عاملى، شيخ محمد بن حسن، قم، موسسه آل البيت.
+
۴۲. هجوم روس و اقدامات رؤساى روحانى براى حفظ ايران، سيد حسن نظام الدين زاده، به كوشش نصر الله صالحى، نشر و پژوهش شيرازه، تهران، ۱۳۷۷ش.
+
پى‏نوشتها:
+
۱. واقعات اتفاقيه/ ص ۲۰۸; سياست نامه خراسانى/ ۲۰۰; حبل المتين كلكته، سال ۱۹ شماره ۱۸ شعبان ۱۳۲۹ق/ ص ۱۱-۹; شمس، اسلانبول، سال اول، شماره ۲-۳/۶، ۱۲ رمضان، ۱۳۲۶/ در نامه‏اى به روساى ايلات به وسيله حاج آقا رضا قلى تاجر خراسانى پيروى از احكام آقايان نجف را به عنوان: »نواب امام(ع« خواستار شده است.
+
۲. در شريعت اسلامى، حد زانى، محارب، دزد، شارب خمر و... بيان شده است، اما اجراى آن نيازمند حكم فقيه جامع الشرايط است.
+
۳. جواهر الكلام، ج۴۰/ ۱۰۰.
+
۴. تحرير الوسيله، امام خمينى، ج۱/ ۴۶۶.
+
۵. روضات الجنات، ج۴/ ۴۶۶.
+
۶. همان مدرك.
+
۷. دولت و حكومت در اسلام، سيرى در نظريه سياسى فقهاى مسلمان از صدر اسلام تا اواخر قرن سيزدهم، لمبتون، آن، كى، اس/ ۴۳۷.
+
۸. سفرنامه كمپفر/ ۱۲۵- ۱۲۶.
+
۹. همان.
+
۱۰. كشف الغطاء/ ۳۹۴.
+
۱۱. قرار داد رژى، كربلايى/ ۶۹.
+
۱۲. سه سال در دربار ايران/ ۳۲۳.
+
۱۳. تحريم تنباكو، تيمورى/ ۱۹۹.
+
۱۴. قرارداد رژى/ ۸۶.
+
۱۵. حوزه شماره ۵۰/ ۱۰۷.
+
۱۶. همان/ ۲۰۴; تشيع و مشروطيت در ايران/ ۱۷۵-۱۷۴.
+
۱۷. تشيّع و مشروطيت در ايران، حائرى/ ۱۷۴ -۱۷۵.
+
۱۸. (در مقابل فتوا) از خود نويسنده كتاب است.
+
۱۹. سياست نامه خراسانى، مقدمه/ ۳۳.
+
۲۰. آقاى موسوى اردبيلى، از مراجع كنونى شيعه، در اين باره مى‏گويد:
+
»برخى از فقها وقتى كه در فقه بحث ولايت فقيه را به صورت كلى مطرح مى‏كنند، شبهه دارند; اما در مقام عمل، معمولا روش فقها اين بوده است كه اعمال ولايت مى‏كرده‏اند« حماسه فتوا، ويژه نامه جمهورى اسلامى به مناسبت يكصدمين سال ارتحال ميرزا محمد حسن شيرازى، اسفند ۱۳۷۰ش.
+
۲۱. تقريرات القضاء/ ۱۱۵; حبل المتين، كلكته، سال ۱۶، شماره ۴۶.
+
۲۲. برگى از تاريخ معاصر/ ۴۱ و ۱۱۹; هجوم روس و اقدامات رؤساى روحانى براى حفظ ايران، نظام الدين زاده/ ۸۵۴۹، ۲۱۶، ۱۲۰، ۲۷۳-۲۷۱.
+
۲۳. حبل المتين، مويد الاسلام، سال ۱۶، شماره ۳۹، ۱۳۲۷/ ۹ - ۱۰، سال ۱۷، ش ۱/ ۱۳، روزنامه مجلس، طباطبايى، شماره ۹۳، سال ۱۳۲۵.
+
۲۴. تاريخ مشروطه ايران، كسروى/ ۳۲ -۳۳.
+
۲۵. همان/ ۱۶۲.
+
۲۶. اتابك، پس از اعلان اين حكم از كار بركنار مى‏شود، به قم مى‏رود و در ملك شخصى خود استقرار مى‏يابد و پس از مدتى راهى اروپا مى‏گردد. در نيمه نخست سال ۱۳۲۵ به پشتيبانى محمدعلى شاه به ايران بر مى‏گردد و پس از چندى به قتل مى‏رسد.
+
۲۷. امين السلطان از روسيه ۲۴ كرور براى سفر فرنگ شاه قرض گرفت و گمركات را وثيقه آن قرار داد. يكى از شرايط اين استقراض استخدام ماموران اروپايى جهت اصلاح اداره گمرك بود در سال ۱۳۱۶ق ميرزا جواد خان سعد الدوله وزير مختار ايران در بروكسل سه نفر بلژيكى به نامهاى: نوژ، پريم و تونيس را به اين منظور استخدام كرد. كم كم بلژيكيها در ايران زياد شدند. و در همه امور مالى ايران نفوذ يافتند. و از اين نفوذ خود به نفع روس‏ها استفاده مى‏كردند. به همين دليل مورد تنفر و نارضايتى مردم قرار گرفتند.
+
۲۸. واقعات اتفاقيه در روزگار/ ۲۳-۲۲.
+
۲۹. علماى مجاهد، محمد حسن رجبى، تهران، مركز انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى، چ اول، ۱۳۸۲ ش.
+
۳۰. ثريا، قاهره، سال دوم ش ۲-۱/۱۳، ۱۰ شوال ۱۳۱۷. در همين شماره، تعليقه‏هايى از: ميرزا خليل، محمد كاظم طباطبايى يزدى، ميرزا محمد غروى شربيانى، ملامحمد حسن مامقانى، ميرزا فتح الله شيرازى، معروف به شريعت اصفهانى و ميرزا محمد حسين نورى، به چاپ رسيده در شماره ۱۴ (۱۷ شوال ۱۳۱۷) نيز تعليقه‏هايى از سيد اسماعيل صدر، شيخ محمد طه نجف، عبد الله جيلانى مازندرانى و... آمده است.
+
۳۱. حبل المتين، مويد الاسلام، سال ۱۳، شماره ۳۳/ ۱۹-۲۱، ۱۳۲۴.
+
۳۲. روزنامه انجمن ملى، وكيلى، سال اول شماره ۳۵/ ۳-۴، ۱۳۲۴.
+
۳۳. برگى از تاريخ معاصر، آقا نجفى قوچانى/ ۱۱۹-۱۲; هجوم روس و اقدامات رؤساى روحانى براى حفظ ايران، نظام الدين زاده/ ۴۹.
+
۳۴. اولتيماتوم دولت روس و اشغال نظامى شمال و جنوب ايران به وسيله روس و انگليس به سال ۱۳۲۹ ق. باعث اين تصميم شد كه علما با پيروان خود در كاظمين، گردهم آيند، تا از آن جا به سوى ايران حركت كنند و مبارزه‏اى سر تاسرى را عليه بيگانگان رهبرى نمايند.
+
۳۵. روزنامه نجف/ ۲۹۸.
+
۳۶. هجوم روس و اقدامات رؤساى روحانى براى حفظ ايران، نظام الدين زاده/ ۱۴۵، ۱۴۴، ۲۲۵، ۲۲۳; برگى از تاريخ معاصر، آقا نجفى قوچانى/ ۱۱۹; اسنادى درباره هجوم روس و انگليس به ايران، محمد تركمان/ ۴۷۹-۴۸۳.
+
۳۷. حبل المتين، كلكته، مويد الاسلام، سال ۱۹ شماره ۲۶/ ۹، سال ۱۳۳۰.
+
۳۸. تاريخ مشروطه ايران، كسروى/ ۷۳۰; صور اسرافيل، جهانگيرخان شيرازى شماره ۱/ ۵ و ۶، ۱۳۲۷; برگى از تاريخ معاصر/ ۴۰; تاريخ بيدارى ايرانيان، ج۲/ ۳۵۳; حبل المتين، كلكته، سال ۱۶ شماره ۱۷/ ۱، ۱۴ شوال ۱۳۲۴ق.
+
۳۹. تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، مهدى ملك زاده/ ۸۳۷.
+
۴۰. همان.
+
۴۱. همان.
+
۴۲. حبل المتين، يوميه، رشت، سال دوم، شماره ۱/۶۳، ششم ربيع المولود ۱۳۲۷.
+
۴۳. حبل المتين، كلكته، سال ۱۶ شماره ۳۶/ ۹ سيزدهم ربيع الاول ۱۳۲۷ق/ ۹; برگى از تاريخ معاصر/ ۵۶; تاريخ بيدارى ايرانيان، ج۲/ ۲۵۲-۲۵۳; واقعات اتفاقيه در روزگار/ ۲۱۱.
+
۴۴. اصل ۲۴: بستن عهد نامه و مقاوله نامه‏ها و اعطاى امتيازات انحصار تجارتى و صنعتى و فلاحتى و غيره اعم از اين كه از طرف داخله باشد يا خارجه، به تصويب مجلس شوراى ملى برسد به استثناى عهد نامه‏هايى كه استتار آنها به صلاح دولت و ملت باشد.
+
اصل ۲۵: استقراض دولتى به هر عنوان كه باشد، خواه از داخله و خواه از خارجه، به اطلاع و تصويب مجلس شوراى ملى خواهد بود.
+
۴۵. برگى از تاريخ معاصر، آقا نجفى قوچانى/ ۵۳-۵۴; حبل المتين، كلكته، سال ۱۶، شماره ۲۶ ۲۳ ذيقعده ۱۳۲۶ق/ ۱۹; روزنامه شمس، اسلامبول، سال اول، شماره ۱۳، نهم ذيحجه ۱۳۲۶ق/ ۱.
+
۴۶. متن اصل ۲۴ و ۲۵ در ياد داشت پيش آورده شد. متن اصل ۲۲ به اين شرح است: مواردى كه قسمتى از عايدات و يا دارايى دولت و مملكت منتقل و يا فروخته مى‏شود و يا تغييرى در حدود و ثغور مملكت لزوم پيدا مى‏كند، به تصويب مجلس شوراى ملى خواهد بود.
+
۴۷. برگى از تاريخ معاصر، ص ۴۱; حبل المتين، كلكته، سال ۱۶ شماره ۲/۲۵، ۱۸ ذيحجه ۱۳۲۶ و شماره ۵/۳۲، ۱۵ صفر ۱۳۲۷.
+
۴۸. تاريخ مشروطه ايران، كسروى/ ۷۳۰.
+
۴۹. تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، ملك زاده/ ۱۰۹.
+
۵۰. واقعات اتفاقيه در روزگار/ ۲۶۲-۲۶۳; روزنامه شمس، اسلامبول، سال اول، شماره۲۷، ۱۸ صفر ۱۳۲۷/ ۳; تاريخ بيدارى ايرانيان، ج۲/ ۲۹۲-۲۹۳.
+
۵۱. حبل المتين، كلكته، سال ۱۶ شماره ۹-۱۰/۳۹، پنجم ربيع الثانى ۱۳۲۷.
+
۵۲. آخوند خراسانى به روايت اسناد، ص ۱۰۱- ۱۰۴.
+
۵۳. روزنامه مجلس، طباطبايى، سال سوم، شماره ۲۰; برگى از تاريخ معاصر/۷۴.
+
۵۴. اسنادى درباره هجوم روس و انگليس به ايران، محمد تركمان/ ۲۲۸.
+
۵۵. حبل المتين، كلكته، سال ۱۶ شماره ۴۳/ ۲۱، چهارم جمادى الاولى، ۱۳۲۷ق.
+
۵۶. اصول كافى، كلينى، ج۱/ ۶۷. ج۷/ ۴۱۲; تهذيب، شيخ طوسى‏ج۶/ ۲۱۸، ۳۰۱.
+
۵۷. دفتر تاريخ معاصر ايران، كتاب سوم، به كوشش محمد دهنوى/ ۱۷۴-۱۷۳، سال ۱۳۷۰.
+
۵۸. همان.
+
۵۹. برگى از تاريخ معاصر ايران، آقا نجفى قوچانى/ ۷۸-۷۵; روزنامه مجلس، ۱۳۲۸ق، سال سوم، شماره ۱۴۰/ ۲.
+
۶۰. مرگى در نور/ ۲۲۰، به نقل از: فكر دموكراسى اجتماعى در نهضت مشروطيت.
+
۶۱. همان/ ۲۲۴-۲۲۳.
+
۶۲. آخوند خراسانى به روايت اسناد، به كوشش على ططرى، فاطمه ترك چى/۷- ۷۳.
+
۶۳. همان/ ۲۵۴.
+
۶۴. حبل المتين، كلكته، سال ۱۷، شماره۱/ ۱۳، شانزدهم جمادى الثانى ۱۳۲۷ق.
+
۶۵. آخوند خراسانى، به روايت اسناد/ ۱۹۸-۱۹۶.
+
۶۶. تاريخ بيدارى ايرانيان/ ۳۵۸.
+
۶۷. روزنامه مجلس، سال سوم، شماره ۲۰، شعبان ۱۳۲۷; برگى از تاريخ معاصر ايران/ ۷۴.
+
۶۸. روزنامه مجلس، سال سوم، شماره ۶، ۱۶ رجب ۱۳۲۷; حبل المتين، كلكته، سال ۱۷ شماره۷/۷، شعبان ۱۳۲۷ ق.
+
۶۹. حبل المتين كلكته، سال ۱۷ شماره ۱۳/۱، شانزدهم جمادى الثانى ۱۳۲۷.
+
۷۰. ايران نو، سال اول، شماره ۹، ۱۷ شعبان ۱۳۲۷ ق.
+
۷۱. حبل المتين، كلكته، سال ۱۹ شماره ۲۷/ ۱۳، بيست و چهارم، محرم ۱۳۳۰; برگى از تاريخ معاصر ايران/ ۱۱۸.
+
۷۲. واقعات اتفاقيه در روزگار، ص/۳۵۵.
+
۷۳. حبل المتين، كلكته، سال ۱۹، شماره ۲۷/ ۱۳; بيست و چهارم محرم ۱۳۳۰ ق، برگى از تاريخ معاصر ايران/ ۱۱۸.
+
۷۴. همان، سال ۱۶، شماره ۱/۴۷، دوم جمادى الثانى ۱۳۲۷.
+
۷۵. برگى از تاريخ معاصر، آقا نجفى قوچانى/ ۵۲.
+
۷۶. حبل المتين، كلكته، مويد الاسلام، ۱۳۲۶، سال ۱۵، شماره ۳۴، ۱۳۲۶.
+
۷۷. همان، شماره ۲۹; برگى از تاريخ معاصر/ ۳۱-۲۹. آخوند خراسانى با شمارى ديگر از علما درباره مجلس موجود اختلاف داشتند. شيخ فضل الله نورى مجلس موجود را كه در بهارستان تشكيل شده بود ناسازگار با اهداف اصلى مشروطه و حتى خود عالمان نجف مى‏دانست. از اين روى، با آن مخالف بود. در يكى از لوايح مشروعه خواهان چنين آمده است: »هذا المجلس يامر بالعدل و الاحسان و كل مجلس يامر بالعدل و الاحسان مفترض الطاعه، فهذا المجلس مفترض الطاعه.« در لايحه ياد شده در نقد آن آورده‏اند كه: كليت كبرى مسلم و مورد پذيرش است، ولى صغراى آن »كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتراه مصفرا ثم تكون حطاما... « مجموعه‏اى از مكتوبات... ج۱/ ۲۹۹ و ۲۱۰.
+
۷۸. حاشيه كتاب المكاسب، آخوند خراسانى/ ۹۶; حبل المتين، كلكته، مويد الاسلام، سال ۱۹، شماره ۹/ ۱۱-۹، ۱۳۲۹.
+
۷۹. همان.
+
۸۰. اين لايحه با نظر آخوند نوشته شده است، لذا پس از نگارش، بلافاصله در تاييد آن مى‏نويسد:
+
»مندرجات اين لايحه شريفه هيأت علميه را لازم است كه عموم آقايان عظام علما اعلام بلاد محروسه و قاطبه وعاظ و ناطقين و اهل منبر و غيرهم در مجالس و مجامع عامه و به عموم ملت در تمام بلاد بفهمانند. «
+
۸۱. اسناد روحانيت و مجلس، عبد الحسين حائرى، ج۱/ ۱۶-۱۳.
+
۸۲. مبانى فقهى مشروطه خواهى از ديدگاه آخوند خراسانى، فيرحى/ ۲۱۴-۲۱۳.
+
۸۳. اسناد روحانيت و مجلس، عبد الحسين حائرى، ج۱/ ۱۶-۱۳.
+
۸۴. روس و انگليس در موقع تبعيد شاه متعهد شده بودند كه از هر نوع اقدام او بر ضد حكومت مشروطه جلو گيرى كنند. اما وقتى كه دولت ايران در چهارم شعبان ۱۳۲۹ ق به آنان اعتراض كرد و خواستار آن شد كه به تعهد خود عمل كنند. اعلان كردند كه ما در اين مسأله بى طرف هستيم و حال آن كه عملا او را يارى داده بودند. ر. ك: تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، ملك‏زاده، ج۷-۶/ ۱۳۸۵ به بعد.
+
۸۵. اسناد روحانيت و مجلس، عبدالحسين حائرى/ ۶۷.
+
۸۶. روزنامه نجف، حاج حسين، سال دوم، شماره ۱۷; روزنامه مجلس، طباطبايى، سال چهارم، شماره ۱۳۸/ ۱.
+
۸۷. برگى از تاريخ معاصر ايران، آقا نجفى قوچانى/ ۱۱۵-۱۱۴.
+
۸۸. تاريخ بيدارى ايرانيان جلد۲/ ۳.
+
۸۹. تاريخ انقلاب مشروطيت ايران جلد ۲/ ۴۰۴-۴۰۳.
+
۹۰. حبل المتين، كلكته سال دهم، شماره ۳۶/ ۵-۴، دوم جمادى الاول ۱۳۲۱.
+
۹۱. كتاب آبى، جلد ۲/ ۲۳۱.
+
۹۲. حبل المتين كلكته سال ۱۶ شماره ۲۵، هيجدهم ذى حجه ۱۳۲۶; برگى از تاريخ معاصر/۵۶-۵۴.
+
۹۳. روزنامه مجلس، طباطبايى، سال دوم، شماره ۹۴.
+
۹۴. روزنامه مساوات، سال اول شماره ۹/ ۷-۶، هفتم ذى حجه ۱۳۲۵.
+
۹۵. رورنامه مجلس، طباطبايى، سال دوم شماره ۸۰ و ۹۳.
+
۹۶. همان، شماره ۹۳.
+
۹۷. برگى از تاريخ معاصر، آقا نجفى قوچانى/ ۷۵ -۷۸; روزنامه مجلس، طباطبايى، سال سوم ش۱۴.
+
۹۸. واقعات اتفاقيه در روزگار، شريف كاشانى/ ۶۰۰-۵۹۸.
+
۹۹. همان.
+
۱۰۰. روزنامه مجلس، طباطبايى، سال سوم شماره ۱۴۰/ ۲، سال ۱۳۲۸ق; برگى از تاريخ معاصر، آقا نجفى قوچانى/ ۷۸-۷۵.
+
۱۰۱. روزنامه نجف، حاج حسين، ۱۳۲۸، سال اول ش ۶.
+
۱۰۲. روزنامه مجلس، سال سوم شماره ۱۴۰/ ۲، شانزدهم رجب ۱۳۲۸; برگى از تاريخ معاصر/ ۷۸-۷۵.
+
۱۰۳. برگى از تاريخ معاصر، ص/۷۸.
+
۱۰۴. روزنامه مجلس، سال سوم شماره ۱۶، ۲/۱۴۰، رجب ۱۳۲۸; برگى از تاريخ معاصر/ ۷۸-۷۵.
+
۱۰۵. مذاكرات مجلس، جلسه ۴۱ دوره دوم مجلس شوراى ملى، ۳ محرم ۱۳۲۸. روزنامه رسمى/۵۱.
+
۱۰۶. تشيع و مشروطيت، حائرى، عبدالهادى/ ۱۵۹.
+
۱۰۷. برگى از تاريخ معاصر، آقا نجفى قوچانى/ ۷۵ -۷۸.
+
۱۰۸. روزنامه مجلس، ، طباطبايى، ۱۳۲۸، سال سوم ش ۶۳/ ۳; واقعات اتفاقيه در روزگار، شريف كاشانى، ج۳/ ۶۰۰ ۵۹۸.
+
۱۰۹. همان.
+
۱۱۰. همان، سال پنجم، شماره ۲/۳۷، بيست و هشتم شوال ۱۳۲۹ق.
+
۱۱۱. روزنامه نجف، سال اول شماره ۲۰، هشتم ذيقعده ۱۳۲۸ ق.
+
۱۱۲. درّه النجف، جزء چهارم و پنجم، رجب ۱۳۲۸ ق. به نقل از نجف و فلسفه تجدد در ايران/۳۶۷.
+
۱۱۳. روزنامه ايران نو، سال دوم شماره ۶۱، اول محرم ۱۳۲۹ ق; روزنامه مجلس، سال ۴ شماره ۴۹، محرم ۱۳۲۹; برگى از تاريخ معاصر/ ۹۸-۹۷.
+
۱۱۴. حبل المتين، كلكته، سال ۱۹، شماره ۹ /۹، هشتم شعبان ۱۳۲۹.
+
۱۱۵. برگى از تاريخ معاصر/ ۱۰۳-۱۰۲.
+
۱۱۶. روزنامه مجلس، سال چهارم، ش ۱/۱۱۵، نهم رجب ۱۳۲۹ ق.
+
۱۱۷. اوراق تازه ياب مشروطيت/ ۲۰۷; واقعات اتفاقيه، ج۲/ ۵۳۵.
+
۱۱۸. روزنامه مجلس، سال دوم، ش ۹۴.
+
۱۱۹. روزنامه نجف سال اول شماره ۹ و ۸/۳۲، صفر ۱۳۲۹; برگى از تاريخ معاصر/۷۱- ۷۲.
+
۱۲۰. حبل المتين كلكته سال ۱۸، شماره ۱۵، ۳۸ رمضان ۱۳۲۸، ص/۵.
+
۱۲۱. برگى از تاريخ معاصر/ ۱۱۰-۱۰۶.
+
۱۲۲. انديشه تحريم در تاريخ سياسى ايران /۶۷-۶۵; تاريخ هيجده ساله آذربايجان/۲۴۱.
+
۱۲۳. تاريخ هيجده ساله آذربايجان/ ۲۴۲-۲۴۱.
+
۱۲۴. اختناق ايران، مورگان شوستر، ترجمه ابوالحسن موسوى شوشترى/۲۳۰ صفى على شاه، تهران ۱۳۵۱.
+
۱۲۵. روزنامه مجلس، سال اول، شماره ۴/۳۱، ۵، ذيحجه ۱۳۲۴; حبل المتين، كلكته، سال ۱۶ شماره ۱۴/ ۱۳-۱۲، بيست و سوم رمضان ۱۳۲۶.
+
۱۲۶. روزنامه انجمن تبريز، سال اول، شماره ۶۳، بيست و دوم صفر ۱۳۲۵; حبل المتين، كلكته، سال ۱۶، شماره ۱۱/۱۴، بيست و سوم رمضان ۱۳۲۴.
+
۱۲۷. حبل المتين، كلكته، سال ۱۵ ش ۶ رجب ۱۳۲۵ ص ۱۶.
+
۱۲۸. همان، سال ۱۴ شماره ۹/۲، بيست و هشتم جمادى الثانى ۱۳۲۷; برگى از تاريخ معاصر/۳۶-۳۴.
+
۱۲۹. همان، كلكته، سال ۱۷ شماره ۱۳/۱، شانزدهم جمادى الثانى ۱۳۲۷.
+
۱۳۰. ايران نو، سال اول، شماره ۳/۶۶، سى‏ام شوال ۱۳۲۷.
+
۱۳۱. حبل المتين، كلكته، سال ۱۷ شماره ۶-۵/۲۰، ذيقعده ۱۳۲۷.
+
۱۳۲. روزنامه نجف، سال اول، شماره ۶، شانزدهم جمادى الثانى، ۱۳۲۸ ق.
+
۱۳۳. روزنامه مجلس، سال چهارم، شماره ۲-۳/۷۸، يازدهم ربيع الثانى ۱۳۲۹; واقعات اتفاقيه در روزگار، ص۶۴۵.
+
۱۳۴. حبل المتين، كلكته، سال ۱۸ شماره ۲/۲۷، هفتم محرم ۱۳۲۹; روزنامه مجلس سال چهارم، شماره ۴۹، پانزدهم محرم ۱۳۲۹ ق.
+
۱۳۵. روزنامه مجلس، سال ۴ شماره ۱/۱۱۵، نهم رجب ۱۳۲۹.
+
۱۳۶. آخوند خراسانى به روايت اسناد/ ۲۵۹-۲۵۵.
+
۱۳۷. در كتابهاى فقهى به صراحت آمده است كه قلمرو لزوم اطاعت شرعى از ولى فقيه، همان احكام حكومتى اوست. و اين اطاعت بر ديگر فقها نيز لازم است. از باب نمونه در مسأله ۵۷ اجتهاد و تقليد عروةالوثقى، ج۵۹/۱. آمده است:
+
»حكم الحاكم الجامع للشرايط لا يجوز نقضه حتى لمجتهد آخر الا اذا تبين خطاه. «
+
ولاية الامر فى عصر الغيبه، آيت الله سيد كاظم حسينى حائرى/ ۲۵۱-۲۷۵.
+
۱۳۸. كفايه الاصول، آخوند خراسانى/ ۴۶۶.
+
۱۳۹. برگى از تاريخ معاصر، آقا نجفى قوچانى/ ۴۱.
+
۱۴۰. حبل المتين، كلكته، مويد الاسلام، ۱۳۲۷، سال ۱۶ ش ۳۹/ ۱۰-۹.
+
۱۴۱. روزنامه شمس، اسلامبول، سال اول شماره ۳-۲/۶، رمضان ۱۳۲۶.
+
۱۴۲. حبل المتين، كلكته، مويد الاسلام، ۱۳۲۷، سال ۱۷ ش ۱/ ۱۳.
+
۱۴۳. همان، شماره ۲/ ۲۰.
+
۱۴۴. روزنامه مجلس، طباطبايى، سال دوم، شماره ۹۳.
+
۱۴۵. حبل المتين، كلكته، سال ۱۶ شماره ۳۵، ششم ربيع الاول ۱۳۲۷; برگى از تاريخ معاصر/۴۵-۴۴.
+
۱۴۶. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج۲۷/ ۱۳۷-۱۳۳.
+
۱۴۷. تقريرات القضاء، آخوند خراسانى/ ۱۱۵-۱۱۴.
+
۱۴۸. حبل المتين، كلكته، سال ۱۷ شماره ۱۱-۱۰/۲، بيست و سوم جمادى الاولى ۱۳۲۷; سال ۱۹ شماره ۹/۹، هيجدهم شعبان ۱۳۲۹.
+
۱۴۹. همان.
+
۱۵۰. همان.
+
۱۵۱. سوره نساء آيه ۵۹.
+
۱۵۲. حبل المتين، كلكته، سال ۱۷ شماره ۱۰-۹/۲، بيست و سوم جمادى الثانى ۱۳۲۷.
+
۱۵۳. همان.
+
۱۵۴. همان.
+
۱۵۵. جواهر الكلام، ج۴۰/ ۱۰۵.
+
۱۵۶. در حكم تبعيد تقى زاده نوشت: قانونا و شرعا منعزل است. ر. ك: اوراق تازه ياب مشروطيت/۲۰۷.
+
۱۵۷. فكر آزادى و مقدمه نهضت مشروطيت/ ۱۴۵.
+

نسخهٔ ‏۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۵

احکام ولایی و حکومتی آخوند خراسانی

نویسنده: مزینانی محمدصادق

چکیده

کارکرد و سیره عملیِ آخوند خراسانی، در مراحل گوناگون نهضت مشروطه و حتی پیش از آن، بیان‌گر باور عمیق و قاطع ایشان به ولایت مطلقه فقیه است. در این نوشتار، پس از اشاره به تمایز حکم حکومتی از حکم شرعی، حکم قضایی و امر به معروف و نهی از منکر، پای بندی ایشان، با توجه به صدور احکام ولایی بسیار، در عرصه‌های گوناگون، به ولایت مطلقه فقیه، نمایانده شده است.

حکم به وجوب حمایت و اطاعت از سیدعبدالحسین لاری با استناد به مقبوله عمر بن حنظله، حکم به اخراج تقی زاده از مجلس شورای ملی و تبعید او از کشور و دستور جایگزینی فردی شایسته به جای او، حکم به سرنگونی حکومت استبدادی محمدعلی شاه، حکم حرمت پرداخت مالیات به کارگزاران او، حکم به تجدید مجلس شورای ملی، دستور به عفو عمومی، نصب دریابیگی به حکومت بوشهر و... بخشی از احکام ولایی ایشان است.
این احکام بیان‌گر آن هستند که ایشان، نه تنها به ولایت مطلقه فقیه معتقد بوده، بلکه آن را اعمال نیز کرده است. آخوند خراسانی و شماری دیگر از عالمان در همان روزگار، خاستگاه و مبانی این احکام و لزوم پیروی از آن را، ولایت و نیابت عامه فقیه دانسته و دلیلهای آن را نیز یادآور شده‌اند.
کلید واژگان: ولایت، نیابت، ولایت مطلقه فقیه، حکم شرعی، حکم قضایی، حکم ولایی و حکم حکومتی.
برای دستیابی به دیدگاه عالمان دین، بویژه مراجع بزرگ شیعه، دربارهٔ ولایت فقیه و نیابت عامه و گستره اختیارات آن، افزون بر مراجعه به آثار علمی و فنی به جای مانده، باید سیره عملی آنان را نیز، از نظر گذراند. با این مطالعه تاریخی، می‌توان روشن کرد که آنان در چه محدوده‌ای دخالت کرده و تصدی چه کارهایی را در قلمرو اختیارات خود می‌دانسته‌اند. آیا اختیارات خود را در فتوا و قضا محدود می‌دیده‌اند و یا اگر موقعیت و شرایط زمانی به آنان اجازه می‌داده، در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی نیز، به نقش‌آفرینی می‌پرداخته‌اند؟ در صورتِ ورود به این عرصه، حضور و تصدی آنان، از سوی خودشان یا مردم و یا صاحبان قدرت و یا دیگر عالمان و بزرگان دین، چگونه توجیه و تحلیل می‌شده است؟
محور این مقال، تبیین سیره عملی آخوند خراسانی، در برخورد با اصل ولایت فقیه و نیابت عامه است. در سالهای اخیر، برخی از نویسندگان، با همه توان تلاش کرده‌اند که دیدگاه آخوند خراسانی را به عنوان مدرسه نجف، در برابر دیدگاه امام خمینی به عنوان مدرسه قم قرار دهند. با نگاهی گذرا به سیره عملی ایشان، نشان خواهد داده شد که مدعیان، پندارهای خود را به عنوان اندیشه‌های آخوند خراسانی عرضه داشته و واقعیت چیز دیگری است.
کارکرد آخوند خراسانی در رهبری مراحل گوناگون نهضت مشروطه و یا حتی پیش از آن، بیان‌گر باور ژرف ایشان به مشروعیت تصرف فقهای جامع‌الشرایط در حوزه عمومی و سیاسی است.
آخوند خراسانی، با رهبری نهضت مشروطه و صدور احکام حکومتی و ولایی بسیار، در عرصه‌های گوناگون، ولایت مطلقه فقیه را به نمایش گذاشت و نشان داد که قلمرو نیابت و اختیارات فقیه، اختصاصی به فتوا و قضاوت ندارد، بلکه دیگر حوزه‌ها را هم دربرمی‌گیرد. افزون بر خود ایشان، عالمان دیگر نیز احکام ولایی ایشان را بر اساس نیابت و ولایت عامه فقیه تفسیر و تحلیل کرده‌اند. بر داشت مردم، صاحبان قدرت و حتی مخالفان در روزگار آخوند همین بوده است.[۱]

پاسخ به یک شبهه

پیش از آن که به پرسشهای یاد شده پاسخ دهیم و نمونه‌هایی از احکام حکومتی آخوند خراسانی را یادآور شویم، پاسخ به یک شبهه مفید و مناسب می‌نماید. ممکن است کسانی بگویند: الزامهای سیاسی و اجتماعی فقها، از جمله آخوند خراسانی، از باب فتوای شرعی و یا از باب امر به معروف و نهی از منکر بوده است. اینان، همانند دیگر مسلمانان، وظیفه عمومی فرمان دادن به نیکیها و بازداشتن از بدیها را بر عهده دارند. افزون بر این، با صدور فتوای شرعی، وظیفه مردم را در مسائل مورد نیاز، بیان می‌کنند. الزامهای سیاسی و اجتماعی فقها یکی از این دو نوع است و ارتباطی به حکم حکومتی ندارد؛ بنابراین، آنان در مسائل سیاسی و اجتماعی به عنوان ولی امر و حاکم دخالت نمی‌کرده‌اند.
هر چند این شبهه برای کسانی که با فقه و اصطلاحات آن آشنایی دارند، شاید سست بنماید و غیر در خور پاسخ گویی، ولی برای آن که بحثها برای عموم مفید فایده باشد، بایسته است که به چند پرسش زیر، هر چند به اشاره، پاسخ داده شود:
مقصود از حکم ولایی چیست؟ حکم ولایی چه تفاوتهایی با فتوای شرعی دارد؟ تفاوت حکم ولایی با حکم قاضی کدام است؟ تفاوت الزامهای سیاسی و اجتماعی فقها با امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ آیا این الزامها، از نوع امر به معروف و نهی از منکر هستند، و یا از نوع حکم ولایی؟
پاسخ به پرسشهای یاد شده هر چند سبب طولانی شدن مقدمات بحث می‌شود، ولی برای پاسخ به شبهه و تبیین ماهیت احکام حکومتی که از سوی آخوند خراسانی، به عنوان فقیه جامع الشرایط، صادر شده است، ضرورت دارد. برای دستیابی به این هدف، به اقسام حکم اشاره می‌کنیم، تا تفاوت حکم ولایی با حکم شرعی و قضایی و... روشن شود:
۱. حکم شرعی: مقصود از حکم شرعی، حکمی است که شارع مقدس آن را وضع و جعل می‌کند. تکالیف الهی از مصادیق حکم شرعی به شمار می‌آیند. حکم شرعی، انشای شارع است و به جعل و ایجاد او موجود می‌شود.
حکم شرعی، بر دو نوع است: وضعی و تکلیفی. حکم شرعی تقسیمات دیگری همانند: تقسیم به ظاهری و واقعی، اولی و ثانوی دارد که در جای خود به شرح آمده است. نقش فقیه و مرجع در این جا تنها تلاش در جهت کشف حکم شرعی، با توجه به منابع آن است؛ بنابراین، فتوای مجتهدان، بیان و اعلان حکم شرعی شارع است. در این جا فقیه با فتوای خویش، انشای حکم شرعی نمی‌کند، بلکه انشای شارع را اعلان می‌کند. وظیفه فقیه و مجتهد در مقام استنباط و افتاء درک و کشف انشا و جعل شارع است.
۲. حکم قاضی: گاه فقیه در جایگاه قضاوت قرار می‌گیرد و به عنوان قاضی حکم می‌کند. به این صورت که پس از دادرسی در باب اختلاف و تنازع، به صدور حکم اقدام می‌کند. حکم قاضی، از سنخ فتوا نیست، بلکه انشای خود اوست. هر چند او نیز موظف است با توجه به موازین شرعی به صدور حکم و رفع خصومت بپردازد؛ اما کار او اعلان حکم شرعی نیست، بلکه انشای حکم با توجه به احکام شرعی است. قاضی پس از استماع سخنان و دلیلهای دو طرف دعوا، حکم قضایی صادر می‌کند و به دعوا خاتمه می‌دهد، بنابراین، حکم قاضی با حکم شرعی متفاوت است.
۳. حکم حکومتی: حکم حکومتی، حکمی است که فقیه، آن هم فقیه جامع الشرایط، در غیر مورد مخاصمه و نزاع، صادر می‌کند.
کسانی که ولایت فقیه و نیابت عامه را پذیرفته‌اند، معتقدند که حکم ولی فقیه جامع الشرایط، در فتوا و قضا و سرپرستی محجوران خلاصه نمی‌شود. او صاحب ولایت تدبیری نیز هست. در همه اموری که نیابت بردار از امام معصوم است، نیابت می‌کند. صدور حکم حکومتی نیز می‌تواند اقسام گوناگونی داشته باشد؛ که رؤیت هلال و اجرای حدود، بخشی از آن است.[۲] بدون شک، امر و نهی مسلمانان در امور سیاسی و اجتماعی، بخشی از آن به شمار می‌آید. مبنای احکام حکومتی، رعایت مصلحت مسلمانان و نظام اسلامی است. فقیه دارای شرایط، با توجه به مصلحت مسلمانان در کارهای سیاسی و اقتصادی و... جامعه دخالت می‌کند و با صدور الزامات خاص به انتظام امور می‌پردازد.[۳]

احکام حکومتی و امر به معروف و نهی از منکر

با توجه به آن چه آوردیم، تمایز احکام حکومتی از امر به معروف و نهی از منکر نیز تا حدودی روشن شد؛ چرا که گاهی شخص به عنوان یکی از مسلمانان و بدون اتکا به منصبی و عنوانی به امر و نهی دیگران می‌پردازد، تا وظیفه امر به معروف و نهی از منکر خود را انجام داده باشد؛ اما الزامات حکومتی، مقوله‌ای فراتر از آن است؛ چرا که:
نخست آن که، شامل نصب و عزل افراد برای پستها و سمتهای گوناگون مدیریت جامعه می‌شود. همان گونه که آخوند خراسانی به عزل تقی زاده از مجلس حکم داد.
دو دیگر، الزامات احکام حکومتی، فراتر از تشخیص افراد است؛ یعنی التزام به این احکام، مشروط به تشخیص مصلحت حکم به وسیله هر یک از مکلفان نیست. از این روی، همه افراد، حتی در صورتی که در تشخیص آن، تردید داشته باشند، ملزم به پیروی‌اند. امر به معروف و نهی از منکر، حتی اگر از سوی مجتهد باشد، نمی‌تواند منشأ عزل و نصب افراد گردد. در امر به معروف و نهی از منکر، اگر مکلف موضوع را نشناسد و یا پی به وجوب و حرمت آن نبرد، برای او الزام آور نیست؛ و یا اگر به حکم دیگری (از روی اجتهاد و یا به پیروی از مرجع خویش) رسیده، موردی برای الزام وی وجود ندارد.[۴] سه دیگر، امر به معرف و نهی از منکر، در مرحله عالیه آن - یعنی مواردی که به ضرب و جرح افراد نیاز باشد - در حوزه اختیار حکومت و فقیه جامع الشرایط است که از باب ولایت اقدام به انجام آن می‌کند؛ بنابراین در برخی از مواردی که خواهیم آورد، مانند حکم به ارتداد، هر چند می‌توان گفت از باب امر به معروف و نهی از منکر است، ولی با توجه به مقام ولایی فقیه صورت می‌گیرد.
بنابراین، الزامات فقها در مسائل سیاسی و اجتماعی و دخالتهای آنان در مسائل حکومتی، نه جنبه فتوای شرعی و قضاوت داشته و نه به عنوان امر به معروف و نهی از منکر بوده است. از باب نمونه، شاهان صفوی و قاجار از عالمان بزرگ با عنوان» نواب ائمه «یاد کرده و حکم آنان را لازم الاجرا دانسته‌اند. شاه طهماسب صفوی در نامه خود به محقق کرکی، پس از آن که وی را» نائب الامام «خطاب می‌کند می‌نویسد:
» مقرر فرمودیم که سادات عظام و اکابر و اشراف فخام و امراء و وزراء و سایر ارکان دولت قدسی صفات مومی الیه را مقتدا و پیشوای خود دانسته، و در جمیع امور اطاعت و انقیاد به تقدیم رسانیده و آن چه امر نماید، بدان مأمور و آن چه نهی نماید، بدان منهی بوده، هر کسی را از متصدیان امور شرعیه ممالک محروسه و عساکر منصوره را عزل نماید معزول، و هر که را نصب نماید منصوب دانسته، در عزل و نصب مزبورین به سند دیگری محتاج ندانند، و هر کس را عزل نماید، مادام که از جانب آن متعالی منقبت منصوب نشود، نصب نکنند... «[۵] در این فرمان، شاه طهماسب چون زمام امور اجرایی را عملاً در دست دارد، همه ارکان دولت را به فرمان بَری از محقق کرکی فرا می‌خواند. البته به ریشه این فرمان بَری نیز، اشاره کرده که محقق کرکی» مبین حلال و نایب الامام «است. در حقیقت، شاه، با پذیرفتن جایگاه نیابت عامه برای محقق بر آن است که دست او را در امور کشور باز گذارد، نه این که او را همانند دیگر وزراء به سمتی بگمارد.
شاه، در فرمان دیگری به نصب الهی محقق کرکی تصریح کرده و با استناد به روایت امام صادق (ع) دربارهٔ نصب راویان حدیث و صاحب نظران در حلال و حرام که فرمود:» انی قد جعلته علیکم حاکما «محقق را» نائب الائمة المعصومین «و مخالفت با او را به منزله شرک به خدا دانسته است.
سید نعمت الله جزائری می‌گوید:
» چون محقق کرکی در عهد شاه طهماسب به اصفهان و قزوین آمد، شاه به او گفت:»انت احق بالملک لانک النائب عن الامام (ع) و انما اکون من عمالک اقوم باوامرک و نواهیک... «[۶] تو برای حکومت شایسته‌تری؛ چرا که تو نائب امام (ع) هستی و من از کارگزاران تو می‌باشم که بر اساس دستورها و نهی‌های تو عمل می‌کنم.
سید، سپس اضافه می‌کند که نامه‌ها و دستور العمل‌ها و احکامی را از محقق دیده‌ام که به شهرهای گوناگون و برای کارگزاران حکومتی فرستاده و دربارهٔ قواعد عدالت گستری و روش برخورد با مردم در گرفتن مالیات، اقامه نماز جماعت و تعلیم مسائل دینی و... دستورهایی داده است. این حوادث بیان‌گر تصویری است که در ذهنیت شیعه از نیابت امام وجود داشته است. در این اعتقاد، شمول نیابت فقیه، نسبت به منصب حکومت و اداره آن و نیز صدور احکام حکومتی روشن و در نزد مردم و عالمان دین مورد قبول بوده است.
شاه اسماعیل دوم نیز، به هنگام تاج گذاری، خطاب به محقق و دیگر عالمان می‌گوید:
» این سلطنت، در حقیقت، از آنِ صاحب الزمان و شما نائب مناب آن حضرت‌اید... «[۷] در خور یادآوری است که شماری از جهانگردان و تحلیل گران خارجی و داخلی نیز، در لابه لای یادداشتهای خود، از رواج و شهرت این اندیشه شیعی سخن گفته‌اند. در مَثَل انگلبرت کمپفر، جهانگرد و نویسنده آلمانی، که در عهد شاه سلیمان به ایران آمده و نیز، شاردن، به تفصیل از این عقیده سخن گفته و یادآور شده‌اند که پادشاهان، به عنوان مجری احکام فقها عمل می‌کرده‌اند.[۸]حتی کمپفر یاد آور شده است که عمل به این باور، برای برخی از شاهان صفوی و اطرافیان آنان، سخت و دشوار بوده است؛ ولی آنان از ترس مردم، ناگزیر خود را به این عقیده شیعی پای‌بند نشان می‌دادند.[۹] در روزگار قاجار نیز، با توجه به جو حاکم و فضای اعتقاد دینی به ولایت عامه، هیچ اقدام و تصمیمی بدون استناد به این منبع مشروعیت، زمینه مقبولیت و عینیت نداشت. از این روی، در زمان جنگهای ایران و روسیه، دولت قاجار با اذن مراجع عصر وفقهای آن روزگار، اجازه تدبیر جنگ و بهره گیری از کمکهای مردم را می‌یافت. شیخ جعفر کاشف الغطاء به فتحعلی شاه اجازه داد تا هزینه‌های جنگ را از وجوه شرعی و غیر آن، به صورت الزامی از مردم بگیرد.[۱۰] در قرون گذشته، که امت اسلامی، در کشورهای گوناگون با حاکمان مستبد از یک سو و استعمارگران تجاوزگر و سلطه طلب از سوی دیگر، رو به رو بوده‌اند، فقهای شیعه، احکام حکومتی بسیاری صادر کرده‌اند. آنان در شرایطی این احکام را داده‌اند که حاکمیت سیاسی کشور را در دست نداشته‌اند و تنها به استناد مقام ولایی خویش، حکم صادر می‌کرده‌اند.
حکم ولایی میرزای شیرازی در برابر امتیاز رژی:
» الیوم استعمال تنباکو و توتون، بَایَّ نحو کان، در حکم محاربه با امام زمان، صلوات الله و سلامه علیه، است. «[۱۱] به گفته همه گزارش گران داخلی و خارجی، این حکم در نصف روز، در همه کشور منتشر و همگان از آن پیروی‌کردند.
دکتر فووریه پزشک مخصوص ناصرالدین شاه در تاثیر عجیب این حکم می‌نویسد:
» فتوایی از عتبات رسیده و به مردم امر شده که برای برچیدن کمپانی، از استعمال دخانیات خودداری کنند، با انضباط تمام رعایت شده، تمام توتون فروشان دکانهای خود را بسته و تمام قلیانها را بر چیده‌اند و احدی، نه در شهر، نه در میان نوکران شاه، نه در اندرون او، لب به استعمال دخانیات نمی‌زند. «[۱۲] اطاعت عمومی مردم و حتی اندرون شاهی از این حکم، در صورتی بود که سران رژیم ایران، با این حکم مخالف بودند و تمام تلاش خود را برای جلوگیری از نشر و اثرگذاری آن به کار گرفتند. این گونه تعبد و تقید به اجرای آن، از کدام نیرو ناشی می‌شد؟ کدام نیرو همگان را به پیروی از آن حکم و رویارویی با دستگاه حکومت وادار می‌کرد؟ چرا همه فقها در برابر این حکم خضوع کردند، در حالی که خود مجتهد بودند و پیروی از فتوای دیگران را برخود حرام می‌دانستند؟
پاسخ همه این پرسشها را در برخورد و پاسخ علمای نجف و تهران به کارگزاران دولت می‌توانید بیابید. وقتی امین السلطان، علاء الدوله را به نجف فرستاد، تا شاید برخی از علما را به مخالفت با حکم میرزای شیرازی متقاعد سازد، همه آنان پاسخ دادند:
» آن چه میرزا فرموده‌اند، حکم است، نه فتوا و اطاعت از آن بر همه لازم است. «[۱۳] امین السلطان علمای طراز اول تهران را گرد آورد و خطاب به آنان گفت: آیا تغییر و یا لغو قرار داد ممکن نیست، پاسخ ایشان چنین بود:
» بی پرده بگوییم... این حکم از جانب رفیع الجوانب حضرت حجه الاسلام، [میرزای شیرازی] که نایب الامام، [است] و حکم جناب‌شان دربارهٔ مجتهد و مقلد، نافذ و واجب الاتباع است... . ما نیز در این خصوص، مثل آحاد مردم اطاعت نمودیم. «[۱۴] در برهه دخالت بریتانیا در کشور عراق نیز، فقیهان، با بهره گیری از حکم حکومتی و ولایی، به مقابله با آن پرداختند. به عنوان مثال وقتی عوامل انگلیسی به مداخله در انتخابات عراق دست زدند، آقا سید ابوالحسن اصفهانی، با صدور حکمی مسلمانان را از همکاری با آنان برحذر داشت و چون مشارکت در این انتخابات سبب تقویت کفار و گسترش نفوذ آنان می‌شد، مخالفان با این حکم را در ردیف مرتدان قرار داد:
» برادران مسلمان، این انتخابات موجب مرگ امت اسلامی است و هر کس با علم به حرمت، در آن شرکت کند، همسرش بر او حرام می‌شود و حرام است به زیارت ائمه (ع) برود، جواب سلام‌اش را نباید داد و اجازه ورود به حمام مسلمانان را نیز ندارد. «[۱۵] میرزای نائینی، از شاگردان و خواص آخوند خراسانی نیز، در مقابله با این انتخابات نمایشی، حکم به تحریم داد و پس از آن که انتخابات به تأخیر افتاد، دوباره بر حکم سابق خود اصرار کرد و نوشت:
»... نعم قد حکمنا سابقاً بحرمه الدخول فی امر الانتخابات و الاعانة فیه بَایَّ وجه کان علی کل مسلم مومن بالله و الیوم الاخر و هذا الحکم کماکان لم یتغیر موضوعه و لم یتبدل. «[۱۶] آری، ما پیش از این، به حرمت شرکت در انتخابات و همکاری با آن از هر نوع که باشد حکم کردیم؛ بنابراین، هر مسلمانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید از شرکت در آن پرهیز کند. این حکم، چون موضوع آن دگرگون نشده، همچنان باقی است.
در آغاز، انگلیسیها و ملک فیصل، به این احکام اهمیت نمی‌دادند، ولی پس از اثرگذاری جدی آنها بر مردم، به این نتیجه رسیدند که مخالفت علما را باید جدی گرفت. به عنوان مثال گزارشهایی از نجف و کوفه رسید که مردم، به وسیله نمایندگان خود، به استاندار پیام داده‌اند که شرکت آنان در انتخابات، پس از تحریم رهبران مذهبی‌شان، امکان پذیر نیست.
در گزارش دیگری آمده است که مردم بصره نیز، از شرکت در انتخابات سر باز زده‌اند. این مقاومتها سبب شد که انگلیسیها و وابستگان آنها در برخورد با علما، از زور استفاده کرده و به تبعید آنان اقدام کنند.[۱۷] در ایران نیز، پیش از نهضت مشروطیت و پس از آن، بویژه هنگامی که قوای انگلیسی و روسی جنوب و شمال ایران را میدان تاخت و تاز خود قرار داده بودند، علمای نجف و ایران به مبارزه‌ای جدی و همه جانبه برخاسته، و احکام حکومتی بسیاری را صادر کردند. احکامی که در فقه شیعه از شؤون فقیه جامع الشرایط در روزگار غیبت است. به اعتراف یکی از کسانی که بر این پندار پای می‌فشارد که آخوند خراسانی را منکر ولایت فقیه است، در این باره توجه کنید:
» لوایح و تلگرافات، بی شک سیاسی‌ترین بخش آثار آخوند خراسانی است؛ چرا که علاوه بر مباحث فلسفه سیاسی و فتاوی کلی فقهی، برای نخستین بار اظهار نظر جزئی و مشخص دربارهٔ کلان‌ترین رخدادهای سیاسی و صدور حکم شرعی (در مقابل فتوا[۱۸]) در حوزه سیاست به عنوان» مقام روحانی شیعه «را شاهد هستیم عنوانی که هرگز سابقه نداشت. بی شک آخوند خراسانی و دو همراهش حاجی محمد حسین طهرانی نجل میرزا خلیل و شیخ عبدالله مازندرانی نخستین عالمان شیعی هستند که این همه حکم سیاسی صادر کرده‌اند. این میزان فعل و قول سیاسی به جا مانده در هیچ یک از علمای پیشین سابقه ندارد. «[۱۹] البته ناگفته نماند که برخلاف پندار نویسنده، آخوند خراسانی و علمای همگام با او، نخستین کسانی نبوده‌اند که حکم ولایی داده‌اند. فقهای شیعه به عنوان» نائب عام «در طول تاریخ احکام ولایی صادر کرده‌اند، منتهی مقدار آن به تناسب شرایط زمانی و مکانی متفاوت بوده است.
با شناخت این گونه احکام، جنبه‌های کاربردی و عینی ولایت فقیه در عرصه‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آشکار خواهد شد؛ و نیز آگاهی از این احکام نشان می‌دهد که عالمان پیشین، چه تلقی و برداشتی از نیابت معصوم داشته و ریشه‌های پای بندی به نیابت عامه تا کجا گسترش داشته است.
اگر تعبیرهایی که دربارهٔ شؤون و قلمرو اختیارات فقیه، در پاره‌ای از کتابهای فقهی آمده، در نزد عده‌ای مبهم و به دور از صراحت انگاشته شود، این گونه موارد و مصادیق و تعبیرهایی که در متن هر یک از احکام به کار رفته است، ابهامها را بر طرف و قلمرو ولایت فقیه و اختیارهای او را روشن می‌کند.
با توجه به متعارف بودن احکام ولایی در بین فقیهان جامع الشرایط، می‌توان گفت: پاره‌ای از مناقشه‌هایی که در کتابهای استدلالی و علمی، از سوی شماری از فقیهان مطرح شده، جنبه تئوریک داشته و فقیهان در مقام عمل، به آن مناقشه‌ها اعتنایی نکرده‌اند.[۲۰] جایگاه ولایی و سیاسی فقیهان جامع الشرایط از نگاه آخوند خراسانی بسیاری از فقها از جمله آخوند خراسانی برای فقیه جامع الشرایط، سه مقام و جایگاه را ذکر کرده‌اند:
الف. افتاء: بیان و تبلیغ احکام الهی.
ب. قضاء: داوری در میان مردم.
ج. ولایت: رهبری سیاسی و اجتماعی مردم.
برای هر یک از سه مقام یاد شده، دلیلها، شرطها، و ویژگیها، قلمروها و احکام و آثاری وجود دارد. بین دلیلها و شرطها و ویژگیها، حدود و احکام مقام فتوا، با دلیلها و شرطها و ویژگیها و قلمرو احکام قضا، فرقهای اساسی وجود دارد. هر دو مقام از همین جهت با شأن ولایت فرقهایی دارند. آخوند خراسانی، از دو راه به اثبات ولایت فقیه پرداخته است:
الف. روایات، بویژه مقبوله عمر بن حنظله.
ب. حسبه و قدر متیقن، به معنای گسترده آن.[۲۱] ولایت مطلقه، یا ولایت عامه، ولایتی است فراتر از قضاوت، در جهت اداره کشور و رسیدگی به امور امت در دو بعد مادی و معنوی. این معنی و مفهوم، قدر مشترک تفسیرها از ولایت مطلقه و عامه فقیه است.
آخوند خراسانی بارها در اعلامیه‌ها و احکام حکومتی خود، به منصب سوم اشاره کرده و خود و دیگر مراجع نجف را» رهبر شیعیان جهان «و یا» رئیس روحانی نهضت مشروطه «خوانده است و از نظر قانونی و شرعی، پیروی از احکام حکومتی خود و آنان را لازم و واجب شمرده است، در حالی که در هیچ انتخاباتی به این سمت برگزیده نشده بودند.[۲۲]و نیز در پاره‌ای از نامه‌ها اشاره کرده که این احکام را با توجه به همان جایگاه خود صادر کرده‌اند.
مراجع سه گانه نجف (آخوند خراسانی، مازندرانی و تهرانی) نه تنها اطاعت از احکام سیاسی خود را بر همگان لازم و واجب می‌دانستند که هر گونه مخالفت با آن را محاربه با امام زمان (ع) و موجب خروج از جرگه مسلمانی اعلام کردند.[۲۳]این، به طور دقیق، مضمون همان روایاتی است که فقهای معتقد به ولایت و نیابت عامه فقیه، بدانها استدلال کرده‌اند.
احکام حکومتی آخوند خراسانی و دیگر مراجع نجف، هم مربوط می‌شوند به پیش از نهضت مشروطیت و هم به پس از آن؛ ولی در این مقال، بیش‌تر به احکام حکومتی پس از نهضت، پرداخته می‌شود و تنها به چند نمونه از احکام حکومتی پیش از نهضت اشاره می‌شود:
۱. حکم به ارتداد صدر اعظم: صدر اعظم دوره ناصری و مظفری، میرزا علی اصغر خان اتابک، از رجال سیاسی فاسد تاریخ ایران است. او از قدرت‌مندترین رجال ایران به شمار می‌رفت. پس از قتل ناصرالدین شاه و در دوره مظفرالدین شاه، اتابک در واقع شاه ایران بوده است. مراجع تقلید نجف، از جمله آخوند خراسانی پیش از نهضت مشروطیت، پس از آن که رواج مفاسد و سلطه کفار بر ایران و دادن آزادی به فرقه بابیه... را نتیجه حکومت میرزا علی اصغر خان، اتابک اعظم، دانسته در نامه‌ای حکم به تکفیر و عزل اتابک را از صدر اعظمی، صادر کردند:
در حکم تکفیرآمده است:
» تسلط کفار و استیلای اجانب بر مسلمانان و اعطای آزادی به فرقه گمراه بابیه و اشاعه منکرات و اباحه مسکرات در ایران، به حدی رسیده که جای توقف و مجال تامل باقی نمانده و یوماً فیوما در تزاید (است) و آن چه در مقام تدبیر و رفع این عوامل هائله شدیم، اثری ندیدیم و این نیز بر ما ثابت و محقق گردید که تمام این مفاسد مستند به شخص اول دولت ایران، میرزا علی اصغر خان صدر اعظم، است «.
در ادامه او راخائن به ملت و دولت نامیده ومی‌گویند:
»... بر حسب تکلیف شرعی و حفظ نوامیس اسلامی، که بر افراد مسلمین فرض عین است، به خباثت ذاتی و کفر باطنی و ارتداد ملی او حکم نمودیم، تا قاطبه مسلمین و عامه مؤمنین بدانند که از این به بعد، مس با رطوبت میرزا علی اصغر خان جایز نیست؛ و اوامر و نواهی او، مثل اوامر جبت و طاغوت است و در زمره انصار یزید بن معاویه محشور خواهد بود. «[۲۴] شماری شایع کردند که حکم یاد شده از سوی مخالفان صدر اعظم، جعل و یا نسخ شده است؛ که آقایان مراجع در نامه‌ای دیگر بر حکم یاد شده تاکید کرده و یادآور شدند که حکم یاد شده نسخ نشده است.
در نامه‌ای جداگانه نیز، از هر یک از مراجع نجف سوال می‌شود که آیا حکم یاد شده نسخ شده یا نه، در پاسخ بر عدم نسخ تاکید می‌کنند.[۲۵] حکم به اجرای حدود، از جمله حکم به ارتداد، از روشن‌ترین مصادیق احکام ولایی و حکومتی است؛ لذا همه فقهایی که به اجرای حدود در روزگار غیبت باور دارند، بر این مساله خدشه‌ای وارد نکرده‌اند. آخوند خراسانی و دیگر مراجع در چند اعلامیه که از سوی آنان در این باره آمده است، از تعبیر:» به ارتداد ملی او حکم نمودیم «و یا» بر اساس تکلیف به ارتداد او حکم کردیم «استفاده کرده‌اند که دلالت بر باوری عمیق، نسبت به حکم ولایی دارد.[۲۶] ۲. حکم به خلع مسیو نوژ بلژیکی: مسیو نوژ بلژیکی، افزون بر اهانت به مقام روحانیت (به هیأت اهل علم در آمدن در یک میهمانی (بال ماسکه) که عکسی نیز از او گرفته شده بود) به حقوق مردم، بویژه تجار، دست اندازهایی به نفع روسیه داشت.[۲۷]شکایتهای زیادی از دست‌اندازیها و ستمهای او به عالمان نجف رسید، آنان (از جمله: آخوند خراسانی، میرزا خلیل و عبدالله مازندرانی) پس از آن که از درستی شکایتهای یاد شده آگاه شدند، در نامه‌ای به سید عبدالله بهبهانی، حکم به عزل» نوژ «دادند:
» وجود شریف، امروز حامی اسلام و خیرخواه مسلمین است. لازم است محض حفظ اعراض و اموال و نفوس مسلمانان، رفع و دفع ید ظالم را با تمام اجزاء او از بلاد مسلمین نموده، تکلیف عموم همین است. هر کس به هر لباس حمایت از او بنماید، فاسق و حالش حال اوست «.[۲۸] ۳. حکم به تحریم کالاهای خارجی: به سال ۱۳۱۵ق. آخوند خراسانی، به همراه تنی چند از عالمان بزرگ نجف و ایران، حکم به تحریم کالاهای خارجی و حمایت از کالاهای وطنی دادند.[۲۹] آخوند خراسانی در نامه‌ای به مظفرالدین شاه، از او خواست که به جای استفاده از پارچه‌های خارجی از پارچه‌های ساخت داخل استفاده کند؛ و کارگزاران حکومتی را نیز به این کار وادارد:
» خود آن وجود اقدس بشخصه الشخیص عزّنصره در لبس البسه مصنوعه اسلامیه مقدم و به صدور امر ملوکانه در مساعدت این مطلب مهم وزراءعظام و اولیاء فخام دولت ابد مدت را مفتخر فرمایند، و بر عموم رعایا و قاطبه مسلمین لازم و محتم به مقتضای» الناس علی دین ملوکهم «تاسی و متابعت نمایند، و خلع لباس ذلت را از خود به لبس لباس عزت البسه اسلامیه صاحب شرع را خشنود دارند.
کهن جامه خویش پیراستن به از جامه عاریت خواستن «[۳۰] ۴. حکم به حرمت معاملاتِ تقویت‌کننده کافران و تضعیف‌کننده مسلمانان: به سال ۱۳۲۴ق از سوی گروهی از مؤمنان پرسشی به شرح زیر مطرح و به محضر آخوند خراسانی و جمعی دیگر از عالمان بزرگ نجف، تقدیم می‌گردد:
» حجةالاسلام! چیست حکم شرعی امتعه و البسه، بلکه مطلق اجناس که از اجانب و غیر اهل اسلام خریده می‌شود، در صورتی که مثل آن را خود مسلمین دارند، بلکه ممکن است خود مسلمین آن امتعه و البسه و اقمشه را به کارخانه و غیره ایجاد کنند. خصوصاً وقتی که خریداری مسلمین از اجانب و غیر مسلمین، فعلا و مآلا سبب فقر و ضعف قوای مسلمین می‌شود، که در حقیقت این نحو معامله مدخلیت کلی در ترویج شوکت اسلامیت دارد. آیا لازم است که مسلمانان تا بتوانند خود ایجاد کنند، و از غیر مسلم خریداری نکنند یا خیر؟ سیما وقتی که یک جنس را هم مسلمان دارد و هم غیر مسلمان، آیا لازم است از مسلم خریداری نماید یا خیر؟ در این صورت خریداری از غیر مسلم حرام است یا خیر؟ «همه مراجع جدا جدا به مسأله یاد شده پاسخ گفتند معامله و رفت آمدی را که موجب تقویت کفار و تضعیف مسلمانان باشد، نامشروع اعلان کردند. از جمله آخوند خراسانی در پاسخ نامه یاد شده می‌نویسد:
» بیع و شراء با کفار، که موجب تقویت کفار و سبب ضعف مسلمین می‌شود جایز نیست و همچنین، سایر امور از معاشرت با ایشان... «[۳۱] بدون تردید، معامله با کفار جایز است و فقها نیز تا آن روز در معامله با روس و دیگر کشورهای کفر، اشکالی نداشتند؛ ولی در آن برهه زمانی، آخوند خراسانی و چند مرجع دیگر، بر اساس مصلحت به حرمت آن حکم کرده‌اند. پس از پیروزی نهضت مشروطیت نیز، این حکم در زمان تهاجم روس و انگلیس به ایران، با شدت بیش‌تر و بدون قید و شرط از سوی آن بزرگواران تجدید شد.
۵. کسب اجازه برای پیوستن به نهضت مشروطه: جمعی از مردم و عالمان ایران، پیش از نهضت مشروطه، با تشریح اوضاع و شرایط ایران سوال کرده‌اند که:
» آیا جایز است که دولت را از استبداد مانع شده و وا دارند که امورات سیاسی و مملکتی را با تصویب و تصدیق علما و عقلا مملکت اداره نماید و آن چه علما و عقلا صلاح دانند، معمول و مجری دارند یا نه؟ گذشته از جواز، حکم وجوب دارد یا نه؟ «آخوند در پاسخ می‌نویسد:
» معلوم است اهتمام در تقلیل ظلم وسّد ابواب تعدیات مستبدانه و نا امنیهای طرق و شوارع و ترتیبات صحیحه، در آسایش عموم مسلمین و آبادانی مملکت و تهیه و استعداد قطع طمع اعادی و غیر ذلک من المصالح العامه از اهم تکالیف عامه مسلمین است «.[۳۲] روشن است که اجازه دخالت در نهضت و مخالفت با حکومت، فتوی نیست، از این روی، بر اساس شرایط زمانی، احکام آخوند خراسانی در این باره متفاوت می‌شود. در این‌جا حکم به مخالفت می‌دهد و آن را از مصالح عامه می‌داند؛ ولی پس از استقرار نظام مشروطه، حکم به همراهی داده و آن را مصلحت کشور می‌داند.
۶. حکم جهاد به همه مسلمانان: همزمان با تهاجم روس و انگلیس به ایران، اشغال لیبی نیز به وسیله ایتالیا رخ داد. مراجع و بزرگان نجف، در هنگامه مبارزه خود با استبداد و هجوم بیگانگان به ایران، به اشغال لیبی نیز به شدت اعتراض کرده و حکم جهاد دادند. در اعلامیه آخوند خراسانی و چند تن دیگر از عالمان بزرگ آمده است:
» به سبب هجومی که از هر طرف بر اسلام شده است، عالم اسلامیت در هیجان است. ماها به صفت ریاست مذهبیه اسلامیه بر هشتاد میلیون نفوس جعفری که در ایران و هندوستان و سایر نقاط است، متفقاً، وجوب هجوم جهادی و دفاعی را حکم نمودیم و بر عموم مسلمین، تجزیه مسببین اراقه دماء اسلام و صیانت دین محمد (ص) فرض عین است... «[۳۳] عبارت» ریاست مذهبیه بر هشتاد میلیون نفوس جعفری «و» حکم نمودیم «نشان از صدور حکم حکومتی دارد. این بزرگان در صدور حکم یاد شده، نه از دولت عثمانی اجازه گرفتند و نه مردم کشور لیبی آنان را به عنوان رهبر انتخاب کرده بودند. آنان بر اساس ولایت و نیابت عامه اقدام به چنین کاری کرده بودند.
پیش از حرکت به کاظمین، برای حرکت به سوی ایران،[۳۴]نیز دوازده نفر از عالمان بزرگ از جمله آخوند خراسانی، بر حکم یاد شده تاکید کرده و مسلمانان جهان را به یاری مسلمانان و دفع شر دشمنان دین فرا خواندند:
» ای مسلمانان، شما باید بدانید که جهاد بر تمامی مسلمانان واجب و از ضروریات دین شمرده می‌شود، هنگامی که دشمنان به مرزها و کشورهای اسلامی هجوم کنند. اینک ارتشِ ایتالیا، طرابلس را اشغال کرده، مناطق مردم نشین آن را از بین برده و مردان و زنان و کودکان آن را کشتار کرده‌اند، چه شده که صدای فریاد آنان را می‌شنوید و جواب نمی‌دهید؟ وظیفه جهاد خود را در راه خدا انجام دهید. متحد گردید و از صرف ثروت خود دریغ مدارید. پیش از آن که خیلی دیر شود، خود را برای دفاع آماده کنید. «[۳۵] این بزرگان به هنگام توقف در کاظمین نیز، مبارزات خود را بر ضد اشغالگران روسی، انگلیسی و ایتالیایی دنبال کرده و مسلمانان جهان را به یگانگی و همصدایی و جهاد در برابر دشمنان دین فرا خواندند.[۳۶] این نامه و احکام، بیان‌گر آنند که حکم حکومتی ولایت فقیه، ویژه منطقه‌ای خاص نیست، بلکه در هر جا که زمینه پذیرش موجود باشد، ولی فقیه می‌تواند حکم ولایی بدهد.
۷. حکم به اجتماع مردم و فشار بر دولتها: پس از تهاجم روس به ایران و ایتالیا به طرابلس، افزون بر حکم جهاد، عالمان نجف، آخوند خراسانی، اسماعیل بن صدرالدین عاملی، عبدالله مازندرانی، شیخ الشریعه اصفهانی حکم کردند که مردم باید اجتماع کرده و از دولتهای خود رفع تعدیات یاد شده را بخواهند. متن حکم به شرح زیر است:
» بسم الله الرحمن الرحیم هجوم روس بر ایران، و ایتالیا بر طرابلس موجب ذهاب اسلام و اضمحلال شریعت و قرآن است. بر عموم اسلامیان واجب است اجتماع نموده و از دولت متبوعه خود رفع تعدیات غیر قانونی روس و ایتالیا را جداً بخواهند، و تا رفع این غائله عظمی نشود، آسایش و استقرار را بر خود حرام، و این حرکت اسلام پرورانه را جهاد فی سبیل الله مثل مجاهدین بدر و حنین شناسند. «[۳۷] ۸. حکم به سرنگونی محمد علی شاه: پس از آن که محمد علی شاه مجلس را به توپ بست و رژیم استبدادی را بار دیگر بر قرار کرد، آخوند خراسانی، با دیگر عالمان، تکلیف مردم مسلمان ایران را در قالب یک حکم، این گونه بیان کردند:
» به عموم ملت ایران، حکم را اعلام می‌داریم، الیوم همت در دفع این سفاک جبار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهم واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل جهد و سعی بر استقرار مشروطیت به منزله جهاد در رکاب امام زمان، ارواحناه فداه و سر مویی مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت، صلوات الله و سلامه علیه، است. اعاذ الله المسلمین من ذلک ان شاء الله تعالی «.[۳۸] روشن است ایستادگی و مقاومتی که آقایان بدان حکم کرده‌اند، سبب کشته شدن افرادی از دو طرف می‌شود. بدون تردید فرد و یا افرادی می‌توانند چنین حکمی بدهند که برای خود ولایت قائل باشند بدون چنین عقیده‌ای چگونه ممکن است حکمی این گونه صادر کنند و در پیشگاه خدا برای ریخته شدن خون‌ها پاسخی داشته باشند.
۹. حکم به حفظ و دفاع از مشروطیت: وقتی اخبار اقدامات محمد علی شاه علیه مشروطه به علمای نجف، از جمله آخوند خراسانی رسید، آنان در چند اعلامیه از ارتش و کارگزاران دولت خواستند که با او و دیگر کسانی که با مشروطیت همراهی ندارند، همکاری نکنند:
» عموم صاحب منصبان و امراء قزاق و نوکرهای نظام و سرحدداران ایران، ایدهم الله تعالی، را به سلام وافر مخصوص داریم. همانا همواره حفظ حدود و نفوس و اعراض و اموال مسلمین بر عهده آن برادران محترم بوده و هست، همگی بدانند که همراهی با مخالفین اساس مشروطیت، هرگونه که باشد، واَدنی تعرض به مسلمانان حامیان این اساس قویم، محاربه با امام عصر، علیه السلام، است. البته باید همگی ابداً بر ضد مشروطیت اقدامی ننمایند.[۳۹] آقایان پس از اعلامیه فوق، اعلامیه دیگری به این شرح صادر کردند:
» صریحاً می‌گوییم همه بدانند که همراهی و اطاعت حکمِ شلیک بر ملت و قتل مجلس خواهان در حکم اطاعت یزید بن معاویه و با مسلمانی منافی است. «[۴۰] سپس آنان، به وسیله انجمن ولایتی، به بسیاری از شهرهای ایران و عشایر اطلاع دادند که:
» اهتمام در حفظ مشروطیت چون موجب حفظ دین است در حکم جهاد در رکاب امام زمان (ع) و سر مویی همراهی با مخالفان اطاعت یزید بن معاویه و منافی با مسلمانی است. «[۴۱] در اعلامیه‌های یاد شده، آخوند خراسانی و دیگر مراجع نجف بر اساس ولایت و نیابتی که برای خود معتقد بودند، احکام ولایی صادر کرده و تلاش در جهت استقرار و حفظ مشروطیت و دفع محمد علی شاه را به عنوان سفاک جبار، لازم و واجب و همانند جهاد در رکاب امام زمان (ع) دانسته‌اند.
۱۰. حکم جایگزینی انجمن ولایتی تبریز به جای مجلس: پس از آن که مجلس شورای ملی به وسیله محمد علی شاه تعطیل شد، آخوند خراسانی و مازندرانی، انجمن ایالتی تبریز را به جای مجلس شورای ملی معرفی کرده و از همه دولتیان و مردم می‌خواهند که با این انجمن، همانند یک قوّه قانونی برخورد کنند.[۴۲]و سپس در اعلامیه‌ای جداگانه دستور دادند که از مجاهدان تبریز حمایت شود و در ضمن تهاجم به آنان را منع و مهاجمان را مهدور الدم اعلام کردند.[۴۳] تعیین انجمن ایالتی تبریز به عنوان جایگزین موقت مجلس شورای ملی ایران و حکم به حمایت از مجاهدان تبریز و همچنین مهدور الدم اعلان کردن مهاجمان به مجاهدان تبریز... سیمای حاکمی مقتدر را نشان می‌دهد، حکومت و مقامی که از سوی شرع به آنان واگذار شده است.
۱۱. حکم به بی اعتباری قراردادهای حکومت استبدادی: آخوند خراسانی و مازندرانی به سفرای همه کشورها به وسیله انجمن سعادت ایرانیان، بی اعتباری همه قراردادهای حکومت محمدعلی شاه را اعلان کرده و یادآور شدند:
» لازم است از جانب این خدام شرع انور که رؤسای روحانی ملت ایرانیم به توسط سفرا و جراید رسمیه دول معظم همگی رسماً اعلام نمایند که به موجب اصل ۲۴ و[۴۴]۲۵> نظامنامه اساسی، دولت ایران حق هیچ گونه معاهده و استقراض بدون امضای پارلمان ندارد؛ و امروزه انجمن ایالتی تبریز به جای پارلمان ایران است. اگر قرض بدون امضا باشد یا بشود، ملت ذمه دار ایفای آن نخواهد بود. «[۴۵] و در اعلامیه‌هایی که جداگانه می‌نویسند، خطاب به همه سفرا یادآور می‌شوند:
» مقام ریاست روحانیه اسلامیه به اقتضاء مقامیه خود، خاطر آن جنابان را متوجه می‌سازد که ایران نظر به استقلالیت تامه که دارد، تمام معاملاتی که از قبیل استقراض و رهن و امتیاز و هر نوع مقاوله را که امضاء نکرده و موافقت با قانون اساسی نداشته باشد و با حکومت غاصبه حاضره منعقد شود به مقتضای بندهای ۲۲ و ۲۴ و[۴۶]۲۵ از قانون مزبور معتبر نخواهد شمرد؛ و همانا جواهراتی که در خزائن تهران موجود است، متعلق به شاه نیست، مال ملت ایران است و هر گونه رهن راجع به آنها و مقاوله و امتیاز دیگر که با هر دولت و بانک اجنبی صورت وقوع یافته باشد به حفظ حقوق و مالکیت خود صحیح و معتبر ندانسته و همه را کان لم یکن خواهیم شناخت. «[۴۷] عبارت:» مقام ریاست روحانیه به اقتضاء مقامیه خود «بیان‌گر آن است که آخوند خراسانی و مراجع بزرگ دیگر، احکام یاد شده را بر اساس مقام ولایت و نیابتی که دارند، صادر کرده و همانند حاکمی مبسوط الید با نمایندگان کشورهای خارجی سخن می‌گویند و قراردادهایی را که با حکومت استبدادی بسته‌اند باطل اعلام می‌کنند.
۱۲. حکم به حرمت پرداخت مالیات به حکومت محمد علی شاه: آخوند خراسانی و مازندرانی در قالب حکمی حکومتی، پس از تعطیلی مجلس، دادن مالیات را به حکومت محمد علی شاه و کارگزاران او حرام، بلکه آن را از» اعظم محرمات «دانستند.[۴۸]و در تلگرام دیگری نیز به» جمعیت اتحاد و ترقی ایرانیان «در اسلامبول، بر واقعیت داشتن این حکم و حرمت پرداخت مالیات به قاطبه گماشتگان این سفاک قتال مسلمین (محمد علی شاه) تاکید کرده و یادآور شدند:
» ما دامی که مجلس شورای ملی... منعقد نشود و منتخبین ملت برای جلوگیری از تجاوزات و صرف بیت المال مسلمین در سفک دماء و نهب اموال و هتک اعراض و تخریب ممالک اسلامیه و سایر ارتکابات مفسدانه حاضر نباشند، تکلیف مسلمین همین است، و مخالفت با آن مع الامکان، در حکم معانده و محاربه با صاحب شریعت است و تمکین از حکام حالیه، به منزله اطاعت و تمکین از عمال یزید است. «[۴۹] همچنین در نامه‌ای جداگانه به علمای تهران، حکم یاد شده را تایید و بر آن تاکید می‌کنند.[۵۰] آخوند خراسانی، در نامه‌ای به خانِ استرآباد و ایلخانی پس از اشاره به تقابل حق و باطل از او می‌خواهد در صف مجاهدان باشد و اسلام را یاری کند و سپس به شرح زیر هشدار می‌دهد:
» صریحاً می‌نویسم که ملازمان عالی و سایر خوانین و ارکان و همه اخوان مسلمین تکلیف خود را دانسته باشند و فردای قیامت عذر نیاورند، که حقیقت مطلب و تکلیف اسلامیت خودمان را ندانستیم، احکامی که در دادن حرمت مالیات به شاه سفاک ظالم، و حرمت اطاعت و همراهی کردن با آن ظالم از ناحیه شرع اقدس به مهر احقر و اعلام دیگر صادر، و در بلاد ایران خطا و عکساً نشر شده است، همه آن احکام واجب الامتثال است. هر کس حقیقت اسلام را دارد البته اطاعت خواهد کرد، و در زمره مسلمین خواهد بود، و هر کس تخلف نماید از حکم صاحب شریعت امام عصر حضرت حجت الله (ارواحنا فداه) تخلف کرده است و از اسلام خارج است، و بر مسلمین واجب است که چنین شخص را از دوره اسلام دور نمایند. «[۵۱] ولایی و حکومتی بودن این حکم روشن است. آیا چنین حکمی می‌تواند از کسی صادر شود که برای خود مقام ولایی قائل نیست. دیگر این که مردم بر چه اساس و به چه دلیلی باید از چنین حکمی پیروی کنند؟ آیا پیروی مردم جز براساس مقام و جایگاهی است که آنان را نایب امام زمان (ع) می‌شناسند.
بخش آخر این نامه که سر پیچی و تخلف از آن در حکم مخالفت با امام زمان (ع) دانسته شده، اشاره به مقبوله عمر بن حنظله و مبنای صدور احکام حکومتی و لزوم پیروی همگان از حکم حکومتی دارد. مقبوله، اطاعت از احکام و الزامات سیاسی فقیه را لازم و مخالفت با آن را در حد مخالفت با دستورات الهی و امامان معصوم (ع) و روی گردانی از حکم خدا دانسته است.
۱۳. حکم به وجوب تقویت مشروطیت از سوی خراسانی‌ها: آخوند خراسانی در نامه‌ای از علما و مردم خراسان می‌خواهد موقعیت و اوضاع ایران رادرک و سکوت و غفلت را کنار گذاشته وبه یاری اسلام و مسلمانان بر خیزند و به احکامی که در تقویت مشروطیت از سوی ایشان صادر شده جامه عمل بپوشانند:
» احکامی که در تقویت اساس مشروطیت... و وجوب قمع مخالفین و حرمت دادن مالیات به گماشتگان حکومت استبدادی در این مدت متمادی به خط و مهرداعیان در تمام بلاد منتشر شده است، اگر جمع آوری کنند مجلدات ضخیمی شود چرا این احکام را اهالی خراسان با وجود امکان و سهولت اجرا نکرده‌اند؟ اگر تردید در صدور این احکام واجب الاطاعه از داعیان دارند، چرا تحقیق نمی‌کنند؟ اگر تحقیق این مسئله در سایر بلاد محتاج به مکاتبه و انتظار باشد، با بودن فرزند آقا میرزا محمد، چه تردیدهایی دارند؟ بروند بپرسند خط و مهر داعیان را ارائه نمایند؛ کتبا و شفاها تحقیقات به عمل آورند. امروز هیچ نقطه ایران مانند خراسان ساکت نیست. در همه جا ملت، بحمد الله تعالی، با کمال قدرت بر جیش شیطانی غلبه و بیرق کفر و استبداد را سرنگون و لوای مشروطیت را بلند کرده‌اند. «[۵۲] ۱۴. لغو حکم حرمت پرداخت مالیات به حکومت: پس از سقوط و عزل محمد علی شاه از سلطنت، مراجع نجف، حکم به حرمت پرداخت مالیات را لغو کرده و یادآور شد که مردم با حکومت جدید همکاری کرده و در حفظ نظم کوشا باشند.[۵۳] بدون تردید، حکم به حرمت پرداخت مالیات به شاه و کارگزاران و سپس لغو آن، حکمی حکومتی است. چرا که حکم حکومتی برطبق مصلحت قابل تغییر و دگرگونی است. بر همین اساس، آخوند خراسانی و دیگران برای مبارزه با حکومت محمد علی شاه، مصلحت را در حرمت دیدند تا شاه تضعیف و ساقط شود. اما وقتی که شاه ساقط می‌شود، برای تقویت و حفظ حکومت جدید، مصلحت را در همکاری و همراهی با او دیدند. از این روی، حکم حرمت را لغو و به همکاری و همراهی با نظام جدید حکم کردند.
۱۵. حکم به حمایت و همراهی با سیدعبدالحسین لاری: هنگامی که انگلیسیها، جنوب کشور را میدان تاخت و تاز خود قرار داده و به اشغال خود در آوردند، علمای نجف و شیراز به مبارزه‌ای جدی علیه اشغالگری برخاستند و سید عبدالحسین لاری فرمان جهاد علیه قوای متجاوز را صادر کرد. همچنین میرزا ابراهیم محلاتی، داد و ستد با اتباع انگلیسی را تحریم و در حکم دشمنی با امام زمان دانست. کنسول انگلیس در گزارش خود چنین آورده است:
» مجتهدان پی گیرانه کسبه را از فروش به قشون انگلیس باز می‌دارند و کارگران ایرانی را از اشتغال به کارهای مرجوعه قشون، جلوگیری کرده‌اند. «[۵۴] سید عبدالحسین لاری، در برخورد با بیگانگان از همه فعال‌تر بود، از این روی از سوی انگلیسیها و ایادی آنان نیز آزار و اذیت بیش‌تری دید. او در حوزه نفوذ خود در منطقه فارس، به اداره و سامان دادن امور سیاسی، اجتماعی، قضایی و اقتصادی همت گماشت. نماز جمعه گزارد، به داوری در بین مردم پرداخت، راه‌ها را امن و دست ظالمان و ستمگران را از آن منطقه کوتاه کرد و...
آخوند خراسانی، پس از آن که در جریان کارهای بنیادی وی قرار می‌گیرد و نیز از آزار و اذیتی که دیده بود، آگاهی می‌یابد، در نامه‌ای به خوانین و مردم آن منطقه دستور می‌دهد که به حمایت و همراهی با او همت بگمارند:
» به عموم برادران ایمانی اظهار می‌شود که امروزه با این وضع ایران و مخالفت سلطان، حمایت با ملت اسلام در احقاق حقوق مشروطیت و تقویت و همراهی با جناب حجة الاسلام آقای حاجی سید عبدالحسین، دامت برکاته، لازم و اجر مجاهدین فی سبیل الله را دارند و مخالفت با مقتضای حدیث» الراد علیهم کالراد علی الله و هو فی حد الشرک... «[۵۵] روشن است که آخوند خراسانی و مازندرانی خود و همچنین، سیّد عبدالحسین لاری را از مصادیقِ مقبوله عمر بن حنظله:» فانی قد جعلته علیکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانما استخف بحکم الله و علینا ردً، و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله. «[۵۶]که یکی از مستندات ولایت فقیه و نیابت عامه است، دانسته‌اند. از این روی، مخالفت با این حکم را در حد رد بر امام (ع) و شرک به خدا قلمداد کرده‌اند.
۱۶. حکم به اخراج تقی زاده از مجلس: پس از دخالتهای بی رویه جریانها و انجمنهای افراطی در کار مجلس و تعدی روز افزون افراد، گروه‌ها و جرائد غرب‌گرا به جان، مال، ناموس و آبروی مردم با عنوان: طرفداری از مشروطه و مخالفت با اسلام و ارزشهای اسلامی، مردم و علما، که انتظار نداشتند در مجلس شورای ملی چنین جریانها، گروه‌ها و افرادی با چنین رفتاری دیده شوند، به رویارویی برخاستند و عملکرد اینان را به علمای نجف، بویژه آخوند خراسانی، گزارش دادند.
مخالفتهای تقی زاده با اسلامیت نظام، روز به روز، بیش‌تر خود را می‌نمایاند. او با تاسیس نظام قضایی، تدوین نظام نامه اصل دوم متمم قانون اساسی و هر آن چه به اسلامیت نظام مرتبط بود، به مخالفت برخاست. تا این که در ۱۲ ربیع الثانی ۱۳۲۸ ق دو فقیه نامدار نجف: آخوند خراسانی و مازندرانی، بر فساد مسلک سیاسی اخراج از مجلس و تبعید او از کشور حکم کردند. در حکم یاد شده، با صراحت، بر ضدیت مسلک او با اسلامیت کشور و قوانین شریعت مقدسه تاکید شده است:
» مقام منیع نیابت سلطنت عظماء، حضرات حجج اسلام، دامت برکاتهم، مجلس محترم ملی، کابینه وزراء، سرداران عظام، چون ضدیت مسلک سید حسن تقی زاده، که جداً تعقیب نموده است، با اسلامیت مملکت و قوانین شریعت مقدسه بر خود داعیان ثابت و از مکنونات فاسده‌اش علنا پرده برداشته است؛ لذا از عضویت مجلس مقدسه ملی و قابلیت امانت نوعیه، لازمه آن مقام منیع بالکلیه خارج و قانوناً و شرعاً منعزل است. منعش از دخول در مجلس ملی و مداخله در امور مملکت و ملت بر عموم آقایان علمای اعلام و اولیای امور و امنای دار الشوری کبری و قاطبه امراء و سرداران عظام و آحاد عساکر معظمه علیه و طبقات ملت ایران، ایدهم بنصرته العزیز، واجب و تبعیدش از مملکت ایران، فوراً لازم و اندک مسامحه و تهاون، حرام و دشمنی با صاحب شریعت (ع) به جای او امین دین پرست و وطن پرور، ملت خواه، صحیح المسلک انتخاب فرموده، او را مفسد و فاسد مملکت شناسند و به وطن غیور آذربایجان و سایر انجمن‌های ایالتی و ولایتی هم این حکم الهی، عز اسمه، را اخطار فرمایند. هر کس از او همراهی کند در همین حکم است. «[۵۷] تلگراف یادشده پنج حکم حکومتی را دربر دارد:
۱. عزل تقی زاده از نمایندگی مجلس شورای ملی.
۲. وجوب منع تقی زاده از دخالت در امور کشور و ملت.
۳. تبعید فوری تقی زاده از کشور.
۴. انتخاب فردی امین، دین پرست و وطن پرور و ملت خواه به جای وی.
۵. حکم به مفسد و در حکم تقی زاده بودن هرکس که او را همراهی کند.
حکم فوق با محتوایی متفاوت برای نایب السلطنه، ناصر الملک نیز ارسال شده است.[۵۸] روشن است که این دو بزرگوار، بر اساس ولایت و نیابتی که برای خود قائل بودند، چنین احکامی را صادر کردند و اخراج او را از دولتیان و غیر دولتیان، از مجلس و کارهای حکومتی و نیز تبعید او را خواستار شدند؛ و گر نه، حکم به اخراج نماینده‌ای که با رأی مردم به مجلس راه یافته است، دخالت در حکومت و محدود کردن حق حاکمیت مردم است.
تقی زاده در این مسیر تنها نبود. از این روی آخوند خراسانی، با توجه به تندرویها و پرده‌دریهای سوسیال دمکراتهای همگام با تقی زاده، در تلگراف مهمی که می‌توان از آن به منشور اسلامیت نهضت مشروطه یاد کرد، اهداف نهضت مشروطه را بیان کرد و در ادامه به انتقاد شدید از حرکتها و کارهای ضد دینی عناصر غرب گرا پرداخت و نوشت:
» لزوم حفظ بیضه اسلامیه و صیانت وطن اسلامی، همان تکلیفی را که در هدم اساس استبداد ملعون سابق مقتضی بود، در هدم این اداره استبدادیه مرکبه از مواد فاسده مملکت و دشمنان دین و وطن هم، به طریق اولی مقتضی؛ و عشاق آزادی پاریس قبل از آن که تکلیف الهی، عز اسمه، دربارهٔ آنها طور دیگر اقتضا کند، به سمت معشوق خود رهسپار، و خود و ملتی را آسوده، و این مملکت ویران را به غمخوارانش واگذراند تا به جبر شکستگی و تدارک خرابی و سد ثغورش پردازند. «[۵۹] در تلگراف یاد شده آخوند خراسانی، به کسانی که در سلک مشروطه خواهان در آمده و همانند تقی زاده دل در گرو بیگانگان دارند، هشدار داده است که یا دست از خراب کاری بکشند و یا به سمت معشوق خود روانه شوند و ایران را ترک کنند و گرنه همانند تقی زاده و یا سخت‌تر، با آنان برخورد خواهد شد.
برخی از تاریخ نگاران پس از اشاره به تکفیر وحکم به اخراج تقی زاده ازمجلس از سوی آخوند خراسانی نوشته‌اند:
» آن دخل و تصرف دستگاه روحانی، در سیاست پارلمانی، به کلی ناموجه بود و نفس تکفیر کاری نادرست و ناستوده، از هر جنبه دیگرش گذشته، شکننده مصونیت پارلمانی بود. «[۶۰] در پاسخ اشاره به چند نکته درخور یاد آوری است:
۱. همان گونه که آخوند خراسانی در اطلاعیه‌های خود یاد آور شده‌اند، ایشان به فساد مسلک سیاسی وی حکم کرده و اورا تکفیر نکرده است.
۲. با توجه به مشروطه‌ای که آخوند و جریان مذهبی خواستار آن بودند، چنین دخالتی لازم می‌نمود؛ چرا که تقی زاده و همفکران او می‌خواستند ارزشهای غربی را در این کشور پیاده کنند. اخراج او از مجلس، شکستن مصونیت مجلس به شمار نمی‌آید. او خود از بنیان گذاران مجلس و هدفش از این کار تقویت و تنقیح و پاک سازی آن از انحراف و آلودگی بوده است.
۳. افزون بر این، آخوند خراسانی به عنوان: نایب امام زمان، دخالت در این امر را برای خود واجب می‌دانسته است. بر همین اساس نویسنده کتاب مرگی در نور، پس از طرح شبهه یاد شده و پاسخ مشروح به آن، در آخر می‌نویسد:
» آخوند خراسانی، مرجع تقلید شیعیان و نایب امام زمان بود، و به اقتضای مقام منیع خود (ولایت فقیه) امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد و به این اعتبار حق داشت که حکم به خلع پادشاهی خائن کند تا چه رسد به اخراج نماینده‌ای خاطی. «و سپس یاد آور می‌شود:
» جای بسی شگفتی است که فریدون آدمیت از درک این حق و حقیقت عاجز مانده است. «[۶۱] ۱۷. حکم به اعزام حاکمی قوی برای جنوب کشور: دو تلگراف از آخوند خراسانی و مازندرانی در دست است که آن دو، ضمن اشاره به دست‌اندازیها و تجاوزهای روسیه درشمال ایران، به دخالت دولت انگلیس در امور داخلی ایران اعتراض واز دولت و مجلس شورای ملی می‌خواهند که حاکمانی مقتدر و وطن پرست برای همه مناطق جنوبی کشور اعزام نمایند:
» مجلس محترم ملی و کابینه معظم ایدهم الله تعالی برای تلخیص جنوب از تشبثات انگلیس، تلگراف مفصل ارسال به قصر شد و منتظریم بشارت فرستادن حاکم مقتدر وطن پرور به ولایت جنوب را که اهم واجبات فوریه است، راسا به نجف اشرف تلگراف فرمائید. داعیان هم به جنوب، غره العین اغر، آقا میرزا مهدی را با هیئتی از علمای عظام برای اتحاد تمام امرا و ایالت جنوب با دولت و قلع فساد مولود فعلی به عون الله تعالی روانه نماییم، ان شا ءالله تعالی. «در نامه‌ای دیگر آن دو، خطاب به مجلس و هیأت دولت، آمده است:
» تا کنون تجاوزات و مداخلات ناحق دولت روس باعث اغتشاش و اضمحلال استقلال شده است. حالا به موجب تلگراف کمیته سعادت، دولت انگلیس هم اغتشاش جنوب را بهانه و اعلان سوق عسکر و تصرف در گمرکات نموده، واجب است فوری برای تمام ایالات جنوب، حکام با کفایت وطن پرور با استعداد کافی روانه فرموده، قلوب امرا و روسای عشایر ایلات جنوب را مجلوب و بهانه انگلیس رفع و بیش از این محو آثار اسلامیه و هدم اساس دین مبین و ذهاب مملکت را رضا نداده، نتیجه اهتمامات را عاجلا اعلام فرمایید. «[۶۲] بدون تردید، آخوند خراسانی و مازندرانی با توجه به مقام ولایی خود حکم به وجوب فوری اعزام حاکمانی قوی به مناطق جنوبی کشور و نیز اعزام فرزند خود با هیأتی از علما را برای اتحاد میان عشایر و دولت کرده‌اند؛ و اگر برای خود چنین مقام و جایگاهی قائل نبودند، دست زدن به چنین کارهایی معنی نداشت و از سوی دیگر، اگر مجلس و دولت نیز این جایگاه را نپذیرفته بودند، به چنین احکامی اعتراض و آن را دخالت در امور دولت به شمار می‌آوردند.
۱۸. حکم آخوند خراسانی به تغییر حاکم شوشتر: آخوند خراسانی با آگاهی از ناشایستگی حاکم شوشتر، با ارسال نامه‌ای توسط میرزا محسن مجتهد، حکم به تغییر او می‌دهد. متاسفانه متن نامه آخوند در دسترس نیست؛ ولی وزیر خارجه به تاریخ ۲۹ رمضان ۱۳۲۹ق. به میرزا محسن مجتهد می‌نویسد:
» تلگرافی را که حضرت آیت الله خراسانی در باب تغییر حکومت شوشتر به جناب مستطاب عالی مخابره فرموده‌اند، ملاحظه نموده و لفا اعاده داد... امضا نصر الله صالح. «[۶۳] ۱۹. حکم به نصب و عزل دریا بیگی:
بدون تردید، از وظایف هر حکومتی برقراری آرامش و امنیت در کشور است. آخوند خراسانی وقتی که از اوضاع بندر بوشهر، بویژه پس از تهاجم انگلیس به این بندر آگاه می‌شود و ضعف حکومت مرکزی را در برقراری امنیت و اخراج انگلیسیها مشاهده می‌کند، دریا بیگی را به آن منطقه اعزام و خطاب به انجمن ولایتی و عموم علما و امرا و خوانین و تجار منطقه چنین می‌نویسد:
» جناب جلالت مآب اجل دریا بیگی دام تاییده به عنوان حکومت منتخبه ملیه حرکت فرمودند، ان‌شاءالله تعالی، به همان ترتیبی که سابقاً، کتبا و تلگرافاً، نوشته شد، باید به انجمن ولایتی به نمایندگی نوع ملت مسلم و تمام ادارات مالیه و نظمیه و حربیه و غیرها در تحت مراقبت انجمن ایالتی و مالیه به نظارت انجمن و جناب اجل دریا بیگی را به مقام ریاست قوه اجرائیه و به حکومت منتخبه ملیه برقرار و اهم مقاصد استحکام اساس امنیت عمومیه و رفع بهانه انگلیس و اخراج آنها است از آن خطه که - ان‌شاءالله تعالی - به وسیله اخراج انگلیس از بوشهر، روس هم از خراسان و آذربایجان رفع ید نماید. «[۶۴] عزل و نصب افراد برای مناصب حکومتی، از روشن‌ترین مصادیق احکام حکومتی است. آخوند خراسانی، دریا بیگی را به حکومت بوشهر نصب و پس از مدتی او را عزل کرده است.
۲۰. حکم به واگذاری نظارت بر کار پردازی بغداد به انجمن اخوت ایرانیان:
» کار پردازی اول دولت ایران در بغداد، در تاریخ ۲۵ شهر صفر المظفر ۱۳۲۸ ق به وزارت خارجه اعلام می‌دارد که: مدتی است که انجمن اخوت ایرانیان، از سوی آیت الله آخوند خراسانی، سمت نظارت به امور کار پردازی دارند. آنها اگر در کار و امور کار پردازی نقصی مشاهده کنند، فورا به کار پردازی اول نوشته، اصلاح نواقص امور را می‌خواهند، کار پر دازی هم مجبور است کمال مراقبت رادر کلیه کارها داشته، معایب کارها را، اگر ممکن باشد، رفع نماید و اگر از قدرت او خارج باشد، به عرض وزارت جلیله برساند. فعلا بعضی از مأمورین نقاط جزو مثل مسیب و بعقوبیه و قزل رباط و مندلیجرا به واسطه شکایاتی که از زوار و عابرین در حق آنها شده بود، به بغداد احضار نموده است. این نقاط مامور ندارد. سپس کار پردازی بغداد در باره مأمورین قدیم و لزوم اعزام و نصب مامورین جدید، هماهنگی با نمایندگان آخوند خراسانی را لازم شمرده است؛ و سپس یاد آور می‌شود که کلیه کارها در تحت نظارت انجمن است و کسی جرأت این که دیناری از کسی بگیرد ندارد. «[۶۵] واگذاری نظارت بر کار پردازی بغداد از سوی آخوند خراسانی به انجمن اخوت ایرانیان و عزل و نصب کارگزاران از سوی آنان و پذیرش آن از سوی کار گذاری بغداد و وزارت خارجه کشور، بیان‌گر اعمال ولایت از سوی آخوند خراسانی و پذیرش آن از سوی دولت است.
۲۱. حکم به حرمت کمک به حکومت و برداشتن آن: آخوند خراسانی در دوران استبداد صغیر و بسته شدن مجلس، هر گونه کمک و رابطه‌ای را با دولتیان حرام اعلام می‌کند و در حکمی می‌نویسد:
» مادامی که مجلس شورای ملی در ایران اقامه نشده، گرفتن تذکره اقامت، دادن مالیات به مأمورین ایران، ومطلق معاونت به آنها حرام، و از مصادیق اعانت این سفاک ظالم است. «[۶۶] اما پس از عزل محمد علی شاه و استقرار و رژیم جدید، حکمی متناسب با شرایط روز، بدین شرح اعلام می‌دارد:
» به عموم ملت ایران اعلام می‌شود: ارتفاع حکم حرمت اداء مالیات و لزوم اهتمام در رفع انقلابات را سابقاً بعد از تغییر سلطنت اعلام، باز هم تأکیداً اظهار می‌شود: الیوم حفظ مملکت اسلامی به امنیت کامله و تمکین از اولیاء دولت متوقع و اندک انقلاب موجب مداخله اجانب و دشمنی به دین اسلام است. اعاذ الله المسلمین عن ذلک. «[۶۷] همان گونه که اشاره شد، حکم حکومتی، با توجه به مصلحت و رعایت شرایط زمان صورت می‌گیرد. در هنگام تسلط حکومت استبدادی عدم همکاری و همراهی به مصلحت بود و وقتی رژیم جدید روی کار آمد، مصلحت اقتضای همکاری داشت؛ لذا در مرحله نخست حکم به حرمت داده شد و سپس آن حکم برداشته شد.
۲۲. حکم به ایجاد نظم و جلوگیری از هرج و مرج: پس از عزل محمد علی شاه، آخوند خراسانی و آقایان نجف، حکم می‌کنند:
» چون ماده فساد قلع و مقاصد مشروعه ملت حاصل است، بر عموم لازم و واجب است که ممالک را از هرج و مرج امن و منظم داشته، نگذارند مفسدین اخلال در آسایش نمایند که اسباب تشبث و دخل اجانب گردد و در کلیه امور و مصالح که راجع به دولت و ملت است امتناع ننمایند. «[۶۸] و آخوند در حکمی دیگر با صراحت بیش‌تر اقداماتی را که با آرامش و امنیت کشور ناسازگاری دارند و موجب سلطه کفار و از بین رفتن بیضه اسلام می‌گردد، در حکم محاربه با صاحب شریعت دانسته و آن را با مسلمانی افراد ناسازگار می‌بیند و می‌نویسد:
» باید عموم مسلمین در حفظ امنیت و عدم تعرض به احدی و حفظ نفوس و اعراض و اموال مسلمین و غیر مسلمین ازتبعه خارجه و داخله بذل جهد نموده - بعون الله تعالی و حسن تاییده - نگذارند سر مویی بهانه به دست اجانب بیفتد و خدای نخواسته ممالک اسلامی از دست برود، امید که انشاءالله عقلا و روسای ملت در این باب مراقبت کامله فرموده ملت ایران را به تمدن و دانایی در تمام عالم سربلند و در نزد صاحب شریعت روسفید فرمایند. «[۶۹] ۲۳. حکم عفو عمومی پس از فتح تهران: آخوند خراسانی، پس از فتح تهران و عزل محمد علی شاه، در نامه‌ای به مجلس، وزیر جنگ و وزیر داخله و عموم سرداران ملی، پس از هشدارهای لازم و دعوت به اتحاد، به سیره پیامبر اعظم (ص) پس از فتح مکه اشاره کرده و یادآور می‌شود:
» چنانچه سابقاً هم عرض شده لازم است که نسبت به ما عدای مباشرین اتلاف نفوس و اموال، از کلیه مخالفین با اساس قویم مشروطیت به عفو عمومی و اغماض از سرگذشت گذشته اعلان شوند، و چنانچه باز هم از افساد بعضی مواد ایمنی نباشد، جز تبعیدیه محلی که مسلوب الاثر شوند مجازات دیگری نشود. «[۷۰] آخوند خراسانی و شماری دیگر از عالمان بزرگ شیعه، پس از یورش و دست‌اندازی ایتالیا به طرابلس و روس وانگلیس به شمال و جنوب ایران، ضمن اعلانِ حکم جهاد، در نامه‌های بسیار، خطاب به همه مسلمانان، مؤتمن الملک، رئیس مجلس، انجمن سعادت ایرانیان و امراء و روسای عشایر، بر عفو عمومی برای چندمین بار تاکیدکرده می‌نویسند:
»... حکم جهاد و دفاع به عموم مسلمین ایران و غیره داده شد. امروز به حکم عقل و شرع عفو عمومی و جلب قلوب لازم، البته مبادرت در اعلان آن نموده، داعیان هم در جناح حرکت هستیم. بعون الله تعالی. «[۷۱] ۲۴. حکم به لزوم رعایت حقوق زرتشتیان و اهل ذمه: به یهودیان، مسیحیان و زرتشتیانی که در مناطق مسلمان نشین زندگی می‌کنند و تحت حمایت آنان با شرایط خاصی به سر می‌برند، اهل ذمه گفته می‌شود.
پس از استقرار نظام مشروطیت، از حکم اذیت و تحقیر زرتشتیانی که در حمایت اسلام به سر می‌برند، از آخوند خراسانی و عبدالله مازندرانی سوال می‌شود، آن دو پاسخ می‌دهند:
» ایذاء و تحقیر طایفه زرتشتیه و سایر اهل ذمه که در حمایت اسلام‌اند، حرام و بر تمام مسلمین واجب است که وصایای حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله الطاهرین را در حسن سلوک و تالیف قلوب و حفظ نفوس و اعراض و اموال ایشان را کما ینبغی رعایت نمایند و سر مویی تخلف نکنند. ان‌شاءالله تعالی. «[۷۲] ۲۵. حکم به تشکیل مجلس موقت: پس از عزل محمد علی شاه، آقایان نجف حکم می‌کنند که بدون فوت وقت مجلس را از معتمدین وکلاء دوره سابقه به انضمام عده وافیه دیگر از اشخاص با درایت و محل اطمینان ملت، به طور موقت تشکیل دهند و در همه امور از مجرای قانون مشروطیت عمل شود؛ و سپس انتخابات برگذار گردد.[۷۳] و در نامه‌ای دیگر پس از اشاره به پاره‌ای از مفاسد اصلاح آن را خواستار شده و می‌نویسند:
» از امروز بنای عمل را بر عدم تخطی از قانون اساسی گذارند و عجالتا از اشخاصی که محل اطمینان و منتخب ملت باشند از وکلاء دوره سابقه که حاضرند و عده‌ای دیگر از امناء ملت مجلس ملی را موقتا برای استحکام اساس و حفظ قانون و مسؤولیت وزراء و غیر ذلک، فعلا تشکیل دهند، تا انتخابات جدید انجام و مبعوثان ملت با اطمینان و ایمنی حاضر شوند و موجبات دلگرمی ملت را و عدم تجدد نقض عقود از هر جهت کاملا فراهم فرمایند. «[۷۴] ۲۶. حکم به تجدید مجلس شورای ملی: پس از به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن، آخوند خراسانی و مازندرانی تجدید مجلس را برهمه مسلمانان واجب و تمرد از این حکم را به منزله فرار از جهاد دانسته و نوشتند:
» با نظر به مصالح مکنونه، باید مطویات خاطر را لمصلحه الوقت کتمان کرد و موجزاً تکلیف فعلی عامه مسلمین را بیان می‌کنیم که موضوعات عرفیه و امور حسبیه در زمان غیبت به عقلای مسلمین و ثقات مومنین مفوض است و مصداق آن، همان دار الشوری کبری بوده که به ظلم طغات و عصات جبرا منفصل شد. امروزه بر همه مسلمین واجب عینی است که بذل جهاد در تاسیس و اعاده دارالشورا بنمایند. تکاهل و تمرد از آن به منزله فرار از جهاد و از کبائر است. «[۷۵] آخوند خراسانی و مازندرانی هر یک در پاسخ به پرسش زیر:
» چه می‌فرمایند در باب این مجلس که فعلاً منعقد است در بهارستان تهران، آیا حکم به وجوب متابعت همین مجلس فرموده‌اید و آیا مخالفت با همین مجلس، محاده با امام عصر است یا خیر؟ «نوشته‌اند:
» مکرر نوشته شده که مجلس محترم ملی که اساسش به جهت رفع تعدیات استبداد و اعانه مظلومین است اعانت و همراهی از آن بر همه لازم است و مخل و مفسد و موهن به آن مخالف و محاد با امام عصر عجل الله تعالی فرجه است. اعاذ الله بلاده و عباده. «[۷۶] در دو پرسش دیگر نیز، همین پاسخ با اندک تفاوتی از سوی آقایان تکرار شده است.[۷۷] رفع یک شبهه برخی از نویسندگان، با توجه به جمله:» موضوعات عرفیه و امور حسبیه در زمان غیبت به عقلای مسلمین وثقات مؤمنین مفوض «گفته‌اند: آخوند خراسانی به جای آن که امور حسبیه را در روزگار غیبت به فقها بسپارد، آن را به عقلای مسلمین و ثقات مومنین سپرده است؛ بنابراین، آخوند خراسانی به هیچ روی به ولایت فقیه معتقد نیست.
ما در جای دیگر به شرح دربارهٔ دیدگاه ولایی آخوند بحث کرده‌ایم، اما در این جا یادآور می‌شویم که در نامه یاد شده شواهد و نشانه‌هایی وجود دارد که استفاده یاد شده را مخدوش می‌سازد. در فرازهای این نامه آمده است:
» باید مطویات خاطر را لمصلحه الوقت کتمان کرد و موجزاً تکلیف فعلی عامه مسلمین را بیان می‌کنیم. «این دو جمله بیان‌گر آن است که نامه یاد شده نوشته‌ای است کار بردی و برای تعیین وظیفه در همان زمان بوده است. بدون این که به مرحله نظر و واقع توجه داشته باشد. آخوند در حقیقت این نامه را در زمان و شرایطی که به شدت در پی تجدید و بازگرداندن مجلس شورا بوده و در ضمن شرایط برای تصدی امور حسبی نیز برای علما فراهم نبوده، نگاشته است. از این روی، در آن شرایط، از بیان دیدگاه واقعی خود چشم پوشیده و تکلیف مسلمانان را در آن برهه بیان کرده است. از نگاه آخوند خراسانی، در صورت نبود فقیه (و یا عدم امکان تصرف او) نوبت به مؤمنین عادل می‌رسد و در این صورت است که تصرفات آنان را مشروع می‌داند.[۷۸]افزون بر همه اینها، این نامه در ذی حجه ۱۳۲۶ ق. نوشته شده است. پس از تاریخ یاد شده، هیأت علمیه نجف اشرف لایحه‌ای دربارهٔ انتخابات دارد[۷۹] که محتوای آن به وسیله آخوند خراسانی مورد تایید قرار گرفته است. در آن لایحه آمده است:
» بدیهی است که سلطنت استبداد منافی قواعد مذهب و با طریقه حقه اثنی عشریه منافر و در زمان غیبت امام، علیه السلام، و عدم تمکن تام نواب عام به طور وجوب کفایی بر قاطبه مکلفین لازم است که امر راجعه به حفظ و نظم ممالک اسلامیه را به مشورت و صلاح بینی عقلاء و ارباب حل و عقد اداره کنند و ملت و مملکت خویش را صیانت نمایند. «[۸۰] ۲۷. معرفی علماء طراز اول: آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی در تاریخ سوم جمادی الاول ۱۱۳۲۸ق ۲۰ نفر از فقها را به مجلس شورای ملی جهت اجرای اصل دوم متمم قانون اساسی به شرح زیر معرفی کردند:
» چون به موجب فصل دوم از متمم قانون اساسی، رسماً مقرر است که برای مراقبت در عدم مخالفت قوانین موضوعیه با احکام شرعیه، بیست نفر از مجتهدین عدول عارف به مقتضیات عصر به مجلس محترم معرفی شود و پنج نفر، یا بیش‌تر به اکثریت آراء یا قرعه از ایشان انتخاب نموده به عضویت مجلس محترم بشناسند و اعضاء و هیئت معظمه منتخبه را در این باب مطاع و متبع دانسته، هر چه را اکثر از این هیئت مقدسه مخالف شریعت مطهره شمارند به کلی الغاء نموده، سمت قانونیت ندهند و به موقع اجراء نگذراند. «[۸۱] دخالت در قوه مقننه و معرفی و نصب افراد برای نظارت بر قانونگذاری از روشن‌ترین مصادیق حکم حکومتی است، بویژه که دو مرجع بزرگ در نامه یاد شده پیروی از هیأت نظار را در قلمرو کاری آنها لازم و واجب شمرده‌اند؛ و این، یعنی اعمال ولایت بر مجلس و دستگاه قانونگذاری و در حقیقت بر همه شریانهای قانونی کشور. اگر کسی برای خود به پشتوانه حکم خدا، مقامی بالاتر از رای مجلس بر خاسته از مردم، قائل نباشد، به خود اجازه چنین کاری را نمی‌دهد. اینان با چه پشتوانه‌ای حکم داده‌اند که قانونهایی را که نمایندگان تصویب می‌کنند، باید مورد تایید افرادی که معرفی شده‌اند، قرار بگیرند؟ بدون تردید، آخوند خراسانی و مازندرانی، چون برای خود مقام ولایی قائل بوده‌اند، به معرفی افراد یاد شده پرداخته‌اند.
نویسنده‌ای با تحلیل نامه یاد شده، ادعا کرده که از نظر آخوند خراسانی ولایت و محدوده تصرف فقها عمومیت ندارد؛ چرا که در این نامه سه حوزه سیاسی - مالی و قضایی از یکدیگر تفکیک شده است. تنها در بخش سیاسی است که فقهای معرفی شده حق دخالت دارند؛ آن هم تنها به این صورت: تطبیق قوانین راجعه به سیاست مملکتی است کائنا ماکان بر احکام خاصه و عامه شرعیه، اما حوزه‌های دیگر از دستور کار فقها خارج می‌باشد.[۸۲] در پاسخ به این سخن باید گفت: مسأله ولایت فقیه و اجرای اصل متمم قانون اساسی، دو موضوع جدای از یکدیگرند. اصل دوم مربوط به نظارت بر مصوبات مجلس شورای ملی است، تا قانونی خلاف شریعت وضع نشود. اما مسأله ولایت فقیه مربوط به حوزه تصرفات عمومی است. ما در جای خود دیدگاه آخوند را دربارهٔ ولایت فقیه بحث کرده‌ایم. در همین بحث» احکام حکومتی «نیز در نتیجه بحث دیدگاه آخوند را خواهیم آورد. در آن جا یاد آور شده‌ایم که از تفکیک وظایف در مرحله عمل نمی‌توان دیدگاه ایشان را در مورد ولایت فقیه به دست آورد.
افزون بر این، در همین نامه، آخوند خراسانی ولایت قضایی و بالاتر از آن اجرای حدود را نیز از وظایف فقهای عادل دانسته است.[۸۳] ۲۸. حکم به دفع محمد علی میرزا: پس از پیروزی مشروطه خواهان و عزل محمدعلی شاه و تبعید او به روسیه، شاه مخلوع در بیست و یکم رجب ۱۳۲۹ق با توافق پنهانی روس و انگلیس[۸۴]برای بازپس گیری تاج و تخت شاهی به ایران حمله کرد. عوامل او نیز، در برخی از شهرها دست به اغتشاش زدند.
مشروطه خواهان برای رویارویی بسیج شدند. برخی از نمایندگان مجلس، از جمله شهید مدرس ضمن هشدار در نامه‌ای به رئیس مجلس برای دفع محمدعلی میرزا تشکیل کابینه‌ای قوی و مشروطه خواه را خواستار شدند.[۸۵] آخوند خراسانی و مازندرانی نیز، در حکمی از همه علمای ایران، امراء و رؤسای عشایر و مردم خواستند که به دفع او و همراهانش بپردازند:
»... برای برانداختن سلطنت قویم ایران و محو آثار اسلام، محمدعلی میرزا به ایران فرستاده شده است. در این موقع خطرناک، که در حقیقت مقابله کفر با اسلام است، اگر خدای نخواسته تعللی شود، کفر در ایران هویدا و آثار سنیه اسلامیه به کلی مخروبه خواهد شد. بر تمام اهالی با حمیت و امراء عظام و سرحد داران و شیعیان متدین واجب است، با قدم ثابت و عزم راسخ، در دفاع از بیضه اسلام، از بذل مال و جان مضایقه نفرمایید؛ و دفع این حمله را از وظایف مسلم قانونی دانسته. هرگاه خدای نخواسته اندکی تعلل شود فعلی الاسلام السلام. البته همه قسم مساعدت را بر یکدیگر فرموده فروگذاری نفرمایید. «[۸۶] و در نامه‌ای دیگر در پاسخ به تجار، یادآور شدند:
» چون رجوع محمدعلی میرزا به دسیسه اجنبی است و چون آلت کار آن هاست، استیلای او استیلای کفر است بر ممالک اسلامیه از این روی دفع او را دفاع از بیضه اسلامی و حوزه مسلمین و از اهم فرایض و به منزله جهاد در رکاب حضرت ولایت دانسته است. «[۸۷] بدون تردید دخالت یک مرجع تقلید در این گونه قضایا، تفاوت اساسی با دخالت دیگران دارد. او با توجه به همان مقام ولایی‌اش در این کارها دخالت می‌کند و چون اهمیت و مصلحت پایان دادن به یورشهاو هجمه‌های شاه مخلوع و آلت دست کافران را از اموال و نفوس مردم نیز بیش‌تر می‌داند، ایستادگی در برابر او را از اهم فرائض و به منزله جهاد در رکاب امام معصوم اعلان می‌کند و مسؤولیت از بین رفتن اموال و نفوس را از دو طرف، برعهده می‌گیرد.
۲۹. منع استقراض از بیگانگان: در آغاز استقرار مشروطیت، انگلستان و روسیه در صدد برآمدند که با دادن وام، پایه‌های نفوذ خود را استوارتر سازند. پرداخت وام به ایران به این شرط بود که با نظارت خود آنان هزینه شود و گمرک شمال و جنوب و پستخانه و تلگراف خانه به ضمانت، نزد آن دو دولت باشد.[۸۸]دولت نیز با گرفتن وام به علت این که کارهایش بر اثر بی‌پولی فلج شده بود، موافق بود.[۸۹]این پیشنهاد و پذیرش که مقدمه‌ای برای وابستگی به بیگانگان و سلطه آنها بر منابع کشور بود، با مخالفت عالمان نجف و ایران روبه‌رو شد. برای نمونه چهار نفر از علمای بزرگ: خراسانی، میرزا خلیل، شربیانی و مامقانی، در نامه‌ای مفصل به شاه از وامهای گذشته و پیامدهای آن سخن گفتند.[۹۰]افزون بر این، عالمان نجف به مجتهد همدان ماموریت دادند که به تمام سفارت خانه‌ها اعلام بدارد که دولتهای بیگانه، حق استقراض به شاه را ندارند و مسؤولیت این کار بر عهده خود آنهاست.[۹۱]و در نامه‌ای دیگر به عنوان رهبران نهضت اعلام داشتند:
» استقراضی که از تاریخ مشروطیت دولت به عهده ملت کرده باشد، ملت ذمه دار ایفاء وجه این استقراض نخواهد بود، و امتیازاتی که در این زمانه به اجانب داده می‌شود و معاهداتی که واقع می‌شود، ملت امضا و اجازه ندارد، لغو و باطل خواهد بود. این شاه با سایر قطاع الطریق یکسان است. این ورقه، فعلا، ورقه رسمی ملت ایران شمرده می‌شود. «[۹۲] ۳۰. تاسیس بانک ملی: از آخوند و از دیگر مراجع، پرسیده می‌شود تشکیل ارتش، تهیه ابزار نظامی جدید و تاسیس بانک ملی، چه حکمی دارد؟ آنان در پاسخ جواز و رجحان این گونه امور را یادآور شده و آنها را از اهم تکالیف واجب دانسته‌اند. از جمله آخوند خراسانی چنین می‌نویسد:
» جواز و رجحان امور مزبوره، بر نهج مذکور و به حفظ از ربای محرم و مراقبت در حفظ عقاید و اعمال، محل شک و شبهه نیست، بلکه نظر به توقف بیضه اسلام و سد ابواب مداخله اجانب بر آن، از اهم تکالیف لازمه بر نوع مسلمین است، و ان شاء الله تعالی، حضرت ولی عصر ارواحنا فداه نصرت و تایید خواهد فرمود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. «[۹۳] علمای نجف، از جمله آخوند خراسانی در نامه‌ای دیگر به مجلس شورای ملی و خطاب به شاه می‌نویسند:
» با تشکیل بانک و قشون ملی، اسباب استغناء از اجانب و مأیوسی آنها بالکلیه فراهم کنید. «[۹۴] ۳۱. حکم به تعلیم و تعلم قواعد جنگ: نامه‌ای از ایران به آقایان نجف ارسال می‌گردد که در آن پس از تشریح نابسامانی اوضاع کشور، از نیاز به ارتش و قوای دفاعی و نیز تعلیم و تعلم قواعد جنگ سوال می‌شود. آخوند خراسانی و مازندرانی بر ضرورت این مسائل تأکید می‌کنند. آخوند خراسانی می‌نویسد:
» البته معلوم است که حفظ بیضه اسلام و پاسبانی ممالک اسلامیه تکلیف عامه مردم است و بر هر فردی از افراد مسلمین واجب است که به حسب قوه و استعداد خود در مقام تحصیل مقدمات آن برآید، و در اقدام به لوازم آن کوتاهی نکند و چون اعظم مقدمات آن تعلیم و تعلم آداب حربیه است که به مقتضای هر زمانی معمول می‌باشد، پس بر عموم جوانان مسلمین و ابناء امت اسلامیه واجب است که در مشق نظامی و تعلیم قواعد حربیه جدیده که معمول این زمان است، هیچ گونه مسامحه و مساهله ننمایند و کمال اقدام و اهتمام در این باب داشته باشند. «[۹۵] ۳۲. در خواست تدوین قانون نظام: آخوند خراسانی سپس یاد آور می‌شود لازم است که این کار قانون‌مند شود، قانونی که همه مردم موظف باشند بر اساس آن عمل کنند و سپس به مجلس شورای ملی اعلام می‌کند که تاخیر در قانون مشق نظامی، به هیچ روی جایز نیست. لازم است از سوی مجلس در این امر مهم تعجیل شود.
مراجع نجف، در نامه‌ای دیگر، پس از اشاره به ضرورت دفاع از مرزهای کشور و ضعف و سستی دولتهای اسلامی در برابر تهاجم بیگانگان و... به عشایر و ایلات دستور می‌دهند که اختلاف‌هایی که با هم دارند حل کنند:
» دست به دست یکدیگر داده در مقدمات دفاع با اجانب از ارض اقدس اسلام بکوشید و تعلیم و تعلم قواعد حرب به طرز جدید فریضه ذمه خود دانید و قانون نظام را از مجلس شورای ملی، شید الله ارکانه، درخواست کنید و در فرستادن نمایندگان خود به مجلس شورای ملی بطالت نکنید و انفاذ و اوامر و احکام قوانین سیاسیه موضوعه صادره از مجلس شورای ملی را که وجودش موجب استحکام و دوام پادشاهی اسلامی است فریضه شرعیه ذمه خود، و مخالف آن را در حکم معاند و محارب با حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه دانسته تا آب رفته به جوی مگر باز آید و رقبه مملکت و ملت و دولت اسلام از تحت رقیت اعادی دین مستخلص شود و الا لاصحبت حوزة الاسلام تحت سلطنة الاجانب، یفعلون ما یشاؤن و یحکمون فیها ما یریدون و لا ارانا الله ذلک الیوم ان شاء الله تعالی. «[۹۶] دراین نامه چند حکم به شرح زیر آمده است:
الف. حکم به اتحاد عشایر و ایلات.
ب. فراهم کردن مقدمات دفاع از جمله: فراگیری قواعد جنگ و ابزار جنگی.
ج. درخواست قانون نظام از مجلس شورای ملی.
د. عدم سستی در اعزام نمایندگان خود به مجلس شورای ملی.
ه. عمل به دستورها و احکام سیاسیه مجلس.
پس ازصدور احکام فوق به مستند شرعی احکام یاد شده و ضرورت اطاعت از آنها اشاره شده است.
۳۳. حکم به اصلاح مشروطیت: آقایان آخوند خراسانی و عبدالله مازندرانی، در نامه‌ای، پس از اشاره به اهداف اصلی نهضت مشروطه و انحراف از آن اهداف پس از استقرار نظام و شیوع بی بندوباری و آزادیهای غربی و فشار بر مردم، عدم اعتنا به احکام آقایان نجف و حتی جلوگیری از احکام آنان دربارهٔ مجله شرق و ایران نو... یادآور می‌شوند: اگر به اصلاح امور یاد شده اقدام نشود، همان کاری را که برای نابودی استبداد پیشین انجام دادیم، با استبداد مرکبه فعلی انجام خواهیم داد. آن دو پس از بیان اوضاع ناگوار کشور خطاب به ناصر الملک، نیابت سلطنت، وزارت داخله و جنگ و نیز ریاست مجلس شورای ملی، چند حکم سیاسی زیر را برای اصلاح امور کشور ارائه می‌دهند:
»۱. بدون ترس از دشمنان اسلام به اصلاح مفاسد اقدام کنید.
۲. فشارها و تحمیلات بی حد را از مردم بردارید.
۳. دشمنان دین و وطن را از مداخله در امور کشور و ملت منع نمایید.
۴. ایادی بیگانه و هر کس از فساد و کشور و ملت در امان نیست، به سوی معشوق خود، روانه‌اش کنید.
۵. قوانین مملکتی را با حضور هیأت مجتهدین عظام نظار برابر قانون اساسی اعمال کنید.
۶. از منکرات اسلامی و منافی با مذهب با شدت جلوگیری کنید.
۷. از استخدام بی رویه پرهیز و به حداقل ضرورت اکتفا شود.
۸. به شایستگیهای لازم در استخدام افراد، بویژه افرادی که در عدلیه استخدام می‌شوند توجه شود.» افرادی قانع، دیندار، صحیح المسلک و العقیده را انتخاب کنید.
۹. مالیاتهایی که از مردم گرفته می‌شود بیش‌تر آن را در ترتیب قوای نظامیه و تشکیل قشون، که از اهم واجبات فوری و وسیله‌ای منحصر برای حفظ دین و استقلال کشور است، به کار ببرید.
۱۰. مجلس سنا را که قانوناً لازم و حاسم اکثر مواد فساد است، هر چه زودتر تشکیل دهید.
۱۱. برای جلوگیری از هرج و مرج مطبوعاتی و آزادیهای غیر شرعی» مدعی العموم قانونی هم از رجال با علمیت و دیانت و امانت و بی غرض عارف به شرعیات و سیاسیات برای نظر در مطبوعات قبل از طبع - چنانچه فعلا در مملکت عثمانی مرسوم است - مقرر، و اصل طبع را بدون امضاء آن هیئت مسدود کنید. «۱۲. قانون معارف را نیز پس از تمامیت و امضاء هیئت مجتهدین عظام نظار برای خود داعیان نیز ارسال فرمایید تا انظار خودمان را در این باب که مفتاح سعادت دین و دنیای ملت در آینده است مدخلیت دهیم. «[۹۷] و در نامه‌ای دیگر، ضمن اشاره به بسیاری از احکام یاد شده و وجوب اجرای آنها، اصلاح اداره معارف و مواد درسی آن و همچنین عدلیه را خواستار شده و نوشتند:
» ان شاء الله تعالی در خصوص اداره معارف و تهذیب مدارس و مکاتب و اصول تدریسات از منافیات اسلامیه و گماشتن معلمین مذهبی برای تعلیم اصول و فروع لازمه مذهبیه وصول بشارت ترتیبات صحیحه این امر که مقدمه استغناء از اجانب و مفتاح سعادت دین و دنیای مسلمین، و متوقف علیه حکم به وجوب اهتمام در تعلم علوم لازمه محتاج الیها بر تمام مسلمین، عاجلاً مترصد و امیدواریم، ان شاء الله تعالی. «و دربارهٔ ساختار، قانون و اداره کنندگان عدلیه می‌نویسند:
» در خصوص ترتیب قانون عدلیه، مراقبت کامله لازم است که بعون الله تعالی، از روی واقع و حقیقت مظهر عدل و ماحی ظلم و طبق شریعت مقدسه تاسیس شود. مقام قضاوت شرعیه که منصب الهی، عز اسمه، است، مطابق اصول مذهب مقدس جعفری (علی مشیده افضل الصلوة و السلام) کاملاً محفوظ، و نفوذ مطاعت احکام صادره از حکام شرع انور کما هو حقه مرعی و موجب حفظ اتحاد کلمه آقایان عظام، علمای اعلام و قاطبه ملت کما ینبغی رعایت خواهد فرمود. «[۹۸] ۳۴. حکم به منع از منکرات و اجرای حدود: آخوند خراسانی در پی دریافت نامه‌هایی از ایران مبنی بر انجام رفتار ناشایست و خلاف اسلام، از سوی کسانی به نام مشروطه و آزادی و همچنین خرده‌گیری و جسارت پاره‌ای روزنامه‌ها به احکام اسلام، از جمله ایران نو که در شماره ۱۲۱ خود در مقاله‌ای حکم قصاص را خلاف سیاست و حکمت شمرده بود، به شدت واکنش نشان داد و در نامه‌هایی به تبیین مفهوم مشروطه و آزادی پرداخت از جو ضد ارزشی حاکم بر کشور شکوه کرد و دولتیان را به جلوگیری از منکرات و اجرای حدود فرمان داد. از باب نمونه در نامه‌ای، با اشاره به بسیاری از احکام حکومتی، به جلوگیری از منکرات و اجرای حدود الهی، دستور داده است:
» در بعضی جراید معتبره مملکت، به جای این که قوانین برای منع ارتکاب منکرات اسلامیه را اشاعه و این اساس سعادت را استوار نمایند، افتتاح قمارخانه‌ها و بیع و شراء و مالیات بستن بر مسکرات و نحو ذلک را اعلان، و از رمانیدن مشروطیت بی اندازه تقویت شده، لهذا لازم است به دفع این مفاسد مبادرت، و از اندک عایده این قبیل شنایع اغماض و قوانین ممنوعیت آنها و اجرای حدود الهیه عز اسمه بر مرتکب را در تمام ممالک سریعاً منتشر فرمایند. «[۹۹] ناصر الملک، تلگراف یاد شده را به مجلس داد و رئیس مجلس، ذکاء الملک، در تاریخ ۳ محرم ۱۳۲۸ جلسه ۴۱ دوره دوم آن را قراءت کرد و در جلسه ۴۳ مجلس به تاریخ ۱۳ محرم ۱۳۲۸ پاسخ مجلس به آیت الله خراسانی قراءت شد.
در آن نامه قول داده شده بود که احکام صادره از سوی آخوند، به مرحله اجرا در آید؛ ولی از نامه‌ای که پس از آن، آخوند خراسانی و مازندرانی نگاشته‌اند بر می‌آید که احکام به مرحله اجرا در نیامده است. از این روی، در نامه‌ای مفصل احکام یاد شده را با شدت بیش‌تر، از ناصر الملک، نایب السلطنه وزرات داخله و جنگ و نیز مجلس شورای اسلامی خواستار شده‌اند.[۱۰۰] افزون بر این آخوند خراسانی در نامه‌ای جداگانه به ریاست وزراء چنین می‌نویسد:
» بعد از اعلان فصل ۲۶۴ قانون وزرات داخله در منع از منکرات اسلامیه و مجازات مرتکب، چه شده که هنوز مجرا نشده منسوخ و منکرات اشد از اول شیوع یافت؟ مگر خدای نخواسته اولیای امور در تحت ارادت چند نفر لامذهب و مزدوران اجانب چنین مقهور و یا از حفظ دین گذشته از مملکت اسلامی هم چشم پوشیده‌اند که در چنین مواد مهمه تسامح، و مفاسد مترتبه را وقعی نمی‌گذارند؟ علی کل تقدیر، در قلع این مواد فساد عظیم قبل از انقلاب مملکت بذل عنایت مجدانه، دین پرستانه و وطن پرورانه لازم و بشارت انجاح عاجلا مامول است. ان شاء الله تعالی. «[۱۰۱] ۳۵. حکم به اصلاح ادارات دولتی و جلوگیری از گسترش آنها: آخوند خراسانی در نامه‌ای مفصل به ناصر الملک نایب السلطنه و وزارت داخله و جنگ و رئیس مجلس شورای ملی، پس از سپاس و تشکر از مجاهدان، عالمان و طبقات گوناگون مردم در راه استقرار نظام مشروطه با اشاره به اهداف نهضت از برخی مسائل موجود که با اهداف نهضت ناسازگاری دارد شکوه و اصلاح آنها را از کارگزاران به شدت مطالبه می‌کند. از جمله روی اصلاح ادارات موجود و منع از گسترش آن تاکید فراوان دارد:
» بدون هیچ پروا در مقام شست‌وشو و اصلاح این مفاسد برآمده و تمام این ترتیبات مفسده و اداری سازی‌ها و معاش‌های دشمن پرور را القاء، تحمیلات خارجه از حد تحمل ملت را اسقاط، و ایادی افسادیه اعادی دین و وطن را از مداخله در امور مملکت و ملت به کلی مقطوع و هر کس از فسادش کاملا ایمنی حاصل نباشد وجوبا به سمت معشوقش گسیل داشته، و قوانین مملکتی را با حضور هیئت مجتهدین عظام نظار، که سابقا به مجلس محترم ملی معرفی شدند، مطابق قانون اساسی عاجلا مرتب، و از منکرات اسلامیه و منافیات مذهب به کمال شدت و سختی جلوگیری فرموده، ادارات مملکتی به اقل ضرورت اکتفا، و مستخدمین در کلیه ادارات خصوصا عدلیه را از مردمان با قناعت و دیانت و صحیح المسلک و عقیده انتخاب و مصارف همه را به اقل آنچه ممکن شود برقرار فرموده... «[۱۰۲] در بخشی از پاسخ نایب السلطنه به نامه بالا آمده است:
» در اجرای مدلول تلگراف رفیع، فورا به محل‌های منقرضه احکام اکیده صادر شد و رجای واثق به فضل خداوندی حاصل است که در تشکیل فقرات مرقومه به نوعی مراقبت و مواظبت شود که موجبات آسودگی خاطر شریف آن وجود مبارک کاملا به حصول پیوسته. «[۱۰۳] ۳۶. حکم به نظارت بر مطبوعات: آخوند خراسانی پس از شکوه ازگسترش مطبوعات فاسد و در خواست اصلاح آنها، حکم به نظارت بر مطبوعات داد:
» و مدعی العموم قانونی هم از رجال با علمیت و دیانت و امانت و بی غرض عارف به شرعیات و سیاسیات برای نظر در مطبوعات قبل از طبع - چنانچه فعلا در ممالک عثمانی مرسوم است - مقرر، و اصل طبع را بدون امضاء آن هیئت مسدود فرموده. «[۱۰۴] و در نامه دیگر می‌نویسد:
» و در تهذیب کلیه جراید و مطبوعات از مواد مخالفه با شریعت و موجبات نفرت و صرف قلوب هم لازم است اولیای دولت و ملت مزید مراقبت مبذول، و این اعظم ابواب فساد و افساد را کاملا مسدود فرمایند. «[۱۰۵] ۳۷. حکم به اصلاح و تعطیلی مطبوعات فاسد: عالمان دین از جمله آخوند خراسانی و مازندرانی، برای مطبوعات در تعلیم و تربیت و آگاهی و رشد جامعه نقش مهمی قائل بودند. آنان از آزادی مطبوعات حمایت می‌کردند، ولی بر این باور بودند که مطبوعات نیز، نباید از آزادی سوء استفاده کنند. اما پس از استقرار نظام مشروطیت، پاره‌ای از مطبوعات با انتشار مطالبی سخیف و سست از در مخالفت با احکام شریعت برآمدند و در این عرصه تا آن‌جا پیش رفتند و بی پروایی کردند که ناخشنودی عالمان بزرگ را برانگیخت. برهمین اساس در مجلس دوم تلگرافی از آخوند خراسانی و مازندرانی به نایب السلطنه و... ارسال و ضمن اعلانِ ناخشنودی علما از مشروطه گران و شیوه کار مجلس و لامذهب بودن برخی از شخصیت‌های سیاسی و آزادی بدون قید و شرط مطبوعات اعتراض کرده و یادآور شدند:
» همچنان که مشروطیت و آزادی سایر دول و ملل عالم بر مذاهب رسمیه آن ممالک مبتنی، و لهذا از خلل مصون است؛ همین طور آزادی ایران هم در صورتی که به تاییدات الهیه، عز اسمه، و حسن مراقبت مبعوثان و هیأت معظمه مجتهدین نظّار، ایدهم الله تعالی، بر اساس قویم مذهب رسمی مملکت که ابد الدهر خلل ناپذیر است استوار شود. «[۱۰۶] بر این اساس، آن دو حکم به تعطیلی مطبوعاتی که آزادی را دستاویزی قرار داده بودند تا اسلام و آموزه‌های آن را به تمسخر بگیرند، دادند.
حکم به تعطیلی ایران نو و روزنامه شرق در این راستا از سوی آن دو مرجع صورت گرفت.[۱۰۷]و در نامه‌ای دیگر به ناصر الملک، پس از اشاره به پاره‌ای از مفاسد در کشور و حکم به اصلاح آنها، اصلاح مطبوعات را خواستار شدند:
» در تهذیب کلیه جرائد و مطبوعات از مواد مخالفه با شریعت و موجبات نفرت و صرف قلوب، هم لازم است اولیای دولت و ملت مزید مراقبت مبذول و این اعظم ابواب فساد و افساد را کاملاً مسدود فرمایند. «[۱۰۸] سپس، از باب نمونه، به دو مقاله، یکی مندرج در حبل المتین یومیه، که آموزه‌های اسلام را اوهام و خرافات خوانده بود و دیگری مندرج در مجله ترک زبان تبریز (به نام صحبت) که تشویق به بی حجابی کرده بود، اشاره کرده و حکم به تعطیلی آنها می‌دهند:
» بدیهی است ضرر این گونه دشمنان دوست نمایی که به واسطه کمال بی دینی یا به تحریک اعادی، به موجبات صرف قلوب همت گماشته‌اند، از اداره استبدادیه سابق به مراتب اعظم و دفع‌شان اهم، اندک تسامح در این باب چون خیانتی است عظیم، لهذا هیچ مترقب نخواهد بود. «[۱۰۹] ۳۸. حکم به برکناری افراد فاسد و وابسته از کارهای دولتی: بیش‌تر درباریان، که جایگاهی درمیان مردم نداشتند، در جلب رضایت و نزدیک شدن به خارجیان، چه انگلیسی و چه روسی، از یکدیگر پیشی می‌گرفتند. از این روی، در کشور هرج ومرج و فساد اداری خاصی به وجود آمده بود که به مراتب شوم تر از رژیم استعماری انگلیس در هند و یا سیستم استعماری روسیه در آذربایجان بود. مردانی که به نام رجال سیاسی کشور عهده دار امور مملکت داری بودند، غیرت اسلام خواهی و حتی ملیت را از دست داده بودند و جز راه خانه سفرای خارجی، راه دیگری نمی‌شناختند؛ و جز ارباب خویش - گاه روس و گاه انگلیس - کسی دیگر را به اربابی قبول نداشتند. تنها این سیاست را مایه حفظ مقام و عیش و نوش و منافع شخصی خود می‌دانستند.
آخوند خراسانی در نامه‌ای به نیابت سلطنت و مجلس شورای ملی، پس از اشاره به اهداف نهضت مشروطه می‌نویسد:
» لکن اتصالا به واسطه سوء استعمال و داخل شدن اشخاص مفسد در امور مملکت و اِعمال اغراض مانده تا کنون نتیجه بدی داده و موجبات تنفر عموم را فراهم و مشروطیت را بد نام. تا به حال مکرر و کتبا و تلگرافا جمیع این مفاسد را خاطر نشان اولیای دولت و وکلای ملت نموده‌ام همه را به مسامحه گذرانیده در مقام اصلاح مفاسد و تدارک ما فات بر نیامدید. دفاع و نهی اکید از منکرات نفرمودید. عاقبت وخیم خواهد بود آن چه در عهده داشتم اعلام نموده که تا عند الله مسؤول نباشید. ان شاء الله روابط بین دول و ملل از دست ندهند تا این استقلال مملکت اسلامی محفوظ بماند. «[۱۱۰] ۳۹. حکم به حرمت اغتشاش، اختلاف و جنگ داخلی: آخوند خراسانی به همگرایی و اتحاد درونی در میان ملت ایران و همچنین همبستگی مسلمانان در سطح جهان باور داشت و از آن به عنوان اصلی اصیل یاد می‌کرد که همه مردم ایران باید بدان وفادار باشند.
آخوند خراسانی و مازندرانی، در نامه‌ای به علما، فرماندهان و رؤسای عشایر و ایلات و طبقات ملت ایران، پس از درود و سلام بر آنان می‌نویسند:
» در این موقع خطرناک، که دشمنان دین اسلام اغتشاشات داخلیه مملکت را بهانه نموده، از شمال و جنوب به محو استقلال ایران و هدم اساس مسلمانی حمله‌ور شده‌اند، البته حمایت از حوزه مسلمین و تخلیص ممالک اسلامیه از تشبثات عدیده صلیبیان، فریضه ذمه قاطبه مسلمین و متدینین و اهل قبله و توحید است و ابقا این اغتشاشات، علاوه بر تمام مفاسد دینیه و دنیویه آن، چون موجب استیلا کفر و ذهاب بیضه اسلام است، لهذا محادّه و معانده با صاحب شریعت مطهره است، بر تمام امراء عظام و طبقات ملت لازم است که در تخلیص ممالک اسلامیه از تشبثات اجانب با دولت موافقت نموده، بد نامی و لعن ابدی و محو اسلام را به وسیله رقابت و نفاقهای داخلی و اغراض شخصیه و جنگ‌های خانگی بر خود روا ندارند. ان شاء الله تعالی؛ و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. «[۱۱۱] ۴۰. حکم به وجوب وحدت مسلمانان: عالمان نجف، بویژه آخوند خراسانی، افزون بر ضرورت وحدت همه نیروها درداخل ایران به همبستگی مسلمانان در سطح جهان می‌اندیشیدند و وجود آن را ضرورتی انکار ناپذیر می‌دانستند. اینان بر این نظر پای می‌فشردند و دقیق و همه جانبه آن را دنبال می‌کردند که امت اسلامی، باید اختلافها را کنار بگذارد و برابر دشمنان اسلام، که از هر سوی به کشورهای اسلامی تاخته و می‌تازند، بایستند. به همین جهت عالمان نجف در روزگار مشروطه به هنگام شعله‌ور شدن آتش فتنه بین شیعیان و اهل سنت، در فرونشاندن آن، همه توان خود را به کار گرفتند. به عنوان نمونه هنگامی که یکی از عالمان شیعه بخارا، در نامه‌ای خطاب به مراجع نجف اشرف، از کشتار و غارت شیعیان گزارش می‌دهد و در ریشه‌یابی و سبب بروز آن، از کتابهایی نام می‌برد که به نام شیعه، به مقدسات اهل‌سنت، توهین کرده‌اند.[۱۱۲] آخوند خراسانی در نامه‌ای به علمای بخارا، آنان را به همبستگی و اصلاح می‌خواند و سپس نامه‌ای به شیخ الاسلام اسلامبول می‌نویسد و از او می‌خواهد که نامه‌ای به قضات و مراجع و اهل فتوای بخارا بفرستد و آنان را به صلاح و همبستگی الزام نماید.
افزون بر این، وی با چند تن دیگر از علمای بزرگ، در نامه‌ای که به بغداد ارسال می‌دارند، باز بر ضرورت اتحاد و همبستگی فرق پنج گانه اسلامی و پرهیز از اختلاف تأکید می‌ورزند:
» چون پیش ما واضح و ثابت شد که این اختلافات فرق پنج گانه اسلامیه، در غیر آن چه متعلق به اصول دیانت است و شقاق مابین طبقات مسلمین، علتِ تامه انحطاط دول اسلامیه و سبب استیلای اجانب بر ممالک اسلامی بوده و هست، فلذا محض محافظه کلمه جامعه دینینه و مدافعه از شریعت شریفه محمدیه، اتحاد آراء و اتفاق فتاوی ما بین مجتهدین عظام و رؤسای شیعه جعفریه و علمای کرام اهل سنت مقیمین دار السلام بغدادبر وجوب اعتصام به حبل الله چنانچه خداوند احدیت، تعالی شانه، امر فرموده فقال عز من قائل» واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا «و بر وجوب اتحاد قاطبه مسلمین در حفظ بیضه اسلام و صیانت جمیع ممالک عثمانیه و ایرانیه از تشبثات دول اجنبیه و هجمات سلطه خارجیه و به جهت محافظت حوزه اسلامیه کلمه ما متحد و آرای ما متحد شد، بر این که تمام قوا و نفوذ خودمان را در این خصوص بذل کرده و از هر گونه اقدام مقتضای مقام مضایقه ننماییم. امیدواریم که دولتین علیتین اسلامیتین، با کمال اتحاد در حفظ استقلال و حقوق همدیگر نهایت اهتمام و عنایت داشته باشند و بر عموم ملت ایرانیه اعلام نمودیم که ثبات و تعاون در حفظ استقلال دولت و خودشان واجب و حمایت حمای مملکت و سد ثغور بلاد اسلامی از مداخله اجانب فرض عین است... و اعلام می‌نماییم که واجب است از تمام موجبات شقاق و نفاق، تحرز کرده، و در حفظ نوامیس امت، بذل نهایت جهد نموده، با کمال تعاون و تعاضد و حسن مواظبت بر اتفاق کلمه بنمایند تا این که رایت شریفه محمدیه، مصون و مقام دولتین علیتین عثمانیه و ایرانیه - ادام الله شوکتهما - محفوظ بماند. «[۱۱۳] ۴۱. حکم به حضور عالمان و مردم در انتخابات: دو جریان مشروطه خواه مذهبی و غرب گرا، در ورود نیروهای خود به مجلس شورای ملی بسیار فعال بودند. آخوند خراسانی و دیگر علمای نجف، در چندین نامه بر حضور فعال عالمان و مردم در انتخابات و گزینش نمایندگان شایسته تاکید کرده‌اند.[۱۱۴]از باب نمونه، آخوند خراسانی و مازندرانی به علمای اسلام با تاکید بر اصل فوق یاد آور شدند:
» مفتاح سعادت مملکت و انتظام امور دین و دنیای ملت فقط منحصر به حسن انتخاب، و بالعکس اساس تمام خرابیها هم منتهی به سوء انتخابات است، لهذا دقت کامله در اهلیت منتخبین برای چنین مقام رفیع و امین بودن آنها بر دین و دنیای مسلمین، از اهم تکالیف اسلامیه است و مسامحه در این باب و تجافی عقلا و متدینین مملکت از دخول در امر انتخاب و تفویض این امر به مردمان بی مبالات در دین و متهمین به فساد عقیده و حاکمیت بر امور مسلمین را به غیر امین در دین و دنیا واگذاردن، بزرگ‌ترین معانده با صاحب شریعت مطهره، خصومت با امام زمان - ارواحنا فداه - و بالاترین عدوات به دین اسلام و خیانت به ملت و مملکت اسلامی و حوزه مسلمین است. ندامت بعد هم سودی نخواهد داشت و خود کرده را تدبیر نیست. (و ما علینا الا البلاغ المبین) و قد ادینا ما علینا و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. «[۱۱۵] آخوند خراسانی، در نامه‌ای دیگر به اتحاد علمای اصفهان، بر لزوم مراقبت از انتخاب نمایندگان شایسته تاکید کرده، و از علما راهنمایی مردم و از مردم دقت در انتخاب نمایندگان را خواسته است.[۱۱۶] متاسفانه با همه تلاش و کوششی که آخوند خراسانی و عالمان دین برای راه پیدا نکردن افراد غیر معتقد به اسلام و ارزشهای اسلامی به مجلس به عمل آوردند، شماری از افراد ناشایست و موردِ حمایت انگلیس، به مجلس شورای ملی راه یافتند که نه تنها تعلق خاطری به اسلام نداشتند، که وابسته به غرب و مخالف اسلام بودند و مستقیم و غیر مستقیم از بیگانگان دستور می‌گرفتند و هماهنگ با جراید، به اسلام و آموزه‌های آن حمله می‌کردند که سبب برخورد شدید آخوند خراسانی با شماری از آنان شد.[۱۱۷] ۴۲. حکم به جهاد اقتصادی: آخوند خراسانی و جریان همفکر و همگام با او برای نجات ایران از وابستگی به بیگانگان بر چند امر مهم از جمله جهاد اقتصادی تاکید فراوان داشتند. ایشان با توجه و باور به توان و استعداد مردم ایران بر گسترش صنایع و کارخانه‌ها تاکید داشت. در این باره پرسشی از آخوند خراسانی، مازندرانی و میرزا خلیل شده است. میرزا خلیل، با پذیرش پاسخهای خراسانی و مازندرانی می‌نویسد:
» آن چه را آقایان عظام - دامت برکاتهم - مرقوم فرموده‌اند بجا و متبع است. ان شاء الله تعالی اهالی ایران، با استعداد و قابلیت ذاتی که در صنایع دارند، اهتمام تمام نمایند که رفع احتیاج آنها به کلی از خارجه بشود و به وجهی از وجوه خارجه را دخیل در امور ننمایند و بر بزرگان ملت و دولت هم لازم است ارباب صنایع را تشویق کنند که استعداد اهالی ایران به مراتب بیش از دیگران است. «[۱۱۸] ۴۳. حکم به حرمت کالاهای روسی: یکی از گامهای مهمی که آخوند خراسانی و دیگر عالمان نجف در واکنش به اولتیماتوم روس برداشتند، تحریم کالاهای روسی و آمدو شد با آنان و همچنین کار برای آنان بود که آخوند خراسانی به عنوان مصداقی از جهاد اقتصادی از آن یاد کرده است. برای نمونه عالمان استرآباد از آخوند خراسانی دربارهٔ خرید و فروش کالاهای خارجی و بویژه روسی سوال کردند. ایشان استفاده نکردن از کالاهای خارجی را جهاد اقتصادی اعلان کرد و یاد آورشد:
» استعمال کالاهای خارجی سبب از بین رفتن ثروت داخلی و تسلط کفار و بهانه‌ای برای حضور روس در ایران است و مسلمانان باید در ترک این کار بر یکدیگر پیشی بگیرند. «[۱۱۹] در این نامه، هر چند آخوند خراسانی یاد آور می‌شود به خاطر برخی ملاحظات و انتظار فراهم شدن مقدمات، هنوز حکم حرمت کالاهای روسی اعلان نشده و در فرصت مناسب این کار صورت خواهد گرفت؛ اما پس از چند ماه، حکم تحریم از سوی ایشان صادر شد:
» عجالتا مجاهده اقتصادیه ترک امتعه روسیه بالکلیه که اولین قدم دینداری و وطن خواهی است بعون الله تعالی و حسن تاییده باید سریعا اقدام شود علی کل حال نتیجه را عاجلا مترصد و جواب تلگراف در خصوص جواب یادداشت سفارتین را هم منتظریم. ان شاء الله تعالی. «[۱۲۰] سفیر روس پیش از این، چون اطلاع پیدا کرده بود که آخوند خراسانی در صدد تحریم کالاهای روسی است به نماینده خود در نجف سفارش کرده بود که ایشان را از این کار باز دارد. نماینده روس پس از تحویل نامه سفارت، جواب تندی از سوی آقازاده ایشان، آقا میرزا مهدی به نمایندگی از پدر دریافت کرد.[۱۲۱]با توجه به فتوای آخوند خراسانی که تحریم کالاهای خارجی را جهاد اقتصادی و آن را برابر با جهاد در رکاب امام زمان (ع) اعلان کرد، علمای بزرگ شهرستان‌های گوناگون ایران: شیراز، تبریز، اصفهان و... فتوا به تحریم کالاهای روس و انگلیس دادند.[۱۲۲] فتواهای یاد شده شیوه‌ای موفق در آن روزگار از سوی عالمان دین، در پاسداری از کیان کشور و اسلام بود؛ شیوه‌ای که همه طبقات مردم را در صفی واحد علیه سلطه خارجی و تحقیر هویت ملی به کار می‌گرفت.
کسروی باز تاب این حکم را چنین توصیف می‌کند:
» این کار، جنبش مردم را چندین برابر گردانید. در همه جا علما به کار بر خاسته، مردم را به ترک کالاهای روس وا داشتند. ایرانیان از سالها عادت به چای خوردن دارند، ولی چون قند از آن روس بودی و چای نیز از خاک روس به ایران آمدی، در این هنگام آن را رها کردند و به جای چراغ نفتی، شمع روشن کردند، از هر چه کالای روس بود پرهیز نمودند. «[۱۲۳] این تحریم در مورد کالاهای انگلیسی هم اجرا شد:
» بایکوت امتعه انگلیس در جنوب ایران، به قدری اهمیت پیدا کردکه فوج هندی انگلیس در شیراز به اشکال تمام، برای خود آذوقه تهیه می‌کردند. ملاهای معروف آن جا، اسکناس بانک شاهنشاهی را که انحصار به انگلیسیها داشت، حکم به نجاست نموده و آن را به بانک رد کرده و در عوض مسکوکات دولتی می‌گرفتند. «[۱۲۴] فهرست برخی از احکام حکومتی دیگر همان گونه که در مقدمه این مقاله یادآور شدیم احکام حکومتی و ولایی آخوند خراسانی و دیگر مراجع نجف بیش از آن است که در این مقال بگنجد. آنان در نامه‌ها و تلگرافهایی که برای علمای ایران، شاه، وزراء، صاحب منصبان نظامی، نایب السلطنه، مجلس شورای ملی، انجمنهای محلی، سران عشایر و... فرستاده‌اند، احکام حکومتی بسیاری را صادر کرده‌اند. گاه در یک نامه، بیش از ده حکم حکومتی وجود دارد که به پاره‌ای از آنها اشاره شد. اکنون و در بخش پایانی مقاله به فهرست پاره‌ای دیگر از احکام سیاسی اشاره می‌کنیم:
لزوم انطباق موارد راجعه به محاکمات و سیاسیات شرعیه در پاسخ به تلگراف مجلس شورای ملی، ذیحجه ۱۳۲۴ق.[۱۲۵] لزوم موافقت کارگزاران دولت با مطالبات شرعیه مردم، در پاسخ به تلگراف علمای تبریز.[۱۲۶] تذکر به شاه جهت امضای قانون اساسی و رعایت قوانین مشروطیت، در نامه به مجلس شورای ملی (رجب ۱۳۲۵).[۱۲۷] حرمت تخطی از قوانین مشروطیت حتی بر شاه، در پاسخ به نامه محمد علی شاه، توسط سیدین بهبهانی و طباطبایی (جمادی الاول ۱۳۲۶ق).[۱۲۸] الزام به استحکام امنیت عمومی، رفع بهانه انگلیس و اخراج آنها از ایران،[۱۲۹] الزام شرعی به پیروی کامل اردوهای ملی و گروه‌های مجاهدین از وزرات جنگ،[۱۳۰] وجوب تعلیم علوم و صنایع متداوله عصر و جواز تعلیم زبانهای خارجی، در پاسخ به استفتاء، (ذیقعده/ ۱۳۲۷ق)[۱۳۱] حکم به عدم جواز پناهندگی و تابعیت دولتهای خارجی،[۱۳۲] لزوم رعایت ضوابط قضاوت شرعی و عدم تقلید از بیگانگان،[۱۳۳]لزوم اتحاد فرق پنج گانه اسلامی،[۱۳۴] لزوم مراقبت کامله در انتخاب وکلای شایسته،[۱۳۵] حکم به احقاق حقوق صیادان انزلی در ۵ رجب ۱۳۲۵ق،[۱۳۶] و...

وجوب پیروی از احکام حکومتی

پس از اشاره به پاره‌ای از احکام حکومتی آخوند خراسانی، نوبت پاسخ به این پرسش می‌رسد که از دیدگاه ایشان، قلمرو تبعیت از ولیّ فقیه تا چه اندازه است؟ آیا محدود به احکام ولایی و حکومتی است و یا اگر به عنوان پیشنهاد و یا توصیه غیر الزامی نیز مطالبی را بگوید اطاعت از او واجب است؟
در مرحله دوم، آیا پیروی از حکم حکومتی ولی فقیه، اختصاص به مقلدان وی دارد یا بر هر مسلمان مکلف، حتی فقهای صاحب فتوا نیز پیروی از حکم حکومتی لازم است؟
از سخنان و نوشته‌های آخوند خراسانی، چه نوشته‌های فنی و علمی و چه نامه‌ها و اطلاعیه‌ها، چنین بر می‌آید که:
اگر ولی فقیه در موردی حکم و الزام نداشته باشد، بلکه صرفاً چیزی را ترجیح دهد، یا دیدگاه خویش را به عنوان پیشنهاد و توصیه غیر الزامی مطرح نماید، پیروی از آن واجب شرعی نیست. اما پاسخ ایشان به پرسش دوم همانند دیگر فقها این است که اطاعت از حکم حکومتی ولیّ فقیه، اختصاص به مقلدان او ندارد، بلکه بر هر مسلمان مکلف، حتی مجتهدان صاحب فتوا لازم است.[۱۳۷]به عنوان نمونه آخوند در خاتمه کتاب کفایه الاصول، در مباحث مرتبط با اجتهاد و تقلید به گونه‌ای روشن حکم مجتهد مطلق را نافذ دانسته می‌نویسد:
» لا خلاف و لا اشکال فی نفوذ حکم المجتهد المطلق اذا کان باب العلم او العلمی له مفتوحا. «[۱۳۸] اشکال و خلافی در میان علما نیست که حکم مجتهد مطلق که باب علم و علمی را مفتوح می‌داند نافذ است.
اما دربارهٔ فقیهی که معتقد به انسداد باب علم و علمی است، در مرحله نخست می‌گوید: حکم او نافذ نیست، چون او از مصادیق مقبوله به شمار نمی‌آیدو از کسانی نیست که احکام را بشناسد؛ ولی در نهایت یادآور می‌شود چون در بخشهایی ازفقه (اجماعیات، ضروریات دین و مذهب و متواترات) باب علم برای او مفتوح است؛ مقبوله (ممن روی حدیثهم و نظر فی حلالهم و حرامهم و عرف احکامهم عرفا حقیقه) بر چنین مجتهدی صدق می‌کند. در نتیجه حکم او نیز نافذ است. افزون بر این، در همین مقاله نیز اشاره کردیم که آخوند خراسانی در بسیاری از احکام حکومتی پس از اشاره به مقام ولایی خود،[۱۳۹]وجوب اطاعت از آن را بر همگان یادآور شده و هر گونه مخالفت با آن را موجب خارج شدن از جرگه مسلمانی دانسته است.[۱۴۰] در نامه‌ای دیگر به سران عشایر پس از شِکْوَه از عملکرد آنان یاد آور می‌شود:
» اگر چه سابقا، به عموم عشایر ایران اعلام شد که اعانت ظالمین و اطاعت به قتل مشروطه خواهان به منزله اطاعت یزید بن معاویه و با مسلمانی منافی است، لکن چون این تلگراف را نرسانده‌اند، مجدا محض تکلیف شرعی، مخصوصا به شما زحمت می‌دهیم تا زود است تدارک این جرم را نموده، جراحتی را که بر قلب امام زمان از معاونت ظالمین زده‌اید مرهم گذارید، یک‌دل و یک‌جهت، در متابعت علماء اعلام که نواب آن حضرتند کوشیده، از تمامی برادران خود را از اسیری و نفوس را از قتل خلاص کنید، تا نباشید از اشخاصی که روز قیامت وقتی که منادی رب العزه ندا کند»» این اعوان الظلمه «؟ ملائکه عذاب شماها را حاضر و معذب باشد» و لاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار «والسلام خیر ختام. «[۱۴۱] دربسیاری از نامه‌ها و اطلاعیه‌های آخوند خراسانی، از مخالفت با احکام حکومتی با تعبیرهای زیر یاد شده است:
به منزله محاربه با امام زمان، ارواحنا فداه، و منافی با مسلمانی[۱۴۲] محاربه با صاحب شریعت[۱۴۳] و معاند.[۱۴۴] و در جای دیگر می‌نویسد:
» چنانچه کراراً به ملت اعلام شده است اقدام در این مقصد مقدس به منزله جهاد در رکاب نبوت است. «[۱۴۵] تعبیرهای یاد شده، دقیقاً مضمون همان روایاتی است که بر ولایت عامه فقیه دلالت دارند. در حقیقت آخوند خراسانی با تعبیرهای یاد شده به مستند فقهی لزوم اطاعت از احکام حکومتی خود اشاره کرده‌اند. در برخی از اعلامیه‌ها نیز تصریح به این مطلب دارد. از باب نمونه به هنگام حکم به وجوب همراهی و همگامی با سید عبد الحسین لاری، به مقبوله عمر بن حنظله استناد کرده و همراهی نکردن با ایشان را رد بر امام زمان و در حد شرک به خدا دانسته است:
»... ینظران من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکماً فانی قد جعلته حاکما فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکم الله و علینا رد، و الراد علینا کالراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله «[۱۴۶] بنگرید به فردی از خود شما که حدیث ما را روایت نموده، در حلال و حرام، نظر کرده و احکام ما را بشناسد. پس به حکم بودن او رضایت دهید؛ زیرا که من او را حاکم بر شما قرار دادم. پس اگر بر طبق نظر ما حکم کند و مورد پذیرش قرار نگیرد، حتما به حکم الهی استخفاف و رد بر ما کرده است. کسی که ما را رد کند، رد بر خداوند نموده و این در حد شرک به خداوند است.
اعتقاد به نفوذ حکم حاکم از آن جهت مهم است که افزون بر قضاوت که آن را از سوی امام معصوم بر عهده فقیه جامع الشرایط می‌داند، بلکه با تعبیر نفوذ حکم مجتهد مطلق و دیگر تعبیرها نشان می‌دهد که این مقام و منصب، اختصاص به احکام قضایی ندارد و حکم مجتهد مطلق در امور غیر قضایی، حتی برای دیگر فقها نیزنافذ و واجب الاطاعه است و دیگران حق نقض آن را ندارند.
آخوند خراسانی، در ذیل مقبوله، با طرح پرسشی به همین مطلب اشاره کرده است؛ و آن پرسش این است که آیا سوال و جواب در روایت و عدم جواز رد و انکار راجع به حکم قاضی است و یا اعم از قاضی و حاکم شرع است. ایشان در پاسخ، دیدگاه دوم را انتخاب کرده و یادآور شده است:
» واژه حاکم که در روایت به کار رفته اعم از قاضی و حاکم است. افزون بر این، قضا شعبه‌ای از شعبه‌های ولایت عامه فقیه است، وقتی قاضی چنین اختیاری را داشته باشد، بدون تردید فقیه دارای شرایط این اختیار را نیز دارد. «[۱۴۷] بنابراین، زمانی که حکم فقیه در یک نزاع خصوصی و جزئی قابل نقض و مخالفت نباشد، بدون تردید احکام حکومتی او نیز قابل نقض و مخالفت نخواهد بود.
مجتهد قزوینی و هیأت علمیه نجف اشرف نیز، در دو لایحه‌ای که به تایید آخوند خراسانی رسیده است،[۱۴۸]پیروی از احکام سیاسی آخوند خراسانی و دیگر مراجع نجف را بر اساس اصل نیابت عامه تفسیر و تحلیل کرده و یادآور شده‌اند که در روزگار غیبت که» تمکن تام از نواب عام نیست «،[۱۴۹] باید از احکام آقایان پیروی شود، تا در زمره لشکر یزید بن معاویه قرار نگیریم.[۱۵۰]به عنوان مثال، مجتهد قزوینی، پس از نکوهش مردم پاره‌ای از شهرها در یاری نکردن نهضت و سرباز زدن از احکام آقایان نجف می‌نویسد:
» غرض از مزاحمت آن است که بر شما مشتبه نشود و تکلیف شرعی و عرفی خود را بدانید که فردا ملامت و ندامت فایده ندارد. نمی‌دانم جهت چیست که اهل قزوین، که در تمام ایران، به زهد و عصمت و عفت و تقوی و تدین مشهورند، مع ذلک، از آنها حرکتی و جنبشی نشده است؟ اگر خوف است بلاد دیگر هم در خوف با شما شرکت دارند، اگر حفظ جان و مال و عِرض است دیگران هم شریک‌اند، مع ذلک، دیگران از اقدامات خود کوتاهی نکرده و اگر ملاحظه تدین و احتیاط است تدین در اطاعت و انقیاد احکام خدا و رسول و نواب امام است. اولی آن که به مضمون» اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم «،[۱۵۱] متابعت فرمایید. «[۱۵۲] مجتهد قزوینی، سپس یاد آور می‌شوند که علمای اعلام، وظیفه دارند که مردم را به همراهی و همگامی با نهضت تشویق کنند و احکام حجج اسلام را به شهرها و روستاهای گوناگون برسانند و مردم را به وجوب اطاعت از احکام یاد شده و حرمت مخالفت با آن آشنا نمایند.
آخوند خراسانی، پس از نشر این لایحه، نه تنها آن را تایید و به نشر آن به وسیله علما سفارش می‌کنند که محتوای آن را شرح احکام سیاسی خود و مبانی آن دانسته است:
» ان شاء الله تعالی، عموم آقایان عظام و علمای اعلام و قاطبه برادران ایمانی اهالی قزوین و نواحی و سایر بلاد این لایحه شریفه، جناب مستطاب سید العلماء الاعلام ثقه الاسلام آقای حاج سید حسین دامت برکاته را که محض تذکره ملیه به تکالیف دینیه و وظایف اسلامیه بر طبق آیات و روایات و اخبار معصومین، صلوات الله علیهم اجمعین، مفاد و مدالیل احکام احقر توضیح فرموده‌اند مغتنم بشمارید و به تکلیف دینی خود، آگاه و به متابعت و موافقت برادران ایمانی تبریز و رشت و اصفهان و غیرها مسارعت نمایید. «[۱۵۳] مازندرانی نیز، در نامه‌ای جداگانه، لایحه مجتهد قزوینی را بیان مبانی احکام صادره از سوی خود و دیگر مراجع دانسته و از همه طبقات، بویژه علمای اعلام می‌خواهد که به محتوای آن جامه عمل بپوشانند.[۱۵۴] علمای یاد شده نیز مستند لزوم پیروی از فقیه را همان نیابت عامه از امام (ع) دانسته‌اند. البته آن چه جایز نیست، مخالفت عملی با حکم حکومتی و ولایی است. اما موافقت نظری با آن لازم و واجب نیست. بر مسلمان و بویژه فقهای دیگر واجب نشده که از نظر اعتقادی هم رأی و هم نظر حکم حاکم باشند، بلکه از آنها خواسته شده که در عمل پیرو باشند و اسباب هرج و مرج و اختلال نظام جامعه را فراهم نیاورند. به همین جهت، برخی از فقها در عین فتوا به حرمت نقض حکم حاکم، بحث و اظهار نظر در آن را حرام ندانسته‌اند.[۱۵۵] نکته‌ای که در خور یادآوری است این که: در نظام مبتنی بر ولایت فقیه: فرمانها و احکام حکومتی، افزون بر لزوم اطاعت قانونی، لزوم اطاعت شرعی نیز دارند. اما آخوند خراسانی چون حکومت را در دست نداشت در بیش‌تر موارد پس از حکم حکومتی، خود از وجوب شرعی اطاعت از آن سخن می‌گفت و گاه نیز از موضع رهبری نظام مشروطیت، لزوم اطاعت قانونی و شرعی را یادآوری می‌کرد.[۱۵۶]

نتیجه گیری

با توجه به آن چه آوردیم، روشن شد که کارکرد و سیره آخوند خراسانی، بیان گر اعتقاد عمیق و قاطع ایشان به ولایت مطلقه فقیه می‌باشد. ایشان افزون بر آثار علمی و فنی خود، در مراحل گوناگون نهضت و نظام مشروطه و حتی پیش از آن، با عمل خود نشان داد که حق فقهای جامع الشرایط را به عنوان نواب امام در امور گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به رسمیت می‌شناسد؛ هر چند مشروعیتِ چنین دخالتهایی در موارد قانونی و مصوبه‌های نمایندگان مجلس شورای ملی گنجانده نشده باشد. به همین سبب، سیره آخوند خراسانی و دیگر مراجع همگام با او، موجب خرده گیری طرفداران مکتب لیبرال دموکراسی واقع شده است.[۱۵۷]نامه‌ها و تلگرافهای متعدد آخوند خراسانی به مجلس و دیگر مسوولان حکومتی، بویژه در مشروطه دوم و صدور احکام حکومتی در زمینه‌های بسیار، از جمله حمایت از ولایت سیاسی سید عبدالحسین لاری، با استناد به مقبوله عمربن حنظله و اخراج و تبعید تقی زاده از مجلس و... با آن که نماینده رسمی مردم بود و نیز حکم به جای گزینی فردی شایسته به جای او تا انتخابات بعدی و... همه دلیل بر این است که ایشان ولایت مطلقه فقیه را به معنای صحیح آن، نه تنها قبول داشته، بلکه اعمال کرده است. هیچ مبنای فقهی به جز اعتقاد به ولایت عامه فقیه برای این احکام ایشان و دیگر مراجع، نمی‌توان ذکر کرد اگر ایشان چنانچه برخی پنداشته‌اند به ولایت فقیه باور نداشته است، بر چه مبنایی این همه احکام حکومتی صادر و پیروی از آنها را بر همه مسلمانان واجب می‌شمارد؟ بدون تردید از زاویه امر به معروف و عمل به تکلیف شرعی نمی‌توان چنین احکامی صادر و آن را بر همه مسلمانان واجب و مخالفت با آن را در حکم محاربه با امام زمان (ع) دانست؛ بنابراین، آخوند خراسانی و دیگر مراجع همراه و همگام او، صرفا به عنوان انجام یک تکلیف شرعی عادی، چون دیگر مسلمانان وارد میدان سیاست و صدور احکام حکومتی نشدند؛ بلکه بر اساس فقاهت و نیابت و اختیاراتی که برای خود باور داشتند، احکامِ ولایی و حکومتی صادر و پیروی از آن را بر همگان واجب می‌دانستند.
آرای علمی و فتاوی فقهی و سیره عملی او محکماتی است که می‌توان به وسیله آن برخی از ابهام‌هایی را که در برخی از نامه‌ها و تلگرافها آمده تحلیل و تفسیر کرد.

منابع

۱. اسنادی دربارهٔ هجوم روس و انگلیس به ایران، محمد ترکمان، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، تهران، ۱۳۷۰ش.
۲. الاصول من الکافی، کلینی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، مصحح: علی اکبر غفاری، لبنان، بیروت، دار صعب، دار التعارف، چاپ سوم ۱۴۰۱ ق.
۳. اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقی زاده، ایرج افشار، تهران، جاویدان، ۱۳۵۹.
۴. برگی از تاریخ معاصر، حیات الاسلام فی احوال آیه الملک العلّام، آقا نجفی قوچانی، به تصحیح ر.ع. شاکری، تهران، هفت، ۱۳۷۸ش ۵. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدی ملک زاده، تهران، علمی، ۱۳۷۱ش.
۶. تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، تهران، امیرکبیر، چاپ چهارم، ۱۳۷۱ش.
۷. تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، امیرکبیر، چ ۱۵، تهران، ۱۳۶۹ش.
۸. تاریخ معاصر ایران، محمد دهنوی، (به کوشش) کتاب سوم، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۰ ش.
۹. تحریر الوسیله، روح الله خمینی، (امام خمینی) دار التعارف، چاپ دوم، بیروت، لبنان، ۱۴۰۱ق.
۱۰. تحریم تنباکو، ابراهیم تیموری، تهران، کتابهای جیبی، بی تا.
۱۱. تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، عبد الهادی حائری، امیر کبیر، تهران، چ دوم، ۱۳۶۴ش.
۱۲. تقریرات القضا، آخوند خراسانی، مندرج در سیاست نامه خراسانی (قطعات سیاسی در آثار آخوند ملا محمد کاظم خراسانی) تهران، کویر، ۱۳۸۵ش.
۱۳. تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه للشیخ المفید، شیخ طوسی، ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، تهران، محقق: سید حسن موسوی خرسان، دار الکتب الاسلامیه، بی تا.
۱۴. جواهر الکلام، محمد حسن نجفی، بیروت، لبنان، دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۹۸۱م.
۱۵. حاشیه کتاب المکاسب، آخوند خراسانی، با تعلیق و تصحیح سید مهدی شمس الدین، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، چ اول، ۱۴۰۶ ق.
۱۶. حبل المتین کلکته، موید الاسلام، سال ۱۶ شماره ۳۹، ۱۳۲۷ش.
۱۷. حبل المتین، سال ۱۷ شماره ۱، ۱۳۲۷ش.
۱۸. مجلّه حوزه شماره ۷۷–۷۶، مهر و آبان، آذر و دی، ۷۷.
۱۹. -------------، شماره ۵۰–۵۱، خرداد و تیر، مرداد و شهریور، ۱۳۷۱ش.
۲۰. دولت و حکومت در اسلام: سیری در نظریه سیاسی فقهای مسلمان از صدر اسلام تا اواخر قرن سیزدهم، لمبتون، آن، کی، اس، ترجمه: محمد مهدی فقیهی، تهران، انتشارات شفیعی، ۱۳۸۵ش.
۲۱. روزنامه انجمن ملی، میرزا علی اکبر خان وکیلی، سال اول شماره ۳۵، سال ۱۳۲۴.
۲۲. روزنامه مجلس، طباطبایی، سال دوم، شماره ۹۳، ۱۳۲۵ ۲۳. روزنامه نجف، حاج حسین، حاج محمد، سال دوم شماره ۳۴، ۱۳۲۹ش.
۲۴. روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، میرزا محمد باقرخوانساری، مکتبة اسماعیلیان، ۱۳۹۱ق.
۲۵. زندگانی طوفانی، سید حسن تقی زاده، به کوشش ایرج افشار، علمی، ۱۳۶۸ش.
۲۶. سفرنامه کمپفر، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۰ش.
۲۷. سه سال در دربار ایران در ایران، خاطرات دکتر فووریه پزشک ویژه ناصر الدین شاه قاجار، ترجمه عباس اقبال آشتیانی، به کوشش همایون شهیدی، دنیای کتاب، بی تا.
۲۸. سیاست نامه خراسانی (قطعات سیاسی در آثار آخوند ملا محمد کاظم خراسانی) محسن کدیور، تهران، کویر، ۱۳۸۵ش.
۲۹. شمس، اسلامبول سال اول، شماره ۴، ۱۲ رمضان ۱۳۲۶ ق.
۳۰. صور اسرافیل، جهان گیر خان شیرازی، سال دوم شماره اول، ۱۳۲۷.
۳۱. عروة الوثقی، سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجماعة المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۱۹ ه.
۳۲. علمای مجاهد، تهران، محمد حسن رجبی، مرکز انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ اول، ۱۳۸۲ش ۳۳. قرارداد رژی، احمد کربلایی، انتشارات مبارزان، چ دوم، تهران، ۱۳۶۱ ش.
۳۴. کتاب آبی، گزارشات وزارت امور خارجه انگلیس دربارهٔ انقلاب مشروطیت، احمد بشیری، تهران، نشر نو، ۱۳۶۳ش.
۳۵. کشف الغطاءعن مبهمات شریعه الغراء، محمد جعفر کاشف الغطاء، اصفهان، انتشارات مهدوی، بی تا.
۳۶. کفایه الاصول، آخوند خراسانی، قم، موسسه اهل البیت لاحیا ءالتراث، ۱۴۰۹ ق.
۳۷. مبانی فقهی مشروطه خواهی از دیدگاه آخوند خراسانی، داودفیرحی، مجموعه مقالات همایش بررسی مبانی فکری و اجتماعی مشروطیت ایران، بزرگداشت آیت الله محمد کاظم خراسانی، به کوشش ستاد بزرگداشت یکصدمین سالگرد نهضت مشروطیت، تهران، دانشگاه تهران و موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۴ش.
۳۸. مجله ثریا، قاهره، سال دوم ش ۱۳، دهم شوال ۱۳۱۷ ق.
۳۹. مرگی در نور، زندگانی آخوند خراسانی، عبد الحسین مجیدکفایی تهران، زوار، ۱۳۵۹ ش.
۴۰. واقعات اتفاقیه در روزگار، محمدمهدی شریف کاشانی، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲ش.
۴۱. وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، شیخ حر عاملی، شیخ محمد بن حسن، قم، موسسه آل البیت.
۴۲. هجوم روس و اقدامات رؤسای روحانی برای حفظ ایران، سید حسن نظام الدین زاده، به کوشش نصر الله صالحی، نشر و پژوهش شیرازه، تهران، ۱۳۷۷ش.

پانویس

  1. واقعات اتفاقیه/ ص ۲۰۸; سیاست نامه خراسانی/ ۲۰۰; حبل المتین کلکته، سال ۱۹ شماره ۱۸ شعبان ۱۳۲۹ق/ ص ۱۱–۹; شمس، اسلانبول، سال اول، شماره ۲–۳/۶، ۱۲ رمضان، ۱۳۲۶/ در نامه‌ای به روسای ایلات به وسیله حاج آقا رضا قلی تاجر خراسانی پیروی از احکام آقایان نجف را به عنوان:» نواب امام (ع «خواستار شده است
  2. در شریعت اسلامی، حد زانی، محارب، دزد، شارب خمر و... بیان شده است، اما اجرای آن نیازمند حکم فقیه جامع الشرایط است
  3. جواهر الکلام، ج۴۰/ ۱۰۰
  4. تحریر الوسیله، امام خمینی، ج۱/ ۴۶۶
  5. روضات الجنات، ج۴/ ۴۶۶
  6. همان مدرک
  7. دولت و حکومت در اسلام، سیری در نظریه سیاسی فقهای مسلمان از صدر اسلام تا اواخر قرن سیزدهم، لمبتون، آن، کی، اس/ ۴۳۷
  8. سفرنامه کمپفر/ ۱۲۵–۱۲۶
  9. همان
  10. کشف الغطاء/ ۳۹۴
  11. قرار داد رژی، کربلایی/ ۶۹
  12. سه سال در دربار ایران/ ۳۲۳
  13. تحریم تنباکو، تیموری/ ۱۹۹
  14. قرارداد رژی/ ۸۶
  15. حوزه شماره ۵۰/ ۱۰۷
  16. همان/ ۲۰۴; تشیع و مشروطیت در ایران/ ۱۷۵–۱۷۴
  17. تشیّع و مشروطیت در ایران، حائری/ ۱۷۴–۱۷۵
  18. در مقابل فتوا) از خود نویسنده کتاب است
  19. سیاست نامه خراسانی، مقدمه/ ۳۳
  20. آقای موسوی اردبیلی، از مراجع کنونی شیعه، در این باره می‌گوید:» برخی از فقها وقتی که در فقه بحث ولایت فقیه را به صورت کلی مطرح می‌کنند، شبهه دارند؛ اما در مقام عمل، معمولا روش فقها این بوده است که اعمال ولایت می‌کرده‌اند «حماسه فتوا، ویژه نامه جمهوری اسلامی به مناسبت یکصدمین سال ارتحال میرزا محمد حسن شیرازی، اسفند ۱۳۷۰ش.
  21. تقریرات القضاء/ ۱۱۵; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶، شماره ۴۶
  22. . برگی از تاریخ معاصر/ ۴۱ و ۱۱۹; هجوم روس و اقدامات رؤسای روحانی برای حفظ ایران، نظام الدین زاده/ ۸۵۴۹، ۲۱۶، ۱۲۰، ۲۷۳–۲۷۱
  23. حبل المتین، موید الاسلام، سال ۱۶، شماره ۳۹، ۱۳۲۷/ ۹–۱۰، سال ۱۷، ش ۱/ ۱۳، روزنامه مجلس، طباطبایی، شماره ۹۳، سال ۱۳۲۵
  24. تاریخ مشروطه ایران، کسروی/ ۳۲–۳۳
  25. همان/ ۱۶۲
  26. اتابک، پس از اعلان این حکم از کار برکنار می‌شود، به قم می‌رود و در ملک شخصی خود استقرار می‌یابد و پس از مدتی راهی اروپا می‌گردد. در نیمه نخست سال ۱۳۲۵ به پشتیبانی محمدعلی شاه به ایران بر می‌گردد و پس از چندی به قتل می‌رسد
  27. . امین السلطان از روسیه ۲۴ کرور برای سفر فرنگ شاه قرض گرفت و گمرکات را وثیقه آن قرار داد. یکی از شرایط این استقراض استخدام ماموران اروپایی جهت اصلاح اداره گمرک بود در سال ۱۳۱۶ق میرزا جواد خان سعد الدوله وزیر مختار ایران در بروکسل سه نفر بلژیکی به نامهای: نوژ، پریم و تونیس را به این منظور استخدام کرد. کم کم بلژیکیها در ایران زیاد شدند؛ و در همه امور مالی ایران نفوذ یافتند؛ و از این نفوذ خود به نفع روس‌ها استفاده می‌کردند. به همین دلیل مورد تنفر و نارضایتی مردم قرار گرفتند.
  28. واقعات اتفاقیه در روزگار/ ۲۳–۲۲
  29. علمای مجاهد، محمد حسن رجبی، تهران، مرکز انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ اول، ۱۳۸۲ ش
  30. ثریا، قاهره، سال دوم ش ۲–۱/۱۳، ۱۰ شوال ۱۳۱۷. در همین شماره، تعلیقه‌هایی از: میرزا خلیل، محمد کاظم طباطبایی یزدی، میرزا محمد غروی شربیانی، ملامحمد حسن مامقانی، میرزا فتح الله شیرازی، معروف به شریعت اصفهانی و میرزا محمد حسین نوری، به چاپ رسیده در شماره ۱۴ (۱۷ شوال ۱۳۱۷) نیز تعلیقه‌هایی از سید اسماعیل صدر، شیخ محمد طه نجف، عبد الله جیلانی مازندرانی و... آمده است
  31. حبل المتین، موید الاسلام، سال ۱۳، شماره ۳۳/ ۱۹–۲۱، ۱۳۲۴
  32. روزنامه انجمن ملی، وکیلی، سال اول شماره ۳۵/ ۳–۴، ۱۳۲۴
  33. برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۱۱۹–۱۲; هجوم روس و اقدامات رؤسای روحانی برای حفظ ایران، نظام الدین زاده/ ۴۹
  34. . اولتیماتوم دولت روس و اشغال نظامی شمال و جنوب ایران به وسیله روس و انگلیس به سال ۱۳۲۹ ق. باعث این تصمیم شد که علما با پیروان خود در کاظمین، گردهم آیند، تا از آن جا به سوی ایران حرکت کنند و مبارزه‌ای سر تاسری را علیه بیگانگان رهبری نمایند
  35. روزنامه نجف/ ۲۹۸
  36. هجوم روس و اقدامات رؤسای روحانی برای حفظ ایران، نظام الدین زاده/ ۱۴۵، ۱۴۴، ۲۲۵، ۲۲۳; برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۱۱۹; اسنادی دربارهٔ هجوم روس و انگلیس به ایران، محمد ترکمان/ ۴۷۹–۴۸۳
  37. حبل المتین، کلکته، موید الاسلام، سال ۱۹ شماره ۲۶/ ۹، سال ۱۳۳۰
  38. . تاریخ مشروطه ایران، کسروی/ ۷۳۰; صور اسرافیل، جهانگیرخان شیرازی شماره ۱/ ۵ و ۶، ۱۳۲۷; برگی از تاریخ معاصر/ ۴۰; تاریخ بیداری ایرانیان، ج۲/ ۳۵۳; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۱۷/ ۱، ۱۴ شوال ۱۳۲۴ق
  39. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدی ملک زاده/ ۸۳۷
  40. همان
  41. همان
  42. حبل المتین، یومیه، رشت، سال دوم، شماره ۱/۶۳، ششم ربیع المولود ۱۳۲۷
  43. حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۳۶/ ۹ سیزدهم ربیع الاول ۱۳۲۷ق/ ۹; برگی از تاریخ معاصر/ ۵۶; تاریخ بیداری ایرانیان، ج۲/ ۲۵۲–۲۵۳; واقعات اتفاقیه در روزگار/ ۲۱۱
  44. اصل ۲۴: بستن عهد نامه و مقاوله نامه‌ها و اعطای امتیازات انحصار تجارتی و صنعتی و فلاحتی و غیره اعم از این که از طرف داخله باشد یا خارجه، به تصویب مجلس شورای ملی برسد به استثنای عهد نامه‌هایی که استتار آنها به صلاح دولت و ملت باشد. اصل ۲۵: استقراض دولتی به هر عنوان که باشد، خواه از داخله و خواه از خارجه، به اطلاع و تصویب مجلس شورای ملی خواهد بود.
  45. . برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۵۳–۵۴; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶، شماره ۲۶ ۲۳ ذیقعده ۱۳۲۶ق/ ۱۹; روزنامه شمس، اسلامبول، سال اول، شماره ۱۳، نهم ذیحجه ۱۳۲۶ق/ ۱
  46. متن اصل ۲۴ و ۲۵ در یاد داشت پیش آورده شد. متن اصل ۲۲ به این شرح است: مواردی که قسمتی از عایدات و یا دارایی دولت و مملکت منتقل و یا فروخته می‌شود و یا تغییری در حدود و ثغور مملکت لزوم پیدا می‌کند، به تصویب مجلس شورای ملی خواهد بود
  47. برگی از تاریخ معاصر، ص ۴۱; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۲/۲۵، ۱۸ ذیحجه ۱۳۲۶ و شماره ۵/۳۲، ۱۵ صفر ۱۳۲۷
  48. تاریخ مشروطه ایران، کسروی/ ۷۳۰
  49. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملک زاده/ ۱۰۹
  50. واقعات اتفاقیه در روزگار/ ۲۶۲–۲۶۳; روزنامه شمس، اسلامبول، سال اول، شماره۲۷، ۱۸ صفر ۱۳۲۷/ ۳; تاریخ بیداری ایرانیان، ج۲/ ۲۹۲–۲۹۳
  51. حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۹–۱۰/۳۹، پنجم ربیع الثانی ۱۳۲۷
  52. آخوند خراسانی به روایت اسناد، ص ۱۰۱–۱۰۴
  53. روزنامه مجلس، طباطبایی، سال سوم، شماره ۲۰; برگی از تاریخ معاصر/۷۴
  54. اسنادی دربارهٔ هجوم روس و انگلیس به ایران، محمد ترکمان/ ۲۲۸
  55. حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۴۳/ ۲۱، چهارم جمادی الاولی، ۱۳۲۷ق
  56. اصول کافی، کلینی، ج۱/ ۶۷. ج۷/ ۴۱۲; تهذیب، شیخ طوسی‌ج۶/ ۲۱۸، ۳۰۱
  57. دفتر تاریخ معاصر ایران، کتاب سوم، به کوشش محمد دهنوی/ ۱۷۴–۱۷۳، سال ۱۳۷۰
  58. همان
  59. برگی از تاریخ معاصر ایران، آقا نجفی قوچانی/ ۷۸–۷۵; روزنامه مجلس، ۱۳۲۸ق، سال سوم، شماره ۱۴۰/ ۲
  60. مرگی در نور/ ۲۲۰، به نقل از: فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت
  61. همان/ ۲۲۴–۲۲۳
  62. آخوند خراسانی به روایت اسناد، به کوشش علی ططری، فاطمه ترک چی/۷–۷۳
  63. همان/ ۲۵۴
  64. حبل المتین، کلکته، سال ۱۷، شماره۱/ ۱۳، شانزدهم جمادی الثانی ۱۳۲۷ق
  65. آخوند خراسانی، به روایت اسناد/ ۱۹۸–۱۹۶
  66. تاریخ بیداری ایرانیان/ ۳۵۸
  67. روزنامه مجلس، سال سوم، شماره ۲۰، شعبان ۱۳۲۷; برگی از تاریخ معاصر ایران/ ۷۴
  68. روزنامه مجلس، سال سوم، شماره ۶، ۱۶ رجب ۱۳۲۷; حبل المتین، کلکته، سال ۱۷ شماره۷/۷، شعبان ۱۳۲۷ ق
  69. حبل المتین کلکته، سال ۱۷ شماره ۱۳/۱، شانزدهم جمادی الثانی ۱۳۲۷
  70. ایران نو، سال اول، شماره ۹، ۱۷ شعبان ۱۳۲۷ ق
  71. حبل المتین، کلکته، سال ۱۹ شماره ۲۷/ ۱۳، بیست و چهارم، محرم ۱۳۳۰; برگی از تاریخ معاصر ایران/ ۱۱۸
  72. واقعات اتفاقیه در روزگار، ص/۳۵۵
  73. حبل المتین، کلکته، سال ۱۹، شماره ۲۷/ ۱۳; بیست و چهارم محرم ۱۳۳۰ ق، برگی از تاریخ معاصر ایران/ ۱۱۸
  74. همان، سال ۱۶، شماره ۱/۴۷، دوم جمادی الثانی ۱۳۲۷
  75. برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۵۲
  76. حبل المتین، کلکته، موید الاسلام، ۱۳۲۶، سال ۱۵، شماره ۳۴، ۱۳۲۶.
  77. همان، شماره ۲۹; برگی از تاریخ معاصر/ ۳۱–۲۹. آخوند خراسانی با شماری دیگر از علما دربارهٔ مجلس موجود اختلاف داشتند. شیخ فضل الله نوری مجلس موجود را که در بهارستان تشکیل شده بود ناسازگار با اهداف اصلی مشروطه و حتی خود عالمان نجف می‌دانست. از این روی، با آن مخالف بود. در یکی از لوایح مشروعه خواهان چنین آمده است:» هذا المجلس یامر بالعدل و الاحسان و کل مجلس یامر بالعدل و الاحسان مفترض الطاعه، فهذا المجلس مفترض الطاعه. «در لایحه یاد شده در نقد آن آورده‌اند که: کلیت کبری مسلم و مورد پذیرش است، ولی صغرای آن» کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرا ثم تکون حطاما... «مجموعه‌ای از مکتوبات... ج۱/ ۲۹۹ و ۲۱۰
  78. حاشیه کتاب المکاسب، آخوند خراسانی/ ۹۶; حبل المتین، کلکته، موید الاسلام، سال ۱۹، شماره ۹/ ۱۱–۹، ۱۳۲۹
  79. همان
  80. این لایحه با نظر آخوند نوشته شده است، لذا پس از نگارش، بلافاصله در تایید آن می‌نویسد:» مندرجات این لایحه شریفه هیأت علمیه را لازم است که عموم آقایان عظام علما اعلام بلاد محروسه و قاطبه وعاظ و ناطقین و اهل منبر و غیرهم در مجالس و مجامع عامه و به عموم ملت در تمام بلاد بفهمانند. «
  81. اسناد روحانیت و مجلس، عبد الحسین حائری، ج۱/ ۱۶–۱۳
  82. مبانی فقهی مشروطه خواهی از دیدگاه آخوند خراسانی، فیرحی/ ۲۱۴–۲۱۳
  83. اسناد روحانیت و مجلس، عبد الحسین حائری، ج۱/ ۱۶–۱۳
  84. روس و انگلیس در موقع تبعید شاه متعهد شده بودند که از هر نوع اقدام او بر ضد حکومت مشروطه جلو گیری کنند. اما وقتی که دولت ایران در چهارم شعبان ۱۳۲۹ ق به آنان اعتراض کرد و خواستار آن شد که به تعهد خود عمل کنند. اعلان کردند که ما در این مسأله بی طرف هستیم و حال آن که عملا او را یاری داده بودند. ر. ک: تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملک‌زاده، ج۷–۶/ ۱۳۸۵ به بعد
  85. اسناد روحانیت و مجلس، عبدالحسین حائری/ ۶۷
  86. روزنامه نجف، حاج حسین، سال دوم، شماره ۱۷; روزنامه مجلس، طباطبایی، سال چهارم، شماره ۱۳۸/ ۱
  87. . برگی از تاریخ معاصر ایران، آقا نجفی قوچانی/ ۱۱۵–۱۱۴
  88. تاریخ بیداری ایرانیان جلد۲/ ۳
  89. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران جلد ۲/ ۴۰۴–۴۰۳
  90. حبل المتین، کلکته سال دهم، شماره ۳۶/ ۵–۴، دوم جمادی الاول ۱۳۲۱
  91. کتاب آبی، جلد ۲/ ۲۳۱
  92. حبل المتین کلکته سال ۱۶ شماره ۲۵، هیجدهم ذی حجه ۱۳۲۶; برگی از تاریخ معاصر/۵۶–۵۴
  93. . روزنامه مجلس، طباطبایی، سال دوم، شماره ۹۴
  94. . روزنامه مساوات، سال اول شماره ۹/ ۷–۶، هفتم ذی حجه ۱۳۲۵
  95. رورنامه مجلس، طباطبایی، سال دوم شماره ۸۰ و ۹۳
  96. همان، شماره ۹۳
  97. برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۷۵–۷۸; روزنامه مجلس، طباطبایی، سال سوم ش۱۴
  98. واقعات اتفاقیه در روزگار، شریف کاشانی/ ۶۰۰–۵۹۸
  99. همان
  100. روزنامه مجلس، طباطبایی، سال سوم شماره ۱۴۰/ ۲، سال ۱۳۲۸ق؛ برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۷۸–۷۵
  101. روزنامه نجف، حاج حسین، ۱۳۲۸، سال اول ش ۶
  102. روزنامه مجلس، سال سوم شماره ۱۴۰/ ۲، شانزدهم رجب ۱۳۲۸; برگی از تاریخ معاصر/ ۷۸–۷۵
  103. برگی از تاریخ معاصر، ص/۷۸
  104. روزنامه مجلس، سال سوم شماره ۱۶، ۲/۱۴۰، رجب ۱۳۲۸; برگی از تاریخ معاصر/ ۷۸–۷۵
  105. مذاکرات مجلس، جلسه ۴۱ دوره دوم مجلس شورای ملی، ۳ محرم ۱۳۲۸. روزنامه رسمی/۵۱
  106. تشیع و مشروطیت، حائری، عبدالهادی/ ۱۵۹
  107. برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۷۵–۷۸
  108. روزنامه مجلس، طباطبایی، ۱۳۲۸، سال سوم ش ۶۳/ ۳; واقعات اتفاقیه در روزگار، شریف کاشانی، ج۳/ ۶۰۰ ۵۹۸
  109. همان
  110. همان، سال پنجم، شماره ۲/۳۷، بیست و هشتم شوال ۱۳۲۹ق
  111. روزنامه نجف، سال اول شماره ۲۰، هشتم ذیقعده ۱۳۲۸ ق
  112. درّه النجف، جزء چهارم و پنجم، رجب ۱۳۲۸ ق. به نقل از نجف و فلسفه تجدد در ایران/۳۶۷
  113. روزنامه ایران نو، سال دوم شماره ۶۱، اول محرم ۱۳۲۹ ق؛ روزنامه مجلس، سال ۴ شماره ۴۹، محرم ۱۳۲۹; برگی از تاریخ معاصر/ ۹۸–۹۷
  114. حبل المتین، کلکته، سال ۱۹، شماره ۹ /۹، هشتم شعبان ۱۳۲۹
  115. برگی از تاریخ معاصر/ ۱۰۳–۱۰۲
  116. روزنامه مجلس، سال چهارم، ش ۱/۱۱۵، نهم رجب ۱۳۲۹ ق
  117. اوراق تازه یاب مشروطیت/ ۲۰۷; واقعات اتفاقیه، ج۲/ ۵۳۵
  118. روزنامه مجلس، سال دوم، ش ۹۴
  119. روزنامه نجف سال اول شماره ۹ و ۸/۳۲، صفر ۱۳۲۹; برگی از تاریخ معاصر/۷۱–۷۲
  120. حبل المتین کلکته سال ۱۸، شماره ۱۵، ۳۸ رمضان ۱۳۲۸، ص/۵
  121. . برگی از تاریخ معاصر/ ۱۱۰–۱۰۶
  122. اندیشه تحریم در تاریخ سیاسی ایران /۶۷–۶۵; تاریخ هیجده ساله آذربایجان/۲۴۱
  123. . تاریخ هیجده ساله آذربایجان/ ۲۴۲–۲۴۱
  124. . اختناق ایران، مورگان شوستر، ترجمه ابوالحسن موسوی شوشتری/۲۳۰ صفی علی شاه، تهران ۱۳۵۱
  125. . روزنامه مجلس، سال اول، شماره ۴/۳۱، ۵، ذیحجه ۱۳۲۴; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۱۴/ ۱۳–۱۲، بیست و سوم رمضان ۱۳۲۶
  126. روزنامه انجمن تبریز، سال اول، شماره ۶۳، بیست و دوم صفر ۱۳۲۵; حبل المتین، کلکته، سال ۱۶، شماره ۱۱/۱۴، بیست و سوم رمضان ۱۳۲۴
  127. حبل المتین، کلکته، سال ۱۵ ش ۶ رجب ۱۳۲۵ ص ۱۶
  128. همان، سال ۱۴ شماره ۹/۲، بیست و هشتم جمادی الثانی ۱۳۲۷; برگی از تاریخ معاصر/۳۶–۳۴
  129. همان، کلکته، سال ۱۷ شماره ۱۳/۱، شانزدهم جمادی الثانی ۱۳۲۷
  130. ایران نو، سال اول، شماره ۳/۶۶، سی‌ام شوال ۱۳۲۷
  131. حبل المتین، کلکته، سال ۱۷ شماره ۶–۵/۲۰، ذیقعده ۱۳۲۷
  132. روزنامه نجف، سال اول، شماره ۶، شانزدهم جمادی الثانی، ۱۳۲۸ ق
  133. روزنامه مجلس، سال چهارم، شماره ۲–۳/۷۸، یازدهم ربیع الثانی ۱۳۲۹; واقعات اتفاقیه در روزگار، ص۶۴۵
  134. حبل المتین، کلکته، سال ۱۸ شماره ۲/۲۷، هفتم محرم ۱۳۲۹; روزنامه مجلس سال چهارم، شماره ۴۹، پانزدهم محرم ۱۳۲۹ ق
  135. روزنامه مجلس، سال ۴ شماره ۱/۱۱۵، نهم رجب ۱۳۲۹
  136. آخوند خراسانی به روایت اسناد/ ۲۵۹–۲۵۵
  137. در کتابهای فقهی به صراحت آمده است که قلمرو لزوم اطاعت شرعی از ولی فقیه، همان احکام حکومتی اوست؛ و این اطاعت بر دیگر فقها نیز لازم است. از باب نمونه در مسأله ۵۷ اجتهاد و تقلید عروةالوثقی، ج۵۹/۱. آمده است:» حکم الحاکم الجامع للشرایط لا یجوز نقضه حتی لمجتهد آخر الا اذا تبین خطاه. «ولایة الامر فی عصر الغیبه، آیت الله سید کاظم حسینی حائری/ ۲۵۱–۲۷۵.
  138. کفایه الاصول، آخوند خراسانی/ ۴۶۶
  139. ۱برگی از تاریخ معاصر، آقا نجفی قوچانی/ ۴۱
  140. حبل المتین، کلکته، موید الاسلام، ۱۳۲۷، سال ۱۶ ش ۳۹/ ۱۰–۹
  141. روزنامه شمس، اسلامبول، سال اول شماره ۳–۲/۶، رمضان ۱۳۲۶
  142. حبل المتین، کلکته، موید الاسلام، ۱۳۲۷، سال ۱۷ ش ۱/ ۱۳
  143. همان، شماره ۲/ ۲۰
  144. روزنامه مجلس، طباطبایی، سال دوم، شماره ۹۳
  145. حبل المتین، کلکته، سال ۱۶ شماره ۳۵، ششم ربیع الاول ۱۳۲۷; برگی از تاریخ معاصر/۴۵–۴۴
  146. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج۲۷/ ۱۳۷–۱۳۳
  147. تقریرات القضاء، آخوند خراسانی/ ۱۱۵–۱۱۴
  148. ۱حبل المتین، کلکته، سال ۱۷ شماره ۱۱–۱۰/۲، بیست و سوم جمادی الاولی ۱۳۲۷; سال ۱۹ شماره ۹/۹، هیجدهم شعبان ۱۳۲۹
  149. همان
  150. ۱همان
  151. سوره نساء آیه ۵۹
  152. حبل المتین، کلکته، سال ۱۷ شماره ۱۰–۹/۲، بیست و سوم جمادی الثانی ۱۳۲۷
  153. همان
  154. همان
  155. جواهر الکلام، ج۴۰/ ۱۰۵
  156. در حکم تبعید تقی زاده نوشت: قانونا و شرعا منعزل است. ر. ک: اوراق تازه یاب مشروطیت/۲۰۷
  157. فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت/ ۱۴۵
منبع: پزوهشکده امربه معروف و نهی از منکر- تاریخ برداشت :1395/03/11