اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی (ع): تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
سطر ۱: سطر ۱:
 +
<div class="head1">اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی (ع)</div>
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
|نام        = اصلاح گرايي از منظر حسين بن علي (ع)
+
|نام        = اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی (ع)
|عنوان        = اصلاح گرايي از منظر حسين بن علي (ع)
+
|عنوان        = مشخصات کتاب
 
|تصویر        = [[Image:Aaaaaa.jpg|200px]]
 
|تصویر        = [[Image:Aaaaaa.jpg|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;
 
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;
|سرآیند۱  =مشخصات کتاب
+
|سرآیند۱  =
 
|برچسب۲  =نویسنده
 
|برچسب۲  =نویسنده
 
|داده۲  = محمد جواد رودگر کوهپر
 
|داده۲  = محمد جواد رودگر کوهپر
سطر ۲۵: سطر ۲۶:
 
}}
 
}}
  
اصلاح گرايي از منظر حسين بن علي (ع)<br/>
+
اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی (ع)<br/>
  
== پيشگفتار ==
+
== پیشگفتار ==
  
بسم الله الرحمن الرحيمو صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.كسب «معرفت» از گرايشهاي فطري انسان و عامل بيداري و تعالي وجودي او خواهد بود، انسان كه هنگام تولدش چيزي از علوم و دانشهاي حصولي نداشت وليكن با سرمايه‌هاي فطري و استعدادهاي بالقوه پا به عرصه عالم طبيعت و جهان ناسوت گذاشت ركن مهم و سرنوشت ساز «حيات ارزشي» و كمالات وجودي‌اش را «شناخت» تشكيل مي‌دهد شناختي كه مقدمه‌ي عمل و اقدام او گردد چه اينكه علم قرين عمل است و با عمل علم معنا پيدا مي‌كند و به تعبير مولا علي عليه‌السلام هيچ حركتي نيست مگر اينكه انسان در آن محتاج «شناختن» است و به تعبير حسين بن علي عليه‌السلام خداوند آدميان را نيافريد مگر اينكه او را بشناسند و پس از شناخت او را عبوديت نمايند و در سايه‌ي بندگي خالصانه‌ي حق متعال از ماسواي الهي مستغني [ صفحه 8] شوند لذا «شناختن» و «شدن»، عرفان و تكامل قرين و رهين هم‌اند و چه پديده‌اي گرانبهاتر از پديده‌ي عظيم و الهي و نوراني «كربلا» و نهضت حسين بن علي عليه‌السلام كه جهان هستي را به فروغ و حرارتش حياتمند نموده است و از جنبه‌هاي الهي - بشري، قدسي و طبيعي، آسماني و زميني، معنوي و اجتماعي برخوردار است تا نوري جاودانه فراروي بشريت در تحصيل حيات طيبة قرار گيرد اما سؤال مهم اين است كه از چه افق و منظري به قيام جاودانه عاشوراي حسيني بنگريم؟ آيا برخوردي تجليلي آن هم قدسي و ملكوتي يا نگاهي تحليلي و الهي - انساني با همان ويژگي‌هائي كه حسين بن علي عليه‌السلام از حدوث و پيدائي تا توسعه و پايائي قيام و نهضتش آن را تعقيب مي‌كرد؟ به نظر مي‌رسد اگر از چشم‌انداز حسين عليه‌السلام و با همه جنبه‌هاي الهي، الهامي، ارزشي، رسالت و مسئوليت انسان در برابر دين و جامعه، خدا و انسان و... آن بنگريم بهتر و بيشتر سرچشمه‌ي الهام و معرفت و بصيرت و عبرت خواهد شد و نقش سازندگي فردي و اجتماعي قيام كربلا برجسته‌تر خواهد گشت كه بنابر اصل «كل ارض كربلا، كل يوم عاشورا» قيام حسيني براي همه‌ي نسل‌ها در همه عصرها درس‌آموز و عبرت‌زا و تكامل‌بخش خواهد بود، لذا دو نگاه:الف) ثبوتي كه نقش وحي و الهام، قدسيت، استفاده از اطلاعات و قدرت عيني، رازآلود بودن قيام كربلا.ب) اثباتي يعني امام حسين عليه السلام را دردمند دين و آگاه به زمان و احياءگري جامع‌انديش و مصلحي دلسوز و آزادانديش و عدالت محور و تكليف‌گرا و اصول محور بدانيم در پيش روي ما [ صفحه 9] خواهد بود <ref>در اين زمينه مطالعه‌ي كتابهاي زير مفيد خواهد بود: مجموعه آثار ج 17 - استاد شهيد مطهري، درسي كه حسين عليه‌السلام به انسانها آموخت شهيد هاشمي‌نژاد، آذرخشي ديگر در آسمان كربلا محمدتقي مصباح يزدي، عبرتهاي عاشورا مقام معظم رهبري و....</ref> و اگر چه جنبه‌هاي ثبوتي و ماوراءالطبيعي و الهامي و مقامات امامتي و ولائي حسين بن علي عليه‌السلام غيرقابل انكار است ليكن ما بايد با نگاهي ريشه شناسانه و تحليلي با قيام عاشورا برخورد و مواجهه نمائيم چنانكه امام حسين عليه‌السلام در تبيين و تحليل قيامش به همه جنبه‌هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و معنوي توجه داشت و اين حركت عميق و هدايتگر و زنده كننده حقايق و معارف ديني و اصلاح‌گر امت اسلامي را بوجود آورد لذا با اين نگاه دوم است كه نهضت اباعبدالله منشأ حيات و حركت و پويائي و بالندگي و مسئوليت انديشي در جامعه‌ي اسلامي و بيداري و پايداري در صيانت از انديشه و ارزشهاي ناب اسلامي خواهد شد و با اين نگاه است كه مي‌توان به گفتمان عدالت، حكومت ديني، اصولگرائي، وظيفه‌شناسي، حريت‌طلبي، ارزش‌خواهي، انسان‌دوستي، تعالي‌انديشي و... اهتمام ورزيد و نام و ياد حسين بن علي عليه‌السلام را چراغ هدايت و كشتي نجات بشريت قرار داد و با تفكر و منطق و روحيه حسيني زندگي كرد، با اين نگاه مي‌توان تصويري واقع بينانه، عزت گرايانه، شناخت علل و اهداف و انگيزه‌هاي پيدايش و گسترش نهضت كربلا، شناخت نقش انسان متعهد و مسئول خواه مرد يا زن، امام يا مأموم در آن دريافت نمود و به همه‌ي ابعاد متجلي در قيام يعني معرفت، محبت، عاطفه و احساس، عقل و عشق، صبر و بصيرت، [ صفحه 10] بينش و ارزش، ايمان و يقين، عدالت و آزادي، ادب و رأفت، درك و درد ديني و... آشنائي يافت...اينكه آنچه در پيش روي شماست با نگاهي اثباتي و تحليلي و با عنايت به نيازهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي زمان تدوين شده است و به يقين زواياي ناگفته‌ي فراواني در آن يافت مي‌شود، پرسشهاي زيادي قابل طرح و پاسخگوئي است كه اميد است سر فصلي براي اصحاب تحقيق و تدقيق و مايه‌ي تأملي براي نسل جوان قرار گيرد تا نقش احياءگرانه و اصلاح‌طلبانه حسين بن علي عليه‌السلام را بهتر و بيشتر بشناسيم و مؤلفه‌هاي اصيل احياء تفكر ديني و اصلاح‌گرايي را در جامعه‌ي خويش بازيابيم تا در معرض آفاتي چون جمود و تحجر، تجدد و انحراف و تحريف و التقاط قرار نگيريم و با بصيرت ديني و تفقه اسلامي فرزند زمان خويش باشيم و هر گونه انحرافي را برنتابيم و حادثه‌ي عظيم كربلا و قيام ازلي و جاودانه عاشورا را با همه ابعادش پاسداري و زنده نمائيم و مراقب باشيم كه انديشه‌ي امانيستي، ليبراليستي، پلوراليستي، راسيوناليستي يعني انسان گرايانه‌ي محض، آزاديخواهي افراطي، تكثر گرايي مخرب و منفي و خردگرايي صرف بشري دامن انديشه و عمل ديني ما را نگيرد و بين ما و اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم و علوي و حسيني شكاف و گسست ايجاد ننمايد و بهر تقدير قيام كربلا معيار شناخت و سنجش جامعي براي همه‌ي ما در همه‌ي احوال باشد.ناگفته نماند اين كتاب قبلا بصورت سلسله مقالاتي در يكي از روزنامه‌هاي سراسري منتشر شده است <ref>روزنامه انتخاب تاريخ 25 / 1 / 80 و 23 / 2 / 80.</ref> و اكنون به همت ناشر [ صفحه 11] صاحب فضيلت و معنويت و اهل درد دين دانشمند محترم حجة الاسلام و المسلمين محمد خطيبي كوشكك در لباس انتشارات تجلي متجلي شده است تا شعاعهائي از باطن قيام كربلا در قالب «اصلاحگرائي» بر ذهن و زندگي اهل ايمان تابش يابد و از همه ارباب الباب و صاحبان نظر و بصر تمنا داريم ما را از نظرات و انديشه‌هاي خويش محروم نسازند باشد كه مرضي خداي سبحان و مورد عنايت امام حسين عليه‌السلام قرار گيرد.«و الحمد لله رب العالمين»اقل الطلاب: محمد جواد رودگر [ صفحه 13]
+
بسم الله الرحمن الرحیمو صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.کسب «معرفت» از گرایشهای فطری انسان و عامل بیداری و تعالی وجودی او خواهد بود، انسان که هنگام تولدش چیزی از علوم و دانشهای حصولی نداشت ولیکن با سرمایه‌های فطری و استعدادهای بالقوه پا به عرصه عالم طبیعت و جهان ناسوت گذاشت رکن مهم و سرنوشت ساز «حیات ارزشی» و کمالات وجودی‌اش را «شناخت» تشکیل می‌دهد شناختی که مقدمهٔ عمل و اقدام او گردد چه اینکه علم قرین عمل است و با عمل علم معنا پیدا می‌کند و به تعبیر مولا علی علیه‌السلام هیچ حرکتی نیست مگر اینکه انسان در آن محتاج «شناختن» است و به تعبیر حسین بن علی علیه‌السلام خداوند آدمیان را نیافرید مگر اینکه او را بشناسند و پس از شناخت او را عبودیت نمایند و در سایهٔ بندگی خالصانهٔ حق متعال از ماسوای الهی مستغنی [ صفحه ۸] شوند لذا «شناختن» و «شدن»، عرفان و تکامل قرین و رهین هم‌اند و چه پدیده‌ای گرانبهاتر از پدیدهٔ عظیم و الهی و نورانی «کربلا» و نهضت حسین بن علی علیه‌السلام که جهان هستی را به فروغ و حرارتش حیاتمند نموده است و از جنبه‌های الهی - بشری، قدسی و طبیعی، آسمانی و زمینی، معنوی و اجتماعی برخوردار است تا نوری جاودانه فراروی بشریت در تحصیل حیات طیبة قرار گیرد اما سؤال مهم این است که از چه افق و منظری به قیام جاودانه عاشورای حسینی بنگریم؟ آیا برخوردی تجلیلی آن هم قدسی و ملکوتی یا نگاهی تحلیلی و الهی - انسانی با همان ویژگی‌هائی که حسین بن علی علیه‌السلام از حدوث و پیدائی تا توسعه و پایائی قیام و نهضتش آن را تعقیب می‌کرد؟ به نظر می‌رسد اگر از چشم‌انداز حسین علیه‌السلام و با همه جنبه‌های الهی، الهامی، ارزشی، رسالت و مسئولیت انسان در برابر دین و جامعه، خدا و انسان و... آن بنگریم بهتر و بیشتر سرچشمهٔ الهام و معرفت و بصیرت و عبرت خواهد شد و نقش سازندگی فردی و اجتماعی قیام کربلا برجسته‌تر خواهد گشت که بنابر اصل «کل ارض کربلا، کل یوم عاشورا» قیام حسینی برای همهٔ نسل‌ها در همه عصرها درس‌آموز و عبرت‌زا و تکامل‌بخش خواهد بود، لذا دو نگاه:الف) ثبوتی که نقش وحی و الهام، قدسیت، استفاده از اطلاعات و قدرت عینی، رازآلود بودن قیام کربلا.ب) اثباتی یعنی امام حسین علیه السلام را دردمند دین و آگاه به زمان و احیاءگری جامع‌اندیش و مصلحی دلسوز و آزاداندیش و عدالت محور و تکلیف‌گرا و اصول محور بدانیم در پیش روی ما [ صفحه ۹] خواهد بود <ref>در این زمینه مطالعهٔ کتابهای زیر مفید خواهد بود: مجموعه آثار ج 17 - استاد شهید مطهری، درسی که حسین علیه‌السلام به انسانها آموخت شهید هاشمی‌نژاد، آذرخشی دیگر در آسمان کربلا محمدتقی مصباح یزدی، عبرتهای عاشورا مقام معظم رهبری و....</ref> و اگر چه جنبه‌های ثبوتی و ماوراءالطبیعی و الهامی و مقامات امامتی و ولائی حسین بن علی علیه‌السلام غیرقابل انکار است لیکن ما باید با نگاهی ریشه شناسانه و تحلیلی با قیام عاشورا برخورد و مواجهه نمائیم چنانکه امام حسین علیه‌السلام در تبیین و تحلیل قیامش به همه جنبه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و معنوی توجه داشت و این حرکت عمیق و هدایتگر و زنده کننده حقایق و معارف دینی و اصلاح‌گر امت اسلامی را بوجود آورد لذا با این نگاه دوم است که نهضت اباعبدالله منشأ حیات و حرکت و پویائی و بالندگی و مسئولیت اندیشی در جامعهٔ اسلامی و بیداری و پایداری در صیانت از اندیشه و ارزشهای ناب اسلامی خواهد شد و با این نگاه است که می‌توان به گفتمان عدالت، حکومت دینی، اصولگرائی، وظیفه‌شناسی، حریت‌طلبی، ارزش‌خواهی، انسان‌دوستی، تعالی‌اندیشی و... اهتمام ورزید و نام و یاد حسین بن علی علیه‌السلام را چراغ هدایت و کشتی نجات بشریت قرار داد و با تفکر و منطق و روحیه حسینی زندگی کرد، با این نگاه می‌توان تصویری واقع بینانه، عزت گرایانه، شناخت علل و اهداف و انگیزه‌های پیدایش و گسترش نهضت کربلا، شناخت نقش انسان متعهد و مسئول خواه مرد یا زن، امام یا مأموم در آن دریافت نمود و به همهٔ ابعاد متجلی در قیام یعنی معرفت، محبت، عاطفه و احساس، عقل و عشق، صبر و بصیرت، [ صفحه ۱۰] بینش و ارزش، ایمان و یقین، عدالت و آزادی، ادب و رأفت، درک و درد دینی و... آشنائی یافت...اینکه آنچه در پیش روی شماست با نگاهی اثباتی و تحلیلی و با عنایت به نیازهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی زمان تدوین شده است و به یقین زوایای ناگفتهٔ فراوانی در آن یافت می‌شود، پرسشهای زیادی قابل طرح و پاسخگوئی است که امید است سر فصلی برای اصحاب تحقیق و تدقیق و مایهٔ تأملی برای نسل جوان قرار گیرد تا نقش احیاءگرانه و اصلاح‌طلبانه حسین بن علی علیه‌السلام را بهتر و بیشتر بشناسیم و مؤلفه‌های اصیل احیاء تفکر دینی و اصلاح‌گرایی را در جامعهٔ خویش بازیابیم تا در معرض آفاتی چون جمود و تحجر، تجدد و انحراف و تحریف و التقاط قرار نگیریم و با بصیرت دینی و تفقه اسلامی فرزند زمان خویش باشیم و هر گونه انحرافی را برنتابیم و حادثهٔ عظیم کربلا و قیام ازلی و جاودانه عاشورا را با همه ابعادش پاسداری و زنده نمائیم و مراقب باشیم که اندیشهٔ امانیستی، لیبرالیستی، پلورالیستی، راسیونالیستی یعنی انسان گرایانهٔ محض، آزادیخواهی افراطی، تکثر گرایی مخرب و منفی و خردگرایی صرف بشری دامن اندیشه و عمل دینی ما را نگیرد و بین ما و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم و علوی و حسینی شکاف و گسست ایجاد ننماید و بهر تقدیر قیام کربلا معیار شناخت و سنجش جامعی برای همهٔ ما در همهٔ احوال باشد.ناگفته نماند این کتاب قبلا بصورت سلسله مقالاتی در یکی از روزنامه‌های سراسری منتشر شده است <ref>روزنامه انتخاب تاریخ 25 / 1 / 80 و 23 / 2 / 80.</ref> و اکنون به همت ناشر [ صفحه ۱۱] صاحب فضیلت و معنویت و اهل درد دین دانشمند محترم حجة الاسلام و المسلمین محمد خطیبی کوشکک در لباس انتشارات تجلی متجلی شده است تا شعاعهائی از باطن قیام کربلا در قالب «اصلاحگرائی» بر ذهن و زندگی اهل ایمان تابش یابد و از همه ارباب الباب و صاحبان نظر و بصر تمنا داریم ما را از نظرات و اندیشه‌های خویش محروم نسازند باشد که مرضی خدای سبحان و مورد عنایت امام حسین علیه‌السلام قرار گیرد.«و الحمد لله رب العالمین»اقل الطلاب: محمد جواد رودگر [ صفحه ۱۳]
== مؤلفه‌هاي اصلاح گرايي و احياء گري در انديشه و عمل حسين بن علي ==
+
== مؤلفه‌های اصلاح گرایی و احیاء گری در اندیشه و عمل حسین بن علی ==
  
در اين كه نهضت حسين بن علي عليه‌السلام در شرايطي ويژه فرهنگي سياسي و اجتماعي رخ داد و در طول نيم قرن از سال يازدهم تا شصت و يكم هجرت حوادث بسياري در جهان اسلام حادث شد و جامعه‌ي اسلامي فراز و نشيب‌هاي زيادي ديد به گونه‌اي كه امامت تبديل به خلافت و خلافت به سلطنت بدل شد و احزاب و جناح‌هاي فكري، سياسي و اجتماعي بوجود آمدند و فرقه‌هاي كلامي نيز در حال شكل‌گيري بودند و از سقيفه تا كربلا خط ممتد و مرتبطي بوجود آمد و سه شيوه‌ي: انحراف، تحريف و تز موازي در برخورد با اسلام اصيل و ناب را دشمن نقابدارانه و بي‌نقاب در پيش گرفت، چه دروغها كه به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم نبستند و معيارهاي اصيل اسلامي را تحريف نكردند و معيارهاي جاهلي را زنده ننموده‌اند، آن چنان دشمن در تهاجم فرهنگي، تبليغاتي و رواني با روشهاي متنوع و متلون جلو آمد كه [ صفحه 32] جامعه دچار بحران هويت ديني و ارزشي شد و استحاله‌ي فرهنگي صورت گرفت و با خود بيگانگي ديني و اسلامي سر برآورد و بين نسل‌هاي اسلامي و انقلابي با نسل‌هاي نوين اجتماعي شكاف و شقاق ايجاد شد تا اينكه اسلام بدعت جانشين اسلام سنت و اسلام اموي جايگزين اسلام ناب نبوي و علوي شد و ماجراهاي تلخ و خونباري به وقوع پيوست. آيا نداي پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم كه فرمود: كثرت علي الكذابه من بعدي و بدأ الاسلام غريبا و سيعود غريبا يا اينكه فرمود: لا يبقي من الاسلام الا اسمه و من القرآن الا رسمه و... را درست تحليل كرده‌ايم و چرا علي عليه‌السلام فرمود: سيأتي عليكم زمان يكفأ فيه الاسلام كما يكفأ الاناء بما فيه <ref>نهج‌البلاغه خ 102 فراز 10.</ref> و... براستي چرا معاويه بجاي علي عليه‌السلام برگزيده شد و امام حسين عليه‌السلام مظلوم و مهجور ماند و قيام كربلا رخ داد؟ چرا جامعه‌ي اسلامي و امت ختميه آنقدر دچار انحراف فكري، روحي و عملي شد كه با امام معصوم عليه‌السلام جنگيدند (براي رضاي خدا و دفاع از اولي الامر)؟ آيا اوج بيگانگي با اسلام اصيل، فرهنگ ناب قرآني، سيره‌ي علمي و عملي پيامبر و علي عليه‌السلام در حادثه‌ي تلخ و غمبار كربلا تجلي نيافت؟... در هر حال شناخت مؤلفه‌ها و سنجش عناصر اصيل اصلاحات و احياءگري امام حسين عليه‌السلام منوط بر شناخت زمان امام حسين عليه‌السلام و تحليل درست، منطقي و عميق پنجاه سال تاريخ سياسي اسلام و نقد و ارزيابي دوران پس از ارتحال پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم، زمان امامت و رهبري علي عليه‌السلام و حوادث زمان امام حسن مجتبي عليه‌السلام خواهد بود و شايد از بهترين منابع غير از تاريخ، سخنان و نامه‌هاي [ صفحه 33] حسين بن علي عليه‌السلام از مدينه به مكه و از مكه به كربلا و در كربلا باشد كه بسيار عميق و دردمندانه و در عين حال ظريف و دقيق حوادث فرهنگي، سياسي و اجتماعي به تحليل كشيده شده است...مؤلفه‌هاي اصلي اصلاح‌گرايي حسين بن علي عليه‌السلام عبارتند از:اسلام ناب، تفكر جهادي و انقلابي، ظلم ستيزي و استبداد زدائي، بازگشت جامعه‌ي اسلامي به قرآن، سنت، سيره‌ي نبوي و علوي، احياء كرامت و حقوق انسان، اقامه‌ي عدالت اجتماعي، نقش دادن به مردم در تعيين سرنوشت سياسي و اجتماعي خود مبتني بر معيارها و ارزشهاي اسلامي، احياء عنصر حيات آفرين و عزت بخش امر به معروف و نهي از منكر، بدعت زدايي، خرافه ستيزي، مبارزه با تحريف‌هاي پيدا و پنهان در حوزه‌ي انديشه‌ي ديني، احياء امت ختميه و اصلاح بسترهاي اصلي جامعه‌ي اسلامي و...حال به فرازهايي از سخنان و مكتوبات ارسالي امام حسين عليه‌السلام توجه نمائيم: نوع اسلام شناسي، انسان شناسي و جامعه شناسي ويژه در حركت اصلاحي امام عليه‌السلام مشاهده مي‌شود:الف -... انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيرة جدي و ابي علي بن ابيطالب <ref>مقتل الحسين ص 156.</ref>.همانا قيام كردم تا امت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم را، امت جدم را اصلاح كنم، هدفي جز امر به معروف و نهي از منكر ندارم و روش من روش پيامبر و علي عليه‌السلام است. [ صفحه 34] ب -... فان السنة قد اميتت و ان البدعة قد احييت. <ref>فرهنگ جامع امام حسين عليه‌السلام نشر معروف، چاپ اول ص 356.</ref>.كه سنت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم را كشته و ميراند، آمده‌اند و بدعت را احياء كردند.ج -... الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه. <ref>بحارالانوار ج 44 ص 18 - 381.</ref>.د -... فلعمري مالامام الا الحاكم بالكتاب و القائم بالقسط و الدائن به دين الحق و الحابس نفسه علي ذلك لله. <ref>ارشاد مفيد ص 204 و فرهنگ جامع امام حسين عليه‌السلام نشر معروف، چاپ اول، ص 252.</ref> .به جانم سوگند امام و رهبر نيست مگر آن كس كه به قرآن عمل كند و عدل را بپا دارد و حق را اجرا كند و خود را وقف راه خدا سازد.اين نكات در سخنان بالا قابل تأمل است:1 - هدف از قيام كربلا اصلاح فرهنگي و اجتماعي امت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم بوده است.2 - عنصر اصيل نهضت حسين عليه‌السلام امر به معروف و نهي از منكر است كه در اصلاحات حسيني نقش كليدي و محوري داشت.3 - سيره و روش امام عليه‌السلام در قيام سيره و روش پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام بوده است كه در واقع احياء سنت و سيره پيامبر و علي عليه‌السلام بوده است.4 - احياء سنت‌هاي مرده و از بين بردن بدعت‌هاي زنده شده از اهداف ديگر احياءگرانه حسين بن علي عليه‌السلام بوده است. [ صفحه 35] 5 - حق گرايي، حق خواهي، باطل ستيزي و باطل زدايي از انگيزه‌هاي نهضت اصلاحي عاشورا بوده است.6 - محورهاي قيام اصلاح‌گرايانه كتاب و سنت، عدالت خواهي، عدالت گستري و دين داري بود.7 - مبارزه با انحرافهاي فرهنگي، تحريف‌هاي ديني، استبداد و ظلم حاكم، تفسير به رأي‌ها و قرائت‌هاي بي‌پايه و معيار از دين و تعاليم ديني كه توسط تزويرگران، زراندوزان و زورمندان ترويج شد نيز از هدف‌هاي قيام كربلا بود.8 - احياء تفكر اصيل ديني و فرهنگ خدا محور، انسان‌گرا، عدالت پرور و حق مدار اسلام ناب و اصلاح جدول ذهن، زبان و زندگي امت پيامبر اسلام نيز در ذات نهضت حسيني نهفته بود.9 - در نهضت اصلاحي مصلح بايد از ويژگي‌هاي اصيل، الهي، درك ديني و درد ديني والايي برخوردار باشد ويژگي‌هايي چون: اسلام شناسي اصيل، زمان شناسي عميق، دشمن شناسي زيركانه، وظيفه شناسي، روش شناسي جامع، اصول‌گرايي در مسير اصلاح‌طلبي، تفكر جهادي و ارزشي، صبر و بصيرت، بيداري و پايداري در راه هدف، تبيين و تحليل حركت اصلاح‌طلبانه و احياءگرانه، طرفداري جدي امر به معروف و نهي از منكر، راه شناس، راه رفته، مستقل و آزاديخواه و...10 - اصلاح‌طلبي و احياءگرايي جزء ذات دين و هويت اصيل اسلامي و انقلابي است نه در تعارض و تضاد با آن و اين در همه‌ي زمان‌ها و زمينه‌ها لازم و ضروري مي‌نمايد با وجود اينكه اصلاحات دروني و بروني است و... [ صفحه 36]
+
در این که نهضت حسین بن علی علیه‌السلام در شرایطی ویژه فرهنگی سیاسی و اجتماعی رخ داد و در طول نیم قرن از سال یازدهم تا شصت و یکم هجرت حوادث بسیاری در جهان اسلام حادث شد و جامعهٔ اسلامی فراز و نشیب‌های زیادی دید به گونه‌ای که امامت تبدیل به خلافت و خلافت به سلطنت بدل شد و احزاب و جناح‌های فکری، سیاسی و اجتماعی بوجود آمدند و فرقه‌های کلامی نیز در حال شکل‌گیری بودند و از سقیفه تا کربلا خط ممتد و مرتبطی بوجود آمد و سه شیوه‌ی: انحراف، تحریف و تز موازی در برخورد با اسلام اصیل و ناب را دشمن نقابدارانه و بی‌نقاب در پیش گرفت، چه دروغها که به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم نبستند و معیارهای اصیل اسلامی را تحریف نکردند و معیارهای جاهلی را زنده ننموده‌اند، آن چنان دشمن در تهاجم فرهنگی، تبلیغاتی و روانی با روشهای متنوع و متلون جلو آمد که [ صفحه ۳۲] جامعه دچار بحران هویت دینی و ارزشی شد و استحالهٔ فرهنگی صورت گرفت و با خود بیگانگی دینی و اسلامی سر برآورد و بین نسل‌های اسلامی و انقلابی با نسل‌های نوین اجتماعی شکاف و شقاق ایجاد شد تا اینکه اسلام بدعت جانشین اسلام سنت و اسلام اموی جایگزین اسلام ناب نبوی و علوی شد و ماجراهای تلخ و خونباری به وقوع پیوست. آیا ندای پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم که فرمود: کثرت علی الکذابه من بعدی و بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا یا اینکه فرمود: لا یبقی من الاسلام الا اسمه و من القرآن الا رسمه و... را درست تحلیل کرده‌ایم و چرا علی علیه‌السلام فرمود: سیأتی علیکم زمان یکفأ فیه الاسلام کما یکفأ الاناء بما فیه <ref>نهج‌البلاغه خ 102 فراز 10.</ref> و... براستی چرا معاویه بجای علی علیه‌السلام برگزیده شد و امام حسین علیه‌السلام مظلوم و مهجور ماند و قیام کربلا رخ داد؟ چرا جامعهٔ اسلامی و امت ختمیه آنقدر دچار انحراف فکری، روحی و عملی شد که با امام معصوم علیه‌السلام جنگیدند (برای رضای خدا و دفاع از اولی الامر)؟ آیا اوج بیگانگی با اسلام اصیل، فرهنگ ناب قرآنی، سیرهٔ علمی و عملی پیامبر و علی علیه‌السلام در حادثهٔ تلخ و غمبار کربلا تجلی نیافت؟... در هر حال شناخت مؤلفه‌ها و سنجش عناصر اصیل اصلاحات و احیاءگری امام حسین علیه‌السلام منوط بر شناخت زمان امام حسین علیه‌السلام و تحلیل درست، منطقی و عمیق پنجاه سال تاریخ سیاسی اسلام و نقد و ارزیابی دوران پس از ارتحال پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم، زمان امامت و رهبری علی علیه‌السلام و حوادث زمان امام حسن مجتبی علیه‌السلام خواهد بود و شاید از بهترین منابع غیر از تاریخ، سخنان و نامه‌های [ صفحه ۳۳] حسین بن علی علیه‌السلام از مدینه به مکه و از مکه به کربلا و در کربلا باشد که بسیار عمیق و دردمندانه و در عین حال ظریف و دقیق حوادث فرهنگی، سیاسی و اجتماعی به تحلیل کشیده شده است...مؤلفه‌های اصلی اصلاح‌گرایی حسین بن علی علیه‌السلام عبارتند از:اسلام ناب، تفکر جهادی و انقلابی، ظلم ستیزی و استبداد زدائی، بازگشت جامعهٔ اسلامی به قرآن، سنت، سیرهٔ نبوی و علوی، احیاء کرامت و حقوق انسان، اقامهٔ عدالت اجتماعی، نقش دادن به مردم در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود مبتنی بر معیارها و ارزشهای اسلامی، احیاء عنصر حیات آفرین و عزت بخش امر به معروف و نهی از منکر، بدعت زدایی، خرافه ستیزی، مبارزه با تحریف‌های پیدا و پنهان در حوزهٔ اندیشهٔ دینی، احیاء امت ختمیه و اصلاح بسترهای اصلی جامعهٔ اسلامی و...حال به فرازهایی از سخنان و مکتوبات ارسالی امام حسین علیه‌السلام توجه نمائیم: نوع اسلام شناسی، انسان شناسی و جامعه شناسی ویژه در حرکت اصلاحی امام علیه‌السلام مشاهده می‌شود:الف -... انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابیطالب <ref>مقتل الحسین ص 156.</ref>.همانا قیام کردم تا امت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم را، امت جدم را اصلاح کنم، هدفی جز امر به معروف و نهی از منکر ندارم و روش من روش پیامبر و علی علیه‌السلام است. [ صفحه ۳۴] ب -... فان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت. <ref>فرهنگ جامع امام حسین علیه‌السلام نشر معروف، چاپ اول ص 356.</ref>.که سنت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم را کشته و می‌راند، آمده‌اند و بدعت را احیاء کردند.ج -... الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه. <ref>بحارالانوار ج 44 ص 18 - 381.</ref>.د -... فلعمری مالامام الا الحاکم بالکتاب و القائم بالقسط و الدائن به دین الحق و الحابس نفسه علی ذلک لله. <ref>ارشاد مفید ص 204 و فرهنگ جامع امام حسین علیه‌السلام نشر معروف، چاپ اول، ص 252.</ref> .به جانم سوگند امام و رهبر نیست مگر آن کس که به قرآن عمل کند و عدل را بپا دارد و حق را اجرا کند و خود را وقف راه خدا سازد.این نکات در سخنان بالا قابل تأمل است:۱ - هدف از قیام کربلا اصلاح فرهنگی و اجتماعی امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم بوده است.۲ - عنصر اصیل نهضت حسین علیه‌السلام امر به معروف و نهی از منکر است که در اصلاحات حسینی نقش کلیدی و محوری داشت.۳ - سیره و روش امام علیه‌السلام در قیام سیره و روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه‌السلام بوده است که در واقع احیاء سنت و سیره پیامبر و علی علیه‌السلام بوده است.۴ - احیاء سنت‌های مرده و از بین بردن بدعت‌های زنده شده از اهداف دیگر احیاءگرانه حسین بن علی علیه‌السلام بوده است. [ صفحه ۳۵] ۵ - حق گرایی، حق خواهی، باطل ستیزی و باطل زدایی از انگیزه‌های نهضت اصلاحی عاشورا بوده است.۶ - محورهای قیام اصلاح‌گرایانه کتاب و سنت، عدالت خواهی، عدالت گستری و دین داری بود.۷ - مبارزه با انحرافهای فرهنگی، تحریف‌های دینی، استبداد و ظلم حاکم، تفسیر به رأی‌ها و قرائت‌های بی‌پایه و معیار از دین و تعالیم دینی که توسط تزویرگران، زراندوزان و زورمندان ترویج شد نیز از هدف‌های قیام کربلا بود.۸ - احیاء تفکر اصیل دینی و فرهنگ خدا محور، انسان‌گرا، عدالت پرور و حق مدار اسلام ناب و اصلاح جدول ذهن، زبان و زندگی امت پیامبر اسلام نیز در ذات نهضت حسینی نهفته بود.۹ - در نهضت اصلاحی مصلح باید از ویژگی‌های اصیل، الهی، درک دینی و درد دینی والایی برخوردار باشد ویژگی‌هایی چون: اسلام شناسی اصیل، زمان شناسی عمیق، دشمن شناسی زیرکانه، وظیفه شناسی، روش شناسی جامع، اصول‌گرایی در مسیر اصلاح‌طلبی، تفکر جهادی و ارزشی، صبر و بصیرت، بیداری و پایداری در راه هدف، تبیین و تحلیل حرکت اصلاح‌طلبانه و احیاءگرانه، طرفداری جدی امر به معروف و نهی از منکر، راه شناس، راه رفته، مستقل و آزادیخواه و...۱۰ - اصلاح‌طلبی و احیاءگرایی جزء ذات دین و هویت اصیل اسلامی و انقلابی است نه در تعارض و تضاد با آن و این در همهٔ زمان‌ها و زمینه‌ها لازم و ضروری می‌نماید با وجود اینکه اصلاحات درونی و برونی است و... [ صفحه ۳۶]
== علل حدوثي و غائي اصلاح طلبي و احياء گري در قيام كربلا ==
+
== علل حدوثی و غائی اصلاح طلبی و احیاء گری در قیام کربلا ==
  
بديهي است كه حسين بن علي عليه‌السلام با درك درست و جامع شرايط زمان خويش و پايبندي كامل به اصول اسلامي وقتي با جامعه‌ي مسخ شده به لحاظ فرهنگي و ارزشي مواجه شد و در واقع توطئه نقابدارانه و تهاجم فرهنگي، نظري، تئوريك، تبليغاتي و اجتماعي دشمنان اسلام تا جائي پيشرفت كه (در جريان بيعت خواهي با يزيد بن معاويه) حضرت فرمود:و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد. <ref>اللهوف ص 11.</ref> .و مرگ شرافتمندانه و عزيزانه يعني جهاد و شهادت در راه خدا را بر حيات با ذلت و خفت‌بار با ظالمين ترجيح داد.و فرمود:لا اري الموت الا السعاده و الحياة مع الظالمين الا برما. <ref>بحارالانوار ج 44 ص 381.</ref> .من مردن را براي خودم سعادت و زندگي با ستمگران را موجب ملامت مي‌بينم.و هرگز تن به سازش و ذلت با ثمرات شيطاني نداد و فرمود:الا و ان الداعي و ابن الداعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذله و هيهات من الذله. <ref>اللهوف ص 471.</ref>.مردم كوفه آن ناكس، پسر ناكس، آن زنازاده‌ي، پسر زنازاده، امير شما، به من گفته كه از اين دو كار يكي را انتخاب كن يا شمشير يا تن به ذلت دادن! هيهات كه ما زير بار ذلت برويم. [ صفحه 37] نقاب از چهره سياه دشمن برداشت و بايد با اردوگاه ريشه‌دار دشمن به مبارزه جدي و عملي برخيزد و روش قيام و جهاد خونين را بر روش‌هاي تبليغي، موعظه‌اي و سياسي ترجيح داد واضح است كه اين روش‌ها را كارساز و كارآمد نمي‌ديد اگر چه به تبيين علل، ريشه‌ها و اهداف قيام خود همواره اهتمام ورزيد تا حجت بر مردم تمام شود و راه تحريف نهضتش بسته شود... آنچه در علل حدوثي و غائي نهضت اصلاحي حسين بن علي عليه‌السلام لازم به ذكر است عبارتند از:1 - مبارزه با انحراف‌هاي فكري و استحاله‌ي فرهنگي جامعه.2 - احياء اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم.3 - مبارزه با ظلم، استبداد و تبعيض.4 - مبارزه با بدعتها و تحريفهاي ديني و فرهنگي.5 - مبارزه با باطل‌گرايي،فساد خواهي، فزون‌طلبي و تجمل‌گرايي در جامعه. [ صفحه 38]
+
بدیهی است که حسین بن علی علیه‌السلام با درک درست و جامع شرایط زمان خویش و پایبندی کامل به اصول اسلامی وقتی با جامعهٔ مسخ شده به لحاظ فرهنگی و ارزشی مواجه شد و در واقع توطئه نقابدارانه و تهاجم فرهنگی، نظری، تئوریک، تبلیغاتی و اجتماعی دشمنان اسلام تا جائی پیشرفت که (در جریان بیعت خواهی با یزید بن معاویه) حضرت فرمود:و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید. <ref>اللهوف ص 11.</ref> .و مرگ شرافتمندانه و عزیزانه یعنی جهاد و شهادت در راه خدا را بر حیات با ذلت و خفت‌بار با ظالمین ترجیح داد.و فرمود:لا اری الموت الا السعاده و الحیاة مع الظالمین الا برما. <ref>بحارالانوار ج 44 ص 381.</ref> .من مردن را برای خودم سعادت و زندگی با ستمگران را موجب ملامت می‌بینم.و هرگز تن به سازش و ذلت با ثمرات شیطانی نداد و فرمود:الا و ان الداعی و ابن الداعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذله و هیهات من الذله. <ref>اللهوف ص 471.</ref>.مردم کوفه آن ناکس، پسر ناکس، آن زنازاده‌ی، پسر زنازاده، امیر شما، به من گفته که از این دو کار یکی را انتخاب کن یا شمشیر یا تن به ذلت دادن! هیهات که ما زیر بار ذلت برویم. [ صفحه ۳۷] نقاب از چهره سیاه دشمن برداشت و باید با اردوگاه ریشه‌دار دشمن به مبارزه جدی و عملی برخیزد و روش قیام و جهاد خونین را بر روش‌های تبلیغی، موعظه‌ای و سیاسی ترجیح داد واضح است که این روش‌ها را کارساز و کارآمد نمی‌دید اگر چه به تبیین علل، ریشه‌ها و اهداف قیام خود همواره اهتمام ورزید تا حجت بر مردم تمام شود و راه تحریف نهضتش بسته شود... آنچه در علل حدوثی و غائی نهضت اصلاحی حسین بن علی علیه‌السلام لازم به ذکر است عبارتند از:۱ - مبارزه با انحراف‌های فکری و استحالهٔ فرهنگی جامعه.۲ - احیاء اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم.۳ - مبارزه با ظلم، استبداد و تبعیض.۴ - مبارزه با بدعتها و تحریفهای دینی و فرهنگی.۵ - مبارزه با باطل‌گرایی،فساد خواهی، فزون‌طلبی و تجمل‌گرایی در جامعه. [ صفحه ۳۸]
== استاد مطهري و اصلاح طلبي ==
+
== استاد مطهری و اصلاح طلبی ==
  
ديدگاه استاد شهيد مطهري در خصوص اصلاحات: (5 نكته)استاد حدود 40 سال پيش هشدار داده‌اند كه:- امروز اين ملت تشنه‌ي اصلاحات نابساماني‌ها است و فردا تشنه‌تر خواهد شد. ملتي است كه نسبت به ساير ملل احساس عقب افتادگي مي‌كند و عجله دارد به آنها برسد. از طرفي مدعيان اصلاح‌طلبي كه بسياري از آن‌ها علاقه به ديانت ندارند، زيادند و در كمين احساسات نو و بلند نسل امروز هستند. اگر اسلام و روحانيت به حاجت‌ها، خواسته‌ها و احساسات بلند اين ملت پاسخ مثبت ندهند، بسوي آن قبله‌هاي نو ظهور متوجه خواهند شد. فكر كنيد اگر سنگر اصلاحات را اين افراد اشغال كنند، موجوديت اسلام و روحانيت به خطر نخواهد افتاد؟ <ref>نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير ص 92 چاپ سال 75.</ref> .- متأسفانه تاريخ نهضت‌هاي اسلامي صد ساله‌ي اخير، يك نقيصه [ صفحه 42] را در رهبري روحانيت نشان مي‌دهد و آن اين است كه روحانيت نهضت‌هايي را كه رهبري كرده تا مرحله‌ي پيروزي بر خصم پيش برده و از آن پس ادامه نداده و پي كار خود رفته و نتيجه‌ي زحمات آنها را ديگران و اغلب دشمنان برده‌اند.<ref>همان ص 92 - 93.</ref> .- جنبش‌هايي كه داعيه‌دار اصلاح بوده، هميشه يكسان نبوده‌اند. برخي داعيه اصلاح داشته و بطور حتم مصلح بوده‌اند. برخي عكس اصلاح را بهانه قرار دادند و افساد كرده‌اند. برخي ديگر در آغاز جنبه‌ي اصلاحي داشته و سرانجام از مسير اصلاحي منحرف شده‌اند. <ref>همان ص 11.</ref> .- در عصر ما نسبت به اصلاحات اجتماعي، حساسيت مثبت و مباركي پيدا شده كه قابل تقدير است اما اين جهت در بعضي موارد به نوعي افراط گرايي كشيده مي‌شود كه هر خدمتي جز اصلاح اجتماعي، به هيچ گرفته مي‌شود. هر خدمتي با معيار «اصلاح» سنجيده مي‌شود و ارزش هر شخصيتي به ميزان دخالتش در اصلاحات اجتماعي معتبر شناخته مي‌شود. اين طرز تفكر به نظر صحيح نمي‌رسد زيرا هر چند اصلاح اجتماعي خدمت است اما در واقع هر خدمتي اصلاح اجتماعي نيست. <ref>نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير ص 7.</ref> .- خطري كه اغلب مصلحان اجتماعي بوجود مي‌آورند از همين ناحيه است كه در يك اجتماعي تندرو، كندرو، متمايل به راست يا به چپ ظهور مي‌كند و به پيكار مقدس دست مي‌زند، اما فراموش [ صفحه 43] مي‌كند كه يك برنامه معين فقط براي مدتي قابل اجرا است و با جامعه كندرو، تندرو و چپ رو يا راست رو آنقدر بايد پيكار كرد كه تعادل خود را بازيابد و بيش از آن، خود مستلزم سقوط و انحراف جامعه از سوي ديگر است. <ref>ختم نبوت ص 22.</ref> . [ صفحه 45]
+
دیدگاه استاد شهید مطهری در خصوص اصلاحات: (۵ نکته)استاد حدود ۴۰ سال پیش هشدار داده‌اند که:- امروز این ملت تشنهٔ اصلاحات نابسامانی‌ها است و فردا تشنه‌تر خواهد شد. ملتی است که نسبت به سایر ملل احساس عقب افتادگی می‌کند و عجله دارد به آنها برسد. از طرفی مدعیان اصلاح‌طلبی که بسیاری از آن‌ها علاقه به دیانت ندارند، زیادند و در کمین احساسات نو و بلند نسل امروز هستند. اگر اسلام و روحانیت به حاجت‌ها، خواسته‌ها و احساسات بلند این ملت پاسخ مثبت ندهند، بسوی آن قبله‌های نو ظهور متوجه خواهند شد. فکر کنید اگر سنگر اصلاحات را این افراد اشغال کنند، موجودیت اسلام و روحانیت به خطر نخواهد افتاد؟ <ref>نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر ص 92 چاپ سال 75.</ref> .- متأسفانه تاریخ نهضت‌های اسلامی صد سالهٔ اخیر، یک نقیصه [ صفحه ۴۲] را در رهبری روحانیت نشان می‌دهد و آن این است که روحانیت نهضت‌هایی را که رهبری کرده تا مرحلهٔ پیروزی بر خصم پیش برده و از آن پس ادامه نداده و پی کار خود رفته و نتیجهٔ زحمات آنها را دیگران و اغلب دشمنان برده‌اند.<ref>همان ص 92 - 93.</ref> .- جنبش‌هایی که داعیه‌دار اصلاح بوده، همیشه یکسان نبوده‌اند. برخی داعیه اصلاح داشته و بطور حتم مصلح بوده‌اند. برخی عکس اصلاح را بهانه قرار دادند و افساد کرده‌اند. برخی دیگر در آغاز جنبهٔ اصلاحی داشته و سرانجام از مسیر اصلاحی منحرف شده‌اند. <ref>همان ص 11.</ref> .- در عصر ما نسبت به اصلاحات اجتماعی، حساسیت مثبت و مبارکی پیدا شده که قابل تقدیر است اما این جهت در بعضی موارد به نوعی افراط گرایی کشیده می‌شود که هر خدمتی جز اصلاح اجتماعی، به هیچ گرفته می‌شود. هر خدمتی با معیار «اصلاح» سنجیده می‌شود و ارزش هر شخصیتی به میزان دخالتش در اصلاحات اجتماعی معتبر شناخته می‌شود. این طرز تفکر به نظر صحیح نمی‌رسد زیرا هر چند اصلاح اجتماعی خدمت است اما در واقع هر خدمتی اصلاح اجتماعی نیست. <ref>نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر ص 7.</ref> .- خطری که اغلب مصلحان اجتماعی بوجود می‌آورند از همین ناحیه است که در یک اجتماعی تندرو، کندرو، متمایل به راست یا به چپ ظهور می‌کند و به پیکار مقدس دست می‌زند، اما فراموش [ صفحه ۴۳] می‌کند که یک برنامه معین فقط برای مدتی قابل اجرا است و با جامعه کندرو، تندرو و چپ رو یا راست رو آنقدر باید پیکار کرد که تعادل خود را بازیابد و بیش از آن، خود مستلزم سقوط و انحراف جامعه از سوی دیگر است. <ref>ختم نبوت ص 22.</ref> . [ صفحه ۴۵]
== متدلوژي (روش شناسي) اصلاح گرايي در نهضت عاشورا ==
+
== متدلوژی (روش شناسی) اصلاح گرایی در نهضت عاشورا ==
  
(متدلوژي - metodology) پس از بررسي اصل احياء دين، انديشه‌ي ديني، اصلاح فرهنگي، سياسي و اجتماعي در نهضت حسين بن علي عليه‌السلام و طرح مؤلفه‌هاي مهم و بنيادي آن اينك به تحليل و سنجش «روش امام حسين عليه‌السلام در حركت اصلاح گرايانه» مي‌پردازيم.بر ارباب الباب و اصحاب بصيرت پوشيده نيست كه گزينش روش درست، منطقي، كارآمد و فراگير در انجام حركت و نهضت اصلاحي و احيائي بسيار مهم مي‌باشد و اگر شرايط، اوضاع و احوال جامعه رو به پيچيدگي بيشتر و سخت‌تر باشد (انتخاب روش) دشوارتر خواهد بود براستي روش چه روشي بايد باشد روش فرهنگي صرف، سياسي و اجتماعي محض، روش نظامي و مسلحانه صرف، روش تركيبي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و قيام مسلحانه.آيا در اين روش‌ها هر كدام كه گزينش گردد با جوهره‌ي عقلاني و [ صفحه 46] خردگرايانه محض يا اگر عاشقانه، عارفانه و جهادي باشد نيز خود بسيار مهم و سرنوشت ساز مي‌باشد. حال با رويكردي تاريخي و تحليلي به قيام امام حسين عليه‌السلام و بررسي شواهد حديثي و روائي در مجموعه سخنان حسين بن علي عليه‌السلام بايد بدرستي دريافت كه امام عليه‌السلام چه روشي را با چه جوهره‌اي انتخاب و اعمال كرد؟ چه تناسبي و سنخيتي بين روش و جوهره وجود داشته است؟ چه همگوني بين روش و جوهره با علل فاعلي و غائي نهضت عاشورا وجود دارد؟ آيا جوهره قيام نيز عقلاني - عاشقانه بوده است يا نه؟ هر گاه براي اين پرسش‌ها پاسخ جامعي پيدا نماييم، مي‌توان تصور و تصويري كلان و جامع از قيام جاودانه‌ي كربلا پيدا كرد.روش پديدار شناسي در تحليل قيام تاريخي امام حسين عليه‌السلام ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه امام حسين عليه‌السلام در نهضتش اهداف روشن و روش‌هاي شفاف و زلال را برگزيد و در تمام سخنان و نامه‌هايش در هر مناسبتي بر روي هدف‌ها و روش‌ها تأكيد و تكيه داشت و حتي شعارهايش متناسب با اهداف و روشهايش سروده مي‌شد. بطور مثال امام عليه‌السلام در تبيين هدف‌ها، هدف اصلاح جامعه نبوي، احياء ارزش‌ها و معيارهاي اصيل اسلامي، نفي و محو بدعت‌ها و از بين بردن آفات و آسيب‌هاي فرهنگي و اجتماعي كه اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم را تهديد مي‌كرد، زنده كردن شعائر ممتاز و برجسته‌ي ديني، اقامه حق و عدالت اجتماعي، نابودي استبداد و ظلم، فسق و فجور، اعتلاي كلمه‌ي توحيد، احياء روش كارآمد و سعادت بخش پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام در جامعه، خرافه زدائي از چهره‌ي اصيل دين، ديندار نمودن جامعه در عرصه‌هاي گوناگون و حوزه‌هاي مختلف فكري، عملي و [ صفحه 47] در روش‌ها، روش جهاد و مبارزه با عنصر امر به معروف و نهي از منكر و در واقع تركيبي فرهنگي (احياء اصول، حقائق ديني و اصلاح امت اسلام)، سياسي و اجتماعي (اصلاح مديريت و حكومت، استبداد زدائي و اقامه‌ي عدالت) و جهاد مسلحانه، خروج عليه خلافت غصبي و خليفه‌ي بدون صلاحيت براي اداره‌ي جامعه اسلامي، خليفه‌اي كه صلاحيت فكري، اخلاقي و اجتماعي در مديريت و امارت بر جامعه نبوي نداشت و...جوهره و روح قيام فرهنگي، اجتماعي و مسلحانه امام حسين عليه‌السلام نيز عشق و درد بود. درد دين و غيرت ديني كه از درك عميق، روح بلند و ژرف الهي و اوج دينداري او سرچشمه مي‌گرفت،درك شرايط فرهنگي و اجتماعي اسلام و اقتضاء زمان، زمان‌شناسي امام عليه‌السلام نيز عامل مهم حركت عليه خلافت و خليفه‌ي حاكم بود كه عشق و خون در باطن و جانمايه‌ي قيام تجلي يافت. بنابراين قيام خونين ونهضت سرخ حسيني شكل گرفت و امام عليه‌السلام از وداع با قبر نوراني پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از «و ان يراك قتيلا» <ref>بحارالانوار ج 44 ص 364.</ref> حرف به ميان آورد و در هنگام حركت نيز از سخن گفت و در حركت از مكه به كربلا نيز نداي استرجاع «انا لله و انا اليه راجعون» و در زمان رسيدن به كربلا نيز از عشق و شهادت «هيهنا مناخ ركاب و مصارع عشاق» <ref>نفس المهموم ص 110.</ref> (اينجا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است) سخن گفت دو چهره قيام خود را از مدينه تا كربلا و از كربلا تا مدينه يعني حركت دوراني كه دايره‌ي عشق، شهادت، پيام و خون بود را ترسيم كرد تا حوزه وظائف و رسالت‌ها مشخص باشد. عده‌اي از سر [ صفحه 48] عشق خون هديه‌ي اسلام اصيل و ناب كردند و گروهي نيز از سر عشق از كربلا تا كوفه، شام و مدينه كاروان آزادگان را در پيام رساني به راه انداخته و با بصيرت و صلابت انجام وظيفه نمايند كه در اصل وظيفه گرايي و تكليف محوري روح جهاد، شهادت، اسارت ظاهري و حريت واقعي بود تا مسلمانان همه‌ي اعصار بدانند اسلام شناسي، وظيفه شناسي، زمان شناسي، دشمن شناسي،ولايت شناسي و ولايت مداري از اصول مهم حيات ديني و زندگي اسلامي آنها خواهد بود و البته به تعبير حسين بن علي عليه‌السلام در هميشه‌ي تاريخ «قل الديانون» <ref>تحف العقول ص 245.</ref> نمودار خواهد شد. پس در قيام اصلاحي و نهضت احيائي حسين بن علي عليه‌السلام هدف‌ها، شعارها، مسيرهاي قيام و حركت روشن و روش‌ها نيز بسيار زلال، شناخته شدني و دست يافتني است و هيچ نكته مبهم و نقطه‌ي متشابهي در قيام الهي‌اش وجود ندارد و عجيب است كه نه تنها كليات قيام امام بلكه جزئيات نهضتش نيز روشن و مستند در تاريخ وجود دارد و بسيار حياتي، مهم و دخيل در تحليل قيام مي‌باشند و اين خود معجزه‌اي در قيام معصومانه، آسماني، توحيدي و عدالت خواهانه امام حسين عليه‌السلام است.پس انتخاب روش امام حسين عليه‌السلام نيز الگوئي براي گزينش روش‌ها در اصلاح‌گرايي و احياءگري است. بديهي است كه امام عليه‌السلام با درك درست و همه جانبه‌ي مسئله، روشن كردن هدفها، شعارها، آگاه سازي مردم، اتمام حجت، دين محوري، عدالت گرايي، احياء عنصر فراموش شده و گرد گرفته‌ي امر به معروف و نهي از منكر، ظلم ستيزي، مهرباني و رأفت،دلسوزي براي مردم و نسل‌هاي مختلف جامعه، [ صفحه 49] آينده نگري، حفظ حقوق و كرامت انساني، آزاديخواهي و حريت طلبي به وظيفه خويش عمل نموده‌اند و در نهضت امام خميني(رض) كه نهضت حسيني بود نيز امام (رض) از همان اول هدف‌ها و استراتژي حركت و قيام خويش را عليه طاغوت درون و بيرون مشخص و روش را كاملا روش فرهنگي، سياسي و اجتماعي قرار داد و در همه عرصه‌ها حقيقت، عدالت و حريت را در اسلاميت ناب جستجو نمود و تئوري حكومتش را نيز ولايت فقيه قرار داد و بين اسلام و مسلمين، امت، امام، اسلاميت و جمهوريت گره زد و اساس نهضتش را احياء اسلام اصيل فراموش شده، مهجور، منزوي و ناب محمدي قرار داد و نداي بازگشت به صدر اسلام، اسلام پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام را سر داد و انقلاب اسلامي نيز انقلابي احياءگرانه و اصلاح‌طلبانه در ابعاد فكري، فرهنگي، اخلاقي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي بوده است و همه جا نيز دكترين احياء و اصلاح روشن و شفاف بود، چه قبل از پيروزي و چه پس از پيروزي و دوران جنگ، دفاع مقدس و بعد از آن.البته ناگفته نماند كه فراز و نشيب‌هاي فراواني بوجود آمد و شرايط دشوار فرهنگي و سياسي حادث شد و رهبري نقش سازنده‌اي را در همه شرايط ايفاء كرد يعني همان اصل ولايت فقيه كارآمد و توانمند و پويايي را نشان داد كه اينك پس از ارتحال امام فقيه و امت اسلام نيز رهبري و ولايت جامعه را با كمال درك و آگاهي از شرايط زمان، انتخاب زمينه‌ها، تحليل درست از منزلت و موقعيت ايران اسلامي در درون و خارج از مرزها و درك عميق از اوضاع فرهنگي و سياسي جامعه همواره نقش كارآمد، نقش سازنده و [ صفحه 50] راه گشايي را به نمايش گذاشت و در حركت اصلاح طلبانه‌اي كه از عمق و درون انقلاب اسلامي سرچشمه گرفت و ريشه‌ي دروني و مردمي داشت نيز با شناخت، تبيين و تحليل درست منطقي و تدريجي مؤلفه‌ها، اصول، شعارها، هدف‌ها و آسيب‌شناسي اصلاحات جلوي هر گونه تحجر گرايي و تجددگرايي افراطي را گرفت و جامعه را نسبت به تندرويها و كندرويها هشدار و انذار داد و بصورت سيستماتيك، نظام‌مند و زنجيره‌ايي در مقاطع حساس آگاهي‌هاي لازم و دستورات مقتضي را ابلاغ كرد تا با خطر تحريف بنيادها، تاريخ انقلاب اسلامي، انحراف، التقاط، نفاق ورزي و نفوذ فرصت طلبان مبارزه نمايد و انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي را در اين دوران تكاملي دشوار كه دوران فتنه‌هاي فرهنگي، سياسي و شبهه‌هاي ديني نيز مي‌باشد رهبري صحيح و فراگير نمايد و اين همان معجزه‌ي عنصر ولايت در تفكر ديني اسلام ناب محمدي و افق انديشه‌ي خالص شيعي است.از جمله فوائد رهبري تيزهوشانه و ولايت هوشمندانه ايشان اين بود كه روش اصلاح‌گرايي را تصحيح نمود و از خطر افراط و تفريط رهانيد اصلاحات در انقلاب اسلامي را ذاتي و ضرورتي در روند تكاملي انقلاب اسلامي دانست و هم اصول اصلاحات را كه دين محوري، امام مداري، ارزشگرايي و زمان آگاهي است تبيين و هم بسترهاي اصلاحات رفع فقر، فساد و تبعيض را تعيين نمود و عقل‌گرايي، خردورزي، اعتدال گرايي، شناخت ظرفيت‌ها، استعدادها و در عين حال مكر و خدعه دشمن، دشمن شناسي را با صراحت، صداقت، تأكيد و تكرار، مطرح و تذكر دادند. [ صفحه 51]
+
(متدلوژی - metodology) پس از بررسی اصل احیاء دین، اندیشهٔ دینی، اصلاح فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در نهضت حسین بن علی علیه‌السلام و طرح مؤلفه‌های مهم و بنیادی آن اینک به تحلیل و سنجش «روش امام حسین علیه‌السلام در حرکت اصلاح گرایانه» می‌پردازیم.بر ارباب الباب و اصحاب بصیرت پوشیده نیست که گزینش روش درست، منطقی، کارآمد و فراگیر در انجام حرکت و نهضت اصلاحی و احیائی بسیار مهم می‌باشد و اگر شرایط، اوضاع و احوال جامعه رو به پیچیدگی بیشتر و سخت‌تر باشد (انتخاب روش) دشوارتر خواهد بود براستی روش چه روشی باید باشد روش فرهنگی صرف، سیاسی و اجتماعی محض، روش نظامی و مسلحانه صرف، روش ترکیبی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و قیام مسلحانه.آیا در این روش‌ها هر کدام که گزینش گردد با جوهرهٔ عقلانی و [ صفحه ۴۶] خردگرایانه محض یا اگر عاشقانه، عارفانه و جهادی باشد نیز خود بسیار مهم و سرنوشت ساز می‌باشد. حال با رویکردی تاریخی و تحلیلی به قیام امام حسین علیه‌السلام و بررسی شواهد حدیثی و روائی در مجموعه سخنان حسین بن علی علیه‌السلام باید بدرستی دریافت که امام علیه‌السلام چه روشی را با چه جوهره‌ای انتخاب و اعمال کرد؟ چه تناسبی و سنخیتی بین روش و جوهره وجود داشته است؟ چه همگونی بین روش و جوهره با علل فاعلی و غائی نهضت عاشورا وجود دارد؟ آیا جوهره قیام نیز عقلانی - عاشقانه بوده است یا نه؟ هر گاه برای این پرسش‌ها پاسخ جامعی پیدا نماییم، می‌توان تصور و تصویری کلان و جامع از قیام جاودانهٔ کربلا پیدا کرد.روش پدیدار شناسی در تحلیل قیام تاریخی امام حسین علیه‌السلام ما را به این نتیجه می‌رساند که امام حسین علیه‌السلام در نهضتش اهداف روشن و روش‌های شفاف و زلال را برگزید و در تمام سخنان و نامه‌هایش در هر مناسبتی بر روی هدف‌ها و روش‌ها تأکید و تکیه داشت و حتی شعارهایش متناسب با اهداف و روشهایش سروده می‌شد. بطور مثال امام علیه‌السلام در تبیین هدف‌ها، هدف اصلاح جامعه نبوی، احیاء ارزش‌ها و معیارهای اصیل اسلامی، نفی و محو بدعت‌ها و از بین بردن آفات و آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی که اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم را تهدید می‌کرد، زنده کردن شعائر ممتاز و برجستهٔ دینی، اقامه حق و عدالت اجتماعی، نابودی استبداد و ظلم، فسق و فجور، اعتلای کلمهٔ توحید، احیاء روش کارآمد و سعادت بخش پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه‌السلام در جامعه، خرافه زدائی از چهرهٔ اصیل دین، دیندار نمودن جامعه در عرصه‌های گوناگون و حوزه‌های مختلف فکری، عملی و [ صفحه ۴۷] در روش‌ها، روش جهاد و مبارزه با عنصر امر به معروف و نهی از منکر و در واقع ترکیبی فرهنگی (احیاء اصول، حقائق دینی و اصلاح امت اسلام)، سیاسی و اجتماعی (اصلاح مدیریت و حکومت، استبداد زدائی و اقامهٔ عدالت) و جهاد مسلحانه، خروج علیه خلافت غصبی و خلیفهٔ بدون صلاحیت برای ادارهٔ جامعه اسلامی، خلیفه‌ای که صلاحیت فکری، اخلاقی و اجتماعی در مدیریت و امارت بر جامعه نبوی نداشت و...جوهره و روح قیام فرهنگی، اجتماعی و مسلحانه امام حسین علیه‌السلام نیز عشق و درد بود. درد دین و غیرت دینی که از درک عمیق، روح بلند و ژرف الهی و اوج دینداری او سرچشمه می‌گرفت،درک شرایط فرهنگی و اجتماعی اسلام و اقتضاء زمان، زمان‌شناسی امام علیه‌السلام نیز عامل مهم حرکت علیه خلافت و خلیفهٔ حاکم بود که عشق و خون در باطن و جانمایهٔ قیام تجلی یافت. بنابراین قیام خونین ونهضت سرخ حسینی شکل گرفت و امام علیه‌السلام از وداع با قبر نورانی پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم از «و ان یراک قتیلا» <ref>بحارالانوار ج 44 ص 364.</ref> حرف به میان آورد و در هنگام حرکت نیز از سخن گفت و در حرکت از مکه به کربلا نیز ندای استرجاع «انا لله و انا الیه راجعون» و در زمان رسیدن به کربلا نیز از عشق و شهادت «هیهنا مناخ رکاب و مصارع عشاق» <ref>نفس المهموم ص 110.</ref> (اینجا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است) سخن گفت دو چهره قیام خود را از مدینه تا کربلا و از کربلا تا مدینه یعنی حرکت دورانی که دایرهٔ عشق، شهادت، پیام و خون بود را ترسیم کرد تا حوزه وظائف و رسالت‌ها مشخص باشد. عده‌ای از سر [ صفحه ۴۸] عشق خون هدیهٔ اسلام اصیل و ناب کردند و گروهی نیز از سر عشق از کربلا تا کوفه، شام و مدینه کاروان آزادگان را در پیام رسانی به راه انداخته و با بصیرت و صلابت انجام وظیفه نمایند که در اصل وظیفه گرایی و تکلیف محوری روح جهاد، شهادت، اسارت ظاهری و حریت واقعی بود تا مسلمانان همهٔ اعصار بدانند اسلام شناسی، وظیفه شناسی، زمان شناسی، دشمن شناسی،ولایت شناسی و ولایت مداری از اصول مهم حیات دینی و زندگی اسلامی آنها خواهد بود و البته به تعبیر حسین بن علی علیه‌السلام در همیشهٔ تاریخ «قل الدیانون» <ref>تحف العقول ص 245.</ref> نمودار خواهد شد. پس در قیام اصلاحی و نهضت احیائی حسین بن علی علیه‌السلام هدف‌ها، شعارها، مسیرهای قیام و حرکت روشن و روش‌ها نیز بسیار زلال، شناخته شدنی و دست یافتنی است و هیچ نکته مبهم و نقطهٔ متشابهی در قیام الهی‌اش وجود ندارد و عجیب است که نه تنها کلیات قیام امام بلکه جزئیات نهضتش نیز روشن و مستند در تاریخ وجود دارد و بسیار حیاتی، مهم و دخیل در تحلیل قیام می‌باشند و این خود معجزه‌ای در قیام معصومانه، آسمانی، توحیدی و عدالت خواهانه امام حسین علیه‌السلام است.پس انتخاب روش امام حسین علیه‌السلام نیز الگوئی برای گزینش روش‌ها در اصلاح‌گرایی و احیاءگری است. بدیهی است که امام علیه‌السلام با درک درست و همه جانبهٔ مسئله، روشن کردن هدفها، شعارها، آگاه سازی مردم، اتمام حجت، دین محوری، عدالت گرایی، احیاء عنصر فراموش شده و گرد گرفتهٔ امر به معروف و نهی از منکر، ظلم ستیزی، مهربانی و رأفت،دلسوزی برای مردم و نسل‌های مختلف جامعه، [ صفحه ۴۹] آینده نگری، حفظ حقوق و کرامت انسانی، آزادیخواهی و حریت طلبی به وظیفه خویش عمل نموده‌اند و در نهضت امام خمینی(رض) که نهضت حسینی بود نیز امام (رض) از همان اول هدف‌ها و استراتژی حرکت و قیام خویش را علیه طاغوت درون و بیرون مشخص و روش را کاملا روش فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قرار داد و در همه عرصه‌ها حقیقت، عدالت و حریت را در اسلامیت ناب جستجو نمود و تئوری حکومتش را نیز ولایت فقیه قرار داد و بین اسلام و مسلمین، امت، امام، اسلامیت و جمهوریت گره زد و اساس نهضتش را احیاء اسلام اصیل فراموش شده، مهجور، منزوی و ناب محمدی قرار داد و ندای بازگشت به صدر اسلام، اسلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه‌السلام را سر داد و انقلاب اسلامی نیز انقلابی احیاءگرانه و اصلاح‌طلبانه در ابعاد فکری، فرهنگی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بوده است و همه جا نیز دکترین احیاء و اصلاح روشن و شفاف بود، چه قبل از پیروزی و چه پس از پیروزی و دوران جنگ، دفاع مقدس و بعد از آن.البته ناگفته نماند که فراز و نشیب‌های فراوانی بوجود آمد و شرایط دشوار فرهنگی و سیاسی حادث شد و رهبری نقش سازنده‌ای را در همه شرایط ایفاء کرد یعنی همان اصل ولایت فقیه کارآمد و توانمند و پویایی را نشان داد که اینک پس از ارتحال امام فقیه و امت اسلام نیز رهبری و ولایت جامعه را با کمال درک و آگاهی از شرایط زمان، انتخاب زمینه‌ها، تحلیل درست از منزلت و موقعیت ایران اسلامی در درون و خارج از مرزها و درک عمیق از اوضاع فرهنگی و سیاسی جامعه همواره نقش کارآمد، نقش سازنده و [ صفحه ۵۰] راه گشایی را به نمایش گذاشت و در حرکت اصلاح طلبانه‌ای که از عمق و درون انقلاب اسلامی سرچشمه گرفت و ریشهٔ درونی و مردمی داشت نیز با شناخت، تبیین و تحلیل درست منطقی و تدریجی مؤلفه‌ها، اصول، شعارها، هدف‌ها و آسیب‌شناسی اصلاحات جلوی هر گونه تحجر گرایی و تجددگرایی افراطی را گرفت و جامعه را نسبت به تندرویها و کندرویها هشدار و انذار داد و بصورت سیستماتیک، نظام‌مند و زنجیره‌ایی در مقاطع حساس آگاهی‌های لازم و دستورات مقتضی را ابلاغ کرد تا با خطر تحریف بنیادها، تاریخ انقلاب اسلامی، انحراف، التقاط، نفاق ورزی و نفوذ فرصت طلبان مبارزه نماید و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را در این دوران تکاملی دشوار که دوران فتنه‌های فرهنگی، سیاسی و شبهه‌های دینی نیز می‌باشد رهبری صحیح و فراگیر نماید و این همان معجزهٔ عنصر ولایت در تفکر دینی اسلام ناب محمدی و افق اندیشهٔ خالص شیعی است.از جمله فوائد رهبری تیزهوشانه و ولایت هوشمندانه ایشان این بود که روش اصلاح‌گرایی را تصحیح نمود و از خطر افراط و تفریط رهانید اصلاحات در انقلاب اسلامی را ذاتی و ضرورتی در روند تکاملی انقلاب اسلامی دانست و هم اصول اصلاحات را که دین محوری، امام مداری، ارزشگرایی و زمان آگاهی است تبیین و هم بسترهای اصلاحات رفع فقر، فساد و تبعیض را تعیین نمود و عقل‌گرایی، خردورزی، اعتدال گرایی، شناخت ظرفیت‌ها، استعدادها و در عین حال مکر و خدعه دشمن، دشمن شناسی را با صراحت، صداقت، تأکید و تکرار، مطرح و تذکر دادند. [ صفحه ۵۱]
== لايه‌هاي مختلف قيام عاشورا ==
+
== لایه‌های مختلف قیام عاشورا ==
  
آفرينش قيام عاشورا با دو انگيزه‌ي مهم و ممتاز: الف) احياء دين، تفكر، انديشه، ارزش‌ها و گرايش‌هاي ديني ب) احياء جامعه‌ي ديني، امت اسلامي و بيدار باش جامعه‌ي نبوي آسيب ديده، آفت زده و گرفتار جهالت، غفلت و نسيان بود. بنابراين بايد به اين فهم عميق، انيق و دقيق دست يافت كه قيام حسيني يك قيام ذو وجوه، جامع و داراي مراتب و شئون متكثر، متنوع و چند لايه بود كه استاد شهيد مطهري با بهره‌برداري از تفسير «متشابه» از ديدگاه علامه طباطبائي (رض) كه داراي معاني طولي است و به همين دليل نهضت حسين بن علي عليه‌السلام را يك نهضتي متشابه ناميد <ref>مجموعه آثار ج 16 ص 639.</ref> . پس اين قيام تنها چهره‌ي نظامي، جهادي و مبارزات مسلحانه ندارد اگر چه به جهاد و خون منتهي شد و از اول نيز امام از شهادت، لقاء الله و مرگ سرخ سخن مي‌فرمود اما داراي چهره‌ي فرهنگي، تبليغي و ايدئولوژيكي بسيار قوي و غني نيز بود كه مي‌توان [ صفحه 52] آن را يك عاشوراي ايدئولوژيكي و مكتبي و مكتب حسيني را مكتب تجديد حيات اسلامي ناميد.به همين دليل نهضت امام حسين عليه‌السلام نهضتي بيدارگرايانه، بيناگرانه و بردبارانه يعني آميخته‌اي از بصيرت و صبر يا بيداري و پايداري براي احياء قرآن، سنت و اصلاح امت ختميه بود و با توجه به انحرافهاي فكري، روحي و اخلاقي و فسادهاي اجتماعي، اقتصادي و مديريتي كه بتدريج و آرام بين نسل‌هاي آغازين مسلمين تا نسل‌هاي بعدي پديد آورد، شكاف و شقاق و روح ايماني، جهادي، زهد گرايانه، روحيه‌ي ديني، اصولگرايانه و ارزش خواهانه مسخ و محو شد و انفعال در برابر دنيا و مظاهر دنيوي حادث شد به گونه‌اي كه امام حسن عليه‌السلام در تحليل شرايط زمان خويش به مردم خطاب كرده بود كه ديروز دين جلوي شما و دنيا پشت سرتان بود ولي امروز دنيا جلوي شما و دين عقب شما قرار گرفت و حسين بن علي عليه‌السلام در تحليلي جامعه شناسانه و دقيق فرمودند: «الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه مادرت علي معايشهم» <ref>تحف العقول، ص 245.</ref> و اهل الله بسيار كم، (اقل قليلون) و اهل الاخرة قليل اما اهل الدنيا كثير بلكه اكثر شدند و به گونه‌اي انحراف، تحريف، تهي كردن اسلام از پيامهاي اصيل، سعادت بخش و كرامت زايش اوج گرفت و گرد و غبار ناداني و غفلت سيماي مردم را پوشاند و عقل‌ها مغلوب شهوات و قلب‌ها معكوس شد كه به تعبير امام باقر عليه‌السلام: «كل يتقربون الي الله عزوجل بدمه» <ref>بحار ج 44 ص 298. و عمر بن سعد نيز در صدور فرمان حمله فرياد زد «يا خيل الله اركبي و بالجنة ابشري» (مغالطه، حقه بازي و رياكاري).</ref> يعني سربازان [ صفحه 53] و لشكريان عمر بن سعد براي تقرب به خدا و تحصيل رضاي حق با تجسم قرب الي الله و الگوي تمام عيار اسلام ناب محمدي جنگيدند و مبارزه كردند و عناصري چون: تطميع، تهديد، تبليغ منفي عليه اهل بيت عليهم‌السلام، تحميل معيارهاي جاهلي مثل امتيازات نژادي، طبقاتي و تخريب فضاي فرهنگي و ارزشي جامعه‌ي پس از زمان رحلت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم تا زمان حسين بن علي عليه‌السلام يعني نيم قرن را دچار تسليم كور در برابر اسلام ابوسفياني و اموي كرد و خواص جامعه بجز اندكي به رسالت و وظيفه‌ي خويش در برابر عوام جامعه عمل نكردند و با عذرهاي نامعقول و توجيهات نادرست زمينه را براي بدعت با تز خلافت و اسلام سلطنت فراهم آوردند و غربت اسلام ناب نبوي و علوي را عامل شده و با فراموش كردن و مهجور ساختن عنصر امر به معروف و نهي از منكر زمينه ساز حاكميت شرار الناس بر جامعه‌ي اسلامي گشته‌اند و در واقع حديث هشدارآميز و عبرت انگيز پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم كه فرمود: «انكسري ظهري اثنان عالم متهتك و جاهل متنسك» <ref>مهر تابان ص 124 به نقل از بحارالانوار.</ref>يعني دانشمندان بي‌تعهد، مسئوليت گريز، دنيا طلب، عابدان سطحي نگر، متحجر و نادان كمر اسلام اصيل و ناب را شكستند و با علي عليه‌السلام در صفين و نهروان و با فرزند علي عليه‌السلام در سرزمين كربلا جنگيدند و اسلام سقيفه‌اي را بر مسند قدرت نشاندند، كه اگر قيام جاودانه و ابدي عاشورا نبود اسلام ناب براي هميشه محو مي‌شد. اما نهضت حسين عليه‌السلام آثار و ثمرات شيرين، [ صفحه 54] دلنشين، جالب و جاذبي را فراروي مسلمين و بشريت قرار داد تا اسلام ناب را براي هميشه بيمه نمايد و خواص و عوام را هشدار و انذار دهد و درس‌ها و عبرت‌هاي شگرف و شگفت بر جاي نهاد كه به برخي از آنها اشاره مي‌نمائيم:1 - بصيرت آفريني و معرفت زائي در حوزه‌هاي انديشه، ايمان، ارزش و اخلاق ديني در ميان مسلمين به اين معنا كه قيام او براساس بينش متعالي و تفقه ديني جامه عمل پوشيد و جامعه را به سوي شناخت، دانش، بينش و گرايش ديني سوق داد. چنانكه در زيارت اربعين مي‌خوانيم: «و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة» <ref>و خون قلب خويش را در راه تو نثار كرد تا بندگان تو را از ناداني و حيرت گمراهي نجات بخشد.</ref> .2 - احياء روحيه‌ي جهادگرايي و شهادت طلبي.3 - ستيز عليه اسلام نقابدار اموي كه به وصيت ابوسفيان مبني بر «تلقفوها تلقف الكره» «توپ» حكومت، خلافت و سلطنت را در «تيپ» خود نگهداري نماييد <ref>مجموعه آثار ج 16 ص 451 استاد شهيد مطهري.</ref> را شروع كرد تا به زدودن اين تفكر جاهلي، نژادي، ثروت خواهانه و ظالمانه بپردازد.4 - بازگشت دادن جامعه‌ي اسلامي به صدر اسلام، سنت و سيره‌ي پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام كه خود فرمودند: «ارجعوا الي عقولكم» تنبه عقلي و رويكرد فرهنگي سياسي به زمان پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و حوادثي كه رخ نمود داد. [ صفحه 55] 5 - احياء ارزشهاي ديني، معنوي و فرهنگي مثل: احياء انديشه‌ي توحيدي، انديشه و بينش عرفاني، اخلاقي مثل: مروت، ايثار، صداقت، راستي و درستي، وفا، ادب، حماسه آفريني، شرافت، كرامت نفس و عزت دروني، روحيه‌ي غيرت ديني و درد دين، زنده كردن معروف‌ها و از بين بردن منكرها، عدالت خواهي، ظلم ستيزي، دشمن شناسي و دشمن ستيزي، وظيفه گرايي، تكليف شناسي و اميد به آينده‌ي توأم با تلاش، جهاد و بصيرت و...كه به بينش‌ها و برخي به گرايش‌هاي ديني و اسلامي مرتبط هستند، كافي است به شعائر امام حسين عليه‌السلام در دريافت اين حقايق معرفتي و رفتاري توجه شود. <ref>در اين زمينه به كتاب بسيار روشنگر و عميق؛ مجموعه آثار ج 12 ص 181 تا 193 و 644 تا 650 مراجعه شود.</ref>.6 - احياء مواريث فرهنگي و علمي اهل بيت عليهم‌السلام و شيعيان يا علويين كه مهجور، مظلوم و مستضعف شده بودند.7 - فضاسازي و زمينه پردازي براي قيام‌هاي علويين عليه امويان و...8 - الگوسازي و الگوپردازي براي همه نسل‌ها در همه اعصار.9 - درس «حضور» توأم با «ظهور» يعني هم از قعود، سكون، بي‌خبري، بي‌تفاوتي و انفعال خارج شدن و هم اهل درك، تحليل، بينش ديني و سياسي فراگير گشتن، درس دين شناسي آموختن و درد دينداري داشتن، اين دو را بهم سرشتن تا هميشه عزت اسلامي، ارزشي و انقلابي را حفظ نمايند كه عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنين است. [ صفحه 56] 10 - حماسه دفاع و پاسداري از دين و ارزش‌هاي ديني را خلق كردن و به زن، مرد، پير، جوان، دختر و پسر مشاركت بخشيدن تا هر كسي كه جوهره‌ي الهي، مذهبي و معرفت ديني دارد در همه‌ي شرايط، زمان‌ها و زمينه‌ها با درك صحيح از اوضاع و احوال جامعه‌ي خويشتن به رسالتش و مسئوليتش عمل نمايد كه جهان بيني اسلامي تعهد آور، مسئوليت آفرين و شورانگيز است.ناگفته پيداست كه در اين ميان نقش امام زين العابدين عليه‌السلام و حضرت زينب سلام الله عليها را در خالص و ناب نگهداشتن قيام عاشورا و جلوگيري از تحريف نهضت امام حسين عليه‌السلام و تبليغ درست، منطقي، به موقع و زمان شناسانه و توأم با صراحت، صداقت، صلابت، شناخت و شجاعت را نبايد از ياد برد و سخنراني‌هاي عقيله‌ي بني‌هاشم در كوفه و شام و سيد الساجدين در شام، نقش برجسته و ممتازي در صيانت و پاسداري از نهضت عاشورا داشتند و اين نيز درس بزرگي براي انسانيت و مسلمين است و بينش و هوشياري امام حسين عليه‌السلام را در طراحي نهضت عاشورا و قيام كربلا نشان مي‌دهد كه چگونه فرازهاي الهي و آسماني سخنان آن امام همام مبني بر «ان الله شاء ان يراك قتيلا و ان يراهن سبايا» در چهره‌ي خون پيام بزرگي را متجلي مي‌سازد و داشتن پشتوانه‌اي فكري و ايدئولوژيكي براي نهضت و همراهي صادقانه و صبورانه عناصر تبليغي و فرهنگي براي سلامت و خلوص نهضت را نيز نشان مي‌دهد تا اشاره‌اي لطيف به مسئوليت عالمان ديني، علمداران فرهنگي و نيروهاي تبليغاتي در عصر حاضر نيز باشد. [ صفحه 57] البته درك زمان، درد هدايت، مسئوليت انديشي داشتن، روش شناسي، انتخاب منطقي و درست، هدف‌ها و انگيزه‌ها را الهي و توحيدي كردن، خلوص ورزي و خردورزي را بهم پيوند زدن، عقل، عشق، فكر، ذكر و فعل را در هم آميختن نيز از لوازم، مقدمات، مقارنات كار و اقدام مثبت و كارآمد است تا دين خدا به دست دينداران واقعي سربلند و سايه گستر باشد كه به تعبير بليغ و دردمندانه منسوب به حسين بن علي عليه‌السلام: «ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني» <ref>قابل دقت است كه عبارت فوق به اشتباه به امام حسين عليه‌السلام منسوب است. گوينده جمله فوق طبق بيان علامه عسكري در معالم المدرستين، ج 3: «و نعم ما قاله الشاعر...» شيخ محسن ابوالحب است.</ref>، كه اوج درد ديني و غيرت الهي و اسلامي و آئينه‌اي از كربلاست پس خويشتن را با آن بشناسيم، بيارائيم و تأويل نمايم. [ صفحه 59]
+
آفرینش قیام عاشورا با دو انگیزهٔ مهم و ممتاز: الف) احیاء دین، تفکر، اندیشه، ارزش‌ها و گرایش‌های دینی ب) احیاء جامعهٔ دینی، امت اسلامی و بیدار باش جامعهٔ نبوی آسیب دیده، آفت زده و گرفتار جهالت، غفلت و نسیان بود. بنابراین باید به این فهم عمیق، انیق و دقیق دست یافت که قیام حسینی یک قیام ذو وجوه، جامع و دارای مراتب و شئون متکثر، متنوع و چند لایه بود که استاد شهید مطهری با بهره‌برداری از تفسیر «متشابه» از دیدگاه علامه طباطبائی (رض) که دارای معانی طولی است و به همین دلیل نهضت حسین بن علی علیه‌السلام را یک نهضتی متشابه نامید <ref>مجموعه آثار ج 16 ص 639.</ref> . پس این قیام تنها چهرهٔ نظامی، جهادی و مبارزات مسلحانه ندارد اگر چه به جهاد و خون منتهی شد و از اول نیز امام از شهادت، لقاء الله و مرگ سرخ سخن می‌فرمود اما دارای چهرهٔ فرهنگی، تبلیغی و ایدئولوژیکی بسیار قوی و غنی نیز بود که می‌توان [ صفحه ۵۲] آن را یک عاشورای ایدئولوژیکی و مکتبی و مکتب حسینی را مکتب تجدید حیات اسلامی نامید.به همین دلیل نهضت امام حسین علیه‌السلام نهضتی بیدارگرایانه، بیناگرانه و بردبارانه یعنی آمیخته‌ای از بصیرت و صبر یا بیداری و پایداری برای احیاء قرآن، سنت و اصلاح امت ختمیه بود و با توجه به انحرافهای فکری، روحی و اخلاقی و فسادهای اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی که بتدریج و آرام بین نسل‌های آغازین مسلمین تا نسل‌های بعدی پدید آورد، شکاف و شقاق و روح ایمانی، جهادی، زهد گرایانه، روحیهٔ دینی، اصولگرایانه و ارزش خواهانه مسخ و محو شد و انفعال در برابر دنیا و مظاهر دنیوی حادث شد به گونه‌ای که امام حسن علیه‌السلام در تحلیل شرایط زمان خویش به مردم خطاب کرده بود که دیروز دین جلوی شما و دنیا پشت سرتان بود ولی امروز دنیا جلوی شما و دین عقب شما قرار گرفت و حسین بن علی علیه‌السلام در تحلیلی جامعه شناسانه و دقیق فرمودند: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت علی معایشهم» <ref>تحف العقول، ص 245.</ref> و اهل الله بسیار کم، (اقل قلیلون) و اهل الاخرة قلیل اما اهل الدنیا کثیر بلکه اکثر شدند و به گونه‌ای انحراف، تحریف، تهی کردن اسلام از پیامهای اصیل، سعادت بخش و کرامت زایش اوج گرفت و گرد و غبار نادانی و غفلت سیمای مردم را پوشاند و عقل‌ها مغلوب شهوات و قلب‌ها معکوس شد که به تعبیر امام باقر علیه‌السلام: «کل یتقربون الی الله عزوجل بدمه» <ref>بحار ج 44 ص 298. و عمر بن سعد نیز در صدور فرمان حمله فریاد زد «یا خیل الله ارکبی و بالجنة ابشری» (مغالطه، حقه بازی و ریاکاری).</ref> یعنی سربازان [ صفحه ۵۳] و لشکریان عمر بن سعد برای تقرب به خدا و تحصیل رضای حق با تجسم قرب الی الله و الگوی تمام عیار اسلام ناب محمدی جنگیدند و مبارزه کردند و عناصری چون: تطمیع، تهدید، تبلیغ منفی علیه اهل بیت علیهم‌السلام، تحمیل معیارهای جاهلی مثل امتیازات نژادی، طبقاتی و تخریب فضای فرهنگی و ارزشی جامعهٔ پس از زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم تا زمان حسین بن علی علیه‌السلام یعنی نیم قرن را دچار تسلیم کور در برابر اسلام ابوسفیانی و اموی کرد و خواص جامعه بجز اندکی به رسالت و وظیفهٔ خویش در برابر عوام جامعه عمل نکردند و با عذرهای نامعقول و توجیهات نادرست زمینه را برای بدعت با تز خلافت و اسلام سلطنت فراهم آوردند و غربت اسلام ناب نبوی و علوی را عامل شده و با فراموش کردن و مهجور ساختن عنصر امر به معروف و نهی از منکر زمینه ساز حاکمیت شرار الناس بر جامعهٔ اسلامی گشته‌اند و در واقع حدیث هشدارآمیز و عبرت انگیز پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم که فرمود: «انکسری ظهری اثنان عالم متهتک و جاهل متنسک» <ref>مهر تابان ص 124 به نقل از بحارالانوار.</ref>یعنی دانشمندان بی‌تعهد، مسئولیت گریز، دنیا طلب، عابدان سطحی نگر، متحجر و نادان کمر اسلام اصیل و ناب را شکستند و با علی علیه‌السلام در صفین و نهروان و با فرزند علی علیه‌السلام در سرزمین کربلا جنگیدند و اسلام سقیفه‌ای را بر مسند قدرت نشاندند، که اگر قیام جاودانه و ابدی عاشورا نبود اسلام ناب برای همیشه محو می‌شد. اما نهضت حسین علیه‌السلام آثار و ثمرات شیرین، [ صفحه ۵۴] دلنشین، جالب و جاذبی را فراروی مسلمین و بشریت قرار داد تا اسلام ناب را برای همیشه بیمه نماید و خواص و عوام را هشدار و انذار دهد و درس‌ها و عبرت‌های شگرف و شگفت بر جای نهاد که به برخی از آنها اشاره می‌نمائیم:۱ - بصیرت آفرینی و معرفت زائی در حوزه‌های اندیشه، ایمان، ارزش و اخلاق دینی در میان مسلمین به این معنا که قیام او براساس بینش متعالی و تفقه دینی جامه عمل پوشید و جامعه را به سوی شناخت، دانش، بینش و گرایش دینی سوق داد. چنانکه در زیارت اربعین می‌خوانیم: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة» <ref>و خون قلب خویش را در راه تو نثار کرد تا بندگان تو را از نادانی و حیرت گمراهی نجات بخشد.</ref> .۲ - احیاء روحیهٔ جهادگرایی و شهادت طلبی.۳ - ستیز علیه اسلام نقابدار اموی که به وصیت ابوسفیان مبنی بر «تلقفوها تلقف الکره» «توپ» حکومت، خلافت و سلطنت را در «تیپ» خود نگهداری نمایید <ref>مجموعه آثار ج 16 ص 451 استاد شهید مطهری.</ref> را شروع کرد تا به زدودن این تفکر جاهلی، نژادی، ثروت خواهانه و ظالمانه بپردازد.۴ - بازگشت دادن جامعهٔ اسلامی به صدر اسلام، سنت و سیرهٔ پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه‌السلام که خود فرمودند: «ارجعوا الی عقولکم» تنبه عقلی و رویکرد فرهنگی سیاسی به زمان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و حوادثی که رخ نمود داد. [ صفحه ۵۵] ۵ - احیاء ارزشهای دینی، معنوی و فرهنگی مثل: احیاء اندیشهٔ توحیدی، اندیشه و بینش عرفانی، اخلاقی مثل: مروت، ایثار، صداقت، راستی و درستی، وفا، ادب، حماسه آفرینی، شرافت، کرامت نفس و عزت درونی، روحیهٔ غیرت دینی و درد دین، زنده کردن معروف‌ها و از بین بردن منکرها، عدالت خواهی، ظلم ستیزی، دشمن شناسی و دشمن ستیزی، وظیفه گرایی، تکلیف شناسی و امید به آیندهٔ توأم با تلاش، جهاد و بصیرت و...که به بینش‌ها و برخی به گرایش‌های دینی و اسلامی مرتبط هستند، کافی است به شعائر امام حسین علیه‌السلام در دریافت این حقایق معرفتی و رفتاری توجه شود. <ref>در این زمینه به کتاب بسیار روشنگر و عمیق؛ مجموعه آثار ج 12 ص 181 تا 193 و 644 تا 650 مراجعه شود.</ref>.۶ - احیاء مواریث فرهنگی و علمی اهل بیت علیهم‌السلام و شیعیان یا علویین که مهجور، مظلوم و مستضعف شده بودند.۷ - فضاسازی و زمینه پردازی برای قیام‌های علویین علیه امویان و...۸ - الگوسازی و الگوپردازی برای همه نسل‌ها در همه اعصار.۹ - درس «حضور» توأم با «ظهور» یعنی هم از قعود، سکون، بی‌خبری، بی‌تفاوتی و انفعال خارج شدن و هم اهل درک، تحلیل، بینش دینی و سیاسی فراگیر گشتن، درس دین شناسی آموختن و درد دینداری داشتن، این دو را بهم سرشتن تا همیشه عزت اسلامی، ارزشی و انقلابی را حفظ نمایند که عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنین است. [ صفحه ۵۶] ۱۰ - حماسه دفاع و پاسداری از دین و ارزش‌های دینی را خلق کردن و به زن، مرد، پیر، جوان، دختر و پسر مشارکت بخشیدن تا هر کسی که جوهرهٔ الهی، مذهبی و معرفت دینی دارد در همهٔ شرایط، زمان‌ها و زمینه‌ها با درک صحیح از اوضاع و احوال جامعهٔ خویشتن به رسالتش و مسئولیتش عمل نماید که جهان بینی اسلامی تعهد آور، مسئولیت آفرین و شورانگیز است.ناگفته پیداست که در این میان نقش امام زین العابدین علیه‌السلام و حضرت زینب سلام الله علیها را در خالص و ناب نگهداشتن قیام عاشورا و جلوگیری از تحریف نهضت امام حسین علیه‌السلام و تبلیغ درست، منطقی، به موقع و زمان شناسانه و توأم با صراحت، صداقت، صلابت، شناخت و شجاعت را نباید از یاد برد و سخنرانی‌های عقیلهٔ بنی‌هاشم در کوفه و شام و سید الساجدین در شام، نقش برجسته و ممتازی در صیانت و پاسداری از نهضت عاشورا داشتند و این نیز درس بزرگی برای انسانیت و مسلمین است و بینش و هوشیاری امام حسین علیه‌السلام را در طراحی نهضت عاشورا و قیام کربلا نشان می‌دهد که چگونه فرازهای الهی و آسمانی سخنان آن امام همام مبنی بر «ان الله شاء ان یراک قتیلا و ان یراهن سبایا» در چهرهٔ خون پیام بزرگی را متجلی می‌سازد و داشتن پشتوانه‌ای فکری و ایدئولوژیکی برای نهضت و همراهی صادقانه و صبورانه عناصر تبلیغی و فرهنگی برای سلامت و خلوص نهضت را نیز نشان می‌دهد تا اشاره‌ای لطیف به مسئولیت عالمان دینی، علمداران فرهنگی و نیروهای تبلیغاتی در عصر حاضر نیز باشد. [ صفحه ۵۷] البته درک زمان، درد هدایت، مسئولیت اندیشی داشتن، روش شناسی، انتخاب منطقی و درست، هدف‌ها و انگیزه‌ها را الهی و توحیدی کردن، خلوص ورزی و خردورزی را بهم پیوند زدن، عقل، عشق، فکر، ذکر و فعل را در هم آمیختن نیز از لوازم، مقدمات، مقارنات کار و اقدام مثبت و کارآمد است تا دین خدا به دست دینداران واقعی سربلند و سایه گستر باشد که به تعبیر بلیغ و دردمندانه منسوب به حسین بن علی علیه‌السلام: «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی» <ref>قابل دقت است که عبارت فوق به اشتباه به امام حسین علیه‌السلام منسوب است. گوینده جمله فوق طبق بیان علامه عسکری در معالم المدرستین، ج 3: «و نعم ما قاله الشاعر...» شیخ محسن ابوالحب است.</ref>، که اوج درد دینی و غیرت الهی و اسلامی و آئینه‌ای از کربلاست پس خویشتن را با آن بشناسیم، بیارائیم و تأویل نمایم. [ صفحه ۵۹]
== چگونه به قيام كربلا نگاه كنيم ==
+
== چگونه به قیام کربلا نگاه کنیم ==
  
يكي از اصول مهم در تحليل پديده‌هاي سرنوشت ساز و اثرگذار، پديده‌ي الهي انساني و جاودانه «عاشوراي حسيني» اين است كه بدانيم و بيابيم با چه روش و متدي به شناخت و سنجش آن اهتمام ورزيده‌ايم، آيا تنها از روش نقلي، گزارشي و اخباري است يا از روش فلسفي، عقلاني، تحليل دروني و از منظر فلسفه‌ي تاريخي نيز به آن مي‌نگريم؟ پاسخ اين است كه گرچه نهضت امام حسين عليه‌السلام به لحاظ تاريخي داراي منابع و مصادر فراوان و حتي بسياري از جزئيات نيز شفاف و روشن است، فقط بايد زحمت مطالعه و بررسي اسناد تاريخي را به خود بدهيم و نگرش گزارشي به حادثه عظيم كربلا نيز ديدگاه مثبت و وسيعي را نيز در معرض ما مي‌گذارد.اما در طول تاريخ تحريف‌هايي از سوي (دشمنان آگاه) و دوستان ناآگاه صورت پذيرفت و استفاده از متد نقلي در شناخت قيام كربلا، شناخت محدود، سطحي و يك سويه مي‌دهد. لازم و ضروري است كه از متد عقلي و تحليل فلسفي يعني شناخت ريشه‌هاي پيدايش، حدوث نهضت، اهداف و انگيزه‌ها، زمينه‌ها، زمان تكوين، توسعه‌ي آن قيام [ صفحه 60] الهي و زنده كننده‌ي اسلام ناب محمدي نيز بهره‌هاي كافي و وافي را ببريم.حقيقت آن است كه اگر ما به تاريخ به عنوان منبعي از معرفت و بستري براي بصيرت و عبرت بنگريم و حوادث و زمينه‌هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي، روحي و رواني، ديني و معنوي و اخلاقي و... دروني جامعه‌ي اسلامي زمان حسين بن علي عليه‌السلام را مورد كنكاش و كاوش‌هاي دقيق علمي، تحليل خردمندانه و دردمندانه قرار دهيم، مي‌توانيم بين وقايع و حوادث قبل از قيام كربلا و قيام عاشورا پيوند برقرار كنيم و رابطه علل و معلولي بين سقيفه در سال يازدهم هجرت با حادثه‌ي غم انگيز و عبرت آموز كربلا در سال شصت و يكم هجرت را دقيقا بشناسيم و تحليل نمائيم و به سئوالاتي چون:چرا حادثه‌ي كربلا رخ داد؟ چرا امام حسين عليه‌السلام شيوه برخوردش با خلافت مثل شيوه‌ي برخورد امام علي عليه‌السلام با خلافت‌هاي قبل و خلافت معاويه در شام نبود؟ چرا امام حسين عليه‌السلام به روش امام حسن عليه‌السلام عمل نكرد؟ مگر چه اتفاقي رخ داد؟ آيا تحليل ما از نوع برخورد علي عليه‌السلام و امام حسن عليه‌السلام با وقايع و حوادث حكومتي، اجتماعي و سياسي زمان خودشان نيز دچار آفات معرفتي و تاريخي نيست؟ آيا بازنگري و پژوهش در عصر علوي و شناخت علي عليه‌السلام نيز يك ضرورت عقلي، عملي، تاريخي و فرهنگي نخواهد بود؟ ما چگونه با واقعه كربلا برخورد مي‌كنيم؟ چرا بين نسل‌هاي اول، دوم و سوم نهضت اسلامي و توحيدي پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم فاصله و شكاف افتاد؟ عوام و خواص هر كدام چه نقشي داشته‌اند؟ چرا اسلام بدعت و خرافات، اسلام ابوسفياني، ابوهريره‌ايي و كعب الاحباري جانشين اسلام ناب [ صفحه 61] محمدي، علوي، حسيني و ابوذري شده است؟ چرا اسلام خلافت، جانشين اسلام امامت و اسلام سلطنت بدل اسلام ولايت گشت؟ چرا امام حسين عليه‌السلام روش مبارزه و جهاد با خلافت را به جاي روش فرهنگي و تبليغي صرف برگزيد؟ نفاق فرهنگي و ديني، اسلام نقابدار و تهي شده و اسلام منهاي قرآن و عترت چگونه در ميان مسلمين نفوذ كرد تا جائي كه برخي نماز خويش را بر نماز امام حسين عليه‌السلام ترجيح مي‌دادند و براي رضاي خدا و قرب الهي با امام معصوم زمان خويش جنگيدند؟ آيا تاريخ تكرار پذير و قابل تجربه است؟ آيا انفعال، بي‌تفاوتي و توجيه گرايي اعمال فرهنگي، سياسي و اقتصادي و تجمل زدگي، گنج افروزي، اشرافيت، تخرب گرايي افراطي، تبعيض نژادي و طبقاتي، انقطاع‌هاي فرهنگي، گسست بين نسل‌ها، راحت طلبي و عافيت جويي گريبان خواص جامعه را نخواهد گرفت؟ آيا ولايت گريزي، ولايت ستيزي منافقانه، مردم گرايي افراطي، زمان زدگي، التقاط انديشي، قلب حقايق، تحجر، واپس گرايي و سطحي نگري بيماريهايي نيستند كه دامن انديشه، عمل، افكار و اخلاق بزرگان جامعه را بگيرند؟ براستي چرا عبرتهاي عاشورا مطرح شد؟ چرا بر احياء عنصر امر به معروف و نهي از منكر تكيه و تأكيد شده است؟ آيا حادثه‌اي رخ داد كه تهديد كننده‌ي فرهنگ اصيل ديني و ارزشهاي اسلامي و انقلابي بوده است؟ آيا اسلام ثروت و عافيت، بدعت و خرافات، سلطنت، اسلام بي‌دردان، منافقان قديم و جديد، اسلام التقاط قديم و جديد، اسلام سكولارها و ليبرالها سر برآورده و تهديدي بر اسلام ناب نبوي، علوي و حسيني، اسلام پابرهنگان و مجاهدان و پيروان ولايت شده است؟ و آيا...پاسخ بر چنين سئوالهاي تاريخي و عصري نياز به تأمل و تعمق [ صفحه 62] ژرف و شگرفي در شناخت، ارزيابي و تحليل قيام امام حسين عليه‌السلام دارد و هر دو روش: الف - نقلي و تاريخي ب - عقلي و تحليلي لازم و ضروري هستند و تطبيق و مقايسه زمان ما از جهات مختلف با زمان حادثه‌ي كربلا نيز امري معقول و بخردانه است تا نقاط قوت و ضعف خويش را بشناسيم. بايد آسيب شناسي و آسيب درماني، آفت شناسي، آفت ستيزي و آفت زدايي كنيم، تا خود، جامعه و رهبران جامعه را با معيار كربلا و ميزان عاشورا تأويل و نقد و توزين نمائيم...لازم به يادآوري است كه چند نكته‌ي مهم و اساسي تحليلي در قيام عاشورا وجود دارد كه بايد مؤلفه‌هاي اصيل مورد مطالعه و ارزيابي، قرار گيرند:الف) نقش امام حسين عليه‌السلام به عنوان امام و رهبر حادثه‌ي كربلا، سخنان، نامه‌ها و خطابه‌هاي آن حضرت از مدينه به مكه و از مكه تا كربلا مؤلفه‌ي برتر و اصلي براي شناخت علل پيدايش قيام كربلا و اهداف انگيزه‌ها خواهند بود.ب) نقش كاروان كربلا، اهل بيت امام عليه‌السلام به خصوص امام زين العابدين عليه‌السلام و حضرت زينب (س) و خطبه‌ها و سخنان آنان در تحليل قيام كربلا.ج) نقش ياران و اصحاب خاص و عام حسين بن علي عليه‌السلام و انگيزه‌ها، شعارهايشان و جايگاههاي اجتماعي و طبقاتي كه داشتند و پاسخ به اين سئوال مهم كه دو لايه دارد:لايه اول: چرا و چگونه مردم عليه امام حسين عليه‌السلام جنگيدند؟ چرا امت اسلام با امام حسين عليه‌السلام مبارزه كردند؟!لايه دوم: چگونه و چرا قيام امام حسين عليه‌السلام و اصحاب بسيار قليل ولي باوفا و باصفايش عامل حيات مجدد اسلام اصيل، زلال، وحياني [ صفحه 63] و ولائي شده است؟ چگونه هفتاد و چند نفر با خون خويش عامل احياء فرهنگ، معارف اصيل اسلامي، ارزش‌هاي ديني و معنوي و عامل اصلاح امت اسلام شده‌اند؟د) نقش ائمه معصومين عليهم‌السلام پس از قيام كربلا و اينكه چرا حسين عليه‌السلام حلقه واسط قرار گرفت؟ه) نقش عالمان و دانشمندان ديني و اسلامي در احياء و اصلاح حادثه كربلا و تأثير آن در تمامي دوره‌ها چه بوده است؟و) رسالت و مسئوليت خواص و عوام نسبت به اسلام ناب محمدي با الهام از قيام كربلا چه چيزهايي خواهد بود؟ز) بررسي مقايسه‌اي و تطبيقي عصر حاضر با عصر پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم تا زمان امام حسين عليه‌السلام چه پيامدها و نتايجي در بر دارد؟ح) وظيفه حكومت ديني در عصر حاضر چه چيزهايي است؟ط) چه آفات و خطراتي حكومت ديني را از درون و برون تهديد مي‌كند؟ي) چه روشهاي فرهنگي و تبليغي با توجه به اقتضاء زمان و مكان براي صيانت از معارف و ارزش‌هاي ناب ديني و انقلابي وجود دارد و به عبارت ديگر نقد وضع گذشته، حال و بررسي آينده‌ي فرهنگي چگونه صورت مي‌پذيرد؟ اين مؤلفه‌ها و پرسشهايي است كه اگر مورد مداقه و نقادي عالمانه و زيركانه قرار گيرند افق نويني را در تحليل قيام كربلا فرا روي جامعه‌ي اسلامي و جوان خواهد گذاشت و آن زمان است كه عناصري محوري چون: 1- معرفت به حسين عليه‌السلام 2- محبت و عشق به حسين عليه‌السلام 3- الگوپذيري و اسوه آموزي از قيام كربلا 4- درس آموزي و عبرت اندوزي از حادثه‌ي عاشورا و نقد وضع و حال جامعه‌ي اسلامي و انقلابي 5- ايثار، نثار، جهاد و احياء معروف و [ صفحه 64] اماته‌ي منكر و... در بطن و متن جامعه‌ي اسلامي و ديني متبلور خواهد شد و تا جامعه زنده، بيدار، پايدار، تحليل‌گر، حسيني و عاشورايي و ولائي است از اسلام نفاق، فرهنگ التقاط و معرفت ديني مبتني بر تحجر، تجدد، جمود، جهل، تحريف، انحراف، كاري ساخته نيست، تا روح درك ديني، درد ديني، روحيه‌ي معنويت خواهي، بازسازي اخلاقي و نوسازي معنوي در جامعه حضوري زنده و پرنشاط دارد از خصم درون و برون و مدعيان دروغين دين و آزادي، دموكراسي و مردم سالاري و خردگرائي، از سكولاريسم پيچيده و ليبراليسم منافق، كاري برنخواهد آمد پس محرم محرم شويم و با عرفان، درايت و درابت و در عين حال عشق و عاطفه با حسين عليه‌السلام حشر و نشر داشته باشيم كه مقام معظم رهبري در تحليل حادثه كربلا كه تحليلي عالمانه، خردمندانه، دردمندانه و مقايسه‌اي و هشدارآميز و انذار دهنده است، فرمودند چهار عنصر عبوديت، معرفت، عدالت و محبت دچار تحول و دگرگوني شد و فرمودند:عاشورا غير از درسها، عبرتهايي هم دارد، عمده‌ي عبرت‌هاي عاشورا مخصوص اين زمان است همين زمان ما و كشور ما... <ref>(سخنان مقام معظم رهبري مدظله العالي - در جمع فرماندهان لشگر 27 حضرت رسول الله 20 / 3 / 1375).</ref> .و الحمد لله رب العالمين
+
یکی از اصول مهم در تحلیل پدیده‌های سرنوشت ساز و اثرگذار، پدیدهٔ الهی انسانی و جاودانه «عاشورای حسینی» این است که بدانیم و بیابیم با چه روش و متدی به شناخت و سنجش آن اهتمام ورزیده‌ایم، آیا تنها از روش نقلی، گزارشی و اخباری است یا از روش فلسفی، عقلانی، تحلیل درونی و از منظر فلسفهٔ تاریخی نیز به آن می‌نگریم؟ پاسخ این است که گرچه نهضت امام حسین علیه‌السلام به لحاظ تاریخی دارای منابع و مصادر فراوان و حتی بسیاری از جزئیات نیز شفاف و روشن است، فقط باید زحمت مطالعه و بررسی اسناد تاریخی را به خود بدهیم و نگرش گزارشی به حادثه عظیم کربلا نیز دیدگاه مثبت و وسیعی را نیز در معرض ما می‌گذارد.اما در طول تاریخ تحریف‌هایی از سوی (دشمنان آگاه) و دوستان ناآگاه صورت پذیرفت و استفاده از متد نقلی در شناخت قیام کربلا، شناخت محدود، سطحی و یک سویه می‌دهد. لازم و ضروری است که از متد عقلی و تحلیل فلسفی یعنی شناخت ریشه‌های پیدایش، حدوث نهضت، اهداف و انگیزه‌ها، زمینه‌ها، زمان تکوین، توسعهٔ آن قیام [ صفحه ۶۰] الهی و زنده کنندهٔ اسلام ناب محمدی نیز بهره‌های کافی و وافی را ببریم.حقیقت آن است که اگر ما به تاریخ به عنوان منبعی از معرفت و بستری برای بصیرت و عبرت بنگریم و حوادث و زمینه‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، روحی و روانی، دینی و معنوی و اخلاقی و... درونی جامعهٔ اسلامی زمان حسین بن علی علیه‌السلام را مورد کنکاش و کاوش‌های دقیق علمی، تحلیل خردمندانه و دردمندانه قرار دهیم، می‌توانیم بین وقایع و حوادث قبل از قیام کربلا و قیام عاشورا پیوند برقرار کنیم و رابطه علل و معلولی بین سقیفه در سال یازدهم هجرت با حادثهٔ غم انگیز و عبرت آموز کربلا در سال شصت و یکم هجرت را دقیقا بشناسیم و تحلیل نمائیم و به سئوالاتی چون:چرا حادثهٔ کربلا رخ داد؟ چرا امام حسین علیه‌السلام شیوه برخوردش با خلافت مثل شیوهٔ برخورد امام علی علیه‌السلام با خلافت‌های قبل و خلافت معاویه در شام نبود؟ چرا امام حسین علیه‌السلام به روش امام حسن علیه‌السلام عمل نکرد؟ مگر چه اتفاقی رخ داد؟ آیا تحلیل ما از نوع برخورد علی علیه‌السلام و امام حسن علیه‌السلام با وقایع و حوادث حکومتی، اجتماعی و سیاسی زمان خودشان نیز دچار آفات معرفتی و تاریخی نیست؟ آیا بازنگری و پژوهش در عصر علوی و شناخت علی علیه‌السلام نیز یک ضرورت عقلی، عملی، تاریخی و فرهنگی نخواهد بود؟ ما چگونه با واقعه کربلا برخورد می‌کنیم؟ چرا بین نسل‌های اول، دوم و سوم نهضت اسلامی و توحیدی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم فاصله و شکاف افتاد؟ عوام و خواص هر کدام چه نقشی داشته‌اند؟ چرا اسلام بدعت و خرافات، اسلام ابوسفیانی، ابوهریره‌ایی و کعب الاحباری جانشین اسلام ناب [ صفحه ۶۱] محمدی، علوی، حسینی و ابوذری شده است؟ چرا اسلام خلافت، جانشین اسلام امامت و اسلام سلطنت بدل اسلام ولایت گشت؟ چرا امام حسین علیه‌السلام روش مبارزه و جهاد با خلافت را به جای روش فرهنگی و تبلیغی صرف برگزید؟ نفاق فرهنگی و دینی، اسلام نقابدار و تهی شده و اسلام منهای قرآن و عترت چگونه در میان مسلمین نفوذ کرد تا جائی که برخی نماز خویش را بر نماز امام حسین علیه‌السلام ترجیح می‌دادند و برای رضای خدا و قرب الهی با امام معصوم زمان خویش جنگیدند؟ آیا تاریخ تکرار پذیر و قابل تجربه است؟ آیا انفعال، بی‌تفاوتی و توجیه گرایی اعمال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و تجمل زدگی، گنج افروزی، اشرافیت، تخرب گرایی افراطی، تبعیض نژادی و طبقاتی، انقطاع‌های فرهنگی، گسست بین نسل‌ها، راحت طلبی و عافیت جویی گریبان خواص جامعه را نخواهد گرفت؟ آیا ولایت گریزی، ولایت ستیزی منافقانه، مردم گرایی افراطی، زمان زدگی، التقاط اندیشی، قلب حقایق، تحجر، واپس گرایی و سطحی نگری بیماریهایی نیستند که دامن اندیشه، عمل، افکار و اخلاق بزرگان جامعه را بگیرند؟ براستی چرا عبرتهای عاشورا مطرح شد؟ چرا بر احیاء عنصر امر به معروف و نهی از منکر تکیه و تأکید شده است؟ آیا حادثه‌ای رخ داد که تهدید کنندهٔ فرهنگ اصیل دینی و ارزشهای اسلامی و انقلابی بوده است؟ آیا اسلام ثروت و عافیت، بدعت و خرافات، سلطنت، اسلام بی‌دردان، منافقان قدیم و جدید، اسلام التقاط قدیم و جدید، اسلام سکولارها و لیبرالها سر برآورده و تهدیدی بر اسلام ناب نبوی، علوی و حسینی، اسلام پابرهنگان و مجاهدان و پیروان ولایت شده است؟ و آیا...پاسخ بر چنین سئوالهای تاریخی و عصری نیاز به تأمل و تعمق [ صفحه ۶۲] ژرف و شگرفی در شناخت، ارزیابی و تحلیل قیام امام حسین علیه‌السلام دارد و هر دو روش: الف - نقلی و تاریخی ب - عقلی و تحلیلی لازم و ضروری هستند و تطبیق و مقایسه زمان ما از جهات مختلف با زمان حادثهٔ کربلا نیز امری معقول و بخردانه است تا نقاط قوت و ضعف خویش را بشناسیم. باید آسیب شناسی و آسیب درمانی، آفت شناسی، آفت ستیزی و آفت زدایی کنیم، تا خود، جامعه و رهبران جامعه را با معیار کربلا و میزان عاشورا تأویل و نقد و توزین نمائیم...لازم به یادآوری است که چند نکتهٔ مهم و اساسی تحلیلی در قیام عاشورا وجود دارد که باید مؤلفه‌های اصیل مورد مطالعه و ارزیابی، قرار گیرند:الف) نقش امام حسین علیه‌السلام به عنوان امام و رهبر حادثهٔ کربلا، سخنان، نامه‌ها و خطابه‌های آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا مؤلفهٔ برتر و اصلی برای شناخت علل پیدایش قیام کربلا و اهداف انگیزه‌ها خواهند بود.ب) نقش کاروان کربلا، اهل بیت امام علیه‌السلام به خصوص امام زین العابدین علیه‌السلام و حضرت زینب (س) و خطبه‌ها و سخنان آنان در تحلیل قیام کربلا.ج) نقش یاران و اصحاب خاص و عام حسین بن علی علیه‌السلام و انگیزه‌ها، شعارهایشان و جایگاه‌های اجتماعی و طبقاتی که داشتند و پاسخ به این سئوال مهم که دو لایه دارد:لایه اول: چرا و چگونه مردم علیه امام حسین علیه‌السلام جنگیدند؟ چرا امت اسلام با امام حسین علیه‌السلام مبارزه کردند؟!لایه دوم: چگونه و چرا قیام امام حسین علیه‌السلام و اصحاب بسیار قلیل ولی باوفا و باصفایش عامل حیات مجدد اسلام اصیل، زلال، وحیانی [ صفحه ۶۳] و ولائی شده است؟ چگونه هفتاد و چند نفر با خون خویش عامل احیاء فرهنگ، معارف اصیل اسلامی، ارزش‌های دینی و معنوی و عامل اصلاح امت اسلام شده‌اند؟د) نقش ائمه معصومین علیهم‌السلام پس از قیام کربلا و اینکه چرا حسین علیه‌السلام حلقه واسط قرار گرفت؟ه) نقش عالمان و دانشمندان دینی و اسلامی در احیاء و اصلاح حادثه کربلا و تأثیر آن در تمامی دوره‌ها چه بوده است؟و) رسالت و مسئولیت خواص و عوام نسبت به اسلام ناب محمدی با الهام از قیام کربلا چه چیزهایی خواهد بود؟ز) بررسی مقایسه‌ای و تطبیقی عصر حاضر با عصر پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم تا زمان امام حسین علیه‌السلام چه پیامدها و نتایجی در بر دارد؟ح) وظیفه حکومت دینی در عصر حاضر چه چیزهایی است؟ط) چه آفات و خطراتی حکومت دینی را از درون و برون تهدید می‌کند؟ی) چه روشهای فرهنگی و تبلیغی با توجه به اقتضاء زمان و مکان برای صیانت از معارف و ارزش‌های ناب دینی و انقلابی وجود دارد و به عبارت دیگر نقد وضع گذشته، حال و بررسی آیندهٔ فرهنگی چگونه صورت می‌پذیرد؟ این مؤلفه‌ها و پرسشهایی است که اگر مورد مداقه و نقادی عالمانه و زیرکانه قرار گیرند افق نوینی را در تحلیل قیام کربلا فرا روی جامعهٔ اسلامی و جوان خواهد گذاشت و آن زمان است که عناصری محوری چون: ۱- معرفت به حسین علیه‌السلام ۲- محبت و عشق به حسین علیه‌السلام ۳- الگوپذیری و اسوه آموزی از قیام کربلا ۴- درس آموزی و عبرت اندوزی از حادثهٔ عاشورا و نقد وضع و حال جامعهٔ اسلامی و انقلابی ۵- ایثار، نثار، جهاد و احیاء معروف و [ صفحه ۶۴] اماتهٔ منکر و... در بطن و متن جامعهٔ اسلامی و دینی متبلور خواهد شد و تا جامعه زنده، بیدار، پایدار، تحلیل‌گر، حسینی و عاشورایی و ولائی است از اسلام نفاق، فرهنگ التقاط و معرفت دینی مبتنی بر تحجر، تجدد، جمود، جهل، تحریف، انحراف، کاری ساخته نیست، تا روح درک دینی، درد دینی، روحیهٔ معنویت خواهی، بازسازی اخلاقی و نوسازی معنوی در جامعه حضوری زنده و پرنشاط دارد از خصم درون و برون و مدعیان دروغین دین و آزادی، دموکراسی و مردم سالاری و خردگرائی، از سکولاریسم پیچیده و لیبرالیسم منافق، کاری برنخواهد آمد پس محرم محرم شویم و با عرفان، درایت و درابت و در عین حال عشق و عاطفه با حسین علیه‌السلام حشر و نشر داشته باشیم که مقام معظم رهبری در تحلیل حادثه کربلا که تحلیلی عالمانه، خردمندانه، دردمندانه و مقایسه‌ای و هشدارآمیز و انذار دهنده است، فرمودند چهار عنصر عبودیت، معرفت، عدالت و محبت دچار تحول و دگرگونی شد و فرمودند:عاشورا غیر از درسها، عبرتهایی هم دارد، عمدهٔ عبرت‌های عاشورا مخصوص این زمان است همین زمان ما و کشور ما... <ref>(سخنان مقام معظم رهبری مدظله العالی - در جمع فرماندهان لشگر 27 حضرت رسول الله 20 / 3 / 1375).</ref> .و الحمد لله رب العالمین
== اصلاح گرايي از منظر حسين بن علي ==
+
== اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی ==
  
 
=== اشاره ===
 
=== اشاره ===
  
بر اصحاب معرفت و ارباب حكمت پوشيده نيست كه انسان موجودي كمال‌گرا و تعالي طلب مي‌باشد و همواره به رشد، فلاح، پويايي، بالندگي و حركت رو به جلو و پيشرفت تكيه و تأكيد دارد و از سير قهقرائي، توقف، تحجر و سكون بيزاري مي‌جويد و اين در ذات و جوهره و فطرت او نهفته است. تكوين، تكامل، پيدايش و گسترش فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در فراز و نشيب تاريخ حيات بشري نيز معلول اين ويژگي الهي - انساني اوست و هويت فرهنگي - اجتماعي انسان را همين بينش و گرايش فطري تشكيل مي‌دهد، ناگفته نماند كه در شاكله و شخصيت فرهنگي و تمدني بشر دو مؤلفه‌ي مهم ديني، هدايت‌هاي آسماني و پيامبرانه، معرفت‌هاي وحياني و «عقل جمعي بشر» كه دانش و تجربه نيز در آن مستور است، نقش محوري و زيرساختي را ايفاء كرده‌اند. بنابراين هدايت تكويني، تشريعي، فطري و عقلاني [ صفحه 14] جانمايه و قرارگاه اصلي سير تكامل گرايانه انسان بوده و خواهد بود. به همين دليل است كه انسان در حيات فردي و زندگي اجتماعي‌اش همواره درصدد تجديدنظر، نقد، خويشتن، تأويل خود به حقايق و بازشناسي و بازپروري فرهنگ و تمدن خويشتن برمي‌آيد و با عناصري چون: خودسازي، تحول آفريني، نوانديشي، نوخواهي، اصلاح‌طلبي، احياءگرائي، بازسازي و... كاملا آشنا و مأنوس مي‌باشد و هر كدام از اين واژه‌ها را با همه محمولهاي فرهنگي، معرفتي و لوازم آن در طول حيات فردي و اجتماعي‌اش تجربه مي‌نمايد. البته گاهي با تعابير ضد ارزشي و معرفتي چون: سقوط، واپس‌گرائي، انحراف، تحجر، فساد، ميرائي، جمود و... نيز برخورد مي‌كند و در اين ميان با گرايش به «ستايش» واژه‌هاي دسته اول و «ستيز» با تعابير دسته دوم بسر مي‌برد و اينها در درون او ريشه دارد. واضح است كه ذات انسان نيز قرارگاه مبارزه و تضاد فلسفي نور، نار، روشنائي، ظلمت و خير و شر و جنود رحماني و شيطاني است و نوع جهان‌بيني‌ها و ايدئولوژي‌هاي انسان در نوع مبارزه و فرجام تضادهايش نقش بسزائي دارند.به هر حال در تعاليم ديني و اسلامي نيز تعابير هدايت و ضلالت، نور و ظلمت، صلاح و فساد، تقوي و فجور، ايمان و كفر، حيات و ممات، احياء و اماته، سعادت و شقاوت، كمال و نقصان، رشد، صعود و سقوط، شفاء و بيماري، تزكيه و تدسيس، علم و جهل و... با همه بارهاي معرفتي و فرهنگي‌اش موجود است و پرواضح است كه انسان با رشد، فلاح، علم، حيات، هدايت، سعادت، تقوي، ايمان، كمال، تزكيه، صعود و صلاح و اصلاح ارتباط وجودي و فطري داشته و در اين ميان اصلاح «مصلح»، اصلاح‌طلبي و احياءگري و محيي از [ صفحه 15] قداستي ويژه برخوردارند و هر انساني دوستدار اين حقايق طراوت بخش، حيات آفرين و شورانگيز است و پيامبران الهي نيز از بزرگترين احياءگران و اصلاح‌طلبان بشمار مي‌رفتند اما بايد متوجه اين نكته دقيق و ظريف بود كه در حوزه‌هاي معرفت ديني و تعاليم اسلامي اغلب اصلاح و اصلاح‌گرايي در عرصه اجتماعي كاربرد داشته و «احياء و احياءگري» در عرصه‌هاي فكري و فرهنگي، احياء و اصلاح داراي بارهاي مثبت و باارزش و در عين حال پيچيده، تحريف پذير و تناقض بردار نيز مي‌باشند و در دو بستر فكر و اجتماع با دو صورت ايجابي و سلبي تحقق پذير مي‌باشند، اگر ما از آيات قرآن و نقش پيامبران الهي بگذريم در حوزه احاديث، روايات و كاركردهاي امامان معصوم عليهم‌السلام نيز حقايقي چون احياء و اصلاح را خواهيم ديد و حتي از القاب امام مهدي عليه‌السلام «محيي» و «مصلح» مي‌باشد كه احياءگر دين و اصلاحگر جامعه مي‌باشد و ثمره‌ي مجموعه بعثت‌ها، رسالتها، امامت‌ها و ولايت‌ها در امامت، رهبري و ولايت آن عزيز تجلي مي‌يابد و همه‌ي گذشته حيات و حركت پيامبرانه و امامان عليهم‌السلام مقدمه و زمينه‌ي حيات و حركت جهاني اوست كه: بقية الله خير لكم <ref>هود / 86.</ref>.در اين ميان زندگي و قيام جاودانه حسين بن علي عليه‌السلام حلقه اتصال جامعه و معيار مباركي براي شناخت، سنجش، احياء دين و اصلاح اجتماعي است كه اساس (زيربناي) هويت و ماهيت قيام عاشورا احياءگري و اصلاح‌گرايي بوده است و شايد جمله‌ي نوراني نبوي مبني [ صفحه 16] بر «و انا من حسين» ناظر بر همين حقيقت متعالي باشد. واضح است كه اسلام «محمدي الحدوث و حسيني البقاء» بوده و نهضت حسيني در جهت احياء انديشه و تفكر اسلام ناب نبوي و مبارزه با همه‌ي انحراف‌ها، تحريف‌ها، كژانديشي‌ها، تحجر و جمودگرائي‌ها و فسادهاي فردي و اجتماعي بوده و عنصر احياءگري و اصلاح كننده «امر به معروف و نهي از منكر» همه‌ي حوزه‌هاي ديني، انساني، فردي و اجتماعي را شامل شده است و ما در اين مقال و مقاله برآنيم تا احياءگري و اصلاح‌گرايي را در افق انديشه‌هاي نوراني و حركت الهي و جاودانه‌ي حسين بن علي عليه‌السلام جستجو نمائيم و به جاي اين كه «اصلاح‌طلبي و احياءگري» را با انديشه‌هاي محض بشري دوران رنسانس و پس از آن، كه در غرب رخ داد و چه آنچه در مقطعي از تاريخ ايران كه البته فهم و تحليل آنها لازم و نقد آن مقاطع تاريخي بسيار ضروري مي‌نمايد، اما شناخت پيشينه‌ي فرهنگي ديني و نهضت حسيني از اين منظر و با اين رويكرد ضروري‌تر و مغتنم مي‌باشد و قيام عاشورا الگويي بسيار مهم، مثبت و كارآمد در احياء انديشه‌ي ديني و اصلاح اجتماعي خواهد بود و با بافت و هويت ديني جامعه‌ي اسلامي و انقلابي ما نيز سازگاري و وفاق بهتر و بيشتري دارد و مي‌تواند زمينه مناسب و ميموني براي بازشناسي هويت فرهنگي و سياسي و اجتماعي ما باشد و در عين حال آئينه‌ي زلال و صافي براي نقد جايگاه و منزلت ما قرار گيرد و بايد حركت احيائي و اصلاحي در بستر انقلاب اسلامي كه داراي حركتي اشتدادي و طولي مي‌باشد واقع شود و تكامل و گسترش يابد. چه نيكوست كه «واقعه عاشورا» چنانچه سرآغاز و الگوي آفرينش انقلاب اسلامي بود به همين صورت منشأ [ صفحه 17] خيزش نوين، بازسازي و بازپروري دورانهاي جديد اين انقلاب، نظام الهي و اسلامي نيز قرار گيرد تا نهضت حسيني در حدوث، استمرار و بقاء آن نقش اولي، محوري و بنيادي داشته باشد و ما در اين مختصر بيشتر با «اصلاحگرايي» و كمتر با «احياءگري» مواجه خواهيم شد و با توجه به هدف خويش بحث‌ها را در چند محور زير دسته بندي (تقسيم بندي) مي‌نماييم:محور اول: مفهوم شناسي واژه‌هاي اصلاح و احياء.محور دوم: مؤلفه‌هاي اصلاح‌گرايي و احياءگري.محور سوم: علل حدوثي و غائي اصلاح و احياء.محور چهارم: آسيب شناسي و آفت شناسي اصلاح‌طلبي و احياءگرايي.محور پنجم: جمع‌بندي و نتيجه‌گيري. [ صفحه 19]
+
بر اصحاب معرفت و ارباب حکمت پوشیده نیست که انسان موجودی کمال‌گرا و تعالی طلب می‌باشد و همواره به رشد، فلاح، پویایی، بالندگی و حرکت رو به جلو و پیشرفت تکیه و تأکید دارد و از سیر قهقرائی، توقف، تحجر و سکون بیزاری می‌جوید و این در ذات و جوهره و فطرت او نهفته است. تکوین، تکامل، پیدایش و گسترش فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در فراز و نشیب تاریخ حیات بشری نیز معلول این ویژگی الهی - انسانی اوست و هویت فرهنگی - اجتماعی انسان را همین بینش و گرایش فطری تشکیل می‌دهد، ناگفته نماند که در شاکله و شخصیت فرهنگی و تمدنی بشر دو مؤلفهٔ مهم دینی، هدایت‌های آسمانی و پیامبرانه، معرفت‌های وحیانی و «عقل جمعی بشر» که دانش و تجربه نیز در آن مستور است، نقش محوری و زیرساختی را ایفاء کرده‌اند. بنابراین هدایت تکوینی، تشریعی، فطری و عقلانی [ صفحه ۱۴] جانمایه و قرارگاه اصلی سیر تکامل گرایانه انسان بوده و خواهد بود. به همین دلیل است که انسان در حیات فردی و زندگی اجتماعی‌اش همواره درصدد تجدیدنظر، نقد، خویشتن، تأویل خود به حقایق و بازشناسی و بازپروری فرهنگ و تمدن خویشتن برمی‌آید و با عناصری چون: خودسازی، تحول آفرینی، نواندیشی، نوخواهی، اصلاح‌طلبی، احیاءگرائی، بازسازی و... کاملا آشنا و مأنوس می‌باشد و هر کدام از این واژه‌ها را با همه محمولهای فرهنگی، معرفتی و لوازم آن در طول حیات فردی و اجتماعی‌اش تجربه می‌نماید. البته گاهی با تعابیر ضد ارزشی و معرفتی چون: سقوط، واپس‌گرائی، انحراف، تحجر، فساد، میرائی، جمود و... نیز برخورد می‌کند و در این میان با گرایش به «ستایش» واژه‌های دسته اول و «ستیز» با تعابیر دسته دوم بسر می‌برد و اینها در درون او ریشه دارد. واضح است که ذات انسان نیز قرارگاه مبارزه و تضاد فلسفی نور، نار، روشنائی، ظلمت و خیر و شر و جنود رحمانی و شیطانی است و نوع جهان‌بینی‌ها و ایدئولوژی‌های انسان در نوع مبارزه و فرجام تضادهایش نقش بسزائی دارند.به هر حال در تعالیم دینی و اسلامی نیز تعابیر هدایت و ضلالت، نور و ظلمت، صلاح و فساد، تقوی و فجور، ایمان و کفر، حیات و ممات، احیاء و اماته، سعادت و شقاوت، کمال و نقصان، رشد، صعود و سقوط، شفاء و بیماری، تزکیه و تدسیس، علم و جهل و... با همه بارهای معرفتی و فرهنگی‌اش موجود است و پرواضح است که انسان با رشد، فلاح، علم، حیات، هدایت، سعادت، تقوی، ایمان، کمال، تزکیه، صعود و صلاح و اصلاح ارتباط وجودی و فطری داشته و در این میان اصلاح «مصلح»، اصلاح‌طلبی و احیاءگری و محیی از [ صفحه ۱۵] قداستی ویژه برخوردارند و هر انسانی دوستدار این حقایق طراوت بخش، حیات آفرین و شورانگیز است و پیامبران الهی نیز از بزرگترین احیاءگران و اصلاح‌طلبان بشمار می‌رفتند اما باید متوجه این نکته دقیق و ظریف بود که در حوزه‌های معرفت دینی و تعالیم اسلامی اغلب اصلاح و اصلاح‌گرایی در عرصه اجتماعی کاربرد داشته و «احیاء و احیاءگری» در عرصه‌های فکری و فرهنگی، احیاء و اصلاح دارای بارهای مثبت و باارزش و در عین حال پیچیده، تحریف پذیر و تناقض بردار نیز می‌باشند و در دو بستر فکر و اجتماع با دو صورت ایجابی و سلبی تحقق پذیر می‌باشند، اگر ما از آیات قرآن و نقش پیامبران الهی بگذریم در حوزه احادیث، روایات و کارکردهای امامان معصوم علیهم‌السلام نیز حقایقی چون احیاء و اصلاح را خواهیم دید و حتی از القاب امام مهدی علیه‌السلام «محیی» و «مصلح» می‌باشد که احیاءگر دین و اصلاحگر جامعه می‌باشد و ثمرهٔ مجموعه بعثت‌ها، رسالتها، امامت‌ها و ولایت‌ها در امامت، رهبری و ولایت آن عزیز تجلی می‌یابد و همهٔ گذشته حیات و حرکت پیامبرانه و امامان علیهم‌السلام مقدمه و زمینهٔ حیات و حرکت جهانی اوست که: بقیة الله خیر لکم <ref>هود / 86.</ref>.در این میان زندگی و قیام جاودانه حسین بن علی علیه‌السلام حلقه اتصال جامعه و معیار مبارکی برای شناخت، سنجش، احیاء دین و اصلاح اجتماعی است که اساس (زیربنای) هویت و ماهیت قیام عاشورا احیاءگری و اصلاح‌گرایی بوده است و شاید جملهٔ نورانی نبوی مبنی [ صفحه ۱۶] بر «و انا من حسین» ناظر بر همین حقیقت متعالی باشد. واضح است که اسلام «محمدی الحدوث و حسینی البقاء» بوده و نهضت حسینی در جهت احیاء اندیشه و تفکر اسلام ناب نبوی و مبارزه با همهٔ انحراف‌ها، تحریف‌ها، کژاندیشی‌ها، تحجر و جمودگرائی‌ها و فسادهای فردی و اجتماعی بوده و عنصر احیاءگری و اصلاح کننده «امر به معروف و نهی از منکر» همهٔ حوزه‌های دینی، انسانی، فردی و اجتماعی را شامل شده است و ما در این مقال و مقاله برآنیم تا احیاءگری و اصلاح‌گرایی را در افق اندیشه‌های نورانی و حرکت الهی و جاودانهٔ حسین بن علی علیه‌السلام جستجو نمائیم و به جای این که «اصلاح‌طلبی و احیاءگری» را با اندیشه‌های محض بشری دوران رنسانس و پس از آن، که در غرب رخ داد و چه آنچه در مقطعی از تاریخ ایران که البته فهم و تحلیل آنها لازم و نقد آن مقاطع تاریخی بسیار ضروری می‌نماید، اما شناخت پیشینهٔ فرهنگی دینی و نهضت حسینی از این منظر و با این رویکرد ضروری‌تر و مغتنم می‌باشد و قیام عاشورا الگویی بسیار مهم، مثبت و کارآمد در احیاء اندیشهٔ دینی و اصلاح اجتماعی خواهد بود و با بافت و هویت دینی جامعهٔ اسلامی و انقلابی ما نیز سازگاری و وفاق بهتر و بیشتری دارد و می‌تواند زمینه مناسب و میمونی برای بازشناسی هویت فرهنگی و سیاسی و اجتماعی ما باشد و در عین حال آئینهٔ زلال و صافی برای نقد جایگاه و منزلت ما قرار گیرد و باید حرکت احیائی و اصلاحی در بستر انقلاب اسلامی که دارای حرکتی اشتدادی و طولی می‌باشد واقع شود و تکامل و گسترش یابد. چه نیکوست که «واقعه عاشورا» چنانچه سرآغاز و الگوی آفرینش انقلاب اسلامی بود به همین صورت منشأ [ صفحه ۱۷] خیزش نوین، بازسازی و بازپروری دورانهای جدید این انقلاب، نظام الهی و اسلامی نیز قرار گیرد تا نهضت حسینی در حدوث، استمرار و بقاء آن نقش اولی، محوری و بنیادی داشته باشد و ما در این مختصر بیشتر با «اصلاحگرایی» و کمتر با «احیاءگری» مواجه خواهیم شد و با توجه به هدف خویش بحث‌ها را در چند محور زیر دسته بندی (تقسیم بندی) می‌نماییم:محور اول: مفهوم شناسی واژه‌های اصلاح و احیاء.محور دوم: مؤلفه‌های اصلاح‌گرایی و احیاءگری.محور سوم: علل حدوثی و غائی اصلاح و احیاء.محور چهارم: آسیب شناسی و آفت شناسی اصلاح‌طلبی و احیاءگرایی.محور پنجم: جمع‌بندی و نتیجه‌گیری. [ صفحه ۱۹]
== مفهوم شناسي اصلاح و احياء ==
+
== مفهوم شناسی اصلاح و احیاء ==
  
<ref>بحث مفهومي اصلاحات يك ضرورت منطقي، فلسفي و فرهنگي است و در هر نظريه‌ي علمي و پژوهش‌هاي نظري كه انجام مي‌پذيرد بحث از مفاهيم، واژه و حدود آنها از اصول مهم علمي قلمداد مي‌شود و جلوي بسياري از خطاها و لغزش‌ها را مي‌گيرد زيرا واژه «اصلاح» هم در فرهنگ قرآن و هم در گفتمانهاي جديد متشابه و پارادوكسيكال مي‌باشد لذا مفهوم شناسي آن از نظر لغوي و اصطلاحي امري ضروري و عقلاني مي‌باشد.</ref> .«اصلاح» به لحاظ لغوي مصدري عربي دارد و مفرد واژه «اصلاحات» است و داراي معاني متعدد و متنوعي است كه عبارتند از: به سامان آوردن، درست و راست كردن، سر و سامان دادن، التيام بخشيدن، سازش و آشتي دادن، دور كردن تباهي، رفع عيب و فساد، به صلاح آوردن، نيك و بهتر و استوار كردن و در زبان عربي كلمه‌ي «الاصلاحات» رايج بوده و واژه «التعديلات» نيز به جاي اصلاحات و اصلاحات در قبال انقلاب «revolution» و در قيام با آن نيز بكار مي‌رود و معادل رفرم [ صفحه 20] reform نيز مي‌باشد، البته اصلاحي كه معادل رفرم است اصطلاحي خاص در فرهنگ و انديشه‌ي سياسي است و به نوعي خاص از تحولات و تغييرات اجتماعي نظر دارد و البته روشن است كه مقصود از «اصلاح» در واژه «اصلاح‌طلبي» اصلاح اجتماعي است و اصلاح اجتماعي يعني دگرگون ساختن در جهت مطلوب يا رهايي از وضع موجود و رسيدن به وضع مطلوب و اين به دو صورت ممكن است، نفي وضع موجود به طور كلي براي نيل به وضع مطلوب و يا بازسازي و دگرگوني در وضع موجود، با حفظ هويت‌ها و اصول در رسيدن به وضع مطلوب و از نظر استاد مطهري «اصلاح» به معني سامان بخشيدن در مقابل «افساد» است و چنين اصلاح‌طلبي يك «روحيه‌ي اسلامي» است و آورده‌اند:اصلاح‌طلبي يك روحيه‌ي اسلامي است. هر مسلماني به حكم اين كه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح‌طلب و حداقل طرفدار اصلاح‌طلبي است، زيرا اصلاح‌طلبي هم به عنوان يك شأن پيامبري در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهي از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعي اسلام است. <ref>نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير ص 7.</ref> .بنابراين اصلاح امري پسنديده و در ذات دين و از ويژگي‌هاي تدين مي‌باشد و از نظر علمي نيز براساس متدلوژي فقهي و اجتماعي در حوزه‌هاي عملياتي دين زمينه اجتهاد و تفقه در دين با همه‌ي جوانب آن در جهت اصلاح و زنده كردن و پويا نگهداشتن انديشه و تفكر [ صفحه 21] اجتماعي اسلام و سامان بخشي و نظام دهي به جامعه در جهت رشد و پيشرفت و توسعه‌ها همه جانبه مي‌باشد.ناگفته نماند واژه اصلاحات از واژه‌هاي پرطرفدار و پرجاذبه مي‌باشد كه بايد براساس جهان بيني و ايدئولوژي كه مبنا و پشتوانه فرهنگي و معرفتي آن است تبيين و تحليل و سپس پيرامون آن قضاوت و داوري شود، يعني بشناسيم كه اصلاحات با چه مبادي و منابع تصوري، تصديقي، متد و روشي و هدف و غايتي صورت مي‌گيرد آنگاه به قضاوت و داوري بنشينيم و به همين جهت است كه اصلاحات گرچه از نظر واژه‌اي و لغوي معنائي پرجاذبه و باارزش دارد لكن براساس مؤلفه‌هاي ذاتي و عرضي خويش به اصلاحات مثبت و منفي، حق و باطل تقسيم پذير است گرچه «اصلاح» در برابر «افساد» است اما خود متناقض يا پارادوكسيكال نيز مي‌باشد و حتي در فرهنگ قرآن و جوامع روائي و حديثي نيز چنين تناقض نمائي در مفهوم شناسي اصلاحات نهفته است، در اينجا ضمن نقل مطلبي از انديشمند فرزانه و دانشمند پرمايه مقام معظم رهبري در خصوص اصلاحات مفهومي و واژه‌اي با يك رويكردي به «واژه شناسي قرآني و حديثي» در تبيين اصلاحات مطالبي را مي‌آوريم:اصلاحات از آن واژه‌هايي است كه هميشه پرجاذبه بوده است، همه انسانهايي كه از هر نوع فساد رنج مي‌برند، دلشان با اين شعار مي‌تپد و طرفدار اصلاحات هستند. <ref>سخنراني مقام معظم رهبري 28 / 1 / 79.</ref>. [ صفحه 22] با توجه به مطالب اخير نتيجه مي‌گيريم:1- اصلاحات واژه‌اي پرجاذبه است.2- اصلاح در برابر افساد است.3- انسان به لحاظ فطري و عقلاني طرفدار اصلاحات يا اصلاح پسند است.<br/>
+
<ref>بحث مفهومی اصلاحات یک ضرورت منطقی، فلسفی و فرهنگی است و در هر نظریهٔ علمی و پژوهش‌های نظری که انجام می‌پذیرد بحث از مفاهیم، واژه و حدود آنها از اصول مهم علمی قلمداد می‌شود و جلوی بسیاری از خطاها و لغزش‌ها را می‌گیرد زیرا واژه «اصلاح» هم در فرهنگ قرآن و هم در گفتمانهای جدید متشابه و پارادوکسیکال می‌باشد لذا مفهوم شناسی آن از نظر لغوی و اصطلاحی امری ضروری و عقلانی می‌باشد.</ref> .«اصلاح» به لحاظ لغوی مصدری عربی دارد و مفرد واژه «اصلاحات» است و دارای معانی متعدد و متنوعی است که عبارتند از: به سامان آوردن، درست و راست کردن، سر و سامان دادن، التیام بخشیدن، سازش و آشتی دادن، دور کردن تباهی، رفع عیب و فساد، به صلاح آوردن، نیک و بهتر و استوار کردن و در زبان عربی کلمهٔ «الاصلاحات» رایج بوده و واژه «التعدیلات» نیز به جای اصلاحات و اصلاحات در قبال انقلاب «revolution» و در قیام با آن نیز بکار می‌رود و معادل رفرم [ صفحه 20] reform نیز می‌باشد، البته اصلاحی که معادل رفرم است اصطلاحی خاص در فرهنگ و اندیشهٔ سیاسی است و به نوعی خاص از تحولات و تغییرات اجتماعی نظر دارد و البته روشن است که مقصود از «اصلاح» در واژه «اصلاح‌طلبی» اصلاح اجتماعی است و اصلاح اجتماعی یعنی دگرگون ساختن در جهت مطلوب یا رهایی از وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب و این به دو صورت ممکن است، نفی وضع موجود به طور کلی برای نیل به وضع مطلوب و یا بازسازی و دگرگونی در وضع موجود، با حفظ هویت‌ها و اصول در رسیدن به وضع مطلوب و از نظر استاد مطهری «اصلاح» به معنی سامان بخشیدن در مقابل «افساد» است و چنین اصلاح‌طلبی یک «روحیهٔ اسلامی» است و آورده‌اند:اصلاح‌طلبی یک روحیهٔ اسلامی است. هر مسلمانی به حکم این که مسلمان است خواه ناخواه اصلاح‌طلب و حداقل طرفدار اصلاح‌طلبی است، زیرا اصلاح‌طلبی هم به عنوان یک شأن پیامبری در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلام است. <ref>نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر ص 7.</ref> .بنابراین اصلاح امری پسندیده و در ذات دین و از ویژگی‌های تدین می‌باشد و از نظر علمی نیز براساس متدلوژی فقهی و اجتماعی در حوزه‌های عملیاتی دین زمینه اجتهاد و تفقه در دین با همهٔ جوانب آن در جهت اصلاح و زنده کردن و پویا نگهداشتن اندیشه و تفکر [ صفحه ۲۱] اجتماعی اسلام و سامان بخشی و نظام دهی به جامعه در جهت رشد و پیشرفت و توسعه‌ها همه جانبه می‌باشد.ناگفته نماند واژه اصلاحات از واژه‌های پرطرفدار و پرجاذبه می‌باشد که باید براساس جهان بینی و ایدئولوژی که مبنا و پشتوانه فرهنگی و معرفتی آن است تبیین و تحلیل و سپس پیرامون آن قضاوت و داوری شود، یعنی بشناسیم که اصلاحات با چه مبادی و منابع تصوری، تصدیقی، متد و روشی و هدف و غایتی صورت می‌گیرد آنگاه به قضاوت و داوری بنشینیم و به همین جهت است که اصلاحات گرچه از نظر واژه‌ای و لغوی معنائی پرجاذبه و باارزش دارد لکن براساس مؤلفه‌های ذاتی و عرضی خویش به اصلاحات مثبت و منفی، حق و باطل تقسیم پذیر است گرچه «اصلاح» در برابر «افساد» است اما خود متناقض یا پارادوکسیکال نیز می‌باشد و حتی در فرهنگ قرآن و جوامع روائی و حدیثی نیز چنین تناقض نمائی در مفهوم شناسی اصلاحات نهفته است، در اینجا ضمن نقل مطلبی از اندیشمند فرزانه و دانشمند پرمایه مقام معظم رهبری در خصوص اصلاحات مفهومی و واژه‌ای با یک رویکردی به «واژه شناسی قرآنی و حدیثی» در تبیین اصلاحات مطالبی را می‌آوریم:اصلاحات از آن واژه‌هایی است که همیشه پرجاذبه بوده است، همه انسانهایی که از هر نوع فساد رنج می‌برند، دلشان با این شعار می‌تپد و طرفدار اصلاحات هستند. <ref>سخنرانی مقام معظم رهبری 28 / 1 / 79.</ref>. [ صفحه ۲۲] با توجه به مطالب اخیر نتیجه می‌گیریم:۱- اصلاحات واژه‌ای پرجاذبه است.۲- اصلاح در برابر افساد است.۳- انسان به لحاظ فطری و عقلانی طرفدار اصلاحات یا اصلاح پسند است.<br/>
== اصلاح در قرآن و احاديث ==
+
== اصلاح در قرآن و احادیث ==
  
«اصلاح» در قرآن معنائي اثباتي، ارزشي و نفياني و سلبي دارد يعني به معناي از ميان برداشتن فساد، تباهي، ويرانگري و نادرستي در محيط اجتماعي كه اصلاح امور جامعه وجهت دهي صحيح و هدفمند و ايجاد صلاح و رشد خواهي در متن و بطن جامعه مي‌باشد <ref>سوره هود - 88.</ref> و البته به معناي آشتي دادن مردم از هم جدا و تخاصم نيز آمده است <ref>سوره نساء - 114.</ref> كه راغب اصفهاني نيز در مفردات «اصلاح» را در برابر و ضد «افساد» قرار داده و اين اوصاف را بصورت عام مختص اعمال و افعال انساني دانسته است و اصلاح گاهي نيز در برابر «گناه» آمده است. <ref>الراغب الاصفهاني معجم مفردات الفاظ قرآن، بيروت، دارالفكر، 1392 ق، ص 292. </ref> .در قرآن اصلاح و افساد و مصلح و مفسد در مقابل هم قرار گرفتند و اگر به ظرايف و لطايف بكار رفته در آيات توجه داشته باشيم تحليل و تبيين «اصلاح‌گرايي» براي ما روشن‌تر و آسان‌تر خواهد بود و معيارها و ملاكهايي را در فكر، فعل، نظر، عمل و انگيزه‌هاي مدعيان [ صفحه 23] اصلاح را در داوريها و قضاوتها دريافت خواهيم كرد. در قرآن گاهي افرادي را كه ادعاي اصلاح‌طلبي دارند مفسد معرفي مي‌نمايد و گاهي ره آورد انبياء را اصلاحات و هدف از رسالت آنان را «اصلاح» معرفي مي‌نمايد. به اين آيات بنگريد:الف - و اذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون <ref>سوره بقره - 11 - 12.</ref> .ب - ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت و اليه انيب <ref>سوره هود - 88.</ref> .در اين آيات چه كساني كه اعتقاد عقلي و قلبي و عملي و واقعي به خدا دارند و چه كساني منكران خدا هستند، كه اعتقاد قلبي ندارند و نفاق مي‌ورزند. هر دو گروه از «اصلاحات» حرف به ميان مي‌آورند يعني «اصلاحات» مورد پذيرش موحدان و مؤمنان و هم مورد قبول كفار و منافقان مي‌باشد. براستي چه معيار سنجش و ملاك ارزشي و داوري وجود دارد؟ آيا جز اين است كه به مباني اعتقادي، انسان شناسي، جامعه شناسي و كاركردهاي عملي، رفتاري، سياسي، اجتماعي و صداقت مدعيان در قول و فعل بنگريم؟ جز اين است كه ببينيم چگونه و تا چه حد خالصانه و دلسوزانه به تبيين شفاف بنيادهاي نظري و تئوريك مؤلفه‌هاي خويش در جريان اصلاح‌گرايي پرداخته و به آنها پايبند هستند؟ واقعا صف پيامبران مصلح را با منافقان افسادگر با نقاب اصلاح‌طلبي چگونه بايد جدا كرد؟ پس اصلاح‌طلبان نيز صادق و كاذب، مؤمن و منافق دارند و [ صفحه 24] اصلاح‌طلبي ديني، اسلامي و انقلابي، با اصلاح‌طلبي دروغين و نقابدارانه بايد از هم جدا دانست.در روايات نيز واژه اصلاح و معيارهاي نظري و واقعي آن ذكر شده است كه جهت تنوير اذهان به برخي از آنها اشاراتي خواهيم داشت:قال رسول الله: اصلح الناس، اصلحهم للناس. <ref>بحار ج 77 ص 112.</ref> .صالح‌ترين مردم، مصلح‌ترين براي مردم است.قال رسول الله: لا يصلح آخر هذه الامة الا بما صلح به اولها <ref>علي اصغر حكمت، تاريخ نهضت‌هاي ديني - سياسي معاصر، تهران، انتشارات بهبهاني، ص 1 - 2.</ref> .فرجام و نهايت اين امت اين است كه تنها بواسطه آنچه ابتدا با آن به اصلاح خويش رسيده بود اصلاح گشته و سامان مي‌يابد.علي عليه‌السلام در صدر منشور حكومتي خويش «اصلاح جامعه» را از جمله چهار وظيفه‌ي اصلي حكومت به شمار آورده است:جباية خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها <ref>نهج‌البلاغه نامه‌ي 53.</ref> .جمع‌آوري ماليات، جهاد با دشمنان، اصلاح جامعه و آباد نمودن سرزمين.امام علي عليه‌السلام:اللهم! انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسة في سلطان و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك، [ صفحه 25] فيأمن المظلومون من عبادك... <ref>نهج‌البلاغه نامه‌ي 407.</ref> .... خدايا تو مي‌داني هدف ما رقابت براي بدست گرفتن قدرت و... نبود بلكه اينچنين مي‌خواستيم كه نشانه‌هاي دينت را بازگردانيم و در سرزمين‌هاي تو آشكارا دست به اصلاحات زنيم، تا بندگان ستمديده‌ات ايمن شوند.امام حسين عليه‌السلام:اللهم! انك تعلم لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنري المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك و يأمن المظلومون من عبادك <ref>تحف العقول ص 172.</ref>.... خدايا تو مي‌داني كه قصد ما رقابت براي رسيدن و دست يافتن به قدرت يا زيادت خواهي مال دنيا نبود، بلكه براي آن بود كه نشانه‌هاي دين تو را به ديگران بنمايانيم و با قدرت دست به اصلاح سرزمينها بزنيم، تا بندگان ستمديده‌ات امنيت يابند.بنابراين در نگاه و افق احاديث و روايات مباني و اهداف و حتي روش‌هاي اصلاح‌گري را با مطابقت و ضمانت آورده است كه عبارتند از:1- راه اصلاح‌گري بازگشت به اسلام نخستين، اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم است.2- اصلاح‌طلبان بايد خود به مقام صالح رسيده باشند و اصلاح دروني كرده باشند. [ صفحه 26] 3- حكومت اسلامي هدفي جز اصلاحات در ابعاد مختلف ندارد و نبايد داشته باشد.4- اصلاح جامعه زمينه‌ي تحقق اهداف بعثت‌ها و رسالتها در ابعاد فردي و اجتماعي است.5- اصلاحات واقعي در ذات و جوهره‌ي اسلام اصيل قرار دارد و امري «دروني» است و بروني و زائد بر ذات آن نيست.در نتيجه كساني كه درصدد هستند انديشه‌ي «اصلاح‌طلبي» را انديشه‌اي برون ديني و بيگانه از تعاليم اسلامي و حتي در مقابل تفكر، معرفت و فرهنگ اسلامي جلوه دهند و خاستگاه غربي براي آن پيدا كنند اسلام و اصلاحات را درست نشناخته‌اند بديهي است كه در درون اسلام و انقلاب اسلامي «اصلاحگرايي» نهفته است و مسلمان و مؤمن اصلاح‌طلب به معناي قرآني و با روش نبوتي و امامتي آن مي‌باشد و به تعبير مقام معظم رهبري:اصلاحات يك حقيقت ضروري و لازم است و بايد در كشور ما انجام بگيرد. اصلاحات در كشور، از سر اضطرار نيست. جزء ذات هويت انقلابي و ديني ما و يك فريضه است. <ref>سخنراني مورخ 28 / 1 / 79.</ref> .6- اصلاح در برابر «افساد» است و عرصه‌هاي گوناگون دارد نه در برابر «انقلاب» كه در گفتمان غربي دو واژه متقابل هستند، ولي اصلاح‌گرايي هم روش و هم هدف است كه از ديدگاههاي مختلف با روش انقلابي و گاهي غير انقلابي ممكن خواهد بود. [ صفحه 27]
+
«اصلاح» در قرآن معنائی اثباتی، ارزشی و نفیانی و سلبی دارد یعنی به معنای از میان برداشتن فساد، تباهی، ویرانگری و نادرستی در محیط اجتماعی که اصلاح امور جامعه وجهت دهی صحیح و هدفمند و ایجاد صلاح و رشد خواهی در متن و بطن جامعه می‌باشد <ref>سوره هود - 88.</ref> و البته به معنای آشتی دادن مردم از هم جدا و تخاصم نیز آمده است <ref>سوره نساء - 114.</ref> که راغب اصفهانی نیز در مفردات «اصلاح» را در برابر و ضد «افساد» قرار داده و این اوصاف را بصورت عام مختص اعمال و افعال انسانی دانسته است و اصلاح گاهی نیز در برابر «گناه» آمده است. <ref>الراغب الاصفهانی معجم مفردات الفاظ قرآن، بیروت، دارالفکر، 1392 ق، ص 292. </ref> .در قرآن اصلاح و افساد و مصلح و مفسد در مقابل هم قرار گرفتند و اگر به ظرایف و لطایف بکار رفته در آیات توجه داشته باشیم تحلیل و تبیین «اصلاح‌گرایی» برای ما روشن‌تر و آسان‌تر خواهد بود و معیارها و ملاکهایی را در فکر، فعل، نظر، عمل و انگیزه‌های مدعیان [ صفحه ۲۳] اصلاح را در داوریها و قضاوتها دریافت خواهیم کرد. در قرآن گاهی افرادی را که ادعای اصلاح‌طلبی دارند مفسد معرفی می‌نماید و گاهی ره آورد انبیاء را اصلاحات و هدف از رسالت آنان را «اصلاح» معرفی می‌نماید. به این آیات بنگرید:الف - و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون <ref>سوره بقره - 11 - 12.</ref> .ب - ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب <ref>سوره هود - 88.</ref> .در این آیات چه کسانی که اعتقاد عقلی و قلبی و عملی و واقعی به خدا دارند و چه کسانی منکران خدا هستند، که اعتقاد قلبی ندارند و نفاق می‌ورزند. هر دو گروه از «اصلاحات» حرف به میان می‌آورند یعنی «اصلاحات» مورد پذیرش موحدان و مؤمنان و هم مورد قبول کفار و منافقان می‌باشد. براستی چه معیار سنجش و ملاک ارزشی و داوری وجود دارد؟ آیا جز این است که به مبانی اعتقادی، انسان شناسی، جامعه شناسی و کارکردهای عملی، رفتاری، سیاسی، اجتماعی و صداقت مدعیان در قول و فعل بنگریم؟ جز این است که ببینیم چگونه و تا چه حد خالصانه و دلسوزانه به تبیین شفاف بنیادهای نظری و تئوریک مؤلفه‌های خویش در جریان اصلاح‌گرایی پرداخته و به آنها پایبند هستند؟ واقعا صف پیامبران مصلح را با منافقان افسادگر با نقاب اصلاح‌طلبی چگونه باید جدا کرد؟ پس اصلاح‌طلبان نیز صادق و کاذب، مؤمن و منافق دارند و [ صفحه ۲۴] اصلاح‌طلبی دینی، اسلامی و انقلابی، با اصلاح‌طلبی دروغین و نقابدارانه باید از هم جدا دانست.در روایات نیز واژه اصلاح و معیارهای نظری و واقعی آن ذکر شده است که جهت تنویر اذهان به برخی از آنها اشاراتی خواهیم داشت:قال رسول الله: اصلح الناس، اصلحهم للناس. <ref>بحار ج 77 ص 112.</ref> .صالح‌ترین مردم، مصلح‌ترین برای مردم است.قال رسول الله: لا یصلح آخر هذه الامة الا بما صلح به اولها <ref>علی اصغر حکمت، تاریخ نهضت‌های دینی - سیاسی معاصر، تهران، انتشارات بهبهانی، ص 1 - 2.</ref> .فرجام و نهایت این امت این است که تنها بواسطه آنچه ابتدا با آن به اصلاح خویش رسیده بود اصلاح گشته و سامان می‌یابد.علی علیه‌السلام در صدر منشور حکومتی خویش «اصلاح جامعه» را از جمله چهار وظیفهٔ اصلی حکومت به شمار آورده است:جبایة خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها <ref>نهج‌البلاغه نامهٔ 53.</ref> .جمع‌آوری مالیات، جهاد با دشمنان، اصلاح جامعه و آباد نمودن سرزمین.امام علی علیه‌السلام:اللهم! انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسة فی سلطان و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک، [ صفحه ۲۵] فیأمن المظلومون من عبادک... <ref>نهج‌البلاغه نامهٔ 407.</ref> .... خدایا تو می‌دانی هدف ما رقابت برای بدست گرفتن قدرت و... نبود بلکه اینچنین می‌خواستیم که نشانه‌های دینت را بازگردانیم و در سرزمین‌های تو آشکارا دست به اصلاحات زنیم، تا بندگان ستمدیده‌ات ایمن شوند.امام حسین علیه‌السلام:اللهم! انک تعلم لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک <ref>تحف العقول ص 172.</ref>.... خدایا تو می‌دانی که قصد ما رقابت برای رسیدن و دست یافتن به قدرت یا زیادت خواهی مال دنیا نبود، بلکه برای آن بود که نشانه‌های دین تو را به دیگران بنمایانیم و با قدرت دست به اصلاح سرزمینها بزنیم، تا بندگان ستمدیده‌ات امنیت یابند.بنابراین در نگاه و افق احادیث و روایات مبانی و اهداف و حتی روش‌های اصلاح‌گری را با مطابقت و ضمانت آورده است که عبارتند از:۱- راه اصلاح‌گری بازگشت به اسلام نخستین، اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم است.۲- اصلاح‌طلبان باید خود به مقام صالح رسیده باشند و اصلاح درونی کرده باشند. [ صفحه ۲۶] ۳- حکومت اسلامی هدفی جز اصلاحات در ابعاد مختلف ندارد و نباید داشته باشد.۴- اصلاح جامعه زمینهٔ تحقق اهداف بعثت‌ها و رسالتها در ابعاد فردی و اجتماعی است.۵- اصلاحات واقعی در ذات و جوهرهٔ اسلام اصیل قرار دارد و امری «درونی» است و برونی و زائد بر ذات آن نیست.در نتیجه کسانی که درصدد هستند اندیشهٔ «اصلاح‌طلبی» را اندیشه‌ای برون دینی و بیگانه از تعالیم اسلامی و حتی در مقابل تفکر، معرفت و فرهنگ اسلامی جلوه دهند و خاستگاه غربی برای آن پیدا کنند اسلام و اصلاحات را درست نشناخته‌اند بدیهی است که در درون اسلام و انقلاب اسلامی «اصلاحگرایی» نهفته است و مسلمان و مؤمن اصلاح‌طلب به معنای قرآنی و با روش نبوتی و امامتی آن می‌باشد و به تعبیر مقام معظم رهبری:اصلاحات یک حقیقت ضروری و لازم است و باید در کشور ما انجام بگیرد. اصلاحات در کشور، از سر اضطرار نیست. جزء ذات هویت انقلابی و دینی ما و یک فریضه است. <ref>سخنرانی مورخ 28 / 1 / 79.</ref> .۶- اصلاح در برابر «افساد» است و عرصه‌های گوناگون دارد نه در برابر «انقلاب» که در گفتمان غربی دو واژه متقابل هستند، ولی اصلاح‌گرایی هم روش و هم هدف است که از دیدگاه‌های مختلف با روش انقلابی و گاهی غیر انقلابی ممکن خواهد بود. [ صفحه ۲۷]
== احياء ==
+
== احیاء ==
  
«احياء» نيز به معناي زنده كردن، شاداب و باطراوت نگهداشتن و جان بخشيدن، ثمربخش و فائده رسان نمودن است در قرآن و روايات نيز «احياء» در موارد متعدد از جمله «احياء جان انسانها» احياء زمينهاي مرده، احياء عقل و دل و... بكار رفته است. بنابراين معلوم مي‌شود احياء بيشتر از آنكه جنبه‌هاي اجتماعي داشته باشد جنبه‌ي فرهنگي، روحي و دروني دارد، احياء در مقابل مرگ، خواب و بي‌خبري است پس زندگي، بيداري، درك، معرفت و بصيرت از معاني و حقائق فكري در واژه احياء هستند و اينكه قرآن با زندگان سر و كار دارد لينذر من كان حيا <ref> سوره يس - 70.</ref>، زنده كردن و هدايت يك فرد، احياء ناس شمرده شده است <ref>انفال - 42.</ref> و دارا بودن «بينه» به معناي حيات عقلي داشتن <ref>نساء - 165.</ref>و از همه مهمتر دين تفسير كننده‌ي حيات واقعي انسان شمرده شده است <ref>علي عليه‌السلام: لا حياة الا بالدين.</ref>و چنانكه در قرآن كريم است استجابت دعوت خدا و رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم عامل حيات معنوي و معقول آدمي است <ref>سوره انفال - 25.</ref>پس خدا، پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و قرآن كريم «احياءگر» هستند و اگر كسي زمين موات و مرده را زنده، باير و دائر نمايد از آن اوست، ائمه‌ي معصومين عليهم‌السلام احياءگر جامعه هستند، همچنين نهضت حسيني احياء سنتهاي فراموش شده و مرده بوده است، امام زمان (عج) محيي دين [ صفحه 28] ناب و اصيل خواهد بود همه و همه دلالت تام و كامل بر معناي معنوي، عقلاني و معرفتي احياء دارد و عرصه‌هاي مختلف آن از انسان تا اسلام را شامل مي‌شود و اين اهميت و ضرورت «احياءگري» را روشن مي‌سازد.به تعبير استاد شهيد مطهري (رض) در بحث «احياء تفكر ديني» دين عامل احياء انسان يعني حركت بخشيدن، پويا كردن، اهل تفكر و تعقل و سازندگي كردن انسان، اهل كرامت و عزت نفس نمودن انسان است و انسان زميني، خوابيده و بي‌تحرك را آسماني، بيدار و متحرك مي‌سازد و هم «انسان» در احياء انديشه و معرفت دين نقش‌آفرين مي‌شود و در آن فضاها و بسترهاي كه «دين» يعني تفكر ديني آسيب ديده و آفت‌زده شده است و خاصيت واقعي خويش را از دست داده است انسان اهل معرفت، درك و درد به احياء و بازسازي تفكر ديني نمي‌پردازد، بدعتها، خرافات و پيرايه‌هاي دروغين، آسيب‌ها و انحرافات و التقاطهاي ديني را به كنار مي‌زند و نقاب از رخ تفكر متحجرانه، جمودگرايانه و قشري‌گرا نيز برمي‌دارد و از اين طريق به احياء دين مي‌پردازد، پس احياء دو جنبه دارد:الف - احياء ايجابي يا آرايشي كه مهجورها و متروك‌هاي ديني را زنده مي‌كند.ب - احياء سلبي و پيرايشي كه آنچه در دين نبود و وارد دين شده است را مي‌زدايد و گرد و غبارهاي كاذب را از سيماي انديشه‌ي ناب ديني برمي‌دارد و آدميان را بر سرچشمه‌هاي اصيل و زلال دين بازگشت مي‌دهد تا دين خاصيت اصيل و برتر خويش كه احياء مردم و هدايت و رهبري انسان‌ها در عرصه‌ها و حوزه‌هاي مختلف است، [ صفحه 29] را بدست آورد. پس احياء دين شناخت، بازشناسي، بازسازي و بازپروري فرهنگ و تفكر ديني خواهد بود و قيام عاشوراي حسيني نيز از مصاديق بارز احياء دين در دو جنبه‌ي فرهنگي و اجتماعي آن بوده است.البته احياء اعم و جامع‌تر از اصلاح مي‌باشد. آنجا كه امام حسين عليه‌السلام از زنده كردن سنتها و ميراندن بدعتها در مقابل بدعت آفريني‌هاي چندين ساله، اصلاح امت اسلام، عنصر امر به معروف و نهي از منكر و حاكم كردن حق، عدل و اقامه‌ي دين خدا داد سخن مي‌دهد حكايت از جنبه‌هاي احياءگرانه و اصلاح‌گرايانه نهضت كربلا دارد و به جرأت مي‌توان گفت «قيام كربلا» قيامي احيائي و اصلاحي در حوزه‌هاي علمي و عملي، معرفتي، عيني و اجتماعي اسلام و مسلمين بوده و فراخواني جامعه بسوي بينش‌ها و ارزش‌هاي فراموش شده و حتي از دست رفته بوده است، نوعي القاء بيداري و بينائي و پايداري بود و اين همان احياء اصيل بود يا به عبارت ديگر نهضت حسين بن علي عليه‌السلام عاشورايي فرهنگي، سياسي و اجتماعي بود كه تئوري تربيت و عدالت را از حوزه و بستر دين ناب محمدي جستجو مي‌كرد و پاسخ عملي به تمام تاريخ در خلوص، طهارت، توانمندي، پويائي و كارآمدي دين و تفكر ديني اصيل بشمار مي‌رود. و... احيائي كه در آن عناصري چون: كرامت، حريت انسان، پويايي و پايايي دين، خلوص و صداقت و ايثار و نثار، جهاد و اجتهاد، ارزشگرايي و اصول خواهي، تأمين حقوق فردي و اجتماعي، استبداد ستيزي، خداباوري و ملكوت بيني، مردم باوري ديني و اسلامي، نقش برجسته و شاخص ولايت و امامت و... كاملا مشهود و محسوس بوده است. [ صفحه 30] حال با توجه به بحث‌هاي گذشته به محورهاي ديگر بحث پرداخته و اصلاح‌طلبي را در سيره‌ي علمي و عملي حسين بن علي عليه‌السلام با توجه به نهضت و قيام عاشورا جستجو نمود و درصدد تبيين مؤلفه‌ها و هدفهاي اصلاحگرايي برمي‌آئيم، البته قابل ذكر مي‌باشد كه هدف ما در اين نوشتار بيان و تحليل ريشه‌ها و اهداف نهضت كربلا نيست و بحث تاريخي، گزارشي و حتي تحليلي از آن هدف ما نيست، اگر چه در برخي مواضع چنين بحثهايي نيز صورت مي‌گيرد و ليكن هدف اصلي استناد به سخنان و نامه‌هاي حسين بن علي عليه‌السلام و استشهاد به هدفها و شيوه‌هاي آن امام همام مي‌باشد تا نكات مندرج در سخنان و قيام امام حسين عليه‌السلام را فراروي اهل تفكر، تدقيق، درك و درد قرار دهيم. بنابراين آفاق انديشه‌هاي نوراني و اعمال هدايتگر و آموزنده‌ي آن مصباح هدايت و كشتي نجات بهره‌ها بگيريم و با فراچنگ آوردن ره‌آوردهاي قيام كربلا به وظيفه شناسي، اصول‌گرايي، راه‌شناسي و هدف‌شناسي خويش در اين عصر و دوران نائل شويم و از نهضت حسيني پاسداري همه جانبه نمائيم تا دچار خبط، خطا، انحراف، التقاط، واپس‌گرايي، افراط و تفريط نشويم. استاد شهيد مطهري آورده‌اند:اباعبدالله عليه‌السلام يك مصلح است اين تعبير از خودش است... قيام من قيام مصلحانه است. من يك مصلح در امت جدم هستم. قصدم امر به معروف و نهي از منكر است، قصدم اين است كه سيرت رسول خدا را زنده كنم. روش علي مرتضي را زنده كنم. سيره‌ي پيغمبر مرد، روش علي مرتضي مرد، مي‌خواهم اين سيره و اين روش را زنده كنم. <ref>مجموعه‌ي آثار ج 17 ص 188 و 108.</ref> . [ صفحه 31]
+
«احیاء» نیز به معنای زنده کردن، شاداب و باطراوت نگهداشتن و جان بخشیدن، ثمربخش و فائده رسان نمودن است در قرآن و روایات نیز «احیاء» در موارد متعدد از جمله «احیاء جان انسانها» احیاء زمینهای مرده، احیاء عقل و دل و... بکار رفته است. بنابراین معلوم می‌شود احیاء بیشتر از آنکه جنبه‌های اجتماعی داشته باشد جنبهٔ فرهنگی، روحی و درونی دارد، احیاء در مقابل مرگ، خواب و بی‌خبری است پس زندگی، بیداری، درک، معرفت و بصیرت از معانی و حقائق فکری در واژه احیاء هستند و اینکه قرآن با زندگان سر و کار دارد لینذر من کان حیا <ref> سوره یس - 70.</ref>، زنده کردن و هدایت یک فرد، احیاء ناس شمرده شده است <ref>انفال - 42.</ref> و دارا بودن «بینه» به معنای حیات عقلی داشتن <ref>نساء - 165.</ref>و از همه مهمتر دین تفسیر کنندهٔ حیات واقعی انسان شمرده شده است <ref>علی علیه‌السلام: لا حیاة الا بالدین.</ref>و چنانکه در قرآن کریم است استجابت دعوت خدا و رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم عامل حیات معنوی و معقول آدمی است <ref>سوره انفال - 25.</ref>پس خدا، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و قرآن کریم «احیاءگر» هستند و اگر کسی زمین موات و مرده را زنده، بایر و دائر نماید از آن اوست، ائمهٔ معصومین علیهم‌السلام احیاءگر جامعه هستند، همچنین نهضت حسینی احیاء سنتهای فراموش شده و مرده بوده است، امام زمان (عج) محیی دین [ صفحه ۲۸] ناب و اصیل خواهد بود همه و همه دلالت تام و کامل بر معنای معنوی، عقلانی و معرفتی احیاء دارد و عرصه‌های مختلف آن از انسان تا اسلام را شامل می‌شود و این اهمیت و ضرورت «احیاءگری» را روشن می‌سازد.به تعبیر استاد شهید مطهری (رض) در بحث «احیاء تفکر دینی» دین عامل احیاء انسان یعنی حرکت بخشیدن، پویا کردن، اهل تفکر و تعقل و سازندگی کردن انسان، اهل کرامت و عزت نفس نمودن انسان است و انسان زمینی، خوابیده و بی‌تحرک را آسمانی، بیدار و متحرک می‌سازد و هم «انسان» در احیاء اندیشه و معرفت دین نقش‌آفرین می‌شود و در آن فضاها و بسترهای که «دین» یعنی تفکر دینی آسیب دیده و آفت‌زده شده است و خاصیت واقعی خویش را از دست داده است انسان اهل معرفت، درک و درد به احیاء و بازسازی تفکر دینی نمی‌پردازد، بدعتها، خرافات و پیرایه‌های دروغین، آسیب‌ها و انحرافات و التقاطهای دینی را به کنار می‌زند و نقاب از رخ تفکر متحجرانه، جمودگرایانه و قشری‌گرا نیز برمی‌دارد و از این طریق به احیاء دین می‌پردازد، پس احیاء دو جنبه دارد:الف - احیاء ایجابی یا آرایشی که مهجورها و متروک‌های دینی را زنده می‌کند.ب - احیاء سلبی و پیرایشی که آنچه در دین نبود و وارد دین شده است را می‌زداید و گرد و غبارهای کاذب را از سیمای اندیشهٔ ناب دینی برمی‌دارد و آدمیان را بر سرچشمه‌های اصیل و زلال دین بازگشت می‌دهد تا دین خاصیت اصیل و برتر خویش که احیاء مردم و هدایت و رهبری انسان‌ها در عرصه‌ها و حوزه‌های مختلف است، [ صفحه ۲۹] را بدست آورد. پس احیاء دین شناخت، بازشناسی، بازسازی و بازپروری فرهنگ و تفکر دینی خواهد بود و قیام عاشورای حسینی نیز از مصادیق بارز احیاء دین در دو جنبهٔ فرهنگی و اجتماعی آن بوده است.البته احیاء اعم و جامع‌تر از اصلاح می‌باشد. آنجا که امام حسین علیه‌السلام از زنده کردن سنتها و میراندن بدعتها در مقابل بدعت آفرینی‌های چندین ساله، اصلاح امت اسلام، عنصر امر به معروف و نهی از منکر و حاکم کردن حق، عدل و اقامهٔ دین خدا داد سخن می‌دهد حکایت از جنبه‌های احیاءگرانه و اصلاح‌گرایانه نهضت کربلا دارد و به جرأت می‌توان گفت «قیام کربلا» قیامی احیائی و اصلاحی در حوزه‌های علمی و عملی، معرفتی، عینی و اجتماعی اسلام و مسلمین بوده و فراخوانی جامعه بسوی بینش‌ها و ارزش‌های فراموش شده و حتی از دست رفته بوده است، نوعی القاء بیداری و بینائی و پایداری بود و این همان احیاء اصیل بود یا به عبارت دیگر نهضت حسین بن علی علیه‌السلام عاشورایی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بود که تئوری تربیت و عدالت را از حوزه و بستر دین ناب محمدی جستجو می‌کرد و پاسخ عملی به تمام تاریخ در خلوص، طهارت، توانمندی، پویائی و کارآمدی دین و تفکر دینی اصیل بشمار می‌رود. و... احیائی که در آن عناصری چون: کرامت، حریت انسان، پویایی و پایایی دین، خلوص و صداقت و ایثار و نثار، جهاد و اجتهاد، ارزشگرایی و اصول خواهی، تأمین حقوق فردی و اجتماعی، استبداد ستیزی، خداباوری و ملکوت بینی، مردم باوری دینی و اسلامی، نقش برجسته و شاخص ولایت و امامت و... کاملا مشهود و محسوس بوده است. [ صفحه ۳۰] حال با توجه به بحث‌های گذشته به محورهای دیگر بحث پرداخته و اصلاح‌طلبی را در سیرهٔ علمی و عملی حسین بن علی علیه‌السلام با توجه به نهضت و قیام عاشورا جستجو نمود و درصدد تبیین مؤلفه‌ها و هدفهای اصلاحگرایی برمی‌آئیم، البته قابل ذکر می‌باشد که هدف ما در این نوشتار بیان و تحلیل ریشه‌ها و اهداف نهضت کربلا نیست و بحث تاریخی، گزارشی و حتی تحلیلی از آن هدف ما نیست، اگر چه در برخی مواضع چنین بحثهایی نیز صورت می‌گیرد و لیکن هدف اصلی استناد به سخنان و نامه‌های حسین بن علی علیه‌السلام و استشهاد به هدفها و شیوه‌های آن امام همام می‌باشد تا نکات مندرج در سخنان و قیام امام حسین علیه‌السلام را فراروی اهل تفکر، تدقیق، درک و درد قرار دهیم. بنابراین آفاق اندیشه‌های نورانی و اعمال هدایتگر و آموزندهٔ آن مصباح هدایت و کشتی نجات بهره‌ها بگیریم و با فراچنگ آوردن ره‌آوردهای قیام کربلا به وظیفه شناسی، اصول‌گرایی، راه‌شناسی و هدف‌شناسی خویش در این عصر و دوران نائل شویم و از نهضت حسینی پاسداری همه جانبه نمائیم تا دچار خبط، خطا، انحراف، التقاط، واپس‌گرایی، افراط و تفریط نشویم. استاد شهید مطهری آورده‌اند:اباعبدالله علیه‌السلام یک مصلح است این تعبیر از خودش است... قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امت جدم هستم. قصدم امر به معروف و نهی از منکر است، قصدم این است که سیرت رسول خدا را زنده کنم. روش علی مرتضی را زنده کنم. سیرهٔ پیغمبر مرد، روش علی مرتضی مرد، می‌خواهم این سیره و این روش را زنده کنم. <ref>مجموعهٔ آثار ج 17 ص 188 و 108.</ref> . [ صفحه ۳۱]
== آسيب شناسي اصلاح طلبي و احياء گرايي ==
+
== آسیب شناسی اصلاح طلبی و احیاء گرایی ==
  
 
=== اشاره ===
 
=== اشاره ===
  
آنچه براساس تجارب تاريخي، اسلامي، شيعي و تاريخ نهضت‌هاي اصلاح‌طلبانه و احياءگرايانه در طول تاريخ فرهنگي و سياسي اسلام و در جهان غرب پس از قرون وسطي يا رنسانس و در ايران از دوره‌ي مشروطه به اين سو، لازم است دقت شود اين است كه نهضت‌هاي اصلاحي نيز دچار آفات و آسيب‌هاي نظري، معرفتي، عملي و عيني خواهند شدو بر ارباب معرفت و درك و عالمان و روشنفكران ديني و انقلابي است كه به آسيب‌شناسي و آفت‌شناسي در جهت آسيب درماني و آسيب زدايي برآيند. واضح است كه به تعبير استاد شهيد مطهري چه نهضت‌هاي اصلاحي كه در آغاز و پيدايش اصلاحي بودند ولي در استمرار و تداوم دچار انحراف گشته و به ضد خويش يعني «افساد» تبديل شده <ref>نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله‌ي اخير ص 11.</ref>يا نهضت‌هاي اصلاحي كه از روش جامع و درست استفاده نكرده و به نتيجه و بار ننشسته [ صفحه 39] و دستاويز سياست‌ورزان قرار گرفته‌اند. پس در دوران ما نيز بايد آسيب‌ها، آفات،عوامل و موانع اصلاحات و احياء فرهنگي و اجتماعي را بشناسيم كه ما به برخي از آنها در اين مختصر اشاره خواهيم داشت:<br/>
+
آنچه براساس تجارب تاریخی، اسلامی، شیعی و تاریخ نهضت‌های اصلاح‌طلبانه و احیاءگرایانه در طول تاریخ فرهنگی و سیاسی اسلام و در جهان غرب پس از قرون وسطی یا رنسانس و در ایران از دورهٔ مشروطه به این سو، لازم است دقت شود این است که نهضت‌های اصلاحی نیز دچار آفات و آسیب‌های نظری، معرفتی، عملی و عینی خواهند شدو بر ارباب معرفت و درک و عالمان و روشنفکران دینی و انقلابی است که به آسیب‌شناسی و آفت‌شناسی در جهت آسیب درمانی و آسیب زدایی برآیند. واضح است که به تعبیر استاد شهید مطهری چه نهضت‌های اصلاحی که در آغاز و پیدایش اصلاحی بودند ولی در استمرار و تداوم دچار انحراف گشته و به ضد خویش یعنی «افساد» تبدیل شده <ref>نهضت‌های اسلامی در صد سالهٔ اخیر ص 11.</ref>یا نهضت‌های اصلاحی که از روش جامع و درست استفاده نکرده و به نتیجه و بار ننشسته [ صفحه ۳۹] و دستاویز سیاست‌ورزان قرار گرفته‌اند. پس در دوران ما نیز باید آسیب‌ها، آفات،عوامل و موانع اصلاحات و احیاء فرهنگی و اجتماعی را بشناسیم که ما به برخی از آنها در این مختصر اشاره خواهیم داشت:<br/>
=== آسيب شناسي معرفتي و نظري ===
+
=== آسیب شناسی معرفتی و نظری ===
  
1 - عدم تبيين، تحليل مباني، مؤلفه‌ها و هدف‌هاي اصلاح و احياء.2 - نفوذ و رسوخ انديشه‌هاي انحرافي، التقاطي و بيگانه.3 - تحريف تفكر اصيل ديني، ارزشي و انقلابي در حوزه‌هاي احياء و اصلاح.4 - خلط اصول و فروع در حوزه‌ي معرفت و عمل.5 - عوام زدگي عالمان، نخبگان و روشنفكران.6 - عدم زمان آگاهي و زمينه شناسي.7 - ابهام طرح‌هاي آينده‌ي اصلاحي.8 - تحجرگرايي، جمودگرايي، و واپس‌گرايي، و سطحي نگري.9 - التقاط محوري، زمان زدگي و انحراف عقيدتي.10 - عدم خردگرايي و عدالت محوري در اصلاحات.<br/>
+
۱ - عدم تبیین، تحلیل مبانی، مؤلفه‌ها و هدف‌های اصلاح و احیاء.۲ - نفوذ و رسوخ اندیشه‌های انحرافی، التقاطی و بیگانه.۳ - تحریف تفکر اصیل دینی، ارزشی و انقلابی در حوزه‌های احیاء و اصلاح.۴ - خلط اصول و فروع در حوزهٔ معرفت و عمل.۵ - عوام زدگی عالمان، نخبگان و روشنفکران.۶ - عدم زمان آگاهی و زمینه شناسی.۷ - ابهام طرح‌های آیندهٔ اصلاحی.۸ - تحجرگرایی، جمودگرایی، و واپس‌گرایی، و سطحی نگری.۹ - التقاط محوری، زمان زدگی و انحراف عقیدتی.۱۰ - عدم خردگرایی و عدالت محوری در اصلاحات.<br/>
=== آسيب و آفات عملي و اجتماعي ===
+
=== آسیب و آفات عملی و اجتماعی ===
  
- ناتمام گذاشتن اصلاحات.2 - رخنه فرصت طلبان.3 - افراط و تفريط عملي در جريان اصلاح‌طلبي.4 - تجددگرايي افراطي.5 - شكاف نسل‌هاي انقلابي در جامعه. [ صفحه 40] 6 - بي‌برنامه‌گي.7 - عدم كنترل و تعديل اصلاحات.8 - خشونت گرايي افراطي.9 - تسامح و تساهل افراطي.10 - شتابزدگي، عدم تدريج و تعقل در اصلاحات.11 - دامن زدن به اختلافات و تفرقه‌هاي حزبي، جناحي و در نتيجه اجتماعي.12 - يك بعدي شدن. [ صفحه 41]
+
- ناتمام گذاشتن اصلاحات.۲ - رخنه فرصت طلبان.۳ - افراط و تفریط عملی در جریان اصلاح‌طلبی.۴ - تجددگرایی افراطی.۵ - شکاف نسل‌های انقلابی در جامعه. [ صفحه ۴۰] ۶ - بی‌برنامه‌گی.۷ - عدم کنترل و تعدیل اصلاحات.۸ - خشونت گرایی افراطی.۹ - تسامح و تساهل افراطی.۱۰ - شتابزدگی، عدم تدریج و تعقل در اصلاحات.۱۱ - دامن زدن به اختلافات و تفرقه‌های حزبی، جناحی و در نتیجه اجتماعی.۱۲ - یک بعدی شدن. [ صفحه ۴۱]
  
  

نسخهٔ ‏۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۲

اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی (ع)
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده محمد جواد رودگر کوهپر
زبان فارسی
ناشر تجلی
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۰-۰۴-۱۲
شابک ۹-۰-۹۳۲۷۵-۹۶۴
دانلود WORD - PDF

اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی (ع)

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیمو صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.کسب «معرفت» از گرایشهای فطری انسان و عامل بیداری و تعالی وجودی او خواهد بود، انسان که هنگام تولدش چیزی از علوم و دانشهای حصولی نداشت ولیکن با سرمایه‌های فطری و استعدادهای بالقوه پا به عرصه عالم طبیعت و جهان ناسوت گذاشت رکن مهم و سرنوشت ساز «حیات ارزشی» و کمالات وجودی‌اش را «شناخت» تشکیل می‌دهد شناختی که مقدمهٔ عمل و اقدام او گردد چه اینکه علم قرین عمل است و با عمل علم معنا پیدا می‌کند و به تعبیر مولا علی علیه‌السلام هیچ حرکتی نیست مگر اینکه انسان در آن محتاج «شناختن» است و به تعبیر حسین بن علی علیه‌السلام خداوند آدمیان را نیافرید مگر اینکه او را بشناسند و پس از شناخت او را عبودیت نمایند و در سایهٔ بندگی خالصانهٔ حق متعال از ماسوای الهی مستغنی [ صفحه ۸] شوند لذا «شناختن» و «شدن»، عرفان و تکامل قرین و رهین هم‌اند و چه پدیده‌ای گرانبهاتر از پدیدهٔ عظیم و الهی و نورانی «کربلا» و نهضت حسین بن علی علیه‌السلام که جهان هستی را به فروغ و حرارتش حیاتمند نموده است و از جنبه‌های الهی - بشری، قدسی و طبیعی، آسمانی و زمینی، معنوی و اجتماعی برخوردار است تا نوری جاودانه فراروی بشریت در تحصیل حیات طیبة قرار گیرد اما سؤال مهم این است که از چه افق و منظری به قیام جاودانه عاشورای حسینی بنگریم؟ آیا برخوردی تجلیلی آن هم قدسی و ملکوتی یا نگاهی تحلیلی و الهی - انسانی با همان ویژگی‌هائی که حسین بن علی علیه‌السلام از حدوث و پیدائی تا توسعه و پایائی قیام و نهضتش آن را تعقیب می‌کرد؟ به نظر می‌رسد اگر از چشم‌انداز حسین علیه‌السلام و با همه جنبه‌های الهی، الهامی، ارزشی، رسالت و مسئولیت انسان در برابر دین و جامعه، خدا و انسان و... آن بنگریم بهتر و بیشتر سرچشمهٔ الهام و معرفت و بصیرت و عبرت خواهد شد و نقش سازندگی فردی و اجتماعی قیام کربلا برجسته‌تر خواهد گشت که بنابر اصل «کل ارض کربلا، کل یوم عاشورا» قیام حسینی برای همهٔ نسل‌ها در همه عصرها درس‌آموز و عبرت‌زا و تکامل‌بخش خواهد بود، لذا دو نگاه:الف) ثبوتی که نقش وحی و الهام، قدسیت، استفاده از اطلاعات و قدرت عینی، رازآلود بودن قیام کربلا.ب) اثباتی یعنی امام حسین علیه السلام را دردمند دین و آگاه به زمان و احیاءگری جامع‌اندیش و مصلحی دلسوز و آزاداندیش و عدالت محور و تکلیف‌گرا و اصول محور بدانیم در پیش روی ما [ صفحه ۹] خواهد بود [۱] و اگر چه جنبه‌های ثبوتی و ماوراءالطبیعی و الهامی و مقامات امامتی و ولائی حسین بن علی علیه‌السلام غیرقابل انکار است لیکن ما باید با نگاهی ریشه شناسانه و تحلیلی با قیام عاشورا برخورد و مواجهه نمائیم چنانکه امام حسین علیه‌السلام در تبیین و تحلیل قیامش به همه جنبه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و معنوی توجه داشت و این حرکت عمیق و هدایتگر و زنده کننده حقایق و معارف دینی و اصلاح‌گر امت اسلامی را بوجود آورد لذا با این نگاه دوم است که نهضت اباعبدالله منشأ حیات و حرکت و پویائی و بالندگی و مسئولیت اندیشی در جامعهٔ اسلامی و بیداری و پایداری در صیانت از اندیشه و ارزشهای ناب اسلامی خواهد شد و با این نگاه است که می‌توان به گفتمان عدالت، حکومت دینی، اصولگرائی، وظیفه‌شناسی، حریت‌طلبی، ارزش‌خواهی، انسان‌دوستی، تعالی‌اندیشی و... اهتمام ورزید و نام و یاد حسین بن علی علیه‌السلام را چراغ هدایت و کشتی نجات بشریت قرار داد و با تفکر و منطق و روحیه حسینی زندگی کرد، با این نگاه می‌توان تصویری واقع بینانه، عزت گرایانه، شناخت علل و اهداف و انگیزه‌های پیدایش و گسترش نهضت کربلا، شناخت نقش انسان متعهد و مسئول خواه مرد یا زن، امام یا مأموم در آن دریافت نمود و به همهٔ ابعاد متجلی در قیام یعنی معرفت، محبت، عاطفه و احساس، عقل و عشق، صبر و بصیرت، [ صفحه ۱۰] بینش و ارزش، ایمان و یقین، عدالت و آزادی، ادب و رأفت، درک و درد دینی و... آشنائی یافت...اینکه آنچه در پیش روی شماست با نگاهی اثباتی و تحلیلی و با عنایت به نیازهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی زمان تدوین شده است و به یقین زوایای ناگفتهٔ فراوانی در آن یافت می‌شود، پرسشهای زیادی قابل طرح و پاسخگوئی است که امید است سر فصلی برای اصحاب تحقیق و تدقیق و مایهٔ تأملی برای نسل جوان قرار گیرد تا نقش احیاءگرانه و اصلاح‌طلبانه حسین بن علی علیه‌السلام را بهتر و بیشتر بشناسیم و مؤلفه‌های اصیل احیاء تفکر دینی و اصلاح‌گرایی را در جامعهٔ خویش بازیابیم تا در معرض آفاتی چون جمود و تحجر، تجدد و انحراف و تحریف و التقاط قرار نگیریم و با بصیرت دینی و تفقه اسلامی فرزند زمان خویش باشیم و هر گونه انحرافی را برنتابیم و حادثهٔ عظیم کربلا و قیام ازلی و جاودانه عاشورا را با همه ابعادش پاسداری و زنده نمائیم و مراقب باشیم که اندیشهٔ امانیستی، لیبرالیستی، پلورالیستی، راسیونالیستی یعنی انسان گرایانهٔ محض، آزادیخواهی افراطی، تکثر گرایی مخرب و منفی و خردگرایی صرف بشری دامن اندیشه و عمل دینی ما را نگیرد و بین ما و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم و علوی و حسینی شکاف و گسست ایجاد ننماید و بهر تقدیر قیام کربلا معیار شناخت و سنجش جامعی برای همهٔ ما در همهٔ احوال باشد.ناگفته نماند این کتاب قبلا بصورت سلسله مقالاتی در یکی از روزنامه‌های سراسری منتشر شده است [۲] و اکنون به همت ناشر [ صفحه ۱۱] صاحب فضیلت و معنویت و اهل درد دین دانشمند محترم حجة الاسلام و المسلمین محمد خطیبی کوشکک در لباس انتشارات تجلی متجلی شده است تا شعاعهائی از باطن قیام کربلا در قالب «اصلاحگرائی» بر ذهن و زندگی اهل ایمان تابش یابد و از همه ارباب الباب و صاحبان نظر و بصر تمنا داریم ما را از نظرات و اندیشه‌های خویش محروم نسازند باشد که مرضی خدای سبحان و مورد عنایت امام حسین علیه‌السلام قرار گیرد.«و الحمد لله رب العالمین»اقل الطلاب: محمد جواد رودگر [ صفحه ۱۳]

مؤلفه‌های اصلاح گرایی و احیاء گری در اندیشه و عمل حسین بن علی

در این که نهضت حسین بن علی علیه‌السلام در شرایطی ویژه فرهنگی سیاسی و اجتماعی رخ داد و در طول نیم قرن از سال یازدهم تا شصت و یکم هجرت حوادث بسیاری در جهان اسلام حادث شد و جامعهٔ اسلامی فراز و نشیب‌های زیادی دید به گونه‌ای که امامت تبدیل به خلافت و خلافت به سلطنت بدل شد و احزاب و جناح‌های فکری، سیاسی و اجتماعی بوجود آمدند و فرقه‌های کلامی نیز در حال شکل‌گیری بودند و از سقیفه تا کربلا خط ممتد و مرتبطی بوجود آمد و سه شیوه‌ی: انحراف، تحریف و تز موازی در برخورد با اسلام اصیل و ناب را دشمن نقابدارانه و بی‌نقاب در پیش گرفت، چه دروغها که به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم نبستند و معیارهای اصیل اسلامی را تحریف نکردند و معیارهای جاهلی را زنده ننموده‌اند، آن چنان دشمن در تهاجم فرهنگی، تبلیغاتی و روانی با روشهای متنوع و متلون جلو آمد که [ صفحه ۳۲] جامعه دچار بحران هویت دینی و ارزشی شد و استحالهٔ فرهنگی صورت گرفت و با خود بیگانگی دینی و اسلامی سر برآورد و بین نسل‌های اسلامی و انقلابی با نسل‌های نوین اجتماعی شکاف و شقاق ایجاد شد تا اینکه اسلام بدعت جانشین اسلام سنت و اسلام اموی جایگزین اسلام ناب نبوی و علوی شد و ماجراهای تلخ و خونباری به وقوع پیوست. آیا ندای پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم که فرمود: کثرت علی الکذابه من بعدی و بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا یا اینکه فرمود: لا یبقی من الاسلام الا اسمه و من القرآن الا رسمه و... را درست تحلیل کرده‌ایم و چرا علی علیه‌السلام فرمود: سیأتی علیکم زمان یکفأ فیه الاسلام کما یکفأ الاناء بما فیه [۳] و... براستی چرا معاویه بجای علی علیه‌السلام برگزیده شد و امام حسین علیه‌السلام مظلوم و مهجور ماند و قیام کربلا رخ داد؟ چرا جامعهٔ اسلامی و امت ختمیه آنقدر دچار انحراف فکری، روحی و عملی شد که با امام معصوم علیه‌السلام جنگیدند (برای رضای خدا و دفاع از اولی الامر)؟ آیا اوج بیگانگی با اسلام اصیل، فرهنگ ناب قرآنی، سیرهٔ علمی و عملی پیامبر و علی علیه‌السلام در حادثهٔ تلخ و غمبار کربلا تجلی نیافت؟... در هر حال شناخت مؤلفه‌ها و سنجش عناصر اصیل اصلاحات و احیاءگری امام حسین علیه‌السلام منوط بر شناخت زمان امام حسین علیه‌السلام و تحلیل درست، منطقی و عمیق پنجاه سال تاریخ سیاسی اسلام و نقد و ارزیابی دوران پس از ارتحال پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم، زمان امامت و رهبری علی علیه‌السلام و حوادث زمان امام حسن مجتبی علیه‌السلام خواهد بود و شاید از بهترین منابع غیر از تاریخ، سخنان و نامه‌های [ صفحه ۳۳] حسین بن علی علیه‌السلام از مدینه به مکه و از مکه به کربلا و در کربلا باشد که بسیار عمیق و دردمندانه و در عین حال ظریف و دقیق حوادث فرهنگی، سیاسی و اجتماعی به تحلیل کشیده شده است...مؤلفه‌های اصلی اصلاح‌گرایی حسین بن علی علیه‌السلام عبارتند از:اسلام ناب، تفکر جهادی و انقلابی، ظلم ستیزی و استبداد زدائی، بازگشت جامعهٔ اسلامی به قرآن، سنت، سیرهٔ نبوی و علوی، احیاء کرامت و حقوق انسان، اقامهٔ عدالت اجتماعی، نقش دادن به مردم در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود مبتنی بر معیارها و ارزشهای اسلامی، احیاء عنصر حیات آفرین و عزت بخش امر به معروف و نهی از منکر، بدعت زدایی، خرافه ستیزی، مبارزه با تحریف‌های پیدا و پنهان در حوزهٔ اندیشهٔ دینی، احیاء امت ختمیه و اصلاح بسترهای اصلی جامعهٔ اسلامی و...حال به فرازهایی از سخنان و مکتوبات ارسالی امام حسین علیه‌السلام توجه نمائیم: نوع اسلام شناسی، انسان شناسی و جامعه شناسی ویژه در حرکت اصلاحی امام علیه‌السلام مشاهده می‌شود:الف -... انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابیطالب [۴].همانا قیام کردم تا امت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم را، امت جدم را اصلاح کنم، هدفی جز امر به معروف و نهی از منکر ندارم و روش من روش پیامبر و علی علیه‌السلام است. [ صفحه ۳۴] ب -... فان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت. [۵].که سنت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم را کشته و می‌راند، آمده‌اند و بدعت را احیاء کردند.ج -... الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه. [۶].د -... فلعمری مالامام الا الحاکم بالکتاب و القائم بالقسط و الدائن به دین الحق و الحابس نفسه علی ذلک لله. [۷] .به جانم سوگند امام و رهبر نیست مگر آن کس که به قرآن عمل کند و عدل را بپا دارد و حق را اجرا کند و خود را وقف راه خدا سازد.این نکات در سخنان بالا قابل تأمل است:۱ - هدف از قیام کربلا اصلاح فرهنگی و اجتماعی امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم بوده است.۲ - عنصر اصیل نهضت حسین علیه‌السلام امر به معروف و نهی از منکر است که در اصلاحات حسینی نقش کلیدی و محوری داشت.۳ - سیره و روش امام علیه‌السلام در قیام سیره و روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه‌السلام بوده است که در واقع احیاء سنت و سیره پیامبر و علی علیه‌السلام بوده است.۴ - احیاء سنت‌های مرده و از بین بردن بدعت‌های زنده شده از اهداف دیگر احیاءگرانه حسین بن علی علیه‌السلام بوده است. [ صفحه ۳۵] ۵ - حق گرایی، حق خواهی، باطل ستیزی و باطل زدایی از انگیزه‌های نهضت اصلاحی عاشورا بوده است.۶ - محورهای قیام اصلاح‌گرایانه کتاب و سنت، عدالت خواهی، عدالت گستری و دین داری بود.۷ - مبارزه با انحرافهای فرهنگی، تحریف‌های دینی، استبداد و ظلم حاکم، تفسیر به رأی‌ها و قرائت‌های بی‌پایه و معیار از دین و تعالیم دینی که توسط تزویرگران، زراندوزان و زورمندان ترویج شد نیز از هدف‌های قیام کربلا بود.۸ - احیاء تفکر اصیل دینی و فرهنگ خدا محور، انسان‌گرا، عدالت پرور و حق مدار اسلام ناب و اصلاح جدول ذهن، زبان و زندگی امت پیامبر اسلام نیز در ذات نهضت حسینی نهفته بود.۹ - در نهضت اصلاحی مصلح باید از ویژگی‌های اصیل، الهی، درک دینی و درد دینی والایی برخوردار باشد ویژگی‌هایی چون: اسلام شناسی اصیل، زمان شناسی عمیق، دشمن شناسی زیرکانه، وظیفه شناسی، روش شناسی جامع، اصول‌گرایی در مسیر اصلاح‌طلبی، تفکر جهادی و ارزشی، صبر و بصیرت، بیداری و پایداری در راه هدف، تبیین و تحلیل حرکت اصلاح‌طلبانه و احیاءگرانه، طرفداری جدی امر به معروف و نهی از منکر، راه شناس، راه رفته، مستقل و آزادیخواه و...۱۰ - اصلاح‌طلبی و احیاءگرایی جزء ذات دین و هویت اصیل اسلامی و انقلابی است نه در تعارض و تضاد با آن و این در همهٔ زمان‌ها و زمینه‌ها لازم و ضروری می‌نماید با وجود اینکه اصلاحات درونی و برونی است و... [ صفحه ۳۶]

علل حدوثی و غائی اصلاح طلبی و احیاء گری در قیام کربلا

بدیهی است که حسین بن علی علیه‌السلام با درک درست و جامع شرایط زمان خویش و پایبندی کامل به اصول اسلامی وقتی با جامعهٔ مسخ شده به لحاظ فرهنگی و ارزشی مواجه شد و در واقع توطئه نقابدارانه و تهاجم فرهنگی، نظری، تئوریک، تبلیغاتی و اجتماعی دشمنان اسلام تا جائی پیشرفت که (در جریان بیعت خواهی با یزید بن معاویه) حضرت فرمود:و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید. [۸] .و مرگ شرافتمندانه و عزیزانه یعنی جهاد و شهادت در راه خدا را بر حیات با ذلت و خفت‌بار با ظالمین ترجیح داد.و فرمود:لا اری الموت الا السعاده و الحیاة مع الظالمین الا برما. [۹] .من مردن را برای خودم سعادت و زندگی با ستمگران را موجب ملامت می‌بینم.و هرگز تن به سازش و ذلت با ثمرات شیطانی نداد و فرمود:الا و ان الداعی و ابن الداعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذله و هیهات من الذله. [۱۰].مردم کوفه آن ناکس، پسر ناکس، آن زنازاده‌ی، پسر زنازاده، امیر شما، به من گفته که از این دو کار یکی را انتخاب کن یا شمشیر یا تن به ذلت دادن! هیهات که ما زیر بار ذلت برویم. [ صفحه ۳۷] نقاب از چهره سیاه دشمن برداشت و باید با اردوگاه ریشه‌دار دشمن به مبارزه جدی و عملی برخیزد و روش قیام و جهاد خونین را بر روش‌های تبلیغی، موعظه‌ای و سیاسی ترجیح داد واضح است که این روش‌ها را کارساز و کارآمد نمی‌دید اگر چه به تبیین علل، ریشه‌ها و اهداف قیام خود همواره اهتمام ورزید تا حجت بر مردم تمام شود و راه تحریف نهضتش بسته شود... آنچه در علل حدوثی و غائی نهضت اصلاحی حسین بن علی علیه‌السلام لازم به ذکر است عبارتند از:۱ - مبارزه با انحراف‌های فکری و استحالهٔ فرهنگی جامعه.۲ - احیاء اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم.۳ - مبارزه با ظلم، استبداد و تبعیض.۴ - مبارزه با بدعتها و تحریفهای دینی و فرهنگی.۵ - مبارزه با باطل‌گرایی،فساد خواهی، فزون‌طلبی و تجمل‌گرایی در جامعه. [ صفحه ۳۸]

استاد مطهری و اصلاح طلبی

دیدگاه استاد شهید مطهری در خصوص اصلاحات: (۵ نکته)استاد حدود ۴۰ سال پیش هشدار داده‌اند که:- امروز این ملت تشنهٔ اصلاحات نابسامانی‌ها است و فردا تشنه‌تر خواهد شد. ملتی است که نسبت به سایر ملل احساس عقب افتادگی می‌کند و عجله دارد به آنها برسد. از طرفی مدعیان اصلاح‌طلبی که بسیاری از آن‌ها علاقه به دیانت ندارند، زیادند و در کمین احساسات نو و بلند نسل امروز هستند. اگر اسلام و روحانیت به حاجت‌ها، خواسته‌ها و احساسات بلند این ملت پاسخ مثبت ندهند، بسوی آن قبله‌های نو ظهور متوجه خواهند شد. فکر کنید اگر سنگر اصلاحات را این افراد اشغال کنند، موجودیت اسلام و روحانیت به خطر نخواهد افتاد؟ [۱۱] .- متأسفانه تاریخ نهضت‌های اسلامی صد سالهٔ اخیر، یک نقیصه [ صفحه ۴۲] را در رهبری روحانیت نشان می‌دهد و آن این است که روحانیت نهضت‌هایی را که رهبری کرده تا مرحلهٔ پیروزی بر خصم پیش برده و از آن پس ادامه نداده و پی کار خود رفته و نتیجهٔ زحمات آنها را دیگران و اغلب دشمنان برده‌اند.[۱۲] .- جنبش‌هایی که داعیه‌دار اصلاح بوده، همیشه یکسان نبوده‌اند. برخی داعیه اصلاح داشته و بطور حتم مصلح بوده‌اند. برخی عکس اصلاح را بهانه قرار دادند و افساد کرده‌اند. برخی دیگر در آغاز جنبهٔ اصلاحی داشته و سرانجام از مسیر اصلاحی منحرف شده‌اند. [۱۳] .- در عصر ما نسبت به اصلاحات اجتماعی، حساسیت مثبت و مبارکی پیدا شده که قابل تقدیر است اما این جهت در بعضی موارد به نوعی افراط گرایی کشیده می‌شود که هر خدمتی جز اصلاح اجتماعی، به هیچ گرفته می‌شود. هر خدمتی با معیار «اصلاح» سنجیده می‌شود و ارزش هر شخصیتی به میزان دخالتش در اصلاحات اجتماعی معتبر شناخته می‌شود. این طرز تفکر به نظر صحیح نمی‌رسد زیرا هر چند اصلاح اجتماعی خدمت است اما در واقع هر خدمتی اصلاح اجتماعی نیست. [۱۴] .- خطری که اغلب مصلحان اجتماعی بوجود می‌آورند از همین ناحیه است که در یک اجتماعی تندرو، کندرو، متمایل به راست یا به چپ ظهور می‌کند و به پیکار مقدس دست می‌زند، اما فراموش [ صفحه ۴۳] می‌کند که یک برنامه معین فقط برای مدتی قابل اجرا است و با جامعه کندرو، تندرو و چپ رو یا راست رو آنقدر باید پیکار کرد که تعادل خود را بازیابد و بیش از آن، خود مستلزم سقوط و انحراف جامعه از سوی دیگر است. [۱۵] . [ صفحه ۴۵]

متدلوژی (روش شناسی) اصلاح گرایی در نهضت عاشورا

(متدلوژی - metodology) پس از بررسی اصل احیاء دین، اندیشهٔ دینی، اصلاح فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در نهضت حسین بن علی علیه‌السلام و طرح مؤلفه‌های مهم و بنیادی آن اینک به تحلیل و سنجش «روش امام حسین علیه‌السلام در حرکت اصلاح گرایانه» می‌پردازیم.بر ارباب الباب و اصحاب بصیرت پوشیده نیست که گزینش روش درست، منطقی، کارآمد و فراگیر در انجام حرکت و نهضت اصلاحی و احیائی بسیار مهم می‌باشد و اگر شرایط، اوضاع و احوال جامعه رو به پیچیدگی بیشتر و سخت‌تر باشد (انتخاب روش) دشوارتر خواهد بود براستی روش چه روشی باید باشد روش فرهنگی صرف، سیاسی و اجتماعی محض، روش نظامی و مسلحانه صرف، روش ترکیبی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و قیام مسلحانه.آیا در این روش‌ها هر کدام که گزینش گردد با جوهرهٔ عقلانی و [ صفحه ۴۶] خردگرایانه محض یا اگر عاشقانه، عارفانه و جهادی باشد نیز خود بسیار مهم و سرنوشت ساز می‌باشد. حال با رویکردی تاریخی و تحلیلی به قیام امام حسین علیه‌السلام و بررسی شواهد حدیثی و روائی در مجموعه سخنان حسین بن علی علیه‌السلام باید بدرستی دریافت که امام علیه‌السلام چه روشی را با چه جوهره‌ای انتخاب و اعمال کرد؟ چه تناسبی و سنخیتی بین روش و جوهره وجود داشته است؟ چه همگونی بین روش و جوهره با علل فاعلی و غائی نهضت عاشورا وجود دارد؟ آیا جوهره قیام نیز عقلانی - عاشقانه بوده است یا نه؟ هر گاه برای این پرسش‌ها پاسخ جامعی پیدا نماییم، می‌توان تصور و تصویری کلان و جامع از قیام جاودانهٔ کربلا پیدا کرد.روش پدیدار شناسی در تحلیل قیام تاریخی امام حسین علیه‌السلام ما را به این نتیجه می‌رساند که امام حسین علیه‌السلام در نهضتش اهداف روشن و روش‌های شفاف و زلال را برگزید و در تمام سخنان و نامه‌هایش در هر مناسبتی بر روی هدف‌ها و روش‌ها تأکید و تکیه داشت و حتی شعارهایش متناسب با اهداف و روشهایش سروده می‌شد. بطور مثال امام علیه‌السلام در تبیین هدف‌ها، هدف اصلاح جامعه نبوی، احیاء ارزش‌ها و معیارهای اصیل اسلامی، نفی و محو بدعت‌ها و از بین بردن آفات و آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی که اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم را تهدید می‌کرد، زنده کردن شعائر ممتاز و برجستهٔ دینی، اقامه حق و عدالت اجتماعی، نابودی استبداد و ظلم، فسق و فجور، اعتلای کلمهٔ توحید، احیاء روش کارآمد و سعادت بخش پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه‌السلام در جامعه، خرافه زدائی از چهرهٔ اصیل دین، دیندار نمودن جامعه در عرصه‌های گوناگون و حوزه‌های مختلف فکری، عملی و [ صفحه ۴۷] در روش‌ها، روش جهاد و مبارزه با عنصر امر به معروف و نهی از منکر و در واقع ترکیبی فرهنگی (احیاء اصول، حقائق دینی و اصلاح امت اسلام)، سیاسی و اجتماعی (اصلاح مدیریت و حکومت، استبداد زدائی و اقامهٔ عدالت) و جهاد مسلحانه، خروج علیه خلافت غصبی و خلیفهٔ بدون صلاحیت برای ادارهٔ جامعه اسلامی، خلیفه‌ای که صلاحیت فکری، اخلاقی و اجتماعی در مدیریت و امارت بر جامعه نبوی نداشت و...جوهره و روح قیام فرهنگی، اجتماعی و مسلحانه امام حسین علیه‌السلام نیز عشق و درد بود. درد دین و غیرت دینی که از درک عمیق، روح بلند و ژرف الهی و اوج دینداری او سرچشمه می‌گرفت،درک شرایط فرهنگی و اجتماعی اسلام و اقتضاء زمان، زمان‌شناسی امام علیه‌السلام نیز عامل مهم حرکت علیه خلافت و خلیفهٔ حاکم بود که عشق و خون در باطن و جانمایهٔ قیام تجلی یافت. بنابراین قیام خونین ونهضت سرخ حسینی شکل گرفت و امام علیه‌السلام از وداع با قبر نورانی پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم از «و ان یراک قتیلا» [۱۶] حرف به میان آورد و در هنگام حرکت نیز از سخن گفت و در حرکت از مکه به کربلا نیز ندای استرجاع «انا لله و انا الیه راجعون» و در زمان رسیدن به کربلا نیز از عشق و شهادت «هیهنا مناخ رکاب و مصارع عشاق» [۱۷] (اینجا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است) سخن گفت دو چهره قیام خود را از مدینه تا کربلا و از کربلا تا مدینه یعنی حرکت دورانی که دایرهٔ عشق، شهادت، پیام و خون بود را ترسیم کرد تا حوزه وظائف و رسالت‌ها مشخص باشد. عده‌ای از سر [ صفحه ۴۸] عشق خون هدیهٔ اسلام اصیل و ناب کردند و گروهی نیز از سر عشق از کربلا تا کوفه، شام و مدینه کاروان آزادگان را در پیام رسانی به راه انداخته و با بصیرت و صلابت انجام وظیفه نمایند که در اصل وظیفه گرایی و تکلیف محوری روح جهاد، شهادت، اسارت ظاهری و حریت واقعی بود تا مسلمانان همهٔ اعصار بدانند اسلام شناسی، وظیفه شناسی، زمان شناسی، دشمن شناسی،ولایت شناسی و ولایت مداری از اصول مهم حیات دینی و زندگی اسلامی آنها خواهد بود و البته به تعبیر حسین بن علی علیه‌السلام در همیشهٔ تاریخ «قل الدیانون» [۱۸] نمودار خواهد شد. پس در قیام اصلاحی و نهضت احیائی حسین بن علی علیه‌السلام هدف‌ها، شعارها، مسیرهای قیام و حرکت روشن و روش‌ها نیز بسیار زلال، شناخته شدنی و دست یافتنی است و هیچ نکته مبهم و نقطهٔ متشابهی در قیام الهی‌اش وجود ندارد و عجیب است که نه تنها کلیات قیام امام بلکه جزئیات نهضتش نیز روشن و مستند در تاریخ وجود دارد و بسیار حیاتی، مهم و دخیل در تحلیل قیام می‌باشند و این خود معجزه‌ای در قیام معصومانه، آسمانی، توحیدی و عدالت خواهانه امام حسین علیه‌السلام است.پس انتخاب روش امام حسین علیه‌السلام نیز الگوئی برای گزینش روش‌ها در اصلاح‌گرایی و احیاءگری است. بدیهی است که امام علیه‌السلام با درک درست و همه جانبهٔ مسئله، روشن کردن هدفها، شعارها، آگاه سازی مردم، اتمام حجت، دین محوری، عدالت گرایی، احیاء عنصر فراموش شده و گرد گرفتهٔ امر به معروف و نهی از منکر، ظلم ستیزی، مهربانی و رأفت،دلسوزی برای مردم و نسل‌های مختلف جامعه، [ صفحه ۴۹] آینده نگری، حفظ حقوق و کرامت انسانی، آزادیخواهی و حریت طلبی به وظیفه خویش عمل نموده‌اند و در نهضت امام خمینی(رض) که نهضت حسینی بود نیز امام (رض) از همان اول هدف‌ها و استراتژی حرکت و قیام خویش را علیه طاغوت درون و بیرون مشخص و روش را کاملا روش فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قرار داد و در همه عرصه‌ها حقیقت، عدالت و حریت را در اسلامیت ناب جستجو نمود و تئوری حکومتش را نیز ولایت فقیه قرار داد و بین اسلام و مسلمین، امت، امام، اسلامیت و جمهوریت گره زد و اساس نهضتش را احیاء اسلام اصیل فراموش شده، مهجور، منزوی و ناب محمدی قرار داد و ندای بازگشت به صدر اسلام، اسلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه‌السلام را سر داد و انقلاب اسلامی نیز انقلابی احیاءگرانه و اصلاح‌طلبانه در ابعاد فکری، فرهنگی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بوده است و همه جا نیز دکترین احیاء و اصلاح روشن و شفاف بود، چه قبل از پیروزی و چه پس از پیروزی و دوران جنگ، دفاع مقدس و بعد از آن.البته ناگفته نماند که فراز و نشیب‌های فراوانی بوجود آمد و شرایط دشوار فرهنگی و سیاسی حادث شد و رهبری نقش سازنده‌ای را در همه شرایط ایفاء کرد یعنی همان اصل ولایت فقیه کارآمد و توانمند و پویایی را نشان داد که اینک پس از ارتحال امام فقیه و امت اسلام نیز رهبری و ولایت جامعه را با کمال درک و آگاهی از شرایط زمان، انتخاب زمینه‌ها، تحلیل درست از منزلت و موقعیت ایران اسلامی در درون و خارج از مرزها و درک عمیق از اوضاع فرهنگی و سیاسی جامعه همواره نقش کارآمد، نقش سازنده و [ صفحه ۵۰] راه گشایی را به نمایش گذاشت و در حرکت اصلاح طلبانه‌ای که از عمق و درون انقلاب اسلامی سرچشمه گرفت و ریشهٔ درونی و مردمی داشت نیز با شناخت، تبیین و تحلیل درست منطقی و تدریجی مؤلفه‌ها، اصول، شعارها، هدف‌ها و آسیب‌شناسی اصلاحات جلوی هر گونه تحجر گرایی و تجددگرایی افراطی را گرفت و جامعه را نسبت به تندرویها و کندرویها هشدار و انذار داد و بصورت سیستماتیک، نظام‌مند و زنجیره‌ایی در مقاطع حساس آگاهی‌های لازم و دستورات مقتضی را ابلاغ کرد تا با خطر تحریف بنیادها، تاریخ انقلاب اسلامی، انحراف، التقاط، نفاق ورزی و نفوذ فرصت طلبان مبارزه نماید و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را در این دوران تکاملی دشوار که دوران فتنه‌های فرهنگی، سیاسی و شبهه‌های دینی نیز می‌باشد رهبری صحیح و فراگیر نماید و این همان معجزهٔ عنصر ولایت در تفکر دینی اسلام ناب محمدی و افق اندیشهٔ خالص شیعی است.از جمله فوائد رهبری تیزهوشانه و ولایت هوشمندانه ایشان این بود که روش اصلاح‌گرایی را تصحیح نمود و از خطر افراط و تفریط رهانید اصلاحات در انقلاب اسلامی را ذاتی و ضرورتی در روند تکاملی انقلاب اسلامی دانست و هم اصول اصلاحات را که دین محوری، امام مداری، ارزشگرایی و زمان آگاهی است تبیین و هم بسترهای اصلاحات رفع فقر، فساد و تبعیض را تعیین نمود و عقل‌گرایی، خردورزی، اعتدال گرایی، شناخت ظرفیت‌ها، استعدادها و در عین حال مکر و خدعه دشمن، دشمن شناسی را با صراحت، صداقت، تأکید و تکرار، مطرح و تذکر دادند. [ صفحه ۵۱]

لایه‌های مختلف قیام عاشورا

آفرینش قیام عاشورا با دو انگیزهٔ مهم و ممتاز: الف) احیاء دین، تفکر، اندیشه، ارزش‌ها و گرایش‌های دینی ب) احیاء جامعهٔ دینی، امت اسلامی و بیدار باش جامعهٔ نبوی آسیب دیده، آفت زده و گرفتار جهالت، غفلت و نسیان بود. بنابراین باید به این فهم عمیق، انیق و دقیق دست یافت که قیام حسینی یک قیام ذو وجوه، جامع و دارای مراتب و شئون متکثر، متنوع و چند لایه بود که استاد شهید مطهری با بهره‌برداری از تفسیر «متشابه» از دیدگاه علامه طباطبائی (رض) که دارای معانی طولی است و به همین دلیل نهضت حسین بن علی علیه‌السلام را یک نهضتی متشابه نامید [۱۹] . پس این قیام تنها چهرهٔ نظامی، جهادی و مبارزات مسلحانه ندارد اگر چه به جهاد و خون منتهی شد و از اول نیز امام از شهادت، لقاء الله و مرگ سرخ سخن می‌فرمود اما دارای چهرهٔ فرهنگی، تبلیغی و ایدئولوژیکی بسیار قوی و غنی نیز بود که می‌توان [ صفحه ۵۲] آن را یک عاشورای ایدئولوژیکی و مکتبی و مکتب حسینی را مکتب تجدید حیات اسلامی نامید.به همین دلیل نهضت امام حسین علیه‌السلام نهضتی بیدارگرایانه، بیناگرانه و بردبارانه یعنی آمیخته‌ای از بصیرت و صبر یا بیداری و پایداری برای احیاء قرآن، سنت و اصلاح امت ختمیه بود و با توجه به انحرافهای فکری، روحی و اخلاقی و فسادهای اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی که بتدریج و آرام بین نسل‌های آغازین مسلمین تا نسل‌های بعدی پدید آورد، شکاف و شقاق و روح ایمانی، جهادی، زهد گرایانه، روحیهٔ دینی، اصولگرایانه و ارزش خواهانه مسخ و محو شد و انفعال در برابر دنیا و مظاهر دنیوی حادث شد به گونه‌ای که امام حسن علیه‌السلام در تحلیل شرایط زمان خویش به مردم خطاب کرده بود که دیروز دین جلوی شما و دنیا پشت سرتان بود ولی امروز دنیا جلوی شما و دین عقب شما قرار گرفت و حسین بن علی علیه‌السلام در تحلیلی جامعه شناسانه و دقیق فرمودند: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت علی معایشهم» [۲۰] و اهل الله بسیار کم، (اقل قلیلون) و اهل الاخرة قلیل اما اهل الدنیا کثیر بلکه اکثر شدند و به گونه‌ای انحراف، تحریف، تهی کردن اسلام از پیامهای اصیل، سعادت بخش و کرامت زایش اوج گرفت و گرد و غبار نادانی و غفلت سیمای مردم را پوشاند و عقل‌ها مغلوب شهوات و قلب‌ها معکوس شد که به تعبیر امام باقر علیه‌السلام: «کل یتقربون الی الله عزوجل بدمه» [۲۱] یعنی سربازان [ صفحه ۵۳] و لشکریان عمر بن سعد برای تقرب به خدا و تحصیل رضای حق با تجسم قرب الی الله و الگوی تمام عیار اسلام ناب محمدی جنگیدند و مبارزه کردند و عناصری چون: تطمیع، تهدید، تبلیغ منفی علیه اهل بیت علیهم‌السلام، تحمیل معیارهای جاهلی مثل امتیازات نژادی، طبقاتی و تخریب فضای فرهنگی و ارزشی جامعهٔ پس از زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم تا زمان حسین بن علی علیه‌السلام یعنی نیم قرن را دچار تسلیم کور در برابر اسلام ابوسفیانی و اموی کرد و خواص جامعه بجز اندکی به رسالت و وظیفهٔ خویش در برابر عوام جامعه عمل نکردند و با عذرهای نامعقول و توجیهات نادرست زمینه را برای بدعت با تز خلافت و اسلام سلطنت فراهم آوردند و غربت اسلام ناب نبوی و علوی را عامل شده و با فراموش کردن و مهجور ساختن عنصر امر به معروف و نهی از منکر زمینه ساز حاکمیت شرار الناس بر جامعهٔ اسلامی گشته‌اند و در واقع حدیث هشدارآمیز و عبرت انگیز پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم که فرمود: «انکسری ظهری اثنان عالم متهتک و جاهل متنسک» [۲۲]یعنی دانشمندان بی‌تعهد، مسئولیت گریز، دنیا طلب، عابدان سطحی نگر، متحجر و نادان کمر اسلام اصیل و ناب را شکستند و با علی علیه‌السلام در صفین و نهروان و با فرزند علی علیه‌السلام در سرزمین کربلا جنگیدند و اسلام سقیفه‌ای را بر مسند قدرت نشاندند، که اگر قیام جاودانه و ابدی عاشورا نبود اسلام ناب برای همیشه محو می‌شد. اما نهضت حسین علیه‌السلام آثار و ثمرات شیرین، [ صفحه ۵۴] دلنشین، جالب و جاذبی را فراروی مسلمین و بشریت قرار داد تا اسلام ناب را برای همیشه بیمه نماید و خواص و عوام را هشدار و انذار دهد و درس‌ها و عبرت‌های شگرف و شگفت بر جای نهاد که به برخی از آنها اشاره می‌نمائیم:۱ - بصیرت آفرینی و معرفت زائی در حوزه‌های اندیشه، ایمان، ارزش و اخلاق دینی در میان مسلمین به این معنا که قیام او براساس بینش متعالی و تفقه دینی جامه عمل پوشید و جامعه را به سوی شناخت، دانش، بینش و گرایش دینی سوق داد. چنانکه در زیارت اربعین می‌خوانیم: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة» [۲۳] .۲ - احیاء روحیهٔ جهادگرایی و شهادت طلبی.۳ - ستیز علیه اسلام نقابدار اموی که به وصیت ابوسفیان مبنی بر «تلقفوها تلقف الکره» «توپ» حکومت، خلافت و سلطنت را در «تیپ» خود نگهداری نمایید [۲۴] را شروع کرد تا به زدودن این تفکر جاهلی، نژادی، ثروت خواهانه و ظالمانه بپردازد.۴ - بازگشت دادن جامعهٔ اسلامی به صدر اسلام، سنت و سیرهٔ پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه‌السلام که خود فرمودند: «ارجعوا الی عقولکم» تنبه عقلی و رویکرد فرهنگی سیاسی به زمان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و حوادثی که رخ نمود داد. [ صفحه ۵۵] ۵ - احیاء ارزشهای دینی، معنوی و فرهنگی مثل: احیاء اندیشهٔ توحیدی، اندیشه و بینش عرفانی، اخلاقی مثل: مروت، ایثار، صداقت، راستی و درستی، وفا، ادب، حماسه آفرینی، شرافت، کرامت نفس و عزت درونی، روحیهٔ غیرت دینی و درد دین، زنده کردن معروف‌ها و از بین بردن منکرها، عدالت خواهی، ظلم ستیزی، دشمن شناسی و دشمن ستیزی، وظیفه گرایی، تکلیف شناسی و امید به آیندهٔ توأم با تلاش، جهاد و بصیرت و...که به بینش‌ها و برخی به گرایش‌های دینی و اسلامی مرتبط هستند، کافی است به شعائر امام حسین علیه‌السلام در دریافت این حقایق معرفتی و رفتاری توجه شود. [۲۵].۶ - احیاء مواریث فرهنگی و علمی اهل بیت علیهم‌السلام و شیعیان یا علویین که مهجور، مظلوم و مستضعف شده بودند.۷ - فضاسازی و زمینه پردازی برای قیام‌های علویین علیه امویان و...۸ - الگوسازی و الگوپردازی برای همه نسل‌ها در همه اعصار.۹ - درس «حضور» توأم با «ظهور» یعنی هم از قعود، سکون، بی‌خبری، بی‌تفاوتی و انفعال خارج شدن و هم اهل درک، تحلیل، بینش دینی و سیاسی فراگیر گشتن، درس دین شناسی آموختن و درد دینداری داشتن، این دو را بهم سرشتن تا همیشه عزت اسلامی، ارزشی و انقلابی را حفظ نمایند که عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنین است. [ صفحه ۵۶] ۱۰ - حماسه دفاع و پاسداری از دین و ارزش‌های دینی را خلق کردن و به زن، مرد، پیر، جوان، دختر و پسر مشارکت بخشیدن تا هر کسی که جوهرهٔ الهی، مذهبی و معرفت دینی دارد در همهٔ شرایط، زمان‌ها و زمینه‌ها با درک صحیح از اوضاع و احوال جامعهٔ خویشتن به رسالتش و مسئولیتش عمل نماید که جهان بینی اسلامی تعهد آور، مسئولیت آفرین و شورانگیز است.ناگفته پیداست که در این میان نقش امام زین العابدین علیه‌السلام و حضرت زینب سلام الله علیها را در خالص و ناب نگهداشتن قیام عاشورا و جلوگیری از تحریف نهضت امام حسین علیه‌السلام و تبلیغ درست، منطقی، به موقع و زمان شناسانه و توأم با صراحت، صداقت، صلابت، شناخت و شجاعت را نباید از یاد برد و سخنرانی‌های عقیلهٔ بنی‌هاشم در کوفه و شام و سید الساجدین در شام، نقش برجسته و ممتازی در صیانت و پاسداری از نهضت عاشورا داشتند و این نیز درس بزرگی برای انسانیت و مسلمین است و بینش و هوشیاری امام حسین علیه‌السلام را در طراحی نهضت عاشورا و قیام کربلا نشان می‌دهد که چگونه فرازهای الهی و آسمانی سخنان آن امام همام مبنی بر «ان الله شاء ان یراک قتیلا و ان یراهن سبایا» در چهرهٔ خون پیام بزرگی را متجلی می‌سازد و داشتن پشتوانه‌ای فکری و ایدئولوژیکی برای نهضت و همراهی صادقانه و صبورانه عناصر تبلیغی و فرهنگی برای سلامت و خلوص نهضت را نیز نشان می‌دهد تا اشاره‌ای لطیف به مسئولیت عالمان دینی، علمداران فرهنگی و نیروهای تبلیغاتی در عصر حاضر نیز باشد. [ صفحه ۵۷] البته درک زمان، درد هدایت، مسئولیت اندیشی داشتن، روش شناسی، انتخاب منطقی و درست، هدف‌ها و انگیزه‌ها را الهی و توحیدی کردن، خلوص ورزی و خردورزی را بهم پیوند زدن، عقل، عشق، فکر، ذکر و فعل را در هم آمیختن نیز از لوازم، مقدمات، مقارنات کار و اقدام مثبت و کارآمد است تا دین خدا به دست دینداران واقعی سربلند و سایه گستر باشد که به تعبیر بلیغ و دردمندانه منسوب به حسین بن علی علیه‌السلام: «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی» [۲۶]، که اوج درد دینی و غیرت الهی و اسلامی و آئینه‌ای از کربلاست پس خویشتن را با آن بشناسیم، بیارائیم و تأویل نمایم. [ صفحه ۵۹]

چگونه به قیام کربلا نگاه کنیم

یکی از اصول مهم در تحلیل پدیده‌های سرنوشت ساز و اثرگذار، پدیدهٔ الهی انسانی و جاودانه «عاشورای حسینی» این است که بدانیم و بیابیم با چه روش و متدی به شناخت و سنجش آن اهتمام ورزیده‌ایم، آیا تنها از روش نقلی، گزارشی و اخباری است یا از روش فلسفی، عقلانی، تحلیل درونی و از منظر فلسفهٔ تاریخی نیز به آن می‌نگریم؟ پاسخ این است که گرچه نهضت امام حسین علیه‌السلام به لحاظ تاریخی دارای منابع و مصادر فراوان و حتی بسیاری از جزئیات نیز شفاف و روشن است، فقط باید زحمت مطالعه و بررسی اسناد تاریخی را به خود بدهیم و نگرش گزارشی به حادثه عظیم کربلا نیز دیدگاه مثبت و وسیعی را نیز در معرض ما می‌گذارد.اما در طول تاریخ تحریف‌هایی از سوی (دشمنان آگاه) و دوستان ناآگاه صورت پذیرفت و استفاده از متد نقلی در شناخت قیام کربلا، شناخت محدود، سطحی و یک سویه می‌دهد. لازم و ضروری است که از متد عقلی و تحلیل فلسفی یعنی شناخت ریشه‌های پیدایش، حدوث نهضت، اهداف و انگیزه‌ها، زمینه‌ها، زمان تکوین، توسعهٔ آن قیام [ صفحه ۶۰] الهی و زنده کنندهٔ اسلام ناب محمدی نیز بهره‌های کافی و وافی را ببریم.حقیقت آن است که اگر ما به تاریخ به عنوان منبعی از معرفت و بستری برای بصیرت و عبرت بنگریم و حوادث و زمینه‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، روحی و روانی، دینی و معنوی و اخلاقی و... درونی جامعهٔ اسلامی زمان حسین بن علی علیه‌السلام را مورد کنکاش و کاوش‌های دقیق علمی، تحلیل خردمندانه و دردمندانه قرار دهیم، می‌توانیم بین وقایع و حوادث قبل از قیام کربلا و قیام عاشورا پیوند برقرار کنیم و رابطه علل و معلولی بین سقیفه در سال یازدهم هجرت با حادثهٔ غم انگیز و عبرت آموز کربلا در سال شصت و یکم هجرت را دقیقا بشناسیم و تحلیل نمائیم و به سئوالاتی چون:چرا حادثهٔ کربلا رخ داد؟ چرا امام حسین علیه‌السلام شیوه برخوردش با خلافت مثل شیوهٔ برخورد امام علی علیه‌السلام با خلافت‌های قبل و خلافت معاویه در شام نبود؟ چرا امام حسین علیه‌السلام به روش امام حسن علیه‌السلام عمل نکرد؟ مگر چه اتفاقی رخ داد؟ آیا تحلیل ما از نوع برخورد علی علیه‌السلام و امام حسن علیه‌السلام با وقایع و حوادث حکومتی، اجتماعی و سیاسی زمان خودشان نیز دچار آفات معرفتی و تاریخی نیست؟ آیا بازنگری و پژوهش در عصر علوی و شناخت علی علیه‌السلام نیز یک ضرورت عقلی، عملی، تاریخی و فرهنگی نخواهد بود؟ ما چگونه با واقعه کربلا برخورد می‌کنیم؟ چرا بین نسل‌های اول، دوم و سوم نهضت اسلامی و توحیدی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم فاصله و شکاف افتاد؟ عوام و خواص هر کدام چه نقشی داشته‌اند؟ چرا اسلام بدعت و خرافات، اسلام ابوسفیانی، ابوهریره‌ایی و کعب الاحباری جانشین اسلام ناب [ صفحه ۶۱] محمدی، علوی، حسینی و ابوذری شده است؟ چرا اسلام خلافت، جانشین اسلام امامت و اسلام سلطنت بدل اسلام ولایت گشت؟ چرا امام حسین علیه‌السلام روش مبارزه و جهاد با خلافت را به جای روش فرهنگی و تبلیغی صرف برگزید؟ نفاق فرهنگی و دینی، اسلام نقابدار و تهی شده و اسلام منهای قرآن و عترت چگونه در میان مسلمین نفوذ کرد تا جائی که برخی نماز خویش را بر نماز امام حسین علیه‌السلام ترجیح می‌دادند و برای رضای خدا و قرب الهی با امام معصوم زمان خویش جنگیدند؟ آیا تاریخ تکرار پذیر و قابل تجربه است؟ آیا انفعال، بی‌تفاوتی و توجیه گرایی اعمال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و تجمل زدگی، گنج افروزی، اشرافیت، تخرب گرایی افراطی، تبعیض نژادی و طبقاتی، انقطاع‌های فرهنگی، گسست بین نسل‌ها، راحت طلبی و عافیت جویی گریبان خواص جامعه را نخواهد گرفت؟ آیا ولایت گریزی، ولایت ستیزی منافقانه، مردم گرایی افراطی، زمان زدگی، التقاط اندیشی، قلب حقایق، تحجر، واپس گرایی و سطحی نگری بیماریهایی نیستند که دامن اندیشه، عمل، افکار و اخلاق بزرگان جامعه را بگیرند؟ براستی چرا عبرتهای عاشورا مطرح شد؟ چرا بر احیاء عنصر امر به معروف و نهی از منکر تکیه و تأکید شده است؟ آیا حادثه‌ای رخ داد که تهدید کنندهٔ فرهنگ اصیل دینی و ارزشهای اسلامی و انقلابی بوده است؟ آیا اسلام ثروت و عافیت، بدعت و خرافات، سلطنت، اسلام بی‌دردان، منافقان قدیم و جدید، اسلام التقاط قدیم و جدید، اسلام سکولارها و لیبرالها سر برآورده و تهدیدی بر اسلام ناب نبوی، علوی و حسینی، اسلام پابرهنگان و مجاهدان و پیروان ولایت شده است؟ و آیا...پاسخ بر چنین سئوالهای تاریخی و عصری نیاز به تأمل و تعمق [ صفحه ۶۲] ژرف و شگرفی در شناخت، ارزیابی و تحلیل قیام امام حسین علیه‌السلام دارد و هر دو روش: الف - نقلی و تاریخی ب - عقلی و تحلیلی لازم و ضروری هستند و تطبیق و مقایسه زمان ما از جهات مختلف با زمان حادثهٔ کربلا نیز امری معقول و بخردانه است تا نقاط قوت و ضعف خویش را بشناسیم. باید آسیب شناسی و آسیب درمانی، آفت شناسی، آفت ستیزی و آفت زدایی کنیم، تا خود، جامعه و رهبران جامعه را با معیار کربلا و میزان عاشورا تأویل و نقد و توزین نمائیم...لازم به یادآوری است که چند نکتهٔ مهم و اساسی تحلیلی در قیام عاشورا وجود دارد که باید مؤلفه‌های اصیل مورد مطالعه و ارزیابی، قرار گیرند:الف) نقش امام حسین علیه‌السلام به عنوان امام و رهبر حادثهٔ کربلا، سخنان، نامه‌ها و خطابه‌های آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا مؤلفهٔ برتر و اصلی برای شناخت علل پیدایش قیام کربلا و اهداف انگیزه‌ها خواهند بود.ب) نقش کاروان کربلا، اهل بیت امام علیه‌السلام به خصوص امام زین العابدین علیه‌السلام و حضرت زینب (س) و خطبه‌ها و سخنان آنان در تحلیل قیام کربلا.ج) نقش یاران و اصحاب خاص و عام حسین بن علی علیه‌السلام و انگیزه‌ها، شعارهایشان و جایگاه‌های اجتماعی و طبقاتی که داشتند و پاسخ به این سئوال مهم که دو لایه دارد:لایه اول: چرا و چگونه مردم علیه امام حسین علیه‌السلام جنگیدند؟ چرا امت اسلام با امام حسین علیه‌السلام مبارزه کردند؟!لایه دوم: چگونه و چرا قیام امام حسین علیه‌السلام و اصحاب بسیار قلیل ولی باوفا و باصفایش عامل حیات مجدد اسلام اصیل، زلال، وحیانی [ صفحه ۶۳] و ولائی شده است؟ چگونه هفتاد و چند نفر با خون خویش عامل احیاء فرهنگ، معارف اصیل اسلامی، ارزش‌های دینی و معنوی و عامل اصلاح امت اسلام شده‌اند؟د) نقش ائمه معصومین علیهم‌السلام پس از قیام کربلا و اینکه چرا حسین علیه‌السلام حلقه واسط قرار گرفت؟ه) نقش عالمان و دانشمندان دینی و اسلامی در احیاء و اصلاح حادثه کربلا و تأثیر آن در تمامی دوره‌ها چه بوده است؟و) رسالت و مسئولیت خواص و عوام نسبت به اسلام ناب محمدی با الهام از قیام کربلا چه چیزهایی خواهد بود؟ز) بررسی مقایسه‌ای و تطبیقی عصر حاضر با عصر پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم تا زمان امام حسین علیه‌السلام چه پیامدها و نتایجی در بر دارد؟ح) وظیفه حکومت دینی در عصر حاضر چه چیزهایی است؟ط) چه آفات و خطراتی حکومت دینی را از درون و برون تهدید می‌کند؟ی) چه روشهای فرهنگی و تبلیغی با توجه به اقتضاء زمان و مکان برای صیانت از معارف و ارزش‌های ناب دینی و انقلابی وجود دارد و به عبارت دیگر نقد وضع گذشته، حال و بررسی آیندهٔ فرهنگی چگونه صورت می‌پذیرد؟ این مؤلفه‌ها و پرسشهایی است که اگر مورد مداقه و نقادی عالمانه و زیرکانه قرار گیرند افق نوینی را در تحلیل قیام کربلا فرا روی جامعهٔ اسلامی و جوان خواهد گذاشت و آن زمان است که عناصری محوری چون: ۱- معرفت به حسین علیه‌السلام ۲- محبت و عشق به حسین علیه‌السلام ۳- الگوپذیری و اسوه آموزی از قیام کربلا ۴- درس آموزی و عبرت اندوزی از حادثهٔ عاشورا و نقد وضع و حال جامعهٔ اسلامی و انقلابی ۵- ایثار، نثار، جهاد و احیاء معروف و [ صفحه ۶۴] اماتهٔ منکر و... در بطن و متن جامعهٔ اسلامی و دینی متبلور خواهد شد و تا جامعه زنده، بیدار، پایدار، تحلیل‌گر، حسینی و عاشورایی و ولائی است از اسلام نفاق، فرهنگ التقاط و معرفت دینی مبتنی بر تحجر، تجدد، جمود، جهل، تحریف، انحراف، کاری ساخته نیست، تا روح درک دینی، درد دینی، روحیهٔ معنویت خواهی، بازسازی اخلاقی و نوسازی معنوی در جامعه حضوری زنده و پرنشاط دارد از خصم درون و برون و مدعیان دروغین دین و آزادی، دموکراسی و مردم سالاری و خردگرائی، از سکولاریسم پیچیده و لیبرالیسم منافق، کاری برنخواهد آمد پس محرم محرم شویم و با عرفان، درایت و درابت و در عین حال عشق و عاطفه با حسین علیه‌السلام حشر و نشر داشته باشیم که مقام معظم رهبری در تحلیل حادثه کربلا که تحلیلی عالمانه، خردمندانه، دردمندانه و مقایسه‌ای و هشدارآمیز و انذار دهنده است، فرمودند چهار عنصر عبودیت، معرفت، عدالت و محبت دچار تحول و دگرگونی شد و فرمودند:عاشورا غیر از درسها، عبرتهایی هم دارد، عمدهٔ عبرت‌های عاشورا مخصوص این زمان است همین زمان ما و کشور ما... [۲۷] .و الحمد لله رب العالمین

اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی

اشاره

بر اصحاب معرفت و ارباب حکمت پوشیده نیست که انسان موجودی کمال‌گرا و تعالی طلب می‌باشد و همواره به رشد، فلاح، پویایی، بالندگی و حرکت رو به جلو و پیشرفت تکیه و تأکید دارد و از سیر قهقرائی، توقف، تحجر و سکون بیزاری می‌جوید و این در ذات و جوهره و فطرت او نهفته است. تکوین، تکامل، پیدایش و گسترش فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در فراز و نشیب تاریخ حیات بشری نیز معلول این ویژگی الهی - انسانی اوست و هویت فرهنگی - اجتماعی انسان را همین بینش و گرایش فطری تشکیل می‌دهد، ناگفته نماند که در شاکله و شخصیت فرهنگی و تمدنی بشر دو مؤلفهٔ مهم دینی، هدایت‌های آسمانی و پیامبرانه، معرفت‌های وحیانی و «عقل جمعی بشر» که دانش و تجربه نیز در آن مستور است، نقش محوری و زیرساختی را ایفاء کرده‌اند. بنابراین هدایت تکوینی، تشریعی، فطری و عقلانی [ صفحه ۱۴] جانمایه و قرارگاه اصلی سیر تکامل گرایانه انسان بوده و خواهد بود. به همین دلیل است که انسان در حیات فردی و زندگی اجتماعی‌اش همواره درصدد تجدیدنظر، نقد، خویشتن، تأویل خود به حقایق و بازشناسی و بازپروری فرهنگ و تمدن خویشتن برمی‌آید و با عناصری چون: خودسازی، تحول آفرینی، نواندیشی، نوخواهی، اصلاح‌طلبی، احیاءگرائی، بازسازی و... کاملا آشنا و مأنوس می‌باشد و هر کدام از این واژه‌ها را با همه محمولهای فرهنگی، معرفتی و لوازم آن در طول حیات فردی و اجتماعی‌اش تجربه می‌نماید. البته گاهی با تعابیر ضد ارزشی و معرفتی چون: سقوط، واپس‌گرائی، انحراف، تحجر، فساد، میرائی، جمود و... نیز برخورد می‌کند و در این میان با گرایش به «ستایش» واژه‌های دسته اول و «ستیز» با تعابیر دسته دوم بسر می‌برد و اینها در درون او ریشه دارد. واضح است که ذات انسان نیز قرارگاه مبارزه و تضاد فلسفی نور، نار، روشنائی، ظلمت و خیر و شر و جنود رحمانی و شیطانی است و نوع جهان‌بینی‌ها و ایدئولوژی‌های انسان در نوع مبارزه و فرجام تضادهایش نقش بسزائی دارند.به هر حال در تعالیم دینی و اسلامی نیز تعابیر هدایت و ضلالت، نور و ظلمت، صلاح و فساد، تقوی و فجور، ایمان و کفر، حیات و ممات، احیاء و اماته، سعادت و شقاوت، کمال و نقصان، رشد، صعود و سقوط، شفاء و بیماری، تزکیه و تدسیس، علم و جهل و... با همه بارهای معرفتی و فرهنگی‌اش موجود است و پرواضح است که انسان با رشد، فلاح، علم، حیات، هدایت، سعادت، تقوی، ایمان، کمال، تزکیه، صعود و صلاح و اصلاح ارتباط وجودی و فطری داشته و در این میان اصلاح «مصلح»، اصلاح‌طلبی و احیاءگری و محیی از [ صفحه ۱۵] قداستی ویژه برخوردارند و هر انسانی دوستدار این حقایق طراوت بخش، حیات آفرین و شورانگیز است و پیامبران الهی نیز از بزرگترین احیاءگران و اصلاح‌طلبان بشمار می‌رفتند اما باید متوجه این نکته دقیق و ظریف بود که در حوزه‌های معرفت دینی و تعالیم اسلامی اغلب اصلاح و اصلاح‌گرایی در عرصه اجتماعی کاربرد داشته و «احیاء و احیاءگری» در عرصه‌های فکری و فرهنگی، احیاء و اصلاح دارای بارهای مثبت و باارزش و در عین حال پیچیده، تحریف پذیر و تناقض بردار نیز می‌باشند و در دو بستر فکر و اجتماع با دو صورت ایجابی و سلبی تحقق پذیر می‌باشند، اگر ما از آیات قرآن و نقش پیامبران الهی بگذریم در حوزه احادیث، روایات و کارکردهای امامان معصوم علیهم‌السلام نیز حقایقی چون احیاء و اصلاح را خواهیم دید و حتی از القاب امام مهدی علیه‌السلام «محیی» و «مصلح» می‌باشد که احیاءگر دین و اصلاحگر جامعه می‌باشد و ثمرهٔ مجموعه بعثت‌ها، رسالتها، امامت‌ها و ولایت‌ها در امامت، رهبری و ولایت آن عزیز تجلی می‌یابد و همهٔ گذشته حیات و حرکت پیامبرانه و امامان علیهم‌السلام مقدمه و زمینهٔ حیات و حرکت جهانی اوست که: بقیة الله خیر لکم [۲۸].در این میان زندگی و قیام جاودانه حسین بن علی علیه‌السلام حلقه اتصال جامعه و معیار مبارکی برای شناخت، سنجش، احیاء دین و اصلاح اجتماعی است که اساس (زیربنای) هویت و ماهیت قیام عاشورا احیاءگری و اصلاح‌گرایی بوده است و شاید جملهٔ نورانی نبوی مبنی [ صفحه ۱۶] بر «و انا من حسین» ناظر بر همین حقیقت متعالی باشد. واضح است که اسلام «محمدی الحدوث و حسینی البقاء» بوده و نهضت حسینی در جهت احیاء اندیشه و تفکر اسلام ناب نبوی و مبارزه با همهٔ انحراف‌ها، تحریف‌ها، کژاندیشی‌ها، تحجر و جمودگرائی‌ها و فسادهای فردی و اجتماعی بوده و عنصر احیاءگری و اصلاح کننده «امر به معروف و نهی از منکر» همهٔ حوزه‌های دینی، انسانی، فردی و اجتماعی را شامل شده است و ما در این مقال و مقاله برآنیم تا احیاءگری و اصلاح‌گرایی را در افق اندیشه‌های نورانی و حرکت الهی و جاودانهٔ حسین بن علی علیه‌السلام جستجو نمائیم و به جای این که «اصلاح‌طلبی و احیاءگری» را با اندیشه‌های محض بشری دوران رنسانس و پس از آن، که در غرب رخ داد و چه آنچه در مقطعی از تاریخ ایران که البته فهم و تحلیل آنها لازم و نقد آن مقاطع تاریخی بسیار ضروری می‌نماید، اما شناخت پیشینهٔ فرهنگی دینی و نهضت حسینی از این منظر و با این رویکرد ضروری‌تر و مغتنم می‌باشد و قیام عاشورا الگویی بسیار مهم، مثبت و کارآمد در احیاء اندیشهٔ دینی و اصلاح اجتماعی خواهد بود و با بافت و هویت دینی جامعهٔ اسلامی و انقلابی ما نیز سازگاری و وفاق بهتر و بیشتری دارد و می‌تواند زمینه مناسب و میمونی برای بازشناسی هویت فرهنگی و سیاسی و اجتماعی ما باشد و در عین حال آئینهٔ زلال و صافی برای نقد جایگاه و منزلت ما قرار گیرد و باید حرکت احیائی و اصلاحی در بستر انقلاب اسلامی که دارای حرکتی اشتدادی و طولی می‌باشد واقع شود و تکامل و گسترش یابد. چه نیکوست که «واقعه عاشورا» چنانچه سرآغاز و الگوی آفرینش انقلاب اسلامی بود به همین صورت منشأ [ صفحه ۱۷] خیزش نوین، بازسازی و بازپروری دورانهای جدید این انقلاب، نظام الهی و اسلامی نیز قرار گیرد تا نهضت حسینی در حدوث، استمرار و بقاء آن نقش اولی، محوری و بنیادی داشته باشد و ما در این مختصر بیشتر با «اصلاحگرایی» و کمتر با «احیاءگری» مواجه خواهیم شد و با توجه به هدف خویش بحث‌ها را در چند محور زیر دسته بندی (تقسیم بندی) می‌نماییم:محور اول: مفهوم شناسی واژه‌های اصلاح و احیاء.محور دوم: مؤلفه‌های اصلاح‌گرایی و احیاءگری.محور سوم: علل حدوثی و غائی اصلاح و احیاء.محور چهارم: آسیب شناسی و آفت شناسی اصلاح‌طلبی و احیاءگرایی.محور پنجم: جمع‌بندی و نتیجه‌گیری. [ صفحه ۱۹]

مفهوم شناسی اصلاح و احیاء

[۲۹] .«اصلاح» به لحاظ لغوی مصدری عربی دارد و مفرد واژه «اصلاحات» است و دارای معانی متعدد و متنوعی است که عبارتند از: به سامان آوردن، درست و راست کردن، سر و سامان دادن، التیام بخشیدن، سازش و آشتی دادن، دور کردن تباهی، رفع عیب و فساد، به صلاح آوردن، نیک و بهتر و استوار کردن و در زبان عربی کلمهٔ «الاصلاحات» رایج بوده و واژه «التعدیلات» نیز به جای اصلاحات و اصلاحات در قبال انقلاب «revolution» و در قیام با آن نیز بکار می‌رود و معادل رفرم [ صفحه 20] reform نیز می‌باشد، البته اصلاحی که معادل رفرم است اصطلاحی خاص در فرهنگ و اندیشهٔ سیاسی است و به نوعی خاص از تحولات و تغییرات اجتماعی نظر دارد و البته روشن است که مقصود از «اصلاح» در واژه «اصلاح‌طلبی» اصلاح اجتماعی است و اصلاح اجتماعی یعنی دگرگون ساختن در جهت مطلوب یا رهایی از وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب و این به دو صورت ممکن است، نفی وضع موجود به طور کلی برای نیل به وضع مطلوب و یا بازسازی و دگرگونی در وضع موجود، با حفظ هویت‌ها و اصول در رسیدن به وضع مطلوب و از نظر استاد مطهری «اصلاح» به معنی سامان بخشیدن در مقابل «افساد» است و چنین اصلاح‌طلبی یک «روحیهٔ اسلامی» است و آورده‌اند:اصلاح‌طلبی یک روحیهٔ اسلامی است. هر مسلمانی به حکم این که مسلمان است خواه ناخواه اصلاح‌طلب و حداقل طرفدار اصلاح‌طلبی است، زیرا اصلاح‌طلبی هم به عنوان یک شأن پیامبری در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلام است. [۳۰] .بنابراین اصلاح امری پسندیده و در ذات دین و از ویژگی‌های تدین می‌باشد و از نظر علمی نیز براساس متدلوژی فقهی و اجتماعی در حوزه‌های عملیاتی دین زمینه اجتهاد و تفقه در دین با همهٔ جوانب آن در جهت اصلاح و زنده کردن و پویا نگهداشتن اندیشه و تفکر [ صفحه ۲۱] اجتماعی اسلام و سامان بخشی و نظام دهی به جامعه در جهت رشد و پیشرفت و توسعه‌ها همه جانبه می‌باشد.ناگفته نماند واژه اصلاحات از واژه‌های پرطرفدار و پرجاذبه می‌باشد که باید براساس جهان بینی و ایدئولوژی که مبنا و پشتوانه فرهنگی و معرفتی آن است تبیین و تحلیل و سپس پیرامون آن قضاوت و داوری شود، یعنی بشناسیم که اصلاحات با چه مبادی و منابع تصوری، تصدیقی، متد و روشی و هدف و غایتی صورت می‌گیرد آنگاه به قضاوت و داوری بنشینیم و به همین جهت است که اصلاحات گرچه از نظر واژه‌ای و لغوی معنائی پرجاذبه و باارزش دارد لکن براساس مؤلفه‌های ذاتی و عرضی خویش به اصلاحات مثبت و منفی، حق و باطل تقسیم پذیر است گرچه «اصلاح» در برابر «افساد» است اما خود متناقض یا پارادوکسیکال نیز می‌باشد و حتی در فرهنگ قرآن و جوامع روائی و حدیثی نیز چنین تناقض نمائی در مفهوم شناسی اصلاحات نهفته است، در اینجا ضمن نقل مطلبی از اندیشمند فرزانه و دانشمند پرمایه مقام معظم رهبری در خصوص اصلاحات مفهومی و واژه‌ای با یک رویکردی به «واژه شناسی قرآنی و حدیثی» در تبیین اصلاحات مطالبی را می‌آوریم:اصلاحات از آن واژه‌هایی است که همیشه پرجاذبه بوده است، همه انسانهایی که از هر نوع فساد رنج می‌برند، دلشان با این شعار می‌تپد و طرفدار اصلاحات هستند. [۳۱]. [ صفحه ۲۲] با توجه به مطالب اخیر نتیجه می‌گیریم:۱- اصلاحات واژه‌ای پرجاذبه است.۲- اصلاح در برابر افساد است.۳- انسان به لحاظ فطری و عقلانی طرفدار اصلاحات یا اصلاح پسند است.

اصلاح در قرآن و احادیث

«اصلاح» در قرآن معنائی اثباتی، ارزشی و نفیانی و سلبی دارد یعنی به معنای از میان برداشتن فساد، تباهی، ویرانگری و نادرستی در محیط اجتماعی که اصلاح امور جامعه وجهت دهی صحیح و هدفمند و ایجاد صلاح و رشد خواهی در متن و بطن جامعه می‌باشد [۳۲] و البته به معنای آشتی دادن مردم از هم جدا و تخاصم نیز آمده است [۳۳] که راغب اصفهانی نیز در مفردات «اصلاح» را در برابر و ضد «افساد» قرار داده و این اوصاف را بصورت عام مختص اعمال و افعال انسانی دانسته است و اصلاح گاهی نیز در برابر «گناه» آمده است. [۳۴] .در قرآن اصلاح و افساد و مصلح و مفسد در مقابل هم قرار گرفتند و اگر به ظرایف و لطایف بکار رفته در آیات توجه داشته باشیم تحلیل و تبیین «اصلاح‌گرایی» برای ما روشن‌تر و آسان‌تر خواهد بود و معیارها و ملاکهایی را در فکر، فعل، نظر، عمل و انگیزه‌های مدعیان [ صفحه ۲۳] اصلاح را در داوریها و قضاوتها دریافت خواهیم کرد. در قرآن گاهی افرادی را که ادعای اصلاح‌طلبی دارند مفسد معرفی می‌نماید و گاهی ره آورد انبیاء را اصلاحات و هدف از رسالت آنان را «اصلاح» معرفی می‌نماید. به این آیات بنگرید:الف - و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون [۳۵] .ب - ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب [۳۶] .در این آیات چه کسانی که اعتقاد عقلی و قلبی و عملی و واقعی به خدا دارند و چه کسانی منکران خدا هستند، که اعتقاد قلبی ندارند و نفاق می‌ورزند. هر دو گروه از «اصلاحات» حرف به میان می‌آورند یعنی «اصلاحات» مورد پذیرش موحدان و مؤمنان و هم مورد قبول کفار و منافقان می‌باشد. براستی چه معیار سنجش و ملاک ارزشی و داوری وجود دارد؟ آیا جز این است که به مبانی اعتقادی، انسان شناسی، جامعه شناسی و کارکردهای عملی، رفتاری، سیاسی، اجتماعی و صداقت مدعیان در قول و فعل بنگریم؟ جز این است که ببینیم چگونه و تا چه حد خالصانه و دلسوزانه به تبیین شفاف بنیادهای نظری و تئوریک مؤلفه‌های خویش در جریان اصلاح‌گرایی پرداخته و به آنها پایبند هستند؟ واقعا صف پیامبران مصلح را با منافقان افسادگر با نقاب اصلاح‌طلبی چگونه باید جدا کرد؟ پس اصلاح‌طلبان نیز صادق و کاذب، مؤمن و منافق دارند و [ صفحه ۲۴] اصلاح‌طلبی دینی، اسلامی و انقلابی، با اصلاح‌طلبی دروغین و نقابدارانه باید از هم جدا دانست.در روایات نیز واژه اصلاح و معیارهای نظری و واقعی آن ذکر شده است که جهت تنویر اذهان به برخی از آنها اشاراتی خواهیم داشت:قال رسول الله: اصلح الناس، اصلحهم للناس. [۳۷] .صالح‌ترین مردم، مصلح‌ترین برای مردم است.قال رسول الله: لا یصلح آخر هذه الامة الا بما صلح به اولها [۳۸] .فرجام و نهایت این امت این است که تنها بواسطه آنچه ابتدا با آن به اصلاح خویش رسیده بود اصلاح گشته و سامان می‌یابد.علی علیه‌السلام در صدر منشور حکومتی خویش «اصلاح جامعه» را از جمله چهار وظیفهٔ اصلی حکومت به شمار آورده است:جبایة خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها [۳۹] .جمع‌آوری مالیات، جهاد با دشمنان، اصلاح جامعه و آباد نمودن سرزمین.امام علی علیه‌السلام:اللهم! انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسة فی سلطان و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک، [ صفحه ۲۵] فیأمن المظلومون من عبادک... [۴۰] .... خدایا تو می‌دانی هدف ما رقابت برای بدست گرفتن قدرت و... نبود بلکه اینچنین می‌خواستیم که نشانه‌های دینت را بازگردانیم و در سرزمین‌های تو آشکارا دست به اصلاحات زنیم، تا بندگان ستمدیده‌ات ایمن شوند.امام حسین علیه‌السلام:اللهم! انک تعلم لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک [۴۱].... خدایا تو می‌دانی که قصد ما رقابت برای رسیدن و دست یافتن به قدرت یا زیادت خواهی مال دنیا نبود، بلکه برای آن بود که نشانه‌های دین تو را به دیگران بنمایانیم و با قدرت دست به اصلاح سرزمینها بزنیم، تا بندگان ستمدیده‌ات امنیت یابند.بنابراین در نگاه و افق احادیث و روایات مبانی و اهداف و حتی روش‌های اصلاح‌گری را با مطابقت و ضمانت آورده است که عبارتند از:۱- راه اصلاح‌گری بازگشت به اسلام نخستین، اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم است.۲- اصلاح‌طلبان باید خود به مقام صالح رسیده باشند و اصلاح درونی کرده باشند. [ صفحه ۲۶] ۳- حکومت اسلامی هدفی جز اصلاحات در ابعاد مختلف ندارد و نباید داشته باشد.۴- اصلاح جامعه زمینهٔ تحقق اهداف بعثت‌ها و رسالتها در ابعاد فردی و اجتماعی است.۵- اصلاحات واقعی در ذات و جوهرهٔ اسلام اصیل قرار دارد و امری «درونی» است و برونی و زائد بر ذات آن نیست.در نتیجه کسانی که درصدد هستند اندیشهٔ «اصلاح‌طلبی» را اندیشه‌ای برون دینی و بیگانه از تعالیم اسلامی و حتی در مقابل تفکر، معرفت و فرهنگ اسلامی جلوه دهند و خاستگاه غربی برای آن پیدا کنند اسلام و اصلاحات را درست نشناخته‌اند بدیهی است که در درون اسلام و انقلاب اسلامی «اصلاحگرایی» نهفته است و مسلمان و مؤمن اصلاح‌طلب به معنای قرآنی و با روش نبوتی و امامتی آن می‌باشد و به تعبیر مقام معظم رهبری:اصلاحات یک حقیقت ضروری و لازم است و باید در کشور ما انجام بگیرد. اصلاحات در کشور، از سر اضطرار نیست. جزء ذات هویت انقلابی و دینی ما و یک فریضه است. [۴۲] .۶- اصلاح در برابر «افساد» است و عرصه‌های گوناگون دارد نه در برابر «انقلاب» که در گفتمان غربی دو واژه متقابل هستند، ولی اصلاح‌گرایی هم روش و هم هدف است که از دیدگاه‌های مختلف با روش انقلابی و گاهی غیر انقلابی ممکن خواهد بود. [ صفحه ۲۷]

احیاء

«احیاء» نیز به معنای زنده کردن، شاداب و باطراوت نگهداشتن و جان بخشیدن، ثمربخش و فائده رسان نمودن است در قرآن و روایات نیز «احیاء» در موارد متعدد از جمله «احیاء جان انسانها» احیاء زمینهای مرده، احیاء عقل و دل و... بکار رفته است. بنابراین معلوم می‌شود احیاء بیشتر از آنکه جنبه‌های اجتماعی داشته باشد جنبهٔ فرهنگی، روحی و درونی دارد، احیاء در مقابل مرگ، خواب و بی‌خبری است پس زندگی، بیداری، درک، معرفت و بصیرت از معانی و حقائق فکری در واژه احیاء هستند و اینکه قرآن با زندگان سر و کار دارد لینذر من کان حیا [۴۳]، زنده کردن و هدایت یک فرد، احیاء ناس شمرده شده است [۴۴] و دارا بودن «بینه» به معنای حیات عقلی داشتن [۴۵]و از همه مهمتر دین تفسیر کنندهٔ حیات واقعی انسان شمرده شده است [۴۶]و چنانکه در قرآن کریم است استجابت دعوت خدا و رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم عامل حیات معنوی و معقول آدمی است [۴۷]پس خدا، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و قرآن کریم «احیاءگر» هستند و اگر کسی زمین موات و مرده را زنده، بایر و دائر نماید از آن اوست، ائمهٔ معصومین علیهم‌السلام احیاءگر جامعه هستند، همچنین نهضت حسینی احیاء سنتهای فراموش شده و مرده بوده است، امام زمان (عج) محیی دین [ صفحه ۲۸] ناب و اصیل خواهد بود همه و همه دلالت تام و کامل بر معنای معنوی، عقلانی و معرفتی احیاء دارد و عرصه‌های مختلف آن از انسان تا اسلام را شامل می‌شود و این اهمیت و ضرورت «احیاءگری» را روشن می‌سازد.به تعبیر استاد شهید مطهری (رض) در بحث «احیاء تفکر دینی» دین عامل احیاء انسان یعنی حرکت بخشیدن، پویا کردن، اهل تفکر و تعقل و سازندگی کردن انسان، اهل کرامت و عزت نفس نمودن انسان است و انسان زمینی، خوابیده و بی‌تحرک را آسمانی، بیدار و متحرک می‌سازد و هم «انسان» در احیاء اندیشه و معرفت دین نقش‌آفرین می‌شود و در آن فضاها و بسترهای که «دین» یعنی تفکر دینی آسیب دیده و آفت‌زده شده است و خاصیت واقعی خویش را از دست داده است انسان اهل معرفت، درک و درد به احیاء و بازسازی تفکر دینی نمی‌پردازد، بدعتها، خرافات و پیرایه‌های دروغین، آسیب‌ها و انحرافات و التقاطهای دینی را به کنار می‌زند و نقاب از رخ تفکر متحجرانه، جمودگرایانه و قشری‌گرا نیز برمی‌دارد و از این طریق به احیاء دین می‌پردازد، پس احیاء دو جنبه دارد:الف - احیاء ایجابی یا آرایشی که مهجورها و متروک‌های دینی را زنده می‌کند.ب - احیاء سلبی و پیرایشی که آنچه در دین نبود و وارد دین شده است را می‌زداید و گرد و غبارهای کاذب را از سیمای اندیشهٔ ناب دینی برمی‌دارد و آدمیان را بر سرچشمه‌های اصیل و زلال دین بازگشت می‌دهد تا دین خاصیت اصیل و برتر خویش که احیاء مردم و هدایت و رهبری انسان‌ها در عرصه‌ها و حوزه‌های مختلف است، [ صفحه ۲۹] را بدست آورد. پس احیاء دین شناخت، بازشناسی، بازسازی و بازپروری فرهنگ و تفکر دینی خواهد بود و قیام عاشورای حسینی نیز از مصادیق بارز احیاء دین در دو جنبهٔ فرهنگی و اجتماعی آن بوده است.البته احیاء اعم و جامع‌تر از اصلاح می‌باشد. آنجا که امام حسین علیه‌السلام از زنده کردن سنتها و میراندن بدعتها در مقابل بدعت آفرینی‌های چندین ساله، اصلاح امت اسلام، عنصر امر به معروف و نهی از منکر و حاکم کردن حق، عدل و اقامهٔ دین خدا داد سخن می‌دهد حکایت از جنبه‌های احیاءگرانه و اصلاح‌گرایانه نهضت کربلا دارد و به جرأت می‌توان گفت «قیام کربلا» قیامی احیائی و اصلاحی در حوزه‌های علمی و عملی، معرفتی، عینی و اجتماعی اسلام و مسلمین بوده و فراخوانی جامعه بسوی بینش‌ها و ارزش‌های فراموش شده و حتی از دست رفته بوده است، نوعی القاء بیداری و بینائی و پایداری بود و این همان احیاء اصیل بود یا به عبارت دیگر نهضت حسین بن علی علیه‌السلام عاشورایی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بود که تئوری تربیت و عدالت را از حوزه و بستر دین ناب محمدی جستجو می‌کرد و پاسخ عملی به تمام تاریخ در خلوص، طهارت، توانمندی، پویائی و کارآمدی دین و تفکر دینی اصیل بشمار می‌رود. و... احیائی که در آن عناصری چون: کرامت، حریت انسان، پویایی و پایایی دین، خلوص و صداقت و ایثار و نثار، جهاد و اجتهاد، ارزشگرایی و اصول خواهی، تأمین حقوق فردی و اجتماعی، استبداد ستیزی، خداباوری و ملکوت بینی، مردم باوری دینی و اسلامی، نقش برجسته و شاخص ولایت و امامت و... کاملا مشهود و محسوس بوده است. [ صفحه ۳۰] حال با توجه به بحث‌های گذشته به محورهای دیگر بحث پرداخته و اصلاح‌طلبی را در سیرهٔ علمی و عملی حسین بن علی علیه‌السلام با توجه به نهضت و قیام عاشورا جستجو نمود و درصدد تبیین مؤلفه‌ها و هدفهای اصلاحگرایی برمی‌آئیم، البته قابل ذکر می‌باشد که هدف ما در این نوشتار بیان و تحلیل ریشه‌ها و اهداف نهضت کربلا نیست و بحث تاریخی، گزارشی و حتی تحلیلی از آن هدف ما نیست، اگر چه در برخی مواضع چنین بحثهایی نیز صورت می‌گیرد و لیکن هدف اصلی استناد به سخنان و نامه‌های حسین بن علی علیه‌السلام و استشهاد به هدفها و شیوه‌های آن امام همام می‌باشد تا نکات مندرج در سخنان و قیام امام حسین علیه‌السلام را فراروی اهل تفکر، تدقیق، درک و درد قرار دهیم. بنابراین آفاق اندیشه‌های نورانی و اعمال هدایتگر و آموزندهٔ آن مصباح هدایت و کشتی نجات بهره‌ها بگیریم و با فراچنگ آوردن ره‌آوردهای قیام کربلا به وظیفه شناسی، اصول‌گرایی، راه‌شناسی و هدف‌شناسی خویش در این عصر و دوران نائل شویم و از نهضت حسینی پاسداری همه جانبه نمائیم تا دچار خبط، خطا، انحراف، التقاط، واپس‌گرایی، افراط و تفریط نشویم. استاد شهید مطهری آورده‌اند:اباعبدالله علیه‌السلام یک مصلح است این تعبیر از خودش است... قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امت جدم هستم. قصدم امر به معروف و نهی از منکر است، قصدم این است که سیرت رسول خدا را زنده کنم. روش علی مرتضی را زنده کنم. سیرهٔ پیغمبر مرد، روش علی مرتضی مرد، می‌خواهم این سیره و این روش را زنده کنم. [۴۸] . [ صفحه ۳۱]

آسیب شناسی اصلاح طلبی و احیاء گرایی

اشاره

آنچه براساس تجارب تاریخی، اسلامی، شیعی و تاریخ نهضت‌های اصلاح‌طلبانه و احیاءگرایانه در طول تاریخ فرهنگی و سیاسی اسلام و در جهان غرب پس از قرون وسطی یا رنسانس و در ایران از دورهٔ مشروطه به این سو، لازم است دقت شود این است که نهضت‌های اصلاحی نیز دچار آفات و آسیب‌های نظری، معرفتی، عملی و عینی خواهند شدو بر ارباب معرفت و درک و عالمان و روشنفکران دینی و انقلابی است که به آسیب‌شناسی و آفت‌شناسی در جهت آسیب درمانی و آسیب زدایی برآیند. واضح است که به تعبیر استاد شهید مطهری چه نهضت‌های اصلاحی که در آغاز و پیدایش اصلاحی بودند ولی در استمرار و تداوم دچار انحراف گشته و به ضد خویش یعنی «افساد» تبدیل شده [۴۹]یا نهضت‌های اصلاحی که از روش جامع و درست استفاده نکرده و به نتیجه و بار ننشسته [ صفحه ۳۹] و دستاویز سیاست‌ورزان قرار گرفته‌اند. پس در دوران ما نیز باید آسیب‌ها، آفات،عوامل و موانع اصلاحات و احیاء فرهنگی و اجتماعی را بشناسیم که ما به برخی از آنها در این مختصر اشاره خواهیم داشت:

آسیب شناسی معرفتی و نظری

۱ - عدم تبیین، تحلیل مبانی، مؤلفه‌ها و هدف‌های اصلاح و احیاء.۲ - نفوذ و رسوخ اندیشه‌های انحرافی، التقاطی و بیگانه.۳ - تحریف تفکر اصیل دینی، ارزشی و انقلابی در حوزه‌های احیاء و اصلاح.۴ - خلط اصول و فروع در حوزهٔ معرفت و عمل.۵ - عوام زدگی عالمان، نخبگان و روشنفکران.۶ - عدم زمان آگاهی و زمینه شناسی.۷ - ابهام طرح‌های آیندهٔ اصلاحی.۸ - تحجرگرایی، جمودگرایی، و واپس‌گرایی، و سطحی نگری.۹ - التقاط محوری، زمان زدگی و انحراف عقیدتی.۱۰ - عدم خردگرایی و عدالت محوری در اصلاحات.

آسیب و آفات عملی و اجتماعی

- ناتمام گذاشتن اصلاحات.۲ - رخنه فرصت طلبان.۳ - افراط و تفریط عملی در جریان اصلاح‌طلبی.۴ - تجددگرایی افراطی.۵ - شکاف نسل‌های انقلابی در جامعه. [ صفحه ۴۰] ۶ - بی‌برنامه‌گی.۷ - عدم کنترل و تعدیل اصلاحات.۸ - خشونت گرایی افراطی.۹ - تسامح و تساهل افراطی.۱۰ - شتابزدگی، عدم تدریج و تعقل در اصلاحات.۱۱ - دامن زدن به اختلافات و تفرقه‌های حزبی، جناحی و در نتیجه اجتماعی.۱۲ - یک بعدی شدن. [ صفحه ۴۱]


به نقل از سایت قائمیه اصفهان، همراه با تشکر:

http://download.ghaemiyeh.com/downloads/htm/8000/5345-f-13910616-eslah-gerae-az-manzare-hossien-ebne-ali.htm
  1. در این زمینه مطالعهٔ کتابهای زیر مفید خواهد بود: مجموعه آثار ج 17 - استاد شهید مطهری، درسی که حسین علیه‌السلام به انسانها آموخت شهید هاشمی‌نژاد، آذرخشی دیگر در آسمان کربلا محمدتقی مصباح یزدی، عبرتهای عاشورا مقام معظم رهبری و....
  2. روزنامه انتخاب تاریخ 25 / 1 / 80 و 23 / 2 / 80.
  3. نهج‌البلاغه خ 102 فراز 10.
  4. مقتل الحسین ص 156.
  5. فرهنگ جامع امام حسین علیه‌السلام نشر معروف، چاپ اول ص 356.
  6. بحارالانوار ج 44 ص 18 - 381.
  7. ارشاد مفید ص 204 و فرهنگ جامع امام حسین علیه‌السلام نشر معروف، چاپ اول، ص 252.
  8. اللهوف ص 11.
  9. بحارالانوار ج 44 ص 381.
  10. اللهوف ص 471.
  11. نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر ص 92 چاپ سال 75.
  12. همان ص 92 - 93.
  13. همان ص 11.
  14. نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر ص 7.
  15. ختم نبوت ص 22.
  16. بحارالانوار ج 44 ص 364.
  17. نفس المهموم ص 110.
  18. تحف العقول ص 245.
  19. مجموعه آثار ج 16 ص 639.
  20. تحف العقول، ص 245.
  21. بحار ج 44 ص 298. و عمر بن سعد نیز در صدور فرمان حمله فریاد زد «یا خیل الله ارکبی و بالجنة ابشری» (مغالطه، حقه بازی و ریاکاری).
  22. مهر تابان ص 124 به نقل از بحارالانوار.
  23. و خون قلب خویش را در راه تو نثار کرد تا بندگان تو را از نادانی و حیرت گمراهی نجات بخشد.
  24. مجموعه آثار ج 16 ص 451 استاد شهید مطهری.
  25. در این زمینه به کتاب بسیار روشنگر و عمیق؛ مجموعه آثار ج 12 ص 181 تا 193 و 644 تا 650 مراجعه شود.
  26. قابل دقت است که عبارت فوق به اشتباه به امام حسین علیه‌السلام منسوب است. گوینده جمله فوق طبق بیان علامه عسکری در معالم المدرستین، ج 3: «و نعم ما قاله الشاعر...» شیخ محسن ابوالحب است.
  27. (سخنان مقام معظم رهبری مدظله العالی - در جمع فرماندهان لشگر 27 حضرت رسول الله 20 / 3 / 1375).
  28. هود / 86.
  29. بحث مفهومی اصلاحات یک ضرورت منطقی، فلسفی و فرهنگی است و در هر نظریهٔ علمی و پژوهش‌های نظری که انجام می‌پذیرد بحث از مفاهیم، واژه و حدود آنها از اصول مهم علمی قلمداد می‌شود و جلوی بسیاری از خطاها و لغزش‌ها را می‌گیرد زیرا واژه «اصلاح» هم در فرهنگ قرآن و هم در گفتمانهای جدید متشابه و پارادوکسیکال می‌باشد لذا مفهوم شناسی آن از نظر لغوی و اصطلاحی امری ضروری و عقلانی می‌باشد.
  30. نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر ص 7.
  31. سخنرانی مقام معظم رهبری 28 / 1 / 79.
  32. سوره هود - 88.
  33. سوره نساء - 114.
  34. الراغب الاصفهانی معجم مفردات الفاظ قرآن، بیروت، دارالفکر، 1392 ق، ص 292.
  35. سوره بقره - 11 - 12.
  36. سوره هود - 88.
  37. بحار ج 77 ص 112.
  38. علی اصغر حکمت، تاریخ نهضت‌های دینی - سیاسی معاصر، تهران، انتشارات بهبهانی، ص 1 - 2.
  39. نهج‌البلاغه نامهٔ 53.
  40. نهج‌البلاغه نامهٔ 407.
  41. تحف العقول ص 172.
  42. سخنرانی مورخ 28 / 1 / 79.
  43. سوره یس - 70.
  44. انفال - 42.
  45. نساء - 165.
  46. علی علیه‌السلام: لا حیاة الا بالدین.
  47. سوره انفال - 25.
  48. مجموعهٔ آثار ج 17 ص 188 و 108.
  49. نهضت‌های اسلامی در صد سالهٔ اخیر ص 11.