اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی (ع)
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | محمد جواد رودگر کوهپر |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | تجلی |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۰-۰۴-۱۲ |
| شابک | ۹-۰-۹۳۲۷۵-۹۶۴ |
| دانلود | WORD - PDF |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ مؤلفههای اصلاح گرایی و احیاء گری در اندیشه و عمل حسین بن علی
- ۳ علل حدوثی و غائی اصلاح طلبی و احیاء گری در قیام کربلا
- ۴ استاد مطهری و اصلاح طلبی
- ۵ متدلوژی (روش شناسی) اصلاح گرایی در نهضت عاشورا
- ۶ لایههای مختلف قیام عاشورا
- ۷ چگونه به قیام کربلا نگاه کنیم
- ۸ اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی
- ۹ مفهوم شناسی اصلاح و احیاء
- ۱۰ اصلاح در قرآن و احادیث
- ۱۱ احیاء
- ۱۲ آسیب شناسی اصلاح طلبی و احیاء گرایی
- ۱۳ پا نویس
پیشگفتار
بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.کسب «معرفت» از گرایشهای فطری انسان و عامل بیداری و تعالی وجودی او خواهد بود، انسان که هنگام تولدش چیزی از علوم و دانشهای حصولی نداشت ولیکن با سرمایههای فطری و استعدادهای بالقوه پا به عرصه عالم طبیعت و جهان ناسوت گذاشت رکن مهم و سرنوشت ساز «حیات ارزشی» و کمالات وجودیاش را «شناخت» تشکیل میدهد شناختی که مقدمهٔ عمل و اقدام او گردد چه اینکه علم قرین عمل است و با عمل علم معنا پیدا میکند و به تعبیر مولا علی علیهالسلام هیچ حرکتی نیست مگر اینکه انسان در آن محتاج «شناختن» است و به تعبیر حسین بن علی علیهالسلام خداوند آدمیان را نیافرید مگر اینکه او را بشناسند و پس از شناخت او را عبودیت نمایند و در سایهٔ بندگی خالصانهٔ حق متعال از ماسوای الهی مستغنی [ صفحه ۸] شوند لذا «شناختن» و «شدن»، عرفان و تکامل قرین و رهین هماند و چه پدیدهای گرانبهاتر از پدیدهٔ عظیم و الهی و نورانی «کربلا» و نهضت حسین بن علی علیهالسلام که جهان هستی را به فروغ و حرارتش حیاتمند نموده است و از جنبههای الهی - بشری، قدسی و طبیعی، آسمانی و زمینی، معنوی و اجتماعی برخوردار است تا نوری جاودانه فراروی بشریت در تحصیل حیات طیبة قرار گیرد اما سؤال مهم این است که از چه افق و منظری به قیام جاودانه عاشورای حسینی بنگریم؟ آیا برخوردی تجلیلی آن هم قدسی و ملکوتی یا نگاهی تحلیلی و الهی - انسانی با همان ویژگیهائی که حسین بن علی علیهالسلام از حدوث و پیدائی تا توسعه و پایائی قیام و نهضتش آن را تعقیب میکرد؟
به نظر میرسد اگر از چشمانداز حسین علیهالسلام و با همه جنبههای الهی، الهامی، ارزشی، رسالت و مسئولیت انسان در برابر دین و جامعه، خدا و انسان و... آن بنگریم بهتر و بیشتر سرچشمهٔ الهام و معرفت و بصیرت و عبرت خواهد شد و نقش سازندگی فردی و اجتماعی قیام کربلا برجستهتر خواهد گشت که بنابر اصل «کل ارض کربلا، کل یوم عاشورا» قیام حسینی برای همهٔ نسلها در همه عصرها درسآموز و عبرتزا و تکاملبخش خواهد بود، لذا دو نگاه:
الف) ثبوتی که نقش وحی و الهام، قدسیت، استفاده از اطلاعات و قدرت عینی، رازآلود بودن قیام کربلا.
ب) اثباتی یعنی امام حسین علیه السلام را دردمند دین و آگاه به زمان و احیاءگری جامعاندیش و مصلحی دلسوز و آزاداندیش و عدالت محور و تکلیفگرا و اصول محور بدانیم در پیش روی ما [ صفحه ۹] خواهد بود [۱] و اگر چه جنبههای ثبوتی و ماوراءالطبیعی و الهامی و مقامات امامتی و ولائی حسین بن علی علیهالسلام غیرقابل انکار است لیکن ما باید با نگاهی ریشه شناسانه و تحلیلی با قیام عاشورا برخورد و مواجهه نمائیم چنانکه امام حسین علیهالسلام در تبیین و تحلیل قیامش به همه جنبههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و معنوی توجه داشت و این حرکت عمیق و هدایتگر و زنده کننده حقایق و معارف دینی و اصلاحگر امت اسلامی را بوجود آورد لذا با این نگاه دوم است که نهضت اباعبدالله منشأ حیات و حرکت و پویائی و بالندگی و مسئولیت اندیشی در جامعهٔ اسلامی و بیداری و پایداری در صیانت از اندیشه و ارزشهای ناب اسلامی خواهد شد و با این نگاه است که میتوان به گفتمان عدالت، حکومت دینی، اصولگرائی، وظیفهشناسی، حریتطلبی، ارزشخواهی، انساندوستی، تعالیاندیشی و... اهتمام ورزید و نام و یاد حسین بن علی علیهالسلام را چراغ هدایت و کشتی نجات بشریت قرار داد و با تفکر و منطق و روحیه حسینی زندگی کرد، با این نگاه میتوان تصویری واقع بینانه، عزت گرایانه، شناخت علل و اهداف و انگیزههای پیدایش و گسترش نهضت کربلا، شناخت نقش انسان متعهد و مسئول خواه مرد یا زن، امام یا مأموم در آن دریافت نمود و به همهٔ ابعاد متجلی در قیام یعنی معرفت، محبت، عاطفه و احساس، عقل و عشق، صبر و بصیرت، بینش و ارزش، ایمان و یقین، عدالت و آزادی، ادب و رأفت، درک و درد دینی و... آشنائی یافت...اینکه آنچه در پیش روی شماست با نگاهی اثباتی و تحلیلی و با عنایت به نیازهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی زمان تدوین شده است و به یقین زوایای ناگفتهٔ فراوانی در آن یافت میشود، پرسشهای زیادی قابل طرح و پاسخگوئی است که امید است سر فصلی برای اصحاب تحقیق و تدقیق و مایهٔ تأملی برای نسل جوان قرار گیرد تا نقش احیاءگرانه و اصلاحطلبانه حسین بن علی علیهالسلام را بهتر و بیشتر بشناسیم و مؤلفههای اصیل احیاء تفکر دینی و اصلاحگرایی را در جامعهٔ خویش بازیابیم تا در معرض آفاتی چون جمود و تحجر، تجدد و انحراف و تحریف و التقاط قرار نگیریم و با بصیرت دینی و تفقه اسلامی فرزند زمان خویش باشیم و هر گونه انحرافی را برنتابیم و حادثهٔ عظیم کربلا و قیام ازلی و جاودانه عاشورا را با همه ابعادش پاسداری و زنده نمائیم و مراقب باشیم که اندیشهٔ امانیستی، لیبرالیستی، پلورالیستی، راسیونالیستی یعنی انسان گرایانهٔ محض، آزادیخواهی افراطی، تکثر گرایی مخرب و منفی و خردگرایی صرف بشری دامن اندیشه و عمل دینی ما را نگیرد و بین ما و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم و علوی و حسینی شکاف و گسست ایجاد ننماید و بهر تقدیر قیام کربلا معیار شناخت و سنجش جامعی برای همهٔ ما در همهٔ احوال باشد.ناگفته نماند این کتاب قبلا بصورت سلسله مقالاتی در یکی از روزنامههای سراسری منتشر شده است [۲] و اکنون به همت ناشر صاحب فضیلت و معنویت و اهل درد دین دانشمند محترم حجة الاسلام و المسلمین محمد خطیبی کوشکک در لباس انتشارات تجلی متجلی شده است تا شعاعهائی از باطن قیام کربلا در قالب «اصلاحگرائی» بر ذهن و زندگی اهل ایمان تابش یابد و از همه ارباب الباب و صاحبان نظر و بصر تمنا داریم ما را از نظرات و اندیشههای خویش محروم نسازند باشد که مرضی خدای سبحان و مورد عنایت امام حسین علیهالسلام قرار گیرد.«و الحمد لله رب العالمین»
اقل الطلاب: محمد جواد رودگر
مؤلفههای اصلاح گرایی و احیاء گری در اندیشه و عمل حسین بن علی
در این که نهضت حسین بن علی علیهالسلام در شرایطی ویژه فرهنگی سیاسی و اجتماعی رخ داد و در طول نیم قرن از سال یازدهم تا شصت و یکم هجرت حوادث بسیاری در جهان اسلام حادث شد و جامعهٔ اسلامی فراز و نشیبهای زیادی دید به گونهای که امامت تبدیل به خلافت و خلافت به سلطنت بدل شد و احزاب و جناحهای فکری، سیاسی و اجتماعی بوجود آمدند و فرقههای کلامی نیز در حال شکلگیری بودند و از سقیفه تا کربلا خط ممتد و مرتبطی بوجود آمد و سه شیوهی: انحراف، تحریف و تز موازی در برخورد با اسلام اصیل و ناب را دشمن نقابدارانه و بینقاب در پیش گرفت، چه دروغها که به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم نبستند و معیارهای اصیل اسلامی را تحریف نکردند و معیارهای جاهلی را زنده ننمودهاند، آن چنان دشمن در تهاجم فرهنگی، تبلیغاتی و روانی با روشهای متنوع و متلون جلو آمد که جامعه دچار بحران هویت دینی و ارزشی شد و استحالهٔ فرهنگی صورت گرفت و با خود بیگانگی دینی و اسلامی سر برآورد و بین نسلهای اسلامی و انقلابی با نسلهای نوین اجتماعی شکاف و شقاق ایجاد شد تا اینکه اسلام بدعت جانشین اسلام سنت و اسلام اموی جایگزین اسلام ناب نبوی و علوی شد و ماجراهای تلخ و خونباری به وقوع پیوست. آیا ندای پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم که فرمود: کثرت علی الکذابه من بعدی و بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا یا اینکه فرمود: لا یبقی من الاسلام الا اسمه و من القرآن الا رسمه و... را درست تحلیل کردهایم و چرا علی علیهالسلام فرمود: سیأتی علیکم زمان یکفأ فیه الاسلام کما یکفأ الاناء بما فیه [۳] و... براستی چرا معاویه بجای علی علیهالسلام برگزیده شد و امام حسین علیهالسلام مظلوم و مهجور ماند و قیام کربلا رخ داد؟ چرا جامعهٔ اسلامی و امت ختمیه آنقدر دچار انحراف فکری، روحی و عملی شد که با امام معصوم علیهالسلام جنگیدند (برای رضای خدا و دفاع از اولی الامر)؟ آیا اوج بیگانگی با اسلام اصیل، فرهنگ ناب قرآنی، سیرهٔ علمی و عملی پیامبر و علی علیهالسلام در حادثهٔ تلخ و غمبار کربلا تجلی نیافت؟...
در هر حال شناخت مؤلفهها و سنجش عناصر اصیل اصلاحات و احیاءگری امام حسین علیهالسلام منوط بر شناخت زمان امام حسین علیهالسلام و تحلیل درست، منطقی و عمیق پنجاه سال تاریخ سیاسی اسلام و نقد و ارزیابی دوران پس از ارتحال پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم، زمان امامت و رهبری علی علیهالسلام و حوادث زمان امام حسن مجتبی علیهالسلام خواهد بود و شاید از بهترین منابع غیر از تاریخ، سخنان و نامههای حسین بن علی علیهالسلام از مدینه به مکه و از مکه به کربلا و در کربلا باشد که بسیار عمیق و دردمندانه و در عین حال ظریف و دقیق حوادث فرهنگی، سیاسی و اجتماعی به تحلیل کشیده شده است...
مؤلفههای اصلی اصلاحگرایی حسین بن علی علیهالسلام عبارتند از:اسلام ناب، تفکر جهادی و انقلابی، ظلم ستیزی و استبداد زدائی، بازگشت جامعهٔ اسلامی به قرآن، سنت، سیرهٔ نبوی و علوی، احیاء کرامت و حقوق انسان، اقامهٔ عدالت اجتماعی، نقش دادن به مردم در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود مبتنی بر معیارها و ارزشهای اسلامی، احیاء عنصر حیات آفرین و عزت بخش امر به معروف و نهی از منکر، بدعت زدایی، خرافه ستیزی، مبارزه با تحریفهای پیدا و پنهان در حوزهٔ اندیشهٔ دینی، احیاء امت ختمیه و اصلاح بسترهای اصلی جامعهٔ اسلامی و...حال به فرازهایی از سخنان و مکتوبات ارسالی امام حسین علیهالسلام توجه نمائیم: نوع اسلام شناسی، انسان شناسی و جامعه شناسی ویژه در حرکت اصلاحی امام علیهالسلام مشاهده میشود:
الف -... انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابیطالب [۴].همانا قیام کردم تا امت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم را، امت جدم را اصلاح کنم، هدفی جز امر به معروف و نهی از منکر ندارم و روش من روش پیامبر و علی علیهالسلام است.
ب -... فان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت. [۵].که سنت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم را کشته و میراند، آمدهاند و بدعت را احیاء کردند.
ج -... الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه. [۶].
د -... فلعمری مالامام الا الحاکم بالکتاب و القائم بالقسط و الدائن به دین الحق و الحابس نفسه علی ذلک لله. [۷] .
به جانم سوگند امام و رهبر نیست مگر آن کس که به قرآن عمل کند و عدل را بپا دارد و حق را اجرا کند و خود را وقف راه خدا سازد.این نکات در سخنان بالا قابل تأمل است:۱ - هدف از قیام کربلا اصلاح فرهنگی و اجتماعی امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم بوده است.۲ - عنصر اصیل نهضت حسین علیهالسلام امر به معروف و نهی از منکر است که در اصلاحات حسینی نقش کلیدی و محوری داشت.۳ - سیره و روش امام علیهالسلام در قیام سیره و روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیهالسلام بوده است که در واقع احیاء سنت و سیره پیامبر و علی علیهالسلام بوده است.۴ - احیاء سنتهای مرده و از بین بردن بدعتهای زنده شده از اهداف دیگر احیاءگرانه حسین بن علی علیهالسلام بوده است. ۵ - حق گرایی، حق خواهی، باطل ستیزی و باطل زدایی از انگیزههای نهضت اصلاحی عاشورا بوده است.۶ - محورهای قیام اصلاحگرایانه کتاب و سنت، عدالت خواهی، عدالت گستری و دین داری بود.۷ - مبارزه با انحرافهای فرهنگی، تحریفهای دینی، استبداد و ظلم حاکم، تفسیر به رأیها و قرائتهای بیپایه و معیار از دین و تعالیم دینی که توسط تزویرگران، زراندوزان و زورمندان ترویج شد نیز از هدفهای قیام کربلا بود.۸ - احیاء تفکر اصیل دینی و فرهنگ خدا محور، انسانگرا، عدالت پرور و حق مدار اسلام ناب و اصلاح جدول ذهن، زبان و زندگی امت پیامبر اسلام نیز در ذات نهضت حسینی نهفته بود.۹ - در نهضت اصلاحی مصلح باید از ویژگیهای اصیل، الهی، درک دینی و درد دینی والایی برخوردار باشد ویژگیهایی چون: اسلام شناسی اصیل، زمان شناسی عمیق، دشمن شناسی زیرکانه، وظیفه شناسی، روش شناسی جامع، اصولگرایی در مسیر اصلاحطلبی، تفکر جهادی و ارزشی، صبر و بصیرت، بیداری و پایداری در راه هدف، تبیین و تحلیل حرکت اصلاحطلبانه و احیاءگرانه، طرفداری جدی امر به معروف و نهی از منکر، راه شناس، راه رفته، مستقل و آزادیخواه و...۱۰ - اصلاحطلبی و احیاءگرایی جزء ذات دین و هویت اصیل اسلامی و انقلابی است نه در تعارض و تضاد با آن و این در همهٔ زمانها و زمینهها لازم و ضروری مینماید با وجود اینکه اصلاحات درونی و برونی است و...
علل حدوثی و غائی اصلاح طلبی و احیاء گری در قیام کربلا
بدیهی است که حسین بن علی علیهالسلام با درک درست و جامع شرایط زمان خویش و پایبندی کامل به اصول اسلامی وقتی با جامعهٔ مسخ شده به لحاظ فرهنگی و ارزشی مواجه شد و در واقع توطئه نقابدارانه و تهاجم فرهنگی، نظری، تئوریک، تبلیغاتی و اجتماعی دشمنان اسلام تا جائی پیشرفت که (در جریان بیعت خواهی با یزید بن معاویه) حضرت فرمود:و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید. [۸] .و مرگ شرافتمندانه و عزیزانه یعنی جهاد و شهادت در راه خدا را بر حیات با ذلت و خفتبار با ظالمین ترجیح داد.و فرمود:لا اری الموت الا السعاده و الحیاة مع الظالمین الا برما. [۹] .من مردن را برای خودم سعادت و زندگی با ستمگران را موجب ملامت میبینم.و هرگز تن به سازش و ذلت با ثمرات شیطانی نداد و فرمود:الا و ان الداعی و ابن الداعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذله و هیهات من الذله. [۱۰].مردم کوفه آن ناکس، پسر ناکس، آن زنازادهی، پسر زنازاده، امیر شما، به من گفته که از این دو کار یکی را انتخاب کن یا شمشیر یا تن به ذلت دادن! هیهات که ما زیر بار ذلت برویم. نقاب از چهره سیاه دشمن برداشت و باید با اردوگاه ریشهدار دشمن به مبارزه جدی و عملی برخیزد و روش قیام و جهاد خونین را بر روشهای تبلیغی، موعظهای و سیاسی ترجیح داد واضح است که این روشها را کارساز و کارآمد نمیدید اگر چه به تبیین علل، ریشهها و اهداف قیام خود همواره اهتمام ورزید تا حجت بر مردم تمام شود و راه تحریف نهضتش بسته شود... آنچه در علل حدوثی و غائی نهضت اصلاحی حسین بن علی علیهالسلام لازم به ذکر است عبارتند از:۱ - مبارزه با انحرافهای فکری و استحالهٔ فرهنگی جامعه.۲ - احیاء اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم.۳ - مبارزه با ظلم، استبداد و تبعیض.۴ - مبارزه با بدعتها و تحریفهای دینی و فرهنگی.۵ - مبارزه با باطلگرایی،فساد خواهی، فزونطلبی و تجملگرایی در جامعه.
استاد مطهری و اصلاح طلبی
دیدگاه استاد شهید مطهری در خصوص اصلاحات: (۵ نکته)استاد حدود ۴۰ سال پیش هشدار دادهاند که:- امروز این ملت تشنهٔ اصلاحات نابسامانیها است و فردا تشنهتر خواهد شد. ملتی است که نسبت به سایر ملل احساس عقب افتادگی میکند و عجله دارد به آنها برسد. از طرفی مدعیان اصلاحطلبی که بسیاری از آنها علاقه به دیانت ندارند، زیادند و در کمین احساسات نو و بلند نسل امروز هستند. اگر اسلام و روحانیت به حاجتها، خواستهها و احساسات بلند این ملت پاسخ مثبت ندهند، بسوی آن قبلههای نو ظهور متوجه خواهند شد. فکر کنید اگر سنگر اصلاحات را این افراد اشغال کنند، موجودیت اسلام و روحانیت به خطر نخواهد افتاد؟ [۱۱] .- متأسفانه تاریخ نهضتهای اسلامی صد سالهٔ اخیر، یک نقیصه را در رهبری روحانیت نشان میدهد و آن این است که روحانیت نهضتهایی را که رهبری کرده تا مرحلهٔ پیروزی بر خصم پیش برده و از آن پس ادامه نداده و پی کار خود رفته و نتیجهٔ زحمات آنها را دیگران و اغلب دشمنان بردهاند.[۱۲] .- جنبشهایی که داعیهدار اصلاح بوده، همیشه یکسان نبودهاند. برخی داعیه اصلاح داشته و بطور حتم مصلح بودهاند.
برخی عکس اصلاح را بهانه قرار دادند و افساد کردهاند. برخی دیگر در آغاز جنبهٔ اصلاحی داشته و سرانجام از مسیر اصلاحی منحرف شدهاند. [۱۳] .- در عصر ما نسبت به اصلاحات اجتماعی، حساسیت مثبت و مبارکی پیدا شده که قابل تقدیر است اما این جهت در بعضی موارد به نوعی افراط گرایی کشیده میشود که هر خدمتی جز اصلاح اجتماعی، به هیچ گرفته میشود. هر خدمتی با معیار «اصلاح» سنجیده میشود و ارزش هر شخصیتی به میزان دخالتش در اصلاحات اجتماعی معتبر شناخته میشود. این طرز تفکر به نظر صحیح نمیرسد زیرا هر چند اصلاح اجتماعی خدمت است اما در واقع هر خدمتی اصلاح اجتماعی نیست. [۱۴] .- خطری که اغلب مصلحان اجتماعی بوجود میآورند از همین ناحیه است که در یک اجتماعی تندرو، کندرو، متمایل به راست یا به چپ ظهور میکند و به پیکار مقدس دست میزند، اما فراموش میکند که یک برنامه معین فقط برای مدتی قابل اجرا است و با جامعه کندرو، تندرو و چپ رو یا راست رو آنقدر باید پیکار کرد که تعادل خود را بازیابد و بیش از آن، خود مستلزم سقوط و انحراف جامعه از سوی دیگر است. [۱۵] .
متدلوژی (روش شناسی) اصلاح گرایی در نهضت عاشورا
(متدلوژی - metodology) پس از بررسی اصل احیاء دین، اندیشهٔ دینی، اصلاح فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در نهضت حسین بن علی علیهالسلام و طرح مؤلفههای مهم و بنیادی آن اینک به تحلیل و سنجش «روش امام حسین علیهالسلام در حرکت اصلاح گرایانه» میپردازیم.بر ارباب الباب و اصحاب بصیرت پوشیده نیست که گزینش روش درست، منطقی، کارآمد و فراگیر در انجام حرکت و نهضت اصلاحی و احیائی بسیار مهم میباشد و اگر شرایط، اوضاع و احوال جامعه رو به پیچیدگی بیشتر و سختتر باشد (انتخاب روش) دشوارتر خواهد بود براستی روش چه روشی باید باشد روش فرهنگی صرف، سیاسی و اجتماعی محض، روش نظامی و مسلحانه صرف، روش ترکیبی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و قیام مسلحانه.آیا در این روشها هر کدام که گزینش گردد با جوهرهٔ عقلانی و خردگرایانه محض یا اگر عاشقانه، عارفانه و جهادی باشد نیز خود بسیار مهم و سرنوشت ساز میباشد.
حال با رویکردی تاریخی و تحلیلی به قیام امام حسین علیهالسلام و بررسی شواهد حدیثی و روائی در مجموعه سخنان حسین بن علی علیهالسلام باید بدرستی دریافت که امام علیهالسلام چه روشی را با چه جوهرهای انتخاب و اعمال کرد؟ چه تناسبی و سنخیتی بین روش و جوهره وجود داشته است؟ چه همگونی بین روش و جوهره با علل فاعلی و غائی نهضت عاشورا وجود دارد؟ آیا جوهره قیام نیز عقلانی - عاشقانه بوده است یا نه؟ هر گاه برای این پرسشها پاسخ جامعی پیدا نماییم، میتوان تصور و تصویری کلان و جامع از قیام جاودانهٔ کربلا پیدا کرد.روش پدیدار شناسی در تحلیل قیام تاریخی امام حسین علیهالسلام ما را به این نتیجه میرساند که امام حسین علیهالسلام در نهضتش اهداف روشن و روشهای شفاف و زلال را برگزید و در تمام سخنان و نامههایش در هر مناسبتی بر روی هدفها و روشها تأکید و تکیه داشت و حتی شعارهایش متناسب با اهداف و روشهایش سروده میشد.
بطور مثال امام علیهالسلام در تبیین هدفها، هدف اصلاح جامعه نبوی، احیاء ارزشها و معیارهای اصیل اسلامی، نفی و محو بدعتها و از بین بردن آفات و آسیبهای فرهنگی و اجتماعی که اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم را تهدید میکرد، زنده کردن شعائر ممتاز و برجستهٔ دینی، اقامه حق و عدالت اجتماعی، نابودی استبداد و ظلم، فسق و فجور، اعتلای کلمهٔ توحید، احیاء روش کارآمد و سعادت بخش پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیهالسلام در جامعه، خرافه زدائی از چهرهٔ اصیل دین، دیندار نمودن جامعه در عرصههای گوناگون و حوزههای مختلف فکری، عملی و در روشها، روش جهاد و مبارزه با عنصر امر به معروف و نهی از منکر و در واقع ترکیبی فرهنگی (احیاء اصول، حقائق دینی و اصلاح امت اسلام)، سیاسی و اجتماعی (اصلاح مدیریت و حکومت، استبداد زدائی و اقامهٔ عدالت) و جهاد مسلحانه، خروج علیه خلافت غصبی و خلیفهٔ بدون صلاحیت برای ادارهٔ جامعه اسلامی، خلیفهای که صلاحیت فکری، اخلاقی و اجتماعی در مدیریت و امارت بر جامعه نبوی نداشت و...جوهره و روح قیام فرهنگی، اجتماعی و مسلحانه امام حسین علیهالسلام نیز عشق و درد بود. درد دین و غیرت دینی که از درک عمیق، روح بلند و ژرف الهی و اوج دینداری او سرچشمه میگرفت،
درک شرایط فرهنگی و اجتماعی اسلام و اقتضاء زمان، زمانشناسی امام علیهالسلام نیز عامل مهم حرکت علیه خلافت و خلیفهٔ حاکم بود که عشق و خون در باطن و جانمایهٔ قیام تجلی یافت. بنابراین قیام خونین ونهضت سرخ حسینی شکل گرفت و امام علیهالسلام از وداع با قبر نورانی پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم از «و ان یراک قتیلا» [۱۶] حرف به میان آورد و در هنگام حرکت نیز از سخن گفت و در حرکت از مکه به کربلا نیز ندای استرجاع «انا لله و انا الیه راجعون» و در زمان رسیدن به کربلا نیز از عشق و شهادت «هیهنا مناخ رکاب و مصارع عشاق» [۱۷] (اینجا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است) سخن گفت دو چهره قیام خود را از مدینه تا کربلا و از کربلا تا مدینه یعنی حرکت دورانی که دایرهٔ عشق، شهادت، پیام و خون بود را ترسیم کرد تا حوزه وظائف و رسالتها مشخص باشد.
عدهای از سر عشق خون هدیهٔ اسلام اصیل و ناب کردند و گروهی نیز از سر عشق از کربلا تا کوفه، شام و مدینه کاروان آزادگان را در پیام رسانی به راه انداخته و با بصیرت و صلابت انجام وظیفه نمایند که در اصل وظیفه گرایی و تکلیف محوری روح جهاد، شهادت، اسارت ظاهری و حریت واقعی بود تا مسلمانان همهٔ اعصار بدانند اسلام شناسی، وظیفه شناسی، زمان شناسی، دشمن شناسی،ولایت شناسی و ولایت مداری از اصول مهم حیات دینی و زندگی اسلامی آنها خواهد بود و البته به تعبیر حسین بن علی علیهالسلام در همیشهٔ تاریخ «قل الدیانون» [۱۸] نمودار خواهد شد. پس در قیام اصلاحی و نهضت احیائی حسین بن علی علیهالسلام هدفها، شعارها، مسیرهای قیام و حرکت روشن و روشها نیز بسیار زلال، شناخته شدنی و دست یافتنی است و هیچ نکته مبهم و نقطهٔ متشابهی در قیام الهیاش وجود ندارد و عجیب است که نه تنها کلیات قیام امام بلکه جزئیات نهضتش نیز روشن و مستند در تاریخ وجود دارد و بسیار حیاتی، مهم و دخیل در تحلیل قیام میباشند و این خود معجزهای در قیام معصومانه، آسمانی، توحیدی و عدالت خواهانه امام حسین علیهالسلام است.پس انتخاب روش امام حسین علیهالسلام نیز الگوئی برای گزینش روشها در اصلاحگرایی و احیاءگری است.
بدیهی است که امام علیهالسلام با درک درست و همه جانبهٔ مسئله، روشن کردن هدفها، شعارها، آگاه سازی مردم، اتمام حجت، دین محوری، عدالت گرایی، احیاء عنصر فراموش شده و گرد گرفتهٔ امر به معروف و نهی از منکر، ظلم ستیزی، مهربانی و رأفت،دلسوزی برای مردم و نسلهای مختلف جامعه، آینده نگری، حفظ حقوق و کرامت انسانی، آزادیخواهی و حریت طلبی به وظیفه خویش عمل نمودهاند و در نهضت امام خمینی(رض) که نهضت حسینی بود نیز امام (رض) از همان اول هدفها و استراتژی حرکت و قیام خویش را علیه طاغوت درون و بیرون مشخص و روش را کاملا روش فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قرار داد و در همه عرصهها حقیقت، عدالت و حریت را در اسلامیت ناب جستجو نمود و تئوری حکومتش را نیز ولایت فقیه قرار داد و بین اسلام و مسلمین، امت، امام، اسلامیت و جمهوریت گره زد و اساس نهضتش را احیاء اسلام اصیل فراموش شده، مهجور، منزوی و ناب محمدی قرار داد و ندای بازگشت به صدر اسلام، اسلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیهالسلام را سر داد و انقلاب اسلامی نیز انقلابی احیاءگرانه و اصلاحطلبانه در ابعاد فکری، فرهنگی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بوده است و همه جا نیز دکترین احیاء و اصلاح روشن و شفاف بود، چه قبل از پیروزی و چه پس از پیروزی و دوران جنگ، دفاع مقدس و بعد از آن.البته ناگفته نماند که فراز و نشیبهای فراوانی بوجود آمد و شرایط دشوار فرهنگی و سیاسی حادث شد و رهبری نقش سازندهای را در همه شرایط ایفاء کرد یعنی همان اصل ولایت فقیه کارآمد و توانمند و پویایی را نشان داد که اینک پس از ارتحال امام فقیه و امت اسلام نیز رهبری و ولایت جامعه را با کمال درک و آگاهی از شرایط زمان، انتخاب زمینهها، تحلیل درست از منزلت و موقعیت ایران اسلامی در درون و خارج از مرزها و درک عمیق از اوضاع فرهنگی و سیاسی جامعه همواره نقش کارآمد، نقش سازنده و راه گشایی را به نمایش گذاشت و در حرکت اصلاح طلبانهای که از عمق و درون انقلاب اسلامی سرچشمه گرفت و ریشهٔ درونی و مردمی داشت نیز با شناخت، تبیین و تحلیل درست منطقی و تدریجی مؤلفهها، اصول، شعارها، هدفها و آسیبشناسی اصلاحات جلوی هر گونه تحجر گرایی و تجددگرایی افراطی را گرفت و جامعه را نسبت به تندرویها و کندرویها هشدار و انذار داد و بصورت سیستماتیک، نظاممند و زنجیرهایی در مقاطع حساس آگاهیهای لازم و دستورات مقتضی را ابلاغ کرد تا با خطر تحریف بنیادها، تاریخ انقلاب اسلامی، انحراف، التقاط، نفاق ورزی و نفوذ فرصت طلبان مبارزه نماید و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را در این دوران تکاملی دشوار که دوران فتنههای فرهنگی، سیاسی و شبهههای دینی نیز میباشد رهبری صحیح و فراگیر نماید و این همان معجزهٔ عنصر ولایت در تفکر دینی اسلام ناب محمدی و افق اندیشهٔ خالص شیعی است.
از جمله فوائد رهبری تیزهوشانه و ولایت هوشمندانه ایشان این بود که روش اصلاحگرایی را تصحیح نمود و از خطر افراط و تفریط رهانید اصلاحات در انقلاب اسلامی را ذاتی و ضرورتی در روند تکاملی انقلاب اسلامی دانست و هم اصول اصلاحات را که دین محوری، امام مداری، ارزشگرایی و زمان آگاهی است تبیین و هم بسترهای اصلاحات رفع فقر، فساد و تبعیض را تعیین نمود و عقلگرایی، خردورزی، اعتدال گرایی، شناخت ظرفیتها، استعدادها و در عین حال مکر و خدعه دشمن، دشمن شناسی را با صراحت، صداقت، تأکید و تکرار، مطرح و تذکر دادند.
لایههای مختلف قیام عاشورا
آفرینش قیام عاشورا با دو انگیزهٔ مهم و ممتاز: الف) احیاء دین، تفکر، اندیشه، ارزشها و گرایشهای دینی ب) احیاء جامعهٔ دینی، امت اسلامی و بیدار باش جامعهٔ نبوی آسیب دیده، آفت زده و گرفتار جهالت، غفلت و نسیان بود. بنابراین باید به این فهم عمیق، انیق و دقیق دست یافت که قیام حسینی یک قیام ذو وجوه، جامع و دارای مراتب و شئون متکثر، متنوع و چند لایه بود که استاد شهید مطهری با بهرهبرداری از تفسیر «متشابه» از دیدگاه علامه طباطبائی (رض) که دارای معانی طولی است و به همین دلیل نهضت حسین بن علی علیهالسلام را یک نهضتی متشابه نامید [۱۹] .
پس این قیام تنها چهرهٔ نظامی، جهادی و مبارزات مسلحانه ندارد اگر چه به جهاد و خون منتهی شد و از اول نیز امام از شهادت، لقاء الله و مرگ سرخ سخن میفرمود اما دارای چهرهٔ فرهنگی، تبلیغی و ایدئولوژیکی بسیار قوی و غنی نیز بود که میتوان آن را یک عاشورای ایدئولوژیکی و مکتبی و مکتب حسینی را مکتب تجدید حیات اسلامی نامید.به همین دلیل نهضت امام حسین علیهالسلام نهضتی بیدارگرایانه، بیناگرانه و بردبارانه یعنی آمیختهای از بصیرت و صبر یا بیداری و پایداری برای احیاء قرآن، سنت و اصلاح امت ختمیه بود و با توجه به انحرافهای فکری، روحی و اخلاقی و فسادهای اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی که بتدریج و آرام بین نسلهای آغازین مسلمین تا نسلهای بعدی پدید آورد، شکاف و شقاق و روح ایمانی، جهادی، زهد گرایانه، روحیهٔ دینی، اصولگرایانه و ارزش خواهانه مسخ و محو شد و انفعال در برابر دنیا و مظاهر دنیوی حادث شد به گونهای که امام حسن علیهالسلام در تحلیل شرایط زمان خویش به مردم خطاب کرده بود که دیروز دین جلوی شما و دنیا پشت سرتان بود ولی امروز دنیا جلوی شما و دین عقب شما قرار گرفت و حسین بن علی علیهالسلام در تحلیلی جامعه شناسانه و دقیق فرمودند: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت علی معایشهم» [۲۰] و اهل الله بسیار کم، (اقل قلیلون) و اهل الاخرة قلیل اما اهل الدنیا کثیر بلکه اکثر شدند و به گونهای انحراف، تحریف، تهی کردن اسلام از پیامهای اصیل، سعادت بخش و کرامت زایش اوج گرفت و گرد و غبار نادانی و غفلت سیمای مردم را پوشاند و عقلها مغلوب شهوات و قلبها معکوس شد که به تعبیر امام باقر علیهالسلام: «کل یتقربون الی الله عزوجل بدمه» [۲۱] یعنی سربازان و لشکریان عمر بن سعد برای تقرب به خدا و تحصیل رضای حق با تجسم قرب الی الله و الگوی تمام عیار اسلام ناب محمدی جنگیدند و مبارزه کردند و عناصری چون: تطمیع، تهدید، تبلیغ منفی علیه اهل بیت علیهمالسلام، تحمیل معیارهای جاهلی مثل امتیازات نژادی، طبقاتی و تخریب فضای فرهنگی و ارزشی جامعهٔ پس از زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم تا زمان حسین بن علی علیهالسلام یعنی نیم قرن را دچار تسلیم کور در برابر اسلام ابوسفیانی و اموی کرد و خواص جامعه بجز اندکی به رسالت و وظیفهٔ خویش در برابر عوام جامعه عمل نکردند و با عذرهای نامعقول و توجیهات نادرست زمینه را برای بدعت با تز خلافت و اسلام سلطنت فراهم آوردند و غربت اسلام ناب نبوی و علوی را عامل شده و با فراموش کردن و مهجور ساختن عنصر امر به معروف و نهی از منکر زمینه ساز حاکمیت شرار الناس بر جامعهٔ اسلامی گشتهاند و در واقع حدیث هشدارآمیز و عبرت انگیز پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم که فرمود: «انکسری ظهری اثنان عالم متهتک و جاهل متنسک» [۲۲]یعنی دانشمندان بیتعهد، مسئولیت گریز، دنیا طلب، عابدان سطحی نگر، متحجر و نادان کمر اسلام اصیل و ناب را شکستند و با علی علیهالسلام در صفین و نهروان و با فرزند علی علیهالسلام در سرزمین کربلا جنگیدند و اسلام سقیفهای را بر مسند قدرت نشاندند، که اگر قیام جاودانه و ابدی عاشورا نبود اسلام ناب برای همیشه محو میشد. اما نهضت حسین علیهالسلام آثار و ثمرات شیرین، دلنشین، جالب و جاذبی را فراروی مسلمین و بشریت قرار داد تا اسلام ناب را برای همیشه بیمه نماید و خواص و عوام را هشدار و انذار دهد و درسها و عبرتهای شگرف و شگفت بر جای نهاد که به برخی از آنها اشاره مینمائیم:
۱ - بصیرت آفرینی و معرفت زائی در حوزههای اندیشه، ایمان، ارزش و اخلاق دینی در میان مسلمین به این معنا که قیام او براساس بینش متعالی و تفقه دینی جامه عمل پوشید و جامعه را به سوی شناخت، دانش، بینش و گرایش دینی سوق داد.
چنانکه در زیارت اربعین میخوانیم: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة» [۲۳]
2- احیاء روحیهٔ جهادگرایی و شهادت طلبی.
۳ - ستیز علیه اسلام نقابدار اموی که به وصیت ابوسفیان مبنی بر «تلقفوها تلقف الکره» «توپ» حکومت، خلافت و سلطنت را در «تیپ» خود نگهداری نمایید [۲۴] را شروع کرد تا به زدودن این تفکر جاهلی، نژادی، ثروت خواهانه و ظالمانه بپردازد.
۴ - بازگشت دادن جامعهٔ اسلامی به صدر اسلام، سنت و سیرهٔ پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیهالسلام که خود فرمودند: «ارجعوا الی عقولکم» تنبه عقلی و رویکرد فرهنگی سیاسی به زمان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و حوادثی که رخ نمود داد.
۵ - احیاء ارزشهای دینی، معنوی و فرهنگی مثل: احیاء اندیشهٔ توحیدی، اندیشه و بینش عرفانی، اخلاقی مثل: مروت، ایثار، صداقت، راستی و درستی، وفا، ادب، حماسه آفرینی، شرافت، کرامت نفس و عزت درونی، روحیهٔ غیرت دینی و درد دین، زنده کردن معروفها و از بین بردن منکرها، عدالت خواهی، ظلم ستیزی، دشمن شناسی و دشمن ستیزی، وظیفه گرایی، تکلیف شناسی و امید به آیندهٔ توأم با تلاش، جهاد و بصیرت و...که به بینشها و برخی به گرایشهای دینی و اسلامی مرتبط هستند، کافی است به شعائر امام حسین علیهالسلام در دریافت این حقایق معرفتی و رفتاری توجه شود. [۲۵]
6 - احیاء مواریث فرهنگی و علمی اهل بیت علیهمالسلام و شیعیان یا علویین که مهجور، مظلوم و مستضعف شده بودند.
۷ - فضاسازی و زمینه پردازی برای قیامهای علویین علیه امویان و...
۸ - الگوسازی و الگوپردازی برای همه نسلها در همه اعصار.
۹ - درس «حضور» توأم با «ظهور» یعنی هم از قعود، سکون، بیخبری، بیتفاوتی و انفعال خارج شدن و هم اهل درک، تحلیل، بینش دینی و سیاسی فراگیر گشتن، درس دین شناسی آموختن و درد دینداری داشتن، این دو را بهم سرشتن تا همیشه عزت اسلامی، ارزشی و انقلابی را حفظ نمایند که عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنین است.
۱۰ - حماسه دفاع و پاسداری از دین و ارزشهای دینی را خلق کردن و به زن، مرد، پیر، جوان، دختر و پسر مشارکت بخشیدن تا هر کسی که جوهرهٔ الهی، مذهبی و معرفت دینی دارد در همهٔ شرایط، زمانها و زمینهها با درک صحیح از اوضاع و احوال جامعهٔ خویشتن به رسالتش و مسئولیتش عمل نماید که جهان بینی اسلامی تعهد آور، مسئولیت آفرین و شورانگیز است.ناگفته پیداست که در این میان نقش امام زین العابدین علیهالسلام و حضرت زینب سلام الله علیها را در خالص و ناب نگهداشتن قیام عاشورا و جلوگیری از تحریف نهضت امام حسین علیهالسلام و تبلیغ درست، منطقی، به موقع و زمان شناسانه و توأم با صراحت، صداقت، صلابت، شناخت و شجاعت را نباید از یاد برد و سخنرانیهای عقیلهٔ بنیهاشم در کوفه و شام و سید الساجدین در شام، نقش برجسته و ممتازی در صیانت و پاسداری از نهضت عاشورا داشتند و این نیز درس بزرگی برای انسانیت و مسلمین است و بینش و هوشیاری امام حسین علیهالسلام را در طراحی نهضت عاشورا و قیام کربلا نشان میدهد که چگونه فرازهای الهی و آسمانی سخنان آن امام همام مبنی بر «ان الله شاء ان یراک قتیلا و ان یراهن سبایا» در چهرهٔ خون پیام بزرگی را متجلی میسازد و داشتن پشتوانهای فکری و ایدئولوژیکی برای نهضت و همراهی صادقانه و صبورانه عناصر تبلیغی و فرهنگی برای سلامت و خلوص نهضت را نیز نشان میدهد تا اشارهای لطیف به مسئولیت عالمان دینی، علمداران فرهنگی و نیروهای تبلیغاتی در عصر حاضر نیز باشد. البته درک زمان، درد هدایت، مسئولیت اندیشی داشتن، روش شناسی، انتخاب منطقی و درست، هدفها و انگیزهها را الهی و توحیدی کردن، خلوص ورزی و خردورزی را بهم پیوند زدن، عقل، عشق، فکر، ذکر و فعل را در هم آمیختن نیز از لوازم، مقدمات، مقارنات کار و اقدام مثبت و کارآمد است تا دین خدا به دست دینداران واقعی سربلند و سایه گستر باشد که به تعبیر بلیغ و دردمندانه منسوب به حسین بن علی علیهالسلام: «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی» [۲۶]، که اوج درد دینی و غیرت الهی و اسلامی و آئینهای از کربلاست پس خویشتن را با آن بشناسیم، بیارائیم و تأویل نمایم.
چگونه به قیام کربلا نگاه کنیم
یکی از اصول مهم در تحلیل پدیدههای سرنوشت ساز و اثرگذار، پدیدهٔ الهی انسانی و جاودانه «عاشورای حسینی» این است که بدانیم و بیابیم با چه روش و متدی به شناخت و سنجش آن اهتمام ورزیدهایم، آیا تنها از روش نقلی، گزارشی و اخباری است یا از روش فلسفی، عقلانی، تحلیل درونی و از منظر فلسفهٔ تاریخی نیز به آن مینگریم؟ پاسخ این است که گرچه نهضت امام حسین علیهالسلام به لحاظ تاریخی دارای منابع و مصادر فراوان و حتی بسیاری از جزئیات نیز شفاف و روشن است، فقط باید زحمت مطالعه و بررسی اسناد تاریخی را به خود بدهیم و نگرش گزارشی به حادثه عظیم کربلا نیز دیدگاه مثبت و وسیعی را نیز در معرض ما میگذارد.اما در طول تاریخ تحریفهایی از سوی (دشمنان آگاه) و دوستان ناآگاه صورت پذیرفت و استفاده از متد نقلی در شناخت قیام کربلا، شناخت محدود، سطحی و یک سویه میدهد.
لازم و ضروری است که از متد عقلی و تحلیل فلسفی یعنی شناخت ریشههای پیدایش، حدوث نهضت، اهداف و انگیزهها، زمینهها، زمان تکوین، توسعهٔ آن قیام الهی و زنده کنندهٔ اسلام ناب محمدی نیز بهرههای کافی و وافی را ببریم.حقیقت آن است که اگر ما به تاریخ به عنوان منبعی از معرفت و بستری برای بصیرت و عبرت بنگریم و حوادث و زمینههای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، روحی و روانی، دینی و معنوی و اخلاقی و... درونی جامعهٔ اسلامی زمان حسین بن علی علیهالسلام را مورد کنکاش و کاوشهای دقیق علمی، تحلیل خردمندانه و دردمندانه قرار دهیم، میتوانیم بین وقایع و حوادث قبل از قیام کربلا و قیام عاشورا پیوند برقرار کنیم و رابطه علل و معلولی بین سقیفه در سال یازدهم هجرت با حادثهٔ غم انگیز و عبرت آموز کربلا در سال شصت و یکم هجرت را دقیقا بشناسیم و تحلیل نمائیم و به سئوالاتی چون:چرا حادثهٔ کربلا رخ داد؟ چرا امام حسین علیهالسلام شیوه برخوردش با خلافت مثل شیوهٔ برخورد امام علی علیهالسلام با خلافتهای قبل و خلافت معاویه در شام نبود؟ چرا امام حسین علیهالسلام به روش امام حسن علیهالسلام عمل نکرد؟ مگر چه اتفاقی رخ داد؟ آیا تحلیل ما از نوع برخورد علی علیهالسلام و امام حسن علیهالسلام با وقایع و حوادث حکومتی، اجتماعی و سیاسی زمان خودشان نیز دچار آفات معرفتی و تاریخی نیست؟ آیا بازنگری و پژوهش در عصر علوی و شناخت علی علیهالسلام نیز یک ضرورت عقلی، عملی، تاریخی و فرهنگی نخواهد بود؟ ما چگونه با واقعه کربلا برخورد میکنیم؟ چرا بین نسلهای اول، دوم و سوم نهضت اسلامی و توحیدی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم فاصله و شکاف افتاد؟ عوام و خواص هر کدام چه نقشی داشتهاند؟ چرا اسلام بدعت و خرافات، اسلام ابوسفیانی، ابوهریرهایی و کعب الاحباری جانشین اسلام ناب محمدی، علوی، حسینی و ابوذری شده است؟ چرا اسلام خلافت، جانشین اسلام امامت و اسلام سلطنت بدل اسلام ولایت گشت؟ چرا امام حسین علیهالسلام روش مبارزه و جهاد با خلافت را به جای روش فرهنگی و تبلیغی صرف برگزید؟ نفاق فرهنگی و دینی، اسلام نقابدار و تهی شده و اسلام منهای قرآن و عترت چگونه در میان مسلمین نفوذ کرد تا جائی که برخی نماز خویش را بر نماز امام حسین علیهالسلام ترجیح میدادند و برای رضای خدا و قرب الهی با امام معصوم زمان خویش جنگیدند؟
آیا تاریخ تکرار پذیر و قابل تجربه است؟ آیا انفعال، بیتفاوتی و توجیه گرایی اعمال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و تجمل زدگی، گنج افروزی، اشرافیت، تخرب گرایی افراطی، تبعیض نژادی و طبقاتی، انقطاعهای فرهنگی، گسست بین نسلها، راحت طلبی و عافیت جویی گریبان خواص جامعه را نخواهد گرفت؟ آیا ولایت گریزی، ولایت ستیزی منافقانه، مردم گرایی افراطی، زمان زدگی، التقاط اندیشی، قلب حقایق، تحجر، واپس گرایی و سطحی نگری بیماریهایی نیستند که دامن اندیشه، عمل، افکار و اخلاق بزرگان جامعه را بگیرند؟ براستی چرا عبرتهای عاشورا مطرح شد؟ چرا بر احیاء عنصر امر به معروف و نهی از منکر تکیه و تأکید شده است؟ آیا حادثهای رخ داد که تهدید کنندهٔ فرهنگ اصیل دینی و ارزشهای اسلامی و انقلابی بوده است؟ آیا اسلام ثروت و عافیت، بدعت و خرافات، سلطنت، اسلام بیدردان، منافقان قدیم و جدید، اسلام التقاط قدیم و جدید، اسلام سکولارها و لیبرالها سر برآورده و تهدیدی بر اسلام ناب نبوی، علوی و حسینی، اسلام پابرهنگان و مجاهدان و پیروان ولایت شده است؟
و آیا...پاسخ بر چنین سئوالهای تاریخی و عصری نیاز به تأمل و تعمق ژرف و شگرفی در شناخت، ارزیابی و تحلیل قیام امام حسین علیهالسلام دارد و هر دو روش: الف - نقلی و تاریخی ب - عقلی و تحلیلی لازم و ضروری هستند و تطبیق و مقایسه زمان ما از جهات مختلف با زمان حادثهٔ کربلا نیز امری معقول و بخردانه است تا نقاط قوت و ضعف خویش را بشناسیم. باید آسیب شناسی و آسیب درمانی، آفت شناسی، آفت ستیزی و آفت زدایی کنیم، تا خود، جامعه و رهبران جامعه را با معیار کربلا و میزان عاشورا تأویل و نقد و توزین نمائیم...
لازم به یادآوری است که چند نکتهٔ مهم و اساسی تحلیلی در قیام عاشورا وجود دارد که باید مؤلفههای اصیل مورد مطالعه و ارزیابی، قرار گیرند:الف) نقش امام حسین علیهالسلام به عنوان امام و رهبر حادثهٔ کربلا، سخنان، نامهها و خطابههای آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا مؤلفهٔ برتر و اصلی برای شناخت علل پیدایش قیام کربلا و اهداف انگیزهها خواهند بود.ب) نقش کاروان کربلا، اهل بیت امام علیهالسلام به خصوص امام زین العابدین علیهالسلام و حضرت زینب (س) و خطبهها و سخنان آنان در تحلیل قیام کربلا.ج) نقش یاران و اصحاب خاص و عام حسین بن علی علیهالسلام و انگیزهها، شعارهایشان و جایگاههای اجتماعی و طبقاتی که داشتند و پاسخ به این سئوال مهم که دو لایه دارد:لایه اول: چرا و چگونه مردم علیه امام حسین علیهالسلام جنگیدند؟ چرا امت اسلام با امام حسین علیهالسلام مبارزه کردند؟!لایه دوم: چگونه و چرا قیام امام حسین علیهالسلام و اصحاب بسیار قلیل ولی باوفا و باصفایش عامل حیات مجدد اسلام اصیل، زلال، وحیانی و ولائی شده است؟ چگونه هفتاد و چند نفر با خون خویش عامل احیاء فرهنگ، معارف اصیل اسلامی، ارزشهای دینی و معنوی و عامل اصلاح امت اسلام شدهاند؟د) نقش ائمه معصومین علیهمالسلام پس از قیام کربلا و اینکه چرا حسین علیهالسلام حلقه واسط قرار گرفت؟ه) نقش عالمان و دانشمندان دینی و اسلامی در احیاء و اصلاح حادثه کربلا و تأثیر آن در تمامی دورهها چه بوده است؟و) رسالت و مسئولیت خواص و عوام نسبت به اسلام ناب محمدی با الهام از قیام کربلا چه چیزهایی خواهد بود؟ز) بررسی مقایسهای و تطبیقی عصر حاضر با عصر پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم تا زمان امام حسین علیهالسلام چه پیامدها و نتایجی در بر دارد؟ح) وظیفه حکومت دینی در عصر حاضر چه چیزهایی است؟ط) چه آفات و خطراتی حکومت دینی را از درون و برون تهدید میکند؟ی) چه روشهای فرهنگی و تبلیغی با توجه به اقتضاء زمان و مکان برای صیانت از معارف و ارزشهای ناب دینی و انقلابی وجود دارد و به عبارت دیگر نقد وضع گذشته، حال و بررسی آیندهٔ فرهنگی چگونه صورت میپذیرد؟
این مؤلفهها و پرسشهایی است که اگر مورد مداقه و نقادی عالمانه و زیرکانه قرار گیرند افق نوینی را در تحلیل قیام کربلا فرا روی جامعهٔ اسلامی و جوان خواهد گذاشت و آن زمان است که عناصری محوری چون: ۱- معرفت به حسین علیهالسلام ۲- محبت و عشق به حسین علیهالسلام ۳- الگوپذیری و اسوه آموزی از قیام کربلا ۴- درس آموزی و عبرت اندوزی از حادثهٔ عاشورا و نقد وضع و حال جامعهٔ اسلامی و انقلابی ۵- ایثار، نثار، جهاد و احیاء معروف و اماتهٔ منکر و... در بطن و متن جامعهٔ اسلامی و دینی متبلور خواهد شد و تا جامعه زنده، بیدار، پایدار، تحلیلگر، حسینی و عاشورایی و ولائی است از اسلام نفاق، فرهنگ التقاط و معرفت دینی مبتنی بر تحجر، تجدد، جمود، جهل، تحریف، انحراف، کاری ساخته نیست، تا روح درک دینی، درد دینی، روحیهٔ معنویت خواهی، بازسازی اخلاقی و نوسازی معنوی در جامعه حضوری زنده و پرنشاط دارد از خصم درون و برون و مدعیان دروغین دین و آزادی، دموکراسی و مردم سالاری و خردگرائی، از سکولاریسم پیچیده و لیبرالیسم منافق، کاری برنخواهد آمد پس محرم محرم شویم و با عرفان، درایت و درابت و در عین حال عشق و عاطفه با حسین علیهالسلام حشر و نشر داشته باشیم که مقام معظم رهبری در تحلیل حادثه کربلا که تحلیلی عالمانه، خردمندانه، دردمندانه و مقایسهای و هشدارآمیز و انذار دهنده است، فرمودند چهار عنصر عبودیت، معرفت، عدالت و محبت دچار تحول و دگرگونی شد و فرمودند:عاشورا غیر از درسها، عبرتهایی هم دارد، عمدهٔ عبرتهای عاشورا مخصوص این زمان است همین زمان ما و کشور ما... [۲۷] .و الحمد لله رب العالمین
اصلاح گرایی از منظر حسین بن علی
اشاره
بر اصحاب معرفت و ارباب حکمت پوشیده نیست که انسان موجودی کمالگرا و تعالی طلب میباشد و همواره به رشد، فلاح، پویایی، بالندگی و حرکت رو به جلو و پیشرفت تکیه و تأکید دارد و از سیر قهقرائی، توقف، تحجر و سکون بیزاری میجوید و این در ذات و جوهره و فطرت او نهفته است. تکوین، تکامل، پیدایش و گسترش فرهنگها و تمدنها در فراز و نشیب تاریخ حیات بشری نیز معلول این ویژگی الهی - انسانی اوست و هویت فرهنگی - اجتماعی انسان را همین بینش و گرایش فطری تشکیل میدهد، ناگفته نماند که در شاکله و شخصیت فرهنگی و تمدنی بشر دو مؤلفهٔ مهم دینی، هدایتهای آسمانی و پیامبرانه، معرفتهای وحیانی و «عقل جمعی بشر» که دانش و تجربه نیز در آن مستور است، نقش محوری و زیرساختی را ایفاء کردهاند. بنابراین هدایت تکوینی، تشریعی، فطری و عقلانی جانمایه و قرارگاه اصلی سیر تکامل گرایانه انسان بوده و خواهد بود. به همین دلیل است که انسان در حیات فردی و زندگی اجتماعیاش همواره درصدد تجدیدنظر، نقد، خویشتن، تأویل خود به حقایق و بازشناسی و بازپروری فرهنگ و تمدن خویشتن برمیآید و با عناصری چون: خودسازی، تحول آفرینی، نواندیشی، نوخواهی، اصلاحطلبی، احیاءگرائی، بازسازی و... کاملا آشنا و مأنوس میباشد و هر کدام از این واژهها را با همه محمولهای فرهنگی، معرفتی و لوازم آن در طول حیات فردی و اجتماعیاش تجربه مینماید.
البته گاهی با تعابیر ضد ارزشی و معرفتی چون: سقوط، واپسگرائی، انحراف، تحجر، فساد، میرائی، جمود و... نیز برخورد میکند و در این میان با گرایش به «ستایش» واژههای دسته اول و «ستیز» با تعابیر دسته دوم بسر میبرد و اینها در درون او ریشه دارد. واضح است که ذات انسان نیز قرارگاه مبارزه و تضاد فلسفی نور، نار، روشنائی، ظلمت و خیر و شر و جنود رحمانی و شیطانی است و نوع جهانبینیها و ایدئولوژیهای انسان در نوع مبارزه و فرجام تضادهایش نقش بسزائی دارند.به هر حال در تعالیم دینی و اسلامی نیز تعابیر هدایت و ضلالت، نور و ظلمت، صلاح و فساد، تقوی و فجور، ایمان و کفر، حیات و ممات، احیاء و اماته، سعادت و شقاوت، کمال و نقصان، رشد، صعود و سقوط، شفاء و بیماری، تزکیه و تدسیس، علم و جهل و... با همه بارهای معرفتی و فرهنگیاش موجود است و پرواضح است که انسان با رشد، فلاح، علم، حیات، هدایت، سعادت، تقوی، ایمان، کمال، تزکیه، صعود و صلاح و اصلاح ارتباط وجودی و فطری داشته و در این میان اصلاح «مصلح»، اصلاحطلبی و احیاءگری و محیی از قداستی ویژه برخوردارند و هر انسانی دوستدار این حقایق طراوت بخش، حیات آفرین و شورانگیز است و پیامبران الهی نیز از بزرگترین احیاءگران و اصلاحطلبان بشمار میرفتند
اما باید متوجه این نکته دقیق و ظریف بود که در حوزههای معرفت دینی و تعالیم اسلامی اغلب اصلاح و اصلاحگرایی در عرصه اجتماعی کاربرد داشته و «احیاء و احیاءگری» در عرصههای فکری و فرهنگی، احیاء و اصلاح دارای بارهای مثبت و باارزش و در عین حال پیچیده، تحریف پذیر و تناقض بردار نیز میباشند و در دو بستر فکر و اجتماع با دو صورت ایجابی و سلبی تحقق پذیر میباشند، اگر ما از آیات قرآن و نقش پیامبران الهی بگذریم در حوزه احادیث، روایات و کارکردهای امامان معصوم علیهمالسلام نیز حقایقی چون احیاء و اصلاح را خواهیم دید و حتی از القاب امام مهدی علیهالسلام «محیی» و «مصلح» میباشد که احیاءگر دین و اصلاحگر جامعه میباشد و ثمرهٔ مجموعه بعثتها، رسالتها، امامتها و ولایتها در امامت، رهبری و ولایت آن عزیز تجلی مییابد و همهٔ گذشته حیات و حرکت پیامبرانه و امامان علیهمالسلام مقدمه و زمینهٔ حیات و حرکت جهانی اوست که: بقیة الله خیر لکم [۲۸].در این میان زندگی و قیام جاودانه حسین بن علی علیهالسلام حلقه اتصال جامعه و معیار مبارکی برای شناخت، سنجش، احیاء دین و اصلاح اجتماعی است که اساس (زیربنای) هویت و ماهیت قیام عاشورا احیاءگری و اصلاحگرایی بوده است و شاید جملهٔ نورانی نبوی مبنی بر «و انا من حسین» ناظر بر همین حقیقت متعالی باشد.
واضح است که اسلام «محمدی الحدوث و حسینی البقاء» بوده و نهضت حسینی در جهت احیاء اندیشه و تفکر اسلام ناب نبوی و مبارزه با همهٔ انحرافها، تحریفها، کژاندیشیها، تحجر و جمودگرائیها و فسادهای فردی و اجتماعی بوده و عنصر احیاءگری و اصلاح کننده «امر به معروف و نهی از منکر» همهٔ حوزههای دینی، انسانی، فردی و اجتماعی را شامل شده است و ما در این مقال و مقاله برآنیم تا احیاءگری و اصلاحگرایی را در افق اندیشههای نورانی و حرکت الهی و جاودانهٔ حسین بن علی علیهالسلام جستجو نمائیم و به جای این که «اصلاحطلبی و احیاءگری» را با اندیشههای محض بشری دوران رنسانس و پس از آن، که در غرب رخ داد و چه آنچه در مقطعی از تاریخ ایران که البته فهم و تحلیل آنها لازم و نقد آن مقاطع تاریخی بسیار ضروری مینماید، اما شناخت پیشینهٔ فرهنگی دینی و نهضت حسینی از این منظر و با این رویکرد ضروریتر و مغتنم میباشد و قیام عاشورا الگویی بسیار مهم، مثبت و کارآمد در احیاء اندیشهٔ دینی و اصلاح اجتماعی خواهد بود و با بافت و هویت دینی جامعهٔ اسلامی و انقلابی ما نیز سازگاری و وفاق بهتر و بیشتری دارد و میتواند زمینه مناسب و میمونی برای بازشناسی هویت فرهنگی و سیاسی و اجتماعی ما باشد و در عین حال آئینهٔ زلال و صافی برای نقد جایگاه و منزلت ما قرار گیرد و باید حرکت احیائی و اصلاحی در بستر انقلاب اسلامی که دارای حرکتی اشتدادی و طولی میباشد واقع شود و تکامل و گسترش یابد.
چه نیکوست که «واقعه عاشورا» چنانچه سرآغاز و الگوی آفرینش انقلاب اسلامی بود به همین صورت منشأ خیزش نوین، بازسازی و بازپروری دورانهای جدید این انقلاب، نظام الهی و اسلامی نیز قرار گیرد تا نهضت حسینی در حدوث، استمرار و بقاء آن نقش اولی، محوری و بنیادی داشته باشد و ما در این مختصر بیشتر با «اصلاحگرایی» و کمتر با «احیاءگری» مواجه خواهیم شد و با توجه به هدف خویش بحثها را در چند محور زیر دسته بندی (تقسیم بندی) مینماییم:محور اول: مفهوم شناسی واژههای اصلاح و احیاء.محور دوم: مؤلفههای اصلاحگرایی و احیاءگری.محور سوم: علل حدوثی و غائی اصلاح و احیاء.محور چهارم: آسیب شناسی و آفت شناسی اصلاحطلبی و احیاءگرایی.محور پنجم: جمعبندی و نتیجهگیری.
مفهوم شناسی اصلاح و احیاء
[۲۹] .«اصلاح» به لحاظ لغوی مصدری عربی دارد و مفرد واژه «اصلاحات» است و دارای معانی متعدد و متنوعی است که عبارتند از: به سامان آوردن، درست و راست کردن، سر و سامان دادن، التیام بخشیدن، سازش و آشتی دادن، دور کردن تباهی، رفع عیب و فساد، به صلاح آوردن، نیک و بهتر و استوار کردن و در زبان عربی کلمهٔ «الاصلاحات» رایج بوده و واژه «التعدیلات» نیز به جای اصلاحات و اصلاحات در قبال انقلاب «revolution» و در قیام با آن نیز بکار میرود و معادل رفرم reform نیز میباشد، البته اصلاحی که معادل رفرم است اصطلاحی خاص در فرهنگ و اندیشهٔ سیاسی است و به نوعی خاص از تحولات و تغییرات اجتماعی نظر دارد و البته روشن است که مقصود از «اصلاح» در واژه «اصلاحطلبی» اصلاح اجتماعی است و اصلاح اجتماعی یعنی دگرگون ساختن در جهت مطلوب یا رهایی از وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب و این به دو صورت ممکن است، نفی وضع موجود به طور کلی برای نیل به وضع مطلوب و یا بازسازی و دگرگونی در وضع موجود، با حفظ هویتها و اصول در رسیدن به وضع مطلوب و از نظر استاد مطهری «اصلاح» به معنی سامان بخشیدن در مقابل «افساد» است و چنین اصلاحطلبی یک «روحیهٔ اسلامی» است و آوردهاند:اصلاحطلبی یک روحیهٔ اسلامی است. هر مسلمانی به حکم این که مسلمان است خواه ناخواه اصلاحطلب و حداقل طرفدار اصلاحطلبی است، زیرا اصلاحطلبی هم به عنوان یک شأن پیامبری در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلام است. [۳۰] .بنابراین اصلاح امری پسندیده و در ذات دین و از ویژگیهای تدین میباشد و از نظر علمی نیز براساس متدلوژی فقهی و اجتماعی در حوزههای عملیاتی دین زمینه اجتهاد و تفقه در دین با همهٔ جوانب آن در جهت اصلاح و زنده کردن و پویا نگهداشتن اندیشه و تفکر اجتماعی اسلام و سامان بخشی و نظام دهی به جامعه در جهت رشد و پیشرفت و توسعهها همه جانبه میباشد.
ناگفته نماند واژه اصلاحات از واژههای پرطرفدار و پرجاذبه میباشد که باید براساس جهان بینی و ایدئولوژی که مبنا و پشتوانه فرهنگی و معرفتی آن است تبیین و تحلیل و سپس پیرامون آن قضاوت و داوری شود، یعنی بشناسیم که اصلاحات با چه مبادی و منابع تصوری، تصدیقی، متد و روشی و هدف و غایتی صورت میگیرد آنگاه به قضاوت و داوری بنشینیم و به همین جهت است که اصلاحات گرچه از نظر واژهای و لغوی معنائی پرجاذبه و باارزش دارد لکن براساس مؤلفههای ذاتی و عرضی خویش به اصلاحات مثبت و منفی، حق و باطل تقسیم پذیر است گرچه «اصلاح» در برابر «افساد» است اما خود متناقض یا پارادوکسیکال نیز میباشد و حتی در فرهنگ قرآن و جوامع روائی و حدیثی نیز چنین تناقض نمائی در مفهوم شناسی اصلاحات نهفته است، در اینجا ضمن نقل مطلبی از اندیشمند فرزانه و دانشمند پرمایه مقام معظم رهبری در خصوص اصلاحات مفهومی و واژهای با یک رویکردی به «واژه شناسی قرآنی و حدیثی» در تبیین اصلاحات مطالبی را میآوریم:اصلاحات از آن واژههایی است که همیشه پرجاذبه بوده است، همه انسانهایی که از هر نوع فساد رنج میبرند، دلشان با این شعار میتپد و طرفدار اصلاحات هستند. [۳۱]. با توجه به مطالب اخیر نتیجه میگیریم:۱- اصلاحات واژهای پرجاذبه است.۲- اصلاح در برابر افساد است.۳- انسان به لحاظ فطری و عقلانی طرفدار اصلاحات یا اصلاح پسند است.
اصلاح در قرآن و احادیث
«اصلاح» در قرآن معنائی اثباتی، ارزشی و نفیانی و سلبی دارد یعنی به معنای از میان برداشتن فساد، تباهی، ویرانگری و نادرستی در محیط اجتماعی که اصلاح امور جامعه وجهت دهی صحیح و هدفمند و ایجاد صلاح و رشد خواهی در متن و بطن جامعه میباشد [۳۲] و البته به معنای آشتی دادن مردم از هم جدا و تخاصم نیز آمده است [۳۳] که راغب اصفهانی نیز در مفردات «اصلاح» را در برابر و ضد «افساد» قرار داده و این اوصاف را بصورت عام مختص اعمال و افعال انسانی دانسته است و اصلاح گاهی نیز در برابر «گناه» آمده است. [۳۴] .در قرآن اصلاح و افساد و مصلح و مفسد در مقابل هم قرار گرفتند و اگر به ظرایف و لطایف بکار رفته در آیات توجه داشته باشیم تحلیل و تبیین «اصلاحگرایی» برای ما روشنتر و آسانتر خواهد بود و معیارها و ملاکهایی را در فکر، فعل، نظر، عمل و انگیزههای مدعیان اصلاح را در داوریها و قضاوتها دریافت خواهیم کرد.
در قرآن گاهی افرادی را که ادعای اصلاحطلبی دارند مفسد معرفی مینماید و گاهی ره آورد انبیاء را اصلاحات و هدف از رسالت آنان را «اصلاح» معرفی مینماید. به این آیات بنگرید:الف - و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون [۳۵] .ب - ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب [۳۶] .در این آیات چه کسانی که اعتقاد عقلی و قلبی و عملی و واقعی به خدا دارند و چه کسانی منکران خدا هستند، که اعتقاد قلبی ندارند و نفاق میورزند. هر دو گروه از «اصلاحات» حرف به میان میآورند یعنی «اصلاحات» مورد پذیرش موحدان و مؤمنان و هم مورد قبول کفار و منافقان میباشد. براستی چه معیار سنجش و ملاک ارزشی و داوری وجود دارد؟ آیا جز این است که به مبانی اعتقادی، انسان شناسی، جامعه شناسی و کارکردهای عملی، رفتاری، سیاسی، اجتماعی و صداقت مدعیان در قول و فعل بنگریم؟ جز این است که ببینیم چگونه و تا چه حد خالصانه و دلسوزانه به تبیین شفاف بنیادهای نظری و تئوریک مؤلفههای خویش در جریان اصلاحگرایی پرداخته و به آنها پایبند هستند؟ واقعا صف پیامبران مصلح را با منافقان افسادگر با نقاب اصلاحطلبی چگونه باید جدا کرد؟ پس اصلاحطلبان نیز صادق و کاذب، مؤمن و منافق دارند و اصلاحطلبی دینی، اسلامی و انقلابی، با اصلاحطلبی دروغین و نقابدارانه باید از هم جدا دانست.
در روایات نیز واژه اصلاح و معیارهای نظری و واقعی آن ذکر شده است که جهت تنویر اذهان به برخی از آنها اشاراتی خواهیم داشت:قال رسول الله: اصلح الناس، اصلحهم للناس. [۳۷] .صالحترین مردم، مصلحترین برای مردم است.قال رسول الله: لا یصلح آخر هذه الامة الا بما صلح به اولها [۳۸] .فرجام و نهایت این امت این است که تنها بواسطه آنچه ابتدا با آن به اصلاح خویش رسیده بود اصلاح گشته و سامان مییابد.علی علیهالسلام در صدر منشور حکومتی خویش «اصلاح جامعه» را از جمله چهار وظیفهٔ اصلی حکومت به شمار آورده است:جبایة خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها [۳۹] .جمعآوری مالیات، جهاد با دشمنان، اصلاح جامعه و آباد نمودن سرزمین.امام علی علیهالسلام:اللهم! انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسة فی سلطان و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک... [۴۰] .... خدایا تو میدانی هدف ما رقابت برای بدست گرفتن قدرت و... نبود بلکه اینچنین میخواستیم که نشانههای دینت را بازگردانیم و در سرزمینهای تو آشکارا دست به اصلاحات زنیم، تا بندگان ستمدیدهات ایمن شوند.
امام حسین علیهالسلام:اللهم! انک تعلم لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک [۴۱].... خدایا تو میدانی که قصد ما رقابت برای رسیدن و دست یافتن به قدرت یا زیادت خواهی مال دنیا نبود، بلکه برای آن بود که نشانههای دین تو را به دیگران بنمایانیم و با قدرت دست به اصلاح سرزمینها بزنیم، تا بندگان ستمدیدهات امنیت یابند.بنابراین در نگاه و افق احادیث و روایات مبانی و اهداف و حتی روشهای اصلاحگری را با مطابقت و ضمانت آورده است که عبارتند از:۱- راه اصلاحگری بازگشت به اسلام نخستین، اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و سلم است.۲- اصلاحطلبان باید خود به مقام صالح رسیده باشند و اصلاح درونی کرده باشند. ۳- حکومت اسلامی هدفی جز اصلاحات در ابعاد مختلف ندارد و نباید داشته باشد.۴- اصلاح جامعه زمینهٔ تحقق اهداف بعثتها و رسالتها در ابعاد فردی و اجتماعی است.۵- اصلاحات واقعی در ذات و جوهرهٔ اسلام اصیل قرار دارد و امری «درونی» است و برونی و زائد بر ذات آن نیست.در نتیجه کسانی که درصدد هستند اندیشهٔ «اصلاحطلبی» را اندیشهای برون دینی و بیگانه از تعالیم اسلامی و حتی در مقابل تفکر، معرفت و فرهنگ اسلامی جلوه دهند و خاستگاه غربی برای آن پیدا کنند اسلام و اصلاحات را درست نشناختهاند بدیهی است که در درون اسلام و انقلاب اسلامی «اصلاحگرایی» نهفته است و مسلمان و مؤمن اصلاحطلب به معنای قرآنی و با روش نبوتی و امامتی آن میباشد و به تعبیر مقام معظم رهبری:اصلاحات یک حقیقت ضروری و لازم است و باید در کشور ما انجام بگیرد. اصلاحات در کشور، از سر اضطرار نیست. جزء ذات هویت انقلابی و دینی ما و یک فریضه است. [۴۲] .۶- اصلاح در برابر «افساد» است و عرصههای گوناگون دارد نه در برابر «انقلاب» که در گفتمان غربی دو واژه متقابل هستند، ولی اصلاحگرایی هم روش و هم هدف است که از دیدگاههای مختلف با روش انقلابی و گاهی غیر انقلابی ممکن خواهد بود.
احیاء
«احیاء» نیز به معنای زنده کردن، شاداب و باطراوت نگهداشتن و جان بخشیدن، ثمربخش و فائده رسان نمودن است در قرآن و روایات نیز «احیاء» در موارد متعدد از جمله «احیاء جان انسانها» احیاء زمینهای مرده، احیاء عقل و دل و... بکار رفته است. بنابراین معلوم میشود احیاء بیشتر از آنکه جنبههای اجتماعی داشته باشد جنبهٔ فرهنگی، روحی و درونی دارد، احیاء در مقابل مرگ، خواب و بیخبری است پس زندگی، بیداری، درک، معرفت و بصیرت از معانی و حقائق فکری در واژه احیاء هستند و اینکه قرآن با زندگان سر و کار دارد لینذر من کان حیا [۴۳]، زنده کردن و هدایت یک فرد، احیاء ناس شمرده شده است [۴۴] و دارا بودن «بینه» به معنای حیات عقلی داشتن [۴۵]و از همه مهمتر دین تفسیر کنندهٔ حیات واقعی انسان شمرده شده است [۴۶]و چنانکه در قرآن کریم است استجابت دعوت خدا و رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم عامل حیات معنوی و معقول آدمی است [۴۷]پس خدا، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و قرآن کریم «احیاءگر» هستند و اگر کسی زمین موات و مرده را زنده، بایر و دائر نماید از آن اوست، ائمهٔ معصومین علیهمالسلام احیاءگر جامعه هستند، همچنین نهضت حسینی احیاء سنتهای فراموش شده و مرده بوده است، امام زمان (عج) محیی دین ناب و اصیل خواهد بود همه و همه دلالت تام و کامل بر معنای معنوی، عقلانی و معرفتی احیاء دارد و عرصههای مختلف آن از انسان تا اسلام را شامل میشود و این اهمیت و ضرورت «احیاءگری» را روشن میسازد.
به تعبیر استاد شهید مطهری (رض) در بحث «احیاء تفکر دینی» دین عامل احیاء انسان یعنی حرکت بخشیدن، پویا کردن، اهل تفکر و تعقل و سازندگی کردن انسان، اهل کرامت و عزت نفس نمودن انسان است و انسان زمینی، خوابیده و بیتحرک را آسمانی، بیدار و متحرک میسازد و هم «انسان» در احیاء اندیشه و معرفت دین نقشآفرین میشود و در آن فضاها و بسترهای که «دین» یعنی تفکر دینی آسیب دیده و آفتزده شده است و خاصیت واقعی خویش را از دست داده است انسان اهل معرفت، درک و درد به احیاء و بازسازی تفکر دینی نمیپردازد، بدعتها، خرافات و پیرایههای دروغین، آسیبها و انحرافات و التقاطهای دینی را به کنار میزند و نقاب از رخ تفکر متحجرانه، جمودگرایانه و قشریگرا نیز برمیدارد و از این طریق به احیاء دین میپردازد، پس احیاء دو جنبه دارد:الف - احیاء ایجابی یا آرایشی که مهجورها و متروکهای دینی را زنده میکند.ب - احیاء سلبی و پیرایشی که آنچه در دین نبود و وارد دین شده است را میزداید و گرد و غبارهای کاذب را از سیمای اندیشهٔ ناب دینی برمیدارد و آدمیان را بر سرچشمههای اصیل و زلال دین بازگشت میدهد تا دین خاصیت اصیل و برتر خویش که احیاء مردم و هدایت و رهبری انسانها در عرصهها و حوزههای مختلف است، را بدست آورد. پس احیاء دین شناخت، بازشناسی، بازسازی و بازپروری فرهنگ و تفکر دینی خواهد بود و قیام عاشورای حسینی نیز از مصادیق بارز احیاء دین در دو جنبهٔ فرهنگی و اجتماعی آن بوده است.البته احیاء اعم و جامعتر از اصلاح میباشد.
آنجا که امام حسین علیهالسلام از زنده کردن سنتها و میراندن بدعتها در مقابل بدعت آفرینیهای چندین ساله، اصلاح امت اسلام، عنصر امر به معروف و نهی از منکر و حاکم کردن حق، عدل و اقامهٔ دین خدا داد سخن میدهد حکایت از جنبههای احیاءگرانه و اصلاحگرایانه نهضت کربلا دارد و به جرأت میتوان گفت «قیام کربلا» قیامی احیائی و اصلاحی در حوزههای علمی و عملی، معرفتی، عینی و اجتماعی اسلام و مسلمین بوده و فراخوانی جامعه بسوی بینشها و ارزشهای فراموش شده و حتی از دست رفته بوده است، نوعی القاء بیداری و بینائی و پایداری بود و این همان احیاء اصیل بود یا به عبارت دیگر نهضت حسین بن علی علیهالسلام عاشورایی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بود که تئوری تربیت و عدالت را از حوزه و بستر دین ناب محمدی جستجو میکرد و پاسخ عملی به تمام تاریخ در خلوص، طهارت، توانمندی، پویائی و کارآمدی دین و تفکر دینی اصیل بشمار میرود.
و... احیائی که در آن عناصری چون: کرامت، حریت انسان، پویایی و پایایی دین، خلوص و صداقت و ایثار و نثار، جهاد و اجتهاد، ارزشگرایی و اصول خواهی، تأمین حقوق فردی و اجتماعی، استبداد ستیزی، خداباوری و ملکوت بینی، مردم باوری دینی و اسلامی، نقش برجسته و شاخص ولایت و امامت و... کاملا مشهود و محسوس بوده است. حال با توجه به بحثهای گذشته به محورهای دیگر بحث پرداخته و اصلاحطلبی را در سیرهٔ علمی و عملی حسین بن علی علیهالسلام با توجه به نهضت و قیام عاشورا جستجو نمود و درصدد تبیین مؤلفهها و هدفهای اصلاحگرایی برمیآئیم، البته قابل ذکر میباشد که هدف ما در این نوشتار بیان و تحلیل ریشهها و اهداف نهضت کربلا نیست و بحث تاریخی، گزارشی و حتی تحلیلی از آن هدف ما نیست، اگر چه در برخی مواضع چنین بحثهایی نیز صورت میگیرد و لیکن هدف اصلی استناد به سخنان و نامههای حسین بن علی علیهالسلام و استشهاد به هدفها و شیوههای آن امام همام میباشد تا نکات مندرج در سخنان و قیام امام حسین علیهالسلام را فراروی اهل تفکر، تدقیق، درک و درد قرار دهیم. بنابراین آفاق اندیشههای نورانی و اعمال هدایتگر و آموزندهٔ آن مصباح هدایت و کشتی نجات بهرهها بگیریم و با فراچنگ آوردن رهآوردهای قیام کربلا به وظیفه شناسی، اصولگرایی، راهشناسی و هدفشناسی خویش در این عصر و دوران نائل شویم و از نهضت حسینی پاسداری همه جانبه نمائیم تا دچار خبط، خطا، انحراف، التقاط، واپسگرایی، افراط و تفریط نشویم. استاد شهید مطهری آوردهاند:اباعبدالله علیهالسلام یک مصلح است این تعبیر از خودش است... قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امت جدم هستم. قصدم امر به معروف و نهی از منکر است، قصدم این است که سیرت رسول خدا را زنده کنم. روش علی مرتضی را زنده کنم. سیرهٔ پیغمبر مرد، روش علی مرتضی مرد، میخواهم این سیره و این روش را زنده کنم. [۴۸] .
آسیب شناسی اصلاح طلبی و احیاء گرایی
اشاره
آنچه براساس تجارب تاریخی، اسلامی، شیعی و تاریخ نهضتهای اصلاحطلبانه و احیاءگرایانه در طول تاریخ فرهنگی و سیاسی اسلام و در جهان غرب پس از قرون وسطی یا رنسانس و در ایران از دورهٔ مشروطه به این سو، لازم است دقت شود این است که نهضتهای اصلاحی نیز دچار آفات و آسیبهای نظری، معرفتی، عملی و عینی خواهند شدو بر ارباب معرفت و درک و عالمان و روشنفکران دینی و انقلابی است که به آسیبشناسی و آفتشناسی در جهت آسیب درمانی و آسیب زدایی برآیند. واضح است که به تعبیر استاد شهید مطهری چه نهضتهای اصلاحی که در آغاز و پیدایش اصلاحی بودند ولی در استمرار و تداوم دچار انحراف گشته و به ضد خویش یعنی «افساد» تبدیل شده [۴۹]یا نهضتهای اصلاحی که از روش جامع و درست استفاده نکرده و به نتیجه و بار ننشسته و دستاویز سیاستورزان قرار گرفتهاند. پس در دوران ما نیز باید آسیبها، آفات،عوامل و موانع اصلاحات و احیاء فرهنگی و اجتماعی را بشناسیم که ما به برخی از آنها در این مختصر اشاره خواهیم داشت:
آسیب شناسی معرفتی و نظری
۱ - عدم تبیین، تحلیل مبانی، مؤلفهها و هدفهای اصلاح و احیاء.
۲ - نفوذ و رسوخ اندیشههای انحرافی، التقاطی و بیگانه.
۳ - تحریف تفکر اصیل دینی، ارزشی و انقلابی در حوزههای احیاء و اصلاح.
۴ - خلط اصول و فروع در حوزهٔ معرفت و عمل.
۵ - عوام زدگی عالمان، نخبگان و روشنفکران.
۶ - عدم زمان آگاهی و زمینه شناسی.
۷ - ابهام طرحهای آیندهٔ اصلاحی.
۸ - تحجرگرایی، جمودگرایی، و واپسگرایی، و سطحی نگری.
۹ - التقاط محوری، زمان زدگی و انحراف عقیدتی.
۱۰ - عدم خردگرایی و عدالت محوری در اصلاحات.
آسیب و آفات عملی و اجتماعی
1- ناتمام گذاشتن اصلاحات.
۲ - رخنه فرصت طلبان.
۳ - افراط و تفریط عملی در جریان اصلاحطلبی.
۴ - تجددگرایی افراطی.
۵ - شکاف نسلهای انقلابی در جامعه.
۶ - بیبرنامهگی.
۷ - عدم کنترل و تعدیل اصلاحات.
۸ - خشونت گرایی افراطی.
۹ - تسامح و تساهل افراطی.
۱۰ - شتابزدگی، عدم تدریج و تعقل در اصلاحات.
۱۱ - دامن زدن به اختلافات و تفرقههای حزبی، جناحی و در نتیجه اجتماعی.
۱۲ - یک بعدی شدن.
پا نویس
- ↑ در این زمینه مطالعهٔ کتابهای زیر مفید خواهد بود: مجموعه آثار ج 17 - استاد شهید مطهری، درسی که حسین علیهالسلام به انسانها آموخت شهید هاشمینژاد، آذرخشی دیگر در آسمان کربلا محمدتقی مصباح یزدی، عبرتهای عاشورا مقام معظم رهبری و....
- ↑ روزنامه انتخاب تاریخ 25 / 1 / 80 و 23 / 2 / 80.
- ↑ نهجالبلاغه خ 102 فراز 10.
- ↑ مقتل الحسین ص 156.
- ↑ فرهنگ جامع امام حسین علیهالسلام نشر معروف، چاپ اول ص 356.
- ↑ بحارالانوار ج 44 ص 18 - 381.
- ↑ ارشاد مفید ص 204 و فرهنگ جامع امام حسین علیهالسلام نشر معروف، چاپ اول، ص 252.
- ↑ اللهوف ص 11.
- ↑ بحارالانوار ج 44 ص 381.
- ↑ اللهوف ص 471.
- ↑ نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر ص 92 چاپ سال 75.
- ↑ همان ص 92 - 93.
- ↑ همان ص 11.
- ↑ نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر ص 7.
- ↑ ختم نبوت ص 22.
- ↑ بحارالانوار ج 44 ص 364.
- ↑ نفس المهموم ص 110.
- ↑ تحف العقول ص 245.
- ↑ مجموعه آثار ج 16 ص 639.
- ↑ تحف العقول، ص 245.
- ↑ بحار ج 44 ص 298. و عمر بن سعد نیز در صدور فرمان حمله فریاد زد «یا خیل الله ارکبی و بالجنة ابشری» (مغالطه، حقه بازی و ریاکاری).
- ↑ مهر تابان ص 124 به نقل از بحارالانوار.
- ↑ و خون قلب خویش را در راه تو نثار کرد تا بندگان تو را از نادانی و حیرت گمراهی نجات بخشد.
- ↑ مجموعه آثار ج 16 ص 451 استاد شهید مطهری.
- ↑ در این زمینه به کتاب بسیار روشنگر و عمیق؛ مجموعه آثار ج 12 ص 181 تا 193 و 644 تا 650 مراجعه شود.
- ↑ قابل دقت است که عبارت فوق به اشتباه به امام حسین علیهالسلام منسوب است. گوینده جمله فوق طبق بیان علامه عسکری در معالم المدرستین، ج 3: «و نعم ما قاله الشاعر...» شیخ محسن ابوالحب است.
- ↑ (سخنان مقام معظم رهبری مدظله العالی - در جمع فرماندهان لشگر 27 حضرت رسول الله 20 / 3 / 1375).
- ↑ هود / 86.
- ↑ بحث مفهومی اصلاحات یک ضرورت منطقی، فلسفی و فرهنگی است و در هر نظریهٔ علمی و پژوهشهای نظری که انجام میپذیرد بحث از مفاهیم، واژه و حدود آنها از اصول مهم علمی قلمداد میشود و جلوی بسیاری از خطاها و لغزشها را میگیرد زیرا واژه «اصلاح» هم در فرهنگ قرآن و هم در گفتمانهای جدید متشابه و پارادوکسیکال میباشد لذا مفهوم شناسی آن از نظر لغوی و اصطلاحی امری ضروری و عقلانی میباشد.
- ↑ نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر ص 7.
- ↑ سخنرانی مقام معظم رهبری 28 / 1 / 79.
- ↑ سوره هود - 88.
- ↑ سوره نساء - 114.
- ↑ الراغب الاصفهانی معجم مفردات الفاظ قرآن، بیروت، دارالفکر، 1392 ق، ص 292.
- ↑ سوره بقره - 11 - 12.
- ↑ سوره هود - 88.
- ↑ بحار ج 77 ص 112.
- ↑ علی اصغر حکمت، تاریخ نهضتهای دینی - سیاسی معاصر، تهران، انتشارات بهبهانی، ص 1 - 2.
- ↑ نهجالبلاغه نامهٔ 53.
- ↑ نهجالبلاغه نامهٔ 407.
- ↑ تحف العقول ص 172.
- ↑ سخنرانی مورخ 28 / 1 / 79.
- ↑ سوره یس - 70.
- ↑ انفال - 42.
- ↑ نساء - 165.
- ↑ علی علیهالسلام: لا حیاة الا بالدین.
- ↑ سوره انفال - 25.
- ↑ مجموعهٔ آثار ج 17 ص 188 و 108.
- ↑ نهضتهای اسلامی در صد سالهٔ اخیر ص 11.







