ملا محمد تقى برغانى (شهيد ثالث): تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: ملا محمد تقى برغانى (شهيد ثالث) مجموعه ها: اعلام شناسه کتاب: ۶۹...» ایجاد کرد)
 
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    ملا محمد تقى برغانى (شهيد ثالث)
+
<div class="head1">ملا محمد تقی برغانی (شهید ثالث)</div>
مجموعه ها:    اعلام
+
نویسنده: محمّد ابراهیم احمدی<br/>
شناسه کتاب:    ۶۹۷
+
به نقل از کتاب گلشن ابرار جلد۳<br/>
نویسنده:     محمد ابراهیم احمدی
+
شابک:    ----
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
توضیحات:   
+
+
  
زندگی نامه ملا محمد تقى برغانى (شهيد ثالث)
+
== تولّد ==
(۱۱۸۴ ـ ۱۲۶۴ هـ .ق.)
+
در خانه ملاّمحمّد ملائکه (فرشته) و در روستای «بَرَغان»<ref>بَرَغان: قصبه مرکز دهستان برغان از کرج که در ۳۸ کیلومتری شمال غربی کرج واقع شده، دارای آب و هوای کوهستانی و سردسیری است. لغتنامه دهخدا، ج۸، ص۹۰۳ و۹۰۴.</ref> کرج، نوزادی به دنیا آمد که نامش را «محمّد تقی» نهادند.<ref>در سال تولّد وی چند قول وجود دارد (۱۱۷۲، ۱۱۸۳، ۱۱۸۴ و ۱۱۹۴).</ref> <br/>
  
محمّد ابراهيم احمدى
+
== خاندان ==
نقل از کتاب گلشن ابرار جلد۳
+
وقتی که «ملاّ محمّد ملائکه» به قزوین آمد با برگزاری جلسات علمی و مذهبی، سبب تقویت حوزه علمیّه قزوین شد.<br/>
 +
مقام علمی و معنوی ملاّ محمّد، وی را به مرجعیت دینی رساند به طوری که با علمای اخباری همانند «ملاّ خلیل قزوینی» و «شیخ یوسف بحرانی» مناظرات علمی ترتیب داد.<br/>
 +
«تحفة الابرار» و «الدّرّ الثمین» از آثار اوست.<ref>حوزه‌های علمیه شیعه در گستره جهان، سید علی رضا سید کباری، ص ۵۳۷ و گنجینه دانشمندان، شریف رازی، ج۶، ص۱۶۲.</ref> <br/>
  
تولّد
+
== مراحل تحصیل ==
در خانه ملاّمحمّد ملائكه (فرشته) و در روستاى «بَرَغان»([۱]) كرج، نوزادى به دنيا آمد كه نامش را «محمّد تقى» نهادند.([۲])
+
محمّد تقی به تشویق پدر، به تحصیل علوم دینی می‌پردازد. «وی تحصیلات مقدماتی و مقداری از فقه و اصول را در نزد دانشمندان قزوین به پایان برده و آنگاه رهسپار قم می‌شود. در آنجا در حوزه درسی علامه محقق میرزای قمی حضور یافته و سپس به اصفهان می‌رود و از بزرگان این شهر، حکمت و کلام را فرامی گیرد. بالاخره به کربلا می‌آید و چند سالی در درس «صاحب ریاض» شرکت جسته و بعد به ایران (تهران یا قزوین) باز می‌گردد.»<ref>شهیدان راه فضیلت، علاّمه امینی، ص۴۷۶ و۴۷۷ ریحانة الادب، میرزا محمّد علی مدرّس، ج۱، ص۲۴۷ الکرام البررة، شیخ آقا بزرگ تهرانی، الجزء الاوّل من قسم الثانی، ص۲۲۶ و معارف الرجال، شیخ محمّد حرزالدّین، ج۲، ص۲۰۷.</ref> <br/>
خاندان
+
وقتى كه «ملاّ محمّد ملائكه» به قزوين آمد با برگزارى جلسات علمى و مذهبى، سبب تقويت حوزه علميّه قزوين شد.
+
مقام علمى و معنوى ملاّ محمّد، وى را به مرجعيت دينى رساند به طورى كه با علماى اخبارى همانند «ملاّ خليل قزوينى» و «شيخ يوسف بحرانى» مناظرات علمى ترتيب داد.
+
«تحفة الابرار» و «الدّرّ الثمين» از آثار اوست.([۳])
+
  
مراحل تحصيل
+
== استادان ==
محمّد تقى به تشويق پدر، به تحصيل علوم دينى مى پردازد. «وى تحصيلات مقدماتى و مقدارى از فقه و اصول را در نزد دانشمندان قزوين به پايان برده و آنگاه رهسپار قم مى شود. در آنجا در حوزه درسى علامه محقق ميرزاى قمى حضور يافته و سپس به اصفهان مى رود و از بزرگان اين شهر، حكمت و كلام را فرامى گيرد. بالاخره به كربلا مى آيد و چند سالى در درس «صاحب رياض» شركت جسته و بعد به ايران (تهران يا قزوين) باز مى گردد.»([۴])
+
۱ - پدرش، ملاّ محمّد ملائکه (متوفّا: ۱۲۰۰هـ .ق.).<br/>
 +
۲ - ملاّ آقا بیدآبادی (متوفّا: ۱۱۹۷ هـ .ق.).<br/>
 +
۳ - ملاّ علی نوری (متوفّا: ۱۲۴۶هـ .ق.).<br/>
 +
۴ - آقا محمّد باقر وحید بهبهانی (متوفّا: ۱۲۰۵ هـ .ق.).<br/>
 +
۵ - علاّمه سیّد علی طباطبائی اصفهانی حائری، معروف به «صاحب ریاض» (متوفّا: ۱۲۳۱ هـ .ق.).<br/>
 +
۶ - میرزا ابوالقاسم گیلانی قمی، معروف به «میرزای قمی» و «صاحب قوانین» (متوفّا: ۱۲۳۱ هـ .ق.).<ref>مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۸۹ و ۳۹۰ و شماره ۶۶، ص۱۷۹ الکرام البررة، ج۱، ص ۲۲۶ و شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۶ و ۴۷۷.</ref> <br/>
 +
۷ - علاّمه شیخ جعفر کاشف الغطاء (متوفّا: ۱۲۲۸ هـ .ق.).<br/>
 +
۸ - سیّدمحمّد طباطبائی، معروف به «سیّد محمّد مجاهد» (متوفّا: ۱۲۴۲ هـ .ق.).<ref>معارف الرجال، ج ۲، ص ۲۰۷ و ریحانة الادب، ج۱، ص۲۴۷.</ref> <br/>
 +
محمّد تقی برغانی دربارهٔ شیخ جعفر کاشف الغطاء می‌گوید:<br/>
 +
«روزی مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء وارد قزوین شد، وقت خواب فرا رسید و همه خوابیدند و من هم در گوشه آن باغ خوابیدم. چون پاسی از شب گذشت، شنیدم شیخ مرا صدا می‌زند و می‌گوید: «برخیز و نماز شب به جای آر.» عرض کردم: «بلی برمی خیزیم.» شیخ رد شد و من دوباره خوابیدم. ناگهان صدایی به گوشم خورد به دنبال آن روانه شدم. وقتی به نزدیک جایی که سر و صدا می‌آمد، رسیدم، دیدم جناب شیخ به تضرّع و گریه و مناجات مشغول است و صدای ایشان چنان در من اثر گذاشت که از آن شب تا کنون که ۲۵ سال می‌گذرد، هر شب برمی خیزم و به مناجات مشغول می‌شوم.»<ref>سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ص ۲۲۶ و ۲۲۷.</ref> <br/>
 +
[[اجتهاد]] محمّد تقی پس از اتمام تحصیلات در عراق، به تهران می‌آید. ورود او به پایتخت و تشکیل جلسات علمی، موجب شهرت وی می‌شود. عدّه‌ای از مردم برای آگاهی از رتبه فقهی ملاّ محمّد تقی، از محضر گرانقدر «میرزای قمی» چنین سؤال کردند: به نظر حضرت عالی، آیا حاج ملاّ محمّد تقی مجتهد است یا نه؟<br/>
 +
میرزای قمی فرمود: میان من و ایشان ملاقاتی صورت نگرفته است. شما از وی دربارهٔ مسئله‌ای سؤال کنید تا ایشان فتوای در آن مسئله را براساس قانون استدلال، به انجام برساند. سپس آن نوشته را نزد من بیاورید تا بدانم که وی قابل استنباط احکام شرعیه هست یا نه؟<br/>
 +
سرانجام از ملاّ محمّد تقی برغانی در خصوص مسئله‌ای فقهی، استفتاء می‌کنند و ایشان نیز در رساله‌ای کوچک، پاسخ آن را با استدلال بیان می‌کند... .<br/>
 +
برغانی به عراق می‌رود و از استادش، آقا سیّد علی طباطبائی اجازه [[اجتهاد]] می‌گیرد. بدین ترتیب، [[اجتهاد]] ملاّ محمّد تقی بر همگان ثابت می‌شود.<ref>ر.ک: قصص العلماء، میرزا محمّد تنکابنی، ص۲۲ وتذکرة العلماء، میرزا محمّد تنکابنی، ص۲۰۲ و۲۰۳.</ref> <br/>
  
استادان
+
== مشایخ اجازه ==
۱ - پدرش، ملاّ محمّد ملائكه (متوفّا: ۱۲۰۰هـ .ق.).
+
۱. شیخ جعفر کاشف الغطاء.<br/>
۲ - ملاّ آقا بيدآبادى (متوفّا: ۱۱۹۷ هـ .ق.).
+
۲. صاحب ریاض.<br/>
۳ - ملاّ على نورى (متوفّا: ۱۲۴۶هـ .ق.).
+
۳. سیّد محمّد مجاهد.<ref>الکرام البرره، ج۱، ص ۲۲۶ تذکرة العلماء، ص۱۹۹ قصص العلماء، ص۲۳ و مکارم الآثار، علاّمه حبیب آبادی، ج۵، ص۱۷۱۲.</ref> <br/>
۴ - آقا محمّد باقر وحيد بهبهانى (متوفّا: ۱۲۰۵ هـ .ق.).
+
شهید ثالث در متن اجازه نامه‌ای که به شاگردش، «تنکابنی» داده، اسامی مشایخ اجازات خود را همین سه نفر معرّفی کرده است.<ref>قصص العلماء، ص ۲۵ و ۲۶.</ref> <br/>
۵ - علاّمه سيّد على طباطبائى اصفهانى حائرى، معروف به «صاحب رياض» (متوفّا: ۱۲۳۱ هـ .ق.).
+
برخی میرزای قمی را به مشایخ اجازه شهید ثالث افزوده‌اند.<ref>گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۶۳.</ref> <br/>
۶ - ميرزا ابوالقاسم گيلانى قمى، معروف به «ميرزاى قمى» و «صاحب قوانين» (متوفّا: ۱۲۳۱ هـ .ق.).([۵])
+
۷ - علاّمه شيخ جعفر كاشف الغطاء (متوفّا: ۱۲۲۸ هـ .ق.).
+
۸ - سيّدمحمّد طباطبائى، معروف به «سيّد محمّد مجاهد» (متوفّا: ۱۲۴۲ هـ .ق.).([۶])
+
محمّد تقى برغانى درباره شيخ جعفر كاشف الغطاء مى گويد:
+
«روزى مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطاء وارد قزوين شد، وقت خواب فرا رسيد و همه خوابيدند و من هم در گوشه آن باغ خوابيدم. چون پاسى از شب گذشت، شنيدم شيخ مرا صدا مى زند و مى گويد: «برخيز و نماز شب به جاى آر.» عرض كردم: «بلى برمى خيزيم.» شيخ رد شد و من دوباره خوابيدم. ناگهان صدايى به گوشم خورد به دنبال آن روانه شدم. وقتى به نزديك جايى كه سر و صدا مى آمد، رسيدم، ديدم جناب شيخ به تضرّع و گريه و مناجات مشغول است و صداى ايشان چنان در من اثر گذاشت كه از آن شب تا كنون كه ۲۵ سال مى گذرد، هر شب برمى خيزم و به مناجات مشغول مى شوم.»([۷])
+
  
اجتهاد
+
== حوزه علمیّه قزوین ==
محمّد تقى پس از اتمام تحصيلات در عراق، به تهران مى آيد. ورود او به پايتخت و تشكيل جلسات علمى، موجب شهرت وى مى شود. عدّه اى از مردم براى آگاهى از رتبه فقهى ملاّ محمّد تقى، از محضر گرانقدر «ميرزاى قمى» چنين سؤال كردند: به نظر حضرت عالى، آيا حاج ملاّ محمّد تقى مجتهد است يا نه؟
+
در قرن سیزدهم هجری که دوران طلایی فقه امامیه است، شاگردان مکتب فلسفی و اصولی قزوین نقش مهمی در گسترش «فقه اجتهادی» داشتند.<br/>
ميرزاى قمى فرمود: ميان من و ايشان ملاقاتى صورت نگرفته است. شما از وى درباره مسئله اى سؤال كنيد تا ايشان فتواى در آن مسئله را براساس قانون استدلال، به انجام برساند. سپس آن نوشته را نزد من بياوريد تا بدانم كه وى قابل استنباط احكام شرعيه هست يا نه؟
+
مکتب «اخباری» در عصر صفویه حیات دوباره پیدا کرده و حاکم مطلق حوزه‌های علمی شیعه شده بود.<br/>
سرانجام از ملاّ محمّد تقى برغانى در خصوص مسئله اى فقهى، استفتاء مى كنند و ايشان نيز در رساله اى كوچك، پاسخ آن را با استدلال بيان مى كند... .
+
در شهر قزوین، به سبب حضور اخباری‌ها و اصولی‌ها، شهر به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم شده که در قسمت شرقی آن، اصولی‌ها سکونت داشتند و در قسمت غربی، اخباری‌ها زندگی می‌کردند. در دوره نفوذ اخباریون، هر از چندگاهی جان و اموال اصولیون مورد حمله آنان قرار می‌گرفت. در سال ۱۱۶۵ هـ .ق.، شیخ یوسف بحرانی (صاحب حدائق) که از علمای مشهور و تندروی اخباری بود، وارد قزوین می‌شود. استقبال گرم اخباریون از او و سکونت وی در قسمت غربی شهر، بر اختلافات قبلی دامن می‌زد لیکن علمای خاندان طالقانی برای پایان دادن به این نا هنجاری‌ها، به دیدار صاحب حدائق می‌روند و با ایشان جلسات مناظره ترتیب می‌دهند.<br/>
برغانى به عراق مى رود و از استادش، آقا سيّد على طباطبائى اجازه اجتهاد مى گيرد. بدين ترتيب، اجتهاد ملاّ محمّد تقى بر همگان ثابت مى شود.([۸])
+
ملاّمحمّد ملائکه، صاحب حدائق را به منزلش دعوت می‌کند و در حضور جمع کثیری از علمای اصولی و اخباری، با او به مناظره می‌پردازد. سرانجام پس از یک مباحثه و مناظره طولانی، پیشوای اخباری مغلوب می‌شود و از حالت تندروی به میانه روی تمایل پیدا می‌کند.<br/>
 +
خبر محکوم شدن صاحب حدائق توسط ملاّ محمّد ملائکه، سر و صدای عظیمی در قزوین به راه می‌اندازد و نفوذ علمی و اجتماعی مکتب اخباری را به شدّت ضعیف می‌کند. اخباریّون به قصد قتل ملاّ محمّد ملائکه، به منزلش حمله می‌کنند و چون به وی دسترسی پیدا نمی‌کنند، خانه و کتابخانه اش را در آتش خشم خود می‌سوزانند.<br/>
 +
بازتاب اجتماعی این جریان، آن چنان نگران کننده بود که دولتِ وقت برای خاتمه دادن به درگیری‌ها، ملاّ محمّد ملائکه را به روستای برغان تبعید می‌کند. خاندان طالقانی مبارزات فکری خود را بر ضدّ اخباریون ادامه می‌دهند. سرانجام پس از رحلت صاحب حدائق، مکتب اخباری در ایران و عراق منزوی می‌شود.([۱۲])<br/>
 +
یکی از عظیم‌ترین مدارس فلسفی شیعه در قرن سیزدهم، مدرسه فلسفی قزوین است. که بی شک، خاندان «برغانی» تأثیر مهمی در رشد و تعالی آن ایفا کرده است. اینک نام برخی از نیاکان برغانی را که از بیانگذاران مدرسه فلسفی قزوین بودند، یادآور می‌شویم:<br/>
 +
۱. شیخ محمّد کاظم طالقانی قزوینی (متوفّا: ۱۰۹۴ هـ .ق.).<br/>
 +
۲. شیخ محمّد جعفر فرشته، فرزند شیخ محمّد کاظم (متوفّا: ۱۱۶۱ هـ .ق.).<br/>
 +
۳. شیخ محمّد تقی، فرزند شیخ محمّد جعفر فرشته(متوفّا: ۱۱۸۱ هـ .ق.).<br/>
 +
۴. شیخ ملاّ محمّد نعیم، فرزند شیخ محمّد تقی(متوفّا: بعد از سال ۱۱۸۱ هـ .ق.).<br/>
 +
۵. شیخ محمّد تقی فرشته (متوفّا: ۱۱۸۶ هـ .ق.).<br/>
 +
۶. شیخ ملاّ محمّد ملائکه برغانی (متوفّا: ۱۲۰۰ هـ .ق.).<br/>
 +
همه آن‌ها از بزرگ‌ترین دانشمندان، متکلّمان و فلاسفه عصر صفوی بودند.([۱۳])<br/>
 +
حوزه علمیّه قزوین در زمینه تدوین «دائرة المعارف فقهی» نیز سهم چشمگیری داشت. پس از بر چیده شدن بساط اخباری و تجدید حیات فقه شیعه، در قرن سیزدهم هجری بیش از ۴۰ اثر دائرة المعارف گونه فقهی نگاشته شده که حدود نصف این آثار را «مکتب قزوین» به جهان علم تقدیم کرده است.([۱۴])<br/>
 +
برخی از آثار فقهی خاندان «برغانی» عبارتند از:<br/>
 +
۱. فقه ملائکه، اثر شیخ ملاّ محمّد ملائکه.<br/>
 +
۲. منهج الاجتهاد، اثر ملاّ محمّد تقی برغانی.<br/>
 +
۳. موسوعه برغانی، اثر ملاّ محمّد صالح.([۱۵])<br/>
  
مشايخ اجازه
+
== در محضر مُصلحان ==
۱. شيخ جعفر كاشف الغطاء.
+
سیّد جمال الدین اسدآبادی، مصلح بیدارگر جهان تشیع را می‌توان از ثمرات حوزه علمیّه قزوین و از شاگردان فکری خاندان «برغانی» شمرد.<br/>
۲. صاحب رياض.
+
نبرد مدرسه فکری قزوین به رهبری خاندان برغانی، انحرافات مذهبی، شیخیه و بابیّه، ستم‌های دربار ایران و استعمار، تجمّع زبده‌ترین و مشهورترین علمای علوم عقلی و [[هجرت]] مشتاقان فلسفه به سمت قزوین، باعث شهرت این مرکز علمی شد.<br/>
۳. سيّد محمّد مجاهد.([۹])
+
سیّد صفدر پدر سیّد جمال الدین، که از استعداد و علاقه فرزند آگاهی داشت، او را همراه خود به قزوین آورد. سیّد جمال الدین در ۱۰ سالگی (۱۲۶۳ یا ۱۲۶۴ هـ .ق.) وارد قزوین شد.<br/>
شهيد ثالث در متن اجازه نامه اى كه به شاگردش، «تنكابنى» داده، اسامى مشايخ اجازات خود را همين سه نفر معرّفى كرده است.([۱۰])
+
پدرش به محض ورود به قزوین، همراه فرزندش به محضر ملاّ محمّد تقی برغانی و شیخ محمّد صالح می‌رسد. در همین جلسه است که وی مورد اعجاب و تحسین آن بزرگوار قرار می‌گیرد و ملاّ محمّد تقی برغانی و برادرش حجره‌ای از مدرسه وسیط صالحیه را به آنان می‌دهند تا به تحصیلات حوزوی خود بپردازند.<br/>
برخى ميرزاى قمى را به مشايخ اجازه شهيد ثالث افزوده اند.([۱۱])
+
شیخ محمدعلی، فرزند محمّد صالح برغانی ـ که از دوستان و هم شاگردی‌های سیّد جمال الدین در مدرسه صالحیه است ـ تاریخ ورود سیّد جمال را به قزوین، پیش از ۱۵ ذی قعده سال ۱۲۶۳ هـ .ق. یاد کرده است.<br/>
 +
سیّد جمال الدین دراین مدرسه فکری عظیم که مشحون به روح آزادی خواهی و نبرد با استبداد وانحرافات مذهبی بود، پرورش یافت.([۱۶])<br/>
  
حوزه علميّه قزوين
+
== بـرادران ==
در قرن سيزدهم هجرى كه دوران طلايى فقه اماميه است، شاگردان مكتب فلسفى و اصولى قزوين نقش مهمى در گسترش «فقه اجتهادى» داشتند.
+
برادران وی عبارتند از:<br/>
مكتب «اخبارى» در عصر صفويه حيات دوباره پيدا كرده و حاكم مطلق حوزه هاى علمى شيعه شده بود.
+
الف - حاجی ملاّمحمّد صالح (۱۲۰۰ - ۱۲۷۱ هـ .ق.): وی یکی از فقهای عظیم الشأن جهان تشیّع است که در بیش تر اقدامات برادرش، مشارکت داشته است. برخی از آثارش بدین قرار است:<br/>
در شهر قزوين، به سبب حضور اخبارى ها و اصولى ها، شهر به دو قسمت شرقى و غربى تقسيم شده كه در قسمت شرقى آن، اصولى ها سكونت داشتند و در قسمت غربى، اخبارى ها زندگى مى كردند. در دوره نفوذ اخباريون، هر از چندگاهى جان و اموال اصوليون مورد حمله آنان قرار مى گرفت. در سال ۱۱۶۵ هـ .ق.، شيخ يوسف بحرانى (صاحب حدائق) كه از علماى مشهور و تندروى اخبارى بود، وارد قزوين مى شود. استقبال گرم اخباريون از او و سكونت وى در قسمت غربى شهر، بر اختلافات قبلى دامن مى زد ليكن علماى خاندان طالقانى براى پايان دادن به اين نا هنجارى ها، به ديدار صاحب حدائق مى روند و با ايشان جلسات مناظره ترتيب مى دهند.
+
۱ - غنیمة المعاد، در شرح ارشاد، ۱۴ جلد.<br/>
ملاّمحمّد ملائكه، صاحب حدائق را به منزلش دعوت مى كند و در حضور جمع كثيرى از علماى اصولى و اخبارى، با او به مناظره مى پردازد. سرانجام پس از يك مباحثه و مناظره طولانى، پيشواى اخبارى مغلوب مى شود و از حالت تندروى به ميانه روى تمايل پيدا مى كند.
+
۲ - تفسیر گویا، ۷ جلد.<br/>
خبر محكوم شدن صاحب حدائق توسط ملاّ محمّد ملائكه، سر و صداى عظيمى در قزوين به راه مى اندازد و نفوذ علمى و اجتماعى مكتب اخبارى را به شدّت ضعيف مى كند. اخباريّون به قصد قتل ملاّ محمّد ملائكه، به منزلش حمله مى كنند و چون به وى دسترسى پيدا نمى كنند، خانه و كتابخانه اش را در آتش خشم خود مى سوزانند.
+
۳ - معدن البکاء.<br/>
بازتاب اجتماعى اين جريان، آن چنان نگران كننده بود كه دولتِ وقت براى خاتمه دادن به درگيرى ها، ملاّ محمّد ملائكه را به روستاى برغان تبعيد مى كند. خاندان طالقانى مبارزات فكرى خود را بر ضدّ اخباريون ادامه مى دهند. سرانجام پس از رحلت صاحب حدائق، مكتب اخبارى در ايران و عراق منزوى مى شود.([۱۲])
+
ملاّ محمّد صالح برغانی پس از عمری تدریس، تحقیق و خدمت، سرانجام هنگام زیارت سیّد الشهداء(علیه السلام) بیهوش شد و دقایقی بعد، رحلت کرد. بدن مطهرش را در جوار آن حضرت، دفن کردند.([۱۷])<br/>
يكى از عظيم ترين مدارس فلسفى شيعه در قرن سيزدهم، مدرسه فلسفى قزوين است. كه بى شك، خاندان «برغانى» تأثير مهمى در رشد و تعالى آن ايفا كرده است. اينك نام برخى از نياكان برغانى را كه از بيانگذاران مدرسه فلسفى قزوين بودند، يادآور مى شويم:
+
ب - حاجی ملاّعلی.<br/>
۱. شيخ محمّد كاظم طالقانى قزوينى (متوفّا: ۱۰۹۴ هـ .ق.).
+
۲. شيخ محمّد جعفر فرشته، فرزند شيخ محمّد كاظم (متوفّا: ۱۱۶۱ هـ .ق.).
+
۳. شيخ محمّد تقى، فرزند شيخ محمّد جعفر فرشته(متوفّا: ۱۱۸۱ هـ .ق.).
+
۴. شيخ ملاّ محمّد نعيم، فرزند شيخ محمّد تقى(متوفّا: بعد از سال ۱۱۸۱ هـ .ق.).
+
۵. شيخ محمّد تقى فرشته (متوفّا: ۱۱۸۶ هـ .ق.).
+
۶. شيخ ملاّ محمّد ملائكه برغانى (متوفّا: ۱۲۰۰ هـ .ق.).
+
همه آن ها از بزرگ ترين دانشمندان، متكلّمان و فلاسفه عصر صفوى بودند.([۱۳])
+
حوزه علميّه قزوين در زمينه تدوين «دائرة المعارف فقهى» نيز سهم چشمگيرى داشت. پس از بر چيده شدن بساط اخبارى و تجديد حيات فقه شيعه، در قرن سيزدهم هجرى بيش از ۴۰ اثر دائرة المعارف گونه فقهى نگاشته شده كه حدود نصف اين آثار را «مكتب قزوين» به جهان علم تقديم كرده است.([۱۴])
+
برخى از آثار فقهى خاندان «برغانى» عبارتند از:
+
۱. فقه ملائكه، اثر شيخ ملاّ محمّد ملائكه.
+
۲. منهج الاجتهاد، اثر ملاّ محمّد تقى برغانى.
+
۳. موسوعه برغانى، اثر ملاّ محمّد صالح.([۱۵])
+
  
در محضر مُصلحان
+
== مروّج ارزش‌ها ==
سيّد جمال الدين اسدآبادى، مصلح بيدارگر جهان تشيع را مى توان از ثمرات حوزه علميّه قزوين و از شاگردان فكرى خاندان «برغانى» شمرد.
+
زهد، ایمان قوی، توکّل شدید، تلاش در جهـت ترویج معـارف، برآوردن خواسته‌های مردم در حدّ توان و رسیـدگی او به حال مستمندان سبب شـد آوازه وی بیش تـر شود و مـورد توجّه و محبّت همـگان قـرار بگیـرد.([۱۸])<br/>
نبرد مدرسه فكرى قزوين به رهبرى خاندان برغانى، انحرافات مذهبى، شيخيه و بابيّه، ستم هاى دربار ايران و استعمار، تجمّع زبده ترين و مشهورترين علماى علوم عقلى و هجرت مشتاقان فلسفه به سمت قزوين، باعث شهرت اين مركز علمى شد.
+
برغانی به مرجعیّت رسید و برای پرورش نیروهای صالح، به تقویت افراد و مراکز مذهبی و علمی پرداخت. حوزه علمیّه قزوین با کوشش او به رشد و بالندگی قابل تحسینی رسید.<br/>
سيّد صفدر پدر سيّد جمال الدين، كه از استعداد و علاقه فرزند آگاهى داشت، او را همراه خود به قزوين آورد. سيّد جمال الدين در ۱۰ سالگى (۱۲۶۳ يا ۱۲۶۴ هـ .ق.) وارد قزوين شد.
+
او همچون پدر مجتهدش، شیخ محمّد ملائکه برغانی، به نشر فرهنگ تشیّع و مسلک اصولی همّت ورزید و شاگردان ممتازی را به جامعه شیعی تحویل داد.<br/>
پدرش به محض ورود به قزوين، همراه فرزندش به محضر ملاّ محمّد تقى برغانى و شيخ محمّد صالح مى رسد. در همين جلسه است كه وى مورد اعجاب و تحسين آن بزرگوار قرار مى گيرد و ملاّ محمّد تقى برغانى و برادرش حجره اى از مدرسه وسيط صالحيه را به آنان مى دهند تا به تحصيلات حوزوى خود بپردازند.
+
او بیش تر عمر شریفش را در قزوین سپری کرد. وی استاد بزرگ و فرزانه‌ای برای دانش پژوهان آن دیار به شمار می‌آمد.([۱۹])<br/>
شيخ محمدعلى، فرزند محمّد صالح برغانى ـ كه از دوستان و هم شاگردى هاى سيّد جمال الدين در مدرسه صالحيه است ـ تاريخ ورود سيّد جمال را به قزوين، پيش از ۱۵ ذى قعده سال ۱۲۶۳ هـ .ق. ياد كرده است.
+
سيّد جمال الدين دراين مدرسه فكرى عظيم كه مشحون به روح آزادى خواهى و نبرد با استبداد وانحرافات مذهبى بود، پرورش يافت.([۱۶])
+
  
بـرادران
+
== ستارگان دانش ==
برادران وى عبارتند از:
+
با این که ملاّ محمّد تقی برغانی در شهرهای اصفهان، کربلا، نجف، تهران و قزوین، به تدریس اشتغال داشت،([۲۰]) متأسفانه شرح حال نگاران به معرّفی شاگردان ملاّ محمّد تقی برغانی چندان نپرداخته و در بین شاگردان او، بیشتر از فرزندان وی و میرزا محمّد تنکابنی و سیّد محمّد حسین قزوینی یاد کرده‌اند.<br/>
الف - حاجى ملاّمحمّد صالح (۱۲۰۰ - ۱۲۷۱ هـ .ق.): وى يكى از فقهاى عظيم الشأن جهان تشيّع است كه در بيش تر اقدامات برادرش، مشاركت داشته است. برخى از آثارش بدين قرار است:
+
تنکابنی دارای آثار علمی فراوانی است از جمله «تذکرة العلماء» و «قصص العلماء».<br/>
۱ - غنيمة المعاد، در شرح ارشاد، ۱۴ جلد.
+
سیّد محمّد حسین قزوینی برخی از مجلّدات کتاب «منهج الاجتهاد» برغانی را استنساخ کرد و بر کتاب «لعان» استادش تعلیقاتی نوشت.([۲۱])<br/>
۲ - تفسير گويا، ۷ جلد.
+
۳ - معدن البكاء.
+
ملاّ محمّد صالح برغانى پس از عمرى تدريس، تحقيق و خدمت، سرانجام هنگام زيارت سيّد الشهداء(عليه السلام) بيهوش شد و دقايقى بعد، رحلت كرد. بدن مطهرش را در جوار آن حضرت، دفن كردند.([۱۷])
+
ب - حاجى ملاّعلى.
+
  
مروّج ارزش ها
+
== شجره تابناک ==
زهد، ايمان قوى، توكّل شديد، تلاش در جهـت ترويج معـارف، برآوردن خواسته هاى مردم در حدّ توان و رسيـدگى او به حال مستمندان سبب شـد آوازه وى بيش تـر شود و مـورد توجّه و محبّت همـگان قـرار بگيـرد.([۱۸])
+
فرزندان او که همگی از دانشمندان متّقی بودند، عبارتنداز:<br/>
برغانى به مرجعيّت رسيد و براى پرورش نيروهاى صالح، به تقويت افراد و مراكز مذهبى و علمى پرداخت. حوزه علميّه قزوين با كوشش او به رشد و بالندگى قابل تحسينى رسيد.
+
۱. آقا میرزا ابوالقاسم (متوفّا: بعد از سال۱۳۰۰ هـ .ق.) وی پسر بزرگ برغانی است.<br/>
او همچون پدر مجتهدش، شيخ محمّد ملائكه برغانى، به نشر فرهنگ تشيّع و مسلك اصولى همّت ورزيد و شاگردان ممتازى را به جامعه شيعى تحويل داد.
+
۲. آقا محمّد امام جمعه: وی از شاگردان صاحب ریاض و صاحب جواهر است.<br/>
او بيش تر عمر شريفش را در قزوين سپرى كرد. وى استاد بزرگ و فرزانه اى براى دانش پژوهان آن ديار به شمار مى آمد.([۱۹])
+
۳. آقا شیخ عبدالله امام جمعه.<br/>
 +
۴. حاج شیخ صادق (متوفّا: ۱۳۱۱ هـ .ق.).<br/>
 +
۵. آقا شیخ کاظم.<br/>
 +
۶. حاج میرزا محمود.<br/>
 +
۷. آقا شیخ محمّد جعفر (متوفّا: ۱۳۰۶ هـ .ق.).<br/>
 +
۸. آقا شیخ محمّد باقر (متوفّا: ۱۲۸۰ هـ .ق.).<br/>
 +
۹. آقا تقی.<br/>
 +
۱۰. حاج شیخ عیسی (متوفّا: ۱۳۳۹ هـ .ق.).<br/>
 +
۱۱. آقا میرزا حسن.([۲۲])<br/>
 +
۱۲. ام کلثوم برغانی (۱۲۲۴ - ۱۲۶۸ هـ .ق.).<br/>
 +
وی از زنان فقیه و محدّث می‌باشد که فقه، اصول و حدیث را نزد پدر و عمویش، حکمت و فلسفه را نزد ملاّ آقا حکمی قزوینی و عرفان را نزد عمویش فرا گرفت.<br/>
 +
وی همسر میرزا عبدالوهاب برغانی قزوینی بود. وی در کربلا، قزوین و تهران، تدریس می‌کرد.<br/>
 +
او در سال ۱۲۶۸ هـ .ق.، کتابخانه شخصی خویش را وقف کرد و تولیت آن را به عهده همسرش قرار داد. «تفسیر سوره فاتحة الکتاب» از آثار اوست.([۲۳])<br/>
 +
نوادگان برغانی نیز از دانشمندان برجسته قزوین، قم، کربلا و شهرهای دیگر بودند. اینک به معرّفی چند تن از آن‌ها می‌پردازیم:<br/>
 +
۱. شیخ اسماعیل بن محمّد (متوفّا: ۱۳۰۷ هـ .ق.): وی از شاگردان میرزای شیرازی بود.<br/>
 +
۲. شیخ محمّد تقی بن عبدالله امام جمعه(متوفّا: ۱۳۳۷ هـ .ق.).<br/>
 +
۳. شیخ ابراهیم بن محمّد امام جمعه.<br/>
 +
۴. شیخ داود بن شیخ ابراهیم (متوفّا: ۱۳۳۴ هـ .ق.): وی از شاگردان میرزای شیرازی بود.<br/>
 +
۵. شیخ حاج میرزا هدایة الله بن شیخ صادق (۱۲۸۱ - ۱۳۶۴ هـ .ق.): «تحفة الانام» از آثار اوست.([۲۴])<br/>
 +
۶. علاّمه حاج میرزا ابوتراب فرزند میرزا ابوالقاسم شهیدی: کتاب تفسیر فارسی «التبیین فی شرح آیات المبین»، در ۲۵ جلد از جمله آثار علمی اوست.<br/>
 +
۷. علاّمه میرزا فتح الله شهیدی قزوینی.<br/>
 +
آیة الله العظمی مرعشی نجفی(قدس سره) از علاّمه حاج میرزا ابوتراب و علاّمه میرزا فتح الله شهیدی اجازه روایت داشت.([۲۵])<br/>
  
ستارگان دانش
+
== آثار علمی ==
با اين كه ملاّ محمّد تقى برغانى در شهرهاى اصفهان، كربلا، نجف، تهران و قزوين، به تدريس اشتغال داشت،([۲۰]) متأسفانه شرح حال نگاران به معرّفى شاگردان ملاّ محمّد تقى برغانى چندان نپرداخته و در بين شاگردان او، بيشتر از فرزندان وى و ميرزا محمّد تنكابنى و سيّد محمّد حسين قزوينى ياد كرده اند.
+
سیره عملی و همیشگی برغانی این بود که روزها به امر تدریس، تألیف، ترویج دین، تبلیغ شریعت و هدایت مردم مشغول بود و شب‌ها نیز از نیمه شب تا سحر، به مناجات، تهجّد، عبادت و گریه می‌پرداخت.([۲۶])<br/>
تنكابنى داراى آثار علمى فراوانى است از جمله «تذكرة العلماء» و «قصص العلماء».
+
او آشنا به فنون نگارش بود و آثار بسیار ارزشمندی خلق کرد و به یادگار گذاشت، تنکابنی در خصوص آثار او می‌نویسد:<br/>
سيّد محمّد حسين قزوينى برخى از مجلّدات كتاب «منهج الاجتهاد» برغانى را استنساخ كرد و بر كتاب «لعان» استادش تعليقاتى نوشت.([۲۱])
+
«آن زمانی که در قزوین تحصیل می‌کردم، شهید مشغول به اتمام تألیف این کتاب (منهج الاجتهاد) بودنـد به طـوری که دیـد و بازدید، عروسی و عزا، همه را ترک کرده بود و به تألیف کتاب «منهج» مشغول بود مگر روزها به جهت وقت عصر، مقدار دو ساعت به غروب مانده می‌نشستند و به مرافعات اشتغال داشتند و سایر اوقات را به تألیف مشغول بودند.»([۲۷])<br/>
  
شجره تابناك
+
== آثار ==
فرزندان او كه همگى از دانشمندان متّقى بودند، عبارتنداز:
+
۱. عیون الاصول: وی در این کتاب که دو جلد است، اشکالات و نقدهایی بر «قوانین» وارد کرده است. او در این باره می‌گوید: «در سفر جهاد، شب‌ها با حاجی ملاّ احمد نراقی ایرادات مرا در عیون الاصول بر میرزا، عنوان می‌کردیم و با هم گفتگو می‌داشتیم.»([۲۸])<br/>
۱. آقا ميرزا ابوالقاسم (متوفّا: بعد از سال۱۳۰۰ هـ .ق.) وى پسر بزرگ برغانى است.
+
۲. منهج الاجتهاد: این کتاب که ۲۴ جلد است، شرح «شرایع الاسلام» و یک دوره فقه استدلالی است که شامل مباحث فقهی طهارت تا دیات می‌باشد. این اثر نفیس از منابع مهم فقیهان شیعه در تحقیقات فقهی و فتاوای آن‌ها بود. نسخه‌هایی از آن در کتابخانه‌های متعدّدی موجود است.<br/>
۲. آقا محمّد امام جمعه: وى از شاگردان صاحب رياض و صاحب جواهر است.
+
«صاحب جواهر الکلام زمانی که به نگارش کتاب «جهاد» رسید، اسباب و منابع تحقیقی لازم را نداشت زیرا فقها کمتر در باب «جهاد» کتاب و رساله نوشته‌اند. از قضا، محمّد آقافرزند شهید برغانی در نجف اشرف به تحصیل می‌پرداخت لذا شیخ محمّد حسن نجفی جلد چهارم منهج الاجتهاد را به رسم عاریه از فرزند فقیه شهید گرفته و در تألیف و تکمیل کتاب جهاد از مباحث فقهی آن استفاده به عمل آورد.»([۲۹])<br/>
۳. آقا شيخ عبدالله امام جمعه.
+
۳. ملخّص العقائد: دربارهٔ علم کلام است.<br/>
۴. حاج شيخ صادق (متوفّا: ۱۳۱۱ هـ .ق.).
+
۴. مجالس المتقین: این کتاب دربارهٔ مطالب اخلاقی است که مشتمل بر ۵۰ مجلس می‌باشد. تاریخ نگارش آن سال ۱۲۵۸ هـ .ق. است.<br/>
۵. آقا شيخ كاظم.
+
۵. رساله‌ای در نماز جمعه.<br/>
۶. حاج ميرزا محمود.
+
۶. رساله‌ای در طهارت.<br/>
۷. آقا شيخ محمّد جعفر (متوفّا: ۱۳۰۶ هـ .ق.).
+
۷. رساله‌ای در نماز و روزه.<br/>
۸. آقا شيخ محمّد باقر (متوفّا: ۱۲۸۰ هـ .ق.).
+
۸. رساله‌ای در قضاء نمازها.<br/>
۹. آقا تقى.
+
۹. رساله‌ای در دیات به زبان فارسی.([۳۰])<br/>
۱۰. حاج شيخ عيسى (متوفّا: ۱۳۳۹ هـ .ق.).
+
۱۱. آقا ميرزا حسن.([۲۲])
+
۱۲. ام كلثوم برغانى (۱۲۲۴ - ۱۲۶۸ هـ .ق.).
+
وى از زنان فقيه و محدّث مى باشد كه فقه، اصول و حديث را نزد پدر و عمويش، حكمت و فلسفه را نزد ملاّ آقا حكمى قزوينى و عرفان را نزد عمويش فرا گرفت.
+
وى همسر ميرزا عبدالوهاب برغانى قزوينى بود. وى در كربلا، قزوين و تهران، تدريس مى كرد.
+
او در سال ۱۲۶۸ هـ .ق.، كتابخانه شخصى خويش را وقف كرد و توليت آن را به عهده همسرش قرار داد. «تفسير سوره فاتحة الكتاب» از آثار اوست.([۲۳])
+
نوادگان برغانى نيز از دانشمندان برجسته قزوين، قم، كربلا و شهرهاى ديگر بودند. اينك به معرّفى چند تن از آن ها مى پردازيم:
+
۱. شيخ اسماعيل بن محمّد (متوفّا: ۱۳۰۷ هـ .ق.): وى از شاگردان ميرزاى شيرازى بود.
+
۲. شيخ محمّد تقى بن عبدالله امام جمعه(متوفّا: ۱۳۳۷ هـ .ق.).
+
۳. شيخ ابراهيم بن محمّد امام جمعه.
+
۴. شيخ داود بن شيخ ابراهيم (متوفّا: ۱۳۳۴ هـ .ق.): وى از شاگردان ميرزاى شيرازى بود.
+
۵. شيخ حاج ميرزا هداية الله بن شيخ صادق (۱۲۸۱ - ۱۳۶۴ هـ .ق.): «تحفة الانام» از آثار اوست.([۲۴])
+
۶. علاّمه حاج ميرزا ابوتراب فرزند ميرزا ابوالقاسم شهيدى: كتاب تفسير فارسى «التبيين فى شرح آيات المبين»، در ۲۵ جلد از جمله آثار علمى اوست.
+
۷. علاّمه ميرزا فتح الله شهيدى قزوينى.
+
آية الله العظمى مرعشى نجفى(قدس سره) از علاّمه حاج ميرزا ابوتراب و علاّمه ميرزا فتح الله شهيدى اجازه روايت داشت.([۲۵])
+
  
آثار علمى
+
== صلابت دینی ==
سيره عملى و هميشگى برغانى اين بود كه روزها به امر تدريس، تأليف، ترويج دين، تبليغ شريعت و هدايت مردم مشغول بود و شب ها نيز از نيمه شب تا سحر، به مناجات، تهجّد، عبادت و گريه مى پرداخت.([۲۶])
+
یکی از صفات برجسته انسان‌های صالح و شجاع، مبارزه جدّی با مفسدان است. فهرستی از رفتار و گفتار حاج ملاّ محمّد تقی برغانی را در این زمینه مرور می‌کنیم:<br/>
او آشنا به فنون نگارش بود و آثار بسيار ارزشمندى خلق كرد و به يادگار گذاشت، تنكابنى در خصوص آثار او مى نويسد:
+
الف) [[امر به معروف]] و نهی از منکر
«آن زمانى كه در قزوين تحصيل مى كردم، شهيد مشغول به اتمام تأليف اين كتاب (منهج الاجتهاد) بودنـد به طـورى كه ديـد و بازديد، عروسى و عزا، همه را ترك كرده بود و به تأليف كتاب «منهج» مشغول بود مگر روزها به جهت وقت عصر، مقدار دو ساعت به غروب مانده مى نشستند و به مرافعات اشتغال داشتند و ساير اوقات را به تأليف مشغول بودند.»([۲۷])
+
وی در مسئله [[امر به معروف]] و نهی از منکر، بسیار جدّی بود به نحوی که از برکت فعالیت‌های وی و برادرش، ملاّ محمّد صالح، شهر قزوین از ناهنجاری‌های اخلاقی و اجتماعی پاک سازی شد و مردم این شهر از دیگر شهرها متدیّن تر شدند.([۳۱])<br/>
آثار او عبارتنداز:
+
ب)فعالیت‌های اجتماعی،سیاسی وفرهنگی
۱. عيون الاصول: وى در اين كتاب كه دو جلد است، اشكالات و نقدهايى بر «قوانين» وارد كرده است. او در اين باره مى گويد: «در سفر جهاد، شب ها با حاجى ملاّ احمد نراقى ايرادات مرا در عيون الاصول بر ميرزا، عنوان مى كرديم و با هم گفتگو مى داشتيم.»([۲۸])
+
برغانی به حکم وظیفه شرعی، در عرصه‌های دیگری چون اجرای حدود شرعی، شرکت در جبهه جنگ و مبارزه فرهنگی با مذاهب استعماری نیز فعالیت داشت.<br/>
۲. منهج الاجتهاد: اين كتاب كه ۲۴ جلد است، شرح «شرايع الاسلام» و يك دوره فقه استدلالى است كه شامل مباحث فقهى طهارت تا ديات مى باشد. اين اثر نفيس از منابع مهم فقيهان شيعه در تحقيقات فقهى و فتاواى آن ها بود. نسخه هايى از آن در كتابخانه هاى متعدّدى موجود است.
+
«صاحب جواهر الكلام زمانى كه به نگارش كتاب «جهاد» رسيد، اسباب و منابع تحقيقى لازم را نداشت زيرا فقها كمتر در باب «جهاد» كتاب و رساله نوشته اند. از قضا، محمّد آقافرزند شهيد برغانى در نجف اشرف به تحصيل مى پرداخت لذا شيخ محمّد حسن نجفى جلد چهارم منهج الاجتهاد را به رسم عاريه از فرزند فقيه شهيد گرفته و در تأليف و تكميل كتاب جهاد از مباحث فقهى آن استفاده به عمل آورد.»([۲۹])
+
۳. ملخّص العقائد: درباره علم كلام است.
+
۴. مجالس المتقين: اين كتاب درباره مطالب اخلاقى است كه مشتمل بر ۵۰ مجلس مى باشد. تاريخ نگارش آن سال ۱۲۵۸ هـ .ق. است.
+
۵. رساله اى در نماز جمعه.
+
۶. رساله اى در طهارت.
+
۷. رساله اى در نماز و روزه.
+
۸. رساله اى در قضاء نمازها.
+
۹. رساله اى در ديات به زبان فارسى.([۳۰])
+
  
صلابت دينى
+
== در جبهه جهاد ==
يكى از صفات برجسته انسان هاى صالح و شجاع، مبارزه جدّى با مفسدان است. فهرستى از رفتار و گفتار حاج ملاّ محمّد تقى برغانى را در اين زمينه مرور مى كنيم:
+
از روابط ایران و روسیه در عهد فتحعلی شاه، به عنوان بدترین دوران نام برده‌اند زیرا در جنگ‌های این دوران، ایران بارها مغلوب شد و تن به عهدنامه‌های ذلّت بار داد. نخستین دوره جنگ که منجر به قبول و امضای «معاهده گلستان» شد، از وقایع اسفناک عصر قاجار بود!<br/>
الف) امر به معروف و نهى از منكر
+
از آن جا که این معاهده از جهت مشخّص بودن خطّ مرزی بین ایران و روسیه، ابهام داشت، دگرباره تجاوزات سهمگین و جسورانه دولت تزار آغاز شد به طوری که ارتش دشمن بخش‌هایی از کشور را به اشغال در آورد.([۳۲])<br/>
وى در مسئله امر به معروف و نهى از منكر، بسيار جدّى بود به نحوى كه از بركت فعاليت هاى وى و برادرش، ملاّ محمّد صالح، شهر قزوين از ناهنجارى هاى اخلاقى و اجتماعى پاك سازى شد و مردم اين شهر از ديگر شهرها متديّن تر شدند.([۳۱])
+
سیّدمحمّد آقا، فرزند سیّد علی طباطبائی اصفهانی که از مراجع و علمای بزرگ بود، بیش از دیگران مورد توجه ستمدیدگان بود. «...مسلمانان احوال خود را به آقا سیّد محمّد عرضه داشتند که کفّار بر بلاد ما غلبه نمودند و ما را امر نمودند که اطفالمان را به سوی معلّم ایشان بفرستیم تا رسوم دین آن‌ها را وطریقه و شریعت ایشان را یاد بگیرند. دشمنان نسبت به قرآن، مساجد وسایر شعائر اسلامی بی احترامی می‌نمایند...»<br/>
ب)فعاليت هاى اجتماعى،سياسى وفرهنگى
+
سیّد محمّد طباطبائی پس از دریافت نامه‌ها همراه عدّه‌ای از دوستان و شاگردان، عراق را به مقصد ایران ترک کرد و پس از عبور از شهرها به پایتخت رسید. از جمله علمایی که سیّد محمّد را همراهی کردند و بنا به نظر آن مرجع بیدارگر و مصلح، به تهران آمدند، برغانی و برادرش، ملاّمحمّد صالح بود.<br/>
برغانى به حكم وظيفه شرعى، در عرصه هاى ديگرى چون اجراى حدود شرعى، شركت در جبهه جنگ و مبارزه فرهنگى با مذاهب استعمارى نيز فعاليت داشت.
+
ورود علما به تهران در سال ۱۲۴۱ یا ۱۲۴۲ هـ .ق. با استقبال مقامات کشوری و لشکری و مردم رو به رو شد، به نحوی که سیّد محمّد طباطبایی و همسفرانش مورد عنایات شاه و احترام درباریان و مردم واقع گردید.([۳۳])<br/>
 +
سیّد طباطبائی پس از تشکیل جلسات با فتحعلی شاه و دیگر مقامات و شخصیت‌ها ـ بنا به تشخیص وظیفه و برای نجات مسلمانان ستمدیده آذربایجان - حکم «جهاد» را صادر کرد.<br/>
 +
صدور حکم حکومتی و فقاهتی آن پیشوای محبوب و حمایت‌های همه جانبه دانشمندان و امت اسلامی، علی رغم مخالفت عده‌ای از مقامات دولتی، عرصه جدیدی در مسیر [[دفاع]] از بلاد اسلامی و سرکوب اشغالگران گشود به طوری که شاه قاجار هم از فرمان آن زعیم شجاع و آگاه تبعیت کرد و به امر او، لشکرها را مهیای جنگ کرد.<br/>
 +
سیّد محمّد پس از پوشیدن لباس رزم، ملقّب به «سیّدمجاهد» شد. حضور او و دانشورانی چون برغانی در جبهه‌های نبرد، موجب تقویت روحیه سپاه اسلام شد و ارتش روسیه را به وحشت انداخت و پیروزی‌هایی نصیب مسلمانان کرد. فرماندهی سپاه اسلام به عهده فرزند شاه، نایب السّلطنه عباس میرزا بود. متأسّفانه به دلایل متعددی از قبیل بی کفایتی برخی سران حکومت قاجار، نتیجه این جنگ هم چیزی جز شکست ایران نبود... لذا سیّد محمّد مجاهد، برغانی و دیگر علمای مبارز از جبهه‌های نبرد به سوی پایتخت برگشتند.([۳۴])<br/>
 +
برغانی در پایان کتاب «منهج الاجتهاد» با اشاره به این جنگ، چنین دعا می‌کند:<br/>
 +
«وامید به خداوند داریم که ما را از شرّ نفس خودمان و دشمنانمان بویژه شرّ روسیه ـ که هم اکنون شهر تبریز و حوالی آذربایجان را اشغال کرده است ـ محافظت کند. خداوندا! دشمنان را از سرزمین‌های اسلامی بیرون و ما را از شرّ آنان و دیگر ستمگران مصون بدار.»([۳۵])<br/>
  
در جبهه جهاد
+
== تأثیر انگیزه‌ها ==
از روابط ايران و روسيه در عهد فتحعلى شاه، به عنوان بدترين دوران نام برده اند زيرا در جنگ هاى اين دوران، ايران بارها مغلوب شد و تن به عهدنامه هاى ذلّت بار داد. نخستين دوره جنگ كه منجر به قبول و امضاى «معاهده گلستان» شد، از وقايع اسفناك عصر قاجار بود!
+
پس از بازگشت علما به تهران، هیچ کسی جرأت نداشت که مسئله شکست ایران را به خدمت فتحعلی شاه برساند. روزی پادشاه دو - سه بار از حاضران می‌پرسد: «کار جنگِ نایب السّلطنه به کجا انجامید؟» همه سکوت کردند. برغانی لب به سخن گشود و گفت:<br/>
از آن جا كه اين معاهده از جهت مشخّص بودن خطّ مرزى بين ايران و روسيه، ابهام داشت، دگرباره تجاوزات سهمگين و جسورانه دولت تزار آغاز شد به طورى كه ارتش دشمن بخش هايى از كشور را به اشغال در آورد.([۳۲])
+
- من از جنگ مطّلع هستم، ولی لازم است که به عنوان مقدّمه چینی، داستانی را به اختصار بازگو کنم. وی پس از بیان داستانی، نتیجه گیری کرد که به سبب عدم خلوص نیّت نایب السّلطنه، ارتش ایران مغلوب شد.([۳۶])<br/>
سيّدمحمّد آقا، فرزند سيّد على طباطبائى اصفهانى كه از مراجع و علماى بزرگ بود، بيش از ديگران مورد توجه ستمديدگان بود. «...مسلمانان احوال خود را به آقا سيّد محمّد عرضه داشتند كه كفّار بر بلاد ما غلبه نمودند و ما را امر نمودند كه اطفالمان را به سوى معلّم ايشان بفرستيم تا رسوم دين آن ها را وطريقه و شريعت ايشان را ياد بگيرند. دشمنان نسبت به قرآن، مساجد وساير شعائر اسلامى بى احترامى مى نمايند...»
+
سيّد محمّد طباطبائى پس از دريافت نامه ها همراه عدّه اى از دوستان و شاگردان، عراق را به مقصد ايران ترك كرد و پس از عبور از شهرها به پايتخت رسيد. از جمله علمايى كه سيّد محمّد را همراهى كردند و بنا به نظر آن مرجع بيدارگر و مصلح، به تهران آمدند، برغانى و برادرش، ملاّمحمّد صالح بود.
+
ورود علما به تهران در سال ۱۲۴۱ يا ۱۲۴۲ هـ .ق. با استقبال مقامات كشورى و لشكرى و مردم رو به رو شد، به نحوى كه سيّد محمّد طباطبايى و همسفرانش مورد عنايات شاه و احترام درباريان و مردم واقع گرديد.([۳۳])
+
سيّد طباطبائى پس از تشكيل جلسات با فتحعلى شاه و ديگر مقامات و شخصيت ها ـ بنا به تشخيص وظيفه و براى نجات مسلمانان ستمديده آذربايجان - حكم «جهاد» را صادر كرد.
+
صدور حكم حكومتى و فقاهتى آن پيشواى محبوب و حمايت هاى همه جانبه دانشمندان و امت اسلامى، على رغم مخالفت عده اى از مقامات دولتى، عرصه جديدى در مسير دفاع از بلاد اسلامى و سركوب اشغالگران گشود به طورى كه شاه قاجار هم از فرمان آن زعيم شجاع و آگاه تبعيت كرد و به امر او، لشكرها را مهياى جنگ كرد.
+
سيّد محمّد پس از پوشيدن لباس رزم، ملقّب به «سيّدمجاهد» شد. حضور او و دانشورانى چون برغانى در جبهه هاى نبرد، موجب تقويت روحيه سپاه اسلام شد و ارتش روسيه را به وحشت انداخت و پيروزى هايى نصيب مسلمانان كرد. فرماندهى سپاه اسلام به عهده فرزند شاه، نايب السّلطنه عباس ميرزا بود. متأسّفانه به دلايل متعددى از قبيل بى كفايتى برخى سران حكومت قاجار، نتيجه اين جنگ هم چيزى جز شكست ايران نبود... لذا سيّد محمّد مجاهد، برغانى و ديگر علماى مبارز از جبهه هاى نبرد به سوى پايتخت برگشتند.([۳۴])
+
برغانى در پايان كتاب «منهج الاجتهاد» با اشاره به اين جنگ، چنين دعا مى كند:
+
«واميد به خداوند داريم كه ما را از شرّ نفس خودمان و دشمنانمان بويژه شرّ روسيه ـ كه هم اكنون شهر تبريز و حوالى آذربايجان را اشغال كرده است ـ محافظت كند. خداوندا! دشمنان را از سرزمين هاى اسلامى بيرون و ما را از شرّ آنان و ديگر ستمگران مصون بدار.»([۳۵])
+
  
تأثير انگيزه ها
+
== شکسته دلان ==
پس از بازگشت علما به تهران، هيچ كسى جرأت نداشت كه مسئله شكست ايران را به خدمت فتحعلى شاه برساند. روزى پادشاه دو - سه بار از حاضران مى پرسد: «كار جنگِ نايب السّلطنه به كجا انجاميد؟» همه سكوت كردند. برغانى لب به سخن گشود و گفت:
+
بازگشت علما به تهران، همراه با تبلیغات مسموم عناصر خائن و چه بسا شایعه سازی از سوی دولت‌های انگلیسی و روسی بود به طوری که فتحعلی شاه پس از مغلوب شدن ایران در جنگ، سیّد محمّد مجاهد را مورد بی مهری قرار می‌داد. از این رو، سیّد مجاهد هم به قزوین آمده و در آنجا سکونت اختیار کرد و سرانجام در سال ۱۲۴۲ هـ .ق. وفات یافت و پیکر مطهرش در کربلا به خاک سپرده شد.([۳۷])<br/>
- من از جنگ مطّلع هستم، ولى لازم است كه به عنوان مقدّمه چينى، داستانى را به اختصار بازگو كنم. وى پس از بيان داستانى، نتيجه گيرى كرد كه به سبب عدم خلوص نيّت نايب السّلطنه، ارتش ايران مغلوب شد.([۳۶])
+
مجتهدبرغانی هم به دلایلی، دگرباره به تهران بازگشت و در آنجا رحل اقامت افکند و با تشکیل جلسات درس و وعظ و اقامه نماز جماعت، به سرعت سرآمد علمای تهران شد لیکن دیری نپایید که بین او و فتحعلی شاه کدورتی پدید آمد. او ناچار شد به جانب قزوین کوچ کند.([۳۸])<br/>
 +
یکی از علمای مشهور و ذی نفوذ قزوین به نام «حاجی ملاّ عبدالوهّاب قزوینی» به استقبال مجتهد برغانی شتافته و در تثبیت و تقویت جایگاه علمی و اجتماعی وی، جدّیت ورزید.([۳۹])<br/>
  
شكسته دلان
+
حضور دوباره برغانی در قزوین، تشکیل جلسات درس، وعظ و مناظره و برخورداری از سجایای اخلاقی، بستر مناسبی برای وی مهیّا ساخت.<br/>
بازگشت علما به تهران، همراه با تبليغات مسموم عناصر خائن و چه بسا شايعه سازى از سوى دولت هاى انگليسى و روسى بود به طورى كه فتحعلى شاه پس از مغلوب شدن ايران در جنگ، سيّد محمّد مجاهد را مورد بى مهرى قرار مى داد. از اين رو، سيّد مجاهد هم به قزوين آمده و در آنجا سكونت اختيار كرد و سرانجام در سال ۱۲۴۲ هـ .ق. وفات يافت و پيكر مطهرش در كربلا به خاك سپرده شد.([۳۷])
+
مجتهدبرغانى هم به دلايلى، دگرباره به تهران بازگشت و در آنجا رحل اقامت افكند و با تشكيل جلسات درس و وعظ و اقامه نماز جماعت، به سرعت سرآمد علماى تهران شد ليكن ديرى نپاييد كه بين او و فتحعلى شاه كدورتى پديد آمد. او ناچار شد به جانب قزوين كوچ كند.([۳۸])
+
يكى از علماى مشهور و ذى نفوذ قزوين به نام «حاجى ملاّ عبدالوهّاب قزوينى» به استقبال مجتهد برغانى شتافته و در تثبيت و تقويت جايگاه علمى و اجتماعى وى، جدّيت ورزيد.([۳۹])
+
  
حضور دوباره برغانى در قزوين، تشكيل جلسات درس، وعظ و مناظره و برخوردارى از سجاياى اخلاقى، بستر مناسبى براى وى مهيّا ساخت.
+
== گزیده‌ای از کرامات ==
گزيده اى از كرامات
+
با توجه به این که اجرای حدود شرعی منوط به اجازه حاکم شرع است، مجتهد برغانی در یکی از سال‌ها بر شخصی که مرتکب معاصی شده بود، حد جاری کرد. مدتی بعد، یکی از بستگان آن شخص مجرم به قصد انتقام، اسلحه‌ای فراهم کرد و در نیمه شبی، مخفیانه به سوی کتابخانه برغانی رفت. آن مرد وقتی یک پایش را داخل کتابخانه قرار داد، احساس کرد که فرد یا افرادی از پشت سر، دست بر کمربندش نهاده و او را به بیرون کشیدند. ترس سراپای وجودش را فرا گرفته بود لذا به اطراف نگاه کرد، امّا کسی را ندید. به خود تلقین کرد که حتماً از تخیّل و اوهام بوده است. در دفعه دوم و سوم نیز به محض ورود به درون جایگاه، همان حادثه را مشاهده کرد و فهمید که واقعاً عنایت الهی شامل حال آن مجتهد بزرگوار است. از این رو، از اعماق دل توبه کرده و اسلحه را بر زمین انداخت و در حالی که اشک از دیدگانش جاری می‌شد، به کتابخانه وارد شد بدون این که کسی وی را از پشت سر بکشد. آن شخص پس از ورود، دست مبارک آن عالم ربّانی را بوسید و اظهار پشیمانی کرده و به خانه خود مراجعت کرد. مجتهد برغانی در همه این حالات و حوادث، غرق عبادت پروردگار بود و اصلا متوجه حضور و خروج آن مرد نشده بود.([۴۰])<br/>
با توجه به اين كه اجراى حدود شرعى منوط به اجازه حاكم شرع است، مجتهد برغانى در يكى از سال ها بر شخصى كه مرتكب معاصى شده بود، حد جارى كرد. مدتى بعد، يكى از بستگان آن شخص مجرم به قصد انتقام، اسلحه اى فراهم كرد و در نيمه شبى، مخفيانه به سوى كتابخانه برغانى رفت. آن مرد وقتى يك پايش را داخل كتابخانه قرار داد، احساس كرد كه فرد يا افرادى از پشت سر، دست بر كمربندش نهاده و او را به بيرون كشيدند. ترس سراپاى وجودش را فرا گرفته بود لذا به اطراف نگاه كرد، امّا كسى را نديد. به خود تلقين كرد كه حتماً از تخيّل و اوهام بوده است. در دفعه دوم و سوم نيز به محض ورود به درون جايگاه، همان حادثه را مشاهده كرد و فهميد كه واقعاً عنايت الهى شامل حال آن مجتهد بزرگوار است. از اين رو، از اعماق دل توبه كرده و اسلحه را بر زمين انداخت و در حالى كه اشك از ديدگانش جارى مى شد، به كتابخانه وارد شد بدون اين كه كسى وى را از پشت سر بكشد. آن شخص پس از ورود، دست مبارك آن عالم ربّانى را بوسيد و اظهار پشيمانى كرده و به خانه خود مراجعت كرد. مجتهد برغانى در همه اين حالات و حوادث، غرق عبادت پروردگار بود و اصلا متوجه حضور و خروج آن مرد نشده بود.([۴۰])
+
یکی از تجّار قزوین به واسطه صدور حکمی از سوی برغانی، کینه ایشان را دردل گرفت. با شدّت یافتن این خصومت، سرانجام او تصمیم نهایی خود را می‌گیرد تا آن مجتهد فرزانه را به قتل برساند. در همان شبی که شرایط و وسائل قتل را فراهم کرده بود و به نیّت اجرای آن می‌خواست عازم بشود، خبردار شد که انبار پنبه اش طعمه حریق شده و در حال سوختن است. شنیدن این خبر، قلبش را به شدّت تکان داد آن چنان که به درگاه غفران و عنایت الهی توبه کرد و از تصمیم شیطانی خود منصرف شده و از ارادتمندان ملاّ محمّد تقی گردید.([۴۱])<br/>
يكى از تجّار قزوين به واسطه صدور حكمى از سوى برغانى، كينه ايشان را دردل گرفت. با شدّت يافتن اين خصومت، سرانجام او تصميم نهايى خود را مى گيرد تا آن مجتهد فرزانه را به قتل برساند. در همان شبى كه شرايط و وسائل قتل را فراهم كرده بود و به نيّت اجراى آن مى خواست عازم بشود، خبردار شد كه انبار پنبه اش طعمه حريق شده و در حال سوختن است. شنيدن اين خبر، قلبش را به شدّت تكان داد آن چنان كه به درگاه غفران و عنايت الهى توبه كرد و از تصميم شيطانى خود منصرف شده و از ارادتمندان ملاّ محمّد تقى گرديد.([۴۱])
+
  
منادى «ولايت فقيه»
+
== منادی «ولایت فقیه» ==
در روزگار رياست شهيد ثالث در تهران، بر اثر بى كفايتى فتحعلى شاه قاجار، ولايات شمال ايران به اشغال ارتش روس در مى آيد. پس از اين شكست خفّت بار (۱۲۲۸ هـ .ق.) است كه رقابت انگلستان و فرانسه در ايران شدّت پيدا مى كند به نحوى كه انگلستان در همه امور داخلى كشور دخالت مى كند.
+
در روزگار ریاست شهید ثالث در تهران، بر اثر بی کفایتی فتحعلی شاه قاجار، ولایات شمال ایران به اشغال ارتش روس در می‌آید. پس از این شکست خفّت بار (۱۲۲۸ هـ .ق.) است که رقابت انگلستان و فرانسه در ایران شدّت پیدا می‌کند به نحوی که انگلستان در همه امور داخلی کشور دخالت می‌کند.<br/>
مجتهد برغانى در چنين شرايطى، براى نخستين بار، نظريه «ولايت فقيه» را مطرح و حكومت پادشاهى را نامشروع اعلام مى كند.
+
مجتهد برغانی در چنین شرایطی، برای نخستین بار، نظریه «ولایت فقیه» را مطرح و حکومت پادشاهی را نامشروع اعلام می‌کند.<br/>
فتواى او و قيام خاندان برغانى، با توجه به اوضاع نابسامان مملكت، جرقه اميدى براى يك تحوّل اساسى بود كه استمرار و تقويت علمى و عملى اين انديشه سياسى، سلسله قاجار را با دشوارى جديدى مواجه مى كرد لذا علماى طراز اوّل تهران از سوى شاه به كاخ گلستان دعوت مى شوند.
+
فتوای او و قیام خاندان برغانی، با توجه به اوضاع نابسامان مملکت، جرقه امیدی برای یک تحوّل اساسی بود که استمرار و تقویت علمی و عملی این اندیشه سیاسی، سلسله قاجار را با دشواری جدیدی مواجه می‌کرد لذا علمای طراز اوّل تهران از سوی شاه به کاخ گلستان دعوت می‌شوند.<br/>
سرانجام، جلسه و مذاكرات فقهى در حضور شاه شروع مى شود و مجتهد آگاه و شجاع برغانى نظريه «رهبرى فقيهان در عصر غيبت كبرى» را عنوان مى كند و براى نجات ملّت و كشور و رفع نابسامانى ها، خواستار سلب اختيار از شاه و شاهزادگان مى شود.
+
سرانجام، جلسه و مذاکرات فقهی در حضور شاه شروع می‌شود و مجتهد آگاه و شجاع برغانی نظریه «رهبری فقیهان در عصر غیبت کبری» را عنوان می‌کند و برای نجات ملّت و کشور و رفع نابسامانی‌ها، خواستار سلب اختیار از شاه و شاهزادگان می‌شود.<br/>
شيخ محمّد صالح نيز در تأييد آراى فقهى برادرش، ادلّه خود را بيان مى كند و مى گويد: «جنگ، ترك مخاصمه و قرارداد صلح، مذاكره با دولت هاى خارجى و... بايد به اذن فقيه جامع الشّرايط باشد.»
+
شیخ محمّد صالح نیز در تأیید آرای فقهی برادرش، ادلّه خود را بیان می‌کند و می‌گوید: «جنگ، ترک مخاصمه و قرارداد صلح، مذاکره با دولت‌های خارجی و... باید به اذن فقیه جامع الشّرایط باشد.»
گروهى از دانشمندان حاضر در جلسه، سخنان شهيد ثالث و برادرش را تصديق و تأييد مى كنند ولى شيخ ملاّ محمّد على مازندرانى معروف به «جنگلى» - كه از مقرّبان دربار شاه بود - به دفاع از مقام سلطنت و نقش رهبرى فتحعلى شاه، بر مى خيزد.
+
گروهی از دانشمندان حاضر در جلسه، سخنان شهید ثالث و برادرش را تصدیق و تأیید می‌کنند ولی شیخ ملاّ محمّد علی مازندرانی معروف به «جنگلی» - که از مقرّبان دربار شاه بود - به [[دفاع]] از مقام سلطنت و نقش رهبری فتحعلی شاه، بر می‌خیزد.<br/>
فتحعلى شاه كه از فتوا و حكم شهيد ثالث هراسناك شده بود، براى ايمن شدن از اين مسئله، بهترين راه ممكن را در اين ديد كه او و برادرانش را به عراق تبعيد كند.([۴۲])
+
فتحعلی شاه که از فتوا و حکم شهید ثالث هراسناک شده بود، برای ایمن شدن از این مسئله، بهترین راه ممکن را در این دید که او و برادرانش را به عراق تبعید کند.([۴۲])<br/>
شهيد ثالث در كتاب هاى زكات، قضاء و ديگر كتاب هاى فقهى خود، نظريه ولايت فقيه را مطرح كرده است. او در كتاب «جهاد» مى نويسد:
+
شهید ثالث در کتاب‌های زکات، قضاء و دیگر کتاب‌های فقهی خود، نظریه ولایت فقیه را مطرح کرده است. او در کتاب «جهاد» می‌نویسد:<br/>
«در صورتى كه طائفه اى از مسلمانان با فرقه اى از دشمن قوى، برخورد كردند و يا اين كه طائفه اى از اهل حق و مسلمانان، مورد حمله و طغيان گروهى از اهل باطل قرار گرفتند و قادر نبودند كه دشمن را دفع كنند مگر با تهيه سرباز و سپاه، در چنين شرايطى... اگر امام(عليه السلام) حاضر باشد ولى دسترسى به وى براى كسب اجازه مقدور نباشد، در اين صورت، دستور جهاد و اعلان جنگ و تهيه سپاه بر مجتهد واجب مى گردد بر اساس نيابت عامّه...»([۴۳])
+
«در صورتی که طائفه‌ای از مسلمانان با فرقه‌ای از دشمن قوی، برخورد کردند و یا این که طائفه‌ای از اهل حق و مسلمانان، مورد حمله و طغیان گروهی از اهل باطل قرار گرفتند و قادر نبودند که دشمن را دفع کنند مگر با تهیه سرباز و سپاه، در چنین شرایطی... اگر امام(علیه السلام) حاضر باشد ولی دسترسی به وی برای کسب اجازه مقدور نباشد، در این صورت، دستور جهاد و اعلان جنگ و تهیه سپاه بر مجتهد واجب می‌گردد بر اساس نیابت عامّه...»([۴۳])<br/>
وى در سال ۱۲۵۳ هـ .ق. در عصر سلطنت محمّد شاه قاجار، در پايان كتاب «ارث»، صريحاً حكومت عصر خويش را غير شرعى و از دولت هاى «ظلمه» دانسته است كه زمام امور و حكومت را غاصبانه به خود اختصاص داده است.([۴۴])
+
وی در سال ۱۲۵۳ هـ .ق. در عصر سلطنت محمّد شاه قاجار، در پایان کتاب «ارث»، صریحاً حکومت عصر خویش را غیر شرعی و از دولت‌های «ظلمه» دانسته است که زمام امور و حکومت را غاصبانه به خود اختصاص داده است.([۴۴])<br/>
  
مقابله با فتنه ها
+
== مقابله با فتنه‌ها ==
در عصر شهيد ثالث، جنبش هاى فكرى و جريانات انحرافى متعدّدى در حال شكل گيرى و گسترش بود كه تأسيس و رشد آن ها، مرهون حمايت هاى مختلف عوامل داخلى و خارجى بود.
+
در عصر شهید ثالث، جنبش‌های فکری و جریانات انحرافی متعدّدی در حال شکل گیری و گسترش بود که تأسیس و رشد آن‌ها، مرهون حمایت‌های مختلف عوامل داخلی و خارجی بود.<br/>
عمده ترين مكاتب انحرافى و مذاهب استعمارى عصر وى، عبارت بودند از:
+
عمده‌ترین مکاتب انحرافی و مذاهب استعماری عصر وی، عبارت بودند از:<br/>
الف) وهّابيت، كه توسّط محمّد بن عبدالوهّاب نجدى (۱۱۱۵ - ۱۲۰۶ هـ .ق.) تأسيس شد.
+
الف) وهّابیت، که توسّط محمّد بن عبدالوهّاب نجدی (۱۱۱۵ - ۱۲۰۶ هـ .ق.) تأسیس شد.<br/>
ب) شيخيه، كه توسّط شيخ احمد اَحسائى(۱۱۶۶ ـ ۱۲۴۱ هـ .ق.) تأسيس شد.
+
ب) شیخیه، که توسّط شیخ احمد اَحسائی(۱۱۶۶ ـ ۱۲۴۱ هـ .ق.) تأسیس شد.<br/>
ج) بابيه، كه توسّط مير على محمّد شيرازى(۱۲۳۵ - ۱۲۶۶ هـ .ق.) تأسيس شد.([۴۵])
+
ج) بابیه، که توسّط میر علی محمّد شیرازی(۱۲۳۵ - ۱۲۶۶ هـ .ق.) تأسیس شد.([۴۵])<br/>
 +
شهید ثالث نقش ممتازی در مبارزه با شیخیه و بابیه داشت.<br/>
 +
شیخ احمد اَحسائی بحرینی، به سبب روابط صمیمانه‌ای که با فتحعلی شاه برقرار کرده بود، مورد توجّه شاه و شاهزادگان و بزرگان حکومت ایران قرار گرفته بود. از سوی دیگر، پادشاهان سنّی عثمانی از وی پشتیبانی می‌کردند. از این رو، علمای ایران و عراق در برخورد با او، روش «تقیّه» را در پیش می‌گرفتند.([۴۶])<br/>
 +
شیخ احمد در اواخر عمرش به قزوین آمد و در خانه ملاّ عبدالوهّاب قزوینی میهمان شد و در مدّت اقامتش در این شهر، به تدریس و ترویج آراء خود پرداخته و به اقامه نماز جماعت مشغول شد.([۴۷])<br/>
 +
حضور پر نفوذ اَحسائی و اشاعه عقاید انحرافی وی، موجب نگرانی اصولیین و متشرّعین شده بود از این رو، صدها نامه از مراکز علمی شیعه به بیت شهید ثالث و برادرش، شیخ محمّد صالح برغانی سرازیر می‌شد که حاکی از سؤال و دادخواهی بود.<br/>
 +
ملاّ محمّد تقی که خطر را جدّی احساس می‌کند، وارد صحنه پیکار می‌شود. او بهترین راه را تشکیل جلسه مناظره می‌داند لذا از اَحسائی برای مناظره علمی دعوت به عمل می‌آورد. اَحسائی هم درخواست وی را اجابت می‌کند.([۴۸])<br/>
 +
روزی که شیخ احمد همراه عدّه‌ای از پیروانش، به خانه مجتهد برغانی می‌آید، وی در حضور علمای فریقین، دربارهٔ عقاید وی سؤالاتی مطرح می‌کند. در این مناظره و مباحثه طولانی، شهید ثالث اشکالات فراوانی بر عقاید اَحسائی وارد می‌سازد و بر پاسخ‌های سست وی، خطّ بطلان می‌کشد به نحوی که شیخ احمد اَحسائی محکوم و مغلوب می‌شود. با این وجود، مؤسّس شیخیه به نظرات غیر مستند و انحرافی خود پافشاری می‌کند. لذا مجتهد فرزانه و شجاع - بر خلاف اهل [[تقیّه]] - به کافر و مرتد بودن شیخیه، فتوا می‌دهد، در مدت زمان کوتاهی خبر محکومیت و تکفیر اَحسائی از سوی شهید ثالث، در قزوین و دیگر شهرها می‌پیچد. تأثیر حکم و فتوای شهید آن چنان سریع بود که جز ملاّ عبدالوهّاب هیچ فرد دیگری پشت سر اَحسائی نماز نمی‌خواند.([۴۹])<br/>
 +
فتوای مجتهد برغانی، نقطه عطفی در «تاریخ شیعه» به شمار می‌آید چون به دنبال آن، مجتهدان مشهور دیگری وارد میدان شدند و حکم شهید ثالث را تأیید و تصدیق کردند از جمله: آقا سیّد محمّد مهدی، فرزند آقا سیّد علی «صاحب ریاض» حاجی ملاّ محمّد جعفر استرآبادی آخوند ملاّ آقای دربندی سیّد محمّد حسین اصفهانی «صاحب فصول» آقا سیّد ابراهیم موسوی قزوینی «صاحب ضوابط» و شیخ محمّد حسن نجفی «صاحب جواهر».<br/>
 +
پیروی علما و مردم از فتوای تاریخی شهید ثالث و منزوی شدن شیخیه در ایران، عراق و سایر مراکز شیعه، حتی در زادگاه شیخ احمد اَحسائی، همگی نشانگر خلوص، تفقّه، شجاعت و مقبولیت عمومی مجتهد برغانی است.([۵۰])<br/>
 +
l میرعلی محمّد شیرازی بعد از فوت استادش، ادّعای بابیّت، مهدویّت، نبوّت و شارعیّت کرد و مدّعی وحی و دین جدید گردید و آخرین ادعایش هم ربوبیت و حلول اُلوهیّت بود.([۵۱])<br/>
 +
«فتنه بابیّه» ادامه دهنده همان مکتب منحرف شیخیه بود به طوری که مورد حمایت استعمارگران قرار گرفت. در عصر حاضر نیز این جریان فاسد و انحرافی از سوی استکبار جهانی و صهیونیزم مورد پشتیبانی قرار می‌گیرد.<br/>
 +
در این موقعیت خطیر است که «سکوت خواص» زمینه رشد و شیوع آن را بیش تر می‌کند. برغانی با عزمی راسخ تر به میدان نبرد قدم می‌گذارد و فتوای تاریخی خود را مبنی بر کفر و [[ارتداد]] این گروه، صادر می‌کند.<br/>
 +
شورش همه جانبه بابیان و کشتار این گروه، بدعتی ویرانگر بود آن چنان که افراد ضعیف الایمان و لاابالی در دام این مذهب استعماری و شیطانی می‌افتادند و در تبلیغ و ترویج آن جدّیت می‌ورزیدند.<br/>
 +
یکی از اقدامات مؤثّر شهید ثالث، برپایی جلسات سخنرانی بود. وی در منابر و مجالس، به افشاگری عناصر فاسد بابیه پرداخت و عقاید غیراسلامی آنان را با دلیلوبرهان، باطل کرد.([۵۲])<br/>
 +
شیخ آقا بزرگ تهرانی از قیام شهید ثالث چنین یاد می‌کند:<br/>
 +
«در عصر رهبری شهید ثالث، بابیان سر به شورش برداشتند و خون عدّه‌ای بی [[گناه]] بر زمین ریختند. او شجاعانه قیام کرد و به نبرد پرداخت و قهرمانانه با دشمنان دین مبارزه کرد و فتوا بر کفر و نجاست آنان داد گمراهی آنان را برای مردم روشن کرد و تمام آرزوهای آنان را نقش بر آب نمود...»([۵۳])<br/>
 +
تنکابنی در این خصوص می‌نویسد:<br/>
 +
«در سال آخر به جهت شیوع مذهب باب، آن جناب غالباً بر بالای منبر به وعظ مردم اشتغال داشت و آنان را از نیّت سوء و انحرافی علی محمّد باب و پیروانش هشدار می‌داد و در سخنرانی‌های خود، این گروه را تکفیر می‌کرد.»([۵۴])<br/>
  
شهيد ثالث نقش ممتازى در مبارزه با شيخيه و بابيه داشت.
+
== محراب و منبر ==
شيخ احمد اَحسائى بحرينى، به سبب روابط صميمانه اى كه با فتحعلى شاه برقرار كرده بود، مورد توجّه شاه و شاهزادگان و بزرگان حكومت ايران قرار گرفته بود. از سوى ديگر، پادشاهان سنّى عثمانى از وى پشتيبانى مى كردند. از اين رو، علماى ايران و عراق در برخورد با او، روش «تقيّه» را در پيش مى گرفتند.([۴۶])
+
یکی از اقدامات مجتهد برغانی، برپایی [[نماز جمعه]] بود.([۵۵]) در این خصوص، شاگردش چنین نقل می‌کند:<br/>
شيخ احمد در اواخر عمرش به قزوين آمد و در خانه ملاّ عبدالوهّاب قزوينى ميهمان شد و در مدّت اقامتش در اين شهر، به تدريس و ترويج آراء خود پرداخته و به اقامه نماز جماعت مشغول شد.([۴۷])
+
«شهید ثالث [[نماز جمعه]] می‌خواند... موعظه‌هایش فصیح و بلیغ بود. وی داستان‌های شیرین و جذّابی را در منبر بیان می‌کرد مباحث ایشان دربردارنده تفسیر، اصول دین، احکام و اخلاقیات بود. لذا طلاّب در مجلس سخنرانی اش حاضر شده و این مباحث را می‌نوشتند.»([۵۶])<br/>
حضور پر نفوذ اَحسائى و اشاعه عقايد انحرافى وى، موجب نگرانى اصوليين و متشرّعين شده بود از اين رو، صدها نامه از مراكز علمى شيعه به بيت شهيد ثالث و برادرش، شيخ محمّد صالح برغانى سرازير مى شد كه حاكى از سؤال و دادخواهى بود.
+
از اقدامات دیگر مجتهد برغانی، تأسیس مسجدی است که به «جامع صغیر» معروف شد و پس از به شهادت رسیدن او، به نام «مسجد شهیدی» شهرت یافت. خانه محقّر وی متّصل به همین مسجد بود.([۵۷])<br/>
ملاّ محمّد تقى كه خطر را جدّى احساس مى كند، وارد صحنه پيكار مى شود. او بهترين راه را تشكيل جلسه مناظره مى داند لذا از اَحسائى براى مناظره علمى دعوت به عمل مى آورد. اَحسائى هم درخواست وى را اجابت مى كند.([۴۸])
+
تنکابنی دربارهٔ عبادت برغانی می‌نگارد:<br/>
روزى كه شيخ احمد همراه عدّه اى از پيروانش، به خانه مجتهد برغانى مى آيد، وى در حضور علماى فريقين، درباره عقايد وى سؤالاتى مطرح مى كند. در اين مناظره و مباحثه طولانى، شهيد ثالث اشكالات فراوانى بر عقايد اَحسائى وارد مى سازد و بر پاسخ هاى سست وى، خطّ بطلان مى كشد به نحوى كه شيخ احمد اَحسائى محكوم و مغلوب مى شود. با اين وجود، مؤسّس شيخيه به نظرات غير مستند و انحرافى خود پافشارى مى كند. لذا مجتهد فرزانه و شجاع - بر خلاف اهل تقيّه - به كافر و مرتد بودن شيخيه، فتوا مى دهد، در مدت زمان كوتاهى خبر محكوميت و تكفير اَحسائى از سوى شهيد ثالث، در قزوين و ديگر شهرها مى پيچد. تأثير حكم و فتواى شهيد آن چنان سريع بود كه جز ملاّ عبدالوهّاب هيچ فرد ديگرى پشت سر اَحسائى نماز نمى خواند.([۴۹])
+
«ایشان همیشه از نصف شب تا هنگام اذان صبح در مسجد حاضر می‌شد و به مناجات، دعا و اشک می‌پرداخت و مناجات خمسة عشر را نیز از حفظ می‌خواند... حتّی در فصل زمستان در حالی که برف به شدّت می‌آمد، به تضرّع و مناجات مشغول می‌شد...»([۵۸])<br/>
فتواى مجتهد برغانى، نقطه عطفى در «تاريخ شيعه» به شمار مى آيد چون به دنبال آن، مجتهدان مشهور ديگرى وارد ميدان شدند و حكم شهيد ثالث را تأييد و تصديق كردند از جمله: آقا سيّد محمّد مهدى، فرزند آقا سيّد على «صاحب رياض» حاجى ملاّ محمّد جعفر استرآبادى آخوند ملاّ آقاى دربندى سيّد محمّد حسين اصفهانى «صاحب فصول» آقا سيّد ابراهيم موسوى قزوينى «صاحب ضوابط» و شيخ محمّد حسن نجفى «صاحب جواهر».
+
پيروى علما و مردم از فتواى تاريخى شهيد ثالث و منزوى شدن شيخيه در ايران، عراق و ساير مراكز شيعه، حتى در زادگاه شيخ احمد اَحسائى، همگى نشانگر خلوص، تفقّه، شجاعت و مقبوليت عمومى مجتهد برغانى است.([۵۰])
+
l ميرعلى محمّد شيرازى بعد از فوت استادش، ادّعاى بابيّت، مهدويّت، نبوّت و شارعيّت كرد و مدّعى وحى و دين جديد گرديد و آخرين ادعايش هم ربوبيت و حلول اُلوهيّت بود.([۵۱])
+
«فتنه بابيّه» ادامه دهنده همان مكتب منحرف شيخيه بود به طورى كه مورد حمايت استعمارگران قرار گرفت. در عصر حاضر نيز اين جريان فاسد و انحرافى از سوى استكبار جهانى و صهيونيزم مورد پشتيبانى قرار مى گيرد.
+
در اين موقعيت خطير است كه «سكوت خواص» زمينه رشد و شيوع آن را بيش تر مى كند. برغانى با عزمى راسخ تر به ميدان نبرد قدم مى گذارد و فتواى تاريخى خود را مبنى بر كفر و ارتداد اين گروه، صادر مى كند.
+
شورش همه جانبه بابيان و كشتار اين گروه، بدعتى ويرانگر بود آن چنان كه افراد ضعيف الايمان و لاابالى در دام اين مذهب استعمارى و شيطانى مى افتادند و در تبليغ و ترويج آن جدّيت مى ورزيدند.
+
يكى از اقدامات مؤثّر شهيد ثالث، برپايى جلسات سخنرانى بود. وى در منابر و مجالس، به افشاگرى عناصر فاسد بابيه پرداخت و عقايد غيراسلامى آنان را با دليلوبرهان، باطل كرد.([۵۲])
+
شيخ آقا بزرگ تهرانى از قيام شهيد ثالث چنين ياد مى كند:
+
«در عصر رهبرى شهيد ثالث، بابيان سر به شورش برداشتند و خون عدّه اى بى گناه بر زمين ريختند. او شجاعانه قيام كرد و به نبرد پرداخت و قهرمانانه با دشمنان دين مبارزه كرد و فتوا بر كفر و نجاست آنان داد گمراهى آنان را براى مردم روشن كرد و تمام آرزوهاى آنان را نقش بر آب نمود...»([۵۳])
+
تنكابنى در اين خصوص مى نويسد:
+
«در سال آخر به جهت شيوع مذهب باب، آن جناب غالباً بر بالاى منبر به وعظ مردم اشتغال داشت و آنان را از نيّت سوء و انحرافى على محمّد باب و پيروانش هشدار مى داد و در سخنرانى هاى خود، اين گروه را تكفير مى كرد.»([۵۴])
+
  
محراب و منبر
+
== آرزوی دل‌های بی قرار ==
يكى از اقدامات مجتهد برغانى، برپايى نماز جمعه بود.([۵۵]) در اين خصوص، شاگردش چنين نقل مى كند:
+
چند روز قبل از شهادت ملاّ محمّد تقی برغانی، یکی از ذاکران و مرثیه خوانان اهل بیت(علیهم السلام) به حضور او می‌رسد. برغانی به او می‌گوید: در مجالس روضه، از تو التماس دعا دارم.<br/>
«شهيد ثالث نماز جمعه مى خواند... موعظه هايش فصيح و بليغ بود. وى داستان هاى شيرين و جذّابى را در منبر بيان مى كرد مباحث ايشان دربردارنده تفسير، اصول دين، احكام و اخلاقيات بود. لذا طلاّب در مجلس سخنرانى اش حاضر شده و اين مباحث را مى نوشتند.»([۵۶])
+
عرض می‌کند: حاج آقا! خداوند متعال به شما نعمت دنیا و آخرت (دانش) را کرامت نموده است. با این وجود، چه آرزوی دیگری دارید؟!<br/>
از اقدامات ديگر مجتهد برغانى، تأسيس مسجدى است كه به «جامع صغير» معروف شد و پس از به شهادت رسيدن او، به نام «مسجد شهيدى» شهرت يافت. خانه محقّر وى متّصل به همين مسجد بود.([۵۷])
+
برغانی می‌فرماید: آرزوی من، شهادت است.<br/>
تنكابنى درباره عبادت برغانى مى نگارد:
+
او می‌گوید: با توجه به حدیث شریف «مداد دانشمندان بهتر از خون‌های شهیدان است.» و کثرت تألیفاتتان، حتماً حضرت عالی از جام شهادت می‌نوشید.<br/>
«ايشان هميشه از نصف شب تا هنگام اذان صبح در مسجد حاضر مى شد و به مناجات، دعا و اشك مى پرداخت و مناجات خمسة عشر را نيز از حفظ مى خواند... حتّى در فصل زمستان در حالى كه برف به شدّت مى آمد، به تضرّع و مناجات مشغول مى شد...»([۵۸])
+
برغانی می‌گوید: من دوست دارم که به خون خود آغشته شوم.([۵۹])<br/>
 +
نیمه‌های شب، برغانی از بستر خواب برمی خیزد و برای خواندن نماز شب، به سوی مسجد حرکت می‌کند.<br/>
 +
پیروان شیخیه و بابیه تصمیم گرفته بودند مجتهد بیدارگر قزوین را ترور کنند تا به گمان باطل خود، هیچ مانعی در مسیر اهدافشان وجود نداشته باشد.<br/>
 +
ملاّ محمّد تقی برغانی در حال راز و نیاز با خالق خویش بود که ضربات نیزه بر پیکرش فرود آمد. خون از دهان و گردن ملاّ محمّد تقی جاری می‌شود. در همین موقع، پیرزنی که هر شب و صبح چراغ‌های مسجد را روشن می‌کرد، وارد مسجد می‌شود. پیرزن با شنیدن ناله‌های برغانی، فریاد «وامصیبتا» سر می‌دهد و ضاربان به سرعت متواری می‌شوند.<br/>
 +
برغانی برای این که خون‌های بدنش در مسجد نریزد، با زحمت بلند می‌شود و به سوی بیرون مسجد حرکت می‌کند. او به محض رسیدن به کنار در مسجد، بیهوش می‌شود و بر زمین می‌افتد.<br/>
 +
ناله و شیون پیرزن، اهالی محل را از خواب بیدار می‌کند. آنان شتابان به مسجد می‌آیند و پیکر نیمه جان و خونین برغانی را به خانه اش می‌آورند، تا هر چه زودتر به معالجه اش بپردازند.([۶۰])<br/>
 +
پزشکان به مداوای برغانی می‌پردازند. فرزندان، نوادگان و ارادتمندان برغانی برای سلامتی وی دعا و نذر می‌کنند.<br/>
 +
بر اثر ضربات نیزه‌ها، دهان و زبان برغانی زخمی شده بود آن چنان که حتی توانایی نوشیدن آب را هم نداشت.([۶۱])<br/>
 +
دو روز از آن حادثه نگذشته بود که ناله‌های خانواده برغانی در رحلت این عالم بزرگ بلند شد و شهر یکپارچه سیه پوش شد و دیدگان مردم اشکبار گردید.<br/>
 +
پیکر مطهّر آن فرزانه در ۱۵ ذی القعده ۱۲۶۳ یا ۱۲۶۴ هـ .ق.، پس از تشییع با شکوه مردم قزوین، در جوار ملکوتی شاهزاده حسین(علیه السلام) دفن شد.<br/>
 +
خبر شهادت وی، جهان تشیّع را به لرزه درآورد و بازتاب عظیمی در سراسر کشورهای اسلامی داشت. حوزه‌های علمیّه شیعه در ایران، هندوستان، عراق و لبنان به سوگواری پرداختند.<br/>
  
آرزوى دل هاى بى قرار
+
== لقبی آسمانی ==
چند روز قبل از شهادت ملاّ محمّد تقى برغانى، يكى از ذاكران و مرثيه خوانان اهل بيت(عليهم السلام) به حضور او مى رسد. برغانى به او مى گويد: در مجالس روضه، از تو التماس دعا دارم.
+
در طول تاریخ تشیّع، دانشوران بی شماری به فیض شهادت نائل آمده‌اند با این وجود، فقط برخی از آن‌ها به واژه مقدّس «شهید» معروف و موصوف شده‌اند که در اینجا به اسم چند تن از آن‌ها بسنده می‌کنیم:<br/>
عرض مى كند: حاج آقا! خداوند متعال به شما نعمت دنيا و آخرت (دانش) را كرامت نموده است. با اين وجود، چه آرزوى ديگرى داريد؟!
+
۱ - شهید اوّل: شیخ شمس الدین ابوعبدالله محمّد بن جمال الدین مکّی عاملی نبطی جزّینی (تاریخ شهادت: ۷۸۶ هـ . ق.).<br/>
برغانى مى فرمايد: آرزوى من، شهادت است.
+
۲ - شهید ثانی: شیخ زین الدین بن علی عاملی شامی (تاریخ شهادت: ۹۶۶ هـ .ق.).<br/>
او مى گويد: با توجه به حديث شريف «مداد دانشمندان بهتر از خون هاى شهيدان است.» و كثرت تأليفاتتان، حتماً حضرت عالى از جام شهادت مى نوشيد.
+
۳ - شهید ثالث: این عنوان به چند نفر اطلاق شده است. بعضی مجتهد برغانی را شهید سوم لقب داده‌اند و بعضی دیگر، وی را «شهید رابع» نامیده‌اند.([۶۲])<br/>
برغانى مى گويد: من دوست دارم كه به خون خود آغشته شوم.([۵۹])
+
نيمه هاى شب، برغانى از بستر خواب برمى خيزد و براى خواندن نماز شب، به سوى مسجد حركت مى كند.
+
پيروان شيخيه و بابيه تصميم گرفته بودند مجتهد بيدارگر قزوين را ترور كنند تا به گمان باطل خود، هيچ مانعى در مسير اهدافشان وجود نداشته باشد.
+
ملاّ محمّد تقى برغانى در حال راز و نياز با خالق خويش بود كه ضربات نيزه بر پيكرش فرود آمد. خون از دهان و گردن ملاّ محمّد تقى جارى مى شود. در همين موقع، پيرزنى كه هر شب و صبح چراغ هاى مسجد را روشن مى كرد، وارد مسجد مى شود. پيرزن با شنيدن ناله هاى برغانى، فرياد «وامصيبتا» سر مى دهد و ضاربان به سرعت متوارى مى شوند.
+
برغانى براى اين كه خون هاى بدنش در مسجد نريزد، با زحمت بلند مى شود و به سوى بيرون مسجد حركت مى كند. او به محض رسيدن به كنار در مسجد، بيهوش مى شود و بر زمين مى افتد.
+
ناله و شيون پيرزن، اهالى محل را از خواب بيدار مى كند. آنان شتابان به مسجد مى آيند و پيكر نيمه جان و خونين برغانى را به خانه اش مى آورند، تا هر چه زودتر به معالجه اش بپردازند.([۶۰])
+
پزشكان به مداواى برغانى مى پردازند. فرزندان، نوادگان و ارادتمندان برغانى براى سلامتى وى دعا و نذر مى كنند.
+
بر اثر ضربات نيزه ها، دهان و زبان برغانى زخمى شده بود آن چنان كه حتى توانايى نوشيدن آب را هم نداشت.([۶۱])
+
دو روز از آن حادثه نگذشته بود كه ناله هاى خانواده برغانى در رحلت اين عالم بزرگ بلند شد و شهر يكپارچه سيه پوش شد و ديدگان مردم اشكبار گرديد.
+
پيكر مطهّر آن فرزانه در ۱۵ ذى القعده ۱۲۶۳ يا ۱۲۶۴ هـ .ق.، پس از تشييع با شكوه مردم قزوين، در جوار ملكوتى شاهزاده حسين(عليه السلام) دفن شد.
+
خبر شهادت وى، جهان تشيّع را به لرزه درآورد و بازتاب عظيمى در سراسر كشورهاى اسلامى داشت. حوزه هاى علميّه شيعه در ايران، هندوستان، عراق و لبنان به سوگوارى پرداختند.
+
  
لقبى آسمانى
+
== باقیات الصّالحات ==
در طول تاريخ تشيّع، دانشوران بى شمارى به فيض شهادت نائل آمده اند با اين وجود، فقط برخى از آن ها به واژه مقدّس «شهيد» معروف و موصوف شده اند كه در اينجا به اسم چند تن از آن ها بسنده مى كنيم:
+
از جمله آثار شهید ثالث، تأسیس مراکز دینی و عبادی است، از جمله:<br/>
۱ - شهيد اوّل: شيخ شمس الدين ابوعبدالله محمّد بن جمال الدين مكّى عاملى نبطى جزّينى (تاريخ شهادت: ۷۸۶ هـ . ق.).
+
۱ - مسجدی در قزوین، واقع در محلّه «دیمج».<br/>
۲ - شهيد ثانى: شيخ زين الدين بن على عاملى شامى (تاريخ شهادت: ۹۶۶ هـ .ق.).
+
۲ - مدرسه علوم دینی در سه طبقه، در شمال مسجد فوق.<br/>
۳ - شهيد ثالث: اين عنوان به چند نفر اطلاق شده است. بعضى مجتهد برغانى را شهيد سوم لقب داده اند و بعضى ديگر، وى را «شهيد رابع» ناميده اند.([۶۲])
+
۳ - مسجدی در کربلای مقدّس، واقع در محلّه «باب السّلامه».<br/>
باقيات الصّالحات
+
تمامی این آثار تا عصر حاضر، به نام آن شهید معروف است.([۶۳])<br/>
از جمله آثار شهيد ثالث، تأسيس مراكز دينى و عبادى است، از جمله:
+
۱ - مسجدى در قزوين، واقع در محلّه «ديمج».
+
۲ - مدرسه علوم دينى در سه طبقه، در شمال مسجد فوق.
+
۳ - مسجدى در كربلاى مقدّس، واقع در محلّه «باب السّلامه».
+
تمامى اين آثار تا عصر حاضر، به نام آن شهيد معروف است.([۶۳])
+
  
مرواريد حقيقت
+
== مروارید حقیقت ==
بنابر وصيّت شهيد بزرگوار يا بر اثر جوّ اجتماعى و سياسى آن روزگار (فتنه هاى شيخيه و بابيه)، جنازه مطهرش بايد به عتبات عاليات عراق برده مى شد ولى به عللى، اين كار به تأخير گذاشته شد. لذا به رسم امانت و موقّتاً، پيكر مطهّر برغانى در مقبره «حاج ميرزا ابوالقاسم شيرازى» دفن گرديد.
+
بنابر وصیّت شهید بزرگوار یا بر اثر جوّ اجتماعی و سیاسی آن روزگار (فتنه‌های شیخیه و بابیه)، جنازه مطهرش باید به عتبات عالیات عراق برده می‌شد ولی به عللی، این کار به تأخیر گذاشته شد. لذا به رسم امانت و موقّتاً، پیکر مطهّر برغانی در مقبره «حاج میرزا ابوالقاسم شیرازی» دفن گردید.<br/>
از مراسم به خاك سپارى، چند ماه و يا چند سالى نگذشته بود كه بازماندگانش تصميم به انتقال پيكرش به عتبات عاليات مى گيرند.([۶۴])
+
از مراسم به خاک سپاری، چند ماه و یا چند سالی نگذشته بود که بازماندگانش تصمیم به انتقال پیکرش به عتبات عالیات می‌گیرند.([۶۴])<br/>
با حضور پرشكوه مردم، و به ويژه علما و طلاّب، در حالى كه بيرق هاى عزادارى در خيابان ها و كوچه ها به اهتزاز در آمده بود، با ذكر صلوات و آواى قرآن، خاك ها و سنگ هاى قبر به كنارى نهاده مى شود.
+
با حضور پرشکوه مردم، و به ویژه علما و طلاّب، در حالی که بیرق‌های عزاداری در خیابان‌ها و کوچه‌ها به اهتزاز در آمده بود، با ذکر [[صلوات]] و آوای قرآن، خاک‌ها و سنگ‌های قبر به کناری نهاده می‌شود.<br/>
پس از نبش قبر، متوجّه مى شوند كه بدن مطهّر شهيد برغانى، در كمال سلامت و تازگى است و هيچ نشانه تغيير و پوسيدگى در آن ديده نمى شود. طنين الله اكبر و صلوات در فضاى قبرستان پيچيد.
+
پس از نبش قبر، متوجّه می‌شوند که بدن مطهّر شهید برغانی، در کمال سلامت و تازگی است و هیچ نشانه تغییر و پوسیدگی در آن دیده نمی‌شود. طنین الله اکبر و [[صلوات]] در فضای قبرستان پیچید.<br/>
اين خبر در مدّتى كوتاه، به گوش همه رسيد. سيل جمعيت از هر سو به سمت زيارتگاه امامزاده حسين(عليه السلام) رهسپار شد.
+
این خبر در مدّتی کوتاه، به گوش همه رسید. سیل جمعیت از هر سو به سمت زیارتگاه امامزاده حسین(علیه السلام) رهسپار شد.<br/>
گروه گروه از علما، مقامات كشورى و مردم به قصد مشاهده و زيارت اين واقعه، به زيارتگاه شتافتند.
+
گروه گروه از علما، مقامات کشوری و مردم به قصد مشاهده و زیارت این واقعه، به زیارتگاه شتافتند.<br/>
پيكر مطهّر شهيد برغانى آماده انتقال به عراق بود. مردم با گريه و خواهش، از بازماندگان برغانى خواستند تا اجازه دهند پيكر برغانى در قزوين به خاك سپرده شود.
+
پیکر مطهّر شهید برغانی آماده انتقال به عراق بود. مردم با گریه و خواهش، از بازماندگان برغانی خواستند تا اجازه دهند پیکر برغانی در قزوین به خاک سپرده شود.<br/>
بازماندگان برغانى خواسته علما و مردم را پذيرفتند و پيكرش را در قزوين به خاك سپردند.([۶۵])
+
بازماندگان برغانی خواسته علما و مردم را پذیرفتند و پیکرش را در قزوین به خاک سپردند.([۶۵])<br/>
از نگاه ديگران
+
علاّمه امينى:
+
«نمونه يك فقيه كامل و مظهر تقوى و پرچمدار دانش و هدايت بود و از قهرمانان فرزانه اسلام و دانشمندان محقّق و مجاهدان كم نظيرى كه دين و دانش رهين خدمات ويند.»([۶۶])
+
ميرزا محمّد تنكابنى:
+
«... جامع معقول و منقول، ماهر در علم فروع و اصول، مفخر ارباب عقول... بلغه الله اعلى درجات الكرامة»([۶۷]) «عالم عامل و فقيه عادل و جامع مجامع و جوامع علوم اكامل افاضل اماثل، نحرير فاضل باذل.»([۶۸])
+
آقا بزرگ تهرانى:
+
«هو... الشهير بالشهيد الثالث من جهابذة علماء الامامية و مشاهير فقهائهم المجاهدين فى هذا القرن وى... ـ كه معروف به «شهيد ثالث» است ـ از دانشمندان نكته سنج و فقيهان پرآوازه شعيه است كه از چهره هاى مبارز اين قرن به شمار مى آيد.»([۶۹])
+
ملاّ حبيب الله شريف كاشانى:
+
«... كان عالماً فاضلاً كاملاً جامعاً مجتهداً نحريراً... دانشمندى فاضل، داراى كمال و جامعيّت و مجتهدى ماهر بود.»([۷۰])
+
ميرزا محمّد باقر موسوى خوانسارى و شيخ عباس قمى:
+
«الاخوان الفاضلان الكاملان الفقيهان الباذلان الحاجى مولانا محمّد تقى و الحاجى مولانا محمّد صالح البرغيان القزوينيان... اين دو برادر فاضل، اهل كمال، دانشمند و سخاوتمند عبارتند از سروران و حاجيان گرامى: محمّد تقى و محمّد صالح برغانى قزوينى...»([۷۱])
+
ميرزا محمّد على مدرّس:
+
«... از اكابر علماى شيعه مى باشد... بسيار عابد و زاهد و با تقوى و شب زنده دار بود...»([۷۲])
+
شيخ ذبيح الله محلاّتى:
+
«... از علماء بزرگ عالم تشيّع بوده و در امر فقاهت و بحث، يدطولائى داشته است.»([۷۳])
+
شيخ محمّد حرزالدّين:
+
«... كان عالماً اديباً فذّاً مجاهداً آمراً بالمعروف ناهياً عن المنكر لايخشى سلطان عصره... ...وى مردى دانشمند، اديب، يگانه، مبارزه، دعوت كننده به نيكى و باز دارنده از پليدى بود. و از پادشاه زمانش هراسى نداشت...»([۷۴])
+
________________________________________
+
[۱]- بَرَغان: قصبه مركز دهستان برغان از كرج كه در ۳۸ كيلومترى شمال غربى كرج واقع شده، داراى آب و هواى كوهستانى و سردسيرى است. لغتنامه دهخدا، ج۸، ص۹۰۳ و۹۰۴.
+
[۲]- در سال تولّد وى چند قول وجود دارد (۱۱۷۲، ۱۱۸۳، ۱۱۸۴ و ۱۱۹۴).
+
[۳]- حوزههاى علميه شيعه در گستره جهان، سيد على رضا سيد كبارى، ص ۵۳۷ و گنجينه دانشمندان، شريف رازى، ج۶، ص۱۶۲.
+
[۴]- شهيدان راه فضيلت، علاّمه امينى، ص۴۷۶ و۴۷۷ ريحانة الادب، ميرزا محمّد على مدرّس، ج۱، ص۲۴۷ الكرام البررة، شيخ آقا بزرگ تهرانى، الجزء الاوّل من قسم الثانى، ص۲۲۶ و معارف الرجال، شيخ محمّد حرزالدّين، ج۲، ص۲۰۷.
+
[۵]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۸۹ و ۳۹۰ و شماره ۶۶، ص۱۷۹ الكرام البررة، ج۱، ص ۲۲۶ و شهيدان راه فضيلت، ص ۴۷۶ و ۴۷۷.
+
[۶]- معارف الرجال، ج ۲، ص ۲۰۷ و ريحانة الادب، ج۱، ص۲۴۷.
+
[۷]- سيماى فرزانگان، رضا مختارى، ص ۲۲۶ و ۲۲۷.
+
[۸]- ر.ك: قصص العلماء، ميرزا محمّد تنكابنى، ص۲۲ وتذكرة العلماء، ميرزا محمّد تنكابنى، ص۲۰۲ و۲۰۳.
+
[۹]- الكرام البرره، ج۱، ص ۲۲۶ تذكرة العلماء، ص۱۹۹ قصص العلماء، ص۲۳ و مكارم الآثار، علاّمه حبيب آبادى، ج۵، ص۱۷۱۲.
+
[۱۰]- قصص العلماء، ص ۲۵ و ۲۶.
+
[۱۱]- گنجينه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۶۳.
+
[۱۲]- ر.ك: مجلّه حوزه، شماره ۵۸، ص ۱۸۹ - ۱۹۱ و شماره ۶۶، ص ۱۷۴ و ۱۷۵.
+
[۱۳]- مجلّه حوزه، شماره ۵۸، ص ۱۷۴ - ۱۸۹ و شماره ۶۱، ص ۲۰۳ و ۲۰۴.
+
[۱۴]- همان، شماره ۶۶، ص ۱۷۳ - ۱۷۵.
+
[۱۵]- همان، ص ۱۷۵ - ۱۷۹.
+
[۱۶]- همان، شماره ۵۹ و ۶۰، ص ۱۲۶ - ۱۲۹ و شماره ۶۱، ص ۲۰۵ - ۲۰۸.
+
[۱۷]- ر.ك: قصص العلماء، ص۹۱ - ۹۳ اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج۹، ص۳۶۹ و۳۷۰ و مكارم الآثار، ج۷، ص ۲۵۴۴ - ۲۵۵۳.
+
[۱۸]- الكرام البرره، ج۱، ص۲۲۷ و اجساد جاويدان، ص۲۱۹.
+
[۱۹]- حوزههاى علميّه شيعه در گستره جهان، ص۵۳۷ وعلماى بزرگ شيعه از كلينى تا خمينى، م. جرفادقانى، ص۲۴۶.
+
[۲۰] - مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۹۰ و شماره ۶۶، ص۱۸۰.
+
[۲۱]- تراجم الرجال، سيّد احمد حسينى، ج ۲، ص ۶۶۵ و ۶۷۳.
+
[۲۲] - گنجينه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۴۵، ۱۴۶، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۵، ۱۶۲ و ۱۶۳ شهيدان راه فضيلت، ص ۴۷۹ نجوم السماء، ميرزا محمد مهدى كشميرى، ج ۱، ص ۳۶۶، ۳۷۰ و ۳۷۱ و غيره.
+
[۲۳]- ستارههاى زمين، فاطمه صالح مدرسهاى، ص ۳۰.
+
[۲۴]- ر.ك: گنجينه دانشمندان، ج۶، ص۱۴۹ نجوم السماء، ج۱، ص۳۷۰ و۳۷۱ شرح زندگانى ميرزاى شيرازى، شيخ آقا بزرگ تهرانى، ص۹۲ و۱۲۱ ومكارم الآثار، ج۷، ص۲۴۰۸.
+
[۲۵]- الاجازة الكبيرة، آيةالله العظمى مرعشى نجفى، ص۱۰، ۱۱ و۱۲۲.
+
[۲۶]- اجساد جاويدان، ص ۲۱۹.
+
[۲۷]- قصص العلماء، ص ۳۰.
+
[۲۸]- همان، ص ۲۹ و ۳۰.
+
[۲۹]- همان، ص ۳۰ اجساد جاويدان، ص۲۲۳ و مجلّه حوزه، شماره۶۶، ص۱۸۱.
+
[۳۰]- الكرام البررة، ج ۱، ص۲۲۷ و۲۲۸ قصص العلماء، ص۲۹ و۳۰ شهيدان راه فضيلت، ص۴۷۸ و۴۷۹ گنجينه دانشمندان، ج۶، ص۱۶۳ و غيره.
+
[۳۱]- ر.ك: الكرام البررة، ج۱، ص۲۲۷ قصص العلماء، ص۹۱ شهيدان راه فضيلت، ص۴۷۷ ومكارم الآثار، ج۵، ص۱۷۱۲.
+
[۳۲]- تاريخ سياسى معاصر ايران، سيّد جلال الدّين مدنى، ج۱، ص۱۵ و۱۶ وتاريخ مفصّل ايران، عباس اقبال آشتيانى، ص۷۹۰ - ۷۹۷.
+
[۳۳]- تاريخ جنبشهاى مذهبى در ايران، عبدالرحيم حقيقت (رفيع)، ج ۴، ص ۱۵۰۵ - ۱۵۱۱و ۱۷۴۹ قصص العلماء، ص۲۶ وحقايق الاخبار ناصرى، محمّدجعفر خورموجى، ص۱۸.
+
[۳۴]- ر.ك: علما و آثار علمى حركتهاى سياسى حوزهها، ص۱۲ و۵۱ اجساد جاويدان، ص۲۱۸ و۲۱۹ والكرام البررة، ج۱، ص۲۲۶.
+
[۳۵] - اعيان الشيعه، ج۹، ص۱۹۷.
+
[۳۶]- ر.ك: قصص العلماء، ص ۲۶ و ۲۷ و تذكرة العلماء، ص ۲۰۱ و ۲۰۲.
+
[۳۷]- تاريخ جنبشهاى مذهبى در ايران، ج ۴، ص ۱۷۴۸ و ۱۷۴۹.
+
[۳۸] - علّت اين كدورت در عنوان منادى «ولايت فقيه» به تفصيل آمده است.
+
[۳۹]- قصص العلماء، ص ۲۲ اجساد جاويدان، ص۲۱۸ و۲۱۹ والكرام البررة، ج۱، ص۲۲۶ و۲۲۷.
+
[۴۰]- قصص العلماء، ص ۳۲ و ۳۳. (با اندكى تغيير).
+
[۴۱]- همان، ص ۳۳.
+
[۴۲]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۰ و۳۹۱ وشماره۶۱، ص۲۰۵.
+
[۴۳]- همان، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۸۸ و ۳۸۹.
+
[۴۴] - همان.
+
[۴۵]- همان، ص ۳۹۱.
+
[۴۶]- همان، ص ۳۹۱ و ۳۹۲.
+
[۴۷]- تذكرة العلماء، ص ۴۶ و قصص العلماء، ص ۴۲.
+
[۴۸]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۲ وشماره ۶۱، ص۲۰۶.
+
[۴۹]- همان تذكرة العلماء، ص ۴۶ و ۴۷ و قصص العلماء، ص۳۸ و ۴۲ - ۴۴.
+
[۵۰]- همان و تاريخ جنبشهاى مذهبى در ايران، ج ۴، ص۱۶۰۸.
+
[۵۱]- ر.ك: خاتميت پيامبر اسلام و ابطال تحليلى بابيگرى، بهائيگرى، قاديانيگرى، يحيى نورى.
+
[۵۲]- ر.ك: شهيدان راه فضيلت، ص ۴۷۷ الكرام البررة، ج۱، ص۲۲۷ مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۲ و۳۹۳ علماى بزرگ شيعه از كلينى تا خمينى، ص ۲۴۶ قصص العلماء، ص۵۸ - ۶۶ ومعارف الرجال، ج ۲، ص۲۰۷.
+
[۵۳]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۳ وشماره ۶۱، ص۲۰۷.
+
[۵۴]- قصص العلماء، ص ۵۶ و ۵۷.
+
[۵۵]- فرزندان و نوادگان شهيد ثالث بعد از شهادت وى، نماز جمعه قزوين را در همان مسجد و محلّ شهادتش اقامه مىكردند. مكارم الآثار، ج۵، پاورقى ص۱۷۱۴.
+
[۵۶]- قصص العلماء، ص ۲۰.
+
[۵۷]- اجساد جاويدان، ص۲۲۱ گنجينه دانشمندان، ج۶، ص۱۶۲ وعلماى بزرگ شيعه از كلينى تا خمينى، ص۲۴۶.
+
[۵۸]- قصص العلماء، ص ۲۰.
+
[۵۹]- تذكرة العلماء، ص ۱۹۷ و ۱۹۸ و قصص العلماء، ص ۵۷.
+
[۶۰]- اقتباس از قصص العلماء، ص ۵۷ شهيدان راه فضيلت، ص ۴۷۷ اجساد جاويدان، ص ۲۲۱ و ۲۲۲ و غيره.
+
[۶۱]- قصص العلماء، ص ۵۷ و شهيدان راه فضيلت، ص ۴۷۸.
+
[۶۲]- ر.ك: ريحانة الادب، ج۳، ص۲۷۹ و۲۸۰ شهيدان راه فضيلت، ص۴۷۶ و مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۳ و۳۹۴.
+
[۶۳]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۹۶.
+
[۶۴]- بر اساس نقل ديگر، بازماندگان و ارادتمندان شهيد در حال تعمير قبر بودند كه اين كرامت را مشاهده كردند.
+
[۶۵]- ر.ك: اجساد جاويدان، ص۲۲۳ و۲۲۴ ريحانة الادب ج۱، ص۲۴۷ و قصص العلماء، ص۵۸.
+
[۶۶]- شهيدان راه فضيلت، ص ۴۷۶ و اجساد جاويدان، ص ۲۲۳.
+
[۶۷]- تذكرة العلماء، ص ۲۶۰.
+
[۶۸] - قصص العلماء، ص ۱۹.
+
[۶۹]- الكرام البررة، ج۱، ص۲۲۶.
+
[۷۰]- لباب الالقاب، ص ۳۵.
+
[۷۱]- روضات الجنات، ج ۴، ص ۴۰۳ و الكنى و الالقاب، شيخ عباس قمى، ج ۳، ص ۶۴.
+
[۷۲]- ريحانة الادب، ج۱، ص ۲۴۷.
+
[۷۳]- گنجينه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۶۲.
+
[۷۴]- معارف الرجال، ج ۲، ص ۲۰۷.
+
  
 +
== از نگاه دیگران ==
 +
علاّمه امینی:<br/>
 +
«نمونه یک فقیه کامل و مظهر تقوی و پرچمدار دانش و هدایت بود و از قهرمانان فرزانه اسلام و دانشمندان محقّق و مجاهدان کم نظیری که دین و دانش رهین خدمات ویند.»([۶۶])<br/>
 +
میرزا محمّد تنکابنی:<br/>
 +
«... جامع معقول و منقول، ماهر در علم فروع و اصول، مفخر ارباب عقول... بلغه الله اعلی درجات الکرامة»([۶۷]) «عالم عامل و فقیه عادل و جامع مجامع و جوامع علوم اکامل افاضل اماثل، نحریر فاضل باذل.»([۶۸])<br/>
 +
آقا بزرگ تهرانی:<br/>
 +
«هو... الشهیر بالشهید الثالث من جهابذة علماء الامامیة و مشاهیر فقهائهم المجاهدین فی هذا القرن وی... ـ که معروف به «شهید ثالث» است ـ از دانشمندان نکته سنج و فقیهان پرآوازه شعیه است که از چهره‌های مبارز این قرن به شمار می‌آید.»([۶۹])<br/>
 +
ملاّ حبیب الله شریف کاشانی:<br/>
 +
«... کان عالماً فاضلاً کاملاً جامعاً مجتهداً نحریراً... دانشمندی فاضل، دارای کمال و جامعیّت و مجتهدی ماهر بود.»([۷۰])<br/>
 +
میرزا محمّد باقر موسوی خوانساری و شیخ عباس قمی:<br/>
 +
«الاخوان الفاضلان الکاملان الفقیهان الباذلان الحاجی مولانا محمّد تقی و الحاجی مولانا محمّد صالح البرغیان القزوینیان... این دو برادر فاضل، اهل کمال، دانشمند و سخاوتمند عبارتند از سروران و حاجیان گرامی: محمّد تقی و محمّد صالح برغانی قزوینی...»([۷۱])<br/>
 +
میرزا محمّد علی مدرّس:<br/>
 +
«... از اکابر علمای شیعه می‌باشد... بسیار عابد و زاهد و با تقوی و شب زنده دار بود...»([۷۲])<br/>
 +
شیخ ذبیح الله محلاّتی:<br/>
 +
«... از علماء بزرگ عالم تشیّع بوده و در امر فقاهت و بحث، یدطولائی داشته است.»([۷۳])<br/>
 +
شیخ محمّد حرزالدّین:<br/>
 +
«... کان عالماً ادیباً فذّاً مجاهداً آمراً بالمعروف ناهیاً عن المنکر لایخشی سلطان عصره... ...وی مردی دانشمند، ادیب، یگانه، مبارزه، دعوت کننده به نیکی و باز دارنده از پلیدی بود. و از پادشاه زمانش هراسی نداشت...»([۷۴])<br/>
  
منبع: سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام:
+
== پانویس ==
http://nbo.ir/fa-ir
+
[۱]- <br/>
 +
[۲]- <br/>
 +
[۳]- <br/>
 +
[۴]- <br/>
 +
[۵]- <br/>
 +
[۶]- <br/>
 +
[۷]- <br/>
 +
[۸]- <br/>
 +
[۹]- <br/>
 +
[۱۰]- <br/>
 +
[۱۱]- <br/>
 +
[۱۲]- ر.ک: مجلّه حوزه، شماره ۵۸، ص ۱۸۹ - ۱۹۱ و شماره ۶۶، ص ۱۷۴ و ۱۷۵.<br/>
 +
[۱۳]- مجلّه حوزه، شماره ۵۸، ص ۱۷۴ - ۱۸۹ و شماره ۶۱، ص ۲۰۳ و ۲۰۴.<br/>
 +
[۱۴]- همان، شماره ۶۶، ص ۱۷۳ - ۱۷۵.<br/>
 +
[۱۵]- همان، ص ۱۷۵ - ۱۷۹.<br/>
 +
[۱۶]- همان، شماره ۵۹ و ۶۰، ص ۱۲۶ - ۱۲۹ و شماره ۶۱، ص ۲۰۵ - ۲۰۸.<br/>
 +
[۱۷]- ر.ک: قصص العلماء، ص۹۱ - ۹۳ اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج۹، ص۳۶۹ و۳۷۰ و مکارم الآثار، ج۷، ص ۲۵۴۴ - ۲۵۵۳.<br/>
 +
[۱۸]- الکرام البرره، ج۱، ص۲۲۷ و اجساد جاویدان، ص۲۱۹.<br/>
 +
[۱۹]- حوزه‌های علمیّه شیعه در گستره جهان، ص۵۳۷ وعلمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، م. جرفادقانی، ص۲۴۶.<br/>
 +
[۲۰] - مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۹۰ و شماره ۶۶، ص۱۸۰.<br/>
 +
[۲۱]- تراجم الرجال، سیّد احمد حسینی، ج ۲، ص ۶۶۵ و ۶۷۳.<br/>
 +
[۲۲] - گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۴۵، ۱۴۶، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۵، ۱۶۲ و ۱۶۳ شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۹ نجوم السماء، میرزا محمد مهدی کشمیری، ج ۱، ص ۳۶۶، ۳۷۰ و ۳۷۱ و غیره.<br/>
 +
[۲۳]- ستاره‌های زمین، فاطمه صالح مدرسهای، ص ۳۰.<br/>
 +
[۲۴]- ر.ک: گنجینه دانشمندان، ج۶، ص۱۴۹ نجوم السماء، ج۱، ص۳۷۰ و۳۷۱ شرح زندگانی میرزای شیرازی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ص۹۲ و۱۲۱ ومکارم الآثار، ج۷، ص۲۴۰۸.<br/>
 +
[۲۵]- الاجازة الکبیرة، آیةالله العظمی مرعشی نجفی، ص۱۰، ۱۱ و۱۲۲.<br/>
 +
[۲۶]- اجساد جاویدان، ص ۲۱۹.<br/>
 +
[۲۷]- قصص العلماء، ص ۳۰.<br/>
 +
[۲۸]- همان، ص ۲۹ و ۳۰.<br/>
 +
[۲۹]- همان، ص ۳۰ اجساد جاویدان، ص۲۲۳ و مجلّه حوزه، شماره۶۶، ص۱۸۱.<br/>
 +
[۳۰]- الکرام البررة، ج ۱، ص۲۲۷ و۲۲۸ قصص العلماء، ص۲۹ و۳۰ شهیدان راه فضیلت، ص۴۷۸ و۴۷۹ گنجینه دانشمندان، ج۶، ص۱۶۳ و غیره.<br/>
 +
[۳۱]- ر.ک: الکرام البررة، ج۱، ص۲۲۷ قصص العلماء، ص۹۱ شهیدان راه فضیلت، ص۴۷۷ ومکارم الآثار، ج۵، ص۱۷۱۲.<br/>
 +
[۳۲]- تاریخ سیاسی معاصر ایران، سیّد جلال الدّین مدنی، ج۱، ص۱۵ و۱۶ وتاریخ مفصّل ایران، عباس اقبال آشتیانی، ص۷۹۰ - ۷۹۷.<br/>
 +
[۳۳]- تاریخ جنبشهای مذهبی در ایران، عبدالرحیم حقیقت (رفیع)، ج ۴، ص ۱۵۰۵ - ۱۵۱۱و ۱۷۴۹ قصص العلماء، ص۲۶ وحقایق الاخبار ناصری، محمّدجعفر خورموجی، ص۱۸.<br/>
 +
[۳۴]- ر.ک: علما و آثار علمی حرکتهای سیاسی حوزه‌ها، ص۱۲ و۵۱ اجساد جاویدان، ص۲۱۸ و۲۱۹ والکرام البررة، ج۱، ص۲۲۶.<br/>
 +
[۳۵] - اعیان الشیعه، ج۹، ص۱۹۷.<br/>
 +
[۳۶]- ر.ک: قصص العلماء، ص ۲۶ و ۲۷ و تذکرة العلماء، ص ۲۰۱ و ۲۰۲.<br/>
 +
[۳۷]- تاریخ جنبشهای مذهبی در ایران، ج ۴، ص ۱۷۴۸ و ۱۷۴۹.<br/>
 +
[۳۸] - علّت این کدورت در عنوان منادی «ولایت فقیه» به تفصیل آمده است.<br/>
 +
[۳۹]- قصص العلماء، ص ۲۲ اجساد جاویدان، ص۲۱۸ و۲۱۹ والکرام البررة، ج۱، ص۲۲۶ و۲۲۷.<br/>
 +
[۴۰]- قصص العلماء، ص ۳۲ و ۳۳. (با اندکی تغییر).<br/>
 +
[۴۱]- همان، ص ۳۳.<br/>
 +
[۴۲]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۰ و۳۹۱ وشماره۶۱، ص۲۰۵.<br/>
 +
[۴۳]- همان، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۸۸ و ۳۸۹.<br/>
 +
[۴۴] - همان.<br/>
 +
[۴۵]- همان، ص ۳۹۱.<br/>
 +
[۴۶]- همان، ص ۳۹۱ و ۳۹۲.<br/>
 +
[۴۷]- تذکرة العلماء، ص ۴۶ و قصص العلماء، ص ۴۲.<br/>
 +
[۴۸]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۲ وشماره ۶۱، ص۲۰۶.<br/>
 +
[۴۹]- همان تذکرة العلماء، ص ۴۶ و ۴۷ و قصص العلماء، ص۳۸ و ۴۲ - ۴۴.<br/>
 +
[۵۰]- همان و تاریخ جنبشهای مذهبی در ایران، ج ۴، ص۱۶۰۸.<br/>
 +
[۵۱]- ر.ک: خاتمیت پیامبر اسلام و ابطال تحلیلی بابیگری، بهائیگری، قادیانیگری، یحیی نوری.<br/>
 +
[۵۲]- ر.ک: شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۷ الکرام البررة، ج۱، ص۲۲۷ مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۲ و۳۹۳ علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص ۲۴۶ قصص العلماء، ص۵۸ - ۶۶ ومعارف الرجال، ج ۲، ص۲۰۷.<br/>
 +
[۵۳]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۳ وشماره ۶۱، ص۲۰۷.<br/>
 +
[۵۴]- قصص العلماء، ص ۵۶ و ۵۷.<br/>
 +
[۵۵]- فرزندان و نوادگان شهید ثالث بعد از شهادت وی، [[نماز جمعه]] قزوین را در همان مسجد و محلّ شهادتش اقامه می‌کردند. مکارم الآثار، ج۵، پاورقی ص۱۷۱۴.<br/>
 +
[۵۶]- قصص العلماء، ص ۲۰.<br/>
 +
[۵۷]- اجساد جاویدان، ص۲۲۱ گنجینه دانشمندان، ج۶، ص۱۶۲ وعلمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص۲۴۶.<br/>
 +
[۵۸]- قصص العلماء، ص ۲۰.<br/>
 +
[۵۹]- تذکرة العلماء، ص ۱۹۷ و ۱۹۸ و قصص العلماء، ص ۵۷.<br/>
 +
[۶۰]- اقتباس از قصص العلماء، ص ۵۷ شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۷ اجساد جاویدان، ص ۲۲۱ و ۲۲۲ و غیره.<br/>
 +
[۶۱]- قصص العلماء، ص ۵۷ و شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۸.<br/>
 +
[۶۲]- ر.ک: ریحانة الادب، ج۳، ص۲۷۹ و۲۸۰ شهیدان راه فضیلت، ص۴۷۶ و مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۳ و۳۹۴.<br/>
 +
[۶۳]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۹۶.<br/>
 +
[۶۴]- بر اساس نقل دیگر، بازماندگان و ارادتمندان شهید در حال تعمیر قبر بودند که این کرامت را مشاهده کردند.<br/>
 +
[۶۵]- ر.ک: اجساد جاویدان، ص۲۲۳ و۲۲۴ ریحانة الادب ج۱، ص۲۴۷ و قصص العلماء، ص۵۸.<br/>
 +
[۶۶]- شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۶ و اجساد جاویدان، ص ۲۲۳.<br/>
 +
[۶۷]- تذکرة العلماء، ص ۲۶۰.<br/>
 +
[۶۸] - قصص العلماء، ص ۱۹.<br/>
 +
[۶۹]- الکرام البررة، ج۱، ص۲۲۶.<br/>
 +
[۷۰]- لباب الالقاب، ص ۳۵.<br/>
 +
[۷۱]- روضات الجنات، ج ۴، ص ۴۰۳ و الکنی و الالقاب، شیخ عباس قمی، ج ۳، ص ۶۴.<br/>
 +
[۷۲]- ریحانة الادب، ج۱، ص ۲۴۷.<br/>
 +
[۷۳]- گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۶۲.<br/>
 +
[۷۴]- معارف الرجال، ج ۲، ص ۲۰۷.<br/>
 +
[[رده:اعلام]]

نسخهٔ ‏۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۰

ملا محمد تقی برغانی (شهید ثالث)

نویسنده: محمّد ابراهیم احمدی
به نقل از کتاب گلشن ابرار جلد۳

تولّد

در خانه ملاّمحمّد ملائکه (فرشته) و در روستای «بَرَغان»[۱] کرج، نوزادی به دنیا آمد که نامش را «محمّد تقی» نهادند.[۲]

خاندان

وقتی که «ملاّ محمّد ملائکه» به قزوین آمد با برگزاری جلسات علمی و مذهبی، سبب تقویت حوزه علمیّه قزوین شد.
مقام علمی و معنوی ملاّ محمّد، وی را به مرجعیت دینی رساند به طوری که با علمای اخباری همانند «ملاّ خلیل قزوینی» و «شیخ یوسف بحرانی» مناظرات علمی ترتیب داد.
«تحفة الابرار» و «الدّرّ الثمین» از آثار اوست.[۳]

مراحل تحصیل

محمّد تقی به تشویق پدر، به تحصیل علوم دینی می‌پردازد. «وی تحصیلات مقدماتی و مقداری از فقه و اصول را در نزد دانشمندان قزوین به پایان برده و آنگاه رهسپار قم می‌شود. در آنجا در حوزه درسی علامه محقق میرزای قمی حضور یافته و سپس به اصفهان می‌رود و از بزرگان این شهر، حکمت و کلام را فرامی گیرد. بالاخره به کربلا می‌آید و چند سالی در درس «صاحب ریاض» شرکت جسته و بعد به ایران (تهران یا قزوین) باز می‌گردد.»[۴]

استادان

۱ - پدرش، ملاّ محمّد ملائکه (متوفّا: ۱۲۰۰هـ .ق.).
۲ - ملاّ آقا بیدآبادی (متوفّا: ۱۱۹۷ هـ .ق.).
۳ - ملاّ علی نوری (متوفّا: ۱۲۴۶هـ .ق.).
۴ - آقا محمّد باقر وحید بهبهانی (متوفّا: ۱۲۰۵ هـ .ق.).
۵ - علاّمه سیّد علی طباطبائی اصفهانی حائری، معروف به «صاحب ریاض» (متوفّا: ۱۲۳۱ هـ .ق.).
۶ - میرزا ابوالقاسم گیلانی قمی، معروف به «میرزای قمی» و «صاحب قوانین» (متوفّا: ۱۲۳۱ هـ .ق.).[۵]
۷ - علاّمه شیخ جعفر کاشف الغطاء (متوفّا: ۱۲۲۸ هـ .ق.).
۸ - سیّدمحمّد طباطبائی، معروف به «سیّد محمّد مجاهد» (متوفّا: ۱۲۴۲ هـ .ق.).[۶]
محمّد تقی برغانی دربارهٔ شیخ جعفر کاشف الغطاء می‌گوید:
«روزی مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء وارد قزوین شد، وقت خواب فرا رسید و همه خوابیدند و من هم در گوشه آن باغ خوابیدم. چون پاسی از شب گذشت، شنیدم شیخ مرا صدا می‌زند و می‌گوید: «برخیز و نماز شب به جای آر.» عرض کردم: «بلی برمی خیزیم.» شیخ رد شد و من دوباره خوابیدم. ناگهان صدایی به گوشم خورد به دنبال آن روانه شدم. وقتی به نزدیک جایی که سر و صدا می‌آمد، رسیدم، دیدم جناب شیخ به تضرّع و گریه و مناجات مشغول است و صدای ایشان چنان در من اثر گذاشت که از آن شب تا کنون که ۲۵ سال می‌گذرد، هر شب برمی خیزم و به مناجات مشغول می‌شوم.»[۷]

اجتهاد محمّد تقی پس از اتمام تحصیلات در عراق، به تهران می‌آید. ورود او به پایتخت و تشکیل جلسات علمی، موجب شهرت وی می‌شود. عدّه‌ای از مردم برای آگاهی از رتبه فقهی ملاّ محمّد تقی، از محضر گرانقدر «میرزای قمی» چنین سؤال کردند: به نظر حضرت عالی، آیا حاج ملاّ محمّد تقی مجتهد است یا نه؟

میرزای قمی فرمود: میان من و ایشان ملاقاتی صورت نگرفته است. شما از وی دربارهٔ مسئله‌ای سؤال کنید تا ایشان فتوای در آن مسئله را براساس قانون استدلال، به انجام برساند. سپس آن نوشته را نزد من بیاورید تا بدانم که وی قابل استنباط احکام شرعیه هست یا نه؟
سرانجام از ملاّ محمّد تقی برغانی در خصوص مسئله‌ای فقهی، استفتاء می‌کنند و ایشان نیز در رساله‌ای کوچک، پاسخ آن را با استدلال بیان می‌کند... .
برغانی به عراق می‌رود و از استادش، آقا سیّد علی طباطبائی اجازه اجتهاد می‌گیرد. بدین ترتیب، اجتهاد ملاّ محمّد تقی بر همگان ثابت می‌شود.[۸]

مشایخ اجازه

۱. شیخ جعفر کاشف الغطاء.
۲. صاحب ریاض.
۳. سیّد محمّد مجاهد.[۹]
شهید ثالث در متن اجازه نامه‌ای که به شاگردش، «تنکابنی» داده، اسامی مشایخ اجازات خود را همین سه نفر معرّفی کرده است.[۱۰]
برخی میرزای قمی را به مشایخ اجازه شهید ثالث افزوده‌اند.[۱۱]

حوزه علمیّه قزوین

در قرن سیزدهم هجری که دوران طلایی فقه امامیه است، شاگردان مکتب فلسفی و اصولی قزوین نقش مهمی در گسترش «فقه اجتهادی» داشتند.
مکتب «اخباری» در عصر صفویه حیات دوباره پیدا کرده و حاکم مطلق حوزه‌های علمی شیعه شده بود.
در شهر قزوین، به سبب حضور اخباری‌ها و اصولی‌ها، شهر به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم شده که در قسمت شرقی آن، اصولی‌ها سکونت داشتند و در قسمت غربی، اخباری‌ها زندگی می‌کردند. در دوره نفوذ اخباریون، هر از چندگاهی جان و اموال اصولیون مورد حمله آنان قرار می‌گرفت. در سال ۱۱۶۵ هـ .ق.، شیخ یوسف بحرانی (صاحب حدائق) که از علمای مشهور و تندروی اخباری بود، وارد قزوین می‌شود. استقبال گرم اخباریون از او و سکونت وی در قسمت غربی شهر، بر اختلافات قبلی دامن می‌زد لیکن علمای خاندان طالقانی برای پایان دادن به این نا هنجاری‌ها، به دیدار صاحب حدائق می‌روند و با ایشان جلسات مناظره ترتیب می‌دهند.
ملاّمحمّد ملائکه، صاحب حدائق را به منزلش دعوت می‌کند و در حضور جمع کثیری از علمای اصولی و اخباری، با او به مناظره می‌پردازد. سرانجام پس از یک مباحثه و مناظره طولانی، پیشوای اخباری مغلوب می‌شود و از حالت تندروی به میانه روی تمایل پیدا می‌کند.
خبر محکوم شدن صاحب حدائق توسط ملاّ محمّد ملائکه، سر و صدای عظیمی در قزوین به راه می‌اندازد و نفوذ علمی و اجتماعی مکتب اخباری را به شدّت ضعیف می‌کند. اخباریّون به قصد قتل ملاّ محمّد ملائکه، به منزلش حمله می‌کنند و چون به وی دسترسی پیدا نمی‌کنند، خانه و کتابخانه اش را در آتش خشم خود می‌سوزانند.
بازتاب اجتماعی این جریان، آن چنان نگران کننده بود که دولتِ وقت برای خاتمه دادن به درگیری‌ها، ملاّ محمّد ملائکه را به روستای برغان تبعید می‌کند. خاندان طالقانی مبارزات فکری خود را بر ضدّ اخباریون ادامه می‌دهند. سرانجام پس از رحلت صاحب حدائق، مکتب اخباری در ایران و عراق منزوی می‌شود.([۱۲])
یکی از عظیم‌ترین مدارس فلسفی شیعه در قرن سیزدهم، مدرسه فلسفی قزوین است. که بی شک، خاندان «برغانی» تأثیر مهمی در رشد و تعالی آن ایفا کرده است. اینک نام برخی از نیاکان برغانی را که از بیانگذاران مدرسه فلسفی قزوین بودند، یادآور می‌شویم:
۱. شیخ محمّد کاظم طالقانی قزوینی (متوفّا: ۱۰۹۴ هـ .ق.).
۲. شیخ محمّد جعفر فرشته، فرزند شیخ محمّد کاظم (متوفّا: ۱۱۶۱ هـ .ق.).
۳. شیخ محمّد تقی، فرزند شیخ محمّد جعفر فرشته(متوفّا: ۱۱۸۱ هـ .ق.).
۴. شیخ ملاّ محمّد نعیم، فرزند شیخ محمّد تقی(متوفّا: بعد از سال ۱۱۸۱ هـ .ق.).
۵. شیخ محمّد تقی فرشته (متوفّا: ۱۱۸۶ هـ .ق.).
۶. شیخ ملاّ محمّد ملائکه برغانی (متوفّا: ۱۲۰۰ هـ .ق.).
همه آن‌ها از بزرگ‌ترین دانشمندان، متکلّمان و فلاسفه عصر صفوی بودند.([۱۳])
حوزه علمیّه قزوین در زمینه تدوین «دائرة المعارف فقهی» نیز سهم چشمگیری داشت. پس از بر چیده شدن بساط اخباری و تجدید حیات فقه شیعه، در قرن سیزدهم هجری بیش از ۴۰ اثر دائرة المعارف گونه فقهی نگاشته شده که حدود نصف این آثار را «مکتب قزوین» به جهان علم تقدیم کرده است.([۱۴])
برخی از آثار فقهی خاندان «برغانی» عبارتند از:
۱. فقه ملائکه، اثر شیخ ملاّ محمّد ملائکه.
۲. منهج الاجتهاد، اثر ملاّ محمّد تقی برغانی.
۳. موسوعه برغانی، اثر ملاّ محمّد صالح.([۱۵])

در محضر مُصلحان

سیّد جمال الدین اسدآبادی، مصلح بیدارگر جهان تشیع را می‌توان از ثمرات حوزه علمیّه قزوین و از شاگردان فکری خاندان «برغانی» شمرد.
نبرد مدرسه فکری قزوین به رهبری خاندان برغانی، انحرافات مذهبی، شیخیه و بابیّه، ستم‌های دربار ایران و استعمار، تجمّع زبده‌ترین و مشهورترین علمای علوم عقلی و هجرت مشتاقان فلسفه به سمت قزوین، باعث شهرت این مرکز علمی شد.
سیّد صفدر پدر سیّد جمال الدین، که از استعداد و علاقه فرزند آگاهی داشت، او را همراه خود به قزوین آورد. سیّد جمال الدین در ۱۰ سالگی (۱۲۶۳ یا ۱۲۶۴ هـ .ق.) وارد قزوین شد.
پدرش به محض ورود به قزوین، همراه فرزندش به محضر ملاّ محمّد تقی برغانی و شیخ محمّد صالح می‌رسد. در همین جلسه است که وی مورد اعجاب و تحسین آن بزرگوار قرار می‌گیرد و ملاّ محمّد تقی برغانی و برادرش حجره‌ای از مدرسه وسیط صالحیه را به آنان می‌دهند تا به تحصیلات حوزوی خود بپردازند.
شیخ محمدعلی، فرزند محمّد صالح برغانی ـ که از دوستان و هم شاگردی‌های سیّد جمال الدین در مدرسه صالحیه است ـ تاریخ ورود سیّد جمال را به قزوین، پیش از ۱۵ ذی قعده سال ۱۲۶۳ هـ .ق. یاد کرده است.
سیّد جمال الدین دراین مدرسه فکری عظیم که مشحون به روح آزادی خواهی و نبرد با استبداد وانحرافات مذهبی بود، پرورش یافت.([۱۶])

بـرادران

برادران وی عبارتند از:
الف - حاجی ملاّمحمّد صالح (۱۲۰۰ - ۱۲۷۱ هـ .ق.): وی یکی از فقهای عظیم الشأن جهان تشیّع است که در بیش تر اقدامات برادرش، مشارکت داشته است. برخی از آثارش بدین قرار است:
۱ - غنیمة المعاد، در شرح ارشاد، ۱۴ جلد.
۲ - تفسیر گویا، ۷ جلد.
۳ - معدن البکاء.
ملاّ محمّد صالح برغانی پس از عمری تدریس، تحقیق و خدمت، سرانجام هنگام زیارت سیّد الشهداء(علیه السلام) بیهوش شد و دقایقی بعد، رحلت کرد. بدن مطهرش را در جوار آن حضرت، دفن کردند.([۱۷])
ب - حاجی ملاّعلی.

مروّج ارزش‌ها

زهد، ایمان قوی، توکّل شدید، تلاش در جهـت ترویج معـارف، برآوردن خواسته‌های مردم در حدّ توان و رسیـدگی او به حال مستمندان سبب شـد آوازه وی بیش تـر شود و مـورد توجّه و محبّت همـگان قـرار بگیـرد.([۱۸])
برغانی به مرجعیّت رسید و برای پرورش نیروهای صالح، به تقویت افراد و مراکز مذهبی و علمی پرداخت. حوزه علمیّه قزوین با کوشش او به رشد و بالندگی قابل تحسینی رسید.
او همچون پدر مجتهدش، شیخ محمّد ملائکه برغانی، به نشر فرهنگ تشیّع و مسلک اصولی همّت ورزید و شاگردان ممتازی را به جامعه شیعی تحویل داد.
او بیش تر عمر شریفش را در قزوین سپری کرد. وی استاد بزرگ و فرزانه‌ای برای دانش پژوهان آن دیار به شمار می‌آمد.([۱۹])

ستارگان دانش

با این که ملاّ محمّد تقی برغانی در شهرهای اصفهان، کربلا، نجف، تهران و قزوین، به تدریس اشتغال داشت،([۲۰]) متأسفانه شرح حال نگاران به معرّفی شاگردان ملاّ محمّد تقی برغانی چندان نپرداخته و در بین شاگردان او، بیشتر از فرزندان وی و میرزا محمّد تنکابنی و سیّد محمّد حسین قزوینی یاد کرده‌اند.
تنکابنی دارای آثار علمی فراوانی است از جمله «تذکرة العلماء» و «قصص العلماء».
سیّد محمّد حسین قزوینی برخی از مجلّدات کتاب «منهج الاجتهاد» برغانی را استنساخ کرد و بر کتاب «لعان» استادش تعلیقاتی نوشت.([۲۱])

شجره تابناک

فرزندان او که همگی از دانشمندان متّقی بودند، عبارتنداز:
۱. آقا میرزا ابوالقاسم (متوفّا: بعد از سال۱۳۰۰ هـ .ق.) وی پسر بزرگ برغانی است.
۲. آقا محمّد امام جمعه: وی از شاگردان صاحب ریاض و صاحب جواهر است.
۳. آقا شیخ عبدالله امام جمعه.
۴. حاج شیخ صادق (متوفّا: ۱۳۱۱ هـ .ق.).
۵. آقا شیخ کاظم.
۶. حاج میرزا محمود.
۷. آقا شیخ محمّد جعفر (متوفّا: ۱۳۰۶ هـ .ق.).
۸. آقا شیخ محمّد باقر (متوفّا: ۱۲۸۰ هـ .ق.).
۹. آقا تقی.
۱۰. حاج شیخ عیسی (متوفّا: ۱۳۳۹ هـ .ق.).
۱۱. آقا میرزا حسن.([۲۲])
۱۲. ام کلثوم برغانی (۱۲۲۴ - ۱۲۶۸ هـ .ق.).
وی از زنان فقیه و محدّث می‌باشد که فقه، اصول و حدیث را نزد پدر و عمویش، حکمت و فلسفه را نزد ملاّ آقا حکمی قزوینی و عرفان را نزد عمویش فرا گرفت.
وی همسر میرزا عبدالوهاب برغانی قزوینی بود. وی در کربلا، قزوین و تهران، تدریس می‌کرد.
او در سال ۱۲۶۸ هـ .ق.، کتابخانه شخصی خویش را وقف کرد و تولیت آن را به عهده همسرش قرار داد. «تفسیر سوره فاتحة الکتاب» از آثار اوست.([۲۳])
نوادگان برغانی نیز از دانشمندان برجسته قزوین، قم، کربلا و شهرهای دیگر بودند. اینک به معرّفی چند تن از آن‌ها می‌پردازیم:
۱. شیخ اسماعیل بن محمّد (متوفّا: ۱۳۰۷ هـ .ق.): وی از شاگردان میرزای شیرازی بود.
۲. شیخ محمّد تقی بن عبدالله امام جمعه(متوفّا: ۱۳۳۷ هـ .ق.).
۳. شیخ ابراهیم بن محمّد امام جمعه.
۴. شیخ داود بن شیخ ابراهیم (متوفّا: ۱۳۳۴ هـ .ق.): وی از شاگردان میرزای شیرازی بود.
۵. شیخ حاج میرزا هدایة الله بن شیخ صادق (۱۲۸۱ - ۱۳۶۴ هـ .ق.): «تحفة الانام» از آثار اوست.([۲۴])
۶. علاّمه حاج میرزا ابوتراب فرزند میرزا ابوالقاسم شهیدی: کتاب تفسیر فارسی «التبیین فی شرح آیات المبین»، در ۲۵ جلد از جمله آثار علمی اوست.
۷. علاّمه میرزا فتح الله شهیدی قزوینی.
آیة الله العظمی مرعشی نجفی(قدس سره) از علاّمه حاج میرزا ابوتراب و علاّمه میرزا فتح الله شهیدی اجازه روایت داشت.([۲۵])

آثار علمی

سیره عملی و همیشگی برغانی این بود که روزها به امر تدریس، تألیف، ترویج دین، تبلیغ شریعت و هدایت مردم مشغول بود و شب‌ها نیز از نیمه شب تا سحر، به مناجات، تهجّد، عبادت و گریه می‌پرداخت.([۲۶])
او آشنا به فنون نگارش بود و آثار بسیار ارزشمندی خلق کرد و به یادگار گذاشت، تنکابنی در خصوص آثار او می‌نویسد:
«آن زمانی که در قزوین تحصیل می‌کردم، شهید مشغول به اتمام تألیف این کتاب (منهج الاجتهاد) بودنـد به طـوری که دیـد و بازدید، عروسی و عزا، همه را ترک کرده بود و به تألیف کتاب «منهج» مشغول بود مگر روزها به جهت وقت عصر، مقدار دو ساعت به غروب مانده می‌نشستند و به مرافعات اشتغال داشتند و سایر اوقات را به تألیف مشغول بودند.»([۲۷])

آثار

۱. عیون الاصول: وی در این کتاب که دو جلد است، اشکالات و نقدهایی بر «قوانین» وارد کرده است. او در این باره می‌گوید: «در سفر جهاد، شب‌ها با حاجی ملاّ احمد نراقی ایرادات مرا در عیون الاصول بر میرزا، عنوان می‌کردیم و با هم گفتگو می‌داشتیم.»([۲۸])
۲. منهج الاجتهاد: این کتاب که ۲۴ جلد است، شرح «شرایع الاسلام» و یک دوره فقه استدلالی است که شامل مباحث فقهی طهارت تا دیات می‌باشد. این اثر نفیس از منابع مهم فقیهان شیعه در تحقیقات فقهی و فتاوای آن‌ها بود. نسخه‌هایی از آن در کتابخانه‌های متعدّدی موجود است.
«صاحب جواهر الکلام زمانی که به نگارش کتاب «جهاد» رسید، اسباب و منابع تحقیقی لازم را نداشت زیرا فقها کمتر در باب «جهاد» کتاب و رساله نوشته‌اند. از قضا، محمّد آقافرزند شهید برغانی در نجف اشرف به تحصیل می‌پرداخت لذا شیخ محمّد حسن نجفی جلد چهارم منهج الاجتهاد را به رسم عاریه از فرزند فقیه شهید گرفته و در تألیف و تکمیل کتاب جهاد از مباحث فقهی آن استفاده به عمل آورد.»([۲۹])
۳. ملخّص العقائد: دربارهٔ علم کلام است.
۴. مجالس المتقین: این کتاب دربارهٔ مطالب اخلاقی است که مشتمل بر ۵۰ مجلس می‌باشد. تاریخ نگارش آن سال ۱۲۵۸ هـ .ق. است.
۵. رساله‌ای در نماز جمعه.
۶. رساله‌ای در طهارت.
۷. رساله‌ای در نماز و روزه.
۸. رساله‌ای در قضاء نمازها.
۹. رساله‌ای در دیات به زبان فارسی.([۳۰])

صلابت دینی

یکی از صفات برجسته انسان‌های صالح و شجاع، مبارزه جدّی با مفسدان است. فهرستی از رفتار و گفتار حاج ملاّ محمّد تقی برغانی را در این زمینه مرور می‌کنیم:
الف) امر به معروف و نهی از منکر وی در مسئله امر به معروف و نهی از منکر، بسیار جدّی بود به نحوی که از برکت فعالیت‌های وی و برادرش، ملاّ محمّد صالح، شهر قزوین از ناهنجاری‌های اخلاقی و اجتماعی پاک سازی شد و مردم این شهر از دیگر شهرها متدیّن تر شدند.([۳۱])
ب)فعالیت‌های اجتماعی،سیاسی وفرهنگی برغانی به حکم وظیفه شرعی، در عرصه‌های دیگری چون اجرای حدود شرعی، شرکت در جبهه جنگ و مبارزه فرهنگی با مذاهب استعماری نیز فعالیت داشت.

در جبهه جهاد

از روابط ایران و روسیه در عهد فتحعلی شاه، به عنوان بدترین دوران نام برده‌اند زیرا در جنگ‌های این دوران، ایران بارها مغلوب شد و تن به عهدنامه‌های ذلّت بار داد. نخستین دوره جنگ که منجر به قبول و امضای «معاهده گلستان» شد، از وقایع اسفناک عصر قاجار بود!
از آن جا که این معاهده از جهت مشخّص بودن خطّ مرزی بین ایران و روسیه، ابهام داشت، دگرباره تجاوزات سهمگین و جسورانه دولت تزار آغاز شد به طوری که ارتش دشمن بخش‌هایی از کشور را به اشغال در آورد.([۳۲])
سیّدمحمّد آقا، فرزند سیّد علی طباطبائی اصفهانی که از مراجع و علمای بزرگ بود، بیش از دیگران مورد توجه ستمدیدگان بود. «...مسلمانان احوال خود را به آقا سیّد محمّد عرضه داشتند که کفّار بر بلاد ما غلبه نمودند و ما را امر نمودند که اطفالمان را به سوی معلّم ایشان بفرستیم تا رسوم دین آن‌ها را وطریقه و شریعت ایشان را یاد بگیرند. دشمنان نسبت به قرآن، مساجد وسایر شعائر اسلامی بی احترامی می‌نمایند...»
سیّد محمّد طباطبائی پس از دریافت نامه‌ها همراه عدّه‌ای از دوستان و شاگردان، عراق را به مقصد ایران ترک کرد و پس از عبور از شهرها به پایتخت رسید. از جمله علمایی که سیّد محمّد را همراهی کردند و بنا به نظر آن مرجع بیدارگر و مصلح، به تهران آمدند، برغانی و برادرش، ملاّمحمّد صالح بود.
ورود علما به تهران در سال ۱۲۴۱ یا ۱۲۴۲ هـ .ق. با استقبال مقامات کشوری و لشکری و مردم رو به رو شد، به نحوی که سیّد محمّد طباطبایی و همسفرانش مورد عنایات شاه و احترام درباریان و مردم واقع گردید.([۳۳])
سیّد طباطبائی پس از تشکیل جلسات با فتحعلی شاه و دیگر مقامات و شخصیت‌ها ـ بنا به تشخیص وظیفه و برای نجات مسلمانان ستمدیده آذربایجان - حکم «جهاد» را صادر کرد.
صدور حکم حکومتی و فقاهتی آن پیشوای محبوب و حمایت‌های همه جانبه دانشمندان و امت اسلامی، علی رغم مخالفت عده‌ای از مقامات دولتی، عرصه جدیدی در مسیر دفاع از بلاد اسلامی و سرکوب اشغالگران گشود به طوری که شاه قاجار هم از فرمان آن زعیم شجاع و آگاه تبعیت کرد و به امر او، لشکرها را مهیای جنگ کرد.
سیّد محمّد پس از پوشیدن لباس رزم، ملقّب به «سیّدمجاهد» شد. حضور او و دانشورانی چون برغانی در جبهه‌های نبرد، موجب تقویت روحیه سپاه اسلام شد و ارتش روسیه را به وحشت انداخت و پیروزی‌هایی نصیب مسلمانان کرد. فرماندهی سپاه اسلام به عهده فرزند شاه، نایب السّلطنه عباس میرزا بود. متأسّفانه به دلایل متعددی از قبیل بی کفایتی برخی سران حکومت قاجار، نتیجه این جنگ هم چیزی جز شکست ایران نبود... لذا سیّد محمّد مجاهد، برغانی و دیگر علمای مبارز از جبهه‌های نبرد به سوی پایتخت برگشتند.([۳۴])
برغانی در پایان کتاب «منهج الاجتهاد» با اشاره به این جنگ، چنین دعا می‌کند:
«وامید به خداوند داریم که ما را از شرّ نفس خودمان و دشمنانمان بویژه شرّ روسیه ـ که هم اکنون شهر تبریز و حوالی آذربایجان را اشغال کرده است ـ محافظت کند. خداوندا! دشمنان را از سرزمین‌های اسلامی بیرون و ما را از شرّ آنان و دیگر ستمگران مصون بدار.»([۳۵])

تأثیر انگیزه‌ها

پس از بازگشت علما به تهران، هیچ کسی جرأت نداشت که مسئله شکست ایران را به خدمت فتحعلی شاه برساند. روزی پادشاه دو - سه بار از حاضران می‌پرسد: «کار جنگِ نایب السّلطنه به کجا انجامید؟» همه سکوت کردند. برغانی لب به سخن گشود و گفت:
- من از جنگ مطّلع هستم، ولی لازم است که به عنوان مقدّمه چینی، داستانی را به اختصار بازگو کنم. وی پس از بیان داستانی، نتیجه گیری کرد که به سبب عدم خلوص نیّت نایب السّلطنه، ارتش ایران مغلوب شد.([۳۶])

شکسته دلان

بازگشت علما به تهران، همراه با تبلیغات مسموم عناصر خائن و چه بسا شایعه سازی از سوی دولت‌های انگلیسی و روسی بود به طوری که فتحعلی شاه پس از مغلوب شدن ایران در جنگ، سیّد محمّد مجاهد را مورد بی مهری قرار می‌داد. از این رو، سیّد مجاهد هم به قزوین آمده و در آنجا سکونت اختیار کرد و سرانجام در سال ۱۲۴۲ هـ .ق. وفات یافت و پیکر مطهرش در کربلا به خاک سپرده شد.([۳۷])
مجتهدبرغانی هم به دلایلی، دگرباره به تهران بازگشت و در آنجا رحل اقامت افکند و با تشکیل جلسات درس و وعظ و اقامه نماز جماعت، به سرعت سرآمد علمای تهران شد لیکن دیری نپایید که بین او و فتحعلی شاه کدورتی پدید آمد. او ناچار شد به جانب قزوین کوچ کند.([۳۸])
یکی از علمای مشهور و ذی نفوذ قزوین به نام «حاجی ملاّ عبدالوهّاب قزوینی» به استقبال مجتهد برغانی شتافته و در تثبیت و تقویت جایگاه علمی و اجتماعی وی، جدّیت ورزید.([۳۹])

حضور دوباره برغانی در قزوین، تشکیل جلسات درس، وعظ و مناظره و برخورداری از سجایای اخلاقی، بستر مناسبی برای وی مهیّا ساخت.

گزیده‌ای از کرامات

با توجه به این که اجرای حدود شرعی منوط به اجازه حاکم شرع است، مجتهد برغانی در یکی از سال‌ها بر شخصی که مرتکب معاصی شده بود، حد جاری کرد. مدتی بعد، یکی از بستگان آن شخص مجرم به قصد انتقام، اسلحه‌ای فراهم کرد و در نیمه شبی، مخفیانه به سوی کتابخانه برغانی رفت. آن مرد وقتی یک پایش را داخل کتابخانه قرار داد، احساس کرد که فرد یا افرادی از پشت سر، دست بر کمربندش نهاده و او را به بیرون کشیدند. ترس سراپای وجودش را فرا گرفته بود لذا به اطراف نگاه کرد، امّا کسی را ندید. به خود تلقین کرد که حتماً از تخیّل و اوهام بوده است. در دفعه دوم و سوم نیز به محض ورود به درون جایگاه، همان حادثه را مشاهده کرد و فهمید که واقعاً عنایت الهی شامل حال آن مجتهد بزرگوار است. از این رو، از اعماق دل توبه کرده و اسلحه را بر زمین انداخت و در حالی که اشک از دیدگانش جاری می‌شد، به کتابخانه وارد شد بدون این که کسی وی را از پشت سر بکشد. آن شخص پس از ورود، دست مبارک آن عالم ربّانی را بوسید و اظهار پشیمانی کرده و به خانه خود مراجعت کرد. مجتهد برغانی در همه این حالات و حوادث، غرق عبادت پروردگار بود و اصلا متوجه حضور و خروج آن مرد نشده بود.([۴۰])
یکی از تجّار قزوین به واسطه صدور حکمی از سوی برغانی، کینه ایشان را دردل گرفت. با شدّت یافتن این خصومت، سرانجام او تصمیم نهایی خود را می‌گیرد تا آن مجتهد فرزانه را به قتل برساند. در همان شبی که شرایط و وسائل قتل را فراهم کرده بود و به نیّت اجرای آن می‌خواست عازم بشود، خبردار شد که انبار پنبه اش طعمه حریق شده و در حال سوختن است. شنیدن این خبر، قلبش را به شدّت تکان داد آن چنان که به درگاه غفران و عنایت الهی توبه کرد و از تصمیم شیطانی خود منصرف شده و از ارادتمندان ملاّ محمّد تقی گردید.([۴۱])

منادی «ولایت فقیه»

در روزگار ریاست شهید ثالث در تهران، بر اثر بی کفایتی فتحعلی شاه قاجار، ولایات شمال ایران به اشغال ارتش روس در می‌آید. پس از این شکست خفّت بار (۱۲۲۸ هـ .ق.) است که رقابت انگلستان و فرانسه در ایران شدّت پیدا می‌کند به نحوی که انگلستان در همه امور داخلی کشور دخالت می‌کند.
مجتهد برغانی در چنین شرایطی، برای نخستین بار، نظریه «ولایت فقیه» را مطرح و حکومت پادشاهی را نامشروع اعلام می‌کند.
فتوای او و قیام خاندان برغانی، با توجه به اوضاع نابسامان مملکت، جرقه امیدی برای یک تحوّل اساسی بود که استمرار و تقویت علمی و عملی این اندیشه سیاسی، سلسله قاجار را با دشواری جدیدی مواجه می‌کرد لذا علمای طراز اوّل تهران از سوی شاه به کاخ گلستان دعوت می‌شوند.
سرانجام، جلسه و مذاکرات فقهی در حضور شاه شروع می‌شود و مجتهد آگاه و شجاع برغانی نظریه «رهبری فقیهان در عصر غیبت کبری» را عنوان می‌کند و برای نجات ملّت و کشور و رفع نابسامانی‌ها، خواستار سلب اختیار از شاه و شاهزادگان می‌شود.
شیخ محمّد صالح نیز در تأیید آرای فقهی برادرش، ادلّه خود را بیان می‌کند و می‌گوید: «جنگ، ترک مخاصمه و قرارداد صلح، مذاکره با دولت‌های خارجی و... باید به اذن فقیه جامع الشّرایط باشد.» گروهی از دانشمندان حاضر در جلسه، سخنان شهید ثالث و برادرش را تصدیق و تأیید می‌کنند ولی شیخ ملاّ محمّد علی مازندرانی معروف به «جنگلی» - که از مقرّبان دربار شاه بود - به دفاع از مقام سلطنت و نقش رهبری فتحعلی شاه، بر می‌خیزد.
فتحعلی شاه که از فتوا و حکم شهید ثالث هراسناک شده بود، برای ایمن شدن از این مسئله، بهترین راه ممکن را در این دید که او و برادرانش را به عراق تبعید کند.([۴۲])
شهید ثالث در کتاب‌های زکات، قضاء و دیگر کتاب‌های فقهی خود، نظریه ولایت فقیه را مطرح کرده است. او در کتاب «جهاد» می‌نویسد:
«در صورتی که طائفه‌ای از مسلمانان با فرقه‌ای از دشمن قوی، برخورد کردند و یا این که طائفه‌ای از اهل حق و مسلمانان، مورد حمله و طغیان گروهی از اهل باطل قرار گرفتند و قادر نبودند که دشمن را دفع کنند مگر با تهیه سرباز و سپاه، در چنین شرایطی... اگر امام(علیه السلام) حاضر باشد ولی دسترسی به وی برای کسب اجازه مقدور نباشد، در این صورت، دستور جهاد و اعلان جنگ و تهیه سپاه بر مجتهد واجب می‌گردد بر اساس نیابت عامّه...»([۴۳])
وی در سال ۱۲۵۳ هـ .ق. در عصر سلطنت محمّد شاه قاجار، در پایان کتاب «ارث»، صریحاً حکومت عصر خویش را غیر شرعی و از دولت‌های «ظلمه» دانسته است که زمام امور و حکومت را غاصبانه به خود اختصاص داده است.([۴۴])

مقابله با فتنه‌ها

در عصر شهید ثالث، جنبش‌های فکری و جریانات انحرافی متعدّدی در حال شکل گیری و گسترش بود که تأسیس و رشد آن‌ها، مرهون حمایت‌های مختلف عوامل داخلی و خارجی بود.
عمده‌ترین مکاتب انحرافی و مذاهب استعماری عصر وی، عبارت بودند از:
الف) وهّابیت، که توسّط محمّد بن عبدالوهّاب نجدی (۱۱۱۵ - ۱۲۰۶ هـ .ق.) تأسیس شد.
ب) شیخیه، که توسّط شیخ احمد اَحسائی(۱۱۶۶ ـ ۱۲۴۱ هـ .ق.) تأسیس شد.
ج) بابیه، که توسّط میر علی محمّد شیرازی(۱۲۳۵ - ۱۲۶۶ هـ .ق.) تأسیس شد.([۴۵])
شهید ثالث نقش ممتازی در مبارزه با شیخیه و بابیه داشت.
شیخ احمد اَحسائی بحرینی، به سبب روابط صمیمانه‌ای که با فتحعلی شاه برقرار کرده بود، مورد توجّه شاه و شاهزادگان و بزرگان حکومت ایران قرار گرفته بود. از سوی دیگر، پادشاهان سنّی عثمانی از وی پشتیبانی می‌کردند. از این رو، علمای ایران و عراق در برخورد با او، روش «تقیّه» را در پیش می‌گرفتند.([۴۶])
شیخ احمد در اواخر عمرش به قزوین آمد و در خانه ملاّ عبدالوهّاب قزوینی میهمان شد و در مدّت اقامتش در این شهر، به تدریس و ترویج آراء خود پرداخته و به اقامه نماز جماعت مشغول شد.([۴۷])
حضور پر نفوذ اَحسائی و اشاعه عقاید انحرافی وی، موجب نگرانی اصولیین و متشرّعین شده بود از این رو، صدها نامه از مراکز علمی شیعه به بیت شهید ثالث و برادرش، شیخ محمّد صالح برغانی سرازیر می‌شد که حاکی از سؤال و دادخواهی بود.
ملاّ محمّد تقی که خطر را جدّی احساس می‌کند، وارد صحنه پیکار می‌شود. او بهترین راه را تشکیل جلسه مناظره می‌داند لذا از اَحسائی برای مناظره علمی دعوت به عمل می‌آورد. اَحسائی هم درخواست وی را اجابت می‌کند.([۴۸])
روزی که شیخ احمد همراه عدّه‌ای از پیروانش، به خانه مجتهد برغانی می‌آید، وی در حضور علمای فریقین، دربارهٔ عقاید وی سؤالاتی مطرح می‌کند. در این مناظره و مباحثه طولانی، شهید ثالث اشکالات فراوانی بر عقاید اَحسائی وارد می‌سازد و بر پاسخ‌های سست وی، خطّ بطلان می‌کشد به نحوی که شیخ احمد اَحسائی محکوم و مغلوب می‌شود. با این وجود، مؤسّس شیخیه به نظرات غیر مستند و انحرافی خود پافشاری می‌کند. لذا مجتهد فرزانه و شجاع - بر خلاف اهل تقیّه - به کافر و مرتد بودن شیخیه، فتوا می‌دهد، در مدت زمان کوتاهی خبر محکومیت و تکفیر اَحسائی از سوی شهید ثالث، در قزوین و دیگر شهرها می‌پیچد. تأثیر حکم و فتوای شهید آن چنان سریع بود که جز ملاّ عبدالوهّاب هیچ فرد دیگری پشت سر اَحسائی نماز نمی‌خواند.([۴۹])
فتوای مجتهد برغانی، نقطه عطفی در «تاریخ شیعه» به شمار می‌آید چون به دنبال آن، مجتهدان مشهور دیگری وارد میدان شدند و حکم شهید ثالث را تأیید و تصدیق کردند از جمله: آقا سیّد محمّد مهدی، فرزند آقا سیّد علی «صاحب ریاض» حاجی ملاّ محمّد جعفر استرآبادی آخوند ملاّ آقای دربندی سیّد محمّد حسین اصفهانی «صاحب فصول» آقا سیّد ابراهیم موسوی قزوینی «صاحب ضوابط» و شیخ محمّد حسن نجفی «صاحب جواهر».
پیروی علما و مردم از فتوای تاریخی شهید ثالث و منزوی شدن شیخیه در ایران، عراق و سایر مراکز شیعه، حتی در زادگاه شیخ احمد اَحسائی، همگی نشانگر خلوص، تفقّه، شجاعت و مقبولیت عمومی مجتهد برغانی است.([۵۰])
l میرعلی محمّد شیرازی بعد از فوت استادش، ادّعای بابیّت، مهدویّت، نبوّت و شارعیّت کرد و مدّعی وحی و دین جدید گردید و آخرین ادعایش هم ربوبیت و حلول اُلوهیّت بود.([۵۱])
«فتنه بابیّه» ادامه دهنده همان مکتب منحرف شیخیه بود به طوری که مورد حمایت استعمارگران قرار گرفت. در عصر حاضر نیز این جریان فاسد و انحرافی از سوی استکبار جهانی و صهیونیزم مورد پشتیبانی قرار می‌گیرد.
در این موقعیت خطیر است که «سکوت خواص» زمینه رشد و شیوع آن را بیش تر می‌کند. برغانی با عزمی راسخ تر به میدان نبرد قدم می‌گذارد و فتوای تاریخی خود را مبنی بر کفر و ارتداد این گروه، صادر می‌کند.
شورش همه جانبه بابیان و کشتار این گروه، بدعتی ویرانگر بود آن چنان که افراد ضعیف الایمان و لاابالی در دام این مذهب استعماری و شیطانی می‌افتادند و در تبلیغ و ترویج آن جدّیت می‌ورزیدند.
یکی از اقدامات مؤثّر شهید ثالث، برپایی جلسات سخنرانی بود. وی در منابر و مجالس، به افشاگری عناصر فاسد بابیه پرداخت و عقاید غیراسلامی آنان را با دلیلوبرهان، باطل کرد.([۵۲])
شیخ آقا بزرگ تهرانی از قیام شهید ثالث چنین یاد می‌کند:
«در عصر رهبری شهید ثالث، بابیان سر به شورش برداشتند و خون عدّه‌ای بی گناه بر زمین ریختند. او شجاعانه قیام کرد و به نبرد پرداخت و قهرمانانه با دشمنان دین مبارزه کرد و فتوا بر کفر و نجاست آنان داد گمراهی آنان را برای مردم روشن کرد و تمام آرزوهای آنان را نقش بر آب نمود...»([۵۳])
تنکابنی در این خصوص می‌نویسد:
«در سال آخر به جهت شیوع مذهب باب، آن جناب غالباً بر بالای منبر به وعظ مردم اشتغال داشت و آنان را از نیّت سوء و انحرافی علی محمّد باب و پیروانش هشدار می‌داد و در سخنرانی‌های خود، این گروه را تکفیر می‌کرد.»([۵۴])

محراب و منبر

یکی از اقدامات مجتهد برغانی، برپایی نماز جمعه بود.([۵۵]) در این خصوص، شاگردش چنین نقل می‌کند:
«شهید ثالث نماز جمعه می‌خواند... موعظه‌هایش فصیح و بلیغ بود. وی داستان‌های شیرین و جذّابی را در منبر بیان می‌کرد مباحث ایشان دربردارنده تفسیر، اصول دین، احکام و اخلاقیات بود. لذا طلاّب در مجلس سخنرانی اش حاضر شده و این مباحث را می‌نوشتند.»([۵۶])
از اقدامات دیگر مجتهد برغانی، تأسیس مسجدی است که به «جامع صغیر» معروف شد و پس از به شهادت رسیدن او، به نام «مسجد شهیدی» شهرت یافت. خانه محقّر وی متّصل به همین مسجد بود.([۵۷])
تنکابنی دربارهٔ عبادت برغانی می‌نگارد:
«ایشان همیشه از نصف شب تا هنگام اذان صبح در مسجد حاضر می‌شد و به مناجات، دعا و اشک می‌پرداخت و مناجات خمسة عشر را نیز از حفظ می‌خواند... حتّی در فصل زمستان در حالی که برف به شدّت می‌آمد، به تضرّع و مناجات مشغول می‌شد...»([۵۸])

آرزوی دل‌های بی قرار

چند روز قبل از شهادت ملاّ محمّد تقی برغانی، یکی از ذاکران و مرثیه خوانان اهل بیت(علیهم السلام) به حضور او می‌رسد. برغانی به او می‌گوید: در مجالس روضه، از تو التماس دعا دارم.
عرض می‌کند: حاج آقا! خداوند متعال به شما نعمت دنیا و آخرت (دانش) را کرامت نموده است. با این وجود، چه آرزوی دیگری دارید؟!
برغانی می‌فرماید: آرزوی من، شهادت است.
او می‌گوید: با توجه به حدیث شریف «مداد دانشمندان بهتر از خون‌های شهیدان است.» و کثرت تألیفاتتان، حتماً حضرت عالی از جام شهادت می‌نوشید.
برغانی می‌گوید: من دوست دارم که به خون خود آغشته شوم.([۵۹])
نیمه‌های شب، برغانی از بستر خواب برمی خیزد و برای خواندن نماز شب، به سوی مسجد حرکت می‌کند.
پیروان شیخیه و بابیه تصمیم گرفته بودند مجتهد بیدارگر قزوین را ترور کنند تا به گمان باطل خود، هیچ مانعی در مسیر اهدافشان وجود نداشته باشد.
ملاّ محمّد تقی برغانی در حال راز و نیاز با خالق خویش بود که ضربات نیزه بر پیکرش فرود آمد. خون از دهان و گردن ملاّ محمّد تقی جاری می‌شود. در همین موقع، پیرزنی که هر شب و صبح چراغ‌های مسجد را روشن می‌کرد، وارد مسجد می‌شود. پیرزن با شنیدن ناله‌های برغانی، فریاد «وامصیبتا» سر می‌دهد و ضاربان به سرعت متواری می‌شوند.
برغانی برای این که خون‌های بدنش در مسجد نریزد، با زحمت بلند می‌شود و به سوی بیرون مسجد حرکت می‌کند. او به محض رسیدن به کنار در مسجد، بیهوش می‌شود و بر زمین می‌افتد.
ناله و شیون پیرزن، اهالی محل را از خواب بیدار می‌کند. آنان شتابان به مسجد می‌آیند و پیکر نیمه جان و خونین برغانی را به خانه اش می‌آورند، تا هر چه زودتر به معالجه اش بپردازند.([۶۰])
پزشکان به مداوای برغانی می‌پردازند. فرزندان، نوادگان و ارادتمندان برغانی برای سلامتی وی دعا و نذر می‌کنند.
بر اثر ضربات نیزه‌ها، دهان و زبان برغانی زخمی شده بود آن چنان که حتی توانایی نوشیدن آب را هم نداشت.([۶۱])
دو روز از آن حادثه نگذشته بود که ناله‌های خانواده برغانی در رحلت این عالم بزرگ بلند شد و شهر یکپارچه سیه پوش شد و دیدگان مردم اشکبار گردید.
پیکر مطهّر آن فرزانه در ۱۵ ذی القعده ۱۲۶۳ یا ۱۲۶۴ هـ .ق.، پس از تشییع با شکوه مردم قزوین، در جوار ملکوتی شاهزاده حسین(علیه السلام) دفن شد.
خبر شهادت وی، جهان تشیّع را به لرزه درآورد و بازتاب عظیمی در سراسر کشورهای اسلامی داشت. حوزه‌های علمیّه شیعه در ایران، هندوستان، عراق و لبنان به سوگواری پرداختند.

لقبی آسمانی

در طول تاریخ تشیّع، دانشوران بی شماری به فیض شهادت نائل آمده‌اند با این وجود، فقط برخی از آن‌ها به واژه مقدّس «شهید» معروف و موصوف شده‌اند که در اینجا به اسم چند تن از آن‌ها بسنده می‌کنیم:
۱ - شهید اوّل: شیخ شمس الدین ابوعبدالله محمّد بن جمال الدین مکّی عاملی نبطی جزّینی (تاریخ شهادت: ۷۸۶ هـ . ق.).
۲ - شهید ثانی: شیخ زین الدین بن علی عاملی شامی (تاریخ شهادت: ۹۶۶ هـ .ق.).
۳ - شهید ثالث: این عنوان به چند نفر اطلاق شده است. بعضی مجتهد برغانی را شهید سوم لقب داده‌اند و بعضی دیگر، وی را «شهید رابع» نامیده‌اند.([۶۲])

باقیات الصّالحات

از جمله آثار شهید ثالث، تأسیس مراکز دینی و عبادی است، از جمله:
۱ - مسجدی در قزوین، واقع در محلّه «دیمج».
۲ - مدرسه علوم دینی در سه طبقه، در شمال مسجد فوق.
۳ - مسجدی در کربلای مقدّس، واقع در محلّه «باب السّلامه».
تمامی این آثار تا عصر حاضر، به نام آن شهید معروف است.([۶۳])

مروارید حقیقت

بنابر وصیّت شهید بزرگوار یا بر اثر جوّ اجتماعی و سیاسی آن روزگار (فتنه‌های شیخیه و بابیه)، جنازه مطهرش باید به عتبات عالیات عراق برده می‌شد ولی به عللی، این کار به تأخیر گذاشته شد. لذا به رسم امانت و موقّتاً، پیکر مطهّر برغانی در مقبره «حاج میرزا ابوالقاسم شیرازی» دفن گردید.
از مراسم به خاک سپاری، چند ماه و یا چند سالی نگذشته بود که بازماندگانش تصمیم به انتقال پیکرش به عتبات عالیات می‌گیرند.([۶۴])
با حضور پرشکوه مردم، و به ویژه علما و طلاّب، در حالی که بیرق‌های عزاداری در خیابان‌ها و کوچه‌ها به اهتزاز در آمده بود، با ذکر صلوات و آوای قرآن، خاک‌ها و سنگ‌های قبر به کناری نهاده می‌شود.
پس از نبش قبر، متوجّه می‌شوند که بدن مطهّر شهید برغانی، در کمال سلامت و تازگی است و هیچ نشانه تغییر و پوسیدگی در آن دیده نمی‌شود. طنین الله اکبر و صلوات در فضای قبرستان پیچید.
این خبر در مدّتی کوتاه، به گوش همه رسید. سیل جمعیت از هر سو به سمت زیارتگاه امامزاده حسین(علیه السلام) رهسپار شد.
گروه گروه از علما، مقامات کشوری و مردم به قصد مشاهده و زیارت این واقعه، به زیارتگاه شتافتند.
پیکر مطهّر شهید برغانی آماده انتقال به عراق بود. مردم با گریه و خواهش، از بازماندگان برغانی خواستند تا اجازه دهند پیکر برغانی در قزوین به خاک سپرده شود.
بازماندگان برغانی خواسته علما و مردم را پذیرفتند و پیکرش را در قزوین به خاک سپردند.([۶۵])

از نگاه دیگران

علاّمه امینی:
«نمونه یک فقیه کامل و مظهر تقوی و پرچمدار دانش و هدایت بود و از قهرمانان فرزانه اسلام و دانشمندان محقّق و مجاهدان کم نظیری که دین و دانش رهین خدمات ویند.»([۶۶])
میرزا محمّد تنکابنی:
«... جامع معقول و منقول، ماهر در علم فروع و اصول، مفخر ارباب عقول... بلغه الله اعلی درجات الکرامة»([۶۷]) «عالم عامل و فقیه عادل و جامع مجامع و جوامع علوم اکامل افاضل اماثل، نحریر فاضل باذل.»([۶۸])
آقا بزرگ تهرانی:
«هو... الشهیر بالشهید الثالث من جهابذة علماء الامامیة و مشاهیر فقهائهم المجاهدین فی هذا القرن وی... ـ که معروف به «شهید ثالث» است ـ از دانشمندان نکته سنج و فقیهان پرآوازه شعیه است که از چهره‌های مبارز این قرن به شمار می‌آید.»([۶۹])
ملاّ حبیب الله شریف کاشانی:
«... کان عالماً فاضلاً کاملاً جامعاً مجتهداً نحریراً... دانشمندی فاضل، دارای کمال و جامعیّت و مجتهدی ماهر بود.»([۷۰])
میرزا محمّد باقر موسوی خوانساری و شیخ عباس قمی:
«الاخوان الفاضلان الکاملان الفقیهان الباذلان الحاجی مولانا محمّد تقی و الحاجی مولانا محمّد صالح البرغیان القزوینیان... این دو برادر فاضل، اهل کمال، دانشمند و سخاوتمند عبارتند از سروران و حاجیان گرامی: محمّد تقی و محمّد صالح برغانی قزوینی...»([۷۱])
میرزا محمّد علی مدرّس:
«... از اکابر علمای شیعه می‌باشد... بسیار عابد و زاهد و با تقوی و شب زنده دار بود...»([۷۲])
شیخ ذبیح الله محلاّتی:
«... از علماء بزرگ عالم تشیّع بوده و در امر فقاهت و بحث، یدطولائی داشته است.»([۷۳])
شیخ محمّد حرزالدّین:
«... کان عالماً ادیباً فذّاً مجاهداً آمراً بالمعروف ناهیاً عن المنکر لایخشی سلطان عصره... ...وی مردی دانشمند، ادیب، یگانه، مبارزه، دعوت کننده به نیکی و باز دارنده از پلیدی بود. و از پادشاه زمانش هراسی نداشت...»([۷۴])

پانویس

[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[۷]-
[۸]-
[۹]-
[۱۰]-
[۱۱]-
[۱۲]- ر.ک: مجلّه حوزه، شماره ۵۸، ص ۱۸۹ - ۱۹۱ و شماره ۶۶، ص ۱۷۴ و ۱۷۵.
[۱۳]- مجلّه حوزه، شماره ۵۸، ص ۱۷۴ - ۱۸۹ و شماره ۶۱، ص ۲۰۳ و ۲۰۴.
[۱۴]- همان، شماره ۶۶، ص ۱۷۳ - ۱۷۵.
[۱۵]- همان، ص ۱۷۵ - ۱۷۹.
[۱۶]- همان، شماره ۵۹ و ۶۰، ص ۱۲۶ - ۱۲۹ و شماره ۶۱، ص ۲۰۵ - ۲۰۸.
[۱۷]- ر.ک: قصص العلماء، ص۹۱ - ۹۳ اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج۹، ص۳۶۹ و۳۷۰ و مکارم الآثار، ج۷، ص ۲۵۴۴ - ۲۵۵۳.
[۱۸]- الکرام البرره، ج۱، ص۲۲۷ و اجساد جاویدان، ص۲۱۹.
[۱۹]- حوزه‌های علمیّه شیعه در گستره جهان، ص۵۳۷ وعلمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، م. جرفادقانی، ص۲۴۶.
[۲۰] - مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۹۰ و شماره ۶۶، ص۱۸۰.
[۲۱]- تراجم الرجال، سیّد احمد حسینی، ج ۲، ص ۶۶۵ و ۶۷۳.
[۲۲] - گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۴۵، ۱۴۶، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۵، ۱۶۲ و ۱۶۳ شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۹ نجوم السماء، میرزا محمد مهدی کشمیری، ج ۱، ص ۳۶۶، ۳۷۰ و ۳۷۱ و غیره.
[۲۳]- ستاره‌های زمین، فاطمه صالح مدرسهای، ص ۳۰.
[۲۴]- ر.ک: گنجینه دانشمندان، ج۶، ص۱۴۹ نجوم السماء، ج۱، ص۳۷۰ و۳۷۱ شرح زندگانی میرزای شیرازی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ص۹۲ و۱۲۱ ومکارم الآثار، ج۷، ص۲۴۰۸.
[۲۵]- الاجازة الکبیرة، آیةالله العظمی مرعشی نجفی، ص۱۰، ۱۱ و۱۲۲.
[۲۶]- اجساد جاویدان، ص ۲۱۹.
[۲۷]- قصص العلماء، ص ۳۰.
[۲۸]- همان، ص ۲۹ و ۳۰.
[۲۹]- همان، ص ۳۰ اجساد جاویدان، ص۲۲۳ و مجلّه حوزه، شماره۶۶، ص۱۸۱.
[۳۰]- الکرام البررة، ج ۱، ص۲۲۷ و۲۲۸ قصص العلماء، ص۲۹ و۳۰ شهیدان راه فضیلت، ص۴۷۸ و۴۷۹ گنجینه دانشمندان، ج۶، ص۱۶۳ و غیره.
[۳۱]- ر.ک: الکرام البررة، ج۱، ص۲۲۷ قصص العلماء، ص۹۱ شهیدان راه فضیلت، ص۴۷۷ ومکارم الآثار، ج۵، ص۱۷۱۲.
[۳۲]- تاریخ سیاسی معاصر ایران، سیّد جلال الدّین مدنی، ج۱، ص۱۵ و۱۶ وتاریخ مفصّل ایران، عباس اقبال آشتیانی، ص۷۹۰ - ۷۹۷.
[۳۳]- تاریخ جنبشهای مذهبی در ایران، عبدالرحیم حقیقت (رفیع)، ج ۴، ص ۱۵۰۵ - ۱۵۱۱و ۱۷۴۹ قصص العلماء، ص۲۶ وحقایق الاخبار ناصری، محمّدجعفر خورموجی، ص۱۸.
[۳۴]- ر.ک: علما و آثار علمی حرکتهای سیاسی حوزه‌ها، ص۱۲ و۵۱ اجساد جاویدان، ص۲۱۸ و۲۱۹ والکرام البررة، ج۱، ص۲۲۶.
[۳۵] - اعیان الشیعه، ج۹، ص۱۹۷.
[۳۶]- ر.ک: قصص العلماء، ص ۲۶ و ۲۷ و تذکرة العلماء، ص ۲۰۱ و ۲۰۲.
[۳۷]- تاریخ جنبشهای مذهبی در ایران، ج ۴، ص ۱۷۴۸ و ۱۷۴۹.
[۳۸] - علّت این کدورت در عنوان منادی «ولایت فقیه» به تفصیل آمده است.
[۳۹]- قصص العلماء، ص ۲۲ اجساد جاویدان، ص۲۱۸ و۲۱۹ والکرام البررة، ج۱، ص۲۲۶ و۲۲۷.
[۴۰]- قصص العلماء، ص ۳۲ و ۳۳. (با اندکی تغییر).
[۴۱]- همان، ص ۳۳.
[۴۲]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۰ و۳۹۱ وشماره۶۱، ص۲۰۵.
[۴۳]- همان، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۸۸ و ۳۸۹.
[۴۴] - همان.
[۴۵]- همان، ص ۳۹۱.
[۴۶]- همان، ص ۳۹۱ و ۳۹۲.
[۴۷]- تذکرة العلماء، ص ۴۶ و قصص العلماء، ص ۴۲.
[۴۸]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۲ وشماره ۶۱، ص۲۰۶.
[۴۹]- همان تذکرة العلماء، ص ۴۶ و ۴۷ و قصص العلماء، ص۳۸ و ۴۲ - ۴۴.
[۵۰]- همان و تاریخ جنبشهای مذهبی در ایران، ج ۴، ص۱۶۰۸.
[۵۱]- ر.ک: خاتمیت پیامبر اسلام و ابطال تحلیلی بابیگری، بهائیگری، قادیانیگری، یحیی نوری.
[۵۲]- ر.ک: شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۷ الکرام البررة، ج۱، ص۲۲۷ مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۲ و۳۹۳ علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص ۲۴۶ قصص العلماء، ص۵۸ - ۶۶ ومعارف الرجال، ج ۲، ص۲۰۷.
[۵۳]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۳ وشماره ۶۱، ص۲۰۷.
[۵۴]- قصص العلماء، ص ۵۶ و ۵۷.
[۵۵]- فرزندان و نوادگان شهید ثالث بعد از شهادت وی، نماز جمعه قزوین را در همان مسجد و محلّ شهادتش اقامه می‌کردند. مکارم الآثار، ج۵، پاورقی ص۱۷۱۴.
[۵۶]- قصص العلماء، ص ۲۰.
[۵۷]- اجساد جاویدان، ص۲۲۱ گنجینه دانشمندان، ج۶، ص۱۶۲ وعلمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص۲۴۶.
[۵۸]- قصص العلماء، ص ۲۰.
[۵۹]- تذکرة العلماء، ص ۱۹۷ و ۱۹۸ و قصص العلماء، ص ۵۷.
[۶۰]- اقتباس از قصص العلماء، ص ۵۷ شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۷ اجساد جاویدان، ص ۲۲۱ و ۲۲۲ و غیره.
[۶۱]- قصص العلماء، ص ۵۷ و شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۸.
[۶۲]- ر.ک: ریحانة الادب، ج۳، ص۲۷۹ و۲۸۰ شهیدان راه فضیلت، ص۴۷۶ و مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و۵۷، ص۳۹۳ و۳۹۴.
[۶۳]- مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۹۶.
[۶۴]- بر اساس نقل دیگر، بازماندگان و ارادتمندان شهید در حال تعمیر قبر بودند که این کرامت را مشاهده کردند.
[۶۵]- ر.ک: اجساد جاویدان، ص۲۲۳ و۲۲۴ ریحانة الادب ج۱، ص۲۴۷ و قصص العلماء، ص۵۸.
[۶۶]- شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۶ و اجساد جاویدان، ص ۲۲۳.
[۶۷]- تذکرة العلماء، ص ۲۶۰.
[۶۸] - قصص العلماء، ص ۱۹.
[۶۹]- الکرام البررة، ج۱، ص۲۲۶.
[۷۰]- لباب الالقاب، ص ۳۵.
[۷۱]- روضات الجنات، ج ۴، ص ۴۰۳ و الکنی و الالقاب، شیخ عباس قمی، ج ۳، ص ۶۴.
[۷۲]- ریحانة الادب، ج۱، ص ۲۴۷.
[۷۳]- گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۶۲.

[۷۴]- معارف الرجال، ج ۲، ص ۲۰۷.
  1. بَرَغان: قصبه مرکز دهستان برغان از کرج که در ۳۸ کیلومتری شمال غربی کرج واقع شده، دارای آب و هوای کوهستانی و سردسیری است. لغتنامه دهخدا، ج۸، ص۹۰۳ و۹۰۴.
  2. در سال تولّد وی چند قول وجود دارد (۱۱۷۲، ۱۱۸۳، ۱۱۸۴ و ۱۱۹۴).
  3. حوزه‌های علمیه شیعه در گستره جهان، سید علی رضا سید کباری، ص ۵۳۷ و گنجینه دانشمندان، شریف رازی، ج۶، ص۱۶۲.
  4. شهیدان راه فضیلت، علاّمه امینی، ص۴۷۶ و۴۷۷ ریحانة الادب، میرزا محمّد علی مدرّس، ج۱، ص۲۴۷ الکرام البررة، شیخ آقا بزرگ تهرانی، الجزء الاوّل من قسم الثانی، ص۲۲۶ و معارف الرجال، شیخ محمّد حرزالدّین، ج۲، ص۲۰۷.
  5. مجلّه حوزه، شماره ۵۶ و ۵۷، ص ۳۸۹ و ۳۹۰ و شماره ۶۶، ص۱۷۹ الکرام البررة، ج۱، ص ۲۲۶ و شهیدان راه فضیلت، ص ۴۷۶ و ۴۷۷.
  6. معارف الرجال، ج ۲، ص ۲۰۷ و ریحانة الادب، ج۱، ص۲۴۷.
  7. سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ص ۲۲۶ و ۲۲۷.
  8. ر.ک: قصص العلماء، میرزا محمّد تنکابنی، ص۲۲ وتذکرة العلماء، میرزا محمّد تنکابنی، ص۲۰۲ و۲۰۳.
  9. الکرام البرره، ج۱، ص ۲۲۶ تذکرة العلماء، ص۱۹۹ قصص العلماء، ص۲۳ و مکارم الآثار، علاّمه حبیب آبادی، ج۵، ص۱۷۱۲.
  10. قصص العلماء، ص ۲۵ و ۲۶.
  11. گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۶۳.