کالبد شکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: كالبد شكافى مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامى مجموعه ها: مقالات شناس...» ایجاد کرد)
 
(اصلاح ارقام، اصلاح نویسه، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح نویسه‌های عربی)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    كالبد شكافى مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامى
+
<div class="head1"> کالبد شکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: محمدصادق مزینانی <br/>
شناسه کتاب:    ۳۱۳
+
نویسنده:     محمدصادق مزينانى
+
شابک:    -
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود كالبد شكافى مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامى
+
توضیحات:   
+
كالبد شكافى مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامى
+
حوزه - شماره ۱۰۱
+
  
مزينانى محمدصادق
+
واژه‌ها در جابه جایی و از سینه‌ای به سینه‌ای رساندن دریافتها و دانسته‌ها کاربرد گسترده و نقش کلیدی دارند; از این روی شایسته است در هر بحث علمی بویژه بحثهای سیاسی و اجتماعی درگام نخست به روشنگری و تفسیر درست واژه‌های مورد بحث بپردازیم تا زمینه هرگونه بهره نادرست را از بین ببریم.<br/>
 +
آزادی دموکراسی حقوق بشر و… از واژگانی هستند که سیاستمداران آنها را به کار می‌برند و حرکت سیاسی خود را با آنها می‌آرایند و خود را هوادار و پای بند پر وپا قرص آنها می‌نمایانند و از همین راه بر اریکه قدرت فراز می‌روند و… دیگران نیز تلاش می‌ورزند که خود را هوادار و پای بند به این مقوله‌ها بشناسانند و در همین راستا این شعارها آنها را جذب می‌کند و بسیاری از کسان را از همین راه به قدرت رسانیده‌اند. در اساس هواداری از این گونه اصطلاحات و واژگان یک فرهنگ شده سیاستمداران برای جذب مردم و کشاندن مردم به سوی خود و درگاه قدرت برای استواری پایه‌های قدرت و مردم به عنوان یک آرمان و آرزو و زندگی در جامعه‌ای که این مقوله‌ها مفاهیم
 +
( ۵۳ )<br/>
 +
و واژگان به طور حقیقی بر آن حاکم باشند و چرخهای جامعه برابر فرمان آنها به گردش درآیند.<br/>
 +
با این جایگاهی که این واژگان در نزد مردم و گروه‌های سیاسی یافته‌اند ولی معنای روشنی از آنها تاکنون ارائه نشده و هر حزب و گروهی به ذوق سلیقه و هدفهای خود و برنامه‌ای که در پیش دارد به تفسیر و توجیه این واژگان پرداخته و می‌پردازد.<br/>
 +
از جمله واژگانی که در ادبیات سیاسی توجه صاحب نظران گروه‌ها و رسانه‌های گروهی را به سوی خود کشانده واژه اصلاحات است.<br/>
 +
از آن جا که این واژه امروز کاربرد گسترده‌ای در جامعه ما پیدا کرده نخستین و مهم‌ترین گام شناخت زوایای آن در فرهنگ اسلامی ابهام زدایی از آن است.<br/>
 +
اگر به این مهم همت گماشته نشود این مقوله در پرده ابهام می‌ماند و هر حزب و گروه به سلیقه خود و هماهنگ با هدفها و برنامه‌هایی که در پیش دارد به تفسیر آن می‌پردازد و دشمنان ملت نیز از این مجال بهره می‌برند و در سایه ابهام این اصطلاح مورد پسند و علاقه همگان به شگردهایی دست می‌زنند و برابر هدفها و برنامه‌های خود به فرهنگ سازی می‌پردازند که بسیار خطرناک است.<br/>
 +
در این آشفتگی که میدان مناسبی برای رشد اندیشه‌های ویرانگر و شیطانی دشمن و فریب خوردگان و جیره خواران اوست وظیفه اصلاح گران است که بیان روشن و تعریف دقیق از مفهوم اصلاحات داشته باشند و ارائه دهند تا هم از برداشتهای سلیقه‌ای که به هرج و مرج می‌انجامد جلوگیری کنند و هم دست دشمن را از بازی با این واژه‌ها و ارائه برداشت انحرافی و فرهنگ سازی به سود خود کوتاه کنند.<br/>
 +
در جامعه ما و در نظام اسلامی در مرحله نخست اصلاح گران همان کسانی هستند که بار اداره جامعه را برابر معیارهای دقیق اسلامی برعهده دارند و همانان وظیفه دارند هرگونه ناراستی و کژی را در حوزه کاری خود اصلاح کنند. قوای سه گانه با رهبری رهبر معظم انقلاب عهده دار این حرکت بزرگ در همه آن و همه زمان خواهند بود. اینان باید به این مهم همت گمارند و با سازمان دهی دقیق کژیها و کاستیها را از
 +
( ۵۴ )<br/>
 +
دامن جامعه و سازمانهای زیر سیطره خود بزدایند. حال که اینان چنین وظیفه بزرگی دارند بر آنان است که تعریف دقیق همه سویه روشن از اصلاحات ارائه دهند و جلوی کژاندیشها و مردم فریبها و واژگونه معنی کردن واژه‌های کلیدی و سرنوشت ساز را بگیرند.<br/>
 +
رهبر معظم انقلاب می‌گوید:<br/>
 +
(این [تعریف اصلاحات] جزو کارهایی است که مجموعه‌ای از مسؤولان دولتی دستگاه قضایی و مجلس و غیره می‌توانند انجام دهند.)<ref>سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ ۷۹/۴/۱۹ در جمع مدیران ارشد نظام.  </ref>
 +
در این مقال با اشاره به مفهوم سیاسی اصلاحات به مفهوم لغوی و سپس به کاربرد آن در قرآن و روایات خواهیم پرداخت. از آن جا که سال سال امام علی(ع) است تلاش خواهیم کرد که بیش‌ترین نمونه روایی ما از سخنان آن بزرگوار باشد.<br/>
  
+
== اصلاح در لغت ==
+
اصلاح مصدر باب افعال از ریشه صلح یصلح صلاحاً صلوحا و صلاحیة است.<br/>
( ۵۲ )
+
اهل لغت در معنای آن گفته‌اند:<br/>
واژه ها در جابه جايى و از سينه اى به سينه اى رساندن دريافتها و دانسته ها كاربرد گسترده و نقش كليدى دارند; از اين روى شايسته است در هر بحث علمى بويژه بحثهاى سياسى و اجتماعى درگام نخست به روشنگرى و تفسير درست واژه هاى مورد بحث بپردازيم تا زمينه هرگونه بهره نادرست را از بين ببريم.
+
اصلاح: سامان دادن نیک کردن سازش دادن ویرایش پیراستن موی و….<br/>
 +
برخی از کتابهای لغت به پاره‌ای از معانی یاد شده و برخی دیگر همه آنها را آورده‌اند.<br/>
 +
مصباح المنیر:<br/>
 +
(صلح… وهو خلاف فسد… فصلح واصلح اتی بالصّلاح وهو الخیر والصّواب وفی الامر مصلحةٌ ای خیرٌ والجمع المصالح و صالحه صلاحاً من باب قاتل والصّلح اسم منه و هو التوفیق ومنه صلح الحدیبیه واصلحت بین القوم وفّقت وتصالح القوم واصطلحوا وهو صالح للولایة له اهلیة القیام بها.)<ref>(مصباح المنیر) فیّومی ج۳۴۵/۲ منشورات دار الهجر.</ref>
 +
( ۵۵ )<br/>
 +
در فرازهای یاد شده سه معنای: ساماندهی خیر و نیکی و آشتی آمده است. لغت نامه دهخدا از بیش از ده کتاب عبارتهایی را در معنای اصلاح آورده<ref>(لغت نامه) دهخدا ج۲۸۰۳ انتشارات دانشگاه تهران.</ref> که پاره‌ای به یکی از معانی یاد شده و پاره‌ای به چند معنی اشاره کرده‌اند.<br/>
 +
مفردات راغب:<br/>
 +
(الصّلاح: ضدّ الفساد وهما مختصان فی اکثر الاستعمال بالافعال وقوبل فی القرآن تارة بالفساد وتارة بالسّیئه (خلطوا عملاً صالحا وآخر سیّئاً) (ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها.)<ref>(المفردات فی غریب القرآن) راغب اصفهانی۲۸۴/ دارالمعرفه لبنان.</ref>
 +
صلاح ضد فساد است و آن دو بیش تر جاها در افعال به کار برده شده‌اند. صلاح در قرآن گاه در برابر فساد قرار گرفته است همانند: (ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها)<ref> سوره (اعراف) آیه ۵۶.</ref>و گاه در برابر سیّئه همانند: (خلطوا عملاً صالحاً وآخر سیّئاً.)<ref>سوره (توبه) آیه ۱۰۲.</ref>
 +
از آنچه در کتابهای لغت آمده به دست می‌آید که (اصلاح واژه‌ای است دارای دو ریشه: یکی از ریشه (صُلح) و دیگری از ریشه (صلاح).<br/>
 +
(اصلاح) از ریشه صُلح به معنی آشتی دادن رفع اختلاف و دعوا بین دو نفر یا دو گروه است. در برابر (حرب) و جنگ. این مادّه در اشعار رودکی فردوسی ناصر خسرو و در تاریخ بیهقی به همین معنی به کار برده شده است.<ref>(لغت نامه) دهخدا ج۱۵۰۲۵/۱۰.</ref>
 +
(اصلاح) از مادّه (صلاح) در برابر فساد است و به طور معمول در زبان فارسی آن را به نیکی و شایستگی ترجمه می‌کنند. کار صالح; یعنی کار شایسته. فرد صالح; یعنی فرد شایسته. به کسی که در صدد انجام کار شایسته است و می‌خواهد عیبها و کاستیها را بزداید (مصلح) می‌گویند. <br/>
 +
از باب (تعرف الاشیاء باضدادها) اشاره‌ای نیز به معناهای گوناگون فساد مناسب می‌نماید:<br/>
 +
فساد: تباهی ویرانی نابودی فتنه آشوب ستم بدکاری بیماری گندیدگی خشکسالی نیستی پوسیدگی و….<ref>(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم) مصطفوی ج۸۴/۹ ـ ۸۵ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی; (واژه یاب) ابوالقاسم پرتو ج۱۳۱۵/۲ اساطیر.  </ref>
 +
( ۵۶ )<br/>
 +
لسان العرب:<br/>
 +
(الفساد: نقیض الصّلاح فَسَدَ یَفْسُد و یُفسِدُ وفَسُدَ فساداً وفسوداً… والمفسدة خلاف المصلحة والاستفساد خلاف الاستصلاح.)<ref>(لسان العرب) ابن منظور ج۳۳۵/۳ نشر ادب حوزه.</ref>
 +
فساد ضد و مخالف صلاح است و از سه باب فَسَدَ یفسُدُ و یفسِدُ و فَسُدَ با مصدر فساد و فسود آمده است. مفسده خلاف مصلحت و استفساد خلاف استصلاح است.<br/>
 +
مصباح المنیر:<br/>
 +
ضد الشیء فسوداً من باب قعد فهو فاسد والاسم الفساد.)<ref>(مصباح المنیر) ج۱ ـ ۴۷۲/۲.</ref>
 +
در بیش تر کتابهای لغت فساد به ضد و مخالف صلاح که معنایی گسترده و نمونه‌های بسیار دارد در همه چیز چه انسان و چه غیر انسان معنی شده است.<br/>
  
آزادى دموكراسى حقوق بشر و… از واژگانى هستند كه سياستمداران آنها را به كار مى برند و حركت سياسى خود را با آنها مى آرايند و خود را هوادار و پاى بند پر وپا قرص آنها مى نمايانند و از همين راه بر اريكه قدرت فراز مى روند و… ديگران نيز تلاش مى ورزند كه خود را هوادار و پاى بند به اين مقوله ها بشناسانند و در همين راستا اين شعارها آنها را جذب مى كند و بسيارى از كسان را از همين راه به قدرت رسانيده اند. در اساس هوادارى از اين گونه اصطلاحات و واژگان يك فرهنگ شده سياستمداران براى جذب مردم و كشاندن مردم به سوى خود و درگاه قدرت براى استوارى پايه هاى قدرت و مردم به عنوان يك آرمان و آرزو و زندگى در جامعه اى كه اين مقوله ها مفاهيم
+
== اصلاح در فرهنگ سیاسی ==
( ۵۳ )
+
واژه (اصلاح) امروزه معنای ویژه‌ای در اصطلاحات سیاسی پیدا کرده است; معادل (رفرم) در برابر (انقلاب) به کار می‌رود.<ref>(لغت نامه) دهخدا ج۲۰۸۳/۲.</ref>
و واژگان به طور حقيقى بر آن حاكم باشند و چرخهاى جامعه برابر فرمان آنها به گردش درآيند.
+
دگرگونیهایی که در جامعه پدیدار می‌شود گاه روبنایی و آرام آرام و با آهنگ کُند است که در این صورت به آن (رفرم) گفته می‌شود و کسانی را که در صدد چنین دگرگونیهایی هستند (رفرمیست) اصلاح طلب می‌نامند. در برابر کسانی که خواستار دگرگونی بنیادی و ناگهانی اند (انقلابیون)نامیده می‌شوند. انقلاب; یعنی دگرگونی بنیادی اجتماعی و ناگهانی و تُند. اصلاح به این معنی اصطلاح دینی نیست بلکه اصطلاح سیاسی جدیدی است که در برابر انقلاب به کاربرده می‌شود.<br/>
با اين جايگاهى كه اين واژگان در نزد مردم و گروه هاى سياسى يافته اند ولى معناى روشنى از آنها تاكنون ارائه نشده و هر حزب و گروهى به ذوق سليقه و هدفهاى خود و برنامه اى كه در پيش دارد به تفسير و توجيه اين واژگان پرداخته و مى پردازد.
+
آیا اصلاح به این معنی در فرهنگ اسلامی به کار برده شده است یا نه؟ در بخشهای بعدی مقاله به آن اشاره‌ای خواهیم داشت.<br/>
از جمله واژگانى كه در ادبيات سياسى توجه صاحب نظران گروه ها و رسانه هاى گروهى را به سوى خود كشانده واژه اصلاحات است.
+
( ۵۷ )<br/>
از آن جا كه اين واژه امروز كاربرد گسترده اى در جامعه ما پيدا كرده نخستين و مهم ترين گام شناخت زواياى آن در فرهنگ اسلامى ابهام زدايى از آن است.
+
اگر به اين مهم همت گماشته نشود اين مقوله در پرده ابهام مى ماند و هر حزب و گروه به سليقه خود و هماهنگ با هدفها و برنامه هايى كه در پيش دارد به تفسير آن مى پردازد و دشمنان ملت نيز از اين مجال بهره مى برند و در سايه ابهام اين اصطلاح مورد پسند و علاقه همگان به شگردهايى دست مى زنند و برابر هدفها و برنامه هاى خود به فرهنگ سازى مى پردازند كه بسيار خطرناك است.
+
در اين آشفتگى كه ميدان مناسبى براى رشد انديشه هاى ويرانگر و شيطانى دشمن و فريب خوردگان و جيره خواران اوست وظيفه اصلاح گران است كه بيان روشن و تعريف دقيق از مفهوم اصلاحات داشته باشند و ارائه دهند تا هم از برداشتهاى سليقه اى كه به هرج و مرج مى انجامد جلوگيرى كنند و هم دست دشمن را از بازى با اين واژه ها و ارائه برداشت انحرافى و فرهنگ سازى به سود خود كوتاه كنند.
+
در جامعه ما و در نظام اسلامى در مرحله نخست اصلاح گران همان كسانى هستند كه بار اداره جامعه را برابر معيارهاى دقيق اسلامى برعهده دارند و همانان وظيفه دارند هرگونه ناراستى و كژى را در حوزه كارى خود اصلاح كنند. قواى سه گانه با رهبرى رهبر معظم انقلاب عهده دار اين حركت بزرگ در همه آن و همه زمان خواهند بود. اينان بايد به اين مهم همت گمارند و با سازمان دهى دقيق كژيها و كاستيها را از
+
( ۵۴ )
+
دامن جامعه و سازمانهاى زير سيطره خود بزدايند. حال كه اينان چنين وظيفه بزرگى دارند بر آنان است كه تعريف دقيق همه سويه روشن از اصلاحات ارائه دهند و جلوى كژانديشها و مردم فريبها و واژگونه معنى كردن واژه هاى كليدى و سرنوشت ساز را بگيرند.
+
رهبر معظم انقلاب مى گويد:
+
(اين [تعريف اصلاحات] جزو كارهايى است كه مجموعه اى از مسؤولان دولتى دستگاه قضايى و مجلس و غيره مى توانند انجام دهند.
+
در اين مقال با اشاره به مفهوم سياسى اصلاحات به مفهوم لغوى و سپس به كاربرد آن در قرآن و روايات خواهيم پرداخت. از آن جا كه سال سال امام على(ع) است تلاش خواهيم كرد كه بيش ترين نمونه روايى ما از سخنان آن بزرگوار باشد.
+
اصلاح در لغت
+
  
اصلاح مصدر باب افعال از ريشه صلح يصلح صلاحاً صلوحا و صلاحية است.
+
== واژه اصلاح در قرآن و روایات ==
اهل لغت در معناى آن گفته اند:
+
از جست وجو و کاربردهای واژه اصلاح و افساد در قرآن و روایات چنین بر می‌آید که این دو در همان معنای لغوی به کار برده شده‌اند. اصلاح یعنی سامان بخشی زدودن فساد و تباهی. اصلاح در برابر افساد به کار برده می‌شود افساد یعنی پدید آوردن تباهی و نابسامانی.<br/>
اصلاح: سامان دادن نيك كردن سازش دادن ويرايش پيراستن موى و….
+
مفردات راغب:<br/>
برخى از كتابهاى لغت به پاره اى از معانى ياد شده و برخى ديگر همه آنها را آورده اند.
+
(الفساد خروج الشیء عن الاعتدال قلیلاً کان او کثیراً ویضاده الصّلاح ویستعمل ذلک فی النّفس والبدن والاشیاء الخارجة عن الاستقامه).<ref>(المفردات فی غریب القرآن۳۷۹/.  </ref>
مصباح المنير:
+
فساد خارج شدن چیزها از حالت اعتدال است کم باشد یا زیاد. ونقطه مقابل آن صلاح است. فساد در نفس بدن و چیزهایی که از اعتدال خارج می‌شوند کاربرد دارد.<br/>
(صلح… وهو خلاف فسد… فصلح واصلح اتى بالصّلاح وهو الخير والصّواب وفى الامر مصلحةٌ اى خيرٌ والجمع المصالح و صالحه صلاحاً من باب قاتل والصّلح اسم منه و هو التوفيق ومنه صلح الحديبيه واصلحت بين القوم وفّقت وتصالح القوم واصطلحوا وهو صالح للولاية له اهلية القيام بها.)۲
+
اصلاح و افساد در انسان و غیر انسان به کار برده می‌شود. هرچیزی چه مادّی و چه معنوی یک حالت اعتدالی دارد اگر از آن حالت خارج شد به فساد گراییده باید به اصلاح آن پرداخت. از باب نمونه: روح انسان باید آراسته به خویهای الهی باشد اگر از آن فاصله گرفت باید به اصلاح آن پرداخت. انسانها در پیوند با یکدیگر باید اصولی را نگهدارند اگر از آن اصول سر برتافتند از حالت اعتدال و صلاح خارج شده که باید به اصلاح آن پرداخت.<br/>
( ۵۵ )
+
تلاشهای انسان مسلمان برای دنیا و آخرت خود باید با معیارها و ترازهای اسلامی هماهنگی داشته باشد اگر چنین نبود و این هماهنگی برقرار نشد و یا از این صراط به دور افتاد از حالت اعتدال خارج شده باید به اصلاح آن پرداخت. کوتاه سخن این که: نگاه اسلام به اصلاحات نگاه جامع و گسترده‌ای است به گونه‌ای که همه زوایا و حیات جامعه اسلامی را در بر می‌گیرد به همه کاستیها چه در اندیشه و چه در عمل
در فرازهاى ياد شده سه معناى: ساماندهى خير و نيكى و آشتى آمده است. لغت نامه دهخدا از بيش از ده كتاب عبارتهايى را در معناى اصلاح آورده۳ كه پاره اى به يكى از معانى ياد شده و پاره اى به چند معنى اشاره كرده اند.
+
( ۵۸ )<br/>
مفردات راغب:
+
توجّه دارد. در فرهنگ قرآنی (صالح); یعنی انسان شایسته. صالح کسی است که خود را بسازد و با سامان دادن قوا و غرائز از استعدادهای خدادادی و سرمایه عمر در راه ساختن خویش بهره ببرد; امّا (مصلح) کسی است که افزون بر سامان بخشی وجود خود توان سامان دهی افراد و جامعه‌ها را در عرصه‌های گوناگون داشته باشد و در عمل نیز به انجام این کار همت گمارد.<br/>
 +
اصلاح در فرهنگ قرآنی فراتر از اصلاح در فرهنگ سیاسی است; چرا که اصلاحات در فرهنگ قرآنی گاه روبنایی و تدریجی است و گاه بنیادی و ناگهانی. اگر فساد در جایی بنیادی باشد اصلاح آن هم بنیادی خواهد بود و اگر روبنایی بود اصلاح آن هم روبنایی. بر همین اساس رهبر معظم انقلاب می‌گوید:<br/>
 +
(وقتی که ما می‌گوییم: (اصلاح) معنای خاصّ آن را که امروزه در اصطلاح سیاسی به کار می‌رود نمی گوییم; بلکه منظور ما هرگونه مبارزه با فساد و رفع مفاسد است خواه به صورت تدریجی باشد و خواه به صورت دفعی و انقلابی… خود انقلاب اسلامی یک اصلاح بود با این که در اصطلاح سیاسی امروز به آن اصلاح نمی‌گویند.)<ref>سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ۷۹/۴/۱۹.</ref>
 +
اصلاح و افساد از زوجهای ناسازگار قرآن است. زوجهای ناسازگار یعنی آن
 +
( ۵۹ )<br/>
 +
واژه گان اعتقادی و اجتماعی که دو به دو در برابر یکدیگر آمده‌اند و به کمک یکدیگر بهتر شناخته می‌شوند; همانند: توحید و شرک ایمان و کفر هدایت و ضلالت عدل و ظلم اطاعت و معصیت شکر نعمت و کفران نعمت اتحاد و اختلاف غیب و شهادت علم و جهل [[تقوا]] و فسوق و…<ref>(نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر) شهید مطهری۶/ نشر عصر قم. </ref>
 +
اصلاح در فرهنگ اسلامی گاه فردی است و گاه اجتماعی. اصلاح فردی نیز گاه معنوی و گاه مادّی است. اصلاح مادّی نیز گاه مربوط به جسم انسان و گاه مربوط به دنیای انسان است.<br/>
 +
اصلاح اجتماعی گاه میان دو فرد گاه خانواده و گاه جامعه اسلامی است اصلاح جامعه اسلامی زوایای گوناگونی دارد: سیاسی فرهنگی اقتصادی نظامی اداری و….<br/>
 +
اکنون به نمونه‌هایی از کاربرد اصلاح در قرآن و روایات اشاره می‌کنیم:<br/>
 +
اصلاح فردی: آیات و روایاتی که بر اصلاح فردی دلالت دارند بسیارند از باب نمونه:<br/>
 +
(وما نرسل المرسلین الاّ مبشّرین ومنذرین فمن آمن واصلح فلاخوف علیهم ولاهم یحزنون.)<ref> سوره (انعام) آیه ۴۸.  </ref>
 +
ما پیامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده نمی‌فرستیم. آنان که ایمان بیاورند و خویشتن را اصلاح کنند نه ترسی بر آنان است و نه غمگین می‌شوند.<br/>
 +
امام علی(ع) هم اصلاح را به این معنی بسیار به کار برده است از جمله می‌فرماید:<br/>
 +
(من اصلح بینه وبین اللّه اصلح اللّه مابینه وبین النّاس ومن اصلح امر آخرته اصلح اللّه امر دنیاه.)<ref>(نهج البلاغه) کلمات قصار ۸۹.</ref>
 +
آن که میان خود و خدا را به صلاح دارد خدا میان او و مردم را به صلاح آورد و آن که کار آخرت خود را درست کند خدا کار دنیایی او را سامان دهد.<br/>
 +
( ۶۰ )<br/>
 +
امام در این فراز به نکته بسیار مهم و حسّاسی انگشت می‌گذارد: آن که خود را بسازد و از ناپاکیها دامن برگیرد و به دستورها و فرمانها و قانونهای الهی گردن نهد و نفس خود را از ناپاکیها بپیراید و در یک کلمه بین خود و خدا را اصلاح کند خداوند بین او و مردم را اصلاح می‌کند و آن که آخرت خود را اصلاح کند خدا کار دنیای او را سامان می‌دهد.<br/>
 +
این سخن جاودانه اگر در همه آنات تابلوی راهنمای اصلاح گران قرار بگیرد و نور آن در زوایای تاریک زندگی تابانده شود جامعه در پرتو آن و در پرتو اصلاح ناب از هر گزندی به دور خواهد ماند. و می‌فرماید:<br/>
 +
(من اصلح سریرته اصلح اللّه علانیته.)<ref>همان کلمات قصار ۴۲۳.</ref>
 +
آن که نهان خود را اصلاح کند خدا آشکار او را اصلاح نماید.<br/>
 +
(لایترک النّاس شیئاً من امر دینهم لاستصلاح دنیاهم الاّ فتح اللّه ما هو اضرّ منه.)<ref>همان کلمات قصار ۱۰۶.</ref>
 +
مردم چیزی از کار دین را برای بهبود دنیای خود وانگذارند جز آن که خدا چیزی را که زیانش از آن بیش تر است پیشاپیش آنان دارد.<br/>
 +
امام اصلاح دنیای انسان را بسته به اراده و خواست خداوند بزرگ می‌داند. اوست که دنیای انسان را اصلاح می‌کند زشتی و پلشتی را از ساحت آن می‌زداید; امّا به شرط این که انسان در خود دگرگونی ژرفی پدید آرد و همه چیز را در وجود خود زیر و زَبَر کند و خود را از خاک بر کَنَد و بر نفس اماره خود مهار زند و نور اصلاح را در همه زوایای وجود خور بتاباند.<br/>
 +
(سیهدیهم ویصلح بالهم.)<ref>سوره (محمّد) آیه ۵.</ref>
 +
(کفّر عنهم سیّئاتهم واصلح بالهم.)<ref>سوره (محمّد) آیه ۲.</ref>
 +
اصلاح (بال) همان حال باطنی انسانهاست; یعنی آرامش روح و نشاط معنویت به آنان بخشیدن. در این دو آیه اصلاح حال باطنی انسانها به خداوند نسبت داده شده است. در قرآن اصلاح دربارهٔ جسم انسان نیز به کار برده شده است:<br/>
 +
( ۶۱ )<br/>
 +
(ووهبنا له یحیی واصلحنا له زوجه.)<ref>سوره (انبیاء) آیه ۹۰.</ref>
 +
و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برایش اصلاح کردیم یعنی اختلال و فساد در مزاج او را که همان نازایی باشد از بین بردیم.<br/>
 +
اصلاح ذات البین: اسلام به پیوند برادری و همدلی و صفا بین مؤمنان اهمیت فراوان می‌دهد و خواهان صلح و صفا بین آنان است و کوچک‌ترین خدشه در این اصل بلند را بر نمی‌تابد; از این روی به همه مؤمنان فرمان می‌دهد که اگر بر روی آینه برادری غباری نشست و بر چهره آینه زنگاری بست بر همگان است که به تلاش برخیزند و این غبار و زنگار را بزدایند و بین برادران دینی و باورمند به راه حق صلح و دوستی برقرار سازند:<br/>
 +
(انّما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم….)<ref> سوره (حجرات) آیه ۱۰.</ref>
 +
مؤمنان برادرند بین برادران خود صلح و آشتی برقرار کنید.<br/>
 +
اصلاح ذات البین معنای گسترده‌ای دارد. افزون بر اصلاح بین برادران و گروه‌های ایمانی در خانواده و در اختلاف بین همسران هم کاربرد دارد.<br/>
 +
(وان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله وحکماً من اهلها ان یریدا اصلاحاً یوفق اللّه بینهما.)<ref>سوره (نساء) آیه ۳۴.</ref>
 +
اگر از جدایی میان آن دو (همسر) بیم داشته باشید یک داور از خانواده شوهر و یکی از خانواده زن برگزینید [تا به کار آنها رسیدگی کنند] اگر این دو داور آهنگ اصلاح بین آن دو داشته باشند خدا موفق شان می‌دارد.<br/>
 +
اصلاح ذات البین گاه در هنگامی رخ می‌دهد که ترس از این باشد وصیت کننده‌ای از مرز عدالت بگذرد و حق مشروع شماری از وارثان را نادیده انگارد که در این جا کسی که گمان کژ راهه روی در وصیت را دارد باید برای جلوگیری از بگو مگو و اختلاف و گسست در پیوند خانوادگی به اصلاح ذات البین همت گمارد:<br/>
 +
(فمن خاف من موصٍ جنفاً او اثماً فاصلح بینهم فلا اثم علیه.)<ref>سوره (بقره) آیه ۱۸۲.</ref>
 +
( ۶۲ )<br/>
 +
هرکسی چنین پندارد که از وصیت وصیت کننده‌ای به وارث او جفا و ستمی رفته و به اصلاح آن پردازد بر او گناهی نیست.<br/>
 +
از این جمله است دستور خداوند برای اصلاح بین کسانی که بر سر غنائم به جدال برخاستند:<br/>
 +
(یسألونک عن الانفال. قل الانفال للّه والرّسول فاتّقوا اللّه واصلحوا ذات بینکم.)<ref>سوره (انفال) آیه ۱.  </ref>
 +
از تو دربارهٔ انفال می‌پرسند: بگو: انفال ویژه خدا و پیامبر است. پس از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و دشمنهایی که در میان شماست آشتی دهید.<br/>
 +
افزون بر اینها مسلمانان وظیفه دارند که به اصلاح ذات البین درگاه درگیری و جنگ بین دو گروه از مسلمانان جامه عمل بپوشانند و به اصلاح به عدل همت گمارند:<br/>
 +
(و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امراللّه فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل واقسطوا انّ اللّه یحبّ المقسطین.)<ref>سوره (حجرات) آیه ۱۰.</ref>
 +
اگر دو گروه از اهل ایمان به جنگ و دشمنی برخاستند شما مؤمنان بین آنان صلح برقرار سازید. و اگر گروهی بر گروه دیگر ستم روا داشت با گروه ستم پیشه به پیکار برخیزید تا به فرمان حق گردن نهد. پس هرگاه به حکم حق برگشت با حفظ عدالت میان آنان را صلح دهید.عدالت ورزید که خدا عدالت ورزان را دوست دارد.<br/>
 +
در روایات بویژه نهج البلاغه نیز اصلاح به همین معنی زیاد به کار برده شده است.امام علی(ع) پس از آن که خلافت را به دست گرفت در خطبه‌ای با اشاره به وضع موجود و بایستگی اصلاحات در زوایای گوناگون جامعه مردم را به سه دسته تقسیم می‌کند و به آنان سفارش می‌فرماید:<br/>
 +
(و اصلحوا ذات بینکم و التوبة من ورائکم ولا یحمد حامد الاّ ربّه ولا
 +
( ۶۳ )<br/>
 +
یَلُمْ لائمٌ الاّ نفسه.)<ref>(نهج البلاغه) خطبه ۱۶ ترجمه شهیدی سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.</ref>
 +
راه آشتی با یکدیگر را در پیش و به توبه گرایید و جز پروردگار خود کسی را مستایید. و جز خود را سرزنش مکنید.<br/>
 +
در خطبه‌ای دیگر در جنگ صفین به یاران خود می‌فرماید به جای دشنام و ناسزاگویی به دشمن گویید:<br/>
 +
(اللّهم احقن دماءَنا و دماءَهم واصلح ذات بیننا و بینهم واهدهم من ضلالتهم حتی یعرف الحقّ من جهله و یرعوی عن الغیّ و العدوان من لهج به.)<ref> همان خطبه ۲۰۶.</ref>
 +
خدایا ما و آنان را از کشته شدن برهان و میان ما و ایشان سازش گردان و گمراهی شان به راه راست برسان.تا آن که حق را نمی‌داند بشناسد و آن که برای دشمنی می‌رود و بدان آزمند است باز ایستد.<br/>
 +
در وصیت نامه‌ای به حسن و حسین(ع) و به همه فرزندان و به شیعیان سفارش می‌فرماید:<br/>
 +
(اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی اللّه و نظم امرکم و صلاح ذات بینکم. فانّی سمعت جدّکما صلّی اللّه علیه وآله یقول: (صلاح ذات البین افضل من عامّة الصلاة و الصیام.)<ref>همان نامه ۴۷.  </ref>
 +
شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد سفارش می‌کنم به ترس از خدا و آراستن کارها و آشتی با یکدیگر که من از جدّ شما(ص) شنیدم که می‌گفت: آشتی دادن میان مردمها بهتر است از نماز و [[روزه]] سالیان.<br/>
  
(الصّلاح: ضدّ الفساد وهما مختصان فى اكثر الاستعمال بالافعال وقوبل فى القرآن تارة بالفساد وتارة بالسّيئه (خلطوا عملاً صالحا وآخر سيّئاً) (ولاتفسدوا فى الارض بعد اصلاحها.)۴
+
== مفهوم اجتماعی اصلاح ==
صلاح ضد فساد است و آن دو بيش تر جاها در افعال به كار برده شده اند. صلاح در قرآن گاه در برابر فساد قرار گرفته است همانند: (ولاتفسدوا فى الارض بعد اصلاحها)۵ و گاه در برابر سيّئه همانند: (خلطوا عملاً صالحاً وآخر سيّئاً.)۶
+
هر چند بحث و گفت وگو در همه مقوله‌ها و موردهای یاد شده مفید و سودمند است; ولی آنچه اکنون در کانون توجه قرار دارد و در ادبیات سیاسی امروز نیز مطرح است مفهوم اجتماعی آن یعنی به هنجار درآوردن ناهنجاریها و اصلاح تباهیها
از آنچه در كتابهاى لغت آمده به دست مى آيد كه (اصلاح واژه اى است داراى دو ريشه: يكى از ريشه (صُلح) و ديگرى از ريشه (صلاح).
+
( ۶۴ )<br/>
(اصلاح) از ريشه صُلح به معنى آشتى دادن رفع اختلاف و دعوا بين دو نفر يا دو گروه است. در برابر (حرب) و جنگ. اين مادّه در اشعار رودكى فردوسى ناصر خسرو و در تاريخ بيهقى به همين معنى به كار برده شده است.۷
+
نارواییها فسادها و کژیهاست.در قرآن کریم اصلاح به این معنی نیز بسیار آمده است. اصلاح به این معنی در برابر فساد به کار می‌رود:<br/>
(اصلاح) از مادّه (صلاح) در برابر فساد است و به طور معمول در زبان فارسى آن را به نيكى و شايستگى ترجمه مى كنند. كار صالح; يعنى كار شايسته. فرد صالح; يعنى فرد شايسته. به كسى كه در صدد انجام كار شايسته است و مى خواهد عيبها و كاستيها را بزدايد (مصلح) مى گويند.  
+
(ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها وادعوه خوفاً و طمعاً انّ رحمة اللّه قریب من المحسنین.)<ref>سوره (اعراف) آیه ۵۶.</ref>
از باب (تعرف الاشياء باضدادها) اشاره اى نيز به معناهاى گوناگون فساد مناسب مى نمايد:
+
هرگز در زمین پس از آن اصلاح به فساد و تباهی برنخیزید و خدا را از روی ترس و امّید بخوانید. البتّه رحمت او به نیکوکاران نزدیک است.<br/>
فساد: تباهى ويرانى نابودى فتنه آشوب ستم بدكارى بيمارى گنديدگى خشكسالى نيستى پوسيدگى و….۸
+
در این آیه شریفه اصلاح و افساد در برابر هم آمده و به انسانها هشدار داده شده است که در برابر زمینه‌های مساعدی که در اثر تلاش پیامبران و به حقیقت پیوستن قانونهای الهی برای اصلاح زمین و رشد و کمال انسان به وجود آمده است به معارضه برنخیزید و به فساد و تباهی نپردازید و حیات سالم و پرنشاط و پویای انسان خداجو و حقیقت طلب را با پیروی از هواهای نفسانی به تباهی نکشانید.<br/>
( ۵۶ )
+
از امام باقر(ع) از تفسیر آیه یاد شده پرسیده شد امام(ع) در پاسخ فرمود:<br/>
لسان العرب:
+
(انّ الارض کانت فاسدة فاصلحها اللّه عزّوجل بنبیّه(ص) فقال: (ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها.)<ref>(کافی) کلینی ج۸ ص۵۸ دار صعب دارالتعارف; (بحارالانوار) علامه مجلسی ج۲۵۰/۲۸ مؤسسة الوفاء; (نورالثقلین) ج۴۱/۲.</ref>
 +
فساد زمین را فرا گرفته بود خداوند به وسیله پیامبرش آن را اصلاح کرد. سپس فرمود: در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید.<br/>
 +
در آیات دیگری از جمله آیات زیر صلاح و فساد و اصلاح و افساد در برابر هم قرار گرفته و روشنگر این نکته‌اند که هیچ گاه با هم جمع نمی‌شوند و صلاح و اصلاح با وجود فساد و افساد رخ نمی‌نماید همان گونه که فساد و افساد با وجود صلاح دیگر وجود ندارد.صلاح و فساد ناسازگار با یکدیگرند.<ref>(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم) حسن مصطفوی ج۲۶۶/۶(فالاصلاح ینتفی بتحقق الافساد کما انّ الافساد ینعدم بوجود الاصلاح فالصلاح والفساد نقیضان.).</ref>
 +
(الّذین یفسدون فی الارض و لایصلحون.)<ref>سوره (شعراء) آیه ۱۵۲.</ref>
 +
(واصلح ولاتتبّع سبیل المفسدین.)<ref>سوره (اعراف) آیه ۱۴۲.</ref>
 +
(انّ اللّه لایصلح عمل المفسدین.)<ref>سوره (یونس) آیه ۸۱.</ref>
 +
(واللّه یعلم المفسد من المصلح.)<ref>سوره (بقره) آیه ۲۲۰.</ref>
 +
( ۶۵ )<br/>
 +
اصلاح به این معنی در فرهنگ اسلامی زمانی معنی پیدا می‌کند که اندیشه‌ها و کارها از مسیر اصلی خود منحرف شده باشند و در مجاری دیگر جریان یابند. به همین جهت است که قرآن از پیامبران الهی به عنوان مصلحان یاد می‌کند; زیرا آنان با اندیشه‌های باطل و کارهای نادرست مردم خود به مبارزه می‌پرداختند و اصلاح دنیا و آخرت آنان را رسالت خود می‌دانستند.<br/>
 +
حضرت شعیب خطاب به قوم خود می‌فرماید:<br/>
 +
(ان ارید الاّ الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الاّ باللّه علیه توکلت و الیه انیب.)<ref>سوره (هود) آیه ۸۸.</ref>
 +
من جز اصلاح تا آن جا که توانایی دارم نمی‌خواهم و توفیق من جز به دست خدا نیست. بر او توکّل کردم و به سوی او باز می‌گردم.<br/>
 +
در این آیه شریفه حضرت شعیب(ع) هدف رسالت و مأموریت خود را اصلاح و سامان بخشی زندگی مادّی و معنوی مردم می‌شناساند و از ابتدای رسالت خود به سامان بخشی و بهسازی دنیایی مردم و ریشه کن کردن فساد و تباهی در روابط اقتصادی و دعوت به پیروی از قانونها و آیینهای الهی با هدف اصلاح همه شؤون مادی و معنوی آنان می‌پردازد.<br/>
 +
شعیب پیامبر پس از فراخوانی مردم و قوم خود به پرستش خداوند آنان را از تباهی و خیانت در خرید و فروش باز می‌دارد و به اصلاح و راستی فرمان می‌دهد:<br/>
 +
(ای قوم من! خدا را پرستش کنید که جز او معبود دیگری برای شما نیست. پیمانه و وزن را کم نکنید و دست به کم فروشی نزنید. من هم اکنون شما را در نعمت می‌بینم ولی از عذاب روزفراگیر بر شما بیمناکم.<br/>
 +
ای قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت تمام دهید و بر کالای مردم عیب نگذارید. و از حقّ آنان نکاهید و در زمین به فساد نکوشید. آنچه خداوند برای شما باقی گذارده از سرمایه‌های حلال برایتان بهتر
 +
( ۶۶ )<br/>
 +
است اگر در واقع به خدا ایمان دارید.<br/>
 +
این خیرخواهی وظیفه من است ولی اگر شما سرباز زدید و کژراهه پیشه کردید من نگهبان شما نیستم.)<ref>سوره (هود) آیه ۸۴ ـ ۸۸.</ref>
 +
قرآن در چندین مورد از حضرت صالح نیز به عنوان (مصلح) و از مخالفان او به عنوان مفسدان یاد می‌کند.از جمله در سوره (نمل) پس از دعوت صالح به پرستش خداوند <ref>سوره (نمل) آیه ۴۵.</ref>و گفت وگوی او با قوم خود چنین آمده است:<br/>
 +
(و کان فی المدینة تسعة رهطٍ یفسدون فی الارض ولایصلحون.)<ref>سوره (نمل) آیه ۴۸.  </ref>
 +
در آن شهر نُه گروهک بودند که در زمین فساد می‌کردند و اصلاح نمی‌کردند.<br/>
 +
(رهط) در لغت به معنای جمعیتی کم تر از ده یا چهل نفر است. این گروه‌های کوچک هر چند با هم اختلاف داشتند ولی در یک چیز آن هم فساد در زمین مشترک بودند. جمله: (ولایصلحون) تأکیدی بر افساد آنان در زمین است; چرا که انسان گاه فساد می‌کند ولی پس از آن پشیمان می‌شود و در صدد اصلاح بر می‌آید ولی گاه این چنین نیست بلکه همواره به فساد ادامه می‌دهد.<br/>
 +
(یفسدون) فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد. این گروه‌های نُه گانه نیز چنین بودند; یعنی به فساد ادامه دادند و تا آن جا در فساد فرو رفتند که برای کشتن صالح و خانواده اش نقشه کشیدند که خداوند نقشه‌های آنان را نقش بر آب کرد و به عذابی سخت گرفتارشان ساخت.<ref>سوره (نمل) آیه ۴۸ ـ ۵۳.</ref>
 +
همه پیامبران پس از طرح اصول اصلاحی خود با مفسدان به مبارزه برخاسته‌اند. پیامبر اسلام(ص) نیز در هنگامی به رسالت برانگیخته شد که شرک و بت پرستی سرتاسر جزیرة العرب را فراگرفته بود. به جای برادری جنگهای قبیله‌ای و عصبیتها و حمیتهای قومی بر اجتماع آنان حاکم بود. حاکمیت خدا و ارزشهای الهی نمودی نداشت دست اندازی به حقوق دیگران ستم بر محرومان امری عادی بود. در چنین روزگار و برهه‌ای سخت آن بزرگوار برانگیخته شد و در همه زمینه‌ها به اصلاحات پرداخت.<ref>(نهج البلاغه) خطبه ۱ ۲۶; (کافی) کلینی ج۵۸/۸.</ref>
 +
( ۶۷ )<br/>
 +
آیات در این زمینه بسیار است که ما به اندکی از بسیار بسنده کردیم و هدف ما از نقل این نمونه‌ها این بود که بگوییم: اصلاحات به این معنی (اصلاح اجتماعی) در جایی مطرح است که کاستی وجود داشته باشد. پیامبران الهی به عنوان مصلح درصدد بودند که کاستیها را برطرف کنند و به زندگی مردم سامان ببخشند.<br/>
 +
افزون بر استفاده مفهومی از نمونه‌هایی که آوردیم چند نکته اساسی زیر نیز استفاده می‌شود که در جای خود باید به شرح بدانها پرداخته شود و ما در این جا تنها فهرستی از این نکته‌ها را یادآور می‌شویم:<br/>
 +
۱. اصلاح باید بر نظام توحیدی و الهی استوار باشد. از این روی حضرت شعیب و همچنین صالح و دیگر پیامبران الهی پس از دعوت به پرستش خدا اصول اصلاحی خود را بیان کرده و مردم را بدان فرا می‌خوانند.<br/>
 +
۲. پیامبران الهی در اصول اساسی اصلاحات: دعوت به توحید و پرستش خداوند و حاکمیت ارزشها مشترک بودند ولی پس از آن هر کدام از پیامبران به اقتضای زمان و مکانی که در آن می‌زیستند به مبارزه با برخی از کاستیها و اصلاح آن اهمیت بیش تری می‌دادند.<br/>
 +
۳. از شیوه برخورد شعیب با قوم خود چنین بر می‌آید که اگر بر جامعه‌ای روابط
 +
( ۶۸ )<br/>
 +
ناعادلانه اقتصادی حاکم باشد اصلاح آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است; از این روی در آیات یاد شده دربارهٔ حرکت اصلاحی شعیب اصلاح اقتصاد جامعه پس از پرستش خداوند مطرح شده است.<br/>
 +
دریافت ما از اصلاحات در بیان و عمل امامان معصوم(ع) نیز چنین چیزی است. یعنی آنان نیز به عنوان یک مصلح رسالت خود را مبارزه با فساد و تباهی در همه زوایای اجتماعی می‌دانستند.<br/>
 +
علی(ع) علت پذیرش خلافت را پس از عثمان اصلاح امور مردم می‌داند; زیرا پس از پیامبر اسلام(ص) دوباره ضدّ ارزشهای بسیاری برجامعه حاکم شده بود: فساد اشرافیت پیوندهای قبیله‌ای برتری افرادی بر افراد دیگر و…<ref>مجله (حوزه) شماره ۹۹ مقاله: عدالت اجتماعی مانعها و بازدارنده‌ها.</ref>از این روی امام علی(ع) برای اصلاح امور خلافت را می‌پذیرد و هدف اصلی خود را از میان بردن ضدّ ارزشها بویژه تبعیض و برتری دادن گروه و کسانی بر گروهی و کسان دیگر و فساد و فاصله‌های طبقاتی در برابر اجرای عدالت اجتماعی می‌داند.<ref>(نهج البلاغه) خطبه ۱۵ ۳۳ ۳۷ ۱۳۱ و… (شرح نهج البلاغه) ابن ابی الحدید ج۲۷۰/۱.</ref>دوران حکومت آن بزرگوار حتی جنگهای او در بصره صفین و نهروان نیز در راستای اصلاح گری و رویارویی با تباهیها و نارواییها بوده است. آن حضرت در خطبه‌ای از جنگ افروزان به عنوان مفسدان یاد می‌کند.<ref>(نهج البلاغه) خطبه ۳.</ref>
 +
جنگ با اصحاب جمل در حقیقت جنگ با امتیاز طلبی و زیاده خواهی بود. در جنگ با قاسطین نیز علی(ع) اصلاح امور را در نظر داشت; زیرا معاویه به ناحقّ بر مسند ریاست در شام تکیه زده و قانونها و ارزشهای الهی را تعطیل و یا تحریف کرده بود.<br/>
 +
امام بدین خاطر او را از امارت شام عزل کرد. وقتی او گستاخانه از فرمان امام سر برتافت و آتش جنگ صفین را برافروخت و به فساد انگیزی پرداخت امام به رویارویی با وی برخاست.<br/>
 +
امام در پاسخ به یکی از نامه‌های معاویه می‌نویسد:<br/>
 +
(وما اردت اِلاّ الاصلاح ما استطعت وماتوفیقی اِلاّ باللّه علیه توکّلت و الیه انیب.)<ref>همان نامه ۲۸.</ref>
 +
( ۶۹ )<br/>
 +
من نمی‌خواهم جز آن که کار را به سامان آرم چندان که در توان دارم و توفیق من جز به خدا نیست. بر او توکّل کردم و به سوی او باز می‌گردم.<br/>
 +
و در نهروان نیز چون جنگ افروزان نهروانی گوهر اسلام را رها کرده بودند و به امور ظاهری چسبیده بودند و در جامعه افساد می‌کردند امام با آنان به رویارویی برخاست.<br/>
 +
ماهیّت قیام امام حسین(ع) نیز این چنین بود. یزید به ناحق بر مسند حکومت تکیه زده بود. فساد برتری گروهی بر گروهی به ناروا نادیده انگاشتن ارزشهای اسلامی دست اندازی به حقوق مردم ستم و… از نمونه کارهای او بود. امام حسین(ع) در برابر این تباهی آفرینیها برخاست و با قیام خود در صدد بود که به اصلاح آنها بپردازد. همان گونه که هدف خودش را نیز اصلاح امور امّت بیان کرد.<ref> (الفتوح) ابن اعثم کوفی ترجمه مستوفی هروی۸۳۳/ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.  </ref>
 +
با توجه به آنچه از قرآن و سیره امامان معصوم(ع) آوردیم روشن شد که واژه فساد در قرآن و روایات نیز به همان معنای گسترده به کار برده شده است. به هر گونه ویرانگری فساد گفته می‌شود: قتل دست اندازی به حقوق دیگران ستم کفر شرک نفاق و جنگ با اهل حق و… یا کارشکنی در اجرای قانون الهی و….<br/>
 +
در برابر اصلاح بازگرداندنِ به حالت اعتدال است. میزان اعتدال شریعت اسلامی است
  
(الفساد: نقيض الصّلاح فَسَدَ يَفْسُد و يُفسِدُ وفَسُدَ فساداً وفسوداً… والمفسدة خلاف المصلحة والاستفساد خلاف الاستصلاح.)۹
+
== کاربرد اصلاح اجتماعی در روایات ==
فساد ضد و مخالف صلاح است و از سه باب فَسَدَ يفسُدُ و يفسِدُ و فَسُدَ با مصدر فساد و فسود آمده است. مفسده خلاف مصلحت و استفساد خلاف استصلاح است.
+
در روایات نیز اصلاح اجتماعی به معنای برطرف کردن کاستیها و خشکاندن ریشه تباهیها آمده است. روایتهایی که در آنها از اصلاح سخن رفته بسیار است و سخن از تک تک آنها در یک مقال ناممکن; از این روی بر آن شدیم با عنوان جداگانه‌ای به نقل پاره‌ای از آنها بسنده کنیم تا به زوایای این مفهوم و دریافت مردم از آن بهتر پی ببریم:<br/>
مصباح المنير:
+
( ۷۰ )<br/>
 +
(عجبت لمن یتصدّی لاصلاح النّاس و نفسه اشدّ شیء فساداً فلایُصْلحها ویتعاطی اصلاح غیره.)<ref>(غررالحکم و در الکلم آمدی ج۳۴۰/۴ ـ ۳۴۱ دانشگاه تهران.</ref>
 +
در شگفتم از کسی که اصلاح مردم را بر عهده می‌گیرد ولی خود او از جهت فساد از هر چیز و هرکس بدتر است. در عین حال به اصلاح خود نمی‌پردازد و در پی اصلاح دیگران است.<br/>
 +
در این روایت صلاح و فساد در برابر هم قرار گرفته است. (اصلاح الناس) اشاره به اصلاحات فردی و اجتماعی دارد و (فلایصلحها) تنها بر اصلاح فردی دلالت دارد. علی(ع) در این روایت با اشاره به اهمیت اصلاح فردی از آن به عنوان یکی از ویژگیهای مصلحان یاد می‌کند و یادآور می‌شود: تنها خودساختگان می‌توانند ادّعای اصلاح طلبی کنند و در این ادّعا نیز صادق باشند; چرا که فاقد شیء نمی‌تواند معطی شیء باشد.<br/>
 +
علی(ع) در خطبه‌ای در صفین پس از اشاره به حقوق مردم در برابر حاکم اسلامی و حقوق حاکم اسلامی در برابر مردم و آثار این حقّ شناسی و تعهد حقوقی و سیاسی به شرح سخن گفته و در بخشی از آن چنین آمده است:<br/>
 +
(فلیست تصلح الرّعیّة الاّ بصلاح الولاة و لا تصلُحُ الولاة الاّ باستقامة الرّعّیة. فاذا ادّت الرّعّیة الی الوالی حقّهُ وادّی الوالی الیها حَقَّها عزّ الحقّ بینهم وقامت مناهج الدیّن و اعتدلت معالم العدل وجرت علی اذلالها السنن فصلح بذلک الزمان و طمع فی بقاء الدّولة و یئست مطامع الاعداء…)<ref>(نهج البلاغه) خطبه ۲۱۶.</ref>
 +
پس حال رعیّت نیکو نگردد جز آن گاه که والیان نیکورفتار باشند و والیان نیکورفتار نگردند جز آن گاه که رعیت درستکار باشند.پس چون رعیت حقّ والی را بگذارد و والی حقّ رعیت را به جای آرد حقّ میان آنان بزرگ مقدار شود; و راه‌های دین پایدار و نشانه‌های عدالت برجا و سنّت چنانکه باید اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته و چشم آز دشمنان بسته;.<br/>
 +
( ۷۱ )<br/>
 +
علی(ع) پس از سخنان یاد شده به آثار و پیامدهای رعایت نکردن حقوق متقابل پرداخته و اختلاف و ستم و تبهکاری در دین تعطیلی احکام ذلّت نیکان و عزّت اشرار و… را از پیامدهای آن دانسته است.<br/>
 +
یا می‌فرماید:<br/>
 +
(من کمال السّعادة السعی فی صلاح الجمهور)<ref>(غررالحکم ودرالکلم) ج۳۰/۶.</ref>
 +
تلاش برای اصلاح توده مردم از نشانه‌های کمال سعادت انسان است.<br/>
 +
حضرت در این سخن از تلاش در راه اصلاحات مردم چه فردی و چه اجتماعی به عنوان یک ارزش نام برده است و در روایتی دیگر از همه مسلمانان خواسته است که به اصلاح جامعه توجّه داشته باشند:<br/>
 +
(ثابروا علی صلاح المؤمنین و المتّقین)<ref>همان ج۳۵۰/۳.</ref>
 +
همواره به اصلاح مؤمنان و پرواپیشگان بپردازید.<br/>
 +
این سخن تنها یک سفارش اخلاقی نیست; بلکه به عنوان وظیفه‌ای اسلامی مطرح است. علی(ع) با واژه (ثابروا) که امر است از مسلمانان بویژه اصحاب خود می‌خواهد که همواره به اصلاح امور مادّی و معنوی مؤمنان توجه داشته باشند.<br/>
 +
محقق خوانساری در تفسیر روایت بالا به پاره‌ای از اصلاحات مادّی اشاره می‌کند.<ref>همان.</ref>اکنون در آخر این بخش چند فراز از یک روایت مهم را از امام موسی بن جعفر(ع) می‌آوریم که اصول و ملاکهای بسیار راهگشا را دربارهٔ اصلاحات ارائه می‌دهد:<br/>
 +
(یابن بکیر: انّی اقول لک قولاً قد کانت آبائی (علیهم السّلام) تقوله:… انّ للحقّ اهلاً و للباطل اهلاً فاهل الحقّ… یجأرون الی اللّه فی اصلاح الامّة بنا و ان یبعثنا اللّه رحمة للضعفا و العامّة. یا عبداللّه: اولئک شیعتنا و اولئک منّا و اولئک حزبنا و اولئک اهل ولایتنا.)<ref>(الحیاة) حکیمی‌ها ج۳۴/۲ انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.</ref>
 +
ای پسر بکیر! چیزی به تو می‌گویم که پدرانم می‌گفتند… حقّ را اهلی است و باطل را اهلی. پس اهل حقّ… دست به دعا به سوی خدا
 +
( ۷۲ )<br/>
 +
برمی دارند که امّت را به وسیله ما اصلاح کند. و خدا ما را همچون رحمتی برای پشتیبانی ناتوانان و توده‌های مردم برانگیزد.ای عبداللّه بن بکیر! اینان [آرزومندان اصلاح اجتماعهای بشری و رفع ستم و محرومیت به وسیله ما و مکتب ما] از شیعیان ما و از ما و از حزب ما و اهل ولایت ما و پذیرای حاکمیت الهی ما هستند.<br/>
 +
از بدون قید آمدن: (اصلاح الامّه) استفاده می‌شود: مقصود از آن اصلاحات فردی و اجتماعی است. افزون بر این چند نکته دیگر نیز از این روایت استفاده می‌شود:<br/>
 +
۱. اصلاح و از بین بردن ناهنجاریها بر آموزه‌های دینی استوار باشد: (یجأرون الی اللّه).<br/>
 +
۲. اهل حقّ همواره خواهان اصلاح بوده و خواهند بود. اصلاح طلبی یک روحیه اسلامی است. هر مسلمانی به حکم آن که مسلمان است خواه ناخواه اصلاح طلب و یا دست کم طرفدار اصلاح طلبی است; زیرا اصلاح طلبی به عنوان رسالت پیامبران و در این روایت از رسالتهای اهل بیت(ع) و امامان معصوم(ع) به شمار آمده است.<br/>
 +
۳. از جمله: (…انّی لاقول لک قولاً: قد کانت آبائی…) استفاده می‌شود که اصلاحات پدیده جدیدی به شمار نمی‌آید. همواره در قرآن و زندگی اهل بیت(ع) و پیروان راستین آنان مطرح بوده و برای جامه عمل پوشاندن به آن نیز در هر روزگاری و سازوار با زمان و نیازهای آن تلاشهایی صورت گرفته است.<br/>
 +
۴. از این روایت استفاده می‌شود: مرکزیتی باید این اصلاحات را هدایت کند. وظیفه و نقش این مرکز زمان سنجی است. این مرکز وظیفه دارد که گنجاییهای موجود اجتماعی را برآورد کند تواناییهای جامعه و نظام را برای اصلاحات بسنجد و سپس با توجّه به این سنجش اصلاحات را به پیش ببرد. در این روایت اهل بیت(ع) و ولایت آنان به عنوان مرکز و محور اصلاحات معرفی شده است. اهل حقّ و شیعیان واقعی
 +
( ۷۳ )<br/>
 +
همواره به این محور توجّه داشته‌اند و عمل آنان نیز مورد تأیید قرار گرفته است. این مرکز است که اولویتها را باز می‌شناسد.و اصلاحات را به گونه‌ای هماهنگ و هم سنگ به پیش می‌برد; چرا که جامعه به منزله یک پیکر است اعضا و اندامهای این پیکر باید متناسب رشد کند نمی‌شود در یک بخش اصلاحات انجام گیرد و از بخش دیگر غفلت شود. اگر در بخش فرهنگ و یا سیاست اصلاحات داشته باشیم ولی در بخش اقتصاد اصلاحات نداشته باشیم بی شکّ جامعه با دشواریها و گرفتاریهای زیادی روبه رو خواهد شد.<br/>
  
ضد الشىء فسوداً من باب قعد فهو فاسد والاسم الفساد.)۱۰
+
== شاخصه‌های اصلاحات اسلامی ==
در بيش تر كتابهاى لغت فساد به ضد و مخالف صلاح كه معنايى گسترده و نمونه هاى بسيار دارد در همه چيز چه انسان و چه غير انسان معنى شده است.
+
برای روشن تر شدنِ برداشت و دریافت ما از اصلاحات در فرهنگ اسلامی اشاره‌ای به حدّومرز آن با اصلاحات انحرافی مفید و مناسب می‌نماید. به دیگر سخن بایسته است اشاره‌ای به شاخصه‌های اصلاحات اسلامی داشته باشیم تا فرق آن با اصلاحات در دیگر فرهنگها روشن گردد.<br/>
اصلاح در فرهنگ سياسى
+
بی شکّ این که چه چیزهایی اصلاح به شمار می‌آیند و چه چیزهایی ضدّ آن پیرو نظام ارزشی و فرهنگی است که این واژه در آن به کار می‌رود. باید ببینیم پیروان آن مکتب چه کارهایی را شایسته و چه کارهایی را بد و ناشایست می‌دانند. بر این اساس برای این که بدانیم چه کارهایی خوب و شایسته‌اند و چه کارهایی بد و ناشایست نخست باید معیارهایمان را روشن کنیم; یعنی ببینیم کدام نظام ارزشی را پذیرفته‌ایم. آیا نظام ارزشی اسلام را پذیرفته‌ایم و می‌خواهیم اصلاح و مبارزه با ناهنجارها را براساس آن پیش ببریم و یا نظام ارزشی دیگری همانند غرب را پذیرفته‌ایم و برآنیم آنچه خوب و شایسته می‌دانند ملاک حرکتهای اصلاحی خود قرار دهیم هرچند ضدّ اسلام و آموزه‌های آن باشد و هر کاری را که آنان بد می‌دانند با آن مبارزه کنیم هرچند اسلام ما را به انجام آن فراخوانده باشد. از باب نمونه:<br/>
 +
غربیان بر این پندارند: کیفرهای اسلامی همانند: بریدن دست دزد و اعدام قاتل
 +
( ۷۴ )<br/>
 +
خشونت آمیز و ناشایست است و باید اصلاح شود; یعنی این قانونها لغو گردد! امّا ما مسلمانان بر اساس آموزه‌های اسلامی بر این باوریم: کارهایی که به مصلحت جامعه انسانی است خدا به آنها فرمان داده و کارهایی که مفسده انگیز و به زیان جامعه انسانی بوده خداوند از آنها بازداشته است. پس اجرای کیفرهای اسلامی به مصلحت جامعه اسلامی است و باید به آن عمل شود و اگر نشود فساد است. فساد در این جامعه به معنای ترک و تعطیل حدود الهی است نه اجرای حدود الهی امّا آنان می‌گویند: اجرای حدود الهی فساد است باید با آن مبارزه و از عمل به آن جلو گرفت; چرا که دنیای مدرن امروزه چنین کیفرهایی را نمی‌پذیرد!<br/>
 +
تلاش برای برپایی حکومت دینی و دخالت دین در سیاست از نگاه اسلام کاری است در جهت اصلاح; ولی از نگاه غرب این کارها ضدّ اصلاحات به شمار می‌آید. و اگر در جایی چنین تلاشهایی صورت می‌گیرد و یا صورت گرفته و به نتیجه نیز رسیده است باید با آن مبارزه کرد.گری سیک مشاور پیشین امنیّت ملّی آمریکا و عضو برجسته سازمان سیا و از اعضای مرکزیت سازمان آمریکایی دیده بان حقوق بشر با اشاره به جریان اصلاحات ضمن ابراز خرسندی از مبارزه اصلاح طلبان همسوی با آنان با حکومت دینی از خواست اصلی غرب چنین پرده برمی دارد:<br/>
 +
(خواست ما این است که دین در سیاست دخالت نکند… البتّه هرکس بخواهد می‌تواند آزاد باشد و آنقدر نماز بخواند و تسبیح بچرخاند که پوست انگشت و پیشانی اش ضخیم شود.)<ref> روزنامه (کیهان) شماره ۱۶۸۶۱ هشتم مرداد ۱۳۷۹.</ref>
 +
گری سیک سپس به جریان روشنفکری وابسته به غرب و بی تابی آنها برای مبارزه با نظام اسلامی اشاره کرده و می‌گوید:<br/>
 +
(من در ایران روشنفکرانی را دیدم که اشاره‌های ما را دنبال می‌کنند. آنها ششلولی بالا برده‌اند تا هرکس و هرچه با ما ناسازگار است را هدف قرار دهند.)<br/>
 +
او در پاسخ خبرنگاری که می‌پرسد: مثلاً چه چیز را هدف قرار دهند؟ می‌گوید:<br/>
 +
( ۷۵ )<br/>
 +
(مثلاً ولایت فقیه را که من فکرمی کنم در صحرای طبس تکنولوژی برتر ما را با اراده خود دفن کرد.)<ref>همان</ref>
 +
متفکران و سیاستمداران آمریکا در این باره بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند. از دید آنان شبهه افکنی و تردیدآفرینی در بین مردم بویژه جوانان و دانشجویان نسبت به مبانی دین ارزشهای الهی و احکام و قوانین اسلامی … اصلاحات به شمار می‌آید. متأسفانه امروزه در داخل کشور همان گونه که (گری سیک) و دیگر آمریکاییان اعتراف و اظهار خوشحالی کرده‌اند شماری باشعار اصلاح گری همان هدفهای آمریکا را دنبال می‌کنند و با تهاجم گسترده خود به مبانی و اصول و زیربنای اعتقادی نظام اسلامی به عنوان عوامل اجرایی آمریکاییان عمل می‌کنند.شگفت این جاست که اینها تنها خود را اصلاح طلب می‌دانند و بس. در صدر اسلام نیز چنین جریانی وجود داشته است جریانی که ادّعای (اصلاح) داشته و خود را مصلح می‌دانسته امّا فساد می‌انگیخته و جامعه را به سوی تباهی می‌کشانده و به نام اصلاح فساد و تباهی و ناهنجاری می‌پراکنده که خداوند از این شگرد و ترفند سیاه و شوم پرده بر می‌دارد:<br/>
 +
(واذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انّما نحن مصلحون. الا انّهم هم المفسدون ولکن لایشعرون.)<ref>(سوره بقره) آیه ۱۱.  </ref>
 +
هرگاه به آنان گفته می‌شود: در زمین فساد نکنید می‌گویند: ما اصلاح گریم آگاه باشید که آنها مفسدانند ولی خود این واقعیت را در نمی‌یابند.<br/>
 +
بر اساس تفسیرهای موجود <ref>(مجمع البیان) طبرسی ج۱۰۷/۱ مکتبة الحیاة; تفسیر (صافی) ج۸۲/۱ مؤسسه اعلمی.  </ref>نفاق و دورویی انجام [[گناه]] بازداشتن مردم از ایمان و عمل به اصول و ارزشهای الهی سازش با کافران تغییر و تحریف آموزه‌های اسلامی شبهه افکنی بویژه در میان کسانی که آگاهی کم تری از مبانی دینی داشتند و… جزو برنامه‌های کارهای آنان بود با این حال ادّعای اصلاح طلبی داشتند! خداوند وقتی می‌گوید: (لا تفسدوا) یعنی فساد بر اساس نظام ارزشی
 +
( ۷۶ )<br/>
 +
الهی خداوند کار آنها را بر این اساس فسادانگیز و تباهی آفرین و ویران گر دانسته و آنان را از فساد باز داشته و به صراط حق فراخوانده است. امّا آنان چون نظام ارزشی دیگری را پذیرفته‌اند; از این روی دریافت و برداشت دیگری از مفهوم اصلاحات داشته‌اند.در صدر اسلام نظام ارزشی آنها نظام شرک و یا کفر بود. در این زمان نیز نظام ارزشی غرب گرایان غرب و یا آمریکاست.قرآن آنها را مفسد می‌خواند ولی آنان خود را مصلح می‌دانند. این دو دیدگاه در مبنا و معیار اختلاف دارند. خدا و قرآن چیزی را و منافقان چیزی را اصلاح می‌دانند. از این روی قرآن در پاسخ آنان می‌فرماید:<br/>
 +
(الا انّهم هم المفسدون و لکن لایشعرون.)<ref>سوره (بقره) آیه ۱۱.</ref>
 +
با ضمیر والف و لام که دلالت بر حصر می‌کند یادآور می‌شود: مفسدان واقعی همین منافقان هستند.منافق در نظام ارزشی الهی ظاهر خود را به صلاح و درستی می‌آراید همان شگردی که در صدر اسلام و اکنون دوچهرگان انجام می‌داده ومی دهند.<br/>
 +
اینان از موضع گیری روشن و بی پرده سخت بیمناک هستند. در پرده سخن می‌گویند و تلاش می‌ورزند در زیر نقاب اصلاح گری فسادانگیزی کنند و به برنامه‌های شوم خود جامه عمل بپوشانند.<br/>
 +
( ۷۷ )<br/>
 +
اینان حرکت در روشنایی را به سود و مصلحت خود نمی‌دانند. با تمام توان تلاش می‌ورزند که پندارها و گمانهای خود را با آموزه‌های دین بیامیزند و در تاریکی و در آن جا که دانش دین پرتوافشانی نمی‌کند در ذهنهای ساده جای دهند. با توجه به آنچه آمد روشن شد که برداشت ما با توجه به آموزه‌های اسلام با برداشت غربیان و عوامل آنان در داخل کشور فرقهای بنیادی و اساسی دارد و دو مقوله جدای از هم هستند و هر کدام سمت وسویی دارند یکی ویران گر است ویکی آبادگر.<br/>
 +
کارهایی که آنان به نام اصلاح و مبارزه با ناهنجاریها انجام می‌دهند به ناهنجاریها و تباهیها دامن می‌زنند و جامعه را بیش تر در باتلاق فرو می‌برند.<br/>
 +
همان گونه که اسلام منافقان و حرکتهای اصلاحی آنان با اسلام ناب و واقعی فرسنگها فاصله داشت و حرکتهای اصلاحی آنان هیچ همانندی و هماهنگی و هم افقی با اصلاحات واقعی نداشت اسلام و اصلاح گری غرب گرایان هم با اسلام ناب و اصلاح گری واقعی هیچ گونه همخوانی ندارد.<br/>
 +
اصلاح گری باید برابر آموزه‌های اسلام باشد و اصلاح گران چنگ زنندگان به کتاب و اقامه گران نماز:<br/>
 +
(والّذین یمسّکون بالکتاب واقاموا الصّلوة انّا لانضیع اجر المصلحین.)<ref>سوره (اعراف) آیه ۱۷۰/.</ref>
 +
آنان که به کتاب تمسّک جستند و نماز به پا داشتند [پاداش خود را در خواهند یافت] که ما پاداش اصلاح گران را تباه نخواهیم ساخت.<br/>
 +
از این آیه شریفه استفاده می‌شود که اصلاحات تنها در سایه چنگ زدن به کتاب خدا آموزه‌ها و قانونهای الهی امکان پذیر است.<ref>(المیزان) علامه طباطبایی ج۱۸۰/۱۶ ـ ۱۸۱.</ref>
 +
اصلاح در اسلام شاخصه‌هایی دارد و هرگاه این نمودارها و شاخصها در جامعه رخ نمودند اصلاح واقعی و مورد نظر اسلام پا گرفته است.<br/>
 +
امام علی(ع) می‌فرماید:<br/>
 +
(اللّهم انّک تعلم انّه لم یکن الّذی کان منّا منافسة فی سلطان و لاالتماس شیءٍ من فضول الحطام ولکنّ لنردّ المعالم من دینک و نظهر
 +
( ۷۸ )<br/>
 +
الاصلاح فی بلادک.فیأْمَنَ المظلومون من عبادک و تقام المعطّلة من حدودک.)<ref>(نهج البلاغه) خطبه ۱۳۱.</ref>
 +
خدایا تو خود می دانی هدف از آنچه ما کردیم نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز خواستنِ زیادت; بلکه می‌خواستیم نشانه‌های دین را به جایی که بود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگان ستمدیده ات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده ات اجرا گردد.<br/>
 +
امام در این فراز از سخن خود چهار شاخصه برای اصلاح بر شمرده و حرکت اصلاحی خود را بر این چهار اصل استوار ساخته است:<br/>
 +
۱. آشکار و نمایان ساختن نشانه‌های ناپدید شده دین خدا اصول واقعی اسلام راستین.بازگشت به اسلام ناب محمّدی بدعتها را از میان برداشتن و سنتهای الهی را جایگزین کردن; یعنی اصلاحی در فکر و اندیشه‌ها و دگرگونی روحها و ضمیرها.<br/>
 +
۲. اصلاح اساسی و آشکار و چشم گیر که بیانگر بهبودی وضعیت زندگانی مردم باشد; یعنی دگرگونی بنیادین زندگی خلق خدا.<br/>
 +
۳. رهایی بندگان ستمدیده از شرّ ستمگران; یعنی اصلاح در روابط اجتماعی انسانها.<br/>
 +
۴. به پا داشتن آیینها و قانونهای تعطیل شده و قانونهای نقض گردیده اسلام و حاکم کردن آنها بر زندگی اجتماعی;یعنی دگرگونی ثمربخش و اسلامی در نظامهای حاکم مدنی و اجتماعی جامعه.<ref>(نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر) ۶۹ ـ ۶۰.</ref>
 +
نگاه علی(ع) به اصلاحات همه سویه و گسترده است به گونه‌ای که همه زوایا و حیات جامعه اسلامی را در بر می‌گیرد و همه کاستیها و عیبها را چه در اندیشه و چه در عمل برطرف می‌سازد.<br/>
 +
امام حسین(ع) نیز بسان همین سخنان را در انتقاد از حکومت فاسد معاویه باز می‌گوید و بر همین اصول پای می‌فشارد.<ref>(بحارالانوار) علامه مجلسی ج۸۰/۹۷ ـ ۸۱ مؤسسة الوفاء بیروت لبنان; (الحیاة) حکیمی‌ها ج۳۳/۲ انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.</ref>
 +
( ۷۹ )<br/>
 +
افزون بر آن از مردم می‌خواهد که او را در این راه یاری دهند وگرنه به پیامد آن گرفتار خواهند شد:<br/>
 +
(فانّکم ان لاتنصرونا و تنصفونا قوی الظّلمة علیکم و عملوا فی اطفاء نور نبیّکم و حسبنا اللّه و علیه توکّلنا وعلیه انبنا و الیه المصیر.)<ref>همان.</ref>
 +
اگر شما به یاری ما برنخیزید و داد ما را ندهید ستمگران بر شما چیره خواهند شد و در خاموشاندن نور پیامبر(ص) خواهند کوشید.البته خدا ما را بس است. ما بر او توکل کردیم و به او روی آوردیم که بازگشت همه به سوی اوست.<br/>
 +
یا دربارهٔ هدف قیام مقدس خود می‌فرماید:<br/>
 +
(انّی لم اخرج اشراً ولابطراً ولامفسداً و لاظالماً انّما خرجتُ لطلب الاصلاح فی امّة جدّی ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدّی و ابی علی بن ابی طالب.)<ref>(حیاة الامام الحسین بن علی) باقر شریف قرشی ج۲۶۴ مکتبة الداوری.</ref>
 +
انگیزه من از قیام جاه جویی خوش گذرانی فساد و ستم نیست; بلکه هدف من از این حرکت اصلاح و به هنجار آوردن ناهنجاریهای امت جدّم است. انگیزه‌ام این است که به خوبیها رواها هنجارها و معروفها فرمان دهم و از بدیها نارواها ناهنجاریها و منکرها باز دارم و سیر کنم به سیره جدم رسول خدا(ص) و پدرم علی بن ابی طالب(ع).<br/>
 +
اصلاح گری ناهنجارها را به هنجارآوردن پلشتیها را زدودن ناپاکیها را از ساحت زندگیها سُتردن معاش مردم را سروسامان دادن با نارواییها به ستیز برخاستن بر بدیها شوریدن از نمونه‌ها و مصداقهای روشن اصل و رکن بلند اسلام: امربه معروف و نهی از منکر است.<ref>در مقاله‌ای جداگانه به این موضوع خواهیم پرداخت.</ref>
 +
از این روی امام حسین(ع) حرکت و رستاخیز بزرگ اصلاحی خود را امربه معروف ونهی از منکر می‌خواند. در سخن بلند امام رویارویی با ستم و درافتادن با تباهی از بین بردن ناامنی و برقراری امنیت برآوردن حقوق مردم و پاسداری از آن در
 +
( ۸۰ )<br/>
 +
همه زوایای فردی و اجتماعی احیای دین و آموزه‌های اسلام مبارزه روشنفکرانه با تحریف و [[بدعت]] و…اصلاح امت رسول اللّه و امربه معروف و نهی از منکر است. واژه (طلب) در این جمله (انما خرجت لطلب الاصلاح…) اشاره به این نکته دارد که امام می‌خواسته بفرماید: من نمی‌گویم که توان انجام تمام زوایای اصلاح را در چینین برهه‌ای دارم.امّا تلاش می‌ورزم و با تمام توش و توان کوشش می‌کنم تا اصلاح در تمامی زوایای زندگی مردم چتر خود را بگستراند اگر مردم در این راه به من یاری رساندند اصلاح رخ خواهد نمود وگرنه من به وظیفه خود که طلب اصلاح است جامه عمل پوشانده‌ام.<br/>
  
واژه (اصلاح) امروزه معناى ويژه اى در اصطلاحات سياسى پيدا كرده است; معادل (رفرم) در برابر (انقلاب) به كار مى رود.۱۱
+
== اصلاح و افساد در متون اسلامی ==
دگرگونيهايى كه در جامعه پديدار مى شود گاه روبنايى و آرام آرام و با آهنگ كُند است كه در اين صورت به آن (رفرم) گفته مى شود و كسانى را كه در صدد چنين دگرگونيهايى هستند (رفرميست) اصلاح طلب مى نامند. در برابر كسانى كه خواستار دگرگونى بنيادى و ناگهانى اند (انقلابيون)ناميده مى شوند. انقلاب; يعنى دگرگونى بنيادى اجتماعى و ناگهانى و تُند. اصلاح به اين معنى اصطلاح دينى نيست بلكه اصطلاح سياسى جديدى است كه در برابر انقلاب به كاربرده مى شود.
+
با توجّه به آنچه آمد روشن شد که حرکت اصلاحی و اصلاح گری در اسلام تلاش و حرکتی است فراگیر همه زوایای حیات فردی و اجتماعی را در برمی گیرد. به همه کاستیها توجّه دارد. وگونه اجتماعی آن سازوار با گونه گونی نهادها در یک جامعه گوناگون است. در برابر فساد و افساد نیز معنایی بسیار گسترده دارد که فسادهای بزرگ و کوچک را در بر می‌گیرد.<br/>
آيا اصلاح به اين معنى در فرهنگ اسلامى به كار برده شده است يا نه؟ در بخشهاى بعدى مقاله به آن اشاره اى خواهيم داشت.
+
از دیدگاه جامعه شناختی موضوعاتی چون: ساختار دینی و فرهنگی سیاسی اقتصادی نظامی… که زوایای گوناگون هویت یک جامعه را تشکیل می‌دهند ممکن است دچار فساد و کاستیهایی باشند و نیاز به اصلاح داشته باشند. بنابراین در حرکت و تلاش برای اصلاح نباید به یک سونگری زیاده روی و کندروی دچار شویم; بلکه باید به همه شؤون جامعه توجه داشته باشیم.<br/>
( ۵۷ )
+
برای این که برداشت و تفسیر ما از اصلاح و افساد روشن تر شود در این جا اشاره‌ای نیز به پاره‌ای از نمونه‌ها و مصداقهای آن دو با توجه به آیات و روایات بویژه سخنان علی(ع) خواهیم داشت:<br/>
واژه اصلاح در قرآن و روايات
+
۱. در متون اسلامی بویژه قرآن و نهج البلاغه از بعثت پیامبر اسلام(ص) به
 +
( ۸۱ )<br/>
 +
عنوان یک حرکت اصلاحی بزرگ نام برده شده است حرکتی که هم اصلاح باورها و اعمال دینی را هدف قرار داده و هم به اصلاح نهادهای گوناگون اجتماعی و برقراری قسط و عدل توجه داشته است.<ref>سوره (حدید) آیه ۲۵; سوره (جمعه) آیه ۲.</ref>
 +
علی(ع) در چندین خطبه از نهج البلاغ به چگونگی زندگی مردم بویژه عربها پیش از اسلام و تباهیها و فسادهای رایج آن زمان و اصلاحاتی که پیامبراسلام(ص) انجام داده اشاره فرموده است.<ref>(نهج البلاغه) خطبه ۱ ۲۶; (کافی) ج۵۸/۸.</ref>
 +
۲. قرآن کریم رویارویی قوم صالح را با حضرت صالح(ع) افساد در زمین خوانده است. صالح و هواداران و پیروان او را مصلح و مقابله کنندگان با او را مفسد نامیده است.<ref>سوره (شعراء) آیه ۱۵۲.</ref>
 +
۳. بازداشتن مردم از راه حقّ با شبهه آفرینی تحریف ریاکاری ترویج باطل از مصداقها و نمونه‌های فساد است. مجمع البیان در ذیل آیه شریفه (واذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض…) [[گناه]] و بازداشتن مردم از ایمان تغییر و تحریف کتاب و سازش با کافران را جزو کارهای منافقان و حرکتی ویران گر تباهی آفرین و فسادانگیز خوانده است.<br/>
 +
فیض کاشانی در ذیل آیه شریفه می‌نویسد:<br/>
 +
(باظهار النّفاق لعباد اللّه المستضعفین فتشوشوا علیهم دینهم و تحیّرهم فی مذاهبهم.)<ref>تفسیر (صافی) فیض کاشانی ج۸۲/۱ مؤسسه اعلمی.  </ref>
 +
در زمین فساد نکنید; یعنی با اظهار نفاق و دورویی باعث سرگردانی و شبهه در دین بندگان مستضعف خدا نشوید.<br/>
 +
۴. تهاجم به دین و آموزه‌های آن و همچنین به دینداران و مردم مسلمان فساد است:<br/>
 +
(واذا تولّی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النّسل و اللّه لایحبّ الفساد.)<ref>سوره (بقره) آیه ۲۰۵.</ref>
 +
هنگامی که روی برمی گردانند در راه فساد در زمین تلاش می‌ورزند
 +
( ۸۲ )<br/>
 +
و کشتها و چهارپایان را نابود می‌سازند [با این که می‌دانند] خدا فساد را دوست ندارد.<br/>
 +
آیه به نفاق گروهی از مردم اشاره می‌کند و پیامبر(ص) را از آنان پرهیز می‌دهد و می‌گوید: شماری از مردم با سخن اظهار ایمان می‌کنند و چنان از اسلام سخن می‌گویند که مایه شگفتی دیگران است در حالی که دشمن‌ترین دشمنان به مسلمانها و اسلامند.<br/>
 +
اینان هنگامی که از خدمت پیامبراسلام(ص) بیرون می‌روند برای فساد در زمین و از بین بردن کشت و زرع ونابودی انسانها و از بین بردن آیین حقّ به تلاش برمی خیزند. خداوند پرده از کار آنان برمی دارد و تلاش آنان را در راه گستراندن فساد و تباهی به پیامبر(ص) گوشزد می‌کند که اگر اینها در سخنان خود راستگو بودند دست به فساد و تباهی نمی‌یازیدند.<br/>
 +
شماری از مفسران احتمال داده‌اند که مقصود از (تولی) ولایت و حکومت باشد.<ref>تفسیر (المیزان) علامه طباطبائی ج۹۶/۲.</ref>که معنای آیه چنین می‌شود: وقتی منافقان به حکومت برسند به خرابی و فساد روی می‌آورند و ستم را در میان بندگان خدا می‌گسترانند و بر اثر این فسادپراکنی و ستمبارگی آبادیها روبه ویرانی می‌گذارد و جان و مال مردم بر باد می‌رود.<br/>
 +
امام صادق(ع) می‌فرماید:<br/>
 +
(انّ الحرث فی هذا الموضع الدّین و النّسل النّاس.)<ref>(نورالثقلین) ج۲۰۴/۱ حدیث ۷۵۴ ۷۵۵.</ref>
 +
حرث در این جا به معنای (دین) و (نسل) مردم است.<br/>
 +
روشن شد که بنابر تفسیری نابود ساختن کشاورزی و نسل کشی گونه‌ای از فساد و تباهی در زمین است وبنا به تفسیری دیگر نابودی دین و مردم فساد و شیوه منافقان است.<br/>
 +
در هر صورت حفظ کشاورزی نیروی انسانی و اصلاح آنها و همچنین [[حفظ دین]] ارزش بسیار والایی دارد و اصلاح به شمار می‌آید.<br/>
 +
۵. اسلام دینی است جامع و کامل از آیات و روایات <ref>سوره (حدید) آیه ۲۵; (حجّ) آیه ۴۱; (مائده) آیه ۲۶; (انبیاء) آیه ۲۶; (نهج البلاغه) خطبه ۴۰.</ref>استفاده می‌شود که اسلام برای حکومت برنامه دارد.از نگاه اسلام و متفکران اسلامی کسانی که محدود
 +
( ۸۳ )<br/>
 +
بودن قلمرو دین و جدایی دین از سیاست را تبلیغ می‌کنند فاسدگر و تباهی آفرینند و کار آنها افساد در دین.<br/>
 +
۶. استفاده از حقّ علیه حقّ و از مذهب علیه مذهب. مفسدان برای کوبیدن حقّ از خود حقّ استفاده می‌کنند. این حربه برای گروهی از مردم بسیار کارآیی دارد. سرکشان طاغوتها با استفاده از حسّ مذهبی مردم آنان را درجهت هدفهای شیطانی خود به کار می‌گیرند.<br/>
 +
فرعون طاغوت سرزمین مصر برای رویارویی با حضرت موسی(ع) به مردم فریبی می‌پردازد و دین آنان را دستاویز قرار می‌دهد و با حضرت موسی(ع) به مبارزه برمی خیزد:<br/>
 +
(انّی اخاف ان یُبدّل دینکم او ان یظهر فی الارض الفساد.)<ref> سوره (غافر) آیه ۲۶.</ref>
 +
من بیم آن دارم که موسی دین شما را دگرگون سازد و یا در زمین فساد به راه اندازد.<br/>
 +
۷. کتمان حقایق حق پوشی به [[دفاع]] برنخاستن از حقّ و سکوت در برابر باطل فساد است.<ref>سوره (بقره) آیه ۱۵۸.</ref>در برابر توبه از نادیده انگاشتن مسؤولیت روشنگری و [[دفاع]] از حقّ وحقیقت اصلاح است.<ref>سوره (بقره) آیه ۱۵۹.</ref>
 +
۸. روابط نامشروع زنان و مردان فساد است.<ref>سوره (نساء) آیه ۱۶.</ref>
 +
۹. دزدی فساد است.<ref>سوره (مائده) آیه ۳۸.</ref>برادران یوسف وقتی به آنان اتهام دزدی زده شد گفتند:<br/>
 +
(ما جئنا لنفسد فی الارض و ما کنّا سارقین)<ref>سوره (یوسف) آیه ۷۳.</ref>
 +
۱۰. دست اندازی به حقوق دیگران از جمله خوردن مال یتیم <ref>سوره (بقره) آیه ۲۲۰.</ref>روابط اجتماعی ناسالم بدی کردن به دیگران و… فساد است.<ref>سوره (شوری) آیه ۴.</ref>
 +
۱۱. قرآن تلاشهای فرعون و فرعونیان از جمله به کارگیری ساحران را فساد و تباهی خوانده است.<ref>سوره (یونس) آیه ۸۱.</ref>
 +
۱۲. کینه توزی و دشمنی مسلمانان با یکدیگر فساد است دوستی و همدلی آنان با یکدیگر اصلاح.<br/>
 +
( ۸۴ )<br/>
 +
(انّ البغضة حالقة الدّین و فساد ذات البین)<ref>(تهذیب الاحکام) شیخ طوسی ج۱۷۷/۹.</ref>
 +
کینه و دشمنی دین را ریشه کن کرده و پیوندها را تباه می‌سازد.<br/>
 +
علی(ع) در نامه‌ای به ابن عباس بدرفتاری با مردم را فساد خوانده و اصلاح آن را هرچه سریع تر خواستار شده است.<ref>(نهج البلاغه) نامه ۱۸.</ref>
 +
۱۳. تجاوز به حدود الهی فساد است و برپاداشتن آن از نمونه‌ها و مصداقهای اصلاحات:<br/>
 +
(تلک حدود اللّه فلا تعتدوها و من یتعّد حدوداللّه فاولئک هم الظالمون.)<ref>سوره (بقره) آیه ۲۲۹٫۸۸</ref>
 +
در روایات نیز به این مهم اشاره شد و خط قرمزهایی ترسیم شده که مسلمانان نباید پا از آنها فراتر گذارند که اگر بگذارند دچار عذاب الهی خواهند شد.<br/>
 +
۱۴. حاکمیت نابخردان استفاده نادرست از بیت المال پَست شماری مردم و رفتار برده وار با آنان میدان دادن به افراد فاسق و بدکاره و… مصداقها و نمونه‌های بارز افساد شمرده شده است.<br/>
 +
علی(ع) در نامه‌ای هدف از دستیابی به حکومت را اصلاح امور یادشده برمی شمارد:<br/>
 +
(ولکنّی آسی ان یلی امر هذه الامّه سفائها و فجّارها فیتخذوا مال اللّه دولا و عباده خولا و الصالحین حربا و الفاسقین حزبا فانّ منهم الّذی قد شرب فیکم الحرام وجلّد حدّاً فی الاسلام…)<ref>(نهج البلاغه نامه ۶۲.</ref>
 +
ولی از این اندوهناکم که افراد سفیه سبک مغز فاجر و منحرف زمام کار این امّت را به دست گیرند آن گاه مال خدا را در انحصار خویش درآورده بندگان خدا را برده سازند و با صالحان دشمنی کنند و از فاسقان حزب و گروه تشکیل دهند. در میان اینان [که در مقام به دست گیری قدرت هستند] برخی مشروب خوارند که حدّ تازیانه بر آنها جاری شده است.<br/>
 +
پیامبر گرامی اسلام نیز در این باره می‌فرماید:<br/>
 +
( ۸۵ )<br/>
 +
(لکلّ شیء آفةٌ تفسده وآفة هذا الدّین ولاة السوء.)<ref>(نهج الفصاحه)۴۷۸/.</ref>
 +
برای هر چیز آفتی است که آن را تباه می‌سازد آفت این دین مدیران ناشایسته است.<br/>
 +
۱۵. تلاش در جهت رشد و بالابردن روحیه دینی و معنوی مردم اصلاح است:<br/>
 +
(الّذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلوة وآتوا الزّکاة وامروا بالمعروف ونهوا عن المنکر.)<ref>سوره (حجّ) آیه ۴۱.</ref>
 +
آنان که وقتی در زمین به قدرتشان رساندیم نماز به پا دارند و [[زکات]] بپردازند و دستور به نیکیها دهند و از بدیها و زشتیها بازدارند.<br/>
 +
۱۶. علی(ع) در خطبه‌ای دعوت به شورش علیه حکومت و نظام اسلامی را افساد<ref>(نهج البلاغه) خطبه ۲۱۸.</ref> و کسانی را که بر یکی از کارگزاران او شوریده بودند (مفسد) نامیده است.<ref>(شرح نهج البلاغه) ابن ابی الحدید ج۴۶/۴.</ref>
 +
۱۷. علی(ع) در نامه‌ای به فرماندهان سپاه اصلاح گری و مبارزه با ناهنجاریها را از وظیفه‌های خود شمرده و از آنان و دیگر مسلمانان خواسته که از او در این زمینه پیروی کنند: (ولاتفرطوا فی صلاح)<ref>(نهج البلاغه) نامه ۵۰.  </ref>. و نیز آن بزرگوار از کارگزاران خود می‌خواهد که این وظیفه را بر عهده گیرند: (واستصلاح اهلها.)<ref> همان نامه ۵۳.</ref>بر همین اساس درخطبه‌ای مخالفت با رهبری و پیروی نکردن از نقشه‌ها برنامه‌ها و طرحهای او را فساد نامیده است.<ref>همان خطبه ۲۷.</ref>
 +
۱۸. امام ستیز (قاسطین) (ناکثین) و (مارقین) را با حقّ فساد و مبارزه و جنگ را برای اصلاح آنان و برداشتن این فساد و تباهی خانمانسوز را از جامعه ضروری می‌داند.<ref> همان خطبه ۳.</ref>
 +
۱۹. کناره گیری و جبهه گیری علیه حکومت و نظام اسلامی فساد است. علی(ع) در نامه‌ای به (خرّیت) و کسانی که با او بر حکومت اسلامی شوریده‌اند مفسد می‌خواند.<ref>(شرح نهج البلاغه) ابن ابی الحدید ج۱۴۱/۳.</ref>
 +
۲۰. از نگاه اسلام مالکیت بی قید و شرط سرچشمه بسیاری از مفاسد است. از این روی در اسلام ترازها و معیارهای ویژه‌ای در کسب مال و هزینه آن وجود دارد که عمل نکردن به آن معیارها فساد است.<ref>سوره (هود) آیه ۸۵; (نساء) آیه ۲۹; (آل عمران) آیه ۱۳۰; (تحف العقول) ۲۴۵/ ـ ۲۴۶.</ref>
 +
( ۸۶ )<br/>
 +
یادآوری: در بسیاری از آیات قرآن (فَساد) با واژه (فی الارض) آمده است و این نشان می‌دهد که این واژه در بسیاری از جاها کاربرد اجتماعی دارد و نیز استفاده می‌شود: فسادها و تباهیهای اجتماعی اگر در یک منطقه هم انجام بگیرد خواه ناخواه به دیگر ناحیه و سرزمینها سریان می‌یابد.<br/>
 +
آنچه بر شمردیم از نمونه‌های اصلاح بخش اندکی بود از بسیار. برای آن که با فهرست کردن آنچه در آیات و روایات آمده مقال به درازا نکشد به نمونه‌هایی که مقام معظم رهبری در [[نماز جمعه]] در روز تاسوعا برشمرد بسنده می‌کنیم که هم روشنگر است و هم تفسیر و بیانی زیبا از آیات و روایات:<br/>
 +
(بدیهی است که در جامعه مواردی وجود دارد که باید اصلاح بشود: ما اصلاح اداری لازم داریم اصلاح اقتصادی لازم داریم اصلاح قضایی لازم داریم اصلاح امنیتی لازم داریم اصلاح در قوانین و مقررات لازم داریم. ما احتیاج داریم که دستگاه اداریمان مقرراتی داشته باشند که برای همه یکسان باشد و در آن تبعیض نباشد; اگر بود نقطه فاسدی [است] باید اصلاح بشود. باید رشوه و ارتشاء وجود نداشته باشد; اگر بود فساد است و باید اصلاح شود. راه‌های کسب ثروت باید مشروع باشد. اگر کسانی از راه‌های نامشروع کسب ثروت کردند این فساد است و باید اصلاح بشود. اگر
 +
( ۸۷ )<br/>
 +
کسانی از امتیازات بیجا استفاده کردند ثروتهای بادآورده پیدا کردند و دیگران را به قیمت این که خودشان ثروتمند بشوند فقیر کردند این فساد است و باید اصلاح بشود. اگر در جامعه امتیازات انحصاری به وجود آوردند و همه نتوانستند از فرصتهای برابر استفاده کنند این فساد است و باید اصلاح بشود. اگر امنیّت شغلی و ثبات مقررات نبود اگر انسانی می‌خواهد در جامعه کار کند دست وپایش را بستند و برای تلاش کردن به او فرصت ندادند اینها فساد است و باید اصلاح بشود. اگر در جامعه گرایش مصرفی رو به رشد است این فساد است. اگر در تلاشهای اقتصادی دلالی برتولید ترجیح دارد این فساد است. اینها را باید اصلاح کرد; اصلاحات اینهاست. اگر مردم دچار حالت بی انضباطی اند بخصوص مسؤولان بخشهای اداره کشور بی انضباطند و انضباط اجتماعی نیست این فساد است. اگر احساس مسؤولیت نیست این فساد است. اگر در جوانان ملکات انسانی; یعنی شجاعت صفا صدق نشاط فعالیت کار رشد پیدا نمی‌کند این فساد است اگر روابط جنسی ناسالم در جامعه هست این فساد است اگر اعتیاد در جامعه هست این فساد است اگر سطح معرفت و شعور عمومی در حدّ مطلوب نیست این فساد است. اگر وظیفه شناسی در مسؤولان نیست این فساد است. اگر کسانی هستند که خانواده‌ها را ناامن می‌کنند اگر کسانی هستند که شهرها و خیابانها و جاده‌ها و روستاها را ناامن می‌کنند این برای کشور فساد است. اگر جرم و جنایت هست اگر دسترسی به [[قضاوت]] عادلانه نیست اگر رسیدگیهای قضایی طولانی می‌شود و اگر پرونده‌ها مدتها می‌ماند اینها فساد است باید اصلاح کرد. باید از جرم و جنایت پیش گیری کرد. انقلاب ما را به ایجاد این اصلاحات امر می‌کند و فرمان می‌دهد. همه خوشحالند و دوست دارند که این گونه اصلاحات در جامعه انجام بگیرد.)<ref>روزنامه (جمهوری اسلامی) شماره ۶۰۳۵ ۷۹/۱/۲۸.</ref>
 +
این بحث: (کالبد شکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی) زوایای دیگری نیز دارد همانند: فرق اصلاح با [[امر به معروف]] و نهی از منکر و خدمت فرق احیاء و اصلاح و… که در مقاله‌ای دیگر به آن خواهیم پرداخت. ان شاء اللّه.<br/>
 +
( ۸۸ )<br/>
  
از جست وجو و كاربردهاى واژه اصلاح و افساد در قرآن و روايات چنين بر مى آيد كه اين دو در همان معناى لغوى به كار برده شده اند. اصلاح يعنى سامان بخشى زدودن فساد و تباهى. اصلاح در برابر افساد به كار برده مى شود افساد يعنى پديد آوردن تباهى و نابسامانى.
+
== پانویس ==
مفردات راغب:
+
  
(الفساد خروج الشىء عن الاعتدال قليلاً كان او كثيراً ويضاده الصّلاح ويستعمل ذلك فى النّفس والبدن والاشياء الخارجة عن الاستقامه).۱۲
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
فساد خارج شدن چيزها از حالت اعتدال است كم باشد يا زياد. ونقطه مقابل آن صلاح است. فساد در نفس بدن و چيزهايى كه از اعتدال خارج مى شوند كاربرد دارد.
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text">[http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4518/5093/45371/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C پایگاه اطلاع رسانی حوزه] - تاریخ برداشت: 1395/3/28 </span></div>
اصلاح و افساد در انسان و غير انسان به كار برده مى شود. هرچيزى چه مادّى و چه معنوى يك حالت اعتدالى دارد اگر از آن حالت خارج شد به فساد گراييده بايد به اصلاح آن پرداخت. از باب نمونه: روح انسان بايد آراسته به خويهاى الهى باشد اگر از آن فاصله گرفت بايد به اصلاح آن پرداخت. انسانها در پيوند با يكديگر بايد اصولى را نگهدارند اگر از آن اصول سر برتافتند از حالت اعتدال و صلاح خارج شده كه بايد به اصلاح آن پرداخت.
+
تلاشهاى انسان مسلمان براى دنيا و آخرت خود بايد با معيارها و ترازهاى اسلامى هماهنگى داشته باشد اگر چنين نبود و اين هماهنگى برقرار نشد و يا از اين صراط به دور افتاد از حالت اعتدال خارج شده بايد به اصلاح آن پرداخت. كوتاه سخن اين كه: نگاه اسلام به اصلاحات نگاه جامع و گسترده اى است به گونه اى كه همه زوايا و حيات جامعه اسلامى را در بر مى گيرد به همه كاستيها چه در انديشه و چه در عمل
+
( ۵۸ )
+
توجّه دارد. در فرهنگ قرآنى (صالح); يعنى انسان شايسته. صالح كسى است كه خود را بسازد و با سامان دادن قوا و غرائز از استعدادهاى خدادادى و سرمايه عمر در راه ساختن خويش بهره ببرد; امّا (مصلح) كسى است كه افزون بر سامان بخشى وجود خود توان سامان دهى افراد و جامعه ها را در عرصه هاى گوناگون داشته باشد و در عمل نيز به انجام اين كار همت گمارد.
+
اصلاح در فرهنگ قرآنى فراتر از اصلاح در فرهنگ سياسى است; چرا كه اصلاحات در فرهنگ قرآنى گاه روبنايى و تدريجى است و گاه بنيادى و ناگهانى. اگر فساد در جايى بنيادى باشد اصلاح آن هم بنيادى خواهد بود و اگر روبنايى بود اصلاح آن هم روبنايى. بر همين اساس رهبر معظم انقلاب مى گويد:
+
(وقتى كه ما مى گوييم: (اصلاح) معناى خاصّ آن را كه امروزه در اصطلاح سياسى به كار مى رود نمى گوييم; بلكه منظور ما هرگونه مبارزه با فساد و رفع مفاسد است خواه به صورت تدريجى باشد و خواه به صورت دفعى و انقلابي… خود انقلاب اسلامى يك اصلاح بود با اين كه در اصطلاح سياسى امروز به آن اصلاح نمى گويند.)۱۳
+
اصلاح و افساد از زوجهاى ناسازگار قرآن است. زوجهاى ناسازگار يعنى آن
+
( ۵۹ )
+
واژه گان اعتقادى و اجتماعى كه دو به دو در برابر يكديگر آمده اند و به كمك يكديگر بهتر شناخته مى شوند; همانند: توحيد و شرك ايمان و كفر هدايت و ضلالت عدل و ظلم اطاعت و معصيت شكر نعمت و كفران نعمت اتحاد و اختلاف غيب و شهادت علم و جهل تقوا و فسوق و…۱۴
+
اصلاح در فرهنگ اسلامى گاه فردى است و گاه اجتماعى. اصلاح فردى نيز گاه معنوى و گاه مادّى است. اصلاح مادّى نيز گاه مربوط به جسم انسان و گاه مربوط به دنياى انسان است.
+
اصلاح اجتماعى گاه ميان دو فرد گاه خانواده و گاه جامعه اسلامى است اصلاح جامعه اسلامى زواياى گوناگونى دارد: سياسى فرهنگى اقتصادى نظامى ادارى و….
+
اكنون به نمونه هايى از كاربرد اصلاح در قرآن و روايات اشاره مى كنيم:
+
اصلاح فردى: آيات و رواياتى كه بر اصلاح فردى دلالت دارند بسيارند از باب نمونه:
+
(وما نرسل المرسلين الاّ مبشّرين ومنذرين فمن آمن واصلح فلاخوف عليهم ولاهم يحزنون.)۱۵
+
ما پيامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و بيم دهنده نمى فرستيم. آنان كه ايمان بياورند و خويشتن را اصلاح كنند نه ترسى بر آنان است و نه غمگين مى شوند.
+
امام على(ع) هم اصلاح را به اين معنى بسيار به كار برده است از جمله مى فرمايد:
+
(من اصلح بينه وبين اللّه اصلح اللّه مابينه وبين النّاس ومن اصلح امر آخرته اصلح اللّه امر دنياه.)۱۶
+
آن كه ميان خود و خدا را به صلاح دارد خدا ميان او و مردم را به صلاح آورد و آن كه كار آخرت خود را درست كند خدا كار دنيايى او را سامان دهد.
+
( ۶۰ )
+
امام در اين فراز به نكته بسيار مهم و حسّاسى انگشت مى گذارد: آن كه خود را بسازد و از ناپاكيها دامن برگيرد و به دستورها و فرمانها و قانونهاى الهى گردن نهد و نفس خود را از ناپاكيها بپيرايد و در يك كلمه بين خود و خدا را اصلاح كند خداوند بين او و مردم را اصلاح مى كند و آن كه آخرت خود را اصلاح كند خدا كار دنياى او را سامان مى دهد.
+
اين سخن جاودانه اگر در همه آنات تابلوى راهنماى اصلاح گران قرار بگيرد و نور آن در زواياى تاريك زندگى تابانده شود جامعه در پرتو آن و در پرتو اصلاح ناب از هر گزندى به دور خواهد ماند. و مى فرمايد:
+
(من اصلح سريرته اصلح اللّه علانيته.)۱۷
+
  
آن كه نهان خود را اصلاح كند خدا آشكار او را اصلاح نمايد.
+
[[رده:مقالات]]<br/>
(لايترك النّاس شيئاً من امر دينهم لاستصلاح دنياهم الاّ فتح اللّه ما هو اضرّ منه.)۱۸
+
مردم چيزى از كار دين را براى بهبود دنياى خود وانگذارند جز آن كه خدا چيزى را كه زيانش از آن بيش تر است پيشاپيش آنان دارد.
+
امام اصلاح دنياى انسان را بسته به اراده و خواست خداوند بزرگ مى داند. اوست كه دنياى انسان را اصلاح مى كند زشتى و پلشتى را از ساحت آن مى زدايد; امّا به شرط اين كه انسان در خود دگرگونى ژرفى پديد آرد و همه چيز را در وجود خود زير و زَبَر كند و خود را از خاك بر كَنَد و بر نفس اماره خود مهار زند و نور اصلاح را در همه زواياى وجود خور بتاباند.
+
(سيهديهم ويصلح بالهم.)۱۹
+
  
(كفّر عنهم سيّئاتهم واصلح بالهم.)۲۰
+
== مقاله ==
اصلاح (بال) همان حال باطنى انسانهاست; يعنى آرامش روح و نشاط معنويت به آنان بخشيدن. در اين دو آيه اصلاح حال باطنى انسانها به خداوند نسبت داده شده است. در قرآن اصلاح درباره جسم انسان نيز به كار برده شده است:
+
( ۶۱ )
+
(ووهبنا له يحيى واصلحنا له زوجه.)۲۱
+
 
+
و يحيى را به او بخشيديم و همسرش را برايش اصلاح كرديم يعنى اختلال و فساد در مزاج او را كه همان نازايى باشد از بين برديم.
+
اصلاح ذات البين: اسلام به پيوند برادرى و همدلى و صفا بين مؤمنان اهميت فراوان مى دهد و خواهان صلح و صفا بين آنان است و كوچك ترين خدشه در اين اصل بلند را بر نمى تابد; از اين روى به همه مؤمنان فرمان مى دهد كه اگر بر روى آينه برادرى غبارى نشست و بر چهره آينه زنگارى بست بر همگان است كه به تلاش برخيزند و اين غبار و زنگار را بزدايند و بين برادران دينى و باورمند به راه حق صلح و دوستى برقرار سازند:
+
(انّما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم….)۲۲
+
 
+
مؤمنان برادرند بين برادران خود صلح و آشتى برقرار كنيد.
+
اصلاح ذات البين معناى گسترده اى دارد. افزون بر اصلاح بين برادران و گروه هاى ايمانى در خانواده و در اختلاف بين همسران هم كاربرد دارد.
+
(وان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله وحكماً من اهلها ان يريدا اصلاحاً يوفق اللّه بينهما.)۲۳
+
 
+
اگر از جدايى ميان آن دو (همسر) بيم داشته باشيد يك داور از خانواده شوهر و يكى از خانواده زن برگزينيد [تا به كار آنها رسيدگى كنند] اگر اين دو داور آهنگ اصلاح بين آن دو داشته باشند خدا موفق شان مى دارد.
+
اصلاح ذات البين گاه در هنگامى رخ مى دهد كه ترس از اين باشد وصيت كننده اى از مرز عدالت بگذرد و حق مشروع شمارى از وارثان را ناديده انگارد كه در اين جا كسى كه گمان كژ راهه روى در وصيت را دارد بايد براى جلوگيرى از بگو مگو و اختلاف و گسست در پيوند خانوادگى به اصلاح ذات البين همت گمارد:
+
(فمن خاف من موصٍ جنفاً او اثماً فاصلح بينهم فلا اثم عليه.)۲۴
+
 
+
( ۶۲ )
+
هركسى چنين پندارد كه از وصيت وصيت كننده اى به وارث او جفا و ستمى رفته و به اصلاح آن پردازد بر او گناهى نيست.
+
از اين جمله است دستور خداوند براى اصلاح بين كسانى كه بر سر غنائم به جدال برخاستند:
+
(يسألونك عن الانفال. قل الانفال للّه والرّسول فاتّقوا اللّه واصلحوا ذات بينكم.)۲۵
+
 
+
از تو درباره انفال مى پرسند: بگو: انفال ويژه خدا و پيامبر است. پس از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد و دشمنهايى كه در ميان شماست آشتى دهيد.
+
افزون بر اينها مسلمانان وظيفه دارند كه به اصلاح ذات البين درگاه درگيرى و جنگ بين دو گروه از مسلمانان جامه عمل بپوشانند و به اصلاح به عدل همت گمارند:
+
(و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احديهما على الاخرى فقاتلوا التى تبغى حتى تفىء الى امراللّه فان فاءت فاصلحوا بينهما بالعدل واقسطوا انّ اللّه يحبّ المقسطين.)۲۶
+
اگر دو گروه از اهل ايمان به جنگ و دشمنى برخاستند شما مؤمنان بين آنان صلح برقرار سازيد. و اگر گروهى بر گروه ديگر ستم روا داشت با گروه ستم پيشه به پيكار برخيزيد تا به فرمان حق گردن نهد. پس هرگاه به حكم حق برگشت با حفظ عدالت ميان آنان را صلح دهيد.عدالت ورزيد كه خدا عدالت ورزان را دوست دارد.
+
در روايات بويژه نهج البلاغه نيز اصلاح به همين معنى زياد به كار برده شده است.امام على(ع) پس از آن كه خلافت را به دست گرفت در خطبه اى با اشاره به وضع موجود و بايستگى اصلاحات در زواياى گوناگون جامعه مردم را به سه دسته تقسيم مى كند و به آنان سفارش مى فرمايد:
+
(و اصلحوا ذات بينكم و التوبة من ورائكم ولا يحمد حامد الاّ ربّه ولا
+
( ۶۳ )
+
يَلُمْ لائمٌ الاّ نفسه.)۲۷
+
راه آشتى با يكديگر را در پيش و به توبه گراييد و جز پروردگار خود كسى را مستاييد. و جز خود را سرزنش مكنيد.
+
در خطبه اى ديگر در جنگ صفين به ياران خود مى فرمايد به جاى دشنام و ناسزاگويى به دشمن گوييد:
+
(اللّهم احقن دماءَنا و دماءَهم واصلح ذات بيننا و بينهم واهدهم من ضلالتهم حتى يعرف الحقّ من جهله و يرعوى عن الغيّ و العدوان من لهج به.)۲۸
+
خدايا ما و آنان را از كشته شدن برهان و ميان ما و ايشان سازش گردان و گمراهى شان به راه راست برسان.تا آن كه حق را نمى داند بشناسد و آن كه براى دشمنى مى رود و بدان آزمند است باز ايستد.
+
در وصيت نامه اى به حسن و حسين(ع) و به همه فرزندان و به شيعيان سفارش مى فرمايد:
+
(اوصيكما و جميع ولدى و اهلى و من بلغه كتابى بتقوى اللّه و نظم امركم و صلاح ذات بينكم. فانّى سمعت جدّكما صلّى اللّه عليه وآله يقول: (صلاح ذات البين افضل من عامّة الصلاة و الصيام.)۲۹
+
شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش مى كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با يكديگر كه من از جدّ شما(ص) شنيدم كه مى گفت: آشتى دادن ميان مردمها بهتر است از نماز و روزه ساليان.
+
مفهوم اجتماعى اصلاح
+
 
+
هر چند بحث و گفت وگو در همه مقوله ها و موردهاى ياد شده مفيد و سودمند است; ولى آنچه اكنون در كانون توجه قرار دارد و در ادبيات سياسى امروز نيز مطرح است مفهوم اجتماعى آن يعنى به هنجار درآوردن ناهنجاريها و اصلاح تباهيها
+
( ۶۴ )
+
نارواييها فسادها و كژيهاست.در قرآن كريم اصلاح به اين معنى نيز بسيار آمده است. اصلاح به اين معنى در برابر فساد به كار مى رود:
+
(ولاتفسدوا فى الارض بعد اصلاحها وادعوه خوفاً و طمعاً انّ رحمة اللّه قريب من المحسنين.)۳۰
+
هرگز در زمين پس از آن اصلاح به فساد و تباهى برنخيزيد و خدا را از روى ترس و امّيد بخوانيد. البتّه رحمت او به نيكوكاران نزديك است.
+
در اين آيه شريفه اصلاح و افساد در برابر هم آمده و به انسانها هشدار داده شده است كه در برابر زمينه هاى مساعدى كه در اثر تلاش پيامبران و به حقيقت پيوستن قانونهاى الهى براى اصلاح زمين و رشد و كمال انسان به وجود آمده است به معارضه برنخيزيد و به فساد و تباهى نپردازيد و حيات سالم و پرنشاط و پوياى انسان خداجو و حقيقت طلب را با پيروى از هواهاى نفسانى به تباهى نكشانيد.
+
از امام باقر(ع) از تفسير آيه ياد شده پرسيده شد امام(ع) در پاسخ فرمود:
+
(انّ الارض كانت فاسدة فاصلحها اللّه عزّوجل بنبيّه(ص) فقال: (ولاتفسدوا فى الارض بعد اصلاحها.)۳۱
+
فساد زمين را فرا گرفته بود خداوند به وسيله پيامبرش آن را اصلاح كرد. سپس فرمود: در زمين پس از اصلاح آن فساد نكنيد.
+
در آيات ديگرى از جمله آيات زير صلاح و فساد و اصلاح و افساد در برابر هم قرار گرفته و روشنگر اين نكته اند كه هيچ گاه با هم جمع نمى شوند و صلاح و اصلاح با وجود فساد و افساد رخ نمى نمايد همان گونه كه فساد و افساد با وجود صلاح ديگر وجود ندارد.صلاح و فساد ناسازگار با يكديگرند.۳۲
+
(الّذين يفسدون فى الارض و لايصلحون.)۳۳
+
(واصلح ولاتتبّع سبيل المفسدين.)۳۴
+
(انّ اللّه لايصلح عمل المفسدين.)۳۵
+
(واللّه يعلم المفسد من المصلح.)۳۶
+
( ۶۵ )
+
اصلاح به اين معنى در فرهنگ اسلامى زمانى معنى پيدا مى كند كه انديشه ها و كارها از مسير اصلى خود منحرف شده باشند و در مجارى ديگر جريان يابند. به همين جهت است كه قرآن از پيامبران الهى به عنوان مصلحان ياد مى كند; زيرا آنان با انديشه هاى باطل و كارهاى نادرست مردم خود به مبارزه مى پرداختند و اصلاح دنيا و آخرت آنان را رسالت خود مى دانستند.
+
حضرت شعيب خطاب به قوم خود مى فرمايد:
+
(ان اريد الاّ الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الاّ باللّه عليه توكلت و اليه انيب.)۳۷
+
من جز اصلاح تا آن جا كه توانايى دارم نمى خواهم و توفيق من جز به دست خدا نيست. بر او توكّل كردم و به سوى او باز مى گردم.
+
در اين آيه شريفه حضرت شعيب(ع) هدف رسالت و مأموريت خود را اصلاح و سامان بخشى زندگى مادّى و معنوى مردم مى شناساند و از ابتداى رسالت خود به سامان بخشى و بهسازى دنيايى مردم و ريشه كن كردن فساد و تباهى در روابط اقتصادى و دعوت به پيروى از قانونها و آيينهاى الهى با هدف اصلاح همه شؤون مادى و معنوى آنان مى پردازد.
+
شعيب پيامبر پس از فراخوانى مردم و قوم خود به پرستش خداوند آنان را از تباهى و خيانت در خريد و فروش باز مى دارد و به اصلاح و راستى فرمان مى دهد:
+
(اى قوم من! خدا را پرستش كنيد كه جز او معبود ديگرى براى شما نيست. پيمانه و وزن را كم نكنيد و دست به كم فروشى نزنيد. من هم اكنون شما را در نعمت مى بينم ولى از عذاب روزفراگير بر شما بيمناكم.
+
اى قوم من! پيمانه و وزن را با عدالت تمام دهيد و بر كالاى مردم عيب نگذاريد. و از حقّ آنان نكاهيد و در زمين به فساد نكوشيد. آنچه خداوند براى شما باقى گذارده از سرمايه هاى حلال برايتان بهتر
+
( ۶۶ )
+
است اگر در واقع به خدا ايمان داريد.
+
اين خيرخواهى وظيفه من است ولى اگر شما سرباز زديد و كژراهه پيشه كرديد من نگهبان شما نيستم.)۳۸
+
قرآن در چندين مورد از حضرت صالح نيز به عنوان (مصلح) و از مخالفان او به عنوان مفسدان ياد مى كند.از جمله در سوره (نمل) پس از دعوت صالح به پرستش خداوند ۳۹ و گفت وگوى او با قوم خود چنين آمده است:
+
(و كان فى المدينة تسعة رهطٍ يفسدون فى الارض ولايصلحون.)۴۰
+
در آن شهر نُه گروهك بودند كه در زمين فساد مى كردند و اصلاح نمى كردند.
+
(رهط) در لغت به معناى جمعيتى كم تر از ده يا چهل نفر است. اين گروه هاى كوچك هر چند با هم اختلاف داشتند ولى در يك چيز آن هم فساد در زمين مشترك بودند. جمله: (ولايصلحون) تأكيدى بر افساد آنان در زمين است; چرا كه انسان گاه فساد مى كند ولى پس از آن پشيمان مى شود و در صدد اصلاح بر مى آيد ولى گاه اين چنين نيست بلكه همواره به فساد ادامه مى دهد.
+
(يفسدون) فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد. اين گروه هاى نُه گانه نيز چنين بودند; يعنى به فساد ادامه دادند و تا آن جا در فساد فرو رفتند كه براى كشتن صالح و خانواده اش نقشه كشيدند كه خداوند نقشه هاى آنان را نقش بر آب كرد و به عذابى سخت گرفتارشان ساخت.۴۱
+
همه پيامبران پس از طرح اصول اصلاحى خود با مفسدان به مبارزه برخاسته اند. پيامبر اسلام(ص) نيز در هنگامى به رسالت برانگيخته شد كه شرك و بت پرستى سرتاسر جزيرة العرب را فراگرفته بود. به جاى برادرى جنگهاى قبيله اى و عصبيتها و حميتهاى قومى بر اجتماع آنان حاكم بود. حاكميت خدا و ارزشهاى الهى نمودى نداشت دست اندازى به حقوق ديگران ستم بر محرومان امرى عادى بود. در چنين روزگار و برهه اى سخت آن بزرگوار برانگيخته شد و در همه زمينه ها به اصلاحات پرداخت.۴۲
+
( ۶۷ )
+
آيات در اين زمينه بسيار است كه ما به اندكى از بسيار بسنده كرديم و هدف ما از نقل اين نمونه ها اين بود كه بگوييم: اصلاحات به اين معنى (اصلاح اجتماعى) در جايى مطرح است كه كاستى وجود داشته باشد. پيامبران الهى به عنوان مصلح درصدد بودند كه كاستيها را برطرف كنند و به زندگى مردم سامان ببخشند.
+
افزون بر استفاده مفهومى از نمونه هايى كه آورديم چند نكته اساسى زير نيز استفاده مى شود كه در جاى خود بايد به شرح بدانها پرداخته شود و ما در اين جا تنها فهرستى از اين نكته ها را يادآور مى شويم:
+
۱. اصلاح بايد بر نظام توحيدى و الهى استوار باشد. از اين روى حضرت شعيب و همچنين صالح و ديگر پيامبران الهى پس از دعوت به پرستش خدا اصول اصلاحى خود را بيان كرده و مردم را بدان فرا مى خوانند.
+
۲. پيامبران الهى در اصول اساسى اصلاحات: دعوت به توحيد و پرستش خداوند و حاكميت ارزشها مشترك بودند ولى پس از آن هر كدام از پيامبران به اقتضاى زمان و مكانى كه در آن مى زيستند به مبارزه با برخى از كاستيها و اصلاح آن اهميت بيش ترى مى دادند.
+
۳. از شيوه برخورد شعيب با قوم خود چنين بر مى آيد كه اگر بر جامعه اى روابط
+
( ۶۸ )
+
ناعادلانه اقتصادى حاكم باشد اصلاح آن از اهميت ويژه اى برخوردار است; از اين روى در آيات ياد شده درباره حركت اصلاحى شعيب اصلاح اقتصاد جامعه پس از پرستش خداوند مطرح شده است.
+
دريافت ما از اصلاحات در بيان و عمل امامان معصوم(ع) نيز چنين چيزى است. يعنى آنان نيز به عنوان يك مصلح رسالت خود را مبارزه با فساد و تباهى در همه زواياى اجتماعى مى دانستند.
+
على(ع) علت پذيرش خلافت را پس از عثمان اصلاح امور مردم مى داند; زيرا پس از پيامبر اسلام(ص) دوباره ضدّ ارزشهاى بسيارى برجامعه حاكم شده بود: فساد اشرافيت پيوندهاى قبيله اى برترى افرادى بر افراد ديگر و…۴۳ از اين روى امام على(ع) براى اصلاح امور خلافت را مى پذيرد و هدف اصلى خود را از ميان بردن ضدّ ارزشها بويژه تبعيض و برترى دادن گروه و كسانى بر گروهى و كسان ديگر و فساد و فاصله هاى طبقاتى در برابر اجراى عدالت اجتماعى مى داند.۴۴ دوران حكومت آن بزرگوار حتى جنگهاى او در بصره صفين و نهروان نيز در راستاى اصلاح گرى و رويارويى با تباهيها و نارواييها بوده است. آن حضرت در خطبه اى از جنگ افروزان به عنوان مفسدان ياد مى كند.۴۵
+
جنگ با اصحاب جمل در حقيقت جنگ با امتياز طلبى و زياده خواهى بود. در جنگ با قاسطين نيز على(ع) اصلاح امور را در نظر داشت; زيرا معاويه به ناحقّ بر مسند رياست در شام تكيه زده و قانونها و ارزشهاى الهى را تعطيل و يا تحريف كرده بود.
+
امام بدين خاطر او را از امارت شام عزل كرد. وقتى او گستاخانه از فرمان امام سر برتافت و آتش جنگ صفين را برافروخت و به فساد انگيزى پرداخت امام به رويارويى با وى برخاست.
+
امام در پاسخ به يكى از نامه هاى معاويه مى نويسد:
+
(وما اردت اِلاّ الاصلاح ما استطعت وماتوفيقى اِلاّ باللّه عليه توكّلت و اليه انيب.)۴۶
+
( ۶۹ )
+
من نمى خواهم جز آن كه كار را به سامان آرم چندان كه در توان دارم و توفيق من جز به خدا نيست. بر او توكّل كردم و به سوى او باز مى گردم.
+
و در نهروان نيز چون جنگ افروزان نهروانى گوهر اسلام را رها كرده بودند و به امور ظاهرى چسبيده بودند و در جامعه افساد مى كردند امام با آنان به رويارويى برخاست.
+
ماهيّت قيام امام حسين(ع) نيز اين چنين بود. يزيد به ناحق بر مسند حكومت تكيه زده بود. فساد برترى گروهى بر گروهى به ناروا ناديده انگاشتن ارزشهاى اسلامى دست اندازى به حقوق مردم ستم و… از نمونه كارهاى او بود. امام حسين(ع) در برابر اين تباهى آفرينيها برخاست و با قيام خود در صدد بود كه به اصلاح آنها بپردازد. همان گونه كه هدف خودش را نيز اصلاح امور امّت بيان كرد.۴۷
+
با توجه به آنچه از قرآن و سيره امامان معصوم(ع) آورديم روشن شد كه واژه فساد در قرآن و روايات نيز به همان معناى گسترده به كار برده شده است. به هر گونه ويرانگرى فساد گفته مى شود: قتل دست اندازى به حقوق ديگران ستم كفر شرك نفاق و جنگ با اهل حق و… يا كارشكنى در اجراى قانون الهى و….
+
در برابر اصلاح بازگرداندنِ به حالت اعتدال است. ميزان اعتدال شريعت اسلامى است.
+
كاربرد اصلاح اجتماعى در روايات
+
 
+
در روايات نيز اصلاح اجتماعى به معناى برطرف كردن كاستيها و خشكاندن ريشه تباهيها آمده است. روايتهايى كه در آنها از اصلاح سخن رفته بسيار است و سخن از تك تك آنها در يك مقال ناممكن; از اين روى بر آن شديم با عنوان جداگانه اى به نقل پاره اى از آنها بسنده كنيم تا به زواياى اين مفهوم و دريافت مردم از آن بهتر پى ببريم:
+
( ۷۰ )
+
(عجبت لمن يتصدّى لاصلاح النّاس و نفسه اشدّ شىء فساداً فلايُصْلحها ويتعاطى اصلاح غيره.)۴۸
+
 
+
در شگفتم از كسى كه اصلاح مردم را بر عهده مى گيرد ولى خود او از جهت فساد از هر چيز و هركس بدتر است. در عين حال به اصلاح خود نمى پردازد و در پى اصلاح ديگران است.
+
در اين روايت صلاح و فساد در برابر هم قرار گرفته است. (اصلاح الناس) اشاره به اصلاحات فردى و اجتماعى دارد و (فلايصلحها) تنها بر اصلاح فردى دلالت دارد. على(ع) در اين روايت با اشاره به اهميت اصلاح فردى از آن به عنوان يكى از ويژگيهاى مصلحان ياد مى كند و يادآور مى شود: تنها خودساختگان مى توانند ادّعاى اصلاح طلبى كنند و در اين ادّعا نيز صادق باشند; چرا كه فاقد شىء نمى تواند معطى شىء باشد.
+
على(ع) در خطبه اى در صفين پس از اشاره به حقوق مردم در برابر حاكم اسلامى و حقوق حاكم اسلامى در برابر مردم و آثار اين حقّ شناسى و تعهد حقوقى و سياسى به شرح سخن گفته و در بخشى از آن چنين آمده است:
+
(فليست تصلح الرّعيّة الاّ بصلاح الولاة و لا تصلُحُ الولاة الاّ باستقامة الرّعّية. فاذا ادّت الرّعّية الى الوالى حقّهُ وادّى الوالى اليها حَقَّها عزّ الحقّ بينهم وقامت مناهج الديّن و اعتدلت معالم العدل وجرت على اذلالها السنن فصلح بذلك الزمان و طمع فى بقاء الدّولة و يئست مطامع الاعداء…)۴۹
+
 
+
پس حال رعيّت نيكو نگردد جز آن گاه كه واليان نيكورفتار باشند و واليان نيكورفتار نگردند جز آن گاه كه رعيت درستكار باشند.پس چون رعيت حقّ والى را بگذارد و والى حقّ رعيت را به جاى آرد حقّ ميان آنان بزرگ مقدار شود; و راههاى دين پايدار و نشانه هاى عدالت برجا و سنّت چنانكه بايد اجرا. پس كار زمانه آراسته گردد و طمع در پايدارى دولت پيوسته و چشم آز دشمنان بسته;.
+
( ۷۱ )
+
على(ع) پس از سخنان ياد شده به آثار و پيامدهاى رعايت نكردن حقوق متقابل پرداخته و اختلاف و ستم و تبهكارى در دين تعطيلى احكام ذلّت نيكان و عزّت اشرار و… را از پيامدهاى آن دانسته است.
+
يا مى فرمايد:
+
(من كمال السّعادة السعى فى صلاح الجمهور)۵۰
+
 
+
تلاش براى اصلاح توده مردم از نشانه هاى كمال سعادت انسان است.
+
حضرت در اين سخن از تلاش در راه اصلاحات مردم چه فردى و چه اجتماعى به عنوان يك ارزش نام برده است و در روايتى ديگر از همه مسلمانان خواسته است كه به اصلاح جامعه توجّه داشته باشند:
+
(ثابروا على صلاح المؤمنين و المتّقين)۵۱
+
 
+
همواره به اصلاح مؤمنان و پرواپيشگان بپردازيد.
+
اين سخن تنها يك سفارش اخلاقى نيست; بلكه به عنوان وظيفه اى اسلامى مطرح است. على(ع) با واژه (ثابروا) كه امر است از مسلمانان بويژه اصحاب خود مى خواهد كه همواره به اصلاح امور مادّى و معنوى مؤمنان توجه داشته باشند.
+
محقق خوانسارى در تفسير روايت بالا به پاره اى از اصلاحات مادّى اشاره مى كند.۵۲ اكنون در آخر اين بخش چند فراز از يك روايت مهم را از امام موسى بن جعفر(ع) مى آوريم كه اصول و ملاكهاى بسيار راهگشا را درباره اصلاحات ارائه مى دهد:
+
(يابن بكير: انّى اقول لك قولاً قد كانت آبائى (عليهم السّلام) تقوله:… انّ للحقّ اهلاً و للباطل اهلاً فاهل الحقّ… يجأرون الى اللّه فى اصلاح الامّة بنا و ان يبعثنا اللّه رحمة للضعفا و العامّة. يا عبداللّه: اولئك شيعتنا و اولئك منّا و اولئك حزبنا و اولئك اهل ولايتنا.)۵۳
+
 
+
اى پسر بكير! چيزى به تو مى گويم كه پدرانم مى گفتند… حقّ را اهلى است و باطل را اهلى. پس اهل حقّ… دست به دعا به سوى خدا
+
( ۷۲ )
+
برمى دارند كه امّت را به وسيله ما اصلاح كند. و خدا ما را همچون رحمتى براى پشتيبانى ناتوانان و توده هاى مردم برانگيزد.اى عبداللّه بن بكير! اينان [آرزومندان اصلاح اجتماعهاى بشرى و رفع ستم و محروميت به وسيله ما و مكتب ما] از شيعيان ما و از ما و از حزب ما و اهل ولايت ما و پذيراى حاكميت الهى ما هستند.
+
از بدون قيد آمدن: (اصلاح الامّه) استفاده مى شود: مقصود از آن اصلاحات فردى و اجتماعى است. افزون بر اين چند نكته ديگر نيز از اين روايت استفاده مى شود:
+
۱. اصلاح و از بين بردن ناهنجاريها بر آموزه هاى دينى استوار باشد: (يجأرون الى اللّه).
+
۲. اهل حقّ همواره خواهان اصلاح بوده و خواهند بود. اصلاح طلبى يك روحيه اسلامى است. هر مسلمانى به حكم آن كه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح طلب و يا دست كم طرفدار اصلاح طلبى است; زيرا اصلاح طلبى به عنوان رسالت پيامبران و در اين روايت از رسالتهاى اهل بيت(ع) و امامان معصوم(ع) به شمار آمده است.
+
۳. از جمله: (…انّى لاقول لك قولاً: قد كانت آبائي…) استفاده مى شود كه اصلاحات پديده جديدى به شمار نمى آيد. همواره در قرآن و زندگى اهل بيت(ع) و پيروان راستين آنان مطرح بوده و براى جامه عمل پوشاندن به آن نيز در هر روزگارى و سازوار با زمان و نيازهاى آن تلاشهايى صورت گرفته است.
+
۴. از اين روايت استفاده مى شود: مركزيتى بايد اين اصلاحات را هدايت كند. وظيفه و نقش اين مركز زمان سنجى است. اين مركز وظيفه دارد كه گنجاييهاى موجود اجتماعى را برآورد كند تواناييهاى جامعه و نظام را براى اصلاحات بسنجد و سپس با توجّه به اين سنجش اصلاحات را به پيش ببرد. در اين روايت اهل بيت(ع) و ولايت آنان به عنوان مركز و محور اصلاحات معرفى شده است. اهل حقّ و شيعيان واقعى
+
( ۷۳ )
+
همواره به اين محور توجّه داشته اند و عمل آنان نيز مورد تأييد قرار گرفته است. اين مركز است كه اولويتها را باز مى شناسد.و اصلاحات را به گونه اى هماهنگ و هم سنگ به پيش مى برد; چرا كه جامعه به منزله يك پيكر است اعضا و اندامهاى اين پيكر بايد متناسب رشد كند نمى شود در يك بخش اصلاحات انجام گيرد و از بخش ديگر غفلت شود. اگر در بخش فرهنگ و يا سياست اصلاحات داشته باشيم ولى در بخش اقتصاد اصلاحات نداشته باشيم بى شكّ جامعه با دشواريها و گرفتاريهاى زيادى روبه رو خواهد شد.
+
شاخصه هاى اصلاحات اسلامى
+
 
+
براى روشن تر شدنِ برداشت و دريافت ما از اصلاحات در فرهنگ اسلامى اشاره اى به حدّومرز آن با اصلاحات انحرافى مفيد و مناسب مى نمايد. به ديگر سخن بايسته است اشاره اى به شاخصه هاى اصلاحات اسلامى داشته باشيم تا فرق آن با اصلاحات در ديگر فرهنگها روشن گردد.
+
بى شكّ اين كه چه چيزهايى اصلاح به شمار مى آيند و چه چيزهايى ضدّ آن پيرو نظام ارزشى و فرهنگى است كه اين واژه در آن به كار مى رود. بايد ببينيم پيروان آن مكتب چه كارهايى را شايسته و چه كارهايى را بد و ناشايست مى دانند. بر اين اساس براى اين كه بدانيم چه كارهايى خوب و شايسته اند و چه كارهايى بد و ناشايست نخست بايد معيارهايمان را روشن كنيم; يعنى ببينيم كدام نظام ارزشى را پذيرفته ايم. آيا نظام ارزشى اسلام را پذيرفته ايم و مى خواهيم اصلاح و مبارزه با ناهنجارها را براساس آن پيش ببريم و يا نظام ارزشى ديگرى همانند غرب را پذيرفته ايم و برآنيم آنچه خوب و شايسته مى دانند ملاك حركتهاى اصلاحى خود قرار دهيم هرچند ضدّ اسلام و آموزه هاى آن باشد و هر كارى را كه آنان بد مى دانند با آن مبارزه كنيم هرچند اسلام ما را به انجام آن فراخوانده باشد. از باب نمونه:
+
غربيان بر اين پندارند: كيفرهاى اسلامى همانند: بريدن دست دزد و اعدام قاتل
+
( ۷۴ )
+
خشونت آميز و ناشايست است و بايد اصلاح شود; يعنى اين قانونها لغو گردد! امّا ما مسلمانان بر اساس آموزه هاى اسلامى بر اين باوريم: كارهايى كه به مصلحت جامعه انسانى است خدا به آنها فرمان داده و كارهايى كه مفسده انگيز و به زيان جامعه انسانى بوده خداوند از آنها بازداشته است. پس اجراى كيفرهاى اسلامى به مصلحت جامعه اسلامى است و بايد به آن عمل شود و اگر نشود فساد است. فساد در اين جامعه به معناى ترك و تعطيل حدود الهى است نه اجراى حدود الهى امّا آنان مى گويند: اجراى حدود الهى فساد است بايد با آن مبارزه و از عمل به آن جلو گرفت; چرا كه دنياى مدرن امروزه چنين كيفرهايى را نمى پذيرد!
+
تلاش براى برپايى حكومت دينى و دخالت دين در سياست از نگاه اسلام كارى است در جهت اصلاح; ولى از نگاه غرب اين كارها ضدّ اصلاحات به شمار مى آيد. و اگر در جايى چنين تلاشهايى صورت مى گيرد و يا صورت گرفته و به نتيجه نيز رسيده است بايد با آن مبارزه كرد.گرى سيك مشاور پيشين امنيّت ملّى آمريكا و عضو برجسته سازمان سيا و از اعضاى مركزيت سازمان آمريكايى ديده بان حقوق بشر با اشاره به جريان اصلاحات ضمن ابراز خرسندى از مبارزه اصلاح طلبان همسوى با آنان با حكومت دينى از خواست اصلى غرب چنين پرده برمى دارد:
+
(خواست ما اين است كه دين در سياست دخالت نكند… البتّه هركس بخواهد مى تواند آزاد باشد و آنقدر نماز بخواند و تسبيح بچرخاند كه پوست انگشت و پيشانى اش ضخيم شود.)۵۵
+
گرى سيك سپس به جريان روشنفكرى وابسته به غرب و بى تابى آنها براى مبارزه با نظام اسلامى اشاره كرده و مى گويد:
+
(من در ايران روشنفكرانى را ديدم كه اشاره هاى ما را دنبال مى كنند. آنها ششلولى بالا برده اند تا هركس و هرچه با ما ناسازگار است را هدف قرار دهند.)
+
او در پاسخ خبرنگارى كه مى پرسد: مثلاً چه چيز را هدف قرار دهند؟ مى گويد:
+
( ۷۵ )
+
(مثلاً ولايت فقيه را كه من فكرمى كنم در صحراى طبس تكنولوژى برتر ما را با اراده خود دفن كرد.)۵۶
+
متفكران و سياستمداران آمريكا در اين باره بسيار گفته اند و نوشته اند. از ديد آنان شبهه افكنى و ترديدآفرينى در بين مردم بويژه جوانان و دانشجويان نسبت به مبانى دين ارزشهاى الهى و احكام و قوانين اسلامى … اصلاحات به شمار مى آيد. متأسفانه امروزه در داخل كشور همان گونه كه (گرى سيك) و ديگر آمريكاييان اعتراف و اظهار خوشحالى كرده اند شمارى باشعار اصلاح گرى همان هدفهاى آمريكا را دنبال مى كنند و با تهاجم گسترده خود به مبانى و اصول و زيربناى اعتقادى نظام اسلامى به عنوان عوامل اجرايى آمريكاييان عمل مى كنند.شگفت اين جاست كه اينها تنها خود را اصلاح طلب مى دانند و بس. در صدر اسلام نيز چنين جريانى وجود داشته است جريانى كه ادّعاى (اصلاح) داشته و خود را مصلح مى دانسته امّا فساد مى انگيخته و جامعه را به سوى تباهى مى كشانده و به نام اصلاح فساد و تباهى و ناهنجارى مى پراكنده كه خداوند از اين شگرد و ترفند سياه و شوم پرده بر مى دارد:
+
(واذا قيل لهم لاتفسدوا فى الارض قالوا انّما نحن مصلحون. الا انّهم هم المفسدون ولكن لايشعرون.)۵۷
+
 
+
هرگاه به آنان گفته مى شود: در زمين فساد نكنيد مى گويند: ما اصلاح گريم آگاه باشيد كه آنها مفسدانند ولى خود اين واقعيت را در نمى يابند.
+
بر اساس تفسيرهاى موجود ۵۸ نفاق و دورويى انجام گناه بازداشتن مردم از ايمان و عمل به اصول و ارزشهاى الهى سازش با كافران تغيير و تحريف آموزه هاى اسلامى شبهه افكنى بويژه در ميان كسانى كه آگاهى كم ترى از مبانى دينى داشتند و… جزو برنامه هاى كارهاى آنان بود با اين حال ادّعاى اصلاح طلبى داشتند! خداوند وقتى مى گويد: (لا تفسدوا) يعنى فساد بر اساس نظام ارزشى
+
( ۷۶ )
+
الهى خداوند كار آنها را بر اين اساس فسادانگيز و تباهى آفرين و ويران گر دانسته و آنان را از فساد باز داشته و به صراط حق فراخوانده است. امّا آنان چون نظام ارزشى ديگرى را پذيرفته اند; از اين روى دريافت و برداشت ديگرى از مفهوم اصلاحات داشته اند.در صدر اسلام نظام ارزشى آنها نظام شرك و يا كفر بود. در اين زمان نيز نظام ارزشى غرب گرايان غرب و يا آمريكاست.قرآن آنها را مفسد مى خواند ولى آنان خود را مصلح مى دانند. اين دو ديدگاه در مبنا و معيار اختلاف دارند. خدا و قرآن چيزى را و منافقان چيزى را اصلاح مى دانند. از اين روى قرآن در پاسخ آنان مى فرمايد:
+
(الا انّهم هم المفسدون و لكن لايشعرون.)۵۹
+
 
+
با ضمير والف و لام كه دلالت بر حصر مى كند يادآور مى شود: مفسدان واقعى همين منافقان هستند.منافق در نظام ارزشى الهى ظاهر خود را به صلاح و درستى مى آرايد همان شگردى كه در صدر اسلام و اكنون دوچهرگان انجام مى داده ومى دهند.
+
اينان از موضع گيرى روشن و بى پرده سخت بيمناك هستند. در پرده سخن مى گويند و تلاش مى ورزند در زير نقاب اصلاح گرى فسادانگيزى كنند و به برنامه هاى شوم خود جامه عمل بپوشانند.
+
( ۷۷ )
+
اينان حركت در روشنايى را به سود و مصلحت خود نمى دانند. با تمام توان تلاش مى ورزند كه پندارها و گمانهاى خود را با آموزه هاى دين بياميزند و در تاريكى و در آن جا كه دانش دين پرتوافشانى نمى كند در ذهنهاى ساده جاى دهند. با توجه به آنچه آمد روشن شد كه برداشت ما با توجه به آموزه هاى اسلام با برداشت غربيان و عوامل آنان در داخل كشور فرقهاى بنيادى و اساسى دارد و دو مقوله جداى از هم هستند و هر كدام سمت وسويى دارند يكى ويران گر است ويكى آبادگر.
+
كارهايى كه آنان به نام اصلاح و مبارزه با ناهنجاريها انجام مى دهند به ناهنجاريها و تباهيها دامن مى زنند و جامعه را بيش تر در باتلاق فرو مى برند.
+
همان گونه كه اسلام منافقان و حركتهاى اصلاحى آنان با اسلام ناب و واقعى فرسنگها فاصله داشت و حركتهاى اصلاحى آنان هيچ همانندى و هماهنگى و هم افقى با اصلاحات واقعى نداشت اسلام و اصلاح گرى غرب گرايان هم با اسلام ناب و اصلاح گرى واقعى هيچ گونه همخوانى ندارد.
+
اصلاح گرى بايد برابر آموزه هاى اسلام باشد و اصلاح گران چنگ زنندگان به كتاب و اقامه گران نماز:
+
(والّذين يمسّكون بالكتاب واقاموا الصّلوة انّا لانضيع اجر المصلحين.)۶۰
+
آنان كه به كتاب تمسّك جستند و نماز به پا داشتند [پاداش خود را در خواهند يافت] كه ما پاداش اصلاح گران را تباه نخواهيم ساخت.
+
از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه اصلاحات تنها در سايه چنگ زدن به كتاب خدا آموزه ها و قانونهاى الهى امكان پذير است.۶۱
+
اصلاح در اسلام شاخصه هايى دارد و هرگاه اين نمودارها و شاخصها در جامعه رخ نمودند اصلاح واقعى و مورد نظر اسلام پا گرفته است.
+
امام على(ع) مى فرمايد:
+
(اللّهم انّك تعلم انّه لم يكن الّذى كان منّا منافسة فى سلطان و لاالتماس شىءٍ من فضول الحطام ولكنّ لنردّ المعالم من دينك و نظهر
+
+
( ۷۸ )
+
الاصلاح فى بلادك.فيأْمَنَ المظلومون من عبادك و تقام المعطّلة من حدودك.)۶۲
+
 
+
خدايا تو خود مى دانى هدف از آنچه ما كرديم نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنياى ناچيز خواستنِ زيادت; بلكه مى خواستيم نشانه هاى دين را به جايى كه بود بنشانيم و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم تا بندگان ستمديده ات را ايمنى فراهم آيد و حدود ضايع مانده ات اجرا گردد.
+
امام در اين فراز از سخن خود چهار شاخصه براى اصلاح بر شمرده و حركت اصلاحى خود را بر اين چهار اصل استوار ساخته است:
+
۱. آشكار و نمايان ساختن نشانه هاى ناپديد شده دين خدا اصول واقعى اسلام راستين.بازگشت به اسلام ناب محمّدى بدعتها را از ميان برداشتن و سنتهاى الهى را جايگزين كردن; يعنى اصلاحى در فكر و انديشه ها و دگرگونى روحها و ضميرها.
+
۲. اصلاح اساسى و آشكار و چشم گير كه بيانگر بهبودى وضعيت زندگانى مردم باشد; يعنى دگرگونى بنيادين زندگى خلق خدا.
+
۳. رهايى بندگان ستمديده از شرّ ستمگران; يعنى اصلاح در روابط اجتماعى انسانها.
+
۴. به پا داشتن آيينها و قانونهاى تعطيل شده و قانونهاى نقض گرديده اسلام و حاكم كردن آنها بر زندگى اجتماعى;يعنى دگرگونى ثمربخش و اسلامى در نظامهاى حاكم مدنى و اجتماعى جامعه.۶۳
+
نگاه على(ع) به اصلاحات همه سويه و گسترده است به گونه اى كه همه زوايا و حيات جامعه اسلامى را در بر مى گيرد و همه كاستيها و عيبها را چه در انديشه و چه در عمل برطرف مى سازد.
+
امام حسين(ع) نيز بسان همين سخنان را در انتقاد از حكومت فاسد معاويه باز مى گويد و بر همين اصول پاى مى فشارد.۶۴
+
( ۷۹ )
+
افزون بر آن از مردم مى خواهد كه او را در اين راه يارى دهند وگرنه به پيامد آن گرفتار خواهند شد:
+
(فانّكم ان لاتنصرونا و تنصفونا قوى الظّلمة عليكم و عملوا فى اطفاء نور نبيّكم و حسبنا اللّه و عليه توكّلنا وعليه انبنا و اليه المصير.)۶۵
+
 
+
اگر شما به يارى ما برنخيزيد و داد ما را ندهيد ستمگران بر شما چيره خواهند شد و در خاموشاندن نور پيامبر(ص) خواهند كوشيد.البته خدا ما را بس است. ما بر او توكل كرديم و به او روى آورديم كه بازگشت همه به سوى اوست.
+
يا درباره هدف قيام مقدس خود مى فرمايد:
+
(انّى لم اخرج اشراً ولابطراً ولامفسداً و لاظالماً انّما خرجتُ لطلب الاصلاح فى امّة جدّى اريد ان آمر بالمعروف وانهى عن المنكر و اسير بسيرة جدّى و ابى على بن ابى طالب.)۶۶
+
 
+
انگيزه من از قيام جاه جويى خوش گذرانى فساد و ستم نيست; بلكه هدف من از اين حركت اصلاح و به هنجار آوردن ناهنجاريهاى امت جدّم است. انگيزه ام اين است كه به خوبيها رواها هنجارها و معروفها فرمان دهم و از بديها نارواها ناهنجاريها و منكرها باز دارم و سير كنم به سيره جدم رسول خدا(ص) و پدرم على بن ابى طالب(ع).
+
اصلاح گرى ناهنجارها را به هنجارآوردن پلشتيها را زدودن ناپاكيها را از ساحت زندگيها سُتردن معاش مردم را سروسامان دادن با نارواييها به ستيز برخاستن بر بديها شوريدن از نمونه ها و مصداقهاى روشن اصل و ركن بلند اسلام: امربه معروف و نهى از منكر است.۶۷
+
از اين روى امام حسين(ع) حركت و رستاخيز بزرگ اصلاحى خود را امربه معروف ونهى از منكر مى خواند. در سخن بلند امام رويارويى با ستم و درافتادن با تباهى از بين بردن ناامنى و برقرارى امنيت برآوردن حقوق مردم و پاسدارى از آن در
+
( ۸۰ )
+
همه زواياى فردى و اجتماعى احياى دين و آموزه هاى اسلام مبارزه روشنفكرانه با تحريف و بدعت و…اصلاح امت رسول اللّه و امربه معروف و نهى از منكر است. واژه (طلب) در اين جمله (انما خرجت لطلب الاصلاح…) اشاره به اين نكته دارد كه امام مى خواسته بفرمايد: من نمى گويم كه توان انجام تمام زواياى اصلاح را در چينين برهه اى دارم.امّا تلاش مى ورزم و با تمام توش و توان كوشش مى كنم تا اصلاح در تمامى زواياى زندگى مردم چتر خود را بگستراند اگر مردم در اين راه به من يارى رساندند اصلاح رخ خواهد نمود وگرنه من به وظيفه خود كه طلب اصلاح است جامه عمل پوشانده ام.
+
اصلاح و افساد در متون اسلامى
+
 
+
با توجّه به آنچه آمد روشن شد كه حركت اصلاحى و اصلاح گرى در اسلام تلاش و حركتى است فراگير همه زواياى حيات فردى و اجتماعى را در برمى گيرد. به همه كاستيها توجّه دارد. وگونه اجتماعى آن سازوار با گونه گونى نهادها در يك جامعه گوناگون است. در برابر فساد و افساد نيز معنايى بسيار گسترده دارد كه فسادهاى بزرگ و كوچك را در بر مى گيرد.
+
از ديدگاه جامعه شناختى موضوعاتى چون: ساختار دينى و فرهنگى سياسى اقتصادى نظامي… كه زواياى گوناگون هويت يك جامعه را تشكيل مى دهند ممكن است دچار فساد و كاستيهايى باشند و نياز به اصلاح داشته باشند. بنابراين در حركت و تلاش براى اصلاح نبايد به يك سونگرى زياده روى و كندروى دچار شويم; بلكه بايد به همه شؤون جامعه توجه داشته باشيم.
+
براى اين كه برداشت و تفسير ما از اصلاح و افساد روشن تر شود در اين جا اشاره اى نيز به پاره اى از نمونه ها و مصداقهاى آن دو با توجه به آيات و روايات بويژه سخنان على(ع) خواهيم داشت:
+
۱. در متون اسلامى بويژه قرآن و نهج البلاغه از بعثت پيامبر اسلام(ص) به
+
( ۸۱ )
+
عنوان يك حركت اصلاحى بزرگ نام برده شده است حركتى كه هم اصلاح باورها و اعمال دينى را هدف قرار داده و هم به اصلاح نهادهاى گوناگون اجتماعى و برقرارى قسط و عدل توجه داشته است.۶۸
+
على(ع) در چندين خطبه از نهج البلاغ به چگونگى زندگى مردم بويژه عربها پيش از اسلام و تباهيها و فسادهاى رايج آن زمان و اصلاحاتى كه پيامبراسلام(ص) انجام داده اشاره فرموده است.۶۹
+
۲. قرآن كريم رويارويى قوم صالح را با حضرت صالح(ع) افساد در زمين خوانده است. صالح و هواداران و پيروان او را مصلح و مقابله كنندگان با او را مفسد ناميده است.۷۰
+
۳. بازداشتن مردم از راه حقّ با شبهه آفرينى تحريف رياكارى ترويج باطل از مصداقها و نمونه هاى فساد است. مجمع البيان در ذيل آيه شريفه (واذا قيل لهم لاتفسدوا فى الارض…) گناه و بازداشتن مردم از ايمان تغيير و تحريف كتاب و سازش با كافران را جزو كارهاى منافقان و حركتى ويران گر تباهى آفرين و فسادانگيز خوانده است.
+
فيض كاشانى در ذيل آيه شريفه مى نويسد:
+
(باظهار النّفاق لعباد اللّه المستضعفين فتشوشوا عليهم دينهم و تحيّرهم فى مذاهبهم.)۷۲
+
 
+
در زمين فساد نكنيد; يعنى با اظهار نفاق و دورويى باعث سرگردانى و شبهه در دين بندگان مستضعف خدا نشويد.
+
۴. تهاجم به دين و آموزه هاى آن و همچنين به دينداران و مردم مسلمان فساد است:
+
(واذا تولّى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النّسل و اللّه لايحبّ الفساد.)۷۳
+
 
+
هنگامى كه روى برمى گردانند در راه فساد در زمين تلاش مى ورزند
+
( ۸۲ )
+
و كشتها و چهارپايان را نابود مى سازند [با اين كه مى دانند] خدا فساد را دوست ندارد.
+
آيه به نفاق گروهى از مردم اشاره مى كند و پيامبر(ص) را از آنان پرهيز مى دهد و مى گويد: شمارى از مردم با سخن اظهار ايمان مى كنند و چنان از اسلام سخن مى گويند كه مايه شگفتى ديگران است در حالى كه دشمن ترين دشمنان به مسلمانها و اسلامند.
+
اينان هنگامى كه از خدمت پيامبراسلام(ص) بيرون مى روند براى فساد در زمين و از بين بردن كشت و زرع ونابودى انسانها و از بين بردن آيين حقّ به تلاش برمى خيزند. خداوند پرده از كار آنان برمى دارد و تلاش آنان را در راه گستراندن فساد و تباهى به پيامبر(ص) گوشزد مى كند كه اگر اينها در سخنان خود راستگو بودند دست به فساد و تباهى نمى يازيدند.
+
شمارى از مفسران احتمال داده اند كه مقصود از (تولى) ولايت و حكومت باشد.۷۴ كه معناى آيه چنين مى شود: وقتى منافقان به حكومت برسند به خرابى و فساد روى مى آورند و ستم را در ميان بندگان خدا مى گسترانند و بر اثر اين فسادپراكنى و ستمبارگى آباديها روبه ويرانى مى گذارد و جان و مال مردم بر باد مى رود.
+
امام صادق(ع) مى فرمايد:
+
(انّ الحرث فى هذا الموضع الدّين و النّسل النّاس.)۷۵
+
 
+
حرث در اين جا به معناى (دين) و (نسل) مردم است.
+
روشن شد كه بنابر تفسيرى نابود ساختن كشاورزى و نسل كشى گونه اى از فساد و تباهى در زمين است وبنا به تفسيرى ديگر نابودى دين و مردم فساد و شيوه منافقان است.
+
در هر صورت حفظ كشاورزى نيروى انسانى و اصلاح آنها و همچنين حفظ دين ارزش بسيار والايى دارد و اصلاح به شمار مى آيد.
+
۵. اسلام دينى است جامع و كامل از آيات و روايات ۷۶ استفاده مى شود كه اسلام براى حكومت برنامه دارد.از نگاه اسلام و متفكران اسلامى كسانى كه محدود
+
( ۸۳ )
+
بودن قلمرو دين و جدايى دين از سياست را تبليغ مى كنند فاسدگر و تباهى آفرينند و كار آنها افساد در دين.
+
۶. استفاده از حقّ عليه حقّ و از مذهب عليه مذهب. مفسدان براى كوبيدن حقّ از خود حقّ استفاده مى كنند. اين حربه براى گروهى از مردم بسيار كارآيى دارد. سركشان طاغوتها با استفاده از حسّ مذهبى مردم آنان را درجهت هدفهاى شيطانى خود به كار مى گيرند.
+
فرعون طاغوت سرزمين مصر براى رويارويى با حضرت موسى(ع) به مردم فريبى مى پردازد و دين آنان را دستاويز قرار مى دهد و با حضرت موسى(ع) به مبارزه برمى خيزد:
+
(انّى اخاف ان يُبدّل دينكم او ان يظهر فى الارض الفساد.)۷۷
+
 
+
من بيم آن دارم كه موسى دين شما را دگرگون سازد و يا در زمين فساد به راه اندازد.
+
۷. كتمان حقايق حق پوشى به دفاع برنخاستن از حقّ و سكوت در برابر باطل فساد است.۷۸ در برابر توبه از ناديده انگاشتن مسؤوليت روشنگرى و دفاع از حقّ وحقيقت اصلاح است.۷۹
+
۸. روابط نامشروع زنان و مردان فساد است.۸۰
+
۹. دزدى فساد است.۸۱ برادران يوسف وقتى به آنان اتهام دزدى زده شد گفتند:
+
(ما جئنا لنفسد فى الارض و ما كنّا سارقين)۸۲
+
 
+
۱۰. دست اندازى به حقوق ديگران از جمله خوردن مال يتيم ۸۳روابط اجتماعى ناسالم بدى كردن به ديگران و… فساد است.۸۴
+
۱۱. قرآن تلاشهاى فرعون و فرعونيان از جمله به كارگيرى ساحران را فساد و تباهى خوانده است.۸۵
+
۱۲. كينه توزى و دشمنى مسلمانان با يكديگر فساد است دوستى و همدلى آنان با يكديگر اصلاح.
+
( ۸۴ )
+
(انّ البغضة حالقة الدّين و فساد ذات البين)۸۶
+
 
+
كينه و دشمنى دين را ريشه كن كرده و پيوندها را تباه مى سازد.
+
على(ع) در نامه اى به ابن عباس بدرفتارى با مردم را فساد خوانده و اصلاح آن را هرچه سريع تر خواستار شده است.۸۷
+
۱۳. تجاوز به حدود الهى فساد است و برپاداشتن آن از نمونه ها و مصداقهاى اصلاحات:
+
(تلك حدود اللّه فلا تعتدوها و من يتعّد حدوداللّه فاولئك هم الظالمون.)۸۸
+
در روايات نيز به اين مهم اشاره شد و خط قرمزهايى ترسيم شده كه مسلمانان نبايد پا از آنها فراتر گذارند كه اگر بگذارند دچار عذاب الهى خواهند شد.
+
۱۴. حاكميت نابخردان استفاده نادرست از بيت المال پَست شمارى مردم و رفتار برده وار با آنان ميدان دادن به افراد فاسق و بدكاره و… مصداقها و نمونه هاى بارز افساد شمرده شده است.
+
على(ع) در نامه اى هدف از دستيابى به حكومت را اصلاح امور يادشده برمى شمارد:
+
(ولكنّى آسى ان يلى امر هذه الامّه سفائها و فجّارها فيتخذوا مال اللّه دولا و عباده خولا و الصالحين حربا و الفاسقين حزبا فانّ منهم الّذى قد شرب فيكم الحرام وجلّد حدّاً فى الاسلام…)۸۹
+
 
+
ولى از اين اندوهناكم كه افراد سفيه سبك مغز فاجر و منحرف زمام كار اين امّت را به دست گيرند آن گاه مال خدا را در انحصار خويش درآورده بندگان خدا را برده سازند و با صالحان دشمنى كنند و از فاسقان حزب و گروه تشكيل دهند. در ميان اينان [كه در مقام به دست گيرى قدرت هستند] برخى مشروب خوارند كه حدّ تازيانه بر آنها جارى شده است.
+
پيامبر گرامى اسلام نيز در اين باره مى فرمايد:
+
( ۸۵ )
+
(لكلّ شىء آفةٌ تفسده وآفة هذا الدّين ولاة السوء.)۹۰
+
 
+
براى هر چيز آفتى است كه آن را تباه مى سازد آفت اين دين مديران ناشايسته است.
+
۱۵. تلاش در جهت رشد و بالابردن روحيه دينى و معنوى مردم اصلاح است:
+
(الّذين ان مكنّاهم فى الارض اقاموا الصلوة وآتوا الزّكاة وامروا بالمعروف ونهوا عن المنكر.)۹۱
+
 
+
آنان كه وقتى در زمين به قدرتشان رسانديم نماز به پا دارند و زكات بپردازند و دستور به نيكيها دهند و از بديها و زشتيها بازدارند.
+
۱۶. على(ع) در خطبه اى دعوت به شورش عليه حكومت و نظام اسلامى را افساد۹۲ و كسانى را كه بر يكى از كارگزاران او شوريده بودند (مفسد) ناميده است.۹۳
+
۱۷. على(ع) در نامه اى به فرماندهان سپاه اصلاح گرى و مبارزه با ناهنجاريها را از وظيفه هاى خود شمرده و از آنان و ديگر مسلمانان خواسته كه از او در اين زمينه پيروى كنند: (ولاتفرطوا فى صلاح)۹۴. و نيز آن بزرگوار از كارگزاران خود مى خواهد كه اين وظيفه را بر عهده گيرند: (واستصلاح اهلها.)۹۵ بر همين اساس درخطبه اى مخالفت با رهبرى و پيروى نكردن از نقشه ها برنامه ها و طرحهاى او را فساد ناميده است.۹۶
+
۱۸. امام ستيز (قاسطين) (ناكثين) و (مارقين) را با حقّ فساد و مبارزه و جنگ را براى اصلاح آنان و برداشتن اين فساد و تباهى خانمانسوز را از جامعه ضرورى مى داند.۹۷
+
۱۹. كناره گيرى و جبهه گيرى عليه حكومت و نظام اسلامى فساد است. على(ع) در نامه اى به (خرّيت) و كسانى كه با او بر حكومت اسلامى شوريده اند مفسد مى خواند.۹۸
+
۲۰. از نگاه اسلام مالكيت بى قيد و شرط سرچشمه بسيارى از مفاسد است. از اين روى در اسلام ترازها و معيارهاى ويژه اى در كسب مال و هزينه آن وجود دارد كه عمل نكردن به آن معيارها فساد است.۹۹
+
( ۸۶ )
+
يادآورى: در بسيارى از آيات قرآن (فَساد) با واژه (فى الارض) آمده است و اين نشان مى دهد كه اين واژه در بسيارى از جاها كاربرد اجتماعى دارد و نيز استفاده مى شود: فسادها و تباهيهاى اجتماعى اگر در يك منطقه هم انجام بگيرد خواه ناخواه به ديگر ناحيه و سرزمينها سريان مى يابد.
+
آنچه بر شمرديم از نمونه هاى اصلاح بخش اندكى بود از بسيار. براى آن كه با فهرست كردن آنچه در آيات و روايات آمده مقال به درازا نكشد به نمونه هايى كه مقام معظم رهبرى در نماز جمعه در روز تاسوعا برشمرد بسنده مى كنيم كه هم روشنگر است و هم تفسير و بيانى زيبا از آيات و روايات:
+
(بديهى است كه در جامعه مواردى وجود دارد كه بايد اصلاح بشود: ما اصلاح ادارى لازم داريم اصلاح اقتصادى لازم داريم اصلاح قضايى لازم داريم اصلاح امنيتى لازم داريم اصلاح در قوانين و مقررات لازم داريم. ما احتياج داريم كه دستگاه اداريمان مقرراتى داشته باشند كه براى همه يكسان باشد و در آن تبعيض نباشد; اگر بود نقطه فاسدى [است] بايد اصلاح بشود. بايد رشوه و ارتشاء وجود نداشته باشد; اگر بود فساد است و بايد اصلاح شود. راههاى كسب ثروت بايد مشروع باشد. اگر كسانى از راههاى نامشروع كسب ثروت كردند اين فساد است و بايد اصلاح بشود. اگر
+
( ۸۷ )
+
كسانى از امتيازات بيجا استفاده كردند ثروتهاى بادآورده پيدا كردند و ديگران را به قيمت اين كه خودشان ثروتمند بشوند فقير كردند اين فساد است و بايد اصلاح بشود. اگر در جامعه امتيازات انحصارى به وجود آوردند و همه نتوانستند از فرصتهاى برابر استفاده كنند اين فساد است و بايد اصلاح بشود. اگر امنيّت شغلى و ثبات مقررات نبود اگر انسانى مى خواهد در جامعه كار كند دست وپايش را بستند و براى تلاش كردن به او فرصت ندادند اينها فساد است و بايد اصلاح بشود. اگر در جامعه گرايش مصرفى رو به رشد است اين فساد است. اگر در تلاشهاى اقتصادى دلالى برتوليد ترجيح دارد اين فساد است. اينها را بايد اصلاح كرد; اصلاحات اينهاست. اگر مردم دچار حالت بى انضباطى اند بخصوص مسؤولان بخشهاى اداره كشور بى انضباطند و انضباط اجتماعى نيست اين فساد است. اگر احساس مسؤوليت نيست اين فساد است. اگر در جوانان ملكات انسانى; يعنى شجاعت صفا صدق نشاط فعاليت كار رشد پيدا نمى كند اين فساد است اگر روابط جنسى ناسالم در جامعه هست اين فساد است اگر اعتياد در جامعه هست اين فساد است اگر سطح معرفت و شعور عمومى در حدّ مطلوب نيست اين فساد است. اگر وظيفه شناسى در مسؤولان نيست اين فساد است. اگر كسانى هستند كه خانواده ها را ناامن مى كنند اگر كسانى هستند كه شهرها و خيابانها و جاده ها و روستاها را ناامن مى كنند اين براى كشور فساد است. اگر جرم و جنايت هست اگر دسترسى به قضاوت عادلانه نيست اگر رسيدگيهاى قضايى طولانى مى شود و اگر پرونده ها مدتها مى ماند اينها فساد است بايد اصلاح كرد. بايد از جرم و جنايت پيش گيرى كرد. انقلاب ما را به ايجاد اين اصلاحات امر مى كند و فرمان مى دهد. همه خوشحالند و دوست دارند كه اين گونه اصلاحات در جامعه انجام بگيرد.)۱۰۰
+
اين بحث: (كالبد شكافى مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامى) زواياى ديگرى نيز دارد همانند: فرق اصلاح با امر به معروف و نهى از منكر و خدمت فرق احياء و اصلاح و… كه در مقاله اى ديگر به آن خواهيم پرداخت. ان شاء اللّه.
+
( ۸۸ )
+
پى نوشتها:
+
 
+
۱. سخنان مقام معظم رهبرى در تاريخ ۷۹/۴/۱۹ در جمع مديران ارشد نظام.
+
+
۲. (مصباح المنير) فيّومى ج۳۴۵/۲ منشورات دار الهجر.
+
+
۳. (لغت نامه) دهخدا ج۲۸۰۳ انتشارات دانشگاه تهران.
+
+
۴. (المفردات فى غريب القرآن) راغب اصفهانى۲۸۴/ دارالمعرفه لبنان.
+
+
۵. سوره (اعراف) آيه ۵۶.
+
+
۶. سوره (توبه) آيه ۱۰۲.
+
+
۷. (لغت نامه) دهخدا ج۱۵۰۲۵/۱۰.
+
+
۸. (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم) مصطفوى ج۸۴/۹ ـ ۸۵ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى; (واژه ياب) ابوالقاسم پرتو ج۱۳۱۵/۲ اساطير.
+
+
۹. (لسان العرب) ابن منظور ج۳۳۵/۳ نشر ادب حوزه.
+
+
۱۰. (مصباح المنير) ج۱ ـ ۴۷۲/۲.
+
+
۱۱. (لغت نامه) دهخدا ج۲۰۸۳/۲.
+
+
۱۲. (المفردات فى غريب القرآن۳۷۹/.
+
+
۱۳. سخنان مقام معظم رهبرى در تاريخ۷۹/۴/۱۹.
+
+
۱۴. (نهضتهاى اسلامى در صدساله اخير) شهيد مطهرى۶/ نشر عصر قم.
+
+
۱۵. سوره (انعام) آيه ۴۸.
+
+
۱۶. (نهج البلاغه) كلمات قصار ۸۹.
+
+
۱۷. همان كلمات قصار ۴۲۳.
+
+
۱۸. همان كلمات قصار ۱۰۶.
+
+
۱۹. سوره (محمّد) آيه ۵.
+
+
۲۰. سوره (محمّد) آيه ۲.
+
+
۲۱. سوره (انبياء) آيه ۹۰.
+
+
۲۲. سوره (حجرات) آيه ۱۰.
+
+
( ۸۹ )
+
۲۳. سوره (نساء) آيه ۳۴.
+
۲۴. سوره (بقره) آيه ۱۸۲.
+
+
۲۵. سوره (انفال) آيه ۱.
+
+
۲۶. سوره (حجرات) آيه ۱۰.
+
+
۲۷. (نهج البلاغه) خطبه ۱۶ ترجمه شهيدى سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.
+
+
۲۸. همان خطبه ۲۰۶.
+
+
۲۹. همان نامه ۴۷.
+
+
۳۰. سوره (اعراف) آيه ۵۶.
+
+
۳۱. (كافى) كلينى ج۸ ص۵۸ دار صعب دارالتعارف; (بحارالانوار) علامه مجلسى ج۲۵۰/۲۸ مؤسسة الوفاء; (نورالثقلين) ج۴۱/۲.
+
+
۳۲. (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم) حسن مصطفوى ج۲۶۶/۶.
+
+
(فالاصلاح ينتفى بتحقق الافساد كما انّ الافساد ينعدم بوجود الاصلاح فالصلاح والفساد نقيضان.)
+
+
۳۳. سوره (شعراء) آيه ۱۵۲.
+
+
۳۴. سوره (اعراف) آيه ۱۴۲.
+
+
۳۵. سوره (يونس) آيه ۸۱.
+
+
۳۶. سوره (بقره) آيه ۲۲۰.
+
+
۳۷. سوره (هود) آيه ۸۸.
+
+
۳۸. سوره (هود) آيه ۸۴ ـ ۸۸.
+
+
۳۹. سوره (نمل) آيه ۴۵.
+
+
۴۰. سوره (نمل) آيه ۴۸.
+
+
۴۱. سوره (نمل) آيه ۴۸ ـ ۵۳.
+
+
۴۲. (نهج البلاغه) خطبه ۱ ۲۶; (كافى) كلينى ج۵۸/۸.
+
+
۴۳. مجله (حوزه) شماره ۹۹ مقاله: عدالت اجتماعى مانعها و بازدارنده ها.
+
+
( ۹۰ )
+
۴۴. (نهج البلاغه) خطبه ۱۵ ۳۳ ۳۷ ۱۳۱ و… (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحديد ج۲۷۰/۱.
+
۴۵. (نهج البلاغه) خطبه ۳.
+
+
۴۶. همان نامه ۲۸.
+
+
۴۷. (الفتوح) ابن اعثم كوفى ترجمه مستوفى هروى۸۳۳/ شركت انتشارات علمى و فرهنگى.
+
+
۴۸. (غررالحكم و در الكلم آمدى ج۳۴۰/۴ ـ ۳۴۱ دانشگاه تهران.
+
+
۴۹. (نهج البلاغه) خطبه ۲۱۶.
+
+
۵۰. (غررالحكم ودرالكلم) ج۳۰/۶.
+
+
۵۱. همان ج۳۵۰/۳.
+
+
۵۲. همان.
+
+
۵۳. (الحياة) حكيمى ها ج۳۴/۲ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
+
+
۵۴. (علل الشرايع) شيخ صدوق ج۴۸۳/۲ ۵۹۲ مكتبة الداورى قم; (مستدرك الوسائل) ميرزا حسين نورى ج۱۶۳/۱۶ مؤسسه آل البيت; (الفقه المنسوب للامام الرضا)۲۵۴/ تحقيق مؤسسة آل البيت(ع) لاحياء التراث.
+
+
۵۵. روزنامه (كيهان) شماره ۱۶۸۶۱ هشتم مرداد ۱۳۷۹.
+
+
۵۶.همان.
+
+
۵۷. (سوره بقره) آيه ۱۱.
+
+
۵۸. (مجمع البيان) طبرسى ج۱۰۷/۱ مكتبة الحياة; تفسير (صافى) ج۸۲/۱ مؤسسه اعلمى.
+
+
۵۹. سوره (بقره) آيه ۱۱.
+
+
۶۰. سوره (اعراف) آيه ۱۷۰/.
+
+
۶۱. (الميزان) علامه طباطبايى ج۱۸۰/۱۶ ـ ۱۸۱.
+
+
۶۲. (نهج البلاغه) خطبه ۱۳۱.
+
+
( ۹۱ )
+
۶۳. (نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير) ۶۹ ـ ۶۰.
+
۶۴. (بحارالانوار) علامه مجلسى ج۸۰/۹۷ ـ ۸۱ مؤسسة الوفاء بيروت لبنان; (الحياة) حكيمى ها ج۳۳/۲ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
+
+
۶۵. همان.
+
+
۶۶. (حياة الامام الحسين بن على) باقر شريف قرشى ج۲۶۴ مكتبة الداورى.
+
+
۶۷. در مقاله اى جداگانه به اين موضوع خواهيم پرداخت.
+
+
۶۸. سوره (حديد) آيه ۲۵; سوره (جمعه) آيه ۲.
+
+
۶۹. (نهج البلاغه) خطبه ۱ ۲۶; (كافى) ج۵۸/۸.
+
+
۷۰. سوره (شعراء) آيه ۱۵۲.
+
+
۷۱. (مجمع البيان) ج۱۰۷/۱ مكتبة الحياة.
+
+
۷۲. تفسير (صافى) فيض كاشانى ج۸۲/۱ مؤسسه اعلمى.
+
+
۷۳.سوره (بقره) آيه ۲۰۵.
+
+
۷۴. تفسير (الميزان) علامه طباطبائى ج۹۶/۲.
+
+
۷۵. (نورالثقلين) ج۲۰۴/۱ حديث ۷۵۴ ۷۵۵.
+
+
۷۶. سوره (حديد) آيه ۲۵; (حجّ) آيه ۴۱; (مائده) آيه ۲۶; (انبياء) آيه ۲۶; (نهج البلاغه) خطبه ۴۰.
+
+
۷۷. سوره (غافر) آيه ۲۶.
+
+
۷۸. سوره (بقره) آيه ۱۵۸.
+
+
۷۹. سوره (بقره) آيه ۱۵۹.
+
+
۸۰. سوره (نساء) آيه ۱۶.
+
+
۸۱. سوره (مائده) آيه ۳۸.
+
+
۸۲. سوره (يوسف) آيه ۷۳.
+
+
۸۳. سوره (بقره) آيه ۲۲۰.
+
+
( ۹۲ )
+
۸۴. سوره (شورى) آيه ۴.
+
۸۵. سوره (يونس) آيه ۸۱.
+
+
۸۶. (تهذيب الاحكام) شيخ طوسى ج۱۷۷/۹.
+
+
۸۷. (نهج البلاغه) نامه ۱۸.
+
+
۸۸. سوره (بقره) آيه ۲۲۹.
+
+
۸۹. (نهج البلاغه نامه ۶۲.
+
+
۹۰. (نهج الفصاحه)۴۷۸/.
+
+
۹۱. سوره (حجّ) آيه ۴۱.
+
+
۹۲. (نهج البلاغه) خطبه ۲۱۸.
+
+
۹۳. (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحديد ج۴۶/۴.
+
+
۹۴. (نهج البلاغه) نامه ۵۰.
+
+
۹۵. همان نامه ۵۳.
+
+
۹۶. همان خطبه ۲۷.
+
+
۹۷. همان خطبه ۳.
+
+
۹۸. (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحديد ج۱۴۱/۳.
+
+
۹۹. سوره (هود) آيه ۸۵; (نساء) آيه ۲۹; (آل عمران) آيه ۱۳۰; (تحف العقول) ۲۴۵/ ـ ۲۴۶.
+
+
۱۰۰. روزنامه (جمهورى اسلامى) شماره ۶۰۳۵ ۷۹/۱/۲۸.
+

نسخهٔ ‏۲۸ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۵

کالبد شکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی

نویسنده: محمدصادق مزینانی

واژه‌ها در جابه جایی و از سینه‌ای به سینه‌ای رساندن دریافتها و دانسته‌ها کاربرد گسترده و نقش کلیدی دارند; از این روی شایسته است در هر بحث علمی بویژه بحثهای سیاسی و اجتماعی درگام نخست به روشنگری و تفسیر درست واژه‌های مورد بحث بپردازیم تا زمینه هرگونه بهره نادرست را از بین ببریم.
آزادی دموکراسی حقوق بشر و… از واژگانی هستند که سیاستمداران آنها را به کار می‌برند و حرکت سیاسی خود را با آنها می‌آرایند و خود را هوادار و پای بند پر وپا قرص آنها می‌نمایانند و از همین راه بر اریکه قدرت فراز می‌روند و… دیگران نیز تلاش می‌ورزند که خود را هوادار و پای بند به این مقوله‌ها بشناسانند و در همین راستا این شعارها آنها را جذب می‌کند و بسیاری از کسان را از همین راه به قدرت رسانیده‌اند. در اساس هواداری از این گونه اصطلاحات و واژگان یک فرهنگ شده سیاستمداران برای جذب مردم و کشاندن مردم به سوی خود و درگاه قدرت برای استواری پایه‌های قدرت و مردم به عنوان یک آرمان و آرزو و زندگی در جامعه‌ای که این مقوله‌ها مفاهیم ( ۵۳ )
و واژگان به طور حقیقی بر آن حاکم باشند و چرخهای جامعه برابر فرمان آنها به گردش درآیند.
با این جایگاهی که این واژگان در نزد مردم و گروه‌های سیاسی یافته‌اند ولی معنای روشنی از آنها تاکنون ارائه نشده و هر حزب و گروهی به ذوق سلیقه و هدفهای خود و برنامه‌ای که در پیش دارد به تفسیر و توجیه این واژگان پرداخته و می‌پردازد.
از جمله واژگانی که در ادبیات سیاسی توجه صاحب نظران گروه‌ها و رسانه‌های گروهی را به سوی خود کشانده واژه اصلاحات است.
از آن جا که این واژه امروز کاربرد گسترده‌ای در جامعه ما پیدا کرده نخستین و مهم‌ترین گام شناخت زوایای آن در فرهنگ اسلامی ابهام زدایی از آن است.
اگر به این مهم همت گماشته نشود این مقوله در پرده ابهام می‌ماند و هر حزب و گروه به سلیقه خود و هماهنگ با هدفها و برنامه‌هایی که در پیش دارد به تفسیر آن می‌پردازد و دشمنان ملت نیز از این مجال بهره می‌برند و در سایه ابهام این اصطلاح مورد پسند و علاقه همگان به شگردهایی دست می‌زنند و برابر هدفها و برنامه‌های خود به فرهنگ سازی می‌پردازند که بسیار خطرناک است.
در این آشفتگی که میدان مناسبی برای رشد اندیشه‌های ویرانگر و شیطانی دشمن و فریب خوردگان و جیره خواران اوست وظیفه اصلاح گران است که بیان روشن و تعریف دقیق از مفهوم اصلاحات داشته باشند و ارائه دهند تا هم از برداشتهای سلیقه‌ای که به هرج و مرج می‌انجامد جلوگیری کنند و هم دست دشمن را از بازی با این واژه‌ها و ارائه برداشت انحرافی و فرهنگ سازی به سود خود کوتاه کنند.
در جامعه ما و در نظام اسلامی در مرحله نخست اصلاح گران همان کسانی هستند که بار اداره جامعه را برابر معیارهای دقیق اسلامی برعهده دارند و همانان وظیفه دارند هرگونه ناراستی و کژی را در حوزه کاری خود اصلاح کنند. قوای سه گانه با رهبری رهبر معظم انقلاب عهده دار این حرکت بزرگ در همه آن و همه زمان خواهند بود. اینان باید به این مهم همت گمارند و با سازمان دهی دقیق کژیها و کاستیها را از ( ۵۴ )
دامن جامعه و سازمانهای زیر سیطره خود بزدایند. حال که اینان چنین وظیفه بزرگی دارند بر آنان است که تعریف دقیق همه سویه روشن از اصلاحات ارائه دهند و جلوی کژاندیشها و مردم فریبها و واژگونه معنی کردن واژه‌های کلیدی و سرنوشت ساز را بگیرند.
رهبر معظم انقلاب می‌گوید:
(این [تعریف اصلاحات] جزو کارهایی است که مجموعه‌ای از مسؤولان دولتی دستگاه قضایی و مجلس و غیره می‌توانند انجام دهند.)[۱] در این مقال با اشاره به مفهوم سیاسی اصلاحات به مفهوم لغوی و سپس به کاربرد آن در قرآن و روایات خواهیم پرداخت. از آن جا که سال سال امام علی(ع) است تلاش خواهیم کرد که بیش‌ترین نمونه روایی ما از سخنان آن بزرگوار باشد.

اصلاح در لغت

اصلاح مصدر باب افعال از ریشه صلح یصلح صلاحاً صلوحا و صلاحیة است.
اهل لغت در معنای آن گفته‌اند:
اصلاح: سامان دادن نیک کردن سازش دادن ویرایش پیراستن موی و….
برخی از کتابهای لغت به پاره‌ای از معانی یاد شده و برخی دیگر همه آنها را آورده‌اند.
مصباح المنیر:
(صلح… وهو خلاف فسد… فصلح واصلح اتی بالصّلاح وهو الخیر والصّواب وفی الامر مصلحةٌ ای خیرٌ والجمع المصالح و صالحه صلاحاً من باب قاتل والصّلح اسم منه و هو التوفیق ومنه صلح الحدیبیه واصلحت بین القوم وفّقت وتصالح القوم واصطلحوا وهو صالح للولایة له اهلیة القیام بها.)[۲] ( ۵۵ )
در فرازهای یاد شده سه معنای: ساماندهی خیر و نیکی و آشتی آمده است. لغت نامه دهخدا از بیش از ده کتاب عبارتهایی را در معنای اصلاح آورده[۳] که پاره‌ای به یکی از معانی یاد شده و پاره‌ای به چند معنی اشاره کرده‌اند.
مفردات راغب:
(الصّلاح: ضدّ الفساد وهما مختصان فی اکثر الاستعمال بالافعال وقوبل فی القرآن تارة بالفساد وتارة بالسّیئه (خلطوا عملاً صالحا وآخر سیّئاً) (ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها.)[۴] صلاح ضد فساد است و آن دو بیش تر جاها در افعال به کار برده شده‌اند. صلاح در قرآن گاه در برابر فساد قرار گرفته است همانند: (ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها)[۵]و گاه در برابر سیّئه همانند: (خلطوا عملاً صالحاً وآخر سیّئاً.)[۶] از آنچه در کتابهای لغت آمده به دست می‌آید که (اصلاح واژه‌ای است دارای دو ریشه: یکی از ریشه (صُلح) و دیگری از ریشه (صلاح).
(اصلاح) از ریشه صُلح به معنی آشتی دادن رفع اختلاف و دعوا بین دو نفر یا دو گروه است. در برابر (حرب) و جنگ. این مادّه در اشعار رودکی فردوسی ناصر خسرو و در تاریخ بیهقی به همین معنی به کار برده شده است.[۷] (اصلاح) از مادّه (صلاح) در برابر فساد است و به طور معمول در زبان فارسی آن را به نیکی و شایستگی ترجمه می‌کنند. کار صالح; یعنی کار شایسته. فرد صالح; یعنی فرد شایسته. به کسی که در صدد انجام کار شایسته است و می‌خواهد عیبها و کاستیها را بزداید (مصلح) می‌گویند.
از باب (تعرف الاشیاء باضدادها) اشاره‌ای نیز به معناهای گوناگون فساد مناسب می‌نماید:
فساد: تباهی ویرانی نابودی فتنه آشوب ستم بدکاری بیماری گندیدگی خشکسالی نیستی پوسیدگی و….[۸] ( ۵۶ )
لسان العرب:
(الفساد: نقیض الصّلاح فَسَدَ یَفْسُد و یُفسِدُ وفَسُدَ فساداً وفسوداً… والمفسدة خلاف المصلحة والاستفساد خلاف الاستصلاح.)[۹] فساد ضد و مخالف صلاح است و از سه باب فَسَدَ یفسُدُ و یفسِدُ و فَسُدَ با مصدر فساد و فسود آمده است. مفسده خلاف مصلحت و استفساد خلاف استصلاح است.
مصباح المنیر:
ضد الشیء فسوداً من باب قعد فهو فاسد والاسم الفساد.)[۱۰] در بیش تر کتابهای لغت فساد به ضد و مخالف صلاح که معنایی گسترده و نمونه‌های بسیار دارد در همه چیز چه انسان و چه غیر انسان معنی شده است.

اصلاح در فرهنگ سیاسی

واژه (اصلاح) امروزه معنای ویژه‌ای در اصطلاحات سیاسی پیدا کرده است; معادل (رفرم) در برابر (انقلاب) به کار می‌رود.[۱۱] دگرگونیهایی که در جامعه پدیدار می‌شود گاه روبنایی و آرام آرام و با آهنگ کُند است که در این صورت به آن (رفرم) گفته می‌شود و کسانی را که در صدد چنین دگرگونیهایی هستند (رفرمیست) اصلاح طلب می‌نامند. در برابر کسانی که خواستار دگرگونی بنیادی و ناگهانی اند (انقلابیون)نامیده می‌شوند. انقلاب; یعنی دگرگونی بنیادی اجتماعی و ناگهانی و تُند. اصلاح به این معنی اصطلاح دینی نیست بلکه اصطلاح سیاسی جدیدی است که در برابر انقلاب به کاربرده می‌شود.
آیا اصلاح به این معنی در فرهنگ اسلامی به کار برده شده است یا نه؟ در بخشهای بعدی مقاله به آن اشاره‌ای خواهیم داشت.
( ۵۷ )

واژه اصلاح در قرآن و روایات

از جست وجو و کاربردهای واژه اصلاح و افساد در قرآن و روایات چنین بر می‌آید که این دو در همان معنای لغوی به کار برده شده‌اند. اصلاح یعنی سامان بخشی زدودن فساد و تباهی. اصلاح در برابر افساد به کار برده می‌شود افساد یعنی پدید آوردن تباهی و نابسامانی.
مفردات راغب:
(الفساد خروج الشیء عن الاعتدال قلیلاً کان او کثیراً ویضاده الصّلاح ویستعمل ذلک فی النّفس والبدن والاشیاء الخارجة عن الاستقامه).[۱۲] فساد خارج شدن چیزها از حالت اعتدال است کم باشد یا زیاد. ونقطه مقابل آن صلاح است. فساد در نفس بدن و چیزهایی که از اعتدال خارج می‌شوند کاربرد دارد.
اصلاح و افساد در انسان و غیر انسان به کار برده می‌شود. هرچیزی چه مادّی و چه معنوی یک حالت اعتدالی دارد اگر از آن حالت خارج شد به فساد گراییده باید به اصلاح آن پرداخت. از باب نمونه: روح انسان باید آراسته به خویهای الهی باشد اگر از آن فاصله گرفت باید به اصلاح آن پرداخت. انسانها در پیوند با یکدیگر باید اصولی را نگهدارند اگر از آن اصول سر برتافتند از حالت اعتدال و صلاح خارج شده که باید به اصلاح آن پرداخت.
تلاشهای انسان مسلمان برای دنیا و آخرت خود باید با معیارها و ترازهای اسلامی هماهنگی داشته باشد اگر چنین نبود و این هماهنگی برقرار نشد و یا از این صراط به دور افتاد از حالت اعتدال خارج شده باید به اصلاح آن پرداخت. کوتاه سخن این که: نگاه اسلام به اصلاحات نگاه جامع و گسترده‌ای است به گونه‌ای که همه زوایا و حیات جامعه اسلامی را در بر می‌گیرد به همه کاستیها چه در اندیشه و چه در عمل ( ۵۸ )
توجّه دارد. در فرهنگ قرآنی (صالح); یعنی انسان شایسته. صالح کسی است که خود را بسازد و با سامان دادن قوا و غرائز از استعدادهای خدادادی و سرمایه عمر در راه ساختن خویش بهره ببرد; امّا (مصلح) کسی است که افزون بر سامان بخشی وجود خود توان سامان دهی افراد و جامعه‌ها را در عرصه‌های گوناگون داشته باشد و در عمل نیز به انجام این کار همت گمارد.
اصلاح در فرهنگ قرآنی فراتر از اصلاح در فرهنگ سیاسی است; چرا که اصلاحات در فرهنگ قرآنی گاه روبنایی و تدریجی است و گاه بنیادی و ناگهانی. اگر فساد در جایی بنیادی باشد اصلاح آن هم بنیادی خواهد بود و اگر روبنایی بود اصلاح آن هم روبنایی. بر همین اساس رهبر معظم انقلاب می‌گوید:
(وقتی که ما می‌گوییم: (اصلاح) معنای خاصّ آن را که امروزه در اصطلاح سیاسی به کار می‌رود نمی گوییم; بلکه منظور ما هرگونه مبارزه با فساد و رفع مفاسد است خواه به صورت تدریجی باشد و خواه به صورت دفعی و انقلابی… خود انقلاب اسلامی یک اصلاح بود با این که در اصطلاح سیاسی امروز به آن اصلاح نمی‌گویند.)[۱۳] اصلاح و افساد از زوجهای ناسازگار قرآن است. زوجهای ناسازگار یعنی آن ( ۵۹ )
واژه گان اعتقادی و اجتماعی که دو به دو در برابر یکدیگر آمده‌اند و به کمک یکدیگر بهتر شناخته می‌شوند; همانند: توحید و شرک ایمان و کفر هدایت و ضلالت عدل و ظلم اطاعت و معصیت شکر نعمت و کفران نعمت اتحاد و اختلاف غیب و شهادت علم و جهل تقوا و فسوق و…[۱۴] اصلاح در فرهنگ اسلامی گاه فردی است و گاه اجتماعی. اصلاح فردی نیز گاه معنوی و گاه مادّی است. اصلاح مادّی نیز گاه مربوط به جسم انسان و گاه مربوط به دنیای انسان است.
اصلاح اجتماعی گاه میان دو فرد گاه خانواده و گاه جامعه اسلامی است اصلاح جامعه اسلامی زوایای گوناگونی دارد: سیاسی فرهنگی اقتصادی نظامی اداری و….
اکنون به نمونه‌هایی از کاربرد اصلاح در قرآن و روایات اشاره می‌کنیم:
اصلاح فردی: آیات و روایاتی که بر اصلاح فردی دلالت دارند بسیارند از باب نمونه:
(وما نرسل المرسلین الاّ مبشّرین ومنذرین فمن آمن واصلح فلاخوف علیهم ولاهم یحزنون.)[۱۵] ما پیامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده نمی‌فرستیم. آنان که ایمان بیاورند و خویشتن را اصلاح کنند نه ترسی بر آنان است و نه غمگین می‌شوند.
امام علی(ع) هم اصلاح را به این معنی بسیار به کار برده است از جمله می‌فرماید:
(من اصلح بینه وبین اللّه اصلح اللّه مابینه وبین النّاس ومن اصلح امر آخرته اصلح اللّه امر دنیاه.)[۱۶] آن که میان خود و خدا را به صلاح دارد خدا میان او و مردم را به صلاح آورد و آن که کار آخرت خود را درست کند خدا کار دنیایی او را سامان دهد.
( ۶۰ )
امام در این فراز به نکته بسیار مهم و حسّاسی انگشت می‌گذارد: آن که خود را بسازد و از ناپاکیها دامن برگیرد و به دستورها و فرمانها و قانونهای الهی گردن نهد و نفس خود را از ناپاکیها بپیراید و در یک کلمه بین خود و خدا را اصلاح کند خداوند بین او و مردم را اصلاح می‌کند و آن که آخرت خود را اصلاح کند خدا کار دنیای او را سامان می‌دهد.
این سخن جاودانه اگر در همه آنات تابلوی راهنمای اصلاح گران قرار بگیرد و نور آن در زوایای تاریک زندگی تابانده شود جامعه در پرتو آن و در پرتو اصلاح ناب از هر گزندی به دور خواهد ماند. و می‌فرماید:
(من اصلح سریرته اصلح اللّه علانیته.)[۱۷] آن که نهان خود را اصلاح کند خدا آشکار او را اصلاح نماید.
(لایترک النّاس شیئاً من امر دینهم لاستصلاح دنیاهم الاّ فتح اللّه ما هو اضرّ منه.)[۱۸] مردم چیزی از کار دین را برای بهبود دنیای خود وانگذارند جز آن که خدا چیزی را که زیانش از آن بیش تر است پیشاپیش آنان دارد.
امام اصلاح دنیای انسان را بسته به اراده و خواست خداوند بزرگ می‌داند. اوست که دنیای انسان را اصلاح می‌کند زشتی و پلشتی را از ساحت آن می‌زداید; امّا به شرط این که انسان در خود دگرگونی ژرفی پدید آرد و همه چیز را در وجود خود زیر و زَبَر کند و خود را از خاک بر کَنَد و بر نفس اماره خود مهار زند و نور اصلاح را در همه زوایای وجود خور بتاباند.
(سیهدیهم ویصلح بالهم.)[۱۹] (کفّر عنهم سیّئاتهم واصلح بالهم.)[۲۰] اصلاح (بال) همان حال باطنی انسانهاست; یعنی آرامش روح و نشاط معنویت به آنان بخشیدن. در این دو آیه اصلاح حال باطنی انسانها به خداوند نسبت داده شده است. در قرآن اصلاح دربارهٔ جسم انسان نیز به کار برده شده است:
( ۶۱ )
(ووهبنا له یحیی واصلحنا له زوجه.)[۲۱] و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برایش اصلاح کردیم یعنی اختلال و فساد در مزاج او را که همان نازایی باشد از بین بردیم.
اصلاح ذات البین: اسلام به پیوند برادری و همدلی و صفا بین مؤمنان اهمیت فراوان می‌دهد و خواهان صلح و صفا بین آنان است و کوچک‌ترین خدشه در این اصل بلند را بر نمی‌تابد; از این روی به همه مؤمنان فرمان می‌دهد که اگر بر روی آینه برادری غباری نشست و بر چهره آینه زنگاری بست بر همگان است که به تلاش برخیزند و این غبار و زنگار را بزدایند و بین برادران دینی و باورمند به راه حق صلح و دوستی برقرار سازند:
(انّما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم….)[۲۲] مؤمنان برادرند بین برادران خود صلح و آشتی برقرار کنید.
اصلاح ذات البین معنای گسترده‌ای دارد. افزون بر اصلاح بین برادران و گروه‌های ایمانی در خانواده و در اختلاف بین همسران هم کاربرد دارد.
(وان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله وحکماً من اهلها ان یریدا اصلاحاً یوفق اللّه بینهما.)[۲۳] اگر از جدایی میان آن دو (همسر) بیم داشته باشید یک داور از خانواده شوهر و یکی از خانواده زن برگزینید [تا به کار آنها رسیدگی کنند] اگر این دو داور آهنگ اصلاح بین آن دو داشته باشند خدا موفق شان می‌دارد.
اصلاح ذات البین گاه در هنگامی رخ می‌دهد که ترس از این باشد وصیت کننده‌ای از مرز عدالت بگذرد و حق مشروع شماری از وارثان را نادیده انگارد که در این جا کسی که گمان کژ راهه روی در وصیت را دارد باید برای جلوگیری از بگو مگو و اختلاف و گسست در پیوند خانوادگی به اصلاح ذات البین همت گمارد:
(فمن خاف من موصٍ جنفاً او اثماً فاصلح بینهم فلا اثم علیه.)[۲۴] ( ۶۲ )
هرکسی چنین پندارد که از وصیت وصیت کننده‌ای به وارث او جفا و ستمی رفته و به اصلاح آن پردازد بر او گناهی نیست.
از این جمله است دستور خداوند برای اصلاح بین کسانی که بر سر غنائم به جدال برخاستند:
(یسألونک عن الانفال. قل الانفال للّه والرّسول فاتّقوا اللّه واصلحوا ذات بینکم.)[۲۵] از تو دربارهٔ انفال می‌پرسند: بگو: انفال ویژه خدا و پیامبر است. پس از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و دشمنهایی که در میان شماست آشتی دهید.
افزون بر اینها مسلمانان وظیفه دارند که به اصلاح ذات البین درگاه درگیری و جنگ بین دو گروه از مسلمانان جامه عمل بپوشانند و به اصلاح به عدل همت گمارند:
(و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امراللّه فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل واقسطوا انّ اللّه یحبّ المقسطین.)[۲۶] اگر دو گروه از اهل ایمان به جنگ و دشمنی برخاستند شما مؤمنان بین آنان صلح برقرار سازید. و اگر گروهی بر گروه دیگر ستم روا داشت با گروه ستم پیشه به پیکار برخیزید تا به فرمان حق گردن نهد. پس هرگاه به حکم حق برگشت با حفظ عدالت میان آنان را صلح دهید.عدالت ورزید که خدا عدالت ورزان را دوست دارد.
در روایات بویژه نهج البلاغه نیز اصلاح به همین معنی زیاد به کار برده شده است.امام علی(ع) پس از آن که خلافت را به دست گرفت در خطبه‌ای با اشاره به وضع موجود و بایستگی اصلاحات در زوایای گوناگون جامعه مردم را به سه دسته تقسیم می‌کند و به آنان سفارش می‌فرماید:
(و اصلحوا ذات بینکم و التوبة من ورائکم ولا یحمد حامد الاّ ربّه ولا ( ۶۳ )
یَلُمْ لائمٌ الاّ نفسه.)[۲۷] راه آشتی با یکدیگر را در پیش و به توبه گرایید و جز پروردگار خود کسی را مستایید. و جز خود را سرزنش مکنید.
در خطبه‌ای دیگر در جنگ صفین به یاران خود می‌فرماید به جای دشنام و ناسزاگویی به دشمن گویید:
(اللّهم احقن دماءَنا و دماءَهم واصلح ذات بیننا و بینهم واهدهم من ضلالتهم حتی یعرف الحقّ من جهله و یرعوی عن الغیّ و العدوان من لهج به.)[۲۸] خدایا ما و آنان را از کشته شدن برهان و میان ما و ایشان سازش گردان و گمراهی شان به راه راست برسان.تا آن که حق را نمی‌داند بشناسد و آن که برای دشمنی می‌رود و بدان آزمند است باز ایستد.
در وصیت نامه‌ای به حسن و حسین(ع) و به همه فرزندان و به شیعیان سفارش می‌فرماید:
(اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی اللّه و نظم امرکم و صلاح ذات بینکم. فانّی سمعت جدّکما صلّی اللّه علیه وآله یقول: (صلاح ذات البین افضل من عامّة الصلاة و الصیام.)[۲۹] شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد سفارش می‌کنم به ترس از خدا و آراستن کارها و آشتی با یکدیگر که من از جدّ شما(ص) شنیدم که می‌گفت: آشتی دادن میان مردمها بهتر است از نماز و روزه سالیان.

مفهوم اجتماعی اصلاح

هر چند بحث و گفت وگو در همه مقوله‌ها و موردهای یاد شده مفید و سودمند است; ولی آنچه اکنون در کانون توجه قرار دارد و در ادبیات سیاسی امروز نیز مطرح است مفهوم اجتماعی آن یعنی به هنجار درآوردن ناهنجاریها و اصلاح تباهیها ( ۶۴ )
نارواییها فسادها و کژیهاست.در قرآن کریم اصلاح به این معنی نیز بسیار آمده است. اصلاح به این معنی در برابر فساد به کار می‌رود:
(ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها وادعوه خوفاً و طمعاً انّ رحمة اللّه قریب من المحسنین.)[۳۰] هرگز در زمین پس از آن اصلاح به فساد و تباهی برنخیزید و خدا را از روی ترس و امّید بخوانید. البتّه رحمت او به نیکوکاران نزدیک است.
در این آیه شریفه اصلاح و افساد در برابر هم آمده و به انسانها هشدار داده شده است که در برابر زمینه‌های مساعدی که در اثر تلاش پیامبران و به حقیقت پیوستن قانونهای الهی برای اصلاح زمین و رشد و کمال انسان به وجود آمده است به معارضه برنخیزید و به فساد و تباهی نپردازید و حیات سالم و پرنشاط و پویای انسان خداجو و حقیقت طلب را با پیروی از هواهای نفسانی به تباهی نکشانید.
از امام باقر(ع) از تفسیر آیه یاد شده پرسیده شد امام(ع) در پاسخ فرمود:
(انّ الارض کانت فاسدة فاصلحها اللّه عزّوجل بنبیّه(ص) فقال: (ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها.)[۳۱] فساد زمین را فرا گرفته بود خداوند به وسیله پیامبرش آن را اصلاح کرد. سپس فرمود: در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید.
در آیات دیگری از جمله آیات زیر صلاح و فساد و اصلاح و افساد در برابر هم قرار گرفته و روشنگر این نکته‌اند که هیچ گاه با هم جمع نمی‌شوند و صلاح و اصلاح با وجود فساد و افساد رخ نمی‌نماید همان گونه که فساد و افساد با وجود صلاح دیگر وجود ندارد.صلاح و فساد ناسازگار با یکدیگرند.[۳۲] (الّذین یفسدون فی الارض و لایصلحون.)[۳۳] (واصلح ولاتتبّع سبیل المفسدین.)[۳۴] (انّ اللّه لایصلح عمل المفسدین.)[۳۵] (واللّه یعلم المفسد من المصلح.)[۳۶] ( ۶۵ )
اصلاح به این معنی در فرهنگ اسلامی زمانی معنی پیدا می‌کند که اندیشه‌ها و کارها از مسیر اصلی خود منحرف شده باشند و در مجاری دیگر جریان یابند. به همین جهت است که قرآن از پیامبران الهی به عنوان مصلحان یاد می‌کند; زیرا آنان با اندیشه‌های باطل و کارهای نادرست مردم خود به مبارزه می‌پرداختند و اصلاح دنیا و آخرت آنان را رسالت خود می‌دانستند.
حضرت شعیب خطاب به قوم خود می‌فرماید:
(ان ارید الاّ الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الاّ باللّه علیه توکلت و الیه انیب.)[۳۷] من جز اصلاح تا آن جا که توانایی دارم نمی‌خواهم و توفیق من جز به دست خدا نیست. بر او توکّل کردم و به سوی او باز می‌گردم.
در این آیه شریفه حضرت شعیب(ع) هدف رسالت و مأموریت خود را اصلاح و سامان بخشی زندگی مادّی و معنوی مردم می‌شناساند و از ابتدای رسالت خود به سامان بخشی و بهسازی دنیایی مردم و ریشه کن کردن فساد و تباهی در روابط اقتصادی و دعوت به پیروی از قانونها و آیینهای الهی با هدف اصلاح همه شؤون مادی و معنوی آنان می‌پردازد.
شعیب پیامبر پس از فراخوانی مردم و قوم خود به پرستش خداوند آنان را از تباهی و خیانت در خرید و فروش باز می‌دارد و به اصلاح و راستی فرمان می‌دهد:
(ای قوم من! خدا را پرستش کنید که جز او معبود دیگری برای شما نیست. پیمانه و وزن را کم نکنید و دست به کم فروشی نزنید. من هم اکنون شما را در نعمت می‌بینم ولی از عذاب روزفراگیر بر شما بیمناکم.
ای قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت تمام دهید و بر کالای مردم عیب نگذارید. و از حقّ آنان نکاهید و در زمین به فساد نکوشید. آنچه خداوند برای شما باقی گذارده از سرمایه‌های حلال برایتان بهتر ( ۶۶ )
است اگر در واقع به خدا ایمان دارید.
این خیرخواهی وظیفه من است ولی اگر شما سرباز زدید و کژراهه پیشه کردید من نگهبان شما نیستم.)[۳۸] قرآن در چندین مورد از حضرت صالح نیز به عنوان (مصلح) و از مخالفان او به عنوان مفسدان یاد می‌کند.از جمله در سوره (نمل) پس از دعوت صالح به پرستش خداوند [۳۹]و گفت وگوی او با قوم خود چنین آمده است:
(و کان فی المدینة تسعة رهطٍ یفسدون فی الارض ولایصلحون.)[۴۰] در آن شهر نُه گروهک بودند که در زمین فساد می‌کردند و اصلاح نمی‌کردند.
(رهط) در لغت به معنای جمعیتی کم تر از ده یا چهل نفر است. این گروه‌های کوچک هر چند با هم اختلاف داشتند ولی در یک چیز آن هم فساد در زمین مشترک بودند. جمله: (ولایصلحون) تأکیدی بر افساد آنان در زمین است; چرا که انسان گاه فساد می‌کند ولی پس از آن پشیمان می‌شود و در صدد اصلاح بر می‌آید ولی گاه این چنین نیست بلکه همواره به فساد ادامه می‌دهد.
(یفسدون) فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد. این گروه‌های نُه گانه نیز چنین بودند; یعنی به فساد ادامه دادند و تا آن جا در فساد فرو رفتند که برای کشتن صالح و خانواده اش نقشه کشیدند که خداوند نقشه‌های آنان را نقش بر آب کرد و به عذابی سخت گرفتارشان ساخت.[۴۱] همه پیامبران پس از طرح اصول اصلاحی خود با مفسدان به مبارزه برخاسته‌اند. پیامبر اسلام(ص) نیز در هنگامی به رسالت برانگیخته شد که شرک و بت پرستی سرتاسر جزیرة العرب را فراگرفته بود. به جای برادری جنگهای قبیله‌ای و عصبیتها و حمیتهای قومی بر اجتماع آنان حاکم بود. حاکمیت خدا و ارزشهای الهی نمودی نداشت دست اندازی به حقوق دیگران ستم بر محرومان امری عادی بود. در چنین روزگار و برهه‌ای سخت آن بزرگوار برانگیخته شد و در همه زمینه‌ها به اصلاحات پرداخت.[۴۲] ( ۶۷ )
آیات در این زمینه بسیار است که ما به اندکی از بسیار بسنده کردیم و هدف ما از نقل این نمونه‌ها این بود که بگوییم: اصلاحات به این معنی (اصلاح اجتماعی) در جایی مطرح است که کاستی وجود داشته باشد. پیامبران الهی به عنوان مصلح درصدد بودند که کاستیها را برطرف کنند و به زندگی مردم سامان ببخشند.
افزون بر استفاده مفهومی از نمونه‌هایی که آوردیم چند نکته اساسی زیر نیز استفاده می‌شود که در جای خود باید به شرح بدانها پرداخته شود و ما در این جا تنها فهرستی از این نکته‌ها را یادآور می‌شویم:
۱. اصلاح باید بر نظام توحیدی و الهی استوار باشد. از این روی حضرت شعیب و همچنین صالح و دیگر پیامبران الهی پس از دعوت به پرستش خدا اصول اصلاحی خود را بیان کرده و مردم را بدان فرا می‌خوانند.
۲. پیامبران الهی در اصول اساسی اصلاحات: دعوت به توحید و پرستش خداوند و حاکمیت ارزشها مشترک بودند ولی پس از آن هر کدام از پیامبران به اقتضای زمان و مکانی که در آن می‌زیستند به مبارزه با برخی از کاستیها و اصلاح آن اهمیت بیش تری می‌دادند.
۳. از شیوه برخورد شعیب با قوم خود چنین بر می‌آید که اگر بر جامعه‌ای روابط ( ۶۸ )
ناعادلانه اقتصادی حاکم باشد اصلاح آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است; از این روی در آیات یاد شده دربارهٔ حرکت اصلاحی شعیب اصلاح اقتصاد جامعه پس از پرستش خداوند مطرح شده است.
دریافت ما از اصلاحات در بیان و عمل امامان معصوم(ع) نیز چنین چیزی است. یعنی آنان نیز به عنوان یک مصلح رسالت خود را مبارزه با فساد و تباهی در همه زوایای اجتماعی می‌دانستند.
علی(ع) علت پذیرش خلافت را پس از عثمان اصلاح امور مردم می‌داند; زیرا پس از پیامبر اسلام(ص) دوباره ضدّ ارزشهای بسیاری برجامعه حاکم شده بود: فساد اشرافیت پیوندهای قبیله‌ای برتری افرادی بر افراد دیگر و…[۴۳]از این روی امام علی(ع) برای اصلاح امور خلافت را می‌پذیرد و هدف اصلی خود را از میان بردن ضدّ ارزشها بویژه تبعیض و برتری دادن گروه و کسانی بر گروهی و کسان دیگر و فساد و فاصله‌های طبقاتی در برابر اجرای عدالت اجتماعی می‌داند.[۴۴]دوران حکومت آن بزرگوار حتی جنگهای او در بصره صفین و نهروان نیز در راستای اصلاح گری و رویارویی با تباهیها و نارواییها بوده است. آن حضرت در خطبه‌ای از جنگ افروزان به عنوان مفسدان یاد می‌کند.[۴۵] جنگ با اصحاب جمل در حقیقت جنگ با امتیاز طلبی و زیاده خواهی بود. در جنگ با قاسطین نیز علی(ع) اصلاح امور را در نظر داشت; زیرا معاویه به ناحقّ بر مسند ریاست در شام تکیه زده و قانونها و ارزشهای الهی را تعطیل و یا تحریف کرده بود.
امام بدین خاطر او را از امارت شام عزل کرد. وقتی او گستاخانه از فرمان امام سر برتافت و آتش جنگ صفین را برافروخت و به فساد انگیزی پرداخت امام به رویارویی با وی برخاست.
امام در پاسخ به یکی از نامه‌های معاویه می‌نویسد:
(وما اردت اِلاّ الاصلاح ما استطعت وماتوفیقی اِلاّ باللّه علیه توکّلت و الیه انیب.)[۴۶] ( ۶۹ )
من نمی‌خواهم جز آن که کار را به سامان آرم چندان که در توان دارم و توفیق من جز به خدا نیست. بر او توکّل کردم و به سوی او باز می‌گردم.
و در نهروان نیز چون جنگ افروزان نهروانی گوهر اسلام را رها کرده بودند و به امور ظاهری چسبیده بودند و در جامعه افساد می‌کردند امام با آنان به رویارویی برخاست.
ماهیّت قیام امام حسین(ع) نیز این چنین بود. یزید به ناحق بر مسند حکومت تکیه زده بود. فساد برتری گروهی بر گروهی به ناروا نادیده انگاشتن ارزشهای اسلامی دست اندازی به حقوق مردم ستم و… از نمونه کارهای او بود. امام حسین(ع) در برابر این تباهی آفرینیها برخاست و با قیام خود در صدد بود که به اصلاح آنها بپردازد. همان گونه که هدف خودش را نیز اصلاح امور امّت بیان کرد.[۴۷] با توجه به آنچه از قرآن و سیره امامان معصوم(ع) آوردیم روشن شد که واژه فساد در قرآن و روایات نیز به همان معنای گسترده به کار برده شده است. به هر گونه ویرانگری فساد گفته می‌شود: قتل دست اندازی به حقوق دیگران ستم کفر شرک نفاق و جنگ با اهل حق و… یا کارشکنی در اجرای قانون الهی و….
در برابر اصلاح بازگرداندنِ به حالت اعتدال است. میزان اعتدال شریعت اسلامی است

کاربرد اصلاح اجتماعی در روایات

در روایات نیز اصلاح اجتماعی به معنای برطرف کردن کاستیها و خشکاندن ریشه تباهیها آمده است. روایتهایی که در آنها از اصلاح سخن رفته بسیار است و سخن از تک تک آنها در یک مقال ناممکن; از این روی بر آن شدیم با عنوان جداگانه‌ای به نقل پاره‌ای از آنها بسنده کنیم تا به زوایای این مفهوم و دریافت مردم از آن بهتر پی ببریم:
( ۷۰ )
(عجبت لمن یتصدّی لاصلاح النّاس و نفسه اشدّ شیء فساداً فلایُصْلحها ویتعاطی اصلاح غیره.)[۴۸] در شگفتم از کسی که اصلاح مردم را بر عهده می‌گیرد ولی خود او از جهت فساد از هر چیز و هرکس بدتر است. در عین حال به اصلاح خود نمی‌پردازد و در پی اصلاح دیگران است.
در این روایت صلاح و فساد در برابر هم قرار گرفته است. (اصلاح الناس) اشاره به اصلاحات فردی و اجتماعی دارد و (فلایصلحها) تنها بر اصلاح فردی دلالت دارد. علی(ع) در این روایت با اشاره به اهمیت اصلاح فردی از آن به عنوان یکی از ویژگیهای مصلحان یاد می‌کند و یادآور می‌شود: تنها خودساختگان می‌توانند ادّعای اصلاح طلبی کنند و در این ادّعا نیز صادق باشند; چرا که فاقد شیء نمی‌تواند معطی شیء باشد.
علی(ع) در خطبه‌ای در صفین پس از اشاره به حقوق مردم در برابر حاکم اسلامی و حقوق حاکم اسلامی در برابر مردم و آثار این حقّ شناسی و تعهد حقوقی و سیاسی به شرح سخن گفته و در بخشی از آن چنین آمده است:
(فلیست تصلح الرّعیّة الاّ بصلاح الولاة و لا تصلُحُ الولاة الاّ باستقامة الرّعّیة. فاذا ادّت الرّعّیة الی الوالی حقّهُ وادّی الوالی الیها حَقَّها عزّ الحقّ بینهم وقامت مناهج الدیّن و اعتدلت معالم العدل وجرت علی اذلالها السنن فصلح بذلک الزمان و طمع فی بقاء الدّولة و یئست مطامع الاعداء…)[۴۹] پس حال رعیّت نیکو نگردد جز آن گاه که والیان نیکورفتار باشند و والیان نیکورفتار نگردند جز آن گاه که رعیت درستکار باشند.پس چون رعیت حقّ والی را بگذارد و والی حقّ رعیت را به جای آرد حقّ میان آنان بزرگ مقدار شود; و راه‌های دین پایدار و نشانه‌های عدالت برجا و سنّت چنانکه باید اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته و چشم آز دشمنان بسته;.
( ۷۱ )
علی(ع) پس از سخنان یاد شده به آثار و پیامدهای رعایت نکردن حقوق متقابل پرداخته و اختلاف و ستم و تبهکاری در دین تعطیلی احکام ذلّت نیکان و عزّت اشرار و… را از پیامدهای آن دانسته است.
یا می‌فرماید:
(من کمال السّعادة السعی فی صلاح الجمهور)[۵۰] تلاش برای اصلاح توده مردم از نشانه‌های کمال سعادت انسان است.
حضرت در این سخن از تلاش در راه اصلاحات مردم چه فردی و چه اجتماعی به عنوان یک ارزش نام برده است و در روایتی دیگر از همه مسلمانان خواسته است که به اصلاح جامعه توجّه داشته باشند:
(ثابروا علی صلاح المؤمنین و المتّقین)[۵۱] همواره به اصلاح مؤمنان و پرواپیشگان بپردازید.
این سخن تنها یک سفارش اخلاقی نیست; بلکه به عنوان وظیفه‌ای اسلامی مطرح است. علی(ع) با واژه (ثابروا) که امر است از مسلمانان بویژه اصحاب خود می‌خواهد که همواره به اصلاح امور مادّی و معنوی مؤمنان توجه داشته باشند.
محقق خوانساری در تفسیر روایت بالا به پاره‌ای از اصلاحات مادّی اشاره می‌کند.[۵۲]اکنون در آخر این بخش چند فراز از یک روایت مهم را از امام موسی بن جعفر(ع) می‌آوریم که اصول و ملاکهای بسیار راهگشا را دربارهٔ اصلاحات ارائه می‌دهد:
(یابن بکیر: انّی اقول لک قولاً قد کانت آبائی (علیهم السّلام) تقوله:… انّ للحقّ اهلاً و للباطل اهلاً فاهل الحقّ… یجأرون الی اللّه فی اصلاح الامّة بنا و ان یبعثنا اللّه رحمة للضعفا و العامّة. یا عبداللّه: اولئک شیعتنا و اولئک منّا و اولئک حزبنا و اولئک اهل ولایتنا.)[۵۳] ای پسر بکیر! چیزی به تو می‌گویم که پدرانم می‌گفتند… حقّ را اهلی است و باطل را اهلی. پس اهل حقّ… دست به دعا به سوی خدا ( ۷۲ )
برمی دارند که امّت را به وسیله ما اصلاح کند. و خدا ما را همچون رحمتی برای پشتیبانی ناتوانان و توده‌های مردم برانگیزد.ای عبداللّه بن بکیر! اینان [آرزومندان اصلاح اجتماعهای بشری و رفع ستم و محرومیت به وسیله ما و مکتب ما] از شیعیان ما و از ما و از حزب ما و اهل ولایت ما و پذیرای حاکمیت الهی ما هستند.
از بدون قید آمدن: (اصلاح الامّه) استفاده می‌شود: مقصود از آن اصلاحات فردی و اجتماعی است. افزون بر این چند نکته دیگر نیز از این روایت استفاده می‌شود:
۱. اصلاح و از بین بردن ناهنجاریها بر آموزه‌های دینی استوار باشد: (یجأرون الی اللّه).
۲. اهل حقّ همواره خواهان اصلاح بوده و خواهند بود. اصلاح طلبی یک روحیه اسلامی است. هر مسلمانی به حکم آن که مسلمان است خواه ناخواه اصلاح طلب و یا دست کم طرفدار اصلاح طلبی است; زیرا اصلاح طلبی به عنوان رسالت پیامبران و در این روایت از رسالتهای اهل بیت(ع) و امامان معصوم(ع) به شمار آمده است.
۳. از جمله: (…انّی لاقول لک قولاً: قد کانت آبائی…) استفاده می‌شود که اصلاحات پدیده جدیدی به شمار نمی‌آید. همواره در قرآن و زندگی اهل بیت(ع) و پیروان راستین آنان مطرح بوده و برای جامه عمل پوشاندن به آن نیز در هر روزگاری و سازوار با زمان و نیازهای آن تلاشهایی صورت گرفته است.
۴. از این روایت استفاده می‌شود: مرکزیتی باید این اصلاحات را هدایت کند. وظیفه و نقش این مرکز زمان سنجی است. این مرکز وظیفه دارد که گنجاییهای موجود اجتماعی را برآورد کند تواناییهای جامعه و نظام را برای اصلاحات بسنجد و سپس با توجّه به این سنجش اصلاحات را به پیش ببرد. در این روایت اهل بیت(ع) و ولایت آنان به عنوان مرکز و محور اصلاحات معرفی شده است. اهل حقّ و شیعیان واقعی ( ۷۳ )
همواره به این محور توجّه داشته‌اند و عمل آنان نیز مورد تأیید قرار گرفته است. این مرکز است که اولویتها را باز می‌شناسد.و اصلاحات را به گونه‌ای هماهنگ و هم سنگ به پیش می‌برد; چرا که جامعه به منزله یک پیکر است اعضا و اندامهای این پیکر باید متناسب رشد کند نمی‌شود در یک بخش اصلاحات انجام گیرد و از بخش دیگر غفلت شود. اگر در بخش فرهنگ و یا سیاست اصلاحات داشته باشیم ولی در بخش اقتصاد اصلاحات نداشته باشیم بی شکّ جامعه با دشواریها و گرفتاریهای زیادی روبه رو خواهد شد.

شاخصه‌های اصلاحات اسلامی

برای روشن تر شدنِ برداشت و دریافت ما از اصلاحات در فرهنگ اسلامی اشاره‌ای به حدّومرز آن با اصلاحات انحرافی مفید و مناسب می‌نماید. به دیگر سخن بایسته است اشاره‌ای به شاخصه‌های اصلاحات اسلامی داشته باشیم تا فرق آن با اصلاحات در دیگر فرهنگها روشن گردد.
بی شکّ این که چه چیزهایی اصلاح به شمار می‌آیند و چه چیزهایی ضدّ آن پیرو نظام ارزشی و فرهنگی است که این واژه در آن به کار می‌رود. باید ببینیم پیروان آن مکتب چه کارهایی را شایسته و چه کارهایی را بد و ناشایست می‌دانند. بر این اساس برای این که بدانیم چه کارهایی خوب و شایسته‌اند و چه کارهایی بد و ناشایست نخست باید معیارهایمان را روشن کنیم; یعنی ببینیم کدام نظام ارزشی را پذیرفته‌ایم. آیا نظام ارزشی اسلام را پذیرفته‌ایم و می‌خواهیم اصلاح و مبارزه با ناهنجارها را براساس آن پیش ببریم و یا نظام ارزشی دیگری همانند غرب را پذیرفته‌ایم و برآنیم آنچه خوب و شایسته می‌دانند ملاک حرکتهای اصلاحی خود قرار دهیم هرچند ضدّ اسلام و آموزه‌های آن باشد و هر کاری را که آنان بد می‌دانند با آن مبارزه کنیم هرچند اسلام ما را به انجام آن فراخوانده باشد. از باب نمونه:
غربیان بر این پندارند: کیفرهای اسلامی همانند: بریدن دست دزد و اعدام قاتل ( ۷۴ )
خشونت آمیز و ناشایست است و باید اصلاح شود; یعنی این قانونها لغو گردد! امّا ما مسلمانان بر اساس آموزه‌های اسلامی بر این باوریم: کارهایی که به مصلحت جامعه انسانی است خدا به آنها فرمان داده و کارهایی که مفسده انگیز و به زیان جامعه انسانی بوده خداوند از آنها بازداشته است. پس اجرای کیفرهای اسلامی به مصلحت جامعه اسلامی است و باید به آن عمل شود و اگر نشود فساد است. فساد در این جامعه به معنای ترک و تعطیل حدود الهی است نه اجرای حدود الهی امّا آنان می‌گویند: اجرای حدود الهی فساد است باید با آن مبارزه و از عمل به آن جلو گرفت; چرا که دنیای مدرن امروزه چنین کیفرهایی را نمی‌پذیرد!
تلاش برای برپایی حکومت دینی و دخالت دین در سیاست از نگاه اسلام کاری است در جهت اصلاح; ولی از نگاه غرب این کارها ضدّ اصلاحات به شمار می‌آید. و اگر در جایی چنین تلاشهایی صورت می‌گیرد و یا صورت گرفته و به نتیجه نیز رسیده است باید با آن مبارزه کرد.گری سیک مشاور پیشین امنیّت ملّی آمریکا و عضو برجسته سازمان سیا و از اعضای مرکزیت سازمان آمریکایی دیده بان حقوق بشر با اشاره به جریان اصلاحات ضمن ابراز خرسندی از مبارزه اصلاح طلبان همسوی با آنان با حکومت دینی از خواست اصلی غرب چنین پرده برمی دارد:
(خواست ما این است که دین در سیاست دخالت نکند… البتّه هرکس بخواهد می‌تواند آزاد باشد و آنقدر نماز بخواند و تسبیح بچرخاند که پوست انگشت و پیشانی اش ضخیم شود.)[۵۴] گری سیک سپس به جریان روشنفکری وابسته به غرب و بی تابی آنها برای مبارزه با نظام اسلامی اشاره کرده و می‌گوید:
(من در ایران روشنفکرانی را دیدم که اشاره‌های ما را دنبال می‌کنند. آنها ششلولی بالا برده‌اند تا هرکس و هرچه با ما ناسازگار است را هدف قرار دهند.)
او در پاسخ خبرنگاری که می‌پرسد: مثلاً چه چیز را هدف قرار دهند؟ می‌گوید:
( ۷۵ )
(مثلاً ولایت فقیه را که من فکرمی کنم در صحرای طبس تکنولوژی برتر ما را با اراده خود دفن کرد.)[۵۵] متفکران و سیاستمداران آمریکا در این باره بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند. از دید آنان شبهه افکنی و تردیدآفرینی در بین مردم بویژه جوانان و دانشجویان نسبت به مبانی دین ارزشهای الهی و احکام و قوانین اسلامی … اصلاحات به شمار می‌آید. متأسفانه امروزه در داخل کشور همان گونه که (گری سیک) و دیگر آمریکاییان اعتراف و اظهار خوشحالی کرده‌اند شماری باشعار اصلاح گری همان هدفهای آمریکا را دنبال می‌کنند و با تهاجم گسترده خود به مبانی و اصول و زیربنای اعتقادی نظام اسلامی به عنوان عوامل اجرایی آمریکاییان عمل می‌کنند.شگفت این جاست که اینها تنها خود را اصلاح طلب می‌دانند و بس. در صدر اسلام نیز چنین جریانی وجود داشته است جریانی که ادّعای (اصلاح) داشته و خود را مصلح می‌دانسته امّا فساد می‌انگیخته و جامعه را به سوی تباهی می‌کشانده و به نام اصلاح فساد و تباهی و ناهنجاری می‌پراکنده که خداوند از این شگرد و ترفند سیاه و شوم پرده بر می‌دارد:
(واذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انّما نحن مصلحون. الا انّهم هم المفسدون ولکن لایشعرون.)[۵۶] هرگاه به آنان گفته می‌شود: در زمین فساد نکنید می‌گویند: ما اصلاح گریم آگاه باشید که آنها مفسدانند ولی خود این واقعیت را در نمی‌یابند.
بر اساس تفسیرهای موجود [۵۷]نفاق و دورویی انجام گناه بازداشتن مردم از ایمان و عمل به اصول و ارزشهای الهی سازش با کافران تغییر و تحریف آموزه‌های اسلامی شبهه افکنی بویژه در میان کسانی که آگاهی کم تری از مبانی دینی داشتند و… جزو برنامه‌های کارهای آنان بود با این حال ادّعای اصلاح طلبی داشتند! خداوند وقتی می‌گوید: (لا تفسدوا) یعنی فساد بر اساس نظام ارزشی ( ۷۶ )
الهی خداوند کار آنها را بر این اساس فسادانگیز و تباهی آفرین و ویران گر دانسته و آنان را از فساد باز داشته و به صراط حق فراخوانده است. امّا آنان چون نظام ارزشی دیگری را پذیرفته‌اند; از این روی دریافت و برداشت دیگری از مفهوم اصلاحات داشته‌اند.در صدر اسلام نظام ارزشی آنها نظام شرک و یا کفر بود. در این زمان نیز نظام ارزشی غرب گرایان غرب و یا آمریکاست.قرآن آنها را مفسد می‌خواند ولی آنان خود را مصلح می‌دانند. این دو دیدگاه در مبنا و معیار اختلاف دارند. خدا و قرآن چیزی را و منافقان چیزی را اصلاح می‌دانند. از این روی قرآن در پاسخ آنان می‌فرماید:
(الا انّهم هم المفسدون و لکن لایشعرون.)[۵۸] با ضمیر والف و لام که دلالت بر حصر می‌کند یادآور می‌شود: مفسدان واقعی همین منافقان هستند.منافق در نظام ارزشی الهی ظاهر خود را به صلاح و درستی می‌آراید همان شگردی که در صدر اسلام و اکنون دوچهرگان انجام می‌داده ومی دهند.
اینان از موضع گیری روشن و بی پرده سخت بیمناک هستند. در پرده سخن می‌گویند و تلاش می‌ورزند در زیر نقاب اصلاح گری فسادانگیزی کنند و به برنامه‌های شوم خود جامه عمل بپوشانند.
( ۷۷ )
اینان حرکت در روشنایی را به سود و مصلحت خود نمی‌دانند. با تمام توان تلاش می‌ورزند که پندارها و گمانهای خود را با آموزه‌های دین بیامیزند و در تاریکی و در آن جا که دانش دین پرتوافشانی نمی‌کند در ذهنهای ساده جای دهند. با توجه به آنچه آمد روشن شد که برداشت ما با توجه به آموزه‌های اسلام با برداشت غربیان و عوامل آنان در داخل کشور فرقهای بنیادی و اساسی دارد و دو مقوله جدای از هم هستند و هر کدام سمت وسویی دارند یکی ویران گر است ویکی آبادگر.
کارهایی که آنان به نام اصلاح و مبارزه با ناهنجاریها انجام می‌دهند به ناهنجاریها و تباهیها دامن می‌زنند و جامعه را بیش تر در باتلاق فرو می‌برند.
همان گونه که اسلام منافقان و حرکتهای اصلاحی آنان با اسلام ناب و واقعی فرسنگها فاصله داشت و حرکتهای اصلاحی آنان هیچ همانندی و هماهنگی و هم افقی با اصلاحات واقعی نداشت اسلام و اصلاح گری غرب گرایان هم با اسلام ناب و اصلاح گری واقعی هیچ گونه همخوانی ندارد.
اصلاح گری باید برابر آموزه‌های اسلام باشد و اصلاح گران چنگ زنندگان به کتاب و اقامه گران نماز:
(والّذین یمسّکون بالکتاب واقاموا الصّلوة انّا لانضیع اجر المصلحین.)[۵۹] آنان که به کتاب تمسّک جستند و نماز به پا داشتند [پاداش خود را در خواهند یافت] که ما پاداش اصلاح گران را تباه نخواهیم ساخت.
از این آیه شریفه استفاده می‌شود که اصلاحات تنها در سایه چنگ زدن به کتاب خدا آموزه‌ها و قانونهای الهی امکان پذیر است.[۶۰] اصلاح در اسلام شاخصه‌هایی دارد و هرگاه این نمودارها و شاخصها در جامعه رخ نمودند اصلاح واقعی و مورد نظر اسلام پا گرفته است.
امام علی(ع) می‌فرماید:
(اللّهم انّک تعلم انّه لم یکن الّذی کان منّا منافسة فی سلطان و لاالتماس شیءٍ من فضول الحطام ولکنّ لنردّ المعالم من دینک و نظهر ( ۷۸ )
الاصلاح فی بلادک.فیأْمَنَ المظلومون من عبادک و تقام المعطّلة من حدودک.)[۶۱] خدایا تو خود می دانی هدف از آنچه ما کردیم نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز خواستنِ زیادت; بلکه می‌خواستیم نشانه‌های دین را به جایی که بود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگان ستمدیده ات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده ات اجرا گردد.
امام در این فراز از سخن خود چهار شاخصه برای اصلاح بر شمرده و حرکت اصلاحی خود را بر این چهار اصل استوار ساخته است:
۱. آشکار و نمایان ساختن نشانه‌های ناپدید شده دین خدا اصول واقعی اسلام راستین.بازگشت به اسلام ناب محمّدی بدعتها را از میان برداشتن و سنتهای الهی را جایگزین کردن; یعنی اصلاحی در فکر و اندیشه‌ها و دگرگونی روحها و ضمیرها.
۲. اصلاح اساسی و آشکار و چشم گیر که بیانگر بهبودی وضعیت زندگانی مردم باشد; یعنی دگرگونی بنیادین زندگی خلق خدا.
۳. رهایی بندگان ستمدیده از شرّ ستمگران; یعنی اصلاح در روابط اجتماعی انسانها.
۴. به پا داشتن آیینها و قانونهای تعطیل شده و قانونهای نقض گردیده اسلام و حاکم کردن آنها بر زندگی اجتماعی;یعنی دگرگونی ثمربخش و اسلامی در نظامهای حاکم مدنی و اجتماعی جامعه.[۶۲] نگاه علی(ع) به اصلاحات همه سویه و گسترده است به گونه‌ای که همه زوایا و حیات جامعه اسلامی را در بر می‌گیرد و همه کاستیها و عیبها را چه در اندیشه و چه در عمل برطرف می‌سازد.
امام حسین(ع) نیز بسان همین سخنان را در انتقاد از حکومت فاسد معاویه باز می‌گوید و بر همین اصول پای می‌فشارد.[۶۳] ( ۷۹ )
افزون بر آن از مردم می‌خواهد که او را در این راه یاری دهند وگرنه به پیامد آن گرفتار خواهند شد:
(فانّکم ان لاتنصرونا و تنصفونا قوی الظّلمة علیکم و عملوا فی اطفاء نور نبیّکم و حسبنا اللّه و علیه توکّلنا وعلیه انبنا و الیه المصیر.)[۶۴] اگر شما به یاری ما برنخیزید و داد ما را ندهید ستمگران بر شما چیره خواهند شد و در خاموشاندن نور پیامبر(ص) خواهند کوشید.البته خدا ما را بس است. ما بر او توکل کردیم و به او روی آوردیم که بازگشت همه به سوی اوست.
یا دربارهٔ هدف قیام مقدس خود می‌فرماید:
(انّی لم اخرج اشراً ولابطراً ولامفسداً و لاظالماً انّما خرجتُ لطلب الاصلاح فی امّة جدّی ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدّی و ابی علی بن ابی طالب.)[۶۵] انگیزه من از قیام جاه جویی خوش گذرانی فساد و ستم نیست; بلکه هدف من از این حرکت اصلاح و به هنجار آوردن ناهنجاریهای امت جدّم است. انگیزه‌ام این است که به خوبیها رواها هنجارها و معروفها فرمان دهم و از بدیها نارواها ناهنجاریها و منکرها باز دارم و سیر کنم به سیره جدم رسول خدا(ص) و پدرم علی بن ابی طالب(ع).
اصلاح گری ناهنجارها را به هنجارآوردن پلشتیها را زدودن ناپاکیها را از ساحت زندگیها سُتردن معاش مردم را سروسامان دادن با نارواییها به ستیز برخاستن بر بدیها شوریدن از نمونه‌ها و مصداقهای روشن اصل و رکن بلند اسلام: امربه معروف و نهی از منکر است.[۶۶] از این روی امام حسین(ع) حرکت و رستاخیز بزرگ اصلاحی خود را امربه معروف ونهی از منکر می‌خواند. در سخن بلند امام رویارویی با ستم و درافتادن با تباهی از بین بردن ناامنی و برقراری امنیت برآوردن حقوق مردم و پاسداری از آن در ( ۸۰ )
همه زوایای فردی و اجتماعی احیای دین و آموزه‌های اسلام مبارزه روشنفکرانه با تحریف و بدعت و…اصلاح امت رسول اللّه و امربه معروف و نهی از منکر است. واژه (طلب) در این جمله (انما خرجت لطلب الاصلاح…) اشاره به این نکته دارد که امام می‌خواسته بفرماید: من نمی‌گویم که توان انجام تمام زوایای اصلاح را در چینین برهه‌ای دارم.امّا تلاش می‌ورزم و با تمام توش و توان کوشش می‌کنم تا اصلاح در تمامی زوایای زندگی مردم چتر خود را بگستراند اگر مردم در این راه به من یاری رساندند اصلاح رخ خواهد نمود وگرنه من به وظیفه خود که طلب اصلاح است جامه عمل پوشانده‌ام.

اصلاح و افساد در متون اسلامی

با توجّه به آنچه آمد روشن شد که حرکت اصلاحی و اصلاح گری در اسلام تلاش و حرکتی است فراگیر همه زوایای حیات فردی و اجتماعی را در برمی گیرد. به همه کاستیها توجّه دارد. وگونه اجتماعی آن سازوار با گونه گونی نهادها در یک جامعه گوناگون است. در برابر فساد و افساد نیز معنایی بسیار گسترده دارد که فسادهای بزرگ و کوچک را در بر می‌گیرد.
از دیدگاه جامعه شناختی موضوعاتی چون: ساختار دینی و فرهنگی سیاسی اقتصادی نظامی… که زوایای گوناگون هویت یک جامعه را تشکیل می‌دهند ممکن است دچار فساد و کاستیهایی باشند و نیاز به اصلاح داشته باشند. بنابراین در حرکت و تلاش برای اصلاح نباید به یک سونگری زیاده روی و کندروی دچار شویم; بلکه باید به همه شؤون جامعه توجه داشته باشیم.
برای این که برداشت و تفسیر ما از اصلاح و افساد روشن تر شود در این جا اشاره‌ای نیز به پاره‌ای از نمونه‌ها و مصداقهای آن دو با توجه به آیات و روایات بویژه سخنان علی(ع) خواهیم داشت:
۱. در متون اسلامی بویژه قرآن و نهج البلاغه از بعثت پیامبر اسلام(ص) به ( ۸۱ )
عنوان یک حرکت اصلاحی بزرگ نام برده شده است حرکتی که هم اصلاح باورها و اعمال دینی را هدف قرار داده و هم به اصلاح نهادهای گوناگون اجتماعی و برقراری قسط و عدل توجه داشته است.[۶۷] علی(ع) در چندین خطبه از نهج البلاغ به چگونگی زندگی مردم بویژه عربها پیش از اسلام و تباهیها و فسادهای رایج آن زمان و اصلاحاتی که پیامبراسلام(ص) انجام داده اشاره فرموده است.[۶۸] ۲. قرآن کریم رویارویی قوم صالح را با حضرت صالح(ع) افساد در زمین خوانده است. صالح و هواداران و پیروان او را مصلح و مقابله کنندگان با او را مفسد نامیده است.[۶۹] ۳. بازداشتن مردم از راه حقّ با شبهه آفرینی تحریف ریاکاری ترویج باطل از مصداقها و نمونه‌های فساد است. مجمع البیان در ذیل آیه شریفه (واذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض…) گناه و بازداشتن مردم از ایمان تغییر و تحریف کتاب و سازش با کافران را جزو کارهای منافقان و حرکتی ویران گر تباهی آفرین و فسادانگیز خوانده است.
فیض کاشانی در ذیل آیه شریفه می‌نویسد:
(باظهار النّفاق لعباد اللّه المستضعفین فتشوشوا علیهم دینهم و تحیّرهم فی مذاهبهم.)[۷۰] در زمین فساد نکنید; یعنی با اظهار نفاق و دورویی باعث سرگردانی و شبهه در دین بندگان مستضعف خدا نشوید.
۴. تهاجم به دین و آموزه‌های آن و همچنین به دینداران و مردم مسلمان فساد است:
(واذا تولّی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النّسل و اللّه لایحبّ الفساد.)[۷۱] هنگامی که روی برمی گردانند در راه فساد در زمین تلاش می‌ورزند ( ۸۲ )
و کشتها و چهارپایان را نابود می‌سازند [با این که می‌دانند] خدا فساد را دوست ندارد.
آیه به نفاق گروهی از مردم اشاره می‌کند و پیامبر(ص) را از آنان پرهیز می‌دهد و می‌گوید: شماری از مردم با سخن اظهار ایمان می‌کنند و چنان از اسلام سخن می‌گویند که مایه شگفتی دیگران است در حالی که دشمن‌ترین دشمنان به مسلمانها و اسلامند.
اینان هنگامی که از خدمت پیامبراسلام(ص) بیرون می‌روند برای فساد در زمین و از بین بردن کشت و زرع ونابودی انسانها و از بین بردن آیین حقّ به تلاش برمی خیزند. خداوند پرده از کار آنان برمی دارد و تلاش آنان را در راه گستراندن فساد و تباهی به پیامبر(ص) گوشزد می‌کند که اگر اینها در سخنان خود راستگو بودند دست به فساد و تباهی نمی‌یازیدند.
شماری از مفسران احتمال داده‌اند که مقصود از (تولی) ولایت و حکومت باشد.[۷۲]که معنای آیه چنین می‌شود: وقتی منافقان به حکومت برسند به خرابی و فساد روی می‌آورند و ستم را در میان بندگان خدا می‌گسترانند و بر اثر این فسادپراکنی و ستمبارگی آبادیها روبه ویرانی می‌گذارد و جان و مال مردم بر باد می‌رود.
امام صادق(ع) می‌فرماید:
(انّ الحرث فی هذا الموضع الدّین و النّسل النّاس.)[۷۳] حرث در این جا به معنای (دین) و (نسل) مردم است.
روشن شد که بنابر تفسیری نابود ساختن کشاورزی و نسل کشی گونه‌ای از فساد و تباهی در زمین است وبنا به تفسیری دیگر نابودی دین و مردم فساد و شیوه منافقان است.
در هر صورت حفظ کشاورزی نیروی انسانی و اصلاح آنها و همچنین حفظ دین ارزش بسیار والایی دارد و اصلاح به شمار می‌آید.
۵. اسلام دینی است جامع و کامل از آیات و روایات [۷۴]استفاده می‌شود که اسلام برای حکومت برنامه دارد.از نگاه اسلام و متفکران اسلامی کسانی که محدود ( ۸۳ )
بودن قلمرو دین و جدایی دین از سیاست را تبلیغ می‌کنند فاسدگر و تباهی آفرینند و کار آنها افساد در دین.
۶. استفاده از حقّ علیه حقّ و از مذهب علیه مذهب. مفسدان برای کوبیدن حقّ از خود حقّ استفاده می‌کنند. این حربه برای گروهی از مردم بسیار کارآیی دارد. سرکشان طاغوتها با استفاده از حسّ مذهبی مردم آنان را درجهت هدفهای شیطانی خود به کار می‌گیرند.
فرعون طاغوت سرزمین مصر برای رویارویی با حضرت موسی(ع) به مردم فریبی می‌پردازد و دین آنان را دستاویز قرار می‌دهد و با حضرت موسی(ع) به مبارزه برمی خیزد:
(انّی اخاف ان یُبدّل دینکم او ان یظهر فی الارض الفساد.)[۷۵] من بیم آن دارم که موسی دین شما را دگرگون سازد و یا در زمین فساد به راه اندازد.
۷. کتمان حقایق حق پوشی به دفاع برنخاستن از حقّ و سکوت در برابر باطل فساد است.[۷۶]در برابر توبه از نادیده انگاشتن مسؤولیت روشنگری و دفاع از حقّ وحقیقت اصلاح است.[۷۷] ۸. روابط نامشروع زنان و مردان فساد است.[۷۸] ۹. دزدی فساد است.[۷۹]برادران یوسف وقتی به آنان اتهام دزدی زده شد گفتند:
(ما جئنا لنفسد فی الارض و ما کنّا سارقین)[۸۰] ۱۰. دست اندازی به حقوق دیگران از جمله خوردن مال یتیم [۸۱]روابط اجتماعی ناسالم بدی کردن به دیگران و… فساد است.[۸۲] ۱۱. قرآن تلاشهای فرعون و فرعونیان از جمله به کارگیری ساحران را فساد و تباهی خوانده است.[۸۳] ۱۲. کینه توزی و دشمنی مسلمانان با یکدیگر فساد است دوستی و همدلی آنان با یکدیگر اصلاح.
( ۸۴ )
(انّ البغضة حالقة الدّین و فساد ذات البین)[۸۴] کینه و دشمنی دین را ریشه کن کرده و پیوندها را تباه می‌سازد.
علی(ع) در نامه‌ای به ابن عباس بدرفتاری با مردم را فساد خوانده و اصلاح آن را هرچه سریع تر خواستار شده است.[۸۵] ۱۳. تجاوز به حدود الهی فساد است و برپاداشتن آن از نمونه‌ها و مصداقهای اصلاحات:
(تلک حدود اللّه فلا تعتدوها و من یتعّد حدوداللّه فاولئک هم الظالمون.)[۸۶] در روایات نیز به این مهم اشاره شد و خط قرمزهایی ترسیم شده که مسلمانان نباید پا از آنها فراتر گذارند که اگر بگذارند دچار عذاب الهی خواهند شد.
۱۴. حاکمیت نابخردان استفاده نادرست از بیت المال پَست شماری مردم و رفتار برده وار با آنان میدان دادن به افراد فاسق و بدکاره و… مصداقها و نمونه‌های بارز افساد شمرده شده است.
علی(ع) در نامه‌ای هدف از دستیابی به حکومت را اصلاح امور یادشده برمی شمارد:
(ولکنّی آسی ان یلی امر هذه الامّه سفائها و فجّارها فیتخذوا مال اللّه دولا و عباده خولا و الصالحین حربا و الفاسقین حزبا فانّ منهم الّذی قد شرب فیکم الحرام وجلّد حدّاً فی الاسلام…)[۸۷] ولی از این اندوهناکم که افراد سفیه سبک مغز فاجر و منحرف زمام کار این امّت را به دست گیرند آن گاه مال خدا را در انحصار خویش درآورده بندگان خدا را برده سازند و با صالحان دشمنی کنند و از فاسقان حزب و گروه تشکیل دهند. در میان اینان [که در مقام به دست گیری قدرت هستند] برخی مشروب خوارند که حدّ تازیانه بر آنها جاری شده است.
پیامبر گرامی اسلام نیز در این باره می‌فرماید:
( ۸۵ )
(لکلّ شیء آفةٌ تفسده وآفة هذا الدّین ولاة السوء.)[۸۸] برای هر چیز آفتی است که آن را تباه می‌سازد آفت این دین مدیران ناشایسته است.
۱۵. تلاش در جهت رشد و بالابردن روحیه دینی و معنوی مردم اصلاح است:
(الّذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلوة وآتوا الزّکاة وامروا بالمعروف ونهوا عن المنکر.)[۸۹] آنان که وقتی در زمین به قدرتشان رساندیم نماز به پا دارند و زکات بپردازند و دستور به نیکیها دهند و از بدیها و زشتیها بازدارند.
۱۶. علی(ع) در خطبه‌ای دعوت به شورش علیه حکومت و نظام اسلامی را افساد[۹۰] و کسانی را که بر یکی از کارگزاران او شوریده بودند (مفسد) نامیده است.[۹۱] ۱۷. علی(ع) در نامه‌ای به فرماندهان سپاه اصلاح گری و مبارزه با ناهنجاریها را از وظیفه‌های خود شمرده و از آنان و دیگر مسلمانان خواسته که از او در این زمینه پیروی کنند: (ولاتفرطوا فی صلاح)[۹۲]. و نیز آن بزرگوار از کارگزاران خود می‌خواهد که این وظیفه را بر عهده گیرند: (واستصلاح اهلها.)[۹۳]بر همین اساس درخطبه‌ای مخالفت با رهبری و پیروی نکردن از نقشه‌ها برنامه‌ها و طرحهای او را فساد نامیده است.[۹۴] ۱۸. امام ستیز (قاسطین) (ناکثین) و (مارقین) را با حقّ فساد و مبارزه و جنگ را برای اصلاح آنان و برداشتن این فساد و تباهی خانمانسوز را از جامعه ضروری می‌داند.[۹۵] ۱۹. کناره گیری و جبهه گیری علیه حکومت و نظام اسلامی فساد است. علی(ع) در نامه‌ای به (خرّیت) و کسانی که با او بر حکومت اسلامی شوریده‌اند مفسد می‌خواند.[۹۶] ۲۰. از نگاه اسلام مالکیت بی قید و شرط سرچشمه بسیاری از مفاسد است. از این روی در اسلام ترازها و معیارهای ویژه‌ای در کسب مال و هزینه آن وجود دارد که عمل نکردن به آن معیارها فساد است.[۹۷] ( ۸۶ )
یادآوری: در بسیاری از آیات قرآن (فَساد) با واژه (فی الارض) آمده است و این نشان می‌دهد که این واژه در بسیاری از جاها کاربرد اجتماعی دارد و نیز استفاده می‌شود: فسادها و تباهیهای اجتماعی اگر در یک منطقه هم انجام بگیرد خواه ناخواه به دیگر ناحیه و سرزمینها سریان می‌یابد.
آنچه بر شمردیم از نمونه‌های اصلاح بخش اندکی بود از بسیار. برای آن که با فهرست کردن آنچه در آیات و روایات آمده مقال به درازا نکشد به نمونه‌هایی که مقام معظم رهبری در نماز جمعه در روز تاسوعا برشمرد بسنده می‌کنیم که هم روشنگر است و هم تفسیر و بیانی زیبا از آیات و روایات:
(بدیهی است که در جامعه مواردی وجود دارد که باید اصلاح بشود: ما اصلاح اداری لازم داریم اصلاح اقتصادی لازم داریم اصلاح قضایی لازم داریم اصلاح امنیتی لازم داریم اصلاح در قوانین و مقررات لازم داریم. ما احتیاج داریم که دستگاه اداریمان مقرراتی داشته باشند که برای همه یکسان باشد و در آن تبعیض نباشد; اگر بود نقطه فاسدی [است] باید اصلاح بشود. باید رشوه و ارتشاء وجود نداشته باشد; اگر بود فساد است و باید اصلاح شود. راه‌های کسب ثروت باید مشروع باشد. اگر کسانی از راه‌های نامشروع کسب ثروت کردند این فساد است و باید اصلاح بشود. اگر ( ۸۷ )
کسانی از امتیازات بیجا استفاده کردند ثروتهای بادآورده پیدا کردند و دیگران را به قیمت این که خودشان ثروتمند بشوند فقیر کردند این فساد است و باید اصلاح بشود. اگر در جامعه امتیازات انحصاری به وجود آوردند و همه نتوانستند از فرصتهای برابر استفاده کنند این فساد است و باید اصلاح بشود. اگر امنیّت شغلی و ثبات مقررات نبود اگر انسانی می‌خواهد در جامعه کار کند دست وپایش را بستند و برای تلاش کردن به او فرصت ندادند اینها فساد است و باید اصلاح بشود. اگر در جامعه گرایش مصرفی رو به رشد است این فساد است. اگر در تلاشهای اقتصادی دلالی برتولید ترجیح دارد این فساد است. اینها را باید اصلاح کرد; اصلاحات اینهاست. اگر مردم دچار حالت بی انضباطی اند بخصوص مسؤولان بخشهای اداره کشور بی انضباطند و انضباط اجتماعی نیست این فساد است. اگر احساس مسؤولیت نیست این فساد است. اگر در جوانان ملکات انسانی; یعنی شجاعت صفا صدق نشاط فعالیت کار رشد پیدا نمی‌کند این فساد است اگر روابط جنسی ناسالم در جامعه هست این فساد است اگر اعتیاد در جامعه هست این فساد است اگر سطح معرفت و شعور عمومی در حدّ مطلوب نیست این فساد است. اگر وظیفه شناسی در مسؤولان نیست این فساد است. اگر کسانی هستند که خانواده‌ها را ناامن می‌کنند اگر کسانی هستند که شهرها و خیابانها و جاده‌ها و روستاها را ناامن می‌کنند این برای کشور فساد است. اگر جرم و جنایت هست اگر دسترسی به قضاوت عادلانه نیست اگر رسیدگیهای قضایی طولانی می‌شود و اگر پرونده‌ها مدتها می‌ماند اینها فساد است باید اصلاح کرد. باید از جرم و جنایت پیش گیری کرد. انقلاب ما را به ایجاد این اصلاحات امر می‌کند و فرمان می‌دهد. همه خوشحالند و دوست دارند که این گونه اصلاحات در جامعه انجام بگیرد.)[۹۸] این بحث: (کالبد شکافی مفهوم اصلاحات در فرهنگ اسلامی) زوایای دیگری نیز دارد همانند: فرق اصلاح با امر به معروف و نهی از منکر و خدمت فرق احیاء و اصلاح و… که در مقاله‌ای دیگر به آن خواهیم پرداخت. ان شاء اللّه.
( ۸۸ )

پانویس

  1. سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ ۷۹/۴/۱۹ در جمع مدیران ارشد نظام.
  2. (مصباح المنیر) فیّومی ج۳۴۵/۲ منشورات دار الهجر.
  3. (لغت نامه) دهخدا ج۲۸۰۳ انتشارات دانشگاه تهران.
  4. (المفردات فی غریب القرآن) راغب اصفهانی۲۸۴/ دارالمعرفه لبنان.
  5. سوره (اعراف) آیه ۵۶.
  6. سوره (توبه) آیه ۱۰۲.
  7. (لغت نامه) دهخدا ج۱۵۰۲۵/۱۰.
  8. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم) مصطفوی ج۸۴/۹ ـ ۸۵ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی; (واژه یاب) ابوالقاسم پرتو ج۱۳۱۵/۲ اساطیر.
  9. (لسان العرب) ابن منظور ج۳۳۵/۳ نشر ادب حوزه.
  10. (مصباح المنیر) ج۱ ـ ۴۷۲/۲.
  11. (لغت نامه) دهخدا ج۲۰۸۳/۲.
  12. (المفردات فی غریب القرآن۳۷۹/.
  13. سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ۷۹/۴/۱۹.
  14. (نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر) شهید مطهری۶/ نشر عصر قم.
  15. سوره (انعام) آیه ۴۸.
  16. (نهج البلاغه) کلمات قصار ۸۹.
  17. همان کلمات قصار ۴۲۳.
  18. همان کلمات قصار ۱۰۶.
  19. سوره (محمّد) آیه ۵.
  20. سوره (محمّد) آیه ۲.
  21. سوره (انبیاء) آیه ۹۰.
  22. سوره (حجرات) آیه ۱۰.
  23. سوره (نساء) آیه ۳۴.
  24. سوره (بقره) آیه ۱۸۲.
  25. سوره (انفال) آیه ۱.
  26. سوره (حجرات) آیه ۱۰.
  27. (نهج البلاغه) خطبه ۱۶ ترجمه شهیدی سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
  28. همان خطبه ۲۰۶.
  29. همان نامه ۴۷.
  30. سوره (اعراف) آیه ۵۶.
  31. (کافی) کلینی ج۸ ص۵۸ دار صعب دارالتعارف; (بحارالانوار) علامه مجلسی ج۲۵۰/۲۸ مؤسسة الوفاء; (نورالثقلین) ج۴۱/۲.
  32. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم) حسن مصطفوی ج۲۶۶/۶(فالاصلاح ینتفی بتحقق الافساد کما انّ الافساد ینعدم بوجود الاصلاح فالصلاح والفساد نقیضان.).
  33. سوره (شعراء) آیه ۱۵۲.
  34. سوره (اعراف) آیه ۱۴۲.
  35. سوره (یونس) آیه ۸۱.
  36. سوره (بقره) آیه ۲۲۰.
  37. سوره (هود) آیه ۸۸.
  38. سوره (هود) آیه ۸۴ ـ ۸۸.
  39. سوره (نمل) آیه ۴۵.
  40. سوره (نمل) آیه ۴۸.
  41. سوره (نمل) آیه ۴۸ ـ ۵۳.
  42. (نهج البلاغه) خطبه ۱ ۲۶; (کافی) کلینی ج۵۸/۸.
  43. مجله (حوزه) شماره ۹۹ مقاله: عدالت اجتماعی مانعها و بازدارنده‌ها.
  44. (نهج البلاغه) خطبه ۱۵ ۳۳ ۳۷ ۱۳۱ و… (شرح نهج البلاغه) ابن ابی الحدید ج۲۷۰/۱.
  45. (نهج البلاغه) خطبه ۳.
  46. همان نامه ۲۸.
  47. (الفتوح) ابن اعثم کوفی ترجمه مستوفی هروی۸۳۳/ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
  48. (غررالحکم و در الکلم آمدی ج۳۴۰/۴ ـ ۳۴۱ دانشگاه تهران.
  49. (نهج البلاغه) خطبه ۲۱۶.
  50. (غررالحکم ودرالکلم) ج۳۰/۶.
  51. همان ج۳۵۰/۳.
  52. همان.
  53. (الحیاة) حکیمی‌ها ج۳۴/۲ انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
  54. روزنامه (کیهان) شماره ۱۶۸۶۱ هشتم مرداد ۱۳۷۹.
  55. همان
  56. (سوره بقره) آیه ۱۱.
  57. (مجمع البیان) طبرسی ج۱۰۷/۱ مکتبة الحیاة; تفسیر (صافی) ج۸۲/۱ مؤسسه اعلمی.
  58. سوره (بقره) آیه ۱۱.
  59. سوره (اعراف) آیه ۱۷۰/.
  60. (المیزان) علامه طباطبایی ج۱۸۰/۱۶ ـ ۱۸۱.
  61. (نهج البلاغه) خطبه ۱۳۱.
  62. (نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر) ۶۹ ـ ۶۰.
  63. (بحارالانوار) علامه مجلسی ج۸۰/۹۷ ـ ۸۱ مؤسسة الوفاء بیروت لبنان; (الحیاة) حکیمی‌ها ج۳۳/۲ انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
  64. همان.
  65. (حیاة الامام الحسین بن علی) باقر شریف قرشی ج۲۶۴ مکتبة الداوری.
  66. در مقاله‌ای جداگانه به این موضوع خواهیم پرداخت.
  67. سوره (حدید) آیه ۲۵; سوره (جمعه) آیه ۲.
  68. (نهج البلاغه) خطبه ۱ ۲۶; (کافی) ج۵۸/۸.
  69. سوره (شعراء) آیه ۱۵۲.
  70. تفسیر (صافی) فیض کاشانی ج۸۲/۱ مؤسسه اعلمی.
  71. سوره (بقره) آیه ۲۰۵.
  72. تفسیر (المیزان) علامه طباطبائی ج۹۶/۲.
  73. (نورالثقلین) ج۲۰۴/۱ حدیث ۷۵۴ ۷۵۵.
  74. سوره (حدید) آیه ۲۵; (حجّ) آیه ۴۱; (مائده) آیه ۲۶; (انبیاء) آیه ۲۶; (نهج البلاغه) خطبه ۴۰.
  75. سوره (غافر) آیه ۲۶.
  76. سوره (بقره) آیه ۱۵۸.
  77. سوره (بقره) آیه ۱۵۹.
  78. سوره (نساء) آیه ۱۶.
  79. سوره (مائده) آیه ۳۸.
  80. سوره (یوسف) آیه ۷۳.
  81. سوره (بقره) آیه ۲۲۰.
  82. سوره (شوری) آیه ۴.
  83. سوره (یونس) آیه ۸۱.
  84. (تهذیب الاحکام) شیخ طوسی ج۱۷۷/۹.
  85. (نهج البلاغه) نامه ۱۸.
  86. سوره (بقره) آیه ۲۲۹٫۸۸
  87. (نهج البلاغه نامه ۶۲.
  88. (نهج الفصاحه)۴۷۸/.
  89. سوره (حجّ) آیه ۴۱.
  90. (نهج البلاغه) خطبه ۲۱۸.
  91. (شرح نهج البلاغه) ابن ابی الحدید ج۴۶/۴.
  92. (نهج البلاغه) نامه ۵۰.
  93. همان نامه ۵۳.
  94. همان خطبه ۲۷.
  95. همان خطبه ۳.
  96. (شرح نهج البلاغه) ابن ابی الحدید ج۱۴۱/۳.
  97. سوره (هود) آیه ۸۵; (نساء) آیه ۲۹; (آل عمران) آیه ۱۳۰; (تحف العقول) ۲۴۵/ ـ ۲۴۶.
  98. روزنامه (جمهوری اسلامی) شماره ۶۰۳۵ ۷۹/۱/۲۸.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی حوزه - تاریخ برداشت: 1395/3/28

مقاله