امام علی(ع) و نظارت مردمی: تفاوت بین نسخهها
(←زدن جوانی که به ناموس مردم نگاه می کرد) |
(←پیشنهاد امام علی(ع) به انقلابیّون) |
||
| سطر ۱٬۲۳۳: | سطر ۱٬۲۳۳: | ||
انقلابیّون فرمایش آن حضرت را قبول کردند و خوشحال شدند و تعهّد نامه ای هم میان انقلابیّون و خلیفه در این رابطه به امضاء رسید.<br/> | انقلابیّون فرمایش آن حضرت را قبول کردند و خوشحال شدند و تعهّد نامه ای هم میان انقلابیّون و خلیفه در این رابطه به امضاء رسید.<br/> | ||
امّا مروان بن حکم، خلیفه سوم را از این اقدام منع کرد و نگذاشت به وعده های خود عمل کند و به خلیفه چنین گفت:<br/> | امّا مروان بن حکم، خلیفه سوم را از این اقدام منع کرد و نگذاشت به وعده های خود عمل کند و به خلیفه چنین گفت:<br/> | ||
| − | وَاللَّهِ لِإِقامَةُ عَلی خَطیئَةٍ یُسْتَغْفَرَ مِنْها اَجْمَلُ مِنْ تَوْبَةٍ یُخَوَّفُ عَلَیْها | + | وَاللَّهِ لِإِقامَةُ عَلی خَطیئَةٍ یُسْتَغْفَرَ مِنْها اَجْمَلُ مِنْ تَوْبَةٍ یُخَوَّفُ عَلَیْها<ref/>کامل ابن اثیر ج 3 ص 165<ref> |
| + | |||
«به خدا سوگند، باقی بودن و استقامت ورزیدن بر گناهی که از آن استغفار می کنی بهتر و زیباتر از توبه است که از ترس آن را بجا می آوری.» | «به خدا سوگند، باقی بودن و استقامت ورزیدن بر گناهی که از آن استغفار می کنی بهتر و زیباتر از توبه است که از ترس آن را بجا می آوری.» | ||
بالاخره مهلت تعیین شده پایان یافت، | بالاخره مهلت تعیین شده پایان یافت، | ||
| سطر ۱٬۲۳۹: | سطر ۱٬۲۴۰: | ||
و نه فرمانداری بر کنار شد، | و نه فرمانداری بر کنار شد، | ||
و نه حقّ پایمال شده ای به صاحب آن حق بازگشت.<br/> | و نه حقّ پایمال شده ای به صاحب آن حق بازگشت.<br/> | ||
| − | انقلابیّون که در این سه روز دست از محاصره برداشته و در کنار مدینه به انتظار نشسته بودند، مشاهده کردند که خلیفه به هیچ یک از وعده هایش عمل نکرد، لذا با جدّیّت تمام و با دادن شعارهای تند وارد شهر شدند و کاخ خلافت را به محاصره خود در آوردند | + | انقلابیّون که در این سه روز دست از محاصره برداشته و در کنار مدینه به انتظار نشسته بودند، مشاهده کردند که خلیفه به هیچ یک از وعده هایش عمل نکرد، لذا با جدّیّت تمام و با دادن شعارهای تند وارد شهر شدند و کاخ خلافت را به محاصره خود در آوردند.<ref/>کامل ابن اثیر ج 3 ص 171، و الامام علی ج 2 ص 168، و شرح ابن ابی الحدید ج 2 ص 152، زندگانی امیرالمؤمنین ص 198 - 197 <ref> |
| + | |||
این بار مدّت محاصره به طول انجامید و هر روز که می گذشت حلقه محاصره تنگ تر می شد و کار به جائی رسید که نگذاشتند آب و غذا به خانه خلیفه سوم برسد.<br/> | این بار مدّت محاصره به طول انجامید و هر روز که می گذشت حلقه محاصره تنگ تر می شد و کار به جائی رسید که نگذاشتند آب و غذا به خانه خلیفه سوم برسد.<br/> | ||
خلیفه سوم جریان را به امیرالمؤمنین علیه السلام اطّلاع داد.<br/> | خلیفه سوم جریان را به امیرالمؤمنین علیه السلام اطّلاع داد.<br/> | ||
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ناراحت شده، به فکر رسانیدن آب به خلیفه افتاد.<br/> | حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ناراحت شده، به فکر رسانیدن آب به خلیفه افتاد.<br/> | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
=== کمک رسانی به خلیفه سوم === | === کمک رسانی به خلیفه سوم === | ||
| سطر ۱٬۲۵۶: | سطر ۱٬۲۵۷: | ||
مردم بگذارید آب ها به خلیفه برسد.<br/> | مردم بگذارید آب ها به خلیفه برسد.<br/> | ||
مردم ناچار تسلیم شدند و با اکراه راه مشک داران را باز کردند و مشک های آب به خانه خلیفه وارد گردید.<br/> | مردم ناچار تسلیم شدند و با اکراه راه مشک داران را باز کردند و مشک های آب به خانه خلیفه وارد گردید.<br/> | ||
| − | طلحه از این منظره عصبانی شد، ولی خشم خود را فرو خورد | + | طلحه از این منظره عصبانی شد، ولی خشم خود را فرو خورد.<ref/>الامام علی ج 2 ص 277، و نور الابصار ص 83.<ref> |
پس از آن انقلابیّون محاصره را تنگ تر از پیش ساخته و نگذاشتند که کسی آب و نان به داخل خانه برساند و برای کشتن خلیفه سوم آماده شدند.<br/> | پس از آن انقلابیّون محاصره را تنگ تر از پیش ساخته و نگذاشتند که کسی آب و نان به داخل خانه برساند و برای کشتن خلیفه سوم آماده شدند.<br/> | ||
| − | + | ||
=== دفاع از خلیفه === | === دفاع از خلیفه === | ||
| سطر ۱٬۲۹۴: | سطر ۱٬۲۹۵: | ||
اینگونه از دخالت ها و نظارت ها و پند دادن ها و هشدارها از مصادیق روشن «امر به معروف» و «نهی از منکر» است.<br/> | اینگونه از دخالت ها و نظارت ها و پند دادن ها و هشدارها از مصادیق روشن «امر به معروف» و «نهی از منکر» است.<br/> | ||
اگر همه مردم مدینه، و سران و دست اندرکاران امور جاری آن روزگاران چونان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عمل می کردند، حوادث و فتنه های ناگواری پدید نمی آمد.<br/> | اگر همه مردم مدینه، و سران و دست اندرکاران امور جاری آن روزگاران چونان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عمل می کردند، حوادث و فتنه های ناگواری پدید نمی آمد.<br/> | ||
| − | |||
نورالابصار ص 83.<br/> | نورالابصار ص 83.<br/> | ||
یجعلنی جَمَلاً ناضحاً (مرا چون شتر آبکش قرارداد) ضرب المثل است و پیامش همان است که در ترجمه آمد.<br/> | یجعلنی جَمَلاً ناضحاً (مرا چون شتر آبکش قرارداد) ضرب المثل است و پیامش همان است که در ترجمه آمد.<br/> | ||
| سطر ۱٬۳۰۵: | سطر ۱٬۳۰۵: | ||
شرح ابن ابی الحدید بنا به نقل کتاب ابوطالب مؤمن قریش ص 38.<br/> | شرح ابن ابی الحدید بنا به نقل کتاب ابوطالب مؤمن قریش ص 38.<br/> | ||
شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 200.<br/> | شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 200.<br/> | ||
| + | |||
== تلاش در اصلاح نابسامانی ها == | == تلاش در اصلاح نابسامانی ها == | ||
نسخهٔ ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۱
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | محمد دشتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین(ع) |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | پاییز 1388، چاپ سوم |
| قطع | رقعی |
| شابک | ۹۶۴-۶۴۲۲-۳۱-۴ |
| دانلود | WORD - PDF |
محتویات
- ۱ سرآغاز
- ۲ الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان
- ۳ اقسام الگوهای رفتاری
- ۴ الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان
- ۵ اقسام الگوهای رفتاری
- ۶ ضرورت ها
- ۷ مشکلات اجرائی قانون
- ۸ علل پیدایش فتنه ها
- ۹ سیر ارتجاعی امّت اسلامی
- ۱۰ شیوه های اجرای قانون
- ۱۱ ارزش و ره آورد امر به معروف
- ۱۲ فلسفه احکام الهی
- ۱۳ شرایط نظارت مردمی
- ۱۴ دموکراسی از دیدگاه امام علی (ع)
- ۱۵ آزادی در حکومت امام علی (ع)
- ۱۶ تعریف دموکراسی و آزادی
- ۱۷ نقد و ارزیابی دموکراسی از دیدگاه نهج البلاغه
- ۱۸ آزادی فکر و بیان
- ۱۹ مبارزه با تبعیض و نابرابریهای اجتماعی
- ۲۰ آزادی فحشاء و بی بندوباری
- ۲۱ تبلیغات گفتاری
- ۲۲ روش های تبلیغی امام علی (ع)
- ۲۳ برخورد قاطع با کجروی ها
- ۲۴ روش های امر به معروف و نهی از منکر
- ۲۵ تذکّر و مجازات در بازار
- ۲۶ روش هدایت مردم یمن
- ۲۷ تلاش در نابودی فتنه ها
- ۲۸ پیشنهاد امام علی(ع) به انقلابیّون
سرآغاز
نوشتار نورانی و مبارک و ارزشمندی که در پیش روی دارید، تنها برخی از «الگوهای رفتاری» آن یگانه بشریّت،
باب علم نبیّ،
پدر بزرگوار امامان معصوم علیهم السلام،
تنها مدافع پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به هنگام بعثت و دوران طاقت فرسای هجرت، و جنگ ها و یورش های پیاپی قریش،
و نابود کننده خط کفر و شرک و نفاق پنهان،
اوّل حافظ و جامع قرآن، و قرآن مجسّم،
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است. که همواره با قرآن بود،
و با قرآن زیست
و از قرآن گفت، و تا بهشت جاویدان، در کنار چشمه کوثر و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، وحدتشان جاودانه است.
مباحث ارزشمند آن در حال تکامل و گسترش است،
نورانی است،
نورِ نور است،
عطر آگین از جذبه های عرفانی وشناخت و حضور است،
که با نام های مبارک زیر، در آسمان پُر ستاره اندیشه ها خواهد درخشید مانند:
1- امام علی علیه السلام و اخلاق اسلامی
الف- اخلاق فردی
ب- اخلاق اجتماعی
ج- آئین همسر داری
2- امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی
3- امام علی علیه السلام و اقتصاد
الف- کار و تولید
ب- انفاق و ایثار گری
ج- عمران و آبادی
د- کشاورزی و باغداری
4- امام علی علیه السلام و امور نظامی
الف- اخلاق نظامی
ب- امور دفاعی و مبارزاتی
5- امام علی علیه السلام و مباحث اطّلاعاتی و امنیتّی
6- امام علی علیه السلام و علم و هنر
الف- مسائل آموزشی و هنری
ب- مسائل علمی و فرهنگی
7- امام علی علیه السلام و مدیریّت
8- امام علی علیه السلام و امور قضائی
الف- امور قضائی
ب- مسائل جزائی و کیفری
9- امام علی علیه السلام و مباحث اعتقادی
10- امام علی علیه السلام و مسائل حقوقی
11- امام علی علیه السلام و نظارت مردمی (امر به معروف ونهی از منکر)
12- امام علی علیه السلام و مباحث معنوی و عبادی
13- امام علی علیه السلام و مباحث تربیتی
14- امام علی علیه السلام و مسائل بهداشت و درمان
15- امام علی علیه السلام و تفریحات سالم
الف- تفریحات سالم
ب- تجمّل و زیبائی.
مطالب و مباحث همیشه نورانی مباحث یاد شده، از نظر کاربردی مهّم و سرنوشت سازند، زیرا تنها جنبه نظری ندارند، بلکه از رفتار و سیره و روشهای الگوئی امام علی علیه السلام نیز خبر می دهند،
تنها دارای جذبه «قال» نیست که دربردارنده جلوه های «حال» نیز می باشد.
دانه های انگشت شماری از صدف ها و مروارید های همیشه درخشنده دریای علوم نَبَوی است
از رهنمودها و راهنمائی های جاودانه عَلَوی است
از محضر حقّ و حقیقت است
و از زلال و جوشش همیشه جاری واقعیّت هاست
که تنها نمونه هائی اندک از آن مجموعه فراوان و مبارک را در این جزوات می یابید و با مطالعه مطالب نورانی آن،
از چشمه زلال ولایت می نوشید
که هر روز با شناسائی منابع جدید در حال گسترش و ازدیاد و کمال و قوام یافتن است.[۱]
و در آینده به عنوان یک کتاب مرجع و تحقیقاتی مطرح خواهد بود تا:
چراغ روشنگر راه قصّه پردازان
و سناریو نویسان فیلم نامه ها و طرّاحان نمایشنامه ها
و حجّت و برهان جدال احسن گویندگان و نویسندگان متعهّد اسلامی باشد،
تا مجالس و محافل خود را با یاد و نام آن اوّل مظلوم اسلام نورانی کنیم.
که رسول گرامی اسلام فرمود:
نَوِّروُا مَجالِسَکُمْ بِذِکرِ عَلِیّ بْنِ اَبی طالِب
(جلسات خود را با نام و یاد علی علیه السلام نورانی کنید)
با کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام» حقیقتِ «چگونه بودن؟!» برای ما روشن می شود
و آنگاه چگونه زندگی کردن؟! نیز مشخص خواهد شد.
پیروی از امام علی علیه السلام و الگو قرار دادن راه و رسم زندگی آن بزرگ معصوم الهی،بر این حقیقت تکیه دارد که با مطالعه همه کتب و منابع و مآخذ روائی و تاریخی و سیاسی موجود کشف کنیم که:
«امام علیه السلام چگونه بود؟»
آنگاه بدانیم که:
«چگونه باید باشیم»
زیرا خود فرمود:
اَیُّهَا النّاسُ اِنّی وَاللّهِ ما أَحُثُّکُم عَلی طاعَةٍ اِلاَّ وَ أَسْبِقُکُم الَیْهَا، وَ لا أَنْهاکُم عَنْ مَعْصِیَةٍ اِلاّ وَ أَتَناهی قبلَکُمْ عَنها[۲].
(ای مردم! همانا سوگند به خدا من شما را به عمل پسندیده ای تشویق نمی کنم جز آنکه در عمل کردن به آن از شما پیشی می گیرم، و شما را از گناهی باز نمی دارم جز آنکه پیش از نهی کردن، خود آن را ترک کرده ام)
پس توجه به الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام برای مبارزان و دلاورانی که با نام او جنگیدند، و با نام او خروشیدند، و هم اکنون در جای جای زندگی، در صلح و سازندگی، در جنگ و ستیز با دشمن، در خودسازی و جامعه سازی و در همه جا بدنبال الگوهای کامل روانند، بسیار مهمّ و سرنوشت ساز است تا در تداوم راه امام رحمه الله بجوشند، و در همسوئی با امیر بیان بکوشند، که بارها پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«آنانکه از علی پیروی کنند اهل نجات و بهشتند»
و به علی علیه السلام اشاره کرد و فرمود:
«این علی و پیروان او در بهشت جای دارند»[۳].
و امیدواریم که کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام» آغاز مبارکی باشد تا این راه تداوم یابد، وبه کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری» دیگر معصومین علیهم السلام بیانجامد.
در اینجا توجّه به چند تذکّر أساسی لازم است.
الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان
اقسام الگوهای رفتاری
الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان
رفتارهای امام علی علیه السلام برخی اختصاصی و بعضی عمومی است، که باید در ارزیابی الگوهای رفتاری دقّت شود.
گاهی عملی یا رفتاری را امام علی علیه السلام در شرائط زمانی و مکانی خاصّی انجام داده است که متناسب با همان دوران و شرائط خاصّ قابل ارزیابی است، و الزامی ندارد که دیگران همواره آن را الگو قرار داده و به آن عمل کنند، که در اخلاق فردی امام علی علیه السلام نمونه های روشنی را جمع آوری کرده ایم، و دیگر امامان معصوم علیه السلام نیز توضیح داده اند که:
شکل و جنس لباس امام علی علیه السلام تنها در روزگار خودش قابل پیاده شدن بود، امّا هم اکنون اگر آن لباس ها را بپوشیم، مورد اعتراض مردم قرار خواهیم گرفت.
یعنی عُنصر زمان و مکان، در کیفیّت ها تأثیر بسزائی دارد.
پس اگر الگوهای رفتاری، درست تبیین نگردد، ضمانت اجرائی ندارد و از نظر کاربُردی قابل الگو گیری یا الگو پذیری نیست، مانند:
- غذاهای ساده ای که امام علی علیه السلام میل می فرمود، در صورتی که فرزندان و همسران او از غذاهای بهتری استفاده می کردند.
- لباس های پشمی و ساده ای که امام علی علیه السلام می پوشید، امّا ضرورتی نداشت که دیگر امامان معصوم علیهم السلام بپوشند.
- در برخی از مواقع، امام علی علیه السلام با پای برهنه راه می رفت، که در زمان های دیگر قابل پیاده شدن نبود.
امام علی علیه السلام خود نیز تذکّر داد که:
لَنْ تَقْدِروُنَ عَلی ذلِک وَلکِن اَعینوُنی بِوَرَعٍ وَاجْتَهاد
(شما نمی توانید همانند من زندگی کنید، لکن در پرهیزکاری و تلاش برای خوبی ها مرا یاری دهید [۴]
وقتی عاصم بن زیاد، لباس پشمی پوشید و به کوه ها می رفت و دست از زندگی شُست و تنها عبادت می کرد، امام علی علیه السلام او را مورد نکوهش قرار داد، که چرا اینگونه زندگی می کنی؟
عاصم بن زیاد در جواب گفت:
قَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هذَا أَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَجُشُوبَةِ مَأْکَلِکَ!
(عاصم گفت، ای امیرمؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر می بری؟)
امام علی علیه السلام فرمود:
قَالَ: وَیْحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ! [۵].
وای بر تو، من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.
اقسام الگوهای رفتاری
بعضی از رفتارهای امام علی علیه السلام زمان و مکان نمی شناسد، و همواره برای الگو پذیری ارزشمند است مانند:
1- ترویج فرهنگ نماز
2- اهمیّت دادن به نماز اوّل وقت
3- ترویج فرهنگ اذان
4- توجّه فراوان به باز سازی، عمران و آبادی و کشاورزی و کار و تولید
5- شهادت طلبی و توجّه به جهاد و پیکار در راه خدا
6- حمایت از مظلوم و...
زیرا طبیعی است که کیفیّت ها متناسب با زمان و مکان و شرائط خاصّ فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی در حال دگرگونی است.
گرچه اصول منطقی همان کیفیّت ها، جاودانه اند، یعنی همواره ساده زیستی، خودکفائی، ساده پوشی ارزشمند است، امّا در هر جامعه ای چهار چوب خاصّ خودش را دارد، پس کمیّت ها و اصول منطقی الگوهای رفتاری ثابت، و کیفیّت ها، و چگونگی الگوهای رفتاری متغیّر و در حال دگرگونی است.
ضرورت ها
نقش نظارت مردمی در اجرای قانون
ضرورت قانون
جوامع انسانی، و زندگی اجتماعی همواره بر سر دو راهی «نظم گرایی» یا هرج و مرج طلبی «آنارشیسم» قرار دارد.
برای اینکه انسان ها به رشد و کمال برسند.
برای اینکه کسی به مرز حقوق و ارزش ها و امنیّت دیگران تجاوز نکند.
برای اینکه همه افراد جامعه به حقوق واقعی خود برسند.
برای اینکه جان و مال و ناموس افراد حفظ شود.
برای اینکه عدالت اجتماعی در تمام جوانب خود پیاده گردد.
برای اینکه هم حقوق فرد و هم حقوق جامعه تحقّق یابد، و زمین، بهشت موعود و جامعه و حکومت رنگ و روی مدینه فاضله پیدا کند.
و ریشه ظلم و تجاوز و بزهکاری خشکانده شود.
و دست خائن و متجاوز قطع گردد و زمین بر اساس عدل و داد اداره شود؛
همه می گویند؛
و همه دانشمندان معتقدند که «حاکمیّت قانون» ضروری است.
و آنگاه هر ملت و جمعیّتی به تدوین قانون و تنظیم قانون اساسی و تشکیل مجالس قانونگذاری روی آوردند تا جامعه بشری را از هرج و مرج طلبی، بی نظمی، توحّش و قانونگریزی نجات داده به سوی نظم و عدل و قانونمندی و قانون گرائی سوق دهند،
تا در سایه قوانین متکامل، فرد و جامعه به حقوق عادلانه خود برسند که منتسکیو می گوید:
قانون یک ضرورت است قانون دهنه ای است که انسان آن را با دست خود بر دهان خود می زند تا آزادی های فردی کنترل و زندگی اجتماعی سامان گیرد.
از این رو از زندگی آغازین انسان در زمین تا کنون هر روز انسان ها به سوی تدوین قانون سوق داده شدند.
و در اصل «ضرورت قانون» و «قانون مداری» کسی دچار شک و تردید نشده است.
همه تلاش می کنند تا:
بهترین قانون نامه را داشته باشند.
متکامل ترین قانون را شناسائی و تدوین کنند.
عالی ترین سیستم قانونگذاری را در کشور خویش سامان دهند.
و مجرّب ترین و آگاه ترین قانون شناسان را جذب مراگز تدوین قانون نمایند.
پیامبران الهی نیز از آدم علیه السلام تا خاتم پیامبران صلی الله علیه وآله وسلم، تمام تلاش فرهنگی، علمی، سیاسی آن بزرگ پاکان، قانونمند کردن جامعه بود.
اجرای قانون عادلانه در میان انسان ها بود که قرآن کریم فرمود:
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ
«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناساییِ حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند؛ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است، تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری می
کند بی آنکه او را ببینند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است!» [۶].
که قسط و عدل، هدف نهائی و ارزشمند همه پیامبران الهی بود.
با این فرق که در حکومت های بشری انسان برای انسان، قانون می نویسد، امّا در حکومت های الهی، قانون را خدا تعیین می کند.
چون انسان را آفریده است؛
و او را می شناسد؛
و راه های صلاح و فساد فرد و جامعه را می داند،
که فرمود:
أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ
«آیا آن کسی که موجودات را آفریده از حال آنها آگاه نیست؟! در حالی که او (از اسرار دقیق) با خبر و آگاه است!» [۷].
در نظام های دینی، الهی، انسان نمی تواند قانونگذار باشد.
و انسان برای انسان تکلیف و وظیفه تعیین نمی کند.
زیرا:
تدوین قانون به شناخت کامل تکیه دارد.
در صورتی که انسان انسان را بدرستی نمی شناسد.
انسان خود را نمی شناسد.
انسان ها انسان را نمی شناسند.
و با پیشرفت های شگفت آوری که در بیولوژی، فیزیولوژی، و در روانشناسی و روانکاوی کرده اند، هنوز هم از درک زوایای روح آدمی عاجزند.
هنوز هم روان و روحیّات انسان را به خوبی نشناخته اند،
و در یک کلمه به قول «کارل»:
«انسان موجودی ناشناخته است»
وقتی شناخت کامل نباشد، از قانون کامل نیز خبری نیست.
به همین دلیل، قانون اساسی آمریکا ده ها بار اصلاح شد.
قانون اساسی شوروی ده ها بار دستخوش تغییرات می گردد.
و هر روز انسان ها در تدوین قانون کامل، دچار انواع مشکلات می باشند.
مشکلات اجرائی قانون
صرف نظر از مشکلات تدوین قانون، یکی دیگر از بُن بَست های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی جوامع بشری، مسئله «اجرای قانون» است.
گاهی بی نظمی ها، هرج و مرج طلبی ها به نداشتن قوانین جامع و کامل ارتباط دارد.
و زمانی بهترین قانون و دستورالعمل وجود دارد،
امّا اجرا نمی شود،
بهترین قانون متکامل را دارند و بیراهه می روند.
و در اجرای قوانین عادلانه ضعف و سستی نشان می دهند.
یا عدالت را نمی خواهند،
و یا انواع وابستگی ها مانع اجرای قانون می گردد،
و گاهی اغراض شخصی، هواهای نفسانی روح امتیاز خواهی و زیاده طلبی تا آنجا مشکل ساز است که قانونگذاران در شرائط خاصی خود قانون شکن می شوند.
که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَأَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ، یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ، وَیَتَوَلَّی عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالاً، عَلَی غَیْرِ دِینِ اللَّهِ.
فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَی الْمُرْتَادِینَ؛ وَلَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ، انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ.
وَلکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هذَا ضِغْثٌ، وَمِنْ هذَا ضِغْثٌ، فَیُمْزَجَانِ! فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَی أَوْلِیَائِهِ، وَیَنْجُو «الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسنی».
علل پیدایش فتنه ها
«همواره آغاز پدید آمدن فتنه ها، هواپرستی، و بدعت گذاری در احکام آسمانی است، نوآوری هایی که قرآن با آن مخالف است، و گروهی «با دو انحراف یاد شده» بر گروه دیگر سلطه و ولایت یابند، که بر خلاف دین خداست.
پس اگر باطل با حق مخلوط نمی شد، بر طالبان حق پوشیده نمی ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص می گشت زبان دشمنان قطع می گردید.
امّا قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند، آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می گردد و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند یافت».(1) (2).
آنچه که حکومت ها را ساقط کرد.
و دولت ها را به انحراف و سقوط کشاند.
و رهبران و شخصیت های به نام دنیا را بی اعتبار ساخت.
عدم اجرای قانون عادلانه و یا جلوگیری از اجرای قوانین عادلانه بود.
طاغوت های روزگار که به قانون توجّهی نداشتند و اجرای قانون را برای دیگران می خواستند و همواره قانون شکن بودند.
امام علی علیه السلام نسبت به اینگونه از انسان های قانون گریز فرمود:
العدّ التنّازلی للامّة الاسلامیة
أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ، وَزَمَنٍ کَنُودٍ، یُعَدُّ فِیهِ الُْمحْسِنُ مُسِیئاً، وَیَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً، لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا، وَلَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا، وَلَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّی تَحُلَّ بِنَا.
طبقات الناس بعد رحلة النّبیّ صلی الله علیه وآله
وَالنَّاسُ عَلَی أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ: مِنْهُمْ مَنْ لَا یَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ، وَکَلَالَةُ حَدِّهِ، وَنَضِیضُ وَفْرِهِ.
وَمِنْهُمْ الْمُصْلِتُ لِسَیْفِهِ، وَالْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ، وَالُْمجْلِبُ بِخَیْلِهِ وَرَجِلِهِ، قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ، وَأَوْبَقَ دِینَهُ لِحُطَامٍ یَنْتَهِزُهُ، أَوْ مِقْنَبٍ یَقُودُهُ، أَوْ مِنْبَرٍ یَفْرَعُهُ. وَلَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَی الدُّنْیَا لِنَفْسِکَ ثَمَناً، وَمِمَّا لَکَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً!
وَمِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ، وَلَا یَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا، قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ، وَقَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ، وَشَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ، وَزَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ، وَاتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِیعَةً إِلَی الْمَعْصِیَةِ.
وَمِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْکِ ضُؤُولَةُ نَفْسِهِ، وَانْقِطَاعُ سَبَبِهِ، فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَی حَالِهِ، فَتَحَلَّی بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ، وَتَزَیَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ، وَلَیْسَ مِنْ ذلِکَ فِی مَرَاحٍ وَلَا مَغْدًی.
حالة الاتقیاء فی مجتمع ممسوخ
وَبَقِیَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِکْرُ الْمَرْجِعِ، وَأَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الَْمحْشَرِ، فَهُمْ بَیْنَ شَرِیدٍ نَادٍّ، وَخَائِفٍ مَقْمُوعٍ، وَسَاکِتٍ مَکْعُومٍ، وَدَاعٍ مُخْلِصٍ، وَثَکْلَانَ مُوجَعٍ، قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِیَّةُ، وَشَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ، فَهُمْ فِی بَحْرٍ أُجَاجٍ، أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ، وَقُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ، قَدْ وَعَظُوا حَتَّی مَلُّوا، وَقُهِرُوا حَتَّی ذَلُّوا، وَقُتِلُوا حَتَّی قَلُّوا.
أسلوب المواجهة مع الدنیا
فَلْتَکُنِ الدُّنْیَا فِی أَعْیُنِکُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ، وَقُرَاضَةِ الْجَلَمِ، وَاتَّعِظُوا بِمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ، قَبْلَ أَنْ یَتَّعِظَ بِکُمْ مَنْ بَعْدَکُمْ؛ وَارْفُضُوهَا ذَمِیمَةً، فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ کَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْکُمْ.
سیر ارتجاعی امّت اسلامی
«ای مردم، در روزگاری کینه توز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها، صبح کرده ایم، که نیکوکار، بد کار به شمار می آید، و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می افزاید، نه از آن چه می دانیم بهره می گیریم، و نه از آن چه نمیدانیم، می پرسیم، و نه از هیچ حادثه مهّمی تا به ما فرود نیاید، می ترسیم.
اقسام مردم
(روانشناسی اجتماعی مسلمین، پس از پیامبر صلی الله علیه وآله)
در این روزگاران، مردم چهار گروه اند
گروهی اگر دست به فساد نمی زنند، برای این است که، روحشان ناتوان، و شمشیر شان کُند، و امکانات مالی، در اختیار ندارند.
گروه دیگر، آنان که شمشیر کشیده، و شر و فسادشان را آشکار کرده اند، لشگرهای پیاده و سواره خود را گرد آورده، و خود آماده کشتار دیگرانند، دین را برای به دست آوردن مال دنیا تباه کردند که یا رییس و فرمانده گروهی شوند، یا به منبری فرا رفته، خطبه بخوانند، چه بد تجارتی، که دنیا را بهای جان خود بدانی، و با آن چه که در نزد خداست معاوضه نمایی.
گروهی دیگر، با اعمال آخرت، دنیا می طلبند، و با اعمال دنیا در پی کسب مقام های معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه می دهند، گام ها را ریاکارانه کوتاه بر می دارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مؤمنان واقعی می آرایند، و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و دنیا طلبی خود قرار می دهند.
و برخی دیگر، با پستی و ذّلت و فقدان امکانات، از به دست آوردن قدرت محروم مانده اند، که خود را به زیور قناعت آراسته، و لباس زاهدان را پوشیده اند. اینان هرگز، در هیچ زمانی از شب و روز، از زاهدان راستین نبوده اند.
وصف پاکان در جامعه مسخ شده
در این میان گروه اندکی باقی مانده اند که یاد قیامت، چشم هایشان را بر همه چیز فرو بسته، و ترس رستاخیز، اشک هایشان را جاری ساخته است، برخی از آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگی می کنند، و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کرده اند، بعضی مخلصانه همچنان مردم را به سوی خدا دعوت می کنند، و بعضی دیگر گریان و دردناکند که تقیّه و خویشتن داری، آنان را از چشم مردم انداخته است، و ناتوانی وجودشان را فرا گرفته گویا در دریای نمک فرو رفته اند، دهن هایشان بسته، و قلب هایشان مجروح است، آنقدر نصیحت کردند که خسته شدند، از بس سرکوب شدند، ناتوانند و چندان که کْشته دادند، انگشت شمارند.
روش برخورد با دنیا
ای مردم باید دنیای حرام در چشمانتان از پَرِ کاهِ خشکیده، و تُفاله های قیچی شده دام داران، بی ارزش تر باشد، از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آن که آیندگان از شما پند گیرند، این دنیایِ فاسدِ نکوهش شده را رها کنید، زیرا مشتاقان شیفته تر از شما را رها کرد.»(3).
و گاهی انسان های شرافتمند و عدالت خواه نیز وقتی به قدرت رسیدند انواع وابستگی ها آنها را به مرز مسکوت گذاشتن قانون، یا قانون شکنی کشانده است.
اینکه می گوئیم:
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تنها بود.
مظلوم واقع شد.
چون می خواست با تمام قدرت و توان، قانون عادلانه را پیاده کند،
جامعه را به قانون گرائی سوق دهد،
و قانون الهی را درباره هرکس و هرچیز پیاده کند،
که سرانجام شهید راه عدالت شد.
زیرا بسیاری از مردم، قانون را و اجرای قانون را مخالف منافع و اغراض شخصی خود می نگرند و همواره دوست دارند که قانون درباره دیگران اجرا گردد.
و خود از قانون بگریزند،
که امام علی علیه السلام دردآلود نسبت به روحیّات اینگونه از افراد می فرماید:
إِلَی اللَّهِ أَشْکُو مِنْ مَعْشَرٍ یَعِیشُونَ جُهَّالاً، وَیَمُوتُونَ ضُلَّالاً، لَیْسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْکِتَابِ إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلاوَتِهِ، وَلاسِلْعَةٌ اَنْفَقُ، بَیْعاً وَلا اَغْلَی ثَمَناً مِنَ الْکِتابِ اِذا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَلَا عِنْدَهُمْ أَنْکَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَلَا أَعْرَفُ مِنَ المُنْکَرِ!
«به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند، و با گمراهی می میرند، در میان آنها، کالایی خوار تر از قرآن نیست، اگر آن را آنگونه که باید بخوانند، و متاعی سودآور تر، گرانبهاتر از قرآن نیست اگر آن را تحریف کنند، و در نزد آنان، چیزی زشت تر از معروف، و نیکو تر از مُنکَر نیست.»(4).
و بسیاری دیگر اگر زمینه های مناسب پیدا کنند به قانون شکنی روی می آورند و برخی اجرای قانون را مشکل و سخت می پندارند.
و برخی دیگر فکر می کنند اگر قوانین اجرا شود، دچار ضرر و زیان می شوند، در حالیکه اجرای قانون برای تحقّق منافع فرد و جامعه است و تنها زیاده طلبان، امتیاز خواهان، ستمکاران، طرفداران آزادی های بی حدّ و مرز را کنترل می کند، تعدیل می کند.
طبیعی است کسی که آزادی شخصی خود را به نام (اومانیسم) یا (دموکراسی) مطلق می پندارد،
و همه چیز را در راه منافع خود تفسیر می کند،
از اجرای قانون نگران است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به این دسته از افراد که همواره بحران ساز و مشکل آفرین می باشند و به قانون اعتنایی ندارند فرمود:
لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لَا تُرَی إِلَّا عِنْدَ کُلِّ سَوْأَةٍ.
(روزی جنایتکاری را حضور امام آوردند، که جمعی اوباش همراه او بودند.)
«خوش مباد، چهره هایی که جز به هنگام زشتی ها دیده نمی شوند.»(5).
بنابر این همه دلسوزان و متفکران بشری معتقدند که قانون و اجرای قانون برای تکامل فرد و جامعه، برای ایجاد امنیّت اجتماعی، برای اجرای عدالت، یک ضرورت غیر قابل انکار است،
امّا چگونه؟
سوره انبیاء آیه 101.
خطبه 50 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- غرر الحکم ج4 ص211 و260و476: آمدی (متوفای 588 ه)
2- اصول کافی ج 1 ص 135 و 138 و 141: کلینی (متوفای 328 ه)
3- فروع کافی ج 5 ص 373: کلینی (متوفای 328 ه)
4- بحارالانوار ج16 ص381 ح94: مجلسی (متوفای 1110ه)
5- ربیع الابرار ج 1 ص445 ح2 ب15: زمخشری معتزلی (متوفای 538ه).
خطبه 32 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- مطالب السؤول ج 1 ص 90: ابن طلحه شافعی (متوفای 652 ه)
2- البیان والتبیین ج 1 ص 175 و 71: جاحظ (متوفای 255 ه)
3- میزان الاعتدال ج 2 ص 276: علامه ذهبی شافعی (متوفای 748 ه)
4- عیون الاخبار ج 2 ص 237: ابن قتیبة (متوفای 276 ه)
5- عقدالفرید ج 2 ص 173: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
6- اعجاز القرآن ج 1 ص 195: باقلانی (متوفای 372 ه)
7- غرر الحکم ج 4 ص 488: آمدی (متوفای 588 ه).
خطبه 17 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- مطالب السؤول ج 1 ص 90: ابن طلحه شافعی (متوفای 652 ه)
2- البیان والتبیین ج 1 ص 175 و 71: جاحظ (متوفای 255 ه)
3- میزان الاعتدال ج 2 ص 276: علامه ذهبی شافعی (متوفای 748 ه)
4- عیون الاخبار ج 2 ص 237: ابن قتیبة (متوفای 276 ه)
5- عقدالفرید ج 2 ص 173: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
6- اعجاز القرآن ج 1 ص 195: باقلانی (متوفای 372 ه)
7- غرر الحکم ج 4 ص 488: آمدی (متوفای 588 ه).
حکمت 200 نهج البلاغه معجم المفهرس، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- أنساب الاشراف ج2 ص115 ح61: بلاذری (متوفای 279 ه)
2- تاریخ یعقوبی (ابن واضح) ج 2 ص 15: یعقوبی (متوفای 292 ه)
3- غرر الحکم ص 354 / ج 6 ص 430: آمدی (متوفای 588 ه)
4- محاضرات ج 1 ص 306: راغب اصفهانی (متوفای 513 ه)
5- منهاج البراعة ج 3 ص 333: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
6- بحارالانوار ج67 ص12 ح13 ب42: مجلسی (متوفای 1110ه).
شیوه های اجرای قانون
اشاره
متفکّران بشری در «شیوه های اجرای قانون»، فراوان مطالعه کرده اند، به بحث و گفتگو نشسته اند و کنفرانس ها و کنگره های بین المللی گرفته اند و به این موضوع فراوان فکر کرده اند که:
چه باید کرد تا همه افراد جامعه، قانون را محترم شمرده و به اجرا در آورند؟
و روش ها و شیوه های اجرایی قانون، کدام است؟
از سالیان گذشته تا هم اکنون، روش ها و شیوه های گوناگونی را به کار گرفته اند،
امّا همچنان در آغاز راهند، مانند:
تنبیه بدنی و زندان
برخی به شلاّق و تنبیه بدنی اعتقاد داشتند،
امّا نتیجه مطلوبی به دست نیاوردند،
و بعضی به زندان و بازداشت های موقّت و طولانی روی آوردند امّا هرچه بازداشت کردند و زندان های طولانی برای بزهکاران در نظر گرفتند نتیجه مطلوبی نداشت، گرچه به عنوان یک عامل بازدارنده، آثار خوبی داشت و دارد،
امّا نتیجه دلخواهی نداشت و مشکلات اجرایی قانون هم چنان نگران کننده است.
جرائم نقدی
برخی دیگر از متفکران بشری به جرائم نقدی می اندیشیدند و انواع جرائم نقدی و سنگین را برای اجرای قانون تصویب و به کار گرفتند،
که این طرح نیز مانند دیگر شیوه های یاد شده در مرز بازدارندگی از بزهکاری و مخالفت با قانون، متوقّف شده است.
کنترل و مراقبت های شدید
با فراوانی جرائم و بزهکاری و رشد قانونگریزی در جوامع بشری ناچار به اختراع ابزارهای الکترونیکی روی آوردند.
اتوبان ها، چهارراه ها، میادین شهرها، خیابان ها را با سیستم های کنترل کننده، هشدار دهنده و تلویزیونهای مدار بسته مجهّز و کنترل می کنند.
ساختمان ها و بانگ ها و مراکز مهم تجاری و اطّلاعاتی را با انواع وسائل کنترل کننده مجهّز کرده اند. و بر کنترل و نظارت و مراقبت، به شدّت افزوده اند.
و پلیس زن و مرد را به گونه ای انبوه و فراگیر در همه جا و همه مراکز اقتصادی به خدمت گرفته اند،
و انواع شیوه های بازدارنده را به کار می گیرند،
امّا حکایت هم چنان باقی است.
کار فرهنگی
به دنبال چاره جوئی، و خلق طرح های نوین، جهت حاکمیّت قانون، سرانجام به مسائل فرهنگی روی آوردند و باور کردند که:
باید انسان ها را تربیت کرد،
جان آدمی را باید متحوّل ساخت،
که با رشد فرهنگی و باورهای صحیح اجتماعی می توان «قانون گریزی» را از دل ها زدود.
برخی از کشورهای پیشرفته توانستند در کنار ابزار و وسائل و شیوه های بازدارنده، با کارهای حساب شده فرهنگی و آموزش های لازم، زنان و مردان و جوانان و حتّی کودکان جامعه را به گونه ای تربیت کنند که قانون را رعایت کنند،
محترم بشمارند،
مقرّرات اجتماعی را دقیقاً به اجرا درآورند.
حتّی به صورت سمبولیک، سگ ها و حیوانات را نیز بگونه ای تربیت کرده اند که مقرّرات ترافیک را رعایت می کنند.
این شیوه نوین، که از نظر کاربردی بسیار مهمّ است، در بسیاری از کشورها به بار نشست،
و نتائج فراوانی داشت،
زیرا شیوه صحیح اجرای قانون است،
و همه پذیرفته اند که تنها راه صحیح اجراء قانون «دخالت مردم» و «نظارت مردمی» است،
گرچه پلیس و دیگر نیروها و ارگان های مسئول نیز باید نقش خود را درست انجام دهند.
امّا حرف اوّل و آخر را «نظارت مردمی» می زند.
اگر همه مردم، همه افراد جامعه، ضرورت قانون را بشناسند، و به آن عمل کنند و قانون گریزها را معرّفی نمایند.
امر به معروف کنند؛
و نهی از منکر نمایند؛
جامعه به سوی سلامت و امنیّت پیش رفته و به کمال می رسد.
تمام روش های اجرایی قانون، چونان «نظارت مردمی» نمی تواند مؤثّر باشد،
زیرا پلیس که در همه جا حضور ندارد،
و اگر هم حاضر باشد به تمام جوانب رویدادها و حوادث ناگوار آگاه نیست،
اگر همه مردم با تربیت های صحیح و آموزش های لازم فرهنگی، و با پشتوانه بسیار قوی «باورهای اعتقادی» امر به معروف و نهی از منکر کنند،
زشتی ها، کاستی ها، بزهکاری ها در جامعه راه نمی یابد،
رشد نمی کند،
و سلامت همگان را مورد تهدید قرار نمی گیرد.
یکی از مسئولین بالای سیستم قضائی آمریکا در یکی از کنفرانس ها اعتراف کرد که:
«ما باید کار پیامبر اسلام را تحقّق بخشیم که آن بزرگ پیامبر در دل های هر انسانی یک سیستم بازدارنده قرار داد،
و آن ایمان به خداست،
باید ایمان را در دل ها تقویت کرد.»
اینکه مسئولان بزرگ سیستم های قضائی کشورهای بزرگ، در مقابله با بزهکاری نسل جوان، به بن بست رسیدند،
و همه ابزارها و شیوه ها و طرح های به کار گرفته شده بی أثر ماند،
و سرانجام به روش های فرهنگی، به باورهای عقیدتی، به «نظارت مردمی» روی آوردند،
این حقیقت را به اثبات می رساند که دین اسلام دین کامل است و روش ها و راه حل های آن در اداره زندگی فرد و جامعه، واقعی و متکامل و نهایی است،
که جهان دانش و متفکّران بشری با تجربیّات مداوم، سرانجام به افق روشن آن رسیده اند،
گرچه در اسلام نیز شلاّق و زندان و حدود و قصاص و دیات و جرائم نقدی هم وجود دارد، امّا به این روش ها اصالت داده نشد که مهم کار فرهنگی و دخالت مردمی است.
با توجه به اینگونه والائی هاست که امام علی علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را از جهاد در راه خدا مهم تر و با ارزش تر معرّفی می کند، که فرمود:
وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ.
وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَأَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
«و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطره ای بر دریای موّاج و پهناور است، و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه اجلی را نزدیک می کنند، و نه از مقدار روزی می کاهند، و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است.»(1).
حکمت 374 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- تحف العقول ص 162: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
2- اصول کافی ج2 ص50 ح1: کلینی (متوفای 328 ه)
3- ذیل الامالی ص 171: ابوعلی قالی (متوفای 356 ه)
4- قوت القلوب ج1 ص92 و91 فصل16: ابوطالب مکی (متوفای 386 ه)
5- حلیة الاولیاء ج 1 ص 74 و 75: ابونعیم اصفهانی (متوفای 402 ه)
6- کتاب زهد ص8: حسین بن سعید اهوازی از اصحاب امام سجاد علیه السلام
7- کتاب خصال ج1 ص329 ح25 باب السّتّة: شیخ صدوق (متوفای 381 ه).
ارزش و ره آورد امر به معروف
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تمام ارزش ها و خوبی ها و جهاد در راه خدا را با نظارت مردمی ارزیابی کرده و آنگاه امر به معروف را از همه آنها برتر می داند که پشتوانه همه خوبی ها اجرای قانون است و اجرای قانون به «نظارت مردمی» وابسته است.
امام علی علیه السلام به این حقیقت اشاره می کند که اگر «امر به معروف» و «نهی از منکر» در جامعه نباشد انواع زشتی ها در جامعه رواج پیدا می کند و آنگاه در مسخ فرهنگی، دیگر دعای پاکان نیز بی اثر است.
که فرمود:
وَاللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ وَأَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.
وَعَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ، وَإِیَّاکُمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ.
لَاتَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّی عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ.
«خدا را! خدا را! درباره جهاد با اموال و جانها و زبان های خویش در راه خدا.
بر شما باد به پیوستن با یکدیگر، و بخشش همدیگر، مبادا از هم روی گردانید، و پیوند دوستی را از بین ببرید، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بدان شما بر شما مسلّط می گردند، آنگاه هر چه خدا را بخوانید جواب ندهد.»(1).
در رهنمود ارزشمند دیگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به مراحل نظارت مردمی و امر به معروف اشاره می فرماید:
أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَی عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَمُنْکَراً یُدْعَی إِلَیْهِ، فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَبَرِئَ؛ وَمَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ، وَهُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ؛ وَمَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَکَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِیَ السُّفْلَی، فَذلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَی، وَقَامَ عَلَی الطَّرِیقِ، وَنَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ.
«ای مؤمنان! هرکس تجاوزی را بنگرد، و شاهد دعوت به منکری باشد، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگی سالم داشته است، و هرکس با زبان آن را انکار کند پاداش داده خواهد شد، و از اوّلی برتر است، و آن کس که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پَست گردد، او راه رستگاری را یافت و نور یقین در دلش تابید.»(2).
سپس در حکمت 374 به شیوه ها و روش های امر به معروف و نهی از منکر می پردازد، مانند:
الف - برخورد زبانی
ب - برخورد غیر زبانی
ج - برخورد اخلاق و قلبی
می فرماید:
فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ، فَذلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ، فَذلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَمُضَیِّعٌ خَصْلَةً؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ، وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ، فَذلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ، وَتَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ،
وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیَدِهِ، فَذلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ.
«گروهی، مُنکر را با دست و زبان و قلب انکار می کنند، پس آنان تمامی خصلت های نیکو را در خود گرد آورده اند.
گروهی دیگر، مُنکر را با زبان و قلب انکار کرده، امّا دست به کاری نمی بَرند، پس چنین کسی دو خصلت از خصلت های نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است.
و بعضی مُنکر را تنها با قلب انکار کرده، و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند، پس دو خصلت را که شریف تر است تباه ساخته و یک خصلت را به دست آورده اند.
و بعضی دیگر مُنکر را با زبان و قلب و دست رها ساخته اند که چنین کسی از آنان، مرده ای میان زندگان است.»(3).
سپس به علل ترک امر به معروف اشاره می کند و ریشه های سُستی ها و کاستی ها را بیان می فرماید که چرا و چگونه افراد یک جامعه از احساس مسئولیّت فاصله می گیرند؟
و احساس تعهّد نمی کنند؟
و بی تفاوت می گردند؟
که فرمود:
أَوَّلَ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بِأَیْدِیکُمْ، ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکُمْ، ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ؛ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً، وَلَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً، قُلِبَ فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلُهُ، وَأَسْفَلَهُ أَعْلَاهُ.
«اوّلین مرحله از جهاد که در آن باز می مانید، جهاد با دست های شما، سپس در جهاد با زبان، و آنگاه در جهاد با قلب هایتان می باشد، پس کسی که با قلب معروفی را نشناسد، و مُنکری را اِنکار نکند، قلبش واژگون گشته، بالای آن پایین، و پایین قلب او بالا قرار خواهد گرفت.»(4).
امام علی علیه السلام در حکمت 252 به آثار اجتماعی امر به معروف اشاره می کنند که هم عامل بازدارنده و هم عامل رشد فرهنگی و هم عامل سلامت جامعه است،
که فرمود:
فَرَضَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ، وَالصَّلَاةَ تَنْزِیهاً عَنِ الْکِبْرِ، وَالزَّکَاةَ تَسْبِیباً لِلرِّزْقِ، وَالصِّیَامَ ابْتِلَاءً لِإِخْلَاصِ الْخَلْقِ، وَالْحَجَّ تَقْرِبَةً لِلدِّینِ، وَالْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ، وَالْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ، وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ، وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنَْماةً لِلْعَدَدِ، وَالْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ، وَإِقَامَةَ الْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِمِ، وَتَرْکَ شُرْبِ الْخَمْرِ تَحْصِیناً لِلْعَقْلِ، وَمُجَانَبَةَ السَّرِقَةِ إِیجَاباً لِلْعِفَّةِ، وَتَرْکَ الزِّنَی تَحْصِیناً لِلنَّسَبِ، وَتَرْکَ اللِّوَاطِ تَکْثِیراً لِلنَّسْلِ، وَالشَّهَادَاتِ اسْتِظْهَاراً عَلَی الُْمجَاحَدَاتِ، وَتَرْکَ الْکَذِبِ تَشْرِیفاً لِلصِّدْقِ، وَالسَّلَامَ أَمَاناً مِنَ الَْمخَاوِفِ، وَاْلِاَمَامَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ، وَالطَّاعَةَ تَعْظِیماً لِلْإِمَامَةِ.
فلسفه احکام الهی
خدا «ایمان» را برای پاکسازی دل از شرک، و «نماز» را برای پاک بودن از کبر و خودپسندی، و «زکات» را عامل فزونی روزی، و «روزه» را برای آزمودن اخلاص بندگان، و «حج» را برای نزدیکی و همبستگی مسلمانان، و «جهاد» را برای عزّت اسلام، و «امر به معروف» را برای اصلاح توده های ناآگاه، و «نهی از منکر» را برای بازداشتن بیخردان از زشتی ها، «صله رحم» را برای فراوانی خویشاوندان، و «قصاص» را برای پاسداری از خون ها، و اجرای «حدود» را برای بزرگداشت محرّمات الهی، و ترک «میگساری» را برای سلامت عقل، و دوری از «دزدی» را برای تحقّق عفّت، و ترک «زنا» را برای سلامت نسل آدمی، و ترک «لواط» را برای فزونی فرزندان، و «گواهی دادن» را برای به دست آوردن حقوق انکار شده، و ترک «دروغ» را برای حرمت نگهداشتن راستی، و «سلام» کردن را برای امنیّت از ترس ها، و «امامت» را برای سازمان یافتن امور امّت، و «فرمانبرداری از امام» را برای بزرگداشت مقام رهبری، واجب کرد.»(5).
نامه 47 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- مقاتل الطالبین ص52 ذح3: ابوالفرج اصفهانی زیدی (متوفای 356 ه)
2- معمّرون و وصایا ص149 و150: ابوحاتم سجستانی (متوفای 248 ه)
3- تاریخ ج4 ص110 و113: طبری شافعی (متوفای 310ه)
4- کتاب أمالی ص 112: زجاجی (متوفای 329 ه)
5- فروع کافی ج 7 ص 52-51: کلینی (متوفای 328 ه)
6- مروج الذهب ج 2 ص 413-425: مسعودی (متوفای 346 ه)
7- تحف العقول ص198: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
8- من لایحضره الفقیه ج4 ص189 ح9433: شیخ صدوق (متوفای 381 ه).
حکمت 373 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- تاریخ طبری ج5 ص163: طبری شافعی (متوفای 310 ه)
2- منهاج البراعة ج 3 ص 411: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
3- بحار الانوار ج32 ص609 ح480: مجلسی (متوفای 1110 ه)
4- مشکاة الانوار ص100 و48 فصل13: طبرسی (متوفای 548 ه)
5- غرر الحکم ج 3 ص 183: آمدی (متوفای 588 ه)
6- روضة الواعظین ص364: ابن فتّال نیشابوری (متوفای 508ه).
حکمت 374 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف (مدارک گذشته).
حکمت 375 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- تفسیر قرآن ج1 ص220: علی بن ابراهیم قمی (متوفای 307 ه)
2- دستور معالم الحکم ص 152: قاضی قضاعی (متوفای 454 ه)
3- کتاب أمالی ص 159/295: ابو طالب حسنی (متوفای 424 ه)
4- احیاء العلوم ج 2 ص 311: غزالی (متوفای 505 ه)
5- غرر الحکم ص 11/ج 2 ص 585: آمدی (متوفای 588 ه)
6- کتاب الفتن ص 14: نعیم بن حماد (متوفای 228 ه)
7- بحارالانوار ج97 ص89 ح71 و72 ح6: مجلسی (متوفای 1110ه)
8- وسائل الشیعه ج16 ص134: حر حاملی (متوفای 1104ه).
حکمت 252 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- نهایة الارب ج 8 ص 182: نویری شافعی (متوفای 732 ه)
2- مطالب السؤول ج 1 ص 176: ابن طلحه شافعی (متوفای 652 ه)
3- غرر الحکم ص 77 و 230 / ج1 ص274 و 275: آمدی (متوفای 588 ه)
4- کشف الغمة ج 2 ص 43-108: اربلی (متوفای 693 ه)
5- کتاب سقیفه (به نقل اربلی): جوهری (متوفای 262 ه)
6- علل الشرائع (باب اصول اسلام) ص248: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
7- دلائل الامامة ص32 ط جدید ص113: طبری شافعی (متوفای 310 ه)
8- کتاب احتجاج ص133 ص258 ط جدید: طبرسی (متوفای 588 ه).
شرایط نظارت مردمی
در کشورهای پیشرفته جهان که اصل «نظارت» و «مراقبت» را بر عهده نیروهای خاصّی قرار داده اند،
امّا کمتر به شرائط و ویژگی های اخلاقی و باورهای مکتبی آنان توجّه شده است.
و به همین دلیل هم تذکّرات زبانی تأثیر مطلوبی نداشته و نخواهد داشت.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:
نظارت مردمی باید با زبان و قلم و دخالت افراد و اشخاصی انجام گیرد که خود را ساخته اند، و خود قانون گریز و قانون شکن نباشند.
حدود شرعی و الهی را کسی می تواند اجرا کند که خود مرتکب همان جنایت نشده باشد.
امام علی علیه السلام در حکمت 73 نهج البلاغه فرمود:
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ، وَلْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ؛ وَمُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَمُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَمُؤَدِّبِهِمْ.
ضرورت خودسازی رهبران و مدیران
«کسی که خود را رهبر مردم ساخته، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران پردازد، خود را بسازد، و پیش از آن که به گفتار تربیت کند، با کردار تعلیم دهد، زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند، سزاوارتر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.»(1).
امر به معروف و نهی از منکر را کسانی باید بر عهده گیرند که دارای شرائط اخلاقی و معنوی لازمی باشند، پاکان و خوبان باید نظارت کنند،
دخالت کنند، تذکّر بدهند تا حرفی که از جان بر می آید بر جان نشیند.
که در خطبه 8/129 فرمود:
لَعَنَ اللَّهَ الْآمِرِینَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِکِینَ لَهُ، وَالنَّاهِینَ عَنِ الْمُنْکَرِ الْعَامِلِینَ بِهِ!
«نفرین بر آنان که امر به معروف می کنند و خود ترک می نمایند، و نهی از منکر دارند و خود مرتکب آن می شوند.»(2).
حکمت 73 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب مستطرف ج 1 ص 20: ابشیهی (متوفای 850 ه)
2- منهاج البراعة ج 3 ص 281: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
3- اصول کافی ج 1 ص 335: کلینی (متوفای 328 ه)
4- اعلام الدین ص92: دیلمی (متوفای قرن8ه)
5- بحارالانوار ج2 ص56 ب11 ح33: مجلسی (متوفای 1110ه)
6- ربیع الابرار ج4 ص21 ح38: زمخشری معتزلی (متوفای 538ه).
خطبه 8/129 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- غرر الحکم ص 320 / ج 4 ص 57: آمدی (متوفای 588 ه)
2- ربیع الابرار ج1 ص465 ح84 ب15: زمخشری معتزلی (متوفای 528 ه)
3- منهاج البراعة ج 2 ص 47: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
4- شرح نهج البلاغه ج 8 ص 244: ابن ابی الحدید (متوفای 656 ه)
5- غرر الحکم ج6 ص204 و206: آمدی (متوفای 588 ه)
6- بحارالانوار ج34 ص89: مجلسی (متوفای 1110 ه).
دموکراسی از دیدگاه امام علی (ع)
اشاره
برخی نظارت مردمی و امر به معروف و نهی از منکر مزاحم آزادی و دموکراسی می دانند.
و باور دارند که اصول دموکراسی و آزادی فردی با امر به معروف سازگار نیست، امر به معروف، آزادی های فردی را کنترل می کند.
بنابراین باید واژه دموکراسی دقیقاً برّرسی و ارزیابی گردد تا روشن شود که دستورات حکیمانه الهی تا کجا آزادی را می پذیرد؟
و تا چه مرز هایی آن را تعدیل می کند؟
و کدام جنبه از جوانب آن را به نقد و ردّ می گذارد؟
و آزادی های فردی تا چه حدودی مقدّس است و مزاحم آزادی جامعه نمی باشد؟
نام مقدّس آزادی
آزادی بزرگترین هدیه الهی به انسان است،
و واژه «آزادی» همواره ارزشمند و مقدّس است.
آزادی نعمتی است که تمام آزادگان جهان برای تحقّق آن، زجرها کشیدند،
سر بر دار شدند،
و با خون خود نورانیّت این واژه همواره زیبا را رنگ جاودانه زدند.
تمام پیامبران آسمانی برای «آزادی انسان» تلاش کردند، و انواع مبارزات رهائی بخش را سامان دادند.
رهبران الهی و آزادی
نعمت آزادی چنان والا و ارزشمند است که پیامبران الهی نیز در پذیرفتن یا عدم پذیرش دین نمی توانستند به شیوه های زور و فشار متوسّل شوند.
که خداوند بزرگ فرمود:
«لااِکراهَ فِی الدّین»
(اجباری در پذیرش دین نیست) [۸].
و تنها به راهنمائی و هشدار انسان ها همّت می کردند.
که وحی الهی خطابه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«اِنّما عَلیکَ الْبَلاغ»
(همانا بر تو تنها رساندن وحی واجب است) [۹].
آزادی انسان آنچنان محترم است که رهبران معصوم علیهم السلام و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با اینکه دشمن خود را می شناختند امّا پیش از ارتکاب جُرم، دست به هیچگونه اقدامی نمی زدند.
دشمن مخالف را فرصت می دادند، نصیحت می کردند، و حقوق آنان را که با اختیار و انتخاب، ادیان دیگر را باور داشتند رعایت می کردند،
به آنها آزادی عمل می دادند و حق انتخاب آنان را محترم می شمردند.
تا آنجا که:
طبیب یهودی در مدینه به اجازه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مطب باز کرده بود،
و امام علی علیه السلام به طبیب یهودی اجازه طبابت کردن داد.
و دانشمندان مکاتب و ادیانی که اسلام را انتخاب نکرده بودند، آزاد بودند و با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به بحث و مناظره می پرداختند.
و کارهای تولیدی در دست گرفته، و در بازار مسلمین فعالیّت های تعیین کننده ای داشتند.
آزادی در حکومت امام علی (ع)
نه تنها دوستان و یاران حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در حکومت اسلامی آزاد بوده و حقوق فردی و اجتماعی آنان رعایت می گردید، بلکه مخالفان امام علی علیه السلام و گروه «خوارج»(1) را از تمام حقوق اجتماعی، انسانی برخوردار بودند.
گاهی «خوارج» در مسجد کوفه، در گوشه ای جمع می شدند، و به هنگام نماز جماعت به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اقتداء نمی کردند و پس از نماز جماعت امام علی علیه السلام، با رئیس فرقه خود نماز می خواندند،
و کسی مزاحم آنان نمی شد.
با همه رفت و آمد داشتند، انتقادها و اعتراضات خود را طرح می کردند.
با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به بحث و مناظره های طولانی می پرداختند.
در مسجد شعارهای مخالف می دادند،
و امام علی علیه السلام به نقد و ارزیابی شعار آنان می پرداخت.(2).
روزی جمعی از خوارج وارد مسجد کوفه شدند تا با شعارهای مداوم، سخنرانی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را بر هم زنند،
امام علی علیه السلام سرگرم سخنرانی بود که یکی بلند شد و فریاد زد:
«لا حُکْمِ إِلاَّ لِلَّه»
(حکومتی قانونی نیست جز حکومت خدا)
و دیگری از سوئی دیگر داد زد:
«لا حُکْمِ إِلاَّ لِلَّه»
و سوّمی از گوشه دیگر مسجد همین شعار را داد،
سپس گروهی برخاستند، و این شعار را دادند.
و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با بزرگواری خاصّی مخالفتهای آنان را تحمّل کرد.
آنگاه خطاب به مردم فرمود:
کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها الْباطِلْ
«شعار حقّی است که از آن باطل اراده می کنند»
سپس خطاب به خوارج در مسجد فرمود:
تا وقتی که دست به شمشیر نبردید، و با ما هستید از سه اصل اساسی برخوردارید:
1- لا نَمْنَعَکُمْ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ تَذْکُرُوا فیها إِسْمُهُ
«از ورود شما به مسجد برای نماز جلوگیری نمی کنیم»
2- لا نَمْنَعَکُمْ مِنَ الْفِیْ ءْ ما دامَتْ أَیْدِیکُمْ مَعَ أَیْدِینا
«تا وقتی که با ما هستید از حقوق بیت المال شما را محروم نمی کنیم»
3- لا نُقَاتِلُکُمْ حَتَّی تَبْدَؤُنا
«با شما نمی جنگیم تا شما جنگ را آغاز کنید»(3).
پس آنچه دیگران نسبت به دموکراسی و آزادی فرد و جامعه (برای احقاق حقوق) شعار می دهند و ادّعای آن را دارند، در قرآن و نهج البلاغه، و در حکومت الهی موجود است،
و انواع آزادی های فردی و اجتماعی تنها در مکتب الهی اسلام مطرح و در جامعه رسول خدا و امام علی علیه السلام در تمام اشکال زیبای آن موجود بود که دنیای امروز آرزوی آن را دارد.
برخی می پرسند:
اگر چنین است چرا هم اکنون شعار «دموکراسی» و «آزادی انسان» در همه جا، بار دیگر بر سر زبان هاست؟
و چرا برخی می گویند:
«ما دموکراسی نوع غربی آن را می خواهیم؟»
مگر آزادی و دموکراسی، غربی و شرقی دارد؟
خوارج، شورشیانی بودند که از ارتش امام علی علیه السلام جدا شده و گروه خاصّی تشکیل داده و سرانجام با آن حضرت در نهروان جنگیدند.
خطبه 40 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف - آنها شعار دادند، لاحکم اِلاّ للَّه «حکومت از آن خداست» امام پاسخ داد: کلمة حَقّ یُراد بها الباطل (سخن حقّی است امّا از آن اراده باطل کردند).
منابع خطبه 40 به شرح زیر است:
1- کتاب الام: امام شافعی (متوفای 204 هجری)
2- تاریخ طبری ج 6 ص 41: طبری (متوفای 310 هجری)
3- قوت القلوب ج 1 ص 530: ابوطالب مکی (متوفای 382 هجری)
4- تاریخ دمشق: ابن عساکر (متوفای 573 هجری)
5- مجمع الزوائد ج 6 ص 242: حافظ هیثمی (متوفای 807 هجری)
6- تاریخ ج 2 ص 136: ابن واضح (متوفای 292 هجری)
7- أنساب الاشراف ج 2 ص 352 و 114: بلاذری (متوفای 279 هجری).
تاریخ طبری ج 4 ص 53.
تعریف دموکراسی و آزادی
برای پاسخ دادن به پرسش های یاد شده باید واژه «دموکراسی» را به نقد و ارزیابی گذاشت.
و تفاوت برداشت ها را شناخت،
و آنگاه از دیدگاه نهج البلاغه به برّرسی «دموکراسی» پرداخت.
در فرهنگ نامه های روز در تعریف دموکراسی نوشته اند:
اصطلاح دموکراسی از اصطلاحات موضوعه تمدن یونان قدیم است و حکومت مردم را بر مردم «دموکراسی» می نامیدند.
امّا بعداً ارسطو در تقسیماتی که در کتاب سیاست برای انواع حکومتها قائل شد حکومت دموکراسی را به نوع فاسد و انحطاط یافته حکومت «پولیتی» تعریف کرده و آن را عبارت می داند از حکومت طبقه پست و افراطی.
در قرون جدیده که این اصطلاح و این فلسفه در کشورهای باختری احیا شد به همان مفهوم نیکوی خود به کار رفت و مورد ستایش و بحث و تحلیل فلاسفه آزادیخواه (لیبرال) قرار گرفت و در جامعه آمریکائی بواسطه کثرت استعمال آن از طرف پیش قد مان تشکیل و استقلال دولت کشورهای متحده آمریکا بر اهمیت آن افزوده گشت.
در اصطلاح قرون جدیده عبارت است از حکومت مردم که معمولاً به وسیله توجه به آراء اکثریت مردم از طریق انتخاب نمایندگان تشکیل مجلس ملی اجرا می گردد و اداره امور حکومت در اختیار اکثریت آراء مردمی است که طبق قانون حق رأی دادن دارند. در بعضی موارد بسیار مهم و فوق العاده مراجعه به آراء عمومی می شود یعنی به طریق مستقیم، آراء اکثریت به دست می آید که آنرا«رفراندوم» یا مراجعه به آراء عمومی گویند.
ولی در موارد دیگر نمایندگانی به اکثریت آراء انتخاب شده، مجلس مقننه را تشکیل می دهند و وضع قوانین می کنند و مجلس ملی در نوبت خود رؤسای قوه مجریه را یا از میان خود یا از افراد نخبه خارج از مجلس انتخاب می نمایند.
دموکراسی در طی تاریخ اقسامی داشته و به چند نوع عمل شده.
از جمله «دموکراسی مستقیم» یا «دموکراسی خالص» که رأی دهندگان مستقیماً در کلیه مسائل سیاسی و اجتماعی و کشوری رأی می دهند مانند شهرهای ایالت «نیوانگلند» آمریکای امروز و کانتون ها سویس و دولت شهر یونان قدیم، اما اجرای این نوع دموکراسی در شهرهای بزرگ و کشورهای بزرگ غیرممکن است و تنها در شهرهای خیلی کوچک تا درجه ای مقدور می باشد و در شهرهای بزرگ نوع «دموکراسی نمایندگی» معمول است.
دیگر از اصول مهمّ و اساسی دموکراسی علاوه بر حکومت اکثریت آن است که برای اقلیت ها نیز حقوقی قائل اند. اکثریت حقوق اقلیت را زیر پا نمی گذارد. البته افراد اقلیت و اکثریت عموماً از لحاظ حقوق کشوری مانند حق رأی و آزادی نطق و قلم و فرهنگ و اجتماعات و استخدام در مؤسسات دولتی و هم از لحاظ حقوق قضائی مانند استفاده از محاکم عرفی متساوی اند
ولی مقصود از حفظ حقوق اقلیت که در بالا اشاره شد آن است که اکثریت پارلمانی وجود اقلیت را لازم شمرده و احترام می کند و به انتقاد ایشان گوش می دهد و آنها را محروم از ابراز عقیده و مخالفت با نظر اکثریت نمی کند.
اما در قرن بیستم و زمان معاصر ما اصطلاح دموکراسی به دو مفهوم متضاد و متباین استعمال شده و می شود و در مکاتبی که کلیه عقاید آنها در تضاد با یکدیگر قرار گرفته است هر دو این اصطلاح را به کار برده و هر یک مدعی است که دموکراسی حقیقی آن است که او دارد و طرف دیگر فاقد آن است:
یکی روسیه کمونیستی شوروی که با فلسفه «توتالیته» «اصالت جمع» اداره می شود و می دانیم که این فلسفه در نقطه مقابل اصالت فرد و آزادی فردی قرار گرفته و دیگر دموکراسیهای غربی که در قرون جدیده احیا کننده این اصطلاح و این مکتب کهن و پرورش دهنده آن بوده اند.
توجیهی که روسیه شوروی از دعوی خود می نماید این است که دموکراسی را تجزیه می کند به دو جزء یکی «دموکراسی سیاسی» که عبارت باشد از سیستم حکومت پارلمانی و رعایت آزادیهای فردی و کشوری و دیگری «دموکراسی اقتصادی» که آنرا به تساوی اموال و تساوی استفاده عموم توده ها و مردم از آنچه که از طبیعت به دست می آید معنی کرده.
و چون طبق فلسفه مارکس و لنین فرماندهی کلیه مظاهر حیات انسانی با اقتصادیات است و کلیه آثار و حوادث و تحولات، تابع مسئله اموال می باشد لذا دموکراسی سیاسی بدون دموکراسی اقتصادی معنی و مفهومی نداشته و جز نامی و عنوانی برای فریب مردم نیست.
و دموکراسی اقتصادی به مراتب مقدم بر دموکراسی سیاسی است، بلکه دموکراسی سیاسی را غالب از نویسندگان کمونیسم بدون دموکراسی اقتصادی مضر دانسته و می گویند چون دموکراسی اقتصادی اجرا شود دموکراسی سیاسی را بخودی خود متضمن خواهد بود ولی دموکراسی سیاسی چنانچه می بینیم دموکراسی اقتصادی را در برندارد.
البته این اظهار محتاج به پاسخ است که دموکراسی اقتصادی ادعائی کشورهای کمونیسم هم تاکنون دیده نشده که دموکراسی سیاسی را در بر داشته باشد مگر آنکه طبق وعده ای که داده اند بعدها ظاهر شود و آن محتاج به مرور زمان و آزمایش است.
در هر حال قدر مسلم آن است که دموکراسی اقتصادی با توجهی که کمونیسم امروزی از آن می نماید دارای عناصری است که با عناصر اصلیه دموکراسی غربی که آنرا کمونیست ها «دموکراسی سیاسی» خوانده اند تضاد ذاتی دارد.
معهذا جریان امور اجتماعی جهان امروز که شرح آن در این مختصر نمی گنجد فلاسفه باختری را ناگزیر کرده است که در جستجوی یافتن راه حلی باشند که بین این دو شعبه دموکراسی مفروض یا دو نوع دموکراسی را آشتی دهد و حد وسطی بین این دو ایدئولوژی پیدا کنند که شاید موجب حفظ صلح عالم و تأمین آرامش و امنیت جهانی گردد.
برای تکمیل مطلب در باب طرق مختلف استعمال این اصطلاح باید اضافه کنیم که لنین در هنگامیکه از طرف دولت تزاری به یکی از شهرهای قطبی سیبری تبعید شده بود کتاب طرز عمل «تریدیونیونیسم» را که از آثار فابیانهای سوسیالیسم انگلیس بود در سال 1867 به زبان روسی ترجمه کرده و آنرا «دموکراسی صنعتی» نام نهاد. (رجوع شود به لیبرالیسم و کمونیسم).(1).
و در فرهنگ اصطلاحات اجتماعی دموکراسی را اینگونه تعریف کرده اند:
دموکراسی از دو واژه ی یونانی DEMOS (مردم) و KRATOS(قدرت، حکومت، حاکمیّت) مشتق و از کلمه DEMOKRATIA(حاکمیّت مردم) آمده است.
دموکراسی بر «حکومت مردم بر مردم» و نیز در نگرشی دیگر «حکومت مردم بر مردم و برای مردم» اطلاق می شود.
در دموکراسی به مفهوم واقعی آن، جنبه ی اعتقاد به ارزش و قابلیت های ناشی از آن، احترام و توجه به شرف انسان، به عنوان موجودی که دارای هدف و غایتی است، پایگاهی ویژه دارد.
افلاطون (428 - 348 ق.م)(2) دموکراسی را قیام مردم بر ضد ظلم متنفذین پولدار (الیگارشی)(3) نامید.
در قرون 17 -16 -15 میلادی نسبت به حکومت فائق متمرکز تأکید شد؛ در قرن 18 بحث اعمال نظارت و قدرت مردم و تفویض آن، به میان آمد.
ژان ژاک روسو (1712 - 1778 م)(4) معتقد بود که: چون افراد به تنهایی قادر به رفع مشکلات زندگی خود نیستند، لذا با میل و رغبت اختیارات خود را به هیأتی می سپرند تا طبق قانون که نماینده ی اراده ی جمیع مردم و تأمین کننده ی مصلحت عامه است، عمل کند.
به نظر او حکومت های حقه، باید مبتنی بر دموکراسی واقعی باشند تا حاکمیت استقرار و تحقق یابد.
او به شکل خاصی از حکومت اصرار نداشت، فقط به حاکمیت مردم عشق می ورزید. می گفت:
شکل حکومت و قانون اساسی امری مطلق و ابدی نیست، بلکه ناشی از حاکمیت جامعه و در تأثیر و تأثر با شرایط اقتصادی - اجتماعی و سیاسی است. قدرت حکومت، در جامعه، از قدرت کسانی که بر آنان حکم روائی می شود
منفک نیست. حاکمان و حکومت کنندگان امنائی بشمار می آیند که معزول شدنی هستند. آنان مأمورین مردم می باشند نه ارباب مردم
هرگاه مردم اراده کنند، آنان منصوب یا معزول می گردند.
روبسپیر (1758 - 1794.م)(5) پیشرو انقلاب کبیر فرانسه می گفت: دموکراسی حکومتی است که در آن ملت، از طریق قوانینی که خود وضع کرده است رهبری می شود و آنچه را که مستقیماً قادر است انجام دهد، می دهد و آنچه را که نتواند معمول دارد به وسیله ی نمایندگان خود عمل می کند.
در انقلاب کبیر فرانسه (1789.م) شعار دموکراسی عبارت بود از:
آزادی، برابری و برادری.
نیچه (1844 - 1900.م)(6) دموکراسی را روی کار آمدن خصائص بردگی و اخلاق رذیله می دانست و آنرا سبب نادیده شدن و ناپدید شدن مردان بزرگ و خصال قهرمانی می نامید.
از نظر او دموکراسی ستایش فرومایگی و نکوهش بلندپایگی است.
مارکس (1818 - 1883.م)(7) معتقد بود: تا زمانیکه مالکیت ابزار تولید در دست عدّه ی قلیلی از ملت یعنی طبقه ی مالک و فئودال است، سخن از دموکراسی عبث است و صورتی نامناسب و شکلی بی محتوا خواهد بود و قطعاً از آن، دیکتاتوری بورژوازی (لطفاً به اصطلاح بورژوازی نگاه کنید) پدید خواهد آمد. به نظر او دموکراسی واقعی، فقط دموکراسی توده ای است که در آن مالکیت از میان رفته است.
لنین (1870 - 1924.م)(8) نیز، دموکراسی کامل را متکی بر دیکتاتوری «پرولتاریا»(9) (کارگران شاغل و بیکار و محرومین از مالکیت ابزار تولید) دانست و معتقد بود که چنانچه مصلحت انقلاب ایجاب کند می توان انضباط سخت را معمول داشت.
به نظر او، دموکراسی پیروی اقلیت از اکثریت است.
(در کنگره بیست و دوم حزب کمونیست فرانسه، مسأله دیکتاتوری پرولتاریا، غیرقابل انطباق با شرایط زمان تلقی شد).
برتراند راسل(10) (متولد 1872.م) ریاضی دان، فیلسوف و جامعه شناس انگلیسی و برنده جایزه نوبل (1950) عقیده داشت: دموکراسی، نظامی حکومتی است که در آن اداره ی امور مردم به دست خود مردم انجام می گیرد و آزادی فکر و بیان تأمین می گردد.
موریس دو ورژه(11) استاد دانشگاه پاریس، در کتابش(12) درباره ی دموکراسی سیاسی می گوید:
در دموکراسی سیاسی، رهبران و فرمانروایان از طریق انتخابات آزاد و عاری از اعمال نفوذ انتخاب می شوند و برای این انتخابات آزاد، لازم است قبلاً مطبوعات، احزاب، اجتماعات و مذاهب آزاد باشند.
به نظر او، در دموکراسی اجتماعی، برابری برتر از آزادی است و باید تبعیضات اقتصادی و نابرابریهای اجتماعی در کار نباشد و استثمار در هر شکل و محتوا از میان برود.
می گفت:
دموکراسی اجتماعی و دموکراسی سیاسی مکمل یکدیگرند و به تنهایی وافی به مقصود نمی شوند.
به عقیده هارولد لسکی(13) (متولد 1893.م) فیلسوف انگلیسی، امریکا و انگلیس از مظاهر دموکراسی سیاسی و شوروی نماینده ی دموکراسی اقتصادی است و اگر بتوان این دو دموکراسی را در یکجا گرد آورد و تألیف داد، آنگاه دموکراسی واقعی تحقق یافته است.
بعضی بر «لسکی» انتقاد وارد نموده اند و گفته اند که حتی در انگلیس و امریکا نیز دموکراسی سیاسی واقعیت ندارد زیرا، در شرایط نفوذ و قدرت سرمایه داران و زد و بندهای سیاسی در سطوح بالای جامعه، سخن از دموکراسی واقعی جاهلانه است.
در شوروی نیز دموکراسی اقتصادی تحقّق نیافته است، زیرا حاکمیت و مالکیّت بلامنازع حکومتی، در کار بوده است.
پس در هر دو شاخه، سیمای بیمارگون دموکراسی دیده می شود. جدائی اقتصاد از سیاست و برعکس به زیان هر دو آنهاست.
برخی دموکراسی را از دیدگاه حقوقی مطالعه کرده اند که در آن تفوّق اراده ی اکثریت و ضرورت آزادی عقیده و بیان و قلم مورد تأیید واقع شده است.
بطور کلی مفاهیم دموکراسی واقعی وسیع و پیچیده است و بسیاری از امور و پدیده های اجتماعی را در بر می گیرد.
دموکراسی هم «شکل و شیوه ی زندگانی جمعی» است و هم شکل و «نحوه حکومت در جامعه».
دموکراسی های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در رابطه ای تنگاتنگ قرار دارند. چگونه می توان به دموکراسی اندیشید، ولی از ارزش ها، اعتقادات و بسترهای فرهنگی و تعلیم و تربیت غافل بود؟
بی شک، کارآئی دموکراسی، با مراتب و مدارج دانائی و آگاهی های همه جانبه مرتبط است. هر قدر دانش اجتماعی، سیاسی و فرهنگی فزونی یابد، به همان نسبت ضریب اشتباه افکار عمومی و آراء و عقاید اجتماعی - سیاسی، کاستی می گیرد.
دموکراسی واقعی بر دو رکن «آزادی و برابری» نسبی استوار می شود:
(برابری در مقابل فرصت ها و شرایط و امکانات).
(فراموش نکنیم، آزادی مطلق در طبیعت، در توارث و اجتماعیات وجود ندارد.)
دموکراسی واقعی، شرایط مقتضی برای نشو و نمای استعدادها بهره گیری معقول و مطلوب از توان مردم فراهم می آورد. در دموکراسی از مقتضیات جامعه ها نیز نباید غفلت کرد، زیرا ممکن است الگوهای دموکراتیک جامعه ای با شرایط فرهنگی و بسترهای اجتماعی جامعه ی دیگر، مناسبت و وفاق نسبی نداشته باشند.
در دموکراسی، «افراد» به «اشخاص» و «من» به «ما» بدل می شود و انسان منزلت و پایگاه اجتماعی و معنوی برتر کسب می کند.
بعضی در انتقاد بر دموکراسی، آنرا مبتنی بر سرشماری دانسته اند نه رأی شماری. زیرا معتقدند که برابر داشتن آراء افراد، خود نابرابری است. زیرا افراد دارای رأی و اندیشه و افکار درست، با افراد بدور از رأی و افکار درست، برابر و هم سطح می گردند.
دموکراسی در شکل حکومت، ممکن است مستقیم باشد مانند: دموکراسی آتن و دموکراسی کانتون(14) هایی سویس.
اما غالباً، دموکراسی در جهان حاضر، غیرمستقیم است و از طریق نمایندگان ملت (پارلمان)، هدف های عمومی تعقیب و تحقق می پذیرد (دموکراسی معمولی).
شاید دموکراسی یکی از کهن ترین مفاهیم سیاسی - اجتماعی باشد که ذهن بشر را مشغول داشته است.
دموکراسی منوط و منحصر به غرب (اروپا و امریکا) نیست.
در بسیاری از نقاط جهان، حداقل، تفکر دموکراتیک وجود داشته است.
بستر فرهنگهای جامعه های مختلف از فکر دموکراسی و ارج نهادن به مردم تهی نبوده است.
در ایران، آزاد اندیشی و تحمل آراء و رعایت ادب، عدالت و احترام به حیثیت انسان، همواره مورد توجه غالب نویسندگان و متفکران ادبی، شعری و اجتماعی بوده است. گرچه گهگاه از سوی حاکمان و فرمانروایان با زمینه های فکری و معنوی متناسب با دموکراسی واقعی برخورد خصمانه صورت گرفته است.
کتب و شواهد علمی، فلسفی، اخلاقی و ادبی ثابت می کنند که گرچه این آثار، ظاهراً توسط اشخاص و بطور شخصی اظهار و نوشته شده است ولی آنان بدور از جامعه و بیگانه از جامعه نبوده اند و منشاء تکوینی افکارشان از جامعه اخذ شده و با معتقدات و اوضاع و احوال جامعه به درجاتی در تأثیر و تأثر بوده اند.
در نوشته ها و دواوین شعرا و نویسندگان، نمونه های فراوانی از احترام گزاردن به شیوه ی تحرّی و آزادگی دیده می شود.(15).
مثلاً ابوالفضل بیهقی (385 - 470 هجری)(16) گفته است:
«مردم از مردم کمال می یابند»
و سعدی (1184-1290.م)(17) نوشته است:
«بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند»
و نمونه های بسیار که نیاز به پژوهشی مستقل دارد و مؤلف این کتاب در این زمینه گامهایی پیموده است.
پس شرکت آزادانه ی مردم در حکومت، محدود ترین مفهوم دموکراسی واقعی است. طرفداران دفاع از حقوق طبیعی و ذاتی انسان ها، به حقانیت مشارکت اعضاء جامعه در امور زندگانی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تربیتی، بهداشتی و... بسیار تأکید نموده اند.
موانع و آسیب های متعددی را که در کمین تحقق دموکراسی واقعی کشورهای در حال رشد است، با اندکی مسامحه، می توان به دو دسته ی بزرگ تقسیم کرد:
1- ریشه کهن استبداد (الجبر یحتمل علی الصدق و الکذب).
2- تهاجم قرون اخیر استعمار، و نابرابری های اقتصادی و فقدان پویایی فرهنگی که امکان جوانه زدن دموکراسی را به درجاتی زایل نموده است و به نظر می رسد که هر دو مورد فوق، بر بستر جهل می نشینند و تغذیه می شوند. گرچه در عصر حاضر حرکاتی صورت گرفته است.
معذلک هنوز بشریت با دموکراسی واقعی فاصله دارد و دموکراسی های موجود جهان با محتوای تیموکراسی دست اندر کارند. (لطفاً به اصطلاح تیموکراسی رجوع فرمائید).
(به کسی که خواستار برابری مدنی، حقوقی، سیاسی و اجتماعی مردمان باشد، اِگالیتاریست(18) گویند).(19).
مکتب های سیاسی ص 84 نوشته: دکتر بهاءالدّین پازارگاد.
PLATON.
OLIGARCHIE.
J.JROUSSEAU.
M.ROBESPIERRE.
FRIEDRICH NIETZSCHE.
KARL MARX.
V.I.O.LENINE.
PROLETARIAT.
B.RUSSELL.
MAURICE DUVERGER.
INTRODUCTION A LA POLITIQUE.
H.J.LASKI.
CANTONS.
پیشداد ملقب به کیومرث، نخستین قانون گذار عالم بشریت نامیده شده است (داد یعنی عدل و نیز به معنی قانون).
بیهق، نام قدیم ناحیه ای در خراسان است. سبزوار از شهرهای مهم آن بود.
SAADI.
EGALITARISTE.
کتاب نقد و نگرش بر فرهنگ اصطلاحات علمی، اجتماعی نوشته محمّد آراسته خو.
نقد و ارزیابی دموکراسی از دیدگاه نهج البلاغه
اشاره
آنچه از تعاریف فرهنگ نامه ها و تفکّرات اندیشمندان غربی و شرقی نسبت به «دموکراسی» مطرح شده است در موارد زیر خلاصه می شود:
الف - حکومت مردم بر مردم.
ب - حکومت محرومان بر ضد سرمایه داران.
ج - حاکمیّت افراد پست و افراطی.
د - دخالت عموم مردم در امور کشور.
ه - آزادی فکر و بیان.
و - تعیین مدیران اجرائی با انتخابات آزاد.
ز - مبارزه با تبعیض و نابرابری های اجتماعی.
در میان امامان معصوم علیهم السلام شیعه چون حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرصتی به دست آورد که حکومت و قدرت سیاسی جامعه اسلامی را هر چند کوتاه مدّت اداره کند،
و در حکومت پنج ساله با مشکلات و سختی های حکومت و با آفات و خطرات آن ارتباط مستقیم داشت،
توانست رهنمودهای وحی گونه و ارزشمندی را از نظر کاربُردی ارائه فرماید که چون زلال حقیقت همیشه جاودانه است.
از این رو برای نقد و ارزیابی، «آزادی و دموکراسی» به گلستان همیشه سرسبز نهج البلاغه می رویم و به رهنمودهای روح بخش مولی الموحّدین، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام گوش جان می سپاریم.
حکومت مردم بر مردم
اگر حکومت مردم بر مردم آن است که مردم در سرنوشت خود دخالت کنند، و به اکثریّت آراء مردم احترام شود، رهبر را خود انتخاب کنند، دیگر مسئولان نظام، قانونگذاران کشور را مردم با رفراندوم و رأی آزادانه خویش برگزینند.
اینگونه دموکراسی و آزادی مردم مورد قبول امام علی علیه السلام است و به آن سفارش می فرماید.
که حماسه غدیر، عالیترین تجلّی آزادی و دموکراسی در امّت اسلامی بود.
درست است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به حق را خدا می شناخت و به پیامبر خود نیز معرّفی فرمود امّا مهم رأی مردم بود،
انتخاب عمومی بود،
تحقّق بیعت مردم با ولایت بود،
از این رو فرشته وحی نازل شد و دستور داد که در صحرای غدیر در آن اجتماع بزرگ، همه مردم با امام علی علیه السلام بیعت کنند.
و این نمونه روشنی از دخالت مردم در سرنوشت خویش است، و تضادّ و مخالفتی با نظارت مردمی و امر به معروف و نهی از منکر ندارد.
وقتی معاویه از دستورات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سرباز زد، و به جای بازگشت به مرکز خلافت، و پذیرش جابجائی در استانداری شام، به حرکت آنارشیستی روی آورد، و شورشگری آغاز کرد، و مشروعیّت خلافت امام را زیر سئوال برد و گفت:
«شما چگونه امام و رهبر امّت اسلامی هستید»
امام علی علیه السلام در نامه 6 نهج البلاغه، آراء اکثریّت مردم و رفراندوم عمومی را ملاک ارزیابی قرار داد و نوشت:
إِنَّهُ بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا أَبَا بَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثَْمانَ عَلَی مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ، فَلَمْ یَکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَخْتَارَ، وَلَا لِلغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ.
وَإِنَّمَا الشُّورَی لِلْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَی رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذلِکَ لِلَّهِ رِضیً، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَی مَا خَرَجَ مِنْهُ، فَإِنْ أَبَی قَاتَلُوهُ عَلَی اتِّبَاعِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ، وَوَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّی.
وَلَعَمْرِی، یَا مُعَاوِیَةُ، لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِکَ دُونَ هَوَاکَ لَتَجِدَنِّی أَبْرَأَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثَْمانَ، وَلَتَعْلَمَنَّ أَنِّی کُنْتُ فِی عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلَّا أَنْ تَتَجَنَّی؛ فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَکَ! وَالسَّلَامُ.
«همانا کسانی با من بیعت کرده اند که با ابابکر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت نمودند، پس آن که در بیعت حضور داشت نمی تواند خلیفه ای دیگر برگزیند، و آن که غایب است نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد، و همانا شورای مسلمین از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است. حال اگر کسی کار آنان را نکوهش کند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز می گردانند، اگر سرباز زد با او پیکار می کنند، زیرا که به راه مسلمانان در نیامده، خدا هم او را در گمراهیش وا می گذارد.
به جانم سوگند! ای معاویه اگر دور از هوای نفس، به دیده عقل بنگری، خواهی دید که من نسبت به خون عثمان پاک ترین افراد م، و می دانی که من از آن دور بوده ام، جز اینکه از راه خیانت مرا متّهم کنی، و حق آشکاری را بپوشانی. با درود.»(1).
یعنی خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با ملاک های زیر تحقّق یافت:
الف - رأی اکثریّت مردم با یعنی القوم.
ب - انتخاب مهاجروانصار الشّوری للمهاجرین و الانصار.
ج - حقّ اعتراض نداشتن غائبین درانتخابات ولاللغائب أن یَرُدّ.
د - عدم اعتبار مخالفت فلم یکن للشّاهد أن یختار.
ه - برخورد با مخالفان ردّوه الی ما خرج منه.
و - جنگ با شورش گران فان أبی قاتلوه.
از دیدگاه نهج البلاغه، مردم باید در سرنوشت خود دخالت کنند، رهبر دلخواه خود را برگزینند، و دیگر مدیران اجتماعی را با انتخابات آزاد تعیین کنند.
امام علی علیه السلام همواره در سخنرانی ها و نامه های خود، رأی اکثریّت و بیعت آزاد و عمومی مردم را مطرح می کرد،
بسیاری در تعریف دموکراسی نوشتند که:
«دموکراسی یعنی دخالت آزاد مردم در انتخابات»
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در نامه اوّل نهج البلاغه نوشت که:
بایَعَنی النّاسُ غَیْرَ مُسْتَکْرِهینَ وَلا مُجْبِرینَ
(مردم با من بیعت کردند در حالی که نه زور و فشاری بر آنها حاکم بود و نه اجباری داشتند، بلکه آزادی و اختیار به من رأی دادند.)(2).
و در نامه 54 نهج البلاغه این حقیقت را مطرح می فرماید که:
من علاقه ای به انتخاب شدن نداشتم، امّا اکثریّت مردم با شور و هیجان و علاقه ای که داشتند به من رأی دادند.
وَلَم اُیایعهُم حَتّی بایَعُونی
(من رضایت به بیعت ندادم تا آنکه مردم خود با من بیعت کردند.)(3).
برخی از صاحب نظران نسبت به تعریف دموکراسی اظهار داشتند که:
دموکراسی و آزادی مردم آن است که مردم بدون زور و فشار، و هر گونه دخالت قدرتمندان، افراد مورد علاقه خود را برای اداره جامعه انتخاب کنند.
امام علی علیه السلام در نامه 54 به این حقیقت اشاره دارد که نوشت:
وَاِنّ العامَّة لَم تُبایِعْنی لِسلطانِ غالب.
(اکثریّت مردم بدون زور و فشار و دخالت قدرت حاکمی با من بیعت کردند.)(4).
بنابراین اگر دموکراسی به دخالت مردم در سرنوشت خویش می گردد، با اصل امر به معروف و نهی از منکر هماهنگ است.
نامه 6 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب صفین ص 29: نصر بن مزاحم (متوفای 202 هجری)
2- الامامة و السیاسة ج 1 ص 93: ابن قتیبة (متوفای 276 هجری)
3- عقد الفرید ج 4 ص 322: ابن عبدربه (متوفای 328 هجری)
4- تاریخ طبری ج 5 ص 235: طبری (متوفای 310 هجری)
5- تاریخ دمشق (در شرح حال معاویه): ابن عساکر (متوفای 573 هجری)
6- اخبار الطوال ص 166: دینوری (متوفای 290 هجری)
7- عقد الفرید ج 2 ص 284: ابن عبدربه (متوفای 328 هجری)
8- بحار الانوار (کتب الفتن والمحن): مرحوم مجلسی (متوفای 1110 هجری)
9- تذکرة الخواص ص 82: ابن جوزی (متوفای 654 هجری)
10- ارشد ج 1 ص 237: شیخ مفید (متوفای 413 هجری).
نامه 4/1 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- الامامة والسیاسة ج 1 ص 67: ابن قتیبة(متوفای 276 ه)
2- کتاب جمل ص395-398- 131: شیخ مفید (متوفای 413 ه)
3- ربیع الابرار ج 4 (باب العداوة والبغضاء): زمخشری معتزلی (متوفای 538 ه)
4- کتاب أمالی ج 2 ص 718-359 م43: شیخ طوسی (متوفای 460 ه)
5- الامامة والسیاسة ص 77-66: دینوری حنفی (متوفای 282 ه)
6- کتاب أمالی ص 87: ابن الشیخ (متوفای قرن 5 ه).
نامه 1/54 و 2 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- المقامات فی مناقب امیر المؤمنین علیه السلام: ابو جعفر اسکافی معتزلی (متوفای 240 ه)
2- الامامة والسیاسة ج 1 ص 70: ابن قتیبة (متوفای 276 ه)
3- تاریخ ص 173: ابن أعثم کوفی (متوفای 314 ه)
4- تحف العقول ص94: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
5- روضه کافی ج 1 ص19: کلینی (متوفای 328 ه)
6- مطالب السئوول ص 115: ابن طلحة شافعی(متوفای 652 ه)
7- کتاب مناقب ص183: خطیب خوارزمی حنفی (متوفای 993 ه).
نامه 1/54 و 2 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف (اسناد گذشته).
حکومت محرومان
برخی «دموکراسی» را به قیام محرومان بر ضد سرمایه داران تفسیر کرده اند،
و نوشتند که دموکراسی یعنی عموم مردم و اقشار جامعه بتوانند با قیام بر ضد سرمایه داران و سلطه گران، آنها را کنار زده و خود در سرنوشت خود دخالت کنند،
اگر تعریف دموکراسی این است، پس جایگاه ارزشی آن را تنها در نهج البلاغه باید یافت.
وقتی عموم مردم به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام رأی دادند و حضرت قدرت را به دست گرفت مواضع فکری، سیاسی خود را در خطبه 15 به نفع محرومان این چنین اعلام فرمود:
وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ؛ لَرَدَدْتُهُ؛ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً.
وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ!
«به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند،
زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحّمل ستم برای او سخت تر است.»(1).
که سرمایه داران طّماع قریش را خوش نیامد و در همان آغاز به شورش گری و جنگ طلبی روی آوردند.
و امام علی علیه السلام در عمل نیز سرمایه های آنان را بین فقراء تقسیم کرد،
زمین های غصب شده را بازگرداند،
و حقوق همگان را مساوی پرداخت،
و آنگاه در یک سخنرانی ارزشمند، شرکت عموم محرومان را اینگونه به تصویر کشید:
وَبَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا، وَمَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا، ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ عَلَی حِیَاضِهَا یَوْمَ وِرْدِهَا، حَتَّی انْقَطَعَتِ النَّعْلُ، وَسَقَطَ الرِّدَاءُ، وَوُطِئَ الضَّعِیفُ، وَبَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیْعَتِهِمْ إِیَّایَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ، وَهَدَجَ إِلَیْهَا الْکَبِیرُ، وَتَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ، وَحَسَرَتْ إِلَیْهَا الْکِعَابُ.
«دست مرا برای بیعت می گشودید و من می بستم، شما آن را به سوی خود می کشیدید و من آن را می گرفتم، سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم می آورند بر من هجوم آوردید، تا آن که بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پایمال گردیدند، آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان شادمان، و پیران برای بیعت کردن لرزان به راه افتادند، بیماران بر دوش خویشان سوار، و دختران جوان بی نقاب به صحنه آمدند.»(2).
برای تحقّق تعریف یادشده یکی از محورهای مهمّ امر به معروف و نهی از منکر است.
خطبه 15 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب الاوائل: ابوهلال عسکری (متوفای 395 هجری)
2- دعائم الاسلام ج 1 ص 396: قاضی نعمان (متوفای 363 هجری)
3- اثبات الوصیة ص 120: مسعودی (متوفای 346 هجری)
4- شرح قطب راوندی ج 1 ص 163: ابن راوندی (متوفای 573 هجری)
5- جمهرة الانساب (از ابن عباس نقل کرد): کلبی (متوفای 204 هجری).
اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است:
1- کتاب رسائل: مرحوم کلینی (متوفای 328 هجری)
2- کتاب احتجاج ج 1 ص 235: مرحوم طبرسی (متوفای 558 هجری).
حاکمیّت افراد پَست و افراطی
ارسطو و نیچه، دموکراسی را بگونه دیگری تفسیر کردند و گفتند:
دموکراسی یعنی به قدرت رسیدن افراد پَست و فاسد، که فرو مایگان قدرت را به دست گیرند و انسان های بزرگ و شریف را از صحنه قدرت سیاسی کنار زنند.
اگر تعریف دموکراسی همان باشد که این دو دانشمند بر شمردند، مورد نکوهش نهج البلاغه نیز هست و اصولاً هیچ متفکّر ارزش گرائی به قدرت رسیدن فرو مایگان را نخواهد پذیرفت.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آنگاه که مشاهده فرمود، مشتی فاسدان فرومایه، حد خورده های فراری، آدم کش های بی پروا به شام گریختند، و پیرامون معاویه گرد آمدند تا دست به شورش بزنند و قدرت سیاسی را به دست گیرند.
خطاب به سربازان فرمود:
تَحُوزُکُمْ الْجُفاة الطّغام وَاَعرابُ اَهْلِ الشّام.
(شما را ستمکاران و فرومایگان و عرب های روستانشین شام در یک عملیّات رزمی کنار زدند و وادار به عقب نشینی کردند.)(1).
و در خطبه 51 نهج البلاغه فرمود:
أَلَا وَإِنَّ مُعَاوِیَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ، وَعَمَّسَ عَلَیْهِمُ الْخَبَرَ، حَتَّی جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِیَّةِ.
آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان می پوشاند، تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند.(2).
و فلسفه پذیرش حکومت اسلامی را در این حقیقت معرّفی می فرماید که مبادا انسان های فاسد و فرومایه زمام امور مسلمین را در دست گیرند:
وَلَکِنَّنِی آسَی أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَفُجَّارُهَا، فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلاً، وَعِبَادَهُ خَوَلاً، وَالصَّالِحِینَ حَرْباً، وَالْفَاسِقِینَ حِزْباً، فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِی قَدْ شَرِبَ فِیکُمُ الْحَرَامَ، وَجُلِدَ حَدّاً فِی الْإِسْلَامِ، وَإِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یُسْلِمْ حَتَّی رُضِخَتْ لَهُ عَلَی الْإِسْلَامِ الرَّضَائِخُ.
«لکن از این اندوهناکم که بیخردان، و تبهکاران این امّت حکومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او را به بردگی کشند، با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند، زیرا از آنان کسی در میان شماست که شراب نوشید و حد بر او جاری شد، و کسی که اسلام را نپذیرفت، امّا بناحق بخشش هایی به او عطا گردید.»(3).
خطبه 107 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- تاریخ طبری ج3 ص89 (حوادث سنة37(: طبری شافعی (متوفای 310 ه)
2- فروع کافی ج5 ص40 (کتاب الجهاد) ح4: کلینی (متوفای 328 ه)
3- کتاب صفین: ابراهیم بن دیزیل (متوفای 281 ه)
4- بحارالانوار ج 32 ص 472 و 495: مجلسی (متوفای 1110 ه)
5- غرر الحکم ج 3 ص 444: آمدی (متوفای 588 ه).
خطبه 51 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب صفین ص 201 و 208: نصربن مزاحم (متوفای 202 هجری)
2- شرح ابی الحدید ج 3 ص 330/329: ابن ابی الحدید (متوفای 656 هجری)
3- شرح قطب راوندی ج 1 ص 264: ابن راوندی (متوفای 573 هجری)
4- مروج الذهب ج 2 ص 377: مسعودی (متوفای 346 هجری)
5- بحارالانوار ج 8 ص 484 کمپانی: مرحوم مجلسی (متوفای 1110 هجری).
1- غرر الحکم ج 3 ص 393: مرحوم آمدی (متوفای 588 هجری)
2- ارشاد ج 1 ص 243: شیخ مفید (متوفای 413 هجری).
آزادی فکر و بیان
بسیاری از تفسیر کنندگان واژه دموکراسی، آن را به آزادی فکر و بیان اختصاص دادند،
و گفتند که:
دموکراسی یعنی انسان ها آزاد باشند تا درست فکر کنند، و تفکّرات خود را آزادانه بیان دارند، و قدرتی نتواند مردم را به خط سکوت بکشاند.
این حقیقت نیز در سراسر زندگی پیامبران الهی و در حکومت امام علی علیه السلام به روشنی دیده می شود.
نه تنها دوستان آزادی فکر و بیان داشتند بلکه کافران و دانشمندان دیگر ادیان و مخالفان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، آزاد بودند تا با پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم بحث و مناظره کنند، آزادانه انتخاب نمایند، و عقائد و افکار خود را آشکارا بیان دارند.
آنگاه که امام علی علیه السلام سرگرم سخنرانی بود، برخی از خوارج به پا می خواستند اعتراض می کردند، دلیل و برهان خود را به رُخ می کشیدند، و آشکارا مخالفت خود را بیان می داشتند و کسی مزاحم آنان نمی شد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود:
یا بُنیَّ لاتَکُن عَبْدَ غَیْرِک وَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً
(پسرم برده دیگران مباش در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است.)(1).
و به استانداران و فرمانداران و کارگزاران حکومتی بارها و بارها تذکّر داد که مردم را بحال خود بگذارید تا اظهارات و معتقدات خود را بی هیچ ترس و واهمه ای بگویند.
و فرمود، با آزادی و صداقت مسائل جاری کشور را به من بگوئید.
در خطبه 216 رهنمود داد که:
فَلَا تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاءٍ، لِإِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَإِلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا، وَفَرَائِضَ لاَبُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا. فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَلَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَلَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ، وَلَا تَظُنُّوا بِیَ اسْتِثْقَالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی، وَلَا الِْتمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ. فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشْوِرَةٍ بِعَدْلٍ،
«مرا با سخنان زیبای خود مستایید، تا نفس خود را به وظائفی که نسبت به خدا و شما دارم خارج سازم، و حقوقی که مانده است بپردازم، و واجباتی که برعهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم، پس با من چنان که با پادشاهان سرکش سخن می گویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدم های خشمگین کناره می گیرند دوری نجویید، و با ظاهر سازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم.
زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید.»(2).
نامه 87/31 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.
اسناد و مدارک این خطبه به این شرح است:
1- روضه کافی ج 8 ص 352: مرحوم کلینی (متوفای 328 هجری)
2- منهاج البراعة ج 2 ص 348: ابن راوندی (متوفای 573 هجری)
3- دعائم الاسلام ج 2 ص 539: قاضی نعمان (متوفای 363 هجری)
4- بحار الانوار ج 8 ص 707: مرحوم مجلسی (متوفای 1110 هجری).
مبارزه با تبعیض و نابرابریهای اجتماعی
برخی دیگر از صاحب نظران مانند موریس دو ورژه، دموکراسی را به آزادی مردم در مبارزه با تبعیض و نابرابریهای اجتماعی، تفسیر کردند، که مردم بتوانند به حقوق خود دست یافته انواع موانع و سلطه گری ها را از سر راه بردارند این تعریف نیز در سراسر نهج البلاغه مطرح است.
امام علی علیه السلام فلسفه حکومت خود را دفاع از محرومان و ریشه کن کردن انواع تبعیضات معرّفی می کند.
در یک سخنرانی فرمود:
أَمَا وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْلَا حُضُورُ الْحَاضِرِ، وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ، وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا، وَلَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا، وَلَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ!
«سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران، حجّت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رها می نمودم، و آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب می کردم، آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی گوسفندی بی ارزش تر است.»(1).
یعنی پس از پذیرش حکومت، ستمگران را می خواهد سرکوب کند و از محرومان گرسنه دفاع نماید.
در سخن رانی دیگری هشدار داد که در حکومت من با انواع تبعیضات و نابرابریها برخورد می شود.
همه در یک مرز و در یک صف قرار خواهند گرفت.
همه غربال می شوند، آنان که با رشوه و دیگر امتیازات دروغین، بی حساب قدرتی یا اموالی یا مقامی کسب کرده اند محاکمه شده و سقوط خواهند کرد و آنان که به ستم عقب ماندند یا گرسنه شدند، عقب مانده نگهداشته شدند، حمایت خواهند شد فرمود:
وَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً، وَلَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَلَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ، حَتَّی یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ، وَأَعْلَاکُمْ أَسْفَلَکُمْ، وَلَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا، وَلَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا.
«سوگند به خدایی که پیامبر صلی الله علیه وآله را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش می شوید، چون دانه ای که در غربال ریزند، یا غذایی که در دیگ گذارند، به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان که سابقه ای در اسلام داشتند، و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار می آیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد.»(2).
و مبارزه بی امان خود با تبعیض و نابرابری را اینگونه توضیح می دهد:
الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.
«خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومند ها در نظر من پست و ناتوانند تا حق را از آنها باز ستانم.»(3).
بنابراین، دموکراسی با تمام تعاریف آن در نهج البلاغه به نقد و ارزیابی گذاشته شده است و غربی ها مطلب تازه ای ندارند که در سیره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و در گفتار نورانیش وجود نداشته باشد.
آنچه از خوبی ها که طرح می کنند در نهج البلاغه موجود است.
امّا بسیاری از ارزش ها در نهج البلاغه وجود دارد که هنوز مغزهای تلاش گر اروپائیان و غربی ها به آن نرسیده است،
بسیار باید تلاش کنند، و فراوان باید بیاندیشند تا به اُفق نورانی کلام امام علی علیه السلام نزدیک گردند.
اسناد و مدارک این خطبه به این شرح است:
1- کتاب الجمل ص 62 و 92: شیخ مفید (متوفای 413 هجری)
2- الانصاف فی الامامة: ابی جعفر ابن قبه رازی (متوفای 319 ه)
3- معانی الاخبار ص 343: شیخ صدوق (متوفای 380 هجری)
4- علل الشرایع ص 144: شیخ صدوق (متوفای 380 هجری)
5- عقد الفرید ج 4: ابن عبدربه (متوفی 328 هجری).
اسناد و مدارک این خطبه به این شرح است:
1- البیان والتبیین ج 2 ص 65: جاحظ (متوفای 255 هجری)
2- غرر الحکم ج 4 ص 143 و 186: مرحوم آمدی (متوفای 588 هجری)
3- غرر الحکم ج3 ص407: مرحوم آمدی (متوفای 588 هجری)
4- النهایة ج 1 ص 132: ابن أثیر (متوفای 606 هجری)
5- الارشاد ص 139/ج 1 ص 225 و 233: شیخ مفید (متوفای 413 هجری)
6- عیون الاخبار ج 2 ص 263: ابن قتیبة (متوفای 276 هجری).
اسناد و مدارک این رهنمود نورانی به این شرح است:
1- کتاب أمالی ص 134: شیخ صدوق (متوفای 380 هجری)
2- المحاسن و المساوی ج 1 ص 85: بیهقی (متوفای 458 هجری)
3- اعجاز القرآن ص 189: باقلانی (متوفای 372 هجری)
4- عقدالفرید ج 1 ص 207: ابن عبدربه (متوفای 328 هجری)
5- شرح قطب راوندی ج 1 ص 244: ابن راوندی (متوفای 573 هجری)
6- بحارالانوار ج 39 ص 351: مرحوم مجلسی (متوفای 1110 هجری).
آزادی فحشاء و بی بندوباری
برخی از واژه دموکراسی سوء استفاده کرده و می گویند:
آزادی و دموکراسی یعنی انسان در فحشاء و ارتکاب انواع شهوات و لذّت جوئی ها آزاد باشد، و مرز و مانعی در برابر خود ننگرد.
در واقع در مسائل جنسی به تفکّر فرویدیسم(1) و هتاریسم جنسی کمونیسم گرایش دارند که زنی تعلّق به مردی نداشته باشد و فرزندی نیز به پدر و مادری نسبت داده نشود.
و انسان چونان حیوانات، در هر کاری و در هر شهوت و هوسی در، هر مکان و زمانی، رها و آزاد باشد.
آزادی و دموکراسی را بدون حد و مرز عقلائی و چهارچوب منطقی طرح می کنند.
اگر معنی آزادی و دموکراسی این باشد، مزاحم امر به معروف و نهی از منکر است و نظارت عمومی مزاحم خواسته های آنان می باشد.
در صورتی که در تمام کشورها چنین نیست.
هر کشوری برای خود حد و مرز و قانون و مقرّراتی دارد، و انسان بدون قانون و مقرّرات حساب شده به رشد و کمال نخواهد رسید،
و آزادی فرد اگر بدون چهارچوب باشد مزاحم آزادی و سلامت جامعه است.
از دیدگاه نهج البلاغه، جهان هستی بر اساس نظم و عدل و قانون و میزان و محاسبه اداره می شود.
انسان نیز باید در چهارچوب حساب شده ای اداره گردد.
و نعمت های الهی نیز باید در پرتو شرائط و مقرّراتی مورد استفاده قرار گیرد،
شهوت، نعمت الهی است امّا قانون و مقرّراتی دارد.
خشم، نعمت الهی است امّا جایگاه ارزشی خاصّی در مبارزه و دفاع دارد.
لذّت جوئی، و بهره مندی از لذّت ها حد و مرز شناخته شده ای دارد.
اگر مقرّرات و قوانین حساب شده را در روابط اجتماعی نادیده بگیریم نه تنها انسان ها آزاد نیستند و دموکراسی تحقّق نمی پذیرد بلکه انواع «زدگی ها» و «وابستگی ها» و «بردگی ها» انسان را به سقوط می کشاند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به شهوت های بی حدّ و مرز می فرماید:
وَمَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَی بَصَرَهُ، وَأَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ، وَیَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ، وَأَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ، وَوَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ، فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا، وَلِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَیْ ءٌ مِنْهَا، حَیْثَُما زَالَتْ زَالَ إِلَیْهَا، وَحَیْثَُما أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَیْهَا؛
لَایَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ، وَلَا یَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ، وَهُوَ یَرَی الْمَأْخُوذِینَ عَلَی الْغِرَّةِ، حَیْثُ لَا إِقَالَةَ وَلَا رَجْعَةَ.
کَیْفَ نَزَلَ بِهِمْ مَا کَانُوا یَجْهَلُونَ، وَجَاءَهُمْ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْیَا مَا کَانُوا یَأْمَنُونَ، وَقَدِمُوا مِنَ الْآخِرَةِ عَلَی مَا کَانُوا یُوعَدُونَ. فَغَیْرُ مَوْصُوفٍ مَا نَزَلَ بِهِمْ.
«هر کس به چیزی عشق ناروا ورزد، نابینایش می کند، و قلبش را بیمار کرده، با چشمی بیمار می نگرد، و با گوشی بیمار می شنود، خواهشهای نفس پرده عقلش را دریده، دوستی دنیا دلش را میرانده است، شیفته بی اختیار دنیا و برده آن است و برده کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند، دنیا به هر طرف برگردد او نیز برمی گردد، و هر چه هشدارش دهند از خدا نمی ترسد، از هیچ پند دهنده ای شنوایی ندارد، با اینکه گرفتار آمدگان دنیا را می نگرد که راه پس و پیش ندارند و در چنگال مرگ اسیرند.
می بیند که آنها بلاهایی را که انتظار آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد و دنیایی را که جاویدان می پنداشتند از آنها جدا شده و به آن چه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسید، آن چه بر آنان فرود آمد وصف ناشدنی است.»(2).
و آنگاه انسان آزاد و آزاده را اینگونه معرفی می کند که از هواپرستی ها و بی بند و باری ها فاصله بگیرد.
وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَا مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ شَیْ ءٌ إِلَّا یَأْتِی فِی کُرْهٍ، وَمَا مِنْ مَعْصِیَةِ اللَّهِ شَیْ ءٌ إِلَّا یَأْتِی فِی شَهْوَةٍ.
فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ، وَقَمَعَ هَوَی نَفْسِهِ، فَإِنَّ هذِهِ النَّفْسَ أَبْعَدُ شَیْ ءٍ مَنْزِعاً، وَإِنَّهَا لَا تَزَالُ تَنْزِعُ إِلَی مَعْصِیَةٍ فِی هَوًی.
«آگاه باشید! چیزی از طاعت خدا نیست جز آن که با کراهت انجام می گیرد، و چیزی از معصیت خدا نیست جز اینکه با میل و رغبت عمل می شود، پس رحمت خداوند بر کسی که شهوت خود را مغلوب و هوای نفس را سرکوب کند، زیرا کار مشکل، بازداشتن نفس از شهوت بوده که پیوسته خواهان نافرمانی و معصیت است.»(3).
و از نظر کاربردی پس از سال ها تجربه هم اکنون نسل کشورهای اروپائی و آمریکائی با این حقیقت تلخ آشنا شدند که در بی بند و باریها و آزادی بی حد و مرز و دموکراسی بدون چهارچوب حساب شده، همه سرمایه های خود را از دست داده و باقیمانده ارزشهای انسانی خود را دارند از دست می دهند.
اصالت خانواده را متزلزل کردند،
و اصالت نسل نیز ضربه پذیر شد
و فساد و فحشا همه ارزشها را مسخ کرد
و تا آنجا سقوط کردند که به سوی مکاتب پوچی پناهنده شدند و در پوچ گرائی و اوتوپیسم آمار خودکشی بالا رفت
و انسان بی هویّت شده و به دنبال گمشده خود روان است امّا آن را هرگز نخواهد یافت.
چون با نام آزادی به بی بندوباری روی آوردند،
اسیر انواع ذلّت ها و بردگی ها و وابسته گی ها شدند.
از دیدگاه نهج البلاغه، زشتی ها و گناهان، انسان را به بردگی و ذلّت و سقوط می کشاند.
و انسان با گناه، هرگز به آزادی نخواهد رسید که فرمود:
اعْلَمُوا، عِبَادَ اللَّهِ، أَنَّ التَّقْوَی دَارُ حِصْنٍ عَزِیزٍ، وَالْفُجُورَ دَارُ حِصْنٍ ذَلِیلٍ، لاَ یَمْنَعُ أَهْلَهُ، وَلَا یُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَیْهِ.
أَلَا وَبِالتَّقْوَی تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَایَا، وَبالْیَقِینِ تُدْرَکُ الْغَایَةُ الْقُصْوَی.
«ای بندگان خدا! بدانید که تقوا، دژی محکم و شکست ناپذیر است، اما هرزگی و گناه، خانه ای در حال فروریختن و خوار کننده است که از ساکنان خود دفاع نخواهد کرد، و کسی که بدان پناه برد در امان نیست، آگاه باشید با پرهیزکاری، ریشه های گناهان رامی توان برید، و با یقین می توان به برترین جایگاه معنوی، دسترسی پیدا کرد.»(4).
که به آزادی بی قید و شرط جنسی اعتقاد داشت.
اسناد و مدارک این خطبه به این شرح است:
1- عقد الفرید ج 4 ص 76: ابن عبدربه (متوفای 328 هجری)
2- ربیع الابرار (باب الملائکة): زمخشری (متوفای 538 هجری)
3- غرر الحکم فصل شرح حال پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم: آمدی (متوفای 588 هجری)
4- شرح قطب راوندی ج 1 ص 461: ابن راوندی (متوفای 573 هجری)
5- فروع کافی ج 5 ص 369: مرحوم کلینی (متوفای 328 هجری).
اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است:
1- ربیع الابرار ج 1 ص 210 (خطی): زمخشری (متوفای 538 هجری)
2- اصول کافی ج 2 ص 443: مرحوم کلینی (متوفای 328 هجری)
3- کتاب محاسن ص 6: مرحوم برقی (متوفای 280 هجری)
4- کتاب أمالی ص 153 (مجلس 44(: شیخ صدوق (متوفای 380 هجری)
5- تفسیر عیاشی ج 2 ص 262: عیاشی (متوفای 300 هجری)
6- تحف العقول ص 71 و 293: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 هجری).
اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است:
1- کتاب النهایة ج 2 ص 510: ابن أثیر (متوفای 630 هجری)
2- غرر الحکم ص 97 / ج 1 ص 129: مرحوم آمدی (متوفای 588 هجری)
3- اصول کافی ج 1 ص 60: مرحوم کلینی (متوفای 328 هجری)
4- شرح ابی الحدید ج 9 ص 209: ابی الحدید (متوفای 656 هجری).
تبلیغات گفتاری
تبلیغات در بازار
(نظارت بر بازار)
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام خود در حالی که تازیانه ای در دست داشت در بازار راه می رفت و کم فروشان و خلافکاران اقتصادی را مجازات می کرد، و بخشنامه ای برای استانداران خود فرستاد که بازار را کنترل و محتکرین را مجازات کنند.(1).
مرحوم کلینی از امام باقر علیه السلام نقل می کند، که:
هر روز صبح حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از منزل بیرون آمده، در حالی که شلاّقی در دست داشت در بازار کوفه قدم می زد و مردم را نصیحت می کرد،
و با صدای بلند رهنمودهائی می داد،
مردم تا صدای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را می شنیدند هر چه در دست داشتند بر زمین می نهادند و گوش می کردند.
سپس به جایگاه خود باز می گشت تا به مشکلات مردم رسیدگی فرماید.(2).
امروز اگر از این الگوی رفتاری در بازار شهرها، تیمچه ها، پاساژها، استفاده کنیم، همه جا دفتری برای تبلیغات داشته باشیم، و با سیستم صوتی درست و مناسب در اوقات حساب شده، بازاریان را نسبت به کار و تولید و پرهیز از خلافکاری ها تشویق و هشدار بدهیم، اثر بسیار چشم گیری خواهد داشت.
دعائم الاسلام ج 2ص 36.
فروع کافی ج5ص151 - و - وسائل الشیعه ج12 ص283 - و - امالی صدوق مجلس 75.
روش های تبلیغی امام علی (ع)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بگونه های مختلفی تبلیغ و امر به معروف می فرمود.
گاهی بالای منبر می رفت و خطابه ایراد می کرد،
و زمانی بر روی تپّه ای می ایستاد و مردم را نصیحت می فرمود،
یا بر روی سنگ بزرگی می ایستاد و سخنرانی می کرد.
و برخی از روزها سوار بر اسب در میان بازار می رفت و تبلیغ می کرد.
و برای میهمانانش می ایستاد و صحبت می کرد،
یا پس از اتمام غذا، تکیه بر بالش می داد و صحبت می فرمود،
که ده ها سخنرانی و خطبه از آن حضرت باقی مانده است،
گرچه سیّد رضیّ قدس سره توانسته است 241 سخنرانی آن حضرت را جمع آوری کند،
امّا مسعودی مورّخ معروف که صد سال قبل از سیّد رضیّ می زیست، نوشته است:
«مردم زمان ما بیش از چهارصد و هشتاد و اندی از خطبه های امام را حفظ دارند و از آن استفاده می کنند.»(1).
و گاهی به امام حسن علیه السلام یا امام حسین علیه السلام دستور می داد که تبلیغ کنند.
و یا دستور می داد که سخنان و اندرزهای حضرت را بنویسند و در میان مردم بخوانند.(2).
انگیزه امام علی علیه السلام در اکثر سخنرانی ها «امر به معروف» و «نهی از منکر» بود که مردم را به سوی نظارت و وحدت و همدلی فرا می خواند.
روش های تبلیغی حضرت امیرالمؤمنین را در موارد زیر می شود شناسائی کرد.
در زمان خلیفه اوّل.
در زمان خلیفه دوّم.
در زمان خلیفه سوم.
مروج الذّهب ج 2.
جمهرة الخطب نوشته احمد زکی، و الغارات، و الامامة و السیاسة ج 1 ص 154، ومسترشد ص 95.
روش های تبلیغی حضرت امیرالمؤمنین(ع) را در موارد زیر می شود شناسائی کرد
در زمان خلیفه اوّل
1- نظارت بر امور جاری کشور.
2- درخواست دخالت و نظارت از مردم.
3- نظارت و دخالت در مشکلات قضائی.
4- تبلیغ ویژگی های عترت.
5- نظارت و دخالت در امور دینی.
6- مناظره نسبت به حادثه بزرگ غدیر.
7- اعتراض بر کاستی ها و ستم ها.
8- درخواست از مهاجر و انصار برای دفاع از ولایت.
9- ایراد سخنرانی برای آگاهی مردم
10- تشویق مردم به قیام و فریاد
11- پاسخ دادن به ایرادات و شبهات دیگر ملل اسلامی
در زمان خلیفه دوّم
1- نظارت بر امور جاری کشور.
2- شرکت در جلسات مشورتی.
3- نظارت و دخالت در مسائل قضائی (و حلّ بن بست ها).
4- اعتراض بر کاستی ها و بی عدالتی ها.
5- دخالت و جلوگیری از احکام ظالمانه.
6- اعتراض از تبعیضات اقتصادی.
7- اعتراض از تغییر حلال و حرام.
8- پاسخ به علمای مسیحی و یهودی.
در زمان خلیفه سوم
1- نظارت بر امور جاری کشور.
2- اعتراض بر بی عدالتی ها.
3- اعتراض از مسخ ارزش ها.
4- اعتراض از احکام ظالمانه قضائی.
5- اعتراض از سنّت گرائی خلیفه.
6- سخنرانی های افشاگرانه.
7- پند و اندرز دادن به خلیفه.
8- هشدار دادن به گروه های تندرو.
9- سخنرانی حساب شده برای معرّفی ارزش ها.
10- بی اعتنائی به حرف خلیفه در بدرقه اباذر.
11- نظارت بر اسلام و پاسداری دین.
12- نظارت و مناظره با دانشمندان ادیان.
برخورد قاطع با کجروی ها
پس از کودتای سقیفه و آرام کردن مردم، و تحقّق حکومت خلیفه اوّل، زمینه ریاست خلیفه دوّم نیز فراهم شد که با انواع خشونت ها هر چه می خواست انجام می داد، و به اعتراف نویسندگان اهل سنت حدود 94 حلال را حرام کرده بود، و مردم در سکوت و سازش، اعتراض نمی کردند.
در آغاز خلافت برای آنکه مطمئن شود دیگر اعتراض کننده ای وجود ندارد، در بالای منبر گفت:
لَوْ صَرَفْنا عَمَّا تَعْرِفُونَ اِلی ما تُنْکَرُونْ، ما کُنْتُمْ صانِعین؟
«اگر از احکام الهی که می شناسید دست برداریم و مسائلی را مطرح کنیم که در اسلام نباشد، چه خواهید کرد؟»
خلیفه دوم تا سه بار سئوال خود را تکرار کرد، امّا متأسّفانه کسی پاسخ نداد.
امام علی علیه السلام که آن وضع اسف بار را شاهد بود برخاست و فرمود:
تو را به توبه کردن وادار می کنیم.
خلیفه گفت: اگر توبه نکنم؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
اِذَنْ لَنَضْرِبُ فِیهِ عَیْناکَ
«درآن هنگام بین دو چشم تو را با شمشیر می زنیم»
این جواب قاطع و شجاعانه امام علی علیه السلام، خلیفه را به عقب نشینی وادار کرد و گفت:
شکر خدا را در امّت اسلام هستند کسانی که اگر بخواهیم کجروی داشته باشیم ما رابه راه راست می کشانند.(1).
این الگوی رفتاری در پاسخ دادن به خلیفه دوّم، یکی از مصادیق روشن نظارت مردمی است.
اگر مردم مسائل جاری کشور اسلامی را به درستی بشناسند و ریشه ها و علل و عوامل کاستی ها و انحرافات را بدانند و با عوامل آن بر خوردِ بجا و شایسته ای داشته باشند، جامعه راهِ سلامت را می پیماید و انواع انحرافات در آن راه پیدا نمی کند.
بنابراین مردم باید به دولت مردان تذکّر دهند،
آنها را نصیحت کنند،
و در امور جاری کشور اسلامی دخالت کرده، نظارت دقیق داشته باشند،
که اگر نظارت مردمی تحقّق یابد، بسیاری از بزهکاری ها مطرح نمی شود.
چون امّت اسلامی پس از رسول خدا علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را از یاد بردند، و نظارت دقیق نکردند و بی تفاوت شدند، حاکمان ستمکار بر آنها مسلّط شده و ارزش های اسلامی را به دست فراموشی سپردند، که حضرت اباعبداللَّه علیه السلام نیز در همین رابطه فرمود:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إنَّا إلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلی الْاِسْلامِ اَلسَّلامُ إذْ قَدْ بُلِیَتِ الأُمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ یَزیدَ.
ثم أقبل الحسین علیه السلام علی مروان و قال:
وَیْحَکَ! أَتَأْمُرُنی بِبَیْعَةِ یَزیدَ وَهُوَ رَجُلٌ فاسِقٌ! لَقَدْ قُلْتَ شَطَطاً مِنَ الْقَولِ یا عَظیمَ الزُّلَلِ!
لا أَلُومُکَ عَلی قَوْلِکَ لِأَنَّکَ الْلَعینُ الَّذیّ لَعَنَکَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ أَنْتَ فی صُلْبِ أَبیکَ الْحَکَمِ بْنِ أَبی الْعاصِ، فَإِنَّ مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه وآله لایُمْکِنُ لَهُ وَلا مِنْهُ إِلاَّ أَنْ یَدْعُوَ اِلی بَیْعَةِ یَزیدَ.
ثم قال علیه السلام:
إِلَیْکَ عَنّی یا عَدُوَّ اللَّهِ؟ فَإِنَّا أَهْلُ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَالْحَقُّ فینا وَ بِالْحَقِّ تَنْطِقُ أَلْسِنَتُنا، وَ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ:
الخلافة محرمة علی آل أبی سفیان، و علی الطلقاء أبناء الطّلقاء، فاذا رأیتم معاویة علی منبری فابقروا بطنه.
فَوَاللَّهِ لَقَدْ رَآهُ أَهْلُ المَدینَةِ عَلی مِنْبَرِ جَدّی فَلَمْ یَفْعَلُوا ما أُمِرُوا بِهِ، فَابْتَلاهُمُ اللَّهُ بِاِبْنِهِ یَزیدَ! زادَهُ اللَّهُ فی النَّارِ عَذاباً.(2).
(ما همه از خدائیم و به سوی او بازمی گردیم، و باید بر اسلام سلام فرستاد که دارد از بین ما می رود، زیرا امّت اسلامی دچار حاکمی چون یزید شد، وای بر تو ای مروان! تو مرا دستور می دهی که با یزید بیعت کنم؟ در حالیکه او مردی فاسق است.
«به تحقیق سخن ناروائی گفتی ای کسی که لغزش های تو فراوان و بزرگ است»
تو را بر این سخن زشت سرزنش نمی کنم زیرا تو لعنت شده ای هستی که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تو را در حالی لعنت کرد که بر پُشت پدرت «حَکَم» بن عاص بودی.
و همانا کسی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم لعنت کند، چاره ای جز این ندارد که مردم را به بیعت یزید بخواند.
از من دور شو ای دشمن خدا!
ما اهل بیت رسول خدائیم، و حق در میان ماست، و زبان ما به حق سخن می گوید و بتحقیق خودم از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می فرمود:
«خلافت اسلامی بر فرزندان ابوسفیان حرام است، و بر آزاد شدگان و فرزندان آزاد شدگان حرام است، پس هرگاه معاویه را بر روی منبر من دیدید شکم او را پاره کنید».
پس سوگند به خدا! مردم مدینه معاویه را بر منبر جدّ من رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دیدند و دستور پیامبر را اجرا نکردند که خداوند آنها را به پسرش یزید دچار کرد، خدا عذاب او را در آتش زیاد کند).(3).
مناقب خوارزمی ص 52،و حکومت در اسلام ص 324.
اسناد این کلام نورانی به این شرح است:
1- فتوح ابن اعثم کوفی ج5 ص17
2- مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی ج1 ص184
3- لهوف ابن طاووس ص20
4- مثیر الاحزان ص10.
فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، نوشته: مؤلّف، حدیث 251.
روش های امر به معروف و نهی از منکر
اشاره
می دانیم که تکامل و رشد جامعه اسلامی به احیاء «امر به معروف» و «نهی از منکر» بستگی دارد.
و می دانیم که امر به معروف و نهی از منکر مراحلی دارد،(1) و اگر تمام مراحل آن با دقت و هوشیاری لازم انجام نشود تأثیری نخواهد گذاشت.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هم به تبلیغ و نصیحت و اندرز و هشدار دادن توجّه دارد، و هم در صحنه بازار و جامعه حضور پیدا می کرد، و شخصاً از گناه و تخلّف و احتکار و خیانت اقتصادی هشدار می داد،
تهدید می کرد و از عذاب الهی می ترساند.
آیا تنها شیوه تبلیغی و گفتاری کافی است؟
نه، هرگز!
امام علی علیه السلام دیگر مراحل امر به معروف و نهی از منکر را نیز اجراء می کرد.
برای اطلاع بیشتر از مراحل امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی قدس سره به رساله عملیّه ایشان مسئله 2804 تا 2807 مراجعه نمائید.
تذکّر و مجازات در بازار
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به مراکز تجاری و اقتصادی توجّه خاصّی داشت، در بازار کوفه راه می رفت؛
بازاریان را نصیحت می کرد، و اگر کسی خلافی مرتکب می شد، با شلاّق او را مجازات می فرمود.
در کتاب دعائم الاسلام نقل شد که:
امام علی علیه السلام در حالی که تازیانه ای در دست داشت در بازار شهر راه می رفت، و کسانی را که کم فروشی و تقلّب می کردند، شخصاً تنبیه می فرمود [۱۰].
و برای استانداران خود نیز بخشنامه ای فرستاده بود که بر بازار نظارت کنند و متخلّفان را مجازات نمایند.
اینگونه از روش ّهای برخوردی، جایگاه بسیار روشن و والائی در جامعه دارد که به جای پرونده سازی ها و سرگردان شدن در مشکلات بروکراسی، با شیوه های صحیح و آسان، جرم و مجرم شناسائی و براساس احکام اسلام مجازات می شدند.
زدن جوانی که به ناموس مردم نگاه می کرد
در ایّام مراسم حجّ جوانی وارد خانه خدا شد که صورتش سرخ بود، وقتی علّت را از او پرسیدند.
گفت:
علی بر صورتم سیلی زده است.
خلیفه دوم آن جوان را به حضور خود طلبید و ماجرا را پرسید.
جوان پاسخ داد: علی به صورتم سیلی زد.
منتظر ماندند تا آنکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام وارد خانه خدا شد، خلیفه پرسید:
ای علی بن ابیطالب، آیا شما این جوان را سیلی زدید، که صورتش سرخ شد؟
حضرت فرمود: آری.
خلیفه پرسید: چرا؟
امام علی علیه السلام پاسخ داد:
رَأَیْتُهُ یَنْظُرُ حُرُمَ الْمُسْلِمینَ
«او را دیدم که به نوامیس مسلمانان با چشم گناه آلود نگاه می کرد.»
وقتی خلیفه پاسخ حضرت را شنید، به آن جوان گفت:
از پیش من دور شو.
فَقَدْ رَاکَ عَیْنُ اللَّهِ وَ ضَرَبَکَ یَدُ اللَّهِ
«همانا چشم خدا تو را دید و دست خدا تو را زد.»[۱۱]
اگر ناظرین خود ساخته و پاکان دلسوز در همه جا حاضر باشند و زشتی ها و گناه را اینگونه شناسائی و پاسخ دهند، فساد و منکرات در جامعه اسلامی رشد نخواهد کرد و سلامت فرد و جامعه را تهدید نمی کند.
نهی از شنیدن غیبت
شخصی وارد منزل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شد و در کنار امام مجتبی علیه السلام نشست و درد دل می کرد، تا اینکه در لابلای کلماتش از کسی سخن گفت.
امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به فرزندش فرمود:
«فرزندم گوش خود را از اینگونه عیب جوئی ها پاک نگهدار، زیرا غیبت کننده پلیدترین چیزهائی که دارد در ظرف گوش تو می ریزد.»
یعنی همچنان که باید مواظب بود تا بدن و لباس انسان آلوده نشود، باید مراقبت کرد تا ظرف گوش و دل انسان نیز پاک بماند، و به هر سخنی نباید گوش فرا داد.(1).
عمل به سخن وحی گونه امام علی علیه السلام نظارت دقیق بر امور اجتماعی و خانواده را می طلبد که نگذاریم در مجلس ما، در منزل ما از کسی عیب جوئی کنند،
باید عنان سخن را به دست گیریم و محور گفتگوهای دوستانه را به سَمت و سوئی ببریم که آلوده به غیبت نگردیم.(2).
که حضرت در خطبه 141 نهج البلاغه اینگونه رهنمود داد که:
أَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلَا یَسْمَعَنَّ فِیهِ أَقَاوِیلَ الرِّجَالِ.
أَمَا إِنَّهُ قَدْ یَرْمِی الرَّامِی، وَتُخْطِئُ السِّهَامُ، وَیُحِیلُ الْکَلَامُ، وَبَاطِلُ ذلِکَ یَبُورُ، وَاللَّهُ سَمِیعٌ وَشَهِیدٌ. أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ.
فسئل علیه السلام، عن معنی قوله هذا، فجمع أصابعه و وضعها بین أذنه و عینه ثم قال:
الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَالْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَیْتُ!
«ای مردم! آن کس که از برادرش اطمینان و استقامت در دین، و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد.
آگاه باشید! گاهی تیرانداز، تیر افکند و تیرها به خطا می رود، سخن نیز چنین است، درباره کسی چیزی می گویند که واقعیّت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است، و خدا شنوا و گواه است.
بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.
(پرسیدند: معنای آن چیست؟ امام علی علیه السلام انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:)
باطل آن است که بگویی شنیدم، و حق آن است که بگویی دیدم.»(3).
اختصاص شیخ مفید ص 225، و بحارالانوار ج 75 ص 259.
یاران و شاگردان حضرت امام خمینی قدس سره نقل می کنند:
وقتی در اطاق پذیرائی امام خمینی قدس سره، شاگردان او جمع می شدند و صحبت می کردند. امام قدس سره از اطاق شخصی خود بیروت آمده با صراحت تذکّر دادند که: من راضی نیستم در منزل من از کسی غیبت کنید.
خطبه 141 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- دستور معالم الحکم ص 139: قاضی قضاعی (متوفای 454 ه)
2- عین الادب والسیاسة ص 215: ابن هذیل (متوفای 389 ه)
3- کتاب خصال ج1 ص236 ح78 باب الاربعة: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
4- عقدالفرید ج 6 ص 268: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
5- کتاب النهایة (در ماده صبع): این أثیر شافعی (متوفای 606 ه)
6- بحارالانوار ج72 ص196 و197: مجلسی (متوفای 1110 ه)
7- شرح نهج البلاغه ج9 ص72: ابن ابی الحدید معتزلی (متوفای 655ه)
8- غرر الحکم ج 4 ص 475 و 486: آمدی (متوفای 588 ه).
روش هدایت مردم یمن
هدایت مردم و جوامع جاهلی دارای ظرافت ها و ویژگی های خاصّی است که در فصل روش های امر به معروف و نهی از منکر، باید ارزیابی شود.
راه نفوذ در دل ها، دقّت های اخلاقی لازم دارد، تا مردم هدایت گردند و بر سر دو راهی هدایت یا گمراهی، هدایت را انتخاب کنند.
اگر کسی خود تربیت نشده باشد؛
و روش های امر به معروف را نداند؛
و با روش های نادرستی مردم را به راهی یا مکتبی فرا خواند؛
تأثیری نخواهد داشت؛
رسول خدا علیه السلام برای هدایت مردم یَمَن ابتداء، (خالد بن ولید) را با جمعی از سپاهیان به آن سامان فرستاد، که شش ماه در میان مردم یَمَن اقامت کردند، و هرچه مردم را دعوت به اسلام کردند کسی از آنها نمی پذیرفت.
تا آنکه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را به سوی یمن فرستاد که مردم یمن به تدریج مسلمان شدند.
زیرا (خالد بن ولید) تازه مسلمانی بود که تظاهر به ایمان می کرد،
کسی که خود مؤمن واقعی نباشد،
و راه های نفوذ در دل ها را نداند،
و برای هدایت مردم احساس مسئولیّت نکند، نمی تواند دل های مردم را دگرگون سازد، در صورتی که امام علی علیه السلام اوّلین مسلمان است و در هجرت و جهاد، گوی سبقت را برده و شیوه های تبلیغ را می داند و می تواند در رفتار و کردار، حق و حقیقت را بشناساند.
طبری روایت کرده است:
از براء بن عازب که او گفت:
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم خالدبن ولید را به سوی اهل یمن فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت کند. پس من در میان کسانی که با او روانه شدند بودم.
او شش ماه میان آنها اقامت کرد، ولی آنها چیزی از دعوت او را اجابت نمی کردند
پس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم علی بن ابیطالب علیه السلام را فرستاد و به او فرمان داد که خالد و همه کسانی را که بدنبال او آمده بودند برگرداند، مگر کسی که بخواهد با علی علیه السلام باقی بماند.
پس علی علیه السلام او را به حال خود گذارد.
من در میان کسانی که بدنبال علی علیه السلام آمده بودند قرار داشتم، چون به نزدیکی شهر یمن رسیدیم این خبر به آنها رسید.
مردم یمن برای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام گرد آمدند و علی نماز صبح را با آنان به جماعت خواند، پس از نماز ما را در یک صف منظّم نمود و خود پیشاپیش ما قرار گرفت.
آنگاه خدای را ستایش کرد، سپس بر آنها نامه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را خواند، و با شیوه های صحیح تبلیغ، مردم را با سخنان حکیمانه پند داد و اسلام را و ویژگی های دین کامل الهی را معرّفی کرد.
پس همه مردم همدان در یک روز ایمان آوردند. علی علیه السلام این خبر را برای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نوشت.
هنگامی که پیامبر، نامه او را خواند، سجده کرد، آنگاه نشست و فرمود:
«السَّلامُ عَلَی هَمْدانَ»
«سلام بر همدان».
تلاش در نابودی فتنه ها
اشاره
در فتنه سیاسی مربوط به خلیفه سوم هر کسی به منافع خود می اندیشید.
برخی سکوت کردند؛
و بعضی در نهان علاقه داشتند که خلیفه سوم از بین برود و همانند عائشه می گفتند:
عثمان را بکشید.
و بعضی دیگر چون معاویه به حکومت خود فکر می کردند،
کمتر کسی برای رفع فتنه ها تلاش می کرد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شب و روز می کوشید تا فتنه ها از بین برود و امنیّت اجتماعی حاکم گردد.
در آن روزها که انقلابیّون در بیرون منزل خلیفه سوم اجتماع کرده و با راه انداختن سر و صدا از او انتقاد می کردند.
و مردم مدینه از خلیفه سوم چندان دلِ خوشی نداشتند،
و نامه پنهانی خلیفه سوم به فرماندار مصر، بیشتر موجب اظهار تنفّر و انزجار مصری ها گردید.
مجاهدانی همچون ابن مسعود و عمّار یاسر و اباذر که از خلیفه خاطره بدی داشتند با اتّفاق انقلابیُّون مصر و بصره بر ضدّ خلیفه سوم هم صدا شدند.
کم کم بر شور و هیجان مردم افزوده شد و خانه خلیفه کاملاً به محاصره انقلابیّون درآمد.
محاصره کنندگان از خلیفه سوم می خواستند که:
هم از رفتار خود توبه کند،
و هم مروان را به آنها تحویل دهد،
و هم حقوق ضایع شده ایشان را به آنها برگرداند.
شورشیان درباره خواسته های خود اصرار و تأکید می ورزیدند.
در این حال خلیفه سوم احساس خطر نمود، بناچار از فرماندهان لشگر و عاملان خود کمک خواست و نوشت که در این کار عجله کنند.
خلیفه سوم با اطرافیان خود به مشاوره پرداخت و آنها صلاح دیدند که از امام علی علیه السلام استمداد جویند.9
پیشنهاد امام علی(ع) به انقلابیّون
خلیفه سوم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را به حضور طلبید به او پیشنهاد کرد که از جانب وی به محاصره کنندگان بگوید که:
خلیفه سوم به خواسته های ایشان جواب مثبت خواهد داد، ولی لازم است برای این کار سه روز به خلیفه مهلت بدهند، زیرا خلیفه سوم سوگند یاد کرد که خواسته هایشان را بجا آورد.
امیرالمؤمنین علیه السلام پیام خلیفه سوم را به شورشیان رسانید و فرمود که:
خلیفه سوگند اکید می خورد که در عرض سه روز تمام خواسته های شما را بجا آورد.
انقلابیّون فرمایش آن حضرت را قبول کردند و خوشحال شدند و تعهّد نامه ای هم میان انقلابیّون و خلیفه در این رابطه به امضاء رسید.
امّا مروان بن حکم، خلیفه سوم را از این اقدام منع کرد و نگذاشت به وعده های خود عمل کند و به خلیفه چنین گفت:
وَاللَّهِ لِإِقامَةُ عَلی خَطیئَةٍ یُسْتَغْفَرَ مِنْها اَجْمَلُ مِنْ تَوْبَةٍ یُخَوَّفُ عَلَیْهاخطای یادکرد: برچسب <ref></code> نامجاز؛ یادکردهای بدون محتوا باید نام داشته باشند</strong></ref>
</ref> بدون برچسب <ref>- ↑ تاکنون هزاران فیش تحقیقاتی از حدود 700 عنوان در یک هزار جلد، کتاب پیرامون حضرت امام علی علیه السلام فراهم آمده است.
- ↑ خطبه 6 /175، نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.
- ↑ ینابیع المودّة ص 40، قالت فاطمه (س): نَظَرَ رَسُولَ اللَّه(ص) اِلی عَلِیٍّ(ع) و قال:هذا وَ شِیعَتُهُ فِی الْجَنَّة
- ↑ نامه 5/45 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.
- ↑ خطبه 3/209 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.
- ↑ سوره حدید آیه 25.
- ↑ سوره ملک آیه 14.
- ↑ سوره بقره آیه 256.
- ↑ آیه 20 سوره آل عمران
- ↑ دعائم الاسلام ج 2 ص 36.
- ↑ شهرستانی در ملل و نحل در باب غلوّ، و طبری در ریاض النّضرة، و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، و چرا شیعه شدم ص218







