امام علی(ع) و نظارت مردمی
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | محمد دشتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین(ع) |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | پاییز 1388، چاپ سوم |
| قطع | رقعی |
| شابک | ۹۶۴-۶۴۲۲-۳۱-۴ |
| دانلود | WORD - PDF |
محتویات
- ۱ سرآغاز
- ۲ الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان
- ۳ ضرورت ها
- ۴ علل پیدایش فتنه ها
- ۵ سیر ارتجاعی امّت اسلامی
- ۶ ارزش و ره آورد امر به معروف
- ۷ فلسفه احکام الهی
- ۸ شرایط نظارت مردمی
- ۹ دموکراسی از دیدگاه امام علی (ع)
- ۱۰ تبلیغات گفتاری
- ۱۱ روش های امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۱.۱ اشاره
- ۱۱.۲ تذکّر و مجازات در بازار
- ۱۱.۳ روش هدایت مردم یمن
- ۱۱.۴ تلاش در نابودی فتنه ها
- ۱۱.۵ تلاش در اصلاح نابسامانی ها
- ۱۱.۶ مبارزه با بدعت ها
- ۱۱.۷ مصادره اموال
- ۱۱.۸ تقسیم مساوی بیت المال
- ۱۱.۹ مبارزه با تبعیضات طبقاتی در ازدواج
- ۱۱.۱۰ اعتراض بر بی عدالتی ها
- ۱۱.۱۱ رواج فرهنگ نظارت مردمی
- ۱۱.۱۲ مطرح کردن آثار نظارت مردمی
- ۱۲ مراحل امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۳ بررسی علل ترک نظارت
- ۱۴ نظارت مردمی
- ۱۵ راه های اجرای نظم و قانون
- ۱۶ راه های تحقّق نظارت مردمی
- ۱۷ در چشمه سار نهج البلاغه
- ۱۸ پانویس
سرآغاز
نوشتار نورانی و مبارک و ارزشمندی که در پیش روی دارید، تنها برخی از «الگوهای رفتاری» آن یگانه بشریّت،
باب علم نبیّ،
پدر بزرگوار امامان معصوم علیهم السلام،
تنها مدافع پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به هنگام بعثت و دوران طاقت فرسای هجرت، و جنگ ها و یورش های پیاپی قریش،
و نابود کننده خط کفر و شرک و نفاق پنهان،
اوّل حافظ و جامع قرآن، و قرآن مجسّم،
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است. که همواره با قرآن بود،
و با قرآن زیست
و از قرآن گفت، و تا بهشت جاویدان، در کنار چشمه کوثر و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، وحدتشان جاودانه است.
مباحث ارزشمند آن در حال تکامل و گسترش است،
نورانی است،
نورِ نور است،
عطر آگین از جذبه های عرفانی وشناخت و حضور است،
که با نام های مبارک زیر، در آسمان پُر ستاره اندیشه ها خواهد درخشید مانند:
الف- اخلاق فردی
ب- اخلاق اجتماعی
ج- آئین همسر داری
2- امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی
3- امام علی علیه السلام و اقتصاد
الف- کار و تولید
ب- انفاق و ایثار گری
ج- عمران و آبادی
د- کشاورزی و باغداری
4- امام علی علیه السلام و امور نظامی
الف- اخلاق نظامی
ب- امور دفاعی و مبارزاتی
5- امام علی علیه السلام و مباحث اطّلاعاتی و امنیتّی
6- امام علی علیه السلام و علم و هنر
الف- مسائل آموزشی و هنری
ب- مسائل علمی و فرهنگی
7- امام علی علیه السلام و مدیریّت
8- امام علی علیه السلام و امور قضائی
الف- امور قضائی
ب- مسائل جزائی و کیفری
9- امام علی علیه السلام و مباحث اعتقادی
10- امام علی علیه السلام و مسائل حقوقی
11- امام علی علیه السلام و نظارت مردمی (امر به معروف ونهی از منکر)
12- امام علی علیه السلام و مباحث معنوی و عبادی
13- امام علی علیه السلام و مباحث تربیتی
14- امام علی علیه السلام و مسائل بهداشت و درمان
15- امام علی علیه السلام و تفریحات سالم
الف- تفریحات سالم
ب- تجمّل و زیبائی.
مطالب و مباحث همیشه نورانی مباحث یاد شده، از نظر کاربردی مهّم و سرنوشت سازند، زیرا تنها جنبه نظری ندارند، بلکه از رفتار و سیره و روشهای الگوئی امام علی علیه السلام نیز خبر می دهند،
تنها دارای جذبه «قال» نیست که دربردارنده جلوه های «حال» نیز می باشد.
دانه های انگشت شماری از صدف ها و مروارید های همیشه درخشنده دریای علوم نَبَوی است
از رهنمودها و راهنمائی های جاودانه عَلَوی است
از محضر حقّ و حقیقت است
و از زلال و جوشش همیشه جاری واقعیّت هاست
که تنها نمونه هائی اندک از آن مجموعه فراوان و مبارک را در این جزوات می یابید و با مطالعه مطالب نورانی آن،
از چشمه زلال ولایت می نوشید
که هر روز با شناسائی منابع جدید در حال گسترش و ازدیاد و کمال و قوام یافتن است.[۱]
و در آینده به عنوان یک کتاب مرجع و تحقیقاتی مطرح خواهد بود تا:
چراغ روشنگر راه قصّه پردازان
و سناریو نویسان فیلم نامه ها و طرّاحان نمایشنامه ها
و حجّت و برهان جدال احسن گویندگان و نویسندگان متعهّد اسلامی باشد،
تا مجالس و محافل خود را با یاد و نام آن اوّل مظلوم اسلام نورانی کنیم.
که رسول گرامی اسلام فرمود:
«نَوِّروُا مَجالِسَکُمْ بِذِکرِ عَلِیّ بْنِ اَبی طالِب»
(جلسات خود را با نام و یاد علی علیه السلام نورانی کنید)
با کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام» حقیقتِ «چگونه بودن؟!» برای ما روشن می شود
و آنگاه چگونه زندگی کردن؟! نیز مشخص خواهد شد.
پیروی از امام علی علیه السلام و الگو قرار دادن راه و رسم زندگی آن بزرگ معصوم الهی،بر این حقیقت تکیه دارد که با مطالعه همه کتب و منابع و مآخذ روائی و تاریخی و سیاسی موجود کشف کنیم که:
«امام علیه السلام چگونه بود؟»
آنگاه بدانیم که:
«چگونه باید باشیم»
زیرا خود فرمود:
«اَیُّهَا النّاسُ اِنّی وَاللّهِ ما أَحُثُّکُم عَلی طاعَةٍ اِلاَّ وَ أَسْبِقُکُم الَیْهَا، وَ لا أَنْهاکُم عَنْ مَعْصِیَةٍ اِلاّ وَ أَتَناهی قبلَکُمْ عَنها»[۲].
(ای مردم! همانا سوگند به خدا من شما را به عمل پسندیده ای تشویق نمی کنم جز آنکه در عمل کردن به آن از شما پیشی می گیرم، و شما را از گناهی باز نمی دارم جز آنکه پیش از نهی کردن، خود آن را ترک کرده ام)
پس توجه به الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام برای مبارزان و دلاورانی که با نام او جنگیدند، و با نام او خروشیدند، و هم اکنون در جای جای زندگی، در صلح و سازندگی، در جنگ و ستیز با دشمن، در خودسازی و جامعه سازی و در همه جا بدنبال الگوهای کامل روانند، بسیار مهمّ و سرنوشت ساز است تا در تداوم راه امام رحمه الله بجوشند، و در همسوئی با امیر بیان بکوشند، که بارها پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«آنانکه از علی پیروی کنند اهل نجات و بهشتند»
و به علی علیه السلام اشاره کرد و فرمود:
«این علی و پیروان او در بهشت جای دارند»[۳].
و امیدواریم که کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام» آغاز مبارکی باشد تا این راه تداوم یابد، وبه کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری» دیگر معصومین علیهم السلام بیانجامد.
در اینجا توجّه به چند تذکّر أساسی لازم است.
الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان
اقسام الگوهای رفتاری
الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان
رفتارهای امام علی علیه السلام برخی اختصاصی و بعضی عمومی است، که باید در ارزیابی الگوهای رفتاری دقّت شود.
گاهی عملی یا رفتاری را امام علی علیه السلام در شرائط زمانی و مکانی خاصّی انجام داده است که متناسب با همان دوران و شرائط خاصّ قابل ارزیابی است، و الزامی ندارد که دیگران همواره آن را الگو قرار داده و به آن عمل کنند، که در اخلاق فردی امام علی علیه السلام نمونه های روشنی را جمع آوری کرده ایم، و دیگر امامان معصوم علیه السلام نیز توضیح داده اند که:
شکل و جنس لباس امام علی علیه السلام تنها در روزگار خودش قابل پیاده شدن بود، امّا هم اکنون اگر آن لباس ها را بپوشیم، مورد اعتراض مردم قرار خواهیم گرفت.
یعنی عُنصر زمان و مکان، در کیفیّت ها تأثیر بسزائی دارد.
پس اگر الگوهای رفتاری، درست تبیین نگردد، ضمانت اجرائی ندارد و از نظر کاربُردی قابل الگو گیری یا الگو پذیری نیست، مانند:
- غذاهای ساده ای که امام علی علیه السلام میل می فرمود، در صورتی که فرزندان و همسران او از غذاهای بهتری استفاده می کردند.
- لباس های پشمی و ساده ای که امام علی علیه السلام می پوشید، امّا ضرورتی نداشت که دیگر امامان معصوم علیهم السلام بپوشند.
- در برخی از مواقع، امام علی علیه السلام با پای برهنه راه می رفت، که در زمان های دیگر قابل پیاده شدن نبود.
امام علی علیه السلام خود نیز تذکّر داد که:
لَنْ تَقْدِروُنَ عَلی ذلِک وَلکِن اَعینوُنی بِوَرَعٍ وَاجْتَهاد
(شما نمی توانید همانند من زندگی کنید، لکن در پرهیزکاری و تلاش برای خوبی ها مرا یاری دهید [۴]
وقتی عاصم بن زیاد، لباس پشمی پوشید و به کوه ها می رفت و دست از زندگی شُست و تنها عبادت می کرد، امام علی علیه السلام او را مورد نکوهش قرار داد، که چرا اینگونه زندگی می کنی؟
عاصم بن زیاد در جواب گفت:
قَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هذَا أَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَجُشُوبَةِ مَأْکَلِکَ!
(عاصم گفت، ای امیرمؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر می بری؟)
امام علی علیه السلام فرمود:
قَالَ: وَیْحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ! [۵].
وای بر تو، من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.
بعضی از رفتارهای امام علی علیه السلام زمان و مکان نمی شناسد، و همواره برای الگو پذیری ارزشمند است مانند:
1- ترویج فرهنگ نماز
2- اهمیّت دادن به نماز اوّل وقت
3- ترویج فرهنگ اذان
4- توجّه فراوان به باز سازی، عمران و آبادی و کشاورزی و کار و تولید
5- شهادت طلبی و توجّه به جهاد و پیکار در راه خدا
6- حمایت از مظلوم و...
زیرا طبیعی است که کیفیّت ها متناسب با زمان و مکان و شرائط خاصّ فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی در حال دگرگونی است.
گرچه اصول منطقی همان کیفیّت ها، جاودانه اند، یعنی همواره ساده زیستی، خودکفائی، ساده پوشی ارزشمند است، امّا در هر جامعه ای چهار چوب خاصّ خودش را دارد، پس کمیّت ها و اصول منطقی الگوهای رفتاری ثابت، و کیفیّت ها، و چگونگی الگوهای رفتاری متغیّر و در حال دگرگونی است.
ضرورت ها
نقش نظارت مردمی در اجرای قانون
ضرورت قانون
جوامع انسانی، و زندگی اجتماعی همواره بر سر دو راهی «نظم گرایی» یا هرج و مرج طلبی «آنارشیسم» قرار دارد.
برای اینکه انسان ها به رشد و کمال برسند.
برای اینکه کسی به مرز حقوق و ارزش ها و امنیّت دیگران تجاوز نکند.
برای اینکه همه افراد جامعه به حقوق واقعی خود برسند.
برای اینکه جان و مال و ناموس افراد حفظ شود.
برای اینکه عدالت اجتماعی در تمام جوانب خود پیاده گردد.
برای اینکه هم حقوق فرد و هم حقوق جامعه تحقّق یابد، و زمین، بهشت موعود و جامعه و حکومت رنگ و روی مدینه فاضله پیدا کند.
و ریشه ظلم و تجاوز و بزهکاری خشکانده شود.
و دست خائن و متجاوز قطع گردد و زمین بر اساس عدل و داد اداره شود؛
همه می گویند؛
و همه دانشمندان معتقدند که «حاکمیّت قانون» ضروری است.
و آنگاه هر ملت و جمعیّتی به تدوین قانون و تنظیم قانون اساسی و تشکیل مجالس قانونگذاری روی آوردند تا جامعه بشری را از هرج و مرج طلبی، بی نظمی، توحّش و قانونگریزی نجات داده به سوی نظم و عدل و قانونمندی و قانون گرائی سوق دهند،
تا در سایه قوانین متکامل، فرد و جامعه به حقوق عادلانه خود برسند که منتسکیو می گوید:
قانون یک ضرورت است قانون دهنه ای است که انسان آن را با دست خود بر دهان خود می زند تا آزادی های فردی کنترل و زندگی اجتماعی سامان گیرد.
از این رو از زندگی آغازین انسان در زمین تا کنون هر روز انسان ها به سوی تدوین قانون سوق داده شدند.
و در اصل «ضرورت قانون» و «قانون مداری» کسی دچار شک و تردید نشده است.
همه تلاش می کنند تا:
بهترین قانون نامه را داشته باشند.
متکامل ترین قانون را شناسائی و تدوین کنند.
عالی ترین سیستم قانونگذاری را در کشور خویش سامان دهند.
و مجرّب ترین و آگاه ترین قانون شناسان را جذب مراگز تدوین قانون نمایند.
پیامبران الهی نیز از آدم علیه السلام تا خاتم پیامبران صلی الله علیه وآله وسلم، تمام تلاش فرهنگی، علمی، سیاسی آن بزرگ پاکان، قانونمند کردن جامعه بود.
اجرای قانون عادلانه در میان انسان ها بود که قرآن کریم فرمود:
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ
«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناساییِ حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند؛ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است، تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری می
کند بی آنکه او را ببینند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است!» [۶].
که قسط و عدل، هدف نهائی و ارزشمند همه پیامبران الهی بود.
با این فرق که در حکومت های بشری انسان برای انسان، قانون می نویسد، امّا در حکومت های الهی، قانون را خدا تعیین می کند.
چون انسان را آفریده است؛
و او را می شناسد؛
و راه های صلاح و فساد فرد و جامعه را می داند،
که فرمود:
أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ
«آیا آن کسی که موجودات را آفریده از حال آنها آگاه نیست؟! در حالی که او (از اسرار دقیق) با خبر و آگاه است!» [۷].
در نظام های دینی، الهی، انسان نمی تواند قانونگذار باشد.
و انسان برای انسان تکلیف و وظیفه تعیین نمی کند.
زیرا:
تدوین قانون به شناخت کامل تکیه دارد.
در صورتی که انسان انسان را بدرستی نمی شناسد.
انسان خود را نمی شناسد.
انسان ها انسان را نمی شناسند.
و با پیشرفت های شگفت آوری که در بیولوژی، فیزیولوژی، و در روانشناسی و روانکاوی کرده اند، هنوز هم از درک زوایای روح آدمی عاجزند.
هنوز هم روان و روحیّات انسان را به خوبی نشناخته اند،
و در یک کلمه به قول «کارل»:
«انسان موجودی ناشناخته است»
وقتی شناخت کامل نباشد، از قانون کامل نیز خبری نیست.
به همین دلیل، قانون اساسی آمریکا ده ها بار اصلاح شد.
قانون اساسی شوروی ده ها بار دستخوش تغییرات می گردد.
و هر روز انسان ها در تدوین قانون کامل، دچار انواع مشکلات می باشند.
مشکلات اجرائی قانون
صرف نظر از مشکلات تدوین قانون، یکی دیگر از بُن بَست های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی جوامع بشری، مسئله «اجرای قانون» است.
گاهی بی نظمی ها، هرج و مرج طلبی ها به نداشتن قوانین جامع و کامل ارتباط دارد.
و زمانی بهترین قانون و دستورالعمل وجود دارد،
امّا اجرا نمی شود،
بهترین قانون متکامل را دارند و بیراهه می روند.
و در اجرای قوانین عادلانه ضعف و سستی نشان می دهند.
یا عدالت را نمی خواهند،
و یا انواع وابستگی ها مانع اجرای قانون می گردد،
و گاهی اغراض شخصی، هواهای نفسانی روح امتیاز خواهی و زیاده طلبی تا آنجا مشکل ساز است که قانونگذاران در شرائط خاصی خود قانون شکن می شوند.
که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَأَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ، یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ، وَیَتَوَلَّی عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالاً، عَلَی غَیْرِ دِینِ اللَّهِ.
فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَی الْمُرْتَادِینَ؛ وَلَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ، انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ.
وَلکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هذَا ضِغْثٌ، وَمِنْ هذَا ضِغْثٌ، فَیُمْزَجَانِ! فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَی أَوْلِیَائِهِ، وَیَنْجُو «الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسنی».
علل پیدایش فتنه ها
«همواره آغاز پدید آمدن فتنه ها، هواپرستی، و بدعت گذاری در احکام آسمانی است، نوآوری هایی که قرآن با آن مخالف است، و گروهی «با دو انحراف یاد شده» بر گروه دیگر سلطه و ولایت یابند، که بر خلاف دین خداست.
پس اگر باطل با حق مخلوط نمی شد، بر طالبان حق پوشیده نمی ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص می گشت زبان دشمنان قطع می گردید.
امّا قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند، آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می گردد و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند یافت». .
آنچه که حکومت ها را ساقط کرد.
و دولت ها را به انحراف و سقوط کشاند.
و رهبران و شخصیت های به نام دنیا را بی اعتبار ساخت.
عدم اجرای قانون عادلانه و یا جلوگیری از اجرای قوانین عادلانه بود.
طاغوت های روزگار که به قانون توجّهی نداشتند و اجرای قانون را برای دیگران می خواستند و همواره قانون شکن بودند.
امام علی علیه السلام نسبت به اینگونه از انسان های قانون گریز فرمود:
العدّ التنّازلی للامّة الاسلامیة
أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ، وَزَمَنٍ کَنُودٍ، یُعَدُّ فِیهِ الُْمحْسِنُ مُسِیئاً، وَیَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً، لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا، وَلَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا، وَلَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّی تَحُلَّ بِنَا.
طبقات الناس بعد رحلة النّبیّ صلی الله علیه وآله
وَالنَّاسُ عَلَی أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ: مِنْهُمْ مَنْ لَا یَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ، وَکَلَالَةُ حَدِّهِ، وَنَضِیضُ وَفْرِهِ.
وَمِنْهُمْ الْمُصْلِتُ لِسَیْفِهِ، وَالْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ، وَالُْمجْلِبُ بِخَیْلِهِ وَرَجِلِهِ، قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ، وَأَوْبَقَ دِینَهُ لِحُطَامٍ یَنْتَهِزُهُ، أَوْ مِقْنَبٍ یَقُودُهُ، أَوْ مِنْبَرٍ یَفْرَعُهُ. وَلَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَی الدُّنْیَا لِنَفْسِکَ ثَمَناً، وَمِمَّا لَکَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً!
وَمِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ، وَلَا یَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا، قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ، وَقَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ، وَشَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ، وَزَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ، وَاتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِیعَةً إِلَی الْمَعْصِیَةِ.
وَمِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْکِ ضُؤُولَةُ نَفْسِهِ، وَانْقِطَاعُ سَبَبِهِ، فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَی حَالِهِ، فَتَحَلَّی بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ، وَتَزَیَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ، وَلَیْسَ مِنْ ذلِکَ فِی مَرَاحٍ وَلَا مَغْدًی.
حالة الاتقیاء فی مجتمع ممسوخ
وَبَقِیَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِکْرُ الْمَرْجِعِ، وَأَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الَْمحْشَرِ، فَهُمْ بَیْنَ شَرِیدٍ نَادٍّ، وَخَائِفٍ مَقْمُوعٍ، وَسَاکِتٍ مَکْعُومٍ، وَدَاعٍ مُخْلِصٍ، وَثَکْلَانَ مُوجَعٍ، قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِیَّةُ، وَشَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ، فَهُمْ فِی بَحْرٍ أُجَاجٍ، أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ، وَقُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ، قَدْ وَعَظُوا حَتَّی مَلُّوا، وَقُهِرُوا حَتَّی ذَلُّوا، وَقُتِلُوا حَتَّی قَلُّوا.
أسلوب المواجهة مع الدنیا
فَلْتَکُنِ الدُّنْیَا فِی أَعْیُنِکُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ، وَقُرَاضَةِ الْجَلَمِ، وَاتَّعِظُوا بِمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ، قَبْلَ أَنْ یَتَّعِظَ بِکُمْ مَنْ بَعْدَکُمْ؛ وَارْفُضُوهَا ذَمِیمَةً، فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ کَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْکُمْ.
سیر ارتجاعی امّت اسلامی
«ای مردم، در روزگاری کینه توز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها، صبح کرده ایم، که نیکوکار، بد کار به شمار می آید، و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می افزاید، نه از آن چه می دانیم بهره می گیریم، و نه از آن چه نمیدانیم، می پرسیم، و نه از هیچ حادثه مهّمی تا به ما فرود نیاید، می ترسیم.
اقسام مردم
(روانشناسی اجتماعی مسلمین، پس از پیامبر صلی الله علیه وآله)
در این روزگاران، مردم چهار گروه اند
گروهی اگر دست به فساد نمی زنند، برای این است که، روحشان ناتوان، و شمشیر شان کُند، و امکانات مالی، در اختیار ندارند.
گروه دیگر، آنان که شمشیر کشیده، و شر و فسادشان را آشکار کرده اند، لشگرهای پیاده و سواره خود را گرد آورده، و خود آماده کشتار دیگرانند، دین را برای به دست آوردن مال دنیا تباه کردند که یا رییس و فرمانده گروهی شوند، یا به منبری فرا رفته، خطبه بخوانند، چه بد تجارتی، که دنیا را بهای جان خود بدانی، و با آن چه که در نزد خداست معاوضه نمایی.
گروهی دیگر، با اعمال آخرت، دنیا می طلبند، و با اعمال دنیا در پی کسب مقام های معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه می دهند، گام ها را ریاکارانه کوتاه بر می دارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مؤمنان واقعی می آرایند، و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و دنیا طلبی خود قرار می دهند.
و برخی دیگر، با پستی و ذّلت و فقدان امکانات، از به دست آوردن قدرت محروم مانده اند، که خود را به زیور قناعت آراسته، و لباس زاهدان را پوشیده اند. اینان هرگز، در هیچ زمانی از شب و روز، از زاهدان راستین نبوده اند.
وصف پاکان در جامعه مسخ شده
در این میان گروه اندکی باقی مانده اند که یاد قیامت، چشم هایشان را بر همه چیز فرو بسته، و ترس رستاخیز، اشک هایشان را جاری ساخته است، برخی از آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگی می کنند، و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کرده اند، بعضی مخلصانه همچنان مردم را به سوی خدا دعوت می کنند، و بعضی دیگر گریان و دردناکند که تقیّه و خویشتن داری، آنان را از چشم مردم انداخته است، و ناتوانی وجودشان را فرا گرفته گویا در دریای نمک فرو رفته اند، دهن هایشان بسته، و قلب هایشان مجروح است، آنقدر نصیحت کردند که خسته شدند، از بس سرکوب شدند، ناتوانند و چندان که کْشته دادند، انگشت شمارند.
روش برخورد با دنیا
ای مردم باید دنیای حرام در چشمانتان از پَرِ کاهِ خشکیده، و تُفاله های قیچی شده دام داران، بی ارزش تر باشد، از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آن که آیندگان از شما پند گیرند، این دنیایِ فاسدِ نکوهش شده را رها کنید، زیرا مشتاقان شیفته تر از شما را رها کرد.» .
و گاهی انسان های شرافتمند و عدالت خواه نیز وقتی به قدرت رسیدند انواع وابستگی ها آنها را به مرز مسکوت گذاشتن قانون، یا قانون شکنی کشانده است.
اینکه می گوئیم:
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تنها بود.
مظلوم واقع شد.
چون می خواست با تمام قدرت و توان، قانون عادلانه را پیاده کند،
جامعه را به قانون گرائی سوق دهد،
و قانون الهی را درباره هرکس و هرچیز پیاده کند،
که سرانجام شهید راه عدالت شد.
زیرا بسیاری از مردم، قانون را و اجرای قانون را مخالف منافع و اغراض شخصی خود می نگرند و همواره دوست دارند که قانون درباره دیگران اجرا گردد.
و خود از قانون بگریزند،
که امام علی علیه السلام دردآلود نسبت به روحیّات اینگونه از افراد می فرماید:
إِلَی اللَّهِ أَشْکُو مِنْ مَعْشَرٍ یَعِیشُونَ جُهَّالاً، وَیَمُوتُونَ ضُلَّالاً، لَیْسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْکِتَابِ إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلاوَتِهِ، وَلاسِلْعَةٌ اَنْفَقُ، بَیْعاً وَلا اَغْلَی ثَمَناً مِنَ الْکِتابِ اِذا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَلَا عِنْدَهُمْ أَنْکَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَلَا أَعْرَفُ مِنَ المُنْکَرِ!
«به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند، و با گمراهی می میرند، در میان آنها، کالایی خوار تر از قرآن نیست، اگر آن را آنگونه که باید بخوانند، و متاعی سودآور تر، گرانبهاتر از قرآن نیست اگر آن را تحریف کنند، و در نزد آنان، چیزی زشت تر از معروف، و نیکو تر از مُنکَر نیست.» .
و بسیاری دیگر اگر زمینه های مناسب پیدا کنند به قانون شکنی روی می آورند و برخی اجرای قانون را مشکل و سخت می پندارند.
و برخی دیگر فکر می کنند اگر قوانین اجرا شود، دچار ضرر و زیان می شوند، در حالیکه اجرای قانون برای تحقّق منافع فرد و جامعه است و تنها زیاده طلبان، امتیاز خواهان، ستمکاران، طرفداران آزادی های بی حدّ و مرز را کنترل می کند، تعدیل می کند.
طبیعی است کسی که آزادی شخصی خود را به نام (اومانیسم) یا (دموکراسی) مطلق می پندارد،
و همه چیز را در راه منافع خود تفسیر می کند،
از اجرای قانون نگران است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به این دسته از افراد که همواره بحران ساز و مشکل آفرین می باشند و به قانون اعتنایی ندارند فرمود:
لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لَا تُرَی إِلَّا عِنْدَ کُلِّ سَوْأَةٍ.
(روزی جنایتکاری را حضور امام آوردند، که جمعی اوباش همراه او بودند.)
«خوش مباد، چهره هایی که جز به هنگام زشتی ها دیده نمی شوند.» .
بنابر این همه دلسوزان و متفکران بشری معتقدند که قانون و اجرای قانون برای تکامل فرد و جامعه، برای ایجاد امنیّت اجتماعی، برای اجرای عدالت، یک ضرورت غیر قابل انکار است،
امّا چگونه؟
شیوه های اجرای قانون
اشاره
متفکّران بشری در «شیوه های اجرای قانون»، فراوان مطالعه کرده اند، به بحث و گفتگو نشسته اند و کنفرانس ها و کنگره های بین المللی گرفته اند و به این موضوع فراوان فکر کرده اند که:
چه باید کرد تا همه افراد جامعه، قانون را محترم شمرده و به اجرا در آورند؟
و روش ها و شیوه های اجرایی قانون، کدام است؟
از سالیان گذشته تا هم اکنون، روش ها و شیوه های گوناگونی را به کار گرفته اند،
امّا همچنان در آغاز راهند، مانند:
تنبیه بدنی و زندان
برخی به شلاّق و تنبیه بدنی اعتقاد داشتند،
امّا نتیجه مطلوبی به دست نیاوردند،
و بعضی به زندان و بازداشت های موقّت و طولانی روی آوردند امّا هرچه بازداشت کردند و زندان های طولانی برای بزهکاران در نظر گرفتند نتیجه مطلوبی نداشت، گرچه به عنوان یک عامل بازدارنده، آثار خوبی داشت و دارد،
امّا نتیجه دلخواهی نداشت و مشکلات اجرایی قانون هم چنان نگران کننده است.
جرائم نقدی
برخی دیگر از متفکران بشری به جرائم نقدی می اندیشیدند و انواع جرائم نقدی و سنگین را برای اجرای قانون تصویب و به کار گرفتند،
که این طرح نیز مانند دیگر شیوه های یاد شده در مرز بازدارندگی از بزهکاری و مخالفت با قانون، متوقّف شده است.
کنترل و مراقبت های شدید
با فراوانی جرائم و بزهکاری و رشد قانونگریزی در جوامع بشری ناچار به اختراع ابزارهای الکترونیکی روی آوردند.
اتوبان ها، چهارراه ها، میادین شهرها، خیابان ها را با سیستم های کنترل کننده، هشدار دهنده و تلویزیونهای مدار بسته مجهّز و کنترل می کنند.
ساختمان ها و بانگ ها و مراکز مهم تجاری و اطّلاعاتی را با انواع وسائل کنترل کننده مجهّز کرده اند. و بر کنترل و نظارت و مراقبت، به شدّت افزوده اند.
و پلیس زن و مرد را به گونه ای انبوه و فراگیر در همه جا و همه مراکز اقتصادی به خدمت گرفته اند،
و انواع شیوه های بازدارنده را به کار می گیرند،
امّا حکایت هم چنان باقی است.
کار فرهنگی
به دنبال چاره جوئی، و خلق طرح های نوین، جهت حاکمیّت قانون، سرانجام به مسائل فرهنگی روی آوردند و باور کردند که:
باید انسان ها را تربیت کرد،
جان آدمی را باید متحوّل ساخت،
که با رشد فرهنگی و باورهای صحیح اجتماعی می توان «قانون گریزی» را از دل ها زدود.
برخی از کشورهای پیشرفته توانستند در کنار ابزار و وسائل و شیوه های بازدارنده، با کارهای حساب شده فرهنگی و آموزش های لازم، زنان و مردان و جوانان و حتّی کودکان جامعه را به گونه ای تربیت کنند که قانون را رعایت کنند،
محترم بشمارند،
مقرّرات اجتماعی را دقیقاً به اجرا درآورند.
حتّی به صورت سمبولیک، سگ ها و حیوانات را نیز بگونه ای تربیت کرده اند که مقرّرات ترافیک را رعایت می کنند.
این شیوه نوین، که از نظر کاربردی بسیار مهمّ است، در بسیاری از کشورها به بار نشست،
و نتائج فراوانی داشت،
زیرا شیوه صحیح اجرای قانون است،
و همه پذیرفته اند که تنها راه صحیح اجراء قانون «دخالت مردم» و «نظارت مردمی» است،
گرچه پلیس و دیگر نیروها و ارگان های مسئول نیز باید نقش خود را درست انجام دهند.
امّا حرف اوّل و آخر را «نظارت مردمی» می زند.
اگر همه مردم، همه افراد جامعه، ضرورت قانون را بشناسند، و به آن عمل کنند و قانون گریزها را معرّفی نمایند.
امر به معروف کنند؛
و نهی از منکر نمایند؛
جامعه به سوی سلامت و امنیّت پیش رفته و به کمال می رسد.
تمام روش های اجرایی قانون، چونان «نظارت مردمی» نمی تواند مؤثّر باشد،
زیرا پلیس که در همه جا حضور ندارد،
و اگر هم حاضر باشد به تمام جوانب رویدادها و حوادث ناگوار آگاه نیست،
اگر همه مردم با تربیت های صحیح و آموزش های لازم فرهنگی، و با پشتوانه بسیار قوی «باورهای اعتقادی» امر به معروف و نهی از منکر کنند،
زشتی ها، کاستی ها، بزهکاری ها در جامعه راه نمی یابد،
رشد نمی کند،
و سلامت همگان را مورد تهدید قرار نمی گیرد.
یکی از مسئولین بالای سیستم قضائی آمریکا در یکی از کنفرانس ها اعتراف کرد که:
«ما باید کار پیامبر اسلام را تحقّق بخشیم که آن بزرگ پیامبر در دل های هر انسانی یک سیستم بازدارنده قرار داد،
و آن ایمان به خداست،
باید ایمان را در دل ها تقویت کرد.»
اینکه مسئولان بزرگ سیستم های قضائی کشورهای بزرگ، در مقابله با بزهکاری نسل جوان، به بن بست رسیدند،
و همه ابزارها و شیوه ها و طرح های به کار گرفته شده بی أثر ماند،
و سرانجام به روش های فرهنگی، به باورهای عقیدتی، به «نظارت مردمی» روی آوردند،
این حقیقت را به اثبات می رساند که دین اسلام دین کامل است و روش ها و راه حل های آن در اداره زندگی فرد و جامعه، واقعی و متکامل و نهایی است،
که جهان دانش و متفکّران بشری با تجربیّات مداوم، سرانجام به افق روشن آن رسیده اند،
گرچه در اسلام نیز شلاّق و زندان و حدود و قصاص و دیات و جرائم نقدی هم وجود دارد، امّا به این روش ها اصالت داده نشد که مهم کار فرهنگی و دخالت مردمی است.
با توجه به اینگونه والائی هاست که امام علی علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را از جهاد در راه خدا مهم تر و با ارزش تر معرّفی می کند، که فرمود:
وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ.
وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَأَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
«و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطره ای بر دریای موّاج و پهناور است، و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه اجلی را نزدیک می کنند، و نه از مقدار روزی می کاهند، و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است.» .
ارزش و ره آورد امر به معروف
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تمام ارزش ها و خوبی ها و جهاد در راه خدا را با نظارت مردمی ارزیابی کرده و آنگاه امر به معروف را از همه آنها برتر می داند که پشتوانه همه خوبی ها اجرای قانون است و اجرای قانون به «نظارت مردمی» وابسته است.
امام علی علیه السلام به این حقیقت اشاره می کند که اگر «امر به معروف» و «نهی از منکر» در جامعه نباشد انواع زشتی ها در جامعه رواج پیدا می کند و آنگاه در مسخ فرهنگی، دیگر دعای پاکان نیز بی اثر است.
که فرمود:
وَاللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ وَأَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.
وَعَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ، وَإِیَّاکُمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ.
لَاتَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّی عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ.
«خدا را! خدا را! درباره جهاد با اموال و جانها و زبان های خویش در راه خدا.
بر شما باد به پیوستن با یکدیگر، و بخشش همدیگر، مبادا از هم روی گردانید، و پیوند دوستی را از بین ببرید، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بدان شما بر شما مسلّط می گردند، آنگاه هر چه خدا را بخوانید جواب ندهد.» .
در رهنمود ارزشمند دیگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به مراحل نظارت مردمی و امر به معروف اشاره می فرماید:
أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَی عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَمُنْکَراً یُدْعَی إِلَیْهِ، فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَبَرِئَ؛ وَمَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ، وَهُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ؛ وَمَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَکَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِیَ السُّفْلَی، فَذلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَی، وَقَامَ عَلَی الطَّرِیقِ، وَنَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ.
«ای مؤمنان! هرکس تجاوزی را بنگرد، و شاهد دعوت به منکری باشد، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگی سالم داشته است، و هرکس با زبان آن را انکار کند پاداش داده خواهد شد، و از اوّلی برتر است، و آن کس که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پَست گردد، او راه رستگاری را یافت و نور یقین در دلش تابید.» .
سپس در حکمت 374 به شیوه ها و روش های امر به معروف و نهی از منکر می پردازد، مانند:
الف - برخورد زبانی
ب - برخورد غیر زبانی
ج - برخورد اخلاق و قلبی
می فرماید:
فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ، فَذلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ، فَذلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَمُضَیِّعٌ خَصْلَةً؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ، وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ، فَذلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ، وَتَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ،
وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیَدِهِ، فَذلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ.
«گروهی، مُنکر را با دست و زبان و قلب انکار می کنند، پس آنان تمامی خصلت های نیکو را در خود گرد آورده اند.
گروهی دیگر، مُنکر را با زبان و قلب انکار کرده، امّا دست به کاری نمی بَرند، پس چنین کسی دو خصلت از خصلت های نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است.
و بعضی مُنکر را تنها با قلب انکار کرده، و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند، پس دو خصلت را که شریف تر است تباه ساخته و یک خصلت را به دست آورده اند.
و بعضی دیگر مُنکر را با زبان و قلب و دست رها ساخته اند که چنین کسی از آنان، مرده ای میان زندگان است.» .
سپس به علل ترک امر به معروف اشاره می کند و ریشه های سُستی ها و کاستی ها را بیان می فرماید که چرا و چگونه افراد یک جامعه از احساس مسئولیّت فاصله می گیرند؟
و احساس تعهّد نمی کنند؟
و بی تفاوت می گردند؟
که فرمود:
أَوَّلَ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بِأَیْدِیکُمْ، ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکُمْ، ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ؛ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً، وَلَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً، قُلِبَ فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلُهُ، وَأَسْفَلَهُ أَعْلَاهُ.
«اوّلین مرحله از جهاد که در آن باز می مانید، جهاد با دست های شما، سپس در جهاد با زبان، و آنگاه در جهاد با قلب هایتان می باشد، پس کسی که با قلب معروفی را نشناسد، و مُنکری را اِنکار نکند، قلبش واژگون گشته، بالای آن پایین، و پایین قلب او بالا قرار خواهد گرفت.» .
امام علی علیه السلام در حکمت 252 به آثار اجتماعی امر به معروف اشاره می کنند که هم عامل بازدارنده و هم عامل رشد فرهنگی و هم عامل سلامت جامعه است،
که فرمود:
فَرَضَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ، وَالصَّلَاةَ تَنْزِیهاً عَنِ الْکِبْرِ، وَالزَّکَاةَ تَسْبِیباً لِلرِّزْقِ، وَالصِّیَامَ ابْتِلَاءً لِإِخْلَاصِ الْخَلْقِ، وَالْحَجَّ تَقْرِبَةً لِلدِّینِ، وَالْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ، وَالْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ، وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ، وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنَْماةً لِلْعَدَدِ، وَالْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ، وَإِقَامَةَ الْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِمِ، وَتَرْکَ شُرْبِ الْخَمْرِ تَحْصِیناً لِلْعَقْلِ، وَمُجَانَبَةَ السَّرِقَةِ إِیجَاباً لِلْعِفَّةِ، وَتَرْکَ الزِّنَی تَحْصِیناً لِلنَّسَبِ، وَتَرْکَ اللِّوَاطِ تَکْثِیراً لِلنَّسْلِ، وَالشَّهَادَاتِ اسْتِظْهَاراً عَلَی الُْمجَاحَدَاتِ، وَتَرْکَ الْکَذِبِ تَشْرِیفاً لِلصِّدْقِ، وَالسَّلَامَ أَمَاناً مِنَ الَْمخَاوِفِ، وَاْلِاَمَامَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ، وَالطَّاعَةَ تَعْظِیماً لِلْإِمَامَةِ.
فلسفه احکام الهی
خدا «ایمان» را برای پاکسازی دل از شرک، و «نماز» را برای پاک بودن از کبر و خودپسندی، و «زکات» را عامل فزونی روزی، و «روزه» را برای آزمودن اخلاص بندگان، و «حج» را برای نزدیکی و همبستگی مسلمانان، و «جهاد» را برای عزّت اسلام، و «امر به معروف» را برای اصلاح توده های ناآگاه، و «نهی از منکر» را برای بازداشتن بیخردان از زشتی ها، «صله رحم» را برای فراوانی خویشاوندان، و «قصاص» را برای پاسداری از خون ها، و اجرای «حدود» را برای بزرگداشت محرّمات الهی، و ترک «میگساری» را برای سلامت عقل، و دوری از «دزدی» را برای تحقّق عفّت، و ترک «زنا» را برای سلامت نسل آدمی، و ترک «لواط» را برای فزونی فرزندان، و «گواهی دادن» را برای به دست آوردن حقوق انکار شده، و ترک «دروغ» را برای حرمت نگهداشتن راستی، و «سلام» کردن را برای امنیّت از ترس ها، و «امامت» را برای سازمان یافتن امور امّت، و «فرمانبرداری از امام» را برای بزرگداشت مقام رهبری، واجب کرد.»
شرایط نظارت مردمی
در کشورهای پیشرفته جهان که اصل «نظارت» و «مراقبت» را بر عهده نیروهای خاصّی قرار داده اند،
امّا کمتر به شرائط و ویژگی های اخلاقی و باورهای مکتبی آنان توجّه شده است.
و به همین دلیل هم تذکّرات زبانی تأثیر مطلوبی نداشته و نخواهد داشت.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:
نظارت مردمی باید با زبان و قلم و دخالت افراد و اشخاصی انجام گیرد که خود را ساخته اند، و خود قانون گریز و قانون شکن نباشند.
حدود شرعی و الهی را کسی می تواند اجرا کند که خود مرتکب همان جنایت نشده باشد.
امام علی علیه السلام در حکمت 73 نهج البلاغه فرمود:
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ، وَلْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ؛ وَمُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَمُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَمُؤَدِّبِهِمْ.
ضرورت خودسازی رهبران و مدیران
«کسی که خود را رهبر مردم ساخته، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران پردازد، خود را بسازد، و پیش از آن که به گفتار تربیت کند، با کردار تعلیم دهد، زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند، سزاوارتر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.» .
امر به معروف و نهی از منکر را کسانی باید بر عهده گیرند که دارای شرائط اخلاقی و معنوی لازمی باشند، پاکان و خوبان باید نظارت کنند،
دخالت کنند، تذکّر بدهند تا حرفی که از جان بر می آید بر جان نشیند.
که در خطبه 8/129 فرمود:
لَعَنَ اللَّهَ الْآمِرِینَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِکِینَ لَهُ، وَالنَّاهِینَ عَنِ الْمُنْکَرِ الْعَامِلِینَ بِهِ!
«نفرین بر آنان که امر به معروف می کنند و خود ترک می نمایند، و نهی از منکر دارند و خود مرتکب آن می شوند.»
دموکراسی از دیدگاه امام علی (ع)
اشاره
برخی نظارت مردمی و امر به معروف و نهی از منکر مزاحم آزادی و دموکراسی می دانند.
و باور دارند که اصول دموکراسی و آزادی فردی با امر به معروف سازگار نیست، امر به معروف، آزادی های فردی را کنترل می کند.
بنابراین باید واژه دموکراسی دقیقاً برّرسی و ارزیابی گردد تا روشن شود که دستورات حکیمانه الهی تا کجا آزادی را می پذیرد؟
و تا چه مرز هایی آن را تعدیل می کند؟
و کدام جنبه از جوانب آن را به نقد و ردّ می گذارد؟
و آزادی های فردی تا چه حدودی مقدّس است و مزاحم آزادی جامعه نمی باشد؟
نام مقدّس آزادی
آزادی بزرگترین هدیه الهی به انسان است،
و واژه «آزادی» همواره ارزشمند و مقدّس است.
آزادی نعمتی است که تمام آزادگان جهان برای تحقّق آن، زجرها کشیدند،
سر بر دار شدند،
و با خون خود نورانیّت این واژه همواره زیبا را رنگ جاودانه زدند.
تمام پیامبران آسمانی برای «آزادی انسان» تلاش کردند، و انواع مبارزات رهائی بخش را سامان دادند.
رهبران الهی و آزادی
نعمت آزادی چنان والا و ارزشمند است که پیامبران الهی نیز در پذیرفتن یا عدم پذیرش دین نمی توانستند به شیوه های زور و فشار متوسّل شوند.
که خداوند بزرگ فرمود:
«لااِکراهَ فِی الدّین»
(اجباری در پذیرش دین نیست) [۸].
و تنها به راهنمائی و هشدار انسان ها همّت می کردند.
که وحی الهی خطابه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«اِنّما عَلیکَ الْبَلاغ»
(همانا بر تو تنها رساندن وحی واجب است) [۹].
آزادی انسان آنچنان محترم است که رهبران معصوم علیهم السلام و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با اینکه دشمن خود را می شناختند امّا پیش از ارتکاب جُرم، دست به هیچگونه اقدامی نمی زدند.
دشمن مخالف را فرصت می دادند، نصیحت می کردند، و حقوق آنان را که با اختیار و انتخاب، ادیان دیگر را باور داشتند رعایت می کردند،
به آنها آزادی عمل می دادند و حق انتخاب آنان را محترم می شمردند.
تا آنجا که:
طبیب یهودی در مدینه به اجازه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مطب باز کرده بود،
و امام علی علیه السلام به طبیب یهودی اجازه طبابت کردن داد.
و دانشمندان مکاتب و ادیانی که اسلام را انتخاب نکرده بودند، آزاد بودند و با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به بحث و مناظره می پرداختند.
و کارهای تولیدی در دست گرفته، و در بازار مسلمین فعالیّت های تعیین کننده ای داشتند.
آزادی در حکومت امام علی (ع)
نه تنها دوستان و یاران حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در حکومت اسلامی آزاد بوده و حقوق فردی و اجتماعی آنان رعایت می گردید، بلکه مخالفان امام علی علیه السلام و گروه «خوارج» را از تمام حقوق اجتماعی، انسانی برخوردار بودند.
گاهی «خوارج» در مسجد کوفه، در گوشه ای جمع می شدند، و به هنگام نماز جماعت به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اقتداء نمی کردند و پس از نماز جماعت امام علی علیه السلام، با رئیس فرقه خود نماز می خواندند،
و کسی مزاحم آنان نمی شد.
با همه رفت و آمد داشتند، انتقادها و اعتراضات خود را طرح می کردند.
با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به بحث و مناظره های طولانی می پرداختند.
در مسجد شعارهای مخالف می دادند،
و امام علی علیه السلام به نقد و ارزیابی شعار آنان می پرداخت. .
روزی جمعی از خوارج وارد مسجد کوفه شدند تا با شعارهای مداوم، سخنرانی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را بر هم زنند،
امام علی علیه السلام سرگرم سخنرانی بود که یکی بلند شد و فریاد زد:
«لا حُکْمِ إِلاَّ لِلَّه»
(حکومتی قانونی نیست جز حکومت خدا)
و دیگری از سوئی دیگر داد زد:
«لا حُکْمِ إِلاَّ لِلَّه»
و سوّمی از گوشه دیگر مسجد همین شعار را داد،
سپس گروهی برخاستند، و این شعار را دادند.
و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با بزرگواری خاصّی مخالفتهای آنان را تحمّل کرد.
آنگاه خطاب به مردم فرمود:
کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها الْباطِلْ
«شعار حقّی است که از آن باطل اراده می کنند»
سپس خطاب به خوارج در مسجد فرمود:
تا وقتی که دست به شمشیر نبردید، و با ما هستید از سه اصل اساسی برخوردارید:
1- لا نَمْنَعَکُمْ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ تَذْکُرُوا فیها إِسْمُهُ
«از ورود شما به مسجد برای نماز جلوگیری نمی کنیم»
2- لا نَمْنَعَکُمْ مِنَ الْفِیْ ءْ ما دامَتْ أَیْدِیکُمْ مَعَ أَیْدِینا
«تا وقتی که با ما هستید از حقوق بیت المال شما را محروم نمی کنیم»
3- لا نُقَاتِلُکُمْ حَتَّی تَبْدَؤُنا
«با شما نمی جنگیم تا شما جنگ را آغاز کنید»
پس آنچه دیگران نسبت به دموکراسی و آزادی فرد و جامعه (برای احقاق حقوق) شعار می دهند و ادّعای آن را دارند، در قرآن و نهج البلاغه، و در حکومت الهی موجود است،
و انواع آزادی های فردی و اجتماعی تنها در مکتب الهی اسلام مطرح و در جامعه رسول خدا و امام علی علیه السلام در تمام اشکال زیبای آن موجود بود که دنیای امروز آرزوی آن را دارد.
برخی می پرسند:
اگر چنین است چرا هم اکنون شعار «دموکراسی» و «آزادی انسان» در همه جا، بار دیگر بر سر زبان هاست؟
و چرا برخی می گویند:
«ما دموکراسی نوع غربی آن را می خواهیم؟»
مگر آزادی و دموکراسی، غربی و شرقی دارد؟
خوارج، شورشیانی بودند که از ارتش امام علی علیه السلام جدا شده و گروه خاصّی تشکیل داده و سرانجام با آن حضرت در نهروان جنگیدند.
تعریف دموکراسی و آزادی
برای پاسخ دادن به پرسش های یاد شده باید واژه «دموکراسی» را به نقد و ارزیابی گذاشت.
و تفاوت برداشت ها را شناخت،
و آنگاه از دیدگاه نهج البلاغه به برّرسی «دموکراسی» پرداخت.
در فرهنگ نامه های روز در تعریف دموکراسی نوشته اند:
اصطلاح دموکراسی از اصطلاحات موضوعه تمدن یونان قدیم است و حکومت مردم را بر مردم «دموکراسی» می نامیدند.
امّا بعداً ارسطو در تقسیماتی که در کتاب سیاست برای انواع حکومتها قائل شد حکومت دموکراسی را به نوع فاسد و انحطاط یافته حکومت «پولیتی» تعریف کرده و آن را عبارت می داند از حکومت طبقه پست و افراطی.
در قرون جدیده که این اصطلاح و این فلسفه در کشورهای باختری احیا شد به همان مفهوم نیکوی خود به کار رفت و مورد ستایش و بحث و تحلیل فلاسفه آزادیخواه (لیبرال) قرار گرفت و در جامعه آمریکائی بواسطه کثرت استعمال آن از طرف پیش قد مان تشکیل و استقلال دولت کشورهای متحده آمریکا بر اهمیت آن افزوده گشت.
در اصطلاح قرون جدیده عبارت است از حکومت مردم که معمولاً به وسیله توجه به آراء اکثریت مردم از طریق انتخاب نمایندگان تشکیل مجلس ملی اجرا می گردد و اداره امور حکومت در اختیار اکثریت آراء مردمی است که طبق قانون حق رأی دادن دارند. در بعضی موارد بسیار مهم و فوق العاده مراجعه به آراء عمومی می شود یعنی به طریق مستقیم، آراء اکثریت به دست می آید که آنرا«رفراندوم» یا مراجعه به آراء عمومی گویند.
ولی در موارد دیگر نمایندگانی به اکثریت آراء انتخاب شده، مجلس مقننه را تشکیل می دهند و وضع قوانین می کنند و مجلس ملی در نوبت خود رؤسای قوه مجریه را یا از میان خود یا از افراد نخبه خارج از مجلس انتخاب می نمایند.
دموکراسی در طی تاریخ اقسامی داشته و به چند نوع عمل شده.
از جمله «دموکراسی مستقیم» یا «دموکراسی خالص» که رأی دهندگان مستقیماً در کلیه مسائل سیاسی و اجتماعی و کشوری رأی می دهند مانند شهرهای ایالت «نیوانگلند» آمریکای امروز و کانتون ها سویس و دولت شهر یونان قدیم، اما اجرای این نوع دموکراسی در شهرهای بزرگ و کشورهای بزرگ غیرممکن است و تنها در شهرهای خیلی کوچک تا درجه ای مقدور می باشد و در شهرهای بزرگ نوع «دموکراسی نمایندگی» معمول است.
دیگر از اصول مهمّ و اساسی دموکراسی علاوه بر حکومت اکثریت آن است که برای اقلیت ها نیز حقوقی قائل اند. اکثریت حقوق اقلیت را زیر پا نمی گذارد. البته افراد اقلیت و اکثریت عموماً از لحاظ حقوق کشوری مانند حق رأی و آزادی نطق و قلم و فرهنگ و اجتماعات و استخدام در مؤسسات دولتی و هم از لحاظ حقوق قضائی مانند استفاده از محاکم عرفی متساوی اند
ولی مقصود از حفظ حقوق اقلیت که در بالا اشاره شد آن است که اکثریت پارلمانی وجود اقلیت را لازم شمرده و احترام می کند و به انتقاد ایشان گوش می دهد و آنها را محروم از ابراز عقیده و مخالفت با نظر اکثریت نمی کند.
اما در قرن بیستم و زمان معاصر ما اصطلاح دموکراسی به دو مفهوم متضاد و متباین استعمال شده و می شود و در مکاتبی که کلیه عقاید آنها در تضاد با یکدیگر قرار گرفته است هر دو این اصطلاح را به کار برده و هر یک مدعی است که دموکراسی حقیقی آن است که او دارد و طرف دیگر فاقد آن است:
یکی روسیه کمونیستی شوروی که با فلسفه «توتالیته» «اصالت جمع» اداره می شود و می دانیم که این فلسفه در نقطه مقابل اصالت فرد و آزادی فردی قرار گرفته و دیگر دموکراسیهای غربی که در قرون جدیده احیا کننده این اصطلاح و این مکتب کهن و پرورش دهنده آن بوده اند.
توجیهی که روسیه شوروی از دعوی خود می نماید این است که دموکراسی را تجزیه می کند به دو جزء یکی «دموکراسی سیاسی» که عبارت باشد از سیستم حکومت پارلمانی و رعایت آزادیهای فردی و کشوری و دیگری «دموکراسی اقتصادی» که آنرا به تساوی اموال و تساوی استفاده عموم توده ها و مردم از آنچه که از طبیعت به دست می آید معنی کرده.
و چون طبق فلسفه مارکس و لنین فرماندهی کلیه مظاهر حیات انسانی با اقتصادیات است و کلیه آثار و حوادث و تحولات، تابع مسئله اموال می باشد لذا دموکراسی سیاسی بدون دموکراسی اقتصادی معنی و مفهومی نداشته و جز نامی و عنوانی برای فریب مردم نیست.
و دموکراسی اقتصادی به مراتب مقدم بر دموکراسی سیاسی است، بلکه دموکراسی سیاسی را غالب از نویسندگان کمونیسم بدون دموکراسی اقتصادی مضر دانسته و می گویند چون دموکراسی اقتصادی اجرا شود دموکراسی سیاسی را بخودی خود متضمن خواهد بود ولی دموکراسی سیاسی چنانچه می بینیم دموکراسی اقتصادی را در برندارد.
البته این اظهار محتاج به پاسخ است که دموکراسی اقتصادی ادعائی کشورهای کمونیسم هم تاکنون دیده نشده که دموکراسی سیاسی را در بر داشته باشد مگر آنکه طبق وعده ای که داده اند بعدها ظاهر شود و آن محتاج به مرور زمان و آزمایش است.
در هر حال قدر مسلم آن است که دموکراسی اقتصادی با توجهی که کمونیسم امروزی از آن می نماید دارای عناصری است که با عناصر اصلیه دموکراسی غربی که آنرا کمونیست ها «دموکراسی سیاسی» خوانده اند تضاد ذاتی دارد.
معهذا جریان امور اجتماعی جهان امروز که شرح آن در این مختصر نمی گنجد فلاسفه باختری را ناگزیر کرده است که در جستجوی یافتن راه حلی باشند که بین این دو شعبه دموکراسی مفروض یا دو نوع دموکراسی را آشتی دهد و حد وسطی بین این دو ایدئولوژی پیدا کنند که شاید موجب حفظ صلح عالم و تأمین آرامش و امنیت جهانی گردد.
برای تکمیل مطلب در باب طرق مختلف استعمال این اصطلاح باید اضافه کنیم که لنین در هنگامیکه از طرف دولت تزاری به یکی از شهرهای قطبی سیبری تبعید شده بود کتاب طرز عمل «تریدیونیونیسم» را که از آثار فابیانهای سوسیالیسم انگلیس بود در سال 1867 به زبان روسی ترجمه کرده و آنرا «دموکراسی صنعتی» نام نهاد. (رجوع شود به لیبرالیسم و کمونیسم) .
و در فرهنگ اصطلاحات اجتماعی دموکراسی را اینگونه تعریف کرده اند:
دموکراسی از دو واژه ی یونانی DEMOS (مردم) و KRATOS(قدرت، حکومت، حاکمیّت) مشتق و از کلمه DEMOKRATIA(حاکمیّت مردم) آمده است.
دموکراسی بر «حکومت مردم بر مردم» و نیز در نگرشی دیگر «حکومت مردم بر مردم و برای مردم» اطلاق می شود.
در دموکراسی به مفهوم واقعی آن، جنبه ی اعتقاد به ارزش و قابلیت های ناشی از آن، احترام و توجه به شرف انسان، به عنوان موجودی که دارای هدف و غایتی است، پایگاهی ویژه دارد.
افلاطون (428 - 348 ق.م) دموکراسی را قیام مردم بر ضد ظلم متنفذین پولدار (الیگارشی) نامید.
در قرون 17 -16 -15 میلادی نسبت به حکومت فائق متمرکز تأکید شد؛ در قرن 18 بحث اعمال نظارت و قدرت مردم و تفویض آن، به میان آمد.
ژان ژاک روسو (1712 - 1778 م) معتقد بود که: چون افراد به تنهایی قادر به رفع مشکلات زندگی خود نیستند، لذا با میل و رغبت اختیارات خود را به هیأتی می سپرند تا طبق قانون که نماینده ی اراده ی جمیع مردم و تأمین کننده ی مصلحت عامه است، عمل کند.
به نظر او حکومت های حقه، باید مبتنی بر دموکراسی واقعی باشند تا حاکمیت استقرار و تحقق یابد.
او به شکل خاصی از حکومت اصرار نداشت، فقط به حاکمیت مردم عشق می ورزید. می گفت:
شکل حکومت و قانون اساسی امری مطلق و ابدی نیست، بلکه ناشی از حاکمیت جامعه و در تأثیر و تأثر با شرایط اقتصادی - اجتماعی و سیاسی است. قدرت حکومت، در جامعه، از قدرت کسانی که بر آنان حکم روائی می شود
منفک نیست. حاکمان و حکومت کنندگان امنائی بشمار می آیند که معزول شدنی هستند. آنان مأمورین مردم می باشند نه ارباب مردم
هرگاه مردم اراده کنند، آنان منصوب یا معزول می گردند.
روبسپیر (1758 - 1794.م) پیشرو انقلاب کبیر فرانسه می گفت: دموکراسی حکومتی است که در آن ملت، از طریق قوانینی که خود وضع کرده است رهبری می شود و آنچه را که مستقیماً قادر است انجام دهد، می دهد و آنچه را که نتواند معمول دارد به وسیله ی نمایندگان خود عمل می کند.
در انقلاب کبیر فرانسه (1789.م) شعار دموکراسی عبارت بود از:
آزادی، برابری و برادری.
نیچه (1844 - 1900.م) دموکراسی را روی کار آمدن خصائص بردگی و اخلاق رذیله می دانست و آنرا سبب نادیده شدن و ناپدید شدن مردان بزرگ و خصال قهرمانی می نامید.
از نظر او دموکراسی ستایش فرومایگی و نکوهش بلندپایگی است.
مارکس (1818 - 1883.م) معتقد بود: تا زمانیکه مالکیت ابزار تولید در دست عدّه ی قلیلی از ملت یعنی طبقه ی مالک و فئودال است، سخن از دموکراسی عبث است و صورتی نامناسب و شکلی بی محتوا خواهد بود و قطعاً از آن، دیکتاتوری بورژوازی (لطفاً به اصطلاح بورژوازی نگاه کنید) پدید خواهد آمد. به نظر او دموکراسی واقعی، فقط دموکراسی توده ای است که در آن مالکیت از میان رفته است.
لنین (1870 - 1924.م) نیز، دموکراسی کامل را متکی بر دیکتاتوری «پرولتاریا» (کارگران شاغل و بیکار و محرومین از مالکیت ابزار تولید) دانست و معتقد بود که چنانچه مصلحت انقلاب ایجاب کند می توان انضباط سخت را معمول داشت.
به نظر او، دموکراسی پیروی اقلیت از اکثریت است.
(در کنگره بیست و دوم حزب کمونیست فرانسه، مسأله دیکتاتوری پرولتاریا، غیرقابل انطباق با شرایط زمان تلقی شد).
برتراند راسل (متولد 1872.م) ریاضی دان، فیلسوف و جامعه شناس انگلیسی و برنده جایزه نوبل (1950) عقیده داشت: دموکراسی، نظامی حکومتی است که در آن اداره ی امور مردم به دست خود مردم انجام می گیرد و آزادی فکر و بیان تأمین می گردد.
موریس دو ورژه استاد دانشگاه پاریس، در کتابش درباره ی دموکراسی سیاسی می گوید:
در دموکراسی سیاسی، رهبران و فرمانروایان از طریق انتخابات آزاد و عاری از اعمال نفوذ انتخاب می شوند و برای این انتخابات آزاد، لازم است قبلاً مطبوعات، احزاب، اجتماعات و مذاهب آزاد باشند.
به نظر او، در دموکراسی اجتماعی، برابری برتر از آزادی است و باید تبعیضات اقتصادی و نابرابریهای اجتماعی در کار نباشد و استثمار در هر شکل و محتوا از میان برود.
می گفت:
دموکراسی اجتماعی و دموکراسی سیاسی مکمل یکدیگرند و به تنهایی وافی به مقصود نمی شوند.
به عقیده هارولد لسکی (متولد 1893.م) فیلسوف انگلیسی، امریکا و انگلیس از مظاهر دموکراسی سیاسی و شوروی نماینده ی دموکراسی اقتصادی است و اگر بتوان این دو دموکراسی را در یکجا گرد آورد و تألیف داد، آنگاه دموکراسی واقعی تحقق یافته است.
بعضی بر «لسکی» انتقاد وارد نموده اند و گفته اند که حتی در انگلیس و امریکا نیز دموکراسی سیاسی واقعیت ندارد زیرا، در شرایط نفوذ و قدرت سرمایه داران و زد و بندهای سیاسی در سطوح بالای جامعه، سخن از دموکراسی واقعی جاهلانه است.
در شوروی نیز دموکراسی اقتصادی تحقّق نیافته است، زیرا حاکمیت و مالکیّت بلامنازع حکومتی، در کار بوده است.
پس در هر دو شاخه، سیمای بیمارگون دموکراسی دیده می شود. جدائی اقتصاد از سیاست و برعکس به زیان هر دو آنهاست.
برخی دموکراسی را از دیدگاه حقوقی مطالعه کرده اند که در آن تفوّق اراده ی اکثریت و ضرورت آزادی عقیده و بیان و قلم مورد تأیید واقع شده است.
بطور کلی مفاهیم دموکراسی واقعی وسیع و پیچیده است و بسیاری از امور و پدیده های اجتماعی را در بر می گیرد.
دموکراسی هم «شکل و شیوه ی زندگانی جمعی» است و هم شکل و «نحوه حکومت در جامعه».
دموکراسی های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در رابطه ای تنگاتنگ قرار دارند. چگونه می توان به دموکراسی اندیشید، ولی از ارزش ها، اعتقادات و بسترهای فرهنگی و تعلیم و تربیت غافل بود؟
بی شک، کارآئی دموکراسی، با مراتب و مدارج دانائی و آگاهی های همه جانبه مرتبط است. هر قدر دانش اجتماعی، سیاسی و فرهنگی فزونی یابد، به همان نسبت ضریب اشتباه افکار عمومی و آراء و عقاید اجتماعی - سیاسی، کاستی می گیرد.
دموکراسی واقعی بر دو رکن «آزادی و برابری» نسبی استوار می شود:
(برابری در مقابل فرصت ها و شرایط و امکانات).
(فراموش نکنیم، آزادی مطلق در طبیعت، در توارث و اجتماعیات وجود ندارد.)
دموکراسی واقعی، شرایط مقتضی برای نشو و نمای استعدادها بهره گیری معقول و مطلوب از توان مردم فراهم می آورد. در دموکراسی از مقتضیات جامعه ها نیز نباید غفلت کرد، زیرا ممکن است الگوهای دموکراتیک جامعه ای با شرایط فرهنگی و بسترهای اجتماعی جامعه ی دیگر، مناسبت و وفاق نسبی نداشته باشند.
در دموکراسی، «افراد» به «اشخاص» و «من» به «ما» بدل می شود و انسان منزلت و پایگاه اجتماعی و معنوی برتر کسب می کند.
بعضی در انتقاد بر دموکراسی، آنرا مبتنی بر سرشماری دانسته اند نه رأی شماری. زیرا معتقدند که برابر داشتن آراء افراد، خود نابرابری است. زیرا افراد دارای رأی و اندیشه و افکار درست، با افراد بدور از رأی و افکار درست، برابر و هم سطح می گردند.
دموکراسی در شکل حکومت، ممکن است مستقیم باشد مانند: دموکراسی آتن و دموکراسی کانتون هایی سویس.
اما غالباً، دموکراسی در جهان حاضر، غیرمستقیم است و از طریق نمایندگان ملت (پارلمان)، هدف های عمومی تعقیب و تحقق می پذیرد (دموکراسی معمولی).
شاید دموکراسی یکی از کهن ترین مفاهیم سیاسی - اجتماعی باشد که ذهن بشر را مشغول داشته است.
دموکراسی منوط و منحصر به غرب (اروپا و امریکا) نیست.
در بسیاری از نقاط جهان، حداقل، تفکر دموکراتیک وجود داشته است.
بستر فرهنگهای جامعه های مختلف از فکر دموکراسی و ارج نهادن به مردم تهی نبوده است.
در ایران، آزاد اندیشی و تحمل آراء و رعایت ادب، عدالت و احترام به حیثیت انسان، همواره مورد توجه غالب نویسندگان و متفکران ادبی، شعری و اجتماعی بوده است. گرچه گهگاه از سوی حاکمان و فرمانروایان با زمینه های فکری و معنوی متناسب با دموکراسی واقعی برخورد خصمانه صورت گرفته است.
کتب و شواهد علمی، فلسفی، اخلاقی و ادبی ثابت می کنند که گرچه این آثار، ظاهراً توسط اشخاص و بطور شخصی اظهار و نوشته شده است ولی آنان بدور از جامعه و بیگانه از جامعه نبوده اند و منشاء تکوینی افکارشان از جامعه اخذ شده و با معتقدات و اوضاع و احوال جامعه به درجاتی در تأثیر و تأثر بوده اند.
در نوشته ها و دواوین شعرا و نویسندگان، نمونه های فراوانی از احترام گزاردن به شیوه ی تحرّی و آزادگی دیده می شود. .
مثلاً ابوالفضل بیهقی (385 - 470 هجری) گفته است:
«مردم از مردم کمال می یابند»
و سعدی (1184-1290.م) نوشته است:
«بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند»
و نمونه های بسیار که نیاز به پژوهشی مستقل دارد و مؤلف این کتاب در این زمینه گامهایی پیموده است.
پس شرکت آزادانه ی مردم در حکومت، محدود ترین مفهوم دموکراسی واقعی است. طرفداران دفاع از حقوق طبیعی و ذاتی انسان ها، به حقانیت مشارکت اعضاء جامعه در امور زندگانی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تربیتی، بهداشتی و... بسیار تأکید نموده اند.
موانع و آسیب های متعددی را که در کمین تحقق دموکراسی واقعی کشورهای در حال رشد است، با اندکی مسامحه، می توان به دو دسته ی بزرگ تقسیم کرد:
1- ریشه کهن استبداد (الجبر یحتمل علی الصدق و الکذب).
2- تهاجم قرون اخیر استعمار، و نابرابری های اقتصادی و فقدان پویایی فرهنگی که امکان جوانه زدن دموکراسی را به درجاتی زایل نموده است و به نظر می رسد که هر دو مورد فوق، بر بستر جهل می نشینند و تغذیه می شوند. گرچه در عصر حاضر حرکاتی صورت گرفته است.
معذلک هنوز بشریت با دموکراسی واقعی فاصله دارد و دموکراسی های موجود جهان با محتوای تیموکراسی دست اندر کارند. (لطفاً به اصطلاح تیموکراسی رجوع فرمائید).
(به کسی که خواستار برابری مدنی، حقوقی، سیاسی و اجتماعی مردمان باشد، اِگالیتاریست گویند). .
نقد و ارزیابی دموکراسی از دیدگاه نهج البلاغه
اشاره
آنچه از تعاریف فرهنگ نامه ها و تفکّرات اندیشمندان غربی و شرقی نسبت به «دموکراسی» مطرح شده است در موارد زیر خلاصه می شود:
الف - حکومت مردم بر مردم.
ب - حکومت محرومان بر ضد سرمایه داران.
ج - حاکمیّت افراد پست و افراطی.
د - دخالت عموم مردم در امور کشور.
ه - آزادی فکر و بیان.
و - تعیین مدیران اجرائی با انتخابات آزاد.
ز - مبارزه با تبعیض و نابرابری های اجتماعی.
در میان امامان معصوم علیهم السلام شیعه چون حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرصتی به دست آورد که حکومت و قدرت سیاسی جامعه اسلامی را هر چند کوتاه مدّت اداره کند،
و در حکومت پنج ساله با مشکلات و سختی های حکومت و با آفات و خطرات آن ارتباط مستقیم داشت،
توانست رهنمودهای وحی گونه و ارزشمندی را از نظر کاربُردی ارائه فرماید که چون زلال حقیقت همیشه جاودانه است.
از این رو برای نقد و ارزیابی، «آزادی و دموکراسی» به گلستان همیشه سرسبز نهج البلاغه می رویم و به رهنمودهای روح بخش مولی الموحّدین، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام گوش جان می سپاریم.
حکومت مردم بر مردم
اگر حکومت مردم بر مردم آن است که مردم در سرنوشت خود دخالت کنند، و به اکثریّت آراء مردم احترام شود، رهبر را خود انتخاب کنند، دیگر مسئولان نظام، قانونگذاران کشور را مردم با رفراندوم و رأی آزادانه خویش برگزینند.
اینگونه دموکراسی و آزادی مردم مورد قبول امام علی علیه السلام است و به آن سفارش می فرماید.
که حماسه غدیر، عالیترین تجلّی آزادی و دموکراسی در امّت اسلامی بود.
درست است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به حق را خدا می شناخت و به پیامبر خود نیز معرّفی فرمود امّا مهم رأی مردم بود،
انتخاب عمومی بود،
تحقّق بیعت مردم با ولایت بود،
از این رو فرشته وحی نازل شد و دستور داد که در صحرای غدیر در آن اجتماع بزرگ، همه مردم با امام علی علیه السلام بیعت کنند.
و این نمونه روشنی از دخالت مردم در سرنوشت خویش است، و تضادّ و مخالفتی با نظارت مردمی و امر به معروف و نهی از منکر ندارد.
وقتی معاویه از دستورات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سرباز زد، و به جای بازگشت به مرکز خلافت، و پذیرش جابجائی در استانداری شام، به حرکت آنارشیستی روی آورد، و شورشگری آغاز کرد، و مشروعیّت خلافت امام را زیر سئوال برد و گفت:
«شما چگونه امام و رهبر امّت اسلامی هستید»
امام علی علیه السلام در نامه 6 نهج البلاغه، آراء اکثریّت مردم و رفراندوم عمومی را ملاک ارزیابی قرار داد و نوشت:
إِنَّهُ بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا أَبَا بَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثَْمانَ عَلَی مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ، فَلَمْ یَکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَخْتَارَ، وَلَا لِلغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ.
وَإِنَّمَا الشُّورَی لِلْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَی رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذلِکَ لِلَّهِ رِضیً، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَی مَا خَرَجَ مِنْهُ، فَإِنْ أَبَی قَاتَلُوهُ عَلَی اتِّبَاعِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ، وَوَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّی.
وَلَعَمْرِی، یَا مُعَاوِیَةُ، لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِکَ دُونَ هَوَاکَ لَتَجِدَنِّی أَبْرَأَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثَْمانَ، وَلَتَعْلَمَنَّ أَنِّی کُنْتُ فِی عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلَّا أَنْ تَتَجَنَّی؛ فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَکَ! وَالسَّلَامُ.
«همانا کسانی با من بیعت کرده اند که با ابابکر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت نمودند، پس آن که در بیعت حضور داشت نمی تواند خلیفه ای دیگر برگزیند، و آن که غایب است نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد، و همانا شورای مسلمین از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است. حال اگر کسی کار آنان را نکوهش کند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز می گردانند، اگر سرباز زد با او پیکار می کنند، زیرا که به راه مسلمانان در نیامده، خدا هم او را در گمراهیش وا می گذارد.
به جانم سوگند! ای معاویه اگر دور از هوای نفس، به دیده عقل بنگری، خواهی دید که من نسبت به خون عثمان پاک ترین افراد م، و می دانی که من از آن دور بوده ام، جز اینکه از راه خیانت مرا متّهم کنی، و حق آشکاری را بپوشانی. با درود.» .
یعنی خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با ملاک های زیر تحقّق یافت:
الف - رأی اکثریّت مردم با یعنی القوم.
ب - انتخاب مهاجروانصار الشّوری للمهاجرین و الانصار.
ج - حقّ اعتراض نداشتن غائبین درانتخابات ولاللغائب أن یَرُدّ.
د - عدم اعتبار مخالفت فلم یکن للشّاهد أن یختار.
ه - برخورد با مخالفان ردّوه الی ما خرج منه.
و - جنگ با شورش گران فان أبی قاتلوه.
از دیدگاه نهج البلاغه، مردم باید در سرنوشت خود دخالت کنند، رهبر دلخواه خود را برگزینند، و دیگر مدیران اجتماعی را با انتخابات آزاد تعیین کنند.
امام علی علیه السلام همواره در سخنرانی ها و نامه های خود، رأی اکثریّت و بیعت آزاد و عمومی مردم را مطرح می کرد،
بسیاری در تعریف دموکراسی نوشتند که:
«دموکراسی یعنی دخالت آزاد مردم در انتخابات»
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در نامه اوّل نهج البلاغه نوشت که:
بایَعَنی النّاسُ غَیْرَ مُسْتَکْرِهینَ وَلا مُجْبِرینَ
(مردم با من بیعت کردند در حالی که نه زور و فشاری بر آنها حاکم بود و نه اجباری داشتند، بلکه آزادی و اختیار به من رأی دادند.) .
و در نامه 54 نهج البلاغه این حقیقت را مطرح می فرماید که:
من علاقه ای به انتخاب شدن نداشتم، امّا اکثریّت مردم با شور و هیجان و علاقه ای که داشتند به من رأی دادند.
وَلَم اُیایعهُم حَتّی بایَعُونی
(من رضایت به بیعت ندادم تا آنکه مردم خود با من بیعت کردند.) .
برخی از صاحب نظران نسبت به تعریف دموکراسی اظهار داشتند که:
دموکراسی و آزادی مردم آن است که مردم بدون زور و فشار، و هر گونه دخالت قدرتمندان، افراد مورد علاقه خود را برای اداره جامعه انتخاب کنند.
امام علی علیه السلام در نامه 54 به این حقیقت اشاره دارد که نوشت:
وَاِنّ العامَّة لَم تُبایِعْنی لِسلطانِ غالب.
(اکثریّت مردم بدون زور و فشار و دخالت قدرت حاکمی با من بیعت کردند.) .
بنابراین اگر دموکراسی به دخالت مردم در سرنوشت خویش می گردد، با اصل امر به معروف و نهی از منکر هماهنگ است.
حکومت محرومان
برخی «دموکراسی» را به قیام محرومان بر ضد سرمایه داران تفسیر کرده اند،
و نوشتند که دموکراسی یعنی عموم مردم و اقشار جامعه بتوانند با قیام بر ضد سرمایه داران و سلطه گران، آنها را کنار زده و خود در سرنوشت خود دخالت کنند،
اگر تعریف دموکراسی این است، پس جایگاه ارزشی آن را تنها در نهج البلاغه باید یافت.
وقتی عموم مردم به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام رأی دادند و حضرت قدرت را به دست گرفت مواضع فکری، سیاسی خود را در خطبه 15 به نفع محرومان این چنین اعلام فرمود:
وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ؛ لَرَدَدْتُهُ؛ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً.
وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ!
«به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند،
زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحّمل ستم برای او سخت تر است.» .
که سرمایه داران طّماع قریش را خوش نیامد و در همان آغاز به شورش گری و جنگ طلبی روی آوردند.
و امام علی علیه السلام در عمل نیز سرمایه های آنان را بین فقراء تقسیم کرد،
زمین های غصب شده را بازگرداند،
و حقوق همگان را مساوی پرداخت،
و آنگاه در یک سخنرانی ارزشمند، شرکت عموم محرومان را اینگونه به تصویر کشید:
وَبَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا، وَمَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا، ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ عَلَی حِیَاضِهَا یَوْمَ وِرْدِهَا، حَتَّی انْقَطَعَتِ النَّعْلُ، وَسَقَطَ الرِّدَاءُ، وَوُطِئَ الضَّعِیفُ، وَبَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیْعَتِهِمْ إِیَّایَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ، وَهَدَجَ إِلَیْهَا الْکَبِیرُ، وَتَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ، وَحَسَرَتْ إِلَیْهَا الْکِعَابُ.
«دست مرا برای بیعت می گشودید و من می بستم، شما آن را به سوی خود می کشیدید و من آن را می گرفتم، سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم می آورند بر من هجوم آوردید، تا آن که بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پایمال گردیدند، آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان شادمان، و پیران برای بیعت کردن لرزان به راه افتادند، بیماران بر دوش خویشان سوار، و دختران جوان بی نقاب به صحنه آمدند.» .
برای تحقّق تعریف یادشده یکی از محورهای مهمّ امر به معروف و نهی از منکر است.
حاکمیّت افراد پَست و افراطی
ارسطو و نیچه، دموکراسی را بگونه دیگری تفسیر کردند و گفتند:
دموکراسی یعنی به قدرت رسیدن افراد پَست و فاسد، که فرو مایگان قدرت را به دست گیرند و انسان های بزرگ و شریف را از صحنه قدرت سیاسی کنار زنند.
اگر تعریف دموکراسی همان باشد که این دو دانشمند بر شمردند، مورد نکوهش نهج البلاغه نیز هست و اصولاً هیچ متفکّر ارزش گرائی به قدرت رسیدن فرو مایگان را نخواهد پذیرفت.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آنگاه که مشاهده فرمود، مشتی فاسدان فرومایه، حد خورده های فراری، آدم کش های بی پروا به شام گریختند، و پیرامون معاویه گرد آمدند تا دست به شورش بزنند و قدرت سیاسی را به دست گیرند.
خطاب به سربازان فرمود:
تَحُوزُکُمْ الْجُفاة الطّغام وَاَعرابُ اَهْلِ الشّام.
(شما را ستمکاران و فرومایگان و عرب های روستانشین شام در یک عملیّات رزمی کنار زدند و وادار به عقب نشینی کردند.) .
و در خطبه 51 نهج البلاغه فرمود:
أَلَا وَإِنَّ مُعَاوِیَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ، وَعَمَّسَ عَلَیْهِمُ الْخَبَرَ، حَتَّی جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِیَّةِ.
آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان می پوشاند، تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند. .
و فلسفه پذیرش حکومت اسلامی را در این حقیقت معرّفی می فرماید که مبادا انسان های فاسد و فرومایه زمام امور مسلمین را در دست گیرند:
وَلَکِنَّنِی آسَی أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَفُجَّارُهَا، فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلاً، وَعِبَادَهُ خَوَلاً، وَالصَّالِحِینَ حَرْباً، وَالْفَاسِقِینَ حِزْباً، فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِی قَدْ شَرِبَ فِیکُمُ الْحَرَامَ، وَجُلِدَ حَدّاً فِی الْإِسْلَامِ، وَإِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یُسْلِمْ حَتَّی رُضِخَتْ لَهُ عَلَی الْإِسْلَامِ الرَّضَائِخُ.
«لکن از این اندوهناکم که بیخردان، و تبهکاران این امّت حکومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او را به بردگی کشند، با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند، زیرا از آنان کسی در میان شماست که شراب نوشید و حد بر او جاری شد، و کسی که اسلام را نپذیرفت، امّا بناحق بخشش هایی به او عطا گردید.» .
آزادی فکر و بیان
بسیاری از تفسیر کنندگان واژه دموکراسی، آن را به آزادی فکر و بیان اختصاص دادند،
و گفتند که:
دموکراسی یعنی انسان ها آزاد باشند تا درست فکر کنند، و تفکّرات خود را آزادانه بیان دارند، و قدرتی نتواند مردم را به خط سکوت بکشاند.
این حقیقت نیز در سراسر زندگی پیامبران الهی و در حکومت امام علی علیه السلام به روشنی دیده می شود.
نه تنها دوستان آزادی فکر و بیان داشتند بلکه کافران و دانشمندان دیگر ادیان و مخالفان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، آزاد بودند تا با پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم بحث و مناظره کنند، آزادانه انتخاب نمایند، و عقائد و افکار خود را آشکارا بیان دارند.
آنگاه که امام علی علیه السلام سرگرم سخنرانی بود، برخی از خوارج به پا می خواستند اعتراض می کردند، دلیل و برهان خود را به رُخ می کشیدند، و آشکارا مخالفت خود را بیان می داشتند و کسی مزاحم آنان نمی شد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود:
یا بُنیَّ لاتَکُن عَبْدَ غَیْرِک وَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً
(پسرم برده دیگران مباش در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است.) .
و به استانداران و فرمانداران و کارگزاران حکومتی بارها و بارها تذکّر داد که مردم را بحال خود بگذارید تا اظهارات و معتقدات خود را بی هیچ ترس و واهمه ای بگویند.
و فرمود، با آزادی و صداقت مسائل جاری کشور را به من بگوئید.
در خطبه 216 رهنمود داد که:
فَلَا تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاءٍ، لِإِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَإِلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا، وَفَرَائِضَ لاَبُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا. فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَلَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَلَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ، وَلَا تَظُنُّوا بِیَ اسْتِثْقَالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی، وَلَا الِْتمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ. فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشْوِرَةٍ بِعَدْلٍ،
«مرا با سخنان زیبای خود مستایید، تا نفس خود را به وظائفی که نسبت به خدا و شما دارم خارج سازم، و حقوقی که مانده است بپردازم، و واجباتی که برعهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم، پس با من چنان که با پادشاهان سرکش سخن می گویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدم های خشمگین کناره می گیرند دوری نجویید، و با ظاهر سازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم.
زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید.» .
مبارزه با تبعیض و نابرابریهای اجتماعی
برخی دیگر از صاحب نظران مانند موریس دو ورژه، دموکراسی را به آزادی مردم در مبارزه با تبعیض و نابرابریهای اجتماعی، تفسیر کردند، که مردم بتوانند به حقوق خود دست یافته انواع موانع و سلطه گری ها را از سر راه بردارند این تعریف نیز در سراسر نهج البلاغه مطرح است.
امام علی علیه السلام فلسفه حکومت خود را دفاع از محرومان و ریشه کن کردن انواع تبعیضات معرّفی می کند.
در یک سخنرانی فرمود:
أَمَا وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْلَا حُضُورُ الْحَاضِرِ، وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ، وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا، وَلَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا، وَلَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ!
«سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران، حجّت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رها می نمودم، و آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب می کردم، آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی گوسفندی بی ارزش تر است.»
یعنی پس از پذیرش حکومت، ستمگران را می خواهد سرکوب کند و از محرومان گرسنه دفاع نماید.
در سخن رانی دیگری هشدار داد که در حکومت من با انواع تبعیضات و نابرابریها برخورد می شود.
همه در یک مرز و در یک صف قرار خواهند گرفت.
همه غربال می شوند، آنان که با رشوه و دیگر امتیازات دروغین، بی حساب قدرتی یا اموالی یا مقامی کسب کرده اند محاکمه شده و سقوط خواهند کرد و آنان که به ستم عقب ماندند یا گرسنه شدند، عقب مانده نگهداشته شدند، حمایت خواهند شد فرمود:
وَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً، وَلَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَلَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ، حَتَّی یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ، وَأَعْلَاکُمْ أَسْفَلَکُمْ، وَلَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا، وَلَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا.
«سوگند به خدایی که پیامبر صلی الله علیه وآله را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش می شوید، چون دانه ای که در غربال ریزند، یا غذایی که در دیگ گذارند، به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان که سابقه ای در اسلام داشتند، و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار می آیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد.» .
و مبارزه بی امان خود با تبعیض و نابرابری را اینگونه توضیح می دهد:
الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.
«خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومند ها در نظر من پست و ناتوانند تا حق را از آنها باز ستانم.» .
بنابراین، دموکراسی با تمام تعاریف آن در نهج البلاغه به نقد و ارزیابی گذاشته شده است و غربی ها مطلب تازه ای ندارند که در سیره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و در گفتار نورانیش وجود نداشته باشد.
آنچه از خوبی ها که طرح می کنند در نهج البلاغه موجود است.
امّا بسیاری از ارزش ها در نهج البلاغه وجود دارد که هنوز مغزهای تلاش گر اروپائیان و غربی ها به آن نرسیده است،
بسیار باید تلاش کنند، و فراوان باید بیاندیشند تا به اُفق نورانی کلام امام علی علیه السلام نزدیک گردند.
آزادی فحشاء و بی بندوباری
برخی از واژه دموکراسی سوء استفاده کرده و می گویند:
آزادی و دموکراسی یعنی انسان در فحشاء و ارتکاب انواع شهوات و لذّت جوئی ها آزاد باشد، و مرز و مانعی در برابر خود ننگرد.
در واقع در مسائل جنسی به تفکّر فرویدیسم و هتاریسم جنسی کمونیسم گرایش دارند که زنی تعلّق به مردی نداشته باشد و فرزندی نیز به پدر و مادری نسبت داده نشود.
و انسان چونان حیوانات، در هر کاری و در هر شهوت و هوسی در، هر مکان و زمانی، رها و آزاد باشد.
آزادی و دموکراسی را بدون حد و مرز عقلائی و چهارچوب منطقی طرح می کنند.
اگر معنی آزادی و دموکراسی این باشد، مزاحم امر به معروف و نهی از منکر است و نظارت عمومی مزاحم خواسته های آنان می باشد.
در صورتی که در تمام کشورها چنین نیست.
هر کشوری برای خود حد و مرز و قانون و مقرّراتی دارد، و انسان بدون قانون و مقرّرات حساب شده به رشد و کمال نخواهد رسید،
و آزادی فرد اگر بدون چهارچوب باشد مزاحم آزادی و سلامت جامعه است.
از دیدگاه نهج البلاغه، جهان هستی بر اساس نظم و عدل و قانون و میزان و محاسبه اداره می شود.
انسان نیز باید در چهارچوب حساب شده ای اداره گردد.
و نعمت های الهی نیز باید در پرتو شرائط و مقرّراتی مورد استفاده قرار گیرد،
شهوت، نعمت الهی است امّا قانون و مقرّراتی دارد.
خشم، نعمت الهی است امّا جایگاه ارزشی خاصّی در مبارزه و دفاع دارد.
لذّت جوئی، و بهره مندی از لذّت ها حد و مرز شناخته شده ای دارد.
اگر مقرّرات و قوانین حساب شده را در روابط اجتماعی نادیده بگیریم نه تنها انسان ها آزاد نیستند و دموکراسی تحقّق نمی پذیرد بلکه انواع «زدگی ها» و «وابستگی ها» و «بردگی ها» انسان را به سقوط می کشاند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به شهوت های بی حدّ و مرز می فرماید:
وَمَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَی بَصَرَهُ، وَأَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ، وَیَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ، وَأَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ، وَوَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ، فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا، وَلِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَیْ ءٌ مِنْهَا، حَیْثَُما زَالَتْ زَالَ إِلَیْهَا، وَحَیْثَُما أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَیْهَا؛
لَایَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ، وَلَا یَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ، وَهُوَ یَرَی الْمَأْخُوذِینَ عَلَی الْغِرَّةِ، حَیْثُ لَا إِقَالَةَ وَلَا رَجْعَةَ.
کَیْفَ نَزَلَ بِهِمْ مَا کَانُوا یَجْهَلُونَ، وَجَاءَهُمْ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْیَا مَا کَانُوا یَأْمَنُونَ، وَقَدِمُوا مِنَ الْآخِرَةِ عَلَی مَا کَانُوا یُوعَدُونَ. فَغَیْرُ مَوْصُوفٍ مَا نَزَلَ بِهِمْ.
«هر کس به چیزی عشق ناروا ورزد، نابینایش می کند، و قلبش را بیمار کرده، با چشمی بیمار می نگرد، و با گوشی بیمار می شنود، خواهشهای نفس پرده عقلش را دریده، دوستی دنیا دلش را میرانده است، شیفته بی اختیار دنیا و برده آن است و برده کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند، دنیا به هر طرف برگردد او نیز برمی گردد، و هر چه هشدارش دهند از خدا نمی ترسد، از هیچ پند دهنده ای شنوایی ندارد، با اینکه گرفتار آمدگان دنیا را می نگرد که راه پس و پیش ندارند و در چنگال مرگ اسیرند.
می بیند که آنها بلاهایی را که انتظار آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد و دنیایی را که جاویدان می پنداشتند از آنها جدا شده و به آن چه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسید، آن چه بر آنان فرود آمد وصف ناشدنی است.».
و آنگاه انسان آزاد و آزاده را اینگونه معرفی می کند که از هواپرستی ها و بی بند و باری ها فاصله بگیرد.
وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَا مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ شَیْ ءٌ إِلَّا یَأْتِی فِی کُرْهٍ، وَمَا مِنْ مَعْصِیَةِ اللَّهِ شَیْ ءٌ إِلَّا یَأْتِی فِی شَهْوَةٍ.
فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ، وَقَمَعَ هَوَی نَفْسِهِ، فَإِنَّ هذِهِ النَّفْسَ أَبْعَدُ شَیْ ءٍ مَنْزِعاً، وَإِنَّهَا لَا تَزَالُ تَنْزِعُ إِلَی مَعْصِیَةٍ فِی هَوًی.
«آگاه باشید! چیزی از طاعت خدا نیست جز آن که با کراهت انجام می گیرد، و چیزی از معصیت خدا نیست جز اینکه با میل و رغبت عمل می شود، پس رحمت خداوند بر کسی که شهوت خود را مغلوب و هوای نفس را سرکوب کند، زیرا کار مشکل، بازداشتن نفس از شهوت بوده که پیوسته خواهان نافرمانی و معصیت است.»
و از نظر کاربردی پس از سال ها تجربه هم اکنون نسل کشورهای اروپائی و آمریکائی با این حقیقت تلخ آشنا شدند که در بی بند و باریها و آزادی بی حد و مرز و دموکراسی بدون چهارچوب حساب شده، همه سرمایه های خود را از دست داده و باقیمانده ارزشهای انسانی خود را دارند از دست می دهند.
اصالت خانواده را متزلزل کردند،
و اصالت نسل نیز ضربه پذیر شد
و فساد و فحشا همه ارزشها را مسخ کرد
و تا آنجا سقوط کردند که به سوی مکاتب پوچی پناهنده شدند و در پوچ گرائی و اوتوپیسم آمار خودکشی بالا رفت
و انسان بی هویّت شده و به دنبال گمشده خود روان است امّا آن را هرگز نخواهد یافت.
چون با نام آزادی به بی بندوباری روی آوردند،
اسیر انواع ذلّت ها و بردگی ها و وابسته گی ها شدند.
از دیدگاه نهج البلاغه، زشتی ها و گناهان، انسان را به بردگی و ذلّت و سقوط می کشاند.
و انسان با گناه، هرگز به آزادی نخواهد رسید که فرمود:
اعْلَمُوا، عِبَادَ اللَّهِ، أَنَّ التَّقْوَی دَارُ حِصْنٍ عَزِیزٍ، وَالْفُجُورَ دَارُ حِصْنٍ ذَلِیلٍ، لاَ یَمْنَعُ أَهْلَهُ، وَلَا یُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَیْهِ.
أَلَا وَبِالتَّقْوَی تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَایَا، وَبالْیَقِینِ تُدْرَکُ الْغَایَةُ الْقُصْوَی.
«ای بندگان خدا! بدانید که تقوا، دژی محکم و شکست ناپذیر است، اما هرزگی و گناه، خانه ای در حال فروریختن و خوار کننده است که از ساکنان خود دفاع نخواهد کرد، و کسی که بدان پناه برد در امان نیست، آگاه باشید با پرهیزکاری، ریشه های گناهان رامی توان برید، و با یقین می توان به برترین جایگاه معنوی، دسترسی پیدا کرد.» .
تبلیغات گفتاری
تبلیغات در بازار
(نظارت بر بازار)
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام خود در حالی که تازیانه ای در دست داشت در بازار راه می رفت و کم فروشان و خلافکاران اقتصادی را مجازات می کرد، و بخشنامه ای برای استانداران خود فرستاد که بازار را کنترل و محتکرین را مجازات کنند. .
مرحوم کلینی از امام باقر علیه السلام نقل می کند، که:
هر روز صبح حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از منزل بیرون آمده، در حالی که شلاّقی در دست داشت در بازار کوفه قدم می زد و مردم را نصیحت می کرد،
و با صدای بلند رهنمودهائی می داد،
مردم تا صدای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را می شنیدند هر چه در دست داشتند بر زمین می نهادند و گوش می کردند.
سپس به جایگاه خود باز می گشت تا به مشکلات مردم رسیدگی فرماید. .
امروز اگر از این الگوی رفتاری در بازار شهرها، تیمچه ها، پاساژها، استفاده کنیم، همه جا دفتری برای تبلیغات داشته باشیم، و با سیستم صوتی درست و مناسب در اوقات حساب شده، بازاریان را نسبت به کار و تولید و پرهیز از خلافکاری ها تشویق و هشدار بدهیم، اثر بسیار چشم گیری خواهد داشت.
روش های تبلیغی امام علی (ع)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بگونه های مختلفی تبلیغ و امر به معروف می فرمود.
گاهی بالای منبر می رفت و خطابه ایراد می کرد،
و زمانی بر روی تپّه ای می ایستاد و مردم را نصیحت می فرمود،
یا بر روی سنگ بزرگی می ایستاد و سخنرانی می کرد.
و برخی از روزها سوار بر اسب در میان بازار می رفت و تبلیغ می کرد.
و برای میهمانانش می ایستاد و صحبت می کرد،
یا پس از اتمام غذا، تکیه بر بالش می داد و صحبت می فرمود،
که ده ها سخنرانی و خطبه از آن حضرت باقی مانده است،
گرچه سیّد رضیّ قدس سره توانسته است 241 سخنرانی آن حضرت را جمع آوری کند،
امّا مسعودی مورّخ معروف که صد سال قبل از سیّد رضیّ می زیست، نوشته است:
«مردم زمان ما بیش از چهارصد و هشتاد و اندی از خطبه های امام را حفظ دارند و از آن استفاده می کنند.» .
و گاهی به امام حسن علیه السلام یا امام حسین علیه السلام دستور می داد که تبلیغ کنند.
و یا دستور می داد که سخنان و اندرزهای حضرت را بنویسند و در میان مردم بخوانند. .
انگیزه امام علی علیه السلام در اکثر سخنرانی ها «امر به معروف» و «نهی از منکر» بود که مردم را به سوی نظارت و وحدت و همدلی فرا می خواند.
روش های تبلیغی حضرت امیرالمؤمنین را در موارد زیر می شود شناسائی کرد.
در زمان خلیفه اوّل.
در زمان خلیفه دوّم.
در زمان خلیفه سوم.
روش های تبلیغی حضرت امیرالمؤمنین(ع) را در موارد زیر می شود شناسائی کرد
در زمان خلیفه اوّل
1- نظارت بر امور جاری کشور.
2- درخواست دخالت و نظارت از مردم.
3- نظارت و دخالت در مشکلات قضائی.
4- تبلیغ ویژگی های عترت.
5- نظارت و دخالت در امور دینی.
6- مناظره نسبت به حادثه بزرگ غدیر.
7- اعتراض بر کاستی ها و ستم ها.
8- درخواست از مهاجر و انصار برای دفاع از ولایت.
9- ایراد سخنرانی برای آگاهی مردم
10- تشویق مردم به قیام و فریاد
11- پاسخ دادن به ایرادات و شبهات دیگر ملل اسلامی
در زمان خلیفه دوّم
1- نظارت بر امور جاری کشور.
2- شرکت در جلسات مشورتی.
3- نظارت و دخالت در مسائل قضائی (و حلّ بن بست ها).
4- اعتراض بر کاستی ها و بی عدالتی ها.
5- دخالت و جلوگیری از احکام ظالمانه.
6- اعتراض از تبعیضات اقتصادی.
7- اعتراض از تغییر حلال و حرام.
8- پاسخ به علمای مسیحی و یهودی.
در زمان خلیفه سوم
1- نظارت بر امور جاری کشور.
2- اعتراض بر بی عدالتی ها.
3- اعتراض از مسخ ارزش ها.
4- اعتراض از احکام ظالمانه قضائی.
5- اعتراض از سنّت گرائی خلیفه.
6- سخنرانی های افشاگرانه.
7- پند و اندرز دادن به خلیفه.
8- هشدار دادن به گروه های تندرو.
9- سخنرانی حساب شده برای معرّفی ارزش ها.
10- بی اعتنائی به حرف خلیفه در بدرقه اباذر.
11- نظارت بر اسلام و پاسداری دین.
12- نظارت و مناظره با دانشمندان ادیان.
برخورد قاطع با کجروی ها
پس از کودتای سقیفه و آرام کردن مردم، و تحقّق حکومت خلیفه اوّل، زمینه ریاست خلیفه دوّم نیز فراهم شد که با انواع خشونت ها هر چه می خواست انجام می داد، و به اعتراف نویسندگان اهل سنت حدود 94 حلال را حرام کرده بود، و مردم در سکوت و سازش، اعتراض نمی کردند.
در آغاز خلافت برای آنکه مطمئن شود دیگر اعتراض کننده ای وجود ندارد، در بالای منبر گفت:
لَوْ صَرَفْنا عَمَّا تَعْرِفُونَ اِلی ما تُنْکَرُونْ، ما کُنْتُمْ صانِعین؟
«اگر از احکام الهی که می شناسید دست برداریم و مسائلی را مطرح کنیم که در اسلام نباشد، چه خواهید کرد؟»
خلیفه دوم تا سه بار سئوال خود را تکرار کرد، امّا متأسّفانه کسی پاسخ نداد.
امام علی علیه السلام که آن وضع اسف بار را شاهد بود برخاست و فرمود:
تو را به توبه کردن وادار می کنیم.
خلیفه گفت: اگر توبه نکنم؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
اِذَنْ لَنَضْرِبُ فِیهِ عَیْناکَ
«درآن هنگام بین دو چشم تو را با شمشیر می زنیم»
این جواب قاطع و شجاعانه امام علی علیه السلام، خلیفه را به عقب نشینی وادار کرد و گفت:
شکر خدا را در امّت اسلام هستند کسانی که اگر بخواهیم کجروی داشته باشیم ما رابه راه راست می کشانند .
این الگوی رفتاری در پاسخ دادن به خلیفه دوّم، یکی از مصادیق روشن نظارت مردمی است.
اگر مردم مسائل جاری کشور اسلامی را به درستی بشناسند و ریشه ها و علل و عوامل کاستی ها و انحرافات را بدانند و با عوامل آن بر خوردِ بجا و شایسته ای داشته باشند، جامعه راهِ سلامت را می پیماید و انواع انحرافات در آن راه پیدا نمی کند.
بنابراین مردم باید به دولت مردان تذکّر دهند،
آنها را نصیحت کنند،
و در امور جاری کشور اسلامی دخالت کرده، نظارت دقیق داشته باشند،
که اگر نظارت مردمی تحقّق یابد، بسیاری از بزهکاری ها مطرح نمی شود.
چون امّت اسلامی پس از رسول خدا علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را از یاد بردند، و نظارت دقیق نکردند و بی تفاوت شدند، حاکمان ستمکار بر آنها مسلّط شده و ارزش های اسلامی را به دست فراموشی سپردند، که حضرت اباعبداللَّه علیه السلام نیز در همین رابطه فرمود:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إنَّا إلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلی الْاِسْلامِ اَلسَّلامُ إذْ قَدْ بُلِیَتِ الأُمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ یَزیدَ.
ثم أقبل الحسین علیه السلام علی مروان و قال:
وَیْحَکَ! أَتَأْمُرُنی بِبَیْعَةِ یَزیدَ وَهُوَ رَجُلٌ فاسِقٌ! لَقَدْ قُلْتَ شَطَطاً مِنَ الْقَولِ یا عَظیمَ الزُّلَلِ!
لا أَلُومُکَ عَلی قَوْلِکَ لِأَنَّکَ الْلَعینُ الَّذیّ لَعَنَکَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ أَنْتَ فی صُلْبِ أَبیکَ الْحَکَمِ بْنِ أَبی الْعاصِ، فَإِنَّ مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه وآله لایُمْکِنُ لَهُ وَلا مِنْهُ إِلاَّ أَنْ یَدْعُوَ اِلی بَیْعَةِ یَزیدَ.
ثم قال علیه السلام:
إِلَیْکَ عَنّی یا عَدُوَّ اللَّهِ؟ فَإِنَّا أَهْلُ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَالْحَقُّ فینا وَ بِالْحَقِّ تَنْطِقُ أَلْسِنَتُنا، وَ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ:
الخلافة محرمة علی آل أبی سفیان، و علی الطلقاء أبناء الطّلقاء، فاذا رأیتم معاویة علی منبری فابقروا بطنه.
فَوَاللَّهِ لَقَدْ رَآهُ أَهْلُ المَدینَةِ عَلی مِنْبَرِ جَدّی فَلَمْ یَفْعَلُوا ما أُمِرُوا بِهِ، فَابْتَلاهُمُ اللَّهُ بِاِبْنِهِ یَزیدَ! زادَهُ اللَّهُ فی النَّارِ عَذاباً .
(ما همه از خدائیم و به سوی او بازمی گردیم، و باید بر اسلام سلام فرستاد که دارد از بین ما می رود، زیرا امّت اسلامی دچار حاکمی چون یزید شد، وای بر تو ای مروان! تو مرا دستور می دهی که با یزید بیعت کنم؟ در حالیکه او مردی فاسق است.
«به تحقیق سخن ناروائی گفتی ای کسی که لغزش های تو فراوان و بزرگ است»
تو را بر این سخن زشت سرزنش نمی کنم زیرا تو لعنت شده ای هستی که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تو را در حالی لعنت کرد که بر پُشت پدرت «حَکَم» بن عاص بودی.
و همانا کسی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم لعنت کند، چاره ای جز این ندارد که مردم را به بیعت یزید بخواند.
از من دور شو ای دشمن خدا!
ما اهل بیت رسول خدائیم، و حق در میان ماست، و زبان ما به حق سخن می گوید و بتحقیق خودم از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می فرمود:
«خلافت اسلامی بر فرزندان ابوسفیان حرام است، و بر آزاد شدگان و فرزندان آزاد شدگان حرام است، پس هرگاه معاویه را بر روی منبر من دیدید شکم او را پاره کنید».
پس سوگند به خدا! مردم مدینه معاویه را بر منبر جدّ من رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دیدند و دستور پیامبر را اجرا نکردند که خداوند آنها را به پسرش یزید دچار کرد، خدا عذاب او را در آتش زیاد کند). .
روش های امر به معروف و نهی از منکر
اشاره
می دانیم که تکامل و رشد جامعه اسلامی به احیاء «امر به معروف» و «نهی از منکر» بستگی دارد.
و می دانیم که امر به معروف و نهی از منکر مراحلی دارد، و اگر تمام مراحل آن با دقت و هوشیاری لازم انجام نشود تأثیری نخواهد گذاشت.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هم به تبلیغ و نصیحت و اندرز و هشدار دادن توجّه دارد، و هم در صحنه بازار و جامعه حضور پیدا می کرد، و شخصاً از گناه و تخلّف و احتکار و خیانت اقتصادی هشدار می داد،
تهدید می کرد و از عذاب الهی می ترساند.
آیا تنها شیوه تبلیغی و گفتاری کافی است؟
نه، هرگز!
امام علی علیه السلام دیگر مراحل امر به معروف و نهی از منکر را نیز اجراء می کرد.
تذکّر و مجازات در بازار
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به مراکز تجاری و اقتصادی توجّه خاصّی داشت، در بازار کوفه راه می رفت؛
بازاریان را نصیحت می کرد، و اگر کسی خلافی مرتکب می شد، با شلاّق او را مجازات می فرمود.
در کتاب دعائم الاسلام نقل شد که:
امام علی علیه السلام در حالی که تازیانه ای در دست داشت در بازار شهر راه می رفت، و کسانی را که کم فروشی و تقلّب می کردند، شخصاً تنبیه می فرمود [۱۰].
و برای استانداران خود نیز بخشنامه ای فرستاده بود که بر بازار نظارت کنند و متخلّفان را مجازات نمایند.
اینگونه از روش ّهای برخوردی، جایگاه بسیار روشن و والائی در جامعه دارد که به جای پرونده سازی ها و سرگردان شدن در مشکلات بروکراسی، با شیوه های صحیح و آسان، جرم و مجرم شناسائی و براساس احکام اسلام مجازات می شدند.
زدن جوانی که به ناموس مردم نگاه می کرد
در ایّام مراسم حجّ جوانی وارد خانه خدا شد که صورتش سرخ بود، وقتی علّت را از او پرسیدند.
گفت:
علی بر صورتم سیلی زده است.
خلیفه دوم آن جوان را به حضور خود طلبید و ماجرا را پرسید.
جوان پاسخ داد: علی به صورتم سیلی زد.
منتظر ماندند تا آنکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام وارد خانه خدا شد، خلیفه پرسید:
ای علی بن ابیطالب، آیا شما این جوان را سیلی زدید، که صورتش سرخ شد؟
حضرت فرمود: آری.
خلیفه پرسید: چرا؟
امام علی علیه السلام پاسخ داد:
رَأَیْتُهُ یَنْظُرُ حُرُمَ الْمُسْلِمینَ
«او را دیدم که به نوامیس مسلمانان با چشم گناه آلود نگاه می کرد.»
وقتی خلیفه پاسخ حضرت را شنید، به آن جوان گفت:
از پیش من دور شو.
فَقَدْ رَاکَ عَیْنُ اللَّهِ وَ ضَرَبَکَ یَدُ اللَّهِ
«همانا چشم خدا تو را دید و دست خدا تو را زد.»[۱۱]
اگر ناظرین خود ساخته و پاکان دلسوز در همه جا حاضر باشند و زشتی ها و گناه را اینگونه شناسائی و پاسخ دهند، فساد و منکرات در جامعه اسلامی رشد نخواهد کرد و سلامت فرد و جامعه را تهدید نمی کند.
نهی از شنیدن غیبت
شخصی وارد منزل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شد و در کنار امام مجتبی علیه السلام نشست و درد دل می کرد، تا اینکه در لابلای کلماتش از کسی سخن گفت.
امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به فرزندش فرمود:
«فرزندم گوش خود را از اینگونه عیب جوئی ها پاک نگهدار، زیرا غیبت کننده پلیدترین چیزهائی که دارد در ظرف گوش تو می ریزد.»
یعنی همچنان که باید مواظب بود تا بدن و لباس انسان آلوده نشود، باید مراقبت کرد تا ظرف گوش و دل انسان نیز پاک بماند، و به هر سخنی نباید گوش فرا داد .
عمل به سخن وحی گونه امام علی علیه السلام نظارت دقیق بر امور اجتماعی و خانواده را می طلبد که نگذاریم در مجلس ما، در منزل ما از کسی عیب جوئی کنند،
باید عنان سخن را به دست گیریم و محور گفتگوهای دوستانه را به سَمت و سوئی ببریم که آلوده به غیبت نگردیم .
که حضرت در خطبه 141 نهج البلاغه اینگونه رهنمود داد که:
أَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلَا یَسْمَعَنَّ فِیهِ أَقَاوِیلَ الرِّجَالِ.
أَمَا إِنَّهُ قَدْ یَرْمِی الرَّامِی، وَتُخْطِئُ السِّهَامُ، وَیُحِیلُ الْکَلَامُ، وَبَاطِلُ ذلِکَ یَبُورُ، وَاللَّهُ سَمِیعٌ وَشَهِیدٌ. أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ.
فسئل علیه السلام، عن معنی قوله هذا، فجمع أصابعه و وضعها بین أذنه و عینه ثم قال:
الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَالْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَیْتُ!
«ای مردم! آن کس که از برادرش اطمینان و استقامت در دین، و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد.
آگاه باشید! گاهی تیرانداز، تیر افکند و تیرها به خطا می رود، سخن نیز چنین است، درباره کسی چیزی می گویند که واقعیّت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است، و خدا شنوا و گواه است.
بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.
(پرسیدند: معنای آن چیست؟ امام علی علیه السلام انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:)
باطل آن است که بگویی شنیدم، و حق آن است که بگویی دیدم.» .
روش هدایت مردم یمن
هدایت مردم و جوامع جاهلی دارای ظرافت ها و ویژگی های خاصّی است که در فصل روش های امر به معروف و نهی از منکر، باید ارزیابی شود.
راه نفوذ در دل ها، دقّت های اخلاقی لازم دارد، تا مردم هدایت گردند و بر سر دو راهی هدایت یا گمراهی، هدایت را انتخاب کنند.
اگر کسی خود تربیت نشده باشد؛
و روش های امر به معروف را نداند؛
و با روش های نادرستی مردم را به راهی یا مکتبی فرا خواند؛
تأثیری نخواهد داشت؛
رسول خدا علیه السلام برای هدایت مردم یَمَن ابتداء، (خالد بن ولید) را با جمعی از سپاهیان به آن سامان فرستاد، که شش ماه در میان مردم یَمَن اقامت کردند، و هرچه مردم را دعوت به اسلام کردند کسی از آنها نمی پذیرفت.
تا آنکه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را به سوی یمن فرستاد که مردم یمن به تدریج مسلمان شدند.
زیرا (خالد بن ولید) تازه مسلمانی بود که تظاهر به ایمان می کرد،
کسی که خود مؤمن واقعی نباشد،
و راه های نفوذ در دل ها را نداند،
و برای هدایت مردم احساس مسئولیّت نکند، نمی تواند دل های مردم را دگرگون سازد، در صورتی که امام علی علیه السلام اوّلین مسلمان است و در هجرت و جهاد، گوی سبقت را برده و شیوه های تبلیغ را می داند و می تواند در رفتار و کردار، حق و حقیقت را بشناساند.
طبری روایت کرده است:
از براء بن عازب که او گفت:
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم خالدبن ولید را به سوی اهل یمن فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت کند. پس من در میان کسانی که با او روانه شدند بودم.
او شش ماه میان آنها اقامت کرد، ولی آنها چیزی از دعوت او را اجابت نمی کردند
پس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم علی بن ابیطالب علیه السلام را فرستاد و به او فرمان داد که خالد و همه کسانی را که بدنبال او آمده بودند برگرداند، مگر کسی که بخواهد با علی علیه السلام باقی بماند.
پس علی علیه السلام او را به حال خود گذارد.
من در میان کسانی که بدنبال علی علیه السلام آمده بودند قرار داشتم، چون به نزدیکی شهر یمن رسیدیم این خبر به آنها رسید.
مردم یمن برای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام گرد آمدند و علی نماز صبح را با آنان به جماعت خواند، پس از نماز ما را در یک صف منظّم نمود و خود پیشاپیش ما قرار گرفت.
آنگاه خدای را ستایش کرد، سپس بر آنها نامه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را خواند، و با شیوه های صحیح تبلیغ، مردم را با سخنان حکیمانه پند داد و اسلام را و ویژگی های دین کامل الهی را معرّفی کرد.
پس همه مردم همدان در یک روز ایمان آوردند. علی علیه السلام این خبر را برای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نوشت.
هنگامی که پیامبر، نامه او را خواند، سجده کرد، آنگاه نشست و فرمود:
«السَّلامُ عَلَی هَمْدانَ»
«سلام بر همدان».
تلاش در نابودی فتنه ها
اشاره
در فتنه سیاسی مربوط به خلیفه سوم هر کسی به منافع خود می اندیشید.
برخی سکوت کردند؛
و بعضی در نهان علاقه داشتند که خلیفه سوم از بین برود و همانند عائشه می گفتند:
عثمان را بکشید.
و بعضی دیگر چون معاویه به حکومت خود فکر می کردند،
کمتر کسی برای رفع فتنه ها تلاش می کرد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شب و روز می کوشید تا فتنه ها از بین برود و امنیّت اجتماعی حاکم گردد.
در آن روزها که انقلابیّون در بیرون منزل خلیفه سوم اجتماع کرده و با راه انداختن سر و صدا از او انتقاد می کردند.
و مردم مدینه از خلیفه سوم چندان دلِ خوشی نداشتند،
و نامه پنهانی خلیفه سوم به فرماندار مصر، بیشتر موجب اظهار تنفّر و انزجار مصری ها گردید.
مجاهدانی همچون ابن مسعود و عمّار یاسر و اباذر که از خلیفه خاطره بدی داشتند با اتّفاق انقلابیُّون مصر و بصره بر ضدّ خلیفه سوم هم صدا شدند.
کم کم بر شور و هیجان مردم افزوده شد و خانه خلیفه کاملاً به محاصره انقلابیّون درآمد.
محاصره کنندگان از خلیفه سوم می خواستند که:
هم از رفتار خود توبه کند،
و هم مروان را به آنها تحویل دهد،
و هم حقوق ضایع شده ایشان را به آنها برگرداند.
شورشیان درباره خواسته های خود اصرار و تأکید می ورزیدند.
در این حال خلیفه سوم احساس خطر نمود، بناچار از فرماندهان لشگر و عاملان خود کمک خواست و نوشت که در این کار عجله کنند.
خلیفه سوم با اطرافیان خود به مشاوره پرداخت و آنها صلاح دیدند که از امام علی علیه السلام استمداد جویند.9
پیشنهاد امام علی(ع) به انقلابیّون
خلیفه سوم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را به حضور طلبید به او پیشنهاد کرد که از جانب وی به محاصره کنندگان بگوید که:
خلیفه سوم به خواسته های ایشان جواب مثبت خواهد داد، ولی لازم است برای این کار سه روز به خلیفه مهلت بدهند، زیرا خلیفه سوم سوگند یاد کرد که خواسته هایشان را بجا آورد.
امیرالمؤمنین علیه السلام پیام خلیفه سوم را به شورشیان رسانید و فرمود که:
خلیفه سوگند اکید می خورد که در عرض سه روز تمام خواسته های شما را بجا آورد.
انقلابیّون فرمایش آن حضرت را قبول کردند و خوشحال شدند و تعهّد نامه ای هم میان انقلابیّون و خلیفه در این رابطه به امضاء رسید.
امّا مروان بن حکم، خلیفه سوم را از این اقدام منع کرد و نگذاشت به وعده های خود عمل کند و به خلیفه چنین گفت:
وَاللَّهِ لِإِقامَةُ عَلی خَطیئَةٍ یُسْتَغْفَرَ مِنْها اَجْمَلُ مِنْ تَوْبَةٍ یُخَوَّفُ عَلَیْها[۱۲]
«به خدا سوگند، باقی بودن و استقامت ورزیدن بر گناهی که از آن استغفار می کنی بهتر و زیباتر از توبه است که از ترس آن را بجا می آوری.»
بالاخره مهلت تعیین شده پایان یافت،
نه اصلاحی صورت گرفت،
و نه فرمانداری بر کنار شد،
و نه حقّ پایمال شده ای به صاحب آن حق بازگشت.
انقلابیّون که در این سه روز دست از محاصره برداشته و در کنار مدینه به انتظار نشسته بودند، مشاهده کردند که خلیفه به هیچ یک از وعده هایش عمل نکرد، لذا با جدّیّت تمام و با دادن شعارهای تند وارد شهر شدند و کاخ خلافت را به محاصره خود در آوردند.[۱۳]
این بار مدّت محاصره به طول انجامید و هر روز که می گذشت حلقه محاصره تنگ تر می شد و کار به جائی رسید که نگذاشتند آب و غذا به خانه خلیفه سوم برسد.
خلیفه سوم جریان را به امیرالمؤمنین علیه السلام اطّلاع داد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ناراحت شده، به فکر رسانیدن آب به خلیفه افتاد.
کمک رسانی به خلیفه سوم
پس از مدّتی انقلابیّون دیدند که علی علیه السلام به همراه سه نفر با مشک آب به طرف خانه خلیفه سوم می آید،
محاصره کنندگان تصمیم داشتند که نگذارند مشک های آب به خلیفه سوم برسد، ولی از علی علیه السلام شرم نمودند و جرأت نکردند که جلوی او را بگیرند.
آنها امیدوار بودند که ابتداء طلحه پیش برود و مانع شود و سپس آنها جرأت یابند و مانع آن شوند.
طلحه به جانب علی علیه السلام حرکت کرد، ولی نمی توانست حرف بزند،
مردم به امید اینکه طلحه فرمان جلوگیری از حاملان آب را خواهد داد، و آنها جلوی حاملان آب را سدّ خواهند کرد.
در این حال علی علیه السلام طلحه را مورد عتاب قرار داد و فرمود:
مردم بگذارید آب ها به خلیفه برسد.
مردم ناچار تسلیم شدند و با اکراه راه مشک داران را باز کردند و مشک های آب به خانه خلیفه وارد گردید.
طلحه از این منظره عصبانی شد، ولی خشم خود را فرو خورد.[۱۴]
پس از آن انقلابیّون محاصره را تنگ تر از پیش ساخته و نگذاشتند که کسی آب و نان به داخل خانه برساند و برای کشتن خلیفه سوم آماده شدند.
دفاع از خلیفه
امام علی علیه السلام چون مردم را در کشتن خلیفه سوم مصمّم دید، دستور داد که فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام با عدّه ای از خدمت گذاران اسلحه بردارند و در کنار درب خانه خلیفه در مقابل شورشیان آماده دفاع شوند و نگذارند که کسی از مهاجمین به داخل خانه راه یابد.
ایشان با چند نفر دیگر درب خانه خلیفه را در اختیار خود گرفتند و همانگونه که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دستور داده بود، نگذاشتند از مهاجمین به آنها نزدیک شوند.
طلحه و زبیر هم که چنین دیدند برای حفظ ظاهر فرزندان خود را به یاری آنها فرستادند .
عبدالفتّاح عبدالمقصود می نویسد که:
پیرمرد (خلیفه سوم) در تیره ترین لحظات بیچارگی هم حاضر نبود شک را از قلبش ریشه کن کند و همیشه نسبت به علی علیه السلام شک در دل داشت و خود کوچکترین قدرتی برای زدودن آن نداشت،
به همین ترتیب ذهن ناتوان و زبونش او را به تضادّهای مداوم می کشانید، همینکه کارها علیه او دست به دست هم می دادند واز مردم نسبت به جان خویش می ترسید، به دنبال علی علیه السلام می فرستاد و او را به خود نزدیک می کرد.
وقتی می دید مردم تا حدّی نرم گردیده و خاموش شده اند، این را بر اثر سلطه و نفوذ حریف می دانست و در نتیجه از او می ترسید و او را تبعید می کرد.
امام علی علیه السلام پیوسته در معرض این تقرّب و تبعید قرار گرفته بود.
در قبال این وضع خلیفه پیر، هیچ تفسیری بهتر از این ندارد که بگوئیم:
این یک حالت نفسانی و ذاتی بود که پیرمرد تسلّطی بر آن نداشت.
امّا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با آن کرامت نفس و سعه صدری که داشت، نه دلتنگ می شد و نه از خلیفه سوم کینه ای به دل می گرفت، هرچند خلیفه سوم در باطن از علی علیه السلام دل خوشی نداشت، و ابن عبّاس را به سراغ امام علی علیه السلام فرستاد و اظهار داشت که:
یا اباالحسن، خلیفه سوم می خواهد که مدینه را به سوی یَنْبُع (باغ هایی در اطراف مدینه) ترک کنی.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تبسّمی کرد و آماده شد که از مدینه بیرون رود و فقط فرمود:
یَا بْنَ عَبَّاسٍ، مَا یُرِیدُ عُثَْمانُ إِلَّا أَنْ یَجْعَلَنِی جَمَلاً نَاضِحاً بِالْغَرْبِ: أَقْبِلْ وَأَدْبِرْ! بَعَثَ إِلَیَّ أَنْ أَخْرُجَ، ثُمَّ بَعَثَ إِلَیَ أَنْ أَقْدُمَ، ثُمَّ هُوَ الْآنَ یَبْعَثُ إِلَیَّ أَنْ أَخْرُجَ!
وَاللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتَّی خَشِیتُ أَنْ أَکُونَ آثِماً.
(ای پسر عبّاس! عثمان جز این نمی خواهد که مرا سرگردان نگهدارد، گاهی بروم، و زمانی برگردم، یک بار پیغام فرستاد از مدینه خارج شوم، دوباره خبر داد که باز گردم، هم اکنون تو را فرستاده که از شهر خارج شوم.
به خدا سوگند! آنقدر ازاو دفاع کردم که ترسیدم گناهکار باشم.) .
طبری نیز در تاریخ خود جمله ای قریب به همین مضمون را از امام علی علیه السلام در جواب (سعد بن ابی وقّاص) نقل کرد:
وَاللَّهِ ما زِلْتُ اَذُبُّ عَنْهُ حَتّی اِنّی لَأَسْتَحْیی .
«به خدا سوگند پیوسته از عثمان دفاع کرده ام که من از مردم خجالت می کشم.»
در اینجا ابن ابی الحدید می گوید:
به خدا سوگند علی بن ابیطالب علیه السلام در یاری عثمان آنچنان تلاش می کرد که اگر برادرش جعفر به جای عثمان در محاصره قرار گرفته بود، در یاری او بیشتر از این تلاش نمی کرد.
و ادامه می دهد که:
عَلِیٌّ اَبَرُّ النّاسِ مِنْ دَمِهِ وَ قَدْ صَرَّحَ بِذالِکَ فی کَثیرٍ مِنْ کَلامِهِ مِثْلُ قَوْلِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ
وَ اللَّهِ ما قَتَلْتُ عُثْمانَ وَ لا مالأَْتُ عَلَی قَتْلِهِ وَ صَدَقَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به خون خلیفه سوم از همه پاک تر بود، که در اکثر سخنرانی های خود به این حقیقت اشاره فرمود:
مانند سخن آن حضرت المؤمنین علیه السلام که:
(سوگند به خدا من در کشتن عثمان دخالت نداشتم، و به قتل او نیز علاقه ای نشان ندادم.)
و امام علی علیه السلام راست گفت که درود خدا بر او باد.
امام علی علیه السلام برای ریشه کن شدن فتنه ها، هم مجاهدینی که در مسجد گِرد آمده بودند را نصیحت می کرد و از هرگونه اقدام نابجا پرهیز می داد و هم خلیفه سوم را پند می داد که از خدا بترسد و به خواسته های مردم مسلمان احترام بگذارد تا آتش فتنه ها بالا نگیرد.
اینگونه از دخالت ها و نظارت ها و پند دادن ها و هشدارها از مصادیق روشن «امر به معروف» و «نهی از منکر» است.
اگر همه مردم مدینه، و سران و دست اندرکاران امور جاری آن روزگاران چونان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عمل می کردند، حوادث و فتنه های ناگواری پدید نمی آمد.
تلاش در اصلاح نابسامانی ها
اشاره
یکی از راه های تحقّق نظارت مردمی، و مطرح شدن صحیح «امر به معروف» و «نهی از منکر»، و اصلاح نابسامانی ها، مبارزه با بدعت هاست.
مبارزه با بدعت ها
اشاره
مهمّ ترین چیزی که علی علیه السلام را در کنار غصب خلافت، در ایّام حکمرانی سه خلیفه، از همه بیشتر رنج می داد، بدعت و نوآوری های دروغین در دین بود.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نگران بود که سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و به دنبال آن دین اسلام دست خوش تحریف و دگرگونی گردد.
آن حضرت قبل از رسیدن به خلافت بارها از بدعت ها شکوه می کرد.
که خطاب به خلیفه سوم نسبت به زنده کردن سنّت ها و میراندن بدعت ها فرمود:
إِنَّ النَّاسَ وَرَائِی وَقَدِ اسْتَسْفَرُونِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُمْ، وَوَاللَّهِ مَا أَدْرِی مَا أَقُولُ لَکَ! مَا أَعْرِفُ شَیْئاً تَجْهَلُهُ، وَلَا أَدُلُّکَ عَلَی أَمْرٍ لَا تَعْرِفُهُ.
إِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نَعْلَمُ. مَا سَبَقْنَاکَ إِلَی شَیْ ءٍ فَنُخْبِرَکَ عَنْهُ، وَلَا خَلَوْنَا بِشَیْ ءٍ فَنُبَلِّغَکَهُ.
وَقَدْ رَأَیْتَ کَمَا رَأَیْنَا، وَسَمِعْتَ کَمَا سَمِعْنَا، وَصَحِبْتَ رَسُولَ اللَّهِ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ - کَما صَحِبْنا وَمَا ابْنُ أبِی قُحَافَةَ ولاابْنُ اَلْخَطَّابِ بِاَوْلَیِ بِعَمَلِ الحَقِّ مِنْکَ وَاَنْتَ اَقْرَبُ اِلی اَبِی رُسُول اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم وَشِیجَةَ رَحِمٍ مِنْهُمَا؛ وَقَدْ نِلْتَ مِنْ صِهْرِهِ مَا لَمْ یَنَالَا.
فَاللَّهَ اللَّهَ فِی نَفْسِکَ! فَإِنَّکَ - وَاللَّهِ - مَا تُبَصَّرُ مِنْ عَمًی، وَلَا تُعَلَّمُ مِنْ جَهْلٍ، وَإِنَّ الطُّرُقَ لَوَاضِحَةٌ، وَإِنَّ أَعْلَامَ الدِّینِ لَقَائِمَةٌ.
فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ، هُدِیَ وَهَدَی، فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً، وَأَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً.
وَإِنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَةٌ، لَهَا أَعْلَامٌ، وَإِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ، لَهَا أَعْلَامٌ.
وَإِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَضُلَّ بِهِ، فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً، وَأَحْیَا بِدْعَةً مَتْرُوکَةً. وَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم یَقُولُ:
«یُؤْتَی یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِالْإِمَامِ الْجَائِرِ وَلَیْسَ مَعَهُ نَصِیرٌ وَلَا عَاذِرٌ، فَیُلْقَی فِی نَارِ جَهَنَّمَ، فَیَدُورُ فِیهَا کَمَا تَدُورُ الرَّحَی، ثُمَّ یَرْتَبِطُ فِی قَعْرِهَا».
وَإِنِّی أَنْشُدُکَ اللَّهَ أَلَّا تَکُونَ إِمَامَ هذِهِ الْأُمَّةِ الْمَقْتُولَ، فَإِنَّهُ کَانَ یُقَالُ:
یُقْتَلُ فِی هذِهِ الْأُمَّةِ إِمَامٌ یَفْتَحُ عَلَیْهَا الْقَتْلَ وَالْقِتَالَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَیَلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَیْهَا، وَیَبُثُّ الْفِتَنَ فِیهَا، فَلَا یُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ؛ یَمُوجُونَ فِیهَا مَوْجاً، وَیَمْرُجُونَ فِیهَا مَرْجاً.
فَلَا تَکُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَیِّقَةً یَسُوقُکَ حَیْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلَالِ السِّنِّ وَ تَقَضِّی الْعُمُرِ.
فَقَالَ لَهُ عُثَْمانُ: «کَلِّمِ النَّاسَ فِی أَنْ یُؤَجِّلُونِی، حَتَّی أَخْرُجَ إِلَیْهِمْ مِنْ مَظَالِمِهِمْ»
فَقَالَ علیه السلام: مَا کَانَ بِالْمَدِینَةِ فَلَا أَجَلَ فِیهِ، وَمَا غَابَ فَأَجَلُهُ وُصُولُ أَمْرِکَ إِلَیْهِ.
«همانا مردم پشت سر من هستند، مرا میان تو و خودشان میانجی قرار دادند، به خدا نمی دانم با تو چه بگویم؟ چیزی را نمی دانم که تو ندانی، تو را به چیزی راهنمایی نمی کنم که نشناسی، تو می دانی آنچه ما می دانیم،
ما به چیزی پیشی نگرفته ایم که تو را آگاه سازیم، و چیزی را در پنهانی نیافته ایم که آن را به تو ابلاغ کنیم،
دیدی چنان که ما دیدیم،
شنیدی چنان که ما شنیدیم،
با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بودی چنان که ما بودیم،
پسر ابوقحافه (ابابکر) و پسر خطّاب، در عمل حق، از تو بهتر نبودند، تو به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در خویشاوندی از آن دو نزدیک تری، و داماد او شدی که آنان نشدند،
پس خدا را! خدا را! پروا کن،
سوگند به خدا! تو کور نیستی تا بینایت کنند، نادان نیستی تا تو را تعلیم دهند،
راه ها روشن است، و نشانه های دین برپاست،
پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت می کند،
سنّت شناخته شده را بر پا می دارد،
و بدعت ناشناخته را بمیراند، سنّت ها روشن و نشانه هایش آشکار است، بدعت ها آشکار و نشانه های آن برپاست.
و بدترین مردم نزد خدا رهبر ستمگری که خود گمراه و مایه گمراهی دیگران است،
که سنّت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترک شده را زنده گرداند.
من از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که گفت:
«روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند که نه یاوری دارد و نه کسی از او پوزش خواهی می کند،
پس او را در آتش جهنم افکنند، و در آن چنان می چرخد که سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده به زنجیر کشیده شود»،
من تو را به خدا سوگند می دهم که امام کشته شده این امت مباشی،
چرا که پیش از این گفته می شد «در میان این امّت، امامی به قتل خواهد رسید که درِ کشتار تا روز قیامت گشوده خواهد شد و کارهای امت اسلامی با آن مشتبه شود، و فتنه و فساد در میانشان گسترش یابد، تا آنجا که حق را از باطل نمی شناسند، و به سختی در آن فتنه ها غوطه ور می گردند».
برای «مروان» چونان حیوان به غارت گرفته مباش که تو را هر جا خواست براند، آن هم پس از سالیانی که از عمر تو گذشته و تجربه ای که به دست آوردی.
(عثمان گفت: «با مردم صحبت کن که مرا مهلت دهند تا از عهده ستمی که به آنان رفته برآیم»)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
آنچه در مدینه است به مهلت نیاز ندارد، و آنچه مربوط به بیرون مدینه باشد تا رسیدن فرمانت مهلت دارند.»
شکوه از مسخ انسان ها
امام علی علیه السلام در اوّلین سخنرانی هایی که پس از بیعت با ایشان به عنوان خلیفه، ایراد فرمود، علّت عمده پذیرش حکومت و خلافت را میراندن بدعت ها و زنده کردن سنّت ها و از میان بردن مفاسد اجتماعی اعلام فرمود:
أَیَّتُهَا النُّفُوسُ الُْمخْتَلِفَةُ، وَالْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ، الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ، وَالْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، أَظْأَرُکُمْ عَلَی الْحَقِّ وَأَنْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ نُفُورَ الْمِعْزَی مِنْ وَعْوَعَةِ الْأَسَدِ! هَیْهَاتَ أَنْ أَطْلَعَ بِکُمْ سَرَارَ الْعَدْلِ، أَوْ أُقِیمَ اعْوِجَاجَ الْحَقِّ.
اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ، وَلَا الِْتمَاسَ شَیْ ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَلکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ، وَنُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ، فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ، وَتُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَوَّلُ مَنْ أَنَابَ، وَسَمِعَ وَأَجَابَ، لَمْ یَسْبِقْنِی إِلَّا رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ - بِالصَّلَاةِ.
وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ الْوَالِی عَلَی الْفُرُوجِ وَالدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ وَالْأَحْکَامِ وَإِمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ، فَتَکُونَ فِی أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ،
وَلَا الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ،
وَلَا الْجَافِی فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ،
وَلَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ،
وَلَا الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ،
وَیَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ،
وَلَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَیُهْلِکَ الْأُمَّةَ .
«ای مردم رنگارنگ، و دل های پریشان و پراکنده، که بدن هایشان حاضر و عقل هایشان از آنها غایب و دور است،
من شما را به سوی حق می کشانم، امّا چونان گوسفندانی که از غرّش شیر فرار کنند می گریزید،
هیهات که با شما بتوانم تاریکی را از چهره عدالت بزدایم، و کجی ها را که در حق راه یافته راست نمایم.
خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت، و دنیا و ثروت نبود،
بلکه می خواستیم نشانه های حق و دین تو را در جایگاه خویش باز گردانیم، و در سرزمین های تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده ات در أمن و أمان زندگی کنند، و قوانین و مقرراّت فراموش شده تو بار دیگر اجراء گردد.
خدایا من نخستین کسی هستم که بتو روی آورده، و دعوت تو را شنیده و اجابت کرد،
در نماز کسی از من جز رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پیشی نگرفت،
و همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمت ها و احکام مسلمین، ولایت و رهبری یابد، و امامت مسلمین را عهده دار شود، تا در اموال آنها حریص گردد،
و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند،
و ستمکار نیز نمی تواند رهبر مردم باشد، که با ستم حق مردم را غصب و عطایای آنان را قطع کند،
و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنان حیف و میل داشته و گروهی را بر گروهی مقدّم می دارد،
و رشوه خوار در قضاوت نمی تواند امام باشد زیرا که برای حکم کردن با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال می کند، و حق را به صاحبان آن نرساند،
و آن کس که سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را ضایع می کند لیاقت رهبری ندارد، زیرا که امّت اسلامی را به هلاکت می کشاند.»
شکوه از دگرگونی ارزش ها
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روزی در ایّام خلافت خود، در یک سخنرانی از تغییر و تبدیل یافتن سنّت های رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به وسیله حُکّام و خلفای قبلی شکوه کرده و از انحراف فکری مردم شکایت کرد و فرمود:
فَعِنْدَ ذلِکَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ، وَرَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَهُ، وَعَظُمَتِ الطَّاغِیَةُ، وَقَلَّتِ الدَّاعِیَةُ، وَصَالَ الدَّهْرُ صِیَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ، وَهَدَرَ فَنِیقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ کُظُومٍ، وَتَوَاخَی النَّاسُ عَلَی الْفُجُورِ، وَتَهَاجَرُوا عَلَی الدِّینِ، وَتَحَابُّوا عَلَی الْکَذِبِ، وَتَبَاغَضُوا عَلَی الصِّدْقِ.
فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ الْوَلَدُ غَیْظاً وَالْمَطَرُ قَیْظاً وَتفِیضُ اللِّئَامُ فَیَضَاً وَتِغیضُ الْکِرَامُ غَیْضاً، وَکَانَ أَهْلُ ذلِکَ الزَّمَانِ ذِئَاباً، وَسَلَاطِینُهُ سِبَاعاً، وَأَوْسَاطُهُ أُکَّالاً، وَفُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً؛ وَغَارَ الصِّدْقُ، وَفَاضَ الْکَذِبُ، وَاسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ، وَتَشَاجَرَ النَّاس بِالْقُلُوبِ، وَصَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً، وَالْعَفَافُ عَجَباً، وَلُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً.
«پس در آن هنگام که امویان بر شما تسلّط یابند، باطل بر جای خود استوار شود، و جهل و نادانی بر مرکب ها سوار، و طاغوت زمان عظمت یافته، و دعوت کنندگان به حق اندک و بی مشتری خواهند شد.
روزگار چونان درنده خطرناک حمله ور شده، و باطل پس از مدّت ها سکوت، نعره می کشد،
مردم در شکستن قوانین خدا دست در دست هم می گذارند، و در جدا شدن از دین متّحد می گردند،
و در دروغ پردازی با هم دوست و در راستگویی دشمن یکدیگرند،
و چون چنین روزگاری می رسد، فرزند با پدر دشمنی ورزد، و باران خنک کننده، گرمی و سوزش آورد،
پست فطر تان همه جا را پُر می کنند،
نیکان و بزرگواران کمیاب می شوند،
مردم آن روزگار چون گرگان، و پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمه آنان، و مستمندان چونان مردگان، خواهند بود،
راستی از میانشان رخت بر می بندد، و دروغ فراوان می شود،
با زبان تظاهر به دوستی دارند، امّا در دل دشمن هستند،
به گناه افتخار می کنند، و از پاکدامنی به شگفت می آیند، و اسلام را چون پوستینی واژگونه می پوشند.»
هشدار از رواج فتنه ها
فاصله زمانی نسبتاً طولانی»25 سال» بین وفات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و به خلافت رسیدن علی علیه السلام، و خو گرفتن مردم با بدعت ها و رواج فساد در روابط اجتماعی، تلاش های اصلاحی امام علی علیه السلام را دچار مشکل کرده بود.
و تحمیل سه جنگ داخلی در خلال بیش از چهار سال خلافت آن حضرت، مجال هرگونه کار فرهنگی لازم را از آن حضرت سلب کرده بود.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از سخنرانی های خود فرمود: .
«همانا خودم از رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود:
چگونه اید شما زمانی که فتنه ای شما را فرا گیرد که خردسال در آن رشد کند و بزرگسال در آن پیر شود.
مردم طبق آن رفتار کنند و وضع جدید را به عنوان سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بپذیرند، پس اگر فردی آنرا تغییر داد گفته می شود:
وای که سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تغییر یافت... مردمی می آیند که برای غیر خدا علم به دست آورند کنند و برای عمل نکردن بیاموزند و با کارهایی که ظاهری اخروی دارد، دنیا را طلب می کنند.»
و ادامه می دهد:
«از والیان قبلی اعمالی دیدم که برخلاف سنّت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم انجام گرفت و در این مخالفت متعهّد بودند و عمداً عهد او را شکستند و سنّتش را تغییر دادند.
حال اگر من مردم را به ترک این بدعت ها وا دارم و این امور را به روز اوّل و شکلی که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قرار داده بود برگردانم، یقیناً سپاهیانم از اطرافم پراکنده خواهند شد و خودم تنها یا با عده ای کم از شیعیانم که فضل مرا و وجوب اطاعت از دستوارات مرا قبول دارند خواهند ماند.»
سپس حدود 30 مورد را ذکر می کند که بر خلاف سنّت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم رواج یافته است،
که حضرت از ترس پراکنده شدن مردم و تنها ماندن خود، نمی توانست در همه امور، امر به تغییر آن دهد.
چرا که این مردم یک ربع قرن از پیامبرشان فاصله گرفته اند و به روشی غیر از سیره پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خو کرده و به آسانی نمی توانستند تغییر مسیر دهند.
امام علی علیه السلام در خطبه 156 هشدارهای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را به یاد می آورد که فرمود:
«یَا عَلِیُّ، إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِمْ، وَیَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَی رَبِّهِمْ، وَیَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ، وَیَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ، وَیَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْکَاذِبَةِ، وَالْأَهْوَاءِ السَّاهِیَةِ، فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ، وَالسُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ، وَالرِّبَا بِالْبَیْعِ»
قُلْتُ:
یَا رَسُولَ اللَّهِ، فَبِأَیِّ الْمَنَازِلِ أُنْزِلُهُمْ عِنْدَ ذلِکَ؟ أَبِمَنْزِلَةِ رِدَّةٍ، أَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةٍ؟
فَقَالَ: «بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةٍ».
(ای علی! همانا این مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می شوند، و در دینداری بر خدا منّت می گذارند، با این حال انتظار رحمت او را دارند، و از قدرت و خشم خدا، خود را ایمن می پندارند،
حرام خدا را با شبهات دروغین، و هوس های غفلت زا، حلال می کنند،
«شراب» را به بهانه اینکه «آب انگور» است،
و رشوه را که «هدیه» است،
و ربا را که «نوعی معامله» است حلال می شمارند).
گفتم: ای رسول خدا، در آن زمان مردم را در چه پایه ای بدانم؟
آیا در پایه ارتداد؟ یا فتنه و آزمایش؟
پاسخ فرمود: در پایه ای از فتنه و آزمایش.» .
مصادره اموال
اشاره
یکی دیگر از روش های «امر به معروف و «نهی از منکر»، برخورد علمی و قاطع با غارت گران بیت المال است، که در این برخورد عملی، انواع سوء استفاده ها، امتیاز خواهی ها، غارت اموال عمومی، محکوم و ریشه کن می گردد، و راه برای سلامت جامعه و اجرای عدالت اجتماعی باز می شود که به برخی از نمونه های آن اشاره می شود؛
مصادره قطائع خلیفه سوم
یکی از مشکلات حکومتی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بازگرداندن زمین های فراوانی بو که در حکومت خلیفه سوم به سرمایه داران بنی امیّه تعلّق گرفت، که مصادره اینگونه از زمین ها کار آسانی نبود و مشکلات فراوانی برای امام علی علیه السلام پدید آورد که فرمود:
اَرَأَیْتُمْ لَوْ... اَمْضَیْتُ قَطائِعَ اَقْطَعَها رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم لِأقوامٍ لَمْ تَمْضَ لَهُمْ وَ لَمْ تَنْفَد.
«می دانستید اگر... قطائع و عطایا را با ملاک و معیاری که رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم قرار داده است به مردم می دادم چه می شد...»
قطایع، زمین هایی هستند از اراضی بیت المال که خراج بر آنها مقرّر است که رهبر مسلمین به بعضی از مجاهدان می بخشید، یا خراج از آنها می گرفت،
و یا به جای خراج، مالیاتی اندک بر آن مقرّر می فرمود.
که خلیفه سوم بسیاری از اینگونه زمین ها را به سران بنی امیّه بخشیده بود بدون آنکه در جنگی شرکت کرده، و یا کار خاصّی برای حکومت انجام داده باشند. .
برخورد با غارتگران بیت المال
در روزهای آغازین حکومت، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هشدار گونه اعلام کرد که با تمام غارتگری ها نسبت به بیت المال برخورد قاطع می شود و اموال عمومی مردم به بیت المال بازگردانده خواهد شد.
که فرمود:
وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ؛ لَرَدَدْتُهُ؛ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً. وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ!
(به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند،
زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحّمل ستم برای او سخت تر است.)
تقسیم مساوی بیت المال
اَرَیْتُمْ لَوْ... مَحَوْتُ دَواوِینَ الْعَطایا وَ اَعْطَیْتُ کَمَا کانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم یُعْطی بِالسِّوِیَّةِ وَ لَمْ اَجْعَلْها دَوْلَةٌ بَیْنَ الْأغْنِیاءِ.
«می دانستید اگر... دفاتر و دیوانهای عطایا را نابود می کردم و چنانچه رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم به مساوات، بیت المال را قسمت می کرد،
من نیز عمل می کردم و عطایا را در گردش در دست اغنیاء نمی گذاشتم چه می شد؟»
اشاره امام علی علیه السلام به محو دیوان عطایائی است که توسّط خلیفه دوّم وضع شد و با در نظر گرفتن ملاکهایی چون:
بَدری و غیر بَدری بودن،
سبقت در اسلام،
و مهاجر یا انصار بودن،
عطایای متفاوتی داده می شد.
مردمی که سال ها به این شیوه خو کرده بودند، همین که در دوّمین روز خلافت علی علیه السلام تقسیم مساوی بیت المال را دیدند، ناراحت شده به آن حضرت اعتراض کردند.
امام علی علیه السلام به ایشان تذکّر داد که:
«ای کسانی که مزارع وسیع و مرکب های راهوار و لباسهای لطیف را سال ها برای خود بر گزیدید، فردا که من اینها را از شما منع کردم، فریاد تان بالا نرود، که علی بن ابیطالب به ما ظلم کرد و حقّمان را از ما منع کرد.
من بر هر مسلمانی حکم اسلام را جاری می کنم، کسی را بر دیگری فضل و برتری نیست مگر به تقوی، که جزای متّقین نیز نزد خداست و خداوند دنیا را جزای ایشان قرار نداده است.» .
امّا مردم مدینه، و به خصوص اشراف و بزرگان، تحمّل این شیوه را نداشتند چرا که پایین آمدن شأن اجتماعی شان به این ترتیب که در عطایا با بنده ای سیاه، در یک سطح قرار گیرند بر ایشان غیر قابل تحمّل بود،
تا جائی که در همان اوّلین روز تقسیم بیت المال طلحه و زبیر و برخی از سران و بزرگان مدینه از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دلخور شدند. .
سهل بن حنیف خطاب به امام علی علیه السلام گفت:
این مرد را که می بینید تا دیروز غلام من بوده که امروز آزادش کرده ام، با ما چه می کنی؟
حضرت پاسخ داد:
همان را که به تو می دهم به او هم می دهم.
و دستور داد به همه حاضرین، انسان های مشهور و غیر مشهور طلحه و زبیر و دیگر بزرگان مدینه هر یک سه دینار بدهند .
طلحه و زبیر چون به منافع خود نرسیدند، و فرمانداری کوفه و بصره به آنها داده نشد .
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام کناره گرفتند و بسیاری از بزرگان نیز سر به مخالفت برداشتند،
برخی از دوستان امام علی علیه السلام به آن حضرت پیشنهاد عطایای بیشتر را دادند تا مردم جذب شوند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه ای خواند و فرمود:
أَتَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ! وَاللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ، وَمَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً!
لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ، فَکَیْفَ وَإِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ! أَلَا وَإِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذِیرٌ وَإِسْرَافٌ، وَهُوَ یَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِی الدُّنْیَا وَیَضَعُهُ فِی الْآخِرَةِ، وَیُکْرِمُهُ فِی النَّاسِ وَیُهِینُهُ عِنْدَ اللَّهِ.
وَلَمْ یَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ وَلَا عِنْدَ غَیْرِ أَهْلِهِ إِلَّا حَرَمَهُ اللَّهُ شُکْرَهُمْ، وَکَانَ لِغَیْرِهِ وُدُّهُمْ. فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ یَوْماً فَاحْتَاجَ إِلَی مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خَلِیلٍ وَأَلْأَمُ خَدِینٍ!
(آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود، از جور و ستم درباره امّت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟
به خدا سوگند! تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پی هم طلوع و غروب می کنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد!
اگر این اموال از خودم بود بگونه ای مساوی در میان مردم تقسیم می کردم تا چه رسد که جزو اموال خداست،
آگاه باشید! بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زیاده روی و اسراف است، ممکن است در دنیا ارزش دهنده آن را بالا بَرَد، امّا در آخرت پَست خواهد کرد،
در میان مردم ممکن است گرامیش بدارند، امّا در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است.
هیچ کس مالش را در راهی که خدا اجازه نفرمود مصرف نکرد و به غیر اهل آن نپرداخت جز آن که خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستی آنها را متوّجه دیگری ساخت،
پس اگر روزی بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترین رفیق و سرزنش کننده ترین دوست خواهند بود.) .
امّا بسیاری از مردم که عبداللَّه بن عبّاس سال ها بعد، طی نامه ای به امام حسن علیه السلام نوشت، تحمّل این مساوات را نداشتند و قلباً و عملاً جذب دستگاه معاویه شده و علی علیه السلام را تنها گذاشتند.
مبارزه با تبعیضات طبقاتی در ازدواج
اشاره
در حکومت های پیش از امام، که بسیاری از ارزش ها دگرگون شد،
و بدعت ها رواج پیدا کرد،
و تبعیضات نژادی و طبقاتی حاکم شد،
در ازدواج ها نیز، آداب و سنّت های اسلامی کمرنگ شد و تبعیضات نژادی نفوذ کرد، که مبارزه با آن کار ساده ای نبود،
امام علی علیه السلام به این مشکل نیز اشاره می کند که فرمود:
اَرَأَیْتُم لَوْ... سَوَّیْتُ بَیْنَ المَناکَحَ....
«می دانید اگر... حائل شدن فاصله طبقاتی را در امر ازدواج لغو می کردم چه می شد؟»
این جمله حضرت، اشاره به یک مشکل اجتماعی است که در جامعه سال 35 هجری پدید آمد که با معیارها و ملاک هایی چون «ثروت» و «موقعیّت اجتماعی» و «برتری نژادی» ازدواج می کردند.
در صورتی که در زمان رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، ازدواج بدون در نظر گرفتن ثروت، مقام اجتماعی و نژاد، صورت می گرفت،
ولی بعدها در حکومت آن سه نفر، ازدواج شریف با وضیع، عرب با عجم و حتّی قریشی با غیر قریشی منع شد که بر خلاف صریح سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و نشانگر خالی شدن جامعه اسلامی از ارزش های قرآنی و آلوده شدن به ارزش هایی غیر الهی بود.
با تأسّف باید گفت که در حکومت آن سه نفر، مسئله «نژادی» و «نژاد گرائی» بیش از سایر موارد، به عنوان یک ارزش اجتماعی مطرح شده بود، که مشکلات فراوانی برای حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پدید آورده و مبارزه با آن کار آسانی نبود،
در اینجا به برخی از نمونه ها توجّه فرمائید:
امتیاز خواهی یک زن عرب
دو زن نزد امام علی علیه السلام آمدند و ادّعای فقر و تهیدستی کردند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
بر ما واجب است به شما کمک کنیم.
آنگاه دستور خرید پیراهن و طعام برای آنان داد.
یکی از زن ها اعتراض کرد و گفت:
من عرب هستم و دیگری غیر عرب،
چگونه است که با ما یکسان برخورد می شود؟
امام علی علیه السلام فرمود:
من قرآن را خوانده و در آن خوب نگریستم، امّا برای فرزندان اسماعیل برتری بر فرزندان اسحاق، حتّی به اندازه بال پشّه ای ندیدم .
یعنی آنقدر روحِ «نژاد پرستی» رواج یافت که زن فقیر عرب در گرفتن کمک های مردمی دارای روح نژاد گرائی بود.
برخورد با نژاد گرایی
از امّ هانی «خواهر امام» نقل می شود که نزد برادرش آمده و درخواست کمک کرد، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 20 درهم به او داد.
وقتی که خواست از حضور امام علی علیه السلام اجازه رفتن بگیرد، کنیز غیر عرب او «عجمی» نیز وارد شد و از امام درخواست کمک کرد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به او نیز 20 درهم داد.
وقتی امّ هانی خواهر امام متوجّه شد با عصبانیّت نزد امام علی علیه السلام رفت و گفت که باید به او پول بیشتری داده شود.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پاسخ داد که:
در قرآن برتری عرب بر عجم را نیافته ام.
بنابر این،
تغییر یافتن ارزش های اجتماعی؛
محو ارزش های عصر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم؛
و جایگزینی ارزش هایی چون «مقام» و «موقعیّت اجتماعی» و «ثروت» و «نژاد»، یکی دیگر از اموری بود که امام علی علیه السلام سعی در اصلاح آن داشت و در این راه به شهادت رسید.
اصلاح مدیریّت اداری
مشکل دیگری که علی علیه السلام در آغاز خلافت خویش در پیش رو داشت، مشکل فساد اداری بود،
کارگزاران با رفتارهای غیر اسلامی خود سهم بسزائی در شورش مردم بر ضدّ خلیفه سوم را داشتند.
خلیفه سوم کسانی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم طرد و حتّی تبعید کرده بود، در دستگاه خود دخالت داد.
او عموی خود، حکم بن امیّه را که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم او را تبعید کرده بود و رانده رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم نامیده می شد، به مدینه بازگرداند.
و عبداللَّه بن سعد بن ابی سرح، که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم خونش را مباح کرده بود، والی مصر گردانید.
و عبداللَّه بن عامر را والی بصره کرد .
و برادر خوانده خود (ولید) را که در شرابخواری و فساد شهرت داشت فرماندار کوفه کرد،
که همه آنان در نواحی حکومتی خود حوادثی برپا کردند و مردم را در عمل، بر ضدّ خلیفه سوم شوراندند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ای در وصف این گروه چنین فرمود:
وَلَکِنَّنِی آسَی أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَفُجَّارُهَا، فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلاً، وَعِبَادَهُ خَوَلاً، وَالصَّالِحِینَ حَرْباً، وَالْفَاسِقِینَ حِزْباً، فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِی قَدْ شَرِبَ فِیکُمُ الْحَرَامَ، وَجُلِدَ حَدّاً فِی الْإِسْلَامِ، وَإِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یُسْلِمْ حَتَّی رُضِخَتْ لَهُ عَلَی الْإِسْلَامِ الرَّضَائِخُ.
فَلَوْ لَا ذلِکَ مَا أَکْثَرْتُ تَأْلِیبَکُمْ وَتَأْنِیبَکُمْ، وَجَمْعَکُمْ وَتَحْرِیضَکُمْ، وَلَتَرَکْتُکُمْ إِذْ أَبَیْتُمْ وَوَنَیْتُمْ.
أَلَا تَرَوْنَ إِلَی أَطْرَافِکُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ، وَإِلَی أَمْصَارِکُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ، وَإِلَی مَمَالِکِکُمْ تُزْوَی، وَإِلَی بِلَادِکُمْ تُغْزَی!
(لکن از این اندوهناکم که بیخردان، و تبهکاران این امّت حکومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او را به بردگی کشند، با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند، زیرا از آنان کسی در میان شماست که شراب نوشید و حد بر او جاری شد، و کسی که اسلام را نپذیرفت امّا بناحق بخشش هایی به او عطا گردید
اگر اینگونه حوادث نبود شما را برنمی انگیختم، و سرزنشتان نمی کردم، و شما را به گردآوری تشویق نمی نمودم، و آنگاه که سرباز می شدید رهاتان می کردم.
آیا نمی بینید که مرزهای شما را تصرّف کردند؟ و شهرها را گشودند؟ و دستاوردهای شما را غارت کردند؟ و در میان شهرهای شما آتش جنگ را برافروختند؟.) .
از این رو امام علی علیه السلام نمی توانست والیان فاسدی را ابقاء کند که ناگزیر از عزل آنان بود،
این کار به نوبه خود مشکلات فراوانی برای آن حضرت به بار آورد و آنان را که تمایلی به خلیفه سوم داشتند در مقابل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داد.
بناچار برای اصلاح مدیریّت اداری، به اصلاحات زیر رو آورد:
1- عزل تمام استانداران و فرمانداران حکومت های گذشته
2- تعیین کارگزاران مؤمن و متعهّد
3- عزل معاویه
4- عزل قضات بجز برخی از آنان که عزل و جابجائی آنان از نظر اجتماعی امکان نداشت.
(شریح قاضی و ابوموسی اشعری را بناچار پذیرفت تا ادامه کار دهند.)
5- مصادره اموال مسئولین گذشته که اموال عمومی را غارت کردند.
6- اجرای حدود الهی بر فاسدان
اعتراض بر بی عدالتی ها
اشاره
اعتراض بر عدالتی ها یکی از روش های صحیح تحقّق «امر به معروف» و «نهی از منکر» است.
اگر همه مردم بر کاستی ها، زشتی ها، بی عدالتی ها، اعتراض کنند و آنها را تذکّر دهند و تا اصلاح نشود، سکوت نکنند، رهبران و کارگزاران حکومتی ناچار می شوند راه صلاح و سازندگی را بروند.
یکی از مبارزات منفی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در دوران 25 ساله انزوا، اعتراض بر بی عدالتی های حاکمان بود که:
هم مردم را بیدار و روح شجاعت را در مردم تقویت کرد،
و هم حاکمان مغرور را وادار به عقب نشینی و نرمش ساخت.
در حکومت خلیفه اوّل بارها و بارها از کشتار و غصب اموال و جعل و تحریف دستگاه حکومت انتقاد کرد، و مردم را به نظارت و دخالت فراخواند.
تا آنکه زیر شمشیر برهنه قرار گرفت، امّا دست از تبلیغ و ارشاد برنداشت.
و در خطبه 3 کاستی ها و ستمکار ی خلافت او را اینگونه توضیح داد:
أَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَإنَّهُ لِیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَا. یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ، وَلا یَرْقَی إلَیَّ الطَّیْرُ؛ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً، وَطَوَیْتُ عَنْهَا کَشْحاً، وَطَفِقْتُ أَرْتَئِی بَیْنَ أَنْ أَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ، أَوْ أَصْبِرَ عَلَی طَخْیَةٍ عَمْیَاءَ، یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ، وَیَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ، وَیَکْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّی یَلْقَی رَبَّهُ!
فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی، فَصَبَرْتُ وَفِی الْعَیْنِ قَذًی، وَفِی الْحَلْقِ شَجاً، أَرَی تُرَاثِی نَهْباً، حَتَّی مَضَی الْأَوَّلُ لِسَبِیلِهِ، فَأَدْلَی بِهَا إلَی فُلانٍ بَعْدَهُ.
ابوبکر و التلاعب بالخلافة
ثم تمثل بقول الأعشی:
شَتَّانَ مَا یَوْمِی عَلَی کُورِهَا.
وَیَوْمُ حَیَّانَ أَخِی جَابِرِ.
فَیَا عَجَباً!! بَیْنَا هُوَ یَسْتَقِیلُهَا فِی حَیَاتِهِ إذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ - لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَیْهَا! -
«آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست، جایگاه من در حکومت اسلامی، چون مِحوَر سنگ های آسیاب است «که بدون آن آسیاب حرکت نمی کند» او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بُلَندای ارزش من نتوانند پرواز کرد، پس من ردای خلافت، رها کرده، و دامن جمع نموده از آن کنار گیری کردم، و در این اندیشه بودم، که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود بپا خیزم؟
یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟
که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد.
پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خِرَدمندانه تر دیدم، پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود، و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!
تا اینکه خلیفه اوّل، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطّاب سپرد.» .
و در زمان خلیفه دوم بارها از خلافکاری ها و خشونت های او اعتراض کرد و در برابر خودسری ها ایستاد.
و در خطبه 3 حکومت خشن و توأم با اشتباهات خلیفه دوّم اینگونه افشاء کردند:
فَصَیَّرَهَا فِی حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ یَغْلُظُ کَلْمُهَا، وَیَخْشُنُ مَسُّهَا، وَیَکْثُرُ الْعِثَارُ فِیهَا، وَالْاِعْتِذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا کَرَاکِبِ الصَّعْبَةِ إنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَإنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ.
فَمُنِیَ النَّاسُ - لَعَمْرُ اللَّهِ - بِخَبْطٍ وَشِمَاسٍ، وَتَلَوُّنٍ وَاعْتِرَاضٍ؛ فَصَبَرْتُ عَلَی طُولِ الْمُدَّةِ، وَشِدَّةِ الِْمحْنَةِ؛ حَتَّی إذَا مَضَی لِسَبِیلِهِ.
جَعَلَهَا فِی جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّی أَحَدُهُمْ،
فَیَا لَلَّهِ وَلِلشُّورَی!
مَتَی اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِیَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتَّی صِرْتُ أُقْرَنُ إلَی هذِهِ النَّظَائِرِ! لکنِّی اَسْفَفْتُ إِذْ اَسَفُّوا، وَطِرْتُ إِذْ طَارُوا؛ فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَمَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَنٍ وَهَنٍ.
«سرانجام اوّلی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی «عمر» سپرد، که مجموعه ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود، زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عَنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می کند.
سوگند به خدا مردم در حکومت دوّمی، در ناراحتی و رنج مهّمی گرفتار آمده بودند، و دچار دو رویی ها و اعتراض ها شدند، و من در این مدت طولانیِ محنت زا، و عذاب آور، چاره ای جز شکیبایی نداشتم، تا آن که روزگار عُمَر هم سپری شد.
سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم!!
پناه به خدا از این شورا!
در کدام زمان من با اعضاءِ شورا برابر بودم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صَف آنها قرارم دهند؟
ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم.
یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی بر تافت، و دیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان». .
و حکومت سراسر تبعیض و ستم خلیفه سوم را نیز به خوبی برای مردم افشاء کرد و فرمود:
إِلَی أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ، بَیْنَ نَثِیلِهِ وَمُعْتَلَفِهِ، وَقَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ، إلَی أَنِ انْتَکَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ، وَأَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ، وَکَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ!
«تا آن که سوّمی به خلافت رسید، دو پهلویش از پر خوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود،
و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه بپا خاستند، و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که بجان گیاه بهاری بیافتد،
حمایت از اعتراضات اباذر
ابوسعید خِدری نقل می کند که روزی اباذر نزد خلیفه سوم آمد و از او انتقاد و عیب جوئی کرد.
آنگاه علی علیه السلام در حالی که تکیه به عصایی داده بود رسید.
خلیفه سوم پرسید: با او چه کنم؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
آن را خدای بزرگ جواب داد که «اگر دروغ می گوید، دروغ او بر باد و اگر به راستی سخن می گوید، بعضی از آنچه که گفته بر شما اصابت خواهد کرد.»
خلیفه سوم به علی علیه السلام گفت:
ساکت شو! خاک در دهان تو!
امام علی علیه السلام فرمود:
خاک در دهان خودت! از ما چیزی پرسیدی به تو پاسخ گفتیم .
به نقل مسعودی و یعقوبی، وقتی اباذر به تبعیدگاه می رفت خلیفه سوم دستور داد تا کسی او را مشایعت نکند.
امّا علی علیه السلام و دو فرزندش برای مشایعت او رفتند و به هنگام بدرقه خطاب به اباذر فرمود:
یَا أَبَا ذَرٍّ، إِنَّکَ غَضِبْتَ لِلَّهِ، فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ.
إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوکَ عَلَی دُنْیَاهُمْ، وَخِفْتَهُمْ عَلَی دِینِکَ، فَاتْرُکْ فِی أَیْدِیهِمْ مَا خَافُوکَ عَلَیْهِ، وَاهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَیْهِ؛ فَمَا أَحْوَجَهُمْ إِلَی مَا مَنَعْتَهُمْ، وَمَا أَغْنَاکَ عَمَّا مَنَعُوکَ!
وَسَتَعْلَمُ مَنِ الرَّابِحُ غَداً، وَالْأَکْثَرُ حُسَّداً.
وَلَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرَضِینَ کَانَتَا عَلَی عَبْدٍ رَتْقاً، ثُمَّ اتَّقَی اللَّهَ، لَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجاً!
لَا یُؤْنِسَنَّکَ إِلَّا الْحَقُّ، وَلاَ یُوحِشَنَّکَ إِلَّا الْبَاطِلُ، فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْیَاهُمْ لَأَحَبُّوکَ، وَلَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لَأَمَّنُوکَ.
«ای اباذر! همانا تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی داشته باش که به خاطر او غضبناک شدی،
این مردم برای دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خویش از آنان ترسیدی، پس دنیا را که به خاطر آن از تو ترسیدند به خودشان واگذار، و با دین خود که برای آن ترسیدی از این مردم بگریز، این دنیاپرستان چه محتاجند به آن که تو آنان را ترساندی، و چه بی نیازی از آن چه آنان تو را منع کردند.
و به زودی خواهی یافت که چه کسی فردا سود می برد؟
و چه کسی بر او بیشتر حسد می ورزند؟
اگر آسمان و زمین درهای خود را بر روی بنده ای ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود، آرامش خود را تنها در حق جستجو کن، و جز باطل چیزی تو را به وحشت نیاندازد، اگر تو دنیای این مردم را می پذیرفتی، تو را دوست داشتند، و اگر سهمی از آن برمی گرفتی دست از تو بر می داشتند.».
مروان خود را به حضرت رساند و از غضب خلیفه سوم درباره مشایعت اباذر یاد کرد،
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز اعتنائی به هشدار حکومتی نداشت و به بدی از خلیفه سوم یاد نمود.
به هنگام شب، خلیفه سوم درباره برخورد امام علی علیه السلام با مروان به وی اعتراض کرد و گفت:
مگر نشنیدی که من دستور داده بودم کسی از اباذر مشایعت نکند؟
آن حضرت فرمود:
آیا هر آنچه را که تو دستور می دهی و ما حکم خدا و حقّ را در مخالفت با آن می بینیم، باید از فرمان تو پیروی کنیم؟
به خدا سوگند که چنین نیست.
خلیفه سوم از حضرت علی علیه السلام خشمگین شد و به او گفت که مروان را بر وی ترجیح می دهد.
فردای آن روز، خلیفه سوم نزد مهاجرین و انصار از علی علیه السلام گله کرد و گفت:
علی از من عیب جوئی می کند و کسانی را نیز که به اشکال تراشی از من می پردازند حمایت می کند.
(مقصود وی عمّار و اباذر و دیگران بود)
بزرگان مهاجر و انصار میان علی علیه السلام و خلیفه سوم صلح دادند که امام علی علیه السلام فرمود:
(فقط به خاطر خدا سکوت می کنم.).
اعتراض به تحریف در احکام حجّ
مروان بن حکم می گوید:
در میان راه مکّه و مدینه شاهد برخورد علی علیه السلام و خلیفه سوم بودم.
خلیفه سوم از انجام عمره در ماه های حج نهی می کرد.
(یا جمع میان عمره و تمتّع).
وقتی علی علیه السلام چنین دید فرمود:
من به هر دوی آنها مُحرم می شوم.
و آنگاه تلبیه به نیّت هردو گفت.
خلیفه سوم به وی اعتراض کرده و گفت:
آیا در حالی که من از چیزی نهی می کنم تو آن را انجام می دهی؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
من سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را به خاطر هیچ کس رها نمی کنم.
خلیفه سوم انتظار آن را داشت که هیچ کس وی را مورد اشکال قرار ندهد.
اباذر را از نقل سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم منع می کرد، در صورتی که اباذر می گفت:
اگر تیغ را بر گلوی من بگذارند، نقل چیزی را که از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیده ام ترک نخواهم کرد.
بسیاری از صحابه دیگر و یا تابعین معترض عراق، به شام تبعید شدند، مخالفت آنان با سخن سعید ابن عاص اموی (حاکم کوفه) بود که گفته بود:
شهرهای عراق، باغات بنی امیّه است.
دفاع از عمّار یاسر
عمّار بن یاسر روزی برای رساندن اعتراضات مکتوب صحابه، به خانه خلیفه سوم رفته بود.
خلیفه سوم او را متّهم به دروغگوئی کرد و دستور داد تا او را آنقدر زدند که دو دنده او شکست و بعدها نمی توانست ادرار خود را نگه دارد.
خلیفه سوم بر آن بود تا پس از مرگ اباذر، عمّار را نیز تبعید کند که امام علی علیه السلام نگذاشت.
تاثیر انتقادهای امام علی در دیگر صحابه
وقتی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نظارت بر سلامت اسلام به خلیفه سوم بارها و بارها اعتراض کرد، در دیگر اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نیز أثر گذاشت، که آنها نیز برابر خلاف کاری های خلیفه سوم اعتراض می کردند.
ابن مسعود نیز یکی از مخالفان سرسخت خلیفه سوم بود، وی ابتداء از مریدان خلیفه سوم و از کسانی بود که می گفت:
حتّی اگر خلیفه سوم نماز دو رکعتی در منی را چهار رکعت بخواند باید از وی اطاعت کرد، چرا که:
الخلاف شرٌ «مخالفت شرّ است».
و در نقل دیگر گفت:
عثمان امام است، من با او مخالفت نمی کنم زیرا مخالفت شرّ است. .
امّا بعدها به شدّت، بر ضدّ خلیفه سوم فعّالیّت می کرد. در صورتی که برخی از صحابه با خلیفه سوم متّفق بودند.
«گرچه بعدها دانشمندان اهل سنّت عقیده این صحابه را در جواز مخالفت با حاکم به عنوان سیره سیاسی شرعی نپذیرفتند.»
آنچه مسلّم است آنکه خلیفه سوم بر این باور بود که می بایست قدرت خلافت خود را در ابداع و ابتکار (همانند خلیفه دوم) نشان دهد.
او خود می گفت:
«اقدامات من را عمر نیز انجام می داد، امّا چون او فرد قاطعی بود کسی جرأت مخالفت نداشت.»
اعتراض به نماز خلیفه سوم در منی
خلیفه سوم نماز خود در منی را چهار رکعت خواند که بر خلاف سیره رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و خلفای پیشین بود و مورد اعتراض شدید امام علی علیه السلام قرار گرفت.
پاسخ خلیفه سوم در برابر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که سنّت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را مطرح می کرد این بود که گفت:
رَأیٌ رَأَیْتُهُ
«این عقیده ای است که من دارم.»
رواج فرهنگ نظارت مردمی
اشاره
همه می دانند که یک سیستم حیاتی برای تداوم و بقاء نیازمند به ابزار و وسائل زندگی و شناسائی دشمن، و قدرت پاسخ دادن به انواع ویروس ها و میکروب هاست.
که از یک طرف مواد غذائی لازم را جذب و از طرفی دیگر با آفات و موانع حیات مقابله کند، جامعه انسان ها نیز برای تداوم سلامت نیازمند به سیستم های صحیح جاذبه و دافعه می باشد.
اگر نظارت مردمی در جامع انسانی تحقّق یابد.
که همه به خوبی ها سفارش کنند، و ارزش ها را پاسدار باشند.
و همه از بدی ها و زشتی ها نهی کنند، از فساد و تباهی جلوگیری کنند،
هرجا خوبی ها و ارزش ها را دیدند بستایند و یاری دهند.
و هرجا که بدی ها و زشتی ها را مشاهده کردند برای نابودی آن بسیج شوند و جامعه را از وجود زشتی ها پاک سازند،
فرد و جامعه به کمال واقعی خود خواهند رسید که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 8/166 فرمود:
أَیُّهَا النَّاسُ، لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ، وَلَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِینِ الْبَاطِلِ، لَمْ یَطْمَعْ فِیکُمْ مَنْ لَیْسَ مِثْلَکُمْ، وَلَمْ یَقْوَ مَنْ قَوِیَ عَلَیْکُم. لکِنَّکُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ بَنِی إِسْرَائِیلَ.
وَلَعَمْرِی، لَیُضَعَّفَنَّ لَکُمُ التِّیهُ مِنْ بَعْدِی أَضْعَافاً بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ، وَقَطَعْتُمُ الْأَدْنی، وَوَصَلْتُمُ الْأَبْعَدَ. وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِنِ اتَّبَعْتُمُ الدَّاعِیَ لَکُمْ، سَلَکَ بِکُمْ مِنْهَاجَ الرَّسُولِ، وَکُفِیتُمْ مَؤُونَةَ الْإِعْتِسَافِ، وَنَبَذْتُمُ الثِّقْلَ الْفَادِحَ عَنِ الْأَعْنَاقِ.
علل پیروزی و شکست ملّت ها
«ای مردم!اگر دست از یاری حق بر نمی داشتید، و در خوار ساختن باطل سُستی نمی کردید، هیچگاه آنان که به پایه شما نیستند در نابودی شما طمع نمی کردند، و هیچ قدرتمندی بر شما پیروز نمی گشت،
امّا چونان امّت بنی اسراییل در حیرت و سرگردانی فرو رفتید.
بجانم سوگند! سرگردانی شما پس از من بیشتر خواهد شد.
چرا که به حق پشت کردید، و با نزدیکان پیامبر صلی الله علیه وآله بریده به بیگانه ها نزدیک شدید،
آگاه باشید! اگر از امام خود پیروی می کردید، شما را به راهی هدایت می کرد که رسول خدا صلی الله علیه وآله رفته بود، و از اندوه بیراهه رفتن در امان بودید، و بار سنگین مشکلات را از دوش خود بر می داشتید.» .
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با شیوه های گوناگون، در تمام سخنرانی ها و رهنمودها و نامه هایی که برای استانداران و فرمانداران خود می نوشت تلاش می کرد تا مردم و مسئولان نظام اسلامی را به نظارت و دخالت صحیح و امر به معروف و نهی از منکر سوق دهد،
تا فرهنگ «نظارت مردمی» رواج یابد و با رواج و تحقّق «امر به معروف» و «نهی از منکر» جامعه اسلامی همواره به سوی سلامت و بالندگی به پیش رود.
در این قسمت از بحث، به برخی از شیوه های رونق نظارت مردمی از سیره عملی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره می شود:
مطرح کردن آثار نظارت مردمی
اشاره
یکی از شیوه های رواج فرهنگ «امر به معروف» و «نهی از منکر» مطرح کردن پاداش معنوی «نظارت مردمی» است مانند:
اخلاق الهی
امام علی علیه السلام در خطبه 156 «امر به معروف» و «نهی از منکر» را دو صفت از صفات الهی معرفی کرده می فرماید:
وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ، لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَإِنَّهُمَا لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ.
(همانا «امر به معروف» و «نهی از منکر» دو صفت از اوصاف پروردگارند که نه اجل را نزدیک می کنند و نه روزی را کاهش می دهند.) .
یعنی اگر بندگان خدا و انسان های وارسته می خواهند به «اخلاق الهی» روی آورند و با «اخلاق الهی» دمساز بوده و الهی گردند باید نظارت مردمی را از یاد نبرند.
هرجا ارزش ها و خوبی ها را مشاهده کردند تشویق کرده یاری دهند،
و هرجا بدی و زشتی دیدند با آن درگیر شده، آن را ریشه کن سازند.
آثار ارزشمند اجتماعی
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در حکمت 252 آثار ارزشمند اجتماعی «نظارت مردمی» و «امر به معروف» را مطرح می فرماید که یکی از آثار اجتماعی آن به راه آوردن توده های مردم است، که فرمود:
وَالْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ، وَالْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ، وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ،
(و «جهاد» را برای عزّت اسلام، و «امر به معروف» را برای اصلاح توده های ناآگاه، و «نهی از منکر» را برای بازداشتن بیخردان از زشتی ها.) .
زیرا:
برخی توجّه ندارند.
و برخی دیگر دچار غفلت و فراموشی می شوند.
و بعضی از آگاهی لازم برخوردار نیستند، که دچار زشتی ها می گردند.
امّا وقتی پاکان و صالحان تذکّر می دهند،
امر به خوبی ها می کنند و از زشتی ها باز می دارند،
عموم مردم از باسواد و بی سواد، آگاه و غیر آگاه، همه بهره مند می شوند،
به یاد ارزش ها می افتند و بدکاران و فاسدان سرافکنده شده ناچار از زشتی ها دست بر می دارند.
از این رو امیرالمؤمنین علیه السلام ابتداء انواع روش های بازدارندگی از مفاسد اجتماعی را مطرح، و سپس به ارزش بسیار والای امر به معروف اشاره می فرماید:
فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ، فَذلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ، فَذلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَمُضَیِّعٌ خَصْلَةً؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ، وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ، فَذلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ، وَتَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ،
وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیَدِهِ، فَذلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ.
وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ.
وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَأَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
مراحل امر به معروف و نهی از منکر
«گروهی، مُنکر را با دست و زبان و قلب انکار می کنند، پس آنان تمامی خصلت های نیکو را در خود گرد آورده اند.
گروهی دیگر، مُنکر را با زبان و قلب انکار کرده، امّا دست به کاری نمی بَرند، پس چنین کسی دو خصلت از خصلتهای نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است.
و بعضی مُنکر را تنها با قلب انکار کرده، و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند، پس دو خصلت را که شریف تر است تباه ساخته و یک خصلت را به دست آورده اند.
و بعضی دیگر مُنکر را با زبان و قلب و دست رها ساخته اند که چنین کسی از آنان، مرده ای میان زندگان است.
و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطره ای بر دریای موّاج و پهناور است، و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه اجلی را نزدیک می کنند، و نه از مقدار روزی می کاهند، و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است.» .
ضرورت دافعه و بازدارندگی
پیکره جامعه انسان ها چونان جسم آدمی است اگر اصل دافعه نباشد و حالت بازدارندگی وجود نداشته باشد هر نوع آفت و بلایی دامنگیر آن می شود.
بسیاری ناآگاهانه به زشتی ها روی می آورند.
و برخی آگاهانه به رواج فساد می پردازند.
اگر همه مردم نظارت کنند می توانند بدان و فاسدان را بر سر جای خویش بنشانند و از هرگونه زشتی و انحرافی جلوگیری به عمل آورند،
که در فلسفه و چرائی «نظارت مردمی» امام علی علیه السلام فرمود:
وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعَاً لِلسُّفَهاء
«نهی از منکر از آن جهت ضروری است که بی خردان را از بدی ها باز دارند.»
و آنگاه در یک رهنمود ارزشمند دیگری مردم را به «نظارت عمومی» و مراحل اجرائی امر به معروف و نهی از منکر سوق داده، می فرماید:
أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَی عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَمُنْکَراً یُدْعَی إِلَیْهِ، فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَبَرِئَ؛ وَمَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ، وَهُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ؛
وَمَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَکَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِیَ السُّفْلَی، فَذلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَی، وَقَامَ عَلَی الطَّرِیقِ، وَنَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ.
«ای مؤمنان! هرکس تجاوزی را بنگرد، و شاهد دعوت به منکری باشد، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگی سالم داشته است،
و هرکس با زبان آن را انکار کند پاداش داده خواهد شد، و از اوّلی برتر است،
و آن کس که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پَست گردد، او راه رستگاری را یافت و نور یقین در دلش تابید.» .
برتری فضیلت امر به معروف از جهاد در راه خدا
در جهاد اسلامی انواع مبارزه ها مطرح است،
دست و سر دادن مطرح است،
تحمّل انواع مشکلات و مصیبت ها و غم از دست دادن عزیزان وجود دارد،
و جهاد دَری از دَرهای بهشت است،
که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 27 فرمود:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ.
وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوی، وَدِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ، وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ.
فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ، وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ، وَدُیِّثَ بِالصِّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ، وَضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ، وَأُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ، وَسِیمَ الْخَسْفَ، وَمُنِعَ النَّصَفَ.
ارزش جهاد در راه خدا
«پس از ستایش پروردگار، جهاد در راه خدا، دَری از درهای بهشت است، که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است.
جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است،
کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذّلت و خواری بر او می پوشاند، و دچار بلا و مصیبت می شود، و کوچک و ذلیل می گردد، دل او در پرده گمراهی مانده، و حق از او روی می گرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.» .
و انواع پاداش و هدایای بهشتی در جهاد اسلامی مطرح شده است،
امّا در مقایسه با پاداش «نظارت مردمی» و «امر به معروف» ناچیز است،
که امام علی علیه السلام در حکمت 374 فرمود:
وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ.
«و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطره ای بر دریای موّاج و پهناور است.» .
زیرا در جهاد اسلامی، معیارها و ملاک ها، و تلاش ها و مبارزات مداوم «امر به معروف» وجود ندارد.
در جنگ و جهاد، تلاش و مبارزه تنها، در مدّت زمان خاصّی و در میدان های نبرد به گونه ای محدود وجود دارد،
و بر زنان نیز جهاد واجب نیست.
امّا امر به معروف و «نظارت مردمی» زمان و مکان نمی شناسد،
مرد و زن مطرح نیست،
همه باید در این مبارزه بی امان شرکت کنند،
و در همه عمر هرجا که لازم باشد باید تذکّر دهند،
دخالت کنند،
و یاور حق و دشمن باطل باشند،
و پاداش و ارزش آن نیز بی همانند است.
از این رو برخی از مردان شیردلی که در تمام میدان های نبرد حضور داشتند و خط شکن میدان ها بودند،
امّا در کوچه و خیابان، در زندگی اجتماعی، در رویاروئی با شهروندان، جرئت امر به معروف ندارند و از مبارزه مداوم خسته شده بی تفاوت می گردند.
بررسی علل ترک نظارت
اشاره
یکی دیگر از شیوه های رواج فرهنگ «نظارت مردمی» برّرسی علل و عوامل ترک آن است که چرا برخی بی تفاوت می گردند؟
و چرا دست از نظارت بر می دارند؟
چرا مردان جنگاور میدان های نبرد، در امر بمعروف و نهی از منکر کوتاهی می کنند؟
در این قسمت از بحث به برخی از عوامل آن اشاره می گردد، مانند:
عامل روانی
این مشکل سیاسی، اجتماعی، علل گوناگونی می تواند داشته باشد.
برخی فکر می کنند اگر نظارت کنند؛
اگر امر به معروف و نهی از منکر کنند ممکن است جان خود را از دست بدهند،
و در تداوم مبارزه و تبلیغات گفتاری، و بازداشتن فاسدان از زشتی ها کشته شوند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به این عامل روانی در حکمت 374 اشاره کرده می فرماید:
وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَأَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
«و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه اجلی را نزدیک می کنند، و نه از مقدار روزی می کاهند، و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است.»
یعنی وقتی مرگ و زمانبندی آن برای انسان مشخّص است،
و اجل زمان تعیین شده ای دارد،
پس امر به معروف یا نهی از منکر، مرگ زودرسی نخواهد داشت و نباید از آن هراسناک بود.
باید انجام وظیفه کرد،
باید خوبی ها را یاور و زشتی ها را دشمن بود و از نزدیک شدن اجل، یا مرگ زودرس نباید ترسید.
عامل اقتصادی
برخی دیگر با توجّه به عامل اقتصادی، بی تفاوت می شوند و دست از «نظارت مردمی» و «امر به معروف» و «نهی از منکر» می کشند،
فکر می کنند اگر دخالت و نظارت داشته باشند،
اگر زشتی ها را تذکّر دهند،
صاحبان پول و قدرت، از آنها می رنجند و رزق و روزی آنان در خطر جدّی قرار می گیرد، و پُست های لازم به آنها داده نمی شود، و مراکز قدرت، آنها را طرد می کنند که با اطمینان فرمود:
وَ لا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ
«و از روزی شما نمی کاهد.»
بررسی علل و عوامل شکست ها
یکی دیگر از راه ها و شیوه های رواج فرهنگ «نظارت مردمی» بررسی علل و عوامل سقوط و شکست و انحطاط جامعه است.
اگر مردم به ره آورد شوم ترک «امر به معروف» توجّه کنند و بدانند که بی تفاوتی ها و ترک نظارت صحیح جامعه را به سقوط می کشاند و ارزش ها را به مسخ و دگرگونی سوق می دهد.
دست از بی تفاوتی برداشته و در امور کشور خود در سرنوشت جامعه خود دخالت می کنند،
که امام علی علیه السلام در خطبه 27 فرمود:
أَلَا وَإِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَی قِتَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لَیْلاً وَنَهَاراً، وَسِرَّاً وَإِعْلَاناً، وَقُلْتُ لَکُمْ: اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ، فَوَاللَّهِ مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا.
فَتَوَاکَلْتُمْ وَتَخَاذَلْتُمْ حَتَّی شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ، وَمُلِکَتْ عَلَیْکُمُ الْأَوْطَانُ.
وَهذَا أَخُو غَامِدٍ وَقَدْ وَرَدَتْ خَیْلُهُ الْأَنْبَارَ، وَقَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ، وَأَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا.
وَلَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَالْأُخْرَی الْمُعَاهَدَةِ، فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَقُلْبَهَا وَقَلَائِدَهَا وَرُعُثَهَا، مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالْاِسْتِرْجَاعِ وَالْاِسْتِرْحَامِ.
ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ کَلْمٌ، وَلَا أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ؛ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً.
«آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان، دعوت کردم و گفتم پیش از آن که، آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید،
به خدا سوگند! هر ملّتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد،
امّا شما سُستی بخرج دادید، و خواری و ذّلت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمین های شما را تصّرف نمود،
و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدی) با لشگرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بکری» را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است.
به من خبر رسید که مردی از لشگر شام به خانه زن مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بود وارد شد، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را بغارت برد، در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتند.
لشگریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتّی یک نفر آنان، زخمی بردارد، و یا قطره خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است.» .
و ادامه داد که:
فَیَا عَجَباً! عَجَباً - وَاللَّهِ - یُمِیتُ الْقَلْبَ وَیَجْلِبُ الْهَمَّ مِن اجْتَِماعِ هؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَی بَاطِلِهِمْ، وَتَفَرُّقِکُمْ عَن حَقِّکُمْ!
فَقُبْحاً لَکُمْ وَتَرَحاً، حِینَ صِرْتُمْ غَرَضاً یُرْمی!
یُغَارُ عَلَیْکُمْ وَلَا تُغِیرُونَ؟ وَتُغْزَوْنَ وَلَا تَغْزُونَ؟ وَیُعْصَی اللَّهُ وَتَرْضَوْنَ؟
فَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی أَیَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ: هذِهِ حَمَارَّةُ الْقَیْظِ، أَمْهِلْنَا یُسَبَّخُ عَنَّا الْحَرُّ، وَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی الشِّتَاءِ قُلْتُمْ: هذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ، أمْهِلْنا یَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ؛ کُلُّ هذَا فِرَارَاً مِنَ الحَرِّ والْقُرِّ؛؛ فَإِذَا کُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَالْقُرِّ تَفِرُّونَ؛ فَأَنْتُمْ وَاللَّهِ مِنَ السَّیْفِ أَفَرُّ!
یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَلَا رِجَالَ! حُلُومُ الْأَطْفَالِ، وَعُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أَرَکُمْ وَلَمْ أَعْرِفْکُمْ مَعْرِفَةً - وَاللَّهِ - جَرَّتْ نَدَماً، وَأَعَقَبَتْ سَدَماً.
قَاتَلَکُمُ اللَّهُ! لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِی قَیْحاً، وَشَحَنْتُمْ صَدْرِی غَیْظَاً، وَجَرَّعْتُمُونِی نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً، وَأَفْسَدْتُمْ عَلَیَّ رَأْیِی بِالْعِصْیَانِ وَالْخِذْلَانِ؛ حَتَّی لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ:
إِنَّ ابْنَ أَبِی طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ، وَلکِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ.
لِلَّهِ أَبُوهُمْ! وَهَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً، وَأَقْدَمُ فِیهَا مَقَاماً مِنِّی! لَقَدْ نَهَضْتُ فِیهَا وَمَا بَلَغْتُ الْعِشْرِینَ، وَهاأَنَذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَی السِّتِّینَ!
وَلکِنْ لَا رَأْیَ لِمَنْ لَا یُطَاعُ!
«شگفتا، شگفتا!! به خدا سوگند، این واقعیّت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقید.
زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید.
به شما حمله می کنند، شما حمله نمی کنید؟
با شما می جنگند، شما نمی جنگید؟ اینگونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید؟
وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن می دهم، می گویید هوا گرم است مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ می دهم، می گویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود.
همه این بهانه ها برای فرار از سرما و گرما بود؟ وقتی شما از گرما و سرما فرار می کنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد، که عقل های شما به عروسان حجله آرای، شباهت دارد، چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم، شناسایی شما سوگند به خدا که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سرانجام آن شد.
خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینه ام از خشم شما مالامال است، کاسه های غم و اندوه را، جُرعه جُرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذّلت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت:
«بی تردید پسر ابیطالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد»
خدا پدرانشان را مزد دهد، آیا یکی از آنها تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی گیرد؟ هنوز بیست ساله نشده، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشته ام.
امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجراء نکنند، رأیی نخواهد داشت.
و در خطبه 25 با تأسّف فراوان خطاب به کوفیان، علل شکست کوفیان و عوامل پیروزی شامیان را به گونه ای روشن بیان فرمود:
أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ الَْیمَنَ، وَإِنِّی وَاللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْکُمْ بِاجْتَِماعِهمْ عَلَی بَاطِلِهمْ، وَتَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ، وَبِمَعْصِیَتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِی الْحَقِّ، وَطَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ، وَبِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَی صَاحِبِهِمْ وَخِیَانَتِکُمْ، وَبِصَلَاحِهِمْ فِی بِلَادِهِمْ وَفَسادِکُمْ. فَلَوِ ائْتَمَنْتُ أَحَدَکُمْ عَلَی قَعْبٍ لَخَشِیْتُ أَنْ یَذْهَبَ بِعَلَاقَتِهِ.
اللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَمَلُّونِی، وَسَئِمْتُهُمْ وَسَئِمُونِی، فَأَبْدِلْنِی بِهِمْ خَیْراً مِنْهُمْ، وَأَبْدِلْهُمْ بِی شَرَّاً مِنِّی.
اللَّهُمَّ مِثْ قُلُوبَهُمْ کَمَا یُمَاثَ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ.
أَمَا وَاللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لِی بِکُمْ أَلْفَ فَارِسٍ مِنْ بَنِی فِرَاسِ بْنِ غَنْمٍ.
هُنَالِکَ، لَوْ دَعَوْتَ، أَتَاکَ مِنْهُمْ.
فَوَارِسُ مِثْلُ أَرْمِیَةِ الحَمیمِ.
«به من خبر رسیده که (بُسر بن ارطاة) بر یَمَن تسلّط یافت، سوگند به خدا می دانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد.
زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند، و شما در دفاع از حق متفرّقید، شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند.
آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خیانتکارید، آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی (آنقدر فرومایه اید) اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت دهم می ترسم که بند آن را بدزدید.
خدایا، من این مردم را با پند و تذکّرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده، و من از آنان به ستوه آمده، دل شکسته ام، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما، و به جای من بدتر از من بر آنها مسلّط کن.
خدایا، دلهای آنان را، آنچنان که نمک در آب حل می شود، آب کن.
به خدا سوگند، دوست داشتم، به جای شما کوفیان، هزار سوار از بنی فَراس بن غَنَمَ می داشتم که:
«اگر آنان را می خواندی، سوارانی از ایشان نزد تو می آمدند مبارز و تازنده چون ابر تابستانی».
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در تداوم تحلیل و بررسی عوامل شکست کوفیان و وادار کردن مردم به «نظارت عمومی» و دخالت مسئولانه در امور اجتماعی و احساس تعهّد و مسئولیّت، در خطبه 106 فرمود:
وَقَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَغْضَبُونَ! وَأَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِکُمْ تَأْنَفُونَ! وَکَانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ، وَعَنْکُمْ تَصْدُرُ، وَإِلَیْکُمْ تَرْجِعُ.
فَمَکَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ، وَأَلْقَیْتُمْ إِلَیْهِمْ أَزِمَّتَکُمْ، وَأَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِی أَیْدِیهِمْ، یَعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ، وَیَسِیرُونَ فِی الشَّهَواتِ، وَ ایْمُ اللَّهِ، لَوْ فَرَّقُوکُمْ تَحْتَ کُلِّ کَوْکَبٍ، لَجَمَعَکُمُ اللَّهُ لِشَرِّ یَوْمٍ لَهُمْ!
علل سقوط و سیر ارتجاعی امّت
«با آن همه بزرگواری و کرامت، هم اکنون می نگرید که قوانین و پیمانهای الهی شکسته شده اما خشم نمی گیرید، در حالی که اگر پیمان پدرانتان نقض می شد ناراحت می شدید،
شما مردمی بودید که دستورات الهی ابتدا به دست شما می رسید و از شما به دیگران ابلاغ می شد و آثار آن باز به شما برمی گشت.
امّا امروز جایگاه خود را به ستمگران وا گذاردید، و زمام امور خود را به دست بیگانگان سپردید، و امور الهی را به آنان تسلیم کردید! آنهایی که به شبهات عمل می کنند، و در شهوات غوطه ورند (بنی امیه).
به خدا سوگند! اگر دشمنان شما را در زیر ستارگان آسمان بپراکنند، باز خداوند شما را برای انتقام گرفتن از ستمگران گرد می آورد.» .
اینگونه هشدارها و بررسی ها وجدان های خفته را بیدار می سازد تا به چاره جوئی بیاندیشند و از بی تفاوتی ها دست برداشته در سرنوشت خود و کشور خود دخالت کنند.
اگر کوفیان اصل نظارت مردمی را فراموش نمی کردند ارزش ها را پاسداری کرده و از فساد و زشتی ها پرهیز می دادند، بی تفاوت نمی شدند و در سُستی و رفاه زدگی همه عزّت و شرافت خود را از یاد نمی بردند.
نظارت مردمی
ضرورت زندگی اجتماعی
همه محقّقان و پژوهشگران جهان اعتراف دارند که زندگی باید به گونه ای اجتماعی همراه با روح تعاون و همکاری اداره شود.
و در تعریف انسان نیز گفته اند:
«انسان موجودی اجتماعی است.»
جامعه شناسان با بررسی آثار تمدن انسان های گذشته این حقیقت را به اثبات رسانده اند که «زندگی اجتماعی» یک ضرورت غیر قابل انکار است و علم روانشناسی نیز معتقد است:
«انسان فطرتاً اجتماعی و دارای روح جمع گرایی است»
از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه نیز اجتماعی بودن انسان و ضرورت زندگی اجتماعی به اثبات رسیده و همگان را به تعاون و همکاری فرا می خوانند؛
زیرا به تنهایی نمی توان راه رشد و تکامل را پیمود و به همه نیازمندیها پاسخ مثبت داد.
که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به این واقعیّت سیاسی، اجتماعی فرمود:
وَالْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمِ فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ.
وَإِیَّاکُمْ وَالْفُرْقَةَ! فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ، کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ.
(همواره با جمعیّت و اجتماع باشید که دست خدا همراه آن است، از جدایی و پراکندگی بپرهیزید که انسان تنها اسیر شیطان است، همانگونه که گوسفند دور از گله، طعمه گرگ) .
کدام جامعه؟ و کدام زندگی اجتماعی؟
راه های اصلاح و سلامت جامعه
کدام جامعه؟ و کدام زندگی اجتماعی؟
پس از طرح ضرورت زندگی اجتماعی، اوّلین سؤالی که توجّه و اندیشه هر پژوهنده ای را به خود جلب می کند این است که:
در کدام جامعه باید زیست؟
و کدامین زندگی اجتماعی را باید انتخاب نمود؟
طبیعی است که جوامع فاسد و آلوده مورد توجّه طرفداران رشد و کمال انسان ها نیست،
باید به جوامع سالم و متکامل مترقّی روی آورد؟ یا جوامع آلوده را اصلاح کرد؟
همان گونه که پیکر بیمار و فرسوده انسان در به دست آوردن سلامت کامل، دچار تزلزل است، پیکر جوامع آلوده نیز نمی تواند راه ترقّی را بپیماید و انسان ها را به تکامل برساند.
از دیدگاه نهج البلاغه، هم ضرورت زندگی اجتماعی و هم روی آوردن به جوامع سالم و متکامل ارزشمند است و اصلاح جوامع فاسد نیز از اهداف ارزنده پیامبران الهی بشمار می رود، که فرمود:
الصِقْ بِذَوِی الْمُروُءَاتِ وَالْاءَحْسَابِ وَ أَهْلِ الْبُیوُ تاتِ الصَّالِحَةِ وَ السَّوابِقِ الْحَسَنَةِ ثُمَّ أهْلِ النَّجْدَةِ وَالشَّجَاعَةِ وَالسَّخَاءِ وَالسَّماحَُِ فَاِنَّهُمْ جِمَاعٌ مِنَ الْکَرَمِ وَ شُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ
(روابط خود را با افراد خوب و سرشناس و اصیل، برخاسته از خاندان های صالح و خوش سابقه و مردم شجاع و سخاوتمند و افراد بزرگوار برقرار ساز، چرا که آنها کانون بخشش و کَرَم و مرکز اصیل نیکوکاری می باشند.)
آنگاه از جامعه آلوده و افراد فاسد و منحرف شکوه ها داشته و نشانه های آن را به اصحاب و یارانش می شناساند.
وَاعْلَمُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ أَنَّکُمْ فِی زَمَانٍ الْقَائِلُ فِیهِ بِالْحَقِّ قَلِیلٌ، وَاللِّسَانُ عَنِ الصِّدْقِ کَلِیلٌ، وَاللَّازِمُ لِلْحَقِّ ذَلِیلٌ.
أَهْلُهُ مُعْتَکِفُونَ عَلَی الْعِصْیَانِ، مُصْطَلِحُونَ عَلَی الْإِدْهَانِ
(خدا شما را رحمت کند بدانید در زمان و جامعه ای قرار گرفته اید که گوینده حق اندک است و زبان از گفتار راست عاجز و گنگ و حق جویان خوار و ذلیلند.
مردم همدم معصیت و گناه و همگام با سستی و تنبلی ها می باشند.) .
راه های اصلاح و سلامت جامعه
از آنجا که جامعه و زندگی اجتماعی یکی از عوامل مهمّ تربیتی محسوب می شود و سلامت و اصالت و رشد و کمال انسان ها به سلامت و اصلاح جامعه نیز بستگی دارد،
باید به جامعه روی آورد و راه های اصلاح و سلامت آن را شناخت،
و علل فساد زدگی و عقب ماندگی جوامع آلوده را شناسایی کرد،
و موانع رشد و ترقّی را از سر راه انسان ها برداشت.
از نظر نهج البلاغه سلامت و اصلاح جامعه را باید در نظم و اجرای قانون و مقرّرات کامل الهی و رعایت قوانین فردی و اجتماعی جستجو کرد که بی نظمی و هرج و مرج طلبی (آنارشیسم) و تجاوز به حقوق دیگران، فساد و تباهی و سقوط را در پی خواهد داشت.
امام علی علیه السلام در کلام ارزشمندی به ره آورد برقراری نظم اجتماعی و رعایت صحیح حقوق فرد و جامعه اشاره می فرماید:
فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهُ، وَأَدَّی الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَتْ عَلَی أَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ
(پس هرگاه که مردم حقوق حکومت را ادا کنند و حکومت نیز حقوق مردم را رعایت کند، حق و عدالت در میان آنها قوی و نیرومند می گردد و راه دین و دینداری استوار و جاودانه می شود و علائم تحقّق عدالت اجتماعی رخ می نماید. امور زندگی فرد و جامعه در مجرای اصلی خود قرار می گیرد و آنگاه جامعه و زمانه اصلاح می شود.) .
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با توجّه به ره آورد نظم اجتماعی، از بی نظمی ها هشدار می دهد که:
وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ والِیَها، أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَکَثُرَ الْإِدْغَالُ فِی الدِّینِ
(امّا آن گاه که رعیت بر حکومت خویش چیره گردد و یا حکومت و رهبر بر مردم ظلم روا دارد، نظم اجتماعی فرو می پاشد و نشانه های جور و ستم آشکار می گردد و اعمال ناروا در امور دین فراوان می شود.) .
چه نیکو سرودند که:
خدا آن ملّتی را سروری داد
که تقدیر ش به دست خویش بنوشت
راه های اجرای نظم و قانون
اشاره
دانستیم که زندگی اجتماعی ضروری است،
و سلامت و کمال آن در رشد و سلامت انسان نقش تعیین کننده ای دارد.
و راه اصلاح جوامع بشری را در اجرای نظم و قانون و رعایت حقوق فرد و جامعه نیز شناختیم،
بنابر این ممکن است سؤال شود:
1- چه باید کرد تا نظم و قانون حکم فرما شود؟
2- مقررات اجتماعی را چگونه باید پیاده کرد؟
3- حقوق فرد و جامعه را چگونه باید رعایت کرد؟
در پاسخ سئوالات یاد شده باید گفت که:
باید راه های اجرای قانون و نظم اجتماعی را شناخت و در تحقّق آنها تلاش کرد!
اگر راه های صحیح اجرای نظم و قانون را بشناسیم و در جوامع بشری بکار گیریم، جامعه ما اصلاح شده و راه سلامت و کمال را خواهیم پیمود.
در اینجا به برخی از آن راه ها اشاره می گردد:
حکومت و برقراری دولت در جوامع بشری
امام علی علیه السلام نسبت به ضرورت حکومت فرمود:
وَإِنَّهُ لَابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَیَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ، وَیُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلَ، وَیُجْمَعُ بِهِ الْفَیْ ءُ، وَیُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ
(همانا مردم به حکومت و رهبری نیاز مُبرم دارند، خواه نیکوکار باشد یا بد کار، تا مؤمنان در سایه حکومت و برقراری نظم اجتماعی به کار مفید خویش سرگرم شوند و کافران نیز از زندگی بهرمند گردند. باید حکومت وجود داشته باشد تا مردم زندگی عادی خود را تداوم بخشند. تا مالیات های کشور جمع آوری گردد و با دشمنان مهاجم پیکار شود و امنیّت در جادّه های کشور حکم فرما باشد.)
آداب و رسوم ارزشمند اجتماعی
عمل به برخی از آداب و رسوم ارزشمند اجتماعی مایه برقراری نظم و قانون در جوامع بشری است.
وَلَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هذِهِ الْأُمَّةِ، وَاجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ، وَصَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّةُ
(ای مالک! آداب و رسوم پسندیده ای را که پیشوایان این امّت به آن عمل کرده اند و ملّت اسلام با آن انس و الفت گرفته است و امور مردم به وسیله آنها اصلاح می گردد، به نابودی نکشان.)
حقوق و مقررات کامل الهی
امام علی علیه السلام در معرّفی حقوق فرمود:
وَأَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ - سُبْحَانَهُ - مِنْ تِلکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَی الرَّعِیَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَی الْوَالِی، فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ - سُبْحَانَهُ - لِکُلٍّ عَلَی کُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ، وَعِزّاً لِدِینِهِمْ.
(از میان حقوق الهی، بزرگترین حقّی که واجب شده است، حق حکومت و رهبر اسلامی بر مردم و حق مردم بر حکومت و رهبر است، این فریضه ارزشمند را بر هر کدام از زمامداران و رعایا قرار داده است، زیرا رعایت حقوق حکومت و مردم مایه الفت و پیوستگی آنان با یکدیگر و عزّت و نیرومندی دینشان می باشد.) .
ارتش اسلامی و نیروهای نظامی کشور
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللَّهِ، حُصُونُ الرَّعِیَّةِ، وَزَیْنُ الْوُلَاةِ، وَعِزُّ الدِّینِ، وَسُبُلُ الْأَمْنِ، وَلَیْسَ تَقُومُ الرَّعِیَّةُ إِلَّا بِهِمْ.
(ارتش اسلام به اذن پروردگار حافظ و پناهگاه مردم و زینت زمامداران و عزّت و شوکت دین و راه های برقراری امنیّت جامعه اند که حیات و بقاء مردم یک کشور به آنها بستگی کامل دارد.) .
دخالت و نظارت مردم
درست است که حکومت و آداب و رسوم پسندیده و حقوق کامل الهی و ارتش اسلامی از عوامل اجرای قانون و نظم اجتماعی به شمار می آیند،
امّا همه آنها به نوعی با عامل مردمی و اصل «دخالت و نظارت مردم» ارتباط دارند.
اگر مردم دخالت و نظارت لازم را نداشته باشند عوامل یاد شده نمی توانند در اجرای قانون و برقراری نظم موفّق شوند؛
بنابر این بازسازی حکومت و اصلاح زمامداران با دخالت و حضور و مراقبت مردم تحقّق می پذیرد، که فرمود:
فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلاَةِ، وَلَا تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ
(پس مردم بدون اصلاح زمامداران اصلاح نمی گردند و زمامداران نیز اصلاح نمی شوند جز با درستی و استقامت مردم یک جامعه.)
با یک برّرسی دقیق در افکار و آراء مکاتب و اندیشمندان معاصر به این نتیجه می رسیم که نهج البلاغه در مورد شیوه های اصلاح فرد و جامعه و حکومت دولت مردان، اختلاف اساسی با صاحب نظران سیاسی دارد؛ زیرا در راه اجرای نظم و مقرّرات اجتماعی به هیچ کدام از عوامل موجود تکیه نمی کند.
گرچه معتقد است که حکومت و قانون و آداب و رسوم و ارتش اسلامی ضرورت دارند؛ امّا تنها عاملی را که به عنوان یک راه حلّ سیاسی و عامل حیاتی معرّفی می کند:
«اصل دخالت» و «نظارت مردمی» یا «نظارت ملّی» است که در فروع مبانی اعتقادی با نام «امر به معروف و نهی از منکر» مطرح شده است.
از دیدگاه نهج البلاغه اگر عامل مردمی یا نظارت عمومی در صحنه سیاسی یک کشور حضور فعّال داشته باشد، نظم و قانون اجرا و عدالت اجتماعی در آن جامعه تحقّق می یابد،
چون نظارت ملّی با حضور مردم ارتباط دارد و مردم در همه جا می توانند عامل اجرای درست قوانین باشند.
دنیای امروز برای اجرای قوانین و مقرّرات اجتماعی از اصلِ «امر به معروف و نهی از منکر» غفلت نموده و با طرح راه حل های غیر منطقی همواره با ناکامی و شکست مواجه گردیده است، مانند:
روی آوردن به سرنیزه و فشار.
دل بستن به زندان و شکنجه.
استفاده از جریمه های سنگین.
استفاده از تنبیه بدنی و پیشروی تا حدّ اعدام.
امّا هرچه بیشتر تلاش کردند کمتر به نتیجه رسیدند.
از آدم های ماشینی گرفته تا نصب چشم های الکترونیک در بانک ها،
از قفل های ضد گلوله و انواع ادوات پلیسی و جاسوسی، استفاده کردند؛ امّا نتوانستند انسان را به رعایت نظم و قانون وادارند و سرگردان و حیران می پرسند:
«راه های اجرای نظم و قانون کدام است؟»
و پاسخ نهج البلاغه رعایت «نظارت مردمی» و «امر به معروف و نهی از منکر» است.
اگر ملّتی خود پشتوانه اجرای مقرّرات اجتماعی شود،
همه امر به کارهای نیک کنند و از منکرات بپرهیزند و دیگران را به آن تذکّر دهند، قانون اجرا می گردد و نظم و عدالت اجتماعی نیز تحقّق می پذیرد.
راه های تحقّق نظارت مردمی
اشاره
پس از آنکه راه حل اساسی اجرای قانون و برقراری نظم را شناسائی کردیم و دانستیم که با «نظارت مردمی» می توان جامعه ای سالم و رو به رشد داشت، راه های تحقّق «نظارت ملّی» و به صحنه کشاندن «عامل مردمی» را مورد بررسی قرار می دهیم.
باید مردم را شناخت و راههای نفوذ در دلها را پیدا کرد که چگونه و با چه روش هائی می شود فرد و جامعه را متوجّه نظارت عمومی ساخت تا در اجرای نظم و قانون مشارکت کنند؟
در این قسمت به برخی از آنها از دیدگاه نهج البلاغه اشاره می شود:
تقویت روح مسئولیّت پذیری
در این رابطه امام علی علیه السلام فرمود:
اتَّقُوا اللَّهَ فِی عِبَادِهِ وَبِلَادِهِ، فَإِنَّکُمْ مَسْؤُولُونَ حَتَّی عَنِ الْبِقَاعِ وَالْبَهَائِمِ. أَطِیعُوا اللَّهَ وَلَا تَعْصُوهُ، وَإِذَا رَأَیْتُمُ الْخَیْرَ فَخُذُوا بِهِ، وَإِذَا رَأَیْتُمُ الشَّرَّ فَأَعْرِضُوا عَنْهُ.
(ای مردم، از خدا بترسید و پرهیزکار باشید، زیرا از همه شما در روز قیامت سؤال خواهد شد شما مسئول امور آفریده های خدا حتی از شهرها و حیوانات خواهید بود. خدا را اطاعت کنید و از فرمانش سرپیچی نکنید.
هرگاه نیکی و خوبی ها را مشاهده کردید، انتخاب نمایید و اگر شرّ و بدی یافتید، از آن اعراض کنید.) .
روشن است که تنها با مأموران نظامی و انتظامی یا دیگر دست اندرکاران قانون و نظم اجتماعی نمی شود در برقراری نظم و عدل اجتماعی موفّق بود.
نمی شود برای فرد فرد جامعه مأموران مخفی استخدام کرد.
امکان ندارد که در همه جا نیروهای نظامی بتوانند حضور فعّال داشته باشند
و در یک کلمه، انسان نمی تواند انسان را کنترل کند و به اجرای قانون در همه زمان ها و مکان ها مجبور سازد.
باید روش قرآن کریم و نهج البلاغه و شیوه های پیامبران الهی را به کار بست و در هر دلی نیروی ایمان را تقویت کرد.
باید عقیده به معاد و پرسش های قیامت را در دل هر انسانی جایگزین کرد.
اگر انسان باور کند
«جهان را خالقی باشد خدا نام»
و بپذیرد در برابر قانون و نظم اجتماعی، روزی از او سؤال می شود.
هم خود در اجرای قانون می کوشد و هم در اجرای قانون، نظارت و دخالت می کند و جامعه انسان ها با احساس تعهّد افراد جامعه و اصل نظارت مردمی، راه نظم و قانون و سلامت و ترقّی را خواهند پیمود.
تقویت اعتقاد به معاد و محاکمه عمومی
امام علی علیه السلام نسبت به این شیوه کاربردی فرمود:
فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یُسَائِلُکُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِیرَةِ مِنْ أَعْمَالِکُمْ وَالْکَبِیرَةِ، وَالظَّاهِرَةِ وَالْمَسْتُورَةِ، فَإِنْ یُعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ، وَإِنْ یَعْفُ فَهُوَ أَکْرَمُ.
(همانا خداوند بزرگ از شما بندگان درباره همه اعمال و رفتار کوچک و بزرگ و آشکار و پنهان سؤال خواهد کرد.
اگر عذاب کند شما را خود به خویشتن ظلم روا داشته اید و اگر شما را عفو نماید، خداوند کریم و بزرگوار است.) .
زنده کردن روح تعهّد و وفاداری
اگر همه افراد یک جامعه دارای روح تعهّد و مسئولیّت باشند، در برابر نا روایی ها و زشتی ها بی تفاوت نمی مانند و اصلِ «نظارت مردمی» را به کار می گیرند.
امام علی علیه السلام در خطبه 5/167 تذکّر داده اند که در تفکّر اسلامی و در محاکمه عمومی رستاخیز، نه تنها در برابر اعمال و رفتار خویش و در برابر دیگران مسؤولیم، بلکه در مورد امور خانه ها، شهرها و حیوانات نیز محاکمه خواهیم شد و آنگاه فرمود:
«اگر همه عالم را به من بدهند که در حقّ مورچه ای ستم کنم، هرگز نمی پذیرم.!»
وَاللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا، عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ
(سوگند به خدا اگر همه عالم هفتگانه هستی را به من بدهند که خدا را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای نافرمانی کنم، هرگز انجام نخواهم داد!) .
سپس به احساس تکلیف خود در برابر افراد جامعه اشاره می کند و می فرماید:
وَلکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ، وَیَقُودَنِی جَشَعِی إِلَی تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَلَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوِ الَْیمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ
(امّا هیهات! از اینکه هوا و هوس بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادارد تا از غذاهای لذیذ استفاده کنم، در حالی که ممکن است در حجاز یا یمامه کسانی از به دست آوردن قرص نانی نا امید باشند.) .
تقویت روح تعاون و همکاری
اگر در دل انسان های یک جامعه، روح تعاون و همکاری تقویت شود و مردم احساس کنند که اعضای یک پیکرند، به مرز «نظارت مردمی» نزدیک شده، خود پاسداری از نظم و قانون را به عهده خواهند گرفت، که گفت:
وَلکِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَی عِبَادِهِ النَّصِیحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ، وَالتَّعَاوُنُ عَلَی إِقَامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ.
(از حقوق واجب الهی بر بندگان این است که: به اندازه توانایی خود در خیرخواهی و نصیحت به دیگران بکوشند و برای برقراری حق و عدل همکاری و هماهنگی داشته باشند.).
اجرای امر به معروف و نهی از منکر
الف - امر به معروف بالاتر از تمام خوبی هاست، که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ
(تمام اعمال نیک، حتّی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، همانند قطره ای است در برابر دریا.) .
ب - نظارت مردمی نوعی جهاد است، که فرمود:
وَالْجِهَادُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَی الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ
(جهاد در راه خدا چهار قسم است که دو قسم آن بر امر به معروف و نهی از منکر تکیه دارد.) .
ج - نظارت مردمی، کاری پیغمبر گونه است.
یکی از وظایف دائمی پیامبران الهی و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، نظارت بر امور مردم و اجرای قانون و نظم اجتماعی است، که فرمود:
فَبَالَغَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ فِی النَّصِیحَةِ، وَمَضَی عَلَی الطَّرِیقَةِ، وَدَعَا إِلی الْحِکْمَةِ، وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ.
(پیامبر گرامی اسلام - که درود خدا بر او و خاندانش باد - در نصیحت و اندرز به مردم کوشش فراوان کرد و همگان را به راه راست رهنمون گردید و به سوی حکمت و دانش و پندهای حکیمانه و ارزشمند دعوت فرمود.)
د - امر به معروف و نهی از منکر دو صفت الهی هستند، که فرمود:
وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ، لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَإِنَّهُمَا لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ.
(همانا امر به معروف و نهی از منکر دو صفت از صفات خداوند هستند که نه اجل و مرگ را نزدیک می کنند و نه از روزی کسی می کاهند.) .
شناخت ره آورد امر به معروف و نهی از منکر
ره آورد نظارت ملّی در فرازهای گوناگونی از نهج البلاغه مورد ارزشیابی و شناسایی قرار گرفته است و همواره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به آن اشاره فرمود و تذکّر داد که بدون این اصل، اوامر و مقرّرات الهی اجرا نخواهد گردید و زشتی ها و پلیدی ها ریشه کن نخواهد شد.
امام علی علیه السلام در نامه 31 نهج البلاغه به فرزندش امام مجتبی علیه السلام تأکید می فرماید.
وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ، وَأَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَلِسَانِکَ، وَبَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ،
(فرزندم! همواره به معروف و خوبی ها امر و سفارش کن تا خود نیز اهل آن باشی، و با دست و زبانت، مُنکرات و زشتی ها را انکار نما و از کسی که عمل زشت انجام می دهد، به سختی دوری گزین.).
در چشمه سار نهج البلاغه
روش های گفتاری
هشدار پیامبر (ص) از مسخ ارزش ّها
خطبه 156 نهج البلاغه
(خاطب به أهل البصرة)
ترجمه: خطبه 156
(برای مردم بصره پس از پیروزی در جنگ جمل ایراد فرمود)
وجوب طاعة القیادة
فَمَنِ اسْتَطَاعَ عِنْدَ ذلِکَ أَنْ یَعْتَقِلَ نَفْسَهُ عَلَی اللَّهِ، عَزَّوَجَلَّ، فَلْیَفْعَلْ. فَإِنْ أَطَعْتُمُونِی فَإِنِّی حَامِلُکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ عَلَی سَبِیلِ الْجَنَّةِ، وَإِنْ کَانَ ذَا مَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ وَمَذَاقَةٍ مَرِیرَةٍ.
وَأَمَّا فُلَانَةُ فَأَدْرَکَهَا رَأْیُ النِّسَاءِ، وَضِغْنٌ غَلَا فِی صَدْرِهَا کَمِرْجَلِ الْقَیْنِ، وَلَوْ دُعِیَتْ لِتَنَالَ مِنْ غَیْرِی مَا أَتَتْ إِلَیَّ، لَمْ تَفْعَلْ. وَلَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الْأُولَی، وَالْحِسَابُ عَلَی اللَّهِ تَعَالَی.
ترجمه: ضرورت اطاعت از رهبری (و نکوهش از نافرمانی عایشه)
مردم بصره! در پیدایش فتنه ها هر کس که می تواند خود را به اطاعت پروردگار عزیز و برتر، مشغول دارد چنان کند، اگر از من پیروی کنید، به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هر چند سخت و دشوار و پر از تلخی ها باشد.
امّا عائشه! پس افکار و خیالات زنانه بر او چیره شد، و کینه ها در سینه اش چون کوره آهنگری شعله ور گردید، اگر از او می خواستند آن چه را که بر ضد من انجام داد نسبت به دیگری روا دارد سرباز می زد، به هر حال احترام نخست او برقرار است و حسابرسی اعمال او با خدای بزرگ است.
ثمرات الایمان
منه: سَبِیلٌ أَبْلَجُ الْمِنْهَاجِ، أَنْوَرُ السِّرَاجِ.
فَبِالْإِیمَانِ یُسْتَدَلُّ عَلَی الصَّالِحَاتِ، وَبِالصَّالِحَاتِ یُسْتَدَلُّ عَلَی الْإِیمَانِ، وَبِالْإِیمَانِ یُعْمَرُ الْعِلْمُ، وَبِالْعِلْمِ یُرْهَبُ الْمَوْتُ، وَبِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْیَا، وَبِالدُّنْیَا تُحْرَزُ الْآخِرَةُ، وَبِالْقِیَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ، «وَتُبَرَّزُ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ».
وَإِنَّ الْخَلْقَ لَا مَقْصَرَ لَهُمْ عَنِ الْقِیَامَةِ، مُرْقِلِینَ فِی مِضْمَارِهَا إِلَی الْغَایَةِ الْقُصْوَی.
ترجمه: ره آورد ایمان.
ایمان روشنترین راه ها و نورانی ترین چراغ هاست، با ایمان به اعمال صالح می توان راه برد، و با اعمال نیکو به ایمان می توان دسترسی پیدا کرد، با ایمان، علم و دانش آبادان است، و با آگاهی لازم، انسان از مرگ می هراسد، و با مرگ دنیا پایان می پذیرد،
و با دنیا، توشه آخرت فراهم می شود، و با قیامت بهشت نزدیک می شود، و جهنّم برای بدکاران آشکار می گردد، و مردم جز قیامت قرار گاهی ندارند، و شتابان به سوی میدان مسابقه می روند تا به منزلگاه آخرین رسند.
القیّم الاخلاقیّة و خصائص القرآن
منه: قَدْ شَخَصُوا مِنْ مُسْتَقَرِّ الْأَجْدَاثِ، وَصَارُوا إِلَی مَصَائِرِ الْغَایَاتِ. لِکُلِّ دَارٍ أَهْلُهَا لَا یَسْتَبْدِلُونَ بِهَا وَلَا یُنْقَلُونَ عَنْهَا.
وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ، لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَإِنَّهُمَا لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ.
وَعَلَیْکُمْ بِکِتَابِ اللَّهِ، «فَإِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتِینُ، وَالنُّورُ الْمُبِینُ»، وَالشِّفَاءُ النَّافِعُ، وَالرِّیُّ النَّاقِعُ، وَالْعِصْمَةُ لِلْمُتَمَسِّکِ، وَالنَّجَاةُ لِلْمُتَعَلِّقِ.
لَا یَعْوَجُّ فَیُقَامَ، وَلَا یَزِیغُ فَیُسْتَعْتَبَ، «وَلَا تُخْلِقُهُ کَثْرَةُ الرَّدِّ»، وَوُلُوجُ السَّمْعِ. «مَنْ قَالَ بِهِ صَدَقَ، وَمَنْ عَمِلَ بِهِ سَبَقَ».
وقام إلیه رجل فقال: یا أمیر المؤمنین، أخبرنا عن الفتنة، وهل سألت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله عنها؟ فقال علیه السلام:
ترجمه: یادآوری برخی از ارزش های اخلاقی و ویژگی های قرآن.
گویا می نگرم، همه از قبرها خارج شده به سوی منزلگاه های آخرین در حرکتند، هر خانه ای در بهشت به شخصی تعلق دارد، که نه دیگری را می پذیرند و نه از آنجا به جای دیگری انتقال می یابند. همانا «امر به معروف» و «نهی از منکر» دو صفت از اوصاف پروردگارند که نه اجل را نزدیک می کنند و نه روزی را کاهش می دهند.
بر شما باد عمل کردن به قرآن، که ریسمان محکم الهی، و نور آشکار و درمانی سودمند است، که تشنگی را فرو نشاند، نگهدارنده کسی است که به آن تمسّک جوید و نجات دهنده آن کس است که به آن چنگ آویزد، کجی ندارد تا راست شود، و گرایش به باطل ندارد تا از آن بازگردانده شود، و تکرار و شنیدن پیاپی آیات، کهنه اش نمی سازد، و گوش از شنیدن آن خسته نمی شود.
کسی که با قرآن سخن بگوید راست گفته و هر کس بدان عمل کند پیشتاز است:
(در اینجا مردی بلند شد و گفت: ای امیرالمؤمنین ما را از فتنه آگاه کن، آیا نسبت به فتنه، از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله سؤالی نفرموده ای؟ پاسخ داد:)
الاخبار عن الفتن و عن الاستشهاد الدّامی
إِنَّهُ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ، قَوْلَهُ:
«الم. أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ»
عَلِمْتُ أَنَّ الْفِتْنَةَ لَا تَنْزِلُ بِنَا وَرَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله بَیْنَ أَظْهُرِنَا. فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا هذِهِ الْفِتْنَةُ الَّتِی أَخْبَرَکَ اللَّهُ تَعَالَی بِهَا؟ فَقَالَ:
«یَا عَلِیُّ، إِنَّ أُمَّتِی سَیُفْتَنُونَ مِنْ بَعْدِی»
فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَوَلَیْسَ قَدْ قُلْتَ لِی یَوْمَ أُحُدٍ حَیْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ، وَحِیزَتْ عَنِّی الشَّهَادَةُ، فَشَقَّ ذلِکَ عَلَیَّ، فَقُلْتَ لِی:
«أَبْشِرْ، فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِکَ؟»
فَقَالَ لِی: «إِنَّ ذلِکَ لَکَذلِکَ، فَکَیْفَ صَبْرُکَ إِذَنْ؟»
فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، لَیْسَ هذَا مِنْ مَوَاطِنِ الصَّبْرِ، وَلکِنْ مِنْ مَوَاطِنِ الْبُشْرَی وَالشُّکْرِ. وَقَالَ:
«یَا عَلِیُّ، إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِمْ، وَیَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَی رَبِّهِمْ، وَیَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ، وَیَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ، وَیَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْکَاذِبَةِ، وَالْأَهْوَاءِ السَّاهِیَةِ، فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ، وَالسُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ، وَالرِّبَا بِالْبَیْعِ»
قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، فَبِأَیِّ الْمَنَازِلِ أُنْزِلُهُمْ عِنْدَ ذلِکَ؟ أَبِمَنْزِلَةِ رِدَّةٍ، أَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةٍ؟ فَقَالَ: «بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةٍ».
ترجمه: خبر از فتنه ها و شهادت خویش.
آنگاه که خداوند آیه 1 و 2 سوره عنکبوت را نازل کرد که:
(آیا مردم خیال می کنند چونکه گفتند ایمان آوردیم، بدون آزمایش رها می شوند؟)
دانستم که تا پیامبر صلی الله علیه وآله در میان ماست آزمایش نمی گردیم. پرسیدم: ای رسول خدا! این فتنه و آزمایش کدام است که خدا شما را بدان آگاهی داده است؟ فرمود، ای علی! پس از من امّت اسلامی به فتنه و آزمون دچار می گردند. گفتم: ای رسول خدا مگر جز این است که در روز «اُحُد» که گروهی از مسلمانان به شهادت رسیدند، و شهادت نصیب من نشد و سخت بر من گران آمد، تو به من فرمودی، ای علی! مژده باد تو را که شهادت در پی تو خواهد آمد. پیامبر صلی الله علیه وآله به من فرمود: (همانا این بشارت تحقّق می پذیرد، در آن هنگام صبر تو چگونه است؟). گفتم: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین موردی جای صبر و شکیبایی نیست بلکه جای مژده شنیدن و شکر گذاری است. و پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود: (ای علی! همانا این مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می شوند، و در دینداری بر خدا منّت می گذارند، با این حال انتظار رحمت او را دارند، و از قدرت و خشم خدا، خود را ایمن می پندارند، حرام خدا را با شبهات دروغین، و هوسهای غفلت زا، حلال می کنند، «شراب» را به بهانه اینکه «آب انگور» است و رشوه را که «هدیه» است و ربا را که «نوعی معامله» است حلال می شمارند). گفتم: ای رسول خدا، در آن زمان مردم را در چه پایه ای بدانم؟ آیا در پایه ارتداد؟ یا فتنه و آزمایش؟. پاسخ فرمود: (در پایه ای از فتنه و آزمایش)
پرهیز از غیبت و عیب جوئی
خطبه 141 نهج البلاغه
ترجمه: خطبه 141
التحذیر من سماع الغیبة
أَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلَا یَسْمَعَنَّ فِیهِ أَقَاوِیلَ الرِّجَالِ.
أَمَا إِنَّهُ قَدْ یَرْمِی الرَّامِی، وَتُخْطِئُ السِّهَامُ، وَیُحِیلُ الْکَلَامُ، وَبَاطِلُ ذلِکَ یَبُورُ، وَاللَّهُ سَمِیعٌ وَشَهِیدٌ. أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ.
ترجمه: پرهیز از شنیدن غیبت.
ای مردم! آن کس که از برادرش اطمینان و استقامت در دین، و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد.
آگاه باشید! گاهی تیرانداز، تیر افکند و تیرها به خطا می رود، سخن نیز چنین است، درباره کسی چیزی می گویند که واقعیّت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است، و خدا شنوا و گواه است.
بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.
معرفة الحق و الباطل
فسئل علیه السلام، عن معنی قوله هذا، فجمع أصابعه ووضعها بین أذنه و عینه ثم قال:
الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَالْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَیْتُ!
ترجمه: شناخت حق و باطل.
(پرسیدند: معنای آن چیست؟
امام علیه السلام انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:)
باطل آن است که بگویی شنیدم، و حق آن است که بگویی دیدم.
اعتراض به خلیفه سوم
خطبه 164 نهج البلاغه
لما اجتمع الناس إلیه وشکوا ما نقموه علی عثمان وسألوه مخاطبته لهم و استعتابه لهم، فدخل علیه فقال:
تحذیر عثمان.
إِنَّ النَّاسَ وَرَائِی وَقَدِ اسْتَسْفَرُونِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُمْ، وَوَاللَّهِ مَا أَدْرِی مَا أَقُولُ لَکَ! مَا أَعْرِفُ شَیْئاً تَجْهَلُهُ، وَلَا أَدُلُّکَ عَلَی أَمْرٍ لَا تَعْرِفُهُ. إِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نَعْلَمُ. مَا سَبَقْنَاکَ إِلَی شَیْ ءٍ فَنُخْبِرَکَ عَنْهُ، وَلَا خَلَوْنَا بِشَیْ ءٍ فَنُبَلِّغَکَهُ.
وَقَدْ رَأَیْتَ کَمَا رَأَیْنَا، وَسَمِعْتَ کَمَا سَمِعْنَا، وَصَحِبْتَ رَسُولَ اللَّهِ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ - کَما صَحِبْنا وَمَا ابْنُ أبِی قُحَافَةَ ولاابْنُ اَلْخَطَّابِ بِاَوْلَیِ بِعَمَلِ الحَقِّ مِنْکَ وَاَنْتَ اَقْرَبُ اِلی اَبِی رُسُول اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَشِیجَةَ رَحِمٍ مِنْهُمَا؛ وَقَدْ نِلْتَ مِنْ صِهْرِهِ مَا لَمْ یَنَالَا.
فَاللَّهَ اللَّهَ فِی نَفْسِکَ! فَإِنَّکَ - وَاللَّهِ - مَا تُبَصَّرُ مِنْ عَمًی، وَلَا تُعَلَّمُ مِنْ جَهْلٍ، وَإِنَّ الطُّرُقَ لَوَاضِحَةٌ، وَإِنَّ أَعْلَامَ الدِّینِ لَقَائِمَةٌ.
فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ، هُدِیَ وَهَدَی، فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً، وَأَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً.
وَإِنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَةٌ، لَهَا أَعْلَامٌ، وَإِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ، لَهَا أَعْلَامٌ. وَإِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَضُلَّ بِهِ، فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً، وَأَحْیَا بِدْعَةً مَتْرُوکَةً.
وَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ:
«یُؤْتَی یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِالْإِمَامِ الْجَائِرِ وَلَیْسَ مَعَهُ نَصِیرٌ وَلَا عَاذِرٌ، فَیُلْقَی فِی نَارِ جَهَنَّمَ، فَیَدُورُ فِیهَا کَمَا تَدُورُ الرَّحَی، ثُمَّ یَرْتَبِطُ فِی قَعْرِهَا».
وَإِنِّی أَنْشُدُکَ اللَّهَ أَلَّا تَکُونَ إِمَامَ هذِهِ الْأُمَّةِ الْمَقْتُولَ، فَإِنَّهُ کَانَ یُقَالُ: یُقْتَلُ فِی هذِهِ الْأُمَّةِ إِمَامٌ یَفْتَحُ عَلَیْهَا الْقَتْلَ وَالْقِتَالَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَیَلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَیْهَا، وَیَبُثُّ الْفِتَنَ فِیهَا، فَلَا یُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ؛ یَمُوجُونَ فِیهَا مَوْجاً، وَیَمْرُجُونَ فِیهَا مَرْجاً. فَلَا تَکُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَیِّقَةً یَسُوقُکَ حَیْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلَالِ السِّنِّ وَتَقَضِّی الْعُمُرِ.
فَقَالَ لَهُ عُثَْمانُ: «کَلِّمِ النَّاسَ فِی أَنْ یُؤَجِّلُونِی، حَتَّی أَخْرُجَ إِلَیْهِمْ مِنْ مَظَالِمِهِمْ»
فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: مَا کَانَ بِالْمَدِینَةِ فَلَا أَجَلَ فِیهِ، وَمَا غَابَ فَأَجَلُهُ وُصُولُ أَمْرِکَ إِلَیْهِ.
ترجمه: خطبه 164
(مردم در اطراف امام جمع شده و از خلیفه سوم شکایت کردند و از او خواستند که با خلیفه سوم صحبت کند تا از اشتباهات خود دست بردارد)
هشدار دادن به خلیفه سوم
همانا مردم پشت سر من هستند، مرا میان تو و خودشان میانجی قرار دادند، به خدا نمی دانم با تو چه بگویم؟ چیزی را نمی دانم که تو ندانی، تو را به چیزی راهنمایی نمی کنم که نشناسی، تو می دانی آن چه ما می دانیم، ما به چیزی پیشی نگرفته ایم که تو را آگاه سازیم، و چیزی را در پنهانی نیافته ایم که آن را به تو ابلاغ کنیم.
دیدی چنان که ما دیدیم، شنیدی چنانکه ما شنیدیم، با رسول خدا صلی الله علیه وآله بودی چنان که ما بودیم، پس ابوقحافه (ابابکر) و پسر خطّاب، در عمل به حق، از تو بهتر نبودند، تو به رسول خدا صلی الله علیه وآله در خویشاوندی از آن دو نزدیکتری، و داماد او شدی که آنان نشدند. پس خدا را خدا را پروا کن، سوگند به خدا! تو کور نیستی تا بینایت کنند، نادان نیستی تا تو را تعلیم دهند، راه ها روشن است، و نشانه های دین برپاست، پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت می کند، سنّت شناخته شده را برپا دارد، و بدعت ناشناخته را بمیراند،
سنّت ها روشن و نشانه هایش آشکار است، بدعت ها آشکار و نشانه های آن برپاست. و بدترین مردم نزد خدا رهبر ستمگری که خود گمراه و مایه گمراهی دیگران است، که سنّت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترک شده را زنده گرداند.
من از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که گفت:
«روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند که نه یاوری دارد و نه کسی از او پوزش خواهی می کند، پس او را در آتش جهنم افکنند، و در آن چنان می چرخد که سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده به زنجیر کشیده شود»
من تو را به خدا سوگند می دهم که امام کشته شده این امّت مباشی، چرا که پیش از این گفته می شد:
«در میان این امّت، امامی به قتل خواهد رسید که درِ کشتار تا روز قیامت گشوده خواهد شد و کارهای امّت اسلامی با آن مشتبه شود، و فتنه و فساد در میانشان گسترش یابد، تا آنجا که حق را از باطل نمی شناسند، و به سختی در آن فتنه ها غوطه ور می گردند».
برای مروان چونان حیوان به غارت گرفته مباش که تو را هر جا خواست براند، آن هم پس از سالیانی که از عمر تو گذشته و تجربه ای که به دست آوردی.
(خلیفه سوم گفت «با مردم صحبت کن که مرا مهلت دهند تا از عهده ستمی که به آنان رفته برآیم»)
امام علیه السلام فرمود: آن چه در مدینه است به مهلت نیاز ندارد، و آن چه مربوط به بیرون مدینه باشد تا رسیدن فرمانت مهلت دارند.
شکوه از مسخ ارزش ها
خطبه 108 نهج البلاغه
(وهی من خطب الملاحم)
ترجمه خطبه 108
معرفة اللَّه
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ، وَالظَّاهِرِ لِقُلُوبِهِمْ بِحُجَّتِهِ. خَلَقَ الْخَلْقَ مِنْ غَیْرِ رَوِیَّةٍ، إِذْ کَانَتِ الرَّوِیَّاتُ لَا تَلِیقُ إِلَّا بِذَوِی الضَّمَائِرِ وَلَیْسَ بِذِی ضَمِیرٍ فِی نَفْسِهِ. خَرَقَ عِلْمُهُ بَاطِنَ غَیْبِ السُّتُرَاتِ، وَأَحَاطَ بِغُمُوضِ عَقَائِدِ السَّرِیرَاتِ.
و منها فی ذکر النبی صلی الله علیه وآله:
ترجمه: خداشناسی.
ستایش خدای را سزاست که با آفرینش مخلوقات، بر انسان ها تجلّی کرد، و با برهان و دلیل خود را بر قلبهایشان آشکار نمود، مخلوقات را بدون نیاز به فکر و اندیشه آفرید، که فکر و اندیشه مخصوص کسانی است که دلی درون سینه داشته باشند،و او چنین نیست که علم خداوندی ژرفای پرده های غیب را شکافته، و به افکار و عقاید پنهان احاطه دارد.
خصائص النبی
اخْتَارَهُ مِنْ شَجَرَةِ الْأَنْبِیَاءِ، وَمِشْکَاةِ الضِّیَاءِ، وَذُؤَابَةِ الْعَلْیَاءِ، وَسُرَّةِ الْبَطْحَاءِ، وَمَصَابِیحِ الظُّلْمَةِ، وَیَنَابِیعِ الْحِکْمَةِ.
و منها: طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ، قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ، وَأَحْمَی مَوَاسِمَهُ، یَضَعُ ذلِکَ حَیْثُ الْحَاجَةُ إِلَیْهِ، مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ، وَآذَانٍ صُمٍّ، وَأَلْسِنَةٍ بُکْمٍ؛ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ، وَمَوَاطِنَ الْحَیْرَةِ.
ترجمه: وصف پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله.
پیامبر صلی الله علیه وآله را از درخت تنومند پیامبران، از سرچشمه نور هدایت، از جایگاه بلند بی همانند، از سرزمین بطحاء، از چراغ های برافروخته در تاریکیها، و از سرچشمه های حکمت برگزید. پیامبر صلی الله علیه وآله طبیبی است که برای درمان بیماران سیّار است، مرهم های شفابخش او آماده، و ابزار داغ کردن زخم ها را گداخته، برای شفای قلب های کور، و گوش های ناشنوا، و زبان های لال، آماده است و با داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است.
علل انحراف بنی امیّة
لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِأَضْوَاءِ الْحِکْمَةِ؛ وَلَمْ یَقْدَحُوا بِزِنَادِ الْعُلُومِ الثَّاقِبَةِ؛ فَهُمْ فِی ذلِکَ کَالْأَنْعَامِ السَّائِمَةِ، وَالصُّخُورِ الْقَاسِیَةِ.
قَدِ انْجَابَتِ السَّرَائِرُ لِأَهْلِ الْبَصَائِرِ، وَوَضَحَتْ مَحَجَّةُ الْحَقِّ لِخَابِطِهَا، وَأَسْفَرَتِ السَّاعَةُ عَنْ وَجْهِهَا، وَظَهَرَتِ الْعَلَامَةُ لِمُتَوَسِّمِهَا.
ترجمه: علل انحراف فرزندان امیّه.
بنی امیّه، با نور حکمت، جان و دل خود را روشن نساخته، و با شعله های فروزان دانش، قلب خود را نورانی نکرده اند، چونان چهارپایان صحرایی و سنگهای سخت و نفوذ ناپذیرند،
به تحقیق رازهای درون برای صاحبان آگاهی آشکار، و راه حق برای گمراهان نیز روشن است، و رستاخیز نقاب از چهره برانداخت، و نشانه های خود را برای زیرکان و آنان که طالب حقّند نمایاند.
توبیخ اهل الکوفة==
مَا لِی أَرَاکُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاحٍ، وَأَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ، وَنُسَّاکاً بِلَا صَلَاحٍ، وَتُجَّاراً بِلَا أَرْبَاحٍ، وَأَیْقَاظاً نُوَّماً، وَشُهُوداً غُیَّباً، وَنَاظِرَةً عَمْیَاءَ، وَسَامِعَةً صَمَّاءَ، وَنَاطِقَةً بَکْمَاءَ!
رَایَةُ ضَلَالٍ قَدْ قَامَتْ عَلَی قُطْبِهَا، وَتَفَرَّقَتْ بِشُعَبِهَا، تَکِیلُکُمْ بِصَاعِهَا، وَتَخْبِطُکُمْ بِبَاعِهَا. قَائِدُهَا خَارِجٌ مِنَ الْمِلَّةِ، قَائِمٌ عَلَی الضِّلَّةِ.
ترجمه: نکوهش کوفیان.
مردم کوفه! چرا شما را پیکر های بی روح، و روح های بدون جسد می نگرم؟ چرا شما را عبادت کنندگانی بدون صلاحیّت، و بازرگانانی بدون سود و تجارت، و بیدارانی خفته، و حاضرانی غایب از صحنه، بینندگانی نابینا، شنوندگانی کر، و سخن گویانی لال، مشاهده می کنم؟ پرچم گمراهی در جای خود برافراشته شده، و طرفداران آن پراکنده شده اند، شما را با پیمانه خود می سنجند و سرکوب می کنند، پرچمدار شان (معاویه)، از ملت اسلام خارج و بر راه گمراهی ایستاده است.
الاخبار عن عَسف بنی امیّة
فَلَا یَبْقَی یَوْمَئِذٍ مِنْکُمْ إِلَّا ثُفَالَةٌ کَثُفَالَةِ الْقِدْرِ، أَوْ نُفَاضَةٌ کَنُفَاضَةِ الْعِکْمِ، تَعْرُکُکُمْ عَرْکَ الْأَدِیمِ، وَتَدُوسُکُمْ دَوْسَ الْحَصِیدِ، وَتَسْتَخْلِصُ الْمُؤْمِنَ مِنْ بَیْنِکُمُ اسْتِخْلَاصَ الطَّیْرِ الْحَبَّةَ الْبَطِینَةَ مِنْ بَیْنِ هَزِیلِ الْحَبِّ.
ترجمه: خبر از کشتار و فساد بنی امیّه.
پس آن روز که بر شما دست یابند جز تعداد کمی از شما باقی نگذارند، چونان باقیمانده غذایی اندک در ته دیگ، یا دانه های غذای چسبیده در اطراف ظرف، مانند پوستهای چرمی شما را به هم پیچانده می فشارند، و همانند خرمن شما را به شدّت می کوبند، و چونان پرنده ای که دانه های درشت را از لاغر جدا کند، این گمراهان، مؤمنان را از میان شما جدا ساخته نابود می کنند.
التاکید علی طاعة اهل البیت
أَیْنَ تَذْهَبُ بِکُمُ الْمَذَاهِبُ، وَتَتِیهُ بِکُمُ الْغَیَاهِبُ وَتَخْدَعُکُمُ الْکَوَاذِبُ؟ وَمِنْ أَیْنَ تُؤْتَوْنَ، وَأَنَّی تُؤْفَکُونَ؟
فَلِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابٌ، وَلِکُلِّ غَیْبَةٍ إیَابٌ.
فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِیِّکُمْ، وَأَحْضِرُوهُ قُلُوبَکُمْ، وَاسْتَیْقِظُوا إِنْ هَتَفَ بِکُمْ. وَلْیَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ، وَلْیَجْمَعْ شَمْلَهُ، وَلْیُحْضِرْ ذِهْنَهُ، فَلَقَدْ فَلَقَ لَکُمُ الْأَمْرَ فَلْقَ الْخَرَزَةِ، وَقَرَفَهُ قَرْفَ الصَّمْغَةِ.
ترجمه: هشدار و سفارش به اطاعت از اهل بیت علیهم السلام.
با توجه به این همه خطرات، روش های گمراه کننده شما را به کجا می کشاند؟ تاریکی ها و ظلمتها، تا کی شما را متحیّر می سازد؟ دروغ پردازیها تا چه زمانی شما را می فریبد؟ از کجا دشمن در شما نفوذ کرده به اینجا آورده و به کجا باز می گرداند؟ آگاه باشید که هر سر آمدی را پرونده ای، و هر غیبتی را بازگشت دوباره ایست.
مردم! به سخن عالم خداشناس خود گوش فرا دهید، دل های خود را در پیشگاه او حاضر کنید، و با فریادهای او بیدار شوید، رهبر جامعه باید با مردم به راستی سخن گوید، و پراکندگی مردم را به وحدت تبدیل، و اندیشه خود را برای پذیرفتن حق آماده گرداند، پیشوای شما چنان واقعیّت ها را برای شما شکافت چونان شکافتن مهره های ظریف، و حقیقت را از باطل چون شیره درختی که از بدنه آن خارج شود، بیرون کشید.
الاخبار عن مسخ القیّم فی حکومة بنی امیّة
فَعِنْدَ ذلِکَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ، وَرَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَهُ، وَعَظُمَتِ الطَّاغِیَةُ، وَقَلَّتِ الدَّاعِیَةُ، وَصَالَ الدَّهْرُ صِیَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ، وَهَدَرَ فَنِیقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ کُظُومٍ،
وَتَوَاخَی النَّاسُ عَلَی الْفُجُورِ، وَتَهَاجَرُوا عَلَی الدِّینِ، وَتَحَابُّوا عَلَی الْکَذِبِ، وَتَبَاغَضُوا عَلَی الصَّدْقِ.
فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ الْوَلَدُ غَیْظاً وَالْمَطَرُ قَیْظاً وَتفِیضُ اللِّئَامُ فَیْضَاً وَتَغیضُ الْکِرَامُ غَیْضاً، وَکَانَ أَهْلُ ذلِکَ الزَّمَانِ ذِئَاباً، وَسَلَاطِینُهُ سِبَاعاً، وَأَوْسَاطُهُ أُکَّالاً، وَفُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً؛ وَغَارَ الصِّدْقُ، وَفَاضَ الْکَذِبُ، وَاسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ، وَتَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ، وَصَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً، وَالْعَفَافُ عَجَباً، وَلُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً.
ترجمه: خبر از مسخ ارزش ها در حکومت بنی امیّه.
پس در آن هنگام که امویان بر شما تسلط یابند، باطل بر جای خود استوار شود، و جهل و نادانی بر مرکبها سوار، و طاغوت زمان عظمت یافته، و دعوت کنندگان به حق اندک و بی مشتری خواهند شد. روزگار چونان درنده خطرناکی حمله ور شده، و باطل پس از مدّتها سکوت، نعره می کشد، مردم در شکستن قوانین خدا دست در دست هم می گذارند، و در جدا شدن از دین متّحد می گردند، و در دروغ پردازی با هم دوست و در راستگویی دشمن یکدیگرند و چون چنین روزگاری می رسد، فرزند با پدر دشمنی ورزد، و باران خنک کننده، گرمی و سوزش آورد، پست فطرتان همه جا را پر می کنند، نیکان و بزرگواران کمیاب می شوند، مردم آن روزگار چون گرگان، و پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمه آنان، و مستمندان چونان مردگان خواهند بود، راستی از میانشان رخت بر می بندد، و دروغ فراوان می شود، با زبان تظاهر به دوستی دارند اما در دل دشمن هستند، به گناه افتخار می کنند، و از پاکدامنی به شگفت می آیند، و اسلام را چون پوستینی واژگونه می پوشند.
برخورد عملی
مصادره اموال
خطبه 15 نهج البلاغه
(فیما رده علی المسلمین من قطائع عثمان)
المنهج الاقتصادی للامام علیه السلام
وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ؛ لَرَدَدْتُهُ؛ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً.
وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ!
ترجمه خطبه 15
(درباره اموال فراوان بیت المال که خلیفه سوم به بعضی از خویشاوندان خود بخشیده بود، ابن عباس می گوید روز دوّم خلافت این سخنرانی را ایراد فرمود:)
سیاست اقتصادی امام علیه السلام.
به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحّمل ستم برای او سخت تر است.
بدرقه یک امر به معروف
خطبه 130 نهج البلاغه
(لأبی ذر رحمه اللَّه لما أخرج إلی الربذة)
التوجّه إلی اللّه فی الجهاد
یَا أَبَا ذَرٍّ، إِنَّکَ غَضِبْتَ لِلَّهِ، فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ.
إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوکَ عَلَی دُنْیَاهُمْ، وَخِفْتَهُمْ عَلَی دِینِکَ، فَاتْرُکْ فِی أَیْدِیهِمْ مَا خَافُوکَ عَلَیْهِ، وَاهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَیْهِ؛ فَمَا أَحْوَجَهُمْ إِلَی مَا مَنَعْتَهُمْ، وَمَا أَغْنَاکَ عَمَّا مَنَعُوکَ!
وَسَتَعْلَمُ مَنِ الرَّابِحُ غَداً، وَالْأَکْثَرُ حُسَّداً.
وَلَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرَضِینَ کَانَتَا عَلَی عَبْدٍ رَتْقاً، ثُمَّ اتَّقَی اللَّهَ، لَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجاً! لَا یُؤْنِسَنَّکَ إِلَّا الْحَقُّ، وَلاَ یُوحِشَنَّکَ إِلَّا الْبَاطِلُ، فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْیَاهُمْ لَأَحَبُّوکَ، وَلَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لَأَمَّنُوکَ.
ترجمه: خطبه 130
(وقتی که خلیفه سوم، حضرت اباذر را به بیابان خشک ربزه تبعید کرد، به هنگام بدرقه او فرمود:)
خدا گرایی در مبارزه با ستمگران.
ای اباذر! همانا تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی داشته باش که به خاطر او غضبناک شدی، این مردم برای دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خویش از آنان ترسیدی، پس دنیا را که به خاطر آن از تو ترسیدند به خودشان واگذار، و با دین خود که برای آن ترسیدی از این مردم بگریز، این دنیاپرستان چه محتاجند به آن که تو آنان را ترساندی، و چه بی نیازی از آن چه آنان تو را منع کردند
و به زودی خواهی یافت که چه کسی فردا سود می برد؟ و چه کسی بر او بیشتر حسد می ورزند؟
اگر آسمان و زمین درهای خود را بر روی بنده ای ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود، آرامش خود را تنها در حق جستجو کن، و جز باطل چیزی تو را به وحشت نیاندازد، اگر تو دنیای این مردم را می پذیرفتی، تو را دوست داشتند، و اگر سهمی از آن برمی گرفتی دست از تو بر می داشتند.
ارزش و اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر
برتری امر به معروف از جهاد
مراتب الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر
وفی کلام آخر له یجری هذا المجری: فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ، فَذلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ، فَذلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَمُضَیِّعٌ خَصْلَةً؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ، وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ، فَذلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ، وَتَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ،
وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیَدِهِ، فَذلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ.
وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ. وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَأَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
ترجمه: مراحل امر به معروف و نهی از منکر.
و درود خدا بر او فرمود: (و همانند حکمت گذشته، سخن دیگری از امام نقل شد)
گروهی، مُنکر را با دست و زبان و قلب انکار می کنند، پس آنان تمامی خصلت های نیکو را در خود گرد آورده اند.
گروهی دیگر، مُنکر را با زبان و قلب انکار کرده، امّا دست به کاری نمی بَرند، پس چنین کسی دو خصلت از خصلتهای نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است.
و بعضی مُنکر را تنها با قلب انکار کرده، و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند، پس دو خصلت را که شریف تر است تباه ساخته و یک خصلت را به دست آورده اند.
و بعضی دیگر مُنکر را با زبان و قلب و دست رها ساخته اند که چنین کسی از آنان، مرده ای میان زندگان است.
و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطره ای بر دریای موّاج و پهناور است، و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه اجلی را نزدیک می کنند، و نه از مقدار روزی می کاهند، و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است.
ره آورد شوم ترک نظارت مردمی
خطبه 27 نهج البلاغه
ترجمه: خطبه 27
(وقتی خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر انبار،و سُستی مردم به امام ابلاغ شد فرمود:)
فضل الجهاد
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ.
وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوی، وَدِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ، وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ.
فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ، وَشَمِلَهُ الْبَلَاءُ، وَدُیِّثَ بِالصِّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ، وَضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ، وَأُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ، وَسِیمَ الْخَسْفَ، وَمُنِعَ النَّصَفَ.
ترجمه: ارزش جهاد در راه خدا.
پس از ستایش پروردگار، جهاد در راه خدا، دَری از درهای بهشت است،که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است، کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذّلت و خواری بر او می پوشاند، و دچار بلا و مصیبت می شود، و کوچک و ذلیل می گردد، دل او در پرده گمراهی مانده، و حق از او روی می گرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.
الدّعوة الی الجهاد
أَلَا وَإِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَی قِتَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لَیْلاً وَنَهَاراً، وَسِرَّاً وَإِعْلَاناً، وَقُلْتُ لَکُمْ:
اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ، فَوَاللَّهِ مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا.
فَتَوَاکَلْتُمْ وَتَخَاذَلْتُمْ حَتَّی شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ، وَمُلِکَتْ عَلَیْکُمُ الْأَوْطَانُ.
وَهذَا أَخُو غَامِدٍ وَقَدْ وَرَدَتْ خَیْلُهُ الْأَنْبَارَ، وَقَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ، وَأَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا.
وَلَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَالْأُخْرَی الْمُعَاهَدَةِ، فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَقُلْبَهَا وَقَلَائِدَهَا وَرُعُثَهَا، مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالْاِسْتِرْجَاعِ وَالْاِسْتِرْحَامِ. ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ کَلْمٌ، وَلَا أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ؛ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً.
فَیَا عَجَباً! عَجَباً - وَاللَّهِ - یُمِیتُ الْقَلْبَ وَیَجْلِبُ الْهَمَّ مِن اجْتَِماعِ هؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَی بَاطِلِهِمْ، وَتَفَرُّقِکُمْ عَن حَقِّکُمْ!
فَقُبْحاً لَکُمْ وَتَرَحاً، حِینَ صِرْتُمْ غَرَضاً یُرْمی!
یُغَارُ عَلَیْکُمْ وَلَا تُغِیرُونَ؟ وَتُغْزَوْنَ وَلَا تَغْزُونَ؟ وَیُعْصَی اللَّهُ وَتَرْضَوْنَ؟ فَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی أَیَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ: هذِهِ حَمَارَّةُ الْقَیْظِ، أَمْهِلْنَا یُسَبَّخُ عَنَّا الْحَرُّ، وَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی الشِّتَاءِ قُلْتُمْ: هذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ، أمْهِلْنا یَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ؛ کُلُّ هذَا فِرَارَاً مِنَ الحَرِّ والْقُرِّ؛؛ فَإِذَا کُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَالْقُرِّ تَفِرُّونَ؛ فَأَنْتُمْ وَاللَّهِ مِنَ السَّیْفِ أَفَرُّ!
ترجمه: دعوت به مبارزه و نکوهش از نافرمانی کوفیان.
آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان، دعوت کردم و گفتم پیش از آن که، آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید، به خدا سوگند، هر ملّتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد، امّا شما سُستی بخرج دادید، و خواری و ذّلت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمین های شما را تصّرف نمود، و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدی) با لشگر ش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بکری» را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است.
به من خبر رسید که مردی از لشگر شام به خانه زن مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بود وارد شد، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را بغارت برد، در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتند. لشگریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتّی یک نفر آنان، زخمی بردارد، و یا قطره خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است. شگفتا، شگفتا!! به خدا سوگند، این واقعیّت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقید. زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید. به شما حمله می کنند، شما حمله نمی کنید؟ با شما می جنگند، شما نمی جنگید؟ اینگونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید؟. وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن می دهم، می گویید هوا گرم است مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ می دهم، می گویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود. همه این بهانه ها برای فرار از سرما و گرما بود؟ وقتی شما از گرما و سرما فرار می کنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید.
مظلومیّة الامام و أسباب هزیمة الکوفیّین
یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَلَا رِجَالَ! حُلُومُ الْأَطْفَالِ، وَعُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أَرَکُمْ وَلَمْ أَعْرِفْکُمْ مَعْرِفَةً - وَاللَّهِ - جَرَّتْ نَدَماً، وَأَعَقَبَتْ سَدَماً.
قَاتَلَکُمُ اللَّهُ! لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِی قَیْحاً، وَشَحَنْتُمْ صَدْرِی غَیْظَاً، وَجَرَّعْتُمُونِی نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً، وَأَفْسَدْتُمْ عَلَیَّ رَأْیِی بِالْعِصْیَانِ وَالْخِذْلَانِ؛ حَتَّی لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ:
إِنَّ ابْنَ أَبِی طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ، وَلکِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ.
لِلَّهِ أَبُوهُمْ! وَهَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً، وَأَقْدَمُ فِیهَا مَقَاماً مِنِّی! لَقَدْ نَهَضْتُ فِیهَا وَمَا بَلَغْتُ الْعِشْرِینَ، وَهاأَنَذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَی السِّتِّینَ!
وَلکِنْ لَا رَأْیَ لِمَنْ لَا یُطَاعُ!
ترجمه: مظلومیّت امام علیه السلام، و علل شکست کوفیان.
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد، که عقل های شما به عروسان حجله آرای، شباهت دارد، چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم، شناسایی شما سوگند به خدا که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سرانجام آن شد.
خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینه ام از خشم شما مالامال است، کاسه های غم و اندوه را، جُرعه جُرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذّلت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت: «بی تردید پسر ابیطالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد»
خدا پدرانشان را مزد دهد، آیا یکی از آنها تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی گیرد؟ هنوز بیست ساله نشده، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشته ام.
امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجراء نکنند، رأیی نخواهد داشت.
پانویس
- ↑ تاکنون هزاران فیش تحقیقاتی از حدود 700 عنوان در یک هزار جلد، کتاب پیرامون حضرت امام علی علیه السلام فراهم آمده است.
- ↑ خطبه 6 /175، نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.
- ↑ ینابیع المودّة ص 40، قالت فاطمه (س): نَظَرَ رَسُولَ اللَّه(ص) اِلی عَلِیٍّ(ع) و قال:هذا وَ شِیعَتُهُ فِی الْجَنَّة
- ↑ نامه 5/45 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.
- ↑ خطبه 3/209 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.
- ↑ سوره حدید آیه 25.
- ↑ سوره ملک آیه 14.
- ↑ سوره بقره آیه 256.
- ↑ آیه 20 سوره آل عمران
- ↑ دعائم الاسلام ج 2 ص 36.
- ↑ شهرستانی در ملل و نحل در باب غلوّ، و طبری در ریاض النّضرة، و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، و چرا شیعه شدم ص218
- ↑ کامل ابن اثیر ج 3 ص 165
- ↑ کامل ابن اثیر ج 3 ص 171، و الامام علی ج 2 ص 168، و شرح ابن ابی الحدید ج 2 ص 152، زندگانی امیرالمؤمنین ص 198 - 197
- ↑ الامام علی ج 2 ص 277، و نور الابصار ص 83.







