کتابخانه:جایگاه جنّ شیطان و جادوگر در عالم: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی)
 
سطر ۱: سطر ۱:
جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم
+
<div class="head1">جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم</div>
   
+
{{جعبه اطلاعات
 
+
|نام =جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم
طاهرزاده، اصغر.  
+
|عنوان = مشخصات کتاب
- اصفهان: لُب‌الميزان، 1388.
+
|تصویر =[[Image:Jayegahe_jen_va_sheytan-taherzadeh.jpg ‏|200px]]
104 ص.
+
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
ISBN: 978-964-2609-17-8
+
|سبک برچسب  = background:#ddf;
فهرست‌نويسي بر اساس اطلاعات فيپا
+
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;
كتابنامه به صورت زيرنويس.
+
|سرآیند۱  =
1- شيطان.
+
|برچسب۲  =نویسنده
2- شيطان - - جنبه‌هاي قرآني.
+
|داده۲  =اصغر طاهرزاده
3- جادوگري (اسلام).
+
|برچسب۳ =زبان
4- جادوگري - - جنبه‌هاي مذهبي- - اسلام. الف. عنوان.
+
|داده۳ = فارسی
1388 2ج2ط/1/226 BP-467/297
+
|برچسب۴ =ناشر
كتابخانة ملي ايران-1695428
+
|داده۴ =لُب‌الميزان
نوبت چاپ: اول-چاپ: پرديس
+
|برچسب۵ =محل انتشارات
تاريخ انتشار: 1388-ليتوگرافي: شكيبا
+
|داده۵  =اصفهان
قيمت: 1000 تومان-حروف‌چين: گروه فرهنگي الميزان
+
|برچسب۶  =  تاریخ نشر
شمارگان: 3000 نسخه-ويراستار: گروه فرهنگي الميزان
+
|داده۶  =1388
طرح جلد: گروه فرهنگي الميزان
+
|برچسب۷  = قطع
كليه حقوق براي گروه الميزان محفوظ است
+
|داده۷  = 
مراكز پخش:
+
|برچسب۸  = شابک
1- گروه فرهنگي الميزان -تلفن: 7854814- 0311
+
|داده۸  = 978-964-2609-17-8
2- دفتر انتشارات لب‌الميزان -همراه: 09131048582
+
|برچسب۹  = دانلود
 +
|داده۹  =  [http://ketabesabz.com/dl/12254 PDF]
 +
}}
  
 
==مقدمه ==
 
==مقدمه ==
سطر ۶۶۰: سطر ۶۶۲:
  
 
عالم انسان ديني
 
عالم انسان ديني
 +
== پانویس ==
 +
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 +
<div class="hold">
 +
<div class="return">بازگشت به [[کتب منکر فرهنگی]] </div>
 +
</div>

نسخهٔ ‏۲۴ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۳

جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم
مشخصات کتاب
Jayegahe jen va sheytan-taherzadeh.jpg
نویسنده اصغر طاهرزاده
زبان فارسی
ناشر لُب‌الميزان
محل انتشارات اصفهان
تاریخ نشر 1388
شابک 978-964-2609-17-8
دانلود PDF

مقدمه

باسمه تعالي

واقعيت اين است که هميشه انسان‌ها در صدد بودند از رازهاي عالم وجود آگاهي يابند تا بتوانند از تأثير و نقش آن‌ها در زندگي خود بهره گيرند و با ملکوت عالم مأنوس باشند. قرآن نيز انسان‌ها را به اين امر تشويق کرده و فرموده: «أَوَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ...»1 و علاوه بر اين؛ قرآن با تشويق مؤمنان به تدبّر در آيات کتاب خداوند عميق‌ترين و دقيق‌ترين اسرار و سنن واقعي عالمِ وجود را در اختيار انسان‌ها قرار مي‌دهد تا عطش راز‌آموزي انسان را به صورتي صحيح سيراب کند.

ولي از آن‌جايي که خداوند در مقابل هر غذاي حلالي غذاي حرامي نيز قرار داده تا معلوم شود چه‌کسي طالب حق است و چه کسي طالب ارضاي نفس امّاره‌، در مورد توجه به غيب هم موضوع همين‌گونه است ، و انسان‌هاي گرفتار نفس امّاره بدون آن‌که بدانند؛ نحوه‌ي رويکردشان به راز و امور غيبي، رويکردي وَهمي و بي‌ثمر مي باشد، که نمونه‌هاي اين رويکرد انحرافي را در جادوگران مي‌توان ملاحظه کرد. نويسنده‌ي محترم در اين کتاب سعي کرده به کمک قرآن و روايات و دلايل حِکمي، تفاوت اين دو رويکرد را روشن نمايد تا نه‌تنها مرز خرافه با حقيقت روشن شود، بلکه خواننده با معارف بلندي در موضوع امور غيبي آشنا شود.

گروه فرهنگي الميزان با اميد به اين‌که عزيزان در دلِ اين بحث متوجه افقي از معرفت حقيقي خواهند شد درصدد تدوين مباحث انجام‌شده به صورت کتاب موجود برآمد. اميد است قدمي در راستاي هرچه نزديک‌شدن به معارف حقيقيه‌ي الهي برداشته باشيم.

گروه فرهنگي الميزان

جلسه اول

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

پس از سلام؛ ضمن تشکر از اين‌که دعوت ما را پذيرفتيد اجازه دهيد سؤالاتي که در ذهن شرکت‌کنندگان مطرح است، خدمتتان عرض ‌شود و سپس جنابعالي جواب بفرماييد.

سؤالات عبارتند از:

1- نقش سِحر در زندگي انسان‌ها چه اندازه است؟

آيا مي‌توان از طريق سحر سرنوشت انسان‌ها را تغيير داد؟

2- آيا چشم‌زخم حقيقت دارد، و افرادي هستند که توان چشم زدن داشته باشند؟

3- جايگاه احضار روح در معارف اسلامي کجاست؟

4- کيفيت و حکم هيپنوتيزيم چگونه است؟

زمينه‌هاي پذيرش شيطان يا ملک

همان‌طور كه مي‌دانيد و قرآن هم به ما خبر داده است بالاخره مجموعه‌اي از قواي غيبي در عالم موجود است که اگر بخواهيم انواع آن‌ها را بشماريم به اين صورت است که متوجه باشيم، اصل همه غيب‌ها حضرت غيب الغيوب يعني حضرت رب العالمين است، خداوند غائبي است كه تمام عالم تحت تأثير و سيطره‌ي اوست. ملائكه نيز از حقايق غيبي‌اند که بر عالم و آدم تأثير مي‌گذارند و علاوه بر تدبير عالم، به اولياءالهي نيز كمك مي‌كنند. از جمله قواي غيبي عالم که مي‌توانند تأثيرگذار باشند، جنيان هستند، حالا چه از جهت مثبت و چه از جهت منفي. جنّياني را که نقش منفي دارند شياطين مي‌نامند. و باز از جمله موجودات غيبي که مي‌توانند تأثيرگذار باشند، نفس انسان‌ها است، بعضي از انسان‌ها مي‌توانند بر روح و روان ساير انسان‌ها تأثير بگذارند.

مي‌توان از وجودات غيبي، درست استفاده كرد، همچنان‌که مي‌شود از انوار آن‌ها محروم شد. همان‌طور که مي‌توان از خدا استفاده کرد و قلب را آماده‌ پذيرش انوار الهي نمود، مي‌شود با پشت‌کردن به دين الهي، از انوار حضرت رب‌العالمين محروم شد.

حال اگر خود را از انوار الهي محروم کرديم، قواي غيبي منفي جاي آن را مي‌گيرد. زيرا همان‌طور که اين يک قاعده است كه:

«ديو چون بيرون رود فرشته درآيد»، عكس آن هم هست که: «فرشته چو بيرون رود ديو درآيد» ديو همان شيطان است.

هيچ‌وقت نمي‌شود قلب و فكر ما بدون يك نيروي خيالي حركت كند، ما هميشه براساس قواي خياليه كارهايمان را انجام مي‌دهيم. به عنوان نمونه؛ قبل از اين‌که بلند ‌شويم و به اين‌ جلسه بياييم، يك تصور خيالي از اين‌جا داريم که براساس آن بدن را حركت دهيم تا بياييم اين‌جا. حال آن صُوَر خيالي که عامل حرکت ما است يا بر اساس تجلي نور الهي برقوه‌ي خيال ما به وجود آمده، يا بر اساس وسوسه‌هاي شيطان ايجاد شده است، خيال ما خالي از يکي از آن دو نمي‌باشد. اگر زمينه‌ي پذيرش نور الهي ضعيف شد، شيطان با تحريک قوه‌ي وهميه فعاليت خود را شروع مي‌کند و با وعده‌هاي دروغ ما را به مسيري که مي‌خواهد مي‌کشاند.

قرآن مي‌فرمايد: «وَقَالَ الشَّيطَانُ لَمَّا قُضِي الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِي عَلَيكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِي إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»1

و چون روز حساب برپا شد شيطان مى‏گويد: ‏خدا به شما وعده داد، وعده‌ي راست، و من به شما وعده دادم، و خلاف كردم، و مرا بر شما هيچ تسلطى نبود جز اين‌كه شما را دعوت كردم و اجابتم نموديد پس مرا ملامت نكنيد و خود را ملامت كنيد، من فريادرس شما نيستم و شما هم فريادرس من نيستيد، من به آنچه از قبل براي خدا شريك مى‏دانستيد، كافرم. آرى ستمكاران عذابى پردرد خواهند داشت.

طبق آيه‌ي فوق شيطان در آن شرايط دارد مي‌گويد خودتان بد بوديد و زمينه‌ي پذيرش نور الهي را در وجود خود از بين برديد، من را چرا ملامت مي‌كنيد. چون اهل جهنم در قيامت به شيطان مي‌گويند: چرا ما را گمراه كردي؟ مي‌گويد: من شما را گمراه نكردم، در اين گمراهي خودتان را ملامت كنيد، من ديدم شما پذيراي وعده‌هاي من هستيد، جلو آمدم، باز بيشتر پذيراي وعده‌هاي من بوديد، بيشتر جلو آمدم.

گاهي آنقدر طرف پذيراي شيطان مي‌شود كه به تعبير اميرالمؤمنين عليه السلام:

«اتَّخَذُوا الشَّيطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْينِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَينَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيطَانُ فِي سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِه»؛2

شيطان را معيار كار خود گرفتند، و شيطان نيز آن‌ها را دام خود قرار داد و در دل‏هاى آنان تخم گذارد،وجوجه‏هاى خود را در دامانشان پرورش داد. با چشم‏هاى آنان مى‏نگريست، و با زبان‏هاى آنان سخن مى‏گفت. پس با يارى آنها بر مركب گمراهى سوار شد و كردارهاى زشت را در نظرشان زيبا جلوه داد، مانند رفتار كسى كه نشان مى‏داد در حكومت شيطان شريك است و با زبان شيطان، سخن باطل مى‏گويد.

حضرت مي‌فرمايند ممکن است کسي روح و عقل و قلبش، همه و همه در دست شيطان قرار مي‌گيرد.

بدن مظهر قدرت روح

براي جواب به سؤالات عزيزان لازم است نکاتي را به عنوان مبنا طرح کنيم تا راحت به جواب برسيم، از جمله مبناهايي که بايد بدان توجه داشت توجه تأثير نفس يا منِ انسان است بر تن او. شما نفسي داريد که بر «تنِ» شما تأثير مي‌گذارد. حتي وقتي به جهت ترس، قلبتان شروع مي‌كند بزند «منِ» شما مي‌ترسد و تحت تأثير آن است که قلبِ گوشتي شما شروع به تپش‌هاي غير عادي مي‌کند. اينقدر نَفْس آدم روي تن او تأثير دارد كه تن مظهر بسياري از حالات منِ او مي‌شود، تا آن‌جا كه گاهي با تحريك بدن توسط «نَفْس» تازه معلوم مي‌شود چه قدرتي داشته‌ايم، مثلاً هيچ‌وقت فکر نمي‌کرديد بتوانيد از روي جوي آب جلوي خانه‌تان بپريد. ده سال آن‌جا زندگي مي‌کردي و هيچ‌وقت تصور پريدن از روي آن را هم نداشتي، اما وقتي يك گرگ دنبالت كرد ديگر معطل نمي‌شوي که از روي پل بروي آن طرف، با تمام نيرو از روي جوي آب مي‌پري آن طرف، حتي دو متر هم آن طرف تر مي‌پري، بعد هم از خود مي‌پرسي اين قدرت را از كجا آوردم؟ اين قدرت را «منِ» شما در بدن شما ايجاد کرد. «منْ» ترسيد و براي دفع خطر چنين قدرتي را به بدن داد.

گاهي کسي که صرع دارد با يک حرکت چند نفر را که دست او را گرفته‌اند پرت مي‌کند آن طرف، چون با تحريک مَن يا نفس او بدنش چنين قدرتي پيدا مي‌کند که به طور عادي هيچ‌وقت بدن و ماهيچه‌هايش چنين قدرتي ندارند، ولي چون روح او فوق‌العاده تحريك شده و از تعادل خارج گشته است ديگر نمي‌تواند با عقلش آن تحريک را كنترل كند. در همين رابطه مي‌گويند: «ديوانه‌ها زور دارند» به خاطر اين‌که «مَنِ» آدم‌ها قدرت فوق‌العاده دارد ولي عقل تأثير آن را بر بدن كنترل مي‌كند، حال اگر عقل در ميدان نبود ديگر قدرت نفسِ انسان در کنترل عقل نخواهد بود.

«منِ» انسان‌ها آن قدر قدرت دارد كه مي‌تواند از فاصله‌ي دور قطار در حال حرکت را نگه دارد. آن مرتاض با دستش نمي‌تواند قطار را نگه ‌دارد، اما با تمركزِ قواي نفس روي قطار مي‌تواند اين کار را بکند، تمركز يعني جمع کردن قواي نفس. البته مدت‌ها طول مي‌كشد تا بتواند نفس خود را عادت به تمرکز بدهد. حال با توجه به چنين قدرتي که در نفس هرکس هست، انسان مي‌تواند از آن قدرت به صورت مثبت و يا منفي استفاده کند، مؤمنيني که نفس خود را متمرکز مي‌کنند و قدرت آن را ظاهر مي‌‌نمايند، اهل کرامت مي‌شوند، و غير مؤمنين در همان رابطه اهل فتنه و فساد مي‌شوند.

کتک‌خوردن از خيالات

مبنا يا موضوع دوّمي که بايد مورد توجه قرار گيرد که به يک اعتبار ادامه همان نکته اول است، موضوع شدت تأثير مَن روي تن است. اين‌قدر گاهي منِ انسان روي تن آدم تأثير مي‌گذارد كه با ساختن خيالات و رشد آن‌ها موجب مي‌شود که هرچه تصور مي‌کند برروي بدنش محقق شود. اين در حالي است که انسان در تعادل نباشد و عقل او روي خيالاتش كنترل نداشته باشد.

نقش خيال بر روي تن بسيار عجيب است. مثلاً اگر طرف در خانه تنها نشسته‌ است، يك مرتبه فكر كند که نكند يك دزد از ديوار بالا بيايد. در اين حال اگر عقل و ايمان او به کمک ‌آيند که مگر خدا تو را تنها مي‌گذارد، خدا خودش كمك مي‌كند؛ همين توكل انسان به خدا نمي‌گذارد آن خيال رشد ‌كند. اما اگر عقل و ايمان در صحنه نبود و آن خيال همچنان رشد کرد و باز قدرت گرفت و رشد کرد، يک‌مرتبه طرف آن دزد را بالاي ديوار مي‌يابد. اگر باز خيال کرد که حالا مي‌آيد و يک کتک محکم به من مي‌زند، مي‌يابد که آن دزد آمد و شروع کرد او را زدن، و اگر خيال کرد طوري او را زد که تمام بدنش سياه شد، مي‌يابد که بدنش سياه شد. بعد که آن خيالات رفت و آشنايان آمدند مي‌بينند که واقعاً بدن او سياه شده و مي‌پذيرند که دزدي آمده و او را کتک زده و بدن او را سياه کرده است. در حالي که او از خيالات خودش کتک خورد، آن خيالات آن‌قدر قوي بود که روي بدن او تأثير گذارد. بنده خودم موردي را مي‌شناختم که مي‌گفت: جنيان آمدند و محکم با دست روي صورتم زدند، و فردا صبح جاي پنج انگشت روي صورتش کبود بود. اين همان کتک‌خوردن از خيالات نفسِ خود است. عموم مردم اينقدرها خيالاتشان را رشد نمي‌دهند، چون با توكل و ايمان و عقل آن را كنترل مي‌كنند، ولي انسان‌هاي معمولي از خيالاتشان تأثير مي‌گيرند و اگر در يک تنهايي قرار گرفتند که کاملاً خيالاتشان امکان رشدکردن پيدا کرد تأثير شديدي از آن مي‌گيرند.

قديمي‌ها مي‌گفتند زن‌هايي را كه تازه زايمان كرده‌اند تنها نگذاريد، جنيان مي‌آيند او را اذيت مي‌کنند. اين حرف از جهتي درست است و از جهتي غلط، چون از جهتي واقعاً اين خانم در آن حالتِ ضعف بدنيِ پيش‌آمده و تنهايي، خيالاتش را نمي‌توانست کنترل کند، و لذا صورتي را در بيرون براي خود مي‌ساخت و از آن تأثير مي‌پذيرفت، و از جهت ديگر چون واقعاً چيزي در بيرون نبود، او در خيالات خود آن را مي‌ساخت. آدمي ‌كه ضعيف ‌شود نيروي كنترل خيالش تحليل مي‌رود، از اين رو خيالش تحرّک بيشتري پيدا مي‌کند. نمونه‌ي ساده اين حالت را وقتي در روز به‌شدت خسته شده‌‌ايد و شب مي‌خواهيد بخوابيد تجربه کرده‌ايد. هر چه مي‌خواهيد بخوابيد، خيالاتتان نمي‌گذارد، چون بدن ضعيف است تأثير خيالات بيشتر است. خيالاتتان در شرايط خستگي بدن قوي‌تر از شرايط عادي تأثير مي‌گذارند. اما اگر بدنتان در شرايط عادي باشد، خيالات که مي‌آيند قدرت کمتري در تأثيرگذاري دارند. از قديمي‌ها ‌شنيده‌ايد که مي‌گفتند در حمام‌ها اگر صبح زود مي‌رفتيم جنيان را مي‌ديديم.

چون اولاً: وقتي تنها در حمام بودند جنيان را مي‌ديدند زيرا تنهايي؛ خيال‌پرور است.

ثانياً: در آن فضا به جهت بخارِ زياد، اكسيژن به اندازه كافي موجود نبود و لذا به بدن فشار مي‌آورد و قوه‌ي وَهميه قوي مي‌شد، وقتي قوه وهميه قوي شد انسان هرچه را انتظار دارد مي‌سازد، آنقدر هم شديد مي‌سازد كه از آن تأثير مي‌گيرد. طرف مي‌گويد خودم ديدم در جنگل که بودم از لابلاي درخت‌ها يك مرتبه کسي آمد و شروع کرد به زدن من، و اين هم جاي مشت او، و واقعاً به اندازه جاي مشت صورت او ورم کرده است، شما مي‌مانيد که آخر اينجا جايي نيست که کسي پنهان شده باشد و بعد هم بيايد اين بنده خدا را کتک بزند. غافل از اين‌که او در آن تنهايي با رشد خيالات، از خودش کتک خورده، منِ او آنقدر قدرت دارد که به اين شکل بر بدن او تأثير بگذارد. در حالي که ما اين تأثيرات را به پاي انسان يا جنّي مي‌گذاريم3. البته نمي‌خواهم وجود جن را رد كنم، فعلاً مي‌خواهيم نقش قواي نفس روشن شود، تا آرام‌آرام برسيم به جايگاه جن و ملك و سِحر. موقعي که طرف از خيالات خود تأثير مي‌گيرد آن قدر به خيال خود اجازه‌ي رشد داده است که آن خيال مي‌تواند روي بدنش او تأثير ‌گذارد.

حتماً شنيده‌ايد طرف خواب رفيقش را ديد که صحراي محشر است رفيقي که در جهنّم بود، جلو او را گرفت که يك ريال از تو طلبكار هستم بده وگرنه نمي‌گذارم از پل صراط به سوي بهشت رد شوي، گفت اين‌جا که پول ندارم، گفت پس بگذار براي اينكه يك کمي خنك شوم انگشتم را روي بدنت بگذارم، از سوزِ تماس انگشت او روي بدنش فرياد کشيد و بيدار شد، ديد راستي‌راستي آن جاي بدنش زخم شده است و به شدت مي‌سوزد. آري خيالِ طرف، به عالم قيامت سير كرد و تحت تأثير آن عالَم قرار گرفت و آن تأثير را به بدن منتقل کرد. بدن او كه به قيامت نرفت، بدنش در رختخواب خوابيده بود، روحش به قيامت رفت و از آن عالَم متأثر شد ولي بدنش زخم شد.

در فرانسه براي اين‌که ثابت كنند روان انسان بر بدنش تأثير مي‌گذارد در محکمه و در جلو زنداني مجازات او را اين‌چنين قرار دادند كه بايد آهن گداخته‌اي را روي دستش بگذارند، براي اجراي حکم در زندان و جلوي فرد زنداني كوره‌اي حرارت‌زا آوردند و ميله‌اي را هم در کوره گذاشتند تا خوب داغ و قرمز شد، دست‌هاي فرد زنداني را همان‌طور که نگاه مي‌كرد به تخت بستند، و پس از آن چشمش را بستند- بنده‌ي خدا در ذهن خود تصور مي‌كرد كه مي‌خواهند آهن قرمز را روي دستش بگذارند- بعد ميله آهن قرمز را نزديك دستش آوردند، ولي يک ميله‌ي آهن سرد را روي دستش گذاشتند، يك دفعه فرياد زد، سوختم و بعد هم دستش تاول زد. از اين طريق تأثير روان بر بدن را نشان دادند.

تأثير روان بر جسم

ابن‌سينا بحث بسيار خوبي دارد كه ما در جاي ديگر به طور مفصل عرض کرده‌ايم.4 مي‌گويد تخته‌اي با عرض يک موزائيک و طول مثلاً ده متر را بر سطح زمين قرار دهيد و به يک نفر انسان عادي بگوئيد بر روي آن حرکت کن، امکان اين که پايش از روي تخته رد شود بسياربسيار کم است. ولي اگر همين تخته را بر روي ارتفاع چهارمتري قرار دهيد، به طوري که زير آن تخته خالي باشد و آن شخص بخواهد روي آن حرکت کند، امکان سقوط او بسيار بيشتر است. زيرا در حالت دوم تصور افتادن در او قوي‌تر است و گاهي آنقدر آن تصور شديد مي‌شود که طرف گمان مي‌کند سقوط واقع شد و لذا بدن خود را مطابق آن سقوط تغيير حالت مي‌دهد و در نتيجه سقوط مي‌کند. يعني اول در ذهن خود افتادن را تصور کرد، و سپس به ماهيچه‌هايش عکس‌العملي مطابق سقوط‌کردن را دستور داد و در نتيجه به جهت حرکت ماهيچه‌ها سقوط کرد. در صورتي كه در حالت عادي عكس آن واقع مي‌شود، يعني اول ماهيچه‌ها توان مقاومت ندارند و سپس طرف سقوط مي‌کند. ابن سينا با اين حرفش، نکته‌ي مهمي را متذکر مي‌شود. حتماً شنيده‌ايد كه او يك پزشك بزرگ است، او مي‌فهمد كه بسياري از بيماري‌ها را اول روح پذيرفته است كه بيمار شود بعد آن را به بدنش تحميل مي‌کند، در واقع به بدنش مي‌گويد چرا بيمار نمي‌شوي.

عين قاعده فوق را در بقيه مسائل روحي و خيالي مي‌توانيد مشاهده کنيد. فارابي و محي‌الدين و امثال آن‌ها مي‌گويند اگر كسي قاعده خيال را بشناسد بسياري از اسرار تفکر برايش حل و روشن مي‌شود و مي‌بيند نقش خيال تا کجاها گسترش دارد و روح ما با قدرت فوق‌العاده‌اي که دارد، چگونه بر جسم ما تأثير مي‌گذارد.

با توجه به قدرت فوق‌العاده‌ي روح، اگر اين روح، الهي شود با چنين توان و استعدادي مي‌تواند نه تنها در بدن خود بلکه در خارج از بدن خود نيز مؤثر باشد. خدا به هيچ‌وجه دشمن ما نيست، دوست ماست، روحي كه از خدا نور بگيرد روي جسم هم که اثر ‌گذارد تأثيرش موجب متعادل شدن جسم مي‌شود، مضافاً اين‌که آن روح، روحي مي‌شود داراي حکمت و بصيرت. اگر روح از خداي حكيمِ بصيرِ عليمِ محبوب تاثير نگيرد، از خيالات و وَهميات شيطاني تأثير مي‌گيرد و در نتيجه ميل‌هاي غير متعادل در آن سر بر مي‌آورد و همان ميل‌ها را به بدن خود نيز سرايت مي‌دهد.

روح اگر از ملك تأثير بگيرد مثل آن‌ها «عِباد مُكرم» مي‌شود، اما اگر انسان دريچه‌ي روح خود را به سوي وسوسه باز كرد، شيطان داخل مي‌شود، وقتي شيطان آمد، بستگي دارد كه شما چطور دعوتش كنيد اگر كم دعوتش كنيد، و نور ملائکه را به کلي در خود خاموش نکرده باشيد جنگ بين ملك و شيطان در جان شما شروع مي‌شود، گاهي غلبه با آن است و گاهي غلبه با اين.5 مثلاً ملک به قلب الهام مي‌کند که خدا انسان را تنها نمي‌گذارد، به خدا توکل کن و اضطراب به خود راه نده. چيزي نمي‌گذرد شيطان مي‌آيد و وسوسه مي‌کند که نه آقا اگر دير بجنبي بدبخت مي‌شوي، با رشوه هم که شده بايد اين کار را بکني. باز ملک با الهاماتش به دادمان مي‌رسد و باز شيطان با وسوسه‌هايش فکر ما را به دست مي‌گيرد و همين‌طور جنگ بين ملك و شيطان هست تا اين‌كه يا قلب مَلَكي مي‌شود يا شيطاني. عموماً از چهل سال به بعد تكليف آدم‌ها معلوم مي‌شود. اگر انسان بيشتر ميدان را به شيطان داد، اينقدر او جلو مي‌آيد تا تمام قلب را شيطاني کند.

حالا كه تمام قلب انسان شيطاني شد، ديگر خودش را كاملاً در اختيار شيطان مي‌گذارد، که کار جادوگران حرفه‌اي از اين قرار است. از اين‌رو جادوگري حرام است چون جادوگر کارهايي مي‌کند که شيطان به کمکش بيايد و در همين رابطه مجبور مي‌شود به هر پستي و رذالتي تن دهد. يكي از همين‌ها كه عجيب هم زحمت كشيده بود چندين سال رفته بود آمريكا از آن جادوگران آمريكايي درس گرفته بود بعد هم رفته بود شيراز به قول خودش چهارسال هم در شيراز آموزش ديده بود، آنقدر ظاهرش خراب بود كه نگاهش هم که مي‌کردي شيطنت را در نگاهش مي‌ديدي و اذيت مي‌شدي. استاد شيرازي‌اش که يک خانم بوده به او دستور داده بود بايد مدتي خون بخوري و در مدفوع خود بنشيني- تا روحش پست شود و بتواند با شيطان‌ها مرتبط گردد- شهيد مطهري«رحمة‌الله‌عليه» در تفسير سوره جن مي‌فرمايند: روي‌هم رفته جنيان نسبت به انسان‌ها در درجه‌ي وجودي پائين‌تري هستند. حال شما حساب کنيد شيطان‌ها که از جنيانِ پست هستند چه اندازه پائين مي‌باشند و براي ارتباط با آن‌ها چقدر بايد روح را پست کرد.

درجه‌ي وجودي جنّيان

جنّي‌ها به عنوان موجودات مختار، هم صنف خوب دارند و هم صنف بد. اما چه خوب و چه بد، از نظر درجه‌ي وجودي، نسبت به انسان در درجه‌ي وجودي ‌پايين‌تري هستند و اگر كسي بخواهد با آن‌ها ارتباط برقرار كند بايد پايين بيايد. به همين جهت در سوره جن مشخص است که رسول خدا صلي الله عليه و آله والسلم مستقيماً با جنيان ارتباط برقرار نکردند بلکه خداوند به پيامبرصلي الله عليه و آله والسلم خبر مي‌دهد و مي‌فرمايد: «قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا * يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا»؛6

اي پيامبر! بگو به من وحى شده است كه تنى چند از جنيان گوش فرا داشتند و گفتند راستى ما قرآنى شگفت‏آور شنيديم كه به راه راست هدايت مى‏كند پس به آن ايمان آورديم و هرگز كسى را شريك پروردگارمان قرار نخواهيم داد.

با اين وصف؛ جادوگران با بدترين جنيان و شرورترين آن‌ها ارتباط برقرار مي‌کنند. قرآن در مورد جنس شيطان و شخصيت او مي‌فرمايد: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ، أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ، بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا»؛7 و ياد كن هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد پس همه جز ابليس سجده كردند، او از گروه جن بود، پس از فرمان پروردگارش سرپيچيد. آيا با اين حال او و نسلش را به جاى من دوستان خود مى‏گيريد و حال آن‌كه آن‌ها دشمن شمايند و چه بد جانشينانى براى ستمگرانند.

آيه‌ي فوق مي‌فرمايد: اولاً؛ شيطان از جنس جنيان است، با توانايي‌هاي خاصي که جنيان دارند. ثانياً؛ از امر بندگي پروردگارش سر باز زده است.

چون شيطان جادوگران را مال خودش مي‌داند، در راستاي هدف فاسدي که آن‌ها دارند کمکشان مي‌كند. البته دو نوع جادوگر داريم؛ جادوگران قلابي که به واقع جادوگر نيستند و بيشتر با حدسيات کار مي‌کنند و خيالاتي را به افرادي که به آن‌ها رجوع مي‌کنند القاء مي‌نمايند و آن‌ها هم از سر سادگي مي‌پذيرند.

ولي بعضي از جادوگران به کمک شياطين کارهايي از دستشان برمي‌آيد، قرآن در رابطه با جادوگران نوع دوم مي‌فرمايد:

«وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّياطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيمَانُ وَلَكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُواْ، يعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ، وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَينِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يفَرِّقُونَ بِهِ بَينَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيتَعَلَّمُونَ مَا يضُرُّهُمْ وَلاَ ينفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يعْلَمُونَ»؛8

و يهوديان آنچه را كه شيطان در رابطه با سلطنت ‏سليمان گفتند، پيروى كردند، در حالي‌که سليمان كفر نورزيد ليكن آن شيطان‌ها به كفر گراييدند كه به مردم سحر مى‏آموختند. و نيز از آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود پيروى كردند با اين‌كه آن دو فرشته هيچ‌كس را تعليم سحر نمى‏كردند مگر آن‌كه قبلا به او مى‏گفتند ما وسيله‌ي آزمايشى براى شما هستيم پس زنهار كافر نشوى ولى آن‌ها از آن دو فرشته چيزهايى مى‏آموختند كه به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند، هر چند بدون اذن خدا نمى‏توانستند به وسيله سحر به احدى زيان برسانند. و خلاصه چيزى مى‏آموختند كه برايشان زيان داشت و سودى بديشان نمى‏رسانيد و قطعاً يهوديان دريافته بودند كه هر كس خريدار اين متاع باشد در آخرت بهره‏اى ندارد، وه كه چه بد بود آنچه به جان خريدند اگر مى‏دانستند.

بحث مفصل اين آيه را به بعد موکول مي‌کنيم. ولي عنايت بفرماييد که خداوند در آيه‌ي فوق مي‌فرمايد: شياطين به مردم سحر مي‌آموزند. پس موضوعِ نقش شياطين در آموزشِ سحر به جادوگرانِ واقعي چيزي است که قرآن نيز به آن اشاره کرده است. جنّيان و سرعت انتقال اشياء

قرآن مي‌فرمايد: وقتي هدهد براي حضرت سليمان عليه السلام خبر آورد که يك خانمي با اين خصوصيات ‌در قوم سبا هست، حضرت فرمودند چه كسي مي‌تواند تخت او را اين‌جا بياورد؟ دو كس بلند شدند يکي عفريت جن و ديگري جناب حضرت عاصف بن برخيا. عفريت يعني شرور، معلوم است يکي از جنّيانِ شرور در خدمت حضرت بوده و حضرت او را اسير كرده بودند و از اين طريق نقش ايمان را در اسيرکردن جنيان شرور به ما مي‌نمايانند. آيا شياطين بايد سر به سر ما بگذارند يا ما بايد كاري كنيم كه آن‌ها تحت قدرت ما باشند؟ قرآن مي‌فرمايد: «قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ»9 عفريت جن گفت: من مي‌توانم تخت آن خانم را قبل از آن که از جايتان بلند شويد و جلسه تمام شود بياورم، پس معلوم مي‌شود جنيان چنين تواني دارند، منتها توانايي‌هاي آن‌ها در زمان انجام مي‌گيرد و به همين جهت گفت: قبل از اين‌که جلسه‌تان تمام شود آن تخت را مي‌آورم. در حالي که عاصف‌بن‌برخيا عرض کرد قبل از آن‌که چشمت به هم بخورد مي‌آورم.

يعني کار عاصف در بي‌زمان و در عالمي فوق عالم ماده صورت مي‌گيرد. عرض بنده آن است که اين آيه نشان مي‌دهد جنيان مي‌توانند با سرعت زياد چيزي را جابجا کنند. حتي شنيده‌ايد كه گاهي مي‌گويند چيزهايمان که گم شده، جني‌ها برده‌اند، دروغ نيست، البته بعضي‌ها خودشان يادشان مي‌رود چيزهايشان را كجا گذاشته‌اند، بيخودي گردن جنّي‌ها مي‌گذارند اما بالأخره جنّي‌ها مي‌توانند اين كار را بكنند.

اخيراً خواهري فريب خانمي را خورده بود که کارهاي غيرعادي انجام مي‌داد و به او گفته بود مي‌خواهم شما را با امام زمان (عج) آشنا كنم، او را به جمکران مي‌برد و مي‌گفت به من دستور داده‌اند بايد با پاي برهنه دور مسجد جمکران بدويم. اين خانم مي‌گفت در مسيري که از اصفهان به طرف قم مي‌رفتيم يك مرتبه همان‌طور که پهلوي من نشسته بود لباسش عوض شد. بنده عرض کردم اين با جني‌ها ارتباط دارد. ابتدا نمي‌پذيرفت و اين کارها را حمل بر کرامت مي‌کرد، مي‌گفت مثلاً همان‌طور که داخل اتاق ايستاده يك دفعه چادرش عوض مي‌شود، يا براي ما ميوه تازه مي‌آورند که مثلش در بازار نيست. مي‌گفت: کفش‌هايمان گم شد، بعد از چند روز گفت: کفش‌ها زير مبل خانه مادرتان است. بنده براساس همان کاري که عفريتِ جن انجام داده عرض کردم اين با جنيان ارتباط دارد و هيچ کرامتي هم در کار نيست، به او بي‌محلي کنيد وگرنه پاي جنيان را خودتان در زندگي‌تان باز مي‌کنيد.

جادوگران واقعي با رياضت‌هاي سخت، پدر خود را در مي‌آورند تا با جنيان مرتبط شوند تا آن‌ها خبرهايي نيمه‌کاره و به‌درد نخور را براي آن‌ها بياورند و شما را به خودشان مشغول کنند. شما از خود نمي‌پرسيد اگر اين جادوگران کاري مي‌توانستند بکنند، چرا اول براي خودشان نمي‌کردند، چرا اکثر آن‌ها فقير و بدبخت‌اند؟

با دقت در آيه 102 سوره بقره که عرض شد در مورد جادوگران مي‌فرمايد: «وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ»؛ آن‌ها هرگز نمي‌توانند ضرر بزنند «إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ» مگر اين که خدا بخواهد. زيرا اين سنت خداست كه آدم‌هاي نادان تنبيه شوند. حال سنتِ تنبيه آدم نادان صورت‌هاي مختلف دارد، يک صورتش اين‌كه ماشين به او مي‌زند، يا دزد اموال او را مي‌برد. يكي از صورت‌هاي تنبيه خدا اين‌ است كه با مسئول اداره‌اش درگير مي‌شود و او حقوقش را كم مي‌كند، يكي هم اين‌كه از طريق جادوگران ضربه مي‌خورد. پس يكي از راه‌هايي كه خدا آدم‌ها را تنبيه مي‌كند از طريق جادوگر است، نه اينكه جادوگر همه كاره است و هر کاري خواست مي‌تواند بکند. مگر دزد همه كاره است، چرا دزد به دلش مي‌افتد اين ماشين را ببرد، چرا ماشين ديگري را نمي‌برد؟ اين‌ها همه روي حساب است و همه در مسيري که خداوند اذن بدهد انجام مي‌شود، و اذن خدا هم بي‌حکمت نيست. شما مي‌بينيد اين ماشين جلوي فلاني که رسيد ترمزش بريد.

بنده در موردي كه در فكر بودم اين بنده خدا چه طوري از موقعيتي که براي خود ايجاد کرده نجات پيدا مي‌كند، خبردار شدم تصادف كرده است، چون فهميدم خداوند در عين تنبيهي که به او کرده شرايط نجات او را از آن موقعيت فراهم نموده است خيلي خوشحال شدم. آن تصادف؛ ظاهرش تصادف بود ولي باطنش تنبيه خداوند بود و به اذن او هم انجام شد. حالا آن راننده چه کاره است که بايد سبب اين تصادف شود و از آن طريق تنبيه شود، آن هم حکمت خاص خود را دارد. زيرا بالأخره دنيا آنچنان است که «وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ اِلاّ يَعْلَمُهَا»؛10 يک برگ فرو نمي‌افتد مگر آن‌که خدا از آن آگاه است.

پس يکي از راه‌هايي كه خداوند براي بعضي‌ها به عنوان تنبيه قرار داد از طريق جادوگران و جنيان است. البته اين‌ها آزاد نيستند که بتوانند هر بلايي سر هر کس بياورند، درست است قدرت ما به جنيان نمي‌رسد، اما قدرت خدا به آن‌ها مي‌رسد. پس نبايد خودمان را در مقابل قدرت جادوگران دست‌بسته بدانيم و فکر کنيم خداوند سرنوشت ما را در دست آن‌ها قرار مي‌دهد. يكي بگويد نكند فلاني دارد براي من جادو مي‌كند، مگر دست خودش است! اگر خدا مصلحت بداند و زمينه را ما با بي‌ايماني خود فراهم کرده باشيم، طبق مصلحت الهي، خداوند از آن طريق ما را تنبيه مي‌کند، راه نجات هم برگشت به بندگي خدا است و راضي‌بودن به آنچه خداوند براي ما مقدر کرده است. اگر بنا نيست خدا مرا تنبيه كند، هيچ جادوگري نمي‌تواند کاري بکند، خودتان شنيده‌ايد كه جادوگران مي‌گويند فلاني ضد جادو است. نه، او ضد جادو نيست، به جادوگران بايد گفت: شما فکر مي‌کنيد آنجايي که جادو مي‌کنيد، جادو بود که اثر کرد ما خودمان با آرزوهاي دنيايي زمينه‌ي تأثير جادوي شما را فراهم کرديم.

آري خداوند مي‌فرمايد: شيطان و قبيله‌ي او شما را مي‌بينند و شما آن‌ها را نمي‌بينيد؛ «...إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ...»11 ولي با اين‌که مي‌فرمايد آن‌ها شما را مي‌بينند، در جاي ديگر ما را متوجه مي‌کنند نه‌تنها وسعت ديد آن‌ها محدود است و به عمق عقل‌ها و قلب‌ها دسترسي ندارند، حتي به حريم مادي اولياء الهي نيز نمي‌توانند وارد شوند. قرآن مي‌فرمايد: «فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ»؛12 پس چون مرگ را بر سليمان مقرر داشتيم جز موريانه كه عصاى او را به تدريج مى‏خورد افراد را از مرگ او آگاه نگردانيد، پس چون [سليمان] فرو افتاد براى جنّيان روشن گرديد كه اگر غيب مى‏دانستند در آن عذاب خفت‏آور باقى نمى‏ماندند.

از آيه‌ي فوق بر مي‌آيد که اگر ما اجازه‌ي ورود به جنّيان ندهيم از بسياري از احوالات و افکار ما غافل‌اند و مي‌توان با واردشدن در قلعه‌ي شريعت الهي از تيررس حيله‌هاي آن‌ها به دور بود. اين‌طور نيست که فکر کنيم حال که آن‌ها ما را مي‌بينند و ما آن‌ها را نمي‌بينيم آن‌ها اجازه داشته باشند به‌راحتي وارد حريم شخصي ما شوند و با ما مقابله نمايند.

جالب است که جنّيان طبق آيه‌ي فوق اقرار مي‌کنند که؛ «لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ» اگر از غيب آگاهي داشتيم در عذاب خوارکننده گرفتار نمي‌مانديم. اين مي‌رساند که اولاً؛ اين‌ها جنّيانِ شروري بوده‌اند که حضرت سليمان عليه السلام آن‌ها را در اسارت خود درآورده بودند. ثانياً؛ با همه‌ي زرنگي که داشته‌اند نفهميدند حضرت سليمان عليه السلام رحلت کرده‌اند.

لازم است در رابطه با نقش جادوگران، سخن خدا را يک اصل بگيريم که مي‌فرمايد: «وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ» هيچ جادوگري، هيچ ضرري به کسي نمي‌تواند برساند، مگر به اذن خدا. پس اشکال در ما است که زمينه تأثير شيطان را در خود فراهم مي‌کنيم.

سحر و بي‌نتيجه‌بودن آن

در جواب اين‌که سؤال فرموديد چرا سحر حرام است، عرض مي‌کنم سحر يک نوع جهت‌گيري به طرف عوامل غيرالهي است و لذا هم فعل ساحر حرام است، هم فعل آن‌کس که نزد ساحر مي‌رود. حتي از ظاهر آيات برمي‌آيد که سِحر از مشروب‌خوردن و قماركردن بدتر است. و چون در سحر جهت ساحر و شخصي که به ساحر رجوع مي‌کند، غير الهي است به هيچ نتيجه‌اي نخواهند رسيد. زيرا قرآن مي‌فرمايد: «وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى»؛13 ساحر هيچ وقت نه رستگار مي‌شود و نه نتيجه مي‌گيرد و نه نتيجه مي‌دهد، هر جا بيايد. چون آن ساحراني هم که حرفه‌اي هستند با ضعيف‌ترين و پست‌ترين جنيان ارتباط دارند، جنيانِ فهميده و عاقل هيچ‌وقت به جادوگران اعتنا نمي‌کنند. مگر آدم‌هاي ضعيف و نفهم در بين ما انسان‌ها کاري مي‌توانند بکنند که جنيان نفهم بتوانند کاري بکنند؟ در دنياي خودمان آدم‌هاي سودجو و خودخواه مي‌توانند به آدم‌هاي ساده و ضعيف و بي‌دين زور بگويند. در رابطه با جن‌ها هم آن‌هايي که ساده‌تر و ترسو هستند به تسخير جادوگران در مي‌آيند، آن‌هايي که مي‌شود با حيله و تهديد در اختيار گرفت. خود جن‌ها هم از اين تسخيرها که به دست جادوگران انجام مي‌شود ناراحتند، مثل آدم‌هايي که از دست ارباب خود ناراحت‌اند ولي توان و هنر مخالفت ندارند، لذا جنّيان تسخيرشده اگر در فرصتي توانستند به خود جادوگران ضربه بزنند حتماً مي‌زنند. آقاي ايوبي قائني در کتاب «سفينةالصادقين» قضيه‌اي را نقل مي‌کنند از فردي که چند جن در اختيار داشت و از اين طريق بقيه را مورد آزار و اذيت قرار مي‌داد و در يک غافلگيري همان جن‌ها او را خفه کردند.

بايد متوجه بود که همه‌ي ما در معرض امتحان هستيم و لذا در مشکلاتي قرار مي‌گيريم تا معلوم شود در مشکلات و مصيبت‌ها به کجا رجوع مي‌‌کنيم، پس از مدتي مشکلات مي‌روند، حال اگر به غير خدا رجوع کرده باشيم در اين امتحان روسياه مي‌شويم، همان‌طور که رضا خان و صدام آمدند و رفتند و روسياه شدند و عده‌اي مثل مرحوم مدرس«رحمة‌الله‌عليه» و حضرت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» تحت تأثير قلدري آن‌ها قرار نگرفتند و روسفيد شدند، ولي عده‌اي هم به همان‌ها پناه بردند و روسياه شدند، در ساير امور هم قضيه از همين قرار است.

عده‌اي در مشکلات به فالگير پناه مي‌برند و به ظاهر هم كارشان درست مي‌شود، غافل از اين‌که علت رفع مشکل آن‌ها به آن‌جهت بود که مدت امتحانشان به‌سر آمد، اما با رجوع به فالگير و جادوگر در رويارويي با آن مشکلات، روسياه شدند. مگر مي‌شود از طريق حرام كسي به نتيجه برسد؟ مثل شاه كه به نتيجه نرسيد، شاه ساواك درست كرد تا جوانان ما را شکنجه كند و آن‌ها را از جلو راه خود بردارد. ولي با اين کار سرنوشت خود را بدتر كرد و روز به روز خود را به سقوط نزديک‌تر نمود.

آيه‌اي که عرض شد روشن مي‌کند که ساحر هيچ موقع و در هيچ شرايطي نه براي خودش مي‌تواند کاري بکند و نه براي بقيه.

جايگاه چشم‌زخم

پرسيده‌ايد آيا چشم زخم تأثير دارد؟ بله چشم زخم تأثير دارد، قرآن هم به آن اشاره دارد و مي‌فرمايد: «وَإِن يكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ * وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ»؛14 محققاً آن‌ها که کافر شدند وقتي قرآن را شنيدند نزديک شد با چشم‌هاي خود تو را به زمين بيندازند و گفتند او ديوانه است- در حالي‌که اين حرف‌ها همه از شدت خشمشان بود- و قرآن چيزي جز ذکر الهي براي عالميان نيست. رسول خداصلي الله عليه و آله والسلم در تفسير آيه فوق فرمودند: «چشم زخم، حق است»15 نيز مي‌فرمايد: «إِنَّ الْعَيْنَ لَتُدْخِلُ الرَّجُلَ الْقَبْرَ وَ تُدْخِلُ الْجَمَلَ الْقِدْر»16 چشم‌زخم؛ مرد سالم را در قبر و شتر سالم را در ديگ مي‌کند. حالا بر شخصيتي مثل پيامبرصلي الله عليه و آله والسلم اثر نمي‌كند بحث ديگري است. مگر مي‌شود روح قدرتمند رسول خداصلي الله عليه و آله والسلم تحت تأثير روح‌هاي تنگ قرار گيرد؟ آري روح‌ها مي‌توانند بر همديگر تأثير گذارند ولي شرطش آن است که آن روح‌ها از همديگر تأثيرپذير باشند.

در موضوع چشم‌زخم قضيه از اين قرار است که بعضي از روح‌ها در عين تنگ‌نظري، در تمرکز روي موضوعي رشد كرده‌اند، همان‌طور که بعضي از روح‌ها در عين وسعت، در تمرکز روي موضوعي رشد كرده‌اند. اين كه مي فرمايند: نگاه به صورت مقدس اميرالمؤمنين عليه السلام ثواب دارد، به جهت بهره‌مندي از روح متعالي آن حضرت است. چون روحي كه پشت اين صورت قرار دارد آن‌قدر با بركت و نسبت به بقيه دلسوز و مهربان مي‌باشد که انسان با نظر به آن حضرت از آن روح متأثر مي‌شود. يا اين‌كه مي‌گويند به ديدن ارحام برويد تا روحتان تغذيه ‌شود، چون ارحام نظر لطف به ما مي‌کنند و روحمان وسعت مي‌يابد.

ائمه سلام الله عليه که جاي خود دارد، حتي علمائي که روي خود زحمت کشيده‌اند مي‌توانند آنچنان روح انسان را تحت تأثير قرار دهند که ميل او تغيير کند. يكي از رفقاي خوب ما مي‌گفت دلم مي‌خواست از يک سلسله افکار راحت شوم ولي زورم به خودم نمي‌رسيد، خدمت يكي از علماء رفتم و عرض کردم حاج آقا شما به من بفرمائيد اين افكار را از ذهنم دور بريزم. آن عالم قضيه دستش بود به من دستور دادند كه ديگر آن‌‌طور فکر نکنيد و آن افکار را دور بريزيد. رفيق ما مي‌فرمود بعد از آن ديگر آن‌ فکر‌ها از ذهنم رفت. آري تأثير افکار بر افکار يک واقعيت است ولي اكثر آن‌هايي كه دنبال فالگير و رمال و احضار روح مي‌روند تاوان جدا شدن از روح اولياء و علماء رباني را مي‌دهند. از منبر و مسجد و روحاني جداشدن آرام‌آرام کار را به رجوع به فالگير، رمال و جادوگر و شيطان مي‌کشاند. روح انسان طوري است که نياز دارد با بقيه ارتباط برقرار کند، حتي در سير و سلوک اين قدر که ارتباط با استاد مؤثر است کتاب مؤثر نيست، کتاب در مرتبه دوم است، چون تأثير جنبه‌هاي روحاني استادِ واقعي سرعت سير را بيشتر مي‌کند.

همان‌طور که روح‌هاي پاك مي‌توانند از خود انوار معنوي القاء کنند و عزم‌ها را در توجه به معنويات زياد نمايند و در نتيجه انسان قدرت تمرکز در مسائل توحيدي نصيبش شود، بعضي از روح‌ها چون در مسائل پست متمركز شده‌اند، مي‌توانند روح افراد را تحت تأثير تنگ نظري خود قرار دهند و در نتيجه بدن انسان چون تحت تأثير روح است، آسيب ببيند.

شايد طرف خودش نداند که حسود است ولي وقتي امکاناتي را در زندگي شما ديد نمي‌تواند تحمل کند، روحي كه شديداً به حسادتش ميدان بدهد به طوري که سختش باشد كه مثلاً شما عينك خود را عوض كرده‌ايد، به عينك که نگاه مي‌كند، شرايط از بين‌رفتن آن پيش مي‌آيد، يا مي‌شكند و يا گم مي‌شود و ...، اين روح مثل يک مرتاض شده است که سال‌ها روح خود را روي موضوعي متمرکز کرده، با اين فرق که روح خود را در توجه به افراد متمرکز کرده‌اند و در اثر آن تمرکز و آن حسادت در برخورد با ديگران - حتي ناخودآگاه- بر روح افراد تأثير مي‌گذارند به طوري که جسم آن‌ها هم تحت تأثير قرار مي‌گيرد، و يا روح آن‌ها به سوي جهتي سير مي‌کند که موجب هلاکتشان مي‌شود. به همين جهت به ما فرموده‌اند امکانات خود را خيلي به نمايش نگذاريد.

اميرالمؤمنين عليه السلام از دوران کودکي مکرر پيش مي‌آمد که چشم‌هايشان درد مي‌گرفت. به طوري كه ايشان در جنگ خيبر در آن شبي که فردايش خيبر را فتح کردند، آنقدر چشم‌شان درد مي‌كرده است كه وقتي پيامبرصلي الله عليه و آله والسلم ‌فرمودند؛ فردا پرچم را به كسي مي‌دهم كه كرّار است و فرّار نيست. اصحاب مي‌گويند به همه‌كس فكر مي‌كرديم به غير از اميرالمومنين. عليه السلام پيامبرصلي الله عليه و آله والسلم آب دهان مبارکشان را بر چشمان اميرالمومنين عليه السلام ماليدند. حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايند؛ ديگر براي هميشه چشمانم خوب شد. چون رسول خداصلي الله عليه و آله والسلم با اين عمل روح اميرالمؤمنين عليه السلام را تحت تأثير روح خود قرار دادند. در خاطرات آيت الله بروجردي داريم که ايشان در دوره ميانسالي چشمشان ضعيف مي‌شود و خيلي غصه مي‌خورند که مطالعه و تحقيقاتشان مختل شده است، مي‌گويند در بين دسته عزاداران امام حسين عليه السلام كه گِل روي سرشان ماليده بودند يك کمي از آن گل‌ها را به چشمانم ماليدم و تا سن 80 سالگي ديگر نيازي به عينك نداشتند. چون از طريق گِل‌هاي سر عزاداران سيدالشهداء عليه السلام به نور آن حضرت متصل شدند و روحشان تحت تأثير نور حضرت سيدالشهداء عليه السلام، به نحو بهتري قدرت تدبير بدنشان را پيدا کرد.

عرضم اين بود؛ روحي كه بيست سال است حسادتش را مدام رشد داده است آنقدر در تنگ نظري رشد کرده كه وقتي به شما نگاه مي‌كند بر جسم و روح شما تأثير مي‌گذارد.

در مورد ميدان عمل انساني که قدرت چشم‌زخم زدن دارد موضوع بر همان اساسي است که خداوند در مورد ساحران فرمود که: «وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ»؛17 آن‌ها نمي‌توانند به احدي ضرر برسانند مگر به اذن خدا. همان‌طور که شما از ديگر عوامل ممکن است به اذن الهي ضربه بخوريد، چشم‌زخم هم از آن عوامل است، زمينه‌ي تأثير در شما بايد فراهم باشد، مثل سرما خوردگي که زمينه تأثير ويروسِ آن در شما بايد باشد، و يا مثل فريب خوردن از افراد که با تحريک خيالْ انسان را فريب مي‌دهند. ريشه‌ي تمام اين تأثيرات، در تأثيرپذيري روح در خود انسان است. كسي كه توكلش به خدا كم است بيشتر تحت تأثير قرار مي‌گيرد و به اسباب‌هاي دنيايي اميدوار مي‌شود. روحي که با خداي واحد به نحو مطلوب مرتبط نيست، جهت روحش در آرزوهاي دنيايي پراکنده است و لذا عزم واحد ندارد و جهت روحش به همان اندازه ضعيف مي‌شود و تحت تأثير روح فردي قرار مي‌گيرد که قدرت چشم‌زخم دارد.

مگر مي‌شود هم چشم‌زخم نخوري و سحر و جادو بر تو اثر نكند و هم سجده و ركوع طولاني نداشته باشي؟ اكثر مردمي‌ كه به نحو مطلوب به عبادت نمي‌پردازند عموماً از شيطان بازي مي‌خورند، حال يا جادوگران بازيشان مي‌دهد يا خيالاتشان تحت تأثير تبليغات قرار مي‌گيرد، فرق نمي‌كند، اگر برايت جادو هم نکنند، هزار جورِ ديگر جادو شده‌‌اي، نجات از اين خطرات را بايد با ركوع و سجود حل كنيم. مگر اين خانمي ‌كه الآن موهايش را بيرون گذاشته و به خيابان آمده سحر نشده است و سرنوشتي بس خطرناک‌تر از آن که برايش جادو کرده‌اند، ندارد؟ اين را هم شيطان سحر كرده است، منتها نه از طريق جادوگر، از طريق تبليغات دنياي کفر. ريشه‌ي تأثير هر دو هم در بيرون‌آمدن از بندگي خدا و در بي‌توکلي و بي‌ايماني است. شيطان او را يك طور، مرا يك طور ديگر، شما را هم به نحوي ديگر سحر كرده است، جدايي از شيطان با پناه بردن به خدا ممکن است. از طريق بندگي پروردگار است كه مي‌شود با نور خدا مسئله را حل كنيد.

اين‌که روح‌ها چنين تأثيراتي را دارند به خودي خود مي‌تواند خوب باشد، مثل همه چيزهاي دنيا. آب به خودي ‌خود خوب است، اما همان آب اگر در مسير درستي قرار نگيرد سيل مي‌شود، ما بايد مواظب باشيم خود را در مسير سيل قرار ندهيم. همان‌طور اگر افرادي توانايي چشم‌زدن داشته باشند، مثل هر صفتي که بايد اصلاح کرد، بايد خود را اصلاح کنند، وگرنه خودشان ضرر مي‌كنند، خواه به بنده يا شما بد كنند يا نكنند، آن‌ها نيستند که در زندگي من و شما نقش دارند، ما هستيم که بايد با اصلاح خود تأثير چشم‌زدن آن‌ها را به صفر برسانم. شيطان نه‌تنها به آدم‌هاي خوب ضرر نمي‌رساند، بلکه در خوبي آن‌ها هم نقش دارد، چون آن‌ها را دائم وسوسه کرد و آن‌ها با پناه‌بردن به خدا و عبادات الهي توكلشان زياد شد و رشد کردند. يكي از عرفا مي‌گويد: «خدايا دستت درد نكند با اين شيطانت» دقت بفرمائيد نمي‌گويد دست شيطان درد نكند، مي‌گويد دست خدا درد نكند كه با ايجاد زمينه‌ي وسوسه شيطان از يک طرف و الهام ملائکه از طرف ديگر، بنده‌پروري كرد.

سِحر؛ حرکتي به سوي باطل

قرآن در رابطه با ارزش کار ساحران مي‌فرمايد: «وَيتَعَلَّمُونَ مَا يضُرُّهُمْ وَلاَ ينفَعُهُمْ»18 آن‌هايي که سحر آموزش مي‌دهند، چيزي را آموزش مي‌دهند که ضرر به آن‌ها مي‌رساند ولي نفعي براي آن‌ها ندارد. سحر نه براي ساحر هيچ فايده‌اي دارد، نه براي کسي که به ظاهر به او کمک مي‌کنند تا از طريق سحر از خطرات رهايي يابد، بلکه ضرر مي‌رساند بدون هيچ نفعي. چون سراسرش رفتن در مسير باطل است، تمام تلاش آن‌ها در نهايت بي‌ثمر خواهد بود. معاويه بسيار تلاش كرد تا پسرش يزيد وليعهد شود. يكي از كارهايش اين بود كه امام حسن عليه السلام را زهر خوراند و شهيد کرد تا مانعي در راه ولايتعهدي پسرش در بين نباشد، نتيجه‌اش اين شد كه دست پسرش را به خون امام حسين عليه السلام آلوده كرد.

بايد همواره متوجه باشيم كار باطل اگر ظاهرش هم زيبا جلوه کند و انسان احساس کند دارد موفق مي‌شود در نهايت رسوايي و بي‌ثمري پيش مي‌آورد. نگوييد اين جادوگر خيلي زرنگ است و کارها را خوب پيش‌بيني مي‌کند، فرض مي‌گيريم زرنگي‌اش در حدّ معاويه باشد، نتيجه چه مي‌شود؟ به قرآن توجه کنيد که مي‌فرمايد: سحر به خودي خود هيچ نفعي ندارد. حالا موضوع گناهي که انسان با رجوع به ساحر مرتکب مي‌شود بحث ديگري است. قرآن در رابطه با شراب و قمار مي‌فرمايد: «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا...»؛19 در باره شراب و قمار از تو مى‏پرسند بگو در آن دوگناهى بزرگ و سودهايى براى مردم است ولى گناهشان از سودشان بزرگ‌تر است.

مي‌فرمايد درست است كه مشروب بد و حرام است اما نفع هم دارد با اين‌همه گناهِ آن از نفع آن بيشتر است. اما راجع به سحر مي‌گويد يك ذره هم نفع ندارد. از اين آيه مي‌فهميم حالا كه سحر هيچ فايده‌اي ندارد بهتر است انسان سحر نداند. حال اگر من بروم عمرم را جهت آموزش اين کارِ بي‌ثمر تمام کنم، در قيامت بايد جواب بدهم. از طرفي با توجه به اين که قرآن مي‌فرمايد آموزش سحر، آموزش چيزي است که هيچ نفعي ندارد و ضرر دارد، اگر جادوگر، جادوگر واقعي هم باشد و به واقع از طريق جنيان سر به سر ما بگذارد، کاري نمي‌تواند بکند، چه رسد که اکثر مدعيان سحر، هيچ جنّي در اختيار ندارند و عموماً افکاري را به خيالات ما القاء مي‌کنند، مثل همان کتکي که طرف از جنيان مي‌خورد و در واقع از خيالات خود کتک مي‌خورد. با اين همه اگر اراده کنند که سر به سر ما بگذارند، به اذن خدايي است که فرمود؛ آن‌ها به خودي خود قدرت هيچ نفع و ضرري ندارند، چشم‌زدن نيز در همين راستا است. امام حسن عليه السلام مي‌فرمايند: دواء چشم زخم اين‌ است كه آدمى اين آيه را بخواند «وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِين20».21‏ که بحث آن گذشت.

چگونگي احضار روح

در بحث احضار روح هم موضوع بايد درست بررسي شود، چون در واقع در احضار روح، روحي احضار نمي‌شود و پاي شيطان در ميان است. حتي همان‌هايي که به گفته خودشان احضار روح مي‌کنند، مي‌گويند؛ ابتدا مي‌گوييم خودت را معرفي کن اگر معرفي نكرد مي‌فهميم شيطان آمده است، بساط را جمع مي‌کنيم، چون کار خطرناک مي‌شود.

يکي از همين افراد مي‌گفت با اين‌که در عمليات احضار روح، روحي که آمد خود را معرفي نکرد، باز هوس كردم ادامه دادم، به قول خودش طوري دست آن‌ها افتاده بود که به‌راحتي در جسم و روحش تصرف‌ها مي‌کردند، مي‌گفت: يك مرتبه کيفي را که دستم بود آن‌قدر سنگين مي‌كردند كه نمي‌توانستم از زمين بلند کنم، يا مي‌گفت وسط جمعيت قلقلکم مي‌کردند و موجب آبرو ريزي مي‌شدند. مي‌گفتند بايد بروي زباله‌داني‌ها را تميز کني و شده بودم يک آدم خُل و چل. مي‌گفت: مي‌خواستم غذا بخورم هنوز دو لقمه نخورده بودم مي‌گفتند پا شو برو غذاها را بيانداز توي سطل زباله، و خلاصه از او يک آدم اين‌چنيني ساخته بودند. چه كسي شروع كرد؟ جز اين‌که خودش به آن‌ها ميدان داد؟ ولي چون آدم خوبي بود و خداوند مي‌خواست فقط او را تنبيه کند، يك مرتبه رفته بود خدمت يکي از علماء سادات، ناخودآگاه شروع كرده بود قضيه‌اش را براي آن آقا تعريف کند آن عالم هم به نور علم و سيادتش تأثير لازم را مي‌گذارد و او را در پناه خود مي‌گيرد. مي‌گفت: در حيني که در خدمت آن آقا بودم داد مي‌زدند پاشو بيا بيرون. آن عالِم آن شب هم او را نگه داشت تا صُور ذهنيه او از تأثير آن‌ها آزاد شود و به لطف الهي نجات يافت. با اين همه تا مدتها مشکل داشت به طوري که ظاهرش هم ديگر ظاهر انسان‌هاي معمولي نبود.

بايد در رابطه با احضار روح با هوشياري بيشتري تأمل بفرمائيد، حال چه آن روح خود را معرفي کند و چه نکند، فرق نمي‌کند، در هر حال حضور شيطان در ميان است، با اين تفاوت که ابتدا ميدان حضور خود را در ما امتحان مي‌کند و سپس وارد مي‌شود.

ممکن است در احضار روح اراده کنيد مثلاً روح پدربزرگتان حاضر شود و شما سؤال کنيد اگر پدربزرگ من هستي بگو چند پسر و چند دختر داشتي، و او هم همه را درست بگويد و شما فکر کنيد پس واقعاً روح پدربزرگتان است که حاضر شده، در حالي که شيطان است و او مي‌داند پدربزرگ شما چند فرزند داشته، همان‌طور که همين حالا شيطان ناظر اعمال ما است و کارهاي ما را زير نظر دارد.22

ممکن است از روحي که احضار کرده‌ايد سؤال کنيد آن‌جا چه خبر و او هم شروع کند از واقعيات برزخ و قيامت براي شما بگويد، و شما تصور کنيد چون شيطان از برزخ و قيامت سخن نمي‌گويد پس بايد آن روح، يک روح واقعي باشد که احضار شده است. در حالي که شيطان به وضع شما نگاه مي‌کند، اگر ديد از طريق باورهاي مذهبي مي‌تواند شما را به خودش مشغول کند همان طريق را دنبال مي‌کند، مهم آن است که شما را مشغول همين چيزها بکند. به فرمايش آيت‌الله دستغيب«رحمة‌الله‌عليه»؛ «گاهي شيطان براي مشغول‌کردنِ ما در دل ما وسوسه مي‌کند که کتابي در ردّ شيطان بنويسيم».23

عمده آن است که متوجه باشيم هيچ روحي اذن ندارد که با طرفند‌هايي مثل احضار روح، از آن عالَم به طرف ما بيايد هر کس آن دنيا مشغول اعمال خودش مي‌باشد، مگر آن که خداوند به او اذن دهد تا با ما ارتباط پيدا کند و آن هم ربطي به کارهايي مثل عمليات احضار روح ندارد.

چون در احضار روح گرفتار شيطان مي‌شويم به ما فرموده‌اند حرام است و موجب از بين رفتن فرصت‌هايي است که مي‌توان در آن فرصت‌ها به معارف عاليه و اخلاق حسنه دست پيدا کرد.

موضوع مِدِيوم يا واسطه با احضار روح متفاوت است در مديوم به روحي که آماده سير در عالم غيب است گفته مي‌شود به آن عالَم سير کند و از عوالم غيب خبرهايي بياورد که اين ربطي به احضار روح ندارد، هرچند ممکن است اين عمل را هم تحت عنوان احضار روح به شمار آورند ولي اين غير از احضار روحي است که امروزه با روش‌هايي خاص مثل ميز احضار روح يا استکان انجام مي‌دهند. علامه حسيني تهراني در کتاب معاد شناسي مي‌فرمايد: برادر علامه طباطبايي«رحمة‌الله‌عليهما» يک شاگردي داشتند که در نزدشان فلسفه مي‌خواند و مي‌توانست با ارواح بسياري از علماء ارتباط برقرار کند و داستان‌هايي از ارتباط او با علماء نقل مي‌کنند.24 إن‌شاءالله ادامه بحث را در جلسه بعد دنبال فرمائيد.

«والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه دوم راه تشخيص خرافه از حقيقت

بسم الله الرحمن الرحيم

بحث در جلسه گذشته اين بود كه مي‌توان نسبت به عالم غيب برخورد مثبت كرد همچنان‌كه برخورد منفي نمود و از آن سوء استفاده کرد. عالم غيب؛ حقيقت و ملکوت عالم ماده است، اگر با آن درست برخورد شود مي‌توان تمام اسرار دنيا را از آن فهميد. همان‌طور که غيبِ بدن شما نَفْس يا روح شماست و تمام سازمان‌دهي و اسرار بدن شما در نَفْسِ شما قرار دارد، به همين جهت، همين‌که انسان مُرد ديگر تن او هيچ حرکت و فعاليتي ندارد، نه چشمش مي‌بيند و نه گوشش مي‌شنود چون جنبه‌ي ملکوتي بدن او ديگر بدن را تدبير نمي‌کند. عالم مادي هم مثل بدن، غيبي دارد كه براساس آن اداره مي‌شود.1 حال ما به دو صورت مي‌‌توانيم با جنبه‌ي غيبي عالم ارتباط پيدا كنيم. يا از طريق عقل متوجه قواعد آن عالم شويم و بر اساس قواعد و سنن عالم، با عالم برخورد کنيم، و يا براساس وَهمِ خود تصوراتي از عالم غيب بسازيم و بر اساس وَهم و خيالاتِ خود با عالم برخورد کنيم. در نگاه اوّلي به دنيا، خود را موظف مي‌دانيم با حساب و برنامه در اين عالم زندگي کنيم، ولي در نگاه دوم، با ميل و خيالات خود زندگي مي‌کنيم، و چون عالم را بر اساس ميل و خيالات ما نساخته‌اند، چيزي نمي‌گذرد که در نتيجه گرفتن از كارهايمان ناکام مي‌شويم، چون عالم با خيالات و وَهميات ما هماهنگي نمي‌کند.

آري به کمک عقل متوجه قواعد عالم مي‌شويم و از طريق به کارگيري قلب با حقيقت عالم مرتبط مي‌گرديم و مي‌توانيم با آن حقايق اُنس بگيريم. ابتدا از طريق عقل و استدلال مي‌فهميم كه عالم غيب هست و سپس از طريق قلب و تزکيه‌هاي شرعي، حقايق را مي‌بينيم. ابتدا به کمک عقل به وجود آن‌چه معتقديم، استدلال مي‌کنيم، تا بين عقايد حقيقي با عقايد خرافي تفکيک کنيم و بدانيم واقعاً چنين حقايقي هست، سپس به کمک تزکيه مي‌توانيم حجاب‌هاي بين قلب و حقايق را مرتفع مي‌‌نماييم، و جان ما با آن‌ها اُنس بگيرد. البته مقصد اصلي ما در اين دنيا يافتن آن حقايق و اُنس‌گرفتن با آن‌ها است، کار عقل خبردادن از وجود حقايق است، کار عقل مثل آدرس دادن است. وقتي آدرس خانه‌ي كسي را به شما مي‌دهند يعني چنين خانه‌اي هست، ولي براي پيدا کردن آن بايد راه بيفتي. وجود خدا، ملائكه، معاد و حقيقت اهل البيت سلام الله عليه را عقل اثبات مي‌کند، مي‌فهمد كه چنين حقايقي هست، اما اگر کسي قلبش را تزكيه کند و دستورات شريعت را به قلب برساند، آنچه را که عقل از آن خبر داده است با چشم قلب مي‌بيند.

خيلي فرق است بين «دانايي» و «دارايي». پس به هر صورت راه ارتباط با غيب از طريق عقل و قلب ممکن است.

عبادات شرعي و ايّامي مثل ماه رجب و رمضان و مكان‌هايي مثل مسجدالحرام و حرم امامان سلام الله عليه و مساجد، زمينه‌‌هايي‌اند که جان انسان در آن حالت با حقايق عالم بهتر مرتبط مي‌شود. در اوقاتي مثل ماه رجب و رمضان درهاي غيب به قلب انسان باز مي‌شود، و اگر با اين رويکرد به عبادات بنگريم خداوند هم تقاضاي ما را بي‌جواب نمي‌گذارد و چشم قلب ما را مي‌گشايد. آري اگر تلاش كنيد قلب با عالم غيب آشنا مي‌شود.

مراحل آشنايي با عالم غيب

براي آشناشدن با عالم غيب چند کار بايد انجام داد:

اول کسب معارف صحيح، اين‌كه شنيده‌ايد خواب عالِم از يك عمر عبادت جاهل نتيجه‌اش بيشتر است، به خاطر اين است كه عالِم از طريق معارف صحيح جان خود را به سوي حقايق يقيني سير مي‌دهد. شما بيش از اين‌كه مشغول عبادات و ذكر باشيد در کسب معارف تلاش کنيد تا بفهميد غيب چيست و چه خصوصياتي دارد. كتاب‌هاي علماء بزرگ و تدبر در آيات قرآن و روايات ائمه معصومين سلام الله عليه عقل و دل را متوجه حقايق مي‌کند، و عبادات و ذکر، وسيله‌ي اُنس با آن حقايق است.

در روايات ما تأکيد مي‌شود، خداوند اين‌قدر كه با عالم صحبت مي‌كند با عابد صحبت نمي‌كند، حتي مي‌فرمايند: خواب عالم بهتر از عبادت جاهل است. عالم واقعي هم کسي است که با حقايق عالم مرتبط است.

آري پس از کسب معارف، و اين‌که متوجه شديم چه حقايقي در عالم هستي، وجود دارد، موضوع دومي که به کمک ما مي‌آيد «اخلاق» است. بالاخره كبر و حسد و خودخواهي و امثال آن‌ها نمي‌گذارد قلب ما جلو برود و با غيب آشنا شود. براي پاک‌شدن از رذائل بايد برنامه داشت، يک‌مرتبه و با يک تصميم نمي‌شود از رذائل اخلاقي آزاد شد.

بايد کتاب‌هاي مهم اخلاقي را مطالعه کرد و از روايات مطرح شده در اين امور استفاده نمود تا آرام‌آرام از ظلمات رذائل اخلاقي درآئيم و حجاب بين ما و عالم غيب برطرف شود، و مسلم است تا برنامه‌ي ائمه معصومين سلام الله عليه را که خودشان مجسمه‌‌ي فضائل‌اند، دنبال نکنيم، نتيجه نمي‌گيريم. اخلاقي كه عرض مي‌کنم منظورم دستورات اخلاقي ائمه سلام الله عليه است در كتاب‌هايي مثل کتابي که امام خميني«رضوان‌الله‌ تعالي‌‌عليه» تنظيم کرده‌اند به نام «شرح حديث جنود عقل و جهل» و يا كتابي كه آيت الله بهجت«حفظه‌الله» توصيه کرده‌اند و تحت عنوان «جهاد با نفس» ترجمه و چاپ شده است.

ايشان مي‌فرمايند: «هر روز سعي کنيد يک حديث از کتاب جهاد نفسِ وسائل‌الشيعه را مطالعه کنيد و به آن عمل کنيد، بعد از يک سال خواهيد ديد حتماً عوض شده‌ايد، مانند دارويي که انسان مصرف کند و بعد از مدتي احساس بهبودي مي‌کند». چون روايات با نور بصيرت امامان معصوم سلام الله عليه مطرح شده ولذا آن نور را به قلب شما منتقل مي‌کند.

در کنار کسب معارف و اخلاق، آنچه بايد رعايت شود «آداب» است، رعايت حلال و حرام الهي از يک طرف و رعايت دستورات عبادي مثل نماز و رکوع و سجود از طرف ديگر؛ روح را متوجه عالمي ديگر مي‌کند و در نتيجه انسان اسير دنيا و حوادث آن نمي‌شود. بر همين اساس تأکيد مي‌کنيم در کنار معارف حقه و اخلاق فاضله، رعايت حلال و حرام الهي موجب تعادل روح و اتصال آن به حقايق عالم هستي مي‌گردد.

پس از طي مراحل سه‌گانه‌ي فوق؛ مرحله‌ي قلبي‌كردن معارف پيش مي‌آيد تا انسان إن‌شاءالله بتواند با حقايق غيبي مأنوس شود و جان او به عالم حقايق منتقل گردد. وقتي شما جهت وضوگرفتن به آب نگاه مي‌كنيد و آن را به صورت مي‌زنيد و مي‌گوييد «اَللَّهُمَ بَيِّضْ وَجْهِي»؛ پروردگارا روي مرا سفيد کن. نظر به جنبه باطني آب داريد براي سفيدکردن باطن خود از گناهان، پس معلوم است در اين وضوگرفتن موضوعِ انتقال جان از عالم محسوس به عالم غيب مدّ نظر است و لذا اگر مراحل سه‌گانه درست طي شود و قلب نيز آماده گردد، وقتي جهت وضو به آب نگاه مي‌کنيد، به آب مطلق منتقل مي‌شويد که سراسر نور است و عرش الهي بر آن قرار دارد و خداوند در رابطه با آن مي‌فرمايد: «وَ کانَ عَرشُهُ عَلَي الماء»؛2 و عرش او بر آب قرار داشت. پس راه ارتباط با عالم غيب را بايد براي جان خود برنامه‌ريزي كنيد.

چگونگي کنترل خيال

فرموده بوديد چه کار کنيم خيالاتمان ذهن ما را مشغول نکند و وسوسه‌ها دست از سر ما بردارد؟ بايد عرض کنم عزيزان! اشکال کار آن است که ما براي دفع خيالات برنامه‌ريزي نمي‌كنيم. اگر با برنامه‌ريزي حساب‌شده، آرام‌آرام خود را مشغول تفكر و تذكر نماييم، به جاي خيالات و وسوسه‌ها، نور معارف بر قلب ما تجلي مي‌کند. آيت الله حسن‌زاده«حفظه‌الله» مي‌فرمودند؛ «در دوران جواني حساب كردم اگر ذهن خودم را مشغول نكنم ذهنم مرا مشغول مي‌كند». واقعاً همين‌طور است که اگر به ذهن برنامه ندهيد، آن با خيالات بي‌پايه به شما برنامه مي‌دهد.

ما مأمور به تدبر در قرآن هستيم و به کمک نهج‌البلاغه و روايات مي‌توانيم ذهن و انديشه را به پرواز درآوريم. ذهن شما از همان صبح که بلند مي‌شويد شما را مشغول مي‌کند که چه کسي بد است، چه کسي خوب است، چي بخور، كجا برو، ولي اگر به آن برنامه بدهيد آن هم يک برنامه الهي، آن را به کمالاتي که خودتان مي‌خواهيد مي‌کشانيد. وقتي متوجه شديد بايد معارف خود را قلبي بكنيد با همين رويکرد، ذهن را جهت مي‌دهيد.

اگر نماز مي‌خوانيد با هدفِ نظر به حق، قلب را در صحنه مي‌آوريد، اگر کار و فعاليت مادي داريد، با هدفِ خدمت به خلق خدا، قلب را در صحنه نگه مي‌داريد. در ملاقاتِ شبلي با امام سجاد عليه السلام داريم که حضرت در برگشت از حج از او پرسيدند: آيا هنگامي که احرام به تن كردي جامه‌ي گناه فروگذاردي تا جامه‌ي طاعت بپوشي؟ و آنگاه که به ميقات وارد شدي، قصدت ملاقات خدا بود؟ آن‌گاه که طواف کردي، قصدت آن بود که به خدا پناه بري؟ گفت: نه، فرمودند: پس حج نگزارده‌اي. امام سجاد عليه السلام به شبلي مي‌خواهند بگويند بايد اعمالِ عبادي، قلبي شود تا به واقع آن اعمال انجام شده باشد. وقتي ده سال، بيست سال، همچنان قلب متوجه حقايق شد، آرام‌آرام چشمش باز مي‌شود و با آن‌ها مأنوس مي‌گردد و به مقام فرقان و بصيرت مي‌رسد و ديگر آنچنان جذب آن عوالم مي‌شود كه خيالات واهي جذبه ندارند كه انسان را به خودشان مشغول كنند.

رازهاي غيبي شيطاني

پس راه استفاده از عالم غيب و مأنوس‌شدن با آن‌ عالم همچنان كه عرض شد، مشخص است، هرچند امکان سوء استفاده از عالم غيب نيز وجود دارد و كافران و شياطين راه سوء استفاده از آن را برگزيده‌اند. قرآن در رابطه با اين موضوع مي‌فرمايد: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ * وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَيْطَانٍ رَّجِيمٍ * إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ»؛3

ما در آسمان، عوامل نمايش آيات الهي و زينت‌هايي را براي آن‌هايي که مي‌توانند آن حقايق غيبي را بنگرند قرار داديم، و آن زيبائي‌هاي معنوي را از هر شيطانِ رانده شده‌اي حفظ کرديم تا دست تجاوز او به آن معاني نرسد، مگر آن که دزدانه چيزي از آن حقايق بشنود که در آن صورت شهاب آشکاري او را دنبال مي‌کند.4

آيات فوق؛ موضوع استراق سمع شياطين را مطرح مي‌کند که مي‌روند از حقايق غيبي آسمانِ معنا چيزي بگيرند، که در آن صورت شهاب مبين يعني انوار روشنگر معنوي ملائكه به دنبال آن مطلب دزديده شده مي‌آيد تا شياطين را رسوا کند و نگذارد آن‌ها ادعا کنند به حقايق آسماني راه‌يافته‌اند. به عبارت ديگر شياطين سعي دارند از طريق ارتباط با عالم غيب چيزهايي به‌دست آورند و از آن‌ها سوء استفاده کنند.

کفار و شياطين سخت در تلاش‌اند تا به رازهاي آسماني دست يابند و آن‌ها را مورد سوء استفاده قرار دهند ولي قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء»؛5 آن‌هايي که آيات ما را تکذيب مي‌کنند و در مقابل آن‌ها استکبار مي‌ورزند، براي آن‌ها درهاي آسمان گشوده نمي‌شود. روشن است که در اين‌جا منظور از آسمان، آسمانِ زمين نيست، زيرا کفار به اين آسمان دست مي‌يابند. از آيه فوق روشن مي‌شود که غير مؤمنين، به معناي واقعي نمي‌توانند از حقايق معنوي بهره‌مند شوند تا قلب آن‌ها چيزي از آن معاني را کشف کند، پس عملاً با آن چه شيطان به آن‌ها القاء مي‌کند به سر مي‌برند.

آسمانِ دنيا، يعني مقام باطني دنيا، مثل «منِ» تن، که جنبه‌ي باطني بدن است. در آيات 16 به بعد سوره حجر که عرض شد؛ مي‌فرمايد ما در آن آسمان، بروج و عوامل روشنگري گذاشته‌ايم. بروج آسمان مثل ملائكه‌اند، همان‌طور كه عقل در آسمانِ جان انسان مثل ستاره‌ي روشنگر عمل مي‌كند. عقلِ شما براي شما نور است، منِ شما آسمان تن شما است و عقلِ شما ستاره‌ي درخشانِ قرارگرفته در آسمان جان شما است. عقلتان كه در آسمان تنتان است موجب حفظ تن و جان شما از دشمنان جنّي و انسي است.

در ادامه مي‌فرمايد: «وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ»؛ آن برج‌ها و حقايق معنوي براي كساني كه اهل نظر هستند زينت است، و انسان را متوجه زيبايي‌هاي معنوي عالم وجود مي‌کند. قرآن در رابطه با نظر به باطن عالم مي‌فرمايد: «أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ»؛6 چرا افراد به ملکوت آسمان‌ها و زمين نمي‌نگرند. اگر انسان‌ها به لطف الهي بتوانند به ملکوت عالم بنگرند مي‌بينند چه غوغايي است. در هر صورت در آيات مورد بحث يعني آيات 18- 16 سوره حجر در ادامه مي‌فرمايد: بروج را در آسمان قرار داديم، «وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَيْطَانٍ رَّجِيمٍ»؛ و از طريق آن بروج آسمان را از هر شيطان رجيمي‌ حفظ كرديم و در نتيجه آن‌ها نمي‌توانند در آن نفوذ کنند و از حقايق غيبي آن بهره‌مند گردند «إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ»؛ مگر اين‌كه آن شيطان‌ها در آسمان غيب استراق سمع كنند و مقداري از حقايق آن را بدزدند.

پيغمبرصلي الله عليه و آله والسلم و ائمه سلام الله عليه به عالم غيب نظر مي‌كنند و از آن براي جان خود زينت‌هاي معنوي اَخذ مي‌کنند، شياطين هم مي‌روند گوش مي‌نشينند تا خبرهايي را از عالم غيب بدزدند.7 خبرهاي دزديده‌شده‌ي ناقص، همان‌هايي است که شياطين در اختيار جادوگرها و كاهنان قرار مي‌دهند تا آن‌ها حوادث آينده را پيش‌گويي کنند، و چون از عالم غيب است به ظاهر درست در مي‌آيد ولي چون دزدي است، بي‌برکت و نيمه‌کاره است. در همين رابطه در ادامه مي‌فرمايد: «فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ»؛ يعني يک نور روشنگر و رسواکننده‌اي از طرف ملائكه آن خبر دزديده‌شده را دنبال مي‌کند، در نتيجه بي‌ثمري آن معلوم مي‌شود و جادوگر رسوا مي‌گردد.

در رجوع به جادوگران دو چيز را فراموش نكنيد. اولاً: خبري که مي‌دهند نيمه كاره است. ثانياً: چيزي نمي‌گذرد که پوچي و بي‌ثمري آن روشن مي‌شود. اگر کمي به آيات فوق توجه فرماييد نکات ارزشمندي در اختيارتان مي‌گذارد. قرآن مي‌فرمايد بله جادوگر و کاهن از غيب خبر مي‌دهند، اما خبرشان را از جن و شيطان گرفته‌اند و خبر آن‌ها خبر دزدي است و پشت سر آن خبر، شهابِ ملائكه مي‌آيد و نمي‌گذارند آب خوش از گلوي آن‌ها پايين برود. نه خود جادوگر از آن خبرها نتيجه‌ي واقعي مي‌گيرد، و نه آن‌كس كه مي‌رود به نزد آن‌ها به چيزي مي‌رسد. اين نوع کارها را سوء استفاده از عالم غيب گويند.

وقتي نزد كاهن يا جادوگري مي‌روي مي‌بيني چقدر خبر‌هاي عجيبي مي‌دهد و پس از مدتي به ظاهر همه‌ي آن‌ها درست در مي‌آيد، به خود مي‌گويي بهتر است اسلام و روحانيت را رها ‌كنم و دنبال اين‌ها بروم، غافل از اين‌که در نهايت هيچ نتيجه‌اي به‌دست نمي‌آوري و همه فرصت‌ها را هم از دست مي‌دهي. مثل تاجري که به ظاهر درآمد خوبي دارد ولي نتيجه‌ي کارش که بايد زندگي خوبي برايش پيش بياورد او را با ناکامي روبه‌رو مي‌کند.

جايگاه هيپنوتيزم

سؤال: جايگاه هيپنوتيزم در معارف اسلامي كجاست، و جنبه‌هاي مثبت و منفي آن چه چيزهايي مي‌تواند باشد؟

جواب: هيپنوتيزم يا تأثير روحي بر ديگران، استعدادي است كه در اكثر انسان‌ها هست، اگر انسان آن استعداد را مديريت کند طوري رشد مي‌كند که شما حاصل آن‌ را در عمل آن‌هايي که بقيه را هيپنوتيزم مي‌کنند مي‌يابيد. اصل هيپنوتيزم؛ تمركز روح است بر شخصي که مي‌خواهيم او را تحت تأثير اراده خود قرار دهيم. با تمرکز روح بر اراده‌ي خود، آنچه را مي‌خواهيم به طرف مقابل القاء مي‌کنيم. با توجه به مجردبودن نفسْ چنين امکاني در هرکس هست، آنچه نبايد مورد غفلت قرار گيرد حوزه تأثير عمل هيپنوتيزم است که عبارت است از «خيال».

نکته‌ي ديگر نقشِ تمرکز است، نفس انسان با تمرکز، و يگانه‌كردن اراده، قدرت نفوذ پيدا مي‌کند. همان‌طور که خداوند که عين يگانگي و اَحديت است داراي نفوذ مطلق است، نفس انسان نيز در تمرکزِ نفس، به نحوه‌اي از وحدت دست مي‌يابد و به همان اندازه قدرت و نفوذ پيدا مي‌کند. شايد فيلم مستند «سفر به ماوراء» را ديده باشيد. طرف با تمرکزِ زياد بدون دست زدن به قطب‌نما آن را حرکت مي‌دهد، چون نفس انسان با تمرکز، قدرت تأثير پيدا مي‌کند، همان‌طور که خداوند با نظر به مخلوقاتش آن‌ها را تحت تأثير خود دارد.

خداوند با توجه خود و بدون هيچ‌گونه دست و تماسي كهكشان‌ها را به حرکت مي‌آورد و آن‌ها را در کنترل خود دارد، همين طور كه به خورشيد نظر دارد، خورشيد را در کنترل اراده خود دارد. فرقش اين است كه اولاً: خداوند عين اراده و توجه است. ثانياً: آنچنان است که کاري او را از کاري باز نمي‌دارد، چون در مقام جامعيت است و صفاتش عين ذاتش مي‌باشد.

آنچه بايد بدانيد اين‌که اولاً: تمركز قدرت مي‌آورد. ثانياً: موجودِ مجرد هر جايي که اراده کند باشد، در آن‌جا حضور دارد و مي‌تواند اراده خود را در آنجا اِعمال کند. همان‌طور که در ورزشِ بدن‌سازي، انسان از طريق تمرکز روي ماهيچه‌هاي خود و حرکت‌دادن ممتد آن‌ها، صورت خاصي را که در ذهن دارد به ماهيچه‌‌ها تحميل مي‌کند و در نتيجه پس از مدتي آن صورتي را که انسان مايل بود به ماهيچه‌هايش بدهد، در ماهيچه‌ها ظاهر مي‌شود. طرف با تمرکز، از دور، بدون استفاده از دست، قاشق چاي‌خوري را كج مي‌كند، البته براي اين تمرکز مدت‌ها بايد وقت بگذارد. در فيلم «سفر به ماوراء» آن خانم روسي نه‌تنها عقربه‌ي قطب‌نما، بلکه جعبه آن را حرکت مي‌دهد و خودش مي‌گويد؛ در همان مجلس - در اثر تمرکز شديد- دو كيلو از وزنش كم مي‌شود، در تمرکز و با ايجاد وحدت در اراده، تأثير بر اشياء و افراد بيشتر مي‌شود، اين اندازه بايد انرژي صرف كرد. هنر تمركز را عده‌اي با نظم خاص و جهت امر خاصي شکل دادند و هيپنوتيزم را پديد آوردند. هيپنوتيزم يک نوع تمرکز روح است بر روح طرف مقابل و نسبت به تمرکزهايي که موجب تصرف در امور مادي مي‌شود آسان‌تر است. طرف با دستوراتي كه مي‌گيرد ذهنش را روي موضوعي خاص متمرکز مي‌کند و چون تمركز، قدرت مي‌آورد مي‌تواند اراده خود را بر اراده طرف مقابلش تحميل کند - به شرطي که هيپنوتيزم‌شونده مقاومت نکند - تمرکز علاوه بر عمل هيپنوتيزم در ساير امور تا آن‌جا قدرت مي‌آورد که انسان مي‌تواند چهار قالب يخ را با يک ضربه بشکند. درست است که با قدرت کامل، دستش را روي يخ‌ها مي‌کوبد، ولي آنچه نقش اصلي را دارد تمرکز ذهن اوست روي يخ‌ها. حرکت دست تمرکز او را کامل مي‌کند.

تمركزي که در هيپنوتيزم نياز است، آسان‌تر است از تمرکزي که در «ذِن» لازم است. هيپنوتيزم‌کننده با تمركز، روح طرفِ مقابل را تحت تأثير خود قرار مي‌دهد. مثلاً به او مي‌گويد: تو الان خوابي، و او به خواب مي‌رود. سپس به او مي‌گويد: تو الان به خانه مادرت مي‌روي، روحِ طرف مي‌رود خانه مادرش. به او مي‌گويد: تو مي‌تواني بدن خود را به صورت افقي بين اين دو صندلي نگهداري، بعد که شما بدن او را بين دو صندلي قرار مي‌دهيد، مثل يک چوب آن را نگه مي‌دارد. از آن آقايي که هيپنوتيزم مي‌کرد پرسيدم چقدر وقت براي اين کار صرف کرده‌ايد؟ گفت چهار سال، حالا ممکن است كمتر هم بشود وقت گذاشت.

موقتي بودن تأثير هيپنوتيزم

توجه داشته داشته باشيد جايگاه تأثير هيپنوتيزم خيالِ طرف مقابل است و تأثير آن هم به اندازه پايداري خيال است.

در جلسه‌اي که بنده نيز حاضر بودم به طرف گفت شما بعد كه بيدار مي‌شويد يك ربع نمي‌توانيدصحبت كنيد، او هم وقتي بيدار شد واقعاً هرچه تلاش کرد صحبت كند نتوانست، چون قوه خيال او تحت اراده خودش نبود، به نفس او القاء شده بود که نمي‌تواند يک ربع صحبت کند، با اين‌كه از حالت هيپنوتيزم در آمده بود، در مرتبه‌اي از نفس خود و با اراده‌ي خود مي‌خواست صحبت کند، ولي مرتبه ديگر نفس او که تحت تأثير خيالش بود قادر به صحبت‌کردن نبود. در يك مورد ديگر به طرف که سيگاري بود گفت شما سيگار دوست نداريد، شما سيگار دوست نداريد. وقتي بيدار شد اگر به او سيگار مي‌دادند حالش به هم مي‌خورد. ولي فراموش نکنيد که اين حالت موقت است، چون جنس خيال چيزي است که پايدار و هميشگي نيست و لذا آن شخص بعد از مدت کمي مثل قبل کاملاً معتاد به سيگار است. با توجه به موقت‌بودن خيال، تأثير هيپنوتيزم نيز موقت است و در همان حد مي‌تواند مؤثر باشد. اخيراً شنيده‌ايد يك عمل سزارين را با هيپنوتيزم انجام دادند، به اين صورت که آن خانم را شخصِ هيپنوتيزم‌کننده در تمركز خود قرار مي‌دهد و به او القاء مي‌کند که در حين زايمان درد نخواهي داشت و در نتيجه عمل زايمانِ بدون درد را انجام مي‌دهند. در فيلم سفر به ماوراء ملاحظه فرموديد که طرف را هيپنوتيزم كردند و دندانش را بدون درد و با کمترين خون‌ريزي کشيدند. آري در همين اندازه مي‌توان طرف را تحت اراده خود قرار داد و خيال خود را به او منتقل کرد.

جايگاه انرژي‌درماني

انرژي‌درماني هم يک‌نوع هيپنوتيزم است. اگر كسي دستش طوري درد مي‌کند که نمي‌تواند بالا بياورد، در واقع نفس او اراده‌اي قوي در حرکت‌دادن دستش ندارد در نتيجه دست او ضعيف شده و متقابلاً اراده او براي مقابله با ضعفِ دست او نيز ضعيف شده است و لذا نمي‌تواند دست خود را بالا بياورد. حالا فردي که با تمرکز مي‌تواند اراده خود را به او منتقل کند، به شخص القاء مي‌کند که تو مي‌تواني دست خود را بالا بياوري، و اين تصور را در خيال او تثبيت مي‌کند. اگر نفسِ او اين تلقين را پذيرفت، دست خود را بالا مي‌آورد، و اگر درمان درد او به اين است كه چند روز دستش را تكان بدهد، تكان مي‌دهد و بعد هم که اين خيال رفت، چون چند روز دست خود را تكان داد، دستش خوب مي‌شود، ولي تأثير هيپنوتيزم در همان چند روز بود، بقيه مربوط به بدن خودِ اوست.

طرفِ مقابل پذيرفته كه سردرد دارد، با هيپنوتيزم به او القاء مي‌کني نه تو سرت درد نمي‌كند، چون از اول سر دردِ او به ذهن و خيال او مربوط بود، اگر پذيرفت سردردي نيست، سردردش خوب مي‌شود. چيزي که بعضي مواقع خود شما با نصيحت به طرف القاء مي‌کنيد، حال اگر طرف توانست بپذيرد، نتيجه مي‌گيرد. بشر با انتقال خيال، مسئله‌اي را که اصل آن خيالي بوده است مي‌تواند تغيير دهد.

نوعِ ديگري از انرژي درماني هست كه با هيپنوتيزم فرق مي‌کند، از آن‌جايي که نفس بعضي از افراد تكويناً و به صورت خدادادي قدرت انتقال دارد، مي‌توانند اراده و توانايي خود را به ديگري منتقل نمايند. شما مي‌بينيد يكي قدش بلند است و ديگري كوتاه، يكي هوشش زياد است و ديگري کم، به بعضي‌ها هم خداوند توانايي‌هايي مي‌دهد که خود آن‌ها حتي در ابتدا نمي‌دانند چنين توانايي‌هايي دارند. نفسِ طرف اين توانايي را دارد که بتواند توانايي‌هاي نفسِ خود را به فرد ديگري منتقل کند. لذا اگر الآن بنده دستم را نمي‌توانم بالا بياورم با انتقالِ توانايي شخصي که توانايي انتقال قدرت نفس خود را به من دارد، ممکن است بتوانم اين کار را بکنم. بستگي دارد که بنده چقدر برايم امكان دارد توانايي‌هاي القاء‌شده را بگيرم. البته قدرت نفس آن شخص هم که قدرت خود را انتقال مي‌دهد در اين امر نقش دارد، به همين جهت همه به يک اندازه شفا نمي‌يابند. بعضي‌ها هم مشکلشان بيش از اين‌هاست و به همين جهت اصلاً درمان نمي‌شوند. اگر آن نفس، قدرت طرف مقابل را گرفت و از آن متأثر شد، خودش آن را ادامه مي‌دهد و آرام‌آرام با اراده‌هايي که اِعمال مي‌کند، درمان مي‌شود.

در مورد انبياء الهي و ائمه معصومين سلام الله عليه موضوعِ شفادادن فرق مي‌کند، قلب آن‌ها مظهر اسماء الهي است، حال اگر مصلحت بدانند اسم خاصي را که مناسب رفع مشکل طرف است القاء مي‌كنند و مشکل حل مي‌شود. حضرت عيسي عليه السلام مظهر اسم حَيّ‌اند و لذا مرده را زنده مي‌كنند.

حضرت پروردگار در اين امور به واسطه‌ي ذات مقدس حضرت عيسي عليه السلام بر روح و روان طرف جلوه مي‌کند.

در بعضي موارد ديده شده است که طرف هيچ هنري ندارد و فقط از جهل مردم استفاده مي‌کند و قصد منفعت‌جويي در ميان است، هيچ‌گونه زحمتي حتي در حدّ کسب هيپنوتيزم هم به خود نداده است، که اين نوع افراد مورد بحث ما نيست. بعضي‌ها با القائات ساده، خيالِ طرف را تحت تأثير قرار مي‌دهند، آن آدم ساده هم فکر مي‌کند طرف کاري برايش کرده است. عبدالملك مروان از تعبيرکنندگان خواب پرسيد من چند سال ديگر حكومت مي‌كنم؟ هيچ كدام چيزي نگفتند، او عصباني شد و آن‌ها را تهديد به مرگ کرد. يكي از آن‌ها گفت قربان؛ شما چهل سال ديگر حکومت مي‌کنيد، پرسيد از كجا مي‌گويي؟ گفت امشب حضرتعالي چهل دُرّ قرمز در خواب مي‌بينيد که هر دُرّ، نشانه‌ي يك سال حكومت شما است. خليفه با اين اميد که امشب چهل دُرّ قرمز را در خواب ببيند خوابيد، فردا که بيدار شد گفت به آن مُعبّر جايزه‌هاي فراوان بدهيد، چون به واقع من چهل دُرّ قرمز در خواب ديدم.

بقيه مُعبّرها از همکارشان پرسيدند تو چطوري آن حرف را زدي؟ گفت: مي‌دانيد که خليفه آدم ساده و زودباوري ‌است و به همين جهت هر چيزي به او تلقين كنيد در خاطرش مي‌ماند. من به او تلقين كردم چهل دُرّ قرمز در خواب مي‌بيند، خيال او چهل دُرّ براي خودش ساخت و به دنبال آن بود که در خواب آن چهل دُرّي را که خودش ساخته بود ديد. و از اين طريق جان خودم و شما را نجات دادم. از اين كارها زياد مي‌شود، گاهي خودمان نمي‌دانيم که چقدر تحت تأثير خيالاتي هستيم كه به ما تلقين شده است.

اگر انسان با اصول و با عقل و وَحي الهي زندگي نكند زندگي‌اش پر از تلقين است، هر چند ظاهر طرف تحصيل کرده است ولي زندگي‌اش پر است از همين تلقينات غير واقعي که نه پايه استدلالي دارد و نه پايه الهي.

يک محقق ايتاليائي با توجه به خرافاتي که انگليسي‌ها در زندگي خود پذيرفته‌اند ثابت کرد، خرافي‌ترين مردم دنيا انگليسي‌ها هستند. يعني انگليسي‌‌ها از آن موش پرست‌هاي هندي هم خرافي‌ترند. و واقعاً هم اين طوري است که خرافي‌ترين مردم دنيا در اروپا هستند، منتها در پوشش تکنولوژي آن را پنهان کرده‌اند.

در تحقيقاتي که شده دروغ‌ترين مجله‌هاي دنيا، مجله‌هايي است که درباره‌ي روح و خواب و اين‌گونه موضوعات سخن مي‌گويند. بعضي از مطالب اين مجلات بعداً دروغ بودنش افشا و معلوم شد که حدود ده سال مردم را بازي داده‌اند. کتاب «عالم عجيب ارواح» از آقاي ابطحي تحت تأثير همين مجلات نوشته شده است.

جايگاه بخت‌بستن

سؤال: آيا بخت‌بستن يک واقعيت است، يا توهّم؟

جواب: شما دوباره به آيه‌اي که مطرح شد توجه کنيد، مي‌فرمايد:

«وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ»؛8

هيچ جادوگري نمي‌تواند هيچ ضرري به کسي برساند مگر به اذن خدا.

پس به اين معني که کسي اراده کند بخت شما را ببندد نداريم، اما اگر خدا مصلحت ديد كسي را تنبيه كند ممکن است آن تنبيه از طريق جادوگري انجام گيرد. هيچ‌كس با اراده‌ي خود نمي‌تواند بخت كسي را ببندد، اما همين طور كه مي‌شود با ضربه‌اي که بر صورت كسي مي‌زنند او را تنبيه كنند، همين طور هم بعضي‌ها را از طريق جادوگر تنبيه مي‌كنند، تا آدم‌ها در دل اين سختي، امتحان بدهند. اگر مثلاً شما با يك ماشين سواري تصادف کرديد و پايتان شكست، مي‌گوييد خدا اين طوري امتحانم كرد.

يا اگر كسي پشت سر شما حرف زد كه آبروي شما را ببرد، باز بايد متوجه باشيد که داريد امتحان مي‌شويد، زيرا خداوند مي‌فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا»،9 خدا مدافع مومنان است پس اگر کسي بخواهد پشت سر شما حرف بزند و آبروي شما را ببرد نمي‌تواند، منتها عمل او، زمينه‌ي امتحان‌شدن شما را فراهم مي‌کند. حال اگر كسي تصميم بگيرد از طريق جادوگر بخت شما را ببندد، مثل همان کسي است که تصميم مي‌گيرد پشت سر شما حرف بزند، به ظاهر مي‌تواند، همان‌طور که او به ظاهر اين طرف و آن طرف مي‌رود و پشت سر شما به اين و آن بد مي‌گويد.

شما هم ممکن است با سادگي تمام بگوييد؛ واي! آبرويم رفت، ولي اگر ببينيم دنيا و آبرو و عزت در دست خداست، با بدگويي‌هاي او توسل شما به خدا زيادتر مي‌شود، زيرا «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَايَعْلَمُونَ»؛10 عزت از خدا و رسول او و مؤمنين است ولي اين نکته را منافقين نمي‌فهمند. رژيم شاه چقدر تلاش كرد تا در جريان 15 خرداد سال 42 حضرت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» را بي‌آبرو كند، دروغ‌ براي ايشان ساختند كه از «جمال عبدالناصر» رئيس جمهور مصر پول گرفته تا در ايران اغتشاش کند. آيا اين کارها نتيجه داد يا اين‌که حضرت امام‌خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» آبرومندترين فرد دنيا شدند؟ بله مي‌شود يك جادوگري به كمك جنّي‌ها يك شيطنتي بكند اما شما با توكل به خدا تمام نقشه‌هاي جادوگر و جن را هيچ مي‌گيريد و بدون هيچ عکس‌العملي به زندگي ديني خود ادامه مي‌دهيد، و در آن صورت آن‌ها هيچ غلطي نمي‌توانند بكنند. ما چوب بي‌توكل بودنمان را مي‌خوريم.

اگر كسي به ناحق پشت سر شما با تهمت‌هايي که زد، بي‌آبرويي راه انداخت به طوري كه در شهر هر كسي شما را ببيند بگويد عجب؛ اين بوده که اين کارها را کرده! حال شما دو كار مي‌توانيد بكنيد، يكي اين‌كه بگوييد من ديگر در اين شهر نمي‌توانم زندگي كنم، آبرويم رفت، بلند مي‌شوي و به شهر ديگري مي‌روي. اين در حالي است که اين ذهنيت به دنبال شما است که در شهر خودم آبرويم رفته، هميشه اين سياهي دنبالتان هست. اما يك وقت مي‌گويي خدايا خودت كه بهتر مي‌داني، پس خودت مدافع من باش. شما هم در حد وُسع و توان خود، از خود دفاع مي‌كني. يك سال نمي‌گذرد درست برعكس مي‌شود، آبروي آن‌كسي که مي‌خواسته آبروي شما را ببرد، از کف او مي‌رود، و از آن مهم‌تر در اين جريان حضور خداوند را در زندگي خود احساس مي‌کني. ولي اگر بد امتحان داده بودي و نقش طرفي که مي‌خواسته آبروي شما را ببرد، نقشي مؤثر مي‌پنداشتي، شما از شهر خودت هم که مي‌رفتي، باز نقش آن فرد برايت يک نقش مؤثر باقي مي‌ماند و هرگز از آن طريق به خدا نمي‌رسيدي.

اگر از شهر مي‌رفتي چوب خودت را خورده بودي و نه چوب آن طرف را. براي پيداکردن چنين بصيرتي به ما فرموده‌اند سوره‌هاي مُعَوِّذَتين (فلق و ناس) را بخوانيد. مي‌فرمايد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ»؛ بگو همواره به پروردگاري که سياهي‌ها را مي‌شکافد پناه مي‌برم. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ»؛ بگو به پروردگاري که کليه امور انسان‌ها به دست اوست پناه مي‌برم. با توجه به اين آيات ديگر کسي نمي‌تواند در روان شما صاحب نقش و اثر باشد. وقتي مي‌گويي «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ»؛ به پروردگار و حاکم و معبود انسان‌ها پناه مي‌بري، پس ديگر هيچ‌كس در جان شما كاره‌اي نيست. درست است که عده‌اي «النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ»؛ هستند و در گره‌ها و تصميم‌ها مي‌دمند، اما با پناه‌بردن به خداوند، هم کار آن‌ها را خنثي مي‌كني، هم بهره‌ي نزديکي به خداوند نصيب تو مي‌شود. درست است اين طرف دارد در غياب شما، شما را ضايع مي‌كند ولي اگر با آرامش کامل و در حد توان خود از خود دفاع كنيد و بقيه‌اش را به خدا بسپاريد، درست امتحان داده‌ايد و چند قدم جلو آمده‌ايد و آن سختي براي شما پنجره‌ي ورود به عالم بهتري مي‌شود.

در روايت قدسي داريم که خداوند مي‌فرمايد:

«وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ مَجْدِي وَ ارْتِفَاعِي عَلَى عَرْشِي لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ غَيْرِي بِالْيَأْسِ وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ وَ لَأُنَحِّيَنَّهُ مِنْ قُرْبِي وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِي أَ يُؤَمِّلُ غَيْرِي فِي الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِيَدِي وَ يَرْجُو غَيْرِي وَ يَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَيْرِي وَ بِيَدِي مَفَاتِيحُ الْأَبْوَابِ وَ هِيَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِي مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِي فَمَنْ ذَا الَّذِي أَمَّلَنِي لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا وَ مَنْ ذَا الَّذِي رَجَانِي لِعَظِيمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّي جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِي عِنْدِي مَحْفُوظَةً فَلَمْ يَرْضَوْا بِحِفْظِي وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِي مِمَّنْ لَا يَمَلُّ مِنْ تَسْبِيحِي وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَا يُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَيْنِي وَ بَيْنَ عِبَادِي فَلَمْ يَثِقُوا بِقَوْلِي أَ لَمْ يَعْلَمْ [أَنَ‏] مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِي أَنَّهُ لَا يَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَيْرِي إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِي- فَمَا لِي أَرَاهُ لَاهِياً عَنِّي أَعْطَيْتُهُ بِجُودِي مَا لَمْ يَسْأَلْنِي ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ يَسْأَلْنِي رَدَّهُ وَ سَأَلَ غَيْرِي أَ فَيَرَانِي أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِيبُ سَائِلِي أَ بَخِيلٌ أَنَا فَيُبَخِّلُنِي عَبْدِي أَ وَ لَيْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِي أَ وَ لَيْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِيَدِي أَ وَ لَيْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ يَقْطَعُهَا دُونِي أَ فَلَا يَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ يُؤَمِّلُوا غَيْرِي فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِي وَ أَهْلَ أَرْضِي أَمَّلُوا جَمِيعاً ثُمَّ أَعْطَيْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِيعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ‏ مُلْكِي مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ وَ كَيْفَ يَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَيِّمُهُ فَيَا بُؤْساً لِلْقَانِطِينَ مِنْ رَحْمَتِي وَ يَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِي وَ لَمْ يُرَاقِبْنِي».11

به عزت و جلال و بزرگوارى و رفعتم بر عرشم سوگند كه آرزوى هركس را كه به غير من اميد بندد، به نوميدى بَدَل مي‌كنم. و به او نزد مردم جامه خوارى مي‌پوشانم، و او را از تقرب خود مي‌رانم و از فضلم دور مي‌كنم. آيا او در گرفتاري‌ها به غير من آرزو مى‏بندد، در صورتى كه گرفتاري‌ها به دست من است؟ و به غير من اميدوار مى‏شود و در فكر خود درِ خانه‌ي جز مرا مي‌كوبد؟ با آن‌كه كليدهاى همه درهاى بسته نزد من است و درِ خانه‌ي من براى كسى كه مرا بخواند باز است.

كيست كه در گرفتاري‌هايش به من اميد بسته و من اميدش را قطع كرده باشم؟ كيست كه در كارهاى بزرگش به من اميدوار گشته و من اميدش را از خود بريده باشم؟ من آرزوهاى بندگانم را نزد خود محفوظ داشته و آن‌ها به حفظ و نگهدارى من راضى نگشتند، و آسمان‌هايم را از كسانى كه از تسبيحم خسته نشوند (فرشتگان) پر كردم و به آن‌ها دستور دادم كه درهاى ميان من و بندگانم را نبندند. ولى آن‌ها به قول من اعتماد نكردند، مگر آن بنده نمي‌داند كه چون حادثه‏اى از حوادث من او را بكوبد، كسى جز به اذن من آن را از او برندارد، پس چرا از من روى‏گردان است؟ من با جُود و بخشش خود آنچه را از من نخواسته به او مي‌دهم سپس آن را از او مي‌گيرم، و او برگشتش را از من نمي‌خواهد و از غير من مي‌خواهد؟ او در باره من فكر مي‌كند كه ابتدا و پيش از خواستن او عطا مي‌كنم، ولى چون از من بخواهد به سائل خود جواب نمي‌گويم؟ مگر من بخيلم كه بنده‏ام مرا بخيل مي‌داند؟ مگر هر جُود و كرمى از من نيست؟ مگر عفو و رحمت دست من نيست؟

مگر من محل آرزوها نيستم؟ پس چه‌کسي مي‌تواند آرزوها را پيش از رسيدن به من قطع كند؟ آيا آن‌ها كه به غير من اميد دارند نمي‌ترسند؟ اگر همه‌ي اهل آسمان‌ها و زمينم به من اميد بندند، و به هريك از آن‌ها به اندازه‌ي اميدوارى همه دهم، به قدر عضو مورچه‏اى از ملكم كاسته نشود، چگونه كاسته شود از ملكى كه من سرپرست او هستم؟ پس بدا به حال آن‌ها كه از رحمتم نوميدند، و بدا به حال آن‌ها كه نافرمانيم كنند و از من پروا نكنند.

وقتي امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» را به نجف تبعيد کردند، عوامل رژيم شاه شايع کردند که ايشان يک آخوند سياسي بي‌سوادي است که چون نمي‌توانسته است درس بدهد شلوغ كرده است. آن‌ها اميد داشتند با اين شايعات هيچ‌كس پاي درس حضرت امام«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» نرود، ولي زماني نگذشت که ايشان از جمله‌ي آبرودارترين شخصيت‌هاي حوزه‌ي علميه‌ي نجف شدند، چون با اميدواري به لطف خدا، فقط وظيفه‌ي خود را انجام دادند. بايد متوجه بود در هر حادثه‌اي مي‌خواهند ما را امتحان كنند، اگر توانستيم بگوييم؛ خدايا هر طور تو راضي هستي ما راضي خواهيم بود، منوّر به مقام رضا مي‌شويم. خدايا! هرطور بخواهي، ما همان را مي‌خواهيم، مي‌خواهي ما تنها باشيم، ما هم تنهائي را مي‌خواهيم، مي‌خواهي بي‌نام و نشان زندگي کنيم و بميريم، ما هم همين را مي‌خواهيم. اين نوع رويکرد به مسائل، شخصيتي از شما مي‌سازد هزاربرابر بالاتر از آن‌که بخواهيد آرزوهاي دنيايي‌تان برآورده شود و براي تحقق آن آرزوها به فال‌گير و رمّال پناه ببريد و او هم به شما بگويد بخت‌تان را بسته‌اند بايد پول بدهيد تا باز کنم و از اين طريق خود را در مقابل پروردگارتان روسياه کنيد.

جايگاه دعانويس

سؤال: آيا کار دعانويس هم مثل کار جادوگر و رمّال است؟

جواب: خير؛ ما در سيره ائمه معصومين سلام الله عليه داريم که دعايي را مي‌نوشتند و در عين اين که مي‌خواندند، نزد خود مي‌گذاشتند، حتي از امام رضا عليه السلام داريم که دعايي را در يقه خود گذاشته بودند، که به حرز امام رضا عليه السلام مشهور است. مرحوم شيخ عباس قمي«رحمة‌الله‌عليه» در حاشيه‌ي مفاتيح‌الجنان حرزهايي را که ائمه سلام الله عليه استفاده مي‌کردند آورده است. پس اگر خود شما يا کس ديگري دعايي را بنويسد و به اميد دفع فتنه نزد خود نگه داريد، کار درستي است، منتها بايد دقت بفرمائيد که طرفي که براي شما دعا مي‌نويسد، واقعاً از متون مورد اعتماد استفاده کند نه اين که چيزهايي را به نام دعا از خودش در آورده باشد. نگه‌داري قرآن در نزد خود يک نوع وسيله‌ي دفع فتنه است و يک نوع حرز به حساب مي‌آيد.

بر همين اساس قديمي‌ها قرآن‌هاي بسيار کوچک را در محفظه‌اي که آب به آن نرسد قرار مي‌دادند و به گردن کودکان مي‌انداختند. دعا و قرآن؛ هم خواندنش خوب است و هم نزد آدم باشد خوب است ولي اين خط‌كشيدن‌ها که به نام دعا مي‌دهند چيز مطمئني نيست.

عزيزاني که اذيت مي‌شوند يا فكرشان مشغول موضوعات ناراحت‌کننده است، از حرز حضرت زهرا سلام الله عليه يا حرز اميرالمومنين عليه السلام و يا حرز امام رضا عليه السلام و امثال آن‌ها استفاده کنند.

سؤال: شما فرموديد طبق آيه‌ي قرآن «وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ»؛12 هيچ جادوگر و رمّالي نمي‌تواند كسي را اذيت كند مگر اين‌كه خدا براساس مصلحت خويش بخواهد او را تنبيه كند، پس چيزهايي مثل انگشتر فيروزه و «اِنْ يَكاد» در دفع موانع چه نقشي دارد؟

جواب: درست است که كسي نمي‌تواند كسي را اذيت كند يا به كسي نفع برساند ولي حال اگر خدا فرموده براي دفع خطر مثلاً اين انگشتر را در دست كنيد به جهت آن است که استفاده از اين‌ها استفاده از يک قاعده‌اي است که در نظام عالم جاري است، مثل رفع تشنگي‌ از طريق آب خوردن. درست است که کسي نمي‌تواند شما را اذيت کند ولي اگر مي‌خواهيد تشنگي را رفع کنيد بايد آب بخوريد. البته استفاده از انگشترهاي مقدس و يا ادعيه موجب آماده‌شدن شرايط بهتر است و اگر بقيه‌ي شرايط موجود نباشد آن‌ها به خودي خود نتيجه‌‌ي مطلوب را نمي‌دهد.

سؤال: عريضه‌نويسي چه نقشي‌دارد؟

جواب: عريضه‌نويسي يك سنت پسنديده‌اي است، شما وظيفه داريد به هر شکلي در محضر وجود مقدس معصومين سلام الله عليه عرض حال ‌كنيد و از آن‌ها کمک بگيريد. حال گاهي عرض حالتان را مي‌نويسيد و داخل آب مي‌اندازيد تا تمركز شما نسبت به حاجاتتان بيشتر شود. در گذشته چون مردم سواد نداشتند عريضه‌نويس‌ها عرضِ حال آن‌ها را برايشان مي‌نوشتند. همين‌كه مي‌نوشت؛ «اي وجود مقدس امام زمان (عج) من از شما چنين خواهشي دارم»، عملاً توجه قلبي او به آن حضرت محقق مي‌شد و از انوار آن حضرت بهره‌مند مي‌گشت و اگر مصلحت او بود که گشايشي برايش حاصل شود، حاصل مي‌شد. البته فراموش نفرمائيد ما با داشتن دعاهاي جليل‌القدري مثل دعاي کميل و يا دعاي ابوحمزه ثمالي يا مناجات شعبانيه و امثال آن، مي‌توانيم به نور ائمه سلام الله عليه بهترين تقاضاها را از خداوند داشته باشيم و از آن طريق به زيباترين شکل، ارتباط خود را با معصومين عليه السلام حفظ کنيم. دعاهايي به اين خوبي داريم كه مي‌توانيم به کمک آن‌ها راه صدساله را يک‌شبه طي کنيم. در روايت قدسي داريم؛ «به جاي اين‌كه بنده‌ي من از من چيزي بخواهد، با نيايش با من بيش از آن چيزي كه او بخواهد به او مي‌دهم».

آري به ما گفته‌اند نمك غذايتان را هم از خدا بخواهيد، تا تمام ابعاد روحي ما متوجه خدا باشد، اما در روايت فوق مي‌فرمايد به جاي اين‌كه بگوييد خدايا نمك غذايمان را بده، بگوييد «يا حيُّ يا قَيُّوم»، «آيةالكرسي» و «قل‌هوالله‌احد» بخوانيد تا از همه‌ي فتنه‌ها آزاد شويد. با توجه به توحيد صمدي آيا ديگر جايي براي غير مي‌ماند که در زندگي ما بخواهد منشأ اثر باشد؟ به همين جهت به ما فرموده‌اند براي دفع سِحر و چشم‌زخم، آية‌الکرسي بخوانيد و آن را نوشته در نزد خود و در خانه خود قرار دهيد، تا با نور توحيد، نقش و تأثير هر غيري از صحنه‌ي جان و زندگي شما دفع شود، شرط آن توجه به توحيدي است که در آية‌الکرسي مطرح است. وقتي در آية‌الکرسي مي‌گويي: «اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»؛13 قلب شما تصديق مي‌کند که جز او معبودي نيست و او حي و قيوم است و تمام حيات و قيام هر کس از اوست.

در چنين حالتي تمام توجه جان انسان متوجه خدا مي‌شود، و مسلّم در اين حالت از نور پروردگار بهره‌مند مي‌گردد. از آية‌الکرسي نبايد غافل شد. از پيامبرصلي الله عليه و آله والسلم مي‌پرسند بهترين آيه‌اي كه بر شما نازل شد کدام آيه است؟ مي‌فرمايند: آيةالكرسي و نيز فرمودند: هر چيزي قله‌اي دارد قله‌ي قرآن آية‌الكرسي است. يا مي‌فرمايند: آية‌الكرسي بزرگ‌ترين آيه‌ي قرآن است. چون در آية‌الکرسي قلب انسان متذکر مي‌شود که خداوند همه‌كاره است، در آن آيه متوجه مي‌شويد اگر هم خداوند به چيزي قدرت شفاعتي داده، «بإذن الله» بوده است يعني اگر هم كسي كاري مي‌تواند بكند در قبضه خداوند است. اين نوع نگاه بايد در قلبتان باشد تا با چنين نوري، فتنه‌ها دفع ‌شود.

رؤيت بصري جنّيان

سؤال: آيا رؤيت بصري جنّيّان ممكن است؟

جواب: ما اگر تصميم بگيريم و برنامه ريزي كنيم جنّيّان را ببينيم كار بدي مي‌كنيم اثرش هم منفي است، روحمان خراب مي‌شود. اما اگر جنّيّان خودشان بخواهند خود را نشان دهند، آن اشکال ندارد. آيت‌الله‌حسيني‌تهراني در کتاب «نگرشي بر مقاله قبض و بسط تئوريك شريعت» نقل مي‌کنند كه علامه طباطبايي«رحمة‌الله‌عليه» فرمودند در تهران که بودم آقا سيد نورالدين - آقازاده کوچک ايشان- آمد و گفت آقاي بحريني که توان احضار جنّ را دارد در تهران است، آيا مي‌خواهيد او را نزد شما بياورم؟ آقا مي‌فرمايند: اشکال ندارد - دقت بفرماييد؛ علامه طباطبايي دنبال اين كارها نمي‌روند- بالاخره بحريني آمد، گفت يك چادر بياوريد و دورش را بگيريد، ما دور چادر را گرفتيم، حدود دو وجب از زمين فاصله داشت، در اين حال جنّيان را حاضر کرد و صداي غلغله و همهمه شديدي زير چادر برخواست و يك موج بسيار شديدي چادر را تکان مي‌داد و مي‌لرزند به طوري‌که نزديک بود چادر از دست ما خارج شود، بعد گفت زير چادر را نگاه كنيد، ديديم آدمک‌هايي به قامت دو وجب زير چادر بودند، تکان مي‌خوردند و رفت و آمد داشتند.

من با كمال فراست متوجه بودم كه اين صحنه چشم بندي و صحنه‌سازي نباشد، ديدم نه، صد در صد وقوع امر خارجي است.14 پس اين‌که سؤال فرموديد آيا جنّيان را مي‌توان با رؤيت بصري ديد، ظاهراً ممکن است، ولي حساب کنيد آن طرف كه توانسته جنّيّان را حاضر كند عمرش را ضايع كرده است تا جنّيان را ببيند و نشان دهد. ولي يک وقت است پيامبرصلي الله عليه و آله والسلم و يا يکي از اولياء الهي سلام الله عليه بر اساس قدرتي که خدا به آن‌ها مي‌دهد مي‌توانند بر جنّيان تسلط يابند و آن‌ها را تسخير کنند، آن موضوعش جداست و تسخيري که حضرت سليمان عليه السلام داشتند از اين نوعِ اخير است.

سؤال: اگر رتبه‌ي جنّيّان - جنّي‌هاي مؤمن- از انسان پايين‌تر است چگونه ابليس توانست در رديف فرشتگان قرار گيرد؟

جواب: رتبه‌ي ملائکه از رتبه‌ي آدم به عنوان خليفة‌الله پايين‌تر است. زيرا ملائکه مقام محدودي دارند و حامل يک اسم يا چند اسم از اسماء الهي مي‌باشند، به تعبير قرآن سخن ملائکه عبارت است از اين‌که: «وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُوم‏»؛15 ما را مقام و مرتبه‌اي نيست، مگر مقام و مرتبه‌اي محدود. و يا مي‌گويند «وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ»؛16 پروردگارا! ما به حمد تو تسبيح تو را مي‌کنيم و تو را تقديس مي‌نماييم. چنانچه ملاحظه مي‌فرماييد ملائكه در حدّ تسبيح و تحميد و تقديس، خدا را نشان مي‌دهند.

اما در مورد آدم فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا» و خداوند به آدم همه‌ي اسماء را آموخت. پس مقام آدم مقام تعليم كل اسماء است. و لذا وقتي به ملائکه فرمود از آن اسماء خبر دهيد اظهار ناتواني کردند. قرآن مي‌فرمايد: «فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ * قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ»؛17 سپس به فرشتگان فرمود اگر راست مى‏گوييد که شايستگي خليفة‌اللهي بودن داريد، از اين اسماء به من خبر دهيد. گفتند منزهى تو، ما را جز آنچه خود به ما آموخته‏اى هيچ علمى نيست، تويى داناى حكيم. ملائکه اعلام مي‌کنند که توان تعليم و ارائه همه اسماء را ندارند. پس با توجه به آيات فوق، يک موجودي مي‌تواند با عباداتِ خود در حدّ ملائکه بالا برود ولي جامع کمالات الهي نباشد، از اين جهت ابليس توانست در حدّ ملائکه قرار گيرد، بدون آن‌که حامل جامعيت اسماء الهي باشد. ولي خليفة‌الله که صورت بالفعل آن امام معصوم مي‌باشد مقام جامعيت اسماء را دارا است.18 سؤال: اگر مورد آزار جنّيّان واقع بشويم چه بايد بكنيم؟

جواب: همين‌طور كه عرض شد؛ آزار جنّيان فرقي با اين‌که کسي پشت سر شما دروغ ببافد نمي‌کند. در آن‌جا شما در حدّ خود از خودتان دفاع مي‌كنيد و باقي آن را هم به خدا واگذار مي‌نماييد که خدا مدافع بزرگي است. مشكل اينجا است که فكر مي‌كنيم جنيان آزادند هر کاري خواستند بر عليه ما بکنند و ما در مقابل آن‌ها دست‌بسته هستيم. چنين خبري نيست، ما چوب تصورات غلط خود را مي‌خوريم، حال اگر خدا بخواهد اين چوب را به شما بزند ممکن است از طريق ساحر و جنّ بزند. ما بايد بگوييم خدايا ما را ببخش. عملاً از طريق اصلاح خود و پناه‌بردن به خدا مشکل برطرف مي‌شود.

در کتاب «سفينةالصادقين» آمده است :

«جناب آيت‌‌الله شيخ مرتضي طالقاني - استادِ مرحوم علامه ‌محمدتقي جعفري- مي‌فرمايد تصميم گرفتم در مسجد سهله چله بگيرم، و چون ديدم وقت ندارم براي خود غذاي گوشتي تهيه کنم بنا را بر آن گذاشتم که غذاي حيواني نخورم. چند روز گذشت؛ در حالي که در حجره تنها بودم متوجه شدم يک نفر كنارم نشسته است، کمي جا خوردم! گفت آقاي شيخ مرتضي نترس، چون شما تصميم گرفتيد حيواني نخوريد ما جنّيان مي‌توانيم به شما نزديک شويم. من از اجنّه هستم، آمده‌ام خدمت شما كارهايتان را انجام دهم، و با هم رفيق مي‌شوند. اتفاقاً يكي از خانواده‌هاي نجف، از اعراب باديه‌نشين خدمت حاج آقا شيخ مرتضي آمد و گفت؛ مدتي است به داخل خانه‌ي ما سنگ پرتاب مي‌كنند، هر چه نگاه مي‌كنيم هيچ كسي نيست، فقط سنگ مي‌زنند، اگر مي‌شود كاري بكنيد. آقاي شيخ مرتضي از جنّي كه با او رفيق شده بودند مي‌خواهند كه بگو به خانه اين بنده خدا سنگ نزنيد، آن‌ها هم به دستور آقا ديگر سنگ نمي‌زنند، گويا عصبانيت آن‌ها از آن شخص باقي بوده و به همين جهت بعد از رحلت آقا، دوباره سنگ مي‌زدند».

اين قضيه را عرض كردم تا متوجه باشيم علت آزار بعضي از جنّيان خود ما هستيم. ما متأسفانه از سر بي‌کاري فضولي‌هاي بي‌خود مي‌کنيم و در اثر اين تجسس‌ها پاي جنّيان را در زندگي خود باز مي‌نماييم. همين‌طور که فضولي مي‌کنيم ببينيم همسايه امشب چه غذايي مي‌خورد، نقشه‌ها مي‌کشيم تا از کار مردم سر در بياوريم، و موجب ناراحتي همسايه مي‌شويم. اخيراً شنيدم خانمي‌ که از شوهرش طلاق گرفته و نزد مادرش زندگي مي‌كرد، فهميد شوهرش براي اين‌كه ببيند اين‌ها چه مي‌كنند با هزار صدمه يك خانه‌اي كنار خانه آن‌ها كرايه كرده بعد با دوربين از كانال كولر آن‌ها را زير نظر گرفته، حالا کارش لو رفته و با شکايت آن خانم فعلاً آقا زندان است. آخر مگر بيكاري، تو كه همسرت را طلاق دادي ديگر به تو چه مربوط است که آن‌ها چکار مي‌کنند. در همين راستاست که انرژي زيادي خرج مي‌کنيم تا جواب فضولي‌هايمان را بدهيم، خيالات ما تحريک مي‌گردد و زمينه‌ي تعقيب جنّيان در ما فراهم مي‌شود و آن‌ها هم عکس‌العمل نشان مي‌دهند.

جنّي‌ها از نظر حوزه‌ زندگي اصلاً در حوزه‌ي زندگي ما قرار ندارند، در ساحت و مرتبه‌ي ديگري در اين عالم زندگي مي‌کنند و هيچ ربطي هم به ما ندارند اما اگر ما وارد زندگي آن‌ها شديم و با انواع حيله خواستيم آن‌ها را تسخير کنيم و يا از کار آن‌ها سر در بياوريم، ماجرا شروع مي‌شود. جلسه‌ي قبل عرض كردم چقدر بايد تلاش كرد تا يك جنِّ سرگردان را تسخير كنيم و اراده‌هاي خود را به او تحميل نماييم، بالأخره او هم در سر فرصت انتقامش را مي‌گيرد. ما اگر با صرف انرژي زياد جنّي‌ها را وارد حوزه خودمان بكنيم بالأخره بين ما و آن‌ها تصادم پيش مي‌آيد و نمونه تصادم‌ها آن سنگ‌پراندن و امثال آن است. همان‌طور که ما به شيطان ميدان مي‌دهيم که وارد روح و روان ما بشود و عنان زندگي ما را در دست گيرد، هر چقدر ما به او ميدان بدهيم جلو مي‌آيد تا آنجايي که به تعبير اميرالمومنين عليه السلام اول بي‌آبرويت مي‌كند، بعد هلاکت مي‌نمايد. الحمدلله شما با زيارت امام معصوم و يا با ماه محرم و رمضان، مانع نفوذ همه‌جانبه‌ي شيطان مي‌شويد و گرنه بيچاره مي‌شديد. امثال آيت‌‌الله شيخ مرتضي طالقاني كه به جنّيان ميدان نمي‌دهند نه تنها مورد آزار آن‌ها قرار نمي‌گيرند، بلکه به آن‌ها دستور هم مي‌دهند. با آقايي مصاحبه کرده بودند که مي‌گفت جنّيان مي‌آيند فرزندم را مي‌برند و او را در بعضي شهرها گردش مي‌دهند و مي‌آورند، از اين قضيه خوشحال هم به نظر مي‌رسيد، در حالي که اگر درست باشد معلوم نيست كار به كجا مي‌كشد. اشکال اساسي آن است که ما وارد حوزه‌ي زندگي آن‌ها شويم و يا اجازه دهيم که آن‌ها وارد زندگي ما شوند.

سؤال: آيا با هر انساني يك جنّ به نام همزاد متولد مي‌شود؟

جواب: نه؛ چنين چيزي درست نيست، آنقدر حرف بي‌پايه‌اي است که اصلاً احتياجي نيست درباره اش بحث كنيم، کسي که چنين ادعايي کرده بايد دليل بياورد چگونه به اين مطلب رسيده است. آري خداوند مي‌فرمايد: «وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ»؛19 هركس از ياد خدا روي برگرداند براي او شيطاني كه او را همراهي كند قرار مي‌دهيم. كه اين ربطي به همزاد ندارد، بلكه همراهي شيطان است با كسي كه از ياد خدا روي برگردانده.

سؤال: افرادي هستند که نسبت به نظام اسلامي و يا مسائل مسلمين بي‌تفاوت‌اند و از طرفي کرامت‌هايي نيز دارند، آيا به كرامت‌هاي اين‌گونه مي‌توان اطمينان كرد؟

جواب: دقت كنيد که کرامت به خودي خود نبايد ارزش به حساب آيد، حتي امکان دارد شيطان شما را اهل كرامت كند و ذهن شما را به همين کرامت‌ها مشغول كند و در نتيجه از «کريم» باز دارد، شما هم مغرور شويد به اين‌که اگر راه من غلط بود نبايد به چنين کراماتي دست مي‌يافتم. آن چه در اسلام اصل است «بندگي خدا» است، هدفِ هيچ‌يک از اولياء الهي در انجام بندگي، کرامت نمي‌باشد، حالا اگر خداوند در امري خاص مصلحت ديد و کرامتي از طريق آن‌ها به ساير مخلوقات نشان داد بحث ديگري است، ولي اين نوع كرامت‌ها، به خودي خود در اسلام، كمال به حساب نمي‌آيد، به همين جهت ائمه سلام الله عليه در اقلّ كرامت هستند. مقام اولياء؛ بندگي است، كرامت مخصوص خدا است، من بايد بنده باشم و او بايد ربّ كريم باشد. محي‌الدين‌بن‌عربي مي‌گويد از استادم پرسيدم كه چرا شاگردان شما بيشتر از شما كرامت دارند؟ گفت من مي‌خواهم بنده باشم آن‌ها مي‌خواهند رب باشند. حقيقت من بندگي است، و نه نمايش قدرت، حقيقت رب قدرت و اظهار کرامت است، هر چه من در حقيقت خود بمانم، به مقصد نزديکترم. اين‌جاست كه يادتان باشد اگر مثلاً امام هادي عليه السلام به شيري كه روي پرده بود مي‌گويند فلاني را بخور، به جهت آن است که مقام امامت آن حضرت در خطر است و طرف مي‌خواهد مقام امامت حضرت را زير سؤال ببرد.

در مورد جايگاه کرامتي که از اهل کرامت صادر مي‌شود با آنچه اهل توحيد دارند و سعي به نفي خود دارند به فصل آخر كتاب «جايگاه و معني واسطه فيض» رجوع فرماييد در آن‌جا در يک پاورقي طولاني از صفحه‌ي 299 به بعد، فرق كرامت و توحيد بحث شده و اين که اهل كرامت عموماً نفس خود را تقويت مي‌كنند، ولي امامان معصوم سلام الله عليه خودشان را هيچ مي‌كنند تا خدا در قلبشان جلوه كند. اهل كرامت با رياضت‌هاي مخصوص نفس ناطقه را تقويت مي‌كنند، و چون نفس انسان مجرد است اگر از بدن آزاد شد نگاه مي‌كند مي‌بيند در چهارصد كيلومتري چه خبر است، اين به جهت قدرت نفس است. اما امام معصوم عليه السلام از حق خبر مي‌گيرد و لذا بايد بين اهل کرامت و اهل توحيد تفکيک قائل شد. اهل توحيد صحنه‌هاي بزرگ تاريخ توحيدي را شکل مي‌دهند هم‌اکنون يك بسيجيِ ناب در برزخ از اهل كرامت خيلي جلوتر است. حضرت امام خميني «رضوان‌الله ‌تعالي‌عليه» و علامه طباطبائي«رحمة‌الله‌عليه» و آيت الله بهجت«رحمة‌الله‌عليه» اهل توحيد‌اند، هر چند اگر خداوند مصلحت بداند کرامت‌هايي نيز از طريق آن‌ها اظهار مي‌شود. شنيده‌ايد فلان مرد خدا كه خيلي هم به مردم كمك مي‌كرد مثلاً يك انجير مي‌داده طرف مي‌خورده خوب مي‌شده است، در برزخ گفته‌ به جهت توجه به کرامت‌ها عقب افتادم.

در مورد جنّيانِ شيعه که در خدمت امامان سلام الله عليه بوده‌اند به طرح چند روايت بسنده مي‌کنيم؛

از سعد اسكاف هست كه نزد ابى‌جعفرامام باقر عليه السلام رفتم و اجازه شرفيايى خواستم، مواجه شدم با كاروان‌هايي از شتر كه در پشت در صف كشيده بودند و با صداهايي بلند نيز مواجه شدم، در آن هنگام قومى عمامه بر سر از در بيرون شدند مانند هندوها. گفت: من نزد امام عليه السلام رفتم و گفتم: يابن‌رسول‌الله؛ امروز دير اجازه فرموديد و من مردمى را ديدم بيرون شدند عمامه بر سر و ناشناس.

فرمود: اى سعد مي‌دانى اين‌ها چه كساني بودند؟

گفتم: نه.

فرمودند: «هم‌كيشان تو از طايفه‌ي جنّ بودند، مى‏آيند مسائل حلال و حرام و احكام دين خود را از ما مي‌پرسند.»20

از عمار سجستانى است كه گفت: من جهت شرفيابي نزد امام ششم عليه السلام نياز به إذن‌گرفتن نداشتم، در منى يك شبانه روز در چادر او نشستم، و اجازه دادند به جوانانى مانند مردان هندى که به حضورشان برسند. عيسى شلقان بيرون آمد و ما از او اجازه‌ي شرفيابي در محضر امام را خواستيم، به من اجازه‌ دادند. مي‌گويد: به من فرمودند: اى اباعاصم از چه موقع آمدى؟ گفتم: پيش از آن‌ها كه نزد تو آمدند و نديدم بيرون روند، فرمودند: آن‌ها قومى از جنيان بودند، مسائل خود را پرسيدند و رفتند.21

سدير صيرفى گويد: امام پنجم عليه السلام حوائجى در مدينه داشتند به من سفارش فرمودند. در اين ميان كه در دره روحاء بر شترم سوار بودم ناگاه ديدم يك آدمى جامه‌اش را به خود مي‌پيچيد، گويد براى او ايستادم و پنداشتم تشنه است و قمقمه را به او دادم، گفت: نيازى بدان ندارم و نامه‏اى كه گِلِ مُهرش تر بود به من داد، نگاه كردم مُهر امام عليه السلام را داشت. گفتم چه وقت حضورِ نامه‌نويس بودى؟ گفت: هم اكنون. و ديدم در نامه كارهايي است كه به من فرموده ، نگاه برگرداندم و كسى را نديدم. گويد: امام عليه السلام آمد و ديدارش كردم و گفتمش قربانت؛ مردى نامه‏اى با گِلِ تَر برايم آورد. فرمودند: كار شتابانه‏اى كه داشته باشيم يكى از آن جنّيان را به دنبالش مي‌فرستيم.22

به سندى از سعد اسكاف كه از ابى‌جعفر عليه السلام با ياران خود اجاز‌ه‌ي شرفيابى خواستيم و ناگاه هشت تن كه گويا از يك پدر و مادرند و جامه‌ي زرّابى و قباهاى طاقى و عمّامه‏هاى زرد دارند، وارد شدند و زود بيرون آمدند. به من‏ فرمودند: اى سعد! آن‌ها را ديدى؟ گفتم: آرى قربانت؛ اينان چه كسانى بودند؟ فرمودند؛ برادران جنّي شما، آمده بودند از حلال و حرام خود پرسش كنند، چنانچه شما بپرسيد در باره‌ي آن‌ها. گفتم: قربانت براى شما نمايان شوند؟ فرمودند: آرى23

جابر ابن عبدالله انصاري مي‌گويد كه سه روز راه از مدينه از خدمت امام صادق عليه السلام دور شده بودم که يك‌مرتبه ديدم آدم بلند قدي با چهره‌اي زرد رنگ، نامه‌اي از امام صادق عليه السلام به دستم داد. نگاه كردم ديدم هنوز جاي مُهر نامه مرطوب است، که به من دستور داده‌اند. از ماجرا پرسيدم گفت: همين حالا حضرت اين نامه را به من دادند. گفتم: تو چطوري اين همه راه را طي کردي؟ گفت من از جنّيان هستم.24

سؤال: در فيلم سفر به ماوراء جادوگر ساكن كشور غنا براي مدتي در ميان زمين و هوا مي‌ايستاد، اين کار چگونه انجام مي‌شود؟

جواب: اگر در آن فيلم دقت مي‌کرديد آن آقا از صبح تا عصر کنار رودخانه بود و همين‌طور بر رودخانه و آب آن متمرکز شد.

بعد دور خود آتش روشن کرد و در وسط حلقه‌اي از آتش قرار گرفت و آرام‌آرام از سطح زمين بالا رفت. علتش آن است که آب براي خود مدبّري دارد که در اصطلاح فلسفه به آن عقول عَرْضيه مي‌گويند. هر چيزي مدبّر مخصوص به خود را دارد که در حکم نَفْس براي آن موجود است، همان‌طور که گياه توسط نفس نباتي تدبير مي‌شود، يک بلور در معدن نيز توسط مدبّر خود تدبير مي‌شود و به آن صورت منظمي كه شما مي‌بينيد در مي‌آيد. آب هم مدبّر دارد و نحوه‌ي حضور آب در عالم را تدبير مي‌کند، مدبّر آب؛ وقتي آب حرارت ببيند آن را بالا مي‌برد. جادوگر غنائي در اثر تمرکز طولاني با مدبّر آب ارتباط برقرار کرد و يک نحوه اتحاد با آن در خود پديد آورد، در آن حالت، همان‌طور که آتش آب را بالا مي‌برد، او را نيز بالا برد. کار جالبي است ولي بسيار پوچ است، چون بالأخره پس از مدتي پايين افتاد. در حالي که اگر همين تمرکز را به نور شريعت نسبت به پروردگار خود پيدا کرده بود، چه برکاتي که نصيب او نمي‌شد. چيزي که شما در مناجات شعبانيه از خدا مي‌خواهيد که «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ»؛ خدايا نهايت جدايي از غير و اتصال به خودت را به من عطا کن، خيلي فرق مي‌كند با امثال كارهايي كه آن جادوگر كرد.

سؤال: آيا افرادي که در سطح بالاي سير و سلوک هستند مي‌توانند اسرار درون انسان را بخوانند؟

جواب: نه؛ نمي‌توانند، اسرار انسان‌ها پيش خداست بعضي از اسرار انسان را ملائکه هم نمي‌توانند بخوانند، فقط پيش خود خدا است.

بله اگر خدا مصلحت ديد که مرا هدايت کند به اندازه‌اي که براي هدايت من موثر است بعضي از آن اسرار را در اختيار انسان‌هاي الهي قرار مي‌دهد، آن هم فقط براي اين است که مرا هدايت کنند.

جايگاه خواب و رؤيا

سؤال: روي‌هم‌رفته جايگاه خواب و رؤيا در عالم کجاست؟ چقدر بايد به آن اعتماد کرد؟ چگونه است بعضي افرادي که رعايت مسائل شرعي را آن‌طور که بايد نمي‌کنند، خواب‌هاي خوبي، مثل خواب امامان را مي‌بينند؟

جواب: اگر بخواهيم به طور کامل به اين سؤال جواب دهيم احتياج به چندين جلسه دارد و لذا به طور مختصر عرض مي‌کنم. اگر مستحضر باشيد در مباحث شرح کتاب «ده نکته از معرفت نفس» جايگاه رؤيا و رؤياي صادقه روشن شد و گفتيم نفسِ انسان چون مجرد از ماده است و فوق زمان و مکان مي‌باشد همين‌که انسان به خواب رفت و نفس او از کنترل حواس ظاهري‌اش آزاد گشت مي‌تواند به گذشته و آينده نظر کند و واقعياتي را که بعداً تحقق مي‌يابد ملاحظه کند.

در قرآن از خواب‌هايي نام برده است كه از رابطه‌اي بين آنچه شخص در خواب با آن روبه‌رو مي‌شود و بين عالَم خارج حكايت دارد. مثل خواب حضرت ابراهيم عليه السلام نسبت به ذبح فرزندشان،25 و يا رؤياي حضرت يوسف عليه السلام که در خواب ديدند خورشيد و ماه و يازده ستاره بر ايشان سجده مي‌کنند،26 و يا رؤياي دو رفيق هم‌زنداني حضرت يوسف عليه السلام، و يا رؤياي پادشاه مصر، و يا رؤياي رسول‌خداصلي الله عليه و آله والسلم در رابطه با فتح مكه؛27 كه تمامي اين رؤياها چنانچه مستحضريد رابطه‌اي با عالَم خارج داشتند و صرف خيالات افراد نبود.

با توجه به اين‌که مي‌توان در رؤيا يا خواب با موضوعاتي روبه‌رو شد که بعداً واقع مي‌شود، بايد دانست:

1- رؤيا؛ امري است ادراكي، به طوري‌كه نمي‌توان نقش و تأثير قوه‌ي خيال را در آن انکار کرد، اين قوه دائماً مشغول کار است و در خواب و بيداري در ذهن انسان صورت مي‌سازد.

2- اکثر رؤياها تحت تأثير تخيلات نفساني است و آن تخيلات شديداً تحت عوامل خارجي مثل گرما و سرما و يا عواملي مثل بيماري و پُربودن معده مي‌باشد. همچنان‌كه صفات اخلاقي مثل «عداوت» و «عجب» و «تكبر» و «حرص»‌ و «طمع» در خيالات او و بالتّبع در خواب انسان تأثير مي‌گذارند. پس در حقيقت نفس در رؤيا همان تأثيرات را در خودش حكايت مي‌كند به همين جهت بايد متوجه بود؛ اولاً: اکثر رؤياها تحت تأثير تخيلات نفساني است و حقيقت ديگري جز احوالات نفس ندارند. ثانياً: هر رؤيايي به حقيقت متصل نيست، هرچند هر رؤيايي تعبيري داردكه تعبير آن يا مربوط به عوامل طبيعي و يا مربوط به عوامل اخلاقي است.

3- با اين‌همه چون نفسِ ناطقه‌ي انسان مجرد و فوق مکان و زمان‌ است، رؤياهايي هم هست كه نفس با حوادث خارجي و حقايق عالَم وجود ارتباط مي‌يابد که به آن رؤياها از يک جهت رؤياهاي صادق و از جهت ديگر رؤياهاي رحماني گفته مي‌شود. تفاوت رؤياي صادق با رؤياهاي رحماني در آن است که در رؤياي رحماني انسان با معنايي از سنن الهي روبه‌رو مي‌شود و سپس در بيداري مصداق آن معاني را مي‌يابد. ولي در رؤياي صادق ابتدا انسان با علت حادثه روبه‌رو مي‌شود و سپس در بيداري با آن حادثه روبه‌رو مي‌شود، که مي‌توان هر دو را تحت عنوان رؤياهاي حق نام برد.

رؤياها، يا خواب‌هاي حق

مبناي رؤياهاي حق عبارت از اين‌ است که نفس ناطقه انسان به عنوان موجودي که فوق زمان و مکان است، با سببِ غيبي حادثه‌اي كه بعداً در ظرف مكان و زمانِ خاص محقق مي‌شود، ارتباط پيدا مي‌کند. ابتدا نفس به علت مجردبودنش، در خواب، با وجود برزخي يا عقليِ حادثه ارتباط برقرار مي‌كند و بعداً آن حادثه، در عالَم ماده حادث مي‌شود، و روشن مي‌شود که آن رؤيا صادق بوده است.

البته نفسِ انسان پاره‌اي از حقايق آن عالَم را در حدّ استعداد خود دريافت مي‌كند. حال اگر نفس انسان، كامل باشد و گرفتار وَهميّات و آرزوها نباشد، حقايق عالَم غيب را آن‌طور كه هست به طور كليّت و نورانيت در خواب پيش روي خود حاضر مي‌بيند.28 ولي اگر نفس، كامل نبود آن حقايق را به نحو حكايت خيالي و در صورت‌هاي جزيي كه با آن‌ها مأنوس است مي‌يابد.

مثل اين‌كه وقتي با معني «عظمت» در آن عالم روبه‌رو مي‌شود، در خيالش صورت «كوه» ايجاد مي‌شود، و يا معني «مَكر» در خيالش صورت «روباه» به‌خود مي‌گيرد، چون عظمت را به كوه، و مَكر را به روباه مي‌شناسد. يا معني «افتخار» را به صورت «تاج» و «علم» را به صورت «نور» و «جهل» را به صورت «ظلمت» مي‌بيند. و يا چون رابطه‌اي بين اذان صبح در ماه رمضان با شروع روزه هست، با ديدن معني «مؤذن بودن» در آن عالم، صورت «مهركردن دهانِ» مردم در ذهن، براي خود مي‌سازد. البته اين موضوع؛ رقايق و ظرايفي مخصوص به خود دارد، به‌طوري كه گاهي از يك معنا كه در خواب مي‌يابد صورت عكس آن را در خود مي‌سازد. مثل اين‌كه در بيداري گاهي با شنيدن لغت ثروت به معني فقر فقرا منتقل مي‌شود.

پس گاهي خواب «صريح و بدون تصرف» است و لذا انسان هماني را که در خواب ديده در بيداري مشاهده مي‌کند، و گاهي متمثّل معنايي است كه نفس انسان با آن معنا روبه‌رو شده و در خيال خود آن را به صورتي که با آن مأنوس بوده در مي‌آورد، و يا در عيني که با معنايي روبه‌رو مي‌شود، در ذهن خود به چيزي منتقل مي‌شود که مناسب است با آن معنا و يا ضد آن معنا، و گاهي در عين روبه‌روشدن با يک معناي حقيقي، آنچنان آن معاني با تصورات شخص مخلوط مي‌شود كه اصلاً نمي‌توان فهميد از كدام‌يك از معانيِ مأنوسِ شخصِ خواب‌بيننده تأثيرگرفته، كه در اين حالت به اين رؤياها «اضغاث احلام» يا رؤياهاي پراکنده گويند.

در رؤياهايي كه نفس ناطقه با اصل موضوع روبه‌رو مي‌شود و در آن حال به صورت مناسبِ آن معنا منتقل مي‌شود، در واقع انسان به اصل موضوعات آگاه مي‌شود، به‌طوري كه اگر ملاحظه كرد در حال جمع‌كردن كثافت است، در واقع صورت به‌دست‌آوردن مال زياد دنيا را به او نشان مي‌دهند، در عين آگاهي‌دادن به او كه مال دنيا سرگين و كثافت است. و يا وقتي روبه‌رو مي‌شود با اين‌كه بدنش ورم كرده‌است، با صورت به‌دست‌آوردن مال زياد روبه‌رو شده است، در عين آگاهي‌دادن به او كه بدان! مال زياد چرك و آلودگي است. همچنان‌كه اگر در خواب ديد در زندان است، در واقع با صورت شهرت‌يابي‌اش روبه‌رو شده، در عين آگاهي‌دادن به او كه اين شهرت زندان است. همچنان‌كه اگر ديد در زنجير است، با صورت خوشي و خوش‌گذرانيِ دنيايي‌اش روبه‌رو شده، در عين آگاهي‌دادن به او كه آن گناه و گرفتاري ، زنجير است.

در هرصورت با همه‌ي اين احوال نمي‌توان به رؤيا اعتماد كـرد، چون در حال خواب؛ صورت خياليه نفس آن‌قدر جَوَلان دارد كه با ميل خود صورت‌ها را تغيير مي‌دهد و از جايگاه خود خارج مي‌كند.

از قول پيامبرصلي الله عليه و آله والسلم هست كه حضرت فرمودند:

«لا يَحْزَنْ أَحَدُكُمْ أَنْ تُرْفَعَ عَنْهُ الرُّؤْيَا فَإِنَّهُ إِذَا رَسَخَ فِي الْعِلْمِ رُفِعَتْ عَنْهُ الرُّؤْيَا»29

اگر رؤيا از كسي برداشته شد نبايد نگران باشد، زيرا وقتي كسي راسخ در علم شود، رؤيا از او برداشته مي‌شود. چون انساني که در علم راسخ شود توجه نفس او به مرتبه‌اي بالاتر از مرتبه‌ي خيال است، در حالي که جايگاه رؤيا در خيال و ذهن مي‌باشد.

اين‌كه دستور داده‌اند انسان دائم در حال طهارت باشد و نيز با وضو بخوابد، به سبب آن است كه اين طهارت موجب طهارت باطن و ذهن مي‌شود و در نتيجه از خواب‌ها و رؤيا‌هاي باطل آزاد خواهد شد.

مرحوم محدث‌نوري در جلد4 كتاب «دارالسلام» مي‌فرمايد: اگر انسان نسبت به خوراكش مواظبت داشته باشد و دقت كند كه چه چيز بخورد و چه مقدار بخورد، روح او قدرت سير در اكناف آسمان‌ها را مي‌يابد وگرنه برعكس، پرخوري موجب جولان شيطان در قلب و خيالش در خواب و بيداري مي‌شود.

رسول‌خد صلي الله عليه و آله والسلم مي‌فرمايند: «الرُّؤْيا ثَلاثٌ: مِنْها اَهاويلُ الشَّيْطان لِيَحْزَنَ بِها ابْنَ ادَمَ، وَ مِنْها ما يَهُمُّ بِهِ الرَّجُلُ في يَقْظَتِهِ فَيَراهُ في مَنامِهِ، وَ مِنْها جُزْءٌ مِنْ سِتَّةٍ وَ اَرْبَعينَ جُزْءً مِنَ النُّبُوَّةِ» خواب؛ سه‌گونه‌ است: يكي القائاتي كه شيطان مي‌كند تا فرزندان آدم را بترساند و نگران كند ،و يكي هم آنچه را در بيداري مورد توجه قرار داده در خوابش آن را مي‌بيند - با تغييراتي از طريق صورت خياليه- و يكي هم خواب‌هايي است كه جزيي است از چهل و شش جزء نبوت.30

امام‌صادق عليه السلام مي‌فرمايند: در مورد رؤيا فكر كن كه چگونه خداوند در مورد آن‌ها تدبير کرده و راست و دروغ آن را به هم در آميخته، اگر همه رؤياها راست بود، مردم همه پيامبر بودند، و اگر همه دروغ بود، در رؤيا فايده‌اي نبود.

از امام‌محمدباقر عليه السلام داريم كه: « إِنَّ رُؤْيَا الْمُؤْمِنِ تُرَفُّ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ‏ عَلَى رَأْسِ صَاحِبِهَا حَتَّى يُعَبِّرَهَا لِنَفْسِهِ أَوْ يُعَبِّرَهَا لَهُ مِثْلُهُ فَإِذَا عُبِّرَتْ لَزِمَتِ الْأَرْضَ فَلَا تَقُصُّوا رُؤْيَاكُمْ إِلَّا عَلَى مَنْ يَعْقِل»31‏ رؤياي مؤمن بين زمين و آسمان در گردش است تا آن‌كه خودش آن را براي خود تعبير كند، يا ديگري براي او تعبير نمايد، پس آنگاه كه تعبير كرد به زمين مي‌آيد و قطعي مي‌شود ،خوابتان را جز به كسى که خردمند است نگوئيد. در همين رابطه به ما دستور داده‌اند اولاً: خواب خود را به هرکس نگوييد تا تعبير کند. ثانياً: رسول خداصلي الله عليه و آله والسلم فرمودند: اگر آن خواب ناخوشايند بود وضو بگيرد و نماز بخواند و بداند آن از شيطان است و از شرّ آن به خدا پناه برد و از آن با کسي سخن نگويد.32

نقش عقايد در رؤيا

عنايت داشته باشيد که در بسياري موارد ما در خواب حادثه را به صورتي مي‌بينيم و در بيداري به صورت ديگر ظاهر مي‌شود که احتياج به تعبير دارد. مثلاً طرف خواب مي‌بيند در قبرستان قدم مي‌زند، وقتي معبِّر خواب او را تعبير مي‌کند به او گوشزد مي‌کند تو با رفقاي جاهل و کافر رفت و آمد داري. چون در خواب با صورت حقيقي رفقايش که از حيات واقعي که همان ايمان است محرومند، روبه‌رو مي‌شود. زيرا انسان داراي مراتب مختلف است، يک مرتبه از وجود او مرتبه‌ي جسم مادي و حسّ اوست، يک مرتبه‌ي او مرتبه‌ي خيال يا وجود مثالي او مي‌باشد، که در آن خواب از منظر مرتبه‌ي وجود مثالي‌اش با آن رفقا روبه‌رو شده و آن‌ها را قبرستان ديده، چون ما در هر عالمي در مرتبه‌ي خاصّي از مراتب وجودي خود هستيم.

آنچه در موضوع فهم معني رؤيا و چگونگي آن‌ها مفيد است رابطه‌ي بين عقايد انسان است با رؤياهاي او. عقايد و افکار هرکس با چگونگي رؤياهاي او هماهنگي دارد.

اگر عقايد و افکار صاحب رؤيا در باب دين، عقايد و افکار حق باشد، رؤياي او در اين باب جز در موارد استثنايي، حق و منطبق با حق خواهد بود، و اگر عقايد او در باب دين، باطل و برخلاف حق باشد، رؤياي او هم جز در موارد استثنايي، باطل و بر خلاف حق خواهد بود، و چنانچه عقايد و افکار او در دين از حق و باطل آميخته باشد، رؤياي او نيز در اين باب از حق و باطل آميخته خواهد بود.

آن‌کس که عقايدش حق است، رؤياهاي او حکايت‌هاي صحيحي مي‌باشند، و لذا اگر در خواب ديد نابينا شده، به‌واقع در ساحت برزخي خود نابينا است و از ديدن درست حقايق ناتوان شده و خودِ او را به خودش نشان مي‌دهند که بداند يا در موضوعي فعلاً گمراه است و يا بعداً به گمراهي خواهد افتاد. و از اين طريق او را هشدار مي‌دهند تا هدايت شود.33 در همين رابطه رسول خداصلي الله عليه و آله والسلم فرمودند: «أصْدَقَکُمْ رؤياً أصْدَقَکُمْ حديثاً»34 آن‌کسي از شما خواب‌هايش راست‌تر است که راستگوترين شما است‏.

آن‌کس که عقايد و افکار او در باب دين، عقايد باطلي است، معمولاً آنچه در باب رؤيا در خصوص خود و ديگران مي‌بيند حکايت‌هاي ناصحيح و بر خلاف حق است، چون در بيداري هم حقيقت موضوعات را غلط مي‌ديد، و لذا در آن ساحت هم با باطن حقيقي موضوعات روبه‌رو نمي‌شود.

آن‌کس که عقايد و افکار او در باب دين حق و باطلِ به‌هم آميخته باشد، معمولاً آنچه در باب رؤيا در خصوص خود و ديگران مي‌بيند، حق و باطلِ به‌هم آميخته خواهد بود.

کساني که از دسته‌ي دوم هستند و عرض شد که در باب دين، عقايد باطلي دارند، همان‌طور که در مورد زندگي دنيايي و دستورات و وعده‌هاي دين عقايدشان باطل است، رؤياهاي آن‌ها نيز باطل است. اين‌ها به‌راحتي گناه مي‌کنند و به‌جاي توبه از گناه، مي‌گويند خدا ارحم‌الرّاحمين است، همين قضاوتِ باطل را در موضوعات ديگرِ دين نيز دارند و دامن‌زدن به هوس‌هاي خود را با توجيه شرعي ادامه مي‌دهند. اين افراد در رؤياهاي خود مطابق همين افکارِ غلط بر خلاف قرآن و بيانات معصومين سلام الله عليه خواب مي‌بينند. اين‌ها همان‌طور که در حال بيداري با خوش‌بيني‌هاي کاذب زندگي مي‌کنند، با رؤياهايي از همين سنخ روبه‌رو مي‌شوند. به عبارتي خواب‌هاي خوش و صورت‌هاي مختلفي را مي‌بينند که حکايت مي‌کند مشمول عفو و مغفرت الهي قرار گرفته‌اند و حضرات معصومين سلام الله عليه به آن‌ها توجه نموده‌اند.35

حال حساب کنيد اين رؤياهاي خوب و خواب‌هاي خوش، وقتي با قضاوت‌ها و سخن‌هاي باطلي که عرض شد جمع شود، چه غوغايي در بين بي‌خبران از اهل ايمان به‌پا مي‌کند و چه خسراني به همراه دارد، حدّاقل آن اين است که ديگر براي اهل ايمان و آن‌هايي که سعي مي‌کنند از طريق عقايد صحيح و آداب شرعي دينداري کنند، رجحاني قائل نيستند.

افراد فوق همان طور که در دنيا انسان‌هاي بي‌قيد به دستورات شرعي را بد نمي‌دانستند، پس از فوت آن‌ها نيز آن‌ها را در خواب در وضع خوب مي‌بينند، غافل از اين‌که اين رؤياها مصنوع ذهن خود آنان است.

رسول خداصلي الله عليه و آله والسلم مي‌فرمايند: «الرُّؤْيَا ثَلَاثَةٌ، رُؤْيَا بُشْرَى مِنَ اللَّهِ، وَ رُؤْيَا مِمَّا يُحَدِّثُ بِهِ الرَّجُلُ نَفْسَهُ، وَ رُؤْيَا مِنْ تَحْزِينِ الشَّيْطَانِ. فَإِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ مَا يَكْرَهُ فَلَا يُحَدِّثْ بِهِ وَ لْيَقُمْ وَ لْيُصَلِّ»36

خواب سه نوع است: رؤيايي که مژده‌اي است از طرف خدا، و رؤيايي ‌كه كسى با خودش سخن مي‌گويد، و رؤيايي غم‏آور که از شيطان است، و چون يكى از شما خواب ناراحت‌کننده ديد به كسى نگويد، برخيزد و نماز گزارد .‏ و نيز از آن حضرت داريم که «الرُّؤْيَا ثَلَاثَةٌ، بُشْرَى مِنَ اللَّهِ، وَ تَحْزِينٌ مِنَ الشَّيْطَانِ. وَ الَّذِي يُحَدِّثُ بِهِ الْإِنْسَانُ نَفْسَهُ فَيَرَاهُ فِي مَنَامِهِ»37 خواب سه‌گونه است، مژده‌اي از طرف خدا، رؤيايي که ايجاد حزن است از طرف شيطان، و رؤيايي که حديث با نفس است.

در دو روايت فوق حضرتصلي الله عليه و آله والسلم يکي از اقسام رؤيا را عبارت از اين مي‌دانند که انسان چيزي را که در بيداري در باطن خود به خود مي‌گويد و در درون او هست، همان را به هنگام خواب در رؤيا مي‌بيند.

آنچه در آخر لازم است عزيزان عنايت فرمايند؛ موضوعِ به دنبال خواب‌رفتن است، به اين معني که بخواهيد خواب ببينيد، همين امر موجب مي‌شود که براي خود، خواب‌ديدن بسازيد و خلاصه کار شما اين مي‌شود که دائم خواب ببينيد و بخواهيد آن را دنبال کنيد. به ما فرموده‌اند به خواب خود اعتماد نکنيد تا دنبالِ خواب‌ديدن نباشيم.

حسن‌بن‌عبدالله قبل از اين‌که شيعه‌ي امام کاظم عليه السلام شود، خواب‌هاي حسنه و خوب مي‌ديد و ديگران نيز براي وي خواب‌هاي خوبي مي‌ديدند، ولي وقتي شيعه شد اين رؤياها به‌کلي از وي قطع شد، شبانگاهي که به خواب رفته بود در عالم خواب حضرت صادق عليه السلام را در رؤيا ديد و از پريدن خواب‌ها به وي شکايت کرد.38 حضرت به او گفتند «لا تَغْتَمَّ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا رَسَخَ فِي الْإِيمَانِ رُفِعَ عَنْهُ الرُّؤْيَا...»؛39 غمگين مباش! زيرا که مؤمن چون در ايمانش راسخ گردد، ديگر خواب نمي‌بيند.

چون انسان از طريق ايمان، متوجه وجود حقايق مي‌شود و اين در حالي است که جنبه‌ي وجودي حقايق فوق صورت است تا آن صورت در خيال او جلوه کند و او در خواب با صورت خيالي موضوعات روبه‌رو شود.

تغيير اسم؟!

سؤال: اخيراً ديده مي‌شود که عده‌اي براي رفع مشکل افراد و يا جهت شفا از بيماري توصيه مي کنند آن ها اسم خود را تغيير دهند تا آن جا که به افراد مي گويند اسمي مثل محمد و يا فاطمه را تغيير دهند و مثلاً پوريا يا صدف بگذارند. جالب است که بعضاً با تغيير اسم مشکل‌شان رفع شده و يا بيماري آن‌ها بهبود يافته، موضوع اين کار چيست؟

جواب: به ما توصيه شده است که نام نيک بر فرزندانتان بگذاريد. رسول اكرمصلي الله عليه و آله والسلم مي‌فرمايند: «مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ ثَلَاثَةٌ، يُحَسِّنُ اسْمَهُ، وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتَابَةَ، وَ يُزَوِّجُهُ إِذَا بَلَغ‏»40 از حقوقى كه فرزند بر پدر خود دارد سه چيز است: اسم نيكو براى او انتخاب كند، نوشتن به وى بياموزد، وقتى بالغ شد وسائل تزويجش را فراهم نمايد. حتي رسول خداصلي الله عليه و آله والسلم مي‌فرمايند: «مَنْ وُلِدَ لَهُ أَرْبَعَةُ أَوْلَادٍ وَ لَمْ يُسَمِّ أَحَدَهُمْ بِاسْمِي فَقَدْ جَفَانِي»؛41 اگرکسي چهار فرزند دارد و نام يکي را محمد نگذاريد به من جفا کرده ‌است. و نيز روايات از حضرت صادق عليه السلام خبر مي‌دهد؛ «اسْتَحْسِنُوا أَسْمَاءَكُمْ فَإِنَّكُمْ تُدْعَوْنَ بِهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ قُمْ يَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ إِلَى نُورِكَ قُمْ يَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ لَا نُورَ لَكَ»؛ نام‌هاى نيكو بگذاريد زيرا روز قيامت به آن نام‌ها صدايشان مى‏زنند و مى‏گويند: اى فلان پسر فلان! به سوى نورت برخيز! و اى فلان پسر فلان! برخيز! ولى نورى ندارى‏. اگر پدر و مادري نام نيک بر فرزندشان نگذارند در قيامت فرزندشان از آن‌ها شکايت مي‌کند.

از سليمان جعفرى روايت شده كه گفت از اباالحسن عليه السلام شنيدم مى‏فرمود: «لَا يَدْخُلُ الْفَقْرُ بَيْتاً فِيهِ اسْمُ مُحَمَّدٍ أَوْ أَحْمَدَ أَوْ عَلِيٍّ أَوِ الْحَسَنِ أَوِ الْحُسَيْنِ أَوْ طَالِبٍ أَوْ عَبْدِ اللَّهِ أَوْ فَاطِمَةَ مِنَ النِّسَاءِ»؛42 فقر داخل خانه‏اى كه در آن نام محمد و يا احمد و يا على و يا حسن و يا حسين و يا جعفر و يا طالب و يا عبد الله و يا فاطمه باشد نمى‏شود. «إِنَّ الشَّيْطَانَ إِذَا سَمِعَ مُنَادِياً يُنَادِي يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الرَّصَاصُ»؛43 از ابى‌جعفر عليه السلام نقل شده كه فرمود: شيطان وقتى صداى كسى را كه به اسم محمد و يا على صدا مى‏زند بشنود مانند سرب ذوب مى‏شود.

اما اين‌که عده‌اي با محاسبه‌هاي غير قابل اعتماد مي‌آيند بر اساس حروف اَبجد عدد مربوط به اسمي را تعيين مي‌کنند و سپس آن عدد را نسبت به امري ديگر مثل عددِ مربوط به اسم همسر آن فرد، مقايسه مي‌کنند و ادعا مي‌نمايند اين دو عدد همخواني ندارد، پس بايد اسم‌هايشان را عوض کنند تا همخواني پيدا کنند؛ نه‌تنها حرف بي‌پايه و اساسي است، بلکه پشت‌کردن به عقل و دستور شريعت الهي است.

و اين‌که چرا بعضاً با تغيير اسم، مشکلات فرد يا خانواده مرتفع مي‌شود و يا بيماري طرف بهبود مي‌يابد، پاي شيطان در ميان است. آري شيطان براي هلاکت انسان مشکلاتي را ايجاد مي‌کند تا او را از خدا باز دارد و به غير خدا متوسل شود و عملاً از دين الهي فاصله بگيرد و لذا در اين راستا راه‌هاي موفقيت‌هاي ظاهري را براي او مي‌گشايد ولي در زير اين موفقيت‌ها ايمان طرف را از او مي‌گيرد و سپس همان موفقيت‌هاي ظاهري را نيز از آن فرد دريغ مي‌کند.

براي شيطان کار دشواري نيست که حتي عامل بهبودي شخصي از بيماري شود تا از آن طريق او را به هلاکت برساند. در حالي‌که خداوند سلامتي و بيماري و توسعه‌ي رزق و محدودبودن رزق را بستر امتحان بندگانش قرار داد تا انسان‌ها در شرايط مختلف بتوانند بندگي خدا را در جان خود نهادينه کنند. حال انساني که از دين الهي فاصله گرفت به جاي اين‌که سختي‌ها و بيماري‌ها را بستر امتحان الهي بداند و در عين برنامه‌ريزي طبيعي جهت رفع آن‌ها، بندگي خود را محفوظ دارد، بي‌صبري از خود نشان مي‌دهد و به وسايل غير الهي متوسل مي‌شود و خود را در دنيا و آخرت روسياه مي‌نمايد.

در حالي که قبلا در حديث قدسي مطرح شد که خداوند مي‌فرمايد:

«به عزت و جلال و بزرگوارى و رفعتم بر عرشم سوگند كه آرزوى هركس را كه به غير من اميد بندد، به نوميدى قطع مي‌كنم. و نزد مردم بر او جامه خوارى مي‌پوشانم، و او را از تقرب خود مي‌رانم و از فضلم دور مي‌كنم. آيا او در گرفتاري ها به غير من آرزو مى‏بندد، در صورتى كه گرفتاري‌ها به دست من است؟ و به غير من اميدوار مى‏شود و در فكر خود درِ خانه‌ي جز مرا مي‌كوبد با آن‌كه كليدهاى همه‌ي درهاى بسته نزد من است و درِ خانه من براى كسى كه مرا بخواند باز است؟

كيست كه در گرفتاري‌هايش به من اميد بسته و من اميدش را قطع كرده باشم؟ كيست كه در كارهاى بزرگش به من اميدوار گشته و من اميدش را از خود بريده باشم؟...»44 که متن کامل حديث در صفحات قبل مطرح شد.

اين روايت گرانقدر در عين اين‌که در مسئله‌ي فوق ما را متذکر مي‌نمايد که در امورمان به غير از خدا متوسل نشويم، به ما تذکر مي‌دهد چگونه اميدبستن به ساحر و امثال آن‌ها ما را با ناکامي در امورمان روبه‌رو مي‌کند.

خداوند إن‌شاءالله به من و شما توفيق دهد تا در کسب معارف و اخلاق و رعايت آداب ديني موفق شويم و سعي کنيم آن‌ عقايد را قلبي نماييم تا منوّر به نور عالم معنا گرديم و مورد نظر رضايتمندانه‌ي پروردگارمان قرار گيريم.

«والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته»

منابع

قرآن

نهج‌البلاغه

تفسير الميزان، علامه‌طباطبايي«رحمة‌الله‌عليه»

اسفار اربعه، ملاصدرا«رحمة‌الله‌عليه»

بحارالأنوار، محمدباقر مجلسي«رحمة‌الله‌عليه»

الکافي، ابي‌جعفر محمدبن‌يعقوب کليني«رحمة‌الله‌عليه»

تفسير تسنيم، آيت ‌الله‌ جوادي‌آملي

فصوص‌الحکم، محي‌الدين بن عربي

فتوحات المکيه، محي‌الدين بن عربي

انسان‌شناسي‌در انديشة‌امام خميني«رحمة‌الله‌عليه»

مثنوي معنوي، مولانا محمد بلخي

جن و شيطان ،عليرضا رجالي

«پنج رساله» از آيت‌الله محمد‌شجاعي

روح مجرد،‌ آيت‌الله‌حسيني‌تهراني«رحمة‌الله‌عليه»

احياء علوم الدين،‌ ابوحامد غزالي

کليات شمس تبريزي، مولانا جلال‌الدين محمد بلخي

ديوان حافظ، شمس‌الدين محمد شيرازي

مصباح‌الهداية الي الخلافة و والولاية، امام خميني«رحمة‌الله‌عليه»

تفسير انسان به انسان، آيت ‌الله‌ جوادي‌آملي

اسماء حُسني، آيت الله محمد شجاعي

سلسله مباحث امام‌شناسي، آيت‌الله حسيني تهراني

اسرار الصلاة، آيت ‌الله‌جوادي‌آملي

نصوص‌الحکم بر فصوص الحکم، فارابي، آيت‌الله حسن‌زاده آملي

کشف‌المحجوب هجويري، علي‌بن‌عثمان الجُلابي هجويري

هدف حيات زميني آدم، اصغر طاهرزاده

جامع الأخبار، ص 157


استعاذه، آيت الله دستغيب

معاد شناسي، آيت الله حسيني طهراني

نگرشي بر مقاله‌ي بسط و قبض تئوريک شريعت، علامه سيد محمدحسين حسيني طهراني

تحف العقول عن آل الرسولصلي الله عليه و آله والسلم ، ابن شعبه حرّاني

پيام پيامبرصلي الله عليه و آله والسلم ، بهاءالدين خرمشاهي، مسعود انصاري

امام شناسي، آيت‌الله حسيني طهراني

مكارم الأخلاق، شيخ حسن فرزند شيخ طبرسى‏

عدة الداعي و نجاح الساعي، ابن فهد حلى

مفاتيح الغيب، ملا صدرا

آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده

جوان و انتخاب بزرگ

آشتي با خدا ازطريق ‌آشتي‌ باخود راستين‌

ده نكته از معرفت النفس

از برهان تا عرفان (شرح برهان صديقين و حركت جوهري)

معاد؛ بازگشت به جدّي‌ترين زندگي

صلوات بر پيامبرصلي الله عليه و آله والسلم ؛ عامل قدسي شدن روح

فرزندم اين‌چنين بايد بود (شرح نامة31 نهج‌البلاغه) (جلد 1و2)

مقام ليلة‌القدري فاطمه سلام الله عليه

بصيرت فاطمه‌زهرا سلام الله عليه

كربلا، مبارزه با پوچي‌ها (جلد 1و2)

مباني معرفتي مهدويت

جايگاه و معني واسطه فيض

زيارت آل يس، نظر به مقصد جان هر انسان

دعاي ندبه، زندگي در فردايي نوراني

گزينش‌‌تكنولوژي ‌از دريچه ‌بينش ‌توحيدي

علل تزلزل تمدن غرب

فرهنگ مدرنيته و توهّم

جايگاه رزق انسان در هستي

هدف حيات زميني آدم

زن، آن‌گونه كه بايد باشد

آنگاه که فعاليت‌هاي فرهنگي پوچ مي‌شود

عالم انسان ديني

پانویس

بازگشت به کتب منکر فرهنگی