کتابخانه:جایگاه جنّ شیطان و جادوگر در عالم
|
| |
| نویسنده | اصغر طاهرزاده |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | لُبالميزان |
| محل انتشارات | اصفهان |
| تاریخ نشر | 1388 |
| شابک | 978-964-2609-17-8 |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ جلسه اول
- ۳ جلسه دوم راه تشخیص خرافه از حقیقت
- ۳.۱ مراحل آشنایی با عالم غیب
- ۳.۲ چگونگی کنترل خیال
- ۳.۳ رازهای غیبی شیطانی
- ۳.۴ جایگاه هیپنوتیزم
- ۳.۵ موقتی بودن تأثیر هیپنوتیزم
- ۳.۶ جایگاه انرژیدرمانی
- ۳.۷ جایگاه بختبستن
- ۳.۸ جایگاه دعانویس
- ۳.۹ رؤیت بصری جنّیان
- ۳.۱۰ جایگاه خواب و رؤیا
- ۳.۱۱ رؤیاها، یا خوابهای حق
- ۳.۱۲ نقش عقاید در رؤیا
- ۳.۱۳ تغییر اسم؟!
- ۴ منابع
مقدمه
باسمه تعالی
واقعیت این است که همیشه انسانها در صدد بودند از رازهای عالم وجود آگاهی یابند تا بتوانند از تأثیر و نقش آنها در زندگی خود بهره گیرند و با ملکوت عالم مأنوس باشند. قرآن نیز انسانها را به این امر تشویق کرده و فرموده: «أَوَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ...»1 و علاوه بر این؛ قرآن با تشویق مؤمنان به تدبّر در آیات کتاب خداوند عمیقترین و دقیقترین اسرار و سنن واقعی عالمِ وجود را در اختیار انسانها قرار میدهد تا عطش رازآموزی انسان را به صورتی صحیح سیراب کند.
ولی از آنجایی که خداوند در مقابل هر غذای حلالی غذای حرامی نیز قرار داده تا معلوم شود چهکسی طالب حق است و چه کسی طالب ارضای نفس امّاره، در مورد توجه به غیب هم موضوع همینگونه است ، و انسانهای گرفتار نفس امّاره بدون آنکه بدانند؛ نحوهی رویکردشان به راز و امور غیبی، رویکردی وَهمی و بیثمر می باشد، که نمونههای این رویکرد انحرافی را در جادوگران میتوان ملاحظه کرد. نویسندهی محترم در این کتاب سعی کرده به کمک قرآن و روایات و دلایل حِکمی، تفاوت این دو رویکرد را روشن نماید تا نهتنها مرز خرافه با حقیقت روشن شود، بلکه خواننده با معارف بلندی در موضوع امور غیبی آشنا شود.
گروه فرهنگی المیزان با امید به اینکه عزیزان در دلِ این بحث متوجه افقی از معرفت حقیقی خواهند شد درصدد تدوین مباحث انجامشده به صورت کتاب موجود برآمد. امید است قدمی در راستای هرچه نزدیکشدن به معارف حقیقیهی الهی برداشته باشیم.
گروه فرهنگی المیزان
جلسه اول
بسماللهالرحمنالرحیم
پس از سلام؛ ضمن تشکر از اینکه دعوت ما را پذیرفتید اجازه دهید سؤالاتی که در ذهن شرکتکنندگان مطرح است، خدمتتان عرض شود و سپس جنابعالی جواب بفرمایید.
سؤالات عبارتند از:
1- نقش سِحر در زندگی انسانها چه اندازه است؟
آیا میتوان از طریق سحر سرنوشت انسانها را تغییر داد؟
2- آیا چشمزخم حقیقت دارد، و افرادی هستند که توان چشم زدن داشته باشند؟
3- جایگاه احضار روح در معارف اسلامی کجاست؟
4- کیفیت و حکم هیپنوتیزیم چگونه است؟
زمینههای پذیرش شیطان یا ملک
همانطور که میدانید و قرآن هم به ما خبر داده است بالاخره مجموعهای از قوای غیبی در عالم موجود است که اگر بخواهیم انواع آنها را بشماریم به این صورت است که متوجه باشیم، اصل همه غیبها حضرت غیب الغیوب یعنی حضرت رب العالمین است، خداوند غائبی است که تمام عالم تحت تأثیر و سیطرهی اوست. ملائکه نیز از حقایق غیبیاند که بر عالم و آدم تأثیر میگذارند و علاوه بر تدبیر عالم، به اولیاءالهی نیز کمک میکنند. از جمله قوای غیبی عالم که میتوانند تأثیرگذار باشند، جنیان هستند، حالا چه از جهت مثبت و چه از جهت منفی. جنّیانی را که نقش منفی دارند شیاطین مینامند. و باز از جمله موجودات غیبی که میتوانند تأثیرگذار باشند، نفس انسانها است، بعضی از انسانها میتوانند بر روح و روان سایر انسانها تأثیر بگذارند.
میتوان از وجودات غیبی، درست استفاده کرد، همچنانکه میشود از انوار آنها محروم شد. همانطور که میتوان از خدا استفاده کرد و قلب را آماده پذیرش انوار الهی نمود، میشود با پشتکردن به دین الهی، از انوار حضرت ربالعالمین محروم شد.
حال اگر خود را از انوار الهی محروم کردیم، قوای غیبی منفی جای آن را میگیرد. زیرا همانطور که این یک قاعده است که:
«دیو چون بیرون رود فرشته درآید»، عکس آن هم هست که: «فرشته چو بیرون رود دیو درآید» دیو همان شیطان است.
هیچوقت نمیشود قلب و فکر ما بدون یک نیروی خیالی حرکت کند، ما همیشه براساس قوای خیالیه کارهایمان را انجام میدهیم. به عنوان نمونه؛ قبل از اینکه بلند شویم و به این جلسه بیاییم، یک تصور خیالی از اینجا داریم که براساس آن بدن را حرکت دهیم تا بیاییم اینجا. حال آن صُوَر خیالی که عامل حرکت ما است یا بر اساس تجلی نور الهی برقوهی خیال ما به وجود آمده، یا بر اساس وسوسههای شیطان ایجاد شده است، خیال ما خالی از یکی از آن دو نمیباشد. اگر زمینهی پذیرش نور الهی ضعیف شد، شیطان با تحریک قوهی وهمیه فعالیت خود را شروع میکند و با وعدههای دروغ ما را به مسیری که میخواهد میکشاند.
قرآن میفرماید: «وَقَالَ الشَّیطَانُ لَمَّا قُضِی الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِی عَلَیکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِی إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»1
و چون روز حساب برپا شد شیطان مىگوید: خدا به شما وعده داد، وعدهی راست، و من به شما وعده دادم، و خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید، من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید، من به آنچه از قبل برای خدا شریک مىدانستید، کافرم. آرى ستمکاران عذابى پردرد خواهند داشت.
طبق آیهی فوق شیطان در آن شرایط دارد میگوید خودتان بد بودید و زمینهی پذیرش نور الهی را در وجود خود از بین بردید، من را چرا ملامت میکنید. چون اهل جهنم در قیامت به شیطان میگویند: چرا ما را گمراه کردی؟ میگوید: من شما را گمراه نکردم، در این گمراهی خودتان را ملامت کنید، من دیدم شما پذیرای وعدههای من هستید، جلو آمدم، باز بیشتر پذیرای وعدههای من بودید، بیشتر جلو آمدم.
گاهی آنقدر طرف پذیرای شیطان میشود که به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام:
«اتَّخَذُوا الشَّیطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْینِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَینَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِه»؛2
شیطان را معیار کار خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دلهاى آنان تخم گذارد،وجوجههاى خود را در دامانشان پرورش داد. با چشمهاى آنان مىنگریست، و با زبانهاى آنان سخن مىگفت. پس با یارى آنها بر مرکب گمراهى سوار شد و کردارهاى زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسى که نشان مىداد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل مىگوید.
حضرت میفرمایند ممکن است کسی روح و عقل و قلبش، همه و همه در دست شیطان قرار میگیرد.
بدن مظهر قدرت روح
برای جواب به سؤالات عزیزان لازم است نکاتی را به عنوان مبنا طرح کنیم تا راحت به جواب برسیم، از جمله مبناهایی که باید بدان توجه داشت توجه تأثیر نفس یا منِ انسان است بر تن او. شما نفسی دارید که بر «تنِ» شما تأثیر میگذارد. حتی وقتی به جهت ترس، قلبتان شروع میکند بزند «منِ» شما میترسد و تحت تأثیر آن است که قلبِ گوشتی شما شروع به تپشهای غیر عادی میکند. اینقدر نَفْس آدم روی تن او تأثیر دارد که تن مظهر بسیاری از حالات منِ او میشود، تا آنجا که گاهی با تحریک بدن توسط «نَفْس» تازه معلوم میشود چه قدرتی داشتهایم، مثلاً هیچوقت فکر نمیکردید بتوانید از روی جوی آب جلوی خانهتان بپرید. ده سال آنجا زندگی میکردی و هیچوقت تصور پریدن از روی آن را هم نداشتی، اما وقتی یک گرگ دنبالت کرد دیگر معطل نمیشوی که از روی پل بروی آن طرف، با تمام نیرو از روی جوی آب میپری آن طرف، حتی دو متر هم آن طرف تر میپری، بعد هم از خود میپرسی این قدرت را از کجا آوردم؟ این قدرت را «منِ» شما در بدن شما ایجاد کرد. «منْ» ترسید و برای دفع خطر چنین قدرتی را به بدن داد.
گاهی کسی که صرع دارد با یک حرکت چند نفر را که دست او را گرفتهاند پرت میکند آن طرف، چون با تحریک مَن یا نفس او بدنش چنین قدرتی پیدا میکند که به طور عادی هیچوقت بدن و ماهیچههایش چنین قدرتی ندارند، ولی چون روح او فوقالعاده تحریک شده و از تعادل خارج گشته است دیگر نمیتواند با عقلش آن تحریک را کنترل کند. در همین رابطه میگویند: «دیوانهها زور دارند» به خاطر اینکه «مَنِ» آدمها قدرت فوقالعاده دارد ولی عقل تأثیر آن را بر بدن کنترل میکند، حال اگر عقل در میدان نبود دیگر قدرت نفسِ انسان در کنترل عقل نخواهد بود.
«منِ» انسانها آن قدر قدرت دارد که میتواند از فاصلهی دور قطار در حال حرکت را نگه دارد. آن مرتاض با دستش نمیتواند قطار را نگه دارد، اما با تمرکزِ قوای نفس روی قطار میتواند این کار را بکند، تمرکز یعنی جمع کردن قوای نفس. البته مدتها طول میکشد تا بتواند نفس خود را عادت به تمرکز بدهد. حال با توجه به چنین قدرتی که در نفس هرکس هست، انسان میتواند از آن قدرت به صورت مثبت و یا منفی استفاده کند، مؤمنینی که نفس خود را متمرکز میکنند و قدرت آن را ظاهر مینمایند، اهل کرامت میشوند، و غیر مؤمنین در همان رابطه اهل فتنه و فساد میشوند.
کتکخوردن از خیالات
مبنا یا موضوع دوّمی که باید مورد توجه قرار گیرد که به یک اعتبار ادامه همان نکته اول است، موضوع شدت تأثیر مَن روی تن است. اینقدر گاهی منِ انسان روی تن آدم تأثیر میگذارد که با ساختن خیالات و رشد آنها موجب میشود که هرچه تصور میکند برروی بدنش محقق شود. این در حالی است که انسان در تعادل نباشد و عقل او روی خیالاتش کنترل نداشته باشد.
نقش خیال بر روی تن بسیار عجیب است. مثلاً اگر طرف در خانه تنها نشسته است، یک مرتبه فکر کند که نکند یک دزد از دیوار بالا بیاید. در این حال اگر عقل و ایمان او به کمک آیند که مگر خدا تو را تنها میگذارد، خدا خودش کمک میکند؛ همین توکل انسان به خدا نمیگذارد آن خیال رشد کند. اما اگر عقل و ایمان در صحنه نبود و آن خیال همچنان رشد کرد و باز قدرت گرفت و رشد کرد، یکمرتبه طرف آن دزد را بالای دیوار مییابد. اگر باز خیال کرد که حالا میآید و یک کتک محکم به من میزند، مییابد که آن دزد آمد و شروع کرد او را زدن، و اگر خیال کرد طوری او را زد که تمام بدنش سیاه شد، مییابد که بدنش سیاه شد. بعد که آن خیالات رفت و آشنایان آمدند میبینند که واقعاً بدن او سیاه شده و میپذیرند که دزدی آمده و او را کتک زده و بدن او را سیاه کرده است. در حالی که او از خیالات خودش کتک خورد، آن خیالات آنقدر قوی بود که روی بدن او تأثیر گذارد. بنده خودم موردی را میشناختم که میگفت: جنیان آمدند و محکم با دست روی صورتم زدند، و فردا صبح جای پنج انگشت روی صورتش کبود بود. این همان کتکخوردن از خیالات نفسِ خود است. عموم مردم اینقدرها خیالاتشان را رشد نمیدهند، چون با توکل و ایمان و عقل آن را کنترل میکنند، ولی انسانهای معمولی از خیالاتشان تأثیر میگیرند و اگر در یک تنهایی قرار گرفتند که کاملاً خیالاتشان امکان رشدکردن پیدا کرد تأثیر شدیدی از آن میگیرند.
قدیمیها میگفتند زنهایی را که تازه زایمان کردهاند تنها نگذارید، جنیان میآیند او را اذیت میکنند. این حرف از جهتی درست است و از جهتی غلط، چون از جهتی واقعاً این خانم در آن حالتِ ضعف بدنیِ پیشآمده و تنهایی، خیالاتش را نمیتوانست کنترل کند، و لذا صورتی را در بیرون برای خود میساخت و از آن تأثیر میپذیرفت، و از جهت دیگر چون واقعاً چیزی در بیرون نبود، او در خیالات خود آن را میساخت. آدمی که ضعیف شود نیروی کنترل خیالش تحلیل میرود، از این رو خیالش تحرّک بیشتری پیدا میکند. نمونهی ساده این حالت را وقتی در روز بهشدت خسته شدهاید و شب میخواهید بخوابید تجربه کردهاید. هر چه میخواهید بخوابید، خیالاتتان نمیگذارد، چون بدن ضعیف است تأثیر خیالات بیشتر است. خیالاتتان در شرایط خستگی بدن قویتر از شرایط عادی تأثیر میگذارند. اما اگر بدنتان در شرایط عادی باشد، خیالات که میآیند قدرت کمتری در تأثیرگذاری دارند. از قدیمیها شنیدهاید که میگفتند در حمامها اگر صبح زود میرفتیم جنیان را میدیدیم.
چون اولاً: وقتی تنها در حمام بودند جنیان را میدیدند زیرا تنهایی؛ خیالپرور است.
ثانیاً: در آن فضا به جهت بخارِ زیاد، اکسیژن به اندازه کافی موجود نبود و لذا به بدن فشار میآورد و قوهی وَهمیه قوی میشد، وقتی قوه وهمیه قوی شد انسان هرچه را انتظار دارد میسازد، آنقدر هم شدید میسازد که از آن تأثیر میگیرد. طرف میگوید خودم دیدم در جنگل که بودم از لابلای درختها یک مرتبه کسی آمد و شروع کرد به زدن من، و این هم جای مشت او، و واقعاً به اندازه جای مشت صورت او ورم کرده است، شما میمانید که آخر اینجا جایی نیست که کسی پنهان شده باشد و بعد هم بیاید این بنده خدا را کتک بزند. غافل از اینکه او در آن تنهایی با رشد خیالات، از خودش کتک خورده، منِ او آنقدر قدرت دارد که به این شکل بر بدن او تأثیر بگذارد. در حالی که ما این تأثیرات را به پای انسان یا جنّی میگذاریم3. البته نمیخواهم وجود جن را رد کنم، فعلاً میخواهیم نقش قوای نفس روشن شود، تا آرامآرام برسیم به جایگاه جن و ملک و سِحر. موقعی که طرف از خیالات خود تأثیر میگیرد آن قدر به خیال خود اجازهی رشد داده است که آن خیال میتواند روی بدنش او تأثیر گذارد.
حتماً شنیدهاید طرف خواب رفیقش را دید که صحرای محشر است رفیقی که در جهنّم بود، جلو او را گرفت که یک ریال از تو طلبکار هستم بده وگرنه نمیگذارم از پل صراط به سوی بهشت رد شوی، گفت اینجا که پول ندارم، گفت پس بگذار برای اینکه یک کمی خنک شوم انگشتم را روی بدنت بگذارم، از سوزِ تماس انگشت او روی بدنش فریاد کشید و بیدار شد، دید راستیراستی آن جای بدنش زخم شده است و به شدت میسوزد. آری خیالِ طرف، به عالم قیامت سیر کرد و تحت تأثیر آن عالَم قرار گرفت و آن تأثیر را به بدن منتقل کرد. بدن او که به قیامت نرفت، بدنش در رختخواب خوابیده بود، روحش به قیامت رفت و از آن عالَم متأثر شد ولی بدنش زخم شد.
در فرانسه برای اینکه ثابت کنند روان انسان بر بدنش تأثیر میگذارد در محکمه و در جلو زندانی مجازات او را اینچنین قرار دادند که باید آهن گداختهای را روی دستش بگذارند، برای اجرای حکم در زندان و جلوی فرد زندانی کورهای حرارتزا آوردند و میلهای را هم در کوره گذاشتند تا خوب داغ و قرمز شد، دستهای فرد زندانی را همانطور که نگاه میکرد به تخت بستند، و پس از آن چشمش را بستند- بندهی خدا در ذهن خود تصور میکرد که میخواهند آهن قرمز را روی دستش بگذارند- بعد میله آهن قرمز را نزدیک دستش آوردند، ولی یک میلهی آهن سرد را روی دستش گذاشتند، یک دفعه فریاد زد، سوختم و بعد هم دستش تاول زد. از این طریق تأثیر روان بر بدن را نشان دادند.
تأثیر روان بر جسم
ابنسینا بحث بسیار خوبی دارد که ما در جای دیگر به طور مفصل عرض کردهایم.4 میگوید تختهای با عرض یک موزائیک و طول مثلاً ده متر را بر سطح زمین قرار دهید و به یک نفر انسان عادی بگوئید بر روی آن حرکت کن، امکان این که پایش از روی تخته رد شود بسیاربسیار کم است. ولی اگر همین تخته را بر روی ارتفاع چهارمتری قرار دهید، به طوری که زیر آن تخته خالی باشد و آن شخص بخواهد روی آن حرکت کند، امکان سقوط او بسیار بیشتر است. زیرا در حالت دوم تصور افتادن در او قویتر است و گاهی آنقدر آن تصور شدید میشود که طرف گمان میکند سقوط واقع شد و لذا بدن خود را مطابق آن سقوط تغییر حالت میدهد و در نتیجه سقوط میکند. یعنی اول در ذهن خود افتادن را تصور کرد، و سپس به ماهیچههایش عکسالعملی مطابق سقوطکردن را دستور داد و در نتیجه به جهت حرکت ماهیچهها سقوط کرد. در صورتی که در حالت عادی عکس آن واقع میشود، یعنی اول ماهیچهها توان مقاومت ندارند و سپس طرف سقوط میکند. ابن سینا با این حرفش، نکتهی مهمی را متذکر میشود. حتماً شنیدهاید که او یک پزشک بزرگ است، او میفهمد که بسیاری از بیماریها را اول روح پذیرفته است که بیمار شود بعد آن را به بدنش تحمیل میکند، در واقع به بدنش میگوید چرا بیمار نمیشوی.
عین قاعده فوق را در بقیه مسائل روحی و خیالی میتوانید مشاهده کنید. فارابی و محیالدین و امثال آنها میگویند اگر کسی قاعده خیال را بشناسد بسیاری از اسرار تفکر برایش حل و روشن میشود و میبیند نقش خیال تا کجاها گسترش دارد و روح ما با قدرت فوقالعادهای که دارد، چگونه بر جسم ما تأثیر میگذارد.
با توجه به قدرت فوقالعادهی روح، اگر این روح، الهی شود با چنین توان و استعدادی میتواند نه تنها در بدن خود بلکه در خارج از بدن خود نیز مؤثر باشد. خدا به هیچوجه دشمن ما نیست، دوست ماست، روحی که از خدا نور بگیرد روی جسم هم که اثر گذارد تأثیرش موجب متعادل شدن جسم میشود، مضافاً اینکه آن روح، روحی میشود دارای حکمت و بصیرت. اگر روح از خدای حکیمِ بصیرِ علیمِ محبوب تاثیر نگیرد، از خیالات و وَهمیات شیطانی تأثیر میگیرد و در نتیجه میلهای غیر متعادل در آن سر بر میآورد و همان میلها را به بدن خود نیز سرایت میدهد.
روح اگر از ملک تأثیر بگیرد مثل آنها «عِباد مُکرم» میشود، اما اگر انسان دریچهی روح خود را به سوی وسوسه باز کرد، شیطان داخل میشود، وقتی شیطان آمد، بستگی دارد که شما چطور دعوتش کنید اگر کم دعوتش کنید، و نور ملائکه را به کلی در خود خاموش نکرده باشید جنگ بین ملک و شیطان در جان شما شروع میشود، گاهی غلبه با آن است و گاهی غلبه با این.5 مثلاً ملک به قلب الهام میکند که خدا انسان را تنها نمیگذارد، به خدا توکل کن و اضطراب به خود راه نده. چیزی نمیگذرد شیطان میآید و وسوسه میکند که نه آقا اگر دیر بجنبی بدبخت میشوی، با رشوه هم که شده باید این کار را بکنی. باز ملک با الهاماتش به دادمان میرسد و باز شیطان با وسوسههایش فکر ما را به دست میگیرد و همینطور جنگ بین ملک و شیطان هست تا اینکه یا قلب مَلَکی میشود یا شیطانی. عموماً از چهل سال به بعد تکلیف آدمها معلوم میشود. اگر انسان بیشتر میدان را به شیطان داد، اینقدر او جلو میآید تا تمام قلب را شیطانی کند.
حالا که تمام قلب انسان شیطانی شد، دیگر خودش را کاملاً در اختیار شیطان میگذارد، که کار جادوگران حرفهای از این قرار است. از اینرو جادوگری حرام است چون جادوگر کارهایی میکند که شیطان به کمکش بیاید و در همین رابطه مجبور میشود به هر پستی و رذالتی تن دهد. یکی از همینها که عجیب هم زحمت کشیده بود چندین سال رفته بود آمریکا از آن جادوگران آمریکایی درس گرفته بود بعد هم رفته بود شیراز به قول خودش چهارسال هم در شیراز آموزش دیده بود، آنقدر ظاهرش خراب بود که نگاهش هم که میکردی شیطنت را در نگاهش میدیدی و اذیت میشدی. استاد شیرازیاش که یک خانم بوده به او دستور داده بود باید مدتی خون بخوری و در مدفوع خود بنشینی- تا روحش پست شود و بتواند با شیطانها مرتبط گردد- شهید مطهری«رحمةاللهعلیه» در تفسیر سوره جن میفرمایند: رویهم رفته جنیان نسبت به انسانها در درجهی وجودی پائینتری هستند. حال شما حساب کنید شیطانها که از جنیانِ پست هستند چه اندازه پائین میباشند و برای ارتباط با آنها چقدر باید روح را پست کرد.
درجهی وجودی جنّیان
جنّیها به عنوان موجودات مختار، هم صنف خوب دارند و هم صنف بد. اما چه خوب و چه بد، از نظر درجهی وجودی، نسبت به انسان در درجهی وجودی پایینتری هستند و اگر کسی بخواهد با آنها ارتباط برقرار کند باید پایین بیاید. به همین جهت در سوره جن مشخص است که رسول خدا صلی الله علیه و آله والسلم مستقیماً با جنیان ارتباط برقرار نکردند بلکه خداوند به پیامبرصلی الله علیه و آله والسلم خبر میدهد و میفرماید: «قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا * یَهْدِی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِکَ بِرَبِّنَا أَحَدًا»؛6
ای پیامبر! بگو به من وحى شده است که تنى چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستى ما قرآنى شگفتآور شنیدیم که به راه راست هدایت مىکند پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسى را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد.
با این وصف؛ جادوگران با بدترین جنیان و شرورترین آنها ارتباط برقرار میکنند. قرآن در مورد جنس شیطان و شخصیت او میفرماید: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ، أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ، بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا»؛7 و یاد کن هنگامى را که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس همه جز ابلیس سجده کردند، او از گروه جن بود، پس از فرمان پروردگارش سرپیچید. آیا با این حال او و نسلش را به جاى من دوستان خود مىگیرید و حال آنکه آنها دشمن شمایند و چه بد جانشینانى براى ستمگرانند.
آیهی فوق میفرماید: اولاً؛ شیطان از جنس جنیان است، با تواناییهای خاصی که جنیان دارند. ثانیاً؛ از امر بندگی پروردگارش سر باز زده است.
چون شیطان جادوگران را مال خودش میداند، در راستای هدف فاسدی که آنها دارند کمکشان میکند. البته دو نوع جادوگر داریم؛ جادوگران قلابی که به واقع جادوگر نیستند و بیشتر با حدسیات کار میکنند و خیالاتی را به افرادی که به آنها رجوع میکنند القاء مینمایند و آنها هم از سر سادگی میپذیرند.
ولی بعضی از جادوگران به کمک شیاطین کارهایی از دستشان برمیآید، قرآن در رابطه با جادوگران نوع دوم میفرماید:
«وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیاطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُواْ، یعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ، وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکَینِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ فَیتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیتَعَلَّمُونَ مَا یضُرُّهُمْ وَلاَ ینفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ کَانُواْ یعْلَمُونَ»؛8
و یهودیان آنچه را که شیطان در رابطه با سلطنت سلیمان گفتند، پیروى کردند، در حالیکه سلیمان کفر نورزید لیکن آن شیطانها به کفر گراییدند که به مردم سحر مىآموختند. و نیز از آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود پیروى کردند با اینکه آن دو فرشته هیچکس را تعلیم سحر نمىکردند مگر آنکه قبلا به او مىگفتند ما وسیلهی آزمایشى براى شما هستیم پس زنهار کافر نشوى ولى آنها از آن دو فرشته چیزهایى مىآموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند، هر چند بدون اذن خدا نمىتوانستند به وسیله سحر به احدى زیان برسانند. و خلاصه چیزى مىآموختند که برایشان زیان داشت و سودى بدیشان نمىرسانید و قطعاً یهودیان دریافته بودند که هر کس خریدار این متاع باشد در آخرت بهرهاى ندارد، وه که چه بد بود آنچه به جان خریدند اگر مىدانستند.
بحث مفصل این آیه را به بعد موکول میکنیم. ولی عنایت بفرمایید که خداوند در آیهی فوق میفرماید: شیاطین به مردم سحر میآموزند. پس موضوعِ نقش شیاطین در آموزشِ سحر به جادوگرانِ واقعی چیزی است که قرآن نیز به آن اشاره کرده است.
جنّیان و سرعت انتقال اشیاء
قرآن میفرماید: وقتی هدهد برای حضرت سلیمان علیه السلام خبر آورد که یک خانمی با این خصوصیات در قوم سبا هست، حضرت فرمودند چه کسی میتواند تخت او را اینجا بیاورد؟ دو کس بلند شدند یکی عفریت جن و دیگری جناب حضرت عاصف بن برخیا. عفریت یعنی شرور، معلوم است یکی از جنّیانِ شرور در خدمت حضرت بوده و حضرت او را اسیر کرده بودند و از این طریق نقش ایمان را در اسیرکردن جنیان شرور به ما مینمایانند. آیا شیاطین باید سر به سر ما بگذارند یا ما باید کاری کنیم که آنها تحت قدرت ما باشند؟ قرآن میفرماید: «قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ وَإِنِّی عَلَیهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ»9 عفریت جن گفت: من میتوانم تخت آن خانم را قبل از آن که از جایتان بلند شوید و جلسه تمام شود بیاورم، پس معلوم میشود جنیان چنین توانی دارند، منتها تواناییهای آنها در زمان انجام میگیرد و به همین جهت گفت: قبل از اینکه جلسهتان تمام شود آن تخت را میآورم. در حالی که عاصفبنبرخیا عرض کرد قبل از آنکه چشمت به هم بخورد میآورم.
یعنی کار عاصف در بیزمان و در عالمی فوق عالم ماده صورت میگیرد. عرض بنده آن است که این آیه نشان میدهد جنیان میتوانند با سرعت زیاد چیزی را جابجا کنند. حتی شنیدهاید که گاهی میگویند چیزهایمان که گم شده، جنیها بردهاند، دروغ نیست، البته بعضیها خودشان یادشان میرود چیزهایشان را کجا گذاشتهاند، بیخودی گردن جنّیها میگذارند اما بالأخره جنّیها میتوانند این کار را بکنند.
اخیراً خواهری فریب خانمی را خورده بود که کارهای غیرعادی انجام میداد و به او گفته بود میخواهم شما را با امام زمان (عج) آشنا کنم، او را به جمکران میبرد و میگفت به من دستور دادهاند باید با پای برهنه دور مسجد جمکران بدویم. این خانم میگفت در مسیری که از اصفهان به طرف قم میرفتیم یک مرتبه همانطور که پهلوی من نشسته بود لباسش عوض شد. بنده عرض کردم این با جنیها ارتباط دارد. ابتدا نمیپذیرفت و این کارها را حمل بر کرامت میکرد، میگفت مثلاً همانطور که داخل اتاق ایستاده یک دفعه چادرش عوض میشود، یا برای ما میوه تازه میآورند که مثلش در بازار نیست. میگفت: کفشهایمان گم شد، بعد از چند روز گفت: کفشها زیر مبل خانه مادرتان است. بنده براساس همان کاری که عفریتِ جن انجام داده عرض کردم این با جنیان ارتباط دارد و هیچ کرامتی هم در کار نیست، به او بیمحلی کنید وگرنه پای جنیان را خودتان در زندگیتان باز میکنید.
جادوگران واقعی با ریاضتهای سخت، پدر خود را در میآورند تا با جنیان مرتبط شوند تا آنها خبرهایی نیمهکاره و بهدرد نخور را برای آنها بیاورند و شما را به خودشان مشغول کنند. شما از خود نمیپرسید اگر این جادوگران کاری میتوانستند بکنند، چرا اول برای خودشان نمیکردند، چرا اکثر آنها فقیر و بدبختاند؟
با دقت در آیه 102 سوره بقره که عرض شد در مورد جادوگران میفرماید: «وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ»؛ آنها هرگز نمیتوانند ضرر بزنند «إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ» مگر این که خدا بخواهد. زیرا این سنت خداست که آدمهای نادان تنبیه شوند. حال سنتِ تنبیه آدم نادان صورتهای مختلف دارد، یک صورتش اینکه ماشین به او میزند، یا دزد اموال او را میبرد. یکی از صورتهای تنبیه خدا این است که با مسئول ادارهاش درگیر میشود و او حقوقش را کم میکند، یکی هم اینکه از طریق جادوگران ضربه میخورد. پس یکی از راههایی که خدا آدمها را تنبیه میکند از طریق جادوگر است، نه اینکه جادوگر همه کاره است و هر کاری خواست میتواند بکند. مگر دزد همه کاره است، چرا دزد به دلش میافتد این ماشین را ببرد، چرا ماشین دیگری را نمیبرد؟ اینها همه روی حساب است و همه در مسیری که خداوند اذن بدهد انجام میشود، و اذن خدا هم بیحکمت نیست. شما میبینید این ماشین جلوی فلانی که رسید ترمزش برید.
بنده در موردی که در فکر بودم این بنده خدا چه طوری از موقعیتی که برای خود ایجاد کرده نجات پیدا میکند، خبردار شدم تصادف کرده است، چون فهمیدم خداوند در عین تنبیهی که به او کرده شرایط نجات او را از آن موقعیت فراهم نموده است خیلی خوشحال شدم. آن تصادف؛ ظاهرش تصادف بود ولی باطنش تنبیه خداوند بود و به اذن او هم انجام شد. حالا آن راننده چه کاره است که باید سبب این تصادف شود و از آن طریق تنبیه شود، آن هم حکمت خاص خود را دارد. زیرا بالأخره دنیا آنچنان است که «وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ اِلاّ یَعْلَمُهَا»؛10 یک برگ فرو نمیافتد مگر آنکه خدا از آن آگاه است.
پس یکی از راههایی که خداوند برای بعضیها به عنوان تنبیه قرار داد از طریق جادوگران و جنیان است. البته اینها آزاد نیستند که بتوانند هر بلایی سر هر کس بیاورند، درست است قدرت ما به جنیان نمیرسد، اما قدرت خدا به آنها میرسد. پس نباید خودمان را در مقابل قدرت جادوگران دستبسته بدانیم و فکر کنیم خداوند سرنوشت ما را در دست آنها قرار میدهد. یکی بگوید نکند فلانی دارد برای من جادو میکند، مگر دست خودش است! اگر خدا مصلحت بداند و زمینه را ما با بیایمانی خود فراهم کرده باشیم، طبق مصلحت الهی، خداوند از آن طریق ما را تنبیه میکند، راه نجات هم برگشت به بندگی خدا است و راضیبودن به آنچه خداوند برای ما مقدر کرده است. اگر بنا نیست خدا مرا تنبیه کند، هیچ جادوگری نمیتواند کاری بکند، خودتان شنیدهاید که جادوگران میگویند فلانی ضد جادو است. نه، او ضد جادو نیست، به جادوگران باید گفت: شما فکر میکنید آنجایی که جادو میکنید، جادو بود که اثر کرد ما خودمان با آرزوهای دنیایی زمینهی تأثیر جادوی شما را فراهم کردیم.
آری خداوند میفرماید: شیطان و قبیلهی او شما را میبینند و شما آنها را نمیبینید؛ «...إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ...»11 ولی با اینکه میفرماید آنها شما را میبینند، در جای دیگر ما را متوجه میکنند نهتنها وسعت دید آنها محدود است و به عمق عقلها و قلبها دسترسی ندارند، حتی به حریم مادی اولیاء الهی نیز نمیتوانند وارد شوند. قرآن میفرماید: «فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ»؛12 پس چون مرگ را بر سلیمان مقرر داشتیم جز موریانه که عصاى او را به تدریج مىخورد افراد را از مرگ او آگاه نگردانید، پس چون [سلیمان] فرو افتاد براى جنّیان روشن گردید که اگر غیب مىدانستند در آن عذاب خفتآور باقى نمىماندند.
از آیهی فوق بر میآید که اگر ما اجازهی ورود به جنّیان ندهیم از بسیاری از احوالات و افکار ما غافلاند و میتوان با واردشدن در قلعهی شریعت الهی از تیررس حیلههای آنها به دور بود. اینطور نیست که فکر کنیم حال که آنها ما را میبینند و ما آنها را نمیبینیم آنها اجازه داشته باشند بهراحتی وارد حریم شخصی ما شوند و با ما مقابله نمایند.
جالب است که جنّیان طبق آیهی فوق اقرار میکنند که؛ «لَّوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ» اگر از غیب آگاهی داشتیم در عذاب خوارکننده گرفتار نمیماندیم. این میرساند که اولاً؛ اینها جنّیانِ شروری بودهاند که حضرت سلیمان علیه السلام آنها را در اسارت خود درآورده بودند. ثانیاً؛ با همهی زرنگی که داشتهاند نفهمیدند حضرت سلیمان علیه السلام رحلت کردهاند.
لازم است در رابطه با نقش جادوگران، سخن خدا را یک اصل بگیریم که میفرماید: «وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ» هیچ جادوگری، هیچ ضرری به کسی نمیتواند برساند، مگر به اذن خدا. پس اشکال در ما است که زمینه تأثیر شیطان را در خود فراهم میکنیم.
سحر و بینتیجهبودن آن
در جواب اینکه سؤال فرمودید چرا سحر حرام است، عرض میکنم سحر یک نوع جهتگیری به طرف عوامل غیرالهی است و لذا هم فعل ساحر حرام است، هم فعل آنکس که نزد ساحر میرود. حتی از ظاهر آیات برمیآید که سِحر از مشروبخوردن و قمارکردن بدتر است. و چون در سحر جهت ساحر و شخصی که به ساحر رجوع میکند، غیر الهی است به هیچ نتیجهای نخواهند رسید. زیرا قرآن میفرماید: «وَلَا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتَى»؛13 ساحر هیچ وقت نه رستگار میشود و نه نتیجه میگیرد و نه نتیجه میدهد، هر جا بیاید. چون آن ساحرانی هم که حرفهای هستند با ضعیفترین و پستترین جنیان ارتباط دارند، جنیانِ فهمیده و عاقل هیچوقت به جادوگران اعتنا نمیکنند. مگر آدمهای ضعیف و نفهم در بین ما انسانها کاری میتوانند بکنند که جنیان نفهم بتوانند کاری بکنند؟ در دنیای خودمان آدمهای سودجو و خودخواه میتوانند به آدمهای ساده و ضعیف و بیدین زور بگویند. در رابطه با جنها هم آنهایی که سادهتر و ترسو هستند به تسخیر جادوگران در میآیند، آنهایی که میشود با حیله و تهدید در اختیار گرفت. خود جنها هم از این تسخیرها که به دست جادوگران انجام میشود ناراحتند، مثل آدمهایی که از دست ارباب خود ناراحتاند ولی توان و هنر مخالفت ندارند، لذا جنّیان تسخیرشده اگر در فرصتی توانستند به خود جادوگران ضربه بزنند حتماً میزنند. آقای ایوبی قائنی در کتاب «سفینةالصادقین» قضیهای را نقل میکنند از فردی که چند جن در اختیار داشت و از این طریق بقیه را مورد آزار و اذیت قرار میداد و در یک غافلگیری همان جنها او را خفه کردند.
باید متوجه بود که همهی ما در معرض امتحان هستیم و لذا در مشکلاتی قرار میگیریم تا معلوم شود در مشکلات و مصیبتها به کجا رجوع میکنیم، پس از مدتی مشکلات میروند، حال اگر به غیر خدا رجوع کرده باشیم در این امتحان روسیاه میشویم، همانطور که رضا خان و صدام آمدند و رفتند و روسیاه شدند و عدهای مثل مرحوم مدرس«رحمةاللهعلیه» و حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» تحت تأثیر قلدری آنها قرار نگرفتند و روسفید شدند، ولی عدهای هم به همانها پناه بردند و روسیاه شدند، در سایر امور هم قضیه از همین قرار است.
عدهای در مشکلات به فالگیر پناه میبرند و به ظاهر هم کارشان درست میشود، غافل از اینکه علت رفع مشکل آنها به آنجهت بود که مدت امتحانشان بهسر آمد، اما با رجوع به فالگیر و جادوگر در رویارویی با آن مشکلات، روسیاه شدند. مگر میشود از طریق حرام کسی به نتیجه برسد؟ مثل شاه که به نتیجه نرسید، شاه ساواک درست کرد تا جوانان ما را شکنجه کند و آنها را از جلو راه خود بردارد. ولی با این کار سرنوشت خود را بدتر کرد و روز به روز خود را به سقوط نزدیکتر نمود.
آیهای که عرض شد روشن میکند که ساحر هیچ موقع و در هیچ شرایطی نه برای خودش میتواند کاری بکند و نه برای بقیه.
جایگاه چشمزخم
پرسیدهاید آیا چشم زخم تأثیر دارد؟ بله چشم زخم تأثیر دارد، قرآن هم به آن اشاره دارد و میفرماید: «وَإِن یکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ * وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ»؛14 محققاً آنها که کافر شدند وقتی قرآن را شنیدند نزدیک شد با چشمهای خود تو را به زمین بیندازند و گفتند او دیوانه است- در حالیکه این حرفها همه از شدت خشمشان بود- و قرآن چیزی جز ذکر الهی برای عالمیان نیست. رسول خداصلی الله علیه و آله والسلم در تفسیر آیه فوق فرمودند: «چشم زخم، حق است»15 نیز میفرماید: «إِنَّ الْعَیْنَ لَتُدْخِلُ الرَّجُلَ الْقَبْرَ وَ تُدْخِلُ الْجَمَلَ الْقِدْر»16 چشمزخم؛ مرد سالم را در قبر و شتر سالم را در دیگ میکند. حالا بر شخصیتی مثل پیامبرصلی الله علیه و آله والسلم اثر نمیکند بحث دیگری است. مگر میشود روح قدرتمند رسول خداصلی الله علیه و آله والسلم تحت تأثیر روحهای تنگ قرار گیرد؟ آری روحها میتوانند بر همدیگر تأثیر گذارند ولی شرطش آن است که آن روحها از همدیگر تأثیرپذیر باشند.
در موضوع چشمزخم قضیه از این قرار است که بعضی از روحها در عین تنگنظری، در تمرکز روی موضوعی رشد کردهاند، همانطور که بعضی از روحها در عین وسعت، در تمرکز روی موضوعی رشد کردهاند. این که می فرمایند: نگاه به صورت مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام ثواب دارد، به جهت بهرهمندی از روح متعالی آن حضرت است. چون روحی که پشت این صورت قرار دارد آنقدر با برکت و نسبت به بقیه دلسوز و مهربان میباشد که انسان با نظر به آن حضرت از آن روح متأثر میشود. یا اینکه میگویند به دیدن ارحام بروید تا روحتان تغذیه شود، چون ارحام نظر لطف به ما میکنند و روحمان وسعت مییابد.
ائمه سلام الله علیه که جای خود دارد، حتی علمائی که روی خود زحمت کشیدهاند میتوانند آنچنان روح انسان را تحت تأثیر قرار دهند که میل او تغییر کند. یکی از رفقای خوب ما میگفت دلم میخواست از یک سلسله افکار راحت شوم ولی زورم به خودم نمیرسید، خدمت یکی از علماء رفتم و عرض کردم حاج آقا شما به من بفرمائید این افکار را از ذهنم دور بریزم. آن عالم قضیه دستش بود به من دستور دادند که دیگر آنطور فکر نکنید و آن افکار را دور بریزید. رفیق ما میفرمود بعد از آن دیگر آن فکرها از ذهنم رفت. آری تأثیر افکار بر افکار یک واقعیت است ولی اکثر آنهایی که دنبال فالگیر و رمال و احضار روح میروند تاوان جدا شدن از روح اولیاء و علماء ربانی را میدهند. از منبر و مسجد و روحانی جداشدن آرامآرام کار را به رجوع به فالگیر، رمال و جادوگر و شیطان میکشاند. روح انسان طوری است که نیاز دارد با بقیه ارتباط برقرار کند، حتی در سیر و سلوک این قدر که ارتباط با استاد مؤثر است کتاب مؤثر نیست، کتاب در مرتبه دوم است، چون تأثیر جنبههای روحانی استادِ واقعی سرعت سیر را بیشتر میکند.
همانطور که روحهای پاک میتوانند از خود انوار معنوی القاء کنند و عزمها را در توجه به معنویات زیاد نمایند و در نتیجه انسان قدرت تمرکز در مسائل توحیدی نصیبش شود، بعضی از روحها چون در مسائل پست متمرکز شدهاند، میتوانند روح افراد را تحت تأثیر تنگ نظری خود قرار دهند و در نتیجه بدن انسان چون تحت تأثیر روح است، آسیب ببیند.
شاید طرف خودش نداند که حسود است ولی وقتی امکاناتی را در زندگی شما دید نمیتواند تحمل کند، روحی که شدیداً به حسادتش میدان بدهد به طوری که سختش باشد که مثلاً شما عینک خود را عوض کردهاید، به عینک که نگاه میکند، شرایط از بینرفتن آن پیش میآید، یا میشکند و یا گم میشود و ...، این روح مثل یک مرتاض شده است که سالها روح خود را روی موضوعی متمرکز کرده، با این فرق که روح خود را در توجه به افراد متمرکز کردهاند و در اثر آن تمرکز و آن حسادت در برخورد با دیگران - حتی ناخودآگاه- بر روح افراد تأثیر میگذارند به طوری که جسم آنها هم تحت تأثیر قرار میگیرد، و یا روح آنها به سوی جهتی سیر میکند که موجب هلاکتشان میشود. به همین جهت به ما فرمودهاند امکانات خود را خیلی به نمایش نگذارید.
امیرالمؤمنین علیه السلام از دوران کودکی مکرر پیش میآمد که چشمهایشان درد میگرفت. به طوری که ایشان در جنگ خیبر در آن شبی که فردایش خیبر را فتح کردند، آنقدر چشمشان درد میکرده است که وقتی پیامبرصلی الله علیه و آله والسلم فرمودند؛ فردا پرچم را به کسی میدهم که کرّار است و فرّار نیست. اصحاب میگویند به همهکس فکر میکردیم به غیر از امیرالمومنین. علیه السلام پیامبرصلی الله علیه و آله والسلم آب دهان مبارکشان را بر چشمان امیرالمومنین علیه السلام مالیدند. حضرت علی علیه السلام میفرمایند؛ دیگر برای همیشه چشمانم خوب شد. چون رسول خداصلی الله علیه و آله والسلم با این عمل روح امیرالمؤمنین علیه السلام را تحت تأثیر روح خود قرار دادند. در خاطرات آیت الله بروجردی داریم که ایشان در دوره میانسالی چشمشان ضعیف میشود و خیلی غصه میخورند که مطالعه و تحقیقاتشان مختل شده است، میگویند در بین دسته عزاداران امام حسین علیه السلام که گِل روی سرشان مالیده بودند یک کمی از آن گلها را به چشمانم مالیدم و تا سن 80 سالگی دیگر نیازی به عینک نداشتند. چون از طریق گِلهای سر عزاداران سیدالشهداء علیه السلام به نور آن حضرت متصل شدند و روحشان تحت تأثیر نور حضرت سیدالشهداء علیه السلام، به نحو بهتری قدرت تدبیر بدنشان را پیدا کرد.
عرضم این بود؛ روحی که بیست سال است حسادتش را مدام رشد داده است آنقدر در تنگ نظری رشد کرده که وقتی به شما نگاه میکند بر جسم و روح شما تأثیر میگذارد.
در مورد میدان عمل انسانی که قدرت چشمزخم زدن دارد موضوع بر همان اساسی است که خداوند در مورد ساحران فرمود که: «وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ»؛17 آنها نمیتوانند به احدی ضرر برسانند مگر به اذن خدا. همانطور که شما از دیگر عوامل ممکن است به اذن الهی ضربه بخورید، چشمزخم هم از آن عوامل است، زمینهی تأثیر در شما باید فراهم باشد، مثل سرما خوردگی که زمینه تأثیر ویروسِ آن در شما باید باشد، و یا مثل فریب خوردن از افراد که با تحریک خیالْ انسان را فریب میدهند. ریشهی تمام این تأثیرات، در تأثیرپذیری روح در خود انسان است. کسی که توکلش به خدا کم است بیشتر تحت تأثیر قرار میگیرد و به اسبابهای دنیایی امیدوار میشود. روحی که با خدای واحد به نحو مطلوب مرتبط نیست، جهت روحش در آرزوهای دنیایی پراکنده است و لذا عزم واحد ندارد و جهت روحش به همان اندازه ضعیف میشود و تحت تأثیر روح فردی قرار میگیرد که قدرت چشمزخم دارد.
مگر میشود هم چشمزخم نخوری و سحر و جادو بر تو اثر نکند و هم سجده و رکوع طولانی نداشته باشی؟ اکثر مردمی که به نحو مطلوب به عبادت نمیپردازند عموماً از شیطان بازی میخورند، حال یا جادوگران بازیشان میدهد یا خیالاتشان تحت تأثیر تبلیغات قرار میگیرد، فرق نمیکند، اگر برایت جادو هم نکنند، هزار جورِ دیگر جادو شدهای، نجات از این خطرات را باید با رکوع و سجود حل کنیم. مگر این خانمی که الآن موهایش را بیرون گذاشته و به خیابان آمده سحر نشده است و سرنوشتی بس خطرناکتر از آن که برایش جادو کردهاند، ندارد؟ این را هم شیطان سحر کرده است، منتها نه از طریق جادوگر، از طریق تبلیغات دنیای کفر. ریشهی تأثیر هر دو هم در بیرونآمدن از بندگی خدا و در بیتوکلی و بیایمانی است. شیطان او را یک طور، مرا یک طور دیگر، شما را هم به نحوی دیگر سحر کرده است، جدایی از شیطان با پناه بردن به خدا ممکن است. از طریق بندگی پروردگار است که میشود با نور خدا مسئله را حل کنید.
اینکه روحها چنین تأثیراتی را دارند به خودی خود میتواند خوب باشد، مثل همه چیزهای دنیا. آب به خودی خود خوب است، اما همان آب اگر در مسیر درستی قرار نگیرد سیل میشود، ما باید مواظب باشیم خود را در مسیر سیل قرار ندهیم. همانطور اگر افرادی توانایی چشمزدن داشته باشند، مثل هر صفتی که باید اصلاح کرد، باید خود را اصلاح کنند، وگرنه خودشان ضرر میکنند، خواه به بنده یا شما بد کنند یا نکنند، آنها نیستند که در زندگی من و شما نقش دارند، ما هستیم که باید با اصلاح خود تأثیر چشمزدن آنها را به صفر برسانم. شیطان نهتنها به آدمهای خوب ضرر نمیرساند، بلکه در خوبی آنها هم نقش دارد، چون آنها را دائم وسوسه کرد و آنها با پناهبردن به خدا و عبادات الهی توکلشان زیاد شد و رشد کردند. یکی از عرفا میگوید: «خدایا دستت درد نکند با این شیطانت» دقت بفرمائید نمیگوید دست شیطان درد نکند، میگوید دست خدا درد نکند که با ایجاد زمینهی وسوسه شیطان از یک طرف و الهام ملائکه از طرف دیگر، بندهپروری کرد.
سِحر؛ حرکتی به سوی باطل
قرآن در رابطه با ارزش کار ساحران میفرماید: «وَیتَعَلَّمُونَ مَا یضُرُّهُمْ وَلاَ ینفَعُهُمْ»18 آنهایی که سحر آموزش میدهند، چیزی را آموزش میدهند که ضرر به آنها میرساند ولی نفعی برای آنها ندارد. سحر نه برای ساحر هیچ فایدهای دارد، نه برای کسی که به ظاهر به او کمک میکنند تا از طریق سحر از خطرات رهایی یابد، بلکه ضرر میرساند بدون هیچ نفعی. چون سراسرش رفتن در مسیر باطل است، تمام تلاش آنها در نهایت بیثمر خواهد بود. معاویه بسیار تلاش کرد تا پسرش یزید ولیعهد شود. یکی از کارهایش این بود که امام حسن علیه السلام را زهر خوراند و شهید کرد تا مانعی در راه ولایتعهدی پسرش در بین نباشد، نتیجهاش این شد که دست پسرش را به خون امام حسین علیه السلام آلوده کرد.
باید همواره متوجه باشیم کار باطل اگر ظاهرش هم زیبا جلوه کند و انسان احساس کند دارد موفق میشود در نهایت رسوایی و بیثمری پیش میآورد. نگویید این جادوگر خیلی زرنگ است و کارها را خوب پیشبینی میکند، فرض میگیریم زرنگیاش در حدّ معاویه باشد، نتیجه چه میشود؟ به قرآن توجه کنید که میفرماید: سحر به خودی خود هیچ نفعی ندارد. حالا موضوع گناهی که انسان با رجوع به ساحر مرتکب میشود بحث دیگری است. قرآن در رابطه با شراب و قمار میفرماید: «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا...»؛19 در باره شراب و قمار از تو مىپرسند بگو در آن دوگناهى بزرگ و سودهایى براى مردم است ولى گناهشان از سودشان بزرگتر است.
میفرماید درست است که مشروب بد و حرام است اما نفع هم دارد با اینهمه گناهِ آن از نفع آن بیشتر است. اما راجع به سحر میگوید یک ذره هم نفع ندارد. از این آیه میفهمیم حالا که سحر هیچ فایدهای ندارد بهتر است انسان سحر نداند. حال اگر من بروم عمرم را جهت آموزش این کارِ بیثمر تمام کنم، در قیامت باید جواب بدهم. از طرفی با توجه به این که قرآن میفرماید آموزش سحر، آموزش چیزی است که هیچ نفعی ندارد و ضرر دارد، اگر جادوگر، جادوگر واقعی هم باشد و به واقع از طریق جنیان سر به سر ما بگذارد، کاری نمیتواند بکند، چه رسد که اکثر مدعیان سحر، هیچ جنّی در اختیار ندارند و عموماً افکاری را به خیالات ما القاء میکنند، مثل همان کتکی که طرف از جنیان میخورد و در واقع از خیالات خود کتک میخورد. با این همه اگر اراده کنند که سر به سر ما بگذارند، به اذن خدایی است که فرمود؛ آنها به خودی خود قدرت هیچ نفع و ضرری ندارند، چشمزدن نیز در همین راستا است. امام حسن علیه السلام میفرمایند: دواء چشم زخم این است که آدمى این آیه را بخواند «وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَ ما هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِین20».21 که بحث آن گذشت.
چگونگی احضار روح
در بحث احضار روح هم موضوع باید درست بررسی شود، چون در واقع در احضار روح، روحی احضار نمیشود و پای شیطان در میان است. حتی همانهایی که به گفته خودشان احضار روح میکنند، میگویند؛ ابتدا میگوییم خودت را معرفی کن اگر معرفی نکرد میفهمیم شیطان آمده است، بساط را جمع میکنیم، چون کار خطرناک میشود.
یکی از همین افراد میگفت با اینکه در عملیات احضار روح، روحی که آمد خود را معرفی نکرد، باز هوس کردم ادامه دادم، به قول خودش طوری دست آنها افتاده بود که بهراحتی در جسم و روحش تصرفها میکردند، میگفت: یک مرتبه کیفی را که دستم بود آنقدر سنگین میکردند که نمیتوانستم از زمین بلند کنم، یا میگفت وسط جمعیت قلقلکم میکردند و موجب آبرو ریزی میشدند. میگفتند باید بروی زبالهدانیها را تمیز کنی و شده بودم یک آدم خُل و چل. میگفت: میخواستم غذا بخورم هنوز دو لقمه نخورده بودم میگفتند پا شو برو غذاها را بیانداز توی سطل زباله، و خلاصه از او یک آدم اینچنینی ساخته بودند. چه کسی شروع کرد؟ جز اینکه خودش به آنها میدان داد؟ ولی چون آدم خوبی بود و خداوند میخواست فقط او را تنبیه کند، یک مرتبه رفته بود خدمت یکی از علماء سادات، ناخودآگاه شروع کرده بود قضیهاش را برای آن آقا تعریف کند آن عالم هم به نور علم و سیادتش تأثیر لازم را میگذارد و او را در پناه خود میگیرد. میگفت: در حینی که در خدمت آن آقا بودم داد میزدند پاشو بیا بیرون. آن عالِم آن شب هم او را نگه داشت تا صُور ذهنیه او از تأثیر آنها آزاد شود و به لطف الهی نجات یافت. با این همه تا مدتها مشکل داشت به طوری که ظاهرش هم دیگر ظاهر انسانهای معمولی نبود.
باید در رابطه با احضار روح با هوشیاری بیشتری تأمل بفرمائید، حال چه آن روح خود را معرفی کند و چه نکند، فرق نمیکند، در هر حال حضور شیطان در میان است، با این تفاوت که ابتدا میدان حضور خود را در ما امتحان میکند و سپس وارد میشود.
ممکن است در احضار روح اراده کنید مثلاً روح پدربزرگتان حاضر شود و شما سؤال کنید اگر پدربزرگ من هستی بگو چند پسر و چند دختر داشتی، و او هم همه را درست بگوید و شما فکر کنید پس واقعاً روح پدربزرگتان است که حاضر شده، در حالی که شیطان است و او میداند پدربزرگ شما چند فرزند داشته، همانطور که همین حالا شیطان ناظر اعمال ما است و کارهای ما را زیر نظر دارد.22
ممکن است از روحی که احضار کردهاید سؤال کنید آنجا چه خبر و او هم شروع کند از واقعیات برزخ و قیامت برای شما بگوید، و شما تصور کنید چون شیطان از برزخ و قیامت سخن نمیگوید پس باید آن روح، یک روح واقعی باشد که احضار شده است. در حالی که شیطان به وضع شما نگاه میکند، اگر دید از طریق باورهای مذهبی میتواند شما را به خودش مشغول کند همان طریق را دنبال میکند، مهم آن است که شما را مشغول همین چیزها بکند. به فرمایش آیتالله دستغیب«رحمةاللهعلیه»؛ «گاهی شیطان برای مشغولکردنِ ما در دل ما وسوسه میکند که کتابی در ردّ شیطان بنویسیم».23
عمده آن است که متوجه باشیم هیچ روحی اذن ندارد که با طرفندهایی مثل احضار روح، از آن عالَم به طرف ما بیاید هر کس آن دنیا مشغول اعمال خودش میباشد، مگر آن که خداوند به او اذن دهد تا با ما ارتباط پیدا کند و آن هم ربطی به کارهایی مثل عملیات احضار روح ندارد.
چون در احضار روح گرفتار شیطان میشویم به ما فرمودهاند حرام است و موجب از بین رفتن فرصتهایی است که میتوان در آن فرصتها به معارف عالیه و اخلاق حسنه دست پیدا کرد.
موضوع مِدِیوم یا واسطه با احضار روح متفاوت است در مدیوم به روحی که آماده سیر در عالم غیب است گفته میشود به آن عالَم سیر کند و از عوالم غیب خبرهایی بیاورد که این ربطی به احضار روح ندارد، هرچند ممکن است این عمل را هم تحت عنوان احضار روح به شمار آورند ولی این غیر از احضار روحی است که امروزه با روشهایی خاص مثل میز احضار روح یا استکان انجام میدهند. علامه حسینی تهرانی در کتاب معاد شناسی میفرماید: برادر علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیهما» یک شاگردی داشتند که در نزدشان فلسفه میخواند و میتوانست با ارواح بسیاری از علماء ارتباط برقرار کند و داستانهایی از ارتباط او با علماء نقل میکنند.24 إنشاءالله ادامه بحث را در جلسه بعد دنبال فرمائید.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
جلسه دوم راه تشخیص خرافه از حقیقت
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در جلسه گذشته این بود که میتوان نسبت به عالم غیب برخورد مثبت کرد همچنانکه برخورد منفی نمود و از آن سوء استفاده کرد. عالم غیب؛ حقیقت و ملکوت عالم ماده است، اگر با آن درست برخورد شود میتوان تمام اسرار دنیا را از آن فهمید. همانطور که غیبِ بدن شما نَفْس یا روح شماست و تمام سازماندهی و اسرار بدن شما در نَفْسِ شما قرار دارد، به همین جهت، همینکه انسان مُرد دیگر تن او هیچ حرکت و فعالیتی ندارد، نه چشمش میبیند و نه گوشش میشنود چون جنبهی ملکوتی بدن او دیگر بدن را تدبیر نمیکند. عالم مادی هم مثل بدن، غیبی دارد که براساس آن اداره میشود.1 حال ما به دو صورت میتوانیم با جنبهی غیبی عالم ارتباط پیدا کنیم. یا از طریق عقل متوجه قواعد آن عالم شویم و بر اساس قواعد و سنن عالم، با عالم برخورد کنیم، و یا براساس وَهمِ خود تصوراتی از عالم غیب بسازیم و بر اساس وَهم و خیالاتِ خود با عالم برخورد کنیم. در نگاه اوّلی به دنیا، خود را موظف میدانیم با حساب و برنامه در این عالم زندگی کنیم، ولی در نگاه دوم، با میل و خیالات خود زندگی میکنیم، و چون عالم را بر اساس میل و خیالات ما نساختهاند، چیزی نمیگذرد که در نتیجه گرفتن از کارهایمان ناکام میشویم، چون عالم با خیالات و وَهمیات ما هماهنگی نمیکند.
آری به کمک عقل متوجه قواعد عالم میشویم و از طریق به کارگیری قلب با حقیقت عالم مرتبط میگردیم و میتوانیم با آن حقایق اُنس بگیریم. ابتدا از طریق عقل و استدلال میفهمیم که عالم غیب هست و سپس از طریق قلب و تزکیههای شرعی، حقایق را میبینیم. ابتدا به کمک عقل به وجود آنچه معتقدیم، استدلال میکنیم، تا بین عقاید حقیقی با عقاید خرافی تفکیک کنیم و بدانیم واقعاً چنین حقایقی هست، سپس به کمک تزکیه میتوانیم حجابهای بین قلب و حقایق را مرتفع مینماییم، و جان ما با آنها اُنس بگیرد. البته مقصد اصلی ما در این دنیا یافتن آن حقایق و اُنسگرفتن با آنها است، کار عقل خبردادن از وجود حقایق است، کار عقل مثل آدرس دادن است. وقتی آدرس خانهی کسی را به شما میدهند یعنی چنین خانهای هست، ولی برای پیدا کردن آن باید راه بیفتی. وجود خدا، ملائکه، معاد و حقیقت اهل البیت سلام الله علیه را عقل اثبات میکند، میفهمد که چنین حقایقی هست، اما اگر کسی قلبش را تزکیه کند و دستورات شریعت را به قلب برساند، آنچه را که عقل از آن خبر داده است با چشم قلب میبیند.
خیلی فرق است بین «دانایی» و «دارایی». پس به هر صورت راه ارتباط با غیب از طریق عقل و قلب ممکن است.
عبادات شرعی و ایّامی مثل ماه رجب و رمضان و مکانهایی مثل مسجدالحرام و حرم امامان سلام الله علیه و مساجد، زمینههاییاند که جان انسان در آن حالت با حقایق عالم بهتر مرتبط میشود. در اوقاتی مثل ماه رجب و رمضان درهای غیب به قلب انسان باز میشود، و اگر با این رویکرد به عبادات بنگریم خداوند هم تقاضای ما را بیجواب نمیگذارد و چشم قلب ما را میگشاید. آری اگر تلاش کنید قلب با عالم غیب آشنا میشود.
مراحل آشنایی با عالم غیب
برای آشناشدن با عالم غیب چند کار باید انجام داد:
اول کسب معارف صحیح، اینکه شنیدهاید خواب عالِم از یک عمر عبادت جاهل نتیجهاش بیشتر است، به خاطر این است که عالِم از طریق معارف صحیح جان خود را به سوی حقایق یقینی سیر میدهد. شما بیش از اینکه مشغول عبادات و ذکر باشید در کسب معارف تلاش کنید تا بفهمید غیب چیست و چه خصوصیاتی دارد. کتابهای علماء بزرگ و تدبر در آیات قرآن و روایات ائمه معصومین سلام الله علیه عقل و دل را متوجه حقایق میکند، و عبادات و ذکر، وسیلهی اُنس با آن حقایق است.
در روایات ما تأکید میشود، خداوند اینقدر که با عالم صحبت میکند با عابد صحبت نمیکند، حتی میفرمایند: خواب عالم بهتر از عبادت جاهل است. عالم واقعی هم کسی است که با حقایق عالم مرتبط است.
آری پس از کسب معارف، و اینکه متوجه شدیم چه حقایقی در عالم هستی، وجود دارد، موضوع دومی که به کمک ما میآید «اخلاق» است. بالاخره کبر و حسد و خودخواهی و امثال آنها نمیگذارد قلب ما جلو برود و با غیب آشنا شود. برای پاکشدن از رذائل باید برنامه داشت، یکمرتبه و با یک تصمیم نمیشود از رذائل اخلاقی آزاد شد.
باید کتابهای مهم اخلاقی را مطالعه کرد و از روایات مطرح شده در این امور استفاده نمود تا آرامآرام از ظلمات رذائل اخلاقی درآئیم و حجاب بین ما و عالم غیب برطرف شود، و مسلم است تا برنامهی ائمه معصومین سلام الله علیه را که خودشان مجسمهی فضائلاند، دنبال نکنیم، نتیجه نمیگیریم. اخلاقی که عرض میکنم منظورم دستورات اخلاقی ائمه سلام الله علیه است در کتابهایی مثل کتابی که امام خمینی«رضوانالله تعالیعلیه» تنظیم کردهاند به نام «شرح حدیث جنود عقل و جهل» و یا کتابی که آیت الله بهجت«حفظهالله» توصیه کردهاند و تحت عنوان «جهاد با نفس» ترجمه و چاپ شده است.
ایشان میفرمایند: «هر روز سعی کنید یک حدیث از کتاب جهاد نفسِ وسائلالشیعه را مطالعه کنید و به آن عمل کنید، بعد از یک سال خواهید دید حتماً عوض شدهاید، مانند دارویی که انسان مصرف کند و بعد از مدتی احساس بهبودی میکند». چون روایات با نور بصیرت امامان معصوم سلام الله علیه مطرح شده ولذا آن نور را به قلب شما منتقل میکند.
در کنار کسب معارف و اخلاق، آنچه باید رعایت شود «آداب» است، رعایت حلال و حرام الهی از یک طرف و رعایت دستورات عبادی مثل نماز و رکوع و سجود از طرف دیگر؛ روح را متوجه عالمی دیگر میکند و در نتیجه انسان اسیر دنیا و حوادث آن نمیشود. بر همین اساس تأکید میکنیم در کنار معارف حقه و اخلاق فاضله، رعایت حلال و حرام الهی موجب تعادل روح و اتصال آن به حقایق عالم هستی میگردد.
پس از طی مراحل سهگانهی فوق؛ مرحلهی قلبیکردن معارف پیش میآید تا انسان إنشاءالله بتواند با حقایق غیبی مأنوس شود و جان او به عالم حقایق منتقل گردد. وقتی شما جهت وضوگرفتن به آب نگاه میکنید و آن را به صورت میزنید و میگویید «اَللَّهُمَ بَیِّضْ وَجْهِی»؛ پروردگارا روی مرا سفید کن. نظر به جنبه باطنی آب دارید برای سفیدکردن باطن خود از گناهان، پس معلوم است در این وضوگرفتن موضوعِ انتقال جان از عالم محسوس به عالم غیب مدّ نظر است و لذا اگر مراحل سهگانه درست طی شود و قلب نیز آماده گردد، وقتی جهت وضو به آب نگاه میکنید، به آب مطلق منتقل میشوید که سراسر نور است و عرش الهی بر آن قرار دارد و خداوند در رابطه با آن میفرماید: «وَ کانَ عَرشُهُ عَلَی الماء»؛2 و عرش او بر آب قرار داشت. پس راه ارتباط با عالم غیب را باید برای جان خود برنامهریزی کنید.
چگونگی کنترل خیال
فرموده بودید چه کار کنیم خیالاتمان ذهن ما را مشغول نکند و وسوسهها دست از سر ما بردارد؟ باید عرض کنم عزیزان! اشکال کار آن است که ما برای دفع خیالات برنامهریزی نمیکنیم. اگر با برنامهریزی حسابشده، آرامآرام خود را مشغول تفکر و تذکر نماییم، به جای خیالات و وسوسهها، نور معارف بر قلب ما تجلی میکند. آیت الله حسنزاده«حفظهالله» میفرمودند؛ «در دوران جوانی حساب کردم اگر ذهن خودم را مشغول نکنم ذهنم مرا مشغول میکند». واقعاً همینطور است که اگر به ذهن برنامه ندهید، آن با خیالات بیپایه به شما برنامه میدهد.
ما مأمور به تدبر در قرآن هستیم و به کمک نهجالبلاغه و روایات میتوانیم ذهن و اندیشه را به پرواز درآوریم. ذهن شما از همان صبح که بلند میشوید شما را مشغول میکند که چه کسی بد است، چه کسی خوب است، چی بخور، کجا برو، ولی اگر به آن برنامه بدهید آن هم یک برنامه الهی، آن را به کمالاتی که خودتان میخواهید میکشانید. وقتی متوجه شدید باید معارف خود را قلبی بکنید با همین رویکرد، ذهن را جهت میدهید.
اگر نماز میخوانید با هدفِ نظر به حق، قلب را در صحنه میآورید، اگر کار و فعالیت مادی دارید، با هدفِ خدمت به خلق خدا، قلب را در صحنه نگه میدارید. در ملاقاتِ شبلی با امام سجاد علیه السلام داریم که حضرت در برگشت از حج از او پرسیدند: آیا هنگامی که احرام به تن کردی جامهی گناه فروگذاردی تا جامهی طاعت بپوشی؟ و آنگاه که به میقات وارد شدی، قصدت ملاقات خدا بود؟ آنگاه که طواف کردی، قصدت آن بود که به خدا پناه بری؟ گفت: نه، فرمودند: پس حج نگزاردهای. امام سجاد علیه السلام به شبلی میخواهند بگویند باید اعمالِ عبادی، قلبی شود تا به واقع آن اعمال انجام شده باشد. وقتی ده سال، بیست سال، همچنان قلب متوجه حقایق شد، آرامآرام چشمش باز میشود و با آنها مأنوس میگردد و به مقام فرقان و بصیرت میرسد و دیگر آنچنان جذب آن عوالم میشود که خیالات واهی جذبه ندارند که انسان را به خودشان مشغول کنند.
رازهای غیبی شیطانی
پس راه استفاده از عالم غیب و مأنوسشدن با آن عالم همچنان که عرض شد، مشخص است، هرچند امکان سوء استفاده از عالم غیب نیز وجود دارد و کافران و شیاطین راه سوء استفاده از آن را برگزیدهاند. قرآن در رابطه با این موضوع میفرماید: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاء بُرُوجًا وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ * وَحَفِظْنَاهَا مِن کُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ * إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ»؛3
ما در آسمان، عوامل نمایش آیات الهی و زینتهایی را برای آنهایی که میتوانند آن حقایق غیبی را بنگرند قرار دادیم، و آن زیبائیهای معنوی را از هر شیطانِ رانده شدهای حفظ کردیم تا دست تجاوز او به آن معانی نرسد، مگر آن که دزدانه چیزی از آن حقایق بشنود که در آن صورت شهاب آشکاری او را دنبال میکند.4
آیات فوق؛ موضوع استراق سمع شیاطین را مطرح میکند که میروند از حقایق غیبی آسمانِ معنا چیزی بگیرند، که در آن صورت شهاب مبین یعنی انوار روشنگر معنوی ملائکه به دنبال آن مطلب دزدیده شده میآید تا شیاطین را رسوا کند و نگذارد آنها ادعا کنند به حقایق آسمانی راهیافتهاند. به عبارت دیگر شیاطین سعی دارند از طریق ارتباط با عالم غیب چیزهایی بهدست آورند و از آنها سوء استفاده کنند.
کفار و شیاطین سخت در تلاشاند تا به رازهای آسمانی دست یابند و آنها را مورد سوء استفاده قرار دهند ولی قرآن میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء»؛5 آنهایی که آیات ما را تکذیب میکنند و در مقابل آنها استکبار میورزند، برای آنها درهای آسمان گشوده نمیشود. روشن است که در اینجا منظور از آسمان، آسمانِ زمین نیست، زیرا کفار به این آسمان دست مییابند. از آیه فوق روشن میشود که غیر مؤمنین، به معنای واقعی نمیتوانند از حقایق معنوی بهرهمند شوند تا قلب آنها چیزی از آن معانی را کشف کند، پس عملاً با آن چه شیطان به آنها القاء میکند به سر میبرند.
آسمانِ دنیا، یعنی مقام باطنی دنیا، مثل «منِ» تن، که جنبهی باطنی بدن است. در آیات 16 به بعد سوره حجر که عرض شد؛ میفرماید ما در آن آسمان، بروج و عوامل روشنگری گذاشتهایم. بروج آسمان مثل ملائکهاند، همانطور که عقل در آسمانِ جان انسان مثل ستارهی روشنگر عمل میکند. عقلِ شما برای شما نور است، منِ شما آسمان تن شما است و عقلِ شما ستارهی درخشانِ قرارگرفته در آسمان جان شما است. عقلتان که در آسمان تنتان است موجب حفظ تن و جان شما از دشمنان جنّی و انسی است.
در ادامه میفرماید: «وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ»؛ آن برجها و حقایق معنوی برای کسانی که اهل نظر هستند زینت است، و انسان را متوجه زیباییهای معنوی عالم وجود میکند. قرآن در رابطه با نظر به باطن عالم میفرماید: «أَوَلَمْ یَنظُرُواْ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ»؛6 چرا افراد به ملکوت آسمانها و زمین نمینگرند. اگر انسانها به لطف الهی بتوانند به ملکوت عالم بنگرند میبینند چه غوغایی است. در هر صورت در آیات مورد بحث یعنی آیات 18- 16 سوره حجر در ادامه میفرماید: بروج را در آسمان قرار دادیم، «وَحَفِظْنَاهَا مِن کُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ»؛ و از طریق آن بروج آسمان را از هر شیطان رجیمی حفظ کردیم و در نتیجه آنها نمیتوانند در آن نفوذ کنند و از حقایق غیبی آن بهرهمند گردند «إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ»؛ مگر اینکه آن شیطانها در آسمان غیب استراق سمع کنند و مقداری از حقایق آن را بدزدند.
پیغمبرصلی الله علیه و آله والسلم و ائمه سلام الله علیه به عالم غیب نظر میکنند و از آن برای جان خود زینتهای معنوی اَخذ میکنند، شیاطین هم میروند گوش مینشینند تا خبرهایی را از عالم غیب بدزدند.7 خبرهای دزدیدهشدهی ناقص، همانهایی است که شیاطین در اختیار جادوگرها و کاهنان قرار میدهند تا آنها حوادث آینده را پیشگویی کنند، و چون از عالم غیب است به ظاهر درست در میآید ولی چون دزدی است، بیبرکت و نیمهکاره است. در همین رابطه در ادامه میفرماید: «فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ»؛ یعنی یک نور روشنگر و رسواکنندهای از طرف ملائکه آن خبر دزدیدهشده را دنبال میکند، در نتیجه بیثمری آن معلوم میشود و جادوگر رسوا میگردد.
در رجوع به جادوگران دو چیز را فراموش نکنید. اولاً: خبری که میدهند نیمه کاره است. ثانیاً: چیزی نمیگذرد که پوچی و بیثمری آن روشن میشود. اگر کمی به آیات فوق توجه فرمایید نکات ارزشمندی در اختیارتان میگذارد. قرآن میفرماید بله جادوگر و کاهن از غیب خبر میدهند، اما خبرشان را از جن و شیطان گرفتهاند و خبر آنها خبر دزدی است و پشت سر آن خبر، شهابِ ملائکه میآید و نمیگذارند آب خوش از گلوی آنها پایین برود. نه خود جادوگر از آن خبرها نتیجهی واقعی میگیرد، و نه آنکس که میرود به نزد آنها به چیزی میرسد. این نوع کارها را سوء استفاده از عالم غیب گویند.
وقتی نزد کاهن یا جادوگری میروی میبینی چقدر خبرهای عجیبی میدهد و پس از مدتی به ظاهر همهی آنها درست در میآید، به خود میگویی بهتر است اسلام و روحانیت را رها کنم و دنبال اینها بروم، غافل از اینکه در نهایت هیچ نتیجهای بهدست نمیآوری و همه فرصتها را هم از دست میدهی. مثل تاجری که به ظاهر درآمد خوبی دارد ولی نتیجهی کارش که باید زندگی خوبی برایش پیش بیاورد او را با ناکامی روبهرو میکند.
جایگاه هیپنوتیزم
سؤال: جایگاه هیپنوتیزم در معارف اسلامی کجاست، و جنبههای مثبت و منفی آن چه چیزهایی میتواند باشد؟
جواب: هیپنوتیزم یا تأثیر روحی بر دیگران، استعدادی است که در اکثر انسانها هست، اگر انسان آن استعداد را مدیریت کند طوری رشد میکند که شما حاصل آن را در عمل آنهایی که بقیه را هیپنوتیزم میکنند مییابید. اصل هیپنوتیزم؛ تمرکز روح است بر شخصی که میخواهیم او را تحت تأثیر اراده خود قرار دهیم. با تمرکز روح بر ارادهی خود، آنچه را میخواهیم به طرف مقابل القاء میکنیم. با توجه به مجردبودن نفسْ چنین امکانی در هرکس هست، آنچه نباید مورد غفلت قرار گیرد حوزه تأثیر عمل هیپنوتیزم است که عبارت است از «خیال».
نکتهی دیگر نقشِ تمرکز است، نفس انسان با تمرکز، و یگانهکردن اراده، قدرت نفوذ پیدا میکند. همانطور که خداوند که عین یگانگی و اَحدیت است دارای نفوذ مطلق است، نفس انسان نیز در تمرکزِ نفس، به نحوهای از وحدت دست مییابد و به همان اندازه قدرت و نفوذ پیدا میکند. شاید فیلم مستند «سفر به ماوراء» را دیده باشید. طرف با تمرکزِ زیاد بدون دست زدن به قطبنما آن را حرکت میدهد، چون نفس انسان با تمرکز، قدرت تأثیر پیدا میکند، همانطور که خداوند با نظر به مخلوقاتش آنها را تحت تأثیر خود دارد.
خداوند با توجه خود و بدون هیچگونه دست و تماسی کهکشانها را به حرکت میآورد و آنها را در کنترل خود دارد، همین طور که به خورشید نظر دارد، خورشید را در کنترل اراده خود دارد. فرقش این است که اولاً: خداوند عین اراده و توجه است. ثانیاً: آنچنان است که کاری او را از کاری باز نمیدارد، چون در مقام جامعیت است و صفاتش عین ذاتش میباشد.
آنچه باید بدانید اینکه اولاً: تمرکز قدرت میآورد. ثانیاً: موجودِ مجرد هر جایی که اراده کند باشد، در آنجا حضور دارد و میتواند اراده خود را در آنجا اِعمال کند. همانطور که در ورزشِ بدنسازی، انسان از طریق تمرکز روی ماهیچههای خود و حرکتدادن ممتد آنها، صورت خاصی را که در ذهن دارد به ماهیچهها تحمیل میکند و در نتیجه پس از مدتی آن صورتی را که انسان مایل بود به ماهیچههایش بدهد، در ماهیچهها ظاهر میشود. طرف با تمرکز، از دور، بدون استفاده از دست، قاشق چایخوری را کج میکند، البته برای این تمرکز مدتها باید وقت بگذارد. در فیلم «سفر به ماوراء» آن خانم روسی نهتنها عقربهی قطبنما، بلکه جعبه آن را حرکت میدهد و خودش میگوید؛ در همان مجلس - در اثر تمرکز شدید- دو کیلو از وزنش کم میشود، در تمرکز و با ایجاد وحدت در اراده، تأثیر بر اشیاء و افراد بیشتر میشود، این اندازه باید انرژی صرف کرد. هنر تمرکز را عدهای با نظم خاص و جهت امر خاصی شکل دادند و هیپنوتیزم را پدید آوردند. هیپنوتیزم یک نوع تمرکز روح است بر روح طرف مقابل و نسبت به تمرکزهایی که موجب تصرف در امور مادی میشود آسانتر است. طرف با دستوراتی که میگیرد ذهنش را روی موضوعی خاص متمرکز میکند و چون تمرکز، قدرت میآورد میتواند اراده خود را بر اراده طرف مقابلش تحمیل کند - به شرطی که هیپنوتیزمشونده مقاومت نکند - تمرکز علاوه بر عمل هیپنوتیزم در سایر امور تا آنجا قدرت میآورد که انسان میتواند چهار قالب یخ را با یک ضربه بشکند. درست است که با قدرت کامل، دستش را روی یخها میکوبد، ولی آنچه نقش اصلی را دارد تمرکز ذهن اوست روی یخها. حرکت دست تمرکز او را کامل میکند.
تمرکزی که در هیپنوتیزم نیاز است، آسانتر است از تمرکزی که در «ذِن» لازم است. هیپنوتیزمکننده با تمرکز، روح طرفِ مقابل را تحت تأثیر خود قرار میدهد. مثلاً به او میگوید: تو الان خوابی، و او به خواب میرود. سپس به او میگوید: تو الان به خانه مادرت میروی، روحِ طرف میرود خانه مادرش. به او میگوید: تو میتوانی بدن خود را به صورت افقی بین این دو صندلی نگهداری، بعد که شما بدن او را بین دو صندلی قرار میدهید، مثل یک چوب آن را نگه میدارد. از آن آقایی که هیپنوتیزم میکرد پرسیدم چقدر وقت برای این کار صرف کردهاید؟ گفت چهار سال، حالا ممکن است کمتر هم بشود وقت گذاشت.
موقتی بودن تأثیر هیپنوتیزم
توجه داشته داشته باشید جایگاه تأثیر هیپنوتیزم خیالِ طرف مقابل است و تأثیر آن هم به اندازه پایداری خیال است.
در جلسهای که بنده نیز حاضر بودم به طرف گفت شما بعد که بیدار میشوید یک ربع نمیتوانیدصحبت کنید، او هم وقتی بیدار شد واقعاً هرچه تلاش کرد صحبت کند نتوانست، چون قوه خیال او تحت اراده خودش نبود، به نفس او القاء شده بود که نمیتواند یک ربع صحبت کند، با اینکه از حالت هیپنوتیزم در آمده بود، در مرتبهای از نفس خود و با ارادهی خود میخواست صحبت کند، ولی مرتبه دیگر نفس او که تحت تأثیر خیالش بود قادر به صحبتکردن نبود. در یک مورد دیگر به طرف که سیگاری بود گفت شما سیگار دوست ندارید، شما سیگار دوست ندارید. وقتی بیدار شد اگر به او سیگار میدادند حالش به هم میخورد. ولی فراموش نکنید که این حالت موقت است، چون جنس خیال چیزی است که پایدار و همیشگی نیست و لذا آن شخص بعد از مدت کمی مثل قبل کاملاً معتاد به سیگار است. با توجه به موقتبودن خیال، تأثیر هیپنوتیزم نیز موقت است و در همان حد میتواند مؤثر باشد. اخیراً شنیدهاید یک عمل سزارین را با هیپنوتیزم انجام دادند، به این صورت که آن خانم را شخصِ هیپنوتیزمکننده در تمرکز خود قرار میدهد و به او القاء میکند که در حین زایمان درد نخواهی داشت و در نتیجه عمل زایمانِ بدون درد را انجام میدهند. در فیلم سفر به ماوراء ملاحظه فرمودید که طرف را هیپنوتیزم کردند و دندانش را بدون درد و با کمترین خونریزی کشیدند. آری در همین اندازه میتوان طرف را تحت اراده خود قرار داد و خیال خود را به او منتقل کرد.
جایگاه انرژیدرمانی
انرژیدرمانی هم یکنوع هیپنوتیزم است. اگر کسی دستش طوری درد میکند که نمیتواند بالا بیاورد، در واقع نفس او ارادهای قوی در حرکتدادن دستش ندارد در نتیجه دست او ضعیف شده و متقابلاً اراده او برای مقابله با ضعفِ دست او نیز ضعیف شده است و لذا نمیتواند دست خود را بالا بیاورد. حالا فردی که با تمرکز میتواند اراده خود را به او منتقل کند، به شخص القاء میکند که تو میتوانی دست خود را بالا بیاوری، و این تصور را در خیال او تثبیت میکند. اگر نفسِ او این تلقین را پذیرفت، دست خود را بالا میآورد، و اگر درمان درد او به این است که چند روز دستش را تکان بدهد، تکان میدهد و بعد هم که این خیال رفت، چون چند روز دست خود را تکان داد، دستش خوب میشود، ولی تأثیر هیپنوتیزم در همان چند روز بود، بقیه مربوط به بدن خودِ اوست.
طرفِ مقابل پذیرفته که سردرد دارد، با هیپنوتیزم به او القاء میکنی نه تو سرت درد نمیکند، چون از اول سر دردِ او به ذهن و خیال او مربوط بود، اگر پذیرفت سردردی نیست، سردردش خوب میشود. چیزی که بعضی مواقع خود شما با نصیحت به طرف القاء میکنید، حال اگر طرف توانست بپذیرد، نتیجه میگیرد. بشر با انتقال خیال، مسئلهای را که اصل آن خیالی بوده است میتواند تغییر دهد.
نوعِ دیگری از انرژی درمانی هست که با هیپنوتیزم فرق میکند، از آنجایی که نفس بعضی از افراد تکویناً و به صورت خدادادی قدرت انتقال دارد، میتوانند اراده و توانایی خود را به دیگری منتقل نمایند. شما میبینید یکی قدش بلند است و دیگری کوتاه، یکی هوشش زیاد است و دیگری کم، به بعضیها هم خداوند تواناییهایی میدهد که خود آنها حتی در ابتدا نمیدانند چنین تواناییهایی دارند. نفسِ طرف این توانایی را دارد که بتواند تواناییهای نفسِ خود را به فرد دیگری منتقل کند. لذا اگر الآن بنده دستم را نمیتوانم بالا بیاورم با انتقالِ توانایی شخصی که توانایی انتقال قدرت نفس خود را به من دارد، ممکن است بتوانم این کار را بکنم. بستگی دارد که بنده چقدر برایم امکان دارد تواناییهای القاءشده را بگیرم. البته قدرت نفس آن شخص هم که قدرت خود را انتقال میدهد در این امر نقش دارد، به همین جهت همه به یک اندازه شفا نمییابند. بعضیها هم مشکلشان بیش از اینهاست و به همین جهت اصلاً درمان نمیشوند. اگر آن نفس، قدرت طرف مقابل را گرفت و از آن متأثر شد، خودش آن را ادامه میدهد و آرامآرام با ارادههایی که اِعمال میکند، درمان میشود.
در مورد انبیاء الهی و ائمه معصومین سلام الله علیه موضوعِ شفادادن فرق میکند، قلب آنها مظهر اسماء الهی است، حال اگر مصلحت بدانند اسم خاصی را که مناسب رفع مشکل طرف است القاء میکنند و مشکل حل میشود. حضرت عیسی علیه السلام مظهر اسم حَیّاند و لذا مرده را زنده میکنند.
حضرت پروردگار در این امور به واسطهی ذات مقدس حضرت عیسی علیه السلام بر روح و روان طرف جلوه میکند.
در بعضی موارد دیده شده است که طرف هیچ هنری ندارد و فقط از جهل مردم استفاده میکند و قصد منفعتجویی در میان است، هیچگونه زحمتی حتی در حدّ کسب هیپنوتیزم هم به خود نداده است، که این نوع افراد مورد بحث ما نیست. بعضیها با القائات ساده، خیالِ طرف را تحت تأثیر قرار میدهند، آن آدم ساده هم فکر میکند طرف کاری برایش کرده است. عبدالملک مروان از تعبیرکنندگان خواب پرسید من چند سال دیگر حکومت میکنم؟ هیچ کدام چیزی نگفتند، او عصبانی شد و آنها را تهدید به مرگ کرد. یکی از آنها گفت قربان؛ شما چهل سال دیگر حکومت میکنید، پرسید از کجا میگویی؟ گفت امشب حضرتعالی چهل دُرّ قرمز در خواب میبینید که هر دُرّ، نشانهی یک سال حکومت شما است. خلیفه با این امید که امشب چهل دُرّ قرمز را در خواب ببیند خوابید، فردا که بیدار شد گفت به آن مُعبّر جایزههای فراوان بدهید، چون به واقع من چهل دُرّ قرمز در خواب دیدم.
بقیه مُعبّرها از همکارشان پرسیدند تو چطوری آن حرف را زدی؟ گفت: میدانید که خلیفه آدم ساده و زودباوری است و به همین جهت هر چیزی به او تلقین کنید در خاطرش میماند. من به او تلقین کردم چهل دُرّ قرمز در خواب میبیند، خیال او چهل دُرّ برای خودش ساخت و به دنبال آن بود که در خواب آن چهل دُرّی را که خودش ساخته بود دید. و از این طریق جان خودم و شما را نجات دادم. از این کارها زیاد میشود، گاهی خودمان نمیدانیم که چقدر تحت تأثیر خیالاتی هستیم که به ما تلقین شده است.
اگر انسان با اصول و با عقل و وَحی الهی زندگی نکند زندگیاش پر از تلقین است، هر چند ظاهر طرف تحصیل کرده است ولی زندگیاش پر است از همین تلقینات غیر واقعی که نه پایه استدلالی دارد و نه پایه الهی.
یک محقق ایتالیائی با توجه به خرافاتی که انگلیسیها در زندگی خود پذیرفتهاند ثابت کرد، خرافیترین مردم دنیا انگلیسیها هستند. یعنی انگلیسیها از آن موش پرستهای هندی هم خرافیترند. و واقعاً هم این طوری است که خرافیترین مردم دنیا در اروپا هستند، منتها در پوشش تکنولوژی آن را پنهان کردهاند.
در تحقیقاتی که شده دروغترین مجلههای دنیا، مجلههایی است که دربارهی روح و خواب و اینگونه موضوعات سخن میگویند. بعضی از مطالب این مجلات بعداً دروغ بودنش افشا و معلوم شد که حدود ده سال مردم را بازی دادهاند. کتاب «عالم عجیب ارواح» از آقای ابطحی تحت تأثیر همین مجلات نوشته شده است.
جایگاه بختبستن
سؤال: آیا بختبستن یک واقعیت است، یا توهّم؟
جواب: شما دوباره به آیهای که مطرح شد توجه کنید، میفرماید:
«وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ»؛8
هیچ جادوگری نمیتواند هیچ ضرری به کسی برساند مگر به اذن خدا.
پس به این معنی که کسی اراده کند بخت شما را ببندد نداریم، اما اگر خدا مصلحت دید کسی را تنبیه کند ممکن است آن تنبیه از طریق جادوگری انجام گیرد. هیچکس با ارادهی خود نمیتواند بخت کسی را ببندد، اما همین طور که میشود با ضربهای که بر صورت کسی میزنند او را تنبیه کنند، همین طور هم بعضیها را از طریق جادوگر تنبیه میکنند، تا آدمها در دل این سختی، امتحان بدهند. اگر مثلاً شما با یک ماشین سواری تصادف کردید و پایتان شکست، میگویید خدا این طوری امتحانم کرد.
یا اگر کسی پشت سر شما حرف زد که آبروی شما را ببرد، باز باید متوجه باشید که دارید امتحان میشوید، زیرا خداوند میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا»،9 خدا مدافع مومنان است پس اگر کسی بخواهد پشت سر شما حرف بزند و آبروی شما را ببرد نمیتواند، منتها عمل او، زمینهی امتحانشدن شما را فراهم میکند. حال اگر کسی تصمیم بگیرد از طریق جادوگر بخت شما را ببندد، مثل همان کسی است که تصمیم میگیرد پشت سر شما حرف بزند، به ظاهر میتواند، همانطور که او به ظاهر این طرف و آن طرف میرود و پشت سر شما به این و آن بد میگوید.
شما هم ممکن است با سادگی تمام بگویید؛ وای! آبرویم رفت، ولی اگر ببینیم دنیا و آبرو و عزت در دست خداست، با بدگوییهای او توسل شما به خدا زیادتر میشود، زیرا «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَایَعْلَمُونَ»؛10 عزت از خدا و رسول او و مؤمنین است ولی این نکته را منافقین نمیفهمند. رژیم شاه چقدر تلاش کرد تا در جریان 15 خرداد سال 42 حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» را بیآبرو کند، دروغ برای ایشان ساختند که از «جمال عبدالناصر» رئیس جمهور مصر پول گرفته تا در ایران اغتشاش کند. آیا این کارها نتیجه داد یا اینکه حضرت امامخمینی«رضواناللهتعالیعلیه» آبرومندترین فرد دنیا شدند؟ بله میشود یک جادوگری به کمک جنّیها یک شیطنتی بکند اما شما با توکل به خدا تمام نقشههای جادوگر و جن را هیچ میگیرید و بدون هیچ عکسالعملی به زندگی دینی خود ادامه میدهید، و در آن صورت آنها هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. ما چوب بیتوکل بودنمان را میخوریم.
اگر کسی به ناحق پشت سر شما با تهمتهایی که زد، بیآبرویی راه انداخت به طوری که در شهر هر کسی شما را ببیند بگوید عجب؛ این بوده که این کارها را کرده! حال شما دو کار میتوانید بکنید، یکی اینکه بگویید من دیگر در این شهر نمیتوانم زندگی کنم، آبرویم رفت، بلند میشوی و به شهر دیگری میروی. این در حالی است که این ذهنیت به دنبال شما است که در شهر خودم آبرویم رفته، همیشه این سیاهی دنبالتان هست. اما یک وقت میگویی خدایا خودت که بهتر میدانی، پس خودت مدافع من باش. شما هم در حد وُسع و توان خود، از خود دفاع میکنی. یک سال نمیگذرد درست برعکس میشود، آبروی آنکسی که میخواسته آبروی شما را ببرد، از کف او میرود، و از آن مهمتر در این جریان حضور خداوند را در زندگی خود احساس میکنی. ولی اگر بد امتحان داده بودی و نقش طرفی که میخواسته آبروی شما را ببرد، نقشی مؤثر میپنداشتی، شما از شهر خودت هم که میرفتی، باز نقش آن فرد برایت یک نقش مؤثر باقی میماند و هرگز از آن طریق به خدا نمیرسیدی.
اگر از شهر میرفتی چوب خودت را خورده بودی و نه چوب آن طرف را. برای پیداکردن چنین بصیرتی به ما فرمودهاند سورههای مُعَوِّذَتین (فلق و ناس) را بخوانید. میفرماید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ»؛ بگو همواره به پروردگاری که سیاهیها را میشکافد پناه میبرم. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ»؛ بگو به پروردگاری که کلیه امور انسانها به دست اوست پناه میبرم. با توجه به این آیات دیگر کسی نمیتواند در روان شما صاحب نقش و اثر باشد. وقتی میگویی «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِکِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ»؛ به پروردگار و حاکم و معبود انسانها پناه میبری، پس دیگر هیچکس در جان شما کارهای نیست. درست است که عدهای «النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ»؛ هستند و در گرهها و تصمیمها میدمند، اما با پناهبردن به خداوند، هم کار آنها را خنثی میکنی، هم بهرهی نزدیکی به خداوند نصیب تو میشود. درست است این طرف دارد در غیاب شما، شما را ضایع میکند ولی اگر با آرامش کامل و در حد توان خود از خود دفاع کنید و بقیهاش را به خدا بسپارید، درست امتحان دادهاید و چند قدم جلو آمدهاید و آن سختی برای شما پنجرهی ورود به عالم بهتری میشود.
در روایت قدسی داریم که خداوند میفرماید:
«وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ مَجْدِی وَ ارْتِفَاعِی عَلَى عَرْشِی لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ کُلِّ مُؤَمِّلٍ غَیْرِی بِالْیَأْسِ وَ لَأَکْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ وَ لَأُنَحِّیَنَّهُ مِنْ قُرْبِی وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِی أَ یُؤَمِّلُ غَیْرِی فِی الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِیَدِی وَ یَرْجُو غَیْرِی وَ یَقْرَعُ بِالْفِکْرِ بَابَ غَیْرِی وَ بِیَدِی مَفَاتِیحُ الْأَبْوَابِ وَ هِیَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِی مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِی فَمَنْ ذَا الَّذِی أَمَّلَنِی لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا وَ مَنْ ذَا الَّذِی رَجَانِی لِعَظِیمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّی جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِی عِنْدِی مَحْفُوظَةً فَلَمْ یَرْضَوْا بِحِفْظِی وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِی مِمَّنْ لَا یَمَلُّ مِنْ تَسْبِیحِی وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَا یُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَلَمْ یَثِقُوا بِقَوْلِی أَ لَمْ یَعْلَمْ [أَنَ] مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِی أَنَّهُ لَا یَمْلِکُ کَشْفَهَا أَحَدٌ غَیْرِی إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِی- فَمَا لِی أَرَاهُ لَاهِیاً عَنِّی أَعْطَیْتُهُ بِجُودِی مَا لَمْ یَسْأَلْنِی ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ یَسْأَلْنِی رَدَّهُ وَ سَأَلَ غَیْرِی أَ فَیَرَانِی أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِیبُ سَائِلِی أَ بَخِیلٌ أَنَا فَیُبَخِّلُنِی عَبْدِی أَ وَ لَیْسَ الْجُودُ وَ الْکَرَمُ لِی أَ وَ لَیْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِیَدِی أَ وَ لَیْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ یَقْطَعُهَا دُونِی أَ فَلَا یَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ یُؤَمِّلُوا غَیْرِی فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِی وَ أَهْلَ أَرْضِی أَمَّلُوا جَمِیعاً ثُمَّ أَعْطَیْتُ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِیعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ مُلْکِی مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ وَ کَیْفَ یَنْقُصُ مُلْکٌ أَنَا قَیِّمُهُ فَیَا بُؤْساً لِلْقَانِطِینَ مِنْ رَحْمَتِی وَ یَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِی وَ لَمْ یُرَاقِبْنِی».11
به عزت و جلال و بزرگوارى و رفعتم بر عرشم سوگند که آرزوى هرکس را که به غیر من امید بندد، به نومیدى بَدَل میکنم. و به او نزد مردم جامه خوارى میپوشانم، و او را از تقرب خود میرانم و از فضلم دور میکنم. آیا او در گرفتاریها به غیر من آرزو مىبندد، در صورتى که گرفتاریها به دست من است؟ و به غیر من امیدوار مىشود و در فکر خود درِ خانهی جز مرا میکوبد؟ با آنکه کلیدهاى همه درهاى بسته نزد من است و درِ خانهی من براى کسى که مرا بخواند باز است.
کیست که در گرفتاریهایش به من امید بسته و من امیدش را قطع کرده باشم؟ کیست که در کارهاى بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم؟ من آرزوهاى بندگانم را نزد خود محفوظ داشته و آنها به حفظ و نگهدارى من راضى نگشتند، و آسمانهایم را از کسانى که از تسبیحم خسته نشوند (فرشتگان) پر کردم و به آنها دستور دادم که درهاى میان من و بندگانم را نبندند. ولى آنها به قول من اعتماد نکردند، مگر آن بنده نمیداند که چون حادثهاى از حوادث من او را بکوبد، کسى جز به اذن من آن را از او برندارد، پس چرا از من روىگردان است؟ من با جُود و بخشش خود آنچه را از من نخواسته به او میدهم سپس آن را از او میگیرم، و او برگشتش را از من نمیخواهد و از غیر من میخواهد؟ او در باره من فکر میکند که ابتدا و پیش از خواستن او عطا میکنم، ولى چون از من بخواهد به سائل خود جواب نمیگویم؟ مگر من بخیلم که بندهام مرا بخیل میداند؟ مگر هر جُود و کرمى از من نیست؟ مگر عفو و رحمت دست من نیست؟
مگر من محل آرزوها نیستم؟ پس چهکسی میتواند آرزوها را پیش از رسیدن به من قطع کند؟ آیا آنها که به غیر من امید دارند نمیترسند؟ اگر همهی اهل آسمانها و زمینم به من امید بندند، و به هریک از آنها به اندازهی امیدوارى همه دهم، به قدر عضو مورچهاى از ملکم کاسته نشود، چگونه کاسته شود از ملکى که من سرپرست او هستم؟ پس بدا به حال آنها که از رحمتم نومیدند، و بدا به حال آنها که نافرمانیم کنند و از من پروا نکنند.
وقتی امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» را به نجف تبعید کردند، عوامل رژیم شاه شایع کردند که ایشان یک آخوند سیاسی بیسوادی است که چون نمیتوانسته است درس بدهد شلوغ کرده است. آنها امید داشتند با این شایعات هیچکس پای درس حضرت امام«رضواناللهتعالیعلیه» نرود، ولی زمانی نگذشت که ایشان از جملهی آبرودارترین شخصیتهای حوزهی علمیهی نجف شدند، چون با امیدواری به لطف خدا، فقط وظیفهی خود را انجام دادند. باید متوجه بود در هر حادثهای میخواهند ما را امتحان کنند، اگر توانستیم بگوییم؛ خدایا هر طور تو راضی هستی ما راضی خواهیم بود، منوّر به مقام رضا میشویم. خدایا! هرطور بخواهی، ما همان را میخواهیم، میخواهی ما تنها باشیم، ما هم تنهائی را میخواهیم، میخواهی بینام و نشان زندگی کنیم و بمیریم، ما هم همین را میخواهیم. این نوع رویکرد به مسائل، شخصیتی از شما میسازد هزاربرابر بالاتر از آنکه بخواهید آرزوهای دنیاییتان برآورده شود و برای تحقق آن آرزوها به فالگیر و رمّال پناه ببرید و او هم به شما بگوید بختتان را بستهاند باید پول بدهید تا باز کنم و از این طریق خود را در مقابل پروردگارتان روسیاه کنید.
جایگاه دعانویس
سؤال: آیا کار دعانویس هم مثل کار جادوگر و رمّال است؟
جواب: خیر؛ ما در سیره ائمه معصومین سلام الله علیه داریم که دعایی را مینوشتند و در عین این که میخواندند، نزد خود میگذاشتند، حتی از امام رضا علیه السلام داریم که دعایی را در یقه خود گذاشته بودند، که به حرز امام رضا علیه السلام مشهور است. مرحوم شیخ عباس قمی«رحمةاللهعلیه» در حاشیهی مفاتیحالجنان حرزهایی را که ائمه سلام الله علیه استفاده میکردند آورده است. پس اگر خود شما یا کس دیگری دعایی را بنویسد و به امید دفع فتنه نزد خود نگه دارید، کار درستی است، منتها باید دقت بفرمائید که طرفی که برای شما دعا مینویسد، واقعاً از متون مورد اعتماد استفاده کند نه این که چیزهایی را به نام دعا از خودش در آورده باشد. نگهداری قرآن در نزد خود یک نوع وسیلهی دفع فتنه است و یک نوع حرز به حساب میآید.
بر همین اساس قدیمیها قرآنهای بسیار کوچک را در محفظهای که آب به آن نرسد قرار میدادند و به گردن کودکان میانداختند. دعا و قرآن؛ هم خواندنش خوب است و هم نزد آدم باشد خوب است ولی این خطکشیدنها که به نام دعا میدهند چیز مطمئنی نیست.
عزیزانی که اذیت میشوند یا فکرشان مشغول موضوعات ناراحتکننده است، از حرز حضرت زهرا سلام الله علیه یا حرز امیرالمومنین علیه السلام و یا حرز امام رضا علیه السلام و امثال آنها استفاده کنند.
سؤال: شما فرمودید طبق آیهی قرآن «وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ»؛12 هیچ جادوگر و رمّالی نمیتواند کسی را اذیت کند مگر اینکه خدا براساس مصلحت خویش بخواهد او را تنبیه کند، پس چیزهایی مثل انگشتر فیروزه و «اِنْ یَکاد» در دفع موانع چه نقشی دارد؟
جواب: درست است که کسی نمیتواند کسی را اذیت کند یا به کسی نفع برساند ولی حال اگر خدا فرموده برای دفع خطر مثلاً این انگشتر را در دست کنید به جهت آن است که استفاده از اینها استفاده از یک قاعدهای است که در نظام عالم جاری است، مثل رفع تشنگی از طریق آب خوردن. درست است که کسی نمیتواند شما را اذیت کند ولی اگر میخواهید تشنگی را رفع کنید باید آب بخورید. البته استفاده از انگشترهای مقدس و یا ادعیه موجب آمادهشدن شرایط بهتر است و اگر بقیهی شرایط موجود نباشد آنها به خودی خود نتیجهی مطلوب را نمیدهد.
سؤال: عریضهنویسی چه نقشیدارد؟
جواب: عریضهنویسی یک سنت پسندیدهای است، شما وظیفه دارید به هر شکلی در محضر وجود مقدس معصومین سلام الله علیه عرض حال کنید و از آنها کمک بگیرید. حال گاهی عرض حالتان را مینویسید و داخل آب میاندازید تا تمرکز شما نسبت به حاجاتتان بیشتر شود. در گذشته چون مردم سواد نداشتند عریضهنویسها عرضِ حال آنها را برایشان مینوشتند. همینکه مینوشت؛ «ای وجود مقدس امام زمان (عج) من از شما چنین خواهشی دارم»، عملاً توجه قلبی او به آن حضرت محقق میشد و از انوار آن حضرت بهرهمند میگشت و اگر مصلحت او بود که گشایشی برایش حاصل شود، حاصل میشد. البته فراموش نفرمائید ما با داشتن دعاهای جلیلالقدری مثل دعای کمیل و یا دعای ابوحمزه ثمالی یا مناجات شعبانیه و امثال آن، میتوانیم به نور ائمه سلام الله علیه بهترین تقاضاها را از خداوند داشته باشیم و از آن طریق به زیباترین شکل، ارتباط خود را با معصومین علیه السلام حفظ کنیم. دعاهایی به این خوبی داریم که میتوانیم به کمک آنها راه صدساله را یکشبه طی کنیم. در روایت قدسی داریم؛ «به جای اینکه بندهی من از من چیزی بخواهد، با نیایش با من بیش از آن چیزی که او بخواهد به او میدهم».
آری به ما گفتهاند نمک غذایتان را هم از خدا بخواهید، تا تمام ابعاد روحی ما متوجه خدا باشد، اما در روایت فوق میفرماید به جای اینکه بگویید خدایا نمک غذایمان را بده، بگویید «یا حیُّ یا قَیُّوم»، «آیةالکرسی» و «قلهواللهاحد» بخوانید تا از همهی فتنهها آزاد شوید. با توجه به توحید صمدی آیا دیگر جایی برای غیر میماند که در زندگی ما بخواهد منشأ اثر باشد؟ به همین جهت به ما فرمودهاند برای دفع سِحر و چشمزخم، آیةالکرسی بخوانید و آن را نوشته در نزد خود و در خانه خود قرار دهید، تا با نور توحید، نقش و تأثیر هر غیری از صحنهی جان و زندگی شما دفع شود، شرط آن توجه به توحیدی است که در آیةالکرسی مطرح است. وقتی در آیةالکرسی میگویی: «اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ»؛13 قلب شما تصدیق میکند که جز او معبودی نیست و او حی و قیوم است و تمام حیات و قیام هر کس از اوست.
در چنین حالتی تمام توجه جان انسان متوجه خدا میشود، و مسلّم در این حالت از نور پروردگار بهرهمند میگردد. از آیةالکرسی نباید غافل شد. از پیامبرصلی الله علیه و آله والسلم میپرسند بهترین آیهای که بر شما نازل شد کدام آیه است؟ میفرمایند: آیةالکرسی و نیز فرمودند: هر چیزی قلهای دارد قلهی قرآن آیةالکرسی است. یا میفرمایند: آیةالکرسی بزرگترین آیهی قرآن است. چون در آیةالکرسی قلب انسان متذکر میشود که خداوند همهکاره است، در آن آیه متوجه میشوید اگر هم خداوند به چیزی قدرت شفاعتی داده، «بإذن الله» بوده است یعنی اگر هم کسی کاری میتواند بکند در قبضه خداوند است. این نوع نگاه باید در قلبتان باشد تا با چنین نوری، فتنهها دفع شود.
رؤیت بصری جنّیان
سؤال: آیا رؤیت بصری جنّیّان ممکن است؟
جواب: ما اگر تصمیم بگیریم و برنامه ریزی کنیم جنّیّان را ببینیم کار بدی میکنیم اثرش هم منفی است، روحمان خراب میشود. اما اگر جنّیّان خودشان بخواهند خود را نشان دهند، آن اشکال ندارد. آیتاللهحسینیتهرانی در کتاب «نگرشی بر مقاله قبض و بسط تئوریک شریعت» نقل میکنند که علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیه» فرمودند در تهران که بودم آقا سید نورالدین - آقازاده کوچک ایشان- آمد و گفت آقای بحرینی که توان احضار جنّ را دارد در تهران است، آیا میخواهید او را نزد شما بیاورم؟ آقا میفرمایند: اشکال ندارد - دقت بفرمایید؛ علامه طباطبایی دنبال این کارها نمیروند- بالاخره بحرینی آمد، گفت یک چادر بیاورید و دورش را بگیرید، ما دور چادر را گرفتیم، حدود دو وجب از زمین فاصله داشت، در این حال جنّیان را حاضر کرد و صدای غلغله و همهمه شدیدی زیر چادر برخواست و یک موج بسیار شدیدی چادر را تکان میداد و میلرزند به طوریکه نزدیک بود چادر از دست ما خارج شود، بعد گفت زیر چادر را نگاه کنید، دیدیم آدمکهایی به قامت دو وجب زیر چادر بودند، تکان میخوردند و رفت و آمد داشتند.
من با کمال فراست متوجه بودم که این صحنه چشم بندی و صحنهسازی نباشد، دیدم نه، صد در صد وقوع امر خارجی است.14 پس اینکه سؤال فرمودید آیا جنّیان را میتوان با رؤیت بصری دید، ظاهراً ممکن است، ولی حساب کنید آن طرف که توانسته جنّیّان را حاضر کند عمرش را ضایع کرده است تا جنّیان را ببیند و نشان دهد. ولی یک وقت است پیامبرصلی الله علیه و آله والسلم و یا یکی از اولیاء الهی سلام الله علیه بر اساس قدرتی که خدا به آنها میدهد میتوانند بر جنّیان تسلط یابند و آنها را تسخیر کنند، آن موضوعش جداست و تسخیری که حضرت سلیمان علیه السلام داشتند از این نوعِ اخیر است.
سؤال: اگر رتبهی جنّیّان - جنّیهای مؤمن- از انسان پایینتر است چگونه ابلیس توانست در ردیف فرشتگان قرار گیرد؟
جواب: رتبهی ملائکه از رتبهی آدم به عنوان خلیفةالله پایینتر است. زیرا ملائکه مقام محدودی دارند و حامل یک اسم یا چند اسم از اسماء الهی میباشند، به تعبیر قرآن سخن ملائکه عبارت است از اینکه: «وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُوم»؛15 ما را مقام و مرتبهای نیست، مگر مقام و مرتبهای محدود. و یا میگویند «وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ»؛16 پروردگارا! ما به حمد تو تسبیح تو را میکنیم و تو را تقدیس مینماییم. چنانچه ملاحظه میفرمایید ملائکه در حدّ تسبیح و تحمید و تقدیس، خدا را نشان میدهند.
اما در مورد آدم فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا» و خداوند به آدم همهی اسماء را آموخت. پس مقام آدم مقام تعلیم کل اسماء است. و لذا وقتی به ملائکه فرمود از آن اسماء خبر دهید اظهار ناتوانی کردند. قرآن میفرماید: «فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ * قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ»؛17 سپس به فرشتگان فرمود اگر راست مىگویید که شایستگی خلیفةاللهی بودن دارید، از این اسماء به من خبر دهید. گفتند منزهى تو، ما را جز آنچه خود به ما آموختهاى هیچ علمى نیست، تویى داناى حکیم. ملائکه اعلام میکنند که توان تعلیم و ارائه همه اسماء را ندارند. پس با توجه به آیات فوق، یک موجودی میتواند با عباداتِ خود در حدّ ملائکه بالا برود ولی جامع کمالات الهی نباشد، از این جهت ابلیس توانست در حدّ ملائکه قرار گیرد، بدون آنکه حامل جامعیت اسماء الهی باشد. ولی خلیفةالله که صورت بالفعل آن امام معصوم میباشد مقام جامعیت اسماء را دارا است.18 سؤال: اگر مورد آزار جنّیّان واقع بشویم چه باید بکنیم؟
جواب: همینطور که عرض شد؛ آزار جنّیان فرقی با اینکه کسی پشت سر شما دروغ ببافد نمیکند. در آنجا شما در حدّ خود از خودتان دفاع میکنید و باقی آن را هم به خدا واگذار مینمایید که خدا مدافع بزرگی است. مشکل اینجا است که فکر میکنیم جنیان آزادند هر کاری خواستند بر علیه ما بکنند و ما در مقابل آنها دستبسته هستیم. چنین خبری نیست، ما چوب تصورات غلط خود را میخوریم، حال اگر خدا بخواهد این چوب را به شما بزند ممکن است از طریق ساحر و جنّ بزند. ما باید بگوییم خدایا ما را ببخش. عملاً از طریق اصلاح خود و پناهبردن به خدا مشکل برطرف میشود.
در کتاب «سفینةالصادقین» آمده است :
«جناب آیتالله شیخ مرتضی طالقانی - استادِ مرحوم علامه محمدتقی جعفری- میفرماید تصمیم گرفتم در مسجد سهله چله بگیرم، و چون دیدم وقت ندارم برای خود غذای گوشتی تهیه کنم بنا را بر آن گذاشتم که غذای حیوانی نخورم. چند روز گذشت؛ در حالی که در حجره تنها بودم متوجه شدم یک نفر کنارم نشسته است، کمی جا خوردم! گفت آقای شیخ مرتضی نترس، چون شما تصمیم گرفتید حیوانی نخورید ما جنّیان میتوانیم به شما نزدیک شویم. من از اجنّه هستم، آمدهام خدمت شما کارهایتان را انجام دهم، و با هم رفیق میشوند. اتفاقاً یکی از خانوادههای نجف، از اعراب بادیهنشین خدمت حاج آقا شیخ مرتضی آمد و گفت؛ مدتی است به داخل خانهی ما سنگ پرتاب میکنند، هر چه نگاه میکنیم هیچ کسی نیست، فقط سنگ میزنند، اگر میشود کاری بکنید. آقای شیخ مرتضی از جنّی که با او رفیق شده بودند میخواهند که بگو به خانه این بنده خدا سنگ نزنید، آنها هم به دستور آقا دیگر سنگ نمیزنند، گویا عصبانیت آنها از آن شخص باقی بوده و به همین جهت بعد از رحلت آقا، دوباره سنگ میزدند».
این قضیه را عرض کردم تا متوجه باشیم علت آزار بعضی از جنّیان خود ما هستیم. ما متأسفانه از سر بیکاری فضولیهای بیخود میکنیم و در اثر این تجسسها پای جنّیان را در زندگی خود باز مینماییم. همینطور که فضولی میکنیم ببینیم همسایه امشب چه غذایی میخورد، نقشهها میکشیم تا از کار مردم سر در بیاوریم، و موجب ناراحتی همسایه میشویم. اخیراً شنیدم خانمی که از شوهرش طلاق گرفته و نزد مادرش زندگی میکرد، فهمید شوهرش برای اینکه ببیند اینها چه میکنند با هزار صدمه یک خانهای کنار خانه آنها کرایه کرده بعد با دوربین از کانال کولر آنها را زیر نظر گرفته، حالا کارش لو رفته و با شکایت آن خانم فعلاً آقا زندان است. آخر مگر بیکاری، تو که همسرت را طلاق دادی دیگر به تو چه مربوط است که آنها چکار میکنند. در همین راستاست که انرژی زیادی خرج میکنیم تا جواب فضولیهایمان را بدهیم، خیالات ما تحریک میگردد و زمینهی تعقیب جنّیان در ما فراهم میشود و آنها هم عکسالعمل نشان میدهند.
جنّیها از نظر حوزه زندگی اصلاً در حوزهی زندگی ما قرار ندارند، در ساحت و مرتبهی دیگری در این عالم زندگی میکنند و هیچ ربطی هم به ما ندارند اما اگر ما وارد زندگی آنها شدیم و با انواع حیله خواستیم آنها را تسخیر کنیم و یا از کار آنها سر در بیاوریم، ماجرا شروع میشود. جلسهی قبل عرض کردم چقدر باید تلاش کرد تا یک جنِّ سرگردان را تسخیر کنیم و ارادههای خود را به او تحمیل نماییم، بالأخره او هم در سر فرصت انتقامش را میگیرد. ما اگر با صرف انرژی زیاد جنّیها را وارد حوزه خودمان بکنیم بالأخره بین ما و آنها تصادم پیش میآید و نمونه تصادمها آن سنگپراندن و امثال آن است. همانطور که ما به شیطان میدان میدهیم که وارد روح و روان ما بشود و عنان زندگی ما را در دست گیرد، هر چقدر ما به او میدان بدهیم جلو میآید تا آنجایی که به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام اول بیآبرویت میکند، بعد هلاکت مینماید. الحمدلله شما با زیارت امام معصوم و یا با ماه محرم و رمضان، مانع نفوذ همهجانبهی شیطان میشوید و گرنه بیچاره میشدید. امثال آیتالله شیخ مرتضی طالقانی که به جنّیان میدان نمیدهند نه تنها مورد آزار آنها قرار نمیگیرند، بلکه به آنها دستور هم میدهند. با آقایی مصاحبه کرده بودند که میگفت جنّیان میآیند فرزندم را میبرند و او را در بعضی شهرها گردش میدهند و میآورند، از این قضیه خوشحال هم به نظر میرسید، در حالی که اگر درست باشد معلوم نیست کار به کجا میکشد. اشکال اساسی آن است که ما وارد حوزهی زندگی آنها شویم و یا اجازه دهیم که آنها وارد زندگی ما شوند.
سؤال: آیا با هر انسانی یک جنّ به نام همزاد متولد میشود؟
جواب: نه؛ چنین چیزی درست نیست، آنقدر حرف بیپایهای است که اصلاً احتیاجی نیست درباره اش بحث کنیم، کسی که چنین ادعایی کرده باید دلیل بیاورد چگونه به این مطلب رسیده است. آری خداوند میفرماید: «وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»؛19 هرکس از یاد خدا روی برگرداند برای او شیطانی که او را همراهی کند قرار میدهیم. که این ربطی به همزاد ندارد، بلکه همراهی شیطان است با کسی که از یاد خدا روی برگردانده.
سؤال: افرادی هستند که نسبت به نظام اسلامی و یا مسائل مسلمین بیتفاوتاند و از طرفی کرامتهایی نیز دارند، آیا به کرامتهای اینگونه میتوان اطمینان کرد؟
جواب: دقت کنید که کرامت به خودی خود نباید ارزش به حساب آید، حتی امکان دارد شیطان شما را اهل کرامت کند و ذهن شما را به همین کرامتها مشغول کند و در نتیجه از «کریم» باز دارد، شما هم مغرور شوید به اینکه اگر راه من غلط بود نباید به چنین کراماتی دست مییافتم. آن چه در اسلام اصل است «بندگی خدا» است، هدفِ هیچیک از اولیاء الهی در انجام بندگی، کرامت نمیباشد، حالا اگر خداوند در امری خاص مصلحت دید و کرامتی از طریق آنها به سایر مخلوقات نشان داد بحث دیگری است، ولی این نوع کرامتها، به خودی خود در اسلام، کمال به حساب نمیآید، به همین جهت ائمه سلام الله علیه در اقلّ کرامت هستند. مقام اولیاء؛ بندگی است، کرامت مخصوص خدا است، من باید بنده باشم و او باید ربّ کریم باشد.
محیالدینبنعربی میگوید از استادم پرسیدم که چرا شاگردان شما بیشتر از شما کرامت دارند؟ گفت من میخواهم بنده باشم آنها میخواهند رب باشند. حقیقت من بندگی است، و نه نمایش قدرت، حقیقت رب قدرت و اظهار کرامت است، هر چه من در حقیقت خود بمانم، به مقصد نزدیکترم. اینجاست که یادتان باشد اگر مثلاً امام هادی علیه السلام به شیری که روی پرده بود میگویند فلانی را بخور، به جهت آن است که مقام امامت آن حضرت در خطر است و طرف میخواهد مقام امامت حضرت را زیر سؤال ببرد.
در مورد جایگاه کرامتی که از اهل کرامت صادر میشود با آنچه اهل توحید دارند و سعی به نفی خود دارند به فصل آخر کتاب «جایگاه و معنی واسطه فیض» رجوع فرمایید در آنجا در یک پاورقی طولانی از صفحهی 299 به بعد، فرق کرامت و توحید بحث شده و این که اهل کرامت عموماً نفس خود را تقویت میکنند، ولی امامان معصوم سلام الله علیه خودشان را هیچ میکنند تا خدا در قلبشان جلوه کند. اهل کرامت با ریاضتهای مخصوص نفس ناطقه را تقویت میکنند، و چون نفس انسان مجرد است اگر از بدن آزاد شد نگاه میکند میبیند در چهارصد کیلومتری چه خبر است، این به جهت قدرت نفس است. اما امام معصوم علیه السلام از حق خبر میگیرد و لذا باید بین اهل کرامت و اهل توحید تفکیک قائل شد. اهل توحید صحنههای بزرگ تاریخ توحیدی را شکل میدهند هماکنون یک بسیجیِ ناب در برزخ از اهل کرامت خیلی جلوتر است. حضرت امام خمینی «رضوانالله تعالیعلیه» و علامه طباطبائی«رحمةاللهعلیه» و آیت الله بهجت«رحمةاللهعلیه» اهل توحیداند، هر چند اگر خداوند مصلحت بداند کرامتهایی نیز از طریق آنها اظهار میشود. شنیدهاید فلان مرد خدا که خیلی هم به مردم کمک میکرد مثلاً یک انجیر میداده طرف میخورده خوب میشده است، در برزخ گفته به جهت توجه به کرامتها عقب افتادم.
در مورد جنّیانِ شیعه که در خدمت امامان سلام الله علیه بودهاند به طرح چند روایت بسنده میکنیم؛
از سعد اسکاف هست که نزد ابىجعفرامام باقر علیه السلام رفتم و اجازه شرفیایى خواستم، مواجه شدم با کاروانهایی از شتر که در پشت در صف کشیده بودند و با صداهایی بلند نیز مواجه شدم، در آن هنگام قومى عمامه بر سر از در بیرون شدند مانند هندوها. گفت: من نزد امام علیه السلام رفتم و گفتم: یابنرسولالله؛ امروز دیر اجازه فرمودید و من مردمى را دیدم بیرون شدند عمامه بر سر و ناشناس.
فرمود: اى سعد میدانى اینها چه کسانی بودند؟
گفتم: نه.
فرمودند: «همکیشان تو از طایفهی جنّ بودند، مىآیند مسائل حلال و حرام و احکام دین خود را از ما میپرسند.»20
از عمار سجستانى است که گفت: من جهت شرفیابی نزد امام ششم علیه السلام نیاز به إذنگرفتن نداشتم، در منى یک شبانه روز در چادر او نشستم، و اجازه دادند به جوانانى مانند مردان هندى که به حضورشان برسند. عیسى شلقان بیرون آمد و ما از او اجازهی شرفیابی در محضر امام را خواستیم، به من اجازه دادند. میگوید: به من فرمودند: اى اباعاصم از چه موقع آمدى؟ گفتم: پیش از آنها که نزد تو آمدند و ندیدم بیرون روند، فرمودند: آنها قومى از جنیان بودند، مسائل خود را پرسیدند و رفتند.21
سدیر صیرفى گوید: امام پنجم علیه السلام حوائجى در مدینه داشتند به من سفارش فرمودند. در این میان که در دره روحاء بر شترم سوار بودم ناگاه دیدم یک آدمى جامهاش را به خود میپیچید، گوید براى او ایستادم و پنداشتم تشنه است و قمقمه را به او دادم، گفت: نیازى بدان ندارم و نامهاى که گِلِ مُهرش تر بود به من داد، نگاه کردم مُهر امام علیه السلام را داشت. گفتم چه وقت حضورِ نامهنویس بودى؟ گفت: هم اکنون. و دیدم در نامه کارهایی است که به من فرموده ، نگاه برگرداندم و کسى را ندیدم. گوید: امام علیه السلام آمد و دیدارش کردم و گفتمش قربانت؛ مردى نامهاى با گِلِ تَر برایم آورد. فرمودند: کار شتابانهاى که داشته باشیم یکى از آن جنّیان را به دنبالش میفرستیم.22
به سندى از سعد اسکاف که از ابىجعفر علیه السلام با یاران خود اجازهی شرفیابى خواستیم و ناگاه هشت تن که گویا از یک پدر و مادرند و جامهی زرّابى و قباهاى طاقى و عمّامههاى زرد دارند، وارد شدند و زود بیرون آمدند. به من فرمودند: اى سعد! آنها را دیدى؟ گفتم: آرى قربانت؛ اینان چه کسانى بودند؟ فرمودند؛ برادران جنّی شما، آمده بودند از حلال و حرام خود پرسش کنند، چنانچه شما بپرسید در بارهی آنها. گفتم: قربانت براى شما نمایان شوند؟ فرمودند: آرى23
جابر ابن عبدالله انصاری میگوید که سه روز راه از مدینه از خدمت امام صادق علیه السلام دور شده بودم که یکمرتبه دیدم آدم بلند قدی با چهرهای زرد رنگ، نامهای از امام صادق علیه السلام به دستم داد. نگاه کردم دیدم هنوز جای مُهر نامه مرطوب است، که به من دستور دادهاند. از ماجرا پرسیدم گفت: همین حالا حضرت این نامه را به من دادند. گفتم: تو چطوری این همه راه را طی کردی؟ گفت من از جنّیان هستم.24
سؤال: در فیلم سفر به ماوراء جادوگر ساکن کشور غنا برای مدتی در میان زمین و هوا میایستاد، این کار چگونه انجام میشود؟
جواب: اگر در آن فیلم دقت میکردید آن آقا از صبح تا عصر کنار رودخانه بود و همینطور بر رودخانه و آب آن متمرکز شد.
بعد دور خود آتش روشن کرد و در وسط حلقهای از آتش قرار گرفت و آرامآرام از سطح زمین بالا رفت. علتش آن است که آب برای خود مدبّری دارد که در اصطلاح فلسفه به آن عقول عَرْضیه میگویند. هر چیزی مدبّر مخصوص به خود را دارد که در حکم نَفْس برای آن موجود است، همانطور که گیاه توسط نفس نباتی تدبیر میشود، یک بلور در معدن نیز توسط مدبّر خود تدبیر میشود و به آن صورت منظمی که شما میبینید در میآید. آب هم مدبّر دارد و نحوهی حضور آب در عالم را تدبیر میکند، مدبّر آب؛ وقتی آب حرارت ببیند آن را بالا میبرد. جادوگر غنائی در اثر تمرکز طولانی با مدبّر آب ارتباط برقرار کرد و یک نحوه اتحاد با آن در خود پدید آورد، در آن حالت، همانطور که آتش آب را بالا میبرد، او را نیز بالا برد. کار جالبی است ولی بسیار پوچ است، چون بالأخره پس از مدتی پایین افتاد. در حالی که اگر همین تمرکز را به نور شریعت نسبت به پروردگار خود پیدا کرده بود، چه برکاتی که نصیب او نمیشد. چیزی که شما در مناجات شعبانیه از خدا میخواهید که «إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ»؛ خدایا نهایت جدایی از غیر و اتصال به خودت را به من عطا کن، خیلی فرق میکند با امثال کارهایی که آن جادوگر کرد.
سؤال: آیا افرادی که در سطح بالای سیر و سلوک هستند میتوانند اسرار درون انسان را بخوانند؟
جواب: نه؛ نمیتوانند، اسرار انسانها پیش خداست بعضی از اسرار انسان را ملائکه هم نمیتوانند بخوانند، فقط پیش خود خدا است.
بله اگر خدا مصلحت دید که مرا هدایت کند به اندازهای که برای هدایت من موثر است بعضی از آن اسرار را در اختیار انسانهای الهی قرار میدهد، آن هم فقط برای این است که مرا هدایت کنند.
جایگاه خواب و رؤیا
سؤال: رویهمرفته جایگاه خواب و رؤیا در عالم کجاست؟ چقدر باید به آن اعتماد کرد؟ چگونه است بعضی افرادی که رعایت مسائل شرعی را آنطور که باید نمیکنند، خوابهای خوبی، مثل خواب امامان را میبینند؟
جواب: اگر بخواهیم به طور کامل به این سؤال جواب دهیم احتیاج به چندین جلسه دارد و لذا به طور مختصر عرض میکنم. اگر مستحضر باشید در مباحث شرح کتاب «ده نکته از معرفت نفس» جایگاه رؤیا و رؤیای صادقه روشن شد و گفتیم نفسِ انسان چون مجرد از ماده است و فوق زمان و مکان میباشد همینکه انسان به خواب رفت و نفس او از کنترل حواس ظاهریاش آزاد گشت میتواند به گذشته و آینده نظر کند و واقعیاتی را که بعداً تحقق مییابد ملاحظه کند.
در قرآن از خوابهایی نام برده است که از رابطهای بین آنچه شخص در خواب با آن روبهرو میشود و بین عالَم خارج حکایت دارد. مثل خواب حضرت ابراهیم علیه السلام نسبت به ذبح فرزندشان،25 و یا رؤیای حضرت یوسف علیه السلام که در خواب دیدند خورشید و ماه و یازده ستاره بر ایشان سجده میکنند،26 و یا رؤیای دو رفیق همزندانی حضرت یوسف علیه السلام، و یا رؤیای پادشاه مصر، و یا رؤیای رسولخداصلی الله علیه و آله والسلم در رابطه با فتح مکه؛27 که تمامی این رؤیاها چنانچه مستحضرید رابطهای با عالَم خارج داشتند و صرف خیالات افراد نبود.
با توجه به اینکه میتوان در رؤیا یا خواب با موضوعاتی روبهرو شد که بعداً واقع میشود، باید دانست:
1- رؤیا؛ امری است ادراکی، به طوریکه نمیتوان نقش و تأثیر قوهی خیال را در آن انکار کرد، این قوه دائماً مشغول کار است و در خواب و بیداری در ذهن انسان صورت میسازد.
2- اکثر رؤیاها تحت تأثیر تخیلات نفسانی است و آن تخیلات شدیداً تحت عوامل خارجی مثل گرما و سرما و یا عواملی مثل بیماری و پُربودن معده میباشد. همچنانکه صفات اخلاقی مثل «عداوت» و «عجب» و «تکبر» و «حرص» و «طمع» در خیالات او و بالتّبع در خواب انسان تأثیر میگذارند. پس در حقیقت نفس در رؤیا همان تأثیرات را در خودش حکایت میکند به همین جهت باید متوجه بود؛ اولاً: اکثر رؤیاها تحت تأثیر تخیلات نفسانی است و حقیقت دیگری جز احوالات نفس ندارند. ثانیاً: هر رؤیایی به حقیقت متصل نیست، هرچند هر رؤیایی تعبیری داردکه تعبیر آن یا مربوط به عوامل طبیعی و یا مربوط به عوامل اخلاقی است.
3- با اینهمه چون نفسِ ناطقهی انسان مجرد و فوق مکان و زمان است، رؤیاهایی هم هست که نفس با حوادث خارجی و حقایق عالَم وجود ارتباط مییابد که به آن رؤیاها از یک جهت رؤیاهای صادق و از جهت دیگر رؤیاهای رحمانی گفته میشود. تفاوت رؤیای صادق با رؤیاهای رحمانی در آن است که در رؤیای رحمانی انسان با معنایی از سنن الهی روبهرو میشود و سپس در بیداری مصداق آن معانی را مییابد. ولی در رؤیای صادق ابتدا انسان با علت حادثه روبهرو میشود و سپس در بیداری با آن حادثه روبهرو میشود، که میتوان هر دو را تحت عنوان رؤیاهای حق نام برد.
رؤیاها، یا خوابهای حق
مبنای رؤیاهای حق عبارت از این است که نفس ناطقه انسان به عنوان موجودی که فوق زمان و مکان است، با سببِ غیبی حادثهای که بعداً در ظرف مکان و زمانِ خاص محقق میشود، ارتباط پیدا میکند. ابتدا نفس به علت مجردبودنش، در خواب، با وجود برزخی یا عقلیِ حادثه ارتباط برقرار میکند و بعداً آن حادثه، در عالَم ماده حادث میشود، و روشن میشود که آن رؤیا صادق بوده است.
البته نفسِ انسان پارهای از حقایق آن عالَم را در حدّ استعداد خود دریافت میکند. حال اگر نفس انسان، کامل باشد و گرفتار وَهمیّات و آرزوها نباشد، حقایق عالَم غیب را آنطور که هست به طور کلیّت و نورانیت در خواب پیش روی خود حاضر میبیند.28 ولی اگر نفس، کامل نبود آن حقایق را به نحو حکایت خیالی و در صورتهای جزیی که با آنها مأنوس است مییابد.
مثل اینکه وقتی با معنی «عظمت» در آن عالم روبهرو میشود، در خیالش صورت «کوه» ایجاد میشود، و یا معنی «مَکر» در خیالش صورت «روباه» بهخود میگیرد، چون عظمت را به کوه، و مَکر را به روباه میشناسد. یا معنی «افتخار» را به صورت «تاج» و «علم» را به صورت «نور» و «جهل» را به صورت «ظلمت» میبیند. و یا چون رابطهای بین اذان صبح در ماه رمضان با شروع روزه هست، با دیدن معنی «مؤذن بودن» در آن عالم، صورت «مهرکردن دهانِ» مردم در ذهن، برای خود میسازد. البته این موضوع؛ رقایق و ظرایفی مخصوص به خود دارد، بهطوری که گاهی از یک معنا که در خواب مییابد صورت عکس آن را در خود میسازد. مثل اینکه در بیداری گاهی با شنیدن لغت ثروت به معنی فقر فقرا منتقل میشود.
پس گاهی خواب «صریح و بدون تصرف» است و لذا انسان همانی را که در خواب دیده در بیداری مشاهده میکند، و گاهی متمثّل معنایی است که نفس انسان با آن معنا روبهرو شده و در خیال خود آن را به صورتی که با آن مأنوس بوده در میآورد، و یا در عینی که با معنایی روبهرو میشود، در ذهن خود به چیزی منتقل میشود که مناسب است با آن معنا و یا ضد آن معنا، و گاهی در عین روبهروشدن با یک معنای حقیقی، آنچنان آن معانی با تصورات شخص مخلوط میشود که اصلاً نمیتوان فهمید از کدامیک از معانیِ مأنوسِ شخصِ خواببیننده تأثیرگرفته، که در این حالت به این رؤیاها «اضغاث احلام» یا رؤیاهای پراکنده گویند.
در رؤیاهایی که نفس ناطقه با اصل موضوع روبهرو میشود و در آن حال به صورت مناسبِ آن معنا منتقل میشود، در واقع انسان به اصل موضوعات آگاه میشود، بهطوری که اگر ملاحظه کرد در حال جمعکردن کثافت است، در واقع صورت بهدستآوردن مال زیاد دنیا را به او نشان میدهند، در عین آگاهیدادن به او که مال دنیا سرگین و کثافت است. و یا وقتی روبهرو میشود با اینکه بدنش ورم کردهاست، با صورت بهدستآوردن مال زیاد روبهرو شده است، در عین آگاهیدادن به او که بدان! مال زیاد چرک و آلودگی است. همچنانکه اگر در خواب دید در زندان است، در واقع با صورت شهرتیابیاش روبهرو شده، در عین آگاهیدادن به او که این شهرت زندان است. همچنانکه اگر دید در زنجیر است، با صورت خوشی و خوشگذرانیِ دنیاییاش روبهرو شده، در عین آگاهیدادن به او که آن گناه و گرفتاری ، زنجیر است.
در هرصورت با همهی این احوال نمیتوان به رؤیا اعتماد کـرد، چون در حال خواب؛ صورت خیالیه نفس آنقدر جَوَلان دارد که با میل خود صورتها را تغییر میدهد و از جایگاه خود خارج میکند.
از قول پیامبرصلی الله علیه و آله والسلم هست که حضرت فرمودند:
«لا یَحْزَنْ أَحَدُکُمْ أَنْ تُرْفَعَ عَنْهُ الرُّؤْیَا فَإِنَّهُ إِذَا رَسَخَ فِی الْعِلْمِ رُفِعَتْ عَنْهُ الرُّؤْیَا»29
اگر رؤیا از کسی برداشته شد نباید نگران باشد، زیرا وقتی کسی راسخ در علم شود، رؤیا از او برداشته میشود. چون انسانی که در علم راسخ شود توجه نفس او به مرتبهای بالاتر از مرتبهی خیال است، در حالی که جایگاه رؤیا در خیال و ذهن میباشد.
اینکه دستور دادهاند انسان دائم در حال طهارت باشد و نیز با وضو بخوابد، به سبب آن است که این طهارت موجب طهارت باطن و ذهن میشود و در نتیجه از خوابها و رؤیاهای باطل آزاد خواهد شد.
مرحوم محدثنوری در جلد4 کتاب «دارالسلام» میفرماید: اگر انسان نسبت به خوراکش مواظبت داشته باشد و دقت کند که چه چیز بخورد و چه مقدار بخورد، روح او قدرت سیر در اکناف آسمانها را مییابد وگرنه برعکس، پرخوری موجب جولان شیطان در قلب و خیالش در خواب و بیداری میشود.
رسولخد صلی الله علیه و آله والسلم میفرمایند: «الرُّؤْیا ثَلاثٌ: مِنْها اَهاویلُ الشَّیْطان لِیَحْزَنَ بِها ابْنَ ادَمَ، وَ مِنْها ما یَهُمُّ بِهِ الرَّجُلُ فی یَقْظَتِهِ فَیَراهُ فی مَنامِهِ، وَ مِنْها جُزْءٌ مِنْ سِتَّةٍ وَ اَرْبَعینَ جُزْءً مِنَ النُّبُوَّةِ» خواب؛ سهگونه است: یکی القائاتی که شیطان میکند تا فرزندان آدم را بترساند و نگران کند ،و یکی هم آنچه را در بیداری مورد توجه قرار داده در خوابش آن را میبیند - با تغییراتی از طریق صورت خیالیه- و یکی هم خوابهایی است که جزیی است از چهل و شش جزء نبوت.30
امامصادق علیه السلام میفرمایند: در مورد رؤیا فکر کن که چگونه خداوند در مورد آنها تدبیر کرده و راست و دروغ آن را به هم در آمیخته، اگر همه رؤیاها راست بود، مردم همه پیامبر بودند، و اگر همه دروغ بود، در رؤیا فایدهای نبود.
از اماممحمدباقر علیه السلام داریم که: « إِنَّ رُؤْیَا الْمُؤْمِنِ تُرَفُّ بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ عَلَى رَأْسِ صَاحِبِهَا حَتَّى یُعَبِّرَهَا لِنَفْسِهِ أَوْ یُعَبِّرَهَا لَهُ مِثْلُهُ فَإِذَا عُبِّرَتْ لَزِمَتِ الْأَرْضَ فَلَا تَقُصُّوا رُؤْیَاکُمْ إِلَّا عَلَى مَنْ یَعْقِل»31 رؤیای مؤمن بین زمین و آسمان در گردش است تا آنکه خودش آن را برای خود تعبیر کند، یا دیگری برای او تعبیر نماید، پس آنگاه که تعبیر کرد به زمین میآید و قطعی میشود ،خوابتان را جز به کسى که خردمند است نگوئید. در همین رابطه به ما دستور دادهاند اولاً: خواب خود را به هرکس نگویید تا تعبیر کند. ثانیاً: رسول خداصلی الله علیه و آله والسلم فرمودند: اگر آن خواب ناخوشایند بود وضو بگیرد و نماز بخواند و بداند آن از شیطان است و از شرّ آن به خدا پناه برد و از آن با کسی سخن نگوید.32
نقش عقاید در رؤیا
عنایت داشته باشید که در بسیاری موارد ما در خواب حادثه را به صورتی میبینیم و در بیداری به صورت دیگر ظاهر میشود که احتیاج به تعبیر دارد. مثلاً طرف خواب میبیند در قبرستان قدم میزند، وقتی معبِّر خواب او را تعبیر میکند به او گوشزد میکند تو با رفقای جاهل و کافر رفت و آمد داری. چون در خواب با صورت حقیقی رفقایش که از حیات واقعی که همان ایمان است محرومند، روبهرو میشود. زیرا انسان دارای مراتب مختلف است، یک مرتبه از وجود او مرتبهی جسم مادی و حسّ اوست، یک مرتبهی او مرتبهی خیال یا وجود مثالی او میباشد، که در آن خواب از منظر مرتبهی وجود مثالیاش با آن رفقا روبهرو شده و آنها را قبرستان دیده، چون ما در هر عالمی در مرتبهی خاصّی از مراتب وجودی خود هستیم.
آنچه در موضوع فهم معنی رؤیا و چگونگی آنها مفید است رابطهی بین عقاید انسان است با رؤیاهای او. عقاید و افکار هرکس با چگونگی رؤیاهای او هماهنگی دارد.
اگر عقاید و افکار صاحب رؤیا در باب دین، عقاید و افکار حق باشد، رؤیای او در این باب جز در موارد استثنایی، حق و منطبق با حق خواهد بود، و اگر عقاید او در باب دین، باطل و برخلاف حق باشد، رؤیای او هم جز در موارد استثنایی، باطل و بر خلاف حق خواهد بود، و چنانچه عقاید و افکار او در دین از حق و باطل آمیخته باشد، رؤیای او نیز در این باب از حق و باطل آمیخته خواهد بود.
آنکس که عقایدش حق است، رؤیاهای او حکایتهای صحیحی میباشند، و لذا اگر در خواب دید نابینا شده، بهواقع در ساحت برزخی خود نابینا است و از دیدن درست حقایق ناتوان شده و خودِ او را به خودش نشان میدهند که بداند یا در موضوعی فعلاً گمراه است و یا بعداً به گمراهی خواهد افتاد. و از این طریق او را هشدار میدهند تا هدایت شود.33 در همین رابطه رسول خداصلی الله علیه و آله والسلم فرمودند: «أصْدَقَکُمْ رؤیاً أصْدَقَکُمْ حدیثاً»34 آنکسی از شما خوابهایش راستتر است که راستگوترین شما است.
آنکس که عقاید و افکار او در باب دین، عقاید باطلی است، معمولاً آنچه در باب رؤیا در خصوص خود و دیگران میبیند حکایتهای ناصحیح و بر خلاف حق است، چون در بیداری هم حقیقت موضوعات را غلط میدید، و لذا در آن ساحت هم با باطن حقیقی موضوعات روبهرو نمیشود.
آنکس که عقاید و افکار او در باب دین حق و باطلِ بههم آمیخته باشد، معمولاً آنچه در باب رؤیا در خصوص خود و دیگران میبیند، حق و باطلِ بههم آمیخته خواهد بود.
کسانی که از دستهی دوم هستند و عرض شد که در باب دین، عقاید باطلی دارند، همانطور که در مورد زندگی دنیایی و دستورات و وعدههای دین عقایدشان باطل است، رؤیاهای آنها نیز باطل است. اینها بهراحتی گناه میکنند و بهجای توبه از گناه، میگویند خدا ارحمالرّاحمین است، همین قضاوتِ باطل را در موضوعات دیگرِ دین نیز دارند و دامنزدن به هوسهای خود را با توجیه شرعی ادامه میدهند. این افراد در رؤیاهای خود مطابق همین افکارِ غلط بر خلاف قرآن و بیانات معصومین سلام الله علیه خواب میبینند. اینها همانطور که در حال بیداری با خوشبینیهای کاذب زندگی میکنند، با رؤیاهایی از همین سنخ روبهرو میشوند. به عبارتی خوابهای خوش و صورتهای مختلفی را میبینند که حکایت میکند مشمول عفو و مغفرت الهی قرار گرفتهاند و حضرات معصومین سلام الله علیه به آنها توجه نمودهاند.35
حال حساب کنید این رؤیاهای خوب و خوابهای خوش، وقتی با قضاوتها و سخنهای باطلی که عرض شد جمع شود، چه غوغایی در بین بیخبران از اهل ایمان بهپا میکند و چه خسرانی به همراه دارد، حدّاقل آن این است که دیگر برای اهل ایمان و آنهایی که سعی میکنند از طریق عقاید صحیح و آداب شرعی دینداری کنند، رجحانی قائل نیستند.
افراد فوق همان طور که در دنیا انسانهای بیقید به دستورات شرعی را بد نمیدانستند، پس از فوت آنها نیز آنها را در خواب در وضع خوب میبینند، غافل از اینکه این رؤیاها مصنوع ذهن خود آنان است.
رسول خداصلی الله علیه و آله والسلم میفرمایند: «الرُّؤْیَا ثَلَاثَةٌ، رُؤْیَا بُشْرَى مِنَ اللَّهِ، وَ رُؤْیَا مِمَّا یُحَدِّثُ بِهِ الرَّجُلُ نَفْسَهُ، وَ رُؤْیَا مِنْ تَحْزِینِ الشَّیْطَانِ. فَإِذَا رَأَى أَحَدُکُمْ مَا یَکْرَهُ فَلَا یُحَدِّثْ بِهِ وَ لْیَقُمْ وَ لْیُصَلِّ»36
خواب سه نوع است: رؤیایی که مژدهای است از طرف خدا، و رؤیایی که کسى با خودش سخن میگوید، و رؤیایی غمآور که از شیطان است، و چون یکى از شما خواب ناراحتکننده دید به کسى نگوید، برخیزد و نماز گزارد . و نیز از آن حضرت داریم که «الرُّؤْیَا ثَلَاثَةٌ، بُشْرَى مِنَ اللَّهِ، وَ تَحْزِینٌ مِنَ الشَّیْطَانِ. وَ الَّذِی یُحَدِّثُ بِهِ الْإِنْسَانُ نَفْسَهُ فَیَرَاهُ فِی مَنَامِهِ»37 خواب سهگونه است، مژدهای از طرف خدا، رؤیایی که ایجاد حزن است از طرف شیطان، و رؤیایی که حدیث با نفس است.
در دو روایت فوق حضرتصلی الله علیه و آله والسلم یکی از اقسام رؤیا را عبارت از این میدانند که انسان چیزی را که در بیداری در باطن خود به خود میگوید و در درون او هست، همان را به هنگام خواب در رؤیا میبیند.
آنچه در آخر لازم است عزیزان عنایت فرمایند؛ موضوعِ به دنبال خوابرفتن است، به این معنی که بخواهید خواب ببینید، همین امر موجب میشود که برای خود، خوابدیدن بسازید و خلاصه کار شما این میشود که دائم خواب ببینید و بخواهید آن را دنبال کنید. به ما فرمودهاند به خواب خود اعتماد نکنید تا دنبالِ خوابدیدن نباشیم.
حسنبنعبدالله قبل از اینکه شیعهی امام کاظم علیه السلام شود، خوابهای حسنه و خوب میدید و دیگران نیز برای وی خوابهای خوبی میدیدند، ولی وقتی شیعه شد این رؤیاها بهکلی از وی قطع شد، شبانگاهی که به خواب رفته بود در عالم خواب حضرت صادق علیه السلام را در رؤیا دید و از پریدن خوابها به وی شکایت کرد.38 حضرت به او گفتند «لا تَغْتَمَّ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا رَسَخَ فِی الْإِیمَانِ رُفِعَ عَنْهُ الرُّؤْیَا...»؛39 غمگین مباش! زیرا که مؤمن چون در ایمانش راسخ گردد، دیگر خواب نمیبیند.
چون انسان از طریق ایمان، متوجه وجود حقایق میشود و این در حالی است که جنبهی وجودی حقایق فوق صورت است تا آن صورت در خیال او جلوه کند و او در خواب با صورت خیالی موضوعات روبهرو شود.
تغییر اسم؟!
سؤال: اخیراً دیده میشود که عدهای برای رفع مشکل افراد و یا جهت شفا از بیماری توصیه می کنند آن ها اسم خود را تغییر دهند تا آن جا که به افراد می گویند اسمی مثل محمد و یا فاطمه را تغییر دهند و مثلاً پوریا یا صدف بگذارند. جالب است که بعضاً با تغییر اسم مشکلشان رفع شده و یا بیماری آنها بهبود یافته، موضوع این کار چیست؟
جواب: به ما توصیه شده است که نام نیک بر فرزندانتان بگذارید. رسول اکرمصلی الله علیه و آله والسلم میفرمایند: «مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ ثَلَاثَةٌ، یُحَسِّنُ اسْمَهُ، وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتَابَةَ، وَ یُزَوِّجُهُ إِذَا بَلَغ»40 از حقوقى که فرزند بر پدر خود دارد سه چیز است: اسم نیکو براى او انتخاب کند، نوشتن به وى بیاموزد، وقتى بالغ شد وسائل تزویجش را فراهم نماید. حتی رسول خداصلی الله علیه و آله والسلم میفرمایند: «مَنْ وُلِدَ لَهُ أَرْبَعَةُ أَوْلَادٍ وَ لَمْ یُسَمِّ أَحَدَهُمْ بِاسْمِی فَقَدْ جَفَانِی»؛41 اگرکسی چهار فرزند دارد و نام یکی را محمد نگذارید به من جفا کرده است. و نیز روایات از حضرت صادق علیه السلام خبر میدهد؛ «اسْتَحْسِنُوا أَسْمَاءَکُمْ فَإِنَّکُمْ تُدْعَوْنَ بِهَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ قُمْ یَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ إِلَى نُورِکَ قُمْ یَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ لَا نُورَ لَکَ»؛ نامهاى نیکو بگذارید زیرا روز قیامت به آن نامها صدایشان مىزنند و مىگویند: اى فلان پسر فلان! به سوى نورت برخیز! و اى فلان پسر فلان! برخیز! ولى نورى ندارى. اگر پدر و مادری نام نیک بر فرزندشان نگذارند در قیامت فرزندشان از آنها شکایت میکند.
از سلیمان جعفرى روایت شده که گفت از اباالحسن علیه السلام شنیدم مىفرمود: «لَا یَدْخُلُ الْفَقْرُ بَیْتاً فِیهِ اسْمُ مُحَمَّدٍ أَوْ أَحْمَدَ أَوْ عَلِیٍّ أَوِ الْحَسَنِ أَوِ الْحُسَیْنِ أَوْ طَالِبٍ أَوْ عَبْدِ اللَّهِ أَوْ فَاطِمَةَ مِنَ النِّسَاءِ»؛42 فقر داخل خانهاى که در آن نام محمد و یا احمد و یا على و یا حسن و یا حسین و یا جعفر و یا طالب و یا عبد الله و یا فاطمه باشد نمىشود. «إِنَّ الشَّیْطَانَ إِذَا سَمِعَ مُنَادِیاً یُنَادِی یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ ذَابَ کَمَا یَذُوبُ الرَّصَاصُ»؛43 از ابىجعفر علیه السلام نقل شده که فرمود: شیطان وقتى صداى کسى را که به اسم محمد و یا على صدا مىزند بشنود مانند سرب ذوب مىشود.
اما اینکه عدهای با محاسبههای غیر قابل اعتماد میآیند بر اساس حروف اَبجد عدد مربوط به اسمی را تعیین میکنند و سپس آن عدد را نسبت به امری دیگر مثل عددِ مربوط به اسم همسر آن فرد، مقایسه میکنند و ادعا مینمایند این دو عدد همخوانی ندارد، پس باید اسمهایشان را عوض کنند تا همخوانی پیدا کنند؛ نهتنها حرف بیپایه و اساسی است، بلکه پشتکردن به عقل و دستور شریعت الهی است.
و اینکه چرا بعضاً با تغییر اسم، مشکلات فرد یا خانواده مرتفع میشود و یا بیماری طرف بهبود مییابد، پای شیطان در میان است. آری شیطان برای هلاکت انسان مشکلاتی را ایجاد میکند تا او را از خدا باز دارد و به غیر خدا متوسل شود و عملاً از دین الهی فاصله بگیرد و لذا در این راستا راههای موفقیتهای ظاهری را برای او میگشاید ولی در زیر این موفقیتها ایمان طرف را از او میگیرد و سپس همان موفقیتهای ظاهری را نیز از آن فرد دریغ میکند.
برای شیطان کار دشواری نیست که حتی عامل بهبودی شخصی از بیماری شود تا از آن طریق او را به هلاکت برساند. در حالیکه خداوند سلامتی و بیماری و توسعهی رزق و محدودبودن رزق را بستر امتحان بندگانش قرار داد تا انسانها در شرایط مختلف بتوانند بندگی خدا را در جان خود نهادینه کنند. حال انسانی که از دین الهی فاصله گرفت به جای اینکه سختیها و بیماریها را بستر امتحان الهی بداند و در عین برنامهریزی طبیعی جهت رفع آنها، بندگی خود را محفوظ دارد، بیصبری از خود نشان میدهد و به وسایل غیر الهی متوسل میشود و خود را در دنیا و آخرت روسیاه مینماید.
در حالی که قبلا در حدیث قدسی مطرح شد که خداوند میفرماید:
«به عزت و جلال و بزرگوارى و رفعتم بر عرشم سوگند که آرزوى هرکس را که به غیر من امید بندد، به نومیدى قطع میکنم. و نزد مردم بر او جامه خوارى میپوشانم، و او را از تقرب خود میرانم و از فضلم دور میکنم. آیا او در گرفتاری ها به غیر من آرزو مىبندد، در صورتى که گرفتاریها به دست من است؟ و به غیر من امیدوار مىشود و در فکر خود درِ خانهی جز مرا میکوبد با آنکه کلیدهاى همهی درهاى بسته نزد من است و درِ خانه من براى کسى که مرا بخواند باز است؟
کیست که در گرفتاریهایش به من امید بسته و من امیدش را قطع کرده باشم؟ کیست که در کارهاى بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم؟...»44 که متن کامل حدیث در صفحات قبل مطرح شد.
این روایت گرانقدر در عین اینکه در مسئلهی فوق ما را متذکر مینماید که در امورمان به غیر از خدا متوسل نشویم، به ما تذکر میدهد چگونه امیدبستن به ساحر و امثال آنها ما را با ناکامی در امورمان روبهرو میکند.
خداوند إنشاءالله به من و شما توفیق دهد تا در کسب معارف و اخلاق و رعایت آداب دینی موفق شویم و سعی کنیم آن عقاید را قلبی نماییم تا منوّر به نور عالم معنا گردیم و مورد نظر رضایتمندانهی پروردگارمان قرار گیریم.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
منابع
قرآن
نهجالبلاغه
تفسیر المیزان، علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه»
اسفار اربعه، ملاصدرا«رحمةاللهعلیه»
بحارالأنوار، محمدباقر مجلسی«رحمةاللهعلیه»
الکافی، ابیجعفر محمدبنیعقوب کلینی«رحمةاللهعلیه»
تفسیر تسنیم، آیت الله جوادیآملی
فصوصالحکم، محیالدین بن عربی
فتوحات المکیه، محیالدین بن عربی
انسانشناسیدر اندیشةامام خمینی«رحمةاللهعلیه»
مثنوی معنوی، مولانا محمد بلخی
جن و شیطان ،علیرضا رجالی
«پنج رساله» از آیتالله محمدشجاعی
روح مجرد، آیتاللهحسینیتهرانی«رحمةاللهعلیه»
احیاء علوم الدین، ابوحامد غزالی
کلیات شمس تبریزی، مولانا جلالالدین محمد بلخی
دیوان حافظ، شمسالدین محمد شیرازی
مصباحالهدایة الی الخلافة و والولایة، امام خمینی«رحمةاللهعلیه»
تفسیر انسان به انسان، آیت الله جوادیآملی
اسماء حُسنی، آیت الله محمد شجاعی
سلسله مباحث امامشناسی، آیتالله حسینی تهرانی
اسرار الصلاة، آیت اللهجوادیآملی
نصوصالحکم بر فصوص الحکم، فارابی، آیتالله حسنزاده آملی
کشفالمحجوب هجویری، علیبنعثمان الجُلابی هجویری
هدف حیات زمینی آدم، اصغر طاهرزاده
جامع الأخبار، ص 157
استعاذه، آیت الله دستغیب
معاد شناسی، آیت الله حسینی طهرانی
نگرشی بر مقالهی بسط و قبض تئوریک شریعت، علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی
تحف العقول عن آل الرسولصلی الله علیه و آله والسلم ، ابن شعبه حرّانی
پیام پیامبرصلی الله علیه و آله والسلم ، بهاءالدین خرمشاهی، مسعود انصاری
امام شناسی، آیتالله حسینی طهرانی
مکارم الأخلاق، شیخ حسن فرزند شیخ طبرسى
عدة الداعی و نجاح الساعی، ابن فهد حلى
مفاتیح الغیب، ملا صدرا
آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده
جوان و انتخاب بزرگ
آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
ده نکته از معرفت النفس
از برهان تا عرفان (شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری)
معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی
صلوات بر پیامبرصلی الله علیه و آله والسلم ؛ عامل قدسی شدن روح
فرزندم اینچنین باید بود (شرح نامة31 نهجالبلاغه) (جلد 1و2)
مقام لیلةالقدری فاطمه سلام الله علیه
بصیرت فاطمهزهرا سلام الله علیه
کربلا، مبارزه با پوچیها (جلد 1و2)
مبانی معرفتی مهدویت
جایگاه و معنی واسطه فیض
زیارت آل یس، نظر به مقصد جان هر انسان
دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
گزینشتکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
علل تزلزل تمدن غرب
فرهنگ مدرنیته و توهّم
جایگاه رزق انسان در هستی
هدف حیات زمینی آدم
زن، آنگونه که باید باشد
آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود
عالم انسان دینی







