منصب محتسب در ایران: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح ارقام، اصلاح نویسه، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح نویسه‌های عربی)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1"> منصب محتسب در ايران </div>
+
<div class="head1"> منصب محتسب در ایران </div>
نویسنده: دكتر ابوالقاسم سري<br/>
+
نویسنده: دکتر ابوالقاسم سری<br/>
  
 
== مقاله ==
 
== مقاله ==
منصب محتسب در ايران <ref>ترجمه آلماني مقاله در كتاب (انقلاب در ايران و افغانستان) به كوشش: K. Greussing und J-H. Grevemeyer (Frankturt: Syndikat, ۱۹۸۰) ص۱۳۹ _ ۱۲۲ چاپ شده است. </ref>
+
منصب محتسب در ایران <ref>ترجمه آلمانی مقاله در کتاب (انقلاب در ایران و افغانستان) به کوشش: K. Greussing und J-H. Grevemeyer (Frankturt: Syndikat, ۱۹۸۰) ص۱۳۹ _ ۱۲۲ چاپ شده است. </ref>
آيا محتسب گماشته اي مذهبي است?
+
آیا محتسب گماشته‌ای مذهبی است?
 
وجهه محتسبان
 
وجهه محتسبان
دوران سلجوقيان
+
دوران سلجوقیان
دوران هاي ايلخاني و تيموري
+
دوران‌های ایلخانی و تیموری
دوران صفويان
+
دوران صفویان
افشاريان و زنديان
+
افشاریان و زندیان
دوران قاجاريان
+
دوران قاجاریان
 +
 
 
________________________________________
 
________________________________________
پيش از توضيح تاريخي وظيفه محتسب دو مسئله مطرح مي شود: يكي اين كه آيا رابطه  
+
پیش از توضیح تاریخی وظیفه محتسب دو مسئله مطرح می‌شود: یکی این که آیا رابطه  
مستقيمي ميان مقام هاي پيش از اسلام مانند اگوراناموس (Agoranamos) روم خاوري و  
+
مستقیمی میان مقام‌های پیش از اسلام مانند اگوراناموس (Agoranamos) روم خاوری و  
محتسب مسلمانان وجود دارد? دومين مسئله اين است كه آيا منصب محتسب از نظر جامعه  
+
محتسب مسلمانان وجود دارد? دومین مسئله این است که آیا منصب محتسب از نظر جامعه  
شناختي منصبي مذهبي و مسئوليت اصلي اش امر به معروف بوده است?
+
شناختی منصبی مذهبی و مسئولیت اصلی اش [[امر به معروف]] بوده است?
پاسخ مقدماتي اولين مسئله مثبت و دومي منفي است. ما اكنون بر سر مسئله  
+
پاسخ مقدماتی اولین مسئله مثبت و دومی منفی است. ما اکنون بر سر مسئله  
نخستين باز مي گرديم كه آيا محتسب جانشين مقام روم خاوري با وظيفه اي همانند  
+
نخستین باز می‌گردیم که آیا محتسب جانشین مقام روم خاوری با وظیفه‌ای همانند  
بود? خوش بختانه به تازگي اين مسئله را در مقاله اي به نام "حسبه" در دانش نامه اسلام  
+
بود? خوش بختانه به تازگی این مسئله را در مقاله‌ای به نام "حسبه" در دانش نامه اسلام  
نوشته اند. و تلبي (Talbi) كاهن (Cahen) نويسندگان مقاله برآنند كه اكنون همگي
+
نوشته‌اند. و تلبی (Talbi) کاهن (Cahen) نویسندگان مقاله برآنند که اکنون همگی
هم داستانند كه وظيفه محتسب در كشورهاي اسلامي جانشين مستقيم اگوراناموس <ref>دانشنامه اسلام(دوم) مقاله حسبه</ref>
+
هم داستانند که وظیفه محتسب در کشورهای اسلامی جانشین مستقیم اگوراناموس <ref>دانشنامه اسلام(دوم) مقاله حسبه</ref>
 
|۱۵۲|
 
|۱۵۲|
روم خاوري است. فاستر (Foster) در مقاله اي جذاب اين باور را رد مي كند, وي
+
روم خاوری است. فاستر (Foster) در مقاله‌ای جذاب این باور را رد می‌کند, وی
مي نويسد: واژه يوناني "اگوراناموس" تاريخي دراز دارد و در روزگاران مختلف به  
+
می‌نویسد: واژه یونانی "اگوراناموس" تاریخی دراز دارد و در روزگاران مختلف به  
يك معنا و در عين حال به معناي چيزهاي مختلفي بوده است. <ref>بنيامين ر . فاستر، (آگوراناموس و محتسب)، مجله تاريخ اقتصادي و اجتماعي خاور زمين، ج۱۳ (۱۹۷۰) ص۱۲۸</ref> در زمان يونانيان اين واژه  
+
یک معنا و در عین حال به معنای چیزهای مختلفی بوده است. <ref>بنیامین ر . فاستر، (آگوراناموس و محتسب)، مجله تاریخ اقتصادی و اجتماعی خاور زمین، ج۱۳ (۱۹۷۰) ص۱۲۸</ref> در زمان یونانیان این واژه  
به معناي ناظر و در زمان روميان در ناحيه هاي يوناني زبان همين واژه از براي مفتش بازار  
+
به معنای ناظر و در زمان رومیان در ناحیه‌های یونانی زبان همین واژه از برای مفتش بازار  
و شهردار (Aedile) كه مقام عمومي بسيار مهمي در شهر بوده است به كار مي رفته
+
و شهردار (Aedile) که مقام عمومی بسیار مهمی در شهر بوده است به کار می‌رفته
است. با وجود اين, اگوناراموس به عنوان مفتش بازار هم چنان به زندگي خود دست  
+
است. با وجود این, اگوناراموس به عنوان مفتش بازار هم چنان به زندگی خود دست  
كم تا دوران "ژوستي نين" در بيزانس ادامه داد. در برخي از بخش هاي امپراتوري روم  
+
کم تا دوران "ژوستی نین" در بیزانس ادامه داد. در برخی از بخش‌های امپراتوری روم  
خاوري منصب تفتيش بازار هنوز در سده ششم "اگورانوميا" (Agoranomia) ناميده
+
خاوری منصب تفتیش بازار هنوز در سده ششم "اگورانومیا" (Agoranomia) نامیده
مي شد. <ref>همان، ص۱۳۴.</ref>
+
می‌شد. <ref>همان، ص۱۳۴.</ref>
فاستر ادامه مي دهد: اما به نظر مي رسد كه در خاورميانه واژه اگوراناموس به معناي
+
فاستر ادامه می‌دهد: اما به نظر می‌رسد که در خاورمیانه واژه اگوراناموس به معنای
مفتش بازار نبوده است. در مصر به نوعي دفتر اسناد رسمي اطلاق مي شده و حال آن كه
+
مفتش بازار نبوده است. در مصر به نوعی دفتر اسناد رسمی اطلاق می‌شده و حال آن که
تفتيش بازار به وسيله مقامي كه Logistes ناميده مي شد انجام مي گرفت. با وجود اين,  
+
تفتیش بازار به وسیله مقامی که Logistes نامیده می‌شد انجام می‌گرفت. با وجود این,  
فاستر مي پذيرد كه بنا به احتمال در برخي از ناحيه هاي مصر, اگوراناموس به معناي مفتش  
+
فاستر می‌پذیرد که بنا به احتمال در برخی از ناحیه‌های مصر, اگوراناموس به معنای مفتش  
بازار هم بوده اما در اسناد پاپيري (Papyri) باقي مانده از تنها چند محل, اين واژه به اين
+
بازار هم بوده اما در اسناد پاپیری (Papyri) باقی مانده از تنها چند محل, این واژه به این
معنا به كار نرفته است. در ناحيه هاي ساحلي و شمالي سوريه و نيز در فلسطين نظارت بر  
+
معنا به کار نرفته است. در ناحیه‌های ساحلی و شمالی سوریه و نیز در فلسطین نظارت بر  
بازار به عهده مقامي بوده است معروف به "اگوراناموس". اما در خاك اصلي سوريه و در  
+
بازار به عهده مقامی بوده است معروف به "اگوراناموس". اما در خاک اصلی سوریه و در  
پالميرا (Palmira) اين واژه به معناي شهردار (Aedile) يا (Eparx) بوده است. فاستر  
+
پالمیرا (Palmira) این واژه به معنای شهردار (Aedile) یا (Eparx) بوده است. فاستر  
اشاره مي كند كه پس از ۴۰۰ ميلادي در نوشته ها ديگر از واژه اگوراناموس خبري نيست,  
+
اشاره می‌کند که پس از ۴۰۰ میلادی در نوشته‌ها دیگر از واژه اگوراناموس خبری نیست,  
هر چند در تلمود (Talmud) پس از آن تاريخ آمده است.
+
هر چند در تلمود (Talmud) پس از آن تاریخ آمده است.<br/>
تا زمان غلبه تازيان در روم خاوري هنوز مفتش بازار در شهرها وجود دارد, اما معلوم  
+
تا زمان غلبه تازیان در روم خاوری هنوز مفتش بازار در شهرها وجود دارد, اما معلوم  
نيست كه عنوانش چه بوده است. هرچند فاستر چند پيشنهاد عرضه مي كند كه در ميان آن ها
+
نیست که عنوانش چه بوده است. هرچند فاستر چند پیشنهاد عرضه می‌کند که در میان آن‌ها
واژه (Logistes) هم هست.
+
واژه (Logistes) هم هست.<br/>
فاستر نتيجه مي گيرد كه:... به نظر مي رسد كه در سوريه وظيفه هايي كه ما از آن  
+
فاستر نتیجه می‌گیرد که:... به نظر می‌رسد که در سوریه وظیفه‌هایی که ما از آن  
 
|۱۵۳|   
 
|۱۵۳|   
ماموري به نام "اگوراناموس" دانستيم درست بيش از غلبه تازيان به عهده كسي ديگر بوده  
+
ماموری به نام "اگوراناموس" دانستیم درست بیش از غلبه تازیان به عهده کسی دیگر بوده  
است. ما نمي دانيم كه در مصر در زمان غلبه تازيان چه كسي مسئول نظارت بر بازار بوده  
+
است. ما نمی‌دانیم که در مصر در زمان غلبه تازیان چه کسی مسئول نظارت بر بازار بوده  
است, اما به دشواري ممكن است كه "اگوراناموس" بوده باشد. فاستر به بحث خود با اين
+
است, اما به دشواری ممکن است که "اگوراناموس" بوده باشد. فاستر به بحث خود با این
بيان پايان مي دهد كه "به نظر مي رسد كه ميان گماشته اي به نام "اگوراناموس" و محتسب  
+
بیان پایان می‌دهد که "به نظر می‌رسد که میان گماشته‌ای به نام "اگوراناموس" و محتسب  
مسلمانان هرگونه ارتباطي ناممكن است."> <ref>همان، ص۱۳۹</ref>
+
مسلمانان هرگونه ارتباطی ناممکن است."> <ref>همان، ص۱۳۹</ref>
مدرك مشروحي كه فاستر اقامه مي كند موجب مي شود نظر پيشين كاهن (Cahen)  
+
مدرک مشروحی که فاستر اقامه می‌کند موجب می‌شود نظر پیشین کاهن (Cahen) <br/>
درباره ارتباط ادعا شده ميان اگوارناموس و محتسب تغيير يابد, او در سال ۱۹۷۰ نوشت:  
+
دربارهٔ ارتباط ادعا شده میان اگوارناموس و محتسب تغییر یابد, او در سال ۱۹۷۰ نوشت:<br/>
"اصل محتسب روشن نيست او از لحاظ وظيفه كار مقام هاي رسمي يي مانند اگوراناموس  
+
"اصل محتسب روشن نیست او از لحاظ وظیفه کار مقام‌های رسمی یی مانند اگوراناموس  
را ادامه داد."> <ref>تاريخ ايران، كمبريج، ج۴، دوران هجوم تازيان تا زمان سلجوقيان (كمبريج ۱۹۷۵) ص۳۲۵</ref> با وجود اين گنجينه آگاهي كه از سوي فاستر عرضه شده من از استدلال هاي
+
را ادامه داد."> <ref>تاریخ ایران، کمبریج، ج۴، دوران هجوم تازیان تا زمان سلجوقیان (کمبریج ۱۹۷۵) ص۳۲۵</ref> با وجود این گنجینه آگاهی که از سوی فاستر عرضه شده من از استدلال‌های
او قانع نشده ام به دليل هايي كه توضيح خواهم داد:
+
او قانع نشده‌ام به دلیل‌هایی که توضیح خواهم داد:<br/>
۱ـ فاستر مشاهده مي كند كه همانندي هاي مهم بسيار ميان گسترش "اگوراناميا" و "حسبه"  
+
۱ـ فاستر مشاهده می‌کند که همانندی‌های مهم بسیار میان گسترش "اگورانامیا" و "حسبه"  
وجود دارد و فكر مي كند كه روشن كردن يكي با فهم ديگري نابخردانه نيست به خصوص كه به  
+
وجود دارد و فکر می‌کند که روشن کردن یکی با فهم دیگری نابخردانه نیست به خصوص که به  
نظر مي رسد گستردگي تنوع معني هاي "حسبه" به اندازه "اگوراناميا" بوده است, بنابراين نتيجه
+
نظر می‌رسد گستردگی تنوع معنی‌های "حسبه" به اندازه "اگورانامیا" بوده است, بنابراین نتیجه
مي گيرد كه: "شايد گفتن اين كه حسبه از "اگوراناميا" مشتق شده درست نباشد."> <ref>فاستر، ص۱۴۳.</ref> بنابراين به  
+
می‌گیرد که: "شاید گفتن این که حسبه از "اگورانامیا" مشتق شده درست نباشد."> <ref>فاستر، ص۱۴۳.</ref> بنابراین به  
نظر مي رسد كه در به تمامي قانع نشدن از استدلال هاي فاستر من تنها نيستم.
+
نظر می‌رسد که در به تمامی قانع نشدن از استدلال‌های فاستر من تنها نیستم.<br/>
۲ـ فاستر در توصيف وظيفه حسبه بيش تر بر آثاري نظري كه محتسب چگونه بايد باشد  
+
۲ـ فاستر در توصیف وظیفه حسبه بیش تر بر آثاری نظری که محتسب چگونه باید باشد  
سخن مي گويند, اما در واقع بر اين امر كه چگونه است تكيه مي كند. از آن جا كه از اين
+
سخن می‌گویند, اما در واقع بر این امر که چگونه است تکیه می‌کند. از آن جا که از این
مسئله خاص با ارتباطي كه با ماهيت ادعاي منصب محتسب دارد در زير سخن مي رود
+
مسئله خاص با ارتباطی که با ماهیت ادعای منصب محتسب دارد در زیر سخن می‌رود
ترجيح مي دهم كه خواننده را به اين بحث ارجاع دهم.
+
ترجیح می‌دهم که خواننده را به این بحث ارجاع دهم.<br/>
۳ـ فاستر بر اهميت اين حقيقت تاكيد دارد كه در دوران هاي روميان و اسلاميان همين
+
۳ـ فاستر بر اهمیت این حقیقت تاکید دارد که در دوران‌های رومیان و اسلامیان همین
وظيفه ها و تمايل به آن ها وجود داشته است. او نه فقط مي پذيرد كه هماننديي ميان
+
وظیفه‌ها و تمایل به آن‌ها وجود داشته است. او نه فقط می‌پذیرد که همانندیی میان
"اگوراناميا" و "حسبه" هست بلكه مي گويد كه اين منصب ها "با وظيفه هاي بسيار همانندي
+
"اگورانامیا" و "حسبه" هست بلکه می‌گوید که این منصب‌ها "با وظیفه‌های بسیار همانندی
سر و كار دارند."> <ref>همان</ref>
+
سر و کار دارند."> <ref>همان</ref>
 
|۱۵۴|   
 
|۱۵۴|   
۴ـ اما از براي رفع هر نوع تصور درباره مشتق بودن آن فاستر هم چنين اشاره مي كند
+
۴ـ اما از برای رفع هر نوع تصور دربارهٔ مشتق بودن آن فاستر هم چنین اشاره می‌کند
كه هرچند اگوراناميا و حسبه وظيفه هاي مشترك بسياري داشته اند اما "پايه هاي قدرت و  
+
که هرچند اگورانامیا و حسبه وظیفه‌های مشترک بسیاری داشته‌اند اما "پایه‌های قدرت و  
نقش هاي آن ها در نظام هاي اداري مختلف, حتي در يك تمدن واحد بسيار متفاوت بوده  
+
نقش‌های آن‌ها در نظام‌های اداری مختلف, حتی در یک تمدن واحد بسیار متفاوت بوده  
است."> <ref>همان</ref> اين اشاره خوب و به جا شده است اما در معرض بحث نيست. نخست اين كه
+
است."> <ref>همان</ref> این اشاره خوب و به جا شده است اما در معرض بحث نیست. نخست این که
نظريه دولت مسلمانان با نظريه دولت روم خاوري "بيزانس" متفاوت است, زيرا اولي
+
نظریه دولت مسلمانان با نظریه دولت روم خاوری "بیزانس" متفاوت است, زیرا اولی
براساس قرآن و سنت و دومي براساس انجيل است. اين دو ماخذ متفاوت از براي
+
براساس قرآن و سنت و دومی براساس انجیل است. این دو ماخذ متفاوت از برای
مشروع دانستن اولياي امور و قدرت الزام در طرح وظيفه هاي منصب هاي عمومي نفوذ  
+
مشروع دانستن اولیای امور و قدرت الزام در طرح وظیفه‌های منصب‌های عمومی نفوذ  
داشته اند. دوم اين كه وجود همزمان اگوراناموس "به معناي شهردار" و اگوراناموس "به  
+
داشته‌اند. دوم این که وجود همزمان اگوراناموس "به معنای شهردار" و اگوراناموس "به  
معناي مفتش بازار" در يك نظام اداري به آن معنا نيست كه هرگز پيوندي ميان اين دو مقام  
+
معنای مفتش بازار" در یک نظام اداری به آن معنا نیست که هرگز پیوندی میان این دو مقام  
نبوده است. به عكس مسئوليت ها و نفوذهاي شهردار (Aedile) و ناظر بازار ممكن است  
+
نبوده است. به عکس مسئولیت‌ها و نفوذهای شهردار (Aedile) و ناظر بازار ممکن است  
كه بسيار متفاوت بوده, اما اين دو يك وجه اشتراك, يعني سرپرستي بازار, را داشته اند,  
+
که بسیار متفاوت بوده, اما این دو یک وجه اشتراک, یعنی سرپرستی بازار, را داشته‌اند,  
هرچند با سطح هاي مختلف قدرت و شيوه هاي گوناگون. سوم اين كه در دولت هاي
+
هرچند با سطح‌های مختلف قدرت و شیوه‌های گوناگون. سوم این که در دولت‌های
پيش از دوران صنعتي شدن همانند دولت روم خاوري و دولت هاي اسلامي اين منصب  
+
پیش از دوران صنعتی شدن همانند دولت روم خاوری و دولت‌های اسلامی این منصب  
نبود كه دارنده را "مي ساخت" بلكه شخصيت دارنده منصب بود كه توجيه كننده اهميت
+
نبود که دارنده را "می‌ساخت" بلکه شخصیت دارنده منصب بود که توجیه کننده اهمیت
منصب و شماره وظيفه هايي بود كه آن منصب در طي زمان به دست مي آورد. همين
+
منصب و شماره وظیفه‌هایی بود که آن منصب در طی زمان به دست می‌آورد. همین
پديده را مي توان در دولت هاي صنعتي جديد ديد اما در دولت هاي ماقبل صنعتي تعريف
+
پدیده را می‌توان در دولت‌های صنعتی جدید دید اما در دولت‌های ماقبل صنعتی تعریف
موضوع هاي صلاحيت و مانند آن از تعريفي مشابه كه از اين موضوع ها در دولت هاي
+
موضوع‌های صلاحیت و مانند آن از تعریفی مشابه که از این موضوع‌ها در دولت‌های
مدرن مي شد از وضوح و روشني كم تري برخوردار بود. با وجود اين پيش از اين كه
+
مدرن می‌شد از وضوح و روشنی کم تری برخوردار بود. با وجود این پیش از این که
تفاوت مطلق باشد تفاوت درجه است. چهارم اين كه اگر مقام هاي رسمي ديگر جز  
+
تفاوت مطلق باشد تفاوت درجه است. چهارم این که اگر مقام‌های رسمی دیگر جز  
اگوراناموس نيز به وظيفه هايي كه به طور طبيعي با اگوراناموس همراه بوده توجه داشته اند
+
اگوراناموس نیز به وظیفه‌هایی که به طور طبیعی با اگوراناموس همراه بوده توجه داشته‌اند
بدان معنا نيست كه وظيفه هاي اگوراناموس ديگر وجود نداشته است. چنان كه در زير
+
بدان معنا نیست که وظیفه‌های اگوراناموس دیگر وجود نداشته است. چنان که در زیر
خواهيم ديد وظيفه هاي متعدد محتسب را در ايران مقام هاي ديگر غصب كردند اما اين به
+
خواهیم دید وظیفه‌های متعدد محتسب را در ایران مقام‌های دیگر غصب کردند اما این به
معناي پايان وظيفه محتسب نبود. از جمله به همين دليل بود كه اسپربر (Sperber) هم به  
+
معنای پایان وظیفه محتسب نبود. از جمله به همین دلیل بود که اسپربر (Sperber) هم به  
 
|۱۵۵|
 
|۱۵۵|
تمامي از استدلال هاي فاستر قانع نشد. <ref>Daniel sperber(در باره منصب آگوراناموس در فلسطين روميZeitschrift der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft)،ٍِِ ج۱۲۷ (۱۹۷۷) ص۲۳۸، پانوشت ۴۵.</ref>
+
تمامی از استدلال‌های فاستر قانع نشد. <ref>Daniel sperber(در باره منصب آگوراناموس در فلسطین رومیZeitschrift der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft)،ِ ج۱۲۷ (۱۹۷۷) ص۲۳۸، پانوشت ۴۵.</ref>
۵ـ بازپسين دليل من درباره مشكوك بودن استدلال هاي فاستر اين عقيده اوست كه:  
+
۵ـ بازپسین دلیل من دربارهٔ مشکوک بودن استدلال‌های فاستر این عقیده اوست که:<br/>
"اگوراناميا نامي بود نه وظيفه اي و اهميت نداشت كه او "ناظر بازار" چه نامي داشت."> <ref>فاستر، ص۱۴۴.</ref>
+
"اگورانامیا نامی بود نه وظیفه‌ای و اهمیت نداشت که او "ناظر بازار" چه نامی داشت."> <ref>فاستر، ص۱۴۴.</ref>
اين ما را به نكته سوم باز مي گرداند, زيرا بنا به نظر فاستر نكته مهم اين است كه وظيفه هاي
+
این ما را به نکته سوم باز می‌گرداند, زیرا بنا به نظر فاستر نکته مهم این است که وظیفه‌های
مشابه اي از لحاظ ساختاري وجود داشت كه هم در كشورهاي پيش و هم پس از اسلام  
+
مشابه‌ای از لحاظ ساختاری وجود داشت که هم در کشورهای پیش و هم پس از اسلام  
خاورميانه انجام مي شد. از آن جا كه در اين كشورهاي گوناگون در زمان ها و تمدن هاي
+
خاورمیانه انجام می‌شد. از آن جا که در این کشورهای گوناگون در زمان‌ها و تمدن‌های
مختلف ناظر بازار را با ترجمه عاريه اي از (Agoranomos) مخاطب قرار مي دادند به نظر  
+
مختلف ناظر بازار را با ترجمه عاریه‌ای از (Agoranomos) مخاطب قرار می‌دادند به نظر  
فاستر معنادار نمي نمايد. در واقع او حتي شك دارد كه اصطلاح كهن مسلمانان "صاحب  
+
فاستر معنادار نمی‌نماید. در واقع او حتی شک دارد که اصطلاح کهن مسلمانان "صاحب  
السوق" ترجمه اي عاريه اي از (Agoranomos) باشد. اما من بر آنم كه ضريب استحكام
+
السوق" ترجمه‌ای عاریه‌ای از (Agoranomos) باشد. اما من بر آنم که ضریب استحکام
اين عنوان مهم است, چنان كه در زير مي كوشم تا آن را نشان دهم.
+
این عنوان مهم است, چنان که در زیر می‌کوشم تا آن را نشان دهم.<br/>
براي ناظر بازار در تمدن ها و كشورهاي گوناگون خاورميانه اصطلاح هاي بسيار
+
برای ناظر بازار در تمدن‌ها و کشورهای گوناگون خاورمیانه اصطلاح‌های بسیار
معمول بود.
+
معمول بود.<br/>
در مرحله نخست ما واژه يوناني "اگوراناموس" را داريم كه معناي لفظي آن ناظر  
+
در مرحله نخست ما واژه یونانی "اگوراناموس" را داریم که معنای لفظی آن ناظر  
بازارست. بعدها ـ هم چنان كه ديديم ـ اين واژه معناي شهردار (Aedile) يا (Eparx) هم  
+
بازارست. بعدها ـ هم چنان که دیدیم ـ این واژه معنای شهردار (Aedile) یا (Eparx) هم  
يافته است. اما ديدن اين جالب است كه در متن هاي چند زبانه هنگامي كه متن يوناني واژه  
+
یافته است. اما دیدن این جالب است که در متن‌های چند زبانه هنگامی که متن یونانی واژه  
(Agoranomos) "يا برخي از اشتقاق هاي اين اصطلاح" را به كار مي برد زبان هاي ديگر
+
(Agoranomos) "یا برخی از اشتقاق‌های این اصطلاح" را به کار می‌برد زبان‌های دیگر
ترجمه لفظي اين اصطلاح را مي آورند.
+
ترجمه لفظی این اصطلاح را می‌آورند.<br/>
اين ما را به دومين عنوان راهنمون مي شود. در كعبه زرتشت كه كتيبه اي سه زباني
+
این ما را به دومین عنوان راهنمون می‌شود. در کعبه زرتشت که کتیبه‌ای سه زبانی
دارد از يك مقام دربار ساساني كه در يوناني همانند (Agoranomou) يا ناظر بازار خوانده  
+
دارد از یک مقام دربار ساسانی که در یونانی همانند (Agoranomou) یا ناظر بازار خوانده  
مي شد نام برده مي شود. <ref> Jacab Neusner</ref> در متن پارتي واژه وسروپتي (w'srpty) و در متن پارسي
+
می‌شد نام برده می‌شود. <ref> Jacab Neusner</ref> در متن پارتی واژه وسروپتی (w'srpty) و در متن پارسی
ميانه واژه وسلپت (w'c'lpt) يا وازاربد (vazarbad) بازاربد (bazarbad) يعني ناظر  
+
میانه واژه وسلپت (w'c'lpt) یا وازاربد (vazarbad) بازاربد (bazarbad) یعنی ناظر  
بازار به كار مي رود يا اين كه اين اصطلاح "وازاربد" در جاي ديگري ذكر نشده است,  
+
بازار به کار می‌رود یا این که این اصطلاح "وازاربد" در جای دیگری ذکر نشده است,  
مي دانيم كه ناظر بازار در ايران پارتي و ساساني وجود داشته است. مي دانيم كه اين مقام
+
می‌دانیم که ناظر بازار در ایران پارتی و ساسانی وجود داشته است. می‌دانیم که این مقام
 
|۱۵۶|   
 
|۱۵۶|   
رسمي كه او را (Agoranomos) مي خواندند در بابل, سلوكيه و دورا (Dura) وجود  
+
رسمی که او را (Agoranomos) می‌خواندند در بابل, سلوکیه و دورا (Dura) وجود  
داشت. بر سنگ نبشته يك وزنه برنزي پارتي نام اگوراناموس كه مربوط به سلوكيه است  
+
داشت. بر سنگ نبشته یک وزنه برنزی پارتی نام اگوراناموس که مربوط به سلوکیه است  
آمده اين مقام در آن جا به ظاهر مسئول نظارت بر اوزان و مقياس ها بوده است. در دورا  
+
آمده این مقام در آن جا به ظاهر مسئول نظارت بر اوزان و مقیاس‌ها بوده است. در دورا  
(Dura) اين منصب را مقام هاي دون پايه تري داشتند. در حالي كه در قلمرو ساسانيان و  
+
(Dura) این منصب را مقام‌های دون پایه تری داشتند. در حالی که در قلمرو ساسانیان و  
بابليان اگوراناموس اوزان و مقياس ها را بررسي مي كرد.
+
بابلیان اگوراناموس اوزان و مقیاس‌ها را بررسی می‌کرد.<br/>
از آن چه گفته شد روشن مي شود كه در ايران پيش از اسلام هر دو جنبه وظيفه
+
از آن چه گفته شد روشن می‌شود که در ایران پیش از اسلام هر دو جنبه وظیفه
اگوراناموس يعني شهردار بودن و ناظر ساده بازار بودن وجود داشته است. <ref>Andre Maricq "Classica et orientalia res Gestae Divi saporis" Syria۳۵(۱۹۵۳)pp. ۳۳۰-۳۱. (تاريخ يهود در بابل: در آغاز دوران ساسانيان (ليدن ۱۹۶۶) ص۱۱۳ _ ۱۱۲ برخي از سنگ نبشته هاي آرامي اسكوكا (Asoka) يكي از وظيفه هايي را كه استرابو (strabo) در باره اگورانوموي (agoranomoi) در باره دوران Maurya در ذهن داشته يادآوري مي كند. در اين جا وضع افغانستان كه بخشي از امپراتوري ايرانيان را تشكيل مي داد نمونه ديگري از حضور اگورانوميا را در ايران ارائه مي دهد. V.A.Livshitz and L.sh. shifman, K tolkovaniyu novikh arameishikh nadpicei AshokI, vestnik Krevnei Istorii vol ۲(۱۹۷۷)p.۱۹.</ref>
+
اگوراناموس یعنی شهردار بودن و ناظر ساده بازار بودن وجود داشته است. <ref>Andre Maricq "Classica et orientalia res Gestae Divi saporis" Syria۳۵(۱۹۵۳)pp. ۳۳۰-۳۱. (تاریخ یهود در بابل: در آغاز دوران ساسانیان (لیدن ۱۹۶۶) ص۱۱۳ _ ۱۱۲ برخی از سنگ نبشته‌های آرامی اسکوکا (Asoka) یکی از وظیفه‌هایی را که استرابو (strabo) در باره اگورانوموی (agoranomoi) در باره دوران Maurya در ذهن داشته یادآوری می‌کند. در این جا وضع افغانستان که بخشی از امپراتوری ایرانیان را تشکیل می‌داد نمونه دیگری از حضور اگورانومیا را در ایران ارائه می‌دهد. V.A.Livshitz and L.sh. shifman, K tolkovaniyu novikh arameishikh nadpicei AshokI, vestnik Krevnei Istorii vol ۲(۱۹۷۷)p.19.</ref>
در سنگ نبشته كعبه زردشت نكته اي ما را به مطلب سوم راهنمون مي شود, زيرا كه
+
در سنگ نبشته کعبه زردشت نکته‌ای ما را به مطلب سوم راهنمون می‌شود, زیرا که
در ميان مقام هاي مهم رومي اسير شده از يك (Eparx) نام برده مي شود. بدبختانه  
+
در میان مقام‌های مهم رومی اسیر شده از یک (Eparx) نام برده می‌شود. بدبختانه  
اصطلاح پارسي ميانه آن ناخواندني شده اما اصطلاح متن آرامي آن (Rbysyp) يا راوشوك
+
اصطلاح پارسی میانه آن ناخواندنی شده اما اصطلاح متن آرامی آن (Rbysyp) یا راوشوک
(Ravshuk) به معناي ناظر بازارست. <ref>Maricq ، ص۳۱۳ _ ۳۱۲.</ref> نكته جالب درباره اين اصطلاح (Rbysyp) اين
+
(Ravshuk) به معنای ناظر بازارست. <ref>Maricq ، ص۳۱۳ _ ۳۱۲.</ref> نکته جالب دربارهٔ این اصطلاح (Rbysyp) این
است كه دوبار در يك سنگ نبشته دو زباني پالميري (Polmyra) در سال ۲۴۲ ميلادي
+
است که دوبار در یک سنگ نبشته دو زبانی پالمیری (Polmyra) در سال ۲۴۲ میلادی
به كار رفته است. در زبان پالميري اصطلاح (Rbysyp) به (Agoranomosanta) ترجمه  
+
به کار رفته است. در زبان پالمیری اصطلاح (Rbysyp) به (Agoranomosanta) ترجمه  
 
شده است. <ref>M.J.Cantineau. in ventaire des inscriptions de palmyr. سوم، ص۲۹.</ref>
 
شده است. <ref>M.J.Cantineau. in ventaire des inscriptions de palmyr. سوم، ص۲۹.</ref>
در فلسطين رومي اصطلاح هاي چندي به كار مي رفت كه بر مفتش بازار دلالت  
+
در فلسطین رومی اصطلاح‌های چندی به کار می‌رفت که بر مفتش بازار دلالت  
داشت. به جز اصطلاح اگوراناموس اصطلاح هايي مانند (Logistes) و ترجمه عاريه
+
داشت. به جز اصطلاح اگوراناموس اصطلاح‌هایی مانند (Logistes) و ترجمه عاریه
عبري آن (Hashban) به كار مي رفت. سرانجام اصطلاح مشابه بعل هشوك (Hashban baal)  
+
عبری آن (Hashban) به کار می‌رفت. سرانجام اصطلاح مشابه بعل هشوک (Hashban baal) <br/>
يا رئيس بازار به كار مي رفت.
+
یا رئیس بازار به کار می‌رفت.<br/>
با توجه به اين اصطلاح هاي گونه گون اسپربر (Sperber) يادداشت هاي روشن گرانه اي
+
با توجه به این اصطلاح‌های گونه گون اسپربر (Sperber) یادداشت‌های روشن گرانه‌ای
مي نويسد, وي مي پذيرد كه در زمان هاي گوناگون و در ماخذهاي مختلف به اين مقام "ناظر  
+
می‌نویسد, وی می‌پذیرد که در زمان‌های گوناگون و در ماخذهای مختلف به این مقام "ناظر  
بازار" عنوان هاي مختلفي داده شده است. اگورانامس "در املاهاي گونه گون آن" كهن ترين
+
بازار" عنوان‌های مختلفی داده شده است. اگورانامس "در املاهای گونه گون آن" کهن‌ترین
و اصلي ترين اين اصطلاح هاست. "بعل هشوك" اشتقاقي است و به نظر مي رسد كه به نسبت  
+
و اصلی‌ترین این اصطلاح هاست. "بعل هشوک" اشتقاقی است و به نظر می‌رسد که به نسبت  
متاخر باشد با اين كه با اصطلاح پالميري سده سوم راوشوك (Rav Shuk) همانند است.
+
متاخر باشد با این که با اصطلاح پالمیری سده سوم راوشوک (Rav Shuk) همانند است.<br/>
 
|۱۵۷|   
 
|۱۵۷|   
اصطلاح (Logistes) به اين معنا شايد در سده چهارم در فلسطين به كار مي رفته است.  
+
اصطلاح (Logistes) به این معنا شاید در سده چهارم در فلسطین به کار می‌رفته است. <br/>
اصطلاح هشبان (Hashban) البته متاخر است و ترجمه اي است عاريه اي از واژه <ref> اسپربر، ص۲۳۸، پانوشت۴۹</ref>.  
+
اصطلاح هشبان (Hashban) البته متاخر است و ترجمه‌ای است عاریه‌ای از واژه <ref> اسپربر، ص۲۳۸، پانوشت۴۹</ref>. <br/>
(Lagistes) ما در سطرهاي آينده به اين موضوع باز مي گرديم.
+
(Lagistes) ما در سطرهای آینده به این موضوع باز می‌گردیم.<br/>
فاستر نيز بر اين باورست كه ما نمي دانيم ناظر بازار را در شهرهاي روم  
+
فاستر نیز بر این باورست که ما نمی‌دانیم ناظر بازار را در شهرهای روم  
خاوري خاورميانه پيش از غلبه تازيان با چه عنواني مي ناميده اند. به جز واژه  
+
خاوری خاورمیانه پیش از غلبه تازیان با چه عنوانی می‌نامیده‌اند. به جز واژه  
(Logistes) اصطلاح محتمل ديگر "ناظر بازار" (Epano Tes Agores) يا "ناظر  
+
(Logistes) اصطلاح محتمل دیگر "ناظر بازار" (Epano Tes Agores) یا "ناظر  
دكان داران" (Epano Tes Kapelon) است.اين مقام مصري در سال ۶۱۰ ميلادي يا
+
دکان داران" (Epano Tes Kapelon) است.این مقام مصری در سال ۶۱۰ میلادی یا
حوالي آن در اسكندريه سرگرم كار بود و همان وظيفه هاي محتسب اسلاميان يا
+
حوالی آن در اسکندریه سرگرم کار بود و همان وظیفه‌های محتسب اسلامیان یا
اگوراناموس روميان خاوري را انجام مي داد. او هم چنين بر بازار, معامله هاي
+
اگوراناموس رومیان خاوری را انجام می‌داد. او هم چنین بر بازار, معامله‌های
بازرگاني, مقياس ها و وزن ها, كيفيت فرآورده ها و خدمات نظارت كرده, ماليات ها
+
بازرگانی, مقیاس‌ها و وزن ها, کیفیت فرآورده‌ها و خدمات نظارت کرده, مالیات‌ها
را از بازرگانان مي گرفت و متخلفان از قانون را پادامراه مي داد. <ref>H.Gelzer. leontios von Neapalis leben des heiligen johannes des Barmherzigen (leipzig ۱۸۹۳) p.۳۴ (Greek text). E. Dawes and N.H.Baynes. three Byzantine saints (oxford, ۱۹۴۸). ص۲۲۷، ۲۱۰، ۲۲۵ (ترجمه انگليسي).</ref> پس نه شگفت  
+
را از بازرگانان می‌گرفت و متخلفان از قانون را پادامراه می‌داد. <ref>H.Gelzer. leontios von Neapalis leben des heiligen johannes des Barmherzigen (leipzig 1893) p.34 (Greek text). E. Dawes and N.H.Baynes. three Byzantine saints (oxford, ۱۹۴۸). ص۲۲۷، ۲۱۰، ۲۲۵ (ترجمه انگلیسی).</ref> پس نه شگفت  
اگر در آغاز كار اسلاميان ما كسي را مسئول نظارت بر بازار مي بينيم كه عنوان هاي
+
اگر در آغاز کار اسلامیان ما کسی را مسئول نظارت بر بازار می‌بینیم که عنوان‌های
متنوع صاحب السوق يا والي السوق, اميرالسوق يا عنوان كهن تر عامل السوق را  
+
متنوع صاحب السوق یا والی السوق, امیرالسوق یا عنوان کهن تر عامل السوق را  
دارد. <ref> Pedro chalmeta, le hisbah en Ifriqiya et al Andalus: etude comparatice, Extrait de cahiers de Tunesie. ج۲۸(۱۹۷۰)، ص۱۰۵ _ ۸۷ نيز نك : پانوشت۳.</ref>
+
دارد. <ref> Pedro chalmeta, le hisbah en Ifriqiya et al Andalus: etude comparatice, Extrait de cahiers de Tunesie. ج۲۸(۱۹۷۰)، ص۱۰۵ _ ۸۷ نیز نک : پانوشت۳.</ref>
فاستر بي گمان مي بايست بگويد كه شباهت و ضريب استحكام اين اصطلاح تنها اين
+
فاستر بی گمان می‌بایست بگوید که شباهت و ضریب استحکام این اصطلاح تنها این
نكته را ثابت مي كند كه تمدن هاي گوناگون در زمان هاي مختلف مقامي رسمي داشته اند
+
نکته را ثابت می‌کند که تمدن‌های گوناگون در زمان‌های مختلف مقامی رسمی داشته‌اند
كه بر بازار نظارت و سرپرستي مي كرده و لازم نيست كه نام او از نام ديگري برگرفته  
+
که بر بازار نظارت و سرپرستی می‌کرده و لازم نیست که نام او از نام دیگری برگرفته  
شده باشد. اين توضيح بخردانه مي نمايد, اما فاستر چگونه توضيح مي دهد; مثلا آيا
+
شده باشد. این توضیح بخردانه می‌نماید, اما فاستر چگونه توضیح می‌دهد; مثلا آیا
يهوديان بابل به سرپرست بازارشان اگوناراموس مي گفته اند? از براي آن ها هم چنان كه ما
+
یهودیان بابل به سرپرست بازارشان اگوناراموس می‌گفته‌اند? از برای آن‌ها هم چنان که ما
ديده ايم امكان هاي ديگري بوده است. آن ها مي توانسته اند او را "بعل هشوك" "هشبان"  
+
دیده‌ایم امکان‌های دیگری بوده است. آن‌ها می‌توانسته‌اند او را "بعل هشوک" "هشبان"  
يا "راوشوك" بنامند, اما او را "اگوراناموس" مي ناميدند اگر اصطلاح (Agoranomos)  
+
یا "راوشوک" بنامند, اما او را "اگوراناموس" می‌نامیدند اگر اصطلاح (Agoranomos) <br/>
تنها عنواني بوده نه وظيفه اي چرا يهوديان آن را به كار مي بردند. به نظر من كاربرد
+
تنها عنوانی بوده نه وظیفه‌ای چرا یهودیان آن را به کار می‌بردند. به نظر من کاربرد
بين المللي اصطلاح اگوراناموس بدين معنا است كه مردم مي دانسته اند كه اگوراناموس  
+
بین المللی اصطلاح اگوراناموس بدین معنا است که مردم می‌دانسته‌اند که اگوراناموس  
 
|۱۵۸|   
 
|۱۵۸|   
همان بعل هوشك, راوشوك, وازاربد يا صاحب السوق است. آن چه مرا به امكان
+
همان بعل هوشک, راوشوک, وازاربد یا صاحب السوق است. آن چه مرا به امکان
اين تجزيه و تحليل متقاعد مي سازد كاربرد اصطلاح محتسب در دوران هاي
+
این تجزیه و تحلیل متقاعد می‌سازد کاربرد اصطلاح محتسب در دوران‌های
متاخر اسلامي است. كاهن (Cahen) و تلبي (Talbi) ملاحظه مي كنند كه متني كه به  
+
متاخر اسلامی است. کاهن (Cahen) و تلبی (Talbi) ملاحظه می‌کنند که متنی که به  
روشني دليل گزينش اين اصطلاح را ـ كه به مفهوم "محاسبه" است ـ ذكر كند وجود  
+
روشنی دلیل گزینش این اصطلاح را ـ که به مفهوم "محاسبه" است ـ ذکر کند وجود  
 
ندارد. <ref>اسپربر، ص۲۳۱، پانوشت ۱۶.</ref>
 
ندارد. <ref>اسپربر، ص۲۳۱، پانوشت ۱۶.</ref>
اسپربر پيشنهاد كرده كه اصطلاح محتسب درست ترجمه اقتباسي از اصطلاح پيش از  
+
اسپربر پیشنهاد کرده که اصطلاح محتسب درست ترجمه اقتباسی از اصطلاح پیش از  
اسلام از براي ناظر بازارست. صرف نظر از توالي يي كه از اگوراناموس تا صاحب السوق  
+
اسلام از برای ناظر بازارست. صرف نظر از توالی یی که از اگوراناموس تا صاحب السوق  
كشانده مي شود. اصطلاح مشابهي هم هست هرچند متاخرتر, كه با (Lagistes) و بعد  
+
کشانده می‌شود. اصطلاح مشابهی هم هست هرچند متاخرتر, که با (Lagistes) و بعد  
هشبان (Hashban) آغاز و به محتسب ختم مي شود, چون همه اين ها, محاسبه گر و  
+
هشبان (Hashban) آغاز و به محتسب ختم می‌شود, چون همه این ها, محاسبه گر و  
مسئول بازار بوده اند. <ref>همان، ص۲۳۸، پانوشت ۴۵</ref>
+
مسئول بازار بوده‌اند. <ref>همان، ص۲۳۸، پانوشت ۴۵</ref>
  
== آيا محتسب گماشته اي مذهبي است? ==
+
== آیا محتسب گماشته‌ای مذهبی است? ==
اكنون به مسئله دوم مي رسيم: آيا محتسب گماشته اي مذهبي بوده است? براي پاسخ دادن  
+
اکنون به مسئله دوم می‌رسیم: آیا محتسب گماشته‌ای مذهبی بوده است? برای پاسخ دادن  
به اين مسئله سه نوع ماخذ در اختيار داريم:
+
به این مسئله سه نوع ماخذ در اختیار داریم:<br/>
۱ـ ماخذها و كتاب هايي كه به جنبه هاي مذهبي و قضايي منصب محتسب  
+
۱ـ ماخذها و کتاب‌هایی که به جنبه‌های مذهبی و قضایی منصب محتسب  
پرداخته اند
+
پرداخته‌اند
۲ـ ماخذهايي كه در طبقه دوم قرار مي گيرند و به جنبه هاي فني نظارتي كه مي بايست
+
۲ـ ماخذهایی که در طبقه دوم قرار می‌گیرند و به جنبه‌های فنی نظارتی که می‌بایست
اجرا شود پرداخته اند.
+
اجرا شود پرداخته‌اند.<br/>
۳ـ كتاب هايي كه از لحاظ ماهيت متفاوتند و گاه به وجود محتسب, كارها و حيثيت
+
۳ـ کتاب‌هایی که از لحاظ ماهیت متفاوتند و گاه به وجود محتسب, کارها و حیثیت
او مي پردازند.
+
او می‌پردازند.<br/>
ماخذ طبقه يكم توضيح مي دهد كه چگونه منصب حسبه مي بايست اجرا شود.  
+
ماخذ طبقه یکم توضیح می‌دهد که چگونه منصب حسبه می‌بایست اجرا شود. <br/>
هم چنين آن را از وظيفه ديگر متمايز ساخته, منصب حسبه را در محتواي مذهبي ـ شرعي
+
هم چنین آن را از وظیفه دیگر متمایز ساخته, منصب حسبه را در محتوای مذهبی ـ شرعی
آن قرار مي دهد.
+
آن قرار می‌دهد.<br/>
 
|۱۵۹|   
 
|۱۵۹|   
ماخذ طبقه دوم در عين حال اين كه از روي وظيفه شناسي به كتاب هاي طبقه يكم
+
ماخذ طبقه دوم در عین حال این که از روی وظیفه شناسی به کتاب‌های طبقه یکم
اشاره مي كنند و البته با شرع اسلامي تطابق دارد. بيش تر دستورالعمل هاي فني است كه از  
+
اشاره می‌کنند و البته با شرع اسلامی تطابق دارد. بیش تر دستورالعمل‌های فنی است که از  
براي استفاده محتسب نگاشته شده است. ملاحظه اين نكته جالب توجه است كه
+
برای استفاده محتسب نگاشته شده است. ملاحظه این نکته جالب توجه است که
كتاب هاي طبقه دوم پيش از كتاب هاي طبقه يكم نگاشته شده است. در ايران تنها كتاب
+
کتاب‌های طبقه دوم پیش از کتاب‌های طبقه یکم نگاشته شده است. در ایران تنها کتاب
"الاحتساب" به قلم امام "ناصر الحق حسن بن علي اطرشي زيدي" "درگذشت ۳۰۴  
+
"الاحتساب" به قلم امام "ناصر الحق حسن بن علی اطرشی زیدی" "درگذشت ۳۰۴  
ه. ق / ۹۱۷ م ." را داريم. اين رساله كه در ناحيه هاي كناره درياي خزر نگاشته شده و از  
+
ه. ق / ۹۱۷ م ." را داریم. این رساله که در ناحیه‌های کناره دریای خزر نگاشته شده و از  
كتاب هاي بعدي از لحاظ سبك نگارش پايه اي فروتر دارد, با وجود اين از همان  
+
کتاب‌های بعدی از لحاظ سبک نگارش پایه‌ای فروتر دارد, با وجود این از همان  
ويژگي هاي دستورالعمل هاي بعدي برخوردارست. <ref>R.B.Serjeant (دستور عملي زيدي از حسبه در سده سوم). Rivista Dehli studi oriental. ج۲۸(۱۹۵۳)، ص۳۴ _ ۵.</ref>
+
ویژگی‌های دستورالعمل‌های بعدی برخوردارست. <ref>R.B.Serjeant (دستور عملی زیدی از حسبه در سده سوم). Rivista Dehli studi oriental. ج۲۸(۱۹۵۳)، ص۳۴ _ ۵.</ref>
كتاب هاي طبقه سوم بيش تر تاريخي و جغرافيايي هستند. اين كتاب ها به ما مي گويند
+
کتاب‌های طبقه سوم بیش تر تاریخی و جغرافیایی هستند. این کتاب‌ها به ما می‌گویند
كه محتسب در واقع چه بوده نه اين كه چه مي بايست باشد.
+
که محتسب در واقع چه بوده نه این که چه می‌بایست باشد.<br/>
نبايد فراموش كرد كه چون بيش تر توصيف هايي كه از وظيفه محتسب شده براساس  
+
نباید فراموش کرد که چون بیش تر توصیف‌هایی که از وظیفه محتسب شده براساس  
كتاب هاي طبقه يكم و دوم است, و از آن جا كه نفوذ در واقعيت هاي زندگاني روزمره از  
+
کتاب‌های طبقه یکم و دوم است, و از آن جا که نفوذ در واقعیت‌های زندگانی روزمره از  
راه نوشته هاي مذهبي و شرعي دشوارست. تنها با مراجعه به كتاب هاي طبقه سوم است كه
+
راه نوشته‌های مذهبی و شرعی دشوارست. تنها با مراجعه به کتاب‌های طبقه سوم است که
ما مي توانيم موقعيت و ماهيت محتسب را تشخيص دهيم.
+
ما می‌توانیم موقعیت و ماهیت محتسب را تشخیص دهیم.<br/>
بنا به نوشته هاي شرعي ـ مذهبي طبقه يكم, اسلام و شريعت آن نه همين در كارها و  
+
بنا به نوشته‌های شرعی ـ مذهبی طبقه یکم, اسلام و شریعت آن نه همین در کارها و  
انديشه هاي محتسب كه در انديشه و كار حاكم نيز نفوذ داشت. اما تنها به سبب گسترش  
+
اندیشه‌های محتسب که در اندیشه و کار حاکم نیز نفوذ داشت. اما تنها به سبب گسترش  
بعدي مجموعه ادبي مربوط به محتسب و گنجانده شدن محتسب در قلمرو فقيهان نبود  
+
بعدی مجموعه ادبی مربوط به محتسب و گنجانده شدن محتسب در قلمرو فقیهان نبود  
كه وضع و كار محتسب به گونه اي اساسي دچار تغيير نشد.<ref>Chalmeta، ص۱۰۵ _ ۱۰۴ نيز نك :‌پانوشت ۳.</ref> هنگامي كه فقيهان بر نهاد
+
که وضع و کار محتسب به گونه‌ای اساسی دچار تغییر نشد.<ref>Chalmeta، ص۱۰۵ _ ۱۰۴ نیز نک :پانوشت ۳.</ref> هنگامی که فقیهان بر نهاد
موجود محتسب چنگ انداختند تنها چهارچوب پنداري خود را بر آن تحميل كردند تا آن  
+
موجود محتسب چنگ انداختند تنها چهارچوب پنداری خود را بر آن تحمیل کردند تا آن  
را در اصطلاح مذهبي موجه سازند. البته موجه ساختن حسبه با اصطلاح هاي اخلاق  
+
را در اصطلاح مذهبی موجه سازند. البته موجه ساختن حسبه با اصطلاح‌های اخلاق  
اسلامي براي آن كمال مطلوبي اصولي ايجاد نكرد. تنها پيوندي كه اين كتاب ها با  
+
اسلامی برای آن کمال مطلوبی اصولی ایجاد نکرد. تنها پیوندی که این کتاب‌ها با  
زندگي واقعي دارند اين است كه اينها از آن چه به مثل از كتاب "موارد" (Mawardi)  
+
زندگی واقعی دارند این است که اینها از آن چه به مثل از کتاب "موارد" (Mawardi) <br/>
معلوم مي شود در اثر نارضايي از وضع موجود حسبه نوشته شده اند. با وجود اين
+
معلوم می‌شود در اثر نارضایی از وضع موجود حسبه نوشته شده‌اند. با وجود این
 
|۱۶۰|   
 
|۱۶۰|   
نسل هاي بعد ناچار بوده اند كه از روي وظيفه شناسي به اين نوع شناسي هاي كمال
+
نسل‌های بعد ناچار بوده‌اند که از روی وظیفه شناسی به این نوع شناسی‌های کمال
مطلوب مراجعه كنند تا با شريعت دمساز باشند, زيرا باب اجتهاد "بررسي آزاد ريشه هاي
+
مطلوب مراجعه کنند تا با شریعت دمساز باشند, زیرا باب [[اجتهاد]] "بررسی آزاد ریشه‌های
مذهب" بسته شده بود.
+
مذهب" بسته شده بود.<br/>
به اصل واجب عيني, واجب كفايي افزوده شد. محتسب به واجب عيني پرداخت و  
+
به اصل واجب عینی, واجب کفایی افزوده شد. محتسب به واجب عینی پرداخت و  
وظيفه دوم "واجب كفايي" به عهده متولي و يا هر مومن صادقي كه حفظ مقررات شرع و  
+
وظیفه دوم "واجب کفایی" به عهده متولی و یا هر مومن صادقی که حفظ مقررات شرع و  
حسبه را وظيفه خود مي دانست. اما ادبيات شرعي ـ مذهبي معترف شد كه كارهاي متولي
+
حسبه را وظیفه خود می‌دانست. اما ادبیات شرعی ـ مذهبی معترف شد که کارهای متولی
ممكن است به سوء استفاده كشد و بنابراين اجراي واجب كفايي در عمل امكان پذير نيست. <ref>E.Tyan, Histoire de I'organisation judiciare en pays d'islam. ۲ج، (بيروت) ج۲، ص۴۱ _‌۴۳۹.</ref>
+
ممکن است به سوء استفاده کشد و بنابراین اجرای واجب کفایی در عمل امکان پذیر نیست. <ref>E.Tyan, Histoire de I'organisation judiciare en pays d'islam. ۲ج، (بیروت) ج۲، ص۴۱ _۴۳۹.</ref>
  
 
== وجهه محتسبان ==
 
== وجهه محتسبان ==
در روزگاران پيشين حقوق دانان يا كاتبان از پذيرش شغل هاي حكومتي مانند قاضي يا
+
در روزگاران پیشین حقوق دانان یا کاتبان از پذیرش شغل‌های حکومتی مانند قاضی یا
محتسب بودن نفرت داشتند و اگر آن كارها را مي پذيرفتند گرفتن مواجب را دوست  
+
محتسب بودن نفرت داشتند و اگر آن کارها را می‌پذیرفتند گرفتن مواجب را دوست  
نمي داشتند. <ref>مفيض الله كبير (اداره دادگستري دردوران آل بويه فرهنگ اسلامي، ج۳۴ (۱۹۶۰)، ص۱۶</ref> اين نظريه به احتمال قوي بعدها عوض شد, پس از سال ۹۵۰ ميلادي
+
نمی‌داشتند. <ref>مفیض الله کبیر (اداره دادگستری دردوران آل بویه فرهنگ اسلامی، ج۳۴ (۱۹۶۰)، ص۱۶</ref> این نظریه به احتمال قوی بعدها عوض شد, پس از سال ۹۵۰ میلادی
منصب هايي مانند قاضي, صاحب الشرطه [رئيس پليس] و محتسب به ناچار خريده
+
منصب‌هایی مانند قاضی, صاحب الشرطه [رئیس پلیس] و محتسب به ناچار خریده
مي شد. اين كار را حاكم شيعي بويهي امير معزالدوله معمول ساخت. <ref>H. Busse, chalif und Grosskonig</ref> در سال ۹۶۱  
+
می‌شد. این کار را حاکم شیعی بویهی امیر معزالدوله معمول ساخت. <ref>H. Busse, chalif und Grosskonig</ref> در سال ۹۶۱  
ميلادي قاضي الشوارب منصب قاضي القضاتي را به مبلغ ساليانه دويست هزار درهم  
+
میلادی قاضی الشوارب منصب قاضی القضاتی را به مبلغ سالیانه دویست هزار درهم  
خريد. خود او براي اين كه بتواند اين مبلغ را به امير بپردازد منصب هاي صاحب شرطه و  
+
خرید. خود او برای این که بتواند این مبلغ را به امیر بپردازد منصب‌های صاحب شرطه و  
محتسب را به ماهيانه بيست هزار درهم فروخت و سودي سرشار از اين معامله به دست  
+
محتسب را به ماهیانه بیست هزار درهم فروخت و سودی سرشار از این معامله به دست  
آورد. اين تركيب شدن منصب هاي صاحب شرطه و محتسب اغلب در بغداد رخ  
+
آورد. این ترکیب شدن منصب‌های صاحب شرطه و محتسب اغلب در بغداد رخ  
مي داد. <ref>M.canard, Bagdad au Ive siecle de I'Hegire (Arabica, ۱۹۶۰)P.۲۶۸.(Beirut, ۱۹۷۶) سمعاني، كتبا الانساب، سلسله كتاب يادبود گيب، ج۲۰ (لندن ۱۹۱۲) ص۵۱۱. ذيل (محتسب).</ref> البته فروش اين منصب ها موجب نمي شد كه كاتبان, حقوق دانان و منشيان از  
+
می‌داد. <ref>M.canard, Bagdad au Ive siecle de I'Hegire (Arabica, 1960)P.268.(Beirut, ۱۹۷۶) سمعانی، کتبا الانساب، سلسله کتاب یادبود گیب، ج۲۰ (لندن ۱۹۱۲) ص۵۱۱. ذیل (محتسب).</ref> البته فروش این منصب‌ها موجب نمی‌شد که کاتبان, حقوق دانان و منشیان از  
گرفتن اين منصب ها بپرهيزند. اينان در عين روحاني بودن ذهن مادي هم داشتند. بنابراين
+
گرفتن این منصب‌ها بپرهیزند. اینان در عین روحانی بودن ذهن مادی هم داشتند. بنابراین
مثلا ما در "بخارا" در زمان سامانيان حتي دانشمداني را مي يابيم كه مقام محتسب  
+
مثلا ما در "بخارا" در زمان سامانیان حتی دانشمدانی را می‌یابیم که مقام محتسب  
داشته اند. <ref>P.۲۶۶</ref> بارتلد (Barthold) در اين باره مي نويسد:
+
داشته‌اند. <ref>P.266</ref> بارتلد (Barthold) در این باره می‌نویسد:<br/>
"شايد سلطه قلمرو قضايي محتسب بر خطاكاران در آن روزگار موثر و زياد نبوده  
+
"شاید سلطه قلمرو قضایی محتسب بر خطاکاران در آن روزگار موثر و زیاد نبوده  
 
|۱۶۱|   
 
|۱۶۱|   
است."> <ref>W.Barthold، تركستان تا ايلغار مغول چاپ C.E.Bosworth در سلسله كتاب هاي يادبود گيب، ج۵ (۱۹۶۸) ، ص۲۳۱.</ref> در بغداد هم دانشمندان به مقام محتسب گماشته شده بودند. چنان كه "ابراهيم
+
است."> <ref>W.Barthold، ترکستان تا ایلغار مغول چاپ C.E.Bosworth در سلسله کتاب‌های یادبود گیب، ج۵ (۱۹۶۸) ، ص۲۳۱.</ref> در بغداد هم دانشمندان به مقام محتسب گماشته شده بودند. چنان که "ابراهیم
بن بطحا" در سال ۹۲۱ محتسب بغداد بود, او در سال ۹۳۱ نيز محتسب بغداد شد, زيرا
+
بن بطحا" در سال ۹۲۱ محتسب بغداد بود, او در سال ۹۳۱ نیز محتسب بغداد شد, زیرا
به وزير با مدرك هاي جعلي كمك كرده بود تا مقام خودش را حفظ كند. ابراهيم بطحا به  
+
به وزیر با مدرک‌های جعلی کمک کرده بود تا مقام خودش را حفظ کند. ابراهیم بطحا به  
سبب اين خدمت خود به وزير, مواجب ماهيانه اي به مبلغ دويست دينار دريافت
+
سبب این خدمت خود به وزیر, مواجب ماهیانه‌ای به مبلغ دویست دینار دریافت
مي كرد. <ref>D sourdel. Ie vizirate d'Abbaside ۷۴۹ a ۹۳۶. ۲ج(دمشق ۱۹۶۰)، ج۲، ص۴۵۹ H.F.Amedroz. (قلمرو قضايي حسبه در احكام سلطانيه ماوردي Mawardi روزنامه انجمن سلطنتي آسيايي. (۱۹۱۶) ، ص۲۹۱.</ref>
+
می‌کرد. <ref>D sourdel. Ie vizirate d'Abbaside 749 a ۹۳۶. ۲ج(دمشق ۱۹۶۰)، ج۲، ص۴۵۹ H.F.Amedroz. (قلمرو قضایی حسبه در احکام سلطانیه ماوردی Mawardi روزنامه انجمن سلطنتی آسیایی. (۱۹۱۶) ، ص۲۹۱.</ref>
اما چنين مي نمايد كه به طور طبيعي و عادي كساني محتسب مي شدند كه شغلي
+
اما چنین می‌نماید که به طور طبیعی و عادی کسانی محتسب می‌شدند که شغلی
مذهبي نداشتند. نظام الملك صريحا, مي نويسد: "مقام محتسب حسب معمول به يكي از  
+
مذهبی نداشتند. نظام الملک صریحا, می‌نویسد: "مقام محتسب حسب معمول به یکی از  
اعيان يا خواجه يا تركي كهنسال داده مي شد." [۳۰] سخن نظام الملك با آن چه ما در باره  
+
اعیان یا خواجه یا ترکی کهنسال داده می‌شد." <ref>نظام الملک ، سیاستنامه ، ترجمه H.Drake(لندن 1960) ص47.</ref> سخن نظام الملک با آن چه ما در باره  
محتسبان متعدد مي دانيم تاييد مي شود. در اين جا من از مسئله تركيب شدن منصب هاي
+
محتسبان متعدد می‌دانیم تایید می‌شود. در این جا من از مسئله ترکیب شدن منصب‌های
صاحب شرطه و محتسب چشم مي پوشم. به مثل, شاعر شيعي مذهب "ابن حجاج" كه
+
صاحب شرطه و محتسب چشم می‌پوشم. به مثل, شاعر شیعی مذهب "ابن حجاج" که
محتسب بغداد بود سراينده رسواترين شعرها هم بود. "ابن اخوه" در كتاب "معالم القربه"  
+
محتسب بغداد بود سراینده رسواترین شعرها هم بود. "ابن اخوه" در کتاب "معالم القربه"  
"كتابي است از طبقه دوم بالا" خود به استادان اندرز مي دهد كه شاگردان خردسال خود را
+
"کتابی است از طبقه دوم بالا" خود به استادان اندرز می‌دهد که شاگردان خردسال خود را
از مراجعه به ديوان ابن حجاج منع كنند. [۳۱] ابن حجاج نه به سبب پاي بند نبودن به اخلاق و  
+
از مراجعه به دیوان ابن حجاج منع کنند. <ref> C.E.Bosworth, The Mediaeval islamic underworid.(لندن، 1976) ص65.</ref> ابن حجاج نه به سبب پای بند نبودن به اخلاق و  
ندانستن شرع بلكه به علت شيعي بودنش از كار بر كنار شد. با توجه به اين حقيقت است كه
+
ندانستن شرع بلکه به علت شیعی بودنش از کار بر کنار شد. با توجه به این حقیقت است که
"ابن جوزي" در "مرآت الزمان" مي گويد: "او به تمامي از وظيفه هاي خود غفلت نمود. و  
+
"ابن جوزی" در "مرآت الزمان" می‌گوید: "او به تمامی از وظیفه‌های خود غفلت نمود. و  
"ذهبي" از انتصاب او حيرت مي كند. [۳۲] اين كه در سال ۹۳۰ فقيهان به انتصاب "ابن ياقوت"  
+
"ذهبی" از انتصاب او حیرت می‌کند. <ref>باسه Busse ص432، آمدرزAmedroz ص202.</ref> این که در سال ۹۳۰ فقیهان به انتصاب "ابن یاقوت"  
صاحب شرطه به مقام محتسب اعتراض نمودند بدان معنا نيست كه آنان با گماشتن يك غير
+
صاحب شرطه به مقام محتسب اعتراض نمودند بدان معنا نیست که آنان با گماشتن یک غیر
روحاني به اين منصب مخالف بودند; هرچند "المونس" به اين به امانه كه فقط قاضيان و  
+
روحانی به این منصب مخالف بودند; هرچند "المونس" به این به امانه که فقط قاضیان و  
فقيهان حقي بر اين منصب دارند يك روحاني را به اين مقام گماشت. اين كار در واقع  
+
فقیهان حقی بر این منصب دارند یک روحانی را به این مقام گماشت. این کار در واقع  
بخشي از طرح "المونس" بود كه موقعيت خود را در برابر خليفه استحكام بخشد. اين
+
بخشی از طرح "المونس" بود که موقعیت خود را در برابر خلیفه استحکام بخشد. این
داستان دست كم ماهيت غير روحاني و غير مذهبي بودن منصب محتسب را موكد
+
داستان دست کم ماهیت غیر روحانی و غیر مذهبی بودن منصب محتسب را موکد
مي سازد. [۳۳]
+
می‌سازد. <ref>A.Mez, Die Renaissance des Islams.چاپ دوباره 19680، ص394.</ref>
درباره هركسي كه صاحب منصب حسبه مي شده يك چيز روشن است و آن اين كه:
+
دربارهٔ هرکسی که صاحب منصب حسبه می‌شده یک چیز روشن است و آن این که:<br/>
 
|۱۶۲|   
 
|۱۶۲|   
آبروي خوبي نداشته است. شايد به اين دليل كه محتسب ناچار بود كه مبلغ هنگفتي را كه
+
آبروی خوبی نداشته است. شاید به این دلیل که محتسب ناچار بود که مبلغ هنگفتی را که
براي رسيدن به آن مقام پرداخته بود از مردم بگيرد, چون او براي اين كار ملازمان بسياري
+
برای رسیدن به آن مقام پرداخته بود از مردم بگیرد, چون او برای این کار ملازمان بسیاری
را به خدمت مي گرفت تا دستورهايش را اجرا كنند. بنا به نوشته مقدسي مردم نيشابور به  
+
را به خدمت می‌گرفت تا دستورهایش را اجرا کنند. بنا به نوشته مقدسی مردم نیشابور به  
محتسب شهر خود هيچ احترامي نمي گذاشتند. در شوش هم محتسب همين وضع را  
+
محتسب شهر خود هیچ احترامی نمی‌گذاشتند. در شوش هم محتسب همین وضع را  
داشت. [۳۴] پس شگفت آور نيست اگر ببينيم كه نويسندگان كتاب هاي طبقه يكم مانند  
+
داشت. <ref>مقدسی ، کتاب مسالک و ممالک ، چاپ م . ج . دگویه (لیدن 1906)، ص315، 407.</ref> پس شگفت آور نیست اگر ببینیم که نویسندگان کتاب‌های طبقه یکم مانند  
الموردي (Almawrdi) حاكمان را تشويق مي كنند كه "مرداني را كه كمال اخلاقي دارند به  
+
الموردی (Almawrdi) حاکمان را تشویق می‌کنند که "مردانی را که کمال اخلاقی دارند به  
اين شغل بگمارند, زيرا وقتي كه حاكمان مردان بي آبرويي را, كه هدفي جز كسب سود و  
+
این شغل بگمارند, زیرا وقتی که حاکمان مردان بی آبرویی را, که هدفی جز کسب سود و  
گرفتن رشوه ندارند, به اين كار مي گمارند مقام محتسب در نظر مردم بي اعتبار  
+
گرفتن رشوه ندارند, به این کار می‌گمارند مقام محتسب در نظر مردم بی اعتبار  
مي شود."> [۳۵]
+
می‌شود."> <ref>آمدرز، ص101، بی آبرویی محتسب به مثل در داستان‌های هزار و یک شب که در امپراتوری اسلامی در همان زمان روایت می‌شد پژواک یافته است.O.Rescher "Studien uber den inhalt von 1001 nacht.دانشنامه اسلام، ج9 (1919)، ص73 _ 72.</ref>
ماهيت غير مذهبي بودن منصب محتسب از وظيفه هايش كه چندان با امر به معروف و  
+
ماهیت غیر مذهبی بودن منصب محتسب از وظیفه‌هایش که چندان با [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] ارتباط نداشت, به دست می‌آید. از کتاب‌های طبقه سوم روشن است که
نهي از منكر ارتباط نداشت, به دست مي آيد. از كتاب هاي طبقه سوم روشن است كه
+
وظیفه‌های محتسب در مراحل نخست با نظارت بر بازار سر و کار داشت. نظام الملک
وظيفه هاي محتسب در مراحل نخست با نظارت بر بازار سر و كار داشت. نظام الملك
+
اندرز می‌دهد که "در هر شهر مفتشی باید به کار گمارده شود که وظیفه اش این باشد که
اندرز مي دهد كه "در هر شهر مفتشي بايد به كار گمارده شود كه وظيفه اش اين باشد كه
+
مقیاس‌ها و قیمت‌ها را بررسی کرده و ببیند که آیا کسب و کارها به شیوه درست انجام  
مقياس ها و قيمت ها را بررسي كرده و ببيند كه آيا كسب و كارها به شيوه درست انجام  
+
می‌شود." وی به گونه چاره اندیشی می‌افزاید: "وظیفه او باید مواظبت از این باشد که
مي شود." وي به گونه چاره انديشي مي افزايد: "وظيفه او بايد مواظبت از اين باشد كه
+
کالاها درست نگهداری شوند و اصول اخلاقی و مذهبی مراعات شوند."> <ref>Darke، ص47 _ 46.</ref>این توصیف
كالاها درست نگهداري شوند و اصول اخلاقي و مذهبي مراعات شوند."> [۳۶]اين توصيف
+
وظیفه‌های محتسب به گونه‌ای فشرده محتویات دستورالعمل‌های حسبه را خلاصه  
وظيفه هاي محتسب به گونه اي فشرده محتويات دستورالعمل هاي حسبه را خلاصه  
+
می‌کند, در دستورالعمل‌ها جنبه‌های غیر بازاری وظیفه حسبه هم از اهمیت حاشیه‌ای
مي كند, در دستورالعمل ها جنبه هاي غير بازاري وظيفه حسبه هم از اهميت حاشيه اي
+
برخوردارند.<br/>
برخوردارند.
+
با توجه به برخی از این وظیفه‌های اخلاقی و مذهبی می‌بینیم که محتسب در  
با توجه به برخي از اين وظيفه هاي اخلاقي و مذهبي مي بينيم كه محتسب در  
+
زندگانی واقعی چندان ارتباطی با این وظیفه‌ها نداشت یا این که خود را برای انجام  
زندگاني واقعي چندان ارتباطي با اين وظيفه ها نداشت يا اين كه خود را براي انجام  
+
آن وظایف به زحمت نمی‌انداخت. اطلاعاتی که ما دربارهٔ کارهای زشت در آغاز  
آن وظايف به زحمت نمي انداخت. اطلاعاتي كه ما درباره كارهاي زشت در آغاز  
+
دوران امپراتوری اسلام داریم مانند گدایی, ولگردی, قماربازی, اخته کردن, استفاده  
دوران امپراتوري اسلام داريم مانند گدايي, ولگردي, قماربازي, اخته كردن, استفاده  
+
 
|۱۶۳|   
 
|۱۶۳|   
از مسجدها براي خوردن, خوابيدن, فتوا دادن و برهم زدن نمازهاي روزانه نشان  
+
از مسجدها برای خوردن, خوابیدن, فتوا دادن و برهم زدن نمازهای روزانه نشان  
مي دهد كه قانون شكنان در عمل بسيار آزاد بوده اند. [۳۷] اين نكته حتي هنگامي كه مردم  
+
می‌دهد که قانون شکنان در عمل بسیار آزاد بوده‌اند. <ref>Bosworth، ص16.</ref> این نکته حتی هنگامی که مردم  
مسجدها را براي گدايي, بازرگاني و سر وصدا ايجاد كردن در هنگام نماز به كار
+
مسجدها را برای گدایی, بازرگانی و سر وصدا ایجاد کردن در هنگام نماز به کار
مي گرفتند يا روي هم رفته رفتار بي شرمانه اي داشتند صدق مي كرد."> [۳۸] در شوش  
+
می‌گرفتند یا روی هم رفته رفتار بی شرمانه‌ای داشتند صدق می‌کرد."> <ref>همان، ص86، Mez، ص321.</ref> در شوش  
روسپي خانه ها, در كنار مسجد بود. در همان حال امير عضدالدوله بويهي با وضع  
+
روسپی خانه ها, در کنار مسجد بود. در همان حال امیر عضدالدوله بویهی با وضع  
ماليات بر روسپي خانه ها روسپي گري را "قانوني" كرد. [۳۹] شايد قمار بازي بيش تر  
+
مالیات بر روسپی خانه‌ها روسپی گری را "قانونی" کرد. <ref>مقدسی، ص407.</ref> شاید قمار بازی بیش تر  
نوعي وقت گذراني و سرگرمي خصوصي بوده تا سرو صدا و آزار عمومي و به همين
+
نوعی وقت گذرانی و سرگرمی خصوصی بوده تا سرو صدا و آزار عمومی و به همین
دليل اقدام هاي موثري براي جلوگيري از آن انجام نمي شد. همين نكته درباره
+
دلیل اقدام‌های موثری برای جلوگیری از آن انجام نمی‌شد. همین نکته دربارهٔ
تبهكاري ها و كارهاي غير اخلاقي ديگر مانند بازي هاي بيرون خانه "كبوتر بازي"  
+
تبهکاری‌ها و کارهای غیر اخلاقی دیگر مانند بازی‌های بیرون خانه "کبوتر بازی"  
نواختن موسيقي كه هر دو بي هيچ مانعي ادامه يافت, صدق مي كند. [۴۰] استفاده از  
+
نواختن موسیقی که هر دو بی هیچ مانعی ادامه یافت, صدق می‌کند. <ref>Canard، ص286؛ Bosworth، ص65.</ref> استفاده از  
حشيش در ميانه جامعه اهل دانش عادتي پذيرفته شده بود و هيچ اقدامي عليه آن انجام  
+
حشیش در میانه جامعه اهل دانش عادتی پذیرفته شده بود و هیچ اقدامی علیه آن انجام  
نمي شد. [۴۱]
+
نمی‌شد. <ref>F.Rosenthal, The Herb Hashish Versus Medieval Moslim Society(لیدن 1971)</ref>
اين نمونه ها و نمونه هاي ديگر نشان مي دهد كه محتسب كه وظيفه امر به معروف را  
+
این نمونه‌ها و نمونه‌های دیگر نشان می‌دهد که محتسب که وظیفه [[امر به معروف]] را  
انجام مي داد در بسياري از شهرهاي اسلامي مانند قم كه بنا به گفته مقدسي "مردم شهر در
+
انجام می‌داد در بسیاری از شهرهای اسلامی مانند قم که بنا به گفته مقدسی "مردم شهر در
اجراي وظيفه هاي مذهبي خود چنان كاهل بودند كه مسجدهاي آن شهر ويران بودند."> [۴۲]
+
اجرای وظیفه‌های مذهبی خود چنان کاهل بودند که مسجدهای آن شهر ویران بودند."><ref>مقدسی، ص395.</ref>
بدين سان معلوم مي شود كه در نخستين دوره امپراتوري اسلام گماشته اي با عنوان محتسب  
+
بدین سان معلوم می‌شود که در نخستین دوره امپراتوری اسلام گماشته‌ای با عنوان محتسب  
وجود داشته كه بر طبق دستورهاي مذهبي يي كه عالمان مذهبي مي دادند عمل نمي كرده
+
وجود داشته که بر طبق دستورهای مذهبی یی که عالمان مذهبی می‌دادند عمل نمی‌کرده
است. اگر محتسبي به روش هاي مذهبي عمل مي كرده چنان استثنا و خلاف عادت بوده كه
+
است. اگر محتسبی به روش‌های مذهبی عمل می‌کرده چنان استثنا و خلاف عادت بوده که
هركس از آن به گونه اتفاق نادر سخن مي گفته است. [۴۳]
+
هرکس از آن به گونه اتفاق نادر سخن می‌گفته است. <ref>Chalmeta، ص88 از برای دیدن چنان نمونه‌ای نک : Darke، ص47.</ref>
  
== دوران سلجوقيان ==
+
== دوران سلجوقیان ==
سندهايي نشان مي دهد كه در دوران سلجوقيان اعضاي طبقه مذهبي به منصب حسبه  
+
سندهایی نشان می‌دهد که در دوران سلجوقیان اعضای طبقه مذهبی به منصب حسبه  
گماشته مي شدند و وظيفه اصلي محتسبان امر به معروف بوده است. اين سندها ظاهرا با  
+
گماشته می‌شدند و وظیفه اصلی محتسبان [[امر به معروف]] بوده است. این سندها ظاهرا با  
 
|۱۶۴|   
 
|۱۶۴|   
آن چه در بالا گفته شد تناقض دارد, اما انسان بايد دريابد كه اين مدرك ها بخشي از انشاي
+
آن چه در بالا گفته شد تناقض دارد, اما انسان باید دریابد که این مدرک‌ها بخشی از انشای
بسيار ادبي و مصنوعي در ادبيات بوده است. اين مدرك ها نه به وضع موجود كه به اصل  
+
بسیار ادبی و مصنوعی در ادبیات بوده است. این مدرک‌ها نه به وضع موجود که به اصل  
نظري و كمال مطلوب اشاره دارند. به علاوه, اين سندها ناچار بودند آن چه را كه
+
نظری و کمال مطلوب اشاره دارند. به علاوه, این سندها ناچار بودند آن چه را که
شريعت درباره وظيفه هاي مختلف دولت بيان داشته به حساب آورند و اين امر بدان معنا  
+
شریعت دربارهٔ وظیفه‌های مختلف دولت بیان داشته به حساب آورند و این امر بدان معنا  
نيست كه دستور شرع با وظيفه هاي واقعي محتسب دمساز بوده است. خواجه نظام  
+
نیست که دستور شرع با وظیفه‌های واقعی محتسب دمساز بوده است. خواجه نظام  
الملك, يكي از حاكمان سلجوقي, از جمله به اين نكته اشاره كرده است كه وظيفه
+
الملک, یکی از حاکمان سلجوقی, از جمله به این نکته اشاره کرده است که وظیفه
محتسب پيوسته به يكي از اعيان يا خواجگان و يا يكي از تركان كهن سال داده مي شد. [۴۴]
+
محتسب پیوسته به یکی از اعیان یا خواجگان و یا یکی از ترکان کهن سال داده می‌شد.<ref>همان، ص46.</ref>
اما حتي ادبيات انشايي هم آگاهي هاي متناقضي به دست مي دهد. در حالي كه
+
اما حتی ادبیات انشایی هم آگاهی‌های متناقضی به دست می‌دهد. در حالی که
مدرك هاي مربوط به انتصاب محتسبان به چهار نوع وظيفه: نظارت بر بازار, نظارت بر  
+
مدرک‌های مربوط به انتصاب محتسبان به چهار نوع وظیفه: نظارت بر بازار, نظارت بر  
اجراي مراسم و تعهدهاي مذهبي, رعايت آداب رفتار در ملا عام و انجام كارهاي
+
اجرای مراسم و تعهدهای مذهبی, رعایت آداب رفتار در ملا عام و انجام کارهای
تبعيض آميز نسبت به نامسلمانان [۴۵] اشاره دارد. سند انتصاب يك قاض القضات كه در  
+
تبعیض آمیز نسبت به نامسلمانان <ref>H.Horst, Die staatsverwaltung der Grossel Jugen und Horazmshahs (1231 _ 1038)(wiesbaden1964)صص97، 62 _ 161.</ref> اشاره دارد. سند انتصاب یک قاض القضات که در  
عين حال به مقام محتسب هم بر گماشته شده بود براي ما داستان ديگري را روايت
+
عین حال به مقام محتسب هم بر گماشته شده بود برای ما داستان دیگری را روایت
مي كند, زيرا در اين سند تنها ذكر شده كه كسي كه به مقام محتسب برگماشته شده ناچار  
+
می‌کند, زیرا در این سند تنها ذکر شده که کسی که به مقام محتسب برگماشته شده ناچار  
است كه عليه خيانت ها دست به كار شود و مقياس ها, اوزان و قيمت ها را بررسي كند.  
+
است که علیه خیانت‌ها دست به کار شود و مقیاس ها, اوزان و قیمت‌ها را بررسی کند. <br/>
درباره وظيفه هاي ديگري كه در سندهاي ديگر مربوط به محتسب آمده هيچ سخني گفته  
+
دربارهٔ وظیفه‌های دیگری که در سندهای دیگر مربوط به محتسب آمده هیچ سخنی گفته  
نشده است. [۴۶] وظيفه هايي كه بيش تر در حرف با محتسب همراه بوده توسط مقام هاي
+
نشده است. <ref>همان، ص150.</ref> وظیفه‌هایی که بیش تر در حرف با محتسب همراه بوده توسط مقام‌های
ديگري اجرا مي شده است. اما حتي در همان زمان هم آدم هاي مذهبي به مقام محتسب  
+
دیگری اجرا می‌شده است. اما حتی در همان زمان هم آدم‌های مذهبی به مقام محتسب  
گماشته مي شده اند. اين به ضرورت, بدان معنا نيست كه اجراي وظيفه هاي محتسب به  
+
گماشته می‌شده‌اند. این به ضرورت, بدان معنا نیست که اجرای وظیفه‌های محتسب به  
قصد تحقق امر به معروف بوده است. سرانجام, انسان در اين جا ناچار بايد ميان اهميت
+
قصد تحقق [[امر به معروف]] بوده است. سرانجام, انسان در این جا ناچار باید میان اهمیت
مقام قضايي و كساني كه به راستي آن كار را انجام مي داده اند تمايزي قايل شود, هرچند  
+
مقام قضایی و کسانی که به راستی آن کار را انجام می‌داده‌اند تمایزی قایل شود, هرچند  
هر دو را محتسب مي دانسته اند.
+
هر دو را محتسب می‌دانسته‌اند.<br/>
 
|۱۶۵|   
 
|۱۶۵|   
  
== دوران هاي ايلخاني و تيموري ==
+
== دوران‌های ایلخانی و تیموری ==
دوران ايلخانان و تيموريان چهره محتسب را متفاوت با دوران هاي پيش ترسيم نمي كند.  
+
دوران ایلخانان و تیموریان چهره محتسب را متفاوت با دوران‌های پیش ترسیم نمی‌کند. <br/>
در حوالي سال ۱۳۴۰ نخجواني مي نويسد: "كيفيت كالاها سخت رو به افول نهاد و  
+
در حوالی سال ۱۳۴۰ نخجوانی می‌نویسد: "کیفیت کالاها سخت رو به افول نهاد و  
قيمت ها به گونه اي مصنوع افزايش يافته است در حالي كه محتسبان قيمت ها را كنترل
+
قیمت‌ها به گونه‌ای مصنوع افزایش یافته است در حالی که محتسبان قیمت‌ها را کنترل
نمي كردند و در واقع از نانوايان, قصابان و ديگر پيشه كاران رشوه مي گرفتند." بنابراين
+
نمی‌کردند و در واقع از نانوایان, قصابان و دیگر پیشه کاران رشوه می‌گرفتند." بنابراین
نخجواني اغلب خواستار يك نظام كنترل قيمت و نيز بهبود كيفيت كالاها, اوزان و  
+
نخجوانی اغلب خواستار یک نظام کنترل قیمت و نیز بهبود کیفیت کالاها, اوزان و  
مقياس هاست. وي سپس استدلال مي كند "كه بايد محتسبان داراي روحيه مردمي و معتمد  
+
مقیاس هاست. وی سپس استدلال می‌کند "که باید محتسبان دارای روحیه مردمی و معتمد  
به كار گمارده شوند."> [۴۷] اين حقيقت كه چهل سال پيش از زمان نگارش كتاب نخجواني,  
+
به کار گمارده شوند."><ref>محمد بن هندوشاه نخجوانی، دستور الکاتب فی تعیین المراتب ، به کوشش عبدالکریم علی اوغلو علیزاده، 2 ج (مسکو 1972) جIA ، ص311(پانوشت 1)379 (پانوشت19) ، ج2، ص225، دیباچه، ص64.</ref> این حقیقت که چهل سال پیش از زمان نگارش کتاب نخجوانی,  
غازان خان به محتسبان دستور حاضرباش داده بود تا به دستور وي اوزان و مقياس ها در  
+
غازان خان به محتسبان دستور حاضرباش داده بود تا به دستور وی اوزان و مقیاس‌ها در  
ايران يك سان شوند, اين دستورها ثابت شد كه زياد موثر نبوده اند. [۴۸]
+
ایران یک سان شوند, این دستورها ثابت شد که زیاد موثر نبوده‌اند. <ref>رشید الدین ، تاریخ غازان خان، به کوشش K.Jahn در سلسله کتاب‌های یادبود گیب (1940) ، ص228.</ref>
از ادبيات موجود روشن مي شود كه محتسبان با وظيفه هاي امر به معروف ارتباطي
+
از ادبیات موجود روشن می‌شود که محتسبان با وظیفه‌های [[امر به معروف]] ارتباطی
نداشته اند, اما به كار سنتي نظارت بر بازارشان سرگرم بوده اند. آنان در اجراي
+
نداشته‌اند, اما به کار سنتی نظارت بر بازارشان سرگرم بوده‌اند. آنان در اجرای
وظيفه هايشان بسيار سهل انگار و مسامحه كار بوده و از مقام هايشان به نفع خود استفاده
+
وظیفه هایشان بسیار سهل انگار و مسامحه کار بوده و از مقام هایشان به نفع خود استفاده
مي كرده اند. [۴۹] بنابراين در برخي از نسخه هاي موجود كتاب نخجواني اين نكته افزوده  
+
می‌کرده‌اند. <ref>نخجوانی، IA ، ص316 (پانوشت11) ، 373(پانوشت 19)، جIB، ص29.</ref> بنابراین در برخی از نسخه‌های موجود کتاب نخجوانی این نکته افزوده  
شده است كه "محتسبان مي بايست تنها به كار امر به معروف بپردازند و تنها فقيهان
+
شده است که "محتسبان می‌بایست تنها به کار [[امر به معروف]] بپردازند و تنها فقیهان
مي بايست به اين كار گماشته شوند."> [۵۰] همين حقيقت يا عرضه اين پيشنهاد نشان مي دهد
+
می‌بایست به این کار گماشته شوند."> <ref>ای . جی . براون، تاریخ ادبیات ایران، ج (کمبریج، 1964) ، ج3، ص164، 277.</ref> همین حقیقت یا عرضه این پیشنهاد نشان می‌دهد
كه هيچ يك از اين دو در زندگي روزمره معمول نبوده است.
+
که هیچ یک از این دو در زندگی روزمره معمول نبوده است.<br/>
گاه محتسبان به منع كارهايي كه خلاف شرع اسلام بود مي پرداختند. اما اين كارها
+
گاه محتسبان به منع کارهایی که خلاف شرع اسلام بود می‌پرداختند. اما این کارها
چنان استثنايي بود كه ثبت و نوشته شده است. در شيراز حاكم سخت گير آن جا  
+
چنان استثنایی بود که ثبت و نوشته شده است. در شیراز حاکم سخت گیر آن جا  
"مبارز الدين", نوشيدن شراب و موسيقي را نزديك سال ۱۳۵۳م. قدغن ساخت. از  
+
"مبارز الدین", نوشیدن شراب و موسیقی را نزدیک سال ۱۳۵۳م. قدغن ساخت. از  
آن جا كه پسر خودش از اين سخت گيري به شكايت پرداخت به خودي خود گوياي
+
آن جا که پسر خودش از این سخت گیری به شکایت پرداخت به خودی خود گویای
اين حقيقت است. اين پسر كه حامي و ممدوح حافظ بود پس از مرگ پدر وضع را به  
+
این حقیقت است. این پسر که حامی و ممدوح حافظ بود پس از مرگ پدر وضع را به  
 
|۱۶۶|   
 
|۱۶۶|   
حالت پيشين بازگرداند. [۵۱]
+
حالت پیشین بازگرداند. <ref> همان.</ref>
با اين كه بر طبق ادبيات انشايي دوران تيموريان محتسب ماموري مذهبي بوده كه
+
با این که بر طبق ادبیات انشایی دوران تیموریان محتسب ماموری مذهبی بوده که
وظيفه امر به معروف داشته, سندي در دست نيست كه وضع با آن چه كه در بالا گفته شد  
+
وظیفه [[امر به معروف]] داشته, سندی در دست نیست که وضع با آن چه که در بالا گفته شد  
متفاوت بوده باشد. همين نتيجه از اختلاف ميان ادبيات انشايي و واقعيت موجود در دوران  
+
متفاوت بوده باشد. همین نتیجه از اختلاف میان ادبیات انشایی و واقعیت موجود در دوران  
سلجوقيان نيز گرفته مي شود. [۵۲]
+
سلجوقیان نیز گرفته می‌شود.<ref>H.R.Roemer, staatsschreiben der Timuridenzeit.(ویسبادن19) ص57 _ 53، 52 _ 150.</ref>
  
== دوران صفويان ==
+
== دوران صفویان ==
در دوران صفويان موقعيت محتسب با دوران هاي قبل, تفاوت اساسي نكرد. انسان ممكن
+
در دوران صفویان موقعیت محتسب با دوران‌های قبل, تفاوت اساسی نکرد. انسان ممکن
است نوعي سلسله مراتبي شدن را در آن تشخيص دهد, زيرا كه مقام "محتسب الممالك"  
+
است نوعی سلسله مراتبی شدن را در آن تشخیص دهد, زیرا که مقام "محتسب الممالک"  
يا "رئيس محتسبان" پديد آمد. با وجود اين در زمان شاه تهماسب يكم, ميرسيد علي
+
یا "رئیس محتسبان" پدید آمد. با وجود این در زمان شاه تهماسب یکم, می‌رسید علی
خطيب دربار پادشاهي اين وظيفه را به عهده داشت. يعني اين وظيفه محتسب يكي از  
+
خطیب دربار پادشاهی این وظیفه را به عهده داشت. یعنی این وظیفه محتسب یکی از  
منصب هاي مذهبي نبود. [۵۳] منصب محتسب هم چنان كه در عمل ديده مي شد جنبه دنيوي
+
منصب‌های مذهبی نبود. <ref> اسکندربیک، عالم آرای عباسی، چاپ ایرج افشار، 2ج، (تهران 1350/1971) ج1، ص150.</ref> منصب محتسب هم چنان که در عمل دیده می‌شد جنبه دنیوی
و ماهيت عملي صرف داشت. محتسبان به ندرت از بزرگان مذهبي بودند. در حالي كه
+
و ماهیت عملی صرف داشت. محتسبان به ندرت از بزرگان مذهبی بودند. در حالی که
ماهيت ادعايي مذهبي بودنش با اجراي وظيفه هاي سنتي آن لو مي رفت. اين وظيفه ها
+
ماهیت ادعایی مذهبی بودنش با اجرای وظیفه‌های سنتی آن لو می‌رفت. این وظیفه‌ها
هرگز با وظيفه هاي مربوط به شرع اسلام هيچ ربطي نداشت هرچند در گواهي نامه اي از  
+
هرگز با وظیفه‌های مربوط به شرع اسلام هیچ ربطی نداشت هرچند در گواهی نامه‌ای از  
منصب محتسب به تاريخ ۱۶۶۲ در تبريز از وظيفه هايي مانند نظارت بر اخلاق عمومي از  
+
منصب محتسب به تاریخ ۱۶۶۲ در تبریز از وظیفه‌هایی مانند نظارت بر اخلاق عمومی از  
جمله جلوگيري از باده گساري, قمار بازي و ديگر تخلف هاي شرعي, گردآوري خمس و  
+
جمله جلوگیری از باده گساری, قمار بازی و دیگر تخلف‌های شرعی, گردآوری خمس و [[زکات]] و توزیع درآمدهای این گونه مالیات‌ها در میان مستحقان و حفظ مسجدها,  
زكات و توزيع درآمدهاي اين گونه ماليات ها در ميان مستحقان و حفظ مسجدها,  
+
مدرسه‌ها و موقوفه‌های خیرخواهانه سخن رفته <ref>ا. ک . س . لمبتن، جامعه اسلامی در ایران (لندن، 1954)، ص13.</ref> کمترین مدرکی در این که محتسبی این
مدرسه ها و موقوفه هاي خيرخواهانه سخن رفته [۵۴] كمترين مدركي در اين كه محتسبي اين
+
وظیفه‌ها را انجام داده در دست نیست.<br/>
وظيفه ها را انجام داده در دست نيست.
+
تا آن جا که ماخذهای ایرانی و اروپایی بیان می‌دارند محتسب مفتش بازار<ref>E.Kaemp fer, Am Hofe des Persischen Grosskonigs, trans. W.Hinz.(برلین 1940) ص86، 124، 125، 131، تذکرة الملوک ، ترجمه و . مینورسکی (لندن، 1943)، ص78، 149 در این کتاب دستور عمل حکومتی ایران محتسب در شمار منصب‌های مذهبی نیامده با وجود این کتاب‌های کمتر دنیوی بر اهمیت حسبه به عنوان یک منصب مذهبی تأکید دارند. نک :پانوشت 3(ص490).</ref> بوده یا بنا
تا آن جا كه ماخذهاي ايراني و اروپايي بيان مي دارند محتسب مفتش بازار [۵۵] بوده يا بنا
+
به گفته "شاردن", محتسبان (Juge De Police) بوده‌اند. <ref>ج. شاردن Voyages en Perse به کوشش L.Langles ، 10 ج (پاریس، 1811)، ج6، ص79.</ref> بدین سان محتسب در  
به گفته "شاردن", محتسبان (Juge De Police) بوده اند. [۵۶] بدين سان محتسب در  
+
اصفهان کارش نظارت بر بازارها, صنف‌ها وثابت کردن قیمت‌ها در روزهای شنبه بود.<br/>
اصفهان كارش نظارت بر بازارها, صنف ها وثابت كردن قيمت ها در روزهاي شنبه بود.
+
 
|۱۶۷|   
 
|۱۶۷|   
محتسب اوزان, مقياس ها و قيمت ها را هم زير نظر داشت و كساني را كه برخلاف قانون  
+
محتسب اوزان, مقیاس‌ها و قیمت‌ها را هم زیر نظر داشت و کسانی را که برخلاف قانون  
عمل مي كردند فلك يا جريمه مي كرد. البته محتسب نايباني داشت كه همه اين كارها را  
+
عمل می‌کردند فلک یا جریمه می‌کرد. البته محتسب نایبانی داشت که همه این کارها را  
انجام مي دادند, زيرا كه از مقام درباري مهمي مانند "محتسب الممالك" به دشواري انتظار  
+
انجام می‌دادند, زیرا که از مقام درباری مهمی مانند "محتسب الممالک" به دشواری انتظار  
مي رفت كه اين كار را شخصا انجام دهد. [۵۷]
+
می‌رفت که این کار را شخصا انجام دهد. <ref>همان، ص79، 80، 120، 130 نیز نک: پانوشت 56.</ref>
محتسب در دوران صفوي به همان اندازه اخلاف خود در دوران هاي پيش تر  
+
محتسب در دوران صفوی به همان اندازه اخلاف خود در دوران‌های پیش تر  
شخصيتي غير مردمي بود. از پيشه كاران شيريني و رشوه مي گرفت و اجازه مي داد كه
+
شخصیتی غیر مردمی بود. از پیشه کاران شیرینی و رشوه می‌گرفت و اجازه می‌داد که
قيمت ها را به ميل خود بالا ببرند, به راستي "هيچ كس چشم خير و سودي از محتسب  
+
قیمت‌ها را به میل خود بالا ببرند, به راستی "هیچ کس چشم خیر و سودی از محتسب  
نداشت."> [۵۸]
+
نداشت."> <ref>شاردن، ج6، ص131.</ref>
  
== افشاريان و زنديان ==
+
== افشاریان و زندیان ==
پس از دوران صفويان در زمان حكومت نادرشاه و جانشينانش و پس از آن در زمان زنديان
+
پس از دوران صفویان در زمان حکومت نادرشاه و جانشینانش و پس از آن در زمان زندیان
اهميت وظيفه محتسب كاهش يافت. شايد اين امر به سبب بي قانوني و اغلب هرج و  
+
اهمیت وظیفه محتسب کاهش یافت. شاید این امر به سبب بی قانونی و اغلب هرج و  
مرجي بود كه در بخش اعظم اين دوران ها بر ايران حكمفرما بود. قانون و نظم رخت  
+
مرجی بود که در بخش اعظم این دوران‌ها بر ایران حکمفرما بود. قانون و نظم رخت  
بربسته بود و به كار گرفتن كسي براي بررسي قيمت ها, اوزان و مقياس ها در زماني كه
+
بربسته بود و به کار گرفتن کسی برای بررسی قیمت ها, اوزان و مقیاس‌ها در زمانی که
خوراك اغلب كمياب بود و آدمي زاد در واقع با بازاري مواجه بود كه چيزهاي ساختماني را  
+
خوراک اغلب کمیاب بود و آدمی زاد در واقع با بازاری مواجه بود که چیزهای ساختمانی را  
مي فروخت, بيهوده بود. با وجود اين در "رستم التواريخ" آمده است: "منسوخ شدن  
+
می‌فروخت, بیهوده بود. با وجود این در "رستم التواریخ" آمده است: "منسوخ شدن  
منصب احتساب در اصفهان به دست عبدالله خان ضربت بزرگي به نظم معمول كارها وارد  
+
منصب احتساب در اصفهان به دست عبدالله خان ضربت بزرگی به نظم معمول کارها وارد  
ساخت."> [۵۹]
+
ساخت."> <ref>محمد هاشم آصف، رستم التواریخ ، چاپ محمدی مشیری (تهران، 1348/ 1969) ص210.</ref>
از اين رو نويسنده احياي دوباره اين منصب را از سوي كريم خان زند كه مي كوشيد
+
از این رو نویسنده احیای دوباره این منصب را از سوی کریم خان زند که می‌کوشید
كارها را دوباره به روال معمول باز گرداند مي ستايد. از آن پس منصب محتسب همراه با  
+
کارها را دوباره به روال معمول باز گرداند می‌ستاید. از آن پس منصب محتسب همراه با  
شش منصب ديگر از اركان دولت شمرده شدند. [۶۰]
+
شش منصب دیگر از ارکان دولت شمرده شدند.<ref>همان، ص308 _ 307.</ref>
 
|۱۶۸|   
 
|۱۶۸|   
  
== دوران قاجاريان ==
+
== دوران قاجاریان ==
در آغاز دوران قاجاريان به نظر مي رسد كه هنوز منصب محتسب از ضربه اي كه در سده  
+
در آغاز دوران قاجاریان به نظر می‌رسد که هنوز منصب محتسب از ضربه‌ای که در سده  
هجدهم ديده بود رنج مي ديد. اهميت اين منصب كاستي گرفته بود و به نظر مي رسيد كه
+
هجدهم دیده بود رنج می‌دید. اهمیت این منصب کاستی گرفته بود و به نظر می‌رسید که
محتسب براي اجراي وظيفه هايش "نظارت بر قيمت ها, اوزان و مقياس ها" دست كم در  
+
محتسب برای اجرای وظیفه‌هایش "نظارت بر قیمت ها, اوزان و مقیاس ها" دست کم در  
شيراز زير دست داروغه شده بود. [۶۱] همه نويسندگاني كه از محتسب سخن گفته اند يادآور
+
شیراز زیر دست داروغه شده بود. <ref>اسکات و ارنیک، سفری از راه شیراز...(لندن، 1807)، ص69 _68 (این سفرنامه به همین قلم به فارسی برگردانده شده نزد انتشارات توس در انتظار چاپ است.)</ref> همه نویسندگانی که از محتسب سخن گفته‌اند یادآور
شده اند كه محتسبان كه در ازاي رشوه گرفتن از پيشه كاران به آنان اجازه مي دادند تا  
+
شده‌اند که محتسبان که در ازای رشوه گرفتن از پیشه کاران به آنان اجازه می‌دادند تا  
قيمت ها را به ميل خودشان بالا ببرند. معين كردن قيمت خوراك ها كه يكي از وظيفه هاي
+
قیمت‌ها را به میل خودشان بالا ببرند. معین کردن قیمت خوراک‌ها که یکی از وظیفه‌های
محتسب بود نيز گويا در حوالي پايان سده نوزدهم متروك شده بود. [۶۲]
+
محتسب بود نیز گویا در حوالی پایان سده نوزدهم متروک شده بود. <ref>J.M.Tancoigene داستان سفر به ایران (لندن، 1820) ، ص40 _ 239 و . م . فلور، پلیس بازار در زمان قاجار، در مجموعه جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران (چاپ انتشارات توس، تهران).</ref>
نزديك سال ۱۸۵۲م. بينين گ (Binning) مشاهده كرد كه منصب محتسب در شيراز
+
نزدیک سال ۱۸۵۲م. بینین گ (Binning) مشاهده کرد که منصب محتسب در شیراز
منسوخ شده است. [۶۳]
+
منسوخ شده است. <ref>R.M.B.Binning ، گزارش دو سال نو در ایران، 2ج (لندن، 1857) ، ج1، ص337.</ref>
اما "فسايي" از محتسبي در سال ۱۲۹۸ ق / ۱۸۸۰ م [۶۴] ياد مي كند. در اصفهان منصب  
+
اما "فسایی" از محتسبی در سال ۱۲۹۸ ق / ۱۸۸۰ م <ref>حاج میرزا حسن حسینی فسایی، تاریخ فارسنامه ناصری (تهران، 1312/1896) ج2، ص97، ج3، ص343.</ref> یاد می‌کند. در اصفهان منصب  
محتسب تا سال ۱۲۹۴ ق / ۱۸۷۷ م [۶۵] منسوخ شده بود. در حالي كه در ديگر شهرها گويا
+
محتسب تا سال ۱۲۹۴ ق / ۱۸۷۷ م <ref> میرزا حسنخان، جغرافیای اصفهان، به کوشش م . ستوده (تهران، 1342/1963)، ص80.</ref> منسوخ شده بود. در حالی که در دیگر شهرها گویا
هنوز به كار خود ادامه مي داد. در سال ۱۲۶۶ ق / ۱۸۵۳ م. از يك احتساب آقاسي در  
+
هنوز به کار خود ادامه می‌داد. در سال ۱۲۶۶ ق / ۱۸۵۳ م. از یک احتساب آقاسی در  
تهران [۶۶] سخن مي رود كه از جمله وظيفه هايش يكي صدور فهرست قيمت هاي مواد  
+
تهران <ref>میرزا محمد حسنخان صنیع الدوله، مرآت البلدان، 4ج (تهران، 1295/ 1878)، ج2، ص250؛ نیز نک:پانوشت3(ص491).</ref> سخن می‌رود که از جمله وظیفه‌هایش یکی صدور فهرست قیمت‌های مواد  
خوراكي و كالاهاي ديگر بوده است. در سال ۱۳۰۶ ق / ۱۸۸۹ م. از يك احتساب باشي در  
+
خوراکی و کالاهای دیگر بوده است. در سال ۱۳۰۶ ق / ۱۸۸۹ م. از یک احتساب باشی در  
تبريز [۶۷] سخن مي رود, هر چند معلوم نيست كه آيا وظيفه هايش اجرا مي شده است يا نه.  
+
تبریز <ref>همان، المآثر و الآثار (تهران، 1306/1889)، پیوست ص54.</ref> سخن می‌رود, هر چند معلوم نیست که آیا وظیفه‌هایش اجرا می‌شده است یا نه. <br/>
ويلز (Wills) كه در سال ۱۸۸۶م. سرگرم نگارش است مي نويسد: "در اين جا محتسبان  
+
ویلز (Wills) که در سال ۱۸۸۶م. سرگرم نگارش است می‌نویسد: "در این جا محتسبان  
يا مفتشان بازار, مقياس ها و ترازوهاي تقلبي را مي شكنند و "به نفع خودشان" آذوقه هاي
+
یا مفتشان بازار, مقیاس‌ها و ترازوهای تقلبی را می‌شکنند و "به نفع خودشان" آذوقه‌های
فاسد يا تقلبي را ضبط مي كنند. يا رشوه مي گيرند و از اين كارها دست بر نمي دارند.  
+
فاسد یا تقلبی را ضبط می‌کنند. یا رشوه می‌گیرند و از این کارها دست بر نمی‌دارند. <br/>
بدين سان متخلفان به راستي جريمه مي شوند."> [۶۸] قدسي هم مي نويسد: "محتسبان هنوز  
+
بدین سان متخلفان به راستی جریمه می‌شوند."> <ref>C.J.Wills، ایران چنان که هست (لندن، 1886)، ص41.</ref>قدسی هم می‌نویسد: "محتسبان هنوز  
در پايان سده نوزدهم سرگرم كارند."> [۶۹]
+
در پایان سده نوزدهم سرگرم کارند."> <ref>حسن اعظم قدسی، کتاب خاطرات من ، 2ج (تهران، 1342/1963)، ج1، ص29، 35.</ref>
هرچند تعيين اين نكته كه آيا منصب محتسب در همه شهرهاي ايران منسوخ شده بوده  
+
هرچند تعیین این نکته که آیا منصب محتسب در همه شهرهای ایران منسوخ شده بوده  
 
|۱۶۹|   
 
|۱۶۹|   
بسيار دشوارست شكي نيست كه در تهران اين منصب به هستي خود ادامه مي داد و به اداره  
+
بسیار دشوارست شکی نیست که در تهران این منصب به هستی خود ادامه می‌داد و به اداره  
احتساب معروف بود در حالي كه از وظيفه هاي پليسي و قضايي خود خلع شده به گونه  
+
احتساب معروف بود در حالی که از وظیفه‌های پلیسی و قضایی خود خلع شده به گونه  
اداره تنظيف شهر در آمده بود. رئيس اين اداره را در سال ۱۸۵۳م. "احتساب آقاسي" و  
+
اداره تنظیف شهر در آمده بود. رئیس این اداره را در سال ۱۸۵۳م. "احتساب آقاسی" و  
پس از آن "احتساب الملك" مي ناميدند. اين اداره دو شعبه داشت: يكي شعبه احتساب يا
+
پس از آن "احتساب الملک" می‌نامیدند. این اداره دو شعبه داشت: یکی شعبه احتساب یا
اداره انتقال خاكروبه و آشغال و اداره تنظيف يا اداره پاكيزه سازي شهر. هر شعبه, شماري
+
اداره انتقال خاکروبه و آشغال و اداره تنظیف یا اداره پاکیزه سازی شهر. هر شعبه, شماری
مقام رسمي "نايبان" خدمه و جاروكش در اختيار داشت. شعبه تنظيف نيز سقاياني داشت  
+
مقام رسمی "نایبان" خدمه و جاروکش در اختیار داشت. شعبه تنظیف نیز سقایانی داشت  
كه مي بايست خيابان ها را آب پاشي كنند و حدود صد الاغ براي بردن زباله هاي كاخ هاي
+
که می‌بایست خیابان‌ها را آب پاشی کنند و حدود صد الاغ برای بردن زباله‌های کاخ‌های
پادشاهي و اداره هاي حكومتي به بيرون تهران داشت. اما زباله هاي خانه هاي مردم را با  
+
پادشاهی و اداره‌های حکومتی به بیرون تهران داشت. اما زباله‌های خانه‌های مردم را با  
هزينه اي كه از آن ها مي گرفتند به بيرون تهران مي بردند. نيمي از اداره تنظيف نيز مسئول  
+
هزینه‌ای که از آن‌ها می‌گرفتند به بیرون تهران می‌بردند. نیمی از اداره تنظیف نیز مسئول  
روشن كردن فانوس هاي كوچه هاي تهران بود. [۷۰]
+
روشن کردن فانوس‌های کوچه‌های تهران بود. <ref>نک:فلور، پلیس بازار در دوره قاجار، در مجموعه جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران (چاپ انتشارات توس، تهران) ، به خامه همین مترجم.</ref>
بنا به گفته لمبتن (Lambton) اداره احتساب در قلمرو قضايي اداره پليس نبود. [۷۱]
+
بنا به گفته لمبتن (Lambton) اداره احتساب در قلمرو قضایی اداره پلیس نبود. <ref>همان.</ref>
احتساب هم چنان به گونه اداره اي جداگانه به كار خود ادامه داد و هر ساله به مزايده
+
احتساب هم چنان به گونه اداره‌ای جداگانه به کار خود ادامه داد و هر ساله به مزایده
بيش تري به فروش گذاشته مي شد. بنابراين گاه اتفاق مي افتاد كه رئيس پليس, مسئول  
+
بیش تری به فروش گذاشته می‌شد. بنابراین گاه اتفاق می‌افتاد که رئیس پلیس, مسئول  
احتساب هم باشد. ولي ما مهندس باشي "مهندس پادشاهي" كلانتر تهران, وزير اطلاعات  
+
احتساب هم باشد. ولی ما مهندس باشی "مهندس پادشاهی" کلانتر تهران, وزیر اطلاعات  
و ديگران را هم در مقام مسول احتساب مى بينيم [۷۲]
+
و دیگران را هم در مقام مسول احتساب می بینیم<ref>همان.</ref>
هنوز در سال ۱۹۱۳م. [۷۳] هم به وجود اداره احتساب اشاره مى شود. احتساب (اما نه
+
هنوز در سال ۱۹۱۳م. <ref>G.Demorgny, Essai sur I'administration de Ia perse.(پاریس ، 1913)، ص51.</ref> هم به وجود اداره احتساب اشاره می شود. احتساب (اما نه
اداره انتقال زباله ها" در سال ۱۹۲۶م. ملغا شد; يعني همان سال كه همراه با بسياري از  
+
اداره انتقال زباله ها" در سال ۱۹۲۶م. ملغا شد; یعنی همان سال که همراه با بسیاری از  
ماليات هاي سنتي ديگر ماليات احتسابيه هم ملغا گشت. [۷۴] اين ملغا شدن به معناي پايان
+
مالیات‌های سنتی دیگر مالیات احتسابیه هم ملغا گشت. <ref> فلور، ص229.</ref> این ملغا شدن به معنای پایان
قطعي در كار محتسب در ايران بود.
+
قطعی در کار محتسب در ایران بود.<br/>
پی نوشت ها:
+
|170|
+
[1] 1. ترجمه آلمانی مقاله در کتاب (انقلاب در ایران و افغانستان) به کوشش:K. Greussing und J-H. Grevemeyer (Frankturt: Syndikat, 1980)ص139 _ 122 چاپ شده است.
+
[2] دانشنامه اسلام(دوم) مقاله حسبه.
+
[3] بنیامین ر . فاستر، (آگوراناموس و محتسب)، مجله تاریخ اقتصادی و اجتماعی خاور زمین، ج13 (1970) ص128.
+
[4] همان، ص134.
+
[5] همان، ص139.
+
[6] تاریخ ایران، کمبریج، ج4، دوران هجوم تازیان تا زمان سلجوقیان (کمبریج 1975) ص325
+
[7] فاستر، ص143.
+
[8] همان.
+
[9] همان.
+
[10] Daniel sperber(در باره منصب آگوراناموس در فلسطین رومیZeitschrift der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft)،ٍِِ ج127 (1977) ص238، پانوشت 45.
+
[11] فاستر، ص144.
+
[12] Andre Maricq "Classica et orientalia res Gestae Divi saporis" Syria35(1953)pp. 330-31.
+
[13] Jacab Neusner (تاریخ یهود در بابل: در آغاز دوران ساسانیان (لیدن 1966) ص113 _ 112 برخی از سنگ نبشته های آرامی اسکوکا (Asoka) یکی از وظیفه هایی را که استرابو (strabo) در باره اگورانوموی (agoranomoi) در باره دوران Maurya در ذهن داشته یادآوری می کند. در این جا وضع افغانستان که بخشی از امپراتوری ایرانیان را تشکیل می داد نمونه دیگری از حضور اگورانومیا را در ایران ارائه می دهد.V.A.Livshitz and L.sh. shifman, K tolkovaniyu novikh arameishikh nadpicei AshokI, vestnik Krevnei Istorii vol 2(1977)p.19.
+
|171|
+
[14] Maricq ، ص313 _ 312.
+
[15] M.J.Cantineau. in ventaire des inscriptions de palmyr.سوم، ص29.
+
[16] اسپربر، ص238، پانوشت49
+
[17] H.Gelzer. leontios von Neapalis leben des heiligen johannes des Barmherzigen (leipzig 1893) p.34 (Greek text). E. Dawes and N.H.Baynes. three Byzantine saints (oxford, 1948).ص227، 210، 225 (ترجمه انگلیسی).
+
[18] . Pedro chalmeta, le hisbah en Ifriqiya et al Andalus: etude comparatice, Extrait de cahiers de Tunesie.ج28(1970)، ص105 _ 87 نیز نک : پانوشت3.
+
[19] اسپربر، ص231، پانوشت 16.
+
[20] همان، ص238، پانوشت 45.
+
[21] R.B.Serjeant (دستور عملی زیدی از حسبه در سده سوم).Rivista Dehli studi oriental.ج28(1953)، ص34 _ 5.
+
[22] Chalmeta، ص105 _ 104 نیز نک :‌پانوشت 3.
+
[23] E.Tyan, Histoire de I'organisation judiciare en pays d'islam.2ج، (بیروت) ج2، ص41 _‌439.
+
[24] . مفیض الله کبیر (اداره دادگستری دردوران آل بویه فرهنگ اسلامی، ج34 (1960)، ص16.
+
[25] M.canard, Bagdad au Ive siecle de I'Hegire (Arabica, 1960)P.268.
+
[26] H. Busse, chalif und Grosskonig (Beirut, 1976) P.266.
+
[27] سمعانی، کتبا الانساب، سلسله کتاب یادبود گیب، ج20 (لندن 1912) ص511. ذیل (محتسب).
+
|172|
+
[28] W.Barthold، ترکستان تا ایلغار مغول چاپ C.E.Bosworth در سلسله کتاب های یادبود گیب، ج5 (1968) ، ص231.
+
[29] D sourdel. Ie vizirate d'Abbaside 749 a 936.2ج(دمشق 1960)، ج2، ص459 H.F.Amedroz.(قلمرو قضایی حسبه در احکام سلطانیه ماوردی Mawardi روزنامه انجمن سلطنتی آسیایی. (1916) ، ص291.
+
[30] . نظام الملک ، سیاستنامه ، ترجمه H.Drake(لندن 1960) ص47.
+
[31] C.E.Bosworth, The Mediaeval islamic underworid.(لندن، 1976) ص65.
+
[32] . باسه Busse ص432، آمدرزAmedroz ص202.
+
[33] . A.Mez, Die Renaissance des Islams.چاپ دوباره 19680، ص394.
+
[34] مقدسی ، کتاب مسالک و ممالک ، چاپ م . ج . دگویه (لیدن 1906)، ص315، 407.
+
[35] آمدرز، ص101، بی آبرویی محتسب به مثل در داستان های هزار و یک شب که در امپراتوری اسلامی در همان زمان روایت می شد پژواک یافته است.O.Rescher "Studien uber den inhalt von 1001 nacht.دانشنامه اسلام، ج9 (1919)، ص73 _‌ 72.
+
[36] Darke، ص47 _ 46.
+
[37] Bosworth، ص16.
+
[38] همان، ص86، Mez، ص321.
+
[39] مقدسی، ص407.
+
[40] Canard، ص286؛ Bosworth، ص65.
+
[41] F.Rosenthal, The Herb Hashish Versus Medieval Moslim Society(لیدن 1971)
+
|173|
+
[42] مقدسی، ص395.
+
[43] Chalmeta، ص88 از برای دیدن چنان نمونه ای نک : Darke، ص47.
+
[44] همان، ص46.
+
[45] H.Horst, Die staatsverwaltung der Grossel Jugen und Horazmshahs (1231 _ 1038)(wiesbaden1964)صص97، 62 _ 161.
+
[46] همان، ص150.
+
[47] محمد بن هندوشاه نخجوانی، دستور الکاتب فی تعیین المراتب ، به کوشش عبدالکریم علی اوغلو علیزاده، 2 ج (مسکو 1972) جIA ، ص311(پانوشت 1)‌379 (پانوشت19) ، ج2، ص225، دیباچه، ص64.
+
[48] رشید الدین ، تاریخ غازان خان، به کوشش K.Jahn در سلسله کتاب های یادبود گیب (1940) ، ص228.
+
[49] نخجوانی، IA ، ص316 (پانوشت11) ، 373(پانوشت 19)، جIB، ص29.
+
[50] ای . جی . براون، تاریخ ادبیات ایران، ج (کمبریج، 1964) ، ج3، ص164، 277.
+
[51] همان.
+
[52] H.R.Roemer, staatsschreiben der Timuridenzeit.(ویسبادن19) ص57 _ 53، 52 _ 150.
+
[53] اسکندربیک، عالم آرای عباسی، چاپ ایرج افشار، 2ج، (تهران 1350/1971) ج1، ص150.
+
[54] ا. ک . س . لمبتن، جامعه اسلامی در ایران (لندن، 1954)، ص13.
+
[55] E.Kaemp fer, Am Hofe des Persischen Grosskonigs, trans. W.Hinz.(برلین 1940) ص86، 124، 125، 131، تذکرة الملوک ، ترجمه و . مینورسکی (لندن، 1943)، ص78، 149 در این کتاب دستور عمل حکومتی ایران محتسب در شمار منصب های مذهبی نیامده با وجود این کتاب های کمتر دنیوی بر اهمیت حسبه به عنوان یک منصب مذهبی تأکید دارند. نک :‌پانوشت 3(ص490).
+
[56] ج. شاردن Voyages en Perse به کوشش L.Langles ، 10 ج (پاریس، 1811)، ج6، ص79.
+
|174|
+
[57] همان، ص79، 80، 120، 130 نیز نک: پانوشت 56.
+
[58] شاردن، ج6، ص131.
+
[59] محمد هاشم آصف، رستم التواریخ ، چاپ محمدی مشیری (تهران، 1348/ 1969) ص210.
+
[60] همان، ص308 _ 307.
+
[61] اسکات و ارنیک، سفری از راه شیراز...(لندن، 1807)، ص69 _‌68 (این سفرنامه به همین قلم به فارسی برگردانده شده نزد انتشارات توس در انتظار چاپ است.)
+
[62] J.M.Tancoigene داستان سفر به ایران (لندن، 1820) ، ص40 _ 239 و . م . فلور، پلیس بازار در زمان قاجار، در مجموعه جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران (چاپ انتشارات توس، تهران).
+
[63] R.M.B.Binning ، گزارش دو سال نو در ایران، 2ج (لندن، 1857) ، ج1، ص337.
+
[64] حاج میرزا حسن حسینی فسایی، تاریخ فارسنامه ناصری (تهران، 1312/1896) ج2، ص97، ج3، ص343.
+
[65] میرزا حسنخان، جغرافیای اصفهان، به کوشش م . ستوده (تهران، 1342/1963)، ص80.
+
[66] میرزا محمد حسنخان صنیع الدوله، مرآت البلدان، 4ج (تهران، 1295/ 1878)، ج2، ص250؛ نیز نک:‌پانوشت3(ص491).
+
[67] همان، المآثر و الآثار (تهران، 1306/1889)، پیوست ص54.
+
[68] C.J.Wills، ایران چنان که هست (لندن، 1886)، ص41.
+
[69] حسن اعظم قدسی، کتاب خاطرات من ، 2ج (تهران، 1342/1963)، ج1، ص29، 35.
+
[70] نک:‌فلور، پلیس بازار در دوره قاجار، در مجموعه جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران (چاپ انتشارات توس، تهران) ، به خامه همین مترجم.
+
[71] همان.
+
[72] همان.
+
[73] G.Demorgny, Essai sur I'administration de Ia perse.(پاریس ، 1913)، ص51.
+
[74] فلور، ص229.
+
  
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==

نسخهٔ ‏۱ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۵۳

منصب محتسب در ایران

نویسنده: دکتر ابوالقاسم سری

مقاله

منصب محتسب در ایران [۱] آیا محتسب گماشته‌ای مذهبی است? وجهه محتسبان دوران سلجوقیان دوران‌های ایلخانی و تیموری دوران صفویان افشاریان و زندیان دوران قاجاریان

________________________________________ پیش از توضیح تاریخی وظیفه محتسب دو مسئله مطرح می‌شود: یکی این که آیا رابطه مستقیمی میان مقام‌های پیش از اسلام مانند اگوراناموس (Agoranamos) روم خاوری و محتسب مسلمانان وجود دارد? دومین مسئله این است که آیا منصب محتسب از نظر جامعه شناختی منصبی مذهبی و مسئولیت اصلی اش امر به معروف بوده است? پاسخ مقدماتی اولین مسئله مثبت و دومی منفی است. ما اکنون بر سر مسئله نخستین باز می‌گردیم که آیا محتسب جانشین مقام روم خاوری با وظیفه‌ای همانند بود? خوش بختانه به تازگی این مسئله را در مقاله‌ای به نام "حسبه" در دانش نامه اسلام نوشته‌اند. و تلبی (Talbi) کاهن (Cahen) نویسندگان مقاله برآنند که اکنون همگی هم داستانند که وظیفه محتسب در کشورهای اسلامی جانشین مستقیم اگوراناموس [۲] |۱۵۲| روم خاوری است. فاستر (Foster) در مقاله‌ای جذاب این باور را رد می‌کند, وی می‌نویسد: واژه یونانی "اگوراناموس" تاریخی دراز دارد و در روزگاران مختلف به یک معنا و در عین حال به معنای چیزهای مختلفی بوده است. [۳] در زمان یونانیان این واژه به معنای ناظر و در زمان رومیان در ناحیه‌های یونانی زبان همین واژه از برای مفتش بازار و شهردار (Aedile) که مقام عمومی بسیار مهمی در شهر بوده است به کار می‌رفته است. با وجود این, اگوناراموس به عنوان مفتش بازار هم چنان به زندگی خود دست کم تا دوران "ژوستی نین" در بیزانس ادامه داد. در برخی از بخش‌های امپراتوری روم خاوری منصب تفتیش بازار هنوز در سده ششم "اگورانومیا" (Agoranomia) نامیده می‌شد. [۴] فاستر ادامه می‌دهد: اما به نظر می‌رسد که در خاورمیانه واژه اگوراناموس به معنای مفتش بازار نبوده است. در مصر به نوعی دفتر اسناد رسمی اطلاق می‌شده و حال آن که تفتیش بازار به وسیله مقامی که Logistes نامیده می‌شد انجام می‌گرفت. با وجود این, فاستر می‌پذیرد که بنا به احتمال در برخی از ناحیه‌های مصر, اگوراناموس به معنای مفتش بازار هم بوده اما در اسناد پاپیری (Papyri) باقی مانده از تنها چند محل, این واژه به این معنا به کار نرفته است. در ناحیه‌های ساحلی و شمالی سوریه و نیز در فلسطین نظارت بر بازار به عهده مقامی بوده است معروف به "اگوراناموس". اما در خاک اصلی سوریه و در پالمیرا (Palmira) این واژه به معنای شهردار (Aedile) یا (Eparx) بوده است. فاستر اشاره می‌کند که پس از ۴۰۰ میلادی در نوشته‌ها دیگر از واژه اگوراناموس خبری نیست, هر چند در تلمود (Talmud) پس از آن تاریخ آمده است.
تا زمان غلبه تازیان در روم خاوری هنوز مفتش بازار در شهرها وجود دارد, اما معلوم نیست که عنوانش چه بوده است. هرچند فاستر چند پیشنهاد عرضه می‌کند که در میان آن‌ها واژه (Logistes) هم هست.
فاستر نتیجه می‌گیرد که:... به نظر می‌رسد که در سوریه وظیفه‌هایی که ما از آن |۱۵۳| ماموری به نام "اگوراناموس" دانستیم درست بیش از غلبه تازیان به عهده کسی دیگر بوده است. ما نمی‌دانیم که در مصر در زمان غلبه تازیان چه کسی مسئول نظارت بر بازار بوده است, اما به دشواری ممکن است که "اگوراناموس" بوده باشد. فاستر به بحث خود با این بیان پایان می‌دهد که "به نظر می‌رسد که میان گماشته‌ای به نام "اگوراناموس" و محتسب مسلمانان هرگونه ارتباطی ناممکن است."> [۵] مدرک مشروحی که فاستر اقامه می‌کند موجب می‌شود نظر پیشین کاهن (Cahen)
دربارهٔ ارتباط ادعا شده میان اگوارناموس و محتسب تغییر یابد, او در سال ۱۹۷۰ نوشت:
"اصل محتسب روشن نیست او از لحاظ وظیفه کار مقام‌های رسمی یی مانند اگوراناموس را ادامه داد."> [۶] با وجود این گنجینه آگاهی که از سوی فاستر عرضه شده من از استدلال‌های او قانع نشده‌ام به دلیل‌هایی که توضیح خواهم داد:
۱ـ فاستر مشاهده می‌کند که همانندی‌های مهم بسیار میان گسترش "اگورانامیا" و "حسبه" وجود دارد و فکر می‌کند که روشن کردن یکی با فهم دیگری نابخردانه نیست به خصوص که به نظر می‌رسد گستردگی تنوع معنی‌های "حسبه" به اندازه "اگورانامیا" بوده است, بنابراین نتیجه می‌گیرد که: "شاید گفتن این که حسبه از "اگورانامیا" مشتق شده درست نباشد."> [۷] بنابراین به نظر می‌رسد که در به تمامی قانع نشدن از استدلال‌های فاستر من تنها نیستم.
۲ـ فاستر در توصیف وظیفه حسبه بیش تر بر آثاری نظری که محتسب چگونه باید باشد سخن می‌گویند, اما در واقع بر این امر که چگونه است تکیه می‌کند. از آن جا که از این مسئله خاص با ارتباطی که با ماهیت ادعای منصب محتسب دارد در زیر سخن می‌رود ترجیح می‌دهم که خواننده را به این بحث ارجاع دهم.
۳ـ فاستر بر اهمیت این حقیقت تاکید دارد که در دوران‌های رومیان و اسلامیان همین وظیفه‌ها و تمایل به آن‌ها وجود داشته است. او نه فقط می‌پذیرد که همانندیی میان "اگورانامیا" و "حسبه" هست بلکه می‌گوید که این منصب‌ها "با وظیفه‌های بسیار همانندی سر و کار دارند."> [۸] |۱۵۴| ۴ـ اما از برای رفع هر نوع تصور دربارهٔ مشتق بودن آن فاستر هم چنین اشاره می‌کند که هرچند اگورانامیا و حسبه وظیفه‌های مشترک بسیاری داشته‌اند اما "پایه‌های قدرت و نقش‌های آن‌ها در نظام‌های اداری مختلف, حتی در یک تمدن واحد بسیار متفاوت بوده است."> [۹] این اشاره خوب و به جا شده است اما در معرض بحث نیست. نخست این که نظریه دولت مسلمانان با نظریه دولت روم خاوری "بیزانس" متفاوت است, زیرا اولی براساس قرآن و سنت و دومی براساس انجیل است. این دو ماخذ متفاوت از برای مشروع دانستن اولیای امور و قدرت الزام در طرح وظیفه‌های منصب‌های عمومی نفوذ داشته‌اند. دوم این که وجود همزمان اگوراناموس "به معنای شهردار" و اگوراناموس "به معنای مفتش بازار" در یک نظام اداری به آن معنا نیست که هرگز پیوندی میان این دو مقام نبوده است. به عکس مسئولیت‌ها و نفوذهای شهردار (Aedile) و ناظر بازار ممکن است که بسیار متفاوت بوده, اما این دو یک وجه اشتراک, یعنی سرپرستی بازار, را داشته‌اند, هرچند با سطح‌های مختلف قدرت و شیوه‌های گوناگون. سوم این که در دولت‌های پیش از دوران صنعتی شدن همانند دولت روم خاوری و دولت‌های اسلامی این منصب نبود که دارنده را "می‌ساخت" بلکه شخصیت دارنده منصب بود که توجیه کننده اهمیت منصب و شماره وظیفه‌هایی بود که آن منصب در طی زمان به دست می‌آورد. همین پدیده را می‌توان در دولت‌های صنعتی جدید دید اما در دولت‌های ماقبل صنعتی تعریف موضوع‌های صلاحیت و مانند آن از تعریفی مشابه که از این موضوع‌ها در دولت‌های مدرن می‌شد از وضوح و روشنی کم تری برخوردار بود. با وجود این پیش از این که تفاوت مطلق باشد تفاوت درجه است. چهارم این که اگر مقام‌های رسمی دیگر جز اگوراناموس نیز به وظیفه‌هایی که به طور طبیعی با اگوراناموس همراه بوده توجه داشته‌اند بدان معنا نیست که وظیفه‌های اگوراناموس دیگر وجود نداشته است. چنان که در زیر خواهیم دید وظیفه‌های متعدد محتسب را در ایران مقام‌های دیگر غصب کردند اما این به معنای پایان وظیفه محتسب نبود. از جمله به همین دلیل بود که اسپربر (Sperber) هم به |۱۵۵| تمامی از استدلال‌های فاستر قانع نشد. [۱۰] ۵ـ بازپسین دلیل من دربارهٔ مشکوک بودن استدلال‌های فاستر این عقیده اوست که:
"اگورانامیا نامی بود نه وظیفه‌ای و اهمیت نداشت که او "ناظر بازار" چه نامی داشت."> [۱۱] این ما را به نکته سوم باز می‌گرداند, زیرا بنا به نظر فاستر نکته مهم این است که وظیفه‌های مشابه‌ای از لحاظ ساختاری وجود داشت که هم در کشورهای پیش و هم پس از اسلام خاورمیانه انجام می‌شد. از آن جا که در این کشورهای گوناگون در زمان‌ها و تمدن‌های مختلف ناظر بازار را با ترجمه عاریه‌ای از (Agoranomos) مخاطب قرار می‌دادند به نظر فاستر معنادار نمی‌نماید. در واقع او حتی شک دارد که اصطلاح کهن مسلمانان "صاحب السوق" ترجمه‌ای عاریه‌ای از (Agoranomos) باشد. اما من بر آنم که ضریب استحکام این عنوان مهم است, چنان که در زیر می‌کوشم تا آن را نشان دهم.
برای ناظر بازار در تمدن‌ها و کشورهای گوناگون خاورمیانه اصطلاح‌های بسیار معمول بود.
در مرحله نخست ما واژه یونانی "اگوراناموس" را داریم که معنای لفظی آن ناظر بازارست. بعدها ـ هم چنان که دیدیم ـ این واژه معنای شهردار (Aedile) یا (Eparx) هم یافته است. اما دیدن این جالب است که در متن‌های چند زبانه هنگامی که متن یونانی واژه (Agoranomos) "یا برخی از اشتقاق‌های این اصطلاح" را به کار می‌برد زبان‌های دیگر ترجمه لفظی این اصطلاح را می‌آورند.
این ما را به دومین عنوان راهنمون می‌شود. در کعبه زرتشت که کتیبه‌ای سه زبانی دارد از یک مقام دربار ساسانی که در یونانی همانند (Agoranomou) یا ناظر بازار خوانده می‌شد نام برده می‌شود. [۱۲] در متن پارتی واژه وسروپتی (w'srpty) و در متن پارسی میانه واژه وسلپت (w'c'lpt) یا وازاربد (vazarbad) بازاربد (bazarbad) یعنی ناظر بازار به کار می‌رود یا این که این اصطلاح "وازاربد" در جای دیگری ذکر نشده است, می‌دانیم که ناظر بازار در ایران پارتی و ساسانی وجود داشته است. می‌دانیم که این مقام |۱۵۶| رسمی که او را (Agoranomos) می‌خواندند در بابل, سلوکیه و دورا (Dura) وجود داشت. بر سنگ نبشته یک وزنه برنزی پارتی نام اگوراناموس که مربوط به سلوکیه است آمده این مقام در آن جا به ظاهر مسئول نظارت بر اوزان و مقیاس‌ها بوده است. در دورا (Dura) این منصب را مقام‌های دون پایه تری داشتند. در حالی که در قلمرو ساسانیان و بابلیان اگوراناموس اوزان و مقیاس‌ها را بررسی می‌کرد.
از آن چه گفته شد روشن می‌شود که در ایران پیش از اسلام هر دو جنبه وظیفه اگوراناموس یعنی شهردار بودن و ناظر ساده بازار بودن وجود داشته است. [۱۳] در سنگ نبشته کعبه زردشت نکته‌ای ما را به مطلب سوم راهنمون می‌شود, زیرا که در میان مقام‌های مهم رومی اسیر شده از یک (Eparx) نام برده می‌شود. بدبختانه اصطلاح پارسی میانه آن ناخواندنی شده اما اصطلاح متن آرامی آن (Rbysyp) یا راوشوک (Ravshuk) به معنای ناظر بازارست. [۱۴] نکته جالب دربارهٔ این اصطلاح (Rbysyp) این است که دوبار در یک سنگ نبشته دو زبانی پالمیری (Polmyra) در سال ۲۴۲ میلادی به کار رفته است. در زبان پالمیری اصطلاح (Rbysyp) به (Agoranomosanta) ترجمه شده است. [۱۵] در فلسطین رومی اصطلاح‌های چندی به کار می‌رفت که بر مفتش بازار دلالت داشت. به جز اصطلاح اگوراناموس اصطلاح‌هایی مانند (Logistes) و ترجمه عاریه عبری آن (Hashban) به کار می‌رفت. سرانجام اصطلاح مشابه بعل هشوک (Hashban baal)
یا رئیس بازار به کار می‌رفت.
با توجه به این اصطلاح‌های گونه گون اسپربر (Sperber) یادداشت‌های روشن گرانه‌ای می‌نویسد, وی می‌پذیرد که در زمان‌های گوناگون و در ماخذهای مختلف به این مقام "ناظر بازار" عنوان‌های مختلفی داده شده است. اگورانامس "در املاهای گونه گون آن" کهن‌ترین و اصلی‌ترین این اصطلاح هاست. "بعل هشوک" اشتقاقی است و به نظر می‌رسد که به نسبت متاخر باشد با این که با اصطلاح پالمیری سده سوم راوشوک (Rav Shuk) همانند است.
|۱۵۷| اصطلاح (Logistes) به این معنا شاید در سده چهارم در فلسطین به کار می‌رفته است.
اصطلاح هشبان (Hashban) البته متاخر است و ترجمه‌ای است عاریه‌ای از واژه [۱۶].
(Lagistes) ما در سطرهای آینده به این موضوع باز می‌گردیم.
فاستر نیز بر این باورست که ما نمی‌دانیم ناظر بازار را در شهرهای روم خاوری خاورمیانه پیش از غلبه تازیان با چه عنوانی می‌نامیده‌اند. به جز واژه (Logistes) اصطلاح محتمل دیگر "ناظر بازار" (Epano Tes Agores) یا "ناظر دکان داران" (Epano Tes Kapelon) است.این مقام مصری در سال ۶۱۰ میلادی یا حوالی آن در اسکندریه سرگرم کار بود و همان وظیفه‌های محتسب اسلامیان یا اگوراناموس رومیان خاوری را انجام می‌داد. او هم چنین بر بازار, معامله‌های بازرگانی, مقیاس‌ها و وزن ها, کیفیت فرآورده‌ها و خدمات نظارت کرده, مالیات‌ها را از بازرگانان می‌گرفت و متخلفان از قانون را پادامراه می‌داد. [۱۷] پس نه شگفت اگر در آغاز کار اسلامیان ما کسی را مسئول نظارت بر بازار می‌بینیم که عنوان‌های متنوع صاحب السوق یا والی السوق, امیرالسوق یا عنوان کهن تر عامل السوق را دارد. [۱۸] فاستر بی گمان می‌بایست بگوید که شباهت و ضریب استحکام این اصطلاح تنها این نکته را ثابت می‌کند که تمدن‌های گوناگون در زمان‌های مختلف مقامی رسمی داشته‌اند که بر بازار نظارت و سرپرستی می‌کرده و لازم نیست که نام او از نام دیگری برگرفته شده باشد. این توضیح بخردانه می‌نماید, اما فاستر چگونه توضیح می‌دهد; مثلا آیا یهودیان بابل به سرپرست بازارشان اگوناراموس می‌گفته‌اند? از برای آن‌ها هم چنان که ما دیده‌ایم امکان‌های دیگری بوده است. آن‌ها می‌توانسته‌اند او را "بعل هشوک" "هشبان" یا "راوشوک" بنامند, اما او را "اگوراناموس" می‌نامیدند اگر اصطلاح (Agoranomos)
تنها عنوانی بوده نه وظیفه‌ای چرا یهودیان آن را به کار می‌بردند. به نظر من کاربرد بین المللی اصطلاح اگوراناموس بدین معنا است که مردم می‌دانسته‌اند که اگوراناموس |۱۵۸| همان بعل هوشک, راوشوک, وازاربد یا صاحب السوق است. آن چه مرا به امکان این تجزیه و تحلیل متقاعد می‌سازد کاربرد اصطلاح محتسب در دوران‌های متاخر اسلامی است. کاهن (Cahen) و تلبی (Talbi) ملاحظه می‌کنند که متنی که به روشنی دلیل گزینش این اصطلاح را ـ که به مفهوم "محاسبه" است ـ ذکر کند وجود ندارد. [۱۹] اسپربر پیشنهاد کرده که اصطلاح محتسب درست ترجمه اقتباسی از اصطلاح پیش از اسلام از برای ناظر بازارست. صرف نظر از توالی یی که از اگوراناموس تا صاحب السوق کشانده می‌شود. اصطلاح مشابهی هم هست هرچند متاخرتر, که با (Lagistes) و بعد هشبان (Hashban) آغاز و به محتسب ختم می‌شود, چون همه این ها, محاسبه گر و مسئول بازار بوده‌اند. [۲۰]

آیا محتسب گماشته‌ای مذهبی است?

اکنون به مسئله دوم می‌رسیم: آیا محتسب گماشته‌ای مذهبی بوده است? برای پاسخ دادن به این مسئله سه نوع ماخذ در اختیار داریم:
۱ـ ماخذها و کتاب‌هایی که به جنبه‌های مذهبی و قضایی منصب محتسب پرداخته‌اند ۲ـ ماخذهایی که در طبقه دوم قرار می‌گیرند و به جنبه‌های فنی نظارتی که می‌بایست اجرا شود پرداخته‌اند.
۳ـ کتاب‌هایی که از لحاظ ماهیت متفاوتند و گاه به وجود محتسب, کارها و حیثیت او می‌پردازند.
ماخذ طبقه یکم توضیح می‌دهد که چگونه منصب حسبه می‌بایست اجرا شود.
هم چنین آن را از وظیفه دیگر متمایز ساخته, منصب حسبه را در محتوای مذهبی ـ شرعی آن قرار می‌دهد.
|۱۵۹| ماخذ طبقه دوم در عین حال این که از روی وظیفه شناسی به کتاب‌های طبقه یکم اشاره می‌کنند و البته با شرع اسلامی تطابق دارد. بیش تر دستورالعمل‌های فنی است که از برای استفاده محتسب نگاشته شده است. ملاحظه این نکته جالب توجه است که کتاب‌های طبقه دوم پیش از کتاب‌های طبقه یکم نگاشته شده است. در ایران تنها کتاب "الاحتساب" به قلم امام "ناصر الحق حسن بن علی اطرشی زیدی" "درگذشت ۳۰۴ ه. ق / ۹۱۷ م ." را داریم. این رساله که در ناحیه‌های کناره دریای خزر نگاشته شده و از کتاب‌های بعدی از لحاظ سبک نگارش پایه‌ای فروتر دارد, با وجود این از همان ویژگی‌های دستورالعمل‌های بعدی برخوردارست. [۲۱] کتاب‌های طبقه سوم بیش تر تاریخی و جغرافیایی هستند. این کتاب‌ها به ما می‌گویند که محتسب در واقع چه بوده نه این که چه می‌بایست باشد.
نباید فراموش کرد که چون بیش تر توصیف‌هایی که از وظیفه محتسب شده براساس کتاب‌های طبقه یکم و دوم است, و از آن جا که نفوذ در واقعیت‌های زندگانی روزمره از راه نوشته‌های مذهبی و شرعی دشوارست. تنها با مراجعه به کتاب‌های طبقه سوم است که ما می‌توانیم موقعیت و ماهیت محتسب را تشخیص دهیم.
بنا به نوشته‌های شرعی ـ مذهبی طبقه یکم, اسلام و شریعت آن نه همین در کارها و اندیشه‌های محتسب که در اندیشه و کار حاکم نیز نفوذ داشت. اما تنها به سبب گسترش بعدی مجموعه ادبی مربوط به محتسب و گنجانده شدن محتسب در قلمرو فقیهان نبود که وضع و کار محتسب به گونه‌ای اساسی دچار تغییر نشد.[۲۲] هنگامی که فقیهان بر نهاد موجود محتسب چنگ انداختند تنها چهارچوب پنداری خود را بر آن تحمیل کردند تا آن را در اصطلاح مذهبی موجه سازند. البته موجه ساختن حسبه با اصطلاح‌های اخلاق اسلامی برای آن کمال مطلوبی اصولی ایجاد نکرد. تنها پیوندی که این کتاب‌ها با زندگی واقعی دارند این است که اینها از آن چه به مثل از کتاب "موارد" (Mawardi)
معلوم می‌شود در اثر نارضایی از وضع موجود حسبه نوشته شده‌اند. با وجود این |۱۶۰| نسل‌های بعد ناچار بوده‌اند که از روی وظیفه شناسی به این نوع شناسی‌های کمال مطلوب مراجعه کنند تا با شریعت دمساز باشند, زیرا باب اجتهاد "بررسی آزاد ریشه‌های مذهب" بسته شده بود.
به اصل واجب عینی, واجب کفایی افزوده شد. محتسب به واجب عینی پرداخت و وظیفه دوم "واجب کفایی" به عهده متولی و یا هر مومن صادقی که حفظ مقررات شرع و حسبه را وظیفه خود می‌دانست. اما ادبیات شرعی ـ مذهبی معترف شد که کارهای متولی ممکن است به سوء استفاده کشد و بنابراین اجرای واجب کفایی در عمل امکان پذیر نیست. [۲۳]

وجهه محتسبان

در روزگاران پیشین حقوق دانان یا کاتبان از پذیرش شغل‌های حکومتی مانند قاضی یا محتسب بودن نفرت داشتند و اگر آن کارها را می‌پذیرفتند گرفتن مواجب را دوست نمی‌داشتند. [۲۴] این نظریه به احتمال قوی بعدها عوض شد, پس از سال ۹۵۰ میلادی منصب‌هایی مانند قاضی, صاحب الشرطه [رئیس پلیس] و محتسب به ناچار خریده می‌شد. این کار را حاکم شیعی بویهی امیر معزالدوله معمول ساخت. [۲۵] در سال ۹۶۱ میلادی قاضی الشوارب منصب قاضی القضاتی را به مبلغ سالیانه دویست هزار درهم خرید. خود او برای این که بتواند این مبلغ را به امیر بپردازد منصب‌های صاحب شرطه و محتسب را به ماهیانه بیست هزار درهم فروخت و سودی سرشار از این معامله به دست آورد. این ترکیب شدن منصب‌های صاحب شرطه و محتسب اغلب در بغداد رخ می‌داد. [۲۶] البته فروش این منصب‌ها موجب نمی‌شد که کاتبان, حقوق دانان و منشیان از گرفتن این منصب‌ها بپرهیزند. اینان در عین روحانی بودن ذهن مادی هم داشتند. بنابراین مثلا ما در "بخارا" در زمان سامانیان حتی دانشمدانی را می‌یابیم که مقام محتسب داشته‌اند. [۲۷] بارتلد (Barthold) در این باره می‌نویسد:
"شاید سلطه قلمرو قضایی محتسب بر خطاکاران در آن روزگار موثر و زیاد نبوده |۱۶۱| است."> [۲۸] در بغداد هم دانشمندان به مقام محتسب گماشته شده بودند. چنان که "ابراهیم بن بطحا" در سال ۹۲۱ محتسب بغداد بود, او در سال ۹۳۱ نیز محتسب بغداد شد, زیرا به وزیر با مدرک‌های جعلی کمک کرده بود تا مقام خودش را حفظ کند. ابراهیم بطحا به سبب این خدمت خود به وزیر, مواجب ماهیانه‌ای به مبلغ دویست دینار دریافت می‌کرد. [۲۹] اما چنین می‌نماید که به طور طبیعی و عادی کسانی محتسب می‌شدند که شغلی مذهبی نداشتند. نظام الملک صریحا, می‌نویسد: "مقام محتسب حسب معمول به یکی از اعیان یا خواجه یا ترکی کهنسال داده می‌شد." [۳۰] سخن نظام الملک با آن چه ما در باره محتسبان متعدد می‌دانیم تایید می‌شود. در این جا من از مسئله ترکیب شدن منصب‌های صاحب شرطه و محتسب چشم می‌پوشم. به مثل, شاعر شیعی مذهب "ابن حجاج" که محتسب بغداد بود سراینده رسواترین شعرها هم بود. "ابن اخوه" در کتاب "معالم القربه" "کتابی است از طبقه دوم بالا" خود به استادان اندرز می‌دهد که شاگردان خردسال خود را از مراجعه به دیوان ابن حجاج منع کنند. [۳۱] ابن حجاج نه به سبب پای بند نبودن به اخلاق و ندانستن شرع بلکه به علت شیعی بودنش از کار بر کنار شد. با توجه به این حقیقت است که "ابن جوزی" در "مرآت الزمان" می‌گوید: "او به تمامی از وظیفه‌های خود غفلت نمود. و "ذهبی" از انتصاب او حیرت می‌کند. [۳۲] این که در سال ۹۳۰ فقیهان به انتصاب "ابن یاقوت" صاحب شرطه به مقام محتسب اعتراض نمودند بدان معنا نیست که آنان با گماشتن یک غیر روحانی به این منصب مخالف بودند; هرچند "المونس" به این به امانه که فقط قاضیان و فقیهان حقی بر این منصب دارند یک روحانی را به این مقام گماشت. این کار در واقع بخشی از طرح "المونس" بود که موقعیت خود را در برابر خلیفه استحکام بخشد. این داستان دست کم ماهیت غیر روحانی و غیر مذهبی بودن منصب محتسب را موکد می‌سازد. [۳۳] دربارهٔ هرکسی که صاحب منصب حسبه می‌شده یک چیز روشن است و آن این که:
|۱۶۲| آبروی خوبی نداشته است. شاید به این دلیل که محتسب ناچار بود که مبلغ هنگفتی را که برای رسیدن به آن مقام پرداخته بود از مردم بگیرد, چون او برای این کار ملازمان بسیاری را به خدمت می‌گرفت تا دستورهایش را اجرا کنند. بنا به نوشته مقدسی مردم نیشابور به محتسب شهر خود هیچ احترامی نمی‌گذاشتند. در شوش هم محتسب همین وضع را داشت. [۳۴] پس شگفت آور نیست اگر ببینیم که نویسندگان کتاب‌های طبقه یکم مانند الموردی (Almawrdi) حاکمان را تشویق می‌کنند که "مردانی را که کمال اخلاقی دارند به این شغل بگمارند, زیرا وقتی که حاکمان مردان بی آبرویی را, که هدفی جز کسب سود و گرفتن رشوه ندارند, به این کار می‌گمارند مقام محتسب در نظر مردم بی اعتبار می‌شود."> [۳۵] ماهیت غیر مذهبی بودن منصب محتسب از وظیفه‌هایش که چندان با امر به معروف و نهی از منکر ارتباط نداشت, به دست می‌آید. از کتاب‌های طبقه سوم روشن است که وظیفه‌های محتسب در مراحل نخست با نظارت بر بازار سر و کار داشت. نظام الملک اندرز می‌دهد که "در هر شهر مفتشی باید به کار گمارده شود که وظیفه اش این باشد که مقیاس‌ها و قیمت‌ها را بررسی کرده و ببیند که آیا کسب و کارها به شیوه درست انجام می‌شود." وی به گونه چاره اندیشی می‌افزاید: "وظیفه او باید مواظبت از این باشد که کالاها درست نگهداری شوند و اصول اخلاقی و مذهبی مراعات شوند."> [۳۶]این توصیف وظیفه‌های محتسب به گونه‌ای فشرده محتویات دستورالعمل‌های حسبه را خلاصه می‌کند, در دستورالعمل‌ها جنبه‌های غیر بازاری وظیفه حسبه هم از اهمیت حاشیه‌ای برخوردارند.
با توجه به برخی از این وظیفه‌های اخلاقی و مذهبی می‌بینیم که محتسب در زندگانی واقعی چندان ارتباطی با این وظیفه‌ها نداشت یا این که خود را برای انجام آن وظایف به زحمت نمی‌انداخت. اطلاعاتی که ما دربارهٔ کارهای زشت در آغاز دوران امپراتوری اسلام داریم مانند گدایی, ولگردی, قماربازی, اخته کردن, استفاده |۱۶۳| از مسجدها برای خوردن, خوابیدن, فتوا دادن و برهم زدن نمازهای روزانه نشان می‌دهد که قانون شکنان در عمل بسیار آزاد بوده‌اند. [۳۷] این نکته حتی هنگامی که مردم مسجدها را برای گدایی, بازرگانی و سر وصدا ایجاد کردن در هنگام نماز به کار می‌گرفتند یا روی هم رفته رفتار بی شرمانه‌ای داشتند صدق می‌کرد."> [۳۸] در شوش روسپی خانه ها, در کنار مسجد بود. در همان حال امیر عضدالدوله بویهی با وضع مالیات بر روسپی خانه‌ها روسپی گری را "قانونی" کرد. [۳۹] شاید قمار بازی بیش تر نوعی وقت گذرانی و سرگرمی خصوصی بوده تا سرو صدا و آزار عمومی و به همین دلیل اقدام‌های موثری برای جلوگیری از آن انجام نمی‌شد. همین نکته دربارهٔ تبهکاری‌ها و کارهای غیر اخلاقی دیگر مانند بازی‌های بیرون خانه "کبوتر بازی" نواختن موسیقی که هر دو بی هیچ مانعی ادامه یافت, صدق می‌کند. [۴۰] استفاده از حشیش در میانه جامعه اهل دانش عادتی پذیرفته شده بود و هیچ اقدامی علیه آن انجام نمی‌شد. [۴۱] این نمونه‌ها و نمونه‌های دیگر نشان می‌دهد که محتسب که وظیفه امر به معروف را انجام می‌داد در بسیاری از شهرهای اسلامی مانند قم که بنا به گفته مقدسی "مردم شهر در اجرای وظیفه‌های مذهبی خود چنان کاهل بودند که مسجدهای آن شهر ویران بودند.">[۴۲] بدین سان معلوم می‌شود که در نخستین دوره امپراتوری اسلام گماشته‌ای با عنوان محتسب وجود داشته که بر طبق دستورهای مذهبی یی که عالمان مذهبی می‌دادند عمل نمی‌کرده است. اگر محتسبی به روش‌های مذهبی عمل می‌کرده چنان استثنا و خلاف عادت بوده که هرکس از آن به گونه اتفاق نادر سخن می‌گفته است. [۴۳]

دوران سلجوقیان

سندهایی نشان می‌دهد که در دوران سلجوقیان اعضای طبقه مذهبی به منصب حسبه گماشته می‌شدند و وظیفه اصلی محتسبان امر به معروف بوده است. این سندها ظاهرا با |۱۶۴| آن چه در بالا گفته شد تناقض دارد, اما انسان باید دریابد که این مدرک‌ها بخشی از انشای بسیار ادبی و مصنوعی در ادبیات بوده است. این مدرک‌ها نه به وضع موجود که به اصل نظری و کمال مطلوب اشاره دارند. به علاوه, این سندها ناچار بودند آن چه را که شریعت دربارهٔ وظیفه‌های مختلف دولت بیان داشته به حساب آورند و این امر بدان معنا نیست که دستور شرع با وظیفه‌های واقعی محتسب دمساز بوده است. خواجه نظام الملک, یکی از حاکمان سلجوقی, از جمله به این نکته اشاره کرده است که وظیفه محتسب پیوسته به یکی از اعیان یا خواجگان و یا یکی از ترکان کهن سال داده می‌شد.[۴۴] اما حتی ادبیات انشایی هم آگاهی‌های متناقضی به دست می‌دهد. در حالی که مدرک‌های مربوط به انتصاب محتسبان به چهار نوع وظیفه: نظارت بر بازار, نظارت بر اجرای مراسم و تعهدهای مذهبی, رعایت آداب رفتار در ملا عام و انجام کارهای تبعیض آمیز نسبت به نامسلمانان [۴۵] اشاره دارد. سند انتصاب یک قاض القضات که در عین حال به مقام محتسب هم بر گماشته شده بود برای ما داستان دیگری را روایت می‌کند, زیرا در این سند تنها ذکر شده که کسی که به مقام محتسب برگماشته شده ناچار است که علیه خیانت‌ها دست به کار شود و مقیاس ها, اوزان و قیمت‌ها را بررسی کند.
دربارهٔ وظیفه‌های دیگری که در سندهای دیگر مربوط به محتسب آمده هیچ سخنی گفته نشده است. [۴۶] وظیفه‌هایی که بیش تر در حرف با محتسب همراه بوده توسط مقام‌های دیگری اجرا می‌شده است. اما حتی در همان زمان هم آدم‌های مذهبی به مقام محتسب گماشته می‌شده‌اند. این به ضرورت, بدان معنا نیست که اجرای وظیفه‌های محتسب به قصد تحقق امر به معروف بوده است. سرانجام, انسان در این جا ناچار باید میان اهمیت مقام قضایی و کسانی که به راستی آن کار را انجام می‌داده‌اند تمایزی قایل شود, هرچند هر دو را محتسب می‌دانسته‌اند.
|۱۶۵|

دوران‌های ایلخانی و تیموری

دوران ایلخانان و تیموریان چهره محتسب را متفاوت با دوران‌های پیش ترسیم نمی‌کند.
در حوالی سال ۱۳۴۰ نخجوانی می‌نویسد: "کیفیت کالاها سخت رو به افول نهاد و قیمت‌ها به گونه‌ای مصنوع افزایش یافته است در حالی که محتسبان قیمت‌ها را کنترل نمی‌کردند و در واقع از نانوایان, قصابان و دیگر پیشه کاران رشوه می‌گرفتند." بنابراین نخجوانی اغلب خواستار یک نظام کنترل قیمت و نیز بهبود کیفیت کالاها, اوزان و مقیاس هاست. وی سپس استدلال می‌کند "که باید محتسبان دارای روحیه مردمی و معتمد به کار گمارده شوند.">[۴۷] این حقیقت که چهل سال پیش از زمان نگارش کتاب نخجوانی, غازان خان به محتسبان دستور حاضرباش داده بود تا به دستور وی اوزان و مقیاس‌ها در ایران یک سان شوند, این دستورها ثابت شد که زیاد موثر نبوده‌اند. [۴۸] از ادبیات موجود روشن می‌شود که محتسبان با وظیفه‌های امر به معروف ارتباطی نداشته‌اند, اما به کار سنتی نظارت بر بازارشان سرگرم بوده‌اند. آنان در اجرای وظیفه هایشان بسیار سهل انگار و مسامحه کار بوده و از مقام هایشان به نفع خود استفاده می‌کرده‌اند. [۴۹] بنابراین در برخی از نسخه‌های موجود کتاب نخجوانی این نکته افزوده شده است که "محتسبان می‌بایست تنها به کار امر به معروف بپردازند و تنها فقیهان می‌بایست به این کار گماشته شوند."> [۵۰] همین حقیقت یا عرضه این پیشنهاد نشان می‌دهد که هیچ یک از این دو در زندگی روزمره معمول نبوده است.
گاه محتسبان به منع کارهایی که خلاف شرع اسلام بود می‌پرداختند. اما این کارها چنان استثنایی بود که ثبت و نوشته شده است. در شیراز حاکم سخت گیر آن جا "مبارز الدین", نوشیدن شراب و موسیقی را نزدیک سال ۱۳۵۳م. قدغن ساخت. از آن جا که پسر خودش از این سخت گیری به شکایت پرداخت به خودی خود گویای این حقیقت است. این پسر که حامی و ممدوح حافظ بود پس از مرگ پدر وضع را به |۱۶۶| حالت پیشین بازگرداند. [۵۱] با این که بر طبق ادبیات انشایی دوران تیموریان محتسب ماموری مذهبی بوده که وظیفه امر به معروف داشته, سندی در دست نیست که وضع با آن چه که در بالا گفته شد متفاوت بوده باشد. همین نتیجه از اختلاف میان ادبیات انشایی و واقعیت موجود در دوران سلجوقیان نیز گرفته می‌شود.[۵۲]

دوران صفویان

در دوران صفویان موقعیت محتسب با دوران‌های قبل, تفاوت اساسی نکرد. انسان ممکن است نوعی سلسله مراتبی شدن را در آن تشخیص دهد, زیرا که مقام "محتسب الممالک" یا "رئیس محتسبان" پدید آمد. با وجود این در زمان شاه تهماسب یکم, می‌رسید علی خطیب دربار پادشاهی این وظیفه را به عهده داشت. یعنی این وظیفه محتسب یکی از منصب‌های مذهبی نبود. [۵۳] منصب محتسب هم چنان که در عمل دیده می‌شد جنبه دنیوی و ماهیت عملی صرف داشت. محتسبان به ندرت از بزرگان مذهبی بودند. در حالی که ماهیت ادعایی مذهبی بودنش با اجرای وظیفه‌های سنتی آن لو می‌رفت. این وظیفه‌ها هرگز با وظیفه‌های مربوط به شرع اسلام هیچ ربطی نداشت هرچند در گواهی نامه‌ای از منصب محتسب به تاریخ ۱۶۶۲ در تبریز از وظیفه‌هایی مانند نظارت بر اخلاق عمومی از جمله جلوگیری از باده گساری, قمار بازی و دیگر تخلف‌های شرعی, گردآوری خمس و زکات و توزیع درآمدهای این گونه مالیات‌ها در میان مستحقان و حفظ مسجدها, مدرسه‌ها و موقوفه‌های خیرخواهانه سخن رفته [۵۴] کمترین مدرکی در این که محتسبی این وظیفه‌ها را انجام داده در دست نیست.
تا آن جا که ماخذهای ایرانی و اروپایی بیان می‌دارند محتسب مفتش بازار[۵۵] بوده یا بنا به گفته "شاردن", محتسبان (Juge De Police) بوده‌اند. [۵۶] بدین سان محتسب در اصفهان کارش نظارت بر بازارها, صنف‌ها وثابت کردن قیمت‌ها در روزهای شنبه بود.
|۱۶۷| محتسب اوزان, مقیاس‌ها و قیمت‌ها را هم زیر نظر داشت و کسانی را که برخلاف قانون عمل می‌کردند فلک یا جریمه می‌کرد. البته محتسب نایبانی داشت که همه این کارها را انجام می‌دادند, زیرا که از مقام درباری مهمی مانند "محتسب الممالک" به دشواری انتظار می‌رفت که این کار را شخصا انجام دهد. [۵۷] محتسب در دوران صفوی به همان اندازه اخلاف خود در دوران‌های پیش تر شخصیتی غیر مردمی بود. از پیشه کاران شیرینی و رشوه می‌گرفت و اجازه می‌داد که قیمت‌ها را به میل خود بالا ببرند, به راستی "هیچ کس چشم خیر و سودی از محتسب نداشت."> [۵۸]

افشاریان و زندیان

پس از دوران صفویان در زمان حکومت نادرشاه و جانشینانش و پس از آن در زمان زندیان اهمیت وظیفه محتسب کاهش یافت. شاید این امر به سبب بی قانونی و اغلب هرج و مرجی بود که در بخش اعظم این دوران‌ها بر ایران حکمفرما بود. قانون و نظم رخت بربسته بود و به کار گرفتن کسی برای بررسی قیمت ها, اوزان و مقیاس‌ها در زمانی که خوراک اغلب کمیاب بود و آدمی زاد در واقع با بازاری مواجه بود که چیزهای ساختمانی را می‌فروخت, بیهوده بود. با وجود این در "رستم التواریخ" آمده است: "منسوخ شدن منصب احتساب در اصفهان به دست عبدالله خان ضربت بزرگی به نظم معمول کارها وارد ساخت."> [۵۹] از این رو نویسنده احیای دوباره این منصب را از سوی کریم خان زند که می‌کوشید کارها را دوباره به روال معمول باز گرداند می‌ستاید. از آن پس منصب محتسب همراه با شش منصب دیگر از ارکان دولت شمرده شدند.[۶۰] |۱۶۸|

دوران قاجاریان

در آغاز دوران قاجاریان به نظر می‌رسد که هنوز منصب محتسب از ضربه‌ای که در سده هجدهم دیده بود رنج می‌دید. اهمیت این منصب کاستی گرفته بود و به نظر می‌رسید که محتسب برای اجرای وظیفه‌هایش "نظارت بر قیمت ها, اوزان و مقیاس ها" دست کم در شیراز زیر دست داروغه شده بود. [۶۱] همه نویسندگانی که از محتسب سخن گفته‌اند یادآور شده‌اند که محتسبان که در ازای رشوه گرفتن از پیشه کاران به آنان اجازه می‌دادند تا قیمت‌ها را به میل خودشان بالا ببرند. معین کردن قیمت خوراک‌ها که یکی از وظیفه‌های محتسب بود نیز گویا در حوالی پایان سده نوزدهم متروک شده بود. [۶۲] نزدیک سال ۱۸۵۲م. بینین گ (Binning) مشاهده کرد که منصب محتسب در شیراز منسوخ شده است. [۶۳] اما "فسایی" از محتسبی در سال ۱۲۹۸ ق / ۱۸۸۰ م [۶۴] یاد می‌کند. در اصفهان منصب محتسب تا سال ۱۲۹۴ ق / ۱۸۷۷ م [۶۵] منسوخ شده بود. در حالی که در دیگر شهرها گویا هنوز به کار خود ادامه می‌داد. در سال ۱۲۶۶ ق / ۱۸۵۳ م. از یک احتساب آقاسی در تهران [۶۶] سخن می‌رود که از جمله وظیفه‌هایش یکی صدور فهرست قیمت‌های مواد خوراکی و کالاهای دیگر بوده است. در سال ۱۳۰۶ ق / ۱۸۸۹ م. از یک احتساب باشی در تبریز [۶۷] سخن می‌رود, هر چند معلوم نیست که آیا وظیفه‌هایش اجرا می‌شده است یا نه.
ویلز (Wills) که در سال ۱۸۸۶م. سرگرم نگارش است می‌نویسد: "در این جا محتسبان یا مفتشان بازار, مقیاس‌ها و ترازوهای تقلبی را می‌شکنند و "به نفع خودشان" آذوقه‌های فاسد یا تقلبی را ضبط می‌کنند. یا رشوه می‌گیرند و از این کارها دست بر نمی‌دارند.
بدین سان متخلفان به راستی جریمه می‌شوند."> [۶۸]قدسی هم می‌نویسد: "محتسبان هنوز در پایان سده نوزدهم سرگرم کارند."> [۶۹] هرچند تعیین این نکته که آیا منصب محتسب در همه شهرهای ایران منسوخ شده بوده |۱۶۹| بسیار دشوارست شکی نیست که در تهران این منصب به هستی خود ادامه می‌داد و به اداره احتساب معروف بود در حالی که از وظیفه‌های پلیسی و قضایی خود خلع شده به گونه اداره تنظیف شهر در آمده بود. رئیس این اداره را در سال ۱۸۵۳م. "احتساب آقاسی" و پس از آن "احتساب الملک" می‌نامیدند. این اداره دو شعبه داشت: یکی شعبه احتساب یا اداره انتقال خاکروبه و آشغال و اداره تنظیف یا اداره پاکیزه سازی شهر. هر شعبه, شماری مقام رسمی "نایبان" خدمه و جاروکش در اختیار داشت. شعبه تنظیف نیز سقایانی داشت که می‌بایست خیابان‌ها را آب پاشی کنند و حدود صد الاغ برای بردن زباله‌های کاخ‌های پادشاهی و اداره‌های حکومتی به بیرون تهران داشت. اما زباله‌های خانه‌های مردم را با هزینه‌ای که از آن‌ها می‌گرفتند به بیرون تهران می‌بردند. نیمی از اداره تنظیف نیز مسئول روشن کردن فانوس‌های کوچه‌های تهران بود. [۷۰] بنا به گفته لمبتن (Lambton) اداره احتساب در قلمرو قضایی اداره پلیس نبود. [۷۱] احتساب هم چنان به گونه اداره‌ای جداگانه به کار خود ادامه داد و هر ساله به مزایده بیش تری به فروش گذاشته می‌شد. بنابراین گاه اتفاق می‌افتاد که رئیس پلیس, مسئول احتساب هم باشد. ولی ما مهندس باشی "مهندس پادشاهی" کلانتر تهران, وزیر اطلاعات و دیگران را هم در مقام مسول احتساب می بینیم[۷۲] هنوز در سال ۱۹۱۳م. [۷۳] هم به وجود اداره احتساب اشاره می شود. احتساب (اما نه اداره انتقال زباله ها" در سال ۱۹۲۶م. ملغا شد; یعنی همان سال که همراه با بسیاری از مالیات‌های سنتی دیگر مالیات احتسابیه هم ملغا گشت. [۷۴] این ملغا شدن به معنای پایان قطعی در کار محتسب در ایران بود.

پانویس

  1. ترجمه آلمانی مقاله در کتاب (انقلاب در ایران و افغانستان) به کوشش: K. Greussing und J-H. Grevemeyer (Frankturt: Syndikat, ۱۹۸۰) ص۱۳۹ _ ۱۲۲ چاپ شده است.
  2. دانشنامه اسلام(دوم) مقاله حسبه
  3. بنیامین ر . فاستر، (آگوراناموس و محتسب)، مجله تاریخ اقتصادی و اجتماعی خاور زمین، ج۱۳ (۱۹۷۰) ص۱۲۸
  4. همان، ص۱۳۴.
  5. همان، ص۱۳۹
  6. تاریخ ایران، کمبریج، ج۴، دوران هجوم تازیان تا زمان سلجوقیان (کمبریج ۱۹۷۵) ص۳۲۵
  7. فاستر، ص۱۴۳.
  8. همان
  9. همان
  10. Daniel sperber(در باره منصب آگوراناموس در فلسطین رومیZeitschrift der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft)،ِ ج۱۲۷ (۱۹۷۷) ص۲۳۸، پانوشت ۴۵.
  11. فاستر، ص۱۴۴.
  12. Jacab Neusner
  13. Andre Maricq "Classica et orientalia res Gestae Divi saporis" Syria۳۵(۱۹۵۳)pp. ۳۳۰-۳۱. (تاریخ یهود در بابل: در آغاز دوران ساسانیان (لیدن ۱۹۶۶) ص۱۱۳ _ ۱۱۲ برخی از سنگ نبشته‌های آرامی اسکوکا (Asoka) یکی از وظیفه‌هایی را که استرابو (strabo) در باره اگورانوموی (agoranomoi) در باره دوران Maurya در ذهن داشته یادآوری می‌کند. در این جا وضع افغانستان که بخشی از امپراتوری ایرانیان را تشکیل می‌داد نمونه دیگری از حضور اگورانومیا را در ایران ارائه می‌دهد. V.A.Livshitz and L.sh. shifman, K tolkovaniyu novikh arameishikh nadpicei AshokI, vestnik Krevnei Istorii vol ۲(۱۹۷۷)p.19.
  14. Maricq ، ص۳۱۳ _ ۳۱۲.
  15. M.J.Cantineau. in ventaire des inscriptions de palmyr. سوم، ص۲۹.
  16. اسپربر، ص۲۳۸، پانوشت۴۹
  17. H.Gelzer. leontios von Neapalis leben des heiligen johannes des Barmherzigen (leipzig 1893) p.34 (Greek text). E. Dawes and N.H.Baynes. three Byzantine saints (oxford, ۱۹۴۸). ص۲۲۷، ۲۱۰، ۲۲۵ (ترجمه انگلیسی).
  18. Pedro chalmeta, le hisbah en Ifriqiya et al Andalus: etude comparatice, Extrait de cahiers de Tunesie. ج۲۸(۱۹۷۰)، ص۱۰۵ _ ۸۷ نیز نک : پانوشت۳.
  19. اسپربر، ص۲۳۱، پانوشت ۱۶.
  20. همان، ص۲۳۸، پانوشت ۴۵
  21. R.B.Serjeant (دستور عملی زیدی از حسبه در سده سوم). Rivista Dehli studi oriental. ج۲۸(۱۹۵۳)، ص۳۴ _ ۵.
  22. Chalmeta، ص۱۰۵ _ ۱۰۴ نیز نک :پانوشت ۳.
  23. E.Tyan, Histoire de I'organisation judiciare en pays d'islam. ۲ج، (بیروت) ج۲، ص۴۱ _۴۳۹.
  24. مفیض الله کبیر (اداره دادگستری دردوران آل بویه فرهنگ اسلامی، ج۳۴ (۱۹۶۰)، ص۱۶
  25. H. Busse, chalif und Grosskonig
  26. M.canard, Bagdad au Ive siecle de I'Hegire (Arabica, 1960)P.268.(Beirut, ۱۹۷۶) سمعانی، کتبا الانساب، سلسله کتاب یادبود گیب، ج۲۰ (لندن ۱۹۱۲) ص۵۱۱. ذیل (محتسب).
  27. P.266
  28. W.Barthold، ترکستان تا ایلغار مغول چاپ C.E.Bosworth در سلسله کتاب‌های یادبود گیب، ج۵ (۱۹۶۸) ، ص۲۳۱.
  29. D sourdel. Ie vizirate d'Abbaside 749 a ۹۳۶. ۲ج(دمشق ۱۹۶۰)، ج۲، ص۴۵۹ H.F.Amedroz. (قلمرو قضایی حسبه در احکام سلطانیه ماوردی Mawardi روزنامه انجمن سلطنتی آسیایی. (۱۹۱۶) ، ص۲۹۱.
  30. نظام الملک ، سیاستنامه ، ترجمه H.Drake(لندن 1960) ص47.
  31. C.E.Bosworth, The Mediaeval islamic underworid.(لندن، 1976) ص65.
  32. باسه Busse ص432، آمدرزAmedroz ص202.
  33. A.Mez, Die Renaissance des Islams.چاپ دوباره 19680، ص394.
  34. مقدسی ، کتاب مسالک و ممالک ، چاپ م . ج . دگویه (لیدن 1906)، ص315، 407.
  35. آمدرز، ص101، بی آبرویی محتسب به مثل در داستان‌های هزار و یک شب که در امپراتوری اسلامی در همان زمان روایت می‌شد پژواک یافته است.O.Rescher "Studien uber den inhalt von 1001 nacht.دانشنامه اسلام، ج9 (1919)، ص73 _ 72.
  36. Darke، ص47 _ 46.
  37. Bosworth، ص16.
  38. همان، ص86، Mez، ص321.
  39. مقدسی، ص407.
  40. Canard، ص286؛ Bosworth، ص65.
  41. F.Rosenthal, The Herb Hashish Versus Medieval Moslim Society(لیدن 1971)
  42. مقدسی، ص395.
  43. Chalmeta، ص88 از برای دیدن چنان نمونه‌ای نک : Darke، ص47.
  44. همان، ص46.
  45. H.Horst, Die staatsverwaltung der Grossel Jugen und Horazmshahs (1231 _ 1038)(wiesbaden1964)صص97، 62 _ 161.
  46. همان، ص150.
  47. محمد بن هندوشاه نخجوانی، دستور الکاتب فی تعیین المراتب ، به کوشش عبدالکریم علی اوغلو علیزاده، 2 ج (مسکو 1972) جIA ، ص311(پانوشت 1)379 (پانوشت19) ، ج2، ص225، دیباچه، ص64.
  48. رشید الدین ، تاریخ غازان خان، به کوشش K.Jahn در سلسله کتاب‌های یادبود گیب (1940) ، ص228.
  49. نخجوانی، IA ، ص316 (پانوشت11) ، 373(پانوشت 19)، جIB، ص29.
  50. ای . جی . براون، تاریخ ادبیات ایران، ج (کمبریج، 1964) ، ج3، ص164، 277.
  51. همان.
  52. H.R.Roemer, staatsschreiben der Timuridenzeit.(ویسبادن19) ص57 _ 53، 52 _ 150.
  53. اسکندربیک، عالم آرای عباسی، چاپ ایرج افشار، 2ج، (تهران 1350/1971) ج1، ص150.
  54. ا. ک . س . لمبتن، جامعه اسلامی در ایران (لندن، 1954)، ص13.
  55. E.Kaemp fer, Am Hofe des Persischen Grosskonigs, trans. W.Hinz.(برلین 1940) ص86، 124، 125، 131، تذکرة الملوک ، ترجمه و . مینورسکی (لندن، 1943)، ص78، 149 در این کتاب دستور عمل حکومتی ایران محتسب در شمار منصب‌های مذهبی نیامده با وجود این کتاب‌های کمتر دنیوی بر اهمیت حسبه به عنوان یک منصب مذهبی تأکید دارند. نک :پانوشت 3(ص490).
  56. ج. شاردن Voyages en Perse به کوشش L.Langles ، 10 ج (پاریس، 1811)، ج6، ص79.
  57. همان، ص79، 80، 120، 130 نیز نک: پانوشت 56.
  58. شاردن، ج6، ص131.
  59. محمد هاشم آصف، رستم التواریخ ، چاپ محمدی مشیری (تهران، 1348/ 1969) ص210.
  60. همان، ص308 _ 307.
  61. اسکات و ارنیک، سفری از راه شیراز...(لندن، 1807)، ص69 _68 (این سفرنامه به همین قلم به فارسی برگردانده شده نزد انتشارات توس در انتظار چاپ است.)
  62. J.M.Tancoigene داستان سفر به ایران (لندن، 1820) ، ص40 _ 239 و . م . فلور، پلیس بازار در زمان قاجار، در مجموعه جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران (چاپ انتشارات توس، تهران).
  63. R.M.B.Binning ، گزارش دو سال نو در ایران، 2ج (لندن، 1857) ، ج1، ص337.
  64. حاج میرزا حسن حسینی فسایی، تاریخ فارسنامه ناصری (تهران، 1312/1896) ج2، ص97، ج3، ص343.
  65. میرزا حسنخان، جغرافیای اصفهان، به کوشش م . ستوده (تهران، 1342/1963)، ص80.
  66. میرزا محمد حسنخان صنیع الدوله، مرآت البلدان، 4ج (تهران، 1295/ 1878)، ج2، ص250؛ نیز نک:پانوشت3(ص491).
  67. همان، المآثر و الآثار (تهران، 1306/1889)، پیوست ص54.
  68. C.J.Wills، ایران چنان که هست (لندن، 1886)، ص41.
  69. حسن اعظم قدسی، کتاب خاطرات من ، 2ج (تهران، 1342/1963)، ج1، ص29، 35.
  70. نک:فلور، پلیس بازار در دوره قاجار، در مجموعه جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران (چاپ انتشارات توس، تهران) ، به خامه همین مترجم.
  71. همان.
  72. همان.
  73. G.Demorgny, Essai sur I'administration de Ia perse.(پاریس ، 1913)، ص51.
  74. فلور، ص229.
منبع: پژوهشکده علوم انسانی - تاریخ برداشت: 1395/4/1