فرهنگ مصادیق:اقسام تقیه با توجه به آیات قرآن: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
جز (Golafshan صفحهٔ اقسام تقیه با توجه به آیات قرآن را به فرهنگ مصادیق:اقسام تقیه با توجه به آیات قرآن منتقل کرد) |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۳
باید توجه داشت تقیه انواعی دارد، یک نوع از آن تقیه خوفی است که طبق آیه ۳۹ سوره احزاب: «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون أحدا إلا الله و کفی بالله حسیبا»؛ «پیامبران پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی میکردند و تنها از او میترسیدند و از هیچکس جز خدا واهمه نداشتند، و همین بس که خداوند حسابگر و پاداش دهنده اعمال آنها است». [۱] در مورد دعوت انبیاء و ابلاغ رسالت منتفی است. جمعی از آیه فوق استفاده کردهاند که برای انبیاء هرگز تقیه کردن در ابلاغ رسالت جائز نیست، زیرا قرآن میگوید: «و لا یخشون أحدا إلا الله». ولی تقیه اقسام دیگری نیز دارد، از جمله "تقیه تحبیبی" و "پوششی" است. منظور از "تقیه تحبیبی" آن است که گاه انسان برای جلب محبت طرف مقابل عقیده خود را مکتوم میدارد تا بتواند نظر او را برای همکاری در اهداف مشترک جلب کند. و منظور از "تقیه پوششی" آن است که گاه برای رسیدن به هدف باید نقشهها و مقدمات را کتمان کند، چرا که اگر برملا گردد و دشمنان از آن آگاه شوند ممکن است آن را خنثی کنند. زندگی انبیاء مخصوصا پیامبر اسلام (ص) پر است از این گونه تقیهها، زیرا میدانیم در بسیاری از مواقع هنگامی که به سوی میدان نبرد حرکت میکرد مقصد خود را مخفی میداشت، نقشههای جنگی او کاملا در خفا کشیده میشد، و استتار که نوعی از تقیه است در تمام مراحل اجرا میگشت. گاه برای بیان حکمی از روش مرحلهای که نوعی از تقیه است استفاده میکرد. فی المثل مساله "تحریم ربا" یا "شرب خمر" در یک مرحله بیان نشد، بلکه به فرمان خدا در چندین مرحله صورت گرفت یعنی از مراحل سبک تر شروع شد تا به حکم نهایی و اصلی رسید.
به هر حال تقیه معنی وسیعی دارد که همان "پوشاندن واقعیتها برای پرهیز و اجتناب از به خطر افتادن هدفها است" و این چیزی است که در میان همه عقلای جهان وجود دارد و رهبران الهی هم برای رسیدن به هدفهای مقدسشان در پارهای از مراحل آن را انجام میدهند، چنان که در داستان حضرت ابراهیم (ع) قهرمان توحید میخوانیم که او مقصدش را از ماندن در شهر در آن روز که بت پرستان برای مراسم عید به خارج شهر میرفتند مکتوم داشت، تا از یک فرصت مناسب برای در هم کوبیدن بتها استفاده کند. و نیز "مؤمن آل فرعون" برای اینکه بتواند در مواقع حساس به موسی (ع) کمک کند و او را از قتل نجات دهد ایمان خود را مکتوم میداشت. و به همین جهت قرآن از او به عظمت یاد کرده است.
خداوند در آیات ۱۹ تا ۲۰ سوره کهف به یکی از اقسام تقیه سازنده اشاره میکند و میفرماید: «کذلک بعثناهم لیتسائلوا بینهم قال قائل منهم کم لبثتم قالوا لبثنا یوما أو بعض یوم قالوا ربکم أعلم بما لبثتم فابعثوا أحدکم بورقکم هذه إلی المدینة فلینظر أیها أزکی طعاما فلیأتکم برزق منه و لیتلطف و لا یشعرن بکم أحدا إنهم إن یظهروا علیکم یرجموکم أو یعیدوکم فی ملتهم و لن تفلحوا إذا أبدا»؛ «همین گونه ما آنها را از خواب برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند، یکی از آنها گفت چه مدت خوابیدید؟ آنها گفتند یک روز یا بخشی از یک روز و چون درست نتوانستند مدت خوابشان را بدانند گفتند پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است، اکنون یک نفر را با این سکهای که دارید به شهر بفرستید تا بنگرد کدامین نفر از آنها غذای پاکتری دارند، از آن مقداری برای روزی شما بیاورد، اما باید نهایت دقت را به خرج دهد و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد. چرا که اگر آنها از وضع شما آگاه شوند سنگسارتان میکنند، یا به آئین خویش شما را بازمی گردانند، و در آن صورت هرگز روی رستگاری را نخواهید دید» [۲].
از تعبیرات آیات فوق به خوبی استفاده میشود که اصحاب کهف اصرار داشتند در آن محیط کسی از جایگاه آنها آگاه نشود، مبادا آنها را مجبور به قبول آئین بت پرستی کنند، و یا به بدترین وضعی آنها را به قتل برسانند یعنی سنگسارشان کنند، آنها میخواستند ناشناخته بمانند تا از این طریق بتوانند نیروی خود را برای مبارزات آینده، و یا لا اقل برای حفظ ایمان خویش نگهدارند. این خود یکی از اقسام "تقیه سازنده" است، زیرا حقیقت تقیه این است که انسان از به هدر دادن نیروها جلوگیری کند و با پوشاندن خویش یا عقیده خویش موجودیت خود را حفظ کند، تا در موقع لزوم بتواند به مبارزات مؤثر خود ادامه دهد. بدیهی است آنجا که اخفای عقیده باعث شکست هدف و برنامهها است در اینجا تقیه ممنوع است، باید همه چیز را آشکار کرد «و لو بلغ ما بلغ»؛ (هر آنچه باداباد!).
منـبـع
مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ۱۷- صفحه ۳۳۴- جلد ۱۲- صفحه ۳۷۶ا







