فرهنگ مصادیق:اقسام تقیه با توجه به آیات قرآن
باید توجه داشت تقیه انواعی دارد، یک نوع از آن تقیه خوفی است که طبق آیه ۳۹ سوره احزاب: «الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا»؛ «پیامبران پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالت های الهی می کردند و تنها از او می ترسیدند و از هیچکس جز خدا واهمه نداشتند، و همین بس که خداوند حسابگر و پاداش دهنده اعمال آنها است». [۱] در مورد دعوت انبیاء و ابلاغ رسالت منتفی است. جمعی از آیه فوق استفاده کرده اند که برای انبیاء هرگز تقیه کردن در ابلاغ رسالت جائز نیست، زیرا قرآن می گوید: «وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ». ولی تقیه اقسام دیگری نیز دارد، از جمله "تقیه تحبیبی" و "پوششی" است. منظور از "تقیه تحبیبی" آن است که گاه انسان برای جلب محبت طرف مقابل عقیده خود را مکتوم می دارد تا بتواند نظر او را برای همکاری در اهداف مشترک جلب کند. و منظور از "تقیه پوششی" آن است که گاه برای رسیدن به هدف باید نقشه ها و مقدمات را کتمان کند، چرا که اگر برملا گردد و دشمنان از آن آگاه شوند ممکن است آن را خنثی کنند. زندگی انبیاء مخصوصا پیامبر اسلام (ص) پر است از این گونه تقیه ها، زیرا می دانیم در بسیاری از مواقع هنگامی که به سوی میدان نبرد حرکت می کرد مقصد خود را مخفی می داشت، نقشه های جنگی او کاملا در خفا کشیده می شد، و استتار که نوعی از تقیه است در تمام مراحل اجرا می گشت. گاه برای بیان حکمی از روش مرحله ای که نوعی از تقیه است استفاده می کرد. فی المثل مساله "تحریم ربا" یا "شرب خمر" در یک مرحله بیان نشد، بلکه به فرمان خدا در چندین مرحله صورت گرفت یعنی از مراحل سبک تر شروع شد تا به حکم نهایی و اصلی رسید.
به هر حال تقیه معنی وسیعی دارد که همان "پوشاندن واقعیت ها برای پرهیز و اجتناب از به خطر افتادن هدف ها است" و این چیزی است که در میان همه عقلای جهان وجود دارد و رهبران الهی هم برای رسیدن به هدف های مقدسشان در پاره ای از مراحل آن را انجام می دهند، چنان که در داستان حضرت ابراهیم (ع) قهرمان توحید می خوانیم که او مقصدش را از ماندن در شهر در آن روز که بت پرستان برای مراسم عید به خارج شهر می رفتند مکتوم داشت، تا از یک فرصت مناسب برای در هم کوبیدن بت ها استفاده کند. و نیز "مؤمن آل فرعون" برای اینکه بتواند در مواقع حساس به موسی (ع) کمک کند و او را از قتل نجات دهد ایمان خود را مکتوم می داشت. و به همین جهت قرآن از او به عظمت یاد کرده است.
خداوند در آیات ۱۹ تا ۲۰ سوره کهف به یکی از اقسام تقیه سازنده اشاره می کند و می فرماید: «وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا ﴿۱۹﴾ إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا ﴿۲۰﴾ »؛ «همین گونه ما آنها را از خواب برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند، یکی از آنها گفت چه مدت خوابیدید؟ آنها گفتند یک روز یا بخشی از یک روز و چون درست نتوانستند مدت خوابشان را بدانند گفتند پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است، اکنون یک نفر را با این سکه ای که دارید به شهر بفرستید تا بنگرد کدامین نفر از آنها غذای پاکتری دارند، از آن مقداری برای روزی شما بیاورد، اما باید نهایت دقت را به خرج دهد و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد. چرا که اگر آنها از وضع شما آگاه شوند سنگسارتان می کنند، یا به آئین خویش شما را بازمی گردانند، و در آن صورت هرگز روی رستگاری را نخواهید دید» [۲].
از تعبیرات آیات فوق به خوبی استفاده می شود که اصحاب کهف اصرار داشتند در آن محیط کسی از جایگاه آنها آگاه نشود، مبادا آنها را مجبور به قبول آئین بت پرستی کنند، و یا به بدترین وضعی آنها را به قتل برسانند یعنی سنگسارشان کنند، آنها می خواستند ناشناخته بمانند تا از این طریق بتوانند نیروی خود را برای مبارزات آینده، و یا لا اقل برای حفظ ایمان خویش نگهدارند. این خود یکی از اقسام "تقیه سازنده" است، زیرا حقیقت تقیه این است که انسان از به هدر دادن نیروها جلوگیری کند و با پوشاندن خویش یا عقیده خویش موجودیت خود را حفظ کند، تا در موقع لزوم بتواند به مبارزات مؤثر خود ادامه دهد. بدیهی است آنجا که اخفای عقیده باعث شکست هدف و برنامه ها است در اینجا تقیه ممنوع است، باید همه چیز را آشکار کرد «و لو بلغ ما بلغ»؛ (هر آنچه باداباد!).
منـبـع
مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ۱۷- صفحه ۳۳۴- جلد ۱۲- صفحه ۳۷۶ا







