آینه رشد ۴۰: تفاوت بین نسخهها
(←یار هم باشیم) |
(←ما را پیش تو چه کار) |
||
| سطر ۱۶۹: | سطر ۱۶۹: | ||
== ما را پیش تو چه کار == | == ما را پیش تو چه کار == | ||
شیوة برخورد امام صادق علیه السلام با حکومت فاسد، بیانگر معیارهای اسلامی برخورد با این نوع حکومت است؛ نه باید جذب حکومت جور شد؛ نه باید توجیه گر فسادهای دولتمردان فاسد گشت؛ نه نسبت به انحرافات و خلافهای مسئولان، بی تفاوت بود و نه باید آخرت خود را به دنیای دیگران فروخت.<br/> | شیوة برخورد امام صادق علیه السلام با حکومت فاسد، بیانگر معیارهای اسلامی برخورد با این نوع حکومت است؛ نه باید جذب حکومت جور شد؛ نه باید توجیه گر فسادهای دولتمردان فاسد گشت؛ نه نسبت به انحرافات و خلافهای مسئولان، بی تفاوت بود و نه باید آخرت خود را به دنیای دیگران فروخت.<br/> | ||
| − | + | نمونهای از سخن و سیرة امام صادق علیه السلام در برخورد با منصور دوانقی، خلیفه فاسد و سفّاک عباسی، بیانگر این معیار هاست.<br/> | |
منصور،بسیار راغب بود که به نحوی محبت امام صادق علیه السلام و نظر او را جلب کند و آن حضرت را از حاشیه نشینان و اطرافیان خویش قرار دهد و این را توجیهگر فساد حکومتی خویش سازد.<br/> | منصور،بسیار راغب بود که به نحوی محبت امام صادق علیه السلام و نظر او را جلب کند و آن حضرت را از حاشیه نشینان و اطرافیان خویش قرار دهد و این را توجیهگر فساد حکومتی خویش سازد.<br/> | ||
از این رو در نامهای به امام صادق علیه السلام چنین نوشت:<br/> | از این رو در نامهای به امام صادق علیه السلام چنین نوشت:<br/> | ||
نسخهٔ ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۰
عنوان: آینه رشد ۴۰
مجموعهها: نشریات
شناسه کتاب: ۱۲۵
نویسنده: گروه نویسندگان
شابک: ------
تعداد صفحات: ۲۱
نام اپراتور: محمد خلیلی
ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com
زبان: پارسی
رتبه: 0
تصویر: cover
دانلود فایل: دانلود آینه رشد ۴۰
بسم الله الرحمن الرحیم
آیینهرشد
فصلنامه مدیران
دفتر چهلم
آیینه رشد / فصلنامه مدیران
دفتر چهلم / تابستان1391
ــــــــــــــــــــــ
صاحب امتیاز: ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر
مدیر مسئول: سید احمد زرگر
اعضای تحریریه:
جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
مدیر هنری: علیرضا قراگوزلو
تماس با دفتر تحریریه:
بلوار سمیه، کوچه ۱۲ ، پلاک 355
تلفکس: ۷۷۳۳۹۳۳ ـ 0251
ایمیل: Info@ayineh.com
توزیع تهران: 2561223
قیمت: ۱۵۰۰ تومان
شمارگان: ۳۰۰۰ نسخه
چاپ:تابستان1391
محتویات
- ۱ دست از اختلافات بردارید
- ۲ دزدی از کیسة یک ملت
- ۳ تقوای مدیریتی
- ۴ گنج نایاب
- ۵ برویم پیش قاضی
- ۶ چهارده پیام
- ۶.۱ سخنی با مدیران نظام اسلامی
- ۶.۱.۱ جایگاه مدیران دولت اسلامی
- ۶.۱.۲ مدیران و دشمن شناسی
- ۶.۱.۳ مدیران و امیدبخشی
- ۶.۱.۴ تعارض مدیران
- ۶.۱.۵ جدایی دین و سیاست
- ۶.۱.۶ دلسوزی برای مردم
- ۶.۱.۷ دغدغة دینداری جامعه
- ۶.۱.۸ مدیران و رفاه گرائی
- ۶.۱.۹ مدیران و مشاوره
- ۶.۱.۱۰ حضور در صحنه
- ۶.۱.۱۱ مدیر و مردم داری
- ۶.۱.۱۲ پرورش نیرو
- ۶.۱.۱۳ استمداد از خدا
- ۶.۱.۱۴ کنترل زبان
- ۶.۱ سخنی با مدیران نظام اسلامی
- ۷ یار هم باشیم
- ۸ دزدی از یک نفر یا همه؟
- ۹ ما را پیش تو چه کار
- ۱۰ الزامات اقتصاد مقاومتی
- ۱۱ بریدهها
- ۱۲ لباس مدیر
- ۱۳ مدیران و خریدهای دولتی
- ۱۴ یادی از مردم کنید
- ۱۵ امیرکبیر و تولید ملی
- ۱۶ کتاب شناسی امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۷ پا نویس
دست از اختلافات بردارید
رهنمودی از امام خمینی
عقل سیاسی اقتضا میکند که ما امروز دست از تمام این اختلافات برداریم، تا این مملکت را آرام کنیم و این مقصد اصلی که ما داریم و آن اینکه اسلام در این مملکت پیاده شود و جمهوری اسلامی با محتوای حقیقی خودش در اینجا پیاده بشود .... من به همه آنها عرض میکنم که شما دست از اختلافات بردارید.
این طور نباشد که هر کدام در یک اجتماعی که پیدا کردید، بر ضد دیگران صحبت کنید. این طور نباشد که هر کدام قلم به دست گرفتید، بر ضد دیگران قلم فرسایی کنید. شما امیدوارم که به اسلام معتقد و به جمهوری اسلامی متعهد باشید و در این صورت همة شما مسیرتان یک مسیر است؛و لو عقایدتان در بعضی امور و رویههاتان اختلاف دارد؛ لکن امروز وقت اعمال رویههای مختلف نیست. من این را از همة کسانی که متصدی امر هستند، چه آقایانی که در مجلس هستند و چه آقایانی که در جاهای دیگر متصدی امر هستند، من به آنها با کمال اخلاص سفارش میکنم که این تکلیفی است شرعی الهی و تخلف او، خلاف مسیر اسلام است.
دزدی از کیسة یک ملت
رهنمودهای رهبری
برای اینکه تولید ملی شکل بگیرد و اقتصاد داخلی استحکام و پایداری خودش را پیدا کند، همه باید تلاش کنند؛ مسئولین هم در درجةاول باید تلاش کنند؛ چه در قوة مجریه، چه در قوة مقننه و چه در قوة قضاییه. گاهی کار ممکن است به قوة قضاییه منتهی شود. جریان سالم و مورد توجه و دقت در اقتصاد کشور و در کار و تولید و سرمایهگذاری کشور، احتیاج دارد به مراقبت همة قوا با یکدیگر.
از ابعاد مختلف، کارهای گوناگونی باید انجام بگیرد؛ مسئلة تقویت مهارتها در محیط کار، مسئلة نگرشهای درست مدیریتی، مسئلة توانمندسازی نیروی کار، مسئلةایجاد احساس امنیت؛ هم برای کارگر، هم برای سرمایهگذار _ یعنی برنامهها، قوانین و مقررات باید جوری باشد که هم کارگر احساس امنیت کند و خاطرجمع باشد، هم سرمایهگذار احساس امنیت کند _ مسئلة مواجهة درست با اخلال اقتصادی. یکی از اخلالهای اقتصادی، مسئلهقاچاق است. یکی از اخلالهای اقتصادی، سوءاستفادههای گوناگون از سرمایههای ملی است؛ از ذخایر متعلق به مردم در بانکهای کشور است. کسانی با یک نامی از تسهیلات استفاده میکنند، اما در جای دیگری مصرف میکنند، این، خیانت است. این دزدی است. گاهی دزدی از کیسة یک نفر است. گاهی دزدی از کیسة یک ملت است؛ این، سنگینتر است. با این اخلالها باید مواجهه بشود.
تقوای مدیریتی
نویسنده:جواد محدثی
فرقی نمیکند که کسی منبع آب یک شهر را آلوده سازد یا گوشت فاسد وارد مملکت و بازار کند یا با پخش شایعه و دروغی، جو بی اعتمادی در جامعه پیش آورد یا با نشر یک شبهه، اعتقادات جوانان را سست کند یا با یک تخلف و سوء استفاده از مقام و موقعیت، مردم را به نظام بدبین سازد. در همة اینها یک امر مشترک وجود دارد؛ «ضربه به مردم»؛ چه ضربه بهداشتی و جسمی، چه فکری و اعتقادی،چه روحی و روانی و چه بدبینی و بی اعتمادی.
همچنین فرقی نمیکند که این لطمه و زیان، با قصد و نیت و به عمد باشد یا از روی غفلت و سهل انگاری و بی توجهی؛ چون نتیجه در هر دو صورت، یکی است.
فرض کنید مدیری در گزینش افراد، فامیل بازی کند یا از امکانات عمومی استفادة شخصی نماید یا مقررات و قانون را زیر پا بگذارد یا با سوء استفاده از موقعیت خود، پولی به جیب بزند، زمینی و ویلایی بخرد، از صندوق، برداشت غیرقانونی کند یا کارخانهای را به اسم خود کند یا سفرهای پرهزینه غیرضروری با بودجه دولتی برود یا بی جهت کارمندی را اخراج کند و حقوقش را ندهد یا به تظلم و دادخواهی یک فرد مظلوم از زیر مجموعه،بی توجهی کند یا ... (همة اینها فرض است و فرض محال که محال نیست) به خصوص آن که فراری شود و مفقود گردد! در نتیجه، سخنی از زبان مردم برآید که این هم از مسئولان نظام مقدس جمهوری اسلامی و بنا بگذارند بر تضعیف و تخریب و سیاه نمایی و جوسازی و منفی بافی و شایعه پراکنی و عمومیت دادن این ضعف و تخلف به همة مدیران و کلیت نظام و خدمتها را نادیده بگیرند و همه را دزد و اختلاس گر و اهل زد و بند و رانت خواری و باندبازی و پول پرستی و ... بدانند.
آیا اینها ضربة کوچکی بر پیکره نظام و باور مردم و اعتماد و همدلی آنان است؟
اگر در زیر مجموعه یک وزارتخانه یا اداره یا نهاد و موسسهای، خلافهایی صورت بگیرد و مسئول و مدیر آن بفهمد و با آن برخورد کند، هم دیگران الگو میگیرند،هم افراد زیر مجموعة برخلاف و سوءاستفاده، گستاخ میشوند و هم خدمتگزاران صادق، دلسرد و بی انگیزه میشوند.
بدتر از این، وقتی است که تخلف و سوء استفاده از سوی خود مدیر انجام گیرد؛نه زیر دست که در این صورت،مصیبت دو چندان میشود.
سعدی میگوید:
اگر زباغ رعیت، ملک خورد سیبی برآورند غلامان او درخت از بیخ
گاهی سادهترین چیز، سبب رنجش و نارضایتی مردم میشود و میتوان از آن جلوگیری کرد.
پس چرا سهل انگاری؟
باز فرض کنید مثلا به دلیل عملیات حفّاری،راه رفت و آمد مردم را میبندند و تکمیل طرحی، بی جهت طول میکشد و مردم بدون دلیل و ضرورت خاصّ،به زحمت میافتند یا جادهای و خیابانی در دست اخداث است و جدول کشی انجام میشود و زیرسازی و آسفالت و بقیة امور رها میشوند و مردم میمانند و خاک خوردن و اذیت شدن و کلی حرف و حدیث و گلایه و بدگویی و تهمت نسبت به شرکت پیمان کار و مدیران طرح و ... پیش میآید.
آیا نمیشود جلوی این »ضایعه» را گرفت؟
چرا میشود؛ کمی مدیریت و تدبیر میخواهد و دلسوزی و احساس مسئولیت. گناه که تنها دروغ و سرقت و زنا و لواط نیست؛مردم آزادی هم گناه است.
ضرر و زیان که تنها زیان مالی و اقتصادی نیست؛ضربه به اعتقاد و اعتماد و خوشبینی مردم هم ضرر است.
سرقت که فقط سرقت تیرآهن و کابلهای برق و خودرو و موتور نیست؛ربودن حسّ همدلی مردم با مسئولان هم سرقت است.
بترسیم از عواقب کارهای نپخته و حرفهای نسنجیده و تصمیمهای عجولانه و برنامههای غیر کارشناسانهای که بدبینی پیش میآورد که این هم گناه است؛ مثل معصیتهای دیگر.
اگر ادعای تقوا داریم، پرهیز از این خلافها و سوء مدیریتها هم جزئی از تقواست؛ تقوای سیاسی،اجرایی و مدیریتی!
گنج نایاب
نویسنده:محمود شریفی
حضرت عیسی علیه السلام در یکی ازسفرهایش با اصحاب خود، به شهری رسیدند و در آن جا به گنجی برخورد کردند. اصحاب به حضرت عیسی علیه السلام گفتند: ای روح الله! اجازه بده ما در این جا بمانیم و از این گنج بهره ببریم. آن حضرت فرمود: شما این جا بمانید و من هم وارد شهر میشوم؛ زیرا در آن شهر هم برای من گنجی است. حضرت عیسی علیه السلام وارد شهر شد و میهمان خانة پیرزنی شد که فرزندش برای تهیه هیزم به صحرا رفته بود. هنگامی که پسر آن پیرزن به خانه آمد، نزد حضرت عیسی علیه السلام رفت. حضرت در چهره او اندوه و نگرانی دید و علت را جویا شد. جوان گفت: من فردی فقیر و نیازمندم و برای تهیه هزینه زندگی خود و مادرم هیزم و خار و خاشاک از صحرا فراهم میکنم و به شهر میآورم و میفروشم. روزی در بازگشت از صحرا، چشمم به دختر پادشاه افتاد و شیفته او شدم و محبت او مرا به این روز انداخته است. حضرت عیسی علیه السلام فرمود: فردا صبح به قصر پادشاه برو و از دختر پادشاه خواستگاری کن. جوان که از رفتار آن حضرت پی برد که وی انسان خردمندی است،حرف او را پذیرفت و با مشورت مادر و موافقت او برای خواستگاری به قصر پادشاه رفت. وقتی او به حضور پادشاه رسید، پادشاه با تمسخر گفت: اگر دختر مرا میخواهی، باید مقدار بسیار زیادی یاقوت و جواهر بیاوری و مقداری را تعیین کرد که هرگز تصور نمیکرد کسی بتواند آن مقدار را تهیه کند. جوان مهلت خواست؛سپس نزد حضرت عیسی علیه السلام آمد و جریان را تعریف کرد. حضرت عیسی علیه السلام او را به خرابهای برد و با کمک از خداوند، تمام سنگ و کلوخ آنجا را به طلا و جواهر تبدیل کرد و به جوان گفت: هر مقدار میخواهی، ببر. جوان مقداری برداشت و نزد پادشاه رفت. پادشاه و اطرافیان گفتند: این مقدار کافی نیست. جوان بازگشت و به دستور آن حضرت، بیش از دفعه قبل، طلا و جواهر همراه خود برد.
پادشاه که از کار جوان، حیران شده بود، داستان زندگیاش را پرسید و او جریان خود و ملاقات با حضرت عیسی علیه السلام را تعریف کرد. پادشاه گفت: به آن حضرت بگو بیاید و دخترم را به عقد تو درآورد.
حضرت عیسی علیه اسلام نزد پادشاه رفت و دخترش را به عقد آن جوان درآورد و پادشاه نیز آن جوان را به عنوان جانشین خودش معرفی کرد. شب بعد، پادشاه وفات یافت و جوان به پادشاهی رسید. روز بعد، حضرت عیسی علیه السلام برای خداحافظی نزد جوان رفت. جوان گفت: ای انسان خردمند! تو بر گردن من حقوقی داری؛ اما سوالی دارم که میخواهم به آن پاسخ دهی و آن این که تو که با این قدرت میتوانی مرا از آن موقعیت به این مقام بزرگ برسانی،چرا خودت اینگونه زاهدانه و ساده زندگی میکنی؟ حضرت فرمود: انسان آگاه و خداشناس، به این دنیای فانی و بی ارزش و این موقعیتهای ظاهری،دل نمی-بندد. برای ما، نزدیکی به خداوند و معرفت و محبت او، از بزرگترین لذت هاست. جوان گفت: پس چرا آن چه را شایستهتر و بهتر است، برای خودت برگزیدی و مرا در این بلای بزرگ، گرفتار کردی؟ حضرت عیسی علیه السلام فرمود: این را برای تو برگزیدم؛ تا عقل و هوش تو را آزمایش کنم و ثواب ترک این مقام و موقعیت نصیب تو شود. پادشاه جوان که تحت تأثیر سخنان آن حضرت قرار گرفت،حکومت و پادشاهی را رها کرد و از اصحاب و پیروان حضرت عیسی علیه السلام شد.
هنگامی که حضرت عیسی علیه السلام همراه آن جوان نزد اصحاب خود بازگشت، به آنان گفت: این هم گنج من در این شهر بود که به آن رسیدم.
برویم پیش قاضی
سنابرق
یکی ازمدیران را پسری بود ناخلف.
هر چند پدر آبرو داشت، پسر بیآبرو بود و هرچه پدر آبرو میآفرید، پسر، آبرو میریخت. هر چه اومی بافت، این پنبه میکرد و هر چه او میساخت، این خراب مینمود.
نه از سوابق خدمت پدر میشد گذشت و نه از لواحق خلافهای پسر.
القصّه، حکایت و شکایت پیش قاضی بردند که چه باید کرد و چگونه باید ازعوارض این(ولد) اسود و وجهه(والد) را نیالود؟
قاضی بگفت: تو را تاچه حد به این ولد، دل بستگی و وابستگی است؟
گفت: بسی بسیار.
گفت: میتوانی در علن، از او تبرّی جویی؛ تا خلافش به پای تو نوشته نیاید؟
گفت: هرگز! مگر میشود از فرزند دلبندم، علایق برکنم و به دورش افکنم؟
او پارة تن است و میوه عمر.
گفتند:پس از اعمالش برائت جوی.
گفت: نتوانم دلش شکستن.
قاضی و حضّار گفتند:
پس بپذیرحسابهای او، به پای تو نویسند و تو را در جرائم او شریک دانند و حامی او خوانند و از بی آبرویی او نیز به تو برسد؛ الّا آنکه آشکارا تبرّی کنی و حساب خود را از او جدا سازی.
او نخواست و نتوانست و مشکل همچنان پا برجا ماند!
چهارده پیام
سخنی با مدیران نظام اسلامی
نویسنده:محمود مهدی پور
جایگاه مدیران دولت اسلامی
۱.وقتی نظام و نهادی برای ادارة امت اسلامی بر اساس موازین اسلامی شکل میگیرد، خدمت در آن، افتخاری بزرگ است و مسئولیتی سنگین بر عهدة مدیران آن است که آبروی این نظام مقدس را پاس دارند.
مدیران و دشمن شناسی
۲.یکی از وظایف بزرگ مدیران،کسب بصیرت و شناخت دوستان و دشمنان نظام اسلامی و نقشهها و ترفندهای آنان است. دشمن همیشه تلاش میکند خود را دوست یا بیطرف نشان دهد و از امکانات و اطلاعات جامعة اسلامی بر ضد مسلمانان، استفاده کند. شناخت دشمنان خارجی و داخلی و روابط آنان و هماهنگیهای فکری و رفتاری آنان،یکی از وظایف مهم مدیران جامعه اسلامی است.
مدیران و امیدبخشی
۳.بدبین سازی مدیران جامعة اسلامی نسبت به یکدیگر، یکی از نقشههای دشمنان اسلام است. سوء ظن و بدگمانی،سبب عدم همفکری و همدلی و پراکندگی نیروها و اتلاف امکانات و عدم تبادل تجارب و دستاورها میشود.
تعارض مدیران
۴.تفرقه و جدایی بین مدیران عالی و مسئولان کشور و نیز بین نهادهای نظامی و انتظامی، حوزه و دانشگاه،نهادهای همسوی فرهنگی و بین مدیران و عالمان و طبقات مختلف اجتماعی، مانع پیشرفت و آرامش و برادری است. در روایات از این حسادتها، رقابتها و خصومتها با عنوان «حالقه» یعنی ریشه کن کننده، نام برده شده است؛زیرا ریشة مودت و دیانت و همکاری را قطع میکنند.
جدایی دین و سیاست
۵.تفکر جدایی دین از سیاست،به بهانة دینداری و قداست ، یکی از حیلههای قدیمی دشمنان نظام اسلامی است و به همین دلیل، بسیاری از منافقان و کفاری که دل سوز دین و دینداران نیستند، از کسانی که وارد سیاست نمیشوند یا نظام اسلامی را با تمام توان مورد هجوم قرار میدهند، تجلیل میکنند.
توجه مدیران به این حیلة منافقان و فریب خوردگان، بسیارمهم است. معیار اصلی در نظام اسلامی،همراهی و همگانی با نظام حق و یاری و تقویت آن است. سکوت ، بی طرفی و انتقاد بدون تلاش علمی و عملی برای کاهش مشکلات و خطاها، ارزش محسوب نمیشود.
دلسوزی برای مردم
۶.احاطه به دردها و مشکلات عمومی و مشکلات مردم قلمرو مسئولیت و داشتن دغدغة حل مشکلات و تفکر و تلاش و همفکری در این جهت،وظیفة مدیران مخلص و پرتلاش نظام اسلامی است. تهیة فهرستی از مهمترین مشکلات،مانند بیکاری، اعتیاد، قاچاق،واردات بی رویه ، ازدواج جوانان، گرانی، مسکن، کمبود آب و بی سوادی،و تفکر و تلاش برای حل آنها در حد مقدور، از وظایف مدیران جامعة اسلامی است.
دغدغة دینداری جامعه
۷.مدیران جامعة اسلامی نمیتوانند نسبت به دین جامعه، بی تفاوت باشند و دغدغهای نداشته باشند؛بلکه بیش از آنچه برای دنیای مردم کوشش میکنند، باید برای سلامت ایمان و اخلاق و آبرو و عزت مسلمانان تلاش و فعالیت کنند. بدحجابی، بی نماری، مشروب خواری، قمار بازی و انجام گناهان بزرگ و کوچک مسائلی نیستند که یک مدیر جامعة اسلامی نسبت به آنها احساس مسئولیت نکند و در جستوجوی راه حلی برای توقف و کاهش آنها نباشد.
مدیران و رفاه گرائی
۸.یکی از بزرگترین خطاهای مدیران در جامعة اسلامی،رفاه طلبی و تبلیغ رفاه طلبی برای مردم است. مردم به طور طبیعی، دنبال رفاه و خوش گذرانی و بازی و تفریح هستند؛پس وظیفة مدیران، این است که خود و نزدیکان خویش و عموم جامعه را به سوی انجام وظایف و قناعت وساده زیستی و کار و تولید،هدایت کنند و مبلغ اسراف و تبذیر و رفاه زدگی و تجملات نباشند.
مدیران و مشاوره
۹.تکیه بر تشخیص فردی و خود برتربینی علمی و عدم مشاوره، یکی از بزرگترین آفات جامعه است. مدیران جامعة اسلامی، باید بدانند که خداوند، اطلاعات و آگاهی و تجارب و دانستنیها را در میان مردم پخش کرده است؛پس مشاوره با دیگران، زاویههای جدیدی فرا روی مدیران قرار میدهد و حس همکاری دیگران را بر میانگیزد.
حضور در صحنه
۱۰.حضور در صحنههای دفاع از نظام، دفاع از مظلوم، حمایت از محرومان، مبارزه با منکرات، کمک رسانی به رنجدیدگان و مصیبت زدگان و حضور در صحنههای علمی و آموزشی و کسب آگاهی،حضور در مساجد و مجالس مردمی، دوری از انزوا طلبی و گوشه نشینی، شرط موفقیت مدیران نظام اسلامی و فراهم شدن زمینه برای خدمت رسانی و اقتدار و محبوبیت مردمی است.
مدیر و مردم داری
۱۱.عیادت بیماران،رسیدگی به ایتام، همنشینی با نیازمندان، احترام به بزرگسالان وتشویق کودکان و تکریم دانشوران و خدمتگزاران و پایهگذاران سنت-های نیکو در جامعة اسلامی و دیدن فعالیتهای مثبت و ارزشمند مخالفان، همه و همه زمینه ساز محبوبیت نزد خدا و خلق خداست و با جلب دلهای بندگان خدا، میتوان به سوی خداوند،تقرب جست.
پرورش نیرو
۱۲.شناسایی،وقتگذاری و توجه به تربیت جوانان مومن و انقلابی و تکریم آنان و آشنا کردن آنان با روشهای مدیریت اسلامی و انقلابی و سپردن مسئولیتها به آنان و نظارت بر کار ایشان، از وظایف مدیران هوشمند و با اخلاص جامعة اسلامی است.
استمداد از خدا
۱۳.کمک خواستن از خدا و از اولیای الهی و زیارت آنان از دور و نزدیک و در هر فرصت،از عوامل جلب محبت الهی و امدادهای غیبی و رمز و راز بسیاری از پیشرفتها و توفیقات است.
کنترل زبان
۱۴.مهار زبان و گفتار و اظهار نظر،به ویژه دربارة ضعفها و عیوب دیگران،یکی از بزرگترین وظایف مدیران و همة مردم است. گاهی با یک اظهار نظر نادرست،به آبرو و جان و مال و شخصیت دیگران، ضربهای جبران ناپذیر وارد میآید و دلی شکسته میشود که جبران آن مقدور نیست.
کسانی که سخن آنان را از طریق مطبوعات و صدا و سیما و رسانهها بیشتر پخش میشود،وظیفهای دشوارتر دارند.
یار هم باشیم
بیا تا شمع هم پروانة هم یار هم باشیم
در این گلشن بهار هم گل هم خار هم باشیم
پریشان خاطران بر گرد هم از جان و دل گردیم
ز شهر آوارگان در دشت غم، غمخوار هم باشیم
شبان تیره را روشن کنیم از مهر یکدیگر
در این تاریک محفل، شمع گل رخسار هم باشیم
به جان سوزی رفیق شعلههای اشتیاق هم
به دلداری حریف خصم آتشبار هم باشیم
رقیب ار آتش افروزد که ما را آشیان سوزد
پناه هم ز آب دیده خون بار هم باشیم
متاع جان پاک ما رقیب ارقدر نشناسد
بهای گوهر هم رونق بازار هم باشیم
شب ظلمت، چراغ شادی از صحبت برافروزیم
به روز هوشیاری رهبر افکار هم باشیم
گر از دام بلا رستیم، هم پرواز هم باشیم
ور از تیغ قضا خستیم در طومار هم باشیم
در این سختی طبیب درد بی درمان هم گردیم
بدین زندان گروه بیدلان دلدار هم باشیم
الهی» دشمنان دادند دست دوستی با هم
چرا ما دوستان پیوسته در پیکار هم باشیم
دزدی از یک نفر یا همه؟
ابویاسر
عقیل، برادر امیرمومنان علیه السلام که در دوران زمامداری آن حضرت، وضع آشفتهای داشت، خدمت برادر رسید. حضرت امیر به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: عمویت را جامهای بپوشان. وی نیز پیراهن و عبایی به او پوشاند.
وقت شام تمام شد. در سفره حضرت، نان بود و نمک.
عقیل گفت: فقط همین؟
فرمود: مگر این از نعمت خدا نیست؟ سپاس فراوان خدای را.
عقیل گفت: پولی به من بده که بدهی ام را بپردازم و مرا زود راه بینداز که بروم.
پرسید: قرضت چه قدر است؟
گفت: صد هزار درهم.
فرمود: به خدا قسم!من این قدر پول ندارم؛صبر کن تا سهم خود از بیت المال را بگیرم و آن را به تو بدهم. اگر نبود این که خانواده من هم حقی دارند، همه اش را به تو میبخشیدم.
عقیل گفت: بیت المال در دست توست و تو مرا وعده میدهی که از سهم خودت بعداً به من بدهی؟ اگر همة دریافتی خود را هم به من ببخشی،چه مقدار میشود؟
فرمود: من و تو مثل هر مسلمان دیگر، سهمی داریم.
وقتی آن شب این صحبت بین امام علی علیه السلام و عقیل جریان داشت،آنها بالای دارالاماره و مشرف بر صندوقهای بازاریان بودند.
امام علی علیه السلام به عقیل فرمود: اگر آن چه را گفتم، نمیخواهی، برو پایین و قفل یکی از صندوقها را بشکن و هر چه در آن است، بردار.
عقیل گفت: در این صندوقها چیست؟
فرمود: اموال تاجران.
گفت: آیا مرا دستور میدهی که صندوق کسانی را بشکنم که بر خدا توکل کرده، اموال خود را در آنها نهادهاند؟
امیرمومنان علیه السلام فرمود: آیا تو هم از من میخواهی که بیت المال مسلمانان را بگشایم و از اموال آنان به تو بدهم؛ در حالی که بر خدا توکل کرده،بر صندوق بیت المال قفل زدهاند؟
پس اگر میخواهی شمشیرت را بردار؛من هم شمشیرم را بر میدارم؛ تا با هم به حیره (شهری در حومه کوفه) برویم؛ آن جا تاجران ثروتمندی هستند؛بر یکی از آنان وارد شویم و اموالش را بگیریم.
گفت: مگر من برای دزدی نزد تو آمدهام؟
فرمود: از یک نفر دزدی کردن، بهتر از آن است که از همه مسلمانان دزدی کنی!
عقیل گفت: پس اجازه میدهی پیش معاویه بروم؟
امام علیه السلام فرمود: برو؛آزادی ...
ما را پیش تو چه کار
شیوة برخورد امام صادق علیه السلام با حکومت فاسد، بیانگر معیارهای اسلامی برخورد با این نوع حکومت است؛ نه باید جذب حکومت جور شد؛ نه باید توجیه گر فسادهای دولتمردان فاسد گشت؛ نه نسبت به انحرافات و خلافهای مسئولان، بی تفاوت بود و نه باید آخرت خود را به دنیای دیگران فروخت.
نمونهای از سخن و سیرة امام صادق علیه السلام در برخورد با منصور دوانقی، خلیفه فاسد و سفّاک عباسی، بیانگر این معیار هاست.
منصور،بسیار راغب بود که به نحوی محبت امام صادق علیه السلام و نظر او را جلب کند و آن حضرت را از حاشیه نشینان و اطرافیان خویش قرار دهد و این را توجیهگر فساد حکومتی خویش سازد.
از این رو در نامهای به امام صادق علیه السلام چنین نوشت:
«چرا مثل سایر مردم، پیش ما نمیآیی و با ما رفت و آمد نمیکنی»؟
امام علیه السلام بی توجه به جبروت دستگاه خلافت، با صراحت نوشت:
«نه در دست ما چیزی است که به خاطر آن از تو بیمناک باشیم و نه پیش تو چیزی از آخرت است که به خاطر آن به تو امید بندیم؛ نه درنعمتی هستی که برای تهنیت و تبریک، به حضورت برسیم و نه این حکومت را نقمت و عذابی می دانی که برای تسلیت گویی پیش تو آییم؛ پس ما را پیش تو چه کار»؟
امام علیه السلام با این پاسخ دقیق،دندان شکن،هشدار دهنده و پند آمیز،دلیل ترک ارتباط با دربار منصور را بیان کرد.
منصور دوانقی، این بار ، حیله گرانه و ریا کارانه خدمت امام علیه السلام، چنین نوشت:
«پیش ما بیا و همنشین ما باش و ما را نصیحت کن».
امام( علیه السلام)بار دیگر پاسخی دقیق نوشت که هم موضع خود را روشن میکرد و هم خلاف دستگاه خلافت را گوشزد مینمود. پاسخ امام علیه السلام چنین بود:
«هر کس دنیا بخواهد، تو را نصیحت نمیکند» و «هر که آخرت بخواهد، با تو مصاحبت نمیکند».
این نشان میدهد که دنیا طلبان،به خاطر حفظ منافعشان،هرگز با حاکمان،در نمیافتند؛چون میترسند از آن چه دارند و از مزایایی که برخوردارند،محروم شوند و آخرت جویان هم به خاطر حفظ دین و ایمانشان، با حاکمان جور، همنشینی نمیکنند.
پاسخ امام علیه السلام، منصور را هم به تامل وا داشت؛ به طوری که پیوسته میگفت:
به خدا قسم!با این سخن خود،دنیا خواهان و آخرت خواهان را پیش من از هم جدا ساخت و او خودش از آخرت جویان است.
و چه غربت و نکبتی برای مسئولان، بالاتر از اینکه خوبان وصالحان،نه زمینة «نصیحت پذیری» درآنان ببینند ونه زمینة «قیامت هراسی»؛ خوبان از دورشان پراکنده شوند و چاپلوسان دنیا خواه،اطرافشان را بگیرند.
آری...دنیاطلبان، منصور را نصیحت نمیکنند.
و «آخرت طلبان، با منصورها رفت وآمد نمیکنند».
الزامات اقتصاد مقاومتی
وضعیت بدر و خیبر یعنی تهدید هست، چالش هست، اما بنبست نیست. در بدر امکانات کم بود، اما غلبه حاصل شد. امکانات طرف مقابل، چندین برابر؛ شاید در بعضی بخشها، غیرقابل مقایسهٔ با امکانات جبههٔ اسلام بود. در خیبر سختی وجود داشت؛ رفتند مدتها آنجا ماندند؛ مقاومت دشمن شدید بود؛ اما غلبه پیدا کردند. چالش هست؛ اما در قبال چالش، توان و قدرت و استعداد و ظرفیت هم وجود دارد. این، معنای وضعیت بدر و خیبر است. اگر این ظرفیت را به میدان آوردیم، اگر نقاط ضعف را کم کردیم، پیشرفت خواهیم کرد.
مسئولان محترم! ما باید مسائل کشور را با این دید نگاه کنیم؛ آرمانها جلوی چشم ما باشد؛ واقعیتهای تشویقکننده جلوی چشم ما باشد. در مورد واقعیتهای منفی - که در واقع در بعضی موارد واقعیتسازی است، واقعیتنمائی است - دچار اشتباه نشویم. البته توان دشمن را دستکم نگیریم، سهلانگاری و سادهانگاری نکنیم. مسئله، مسئلهٔ اساسی و مهمی است. شما مثل یک ریاضیدانی که میخواهد یک مسئلهٔ مهم ریاضی را حل کند، بر سر این مسئله تلاشتان را به کار ببرید و مسئله را حل کنید. شما ریاضیدان بااستعدادی هستید؛ این هم یک مسئلهٔ ریاضی است. اینجوری باید با مسائل گوناگون برخورد کنید. خوشبختانه انسان مشاهده میکند که همین روحیه هم در دستگاههای گوناگون وجود دارد. به مسئلهٔ اقتصاد باید با این دید نگاه کرد.
ãÇ äÏ ÓÇá íÔ «ÇÞÊÕÇÏ ãÞÇæãÊì» ÑÇ ãØÑÍ ßÑÏíã. <http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=10077> همهٔ کسانی که ناظر مسائل گوناگون بودند، میتوانستند حدس بزنند که هدف دشمن، فشار اقتصادی بر کشور است. معلوم بود و طراحیها نشان میداد که اینها میخواهند بر روی اقتصاد کشور متمرکز شوند. اقتصاد کشور ما برای آنها نقطهٔ مهمی است. هدف دشمن این بود که بر روی اقتصاد متمرکز شود، به رشد ملی لطمه بزند، به اشتغال لطمه بزند، طبعاً رفاه ملی دچار اختلال و خطر شود، مردم دچار مشکل شوند، دلزده بشوند، از نظام اسلامی جدا شوند؛ هدف فشار اقتصادی دشمن این است، و این محسوس بود؛ این را انسان میتوانست مشاهده کند.
ãä ÓÇá ?? <http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3378>در صحن مطهر علیبنموسیالرضا (علیه الصّلاة و السّلام) در سخنرانیِ اول سال گفتم که اینها دارند مسئلهٔ اقتصاد را پیگیری میکنند؛ بعد هم آدم میتواند فرض کند که این شعارهای سال حلقههائی بود برای ایجاد یک منظومهٔ کامل در زمینهٔ مسائل اقتصاد؛ یعنی ÇÕáÇÍ Çáæì ãÕÑÝ <http://farsi.khamenei.ir/keyword-content?id=976>، مسئلهٔ جلوگیری از اسراف، مسئلهٔ åãÊ ãÖÇÚÝ æ ßÇÑ ãÖÇÚÝ <http://farsi.khamenei.ir/keyword-content?id=1076>، مسئلهٔ ÌåÇÏ ÇÞÊÕÇÏì <http://farsi.khamenei.ir/keyword-content?id=1690>، و امسال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایهٔ ایرانی. ما اینها را به عنوان شعارهای زودگذر مطرح نکردیم؛ اینها چیزهائی است که میتواند حرکت عمومی کشور را در زمینهٔ اقتصاد ساماندهی کند؛ میتواند ما را پیش ببرد. ما باید دنبال این راه باشیم.
مسئلهٔ اقتصاد مهم است؛ اقتصاد مقاومتی مهم است. البته اقتصاد مقاومتی الزاماتی دارد. مردمی کردن اقتصاد، جزو الزامات اقتصاد مقاومتی است. این سیاستهای اصل ۴۴ که اعلام شد، میتواند یک تحول به وجود بیاورد؛ و این کار باید انجام بگیرد. البته کارهائی انجام گرفته و تلاشهای بیشتری باید بشود. بخش خصوصی را باید توانمند کرد؛ هم به فعالیت اقتصادی تشویق بشوند، هم سیستم بانکی کشور، دستگاههای دولتی کشور و دستگاههائی که میتوانند کمک کنند - مثل قوهٔ مقننه و قوهٔ قضائیه - کمک کنند که مردم وارد میدان اقتصاد شوند. ßÇåÔ æÇÈÓÊì Èå äÝÊ <http://farsi.khamenei.ir/keyword-content?id=1935> یکی دیگر از الزامات اقتصاد مقاومتی است. این وابستگی، میراث شوم صد سالهٔ ماست. ما اگر بتوانیم از همین فرصت که امروز وجود دارد، استفاده کنیم و تلاش کنیم نفت را با فعالیتهای اقتصادیِ درآمدزای دیگری جایگزین کنیم، بزرگترین حرکت مهم را در زمینهٔ اقتصاد انجام دادهایم. امروز صنایع دانشبنیان از جملهٔ کارهائی است که میتواند این خلأ را تا میزان زیادی پر کند. ظرفیتهای گوناگونی در کشور وجود دارد که میتواند این خلأ را پر کند. همت را بر این بگماریم؛ برویم به سمت این که هرچه ممکن است، وابستگی خودمان را کم کنیم.
مسئلهٔ مدیریت مصرف، یکی از ارکان اقتصاد مقاومتی است؛ یعنی مصرف متعادل و پرهیز از اسراف و تبذیر. هم دستگاههای دولتی، هم دستگاههای غیر دولتی، هم آحاد مردم و خانوادهها باید به این مسئله توجه کنند؛ که این واقعاً جهاد است. امروز پرهیز از اسراف و ملاحظهٔ تعادل در مصرف، بلاشک در مقابل دشمن یک حرکت جهادی است؛ انسان میتواند ادعا کند که این اجر جهاد فیسبیلاللّهرا دارد.
یک بُعد دیگرِ این مسئلهٔ تعادل در مصرف و مدیریت مصرف این است که ما از تولید داخلی استفاده کنیم؛ این را همهٔ دستگاههای دولتی توجه داشته باشند - دستگاههای حاکمیتی، مربوط به قوای سهگانه - سعی کنند هیچ تولید غیر ایرانی را مصرف نکنند؛ همت را بر این بگمارند. آحاد مردم هم مصرف ÊæáíÏ ÏÇÎáì <http://farsi.khamenei.ir/keyword-content?id=1415> را بر مصرف کالاهائی با مارکهای معروف خارجی - که بعضی فقط برای نام و نشان، برای پز دادن، برای خودنمائی کردن، در زمینههای مختلف دنبال مارکهای خارجی میروند - ترجیح بدهند. خود مردم راه مصرف کالاهای خارجی را ببندند.
به نظر ما طرحهای «اقتصاد مقاومتی» جواب میدهد. همین مسئلهٔ سهمیهبندی بنزین که اشاره کردند، جواب داد. اگر چنانچه بنزین سهمیهبندی نمیشد، امروز مصرف بنزین ما از صد میلیون لیتر در روز بالاتر میرفت. توانستند این را کنترل کنند؛ که خب، امروز در یک حد خیلی خوبی هست. حتّی باید جوری باشد که هیچ به بیرون نیازی نباشد، که الحمدللّهنیست. تحریم بنزین را در برنامه داشتند؛ اقتصاد مقاومتی تحریم بنزین را خنثی کرد. و بقیهٔ چیزهائی که مورد نیاز کشور است.
هدفمند کردن یارانهها هم در جهت شکل دادن به اقتصاد ملی است؛ که اینها میتواند هم رونق ایجاد کند - در تولید، در اشتغال - و هم موجب رفاه شود؛ اینها مایهٔ رشد تولید کشور، رشد اقتصادی کشور، مایهٔ ÇÞÊÏÇÑ <http://farsi.khamenei.ir/keyword-content?id=1061> یک کشور است. با رشد تولید، یک کشور در دنیا اقتدار حقیقی و آبروی بینالمللی پیدا میکند. این کار بایستی به انجام برسد.
و استفادهٔ حداکثری از زمان و منابع و امکانات. از زمان باید حداکثر استفاده بشود. طرحهائی که سالهای متمادی طول میکشید، امروز خوشبختانه با فاصلهٔ کمتری انسان میبیند که فلان کارخانه در ظرف دو سال، در ظرف هجده ماه به بهرهبرداری رسید. باید این را در کشور تقویت کرد.
حرکت بر اساس برنامه، یکی از کارهای اساسی است. تصمیمهای خلقالساعه و تغییر مقررات، جزو ضربههائی است که به «اقتصاد مقاومتی» وارد میشود و به مقاومت ملت ضربه میزند. این را، هم دولت محترم، هم مجلس محترم باید توجه داشته باشند؛ نگذارند سیاستهای اقتصادی کشور در هر زمانی دچار تذبذب و تغییرهای بیمورد شود.
یک مسئله هم مسئلهٔ وحدت و همبستگی است. در کشور ما خوشبختانه ملت متحدند؛ این خیلی دستاورد مهمی است؛ از این باید صیانت کرد؛ نگذاریم از بین برود. این اختلافاتی که گاهی بین مسئولین بروز میکند - که به سطح رسانهها هم کشیده میشود؛ بیخود، بیمورد، بیفایده - به ÇÊÍÇÏ ãáì <http://farsi.khamenei.ir/keyword-content?id=988>ضربه میزند. یک عده میشوند طرفدار این، یک عده هم میشوند طرفدار آن؛ مخالفت کردن، متهم کردن یکدیگر؛ یک عدهای قوهٔ مجریه را متهم کنند، یک عدهای از آن طرف قوهٔ مقننه را متهم کنند، یک عدهای قوهٔ قضائیه را متهم کنند، تقصیرها را گردن هم بیندازند؛ این جزو کارهای بسیار مضر است و دوستان محترم ما، مسئولان عزیز کشور بدانند که این در بین مردم هم هیچگونه آبرو و وجههای ایجاد نمیکند که ما مشکلات را هی به گردن این و آن بیندازیم. نه، یک مشکلاتی وجود دارد؛ باید حل کرد و میتوانیم هم حل کنیم؛ ما از حل مشکلاتمان ناتوان نیستیم. همان طور که عرض کردم، اینها واقعیتهای کشور است که دارد به ما نشان میدهد[۱].
بریدهها
واجب و واجب تر
شخصی از امیرمومنان ، علی علیه السلام پرسید: واجب چیست و واجبتر کدام است؟ نزدیک چیست و نزدیکتر کدام است؟عجیب چیست و عجیبتر کدام است؟ سخت چیست و سختتر کدام است؟
امام فرمودند:واجب،اطاعت از خدای متعال و انجام واجبات است و واجبتر، ترک گناهان و محرمات است.
نزدیک،قیامت و نزدیکتر،مرگ است.
عجیب،دنیاست و عجیبتر دنیادوستی است.
سخت، قبر است و سختتر، رفتن به سوی آن،بدون زاد و توشه است.
دهخدا و خواجه
دهقانی در اصفهان به در خانه خواجه بهاءالدین، صاحب دیوان رفت و به خواجه سرا گفت: به خواجه بگو: خدا آمده و با تو کار دارد! خواجه سرا پیام دهقان را به خواجه صاحب دیوان رساند. خواجه گفت: به او بگو داخل شود. وقتی دهقان داخل شد، خواجه گفت: تو خدایی؟ دهقان گفت: بله. خواجه پرسید: چگونه؟
دهقان گفت: پیش از این، من دهخدا و باغ خدا و خانه خدا بودم و مأموران تو ده و باغ و خانة مرا به ظلم از من گرفتند و خدا باقی ماند!
وزیر جاهل یا خائن
حاکمی وزیری داشت که مدت زیادی در خدمت او بود و هیچ در حق وی کوتاهی نمیکرد و همواره مطیع کامل وی بود و هرگز از وی انتقادی نکرد و ایرادی نگرفت. روزی حاکم او را خواست و گفت: «من به وزیر جاهل یا خائنی چون تو نیاز ندارم» و او را اخراج کرد. وزیر علت این کار را پرسید. حاکم گفت: هر انسانی ناچار دچار خطا و نسیان و اشتباه میشود و تو در این مدت که نزد من بودی، اگر هیچ خطا و اشتباهی از من ندیدی، بسیار نادان و احمق هستی و اگر خطا و اشتباهی دیدی و به من تذکر ندادی، خائن هستی. بنابراین،من به چنین وزیری نیاز ندارم.
سماور و سماور ساز
گویند سالها پس از سقوط امیرکبیر، جمعی در باغ چهل ستون اصفهان نشسته بودند که شخصی نزد آنان آمد و طلب کمک کرد و پس از آن که برخی حاضران به وی کمک کردند، گفت:
چندی سال قبل، فرماندار اصفهان جمعی دوات¬¬گران شهر را احضار کرد و گفت: بهترین دواتگر را از میان خود انتخاب کنید و آنها مرا برگزیدند. فرماندار به من گفت: امیر کبیر شما را احضار کرده است. من با عجله خود را به تران رساندم و به حضور امیر رفتم. امیر کبیر سماری را که از خارج آورده بودند، به من نشان داد و گفت: میتوانی چنین سماری بسازی؟
جواب دادم: آری. بعد سماور را به من داد و گفت: از روی آن، یک سماور بساز. من رفتم و پس از مدتی، سماوری مانند آن ساختم و به حضور امیر رفتم. امیر کبیر پرسید: این سماور چند از کار درآمده است؟گفتم: پانزده ریال. امیر با خوشحالی به منشی خود دستور داد که امتیاز انحصاری ساختن سماور را به مدت شانزده سال، به من واگذار کند و قیمت سماور را هم بیست و پنج ریال تعیین کرد و به من گفت: به اصفهان برگرد و به حاکم اصفهان دستور میدهم که وسایل کار تو را فراهم کند.
من به اصفهان بازگشتم و حاکم اصفهان دویست تومان برای مخارج کارگاه به من پرداخت کرد: امّا هنوز مشغول کار نشده بودم که امیر کبیر بازداشت شد و به دنبال آن مأموران دولتی مرا نزد حاکم بردند و او با تهدید و ارعاب گفت:
امیر کبیر را گرفتهاند و آن پول مال دولت است؛ باید آن را پس بدهی و من که پول را خرج کارگاه کرده بودم، مجبور شدم تمام اسباب زندگیام و کارگاه را بفروشم،تا آن پول را پرداخت کنم.
لباس مدیر
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
چندی پیش در خبرها آمده بود که تب مد و خرید کت و شلوارهای مارک دار خارجی در میان مدیران، افزایش چشمگیری یافته است؛ به طوری که اغلب آنان پس از گرفتن پست جدید در مرحلة نخست، به تعویض کت و شلوار خود میپردازند در این خبر از قول یک فروشندة لباس در حوالی میدان ولی عصر تهران آمده بود: هنگام خرید، به راحتی میتوان فرق بین کارمند و مدیر را تشخیص داد.کارمندان وقتی وارد مغازه میشوند،بدون توجه به مارک و برند لباس، قیمتها را می پرسندو با چانه زنی زیاد، یک دست کت و شلوار کمتر از پانصد هزار تومان میخرند؛اما مدیران، اول به سراغ کت وشلوارهای وارداتی و مارک دار میروند و از طرز صحبت هایشان معلوم است که به تازگی پست و مقامی به دست آوردهاند. آنان کمتر چانه میزنند و برایشان قیمت چندان مهم نیست و معمولا در خرید بین یک تا هفت میلیون تومان هزینه میکنند.
در این خبر اگر چه مشخص نشده که منظور از مدیران،آیا مدیران دولتی در نظام جمهوری اسلامی است یا مدیران شرکتهای خصوصی، اما در هر صورت، شایسته است به نکات زیر توجه شود:
۱.در این خبر از قول بعضی روان شناسان نقل شده که نوع لباس به افراد، اعتماد به نفس و شخصیت میدهد؛ اما این حرف، چندان دقیق و درست به نظر نمیرسد و اگر هم چنین اعتماد به نفسی احساس شود، حتماً ظاهری و کاذب خواهد بود؛ زیرا نمونههای بی شماری از شخصیتها، دانشمندان و مشاهیر را سراغ داریم که در زندگی از لباسهای بسیار ساده و ارزان قیمت استفاده میکردند و در عین حال دارای قدرت، صلابت و اعتماد به نفس بالایی بودند؛ مانند آیه الله مدرّس که عبا و قبای او از جنس کرباس اصفهان بود و امام خمینی که همواره از لباس ساده، تمیز و ارزان قیمت استفاده میکرد.
از سوی دیگر، تعداد زیادی از مشاهیر را هم سراغ داریم که اگر چه همواره لباسهای فاخر و متعدد برای مجالس و مسافرتهای مختلف میپوشیدند ، اما اصلاً اعتماد به نفسی در وجودشان نبود؛ مثل محمد رضا شاه پهلوی و بسیاری از پادشاهان دیگر.
شاید این یک بیت شعر پروین اعتصامی هم ناظر بر همین مطلب باشد که میگوید:
زهد با نیت پاک است نه با جامة پاک
ای بس آلوده که پاکیزه ردایی دارد
۲.در بخشی دیگر این خبر آمده بود: به خاطر گرایش گستردة مردم و مدیران به لباسهای خارجی، اغلب کار گاههای تولید داخلی و خیاطیهای داخلی، تعطیل شدهاند و تعداد اندکی هم که ماندهاند، از مارکهای تقلبی و جعلی استفاده میکنند. در سالی که به عنوان تولید ملی وسرمایه ایرانی نامگذاری شده است، این کار چه معنا و مفهومی دارد؟ مدیرانی که باید در خط مقدم جبهة تولیدات داخلی حضور داشته وبرای سایرین الگو باشند، چرا خود در صف مصرف کنندگان و مروجان کالاهای خارجی وتجملات هستند؟
اگر واقعاً این خبرها صحت داشته باشند،آن وقت چقدر از ارزشهای انقلاب فاصله گرفتیم؟
۳.خرید کت وشلوار چند میلیونی از ناحیه مدیران، در حالی رخ میدهد که یک زوج جوان برای گرفتن وام ازدواج،مدتها به انتظار مینشینند و در آغاز زندگی مشترک،شخصیتشان پشت نردههای بانکها و برای یافتن ضامن، تحقیر می-شود و به انواع واقسام آسیبهای روحی و روانی؛ دچار میشوند.
از حجت الاسلام و المسلمین قرهی، مسئول دفتر امام در نجف نقل شده که وقتی قرار شد برای امام قبائی تهیه کنم، از خیاط آشنایی سه نوع پارچه گرفتم و نزد امام آوردم. امام، ارزانترین آنها را برگزید. وی در ادامه میگوید: این روش انتخاب لباس امام بود و با آنکه لباس او همیشه تمیز و مرتب بود، اما از جهت جنس و کیفیت، همواره سعی میکرد که اولاً، از بیتالمال کمتر مصرف شود و ثانیاً، لباسش مثل لباس روحانیون متوسط باشد.
آیه الله مشکینی که یکی از استادان برجسته حوزه علمیه قم بود و مسئولیت-های مهمی چون امامت جمعه قم، ریاست مجلس خبرگان رهبری و ریاست جامعة مدرسین حوزة علمیه قم را بر عهده داشت، همیشه لباس ساده به تن داشت و یک عبای کهنه که نخها و قیتانهایش سابیده شده بود، بر دوش میانداخت. یکی از شاگردانش - که امام جمعة یکی از شهرها بود - میگفت: در یکی از جلسات ائمه جمعه، وی عبایی را که حدود سی سال پیش در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام قم هنگام تدریس میپوشید، برتن داشت. پس از آن، من عبایی تهیه کردم و برای وی فرستادم؛ اما شنیدم که وی آن را نپوشید وبه دیگران هدیه داد و به همان عبای کهنه بسنده کرد.
مدیران و خریدهای دولتی
نویسنده:سید مجید حسن زاده
گروهی از مدیران دولتی، مامور خرید وسایل و امکانات برای وزارتخانه، اداره و یا سازمان خویش میباشند که به آنها در اصطلاح، «کارپرداز» میگویند. کارپردازی،مسئولیتی بس خطیر و لغزنده است؛به ویژه در وزارت خانهها،سازمانها و شرکتهای بزرگ که پای اموال و سرمایههای میلیونی و میلیاردی در میان است. کارپرداز گاهی خودش به صورت مستقل مأمور خرید و معامله است و گاهی به توصیه مدیر بالاتر از خودش از شرکتها، کارخانهها و یا کشورهای خاصی خرید میکند. در هر صورت،او در معرض لغزش است.
گاهی کار پرداز،مامور خرید میز و صندلی و موکت و مبلمان و کالاهایی از این قبیل برای ادارة خویش است و گاهی مامور خرید ماشین، کارخانه و لوازم یدکی برای شرکت، سازمان و یا اداره مربوط به خود است و گاهی ممکن است مامور خرید هواپیماهای مسافربری،جتهای جنگی و دیگر وسایل مربوط به صنایع نظامی و یا دستگاهها و وسایل حفاری، استخراج و پالایش نفت و گاز باشد. در چنین مواقعی،معمولا فروشندگان - کشورها، شرکتها،کارخانهها و فروشگاه-ها - برای جلب مشتری و به دست آوردن بازار فروش، دامهایی برای کار پردازان میگسترانند و به روشهای مختلف سعی میکنند تا آنان را نمکگیر کرده، از معامله با آنان، سود سرشاری نصیبشان شود. از این رو، گاهی به کارپردازان،پاداشها و هدایای کلانی میدهند؛ تاآن را نمک گیر کرده،مشتری دائمی خویش سازند و گاهی میگویند: ما این مبلغ را برای خودت تخفیف میدهیم و فاکتور خرید را نیر به همان قیمت اصلی تنظیم میکنند؛ تا تخفیف، نصیب کارپرداز شود. برخی کارپردازان نیز در این مواقع، وسایل و لوازم شخصی مورد نیاز خود از آن فروشندگان میخرند که معمولا در این صورت یا فروشندگان بهای آن وسایل را از آنها نمیگیرند و یا به آنها تخفیف زیادی میدهند. گاهی کارپردازی مامور خرید از کشوری دیگر میشود و در این موقعیت،چه بسا فروشندگان آن کشور برای فرزندان و بستگان وی امتیازی قائل شوند؛مثلا فرزندان وی را برای تحصیل در آن کشور،بورسیه کنند و یا امکاناتی در اختیار خانواده و بستگان آن کارپرداز قرار دهند در این موارد، اگر کارپرداز، تقوای مالی نداشته باشد، دچار لغزش و انحراف میشود و برای کسب سود و درآمد بیشتر، به دنبال ارزانترین و مناسبترین کالاها نمیگردد و از همان کشور و یا شرکت، خرید میکند و مشتری دائمی همین فروشندگان میشود. یک مدیر خرید و کارپرداز،وظیفه دارد که با بررسی دقیق و کامل کشورها،شرکتها، کارخانهها و فروشگاههای مختلف، بهترین کالا را با مناسبترین قیمت خریداری کند و برای این که بتواند این وظیفه را به صورت شایسته انجام دهد،باید از پذیرش هر گونه،هدیه،پاداش و تخفیف شخصی پرهیز کرده، از خرید وسایل و لوازم شخصی از این فروشندگان نیز خودداری کند. یک کارپرداز،نباید وابستگی و تعلق خاطر به کشور و یا شرکت و فروشگاهی داشته باشد؛ مثلا اگر فرزند کارپردازی در کشوری تحصیل میکند و یا خانواده و بستگان وی در کشوری زندگی میکنند، وی به صورت ناخودآگاه تمایل دارد که از شرکتها و کارخانههای آن کشور خرید کند و اگر وابستگان او کارخانه و یا شرکت تولیدی و یا فروشگاهی داشته باشند، او تمایل به خرید از آن شرکت یا کارخانه و یا فروشگاه پیدا میکند؛هر چند کالاهای این فروشندگان، کیفیت مطلوبی نداشته باشند. و یا قیمت آنها نسبت به جاهای دیگر گرانتر باشد. در زمینة قراردادهای فرهنگی و گردشگری نیز ممکن است کارپردازی به علت تعلق خاطر به کشوری،مصالح و منافع کشور خویش را رعایت نکند و قرار دادهای زیان باری را با آن کشور منعقد سازد.
این نوع تخلفات که شاید هرگز هم قابل اثبات نباشند،خیانت به کشور و بیت المال و گناهی بزرگ محسوب میشوند و اگر مدیری مرتکب چنین خیانتی شود - اگر در این دنیا هم تخلف وی ثابت نشود - در جهان آخرت،به عذابی دردناک دچار خواهد شد.
پل محبت
سالها دو برادر با هم در مزرعهای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی میکردند. یک روز به خاطر یک اختلاف از هم جدا شدند.
یک روز صبح در خانة برادر بزرگتر به صدا درآمد. وقتی او در را باز کرد، مرد نجـاری را دید.
نجـار گفت:«من چند روزی است دنبال کار میگردم؛ اگر کاری دارید، کمکتان کنم.
برادر بزرگتر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم؛ به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن؛ آن همسایه که برادر کوچکتر من است، هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد و بعد گفت: از تو میخواهم تا بین مزرعه من و برادرم، حصار بکشی؛ تا دیگر او را نبینم.
نجار پذیرفت و شروع به کار کرد.
برادر بزرگتر برای خرید به شهر رفت. هنگام غروب که به مزرعه برگشت، دید که نجار به جای حصار، یک پل روی نهر ساخته است.
او با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟
در همین لحظه برادر کوچکتر از راه رسید و با دیدن پل، فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر، معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگتر برگشت، نجار را دید که در حال رفتن است؛ نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی میهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم؛ ولی پلهای زیادی هست که باید آنها را بسازم.
یادی از مردم کنید
ای وزیران وطن! دستم به دامان شما
نیم باقی ماندة جانم به قربان شما
فقر و محرومیت و تبعیض و کمبود و فشار
زشت باشد در بلاد تحت فرمان شما
این همان ملک است کاندر خاطر رنجور خویش
دارد اندر یاد، ایام دبستان شما
پشت مظلومان به شمشیر وزارت نشکنید
چند روزی را که این حکم است مهمان شما
در زمستان مردمان بینوا را بنگرید
فرق دارد این زمستان، با زمستان شما
هیچ اقدامی پی رفع تورم کردهاید؟
ما نمیدانیم، خود دانید و وجدان شما
این «روابط» کم کمک جای «ضوابط» را گرفت
ضامن پست کسان شد پست و عنوان شما
دوست می داریمتان از جان و دل، هر چند نیست
سوی ما شب زنده داران چشم احسان شما
ای بزرگانی که ما بیچارگان را راه نیست
بر سر خوان چلو مرغ وفسنجان شما!
پند گفتم؛ گر چه بر خوبان عالم محرز است
عقل و تدبیر و کمال و عدل و ایمان شما
گاه گه، وقت فراغت یادی از مردم کنید
سخت محتاجند بیماران به درمان شما
زیر بار فقر و رنج و داغ یاران عزیز
پشتمان بشکست و نشکستیم پیمان شما
امیرکبیر و تولید ملی
نویسنده: ابوذر بریری
میرزا محمد تقی خان امیر کبیر فرزند کربلایی محمد قربان،در سال ۱۲۲۲ ق. متولد شد،خانواده پدری و مادری او از طبقه پیشرو بودند. پدرش آشپز خاندان قائم مقام فراهانی به شمار میرفت و امیر کبیر نیز دست پرورده این خاندان بود. امیر کبیر به خاطر لیاقت، کاردانی،درستکاری و صداقت ستودنی نخست منشی خاندان قائم مقام فراهانی شد و بعد از آن خود به صدارت رسید. در پی توطئههای فرصت طلبانه شاه در سال ۱۲۶۸،طی نامهای او را از صدارت عزل کرد و سرانجام دشمنان مردم ایران، حکم قتل وی را از ناصرالدین شاه گرفتند و در هفدهم ربیع الاول ۱۲۶۸ در حمام فین کاشان او را کشتند. جنازه امیرکبیر به عراق منتقل شد و در جوار حرم امام حسین (ع) به خاک سپرده شد.
برای یک اقتصاد سالم و مستقل، آن هم در زمانی که نهضت صنعتی، اروپا را در راه یک تکامل بی سابقه انداخته بود ، لزوم و وجوب صنعت ، کاملا روشن و آشکار بود و این چیزی نبود که از دیدة تیزبین و فکر نکته سنج امیر کبیر، مخفی بماند. بنابراین، او با کمال جدیت و پشتکار، نقشة صنعتی کردن کشور را طرح و شروع به پیاده کردن آن کرد.
اقتباس از صنعت غرب
او برای اقتباس از صنعت نو اروپا، عدهای از استادکاران باهوش و خوش ذوق ایرانی را انتخاب کرد و به سن پترزبورگ فرستاد؛ تا رشتههای مختلف صنعت جدید را بیاموزند. اینها پس از فرا گرفتن صنایع مربوط به کار خودشان، به ایران برگشتند و کارخانههای بلورسازی تهران، کاغذسازی اصفهان و کارگاههای چدن ریزی و نساجی ساری و چندین کارخانه و کارگاه دیگر را با سبک جدید، احداث نمودند.
احداث کارخانه
تلاش پی گیر امیرکبیر ، دوشادوش مبارزه با مشکلات کمرشکن و کارشکنیهای اجانب ، چندین کارخانه بزرگ در ایران به وجود آورد.
وی دو کارخانة شکرریزی و قندسازی در شهرستان ساری احداث کرد که ماهانه ده خروار از محصول آنها به تهران وارد میشد و مصرف قند و شکر ایران را که تا آن روز از هندوستان وارد میشد، تقریباً تامین میکرد.
یک کارخانة نخ ریسی بزرگ با ساختمانی چهار طبقهای در تهران و کارخانههای حریربافی در کاشان ، چلواربافی در تهران ، کالسکه سازی در اصفهان و تهران و کاغذسازی در تهران و اصفهان ، بلورسازی در قم و اصفهان و تهران و چینی سازی در تهران و قم نیز محصول فکر و پشتکار امیر کبیر بودهاند.
حمایت از صنایع دستی
امیرکبیر دریافت که به مقتضای طبع سرمایه داری جدید و صنعت ماشینی که ابتکار آن به دست دولتهای استعمارگر بود ، استعمارگران برای رواج بازار مصنوعات و محصولات صنعتی خویش و تضعیف بنیة مالی اکثریت ملتهای عقب افتاده ، صنایع دستی و ملی این کشورها را نابود خواهند کرد. از این رو، در عین اینکه کشور ایران را به راه صنعت ماشینی هدایت میکرد، سعی فراوانی برای توسعه و تکمیل صنایع دستی نیز مبذول میداشت؛ مثلا قبل از امیر، لباس سربازها را از ماهوتهای انگلیسی تهیه میکردند؛اما امیرکبیر برای رشد و توسعة صنایع داخلی،دستور داد که لباس نظامیان از شال چوخای پشمین مازندرانی تهیه شود و این اقدام سبب شد که شالهای مازندرانی، توسعه و تکامل بی سابقهای پیدا کنند.
شالهای دستی کرمانی نیز در زمان امیرکبیر و به تشویق او به قدری عالی بافته میشدند که با شالهای کشمیری رقابت میکردند و به شال امیری معروف شدند.
قبل از امیر، سردوشی نظامیان را از اتریش میآوردند. یک روز یک سردوشی قشنگ و جالب که توسط خانمی به نام بانو خورشید دوخته شده بود،به نظر امیر رسیده،آن را پسندیده و زن را بسیار تشویق کرد و دستورداد که امتیاز تهیة سردوشی را برای مدت پنج سال به او واگذار و برای او کارگاه و ابزار کار ایجاد کنند و شاگردان زیاد در خدمت او بگمارند؛ تاتعداد سردوشی مورد احتیاج ارتش را تهیه کند.
امیر معتقد بود که این خیانت به ملت و کشور است که چیزهایی که ممکن است در داخل کشور ساخته شوند، از خارج وارد شوند و روی همین عقیده ، اجازه نمیداد برای صنعتی شدن کشور ، حتی یک روز هم سهل انگاری شود.
امیر حمایت از صنایع ملی را در مقابل حمله و هجوم صنایع غرب، به جایی رساند که مورد انتقاد و خرده گیری بعضی از نویسندگان غربی واقع شد؛ مثلا بینینگ، مورخ شهیر انگلیسی در این باره با بغض و ناراحتی نوشت :
«امیر کبیر علاقه مخصوص دارد که با تشویق صنایع ملی، تمام صنایع خارجی را از ایران بیرون کند این سیاست ناشی از کوتهبینی، به هیچ وجه کمک به پیشرفت تجارت و مدنیت نمیکند».
توسعة کشاورزی
از مدارکی که در دست است، بر میآید که توجه زیادی به کشاورزی از طرف امیر کبیر میشده و مخصوصا به منطقة خوزستان و دشت گرگان اهمیت فراوان میداده است و برنامههای متعدد و متنوع برای سدسازی و اصلاح بذر و عمران سراسر کشور و مخصوصا دو منطقه فوق الذکر، تنظیم کرده که بعضی را اجرا کرده و بعضی دیگر در مرحلهٔ فکر و آرزو، باقی مانده است. فهرستی از کارهای انجام شدة او در رشته کشاورزی به شرح زیر است:
۱. ساختن سد عظیم «ناصری» روی رودخانة کرخه که داستان تاریخی مفصلی دارد.
۲. ترویج کشت نیشکر در خوزستان در دو منطقه عقیلی و شوشتر که تازه از همین دو سال قبل دولت ایران فکر آن روز امیر کبیر را میخواهد به مرحلهٔ عمل درآورد.
۳. تجدیدبنای پل عظیم شوشتر و باز کردن هفت چشمة آن .
۴. ساختن سد بزرگی بر روی رودخانه معروف گرگان رود که زیر نظر مهندس میرزا حسن و با همکاری یک هزار کارگر، در مدتی کمتر از یک سال ، بنای آن به اتمام رسید و دشت وسیع استرآباد زیر کشت درآمد.
۵. اصلاح و تجدید قنوات «نه گنبد» یزد که از مدتی قبل ویران شده و اهالی چند قریه بر اثر بی آبی، جلای وطن کرده بودند که با تجدید این قنوات، بار دیگر اهالی به دهات برگشتند.
۶. بنای سد بزرگی در نقطة اتصال دو رود «قره چای» و «انار رود» در شهرستان قم و بستن پل معروف «دلاک» بر روی آن.
۷. اتمام کار نهر عظیمی که آب رود کرج را به تهران منتقل کرد و تهران را از بی آبی شدید نجات داد.
۸. شروع کار انتقال آب از شمیران به تهران که ناتمام ماند.
۹. ترویج کشت پنبه.
امیرکبیر در آن روز متوجه بود که یک کشور مستقل،باید همه چیز خود را در داخل تامین کند و وی به ضرر وابسته بودن کشور، به یک یا چند محصول محدود، پی برده بود.
یکی از برندهترین حربههای استعمار، این است که کشورهای ضعیف را پایبند یک محصول و یک ماده میکند؛ از قبیل نفت در ایران، شکر در کوبا و ... بازار این محصول و وسیله نقل آن را که بایستی خود کشور تامین کند، در اختیار میگیرد و هر وقت بخواهند،به این کشور فشار میآورد و آن را در مضیقه قرار میدهد.
احیای معادن
امیرکبیر خوب میدانست که صنعتی شدن کشور، بدون استخراج معادن، ممکن نیست و از سوی دیگر کم و بیش از ارزش و عظمت معادن بیکران ایران ... اطلاع داشت و برای بهره برداری از معادن ، برنامة وسیعی طرح و شروع به اجرا کرد.
اولا برای اینکه استخراج معادن براساس اصول علمی و فنی جدید صورت گیرد، مسیو جان داوود را برای استخدام کارشناسان و استادان علوم و فنون جدید به اتریش فرستاد و ضمن نامهای نوشت: «درباب انتخاب معدنچی، اهتمام نمایید که از جمیع فلزات، خصوصا از طلا و نقره سررشته کامل داشته باشد» و ثانیا برای اینکه در این رکن مهم اقتصاد و رشتة اساسی حیات اقتصادی، بیگانگان رخنه نکنند، کاملا مواظب بود که استخراج با سرمایة ایرانی انجام شود و اصولا امیرکبیر با سرمایهگذاریهای خارجی که اغلب،سرپل و نقطة اتکا برای نفوذ استعمار است، مخالف بود و به همین دلیل، میخواست سرمایههای خارجی را که به منظور منافع کلان، از آن طرف دریاها به ایران آمده بود، بیرون بریزد و به جای آنها از پول مردم همین آب و خاک، استفاده کند و منافع و درآمد آن هم،همین طرف مرز و در جیب مردم همین کشور و در نتیجه، جزء ثروت میهن باقی بماند.
وی طبق فرمانی که صادر کرد ، سپردن امتیاز استخراج معادن به دست اجنبی را اکیدا ممنوع ساخت و روی همین اصل، امتیاز معادن مس و آهن قراجه داغ را که سابقا به یک نفر انگلیسی به نام «سرهانری لیندسی بئون» واگذار شده و او نیمه کاره گذاشته و از ایران رفته بود، از او سلب کرد و خود به استخراج آنها مشغول شد.
این اقدام متهورانه و ضد استعماری، همچون گرزی بر سر استعمارگران طماع که از سالها قبل به منابع ثروت کشور ما چشم دوخته بودند ، فرود آمد و آنها را برای مبارزه با امیر کبیر ، این دژ ملت در مقابل استعمار، مصمم تر کرد.
ثالثاً، بر خلاف رویه حکومتهای سابق، خود مردم را برای سرمایه گذاری در رشتههای اقتصادی و مخصوصا معادن، تشویق کرد؛ مثلا بخشنامه¬¬ای صادر کرد که به مقتضای آن،استخراج معادن برای عموم ایرانیان (و نه بیگانگان) آزاد بود و سرمایههایی که برای استخراج معادن به کار میرفت،تا مدت پنج سال از پرداخت مالیات و عوارض،به کلی معاف بود و همه گونه تسهیلات و کمکهایی که دولت میتوانست،دربارة آنها به کار میبرد.
در پناه این سیاست عاقلانه و مدبرانه، نهضت وسیعی برای استخراج معادن و بهره گیری از ذخایر کشور،شروع و قدمهای بلندی برداشته شد و در همان مدت کوتاه، نتایج درخشانی به دست آمد.
مس و آهن فراوانی از معادن «قراجه داغ» که اکثر آنها به مصرف توپ ریزی میرسید، استخراج گردید و از معادن ماسولة گیلان، آهن زیادی که بیشتر برای ساختن لوله تفنگ و آلات جنگی به کار میرفت،بیرون آمد و از معادن آهن بلوک «نانینج» مازندران نیز مقادیر زیادی آهن به دست آمد و معدن قطران رحمت آباد نیز به کار افتاد و حتی بیش از مقدار مصرف داخلی، از آن برداشت کردند و هیئتی را برای مطالعه و بررسی معادن کردستان به آن منطقه فرستاد.
کتاب شناسی امر به معروف و نهی از منکر
معرفی کتاب
نویسنده:سید مجید آب لشکری
نام کتاب: کتاب شناسی امر به معروف و نهی از منکر
نویسنده: سیدرضا باقریان موحد
تهیه: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر
ناشر: موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)
امر به معروف و نهی از منکر،از بزرگترین واجبات و تکالیف اسلامیاند. این دو واجب الهی، ضامن سعادت و سلامت جامعه و از تکالیفی میباشند که به همة اعضای جامعه مربوط میشوند و عدم توجه به آنها، خسارات و زیانهای جبران ناپذیری را به بار میآورد. نخستین قدم در راه انجام این دو تکلیف مهم، شناخت صحیح و کامل آنهاست؛ زیرا شناخت،مقدمه عمل است و برای عمل به این دو تکلیف نیز ابتدا باید سعی کنیم به معروف عمل کنیم و از انجام منکر،خودداری کنیم و پس از آن، این تکالیف را در خانوادة خویش اجرا کنیم و پس از این مرحله،آنها را در جامعه پیاده کنیم. از این رو، برای آشنایی با این دو تکلیف حیاتی جامعه،پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر اقدام به تهیه کتاب شناسی امر به معروف و نهی از منکر کرده است. این کتاب در ۳۱۹ صفحه چاپ و منتشر شده، از دو بخش فارسی و عربی تشکیل شده است. در بخش فارسی این کتاب ۱۳۷ کتاب و در بخش عربی آن ۲۸ کتاب معرفی شده است.
نویسنده در این کتاب ابتدا مشخصات و شناسنامة کتاب را ذکرکرده، سپس به موضوع و اهمیت کتاب پرداخته و بعد، ساختار و محتوای کتاب را بیان کرده و سرانجام، نمونهای از هر کتاب را آورده است. روش نویسنده در این کتاب، به صورت گزیده و توصیفی است و کتابهایی را معرفی کرده که به صورت مستقل به این موضوع پرداختهاند.
برخی از کتابهای معرفی شده به زبان فارسی در این کتاب شناسی عبارتند از:
۱. فریضة امر به معروف و نهی از منکر، سید علی خامنهای.
۲. امام علی علیه السلام و نظارت مردمی (امر به معروف و نهی از منکر)،محمد دشتی.
۳. امر به معروف و نهی از منکر،سید عبدالحسین دستغیب.
۴. امر به معروف و نهی از منکر،محمد حسین فلاح زاده.
۵. امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی.
۶. امر به معروف و نهی از منکر، علی مشکینی.
۷. امر به معروف و نهی از منکر، حسین نوری همدانی.
۸. امر به معروف و نهی از منکر، والاترین و گران قدرترین فریضة اسلامی، علی کورانی.
۹. بایدها و نبایدها، سید محمد حسینی بهشتی.
۱۰. بزرگترین فریضه، محمد تقی مصباح یزدی.
۱۱. تحلیلی نو و عملی از امر به معروف و نهی از منکر در عصر حاضر،محمدرضا اکبری.
۱۲. چهل حدیث امر به معروف و نهی از منکر در گفتار علوی،محمد عابدی میانجی.
۱۳. چهل داستان دربارة امر به معروف و نهی از منکر،یدالله بهتاش.
۱۴. حکایتهای امر به معروف و نهی از منکر،موسسة فرهنگی قدر ولایت.
۱۵. دو از یاد رفته؛ امر به معروف و نهی از منکر، عباسعلی اسلامی.
۱۶. راه رشد، جواد محدثی.
۱۷. سربازان خدا؛ داستانهایی از آمران به معروف و ناهیان از منکر، مرتضی عبدالوهابی.
۱۸. شبعه و شایعه،دو منکر مطبوعاتی،محمد اسحاق مسعودی.
۱۹. امر به معروف و نهی از منکر در اندیشة اسلامی، مایکل آلن کوک، ترجمة احمد نمایی.
۲۰.فریضة امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و سنت، زین العابدین قربانی لاهیجی.
پا نویس
- ↑ از فرمایشات مقام معظم رهبری.







