کتابخانه:نگاهی نو به بحث غنا در فقه شیعه: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۴ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۳: سطر ۳:
 
|نام  =نگاهی نو به بحث غنا در فقه شیعه
 
|نام  =نگاهی نو به بحث غنا در فقه شیعه
 
|عنوان = مشخصات کتاب
 
|عنوان = مشخصات کتاب
|تصویر =[[Image:???????????????????|200px]]
+
|تصویر =[[Image:Neghah-no-be-bahse-ghena-sadr-hoseyni.jpg|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
سطر ۲۸: سطر ۲۸:
 
==فصل اول==
 
==فصل اول==
  
===موضوع شناسى غنا===
+
===موضوع شناسی غنا===
  
واژه غنا و مشتقات آن مانند تغنى و مغنّيه در فرهنگ هاى لغت و كتابهاى ادبى و تاريخى عرب به وفور استعمال شده است و با آنكه اين واژه در قرآن به كار نرفته ولى در رواياتى از پيامبر گرامى و امامان معصوم از حكم وى سخن رفته است.
+
واژه غنا و مشتقات آن مانند تغنی و مغنّیه در فرهنگ های لغت و کتابهای ادبی و تاریخی عرب به وفور استعمال شده است و با آنکه این واژه در قرآن به کار نرفته ولی در روایاتی از پیامبر گرامی و امامان معصوم از حکم وی سخن رفته است.<br/>
  
غناء به "فتح غين" به معناى ثروت و توانگرى و به "كسر غين" از مقوله صداست. درلغتنامه دهخدا از غناء به "ضم غين" به معنى تغنى و آواز خوانى كه الحانش از شعرو همراه با كف زدن باشد نيز ياد شده است.
+
غناء به "فتح غین" به معنای ثروت و توانگری و به "کسر غین" از مقوله صداست. درلغتنامه دهخدا از غناء به "ضم غین" به معنی تغنی و آواز خوانی که الحانش از شعرو همراه با کف زدن باشد نیز یاد شده است.<br/>
  
در برخى از كتابهاى لغت عرب غنا را مترادف سماع دانسته اند .خليل در كتاب"العين" گفته است "السماع الغناء و المسمعة المغنية". در صحاح اللغة (224/6) نيزآمده است "الغناء بالكسر من السماع". در تاج العروس (398/5) نيز چنين آمده است "السماء الغناء".همين كتاب سماع را چنين تعريف نموده است: "ما التذته الآذان من صوت حسن، سماعٌ". دهخدا هم در لغتنامه اش در معنى غناء آورده است: سرود، آواز خوش كه طرب انگيزد، نغمه و سرود خوانى. در لسان العرب هم در جايى گفته است: الغناء من الصوت ما طُرِّبَ به (139/15).
+
در برخی از کتابهای لغت عرب غنا را مترادف سماع دانسته اند .خلیل در کتاب"العین" گفته است "السماع الغناء و المسمعة المغنیة". در صحاح اللغة (۲۲۴/۶) نیزآمده است "الغناء بالکسر من السماع". در تاج العروس (۳۹۸/۵) نیز چنین آمده است "السماء الغناء".همین کتاب سماع را چنین تعریف نموده است: "ما التذته الآذان من صوت حسن، سماعٌ". دهخدا هم در لغتنامه اش در معنی غناء آورده است: سرود، آواز خوش که طرب انگیزد، نغمه و سرود خوانی. در لسان العرب هم در جایی گفته است: الغناء من الصوت ما طُرِّبَ به (139/15).<br/>
  
تعريف هاى ياد شده جملگى از يك ويژگى در كيفيت صوت غنايى حكايت مى كندو آن سماع گونگى و طرب انگيز بودن آن است. پس غناء ازنظر اهل لغت صداى خوشى است كه به انسان گونه اى سرور و شادمانى مى بخشد و او را بر سر طرب وخوشى مى آورد و موجب التذاذش مى شود. براين اساس هماهنگى قابل توجهى ميان تعريف لغوى غناء با اين تعريف "الغناء هو الصوت المشتمل على الترجيع المطرب" فقهى كه مشهور فقهاى شيعه و سنى براى غنا آورده اند به چشم مى خورد.
+
تعریف های یاد شده جملگی از یک ویژگی در کیفیت صوت غنایی حکایت می کندو آن سماع گونگی و طرب انگیز بودن آن است. پس غناء ازنظر اهل لغت صدای خوشی است که به انسان گونه ای سرور و شادمانی می بخشد و او را بر سر طرب وخوشی می آورد و موجب التذاذش می شود. براین اساس هماهنگی قابل توجهی میان تعریف لغوی غناء با این تعریف "الغناء هو الصوت المشتمل علی الترجیع المطرب" فقهی که مشهور فقهای شیعه و سنی برای غنا آورده اند به چشم می خورد.<br/>
  
استعمال اين واژه در زبان عربى و كاربرد آن از سوى نويسندگان و مورخان بزرگ عرب نيز همين نكته را تأييد مى كند كه واژه غنا لااقل در دوره هاى پس از اسلام درمعناى صداى طرب انگيز متداول و متعارف بوده است؛ از جمله در لسان العرب (ج88/5) حكايتى را كه در كتابهاى تاريخى ديگر نيز با كمى اختلاف نقل شده آورده است كه سليمان بن عبدالملك از خلفاى مروانى شبى در چادر شاهانه اش در بيرون شهر همراه با زنان خود بسر مى برد كه غناى دلنشين راكبى به گوشش رسيد،دستور داد راكب را احضار و اخصاءش كردند.او در توجيه عمل خود گفت: "ماتسمع انثى غناءه الا صبت اليه" يعنى هيچ زنى غناء او را نشنود مگر آنكه به جانب او بگرايد!
+
استعمال این واژه در زبان عربی و کاربرد آن از سوی نویسندگان و مورخان بزرگ عرب نیز همین نکته را تأیید می کند که واژه غنا لااقل در دوره های پس از اسلام درمعنای صدای طرب انگیز متداول و متعارف بوده است؛ از جمله در لسان العرب (ج۸۸/۵) حکایتی را که در کتابهای تاریخی دیگر نیز با کمی اختلاف نقل شده آورده است که سلیمان بن عبدالملک از خلفای مروانی شبی در چادر شاهانه اش در بیرون شهر همراه با زنان خود بسر می برد که غنای دلنشین راکبی به گوشش رسید،دستور داد راکب را احضار و اخصاءش کردند.او در توجیه عمل خود گفت: "ماتسمع انثی غناءه الا صبت الیه" یعنی هیچ زنی غناء او را نشنود مگر آنکه به جانب او بگراید!<br/>
  
بنابراين، تعريف ابن اثير در كتاب نهايه كه: "كل من رفع صوته و والاه فصوته عندالعرب غناء" را بايد نوعى تسامح در تعبير دانست؛ زيرا روشن است كه مراد ابن اثيرآن نيست كه هر فرياد دلخراشى هم كه تكرار و توالى يابد غناست. بناچار مراد او ازاين سخن صداى آهنگينى است كه به وسيله مد و كشش، حسن انگيز شده است.اين تعريف هم كه: "هر صدايى غناست" كاملا مردود و غير قابل قبول است و هيچ شاهدى آن را تأييد نمى كند.
+
بنابراین، تعریف ابن اثیر در کتاب نهایه که: "کل من رفع صوته و والاه فصوته عندالعرب غناء" را باید نوعی تسامح در تعبیر دانست؛ زیرا روشن است که مراد ابن اثیرآن نیست که هر فریاد دلخراشی هم که تکرار و توالی یابد غناست. بناچار مراد او ازاین سخن صدای آهنگینی است که به وسیله مد و کشش، حسن انگیز شده است.این تعریف هم که: "هر صدایی غناست" کاملا مردود و غیر قابل قبول است و هیچ شاهدی آن را تأیید نمی کند.<br/>
  
روشن است كه طرب انگيز بودن و نشاط آفرينى "غنا" به علت زيبايى آهنگ ها ونغمه هايى است كه در صدا به كار مى رود و نتيجه قهرى نغمه زيبا و كيفيت به كاررفته در آهنگ هر صوت غنايى است. ابن خلدون غناء را چنين تعريف كرده است:"غناء تناسب بخشيدن به اصوات و آفرينش زيبايى در صدا براى حس شنوايى انسان است".
+
روشن است که طرب انگیز بودن و نشاط آفرینی "غنا" به علت زیبایی آهنگ ها ونغمه هایی است که در صدا به کار می رود و نتیجه قهری نغمه زیبا و کیفیت به کاررفته در آهنگ هر صوت غنایی است. ابن خلدون غناء را چنین تعریف کرده است:"غناء تناسب بخشیدن به اصوات و آفرینش زیبایی در صدا برای حس شنوایی انسان است".<br/>
  
به دليل فراوانى نغمه ها و الحانِ صداها، نوع و مقدار طرب انگيزى و لذت بخش بودن صداها نيز متنوع و بى شمار است و بين كمترين اندازه زيبايى تا بالاترين آن متفاوت خواهد بود.
+
به دلیل فراوانی نغمه ها و الحانِ صداها، نوع و مقدار طرب انگیزی و لذت بخش بودن صداها نیز متنوع و بی شمار است و بین کمترین اندازه زیبایی تا بالاترین آن متفاوت خواهد بود.<br/>
  
ابن خلدون در جلد نخست تاريخ خود ص 400 مى گويد: "بدون شك نفس انسان باشنيدن نغمه ها و صداهاى آهنگين فرح و طربى در خود احساس مى كند وهنگامى كه آهنگ هاى صدا از تناسب خوبى برخوردار شود و غنا به وجود آيد اين احساس فزونى مى گيرد تا آنجا كه مى تواند انسانهاى جنگجو را در ميدان جنگ تاسرحد مرگ به فداكارى وادارد و نيرويى در آنها بيافريند كه كوه را از جاى بركنند".
+
ابن خلدون در جلد نخست تاریخ خود ص ۴۰۰ می گوید: "بدون شک نفس انسان باشنیدن نغمه ها و صداهای آهنگین فرح و طربی در خود احساس می کند وهنگامی که آهنگ های صدا از تناسب خوبی برخوردار شود و غنا به وجود آید این احساس فزونی می گیرد تا آنجا که می تواند انسانهای جنگجو را در میدان جنگ تاسرحد مرگ به فداکاری وادارد و نیرویی در آنها بیافریند که کوه را از جای برکنند".<br/>
  
پس غنا چيزى جز ايجاد زيبايى در صداى انسان با استفاده از گونه اى تأليف وچينش مناسب و ماهرانه ميان بخش ها و قطعات صدا نيست. ابن خلدون آنگاه اين نكته را يادآورى مى كند كه هميشه انسان هايى بر اساس طبع و آفرينش خويش ازاستعداد ويژه و خدادادى براى ايجاد نغمه ها و آهنگ هاى متناسب و دلنشين هرچند به صورت ساده و بسيط برخوردارند. گروهى، از اين استعداد براى ايجادنغمه هاى دلنشين معنوى مانند خواندن قرآن استفاده كرده و گروهى ديگر به آفرينش آهنگ هاى لهوى روى مى آورند؛ و مى افزايد:"تنها با استفاده از صناعت وعلم موسيقى است كه مى توان به تركيب هاى پيچيده صوتى دست يافت و آهنگ هاو نغمه هاى بديع آفريد و تاثيراتى خارق العاده و بسيار متنوع در روان انسانها برجاى گذارد".
+
پس غنا چیزی جز ایجاد زیبایی در صدای انسان با استفاده از گونه ای تألیف وچینش مناسب و ماهرانه میان بخش ها و قطعات صدا نیست. ابن خلدون آنگاه این نکته را یادآوری می کند که همیشه انسان هایی بر اساس طبع و آفرینش خویش ازاستعداد ویژه و خدادادی برای ایجاد نغمه ها و آهنگ های متناسب و دلنشین هرچند به صورت ساده و بسیط برخوردارند. گروهی، از این استعداد برای ایجادنغمه های دلنشین معنوی مانند خواندن قرآن استفاده کرده و گروهی دیگر به آفرینش آهنگ های لهوی روی می آورند؛ و می افزاید:"تنها با استفاده از صناعت وعلم موسیقی است که می توان به ترکیب های پیچیده صوتی دست یافت و آهنگ هاو نغمه های بدیع آفرید و تاثیراتی خارق العاده و بسیار متنوع در روان انسانها برجای گذارد".<br/>
  
وى در تعريف "صناعت غنا" گفته است:(1)
+
وی در تعریف "صناعت غنا" گفته است:<ref>تاریخ ابن خلدون جلد 1 ص 423</ref><br/>
  
صناعتى است كه با آن، اشعار داراى وزن را آهنگين و نغمه دار مى كنند. براى اين كار صداها و اصوات را بر اساس نسبت هاى بسيار منظم تقطيع مى كنند و با تعريف"مقام" براى هر قطعه صدا و با قرار دادن هر قطعه صدا در "مقامى" "نغمه"اى پديدمى آورند و آن گاه با تأليف و چينش نغمه ها در كنار يكديگر و چسباندن آنها به هم،وزن ها و نسبت هايى مى آفرينند كه شنيدنش براى شنوايى انسان لذت بخش وسرور آفرين مى نمايد.
+
صناعتی است که با آن، اشعار دارای وزن را آهنگین و نغمه دار می کنند. برای این کار صداها و اصوات را بر اساس نسبت های بسیار منظم تقطیع می کنند و با تعریف"مقام" برای هر قطعه صدا و با قرار دادن هر قطعه صدا در "مقامی" "نغمه"ای پدیدمی آورند و آن گاه با تألیف و چینش نغمه ها در کنار یکدیگر و چسباندن آنها به هم،وزن ها و نسبت هایی می آفرینند که شنیدنش برای شنوایی انسان لذت بخش وسرور آفرین می نماید.<br/>
  
اين توضيحات نشان مى دهد كه با گونه هاى مختلفِ تأليف نغمه ها مى توان انواع مختلفى از طرب و سرور در شنوايان ايجاد كرد. و بر اساس آن، انواع مختلف غنا به شرح زير به وجود مى آيد:
+
این توضیحات نشان می دهد که با گونه های مختلفِ تألیف نغمه ها می توان انواع مختلفی از طرب و سرور در شنوایان ایجاد کرد. و بر اساس آن، انواع مختلف غنا به شرح زیر به وجود می آید:<br/>
  
نوعى از غنا براى ايجاد سرور و طرب هاى شهوانى كه در آن تمايل شهوانى شنونده تحريك مى شود؛ در صورت شدت و مهيج بودن نغمه، شنونده را به رقص وامى دارد و در صورت "خفيف" بودن آن، تأثير شهوانى آرامى بر جاى مى گذارد.نوع ديگر غنا، نغمه هايى هستند كه براى ايجاد تأثيرات روحى و معنوى به كارمى روند. نغمه هايى كه صوفيان در مجالس سماع خود به كار مى گيرند با نوع اول كاملاً متفاوت است؛ در اين نوع، حتى تحريكات جسمى و دست افشانى مى تواندبدون تحريك شهوانى صورت گيرد. نوع سوّم غنا، نغمه هايى حماسى است كه براى تحريك جنگاوران در ميدانهاى جنگ به كار گرفته مى شود.
+
نوعی از غنا برای ایجاد سرور و طرب های شهوانی که در آن تمایل شهوانی شنونده تحریک می شود؛ در صورت شدت و مهیج بودن نغمه، شنونده را به رقص وامی دارد و در صورت "خفیف" بودن آن، تأثیر شهوانی آرامی بر جای می گذارد.نوع دیگر غنا، نغمه هایی هستند که برای ایجاد تأثیرات روحی و معنوی به کارمی روند. نغمه هایی که صوفیان در مجالس سماع خود به کار می گیرند با نوع اول کاملاً متفاوت است؛ در این نوع، حتی تحریکات جسمی و دست افشانی می تواندبدون تحریک شهوانی صورت گیرد. نوع سوّم غنا، نغمه هایی حماسی است که برای تحریک جنگاوران در میدانهای جنگ به کار گرفته می شود.<br/>
  
نوع چهارمى را هم مى توان تصوير نمود كه در حد وسط ميان نوع اول و دوم قراردارد. اين نوع شامل نغمه هاى لذت بخشى است كه گرچه لذت،سرور و نشاطنفسانى ايجاد مى كند ولى لذت نفسانى آن با تحريك شهوانى همراه نيست. بسيارى از تغنى هايى كه مردم در تنهايى با خود دارند از اين قبيل است. ابن اثير در نهايه ازابن اعرابى نقل كرده است (391/3) "كه اعراب پيش از اسلام، در همه حال، درسفرهاى طولانى كه به پشت شتران در بيابانها راه مى پيمودند و يا هنگامى كه درخانه هايشان به استراحت مى پرداختند، گونه اى آواز را زمزمه مى كردند كه به آن"ركبانى" گفته مى شد و چون قرآن بر پيامبر اسلام نازل شد پيامبر اسلام چنين نمودكه دوست دارد به جاى آواز ركبانى، مسلمانان قرآن را ترنم كنند". عمر (خليفه دوم)هم،غناى اعراب باديه نشين را كه آوازى مانند "حداء" بود كه براى شتران مى خواندند اجازه داده است. نتيجه اين كه نوعى از غناى سرگرمى آفرين ولذت بخش وجود دارد كه از نوع اول كه در آن تحريك شهوانى مورد نظر است متفاوت مى باشد. ابن اثير در همانجا نيز از قول عايشه همسر پيامبر (ص) آورده است كه دو كنيز داشتم كه آواز بُغاث را تغنى مى كردند. وى پس از نقل گفته عايشه مى گويد:"منظور عايشه آوازه خوانى كه مخصوص اهل لهو و لعب است نبوده است".
+
نوع چهارمی را هم می توان تصویر نمود که در حد وسط میان نوع اول و دوم قراردارد. این نوع شامل نغمه های لذت بخشی است که گرچه لذت،سرور و نشاطنفسانی ایجاد می کند ولی لذت نفسانی آن با تحریک شهوانی همراه نیست. بسیاری از تغنی هایی که مردم در تنهایی با خود دارند از این قبیل است. ابن اثیر در نهایه ازابن اعرابی نقل کرده است (۳۹۱/۳) "که اعراب پیش از اسلام، در همه حال، درسفرهای طولانی که به پشت شتران در بیابانها راه می پیمودند و یا هنگامی که درخانه هایشان به استراحت می پرداختند، گونه ای آواز را زمزمه می کردند که به آن"رکبانی" گفته می شد و چون قرآن بر پیامبر اسلام نازل شد پیامبر اسلام چنین نمودکه دوست دارد به جای آواز رکبانی، مسلمانان قرآن را ترنم کنند". عمر (خلیفه دوم)هم،غنای اعراب بادیه نشین را که آوازی مانند "حداء" بود که برای شتران می خواندند اجازه داده است. نتیجه این که نوعی از غنای سرگرمی آفرین ولذت بخش وجود دارد که از نوع اول که در آن تحریک شهوانی مورد نظر است متفاوت می باشد. ابن اثیر در همانجا نیز از قول عایشه همسر پیامبر (ص) آورده است که دو کنیز داشتم که آواز بُغاث را تغنی می کردند. وی پس از نقل گفته عایشه می گوید:"منظور عایشه آوازه خوانی که مخصوص اهل [[لهو]] و [[لعب]] است نبوده است".<br/>
  
پس وجود انواع مختلف غنا نشان مى دهد كه غنا داراى يك معناى لغوى جنسى است كه انواع مختلفى را در درون جاى داده است. اين معناى جنسى آن صداى دلنشينى است با آهنگ خاص خود در شنونده نوعى نشاط و سرور ايجاد مى كند وطرب مى انگيزد.(2) اين معناى جنسى انواع گوناگونى از غنا را شامل مى شود.صداى قرآن و مناجات امام سجاد عليه السلام كه آنچنان دلپذير و لذت آفرين بودكه رهگذران را بى اختيار در پشت ديوار منزل امام متوقف مى ساخت گونه اى روشن از آن است. آوازهاى صوفيان در مجالس سماع، آواز ركبانى اعراب و تغنى به اشعار شاعران و نيز آوازهاى لهوى و شهوانى رقص آور و همراه با آلات لهو و لعب همه در دائره شمول اين معناى عام قرار دارند و عرف و لغت عرب همه آنها را غناءنام مى نهد.
+
پس وجود انواع مختلف غنا نشان می دهد که غنا دارای یک معنای لغوی جنسی است که انواع مختلفی را در درون جای داده است. این معنای جنسی آن صدای دلنشینی است با آهنگ خاص خود در شنونده نوعی نشاط و سرور ایجاد می کند وطرب می انگیزد.<ref>البته علماء به درستی متذکر شده اند که طرب تنها به وجد و سرود منحصر نمی شود و گاه، گونه ای از نشاطو طرب با شنیدن اشعار حزن انگیزی که فراق معشوق را حکایت می کند و اشک و آه و ناله شنونده را برمی انگیزدحاصل می شود و شکل دیگری از جام لذت روحی و نفسانی را به کام شنونده می ریزد</ref> این معنای جنسی انواع گوناگونی از غنا را شامل می شود.صدای قرآن و مناجات امام سجاد علیه السلام که آنچنان دلپذیر و لذت آفرین بودکه رهگذران را بی اختیار در پشت دیوار منزل امام متوقف می ساخت گونه ای روشن از آن است. آوازهای صوفیان در مجالس سماع، آواز رکبانی اعراب و تغنی به اشعار شاعران و نیز آوازهای لهوی و شهوانی رقص آور و همراه با آلات [[لهو]] و [[لعب]] همه در دائره شمول این معنای عام قرار دارند و عرف و لغت عرب همه آنها را غناءنام می نهد.<br/>
  
اينك به اين نكته حائز اهميت توجه مى دهيم كه هميشه در دوره هايى از تاريخ يك كشور و يا در مناطقى خاص از جغرافياى يك منطقه و يا در ميان گروهها ونحله هايى از يك ملت، مى تواند نوعى خاصى از غنا آنچنان رواج يابد كه گونه هاى ديگر كاملاً در حاشيه قرار گرفته و مهجور و متروك شوند و در اينجاست كه "اطلاق" واژه غنا به همان "استعمال غالب" انصراف مى يابد و هنگامى كه گوينده اى در آن دوره و يا منطقه و يا از اهل آن فرقه و نحله واژه غنا را به كار مى برد و قرينه اى برمرادش نمى آورد، از كلامش، تنها همان نوع غالب مراد مى شود. با توجه به اين نكته هنگامى كه به كاربرد واژه غنا در كتب نويسندگان آشنا با عرف جامعه عربى -اسلامى در قرنهاى آغازين اسلام نظر كنيم در مى يابيم كه آنان اين واژه را در يكى ازانواع آن يعنى غناى لهوى كه براى تحريك اميال شهوانى به كار مى رفته و غالبا درمجالس لهو و لعب و همراه و همسو با لذت هاى نامشروع مانند شرب خمر و...استفاده مى شده به كار مى برده اند. هرچند اين نوع غنا خود درجات متفاوتى داشته است ولى جملگى آنها در تحريك تمايلات نفسانى و شهوانى و سوق دادن انسان به سوى ارتكاب محرمات و انخلاع و انحراف از انگيزه هاى معنوى و خدايى شريك بوده اند. مرورى بر تاريخچه گسترش غنا در جامعه اسلامى در قرن اول ودوم و سوم در اين باره راهگشاست.
+
اینک به این نکته حائز اهمیت توجه می دهیم که همیشه در دوره هایی از تاریخ یک کشور و یا در مناطقی خاص از جغرافیای یک منطقه و یا در میان گروهها ونحله هایی از یک ملت، می تواند نوعی خاصی از غنا آنچنان رواج یابد که گونه های دیگر کاملاً در حاشیه قرار گرفته و مهجور و متروک شوند و در اینجاست که "اطلاق" واژه غنا به همان "استعمال غالب" انصراف می یابد و هنگامی که گوینده ای در آن دوره و یا منطقه و یا از اهل آن فرقه و نحله واژه غنا را به کار می برد و قرینه ای برمرادش نمی آورد، از کلامش، تنها همان نوع غالب مراد می شود. با توجه به این نکته هنگامی که به کاربرد واژه غنا در کتب نویسندگان آشنا با عرف جامعه عربی -اسلامی در قرنهای آغازین اسلام نظر کنیم در می یابیم که آنان این واژه را در یکی ازانواع آن یعنی غنای لهوی که برای تحریک امیال شهوانی به کار می رفته و غالبا درمجالس [[لهو]] و [[لعب]] و همراه و همسو با لذت های نامشروع مانند شرب خمر و...استفاده می شده به کار می برده اند. هرچند این نوع غنا خود درجات متفاوتی داشته است ولی جملگی آنها در تحریک تمایلات نفسانی و شهوانی و سوق دادن انسان به سوی ارتکاب محرمات و انخلاع و انحراف از انگیزه های معنوی و خدایی شریک بوده اند. مروری بر تاریخچه گسترش غنا در جامعه اسلامی در قرن اول ودوم و سوم در این باره راهگشاست.<br/>
  
مسعودى مورخ معروف در كتاب مروج الذهب مى نويسد: "وليد بن يزيد بن عبدالملك - متوفى 126 هجرى - از خلفاى اموى - اهل شراب و لهو و طرب وسماع غنا بود. او اولين خليفه اى است كه زنان و مردان آوازه خوان را از كشورهاى ديگر به پايتخت خويش آورد و بساط شراب و آلات لهو را آشكارا بگسترانيد ومغنيان مشهورى همچون ابن سريج و معبد و غريض و ابن عايشه و ابن محرز وطريس و رحمان در عهد او پديد آمدند". مسعودى تصريح مى كند: "در دوران وليدبود كه "شهوت غنا" در سرزمين اسلام رواج يافت آنچنانكه بر خاص و عام غالب شد". داستان شهوترانى ها و علاقه بى حد پدر او "يزيد بن عبدالملك" به دو زن آوازه خوان "حبابه" و "سلامه" نيز معروف است.(3)
+
مسعودی مورخ معروف در کتاب مروج الذهب می نویسد: "ولید بن یزید بن عبدالملک - متوفی ۱۲۶ هجری - از خلفای اموی - اهل شراب و [[لهو]] و طرب وسماع غنا بود. او اولین خلیفه ای است که زنان و مردان آوازه خوان را از کشورهای دیگر به پایتخت خویش آورد و بساط شراب و آلات [[لهو]] را آشکارا بگسترانید ومغنیان مشهوری همچون ابن سریج و معبد و غریض و ابن عایشه و ابن محرز وطریس و رحمان در عهد او پدید آمدند". مسعودی تصریح می کند: "در دوران ولیدبود که "شهوت غنا" در سرزمین اسلام رواج یافت آنچنانکه بر خاص و عام غالب شد". داستان شهوترانی ها و علاقه بی حد پدر او "یزید بن عبدالملک" به دو زن آوازه خوان "حبابه" و "سلامه" نیز معروف است.<ref>مسعودی از سرآمد مغنیان معتمد خلیفه عباسی )متوفی 279 هجری( نقل می کند که درباره تاریخچه غنای عرب برای معتمد چنین توضیح داده است: "پیش از پیدایش غنا نخستین سماع و ترجیع بند در عرب، حداء بودکه در سفر برای روانی شتران خود می خواندند. پس از آن غنا" در عرب آغاز شد و عرب به آن ولعی وافر پیداکرد. قریش در آغاز جز "غنای نصب" نمی شناخت ولی بعدها نواختن عود و غنای همراه آن را فراگرفت و به کنیزان آوازه خوان روی آورد." مسعودی از یحیی بن خالد برمکی این جمله را در وصف غنا آورده که: "غناء آن است که ترا به طرب آورد و ازشدت طرب به رقص وادارت کند و آن گاه از شدت هیجان ترا بگریاند و ناله و فریادت را بر آورد اگر جز این باشد آن بلاء است نه غناء</ref><br/>
  
طبرى در كتاب تاريخ ج 249/4 آورده است كه اقبال و ولع عبدالله بن جعفر به غناآنچنان بود كه معاويه زبان به ملامت او گشود. و نيز هم او سخنان عبدالله بن زبير رادرباره امام حسين عليه السلام پس از شهادت آن حضرت نقل مى كند كه با تعريض به يزيد گفت: حسين (ع) - بخدا سوگند - از كسانى بود كه قرآن را با غنا و روزه را باشرب خوارى و مجلس ذكر خدا را با شكار رفتن عوض نكرد.
+
طبری در کتاب تاریخ ج ۲۴۹/۴ آورده است که اقبال و ولع عبدالله بن جعفر به غناآنچنان بود که معاویه زبان به ملامت او گشود. و نیز هم او سخنان عبدالله بن زبیر رادرباره امام حسین علیه السلام پس از شهادت آن حضرت نقل می کند که با تعریض به یزید گفت: حسین (ع) - بخدا سوگند - از کسانی بود که قرآن را با غنا و [[روزه]] را باشرب خواری و مجلس [[ذکر خدا]] را با شکار رفتن عوض نکرد.<br/>
  
ابن خلدون نيز به دفاع از معاويه گفته است كه تا زنده بود يزيد را از "سماع غنا" نهى مى كرد (231/1). وى در تحليل تاريخى گسترش غنا در جامعه اسلامى صدر اسلام مى گويد: "در ميان اعراب پيش از دوران فتوحات اسلامى غنا در حد ابتدايى وساده وجود داشت. تنها پس از فتوحات بود كه سيل زنان و مردان و كنيزانى كه درفنون مختلف غنا و آلات موسيقى و لهو مهارت داشتند از اين كشورها به مركز جهان اسلام و حجاز و عراق وارد شده و مسلمانان با غناى رايج در كشورهاى غيراسلامى آشنا شدند. اعراب مسلمان در اين دوره، غرق در ثروتهاى فراوانى كه ازكشورهاى اسلامى به آنجا سرازير بود، سرگرم عياشى و خوشگذارانى بودند وكنيزكان آوازه خوان هم مجالس لهو و لعب آنانرا گرم مى كردند." همانگونه كه مسعودى گفته اين فضاى لهوآلود و فسادانگيز خاص و عام جايعه اسلامى قرن دوم و سوم هجرى را فراگرفت. فضاى لهو و لعب در نيمه دوم قرن اول نخست در شام كه در مجاورت امپراطورى رم و در تحت سلطه امويان قرار داشت آغاز شد و سپس حجاز و عراق را هم فراگرفت و در قرن دوم و سوم به شدت گسترش يافت. خلفاى اموى پس از معاويه و جمله عباسيان جز در موارد استثنايى غرق در اين عيش وعشرت ها شدند و شبهاى هزار و يك شب بغداد را به عنوان شبهاى رؤيايى عشرت و فساد از خود براى تاريخ به يادگار گذاردند.
+
ابن خلدون نیز به [[دفاع]] از معاویه گفته است که تا زنده بود یزید را از "سماع غنا" نهی می کرد (۲۳۱/۱). وی در تحلیل تاریخی گسترش غنا در جامعه اسلامی صدر اسلام می گوید: "در میان اعراب پیش از دوران فتوحات اسلامی غنا در حد ابتدایی وساده وجود داشت. تنها پس از فتوحات بود که سیل زنان و مردان و کنیزانی که درفنون مختلف غنا و آلات موسیقی و [[لهو]] مهارت داشتند از این کشورها به مرکز جهان اسلام و حجاز و عراق وارد شده و مسلمانان با غنای رایج در کشورهای غیراسلامی آشنا شدند. اعراب مسلمان در این دوره، غرق در ثروتهای فراوانی که ازکشورهای اسلامی به آنجا سرازیر بود، سرگرم عیاشی و خوشگذارانی بودند وکنیزکان آوازه خوان هم مجالس [[لهو]] و [[لعب]] آنانرا گرم می کردند." همانگونه که مسعودی گفته این فضای لهوآلود و فسادانگیز خاص و عام جایعه اسلامی قرن دوم و سوم هجری را فراگرفت. فضای [[لهو]] و [[لعب]] در نیمه دوم قرن اول نخست در شام که در مجاورت امپراطوری رم و در تحت سلطه امویان قرار داشت آغاز شد و سپس حجاز و عراق را هم فراگرفت و در قرن دوم و سوم به شدت گسترش یافت. خلفای اموی پس از معاویه و جمله عباسیان جز در موارد استثنایی غرق در این عیش وعشرت ها شدند و شبهای هزار و یک شب بغداد را به عنوان شبهای رؤیایی عشرت و فساد از خود برای تاریخ به یادگار گذاردند.<br/>
  
با اين تحليل مى توان دريافت كه "غناى" متداول در قرن دوم و سوم هجرى - كه همزمان با زندگى امام پنجم عليه السلام و امامان بعد از ايشان بوده است - غنايى است كه در سايه حكومت هاى فاسد اموى و عباسى و به دنبال ورود گسترده مغنيان حرفه اى از كشورهاى ايران و روم و گرم شدن بازار عيش و عشرت و لهو ولعب در ميان خاص و عام مسلمانان رواج داشته است. بديهى است در اين حال،معناى جنسى غنا در مفهوم گسترده و شاملش - بدون توجه به انواع رايج آن -نمى تواند مراد و منظور امام و سائلان باشد.در اين حال هنگامى كه امامان معاصر بااين دوره درباره غنا و حكم شرعى اش سخن مى گويند و يا زمانى كه شيعيان حكم غنا را از آنان مى پرسند مقصود همه آن ها همان غنايى است كه در جامعه اسلامى ومسلمانان آن روز رواج داشته است. به تبع رواج استفاده از اين نوع غنا،كثرت استعمال لفظ غناء در اين معناى خاص هم تحقق يافته و موجب انصراف لفظ عام به اين نوع خاص مى گردد. به احتمال زياد در آن دوره به علت غلبه استعمال غنا درغناى لهوى فاسد، ديگر از واژه غناء براى انواع سالم غنا مانند خواندن قرآن باصداى آهنگين و دلپذير، عليرغم وضع لغوى عام اوليه ،استفاده نمى شده است.شاهد بر اين احتمال اين است كه كلمه "تغنى به قرآن" كه از رسول خدا (ص)نقل شده است هيچگاه از سوى امامان معصوم به كار نرفته است.
+
با این تحلیل می توان دریافت که "غنای" متداول در قرن دوم و سوم هجری - که همزمان با زندگی امام پنجم علیه السلام و امامان بعد از ایشان بوده است - غنایی است که در سایه حکومت های فاسد اموی و عباسی و به دنبال ورود گسترده مغنیان حرفه ای از کشورهای ایران و روم و گرم شدن بازار عیش و عشرت و [[لهو]] ولعب در میان خاص و عام مسلمانان رواج داشته است. بدیهی است در این حال،معنای جنسی غنا در مفهوم گسترده و شاملش - بدون توجه به انواع رایج آن -نمی تواند مراد و منظور امام و سائلان باشد.در این حال هنگامی که امامان معاصر بااین دوره درباره غنا و حکم شرعی اش سخن می گویند و یا زمانی که شیعیان حکم غنا را از آنان می پرسند مقصود همه آن ها همان غنایی است که در جامعه اسلامی ومسلمانان آن روز رواج داشته است. به تبع رواج استفاده از این نوع غنا،کثرت استعمال لفظ غناء در این معنای خاص هم تحقق یافته و موجب انصراف لفظ عام به این نوع خاص می گردد. به احتمال زیاد در آن دوره به علت غلبه استعمال غنا درغنای لهوی فاسد، دیگر از واژه غناء برای انواع سالم غنا مانند خواندن قرآن باصدای آهنگین و دلپذیر، علیرغم وضع لغوی عام اولیه ،استفاده نمی شده است.شاهد بر این احتمال این است که کلمه "تغنی به قرآن" که از رسول خدا (ص)نقل شده است هیچگاه از سوی امامان معصوم به کار نرفته است.<br/>
  
در پايان اين قسمت نتيجه مى گيريم كه شمول لغوى واژه غنا نسبت به همه انواع صداهاى دلنشين و آهنگين و زيبا را مى توان از كتب اوليه لغت عرب بدست آورد.ولى با پيدايش غناى حرفه اى، انواع خاصى از غناى پيشرفته و پيچيده توسطمغنيان و خوانندگان حرفه اى ابداع و ارائه شد كه با غناها و آوازهايى چون ركبانى ويا خواندن آيات قرآن با صوت زيبا متفاوت مى باشد.(4) غناى حرفه اى خود داراى انواع گوناگونى است كه غناى شهوانى كه مخصوص اهل لهو و لعب و مجالس گناه آلوده آنان است تنها يك نوع از آن مى باشد. غناى صوفيانه، غناى حماسى و غناى آرامش بخش و لذت آفرين نفسانى كه فاقد تحريك شهوانى است و تنها طرب،نشاط و ابتهاج نفسانى ايجاد مى كند نيز جزو همين غنا به حساب مى آيد. ولى آنچه در اواخر قرن اول و در قرن دوم و سوم هجرى اتفاق افتاد غالب شدن غناى لهوى وفسادانگيز بر جامعه مسلمانان بود، به گونه اى كه در سايه حكومت وليد بن عبدالملك ها و ديگر خلفاى اموى و عباسى اين نوع غنا در ميان عام و خاص مسلمانان رواج يافت.
+
در پایان این قسمت نتیجه می گیریم که شمول لغوی واژه غنا نسبت به همه انواع صداهای دلنشین و آهنگین و زیبا را می توان از کتب اولیه لغت عرب بدست آورد.ولی با پیدایش غنای حرفه ای، انواع خاصی از غنای پیشرفته و پیچیده توسطمغنیان و خوانندگان حرفه ای ابداع و ارائه شد که با غناها و آوازهایی چون رکبانی ویا خواندن آیات قرآن با صوت زیبا متفاوت می باشد.<ref>ابن خلدون خواندن قرآن را با این آوازهای غنایی حرفه ای مجاز نمی داند و استدلال می کند که نغمه ها والحان به کار رفته در این سبک غنا، مانع از آن است که معنا و مفهوم آیات که باید توجه اصلی شنونده به آن معطوف باشد مورد توجه قرار گیرد</ref> غنای حرفه ای خود دارای انواع گوناگونی است که غنای شهوانی که مخصوص اهل [[لهو]] و [[لعب]] و مجالس [[گناه]] آلوده آنان است تنها یک نوع از آن می باشد. غنای صوفیانه، غنای حماسی و غنای آرامش بخش و لذت آفرین نفسانی که فاقد تحریک شهوانی است و تنها طرب،نشاط و ابتهاج نفسانی ایجاد می کند نیز جزو همین غنا به حساب می آید. ولی آنچه در اواخر قرن اول و در قرن دوم و سوم هجری اتفاق افتاد غالب شدن غنای لهوی وفسادانگیز بر جامعه مسلمانان بود، به گونه ای که در سایه حکومت ولید بن عبدالملک ها و دیگر خلفای اموی و عباسی این نوع غنا در میان عام و خاص مسلمانان رواج یافت.<br/>
  
استعمال واژه غنا در اين نوع خاص كاربرد آن در معناى غناى سالم را مهجور نمود وموجب شد مردم براى اشاره به آواز دلنشين قرآن از اين واژه استفاده نكنند. عدم استفاده از واژه غنا و مشتقات آن در روايات امامان معصوم در قرن دوم و سوم هجرى براى اين گونه اصوات دلنشين معنوى شاهد ديگرى براى غلبه استعمال آنهادر غناى لهوى است كه آنروز سراسر جامعه اسلامى را فراگرفته بود.
+
استعمال واژه غنا در این نوع خاص کاربرد آن در معنای غنای سالم را مهجور نمود وموجب شد مردم برای اشاره به آواز دلنشین قرآن از این واژه استفاده نکنند. عدم استفاده از واژه غنا و مشتقات آن در روایات امامان معصوم در قرن دوم و سوم هجری برای این گونه اصوات دلنشین معنوی شاهد دیگری برای غلبه استعمال آنهادر غنای لهوی است که آنروز سراسر جامعه اسلامی را فراگرفته بود.<br/>
  
 
==فصل دوّم==
 
==فصل دوّم==
  
===حكم غنا===
+
===حکم غنا===
  
 
====ادله حرمت====
 
====ادله حرمت====
  
حرمت غنا مورد اتفاق علماى شيعه است(5) و بر آن ادعاى اجماع شده است(6)ولى اين اجماع منقول در صورت اثبات هم، نمى تواند دليل قابل اعتمادى تلقى شود. زيرا با وجود روايات فراوان، اين احتمال كه اجماع كنندگان به دليل قطع آورى كه رأى معصوم عليه السلام را براى آنها روشن كرده باشد دسترسى داشته اند بسياربعيد مى نمايد.
+
حرمت غنا مورد اتفاق علمای شیعه است<ref>شیخ انصاری - مکاسب ج 1/ ص 110</ref> و بر آن ادعای اجماع شده است<ref>فخر المحققین، ایضاح الفوائد</ref>ولی این اجماع منقول در صورت اثبات هم، نمی تواند دلیل قابل اعتمادی تلقی شود. زیرا با وجود روایات فراوان، این احتمال که اجماع کنندگان به دلیل قطع آوری که رأی معصوم علیه السلام را برای آنها روشن کرده باشد دسترسی داشته اند بسیاربعید می نماید.<br/>
  
براى حرمت غنا به دليل عقل هم نمى توان استناد كرد. زيرا حكم مستقلى از ناحيه عقل عملى بر مذموميت غنا جز در مواردى كه به فسادهاى بزرگ اجتماعى بينجامد و يا موجب تعطيل امور زندگى مردم و اختلال در نظم اجتماعى شودوجود ندارد.
+
برای حرمت غنا به دلیل عقل هم نمی توان استناد کرد. زیرا حکم مستقلی از ناحیه عقل عملی بر مذمومیت غنا جز در مواردی که به فسادهای بزرگ اجتماعی بینجامد و یا موجب تعطیل امور زندگی مردم و اختلال در نظم اجتماعی شودوجود ندارد.<br/>
  
=====استدلال به كتاب=====
+
=====استدلال به کتاب=====
  
هرچند براى حكم غنا در اخبار و روايات به آيات متعددى استشهاد شده است ولى در هيچ آيه اى صراحتاً و يا با اشاره ذكرى از غنا به ميان نيامده است.
+
هرچند برای حکم غنا در اخبار و روایات به آیات متعددی استشهاد شده است ولی در هیچ آیه ای صراحتاً و یا با اشاره ذکری از غنا به میان نیامده است.<br/>
  
آيه 3 سوره مؤمنون و آيه 55 سوره قصص و آيه 6 سوره لقمان آياتى هستند كه مى توان از آنها براى حكم غنا استفاده كرد ولى از آنجا كه "لهو الحديث" در آيه 6سوره لقمان به مقوله محتواى گفتار و سخن اشاره دارد - بدون استفاده از روايات -نمى توان آن را به غنا كه مربوط به كيفيت صوت است تفسير كرد.
+
آیه ۳ سوره مؤمنون و آیه ۵۵ سوره قصص و آیه ۶ سوره لقمان آیاتی هستند که می توان از آنها برای حکم غنا استفاده کرد ولی از آنجا که "لهو الحدیث" در آیه ۶سوره لقمان به مقوله محتوای گفتار و سخن اشاره دارد - بدون استفاده از روایات -نمی توان آن را به غنا که مربوط به کیفیت صوت است تفسیر کرد.<br/>
  
آيه 3 سوره مؤمنون:"والذين هم عن اللغو معرضون" و آيه 55 سوره قصص: "و اذاسمعوا اللغو اعرضوا عنه" و ساير آياتى كه در آنها به مرجوحيت لهو و لغو اشاره شده است مى توانند از باب جرى و تطبيقِ كلى بر مصاديق و افراد دلايلى قرآنى بر حكم غنا به شمار آيند ولى پيش از آن،بايد نخست،لغو و يا لهو بودن بالجمله انواع غناثابت شود و دوم، دلالت آيات قرآن بر حرمت انواع لغو و لهو تمام باشد.
+
آیه ۳ سوره مؤمنون:"والذین هم عن اللغو معرضون" و آیه ۵۵ سوره قصص: "و اذاسمعوا اللغو اعرضوا عنه" و سایر آیاتی که در آنها به مرجوحیت [[لهو]] و لغو اشاره شده است می توانند از باب جری و تطبیقِ کلی بر مصادیق و افراد دلایلی قرآنی بر حکم غنا به شمار آیند ولی پیش از آن،باید نخست،لغو و یا [[لهو]] بودن بالجمله انواع غناثابت شود و دوم، دلالت آیات قرآن بر حرمت انواع لغو و [[لهو]] تمام باشد.<br/>
  
=====استدلال به روايت=====
+
=====استدلال به روایت=====
  
روايات فراوانى درباره حكم غنا در منابع حديثى شيعه نقل شده است(7) نخست اين روايات را در چند گروه دسته بندى مى كنيم:
+
روایات فراوانی درباره حکم غنا در منابع حدیثی شیعه نقل شده است<ref>مرحوم حر عاملی این روایات را در کتاب التجاره وسایل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب های1510199و16 ذکر نموده است. عناوین این بابها در وسایل الشیعه به ترتیب از این قرارند: باب تحریم الغناحتی فی القرآن و تعلیمه و اجرته، باب تحریم سماع الغناء و الملاهی، باب تحریم کسب المغنیة الّالزفّ العرائس اذا لم یدخل علیها الرجال و باب تحریم بیع المغنیه و شرائها و سماعها و تعلیمها و... روایات دیگری هم درباره غنا در کتابهای حدیثی دیگر شیعه که دارای اعتبار کمتری هستند وجود دارد که مرحوم نوری آنها را در مستدرک الوسایل ج 13 نقل کرده است</ref>نخست این روایات را در چند گروه دسته بندی می کنیم:<br/>
  
گروه اول: رواياتى هستند كه در آنها به يكى از آيات قرآن استناد شده است. آياتى كه در روايات مورد استشهاد قرار گرفته اند عبارتند از: آيه 6 سوره لقمان "ومن الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم و يتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهين 6 و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه و قرا فبشره بعذاب اليم 7"
+
گروه اول: روایاتی هستند که در آنها به یکی از آیات قرآن استناد شده است. آیاتی که در روایات مورد استشهاد قرار گرفته اند عبارتند از: آیه ۶ سوره لقمان "ومن الناس من یشتری [[لهو]] الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین ۶ و اذا تتلی علیه آیاتنا ولی مستکبرا کان لم یسمعها کان فی اذنیه و قرا فبشره بعذاب الیم ۷"
  
و آيه 30 سوره حج:"ذلك و من يعظم حرمات الله فهو عند ربه... فاجتنبوا الرجس من الأوثان و اجتنبوا قول الزور حنفاء لله غير مشركين به"
+
و آیه ۳۰ سوره حج:"ذلک و من یعظم حرمات الله فهو عند ربه... فاجتنبوا الرجس من الأوثان و اجتنبوا قول الزور حنفاء لله غیر مشرکین به"
  
و آيه 72 سوره فرقان:"و عباد الرحمان الذين يمشون على الأرض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما 63 و الذين يبيتون لربهم سجدا و قياما 64... و الذين لايشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراما 74"
+
و آیه ۷۲ سوره فرقان:"و عباد الرحمان الذین یمشون علی الأرض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ۶۳ و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما ۶۴... و الذین لایشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما ۷۴"
  
رواياتى كه در آنها به آيه 6 سوره لقمان استشهاد شده است به اين شرح اند:
+
روایاتی که در آنها به آیه ۶ سوره لقمان استشهاد شده است به این شرح اند:<br/>
  
1 - روايت 6 باب 99 ابواب ما يكتسب به، كتاب التجارة )وسائل الشيعه ج: 17ص: 305)
+
۱ - روایت ۶ باب ۹۹ ابواب ما یکتسب به، کتاب التجارة )وسائل الشیعه ج: ۱۷ص: 305)<br/>
  
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَلَيْهِ النَّارَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ
+
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَلَیْهِ النَّارَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ
  
سند اين روايت معتبر است
+
سند این روایت معتبر است
  
2 - روايت 7 باب 99
+
۲ - روایت ۷ باب ۹۹
  
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
+
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
  
3 - روايت 11 باب 99
+
۳ - روایت ۱۱ باب ۹۹
  
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع يُسْأَلُ عَنِ الْغِنَاءِ فَقَالَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
+
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع یُسْأَلُ عَنِ الْغِنَاءِ فَقَالَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
  
4 - روايت 16 باب 99
+
۴ - روایت ۱۶ باب ۹۹
  
وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
+
وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَی أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
  
سند اين روايت با سند روايت 99/7 همانند است با اين تفاوت كه در اينجا مهران بن محمد روايت را با واسطه حسن بن هارون ولى در روايت 99/7 آن را مستقيما ازامام نقل نموده است. جمله اول اين روايت در روايت 99/7 نيامده است ولى ذيل روايت كه در آن به آيه استشهاد شده در هر دو روايت يكسان نقل شده است.بنابراين كاملا محتمل است كه هر دو، يك روايت باشند در اين صورت يا مهران بن محمد كه روايت را با واسطه از امام شنيده است آن را يكبار ديگر با حذف راوى اخير و به صورت مختصر نقل كرده است و يا در احتمال قوى تر مهران و حسن هردو در مجلس امام حضور داشته اند ولى مهران بن محمد در هنگام طرح قسمت اول روايت توسط امام عليه السلام، در مجلس حاضر نبوده و يا آنكه آن قسمت را از يادبرده است و به همين دليل روايت را همراه با اين اضافه، با واسطه حسن بن هارون نقل نموده است؛البته اين در صورتى است كه امكان نقل مستقيم مهران بن محمد ازامام صادق وجود داشته باشد.
+
سند این روایت با سند روایت ۹۹/۷ همانند است با این تفاوت که در اینجا مهران بن محمد روایت را با واسطه حسن بن هارون ولی در روایت ۹۹/۷ آن را مستقیما ازامام نقل نموده است. جمله اول این روایت در روایت ۹۹/۷ نیامده است ولی ذیل روایت که در آن به آیه استشهاد شده در هر دو روایت یکسان نقل شده است.بنابراین کاملا محتمل است که هر دو، یک روایت باشند در این صورت یا مهران بن محمد که روایت را با واسطه از امام شنیده است آن را یکبار دیگر با حذف راوی اخیر و به صورت مختصر نقل کرده است و یا در احتمال قوی تر مهران و حسن هردو در مجلس امام حضور داشته اند ولی مهران بن محمد در هنگام طرح قسمت اول روایت توسط امام علیه السلام، در مجلس حاضر نبوده و یا آنکه آن قسمت را از یادبرده است و به همین دلیل روایت را همراه با این اضافه، با واسطه حسن بن هارون نقل نموده است؛البته این در صورتی است که امکان نقل مستقیم مهران بن محمد ازامام صادق وجود داشته باشد.<br/>
  
5 - روايت 20 باب 99 :
+
۵ - روایت ۲۰ باب 99 :<br/>
  
وَ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِشْكِيبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ
+
وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ
  
مرحوم طبرسى نيز مضمون روايات فوق الذكر را منقول از امامان باقر عليه السلام صادق عليه السلام دانسته و در تفسير شريف مجمع البيان نقل كرده است (25 باب99)
+
مرحوم طبرسی نیز مضمون روایات فوق الذکر را منقول از امامان باقر علیه السلام صادق علیه السلام دانسته و در تفسیر شریف مجمع البیان نقل کرده است (۲۵ باب99)<br/>
  
مرحوم صدوق آن را در معانى الأخبار از امام صادق نقل نموده است.
+
مرحوم صدوق آن را در معانی الأخبار از امام صادق نقل نموده است.<br/>
  
6 - روايت 1 باب 15ابواب ما يكتسب به ج 17 وسايل الشيعه
+
۶ - روایت ۱ باب ۱۵ابواب ما یکتسب به ج ۱۷ وسایل الشیعه
  
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ كَسْبِ الْمُغَنِّيَاتِ فَقَالَ الَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ حَرَامٌ وَ الَّتِي تُدْعَى إِلَى الْأَعْرَاسِ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
+
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَلِیّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ کَسْبِ الْمُغَنِّیَاتِ فَقَالَ الَّتِی یَدْخُلُ عَلَیْهَا الرِّجَالُ حَرَامٌ وَ الَّتِی تُدْعَی إِلَی الْأَعْرَاسِ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
  
سند اين روايت هم معتبر است. در اين روايت امام عليه السلام براى اثبات مجازبودن غناى در اعراس و يا براى ممنوع بودن آن در صورتى كه مغنيه در بين مردهاآواز بخواند به اين آيه شريفه استناد نموده اند.
+
سند این روایت هم معتبر است. در این روایت امام علیه السلام برای اثبات مجازبودن غنای در اعراس و یا برای ممنوع بودن آن در صورتی که مغنیه در بین مردهاآواز بخواند به این آیه شریفه استناد نموده اند.<br/>
  
اينك به بررسى دلالت اين روايات مى پردازيم:
+
اینک به بررسی دلالت این روایات می پردازیم:<br/>
  
روايات دسته اول :
+
روایات دسته اول :<br/>
  
اين روايات غنا را از مصاديق آيه شريفه سوره لقمان دانسته و آن را موجب عذاب الهى بحساب آورده اند؛ بنابراين در دلالت آنها بر حرمت غنا - فى الجمله -ترديدى نيست. يك نكته قابل بحث در اينجا، چگونگى تطبيق آيه شريفه برغناست. پيش تر گفتيم كه "غنا" از نظر صاحب نظران اهل لغت و فقه كيفيت زيبا ودلنشين صوت و آهنگ لذت بخش صداست؛بنابراين غنا ارتباطى با محتواى سخن و گفتار ندارد ولى با اين وجود در اين آيه، غنا مصداقى از لهو الحديث شمرده شده كه به معناى گفتار لهو و سخنان بيهوده است. روايات و نقل هاى وارده درباره شأن نزول آيه هم مى گويد اين آيه درباره كسانى نازل شده است كه در سفرهاى خود به ايران افسانه هاى رستم و اسفنديار را آموخته و پس از بازگشت در مساجد مدينه واماكن عمومى شهر مى نشستند و اين داستانها را به صورت شيرين و جذاب براى مردم نقل مى كردند و به اين ترتيب سعى مى كردند توجه مردم را از قرآن به سوى اين افسانه ها معطوف كنند.پس تطبيق اين آيه - كه مفادش محكوم كردن گفتارهايى است كه داراى محتواى بيهوده و زيان آور است - بر غنا كه با مقوله محتواى سخن ارتباطى ندارد مشكل مى نمايد. براى حل اين مشكل از دو راه مى توان سود جست:
+
این روایات غنا را از مصادیق آیه شریفه سوره لقمان دانسته و آن را موجب عذاب الهی بحساب آورده اند؛ بنابراین در دلالت آنها بر حرمت غنا - فی الجمله -تردیدی نیست. یک نکته قابل بحث در اینجا، چگونگی تطبیق آیه شریفه برغناست. پیش تر گفتیم که "غنا" از نظر صاحب نظران اهل لغت و فقه کیفیت زیبا ودلنشین صوت و آهنگ لذت بخش صداست؛بنابراین غنا ارتباطی با محتوای سخن و گفتار ندارد ولی با این وجود در این آیه، غنا مصداقی از [[لهو]] الحدیث شمرده شده که به معنای گفتار [[لهو]] و سخنان بیهوده است. روایات و نقل های وارده درباره شأن نزول آیه هم می گوید این آیه درباره کسانی نازل شده است که در سفرهای خود به ایران افسانه های رستم و اسفندیار را آموخته و پس از بازگشت در مساجد مدینه واماکن عمومی شهر می نشستند و این داستانها را به صورت شیرین و جذاب برای مردم نقل می کردند و به این ترتیب سعی می کردند توجه مردم را از قرآن به سوی این افسانه ها معطوف کنند.پس تطبیق این آیه - که مفادش محکوم کردن گفتارهایی است که دارای محتوای بیهوده و زیان آور است - بر غنا که با مقوله محتوای سخن ارتباطی ندارد مشکل می نماید. برای حل این مشکل از دو راه می توان سود جست:<br/>
  
راه نخست،اين است كه تطبيق لهو الحديث يعنى گفتار لهوى را بر غنا نوعى مجازبدانيم كه علاقه حالّ و محلّ كه ميان گفتار و آهنگ صدا وجود دارد آن را تجويزمى كند. زيرا سخن و گفته را مى توان در حكم ماده اى دانست كه آهنگ صدا هم چون هيئت و عرضى بر آن عارض مى شود و با آن مركبى يكپارچه را به وجودمى آورد،آن چنان كه آثار و احكام يكى ديگرى را هم متأثر مى سازد. پس اگر آهنگ صدا لهوى باشد اصل سخن و گفته كه آهنگ همچون عرضى بر آن نشسته است نيزمتأثر از هيئت خود، لهو گونه مى شود. پس سخنى كه با آهنگى لهوى ادا شود عرفاًگفتار و سخنى لهوى است هر چند محتوايش چنين نباشد.
+
راه نخست،این است که تطبیق [[لهو]] الحدیث یعنی گفتار لهوی را بر غنا نوعی مجازبدانیم که علاقه حالّ و محلّ که میان گفتار و آهنگ صدا وجود دارد آن را تجویزمی کند. زیرا سخن و گفته را می توان در حکم ماده ای دانست که آهنگ صدا هم چون هیئت و عرضی بر آن عارض می شود و با آن مرکبی یکپارچه را به وجودمی آورد،آن چنان که آثار و احکام یکی دیگری را هم متأثر می سازد. پس اگر آهنگ صدا لهوی باشد اصل سخن و گفته که آهنگ همچون عرضی بر آن نشسته است نیزمتأثر از هیئت خود، [[لهو]] گونه می شود. پس سخنی که با آهنگی لهوی ادا شود عرفاًگفتار و سخنی لهوی است هر چند محتوایش چنین نباشد.<br/>
  
راه دوم، آن است كه با تحليل عناصر موجود در آيه كه خداوند بر مجموعه آنهاوعده عذاب داده است به رمز تطبيق آيه بر غنا پى ببريم. اين عناصر كه در آيه دركنار هم قرار گرفته اند عبارتند از: 1. لهو 2. حديث 3. اضلال.
+
راه دوم، آن است که با تحلیل عناصر موجود در آیه که خداوند بر مجموعه آنهاوعده عذاب داده است به رمز تطبیق آیه بر غنا پی ببریم. این عناصر که در آیه درکنار هم قرار گرفته اند عبارتند از: ۱. [[لهو]] ۲. حدیث ۳. اضلال.<br/>
  
حال ببينيم وجود كدام يك از اين سه عنصر در گفتار لهو موجب شده است تا قرآن آن را مستوجب عقاب بداند.تحليل عقلى اين سه عنصر روشن مى كند كه ماهيت لهوى داشتن و نيز صفت مضل داشتن يك گفتار نمى تواند در وعده عذاب بدون تأثير باشد. ولى آيا ماهيت "حديثى" و "گفتارى" داشتن نيز به عنوان يك عنصر وجزء مقوّم در اين حكم دخالت دارد؟ پاسخ مى تواند منفى باشد. زيرا عقل براى اين عنصر چنين دخالتى را نمى پذيرد. بر اساس اين تحليل هر فعل لهوىِ انسان كه داراى وصفِ اضلال گرى باشد مشمول اين آيه بوده و فاعل آن سزاوار عذاب مهين است. هرچند ممكن است هر امر اضلال گر غير لهوى هم مستوجب عذاب باشدولى در اين آيه سخن از لهو است كه تمام تفريحات و سرگرمى هاى زندگى انسان راشامل مى شود و نقشى مهم در زندگى انسانها دارد. نتيجه اين كه بر اساس اين تحليل،امام عليه السلام با ناديده گرفتن و كنار گذاردن عنصر "حديث" و محور قراردادن دو عنصر لهو و اضلال گرى آيه شريفه 6 سوره لقمان را بر غنا كه خارج ازمقوله حديث و گفتار است تطبيق نموده و غنا را نه به عنوان مصداقى از حديث لهوى بلكه به عنوان مصداقى از لهو مضل مشمول آيه دانسته و به آن استشهادنموده است.
+
حال ببینیم وجود کدام یک از این سه عنصر در گفتار [[لهو]] موجب شده است تا قرآن آن را مستوجب عقاب بداند.تحلیل عقلی این سه عنصر روشن می کند که ماهیت لهوی داشتن و نیز صفت مضل داشتن یک گفتار نمی تواند در وعده عذاب بدون تأثیر باشد. ولی آیا ماهیت "حدیثی" و "گفتاری" داشتن نیز به عنوان یک عنصر وجزء مقوّم در این حکم دخالت دارد؟ پاسخ می تواند منفی باشد. زیرا عقل برای این عنصر چنین دخالتی را نمی پذیرد. بر اساس این تحلیل هر فعل لهویِ انسان که دارای وصفِ اضلال گری باشد مشمول این آیه بوده و فاعل آن سزاوار عذاب مهین است. هرچند ممکن است هر امر اضلال گر غیر لهوی هم مستوجب عذاب باشدولی در این آیه سخن از [[لهو]] است که تمام تفریحات و سرگرمی های زندگی انسان راشامل می شود و نقشی مهم در زندگی انسانها دارد. نتیجه این که بر اساس این تحلیل،امام علیه السلام با نادیده گرفتن و کنار گذاردن عنصر "حدیث" و محور قراردادن دو عنصر [[لهو]] و اضلال گری آیه شریفه ۶ سوره لقمان را بر غنا که خارج ازمقوله حدیث و گفتار است تطبیق نموده و غنا را نه به عنوان مصداقی از حدیث لهوی بلکه به عنوان مصداقی از [[لهو]] مضل مشمول آیه دانسته و به آن استشهادنموده است.<br/>
  
تفاوت اين راه با راه گذشته در اين است كه در راه اول اطلاق لهوالحديث بر غنا بااستفاده از يك صناعت ادبى يعنى اراده معناى مجازى به جاى معناى حقيقى صورت گرفته است ولى در راه دوم امام عليه السلام با روشى اجتهادى در موضوع آيه توسعه داده و براساس تنقيح مناط حكم آيه را بر موضوع ديگرى منطبق كرده اند.
+
تفاوت این راه با راه گذشته در این است که در راه اول اطلاق لهوالحدیث بر غنا بااستفاده از یک صناعت ادبی یعنی اراده معنای مجازی به جای معنای حقیقی صورت گرفته است ولی در راه دوم امام علیه السلام با روشی اجتهادی در موضوع آیه توسعه داده و براساس تنقیح مناط حکم آیه را بر موضوع دیگری منطبق کرده اند.<br/>
  
بحث دوم در مورد دسته اول از روايات مربوط به غنا اين است كه آيا از اين گروه روايات حرمت بالجمله تمامى اقسام غنا استفاده مى شود يا خير؟
+
بحث دوم در مورد دسته اول از روایات مربوط به غنا این است که آیا از این گروه روایات حرمت بالجمله تمامی اقسام غنا استفاده می شود یا خیر؟<br/>
  
اين روايات به روشنى غنا را مصداقى از موضوع آيه شريفه قرار داده است. جمله "وهو مما قال الله تعالى" در يك روايت و جمله "منه الغناء" در روايت ديگر بر اين نكته دلالت دارد. پس مى توان نتيجه گرفت كه از نظر امام عليه السلام غنا مصداقى از لهو مضل است.
+
این روایات به روشنی غنا را مصداقی از موضوع آیه شریفه قرار داده است. جمله "وهو مما قال الله تعالی" در یک روایت و جمله "منه الغناء" در روایت دیگر بر این نکته دلالت دارد. پس می توان نتیجه گرفت که از نظر امام علیه السلام غنا مصداقی از [[لهو]] مضل است.<br/>
  
حال اين پرسش قابل طرح است كه آيا اين روايات در مقام افاده يك امر تعبدى است، مبنى بر اينكه همه انواع غنا، حتى آن "صوت حسنى" كه به تعبير امام سجادعليه السلام - در روايت 2 باب 16 ابواب ما يكتسب به - انسان را به ياد آخرت وبهشت مى اندازد، از جمله لهوهاى مضل اند و يا اينكه امامان عليهم السلام در اين روايات به اين واقعيت كه برخى انواع غنا از زمره لهوهاى مضل اند اشاره نموده ووعده عذاب الهى را گوشزد كرده اند. توجه به اين نكته كه بيشترين غنايى كه دردوران امام پنجم و امامان پس از ايشان توسط حاكمان اموى و عباسى ترويج مى شده از نوع غناى لهوى فاسد و اضلال گر بوده پاسخ را روشن مى سازد. اين موضوع هنگامى روشن تر مى شود كه توجه كنيم كه نسبت دادن لهو مضل به تمامى انواع غنا حتى صداى زيبايى كه براى خواندن قرآن و اشعار سالم استفاده مى شودنمى تواند با چنين اجمال و اشاره اى برگزار شود. در صورتى كه حقيقتاً مقصود امام عليه السلام اعلام چنين تعبدى باشد اين انتظار كاملا معقول است كه اين مقصود باجملات روشن ترى تبيين شود.
+
حال این پرسش قابل طرح است که آیا این روایات در مقام افاده یک امر تعبدی است، مبنی بر اینکه همه انواع غنا، حتی آن "صوت حسنی" که به تعبیر امام سجادعلیه السلام - در روایت ۲ باب ۱۶ ابواب ما یکتسب به - انسان را به یاد آخرت وبهشت می اندازد، از جمله لهوهای مضل اند و یا اینکه امامان علیهم السلام در این روایات به این واقعیت که برخی انواع غنا از زمره لهوهای مضل اند اشاره نموده ووعده عذاب الهی را گوشزد کرده اند. توجه به این نکته که بیشترین غنایی که دردوران امام پنجم و امامان پس از ایشان توسط حاکمان اموی و عباسی ترویج می شده از نوع غنای لهوی فاسد و اضلال گر بوده پاسخ را روشن می سازد. این موضوع هنگامی روشن تر می شود که توجه کنیم که نسبت دادن [[لهو]] مضل به تمامی انواع غنا حتی صدای زیبایی که برای خواندن قرآن و اشعار سالم استفاده می شودنمی تواند با چنین اجمال و اشاره ای برگزار شود. در صورتی که حقیقتاً مقصود امام علیه السلام اعلام چنین تعبدی باشد این انتظار کاملا معقول است که این مقصود باجملات روشن تری تبیین شود.<br/>
  
پس آنچه از اين روايات استفاده مى شود حرمت قطعى غنايى است كه مصداق لهومضل باشد.قابل ذكر است كه در بين روايات دال بر حرمت غنا محكمترين ورساترين دليل براى حرمت غنا همين دسته روايات اند. زيرا اولاً از قوت و اعتبارسند برخوردارند و ثانياً به روشنى معيار و ملاك غناى محرّم را كه داشتن دو ويژگى لهويت و مضل بودن است را ارائه كرده و مرجع اصلى براى رفع ابهام و اجمال ازروايات ديگر هم خواهند بود.در اين روايات غنا به عنوان مصداقى از لهو مضل تحريم شده و آيه شريفه سوره لقمان بر آن تطبيق شده است.
+
پس آنچه از این روایات استفاده می شود حرمت قطعی غنایی است که مصداق لهومضل باشد.قابل ذکر است که در بین روایات دال بر حرمت غنا محکمترین ورساترین دلیل برای حرمت غنا همین دسته روایات اند. زیرا اولاً از قوت و اعتبارسند برخوردارند و ثانیاً به روشنی معیار و ملاک غنای محرّم را که داشتن دو ویژگی لهویت و مضل بودن است را ارائه کرده و مرجع اصلی برای رفع ابهام و اجمال ازروایات دیگر هم خواهند بود.در این روایات غنا به عنوان مصداقی از [[لهو]] مضل تحریم شده و آیه شریفه سوره لقمان بر آن تطبیق شده است.<br/>
  
روايات دسته دوّم :
+
روایات دسته دوّم :<br/>
  
دسته ديگر از رواياتِ گروه اول رواياتى هستند كه در آنها به آيه 72 سوره فرقان:"والذين لا يشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراما" استشهاد شده است. در اين سوره دوازده صفت از صفات مؤمنان برشمرده شده و در آيه 72 به دو صفت از آنهااشاره شده است.
+
دسته دیگر از روایاتِ گروه اول روایاتی هستند که در آنها به آیه ۷۲ سوره فرقان:"والذین لا یشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما" استشهاد شده است. در این سوره دوازده صفت از صفات مؤمنان برشمرده شده و در آیه ۷۲ به دو صفت از آنهااشاره شده است.<br/>
  
در برخى روايات،عدم شهادت زور به عدم گواهى دروغ و در دو روايت 3 و 5 باب99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه روايت 3 و 5 باب 99به مجلس غنا تفسيرشده است:
+
در برخی روایات،عدم شهادت زور به عدم گواهی دروغ و در دو روایت ۳ و ۵ باب۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه روایت ۳ و ۵ باب ۹۹به مجلس غنا تفسیرشده است:<br/>
  
3- وَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَقَالَ الْغِنَاءُ
+
۳- وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَقَالَ الْغِنَاءُ
  
5- وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ قَالَ الْغِنَاءُ
+
۵- وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ قَالَ الْغِنَاءُ
  
سند اين دو روايت معتبر است ولى دلالت آنها بر حرمت غنا تمام نيست؛ زيرا دربين صفاتى كه در آيه براى عبادالرحمان ذكر شده،وجود يا عدم بعضى از آنها براى هر مؤمنى الزامى است مانند دورى از قتل نفس محرّم ولى برخى صفات و افعالِ نيك ذكر شده در اين آيات وجودشان الزامى نيست مانند انفاقِ متعادل و بيتوته درحال عبادت. وجود اين گونه دوّم در جمع اين آيات مانع از آن مى شود كه بتوان به اين آيه براى حرمت شهود زور و وجوب گذشتن با كرامت از كنار هر عمل لغو، به عنوان اوصافى لازم التحصيل استدلال كرد.
+
سند این دو روایت معتبر است ولی دلالت آنها بر حرمت غنا تمام نیست؛ زیرا دربین صفاتی که در آیه برای عبادالرحمان ذکر شده،وجود یا عدم بعضی از آنها برای هر مؤمنی الزامی است مانند دوری از قتل نفس محرّم ولی برخی صفات و افعالِ نیک ذکر شده در این آیات وجودشان الزامی نیست مانند انفاقِ متعادل و بیتوته درحال عبادت. وجود این گونه دوّم در جمع این آیات مانع از آن می شود که بتوان به این آیه برای حرمت شهود زور و وجوب گذشتن با کرامت از کنار هر عمل لغو، به عنوان اوصافی لازم التحصیل استدلال کرد.<br/>
  
روايات دسته سوم:
+
روایات دسته سوم:<br/>
  
اين گروه كه در آنها به آيه 30 سوره حج استشهاد شده است. عبارتند از:
+
این گروه که در آنها به آیه ۳۰ سوره [[حج]] استشهاد شده است. عبارتند از:<br/>
  
1 - روايت 2 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
۱ - روایت ۲ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِيعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
+
وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِیعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
  
سند اين روايت معتبر است. درست بن ابى منصور كه در اين سند واقع است واقفى ثقه است. علاوه بر اين راويان، قبل از گرايش وى به وقف از او اخذ روايت نموده اند.
+
سند این روایت معتبر است. درست بن ابی منصور که در این سند واقع است واقفی ثقه است. علاوه بر این راویان، قبل از گرایش وی به وقف از او اخذ روایت نموده اند.<br/>
  
2 - روايت 8 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
۲ - روایت ۸ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
+
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
3 - روايت 20 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
۳ - روایت ۲۰ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
وَ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِشْكِيبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ
+
وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ
  
4 - روايت 24 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
۴ - روایت ۲۴ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِي الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَلَوِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ فِي حَدِيثٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِفَمَا زَالَ يَقُولُ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا فَضَاقَ بِيَ الْمَجْلِسُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ يَعْنِينِي
+
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِی الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَلَوِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ فِی حَدِیثٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِفَمَا زَالَ یَقُولُ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا فَضَاقَ بِیَ الْمَجْلِسُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ یَعْنِینِی
  
5 - روايت 26 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
۵ - روایت ۲۶ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
+
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
  
اين روايت با سند معتبر در تفسير على بن ابراهيم نقل شده است.
+
این روایت با سند معتبر در تفسیر علی بن ابراهیم نقل شده است.<br/>
  
6 - روايت 21 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
۶ - روایت ۲۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِي يُغَنِّي أَحْسَنْتَ
+
وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِی یُغَنِّی أَحْسَنْتَ
  
اينك به بررسى دلالت اين روايات - جز روايت اخير كه آن را جداگانه مورد بحث قرار خواهيم داد- مى پردازيم:
+
اینک به بررسی دلالت این روایات - جز روایت اخیر که آن را جداگانه مورد بحث قرار خواهیم داد- می پردازیم:<br/>
  
قول زور در قرآن علاوه بر آيه 72 سوره فرقان، در آيه 2 سوره مجادله نيز به كار رفته است. در لغت در باره اين واژه چنين آمده است: الَزّوَر ميل فى وسط الصدر(8) بنابراين"زور" كه ريشه در معناى زَوَر دارد به معنى انحراف و ميل از حق و صواب است.قول زور در روايات، به شهادت دروغ تفسير شده و در رديف كذب و بهتان قرارگرفته و در اين روايات به غناء تفسير شده است.
+
قول زور در قرآن علاوه بر آیه ۷۲ سوره فرقان، در آیه ۲ سوره مجادله نیز به کار رفته است. در لغت در باره این واژه چنین آمده است: الَزّوَر میل فی وسط الصدر<ref>کتاب العین و لسان العرب واژه زور</ref>بنابراین"زور" که ریشه در معنای زَوَر دارد به معنی انحراف و میل از حق و صواب است.قول زور در روایات، به [[شهادت دروغ]] تفسیر شده و در ردیف کذب و بهتان قرارگرفته و در این روایات به غناء تفسیر شده است.<br/>
  
در اينجا هم اين سؤال مطرح است كه آيا اين روايات در صدد اعلام اين امر تعبدى است كه هر غنا و آواز خوش و لذت بخشى هر چند براى خواندن قرآن و يا اشعاريادآورنده آخرت باشد همانند كذب و تهمت از مصاديق قول زور است و يا آنكه اين تعبير كوتاه و بدون توضيح اين روايات كه: الزور هو الغناء اشاره به انواع غناى لهوى و فسادانگيز در زمان صدور آنها دارد؛يعنى آن گونه از غنا كه به دليل فسادانگيزى و مضل بودنشان در زمره امور باطل قرار دارند. روشن است كه بايد اين نظر دوم را بپذيريم و بيان كوتاه روايت را براى اعلام تعبدى يك امر دور از ذهن عرفى كافى ندانيم.بنابراين بايد بپذيريم كه اين گروه از روايات هم تنها بر حرمت فى الجمله و نه بالجمله غنا دلالت دارند. به سخن ديگر مقصود از كلمه "الغنا" در اين روايات يك معناى عام جنسى يعنى هر صوت خوش و دلپذير نيست؛ زيرا هنگامى كه سخن از تبيين حكم شرعى يك موضوع مى رود مراد نوع يا انواع متعارف وموجود در خارج است كه در تخاطب عرفى مورد اشاره قرار مى گيرد نه معناى عام جنسى كه تنها در كتب لغت از آن ياد مى شود.  
+
در اینجا هم این سؤال مطرح است که آیا این روایات در صدد اعلام این امر تعبدی است که هر غنا و آواز خوش و لذت بخشی هر چند برای خواندن قرآن و یا اشعاریادآورنده آخرت باشد همانند کذب و تهمت از مصادیق قول زور است و یا آنکه این تعبیر کوتاه و بدون توضیح این روایات که: الزور هو الغناء اشاره به انواع غنای لهوی و فسادانگیز در زمان صدور آنها دارد؛یعنی آن گونه از غنا که به دلیل فسادانگیزی و مضل بودنشان در زمره امور باطل قرار دارند. روشن است که باید این نظر دوم را بپذیریم و بیان کوتاه روایت را برای اعلام تعبدی یک امر دور از ذهن عرفی کافی ندانیم.بنابراین باید بپذیریم که این گروه از روایات هم تنها بر حرمت فی الجمله و نه بالجمله غنا دلالت دارند. به سخن دیگر مقصود از کلمه "الغنا" در این روایات یک معنای عام جنسی یعنی هر صوت خوش و دلپذیر نیست؛ زیرا هنگامی که سخن از تبیین حکم شرعی یک موضوع می رود مراد نوع یا انواع متعارف وموجود در خارج است که در تخاطب عرفی مورد اشاره قرار می گیرد نه معنای عام جنسی که تنها در کتب لغت از آن یاد می شود. <br/>
  
"الغناء هو الصوت الحسن" همانند"سعدانة نبتٌ" است و مربوط به كتاب هاى لغت ولى امام عليه السلام در مقام تعيين تكليف شرعى مردم و پاسخ به نيازهاى دينى آنان لابد و ناگزير به بيان حكم شرعى انواع رايج غنا كه در جامعه آن روز مطرح بوده و مردم با آن سروكار داشته اند، اشاره فرموده است. پيش تر اشاره كرديم كه با ورود كنيزك هاى مغنّيه و خنياگر ازكشورهاى ديگر، مسلمانان اين مغنيه ها را خريدارى مى كردند و به طور خصوصى در منازل خود و يا در مجالس عمومى از صداى زيبا و آواز دلپذيرشان استفاده مى كردند. به احتمال زياد گروهى كه متشرع تر بوده اند مجالس خود را با گناهان ديگر نمى آلوده اند و به فرموده امام سجاد عليه السلام از اشعار سالم و تذكر بخش آنها بهره مى برده اند و يا اين كه براى سماع و التذاد نفسانى به آواز و تغنى كنيزان خود گوش مى سپرده اند ولى گروهى ديگر رو به مجالس فاسد و تغنيات شهوت انگيز مى آورده اند و از آواز مغنيان به عنوان وسيله شهوترانى استفاده مى كرده اند.
+
"الغناء هو الصوت الحسن" همانند"سعدانة نبتٌ" است و مربوط به کتاب های لغت ولی امام علیه السلام در مقام تعیین تکلیف شرعی مردم و پاسخ به نیازهای دینی آنان لابد و ناگزیر به بیان حکم شرعی انواع رایج غنا که در جامعه آن روز مطرح بوده و مردم با آن سروکار داشته اند، اشاره فرموده است. پیش تر اشاره کردیم که با ورود کنیزک های مغنّیه و خنیاگر ازکشورهای دیگر، مسلمانان این مغنیه ها را خریداری می کردند و به طور خصوصی در منازل خود و یا در مجالس عمومی از صدای زیبا و آواز دلپذیرشان استفاده می کردند. به احتمال زیاد گروهی که متشرع تر بوده اند مجالس خود را با گناهان دیگر نمی آلوده اند و به فرموده امام سجاد علیه السلام از اشعار سالم و تذکر بخش آنها بهره می برده اند و یا این که برای سماع و التذاد نفسانی به آواز و تغنی کنیزان خود گوش می سپرده اند ولی گروهی دیگر رو به مجالس فاسد و تغنیات شهوت انگیز می آورده اند و از آواز مغنیان به عنوان وسیله شهوترانی استفاده می کرده اند.<br/>
  
در روايت 19 باب 99 راوى خبر كه محمد بن ابى عباد نام دارد دلباخته "سماع"بوده است. در روايت 2 باب 101 هم سخن از ميهمان شدن ابى ايوب خزاز يكى ازاصحاب امام صادق (ع) در منزل يكى از اين افراد كه او را به عنوان "صاحب القيان" معرفى كرده رفته است. پس يك نوع غناى نسبتاً متداول در آن روز در ميان برخى شيعيان غناى لهوى غير مضل بوده است يعنى غنايى كه الزاما داراى بار مثبت ومعنوى نبوده و صرفاً براى التذاذ نفسانى و ايجاد سرور و نشاط استفاده مى شده ولى منشأ آلودگى و فساد اخلاقى نبوده است. ولى غناى رايج در جامعه اسلامى دردوران امامان پنجم به بعد غنايى بوده است كه توسط خلفاى اموى و عباسى وكارگزاران آنها در شهرها و ولايات شيوع داشته؛ غنايى كه محتواى اشعار، نوع تغنى،آهنگ و نغمه هاى به كار رفته در آنها تحريك كننده به سوى فساد و گناه و غالباهمراه با گناهان ديگرى چون شرب خمر و ملاهى بوده است.
+
در روایت ۱۹ باب ۹۹ راوی خبر که محمد بن ابی عباد نام دارد دلباخته "سماع"بوده است. در روایت ۲ باب ۱۰۱ هم سخن از میهمان شدن ابی ایوب خزاز یکی ازاصحاب امام صادق (ع) در منزل یکی از این افراد که او را به عنوان "صاحب القیان" معرفی کرده رفته است. پس یک نوع غنای نسبتاً متداول در آن روز در میان برخی شیعیان غنای لهوی غیر مضل بوده است یعنی غنایی که الزاما دارای بار مثبت ومعنوی نبوده و صرفاً برای التذاذ نفسانی و ایجاد سرور و نشاط استفاده می شده ولی منشأ آلودگی و فساد اخلاقی نبوده است. ولی غنای رایج در جامعه اسلامی دردوران امامان پنجم به بعد غنایی بوده است که توسط خلفای اموی و عباسی وکارگزاران آنها در شهرها و ولایات شیوع داشته؛ غنایی که محتوای اشعار، نوع تغنی،آهنگ و نغمه های به کار رفته در آنها تحریک کننده به سوی فساد و [[گناه]] و غالباهمراه با گناهان دیگری چون شرب خمر و ملاهی بوده است.<br/>
  
نقل هاى تاريخى كه در بحث موضوع شناسى غنا به آن اشاره كرديم از رواج گسترده اين گونه غنا در بين مسلمانان - پس از حاكميت بنى اميه و بنى عباس يعنى از نيمه دوم قرن اول هجرى به بعد و پس از ورود كنيزان آوازه خوان و خنياگران هنرمند ازكشورهاى ديگر- حكايت دارد. تلاش امامان معصوم عليه السلام براى بركنار نگاه داشتن شيعيان از اين موج فساد و ابتذال از مهمترين اقدامات اصلاحى آنان درجامعه شيعى بوده است؛سخنان و دستورات امام باقر، امام صادق و امام رضاعليهم السلام كه شيعيان را از نزديك شدن به غنا باز داشته اند، حكايت از اين تلاش گسترده دارد.
+
نقل های تاریخی که در بحث موضوع شناسی غنا به آن اشاره کردیم از رواج گسترده این گونه غنا در بین مسلمانان - پس از حاکمیت بنی امیه و بنی عباس یعنی از نیمه دوم قرن اول هجری به بعد و پس از ورود کنیزان آوازه خوان و خنیاگران هنرمند ازکشورهای دیگر- حکایت دارد. تلاش امامان معصوم علیه السلام برای برکنار نگاه داشتن شیعیان از این موج فساد و ابتذال از مهمترین اقدامات اصلاحی آنان درجامعه شیعی بوده است؛سخنان و دستورات امام باقر، امام صادق و امام رضاعلیهم السلام که شیعیان را از نزدیک شدن به غنا باز داشته اند، حکایت از این تلاش گسترده دارد.<br/>
  
روايت 24 باب 99 به روشنى اين توجه و پيگيرى دقيق امامان را تبيين مى كند.محمد بن عمرو بن حزم كه به دور از چشم امام صادق (ع) به سراغ اين گناه رفته است به محضر امام وارد مى شود و در آنجا با خطاب تند امام به جمع حاضران مواجه مى شود كه پياپى اين جمله را تكرار مى فرمايد: "اجتنبوا الغناء، اجتنبوا قول الزور..."وى مى گويد متوجه شدم منظور امام از اين جملات عتاب آميز من هستم!
+
روایت ۲۴ باب ۹۹ به روشنی این توجه و پیگیری دقیق امامان را تبیین می کند.محمد بن عمرو بن حزم که به دور از چشم امام صادق (ع) به سراغ این [[گناه]] رفته است به محضر امام وارد می شود و در آنجا با خطاب تند امام به جمع حاضران مواجه می شود که پیاپی این جمله را تکرار می فرماید: "اجتنبوا الغناء، اجتنبوا قول الزور..."وی می گوید متوجه شدم منظور امام از این جملات عتاب آمیز من هستم!<br/>
  
اينك به اين پرسش مى رسيم كه آيا رواياتى كه به پرهيز از غنا دستور داده اند تنها به اين نوع غناى فسادانگيز اشاره دارند و يا اينكه شامل غناى لهوى غير مضل كه درآنها از فسادانگيزى و اضلال گرى اثرى نيست و تنها براى التذاذ نفسانى و روانى به كار مى روند نيز مى شوند؟
+
اینک به این پرسش می رسیم که آیا روایاتی که به پرهیز از غنا دستور داده اند تنها به این نوع غنای فسادانگیز اشاره دارند و یا اینکه شامل غنای لهوی غیر مضل که درآنها از فسادانگیزی و اضلال گری اثری نیست و تنها برای التذاذ نفسانی و روانی به کار می روند نیز می شوند؟<br/>
  
دو دليل براى عدم شمول اين روايات نسبت به صوت حسن و آواز خوشى كه براى خواندن قرآن و اشعار معنوى و اخروى به كار مى رود مى توان اقامه كرد. نخست،اينكه در روايت 2 باب 16 ابواب ما يكتسب به كه صدوق (ره) نقل نموده، امام على بن الحسين عليه السلام در پاسخ سؤال كسى درباره خريدن كنيزى كه داراى صداى خوشى است فرموده اند: "ايرادى ندارد؛ چه ايرادى دارد اگر با صداى خوشش بهشت را به يادت آورد!" در ادامه روايت اين جمله ذكر شده است: "يعنى بقراءة القرآن و الزهد و الفضايل التى ليست بغناء فاما الغناء فمحظور" از سياق عبارت روشن مى شود كه اين جمله را مرحوم صدوق (و يا كس ديگرى) در توضيح روايت افزوده و جزء روايت نيست. در هر صورت يك معنى اين روايت همان است كه درجمله پايانى آمده است يعنى اگر كنيزك تو با صداى خوشش از آخرت و بهشت برايت بخواند هيچ اشكالى ندارد. تفسير ديگر آن است كه چه عيبى دارد كه كنيزك تو با صداى زيبايش تو را به ياد خوشى ها و لذت هاى بهشت بيندازد. بر اساس اين تفسير مراد امام (ع) آن نيست كه بايد اشعار و آواز كنيزك درباره بهشت و آخرت باشد بلكه مقصود امام تجويز هر تغنى لذت بخشى است كه كنيزان براى صاحب خود مى خوانند. البته با وجود روايات ناهى از لهو مضلّ بايد آن را به تغنى غيرمضل محدود و مقيد نمود.
+
دو دلیل برای عدم شمول این روایات نسبت به صوت حسن و آواز خوشی که برای خواندن قرآن و اشعار معنوی و اخروی به کار می رود می توان اقامه کرد. نخست،اینکه در روایت ۲ باب ۱۶ ابواب ما یکتسب به که صدوق (ره) نقل نموده، امام علی بن الحسین علیه السلام در پاسخ سؤال کسی درباره خریدن کنیزی که دارای صدای خوشی است فرموده اند: "ایرادی ندارد؛ چه ایرادی دارد اگر با صدای خوشش بهشت را به یادت آورد!" در ادامه روایت این جمله ذکر شده است: "یعنی بقراءة القرآن و الزهد و الفضایل التی لیست بغناء فاما الغناء فمحظور" از سیاق عبارت روشن می شود که این جمله را مرحوم صدوق (و یا کس دیگری) در توضیح روایت افزوده و جزء روایت نیست. در هر صورت یک معنی این روایت همان است که درجمله پایانی آمده است یعنی اگر کنیزک تو با صدای خوشش از آخرت و بهشت برایت بخواند هیچ اشکالی ندارد. تفسیر دیگر آن است که چه عیبی دارد که کنیزک تو با صدای زیبایش تو را به یاد خوشی ها و لذت های بهشت بیندازد. بر اساس این تفسیر مراد امام (ع) آن نیست که باید اشعار و آواز کنیزک درباره بهشت و آخرت باشد بلکه مقصود امام تجویز هر تغنی لذت بخشی است که کنیزان برای صاحب خود می خوانند. البته با وجود روایات ناهی از [[لهو]] مضلّ باید آن را به تغنی غیرمضل محدود و مقید نمود.<br/>
  
دوّم، اينكه لفظ "غنا" و "تغنى" كه در استعمال لغوى اوليه خود شامل هر صوت حَسَن و دلنشين است، در دوران امامان معصوم و عرف متأخر زمان ائمه (ع) درمورد خواندن قرآن و اشعار دينى با صداى خوش استعمال نشده است. "تغنى به قرآن" تنها از كلام رسول الله (ص) نقل شده است. عدم استعمال اين واژه درباره اين گونه خاص، نشان گر اين نكته است كه با غلبه استعمال لفظ غنا و تغنى در آوازهاى لهوى، استعمال آن در آوازهاى غير لهوى مهجور شده است و به اين ترتيب روايات وارده در باب تحريم غنا شامل اين گونه خواندن هاى غيرلهوى نمى شود.
+
دوّم، اینکه لفظ "غنا" و "تغنی" که در استعمال لغوی اولیه خود شامل هر صوت حَسَن و دلنشین است، در دوران امامان معصوم و عرف متأخر زمان ائمه (ع) درمورد خواندن قرآن و اشعار دینی با صدای خوش استعمال نشده است. "تغنی به قرآن" تنها از کلام رسول الله (ص) نقل شده است. عدم استعمال این واژه درباره این گونه خاص، نشان گر این نکته است که با غلبه استعمال لفظ غنا و تغنی در آوازهای لهوی، استعمال آن در آوازهای غیر لهوی مهجور شده است و به این ترتیب روایات وارده در باب تحریم غنا شامل این گونه خواندن های غیرلهوی نمی شود.<br/>
  
اما براى اثبات عدم شمول اين روايات ناهى،نسبت به غناى التذاذى غير مضل براههاى مختلفى وجود دارد:
+
اما برای اثبات عدم شمول این روایات ناهی،نسبت به غنای التذاذی غیر مضل براههای مختلفی وجود دارد:<br/>
  
يك راه براى خارج كردن غناى لذت بخش غير مضل از شمول روايات ناهى،اين است كه الغناء را در اين روايات اشاره به غناى فسادانگيز رايج دانسته و اطلاق آن رانسبت به غناى لهوى غير مضل كه در مجالس اهل فساد استفاده نمى شود و باعث بر گناه هم نيست منصرف بدانيم. ولى اين ادعا مشكل مى نمايد زيرا اثبات ندرت استفاده از تغنى هاى غير مضل بخصوص توسط كنيزانى كه در تملك شيعيان بوده اند،با توجه به اين كه قبلا از رواياتى كه مى تواند اشاره به وجود اين نوع غنا بين شيعيان باشد ياد كرديم،دشوار است و در نتيجه اثبات ندرت استعمال لفظ غنا دراين نوع از تغنى كه شرط انصراف است ممكن نيست.
+
یک راه برای خارج کردن غنای لذت بخش غیر مضل از شمول روایات ناهی،این است که الغناء را در این روایات اشاره به غنای فسادانگیز رایج دانسته و اطلاق آن رانسبت به غنای لهوی غیر مضل که در مجالس اهل فساد استفاده نمی شود و باعث بر [[گناه]] هم نیست منصرف بدانیم. ولی این ادعا مشکل می نماید زیرا اثبات ندرت استفاده از تغنی های غیر مضل بخصوص توسط کنیزانی که در تملک شیعیان بوده اند،با توجه به این که قبلا از روایاتی که می تواند اشاره به وجود این نوع غنا بین شیعیان باشد یاد کردیم،دشوار است و در نتیجه اثبات ندرت استعمال لفظ غنا دراین نوع از تغنی که شرط انصراف است ممکن نیست.<br/>
  
راه دوم اين است كه روايات ديگرى را قرينه به اختصاص اين روايات به غناى لهوى مضل كه شامل هر گونه زمزمه و خواندن آواز لذت بخش چه در زير لب براى خود،چه توسط كنيز خود و چه در مجالس عمومى تر بدون آنكه همراه با گناه باشد وكيفيت نغمه آن باعث بر گناه شود، بگيريم.
+
راه دوم این است که روایات دیگری را قرینه به اختصاص این روایات به غنای لهوی مضل که شامل هر گونه زمزمه و خواندن آواز لذت بخش چه در زیر لب برای خود،چه توسط کنیز خود و چه در مجالس عمومی تر بدون آنکه همراه با [[گناه]] باشد وکیفیت نغمه آن باعث بر [[گناه]] شود، بگیریم.<br/>
  
رواياتى كه شمول ممنوعيت و حرمت غنا را نسبت به غناى لهوى غير مضل موردترديد قرار مى دهد از اين قرارند:
+
روایاتی که شمول ممنوعیت و حرمت غنا را نسبت به غنای لهوی غیر مضل موردتردید قرار می دهد از این قرارند:<br/>
  
1 - روايت 13 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
۱ - روایت ۱۳ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الرَّيَّانِ عَنْ يُونُسَ قَالَ سَأَلْتُ الْخُرَاسَانِيَّ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَقُلْتُ إِنَّ الْعَبَّاسِيَّ ذَكَرَ عَنْكَ أَنَّكَ تُرَخِّصُ فِي الْغِنَاءِ فَقَالَ كَذَبَ الزِّنْدِيقُ مَا هَكَذَا قُلْتُ لَهُ سَأَلَنِي عَنِ الْغِنَاءِ فَقُلْتُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِفَقَالَ يَا فُلَانُ إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَيْنَ يَكُونُ الْغِنَاءُ فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ فَقَالَ قَدْحَكَمْتَ
+
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الرَّیَّانِ عَنْ یُونُسَ قَالَ سَأَلْتُ الْخُرَاسَانِیَّ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَقُلْتُ إِنَّ الْعَبَّاسِیَّ ذَکَرَ عَنْکَ أَنَّکَ تُرَخِّصُ فِی الْغِنَاءِ فَقَالَ کَذَبَ الزِّنْدِیقُ مَا هَکَذَا قُلْتُ لَهُ سَأَلَنِی عَنِ الْغِنَاءِ فَقُلْتُ إِنَّ رَجُلًا أَتَی أَبَا جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِفَقَالَ یَا فُلَانُ إِذَا مَیَّزَ اللَّهُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَیْنَ یَکُونُ الْغِنَاءُ فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ فَقَالَ قَدْحَکَمْتَ
  
سند اين روايت قابل مقبول است زيرا سهل بن زياد در نظر محققان رجالى قابل اعتماد است و على بن ريان بن صلت هم ثقه است.
+
سند این روایت قابل مقبول است زیرا سهل بن زیاد در نظر محققان رجالی قابل اعتماد است و علی بن ریان بن صلت هم ثقه است.<br/>
  
در اين روايت امام رضا عليه السلام نسبت مجاز دانستن غنا به خود را تكذيب كرده و پاسخ امام باقر عليه السلام را در مورد حكم غنا نقل كرده اند. امام باقر (ع) از كسى كه حكم غنا را پرسيده بود سؤال كردند آن زمان كه خداوند بين حق و باطل جدانمود غنا در كدام صف قرار گرفته است؟ آن شخص پاسخ داد: در طرف باطل؛ امام باقر فرمودند: پاسخى حكيمانه گفتى!
+
در این روایت امام رضا علیه السلام نسبت مجاز دانستن غنا به خود را تکذیب کرده و پاسخ امام باقر علیه السلام را در مورد حکم غنا نقل کرده اند. امام باقر (ع) از کسی که حکم غنا را پرسیده بود سؤال کردند آن زمان که خداوند بین حق و باطل جدانمود غنا در کدام صف قرار گرفته است؟ آن شخص پاسخ داد: در طرف باطل؛ امام باقر فرمودند: پاسخی حکیمانه گفتی!<br/>
  
روشن است كه انكار مجاز شمردن غنا به طور مطلق از سوى امام رضا(ع)به معنى اثبات حرمت غنا به طور مطلق نيست و نقل فرمايش امام باقر عليه السلام هم كه غنا در جبهه باطل قرار دارد نيز به معنى تحريم همه اقسام آن نيست. زيرا مى توان پذيرفت كه - به جز غناى معنوى كه تذكار آخرت است و در صف حق قرار دارد -انواع ديگر آن، چه لهوى و مضل و چه التذاذى غير مضل، در صف باطل قرارمى گيرد؛زيرا داراى منقصت و مرجوحيت است. ولى صرف ناشايستى عمل وخارج بودن از صف حق و قرار گرفتن در صف باطل حرام بودن آن را ثابت نمى كند.پاسخ امام رضا و امام باقر عليه السلام به پرسش سائلى كه از حكم غنا سؤال كرده است اين نظر را تأييد مى كند زيرا آنان به جاى بيان حكم حرمت غنا به اعلام اين كه غنا در موضع حق قرار ندارد اكتفا كرده اند.و شايد همين موضع ملايم امام،عباسى را به اين گمان افكنده كه امام غنا را مجاز و كاملا بلامانع مى داند. پس مفاد اين روايت تنهااعلام مرجوحيت ناپسندى و بطلان تمامى اقسام غناى لهوى است،بدون آنكه تحريم همه اقسام آن را افاده نمايد. عدم تصريح به حرمت غنا در اين روايت و روايت هاى مشابه بعدى را نمى توان ناشى از تقيه دانست زيرا هيچيك ازفقهاى اهل سنت قائل به حليت تمام اقسام غنا به طور مطلق نيستند.
+
روشن است که انکار مجاز شمردن غنا به طور مطلق از سوی امام رضا(ع)به معنی اثبات حرمت غنا به طور مطلق نیست و نقل فرمایش امام باقر علیه السلام هم که غنا در جبهه باطل قرار دارد نیز به معنی تحریم همه اقسام آن نیست. زیرا می توان پذیرفت که - به جز غنای معنوی که تذکار آخرت است و در صف حق قرار دارد -انواع دیگر آن، چه لهوی و مضل و چه التذاذی غیر مضل، در صف باطل قرارمی گیرد؛زیرا دارای منقصت و مرجوحیت است. ولی صرف ناشایستی عمل وخارج بودن از صف حق و قرار گرفتن در صف باطل حرام بودن آن را ثابت نمی کند.پاسخ امام رضا و امام باقر علیه السلام به پرسش سائلی که از حکم غنا سؤال کرده است این نظر را تأیید می کند زیرا آنان به جای بیان حکم حرمت غنا به اعلام این که غنا در موضع حق قرار ندارد اکتفا کرده اند.و شاید همین موضع ملایم امام،عباسی را به این گمان افکنده که امام غنا را مجاز و کاملا بلامانع می داند. پس مفاد این روایت تنهااعلام مرجوحیت ناپسندی و بطلان تمامی اقسام غنای لهوی است،بدون آنکه تحریم همه اقسام آن را افاده نماید. عدم تصریح به حرمت غنا در این روایت و روایت های مشابه بعدی را نمی توان ناشی از تقیه دانست زیرا هیچیک ازفقهای اهل سنت قائل به حلیت تمام اقسام غنا به طور مطلق نیستند.<br/>
  
2 - روايت 19 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
۲ - روایت ۱۹ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَيْهَقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الصَّوْلِيِّ عَنْ عَوْنِ بْنِ مُحَمَّدٍالْكَاتِبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبَّادٍ وَ كَانَ مُسْتَهْتَراً بِالسَّمَاعِ وَ يَشْرَبُ النَّبِيذَ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ السَّمَاعِ فَقَالَ لِأَهْلِ الْحِجَازِ فِيهِ رَأْيٌ وَ هُوَ فِي حَيِّزِ الْبَاطِلِ وَ اللَّهْوِ أَ مَاسَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً
+
وَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَیْهَقِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الصَّوْلِیِّ عَنْ عَوْنِ بْنِ مُحَمَّدٍالْکَاتِبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبَّادٍ وَ کَانَ مُسْتَهْتَراً بِالسَّمَاعِ وَ یَشْرَبُ النَّبِیذَ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ السَّمَاعِ فَقَالَ لِأَهْلِ الْحِجَازِ فِیهِ رَأْیٌ وَ هُوَ فِی حَیِّزِ الْبَاطِلِ وَ اللَّهْوِ أَ مَاسَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً
  
در اين روايت يكى از شيعيان كه دلباخته سماع و آواز بوده است در اين باره از امام سؤال مى كند و امام (ع) پاسخ مى دهند "گويا فقهاى حجاز در اين باره رأيى (به اباحه) دارند! و حال آنكه سماع در حوزه باطل و لهو قرار دارد آيا نشنيده اى كلام خداى عز و جل را كه مى فرمايد:
+
در این روایت یکی از شیعیان که دلباخته سماع و آواز بوده است در این باره از امام سؤال می کند و امام (ع) پاسخ می دهند "گویا فقهای حجاز در این باره رأیی (به اباحه) دارند! و حال آنکه سماع در حوزه باطل و [[لهو]] قرار دارد آیا نشنیده ای کلام خدای عز و جل را که می فرماید:<br/>
  
(بندگان خدا) زمانيكه بر "لغو" مى گذرند با بزرگى از آن عبور مى كنند (و خود را بر آن نمى آلايند).
+
(بندگان خدا) زمانیکه بر "لغو" می گذرند با بزرگی از آن عبور می کنند (و خود را بر آن نمی آلایند).<br/>
  
در اين روايت هم امام به جاى پاسخ صريح به حرمت سماع تنها متذكر مى شوند كه سماع امرى لغو و لهو است و در زمره باطل ها قرار دارد و به جاى استشهاد به آيات عذاب، به آيه 72 سوره فرقان كه درباره اوصاف بندگان وارسته خدا وارد شده استناد نموده اند و به جاى تحريم تنها متذكر لهو و لغو بودن و منقصت آن شده اند.بسيار بعيد است كه مراد سائل در اين روايت از سماع انواع فاسد غنا باشدزيرا با توجه به اينكه او معروف به چنين عملى بوده در اين صورت امام در برابرسؤال او چنين ملايم پاسخ نمى گفتند.بنابراين،اين روايت هم بر اباحه بمعنى الاعم غناى التذاذى غير مضل و هم بر منقصت و كراهت آن دلالت دارد.
+
در این روایت هم امام به جای پاسخ صریح به حرمت سماع تنها متذکر می شوند که سماع امری لغو و [[لهو]] است و در زمره باطل ها قرار دارد و به جای استشهاد به آیات عذاب، به آیه ۷۲ سوره فرقان که درباره اوصاف بندگان وارسته خدا وارد شده استناد نموده اند و به جای تحریم تنها متذکر [[لهو]] و لغو بودن و منقصت آن شده اند.بسیار بعید است که مراد سائل در این روایت از سماع انواع فاسد غنا باشدزیرا با توجه به اینکه او معروف به چنین عملی بوده در این صورت امام در برابرسؤال او چنین ملایم پاسخ نمی گفتند.بنابراین،این روایت هم بر اباحه بمعنی الاعم غنای التذاذی غیر مضل و هم بر منقصت و کراهت آن دلالت دارد.<br/>
  
3 - روايت 15 باب 99 ابواب مايكتسب به وسائل الشيعه
+
۳ - روایت ۱۵ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسائل الشیعه
  
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَخَّصَ فِي أَنْ يُقَالَ جِئْنَاكُمْ جِئْنَاكُمْ حَيُّونَا حَيُّونَا نُحَيِّكُمْ فَقَالَ كَذَبُوا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلّ يَقُولُ وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ثُمَّ قَالَ وَيْلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا يَصِفُ رَجُلٌ لَمْ يَحْضُرِ الْمَجْلِسَ
+
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَخَّصَ فِی أَنْ یُقَالَ جِئْنَاکُمْ جِئْنَاکُمْ حَیُّونَا حَیُّونَا نُحَیِّکُمْ فَقَالَ کَذَبُوا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلّ یَقُولُ وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ثُمَّ قَالَ وَیْلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا یَصِفُ رَجُلٌ لَمْ یَحْضُرِ الْمَجْلِسَ
  
سند اين روايت معتبر است؛ حسن بن على بن فضال از خاندانى است كه امام (ع)فرمودند " خذوا ما رودا و ذروا مارأوا". يونس بن يعقوب بجلى ثقه و عبد الاعلى بن اعين مولى آل سام نيز - على التحقيق - فردى ثقه است.
+
سند این روایت معتبر است؛ حسن بن علی بن فضال از خاندانی است که امام (ع)فرمودند " خذوا ما رودا و ذروا مارأوا". یونس بن یعقوب بجلی ثقه و عبد الاعلی بن اعین مولی آل سام نیز - علی التحقیق - فردی ثقه است.<br/>
  
در اين روايت امام صادق عليه السلام نسبت برخى عامه به پيامبر اكرم (ص)را كه حضرتِ ايشان به مسلمانان اجازه دادند كه در مجالسشان اشعار "جئناكم جئناكم حيونا حيونا نحييكم" خوانده شود را تكذيب فرموده اند و سپس اين آيات را تلاوت كردند كه خداوند مى فرمايد:"آسمانها و زمين و موجودات درون آنها را به بازى نيافريديم" و در پايان اضافه كردند:"ويل لفلان مما يصف رجل لم يحضرالمجلس".
+
در این روایت امام صادق علیه السلام نسبت برخی عامه به پیامبر اکرم (ص)را که حضرتِ ایشان به مسلمانان اجازه دادند که در مجالسشان اشعار "جئناکم جئناکم حیونا حیونا نحییکم" خوانده شود را تکذیب فرموده اند و سپس این آیات را تلاوت کردند که خداوند می فرماید:"آسمانها و زمین و موجودات درون آنها را به بازی نیافریدیم" و در پایان اضافه کردند:"ویل لفلان مما یصف رجل لم یحضرالمجلس".<br/>
  
مضمون اين روايت براى فقهاى شيعه بحث انگيز شده است چون امام عليه السلام با شدت تمام نسبت رخصت خواندن اين اشعار را به پيامبر تكذيب كرده اند. علت اين تكذيب با آنكه در اين اشعار هيچ مضمون ناصحيحى جز تحيت و درودمسلمانان به يكديگر وجود ندارد و حتى سخنى از تغنى و آوازه خوانى هم در آن ديده نمى شود چيست؟ راه حل از اين قرار است:
+
مضمون این روایت برای فقهای شیعه بحث انگیز شده است چون امام علیه السلام با شدت تمام نسبت رخصت خواندن این اشعار را به پیامبر تکذیب کرده اند. علت این تکذیب با آنکه در این اشعار هیچ مضمون ناصحیحی جز تحیت و درودمسلمانان به یکدیگر وجود ندارد و حتی سخنی از تغنی و آوازه خوانی هم در آن دیده نمی شود چیست؟ راه حل از این قرار است:<br/>
  
اولاً بدون ترديد اين اشعار را با صداى زيبا و خوش مى خوانده اند و ثانياً استشهادفقهاى عامه به ترخيص پيامبر با هدف تجويز آهنگ هاى لهوى بوده است كه براى ايجاد فرح و سرور در مجالس و محافل مى خوانده اند. بنابراين،از آنجا كه براساس توضيحات گذشته اين گونه غناى لهوى و التذاذى در حوزه باطل قرار مى گيرد از اين رو نسبت ترخيص و بلامانع بودن آن به معناى اباحه بمعنى الأخص به پيامبر نسبتى نادرست است و امام عليه السلام آن را رد نموده اند. استشهاد امام عليه السلام به آيات ياد شده نيز تأكيد بر اين نكته است كه همان گونه كه در نظام تكوين الهى لعب و لهوى وجود ندارد در نظام تشريع هم لعب و لهو جايى ندارد و نمى توان لعب ولهو را در نظام احسن تشريع وارد كرد. ترخيص غناى لهوى به معناى قرار دادن لعب و لهو در اين نظام احسن است. ولى با اين وجود، اين سخنان به معنى تحريم تغنى به اين اشعار نيست بلكه تنها به معنى نفى ترخيص و اباحه بمعنى الأخص آنهاست.پس، از اين روايت هم مانند دو روايت گذشته تنها نفى نسبت اباحه خاص وترخيص اين نوع غنا به شريعت استفاده مى شود و نه حرمت آن و جمله پايانى روايت هم كه "ويل لفلان"تقبيح نسبت كذب به پيامبر است و به محتواى نسبت نظرى ندارد.
+
اولاً بدون تردید این اشعار را با صدای زیبا و خوش می خوانده اند و ثانیاً استشهادفقهای عامه به ترخیص پیامبر با هدف تجویز آهنگ های لهوی بوده است که برای ایجاد فرح و سرور در مجالس و محافل می خوانده اند. بنابراین،از آنجا که براساس توضیحات گذشته این گونه غنای لهوی و التذاذی در حوزه باطل قرار می گیرد از این رو نسبت ترخیص و بلامانع بودن آن به معنای اباحه بمعنی الأخص به پیامبر نسبتی نادرست است و امام علیه السلام آن را رد نموده اند. استشهاد امام علیه السلام به آیات یاد شده نیز تأکید بر این نکته است که همان گونه که در نظام تکوین الهی [[لعب]] و لهوی وجود ندارد در نظام تشریع هم [[لعب]] و [[لهو]] جایی ندارد و نمی توان [[لعب]] ولهو را در نظام احسن تشریع وارد کرد. ترخیص غنای لهوی به معنای قرار دادن [[لعب]] و [[لهو]] در این نظام احسن است. ولی با این وجود، این سخنان به معنی تحریم تغنی به این اشعار نیست بلکه تنها به معنی نفی ترخیص و اباحه بمعنی الأخص آنهاست.پس، از این روایت هم مانند دو روایت گذشته تنها نفی نسبت اباحه خاص وترخیص این نوع غنا به شریعت استفاده می شود و نه حرمت آن و جمله پایانی روایت هم که "ویل لفلان"تقبیح نسبت کذب به پیامبر است و به محتوای نسبت نظری ندارد.<br/>
  
4 - روايت 2 باب 101 ابواب مايكتسب به وسائل الشيعه
+
۴ - روایت ۲ باب ۱۰۱ ابواب مایکتسب به وسائل الشیعه
  
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِقَالَ نَزَلْنَا بِالْمَدِينَةِ فَأَتَيْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَنَا أَيْنَ نَزَلْتُمْ فَقُلْنَا عَلَى فُلَانٍ صَاحِبِ الْقِيَانِ فَقَالَ كُونُوا كِرَاماً فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْنَا مَا أَرَادَ بِهِ وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ يَقُولُ تَفَضَّلُوا عَلَيْهِ فَعُدْنَا إِلَيْهِ فَقُلْنَا لَا نَدْرِي مَاأَرَدْتَ بِقَوْلِكَ كُونُوا كِرَاماً فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً
+
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِقَالَ نَزَلْنَا بِالْمَدِینَةِ فَأَتَیْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَنَا أَیْنَ نَزَلْتُمْ فَقُلْنَا عَلَی فُلَانٍ صَاحِبِ الْقِیَانِ فَقَالَ کُونُوا کِرَاماً فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْنَا مَا أَرَادَ بِهِ وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ یَقُولُ تَفَضَّلُوا عَلَیْهِ فَعُدْنَا إِلَیْهِ فَقُلْنَا لَا نَدْرِی مَاأَرَدْتَ بِقَوْلِکَ کُونُوا کِرَاماً فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً
  
سند روايت معتبر است؛ سعيد بن جناح الأزدى امامى ثقه است؛ و سهل بن زياد وساير رجال سند هم مورد قبول اند. در اين روايت امام به ابى ايوب خزاز - از ياران حضرت - كه در منزل كسى كه به "صاحب كنيزكان آوازه خوان" معروف بوده ميهمان شده آيه "اذا مروا باللغو مروا كراما" را متذكر شده اند؛ بسيار بعيد است كه فردبزرگى چون ابى ايوب خزاز كه از ياران امام است در مدينه در منزل شخص اهل فسادى وارد و ميهمان شده باشد و امام(ع) هم او را مورد نهى روشن و صريح قرارنداده باشند. بنابراين، اينكه امام عليه السلام تذكر ملايمى در مورد خويشتن دارى آنان و عدم ورود او به مجالس تغنى ميزبان داده اند، تنها از ناشايستى ورود درمجلس ميزبان حكايت دارد و نمى تواند دليل بر وجود غناى حرام در آن مجلس ويا حرمت هر نوع تغنى تلقى شود. البته اين احتمال هم كه تذكر امام تنها در موردنگاه ناسالم به كنيزگان بوده است و ربطى به شنيدن آوازهاى آنان نداشته هم منتفى نيست.
+
سند روایت معتبر است؛ سعید بن جناح الأزدی امامی ثقه است؛ و سهل بن زیاد وسایر رجال سند هم مورد قبول اند. در این روایت امام به ابی ایوب خزاز - از یاران حضرت - که در منزل کسی که به "صاحب کنیزکان آوازه خوان" معروف بوده میهمان شده آیه "اذا مروا باللغو مروا کراما" را متذکر شده اند؛ بسیار بعید است که فردبزرگی چون ابی ایوب خزاز که از یاران امام است در مدینه در منزل شخص اهل فسادی وارد و میهمان شده باشد و امام(ع) هم او را مورد نهی روشن و صریح قرارنداده باشند. بنابراین، اینکه امام علیه السلام تذکر ملایمی در مورد خویشتن داری آنان و عدم ورود او به مجالس تغنی میزبان داده اند، تنها از ناشایستی ورود درمجلس میزبان حکایت دارد و نمی تواند دلیل بر وجود غنای حرام در آن مجلس ویا حرمت هر نوع تغنی تلقی شود. البته این احتمال هم که تذکر امام تنها در موردنگاه ناسالم به کنیزگان بوده است و ربطی به شنیدن آوازهای آنان نداشته هم منتفی نیست.<br/>
  
خلاصه اين كه اين روايات نشان مى دهند:اولاً،تغنى هاى غير فاسد و غير مضل درآن زمان بين متشرعين و شيعيان وجود داشته است و ثانياً، آنها محكوم به حكم تحريم نيستند، ولى به دليل لهو و لعب بودنشان در صف باطل قرار دارند و داراى كراهت و منقصت هستند. نزديكى حريم اين گونه تغنيات به غناى فاسد و مضل ووجود احتمال لغزش به تغنى فسادآميز نيز مى تواند عاملى براى حكم مرجوحيت آنهاباشد.
+
خلاصه این که این روایات نشان می دهند:اولاً،تغنی های غیر فاسد و غیر مضل درآن زمان بین متشرعین و شیعیان وجود داشته است و ثانیاً، آنها محکوم به حکم تحریم نیستند، ولی به دلیل [[لهو]] و [[لعب]] بودنشان در صف باطل قرار دارند و دارای کراهت و منقصت هستند. نزدیکی حریم این گونه تغنیات به غنای فاسد و مضل ووجود احتمال لغزش به تغنی فسادآمیز نیز می تواند عاملی برای حکم مرجوحیت آنهاباشد.<br/>
  
در پايان اين گروه از روايات به روايتى اشاره مى كنيم كه مى تواند دليل بر حرمت غناى لهوى غير مضل تلقى شود .
+
در پایان این گروه از روایات به روایتی اشاره می کنیم که می تواند دلیل بر حرمت غنای لهوی غیر مضل تلقی شود .<br/>
  
روايت 6 باب 16 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه (ج ص 88)
+
روایت ۶ باب ۱۶ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه (ج ص 88)<br/>
  
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّيَةِ قَالَ قَدْ تَكُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِيَةُ تُلْهِيهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ كَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْكَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِي النَّارِ
+
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّیَةِ قَالَ قَدْ تَکُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِیَةُ تُلْهِیهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ کَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّارِ
  
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ مِثْلَهُ
+
وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ مِثْلَهُ
  
در اين روايت امام (ع) به شدت خريد و فروش جاريه اى را تحريم فرموده اند كه باآواز مُلهى خود صاحبش را مشغول مى كند. ظاهر روايت آن است كه نهى در موردكسى است كه به شخصه از تغنى كنيز خود استفاده مى كند و شاهدى هم بر وجودگناه و اضلال گرى در تغنى او نيست.
+
در این روایت امام (ع) به شدت خرید و فروش جاریه ای را تحریم فرموده اند که باآواز مُلهی خود صاحبش را مشغول می کند. ظاهر روایت آن است که نهی در موردکسی است که به شخصه از تغنی کنیز خود استفاده می کند و شاهدی هم بر وجودگناه و اضلال گری در تغنی او نیست.<br/>
  
تأمل در اين روايت باب جديدى از بحث را در مسئله غنا مى گشايد. در اين روايت به جاى لهو از "اِلهاء" استفاده شده است. در لسان العرب در معنى اين واژه چنين آمده است:"اَلهاه اى شغله،الهانى فلان عن كذا اى شغلنى و اَنسانى، يقول لهوت بالشيئى، الهو به لهوا و تلهيت به،اذا لعبت به و تشاغلت و غفلت به عن غيره". براساس اين معنى، آواز مُلهى آوازى است كه به خاطر كيفيت ويژه اش و يا به دليل كميت زيادش انسان را سراسر به خود مشغول كرده كاملاً از امور ديگر غافل مى كند.استفاده از كلمه "قد" در كلام امام عليه السلام نيز به اين نكته اشاره دارد كه اين اتفاق هميشه نمى افتد شرايط روحى و روانى انسان و ويژگى هاى آواز و آوازه خوان ممكن است برخى افراد را چنان در وادى آواز و سماع غرقه سازد كه تنها فكر وذكرشان غنا و موسيقى شود. بدون ترديد چنين دلدادگى مفرطى به غناى غير فاسدخود نوعى فساد و ضلال خواهد بود و تخصصاً از موضوع غناى غير مضل خارج مى شود. لغو و لهو و لعب تا زمانى كه انسان را به چنين غفلت و سرگرمى مفرطى دچار نسازد در مقوله باطل غير حرام و داراى منقصت و كراهت قرار دارد ولى باوجود چنين تأثيرى بدون ترديد در دائره لهو مضل قرار مى گيرد.
+
تأمل در این روایت باب جدیدی از بحث را در مسئله غنا می گشاید. در این روایت به جای [[لهو]] از "اِلهاء" استفاده شده است. در لسان العرب در معنی این واژه چنین آمده است:"اَلهاه ای شغله،الهانی فلان عن کذا ای شغلنی و اَنسانی، یقول لهوت بالشیئی، الهو به لهوا و تلهیت به،اذا لعبت به و تشاغلت و غفلت به عن غیره". براساس این معنی، آواز مُلهی آوازی است که به خاطر کیفیت ویژه اش و یا به دلیل کمیت زیادش انسان را سراسر به خود مشغول کرده کاملاً از امور دیگر غافل می کند.استفاده از کلمه "قد" در کلام امام علیه السلام نیز به این نکته اشاره دارد که این اتفاق همیشه نمی افتد شرایط روحی و روانی انسان و ویژگی های آواز و آوازه خوان ممکن است برخی افراد را چنان در وادی آواز و سماع غرقه سازد که تنها فکر وذکرشان غنا و موسیقی شود. بدون تردید چنین دلدادگی مفرطی به غنای غیر فاسدخود نوعی فساد و ضلال خواهد بود و تخصصاً از موضوع غنای غیر مضل خارج می شود. لغو و [[لهو]] و [[لعب]] تا زمانی که انسان را به چنین غفلت و سرگرمی مفرطی دچار نسازد در مقوله باطل غیر حرام و دارای منقصت و کراهت قرار دارد ولی باوجود چنین تأثیری بدون تردید در دائره [[لهو]] مضل قرار می گیرد.<br/>
  
پس اين روايت هم با نظريه عدم حرمت غناى لهوى غير مضل ناسازگار نيست.
+
پس این روایت هم با نظریه عدم حرمت غنای لهوی غیر مضل ناسازگار نیست.<br/>
  
روايت ديگرى كه در آن به آيه 32 سوره حج استشهاد شده است و بر حرمت غنادلالت دارد روايت 21 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه است.
+
روایت دیگری که در آن به آیه ۳۲ سوره [[حج]] استشهاد شده است و بر حرمت غنادلالت دارد روایت ۲۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه است.<br/>
  
وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِي يُغَنِّي أَحْسَنْتَ
+
وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِی یُغَنِّی أَحْسَنْتَ
  
سند اين روايت معتبر است و راويان آن جملگى از بزرگان شيعه هستند.
+
سند این روایت معتبر است و راویان آن جملگی از بزرگان شیعه هستند.<br/>
  
امام عليه السلام در پاسخ پرسش حماد بن عثمان از "قول زور" فرموده اند كلمه احسنتى كه براى تشويق و تقدير به آوازه خوانى گفته مى شود از مصاديق قول زوراست. بر اساس اين روايت، تشويق آوازه خوان عملى منهى عنه و حرام است وبالملازمه بر حرمت آواز خواندن آواز وى دلالت دارد. دليل اين ملازمه آن است كه عقلاً ممكن نيست تشويق يك عملِ مباح و يا مكروه كه فاعل آن عمل مستوجب كيفر نيست حرام و مستوجب عقاب باشد. از حرمت خواندن غنا مى توان بالملازمه به حرمت شنيدن آن پى برد، زيرا آوازى كه شنيدن آن مستوجب عقاب و كيفرنيست خواندنش هم عقلاً نمى تواند گناه باشد زيرا مفسده خواندن آواز چيزى جزتأثيرى كه بر شنونده مى گذارد نيست، اگر اين تأثير منهى عنه و حرام نباشد خواندن و ايجاد آن هم حرام نخواهد بود. بنابراين، اين روايت از نظر قوت دلالت بر حرمتِ فى الجمله غنا در طبقه نخست قرار مى گيرد، ولى همان دلايلى كه موجب شد ازمشمول و عموم اين حكم در روايات پيشين نسبت به همه اقسام و انواع غنا دست برداريم و آن ها را بر غناى لهوى مضل حمل كنيم در مورد اين روايت نيز جارى وسارى خواهد بود.
+
امام علیه السلام در پاسخ پرسش حماد بن عثمان از "قول زور" فرموده اند کلمه احسنتی که برای تشویق و تقدیر به آوازه خوانی گفته می شود از مصادیق قول زوراست. بر اساس این روایت، تشویق آوازه خوان عملی منهی عنه و حرام است وبالملازمه بر حرمت آواز خواندن آواز وی دلالت دارد. دلیل این ملازمه آن است که عقلاً ممکن نیست تشویق یک عملِ مباح و یا مکروه که فاعل آن عمل مستوجب کیفر نیست حرام و مستوجب عقاب باشد. از حرمت خواندن غنا می توان بالملازمه به حرمت شنیدن آن پی برد، زیرا آوازی که شنیدن آن مستوجب عقاب و کیفرنیست خواندنش هم عقلاً نمی تواند [[گناه]] باشد زیرا مفسده خواندن آواز چیزی جزتأثیری که بر شنونده می گذارد نیست، اگر این تأثیر منهی عنه و حرام نباشد خواندن و ایجاد آن هم حرام نخواهد بود. بنابراین، این روایت از نظر قوت دلالت بر حرمتِ فی الجمله غنا در طبقه نخست قرار می گیرد، ولی همان دلایلی که موجب شد ازمشمول و عموم این حکم در روایات پیشین نسبت به همه اقسام و انواع غنا دست برداریم و آن ها را بر غنای لهوی مضل حمل کنیم در مورد این روایت نیز جاری وساری خواهد بود.<br/>
  
روايت 32 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
روایت ۳۲ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَتَعَمَّدُ الْغِنَاءَيُجْلَسُ إِلَيْهِ قَالَ لَا
+
عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَتَعَمَّدُ الْغِنَاءَیُجْلَسُ إِلَیْهِ قَالَ لَا
  
در اين روايت "لا" كه به معنى"لايجلس اليه" است ممنوعيت همنشينى با اهل غنارا افاده مى كند ولى از آنجا كه بدون ترتب يك عنوان حرام ديگر مثل ترويج وتشويق باطل، نفس مجالست با اهل غنا حرام نيست ناچاريم يا از اطلاق اين روايت دست برداريم و آن را به صورت ترويج و تشويق آنان مقيد كنيم يا آنكه آنرا بر نهى تنزيهى حمل كنيم؛ در صورت دوم روايت از مورد بحث خارج مى شود و ديگردلالتى بر حرمت غنا نخواهد داشت. ولى در صورت اول دلالت بالملازمه آن برحرمت غنا تمام خواهد بود زيرا تنها در صورت حرمت غنا، همنشينىِ منجر به تشويق خواننده وى نيز حرام است. در اين صورت دلالت اين روايت بر حرمت غناتمام و همان بحث هاى گذشته در مورد عدم مشمول آن نسبت به همه اقسام غنامطرح مى شود.
+
در این روایت "لا" که به معنی"لایجلس الیه" است ممنوعیت همنشینی با اهل غنارا افاده می کند ولی از آنجا که بدون ترتب یک عنوان حرام دیگر مثل ترویج وتشویق باطل، نفس مجالست با اهل غنا حرام نیست ناچاریم یا از اطلاق این روایت دست برداریم و آن را به صورت ترویج و تشویق آنان مقید کنیم یا آنکه آنرا بر نهی تنزیهی حمل کنیم؛ در صورت دوم روایت از مورد بحث خارج می شود و دیگردلالتی بر حرمت غنا نخواهد داشت. ولی در صورت اول دلالت بالملازمه آن برحرمت غنا تمام خواهد بود زیرا تنها در صورت حرمت غنا، همنشینیِ منجر به تشویق خواننده وی نیز حرام است. در این صورت دلالت این روایت بر حرمت غناتمام و همان بحث های گذشته در مورد عدم مشمول آن نسبت به همه اقسام غنامطرح می شود.<br/>
  
ولى مشكل اساسى اين روايت معتبر نبودن كتاب مسائل على بن جعفر است كه روايات آن به صورت مسند به ما نرسيده است.(9)
+
ولی مشکل اساسی این روایت معتبر نبودن کتاب مسائل علی بن جعفر است که روایات آن به صورت مسند به ما نرسیده است.<ref>مرحوم مجلسی آن را در جلد دهم بحار ص 249 نقل کرده است</ref><br/>
  
روايات گروه دوّم
+
===روایات گروه دوّم===
  
رواياتى است كه درباره تغنى در اعراس و مجالس فرح و اعياد وارد شده است. اين روايات را حر عاملى(ره) در باب هاى 15 و 16 ابواب مايكتسب به كتاب التجارةوسايل الشيعه به اين ترتيب آورده است:
+
روایاتی است که درباره تغنی در اعراس و مجالس فرح و اعیاد وارد شده است. این روایات را حر عاملی(ره) در باب های ۱۵ و ۱۶ ابواب مایکتسب به کتاب التجارةوسایل الشیعه به این ترتیب آورده است:<br/>
  
1 - روايت 1 باب 15 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۱ - روایت ۱ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
6و16- وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُوالْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّيَةِ قَالَ قَدْ تَكُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِيَةُ تُلْهِيهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ كَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْكَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِي النَّارِ
+
۶و۱۶- وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُوالْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّیَةِ قَالَ قَدْ تَکُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِیَةُ تُلْهِیهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ کَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّارِ
  
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ مِثْلَهُ
+
وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ مِثْلَهُ
  
سند اين روايت معتبر است، على بن ابى حمزه بطائنى گرچه واقفى است ولى چون روايات منقول از او مربوط به دوره قبل از وقف اوست بدون اشكال است.
+
سند این روایت معتبر است، علی بن ابی حمزه بطائنی گرچه واقفی است ولی چون روایات منقول از او مربوط به دوره قبل از وقف اوست بدون اشکال است.<br/>
  
2 - روايت 2 باب 15 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۲ - روایت ۲ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ حَكَمٍ الْخَيَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُغَنِّيَةُ الَّتِي تَزُفّ الْعَرَائِسَ لَا بَأْسَ بِكَسْبِها
+
وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ حَکَمٍ الْخَیَّاطِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُغَنِّیَةُ الَّتِی تَزُفّ الْعَرَائِسَ لَا بَأْسَ بِکَسْبِها
  
سند اين روايت هم معتبر است، حكم بن ايمن خياط يا حناط على التحقيق موثق است.
+
سند این روایت هم معتبر است، حکم بن ایمن خیاط یا حناط علی التحقیق موثق است.<br/>
  
3 - روايت 3 باب 15 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَجْرُ الْمُغَنِّيَةِ الَّتِي تَزُفُّ الْعَرَائِسَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَيْسَتْ بِالَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ
+
۳ - روایت ۳ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَیْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَی الْحَلَبِیِّ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَجْرُ الْمُغَنِّیَةِ الَّتِی تَزُفُّ الْعَرَائِسَ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَیْسَتْ بِالَّتِی یَدْخُلُ عَلَیْهَا الرِّجَالُ
  
وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَكَذَا الْحَدِيثَانِ قَبْلَهُ
+
وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَکَذَا الْحَدِیثَانِ قَبْلَهُ
  
سند اين روايت نيز معتبر است، نضر بن سويد و يحيى بن عمران حلبى و ايوب بن حر جعفى هر سه نفر ثقه و جليل القدرند.
+
سند این روایت نیز معتبر است، نضر بن سوید و یحیی بن عمران حلبی و ایوب بن حر جعفی هر سه نفر ثقه و جلیل القدرند.<br/>
4 - روايت 5 باب 15 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۴ - روایت ۵ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْغِنَاءِ هَلْ يَصْلُحُ فِي الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَى وَ الْفَرَحِ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ مَا لَمْ يُعْصَ بِهِ
+
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْغِنَاءِ هَلْ یَصْلُحُ فِی الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَی وَ الْفَرَحِ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ مَا لَمْ یُعْصَ بِهِ
  
وَ رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَا لَمْ يُؤْمَرْ بِهِ
+
وَ رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَا لَمْ یُؤْمَرْ بِهِ
  
سند اين روايت هم كه عبدالله بن جعفر حميرى در قرب الاسناد آورده است معتبراست، ولى نقل ها درباره پاسخ امام عليه السلام متفاوت است، علاوه بر نقل لم يعص به،لم يُزمر به ولم يؤمر به دو نقل ديگر در اين مورد مى باشند.
+
سند این روایت هم که عبدالله بن جعفر حمیری در قرب الاسناد آورده است معتبراست، ولی نقل ها درباره پاسخ امام علیه السلام متفاوت است، علاوه بر نقل لم یعص به،لم یُزمر به ولم یؤمر به دو نقل دیگر در این مورد می باشند.<br/>
  
دلالت روايات:
+
دلالت روایات:<br/>
  
روايت دوم،كسب و درآمد مغنيه اى را كه در عروسى ها و در مسير رفتن عروس به منزل داماد آوازه خوانى مى كند مطلقاً تجويز نموده است ولى روايت اول و سوم آن را مشروط به عدم حضور مردان كرده است. روايت دوم با دو روايت ديگر تقييدمى شود ولى آيا روايت اول و سوم كسب مغنيه ها را، منحصراً و به عنوان يك استثناء در عروسى ها تجويز مى كنند و يا آنكه اين روايات حضور مغنيه در مجالس مردان را به عنوان تنها مانع جواز تغنى معرفى مى كند و تغنى در عروسى هاى زنانه را يك نمونه و مصداق از تغنى مجاز - و نه فرد منحصر - ذكر كرده اند؟ در صورتى كه نظر دوم را بپذيريم به نظريه فيض كاشانى (ره) نزديك شده ايم كه تنها مانع را دربرابر جواز غنا همراهى آن با گناهانى هم چون اختلاط زنان و مردان و شرب خمر وملاهى... مى داند گناهانى كه در غناى دوران امامان (ع) كاملاً رايج بوده است.
+
روایت دوم،کسب و درآمد مغنیه ای را که در عروسی ها و در مسیر رفتن عروس به منزل داماد آوازه خوانی می کند مطلقاً تجویز نموده است ولی روایت اول و سوم آن را مشروط به عدم حضور مردان کرده است. روایت دوم با دو روایت دیگر تقییدمی شود ولی آیا روایت اول و سوم کسب مغنیه ها را، منحصراً و به عنوان یک استثناء در عروسی ها تجویز می کنند و یا آنکه این روایات حضور مغنیه در مجالس مردان را به عنوان تنها مانع جواز تغنی معرفی می کند و تغنی در عروسی های زنانه را یک نمونه و مصداق از تغنی مجاز - و نه فرد منحصر - ذکر کرده اند؟ در صورتی که نظر دوم را بپذیریم به نظریه فیض کاشانی (ره) نزدیک شده ایم که تنها مانع را دربرابر جواز غنا همراهی آن با گناهانی هم چون اختلاط زنان و مردان و شرب خمر وملاهی... می داند گناهانی که در غنای دوران امامان (ع) کاملاً رایج بوده است.<br/>
  
بر اساس مبنايى كه در اين بحث پى افكنده شد حل اين مشكل و نزاع كه ميان فيض كاشانى و فقهاى ديگر در گرفته است ميسور است. در ذيل روايت اول به آيه 6سوره لقمان اشاره و استشهاد شده است. اين استشهاد - بر اساس بحثهاى پيشين ما- نشان مى دهد كه ملاك تجويز غنا در اعراس و منع آن در حضور مردان، مضل بودن و فساد آفرينى دسته دوم و عدم اضلال دسته اول است.بر اساس اين ملاك نبايد گمان كرد كه تغنى در اعراس مطلقا مجاز است، شرط جواز اين گونه تغنى هم فسادانگيز و مضل نبودن آن است. غنايى كه باعث بر فساد و محرك بر حرام باشد ويا با گناه همراه شود هميشه و همه جا حرام است. اين اصل قرآنىِ خدشه ناپذير برتمام احكام فقه حكومت و سلطه اى ترديدناپذير دارد. ولى نكته تازه اى كه اين روايات به ما مى آموزد آن است كه غنايى كه در عروسى ها به كار مى رود - و به تناسب موضوع كه مجلس عروسى است بدون ترديد غنايى است لهوى كه محتوا وآهنگ و نغمه موسيقى و اوزان آن براى لذت آفرينى و ايجاد سرور و نشاط در اهل مجالس تهيه شده است - در صورتى كه همراه با گناه و يا باعث بر گناه نباشد غنايى است غير حرام ولى طبق روايات متعددى كه در گذشته به آنها اشاره كرديم چون امرى لهوى است در نظام احسن تشريع در حوزه باطل قرار مى گيرد و داراى مرجوحيت و منقصت و كراهت است؛ ولى آن چه اين روايت افاده مى كند اين مطلب تازه و اين نكته جديد است كه شارع حكيم با نظر به مصالحى در خصوص مجالس عروسى و يا در همه محافل جشن و سرور و اعياد باب توسعه را بر مردم گشوده و استفاده از غناى لهوى و التذاذى را در اين مجالس و در اعيادى چون فطرواضحى و مجالس شادى و شادمانى مسلمانان تجويز نموده است. جمله "لابأس به" در اين روايات بر عدم منقصت و كراهت عمل دلالت دارد. پس شريعت اسلامى گرچه از مسلمانان خواسته است فكر و جان خود را حتى از اشتغال به لهو ولعب و لغو غير فاسد باز دارند و به جاى آن به ابزارهاى تكامل ذهنى و روانى روى آورند ولى با اين وجود، استفاده از آنها را براى سرور آفرينى و ايجاد نشاط در اعيادو مجالسى كه ماهيتشان نشاط آفرينى است تجويز و ترخيص نموده است.
+
بر اساس مبنایی که در این بحث پی افکنده شد حل این مشکل و نزاع که میان فیض کاشانی و فقهای دیگر در گرفته است میسور است. در ذیل روایت اول به آیه ۶سوره لقمان اشاره و استشهاد شده است. این استشهاد - بر اساس بحثهای پیشین ما- نشان می دهد که ملاک تجویز غنا در اعراس و منع آن در حضور مردان، مضل بودن و فساد آفرینی دسته دوم و عدم اضلال دسته اول است.بر اساس این ملاک نباید گمان کرد که تغنی در اعراس مطلقا مجاز است، شرط جواز این گونه تغنی هم فسادانگیز و مضل نبودن آن است. غنایی که باعث بر فساد و محرک بر حرام باشد ویا با [[گناه]] همراه شود همیشه و همه جا حرام است. این اصل قرآنیِ خدشه ناپذیر برتمام احکام فقه حکومت و سلطه ای تردیدناپذیر دارد. ولی نکته تازه ای که این روایات به ما می آموزد آن است که غنایی که در عروسی ها به کار می رود - و به تناسب موضوع که مجلس عروسی است بدون تردید غنایی است لهوی که محتوا وآهنگ و نغمه موسیقی و اوزان آن برای لذت آفرینی و ایجاد سرور و نشاط در اهل مجالس تهیه شده است - در صورتی که همراه با [[گناه]] و یا باعث بر [[گناه]] نباشد غنایی است غیر حرام ولی طبق روایات متعددی که در گذشته به آنها اشاره کردیم چون امری لهوی است در نظام احسن تشریع در حوزه باطل قرار می گیرد و دارای مرجوحیت و منقصت و کراهت است؛ ولی آن چه این روایت افاده می کند این مطلب تازه و این نکته جدید است که شارع حکیم با نظر به مصالحی در خصوص مجالس عروسی و یا در همه محافل جشن و سرور و اعیاد باب توسعه را بر مردم گشوده و استفاده از غنای لهوی و التذاذی را در این مجالس و در اعیادی چون فطرواضحی و مجالس شادی و شادمانی مسلمانان تجویز نموده است. جمله "لابأس به" در این روایات بر عدم منقصت و کراهت عمل دلالت دارد. پس شریعت اسلامی گرچه از مسلمانان خواسته است فکر و جان خود را حتی از اشتغال به [[لهو]] ولعب و لغو غیر فاسد باز دارند و به جای آن به ابزارهای تکامل ذهنی و روانی روی آورند ولی با این وجود، استفاده از آنها را برای سرور آفرینی و ایجاد نشاط در اعیادو مجالسی که ماهیتشان نشاط آفرینی است تجویز و ترخیص نموده است.<br/>
  
روايت 2 باب 16 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
روایت ۲ باب ۱۶ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع عَنْ شِرَاءِ جَارِيَةٍ لَهَا صَوْتٌ فَقَالَ مَا عَلَيْكَ لَوِ اشْتَرَيْتَهَا فَذَكَّرَتْكَ الْجَنَّةَ يَعْنِي بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الزُّهْدِ وَ الْفَضَائِلِ الَّتِي لَيْسَتْ بِغِنَاءٍ فَأَمَّا الْغِنَاءُ فَمَحْظُورٌ
+
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع عَنْ شِرَاءِ جَارِیَةٍ لَهَا صَوْتٌ فَقَالَ مَا عَلَیْکَ لَوِ اشْتَرَیْتَهَا فَذَکَّرَتْکَ الْجَنَّةَ یَعْنِی بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الزُّهْدِ وَ الْفَضَائِلِ الَّتِی لَیْسَتْ بِغِنَاءٍ فَأَمَّا الْغِنَاءُ فَمَحْظُورٌ
  
اين روايت استفاده از صداى زيبا را در اشعارى كه به خاطر مضامين سالم و يا به دليل داشتن اوزان و نغمه هاى آرامش بخش،داراى تأثيرات مثبت بر روان و جان انسان است به جهت نداشتن ماهيت لهوى، لغوى و مباح و خالى از حزازت وكراهت دانسته است. اين روايت برخلاف غناى در اعراس استثنايى بر قانون اجتناب از لهو و لغو نيست، زيرا محتوا و يا آهنگ و نغمه و وزن موسيقى سالم آن رااز محدوده غناى لهوى و باطل خارج مى سازد. ما پيش از اين درباره معنى اين روايت سخن گفتيم و از وجود دو احتمال در آن يا كرديم. استفاده از اين روايت براى تجويز هر گونه محتوا و يا آهنگ غنايى سالم مبتنى بر معنى دوّمى است كه درآنجا بيان شد.
+
این روایت استفاده از صدای زیبا را در اشعاری که به خاطر مضامین سالم و یا به دلیل داشتن اوزان و نغمه های آرامش بخش،دارای تأثیرات مثبت بر روان و جان انسان است به جهت نداشتن ماهیت لهوی، لغوی و مباح و خالی از حزازت وکراهت دانسته است. این روایت برخلاف غنای در اعراس استثنایی بر قانون اجتناب از [[لهو]] و لغو نیست، زیرا محتوا و یا آهنگ و نغمه و وزن موسیقی سالم آن رااز محدوده غنای لهوی و باطل خارج می سازد. ما پیش از این درباره معنی این روایت سخن گفتیم و از وجود دو احتمال در آن یا کردیم. استفاده از این روایت برای تجویز هر گونه محتوا و یا آهنگ غنایی سالم مبتنی بر معنی دوّمی است که درآنجا بیان شد.<br/>
  
روايات گروه سوم
+
===وایات گروه سوم===
  
رواياتى هستند كه خريد و فروش هر گونه مغنيه و زن و كنيز آوازه خوانى را منع مى كنند. همان طور كه پيش از اين توضيح داديم ممكن است از اين روايات -بالملازمه - حرمت آواز خواندن و استماع استفاده شود. چون هيچ عاملى براى حرمت خريد و فروش آنان جز حرمت فعل آنان نيست. از حرمت فعلِ تغنى نيزحرمت استماع آن بالملازمه اثبات مى شود چون ممكن نيست شنيدن غنا عملى مجاز باشد ولى سرودنش مستوجب عقاب باشد. زيرا منع سرودن غنا تنها به دليل تأثيرى است كه در شنونده بر جاى مى گذارد هنگامى كه تأثير آن بر شنونده قابل تحمل باشد توليد آن هم قابل تحمل خواهد بود.
+
روایاتی هستند که خرید و فروش هر گونه مغنیه و زن و کنیز آوازه خوانی را منع می کنند. همان طور که پیش از این توضیح دادیم ممکن است از این روایات -بالملازمه - حرمت آواز خواندن و استماع استفاده شود. چون هیچ عاملی برای حرمت خرید و فروش آنان جز حرمت فعل آنان نیست. از حرمت فعلِ تغنی نیزحرمت استماع آن بالملازمه اثبات می شود چون ممکن نیست شنیدن غنا عملی مجاز باشد ولی سرودنش مستوجب عقاب باشد. زیرا منع سرودن غنا تنها به دلیل تأثیری است که در شنونده بر جای می گذارد هنگامی که تأثیر آن بر شنونده قابل تحمل باشد تولید آن هم قابل تحمل خواهد بود.<br/>
  
ولى بررسى روايات ياد شده نشان مى دهد كه برخى از اين روايات درباره منع اشتغال به خريد و فروش كنيزان و يا منع اشتغال به كرايه و اجاره دادن كنيزان آوازه خوان به عنوان يك شغل و تحريم درآمدى است كه كنيزان مغنيه با آواز خواندن درمجالس غنا براى صاحبان خود كسب مى كرده اند و نهى از خريد و فروش يا اجاره دادن اين كنيزان هم در حقيقت منع از اين اشتغال فساد انگيز بوده است. يادآورى شرايط فاسد حاكم بر آن زمان اين نكته را روشن مى سازد. بنابراين از نهى از اشتغال به اين كسب ها نمى توان حكمى كلى بر حرمت تغنى و استماع غنا استفاده كرد.
+
ولی بررسی روایات یاد شده نشان می دهد که برخی از این روایات درباره منع اشتغال به خرید و فروش کنیزان و یا منع اشتغال به کرایه و اجاره دادن کنیزان آوازه خوان به عنوان یک شغل و تحریم درآمدی است که کنیزان مغنیه با آواز خواندن درمجالس غنا برای صاحبان خود کسب می کرده اند و نهی از خرید و فروش یا اجاره دادن این کنیزان هم در حقیقت منع از این اشتغال فساد انگیز بوده است. یادآوری شرایط فاسد حاکم بر آن زمان این نکته را روشن می سازد. بنابراین از نهی از اشتغال به این کسب ها نمی توان حکمی کلی بر حرمت تغنی و استماع غنا استفاده کرد.<br/>
  
1 - روايت 4 باب 15 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۱ - روایت ۴ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ نَضْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْمُغَنِّيَةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَكَلَ كَسْبَهَا
+
وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ نَضْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْمُغَنِّیَةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَکَلَ کَسْبَهَا
  
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ
+
وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ مِثْلَهُ
  
اين روايت هم به اشتغال فسادانگيز مغنيه ها و درآمدهاى آنان از اين راه اشاره دارد.
+
این روایت هم به اشتغال فسادانگیز مغنیه ها و درآمدهای آنان از این راه اشاره دارد.<br/>
  
2 - روايت 4 باب 16 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِيكَ عِنْدَهُ جَوَارٍ مُغَنِّيَاتٌ قِيمَتُهُنَّ أَرْبَعَةَعَشَرَ أَلْفَ دِينَارٍ وَ قَدْ جَعَلَ لَكَ ثُلُثَهَا فَقَالَ لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا إِنَّ ثَمَنَ الْكَلْبِ وَ الْمُغَنِّيَةِ سُحْتٌ اين روايت از سند معتبرى برخوردار است. در اين روايت ثمن مغنيه و كلب در كنارهم قرار گرفته و هر دو سحت دانسته شده است. مبلغ گزاف 14 هزار دينار و سيصدهزار درهم كه در دو روايت 4و16/5 به عنوان قيمت مغنيه ها ذكر شده است نشان مى دهد كه اين مغنيه ها از توانايى و مهارتهاى فوق العاده اى در كار تغنى برخورداربوده و مى توانسته اند مجالس لهو و فساد را با تغنى و آواز خود گرم كنند.
+
۲ - روایت ۴ باب ۱۶ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِیکَ عِنْدَهُ جَوَارٍ مُغَنِّیَاتٌ قِیمَتُهُنَّ أَرْبَعَةَعَشَرَ أَلْفَ دِینَارٍ وَ قَدْ جَعَلَ لَکَ ثُلُثَهَا فَقَالَ لَا حَاجَةَ لِی فِیهَا إِنَّ ثَمَنَ الْکَلْبِ وَ الْمُغَنِّیَةِ سُحْتٌ این روایت از سند معتبری برخوردار است. در این روایت ثمن مغنیه و کلب در کنارهم قرار گرفته و هر دو سحت دانسته شده است. مبلغ گزاف ۱۴ هزار دینار و سیصدهزار درهم که در دو روایت ۴و۱۶/۵ به عنوان قیمت مغنیه ها ذکر شده است نشان می دهد که این مغنیه ها از توانایی و مهارتهای فوق العاده ای در کار تغنی برخورداربوده و می توانسته اند مجالس [[لهو]] و فساد را با تغنی و آواز خود گرم کنند.<br/>
  
خلاصه اين كه تأكيد امامان عليه السلام در اين روايات و روايت 7 باب 16 به دورى از خريد و فروش مغنيات، براى دور نگاه داشتن شيعيان از تغنى هاى فسادانگيزى بوده است كه دامنگير ساير مسلمانان بوده است. به سخن ديگر اين گونه مغنيات حرفه اى و داراى مهارت گرچه آلت مشترك عمل حرام و حلال به حساب مى آيندولى مهارتهاى حرفه اى آنان و فضاى جامعه آن روز آنان را به صورت وسيله حرام درآورده و به همين جهت خريد و فروششان از جانب امامان (ع) تحريم شده است.  
+
خلاصه این که تأکید امامان علیه السلام در این روایات و روایت ۷ باب ۱۶ به دوری از خرید و فروش مغنیات، برای دور نگاه داشتن شیعیان از تغنی های فسادانگیزی بوده است که دامنگیر سایر مسلمانان بوده است. به سخن دیگر این گونه مغنیات حرفه ای و دارای مهارت گرچه آلت مشترک عمل حرام و حلال به حساب می آیندولی مهارتهای حرفه ای آنان و فضای جامعه آن روز آنان را به صورت وسیله حرام درآورده و به همین جهت خرید و فروششان از جانب امامان (ع) تحریم شده است. <br/>
درروايت 1 باب 16 امام عليه السلام فروش آنان را به نصارى به يكى از اصحاب خودبه طور خاص اجازه داده اند. اين روايت نكته فوق الذكر را تأييد مى كند، يعنى درفرض وجود اطمينان به عدم آلودگى فرد تاجر و نيز در فرض فروش مغنيه به غيرمسلمان اين اشتغال قابل تجويز است.
+
درروایت ۱ باب ۱۶ امام علیه السلام فروش آنان را به نصاری به یکی از اصحاب خودبه طور خاص اجازه داده اند. این روایت نکته فوق الذکر را تأیید می کند، یعنی درفرض وجود اطمینان به عدم آلودگی فرد تاجر و نیز در فرض فروش مغنیه به غیرمسلمان این اشتغال قابل تجویز است.<br/>
  
روايات گروه چهارم
+
===روایات گروه چهارم===
  
رواياتى است كه غنا را به عنوان موضوعى داراى پيامدهاى منفى در زندگى انسان معرفى مى كند اين روايات به اين شرح اند:
+
روایاتی است که غنا را به عنوان موضوعی دارای پیامدهای منفی در زندگی انسان معرفی می کند این روایات به این شرح اند:<br/>
  
1 - روايت 1 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۱ - روایت ۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بَيْتُ الْغِنَاءِ لَا تُؤْمَنُ فِيهِ الْفَجِيعَةُ وَ لَا تُجَابُ فِيهِ الدَّعْوَةُ وَ لَا يَدْخُلُهُ الْمَلَكُ
+
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بَیْتُ الْغِنَاءِ لَا تُؤْمَنُ فِیهِ الْفَجِیعَةُ وَ لَا تُجَابُ فِیهِ الدَّعْوَةُ وَ لَا یَدْخُلُهُ الْمَلَکُ
  
سند اين روايت معتبر است. در اين روايت سه صفت منفىِ در امان نبودن ازمصيبت، عدم اجابت دعا و عدم ورود فرشتگان براى بيت غنا بيان شده است.بيت غنا دراين روايت يا بيت معَّد براى غنا و يا لااقل بيتى است كه در آن غنا به كثرت ووفور برگزار شود. اضافه بيت به غنا نوعى اختصاص بيت به كار غنا را افاده كرده وشامل خانه اى كه گاه و بيگاه در آن مجلس غنا برگزار شود نمى گردد.
+
سند این روایت معتبر است. در این روایت سه صفت منفیِ در امان نبودن ازمصیبت، عدم اجابت دعا و عدم ورود فرشتگان برای بیت غنا بیان شده است.بیت غنا دراین روایت یا بیت معَّد برای غنا و یا لااقل بیتی است که در آن غنا به کثرت ووفور برگزار شود. اضافه بیت به غنا نوعی اختصاص بیت به کار غنا را افاده کرده وشامل خانه ای که گاه و بیگاه در آن مجلس غنا برگزار شود نمی گردد.<br/>
  
حال، آيا ذكر اين پيامدها براى غنا حرمت غنا را ثابت مى كند؟ پاسخ منفى است؛واين تصور كه وجود پيامدهاى منفى سنگين با حرمت عملى كه باعث آنها مى گرددملازمه دارد تصورى نادرست است.اين گونه روايات تنها ارشاد به واقعيتى خارجى دارند و در مقام بيان حكم مولوى نيستند.ممكن است خداوند متعال اين پيامدهاى ناگوار وضعى و تكوينى را به عنوان كيفر فاعل آنها كافى دانسته و نخواسته است علاوه بر آنها عذاب و كيفر اخروى ديگرى را بر آنان تحميل نمايد. پس عملى كه چنين پيامدهاى ناگوارى را براى عامل به آنها ايجاد مى كند هر چند قطعاً عملى زشت و ناپسند به شمار مى آيد ولى هميشه به معناى وجود حرمت و تعقيب كيفراخروى نمى باشد.
+
حال، آیا ذکر این پیامدها برای غنا حرمت غنا را ثابت می کند؟ پاسخ منفی است؛واین تصور که وجود پیامدهای منفی سنگین با حرمت عملی که باعث آنها می گرددملازمه دارد تصوری نادرست است.این گونه روایات تنها ارشاد به واقعیتی خارجی دارند و در مقام بیان حکم مولوی نیستند.ممکن است خداوند متعال این پیامدهای ناگوار وضعی و تکوینی را به عنوان کیفر فاعل آنها کافی دانسته و نخواسته است علاوه بر آنها عذاب و کیفر اخروی دیگری را بر آنان تحمیل نماید. پس عملی که چنین پیامدهای ناگواری را برای عامل به آنها ایجاد می کند هر چند قطعاً عملی زشت و ناپسند به شمار می آید ولی همیشه به معنای وجود حرمت و تعقیب کیفراخروی نمی باشد.<br/>
  
2 - روايت 10 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۲ - روایت ۱۰ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْغِنَاءُ غُشُّ النِّفَاقِ
+
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْغِنَاءُ غُشُّ النِّفَاقِ
  
اين روايت در برخى منابع حديثى با عبارت "عش النفاق" به معناى لانه نفاق آمده است؛ در اين صورت اين روايت نفاق را به عنوان پيامد روانىِ خواندن و يا استماع غنا، و يا عامل ايجاد و پرورش نفاق در درون انسان دانسته است. معنى روايت درصورتى كه عبارت وسايل الشيعه را كه "غش النفاق" است انتخاب كنيم اين است كه غنا آميزه اى از نفاق است. در هر صورت همانگونه كه در روايت قبل گفته شدوجود پيامدهاى منفى براى غنا حرمت آن را اثبات نمى كند.
+
این روایت در برخی منابع حدیثی با عبارت "عش النفاق" به معنای لانه نفاق آمده است؛ در این صورت این روایت نفاق را به عنوان پیامد روانیِ خواندن و یا استماع غنا، و یا عامل ایجاد و پرورش نفاق در درون انسان دانسته است. معنی روایت درصورتی که عبارت وسایل الشیعه را که "غش النفاق" است انتخاب کنیم این است که غنا آمیزه ای از نفاق است. در هر صورت همانگونه که در روایت قبل گفته شدوجود پیامدهای منفی برای غنا حرمت آن را اثبات نمی کند.<br/>
  
3 - روايت 23 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۳ - روایت ۲۳ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍعَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ الْغِنَاءُ يُورِثُ النِّفَاقَ وَ يُعْقِبُ الْفَقْرَ سند اين روايت معتبر است ولى دلالت آن بر حرمت غنا بر اساس توضيحات گذشته تمام نيست
+
وَ فِی الْخِصَالِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍعَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَقُولُ الْغِنَاءُ یُورِثُ النِّفَاقَ وَ یُعْقِبُ الْفَقْرَ سند این روایت معتبر است ولی دلالت آن بر حرمت غنا بر اساس توضیحات گذشته تمام نیست
  
4 - روايت 30 و 31 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۴ - روایت ۳۰ و ۳۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
99/30: الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّيْلَمِيُّ فِي الْإِرْشَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَظْهَرُ فِي أُمَّتِي الْخَسْفُ وَ الْقَذْفُ قَالُوا مَتَى ذَلِكَ قَالَ إِذَا ظَهَرَتِ الْمَعَازِفُ وَ الْقَيْنَاتُ وَ شُرِبَتِ الْخُمُورُ وَاللَّهِ لَيَبِيتَنَّ أُنَاسٌ مِنْ أُمَّتِي عَلَى أَشَرٍ وَ بَطَرٍ وَ لَعِبٍ فَيُصْبِحُونَ قِرَدَةً وَ خَنَازِيرَ لِاسْتِحْلَالِهِمُ الْحَرَامَ وَ اتِّخَاذِهِمُ الْقَيْنَاتِ وَ شُرْبِهِمُ الْخُمُورَ وَ أَكْلِهِمُ الرِّبَا وَ لُبْسِهِمُ الْحَرِيرَ
+
۹۹/۳۰: الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّیْلَمِیُّ فِی الْإِرْشَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَظْهَرُ فِی أُمَّتِی الْخَسْفُ وَ الْقَذْفُ قَالُوا مَتَی ذَلِکَ قَالَ إِذَا ظَهَرَتِ الْمَعَازِفُ وَ الْقَیْنَاتُ وَ شُرِبَتِ الْخُمُورُ وَاللَّهِ لَیَبِیتَنَّ أُنَاسٌ مِنْ أُمَّتِی عَلَی أَشَرٍ وَ بَطَرٍ وَ لَعِبٍ فَیُصْبِحُونَ قِرَدَةً وَ خَنَازِیرَ لِاسْتِحْلَالِهِمُ الْحَرَامَ وَ اتِّخَاذِهِمُ الْقَیْنَاتِ وَ شُرْبِهِمُ الْخُمُورَ وَ أَکْلِهِمُ الرِّبَا وَ لُبْسِهِمُ الْحَرِیرَ
  
99/31: قَالَ وَ قَالَ ص إِذَا عَمِلَتْ أُمَّتِي خَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً حَلَّ بِهِمُ الْبَلَاءُ إِذَا كَانَ الْفَيْ ءُدُوَلًا وَ الْأَمَانَةُ مَغْنَماً وَ الصَّدَقَةُ مَغْرَماً وَ أَطَاعَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ وَ عَصَى أُمَّهُ وَ بَرَّ صَدِيقَهُ وَ جَفَاأَبَاهُ وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ فِي الْمَسَاجِدِ وَ أُكْرِمَ الرَّجُلُ مَخَافَةَ شَرِّهِ وَ كَانَ زَعِيمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ وَلَبِسُوا الْحَرِيرَ وَ اتَّخَذُوا الْقَيْنَاتِ وَ الْمَعَازِفَ وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ وَ كَثُرَ الزِّنَا فَارْتَقِبُوا عِنْدَ ذَلِكَ رِيحاً حَمْرَاءَ وَ خَسْفاً أَوْ مَسْخاً وَ ظُهُورَ الْعَدُوِّ عَلَيْكُمْ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ
+
۹۹/۳۱: قَالَ وَ قَالَ ص إِذَا عَمِلَتْ أُمَّتِی خَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً حَلَّ بِهِمُ الْبَلَاءُ إِذَا کَانَ الْفَیْ ءُدُوَلًا وَ الْأَمَانَةُ مَغْنَماً وَ الصَّدَقَةُ مَغْرَماً وَ أَطَاعَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ وَ عَصَی أُمَّهُ وَ بَرَّ صَدِیقَهُ وَ جَفَاأَبَاهُ وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ فِی الْمَسَاجِدِ وَ أُکْرِمَ الرَّجُلُ مَخَافَةَ شَرِّهِ وَ کَانَ زَعِیمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ وَلَبِسُوا الْحَرِیرَ وَ اتَّخَذُوا الْقَیْنَاتِ وَ الْمَعَازِفَ وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ وَ کَثُرَ الزِّنَا فَارْتَقِبُوا عِنْدَ ذَلِکَ رِیحاً حَمْرَاءَ وَ خَسْفاً أَوْ مَسْخاً وَ ظُهُورَ الْعَدُوِّ عَلَیْکُمْ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ
  
در اين دو روايت هم كه در ارشاد القلوب ديلمى به صورت مرسل نقل شده است استفاده از قينات يعنى كنيزكان آوازه خوان از اسباب نزول بلاء شمرده شده است ولى به همان دليل گذشته دلالتى بر حرمت غنا ندارند.
+
در این دو روایت هم که در ارشاد القلوب دیلمی به صورت مرسل نقل شده است استفاده از قینات یعنی کنیزکان آوازه خوان از اسباب نزول بلاء شمرده شده است ولی به همان دلیل گذشته دلالتی بر حرمت غنا ندارند.<br/>
  
5 - روايت 1 باب 101 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۵ - روایت ۱ باب ۱۰۱ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَنْبَسَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ الْغِنَاءِ يُنْبِتُ النِّفَاقَ كَمَا يُنْبِتُ الْمَاءُ الزَّرْعَ
+
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَنْبَسَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ الْغِنَاءِ یُنْبِتُ النِّفَاقَ کَمَا یُنْبِتُ الْمَاءُ الزَّرْعَ
  
سند اين روايت معتبر است؛ عنبسة بن بجاد العابد موثق است ولى همچنانكه متذكر شديم دلالتش بر حرمت تمام نيست.
+
سند این روایت معتبر است؛ عنبسة بن بجاد العابد موثق است ولی همچنانکه متذکر شدیم دلالتش بر حرمت تمام نیست.<br/>
  
روايات گروه پنجم
+
روایات گروه پنجم
  
گروه چهارم رواياتى هستند كه غنا را امرى مذموم شمرده اند؛ اين روايات به اين شرح اند:
+
گروه چهارم روایاتی هستند که غنا را امری مذموم شمرده اند؛ این روایات به این شرح اند:<br/>
  
1 - روايت 18 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۱ - روایت ۱۸ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِيدِهِ السَّابِقَةِ فِي إِسْبَاغِ الْوُضُوءِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ أَخَافُ عَلَيْكُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّينِ وَ بَيْعَ الْحُكْمِ وَ قَطِيعَةَ الرَّحِمِ وَأَنْ تَتَّخِذُوا الْقُرْآنَ مَزَامِيرَ تُقَدِّمُونَ أَحَدَكُمْ وَ لَيْسَ بِأَفْضَلِكُمْ فِى الدِّينِ
+
وَ فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِیدِهِ السَّابِقَةِ فِی إِسْبَاغِ الْوُضُوءِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّینِ وَ بَیْعَ الْحُکْمِ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ وَأَنْ تَتَّخِذُوا الْقُرْآنَ مَزَامِیرَ تُقَدِّمُونَ أَحَدَکُمْ وَ لَیْسَ بِأَفْضَلِکُمْ فِی الدِّینِ
  
مزامير جمع مزمار است و مزمار نى اى است كه در آن مى دمند و به وسيله آن آهنگ دلنشين توليد مى كنند )لسان العرب و مجمع البحرين(. در لسان العرب )ماده زمر( "مزامير داود" (ع) به معنى بخشهايى از زبور كه با تغنى خوانده مى شده تفسيرشده است. مفاد اين روايت يا مذمت استفاده از آيات قرآن همراه با زدن نى است ويا نهى از تغنى به آيات قرآن آنطوريكه زبور داود را مى خوانده اند. معنى دوم باروايتى از پيامبر كه خطاب به ابى موسى كه قرآن را با صدايى زيبامى خواند،فرمودند: "لقد اعطيت مزماراً من مزامير آل داود")مجمع البحرين ج218/3))و بحار الانوار ج 309/6)ناسازگار است و نيز با روايت معروف از پيامبراكرم (ص) كه:"ليس منا من لم يتغّن بالقرآن" كه در منابع حديثى اهل سنت و شيعه آمده است منافات دارد.مگر آنكه همچون مرحوم صدوق در معانى الأخبار و برخى محدثين و لغويين اهل سنت آن را به معنى لم يستغن بگيريم و روايت:"من قرءالقرآن فهو غنى")بحار الانوار ج 73 ص 341) را هم شاهد بر آن قرار دهيم.
+
مزامیر جمع مزمار است و مزمار نی ای است که در آن می دمند و به وسیله آن آهنگ دلنشین تولید می کنند )لسان العرب و مجمع البحرین(. در لسان العرب )ماده زمر( "مزامیر داود" (ع) به معنی بخشهایی از زبور که با تغنی خوانده می شده تفسیرشده است. مفاد این روایت یا مذمت استفاده از آیات قرآن همراه با زدن نی است ویا نهی از تغنی به آیات قرآن آنطوریکه زبور داود را می خوانده اند. معنی دوم باروایتی از پیامبر که خطاب به ابی موسی که قرآن را با صدایی زیبامی خواند،فرمودند: "لقد اعطیت مزماراً من مزامیر آل داود")مجمع البحرین ج۲۱۸/۳))و بحار الانوار ج ۳۰۹/۶)ناسازگار است و نیز با روایت معروف از پیامبراکرم (ص) که:"لیس منا من لم یتغّن بالقرآن" که در منابع حدیثی اهل سنت و شیعه آمده است منافات دارد.مگر آنکه همچون مرحوم صدوق در معانی الأخبار و برخی محدثین و لغویین اهل سنت آن را به معنی لم یستغن بگیریم و روایت:"من قرءالقرآن فهو غنی")بحار الانوار ج ۷۳ ص ۳۴۱) را هم شاهد بر آن قرار دهیم.<br/>
  
در هر صورت اين روايت صرف نظر از ضعف سند دلالت روشنى بر تحريم تغنى ندارد و علاوه بر آن تنها به تغنى آيات قرآن اختصاص دارد.
+
در هر صورت این روایت صرف نظر از ضعف سند دلالت روشنی بر تحریم تغنی ندارد و علاوه بر آن تنها به تغنی آیات قرآن اختصاص دارد.<br/>
  
2 - روايت 22 باب 99
+
۲ - روایت ۲۲ باب ۹۹
  
وَ فِي الْمُقْنِعِ قَالَ الصَّادِقُ ع شَرُّ الْأَصْوَاتِ الْغِنَاءُ  
+
وَ فِی الْمُقْنِعِ قَالَ الصَّادِقُ ع شَرُّ الْأَصْوَاتِ الْغِنَاءُ  
  
اين روايت را مرحوم صدوق در كتاب فقهى مقنع به صورت مرسل نقل كرده است.اين گونه روايات كه صدوق )رة( آنرا به امام (ع) نسبت داده است از سوى برخى فقهاى شيعه به عنوان شهادت صدوق بر وثاقت و صدق روات تلقى شده و موردقبول قرار گرفته است.
+
این روایت را مرحوم صدوق در کتاب فقهی مقنع به صورت مرسل نقل کرده است.این گونه روایات که صدوق )رة( آنرا به امام (ع) نسبت داده است از سوی برخی فقهای شیعه به عنوان شهادت صدوق بر وثاقت و صدق روات تلقی شده و موردقبول قرار گرفته است.<br/>
  
دلالت اين روايت بر حرمت فى الجمله غنا هم تمام نيست؛ زيرا در فقه شيعه صوتى كه حرمت آن ثابت باشد - جز غنا - وجود ندارد تا با اسوَئيّت غنا نسبت به آن، حرمت غنا هم ثابت شود. از اين رو، اين روايت فقط زشت و ناپسند بودن غنا -و نه حرمت آن - را اثبات مى كند.
+
دلالت این روایت بر حرمت فی الجمله غنا هم تمام نیست؛ زیرا در فقه شیعه صوتی که حرمت آن ثابت باشد - جز غنا - وجود ندارد تا با اسوَئیّت غنا نسبت به آن، حرمت غنا هم ثابت شود. از این رو، این روایت فقط زشت و ناپسند بودن غنا -و نه حرمت آن - را اثبات می کند.<br/>
  
3 - روايت 27 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۳ - روایت ۲۷ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مُسْلِمٍ الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَرِيحٍ الْمَكِّيِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِي رِيَاحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي حَدِيثٍ قَالَ إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ إِضَاعَةَالصَّلَوَاتِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ وَ الْمَيْلَ إِلَى الْأَهْوَاءِ إِلَى أَنْ قَالَ فَعِنْدَهَا يَكُونُ أَقْوَامٌ يَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَيْرِ اللَّهِ وَ يَتَّخِذُونَهُ مَزَامِيرَ وَ يَكُونُ أَقْوَامٌ يَتَفَقَّهُونَ لِغَيْرِ اللَّهِ وَ تَكْثُرُ أَوْلَادُ الزِّنَا وَيَتَغَنَّوْنَ بِالْقُرْآنِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ يَسْتَحْسِنُونَ الْكُوبَةَ وَ الْمَعَازِفَ وَ يُنْكِرُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ إِلَى أَنْ قَالَ فَأُولَئِكَ يُدْعَوْنَ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ الْأَرْجَاسَ الْأَنْجَاسَ
+
وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مُسْلِمٍ الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَرِیحٍ الْمَکِّیِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِی رِیَاحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی حَدِیثٍ قَالَ إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ إِضَاعَةَالصَّلَوَاتِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ وَ الْمَیْلَ إِلَی الْأَهْوَاءِ إِلَی أَنْ قَالَ فَعِنْدَهَا یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ یَتَّخِذُونَهُ مَزَامِیرَ وَ یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ تَکْثُرُ أَوْلَادُ الزِّنَا وَیَتَغَنَّوْنَ بِالْقُرْآنِ إِلَی أَنْ قَالَ وَ یَسْتَحْسِنُونَ الْکُوبَةَ وَ الْمَعَازِفَ وَ یُنْکِرُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَی أَنْ قَالَ فَأُولَئِکَ یُدْعَوْنَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ الْأَرْجَاسَ الْأَنْجَاسَ
  
وثاقت خاص همه روات اين سند ثابت نيست ولى سند اين روايت از توثيق عام على بن ابراهيم نسبت به روات روايات تفسير خود بهره مند است ولى از آنجا كه براساس نظر محققين رجالى )آيت الله شبيرى زنجانى(بسيارى از روات مذكور در اين تفسير فاقد وثاقت هستند اين توثيق عام پذيرفته نيست و در نتيجه سند روايت ازاعتبار برخوردار نمى باشد.
+
وثاقت خاص همه روات این سند ثابت نیست ولی سند این روایت از توثیق عام علی بن ابراهیم نسبت به روات روایات تفسیر خود بهره مند است ولی از آنجا که براساس نظر محققین رجالی )آیت الله شبیری زنجانی(بسیاری از روات مذکور در این تفسیر فاقد وثاقت هستند این توثیق عام پذیرفته نیست و در نتیجه سند روایت ازاعتبار برخوردار نمی باشد.<br/>
  
دلالت اين روايت بر حرمت تغنى به قرآن با توجه به مذمت شديد نسبت به عاملان به اعمال مذكور چندان جاى مناقشه ندارد و مى توان منع استفاده از هر آهنگ لهوى اعم از مضّل و غير مضّل را از اين روايات استفاده كرد. ولى نكته ديگر در اين روايت فهم مراد از تغنى به قرآن است. آيا مقصود خواندن قرآن با صوت زيباست و يااستفاده از آهنگ هاى مخصوص مجالس فساد و لهو؟ رواياتى كه خواندن قرآن باصداى خوش را توصيه و تشويق نموده اند احتمال اوّل را منتفى مى سازد.
+
دلالت این روایت بر حرمت تغنی به قرآن با توجه به مذمت شدید نسبت به عاملان به اعمال مذکور چندان جای مناقشه ندارد و می توان منع استفاده از هر آهنگ لهوی اعم از مضّل و غیر مضّل را از این روایات استفاده کرد. ولی نکته دیگر در این روایت فهم مراد از تغنی به قرآن است. آیا مقصود خواندن قرآن با صوت زیباست و یااستفاده از آهنگ های مخصوص مجالس فساد و لهو؟ روایاتی که خواندن قرآن باصدای خوش را توصیه و تشویق نموده اند احتمال اوّل را منتفی می سازد.<br/>
  
4 - روايت 16 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۴ - روایت ۱۶ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
+
وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَی أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
  
سند اين روايت معتبر است ولى از اينكه مجلس غنا مجلسى است كه خداوند نظرلطف و مرحمتى به آن ندارد تنها مبغوضيت فى الجمله آن استفاده مى شود ولى حرمت و تعقب گناه را اثبات نمى كند.
+
سند این روایت معتبر است ولی از اینکه مجلس غنا مجلسی است که خداوند نظرلطف و مرحمتی به آن ندارد تنها مبغوضیت فی الجمله آن استفاده می شود ولی حرمت و تعقب [[گناه]] را اثبات نمی کند.<br/>
  
5 - روايت 4 باب 101 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه وَ عَنْ مُحَمَّدِبْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِاللَّهِ ع أَنَّى كُنْتَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ عَرَفَ الْمَوْضِعَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي كُنْتُ مَرَرْتُ بِفُلَانٍ فَدَخَلْتُ إِلَى دَارِهِ وَ نَظَرْتُ إِلَى جَوَارِيهِ فَقَالَ ذَاكَ مَجْلِسٌ لَا يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى أَهْلِهِ أَمِنْتَ اللَّهَ عَلَى أَهْلِكَ وَ مَالِكَ
+
۵ - روایت ۴ باب ۱۰۱ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه وَ عَنْ مُحَمَّدِبْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِاللَّهِ ع أَنَّی کُنْتَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ عَرَفَ الْمَوْضِعَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی کُنْتُ مَرَرْتُ بِفُلَانٍ فَدَخَلْتُ إِلَی دَارِهِ وَ نَظَرْتُ إِلَی جَوَارِیهِ فَقَالَ ذَاکَ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی أَهْلِهِ أَمِنْتَ اللَّهَ عَلَی أَهْلِکَ وَ مَالِکَ
  
سند اين روايت معتبر است زيرا محمد بن سنان كه مورد اختلاف رجاليين است بنابر تحقيق ثقه و فردى جليل القدر است.به نظر برخى از محققان )آيت الله جوادى آملى(روايات گرانقدر و پر محتوائى كه از امامان عليه السلام نقل كرده براى همه كس قابل درك نبوده و باعث شده او را غالى به حساب بياورند. عاصم بن حميد هم ثقه، است. اين روايت را مرحوم حر عاملى در عداد روايات غنا آورده است با آنكه در آن به تغنى اشاره اى نشده است، ممكن است دليل ايراد حضرت آن بوده است كه در آن مجلس، بساط عيش و عشرت برقرار بوده و كنيزكان به صورتى نامناسب و گناه آلود در آن به خدمت مشغول بوده اند.
+
سند این روایت معتبر است زیرا محمد بن سنان که مورد اختلاف رجالیین است بنابر تحقیق ثقه و فردی جلیل القدر است.به نظر برخی از محققان )آیت الله جوادی آملی(روایات گرانقدر و پر محتوائی که از امامان علیه السلام نقل کرده برای همه کس قابل درک نبوده و باعث شده او را غالی به حساب بیاورند. عاصم بن حمید هم ثقه، است. این روایت را مرحوم حر عاملی در عداد روایات غنا آورده است با آنکه در آن به تغنی اشاره ای نشده است، ممکن است دلیل ایراد حضرت آن بوده است که در آن مجلس، بساط عیش و عشرت برقرار بوده و کنیزکان به صورتی نامناسب و [[گناه]] آلود در آن به خدمت مشغول بوده اند.<br/>
  
6 - وسايل ج 3 ص 331 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
۶ - وسایل ج ۳ ص ۳۳۱ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
محمد بن يعقوب عن على بن ابراهيم عن هارون بن مسلم عن سعدة بن زياد قال كنت عند ابيعبدالله عليه السلام فقال له رجل بابى انت و امّى ادخل كنيفاً لى ولى جيران عندهم جوار يتغنين و يضربن بالعود فربّما اطلت الجلوس استماعاً منى لهن فقال لاتفعل فقال الرجل و اللّه ما آتيهنّ، انما هو سماع اسمعه باذنى فقال للّه انت اسمعت الله عز وجل يقول ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولاً... فقال عليه السلام فاغتسل و سل ما بدالك فان كنت مقيماً على امر عظيم، اسوء حالك لومتّ على ذلك،احمدالله و سله التوبه من كل ما يكره فانه لا يكره الّا كل قبيح و القبيح دعه لأهله فان لكل اهلاً )كافى ج 6 كتاب الاشربه ص 432 روايت 10)
+
محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن هارون بن مسلم عن سعدة بن زیاد قال کنت عند ابیعبدالله علیه السلام فقال له رجل بابی انت و امّی ادخل کنیفاً لی ولی جیران عندهم جوار یتغنین و یضربن بالعود فربّما اطلت الجلوس استماعاً منی لهن فقال لاتفعل فقال الرجل و اللّه ما آتیهنّ، انما هو سماع اسمعه باذنی فقال للّه انت اسمعت الله عز وجل یقول ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً... فقال علیه السلام فاغتسل و سل ما بدالک فان کنت مقیماً علی امر عظیم، اسوء حالک لومتّ علی ذلک،احمدالله و سله التوبه من کل ما یکره فانه لا یکره الّا کل قبیح و القبیح دعه لأهله فان لکل اهلاً )کافی ج ۶ کتاب الاشربه ص ۴۳۲ روایت 10)<br/>
  
سند اين روايت معتبر است.در اين روايت از گوش سپردن به آواز كنيزانى كه همراه با نواختن عود و آلات لهو و موسيقى به تغنى مشغولند سؤال شده است حضرت اين كار را به شدت مذمت كرده و آنرا گناهى بزرگ شمرده اند. دلالت روايت برحرمت اين عمل ثابت است ولى اين روايت ناظر به يك قضيه خارجيه است كه درآن غناى لهوىِ منطبق با نوع متيقن غناى حرام مورداستفاده بوده است. غناى موردبحث منطبق با آن نوع غناى لهوى مضّل است كه در زمان حيات ائمه معصومين گسترش يافته است يغنى غنايى كه مختصات آن عبارت است از: به كار بردن آهنگ ها و مضامين تحريك كننده و تشويق كننده به فساد و گناه، مُلهى و باز دارنده بودن از ياد خدا،استفاده در مجالسى كه در آن گناهانى هم چون شرب خمر واختلاط زنان و مردان وجود دارد، بنابراين، اين روايت هم به حرمت فى الجمله غنادلالت دارد و نهى "لاتفعل" كه ناظر به غناى موصوف در روايت است شامل همه انواع غنا نمى شود.
+
سند این روایت معتبر است.در این روایت از گوش سپردن به آواز کنیزانی که همراه با نواختن عود و آلات [[لهو]] و موسیقی به تغنی مشغولند سؤال شده است حضرت این کار را به شدت مذمت کرده و آنرا گناهی بزرگ شمرده اند. دلالت روایت برحرمت این عمل ثابت است ولی این روایت ناظر به یک قضیه خارجیه است که درآن غنای لهویِ منطبق با نوع متیقن غنای حرام مورداستفاده بوده است. غنای موردبحث منطبق با آن نوع غنای لهوی مضّل است که در زمان حیات ائمه معصومین گسترش یافته است یغنی غنایی که مختصات آن عبارت است از: به کار بردن آهنگ ها و مضامین تحریک کننده و تشویق کننده به فساد و گناه، مُلهی و باز دارنده بودن از یاد خدا،استفاده در مجالسی که در آن گناهانی هم چون شرب خمر واختلاط زنان و مردان وجود دارد، بنابراین، این روایت هم به حرمت فی الجمله غنادلالت دارد و نهی "لاتفعل" که ناظر به غنای موصوف در روایت است شامل همه انواع غنا نمی شود.<br/>
  
7- وسايل ج 6 ص 211 باب 24 اصول كافى جلد 2 باب ترتيل القرآن ج 3
+
۷- وسایل ج ۶ ص ۲۱۱ باب ۲۴ اصول کافی جلد ۲ باب ترتیل القرآن ج ۳
  
روايت محمد بن يعقوب كلينى از على بن محمّد از ابراهيم الأحمر عن عبداللّه بن حمّادعن عبداللّه بن سنان عن ابيعبدالله (ع) قال قال رسول الله (ص) اقرؤوا القرآن بالحان العرب و اصواتها و اياكم و لحون اهل الفسوق و اهل الكبائر فانه يجيئى من بعدى اقوام يرجعون القرآن ترجيع الغناء و النوح و الرهبانية لايجوز تراقيهم، تلوبهم مقلوبه و قلوب من يعجبه شأنهم  
+
روایت محمد بن یعقوب کلینی از علی بن محمّد از ابراهیم الأحمر عن عبداللّه بن حمّادعن عبداللّه بن سنان عن ابیعبدالله (ع) قال قال رسول الله (ص) اقرؤوا القرآن بالحان العرب و اصواتها و ایاکم و لحون اهل الفسوق و اهل الکبائر فانه یجیئی من بعدی اقوام یرجعون القرآن ترجیع الغناء و النوح و الرهبانیة لایجوز تراقیهم، تلوبهم مقلوبه و قلوب من یعجبه شأنهم  
  
روات اين روايت على بن محمد بن عبدالله ابى القاسم بن عمران و عبدالله بن حمار انصارى و عبدالله بن سنان ثقه هستند ولى ابراهيم بن اسحاق الأحمرى النهاوندى را نجاشى و شيخ )در فهرست و رجال( تضعيف كرده اند و علّامه درخلاصه مى گويد "لا أعمل على شيئى مما يرويه و ابن غضايرى درباره وى مى گويدفى حديثه ضعف و فى مذهبه ارتفاع و يروى الصحيح و امر، مختلط.بنابراين روايت قابل اعتماد نمى باشد.
+
روات این روایت علی بن محمد بن عبدالله ابی القاسم بن عمران و عبدالله بن حمار انصاری و عبدالله بن سنان ثقه هستند ولی ابراهیم بن اسحاق الأحمری النهاوندی را نجاشی و شیخ )در فهرست و رجال( تضعیف کرده اند و علّامه درخلاصه می گوید "لا أعمل علی شیئی مما یرویه و ابن غضایری درباره وی می گویدفی حدیثه ضعف و فی مذهبه ارتفاع و یروی الصحیح و امر، مختلط.بنابراین روایت قابل اعتماد نمی باشد.<br/>
  
در اين روايت خواندن قرآن با لحون اهل فسوق و اهل كبائر و با ترجيع هاى غنايى ونوحه اى و ترجيع هاى رهبانيتى مذموم شمرده شده است.استفاده از نغمات وآهنگ هاى اهل فسق و گناه حتى در صورتى كه در جهت فساد استفاده نشود درمورد قرآن منع شده است. علوّ قدر و جلالت شأن قرآن اقتضا مى كند كه از اين نوع آهنگ هاى تداعى كننده گناه و فساد براى خواندن آن استفاده نشود.
+
در این روایت خواندن قرآن با لحون اهل فسوق و اهل کبائر و با ترجیع های غنایی ونوحه ای و ترجیع های رهبانیتی مذموم شمرده شده است.استفاده از نغمات وآهنگ های اهل [[فسق]] و [[گناه]] حتی در صورتی که در جهت فساد استفاده نشود درمورد قرآن منع شده است. علوّ قدر و جلالت شأن قرآن اقتضا می کند که از این نوع آهنگ های تداعی کننده [[گناه]] و فساد برای خواندن آن استفاده نشود.<br/>
  
از اين روايت استفاده مى شود كه اهل فسوق و كبائر در مجالس خود گونه خاصى ازلحن و آهنگ و نغمات كه به همان مجالس اختصاص دارد استفاده مى كنند و همين گونه خاص مورد نهى قرار گرفته است. جمله آخر روايت كه فرموده است يرجعون ترجيع الغناء به همين نوع خاص از ترجيع اشاره كرده است.بااين وجود منهى بودن استفاده از چنين لحن هايى در قرائت قرآن،بر حرمت آنها در ساير موارد دلالت نمى كند.
+
از این روایت استفاده می شود که اهل فسوق و کبائر در مجالس خود گونه خاصی ازلحن و آهنگ و نغمات که به همان مجالس اختصاص دارد استفاده می کنند و همین گونه خاص مورد نهی قرار گرفته است. جمله آخر روایت که فرموده است یرجعون ترجیع الغناء به همین نوع خاص از ترجیع اشاره کرده است.بااین وجود منهی بودن استفاده از چنین لحن هایی در قرائت قرآن،بر حرمت آنها در سایر موارد دلالت نمی کند.<br/>
 
+
________________________________________
+
1) تاريخ ابن خلدون جلد 1 ص 423
+
2) البته علماء به درستى متذكر شده اند كه طرب تنها به وجد و سرود منحصر نمى شود و گاه، گونه اى از نشاطو طرب با شنيدن اشعار حزن انگيزى كه فراق معشوق را حكايت مى كند و اشك و آه و ناله شنونده را برمى انگيزدحاصل مى شود و شكل ديگرى از جام لذت روحى و نفسانى را به كام شنونده مى ريزد.
+
3) مسعودى از سرآمد مغنيان معتمد خليفه عباسى )متوفى 279 هجرى( نقل مى كند كه درباره تاريخچه غناى عرب براى معتمد چنين توضيح داده است: "پيش از پيدايش غنا نخستين سماع و ترجيع بند در عرب، حداء بودكه در سفر براى روانى شتران خود مى خواندند. پس از آن غنا" در عرب آغاز شد و عرب به آن ولعى وافر پيداكرد. قريش در آغاز جز "غناى نصب" نمى شناخت ولى بعدها نواختن عود و غناى همراه آن را فراگرفت و به كنيزان آوازه خوان روى آورد."
+
مسعودى از يحيى بن خالد برمكى اين جمله را در وصف غنا آورده كه: "غناء آن است كه ترا به طرب آورد و ازشدت طرب به رقص وادارت كند و آن گاه از شدت هيجان ترا بگرياند و ناله و فريادت را بر آورد اگر جز اين باشد آن بلاء است نه غناء!
+
4) ابن خلدون خواندن قرآن را با اين آوازهاى غنايى حرفه اى مجاز نمى داند و استدلال مى كند كه نغمه ها والحان به كار رفته در اين سبك غنا، مانع از آن است كه معنا و مفهوم آيات كه بايد توجه اصلى شنونده به آن معطوف باشد مورد توجه قرار گيرد.
+
5) شيخ انصارى - مكاسب ج 1/ ص 110
+
6) فخر المحققين، ايضاح الفوائد
+
7) مرحوم حر عاملى اين روايات را در كتاب التجاره وسايل الشيعه، ابواب ما يكتسب به، باب هاى1510199و16 ذكر نموده است. عناوين اين بابها در وسايل الشيعه به ترتيب از اين قرارند: باب تحريم الغناحتى فى القرآن و تعليمه و اجرته، باب تحريم سماع الغناء و الملاهى، باب تحريم كسب المغنية الّالزفّ العرائس اذا لم يدخل عليها الرجال و باب تحريم بيع المغنيه و شرائها و سماعها و تعليمها و... روايات ديگرى هم درباره غنا در كتابهاى حديثى ديگر شيعه كه داراى اعتبار كمترى هستند وجود دارد كه مرحوم نورى آنها را در مستدرك الوسايل ج 13 نقل كرده است.
+
8) كتاب العين و لسان العرب واژه زور
+
9) مرحوم مجلسى آن را در جلد دهم بحار ص 249 نقل كرده است.
+
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۱

نگاهی نو به بحث غنا در فقه شیعه
مشخصات کتاب
Neghah-no-be-bahse-ghena-sadr-hoseyni.jpg
نویسنده سید علیرضا صدرحسینی
زبان فارسی

فصل اول

موضوع شناسی غنا

واژه غنا و مشتقات آن مانند تغنی و مغنّیه در فرهنگ های لغت و کتابهای ادبی و تاریخی عرب به وفور استعمال شده است و با آنکه این واژه در قرآن به کار نرفته ولی در روایاتی از پیامبر گرامی و امامان معصوم از حکم وی سخن رفته است.

غناء به "فتح غین" به معنای ثروت و توانگری و به "کسر غین" از مقوله صداست. درلغتنامه دهخدا از غناء به "ضم غین" به معنی تغنی و آواز خوانی که الحانش از شعرو همراه با کف زدن باشد نیز یاد شده است.

در برخی از کتابهای لغت عرب غنا را مترادف سماع دانسته اند .خلیل در کتاب"العین" گفته است "السماع الغناء و المسمعة المغنیة". در صحاح اللغة (۲۲۴/۶) نیزآمده است "الغناء بالکسر من السماع". در تاج العروس (۳۹۸/۵) نیز چنین آمده است "السماء الغناء".همین کتاب سماع را چنین تعریف نموده است: "ما التذته الآذان من صوت حسن، سماعٌ". دهخدا هم در لغتنامه اش در معنی غناء آورده است: سرود، آواز خوش که طرب انگیزد، نغمه و سرود خوانی. در لسان العرب هم در جایی گفته است: الغناء من الصوت ما طُرِّبَ به (139/15).

تعریف های یاد شده جملگی از یک ویژگی در کیفیت صوت غنایی حکایت می کندو آن سماع گونگی و طرب انگیز بودن آن است. پس غناء ازنظر اهل لغت صدای خوشی است که به انسان گونه ای سرور و شادمانی می بخشد و او را بر سر طرب وخوشی می آورد و موجب التذاذش می شود. براین اساس هماهنگی قابل توجهی میان تعریف لغوی غناء با این تعریف "الغناء هو الصوت المشتمل علی الترجیع المطرب" فقهی که مشهور فقهای شیعه و سنی برای غنا آورده اند به چشم می خورد.

استعمال این واژه در زبان عربی و کاربرد آن از سوی نویسندگان و مورخان بزرگ عرب نیز همین نکته را تأیید می کند که واژه غنا لااقل در دوره های پس از اسلام درمعنای صدای طرب انگیز متداول و متعارف بوده است؛ از جمله در لسان العرب (ج۸۸/۵) حکایتی را که در کتابهای تاریخی دیگر نیز با کمی اختلاف نقل شده آورده است که سلیمان بن عبدالملک از خلفای مروانی شبی در چادر شاهانه اش در بیرون شهر همراه با زنان خود بسر می برد که غنای دلنشین راکبی به گوشش رسید،دستور داد راکب را احضار و اخصاءش کردند.او در توجیه عمل خود گفت: "ماتسمع انثی غناءه الا صبت الیه" یعنی هیچ زنی غناء او را نشنود مگر آنکه به جانب او بگراید!

بنابراین، تعریف ابن اثیر در کتاب نهایه که: "کل من رفع صوته و والاه فصوته عندالعرب غناء" را باید نوعی تسامح در تعبیر دانست؛ زیرا روشن است که مراد ابن اثیرآن نیست که هر فریاد دلخراشی هم که تکرار و توالی یابد غناست. بناچار مراد او ازاین سخن صدای آهنگینی است که به وسیله مد و کشش، حسن انگیز شده است.این تعریف هم که: "هر صدایی غناست" کاملا مردود و غیر قابل قبول است و هیچ شاهدی آن را تأیید نمی کند.

روشن است که طرب انگیز بودن و نشاط آفرینی "غنا" به علت زیبایی آهنگ ها ونغمه هایی است که در صدا به کار می رود و نتیجه قهری نغمه زیبا و کیفیت به کاررفته در آهنگ هر صوت غنایی است. ابن خلدون غناء را چنین تعریف کرده است:"غناء تناسب بخشیدن به اصوات و آفرینش زیبایی در صدا برای حس شنوایی انسان است".

به دلیل فراوانی نغمه ها و الحانِ صداها، نوع و مقدار طرب انگیزی و لذت بخش بودن صداها نیز متنوع و بی شمار است و بین کمترین اندازه زیبایی تا بالاترین آن متفاوت خواهد بود.

ابن خلدون در جلد نخست تاریخ خود ص ۴۰۰ می گوید: "بدون شک نفس انسان باشنیدن نغمه ها و صداهای آهنگین فرح و طربی در خود احساس می کند وهنگامی که آهنگ های صدا از تناسب خوبی برخوردار شود و غنا به وجود آید این احساس فزونی می گیرد تا آنجا که می تواند انسانهای جنگجو را در میدان جنگ تاسرحد مرگ به فداکاری وادارد و نیرویی در آنها بیافریند که کوه را از جای برکنند".

پس غنا چیزی جز ایجاد زیبایی در صدای انسان با استفاده از گونه ای تألیف وچینش مناسب و ماهرانه میان بخش ها و قطعات صدا نیست. ابن خلدون آنگاه این نکته را یادآوری می کند که همیشه انسان هایی بر اساس طبع و آفرینش خویش ازاستعداد ویژه و خدادادی برای ایجاد نغمه ها و آهنگ های متناسب و دلنشین هرچند به صورت ساده و بسیط برخوردارند. گروهی، از این استعداد برای ایجادنغمه های دلنشین معنوی مانند خواندن قرآن استفاده کرده و گروهی دیگر به آفرینش آهنگ های لهوی روی می آورند؛ و می افزاید:"تنها با استفاده از صناعت وعلم موسیقی است که می توان به ترکیب های پیچیده صوتی دست یافت و آهنگ هاو نغمه های بدیع آفرید و تاثیراتی خارق العاده و بسیار متنوع در روان انسانها برجای گذارد".

وی در تعریف "صناعت غنا" گفته است:[۱]

صناعتی است که با آن، اشعار دارای وزن را آهنگین و نغمه دار می کنند. برای این کار صداها و اصوات را بر اساس نسبت های بسیار منظم تقطیع می کنند و با تعریف"مقام" برای هر قطعه صدا و با قرار دادن هر قطعه صدا در "مقامی" "نغمه"ای پدیدمی آورند و آن گاه با تألیف و چینش نغمه ها در کنار یکدیگر و چسباندن آنها به هم،وزن ها و نسبت هایی می آفرینند که شنیدنش برای شنوایی انسان لذت بخش وسرور آفرین می نماید.

این توضیحات نشان می دهد که با گونه های مختلفِ تألیف نغمه ها می توان انواع مختلفی از طرب و سرور در شنوایان ایجاد کرد. و بر اساس آن، انواع مختلف غنا به شرح زیر به وجود می آید:

نوعی از غنا برای ایجاد سرور و طرب های شهوانی که در آن تمایل شهوانی شنونده تحریک می شود؛ در صورت شدت و مهیج بودن نغمه، شنونده را به رقص وامی دارد و در صورت "خفیف" بودن آن، تأثیر شهوانی آرامی بر جای می گذارد.نوع دیگر غنا، نغمه هایی هستند که برای ایجاد تأثیرات روحی و معنوی به کارمی روند. نغمه هایی که صوفیان در مجالس سماع خود به کار می گیرند با نوع اول کاملاً متفاوت است؛ در این نوع، حتی تحریکات جسمی و دست افشانی می تواندبدون تحریک شهوانی صورت گیرد. نوع سوّم غنا، نغمه هایی حماسی است که برای تحریک جنگاوران در میدانهای جنگ به کار گرفته می شود.

نوع چهارمی را هم می توان تصویر نمود که در حد وسط میان نوع اول و دوم قراردارد. این نوع شامل نغمه های لذت بخشی است که گرچه لذت،سرور و نشاطنفسانی ایجاد می کند ولی لذت نفسانی آن با تحریک شهوانی همراه نیست. بسیاری از تغنی هایی که مردم در تنهایی با خود دارند از این قبیل است. ابن اثیر در نهایه ازابن اعرابی نقل کرده است (۳۹۱/۳) "که اعراب پیش از اسلام، در همه حال، درسفرهای طولانی که به پشت شتران در بیابانها راه می پیمودند و یا هنگامی که درخانه هایشان به استراحت می پرداختند، گونه ای آواز را زمزمه می کردند که به آن"رکبانی" گفته می شد و چون قرآن بر پیامبر اسلام نازل شد پیامبر اسلام چنین نمودکه دوست دارد به جای آواز رکبانی، مسلمانان قرآن را ترنم کنند". عمر (خلیفه دوم)هم،غنای اعراب بادیه نشین را که آوازی مانند "حداء" بود که برای شتران می خواندند اجازه داده است. نتیجه این که نوعی از غنای سرگرمی آفرین ولذت بخش وجود دارد که از نوع اول که در آن تحریک شهوانی مورد نظر است متفاوت می باشد. ابن اثیر در همانجا نیز از قول عایشه همسر پیامبر (ص) آورده است که دو کنیز داشتم که آواز بُغاث را تغنی می کردند. وی پس از نقل گفته عایشه می گوید:"منظور عایشه آوازه خوانی که مخصوص اهل لهو و لعب است نبوده است".

پس وجود انواع مختلف غنا نشان می دهد که غنا دارای یک معنای لغوی جنسی است که انواع مختلفی را در درون جای داده است. این معنای جنسی آن صدای دلنشینی است با آهنگ خاص خود در شنونده نوعی نشاط و سرور ایجاد می کند وطرب می انگیزد.[۲] این معنای جنسی انواع گوناگونی از غنا را شامل می شود.صدای قرآن و مناجات امام سجاد علیه السلام که آنچنان دلپذیر و لذت آفرین بودکه رهگذران را بی اختیار در پشت دیوار منزل امام متوقف می ساخت گونه ای روشن از آن است. آوازهای صوفیان در مجالس سماع، آواز رکبانی اعراب و تغنی به اشعار شاعران و نیز آوازهای لهوی و شهوانی رقص آور و همراه با آلات لهو و لعب همه در دائره شمول این معنای عام قرار دارند و عرف و لغت عرب همه آنها را غناءنام می نهد.

اینک به این نکته حائز اهمیت توجه می دهیم که همیشه در دوره هایی از تاریخ یک کشور و یا در مناطقی خاص از جغرافیای یک منطقه و یا در میان گروهها ونحله هایی از یک ملت، می تواند نوعی خاصی از غنا آنچنان رواج یابد که گونه های دیگر کاملاً در حاشیه قرار گرفته و مهجور و متروک شوند و در اینجاست که "اطلاق" واژه غنا به همان "استعمال غالب" انصراف می یابد و هنگامی که گوینده ای در آن دوره و یا منطقه و یا از اهل آن فرقه و نحله واژه غنا را به کار می برد و قرینه ای برمرادش نمی آورد، از کلامش، تنها همان نوع غالب مراد می شود. با توجه به این نکته هنگامی که به کاربرد واژه غنا در کتب نویسندگان آشنا با عرف جامعه عربی -اسلامی در قرنهای آغازین اسلام نظر کنیم در می یابیم که آنان این واژه را در یکی ازانواع آن یعنی غنای لهوی که برای تحریک امیال شهوانی به کار می رفته و غالبا درمجالس لهو و لعب و همراه و همسو با لذت های نامشروع مانند شرب خمر و...استفاده می شده به کار می برده اند. هرچند این نوع غنا خود درجات متفاوتی داشته است ولی جملگی آنها در تحریک تمایلات نفسانی و شهوانی و سوق دادن انسان به سوی ارتکاب محرمات و انخلاع و انحراف از انگیزه های معنوی و خدایی شریک بوده اند. مروری بر تاریخچه گسترش غنا در جامعه اسلامی در قرن اول ودوم و سوم در این باره راهگشاست.

مسعودی مورخ معروف در کتاب مروج الذهب می نویسد: "ولید بن یزید بن عبدالملک - متوفی ۱۲۶ هجری - از خلفای اموی - اهل شراب و لهو و طرب وسماع غنا بود. او اولین خلیفه ای است که زنان و مردان آوازه خوان را از کشورهای دیگر به پایتخت خویش آورد و بساط شراب و آلات لهو را آشکارا بگسترانید ومغنیان مشهوری همچون ابن سریج و معبد و غریض و ابن عایشه و ابن محرز وطریس و رحمان در عهد او پدید آمدند". مسعودی تصریح می کند: "در دوران ولیدبود که "شهوت غنا" در سرزمین اسلام رواج یافت آنچنانکه بر خاص و عام غالب شد". داستان شهوترانی ها و علاقه بی حد پدر او "یزید بن عبدالملک" به دو زن آوازه خوان "حبابه" و "سلامه" نیز معروف است.[۳]

طبری در کتاب تاریخ ج ۲۴۹/۴ آورده است که اقبال و ولع عبدالله بن جعفر به غناآنچنان بود که معاویه زبان به ملامت او گشود. و نیز هم او سخنان عبدالله بن زبیر رادرباره امام حسین علیه السلام پس از شهادت آن حضرت نقل می کند که با تعریض به یزید گفت: حسین (ع) - بخدا سوگند - از کسانی بود که قرآن را با غنا و روزه را باشرب خواری و مجلس ذکر خدا را با شکار رفتن عوض نکرد.

ابن خلدون نیز به دفاع از معاویه گفته است که تا زنده بود یزید را از "سماع غنا" نهی می کرد (۲۳۱/۱). وی در تحلیل تاریخی گسترش غنا در جامعه اسلامی صدر اسلام می گوید: "در میان اعراب پیش از دوران فتوحات اسلامی غنا در حد ابتدایی وساده وجود داشت. تنها پس از فتوحات بود که سیل زنان و مردان و کنیزانی که درفنون مختلف غنا و آلات موسیقی و لهو مهارت داشتند از این کشورها به مرکز جهان اسلام و حجاز و عراق وارد شده و مسلمانان با غنای رایج در کشورهای غیراسلامی آشنا شدند. اعراب مسلمان در این دوره، غرق در ثروتهای فراوانی که ازکشورهای اسلامی به آنجا سرازیر بود، سرگرم عیاشی و خوشگذارانی بودند وکنیزکان آوازه خوان هم مجالس لهو و لعب آنانرا گرم می کردند." همانگونه که مسعودی گفته این فضای لهوآلود و فسادانگیز خاص و عام جایعه اسلامی قرن دوم و سوم هجری را فراگرفت. فضای لهو و لعب در نیمه دوم قرن اول نخست در شام که در مجاورت امپراطوری رم و در تحت سلطه امویان قرار داشت آغاز شد و سپس حجاز و عراق را هم فراگرفت و در قرن دوم و سوم به شدت گسترش یافت. خلفای اموی پس از معاویه و جمله عباسیان جز در موارد استثنایی غرق در این عیش وعشرت ها شدند و شبهای هزار و یک شب بغداد را به عنوان شبهای رؤیایی عشرت و فساد از خود برای تاریخ به یادگار گذاردند.

با این تحلیل می توان دریافت که "غنای" متداول در قرن دوم و سوم هجری - که همزمان با زندگی امام پنجم علیه السلام و امامان بعد از ایشان بوده است - غنایی است که در سایه حکومت های فاسد اموی و عباسی و به دنبال ورود گسترده مغنیان حرفه ای از کشورهای ایران و روم و گرم شدن بازار عیش و عشرت و لهو ولعب در میان خاص و عام مسلمانان رواج داشته است. بدیهی است در این حال،معنای جنسی غنا در مفهوم گسترده و شاملش - بدون توجه به انواع رایج آن -نمی تواند مراد و منظور امام و سائلان باشد.در این حال هنگامی که امامان معاصر بااین دوره درباره غنا و حکم شرعی اش سخن می گویند و یا زمانی که شیعیان حکم غنا را از آنان می پرسند مقصود همه آن ها همان غنایی است که در جامعه اسلامی ومسلمانان آن روز رواج داشته است. به تبع رواج استفاده از این نوع غنا،کثرت استعمال لفظ غناء در این معنای خاص هم تحقق یافته و موجب انصراف لفظ عام به این نوع خاص می گردد. به احتمال زیاد در آن دوره به علت غلبه استعمال غنا درغنای لهوی فاسد، دیگر از واژه غناء برای انواع سالم غنا مانند خواندن قرآن باصدای آهنگین و دلپذیر، علیرغم وضع لغوی عام اولیه ،استفاده نمی شده است.شاهد بر این احتمال این است که کلمه "تغنی به قرآن" که از رسول خدا (ص)نقل شده است هیچگاه از سوی امامان معصوم به کار نرفته است.

در پایان این قسمت نتیجه می گیریم که شمول لغوی واژه غنا نسبت به همه انواع صداهای دلنشین و آهنگین و زیبا را می توان از کتب اولیه لغت عرب بدست آورد.ولی با پیدایش غنای حرفه ای، انواع خاصی از غنای پیشرفته و پیچیده توسطمغنیان و خوانندگان حرفه ای ابداع و ارائه شد که با غناها و آوازهایی چون رکبانی ویا خواندن آیات قرآن با صوت زیبا متفاوت می باشد.[۴] غنای حرفه ای خود دارای انواع گوناگونی است که غنای شهوانی که مخصوص اهل لهو و لعب و مجالس گناه آلوده آنان است تنها یک نوع از آن می باشد. غنای صوفیانه، غنای حماسی و غنای آرامش بخش و لذت آفرین نفسانی که فاقد تحریک شهوانی است و تنها طرب،نشاط و ابتهاج نفسانی ایجاد می کند نیز جزو همین غنا به حساب می آید. ولی آنچه در اواخر قرن اول و در قرن دوم و سوم هجری اتفاق افتاد غالب شدن غنای لهوی وفسادانگیز بر جامعه مسلمانان بود، به گونه ای که در سایه حکومت ولید بن عبدالملک ها و دیگر خلفای اموی و عباسی این نوع غنا در میان عام و خاص مسلمانان رواج یافت.

استعمال واژه غنا در این نوع خاص کاربرد آن در معنای غنای سالم را مهجور نمود وموجب شد مردم برای اشاره به آواز دلنشین قرآن از این واژه استفاده نکنند. عدم استفاده از واژه غنا و مشتقات آن در روایات امامان معصوم در قرن دوم و سوم هجری برای این گونه اصوات دلنشین معنوی شاهد دیگری برای غلبه استعمال آنهادر غنای لهوی است که آنروز سراسر جامعه اسلامی را فراگرفته بود.

فصل دوّم

حکم غنا

ادله حرمت

حرمت غنا مورد اتفاق علمای شیعه است[۵] و بر آن ادعای اجماع شده است[۶]ولی این اجماع منقول در صورت اثبات هم، نمی تواند دلیل قابل اعتمادی تلقی شود. زیرا با وجود روایات فراوان، این احتمال که اجماع کنندگان به دلیل قطع آوری که رأی معصوم علیه السلام را برای آنها روشن کرده باشد دسترسی داشته اند بسیاربعید می نماید.

برای حرمت غنا به دلیل عقل هم نمی توان استناد کرد. زیرا حکم مستقلی از ناحیه عقل عملی بر مذمومیت غنا جز در مواردی که به فسادهای بزرگ اجتماعی بینجامد و یا موجب تعطیل امور زندگی مردم و اختلال در نظم اجتماعی شودوجود ندارد.

استدلال به کتاب

هرچند برای حکم غنا در اخبار و روایات به آیات متعددی استشهاد شده است ولی در هیچ آیه ای صراحتاً و یا با اشاره ذکری از غنا به میان نیامده است.

آیه ۳ سوره مؤمنون و آیه ۵۵ سوره قصص و آیه ۶ سوره لقمان آیاتی هستند که می توان از آنها برای حکم غنا استفاده کرد ولی از آنجا که "لهو الحدیث" در آیه ۶سوره لقمان به مقوله محتوای گفتار و سخن اشاره دارد - بدون استفاده از روایات -نمی توان آن را به غنا که مربوط به کیفیت صوت است تفسیر کرد.

آیه ۳ سوره مؤمنون:"والذین هم عن اللغو معرضون" و آیه ۵۵ سوره قصص: "و اذاسمعوا اللغو اعرضوا عنه" و سایر آیاتی که در آنها به مرجوحیت لهو و لغو اشاره شده است می توانند از باب جری و تطبیقِ کلی بر مصادیق و افراد دلایلی قرآنی بر حکم غنا به شمار آیند ولی پیش از آن،باید نخست،لغو و یا لهو بودن بالجمله انواع غناثابت شود و دوم، دلالت آیات قرآن بر حرمت انواع لغو و لهو تمام باشد.

استدلال به روایت

روایات فراوانی درباره حکم غنا در منابع حدیثی شیعه نقل شده است[۷]نخست این روایات را در چند گروه دسته بندی می کنیم:

گروه اول: روایاتی هستند که در آنها به یکی از آیات قرآن استناد شده است. آیاتی که در روایات مورد استشهاد قرار گرفته اند عبارتند از: آیه ۶ سوره لقمان "ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین ۶ و اذا تتلی علیه آیاتنا ولی مستکبرا کان لم یسمعها کان فی اذنیه و قرا فبشره بعذاب الیم ۷"

و آیه ۳۰ سوره حج:"ذلک و من یعظم حرمات الله فهو عند ربه... فاجتنبوا الرجس من الأوثان و اجتنبوا قول الزور حنفاء لله غیر مشرکین به"

و آیه ۷۲ سوره فرقان:"و عباد الرحمان الذین یمشون علی الأرض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ۶۳ و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما ۶۴... و الذین لایشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما ۷۴"

روایاتی که در آنها به آیه ۶ سوره لقمان استشهاد شده است به این شرح اند:

۱ - روایت ۶ باب ۹۹ ابواب ما یکتسب به، کتاب التجارة )وسائل الشیعه ج: ۱۷ص: 305)

وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَلَیْهِ النَّارَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ

سند این روایت معتبر است

۲ - روایت ۷ باب ۹۹

وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ

۳ - روایت ۱۱ باب ۹۹

وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع یُسْأَلُ عَنِ الْغِنَاءِ فَقَالَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ

۴ - روایت ۱۶ باب ۹۹

وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَی أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ

سند این روایت با سند روایت ۹۹/۷ همانند است با این تفاوت که در اینجا مهران بن محمد روایت را با واسطه حسن بن هارون ولی در روایت ۹۹/۷ آن را مستقیما ازامام نقل نموده است. جمله اول این روایت در روایت ۹۹/۷ نیامده است ولی ذیل روایت که در آن به آیه استشهاد شده در هر دو روایت یکسان نقل شده است.بنابراین کاملا محتمل است که هر دو، یک روایت باشند در این صورت یا مهران بن محمد که روایت را با واسطه از امام شنیده است آن را یکبار دیگر با حذف راوی اخیر و به صورت مختصر نقل کرده است و یا در احتمال قوی تر مهران و حسن هردو در مجلس امام حضور داشته اند ولی مهران بن محمد در هنگام طرح قسمت اول روایت توسط امام علیه السلام، در مجلس حاضر نبوده و یا آنکه آن قسمت را از یادبرده است و به همین دلیل روایت را همراه با این اضافه، با واسطه حسن بن هارون نقل نموده است؛البته این در صورتی است که امکان نقل مستقیم مهران بن محمد ازامام صادق وجود داشته باشد.

۵ - روایت ۲۰ باب 99 :

وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ

مرحوم طبرسی نیز مضمون روایات فوق الذکر را منقول از امامان باقر علیه السلام صادق علیه السلام دانسته و در تفسیر شریف مجمع البیان نقل کرده است (۲۵ باب99)

مرحوم صدوق آن را در معانی الأخبار از امام صادق نقل نموده است.

۶ - روایت ۱ باب ۱۵ابواب ما یکتسب به ج ۱۷ وسایل الشیعه

مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَلِیّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ کَسْبِ الْمُغَنِّیَاتِ فَقَالَ الَّتِی یَدْخُلُ عَلَیْهَا الرِّجَالُ حَرَامٌ وَ الَّتِی تُدْعَی إِلَی الْأَعْرَاسِ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ

سند این روایت هم معتبر است. در این روایت امام علیه السلام برای اثبات مجازبودن غنای در اعراس و یا برای ممنوع بودن آن در صورتی که مغنیه در بین مردهاآواز بخواند به این آیه شریفه استناد نموده اند.

اینک به بررسی دلالت این روایات می پردازیم:

روایات دسته اول :

این روایات غنا را از مصادیق آیه شریفه سوره لقمان دانسته و آن را موجب عذاب الهی بحساب آورده اند؛ بنابراین در دلالت آنها بر حرمت غنا - فی الجمله -تردیدی نیست. یک نکته قابل بحث در اینجا، چگونگی تطبیق آیه شریفه برغناست. پیش تر گفتیم که "غنا" از نظر صاحب نظران اهل لغت و فقه کیفیت زیبا ودلنشین صوت و آهنگ لذت بخش صداست؛بنابراین غنا ارتباطی با محتوای سخن و گفتار ندارد ولی با این وجود در این آیه، غنا مصداقی از لهو الحدیث شمرده شده که به معنای گفتار لهو و سخنان بیهوده است. روایات و نقل های وارده درباره شأن نزول آیه هم می گوید این آیه درباره کسانی نازل شده است که در سفرهای خود به ایران افسانه های رستم و اسفندیار را آموخته و پس از بازگشت در مساجد مدینه واماکن عمومی شهر می نشستند و این داستانها را به صورت شیرین و جذاب برای مردم نقل می کردند و به این ترتیب سعی می کردند توجه مردم را از قرآن به سوی این افسانه ها معطوف کنند.پس تطبیق این آیه - که مفادش محکوم کردن گفتارهایی است که دارای محتوای بیهوده و زیان آور است - بر غنا که با مقوله محتوای سخن ارتباطی ندارد مشکل می نماید. برای حل این مشکل از دو راه می توان سود جست:

راه نخست،این است که تطبیق لهو الحدیث یعنی گفتار لهوی را بر غنا نوعی مجازبدانیم که علاقه حالّ و محلّ که میان گفتار و آهنگ صدا وجود دارد آن را تجویزمی کند. زیرا سخن و گفته را می توان در حکم ماده ای دانست که آهنگ صدا هم چون هیئت و عرضی بر آن عارض می شود و با آن مرکبی یکپارچه را به وجودمی آورد،آن چنان که آثار و احکام یکی دیگری را هم متأثر می سازد. پس اگر آهنگ صدا لهوی باشد اصل سخن و گفته که آهنگ همچون عرضی بر آن نشسته است نیزمتأثر از هیئت خود، لهو گونه می شود. پس سخنی که با آهنگی لهوی ادا شود عرفاًگفتار و سخنی لهوی است هر چند محتوایش چنین نباشد.

راه دوم، آن است که با تحلیل عناصر موجود در آیه که خداوند بر مجموعه آنهاوعده عذاب داده است به رمز تطبیق آیه بر غنا پی ببریم. این عناصر که در آیه درکنار هم قرار گرفته اند عبارتند از: ۱. لهو ۲. حدیث ۳. اضلال.

حال ببینیم وجود کدام یک از این سه عنصر در گفتار لهو موجب شده است تا قرآن آن را مستوجب عقاب بداند.تحلیل عقلی این سه عنصر روشن می کند که ماهیت لهوی داشتن و نیز صفت مضل داشتن یک گفتار نمی تواند در وعده عذاب بدون تأثیر باشد. ولی آیا ماهیت "حدیثی" و "گفتاری" داشتن نیز به عنوان یک عنصر وجزء مقوّم در این حکم دخالت دارد؟ پاسخ می تواند منفی باشد. زیرا عقل برای این عنصر چنین دخالتی را نمی پذیرد. بر اساس این تحلیل هر فعل لهویِ انسان که دارای وصفِ اضلال گری باشد مشمول این آیه بوده و فاعل آن سزاوار عذاب مهین است. هرچند ممکن است هر امر اضلال گر غیر لهوی هم مستوجب عذاب باشدولی در این آیه سخن از لهو است که تمام تفریحات و سرگرمی های زندگی انسان راشامل می شود و نقشی مهم در زندگی انسانها دارد. نتیجه این که بر اساس این تحلیل،امام علیه السلام با نادیده گرفتن و کنار گذاردن عنصر "حدیث" و محور قراردادن دو عنصر لهو و اضلال گری آیه شریفه ۶ سوره لقمان را بر غنا که خارج ازمقوله حدیث و گفتار است تطبیق نموده و غنا را نه به عنوان مصداقی از حدیث لهوی بلکه به عنوان مصداقی از لهو مضل مشمول آیه دانسته و به آن استشهادنموده است.

تفاوت این راه با راه گذشته در این است که در راه اول اطلاق لهوالحدیث بر غنا بااستفاده از یک صناعت ادبی یعنی اراده معنای مجازی به جای معنای حقیقی صورت گرفته است ولی در راه دوم امام علیه السلام با روشی اجتهادی در موضوع آیه توسعه داده و براساس تنقیح مناط حکم آیه را بر موضوع دیگری منطبق کرده اند.

بحث دوم در مورد دسته اول از روایات مربوط به غنا این است که آیا از این گروه روایات حرمت بالجمله تمامی اقسام غنا استفاده می شود یا خیر؟

این روایات به روشنی غنا را مصداقی از موضوع آیه شریفه قرار داده است. جمله "وهو مما قال الله تعالی" در یک روایت و جمله "منه الغناء" در روایت دیگر بر این نکته دلالت دارد. پس می توان نتیجه گرفت که از نظر امام علیه السلام غنا مصداقی از لهو مضل است.

حال این پرسش قابل طرح است که آیا این روایات در مقام افاده یک امر تعبدی است، مبنی بر اینکه همه انواع غنا، حتی آن "صوت حسنی" که به تعبیر امام سجادعلیه السلام - در روایت ۲ باب ۱۶ ابواب ما یکتسب به - انسان را به یاد آخرت وبهشت می اندازد، از جمله لهوهای مضل اند و یا اینکه امامان علیهم السلام در این روایات به این واقعیت که برخی انواع غنا از زمره لهوهای مضل اند اشاره نموده ووعده عذاب الهی را گوشزد کرده اند. توجه به این نکته که بیشترین غنایی که دردوران امام پنجم و امامان پس از ایشان توسط حاکمان اموی و عباسی ترویج می شده از نوع غنای لهوی فاسد و اضلال گر بوده پاسخ را روشن می سازد. این موضوع هنگامی روشن تر می شود که توجه کنیم که نسبت دادن لهو مضل به تمامی انواع غنا حتی صدای زیبایی که برای خواندن قرآن و اشعار سالم استفاده می شودنمی تواند با چنین اجمال و اشاره ای برگزار شود. در صورتی که حقیقتاً مقصود امام علیه السلام اعلام چنین تعبدی باشد این انتظار کاملا معقول است که این مقصود باجملات روشن تری تبیین شود.

پس آنچه از این روایات استفاده می شود حرمت قطعی غنایی است که مصداق لهومضل باشد.قابل ذکر است که در بین روایات دال بر حرمت غنا محکمترین ورساترین دلیل برای حرمت غنا همین دسته روایات اند. زیرا اولاً از قوت و اعتبارسند برخوردارند و ثانیاً به روشنی معیار و ملاک غنای محرّم را که داشتن دو ویژگی لهویت و مضل بودن است را ارائه کرده و مرجع اصلی برای رفع ابهام و اجمال ازروایات دیگر هم خواهند بود.در این روایات غنا به عنوان مصداقی از لهو مضل تحریم شده و آیه شریفه سوره لقمان بر آن تطبیق شده است.

روایات دسته دوّم :

دسته دیگر از روایاتِ گروه اول روایاتی هستند که در آنها به آیه ۷۲ سوره فرقان:"والذین لا یشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما" استشهاد شده است. در این سوره دوازده صفت از صفات مؤمنان برشمرده شده و در آیه ۷۲ به دو صفت از آنهااشاره شده است.

در برخی روایات،عدم شهادت زور به عدم گواهی دروغ و در دو روایت ۳ و ۵ باب۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه روایت ۳ و ۵ باب ۹۹به مجلس غنا تفسیرشده است:

۳- وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَقَالَ الْغِنَاءُ

۵- وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ قَالَ الْغِنَاءُ

سند این دو روایت معتبر است ولی دلالت آنها بر حرمت غنا تمام نیست؛ زیرا دربین صفاتی که در آیه برای عبادالرحمان ذکر شده،وجود یا عدم بعضی از آنها برای هر مؤمنی الزامی است مانند دوری از قتل نفس محرّم ولی برخی صفات و افعالِ نیک ذکر شده در این آیات وجودشان الزامی نیست مانند انفاقِ متعادل و بیتوته درحال عبادت. وجود این گونه دوّم در جمع این آیات مانع از آن می شود که بتوان به این آیه برای حرمت شهود زور و وجوب گذشتن با کرامت از کنار هر عمل لغو، به عنوان اوصافی لازم التحصیل استدلال کرد.

روایات دسته سوم:

این گروه که در آنها به آیه ۳۰ سوره حج استشهاد شده است. عبارتند از:

۱ - روایت ۲ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِیعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ

سند این روایت معتبر است. درست بن ابی منصور که در این سند واقع است واقفی ثقه است. علاوه بر این راویان، قبل از گرایش وی به وقف از او اخذ روایت نموده اند.

۲ - روایت ۸ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ ۳ - روایت ۲۰ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ

۴ - روایت ۲۴ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِی الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَلَوِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ فِی حَدِیثٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِفَمَا زَالَ یَقُولُ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا فَضَاقَ بِیَ الْمَجْلِسُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ یَعْنِینِی

۵ - روایت ۲۶ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ

این روایت با سند معتبر در تفسیر علی بن ابراهیم نقل شده است.

۶ - روایت ۲۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِی یُغَنِّی أَحْسَنْتَ

اینک به بررسی دلالت این روایات - جز روایت اخیر که آن را جداگانه مورد بحث قرار خواهیم داد- می پردازیم:

قول زور در قرآن علاوه بر آیه ۷۲ سوره فرقان، در آیه ۲ سوره مجادله نیز به کار رفته است. در لغت در باره این واژه چنین آمده است: الَزّوَر میل فی وسط الصدر[۸]بنابراین"زور" که ریشه در معنای زَوَر دارد به معنی انحراف و میل از حق و صواب است.قول زور در روایات، به شهادت دروغ تفسیر شده و در ردیف کذب و بهتان قرارگرفته و در این روایات به غناء تفسیر شده است.

در اینجا هم این سؤال مطرح است که آیا این روایات در صدد اعلام این امر تعبدی است که هر غنا و آواز خوش و لذت بخشی هر چند برای خواندن قرآن و یا اشعاریادآورنده آخرت باشد همانند کذب و تهمت از مصادیق قول زور است و یا آنکه این تعبیر کوتاه و بدون توضیح این روایات که: الزور هو الغناء اشاره به انواع غنای لهوی و فسادانگیز در زمان صدور آنها دارد؛یعنی آن گونه از غنا که به دلیل فسادانگیزی و مضل بودنشان در زمره امور باطل قرار دارند. روشن است که باید این نظر دوم را بپذیریم و بیان کوتاه روایت را برای اعلام تعبدی یک امر دور از ذهن عرفی کافی ندانیم.بنابراین باید بپذیریم که این گروه از روایات هم تنها بر حرمت فی الجمله و نه بالجمله غنا دلالت دارند. به سخن دیگر مقصود از کلمه "الغنا" در این روایات یک معنای عام جنسی یعنی هر صوت خوش و دلپذیر نیست؛ زیرا هنگامی که سخن از تبیین حکم شرعی یک موضوع می رود مراد نوع یا انواع متعارف وموجود در خارج است که در تخاطب عرفی مورد اشاره قرار می گیرد نه معنای عام جنسی که تنها در کتب لغت از آن یاد می شود.

"الغناء هو الصوت الحسن" همانند"سعدانة نبتٌ" است و مربوط به کتاب های لغت ولی امام علیه السلام در مقام تعیین تکلیف شرعی مردم و پاسخ به نیازهای دینی آنان لابد و ناگزیر به بیان حکم شرعی انواع رایج غنا که در جامعه آن روز مطرح بوده و مردم با آن سروکار داشته اند، اشاره فرموده است. پیش تر اشاره کردیم که با ورود کنیزک های مغنّیه و خنیاگر ازکشورهای دیگر، مسلمانان این مغنیه ها را خریداری می کردند و به طور خصوصی در منازل خود و یا در مجالس عمومی از صدای زیبا و آواز دلپذیرشان استفاده می کردند. به احتمال زیاد گروهی که متشرع تر بوده اند مجالس خود را با گناهان دیگر نمی آلوده اند و به فرموده امام سجاد علیه السلام از اشعار سالم و تذکر بخش آنها بهره می برده اند و یا این که برای سماع و التذاد نفسانی به آواز و تغنی کنیزان خود گوش می سپرده اند ولی گروهی دیگر رو به مجالس فاسد و تغنیات شهوت انگیز می آورده اند و از آواز مغنیان به عنوان وسیله شهوترانی استفاده می کرده اند.

در روایت ۱۹ باب ۹۹ راوی خبر که محمد بن ابی عباد نام دارد دلباخته "سماع"بوده است. در روایت ۲ باب ۱۰۱ هم سخن از میهمان شدن ابی ایوب خزاز یکی ازاصحاب امام صادق (ع) در منزل یکی از این افراد که او را به عنوان "صاحب القیان" معرفی کرده رفته است. پس یک نوع غنای نسبتاً متداول در آن روز در میان برخی شیعیان غنای لهوی غیر مضل بوده است یعنی غنایی که الزاما دارای بار مثبت ومعنوی نبوده و صرفاً برای التذاذ نفسانی و ایجاد سرور و نشاط استفاده می شده ولی منشأ آلودگی و فساد اخلاقی نبوده است. ولی غنای رایج در جامعه اسلامی دردوران امامان پنجم به بعد غنایی بوده است که توسط خلفای اموی و عباسی وکارگزاران آنها در شهرها و ولایات شیوع داشته؛ غنایی که محتوای اشعار، نوع تغنی،آهنگ و نغمه های به کار رفته در آنها تحریک کننده به سوی فساد و گناه و غالباهمراه با گناهان دیگری چون شرب خمر و ملاهی بوده است.

نقل های تاریخی که در بحث موضوع شناسی غنا به آن اشاره کردیم از رواج گسترده این گونه غنا در بین مسلمانان - پس از حاکمیت بنی امیه و بنی عباس یعنی از نیمه دوم قرن اول هجری به بعد و پس از ورود کنیزان آوازه خوان و خنیاگران هنرمند ازکشورهای دیگر- حکایت دارد. تلاش امامان معصوم علیه السلام برای برکنار نگاه داشتن شیعیان از این موج فساد و ابتذال از مهمترین اقدامات اصلاحی آنان درجامعه شیعی بوده است؛سخنان و دستورات امام باقر، امام صادق و امام رضاعلیهم السلام که شیعیان را از نزدیک شدن به غنا باز داشته اند، حکایت از این تلاش گسترده دارد.

روایت ۲۴ باب ۹۹ به روشنی این توجه و پیگیری دقیق امامان را تبیین می کند.محمد بن عمرو بن حزم که به دور از چشم امام صادق (ع) به سراغ این گناه رفته است به محضر امام وارد می شود و در آنجا با خطاب تند امام به جمع حاضران مواجه می شود که پیاپی این جمله را تکرار می فرماید: "اجتنبوا الغناء، اجتنبوا قول الزور..."وی می گوید متوجه شدم منظور امام از این جملات عتاب آمیز من هستم!

اینک به این پرسش می رسیم که آیا روایاتی که به پرهیز از غنا دستور داده اند تنها به این نوع غنای فسادانگیز اشاره دارند و یا اینکه شامل غنای لهوی غیر مضل که درآنها از فسادانگیزی و اضلال گری اثری نیست و تنها برای التذاذ نفسانی و روانی به کار می روند نیز می شوند؟

دو دلیل برای عدم شمول این روایات نسبت به صوت حسن و آواز خوشی که برای خواندن قرآن و اشعار معنوی و اخروی به کار می رود می توان اقامه کرد. نخست،اینکه در روایت ۲ باب ۱۶ ابواب ما یکتسب به که صدوق (ره) نقل نموده، امام علی بن الحسین علیه السلام در پاسخ سؤال کسی درباره خریدن کنیزی که دارای صدای خوشی است فرموده اند: "ایرادی ندارد؛ چه ایرادی دارد اگر با صدای خوشش بهشت را به یادت آورد!" در ادامه روایت این جمله ذکر شده است: "یعنی بقراءة القرآن و الزهد و الفضایل التی لیست بغناء فاما الغناء فمحظور" از سیاق عبارت روشن می شود که این جمله را مرحوم صدوق (و یا کس دیگری) در توضیح روایت افزوده و جزء روایت نیست. در هر صورت یک معنی این روایت همان است که درجمله پایانی آمده است یعنی اگر کنیزک تو با صدای خوشش از آخرت و بهشت برایت بخواند هیچ اشکالی ندارد. تفسیر دیگر آن است که چه عیبی دارد که کنیزک تو با صدای زیبایش تو را به یاد خوشی ها و لذت های بهشت بیندازد. بر اساس این تفسیر مراد امام (ع) آن نیست که باید اشعار و آواز کنیزک درباره بهشت و آخرت باشد بلکه مقصود امام تجویز هر تغنی لذت بخشی است که کنیزان برای صاحب خود می خوانند. البته با وجود روایات ناهی از لهو مضلّ باید آن را به تغنی غیرمضل محدود و مقید نمود.

دوّم، اینکه لفظ "غنا" و "تغنی" که در استعمال لغوی اولیه خود شامل هر صوت حَسَن و دلنشین است، در دوران امامان معصوم و عرف متأخر زمان ائمه (ع) درمورد خواندن قرآن و اشعار دینی با صدای خوش استعمال نشده است. "تغنی به قرآن" تنها از کلام رسول الله (ص) نقل شده است. عدم استعمال این واژه درباره این گونه خاص، نشان گر این نکته است که با غلبه استعمال لفظ غنا و تغنی در آوازهای لهوی، استعمال آن در آوازهای غیر لهوی مهجور شده است و به این ترتیب روایات وارده در باب تحریم غنا شامل این گونه خواندن های غیرلهوی نمی شود.

اما برای اثبات عدم شمول این روایات ناهی،نسبت به غنای التذاذی غیر مضل براههای مختلفی وجود دارد:

یک راه برای خارج کردن غنای لذت بخش غیر مضل از شمول روایات ناهی،این است که الغناء را در این روایات اشاره به غنای فسادانگیز رایج دانسته و اطلاق آن رانسبت به غنای لهوی غیر مضل که در مجالس اهل فساد استفاده نمی شود و باعث بر گناه هم نیست منصرف بدانیم. ولی این ادعا مشکل می نماید زیرا اثبات ندرت استفاده از تغنی های غیر مضل بخصوص توسط کنیزانی که در تملک شیعیان بوده اند،با توجه به این که قبلا از روایاتی که می تواند اشاره به وجود این نوع غنا بین شیعیان باشد یاد کردیم،دشوار است و در نتیجه اثبات ندرت استعمال لفظ غنا دراین نوع از تغنی که شرط انصراف است ممکن نیست.

راه دوم این است که روایات دیگری را قرینه به اختصاص این روایات به غنای لهوی مضل که شامل هر گونه زمزمه و خواندن آواز لذت بخش چه در زیر لب برای خود،چه توسط کنیز خود و چه در مجالس عمومی تر بدون آنکه همراه با گناه باشد وکیفیت نغمه آن باعث بر گناه شود، بگیریم.

روایاتی که شمول ممنوعیت و حرمت غنا را نسبت به غنای لهوی غیر مضل موردتردید قرار می دهد از این قرارند:

۱ - روایت ۱۳ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الرَّیَّانِ عَنْ یُونُسَ قَالَ سَأَلْتُ الْخُرَاسَانِیَّ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَقُلْتُ إِنَّ الْعَبَّاسِیَّ ذَکَرَ عَنْکَ أَنَّکَ تُرَخِّصُ فِی الْغِنَاءِ فَقَالَ کَذَبَ الزِّنْدِیقُ مَا هَکَذَا قُلْتُ لَهُ سَأَلَنِی عَنِ الْغِنَاءِ فَقُلْتُ إِنَّ رَجُلًا أَتَی أَبَا جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِفَقَالَ یَا فُلَانُ إِذَا مَیَّزَ اللَّهُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَیْنَ یَکُونُ الْغِنَاءُ فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ فَقَالَ قَدْحَکَمْتَ

سند این روایت قابل مقبول است زیرا سهل بن زیاد در نظر محققان رجالی قابل اعتماد است و علی بن ریان بن صلت هم ثقه است.

در این روایت امام رضا علیه السلام نسبت مجاز دانستن غنا به خود را تکذیب کرده و پاسخ امام باقر علیه السلام را در مورد حکم غنا نقل کرده اند. امام باقر (ع) از کسی که حکم غنا را پرسیده بود سؤال کردند آن زمان که خداوند بین حق و باطل جدانمود غنا در کدام صف قرار گرفته است؟ آن شخص پاسخ داد: در طرف باطل؛ امام باقر فرمودند: پاسخی حکیمانه گفتی!

روشن است که انکار مجاز شمردن غنا به طور مطلق از سوی امام رضا(ع)به معنی اثبات حرمت غنا به طور مطلق نیست و نقل فرمایش امام باقر علیه السلام هم که غنا در جبهه باطل قرار دارد نیز به معنی تحریم همه اقسام آن نیست. زیرا می توان پذیرفت که - به جز غنای معنوی که تذکار آخرت است و در صف حق قرار دارد -انواع دیگر آن، چه لهوی و مضل و چه التذاذی غیر مضل، در صف باطل قرارمی گیرد؛زیرا دارای منقصت و مرجوحیت است. ولی صرف ناشایستی عمل وخارج بودن از صف حق و قرار گرفتن در صف باطل حرام بودن آن را ثابت نمی کند.پاسخ امام رضا و امام باقر علیه السلام به پرسش سائلی که از حکم غنا سؤال کرده است این نظر را تأیید می کند زیرا آنان به جای بیان حکم حرمت غنا به اعلام این که غنا در موضع حق قرار ندارد اکتفا کرده اند.و شاید همین موضع ملایم امام،عباسی را به این گمان افکنده که امام غنا را مجاز و کاملا بلامانع می داند. پس مفاد این روایت تنهااعلام مرجوحیت ناپسندی و بطلان تمامی اقسام غنای لهوی است،بدون آنکه تحریم همه اقسام آن را افاده نماید. عدم تصریح به حرمت غنا در این روایت و روایت های مشابه بعدی را نمی توان ناشی از تقیه دانست زیرا هیچیک ازفقهای اهل سنت قائل به حلیت تمام اقسام غنا به طور مطلق نیستند.

۲ - روایت ۱۹ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

وَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَیْهَقِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الصَّوْلِیِّ عَنْ عَوْنِ بْنِ مُحَمَّدٍالْکَاتِبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبَّادٍ وَ کَانَ مُسْتَهْتَراً بِالسَّمَاعِ وَ یَشْرَبُ النَّبِیذَ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ السَّمَاعِ فَقَالَ لِأَهْلِ الْحِجَازِ فِیهِ رَأْیٌ وَ هُوَ فِی حَیِّزِ الْبَاطِلِ وَ اللَّهْوِ أَ مَاسَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً

در این روایت یکی از شیعیان که دلباخته سماع و آواز بوده است در این باره از امام سؤال می کند و امام (ع) پاسخ می دهند "گویا فقهای حجاز در این باره رأیی (به اباحه) دارند! و حال آنکه سماع در حوزه باطل و لهو قرار دارد آیا نشنیده ای کلام خدای عز و جل را که می فرماید:

(بندگان خدا) زمانیکه بر "لغو" می گذرند با بزرگی از آن عبور می کنند (و خود را بر آن نمی آلایند).

در این روایت هم امام به جای پاسخ صریح به حرمت سماع تنها متذکر می شوند که سماع امری لغو و لهو است و در زمره باطل ها قرار دارد و به جای استشهاد به آیات عذاب، به آیه ۷۲ سوره فرقان که درباره اوصاف بندگان وارسته خدا وارد شده استناد نموده اند و به جای تحریم تنها متذکر لهو و لغو بودن و منقصت آن شده اند.بسیار بعید است که مراد سائل در این روایت از سماع انواع فاسد غنا باشدزیرا با توجه به اینکه او معروف به چنین عملی بوده در این صورت امام در برابرسؤال او چنین ملایم پاسخ نمی گفتند.بنابراین،این روایت هم بر اباحه بمعنی الاعم غنای التذاذی غیر مضل و هم بر منقصت و کراهت آن دلالت دارد.

۳ - روایت ۱۵ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسائل الشیعه

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَخَّصَ فِی أَنْ یُقَالَ جِئْنَاکُمْ جِئْنَاکُمْ حَیُّونَا حَیُّونَا نُحَیِّکُمْ فَقَالَ کَذَبُوا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلّ یَقُولُ وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ثُمَّ قَالَ وَیْلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا یَصِفُ رَجُلٌ لَمْ یَحْضُرِ الْمَجْلِسَ

سند این روایت معتبر است؛ حسن بن علی بن فضال از خاندانی است که امام (ع)فرمودند " خذوا ما رودا و ذروا مارأوا". یونس بن یعقوب بجلی ثقه و عبد الاعلی بن اعین مولی آل سام نیز - علی التحقیق - فردی ثقه است.

در این روایت امام صادق علیه السلام نسبت برخی عامه به پیامبر اکرم (ص)را که حضرتِ ایشان به مسلمانان اجازه دادند که در مجالسشان اشعار "جئناکم جئناکم حیونا حیونا نحییکم" خوانده شود را تکذیب فرموده اند و سپس این آیات را تلاوت کردند که خداوند می فرماید:"آسمانها و زمین و موجودات درون آنها را به بازی نیافریدیم" و در پایان اضافه کردند:"ویل لفلان مما یصف رجل لم یحضرالمجلس".

مضمون این روایت برای فقهای شیعه بحث انگیز شده است چون امام علیه السلام با شدت تمام نسبت رخصت خواندن این اشعار را به پیامبر تکذیب کرده اند. علت این تکذیب با آنکه در این اشعار هیچ مضمون ناصحیحی جز تحیت و درودمسلمانان به یکدیگر وجود ندارد و حتی سخنی از تغنی و آوازه خوانی هم در آن دیده نمی شود چیست؟ راه حل از این قرار است:

اولاً بدون تردید این اشعار را با صدای زیبا و خوش می خوانده اند و ثانیاً استشهادفقهای عامه به ترخیص پیامبر با هدف تجویز آهنگ های لهوی بوده است که برای ایجاد فرح و سرور در مجالس و محافل می خوانده اند. بنابراین،از آنجا که براساس توضیحات گذشته این گونه غنای لهوی و التذاذی در حوزه باطل قرار می گیرد از این رو نسبت ترخیص و بلامانع بودن آن به معنای اباحه بمعنی الأخص به پیامبر نسبتی نادرست است و امام علیه السلام آن را رد نموده اند. استشهاد امام علیه السلام به آیات یاد شده نیز تأکید بر این نکته است که همان گونه که در نظام تکوین الهی لعب و لهوی وجود ندارد در نظام تشریع هم لعب و لهو جایی ندارد و نمی توان لعب ولهو را در نظام احسن تشریع وارد کرد. ترخیص غنای لهوی به معنای قرار دادن لعب و لهو در این نظام احسن است. ولی با این وجود، این سخنان به معنی تحریم تغنی به این اشعار نیست بلکه تنها به معنی نفی ترخیص و اباحه بمعنی الأخص آنهاست.پس، از این روایت هم مانند دو روایت گذشته تنها نفی نسبت اباحه خاص وترخیص این نوع غنا به شریعت استفاده می شود و نه حرمت آن و جمله پایانی روایت هم که "ویل لفلان"تقبیح نسبت کذب به پیامبر است و به محتوای نسبت نظری ندارد.

۴ - روایت ۲ باب ۱۰۱ ابواب مایکتسب به وسائل الشیعه

وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِقَالَ نَزَلْنَا بِالْمَدِینَةِ فَأَتَیْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَنَا أَیْنَ نَزَلْتُمْ فَقُلْنَا عَلَی فُلَانٍ صَاحِبِ الْقِیَانِ فَقَالَ کُونُوا کِرَاماً فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْنَا مَا أَرَادَ بِهِ وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ یَقُولُ تَفَضَّلُوا عَلَیْهِ فَعُدْنَا إِلَیْهِ فَقُلْنَا لَا نَدْرِی مَاأَرَدْتَ بِقَوْلِکَ کُونُوا کِرَاماً فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً

سند روایت معتبر است؛ سعید بن جناح الأزدی امامی ثقه است؛ و سهل بن زیاد وسایر رجال سند هم مورد قبول اند. در این روایت امام به ابی ایوب خزاز - از یاران حضرت - که در منزل کسی که به "صاحب کنیزکان آوازه خوان" معروف بوده میهمان شده آیه "اذا مروا باللغو مروا کراما" را متذکر شده اند؛ بسیار بعید است که فردبزرگی چون ابی ایوب خزاز که از یاران امام است در مدینه در منزل شخص اهل فسادی وارد و میهمان شده باشد و امام(ع) هم او را مورد نهی روشن و صریح قرارنداده باشند. بنابراین، اینکه امام علیه السلام تذکر ملایمی در مورد خویشتن داری آنان و عدم ورود او به مجالس تغنی میزبان داده اند، تنها از ناشایستی ورود درمجلس میزبان حکایت دارد و نمی تواند دلیل بر وجود غنای حرام در آن مجلس ویا حرمت هر نوع تغنی تلقی شود. البته این احتمال هم که تذکر امام تنها در موردنگاه ناسالم به کنیزگان بوده است و ربطی به شنیدن آوازهای آنان نداشته هم منتفی نیست.

خلاصه این که این روایات نشان می دهند:اولاً،تغنی های غیر فاسد و غیر مضل درآن زمان بین متشرعین و شیعیان وجود داشته است و ثانیاً، آنها محکوم به حکم تحریم نیستند، ولی به دلیل لهو و لعب بودنشان در صف باطل قرار دارند و دارای کراهت و منقصت هستند. نزدیکی حریم این گونه تغنیات به غنای فاسد و مضل ووجود احتمال لغزش به تغنی فسادآمیز نیز می تواند عاملی برای حکم مرجوحیت آنهاباشد.

در پایان این گروه از روایات به روایتی اشاره می کنیم که می تواند دلیل بر حرمت غنای لهوی غیر مضل تلقی شود .

روایت ۶ باب ۱۶ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه (ج ص 88)

وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّیَةِ قَالَ قَدْ تَکُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِیَةُ تُلْهِیهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ کَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّارِ

وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ مِثْلَهُ

در این روایت امام (ع) به شدت خرید و فروش جاریه ای را تحریم فرموده اند که باآواز مُلهی خود صاحبش را مشغول می کند. ظاهر روایت آن است که نهی در موردکسی است که به شخصه از تغنی کنیز خود استفاده می کند و شاهدی هم بر وجودگناه و اضلال گری در تغنی او نیست.

تأمل در این روایت باب جدیدی از بحث را در مسئله غنا می گشاید. در این روایت به جای لهو از "اِلهاء" استفاده شده است. در لسان العرب در معنی این واژه چنین آمده است:"اَلهاه ای شغله،الهانی فلان عن کذا ای شغلنی و اَنسانی، یقول لهوت بالشیئی، الهو به لهوا و تلهیت به،اذا لعبت به و تشاغلت و غفلت به عن غیره". براساس این معنی، آواز مُلهی آوازی است که به خاطر کیفیت ویژه اش و یا به دلیل کمیت زیادش انسان را سراسر به خود مشغول کرده کاملاً از امور دیگر غافل می کند.استفاده از کلمه "قد" در کلام امام علیه السلام نیز به این نکته اشاره دارد که این اتفاق همیشه نمی افتد شرایط روحی و روانی انسان و ویژگی های آواز و آوازه خوان ممکن است برخی افراد را چنان در وادی آواز و سماع غرقه سازد که تنها فکر وذکرشان غنا و موسیقی شود. بدون تردید چنین دلدادگی مفرطی به غنای غیر فاسدخود نوعی فساد و ضلال خواهد بود و تخصصاً از موضوع غنای غیر مضل خارج می شود. لغو و لهو و لعب تا زمانی که انسان را به چنین غفلت و سرگرمی مفرطی دچار نسازد در مقوله باطل غیر حرام و دارای منقصت و کراهت قرار دارد ولی باوجود چنین تأثیری بدون تردید در دائره لهو مضل قرار می گیرد.

پس این روایت هم با نظریه عدم حرمت غنای لهوی غیر مضل ناسازگار نیست.

روایت دیگری که در آن به آیه ۳۲ سوره حج استشهاد شده است و بر حرمت غنادلالت دارد روایت ۲۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه است.

وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِی یُغَنِّی أَحْسَنْتَ

سند این روایت معتبر است و راویان آن جملگی از بزرگان شیعه هستند.

امام علیه السلام در پاسخ پرسش حماد بن عثمان از "قول زور" فرموده اند کلمه احسنتی که برای تشویق و تقدیر به آوازه خوانی گفته می شود از مصادیق قول زوراست. بر اساس این روایت، تشویق آوازه خوان عملی منهی عنه و حرام است وبالملازمه بر حرمت آواز خواندن آواز وی دلالت دارد. دلیل این ملازمه آن است که عقلاً ممکن نیست تشویق یک عملِ مباح و یا مکروه که فاعل آن عمل مستوجب کیفر نیست حرام و مستوجب عقاب باشد. از حرمت خواندن غنا می توان بالملازمه به حرمت شنیدن آن پی برد، زیرا آوازی که شنیدن آن مستوجب عقاب و کیفرنیست خواندنش هم عقلاً نمی تواند گناه باشد زیرا مفسده خواندن آواز چیزی جزتأثیری که بر شنونده می گذارد نیست، اگر این تأثیر منهی عنه و حرام نباشد خواندن و ایجاد آن هم حرام نخواهد بود. بنابراین، این روایت از نظر قوت دلالت بر حرمتِ فی الجمله غنا در طبقه نخست قرار می گیرد، ولی همان دلایلی که موجب شد ازمشمول و عموم این حکم در روایات پیشین نسبت به همه اقسام و انواع غنا دست برداریم و آن ها را بر غنای لهوی مضل حمل کنیم در مورد این روایت نیز جاری وساری خواهد بود.

روایت ۳۲ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَتَعَمَّدُ الْغِنَاءَیُجْلَسُ إِلَیْهِ قَالَ لَا

در این روایت "لا" که به معنی"لایجلس الیه" است ممنوعیت همنشینی با اهل غنارا افاده می کند ولی از آنجا که بدون ترتب یک عنوان حرام دیگر مثل ترویج وتشویق باطل، نفس مجالست با اهل غنا حرام نیست ناچاریم یا از اطلاق این روایت دست برداریم و آن را به صورت ترویج و تشویق آنان مقید کنیم یا آنکه آنرا بر نهی تنزیهی حمل کنیم؛ در صورت دوم روایت از مورد بحث خارج می شود و دیگردلالتی بر حرمت غنا نخواهد داشت. ولی در صورت اول دلالت بالملازمه آن برحرمت غنا تمام خواهد بود زیرا تنها در صورت حرمت غنا، همنشینیِ منجر به تشویق خواننده وی نیز حرام است. در این صورت دلالت این روایت بر حرمت غناتمام و همان بحث های گذشته در مورد عدم مشمول آن نسبت به همه اقسام غنامطرح می شود.

ولی مشکل اساسی این روایت معتبر نبودن کتاب مسائل علی بن جعفر است که روایات آن به صورت مسند به ما نرسیده است.[۹]

روایات گروه دوّم

روایاتی است که درباره تغنی در اعراس و مجالس فرح و اعیاد وارد شده است. این روایات را حر عاملی(ره) در باب های ۱۵ و ۱۶ ابواب مایکتسب به کتاب التجارةوسایل الشیعه به این ترتیب آورده است:

۱ - روایت ۱ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

۶و۱۶- وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُوالْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّیَةِ قَالَ قَدْ تَکُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِیَةُ تُلْهِیهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ کَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّارِ

وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ مِثْلَهُ

سند این روایت معتبر است، علی بن ابی حمزه بطائنی گرچه واقفی است ولی چون روایات منقول از او مربوط به دوره قبل از وقف اوست بدون اشکال است.

۲ - روایت ۲ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ حَکَمٍ الْخَیَّاطِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُغَنِّیَةُ الَّتِی تَزُفّ الْعَرَائِسَ لَا بَأْسَ بِکَسْبِها

سند این روایت هم معتبر است، حکم بن ایمن خیاط یا حناط علی التحقیق موثق است.

۳ - روایت ۳ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَیْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَی الْحَلَبِیِّ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَجْرُ الْمُغَنِّیَةِ الَّتِی تَزُفُّ الْعَرَائِسَ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَیْسَتْ بِالَّتِی یَدْخُلُ عَلَیْهَا الرِّجَالُ

وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَکَذَا الْحَدِیثَانِ قَبْلَهُ

سند این روایت نیز معتبر است، نضر بن سوید و یحیی بن عمران حلبی و ایوب بن حر جعفی هر سه نفر ثقه و جلیل القدرند.
۴ - روایت ۵ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْغِنَاءِ هَلْ یَصْلُحُ فِی الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَی وَ الْفَرَحِ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ مَا لَمْ یُعْصَ بِهِ

وَ رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَا لَمْ یُؤْمَرْ بِهِ

سند این روایت هم که عبدالله بن جعفر حمیری در قرب الاسناد آورده است معتبراست، ولی نقل ها درباره پاسخ امام علیه السلام متفاوت است، علاوه بر نقل لم یعص به،لم یُزمر به ولم یؤمر به دو نقل دیگر در این مورد می باشند.

دلالت روایات:

روایت دوم،کسب و درآمد مغنیه ای را که در عروسی ها و در مسیر رفتن عروس به منزل داماد آوازه خوانی می کند مطلقاً تجویز نموده است ولی روایت اول و سوم آن را مشروط به عدم حضور مردان کرده است. روایت دوم با دو روایت دیگر تقییدمی شود ولی آیا روایت اول و سوم کسب مغنیه ها را، منحصراً و به عنوان یک استثناء در عروسی ها تجویز می کنند و یا آنکه این روایات حضور مغنیه در مجالس مردان را به عنوان تنها مانع جواز تغنی معرفی می کند و تغنی در عروسی های زنانه را یک نمونه و مصداق از تغنی مجاز - و نه فرد منحصر - ذکر کرده اند؟ در صورتی که نظر دوم را بپذیریم به نظریه فیض کاشانی (ره) نزدیک شده ایم که تنها مانع را دربرابر جواز غنا همراهی آن با گناهانی هم چون اختلاط زنان و مردان و شرب خمر وملاهی... می داند گناهانی که در غنای دوران امامان (ع) کاملاً رایج بوده است.

بر اساس مبنایی که در این بحث پی افکنده شد حل این مشکل و نزاع که میان فیض کاشانی و فقهای دیگر در گرفته است میسور است. در ذیل روایت اول به آیه ۶سوره لقمان اشاره و استشهاد شده است. این استشهاد - بر اساس بحثهای پیشین ما- نشان می دهد که ملاک تجویز غنا در اعراس و منع آن در حضور مردان، مضل بودن و فساد آفرینی دسته دوم و عدم اضلال دسته اول است.بر اساس این ملاک نباید گمان کرد که تغنی در اعراس مطلقا مجاز است، شرط جواز این گونه تغنی هم فسادانگیز و مضل نبودن آن است. غنایی که باعث بر فساد و محرک بر حرام باشد ویا با گناه همراه شود همیشه و همه جا حرام است. این اصل قرآنیِ خدشه ناپذیر برتمام احکام فقه حکومت و سلطه ای تردیدناپذیر دارد. ولی نکته تازه ای که این روایات به ما می آموزد آن است که غنایی که در عروسی ها به کار می رود - و به تناسب موضوع که مجلس عروسی است بدون تردید غنایی است لهوی که محتوا وآهنگ و نغمه موسیقی و اوزان آن برای لذت آفرینی و ایجاد سرور و نشاط در اهل مجالس تهیه شده است - در صورتی که همراه با گناه و یا باعث بر گناه نباشد غنایی است غیر حرام ولی طبق روایات متعددی که در گذشته به آنها اشاره کردیم چون امری لهوی است در نظام احسن تشریع در حوزه باطل قرار می گیرد و دارای مرجوحیت و منقصت و کراهت است؛ ولی آن چه این روایت افاده می کند این مطلب تازه و این نکته جدید است که شارع حکیم با نظر به مصالحی در خصوص مجالس عروسی و یا در همه محافل جشن و سرور و اعیاد باب توسعه را بر مردم گشوده و استفاده از غنای لهوی و التذاذی را در این مجالس و در اعیادی چون فطرواضحی و مجالس شادی و شادمانی مسلمانان تجویز نموده است. جمله "لابأس به" در این روایات بر عدم منقصت و کراهت عمل دلالت دارد. پس شریعت اسلامی گرچه از مسلمانان خواسته است فکر و جان خود را حتی از اشتغال به لهو ولعب و لغو غیر فاسد باز دارند و به جای آن به ابزارهای تکامل ذهنی و روانی روی آورند ولی با این وجود، استفاده از آنها را برای سرور آفرینی و ایجاد نشاط در اعیادو مجالسی که ماهیتشان نشاط آفرینی است تجویز و ترخیص نموده است.

روایت ۲ باب ۱۶ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع عَنْ شِرَاءِ جَارِیَةٍ لَهَا صَوْتٌ فَقَالَ مَا عَلَیْکَ لَوِ اشْتَرَیْتَهَا فَذَکَّرَتْکَ الْجَنَّةَ یَعْنِی بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الزُّهْدِ وَ الْفَضَائِلِ الَّتِی لَیْسَتْ بِغِنَاءٍ فَأَمَّا الْغِنَاءُ فَمَحْظُورٌ

این روایت استفاده از صدای زیبا را در اشعاری که به خاطر مضامین سالم و یا به دلیل داشتن اوزان و نغمه های آرامش بخش،دارای تأثیرات مثبت بر روان و جان انسان است به جهت نداشتن ماهیت لهوی، لغوی و مباح و خالی از حزازت وکراهت دانسته است. این روایت برخلاف غنای در اعراس استثنایی بر قانون اجتناب از لهو و لغو نیست، زیرا محتوا و یا آهنگ و نغمه و وزن موسیقی سالم آن رااز محدوده غنای لهوی و باطل خارج می سازد. ما پیش از این درباره معنی این روایت سخن گفتیم و از وجود دو احتمال در آن یا کردیم. استفاده از این روایت برای تجویز هر گونه محتوا و یا آهنگ غنایی سالم مبتنی بر معنی دوّمی است که درآنجا بیان شد.

وایات گروه سوم

روایاتی هستند که خرید و فروش هر گونه مغنیه و زن و کنیز آوازه خوانی را منع می کنند. همان طور که پیش از این توضیح دادیم ممکن است از این روایات -بالملازمه - حرمت آواز خواندن و استماع استفاده شود. چون هیچ عاملی برای حرمت خرید و فروش آنان جز حرمت فعل آنان نیست. از حرمت فعلِ تغنی نیزحرمت استماع آن بالملازمه اثبات می شود چون ممکن نیست شنیدن غنا عملی مجاز باشد ولی سرودنش مستوجب عقاب باشد. زیرا منع سرودن غنا تنها به دلیل تأثیری است که در شنونده بر جای می گذارد هنگامی که تأثیر آن بر شنونده قابل تحمل باشد تولید آن هم قابل تحمل خواهد بود.

ولی بررسی روایات یاد شده نشان می دهد که برخی از این روایات درباره منع اشتغال به خرید و فروش کنیزان و یا منع اشتغال به کرایه و اجاره دادن کنیزان آوازه خوان به عنوان یک شغل و تحریم درآمدی است که کنیزان مغنیه با آواز خواندن درمجالس غنا برای صاحبان خود کسب می کرده اند و نهی از خرید و فروش یا اجاره دادن این کنیزان هم در حقیقت منع از این اشتغال فساد انگیز بوده است. یادآوری شرایط فاسد حاکم بر آن زمان این نکته را روشن می سازد. بنابراین از نهی از اشتغال به این کسب ها نمی توان حکمی کلی بر حرمت تغنی و استماع غنا استفاده کرد.

۱ - روایت ۴ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ نَضْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْمُغَنِّیَةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَکَلَ کَسْبَهَا

وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ مِثْلَهُ

این روایت هم به اشتغال فسادانگیز مغنیه ها و درآمدهای آنان از این راه اشاره دارد.

۲ - روایت ۴ باب ۱۶ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِیکَ عِنْدَهُ جَوَارٍ مُغَنِّیَاتٌ قِیمَتُهُنَّ أَرْبَعَةَعَشَرَ أَلْفَ دِینَارٍ وَ قَدْ جَعَلَ لَکَ ثُلُثَهَا فَقَالَ لَا حَاجَةَ لِی فِیهَا إِنَّ ثَمَنَ الْکَلْبِ وَ الْمُغَنِّیَةِ سُحْتٌ این روایت از سند معتبری برخوردار است. در این روایت ثمن مغنیه و کلب در کنارهم قرار گرفته و هر دو سحت دانسته شده است. مبلغ گزاف ۱۴ هزار دینار و سیصدهزار درهم که در دو روایت ۴و۱۶/۵ به عنوان قیمت مغنیه ها ذکر شده است نشان می دهد که این مغنیه ها از توانایی و مهارتهای فوق العاده ای در کار تغنی برخورداربوده و می توانسته اند مجالس لهو و فساد را با تغنی و آواز خود گرم کنند.

خلاصه این که تأکید امامان علیه السلام در این روایات و روایت ۷ باب ۱۶ به دوری از خرید و فروش مغنیات، برای دور نگاه داشتن شیعیان از تغنی های فسادانگیزی بوده است که دامنگیر سایر مسلمانان بوده است. به سخن دیگر این گونه مغنیات حرفه ای و دارای مهارت گرچه آلت مشترک عمل حرام و حلال به حساب می آیندولی مهارتهای حرفه ای آنان و فضای جامعه آن روز آنان را به صورت وسیله حرام درآورده و به همین جهت خرید و فروششان از جانب امامان (ع) تحریم شده است.
درروایت ۱ باب ۱۶ امام علیه السلام فروش آنان را به نصاری به یکی از اصحاب خودبه طور خاص اجازه داده اند. این روایت نکته فوق الذکر را تأیید می کند، یعنی درفرض وجود اطمینان به عدم آلودگی فرد تاجر و نیز در فرض فروش مغنیه به غیرمسلمان این اشتغال قابل تجویز است.

روایات گروه چهارم

روایاتی است که غنا را به عنوان موضوعی دارای پیامدهای منفی در زندگی انسان معرفی می کند این روایات به این شرح اند:

۱ - روایت ۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بَیْتُ الْغِنَاءِ لَا تُؤْمَنُ فِیهِ الْفَجِیعَةُ وَ لَا تُجَابُ فِیهِ الدَّعْوَةُ وَ لَا یَدْخُلُهُ الْمَلَکُ

سند این روایت معتبر است. در این روایت سه صفت منفیِ در امان نبودن ازمصیبت، عدم اجابت دعا و عدم ورود فرشتگان برای بیت غنا بیان شده است.بیت غنا دراین روایت یا بیت معَّد برای غنا و یا لااقل بیتی است که در آن غنا به کثرت ووفور برگزار شود. اضافه بیت به غنا نوعی اختصاص بیت به کار غنا را افاده کرده وشامل خانه ای که گاه و بیگاه در آن مجلس غنا برگزار شود نمی گردد.

حال، آیا ذکر این پیامدها برای غنا حرمت غنا را ثابت می کند؟ پاسخ منفی است؛واین تصور که وجود پیامدهای منفی سنگین با حرمت عملی که باعث آنها می گرددملازمه دارد تصوری نادرست است.این گونه روایات تنها ارشاد به واقعیتی خارجی دارند و در مقام بیان حکم مولوی نیستند.ممکن است خداوند متعال این پیامدهای ناگوار وضعی و تکوینی را به عنوان کیفر فاعل آنها کافی دانسته و نخواسته است علاوه بر آنها عذاب و کیفر اخروی دیگری را بر آنان تحمیل نماید. پس عملی که چنین پیامدهای ناگواری را برای عامل به آنها ایجاد می کند هر چند قطعاً عملی زشت و ناپسند به شمار می آید ولی همیشه به معنای وجود حرمت و تعقیب کیفراخروی نمی باشد.

۲ - روایت ۱۰ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْغِنَاءُ غُشُّ النِّفَاقِ

این روایت در برخی منابع حدیثی با عبارت "عش النفاق" به معنای لانه نفاق آمده است؛ در این صورت این روایت نفاق را به عنوان پیامد روانیِ خواندن و یا استماع غنا، و یا عامل ایجاد و پرورش نفاق در درون انسان دانسته است. معنی روایت درصورتی که عبارت وسایل الشیعه را که "غش النفاق" است انتخاب کنیم این است که غنا آمیزه ای از نفاق است. در هر صورت همانگونه که در روایت قبل گفته شدوجود پیامدهای منفی برای غنا حرمت آن را اثبات نمی کند.

۳ - روایت ۲۳ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ فِی الْخِصَالِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍعَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَقُولُ الْغِنَاءُ یُورِثُ النِّفَاقَ وَ یُعْقِبُ الْفَقْرَ سند این روایت معتبر است ولی دلالت آن بر حرمت غنا بر اساس توضیحات گذشته تمام نیست

۴ - روایت ۳۰ و ۳۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

۹۹/۳۰: الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّیْلَمِیُّ فِی الْإِرْشَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَظْهَرُ فِی أُمَّتِی الْخَسْفُ وَ الْقَذْفُ قَالُوا مَتَی ذَلِکَ قَالَ إِذَا ظَهَرَتِ الْمَعَازِفُ وَ الْقَیْنَاتُ وَ شُرِبَتِ الْخُمُورُ وَاللَّهِ لَیَبِیتَنَّ أُنَاسٌ مِنْ أُمَّتِی عَلَی أَشَرٍ وَ بَطَرٍ وَ لَعِبٍ فَیُصْبِحُونَ قِرَدَةً وَ خَنَازِیرَ لِاسْتِحْلَالِهِمُ الْحَرَامَ وَ اتِّخَاذِهِمُ الْقَیْنَاتِ وَ شُرْبِهِمُ الْخُمُورَ وَ أَکْلِهِمُ الرِّبَا وَ لُبْسِهِمُ الْحَرِیرَ

۹۹/۳۱: قَالَ وَ قَالَ ص إِذَا عَمِلَتْ أُمَّتِی خَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً حَلَّ بِهِمُ الْبَلَاءُ إِذَا کَانَ الْفَیْ ءُدُوَلًا وَ الْأَمَانَةُ مَغْنَماً وَ الصَّدَقَةُ مَغْرَماً وَ أَطَاعَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ وَ عَصَی أُمَّهُ وَ بَرَّ صَدِیقَهُ وَ جَفَاأَبَاهُ وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ فِی الْمَسَاجِدِ وَ أُکْرِمَ الرَّجُلُ مَخَافَةَ شَرِّهِ وَ کَانَ زَعِیمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ وَلَبِسُوا الْحَرِیرَ وَ اتَّخَذُوا الْقَیْنَاتِ وَ الْمَعَازِفَ وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ وَ کَثُرَ الزِّنَا فَارْتَقِبُوا عِنْدَ ذَلِکَ رِیحاً حَمْرَاءَ وَ خَسْفاً أَوْ مَسْخاً وَ ظُهُورَ الْعَدُوِّ عَلَیْکُمْ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ

در این دو روایت هم که در ارشاد القلوب دیلمی به صورت مرسل نقل شده است استفاده از قینات یعنی کنیزکان آوازه خوان از اسباب نزول بلاء شمرده شده است ولی به همان دلیل گذشته دلالتی بر حرمت غنا ندارند.

۵ - روایت ۱ باب ۱۰۱ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَنْبَسَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ الْغِنَاءِ یُنْبِتُ النِّفَاقَ کَمَا یُنْبِتُ الْمَاءُ الزَّرْعَ

سند این روایت معتبر است؛ عنبسة بن بجاد العابد موثق است ولی همچنانکه متذکر شدیم دلالتش بر حرمت تمام نیست.

روایات گروه پنجم

گروه چهارم روایاتی هستند که غنا را امری مذموم شمرده اند؛ این روایات به این شرح اند:

۱ - روایت ۱۸ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِیدِهِ السَّابِقَةِ فِی إِسْبَاغِ الْوُضُوءِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّینِ وَ بَیْعَ الْحُکْمِ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ وَأَنْ تَتَّخِذُوا الْقُرْآنَ مَزَامِیرَ تُقَدِّمُونَ أَحَدَکُمْ وَ لَیْسَ بِأَفْضَلِکُمْ فِی الدِّینِ

مزامیر جمع مزمار است و مزمار نی ای است که در آن می دمند و به وسیله آن آهنگ دلنشین تولید می کنند )لسان العرب و مجمع البحرین(. در لسان العرب )ماده زمر( "مزامیر داود" (ع) به معنی بخشهایی از زبور که با تغنی خوانده می شده تفسیرشده است. مفاد این روایت یا مذمت استفاده از آیات قرآن همراه با زدن نی است ویا نهی از تغنی به آیات قرآن آنطوریکه زبور داود را می خوانده اند. معنی دوم باروایتی از پیامبر که خطاب به ابی موسی که قرآن را با صدایی زیبامی خواند،فرمودند: "لقد اعطیت مزماراً من مزامیر آل داود")مجمع البحرین ج۲۱۸/۳))و بحار الانوار ج ۳۰۹/۶)ناسازگار است و نیز با روایت معروف از پیامبراکرم (ص) که:"لیس منا من لم یتغّن بالقرآن" که در منابع حدیثی اهل سنت و شیعه آمده است منافات دارد.مگر آنکه همچون مرحوم صدوق در معانی الأخبار و برخی محدثین و لغویین اهل سنت آن را به معنی لم یستغن بگیریم و روایت:"من قرءالقرآن فهو غنی")بحار الانوار ج ۷۳ ص ۳۴۱) را هم شاهد بر آن قرار دهیم.

در هر صورت این روایت صرف نظر از ضعف سند دلالت روشنی بر تحریم تغنی ندارد و علاوه بر آن تنها به تغنی آیات قرآن اختصاص دارد.

۲ - روایت ۲۲ باب ۹۹

وَ فِی الْمُقْنِعِ قَالَ الصَّادِقُ ع شَرُّ الْأَصْوَاتِ الْغِنَاءُ

این روایت را مرحوم صدوق در کتاب فقهی مقنع به صورت مرسل نقل کرده است.این گونه روایات که صدوق )رة( آنرا به امام (ع) نسبت داده است از سوی برخی فقهای شیعه به عنوان شهادت صدوق بر وثاقت و صدق روات تلقی شده و موردقبول قرار گرفته است.

دلالت این روایت بر حرمت فی الجمله غنا هم تمام نیست؛ زیرا در فقه شیعه صوتی که حرمت آن ثابت باشد - جز غنا - وجود ندارد تا با اسوَئیّت غنا نسبت به آن، حرمت غنا هم ثابت شود. از این رو، این روایت فقط زشت و ناپسند بودن غنا -و نه حرمت آن - را اثبات می کند.

۳ - روایت ۲۷ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مُسْلِمٍ الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَرِیحٍ الْمَکِّیِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِی رِیَاحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی حَدِیثٍ قَالَ إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ إِضَاعَةَالصَّلَوَاتِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ وَ الْمَیْلَ إِلَی الْأَهْوَاءِ إِلَی أَنْ قَالَ فَعِنْدَهَا یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ یَتَّخِذُونَهُ مَزَامِیرَ وَ یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ تَکْثُرُ أَوْلَادُ الزِّنَا وَیَتَغَنَّوْنَ بِالْقُرْآنِ إِلَی أَنْ قَالَ وَ یَسْتَحْسِنُونَ الْکُوبَةَ وَ الْمَعَازِفَ وَ یُنْکِرُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَی أَنْ قَالَ فَأُولَئِکَ یُدْعَوْنَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ الْأَرْجَاسَ الْأَنْجَاسَ

وثاقت خاص همه روات این سند ثابت نیست ولی سند این روایت از توثیق عام علی بن ابراهیم نسبت به روات روایات تفسیر خود بهره مند است ولی از آنجا که براساس نظر محققین رجالی )آیت الله شبیری زنجانی(بسیاری از روات مذکور در این تفسیر فاقد وثاقت هستند این توثیق عام پذیرفته نیست و در نتیجه سند روایت ازاعتبار برخوردار نمی باشد.

دلالت این روایت بر حرمت تغنی به قرآن با توجه به مذمت شدید نسبت به عاملان به اعمال مذکور چندان جای مناقشه ندارد و می توان منع استفاده از هر آهنگ لهوی اعم از مضّل و غیر مضّل را از این روایات استفاده کرد. ولی نکته دیگر در این روایت فهم مراد از تغنی به قرآن است. آیا مقصود خواندن قرآن با صوت زیباست و یااستفاده از آهنگ های مخصوص مجالس فساد و لهو؟ روایاتی که خواندن قرآن باصدای خوش را توصیه و تشویق نموده اند احتمال اوّل را منتفی می سازد.

۴ - روایت ۱۶ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَی أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ

سند این روایت معتبر است ولی از اینکه مجلس غنا مجلسی است که خداوند نظرلطف و مرحمتی به آن ندارد تنها مبغوضیت فی الجمله آن استفاده می شود ولی حرمت و تعقب گناه را اثبات نمی کند.

۵ - روایت ۴ باب ۱۰۱ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه وَ عَنْ مُحَمَّدِبْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِاللَّهِ ع أَنَّی کُنْتَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ عَرَفَ الْمَوْضِعَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی کُنْتُ مَرَرْتُ بِفُلَانٍ فَدَخَلْتُ إِلَی دَارِهِ وَ نَظَرْتُ إِلَی جَوَارِیهِ فَقَالَ ذَاکَ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی أَهْلِهِ أَمِنْتَ اللَّهَ عَلَی أَهْلِکَ وَ مَالِکَ

سند این روایت معتبر است زیرا محمد بن سنان که مورد اختلاف رجالیین است بنابر تحقیق ثقه و فردی جلیل القدر است.به نظر برخی از محققان )آیت الله جوادی آملی(روایات گرانقدر و پر محتوائی که از امامان علیه السلام نقل کرده برای همه کس قابل درک نبوده و باعث شده او را غالی به حساب بیاورند. عاصم بن حمید هم ثقه، است. این روایت را مرحوم حر عاملی در عداد روایات غنا آورده است با آنکه در آن به تغنی اشاره ای نشده است، ممکن است دلیل ایراد حضرت آن بوده است که در آن مجلس، بساط عیش و عشرت برقرار بوده و کنیزکان به صورتی نامناسب و گناه آلود در آن به خدمت مشغول بوده اند.

۶ - وسایل ج ۳ ص ۳۳۱ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن هارون بن مسلم عن سعدة بن زیاد قال کنت عند ابیعبدالله علیه السلام فقال له رجل بابی انت و امّی ادخل کنیفاً لی ولی جیران عندهم جوار یتغنین و یضربن بالعود فربّما اطلت الجلوس استماعاً منی لهن فقال لاتفعل فقال الرجل و اللّه ما آتیهنّ، انما هو سماع اسمعه باذنی فقال للّه انت اسمعت الله عز وجل یقول ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً... فقال علیه السلام فاغتسل و سل ما بدالک فان کنت مقیماً علی امر عظیم، اسوء حالک لومتّ علی ذلک،احمدالله و سله التوبه من کل ما یکره فانه لا یکره الّا کل قبیح و القبیح دعه لأهله فان لکل اهلاً )کافی ج ۶ کتاب الاشربه ص ۴۳۲ روایت 10)

سند این روایت معتبر است.در این روایت از گوش سپردن به آواز کنیزانی که همراه با نواختن عود و آلات لهو و موسیقی به تغنی مشغولند سؤال شده است حضرت این کار را به شدت مذمت کرده و آنرا گناهی بزرگ شمرده اند. دلالت روایت برحرمت این عمل ثابت است ولی این روایت ناظر به یک قضیه خارجیه است که درآن غنای لهویِ منطبق با نوع متیقن غنای حرام مورداستفاده بوده است. غنای موردبحث منطبق با آن نوع غنای لهوی مضّل است که در زمان حیات ائمه معصومین گسترش یافته است یغنی غنایی که مختصات آن عبارت است از: به کار بردن آهنگ ها و مضامین تحریک کننده و تشویق کننده به فساد و گناه، مُلهی و باز دارنده بودن از یاد خدا،استفاده در مجالسی که در آن گناهانی هم چون شرب خمر واختلاط زنان و مردان وجود دارد، بنابراین، این روایت هم به حرمت فی الجمله غنادلالت دارد و نهی "لاتفعل" که ناظر به غنای موصوف در روایت است شامل همه انواع غنا نمی شود.

۷- وسایل ج ۶ ص ۲۱۱ باب ۲۴ اصول کافی جلد ۲ باب ترتیل القرآن ج ۳

روایت محمد بن یعقوب کلینی از علی بن محمّد از ابراهیم الأحمر عن عبداللّه بن حمّادعن عبداللّه بن سنان عن ابیعبدالله (ع) قال قال رسول الله (ص) اقرؤوا القرآن بالحان العرب و اصواتها و ایاکم و لحون اهل الفسوق و اهل الکبائر فانه یجیئی من بعدی اقوام یرجعون القرآن ترجیع الغناء و النوح و الرهبانیة لایجوز تراقیهم، تلوبهم مقلوبه و قلوب من یعجبه شأنهم

روات این روایت علی بن محمد بن عبدالله ابی القاسم بن عمران و عبدالله بن حمار انصاری و عبدالله بن سنان ثقه هستند ولی ابراهیم بن اسحاق الأحمری النهاوندی را نجاشی و شیخ )در فهرست و رجال( تضعیف کرده اند و علّامه درخلاصه می گوید "لا أعمل علی شیئی مما یرویه و ابن غضایری درباره وی می گویدفی حدیثه ضعف و فی مذهبه ارتفاع و یروی الصحیح و امر، مختلط.بنابراین روایت قابل اعتماد نمی باشد.

در این روایت خواندن قرآن با لحون اهل فسوق و اهل کبائر و با ترجیع های غنایی ونوحه ای و ترجیع های رهبانیتی مذموم شمرده شده است.استفاده از نغمات وآهنگ های اهل فسق و گناه حتی در صورتی که در جهت فساد استفاده نشود درمورد قرآن منع شده است. علوّ قدر و جلالت شأن قرآن اقتضا می کند که از این نوع آهنگ های تداعی کننده گناه و فساد برای خواندن آن استفاده نشود.

از این روایت استفاده می شود که اهل فسوق و کبائر در مجالس خود گونه خاصی ازلحن و آهنگ و نغمات که به همان مجالس اختصاص دارد استفاده می کنند و همین گونه خاص مورد نهی قرار گرفته است. جمله آخر روایت که فرموده است یرجعون ترجیع الغناء به همین نوع خاص از ترجیع اشاره کرده است.بااین وجود منهی بودن استفاده از چنین لحن هایی در قرائت قرآن،بر حرمت آنها در سایر موارد دلالت نمی کند.

پانویس

  1. تاریخ ابن خلدون جلد 1 ص 423
  2. البته علماء به درستی متذکر شده اند که طرب تنها به وجد و سرود منحصر نمی شود و گاه، گونه ای از نشاطو طرب با شنیدن اشعار حزن انگیزی که فراق معشوق را حکایت می کند و اشک و آه و ناله شنونده را برمی انگیزدحاصل می شود و شکل دیگری از جام لذت روحی و نفسانی را به کام شنونده می ریزد
  3. مسعودی از سرآمد مغنیان معتمد خلیفه عباسی )متوفی 279 هجری( نقل می کند که درباره تاریخچه غنای عرب برای معتمد چنین توضیح داده است: "پیش از پیدایش غنا نخستین سماع و ترجیع بند در عرب، حداء بودکه در سفر برای روانی شتران خود می خواندند. پس از آن غنا" در عرب آغاز شد و عرب به آن ولعی وافر پیداکرد. قریش در آغاز جز "غنای نصب" نمی شناخت ولی بعدها نواختن عود و غنای همراه آن را فراگرفت و به کنیزان آوازه خوان روی آورد." مسعودی از یحیی بن خالد برمکی این جمله را در وصف غنا آورده که: "غناء آن است که ترا به طرب آورد و ازشدت طرب به رقص وادارت کند و آن گاه از شدت هیجان ترا بگریاند و ناله و فریادت را بر آورد اگر جز این باشد آن بلاء است نه غناء
  4. ابن خلدون خواندن قرآن را با این آوازهای غنایی حرفه ای مجاز نمی داند و استدلال می کند که نغمه ها والحان به کار رفته در این سبک غنا، مانع از آن است که معنا و مفهوم آیات که باید توجه اصلی شنونده به آن معطوف باشد مورد توجه قرار گیرد
  5. شیخ انصاری - مکاسب ج 1/ ص 110
  6. فخر المحققین، ایضاح الفوائد
  7. مرحوم حر عاملی این روایات را در کتاب التجاره وسایل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب های1510199و16 ذکر نموده است. عناوین این بابها در وسایل الشیعه به ترتیب از این قرارند: باب تحریم الغناحتی فی القرآن و تعلیمه و اجرته، باب تحریم سماع الغناء و الملاهی، باب تحریم کسب المغنیة الّالزفّ العرائس اذا لم یدخل علیها الرجال و باب تحریم بیع المغنیه و شرائها و سماعها و تعلیمها و... روایات دیگری هم درباره غنا در کتابهای حدیثی دیگر شیعه که دارای اعتبار کمتری هستند وجود دارد که مرحوم نوری آنها را در مستدرک الوسایل ج 13 نقل کرده است
  8. کتاب العین و لسان العرب واژه زور
  9. مرحوم مجلسی آن را در جلد دهم بحار ص 249 نقل کرده است
بازگشت به کتب منکر فرهنگی