کتابخانه:نگاهی نو به بحث غنا در فقه شیعه
|
| |
| نویسنده | سید علیرضا صدرحسینی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
محتویات
فصل اول
موضوع شناسی غنا
واژه غنا و مشتقات آن مانند تغنی و مغنّیه در فرهنگ های لغت و کتابهای ادبی و تاریخی عرب به وفور استعمال شده است و با آنکه این واژه در قرآن به کار نرفته ولی در روایاتی از پیامبر گرامی و امامان معصوم از حکم وی سخن رفته است.
غناء به "فتح غین" به معنای ثروت و توانگری و به "کسر غین" از مقوله صداست. درلغتنامه دهخدا از غناء به "ضم غین" به معنی تغنی و آواز خوانی که الحانش از شعرو همراه با کف زدن باشد نیز یاد شده است.
در برخی از کتابهای لغت عرب غنا را مترادف سماع دانسته اند .خلیل در کتاب"العین" گفته است "السماع الغناء و المسمعة المغنیة". در صحاح اللغة (۲۲۴/۶) نیزآمده است "الغناء بالکسر من السماع". در تاج العروس (۳۹۸/۵) نیز چنین آمده است "السماء الغناء".همین کتاب سماع را چنین تعریف نموده است: "ما التذته الآذان من صوت حسن، سماعٌ". دهخدا هم در لغتنامه اش در معنی غناء آورده است: سرود، آواز خوش که طرب انگیزد، نغمه و سرود خوانی. در لسان العرب هم در جایی گفته است: الغناء من الصوت ما طُرِّبَ به (139/15).
تعریف های یاد شده جملگی از یک ویژگی در کیفیت صوت غنایی حکایت می کندو آن سماع گونگی و طرب انگیز بودن آن است. پس غناء ازنظر اهل لغت صدای خوشی است که به انسان گونه ای سرور و شادمانی می بخشد و او را بر سر طرب وخوشی می آورد و موجب التذاذش می شود. براین اساس هماهنگی قابل توجهی میان تعریف لغوی غناء با این تعریف "الغناء هو الصوت المشتمل علی الترجیع المطرب" فقهی که مشهور فقهای شیعه و سنی برای غنا آورده اند به چشم می خورد.
استعمال این واژه در زبان عربی و کاربرد آن از سوی نویسندگان و مورخان بزرگ عرب نیز همین نکته را تأیید می کند که واژه غنا لااقل در دوره های پس از اسلام درمعنای صدای طرب انگیز متداول و متعارف بوده است؛ از جمله در لسان العرب (ج۸۸/۵) حکایتی را که در کتابهای تاریخی دیگر نیز با کمی اختلاف نقل شده آورده است که سلیمان بن عبدالملک از خلفای مروانی شبی در چادر شاهانه اش در بیرون شهر همراه با زنان خود بسر می برد که غنای دلنشین راکبی به گوشش رسید،دستور داد راکب را احضار و اخصاءش کردند.او در توجیه عمل خود گفت: "ماتسمع انثی غناءه الا صبت الیه" یعنی هیچ زنی غناء او را نشنود مگر آنکه به جانب او بگراید!
بنابراین، تعریف ابن اثیر در کتاب نهایه که: "کل من رفع صوته و والاه فصوته عندالعرب غناء" را باید نوعی تسامح در تعبیر دانست؛ زیرا روشن است که مراد ابن اثیرآن نیست که هر فریاد دلخراشی هم که تکرار و توالی یابد غناست. بناچار مراد او ازاین سخن صدای آهنگینی است که به وسیله مد و کشش، حسن انگیز شده است.این تعریف هم که: "هر صدایی غناست" کاملا مردود و غیر قابل قبول است و هیچ شاهدی آن را تأیید نمی کند.
روشن است که طرب انگیز بودن و نشاط آفرینی "غنا" به علت زیبایی آهنگ ها ونغمه هایی است که در صدا به کار می رود و نتیجه قهری نغمه زیبا و کیفیت به کاررفته در آهنگ هر صوت غنایی است. ابن خلدون غناء را چنین تعریف کرده است:"غناء تناسب بخشیدن به اصوات و آفرینش زیبایی در صدا برای حس شنوایی انسان است".
به دلیل فراوانی نغمه ها و الحانِ صداها، نوع و مقدار طرب انگیزی و لذت بخش بودن صداها نیز متنوع و بی شمار است و بین کمترین اندازه زیبایی تا بالاترین آن متفاوت خواهد بود.
ابن خلدون در جلد نخست تاریخ خود ص ۴۰۰ می گوید: "بدون شک نفس انسان باشنیدن نغمه ها و صداهای آهنگین فرح و طربی در خود احساس می کند وهنگامی که آهنگ های صدا از تناسب خوبی برخوردار شود و غنا به وجود آید این احساس فزونی می گیرد تا آنجا که می تواند انسانهای جنگجو را در میدان جنگ تاسرحد مرگ به فداکاری وادارد و نیرویی در آنها بیافریند که کوه را از جای برکنند".
پس غنا چیزی جز ایجاد زیبایی در صدای انسان با استفاده از گونه ای تألیف وچینش مناسب و ماهرانه میان بخش ها و قطعات صدا نیست. ابن خلدون آنگاه این نکته را یادآوری می کند که همیشه انسان هایی بر اساس طبع و آفرینش خویش ازاستعداد ویژه و خدادادی برای ایجاد نغمه ها و آهنگ های متناسب و دلنشین هرچند به صورت ساده و بسیط برخوردارند. گروهی، از این استعداد برای ایجادنغمه های دلنشین معنوی مانند خواندن قرآن استفاده کرده و گروهی دیگر به آفرینش آهنگ های لهوی روی می آورند؛ و می افزاید:"تنها با استفاده از صناعت وعلم موسیقی است که می توان به ترکیب های پیچیده صوتی دست یافت و آهنگ هاو نغمه های بدیع آفرید و تاثیراتی خارق العاده و بسیار متنوع در روان انسانها برجای گذارد".
وی در تعریف "صناعت غنا" گفته است:[۱]
صناعتی است که با آن، اشعار دارای وزن را آهنگین و نغمه دار می کنند. برای این کار صداها و اصوات را بر اساس نسبت های بسیار منظم تقطیع می کنند و با تعریف"مقام" برای هر قطعه صدا و با قرار دادن هر قطعه صدا در "مقامی" "نغمه"ای پدیدمی آورند و آن گاه با تألیف و چینش نغمه ها در کنار یکدیگر و چسباندن آنها به هم،وزن ها و نسبت هایی می آفرینند که شنیدنش برای شنوایی انسان لذت بخش وسرور آفرین می نماید.
این توضیحات نشان می دهد که با گونه های مختلفِ تألیف نغمه ها می توان انواع مختلفی از طرب و سرور در شنوایان ایجاد کرد. و بر اساس آن، انواع مختلف غنا به شرح زیر به وجود می آید:
نوعی از غنا برای ایجاد سرور و طرب های شهوانی که در آن تمایل شهوانی شنونده تحریک می شود؛ در صورت شدت و مهیج بودن نغمه، شنونده را به رقص وامی دارد و در صورت "خفیف" بودن آن، تأثیر شهوانی آرامی بر جای می گذارد.نوع دیگر غنا، نغمه هایی هستند که برای ایجاد تأثیرات روحی و معنوی به کارمی روند. نغمه هایی که صوفیان در مجالس سماع خود به کار می گیرند با نوع اول کاملاً متفاوت است؛ در این نوع، حتی تحریکات جسمی و دست افشانی می تواندبدون تحریک شهوانی صورت گیرد. نوع سوّم غنا، نغمه هایی حماسی است که برای تحریک جنگاوران در میدانهای جنگ به کار گرفته می شود.
نوع چهارمی را هم می توان تصویر نمود که در حد وسط میان نوع اول و دوم قراردارد. این نوع شامل نغمه های لذت بخشی است که گرچه لذت،سرور و نشاطنفسانی ایجاد می کند ولی لذت نفسانی آن با تحریک شهوانی همراه نیست. بسیاری از تغنی هایی که مردم در تنهایی با خود دارند از این قبیل است. ابن اثیر در نهایه ازابن اعرابی نقل کرده است (۳۹۱/۳) "که اعراب پیش از اسلام، در همه حال، درسفرهای طولانی که به پشت شتران در بیابانها راه می پیمودند و یا هنگامی که درخانه هایشان به استراحت می پرداختند، گونه ای آواز را زمزمه می کردند که به آن"رکبانی" گفته می شد و چون قرآن بر پیامبر اسلام نازل شد پیامبر اسلام چنین نمودکه دوست دارد به جای آواز رکبانی، مسلمانان قرآن را ترنم کنند". عمر (خلیفه دوم)هم،غنای اعراب بادیه نشین را که آوازی مانند "حداء" بود که برای شتران می خواندند اجازه داده است. نتیجه این که نوعی از غنای سرگرمی آفرین ولذت بخش وجود دارد که از نوع اول که در آن تحریک شهوانی مورد نظر است متفاوت می باشد. ابن اثیر در همانجا نیز از قول عایشه همسر پیامبر (ص) آورده است که دو کنیز داشتم که آواز بُغاث را تغنی می کردند. وی پس از نقل گفته عایشه می گوید:"منظور عایشه آوازه خوانی که مخصوص اهل لهو و لعب است نبوده است".
پس وجود انواع مختلف غنا نشان می دهد که غنا دارای یک معنای لغوی جنسی است که انواع مختلفی را در درون جای داده است. این معنای جنسی آن صدای دلنشینی است با آهنگ خاص خود در شنونده نوعی نشاط و سرور ایجاد می کند وطرب می انگیزد.[۲] این معنای جنسی انواع گوناگونی از غنا را شامل می شود.صدای قرآن و مناجات امام سجاد علیه السلام که آنچنان دلپذیر و لذت آفرین بودکه رهگذران را بی اختیار در پشت دیوار منزل امام متوقف می ساخت گونه ای روشن از آن است. آوازهای صوفیان در مجالس سماع، آواز رکبانی اعراب و تغنی به اشعار شاعران و نیز آوازهای لهوی و شهوانی رقص آور و همراه با آلات لهو و لعب همه در دائره شمول این معنای عام قرار دارند و عرف و لغت عرب همه آنها را غناءنام می نهد.
اینک به این نکته حائز اهمیت توجه می دهیم که همیشه در دوره هایی از تاریخ یک کشور و یا در مناطقی خاص از جغرافیای یک منطقه و یا در میان گروهها ونحله هایی از یک ملت، می تواند نوعی خاصی از غنا آنچنان رواج یابد که گونه های دیگر کاملاً در حاشیه قرار گرفته و مهجور و متروک شوند و در اینجاست که "اطلاق" واژه غنا به همان "استعمال غالب" انصراف می یابد و هنگامی که گوینده ای در آن دوره و یا منطقه و یا از اهل آن فرقه و نحله واژه غنا را به کار می برد و قرینه ای برمرادش نمی آورد، از کلامش، تنها همان نوع غالب مراد می شود. با توجه به این نکته هنگامی که به کاربرد واژه غنا در کتب نویسندگان آشنا با عرف جامعه عربی -اسلامی در قرنهای آغازین اسلام نظر کنیم در می یابیم که آنان این واژه را در یکی ازانواع آن یعنی غنای لهوی که برای تحریک امیال شهوانی به کار می رفته و غالبا درمجالس لهو و لعب و همراه و همسو با لذت های نامشروع مانند شرب خمر و...استفاده می شده به کار می برده اند. هرچند این نوع غنا خود درجات متفاوتی داشته است ولی جملگی آنها در تحریک تمایلات نفسانی و شهوانی و سوق دادن انسان به سوی ارتکاب محرمات و انخلاع و انحراف از انگیزه های معنوی و خدایی شریک بوده اند. مروری بر تاریخچه گسترش غنا در جامعه اسلامی در قرن اول ودوم و سوم در این باره راهگشاست.
مسعودی مورخ معروف در کتاب مروج الذهب می نویسد: "ولید بن یزید بن عبدالملک - متوفی ۱۲۶ هجری - از خلفای اموی - اهل شراب و لهو و طرب وسماع غنا بود. او اولین خلیفه ای است که زنان و مردان آوازه خوان را از کشورهای دیگر به پایتخت خویش آورد و بساط شراب و آلات لهو را آشکارا بگسترانید ومغنیان مشهوری همچون ابن سریج و معبد و غریض و ابن عایشه و ابن محرز وطریس و رحمان در عهد او پدید آمدند". مسعودی تصریح می کند: "در دوران ولیدبود که "شهوت غنا" در سرزمین اسلام رواج یافت آنچنانکه بر خاص و عام غالب شد". داستان شهوترانی ها و علاقه بی حد پدر او "یزید بن عبدالملک" به دو زن آوازه خوان "حبابه" و "سلامه" نیز معروف است.[۳]
طبری در کتاب تاریخ ج ۲۴۹/۴ آورده است که اقبال و ولع عبدالله بن جعفر به غناآنچنان بود که معاویه زبان به ملامت او گشود. و نیز هم او سخنان عبدالله بن زبیر رادرباره امام حسین علیه السلام پس از شهادت آن حضرت نقل می کند که با تعریض به یزید گفت: حسین (ع) - بخدا سوگند - از کسانی بود که قرآن را با غنا و روزه را باشرب خواری و مجلس ذکر خدا را با شکار رفتن عوض نکرد.
ابن خلدون نیز به دفاع از معاویه گفته است که تا زنده بود یزید را از "سماع غنا" نهی می کرد (۲۳۱/۱). وی در تحلیل تاریخی گسترش غنا در جامعه اسلامی صدر اسلام می گوید: "در میان اعراب پیش از دوران فتوحات اسلامی غنا در حد ابتدایی وساده وجود داشت. تنها پس از فتوحات بود که سیل زنان و مردان و کنیزانی که درفنون مختلف غنا و آلات موسیقی و لهو مهارت داشتند از این کشورها به مرکز جهان اسلام و حجاز و عراق وارد شده و مسلمانان با غنای رایج در کشورهای غیراسلامی آشنا شدند. اعراب مسلمان در این دوره، غرق در ثروتهای فراوانی که ازکشورهای اسلامی به آنجا سرازیر بود، سرگرم عیاشی و خوشگذارانی بودند وکنیزکان آوازه خوان هم مجالس لهو و لعب آنانرا گرم می کردند." همانگونه که مسعودی گفته این فضای لهوآلود و فسادانگیز خاص و عام جایعه اسلامی قرن دوم و سوم هجری را فراگرفت. فضای لهو و لعب در نیمه دوم قرن اول نخست در شام که در مجاورت امپراطوری رم و در تحت سلطه امویان قرار داشت آغاز شد و سپس حجاز و عراق را هم فراگرفت و در قرن دوم و سوم به شدت گسترش یافت. خلفای اموی پس از معاویه و جمله عباسیان جز در موارد استثنایی غرق در این عیش وعشرت ها شدند و شبهای هزار و یک شب بغداد را به عنوان شبهای رؤیایی عشرت و فساد از خود برای تاریخ به یادگار گذاردند.
با این تحلیل می توان دریافت که "غنای" متداول در قرن دوم و سوم هجری - که همزمان با زندگی امام پنجم علیه السلام و امامان بعد از ایشان بوده است - غنایی است که در سایه حکومت های فاسد اموی و عباسی و به دنبال ورود گسترده مغنیان حرفه ای از کشورهای ایران و روم و گرم شدن بازار عیش و عشرت و لهو ولعب در میان خاص و عام مسلمانان رواج داشته است. بدیهی است در این حال،معنای جنسی غنا در مفهوم گسترده و شاملش - بدون توجه به انواع رایج آن -نمی تواند مراد و منظور امام و سائلان باشد.در این حال هنگامی که امامان معاصر بااین دوره درباره غنا و حکم شرعی اش سخن می گویند و یا زمانی که شیعیان حکم غنا را از آنان می پرسند مقصود همه آن ها همان غنایی است که در جامعه اسلامی ومسلمانان آن روز رواج داشته است. به تبع رواج استفاده از این نوع غنا،کثرت استعمال لفظ غناء در این معنای خاص هم تحقق یافته و موجب انصراف لفظ عام به این نوع خاص می گردد. به احتمال زیاد در آن دوره به علت غلبه استعمال غنا درغنای لهوی فاسد، دیگر از واژه غناء برای انواع سالم غنا مانند خواندن قرآن باصدای آهنگین و دلپذیر، علیرغم وضع لغوی عام اولیه ،استفاده نمی شده است.شاهد بر این احتمال این است که کلمه "تغنی به قرآن" که از رسول خدا (ص)نقل شده است هیچگاه از سوی امامان معصوم به کار نرفته است.
در پایان این قسمت نتیجه می گیریم که شمول لغوی واژه غنا نسبت به همه انواع صداهای دلنشین و آهنگین و زیبا را می توان از کتب اولیه لغت عرب بدست آورد.ولی با پیدایش غنای حرفه ای، انواع خاصی از غنای پیشرفته و پیچیده توسطمغنیان و خوانندگان حرفه ای ابداع و ارائه شد که با غناها و آوازهایی چون رکبانی ویا خواندن آیات قرآن با صوت زیبا متفاوت می باشد.[۴] غنای حرفه ای خود دارای انواع گوناگونی است که غنای شهوانی که مخصوص اهل لهو و لعب و مجالس گناه آلوده آنان است تنها یک نوع از آن می باشد. غنای صوفیانه، غنای حماسی و غنای آرامش بخش و لذت آفرین نفسانی که فاقد تحریک شهوانی است و تنها طرب،نشاط و ابتهاج نفسانی ایجاد می کند نیز جزو همین غنا به حساب می آید. ولی آنچه در اواخر قرن اول و در قرن دوم و سوم هجری اتفاق افتاد غالب شدن غنای لهوی وفسادانگیز بر جامعه مسلمانان بود، به گونه ای که در سایه حکومت ولید بن عبدالملک ها و دیگر خلفای اموی و عباسی این نوع غنا در میان عام و خاص مسلمانان رواج یافت.
استعمال واژه غنا در این نوع خاص کاربرد آن در معنای غنای سالم را مهجور نمود وموجب شد مردم برای اشاره به آواز دلنشین قرآن از این واژه استفاده نکنند. عدم استفاده از واژه غنا و مشتقات آن در روایات امامان معصوم در قرن دوم و سوم هجری برای این گونه اصوات دلنشین معنوی شاهد دیگری برای غلبه استعمال آنهادر غنای لهوی است که آنروز سراسر جامعه اسلامی را فراگرفته بود.
فصل دوّم
حکم غنا
ادله حرمت
حرمت غنا مورد اتفاق علمای شیعه است[۵] و بر آن ادعای اجماع شده است[۶]ولی این اجماع منقول در صورت اثبات هم، نمی تواند دلیل قابل اعتمادی تلقی شود. زیرا با وجود روایات فراوان، این احتمال که اجماع کنندگان به دلیل قطع آوری که رأی معصوم علیه السلام را برای آنها روشن کرده باشد دسترسی داشته اند بسیاربعید می نماید.
برای حرمت غنا به دلیل عقل هم نمی توان استناد کرد. زیرا حکم مستقلی از ناحیه عقل عملی بر مذمومیت غنا جز در مواردی که به فسادهای بزرگ اجتماعی بینجامد و یا موجب تعطیل امور زندگی مردم و اختلال در نظم اجتماعی شودوجود ندارد.
استدلال به کتاب
هرچند برای حکم غنا در اخبار و روایات به آیات متعددی استشهاد شده است ولی در هیچ آیه ای صراحتاً و یا با اشاره ذکری از غنا به میان نیامده است.
آیه ۳ سوره مؤمنون و آیه ۵۵ سوره قصص و آیه ۶ سوره لقمان آیاتی هستند که می توان از آنها برای حکم غنا استفاده کرد ولی از آنجا که "لهو الحدیث" در آیه ۶سوره لقمان به مقوله محتوای گفتار و سخن اشاره دارد - بدون استفاده از روایات -نمی توان آن را به غنا که مربوط به کیفیت صوت است تفسیر کرد.
آیه ۳ سوره مؤمنون:"والذین هم عن اللغو معرضون" و آیه ۵۵ سوره قصص: "و اذاسمعوا اللغو اعرضوا عنه" و سایر آیاتی که در آنها به مرجوحیت لهو و لغو اشاره شده است می توانند از باب جری و تطبیقِ کلی بر مصادیق و افراد دلایلی قرآنی بر حکم غنا به شمار آیند ولی پیش از آن،باید نخست،لغو و یا لهو بودن بالجمله انواع غناثابت شود و دوم، دلالت آیات قرآن بر حرمت انواع لغو و لهو تمام باشد.
استدلال به روایت
روایات فراوانی درباره حکم غنا در منابع حدیثی شیعه نقل شده است[۷]نخست این روایات را در چند گروه دسته بندی می کنیم:
گروه اول: روایاتی هستند که در آنها به یکی از آیات قرآن استناد شده است. آیاتی که در روایات مورد استشهاد قرار گرفته اند عبارتند از: آیه ۶ سوره لقمان "ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین ۶ و اذا تتلی علیه آیاتنا ولی مستکبرا کان لم یسمعها کان فی اذنیه و قرا فبشره بعذاب الیم ۷"
و آیه ۳۰ سوره حج:"ذلک و من یعظم حرمات الله فهو عند ربه... فاجتنبوا الرجس من الأوثان و اجتنبوا قول الزور حنفاء لله غیر مشرکین به"
و آیه ۷۲ سوره فرقان:"و عباد الرحمان الذین یمشون علی الأرض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ۶۳ و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما ۶۴... و الذین لایشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما ۷۴"
روایاتی که در آنها به آیه ۶ سوره لقمان استشهاد شده است به این شرح اند:
۱ - روایت ۶ باب ۹۹ ابواب ما یکتسب به، کتاب التجارة )وسائل الشیعه ج: ۱۷ص: 305)
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَلَیْهِ النَّارَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ
سند این روایت معتبر است
۲ - روایت ۷ باب ۹۹
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
۳ - روایت ۱۱ باب ۹۹
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع یُسْأَلُ عَنِ الْغِنَاءِ فَقَالَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
۴ - روایت ۱۶ باب ۹۹
وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَی أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
سند این روایت با سند روایت ۹۹/۷ همانند است با این تفاوت که در اینجا مهران بن محمد روایت را با واسطه حسن بن هارون ولی در روایت ۹۹/۷ آن را مستقیما ازامام نقل نموده است. جمله اول این روایت در روایت ۹۹/۷ نیامده است ولی ذیل روایت که در آن به آیه استشهاد شده در هر دو روایت یکسان نقل شده است.بنابراین کاملا محتمل است که هر دو، یک روایت باشند در این صورت یا مهران بن محمد که روایت را با واسطه از امام شنیده است آن را یکبار دیگر با حذف راوی اخیر و به صورت مختصر نقل کرده است و یا در احتمال قوی تر مهران و حسن هردو در مجلس امام حضور داشته اند ولی مهران بن محمد در هنگام طرح قسمت اول روایت توسط امام علیه السلام، در مجلس حاضر نبوده و یا آنکه آن قسمت را از یادبرده است و به همین دلیل روایت را همراه با این اضافه، با واسطه حسن بن هارون نقل نموده است؛البته این در صورتی است که امکان نقل مستقیم مهران بن محمد ازامام صادق وجود داشته باشد.
۵ - روایت ۲۰ باب 99 :
وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ
مرحوم طبرسی نیز مضمون روایات فوق الذکر را منقول از امامان باقر علیه السلام صادق علیه السلام دانسته و در تفسیر شریف مجمع البیان نقل کرده است (۲۵ باب99)
مرحوم صدوق آن را در معانی الأخبار از امام صادق نقل نموده است.
۶ - روایت ۱ باب ۱۵ابواب ما یکتسب به ج ۱۷ وسایل الشیعه
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَلِیّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ کَسْبِ الْمُغَنِّیَاتِ فَقَالَ الَّتِی یَدْخُلُ عَلَیْهَا الرِّجَالُ حَرَامٌ وَ الَّتِی تُدْعَی إِلَی الْأَعْرَاسِ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
سند این روایت هم معتبر است. در این روایت امام علیه السلام برای اثبات مجازبودن غنای در اعراس و یا برای ممنوع بودن آن در صورتی که مغنیه در بین مردهاآواز بخواند به این آیه شریفه استناد نموده اند.
اینک به بررسی دلالت این روایات می پردازیم:
روایات دسته اول :
این روایات غنا را از مصادیق آیه شریفه سوره لقمان دانسته و آن را موجب عذاب الهی بحساب آورده اند؛ بنابراین در دلالت آنها بر حرمت غنا - فی الجمله -تردیدی نیست. یک نکته قابل بحث در اینجا، چگونگی تطبیق آیه شریفه برغناست. پیش تر گفتیم که "غنا" از نظر صاحب نظران اهل لغت و فقه کیفیت زیبا ودلنشین صوت و آهنگ لذت بخش صداست؛بنابراین غنا ارتباطی با محتوای سخن و گفتار ندارد ولی با این وجود در این آیه، غنا مصداقی از لهو الحدیث شمرده شده که به معنای گفتار لهو و سخنان بیهوده است. روایات و نقل های وارده درباره شأن نزول آیه هم می گوید این آیه درباره کسانی نازل شده است که در سفرهای خود به ایران افسانه های رستم و اسفندیار را آموخته و پس از بازگشت در مساجد مدینه واماکن عمومی شهر می نشستند و این داستانها را به صورت شیرین و جذاب برای مردم نقل می کردند و به این ترتیب سعی می کردند توجه مردم را از قرآن به سوی این افسانه ها معطوف کنند.پس تطبیق این آیه - که مفادش محکوم کردن گفتارهایی است که دارای محتوای بیهوده و زیان آور است - بر غنا که با مقوله محتوای سخن ارتباطی ندارد مشکل می نماید. برای حل این مشکل از دو راه می توان سود جست:
راه نخست،این است که تطبیق لهو الحدیث یعنی گفتار لهوی را بر غنا نوعی مجازبدانیم که علاقه حالّ و محلّ که میان گفتار و آهنگ صدا وجود دارد آن را تجویزمی کند. زیرا سخن و گفته را می توان در حکم ماده ای دانست که آهنگ صدا هم چون هیئت و عرضی بر آن عارض می شود و با آن مرکبی یکپارچه را به وجودمی آورد،آن چنان که آثار و احکام یکی دیگری را هم متأثر می سازد. پس اگر آهنگ صدا لهوی باشد اصل سخن و گفته که آهنگ همچون عرضی بر آن نشسته است نیزمتأثر از هیئت خود، لهو گونه می شود. پس سخنی که با آهنگی لهوی ادا شود عرفاًگفتار و سخنی لهوی است هر چند محتوایش چنین نباشد.
راه دوم، آن است که با تحلیل عناصر موجود در آیه که خداوند بر مجموعه آنهاوعده عذاب داده است به رمز تطبیق آیه بر غنا پی ببریم. این عناصر که در آیه درکنار هم قرار گرفته اند عبارتند از: ۱. لهو ۲. حدیث ۳. اضلال.
حال ببینیم وجود کدام یک از این سه عنصر در گفتار لهو موجب شده است تا قرآن آن را مستوجب عقاب بداند.تحلیل عقلی این سه عنصر روشن می کند که ماهیت لهوی داشتن و نیز صفت مضل داشتن یک گفتار نمی تواند در وعده عذاب بدون تأثیر باشد. ولی آیا ماهیت "حدیثی" و "گفتاری" داشتن نیز به عنوان یک عنصر وجزء مقوّم در این حکم دخالت دارد؟ پاسخ می تواند منفی باشد. زیرا عقل برای این عنصر چنین دخالتی را نمی پذیرد. بر اساس این تحلیل هر فعل لهویِ انسان که دارای وصفِ اضلال گری باشد مشمول این آیه بوده و فاعل آن سزاوار عذاب مهین است. هرچند ممکن است هر امر اضلال گر غیر لهوی هم مستوجب عذاب باشدولی در این آیه سخن از لهو است که تمام تفریحات و سرگرمی های زندگی انسان راشامل می شود و نقشی مهم در زندگی انسانها دارد. نتیجه این که بر اساس این تحلیل،امام علیه السلام با نادیده گرفتن و کنار گذاردن عنصر "حدیث" و محور قراردادن دو عنصر لهو و اضلال گری آیه شریفه ۶ سوره لقمان را بر غنا که خارج ازمقوله حدیث و گفتار است تطبیق نموده و غنا را نه به عنوان مصداقی از حدیث لهوی بلکه به عنوان مصداقی از لهو مضل مشمول آیه دانسته و به آن استشهادنموده است.
تفاوت این راه با راه گذشته در این است که در راه اول اطلاق لهوالحدیث بر غنا بااستفاده از یک صناعت ادبی یعنی اراده معنای مجازی به جای معنای حقیقی صورت گرفته است ولی در راه دوم امام علیه السلام با روشی اجتهادی در موضوع آیه توسعه داده و براساس تنقیح مناط حکم آیه را بر موضوع دیگری منطبق کرده اند.
بحث دوم در مورد دسته اول از روایات مربوط به غنا این است که آیا از این گروه روایات حرمت بالجمله تمامی اقسام غنا استفاده می شود یا خیر؟
این روایات به روشنی غنا را مصداقی از موضوع آیه شریفه قرار داده است. جمله "وهو مما قال الله تعالی" در یک روایت و جمله "منه الغناء" در روایت دیگر بر این نکته دلالت دارد. پس می توان نتیجه گرفت که از نظر امام علیه السلام غنا مصداقی از لهو مضل است.
حال این پرسش قابل طرح است که آیا این روایات در مقام افاده یک امر تعبدی است، مبنی بر اینکه همه انواع غنا، حتی آن "صوت حسنی" که به تعبیر امام سجادعلیه السلام - در روایت ۲ باب ۱۶ ابواب ما یکتسب به - انسان را به یاد آخرت وبهشت می اندازد، از جمله لهوهای مضل اند و یا اینکه امامان علیهم السلام در این روایات به این واقعیت که برخی انواع غنا از زمره لهوهای مضل اند اشاره نموده ووعده عذاب الهی را گوشزد کرده اند. توجه به این نکته که بیشترین غنایی که دردوران امام پنجم و امامان پس از ایشان توسط حاکمان اموی و عباسی ترویج می شده از نوع غنای لهوی فاسد و اضلال گر بوده پاسخ را روشن می سازد. این موضوع هنگامی روشن تر می شود که توجه کنیم که نسبت دادن لهو مضل به تمامی انواع غنا حتی صدای زیبایی که برای خواندن قرآن و اشعار سالم استفاده می شودنمی تواند با چنین اجمال و اشاره ای برگزار شود. در صورتی که حقیقتاً مقصود امام علیه السلام اعلام چنین تعبدی باشد این انتظار کاملا معقول است که این مقصود باجملات روشن تری تبیین شود.
پس آنچه از این روایات استفاده می شود حرمت قطعی غنایی است که مصداق لهومضل باشد.قابل ذکر است که در بین روایات دال بر حرمت غنا محکمترین ورساترین دلیل برای حرمت غنا همین دسته روایات اند. زیرا اولاً از قوت و اعتبارسند برخوردارند و ثانیاً به روشنی معیار و ملاک غنای محرّم را که داشتن دو ویژگی لهویت و مضل بودن است را ارائه کرده و مرجع اصلی برای رفع ابهام و اجمال ازروایات دیگر هم خواهند بود.در این روایات غنا به عنوان مصداقی از لهو مضل تحریم شده و آیه شریفه سوره لقمان بر آن تطبیق شده است.
روایات دسته دوّم :
دسته دیگر از روایاتِ گروه اول روایاتی هستند که در آنها به آیه ۷۲ سوره فرقان:"والذین لا یشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما" استشهاد شده است. در این سوره دوازده صفت از صفات مؤمنان برشمرده شده و در آیه ۷۲ به دو صفت از آنهااشاره شده است.
در برخی روایات،عدم شهادت زور به عدم گواهی دروغ و در دو روایت ۳ و ۵ باب۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه روایت ۳ و ۵ باب ۹۹به مجلس غنا تفسیرشده است:
۳- وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَقَالَ الْغِنَاءُ
۵- وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ قَالَ الْغِنَاءُ
سند این دو روایت معتبر است ولی دلالت آنها بر حرمت غنا تمام نیست؛ زیرا دربین صفاتی که در آیه برای عبادالرحمان ذکر شده،وجود یا عدم بعضی از آنها برای هر مؤمنی الزامی است مانند دوری از قتل نفس محرّم ولی برخی صفات و افعالِ نیک ذکر شده در این آیات وجودشان الزامی نیست مانند انفاقِ متعادل و بیتوته درحال عبادت. وجود این گونه دوّم در جمع این آیات مانع از آن می شود که بتوان به این آیه برای حرمت شهود زور و وجوب گذشتن با کرامت از کنار هر عمل لغو، به عنوان اوصافی لازم التحصیل استدلال کرد.
روایات دسته سوم:
این گروه که در آنها به آیه ۳۰ سوره حج استشهاد شده است. عبارتند از:
۱ - روایت ۲ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِیعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
سند این روایت معتبر است. درست بن ابی منصور که در این سند واقع است واقفی ثقه است. علاوه بر این راویان، قبل از گرایش وی به وقف از او اخذ روایت نموده اند.
۲ - روایت ۸ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ ۳ - روایت ۲۰ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ
۴ - روایت ۲۴ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِی الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَلَوِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ فِی حَدِیثٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِفَمَا زَالَ یَقُولُ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا فَضَاقَ بِیَ الْمَجْلِسُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ یَعْنِینِی
۵ - روایت ۲۶ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
این روایت با سند معتبر در تفسیر علی بن ابراهیم نقل شده است.
۶ - روایت ۲۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِی یُغَنِّی أَحْسَنْتَ
اینک به بررسی دلالت این روایات - جز روایت اخیر که آن را جداگانه مورد بحث قرار خواهیم داد- می پردازیم:
قول زور در قرآن علاوه بر آیه ۷۲ سوره فرقان، در آیه ۲ سوره مجادله نیز به کار رفته است. در لغت در باره این واژه چنین آمده است: الَزّوَر میل فی وسط الصدر[۸]بنابراین"زور" که ریشه در معنای زَوَر دارد به معنی انحراف و میل از حق و صواب است.قول زور در روایات، به شهادت دروغ تفسیر شده و در ردیف کذب و بهتان قرارگرفته و در این روایات به غناء تفسیر شده است.
در اینجا هم این سؤال مطرح است که آیا این روایات در صدد اعلام این امر تعبدی است که هر غنا و آواز خوش و لذت بخشی هر چند برای خواندن قرآن و یا اشعاریادآورنده آخرت باشد همانند کذب و تهمت از مصادیق قول زور است و یا آنکه این تعبیر کوتاه و بدون توضیح این روایات که: الزور هو الغناء اشاره به انواع غنای لهوی و فسادانگیز در زمان صدور آنها دارد؛یعنی آن گونه از غنا که به دلیل فسادانگیزی و مضل بودنشان در زمره امور باطل قرار دارند. روشن است که باید این نظر دوم را بپذیریم و بیان کوتاه روایت را برای اعلام تعبدی یک امر دور از ذهن عرفی کافی ندانیم.بنابراین باید بپذیریم که این گروه از روایات هم تنها بر حرمت فی الجمله و نه بالجمله غنا دلالت دارند. به سخن دیگر مقصود از کلمه "الغنا" در این روایات یک معنای عام جنسی یعنی هر صوت خوش و دلپذیر نیست؛ زیرا هنگامی که سخن از تبیین حکم شرعی یک موضوع می رود مراد نوع یا انواع متعارف وموجود در خارج است که در تخاطب عرفی مورد اشاره قرار می گیرد نه معنای عام جنسی که تنها در کتب لغت از آن یاد می شود.
"الغناء هو الصوت الحسن" همانند"سعدانة نبتٌ" است و مربوط به کتاب های لغت ولی امام علیه السلام در مقام تعیین تکلیف شرعی مردم و پاسخ به نیازهای دینی آنان لابد و ناگزیر به بیان حکم شرعی انواع رایج غنا که در جامعه آن روز مطرح بوده و مردم با آن سروکار داشته اند، اشاره فرموده است. پیش تر اشاره کردیم که با ورود کنیزک های مغنّیه و خنیاگر ازکشورهای دیگر، مسلمانان این مغنیه ها را خریداری می کردند و به طور خصوصی در منازل خود و یا در مجالس عمومی از صدای زیبا و آواز دلپذیرشان استفاده می کردند. به احتمال زیاد گروهی که متشرع تر بوده اند مجالس خود را با گناهان دیگر نمی آلوده اند و به فرموده امام سجاد علیه السلام از اشعار سالم و تذکر بخش آنها بهره می برده اند و یا این که برای سماع و التذاد نفسانی به آواز و تغنی کنیزان خود گوش می سپرده اند ولی گروهی دیگر رو به مجالس فاسد و تغنیات شهوت انگیز می آورده اند و از آواز مغنیان به عنوان وسیله شهوترانی استفاده می کرده اند.
در روایت ۱۹ باب ۹۹ راوی خبر که محمد بن ابی عباد نام دارد دلباخته "سماع"بوده است. در روایت ۲ باب ۱۰۱ هم سخن از میهمان شدن ابی ایوب خزاز یکی ازاصحاب امام صادق (ع) در منزل یکی از این افراد که او را به عنوان "صاحب القیان" معرفی کرده رفته است. پس یک نوع غنای نسبتاً متداول در آن روز در میان برخی شیعیان غنای لهوی غیر مضل بوده است یعنی غنایی که الزاما دارای بار مثبت ومعنوی نبوده و صرفاً برای التذاذ نفسانی و ایجاد سرور و نشاط استفاده می شده ولی منشأ آلودگی و فساد اخلاقی نبوده است. ولی غنای رایج در جامعه اسلامی دردوران امامان پنجم به بعد غنایی بوده است که توسط خلفای اموی و عباسی وکارگزاران آنها در شهرها و ولایات شیوع داشته؛ غنایی که محتوای اشعار، نوع تغنی،آهنگ و نغمه های به کار رفته در آنها تحریک کننده به سوی فساد و گناه و غالباهمراه با گناهان دیگری چون شرب خمر و ملاهی بوده است.
نقل های تاریخی که در بحث موضوع شناسی غنا به آن اشاره کردیم از رواج گسترده این گونه غنا در بین مسلمانان - پس از حاکمیت بنی امیه و بنی عباس یعنی از نیمه دوم قرن اول هجری به بعد و پس از ورود کنیزان آوازه خوان و خنیاگران هنرمند ازکشورهای دیگر- حکایت دارد. تلاش امامان معصوم علیه السلام برای برکنار نگاه داشتن شیعیان از این موج فساد و ابتذال از مهمترین اقدامات اصلاحی آنان درجامعه شیعی بوده است؛سخنان و دستورات امام باقر، امام صادق و امام رضاعلیهم السلام که شیعیان را از نزدیک شدن به غنا باز داشته اند، حکایت از این تلاش گسترده دارد.
روایت ۲۴ باب ۹۹ به روشنی این توجه و پیگیری دقیق امامان را تبیین می کند.محمد بن عمرو بن حزم که به دور از چشم امام صادق (ع) به سراغ این گناه رفته است به محضر امام وارد می شود و در آنجا با خطاب تند امام به جمع حاضران مواجه می شود که پیاپی این جمله را تکرار می فرماید: "اجتنبوا الغناء، اجتنبوا قول الزور..."وی می گوید متوجه شدم منظور امام از این جملات عتاب آمیز من هستم!
اینک به این پرسش می رسیم که آیا روایاتی که به پرهیز از غنا دستور داده اند تنها به این نوع غنای فسادانگیز اشاره دارند و یا اینکه شامل غنای لهوی غیر مضل که درآنها از فسادانگیزی و اضلال گری اثری نیست و تنها برای التذاذ نفسانی و روانی به کار می روند نیز می شوند؟
دو دلیل برای عدم شمول این روایات نسبت به صوت حسن و آواز خوشی که برای خواندن قرآن و اشعار معنوی و اخروی به کار می رود می توان اقامه کرد. نخست،اینکه در روایت ۲ باب ۱۶ ابواب ما یکتسب به که صدوق (ره) نقل نموده، امام علی بن الحسین علیه السلام در پاسخ سؤال کسی درباره خریدن کنیزی که دارای صدای خوشی است فرموده اند: "ایرادی ندارد؛ چه ایرادی دارد اگر با صدای خوشش بهشت را به یادت آورد!" در ادامه روایت این جمله ذکر شده است: "یعنی بقراءة القرآن و الزهد و الفضایل التی لیست بغناء فاما الغناء فمحظور" از سیاق عبارت روشن می شود که این جمله را مرحوم صدوق (و یا کس دیگری) در توضیح روایت افزوده و جزء روایت نیست. در هر صورت یک معنی این روایت همان است که درجمله پایانی آمده است یعنی اگر کنیزک تو با صدای خوشش از آخرت و بهشت برایت بخواند هیچ اشکالی ندارد. تفسیر دیگر آن است که چه عیبی دارد که کنیزک تو با صدای زیبایش تو را به یاد خوشی ها و لذت های بهشت بیندازد. بر اساس این تفسیر مراد امام (ع) آن نیست که باید اشعار و آواز کنیزک درباره بهشت و آخرت باشد بلکه مقصود امام تجویز هر تغنی لذت بخشی است که کنیزان برای صاحب خود می خوانند. البته با وجود روایات ناهی از لهو مضلّ باید آن را به تغنی غیرمضل محدود و مقید نمود.
دوّم، اینکه لفظ "غنا" و "تغنی" که در استعمال لغوی اولیه خود شامل هر صوت حَسَن و دلنشین است، در دوران امامان معصوم و عرف متأخر زمان ائمه (ع) درمورد خواندن قرآن و اشعار دینی با صدای خوش استعمال نشده است. "تغنی به قرآن" تنها از کلام رسول الله (ص) نقل شده است. عدم استعمال این واژه درباره این گونه خاص، نشان گر این نکته است که با غلبه استعمال لفظ غنا و تغنی در آوازهای لهوی، استعمال آن در آوازهای غیر لهوی مهجور شده است و به این ترتیب روایات وارده در باب تحریم غنا شامل این گونه خواندن های غیرلهوی نمی شود.
اما برای اثبات عدم شمول این روایات ناهی،نسبت به غنای التذاذی غیر مضل براههای مختلفی وجود دارد:
یک راه برای خارج کردن غنای لذت بخش غیر مضل از شمول روایات ناهی،این است که الغناء را در این روایات اشاره به غنای فسادانگیز رایج دانسته و اطلاق آن رانسبت به غنای لهوی غیر مضل که در مجالس اهل فساد استفاده نمی شود و باعث بر گناه هم نیست منصرف بدانیم. ولی این ادعا مشکل می نماید زیرا اثبات ندرت استفاده از تغنی های غیر مضل بخصوص توسط کنیزانی که در تملک شیعیان بوده اند،با توجه به این که قبلا از روایاتی که می تواند اشاره به وجود این نوع غنا بین شیعیان باشد یاد کردیم،دشوار است و در نتیجه اثبات ندرت استعمال لفظ غنا دراین نوع از تغنی که شرط انصراف است ممکن نیست.
راه دوم این است که روایات دیگری را قرینه به اختصاص این روایات به غنای لهوی مضل که شامل هر گونه زمزمه و خواندن آواز لذت بخش چه در زیر لب برای خود،چه توسط کنیز خود و چه در مجالس عمومی تر بدون آنکه همراه با گناه باشد وکیفیت نغمه آن باعث بر گناه شود، بگیریم.
روایاتی که شمول ممنوعیت و حرمت غنا را نسبت به غنای لهوی غیر مضل موردتردید قرار می دهد از این قرارند:
۱ - روایت ۱۳ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الرَّیَّانِ عَنْ یُونُسَ قَالَ سَأَلْتُ الْخُرَاسَانِیَّ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَقُلْتُ إِنَّ الْعَبَّاسِیَّ ذَکَرَ عَنْکَ أَنَّکَ تُرَخِّصُ فِی الْغِنَاءِ فَقَالَ کَذَبَ الزِّنْدِیقُ مَا هَکَذَا قُلْتُ لَهُ سَأَلَنِی عَنِ الْغِنَاءِ فَقُلْتُ إِنَّ رَجُلًا أَتَی أَبَا جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِفَقَالَ یَا فُلَانُ إِذَا مَیَّزَ اللَّهُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَیْنَ یَکُونُ الْغِنَاءُ فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ فَقَالَ قَدْحَکَمْتَ
سند این روایت قابل مقبول است زیرا سهل بن زیاد در نظر محققان رجالی قابل اعتماد است و علی بن ریان بن صلت هم ثقه است.
در این روایت امام رضا علیه السلام نسبت مجاز دانستن غنا به خود را تکذیب کرده و پاسخ امام باقر علیه السلام را در مورد حکم غنا نقل کرده اند. امام باقر (ع) از کسی که حکم غنا را پرسیده بود سؤال کردند آن زمان که خداوند بین حق و باطل جدانمود غنا در کدام صف قرار گرفته است؟ آن شخص پاسخ داد: در طرف باطل؛ امام باقر فرمودند: پاسخی حکیمانه گفتی!
روشن است که انکار مجاز شمردن غنا به طور مطلق از سوی امام رضا(ع)به معنی اثبات حرمت غنا به طور مطلق نیست و نقل فرمایش امام باقر علیه السلام هم که غنا در جبهه باطل قرار دارد نیز به معنی تحریم همه اقسام آن نیست. زیرا می توان پذیرفت که - به جز غنای معنوی که تذکار آخرت است و در صف حق قرار دارد -انواع دیگر آن، چه لهوی و مضل و چه التذاذی غیر مضل، در صف باطل قرارمی گیرد؛زیرا دارای منقصت و مرجوحیت است. ولی صرف ناشایستی عمل وخارج بودن از صف حق و قرار گرفتن در صف باطل حرام بودن آن را ثابت نمی کند.پاسخ امام رضا و امام باقر علیه السلام به پرسش سائلی که از حکم غنا سؤال کرده است این نظر را تأیید می کند زیرا آنان به جای بیان حکم حرمت غنا به اعلام این که غنا در موضع حق قرار ندارد اکتفا کرده اند.و شاید همین موضع ملایم امام،عباسی را به این گمان افکنده که امام غنا را مجاز و کاملا بلامانع می داند. پس مفاد این روایت تنهااعلام مرجوحیت ناپسندی و بطلان تمامی اقسام غنای لهوی است،بدون آنکه تحریم همه اقسام آن را افاده نماید. عدم تصریح به حرمت غنا در این روایت و روایت های مشابه بعدی را نمی توان ناشی از تقیه دانست زیرا هیچیک ازفقهای اهل سنت قائل به حلیت تمام اقسام غنا به طور مطلق نیستند.
۲ - روایت ۱۹ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
وَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَیْهَقِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الصَّوْلِیِّ عَنْ عَوْنِ بْنِ مُحَمَّدٍالْکَاتِبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبَّادٍ وَ کَانَ مُسْتَهْتَراً بِالسَّمَاعِ وَ یَشْرَبُ النَّبِیذَ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ السَّمَاعِ فَقَالَ لِأَهْلِ الْحِجَازِ فِیهِ رَأْیٌ وَ هُوَ فِی حَیِّزِ الْبَاطِلِ وَ اللَّهْوِ أَ مَاسَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً
در این روایت یکی از شیعیان که دلباخته سماع و آواز بوده است در این باره از امام سؤال می کند و امام (ع) پاسخ می دهند "گویا فقهای حجاز در این باره رأیی (به اباحه) دارند! و حال آنکه سماع در حوزه باطل و لهو قرار دارد آیا نشنیده ای کلام خدای عز و جل را که می فرماید:
(بندگان خدا) زمانیکه بر "لغو" می گذرند با بزرگی از آن عبور می کنند (و خود را بر آن نمی آلایند).
در این روایت هم امام به جای پاسخ صریح به حرمت سماع تنها متذکر می شوند که سماع امری لغو و لهو است و در زمره باطل ها قرار دارد و به جای استشهاد به آیات عذاب، به آیه ۷۲ سوره فرقان که درباره اوصاف بندگان وارسته خدا وارد شده استناد نموده اند و به جای تحریم تنها متذکر لهو و لغو بودن و منقصت آن شده اند.بسیار بعید است که مراد سائل در این روایت از سماع انواع فاسد غنا باشدزیرا با توجه به اینکه او معروف به چنین عملی بوده در این صورت امام در برابرسؤال او چنین ملایم پاسخ نمی گفتند.بنابراین،این روایت هم بر اباحه بمعنی الاعم غنای التذاذی غیر مضل و هم بر منقصت و کراهت آن دلالت دارد.
۳ - روایت ۱۵ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسائل الشیعه
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَخَّصَ فِی أَنْ یُقَالَ جِئْنَاکُمْ جِئْنَاکُمْ حَیُّونَا حَیُّونَا نُحَیِّکُمْ فَقَالَ کَذَبُوا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلّ یَقُولُ وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ثُمَّ قَالَ وَیْلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا یَصِفُ رَجُلٌ لَمْ یَحْضُرِ الْمَجْلِسَ
سند این روایت معتبر است؛ حسن بن علی بن فضال از خاندانی است که امام (ع)فرمودند " خذوا ما رودا و ذروا مارأوا". یونس بن یعقوب بجلی ثقه و عبد الاعلی بن اعین مولی آل سام نیز - علی التحقیق - فردی ثقه است.
در این روایت امام صادق علیه السلام نسبت برخی عامه به پیامبر اکرم (ص)را که حضرتِ ایشان به مسلمانان اجازه دادند که در مجالسشان اشعار "جئناکم جئناکم حیونا حیونا نحییکم" خوانده شود را تکذیب فرموده اند و سپس این آیات را تلاوت کردند که خداوند می فرماید:"آسمانها و زمین و موجودات درون آنها را به بازی نیافریدیم" و در پایان اضافه کردند:"ویل لفلان مما یصف رجل لم یحضرالمجلس".
مضمون این روایت برای فقهای شیعه بحث انگیز شده است چون امام علیه السلام با شدت تمام نسبت رخصت خواندن این اشعار را به پیامبر تکذیب کرده اند. علت این تکذیب با آنکه در این اشعار هیچ مضمون ناصحیحی جز تحیت و درودمسلمانان به یکدیگر وجود ندارد و حتی سخنی از تغنی و آوازه خوانی هم در آن دیده نمی شود چیست؟ راه حل از این قرار است:
اولاً بدون تردید این اشعار را با صدای زیبا و خوش می خوانده اند و ثانیاً استشهادفقهای عامه به ترخیص پیامبر با هدف تجویز آهنگ های لهوی بوده است که برای ایجاد فرح و سرور در مجالس و محافل می خوانده اند. بنابراین،از آنجا که براساس توضیحات گذشته این گونه غنای لهوی و التذاذی در حوزه باطل قرار می گیرد از این رو نسبت ترخیص و بلامانع بودن آن به معنای اباحه بمعنی الأخص به پیامبر نسبتی نادرست است و امام علیه السلام آن را رد نموده اند. استشهاد امام علیه السلام به آیات یاد شده نیز تأکید بر این نکته است که همان گونه که در نظام تکوین الهی لعب و لهوی وجود ندارد در نظام تشریع هم لعب و لهو جایی ندارد و نمی توان لعب ولهو را در نظام احسن تشریع وارد کرد. ترخیص غنای لهوی به معنای قرار دادن لعب و لهو در این نظام احسن است. ولی با این وجود، این سخنان به معنی تحریم تغنی به این اشعار نیست بلکه تنها به معنی نفی ترخیص و اباحه بمعنی الأخص آنهاست.پس، از این روایت هم مانند دو روایت گذشته تنها نفی نسبت اباحه خاص وترخیص این نوع غنا به شریعت استفاده می شود و نه حرمت آن و جمله پایانی روایت هم که "ویل لفلان"تقبیح نسبت کذب به پیامبر است و به محتوای نسبت نظری ندارد.
۴ - روایت ۲ باب ۱۰۱ ابواب مایکتسب به وسائل الشیعه
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِقَالَ نَزَلْنَا بِالْمَدِینَةِ فَأَتَیْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَنَا أَیْنَ نَزَلْتُمْ فَقُلْنَا عَلَی فُلَانٍ صَاحِبِ الْقِیَانِ فَقَالَ کُونُوا کِرَاماً فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْنَا مَا أَرَادَ بِهِ وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ یَقُولُ تَفَضَّلُوا عَلَیْهِ فَعُدْنَا إِلَیْهِ فَقُلْنَا لَا نَدْرِی مَاأَرَدْتَ بِقَوْلِکَ کُونُوا کِرَاماً فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً
سند روایت معتبر است؛ سعید بن جناح الأزدی امامی ثقه است؛ و سهل بن زیاد وسایر رجال سند هم مورد قبول اند. در این روایت امام به ابی ایوب خزاز - از یاران حضرت - که در منزل کسی که به "صاحب کنیزکان آوازه خوان" معروف بوده میهمان شده آیه "اذا مروا باللغو مروا کراما" را متذکر شده اند؛ بسیار بعید است که فردبزرگی چون ابی ایوب خزاز که از یاران امام است در مدینه در منزل شخص اهل فسادی وارد و میهمان شده باشد و امام(ع) هم او را مورد نهی روشن و صریح قرارنداده باشند. بنابراین، اینکه امام علیه السلام تذکر ملایمی در مورد خویشتن داری آنان و عدم ورود او به مجالس تغنی میزبان داده اند، تنها از ناشایستی ورود درمجلس میزبان حکایت دارد و نمی تواند دلیل بر وجود غنای حرام در آن مجلس ویا حرمت هر نوع تغنی تلقی شود. البته این احتمال هم که تذکر امام تنها در موردنگاه ناسالم به کنیزگان بوده است و ربطی به شنیدن آوازهای آنان نداشته هم منتفی نیست.
خلاصه این که این روایات نشان می دهند:اولاً،تغنی های غیر فاسد و غیر مضل درآن زمان بین متشرعین و شیعیان وجود داشته است و ثانیاً، آنها محکوم به حکم تحریم نیستند، ولی به دلیل لهو و لعب بودنشان در صف باطل قرار دارند و دارای کراهت و منقصت هستند. نزدیکی حریم این گونه تغنیات به غنای فاسد و مضل ووجود احتمال لغزش به تغنی فسادآمیز نیز می تواند عاملی برای حکم مرجوحیت آنهاباشد.
در پایان این گروه از روایات به روایتی اشاره می کنیم که می تواند دلیل بر حرمت غنای لهوی غیر مضل تلقی شود .
روایت ۶ باب ۱۶ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه (ج ص 88)
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّیَةِ قَالَ قَدْ تَکُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِیَةُ تُلْهِیهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ کَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّارِ
وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ مِثْلَهُ
در این روایت امام (ع) به شدت خرید و فروش جاریه ای را تحریم فرموده اند که باآواز مُلهی خود صاحبش را مشغول می کند. ظاهر روایت آن است که نهی در موردکسی است که به شخصه از تغنی کنیز خود استفاده می کند و شاهدی هم بر وجودگناه و اضلال گری در تغنی او نیست.
تأمل در این روایت باب جدیدی از بحث را در مسئله غنا می گشاید. در این روایت به جای لهو از "اِلهاء" استفاده شده است. در لسان العرب در معنی این واژه چنین آمده است:"اَلهاه ای شغله،الهانی فلان عن کذا ای شغلنی و اَنسانی، یقول لهوت بالشیئی، الهو به لهوا و تلهیت به،اذا لعبت به و تشاغلت و غفلت به عن غیره". براساس این معنی، آواز مُلهی آوازی است که به خاطر کیفیت ویژه اش و یا به دلیل کمیت زیادش انسان را سراسر به خود مشغول کرده کاملاً از امور دیگر غافل می کند.استفاده از کلمه "قد" در کلام امام علیه السلام نیز به این نکته اشاره دارد که این اتفاق همیشه نمی افتد شرایط روحی و روانی انسان و ویژگی های آواز و آوازه خوان ممکن است برخی افراد را چنان در وادی آواز و سماع غرقه سازد که تنها فکر وذکرشان غنا و موسیقی شود. بدون تردید چنین دلدادگی مفرطی به غنای غیر فاسدخود نوعی فساد و ضلال خواهد بود و تخصصاً از موضوع غنای غیر مضل خارج می شود. لغو و لهو و لعب تا زمانی که انسان را به چنین غفلت و سرگرمی مفرطی دچار نسازد در مقوله باطل غیر حرام و دارای منقصت و کراهت قرار دارد ولی باوجود چنین تأثیری بدون تردید در دائره لهو مضل قرار می گیرد.
پس این روایت هم با نظریه عدم حرمت غنای لهوی غیر مضل ناسازگار نیست.
روایت دیگری که در آن به آیه ۳۲ سوره حج استشهاد شده است و بر حرمت غنادلالت دارد روایت ۲۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه است.
وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِی یُغَنِّی أَحْسَنْتَ
سند این روایت معتبر است و راویان آن جملگی از بزرگان شیعه هستند.
امام علیه السلام در پاسخ پرسش حماد بن عثمان از "قول زور" فرموده اند کلمه احسنتی که برای تشویق و تقدیر به آوازه خوانی گفته می شود از مصادیق قول زوراست. بر اساس این روایت، تشویق آوازه خوان عملی منهی عنه و حرام است وبالملازمه بر حرمت آواز خواندن آواز وی دلالت دارد. دلیل این ملازمه آن است که عقلاً ممکن نیست تشویق یک عملِ مباح و یا مکروه که فاعل آن عمل مستوجب کیفر نیست حرام و مستوجب عقاب باشد. از حرمت خواندن غنا می توان بالملازمه به حرمت شنیدن آن پی برد، زیرا آوازی که شنیدن آن مستوجب عقاب و کیفرنیست خواندنش هم عقلاً نمی تواند گناه باشد زیرا مفسده خواندن آواز چیزی جزتأثیری که بر شنونده می گذارد نیست، اگر این تأثیر منهی عنه و حرام نباشد خواندن و ایجاد آن هم حرام نخواهد بود. بنابراین، این روایت از نظر قوت دلالت بر حرمتِ فی الجمله غنا در طبقه نخست قرار می گیرد، ولی همان دلایلی که موجب شد ازمشمول و عموم این حکم در روایات پیشین نسبت به همه اقسام و انواع غنا دست برداریم و آن ها را بر غنای لهوی مضل حمل کنیم در مورد این روایت نیز جاری وساری خواهد بود.
روایت ۳۲ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَتَعَمَّدُ الْغِنَاءَیُجْلَسُ إِلَیْهِ قَالَ لَا
در این روایت "لا" که به معنی"لایجلس الیه" است ممنوعیت همنشینی با اهل غنارا افاده می کند ولی از آنجا که بدون ترتب یک عنوان حرام دیگر مثل ترویج وتشویق باطل، نفس مجالست با اهل غنا حرام نیست ناچاریم یا از اطلاق این روایت دست برداریم و آن را به صورت ترویج و تشویق آنان مقید کنیم یا آنکه آنرا بر نهی تنزیهی حمل کنیم؛ در صورت دوم روایت از مورد بحث خارج می شود و دیگردلالتی بر حرمت غنا نخواهد داشت. ولی در صورت اول دلالت بالملازمه آن برحرمت غنا تمام خواهد بود زیرا تنها در صورت حرمت غنا، همنشینیِ منجر به تشویق خواننده وی نیز حرام است. در این صورت دلالت این روایت بر حرمت غناتمام و همان بحث های گذشته در مورد عدم مشمول آن نسبت به همه اقسام غنامطرح می شود.
ولی مشکل اساسی این روایت معتبر نبودن کتاب مسائل علی بن جعفر است که روایات آن به صورت مسند به ما نرسیده است.[۹]
روایات گروه دوّم
روایاتی است که درباره تغنی در اعراس و مجالس فرح و اعیاد وارد شده است. این روایات را حر عاملی(ره) در باب های ۱۵ و ۱۶ ابواب مایکتسب به کتاب التجارةوسایل الشیعه به این ترتیب آورده است:
۱ - روایت ۱ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
۶و۱۶- وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُوالْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّیَةِ قَالَ قَدْ تَکُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِیَةُ تُلْهِیهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ کَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّارِ
وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ مِثْلَهُ
سند این روایت معتبر است، علی بن ابی حمزه بطائنی گرچه واقفی است ولی چون روایات منقول از او مربوط به دوره قبل از وقف اوست بدون اشکال است.
۲ - روایت ۲ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ حَکَمٍ الْخَیَّاطِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُغَنِّیَةُ الَّتِی تَزُفّ الْعَرَائِسَ لَا بَأْسَ بِکَسْبِها
سند این روایت هم معتبر است، حکم بن ایمن خیاط یا حناط علی التحقیق موثق است.
۳ - روایت ۳ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَیْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَی الْحَلَبِیِّ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَجْرُ الْمُغَنِّیَةِ الَّتِی تَزُفُّ الْعَرَائِسَ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَیْسَتْ بِالَّتِی یَدْخُلُ عَلَیْهَا الرِّجَالُ
وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَکَذَا الْحَدِیثَانِ قَبْلَهُ
سند این روایت نیز معتبر است، نضر بن سوید و یحیی بن عمران حلبی و ایوب بن حر جعفی هر سه نفر ثقه و جلیل القدرند.
۴ - روایت ۵ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْغِنَاءِ هَلْ یَصْلُحُ فِی الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَی وَ الْفَرَحِ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ مَا لَمْ یُعْصَ بِهِ
وَ رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَا لَمْ یُؤْمَرْ بِهِ
سند این روایت هم که عبدالله بن جعفر حمیری در قرب الاسناد آورده است معتبراست، ولی نقل ها درباره پاسخ امام علیه السلام متفاوت است، علاوه بر نقل لم یعص به،لم یُزمر به ولم یؤمر به دو نقل دیگر در این مورد می باشند.
دلالت روایات:
روایت دوم،کسب و درآمد مغنیه ای را که در عروسی ها و در مسیر رفتن عروس به منزل داماد آوازه خوانی می کند مطلقاً تجویز نموده است ولی روایت اول و سوم آن را مشروط به عدم حضور مردان کرده است. روایت دوم با دو روایت دیگر تقییدمی شود ولی آیا روایت اول و سوم کسب مغنیه ها را، منحصراً و به عنوان یک استثناء در عروسی ها تجویز می کنند و یا آنکه این روایات حضور مغنیه در مجالس مردان را به عنوان تنها مانع جواز تغنی معرفی می کند و تغنی در عروسی های زنانه را یک نمونه و مصداق از تغنی مجاز - و نه فرد منحصر - ذکر کرده اند؟ در صورتی که نظر دوم را بپذیریم به نظریه فیض کاشانی (ره) نزدیک شده ایم که تنها مانع را دربرابر جواز غنا همراهی آن با گناهانی هم چون اختلاط زنان و مردان و شرب خمر وملاهی... می داند گناهانی که در غنای دوران امامان (ع) کاملاً رایج بوده است.
بر اساس مبنایی که در این بحث پی افکنده شد حل این مشکل و نزاع که میان فیض کاشانی و فقهای دیگر در گرفته است میسور است. در ذیل روایت اول به آیه ۶سوره لقمان اشاره و استشهاد شده است. این استشهاد - بر اساس بحثهای پیشین ما- نشان می دهد که ملاک تجویز غنا در اعراس و منع آن در حضور مردان، مضل بودن و فساد آفرینی دسته دوم و عدم اضلال دسته اول است.بر اساس این ملاک نباید گمان کرد که تغنی در اعراس مطلقا مجاز است، شرط جواز این گونه تغنی هم فسادانگیز و مضل نبودن آن است. غنایی که باعث بر فساد و محرک بر حرام باشد ویا با گناه همراه شود همیشه و همه جا حرام است. این اصل قرآنیِ خدشه ناپذیر برتمام احکام فقه حکومت و سلطه ای تردیدناپذیر دارد. ولی نکته تازه ای که این روایات به ما می آموزد آن است که غنایی که در عروسی ها به کار می رود - و به تناسب موضوع که مجلس عروسی است بدون تردید غنایی است لهوی که محتوا وآهنگ و نغمه موسیقی و اوزان آن برای لذت آفرینی و ایجاد سرور و نشاط در اهل مجالس تهیه شده است - در صورتی که همراه با گناه و یا باعث بر گناه نباشد غنایی است غیر حرام ولی طبق روایات متعددی که در گذشته به آنها اشاره کردیم چون امری لهوی است در نظام احسن تشریع در حوزه باطل قرار می گیرد و دارای مرجوحیت و منقصت و کراهت است؛ ولی آن چه این روایت افاده می کند این مطلب تازه و این نکته جدید است که شارع حکیم با نظر به مصالحی در خصوص مجالس عروسی و یا در همه محافل جشن و سرور و اعیاد باب توسعه را بر مردم گشوده و استفاده از غنای لهوی و التذاذی را در این مجالس و در اعیادی چون فطرواضحی و مجالس شادی و شادمانی مسلمانان تجویز نموده است. جمله "لابأس به" در این روایات بر عدم منقصت و کراهت عمل دلالت دارد. پس شریعت اسلامی گرچه از مسلمانان خواسته است فکر و جان خود را حتی از اشتغال به لهو ولعب و لغو غیر فاسد باز دارند و به جای آن به ابزارهای تکامل ذهنی و روانی روی آورند ولی با این وجود، استفاده از آنها را برای سرور آفرینی و ایجاد نشاط در اعیادو مجالسی که ماهیتشان نشاط آفرینی است تجویز و ترخیص نموده است.
روایت ۲ باب ۱۶ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع عَنْ شِرَاءِ جَارِیَةٍ لَهَا صَوْتٌ فَقَالَ مَا عَلَیْکَ لَوِ اشْتَرَیْتَهَا فَذَکَّرَتْکَ الْجَنَّةَ یَعْنِی بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الزُّهْدِ وَ الْفَضَائِلِ الَّتِی لَیْسَتْ بِغِنَاءٍ فَأَمَّا الْغِنَاءُ فَمَحْظُورٌ
این روایت استفاده از صدای زیبا را در اشعاری که به خاطر مضامین سالم و یا به دلیل داشتن اوزان و نغمه های آرامش بخش،دارای تأثیرات مثبت بر روان و جان انسان است به جهت نداشتن ماهیت لهوی، لغوی و مباح و خالی از حزازت وکراهت دانسته است. این روایت برخلاف غنای در اعراس استثنایی بر قانون اجتناب از لهو و لغو نیست، زیرا محتوا و یا آهنگ و نغمه و وزن موسیقی سالم آن رااز محدوده غنای لهوی و باطل خارج می سازد. ما پیش از این درباره معنی این روایت سخن گفتیم و از وجود دو احتمال در آن یا کردیم. استفاده از این روایت برای تجویز هر گونه محتوا و یا آهنگ غنایی سالم مبتنی بر معنی دوّمی است که درآنجا بیان شد.
وایات گروه سوم
روایاتی هستند که خرید و فروش هر گونه مغنیه و زن و کنیز آوازه خوانی را منع می کنند. همان طور که پیش از این توضیح دادیم ممکن است از این روایات -بالملازمه - حرمت آواز خواندن و استماع استفاده شود. چون هیچ عاملی برای حرمت خرید و فروش آنان جز حرمت فعل آنان نیست. از حرمت فعلِ تغنی نیزحرمت استماع آن بالملازمه اثبات می شود چون ممکن نیست شنیدن غنا عملی مجاز باشد ولی سرودنش مستوجب عقاب باشد. زیرا منع سرودن غنا تنها به دلیل تأثیری است که در شنونده بر جای می گذارد هنگامی که تأثیر آن بر شنونده قابل تحمل باشد تولید آن هم قابل تحمل خواهد بود.
ولی بررسی روایات یاد شده نشان می دهد که برخی از این روایات درباره منع اشتغال به خرید و فروش کنیزان و یا منع اشتغال به کرایه و اجاره دادن کنیزان آوازه خوان به عنوان یک شغل و تحریم درآمدی است که کنیزان مغنیه با آواز خواندن درمجالس غنا برای صاحبان خود کسب می کرده اند و نهی از خرید و فروش یا اجاره دادن این کنیزان هم در حقیقت منع از این اشتغال فساد انگیز بوده است. یادآوری شرایط فاسد حاکم بر آن زمان این نکته را روشن می سازد. بنابراین از نهی از اشتغال به این کسب ها نمی توان حکمی کلی بر حرمت تغنی و استماع غنا استفاده کرد.
۱ - روایت ۴ باب ۱۵ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ نَضْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْمُغَنِّیَةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَکَلَ کَسْبَهَا
وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ مِثْلَهُ
این روایت هم به اشتغال فسادانگیز مغنیه ها و درآمدهای آنان از این راه اشاره دارد.
۲ - روایت ۴ باب ۱۶ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِیکَ عِنْدَهُ جَوَارٍ مُغَنِّیَاتٌ قِیمَتُهُنَّ أَرْبَعَةَعَشَرَ أَلْفَ دِینَارٍ وَ قَدْ جَعَلَ لَکَ ثُلُثَهَا فَقَالَ لَا حَاجَةَ لِی فِیهَا إِنَّ ثَمَنَ الْکَلْبِ وَ الْمُغَنِّیَةِ سُحْتٌ این روایت از سند معتبری برخوردار است. در این روایت ثمن مغنیه و کلب در کنارهم قرار گرفته و هر دو سحت دانسته شده است. مبلغ گزاف ۱۴ هزار دینار و سیصدهزار درهم که در دو روایت ۴و۱۶/۵ به عنوان قیمت مغنیه ها ذکر شده است نشان می دهد که این مغنیه ها از توانایی و مهارتهای فوق العاده ای در کار تغنی برخورداربوده و می توانسته اند مجالس لهو و فساد را با تغنی و آواز خود گرم کنند.
خلاصه این که تأکید امامان علیه السلام در این روایات و روایت ۷ باب ۱۶ به دوری از خرید و فروش مغنیات، برای دور نگاه داشتن شیعیان از تغنی های فسادانگیزی بوده است که دامنگیر سایر مسلمانان بوده است. به سخن دیگر این گونه مغنیات حرفه ای و دارای مهارت گرچه آلت مشترک عمل حرام و حلال به حساب می آیندولی مهارتهای حرفه ای آنان و فضای جامعه آن روز آنان را به صورت وسیله حرام درآورده و به همین جهت خرید و فروششان از جانب امامان (ع) تحریم شده است.
درروایت ۱ باب ۱۶ امام علیه السلام فروش آنان را به نصاری به یکی از اصحاب خودبه طور خاص اجازه داده اند. این روایت نکته فوق الذکر را تأیید می کند، یعنی درفرض وجود اطمینان به عدم آلودگی فرد تاجر و نیز در فرض فروش مغنیه به غیرمسلمان این اشتغال قابل تجویز است.
روایات گروه چهارم
روایاتی است که غنا را به عنوان موضوعی دارای پیامدهای منفی در زندگی انسان معرفی می کند این روایات به این شرح اند:
۱ - روایت ۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بَیْتُ الْغِنَاءِ لَا تُؤْمَنُ فِیهِ الْفَجِیعَةُ وَ لَا تُجَابُ فِیهِ الدَّعْوَةُ وَ لَا یَدْخُلُهُ الْمَلَکُ
سند این روایت معتبر است. در این روایت سه صفت منفیِ در امان نبودن ازمصیبت، عدم اجابت دعا و عدم ورود فرشتگان برای بیت غنا بیان شده است.بیت غنا دراین روایت یا بیت معَّد برای غنا و یا لااقل بیتی است که در آن غنا به کثرت ووفور برگزار شود. اضافه بیت به غنا نوعی اختصاص بیت به کار غنا را افاده کرده وشامل خانه ای که گاه و بیگاه در آن مجلس غنا برگزار شود نمی گردد.
حال، آیا ذکر این پیامدها برای غنا حرمت غنا را ثابت می کند؟ پاسخ منفی است؛واین تصور که وجود پیامدهای منفی سنگین با حرمت عملی که باعث آنها می گرددملازمه دارد تصوری نادرست است.این گونه روایات تنها ارشاد به واقعیتی خارجی دارند و در مقام بیان حکم مولوی نیستند.ممکن است خداوند متعال این پیامدهای ناگوار وضعی و تکوینی را به عنوان کیفر فاعل آنها کافی دانسته و نخواسته است علاوه بر آنها عذاب و کیفر اخروی دیگری را بر آنان تحمیل نماید. پس عملی که چنین پیامدهای ناگواری را برای عامل به آنها ایجاد می کند هر چند قطعاً عملی زشت و ناپسند به شمار می آید ولی همیشه به معنای وجود حرمت و تعقیب کیفراخروی نمی باشد.
۲ - روایت ۱۰ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْغِنَاءُ غُشُّ النِّفَاقِ
این روایت در برخی منابع حدیثی با عبارت "عش النفاق" به معنای لانه نفاق آمده است؛ در این صورت این روایت نفاق را به عنوان پیامد روانیِ خواندن و یا استماع غنا، و یا عامل ایجاد و پرورش نفاق در درون انسان دانسته است. معنی روایت درصورتی که عبارت وسایل الشیعه را که "غش النفاق" است انتخاب کنیم این است که غنا آمیزه ای از نفاق است. در هر صورت همانگونه که در روایت قبل گفته شدوجود پیامدهای منفی برای غنا حرمت آن را اثبات نمی کند.
۳ - روایت ۲۳ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
وَ فِی الْخِصَالِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍعَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَقُولُ الْغِنَاءُ یُورِثُ النِّفَاقَ وَ یُعْقِبُ الْفَقْرَ سند این روایت معتبر است ولی دلالت آن بر حرمت غنا بر اساس توضیحات گذشته تمام نیست
۴ - روایت ۳۰ و ۳۱ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
۹۹/۳۰: الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّیْلَمِیُّ فِی الْإِرْشَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَظْهَرُ فِی أُمَّتِی الْخَسْفُ وَ الْقَذْفُ قَالُوا مَتَی ذَلِکَ قَالَ إِذَا ظَهَرَتِ الْمَعَازِفُ وَ الْقَیْنَاتُ وَ شُرِبَتِ الْخُمُورُ وَاللَّهِ لَیَبِیتَنَّ أُنَاسٌ مِنْ أُمَّتِی عَلَی أَشَرٍ وَ بَطَرٍ وَ لَعِبٍ فَیُصْبِحُونَ قِرَدَةً وَ خَنَازِیرَ لِاسْتِحْلَالِهِمُ الْحَرَامَ وَ اتِّخَاذِهِمُ الْقَیْنَاتِ وَ شُرْبِهِمُ الْخُمُورَ وَ أَکْلِهِمُ الرِّبَا وَ لُبْسِهِمُ الْحَرِیرَ
۹۹/۳۱: قَالَ وَ قَالَ ص إِذَا عَمِلَتْ أُمَّتِی خَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً حَلَّ بِهِمُ الْبَلَاءُ إِذَا کَانَ الْفَیْ ءُدُوَلًا وَ الْأَمَانَةُ مَغْنَماً وَ الصَّدَقَةُ مَغْرَماً وَ أَطَاعَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ وَ عَصَی أُمَّهُ وَ بَرَّ صَدِیقَهُ وَ جَفَاأَبَاهُ وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ فِی الْمَسَاجِدِ وَ أُکْرِمَ الرَّجُلُ مَخَافَةَ شَرِّهِ وَ کَانَ زَعِیمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ وَلَبِسُوا الْحَرِیرَ وَ اتَّخَذُوا الْقَیْنَاتِ وَ الْمَعَازِفَ وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ وَ کَثُرَ الزِّنَا فَارْتَقِبُوا عِنْدَ ذَلِکَ رِیحاً حَمْرَاءَ وَ خَسْفاً أَوْ مَسْخاً وَ ظُهُورَ الْعَدُوِّ عَلَیْکُمْ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ
در این دو روایت هم که در ارشاد القلوب دیلمی به صورت مرسل نقل شده است استفاده از قینات یعنی کنیزکان آوازه خوان از اسباب نزول بلاء شمرده شده است ولی به همان دلیل گذشته دلالتی بر حرمت غنا ندارند.
۵ - روایت ۱ باب ۱۰۱ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَنْبَسَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ الْغِنَاءِ یُنْبِتُ النِّفَاقَ کَمَا یُنْبِتُ الْمَاءُ الزَّرْعَ
سند این روایت معتبر است؛ عنبسة بن بجاد العابد موثق است ولی همچنانکه متذکر شدیم دلالتش بر حرمت تمام نیست.
روایات گروه پنجم
گروه چهارم روایاتی هستند که غنا را امری مذموم شمرده اند؛ این روایات به این شرح اند:
۱ - روایت ۱۸ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
وَ فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِیدِهِ السَّابِقَةِ فِی إِسْبَاغِ الْوُضُوءِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّینِ وَ بَیْعَ الْحُکْمِ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ وَأَنْ تَتَّخِذُوا الْقُرْآنَ مَزَامِیرَ تُقَدِّمُونَ أَحَدَکُمْ وَ لَیْسَ بِأَفْضَلِکُمْ فِی الدِّینِ
مزامیر جمع مزمار است و مزمار نی ای است که در آن می دمند و به وسیله آن آهنگ دلنشین تولید می کنند )لسان العرب و مجمع البحرین(. در لسان العرب )ماده زمر( "مزامیر داود" (ع) به معنی بخشهایی از زبور که با تغنی خوانده می شده تفسیرشده است. مفاد این روایت یا مذمت استفاده از آیات قرآن همراه با زدن نی است ویا نهی از تغنی به آیات قرآن آنطوریکه زبور داود را می خوانده اند. معنی دوم باروایتی از پیامبر که خطاب به ابی موسی که قرآن را با صدایی زیبامی خواند،فرمودند: "لقد اعطیت مزماراً من مزامیر آل داود")مجمع البحرین ج۲۱۸/۳))و بحار الانوار ج ۳۰۹/۶)ناسازگار است و نیز با روایت معروف از پیامبراکرم (ص) که:"لیس منا من لم یتغّن بالقرآن" که در منابع حدیثی اهل سنت و شیعه آمده است منافات دارد.مگر آنکه همچون مرحوم صدوق در معانی الأخبار و برخی محدثین و لغویین اهل سنت آن را به معنی لم یستغن بگیریم و روایت:"من قرءالقرآن فهو غنی")بحار الانوار ج ۷۳ ص ۳۴۱) را هم شاهد بر آن قرار دهیم.
در هر صورت این روایت صرف نظر از ضعف سند دلالت روشنی بر تحریم تغنی ندارد و علاوه بر آن تنها به تغنی آیات قرآن اختصاص دارد.
۲ - روایت ۲۲ باب ۹۹
وَ فِی الْمُقْنِعِ قَالَ الصَّادِقُ ع شَرُّ الْأَصْوَاتِ الْغِنَاءُ
این روایت را مرحوم صدوق در کتاب فقهی مقنع به صورت مرسل نقل کرده است.این گونه روایات که صدوق )رة( آنرا به امام (ع) نسبت داده است از سوی برخی فقهای شیعه به عنوان شهادت صدوق بر وثاقت و صدق روات تلقی شده و موردقبول قرار گرفته است.
دلالت این روایت بر حرمت فی الجمله غنا هم تمام نیست؛ زیرا در فقه شیعه صوتی که حرمت آن ثابت باشد - جز غنا - وجود ندارد تا با اسوَئیّت غنا نسبت به آن، حرمت غنا هم ثابت شود. از این رو، این روایت فقط زشت و ناپسند بودن غنا -و نه حرمت آن - را اثبات می کند.
۳ - روایت ۲۷ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مُسْلِمٍ الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَرِیحٍ الْمَکِّیِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِی رِیَاحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی حَدِیثٍ قَالَ إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ إِضَاعَةَالصَّلَوَاتِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ وَ الْمَیْلَ إِلَی الْأَهْوَاءِ إِلَی أَنْ قَالَ فَعِنْدَهَا یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ یَتَّخِذُونَهُ مَزَامِیرَ وَ یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ تَکْثُرُ أَوْلَادُ الزِّنَا وَیَتَغَنَّوْنَ بِالْقُرْآنِ إِلَی أَنْ قَالَ وَ یَسْتَحْسِنُونَ الْکُوبَةَ وَ الْمَعَازِفَ وَ یُنْکِرُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَی أَنْ قَالَ فَأُولَئِکَ یُدْعَوْنَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ الْأَرْجَاسَ الْأَنْجَاسَ
وثاقت خاص همه روات این سند ثابت نیست ولی سند این روایت از توثیق عام علی بن ابراهیم نسبت به روات روایات تفسیر خود بهره مند است ولی از آنجا که براساس نظر محققین رجالی )آیت الله شبیری زنجانی(بسیاری از روات مذکور در این تفسیر فاقد وثاقت هستند این توثیق عام پذیرفته نیست و در نتیجه سند روایت ازاعتبار برخوردار نمی باشد.
دلالت این روایت بر حرمت تغنی به قرآن با توجه به مذمت شدید نسبت به عاملان به اعمال مذکور چندان جای مناقشه ندارد و می توان منع استفاده از هر آهنگ لهوی اعم از مضّل و غیر مضّل را از این روایات استفاده کرد. ولی نکته دیگر در این روایت فهم مراد از تغنی به قرآن است. آیا مقصود خواندن قرآن با صوت زیباست و یااستفاده از آهنگ های مخصوص مجالس فساد و لهو؟ روایاتی که خواندن قرآن باصدای خوش را توصیه و تشویق نموده اند احتمال اوّل را منتفی می سازد.
۴ - روایت ۱۶ باب ۹۹ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَی أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
سند این روایت معتبر است ولی از اینکه مجلس غنا مجلسی است که خداوند نظرلطف و مرحمتی به آن ندارد تنها مبغوضیت فی الجمله آن استفاده می شود ولی حرمت و تعقب گناه را اثبات نمی کند.
۵ - روایت ۴ باب ۱۰۱ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه وَ عَنْ مُحَمَّدِبْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِاللَّهِ ع أَنَّی کُنْتَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ عَرَفَ الْمَوْضِعَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی کُنْتُ مَرَرْتُ بِفُلَانٍ فَدَخَلْتُ إِلَی دَارِهِ وَ نَظَرْتُ إِلَی جَوَارِیهِ فَقَالَ ذَاکَ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی أَهْلِهِ أَمِنْتَ اللَّهَ عَلَی أَهْلِکَ وَ مَالِکَ
سند این روایت معتبر است زیرا محمد بن سنان که مورد اختلاف رجالیین است بنابر تحقیق ثقه و فردی جلیل القدر است.به نظر برخی از محققان )آیت الله جوادی آملی(روایات گرانقدر و پر محتوائی که از امامان علیه السلام نقل کرده برای همه کس قابل درک نبوده و باعث شده او را غالی به حساب بیاورند. عاصم بن حمید هم ثقه، است. این روایت را مرحوم حر عاملی در عداد روایات غنا آورده است با آنکه در آن به تغنی اشاره ای نشده است، ممکن است دلیل ایراد حضرت آن بوده است که در آن مجلس، بساط عیش و عشرت برقرار بوده و کنیزکان به صورتی نامناسب و گناه آلود در آن به خدمت مشغول بوده اند.
۶ - وسایل ج ۳ ص ۳۳۱ ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن هارون بن مسلم عن سعدة بن زیاد قال کنت عند ابیعبدالله علیه السلام فقال له رجل بابی انت و امّی ادخل کنیفاً لی ولی جیران عندهم جوار یتغنین و یضربن بالعود فربّما اطلت الجلوس استماعاً منی لهن فقال لاتفعل فقال الرجل و اللّه ما آتیهنّ، انما هو سماع اسمعه باذنی فقال للّه انت اسمعت الله عز وجل یقول ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً... فقال علیه السلام فاغتسل و سل ما بدالک فان کنت مقیماً علی امر عظیم، اسوء حالک لومتّ علی ذلک،احمدالله و سله التوبه من کل ما یکره فانه لا یکره الّا کل قبیح و القبیح دعه لأهله فان لکل اهلاً )کافی ج ۶ کتاب الاشربه ص ۴۳۲ روایت 10)
سند این روایت معتبر است.در این روایت از گوش سپردن به آواز کنیزانی که همراه با نواختن عود و آلات لهو و موسیقی به تغنی مشغولند سؤال شده است حضرت این کار را به شدت مذمت کرده و آنرا گناهی بزرگ شمرده اند. دلالت روایت برحرمت این عمل ثابت است ولی این روایت ناظر به یک قضیه خارجیه است که درآن غنای لهویِ منطبق با نوع متیقن غنای حرام مورداستفاده بوده است. غنای موردبحث منطبق با آن نوع غنای لهوی مضّل است که در زمان حیات ائمه معصومین گسترش یافته است یغنی غنایی که مختصات آن عبارت است از: به کار بردن آهنگ ها و مضامین تحریک کننده و تشویق کننده به فساد و گناه، مُلهی و باز دارنده بودن از یاد خدا،استفاده در مجالسی که در آن گناهانی هم چون شرب خمر واختلاط زنان و مردان وجود دارد، بنابراین، این روایت هم به حرمت فی الجمله غنادلالت دارد و نهی "لاتفعل" که ناظر به غنای موصوف در روایت است شامل همه انواع غنا نمی شود.
۷- وسایل ج ۶ ص ۲۱۱ باب ۲۴ اصول کافی جلد ۲ باب ترتیل القرآن ج ۳
روایت محمد بن یعقوب کلینی از علی بن محمّد از ابراهیم الأحمر عن عبداللّه بن حمّادعن عبداللّه بن سنان عن ابیعبدالله (ع) قال قال رسول الله (ص) اقرؤوا القرآن بالحان العرب و اصواتها و ایاکم و لحون اهل الفسوق و اهل الکبائر فانه یجیئی من بعدی اقوام یرجعون القرآن ترجیع الغناء و النوح و الرهبانیة لایجوز تراقیهم، تلوبهم مقلوبه و قلوب من یعجبه شأنهم
روات این روایت علی بن محمد بن عبدالله ابی القاسم بن عمران و عبدالله بن حمار انصاری و عبدالله بن سنان ثقه هستند ولی ابراهیم بن اسحاق الأحمری النهاوندی را نجاشی و شیخ )در فهرست و رجال( تضعیف کرده اند و علّامه درخلاصه می گوید "لا أعمل علی شیئی مما یرویه و ابن غضایری درباره وی می گویدفی حدیثه ضعف و فی مذهبه ارتفاع و یروی الصحیح و امر، مختلط.بنابراین روایت قابل اعتماد نمی باشد.
در این روایت خواندن قرآن با لحون اهل فسوق و اهل کبائر و با ترجیع های غنایی ونوحه ای و ترجیع های رهبانیتی مذموم شمرده شده است.استفاده از نغمات وآهنگ های اهل فسق و گناه حتی در صورتی که در جهت فساد استفاده نشود درمورد قرآن منع شده است. علوّ قدر و جلالت شأن قرآن اقتضا می کند که از این نوع آهنگ های تداعی کننده گناه و فساد برای خواندن آن استفاده نشود.
از این روایت استفاده می شود که اهل فسوق و کبائر در مجالس خود گونه خاصی ازلحن و آهنگ و نغمات که به همان مجالس اختصاص دارد استفاده می کنند و همین گونه خاص مورد نهی قرار گرفته است. جمله آخر روایت که فرموده است یرجعون ترجیع الغناء به همین نوع خاص از ترجیع اشاره کرده است.بااین وجود منهی بودن استفاده از چنین لحن هایی در قرائت قرآن،بر حرمت آنها در سایر موارد دلالت نمی کند.
پانویس
- ↑ تاریخ ابن خلدون جلد 1 ص 423
- ↑ البته علماء به درستی متذکر شده اند که طرب تنها به وجد و سرود منحصر نمی شود و گاه، گونه ای از نشاطو طرب با شنیدن اشعار حزن انگیزی که فراق معشوق را حکایت می کند و اشک و آه و ناله شنونده را برمی انگیزدحاصل می شود و شکل دیگری از جام لذت روحی و نفسانی را به کام شنونده می ریزد
- ↑ مسعودی از سرآمد مغنیان معتمد خلیفه عباسی )متوفی 279 هجری( نقل می کند که درباره تاریخچه غنای عرب برای معتمد چنین توضیح داده است: "پیش از پیدایش غنا نخستین سماع و ترجیع بند در عرب، حداء بودکه در سفر برای روانی شتران خود می خواندند. پس از آن غنا" در عرب آغاز شد و عرب به آن ولعی وافر پیداکرد. قریش در آغاز جز "غنای نصب" نمی شناخت ولی بعدها نواختن عود و غنای همراه آن را فراگرفت و به کنیزان آوازه خوان روی آورد." مسعودی از یحیی بن خالد برمکی این جمله را در وصف غنا آورده که: "غناء آن است که ترا به طرب آورد و ازشدت طرب به رقص وادارت کند و آن گاه از شدت هیجان ترا بگریاند و ناله و فریادت را بر آورد اگر جز این باشد آن بلاء است نه غناء
- ↑ ابن خلدون خواندن قرآن را با این آوازهای غنایی حرفه ای مجاز نمی داند و استدلال می کند که نغمه ها والحان به کار رفته در این سبک غنا، مانع از آن است که معنا و مفهوم آیات که باید توجه اصلی شنونده به آن معطوف باشد مورد توجه قرار گیرد
- ↑ شیخ انصاری - مکاسب ج 1/ ص 110
- ↑ فخر المحققین، ایضاح الفوائد
- ↑ مرحوم حر عاملی این روایات را در کتاب التجاره وسایل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب های1510199و16 ذکر نموده است. عناوین این بابها در وسایل الشیعه به ترتیب از این قرارند: باب تحریم الغناحتی فی القرآن و تعلیمه و اجرته، باب تحریم سماع الغناء و الملاهی، باب تحریم کسب المغنیة الّالزفّ العرائس اذا لم یدخل علیها الرجال و باب تحریم بیع المغنیه و شرائها و سماعها و تعلیمها و... روایات دیگری هم درباره غنا در کتابهای حدیثی دیگر شیعه که دارای اعتبار کمتری هستند وجود دارد که مرحوم نوری آنها را در مستدرک الوسایل ج 13 نقل کرده است
- ↑ کتاب العین و لسان العرب واژه زور
- ↑ مرحوم مجلسی آن را در جلد دهم بحار ص 249 نقل کرده است







