کتابخانه:اصول اخلاق اجتماعی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی « اصول اخلاق اجتماعی [منبع الکترونیکی] افزودن به کتابخانه شخصی شرح پدیدآور :...» ایجاد کرد)
 
 
(۱۵ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 +
<div class="head1">اصول اخلاق اجتماعی</div>
 +
{{جعبه اطلاعات
 +
|نام  = اصول اخلاق اجتماعی
 +
|عنوان = مشخصات کتاب
 +
|تصویر =[[Image:Osol_akhlaq_ehtemai-hedayati.jpg|200px]]
 +
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 +
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 +
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;
 +
|سرآیند۱  =
 +
|برچسب۲  =نویسنده
 +
|داده۲  = ابوالفضل هدایتی۱۳۳۴
 +
|برچسب۳ =زبان
 +
|داده۳ = فارسی
 +
|برچسب۴ =ناشر
 +
|داده۴ = موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره). موسسه چاپ و نشر عروج
 +
|برچسب۵ =محل انتشارات
 +
|داده۵  = تهران
 +
|برچسب۶  =  تاریخ نشر
 +
|داده۶  = ۱۳۸۷
 +
|برچسب۷  = قطع
 +
|داده۷  = 
 +
|برچسب۸  = شابک
 +
|داده۸  = ۹۷۸-۹۶۴-۲۱۲-۰۰۷-۹
 +
|برچسب۹  = دانلود
 +
|داده۹  =[http://download.ghbook.ir/download.php?id=9534&file=720-fa-osoole-akhlaghe-ejtemai.pdf PDF]
 +
}}
 +
== آزادی ==
 +
آزادی و آزادگی ، مرادف واژه (حرّیت ) و (آزاده ) مرادف (حرّ) در زبان عربی است . حرّ به معنای برگزیده هر چیز و انسان کریم نیز آمده است ، واژه مقابل آزادی بندگی ، رقیّت ، عبودیت ، اسارت و اجبار است <ref>قاموس ، المنجد، فرهنگ معین ، لغت نامه دهخدا، واژه‌های حریت و آزادی </ref><br />
 +
آزادی این چنین در اسلام معنا شده است :<br />
 +
اسلام ، قانون خویش را نخست بر اساس توحید سپس بر اخلاق نیکو بنا نهاده و هر چیزی که متعلق به انسان است یا انسان به نحوی بدان وابسته است ، حکمی از احکام شرع را با خود دارد. خواه خرد باشد یا کلان ، فردی باشد یا اجتماعی ، و آزادی به معنای متداول آن در جهان امروز، جایی در اسلام ندارد. آزادی در اسلام به معنای رهایی از بندگی غیر خدا (و تنها بندگی خدا) است ، چنین عنوانی گر چه یک کلمه بیش نیست ، ولی از گستره وسیعی برخوردار است که با آزادی دیگر مکاتب هرگز قابل قیاس نیست .<ref>المیزان ، ج 4، ص 116-117 (تلخیص ).</ref><br />
 +
بر این اساس ، انسان تا در وادی بی خدایی و خارج از محدوده اطاعت به سر می‌برد، گر چه در ظاهر از قید و بندهای شرع ، خود را رها می‌بیند، ولی در واقع در هزاران نوع دام آشکار و نهان گرفتار است و گوسفند بی شبانی را می‌ماند که علاوه بر حیرت و سرگردانی ، هر لحظه ممکن است چنگال درنده بی رحمی به زندگی اش پایان دهد، ولی اگر به وادی عبودیت گام نهد و مهر بندگی خدا را بر پیشانی زند، همه خطرهای خانمان سوز و ضدّ آزادی را پشت سر نهاده به آزادی واقعی دست می‌یابد.<br />
 +
نتیجه اینکه ، در اسلام (بندگی خدا) عین (آزادی ) و نافرمانی خدا مساوی با بردگی است .<br />
 +
=== آزادی معنوی و اجتماعی ===
 +
از نظر روان شناسی اسلامی ، انسان در مسیر زندگی با دو نوع عامل مزاحم : درونی و بیرونی درگیر است ؛ گروه نخست عبارتند از رذائل اخلاقی و خواهش های نفسانی که شرافت ، انسانیت ، عقل و وجدان انسان را اسیر خویش می‌سازند. آزادی ای که انسان در این مصاف از دست می‌دهد (آزادی معنوی ) نام دارد.<br />
 +
عوامل بیرونی نیز عبارتند از انسان‌های قلدر و استثمارگر که با سوء استفاده از توانمندی خویش ، انسان‌های ضعیف را به بردگی می‌کشند و با مکیدن خون آنها، به زندگی خویش ، زرق و برق بیشتری می‌دهند و عرصه را بر آنها تنگ می‌کنند تا خود راحت تر زندگی کنند. آنچه که انسان‌ها در برابر این قلدران و زور مداران از دست می‌دهند، (آزادی اجتماعی ) است .<ref>گفتارهای معنوی ، استاد شهید مرتضی مطهری . گفتار اول و دوم .</ref><br />
 +
جایگاه آزادی معنوی ، در اخلاق فردی است و آنچه اینجا پی می‌گیریم (آزادی اجتماعی ) است با این تذکّر که آزادی اجتماعی مولود آزادی معنوی است و بدون آن معنا پیدا نمی‌کند.<br />
 +
=== نگرش اسلام به آزادی ===
 +
همان گونه که یاد شد، توحید و فضائل اخلاقی ، دو رکن اساسی شریعت اسلام را تشکیل می‌دهند و این دو تضمین کننده آزادی‌های فردی و اجتماعی انسانند و تاءمین همه ابعاد آزادی ، از افتخارات اسلام به شمار می‌رود؛ در دیدگاه امیرمؤ منان (ع ) خداوند سبحان سرشت انسان را با آزادی عجین کرده است :<br />
 +
(لا تکَوُنَنَّ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ سُبْحانَهُ حُرّاً)<ref>شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 317.</ref><br />
 +
هرگز بنده دیگری نشو؛ در حالی که خداوند سبحان ، تو را آزاد آفریده است .<br />
 +
بر این اساس ، نظام تکوین و قوانین اسلامی بر حرّیت انسان استوار است و اگر کسانی راه بردگی را بپیمایند هم در جهت مخالف فطرت و وجدان خویش ، گام برداشته‌اند و هم بر خلاف خواست خدا عمل کرده‌اند.<br />
 +
از سوی دیگر، در جهان بینی اسلامی ، انسان در انتخاب راه زندگی نیز آزاد است :<br />
 +
(اِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکِراً وَ اِمّا کَفوُراً)<ref>انسان (76)، آیه 3.</ref><br />
 +
ما راه را به او نشان دادیم ، خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس !<br />
 +
چنانکه (اصل آزادی ) را در منشور جهانی خویش نیز گنجانده و به همه پیروان ادیان الهی اعلام می‌کند:<br />
 +
(قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلَی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلا نَعْبُدَ اِلاّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لانَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دوُنِ اللّهِ...)<ref> آل عمران (3)، آیه 64.</ref><br />
 +
بگو، ای اهل کتاب ، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است (و آن ) این که جز خدا را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و برخی از ما برخی دیگر را به جای خداوند به خدایی نگیرد.<br />
 +
=== تامین اصل آزادی ===
 +
اسلام ، پس از طرح آزادی به عنوان یک اصل فراگیر و خدشه ناپذیر، ضمن [[دفاع]] از آن ، جایگاه ویژه‌ای در برنامه ریزی‌های زیربنایی خود، بدان اختصاص می‌دهد. که برخی از نمودهای آن را به اختصار توضیح می‌دهیم :<br />
 +
الف  توحید<br />
 +
جمله ارزشمند (لا اله الاّ الله ) شعار توحید و عصاره معارف اسلامی است که هربامدادان و شبان گاهان ، جان‌های مؤ منان را با نسیم آن می‌نوازد و مؤ من با زمزمه چنین شعاری در واقع ، آزادی را مزمزه می کند و موحّد حقیقی ، آزاده واقعی نیز هست چنانکه آیه شگرف (اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نسْتَعینُ) نیز در هر نمازی ، انسان را از هر گونه وابستگی می‌رهاند و به خدا می‌رساند و به همین دلیل ، زیباترین پرستش ، از آنِ آزادگان است ؛ حضرت امام حسین (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(...اِنَّ قَوْماً عَبَدوُا اللّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَةُ الاْحْرارِ وَ هِیَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ)<ref>تحف العقول ، ترجمه کمره‌ای ، ص 250.</ref><br />
 +
گروهی خداوند را سپاسگزارانه عبادت می‌کنند، که این عبادت ، عبادت آزادگان و بهترین شکل عبادت است .<br />
 +
ب  ولایت<br />
 +
اصیل ترین وظیفه سفیران الهی و جانشینان آنها، آزاد ساختن انسان‌ها از همه قیدو بندهاست . قرآن دربارهٔ این رسالت پیامبر می‌فرماید:<br />
 +
(... وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاْغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ....)<ref> اعراف (7)، آیه 157.</ref><br />
 +
(پیامبر) بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آن هاَبود، (از دوش و گردنشان ) برمی دارد.<br />
 +
امیر مؤ منان (ع ) نیز می‌فرماید:<br />
 +
(سمعْتُ رَسوُلَ اللّهِ (ص ) یَقوُلُ: اَنَا وَ عَلِیُّ اَبَوا هذِهِ الاْمَّةِ وَ لَحَقُّنا عَلَیْهِمْ اَعْظَمُ مِنْ حَقِّ اَبَوَیْ وِلادَتهمْ فاِنا ننْقِذُهُمْ، اِنْ اَطاعُونا، مِنَ النّارِ اِلی دارِ الْقَرارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِیَّةِ بِخِیارِ الاْحْرارِ)<ref>بحارالانوار، ج 23، ص 259، اسلامیه .</ref><br />
 +
از رسول خدا(ص ) شنیدم که می فرمود: من و علی ، پدران این امّت هستیم و حقّ ما بر مردم ، بزرگ تر از حق پدر و مادری است که آنان را به دنیا می‌آورند. چرا که ما مردم را  اگر از ما اطاعت کنند  از درون آتش به سرای پایدار رهایی می‌بخشیم . و از بردگی رهانیده به بهترین آزادگان ، ملحقشان می‌سازیم .<br />
 +
و به همین جهت در زیارت نامه امام علی (ع ) آمده است :<br />
 +
(اَلسَّلامُ عَلی والِی الاْحْرارِ)<ref> همان ، ج 102، ص 200.</ref><br />
 +
درود بر رئیس و سرپرست آزادگان .<br />
 +
کیست مولا آنکه آزادت کند<br />
 +
بند رقّیّت ز پایت وا کند.<ref>مثنوی ، مولوی .</ref><br />
 +
شرط (عدالت ) در مناصب دینی همچون ولایت ، مرجعیت ، امامت جمعه و جماعت ، [[قضاوت]] و شهادت و... نیز تداعی کننده آن است که رهبران خرد و کلان جامعه اسلامی باید از روحیه آزادمنشی و وارستگی برخوردار باشند تا بتوانند چنین منشی را در جامعه تقویت کنند و زیردستان خود را نیز آزاده بار آورند.<br />
 +
ج  [[اخلاق اسلامی]] مسلمانان وظیفه دارند با خودسازی و تزکیه نفس ، نخست در کسب آزادی معنوی بکوشند، سپس به عرصه آزادی های اجتماعی پا بگذارند. وارستگی از رذائل اخلاقی و آراستگی به فضائل آن ، زنجیرهای وابستگی انسان را یکی از پس از دیگری پاره می کند و او را به قلّه آزادگی می‌رساند. انسان آزاده ، به آزادی دیگران نیز احترام می‌گذارد و انسان‌های آزاد منش ، جامعه آزاد را تشکیل می‌دهند. از این رو، امام علی [[صلوات]] الله علیه ، [[تقوا]] را رمز آزادی و رهایی می‌داند و می‌فرماید:<br />
 +
(فاِنَّ تقوَی اللّهِ مفتاحُ سدادٍ وَ ذَخیرَةُ معادٍ وَ عتقٌ منْ کلِّ ملَکةٍ وَ نجاةٌ منْ کلِّ هَلَکَةٍ)<ref>نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 221، ص 723.</ref><br />
 +
همانا تقوای الهی کلید گشایش هر دری ، اندوخته قیامت ، آزادی از هر عادت (زشت ) و نجات از هر تباهی است .<br />
 +
متقیان با پشت پا زدن به زرق و برق دنیا به درجه‌ای از مناعت طبع و آزاد منشی نایل می‌شوند که کاه و طلا پیش ‍چشمشان یکسان می‌شود.<br />
 +
رسول اکرم (ص )، روزی از اصحاب صفه دیدن می کرد، یکی از آنان عرض کرد: یا رسول اللّه ! من از دنیا دل بریده‌ام و سنگ و طلا نزد من یکسان شده است !<br />
 +
پیامبر فرمود: تو اینک ، حرّ و آزاده‌ای !<ref> شرح نهج البلاغه ،ابن ابی الحدید، ج 11، ص 215.</ref><br />
 +
د - قوانین و روابط اجتماعی<br />
 +
احکام و مقررات اسلامی ، بویژه روابط اجتماعی آن به گونه‌ای طرّاحی شده که کم‌ترین خدشه‌ای به روحیه آزاد منشی افراد و آزادی اجتماعی ، وارد نیاید؛ مسلمانان در چارچوب قوانین اسلام ، از آزادی کامل برخوردارند و هیچ کس حق ندارد آزادی مشروع آنها را محدود یا مشروط کند، به طور مثال :<br />
 +
هر کسی در انتخاب شغل ، محلّ سکونت ، [[ازدواج]] ، کسب و تجارت ، انتخاب قاضی ، وکیل ، وکیل مدافع و مانند اینها آزاد است .<br />
 +
مال ، جان ، ناموس و آبروی شهروندان مسلمان ، کاملا" محترم و محفوظ است و هیچ کس مجاز نیست بدون و مجوز شرعی ، کم‌ترین اهانتی به آنان بکند، یا زیانی به آنها برساند.<br />
 +
همه در برابر قانون یکسانند و اسلام هیچ گونه امتیاز نژادی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و... را  که به نحوی آزادی دیگران را محدود می‌کند  به رسمیت نمی‌شناسد.<br />
 +
قوانین مدنی اسلام به طور واقع بینانه و منصفانه از مظلوم [[دفاع]] می‌کند، تا در برابر ظالم ایستادگی کرده ، حقش را بگیرد و آزادی خدادادی اش سلب نگردد.<br />
 +
قوانین جزایی اسلام ، بشدت ، گلوی نابکاران را می‌فشارد، تا امنیت و آزادی دیگران را نگیرند و مردم با پشت گرمی به قانون ، احساس آرامش کنند.<br />
 +
به مردم اجازه می‌دهد که برای احقاق حقوق خویش از هیچ کوششی فروگذار نکنند، در برابر متجاوزان به حریم آزادی مردانه قیام کنند و مانند سرور آزادمردان  سید الشهداء(ع )  فریاد برآورند :<br />
 +
(لا وَاللّهِ لا اُعْطیهِم بِیَدی اِعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا اَفِرُّ فِرارَ الْعَبیدِ)<ref>مقتل الحسین (ع )، مقرّم ، ص 280.</ref><br />
 +
نه ، به خدا سوگند! با خواری ، دست بیعت به آنان نمی‌دهم و مانند بردگان نیز فرار نمی‌کنم !و... .<br />
 +
=== نشانه‌های آزادمردان ===
 +
فرد و جامعه‌ای که از آزادگی برخوردار باشد، باید به طور طبیعی ، آثار آن را نیز از خود بروز دهد چرا که (از کوزه همان برون تراود که در اوست ) برخی از نشانه‌های آزادگی چنین است :<br />
 +
۱ پایمردی<br />
 +
امام صادق (ع ) فرمود :<br />
 +
آزاده ، در هر حال آزاده است ؛ اگر گرفتاری برایش پیش آید، [[صبر]] می‌کند، اگر مصیبت‌ها بر او فرو ریزد، قامتش را نمی شکند، اگر اسیر و مقهور گردد و راحتی اش به سختی بدل شود  مانند یوسف صدّیق (ع )  آزادی اش آسیبی نمی‌بیند...<ref>بحارالانوار، ج 71، ص 69.</ref><br />
 +
۲ کسب حلال<br />
 +
انسان یا جامعه آزاده ، هرگز به خود اجازه نمی‌دهد که از راه‌های نامشروع امرارمعاش کند، یا با زد و بندهای اقتصادی ، خون دیگران را به شیشه کشد، بلکه با جوانمردی از راه حلال ، زندگی خویش را اداره می‌کند، چنانکه مولای آزادگان  امام علی (ع )  فرمود:<br />
 +
(مِنْ تَوْفِیقِ الْحُرِّ اکْتِسابُهُ الْمالَ فی حِلِّهِ)<ref>شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 36.</ref><br />
 +
کسب در آمد حلال ، از توفیق‌های انسان آزاده است .<br />
 +
۳ فضائل اخلاقی<br />
 +
آزادگی و سجایای اخلاقی ، تاءثیر متقابل در یکدیگر دارند و همان گونه که فضائل ، ریشه حرّیت هستند آزادگی نیز برخی فضائل را در پی می‌آورد، همانند: خوشرویی ، حیا و عفّت ، و فا و تدبیر و غیره . امام صادق (ع ) در روایتی به برخی از آنها اشاره کرده می‌فرماید:<br />
 +
پنج خصلت اگر در کسی نباشد، چندان سودی نخواهد داشت ؛ وفا، تدبیر، حیا و حسن خلق و پنجمین آنها  که همه این خصلت‌ها را در خود دارد  آزادگی است .<ref> بحارالانوار، ج 69، ص 387.</ref><br />
 +
۴ دوری از زشتی‌ها<br />
 +
آزادمنشی ، با [[گناه]] ، شهوت پرستی و هر کار زشت و ننگ آورد دیگری ناسازگاراست ، از این رو، آزادگان هیچ گاه گرد چنین کارهایی نمی‌گردند؛ زیرا همان گونه که یادآور شدیم دوری از رذئل اخلاقی شرط اساسی دستیابی به آزادگی می‌باشد و به تعبیر امام صادق (ع ):<br />
 +
(اِنَّ صاحِبَ الدّینِ... رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّاً)<ref>همان ، ص 277.</ref><br />
 +
شخص متدیّن ، از شهوات ، دوری گزیده تا آزاده گشته است .<br />
 +
و آلودگی به گناه و شهوت به معنای بازگشت از مسیر آزادگی است و به همین دلیل امیرمؤ منان سلام الله علیه می‌فرماید:<br />
 +
(جَمالُ الْحُرِّ تَجَنُّبُ الْعارِ)<ref>شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 392.</ref><br />
 +
جلوه زیباییِ انسان آزاده ، در پرهیز از ننگ و عار است .<br />
 +
== امانت داری ==
 +
(امانت ) به معنی ودیعه ، گرو و رهن ، راستی و درستی ، و (امانت داری ) به معنی درستی ، امین بودن و دینداری آمده است .<ref>فرهنگ معین ، واژه امانت .</ref><br />
 +
از نظر عقل و منطق ، راستی و درستی و پس دادن به موقع امانت کاری ارزشمند و لازمه انسانیت است که فطرت پاک انسان‌ها پایبندی به آن را طالب و از خیانت در امانت ، سخت منزجر است .<br />
 +
در فرهنگ اسلام نیز (امانتداری ) جزو اصول و پایه‌های اخلاقی شمرده شده و بگونه‌ای شگفت مورد تاءکید قرار گرفته است . قرآن مجید می‌فرماید:<br />
 +
(فَاِنْ اَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیَؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ اَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ)<ref>بقره (2)، آیه 283.</ref><br />
 +
اگر کسی از شما دیگری را امین دانست ، آن کسی که امین شمرده شده باید امانت وی را باز پس دهد و باید از خداوند که پروردگار اوست پروا کند.<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاْماناتِ اِلی اَهْلِها)<ref> نساء(4)، آیه 58.</ref><br />
 +
خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانش بازگردانید.<br />
 +
خداوند در آیه اوّل از فرد مسلمان و در آیه دوم از عموم مسلمانان می‌خواهد که امین باشند و در امانت ، خیانت نورزند و ودیعه را، هر چه باشد، به صاحبش برگردانند.<br />
 +
امیرمؤ منان (ع ) نیز، امانتداری را مهمترین ویژگی مسلمان دانسته و فرموده است :<br />
 +
(رَاءْسُ الاْسْلامِ الاْمانَةُ)<ref> شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 47.</ref><br />
 +
امانتداری در راءس دستورات  یا برنامه‌های  اسلام است .<br />
 +
در سخنی دیگر، [[ادای امانت]] را در راستای تکمیل دین دانسته و فرموده است :<br />
 +
(مَنْ عَمِلَ بِالاْمانَةِ فَقَدْ اَکْمَلَ الدِّیانَةَ)<ref>همان ، ج 5، ص 448.</ref><br />
 +
هر کس امانتداری کند، دینداری را کامل کرده است .<br />
 +
نظر به این که قبول یا ردّ امانت تا قبل از تحویل گرفتن آن ، در اختیار انسان است ، باید ابتدا قدری درباره آن بیندیشد و اگر توان ادای آن را در خود نمی یابد، از اوّل آن را نپذیرد و در جایگاه شریف امانتداری وارد نشود که بعهدها به سبب سهل انگاری یا ناتوانی و بی ارادگی به این اصل مهم اخلاقی پشت پا نزند.<br />
 +
=== انواع امانت ===
 +
امانت هایی که در اختیار انسان قرار می‌گیرد، ممکن است از سوی خدا، پیامبر و امام یا مردم باشد. پس امانت بر سه نوع است :<br />
 +
الف  امانت الهی<br />
 +
قرآن مجید بر عرضه امانت خدا به انسان ، تصریح دارد:<br />
 +
(اِنا عرَضنَا الاْمانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الاْرْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاْنْسانَ اِنَّهُ کانَ ظَلوُماً جَهوُلاً)<ref> احزاب (33)، آیه 72.</ref><br />
 +
ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم ، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند ولی انسان آن را برداشت راستی او ستمکاری نادان بود.<br />
 +
مرحوم علامه طباطبایی فرموده است : (مراد از امانت در این آیه ، ولایت الهی است .)<ref> المیزان ، ج 16، ص 349.</ref><br />
 +
برخی مفسران عقیده دارند که (امانت الهی ) شامل تمامی تکالیف الهی ، اعضاء و جوارح ، قوای بشری و هر نعمت و مالی که از سوی خدا نصیبش گشته ، می‌شود<<ref>المیزان ، ج 16، ص 351-352.</ref><br />
 +
معنای دیگر این سخن آن است که تمام نعمت‌های تشریعی و تکوینی ، امانت‌های الهی محسوب می‌شوند که انسان به عنوان امین ، آنها را در اختیار گرفته است .<br />
 +
ب  امانت پیامبر(ص )<br />
 +
رسول خدا(ص ) نیز به عنوان رهبر اسلام امانت‌هایی را به امّت سپرده است . ازجمله خود، بارها فرمود:<br />
 +
(اِنی تارِکٌ فیکمُ الثَّقلَینِ: کتابَ اللّهِ وَ عترَتی وَ لَنْ یفترِقا حتی یرِدا عَلَیَّالْحَوْضَ)<ref>بحارالانوار، ج 23، ص 145.</ref><br />
 +
همانا من دو چیز گرانبها در میان شما (به امانت ) می‌گذارم : کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا آنکه کنار حوض (کوثر) نزد من آیند.<br />
 +
این دو گنجینه گرانبها، ودیعه پیامبرند که مسلمانان وظیفه دارند از آنها به شایستگی مراقبت کنند. همین طور سنت و سخنان حکمت آمیز آن حضرت و بالتبع امامان نیز باید مورد دقت و حفاظت قرار گیرد و با جدّیت و صداقت به نسل بعد تحویل گردد و هر گونه مماشات و سهل انگاری در صیانت از اسلام ناب محمدی از جانب هر شخص و گروهی ، خیانت آشکار و جبران ناپذیری است که لعنت خدا و فرشتگان را در پی خواهد داشت .<br />
 +
ج  امانت مردم<br />
 +
امانتگذاری و امانتداری ، از لوازم زندگی اجتماعی است که همواره در میان جوامع بشری رواج داشته و به تناسب افراد و موقعیت‌ها، تنوع و دگرگونی یافته است . امانت گاهی یک مطلب علمی ، راز نظامی ، فرمول صنعتی و گاهی سخنی یا چیزی نفیس و گرانبها و... بوده است .<br />
 +
=== تنوّع در امانتداری ===
 +
هر امانتی ، امانتداریِ مناسب خود را می‌طلبد به این بیان که حفاظت و نگهداری امانت الهی آن است که ولایت الهی را در مسیر خود قرار دهد. بطور مثال وفاداری و پیروی فکری و عملی خویش را نسبت به رهبری الهی ابراز دارد و از پیروی دیگران که خیانت محسوب می‌شود بپرهیزد و رهبران الهی نیز نسبت به مقام ولایت امین هستند، چنان که حضرت صادق (ع ) در تفسیر آیه (اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاْماناتِ اِلی اَهْلِها)<ref>نساء(4)، آیه 58.</ref>فرمود:<br />
 +
(اَمَرَ اللّهُ الاْمامَ الاَوَّلَ اَنْ یَدْفَعَ اِلَی الاْمامِ الَّذی بَعْدَهُ کُلَّ شَیْءٍ عِنْدَهُ)<ref>اصول کافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، ج 1، ص 277</ref><br />
 +
خداوند به امامِ نخست ، فرمان داده است که هر چه (از ودایع امامت ) نزد اوست به امام بعدی تحویل دهد.<br />
 +
امانتداری نسبت به جوارح و اعضا نیز به این است که آنها را در اطاعت و [[عبادت خدا]] به کار گیرد و نعمت های الهی را در معصیت و نافرمانی او صرف نکند، هنگام انجام دستورات خدا و پرداخت حقوق واجب او متوجه باشد که در حال ردّ امانت است و آن را تمام و کامل بپردازد، چنان که در حالات امیرمؤ منان (ع ) نقل شده که هنگام نماز، سخت پریشان و مضطرب می‌شد و رنگش تغییر می‌کرد، می‌پرسیدند، ای امیرمؤ منان چه شده است ؟ می‌فرمود: (وقت [[نماز]] رسیده ؛ وقت ادای امانتی که خدا آن را بر آسمان‌ها و زمین عرضه کرد و آنها ترسیدند (که آن را بپذیرند).<ref>تفسیر نورالثقلین ، ج 4، ص 313.</ref><br />
 +
امانتداری نسبت به قرآن ، قرائت ، احترام گزاردن و به کار بستن آن است و در مورد سنت نبوی نیز به کار بستن سخنان آن بزرگوار و اطاعت از اوامر و نواهی آن رسول بزرگ الهی ، طرز صحیح [[ادای امانت]] است .<br />
 +
قرآن مجید خبر می‌دهد که روز قیامت ، رسول اکرم (ص ) ازامّت خود نزد خدا چنین گله می‌کند:<br />
 +
(وَ قالَ الرَّسوُلُ یا رَبِّ اِنَّ قَوْمِی اتَّخَذوُا هذَا الْقُرآنَ مَهْجوُراً)<ref>فرقان (25)، آیه 30.</ref><br />
 +
پیامبر گفت : پروردگارا، قوم من این قرآن را رها کردند.<br />
 +
نسبت به امانت‌های مردمی نیز باید اقدامی شایسته انجام گیرد، اگر امانت ، گوهری گرانبها و نفیس است باید در جای محکم و امنی از آن محافظت شود و اگر سخنی سربسته و سرّی است باید در صندوق سینه نگهداری شود و مانند آن .<br />
 +
=== امانتداری ، شاءن پیامبر و امام ===
 +
نظر به اینکه امانتداری از اصول اخلاق انسانی و مورد سفارش فراوان خداست ، طبیعی است که رهبران الهی از آن بهره کافی داشته و بیش از دیگران به آن پایبند باشند، از این رو خداوند همه فرستادگان خود را به چنین زینتی آراسته است . امام ششم (ع ) فرمود:<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ اِلاّ بِصِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَدَاءِ الاْمانَةِ)<ref> بحارالانوار، ج 75، ص 116.</ref><br />
 +
خداوند هیچ پیامبری را جز به راستگویی و [[ادای امانت]] برنینگیخت .<br />
 +
چنین بود که پیامبر بزرگ اسلام حتی پیش از بعثت از سوی مردم لقب (امین ) گرفته بود.<br />
 +
امام صادق (ع ) در این باره فرمود:<br />
 +
(... دینهمُ الْوَرَعُ وَ الصِّدْقُ وَ الصَّلاحُ وَ الاْجتهادُ وَ اَداءُ الاْمانةِ اِلَی الْبرِّ وَ الْفاجِرِ...)<ref> وسائل الشیعه ، ج 13، ص 224.</ref><br />
 +
دین امامان ، عبارت است از: ورع ، راستگویی ، صلاح ، کوشش و [[ادای امانت]] به (همه افراد، اعم از) نیکوکار و بدکار .<br />
 +
همچنین آن حضرت به یکی از شیعیان فرمود: بنگر که علی (ع ) با چه چیزی به آن مقام و منزلت ، در نزد رسول خدا(ص ) رسید، تو نیز به آن پایبند باش : همانا آن حضرت با راستگویی و امانت بدان مقام دست یافت .<ref> بحارالانوار، ج 75، ص 116.</ref><br />
 +
همچنین به پیروان خویش رهنمود می‌دهد که اگر بخواهند شیعه واقعی باشند، باید امانتداری پیشه کنند:<br />
 +
(منْ کانَ منا فلْیقتدِ بنا فاِنَّ منْ شَاءْنِنَا الْوَرَعُ وَ الاْجْتِهادُ وَ اَداءُ الاْمانَةِ اِلَی الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ...)<ref> همان ، ص 115</ref><br />
 +
کسی که می‌خواهد از ما باشد باید به ما اقتدا کند، براستی که ورع ، کوشش ، [[ادای امانت]] به نیکوکار و بدکار از شاءن ماست .<br />
 +
=== ملاک مسلمانی ===
 +
ویژگی و اهمیت (امانتداری ) تا آنجا مورد توجه اسلام است که آن را با [[ایمان]] ، ملازم و برابر دانسته و [[ایمان]] افراد را آن گاه می‌پذیرد که با امانتداری تواءم باشد. قرآن مجید آن را از خصوصیات مؤ منان واقعی دانسته و فرمود است :<br />
 +
(وَ الَّذینَهُمْ لاِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعوُنَ)<ref>مؤ منون (23)، آیه 8.</ref><br />
 +
آنان که امانت‌ها و پیمان خویش را به انجام می‌رسانند.<br />
 +
همچنین امیرمؤ منان (ع ) فرمود:<br />
 +
(لا اِیمانَ لِمَنْ لا اَمانَةَ لَهُ)<ref> شرح غررالحکم ، ج 6، ص 400.</ref><br />
 +
کسی که امانتدار نیست ، [[ایمان]] ندارد.<br />
 +
حضرت جواد (ع ) از پدرانش از رسول خدا(ص ) چنین نقل می‌کند:<br />
 +
(لا تنظروُا اِلی کَثْرَةِ صَلاتِهِم وَ صَوْمِهِمْ وَ کَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْروُفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ وَ لکِنِ انْظُروُا اِلی صِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَداءِ الاْمانَةِ)<ref> بحارالانوار، ج 75، ص 114.</ref><br />
 +
به کثرت نماز ، [[روزه]] ، حجّ، کارهای خوب و ناله های شبانه آنها نگاه نکنید، بلکه به راستگویی و امانتداریشان بنگرید (و آن را ملاک مسلمانی آنها قرار دهید.)<br />
 +
بنابراین ، حفاظت و نگهداری امانت و بازگرداندن به موقع آن ، معیار و میزان مسلمانی افراد و جامعه است که اگر به آن مقید باشند دارای اسلام واقعی اند و گرنه [[ایمان]] چندانی ندارند.<br />
 +
=== دامنه امانتداری ===
 +
از ویژگی های مهمّ امانتداری ، فراگیری و شمول آن است که تحت هیچ شرایطی استثناپذیر نیست و امانت باید به صاحب آن اعم از مؤ من و کافر، کوچک و بزرگ ، سیاه و سفید، و دوست و دشمن مسترد گردد.<br />
 +
امام صادق (ع ) فرمود:<br />
 +
ثَلاثَةٌ لا عُذْرَ لاِحَدٍ فیها، اَداءُ الاْمانَةِ اِلَی الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ...)<ref>خصال ، شیخ صدوق ، مترجم ، ص 139.</ref><br />
 +
در (انجام ) سه چیز برای کسی عذری نیست (اول ) [[ادای امانت]] به نیکوکار و بدکار...<br />
 +
امانت هر چند از نظر ظاهر و ارزش مادّی کم بها باشد، قابل احترام و پس دادن است . در این زمینه امیرمؤ منان (ع ) نقل کرده که رسول خدا(ص ) ساعتی پیش از ارتحال ، سه بار به من فرمود:<br />
 +
(یا اَباالْحسنِ اَدِّ الاْمانةَ اِلَی الْبرِّ وَ الْفاجرِ فیما قلَّ وَ جلَّ حتی فی الْخیطِ وَ الْمخْیَطِ)<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 273.</ref><br />
 +
ای ابوالحسن ، امانت را به نیکوکار و بدکار پس بده ، کم باشد یا زیاد، حتی اگر نخ وسوزنی باشد.<br />
 +
امانت گذار هر چند از نظر فکری و اجتماعی چهره‌ای زشت و کریه داشته و مرتکب کرداری شنیع شده باشد و یا حتی حقوقی را بدهکار باشد، هرگز از ودیعه‌ای که به امانت سپرده محروم نمی‌گردد.<br />
 +
عبداللّه بن سنان گوید: در مسجدی بر حضرت صادق (ع ) وارد شدم در حالی که آن حضرت ، نماز عصر را به جای آورده و رو به قبله نشسته بود. عرض کردم : ای پسر پیامبر! یکی از پادشاهان بر اساس اعتمادی که به ما دارد، اموالی را به رسم امانت نزد ما سپرده است . با توجه به اینکه خمس آنها را به شما نمی‌پردازد، اجازه می‌دهید ما خمس آنها را به شما بپردازیم ؟ امام ، در پاسخ سه بار فرمود: به پروردگار این قبله سوگند! اگر ابن ملجم  قاتل جدّم علی (ع )  امانتی به من بسپارد به اوبر می‌گردانم !<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 117.</ref><br />
 +
و در سخنی دیگر، به شیعیان چنین سفارش می‌کند:<br />
 +
(اَدُّوا الاْمانَةَ وَ لَوْ اِلی قاتِلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلی (ع ))<ref>همان </ref><br />
 +
امانت را ادا کنید گر چه به کشنده حسین بن علی (ع ) باشد!<br />
 +
=== آثار امانتداری ===
 +
این اصل مهم اخلاقی ، آثار ارزنده‌ای نیز در پی دارد که به برخی از پیامدهای آن اشاره می‌کنیم :<br />
 +
الف  خیر و سلامت<br />
 +
حضرت رضا از پدرانش از رسول خدا(ص ) نقل کرده که فرمود:<br />
 +
(لا تَزالُ اُمَّتی بِخَیْرٍ ما تُحابُّوا وَ تَهادوُا وَ اَدَّوُا الاْمانَةَ)<ref>همان ، ص 115.</ref><br />
 +
پیروان من مادامی که یکدیگر را دوست بدارند و هدایت نمایند و [[ادای امانت]] کنند پیوسته در خیر خواهند بود.<br />
 +
لقمان حکیم به فرزندش می‌گوید:<br />
 +
(اَدِّ الاْمانَةَ تَسْلِمْ لَکَ دُنْیاکَ وَ اخِرَتُکَ)<ref> همان ، ج 74، ص 176.</ref><br />
 +
امانت را رد کن تا دنیا و آخرتت سالم باشد.<br />
 +
ب  راستی و درستی<br />
 +
اگر افراد و جامعه امانت یکدیگر را حفاظت کنند و در آن خیانت نورزند و همه امانت‌های الهی را پاس دارند، درستی و راستی فزونی خواهد یافت .<br />
 +
امیر مؤ منان (ع ) فرمود:<br />
 +
(اِذا قَوِیَتِ الاْمانَةُ کَثُرَ الصِّدْقُ)<ref>شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 134.</ref><br />
 +
وقتی امانتداری تقویت گردد راستی فزونی می‌یابد.<br />
 +
ج  روزی و ثروت<br />
 +
رسول خدا(ص ) فرمود:<br />
 +
(اَلاْمانَةُ تَجْلِبُ الْغَناءَ)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 114.</ref><br />
 +
امانتداری ثروت فراوان می‌آورد.<br />
 +
امام علی (ع ) نیز فرمود:<br />
 +
(اَلاْمانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ)<ref>همان ، ج 78، ص 60.</ref><br />
 +
امانتداری ، روزی آور است .<br />
 +
د  امنیت روز جزا<br />
 +
امام هادی (ع ) فرمود: حضرت موسی (ع ) در مناجات خود از خدا پرسید:پاداش کسی که از تو شرم کند و خیانت را ترک نماید، چیست ؟ خداوند فرمود: امنیّت روز جزا.<ref>همان ، ج 75، ص 170.</ref><br />
 +
ه‍  رهایی از دوزخ<br />
 +
مؤ من پاک سرشتی که در هیچ امانتی خیانت نورزد و هر ودیعه‌ای را سالم به صاحبش برگرداند، حیف است داخل دوزخ شود، چنین کسی روحی بهشتی دارد و در فضایی بهشتی زیسته و در آخرت نیز جایگاهی جز بهشت نخواهد داشت . ابوذر گوید: از رسول خدا(ص ) شنیدم که فرمود:<br />
 +
(علی حافتَیِ الصِّراطِ یَوْمَ الْقِیمَةِ الرَّحِمُ وَ الاْمانَةُ فَاِذا مَرَّ عَلَیْهِ الْوَصُولُ لِلرَّحِمِ وَ الْمُؤَدّی لِلاْمانَةِ لَمْ یُتَکَفَّاْ بِهِ فِی النّارِ)<ref> بحارالانوار، ج 75، ص 116.</ref><br />
 +
روز قیامت در دو سوی صراط، (صله رحم ) و (امانتداری ) قرار دارند و هنگامی که انجام دهنده صله رحم و امانتدار از روی آن عبور کند بدان وسیله از لغزیدن در دوزخ نجات می‌یابد.<br />
 +
== اخوّت ==
 +
تضاد منافع ، برتری طلبی ، تنگ چشمی ، محدودیت نعمت‌ها و ثروت‌ها و... انگیزه‌هایی است که از روزهای نخستین زندگی بشر، طعم شیرین [[صلح]] و همزیستی مسالمت آمیز را در ذائقه انسان ها تلخ کرده و آنان را  که بر اثر خلقت و طبیعت ، همزاد، همراه و هم هدف هستند  به جان یکدیگر انداخته است ؛ برادرکشی رسم روزگاران شده و خوردن میراث برادران ، قانون زندگی .... از سوی دیگر آدمیزادگان هیچ چاره‌ای جز زندگی انسانی در کنار یکدیگر ندارند و همزیستی ، همکاری ، همیاری و غمخواری در سرشت آنان نهاده شده است .<br />
 +
شریعت جاوید اسلام ، برای پایان دادن به برادرکشی و نجات انسان از ورطه انسانخواری و خودمحوری ، بهترین طرح زندگی را در همان برادری و تحکیم احساسات پاک دیگر دوستی در شاهراه ایمان به خدا طراحی و ارائه داد واز این رهگذر، فرزندان آدم را به چنگ زدن به حبل المتین (اخوّت ) رهنمون گشت و از یکایک آنان در خانواده بزرگ اسلام ، ثبت نام به عمل آورد و به آنان یادآوری کرد:<br />
 +
(وَ اذْکرُوُا نعمتَ اللّهِ علَیکمْ اِذْ کنتمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً...)<ref>آل عمران (3)، آیه 103.</ref><br />
 +
نعمت خدا را بر خویشتن به یاد آورید آنگاه که دشمن یکدیگر بودید پس میان دل هایتان ، الفت انداخت تا به برکت نعمت او برادران هم شدید.<br />
 +
از این رو، (اخوّت ) در زندگی اجتماعی انسان مسلمان ، جانِ دوباره گرفت و در گلستان [[اخلاق اسلامی]] ، بر کرسی اصالت نشست ؛ زیرا:<br />
 +
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحوُا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقوُا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَموُنَ)<ref>حجرات (49)، آیه 10.</ref><br />
 +
در حقیقت مؤ منان ، برادر یکدیگرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و تقوای الهی پیشه سازید شاید مشمول رحمت (خدا) واقع شوید.<br />
 +
=== حقیقت نه شعار ===
 +
(اخوت ) یک حقیقت جاری در همه ابعاد زندگی مؤ منان است و با ماهیت ایمانی آنان گره خورده است . امام صادق (ع )، برادر دوستی را بخشی از دین دوستی دانسته و فرموده است :<br />
 +
(مِنْ حُبِّ الرِّجُلِ دینَهُ حُبُّهُ اَخاهُ)<ref> بحار الانوار، ج 74، ص 279.</ref><br />
 +
برادر دوستیِ مرد، از دین دوستی اوست .<br />
 +
حضرت باقر(ع ) آن را پرتوی از نور الهی قلمداد کرده و فرموده است :<br />
 +
(منِ استفادَ اَخاً فی اللّهِ علی اِیمانٍ باللّهِ وَ وَفاءٍ بِاَخائِهِ طَلَباً لِمَرْضاتِ اللّهِ فَقَدِ اسْتَفادَ شُعاعاً مِنْ نُورِ اللّهِ...)<ref>همان ، ج 78، ص 175.</ref><br />
 +
هر کس برای جلب رضایت خدا فردی را بر اساس [[ایمان به خدا]] و رعایت پیمان برادری انتخاب کند در واقع ، پرتوی از نور خدا را یافته است .<br />
 +
رعایت پیمان برادری ، وظیفه خطیری است که بر عهده مؤ من قرار می‌گیرد و بخشی از اعمال دینی او را تشکیل می‌دهد و بدین ترتیب (اخوّت ) جایگاه خویش را در متن زندگی اسلامی باز می کند. سر آمد مؤ منان امام علی (ع ) انجام وظیفه نسبت به برادران ایمانی را سرلوحه کردار متقیان معرفی کرده ، می‌فرماید:<br />
 +
(قضاءُ حقوُقِ الاْخوانِ اَشرَفُ اَعمالِ الْمتَّقینَ؛ یَسْتَجْلِبُ مَوَدَّةَ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبینَ وَ شَوْقَ الْحوُرِ الْعینِ)<ref> وسائل الشیعه ، ج 11، ص 473.</ref><br />
 +
برآوردن حقوق برادران ، شریف‌ترین کردار پرهیزکاران است که دوستی فرشتگان مقرّب و اشتیاق حورالعین را به خود جلب می‌کند.<br />
 +
حقیقت دوستی و برادری دینی ، حتی مرزهای دنیای فانی را در می‌نوردد و در سرای جاوید  که همه دوستی‌ها و برادری‌های غیر الهی گسسته می‌شود <ref> اَلاْخِلاّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ اِلا الْمُتَّقینَ (زخرف (43)، آیه 67).</ref>جای می‌گیرد و زندگی سراسر صفا و معنویت مؤ منان را تا ابد به هم پیوند می‌دهد ؛<br />
 +
(وَ نَزَعْنا ما فی صُدوُرِهِم مِنْ غِلٍّ اِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ)<ref> حجر(15)، آیه 47.</ref><br />
 +
هر گونه غلّ ( حسد و کینه و دشمنی ) را از سینه آنها بر می‌کنیم و (در بهشت ) برادرانه ، روبروی یکدیگر قرار می‌گیرند .<br />
 +
=== انواع اخوّت ===
 +
گر چه رشته [[ایمان]] ، همه مؤ منان را با هم مرتبط و برادر می‌سازد و از این رهگذر حقوقی را بر عهده هر یک می‌گذارد، ولی طبیعی است که همه برادران با هم یکسان نیستند و به تناسب [[ایمان]] ، تقوا، اخلاص و... در سطوح مختلفی قرار می‌گیرند و هر سطحی نیز، نوعی دوستی و حقوقی را می‌طلبد.<br />
 +
امام جواد(ع ) می فرماید: مردی در بصره از امیرمؤ منان [[صلوات]] الله علیه در این باره پرسش کرد، آن حضرت (در یک تقسیم کلّی و ابتدایی ، برادران را به دو نوع زیر توصیف کرد و) فرمود: برادران دو نوعند :<br />
 +
۱ برادران مورد وثوق<br />
 +
آنان چون دست و بال و اهل و مال هستند، پس اگر بر برادرت اعتماد کردی (و او را مورد اطمینان یافتی ) ثروت و کمک خویش را از او دریغ مدار، با همدلانش یکدل و با دشمنانش دشمن باش ، رازش را پوشیده دار، به یاری اش شتاب و خوبی‌هایش را آشکار ساز.<br />
 +
۲ برادران ظاهری<br />
 +
تو با وجود آنان ، خوشی زندگی را درمی یابی ، بنابراین ، کامیابی را از آنان سلب نکن و چیزی بیش از این از آنان نخواه و همان گونه که آنان با خوشرویی و شیرین زبانی با تو رو به رو می‌شوند، تو نیز چنین حالتی را از آنان دریغ مدار.<ref> وسائل الشیعه ، ترجمه آزاد، ج 8، ص 404-405.</ref><br />
 +
معیار دیگری که آن امام همام در میزان دوستی ارائه می‌دهد (تقوا) است : (اَحْبِبِ الاْ خْوانَ عَلی قَدْرِ التَّقْوی )<ref> بحارالانوار، ج 78، ص 33.</ref><br />
 +
برادران را به اندازه تقوایشان دوست بدار.<br />
 +
=== ویژگی‌های برادر خوب ===
 +
صرف نظر از برادری عمومی مسلمانان ، هر فردی به تناسب روحیات و احساسات خویش با فرد یا افراد منتخب خویش انس می‌گیرد و رابطه‌ای خصوصی  نسبت به اخوّت عمومی  ایجاد می‌کند چنانکه رسول اکرم (ص ) پس از [[هجرت]] ، مسلمانان را دو به دو بر اساس روحیات مشترک ، برادر یکدیگر قرار داد و خود نیز حضرت علی (ع ) را به برادری برگزید، همچنین میان ابوبکر و عمر، عثمان و عبدالرحمن بن عوف ، طلحه و زبیر... و فاطمه زهرا و امّ سلمه  همسر خویش  پیوند اخوّت برقرار کرد.<ref>الغدیر، ج 3، ص 112.</ref><br />
 +
در سخنان معصومین علیهم السلام ، خصوصیاتی برای برادران شایسته تبیین شده که برخی از آنها را در زیر می‌خوانید:<br />
 +
ظاهر و باطنش یکی باشد؛<br />
 +
بدی و خوبی تو را از آن خود بداند؛<br />
 +
از هیچ کمکی کوتاهی نکند؛<br />
 +
در سختی‌ها تنهایت نگذارد؛<br />
 +
اگر سه بار عصبانی شد، سخن زشت نگوید؛<br />
 +
همچنین ، باوفا، با تدبیر، با حیا، خوش خلق و آزاده باشد.<ref>بحارالانوار، ج 74، ص 173 و 175.</ref><br />
 +
بدیهی است که آراستگی به صفات یاد شده ، برای همه مسلمانان ضروری است ، به این معنا که هر کس می‌خواهد دوست و برادری را با چنین صفاتی انتخاب کند، نخست باید خویشتن را به آنها متصف کرده باشد سپس در جستجوی همتای خویش برآید و با او عقد اخوت ببندد.<br />
 +
=== حقوق برادری ===
 +
بدون اغراق باید گفت ؛ حقوق برادری قابل شمارش نیست و در هیچ مرزی محدود نمی‌شود و مؤ من نسبت به برادر مؤ منش نباید هیچ گونه نیکی را دریغ دارد و تا آنجا که مقدور است باید نسبت به او خیرخواه ، غمخوار، یار و مددکار باشد، هر گونه سختی و پریشانی را از او دور سازد و...<br />
 +
بعضی از آن حقوق که در روایات اسلامی به آنها اشاره شده ، عبارتند از:<br />
 +
۱ کم ترین حق این است که آنچه را برای خود دوست داری برای او هم دوست بداری و آنچه را برای خود نمی‌پسندی ، برای او هم خوش نداری ؛<br />
 +
۲ از خشمگین ساختن او بپرهیزی و در پی خشنودی او باشی و فرمانش را اطاعت کنی ؛<br />
 +
۳ با جان ، مال ، زبان و دست و پای خویش او را مدد رسانی ؛<br />
 +
۴ چشم ، راهنما و آینه او باشی ؛<br />
 +
۵ غذای سیر نخوری وا و گرسنه باشد، سیراب نگردی و او تشنه باشد، لباس (نیکو) نپوشی و او بی لباس باشد؛<br />
 +
۶ اگر خدمتگزاری داری و او ندارد، خادمت را بفرستی تا به او در کارهایش کمک کند.<br />
 +
۷ سوگندش را تصدیق کنی ، خواسته اش را اجابت کنی ، هنگام بیماری به عیادتش بروی ، (اگر مرد) جنازه اش را تشییع کنی ، اگر احساس کردی ، نیازی دارد، در بر آوردنش پیشدستی نمایی و اجازه ندهی از تو درخواست نماید.<ref>کافی ، ج 2، ص 169.</ref><br />
 +
۸ آنچه را که برای دنیا و آخرت او سودمند است ، از او پنهان نداری ؛<br />
 +
۹ نسبت به او کینه و دشمنی نورزی ، گر چه به تو بدی کند؛<br />
 +
۱۰ هرگاه تو را دعوت کرد، بپذیری ؛<br />
 +
۱۱ او را میان دشمنانش ، تنها نگذاری .<ref>همان ، ج 8، ص 126.</ref><br />
 +
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه از رسول اکرم (ص )، برخی از حقوق برادری را چنین نقل می‌کند:<br />
 +
لغزش او را ببخشد، غمخوارش باشد؛ زشتی او را بپوشاند؛ عذرش را قبول کند، اگر دیگران از او غیبت کردند، از او [[دفاع]] کند؛ همیشه خیرخواه او باشد؛ دوستی اش را حفظ کند؛ پیمانش را مراعات نماید،... هدیه اش را بپذیرد؛ خوبی‌هایش را جبران کند؛ نیکی اش را سپاس گوید؛ بخوبی یاری اش نماید؛ ناموسش را حفظ کند؛... شفاعتش را بپذیرد؛ وقتی عطسه می کند، او را دعا کند؛ گمشده اش را بیابد؛ سلامش را پاسخ گوید؛ با او زیبا سخن بگوید؛... سوگندش را تصدیق کند؛ دوستانش را دوست بدارد و با آنها دشمنی نکند؛ ظالم باشد یا مظلوم ، یاری اش نماید بدین معنا که اگر ظالم است او را از ستمگری باز دارد و اگر مظلوم است ، در گرفتن حقش کمکش کند و...<ref>بحارالانوار، ج 74، ص 236.</ref><br />
 +
امام صادق (ع ) نیز می‌فرماید:<br />
 +
(اِذا اَرَدْتَ اَنْ یصفوَلَکَ وُدُّ اَخیکَ فلا تمازِحنَّهُ وَ لا تمارِینَّهُ وَ لا تباهینَّهُ وَ لا تُشارَنَّهُ)<ref>بحارالانوار، ج 78، ص 291.</ref><br />
 +
اگر می خواهی دوستی برادرت برایت صاف و خالص بماند، هیچ گاه با او شوخی و مجادله نکن و به او مباهات نفروش و او را شرمسار ننما.<br />
 +
امام کاظم (ع ) نیز با لحن تندی ، مؤ من را از برخی آداب زشت بر حذر داشته و فرموده است :<br />
 +
(اَلْمؤْمنُ اَخو الْمؤْمِنِ لاِمِّهِ وَ اَبیهِ فَمَلْعُونٌ مَنْ غَشَّ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ لَمْ یَنْصَحْ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ حَجَبَ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنِ اغْتابَ اَخاهُ)<ref> همان ، ج 74، ص 233.</ref><br />
 +
مؤ من [در واقع ] برادرِ پدر و مادریِ مؤ من است ؛ پس هر کس به برادرش نیرنگ بزند [و خلاف آنچه در درون دارد آشکار نماید]، ملعون است و هر کس ، خیرخواه برادرش نباشد، ملعون است و هر کسی برادرش را به حضور نپذیرد، ملعون است و هر کس غیبت برادرش را بکند، ملعون است .<br />
 +
== راءفت ==
 +
واژه (راءفت ) با واژه (رحمت )، تقریباً مترادف و به معنای مهربانی و خوبی نسبت به دیگران است ، رحمت اگر صفت خداوند سبحان قرار گیرد به معنای نعمت بخشی و تفضّل خواهد بود و اگر دربارهٔ انسان به کار رود معنای دلسوزی و ملاطفت دارد.<ref> مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه‌های راءف و رحم .</ref><br />
 +
راءفت و رحمت الهی ، به طور عام شامل همه انسان‌ها می‌شود؛<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَءُوفٌ رَحیمٌ)<ref>بقره (2)، آیه 143.</ref><br />
 +
همانا خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است .<br />
 +
و به شکل ویژه ، مؤ منان را در برمی گیرد:<br />
 +
(..اِنَّهُ بِهِمْ لَرَءُوفٌ رَحیمٌ)<ref>توبه (9)، آیه 117.</ref><br />
 +
خداوند نسبت به آنها (پیامبر، مهاجرین ، انصار و پیروان پیامبر) مهربان و رحیم است .<br />
 +
از سوی دیگر راءفت و مهربانی بی شائبه رسول اکرم (ص ) همواره دل و روح مؤ منان واقعی را می نوازد و دل رحیم و دریایی آن بزرگوار، کم‌ترین ناراحتی پیروان خویش را بر نمی‌تابد و رنج امّت ، نخست روح لطیف او را آزرده می‌سازد:<br />
 +
(لَقدْ جاءَکمْ رَسولٌ منْ اَنفسکمْ عزیزٌ علَیهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَءُوفٌ رَحیمٌ)<ref> همان ، آیه 128.</ref><br />
 +
بی تردید، پیامبری از خود شما به سویتان آمد که بر او سخت گران است شما در رنج بیفتید، بر هدایت شما حریص ، و نسبت به مؤ منان ، مهربان و رحیم است .<br />
 +
=== راءفت مؤ منان نسبت به یکدیگر ===
 +
مؤ منان همواره از دو محور خدا و پیامبر، مورد راءفت و مهربانی اند؛ خداوند از دریای بیکران رحمت و نعمت خویش ، بدانان تفضّل و انعام می‌کند و دمادم فیض ربوبی بر مؤ منان فرو می ریزد و رسول خدا(ص ) نیز با دلی رؤ وف و مهربان ، مردم را برای یافتن طریق سعادت راهنمایی می کند و پر واضح است که هیچ گونه بخل و تنگ چشمی به دریای رحمت الهی و حریم مقدس نبوی راه ندارد، همچنین فرشتگان مقرّب الهی نیز گاه و بیگاه برای سعادت و بهروزی مؤ منان ، دست به دعا بر می‌دارند و چنین می‌سرایند:<br />
 +
(...رَبَّنا وَسعتَ کلَّ شیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ)<ref>غافر(40)، آیه 7.</ref><br />
 +
پروردگارا تو با رحمت و دانش خویش بر همه چیز احاطه داری ، بنابراین ، کسانی را که توبه کرده و راه تو را دنبال می‌کنند، بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار.<br />
 +
بر این اساس ، مؤ منان از زمین و آسمان ، مورد عنایت و راءفت قرار دارند و در سلوک الی اللّه و پیمودن راه تکامل ، غرق نعمت و رحمتند، از این رو در میان خویش نیز باید رشته راءفت و رحمت را برقرار و محکم سازند و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوز باشند؛ سعادت و کامیابی همدیگر را طلب کنند، برادرانه در رفع مشکلات هم بکوشند و دل خود را از محبت به دیگران مالامال سازند و خشم و نفرت خویش را ارزانی ضد خدایان نمایند. چنین امری هم سفارش قرآن و روایات و هم خواست فطرت انسانی است :<br />
 +
الف  دیدگاه قرآن<br />
 +
قرآن کریم ، ویژگی مهمّ پیروان واقعی اسلام را مهربانی نسبت به یکدیگر و تنفّر وانزجار از دشمنان اسلام دانسته می‌فرماید:<br />
 +
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...)<ref>فتح (48)، آیه 29.</ref><br />
 +
محمّد(ص ) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، بر کفار سختگیر و با همدیگر مهربانند.<br />
 +
پیشوای ششم در توضیح این آیه فرموده است :<br />
 +
بر مسلمانان لازم است که در پیوند و همکاری بر مهربانی و مواسات با نیازمندان و عطوفت نسبت به یکدیگر تلاش کنند تا چنین شوند که خداوند در این آیه فرموده است .<ref> اصول کافی ، ج 2، ص 174.</ref><br />
 +
پیام لطیف این آیه آن است که اگر کسی ادّعای مسلمانی کند، ولی نسبت به مؤ منان رؤ وف نباشد یا نسبت به دشمنان آنان کینه و دشمنی نورزد، در واقع مسلمان نیست و در [[ایمان]] چنین افرادی باید تردید کرد. این مطلب تحت عناوینی چون (توّلی و تبّری )  در فروع دین و (حبّ و بغض فی اللّه )  در اخلاق اسلامی  و... مطرح است و هرگز قابل خدشه نیست .<br />
 +
از سوی دیگر، دوستی و مودّت مؤ منان با [[تقوا]] عطیّه‌ای الهی شناخته شده و در قرآن آمده است :<br />
 +
(اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً)<ref> مریم (19)، آیه 96.</ref><br />
 +
مسلّماً کسانی که [[ایمان]] آورده و کارهای شایسته انجام می‌دهند، به زودی خداوند رحمان برای آنان محبتی در دل‌ها قرار می‌دهد.<br />
 +
و با صراحت می‌فرماید:<br />
 +
(لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْ خِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا ابائَهُمْ اَوْ اَبْناءَهُمْ اءَوْ إِخْوانَهُمْ اءَوْ عَشیرَتَهُمْ...)<ref>مجادله (58)، آیه 22.</ref><br />
 +
هیچ گروهی را نیابی که به خدا و روز بازپسین [[ایمان]] دارند و کسانی را که با خدا و رسولش مخالفت کرده‌اند دوست بدارند. گر چه پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند!<br />
 +
ب  دیدگاه معصومین علیهم السلام<br />
 +
معصومین علیهم السلام نیز بر ضرورت دوستی و محبت مؤ منان ، تاءکید دارند وآن را لازمه مسلمانی می‌شمارند؛<br />
 +
رسول اکرم (ص )، خیر و سعادت امّت را در گرو محبت و مهربانی دانسته ، می‌فرماید:<br />
 +
(لا تَزالُ اُمَّتی بِخَیْرٍ ما تَحابُّوا...)<ref>بحارالانوار، ج 74، ص 399.</ref><br />
 +
امّت من مادامی که همدیگر را دوست داشته باشند، در خیر و خوشی هستند.<br />
 +
و در سخنی دیگر فرمود:<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ رَحیمٌ یُحِبُّ کُلَّ رَحیمٍ)<ref>همان ، ص 394.</ref><br />
 +
براستی که خداوند بزرگ ، مهربان است و هر انسان مهربانی را دوست دارد.<br />
 +
امام صادق (ع ) به یاران خویش چنین سفارش می‌کرد:<br />
 +
(اِتَّقوا اللّهَ وَ کونوا اِخوَةً برَرَةً متحابینَ فِی اللّهِ، مُتَواصِلینَ، مُتَراحِمینَ، تَزاوَرُوا وَ تُلاقُوا...)<ref> اصول کافی ، ج 2، ص 175.</ref><br />
 +
تقوای الهی پیشه کنید و برادران خوبی باشید، به خاطر خدا دوستدار یکدیگر، متصل و مرتبط به هم و نسبت به هم مهربان باشید، به زیارت یکدیگر بروید و با هم دیدار کنید.<br />
 +
ج  خواست عقل و فطرت<br />
 +
فطرت پاک و عقل سیلم نیز بر صفت زیبای مهربانی و غمخواری انسان‌ها نسبت به یکدیگر صحه می گذارد و کینه توزی و بی مهری نسبت به همکیشان را توبیخ می کند رسول گرامی اسلام (ع )، لازمه خردناب را چنین بیان می‌کند:<br />
 +
(رَاءْسُ الْعقلِ بعدَ الدّینِ التَّودُّدُ اِلَی الناسِ وَ اصطناعُ الْخیرِ اِلی کلِّ اَحدٍ؛ برٍّوَ فاجِرٍ)<ref>بحارالانوار، ج 74، ص 392.</ref><br />
 +
اوج خردمندی پس از دینداری ، دوستی با مردم و نیکوکاری نسبت به هر فردی است ؛ [خواه آن فرد] نیکوکار باشد یا بدکار.<br />
 +
امیرمؤ منان (ع ) نیز در سخنان نغزی به تشریح جنبه عقلانی دوستی و مهربانی پرداخته ، می‌فرماید:<br />
 +
(مَنْ لَمْ یَرْحَمْ لَمْ یُرْحَمْ)<ref> شرح غررالحکم ، ج 5، ص 245.</ref><br />
 +
هر کس مهربانی نکند، مهربانی نمی‌بیند.<br />
 +
این یک قاعده عقلی است که اگر افراد یک جامعه مهربان و دلسوز باشند، همه نسبت به یکدیگر غمخوار و با عاطفه می شوند در نتیجه هر کس در حالی که خود دل رحم و رؤ وف است ، مورد لطف و مهربانی دیگران نیز واقع می‌شود. چنانکه عکس آن نیز صادق است .<br />
 +
همان حضرت فرمود:<br />
 +
(کَما تَرْحَمُ تُرْحَمُ)<ref>همان ، ج 4، ص 423.</ref><br />
 +
همان گونه که مهربانی کنی ، مهربانی می‌بینی .<br />
 +
نکته دیگری را که امام بدان اشاره کرده است ، اثر وضعی بی رحمی و خشونت به انسان‌ها و بی تفاوتی در برابر غم دیگران است که به طور طبیعی و در قالب یک سنّت الهی ، ظهور می‌کند و عقل سالم نیز بدان دست می‌یابد و آن اینکه :<br />
 +
(مَنْ لَمْ یَرْحَمِ النّاسَ مَنَعَهُ اللّهُ رَحْمَتَهُ)<ref> همان ،ج 5، ص 409.</ref><br />
 +
هر کس به مردم ، رحم نکند، خداوند رحمتش را از او دریغ می‌دارد.<br />
 +
=== اولویت‌ها ===
 +
گر چه راءفت و مهربانی در مرحله نخست باید عمومی و فراگیر باشد، ولی افراد جامعه از نظر نیاز به لطف و دلسوزی ، یکسان نیستند و بدیهی است آنان که در کشاکش روزگار، بیش از دیگران سختی و ستم را متحمل شده‌اند، بیشتر به محبت نیازمندند. به تعبیر امام علی (ع ):<br />
 +
(اَوْلَی النّاسِ بِالرَّحْمَةِ الْمحْتاجُ اِلَیْها)<ref> شرح غررالحکم ، ج 2، ص 411.</ref><br />
 +
سزاوارترین مردم به مهربانی ، نیازمند به آن است .<br />
 +
از نظر روایات ، برخی از کسانی که از چنین اولویتی برخوردارند، عبارتند از:<br />
 +
۱ دانشمندی که قدرش مجهول باشد و همچون نادانان با او رفتار شود.<br />
 +
۲ بزرگواری که گرفتار انسان پستی شده باشد.<br />
 +
۳ نیکوکاری که زیر دست بدکاران قرار گرفته است .<br />
 +
۴ عزیزی که خوار گشته است .<br />
 +
۵ ثروتمندی که فقیر شده باشد.<br />
 +
امیرمؤ منان (ع ) دربارهٔ سه دسته اول فرموده است :<br />
 +
(اَحَقُّ النّاسِ بِالرَّحْمَةِ عالِمٌ یَجْری عَلَیْهِ حُکْمُ جاهِلٍ وَ کَریمٌ یَسْتَوْلی عَلَیْهِ لَئیمٌ وَ بِرُّ تَسَلَّطَ عَلَیْهِ فاجِرٌ)<ref>همان ، ص 431.</ref><br />
 +
سزاوارترین مردم به ترّحم ؛ دانشمندی است که حکم جاهلی بروی اجرا گردد [یا جاهلی بر او حکم راند] و بزرگواری که انسانی پست بر او دست یافته ، و نیکوکاری که بدکاری بر او چیره گشته است .<br />
 +
امام صادق (ع ) دربارهٔ سه دسته آنها می‌فرماید:<br />
 +
(اِنی لاَرْحَمُ ثَلاثَةً وَ حَقُّ لَهُمْ اَنْ یُرْحَمُوا؛ عَزیزٌ اَصابَتْهُ مَذَلَّةٌ بَعْدَ الْعِزِّ وَ غَنِیُّ اَصابَتْهُ حاجَةٌ بَعْدَ الْغِنی وَ عالِمٌ یَسْتَخِفُّ بِهِ اَهْلُهُ وَ الْجَهَلَةُ)<ref> بحارالانوار، ج 74، ص 405.</ref><br />
 +
من به سه دسته ترحّم می‌کنم و سزاوار ترحّم هم هستند: عزّتمندی که پس از عزّت ، خواری ای به او روی آورده وتوانگری که پس از دارایی ، نیازمندی نصیبش گشته و دانشمندی که نزدیکان و نادانان او را بی قدر کرده‌اند.<br />
 +
۶ پدر و مادر: قرآن مجید، مهربانی همراه با تکریم و احترام را نسبت به پدر و مادر واجب می‌داند:<br />
 +
(وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً)<ref> اسراء(17)، آیه 24.</ref><br />
 +
بال تواضع را از [روی ] محبت برای آن دو بگشا و بگو: پروردگارا به آن دو رحم کن چنانکه مرا در کوچکی پرورش دادند.<br />
 +
۷ کودکان : امام علی [[صلوات]] اللّه علیه می‌فرماید:<br />
 +
(اِرْحَمْ مِنْ اَهْلِکَ الصَّغیرَ وَ وَقِرِّ الْکَبیرَ)<ref> بحارالانوار، ج 78، ص 99.</ref><br />
 +
به کودکان خاندانت ترحّم کن و بزرگان را احترام نما.<br />
 +
۸ گناهکاران : این گروه نیز به سبب از دست دادن ارزش‌های واقعی و انسانیت خویش ، شاید بیش از دیگران قابل ترحم باشند و نیکان و پاکان باید با دلسوزی و مهربانی ، این محروم شدگان از معنویت‌ها را بیشتر رسیدگی کنند و آنان را به سوی سعادت و راه مستقیم رهنمون گردند. امیرمؤ منان (ع ) دراین باره نیز می‌فرماید:<br />
 +
اِنَّما ینبغی لاِهلِ الْعصمةِ وَ الْمصنوعِ اِلَیهمْ فی السَّلامةِ اَنْ یرْحموا اَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِیَهِ)<ref> نهج البلاغه ، خطبه 140، ص 428.</ref><br />
 +
همانا شایسته است که خویشتن دارانِ از معصیت و سلامت یافتگان [از [[گناه]] و زشتی ] به اهل [[گناه]] و معصیت ترحّم کنند.<br />
 +
== تعاون ==
 +
انسان ، با فرصت و عمر محدود، طالب خواسته‌های نامحدود است ! همواره در پی بهترین‌ها و بیشترین هاست . این غریزه (مطلق طلبی ) انسان ودیعه‌ای الهی و بزرگ‌ترین انگیزه تکامل بشری است که به نوعی معقول باید به آن پاسخ داد. از سوی دیگر تنها راه پاسخ به این غریزه ، همیاری و همکاری و (تعاون ) جامعه بشری است که بسان پلی میان ناتوانی قوای فردی از یک سو و مطلق طلبی از سوی دیگر عمل کرده انسان ناتوان را به بسیاری از آرزوهایش رسانده است . بدون تردید اگر روحیه تعاون نبود، پیشرفت حیرت انگیز انسان در میدان‌های مختلف زندگی به این حدّ نمی‌رسید و آدمی زادگان هنوز هم گام های نخستین زندگی را می پیمودند، ابزار و وسایل اوّلیه جای خود را به تکنولوژی بسیار پیشرفته امروز نداده و شهرهای عظیم و متمدن امروزی پدیدار نشده بود همان طور که نگهداری و ادامه میراث عظیم جامعه بشری نیز بدون تعاون ، امکان پذیر نیست .<br />
 +
=== ضرورت تعاون ===
 +
تعاون از اصول اخلاقی اجتماعی بلکه از اصول زندگی اجتماعی است و هیچ کس در هیچ شرایطی از آن بی نیاز نیست .<br />
 +
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه می فرماید: روزی در محضر رسول اکرم (ص ) چنین دعا کردم : (خدایا مرا به هیچ یک از بندگانت محتاج نکن .) پیامبر فرمود: (ای علی ! چنین نگو چرا که نمی‌شود کسی به دیگران محتاج نباشد.) پرسیدم : پس چگونه دعا کنم ؟ فرمود: بگو:<br />
 +
(اَللّهُمَّ لا تُحْوِجْنی اِلی شِرارِ خَلْقِکَ)<ref> بحارالانوار، ج 93، ص 325.</ref><br />
 +
خدایا مرا به بندگانِ بدِ خویش ، محتاج نکن !<br />
 +
بنابراین ، بر همه افراد جامعه ، فرض است که به این نیاز اجتماعی پاسخ مثبت دهند همان گونه که همه کس نیز به تعاون دیگران نیازمند است . امیرمؤ منان (ع ) فرمود:<br />
 +
(کَما تُعینُ تُعانُ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 4، ص 623.</ref>:<br />
 +
همان گونه که یاری می‌رسانی ، یاری می‌شوی .<br />
 +
و:<br />
 +
(مَنْ لَمْ یُنْجِدْ لَمْ یُنْجَدْ)<ref>همان ، ج 5، ص 253.</ref>:<br />
 +
هر کس یاری نرساند، یاری نمی‌شود.<br />
 +
=== انواع تعاون ===
 +
تعاون ، نسبت به نوع کمک و نیز افرادی که مورد کمک قرار می‌گیرند به دو نوع مثبت و منفی تقسیم می‌شود:<br />
 +
الف  تعاون مثبت<br />
 +
تعاون سازنده و مثبت در مورد کارهای نیک کاربرد دارد. قرآن مجید همه کارهای نیکو را در دو کلمه (برّ) و (تقوا) خلاصه کرده و به پیروان خویش سفارش نموده تنها بر انجام این دو همدیگر را یاری رسانند:<br />
 +
(و تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی ...)<ref>مائده (5)، آیه 2.</ref><br />
 +
و همدیگر را بر برّ و [[تقوا]] یاری کنید.<br />
 +
(برّ) به معنای توسعه در کار خیر<ref>مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه برّ.</ref> و (تقوا) حفظ و استقامت نفس در برابر فرمان های الهی و خودداری از ارتکاب محرمات است . بر این اساس ، [[تقوا]] در دو جنبه انجام واجبات و ترک محرمات کاربرد دارد و برّ در جنبه کارهای نیک ، اعم از واجبات و مستحبات ، در هر حال این دو کلمه تمام نیکویی‌ها را شامل می‌شود و دیدگاه قرآن ، مددرسانی به همنوعان در همه کارهای نیک است ؛ خواه ترک زشتی باشد یا انجام کارهای خیر و گسترش آن ، البته زشتی و زیبایی کارها باید به تاءیید عقل و شرع برسد و عقربه تعاون انسان‌ها باید جهت گیری عقلی و شرعی داشته باشد و نظر به اینکه عقل همه انسان ها توان درک همه خوبی ها و تمیز زشتی ها را ندارد، باید عقل را مقیّد به شرع کرد و در نهایت گفت ؛ تعاون منحصر است در کارهای شرع پسند.<br />
 +
حیطه کاربردی : مسلمانان در همه کارهای نیک باید همدیگر را یاری کنند و برنامه‌های فردی و اجتماعی آنان باید بر محور تعاون ، طراّحی شود و از تکروی و انحصارطلبی بپرهیزند. سخن معروفی از رسول اکرم (ص ) نقل شده که فرمود:<br />
 +
(اَلرَّفیقَ ثُمَّ الطَّریقَ)<ref>بحارالانوار، ج 76، ص 267.</ref><br />
 +
نخست ، یاوری بیاب سپس طیّ طریق کن .<br />
 +
این سخن حکیمانه ، مخصوص سیر و سفر نیست ، بلکه یک قاعده کلی برای همه برنامه‌های زندگی است و مسلمانان طالب سعادت باید از یکدیگر مدد بجویند و به دیگران مدد رسانند چنانکه همان حضرت فرمود:<br />
 +
(لا یزالُ الناسُ بخَیْرٍ ما اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ فَاِذا لَمْ یَفْعَلُوا ذلِکَ نُزِعَتْ عَنْهُمُ الْبَرَکاتُ...)<ref>همان ، ج 100، ص 94.</ref><br />
 +
تا آنگاه که مردم ، [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] کنند و در نیکوکاری به یکدیگر مدد رسانند پیوسته در خیر و سعادتند (یعنی در چنین حالتی خیر و برکت از آنها قطع نمی‌شود) پس اگر چنین نکنند برکات از میان آنان رخت برمی بندد.<br />
 +
تعاونِ سازنده ، در محورهای زیر قابل طرح است :<br />
 +
۱ خدا و خلق : انسانِ مسلمان باید در همه کارهای خویش ، نخست از خدا کمک بگیرد و با اتکای بر او برنامه‌های خود را به سامان رساند چنانکه ذات مقدس او ضمن سفارش‌هایی به حضرت موسی (ع ) فرمود:<br />
 +
(اِسْتَعِنْ بی عَلی ذلِکَ فَاِنّی نِعْمَ الْعَوْنُ وَ نِعْمَ الْمُسْتَعانُ)<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 31.</ref><br />
 +
بر این کارها از من مدد بجوی که من بهترین یار و بهترین مددکارم .<br />
 +
از سوی دیگر مؤ منان باید به نعمت‌ها و اعانت‌های الهی ، پاسخ مثبت دهند و دین خدا را یاری نمایند؛ در قرآن مجید می‌خوانیم :<br />
 +
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ)<ref>محمد(47)، آیه 7.</ref><br />
 +
ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید، اگر (دین ) خدا را یاری رسانید، خداوند شما را یاری می‌کند و گام هایتان را استوار می‌سازد.<br />
 +
۲ امام و امّت : رهبر صالح و شایسته جامعه اسلامی ، در همه زمینه‌های زندگی ، بهترین یاور امت اسلامی است و هیچ گونه کمکی را از پیروان خویش دریغ نمی‌کند و جایگاه والای (ولایت ) ایجاب می کند که همه شهروندان کشور اسلامی ، با ایثار و فداکاری ، رهبر را در تمام خواسته های خیر خواهانه اش یاری رسانند و امام و امت ، با تعاون ، مشکلات مملکت را حل کنند و به سازندگی و پویندگی میهن اسلامی بپردازند. امام علی (ع ) در این زمینه می‌فرماید:<br />
 +
(...تَعاطَوُا الْحَقَّ بَیْنَکُمْ وَ تَعاوَنُوا بِهِ دوُنی ...)<ref>اصول کافی ، ج 1، ص 142.</ref><br />
 +
حق را در میان خود بر پا دارید و به وسیله آن مرا یاری رسانید.<br />
 +
چنانکه در جمله‌ای دیگر فرمود:<br />
 +
(...اَعینُونی بِوَرَعٍ وَ اِجْتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدادٍ...)<ref>نهج البلاغه ، نامه 45، ص 966.</ref><br />
 +
مرا با ورع و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری رسانید.<br />
 +
نکته حکیمانه و ظریفی که در سخن امام نهفته است اینکه : ملّت ، با [[تقوا]] و درست کرداری خود و با کوشش در راه سازندگی و چرخاندن چرخ‌های مختلف مملکت ، بهترین کمک را به رهبری می‌کنند یعنی ؛ به طور دقیق در راستای خواست رهبر، ره می‌پویند و آرمان‌های الهی او را تحقق می‌بخشند.<br />
 +
۳ آحاد ملّت : بر تک تک شهروندان کشور اسلامی فرض و ضروری است که همکیشان خود را از هر رنگ و نژادی ، بر برّ و تقوا، یاری رسانند و در این راستا از هیچ کوششی دریغ ننمایند. همان حضرت در این باره می‌فرماید:<br />
 +
(منْ واجبِ حقوقِ اللّهِ علَی الْعبادِ النَّصیحةُ بمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعاوُنُ عَلی اِقامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ)<ref>بحارالانوار، ج 27، ص 251.</ref><br />
 +
از حقوق واجب الهی بر بندگان ؛ خیرخواهی در حد توانشان و همیاری بر برپایی حق در میانشان است .<br />
 +
این حقوق شامل همه میدان‌های علمی و فرهنگی ، اقتصادی ، عبادی ، فردی و اجتماعی و... می‌شود و هیچ گونه مرز و محدودیتی نمی شناسد و به هیچ بهانه‌ای نباید تعطیل شود.<ref>کمک‌های رهبر، ملت و دولت به مسلمانان خارج از جمهوری اسلامی در همین راستا قرار دارد و آنان ، بی اعتنا به حربه های زنگ زده‌ای چون حقوق بشر، عفو بین الملل ، عدم دخالت در امور داخلی کشورها و... به وظیفه الهی خود عمل می‌کنند.</ref><br />
 +
۴ زن و شوهر: خانواده ، کوچکترین و مقدّس‌ترین نهاد اجتماعی است که شالوده اش بر عشق و فداکاری بنا شده و هدف غایی آن هم ، تکامل و تقرّب الی اللّه است و هر یک از اعضای آن موظفند همدیگر را در همه فراز و نشیب‌های زندگی مدد رسانند تا با کمک یکدیگر مسیر دشوار آن را آسان طی نمایند؛<br />
 +
پس از [[ازدواج]] حضرت علی و حضرت زهرا علیهما السلام ، رسول اکرم (ص ) به دیدار آنها شتافت ؛ از امام علی (ع ) پرسید: همسرت را چگونه یافتی ؟ پاسخ داد: او بهترین یاور بر اطاعت خداست . سپس پیامبر(ص ) همین سؤ ال را از حضرت زهرا پرسید. او پاسخ داد: شوهرم ، بهترین است .<ref>بحارالانوار، ج 43، ص 116.</ref><br />
 +
۵ مسلمانان و نامسلمانان : بر اساس رهنمودهای دینی ، مسلمانان مجازند در امور شایسته و نیازمندی های انسانی به همنوعان خود  گر چه هم کیش نباشند  یاری رسانند و در صورت لزوم از آنان یاری طلبند؛ به طور مثال : رسول اکرم (ص ) پیش از پیامبری ، در پیمان مشهور (حلف الفضول ) شرکت کرد.<ref>سیره ابن هشام ، ج 1، ص 140.</ref> و پیش از فراگیر شدن اسلام با قبایل مشرک اطراف مکّه پیمان‌های نظامی بست .<ref> همان ، ج 4، ص 32.</ref><br />
 +
واضح است که تعاون و همکاری مسلمانان با بیگانگان باید با دقت و ظرافت و بر مبنای اصول شرعی صورت پذیرد و هرگز سبب تقویت جبهه کفر یا تسلّط فرهنگی ، نظامی ، اقتصادی و... آنان بر ممالک اسلامی و مسلمانان نگردد، همچنانکه نباید در امور غیرانسانی و ضد شرعی با آنان ، همکاری کرد.<br />
 +
ب  تعاون منفی<br />
 +
همانگونه که به سامان رساندن کارهای عظیم و سازنده بدون تعاون ، امکان پذیرنیست . ارتکاب بسیاری از گناهان و جنایت‌ها و... نیز بدون تعاون میسّر نمی‌شود و منظور از تعاون منفی نیز همین است که در زبان قرآن با عنوان (تعاون بر اثم و عدوان )، محکوم و ممنوع اعلام شده است :<br />
 +
(... و لا تَعاوَنُوا عَلَی الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ)<ref>مائده (5)، آیه 2.</ref><br />
 +
و بر [[گناه]] و تجاوز، همدیگر را یاری ندهید.<br />
 +
با توجه به اینکه این جمله در پی (و تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَ التَّقْوی ) آمده ، می‌توان گفت (اثم ) و (عدوان ) در برابر (برّ) و (تقوا) قرار دارد و همان معنای وسیعی که آن دو کلمه در تعاون مثبت داشت ، این دو کلمه هم در تعاون منفی دارد و شامل هرگونه کار زشت در برابر خدا و مردم می‌شود.<br />
 +
خودداری از تعاون منفی اگر مهم تر از تعاون مثبت نباشد، کم تر از آن هم نیست و اگر نیمی از کارهای اجتماعی به تعاون مثبت ، بستگی داشته باشد، نیم دیگر آن نیز به عدم تعاون منفی وابسته است . بنابراین مسلمانان موظّفند پابه پای تعاون سازنده ، از تعاون مخرّب نیز فاصله بگیرند و هرگز به کسی در گناه و زشتی و آنچه مورد خشم خدا و محکومیت عقل و شرع است ، مدد نکنند.<br />
 +
نمودها: چنانکه یاد شد همه کارهای زشت و ناپسند، در محدوده تعاون منفی قرار دارد، با این وصف ، در سخنان معصومین علیهم السلام به برخی از نمودهای آن اشاره شده که این درس را با تعدادی از آنها به پایان می‌بریم :<br />
 +
امام علی [[صلوات]] اللّه علیه در تفسیر آیه (یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ)<ref> عبس (80)، آیه 36. (روزی که مرد، از برادر، مادر، پدر، همسر و فرزندان خویش ، فرار می‌کند.)</ref><br />
 +
(اِذا تَعاوَنُوا عَلَی الظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ فی دارِ الدُّنْیا)<ref> بحارالانوار، ج 7، ص 314.</ref><br />
 +
وقتی مردم در سرای دنیا بر ستم و تجاوز همدیگر را یاری کنند(دچار چنان سرنوشتی می‌شوند).<br />
 +
همان حضرت فرمود:<br />
 +
(لا تُعِنْ قَوِیّاً عَلی ضَعیفٍ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 6، ص 262.</ref><br />
 +
هیچ توانایی را بر ضدّ ناتوان ، یاوری مکن .<br />
 +
امام باقر(ع ) از کتاب حضرت علی (ع ) چنین نقل می‌کند:<br />
 +
(...اِذا جارُوا فِی الْحُکْمِ تَعاوَنُوا عَلَی الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ)<ref>حارالانوار، ج 103، ص 107.</ref><br />
 +
وقتی (قضات ) در داوری ستم کنند، بر انجام [[گناه]] و تجاوز همکاری نموده‌اند.<br />
 +
== وفابه عهد و پیمان ==
 +
واژه (عهد) به معنای (پیمان و قرارداد) به کار رفته است (وفای به عهد و پیمان ) از صفات ارزشمند اخلاق فردی و اجتماعی و مورد قبول همه ملل دنیاست .<br />
 +
=== راز اصالت ===
 +
سقف زندگی اجتماعی انسان بر ستون عهد و پیمان نهاده شده و با جراءت می‌توان گفت : بی اعتنایی به پیمان‌ها تارو پود زندگی بشر را پاره می‌کند و آن را از هم می‌پراکند؛ پدیده هایی چون ؛ [[ازدواج]] ، مالکیت ، نظام حکومتی ، داد و ستد و... بدون احترام به عهد و پیمان ، واژه‌هایی بی معنا خواهند بود و حتی خداوند متعال نیز، تشریع را بر آن بنا نهاده و فرموده است :<br />
 +
(اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینٌ)<ref> یس (36)، آیه 60.</ref><br />
 +
ای آدمی زادگان ، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید زیرا او دشمن آشکار شماست ؟!<br />
 +
و می‌فرماید:<br />
 +
(...اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ اِیّایَ فَارْهَبُونِ)<ref>بقره (2)، آیه 40</ref><br />
 +
به عهد من وفا کنید تا به عهدتان وفا کنم و تنها از من بترسید.<br />
 +
و با یادآوری مسؤ ولیت انسان در برابر همه قراردادها می‌فرماید:<br />
 +
(...وَ اَوْفُوا بِالْعَهْدِ اِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئُولاً)<ref>اسراء(17)، آیه 34.</ref><br />
 +
به پیمان [خویش ] وفا کنید [زیرا] که از آن ، سؤ ال خواهد شد.<br />
 +
از دیدگاه قرآن ، رعایت عهد و پیمان ، علاوه بر مسلمانان هم میهن ، همه افراد و ملّت‌ها ی دیگر حتی کافران و مشرکان ، را نیز در بر می‌گیرد. همان طور که نسبت به پیمان داری نسبت به مشرکان می‌فرماید:<br />
 +
(...فَاَتِمُّوا اِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ اِلی مُدَّتِهِمْ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ)<ref>توبه (9)، آیه 4.</ref><br />
 +
پیمان آنان را تا [پایان ] مدّتشان به پایان رسانید زیرا که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.<br />
 +
روایات اسلامی نیز پا به پای قرآن بر ارجمندی و احترام به عهد و پیمان پای فشرده‌اند که به دو نمونه بسنده می‌کنیم :<br />
 +
امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه در عهد نامه مالک اشتر می‌نویسد:<br />
 +
(.. وَ اِنْ عَقَدْتَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً... فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفاءِ).<ref>نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1027.</ref><br />
 +
و اگر میان خود و دشمنت پیمانی بستی ... پس آن را با پیمان داری حفظ و صیانت نما.<br />
 +
و حضرت باقر(ع ) نیز بر عمومیت و اصالت آن چنین تاءکید می‌کند:<br />
 +
(ثلاثٌ لَمْ یجعلِ اللّهُ عزَّوَجلَّ لاِحدٍ فیهِ رُخصةً... اَلْوَفاءُ بالْعهدِ لِلْبرِّ وَ الْفاجِرِ)<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 162.</ref><br />
 +
خداوند متعال در سه چیز به هیچ کسی اجازه تخلّف نداده است (یکی از آنها:) وفا به پیمان نسبت به نیکوکار و بدکار است .<br />
 +
=== پیوند پیمان و ایمان ===
 +
در فرهنگ ناب اسلام ، وفا به عهد و پیمان ، رابطه‌ای مستقیم و تنگاتنگ با [[ایمان]] دارد؛ قرآن مجید، آن را از ویژگی‌های مؤ منان واقعی دانسته و فرموده است :<br />
 +
(وَالَّذینَ هُمْ لاِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ)<ref>مؤ منون (23)، آیه 8.</ref><br />
 +
و [مؤ منان ] کسانی هستند که امانت‌ها و پیمان خویش را رعایت می‌کنند.<br />
 +
رهبر بزرگوار اسلام نیز وفاداری به پیمان‌ها را به [[ایمان]] به مبداء و معاد، گره زده و فرموده است :<br />
 +
(مَنْ کانَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْ خِرِ فَلْیَفِ اِذا وَعَدَ)<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 364.</ref><br />
 +
کسی که به خدا و روز واپسین [[ایمان]] دارد باید به وعده اش وفا کند.<br />
 +
حضرت امیرصلوات اللّه علیه نیز، ساحت مسلمان را از پیمان شکنی منزّه دانسته و فرموده است :<br />
 +
(لَیْسَ الْمُسْلِمُ بِالْخائِنِ اِذَا ائْتُمِنَ وَ لا بِالْمخْلِفِ اِذا وَعَدَ)<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 398.</ref><br />
 +
مسلمان هرگاه امین شمرده شود، خیانت نمی‌ورزد و هرگاه وعده بدهد تخلّف نمی‌کند.<br />
 +
گاهی نیز رابطه دین و خوش عهدی به شکل متقابل مطرح شده که هر جا یکی یافت شود، دیگری هم هست و اگر نخستین نباشد، دومین هم یافت نخواهد شد چنانکه رسول اکرم (ص ) فرمود:<br />
 +
(لا دینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ)<ref>همان ، ج 72، ص 198.</ref><br />
 +
کسی که به وعده اش عمل نکند، دین ندارد.<br />
 +
و امیرمؤ منان (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(لا تَثِقَنَّ بِعَهْدِ مَنْ لا دینَ لَهُ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 6، ص 262.</ref><br />
 +
به پیمان کسی که دین ندارد، اعتماد نکن .<br />
 +
شاید راز این هماهنگی و ممزوج بودن (دین ) و (عهد) این باشد که اصولاً دین و شریعت ، خودنوعی قرارداد و پیمان است که یک طرف آن خدا و پیامبران و طرف دیگر آن پیروان ادیان الهی می باشند و هر یک از طرفین قرارداد نیز تعهداتی را برای طرف مقابل به عهده می‌گیرند؛ مؤ منان می‌پذیرند که از دستور خدا و پیامبر، اطاعت کنند و تمرّد و سرکشی ننمایند و خدا و پیامبر نیز در مقابل ، سعادت دنیا و آخرت آنان را تضمین کرده‌اند. پایبندی به اصول اعتقادات ، احکام و سجایای اخلاقی از جمله مواد این عهد و پیمان است .<br />
 +
رسول خدا(ص ) فرمود:<br />
 +
(اِکْفِلُوا لی بِسِتٍّ اَکْفِلْ لَکُمْ بِالْجَنَّةِ... وَ اِذا وَعَدَ فَلا یُخْلِفْ)<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 169.</ref><br />
 +
شش چیز را برای من تضمین کنید تا من بهشت را برای شما تضمین کنم .... هرگاه (یکی از شما) وعده‌ای داد تخلّف نکند.<br />
 +
=== همراهان وفاداری ===
 +
در میان خصایل و فضایل اخلاقی ، عهد و پیمان ، بالاترین جایگاه را دارد که در کنار دیگر صفات پسندیده ، گلستان وجود آدمی را از عطر خوشبوی فضایل الهی می‌آکنند. برخی از این صفات عبارتند از:<br />
 +
۱ تقوا: خصلت زیبا و ارزشمند [[تقوا]] همواره با وفاداری همراه است و اهمیت آن را دو چندان می‌کند: در قرآن مجید می‌خوانیم :<br />
 +
(بَلی مَنْ اَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَاِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ)<ref>آل عمران (3)، آیه 76.</ref><br />
 +
آری کسی که به عهدش وفا کند و پرهیزگاری نماید. [از متقیان است و] بی تردید خداوند پرهیزکاران دوست دارد.<br />
 +
۲ حفظ حیثیت : پایبندی به قول و قرار در واقع ، ارج گذاری به شخصیت خویشتن است و کسی که به پیمان خود عمل نمی کند، بیش از آنچه به طرف مقابل زیان می‌رساند، به حیثیت خود آسیب می‌زند، امام علی سلام اللّه علیه فرمود:<br />
 +
(اِنْجازُ الْوَعْدِ مِنْ دَلائِلِ الْمجْدِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 2، ص 161.</ref><br />
 +
وفا نمودن به وعده نشانه مجد و بزرگی است .<br />
 +
۳ راستگویی : لازمه خوش عهدی ، راستگویی است و خوش قول ، باکردار درستش سخنش را تصدیق می‌کند، همان حضرت فرمود:<br />
 +
(اَلْوَفاءُ تَوْاءَمُ الصِّدْقِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 1، ص 70.</ref><br />
 +
۴ صفا و جوانمردی : انسان با وفا، با صفا نیز هست و مروت و جوانمردی را هم در حد کمال دارد، این دو را نیز در دو سخن امیرمؤ منان (ع ) می‌یابیم :<br />
 +
(مَنْ وَرَدَ مَناهِلَ الْوَفاءِ رَوِیَ مِنْ مَشارِبِ الصَّفاءِ)<ref>همان ، ج 5، ص 464.</ref><br />
 +
کسی که آبشخور وفا را دریابد، از زلال صفا سیراب گردد.<br />
 +
(مِنْ تَمامِ الْمُرُوَّةِ اِنْجازُ الْوَعْدِ)<ref>همان ، ج 6، ص 40.</ref><br />
 +
وفای به وعده ، از کمال مروت است .<br />
 +
در اینجا اضافه می کنیم که انسان وفادار به عهد و پیمان ، بی تردید به موفقیت‌های چشمگیری دست خواهد یافت :<br />
 +
(فازَ مَنْ تَجَلْبَبَ الْوَفاءَ وَ ادَّرَعَ الاْمانَةَ)<ref>همان ، ج 4، ص 418.</ref><br />
 +
آن که جامه وفا و زره امانت به تن کند پیروز است .<br />
 +
=== ارزش‌های افزوده ===
 +
علاوه بر آنچه یاد شد و صرف نظر از زیبایی و حسن ذاتی وفاداری ، این گوهر گرانبها ارزشهای دیگری نیز ایجاد می‌کند که بر حسنش می‌افزاید، برخی از آن ارزش‌ها عبارت است از:<br />
 +
۱ پاداش بزرگ : بدون تردید آن که به پیمان خویش ، بویژه پیمانی که با خدا بسته ، وفادار باشد، مورد عنایت الهی قرار می‌گیرد و پاداش در خور توجهی نیز از سوی او دریافت خواهد کرد چنانکه در قرآن مجید می‌خوانیم :<br />
 +
(.. وَ مَنْ اَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللّهَ فَسَیُؤْتیهِ اَجْراً عَظیماً)<ref>فتح (48)، آیه 10.</ref><br />
 +
هر که بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، [خداوند] به زودی پاداش بزرگی به اوخواهدداد.<br />
 +
۲ آراستگی اندیشه : تعهد نسبت به پیمان‌ها همواره بر اندیشه انسان پرتو می‌افکند. افکار او را سامان می دهد، از بی نظمی و تبهکاری رهایش می‌سازد و او را بر دیگران برتری می‌دهد؛ امیرمؤ منان (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(اَلْوَفاءَ حِلْیَةُ الْعَقْلِ وَ عُنْوانُ النُبْلِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 2، ص 10.</ref><br />
 +
وفاداری به پیمان‌ها زینت خرد و نشانه نجابت است .<br />
 +
۳ امداد الهی : امداد وعنایت خدا شامل حال خوش عهد می‌شود و او را در رسیدن به کعبه مقصود یاری می‌کند؛ امیرمؤ منان (ع ) ضمن تشبیه پیمان‌ها به قلاّده‌ای که بر گردن انسان است ، می‌فرماید:<br />
 +
(اِنَّ الْعهودَ قلائِدُ فی الاْعْناقِ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ فَمَنْ وَصَلَها وَصَلَهُ اللّهُ وَ مَنْ نَقَضَها خَذَلَهُ اللّهُ...)<ref>همان ، ص 616.</ref><br />
 +
پیمان ها قلاّده هایی بر گردن هاست تا روز قیامت ؛ هر کس آنها را (به فرجام ) برساند، خداوند او را (به سعادت ) می‌رساند و هر کسی آنها را بشکند، خداوند خوارش می‌کند.<br />
 +
۴ تاءمین اجتماعی : زندگی اجتماعی نیاز به آرامش روحی ، اعتماد متقابل ، وفاداری ، راستی و امانت و مانند آن دارد و انسان‌ها با چنین پیشینه‌هایی با یکدیگر زندگی می کنند و انسان باوفا بر چنین جوّی صحّه می‌گذارد و باوفای به عهد و پیمان ، بر امنیّت روحی جامعه می‌افزاید. همان امام فرمود:<br />
 +
(مَنْ سَکَنَ الْوَفاءُ صَدْرَهُ اَمِنَ النّاسُ غَدْرَهُ)<ref>همان ، ج 5، ص 469.</ref><br />
 +
در سینه هر کس وفاداری جای گیرد، مردم از مکرش در امان خواهند بود.<br />
 +
=== خوش عهدی و پست‌های کلیدی ===
 +
قرآن مجید خوش عهدی پیامبران را برجسته کرده آن را می‌ستاید.<ref>مریم (19)، آیه 54.</ref> چنین روشی نشان می دهد که رهبران و به تبع آن ، مدیران جامعه بایستی از فضیلت وفاداری ، برخوردار باشند و هرگز به بی وفایی در پیمان‌ها آلوده نگردند. با عنایت به چنین وصفی پیرامون رهبری ، پیشینه روشن رسول خدا(ص ) را یادآور می‌شویم که تاریخ بر خوش عهدی او انگشت نهاده و حتی پیش از بعثت به او لقب (امین )داده است .<ref>بحارالانوار، ج 16، ص 118.</ref><br />
 +
عده‌ای از صوفیه به امام رضا(ع ) عرض کردند: شما شایسته‌ترین فرد برای خلافت هستید به شرط اینکه لباسی پشمینه و مانند آن بپوشید! امام در پاسخ آنان فرمود:<br />
 +
(وَ یحکمْ اِنَّما یرادُ منَ الاْمامِ قسطهُ وَ عدْلُهُ؛ اِذا قالَ صدَقَ وَ اِذا حکمَ عدَلَ وَ اِذا وَعدَ اَنْجَزَ...)<ref>همان ، ج 70، ص 120.</ref><br />
 +
وای بر شما (با این طرز تفکر غلطتان !) به تحقیق که : از امام ، قسط و عدل خواسته شده ؛ (یعنی :) وقتی سخن بگوید، راست بگوید، وقتی داوری کند، عدالت ورزد وهرگاه وعده دهد، وفا نماید.<br />
 +
بنابراین افراد بی وفا و پیمان شکن نباید در راءس کارها  بخصوص پست‌های کلیدی  قرار گیرند، چرا که در مواقع حساس ، عهد و پیمان خویش را با رهبر و مسؤ ولان ردیف اول مملکت از یک سو و وعده خدمت و همدلی  که به مردم داده‌اند  از سوی دیگر نادیده می‌گیرند و آنها را در برابر مشکلات و خطرات تنها می‌گذارند، از این رو امام باقر [[صلوات]] اللّه علیه هشدار می‌دهد که :<br />
 +
هرگاه کسی ، از یکی از بندگان خدا هنگام سخن ، دروغی بشنود و خلف وعده‌ای ببیند و خیانتی مشاهده کند اما باز هم او را امین بشمارد و امانتی به او بسپارد، بر خداست که او را گرفتار نماید و خسارت را هم جبران نکند و پاداش هم به او ندهد.<ref>فروع کافی ، ج 5، ص 299.</ref><br />
 +
== انضباط اجتماعی ==
 +
(انضباط) از واژه (ضبط)، به معنی (خوب حفظ کردن ) گرفته شده و به معنای خویشتن را خوب حفظ کردن است .<ref>المنجد، واژه ضبط.</ref> (انضباط اجتماعی ) یعنی افراد در همه کارهای اجتماعی خود را در چارچوب قانون شرع و عقل و مقررات عرفی نگه دارند تا هیچ تخلّفی از آنان سر نزند. مقام معظم رهبری در بیان انضباط اجتماعی می‌فرماید:<br />
 +
انضباط اجتماعی به معنای نظم پذیری در همه امور است  که عبور نکردن از خط عابر پیاده برای اتومبیل‌ها در خیابان از آن جمله است ، اما از همین جا ما باید انضباط اجتماعی را شروع کنیم و در همه مسائلمان [از کوچکترین آن ها] تا مسؤ ولیت های بالا و برخورد با مسائل کشور به آن توجّه کنیم ؛ کسانی که مراجعات مرد می‌دارند، در برخورد با مردمی که به آنها مراجعه می کنند و نیز کسانی که کار را بر دوش گرفته‌اند، نظم وانضباط در کار را باید رعایت کنند.<ref>روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 6/1/1373.</ref><br />
 +
=== ضرورت انضباط اجتماعی ===
 +
اساس زندگی اجتماعی بر نظم بنا شده و حفظ تار و پود جامعه به حفظ قانون وابسته است . اگر نظم و قانون مراعات نشود، به اصطلاح (سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.) از این رو، هر اجتماعی  گر چه بدوی و جنگلی  باید قانونی لازم الاجرا داشته باشد تا بتواند شکل بگیرد و به حیات خویش ادامه دهد. بخش مهمّی از معارف ادیان الهی نیز به نظم و انضباط اختصاص یافته امّا در هیچ مکتبی چون اسلام ، بر این مساءله تاءکید نشده است ، شاید بتوان گفت : دین ، برای برقراری نظم و انضباط در سراسر زندگی بشر آمده تا او را در زندگی فردی ، اجتماعی و در رابطه با خود، خدا و مردم ، منضبط و دقیق بار بیاورد.<br />
 +
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، در سخنی ، یکی از اهداف چهارگانه قرآن را ایجاد نظم و انضباط دانسته می‌فرماید:<br />
 +
(...ذلِکَ الْقرْآنُ فاستنطقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکِنْ اُخْبِرُکُمْ عَنْهُ اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ ما یَاءْتی وَ الْحَدیثَ عَنِ الْماضی وَ دَواءَ دائِکُمْ وَ نَظْمَ ما بَیْنَکُمْ.)<ref>نهج البلاغه ، خطبه 157، ص 499.</ref><br />
 +
این قرآن است ، او را به سخن آورید، ولی او هرگز سخن نمی‌گوید، اما من شما را از [پیام ] او آگاه می سازم ؛ همانا در قرآن ؛ دانش آینده ، اخبار گذشته ، داروی درد شما و [آیین ] نظم و انضباطِ میان شما، نهفته است .<br />
 +
پیشوای هفتم ، امام کاظم (ع ) نیز، به پیروان قرآن سفارش می‌کند که زندگی خویش را بر نظم و برنامه ریزی دقیق استوار سازند:<br />
 +
تلاش کنید که شبانه روز خویش را به چهار بخش تقسیم کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای گذران زندگی ، بخش سوم برای معاشرت با برادران دینی و مورد اطمینانی که عیوب و نارسایی‌ها را به شما نشان دهند و در نهان با شما یکرنگ باشند و بخش چهارم را در خوشی‌های حلال صرف کنید تا برای سه بخش دیگر توان و نیرو بگیرید.<ref>بحارالانوار، ج 78، ص 321.</ref><br />
 +
=== ابعاد انضباط اجتماعی ===
 +
بخش بسیار محدودی از زندگی انسان به شکل فردی اداره می شود و مهم‌ترین بخش آن به شکل اجتماعی اداره می‌گردد. زندگی اجتماعی از خانواده شروع و تا روابط بین المللی ادامه می یابد. و هر یک از این مراحل نیز، با کیفیت و اهداف گوناگونی تشکیل می‌شوند که نظم مخصوص به خود را می طلبند؛ بر این اساس ، شمارش ابعاد کمّی و کیفی نظم اجتماعی ، کاری بس دشوار بلکه دست نایافتنی است . در اینجا به اهمّ آنها اشاره می‌کنیم :<br />
 +
الف  انضباط اقتصادی<br />
 +
منظور، منظم بودن در کلیه امور اقتصادی ، از قبیل : تولید، توزیع ، مصرف ، داد وستد و... است . بخش مهمی از احکام و قوانین جامعه  اسلامی یا غیر اسلامی  را مسائل اقتصادی تشکیل می‌دهد که هر شهروندی موظف به اجرای آن است .<br />
 +
در مکتب اسلام هر مسلمانی وظیفه دارد پیش از شروع به کار اقتصادی ، نخست ، قانون و احکام آن را بیاموزد تا طبق قانون خدا و نظم دینی ، اقدام کند و مرتکب خلاف نگردد؛ امیرمؤ منان (ع ) می‌فرمود:<br />
 +
(یا مَعْشَرَ التُّجّارِ، اَلْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ...)<ref>وسائل الشیعه ، ج 12، ص 282.</ref><br />
 +
ای گروه بازرگانان ! نخست ، احکام [را بیاموزید] سپس به بازار بروید.<br />
 +
هر مسلمانی در میدان اقتصادی به صدها تابلو (باید و نباید) بر می‌خورد که هر یک از آنها بخشی از نظم اقتصادی را رقم می‌زنند که رعایت آنها لازم و تخلّف ناپذیر و یا پسندیده است .<br />
 +
از سوی دیگر توزیع ثروت و مصرف و هزینه نیز باید طبق نظم و قانون و منزه از هرگونه بی انضباطی صورت پذیرد و هیچ کس مجاز نیست در اموال خویش (با اینکه همه آنها را از راه حلال به دست آورده ) به دلخواه خود و خارج از چارچوب عقل و شرع ، تصرف کند. قرآن مجید از [[اسراف]] در مصرف نهی کرده ، می‌فرماید:<br />
 +
(کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)<ref>اعراف (7)، آیه 31.</ref><br />
 +
بخورید و بیاشامید ولی [[اسراف]] نکنید.<br />
 +
چنین قانونی علاوه بر خوردن و آشامیدن در همه موارد مصرف ، کاربرد دارد، چنانکه روی نسخن نیز با عموم مردم است . رهبر عزیز انقلاب ، حضرت آیت اللّه خامنه‌ای در این باره می‌فرماید:<br />
 +
انضباط اقتصادی و مالی به مفهوم مقابله با ریخت و پاش مالی و زیاده روی و [[اسراف]] در مصرف است ؛ کسانی که بیخود خرج می‌کنند و مصرف آنها زیاده از حد است ، موجودی جامعه را به لحاظ امکانات اقتصادی رعایت نمی‌کنند، آنها بی انضابط اقتصادی و مالی هستند و این جانب از آحاد ملت ، مسؤ ولین کشور و ماءمورین دولت می‌خواهم که انضباط اقتصادی و مالی را جدّی بگیرند و تمامی افراد جامعه به ویژه کسانی که اموال عمومی را مصرف می‌کنند، تنها باید به قدر رفع نیاز و حاجت خرج کنند.<ref>روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 14/1/74، ص 3</ref><br />
 +
ب  انضباط اخلاقی<br />
 +
بسیاری از مسائل اخلاقی نیز در اجتماع ، مفهوم پیدا می‌کنند، مانند: وفا به عهدو پیمان ، احترام به اموال عمومی و دولتی ، رعایت بهداشت اجتماعی ، حسن خلق ، داشتن [[حجاب]] ، احترام به ناموس مردم ، پرداخت حقوق دیگران و... این مسائل اخلاقی و مورد تاءیید اسلام ، (اخلاق اجتماعی ) نامیده شده و نقش اساسی را در تنظیم روابط اجتماعی ایفا می‌کنند. پیشوایان معصوم به طور دقیق آن را مراعات می‌کردند؛ به طور مثال :<br />
 +
رسول اکرم (ص ) هیچ گاه در نزد حاضران ، پای خود را دراز نمی‌کرد.<ref>مکارم الاخلاق ، طبرسی ، ص 17.</ref><br />
 +
امیرمؤ منان (ع ) طی سخنانی سیره زندگی رسول خدا(ص ) را شرح و ضمن آن انضباط اجتماعی و اخلاقی آن حضرت را شرح می‌دهد.<ref>همان ، ص 13  15.</ref><br />
 +
ج  انضباط سیاسی<br />
 +
مسلمانان باید همواره در چارچوب سیاسی خاصّی که از سوی خدا، پیامبر واولوالامر ترسیم می شود، گام بردارند تا نظام اسلامی طبق برنامه صحیح و پویای خویش به پیش برود، این مساءله به شکل‌های گوناگون مورد تصریح و تاءکید قرآن مجید قرار گرفته است :<br />
 +
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاْمْرِ مِنْکُمْ...)<ref>نساء(4)، آیه 59.</ref><br />
 +
ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و صاحبان امر را نیز اطاعت کنید.<br />
 +
(وَ اِذا جاءَهمْ اَمرٌ منَ الاْمنِ اَوِ الْخوْفِ اَذا عوا بهِ وَ لَوْرَدُّوهُ اِلَی الرَّسُولِ وَ اِلی اُولِی الاْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...)<ref>همان ، آیه 83.</ref><br />
 +
و هنگامی که مساءله‌ای [حاکی ] از امنیّت یا وحشت بر آنان [منافقان ] رسد انتشارش دهند در صورتی که اگر آن را به پیامبر و اولیای خود ارجاع دهند، قطعاً از میان آنان کسانی هستند که [می‌توانند درست یا نادرست ] آن را دریابند.<br />
 +
یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ...)<ref>حجرات (49)، آیه 1.</ref><br />
 +
ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید، از خدا و پیامبرش پیشی نگیرید و تقوای الهی پیشه کنید.<br />
 +
د  رعایت قانون و مقررات اجتماعی<br />
 +
فلسفه تشریع قوانین اجتماعی ایجاد نظم واقعی و احقاق حقوق همه افراد درجامعه است . بر این اساس ، همه انسان‌ها موظّفند در چارچوب قانون حرکت کنند تا جامعه دچار هرج و مرج نگردد و در سراشیبی سقوط قرار نگیرد.<br />
 +
واژه (حدود اللّه قوانین الهی ) که چهارده بار در آیات قرآن آمده ،<ref>المعجم المفهرس لالفاظ القرآن ، واژه حدود.</ref>بر این مساءله تاءکید دارد که مسلمانان هرگز مجاز نیستند، قوانین اجتماعی اسلام را نادیده بگیرند و در نتیجه انضباط اجتماعی را خدشه دار سازند.<br />
 +
هر اجتماعی دارای آداب و مقرراتی است که در ایجاد نظم و انضباط عمومی ، نقش مؤ ثّری دارند و به همین دلیل ، مراعات آنها بر همه افراد جامعه ، لازم می شود؛ به طور مثال : مقررات راهنمایی و رانندگی ، لازمه زندگی امروزی است و در هر کشوری از سوی همه باید مراعات شود تا زندگی جمعی دچار اختلال نگردد. از این رو تخلّف از آن از دیدگاه قانون و عرف ، مستوجب توبیخ و جریمه است ؛ در روایتی که از امام کاظم (ع ) نقل شده ، چنین بر می آید که در جامعه اسلامی ، مسیر رفت و آمد بانوان باید از مردان جدا باشد و به طور مختلط آمد و شد ننمایند:<br />
 +
(لا ینبغی لِلْمرْاءَةِ اَنْ تمشیَ فی وَسطِ الطَّریقِ وَ لکنَّها تمشی اِلی جانب الْحائِطِ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 14، ص 132.</ref><br />
 +
شایسته نیست که زن از وسط کوچه و خیابان راه برود بلکه باید از کنار دیوار عبور کند.<br />
 +
و برنامه رفت و آمد زمان حضرت مهدی (عج ) را چنین شرح می‌دهد.<br />
 +
زمانی که قائم ما قیام کند، به سواران دستور می‌دهد از وسط راه ، رفت و آمد کنند و عابران پیاده را ملزم می کند از دو طرف خیابان عبور کنند؛ اگر سواره‌ای داخل پیاده رو شود و به عابری آسیب برساند، به [[پرداخت دیه]] ملزم می‌شود و اگر عابری وارد خیابان شود و آسیبی بر او وارد شود، (مقصّر است و) مستحقّ دیه نیست .<ref>همان ، ج 19، ص 181.</ref><br />
 +
داود بن سرحان می گوید: از امام صادق (ع ) پرسیدم ؛ اگر کسی کالایی را حمل کند و در راه به انسانی آسیبی برساند که منجر به مرگ یا نقص عضو او شود، تکلیف چیست ؟ امام پاسخ داد: صاحب کالا ضامن است .<ref>همان ، ص 182.</ref><br />
 +
رهبرارجمند انقلاب نیز رعایت آداب اجتماعی راعلامت نظم واقعی دانسته می‌فرماید:<br />
 +
اگر تخلّفات اجتماعی و قانون شکنی در کشور کم شده باشد و مردم حقیقتاً با عادات و آداب صحیح اجتماعی خو گرفته باشند و اگر جرم و جنایت در جامعه کاهش یافته وعشق و اعتقاد به قانون زیاد شده باشد، می‌توان احساس کرد که انضباط اجتماعی به معنای واقعی ، تحقّق پیدا کرده است .<ref>روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 14/1/74، ص 3.</ref><br />
 +
ه‍  همکاری با دولت<br />
 +
از نمودهای مهمّ انضباط اجتماعی ، همکاری همه جانبه اقشار مختلف مردم بادولت اسلامی است و تخلّف از کوچک‌ترین قانون دولت ، علاوه بر این که جرم محسوب می‌شود، علامت بی نظمی نیز به شمار می آید؛ موارد همکاری با دولت گوناگون و بی شمار است گر چه برخی دائمی و برخی موقت و نیز نسبت به گروه‌های مختلف ، فرق می‌کند. عمده‌ترین و حیاتی‌ترین آنها عبارت است از:<br />
 +
اجابت دعوت مسؤ ولین برای بسیج عمومی و [[دفاع]] از مملکت .<br />
 +
شرکت در انتخابات .<br />
 +
حضور در صحنه به تناسب زمان و مکان و حمایت عمومی از دولت .<br />
 +
رساندن اخبار و اطلاعات ارزشمند به مسؤ ولین مربوطه ، بویژه در مسائل امنیتی .<br />
 +
خودداری از هرگونه همکاری با بیگانگان ، بدون اطلاع مسؤ ولین .<br />
 +
پرداخت به موقع طلب‌های دولتی از قبیل مالیات ، عوارض ، قبوض آب وبرق و غیره .<br />
 +
حفظ و حراست از کلیه اموال و امکانات ، تاءسیسات ، اماکن و هر چیزی که متعلق به دولت است .<br />
 +
رعایت نظم عمومی و پرهیز از جعل اسناد و تقلّب در کارهای اجتماعی .<br />
 +
ارجاع هر گونه دادخواهی به محاکم قضایی و خودداری از خودسری .<br />
 +
== وجدان کاری ==
 +
(وجدان ) در لغت به معنای (یافتن حق ، شعور باطن ، قوّه‌ای در باطن که انسان را از نیک و بد اعمال آگاهی می‌دهد) آمده است <ref>فرهنگ معین ، ذیل عنوانِ (وجدان ) (وجدان به کسرِ واو است ، ولی در تداول ایران و عراق به ضمّ و او هم تلفظ می‌شود.)</ref>و در کاربرد روانی به دو شاخه (وجدان آگاهی به شخصیت به طور عموم ) و (وجدان اخلاقی ) قابل تقسیم است و (وجدان کاری ) در شاخه وجدان اخلاقی قابل بررسی است .<br />
 +
وجدان اخلاقی (عاملی درونی است که انسان را برای نیل به ایده آل خویش تحریک می‌کند.) و نیز در تعریف وجدان گفته‌اند:<br />
 +
وجدان بایستگی‌ها را از نبایستگی‌ها جدا می‌کند؛<br />
 +
وجدان ، قاضی امین است ؛<br />
 +
وجدان نظارت می‌کند؛<br />
 +
وجدان شکنجه می‌دهد و شکنجه می‌بیند؛<br />
 +
وجدان ، زشت و زیبا می‌شود؛<br />
 +
وجدان ، قطب نماست .<ref>برگرفته از وجدان ، محمد تقی جعفری ، ص 12  13.</ref><br />
 +
آیاتی از قرآن مجید بر نیرویی در درون انسان تصریح می‌کند که دست توانای آفریننده ، آن را تعبیه کرده و می‌توان از آن به (وجدان ) تعبیر کرد؛ خداوند می‌فرماید:<br />
 +
(وَهدَیَناهُ النَّجْدَیْنِ)<ref>بلد(90)، آیه 10.</ref><br />
 +
و هر دو راه را به انسان نشان دادیم .<br />
 +
امام علی (ع ) این دو راه را به راه خیر و راه شر تفسیر کرده است .<ref>تفسیر نورالثقلین ، ج 5، ص 581.</ref>بر این اساس ، انسان توانایی تشخیص نیکی و بدی را در درون خویش دارد چنانکه قرآن در جای دیگر فرمود:<br />
 +
(فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها)<ref>شمس (91)، آیه 8.</ref><br />
 +
خداوند به نفس آدمی تباهکاری و تقوایش را الهام نمود.<br />
 +
و نیز فرمود:<br />
 +
(بَلِ الاْنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصیرَةٌ # وَ لَوْ اَلْقی مَعاذیرَهُ)<ref>قیامت (75)، آیات 14  15.</ref><br />
 +
بلکه انسان بر نفس خویش آگاه است هر چند در ظاهر (برای خود) عذرهایی بتراشد.<br />
 +
آیات مزبور از یک نیروی تشخیص درونی انسان خبر می دهند که وجود آن قابل انکار نیست و لازم است از امر و نهی آن پیروی گردد. ما نام آن را وجدان می‌نهیم .<br />
 +
=== ضرورت وجدان کاری ===
 +
انسان‌ها برای گذران زندگی به همدیگر نیازمند و دنیا در واقع ، بازار داد و ستد ساکنان آن است و هر کسی باید در برابر دریافت خدمات ، خدمتی هم ارائه دهد تا با کمک دیگر همنوعان ، زندگی انسانی سامان یابد. از سوی دیگر عقل و دین حکم می‌کنند که هر کس کاری را که به عهده گرفته ، محکم و نیکو انجام دهد و میان خود و دیگران تفاوتی قائل نشود و این سخن زیبای امام علی سلام اللّه علیه را به گوش گیرد که فرمود:<br />
 +
پسرم ! میان خود و دیگران ، خویشتن را میزان سنجش قرار ده ؛ آنچه برای خود می‌پسندی ، برای دیگران هم بپسند و آنچه را برای خود خوش نمی داری ، برای دیگران هم مپسند.<ref>بحارالانوار،ج 75، ص 29.</ref><br />
 +
سخن امام زیباترین نمود وجدان کاری را ترسیم می‌کند، به گونه‌ای که اگر همه بدان عمل کنند جامعه گلستان خواهد شد، همچنان که ، اگر وجدان کاری نباشد و افراد به بی مبالاتی و کم کاری خو بگیرند، جامعه از پیشرفت باز می ماند و بسیاری از کارها مختل می‌شود و زیانش نصیب همه خواهد شد.<br />
 +
ابراهیم  فرزند خردسال پیامبر  درگذشت ، وقتی او را در قبر نهادند و لحد را چیدند، رسول خدا(ص )، روزنه‌ای در لحد مشاهده کرد و با دست خود آن را پوشاند، سپس فرمود:<br />
 +
(اِذا عَمِلَ اَحَدُکُمْ عَمَلاً فَلْیُتْقِنْ)<ref>همان ، ج 22، ص 157.</ref><br />
 +
هر گاه یکی از شما کاری انجام می‌دهد، آن را محکم و دقیق انجام دهد.<br />
 +
دقت نظر رهبر اسلام و سفارش او نشان دهنده آن است که شریعت مقدّس او در همه کارها به طور عموم بویژه در مسؤ ولیت‌های سنگین ، هرگز اجازه مسامحه کاری به کسی نمی‌دهد و هر کس چنین کند، هم وجدان خویش را زیر پا نهاده و هم دینش را وا نهاده است . لذا باید:<br />
 +
کاری کنیم که کار و عمل سازنده ، چه عمل فرهنگی و چه عمل اقتصادی و چه عمل اجتماعی و چه سیاسی ، برای آن کسی که کننده آن است ، یک عمل مقدّس به حساب بیاید... و همه احساس کنند که این کاری که انجام می‌دهند، این یک عبادت است ، یک عمل خیر و صالح است ، باید این کار را با جدّیت و به نیکی انجام بدهند... از سر هم بندی و کار را به امان و حال خود رها کردن و به کار نپرداختن و بی اعتنایی به استحکام یک کار به شدت پرهیز شود...<ref>پیام نوروزی مقام معظم رهبری (روزنامه جمهوری اسلامی ، تاریخ 23/1/74، ص 7.)</ref><br />
 +
=== امام علی (ع ) وجدان بیدار بشریت ===
 +
از افتخارات تاریخ بشر، وجود انسان‌هایی است که زندگی خویش را وقف مردم کردند و تمام توان خویش را برای بهتر انجام دادن کار خدا پسندانه‌ای که بر عهده داشتند، به کار گرفتند. نمونه کامل و زیبای این وجدان‌های بیدار، دوّمین شخصیت عالم آفرینش ، امام علی صلوات اللّه علیه است که لحظه‌ای وجدان خداجوی خویش را فراموش نکرد و در هیچ شرایطی آن را زیر پا نگذاشت و همه کارهای محوّله را در میدان جنگ ، مزرعه ، منزل ، مسند خلافت ، ماءموریت ، عبادت و... با وجدان کاری به فرجام رساند، از این رو سراسر کتاب زندگی آن رادمرد بی نظیر، نمونه اعلای وجدان بیدار بشری بود که فرازهایی از آن را در زیر می‌خوانیم :<br />
 +
۱ در نخستین روزهای خلافت ، کسی شبانه با آن حضرت برای کاری غیر حکومتی ملاقات کرد. امام بی درنگ ، چراغ بیت المال را خاموش کرد تا سوخت آن صرف سخنان خصوصی نشود.<ref>بحارالانوار، ج 41، ص 116.</ref><br />
 +
۲ وقتی شنید، نیروهای معاویه به شهر مرزی (انبار) حمله کرده ، شهر را غارت و جواهر زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان را هم به یغما برده‌اند، با اندوهی وصف ناشدنی فرمود:<br />
 +
(فلَوْ اَنَّ امرَءاً مسلِماً ماتَ منْ بعدِ هذا اَسفاً ما کانَ بهِ ملُوماً بلْ کانَ بهعندی جَدیراً)<ref>نهج البلاغه ، خطبه 27، ص 95.</ref><br />
 +
اگر مرد مسلمانی از شنیدن این واقعه از حزن و اندوه بمیرد بر او ملامت نیست بلکه نزد من به مردن سزاوار است .<br />
 +
۳ پس از ضربت خوردن ، در اوج بیداری وجدان ، به فرزندانش سفارش کرد با ضارب مدارا کنند و از غذایی که خود می‌خورد به او بدهند و (در صورت شهادت آن حضرت ) بیش از یک ضربه شمشیر به او نزنند و یا به بهانه شهادت آن حضرت ، حمام خون راه نیندازند.<ref>نهج البلاغه ، نامه 47، ص 978.</ref><br />
 +
۴ در مسند خلافت ، تمام توش و توان خویش را در راه سازندگی کشور و بهینه سازی حال مردم به کار گرفت ، هرگز از امکانات عمومی ، استفاده خصوصی نکرد، زرق و برق دنیا و تجمل پرستی هیچ گاه چشمان بینایش را خیره نساخت ، به کمترین خوراک و پوشاک قناعت می‌کرد و می‌فرمود:<br />
 +
من هم می توانم از مرغوب ترین نان و عالی ترین عسل و لباس حریر سود جویم ولی هیهات که (ندای وجدان را زیر پا گذارم و) از هوای نفس پیروی کنم و حرص و ولع مرا بر سر سفره غذاهای رنگارنگ نشاند، چرا که ممکن است در حجاز و یمامه (و اقصی نقاط مملکت ) کسانی باشند که آرزوی قرصی نان بردلشان باشد و طعم سیری را فراموش کرده باشند! وای بر من اگر با شکم سیر بخوابم و در اطراف مملکت شکم‌های گرسنه و جگرهای تشنه سر بر بالین گذارند، آیا به همین بسنده کنم که مرا امیرمؤ منان صدا بزنند ولی در سختی و تلخکامی روزگار، غمخوار و جلودار مردم نباشم !؟<ref>همان ، نامه 45، ص 970  971.</ref><br />
 +
کاربردها<br />
 +
همه کارهای فردی و اجتماعی باید با وجدان کاری همراه باشد. به فرموده رهبر معظّم انقلاب  حضرت آیة اللّه العظمی خامنه‌ای  :<br />
 +
... هر کس و در هر کجا که هستیم ، وجدان کار را در کاری که به گردن گرفتیم و تعهد کردیم رعایت کنیم ؛ چه این کار شخصی ، یا کاری برای نان در آوردن باشد و چه کاری اجتماعی و مردمی و مربوط به دیگران باشد، همانند کارهای مهمّ اجتماعی و مسؤ ولیت‌های کشوری ، همه این امور را با برخورداری از وجدان کاری انجام دهیم ؛ آن را خوب و دقیق و کامل و تمام انجام دهیم و به تعبیر معروف : برای کار، سنگ تمام بگذاریم ... .<ref>پیام نوروزی (روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 6/1/73)</ref><br />
 +
اگر وجدان ، میداندار فعالیت‌های انسان شود، به او همّت عالی می‌بخشد و کار را در حدّ بسیار عالی ترقی می‌دهد و چه بسا آن را به جایگاه حماسه و اسطوره بنشاند. به عنوان نمونه ؛ می توان از رزمندگان مؤ من و سلحشور کشورمان یاد کرد که در طول هشت سال دفاع مقدّس ، زیباترین نمود وجدان کاری را آشکار کردند، بدون هیچ گونه مسامحه و سهل انگاری به [[دفاع]] و پاسداری از اسلام و انقلاب پرداختند، به طوری که امروزه نتیجه آن همه محکم کاری در [[دفاع از اسلام]] و ارزش‌های اسلامی ، در عرصه‌های گوناگون اجتماعی به چشم می‌خورد و کشور اسلامی ما بر اثر وجدان کاری به شکوفایی و رشد دست یافته است .<br />
 +
در آن سوی مرزهای اسلامی نیز می‌توان از (گاندی ) به عنوان فردی با وجدان عالی نام برد؛ او که مردم هند به لقب (مهاتما روح بزرگ ) مفتخرش کردند  در پاسخ درخواست استعمار گران که او را از ادامه مبارزه و رهبری مردم باز می‌داشتند، گفته بود: (ترجیح می دهم قطعه قطعه‌ام کنند، ولی برادران خود را  که از طبقات مطرود هستند  نفی نکنم .)<ref>وجدان ، ص 295.</ref><br />
 +
از سوی دیگر زیر پا گذاشتن وجدان نیز انسان‌هایی را به پست‌ترین درجات ، یعنی درندگی و توحش سقوط می‌دهد تا آنجا که کسی مانند (نرون ) می‌گوید: (ای کاش تمام انسان ها یک سر و گردن داشتند (یک نفر بودند) تا من یکباره آن را از بدنشان جدا می‌کردم !)<ref>همان ، ص 348.</ref>سران دولت جنایتکار امریکا، در جنگ جهانی دوم ، حدود ۲۰۰ هزار نفر کودک و زن و پیر و جوان را با بمباران شهرهای (هیروشیما) و (ناکازاکی ) نابود و ناقص کردند و حتی این عمل غیر انسانی را این گونه توجیه نمودند که ما به خاطر [[صلح]] چنین کردیم !<ref>تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان ، ج 1، ص 63.</ref><br />
 +
وجدان کاری در محل کار <br />
 +
نظر به اینکه بررسی همه جانبه وجدان کاری ، مجال بیشتری می‌طلبد، ناگزیر برخی از نمودهای آن را که با وظیفه یک کارمند در یک شرکت خصوصی و یا اداره و سازمان دولتی بیشتر ارتباط دارد، بیان می‌کنیم .<br />
 +
مراعات کامل ساعت کاری در محل کار و ماءموریت و پرهیز از کم کاری .<br />
 +
دقّت و سرعت عمل در انجام وظایف محوّله و پرهیز از مسامحه و وقت گذرانی .<br />
 +
رعایت دقیق سلسله مراتب اداری .<br />
 +
دلسوزی در حفظ و نگهداری اموال شرکت یا اداره (بخصوص در اموال بیت المال )<br />
 +
پایبندی به همه قوانین و مقررات جمهوری اسلامی به طور عموم و قوانین اداره و سازمانِ مربوط به طور خصوص .<br />
 +
ابتکار و نوآوری در همه زمینه‌ها در راستای رشد و تعالی یسازمان و اداره .<br />
 +
خودداری از افشای هرگونه سند طبقه بندی شده و [[حفظ اسرار]] و حیثیّت اداره یا سازمان .<br />
 +
همکاری هشیارانه و صادقانه با بخش‌هایی که حفاظت و حراست را بر عهده دارند.<br />
 +
و بسیاری از کارهای نیک دیگری که خواست وجدان است .<br />
 +
=== ارتباط نفاق و بی اعتنایی به استحکام کار ===
 +
مخالفت با وجدان ، خدعه و نیرنگ بر خویشتن است و آثار شوم آن در مرحله اول متوجه خود شخص می‌گردد. قرآن مجید می‌فرماید:<br />
 +
(یُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذینَ امَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ)<ref>بقره (2)، آیه 9.</ref><br />
 +
(منافقان ) به خدا و مؤ منان نیرنگ می زنند، ولی جز خود را گول نمی‌زنند و نمی‌فهمند.<br />
 +
در آیه‌ای دیگر مستکبران را نیز با همین زبان توصیف می‌کند و می‌فرماید:<br />
 +
(وَ کذلِکَ جعلْنا فی کُلِّ قَرْیَةٍ اکابِرَ مُجْرِمیها لِیمْکُرُوا فیها وَ ما یَمْکُرُونَ اِلاّ بِاَنْفُسِهِمْ وَ ما یَشْعُرُونَ)<ref> انعام (6)، آیه 123.</ref><br />
 +
اینگونه در هر شهر و آبادی ، بزرگان گنهکاری قرار دادیم که (سرانجام ) در آنجا حیله کردند و جز خود را نفریفتند و نمی‌فهمیدند.<br />
 +
پیوند زیر پا گذاشتن وجدان ، با نفاق و خوی استکباری ، از خطر آفرینی این خصلت زشت خبر می‌دهد و گویای آن است که زیر پاگذاری وجدان انگیزه اصلی دورویی و خودخواهی است همانگونه که آن دو می‌توانند عامل بی وجدانی قرار گیرند.<br />
 +
بر این اساس ، همان گونه که مؤ من از نفاق و نخوت می‌گریزد بایستی از فریب دادن و جدان نیز  حتی در عرصه کار و زندگی معیشتی  بپرهیزد.<br />
 +
نکته پایانی این که ؛ انسان های خردمند همان گونه که خود، تابع وجدان پاک و بیدار خویشند، ارتباطی تنگاتنگ با افراد با وجدان دارند، از آنها نظر می‌خواهند، به آنها کمک می کنند و کارهای خود را بدانان می سپارند و این را در زندگی خویش به عنوان یک اصل مراعات می کنند که هرگز با بی وجدان‌ها نشست و برخاست نکنند، آنان را مورد اعتماد ندانند، کارها  به ویژه کارهای اساسی و کلیدی  را به آنان وا نگذارند و همه کوشش خود را به کار می‌گیرند که وجدان‌های خفته را بیدار کنند و همه را به متابعت از وجدان فرا خوانند.<br />
 +
== رعایت حقوق دیگران ==
 +
خداوند متعال ، خود (حق ) است و آفرینش را نیز بر اساس (حق ) استوار کرده ، دینش نیز دین حقّ است و پیامبرش را هم به حق فرستاده است .<ref>انعام (6)، آیه 62، نمل (27)، آیه 3، بقره (2)، آیه 2 و 119 و... .</ref><br />
 +
بر این اساس ، انسان در یک نظام کاملاً به حق آفریده شده و داد و ستدهای فکری وعملی او و ارتباطش با خدا، خود و سایر پدیده ها بایستی بر محور حقّ قرار گیرد، به باطل نگراید، یاوه نگوید، بیهوده کاری نکند و از محور حق منحرف نگردد چرا که آن سوی حق ، جز گمراهی ، حیرانی ، از دست دادن سرمایه زندگی و نگون بختی نخواهد بود؛<br />
 +
(...فَماذا بَعْدَ الْحَقِ اِلاّ الضَّلالُ...)<ref>یونس (10)، آیه 32.</ref><br />
 +
و بعد از حقیقت جز گمراهی چیست ؟<br />
 +
=== انواع حقوق ===
 +
مؤ من ، تنها در برابر خدا مسؤ ول است و همه کارهایش با عقربه اخلاص به سوی خدا جهتگیری می‌شود و بس و هرگز نباید کمترین کاری را برای غیر خدا انجام دهد. و در مرحله اجرای فرمان خدا و مرز بندی قانون وجدا سازی راه از بیراهه و پرهیز از [[ظلم]] و بیهوده کاری ، رعایت حقوقی که خدا و خرد تعیین می‌کنند الزامی است . این حقوق به سه دسته : حق اللّه ، حقّ النفس و حق الناس تقسیم می شوند و با توجه به اینکه عنوان درس به قسم سوم اشاره دارد، بحث را پیرامون (حق الناس ) پی می‌گیریم :<br />
 +
=== اهمیّت ادای حقوق ===
 +
هیچ خردمندی در لزوم رعایت حقوق دیگران ، تردید نمی‌کند و بی شک ، پرداخت حقوق مردم در همه زمینه‌ها و به شکل عام و فراگیر، از اصول شریعت اسلامی است و در سخنان رهبران اسلام با تعابیر نغز و بلندی مورد تاءکید قرار گرفته است ، از آن جمله :<br />
 +
۱ رکن دین است : پرداخت حقوق مردم ، با تدیّن ، رابطه‌ای مستقیم دارد، مؤ من ، حتماً باید حقوق مردم را مراعات کند، در غیر این صورت یا ایمانش دروغین است و یا در حدّ پایینی قرار دارد؛ امام صادق (ع ) در این باره می‌فرماید:<br />
 +
(اَلْمحمَّدِیَّةُ السَّمحةُ اِقامُ الصَّلاةِ وَ اِیتاءُ الزَّکاةِ وَ صِیامُ شَهْرِ رَمَضانَ وَ حَجُّ الْبَیْتِ وَ الطّاعَةُ لِلاْمامِ وَ اَداءُ حُقُوقِ الْمُؤْمِنِ...)<ref>بحارالانوار، ج 68، ص 377.</ref><br />
 +
دین محمدیِ آسان ، عبارت است از: بر پا داشتن نماز، دادن زکات ، [[روزه]] ماه رمضان ، حجّ خانه خدا، اطاعت از امام و ادای حقوق مؤ من .<br />
 +
۲ فراتر از حقّ اللّه است : عظمت و اهمیت مراعات حقوق مردم ، از مرز حق اللّه نیز فراتر رفته و در سخن امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه ، مقدّم بر آن شمرده شده است :<br />
 +
(جعلَ اللّهُ سبحانَهُ حُقُوقَ عِبادِهِ مُقَدَّمَةً لِحُقُوقِهِ؛ فَمَنْ قامَ بِحُقُوقِ عِبادِاللّهِ کانَ ذلِکَ مُؤَدِّیاً اِلَی الْقِیامِ بِحُقُوقِ اللّهِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 3، ص 370.</ref><br />
 +
خداوند سبحان ، حقوق بندگانش را مقدمه حقوق خویش ، قرارداده است ؛ هر کس به [رعایت ] حقوق بندگان خدا قیام کند، چنین کاری به رعایت حقوق الهی منجر می‌گردد.<br />
 +
۳ برترین عبادت است : پیشوای ششم می‌فرماید:<br />
 +
(ما عُبِدَ اللّهُ بِشَی ءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ)<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 170.</ref><br />
 +
خداوند، با چیزی برتر از ادای حق مؤ من ، پرستش نشده است .<br />
 +
۴ فلسفه حکومت اسلامی است : امام علی (ع ) پیرامون پذیرش رهبری و ولایت امّت اسلامی می‌فرماید:<br />
 +
(اَللّهمَّ اِنَّکَ تعلَمُ اَنی لَمْ اَرِدِ الاْثرَةَ وَ لا عُلَوَّ الْمُلْکِ وَ الرِّیاسَةِ وَ اِنَّما اَرَدْتُ الْقِیامَ بِحُدُودِکَ وَالاْداءَ لِشَرْعِکَ وَ وَضْعَ الاْمُورِ فی مَواضِعِها وَ تَوْفیرَ الْحُقُوقِ عَلی اَهْلِها...)<ref>شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 299.</ref><br />
 +
خداوندا تو می دانی که من ، آهنگ امارت و قرار گرفتن بر مسند پادشاهی و ریاست را ندارم بلکه آرمانم : اقدام به [اجرای ] حدود تو، اجرای [قوانین ] دین تو، سامان دادن کارها در جاهای خویش و پرداخت حقوق به حقدار آن است .<br />
 +
۵ ثمره اخلاص و توحید است : همان حضرت می‌فرماید:<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ... شَدَّ بِالاْخْلاصِ وَ التَّوْحیدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمینَ)<ref>بحارالانوار، ج 32، ص 9.</ref><br />
 +
خداوند به سبب اخلاص و توحید، حقوق مسلمانان را محکم کرده است .<br />
 +
۶ یکی از درجات توبه است : امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه برای توبه واقعی شش درجه ترسیم می‌کند که دو درجه آن پرداخت حقوق مردم و حقوق خداست .<ref>ر. ک : همان ، ج 6، ص 27.</ref><br />
 +
۷ سبب علوّ درجه در بهشت است : مؤ من هر چه حقوق مردم را بهتر ادا کند از رفعت مقام و درجات بالاتر در بهشت برخوردار خواهد شد. رسول اکرم (ص ) می‌فرماید:<br />
 +
(... فاَیُّهمْ کانَ اَشَدَّ لِلشّیعَةِ حُبّاً وَ لِحُقُوقِ اِخْوانِهِمُ الْمُؤْمِنینَ اَشَدَّ قَضاءً کانَتْ دَرَجاتُهُ فِی الْجِنانِ اَعْلی ...)<ref>همان ، ج 8، ص 57.</ref><br />
 +
هر یک از مؤ منان ، که بیشتر به شیعه عشق بورزد و حقوق برادران مؤ منش را بهتر ادا کند، درجاتش در بهشت ، بالاتر خواهد بود.<br />
 +
=== کاربرد عملی رعایت حقوق ===
 +
کم تر روزی بر انسان می گذرد که در آن با حقوق دیگران ، سروکار نداشته باشد. این دیگران ، ممکن است همسر، والدین و فرزندان ، خویشان و همسایگان ، یا همکیشان و همنوعان و یا امام ، رهبر، معلّم و... باشند که هر گروه به نوعی در تکوین شخصیت انسان ، تعذیه ، تربیت ، تعالی روح ، رفع مشکلات ، سلامت و حفاظت ، رهیافت به زندگی سالم و سعادت او نقش حیاتی داشته و دارند و هر یک ، از این رهگذر، ذی حق بر انسان می‌شوند و استحقاق آنان ، او را موظّف می‌کند که زحمات آنان را قدر بداند و در حد توان خویش ، آن را جبران نماید.<br />
 +
از سوی دیگر، عقل و قانون خدا حکم می‌کند که انسان ، حرمت و حدود تمام کسانی را که با آنان سر و کار دارد، مراعات کند و هرگز به حریم دیگران تجاوز ننماید، این دستور مهم اسلامی حتی در مسائل به ظاهر ساده‌ای چون رعایت نوبت دیگران در صف اتوبوس ، [[نماز]] جماعت ، هنگام رانندگی ، حفظ حریم خانه و مزرعه و مانند آن ، کاربرد دارد تا چه رسد به حقوق بیشماری که در مورد جان ، مال و ناموس مردم ، اشغال پست های حساس اجتماعی ، هزینه بیت المال ، موضعگیری‌های سیاسی و غیره پدید می‌آید و حدّ و مرز هر یک در جای خویش معین گشته و لازم الاجراست .<br />
 +
=== چگونگی ادای حقوق ===
 +
بدیهی است که احقاق حق دیگران به موارد خاص یا افراد به خصوصی منحصر نمی‌شود، بلکه به طور عام و فراگیر، هر ذی حقّی را شامل می‌گردد؛ خُرد باشد یا کلان ، غریبه باشد یا آشنا، مسلمان باشد یا نامسلمان ، زن باشد یا مرد... حتی در فرهنگ اسلام ، حیوانات نیز حقوقی دارند که رعایت آن بر مسلمانان ، لازم است .<ref>وسائل الشیعه ، ج 8، ص 235 تا 357. (امام صادق (ع ): (لِلدّابَّةِ عَلی صاحِبِها سَبْعَةُ حُقُوقٍ).همان ، ص 351).</ref> واضح است که هر گروهی ، به تناسب ارتباطی که با انسان دارد، از حقوق شایسته خویش برخوردار می‌شود که ممکن است با حقوق گروه دیگر تفاوت داشته باشد. فرزند و والدین ، هر یک حقوقی بر گردن انسان دارند که برخی مشترک و برخی کاملاً متفاوت از یکدیگر است ، همچنین مؤ منان ، حقوقی بر عهده یکدیگر دارند که بیگانگان از دین ، از آن محرومند؛ رهبر، حقوقی بر عهده ملّت دارد که دیگر مسؤ ولان از چنان حقوقی بهره مند نیستند و... . نتیجه این که تنوع و گوناگونی حقوق ، سبب تعدّد راه‌های احقاق و ادای آن می‌شود. به طور مثال ) حق خدا آن است که فرمانش را اطاعت کند و از نافرمانی او (گناه ) بپرهیزد.<br />
 +
رهنمودهای امام سجّاد(ع ) <br />
 +
یکی از ارزشمندترین گنجینه‌هایی که پنجاه حق لازم و ضروری را با نظمی دقیق و بیانی شیوا در خویش جمع کرده ، سخنان گهربار امام گرانقدر، حضرت زین العابدین (ع ) است . که به (رسالة الحقوق ) معروف شده و تشنگان حقیقت را از سرچشمه زلال عصمت ، سیراب می کند؛ و پیروان مکتب وحی آن را با جان و دل پذیرا می‌شوند و در عمل به کار می‌بندند.<ref>برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به بحارالانوار، ج 74، ص 2 و تحف العقول .</ref><br />
 +
=== نکوهش پایمال کردن حقوق ===
 +
به همان نسبت که در اسلام بر رعایت حقوق ، پافشاری شده ، نادیده انگاشتن حق مردم ، با عناوین تکان دهنده‌ای ، سخت ، مورد نکوهش قرار گرفته است ، از جمله :<br />
 +
۱ [[گناه]] کبیره است ؛ امام باقر(ع ) ضمن شماره کردن گناهان کبیره می‌فرماید:<br />
 +
(وَ حَبْسُ الْحُقُوقِ مِنْ غَیْرِ عُسْرٍ)<ref>بحارالانوار، ج 10، ص 229.</ref><br />
 +
نپرداختن حقوق مردم با وجود توانایی (گناه کبیره است ).<br />
 +
۲ سبک شمردن دین است ؛ رعایت حقوق مردم ، با بسیاری از احکام دینی رابطه مستقیم دارد که اگر کسی آنها را مراعات نکند در واقع ، مسائل دینی را نادیده انگاشته است . به همین دلیل ، حضرت صادق (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(مَنْ عَظَّمَ دینَ اللّهَ عَظَّمَ حَقَّ اِخْوانِهِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِدینِهِ اسْتَخَفَّ بِاِخْوانِهِ)<ref>همان ، ج 74، ص 278.</ref><br />
 +
هر کس دین خدا را بزرگ شمارد، حقوق برادرانش را نیز، بزرگ دارد و هر کس دین او را سبک شمارد، [حقوق ] برادرانش را نیز سبک می‌شمارد.<br />
 +
۳ سبب خواری است ؛ امام صادق (ع ) فرمود:<br />
 +
(تَرْکُ الْحُقُوقِ مَذَلَّةٌ)<ref>همان ، ج 78، ص 242.</ref><br />
 +
پایمال کردن حقوق ، سبب خواری است .<br />
 +
۴ برکت روزی را می‌برد؛ رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:<br />
 +
(... منْ حبسَ عنْ اَخیهِ الْمسلِمِ شیئاً منْ حقِّهِ حرَّمَ اللّهُ علَیهِ برَکةَ الرِّزْقِ اِلاّاَن یَتُوبَ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 18، ص 237.</ref><br />
 +
هر کس چیزی از حقوق برادر مسلمانش را از او باز دارد، خداوند برکت روزی را بر او حرام می‌کند. مگر اینکه توبه کند.<br />
 +
۵ در روز قیامت از آن بازخواست می‌شود؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:<br />
 +
(اِنَّ اَحدَکمْ لَیدَعُ منْ حقوقِ اَخیهِ شیئاً فیطالِبهُ بهِ یوْمَ الْقیامةِ فیقضی لَهُوَ عَلَیْهِ)<ref>همان ، ج 8، ص 550.</ref><br />
 +
همانا یکی از شما ادایِ بخشی از حقوق برادرش را ترک می‌کند و او حقش را در روز قیامت از وی طلب می‌کند و در آنجا به نفع طلبکار و زیان بدهکار، حکم خواهد شد.<br />
 +
۶ سبب ورود به دوزخ است ؛ ضایع کننده حقوق مردم ، در صورتی که توبه نکند و بر کار زشت خویش اصرار ورزد، به دست خود سرنوشتش را تباه ساخته و فرجام خویش را در دوزخ قرار داده است ؛ پیشوای ششم در این باره می‌فرماید:<br />
 +
هر کس ، مؤ منی را از حقش باز دارد، خداوند او را در روز قیامت ، پانصد سال سر پا نگه می‌دارد و در این مدت ، عرق [از بدن ] او جریان دارد، سپس ‍جارچی از سوی خدای بزرگ اعلام می کند (این ستمگری است که حق خدا را ادا نکرده است ) آن گاه مدت چهل سال دیگر توبیخ می‌شود و در نهایت به دوزخ می‌رود!<ref>بحارالانوار، ج 68، ص 377.</ref><br />
 +
== احسان ==
 +
=== تبیین واژه‌ها ===
 +
(احسان ) یعنی رساندن نفعِ نیکو به دیگران و (محسن ) کسی است که به دیگران سود زیبا می‌رساند.<ref>مجمع البیان ، طبرسی ، ج 1  2 ، ص 515.</ref><br />
 +
فرق عدل با احسان : عدل ، دادن حق دیگران و گرفتن حق خویش ، بدون کم و زیاد است و احسان ، پرداختن بیش از بدهی و دریافت کم تر از طلب است ، از این رو احسان بر عدل برتری دارد.<ref>مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه حسن .</ref><br />
 +
امیرمؤ منان (ع ) نیز با مقایسه این دو واژه با یکدیگر فرموده است :<br />
 +
(اَلْعَدْلُ الاْنْصافُ وَ الاْحْسانُ التَّفَضُّلُ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 8، ص 318.</ref><br />
 +
عدل ، انصاف (میان خود و دیگران ) است و احسان ، برتری دادن (دیگران بر خویش ) است .<br />
 +
(معروف ) نیز معنایی نزدیک به احسان دارد:<br />
 +
(کُلُّ مَعْروُفٍ اِحْسانٌ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 4، ص 530.</ref><br />
 +
هر معروفی ، احسان است .<br />
 +
=== اهمیّت ویژه ===
 +
یکی از اسمای حسنای الهی (محسن ) است و احسان دمادم او شامل همه بندگان می‌شود؛ اما ذات مقدس پروردگار به بندگانی که کاری خدایی انجام دهند، عنایت ویژه دارد. از این رو فرمود:<br />
 +
(...اَحْسِنُوا اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمحْسِنینَ)<ref>بقره (2)، آیه 195.</ref><br />
 +
نیکی کنید به تحقیق که خدا نیکوکاران را دوست دارد.<br />
 +
و برای امیدواری و تشویق بیشتر محسنان می‌فرماید:<br />
 +
(..اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمحْسِنینَ)<ref>عنکبوت (29)، آیه 69.</ref><br />
 +
همانا خدا با محسنان است .<br />
 +
در آیات دیگری نیز قرآن مجید با تعابیر گوناگونی به اهمیت و ضرورت احسان ، تصریح فرمود. همچنین روایات بیشماری از پیشوایان معصوم پیرامون احسان صادر شده که نشانگر آن است که احسان در دیدگاه اسلام به عنوان یک اصل اخلاقی مطرح است و جامعه بشری برای تکامل و شکوفایی خویش ، بدان نیازمند است و مدینه فاضله اسلامی هرگز از احسان و محسنان تهی نیست . از این رو رهبر عظیم الشاءن اسلام فرمود:<br />
 +
(رَاءْسُ الْعقلِ بعدَ الدّینِ التَّوَدُّدُ اِلَی الناسِ وَ اصطناعُ الْمعرُوفِ اِلی کلِّ برٍّوَ فاجِرٍ)<ref>المحجة البیضاء، ج 3، ص 364.</ref><br />
 +
پس از قبول دین ، نخستین دستور عقل ، دوست داشتن مردم و نیکی کردن به هر انسان خوب و بدی است .<br />
 +
امیرمؤ منان سلام اللّه علیه نیزد در سخن نغزی می‌فرماید:<br />
 +
(اُبذُلْ معرُوفکَ لِلناسِ کافَّةً فاِنَّ فضیلَةَ فعلِ الْمعرُوفِ لایعْدِلُها عِنْدَاللّهِسُبْحانَهُ شَیْءٌ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 2، ص 375.</ref><br />
 +
کار خوب خویش را به همه مردم اهدا کن زیرا که هیچ چیز نزد خدای سبحان ، معادل فضیلت کار نیک نیست .<br />
 +
و برترین نشانه [[ایمان]] را نیز احسان دانسته و فرموده است :<br />
 +
(اَفْضَلُ الاْیمانِ الاْحْسانُ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 2، ص 375.</ref><br />
 +
=== نمودهای احسان ===
 +
چنانکه گذشت ، احسان دایره گسترده‌ای دارد و هر کار نیکی را که انسان نسبت به دیگران انجام دهد، در بر می گیرد، خواه این دیگران ، خدا،<ref>روشن است که احسان و نیکی نسبت به خداوند متعال به معنای نفع رساندن به او نیست بلکه منظور همان اطاعت و [[ایمان]] به خداست .</ref>پدر و مادر و مؤ منان باشند یا نامسلمانان و دشمنان . بر این اساس ، احسان ، نمودهای متنوّعی دارد که شمارش آنها میسّر نیست ، از این رو در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم :<br />
 +
۱ [[ایمان]] و اطاعت خدا<br />
 +
زیباترین احسان ، [[ایمان]] به محسن واقعی و اطاعت از فرامین اوست که خود،سرچشمه انواع دیگر احسان‌ها نیز خواهد شد.<br />
 +
امام صادق (ع ) فرمود:<br />
 +
(مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَبْلُغَ اِلی نَفْسِهِ فِی الاْحْسانِ فَلْیُطِعِ اللّهَ)<ref>فروع کافی ، ج 8، ص 11.</ref><br />
 +
هر کس از این شاد می شود که نهایت احسان را در حق خویش انجام دهد، باید فرمانبردار خدا باشد.<br />
 +
عمر بن یزید نیز می‌گوید: (شنیدم که امام صادق (ع ) می‌فرمود: وقتی مؤ من (احسان کند و) عملش را نیکو انجام دهد، خداوند به هر حسنه‌ای هفتصد برابر پاداش می‌دهد. پرسیدم : احسان چیست ؟ فرمود: وقتی نماز به جای می آوری ، رکوع و سجودت را کامل انجام بده و هنگامی که [[روزه]] هستی ، از هر چه که [[روزه]] ات را تباه می‌کند، دوری گزین ... و کارهایت را از آلودگی پاک گردان )<ref>تفسیر نورالثقلین ، ج 1، ص 181.</ref><br />
 +
۲ [[جهاد]] جهاد با دشمنان برونی (جهاد اصغر) و دشمنان درونی (جهاد اکبر) نیز ازمصادیق مهمّ احسان به شمار می‌رود؛ چنانکه قرآن مجید می‌فرماید:<br />
 +
(وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمحْسِنینَ)<ref>عنکبوت (29)، آیه 69.</ref><br />
 +
آنان که در راه ما [[جهاد]] کنند، قطعاً راه‌های خویش را به آنان نشان دهیم و خداوند با محسنان است .<br />
 +
مفسر عالیقدر شیعه  مرحوم طبرسی  [[جهاد]] در این آیه را به دو نوع [[جهاد]] اکبر و اصغر، تفسیر کرده است .<ref>مجمع البیان ، ج 7  8، ص 458.</ref><br />
 +
۳ خدمت به پدر و مادر<br />
 +
به این نوع احسان نیز در قرآن تصریح شده و خداوند پس از عبادت خویش ، آن را از مؤ من خواسته است :<br />
 +
(وَ قَضی رَبُّکَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْساناً)<ref>اسراء(17)، آیه 23.</ref><br />
 +
پروردگارت حکم کرده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر احسان کنید.<br />
 +
خدمت به پدر و مادر در حدّ توان و به شرط هماهنگی با دستور خدا محدوده خاصیّ ندارد و اداره همه شؤ ون زندگی آنان را در بر می‌گیرد و حتی در صورت بی نیازی آنها نیز فرزند موظف است پروانه وار گرد شمع وجودشان بچرخد و احترامشان نماید. امام صادق (ع ) در تفسیر (احسان ) در آیه یاد شده فرموده است :<br />
 +
(اَلاْحسانُ اَنْ تحْسِنَ صُحْبَتَهُما وَ اَنْ لا تُکَلِّفَهُما اَنْ یَسْاءَلاکَ شَیْئاً مِمّا یَحْتاجانِ اِلَیْهِ وَ اِنْ کانا مُسْتَغْنِیَیْنِ)<ref>من لا یحضره الفقیه ، ج 4، ص 407.</ref><br />
 +
احسان (به پدر و مادر) این است که معاشرتشان را نیکوداری و آنها را مجبور نسازی که چیزی از نیازمندی‌های خود را از تو درخواست کنند گر چه بی نیاز باشند.<br />
 +
۴ احسان به زیردستان<br />
 +
راءفت و مهربانی و رسیدگی به امور زیردستانی چون خدمتگزار، نیروهای تحت امر و... نیز از مصادیق بارز و زیبای احسان است . پرداخت حقوق کامل زیردستان ، عفو و گذشت نسبت به آنان ، تفقّد و دلجویی از آنان ، رفع مشکلات و کمک رسانی در حدّ توان به آنها احسان محسوب می‌شود؛ یونس بن عمّار می‌گوید: (امام صادق صلوات اللّه علیه کنیز فرزندش اسماعیل را به من تزویج کرد و فرمود: به او احسان کن . پرسیدم : چگونه ؟ فرمود: (شکمش را سیر کن ، بدنش ‍را بپوشان و از تقصیرش درگذر...)<ref>فروع کافی ، ج 5، ص 511.</ref><br />
 +
امام علی (ع ) نیز فرمود:<br />
 +
(اِطْعامُ الاْسیرِ وَ الاْحْسانُ اِلَیْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 11، ص 69.</ref><br />
 +
غذا دادن به اسیر و احسان به او حقّی واجب است گر چه فردا او را [طبق قانون خدا] بکشی .<br />
 +
۵ کارهای خیر<br />
 +
همه کارهای خیری که در راستای خدمت به مردم انجام پذیرد، مانند ساختن راه ، بیمارستان ، مدرسه ، مسجد، جلوگیری از آتش و زلزله ، [[دفاع]] از مرز و بوم ، حتّی برداشتن سنگ یا خاری از میان راه مردم ، احسان محسوب می شود و پاداش دارد؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:<br />
 +
(دَخَلَ عَبْدٌ الجَنَّةَ بِغُصْنٍ مِنْ شَوْکٍ کانَ عَلی طَریقِ الْمُسْلِمینَ فَاَماطَهُ عَنْهُ)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 49.</ref><br />
 +
بنده ، به سبب خاری که از راه مسلمانان بر می‌دارد، وارد بهشت می‌شود.<br />
 +
امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه نیز فرمود:<br />
 +
(منْ رَدَّ عنِ الْمسلِمینَ عادِیةَ ماءٍ اَوْنادٍ اَوْ عادِیةَ عدُوٍّ مکابرٍ لِلْمسلِمینَ غفرَاللّهُ لَه ذَنْبَهُ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 11، ص 109.</ref><br />
 +
هر کس شرّ سیل و آتش سوزی یا شرّ دشمن کینه توزی را از سر مسلمانان رفع کند، خداوند گناهش را می‌آمرزد.<br />
 +
=== شرایط احسان کامل ===
 +
احسان در هر شرایطی ، نیکو و پسندیده است ولی چون مؤ من ، هر عملی را برای کسب رضای الهی انجام می‌دهد، باید شرایط کمال و قبولی آن را نیز مراعات کند تا در دام شیطان گرفتار نشود و عملش بدون پاداش نماند.<br />
 +
امام علی (ع ) برای کامل شدن احسان سه چیز را شرط دانسته و فرموده است :<br />
 +
(اَلْمَعْرُوفُ لا یَتُمُّ اِلاّ بِثَلاثٍ، بِتَصْغیرَهِ وَ تَعْجیلِهِ وَ (سَتْرِهِ) فَاِنَّکَ اِذا صَغَّرْتَهُ فَقَدْ عَظَّمْتَهُ وَ اِذا عَجَّلْتَهُ فَقَدْ هَنَّاءْتَهُ وَ اِذا سَتَرْتَهُ فَقَدْ تَمَّمْتَهُ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 2، ص 147.</ref><br />
 +
کار نیک ، کامل نمی شود مگر به سه چیز: کوچک دانستن ، تسریع و پنهان داشتن آن چرا که وقتی آن را کوچک بشمری (در واقع ) بزرگش کرده‌ای و وقتی تسریع کردی ، آسانش نموده‌ای و هنگامی که پنهانش داری ، کاملش کرده‌ای .<br />
 +
آثار احسان در کلام امیرمؤ منان (ع )<br />
 +
احسان ، علاوه بر اثر بخشی اجتماعی و اشاعه خیر و نیکی در جامعه ، برای محسن نیز آثار ارزشمند متعددی دارد که با استمداد از سخنان امیرمؤ منان (ع ) به پنج نمونه آن اشاره می‌کنیم :<br />
 +
۱ نامداری و عمر طولانی ؛ نیکوکاری به طور طبیعی نام نیکوکار را در میان مردم منتشر می‌کند و احسان شوندگان و دیگران با زبان حال و مقال بهروزی و عمر او را از خدا می‌طلبند:<br />
 +
(کَثَرَةُ اصْطِناعِ الْمَعْرُوفِ تَزیدُ فِی الْعُمْرِ وَ تَنْشُرُ الذِّکْرَ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 4، ص 594.</ref><br />
 +
فراوانی کار نیک ، عمر (نیکوکار) را زیاد و یاد و آوازه (او) را منتشر می‌کند.<br />
 +
۲ فراوان شدن یاران ؛ جامعه ، خود را نسبت به نیکوکاران بدهکار می‌داند و هر کس تلاش می‌کند به نحوی احسان آنها را تلافی کند، از این رو، یاران و خدمتگزاران او زیاد می‌شوند:<br />
 +
(مَنْ کَثُرَ اِحْسانُهُ کَثُرَ خَدَمُهُ وَ اَعْوانُهُ)<ref>همان ، ج 5، ص 332.</ref><br />
 +
کسی که زیاد احسان کند، خدمتگزاران و یارانش فراوان می‌شوند.<br />
 +
۳ خوش فرجامی ؛ سرو کار محسن همواره با نیکی هاست از این رو کارهایش آسان انجام می‌گیرد و فرجام خوشی در انتظار اوست :<br />
 +
(مَنْ اَحْسَنَ اِلَی النّاسِ حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ)<ref> همان ، ص 377.</ref><br />
 +
هر کس به مردم ، احسان کند، عاقبتش نیکو می‌شود و کارهایش به آسانی انجام می‌گیرد.<br />
 +
۴ حیات جاوید؛ بیرون آمدن از محدوده تنگ نفع پرستی و گام نهادن در احسان به دیگران ، پیوستن به عالم ملکوت و یافتن حیات جاوید است :<br />
 +
(اَلْمحْسِنُ حَیُّ وَ اِنْ نُقِلَ اِلی مَنازِلِ الاْمْواتِ)<ref>همان ، ج 1، ص 393.</ref><br />
 +
شخص نیکوکار (همیشه ) زنده است گر چه به گورستان منتقل شود.<br />
 +
۵ توشه آخرت : دنیا مزرعه آخرت است و هر کسی در اینجا بذر نیکو بکارد به طور قطع در آن سرا، میوه شیرین می‌چیند:<br />
 +
(نِعْمَ زادُ الْمَعادِ الاْحْسانُ اِلَی الْعِبادِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 6، ص 161.</ref><br />
 +
احسان به بندگان خدا، توشه خوبی برای آخرت است .<br />
 +
=== آفت احسان ===
 +
همه اعمال مؤ من ، از جمله احسان ، پس از انجام نیز در معرض خطر قرار دارد و افت‌هایی تا دم مرگ آنها را تهدید می‌کند؛ (منت نهادن ) (یعنی احسان را به رُخ افراد کشیدن ) درخت تنومند احسان را از ریشه می‌خشکاند و آن را بی ثمر می‌سازد:<br />
 +
امیرمؤ منان (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(اَلْمَنُّ یُفْسِدُ الاْحْسانَ)<ref>همان ، ج 1، ص 199.</ref><br />
 +
منّت نهادن ، احسان را تباه می‌سازد.<br />
 +
بنابراین ، احسان کننده اگر قصد دارد بر احسان شونده ، منّت بگذارد و شخصیت او را در مقابل احسانی که پذیرفته ، خرد کند همان به که از اول احسان نکند؛ چرا که به فرموده همان امام همام ؛<br />
 +
(مَنْ مَنَّ بِاِحْسانِهِ کَاَنَّهُ لَمْ یُحْسِنْ)<ref>همان ، ج 5، ص 457.</ref><br />
 +
آنکه با احسانش منّت می‌نهد، گویا احسان نکرده است .<br />
 +
== عدالت اجتماعی ==
 +
عدالت ، از مباحث و اصول بسیار مهم در شریعت مقدس اسلام است و گستره آن از آفرینش زمین و آسمان و دیگر پدیده‌ها گرفته تا رابطه خدا و مردم ، مردم با خدا و مردم با مردم را در برمی گیرد: دو نوع نخست به عنوان عدل تکوینی و تشریعی از اصول عقائد اسلامی است . نوع سوم عدالت فردی نام گرفته و بخش چهارم که (عدالت اجتماعی ) است ، در این درس مورد بحث قرار می‌گیرد.<br />
 +
=== تبیین واژه ===
 +
واژه شناسان در بیان عدل گفته‌اند:<br />
 +
(اِنَّ الْعَدْلَ هُوَ الْمُساواةُ فِی الْمُکافاءةِ؛ اِنْ خَیْراً فَخَیْرٌ وَ اِنْ شَرّاً فَشَرُّ)<ref>مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه عدل .</ref><br />
 +
عدالت ، تساوی در تلافی کردن کار دیگران است ؛ اگر آن کار نیک باشد نیکو تلافی شود و اگر کار بدی کرده کیفر ببیند.<br />
 +
شهید راه عدالت  امام علی [[صلوات]] اللّه علیه  بیانی زیبا و رسا در تشریح عدالت دارد و در پاسخ این پرسش که (عدالت بهتر است یا سخاوت ؟) می‌فرماید:<br />
 +
(اَلْعدْلُ یضعُ الاْمورَ مواضعَها وَ الْجُودُ یُخْرِجُها مِنْ جَهَتِها، اَلْعَدْلُ سائِسٌ عامُّ وَ الْجُودُ عارِضٌ خاصُّ فَالْعَدْلُ اَشْرَفُهُما وَ اَفْضَلُهُما)<ref>نهج البلاغه ، حکمت 429، ص 1290.</ref><br />
 +
عدالت ، کارها را در جایگاه خود قرار می‌دهد ولی سخاوت آنها را از مدار خویش خارج می‌سازد، دادگری ، تنظیم گر فراگیر است و سخاوت ، نورسیده محدود. بنابراین از میان این دو، عدالت شریفتر و برتر است .<br />
 +
=== اصالت و ضرورت ===
 +
خردمندان عالم جملگی اتفاق نظر دارند که حقوق انسان‌ها در همه زمینه‌ها باید مراعات گردد و به هیچ فردی ستم نشود، همه باید در برابر قانون یکسان باشند، حقوق ضعیفان پایمال نگردد و در یک کلام عدالت اجتماعی پیاده شود، اسلام نیز عدالت اجتماعی را به عنوان یک اصل ضروری و خدشه ناپذیر مطرح کرده می‌فرماید:<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاْحْسانِ...)<ref>نحل (16)، آیه 90.</ref><br />
 +
خداوند به دادگری و احسان فرمان می‌دهد.<br />
 +
و در آیه‌ای دیگر می‌خوانیم که سودجویی شخصی و خانوادگی نباید مانع برقراری عدالت گردد:<br />
 +
(یا اَیُّها الَّذینَ امنوا کونوا قوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلی اَنْفُسِکُمْ اَوِالْوالِدَیْنِ وَ الاْقْرَبینَ)<ref>نساء(4)، آیه 135.</ref><br />
 +
ای کسانی که ایمان آوره‌اید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید گر چه به زیان خود، پدر و مادر و خویشاوندانتان باشد.<br />
 +
چنانکه دشمنی و کینه توزی نباید دادگری را تحت الشعاع قرار دهد:<br />
 +
(...وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلی اَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی ...)<ref>مائده (5)، آیه 8.</ref><br />
 +
نباید دشمنیِ گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید، عدالت کنید که به [[تقوا]] نزدیک تراست .<br />
 +
چنان که یکی از اهداف نهایی فرستادن پیامبران علیهم السلام را برپایی عدالت ، شمرده ، می‌فرماید:<br />
 +
(لَقدْ اَرْسلْنا رُسلَنا بالْبیِّناتِ وَ اَنزَلْنا معهمُ الْکتابَ وَ الْمیزانَ لِیقومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...)<ref>حدید(57)، آیه 25.</ref><br />
 +
به تحقیق ، پیامبرانمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان را فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.<br />
 +
روایات اهل بیت علیهم السلام نیز در این باره بیشمار است ، برای رعایت اختصار تنها به سخن نغزی از امیرمؤ منان [[صلوات]] الله علیه بسنده می‌کنیم :<br />
 +
(جعلَ اللّهُ سبحانهُ الْعدْلَ قواماً لِلاْنامِ وَ تنزیهاً منَ المظالِمِ وَ الاْ ثامِ وَ تسنیةً لِلاْسْلامِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 3، ص 374.</ref><br />
 +
خداوند سبحان ، عدالت را مایه استواری مردم ، پاکی از ستم‌ها و گناهان ، و سرافرازی اسلام قرار داد.<br />
 +
=== راه‌های گسترش و تحکیم عدل ===
 +
چنانکه یاد شد، اسلام به اصل عدالت نه به عنوان یک خوی اخلاقی فردی بلکه به عنوان اصلی استراتژیک و راهبردی می نگرد که باید به صورت ملکه‌ای جاوید در جان مؤ منان راسخ شود و در سراسر زندگی فردی و اجتماعی آنان جریان یابد و برای تثبیت این صفت الهی از هیچ کوششی فروگذار نکرده و آن را در سه محور کلّی : تشویق دادگری ، محکومیّت ستمگری و برخورد حذفی با ستمگر مورد تاءکید قرار داده است :<br />
 +
الف  تشویق دادگری<br />
 +
یکی از روش های تربیتی اسلام ، روش تشویق و ترغیب انسان‌ها به نیکی و تبیین آثار گرانقدر و فلسفه کار نیک است و عدالت اجتماعی نیز از همین رهگذر مورد تشویق قرار گرفته است ، در این باره نیز آیات و روایات ، فراوان است ، که برخی را برای تیمّن می‌آوریم :<br />
 +
(...وَ اِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ)<ref>مائده (5)، آیه 42.</ref><br />
 +
اگر داوری کردی ، میان آنان به عدل داوری کن که خدا دادگران را دوست دارد.<br />
 +
(...قُلْ امَنْتُ بِما اَنْزَلَ اللّهُ مِنْ کِتابٍ وَ اُمِرْتُ لاِ عْدِلَ بَیْنَکُمْ...)<ref>شوری (42)، آیه 15.</ref><br />
 +
بگو؛ من به هر کتابی که خدا فرستاده [[ایمان]] آورده‌ام و فرمان یافته‌ام که در میان شما دادگری کنم .<br />
 +
امام علی (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(اِنَّ اَفْضَلَ قُرَّةِ عَیْنِ الْوُلاةِ اسْتِقامَةُ الْعَدْلِ فِی الْبِلادِ)<ref>نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1006.</ref><br />
 +
همانا برترین نور چشم کارگزاران ، برپایی عدالت در شهرهاست .<br />
 +
در سخنی دیگر آن را سبب اصلاح جامعه دانسته ، می‌فرماید:<br />
 +
(بِالْعَدْلِ تَصْلَحُ الرَّعِیَّةُ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 3، ص 206.</ref><br />
 +
مردم به وسیله عدالت اصلاح می‌شوند.<br />
 +
همچنین پایداری دولت‌ها را در سایه دادگری می‌داند و می‌فرماید:<br />
 +
(ثُباتُ الْدُّوَلِ بِاِقامَةِ سُنَنِ الْعَدْلِ)<ref>همان ، ص 353.</ref><br />
 +
دوام دولت‌ها به برپایی سنت‌های عدالت است .<br />
 +
ب  محکومیت ستم<br />
 +
بدگویی از زشتی و تبهکار نیز، روشی است که به موجب آن ، تبهکاران در نظرمردم ، خوار می شوند و انسان از نزدیک شدن به آنان و کارشان ، احساس تنفر و انزجار می‌کند. به همین دلیل اسلام ، از (ستم ) به شدّت نکوهش کرده ، ستمگر را مستحق سخت‌ترین عذاب می‌داند، چنان که هیچ کاری چون [[ظلم]] و بیدادگری مورد تنفّر فرد نیست و این محکومیت و منفور بودن خود، قوی‌ترین انگیزه برای ترک ستم است . در این بخش نیز به چند آیه و روایت بسنده می‌کنیم :<br />
 +
قرآن مجید پیرامون زشتیِ ستم به یتیمان و کیفر این کار می‌فرماید:<br />
 +
(اِنَّ الَّذینَ یاءْکلُونَ اَموالَ الْیتامی ظلْماً اِنَّما یاءْکلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً)<ref> نساء(4)، آیه 10.</ref><br />
 +
آنانکه اموال یتیمان را به ستم می‌خورند، جز این نیست که آتشی در شکم خود فرو می‌برند و بزودی در آتش فروزان در آیند.<br />
 +
همچنین با صراحت اعلام می‌کند که ستمگران در پیشگاه خداوند هیچ ارزشی ندارند:<br />
 +
(... وَاللّهُ لا یُحِبُّ الظّالِمینَ)<ref>آل عمران ، (3)، آیه 140.</ref><br />
 +
خداوند ستمکاران را دوست ندارد.<br />
 +
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، طی سخن حکیمانه‌ای ، [[ظلم]] را به سه نوع تقسیم می‌کند و دربارهٔ هر یک چنین توضیح می‌دهد:<br />
 +
۱ ظلمی که بخشیده نمی شود و آن ، شرک به خدای متعال است .<br />
 +
۲ ظلمی که [با توبه و استغفار] مورد عفو قرار می‌گیرد و آن ستم بنده نسبت به خودش می‌باشد.<br />
 +
۳ ستمی که بازخواست خواهد شد و آن ، ستم بندگان به یکدیگر است ؛ قصاص در این مورد، شدید است ، قصاصی که زخم دشنه و جای تازیانه ، نزد آن ، اندک است !<ref>نهج البلاغه ، خطبه 175، ص 575.</ref><br />
 +
ج  حذف ستمگران<br />
 +
برخورد حذفی با ستمگران و طرد آنها از پست‌های کلیدی و مهم اجتماعی ومحدود کردن میدان فعالیت آنان نیز راهی است که اسلام آن را با قاطعیت مطرح کرده است تا هم جامعه اسلامی دچار آنان نشود وهم تشویقی باشد برای دوری از [[ظلم]] ، از این رو در بسیاری از کارهای مهم اجتماعی (عدالت ) را شرط دانسته تا دست ناپاک ستم از آنها کوتاه شود؛<br />
 +
۱ پیامبر و امام باید معصوم باشند؛ یعنی نه تنها مرتکب کوچکترین [[گناه]] و ستم نشوند بلکه فکر آن را نیز در ذهن خود خطور ندهند، خداوند در این باره می‌فرماید:<br />
 +
(... لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ)<ref>بقره (2)، آیه 124.</ref><br />
 +
عهد من (امامت ) به ستمگران نمی‌رسد.<br />
 +
این آیه دلالت دارد که امام باید معصوم باشد زیرا غیر معصوم ، قطعاً به خود یا دیگران ستم خواهد کرد.<ref>مجمع البیان ، ج 1  2، ص 380.</ref><br />
 +
۲ سیره معصومین علیهم السلام نیز انتخاب مدیران صالح و عادل بوده و آنان هرگز با خائنان ستمگر مماشات نمی‌کردند؛<br />
 +
امیرمؤ منان (ع ) به یکی از مدیران عالی خود  که بخشی از ثروت بیت المال را به یغما برده بود  می‌نویسد:<br />
 +
اموال مردم را به سوی آنان بر گردان و گرنه اگر دستم به تو رسد با شمشیری گردنت را می‌زنم که هر کس با آن کشته شود، وارد دوزخ گردد! به خدا سوگند اگر حسن و حسین  (ع )  چنین کرده بودند با آنان سازش نمی‌کردم تا حق (مردم ) را از آنان بازستانم !<ref>نهج البلاغه ، نامه 41، ص 957.</ref><br />
 +
و به مالک اشتر نیز دستور می‌دهد که اگر عاملان و کار گزارانش دست به خیانت زدند بشدت آنان را کیفر دهد، اموال ناحق آنان را مصادره کند و بعد از آن که آنان را رسوا کرد معزولشان سازد.<ref>همان ، نامه 53، ص 1012.</ref><br />
 +
۳ در فقه اسلامی ، منصب مرجعیّت ، [[قضاوت]] ، امامت جمعه و جماعت به کسانی سپرده می‌شود که واجد شرایط خاص ، از جمله عدالت باشند و چنین عدالتی اعم از عدالت فردی و اجتماعی است .<ref>تحریر الوسیله ، امام خمینی ، ج 1، ص 5، 274 و ج 2، ص 407.</ref><br />
 +
این گونه روش‌ها در کنار مجازات شدیدی که در اسلام برای ستمگران معین شده جامعه اسلامی را از ستم های بالفعل و بالقوه‌ای که آن را تهدید می‌کند، مصونیت می‌بخشد و به سوی بهشت عدالت اجتماعی رهنمون می‌سازد، افزون بر اینکه خداوند نیز در کمین ستمکاران است و فرجامشان را به تباهی می‌کشد.<br />
 +
=== عدالت در عینیّت زندگی ===
 +
پدیده زیبای عدالت اجتماعی باید پا به پای عدالت فکری و فردی ، در همه کارهای جمعی جریان داشته باشد و آن را حیات الهی بخشد نه اینکه در کلام و کتاب خلاصه شود یا منحصر به فرد و گروهی خاص گردد. گر چه وجود عدالت در برخی مسؤ ولیت‌ها حساسیت و ضرورت بیشتری می‌یابد و در برخی افراد نمود بهتری باید داشته باشد ولی نسبت به همه افراد و اقشار عمومیت و ضرورت دارد و بر عموم مردم واجب است که آن را در کلیه کارهای خویش ملاک عمل قرار دهند:<br />
 +
در رفتار با پدر و مادر، همسر و فرزندان ، برادر و خواهر و بستگان دیگر،عادل باشد.<br />
 +
در کوچه و خیابان ، و بازار، و استفاده از وسایل نقلیه و دیگر امکانات عمومی ، رفت و آمد؛ رانندگی و... حقوق مردم را رعایت بنماید.<br />
 +
در محل کار، در برخورد با همکاران (اعم از زیر دستان و بالادستان )، ارباب رجوع ، انجام وظیفه شرعی ، کار به اندازه توان و طبق قرار داد، حفظ اموال دیگران ، بویژه بیت المال ، از جاده عدالت خارج نشود.<br />
 +
در داد و ستد خرد و کلان و در بازار مکّاره سودطلبی ، ملکه زیبای عدالت را به کالای اندک دنیا سودا نکند و همیشه و با همه کس به انصاف رفتار نماید.<br />
 +
اگر مقام و مسؤ ولیّتی دارد، هرگز خارج از چارچوب قانون و شرع حرکت نکند و هوا وخواسته خویش را بر عدالت و وجدان ترجیح ندهد.<br />
 +
در صحنه های سیاسی همانند انتخابات ، هم در راءی دادن و هم راءی گرفتن ، حق را در نظر داشته باشد و نظر خود را با آن تطبیق دهد و در اظهار نظرهای فکری ، سیاسی و عقیدتی نیز.<br />
 +
در دعوا و نزاع هیچ گاه از جادّه عفّت و عدالت ، پای بیرون ننهد زیرا آن چه به ناحق به دست می آید بیقین وزر دنیا و وَبال آخرت خواهد گشت و مال حرام به حرام خوار وفا نخواهد کرد.<br />
 +
در داوری و [[قضاوت]] نیز باید همواره بر مرکب راهوار عدالت بنشیند که هرگز راکب خود را به بیراهه نخواهد برد، بلکه به سر منزل سعادت خواهد رساند. و...<br />
 +
== ستم ستیزی ==
 +
انسان در برخورد با همنوعان خویش ، یکی از چهار حالت زیرا را می‌تواند داشته باشد؛ ۱ ستمگر باشد. ۲ به ستمگران مدد رساند. ۳ بی تفاوت باشد. ۴ با ستم پیشه گان بستیزد.<br />
 +
بدون تردید سه حالت نخست از نظر دین و خرد، زشت و محکوم است و تنها راه چهارم ، فراروی انسان مؤ من باز است و او موظّف است همه همّت خویش را به کار گیرد که با ستمگر  هر که باشد  به ستیز برخیزد و ریشه ستم را  هر جا باشد  بخشکاند و چنین روحیه‌ای در دیدگاه عقل و شرع از اصول خدشه ناپذیر اخلاق اجتماعی است که امام علی (ع ) آن را بهترین نوع عدالت معرفی می‌کند:<br />
 +
(اَحْسَنُ الْعَدْلِ اِعانَةُ الْمَظْلُومِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 2، ص 394.</ref><br />
 +
بهترین شکل عدالت یاری کردن به ستمدیده است .<br />
 +
پیکار با ستم و ستم پیشه و یاری رسانی به مظلوم ، در اسلام به حدّی مهم است که ترک آن [[گناه]] کبیره محسوب می‌شود.<ref>بحارالانوار، ج 10، ص 229.</ref><br />
 +
=== ابعاد ستم ستیزی === [[ظلم]] و بیداد، آتش سوزانی است که اگر مهار نگردد، همه چیز را در کام خود فرو می‌برد و همه ارزش های زندگی را به نیستی خواهد کشاند، به همین دلیل برای خاموش کردن شعله‌های سرکش آن ، به یک بسیج همگانی نیاز است . در مرحله نخست خود افراد تحت ستم و سپس دولت و مردم باید از وقوع و دوام بیداد جلوگیری کنند، چنان که در مرحله بعد خدا نیز به جنگ ستمگر خواهد آمد:<br />
 +
الف  [[ظلم]] ستیزی ستم دیده<br />
 +
در دیدگاه اسلام ، ستم پذیری نیز چون ستمگری محکوم است و هیچ کس حق ندارد زمینه ستم کشی خویش را فراهم آورد و در برابر ستمگر، نرمش و سازش نشان دهد؛ در قرآن مجید می‌خوانیم :<br />
 +
(...لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ)<ref>بقره (2)، آیه 279.</ref><br />
 +
ستم نمی‌کنید و ستم نمی‌کشید.<br />
 +
بر این اساس ، هر مسلمانی که مورد هجوم ظالم قرار می‌گیرد، باید در حدّ توان مقاومت کند، دیگران را به یاری خویش ‍طلبد و یا از تیررس ستمگر فرار نماید.<ref>نساء(4)، آیه 148، نحل (14)، آیه 41، [[حج]] (22)، آیه 39.</ref><br />
 +
ب  [[ظلم]] ستیزی دولت<br />
 +
دولت ها موظّفند زمینه هرگونه ستمگری و ستم پذیری را در جامعه نابود کنند وبه هیچ کس اجازه کمترین ستم را ندهند. ضرورت چنین اقدامی نیاز به هیچ برهانی ندارد و مورد تاءکید خردمندان است . حضرت امیر در مقام خلافت ، با صلابت و تاءکید می‌فرماید:<br />
 +
(... وَ اَیْمُ اللّهِ لاَنْصَحَنَّ لِلْخَصْمِ وَ لاَنْصِفَنَّ لِلْمَظْلُومِ)<ref>بحارالانوار، ج 32، ص 33.</ref><br />
 +
به خدا سوگند، برای دشمن خیرخواهی کرده ، داد مظلوم را خواهم ستاند.<br />
 +
اصلی ترین کار حکومت علوی ، اقامه عدالت  در همه ابعاد آن  و ستیز با ستم بود؛ ابن عباس می گوید: امیرمؤ منان صلوات الله علیه ، هنگام عزیمت به جنگ جمل ، در محلی به نام (ذی قار) نشسته و کفش خود را وصله می‌زد، از من پرسید: قیمت این کفش چقدر است ؟<br />
 +
گفتم : هیچ ارزشی ندارد. فرمود:<br />
 +
(وَاللّهِ لَهِیَ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اِمْرَتِکُمْ اِلاّ اَنْ اُقیمَ حَقّاً اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً)<ref>نهج البلاغه ، خطبه 33، ص 111.</ref><br />
 +
به خدا سوگند، این کفش بی ارزش ، از حکومت بر شما نزد من با ارزش تر است ، مگر اینکه حقّی را بر پای دارم یا از باطلی جلوگیری کنم .<br />
 +
سعید بن قیس همدانی نیز می‌گوید: در روزی گرم و سوزان ، امیرمؤ منان (ع ) را در سایه دیواری دیدم ، پرسیدم : چرا در چنین ساعتی از منزل بیرون آمده‌ای ؟ پاسخ داد:<br />
 +
(ما خَرَجْتُ اِلاّ لاِعینَ مَظْلُوماً اَوْ اُغیثَ مَلْهُوفاً)<ref>بحارالانوار، ج 40، ص 113.</ref><br />
 +
بیرون نیامدم جز اینکه ستمدیده‌ای را کمک کنم یا به فریاد دادخواهی برسم .<br />
 +
ج  [[ظلم]] ستیزی مردم<br />
 +
افراد جامعه نیز در این باره مسؤ ولیتی خطیر دارند و موظفند به شکل انفرادی یادسته جمعی در برابر ظالمان بایستند و مظلومان را یاری رسانند. رسول گرامی اسلام (ص ) یارانش را فرمان داده بود که ستمدیده را یاری نمایند.<ref>وسائل الشیعه ، ج 3، ص 301.</ref><br />
 +
امام صادق از پدرش حضرت باقر علیهما السلام نقل می‌کند که فرمود:<br />
 +
اگر پادشاه ستمگری بخواهد فردی را بی سبب کتک بزند یا بکشد یا به او ستم کند، شما اگر نمی‌توانید به ستمدیده یاری رسانید، نباید در آنجا حضور یابید، زیرا اگر مؤ من نزد مؤ من مظلومی باشد، واجب است او را کمک کند...<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 17.</ref><br />
 +
حضرت رضا(ع ) نیز می‌فرماید:<br />
 +
(...سِرْ خَمْسَةَ اَمْیالٍ انْصُرْ مَظْلُوماً وَ سِرْسِتَّةَ اَمْیالٍ اَغِثْ مَلْهُوفاً)<ref>همان ، ج 74، ص 21.</ref><br />
 +
[اگر شده ] پنج میل راه برو و مظلومی را کمک کن و شش میل راه برو و به فریاد ستمدیده‌ای برس !<br />
 +
مردم در این وادی آن قدر باید حساس و پر تلاش باشند که اگر در عمل از عهده برکندن ستم برنیامدند، حداقل در اندیشه آن باشند و در دل به آن تن در ندهند و گر نه شریک جرم ستمگران خواهند بود. امام صادق (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(اَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعینُ لَهُ وَ الرّاضی بِهِ شُرَکاءُ فیهِ)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 377.</ref><br />
 +
ستم کننده ، دستیار او و آن که به ستم راضی باشد، در آن [[ظلم]] سهیمند.<br />
 +
د  اراده الهی<br />
 +
چه بسا گستردگی زمینه‌های ستم و تنومندی درخت [[ظلم]] ، توان مردم وحکومت‌ها را از رویارویی با آن بگیرد؛ یا ستمگر دور از دسترس مردم و حکومت‌ها دست به بیداد بزند، در چنین مواردی اراده ستم سوز الهی کارساز خواهد بود و ذات مقدّس او با الطاف بیکران خویش به [[یاری مظلوم]] می‌شتابد و او را از چنگ ستمگر رهایی می‌بخشد و بیدادگر را به کیفر می‌رساند؛ علاوه بر آیات متعدد قرآن <ref>ر. ک : المعجم المفهرس ، قرآن مجید، واژه [[ظلم]] .</ref> در حدیث قدسی نیز آمده :<br />
 +
(یا موسی ... لا ترْضَ بالظُّلْمِ وَ لا تکنْ ظالِماً فاِنی لِلظالِمِ بمَرْصَدٍ حَتّی اُدیلَ مِنْهُ الْمَظْلُومَ)<ref>بحارالانوار، ج 13، ص 337.</ref><br />
 +
ای موسی ! به ستم راضی نشو و خود نیز ستم نکن که من در کمین ستمگرم تا انتقام مظلوم را از او بگیرم .<br />
 +
امام صادق (ع ) نیز به نقل از پدر بزرگوارش می‌فرماید:<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی حَکَمٌ عَدْلٌ یَاءْخُذُ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظّالِمِ)<ref>همان ، ج 78، ص 382.</ref><br />
 +
خداوند بزرگ داور دادگری است که داد ستمدیده را از ستمگر می‌ستاند.<br />
 +
=== یاری همه جانبه ===
 +
آنچه یاد شد، منحصر به یاری مظلوم در برابر ضرر مالی و جانی تنها نیست ، بلکه هرگونه کمک به مؤ من مظلوم را شامل می‌شود و همه موظّفند هرگونه ستمی را اعم از مادی و معنوی همچون ضرر مالی ، آسیب جانی ، استضعاف فکری و فرهنگی ، آسیب عرضی و ناموسی و... همه را از مؤ من دور سازند و اجازه ندهند در هیچ یک از ابعاد یاد شده ستمی ببیند.<br />
 +
رسول گرامی اسلام (ص ) دربارهٔ ستم ستیزی فرهنگی می‌فرماید:<br />
 +
... هر کس ضعیفی را در فهم و معرفتش کمک کند و به او یاد دهد که چگونه با دشمنان دینی  که باطل گرا هستند  بحث نماید، خداوند در سختی‌های جان دادن ، یاری اش می‌کند... و هر کس انسان مشغول به دین و دنیا را در کارش یاری رساند تا کارش آسان شود، خداوند مزاحمت‌های شغلی او را مرتفع سازد.<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 21.</ref><br />
 +
به جراءت می‌توان گفت اعانت مظلوم در بعد فرهنگی و فکری ، به مراتب از یاری فیزیکی او در مسائل مادّی ارزنده تر است ؛ زیرا اگر فرد و جامعه در استضعاف فرهنگی به سر ببرند چه بسا زمینه‌های ستم پذیری بیشتری را در خود فراهم آورند و ستمگران دیگری را بر سر نوشت خویش حاکم سازند، اما اگر رشد فرهنگی یابند و از اسارت جهل و نادانی آزاد شوند، با اتکای برخود و جوشش درونی خویش و حتی بدون یاری دیگران و با اتکای بر توانایی‌های فکری خود، زنجیرهای اسارت و ستم را پاره می‌کنند و اجازه هیچ گونه استثمار و ظلمی را به دیگران نمی‌دهند.<br />
 +
در بعد حیثیت و آبرو نیز هیچ مؤ منی نباید مورد ستم واقع شود و همه موظّفند در حضور یا غیاب همکیشان خود از آنان [[دفاع]] کنند و حرمتشان را پاس دارند چرا که ضربه زدن به عرض و آبروی مؤ من به مراتب از ستم مادّی و ظاهری شکننده تر است . امام باقر(ع ) دراین باره می‌فرماید:<br />
 +
(منِ اغتیبَ عنْدَهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ یَنْصُرْهُ وَ لَمْ یَدْفَعْ عَنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلی نُصْرَتِهِ وَ عَوْنِهِ خَفَضَحَهُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)<ref>همان ، ص 254.</ref><br />
 +
کسی که نزد او از برادر مؤ منش غیبت شود پس یاریش نکند و از او [[دفاع]] ننماید در حالی که بر نصرت و یاری او تواناست ، خداوند در دنیا و آخرت ، او را بی مقدار سازد.<br />
 +
یادآور می شویم که [[یاری مظلوم]] منحصر به درخواست او نیز نمی‌شود و به صرف اطّلاع ، باید بدان اقدام کرد حتی اگر خود او از کسی یاری نخواهد.<br />
 +
=== پاداش یاری رسان ===
 +
مبارزه با ستم و یاری رساندن به مظلوم ، خود ارزشی والاست که باید بدون هیچ چشمداشتی مغتنم شمرده شود، گر چه خداوند حکیم آثار گرانقدری را نیز در دو سرا برای این کردار شایسته قرار داده است از جمله :<br />
 +
۱ زدودن گناهان : امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه فرمود:<br />
 +
(مِنْ کَفّاراتِ الذُّنُوبِ العِظامِ اِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 21.</ref><br />
 +
فریادرسی مظلوم و رهاسازی فرد گرفتار، از اسباب پوشاننده گناهانِ بزرگ است .<br />
 +
۲ توجّه خدا: امام صادق (ع ) فرمود:<br />
 +
(اَرْبَعَةٌ یَنْظُرُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ: مَنْ اَقالَ نادِماً اَوْ اَغاثَ لَهْفانَ...)<ref>همان ، ص 19.</ref><br />
 +
خداوند عزوجل ، در روز قیامت به چهار نفر نظر لطف می اندازد: (اول آنها) کسی است که انسان پشیمانی را عفو کند یا به فریاد بیچاره‌ای برسد...<br />
 +
۳ استواری قدم : رسول اکرم (ص ) می‌فرماید: خداوند به حضرت داود(ع ) فرمود:<br />
 +
(...لَیسَ منْ عبدٍ یعینُ مظلُوماً اَوْ یمشی معهُ فی مظلَمَتِهِ اِلاّ اُثْبِتَ قَدَمَیْهِ یَوْمَ تَزِلُّ الاْقْدامُ)<ref>میزان الحکمة ، ج 5، ص 615، به نقل از الدّر المنثور، ج 2، ص 255.</ref><br />
 +
هیچ بنده‌ای نیست که ستمدیده‌ای را یاری رساند یا در رفع ستم از او گام بردارد جز اینکه گام‌هایش را در روزی که قدم‌ها بلغزد، استوار دارم .<br />
 +
۴ اجر فراوان : رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:<br />
 +
هر کس مؤ منی را کمک کند تا از غم و اندوه و گرفتاری نجات یابد، خداوند، ده حسنه برایش می‌نویسد، ده درجه بردرجاتش می‌افزاید، ثواب آزاد سازی ده بنده به او عطا می‌کند، ده بدی را از او دور می‌گرداند و روز قیامت شفاعت ده نفر را به او می‌سپارد.<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 20.</ref><br />
 +
۵ همنشینی پیامبر: امام رضا از پدرانش از رسول خدا صلوات اللّه علیهم نقل می‌کند که فرمود:<br />
 +
من ، علی ، شیعیان و کسی که مظلومی را مدد رساند، با هم خواهیم بود.<ref>همان ، ج 68، ص 19.</ref><br />
 +
امام صادق (ع ) نیز فرمود:<br />
 +
(مَنْ اَرادَ اَنْ یُدْخِلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فی رَحْمَتِهِ وَ یُسْکِنَهُ جَنَّتَهُ... وَ لْیُعِنِ الضَّعیفَ)<ref>همان ، ج 75، ص 18.</ref><br />
 +
هر کس می خواهد خداوند بزرگ او را در باب رحمت خود وارد سازد و در بهشتش جای دهد باید ضعیف را یاری رساند.<br />
 +
=== کیفر یاری نرساندن به مظلوم ===
 +
گفتیم که یاری نرساندن به مظلوم از گناهان کبیره است و کیفرگناه کبیره  در صورت عدم توبه  دوزخ خواهد بود، علاوه بر این ، در سخنان پیشوایان معصوم ، عقوبت‌های شدیدی برای ترک نصرت مظلوم پیش بینی شده است که به سه مورد اشاره می‌کنیم :<br />
 +
۱ بیچارگی در دنیا و آخرت : حضرت امام صادق (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(ما منْ مؤْمنٍ یخذُلُ اَخاهُ وَ هوَ یقدِرُ علی نصرَتهِ اِلاّ خذَلَهُ اللّهُ فی الدُّنیا وَ الاْ خِرَةِ)<ref>همان ، ج 68، ص 17.</ref><br />
 +
هر مؤ منی که  با داشتن توانایی  برادر مؤ منش را یاری نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار خواهد کرد.<br />
 +
۲ نزول بلا: امام سجّاد(ع ) فرمود:<br />
 +
(...اَلذُّنُوبُ الَّتی تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْکُ اِغاثَةِ الْمَلْهُوفِ وَ تَرْکُ مُعاوَنَةِ الْمَظْلُومِ...)<ref>بحارالانوار، ج 73، ص 375.</ref><br />
 +
از گناهانی که سبب نزول بلا می‌شود، ترک فریادرسی مظلوم و ترک یاری ستمدیده است .<br />
 +
۳ آتش برزخی : امام ششم (ع ) فرمود:<br />
 +
((ملائک ) به مرد نیکوکاری که مرده بود تازیانه‌ای زدند که بر اثر آن گورش مالامال آتش شد بدو گفتند این کیفر آن است که یک [[نماز]] بی وضو خواندی و به ضعیفی گذر کردی و او را یاری نرساندی !)<ref>همان ، ج 75، ص 18.</ref><br />
 +
از سوی دیگر ترک یاری مظلوم ، نوعی کمک به ستمگر نیز محسوب می‌شود که آن نیز کیفرهای سختی در پی دارد.<ref>برای اطلاع بیشتر ر. ک گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، [[گناه]] شماره 30.</ref><br />
 +
== حسن خلق ==
 +
واژه (حسن خلق ) گاه ، کاربردی عام و فراگیر دارد و همه کردار، گفتار و صفات نیکو را در بر می‌گیرد<ref>با استفاده از جامع السعادات ، ج 1، ص 342  343.</ref> ولی بیشتر به معنای خاص و محدود، یعنی نرمخویی ، زیباگویی و خوش برخوردی به کار می‌رود شخصی از امام صادق (ع ) دربارهٔ حسن خلق توضیح خواست ، آن حضرت در پاسخ فرمود:<br />
 +
(تُلَیِّنُ جَناحَکَ وَ تُطَیِّبُ کَلامَکَ وَ تَلْقی اَخاکَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ)<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 103.</ref><br />
 +
رفتارت را ملاطفت آمیز و سخنت را پاکیزه و با خوشرویی برادرت را ملاقات کنی .<br />
 +
زیست اجتماعی با سرشت انسان عجین شده و هر کسی ناچار است با همنوعان خود زندگی کند و لازمه زندگی اجتماعی ، برخورد حساب شده ، انسان  دوستانه و خردمندانه است که در حسن خلق خلاصه شده است . رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:<br />
 +
(لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فی حُسْنِ الْخُلْقِ لَعَلِمَ اَنَّهُ مُحْتاجٌ اَنْ یَکُونَ لَهُ خُلْقٌ حَسَنٌ)<ref>بحارالانوار، ج 10، ص 369.</ref><br />
 +
اگر بنده می‌دانست که چه (ارزش‌هایی ) در خوشخویی نهفته است ، در می‌یافت که به خلق نیکو نیازمند است .<br />
 +
=== ارزش خوشخویی ===
 +
این صفت زیبا در فرهگنی اسلامی ارزش ویژه‌ای دارد و شریعتمداران معصوم ، با سخنانی نغز و دلنشین ، آن را بیان کرده اند؛ رسول اکرم صلی الله علیه و آله آن را سنگین‌ترین عمل در ترازوی قیامت دانسته و فرموده است :<br />
 +
(ما یُوضَعُ فی میزانِ امْرِءٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 99.</ref><br />
 +
روز قیامت ، در ترازوی (اعمال ) شخص ، چیزی برتر از خوشخویی قرار نمی‌گیرد.<br />
 +
حضرت امیر [[صلوات]] الله علیه نیز آن را بهترین همنشین دانسته و فرموده است :<br />
 +
(حُسْنُ الْخُلْقِ خَیْرُ قَرینٍ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 8، ص 506.</ref><br />
 +
خوش خلقی بهترین همنشین است .<br />
 +
و در سخن دیگری آن را سر رشته هر کار نیکی دانسته و فرموه است :<br />
 +
(حُسْنُ الْخُلْقِ رَاءْسُ کُلِّ بِرٍّ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 3، ص 393.</ref><br />
 +
امام صادق (ع ) نیز اظهار فرموده که زندگی بدون خوش خلقی ، شیرین و گوارا نخواهد بود:<br />
 +
(لا عَیْشَ اَهْنَاءُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)<ref>روضه ، کافی ، ج 8، ص 244.</ref><br />
 +
هیچ زندگی گواراتر از (زندگی با) خوشخویی نیست .<br />
 +
این گونه ارجگذاری و ستایش از (حسن خلق )، این خوی پسندیده را در ردیف اصول فضایل انسانی قرار می‌دهد وهر انسانی را موظّف می‌کند تا خود را بدان بیاراید و به سهم خود فضای زیست اجتماعی را گوارا و معطر گرداند و بدینسان همه مردم در محیطی گرم و صمیمی به زندگی خویش ادامه دهند.<br />
 +
=== منشاء خوش خلقی ===
 +
شکوفه های زیبای نرمخویی بر درختی تنومند و شاداب می شکفد و از منبعی اصیل تغذیه می شود؛ در سخنان مولای متقیان (ع ) سر چشمه‌های این خصلت خدا پسند، این گونه معرفی شده است :<br />
 +
میوه خرد: (اَلْخُلْقُ الْمحْمُودُ مِنْ ثِمارِ الْعَقْلِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 1، ص 339.</ref><br />
 +
خوی پسندیده از میوه‌های خرد است .<br />
 +
بزرگواری خاندان : (حُسْنُ الاْخْلاقِ بُرْهانُ کَرَمِ الاْعْراقِ)<ref>همان ، ج 3، ص 392.</ref><br />
 +
خوش اخلاقی دلیل بزرگواری خانوادگی است .<br />
 +
زیبایی باطن : (حُسْنُ السّیرَةِ عُنْوانُ حُسْنِ السَّریرَةِ)<ref>همان ، ص 391.</ref><br />
 +
نیکوروشی دلیل نیکویی باطن است .<br />
 +
تورات نیز خوشخویی را منشعب از حیا می‌شمرد:<br />
 +
(تَشَعَّبَ مِنَ الْحَیاءِ... حُسْنُ الْخُلْقِ)<ref>بحارالانوار، ج 61، ص 290.</ref><br />
 +
صفاتی چون حسن خلق از حیا نشاءت می‌گیرد.<br />
 +
=== رابطه با دین ===
 +
خوش اخلاقی یک خوی زیبای انسانی است و در وجود هر کس  صرف نظر از آیین و مرامش  ممکن است یافت شود، با این وصف ، ارتباط ناگسستنی با شریعت مقدس الهی دارد. پیام آوران خدا، بدون استثنا، خوشخو بوده‌اند،<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 56.</ref>و خوش اخلاقی نه تنها علامت تدیّن است بلکه به تعبیر رهبر بزرگوار اسلام (ص ) نصف دین را تشکیل می‌دهد:<br />
 +
(حُسْنُ الْخُلْقِ نِصْفُ الدّینِ)<ref> وسائل الشیعه ، ج 8، ص 507.</ref><br />
 +
دیدگاه حضرت امام باقر(ع ) نیز این است که هر چه مؤ من خوشخوتر باشد، ایمانش کامل تر است :<br />
 +
(اِنَّ اَکْمَلَ الْمُؤْمِنینَ ایماناً اَحْسَنُهُمْ خُلْقاً)<ref>وسائل الشیعه ، ج 8، ص 503.</ref><br />
 +
امام صادق (ع ) به مسلمانان سفارش کرده که حتماً باید همراه اسلام ، حسن خلق هم داشته باشند:<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ عزَّوَجلَّ ارْتضی لَکمُ الاْسلامَ دیناً فاءَحسنوا صحبتهُ بالسَّخاءِ وَ حسْنِ الْخُلْقِ)<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 56.</ref><br />
 +
خداوند بزرگ برای شما دین اسلام را پسندیده است پس با سخاوت و خوش خلقی ، همراهی اش را نیکو سازید.<br />
 +
=== همراهان حسن خلق ===
 +
سجایای اخلاقی در یکدیگر تاءثیر متقابل دارند وگاه به طور مجموعی ، آثار ارزشمندی را خلق می کنند. در روایات اهل بیت (ع ) همان گونه که حسن خلق به طور انفرادی مورد بحث قرار گرفته ، همراه با دیگر فضایل نیز آمده است که هم ارزشی آن را با دیگر فضایل بزرگ انسانی می‌رساند:<br />
 +
رسول گرامی اسلام (ص )، خوشخویی را همردیف تقوا دانسته و آن دو را مهم ترین عوامل ورود به بهشت معرفی کرده است :<br />
 +
(اَکْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتیِ الْجَنَّةَ، تَقْویَ اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)<ref>همان ، ص 100.</ref><br />
 +
امّت من بیشتر به وسیله [[تقوا]] و خوش خلقی وارد بهشت می‌شوند.<br />
 +
امام صادق (ع )، در سخنی ، خوشخویی و سه فضیلت دیگر را کامل کننده [[ایمان]] دانسته و فرموده است :<br />
 +
اَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ کَمُلَ ایمانُهُ... اَلصِّدْقُ وَ اَداءُ الاْمانَةِ وَ الْحَیاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)<ref>همان ، ص 99.</ref><br />
 +
چهار ویژگی اگر در کسی باشد، ایمانش کامل است : راستگویی ، امانتداری ، حیاوخوشخویی .<br />
 +
و در سخن دیگری ، آن را همراه سه خصلت دیگر از اخلاق پیامبران معرفی کرده و فرموده است :<br />
 +
(اِنَّ الصَّبْرَ وَ الْبِرَّ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخَلْقِ مِنْ اَخْلاقِ الاْنْبِیاءِ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 2، ص 905.</ref><br />
 +
همانا صبر، نیکی ، بردباری و خوش اخلاقی از صفات پیامبران است .<br />
 +
چنان که پیداست ، هر یک از روایات یاد شده یک مجموعه از اخلاق نیکو و جمعاً سه مجموعه را ترسیم کرده‌اند که هر مجموعه‌ای جایگاه و تاءثیر مخصوص به خود را دارد و با دو مجموعه دیگر تفاوت می کند. در عین حال (حسن خلق ) در سه مجموعه حضور دارد و در هر یک نقشی مشخص را ایفا می‌کند.<br />
 +
=== دستاوردها ===
 +
علاوه بر آنچه گذشت ، خوش خلقی ، تاءثیر بسزایی در بهبودی جوّ اجتماع می‌گذارد و آثار ارزنده‌ای نیز برای شخص ‍خوشخو دارد که برخی از آنها را در زیر توضیح می‌دهیم :<br />
 +
الف  اجتماعی<br />
 +
۱ دوستی و محبّت : انسان‌ها تشنه محبتند و دلهای آنان اسیر کمند محبت می‌شود و طبعاً از دیگران انتظار برخوردی خوش و انسان دوستانه دارند و تحت تاءثیر عواطف دیگران نیز قرار می گیرند و بلافاصله عواطف انسانی خویش را بروز می‌دهند. پس چه بجا است همه افراد اجتماع نسبت به یکدیگر، بازبانی نرم ، رویی گشاده و برخوردی دوستانه برخورد کنند و فضای زندگی را عطر محبت بزنند و با همنوعان خود با صمیمیّت زندگی کنند. امام صادق (ع ) فرمود:<br />
 +
(حُسْنُ الْخُلْقِ مُجْلِبَةٌ لِلْمَوَدَّةِ)<ref>اصول کافی ، ج 1، ص 26.</ref><br />
 +
خوش خلقی ، دوستی دیگران را جلب می‌کند.<br />
 +
۲ آبادی شهرها و درازی عمرها: با صمیمی شدن انسان‌ها نسبت به یکدیگر طبعاً دغدغه‌ها، جنگ اعصاب ها، بی اعتمادی ها، اضطراب و دلهره‌ها و... رخت بر می‌بندد و افراد جامعه در امنیت روحی و اعتماد متقابل ، به کار و تلاش ‍می‌پردازند؛ همدیگر را در کارها یاری می‌دهند؛ برای همنوعان دلسوزی می‌کنند، غمخوار هم می‌شوند و... در چنین فضایی ، هر کسی زندگی راحتی خواهد داشت ، شهرها آباد می‌گردد و بیماری‌ها کم می‌شود و عمرها نیز طولانی تر می‌گردد. علاوه بر آن ، خداوند نیز بر چنین اجتماعی نظر لطف خواهد داشت و آنها را یاری خواهد داد. امام صادق (ع ) فرمود:<br />
 +
(اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدِّیارِ وَ یَزیدانِ فِی الاْعْمارِ)<ref>همان ، ج 2، ص 100.</ref><br />
 +
نیکی و خوشخویی ، شهرها را آباد و عمرها را زیاد خواهد کرد.<br />
 +
ب  فردی<br />
 +
کارهای نیک و صفات زیبا، بیش از سودی که به دیگران می‌رسانند، صاحب خویش را نفع می بخشند از جمله سودی که حسن خلق به صاحب خود می‌رساند به مراتب از آثار اجتماعی آن بیشتر است ، و این در حالی است که فرد خوش ‍اخلاق ، در آثار اجتماعی آن صفت پسندیده نیز شریک است :<br />
 +
۱ روزی فراوان ؛ امیرمؤ منان سلام اللّه علیه فرمود:<br />
 +
(حُسْنُ الْخُلْقِ یَزیدُ فِی الرِّزْقِ)<ref>سفینة البحار، ج 1، ص 411.</ref><br />
 +
خوش خلقی ، روزی را زیاد می‌کند.<br />
 +
۲ خیر دنیا و آخرت ؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:<br />
 +
(اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 8، ص 508.</ref><br />
 +
خوشخویی خیر دنیا و آخرت را با خود می‌برد.<br />
 +
۳ پاداش مجاهد: حضرت صادق (ع ) فرمود:<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ تبارَکَ وَ تعالی لَیُعْطیِ الْعَبْدَ مِنَ الثَّوابِ عَلی حُسْنِ الْخُلْقِ کَما یُعْطیِ الْمجْاهِدَ فی سَبیلِ اللّهِ...)<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 101.</ref><br />
 +
خداوند متعال در برابر حسن خلق بنده ، به او پاداش مجاهد در راه خدا را عطا می‌فرماید.<br />
 +
۴ درجه عالی ؛ همان حضرت فرمود:<br />
 +
(اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ یَبْلُغُ بِصاحِبِهِ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ)<ref>همان ، ص 103.</ref><br />
 +
خوش خویی ، صاحبش را به مقام [[روزه]] گیر شب زنده دار می‌رساند.<br />
 +
۵ نابودی گناهان ؛ همان امام فرمود:<br />
 +
(اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یُمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 8، ص 504.</ref><br />
 +
همانا خلق نیکو خطاها را ذوب می‌کند چنانکه خورشید، یخ را آب می‌کند.<br />
 +
۶ بهشت جاویدان ؛ امام رضا(ع ) از پدرانش از رسول اکرم (ص ) چنین نقل می‌کند:<br />
 +
(عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ فَاِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ فِی الْجَنَّةِ لامُحالَةَ...)<ref>همان ، ص 506.</ref><br />
 +
بر شما باد به خوشخویی ، که خوشخویی در نهایت ، وارد بهشت می‌شود. [و فرد خوشخو را نیز به بهشت می‌برد.]<br />
 +
== راستگویی ==
 +
واژه (راستی ) در زبان فارسی ، مرادف واژه (صدق ) در زبان عربی است که در تعریف آن گفته اند: (صدق ، مطابقت گفتار است با ضمیر گوینده و آنچه از او خبر می‌دهد. (هماهنگی نهاد، گزاره و ضمیر گوینده ) و اگر یکی از دو شرط منتفی گردد، صدق ، کامل نیست . یعنی : به یک اعتبار می‌توان گفت صدق ، ناقص است و به یکی اعتبار می‌توان گفت دروغ است . به طور مثال اگر کافری بدون اعتقاد قلبی بگوید: (محمّد(ص ) رسول خداست ) به اعتبار اینکه نهاد با گزاره هماهنگ است ، سخن درستی است و به اعتبار اینکه سخن گوینده با ضمیرش مخالف است ، سخن دروغی است . چنانکه خداوند  در سوره منافقون  گواهی منافقان به رسالت پیامبر(ص ) را تکذیب کرده ، با اینکه خود، به پیامبری او گواهی داده است .)<ref>مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه صدق .</ref><br />
 +
واژه (صدّیق ) نیز  که صیغه مبالغه صدق است  به دو گونه تفسیر شده است :<br />
 +
الف  کسی که فراوان ، راست بگوید یا هرگز دروغ نگوید.<br />
 +
ب  کسی که در سخن و اعتقاد، راستگو باشد و آن را با کردار خود محقّق سازد.<ref>همان</ref><br />
 +
=== اقسام صدق ===
 +
علمای اخلاق ، صدق را بر شش نوع تقسیم کرده‌اند: ۱ راستی در سخن . ۲ راستی در نیّت و اراده . ۳ راستی در عزم . ۴ راستی در وفای به عزم . ۵ راستی در عمل . ۶ راستی در محقق ساختن همه معارف دینی .<ref>محجة البیضاء، ج 8، ص 141.</ref>که می‌توان گفت : همه این اقسام به تفسیر دوم واژه صدّیق بر می گردد و ما شرح بیشتر آن را به کتاب های مفصل اخلاقی وا می گذاریم و تنها معنای اول یعنی (راستگویی ) را در این درس پی می‌گیریم .<br />
 +
=== جایگاه راستگویی ===
 +
راستگویی در شریعت مقدس اسلام از جایگاه بلندی برخوردار است به گونه‌ای<br />
 +
که آن را از اصول خدشه ناپذیر اخلاق اجتماعی قرار داده و مسلمانان را موظّف کرده است که همیشه و همه جا در برابر هر مخاطبی ، سخن به راستی گویند و هیچ گاه زبان خویش را به گناه دروغ ، آلوده نسازند؛ زیرا زشتی دروغ به اندازه‌ای است که آن را در ردیف گناهان کبیره قرار داده است .<ref>گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، ج 1، ص 282.</ref><br />
 +
در زیبایی و ارزشمندی راستگویی همین بس که خداوند متعال ، عالی‌ترین درجه آن را داراست :<br />
 +
(... وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثاً)<ref>نساء(2)، آیه 86.</ref><br />
 +
چه کسی از خدا راستگوتر است ؟<br />
 +
و پیامبران خویش را نیز راستگو شمرده و فرموده است :<br />
 +
(وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ)<ref> یس (36)، آیه 52.</ref><br />
 +
همه فرستادگان ، راست گفتند.<br />
 +
حضرت امام صادق (ع ) فرمود:<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ عزَّوَجلَّ لَمْ یبعثْ نبیَّاً اِلاّ بصدْقِ الْحدیثِ وَ اَداءِ الاْمانةِ اِلَی الْبرِّ وَالْفاجِرِ)<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 104.</ref><br />
 +
خداوند بزرگ هیچ پیامبری را نفرستاد مگر با راستگویی و [[ادای امانت]] به نیکوکار و بدکار.<br />
 +
و حضرت علی (ع ) در سخنان نغزی ، راستگویی را چنین می‌ستاید: راستگویی ؛<br />
 +
روح سخن است :<br />
 +
(اَلصِّدْقُ رُوحُ الْکَلامِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 1، ص 104.</ref><br />
 +
اصل دین است :<br />
 +
(اَلصِّدْقُ رَاءْسُ الدّینِ)<ref>همان ، ص 139.</ref><br />
 +
قوی‌ترین رکن [[ایمان]] است :<br />
 +
(اَلصِّدْقُ اَقْوی دَعائِمِ الاْ یمانِ)<ref>همان ، ج 2، ص 6.</ref><br />
 +
روایات فراوان دیگری نیز با تعابیر گوناگون ، از اهمیّت و ارزش این سجیه والای اخلاقی سخن گفته‌اند.<br />
 +
=== همسویی با فطرت ===
 +
شما نیز این ضرب المثل معروف را شنیده‌اید که : (سخن راست را از بچه بشنوید.) این سخن ریشه در یک مساءله بدیهی و روشن فطری دارد و گویای آن است که هیچ کودکی دروغگو، از مادر زاده نمی شود، چنان که هیچ کس ، قاتل و سارق به دنیا نمی‌آید بلکه محیط و معاشران ، انواع کژی‌ها و بزهکاری‌ها را به او می‌آموزند واو را از راه مستقیم فطرت منحرف می‌سازند.<br />
 +
اگر نوزادی در یک محیط سالم رشد کند و مربّیان و اطرافیان او دروغ نگویند و به او نیز نیاموزند، او هیچ گاه لب به دروغ نخواهد گشود و به مقتضای فطرت پاک و سالمش ، سخن به درستی خواهد گفت گر چه به زیانش باشد.<br />
 +
در قرآن مجید داستان سخن گفتن حضرت عیسی (ع ) در همان ساعات اوّل تولّد و گواهی او به نبوت و بندگی خویش ‍و پاکدامنی مادرش  مریم <ref>مریم (19)، آیات 27  33.</ref>صرف نظر از معجزه بودنش ، اثبات می‌کند که انسان ، فطرةً راستگوست و دروغگویی و یاوه سرایی بر خلاف سرشت اوست .<br />
 +
از سوی دیگر، اسلام نیز دین فطرت است و یک مسلمان واقعی ، حتماً راستگوست ، چرا که در سخن امام علی (ع )، راستی گفتار، ملاک مسلمانی شمرده شده است :<br />
 +
(مِلاکُ الاْسْلامِ صِدْقُ الْلِّسانِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 6، ص 118.</ref><br />
 +
=== مهم‌ترین دستاوردهای راستی ===
 +
راستگویی ، صرف نظر از آثار آن ، به خودی خود، فضیلتی بس بزرگ و از اخلاق انسان‌های کریم و با شخصیت است و افراد پاک سرشت بدون چشمداشت ، سخن به راستی ادا می‌کنند با این وصف ، راستگویی دستاوردهای بسیار ارزشمندی دارد که مهم‌ترین آنها عبارت است از:<br />
 +
الف  همراهی خدا با راستگو<br />
 +
خداوند منبع و منشاء همه نیکی‌ها و زیبایی هاست و نیکوکاران ، همواره موردعنایت او قرار دارند و راستگو نیز رشته اتصال خویش را به مبداء هستی محکم تر کرده ، سبب جلب فیضِ الهی می‌گردد و خدا به او با نظر لطف می‌نگرد. حضرت باقر(ع ) به مسلمانان چنین سفارش کرد:<br />
 +
(...اَلا فَاصْدُقُوا فَاِنَّ اللّهَ مَعَ مَنْ صَدَقَ)<ref>بحارالانوار، ج 69، ص 386.</ref><br />
 +
هان ! راست بگویید که خداوند با کسی است که راست می‌گوید.<br />
 +
و چون اکسیر گرانبها، شالوده زندگی را با صفا و مبارک می کند، چنانکه رسول اکرم (ص ) فرمود:<br />
 +
(وَ اعْلَمْ اَنَّ الصِّدْقَ مُبارَکٌ وَ الْکِذْبَ مَشْؤُومٌ)<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 69.</ref><br />
 +
بدان که راستگویی ، مبارک و دروغگویی ، شوم است .<br />
 +
همچنین انسان بر اثر عادت به راستگویی و امداد الهی ، دیگر گرد یاوه سرایی و دروغپردازی نمی گردد و در نتیجه به قلّه رفیع صداقت ، صعود می‌کند و در پیشگاه خدا (صدّیق ) محسوب می‌شود، امام باقر(ع ) فرمود:<br />
 +
(اِنَّ الرَّجُلَ لَیَصْدُقُ حَتّی یَکْتُبَهُ اللّهُ صِدّیقاً)<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 105.</ref><br />
 +
شخص ، آن قدر راست می‌گوید تا خداوند او را صدّیق ، محسوب می‌کند.<br />
 +
آنگاه با کسب این پیشینه ارزشمند و پس از سپری کردن زندگی پاک و مبارک ، در سرای جاوید نیز نزدیک‌ترین فرد به مقام شامخ نبوی (ص ) خواهد بود، چنانکه فرمود:<br />
 +
(اَقْرَبُکُم غَداً مِنّی فِی الْمَوْقِفِ، اَصْدَقُکُم لِلْحَدیثِ...)<ref>بحارالانوار، ج 7، ص 303.</ref><br />
 +
نزدیک‌ترین فرد شما به من در فردای قیامت ، راستگوترینتان خواهد بود.<br />
 +
ب  سلامت و رهایی<br />
 +
دروغگو همواره میان رسوایی و عذاب وجدان گرفتار است ؛ اگر دروغ او فاش نشود، خود از یاوه‌ای که بافته در رنج است و اگر دروغش افشا شود، رسوا می‌گردد، از این رو همواره از اضطراب روحی یا گرفتاری اجتماعی ، رنج می‌برد. ولی انسان راستگو همواره با راستی ، پلی بر حوادث و غوغاها می‌زند و از میان جرّ و بحث‌ها و گرفتاری‌ها به سلامت عبور می‌کند، خود را دچار دغدغه دروغپردازی نمی کند و با پرهیز از یاوه سرایی ، دریچه‌های سلامت و رهایی را به روی خود می‌گشاید.<br />
 +
امیر مؤ منان علیه السلام می‌فرماید:<br />
 +
(عاقِبَةُ الصِّدْقِ نَجاةٌ وَ سَلامَةُ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 4، ص 363.</ref><br />
 +
فرجام راست گویی نجات و سلامت است .<br />
 +
بود صبح کاذب ، سخن بی فروغ<br />
 +
نیاید ز صادق زبانان ، دروغ<br />
 +
ولی کی سزد حرفی از نکته سنج<br />
 +
که باید بر اثبات آن برد رنج<br />
 +
لب از دعوی به که داری نگاه<br />
 +
که آری دلیلش ز یک ساله راه<br />
 +
بیا مطربا زانک وقت نو است<br />
 +
بزن این نوا را در آهنگ راست<br />
 +
که کج ، جز گرفتار خواری مباد<br />
 +
بجز راست را رستگاری <ref>مثنوی هفت اورنگ ، جامی ، به تصحیح مدرس گیلانی ، ص 946.</ref><br />
 +
ج  موقعیت ممتاز<br />
 +
راستگویان ، همواره نزد خود، خدا و مردم ، سرافراز و روسفیدند و در زندگی اجتماعی ، به موقعیت ممتازی دست می‌یابند؛ دوست و دشمن ، با دیده احترام به آنان می‌نگرند، صفای درونی شان را تحسین می‌کنند، به سخن و پیمانشان ارج می‌نهند و خواسته هایشان را نیکو می‌شمرند. امیرمؤ منان (ع ) دراین باره نیز می‌فرماید:<br />
 +
(اِنَّ الصّادِقَ لَمُکْرَمٌ جَلیلٌ وَاِنَّ الْکاذِبَ لَمُهانٌ ذَلیلٌ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 2، ص 494.</ref><br />
 +
راستگو، محترم و ارجمند است ولی دروغگو، بی ارزش و خوار است .<br />
 +
انسان راستگو، متفکر باشد یا نویسنده ، کاسب باشد یا کارمند، کارگر باشد یا کشاورز، سیاستمدار باشد یا... نزد همه عزیز و ارجمند است و بر عکس ، دروغگو گر چه از مقام و ثروت و دیگر مظاهر مادّی هم بهره مند باشد، در چشم مردم حتی فرزندان و بستگان خود، بی ارزش و ذلیل است .<br />
 +
د  تقویت اخلاق نیک<br />
 +
از آثار بسیار پرارج راستگویی ، آراسته شدن به صفات پسندیده دیگر و پرهیز اززشتی هاست چرا که راستگو به خاطر پایبندی به صفت زیبای راستی ، تلاش می‌کند بسیاری از کارهای نیک را نیز انجام دهد و از گناهان بپرهیزد از بیم آنکه مبادا در برابر پرسش دیگران قرار گیرد و آبرویش بر باد رود.<br />
 +
چنانکه از زبان فردی نقل کرده اند: (خدمت رسول خدا(ص ) رسیدم و عرض کردم : ای رسول خدا اخلاقی به من بیاموز که خیر دنیا و آخرت را برایم فراهم سازد. آن حضرت فرمود: دروغ نگو. پس از سخن رسول اکرم (ص ) هرگاه تصمیم به انجام کار زشتی می‌گرفتم ، به یاد سخن پیامبر می‌افتادم و فوری از آن منصرف می‌شدم زیرا با خود می‌گفتم : اگر این کار زشت را مرتکب شوم و کسی از من پرسد: آیا تو چنین کاری را انجام داده‌ای ؟ یا باید راست بگویم و به [[گناه]] اعتراف کنم ، در این صورت رسوا می‌شوم و یا باید دروغ بگویم که با سخن پیامبر مخالفت کرده‌ام .)<ref>بحارالانوار، ج 72، ص 262.</ref><br />
 +
از این رو، امام علی سلام اللّه علیه ، راستگویی را احیاگر [[تقوا]] دانسته است :<br />
 +
(اَلصِّدْقُ حَیوةُ التَّقْوی )<ref>شرح غررالحکم ، ج 1، ص 96.</ref><br />
 +
راستگویی ، حیات تقواست .<br />
 +
و در سخن ارزشمند دیگری دایره این اثر بخشی را وسیع تر کرده و فرموده است :<br />
 +
(اَلصِّدْقُ صَلاحُ کُلِّ شَیْءٍ وَ الْکِذْبُ فَسادُ کُلِّ شَیْءٍ)<ref>همان ، ص 281.</ref><br />
 +
راستگویی ، سبب اصلاح همه چیز و دروغ ، سبب فساد همه چیز است !<br />
 +
حضرت صادق (ع ) نیز در سخنی نورانی می‌فرماید:<br />
 +
(اَلصِّدْقُ نُورٌ مُتَشَعْشِعٌ فِی عَالَمِهِ کَالشَّمْسِ یَسْتَضیی ءُ بِها کُلُّ شَیْءٍ...)<br />
 +
راستگویی در عالم خود، نوری پر تلؤ لؤ است ، همانند خورشید که همه چیز از نور آن بهره مند می‌گردد.<br />
 +
علاوه بر این ، در برخی روایات به دیگر صفات نیکی که پیامد راستی هستند اشاره شده است ؛ مانند: مروّت <ref>همان ، ج 3، ص 208.</ref>، وفای به عهد<ref>همان ، ج 4، ص 599.</ref>،شجاعت <ref>شرح غررالحکم ، ج 5، ص 118.</ref>، عزّت <ref>بحارالانوار، ج 78، ص 269.</ref>، پاکی اعمال <ref>همان ، ص 303.</ref>و ...<br />
 +
=== دروغ مصلت آمیز ===
 +
آنچه پیرامون راستی آوردیم ، همیشه و همه جا کاربرد دارد و مسلمان باید زندگی فردی واجتماعی خویش را بر سخن راست بنا نهد. ولی در مواردی نادر و استثنایی که راست گفتن ،زیان جبران ناپذیری نصیب افراد یا جامعه می‌کند، باید از گفتنِ سخنِ راستِ فتنه انگیز،پرهیز کرد و دروغِ مصلحت آمیز گفت ، مانند، جایی که جان ،مال یا آبروی مسلمانی در خطر باشد، اصلاح میان دو فرد یا دو گروه ، باز گو کردنمسائل جنگ وتاکتیک های جنگی ، افشای اسرار مردم و مملکت و مانند آن .<ref> گناهان کبیره ، ج 1، ص 298 تا 302.</ref>که اگرسخن به راستی گوید به افراد و مملکت زیان می‌رساند یا در جنگ شکست می‌خورد و...<br />
 +
== عزت ==
 +
(عزّت ) حالتی است که مانع شکست انسان می‌شود و ریشه آن از (اَرضٌ عِزازٌ) است یعنی زمین سخت و با صلابت <ref>مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه عزّ.</ref>، که نوک کلنگ و نیز آب در آن تاءثیر نمی‌کند.<br />
 +
اصل معنای عزّت ، همان صلابت است ، و در معانی غلبه ، کمیابی ، سختی ، غیرت و حمیت نیز در قرآن به کار رفته و (عزیز)  که از اسمای حسنای الهی است  یعنی کسی که غالب است و مغلوب نمی‌شود.<ref> المیزان ، ج 17، ص 22.</ref><br />
 +
عزّت واقعی از آن خداوند غالب و قاهری است که هرگز مغلوب و مقهور نمی‌گردد، کم‌ترین نیازی به غیر خود ندارد و ماسوی اللّه کوچک‌ترین نفوذی در حریم مقدس او نمی‌توانند داشته باشند، از این رو فرمود:<br />
 +
(...اِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعاً...)<ref>یونس (10)، آیه 65.</ref><br />
 +
راه منحصر به فرد کسب عزّت نیز، راه یابی به درگاه آن عزیز یگانه است ؛<br />
 +
(مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً)<ref> فاطر(35)، آیه 10.</ref><br />
 +
علاّمه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد:<br />
 +
(آیه در صدد این نیست که بیان کند عزت ، اختصاص به خدا دارد به گونه‌ای که جز او کسی بدان دست نمی یابد و هر کسی در پی عزتمندی برآید، چیز محالی را در خواست کرده است ، بلکه معنای آیه این است که هر کس عزّت می‌جوید باید از خدا بخواهد، چرا که عزت ، در واقع ، نزد دیگران یافت نمی‌شود.)<ref>المیزان ، ج 17، ص 22.</ref><br />
 +
=== رابطه عزّت و ایمان ===
 +
چنان که یاد شد، قرآن مجید (عزّت بالاصاله ) را از آنِ خدای بزرگ وربّ العزّه می‌داند و نوید می‌دهد که هر کس طالب عزّت است باید آن را از ذات مقدّس او طلب کند، سپس تصریح می کند که خداوند عزیز، پیامبر و مؤ منان را نیز در طول عزّت خویش ، (عزّت بالافاضه ) بخشیده است :<br />
 +
(...وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ...)<ref>منافقون (63)، آیه 8.</ref>.<br />
 +
عزّت ، مخصوص خدا و رسول او و مؤ منان است .<br />
 +
این آیه از سویی ، دلیل محکمی بر ضرورت و اصالت عزّت مؤ منان است که ارزش والای آنها را با قراردادن در ردیف خدا و پیامبر آشکار می‌سازد و از سوی دیگر بر پیوند (عزّت ) و (ایمان ) تاءکید کرده است و الهام دهنده آن است که چنین پیوندی ناگسستنی است و انسان مادامی که [[ایمان]] در دل دارد، عزّتمند است . چنان که در جای دیگر فرمود:<br />
 +
(وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ)<ref>آل عمران (2)، آیه 139.</ref>.<br />
 +
و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر [[ایمان]] داشته باشید.<br />
 +
امام باقر(ع )، عزّت مؤ من را هدیه‌ای الهی می‌داند و می‌فرماید:<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ عزَّوَجَلَّ اَعْطَی الْمُؤْمِنَ ثَلاثَ خِصالٍ؛ اَلْعِزَّ فِی الدُّنْیا وَ الدّینٍ وَ الْفُلْجَ فِی الاْ خِرَةِ وَ الْمَهابَةَ فی صُدُورِ الْعالَمینَ)<ref>بحارالانوار، ج 68، ص 16.</ref>.<br />
 +
خداوند بزرگ ، سه چیز را به مؤ من ، عطا کرده است : عزّت در دنیا و دین ، رستگاری در آخرت و هیبت در دل جهانیان .<br />
 +
امام صادق (ع ) نیز در سخنی حکیمانه بر قطعیت و حتمی بودن عزّت مؤ من تاءکید کرده و فرموده است :<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی فَوَّضَ اِلَی الْمُؤْمِنِ کُلَّ شَیْءٍ اِلاّ اِذْلالَ نَفْسِهِ)<ref>فروع کافی ، ج 5، ص 63.</ref>.<br />
 +
خداوند متعال ، اختیار همه چیز را به مؤ من سپرده است جز خوار ساختن خودش را.<br />
 +
=== اسباب عزّتمندی ===
 +
بدیهی است که [[ایمان]] ، شرط لازم برای کسب عزّت هست ولی شرط کافی نیست ، بدین معنا که بی [[ایمان]] هرگز عزیز نخواهد شد ولی مؤ من باید اسباب دیگری نیز فراهم سازد تا عزّتی کامل بیابد و عزیز حقیقی گردد، با جستجو در روایات خاندان وحی ، به تبیین آن اسباب می‌پردازیم :<br />
 +
۱ اطاعت خدا.<br />
 +
بهترین ره یافت صلابت و عزّت ، اطاعت و فرمان برداری از خداوند عزیز است .چرا که اطاعت مخلصانه ، حبل المتین تقرّب به سوی خداست و هر چه انسان به منبع عزّت ، نزدیک تر شود، عزتّش افزون می‌گردد، چنانکه به حضرت داوود(ع ) وحی کرد:<br />
 +
(وَضَعْتُ الْعِزَّ فی طاعَتی )<ref>بحارالانوار، ج 78، ص 453.</ref>.<br />
 +
عزّت را در اطاعت خویش نهاده‌ام .<br />
 +
و امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه عزّت و قوّت را در اطاعت خدا می‌داند:<br />
 +
(مَنْ اَطاعَ اللّهَ سُبْحانَهُ عَزَّ وَ قَوی )<ref>شرح غررالحکم ، ج 5، ص 291.</ref>.<br />
 +
اطاعت و عبادت ذات مقدس خدا، تنها راه حقی است که انسان می پیماید و جز آن ، باطل است و تباهی و هر کس جز راه حق را بپیماید، قطعاً خوار خواهد شد؛ همان حضرت فرمود:<br />
 +
(...مَنْ یَطْلُبُ الْعِزَّ بِغَیْرِ حَقٍّ یَذُلُّ)<ref>بحارالانوار،ج 77، ص 285.</ref>.<br />
 +
هر کس به جز از راه حق ، عزّت جوید، ذلیل خواهد شد.<br />
 +
۲ جهاد.<br />
 +
پیکار در راه خدا، عزّت نسل موجود و نسل آینده را در پی دارد و مجاهد هم خود به قله سرافرازی و عظمت صعود می کند و هم ، راه مجد و عظمت را برای آیندگان هموار می‌سازد. امام علی (ع ) فرمود:<br />
 +
(اِنَّ الْجهادَ اَشرَفُ الاْعمالِ بعدَ الاْسلامِ وَ هوَ قوامُ الدّینِ وَ الاْجرُ فیهِ عظیمٌ معَ الْعزَّةِ وَ الْمَنَعَةِ)<ref>فروع کافی ، ج 5، ص 37</ref>.<br />
 +
همانا جهاد پس از (پذیرش )اسلام ، شریفت ترین عمل است ؛ استواری دین است و پاداشی بزرگ همراه با عزّت و شوکت دارد.<br />
 +
رسول اکرم (ص ) نیز فرمود:<br />
 +
(اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْناءَکُمْ مَجْداً)<ref> وسائل الشیعه ، ج 11، ص 9.</ref>.<br />
 +
پیکار کنید تا برای فرزندانتان مجد و عظمت به ارث بگذارید.<br />
 +
۳ آراستگی به کمالات اخلاقی.<br />
 +
پیمودن راه کمال و تخلّق به اخلاق الهی ، حرکت در بستر عزّت و شرافت است و مؤ من هر چه بیشتر در این راه تلاش ‍کند، عزیزتر می‌گردد؛ آراسته شدن به سجایای ارزشمندی چون تقوا، صبر، توکل ، گذشت ، انصاف ، قناعت و... خود عین عزّت است ، چنانکه روایات اهل بیت علیهم السلام بر آن تصریح دارند:<br />
 +
امام سجاد(ع )، همه عزّت را از آن مؤ من متّقی می‌داند و می‌فرماید:<br />
 +
(اَلْعِزُّ کُلُّ الْعِزِّ لِلْمُتَّقی )<ref>حارالانوار، ج 46، ص 50.</ref>.<br />
 +
همه عزّت ، از آن متّقی است .<br />
 +
امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه در سخنی زیبا و رسا، [[تقوا]] را چنین می‌ستاید:<br />
 +
(فَاِنَّ التَّقْوی اَفْضَلُ کَنْزٍ وَ اَحْرَزُ حِرْزٍ وَ اَعَزُّ عِزٍّ)<ref>همان ، ج 77، ص 376</ref>.<br />
 +
همانا تقوا، برترین گنج ، محفوظترین پناهگاه و محکم‌ترین شی ء نفوذناپذیر است .<br />
 +
امام باقر(ع )، [[صبر]] بر مصیبت‌ها را موجب زیاد شدن عزّت دانسته ، می‌فرماید:<br />
 +
(مَنْ صَبَرَ عَلی مُصیبَةٍ زادَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلی عِزِّهِ)<ref>همان ، ج 82، ص 128.</ref>.<br />
 +
رسول گرامی اسلام (ص )، عزّت دنیا و آخرت را پاداش عفو و گذشت می‌داند:<br />
 +
(مَنْ عَفی عَنْ مَظْلَمَةٍ اَبْدَلَهُ اللّهُ بِها عِزّاً فِی الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)<ref>همان ، ج 69، ص 382.</ref>.<br />
 +
حضرت امیر [[صلوات]] اللّه علیه چند عامل را به عنوان سبب عزّت یاد می‌کند:<br />
 +
انصاف با مردم :<br />
 +
(اِلاّ اِنَّهُ مَنْ یَنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ یَزِدْهُ اللّهُ اِلاّ عِزّاً)<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 144</ref>.<br />
 +
آگاه باشید! هر کس با مردم به انصاف رفتار کند، خداوند جز بر عزّتش نمی‌افزاید.<br />
 +
قناعت :<br />
 +
(ثَمَرَةُ الْقِناعَةِ الْعِزُّ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 3، ص 333</ref>.<br />
 +
شجاعت :<br />
 +
(اَلشَّجاعَةُ عِزُّ حاضِرٌ)<ref> همان ، ج 1، ص 152</ref>.<br />
 +
آفات عزّتمندی. <br />
 +
آنچه بیان شد، تنها یک روی سکّه یعنی راه‌های کسب سرافرازی و عزّتمندی بود و روی دیگر آن ، ذلّت ستیزی و مبارزه با آفاتی است که این اصل اصیل اخلاقی را تهدید می‌کند؛ آفاتی که انسان را به وادی ذلّت و خواری می‌کشاند، وادیی که مؤ من  در هیچ شرایطی  نباید در آن پا گذارد، زیرا مولایش علی (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(اَلْمَنِیَّةُ وِ لاَ الْدَّنِیَّةُ)<ref>حارالانوار، ج 78، ص 84</ref>.<br />
 +
مرگ ، آری ولی پستی هرگز؟<br />
 +
امام سوم شیعیان ، همه مشکلات و ناجوانمردی های حکومت اموی را تحمّل کرد، تن به مرگ سرخ داد، سر به نیزه سپرد ولی با سرافرازی فریاد برآورد:<br />
 +
(وَاللّهِ لا اُعْطیکُمْ بِیَدی اِعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا اَقِرُّلَکُمْ اِقْرارَ الْعَبیدِ)<ref>همان ، ج 45، ص 7</ref>.<br />
 +
به خدا سوگند! ذلیلانه دست بیعت به شما نخواهم داد و چون بردگان در برابرتان نخواهم ایستاد.<br />
 +
آفت زدایی بدین معناست که مؤ من باید آفت‌هایی را که به عزّتش آسیب می‌رسانند، شناسایی کرده آنها را نابود سازد. برخی از آنها عبارتند از:<br />
 +
۱ آزمندی.<br />
 +
حرص و طمع و چشم دوختن به مال و منال مردم ، به شدّت ، مناعت وبزرگواری انسان را خدشه دار می‌کند. امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه ، آزمندی را ذلّت نقد می‌شمارد و می‌فرماید:<br />
 +
(اَلطَّمَعُ مَذَلَّةٌ حاضِرَةٌ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 1، ص 120.</ref>.<br />
 +
امام باقر(ع ) به جابربن یزید جعفی ، سفارش می‌کند که اگر عزّت می‌خواهی ، طمع را در وجودت نابود کن :<br />
 +
(..اُطْلُبْ بَقاءَ الْعِزِّ بِاِماتَهِ الْطَّمَعِ)<ref> بحارالانوار، ج 78، ص 164.</ref>.<br />
 +
امام صادق (ع ) نیز از قول لقمان حکیم نقل می‌کند که به فرزندش چنین سفارش کرد:<br />
 +
اگر می خواهی عزّت جهان را گردآوری ، از آنچه در دست مردم است ، چشم طمع بپوش که پیامبران و صدّیقان ، با قطع طمع به چنین مقامی رسیدند.<ref>بحارالانوار، ج 13، ص 419.</ref><br />
 +
۲ باطل گرایی.<br />
 +
گام نهادن در راه باطل ، پشت پا زدن به حق است و هر کس با حق سر ستیزبردارد قطعاً ذلیل خواهد شد. به فرموده امام عسکری (ع ):<br />
 +
(ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ اِلاّ ذَلَّ وَ لا اَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ اِلاّ عَزَّ)<ref>همان ، ج 72، ص 232.</ref><br />
 +
هیچ عزیزی حق را ترک نکرد جز اینکه خوار گشت وهیچ ذلیلی آن را بر پا نداشت جز اینکه عزیز شد.<br />
 +
۳ شرارت.<br />
 +
بدی رساندن به دیگران نیز عزّت و آبروی انسان را در معرض خطر قرار می‌دهد.امام صادق (ع ) فرمود:<br />
 +
(مَنْ بَرِی ءَ مِنَ الشَّرِّ نالَ الْعِزَّ)<ref>همان ، ج 87، ص 229.</ref>.<br />
 +
هر کسی از شرارت دوری کند، به عزّت دست یابد.<br />
 +
۴ اظهار ناتوانی.<br />
 +
امیرمؤ منان سلام اللّه علیه در این باره می‌فرماید:<br />
 +
(رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ ضُرَّهُ لِغَیْرِهِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 4 ، ص 93.</ref>.<br />
 +
هر کس ناتوانی و درماندگی خویش را بر ملا کند تن به خواری داده است .<br />
  
 +
== خیرخواهی ==
 +
(خیرخواهی ) با (نصیحت ) هم معناست و نصیحت یعنی درخواست عمل یا سخنی که مصلحتِ کننده آن کار و گوینده آن سخن را در پی داشته باشد یا دعوت به آنچه که صلاح مخاطب در آن باشد و نهی از چیزی که تباهی و فساد در پی دارد.<ref>مفردات ، راغب اصفهانی ، المنجد، لغت نامه دهخدا، واژه نصح و نصیحت .</ref>بنابراین ، ناصح و خیرخواه کسی است که به کردار و گفتار نیک راهنمایی کند.<br />
 +
=== ضرورت خیرخواهی ===
 +
خرد انسان با کم ترین توجه درمی یابد که انسان های عاقل و با تجربه ، بایستی اندیشه صائب و تجربیات اندوخته خویش را بدون کم‌ترین شائبه در اختیار همنوعان خود گذارند، از سوی دیگر، مخاطبان را ملزم می‌داند که اندیشه وتجربه خردمندان را به کار گیرند تا به سعادت و خوشبختی نایل آیند و گرنه در دیدگاه امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه ، اجتماعی که فاقد (نصیحت گر) و (نصیحت پذیر) باشد، فاقد خیر و نیکی است :<br />
 +
(لا خَیْرَ فی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحینَ وَ لا یُحِبُّونَ النّاصِحینَ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 6، ص 427.</ref>.<br />
 +
در مردمی که ، ناصح نباشد و ناصحان را دوست نداشته باشند، خیری نیست .<br />
 +
بدون تردید کسی که در برابر خیرخواهی دیگران ، بی تفاوتی نشان دهد یا به جای پذیرش نصیحت ناصح ، در برابر او جبهه گیری کند، هرگز به موفّقیت نخواهد رسید و طعم تلخ شکست را خواهد چشید همان امام فرمود:<br />
 +
(لَمْ یُوَفَّقْ مَنِ اسْتَحْسَنَ الْقَبیحَ وَ اَعْرَضَ عَنْ قَوْلِ النَّصیحِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 5، ص 104.</ref>.<br />
 +
کسی که زشتی را نیکو شمارد و سخن نصیحت گر را نپذیرد، موفّق نخواهد شد.<br />
 +
دانشمندان و آگاهان نیز اگر از خیرخواهی امتناع ورزند و دیگران را راهنمایی نکنند، دچار لغزش شده ، خیانت ، پیشه کرده‌اند. امام باقر(ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(اَلْعُلَماءُ فی اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ کَتَمُوا النَّصیحَةَ)<ref>فروع کافی ، ج 8، ص 54.</ref>.<br />
 +
دانشمندان ، اگر نصیحت را پنهان دارند، خود، خائنند.<br />
 +
بر این اساس ، هم بر آگاهان و مجرّبان ، فرض است که نسبت به جامعه خیرخواهی کنند و راه را از چاه نشان دهند و هم بر نصیحت شوندگان لازم است نصیحت خیرخواهان را به گوش گیرند و به کار بندند. همان امام همام پیرامون گروه نخست فرمود:<br />
 +
(یَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ النَّصیحَةُ)<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 208.</ref>.<br />
 +
خیرخواهی مؤ من بر مؤ من ، واجب است .<br />
 +
و امام علی (ع ) سلام اللّه علیه ، به گروه دیگر فرمود:<br />
 +
(اِجْتَلِبُوا النَّصیحَةَ مِمَّنْ اَهْداها اِلَیْکُمْ وَ اعْقِلُوها عَلی اَنْفُسِکُمْ)<ref> نهج البلاغه ، خطبه 120، ص 373.</ref>.<br />
 +
نصیحت را از کسی که آن را به شما هدیه می‌کند، بپذیرید و آن را بر خود لازم شمارید.<br />
 +
=== منزلت خیرخواهی ===
 +
با توجه به مطالب یاد شده ، خیرخواهی در فرهنگ انسان ساز اسلام از منزلتی والا برخوردار شده ، در ردیف اصول اخلاق اجتماعی جای می‌گیرد و نصیحت گر مقامی بس رفیع می‌یابد. رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:<br />
 +
دین یعنی خیرخواهی . پرسیدند: برای چه کسی ؟ فرمود: برای خدا، پیامبرش ، پیشوایان دین و انبوه مسلمانان .<ref> وسائل الشیعه ، ج 11، ص 595.</ref><br />
 +
و در سخنی دیگر، انسان کوشا در اطاعت و نصیحت گر را در برخی مقامات ، همراه خویش دانسته ، می‌فرماید:<br />
 +
(ما نظرَ اللّهُ عزَّوَجلَّ اِلی وَلِیٍّ لَهُ یجْهَدُ نَفْسَهُ بِالطّاعَةِ لاِمامِهِ وَ النَّصیحَةِ اِلاّ کانَ مَعَنا فِی الرَّفیقِ الاْعْلی )<ref> بحارالانوار، ج 27، ص 72.</ref><br />
 +
خداوند به دوستدار خود  که خویشتن را در پیروی از پیشوایش و خیرخواهی (برای او) به زحمت افکنده باشد  نظر نمی‌کند مگر آنکه وی (در اثر نظر لطف الهی ) در جایگاه برتر(بهشت ) با ما خواهد بود.<br />
 +
از این رو امیرمؤ منان (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(اصحابی که بیش از دیگران ، مسلمانان را نصیحت می‌کردند، نزد پیامبر(ص ) جایگاه برتری داشتند.<ref>همان ، ج 16، ص 151.</ref><br />
 +
امام صادق (ع ) فرمود:<br />
 +
(عَلَیْکَ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فِی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ)<ref> اصول کافی ، ج 2، ص 164.</ref><br />
 +
بر تو باد که به خاطر خدا در میان خلق او خیرخواهی کنی (یا خیرخواهِ خلق خدا باشی ) که او را با کرداری بهتر از نصیحت ملاقات نخواهی کرد.<br />
 +
آنچه یاد شد، نمونه‌ای از ارج گذاری اسلام و پیشوایان معصوم به موضوع خیرخواهی نسبت به رهبری و آحاد جامعه اسلامی است .<br />
 +
=== ویژگی پیامبران ===
 +
نصیحت وخیرخواهی  به معنای واقعی کلمه  از اصول ادیان الهی به شمار می‌رود و همه پیامبران ، بدان متّصف بودند و با تمام وجود تلاش می‌کردند مردم را به راه خیر و صلاح ، رهنمون شوند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نداشتند.<br />
 +
خداوند، از خیرخواهی و دلسوزی رسول اکرم (ص ) چنین یاد می‌کند:<br />
 +
(لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ اَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ)<ref>شعرا(26)، آیه 3.</ref>.<br />
 +
گویا از شدّت اندوهِ اینکه آنها [[ایمان]] نمی‌آورند، می‌خواهی جانت را از دست بدهی !<br />
 +
این آیه و آیه ششم سوره کهف ، تصریح دارند که رسول خدا(ص ) جان خویش را در راه نصیحت و هدایت مردم ، در طبق اخلاص نهاده بود و بدون هیچ گونه چشمداشتی ، آنان را به خیر و صلاح دعوت می‌کرد.<br />
 +
دیگر پیامبران الهی نیز این ویژگی را در حد اعلا دارا بودند که قرآن مجید، به عنوان نمونه ، از چهار نفر آنان یاد کرده است :<br />
 +
۱ حضرت نوح (ع )؛ آن حضرت ، ۹۵۰ سال به تبلیغ آیین آسمانی خویش پرداخت و به ویژگی نصیحت گری خویش ‍اشاره کرد و فرمود:<br />
 +
(اُبَلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ اَنْصَحُ لَکُمْ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ)<ref> اعراف (7)، آیه 63.</ref><br />
 +
من پیام‌های پروردگارم را به شما ابلاغ می‌کنم و خیرخواه شما هستم و از خداوند چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید.<br />
 +
۲ حضرت هود(ع )؛ آن بزرگوار نیز با تلاش و کوشش وصف ناپذیری به خیرخواهی مردم زمان خویش پرداخت و به آنان فرمود:<br />
 +
(اَبْلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ اَنَا لَکُمْ ناصِحٌ اَمینٌ)<ref>همان ، آیه 68.</ref>.<br />
 +
من رسالت‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم و من برای شما خیرخواه و امینم .<br />
 +
۳ حضرت صالح (ع )؛ آن پیامبر معصوم نیز، سالیان دراز به نصیحت و خیرخواهی مردم منطقه خویش پرداخت و با آوردن ناقه  به عنوان معجزه  حجت را بر آنان تمام کرد، ولی نابخردان ، نصیحت آن فرستاده خدا را نادیده انگاشتند و با عذاب الهی از پای درآمدند و آن حضرت ، آخرین سخن خود را در حالیکه از آنان روی برتافته بود، این گونه به گوش ‍آنان رساند:<br />
 +
(..یا قوْمِ لَقدْ اَبلَغتکمْ رِسالَةَ رَبی وَ نصحتُ لَکمْ وَ لکنْ لا تحبُّون النّاصِحینَ)<ref>اعراف (7)، آیه 79.</ref><br />
 +
ای قوم من ! همانا من ، رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برایتان خیرخواهی نمودم ، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید!<br />
 +
۴ حضرت شعیب (ع )؛ قوم شعیب نیز فرجامی چون فرجام قوم صالح داشتند و سخن حضرت شعیب (ع ) نیز نظیر سخن حضرت صالح (ع ) بود:<br />
 +
(فَتَوَلّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ اَبْلَغْتُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ...)<ref>همان ، آیه 93.</ref>.<br />
 +
سپس از آنان روی بر تافت و گفت : ای قوم من ! همانا من رسالت‌های پروردگارم را به شما ابلاغ کردم ، و برایتان خیرخواهی نمودم .<br />
 +
=== آداب خیرخواهی ===
 +
هر کس می‌خواهد به چنین کار شریفی دست یازد باید شرایط آن را نیز در خویشتن فراهم آورد و آن را با آداب مخصوصی به جای آورد تا اثر مطلوب را در پی داشته باشد، در اینجا به برخی از آن آداب و شرایط به طور فشرده اشاره می‌کنیم :<br />
 +
۱ نیّت خالص.<br />
 +
هدف نهایی ناصح ، بایستی قرب به خدا باشد و بندگانش را برای رهپویی به سوی او نصیحت کند، زیرا منبع خیر و برکت جز او نیست و هر کار نیکی به سوی او می‌رود و به او می‌پیوندد.<br />
 +
رسول خدا(ص ) نامه هایی را تنظیم کرد تا برای سران کشورهای جهان ، ارسال دارد، پیک‌های آن حضرت به خدمت رسیدند، پیامبر ضمن ابلاغ ماءموریتشان ، فرمود:<br />
 +
(اِنصحوا لِلّهِ فی عبادِهِ فَاِنَّهُ مَنِ اسْتَرْعی شَیْئاً مِنْ اُمُورِ النّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْ لَهُمْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 8، ص 428.</ref><br />
 +
(تنها) به خاطر خدا در میان بندگانش خیرخواهی کنید، زیرا اگر کسی مسؤ ولیت بخشی از امور مردم را به عهده گیرد و برایشان خیرخواهی نکند، خداوند بهشت را بر او حرام می‌کند.<br />
 +
خاصیت قصد قربت این است که ناصح هرگز به بندگان خدا خیانت نکند و آنچه را که صلاح است با آنان در میان گذارد.<br />
 +
۲ آزادگی و تدیّن.<br />
 +
نصیحت گر باید از حرّیت و دیانت برخوردار باشد تا خیرخواهی او امضای شرعی داشته باشد و از شائبه بزدلی و سازشکاری مصون باشد. امام صادق (ع ) در این باره می‌فرماید:<br />
 +
(...اَلثانیةُ اَنْ یکونَ حرّاً متدَیِّناً... وَ اِذا کانَ حرّاً متدَیِّناً اَجْهَدَ نَفْسَهُ فِی النَّصیحَةِ لَکَ...)<ref>شرح غررالحکم ، ج 5، ص 565.</ref>.<br />
 +
دومین شرط این است که ناصح ، آزاده و دیندار باشد، اگر چنین بود خود را در خیرخواهی تو به تلاش و کوشش وا می‌دارد.<br />
 +
۳ پاکی درون.<br />
 +
ناصح باید خود از آلودگی‌ها پاک باشد، شیطان را از خویش دور سازد، طوق بندگی خدا را بر گردن نهد و پس از منزّه شدن از شرّ و زشتی ، به خیرخواهی دیگران همّت گمارد؛ امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه با شگفتی می‌پرسد:<br />
 +
(کَیْفَ یَنْصَحُ غَیْرَهُ مَنْ یَغُشَّ نَفْسَهُ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 5، ص 565.</ref><br />
 +
کسی که به خویشتن خیانت کند، چگونه خیرخواه دیگران می‌شود؟!<br />
 +
امام صادق (ع ) نیز خیرخواهی از انسان های آلوده را بس بعید می داند و حتی برخی رذایل را مانع اصلی خیرخواهی معرفی کرده ، می‌فرماید:<br />
 +
(اَلنَّصیحَةُ مِنَ الْحاسِدِ مُحالٌ)<ref> من لا یحضره الفقیه ، ج 4، ص 58.</ref>.<br />
 +
خیرخواهی از حسود محال است .<br />
 +
عکس آن نیز صحیح است ، یعنی کسی که بیشتر به صفای درون خویش بپردازد و خیرخواه خود باشد برای مردم هم بهتر خیرخواهی می‌کند؛ امام علی (ع ) فرمود:<br />
 +
(اِنَّ اَنْصَحَ النّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)<ref> شرح غررالحکم ، ج 2، ص 531.</ref><br />
 +
خیرخواه ترین مردم کسی است که برای خودش خیرخواه تر و برای پروردگارش مطیع ترباشد.<br />
 +
۴ آداب دیگر.<br />
 +
همچنین نصیحت گر باید موقعیت نصیحت پذیر را در نظر بگیرد و با عقل وتدبیر پیش رود، با زبان خوش و نرمخویی به نصیحت بپردازد، مخاطب را به جای خویش فرض کند و هر چه برای خود می‌خواهد برای او هم بپسندد و... .<br />
 +
=== آثار خیرخواهی ===
 +
اگر انسان های شایسته با آداب و شرایط لازم به خیرخواهی مردم بپردازند و آنها هم بدون شائبه ، نصیحت خیرخواهان را به کار بندند، خیر و سلامت جامعه را فرا می‌گیرد و شرّ و پلیدی از آن رخت بر می‌بندد؛ کاستی‌ها به تکامل ، فقر به غنا، وحشت به امنیت ، کینه توزی به محبت ، ضعف به قدرت تبدیل می‌شود و نارسایی‌ها جبران می‌گردد و استعدادهای خفته شکوفا می‌شود. در روایات اسلامی به برخی از آثار گرانقدر خیرخواهی اشاره شده است ، از میان آنها به سه روایت از امام علی (ع ) بسنده می‌کنیم :<br />
 +
۱ (اَلنَّصیحَةُ یُثْمِرُ الْمحَبَّةَ)<ref>همان ، ج 1، ص 161.</ref>.<br />
 +
محبت ، ثمره خیرخواهی است .<br />
 +
۲ (مَنْ قَبِلَ النَّصیحَةَ اَمِنَ مِنَ الْفَضیحَةِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 5، ص 277.</ref>.<br />
 +
هر کسی نصیحت را بپذیرد از رسوایی ایمن می‌شود.<br />
 +
۳ (اِقْبَلِ النَّصیحَةَ کَیْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذابِ)<ref>بحارالانوار، ج 1، ص 180.</ref>.<br />
 +
نصیحت را بپذیر تا از عذاب رهایی یابی .<br />
 +
== صله رحم ==
 +
صله رحم یا تحکیم پیوند خویشاوندی ، از سجایای ارزشمند اخلاقی است که ریشه در عواطف و احساسات همه انسان ها صرف نظر از هر دین و نژادی دارد و همه نیز آن را به عنوان یک فضیلت اخلاقی نیکو می دارند. در شریعت مقدس اسلام نیز از اصول اخلاق اجتماعی شمرده شده است .<br />
 +
=== دلایل اصالت ===
 +
۱ دستور خداست : عمر بن مریم می‌گوید: از امام صادق (ع )، دربارهٔ : آیه (وَالَّذینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَاللّهُ اَنْ یُوصَلَ)<ref>رعد(13)، آیه 21.</ref>پرسش کردم ، پاسخ داد:<br />
 +
(مِنْ ذلِکَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ غایَةُ تَاءْویلِها اِیّانا)<ref>بحارالانوار، ج 23، ص 268 .</ref>.<br />
 +
صله رحم مصداق آن است و تاءویل نهایی آن ما هستیم .<br />
 +
۲ مقدّمه تقواست : تقوا از اصولی ترین مسائل اخلاق اسلامی است و تار و پود آن را تشکیل می‌دهد و صله رحم مقدمه و مکمّل تقواست . امام رضا(ع ) فرمود:<br />
 +
(اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ اَمَرَ بِثَلاثَةٍ مَقْرُونٌ بِها ثَلاثَةٌ اُخْری ... اَمَرَ بِاتِّقاءِ اللّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ یَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ یَتَّقِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ)<ref> همان ، ج 74، ص 68.</ref>.<br />
 +
خداوند به سه چیز دستور داده که تواءم با سه چیز دیگر است (از جمله ) به تقوای الهی و صله رحم دستور داده و هر کس صله رحم نکند، تقوای الهی هم ندارد.<br />
 +
۳ از شؤ ون امامت است : امام صادق (ع ) خطاب به شیعیان می‌فرماید:<br />
 +
خداوند بزرگ ، دوستی ، ولایت و اطاعت ما را بر شما واجب کرده است ، پس هر کس با ماست باید از ما پیروی کند و ورع ، کوشش ، [[ادای امانت]] به نیکوکار و بدکار و صله رحم از شؤ ون ماست .<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 115.</ref><br />
 +
۴ علامت دین است : امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه می‌فرماید:<br />
 +
دینداران را نشانه‌هایی است که بدان شناخته می‌شوند: راستگویی ، امانتداری ، [[وفای به عهد]] و صله رحم .<ref> همان ، ج 67، ص 278.</ref><br />
 +
۵ اخلاق را نیکو می کند: تاءکید بر پیوند خانوادگی و اصرار بر آن بسیاری از اخلاق نیکوی دیگر چون ، [[انفاق]] ، تعاون ، شادمان کردن مؤ من ، [[دفاع]] از حق ، سخاوت و... را در پی دارد، از این رو حضرت باقر(ع ) فرمود:<br />
 +
(صِلَةُ الاْرْحامِ تُحَسِّنُ الْخُلْقَ وَ تُسَمِّحُ الْکَفَّ وَ تُطَیِّبُ النَّفْسَ...)<ref> اصول کافی ، ج 2، ص 152.</ref>.<br />
 +
پیوند با خویشاوندان ، اخلاق را نیکو، دست را بخشنده و جان را با صفا می‌کند.<br />
 +
۶ مانع [[گناه]] است : اسحاق بن عمّار می‌گوید: از حضرت صادق (ع ) شنیدم که فرمود: (صله رحم و نیکویی ، حساب را آسان و از [[گناه]] جلوگیری می‌کنند.)<ref> بحارالانوار، ج 74، ص 131.</ref><br />
 +
=== جایگاه ممتاز ===
 +
ارزندگی و فضیلت سرشار پیوند خانوادگی ، آن را از موقعیت ممتازی برخوردار ساخته و از نظر درجه اهمیت ، در ردیف [[ایمان به خدا]] قرار داده است ؛ امام صادق (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(مردی نزد رسول خدا(ص ) آمد و عرض کرد: اسلام برتر چیست ؟ پیغمبر(ص ) فرمود: [[ایمان]] به خدا. پرسید بعد از آن چیست ؟ فرمود: صله رحم ...)<ref>همان ، ص 96.</ref><br />
 +
امام باقر(ع ) نیز می‌فرماید:<br />
 +
(اَفْضَلُ ما تَوَسُّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ الاْ یمانُ بِاللّهِ وَ صِلَةُ الرُّحِمِ...)<ref>بحارالانوار، ج 69، ص 386.</ref><br />
 +
بهترین چیزی که متوسّلان (به خدا) بدان چنگ زده‌اند، [[ایمان به خدا]] و صله رحم است .<br />
 +
ابو ورد می گوید: از امام باقر(ع ) پرسیدم : چگونه خداوند به بهترین وجه پرستش می‌شود؟ فرمود: (با صله رحم .)<ref>همان ، ج 40، ص 61.</ref><br />
 +
امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه نیز آن را جزو برترین مروّت وجوانمردی دانسته ،می‌فرماید:<br />
 +
(مِنْ اَفْضَلِ الْمُرُوَّةِ صِلَةُ الرَّحِمِ)<ref>شرح غررالحکم ، ج 6، ص 34.</ref>.<br />
 +
از سوی دیگر، قطع پیوند خانوادگی به شدت مورد نکوهش قرار گرفته و در زمره گناهان کبیره شمرده شده و قاطع رحم مورد لعنت خدا قرار گرفته است .<ref>رعد(13)، آیه 25.</ref>که نتیجه معکوس آن ، فضیلت صله رحم را دو چندان می‌کند.<br />
 +
=== آثار ارزنده صله رحم ===
 +
بدون تردید هر چه را اسلام بر آن تاءکید کرده ، دارای حکمت و تاءثیر مثبت در زندگی انسان است ، خواه ما از آن اثر و حکمت آگاه شویم و خواه آگاه نشویم و هر چه تاءکید و سفارش بیشتر باشد، آثار آن دستور نیز افزون تر خواهدبود، تحکیم پیوند خانوادگی نیز آثار و برکات بیشماری در پی دارد که مهم‌ترین آنها را در زیر می‌آوریم :<br />
 +
الف  عمر طولانی : تحکیم رابطه خویشاوندی ، عمر را افزایش می‌دهد چنانکه قطع آن ، از عمر انسان می‌کاهد، رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:<br />
 +
مردی صله رحم به جا می آورد در حالی که سه سال بیشتر از عمرش باقی نیست ، ولی خداوند، آن را به سی سال افزایش می‌دهد.<ref>بحارالانوار، ج 47، ص 163.</ref><br />
 +
ب  آبادانی شهرها: امیرمؤ منان (ع ) از رسول خدا(ص ) نقل می‌کند که فرمود:<br />
 +
(صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ وَ تَزیدُ فِی الاْعْمارِ وَ اِنْ کانَ اَهْلُها غَیْرَ اَخْیارٍ)<ref>بحارالانوار، ج 47، ص 163.</ref>.<br />
 +
صله رحم شهرها را آباد می کند و عمرها را افزایش می دهد گر چه اهل آن از زمره نیکان نباشند.<br />
 +
ج  پاکیزگی کردار: امام صادق (ع )، صله رحم را مایه پاکیزه شدن اعمال می‌داند:<br />
 +
(اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُزَکِّی الاْعْمالَ...)<ref> همان ، ج 74، ص 100.</ref><br />
 +
د  فراوانی ثروت : با اینکه در ظاهر، صله رحم ، با رفت و آمد و هزینه شدن بخشی از درآمد انسان همراه است ولی پیشوایان معصوم تاءکید کرده‌اند که چنین هزینه‌هایی سبب برکت زندگی و فراوانی درآمدها می‌گردد.<br />
 +
امام علی (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(صِلَهُ الاْرْحامِ تُثْمِرُ الاْمْوالَ وَ تُنْسِی ءُ فِی الاَّْجالِ)<ref> شرح غررالحکم ، ج 4، ص 207.</ref><br />
 +
پیوند با خویشان ، ثروت‌ها را بارور می‌سازد و مرگ‌ها را به تاءخیر می‌اندازد.<br />
 +
ه‍  تحکیم عاطفی : افراد فامیل به طور طبیعی با یک احساس خاص با هم مرتبطند و یکدیگر را دوست دارند. این عواطف و احساسات از نعمت‌های ارزشمند الهی است که در درون انسان تعبیه شده و از راه صله رحم بر تحکیم و گسترش آن تاءکید شده است و آن کسی که به این عمل خدا پسندانه اقدام می کند، احساسات فامیل را نسبت به خود جذب می‌کند به تعبیر امام باقر(ع )<br />
 +
(صِلَةُ الاْرْحامِ وَ تُحَبِّبُ فی اَهْلِ بَیْتِهِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ وَ لْیَصِلْ رَحِمَهُ)<ref> اصول کافی ، ج 2، ص 152.</ref><br />
 +
پیوند خانوادگی (فرد را) در فامیلش محبوب می‌گرداند. پس شخص باید تقوای الهی پیشه کند و با فامیلش پیوند برقرار نماید.<br />
 +
و  آسانی حساب : یکی از مقاطع بسیار مشکل جهان آخرت ، رسیدگی به حساب و کتاب اعمال است و صله رحم این خاصیت را دارد که در چنان موقعیتی عامل خویش را کمک کرده و حسابرسی او را آسان می‌نماید.<br />
 +
امام صادق (ع ) فرمود:<br />
 +
(اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ... تُیَسِّرُ الْحِسابَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی ...)<ref> بحارالانوار، ج 74، ص 100.</ref><br />
 +
همانا صله رحم ، حساب را آسان و بلا را دفع می‌کند.<br />
 +
ز  ورود به بهشت : آروزی هر مؤ من ، سعادت اخروی و جای گرفتن در بهشت جاوید است و چنین آرزویی با تحکیم پیوند خانوادگی میسر می گردد. رسول بزرگوار اسلام (ص ) فرمود:<br />
 +
شش چیز است که اگر کسی به یکی از آنها عمل کند، در روز قیامت از او حمایت می‌کند تا وارد بهشتش سازد... و یکی از آنها صله رحم است .<ref> همان ، ج 68، ص 378.</ref><br />
 +
=== فراگیری ===
 +
ارزش و اهمیت پیوند خانوادگی ایجاب می کند که شامل و فراگیر باشد تا از سویی هیچ فامیلی از آن محروم نگردد و از سوی دیگر هرگونه کار نیک و پسندیده‌ای که امکان دارد، نسبت به رحم انجام پذیرد.<br />
 +
الف  عمومیت ارتباط.<br />
 +
آیات و روایاتی که پیرامون صله رحم سخن گفته اند، محدودیتی برای افرادفامیل قائل نشده‌اند و ظاهراً شامل همه اقسام آن اعم از دور و نزدیک ، فقیر و غنی ، کافر و مسلمان ، بدکار و نیکوکار و... می‌شود و در برخی روایات نیز بر آن تاءکید شده است :<br />
 +
روزی رسول خدا(ص ) به مردم فرمودند: آیا شما را به (دارنده ) بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایی کنم ؟ [گفتند: آری فرمود:] کسی که با بُرنده رابطه خویشاوندی ، پیوند برقرار سازد و به آن که مالش را از او دریغ داشته ، ببخشاید و از کسی که به او ستم نموده درگذرد.<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 151.</ref><br />
 +
عبداللّه بن سنان می‌گوید: به امام صادق (ع ) عرض کردم : پسر عمویی دارم که هر چه با او رابطه برقرار می‌سازم ، او قطع رابطه می‌کند، اجازه می‌دهی ، من هم با او قطع رابطه کنم ؟) (امام اجازه نداد) و فرمود: (اگر تو به رابطه ات ادامه دهی ، خداوند پیوندتان را برقرار می کند ولی اگر تو هم قطع رابطه کنی ، خداوند پیوندتان را قطع خواهد کرد<ref>اصول کافی ، ج 2، ص 156.</ref>)<br />
 +
جهم بن حمید نیز می‌گوید: به امام صادق عرضه داشتم : خویشاوندانی دارم که بر آیین من نیستند، آیا حقّی بر گردن من دارند؟ پاسخ داد: هیچ چیز مانع حق خویشاوندی نمی‌شود، اگر آنها بر آیین تو بودند، دو نوع حق بر گردنت داشتند: حق خویشاوندی و حق مسلمانی .<ref>همان ، ص 157.</ref><br />
 +
ب  انواع صله.<br />
 +
پیوند خانوادگی یک مفهوم عرفی است و شامل هر گونه کاری که پسندیده وبرای فامیل سودمند باشد، می‌شود. از سلام و احوال پرسی گرفته تا کمک‌های متنوع مادی و معنوی و از جان مایه گذاشتن برای فامیل . بنابراین مؤ من باید در حد توان خویش و نیاز اعضای خاندان ، از آنان دلجویی کند و هیچ گونه کمک و رسیدگی را از آنان دریغ ندارد؛ اگر خویشاوندی نیاز مالی دارد، یا از او قرض می‌خواهد، به او بپردازد. اگر کمک جسمی ، قدمی و همکاری فکری و روحی او را می طلبد، به او مدد کند، اگر به دید و بازدید خانوادگی دلخوش می شود، اقدام نماید و... البته در همه موارد صله رحم ، توانایی انجام کار و مشروع بودن ، دو شرط اساسی است ، بدین معنا که اگر افراد فامیل از او در خواستی کردند که توان انجام آن را ندارد، از عهده اش ساقط می‌شود و اگر استمداد فامیل و صله رحم ، مستلزم عمل نامشروع و با خواست خدا در تضاد باشد، نباید آن را انجام دهد؛ مثل اینکه برادر یا خویشاوند دیگری در ستم به مردم یا [[گناه]] دیگری از او استمداد طلبد یا مالی را برای مصرف نامشروع بخواهد. در این گونه موارد نباید به فامیل کمک کرد بلکه بر عکس ، صله رحم آن است که حتی او را از هر گونه عمل ناروا باز دارد و این بهترین خدمتی است که به فامیل خود کرده است .<br />
 +
امام صادق (ع ) دربارهٔ کم‌ترین پیوند خویشاوندی می‌فرماید:<br />
 +
(..صِلُوا اَرْحامَکُمْ وَ بِرُّوا بِاِخْوانَکُمْ وَ لَوْ بِحُسْنِ السَّلامِ وَرَدِّ الْجَوابِ)<ref> بحارالانوار، ج 74، ص 131.</ref><br />
 +
پیوند خویشاوندی را محکم و به برادرانتان نیکی کنید گر چه با سلام نیکو و پاسخ سلام دادن باشد.<br />
 +
و در روایتی از رسول اکرم (ص ) از جان و مال مایه گذاشتن برای خویشاوندان ، بالاترین نوع صله رحم شمرده شده است .<ref>همان ، ص 89.</ref><br />
 +
== مواسات ==
 +
مواسات از واژه (اُسوه ) گرفته شده و در معنای آن گفته‌اند: (مواسات یعنی مشارکت و سهیم کردن دیگران در اسباب زندگی و روزی )<ref>نهایه ، ابن اثیر، ج 1، ص 50.</ref>به شرطی که آنچه می‌پردازد از نیازمندی های ضروری پرداخت کننده باشد و پرداخت مازادضرورت ، مواسات نیست .<ref>ر. ک : بحارالانوار، ج 87، ص 70.</ref>و دریافت کننده نیز باید بدان نیاز داشته باشد.<ref> امام صادق (ع ) فرمود: (اَلْمُواساتُ لاَهْلِ الْحاجَةِ مواسات برای نیازمندان است ، (همان ، ج 74، ص 256).</ref><br />
 +
پیش از پرداختن به موضوع مواسات ، بهتر است دربارهٔ تفاوت انسان‌ها در برخورداری از مواهب طبیعی به اختصار توضیح دهیم :<br />
 +
=== وجود تفاوت‌ها ===
 +
نظام آفرینش بر اساس نوسان بنا شده و برخی از انسان‌ها بر برخی دیگر از نظر ثروت ، سلامت ، دانش ، نسب و حسب ، نیروی تفکّر، موقعیت اجتماعی و... برتری دارند و انسان‌ها در هیچ زمانی از نظر مواهب نفسانی و طبیعی یکسان نبوده و نیستند؛ استعدادهای درونی ، عوامل متعدد محیط و شاید حکمت زندگی جمعی ، تفاوت میان انسان‌ها را ایجاب می‌کند و گریزی هم از آن نیست .<br />
 +
قرآن میجد، تفاوت میان مردم را مورد مداقّه قرار داده ، می‌فرماید:<br />
 +
(اُنْظُرْ کَیْفَ فَضَّلَ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ)<ref>اسراء(17)، آیه 21.</ref>.<br />
 +
بنگر که چگونه [خداوند] برخی از مردم را بر برخی دیگر برتری داده است .<br />
 +
به همین دلیل خداوندگار حکیم در دین جاوید و جهانی خویش ، مرفّهان و برخورداران را مکلّف کرده تا به حال مستمندان و محرومان رسیدگی کنند و آنان را در موهبات خدادادی خویش سهیم سازند و مواسات ، اوج این تشریک مساعی و نوعدوستی است .<br />
 +
=== جایگاه مواسات ===
 +
مؤ من ، پیش از آن که به مقام والای مواسات عروج کند باید به خصلت‌های زیبا و پسندیده‌ای چون ؛ نوعدوستی ، ترّحم ، سخاوت ، جوانمردی و... خود را آراسته باشد و مواسات در واقع ، مهر تاءییدی است بر خصلت‌های متعدّدی که مواسات کننده در درون خود ایجاد کرده است . از این رو رسول اکرم (ص ) مواسات را در رتبه نخستین خصال پسندیده قرار داده ، می‌فرماید:<br />
 +
(یا علِیُّ! سیِّدُ الاْعمالِ ثلاثُ خصالٍ: اِنْصافُکَ النّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ مُواساةُ الاْخِ فِی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ ذِکْرُکَ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلی کُلِّ حالٍ)<ref> بحارالانوار، ج 69، ص 370.</ref><br />
 +
ای علی ! سرور کارها سه خصلت است : ۱ از جانب خویش ، با مردم به انصاف رفتار کنی . ۲ به خاطر خدای بزرگ با برادرت مواسات کنی . ۳ خدای متعال را در هر حالی به یاد آوری .<br />
 +
حضرت صادق (ع ) در تفسیر آیه (وَ آتُوا الزَّکاةَ)<ref>بقره (2)، آیه 43.</ref>می‌فرماید:<br />
 +
زکات ، به مال ، مقام و توان بدنی تعلق می‌گیرد و یکی از زکات‌های مالی مواسات با برادران مؤ من است .<ref> بحارالانوار، ج 74، ص 228.</ref><br />
 +
=== ویژگی مؤمنان واقعی ===
 +
همان گونه که رویش دانه‌های ثمربخش به آب و هوای مساعد و زمینی حاصلخیز نیاز دارد، بسیاری از فضائل اخلاقی نیز به دل‌های پاک و بی آلایش نیازمند است تا به بار نشیند و ثمر دهد؛ به همین سبب ، خصلت‌های شعالی انسانی از نشانه‌های تشیّع شمرده شده ، که همان اسلام ناب و [[ایمان]] کامل است ؛ امام کاظم (ع ) فرمود: شیعیان ما با امور زیر شناخته می‌شوند:<br />
 +
(...بِالْمحافَظَةِ عَلی اَوْقاتِ الصَّلاةِ وَ ایتاءِ الزَّکاةِ وَ مُواساةِ الاْخْوانِ وَ الاْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ)<ref>بحارالانوار، ج 42، ص 68.</ref>.<br />
 +
با مراعات وقت نماز، دادن زکات ، مواسات با برادران ، [[امر به معروف]] و نهی از منکر.<br />
 +
قرار گرفتن مواسات در کنار نماز، زکات ، [[امر به معروف]] و نهی از منکر، از سویی نشانه آن است که خصلت مواسات ، از ارکان [[ایمان]] است که به هیچ وجه نباید به طاق نسیان سپرده شود و از سوی دیگر نوید بخش آن است که مؤ منان نمازگزار، زکات ده ، آمر به معروف و ناهی از منکر، توان و زمینه مواسات را در صفحه دل خویش دارند، گر چه چنین کسانی به تعبیر امام صادق (ع ) چون (کبریت احمر) نادر و کمیاب خواهند بود:<br />
 +
(همْ اَعزُّ منَ الْکبریتِ الاْحمَرِ؛ حِلْیَتُهُمْ طُولُ السُّکُوتِ وَ کِتْمانُ السِّرِّ وَ الصَّلاةُ وَ الزَّکاةُ وَ الْحَجُّ وَ الصَّوْمُ وَ الْمُواساةُ لِلاْخْوانِ فی حالِ الْیُسْرِ وَ الْعُسْرِ)<ref>همان ، ج 67، ص 352.</ref><br />
 +
آنان (مؤ منان واقعی ) کمیاب تر از کبریت احمرند؛ زینت ایشان ، خاموشی طولانی ، پنهان داشتن راز، نماز، زکات ، حج ، [[روزه]] و مواسات با برادران است در حال گشایش و سختی .<br />
 +
و در سخن دیگری سوگند می‌خورد که (مواسات ) یکی از مقدّمات دستیابی به ولایت واقعی اهل بیت (ع ) است :<br />
 +
(... فوَاللّهِ لا تنالُ وَلا یتنا اِلاّ بالْوَرَعِ وَ الاْجتهادِ فی الدُّنیا وَ مُواساتِ الاْخْوانِفِی اللّهِ)<ref>همان ، ج 78، ص 281.</ref>.<br />
 +
به خدا سوگند، ولایت ما جز به وسیله ورع ، تلاش در دنیا (برای عبادت ) و مواسات با برادران به خاطر خدا حاصل نگردد.<br />
 +
=== ایجاد زمینه ===
 +
چنان که یاد شد، مواسات و سهیم کردن برادران دینی در مواهب خدادادی زیباترین جلوه [[ایمان]] به خدا و روز رستاخیز است و دریغ از شیعه آل محمّد که به چنین خصلت پسندیده‌ای آراسته نباشد. با کاوشی در فرهنگ اسلام ، در می یابیم که خداوند حکیم ، عوامل و انگیزه‌های متعددی را فرا راه مؤ منان ، نهاده تا به قلّه رفیع مساوات ، صعود کنند، از آن جمله :<br />
 +
۱ ماه رمضان.<br />
 +
گر چه با شنیدن نام ماه رمضان ، [[روزه]] آن ماه مبارک در ذهن تداعی می‌شود، ولی ماه خدا در [[روزه]] خلاصه نمی شود و برکات و فرایندهای بیشماری با خود دارد که از چشم تیزبین اهل معرفت مخفی نمی‌ماند، چنانکه امام زین العابدین (ع ) در دعای وداع ماه رمضان ، شمّه‌ای از آن برکات بیشمار را بر شمرده است .<br />
 +
ماه خدا در سخنان رهبران الهی ، به (ماه مواسات ) موسوم شده ،<ref> ر. ک : بحارالانوار، ج 96، ص 342.</ref>که اشاره‌ای ظریف به زمینه سازی آن روزهای پر معنویت برای جامه عمل پوشاندن به ارزش‌های اخلاقی ، از جمله مواسات دارد .<br />
 +
مؤ منان [[روزه]] دار با امساک از مواهب الهی ، ضمن استحکام پیوند معنوی با آفریدگار هستی ، به رابطه انسانی با همنوعان و برادران محروم خویش نیز پی می‌برند و تا حدودی از درد استضعاف آنان آگاه می‌شوند و از این رهگذر به دلجویی و دستگیری از آنان ترغیب شده به مقام مواسات دست می‌یازند.<br />
 +
۲ دعا.<br />
 +
مقام مواسات ، بس ارجمند و رفیع است و رسیدن به آن را باید از خدا طلب کرداین مساءله به حدی جدّی است که والاترین آفریده خدا، حضرت ختمی مرتبت (ص ) در یکی از دعاهای بعد از نافله ظهر، خدا را چنین می‌خواند.<br />
 +
(... وَ ارْزُقْنی مُواساتَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ...)<ref> فلاح السائل ، سید بن طاووس ، ص 142.</ref><br />
 +
[پروردگارا] مواسات کسی را که روزی اش را در تنگنا قرار داده‌ای نصیب من کن .<br />
 +
۳ همنشینی با اهل مواسات.<br />
 +
اسلام در یک دستور العمل عمومی ، به پیروان خویش رهنمود داده است که همواره تلاش کنند تا با خردمندان و نیکان همنشین باشند و از حشر و نشر با بدکاران بی فرهنگ بپرهیزند، چرا که خوی و رفتار همنشین  خوب باشد یابد  خواهی نخواهی در انسان تاءثیر می‌گذارد. در مورد مواسات ، علاوه بر آن دستورالعمل کلی ، از امام صادق (ع ) چنین رسیده است :<br />
 +
(خصلَتانِ منْ کانتا فیهِ وَ اِلاّ فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ، قیلَ وَ ماهُما؟ قالَ: الصَّلاةُ فی مَواقیتِها وَ الْمُواظَبَةُ عَلَیْها وَ الْمُواساةُ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 3، ص 81.</ref>.<br />
 +
دو خصلت اگر در کسی بود، [با او دوستی کن ] وگرنه از او فاصله بگیر، باز هم فاصله بگیر! پرسیدند آن دو خصلت کدام است ؟ فرمود: نماز اوّل وقت و مواظبت بر آن و مواسات .<br />
 +
=== آثار ارزشمند مواسات ===
 +
بدون تردید، مزّین شدن به گوهر گران بهای مواسات ، پیامدهای ارزشمندی را در پی خواهد داشت که به منزله میوه‌های شیرین ، درخت پربار و سرسبز مساوات را زیباتر جلوه می‌دهند. برخی از آن آثار، بدین شرح است :<br />
 +
۱ برکت و فراوانی روزی.<br />
 +
سهیم کردن برادران مؤ من در ما یحتاج زندگی ، دریای غیرت و رحمت الهی را به جوش می‌آورد و داده‌ها را چندین برابر، عوض می‌دهد، حضرت امیر [[صلوات]] اللّه علیه می‌فرماید:<br />
 +
(مُواساةُ الاْخِ فِی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ تَزیدُ فِی الرِّزْقِ)<ref> بحارالانوار، ج 74، ص 395.</ref><br />
 +
مواسات با برادر دینی در راه خدای بزرگ ، روزی را فراوان می‌کند.<br />
 +
و در سخن نغز دیگری به کمیل می‌فرماید:<br />
 +
(یْا کُمیِلُ! الْبَرَکَةُ فِی الْمالِ مِنْ ایتاءِ الزَّکاةِ وَ مُواساةِ الْمُؤْمِنینَ)<ref>همان ، ج 77، ص 270.</ref><br />
 +
ای کمیل ، برکت در ثروت ، بر اثر دادن زکات و مواسات مؤ منان ، پدیدار می‌شود.<br />
 +
۲ جلب محبت.<br />
 +
همان حضرت می‌فرماید:<br />
 +
(ثلاثُ خصالٍ تَجْتَلِبُ الْمحَبَّةَ؛ الاْنْصافُ فِی الْمُعاشَرَةِ وَ الْمُواساةُ فِی الشِّدَّةِ وَ الاْنْطِواعِ وَ...)<ref>همان ، ج 78، ص 82.</ref><br />
 +
سه خصلت است که محبت را جذب می‌کند: انصاف در معاشرت و مواسات در سختی و تنگدستی و... .<br />
 +
۳ اجابت دعا.<br />
 +
آن که مورد دستگیری و محبت قرار می گیرد، خواهی نخواهی ، با زبان قال وحال ، ولی نعمت خویش را دعا می کند و چنین دعایی به تصریح حضرت صادق (ع )، دربارهٔ مواسات کننده مستجاب می‌شود.<br />
 +
(ثلاثُ دَعواتٍ لا یُحْجَبْنَ عَنِ اللّهِ، مِنْها: رَجُلٌ مُؤْمِنٌ دَعا لِرَجُلٍ مُؤْمِنٍ واساهُ فینا وَ دُعاؤُهُ عَلَیْهِ اِذا لَمْ یُواسِهِ مَعَ الْقُدْرَةِ عَلَیْهِ وَ الاْضْطِرارِ اِلَیْهِ)<ref>وسائل الشیعه ، ج 6، ص 299.</ref><br />
 +
سه نوع دعا در درگاه خدا پوشیده نمی‌شود: یکی دعای مرد مؤ من برای مؤ من دیگری که به خاطر ما با او مواسات کرده ، همچنین نفرین او علیه کسی که با توانایی بر مواسات ، مواسات نکرده در حالی که مؤ من نخستین بدان نیاز داشته است .<br />
 +
۴ خشنودی خدا و بهشت برین.<br />
 +
همان امام ، یکی از مصداق‌های آیه‌های ۲۷  ۳۰ سوره فجر را کسی می‌داند که باورع باشد و مواسات کند.<ref>بحارالانوار، ج 74، ص 397. (در آیات یاد شده خداوند خشنودی خویش را از نفس مطمئنه ابراز داشته و به او وعده بهشت مخصوص ‍ می‌دهد.)</ref><br />
 +
== حفظ وحدت ==
 +
سازگاری ، الفت ، همگامی و همدلی با همکیشان در شؤ ون زندگی ، از اصول اخلاق اجتماعی است که اسلام بدان ، عنایت ویژه دارد و هرگز رضا نمی‌دهد که یکپارچگی و وحدت جامعه اسلامی دچار تزلزل و تفرقه گردد؛ هر کس برای خود راهی بپوید و هر گروه برای خویش ، مسیری تعیین کند.<br />
 +
اتّحاد و یکسویی ، لازمه حیات است و عقل و شرع بر این ملازمه ، اتفاق دارند؛ تفرقه راهی به سوی نابودی است و انسانِ تک رو، تیشه به ریشه خویش می‌زند و چنین کاری از دیدگاه خدا و خرد محکوم است و مؤ منان و خردمندان ، موظف به ایجاد و [[حفظ وحدت]] و پرهیز از تفرقه‌اند.<br />
 +
=== تفسیر وحدت ===
 +
در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام وحدت ، معنای خاصّ خود را دارد و آن ، یکدلی و هماهنگی بر گرد حق و تمرکز همه نیروها برای تحکیم و بر پایی حق و نابودی باطل است ؛ آنان که سخن یاوه می‌گویند و از حق روی گردانند، گر چه اکثریت جامعه را هم تشکیل دهند، تفرقه افکن و ضد وحدت محسوب می‌شوند و آنان که سنگ حق را به سینه می‌زنند و از باطل گریزانند، وحدت آفرین و مخالف تشتّت و تفرقه‌اند گرچه تعدادشان از انگشتان دست هم تجاوز نکند؛ امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه می‌فرماید:<br />
 +
(اَلْجَماعَةُ اَهْلُ الْحَقِّ وَ اِنْ کانُوا قَلیلاً وَ الْفُرْقَةُ اَهْلُ الْباطِلِ وَ اِنْ کانُوا کَثیراً)<ref> بحارالانوار، ج 2، ص 266.</ref><br />
 +
جماعت (و مرکزیت ) اهل حق هستند گر چه اندک باشند و تفرقه افکنان اهل یاوه‌اند گر چه فراوان باشند.<br />
 +
و منظور رسول اکرم (ص ) که فرمود:<br />
 +
(...اِنَّ الْجَماعَةَ رَحْمَةٌ وَ الْفُرْقَةُ عَذابٌ)<ref> همان ، ج 28، ص 104.</ref><br />
 +
این است که اهل حق ، جماعت اصلی است و باطل گرایان ، وحدت شکن اند. همان‌هایی که قرآن مجید، رسول اکرم (ص ) را از آنان جدا کرده و فرموده است :<br />
 +
(اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ)<ref> انعام (6)، آیه 159.</ref><br />
 +
کسانی که آیین خویش را پراکنده ساختند و گروه گروه شدند، تو هیچ رابطه‌ای باآنان نداری .<br />
 +
و ضمن مشرک خواندن تفرقه افکنانی که روی هوا و هوس و دنیا پرستی ، انشعاب دینی ایجاد می‌کنند، به مسلمانان هشدار می‌دهد که به هوش باشند و در چنین گردابی ، غرق نگردند:<br />
 +
(...وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ # مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً...)<ref> روم (30)، آیات 31  32.</ref>.<br />
 +
از مشرکان نباشید؛ ازکسانی که دین خود را پراکنده ساختند و دسته دسته شدند.<br />
 +
عزلت از غیر خوش آید نه ز یار.<br />
 +
دامن صحبت یاران مگذار.<br />
 +
یار از یار کند کسب کمال.<br />
 +
یار از یار برد جاه و جلال.<br />
 +
یار با یار به هم جان و تن اند.<br />
 +
سخت پیوند چو روح و بدن اند.<br />
 +
تن ز جان زندگی آموز بود.<br />
 +
جان به تن بندگی اندوز بود.<br />
 +
تن بی جان چه بود؟ مرداری.<br />
 +
جان بی تن که بود؟ بیکاری <ref>مثنوی هفت اورنگ ، جامی ، به تصحیح مدرس گیلانی ، ص 550.</ref>.<br />
 +
=== شعار استراتژیک ===
 +
(وحدت ) شعار استراتژیک و آرمان قرآن است که با شعور در آمیخته و جامعه توحیدی اسلام را سامان می دهد، پیوند آن را با خدا محکم می‌کند، هدایتش می‌نماید و از دوزخ رهایی اش می‌بخشد:<br />
 +
(وَاعتصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بینَ قلُوبکمْ فاَصبحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها...)<ref> آل عمران (3)، آیه 103.</ref><br />
 +
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود، به یاد آورید که شما با هم دشمن بودید و او میان دل‌های شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید و شما بر لب حفره‌ای از آتش بودید و خدا شما را از آن نجات داد.<br />
 +
این آیه ضمن یاد آوری دوزخ تفرقه و تشتّت دوران جاهلی ، نعمت بزرگ برادری و اتحاد مدینه فاضله اسلامی را یادآوری می کند، به یکی از محورهای وحدت (حبل اللّه ) پرداخته ، فرد و جامعه را به اتحاد و یکپارچگی فرا می‌خواند.<br />
 +
اهل بیت وحی (ع ) نیز همراه قرآن ، بر تحکیم این شعار اساسی اسلام ، پای فشردند و با سیره و سخن خویش ، آن را در جامعه گسترش دادند؛ امام باقر(ع ) نقل کرده که رسول اکرم (ص ) در سرزمین (منا) برای مردم سخنرانی کرد و ضمن آن فرمود:<br />
 +
... قلب بنده مسلمان نسبت به سه چیز خیانت نمی ورزد؛ خالص کردن عمل برای خدا، خیرخواهی برای پیشوایان مسلمانان و پیوند با جماعت آنان . مؤ منان با هم برادرند و خون آنها تلافی می‌شود (قصاص می‌شود) و آنها در برابر دیگران چون مشتی گره کرده‌اند.<ref> بحارالانوار، ج 2، ص 148.</ref><br />
 +
آن حضرت با تشکیل حکومت اسلامی ، پایه‌های وحدت را نیز پی ریخت و در نخستین گام ، میان دو طایفه بزرگ مدینه  اوس و خزرج  وحدت ایجاد کرد و با مراسم (عقد اخوت )، یکایک مسلمانان را با هم برادر خواند و روز به روز بر استحکام آن افزود و بدون تردید، یکپارچگی ، انسجام ، یکدلی و وحدت کلمه‌ای که در صدر اسلام ، بر جامعه حکمفرما بود، در هیچ زمانی میان مسلمانان و دیگران ، یافت نشده است .<br />
 +
پس از آن ، اهل بیت (ع ) در اندیشه و در پی ایجاد و حدت بودند، گر چه دست ناپاک دسیسه ، مسیر تاریخ را عوض کرد و ایشان به آرمان الهی خویش دست نیافتند، ولی تا آنجا که از عهده آنان بر می‌آمد، در تحکیم وحدت و انسجام امّت ، لحظه‌ای درنگ نکردند.<br />
 +
امیرمؤ منان صلوات الله علیه ، در تشریح اوضاع پس از ارتحال رسول اکرم (ص ) می‌فرماید:<br />
 +
(... وَ اَیمُ اللّهِ لَوْلا مخافةُ الْفرْقةِ بیْنَ الْمُسْلِمینَ وَ اَنْ یَعُودَ الْکُفْرُ وَ یَبُورَ الدّینُ لَکُنّا عَلی غَیْرِ ما کُنّا لَهُمْ عَلَیْهِ...)<ref> بحارالانوار، ج 32، ص 61.</ref>.<br />
 +
به خدا سوگند، اگر بیم تفرقه میان مسلمانان نبود و (بیم ) اینکه کفر باز گردد و دین بی اثر گردد، ما با مخالفانمان به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کردیم !<br />
 +
این سخن حکیمانه نشانگر توجه ویژه خاندان وحی به [[حفظ وحدت]] امت اسلامی است و اینکه آن بزرگواران ، بهای گزافی را برای تحقق اتحاد و یکپارچگی مسلمانان می‌پرداختند.<br />
 +
=== محورهای وحدت ===
 +
خداوند همواره ، مردم را از تفرقه و جدایی بر حذر داشته و آنان را به وحدت کلمه فرا خوانده و محورهای اتحاد را نیز بدانان معرفی کرده که عبارتند از:<br />
 +
الف  توحید.<br />
 +
قرآن مجید علاوه بر مسلمانان ، حتی پیروان دین مسیح و موسی علیهماالسلام رانیز به اتحاد بر محور توحید فرا می‌خواند و می‌فرماید:<br />
 +
(قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلا اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ...)<ref> آل عمران (3)، آیه 64.</ref><br />
 +
بگو: ای اهل کتاب ، بیایید به سوی شعار مشترک میان ما و شما (گرد آییم ) و آن این است که جز خدا را نپرستیم و شریکی برایش نتراشیم و برخی از ما برخی دیگر را  به جز خدا  به آقایی برنگزینیم .<br />
 +
به یقین ، اگر موحّدان جهان  اعم از مسلمانان و اهل کتاب  حقیقتاً خدا را بپرستند و مؤ من و موحّد واقعی باشند می‌بایست از تشتّت و پراکندگی و اختلاف بپرهیزند، همان گونه که اگر همه پیامبران الهی در یک زمان و در یک مکان زندگی می‌کردند، کم‌ترین اختلافی با هم نداشتند، به تعبیر حضرت امام خمینی قدّس سرّه :<br />
 +
اگر همه انبیا جمع شوند و همه اولیا جمع شوند، با هم اختلاف نمی‌کنند، یک کلمه اختلاف ندارند!<ref>صحیفه نور، ج 20، ص 70.</ref><br />
 +
ب  رهبری پیامبر.<br />
 +
خداوند متعال برای اینکه هیچ تردیدی در اطاعت از رسول اکرم (ص ) باقی نماند،با صراحت بر اطاعت مستقیم از آن حضرت ، به طور مکرر، تاءکید کرده است :<br />
 +
(...ما اَتیکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا...)<ref>حشر(59)، آیه 7.</ref><br />
 +
آنچه پیامبر برایتان آورده بگیرید، و از آنچه نهی کرده ، خودداری کنید.<br />
 +
یعنی (هر چه پیامبر(ص ) دستور می‌دهد، اجرا کنید و از هر چه نهی می‌کند، بپرهیزید زیرا او جز از جانب خدا امر و نهی نمی کند... و در این آیه اشاره دارد که اداره امور مردم به دست پیامبر(ص ) و امامان جانشین آن حضرت است .)<ref>مجمع البیان ، ج 9  10، ص 392</ref><br />
 +
مردم تا هنگامی که از رسول خدا(ص ) اطاعت می‌کردند، از وحدت و یکپارچگی برخوردار بودند و در برابر هر دشمنی ، پایمردی و مقاومت می‌کردند. قرآن مجید این انسجام و شوکت را در سایه پیروی از خدا و رسول (ص ) می‌داند چنانکه عکس آن نیز صحیح است :<br />
 +
(وَ اَطیعُوا اللّهَ وَرسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ...)<ref>انفال (8)، آیه 46.</ref><br />
 +
و (فرمان ) خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع نکنید که سست خواهید شد و شوکت شما بر باد خواهد رفت !<br />
 +
ج  قرآن و عترت.<br />
 +
خداوند در آیه ۱۰۳، آل عمران ، با تاءکید از مردم می خواهد که با تمسک به (حبل اللّه ) انسجام و وحدت خویش را حفظ کنند تا دچار تفرقه و تشتّت نگردند؛ و حبل اللّه همان قرآن و عترت پیامبر(ص ) است :<br />
 +
امام باقر(ع ) با قرائت آیه مزبور فرمود:<br />
 +
(آلُ مُحَمَدٍ(ص ) هُمْ حَبْلُ اللّهِ الَّذی اَمَرَ بِالاْعْتِصامِ بِهِ)<ref>بحارالانوار، ج 24، ص 85.</ref>.<br />
 +
دودمان محمّد(ص ) همان حبل اللّه است که خداوند، تمسّک به آن را فرمان داده است .<br />
 +
و رسول اکرم (ص ) در حدیث ثقلین  که مورد اتفاق شیعه و سنّی است و سند آن به ۳۵ نفر از اصحاب آن حضرت می‌رسد<ref>المیزان ، ج 3، ص 379.</ref>  قرآن و عترت را محور وحدت معرّفی کرده که اگر مسلمانان به هر دوی آنها متمسّک شوند، گمراه و پراکنده نخواهند شد، از جمله در حجة الوداع فرمود:<br />
 +
... من دو ثقل گرانبها در میان شما می گذارم : ثقل اکبر، قرآن است و ثقل اصغر عترت و دودمان منند؛ این دو حبل اللّه (ریسمان الهی ) اند که اتصال میان شما و خدای بزرگ را برقرار می‌سازند.<br />
 +
و در بازگشت از حجة الوداع ، امیرمؤ منان سلام اللّه علیه را در (غدیر خم ) به امامت منصوب کرد تا پرچم هدایت خلق را به دست گیرد و انسجام و اتحادشان را حفظ کند:<br />
 +
حسن بن طریف می گوید: به امام حسن عسکری (ع ) نامه نوشتم و پرسیدم : اینکه رسول خدا(ص ) به امیرمؤ منان (ع ) فرمود: (مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیُّ مَوْلاهُ) معنای آن چیست ؟ آن حضرت پاسخ داد: (معنایش این است که آن حضرت ، علی (ع ) را محور قرار داد تا حزب اللّه در هنگام تفرقه و پراکندگی به سبب او شناخته شوند.)<ref> بحارالانوار، ج 37، ص 223.</ref><br />
 +
علاوه بر ارکان یاد شده ، جهان اسلام از مشترکات فراوان دیگری نیز برخوردار است که به نوبه خود می‌توانند امّت اسلامی را متّحد و همسو کنند مانند:<br />
 +
خانه خدا؛ قبله گاه همه مسلمانان جهان ؛.<br />
 +
[[حج]] ؛ کنگره عظیم و بین الملل اسلامی ؛.<br />
 +
اذان ؛ شعار همه [[روزه]] هر مرد و زن مسلمان ؛.<br />
 +
نماز، [[روزه]] ؛ عبادات روزانه ، هفتگی و سالانه مسلمانان .<br />
  
اصول اخلاق اجتماعی
+
=== نکوهش تفرقه ===
   
+
زشتی و زیانبار بودن تفرقه وا ختلاف ، امری بدیهی و مورد اتفاق عقل و شرع است و نیاز به دلیل و برهان دیگری ندارد، در اینجا تنها برای تذکار به دو روایت از حضرت علی (ع ) بسنده می‌کنیم :<br />
[منبع الکترونیکی]
+
۱ (اَلا اِنَّ الْبَقاءَ فِی الْجَماعَةِ وَ الْفَناءَ فِی الْفُرْقَةِ)<ref> همان ، ج 32، ص 360.</ref><br />
افزودن به کتابخانه شخصی
+
آگاه باشید که دوام و بقا در اجتماع و فنا و نیستی در تفرقه و جدایی است .<br />
شرح پدیدآور :
+
۲ (وَالْزَموا السَّوادَ الاْعظمَ فاِنَّ یدَاللّهِ معَ الْجَماعَةِ وَ اِیّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّیْطانِ کَما اَنَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ)<ref>نهج البلاغه ، ج 127، ص 392.</ref><br />
مرکز تحقیقات اسلامی سپاه
+
همراه جمعیت انبوه (طرفدار حق ) باشید زیرا دست خدا با اجتماع است و از تفرقه و جدایی بپرهیزید، زیرا انسان‌های تک رو به دام شیطان می‌افتند چنان که گوسفند از گله وا مانده طعمه گرگ می‌شود.<br />
زبان :
+
به امید روزی که همه مسلمانان با تجمع بر گرد محورهای وحدت ، از دوزخ تفرقه و جدایی رهایی یابند و در بهشت اتحاد و وحدت کلمه در مسیر تکامل و قرب الهی ره پویند.<br />
فارسی
+
نظارت همگانی.<br />
نوع منبع :
+
یکی از ویژگی های زندگی و تمدن صنعتی غرب انزواطلبی و بی تفاوتی نسبت به دیگران و جهان خارج از زندگی شخصی است . اسلام با چنین دیدگاهی کاملاً مخالف است و اعتقاد دارد که انسان باید تا حدود زیادی خارج از مسائل خصوصی ، خانوادگی و سرّی  از زندگی همنوعان خود با خبر باشد، با آنان بجوشد، درد دلشان را گوش کند و در غم و شادیشان شریک شود. حتّی او را در برابر همه افراد مسؤ ول می‌داند؛ رهبر بزرگوار اسلام ، حضرت محمد(ص ) می‌فرماید:<br />
کتاب الکترونیکی
+
(کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 38.</ref><br />
موضوعات :
+
همه شما سرپرست [یکدیگر] و همه در برابر زیر دست خود مسؤ ولید.<br />
اخلاق اجتماعي
+
این احساس مسؤ ولیت ، آرمان (وحدت اسلامی ) را شکل می‌دهد و انسجام امّت را تا ابدیت ، تضمین می‌کند، علاوه بر اینکه در تار و پود فطرت آدمی نیز ریشه دارد، چنانکه قرآن مجید می‌فرماید:<br />
امانت داري
+
(کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً...)<ref>بقره (2)، آیه 213.</ref>.<br />
تعاون
+
و سعدی با الهام از چنین تفکّری سروده است :<br />
حسن خلق
+
بنی آدم اعضای یکدیگرند.<br />
خوش خلقي
+
که در آفرینش ز یک گوهرند.<br />
دوستي
+
چو عضوی به درد آورد روزگار.<br />
مواسات
+
دگر عضوها را نماند قرار.<br />
عدالت اجتماعي
+
طرح نظارت عمومی.<br />
وحدت‌ اسلامي‌
+
مراقبت متعهّدانه مسلمانان نسبت به برادران و خواهران ایمانی خود، طرحی قرآنی است که به ماهیّت [[ایمان]] آنها بستگی دارد و با آن تداوم می‌یابد:<br />
صله‌ رحم‌
+
(وَ الْمؤْمنونَ وَ الْمؤْمناتُ بعضهمْ اَوْلِیاءُ بعضٍ یاءْمرُونَ بالْمعرُوفِ وَ ینهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ...)<ref> توبه (9)، آیه 71.</ref><br />
انضباط
+
مردان و زنان با ایمان ، برخی سرپرست [و یار و یاور] بعضی دیگرند؛ [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] می‌کنند.<br />
آزادي‌
+
علاّمه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد:<br />
وفاي به عهد
+
مؤ منان  با همه فراوانی و گستردگی ، از نظر تعداد و جنسیت  در حکم یک شخصیت واحدند و به همین سبب برخی سرپرستی و تدبیر امور دیگران را به عهده می‌گیرند و آنان را به خوبی ها وا می دارند و از زشتی‌ها باز می‌دارند و چنین ولایتی در همه ابعاد اجتماعی جاری و ساری است .<ref>المیزان ، ج 9، ص 338.</ref><br />
منابع دیجیتالی :
+
این طرح استراتژیک اسلامی ، در قالب نظارت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر، ملّت نسبت به ملت ، ملّت نسبت به دولت و دولت نسبت به ملّت قابل بررسی است :<br />
  نسخه متنی
+
الف  نظارت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر.<br />
پدیدآورندگان :
+
اعضای یک خانواده ، باید نسبت به کارهای یکدیگر، نظارتی آگاهانه و دلسوزانه داشته باشند و همدیگر را در راه بهینه سازی زندگی مادّی و معنوی یاری رسانند و موانع و مشکلات را مرتفع سازند و از هیچ کوششی دریغ نورزند. در این بین ، نقش پدر، یعنی سر پرست خانواده بسیار اساسی تر و مهم تر است . در قرآن مجید می‌خوانیم :<br />
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي. نمايندگي ولي فقيه. مركز تحقيقات اسلامي(نویسنده همکار)
+
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً وَ قُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ...)<ref>تحریم (66)، آیه 6.</ref><br />
وضعیت نشر الکترونیکی :
+
ای مؤ منان ، خود و خانواده تان را از آتشی که هیزم آن ، انسان‌ها و سنگ‌ها است ، نگه دارید!<br />
قم : موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ، 1387
+
امام علی (ع ) در تفسیر این آیه می‌فرماید:<br />
یادداشت :
+
(عَلِّمُوا اَهْلیکُمْ الْخَیْرَ)<ref> الترغیب و الترهیب ، ج 1، ص 121.</ref><br />
ملزومات سیستم: ویندوز 98+ ؛ با پشتیبانی متون عربی؛ + IE6
+
به خانواده خویش ، خوبی بیاموزید.<br />
شیوه دسترسی: شبکه جهانی وب
+
آموزش نیکی ها که نگه دارنده انسان از آتش دوزخ است ، از اجزاء اصلی تدبیر خانواده و نظارت بر آن است و همه موظّفند تمام تلاش خویش را به کار گیرند تا خاندان خود را در مسیر خیر و صلاح دین و دنیا حرکت دهند و از شرّ و پلیدی بپرهیزانند تا گرفتار آتش فساد و تباهی و در نتیجه دوزخ قهر الهی نگردند.<br />
عنوان از روی صفحه نمایش عنوان
+
ب  نظارت ملّت نسبت به دولت.<br />
داده های الکترونیکی
+
کارگزاران دولتی  اعمّ از مدیران عالی ، میانی و کارمندان جزء  ممکن است براثر درگیری شغلی ، خواسته یا ناخواسته ، دچار نوعی عملزدگی ، انحراف ، کم کاری و مانند آن شوند که به طور طبیعی ، فساد اداری و حکومتی را در پی خواهد داشت .<br />
 +
از این رو اسلام ، به صراحت از مسلمانان خواسته تا با چشم و گوش باز، همه کارهای دولت را زیر نظر داشته باشند و در صورت مشاهده کم‌ترین تخلّف ، کارگزاران را به اشتباهشان واقف سازند، همچنین نظریات اصلاحی خود را در همه زمینه‌ها در اختیار دولت گذارند و از هیچ گونه همکاری و خیرخواهی دریغ نورزند. چنین نظارتی نه تنها دخالت در کارهای دولت ، کارشکنی و مزاحمت محسوب نمی‌شود، بلکه از حقوق خدشه ناپذیر ملّی شمرده شده است و آن که راءی می‌دهد، حقّ نظارت هم دارد. به تعبیر امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه :<br />
 +
(...اَمّا حَقّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیْعَةِ وَ النَّصیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغیبِ...)<ref>نهج البلاغه ، خطبه 34، ص 114.</ref><br />
 +
اما حق من بر شما این است که به میثاق خود وفادار باشید و آشکارا و نهان (برای دولت ) خیرخواهی کنید.<br />
 +
جالب است که امام (ع ) نصیحت و نظارت ملّت را از حقوق مسلّم دولت می‌داند که آن ، حق ندارد از چنین مسؤ ولیتی شانه خالی کند و این هم نباید از استیفای چنین حقّی طفره برود!<br />
 +
ج  نظارت دولت نسبت به ملّت.<br />
 +
نظارت دولت بر امور ملّت نیز امری بدیهی است که نیاز به برهان ندارد و حتّی می‌توان گفت : فلسفه وجودی دولت را، نظارت ، برنامه ریزی و حلّ و فصل کارهای مردم تشکیل می‌دهد که بدون آن ، دولت و حکومت ، مفهومی ندارد.<br />
 +
د  نظارت ملّت نسبت به ملّت.<br />
 +
این نوع نظارت ، اصلی ترین و کارسازترین است که در یک بسیج فراگیر و بادوام ، فردفرد جامعه اسلامی را نسبت به همکیشان و همنوعان خود، مسؤ ول می داند و ضمن شخصیت دادن به افراد، به آنان حق می دهد که در محدوده عقل و شرع ، بر کارهای دیگران ، نظارت کنند و دلسوزانه و خردمندانه آنان را از زشتی‌ها باز دارند و به سوی نیکی‌ها سوق دهند.<br />
 +
قرآن مجید، امتیاز سودمند مؤ منان از دیگران را (توصیه به حق ) می‌داند و می‌فرماید:<br />
 +
(...اَلَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ...)<ref>عصر(103)، آیه 3.</ref><br />
 +
(تواصی به حق ) بدین معناست که برخی از مؤ منان ، برخی دیگر را به پیروی از حق و ادامه آن سفارش کنند و چنین کاری وسیعتر از امر به معروف و نهی از منکر است و شامل عقائد و افکار و هر ترغیب و تشویقی نسبت به کارهای شایسته می‌شود.<ref>المیزان ، ج 20، ص 357.</ref><br />
 +
=== نظارت کارشناسانه ===
 +
با توجه به آنچه گذشت ، شاید این توهّم پیش آید که اسلام به هر کس و در هر موقعیت علمی و اجتماعی اجازه می‌دهد که در همه کارها دخالت کند و اظهار نظر نماید.<br />
 +
برای رفع چنین توهّمی می‌گوییم : نظارت همگانی به معنای دخالت همه افراد  اعم از دانا و نادان  نیست ؛ زیرا این روش نه شدنی است و نه صورت شرعی دارد؛ بلکه مراد از (نظارت همگانی ) اظهار نظر کارشناسانه از سوی متخصصان و آگاهان جامعه است که ضمن معقول بودن ، قطعاً در بهینه سازی اوضاع اجتماعی ، کارساز خواهد بود، چنانکه حضرت صادق (ع )، پیرامون (امر به معروف و نهی از منکر)  که بخشی از (نظارت همگانی ) است  می‌فرماید:<br />
 +
آمر و ناهی باید آگاه ، عادل و خوش برخورد باشد.<ref> وسائل الشیعه ، ج 11، ص 403.</ref><br />
 +
در قرآن مجید نیز آمده است :<br />
 +
(وَ لْتکنْ منکمْ اُمَّةٌ یدْعونَ اِلَی الْخیرِ وَ یاءْمرُونَ بالْمعرُوفِ وَ ینهوْنَ عن الْمُنْکَرِ)<ref> آل عمران (3)، آیه 104.</ref><br />
 +
گروهی از شما باید (مردم را) به خیر و صلاح دعوت کنند و به خوبی‌ها فرمان دهند و از بدی‌ها باز دارند.<br />
 +
پر واضح است که این گروه باید دارای شرایط نظارت عمومی و [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] باشند.<br />
 +
=== اصول نظارتی ===
 +
در معارف اسلامی سر فصل‌هایی وجود دارد که به طور مستقیم با نظارت همگانی مرتبط است و بسیاری از آنها از اصول خدشه ناپذیر اسلام نیز به حساب می آید و اهمیت اصل نظارت را دو چندان می‌کند، برخی از آنها بدین قرار است :<br />
 +
۱ اهتمام به امور مسلمانان.<br />
 +
ضرورت و اهمیّت اصل (اهتمام ) به حدّی است که در حدیث مشهور پیامبراکرم (ص )، تارک آن از زمره مسلمانان خارج است :<br />
 +
(منْ اَصبحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)<ref> اصول کافی ، ج 2، ص 164.</ref><br />
 +
هر کس صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، از آنان نیست و هر کس بشنود مردی مسلمانان را به یاری می‌طلبد و اجابتش نکند، مسلمان نیست .<br />
 +
۲ [[امر به معروف]] و نهی از منکر.<br />
 +
این اصل از بزرگ‌ترین اصول نظارتی اسلام است که در گستره وسیعی مسلمانان را موظّف می‌کند بر اعمال و گفتار یکدیگر نظارت کنند و در صورت مشاهده خلاف ، به اصلاح آن اقدام نمایند. همینطور این اصل ، از ویژگی‌های لا ینفکّ مؤ منان است که در تحکیم احکام اسلام و (فضیلت زایی ) و (رذیلت زدایی ) جامعه اسلامی ، نقشی عظیم دارد و مهم‌ترین بخش نظارت همگانی را نیز تشکیل می‌دهد.<br />
 +
۳ و ۴  اخوت و اصلاح.<br />
 +
این دو اصل نیز بر ضرورت نظارت تاءکید دارد، قرآن مجید دربارهٔ آن دو می‌فرماید:<br />
 +
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)<ref>حجرات (49)، آیه 10.</ref><br />
 +
همانا مؤ منان ، برادر یکدیگرند، پس دو برادر خویش را [[صلح]] و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه سازید، شاید مورد رحمت (خدا) واقع شوید.<br />
 +
حضرت صادق (ع ) با عنایت به اصل اصلاح می‌فرماید:<br />
 +
(اِنَّما الْمؤْمنونَ اِخوَةٌ بنوأَبٍ وَ اُمٍّ فاِذا ضرَبَ علی رَجلٍ منهمْ عرْقٌ سهرَ لَهُ الاْ خَرُونَ)<ref> اصول کافی ، ج 2، ص 165.</ref><br />
 +
همانا مؤ منان برادر و فرزندان یک پدر و مادر هستند و هرگاه یکی از آنها دچار دردی شود، دیگران به خاطر او بی خواب می‌شوند.<br />
 +
همچنین آن حضرت بودجه‌ای را به این امر اختصاص می‌داد و افرادی را ماءمور می‌کرد که میان شیعیان را سازش ‍دهند.<ref> اصول کافی ، ج 2، ص 209.</ref><br />
 +
۵ شورا.<br />
 +
اصل مشورت هم در میان مردم و هم در ارتباط ملت و رهبری مورد تاءکید قرآن است : در جایی ، مؤ منان واقعی را با ویژگی مشورت می‌ستاید و می‌فرماید:<br />
 +
(وَ اَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ...)<ref>شوری (42)، آیه 38.</ref><br />
 +
مؤ منان در کارهایشان با هم مشورت می‌کنند.<br />
 +
و از سویی دیگر به پیامبر(ص ) دستور می‌دهد: تا با مردم ، مشورت کند:<br />
 +
(وَ شاوِرْهُمْ فِی الاْمْرِ...)<ref> آل عمران (2)، آیه 159.</ref><br />
 +
در کارت با مردم مشورت کن .<br />
 +
۶ سود رسانی.<br />
 +
مسلمانان نه تنها موظفند از زیان رسانی به همکیشان و همنوعان خود،خودداری ورزند، بلکه لازم است تلاش کنند در حد توان به یکدیگر سود رسانند و خیر و برکاتشان نصیب دیگران شود این موضوع در اسلام تا آن اندازه مورد عنایت است که ملاک محبوبیت مردم در پیشگاه خدا قرار گرفته است و حضرت صادق (ع ) می‌فرماید:<br />
 +
(سُئلَ رَسُولُ اللّهِ(ص ) مَنْ اَحَبُّ النّاسِ اِلَی اللّهِ، قالَ: اَنْفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ)<ref> اصول کافی ، ج 2، ص 164.</ref><br />
 +
از رسول خدا(ص ) پرسیدند: محبوب ترین مردم ، نزد خدا کیست ؟ پاسخ داد: آن که بیش از دیگران به مردم سود رساند.<br />
 +
این اصل نیز در ارتباط مستقیم با نظارت همگانی قرار دارد.<br />
 +
یادآور می شویم که موضوعات متعددی چون انفاق ، احسان ، صله رحم و... در ردیف اصول نظارتی قرار دارند که به علت عدم گنجایش درس به آنها نپرداختیم .<br />
 +
==فهرست منابع==
 +
۱- قرآن کریم.<br />
 +
۲- نهج البلاغه ، فیض الاسلام.<br />
 +
۳- ارشاد، شیخ مفید، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی ، انتشارات علمیه . <br />
 +
۴- اصول کافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، انتشارات دار صعب ، بیروت. <br />
 +
۵- بحارالانوار، علاّمه مجلسی ، انتشارات اسلامیه. <br />
 +
۶- تحریر الوسیله ، امام خمینی ، چاپ اسماعیلیان . <br />
 +
۷- تحف العقول ، ابن شعبه ، ترجمه کمره‌ای ، انتشارات کتابچی . <br />
 +
۸- الترغیب و الترهیب ، عبدالعظیم بن عبدالقوی المنذری ، چاپ سوم ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت . <br />
 +
۹- تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان ، انتشارات اسلامیه. <br />
 +
۱۰- تفسیر نورالثقلین ، چاپ علمیه قم . خصال ، شیخ صدوق ، مترجم ، انتشارات اسلامیه. <br />
 +
۱۱- درّالمنثور، سیوطی ، دارالمعرفة ، بیروت . روزنامه جمهوری اسلامی ، سال ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴. <br />
 +
۱۲- سفینة البحار، شیخ عبّاس قمّی ، انتشارات کتابخانه سنایی . <br />
 +
۱۳- شرح غررالحکم و دررالکلم ، آمدی ، انتشارات دانشگاه تهران .<br />
 +
۱۴- شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، بیروت . <br />
 +
۱۵- صحیفه نور، امام خمینی (ره )، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی ، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی . <br />
 +
۱۶- فلاح السائل ، سید بن طاووس ، دفتر تبلیغات اسلامی . <br />
 +
۱۷- الغدیر، علامه امینی ، انتشارات اسلامیه . <br />
 +
۱۸- گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، انتشارات صبا. <br />
 +
۱۹- لغت نامه دهخدا. <br />
 +
۲۰- مثنوی هفت اورنگ ، احمد جامی ، تصحیح مدّرس گیلانی ، چاپ ششم ، انتشارات سعدی . <br />
 +
۲۱- مجمع البیان ، طبرسی ، دارالمعرفة  بیروت . <br />
 +
۲۲- محجة البیضاء، فیض کاشانی ، دفتر انتشارات اسلامی . <br />
 +
۲۳- مصباح الشریعه ، عبدالرزّاق گیلانی ، کتابخانه صدوق . <br />
 +
۲۴- المفردات ، راغب اصفهانی ، بیروت . <br />
 +
۲۵- مقتل الحسین (ع)، مقرّم ، کتابفروشی بصیرتی . <br />
 +
۲۶- مکاتیب الرسول ، علی احمدی ، نشر یس . <br />
 +
۲۷- مکارم الاخلاق ، طبرسی ، مؤ سسه اعلمی ، بیروت . <br />
 +
۲۸- من لا یحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، دار صعب ، بیروت . <br />
 +
۲۹- المیزان ، علاّمه طباطبایی ، اسماعیلیان . <br />
 +
۳۰- میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، دفتر تبلیغات اسلامی . <br />
 +
۳۱- وجدان ، محمد تقی جعفری ، انتشارات اسلامی . <br />
 +
۳۲- وسائل الشیعه ، شیخ حرّ عاملی ، بیروت .<br />
  
--------------------  آزادى آزادى و آزادگـى ، مرادف واژه (حرّيت ) و (آزاده ) مرادف (حرّ) در زبان عربى است . حرّ به مـعـنـاى بـرگـزيـده هـر چـيـز و انـسـان كـريـم نـيـز آمـده اسـت ، واژه مقابل آزادى بندگى ، رقيّت ، عبوديت ، اسارت و اجبار است .^1 آزادى اين چنين در اسلام معنا شده است : اسـلام ، قـانـون خويش را نخست بر اساس توحيد سپس بر اخلاق نيكو بنا نهاده و هر چيزى كه مـتـعـلق بـه انـسـان اسـت يا انسان به نحوى بدان وابسته است ، حكمى از احكام شرع را با خود دارد. خـواه خـرد بـاشـد يـا كـلان ، فـردى بـاشـد يـا اجـتـمـاعـى ، و آزادى بـه مـعـنـاى مـتداول آن در جهان امروز، جايى در اسلام ندارد. آزادى در اسلام به معناى رهايى از بندگى غير خدا (و تنها بندگى خدا) است ، چنين عنوانى گر چه يك كلمه بيش نيست ، ولى از گستره وسيعى بـرخـوردار اسـت كـه بـا آزادى ديـگـر مـكـاتـب هـرگـز قابل قياس نيست .^2 بـر اين اساس ، انسان تا در وادى بى خدايى و خارج از محدوده اطاعت به سر مى برد، گر چه در ظـاهـر از قـيـد و بندهاى شرع ، خود را رها مى بيند، ولى در واقع در هزاران نوع دام آشكار و نـهـان گـرفتار است و گوسفند بى شبانى را مى ماند كه علاوه بر حيرت و سرگردانى ، هر لحـظه ممكن است چنگال درنده بى رحمى به زندگى اش پايان دهد، ولى اگر به وادى عبوديت گـام نهد و مهر بندگى خدا را بر پيشانى زند، همه خطرهاى خانمان سوز و ضدّ آزادى را پشت سر نهاده به آزادى واقعى دست مى يابد. نتيجه اينكه ، در اسلام (بندگى خدا) عين (آزادى ) و نافرمانى خدا مساوى با بردگى است . آزادى معنوى و اجتماعى از نـظـر روان شـنـاسـى اسـلامـى ، انـسـان در مـسـيـر زنـدگـى بـا دو نـوع عـامـل مـزاحـم : درونـى و بـيـرونـى درگـيـر اسـت ؛ گـروه نـخـسـت عـبـارتـنـد از رذائل اخـلاقـى و خـواهـش هـاى نـفـسـانـى كـه شـرافـت ، انـسـانـيـت ، عـقـل و وجـدان انـسـان را اسـير خويش مى سازند. آزادى اى كه انسان در اين مصاف از دست مى دهد (آزادى معنوى ) نام دارد. عـوامـل بـيـرونى نيز عبارتند از انسان هاى قلدر و استثمارگر كه با سوء استفاده از توانمندى خـويـش ، انـسـان هاى ضعيف را به بردگى مى كشند و با مكيدن خون آنها، به زندگى خويش ، زرق و بـرق بـيشترى مى دهند و عرصه را بر آنها تنگ مى كنند تا خود راحت تر زندگى كنند. آنـچـه كـه انـسـان ها در برابر اين قلدران و زور مداران از دست مى دهند، (آزادى اجتماعى ) است .^3 جـايـگاه آزادى معنوى ، در اخلاق فردى است و آنچه اينجا پى مى گيريم (آزادى اجتماعى ) است با اين تذكّر كه آزادى اجتماعى مولود آزادى معنوى است و بدون آن معنا پيدا نمى كند. نگرش اسلام به آزادى هـمـان گـونـه كـه يـاد شـد، تـوحـيـد و فـضـائل اخـلاقـى ، دو ركـن اسـاسـى شـريـعت اسلام را تشكيل مى دهند و اين دو تضمين كننده آزادى هاى فردى و اجتماعى انسانند و تاءمين همه ابعاد آزادى ، از افـتخارات اسلام به شمار مى رود؛ در ديدگاه اميرمؤ منان (ع ) خداوند سبحان سرشت انسان را با آزادى عجين كرده است : (لا تكَوُنَنَّ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ سُبْحانَهُ حُرّاً)^4 هرگز بنده ديگرى نشو؛ در حالى كه خداوند سبحان ، تو را آزاد آفريده است . بـر ايـن اسـاس ، نـظام تكوين و قوانين اسلامى بر حرّيت انسان استوار است و اگر كسانى راه بـردگـى را بـپـيـمـايـنـد هم در جهت مخالف فطرت و وجدان خويش ، گام برداشته اند و هم بر خلاف خواست خدا عمل
+
== پانویس ==
كرده اند. از سوى ديگر، در جهان بينى اسلامى ، انسان در انتخاب راه زندگى نيز آزاد است : (اِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِراً وَ اِمّا كَفوُراً)^5 ما راه را به او نشان داديم ، خواه سپاسگزار باشد يا ناسپاس ! چـنـانـكـه (اصـل آزادى ) را در مـنشور جهانى خويش نيز گنجانده و به همه پيروان اديان الهى اعلام مى كند: (قُلْ يا اَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلَى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ اَلا نَعْبُدَ اِلاّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لانَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دوُنِ اللّهِ...)^6 بـگو، اى اهل كتاب ، بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است (و آن ) اين كه جز خدا را نـپـرسـتـيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم و برخى از ما برخى ديگر را به جاى خداوند به خدايى نگيرد. تاءمين اصل آزادى اسـلام ، پـس از طـرح آزادى بـه عـنـوان يـك اصل فراگير و خدشه ناپذير، ضمن دفاع از آن ، جـايـگـاه ويـژه اى در بـرنامه ريزى هاى زيربنايى خود، بدان اختصاص مى دهد. كه برخى از نمودهاى آن را به اختصار توضيح مى دهيم : الف ـ توحيد جمله ارزشمند (لا اله الاّ الله ) شعار توحيد و عصاره معارف اسلامى است كه هربامدادان و شبان گـاهـان ، جان هاى مؤ منان را با نسيم آن مى نوازد و مؤ من با زمزمه چنين شعارى در واقع ، آزادى را مـزمـزه مـى كـنـد و مـوحّد حقيقى ، آزاده واقعى نيز هست چنانكه آيه شگرف (اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نـَسْتَعينُ) نيز در هر نمازى ، انسان را از هر گونه وابستگى مى رهاند و به خدا مى رساند و به همين دليل ، زيباترين پرستش ، از آنِ آزادگان است ؛ حضرت امام حسين (ع ) مى فرمايد: (...اِنَّ قَوْماً عَبَدوُا اللّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةُ الاَْحْرارِ وَ هِىَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ)^7 گـروهـى خـداونـد را سـپـاسـگـزارانـه عبادت مى كنند، كه اين عبادت ، عبادت آزادگان و بهترين شكل عبادت است . ب ـ ولايت اصـيـل تـريـن وظـيـفـه سفيران الهى و جانشينان آنها، آزاد ساختن انسان ها از همه قيدو بندهاست . قرآن درباره اين رسالت پيامبر مى فرمايد: (... وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاَْغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ....)^8 (پيامبر) بارهاى سنگين و زنجيرهايى را كه بر آن هاَبود، (از دوش و گردنشان ) برمى دارد. امير مؤ منان (ع ) نيز مى فرمايد: (سـَمـِعْتُ رَسوُلَ اللّهِ (ص ) يَقوُلُ: اَنَا وَ عَلِىُّ اَبَوا هذِهِ الاُْمَّةِ وَ لَحَقُّنا عَلَيْهِمْ اَعْظَمُ مِنْ حَقِّ اَبَوَىْ وِلادَتـِهـِمْ فـَاِنـّا نـُنْقِذُهُمْ، اِنْ اَطاعُونا، مِنَ النّارِ اِلى دارِ الْقَرارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِيَّةِ بِخِيارِ الاَْحْرارِ)^9 از رسـول خـدا(ص ) شـنـيـدم كـه مـى فـرمـود: مـن و على ، پدران اين امّت هستيم و حقّ ما بر مردم ، بـزرگ تـر از حق پدر و مادرى است كه آنان را به دنيا مى آورند. چرا كه ما مردم را ـ اگر از ما اطـاعـت كـنـنـد ـ از درون آتـش بـه سـراى پـايـدار رهـايى مى بخشيم . و از بردگى رهانيده به بهترين آزادگان ، ملحقشان مى سازيم . و به همين جهت در زيارت نامه امام على (ع ) آمده است : (اَلسَّلامُ عَلى والِى الاَْحْرارِ)^10 درود بر رئيس و سرپرست آزادگان
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
كيست مولا آنكه آزادت كند بند رقّيّت ز پايت وا كند.^11 شـرط (عـدالت ) در مـناصب دينى همچون ولايت ، مرجعيت ، امامت جمعه و جماعت ، قضاوت و شهادت و... نـيـز تـداعـى كـنـنده آن است كه رهبران خرد و كلان جامعه اسلامى بايد از روحيه آزادمنشى و وارسـتـگى برخوردار باشند تا بتوانند چنين منشى را در جامعه تقويت كنند و زيردستان خود را نيز آزاده بار آورند. ج ـ اخلاق اسلامى مسلمانان وظيفه دارند با خودسازى و تزكيه نفس ، نخست در كسب آزادى معنوى بكوشند، سپس به عـرصـه آزادى هـاى اجـتـمـاعـى پـا بـگـذارنـد. وارسـتـگـى از رذائل اخـلاقى و آراستگى به فضائل آن ، زنجيرهاى وابستگى انسان را يكى از پس از ديگرى پـاره مـى كـنـد و او را به قلّه آزادگى مى رساند. انسان آزاده ، به آزادى ديگران نيز احترام مى گذارد و انسان هاى آزاد منش ، جامعه آزاد را تشكيل مى دهند. از اين رو، امام على صلوات الله عليه ، تقوا را رمز آزادى و رهايى مى داند و مى فرمايد: (فـَاِنَّ تـَقـْوَى اللّهِ مـِفـْتـاحُ سـَدادٍ وَ ذَخـيـرَةُ مـَعـادٍ وَ عـِتـْقٌ مـِنْ كـُلِّ مـَلَكـَةٍ وَ نـَجـاةٌ مـِنْ كـُلِّ هَلَكَةٍ)^12 همانا تقواى الهى كليد گشايش هر درى ، اندوخته قيامت ، آزادى از هر عادت (زشت ) و نجات از هر تباهى است . مـتـّقـيـان بـا پـشـت پـا زدن بـه زرق و بـرق دنـيـا بـه درجـه اى از مـنـاعـت طـبـع و آزاد مـنـشـى نايل مى شوند كه كاه و طلا پيش ‍ چشمشان يكسان مى شود. رسـول اكـرم (ص )، روزى از اصـحـاب صـفـّه ديـدن مـى كـرد، يـكـى از آنـان عـرض كـرد: يـا رسول اللّه ! من از دنيا دل بريده ام و سنگ و طلا نزد من يكسان شده است ! پيامبر فرمود: تو اينك ، حرّ و آزاده اى !^13 د - قوانين و روابط اجتماعى احـكـام و مـقـررات اسـلامـى ، بويژه روابط اجتماعى آن به گونه اى طرّاحى شده كه كم ترين خـدشـه اى به روحيه آزاد منشى افراد و آزادى اجتماعى ، وارد نيايد؛ مسلمانان در چارچوب قوانين اسـلام ، از آزادى كـامل برخوردارند و هيچ كس حق ندارد آزادى مشروع آنها را محدود يا مشروط كند، به طور مثال : ـ هـر كـسـى در انـتـخـاب شـغـل ، مـحـلّ سـكـونـت ، ازدواج ، كـسـب و تـجـارت ، انـتـخـاب قـاضـى ، وكيل ، وكيل مدافع و مانند اينها آزاد است . ـ مـال ، جان ، ناموس و آبروى شهروندان مسلمان ، كاملا" محترم و محفوظ است و هيچ كس مجاز نيست بدون و مجوز شرعى ، كم ترين اهانتى به آنان بكند، يا زيانى به آنها برساند. ـ همه در برابر قانون يكسانند و اسلام هيچ گونه امتياز نژادى ، اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى و... را ـ كه به نحوى آزادى ديگران را محدود مى كند ـ به رسميت نمى شناسد. ـ قوانين مدنى اسلام به طور واقع بينانه و منصفانه از مظلوم دفاع مى كند، تا در برابر ظالم ايستادگى كرده ، حقش را بگيرد و آزادى خدادادى اش سلب نگردد. ـ قـوانـيـن جـزايـى اسـلام ، بـشـدت ، گـلوى نابكاران را مى فشارد، تا امنيت و آزادى ديگران را نگيرند و مردم با پشت گرمى به قانون ، احساس آرامش كنند. ـ به مردم اجازه مى دهد كه براى احقاق حقوق خويش از هيچ كوششى فروگذار نكنند، در برابر مـتـجـاوزان بـه حريم آزادى مردانه قيام كنند و مانند سرور آزادمردان ـ سيد الشهداء(ع ) ـ فرياد برآورند : (لا وَاللّهِ لا اُعْطيهِم بِيَدى اِعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا اَفِرُّ فِرارَ الْعَبيدِ)^14 نه ، به خدا سوگند! با خوارى ، دست بيعت به آنان نمى دهم و مانند بردگان نيز فرار نمى كنم !و... . نشانه هاى آزادمردان فرد و جامعه اى كه از آزادگى برخوردار باشد، بايد به طور طبيعى ، آثار آن را نيز از خود بروز دهد چرا كه (از كوزه همان برون تراود كه در اوست ) برخى از نشانه هاى آزادگى چنين است : 1ـ پايمردى
+
<div class="hold">
امام صادق (ع ) فرمود : آزاده ، در هـر حال آزاده است ؛ اگر گرفتارى برايش پيش آيد، صبر مى كند، اگر مصيبت ها بر او فـرو ريـزد، قـامـتـش را نـمـى شـكـنـد، اگـر اسـيـر و مـقـهـور گـردد و راحـتـى اش به سختى بدل شود ـ مانند يوسف صدّيق (ع ) ـ آزادى اش آسيبى نمى بيند...^15 2ـ كسب حلال انسان يا جامعه آزاده ، هرگز به خود اجازه نمى دهد كه از راه هاى نامشروع امرارمعاش كند، يا با زد و بـنـدهـاى اقـتـصـادى ، خـون ديـگـران را بـه شـيـشـه كـشـد، بـلكـه بـا جـوانـمـردى از راه حلال ، زندگى خويش را اداره مى كند، چنانكه مولاى آزادگان ـ امام على (ع ) ـ فرمود: (مِنْ تَوْفِيقِ الْحُرِّ اكْتِسابُهُ الْمالَ فى حِلِّهِ)^16 كسب در آمد حلال ، از توفيق هاى انسان آزاده است . 3ـ فضائل اخلاقى آزادگـى و سـجـايـاى اخـلاقـى ، تـاءثـيـر مـتـقـابـل در يـكـديـگـر دارنـد و هـمـان گـونـه كـه فـضـائل ، ريـشـه حـرّيـت هـسـتـنـد آزادگـى نـيـز بـرخـى فـضـائل را در پى مى آورد، همانند: خوشرويى ، حيا و عفّت ، و فا و تدبير و غيره . امام صادق (ع ) در روايتى به برخى از آنها اشاره كرده مى فرمايد: پـنـج خـصـلت اگـر در كـسى نباشد، چندان سودى نخواهد داشت ؛ وفا، تدبير، حيا و حسن خلق و پنجمين آنها ـ كه همه اين خصلت ها را در خود دارد ـ آزادگى است .^17 4ـ دورى از زشتى ها آزادمـنـشى ، با گناه ، شهوت پرستى و هر كار زشت و ننگ آورد ديگرى ناسازگاراست ، از اين رو، آزادگان هيچ گاه گرد چنين كارهايى نمى گردند؛ زيرا همان گونه كه يادآور شديم دورى از رذئل اخلاقى شرط اساسى دستيابى به آزادگى مى باشد و به تعبير امام صادق (ع ): (اِنَّ صاحِبَ الدّينِ... رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّاً)^18 شخص متديّن ، از شهوات ، دورى گزيده تا آزاده گشته است . و آلودگـى بـه گـنـاه و شـهـوت بـه مـعـنـاى بـازگـشـت از مـسـيـر آزادگـى اسـت و بـه هـمـيـن دليل اميرمؤ منان سلام الله عليه مى فرمايد: (جَمالُ الْحُرِّ تَجَنُّبُ الْعارِ)^19 جلوه زيبايىِ انسان آزاده ، در پرهيز از ننگ و عار است . امانت دارى (امـانت ) به معنى وديعه ، گرو و رهن ، راستى و درستى ، و (امانت دارى ) به معنى درستى ، امين بودن و ديندارى آمده است .^20 از نـظـر عـقل و منطق ، راستى و درستى و پس دادن به موقع امانت كارى ارزشمند و لازمه انسانيت است كه فطرت پاك انسان ها پايبندى به آن را طالب و از خيانت در امانت ، سخت منزجر است . در فـرهـنـگ اسـلام نـيـز (امانتدارى ) جزو اصول و پايه هاى اخلاقى شمرده شده و بگونه اى شگفت مورد تاءكيد قرار گرفته است . قرآن مجيد مى فرمايد: (فَاِنْ اَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيَؤَدِّ الَّذِى اؤْتُمِنَ اَمانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ)^21 اگـر كـسى از شما ديگرى را امين دانست ، آن كسى كه امين شمرده شده بايد امانت وى را باز پس دهد و بايد از خداوند كه پروردگار اوست پروا كند. (اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُكُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاَْماناتِ اِلى اَهْلِها)^22 خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبانش بازگردانيد. خـداونـد در آيـه اوّل از فـرد مـسـلمان و در آيه دوم از عموم مسلمانان مى خواهد كه امين باشند و در امانت ، خيانت نورزند و وديعه را، هر چه باشد، به صاحبش برگردانند
+
<div class="return">بازگشت به [[کتب معروف عبادی]] | [[کتب منکر اخلاقی]]</div>
اميرمؤ منان (ع ) نيز، امانتدارى را مهمترين ويژگى مسلمان دانسته و فرموده است : (رَاءْسُ الاِْسْلامِ الاَْمانَةُ)^23 امانتدارى در راءس دستورات ـ يا برنامه هاى ـ اسلام است . در سخنى ديگر، اداى امانت را در راستاى تكميل دين دانسته و فرموده است : (مَنْ عَمِلَ بِالاَْمانَةِ فَقَدْ اَكْمَلَ الدِّيانَةَ)^24 هر كس امانتدارى كند، ديندارى را كامل كرده است . نـظـر بـه ايـن كـه قـبول يا ردّ امانت تا قبل از تحويل گرفتن آن ، در اختيار انسان است ، بايد ابـتـدا قـدرى دربـاره آن بـيـنـديـشـد و اگـر تـوان اداى آن را در خـود نـمـى يـابـد، از اوّل آن را نـپـذيـرد و در جـايـگـاه شـريـف امـانـتـدارى وارد نـشـود كـه بـعـهـدهـا بـه سـبـب سـهـل انـگـارى يـا نـاتـوانـى و بـى ارادگـى بـه ايـن اصل مهم اخلاقى پشت پا نزند. انواع امانت امـانـت هـايـى كـه در اخـتـيـار انـسـان قـرار مى گيرد، ممكن است از سوى خدا، پيامبر و امام يا مردم باشد. پس امانت بر سه نوع است : الف ـ امانت الهى قرآن مجيد بر عرضه امانت خدا به انسان ، تصريح دارد: (اِنـّا عـَرَضـْنَا الاَْمانَةَ عَلَى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاِْنْسانَ اِنَّهُ كانَ ظَلوُماً جَهوُلاً)^25 مـا امـانـت را بـر آسـمـان هـا و زمـيـن و كـوه هـا عـرضـه داشـتـيـم ، از تـحـمـل آن سـربـاز زدنـد و از آن ترسيدند ولى انسان آن را برداشت راستى او ستمكارى نادان بود. مرحوم علامه طباطبايى فرموده است : (مراد از امانت در اين آيه ، ولايت الهى است .)^26 برخى مفسران عقيده دارند كه (امانت الهى ) شامل تمامى تكاليف الهى ، اعضاء و جوارح ، قواى بشرى و هر نعمت و مالى كه از سوى خدا نصيبش گشته ، مى شود.^27 معناى ديگر اين سخن آن است كه تمام نعمت هاى تشريعى و تكوينى ، امانت هاى الهى محسوب مى شوند كه انسان به عنوان امين ، آنها را در اختيار گرفته است . ب ـ امانت پيامبر(ص ) رسول خدا(ص ) نيز به عنوان رهبر اسلام امانت هايى را به امّت سپرده است . ازجمله خود، بارها فرمود: (اِنـّى تـارِكٌ فـيـكـُمُ الثَّقـَلَيـْنِ: كـِتـابَ اللّهِ وَ عـِتـْرَتـى وَ لَنْ يـَفـْتـَرِقـا حـَتـّى يـَرِدا عَلَىَّالْحَوْضَ)^28 همانا من دو چيز گرانبها در ميان شما (به امانت ) مى گذارم : كتاب خدا و خاندانم و اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا آنكه كنار حوض (كوثر) نزد من آيند. ايـن دو گنجينه گرانبها، وديعه پيامبرند كه مسلمانان وظيفه دارند از آنها به شايستگى مراقبت كـنـنـد. هـمين طور سنت و سخنان حكمت آميز آن حضرت و بالتبع امامان نيز بايد مورد دقت و حفاظت قـرار گـيـرد و بـا جـدّيـت و صـداقـت بـه نـسـل بـعـد تـحـويـل گـردد و هـر گـونـه مـمـاشات و سـهل انگارى در صيانت از اسلام ناب محمدى از جانب هر شخص و گروهى ، خيانت آشكار و جبران ناپذيرى است كه لعنت خدا و فرشتگان را در پى خواهد داشت . ج ـ امانت مردم امـانـتـگـذارى و امـانـتدارى ، از لوازم زندگى اجتماعى است كه همواره در ميان جوامع بشرى رواج داشـتـه و بـه تناسب افراد و موقعيت ها، تنوع و دگرگونى يافته است . امانت گاهى يك مطلب علمى ، راز نظامى ، فرمول صنعتى و گاهى سخنى يا چيزى نفيس و گرانبها و... بوده است . تنوّع در امانتدارى هر امانتى ، امانتدارىِ مناسب خود را مى طلبد به اين بيان كه حفاظت و نگهدارى امانت الهى آن است كـه ولايـت الهى را در مسير خود قرار دهد. بطور مثال وفادارى و پيروى فكرى و عملى خويش را نـسـبـت بـه
+
</div>
رهـبـرى الهـى ابـراز دارد و از پيروى ديگران كه خيانت محسوب مى شود بپرهيزد و رهـبـران الهـى نيز نسبت به مقام ولايت امين هستند، چنان كه حضرت صادق (ع ) در تفسير آيه (اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُكُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاَْماناتِ اِلى اَهْلِها)^29 فرمود: (اَمَرَ اللّهُ الاِْمامَ الاَوَّلَ اَنْ يَدْفَعَ اِلَى الاِْمامِ الَّذى بَعْدَهُ كُلَّ شَىْءٍ عِنْدَهُ)^30 خـداونـد بـه امـامِ نـخـسـت ، فـرمـان داده اسـت كه هر چه (از ودايع امامت ) نزد اوست به امام بعدى تحويل دهد. امانتدارى نسبت به جوارح و اعضا نيز به اين است كه آنها را در اطاعت و عبادت خدا به كار گيرد و نـعـمـت هـاى الهـى را در معصيت و نافرمانى او صرف نكند، هنگام انجام دستورات خدا و پرداخت حـقـوق واجـب او مـتـوجـه بـاشـد كـه در حـال ردّ امـانـت اسـت و آن را تـمـام و كـامـل بـپـردازد، چـنـان كـه در حـالات امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) نقل شده كه هنگام نماز، سخت پريشان و مضطرب مى شد و رنگش تغيير مى كرد، مى پرسيدند، اى امـيـرمـؤ مـنـان چه شده است ؟ مى فرمود: (وقت نماز رسيده ؛ وقت اداى امانتى كه خدا آن را بر آسمان ها و زمين عرضه كرد و آنها ترسيدند (كه آن را بپذيرند).^31 امـانـتدارى نسبت به قرآن ، قرائت ، احترام گزاردن و به كار بستن آن است و در مورد سنت نبوى نـيـز بـه كـار بـسـتـن سـخـنـان آن بـزرگـوار و اطـاعـت از اوامـر و نـواهـى آن رسول بزرگ الهى ، طرز صحيح اداى امانت است . قرآن مجيد خبر مى دهد كه روز قيامت ، رسول اكرم (ص ) ازامّت خود نزد خدا چنين گله مى كند: (وَ قالَ الرَّسوُلُ يا رَبِّ اِنَّ قَوْمِى اتَّخَذوُا هذَا الْقُرآنَ مَهْجوُراً)^32 پيامبر گفت : پروردگارا، قوم من اين قرآن را رها كردند. نسبت به امانت هاى مردمى نيز بايد اقدامى شايسته انجام گيرد، اگر امانت ، گوهرى گرانبها و نـفـيـس اسـت بـايـد در جـاى محكم و امنى از آن محافظت شود و اگر سخنى سربسته و سرّى است بايد در صندوق سينه نگهدارى شود و مانند آن . امانتدارى ، شاءن پيامبر و امام نظر به اينكه امانتدارى از اصول اخلاق انسانى و مورد سفارش فراوان خداست ، طبيعى است كه رهبران الهى از آن بهره كافى داشته و بيش از ديگران به آن پايبند باشند، از اين رو خداوند همه فرستادگان خود را به چنين زينتى آراسته است . امام ششم (ع ) فرمود: (اِنَّ اللّهَ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ اِلاّ بِصِدْقِ الْحَديثِ وَ اَدَاءِ الاَْمانَةِ)^33 خداوند هيچ پيامبرى را جز به راستگويى و اداى امانت برنينگيخت . چنين بود كه پيامبر بزرگ اسلام حتى پيش از بعثت از سوى مردم لقب (امين ) گرفته بود. امام صادق (ع ) در اين باره فرمود: (... ديـنـُهـُمُ الْوَرَعُ وَ الصِّدْقُ وَ الصَّلاحُ وَ الاِْجـْتـِهـادُ وَ اَداءُ الاَْمـانـَةِ اِلَى الْبـِرِّ وَ الْفاجِرِ...)^34 ديـن امـامـان ، عبارت است از: ورع ، راستگويى ، صلاح ، كوشش و اداى امانت به (همه افراد، اعم از) نيكوكار و بدكار . هـمـچـنـيـن آن حـضـرت بـه يـكى از شيعيان فرمود: بنگر كه على (ع ) با چه چيزى به آن مقام و مـنـزلت ، در نـزد رسـول خـدا(ص ) رسـيـد، تـو نـيـز به آن پايبند باش : همانا آن حضرت با راستگويى و امانت بدان مقام دست يافت .^35 هـمـچنين به پيروان خويش رهنمود مى دهد كه اگر بخواهند شيعه واقعى باشند، بايد امانتدارى پيشه كنند: (مـَنْ كـانَ مـِنـّا فـَلْيـَقـْتـَدِ بـِنـا فـَاِنَّ مـِنْ شَاءْنِنَا الْوَرَعُ وَ الاِْجْتِهادُ وَ اَداءُ الاَْمانَةِ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ...)^36 كسى كه مى خواهد از ما باشد بايد به مـا اقتدا كند، براستى كه ورع ، كوشش ، اداى امانت به نيكوكار و بدكار از شاءن ماست
+
ايـن اصـل مـهم اخلاقى ، آثار ارزنده اى نيز در پى دارد كه به برخى از پيامدهاى آن اشاره مى كنيم : الف ـ خير و سلامت حضرت رضا از پدرانش از رسول خدا(ص ) نقل كرده كه فرمود: (لا تَزالُ اُمَّتى بِخَيْرٍ ما تُحابُّوا وَ تَهادوُا وَ اَدَّوُا الاَْمانَةَ)^44 پـيـروان مـن مادامى كه يكديگر را دوست بدارند و هدايت نمايند و اداى امانت كنند پيوسته در خير خواهند بود. لقمان حكيم به فرزندش مى گويد: (اَدِّ الاَْمانَةَ تَسْلِمْ لَكَ دُنْياكَ وَ اخِرَتُكَ)^45 امانت را رد كن تا دنيا و آخرتت سالم باشد. ب ـ راستى و درستى اگـر افـراد و جـامـعـه امانت يكديگر را حفاظت كنند و در آن خيانت نورزند و همه امانت هاى الهى را پاس دارند، درستى و راستى فزونى خواهد يافت . امير مؤ منان (ع ) فرمود: (اِذا قَوِيَتِ الاَْمانَةُ كَثُرَ الصِّدْقُ)^46 وقتى امانتدارى تقويت گردد راستى فزونى مى يابد. ج ـ روزى و ثروت رسول خدا(ص ) فرمود: (اَلاَْمانَةُ تَجْلِبُ الْغَناءَ)^47 امانتدارى ثروت فراوان مى آورد. امام على (ع ) نيز فرمود: (اَلاَْمانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ)^48 امانتدارى ، روزى آور است . د ـ امنيت روز جزا امـام هـادى (ع ) فـرمود: حضرت موسى (ع ) در مناجات خود از خدا پرسيد:پاداش كسى كه از تو شرم كند و خيانت را ترك نمايد، چيست ؟ خداوند فرمود: امنيّت روز جزا.^49 ه‍ ـ رهايى از دوزخ مـؤ مـن پـاك سـرشـتـى كـه در هـيـچ امـانـتـى خـيـانـت نـورزد و هر وديعه اى را سالم به صاحبش برگرداند، حيف است داخل دوزخ شود، چنين كسى روحى بهشتى دارد و در فضايى بهشتى زيسته و در آخـرت نـيـز جـايـگـاهـى جـز بـهـشـت نـخـواهـد داشـت . ابـوذر گـويـد: از رسول خدا(ص ) شنيدم كه فرمود: (عـَلى حـافـَتَىِ الصِّراطِ يَوْمَ الْقِيمَةِ الرَّحِمُ وَ الاَْمانَةُ فَاِذا مَرَّ عَلَيْهِ الْوَصُولُ لِلرَّحِمِ وَ الْمُؤَدّى لِلاَْمانَةِ لَمْ يُتَكَفَّاْ بِهِ فِى النّارِ)^50 روز قيامت در دو سوى صراط، (صله رحم ) و (امانتدارى ) قرار دارند و هنگامى كه انجام دهنده صله رحم و امانتدار از روى آن عبور كند بدان وسيله از لغزيدن در دوزخ نجات مى يابد. اخوّت تـضاد منافع ، برترى طلبى ، تنگ چشمى ، محدوديت نعمت ها و ثروت ها و... انگيزه هايى است كه از روزهاى نخستين زندگى بشر، طعم شيرين صلح و همزيستى مسالمت آميز را در ذائقه انسان هـا تـلخ كـرده و آنـان را ـ كـه بـر اثـر خـلقـت و طـبـيـعـت ، همزاد، همراه و هم هدف هستند ـ به جان يـكـديـگـر انـداخـتـه اسـت ؛ بـرادركـشى رسم روزگاران شده و خوردن ميراث برادران ، قانون زندگى .... از سوى ديگر آدميزادگان هيچ چاره اى جز زندگى انسانى در كنار يكديگر ندارند و همزيستى ، همكارى ، هميارى و غمخوارى در سرشت آنان نهاده شده است . شـريعت جاويد اسلام ، براى پايان دادن به برادركشى و نجات انسان از ورطه انسانخوارى و خودمحورى ، بهترين طرح زندگى را در همان برادرى و تحكيم احساسات پاك ديگر دوستى در شـاهـراه ايـمـان بـه خـدا
+
طـراحـى و ارائه داد واز ايـن رهـگـذر، فـرزندان آدم را به چنگ زدن به حـبـل المـتـيـن (اخـوّت ) رهـنـمـون گـشـت و از يـكـايك آنان در خانواده بزرگ اسلام ، ثبت نام به عمل آورد و به آنان يادآورى كرد: (وَ اذْكـرُوُا نـِعـْمـَتَ اللّهِ عـَلَيـْكـُمْ اِذْ كـُنـْتـُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً...)^51 نـعـمـت خـدا را بـر خـويـشـتـن بـه يـاد آوريـد آنـگـاه كـه دشـمـن يـكـديـگـر بـوديـد پـس مـيـان دل هايتان ، الفت انداخت تا به بركت نعمت او برادران هم شديد. از اين رو، (اخوّت ) در زندگى اجتماعى انسان مسلمان ، جانِ دوباره گرفت و در گلستان اخلاق اسلامى ، بر كرسى اصالت نشست ؛ زيرا: (اِنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحوُا بَيْنَ اَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقوُا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَموُنَ)^52 در حـقـيـقـت مـؤ مـنـان ، بـرادر يكديگرند، پس ميان برادرانتان را آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه سازيد شايد مشمول رحمت (خدا) واقع شويد. حقيقت نه شعار (اخـوت ) يـك حـقـيقت جارى در همه ابعاد زندگى مؤ منان است و با ماهيت ايمانى آنان گره خورده است . امام صادق (ع )، برادر دوستى را بخشى از دين دوستى دانسته و فرموده است : (مِنْ حُبِّ الرِّجُلِ دينَهُ حُبُّهُ اَخاهُ)^53 برادر دوستىِ مرد، از دين دوستى اوست . حضرت باقر(ع ) آن را پرتوى از نور الهى قلمداد كرده و فرموده است : (مـَنِ اسـْتـَفـادَ اَخـاً فـِى اللّهِ عـَلى اِيـمـانٍ بـِاللّهِ وَ وَفـاءٍ بِاَخائِهِ طَلَباً لِمَرْضاتِ اللّهِ فَقَدِ اسْتَفادَ شُعاعاً مِنْ نُورِ اللّهِ...)^54 هر كس براى جلب رضايت خدا فردى را بر اساس ايمان به خدا و رعايت پيمان برادرى انتخاب كند در واقع ، پرتوى از نور خدا را يافته است . رعـايـت پـيـمـان بـرادرى ، وظـيـفـه خـطـيـرى اسـت كـه بر عهده مؤ من قرار مى گيرد و بخشى از اعمال دينى او را تشكيل مى دهد و بدين ترتيب (اخوّت ) جايگاه خويش را در متن زندگى اسلامى بـاز مـى كـنـد. سـر آمـد مؤ منان امام على (ع ) انجام وظيفه نسبت به برادران ايمانى را سرلوحه كردار متقيان معرفى كرده ، مى فرمايد: (قـَضـاءُ حـُقـوُقِ الاِْخـَوانِ اَشـْرَفُ اَعـْمـالِ الْمـُتَّقـينَ؛ يَسْتَجْلِبُ مَوَدَّةَ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبينَ وَ شَوْقَ الْحوُرِ الْعينِ)^55 بـرآوردن حـقـوق برادران ، شريف ترين كردار پرهيزكاران است كه دوستى فرشتگان مقرّب و اشتياق حورالعين را به خود جلب مى كند.  title html --------------------  حقيقت دوستى و برادرى دينى ، حتى مرزهاى دنياى فانى را در مى نوردد و در سراى جاويد ـ كه هـمـه دوسـتى ها و برادرى هاى غير الهى گسسته مى شود ـ^56 جاى مى گيرد و زندگى سراسر صفا و معنويت مؤ منان را تا ابد به هم پيوند مى دهد ؛ (وَ نَزَعْنا ما فى صُدوُرِهِم مِنْ غِلٍّ اِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلينَ)^57 هـر گـونـه غـلّ ( حـسـد و كـينه و دشمنى ) را از سينه آنها بر مى كنيم و (در بهشت ) برادرانه ، روبروى
+
يكديگر قرار مى گيرند . انواع اخوّت گـر چـه رشـته ايمان ، همه مؤ منان را با هم مرتبط و برادر مى سازد و از اين رهگذر حقوقى را بـر عـهـده هر يك مى گذارد، ولى طبيعى است كه همه برادران با هم يكسان نيستند و به تناسب ايمان ، تقوا، اخلاص و... در سطوح مختلفى قرار مى گيرند و هر سطحى نيز، نوعى دوستى و حقوقى را مى طلبد. امـام جـواد(ع ) مـى فرمايد: مردى در بصره از اميرمؤ منان صلوات الله عليه در اين باره پرسش كـرد، آن حـضـرت (در يـك تـقسيم كلّى و ابتدايى ، برادران را به دو نوع زير توصيف كرد و) فرمود: برادران دو نوعند : 1ـ برادران مورد وثوق آنـان چـون دسـت و بال و اهل و مال هستند، پس اگر بر برادرت اعتماد كردى (و او را مورد اطمينان يـافـتـى ) ثـروت و كـمـك خـويـش را از او دريـغ مـدار، بـا هـمـدلانـش يـكـدل و بـا دشمنانش دشمن باش ، رازش را پوشيده دار، به يارى اش شتاب و خوبى هايش را آشكار ساز. 2ـ برادران ظاهرى تو با وجود آنان ، خوشى زندگى را درمى يابى ، بنابراين ، كاميابى را از آنان سلب نكن و چـيـزى بيش از اين از آنان نخواه و همان گونه كه آنان با خوشرويى و شيرين زبانى با تو رو به رو مى شوند، تو نيز چنين حالتى را از آنان دريغ مدار.^58 مـعيار ديگرى كه آن امام همام در ميزان دوستى ارائه مى دهد (تقوا) است : (اَحْبِبِ الاْ خْوانَ عَلى قَدْرِ التَّقْوى )^59 برادران را به اندازه تقوايشان دوست بدار. ويژگى هاى برادر خوب صـرف نـظـر از بـرادرى عمومى مسلمانان ، هر فردى به تناسب روحيات و احساسات خويش با فـرد يا افراد منتخب خويش انس مى گيرد و رابطه اى خصوصى ـ نسبت به اخوّت عمومى ـ ايجاد مى كند چنانكه رسول اكرم (ص ) پس از هجرت ، مسلمانان را دو به دو بر اساس روحيات مشترك ، بـرادر يـكـديـگـر قـرار داد و خود نيز حضرت على (ع ) را به برادرى برگزيد، همچنين ميان ابـوبـكـر و عـمر، عثمان و عبدالرحمن بن عوف ، طلحه و زبير... و فاطمه زهرا و امّ سلمه ـ همسر خويش ـ پيوند اخوّت برقرار كرد.^60 در سخنان معصومين عليهم السلام ، خصوصياتى براى برادران شايسته تبيين شده كه برخى از آنها را در زير مى خوانيد: ـ ظاهر و باطنش يكى باشد؛ ـ بدى و خوبى تو را از آن خود بداند؛ ـ از هيچ كمكى كوتاهى نكند؛ ـ در سختى ها تنهايت نگذارد؛ ـ اگر سه بار عصبانى شد، سخن زشت نگويد؛ همچنين ، باوفا، با تدبير، با حيا، خوش خلق و آزاده باشد.^61 بـديـهى است كه آراستگى به صفات ياد شده ، براى همه مسلمانان ضرورى است ، به اين معنا كه هر كس مى خواهد دوست و برادرى را با چنين صفاتى انتخاب كند، نخست بايد خويشتن را به آنها متصف كرده باشد سپس در جستجوى همتاى خويش برآيد و با او عقد اخوت ببندد. حقوق برادرى بـدون اغراق بايد گفت ؛ حقوق برادرى قابل شمارش نيست و در هيچ مرزى محدود نمى شود و مؤ مـن نـسـبـت بـه بـرادر مؤ منش نبايد هيچ گونه نيكى را دريغ دارد و تا آنجا كه مقدور است بايد نـسـبـت به او خيرخواه ، غمخوار، يار و مددكار باشد، هر گونه سختى و پريشانى را از او دور سازد و... بعضى از آن حقوق كه در روايات اسلامى به آنها اشاره شده ، عبارتند از: 1ـ كـم تـريـن حق اين است كه آنچه را براى خود دوست دارى براى او هم دوست بدارى و آنچه را براى خود نمى
+
پسندى ، براى او هم خوش ندارى ؛ 2ـ از خشمگين ساختن او بپرهيزى و در پى خشنودى او باشى و فرمانش را اطاعت كنى ؛ 3ـ با جان ، مال ، زبان و دست و پاى خويش او را مدد رسانى ؛ 4ـ چشم ، راهنما و آينه او باشى ؛ 5ـ غـذاى سـيـر نـخـورى وا و گـرسـنـه باشد، سيراب نگردى و او تشنه باشد، لباس (نيكو) نپوشى و او بى لباس باشد؛ 6ـ اگر خدمتگزارى دارى و او ندارد، خادمت را بفرستى تا به او در كارهايش كمك كند. 7ـ سـوگـنـدش را تصديق كنى ، خواسته اش را اجابت كنى ، هنگام بيمارى به عيادتش بروى ، (اگر مرد) جنازه اش را تشييع كنى ، اگر احساس كردى ، نيازى دارد، در بر آوردنش پيشدستى نمايى و اجازه ندهى از تو درخواست نمايد.^62 8ـ آنچه را كه براى دنيا و آخرت او سودمند است ، از او پنهان ندارى ؛ 9ـ نسبت به او كينه و دشمنى نورزى ، گر چه به تو بدى كند؛ 10ـ هرگاه تو را دعوت كرد، بپذيرى ؛ 11ـ او را ميان دشمنانش ، تنها نگذارى .^63 امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـليـه از رسـول اكـرم (ص )، بـرخـى از حـقـوق بـرادرى را چـنـيـن نقل مى كند: لغـزش او را بـبـخـشـد، غـمـخـوارش بـاشـد؛ زشـتـى او را بـپـوشـانـد؛ عـذرش را قبول كند، اگر ديگران از او غيبت كردند، از او دفاع كند؛ هميشه خيرخواه او باشد؛ دوستى اش را حـفظ كند؛ پيمانش را مراعات نمايد،... هديه اش را بپذيرد؛ خوبى هايش را جبران كند؛ نيكى اش را سـپـاس گـويـد؛ بخوبى يارى اش نمايد؛ ناموسش را حفظ كند؛... شفاعتش را بپذيرد؛ وقتى عـطـسـه مـى كـنـد، او را دعا كند؛ گمشده اش را بيابد؛ سلامش را پاسخ گويد؛ با او زيبا سخن بـگـويـد؛... سـوگـنـدش را تـصديق كند؛ دوستانش را دوست بدارد و با آنها دشمنى نكند؛ ظالم باشد يا مظلوم ، يارى اش نمايد بدين معنا كه اگر ظالم است او را از ستمگرى باز دارد و اگر مظلوم است ، در گرفتن حقش كمكش كند و...^64 امام صادق (ع ) نيز مى فرمايد: (اِذا اَرَدْتَ اَنْ يـَصـْفـُوَلَكَ وُدُّ اَخـيـكَ فـَلا تـُمـازِحـَنَّهُ وَ لا تـُمـارِيـَنَّهُ وَ لا تـُبـاهـِيـَنَّهُ وَ لا تُشارَنَّهُ)^65 اگـر مـى خواهى دوستى برادرت برايت صاف و خالص بماند، هيچ گاه با او شوخى و مجادله نكن و به او مباهات نفروش و او را شرمسار ننما. امام كاظم (ع ) نيز با لحن تندى ، مؤ من را از برخى آداب زشت بر حذر داشته و فرموده است : (اَلْمـُؤْمـِنُ اَخـُو الْمـُؤْمِنِ لاُِمِّهِ وَ اَبيهِ فَمَلْعُونٌ مَنْ غَشَّ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ لَمْ يَنْصَحْ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ حَجَبَ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنِ اغْتابَ اَخاهُ)^66 مـؤ مـن [در واقع ] برادرِ پدر و مادرىِ مؤ من است ؛ پس هر كس به برادرش نيرنگ بزند [و خلاف آنچه در درون دارد آشكار نمايد]، ملعون است و هر كس ، خيرخواه برادرش نباشد، ملعون است و هر كسى برادرش را به حضور نپذيرد، ملعون است و هر كس غيبت برادرش را بكند، ملعون است . راءفت واژه (راءفـت ) بـا واژه (رحـمـت )، تـقـريـبـاً مـترادف و به معناى مهربانى و خوبى نسبت به ديـگـران اسـت ، رحـمـت اگـر صـفـت خـداونـد سـبـحـان قـرار گـيـرد بـه مـعـنـاى نـعـمـت بـخشى و تفضّل خواهد بود و اگر درباره انسان به كار رود معناى دلسوزى و ملاطفت دارد.^67 راءفت و رحمت الهى ، به طور عام شامل همه انسان ها مى شود؛ (اِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَءُوفٌ رَحيمٌ)^68 همانا خداوند نسبت به مردم رحيم و مهربان است
+
و به شكل ويژه ، مؤ منان را در برمى گيرد: (..اِنَّهُ بِهِمْ لَرَءُوفٌ رَحيمٌ)^69 خداوند نسبت به آنها (پيامبر، مهاجرين ، انصار و پيروان پيامبر) مهربان و رحيم است . از سوى ديگر راءفت و مهربانى بى شائبه رسول اكـرم (ص ) هـمـواره دل و روح مـؤ مـنـان واقـعـى را مـى نـوازد و دل رحـيـم و دريـايـى آن بـزرگوار، كم ترين ناراحتى پيروان خويش را بر نمى تابد و رنج امّت ، نخست روح لطيف او را آزرده مى سازد: (لَقـَدْ جـاءَكـُمْ رَسـُولٌ مـِنْ اَنـْفـُسـِكـُمْ عـَزيـزٌ عـَلَيـْهِ مـا عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَءُوفٌ رَحيمٌ)^70 بـى تـرديـد، پـيـامـبـرى از خـود شـمـا به سويتان آمد كه بر او سخت گران است شما در رنج بيفتيد، بر هدايت شما حريص ، و نسبت به مؤ منان ، مهربان و رحيم است . راءفت مؤ منان نسبت به يكديگر مـؤ مـنـان هـمـواره از دو مـحور خدا و پيامبر، مورد راءفت و مهربانى اند؛ خداوند از درياى بيكران رحـمـت و نـعـمت خويش ، بدانان تفضّل و انعام مى كند و دمادم فيض ربوبى بر مؤ منان فرو مى ريـزد و رسـول خـدا(ص ) نـيـز بـا دلى رؤ وف و مـهـربان ، مردم را براى يافتن طريق سعادت راهـنـمـايـى مـى كـنـد و پـر واضـح اسـت كـه هـيـچ گـونـه بـخـل و تـنـگ چشمى به درياى رحمت الهى و حريم مقدس نبوى راه ندارد، همچنين فرشتگان مقرّب الهـى نـيـز گـاه و بيگاه براى سعادت و بهروزى مؤ منان ، دست به دعا بر مى دارند و چنين مى سرايند: (...رَبَّنـا وَسـِعـْتَ كـُلَّ شـَىْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ)^71 پـروردگـارا تـو بـا رحـمـت و دانـش خويش بر همه چيز احاطه دارى ، بنابراين ، كسانى را كه توبه كرده و راه تو را دنبال مى كنند، بيامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار. بر اين اساس ، مؤ منان از زمين و آسمان ، مورد عنايت و راءفت قرار دارند و در سلوك الى اللّه و پيمودن راه تكامل ، غرق نعمت و رحمتند، از اين رو در ميان خويش نيز بايد رشته راءفت و رحمت را بـرقـرار و مـحـكـم سـازنـد و نـسـبـت بـه يكديگر مهربان و دلسوز باشند؛ سعادت و كاميابى هـمـديـگـر را طـلب كـنـنـد، بـرادرانـه در رفـع مـشـكـلات هـم بـكـوشـنـد و دل خود را از محبت به ديگران مالامال سازند و خشم و نفرت خويش را ارزانى ضد خدايان نمايند. چنين امرى هم سفارش قرآن و روايات و هم خواست فطرت انسانى است : الف ـ ديدگاه قرآن قرآن كريم ، ويژگى مهمّ پيروان واقعى اسلام را مهربانى نسبت به يكديگر و تنفّر وانزجار از دشمنان اسلام دانسته مى فرمايد: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ...)^72 محمّد(ص ) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند، بر كفار سختگير و با همديگر مهربانند. پيشواى ششم در توضيح اين آيه فرموده است : بـر مـسـلمـانـان لازم است كه در پيوند و همكارى بر مهربانى و مواسات با نيازمندان و عطوفت نسبت به يكديگر تلاش كنند تا چنين شوند كه خداوند در اين آيه فرموده است .^73 پيام لطيف اين آيه آن است كه اگر كسى ادّعاى مسلمانى كند، ولى نسبت به مؤ منان رؤ وف نباشد يـا نـسـبـت بـه دشـمنان آنان كينه و دشمنى نورزد، در واقع مسلمان نيست و در ايمان چنين افرادى بـايـد تـرديـد كـرد. ايـن مـطلب تحت عناوينى چون (توّلى و تبّرى ) ـ در فروع دين و (حبّ و بـغـض فـى اللّه ) ـ در اخـلاق اسـلامـى ـ و... مـطـرح اسـت و هـرگـز قابل خدشه نيست . از سوى ديگر، دوستى و مودّت مؤ منان با تقوا عطيّه اى الهى شناخته شده و در قرآن آمده است : (اِنَّ الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً)^74
+
مـسـلّمـاً كـسـانـى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام مى دهند، به زودى خداوند رحمان براى آنان محبتى در دل ها قرار مى دهد. و با صراحت مى فرمايد: (لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْ خِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا ابائَهُمْ اَوْ اَبْناءَهُمْ اءَوْ إِخْوانَهُمْ اءَوْ عَشيرَتَهُمْ...)^75 هـيـچ گـروهـى را نـيـابـى كـه بـه خـدا و روز بـازپـسـين ايمان دارند و كسانى را كه با خدا و رسـولش مـخـالفت كرده اند دوست بدارند. گر چه پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشان آنها باشند! ب ـ ديدگاه معصومين عليهم السلام مـعـصـومـيـن عـليـهـم السـلام نيز بر ضرورت دوستى و محبت مؤ منان ، تاءكيد دارند وآن را لازمه مسلمانى مى شمارند؛ رسول اكرم (ص )، خير و سعادت امّت را در گرو محبت و مهربانى دانسته ، مى فرمايد: (لا تَزالُ اُمَّتى بِخَيْرٍ ما تَحابُّوا...)^76 امّت من مادامى كه همديگر را دوست داشته باشند، در خير و خوشى هستند. و در سخنى ديگر فرمود: (اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ رَحيمٌ يُحِبُّ كُلَّ رَحيمٍ)^77 براستى كه خداوند بزرگ ، مهربان است و هر انسان مهربانى را دوست دارد. امام صادق (ع ) به ياران خويش چنين سفارش مى كرد: (اِتَّقـُوا اللّهَ وَ كـُونـُوا اِخـْوَةً بـَرَرَةً مـُتـَــحـابـّينَ فِى اللّهِ، مُتَواصِلينَ، مُتَراحِمينَ، تَزاوَرُوا وَ تُلاقُوا...)^78 تـقـواى الهـى پـيـشـه كـنـيـد و بـرادران خـوبـى بـاشـيـد، بـه خـاطـر خـدا دوسـتـدار يـكديگر، مـتصل و مرتبط به هم و نسبت به هم مهربان باشيد، به زيارت يكديگر برويد و با هم ديدار كنيد. ج ـ خواست عقل و فطرت فـطـرت پـاك و عـقـل سيلم نيز بر صفت زيباى مهربانى و غمخوارى انسان ها نسبت به يكديگر صـحـّه مـى گـذارد و كـيـنـه تـوزى و بـى مـهـرى نـسـبـت بـه هـمـكـيـشـان را تـوبـيـخ مـى كـنـد رسول گرامى اسلام (ع )، لازمه خردناب را چنين بيان مى كند: (رَاءْسُ الْعـَقـْلِ بـَعـْدَ الدّيـنِ التَّودُّدُ اِلَى النـّاسِ وَ اصـْطـِنـاعُ الْخـَيـْرِ اِلى كـُلِّ اَحـَدٍ؛ بـَرٍّوَ فاجِرٍ)^79 اوج خـردمـنـدى پـس از ديـندارى ، دوستى با مردم و نيكوكارى نسبت به هر فردى است ؛ [خواه آن فرد] نيكوكار باشد يا بدكار. اميرمؤ منان (ع ) نيز در سخنان نغزى به تشريح جنبه عقلانى دوستى و مهربانى پرداخته ، مى فرمايد: (مَنْ لَمْ يَرْحَمْ لَمْ يُرْحَمْ)^80 هر كس مهربانى نكند، مهربانى نمى بيند. اين يك قاعده عقلى است كه اگر افراد يك جامعه مهربان و دلسوز باشند، همه نسبت به يكديگر غـمـخـوار و بـا عـاطـفـه مـى شـونـد در نـتـيـجـه هـر كـس در حـالى كـه خـود دل رحـم و رؤ وف اسـت ، مـورد لطـف و مـهـربـانى ديگران نيز واقع مى شود. چنانكه عكس آن نيز صادق است . همان حضرت فرمود: (كَما تَرْحَمُ تُرْحَمُ)^81 همان گونه كه مهربانى كنى ، مهربانى مى بينى . نـكـته ديگرى را كه امام بدان اشاره كرده است ، اثر وضعى بى رحمى و خشونت به انسان ها و بـى تـفاوتى در برابر غم ديگران است كه به طور طبيعى و در قالب يك سنّت الهى ، ظهور مى كند و عقل سالم نيز بدان دست مى يابد و آن اينكه :
+
(مَنْ لَمْ يَرْحَمِ النّاسَ مَنَعَهُ اللّهُ رَحْمَتَهُ)^82 هر كس به مردم ، رحم نكند، خداوند رحمتش را از او دريغ مى دارد. اولويت ها گـر چـه راءفت و مهربانى در مرحله نخست بايد عمومى و فراگير باشد، ولى افراد جامعه از نـظر نياز به لطف و دلسوزى ، يكسان نيستند و بديهى است آنان كه در كشاكش روزگار، بيش از ديگران سختى و ستم را متحمل شده اند، بيشتر به محبت نيازمندند. به تعبير امام على (ع ): (اَوْلَى النّاسِ بِالرَّحْمَةِ الْمـُحْتاجُ اِلَيْها)^83 سزاوارترين مردم به مهربانى ، نيازمند به آن است . از نظر روايات ، برخى از كسانى كه از چنين اولويتى برخوردارند، عبارتند از: 1ـ دانشمندى كه قدرش مجهول باشد و همچون نادانان با او رفتار شود. 2ـ بزرگوارى كه گرفتار انسان پستى شده باشد. 3ـ نيكوكارى كه زير دست بدكاران قرار گرفته است . 4ـ عزيزى كه خوار گشته است . 5ـ ثروتمندى كه فقير شده باشد. اميرمؤ منان (ع ) درباره سه دسته اول فرموده است : (اَحَقُّ النّاسِ بِالرَّحْمَةِ عالِمٌ يَجْرى عَلَيْهِ حُكْمُ جاهِلٍ وَ كَريمٌ يَسْتَوْلى عَلَيْهِ لَئيمٌ وَ بِرُّ تَسَلَّطَ عَلَيْهِ فاجِرٌ)^84 سـزاوارتـريـن مردم به ترّحم ؛ دانشمندى است كه حكم جاهلى بروى اجرا گردد [يا جاهلى بر او حـكـم راند] و بزرگوارى كه انسانى پست بر او دست يافته ، و نيكوكارى كه بدكارى بر او چيره گشته است . امام صادق (ع ) درباره سه دسته آنها مى فرمايد: (اِنـّى لاََرْحَمُ ثَلاثَةً وَ حَقُّ لَهُمْ اَنْ يُرْحَمُوا؛ عَزيزٌ اَصابَتْهُ مَذَلَّةٌ بَعْدَ الْعِزِّ وَ غَنِىُّ اَصابَتْهُ حاجَةٌ بَعْدَ الْغِنى وَ عالِمٌ يَسْتَخِفُّ بِهِ اَهْلُهُ وَ الْجَهَلَةُ)^85 مـن به سه دسته ترحّم مى كنم و سزاوار ترحّم هم هستند: عزّتمندى كه پس از عزّت ، خوارى اى بـه او روى آورده وتـوانـگـرى كـه پـس از دارايـى ، نـيـازمـنـدى نـصـيبش گشته و دانشمندى كه نزديكان و نادانان او را بى قدر كرده اند. 6ـ پـدر و مـادر: قـرآن مـجيد، مهربانى همراه با تكريم و احترام را نسبت به پدر و مادر واجب مى داند: (وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانى صَغيراً)^86 بـال تـواضـع را از [روى ] محبت براى آن دو بگشا و بگو: پروردگارا به آن دو رحم كن چنانكه مرا در كوچكى پرورش دادند. 7ـ كودكان : امام على صلوات اللّه عليه مى فرمايد: (اِرْحَمْ مِنْ اَهْلِكَ الصَّغيرَ وَ وَقِرِّ الْكَبيرَ)^87 به كودكان خاندانت ترحّم كن و بزرگان را احترام نما. 8ـ گـنـاهـكـاران : ايـن گروه نيز به سبب از دست دادن ارزش هاى واقعى و انسانيت خويش ، شايد بيش از ديگران قابل ترحم باشند و نيكان و پاكان بايد با دلسوزى و مهربانى ، اين محروم شـدگـان از مـعـنـويت ها را بيشتر رسيدگى كنند و آنان را به سوى سعادت و راه مستقيم رهنمون گردند. اميرمؤ منان (ع ) دراين باره نيز مى فرمايد: اِنَّمـا يـَنـْبـَغـى لاَِهـْلِ الْعـِصـْمـَةِ وَ الْمـَصـْنـُوعِ اِلَيـْهـِمْ فـِى السَّلامـَةِ اَنْ يـَرْحـَمـُوا اَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِيَهِ)^88 هـمـانـا شـايـسـتـه اسـت كـه خـويـشـتـن دارانِ از مـعـصيت و سلامت يافتگان [از گناه و زشتى ] به اهل گناه و معصيت ترحّم كنند
+
تعاون انـسـان ، بـا فـرصت و عمر محدود، طالب خواسته هاى نامحدود است ! همواره در پى بهترين ها و بـيـشـتـريـن هـاسـت . ايـن غـريـزه (مـطلق طلبى ) انسان وديعه اى الهى و بزرگ ترين انگيزه تـكـامـل بـشرى است كه به نوعى معقول بايد به آن پاسخ داد. از سوى ديگر تنها راه پاسخ بـه ايـن غريزه ، هميارى و همكارى و (تعاون ) جامعه بشرى است كه بسان پلى ميان ناتوانى قـواى فـردى از يـك سـو و مـطـلق طـلبـى از سـوى ديـگـر عـمـل كـرده انـسـان نـاتوان را به بسيارى از آرزوهايش رسانده است . بدون ترديد اگر روحيه تـعـاون نـبود، پيشرفت حيرت انگيز انسان در ميدان هاى مختلف زندگى به اين حدّ نمى رسيد و آدمـى زادگـان هـنـوز هـم گـام هـاى نـخـسـتـيـن زنـدگـى را مـى پـيـمـودنـد، ابـزار و وسـايل اوّليه جاى خود را به تكنولوژى بسيار پيشرفته امروز نداده و شهرهاى عظيم و متمدن امـروزى پـديـدار نـشـده بـود همان طور كه نگهدارى و ادامه ميراث عظيم جامعه بشرى نيز بدون تعاون ، امكان پذير نيست . ضرورت تعاون تـعـاون از اصـول اخـلاقـى اجـتـمـاعـى بـلكـه از اصـول زنـدگى اجتماعى است و هيچ كس در هيچ شرايطى از آن بى نياز نيست . امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـليـه مـى فـرمـايـد: روزى در مـحـضـر رسـول اكـرم (ص ) چـنـيـن دعـا كـردم : (خـدايـا مـرا به هيچ يك از بندگانت محتاج نكن .) پيامبر فـرمود: (اى على ! چنين نگو چرا كه نمى شود كسى به ديگران محتاج نباشد.) پرسيدم : پس چگونه دعا كنم ؟ فرمود: بگو: (اَللّهُمَّ لا تُحْوِجْنى اِلى شِرارِ خَلْقِكَ)^89 خدايا مرا به بندگانِ بدِ خويش ، محتاج نكن ! بـنـابـرايـن ، بـر هـمـه افراد جامعه ، فرض است كه به اين نياز اجتماعى پاسخ مثبت دهند همان گونه كه همه كس نيز به تعاون ديگران نيازمند است . اميرمؤ منان (ع ) فرمود: (كَما تُعينُ تُعانُ)^90: همان گونه كه يارى مى رسانى ، يارى مى شوى . و: (مَنْ لَمْ يُنْجِدْ لَمْ يُنْجَدْ)^91: هر كس يارى نرساند، يارى نمى شود. انواع تعاون تـعـاون ، نسبت به نوع كمك و نيز افرادى كه مورد كمك قرار مى گيرند به دو نوع مثبت و منفى تقسيم مى شود: الف ـ تعاون مثبت تعاون سازنده و مثبت در مورد كارهاى نيك كاربرد دارد. قرآن مجيد همه كارهاى نيكو را در دو كلمه (بـرّ) و (تـقـوا) خـلاصـه كـرده و بـه پـيـروان خـويـش سفارش نموده تنها بر انجام اين دو همديگر را يارى رسانند: (و تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى ...)^92 و همديگر را بر برّ و تقوا يارى كنيد. (بـِرّ) بـه مـعـنـاى تـوسـعـه در كـار خـير^93 و (تقوا) حفظ و استقامت نفس در برابر فـرمـان هـاى الهـى و خـوددارى از ارتـكـاب محرمات است . بر اين اساس ، تقوا در دو جنبه انجام واجبات و ترك محرمات كاربرد دارد و برّ در جنبه كارهاى نيك ، اعم از واجبات و مستحبات ، در هر حـال ايـن دو كـلمـه تـمام نيكويى ها را شامل مى شود و ديدگاه قرآن ، مددرسانى به همنوعان در هـمـه كـارهـاى نـيـك اسـت ؛ خـواه تـرك زشـتى باشد يا انجام كارهاى خير و گسترش آن ، البته زشتى و زيبايى كارها بايد به تاءييد عقل و شرع برسد و عقربه تعاون انسان ها بايد جهت گـيـرى عـقـلى و شـرعـى داشـتـه بـاشـد و نـظـر بـه ايـنـكـه عـقـل هـمـه انـسـان هـا تـوان درك هـمـه خـوبـى هـا و تـمـيـز زشـتـى هـا را نـدارد، بـايـد عقل را مقيّد به شرع كرد و در نهايت گفت ؛ تعاون منحصر است در كارهاى شرع پسند
+
حيطه كاربردى : مسلمانان در همه كارهاى نيك بايد همديگر را يارى كنند و برنامه هاى فردى و اجتماعى آنان بايد بر محور تعاون ، طراّحى شود و از تكروى و انحصارطلبى بپرهيزند. سخن معروفى از رسول اكرم (ص ) نقل شده كه فرمود: (اَلرَّفيقَ ثُمَّ الطَّريقَ)^94 نخست ، ياورى بياب سپس طىّ طريق كن . ايـن سـخـن حـكـيـمانه ، مخصوص سير و سفر نيست ، بلكه يك قاعده كلى براى همه برنامه هاى زنـدگـى اسـت و مسلمانان طالب سعادت بايد از يكديگر مدد بجويند و به ديگران مدد رسانند چنانكه همان حضرت فرمود: (لا يـَزالُ النـّاسُ بـِخَيْرٍ ما اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ فَاِذا لَمْ يَفْعَلُوا ذلِكَ نُزِعَتْ عَنْهُمُ الْبَرَكاتُ...)^95 تـا آنـگـاه كـه مردم ، امر به معروف و نهى از منكر كنند و در نيكوكارى به يكديگر مدد رسانند پيوسته در خير و سعادتند (يعنى در چنين حالتى خير و بركت از آنها قطع نمى شود) پس اگر چنين نكنند بركات از ميان آنان رخت برمى بندد. تعاونِ سازنده ، در محورهاى زير قابل طرح است : 1ـ خـدا و خـلق : انـسـانِ مـسلمان بايد در همه كارهاى خويش ، نخست از خدا كمك بگيرد و با اتكاى بر او برنامه هاى خود را به سامان رساند چنانكه ذات مقدس او ضمن سفارش هايى به حضرت موسى (ع ) فرمود: (اِسْتَعِنْ بى عَلى ذلِكَ فَاِنّى نِعْمَ الْعَوْنُ وَ نِعْمَ الْمُسْتَعانُ)^96 بر اين كارها از من مدد بجوى كه من بهترين يار و بهترين مددكارم . از سـوى ديـگـر مـؤ مـنان بايد به نعمت ها و اعانت هاى الهى ، پاسخ مثبت دهند و دين خدا را يارى نمايند؛ در قرآن مجيد مى خوانيم : (يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ)^97 اى كـسـانى كه ايمان آورده ايد، اگر (دين ) خدا را يارى رسانيد، خداوند شما را يارى مى كند و گام هايتان را استوار مى سازد. 2ـ امام و امّت : رهبر صالح و شايسته جامعه اسلامى ، در همه زمينه هاى زندگى ، بهترين ياور امـّت اسـلامى است و هيچ گونه كمكى را از پيروان خويش دريغ نمى كند و جايگاه والاى (ولايت ) ايـجـاب مـى كـنـد كـه هـمـه شهروندان كشور اسلامى ، با ايثار و فداكارى ، رهبر را در تمام خـواسـتـه هـاى خـيـر خـواهـانـه اش يـارى رسـانـنـد و امـام و امـّت ، بـا تـعاون ، مشكلات مملكت را حـل كـنـنـد و بـه سـازنـدگى و پويندگى ميهن اسلامى بپردازند. امام على (ع ) در اين زمينه مى فرمايد: (...تَعاطَوُا الْحَقَّ بَيْنَكُمْ وَ تَعاوَنُوا بِهِ دوُنى ...)^98 حق را در ميان خود بر پا داريد و به وسيله آن مرا يارى رسانيد. چنانكه در جمله اى ديگر فرمود: (...اَعينُونى بِوَرَعٍ وَ اِجْتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدادٍ...)^99 مرا با ورع و كوشش و پاكدامنى و درستكارى يارى رسانيد. نـكته حكيمانه و ظريفى كه در سخن امام نهفته است اينكه : ملّت ، با تقوا و درست كردارى خود و بـا كـوشـش در راه سازندگى و چرخاندن چرخ ‌هاى مختلف مملكت ، بهترين كمك را به رهبرى مى كنند يعنى ؛ به طور دقيق در راستاى خواست رهبر، ره مى پويند و آرمان هاى الهى او را تحقق مى بخشند. 3ـ آحاد ملّت : بر تك تك شهروندان كشور اسلامى فرض و ضرورى است كه همكيشان خود را از هـر رنـگ و نژادى ، بر برّ و تقوا، يارى رسانند و در اين راستا از هيچ كوششى دريغ ننمايند. همان حضرت در اين باره مى فرمايد: (مـِنْ واجـِبِ حـُقـُوقِ اللّهِ عـَلَى الْعـِبـادِ النَّصـيـحـَةُ بـِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعاوُنُ عَلى اِقامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ)^100 از حـقـوق واجـب الهـى بـر بـنـدگـان ؛ خـيـرخواهى در حد توانشان و هميارى بر برپايى حق در ميانشان است
+
اين حقوق شامل همه ميدان هاى علمى و فرهنگى ، اقتصادى ، عبادى ، فردى و اجتماعى و... مى شود و هـيـچ گـونـه مـرز و مـحـدوديـتـى نـمـى شـنـاسـد و بـه هـيـچ بـهـانـه اى نـبـايـد تعطيل شود.^101 4ـ زن و شـوهـر: خـانـواده ، كوچكترين و مقدّس ترين نهاد اجتماعى است كه شالوده اش بر عشق و فـداكـارى بـنـا شـده و هـدف غـايـى آن هـم ، تـكـامل و تقرّب الى اللّه است و هر يك از اعضاى آن مـوظـّفـنـد هـمـديـگـر را در هـمـه فراز و نشيب هاى زندگى مدد رسانند تا با كمك يكديگر مسير دشوار آن را آسان طى نمايند؛ پـس از ازدواج حـضـرت عـلى و حـضـرت زهـرا عـليـهـمـا السـلام ، رسـول اكرم (ص ) به ديدار آنها شتافت ؛ از امام على (ع ) پرسيد: همسرت را چگونه يافتى ؟ پـاسـخ داد: او بـهـتـريـن يـاور بـر اطـاعـت خـداسـت . سـپـس پـيـامـبـر(ص ) هـمـيـن سـؤ ال را از حضرت زهرا پرسيد. او پاسخ داد: شوهرم ، بهترين است .^102 5ـ مـسـلمـانـان و نـامـسـلمـانـان : بـر اساس رهنمودهاى دينى ، مسلمانان مجازند در امور شايسته و نـيـازمـنـدى هـاى انـسانى به همنوعان خود ـ گر چه هم كيش نباشند ـ يارى رسانند و در صورت لزوم از آنان يارى طلبند؛ به طور مثال : رسول اكرم (ص ) پيش از پيامبرى ، در پيمان مشهور (حـلف الفـضـول ) شـركـت كـرد.^103 و پـيـش از فـراگـيـر شـدن اسـلام بـا قبايل مشرك اطراف مكّه پيمان هاى نظامى بست .^104 واضـح اسـت كـه تـعـاون و هـمـكـارى مـسـلمـانان با بيگانگان بايد با دقت و ظرافت و بر مبناى اصـول شـرعـى صـورت پـذيـرد و هـرگـز سبب تقويت جبهه كفر يا تسلّط فرهنگى ، نظامى ، اقـتـصـادى و... آنـان بـر مـمالك اسلامى و مسلمانان نگردد، همچنانكه نبايد در امور غيرانسانى و ضد شرعى با آنان ، همكارى كرد. ب ـ تعاون منفى هـمـانـگـونـه كـه بـه سـامـان رساندن كارهاى عظيم و سازنده بدون تعاون ، امكان پذيرنيست . ارتـكـاب بـسيارى از گناهان و جنايت ها و... نيز بدون تعاون ميسّر نمى شود و منظور از تعاون مـنفى نيز همين است كه در زبان قرآن با عنوان (تعاون بر اثم و عدوان )، محكوم و ممنوع اعلام شده است : (... و لا تَعاوَنُوا عَلَى الاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ)^105 و بر گناه و تجاوز، همديگر را يارى ندهيد. بـا توجه به اينكه اين جمله در پى (و تَعاوَنُوا عَلَى البِرِّ وَ التَّقْوى ) آمده ، مى توان گفت (اثم ) و (عدوان ) در برابر (برّ) و (تقوا) قرار دارد و همان معناى وسيعى كه آن دو كلمه در تـعـاون مـثـبـت داشـت ، ايـن دو كـلمـه هـم در تـعـاون مـنـفـى دارد و شامل هرگونه كار زشت در برابر خدا و مردم مى شود. خـوددارى از تعاون منفى اگر مهم تر از تعاون مثبت نباشد، كم تر از آن هم نيست و اگر نيمى از كـارهـاى اجـتـمـاعى به تعاون مثبت ، بستگى داشته باشد، نيم ديگر آن نيز به عدم تعاون منفى وابـسـتـه اسـت . بـنـابـراين مسلمانان موظّفند پابه پاى تعاون سازنده ، از تعاون مخرّب نيز فـاصـله بـگـيـرنـد و هـرگـز بـه كـسـى در گـنـاه و زشـتـى و آنـچـه مـورد خـشـم خدا و محكوميت عقل و شرع است ، مدد نكنند. نـمـودهـا: چـنـانـكـه يـاد شد همه كارهاى زشت و ناپسند، در محدوده تعاون منفى قرار دارد، با اين وصف ، در سخنان معصومين عليهم السلام به برخى از نمودهاى آن اشاره شده كه اين درس را با تعدادى از آنها به پايان مى بريم : امام على صلوات اللّه عليه در تفسير آيه (يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ)^106 فرمود: (اِذا تَعاوَنُوا عَلَى الظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ فى دارِ الدُّنْيا)^107 وقـتـى مـردم در سـراى دنـيـا بـر سـتم و تجاوز همديگر را يارى كنند(دچار چنان سرنوشتى مى شوند). همان حضرت فرمود: (لا تُعِنْ قَوِيّاً عَلى ضَعيفٍ)^108 هيچ توانايى را بر ضدّ ناتوان ، ياورى مكن
+
امام باقر(ع ) از كتاب حضرت على (ع ) چنين نقل مى كند: (...اِذا جارُوا فِى الْحُكْمِ تَعاوَنُوا عَلَى الاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ)^109 وقتى (قضات ) در داورى ستم كنند، بر انجام گناه و تجاوز همكارى نموده اند. وفابه عهد و پيمان واژه (عـهـد) بـه مـعـنـاى (پيمان و قرارداد) به كار رفته است (وفاى به عهد و پيمان ) از صـفـات ارزشـمـنـد اخـلاق فـردى و اجـتـمـاعـى و مـورد قـبـول هـمـه ملل دنياست . راز اصالت سـقف زندگى اجتماعى انسان بر ستون عهد و پيمان نهاده شده و با جراءت مى توان گفت : بى اعـتـنايى به پيمان ها تارو پود زندگى بشر را پاره مى كند و آن را از هم مى پراكند؛ پديده هـايـى چـون ؛ ازدواج ، مالكيت ، نظام حكومتى ، داد و ستد و... بدون احترام به عهد و پيمان ، واژه هايى بى معنا خواهند بود و حتى خداوند متعال نيز، تشريع را بر آن بنا نهاده و فرموده است : (اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَيْكُمْ يا بَنى آدَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوُّ مُبينٌ)^110 اى آدمـى زادگـان ، آيا با شما پيمان نبستم كه شيطان را نپرستيد زيرا او دشمن آشكار شماست ؟! و مى فرمايد: (...اَوْفُوا بِعَهْدى اُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ اِيّاىَ فَارْهَبُونِ)^111 به عهد من وفا كنيد تا به عهدتان وفا كنم و تنها از من بترسيد. و با يادآورى مسؤ وليت انسان در برابر همه قراردادها مى فرمايد: (...وَ اَوْفُوا بِالْعَهْدِ اِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْئُولاً)^112 بـه پـيـمـان [خـويـش ] وفـا كـنـيـد [زيـرا] كـه از آن ، سـؤ ال خواهد شد.  title html --------------------  از ديـدگـاه قـرآن ، رعايت عهد و پيمان ، علاوه بر مسلمانان هم ميهن ، همه افراد و ملّت ها ى ديگر حـتـى كـافران و مشركان ، را نيز در بر مى گيرد. همان طور كه نسبت به پيمان دارى نسبت به مشركان مى فرمايد: (...فَاَتِمُّوا اِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ اِلى مُدَّتِهِمْ اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ)^113 پـيـمـان آنان را تا [پايان ] مدّتشان به پايان رسانيد زيرا كه خداوند پرهيزگاران را دوست دارد. روايـات اسـلامـى نـيز پا به پاى قرآن بر ارجمندى و احترام به عهد و پيمان پاى فشرده اند كه به دو نمونه بسنده مى كنيم : اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه در عهد نامه مالك اشتر مى نويسد: (.. وَ اِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً... فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفاءِ).^114 و اگر ميان خود و دشمنت پيمانى بستى ... پس آن را با پيمان دارى حفظ و صيانت نما. و حضرت باقر(ع ) نيز بر عموميت و اصالت آن چنين تاءكيد مى كند: (ثـَلاثٌ لَمْ يـَجـْعـَلِ اللّهُ عـَزَّوَجـَلَّ لاَِحـَدٍ فـيـهِ رُخـْصـَةً... اَلْوَفـاءُ بـِالْعـَهـْدِ لِلْبـَرِّ وَ الْفاجِرِ)^115 خداوند متعال در سه چيز به هيچ كسى اجازه تخلّف نداده است (يكى از آنها:) وفا به پيمان نسبت به نيكوكار و بدكار است
+
پيوند پيمان و ايمان در فرهنگ ناب اسلام ، وفا به عهد و پيمان ، رابطه اى مستقيم و تنگاتنگ با ايمان دارد؛ قرآن مجيد، آن را از ويژگى هاى مؤ منان واقعى دانسته و فرموده است : (وَالَّذينَ هُمْ لاَِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ)^116 و [مؤ منان ] كسانى هستند كه امانت ها و پيمان خويش را رعايت مى كنند. رهـبـر بـزرگـوار اسـلام نـيـز وفـادارى بـه پـيمان ها را به ايمان به مبداء و معاد، گره زده و فرموده است : (مَنْ كانَ يُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْ خِرِ فَلْيَفِ اِذا وَعَدَ)^117 كسى كه به خدا و روز واپسين ايمان دارد بايد به وعده اش وفا كند. حضرت اميرصلوات اللّه عليه نيز، ساحت مسلمان را از پيمان شكنى منزّه دانسته و فرموده است : (لَيْسَ الْمُسْلِمُ بِالْخائِنِ اِذَا ائْتُمِنَ وَ لا بِالُْمخْلِفِ اِذا وَعَدَ)^118 مسلمان هرگاه امين شمرده شود، خيانت نمى ورزد و هرگاه وعده بدهد تخلّف نمى كند. گاهى نيز رابطه دين و خوش عهدى به شكل متقابل مطرح شده كه هر جا يكى يافت شود، ديگرى هم هست و اگر نخستين نباشد، دومين هم يافت نخواهد شد چنانكه رسول اكرم (ص ) فرمود: (لا دينَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ)^119 كسى كه به وعده اش عمل نكند، دين ندارد. و اميرمؤ منان (ع ) مى فرمايد: (لا تَثِقَنَّ بِعَهْدِ مَنْ لا دينَ لَهُ)^120 به پيمان كسى كه دين ندارد، اعتماد نكن . شـايـد راز ايـن هـمـاهـنگى و ممزوج بودن (دين ) و (عهد) اين باشد كه اصولاً دين و شريعت ، خـودنـوعـى قـرارداد و پـيمان است كه يك طرف آن خدا و پيامبران و طرف ديگر آن پيروان اديان الهـى مـى بـاشـنـد و هـر يـك از طـرفـيـن قـرارداد نـيـز تـعـهـداتـى را بـراى طـرف مـقـابل به عهده مى گيرند؛ مؤ منان مى پذيرند كه از دستور خدا و پيامبر، اطاعت كنند و تمرّد و سـركـشـى نـنـمـايند و خدا و پيامبر نيز در مقابل ، سعادت دنيا و آخرت آنان را تضمين كرده اند. پايبندى به اصول اعتقادات ، احكام و سجاياى اخلاقى از جمله مواد اين عهد و پيمان است . رسول خدا(ص ) فرمود: (اِكْفِلُوا لى بِسِتٍّ اَكْفِلْ لَكُمْ بِالْجَنَّةِ... وَ اِذا وَعَدَ فَلا يُخْلِفْ)^121 شش چيز را براى من تضمين كنيد تا من بهشت را براى شما تضمين كنم .... هرگاه (يكى از شما) وعده اى داد تخلّف نكند. همراهان وفادارى در مـيـان خـصـايـل و فـضايل اخلاقى ، عهد و پيمان ، بالاترين جايگاه را دارد كه در كنار ديگر صـفـات پـسـنـديـده ، گـلسـتـان وجـود آدمـى را از عـطـر خـوشـبـوى فضايل الهى مى آكنند. برخى از اين صفات عبارتند از: 1ـ تقوا: خصلت زيبا و ارزشمند تقوا همواره با وفادارى همراه است و اهميت آن را دو چندان مى كند: در قرآن مجيد مى خوانيم : (بَلى مَنْ اَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَاِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ)^122 آرى كـسـى كـه بـه عـهـدش وفا كند و پرهيزگارى نمايد. [از متقيان است و] بى ترديد خداوند پرهيزكاران دوست دارد. 2ـ حـفـظ حـيـثـيـّت : پـايبندى به قول و قرار در واقع ، ارج گذارى به شخصيت خويشتن است و كـسـى كـه بـه پـيـمـان خـود عـمـل نـمـى كـنـد، بـيـش از آنـچـه بـه طـرف مقابل زيان مى رساند، به حيثيت خود آسيب مى زند، امام على سلام اللّه عليه فرمود: (اِنْجازُ الْوَعْدِ مِنْ دَلائِلِ الَْمجْدِ)^123
+
وفا نمودن به وعده نشانه مجد و بزرگى است . 3ـ راسـتـگـويـى : لازمـه خـوش عـهـدى ، راسـتـگـويـى اسـت و خـوش قول ، باكردار درستش سخنش را تصديق مى كند، همان حضرت فرمود: (اَلْوَفاءُ تَوْاءَمُ الصِّدْقِ)^124 4ـ صـفـا و جـوانـمـردى : انـسـان بـا وفـا، بـا صـفـا نـيـز هـست و مروت و جوانمردى را هم در حد كمال دارد، اين دو را نيز در دو سخن اميرمؤ منان (ع ) مى يابيم : (مَنْ وَرَدَ مَناهِلَ الْوَفاءِ رَوِىَ مِنْ مَشارِبِ الصَّفاءِ)^125 كسى كه آبشخور وفا را دريابد، از زلال صفا سيراب گردد. (مِنْ تَمامِ الْمُرُوَّةِ اِنْجازُ الْوَعْدِ)^126 وفاى به وعده ، از كمال مروت است . در ايـنـجـا اضـافـه مـى كـنـيـم كـه انسان وفادار به عهد و پيمان ، بى ترديد به موفقيت هاى چشمگيرى دست خواهد يافت : (فازَ مَنْ تَجَلْبَبَ الْوَفاءَ وَ ادَّرَعَ الاَْمانَةَ)^127 آن كه جامه وفا و زره امانت به تن كند پيروز است . ارزش هاى افزوده عـلاوه بـر آنـچـه يـاد شد و صرف نظر از زيبايى و حسن ذاتى وفادارى ، اين گوهر گرانبها ارزشـهـاى ديگرى نيز ايجاد مى كند كه بر حسنش مى افزايد، برخى از آن ارزش ها عبارت است از: 1ـ پـاداش بـزرگ : بـدون ترديد آن كه به پيمان خويش ، بويژه پيمانى كه با خدا بسته ، وفادار باشد، مورد عنايت الهى قرار مى گيرد و پاداش در خور توجهى نيز از سوى او دريافت خواهد كرد چنانكه در قرآن مجيد مى خوانيم : (.. وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّهَ فَسَيُؤْتيهِ اَجْراً عَظيماً)^128 هـر كـه بـر آنـچـه بـا خـدا عـهـد بـسته وفادار بماند، [خداوند] به زودى پاداش بزرگى به اوخواهدداد. 2ـ آراستگى انديشه : تعهد نسبت به پيمان ها همواره بر انديشه انسان پرتو مى افكند. افكار او را سـامـان مـى دهـد، از بى نظمى و تبهكارى رهايش مى سازد و او را بر ديگران برترى مى دهد؛ اميرمؤ منان (ع ) مى فرمايد: (اَلْوَفاءَ حِلْيَةُ الْعَقْلِ وَ عُنْوانُ النُبْلِ)^129 وفادارى به پيمان ها زينت خرد و نشانه نجابت است . 3ـ امـداد الهـى : امـداد وعـنـايـت خدا شامل حال خوش عهد مى شود و او را در رسيدن به كعبه مقصود يارى مى كند؛ اميرمؤ منان (ع ) ضمن تشبيه پيمان ها به قلاّده اى كه بر گردن انسان است ، مى فرمايد: (اِنَّ الْعـُهـُودَ قـَلائِدُ فـِى الاَْعْناقِ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ فَمَنْ وَصَلَها وَصَلَهُ اللّهُ وَ مَنْ نَقَضَها خَذَلَهُ اللّهُ...)^130 پـيـمـان هـا قـلاّده هـايـى بـر گردن هاست تا روز قيامت ؛ هر كس آنها را (به فرجام ) برساند، خداوند او را (به سعادت ) مى رساند و هر كسى آنها را بشكند، خداوند خوارش مى كند. 4ـ تـاءمـيـن اجـتـمـاعـى : زنـدگـى اجـتـمـاعـى نـيـاز بـه آرامـش روحـى ، اعـتـمـاد مـتـقـابـل ، وفـادارى ، راستى و امانت و مانند آن دارد و انسان ها با چنين پيشينه هايى با يكديگر زنـدگـى مـى كـنـند و انسان باوفا بر چنين جوّى صحّه مى گذارد و باوفاى به عهد و پيمان ، بر امنيّت روحى جامعه مى افزايد. همان امام فرمود: (مَنْ سَكَنَ الْوَفاءُ صَدْرَهُ اَمِنَ النّاسُ غَدْرَهُ)^131 در سينه هر كس وفادارى جاى گيرد، مردم از مكرش در امان خواهند بود. خوش عهدى و پست هاى كليدى قرآن مجيد خوش عهدى پيامبران را برجسته كرده آن را مى ستايد.^132 چنين روشى نشان مـى دهـد كـه رهـبـران و بـه تـبـع آن ، مـديـران جامعه بايستى از فضيلت وفادارى ، برخوردار بـاشـند و هرگز به بى وفايى در
+
پيمان ها آلوده نگردند. با عنايت به چنين وصفى پيرامون رهبرى ، پيشينه روشن رسول خدا(ص ) را يادآور مى شويم كه تاريخ بر خوش عهدى او انگشت نهاده و حتى پيش از بعثت به او لقب (امين )داده است .^133 عده اى از صوفيه به امام رضا(ع ) عرض كردند: شما شايسته ترين فرد براى خلافت هستيد به شرط اينكه لباسى پشمينه و مانند آن بپوشيد! امام در پاسخ آنان فرمود: (وَ يـْحـَكـُمْ اِنَّمـا يـُرادُ مـِنَ الاِْمـامِ قـِسـْطـُهُ وَ عـَدْلُهُ؛ اِذا قـالَ صـَدَقَ وَ اِذا حـَكـَمَ عـَدَلَ وَ اِذا وَعـَدَ اَنْجَزَ...)^134 واى بـر شـمـا (بـا ايـن طـرز تـفـكـّر غـلطـتـان !) بـه تـحـقـيـق كـه : از امـام ، قـسـط و عـدل خـواسـته شده ؛ (يعنى :) وقتى سخن بگويد، راست بگويد، وقتى داورى كند، عدالت ورزد وهرگاه وعده دهد، وفا نمايد. بـنـابـرايـن افـراد بـى وفـا و پيمان شكن نبايد در راءس كارها ـ بخصوص پست هاى كليدى ـ قـرار گـيـرنـد، چـرا كـه در مـواقـع حـسـّاس ، عـهـد و پـيـمان خويش را با رهبر و مسؤ ولان رديف اول مملكت از يك سو و وعده خدمت و همدلى ـ كه به مردم داده اند ـ از سوى ديگر ناديده مى گيرند و آنـها را در برابر مشكلات و خطرات تنها مى گذارند، از اين رو امام باقر صلوات اللّه عليه هشدار مى دهد كه : هرگاه كسى ، از يكى از بندگان خدا هنگام سخن ، دروغى بشنود و خلف وعده اى ببيند و خيانتى مـشـاهـده كـنـد امـّا بـاز هم او را امين بشمارد و امانتى به او بسپارد، بر خداست كه او را گرفتار نمايد و خسارت را هم جبران نكند و پاداش هم به او ندهد.^135 انضباط اجتماعى (انضباط) از واژه (ضبط)، به معنى (خوب حفظ كردن ) گرفته شده و به معناى خويشتن را خوب حفظ كردن است .^136 (انضباط اجتماعى ) يعنى افراد در همه كارهاى اجتماعى خود را در چارچوب قانون شرع و عقل و مقررات عرفى نگه دارند تا هيچ تخلّفى از آنان سر نزند. مقام معظم رهبرى در بيان انضباط اجتماعى مى فرمايد: انـضـبـاط اجـتـمـاعى به معناى نظم پذيرى در همه امور است ـ كه عبور نكردن از خط عابر پياده براى اتومبيل ها در خيابان از آن جمله است ، اما از همين جا ما بايد انضباط اجتماعى را شروع كنيم و در هـمـه مـسـائلمـان [از كـوچـكـتـريـن آن هـا] تـا مـسـؤ وليـت هـاى بـالا و بـرخـورد بـا مسائل كشور به آن توجّه كنيم ؛ كسانى كه مراجعات مرد مى دارند، در برخورد با مردمى كه به آنـهـا مـراجـعـه مـى كنند و نيز كسانى كه كار را بر دوش گرفته اند، نظم وانضباط در كار را بايد رعايت كنند.^137 ضرورت انضباط اجتماعى اساس زندگى اجتماعى بر نظم بنا شده و حفظ تار و پود جامعه به حفظ قانون وابسته است . اگـر نـظم و قانون مراعات نشود، به اصطلاح (سنگ روى سنگ بند نمى شود.) از اين رو، هر اجـتـمـاعـى ـ گـر چـه بـدوى و جـنـگـلى ـ بـايـد قـانـونـى لازم الاجـرا داشـتـه باشد تا بتواند شكل بگيرد و به حيات خويش ادامه دهد. بخش مهمّى از معارف اديان الهى نيز به نظم و انضباط اخـتـصـاص يـافـته امّا در هيچ مكتبى چون اسلام ، بر اين مساءله تاءكيد نشده است ، شايد بتوان گـفت : دين ، براى برقرارى نظم و انضباط در سراسر زندگى بشر آمده تا او را در زندگى فردى ، اجتماعى و در رابطه با خود، خدا و مردم ، منضبط و دقيق بار بياورد. امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـليـه ، در سـخـنى ، يكى از اهداف چهارگانه قرآن را ايجاد نظم و انضباط دانسته مى فرمايد: (...ذلِكَ الْقـُرْآنُ فـَاسـْتـَنـْطـِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ وَ لَكِنْ اُخْبِرُكُمْ عَنْهُ اَلا اِنَّ فيهِ عِلْمَ ما يَاءْتى وَ الْحَديثَ عَنِ الْماضى وَ دَواءَ دائِكُمْ وَ نَظْمَ ما بَيْنَكُمْ.)^138 اين قرآن است ، او را به سخن آوريد، ولى او هرگز سخن نمى گويد، اما من شما را از [پيام ] او آگـاه مـى سـازم ؛ هـمـانـا در قـرآن ؛ دانـش آينده ، اخبار گذشته ، داروى درد شما و [آيين ] نظم و انضباطِ ميان شما، نهفته است . پـيـشـواى هفتم ، امام كاظم (ع ) نيز، به پيروان قرآن سفارش مى كند كه زندگى خويش را بر نظم و برنامه
+
ريزى دقيق استوار سازند: تـلاش كـنـيـد كه شبانه روز خويش را به چهار بخش تقسيم كنيد: بخشى براى مناجات با خدا، بـخـشـى براى گذران زندگى ، بخش سوم براى معاشرت با برادران دينى و مورد اطمينانى كه عيوب و نارسايى ها را به شما نشان دهند و در نهان با شما يكرنگ باشند و بخش چهارم را در خوشى هاى حلال صرف كنيد تا براى سه بخش ديگر توان و نيرو بگيريد.^139 ابعاد انضباط اجتماعى بخش بسيار محدودى از زندگى انسان به شكل فـردى اداره مـى شـود و مهم ترين بخش آن به شكل اجتماعى اداره مى گردد. زندگى اجتماعى از خـانـواده شـروع و تـا روابـط بـيـن المـللى ادامـه مـى يـابـد. و هـر يـك از ايـن مـراحـل نـيـز، بـا كـيـفيت و اهداف گوناگونى تشكيل مى شوند كه نظم مخصوص به خود را مى طـلبـند؛ بر اين اساس ، شمارش ابعاد كمّى و كيفى نظم اجتماعى ، كارى بس دشوار بلكه دست نايافتنى است . در اينجا به اهمّ آنها اشاره مى كنيم : الف ـ انضباط اقتصادى مـنـظـور، منظم بودن در كليه امور اقتصادى ، از قبيل : توليد، توزيع ، مصرف ، داد وستد و... اسـت . بـخـش مـهـمـّى از احـكـام و قـوانـيـن جـامـعـه ـ اسـلامـى يـا غـيـر اسـلامـى ـ را مسائل اقتصادى تشكيل مى دهد كه هر شهروندى موظف به اجراى آن است . در مـكتب اسلام هر مسلمانى وظيفه دارد پيش از شروع به كار اقتصادى ، نخست ، قانون و احكام آن را بـيـاموزد تا طبق قانون خدا و نظم دينى ، اقدام كند و مرتكب خلاف نگردد؛ اميرمؤ منان (ع ) مى فرمود: (يا مَعْشَرَ التُّجّارِ، اَلْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ...)^140 اى گروه بازرگانان ! نخست ، احكام [را بياموزيد] سپس به بازار برويد. هر مسلمانى در ميدان اقتصادى به صدها تابلو (بايد و نبايد) بر مى خورد كه هر يك از آنها بخشى از نظم اقتصادى را رقم مى زنند كه رعايت آنها لازم و تخلّف ناپذير و يا پسنديده است . از سوى ديگر توزيع ثروت و مصرف و هزينه نيز بايد طبق نظم و قانون و منزه از هرگونه بـى انـضـبـاطـى صـورت پـذيـرد و هـيـچ كـس مـجـاز نـيـسـت در اموال خويش (با اينكه همه آنها را از راه حلال به دست آورده ) به دلخواه خود و خارج از چارچوب عقل و شرع ، تصرف كند. قرآن مجيد از اسراف در مصرف نهى كرده ، مى فرمايد: (كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)^141 بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد. چـنين قانونى علاوه بر خوردن و آشاميدن در همه موارد مصرف ، كاربرد دارد، چنانكه روى نسخن نيز با عموم مردم است . رهبر عزيز انقلاب ، حضرت آيت اللّه خامنه اى در اين باره مى فرمايد: انـضـبـاط اقـتـصـادى و مـالى بـه مـفـهـوم مقابله با ريخت و پاش مالى و زياده روى و اسراف در مـصـرف است ؛ كسانى كه بيخود خرج مى كنند و مصرف آنها زياده از حد است ، موجودى جامعه را به لحاظ امكانات اقتصادى رعايت نمى كنند، آنها بى انضابط اقتصادى و مالى هستند و اين جانب از آحـاد مـلت ، مـسـؤ وليـن كشور و ماءمورين دولت مى خواهم كه انضباط اقتصادى و مالى را جدّى بـگـيـرنـد و تـمـامـى افـراد جـامـعـه بـه ويـژه كـسـانـى كـه اموال عمومى را مصرف مى كنند، تنها بايد به قدر رفع نياز و حاجت خرج كنند.^142 ب ـ انضباط اخلاقى بسيارى از مسائل اخلاقى نيز در اجتماع ، مفهوم پيدا مى كنند، مانند: وفا به عهدو پيمان ، احترام به اموال عمومى و دولتى ، رعايت بهداشت اجتماعى ، حسن خلق ، داشتن حجاب ، احترام به ناموس مـردم ، پـرداخـت حـقـوق ديـگران و... اين مسائل اخلاقى و مورد تاءييد اسلام ، (اخلاق اجتماعى ) نـامـيده شده و نقش اساسى را در تنظيم روابط اجتماعى ايفا مى كنند. پيشوايان معصوم به طور دقيق آن را مراعات مى كردند؛ به طور مثال : ـ رسول اكرم (ص ) هيچ گاه در نزد حاضران ، پاى خود را دراز نمى كرد.^143
+
ـ امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) طـى سـخـنـانـى سـيره زندگى رسول خدا(ص ) را شرح و ضمن آن انضباط اجتماعى و اخلاقى آن حضرت را شرح مى دهد.^144 ج ـ انضباط سياسى مسلمانان بايد همواره در چارچوب سياسى خاصّى كه از سوى خدا، پيامبر واولوالامر ترسيم مى شـود، گـام بـردارند تا نظام اسلامى طبق برنامه صحيح و پوياى خويش به پيش برود، اين مساءله به شكل هاى گوناگون مورد تصريح و تاءكيد قرآن مجيد قرار گرفته است : (يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ...)^145 اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و صاحبان امر را نيز اطاعت كنيد. (وَ اِذا جـاءَهـُمْ اَمـْرٌ مـِنَ الاَْمـْنِ اَوِ الْخـَوْفِ اَذا عـُوا بـِهِ وَ لَوْرَدُّوهُ اِلَى الرَّسُولِ وَ اِلى اُولِى الاَْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...)^146 و هـنـگـامـى كـه مـسـاءله اى [حـاكـى ] از امنيّت يا وحشت بر آنان [منافقان ] رسد انتشارش دهند در صورتى كه اگر آن را به پيامبر و اولياى خود ارجاع دهند، قطعاً از ميان آنان كسانى هستند كه [مى توانند درست يا نادرست ] آن را دريابند. يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ...)^147 اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خدا و پيامبرش پيشى نگيريد و تقواى الهى پيشه كنيد. د ـ رعايت قانون و مقررات اجتماعى فلسفه تشريع قوانين اجتماعى ايجاد نظم واقعى و احقاق حقوق همه افراد درجامعه است . بر اين اسـاس ، هـمـه انسان ها موظّفند در چارچوب قانون حركت كنند تا جامعه دچار هرج و مرج نگردد و در سراشيبى سقوط قرار نگيرد. واژه (حدود اللّه قوانين الهى ) كه چهارده بار در آيات قرآن آمده ،^148 بر اين مساءله تاءكيد دارد كه مسلمانان هرگز مجاز نيستند، قوانين اجتماعى اسلام را ناديده بگيرند و در نتيجه انضباط اجتماعى را خدشه دار سازند. هر اجتماعى داراى آداب و مقرراتى است كه در ايجاد نظم و انضباط عمومى ، نقش مؤ ثّرى دارند و بـه هـمـيـن دليـل ، مـراعـات آنـهـا بـر هـمـه افـراد جـامـعـه ، لازم مـى شـود؛ بـه طـور مـثـال : مـقـررات راهنمايى و رانندگى ، لازمه زندگى امروزى است و در هر كشورى از سوى همه بـايـد مـراعـات شـود تـا زنـدگـى جـمـعى دچار اختلال نگردد. از اين رو تخلّف از آن از ديدگاه قـانـون و عـرف ، مـسـتـوجـب تـوبـيـخ و جـريـمـه اسـت ؛ در روايـتـى كـه از امـام كـاظـم (ع ) نـقـل شـده ، چـنـيـن بـر مـى آيـد كه در جامعه اسلامى ، مسير رفت و آمد بانوان بايد از مردان جدا باشد و به طور مختلط آمد و شد ننمايند: (لا يـَنـْبـَغـى لِلْمـَرْاءَةِ اَنْ تـَمـْشـِىَ فـى وَسـَطِ الطَّريـقِ وَ لكـِنَّهـا تـَمـْشـى اِلى جـانـِبـِ الْحائِطِ)^149 شايسته نيست كه زن از وسط كوچه و خيابان راه برود بلكه بايد از كنار ديوار عبور كند. و برنامه رفت و آمد زمان حضرت مهدى (عج ) را چنين شرح مى دهد. زمـانـى كـه قـائم ما قيام كند، به سواران دستور مى دهد از وسط راه ، رفت و آمد كنند و عابران پـيـاده را مـلزم مـى كـنـد از دو طـرف خـيـابـان عـبـور كـنـنـد؛ اگـر سـواره اى داخـل پـيـاده رو شـود و به عابرى آسيب برساند، به پرداخت ديه ملزم مى شود و اگر عابرى وارد خيابان شود و آسيبى بر او وارد شود، (مقصّر است و) مستحقّ ديه نيست .^150 داود بـن سـرحـان مـى گـويـد: از امـام صـادق (ع ) پـرسـيـدم ؛ اگـر كـسـى كـالايـى را حـمـل كـنـد و در راه بـه انسانى آسيبى برساند كه منجر به مرگ يا نقص عضو او شود، تكليف چيست ؟ امام پاسخ داد: صاحب
+
كالا ضامن است .^151 رهبرارجمند انقلاب نيز رعايت آداب اجتماعى راعلامت نظم واقعى دانسته مى فرمايد: اگـر تـخـلّفـات اجـتماعى و قانون شكنى در كشور كم شده باشد و مردم حقيقتاً با عادات و آداب صـحـيح اجتماعى خو گرفته باشند و اگر جرم و جنايت در جامعه كاهش يافته وعشق و اعتقاد به قانون زياد شده باشد، مى توان احساس كرد كه انضباط اجتماعى به معناى واقعى ، تحقّق پيدا كرده است .^152 ه‍ ـ همكارى با دولت از نـمـودهـاى مـهـمّ انضباط اجتماعى ، همكارى همه جانبه اقشار مختلف مردم بادولت اسلامى است و تـخـلّف از كـوچك ترين قانون دولت ، علاوه بر اين كه جرم محسوب مى شود، علامت بى نظمى نـيـز بـه شـمـار مـى آيـد؛ مـوارد همكارى با دولت گوناگون و بى شمار است گر چه برخى دائمـى و بـرخـى مـوقـت و نـيـز نـسبت به گروه هاى مختلف ، فرق مى كند. عمده ترين و حياتى ترين آنها عبارت است از: ـ اجابت دعوت مسؤ ولين براى بسيج عمومى و دفاع از مملكت . ـ شركت در انتخابات . ـ حضور در صحنه به تناسب زمان و مكان و حمايت عمومى از دولت . ـ رسـانـدن اخـبـار و اطـلاعـات ارزشـمـنـد بـه مـسـؤ وليـن مـربـوطـه ، بـويـژه در مسائل امنيتى . ـ خوددارى از هرگونه همكارى با بيگانگان ، بدون اطلاع مسؤ ولين . ـ پرداخت به موقع طلب هاى دولتى از قبيل ماليات ، عوارض ، قبوض آب وبرق و غيره . ـ حفظ و حراست از كليه اموال و امكانات ، تاءسيسات ، اماكن و هر چيزى كه متعلق به دولت است . ـ رعايت نظم عمومى و پرهيز از جعل اسناد و تقلّب در كارهاى اجتماعى . ـ ارجاع هر گونه دادخواهى به محاكم قضايى و خوددارى از خودسرى . وجدان كارى (وجدان ) در لغت به معناى (يافتن حق ، شعور باطن ، قوّه اى در باطن كه انسان را از نيك و بد اعـمـال آگـاهى مى دهد) آمده است ^153 و در كاربرد روانى به دو شاخه (وجدان آگاهى بـه شـخـصـيـت بـه طـور عـمـوم ) و (وجـدان اخـلاقـى ) قـابـل تـقـسـيـم اسـت و (وجـدان كـارى ) در شـاخـه وجـدان اخـلاقـى قابل بررسى است . وجـدان اخـلاقـى (عـامـلى درونـى اسـت كـه انـسـان را بـراى نيل به ايده آل خويش تحريك مى كند.) و نيز در تعريف وجدان گفته اند: ـ وجدان بايستگى ها را از نبايستگى ها جدا مى كند؛ ـ وجدان ، قاضى امين است ؛ ـ وجدان نظارت مى كند؛ ـ وجدان شكنجه مى دهد و شكنجه مى بيند؛ ـ وجدان ، زشت و زيبا مى شود؛ ـ وجدان ، قطب نماست .^154 آيـاتـى از قـرآن مجيد بر نيرويى در درون انسان تصريح مى كند كه دست تواناى آفريننده ، آن را تعبيه كرده و مى توان از آن به (وجدان ) تعبير كرد؛ خداوند مى فرمايد: (وَهدَيَناهُ النَّجْدَيْنِ)^155 و هر دو راه را به انسان نشان داديم . امـام على (ع ) اين دو راه را به راه خير و راه شر تفسير كرده است .^156 بر اين اساس ، انسان توانايى تشخيص نيكى و بدى را در درون خويش دارد چنانكه قرآن در جاى ديگر فرمود: (فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها)^157 خداوند به نفس آدمى تباهكارى و تقوايش را الهام نمود. و نيز فرمود: (بَلِ الاِْنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصيرَةٌ # وَ لَوْ اَلْقى مَعاذيرَهُ)^158
+
بلكه انسان بر نفس خويش آگاه است هر چند در ظاهر (براى خود) عذرهايى بتراشد. آيـات مـزبـور از يـك نـيـروى تـشـخـيـص درونـى انـسـان خـبـر مـى دهـنـد كـه وجـود آن قابل انكار نيست و لازم است از امر و نهى آن پيروى گردد. ما نام آن را وجدان مى نهيم . ضرورت وجدان كارى انسان ها براى گذران زندگى به همديگر نيازمند و دنيا در واقع ، بازار داد و ستد ساكنان آن اسـت و هر كسى بايد در برابر دريافت خدمات ، خدمتى هم ارائه دهد تا با كمك ديگر همنوعان ، زنـدگـى انسانى سامان يابد. از سوى ديگر عقل و دين حكم مى كنند كه هر كس كارى را كه به عـهـده گـرفـتـه ، مـحـكـم و نـيـكـو انـجـام دهـد و مـيـان خـود و ديـگـران تـفـاوتـى قائل نشود و اين سخن زيباى امام على سلام اللّه عليه را به گوش گيرد كه فرمود: پـسـرم ! مـيـان خـود و ديـگـران ، خـويشتن را ميزان سنجش قرار ده ؛ آنچه براى خود مى پسندى ، بـراى ديـگـران هـم بـپـسـنـد و آنـچـه را بـراى خـود خـوش نـمـى دارى ، بـراى ديـگـران هـم مپسند.^159 سـخـن امـام زيـبـاتـريـن نـمود وجدان كارى را ترسيم مى كند، به گونه اى كه اگر همه بدان عـمـل كـنـنـد جـامـعـه گـلسـتـان خواهد شد، همچنان كه ، اگر وجدان كارى نباشد و افراد به بى مـبـالاتـى و كـم كـارى خـو بـگـيـرنـد، جـامـعـه از پـيـشـرفـت بـاز مـى مـانـد و بسيارى از كارها مختل مى شود و زيانش نصيب همه خواهد شد. ابـراهـيـم ـ فـرزنـد خـردسـال پـيـامـبـر ـ درگـذشت ، وقتى او را در قبر نهادند و لحد را چيدند، رسول خدا(ص )، روزنه اى در لحد مشاهده كرد و با دست خود آن را پوشاند، سپس فرمود: (اِذا عَمِلَ اَحَدُكُمْ عَمَلاً فَلْيُتْقِنْ)^160 هر گاه يكى از شما كارى انجام مى دهد، آن را محكم و دقيق انجام دهد. دقـّت نـظر رهبر اسلام و سفارش او نشان دهنده آن است كه شريعت مقدّس او در همه كارها به طور عموم بويژه در مسؤ وليت هاى سنگين ، هرگز اجازه مسامحه كارى به كسى نمى دهد و هر كس چنين كند، هم وجدان خويش را زير پا نهاده و هم دينش را وا نهاده است . لذا بايد: كـارى كـنـيـم كـه كـار و عـمـل سـازنـده ، چـه عـمـل فـرهـنـگـى و چـه عـمـل اقـتـصـادى و چـه عـمـل اجـتـمـاعـى و چـه سـيـاسـى ، بـراى آن كـسـى كـه كـننده آن است ، يك عمل مقدّس به حساب بيايد... و همه احساس كنند كه اين كارى كه انجام مى دهند، اين يك عبادت است ، يـك عـمـل خـيـر و صـالح اسـت ، بـايـد اين كار را با جدّيت و به نيكى انجام بدهند... از سر هم بـنـدى و كـار را به امان و حال خود رها كردن و به كار نپرداختن و بى اعتنايى به استحكام يك كار به شدت پرهيز شود...^161 امام على (ع ) وجدان بيدار بشريت از افـتخارات تاريخ بشر، وجود انسان هايى است كه زندگى خويش را وقف مردم كردند و تمام تـوان خـويـش را بـراى بـهـتـر انـجـام دادن كـار خـدا پـسـندانه اى كه بر عهده داشتند، به كار گـرفـتـنـد. نـمـونـه كـامـل و زيـباى اين وجدان هاى بيدار، دوّمين شخصيت عالم آفرينش ، امام على صـلوات اللّه عليه است كه لحظه اى وجدان خداجوى خويش را فراموش نكرد و در هيچ شرايطى آن را زيـر پـا نـگـذاشـت و هـمـه كـارهـاى مـحـوّله را در مـيـدان جـنـگ ، مـزرعـه ، منزل ، مسند خلافت ، ماءموريت ، عبادت و... با وجدان كارى به فرجام رساند، از اين رو سراسر كـتاب زندگى آن رادمرد بى نظير، نمونه اعلاى وجدان بيدار بشرى بود كه فرازهايى از آن را در زير مى خوانيم : 1ـ در نـخستين روزهاى خلافت ، كسى شبانه با آن حضرت براى كارى غير حكومتى ملاقات كرد. امـام بـى درنـگ ، چـراغ بـيـت المـال را خـامـوش كـرد تـا سـوخـت آن صـرف سـخـنـان خـصـوصى نشود.^162 2ـ وقتى شنيد، نيروهاى معاويه به شهر مرزى (انبار) حمله كرده ، شهر را غارت و جواهر زنى مسلمان و زنى غير مسلمان را هم به يغما برده اند، با اندوهى وصف ناشدنى فرمود: (فـَلَوْ اَنَّ امـْرَءاً مـُسـْلِمـاً مـاتَ مـِنْ بـَعـْدِ هـذا اَسـَفـاً مـا كـانَ بـِهِ مـَلُومـاً بـَلْ كـانَ بـِهـِعـِنـْدى جَديراً)^163 اگـر مـرد مـسلمانى از شنيدن اين واقعه از حزن و اندوه بميرد بر او ملامت نيست بلكه نزد من به مردن سزاوار است . 3ـ پـس از ضربت خوردن ، در اوج بيدارى وجدان ، به فرزندانش سفارش كرد با ضارب مدارا كـنـنـد و از غـذايـى كـه خود مى خورد به او بدهند و (در صورت شهادت آن حضرت ) بيش از يك ضـربـه شـمـشـيـر بـه او نـزنـنـد و يـا بـه بـهـانـه شـهـادت آن حـضـرت ، حـمـّام خـون راه نيندازند.^164 4ـ در مـسـنـد خـلافـت ، تـمـام تـوش و تـوان خـويـش را در راه سـازندگى كشور و بهينه سازى حـال مردم به كار گرفت ، هرگز از امكانات عمومى ، استفاده خصوصى نكرد، زرق و برق دنيا و تجمل پرستى هيچ گاه چشمان بينايش را خيره نساخت ، به كمترين خوراك و پوشاك قناعت مى كرد و مى فرمود: مـن هـم مـى تـوانـم از مـرغـوب تـريـن نـان و عـالى تـريـن عـسـل و لبـاس حـريـر سود جويم ولى هيهات كه (نداى وجدان را زير پا گذارم و) از هواى نفس پـيروى كنم و حرص و ولع مرا بر سر سفره غذاهاى رنگارنگ نشاند، چرا كه ممكن است در حجاز و يـمـامـه (و اقـصى نقاط مملكت ) كسانى باشند كه آرزوى قرصى نان بردلشان باشد و طعم سـيرى را فراموش كرده باشند! واى بر من اگر با شكم سير بخوابم و در اطراف مملكت شكم هاى گرسنه و جگرهاى تشنه سر بر بالين گذارند، آيا به همين بسنده كنم كه مرا اميرمؤ منان صدا بزنند ولى در سختى و تلخكامى روزگار، غمخوار و جلودار مردم نباشم !؟^165 كاربردها هـمه كارهاى فردى و اجتماعى بايد با وجدان كارى همراه باشد. به فرموده رهبر معظّم انقلاب ـ حضرت آية اللّه العظمى خامنه اى ـ : ... هر كس و در هر كجا كه هستيم ، وجدان كار را در كارى كه به گردن گرفتيم و تعهد كرديم رعـايـت كـنـيـم ؛ چه اين كار شخصى ، يا كارى براى نان در آوردن باشد و چه كارى اجتماعى و مردمى و مربوط به ديگران باشد، همانند كارهاى مهمّ اجتماعى و مسؤ وليت هاى كشورى ، همه اين امـور را بـا بـرخـوردارى از وجـدان كـارى انـجـام دهـيـم ؛ آن را خـوب و دقـيـق و كامل و تمام انجام دهيم و به تعبير معروف : براى كار، سنگ تمام بگذاريم ... .^166 اگر وجدان ، ميداندار فعاليت هاى انسان شود، به او همّت عالى مى بخشد و كار را در حدّ بسيار عـالى تـرقـّى مى دهد و چه بسا آن را به جايگاه حماسه و اسطوره بنشاند. به عنوان نمونه ؛ مـى تـوان از رزمـنـدگـان مـؤ مـن و سـلحـشـور كـشـورمـان يـاد كـرد كـه در طـول هـشـت سـال دفـاع مـقـدّس ، زيباترين نمود وجدان كارى را آشكار كردند، بدون هيچ گونه مـسامحه و سهل انگارى به دفاع و پاسدارى از اسلام و انقلاب پرداختند، به طورى كه امروزه نـتـيـجـه آن هـمـه محكم كارى در دفاع از اسلام و ارزش هاى اسلامى ، در عرصه هاى گوناگون اجـتـمـاعى به چشم مى خورد و كشور اسلامى ما بر اثر وجدان كارى به شكوفايى و رشد دست يافته است . در آن سـوى مـرزهـاى اسـلامى نيز مى توان از (گاندى ) به عنوان فردى با وجدان عالى نام بـرد؛ او كـه مـردم هـنـد بـه لقـب (مـهـاتـمـا روح بزرگ ) مفتخرش كردند ـ در پاسخ درخواست اسـتـعـمـار گران كه او را از ادامه مبارزه و رهبرى مردم باز مى داشتند، گفته بود: (ترجيح مى دهـم قـطـعـه قـطـعـه ام كـنـنـد، ولى بـرادران خـود را ـ كـه از طـبـقـات مـطـرود هـسـتـند ـ نفى نكنم .)^167  title html --------------------  از سـوى ديـگـر زيـر پـا گـذاشـتـن وجـدان نـيـز انـسـان هايى را به پست ترين درجات ، يعنى درنـدگـى و تـوحـش سـقوط مى دهد تا آنجا كه كسى مانند (نرون ) مى گويد: (اى كاش تمام انـسـان هـا يـك سـر و گـردن داشـتند (يك نفر بودند) تا من يكباره آن را از بدنشان جدا مى كردم !)^168 سـران دولت جـنـايتكار امريكا، در جنگ جهانى دوم ، حدود 200 هزار نفر كودك و زن و پير و جوان را با بمباران شهرهاى (هيروشيما) و (ناكازاكى ) نابود و ناقص كردند و حـتـى ايـن عـمـل غـيـر انـسـانـى را ايـن گـونـه تـوجيه نمودند كه ما به خاطر صلح چنين كرديم !^169 وجدان كارى در محل كار نـظـر بـه ايـنـكـه بـررسـى هـمـه جـانـبـه وجـدان كـارى ، مجال بيشترى مى طلبد، ناگزير برخى از نمودهاى آن را كه با وظيفه يك كارمند در يك شركت خصوصى و يا اداره و سازمان دولتى بيشتر ارتباط دارد، بيان مى كنيم . ـ مراعات كامل ساعت كارى در محل كار و ماءموريت و پرهيز از كم كارى . ـ دقّت و سرعت عمل در انجام وظايف محوّله و پرهيز از مسامحه و وقت گذرانى . ـ رعايت دقيق سلسله مراتب ادارى . ـ دلسـوزى در حـفـظ و نـگـهـدارى امـوال شـركـت يـا اداره (بـخـصـوص در اموال بيت المال ) ـ پـايـبـنـدى بـه هـمـه قـوانـين و مقررات جمهورى اسلامى به طور عموم و قوانين اداره و سازمانِ مربوط به طور خصوص . ـ ابتكار و نوآورى در همه زمينه ها در راستاى رشد و تعالى يسازمان و اداره . ـ خوددارى از افشاى هرگونه سند طبقه بندى شده و حفظ اسرار و حيثيّت اداره يا سازمان . ـ همكارى هشيارانه و صادقانه با بخش هايى كه حفاظت و حراست را بر عهده دارند. و بسيارى از كارهاى نيك ديگرى كه خواست وجدان است . ارتباط نفاق و بى اعتنايى به استحكام كار مـخـالفـت بـا وجـدان ، خـدعـه و نـيـرنـگ بـر خـويـشـتـن اسـت و آثـار شـوم آن در مـرحـله اول متوجه خود شخص مى گردد. قرآن مجيد مى فرمايد: (يُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذينَ امَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ)^170 (مـنـافـقـان ) بـه خـدا و مـؤ مـنـان نـيـرنـگ مـى زنـنـد، ولى جـز خـود را گول نمى زنند و نمى فهمند. در آيه اى ديگر مستكبران را نيز با همين زبان توصيف مى كند و مى فرمايد: (وَ كـَذلِكَ جـَعـَلْنـا فى كُلِّ قَرْيَةٍ اكابِرَ مُجْرِميها لَِيمْكُرُوا فيها وَ ما يَمْكُرُونَ اِلاّ بِاَنْفُسِهِمْ وَ ما يَشْعُرُونَ)^171 ايـنـگـونـه در هـر شـهـر و آبـادى ، بزرگان گنهكارى قرار داديم كه (سرانجام ) در آنجا حيله كردند و جز خود را نفريفتند و نمى فهميدند. پـيـونـد زيـر پـا گذاشتن وجدان ، با نفاق و خوى استكبارى ، از خطر آفرينى اين خصلت زشت خـبـر مى دهد و گوياى آن است كه زير پاگذارى وجدان انگيزه اصلى دورويى و خودخواهى است همانگونه كه آن دو مى توانند عامل بى وجدانى قرار گيرند. بر اين اساس ، همان گونه كه مؤ من از نفاق و نخوت مى گريزد بايستى از فريب دادن و جدان نيز ـ حتى در عرصه كار و زندگى معيشتى ـ بپرهيزد. نـكـتـه پـايـانـى ايـن كـه ؛ انـسـان هـاى خردمند همان گونه كه خود، تابع وجدان پاك و بيدار خـويـشند، ارتباطى تنگاتنگ با افراد با وجدان دارند، از آنها نظر مى خواهند، به آنها كمك مى كـنـنـد و كـارهـاى خـود را بـدانـان مـى سـپـارنـد و ايـن را در زنـدگـى خـويـش بـه عـنـوان يـك اصـل مـراعـات مـى كـنـنـد كـه هرگز با بى وجدان ها نشست و برخاست نكنند، آنان را مورد اعتماد ندانند، كارها ـ به ويژه كارهاى اساسى و كليدى ـ را به آنان وا نگذارند و همه كوشش خود را به كار مى گيرند كه وجدان هاى خفته را بيدار كنند و همه را به متابعت از وجدان فرا خوانند. رعايت حقوق ديگران خـداونـد متعال ، خود (حق ) است و آفرينش را نيز بر اساس (حق ) استوار كرده ، دينش نيز دين حقّ است و پيامبرش را هم به حق فرستاده است .^172 بـر ايـن اسـاس ، انـسان در يك نظام كاملاً به حق آفريده شده و داد و ستدهاى فكرى وعملى او و ارتـبـاطـش بـا خـدا، خـود و سـايـر پـديـده هـا بـايـسـتـى بـر مـحـور حـقّ قـرار گـيـرد، بـه باطل نگرايد، ياوه نگويد، بيهوده كارى نكند و از محور حق منحرف نگردد چرا كه آن سوى حق ، جز گمراهى ، حيرانى ، از دست دادن سرمايه زندگى و نگون بختى نخواهد بود؛ (...فَماذا بَعْدَ الْحَقِ اِلاّ الضَّلالُ...)^173 و بعد از حقيقت جز گمراهى چيست ؟ انواع حقوق مؤ من ، تنها در برابر خدا مسؤ ول است و همه كارهايش با عقربه اخلاص به سوى خدا جهتگيرى مى شود و بس و هرگز نبايد كمترين كارى را براى غير خدا انجام دهد. و در مرحله اجراى فرمان خدا و مرز بندى قانون وجدا سازى راه از بيراهه و پرهيز از ظلم و بيهوده كارى ، رعايت حقوقى كـه خـدا و خـرد تـعـيـيـن مى كنند الزامى است . اين حقوق به سه دسته : حق اللّه ، حقّ النفس و حق النـاس تـقـسـيـم مـى شوند و با توجه به اينكه عنوان درس به قسم سوم اشاره دارد، بحث را پيرامون (حق الناس ) پى مى گيريم : اهميّت اداى حقوق هـيـچ خـردمندى در لزوم رعايت حقوق ديگران ، ترديد نمى كند و بى شك ، پرداخت حقوق مردم در همه زمينه ها و به شكل عام و فراگير، از اصول شريعت اسلامى است و در سخنان رهبران اسلام با تعابير نغز و بلندى مورد تاءكيد قرار گرفته است ، از آن جمله : 1ـ ركـن دين است : پرداخت حقوق مردم ، با تديّن ، رابطه اى مستقيم دارد، مؤ من ، حتماً بايد حقوق مردم را مراعات كند، در غير اين صورت يا ايمانش دروغين است و يا در حدّ پايينى قرار دارد؛ امام صادق (ع ) در اين باره مى فرمايد: (اَلُْمـحـَمَّدِيَّةُ السَّمـْحـَةُ اِقامُ الصَّلاةِ وَ اِيتاءُ الزَّكاةِ وَ صِيامُ شَهْرِ رَمَضانَ وَ حَجُّ الْبَيْتِ وَ الطّاعَةُ لِلاِْمامِ وَ اَداءُ حُقُوقِ الْمُؤْمِنِ...)^174 ديـن مـحـمـّدىِ آسـان ، عـبارت است از: بر پا داشتن نماز، دادن زكات ، روزه ماه رمضان ، حجّ خانه خدا، اطاعت از امام و اداى حقوق مؤ من . 2ـ فراتر از حقّ اللّه است : عظمت و اهميت مراعات حقوق مردم ، از مرز حق اللّه نيز فراتر رفته و در سخن اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه ، مقدّم بر آن شمرده شده است : (جـَعـَلَ اللّهُ سـُبـْحانَهُ حُقُوقَ عِبادِهِ مُقَدَّمَةً لِحُقُوقِهِ؛ فَمَنْ قامَ بِحُقُوقِ عِبادِاللّهِ كانَ ذلِكَ مُؤَدِّياً اِلَى الْقِيامِ بِحُقُوقِ اللّهِ)^175 خداوند سبحان ، حقوق بندگانش را مقدمه حقوق خويش ، قرارداده است ؛ هر كس به [رعايت ] حقوق بندگان خدا قيام كند، چنين كارى به رعايت حقوق الهى منجر مى گردد. 3ـ برترين عبادت است : پيشواى ششم مى فرمايد: (ما عُبِدَ اللّهُ بِشَى ءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ)^176 خداوند، با چيزى برتر از اداى حق مؤ من ، پرستش نشده است . 4ـ فـلسـفـه حـكـومت اسلامى است : امام على (ع ) پيرامون پذيرش رهبرى و ولايت امّت اسلامى مى فرمايد: (اَللّهـُمَّ اِنَّكَ تـَعـْلَمُ اَنـّى لَمْ اَرِدِ الاِْثرَةَ وَ لا عُلَوَّ الْمُلْكِ وَ الرِّياسَةِ وَ اِنَّما اَرَدْتُ الْقِيامَ بِحُدُودِكَ وَالاَْداءَ لِشَرْعِكَ وَ وَضْعَ الاُْمُورِ فى مَواضِعِها وَ تَوْفيرَ الْحُقُوقِ عَلى اَهْلِها...)^177 خـداونـدا تـو مـى دانـى كـه من ، آهنگ امارت و قرار گرفتن بر مسند پادشاهى و رياست را ندارم بـلكـه آرمانم : اقدام به [اجراى ] حدود تو، اجراى [قوانين ] دين تو، سامان دادن كارها در جاهاى خويش و پرداخت حقوق به حقدار آن است . 5ـ ثمره اخلاص و توحيد است : همان حضرت مى فرمايد: (اِنَّ اللّهَ... شَدَّ بِالاِْخْلاصِ وَ التَّوْحيدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمينَ)^178
+
خداوند به سبب اخلاص و توحيد، حقوق مسلمانان را محكم كرده است . 6ـ يـكـى از درجـات تـوبـه است : اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه براى توبه واقعى شش درجه ترسيم مى كند كه دو درجه آن پرداخت حقوق مردم و حقوق خداست .^179 7ـ سـبـب عـلوّ درجـه در بـهـشت است : مؤ من هر چه حقوق مردم را بهتر ادا كند از رفعت مقام و درجات بالاتر در بهشت برخوردار خواهد شد. رسول اكرم (ص ) مى فرمايد: (... فـَاَيُّهـُمْ كـانَ اَشَدَّ لِلشّيعَةِ حُبّاً وَ لِحُقُوقِ اِخْوانِهِمُ الْمُؤْمِنينَ اَشَدَّ قَضاءً كانَتْ دَرَجاتُهُ فِى الْجِنانِ اَعْلى ...)^180 هـر يـك از مـؤ مـنـان ، كـه بـيـشتر به شيعه عشق بورزد و حقوق برادران مؤ منش را بهتر ادا كند، درجاتش در بهشت ، بالاتر خواهد بود. كاربرد عملى رعايت حقوق كـم تـر روزى بـر انـسـان مـى گـذرد كه در آن با حقوق ديگران ، سروكار نداشته باشد. اين ديـگـران ، ممكن است همسر، والدين و فرزندان ، خويشان و همسايگان ، يا همكيشان و همنوعان و يا امام ، رهبر، معلّم و... باشند كه هر گروه به نوعى در تكوين شخصيت انسان ، تعذيه ، تربيت ، تـعـالى روح ، رفـع مـشـكـلات ، سـلامـت و حـفاظت ، رهيافت به زندگى سالم و سعادت او نقش حياتى داشته و دارند و هر يك ، از اين رهگذر، ذى حق بر انسان مى شوند و استحقاق آنان ، او را موظّف مى كند كه زحمات آنان را قدر بداند و در حد توان خويش ، آن را جبران نمايد. از سوى ديگر، عقل و قانون خدا حكم مى كند كه انسان ، حرمت و حدود تمام كسانى را كه با آنان سـر و كـار دارد، مـراعـات كند و هرگز به حريم ديگران تجاوز ننمايد، اين دستور مهم اسلامى حتى در مسائل به ظاهر ساده اى چون رعايت نوبت ديگران در صف اتوبوس ، نماز جماعت ، هنگام رانـنـدگى ، حفظ حريم خانه و مزرعه و مانند آن ، كاربرد دارد تا چه رسد به حقوق بيشمارى كـه در مـورد جـان ، مـال و نـامـوس مـردم ، اشـغـال پـسـت هـاى حـسـاس اجـتـمـاعـى ، هـزيـنـه بـيـت المال ، موضعگيرى هاى سياسى و غيره پديد مى آيد و حدّ و مرز هر يك در جاى خويش معين گشته و لازم الاجراست . چگونگى اداى حقوق بـديـهـى اسـت كـه احـقاق حق ديگران به موارد خاص يا افراد به خصوصى منحصر نمى شود، بلكه به طور عام و فراگير، هر ذى حقّى را شامل مى گردد؛ خُرد باشد يا كلان ، غريبه باشد يـا آشـنـا، مـسـلمـان بـاشـد يا نامسلمان ، زن باشد يا مرد... حتى در فرهنگ اسلام ، حيوانات نيز حـقـوقـى دارنـد كه رعايت آن بر مسلمانان ، لازم است .^181 واضح است كه هر گروهى ، به تناسب ارتباطى كه با انسان دارد، از حقوق شايسته خويش برخوردار مى شود كه ممكن است بـا حـقوق گروه ديگر تفاوت داشته باشد. فرزند و والدين ، هر يك حقوقى بر گردن انسان دارند كه برخى مشترك و برخى كاملاً متفاوت از يكديگر است ، همچنين مؤ منان ، حقوقى بر عهده يـكـديـگـر دارند كه بيگانگان از دين ، از آن محرومند؛ رهبر، حقوقى بر عهده ملّت دارد كه ديگر مـسـؤ ولان از چنان حقوقى بهره مند نيستند و... . نتيجه اين كه تنوع و گوناگونى حقوق ، سبب تـعـدّد راه هاى احقاق و اداى آن مى شود. به طور مثال ) حق خدا آن است كه فرمانش را اطاعت كند و از نافرمانى او (گناه ) بپرهيزد. رهنمودهاى امام سجّاد(ع ) يـكـى از ارزشـمـنـدترين گنجينه هايى كه پنجاه حق لازم و ضرورى را با نظمى دقيق و بيانى شيوا در خويش جمع كرده ، سخنان گهربار امام گرانقدر، حضرت زين العابدين (ع ) است . كه بـه (رسـالة الحـقـوق ) مـعـروف شـده و تـشـنـگـان حـقـيـقـت را از سـرچـشـمـه زلال عـصـمـت ، سـيـراب مـى كـنـد؛ و پـيـروان مـكـتـب وحـى آن را بـا جـان و دل پذيرا مى شوند و در عمل به كار مى بندند.^182 نكوهش پايمال كردن حقوق بـه هـمـان نـسـبـت كـه در اسـلام بر رعايت حقوق ، پافشارى شده ، ناديده انگاشتن حق مردم ، با عناوين تكان دهنده اى ، سخت ، مورد نكوهش قرار گرفته است ، از جمله : 1ـ گناه كبيره است ؛ امام باقر(ع ) ضمن شماره كردن گناهان كبيره مى فرمايد:
+
(وَ حَبْسُ الْحُقُوقِ مِنْ غَيْرِ عُسْرٍ)^183 نپرداختن حقوق مردم با وجود توانايى (گناه كبيره است ). 2ـ سـبـك شـمـردن ديـن است ؛ رعايت حقوق مردم ، با بسيارى از احكام دينى رابطه مستقيم دارد كه اگـر كـسـى آنـهـا را مـراعـات نـكـنـد در واقـع ، مـسـائل ديـنـى را نـاديده انگاشته است . به همين دليل ، حضرت صادق (ع ) مى فرمايد: (مَنْ عَظَّمَ دينَ اللّهَ عَظَّمَ حَقَّ اِخْوانِهِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِدينِهِ اسْتَخَفَّ بِاِخْوانِهِ)^184 هـر كـس ديـن خـدا را بـزرگ شمارد، حقوق برادرانش را نيز، بزرگ دارد و هر كس دين او را سبك شمارد، [حقوق ] برادرانش را نيز سبك مى شمارد. 3ـ سبب خوارى است ؛ امام صادق (ع ) فرمود: (تَرْكُ الْحُقُوقِ مَذَلَّةٌ)^185 پايمال كردن حقوق ، سبب خوارى است . 4ـ بركت روزى را مى برد؛ رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود: (... مـَنْ حـَبـَسَ عـَنْ اَخـيـهِ الْمـُسـْلِمِ شـَيـْئاً مـِنْ حـَقِّهِ حـَرَّمَ اللّهُ عـَلَيـْهِ بـَرَكـَةَ الرِّزْقِ اِلاّاَنـْ يَتُوبَ)^186 هـر كـس چـيـزى از حـقوق برادر مسلمانش را از او باز دارد، خداوند بركت روزى را بر او حرام مى كند. مگر اينكه توبه كند. 5ـ در روز قيامت از آن بازخواست مى شود؛ رسول اكرم (ص ) فرمود: (اِنَّ اَحـَدَكـُمْ لَيـَدَعُ مـِنْ حـُقـُوقِ اَخـيـهِ شـَيـْئاً فـَيـُطـالِبـُهُ بـِهِ يـَوْمَ الْقـِيـامـَةِ فـَيـُقـْضـى لَهُوَ عَلَيْهِ)^187 هـمانا يكى از شما اداىِ بخشى از حقوق برادرش را ترك مى كند و او حقش را در روز قيامت از وى طلب مى كند و در آنجا به نفع طلبكار و زيان بدهكار، حكم خواهد شد. 6ـ سـبـب ورود بـه دوزخ است ؛ ضايع كننده حقوق مردم ، در صورتى كه توبه نكند و بر كار زشـت خـويـش اصـرار ورزد، بـه دست خود سرنوشتش را تباه ساخته و فرجام خويش را در دوزخ قرار داده است ؛ پيشواى ششم در اين باره مى فرمايد: هـر كـس ، مـؤ مـنـى را از حـقـش بـاز دارد، خـداونـد او را در روز قـيـامـت ، پـانـصـد سـال سـر پـا نگه مى دارد و در اين مدت ، عرق [از بدن ] او جريان دارد، سپس ‍ جارچى از سوى خـداى بـزرگ اعـلام مـى كـنـد (ايـن سـتـمـگـرى اسـت كـه حـق خـدا را ادا نكرده است ) آن گاه مدت چهل سال ديگر توبيخ مى شود و در نهايت به دوزخ مى رود!^188 احسان تبيين واژه ها (احسان ) يعنى رساندن نفعِ نيكو به ديگران و (محسن ) كسى است كه به ديگران سود زيبا مى رساند.^189 فرق عدل با احسان : عدل ، دادن حق ديگران و گرفتن حق خويش ، بدون كم و زياد است و احسان ، پـرداخـتـن بـيـش از بـدهـى و دريـافـت كـم تـر از طـلب اسـت ، از ايـن رو احـسـان بـر عدل برترى دارد.^190 اميرمؤ منان (ع ) نيز با مقايسه اين دو واژه با يكديگر فرموده است : (اَلْعَدْلُ الاِْنْصافُ وَ الاِْحْسانُ التَّفَضُّلُ)^191 عدل ، انصاف (ميان خود و ديگران ) است و احسان ، برترى دادن (ديگران بر خويش ) است . (معروف ) نيز معنايى نزديك به احسان دارد: (كُلُّ مَعْروُفٍ اِحْسانٌ)^192 هر معروفى ، احسان است . اهميّت ويژه يـكـى از اسـمـاى حـسـنـاى الهـى (مـحـسـن ) اسـت و احـسـان دمـادم او شامل همه بندگان مى شود؛ اما  ذات مقدس پروردگار به بندگانى كه كارى خدايى انجام دهند، عنايت ويژه دارد. از اين رو فرمود: (...اَحْسِنُوا اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الُْمحْسِنينَ)^193 نيكى كنيد به تحقيق كه خدا نيكوكاران را دوست دارد. و براى اميدوارى و تشويق بيشتر محسنان مى فرمايد: (..اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنينَ)^194 همانا خدا با محسنان است . در آيات ديگرى نيز قرآن مجيد با تعابير گوناگونى به اهميت و ضرورت احسان ، تصريح فـرمود. همچنين روايات بيشمارى از پيشوايان معصوم پيرامون احسان صادر شده كه نشانگر آن اسـت كـه احـسـان در ديـدگـاه اسـلام به عنوان يك اصل اخلاقى مطرح است و جامعه بشرى براى تـكامل و شكوفايى خويش ، بدان نيازمند است و مدينه فاضله اسلامى هرگز از احسان و محسنان تهى نيست . از اين رو رهبر عظيم الشاءن اسلام فرمود: (رَاءْسُ الْعـَقـْلِ بـَعـْدَ الدّيـنِ التَّوَدُّدُ اِلَى النـّاسِ وَ اصـْطـِنـاعُ الْمـَعـْرُوفِ اِلى كـُلِّ بـَرٍّوَ فاجِرٍ)^195 پس از قبول دين ، نخستين دستور عقل ، دوست داشتن مردم و نيكى كردن به هر انسان خوب و بدى است . اميرمؤ منان سلام اللّه عليه نيزد در سخن نغزى مى فرمايد: (اُبـْذُلْ مـَعـْرُوفـَكَ لِلنـّاسِ كـافَّةً فـَاِنَّ فـَضـيـلَةَ فـِعـْلِ الْمـَعـْرُوفِ لايـَعْدِلُها عِنْدَاللّهِسُبْحانَهُ شَىْءٌ)^196 كـار خـوب خـويـش را بـه هـمـه مـردم اهـدا كـن زيـرا كـه هـيـچ چـيـز نـزد خـداى سـبـحـان ، معادل فضيلت كار نيك نيست . و برترين نشانه ايمان را نيز احسان دانسته و فرموده است : (اَفْضَلُ الاِْيمانِ الاِْحْسانُ)^197 نمودهاى احسان چنانكه گذشت ، احسان دايره گسترده اى دارد و هر كار نيكى را كه انسان نسبت به ديگران انجام دهـد، در بـر مـى گـيـرد، خـواه ايـن ديـگـران ، خـدا،^198 پـدر و مادر و مؤ منان باشند يا نامسلمانان و دشمنان . بر اين اساس ، احسان ، نمودهاى متنوّعى دارد كه شمارش آنها ميسّر نيست ، از اين رو در اينجا به تعدادى از آنها اشاره مى كنيم : 1ـ ايمان و اطاعت خدا زيـباترين احسان ، ايمان به محسن واقعى و اطاعت از فرامين اوست كه خود،سرچشمه انواع ديگر احسان ها نيز خواهد شد. امام صادق (ع ) فرمود: (مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَبْلُغَ اِلى نَفْسِهِ فِى الاِْحْسانِ فَلْيُطِعِ اللّهَ)^199 هـر كـس از ايـن شـاد مـى شـود كـه نـهـايت احسان را در حق خويش انجام دهد، بايد فرمانبردار خدا باشد. عـمـر بـن يزيد نيز مى گويد: (شنيدم كه امام صادق (ع ) مى فرمود: وقتى مؤ من (احسان كند و) عـمـلش را نيكو انجام دهد، خداوند به هر حسنه اى هفتصد برابر پاداش مى دهد. پرسيدم : احسان چـيـسـت ؟ فـرمـود: وقـتـى نـمـاز بـه جـاى مـى آورى ، ركـوع و سـجـودت را كامل انجام بده و هنگامى كه روزه هستى ، از هر چه كه روزه ات را تباه مى كند، دورى گزين ... و كارهايت را از آلودگى پاك گردان )^200 2ـ جهاد جهاد با دشمنان برونى (جهاد اصغر) و دشمنان درونى (جهاد اكبر) نيز ازمصاديق مهمّ احسان به شمار مى رود؛ چنانكه قرآن مجيد مى فرمايد: (وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنينَ)^201 آنان كه در راه ما جهاد كنند، قطعاً راه هاى خويش را به آنان نشان دهيم و خداوند با محسنان است.
+
مـفسر عاليقدر شيعه ـ مرحوم طبرسى ـ جهاد در اين آيه را به دو نوع جهاد اكبر و اصغر، تفسير كرده است .^202 3ـ خدمت به پدر و مادر بـه ايـن نـوع احـسـان نـيـز در قـرآن تصريح شده و خداوند پس از عبادت خويش ، آن را از مؤ من خواسته است : (وَ قَضى رَبُّكَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِيّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ اِحْساناً)^203 پروردگارت حكم كرده كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر احسان كنيد. خـدمت به پدر و مادر در حدّ توان و به شرط هماهنگى با دستور خدا محدوده خاصىّ ندارد و اداره هـمـه شـؤ ون زنـدگـى آنـان را در بـر مى گيرد و حتى در صورت بى نيازى آنها نيز فرزند موظف است پروانه وار گرد شمع وجودشان بچرخد و احترامشان نمايد. امام صادق (ع ) در تفسير (احسان ) در آيه ياد شده فرموده است : (اَلاِْحـْسـانُ اَنْ تـُحْسِنَ صُحْبَتَهُما وَ اَنْ لا تُكَلِّفَهُما اَنْ يَسْاءَلاكَ شَيْئاً مِمّا يَحْتاجانِ اِلَيْهِ وَ اِنْ كانا مُسْتَغْنِيَيْنِ)^204 احسان (به پدر و مادر) اين است كه معاشرتشان را نيكودارى و آنها را مجبور نسازى كه چيزى از نيازمندى هاى خود را از تو درخواست كنند گر چه بى نياز باشند. 4ـ احسان به زيردستان راءفـت و مـهربانى و رسيدگى به امور زيردستانى چون خدمتگزار، نيروهاى تحت امر و... نيز از مـصـاديـق بـارز و زيـبـاى احـسـان اسـت . پـرداخـت حـقـوق كـامـل زيـردسـتـان ، عـفو و گذشت نسبت به آنان ، تفقّد و دلجويى از آنان ، رفع مشكلات و كمك رسـانـى در حـدّ تـوان بـه آنـها احسان محسوب مى شود؛ يونس بن عمّار مى گويد: (امام صادق صـلوات اللّه عـليـه كـنـيز فرزندش اسماعيل را به من تزويج كرد و فرمود: به او احسان كن . پـرسـيـدم : چـگـونـه ؟ فـرمـود: (شـكـمـش را سـيـر كـن ، بـدنـش ‍ را بـپـوشـان و از تـقصيرش درگذر...)^205 امام على (ع ) نيز فرمود: (اِطْعامُ الاَْسيرِ وَ الاِْحْسانُ اِلَيْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ)^206 غذا دادن به اسير و احسان به او حقّى واجب است گر چه فردا او را [طبق قانون خدا] بكشى . 5ـ كارهاى خير هـمـه كـارهـاى خـيـرى كـه در راستاى خدمت به مردم انجام پذيرد، مانند ساختن راه ، بيمارستان ، مـدرسـه ، مـسجد، جلوگيرى از آتش و زلزله ، دفاع از مرز و بوم ، حتّى برداشتن سنگ يا خارى از مـيـان راه مـردم ، احـسـان مـحـسـوب مـى شـود و پـاداش دارد؛ رسول اكرم (ص ) فرمود: (دَخَلَ عَبْدٌ الجَنَّةَ بِغُصْنٍ مِنْ شَوْكٍ كانَ عَلى طَريقِ الْمُسْلِمينَ فَاَماطَهُ عَنْهُ)^207 بنده ، به سبب خارى كه از راه مسلمانان بر مى دارد، وارد بهشت مى شود. اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه نيز فرمود: (مـَنْ رَدَّ عـَنِ الْمـُسـْلِمـيـنَ عـادِيـَةَ مـاءٍ اَوْنـادٍ اَوْ عـادِيـَةَ عـَدُوٍّ مـُكـابـِرٍ لِلْمـُسـْلِمـيـنَ غـَفـَرَاللّهُ لَهـُ ذَنْبَهُ)^208 هـر كـس شـرّ سـيـل و آتـش سوزى يا شرّ دشمن كينه توزى را از سر مسلمانان رفع كند، خداوند گناهش را مى آمرزد. شرايط احسان كامل احـسـان در هـر شـرايـطـى ، نيكو و پسنديده است ولى چون مؤ من ، هر عملى را براى كسب رضاى الهـى انجام ميدهد، بايد شرايط كمال و قبولى آن را نيز مراعات كند تا در دام شيطان گرفتار نشود و عملش بدون پاداش نماند. امام على (ع ) براى كامل شدن احسان سه چيز را شرط دانسته و فرموده است : (اَلْمَعْرُوفُ لا يَتُمُّ اِلاّ بِثَلاثٍ، بِتَصْغيرَهِ وَ تَعْجيلِهِ وَ (سَتْرِهِ) فَاِنَّكَ اِذا صَغَّرْتَهُ فَقَدْ عَظَّمْتَهُ وَ اِذا عَجَّلْتَهُ فَقَدْ هَنَّاءْتَهُ وَ اِذا سَتَرْتَهُ فَقَدْ تَمَّمْتَهُ)^209 كـار نـيـك ، كـامـل نـمـى شود مگر به سه چيز: كوچك دانستن ، تسريع و پنهان داشتن آن چرا كه وقـتـى آن را كـوچك بشمرى (در واقع ) بزرگش كرده اى و وقتى تسريع كردى ، آسانش نموده اى و هنگامى كه پنهانش دارى ، كاملش كرده اى . آثار احسان در كلام اميرمؤ منان (ع ) احـسـان ، عـلاوه بـر اثـر بـخـشى اجتماعى و اشاعه خير و نيكى در جامعه ، براى محسن نيز آثار ارزشمند متعددى دارد كه با استمداد از سخنان اميرمؤ منان (ع ) به پنج نمونه آن اشاره مى كنيم : 1ـ نامدارى و عمر طولانى ؛ نيكوكارى به طور طبيعى نام نيكوكار را در ميان مردم منتشر مى كند و احسان شوندگان و ديگران با زبان حال و مقال بهروزى و عمر او را از خدا مى طلبند: (كَثَرَةُ اصْطِناعِ الْمَعْرُوفِ تَزيدُ فِى الْعُمْرِ وَ تَنْشُرُ الذِّكْرَ)^210 فراوانى كار نيك ، عمر (نيكوكار) را زياد و ياد و آوازه (او) را منتشر مى كند. 2ـ فـراوان شـدن ياران ؛ جامعه ، خود را نسبت به نيكوكاران بدهكار مى داند و هر كس تلاش مى كند به نحوى احسان آنها را تلافى كند، از اين رو، ياران و خدمتگزاران او زياد مى شوند: (مَنْ كَثُرَ اِحْسانُهُ كَثُرَ خَدَمُهُ وَ اَعْوانُهُ)^211 كسى كه زياد احسان كند، خدمتگزاران و يارانش فراوان مى شوند. 3ـ خوش فرجامى ؛ سرو كار محسن همواره با نيكى هاست از اين رو كارهايش آسان انجام مى گيرد و فرجام خوشى در انتظار اوست : (مَنْ اَحْسَنَ اِلَى النّاسِ حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ)^212 هر كس به مردم ، احسان كند، عاقبتش نيكو مى شود و كارهايش به آسانى انجام مى گيرد. 4ـ حـيـات جـاويـد؛ بـيـرون آمدن از محدوده تنگ نفع پرستى و گام نهادن در احسان به ديگران ، پيوستن به عالم ملكوت و يافتن حيات جاويد است : (اَلُْمحْسِنُ حَىُّ وَ اِنْ نُقِلَ اِلى مَنازِلِ الاَْمْواتِ)^213 شـخـص نـيـكـوكـار (هـمـيـشـه ) زنـده اسـت گـر چـه بـه گـورسـتـان منتقل شود. 5ـ تـوشـه آخرت : دنيا مزرعه آخرت است و هر كسى در اينجا بذر نيكو بكارد به طور قطع در آن سرا، ميوه شيرين مى چيند: (نِعْمَ زادُ الْمَعادِ الاِْحْسانُ اِلَى الْعِبادِ)^214 احسان به بندگان خدا، توشه خوبى براى آخرت است . آفت احسان هـمـه اعـمـال مـؤ من ، از جمله احسان ، پس از انجام نيز در معرض خطر قرار دارد و افت هايى تا دم مـرگ آنـهـا را تـهـديد مى كند؛ (منت نهادن ) (يعنى احسان را به رُخ افراد كشيدن ) درخت تنومند احسان را از ريشه مى خشكاند و آن را بى ثمر مى سازد: اميرمؤ منان (ع ) مى فرمايد: (اَلْمَنُّ يُفْسِدُ الاِْحْسانَ)^215 منّت نهادن ، احسان را تباه مى سازد. بـنـابـرايـن ، احـسـان كـنـنـده اگر قصد دارد بر احسان شونده ، منّت بگذارد و شخصيت او را در مـقـابـل احـسـانـى كـه پـذيـرفـتـه ، خـرد كـنـد هـمـان بـه كـه از اول احسان نكند؛ چرا كه به فرموده همان امام همام ؛ (مَنْ مَنَّ بِاِحْسانِهِ كَاَنَّهُ لَمْ يُحْسِنْ)^216 آنكه با احسانش منّت مى نهد، گويا احسان نكرده است . عدالت اجتماعى عـدالت ، از مـبـاحث و اصول بسيار مهم در شريعت مقدس اسلام است و گستره آن از آفرينش زمين و آسمان و ديگر پديده ها گرفته تا رابطه خدا و مردم ، مردم با خدا و مردم با مردم را در برمى گـيـرد: دو نـوع نـخـسـت بـه عـنـوان عـدل تـكـويـنـى و تـشـريـعـى از اصـول عـقـائد اسـلامـى اسـت . نـوع سـوم عـدالت فردى نام گرفته و بخش چهارم كه (عدالت اجتماعى ) است ، در اين درس مورد بحث قرار مى گيرد. تبيين واژه واژه شناسان در بيان عدل گفته اند: (اِنَّ الْعَدْلَ هُوَ الْمُساواةُ فِى الْمُكافاءةِ؛ اِنْ خَيْراً فَخَيْرٌ وَ اِنْ شَرّاً فَشَرُّ)^217 عـدالت ، تساوى در تلافى كردن كار ديگران است ؛ اگر آن كار نيك باشد نيكو تلافى شود و اگر كار بدى كرده كيفر ببيند. شـهـيد راه عدالت ـ امام على صلوات اللّه عليه ـ بيانى زيبا و رسا در تشريح عدالت دارد و در پاسخ اين پرسش كه (عدالت بهتر است يا سخاوت ؟) مى فرمايد: (اَلْعـَدْلُ يـَضـَعُ الاُْمـُورَ مـَواضـِعَها وَ الْجُودُ يُخْرِجُها مِنْ جَهَتِها، اَلْعَدْلُ سائِسٌ عامُّ وَ الْجُودُ عارِضٌ خاصُّ فَالْعَدْلُ اَشْرَفُهُما وَ اَفْضَلُهُما)^218 عـدالت ، كارها را در جايگاه خود قرار مى دهد ولى سخاوت آنها را از مدار خويش خارج مى سازد، دادگـرى ، تـنـظـيـم گـر فـراگـيـر اسـت و سخاوت ، نورسيده محدود. بنابراين از ميان اين دو، عدالت شريفتر و برتر است . اصالت و ضرورت خردمندان عالم جملگى اتفاق نظر دارند كه حقوق انسان ها در همه زمينه ها بايد مراعات گردد و بـه هـيـچ فـردى سـتـم نـشـود، هـمـه بـايـد در بـرابـر قـانـون يـكـسان باشند، حقوق ضعيفان پـايـمال نگردد و در يك كلام عدالت اجتماعى پياده شود، اسلام نيز عدالت اجتماعى را به عنوان يك اصل ضرورى و خدشه ناپذير مطرح كرده مى فرمايد: (اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِْحْسانِ...)^219 خداوند به دادگرى و احسان فرمان مى دهد. و در آيه اى ديگر مى خوانيم كه سودجويى شخصى و خانوادگى نبايد مانع برقرارى عدالت گردد: (يـا اَيُّهـَا الَّذيـنَ امـَنـُوا كـُونـُوا قـَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلى اَنْفُسِكُمْ اَوِالْوالِدَيْنِ وَ الاَْقْرَبينَ)^220 اى كـسـانـى كـه ايـمان آوره ايد، پيوسته به عدالت قيام كنيد و براى خدا گواهى دهيد گر چه به زيان خود، پدر و مادر و خويشاوندانتان باشد. چنانكه دشمنى و كينه توزى نبايد دادگرى را تحت الشعاع قرار دهد: (...وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلى اَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوى ...)^221 نـبـايـد دشـمـنـىِ گـروهـى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد، عدالت كنيد كه به تقوا نزديك تراست . چـنـان كه يكى از اهداف نهايى فرستادن پيامبران عليهم السلام را برپايى عدالت ، شمرده ، مى فرمايد: (لَقـَدْ اَرْسـَلْنـا رُسـُلَنـا بـِالْبـَيِّنـاتِ وَ اَنـْزَلْنـا مـَعـَهـُمُ الْكـِتـابَ وَ الْمـيـزانَ لِيـَقـُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...)^222 به تحقيق ، پيامبرانمان را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان را فرود آورديم تا مردم به عدالت قيام كنند. روايات اهل بيت عليهم السلام نيز در اين باره بيشمار است ، براى رعايت اختصار تنها به سخن نغزى از اميرمؤ منان صلوات الله عليه بسنده مى كنيم : (جـَعـَلَ اللّهُ سـُبـْحـانـَهُ الْعـَدْلَ قـِوامـاً لِلاَْنـامِ وَ تـَنـْزيـهـاً مـِنَ المـَظـالِمِ وَ الاْ ثـامِ وَ تـَسـْنـِيـَةً لِلاِْسْلامِ)^223 خداوند سبحان ، عدالت را مايه استوارى مردم ، پاكى از ستم ها و گناهان ، و سرافرازى اسلام قرار داد.
+
راه هاى گسترش و تحكيم عدل چـنـانـكـه يـاد شد، اسلام به اصل عدالت نه به عنوان يك خوى اخلاقى فردى بلكه به عنوان اصـلى اسـتـراتـژيـك و راهـبـردى مـى نگرد كه بايد به صورت ملكه اى جاويد در جان مؤ منان راسـخ شـود و در سـراسـر زندگى فردى و اجتماعى آنان جريان يابد و براى تثبيت اين صفت الهـى از هـيـچ كـوششى فروگذار نكرده و آن را در سه محور كلّى : تشويق دادگرى ، محكوميّت ستمگرى و برخورد حذفى با ستمگر مورد تاءكيد قرار داده است : الف ـ تشويق دادگرى يـكـى از روش هـاى تـربـيـتـى اسـلام ، روش تـشـويـق و ترغيب انسان ها به نيكى و تبيين آثار گرانقدر و فلسفه كار نيك است و عدالت اجتماعى نيز از همين رهگذر مورد تشويق قرار گرفته است ، در اين باره نيز آيات و روايات ، فراوان است ، كه برخى را براى تيمّن مى آوريم : (...وَ اِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ)^224 اگـر داورى كـردى ، مـيـان آنـان بـه عـدل داورى كن كه خدا دادگران را دوست دارد. (...قُلْ امَنْتُ بِما اَنْزَلَ اللّهُ مِنْ كِتابٍ وَ اُمِرْتُ لاَِ عْدِلَ بَيْنَكُمْ...)^225 بـگـو؛ مـن بـه هـر كـتـابـى كـه خـدا فـرستاده ايمان آورده ام و فرمان يافته ام كه در ميان شما دادگرى كنم . امام على (ع ) مى فرمايد: (اِنَّ اَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلاةِ اسْتِقامَةُ الْعَدْلِ فِى الْبِلادِ)^226 همانا برترين نور چشم كارگزاران ، برپايى عدالت در شهرهاست . در سخنى ديگر آن را سبب اصلاح جامعه دانسته ، مى فرمايد: (بِالْعَدْلِ تَصْلَحُ الرَّعِيَّةُ)^227 مردم به وسيله عدالت اصلاح مى شوند. همچنين پايدارى دولت ها را در سايه دادگرى مى داند و مى فرمايد: (ثُباتُ الْدُّوَلِ بِاِقامَةِ سُنَنِ الْعَدْلِ)^228 دوام دولت ها به برپايى سنت هاى عدالت است . ب ـ محكوميت ستم  title html --------------------  بـدگـويـى از زشـتى و تبهكار نيز، روشى است كه به موجب آن ، تبهكاران در نظرمردم ، خوار مـى شـوند و انسان از نزديك شدن به آنان و كارشان ، احساس تنفر و انزجار مى كند. به همين دليـل اسـلام ، از (سـتـم ) بـه شـدّت نكوهش كرده ، ستمگر را مستحق سخت ترين عذاب مى داند، چـنان كه هيچ كارى چون ظلم و بيدادگرى مورد تنفّر فرد نيست و اين محكوميت و منفور بودن خود، قوى ترين انگيزه براى ترك ستم است . در اين بخش نيز به چند آيه و روايت بسنده مى كنيم : قرآن مجيد پيرامون زشتىِ ستم به يتيمان و كيفر اين كار مى فرمايد: (اِنَّ الَّذيـنَ يـَاءْكـُلُونَ اَمـْوالَ الْيـَتـامـى ظـُلْمـاً اِنَّمـا يـَاءْكـُلُونَ فـى بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً)^229 آنانكه اموال يتيمان را به ستم مى خورند، جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرو مى برند و بزودى در آتش فروزان در آيند.
+
همچنين با صراحت اعلام مى كند كه ستمگران در پيشگاه خداوند هيچ ارزشى ندارند: (... وَاللّهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ)^230 خداوند ستمكاران را دوست ندارد. امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـليـه ، طـى سخن حكيمانه اى ، ظلم را به سه نوع تقسيم مى كند و درباره هر يك چنين توضيح مى دهد: 1ـ ظـلمـى كـه بـخـشـيـده نـمـى شـود و آن ، شـرك بـه خـداى متعال است . 2ـ ظـلمـى كـه [با توبه و استغفار] مورد عفو قرار مى گيرد و آن ستم بنده نسبت به خودش مى باشد. 3ـ سـتمى كه بازخواست خواهد شد و آن ، ستم بندگان به يكديگر است ؛ قصاص در اين مورد، شديد است ، قصاصى كه زخم دشنه و جاى تازيانه ، نزد آن ، اندك است !^231 ج ـ حذف ستمگران بـرخـورد حـذفـى بـا سـتمگران و طرد آنها از پست هاى كليدى و مهم اجتماعى ومحدود كردن ميدان فـعاليت آنان نيز راهى است كه اسلام آن را با قاطعيت مطرح كرده است تا هم جامعه اسلامى دچار آنان نشود وهم تشويقى باشد براى دورى از ظلم ، از اين رو در بسيارى از كارهاى مهم اجتماعى (عدالت ) را شرط دانسته تا دست ناپاك ستم از آنها كوتاه شود؛ 1ـ پيامبر و امام بايد معصوم باشند؛ يعنى نه تنها مرتكب كوچكترين گناه و ستم نشوند بلكه فكر آن را نيز در ذهن خود خطور ندهند، خداوند در اين باره مى فرمايد: (... لا يَنالُ عَهْدِى الظّالِمينَ)^232 عهد من (امامت ) به ستمگران نمى رسد. ايـن آيه دلالت دارد كه امام بايد معصوم باشد زيرا غير معصوم ، قطعاً به خود يا ديگران ستم خواهد كرد.^233 2ـ سـيـره مـعـصـومـيـن عـليـهـم السـلام نـيـز انـتـخـاب مـديـران صـالح و عادل بوده و آنان هرگز با خائنان ستمگر مماشات نمى كردند؛ امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) بـه يـكـى از مـديـران عـالى خـود ـ كـه بـخـشـى از ثـروت بـيـت المال را به يغما برده بود ـ مى نويسد: امـوال مردم را به سوى آنان بر گردان و گرنه اگر دستم به تو رسد با شمشيرى گردنت را مى زنم كه هر كس با آن كشته شود، وارد دوزخ گردد! به خدا سوگند اگر حسن و حسين ـ (ع ) ـ چنين كرده بودند با آنان سازش نمى كردم تا حق (مردم ) را از آنان بازستانم !^234 و به مالك اشتر نيز دستور مى دهد كه اگر عاملان و كار گزارانش دست به خيانت زدند بشدت آنـان را كـيـفـر دهـد، اموال ناحق آنان را مصادره كند و بعد از آن كه آنان را رسوا كرد معزولشان سازد.^235 3ـ در فقه اسلامى ، منصب مرجعيّت ، قضاوت ، امامت جمعه و جماعت به كسانى سپرده مى شود كه واجـد شـرايـط خـاص ، از جمله عدالت باشند و چنين عدالتى اعم از عدالت فردى و اجتماعى است .^236 اين گونه روش ها در كنار مجازات شديدى كه در اسلام براى ستمگران معين شده جامعه اسلامى را از سـتـم هـاى بـالفـعل و بالقوه اى كه آن را تهديد مى كند، مصونيت مى بخشد و به سوى بـهـشـت عـدالت اجتماعى رهنمون مى سازد، افزون بر اينكه خداوند نيز در كمين ستمكاران است و فرجامشان را به تباهى مى كشد. عدالت در عينيّت زندگى پـديـده زيـباى عدالت اجتماعى بايد پا به پاى عدالت فكرى و فردى ، در همه كارهاى جمعى جريان داشته باشد و آن را حيات الهى بخشد نه اينكه در كلام و كتاب خلاصه شود يا منحصر بـه فـرد و گـروهـى خـاص گـردد. گـر چـه وجـود عـدالت در بـرخـى مـسـؤ وليت ها حساسيت و ضـرورت بـيـشترى مى يابد و در برخى افراد نمود بهترى بايد داشته باشد ولى نسبت به هـمـه افـراد و اقـشـار عموميت و ضرورت دارد و بر عموم مردم واجب است كه آن را در كليه كارهاى خويش ملاك عمل قرار دهند: ـ در رفـتـار بـا پـدر و مـادر، هـمـسـر و فـرزنـدان ، بـرادر و خـواهـر و بـسـتـگـان ديگر،عادل باشد.
+
ـ در كـوچـه و خـيـابان ، و بازار، و استفاده از وسايل نقليه و ديگر امكانات عمومى ، رفت و آمد؛ رانندگى و... حقوق مردم را رعايت بنمايد. ـ در مـحـل كـار، در بـرخـورد بـا همكاران (اعم از زير دستان و بالادستان )، ارباب رجوع ، انجام وظـيـفـه شـرعـى ، كـار بـه انـدازه تـوان و طـبـق قـرار داد، حـفـظ اموال ديگران ، بويژه بيت المال ، از جاده عدالت خارج نشود. ـ در داد و سـتـد خـرد و كـلان و در بازار مكّاره سودطلبى ، ملكه زيباى عدالت را به كالاى اندك دنيا سودا نكند و هميشه و با همه كس به انصاف رفتار نمايد. ـ اگر مقام و مسؤ وليّتى دارد، هرگز خارج از چارچوب قانون و شرع حركت نكند و هوا وخواسته خويش را بر عدالت و وجدان ترجيح ندهد. ـ در صـحـنـه هـاى سياسى همانند انتخابات ، هم در راءى دادن و هم راءى گرفتن ، حق را در نظر داشته باشد و نظر خود را با آن تطبيق دهد و در اظهار نظرهاى فكرى ، سياسى و عقيدتى نيز. ـ در دعوا و نزاع هيچ گاه از جادّه عفّت و عدالت ، پاى بيرون ننهد زيرا آن چه به ناحق به دست مـى آيـد بـيـقـيـن وزر دنـيـا و وَبـال آخـرت خـواهـد گـشـت و مال حرام به حرام خوار وفا نخواهد كرد. ـ در داورى و قضاوت نيز بايد همواره بر مركب راهوار عدالت بنشيند كه هرگز راكب خود را به بيراهه نخواهد برد، بلكه به سر منزل سعادت خواهد رساند. و... ستم ستيزى انـسـان در بـرخورد با همنوعان خويش ، يكى از چهار حالت زيرا را مى تواند داشته باشد؛ 1ـ سـتـمـگـر بـاشـد. 2ـ بـه سـتـمـگـران مدد رساند. 3ـ بى تفاوت باشد. 4ـ با ستم پيشه گان بستيزد. بدون ترديد سه حالت نخست از نظر دين و خرد، زشت و محكوم است و تنها راه چهارم ، فراروى انـسـان مـؤ مـن بـاز است و او موظّف است همه همّت خويش را به كار گيرد كه با ستمگر ـ هر كه باشد ـ به ستيز برخيزد و ريشه ستم را ـ هر جا باشد ـ بخشكاند و چنين روحيه اى در ديدگاه عـقـل و شـرع از اصـول خـدشـه نـاپذير اخلاق اجتماعى است كه امام على (ع ) آن را بهترين نوع عدالت معرفى مى كند: (اَحْسَنُ الْعَدْلِ اِعانَةُ الْمَظْلُومِ)^237 بهترين شكل عدالت يارى كردن به ستمديده است . پـيكار با ستم و ستم پيشه و يارى رسانى به مظلوم ، در اسلام به حدّى مهم است كه ترك آن گناه كبيره محسوب مى شود.^238 ابعاد ستم ستيزى ظلم و بيداد، آتش سوزانى است كه اگر مهار نگردد، همه چيز را در كام خود فرو مى برد و همه ارزش هـاى زنـدگـى را بـه نـيـسـتـى خـواهـد كـشـانـد، بـه هـمـيـن دليل براى خاموش كردن شعله هاى سركش آن ، به يك بسيج همگانى نياز است . در مرحله نخست خود افراد تحت ستم و سپس دولت و مردم بايد از وقوع و دوام بيداد جلوگيرى كنند، چنان كه در مرحله بعد خدا نيز به جنگ ستمگر خواهد آمد: الف ـ ظلم ستيزى ستم ديده در ديـدگـاه اسـلام ، سـتـم پـذيـرى نيز چون ستمگرى محكوم است و هيچ كس حق ندارد زمينه ستم كـشـى خـويـش را فـراهـم آورد و در بـرابـر ستمگر، نرمش و سازش نشان دهد؛ در قرآن مجيد مى خوانيم : (...لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ)^239 ستم نمى كنيد و ستم نمى كشيد. بـر ايـن اسـاس ، هـر مـسلمانى كه مورد هجوم ظالم قرار مى گيرد، بايد در حدّ توان مقاومت كند، ديگران را به يارى خويش ‍ طلبد و يا از تيررس ستمگر فرار نمايد.^240 ب ـ ظلم ستيزى دولت دولت هـا مـوظّفند زمينه هرگونه ستمگرى و ستم پذيرى را در جامعه نابود كنند وبه هيچ كس اجـازه كـمـتـريـن سـتم را ندهند. ضرورت چنين اقدامى نياز به هيچ برهانى ندارد و مورد تاءكيد خردمندان است . حضرت امير در مقام خلافت ، با صلابت و تاءكيد مى فرمايد:
+
(... وَ اَيْمُ اللّهِ لاََنْصَحَنَّ لِلْخَصْمِ وَ لاََنْصِفَنَّ لِلْمَظْلُومِ)^241 به خدا سوگند، براى دشمن خيرخواهى كرده ، داد مظلوم را خواهم ستاند. اصـلى تـرين كار حكومت علوى ، اقامه عدالت ـ در همه ابعاد آن ـ و ستيز با ستم بود؛ ابن عباس مـى گـويـد: امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات الله عـليـه ، هـنـگـام عـزيـمـت بـه جـنـگ جـمل ، در محلى به نام (ذى قار) نشسته و كفش خود را وصله مى زد، از من پرسيد: قيمت اين كفش چقدر است ؟ گفتم : هيچ ارزشى ندارد. فرمود: (وَاللّهِ لَهِىَ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اِمْرَتِكُمْ اِلاّ اَنْ اُقيمَ حَقّاً اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً)^242 بـه خـدا سـوگـند، اين كفش بى ارزش ، از حكومت بر شما نزد من با ارزش تر است ، مگر اينكه حقّى را بر پاى دارم يا از باطلى جلوگيرى كنم . سـعـيـد بـن قـيـس هـمدانى نيز مى گويد: در روزى گرم و سوزان ، اميرمؤ منان (ع ) را در سايه ديوارى ديدم ، پرسيدم : چرا در چنين ساعتى از منزل بيرون آمده اى ؟ پاسخ داد: (ما خَرَجْتُ اِلاّ لاُِعينَ مَظْلُوماً اَوْ اُغيثَ مَلْهُوفاً)^243 بيرون نيامدم جز اينكه ستمديده اى را كمك كنم يا به فرياد دادخواهى برسم . ج ـ ظلم ستيزى مردم افـراد جـامـعـه نـيـز در ايـن بـاره مـسـؤ وليـتـى خـطـيـر دارنـد و مـوظـّفـنـد بـه شـكـل انـفـرادى يـادسـتـه جـمـعـى در بـرابـر ظـالمـان بـايـسـتـنـد و مـظـلومـان را يارى رسانند. رسـول گـرامـى اسـلام (ص ) يـارانـش را فـرمـان داده بـود كـه سـتـمـديـده را يـارى نمايند.^244 امـام صـادق از پـدرش حـضـرت بـاقـر عـليـهـمـا السـلام نقل مى كند كه فرمود: اگـر پـادشـاه ستمگرى بخواهد فردى را بى سبب كتك بزند يا بكشد يا به او ستم كند، شما اگر نمى توانيد به ستمديده يارى رسانيد، نبايد در آنجا حضور يابيد، زيرا اگر مؤ من نزد مؤ من مظلومى باشد، واجب است او را كمك كند...^245 حضرت رضا(ع ) نيز مى فرمايد: (...سِرْ خَمْسَةَ اَمْيالٍ انْصُرْ مَظْلُوماً وَ سِرْسِتَّةَ اَمْيالٍ اَغِثْ مَلْهُوفاً)^246 [اگـر شـده ] پـنـج مـيـل راه بـرو و مـظـلومـى را كـمـك كـن و شـش ميل راه برو و به فرياد ستمديده اى برس ! مـردم در ايـن وادى آن قـدر بـايـد حـسـاس و پـر تـلاش بـاشـنـد كـه اگـر در عـمـل از عـهـده بـركـنـدن سـتـم بـرنـيـامـدنـد، حـداقـل در انـديـشـه آن بـاشـنـد و در دل به آن تن در ندهند و گر نه شريك جرم ستمگران خواهند بود. امام صادق (ع ) مى فرمايد: (اَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعينُ لَهُ وَ الرّاضى بِهِ شُرَكاءُ فيهِ)^247 ستم كننده ، دستيار او و آن كه به ستم راضى باشد، در آن ظلم سهيمند. د ـ اراده الهى چـه بـسا گستردگى زمينه هاى ستم و تنومندى درخت ظلم ، توان مردم وحكومت ها را از رويارويى بـا آن بـگـيـرد؛ يـا ستمگر دور از دسترس مردم و حكومت ها دست به بيداد بزند، در چنين مواردى اراده ستم سوز الهى كارساز خواهد بود و ذات مقدّس او با الطاف بيكران خويش به يارى مظلوم مى شتابد و او را از چنگ ستمگر رهايى مى بخشد و بيدادگر را به كيفر مى رساند؛ علاوه بر آيات متعدد قرآن ^248 در حديث قدسى نيز آمده : (يـا مـُوسـى ... لا تـَرْضَ بـِالظُّلْمِ وَ لا تـَكـُنْ ظـالِمـاً فـَاِنـّى لِلظـّالِمِ بـِمَرْصَدٍ حَتّى اُديلَ مِنْهُ الْمَظْلُومَ)^249 اى موسى ! به ستم راضى نشو و خود نيز ستم نكن كه من در كمين ستمگرم تا انتقام مظلوم را از او بگيرم . امام صادق (ع ) نيز به نقل از پدر بزرگوارش مى فرمايد: (اِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى حَكَمٌ عَدْلٌ يَاءْخُذُ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظّالِمِ)^250
+
خداوند بزرگ داور دادگرى است كه داد ستمديده را از ستمگر مى ستاند. يارى همه جانبه آنـچـه يـاد شـد، مـنـحـصـر بـه يـارى مـظـلوم در بـرابر ضرر مالى و جانى تنها نيست ، بلكه هـرگـونـه كـمـك به مؤ من مظلوم را شامل مى شود و همه موظّفند هرگونه ستمى را اعم از مادى و معنوى همچون ضرر مالى ، آسيب جانى ، استضعاف فكرى و فرهنگى ، آسيب عرضى و ناموسى و... همه را از مؤ من دور سازند و اجازه ندهند در هيچ يك از ابعاد ياد شده ستمى ببيند. رسول گرامى اسلام (ص ) درباره ستم ستيزى فرهنگى مى فرمايد: ... هـر كـس ضـعيفى را در فهم و معرفتش كمك كند و به او ياد دهد كه چگونه با دشمنان دينى ـ كـه بـاطل گرا هستند ـ بحث نمايد، خداوند در سختى هاى جان دادن ، يارى اش مى كند... و هر كس انـسـان مـشغول به دين و دنيا را در كارش يارى رساند تا كارش آسان شود، خداوند مزاحمت هاى شغلى او را مرتفع سازد.^251 به جراءت مى توان گفت اعانت مظلوم در بعد فرهنگى و فكرى ، به مراتب از يارى فيزيكى او در مـسـائل مادّى ارزنده تر است ؛ زيرا اگر فرد و جامعه در استضعاف فرهنگى به سر ببرند چـه بسا زمينه هاى ستم پذيرى بيشترى را در خود فراهم آورند و ستمگران ديگرى را بر سر نـوشـت خـويـش حـاكـم سـازنـد، امـّا اگـر رشـد فـرهـنـگـى يـابـنـد و از اسـارت جهل و نادانى آزاد شوند، با اتكاى برخود و جوشش درونى خويش و حتى بدون يارى ديگران و بـا اتـكـاى بر توانايى هاى فكرى خود، زنجيرهاى اسارت و ستم را پاره مى كنند و اجازه هيچ گونه استثمار و ظلمى را به ديگران نمى دهند. در بـعـد حـيـثـيـّت و آبرو نيز هيچ مؤ منى نبايد مورد ستم واقع شود و همه موظّفند در حضور يا غـياب همكيشان خود از آنان دفاع كنند و حرمتشان را پاس دارند چرا كه ضربه زدن به عرض و آبـروى مـؤ مـن بـه مـراتـب از سـتم مادّى و ظاهرى شكننده تر است . امام باقر(ع ) دراين باره مى فرمايد: (مـَنِ اغـْتـيـبَ عـِنْدَهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ وَ لَمْ يَدْفَعْ عَنْهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلى نُصْرَتِهِ وَ عَوْنِهِ خَفَضَحَهُ اللّهُ فِى الدُّنْيا وَ الاْ خِرَةِ)^252 كسى كه نزد او از برادر مؤ منش غيبت شود پس ياريش نكند و از او دفاع ننمايد در حالى كه بر نصرت و يارى او تواناست ، خداوند در دنيا و آخرت ، او را بى مقدار سازد. يـادآور مـى شـويـم كـه يارى مظلوم منحصر به درخواست او نيز نمى شود و به صرف اطّلاع ، بايد بدان اقدام كرد حتى اگر خود او از كسى يارى نخواهد. پاداش يارى رسان مـبـارزه با ستم و يارى رساندن به مظلوم ، خود ارزشى والاست كه بايد بدون هيچ چشمداشتى مـغـتـنـم شـمـرده شـود، گـر چه خداوند حكيم آثار گرانقدرى را نيز در دو سرا براى اين كردار شايسته قرار داده است از جمله : 1ـ زدودن گناهان : اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه فرمود: (مِنْ كَفّاراتِ الذُّنُوبِ العِظامِ اِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ)^253 فريادرسى مظلوم و رهاسازى فرد گرفتار، از اسباب پوشاننده گناهانِ بزرگ است . 2ـ توجّه خدا: امام صادق (ع ) فرمود: (اَرْبَعَةٌ يَنْظُرُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ: مَنْ اَقالَ نادِماً اَوْ اَغاثَ لَهْفانَ...)^254 خـداونـد عـزوجـل ، در روز قـيـامـت بـه چـهـار نـفـر نـظـر لطـف مـى انـدازد: (اول آنها) كسى است كه انسان پشيمانى را عفو كند يا به فرياد بيچاره اى برسد... 3ـ استوارى قدم : رسول اكرم (ص ) مى فرمايد: خداوند به حضرت داود(ع ) فرمود: (...لَيـْسَ مـِنْ عـَبـْدٍ يـُعـيـنُ مـَظـْلُومـاً اَوْ يـَمـْشـى مـَعـَهُ فـى مـَظـْلَمَتِهِ اِلاّ اُثْبِتَ قَدَمَيْهِ يَوْمَ تَزِلُّ الاَْقْدامُ)^255 هـيـچ بـنده اى نيست كه ستمديده اى را يارى رساند يا در رفع ستم از او گام بردارد جز اينكه گام هايش را در روزى كه قدم ها بلغزد، استوار دارم
+
4ـ اجر فراوان : رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود: هر كس مؤ منى را كمك كند تا از غم و اندوه و گرفتارى نجات يابد، خداوند، ده حسنه برايش مى نويسد، ده درجه بردرجاتش مى افزايد، ثواب آزاد سازى ده بنده به او عطا مى كند، ده بدى را از او دور مى گرداند و روز قيامت شفاعت ده نفر را به او مى سپارد.^256 5ـ هـمـنـشـيـنـى پـيـامـبـر: امـام رضـا از پـدرانـش از رسـول خـدا صـلوات اللّه عـليـهـم نقل مى كند كه فرمود: من ، على ، شيعيان و كسى كه مظلومى را مدد رساند، با هم خواهيم بود.^257 امام صادق (ع ) نيز فرمود: (مَنْ اَرادَ اَنْ يُدْخِلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فى رَحْمَتِهِ وَ يُسْكِنَهُ جَنَّتَهُ... وَ لْيُعِنِ الضَّعيفَ)^258 هـر كـس مـى خـواهـد خـداوند بزرگ او را در باب رحمت خود وارد سازد و در بهشتش جاى دهد بايد ضعيف را يارى رساند. كيفر يارى نرساندن به مظلوم گـفـتـيـم كـه يارى نرساندن به مظلوم از گناهان كبيره است و كيفرگناه كبيره ـ در صورت عدم تـوبـه ـ دوزخ خـواهـد بـود، عـلاوه بـر ايـن ، در سـخنان پيشوايان معصوم ، عقوبت هاى شديدى براى ترك نصرت مظلوم پيش بينى شده است كه به سه مورد اشاره مى كنيم : 1ـ بيچارگى در دنيا و آخرت : حضرت امام صادق (ع ) مى فرمايد: (مـا مـِنْ مـُؤْمـِنٍ يـَخـْذُلُ اَخـاهُ وَ هـُوَ يـَقـْدِرُ عـَلى نـُصـْرَتـِهِ اِلاّ خـَذَلَهُ اللّهُ فـِى الدُّنـْيـا وَ الاْ خِرَةِ)^259 هـر مـؤ مـنـى كـه ـ با داشتن توانايى ـ برادر مؤ منش را يارى نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت خوار خواهد كرد. 2ـ نزول بلا: امام سجّاد(ع ) فرمود: (...اَلذُّنُوبُ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْكُ اِغاثَةِ الْمَلْهُوفِ وَ تَرْكُ مُعاوَنَةِ الْمَظْلُومِ...)^260 از گناهانى كه سبب نزول بلا مى شود، ترك فريادرسى مظلوم و ترك يارى ستمديده است . 3ـ آتش برزخى : امام ششم (ع ) فرمود: ((مـلائك ) بـه مـرد نـيـكـوكـارى كـه مـرده بـود تـازيـانـه اى زدنـد كـه بـر اثـر آن گـورش مـالامـال آتش شد بدو گفتند اين كيفر آن است كه يك نماز بى وضو خواندى و به ضعيفى گذر كردى و او را يارى نرساندى !)^261 از سـوى ديـگـر تـرك يـارى مـظـلوم ، نـوعـى كـمـك به ستمگر نيز محسوب مى شود كه آن نيز كيفرهاى سختى در پى دارد.^262 حسن خلق واژه (حـسن خلق ) گاه ، كاربردى عام و فراگير دارد و همه كردار، گفتار و صفات نيكو را در بر مى گيرد^263 ولى بيشتر به معناى خاص و محدود، يعنى نرمخويى ، زيباگويى و خـوش بـرخوردى به كار مى رود شخصى از امام صادق (ع ) درباره حسن خلق توضيح خواست ، آن حضرت در پاسخ فرمود: (تُلَيِّنُ جَناحَكَ وَ تُطَيِّبُ كَلامَكَ وَ تَلْقى اَخاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ)^264 رفتارت را ملاطفت آميز و سخنت را پاكيزه و با خوشرويى برادرت را ملاقات كنى . زيـسـت اجـتماعى با سرشت انسان عجين شده و هر كسى ناچار است با همنوعان خود زندگى كند و لازمه زندگى اجتماعى ، برخورد حساب شده ، انسان ـ دوستانه و خردمندانه است كه در حسن خلق خلاصه شده است . رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود: (لَوْ يَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فى حُسْنِ الْخُلْقِ لَعَلِمَ اَنَّهُ مُحْتاجٌ اَنْ يَكُونَ لَهُ خُلْقٌ حَسَنٌ)^265
+
اگـر بـنـده مى دانست كه چه (ارزش هايى ) در خوشخويى نهفته است ، در مى يافت كه به خلق نيكو نيازمند است . ارزش خوشخويى اين صفت زيبا در فرهگنى اسلامى ارزش ويژه اى دارد و شريعتمداران معصوم ، با سخنانى نغز و دلنـشـيـن ، آن را بـيـان كـرده انـد؛ رسـول اكـرم صـلى الله عـليـه و آله آن را سـنـگـيـن ترين عمل در ترازوى قيامت دانسته و فرموده است : (ما يُوضَعُ فى ميزانِ امْرِءٍ يَوْمَ الْقِيامَةِ اَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)^266 روز قيامت ، در ترازوى (اعمال ) شخص ، چيزى برتر از خوشخويى قرار نمى گيرد. حضرت امير صلوات الله عليه نيز آن را بهترين همنشين دانسته و فرموده است : (حُسْنُ الْخُلْقِ خَيْرُ قَرينٍ)^267 خوش خلقى بهترين همنشين است . و در سخن ديگرى آن را سر رشته هر كار نيكى دانسته و فرموه است : (حُسْنُ الْخُلْقِ رَاءْسُ كُلِّ بِرٍّ)^268 امام صادق (ع ) نيز اظهار فرموده كه زندگى بدون خوش خلقى ، شيرين و گوارا نخواهد بود: (لا عَيْشَ اَهْنَاءُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)^269 هيچ زندگى گواراتر از (زندگى با) خوشخويى نيست . ايـن گـونـه ارجـگـذارى و سـتـايـش از (حـسـن خـلق )، ايـن خـوى پـسـنـديـده را در رديـف اصول فضايل انسانى قرار مى دهد وهر انسانى را موظّف مى كند تا خود را بدان بيارايد و به سهم خود فضاى زيست اجتماعى را گوارا و معطر گرداند و بدينسان همه مردم در محيطى گرم و صميمى به زندگى خويش ادامه دهند. منشاء خوش خلقى شـكـوفـه هـاى زيـبـاى نـرمـخـويـى بـر درخـتـى تـنـومـنـد و شـاداب مـى شـكـفـد و از مـنـبـعـى اصـيـل تـغـذيـه مـى شـود؛ در سـخـنان مولاى متقيان (ع ) سر چشمه هاى اين خصلت خدا پسند، اين گونه معرفى شده است : ميوه خرد: (اَلْخُلْقُ الَْمحْمُودُ مِنْ ثِمارِ الْعَقْلِ)^270 خوى پسنديده از ميوه هاى خرد است . بزرگوارى خاندان : (حُسْنُ الاَْخْلاقِ بُرْهانُ كَرَمِ الاَْعْراقِ)^271 خوش اخلاقى دليل بزرگوارى خانوادگى است . زيبايى باطن : (حُسْنُ السّيرَةِ عُنْوانُ حُسْنِ السَّريرَةِ)^272 نيكوروشى دليل نيكويى باطن است . تورات نيز خوشخويى را منشعب از حيا مى شمرد: (تَشَعَّبَ مِنَ الْحَياءِ... حُسْنُ الْخُلْقِ)^273 صفاتى چون حسن خلق از حيا نشاءت مى گيرد. رابطه با دين خـوش اخـلاقـى يك خوى زيباى انسانى است و در وجود هر كس ـ صرف نظر از آيين و مرامش ـ ممكن اسـت يـافـت شود، با اين وصف ، ارتباط ناگسستنى با شريعت مقدس الهى دارد. پيام آوران خدا، بـدون اسـتـثـنا، خوشخو بوده اند،^274 و خوش اخلاقى نه تنها علامت تديّن است بلكه بـه تـعـبـيـر رهـبـر بـزرگـوار اسـلام (ص ) نـصـف ديـن را تشكيل مى دهد: (حُسْنُ الْخُلْقِ نِصْفُ الدّينِ)^275 ديـدگـاه حـضـرت امـام بـاقـر(ع ) نـيـز ايـن اسـت كـه هـر چـه مـؤ مـن خـوشخوتر باشد، ايمانش كامل تر است : (اِنَّ اَكْمَلَ الْمُؤْمِنينَ ايماناً اَحْسَنُهُمْ خُلْقاً)^276 امام صادق (ع ) به مسلمانان سفارش كرده كه حتماً بايد همراه اسلام ، حسن خلق هم داشته باشند :
+
(اِنَّ اللّهَ عـَزَّوَجـَلَّ ارْتـَضـى لَكـُمُ الاِْسـْلامَ ديـنـاً فـَاءَحـْسـِنـُوا صـُحـْبـَتـَهُ بـِالسَّخـاءِ وَ حـُسْنِ الْخُلْقِ)^277 خداوند بزرگ براى شما دين اسلام را پسنديده است پس با سخاوت و خوش خلقى ، همراهى اش را نيكو سازيد. همراهان حسن خلق سـجـايـاى اخلاقى در يكديگر تاءثير متقابل دارند وگاه به طور مجموعى ، آثار ارزشمندى را خـلق مـى كنند. در روايات اهل بيت (ع ) همان گونه كه حسن خلق به طور انفرادى مورد بحث قرار گـرفـتـه ، هـمـراه بـا ديـگـر فـضـايـل نـيـز آمـده اسـت كـه هـم ارزشـى آن را بـا ديـگـر فضايل بزرگ انسانى مى رساند: رسـول گـرامـى اسـلام (ص )، خـوشـخـويـى را هـمـرديـف تـقـوا دانـسـتـه و آن دو را مـهـم تـريـن عوامل ورود به بهشت معرفى كرده است : (اَكْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتىِ الْجَنَّةَ، تَقْوىَ اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)^278 امّت من بيشتر به وسيله تقوا و خوش خلقى وارد بهشت مى شوند. امـام صـادق (ع )، در سـخـنـى ، خـوشـخـويـى و سـه فـضـيـلت ديـگـر را كامل كننده ايمان دانسته و فرموده است : اَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فيهِ كَمُلَ ايمانُهُ... اَلصِّدْقُ وَ اَداءُ الاَْمانَةِ وَ الْحَياءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)^279 چهار ويژگى اگر در كسى باشد، ايمانش كامل است : راستگويى ، امانتدارى ، حياوخوشخويى . و در سخن ديگرى ، آن را همراه سه خصلت ديگر از اخلاق پيامبران معرفى كرده و فرموده است : (اِنَّ الصَّبْرَ وَ الْبِرَّ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخَلْقِ مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِياءِ)^280 همانا صبر، نيكى ، بردبارى و خوش اخلاقى از صفات پيامبران است . چـنـان كـه پـيـداسـت ، هر يك از روايات ياد شده يك مجموعه از اخلاق نيكو و جمعاً سه مجموعه را تـرسيم كرده اند كه هر مجموعه اى جايگاه و تاءثير مخصوص به خود را دارد و با دو مجموعه ديـگـر تـفـاوت مـى كـنـد. در عـين حال (حسن خلق ) در سه مجموعه حضور دارد و در هر يك نقشى مشخص را ايفا مى كند. دستاوردها علاوه بر آنچه گذشت ، خوش خلقى ، تاءثير بسزايى در بهبودى جوّ اجتماع مى گذارد و آثار ارزنده اى نيز براى شخص ‍ خوشخو دارد كه برخى از آنها را در زير توضيح مى دهيم : الف ـ اجتماعى 1ـ دوستى و محبّت : انسان ها تشنه محبتند و دلهاى آنان اسير كمند محبت مى شود و طبعاً از ديگران انـتـظـار بـرخـوردى خـوش و انـسـان دوستانه دارند و تحت تاءثير عواطف ديگران نيز قرار مى گـيرند و بلافاصله عواطف انسانى خويش را بروز مى دهند. پس چه بجا است همه افراد اجتماع نسبت به يكديگر، بازبانى نرم ، رويى گشاده و برخوردى دوستانه برخورد كنند و فضاى زنـدگـى را عـطـر مـحـبـت بـزنـنـد و بـا همنوعان خود با صميميّت زندگى كنند. امام صادق (ع ) فرمود: (حُسْنُ الْخُلْقِ مُجْلِبَةٌ لِلْمَوَدَّةِ)^281 خوش خلقى ، دوستى ديگران را جلب مى كند. 2ـ آبـادى شهرها و درازى عمرها: با صميمى شدن انسان ها نسبت به يكديگر طبعاً دغدغه ها، جنگ اعـصـاب هـا، بـى اعـتـمـادى هـا، اضـطراب و دلهره ها و... رخت بر مى بندد و افراد جامعه در امنيت روحى و اعتماد متقابل ، به كار و تلاش ‍ مى پردازند؛ همديگر را در كارها يارى مى دهند؛ براى هـمـنوعان دلسوزى مى كنند، غمخوار هم مى شوند و... در چنين فضايى ، هر كسى زندگى راحتى خـواهد داشت ، شهرها آباد مى گردد و بيمارى ها كم مى شود و عمرها نيز طولانى تر مى گردد. عـلاوه بـر آن ، خـداونـد نـيز بر چنين اجتماعى نظر لطف خواهد داشت و آنها را يارى خواهد داد. امام صادق (ع ) فرمود: (اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدِّيارِ وَ يَزيدانِ فِى الاَْعْمارِ)^282 نيكى و خوشخويى ، شهرها را آباد و عمرها را زياد خواهد كرد. ب ـ فردى
+
كـارهـاى نـيك و صفات زيبا، بيش از سودى كه به ديگران مى رسانند، صاحب خويش را نفع مى بـخـشـنـد از جـمـله سـودى كـه حـسن خلق به صاحب خود مى رساند به مراتب از آثار اجتماعى آن بـيـشتر است ، و اين در حالى است كه فرد خوش ‍ اخلاق ، در آثار اجتماعى آن صفت پسنديده نيز شريك است : 1ـ روزى فراوان ؛ اميرمؤ منان سلام اللّه عليه فرمود: (حُسْنُ الْخُلْقِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ)^283 خوش خلقى ، روزى را زياد مى كند. 2ـ خير دنيا و آخرت ؛ رسول اكرم (ص ) فرمود: (اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَيْرِ الدُّنْيا وَ الاْ خِرَةِ)^284 خوشخويى خير دنيا و آخرت را با خود مى برد. 3ـ پاداش مجاهد: حضرت صادق (ع ) فرمود: (اِنَّ اللّهَ تـَبـارَكَ وَ تـَعالى لَيُعْطىِ الْعَبْدَ مِنَ الثَّوابِ عَلى حُسْنِ الْخُلْقِ كَما يُعْطىِ الُْمجْاهِدَ فى سَبيلِ اللّهِ...)^285 خداوند متعال در برابر حسن خلق بنده ، به او پاداش مجاهد در راه خدا را عطا مى فرمايد. 4ـ درجه عالى ؛ همان حضرت فرمود: (اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ يَبْلُغُ بِصاحِبِهِ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ)^286 خوش خويى ، صاحبش را به مقام روزه گير شب زنده دار مى رساند. 5ـ نابودى گناهان ؛ همان امام فرمود: (اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ يُميثُ الْخَطيئَةَ كَما تُميثُ الشَّمْسُ الْجَليدَ)^287 همانا خلق نيكو خطاها را ذوب مى كند چنانكه خورشيد، يخ را آب مى كند. 6ـ بـهـشـت جـاويـدان ؛ امـام رضـا(ع ) از پـدرانـش از رسـول اكـرم (ص ) چـنـيـن نقل مى كند: (عَلَيْكُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ فَاِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ فِى الْجَنَّةِ لامُحالَةَ...)^288 بر شما باد به خوشخويى ، كه خوشخويى در نهايت ، وارد بهشت مى شود. [و فرد خوشخو را نيز به بهشت مى برد.] راستگويى واژه (راستى ) در زبان فارسى ، مرادف واژه (صدق ) در زبان عربى است كه در تعريف آن گـفـتـه انـد: (صـدق ، مطابقت گفتار است با ضمير گوينده و آنچه از او خبر مى دهد. (هماهنگى نـهـاد، گـزاره و ضـمـيـر گـويـنـده ) و اگـر يـكـى از دو شـرط مـنـتـفـى گـردد، صـدق ، كـامـل نـيـسـت . يعنى : به يك اعتبار مى توان گفت صدق ، ناقص است و به يكى اعتبار مى توان گـفـت دروغ اسـت . بـه طـور مـثـال اگـر كـافـرى بـدون اعـتـقـاد قـلبـى بـگـويـد: (مـحمّد(ص ) رسـول خـداسـت ) بـه اعـتـبـار ايـنكه نهاد با گزاره هماهنگ است ، سخن درستى است و به اعتبار ايـنـكـه سـخـن گـويـنـده بـا ضميرش مخالف است ، سخن دروغى است . چنانكه خداوند ـ در سوره منافقون ـ گواهى منافقان به رسالت پيامبر(ص ) را تكذيب كرده ، با اينكه خود، به پيامبرى او گواهى داده است .)^289 واژه (صدّيق ) نيز ـ كه صيغه مبالغه صدق است ـ به دو گونه تفسير شده است : الف ـ كسى كه فراوان ، راست بگويد يا هرگز دروغ نگويد. ب ـ كسى كه در سخن و اعتقاد، راستگو باشد و آن را با كردار خود محقّق سازد.^290 اقسام صدق عـلمـاى اخـلاق ، صدق را بر شش نوع تقسيم كرده اند: 1ـ راستى در سخن . 2ـ راستى در نيّت و اراده . 3ـ راسـتـى در عـزم . 4ـ راسـتـى در وفـاى بـه عـزم . 5ـ راسـتـى در عـمل . 6ـ راستى در محقق ساختن همه معارف دينى .^291 كه مى توان گفت : همه اين اقسام بـه تـفـسـيـر دوم واژه صـدّيـق بـر مـى گـردد و مـا شـرح بـيـشـتـر آن را بـه كـتـاب هـاى مـفـصـل اخـلاقـى وا مـى گـذاريـم و تـنـها معناى اول يعنى (راستگويى ) را در اين درس پى مى گيريم . جايگاه راستگويى راستگويى در شريعت مقدس اسلام از جايگاه بلندى برخوردار است به گونه اى كـه آن را از اصـول خـدشـه نـاپـذير اخلاق اجتماعى قرار داده و مسلمانان را موظّف كرده است كه هـمـيشه و همه جا در برابر هر مخاطبى ، سخن به راستى گويند و هيچ گاه زبان خويش را به گـناه دروغ ، آلوده نسازند؛ زيرا زشتى دروغ به اندازه اى است كه آن را در رديف گناهان كبيره قرار داده است .^292 در زيـبـايـى و ارزشـمـنـدى راسـتـگـويـى هـمـيـن بـس كـه خـداونـد متعال ، عالى ترين درجه آن را داراست : (... وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَديثاً)^293 چه كسى از خدا راستگوتر است ؟ و پيامبران خويش را نيز راستگو شمرده و فرموده است : (وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ)^294 همه فرستادگان ، راست گفتند. حضرت امام صادق (ع ) فرمود: (اِنَّ اللّهَ عـَزَّوَجـَلَّ لَمْ يـَبـْعـَثْ نـَبـِيَّاً اِلاّ بـِصـِدْقِ الْحـَديـثِ وَ اَداءِ الاَْمـانـَةِ اِلَى الْبـَرِّ وَالْفاجِرِ)^295 خداوند بزرگ هيچ پيامبرى را نفرستاد مگر با راستگويى و اداى امانت به نيكوكار و بدكار. و حضرت على (ع ) در سخنان نغزى ، راستگويى را چنين مى ستايد: راستگويى ؛  title html --------------------  ـ روح سخن است : (اَلصِّدْقُ رُوحُ الْكَلامِ)^296 ـ اصل دين است : (اَلصِّدْقُ رَاءْسُ الدّينِ)^297 ـ قوى ترين ركن ايمان است : (اَلصِّدْقُ اَقْوى دَعائِمِ الاْ يمانِ)^298 روايات فراوان ديگرى نيز با تعابير گوناگون ، از اهميّت و ارزش اين سجيه والاى اخلاقى سخن گفته اند. همسويى با فطرت شـما نيز اين ضرب المثل معروف را شنيده ايد كه : (سخن راست را از بچه بشنويد.) اين سخن ريـشـه در يـك مساءله بديهى و روشن فطرى دارد و گوياى آن است كه هيچ كودكى دروغگو، از مـادر زاده نـمى شود، چنان كه هيچ كس ، قاتل و سارق به دنيا نمى آيد بلكه محيط و معاشران ، انواع كژى ها و بزهكارى ها را به او مى آموزند واو را از راه مستقيم فطرت منحرف مى سازند. اگـر نـوزادى در يـك مـحـيط سالم رشد كند و مربّيان و اطرافيان او دروغ نگويند و به او نيز نـيـامـوزند، او هيچ گاه لب به دروغ نخواهد گشود و به مقتضاى فطرت پاك و سالمش ، سخن به درستى خواهد گفت گر چه به زيانش باشد. در قـرآن مـجـيـد داسـتـان سـخـن گـفـتـن حـضـرت عـيـسـى (ع ) در هـمـان سـاعـات اوّل تـولّد و گـواهـى او بـه نـبـوت و بـندگى خويش ‍ و پاكدامنى مادرش ـ مريم ـ^299 صرف نظر از معجزه بودنش ، اثبات مى كند كه انسان ، فطرةً راستگوست و دروغگويى و ياوه سرايى بر خلاف سرشت اوست . از سـوى ديـگـر، اسـلام نـيـز دين فطرت است و يك مسلمان واقعى ، حتماً راستگوست ، چرا كه در سخن امام على (ع )، راستى گفتار، ملاك مسلمانى شمرده شده است:
+
كـه آن را از اصـول خـدشـه نـاپـذير اخلاق اجتماعى قرار داده و مسلمانان را موظّف كرده است كه هـمـيشه و همه جا در برابر هر مخاطبى ، سخن به راستى گويند و هيچ گاه زبان خويش را به گـناه دروغ ، آلوده نسازند؛ زيرا زشتى دروغ به اندازه اى است كه آن را در رديف گناهان كبيره قرار داده است .^292 در زيـبـايـى و ارزشـمـنـدى راسـتـگـويـى هـمـيـن بـس كـه خـداونـد متعال ، عالى ترين درجه آن را داراست : (... وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَديثاً)^293 چه كسى از خدا راستگوتر است ؟ و پيامبران خويش را نيز راستگو شمرده و فرموده است : (وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ)^294 همه فرستادگان ، راست گفتند. حضرت امام صادق (ع ) فرمود: (اِنَّ اللّهَ عـَزَّوَجـَلَّ لَمْ يـَبـْعـَثْ نـَبـِيَّاً اِلاّ بـِصـِدْقِ الْحـَديـثِ وَ اَداءِ الاَْمـانـَةِ اِلَى الْبـَرِّ وَالْفاجِرِ)^295 خداوند بزرگ هيچ پيامبرى را نفرستاد مگر با راستگويى و اداى امانت به نيكوكار و بدكار. و حضرت على (ع ) در سخنان نغزى ، راستگويى را چنين مى ستايد: راستگويى ؛  title html --------------------  ـ روح سخن است : (اَلصِّدْقُ رُوحُ الْكَلامِ)^296 ـ اصل دين است : (اَلصِّدْقُ رَاءْسُ الدّينِ)^297 ـ قوى ترين ركن ايمان است : (اَلصِّدْقُ اَقْوى دَعائِمِ الاْ يمانِ)^298 روايات فراوان ديگرى نيز با تعابير گوناگون ، از اهميّت و ارزش اين سجيه والاى اخلاقى سخن گفته اند. همسويى با فطرت شـما نيز اين ضرب المثل معروف را شنيده ايد كه : (سخن راست را از بچه بشنويد.) اين سخن ريـشـه در يـك مساءله بديهى و روشن فطرى دارد و گوياى آن است كه هيچ كودكى دروغگو، از مـادر زاده نـمى شود، چنان كه هيچ كس ، قاتل و سارق به دنيا نمى آيد بلكه محيط و معاشران ، انواع كژى ها و بزهكارى ها را به او مى آموزند واو را از راه مستقيم فطرت منحرف مى سازند. اگـر نـوزادى در يـك مـحـيط سالم رشد كند و مربّيان و اطرافيان او دروغ نگويند و به او نيز نـيـامـوزند، او هيچ گاه لب به دروغ نخواهد گشود و به مقتضاى فطرت پاك و سالمش ، سخن به درستى خواهد گفت گر چه به زيانش باشد. در قـرآن مـجـيـد داسـتـان سـخـن گـفـتـن حـضـرت عـيـسـى (ع ) در هـمـان سـاعـات اوّل تـولّد و گـواهـى او بـه نـبـوت و بـندگى خويش ‍ و پاكدامنى مادرش ـ مريم ـ^299 صرف نظر از معجزه بودنش ، اثبات مى كند كه انسان ، فطرةً راستگوست و دروغگويى و ياوه سرايى بر خلاف سرشت اوست . از سـوى ديـگـر، اسـلام نـيـز دين فطرت است و يك مسلمان واقعى ، حتماً راستگوست ، چرا كه در سخن امام على (ع )، راستى گفتار، ملاك مسلمانى شمرده شده است :
+
بجز راست را رستگارى مباد^306 ج ـ موقعيت ممتاز راسـتـگـويـان ، همواره نزد خود، خدا و مردم ، سرافراز و روسفيدند و در زندگى اجتماعى ، به مـوقعيت ممتازى دست مى يابند؛ دوست و دشمن ، با ديده احترام به آنان مى نگرند، صفاى درونى شان را تحسين مى كنند، به سخن و پيمانشان ارج مى نهند و خواسته هايشان را نيكو مى شمرند. اميرمؤ منان (ع ) دراين باره نيز مى فرمايد: (اِنَّ الصّادِقَ لَمُكْرَمٌ جَليلٌ وَاِنَّ الْكاذِبَ لَمُهانٌ ذَليلٌ)^307 راستگو، محترم و ارجمند است ولى دروغگو، بى ارزش و خوار است . انـسـان راسـتـگـو، مـتفكر باشد يا نويسنده ، كاسب باشد يا كارمند، كارگر باشد يا كشاورز، سياستمدار باشد يا... نزد همه عزيز و ارجمند است و بر عكس ، دروغگو گر چه از مقام و ثروت و ديـگر مظاهر مادّى هم بهره مند باشد، در چشم مردم حتى فرزندان و بستگان خود، بى ارزش و ذليل است . د ـ تقويت اخلاق نيك از آثـار بـسيار پرارج راستگويى ، آراسته شدن به صفات پسنديده ديگر و پرهيز اززشتى هـاسـت چـرا كـه راسـتـگو به خاطر پايبندى به صفت زيباى راستى ، تلاش مى كند بسيارى از كـارهـاى نـيك را نيز انجام دهد و از گناهان بپرهيزد از بيم آنكه مبادا در برابر پرسش ديگران قرار گيرد و آبرويش بر باد رود. چـنـانـكـه از زبـان فـردى نـقـل كـرده انـد: (خـدمـت رسـول خـدا(ص ) رسـيـدم و عـرض كردم : اى رسول خدا اخلاقى به من بياموز كه خير دنيا و آخرت را برايم فراهم سازد. آن حضرت فرمود: دروغ نـگـو. پـس از سـخـن رسول اكرم (ص ) هرگاه تصميم به انجام كار زشتى مى گرفتم ، به ياد سخن پيامبر مى افتادم و فورى از آن منصرف مى شدم زيرا با خود مى گفتم : اگر اين كـار زشت را مرتكب شوم و كسى از من پرسد: آيا تو چنين كارى را انجام داده اى ؟ يا بايد راست بـگويم و به گناه اعتراف كنم ، در اين صورت رسوا مى شوم و يا بايد دروغ بگويم كه با سخن پيامبر مخالفت كرده ام .)^308 از اين رو، امام على سلام اللّه عليه ، راستگويى را احياگر تقوا دانسته است : (اَلصِّدْقُ حَيوةُ التَّقْوى )^309 راستگويى ، حيات تقواست . و در سخن ارزشمند ديگرى دايره اين اثر بخشى را وسيع تر كرده و فرموده است : (اَلصِّدْقُ صَلاحُ كُلِّ شَىْءٍ وَ الْكِذْبُ فَسادُ كُلِّ شَىْءٍ)^310 راستگويى ، سبب اصلاح همه چيز و دروغ ، سبب فساد همه چيز است ! حضرت صادق (ع ) نيز در سخنى نورانى مى فرمايد: (اَلصِّدْقُ نُورٌ مُتَشَعْشِعٌ فِى عَالَمِهِ كَالشَّمْسِ يَسْتَضيى ءُ بِها كُلُّ شَىْءٍ...) راسـتـگـويى در عالم خود، نورى پر تلؤ لؤ است ، همانند خورشيد كه همه چيز از نور آن بهره مند مى گردد. علاوه بر اين ، در برخى روايات به ديگر صفات نيكى كه پيامد راستى هستند اشاره شده است ؛ مـانـنـد: مـروّت ^311، وفـاى بـه عـهـد^312،شـجـاعـت ^313، عـزّت ^314، پاكى اعمال ^315 و ... دروغ مصلت آميز آنـــچــه پـيـرامـون راسـتى آورديم ، هميشه و همه جا كاربرد دارد و مسلمان بايد زندگى فردى واجــتـمـاعـى خـويـش را بـر سخن راست بنا نهد. ولى در مواردى نادر و استثنايى كه راست گـفتن ،زيـان جـبـران نـاپـذيـرى نـصـيب افراد يا جامعه مى كند، بايد از گفتنِ سخنِ راستِ فـتـنـه انـگـيـز،پـــرهـــيـــز كـــرد و دروغِ مــصـلحـت آمـيـز گـفـت ، مـانـنـد، جـايـى كـه جـان ،مـال يـا آبـروى مـسـلمـانـى در خـطـر بـاشـد، اصـلاح ميان دو فرد يا دو گروه ، باز گو كـردنمـــســـائل جـــنـــگ وتـــاكـــتـــيـك هـاى جـنـگـى ، افـشاى اسرار مردم و مملكت و مانند آن .^316 كـه اگـرسـخن به راستى گويد به افراد و مملكت زيان مى رساند يا در جنگ شكست مى خورد و... عزت (عزّت ) حالتى است كه مانع شكست انسان مى شود و ريشه آن از (اَرضٌ عِزازٌ) است يعنى زمين سخت و با صلابت ^317، كه نوك كلنگ و نيز آب در آن تاءثير نمى كند. اصل معناى عزّت ، همان صلابت است ، و در معانى غلبه ، كميابى ، سختى ، غيرت و حميت نيز در قـرآن بـه كـار رفته و (عزيز) ـ كه از اسماى حسناى الهى است ـ يعنى كسى كه غالب است و مغلوب نمى شود.^318 عـزّت واقـعـى از آن خـداوند غالب و قاهرى است كه هرگز مغلوب و مقهور نمى گردد، كم ترين نيازى به غير خود ندارد و ماسوى اللّه كوچك ترين نفوذى در حريم مقدس او نمى توانند داشته باشند، از اين رو فرمود: (...اِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَميعاً...)^319 راه منحصر به فرد كسب عزّت نيز، راه يابى به درگاه آن عزيز يگانه است ؛ (مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً)^320 علاّمه طباطبايى در تفسير اين آيه مى نويسد: (آيه در صدد اين نيست كه بيان كند عزت ، اختصاص به خدا دارد به گونه اى كه جز او كسى بـدان دسـت نـمـى يابد و هر كسى در پى عزتمندى برآيد، چيز محالى را در خواست كرده است ، بـلكه معناى آيه اين است كه هر كس عزّت مى جويد بايد از خدا بخواهد، چرا كه عزت ، در واقع ، نزد ديگران يافت نمى شود.)^321 رابطه عزّت وايمان چـنـان كـه يـاد شـد، قـرآن مـجيد (عزّت بالاصاله ) را از آنِ خداى بزرگ وربّ العزّه مى داند و نـويد مى دهد كه هر كس طالب عزّت است بايد آن را از ذات مقدّس او طلب كند، سپس تصريح مى كـنـد كـه خـداونـد عـزيـز، پـيـامـبـر و مـؤ مـنـان را نـيـز در طول عزّت خويش ، (عزّت بالافاضه ) بخشيده است : (...وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ...)^322 عزّت ، مخصوص خدا و رسول او و مؤ منان است . ايـن آيـه از سويى ، دليل محكمى بر ضرورت و اصالت عزّت مؤ منان است كه ارزش والاى آنها را بـا قـراردادن در رديـف خـدا و پـيامبر آشكار مى سازد و از سوى ديگر بر پيوند (عزّت ) و (ايمان ) تاءكيد كرده است و الهام دهنده آن است كه چنين پيوندى ناگسستنى است و انسان مادامى كه ايمان در دل دارد، عزّتمند است . چنان كه در جاى ديگر فرمود: (وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ)^323 و سست نشويد و غمگين نگرديد و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد. امام باقر(ع )، عزّت مؤ من را هديه اى الهى مى داند و مى فرمايد: (اِنَّ اللّهَ عـَزَّوَجَلَّ اَعْطَى الْمُؤْمِنَ ثَلاثَ خِصالٍ؛ اَلْعِزَّ فِى الدُّنْيا وَ الدّينٍ وَ الْفُلْجَ فِى الاْ خِرَةِ وَ الْمَهابَةَ فى صُدُورِ الْعالَمينَ)^324 خـداوند بزرگ ، سه چيز را به مؤ من ، عطا كرده است : عزّت در دنيا و دين ، رستگارى در آخرت و هيبت در دل جهانيان . امـام صـادق (ع ) نـيـز در سـخـنـى حـكـيـمـانه بر قطعيت و حتمى بودن عزّت مؤ من تاءكيد كرده و فرموده است : (اِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى فَوَّضَ اِلَى الْمُؤْمِنِ كُلَّ شَىْءٍ اِلاّ اِذْلالَ نَفْسِهِ)^325 خداوند متعال ، اختيار همه چيز را به مؤ من سپرده است جز خوار ساختن خودش را. اسباب عزّتمندى بـديـهى است كه ايمان ، شرط لازم براى كسب عزّت هست ولى شرط كافى نيست ، بدين معنا كه بـى ايمان هرگز عزيز نخواهد شد ولى مؤ من بايد اسباب ديگرى نيز فراهم سازد تا عزّتى كـامـل بـيـابـد و عزيز حقيقى گردد، با جستجو در روايات خاندان وحى ، به تبيين آن اسباب مى پردازيم : 1ـ اطاعت خدا بـهـتـريـن ره يافت صلابت و عزّت ، اطاعت و فرمان بردارى از خداوند عزيز است .چرا كه اطاعت مـخـلصـانه ، حبل المتين تقرّب به سوى خداست و هر چه انسان به منبع عزّت ، نزديك تر شود، عزتّش افزون مى گردد، چنانكه به حضرت داوود(ع ) وحى كرد : (وَضَعْتُ الْعِزَّ فى طاعَتى )^326 عزّت را در اطاعت خويش نهاده ام . و اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه عزّت و قوّت را در اطاعت خدا مى داند: (مَنْ اَطاعَ اللّهَ سُبْحانَهُ عَزَّ وَ قَوى )^327 اطـاعـت و عـبـادت ذات مـقـدس خـدا، تـنـهـا راه حـقـى اسـت كـه انـسـان مـى پـيـمـايـد و جـز آن ، باطل است و تباهى و هر كس جز راه حق را بپيمايد، قطعاً خوار خواهد شد؛ همان حضرت فرمود: (...مَنْ يَطْلُبُ الْعِزَّ بِغَيْرِ حَقٍّ يَذُلُّ)^328 هر كس به جز از راه حق ، عزّت جويد، ذليل خواهد شد. 2ـ جهاد پـيكار در راه خدا، عزّت نسل موجود و نسل آينده را در پى دارد و مجاهد هم خود به قله سرافرازى و عـظـمـت صـعـود مـى كـنـد و هم ، راه مجد و عظمت را براى آيندگان هموار مى سازد. امام على (ع ) فرمود: (اِنَّ الْجـِهـادَ اَشـْرَفُ الاَْعـْمـالِ بـَعـْدَ الاِْسـْلامِ وَ هـُوَ قـِوامُ الدّيـنِ وَ الاَْجـْرُ فـيـهِ عـَظـيـمٌ مـَعَ الْعـِزَّةِ وَ الْمَنَعَةِ)^329 هـمـانـا جـهـاد پـس از (پـذيـرش )اسـلام ، شـريـفـت تـريـن عمل است ؛ استوارى دين است و پاداشى بزرگ همراه با عزّت و شوكت دارد. رسول اكرم (ص ) نيز فرمود: (اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْناءَكُمْ مَجْداً)^330 پيكار كنيد تا براى فرزندانتان مجد و عظمت به ارث بگذاريد. 3ـ آراستگى به كمالات اخلاقى پـيـمـودن راه كـمـال و تـخلّق به اخلاق الهى ، حركت در بستر عزّت و شرافت است و مؤ من هر چه بـيـشـتـر در ايـن راه تلاش ‍ كند، عزيزتر مى گردد؛ آراسته شدن به سجاياى ارزشمندى چون تـقـوا، صـبـر، تـوكـّل ، گـذشـت ، انـصـاف ، قـنـاعـت و... خـود عـيـن عـزّت است ، چنانكه روايات اهل بيت عليهم السلام بر آن تصريح دارند: امام سجاد(ع )، همه عزّت را از آن مؤ من متّقى مى داند و مى فرمايد: (اَلْعِزُّ كُلُّ الْعِزِّ لِلْمُتَّقى )^331 همه عزّت ، از آن متّقى است . اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه در سخنى زيبا و رسا، تقوا را چنين مى ستايد: (فَاِنَّ التَّقْوى اَفْضَلُ كَنْزٍ وَ اَحْرَزُ حِرْزٍ وَ اَعَزُّ عِزٍّ)^332 همانا تقوا، برترين گنج ، محفوظترين پناهگاه و محكم ترين شى ء نفوذناپذير است . امام باقر(ع )، صبر بر مصيبت ها را موجب زياد شدن عزّت دانسته ، مى فرمايد: (مَنْ صَبَرَ عَلى مُصيبَةٍ زادَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلى عِزِّهِ)^333 رسول گرامى اسلام (ص )، عزّت دنيا و آخرت را پاداش عفو و گذشت مى داند: (مَنْ عَفى عَنْ مَظْلَمَةٍ اَبْدَلَهُ اللّهُ بِها عِزّاً فِى الدُّنْيا وَ الاْ خِرَةِ)^334 حضرت امير صلوات اللّه عليه چند عامل را به عنوان سبب عزّت ياد مى كند: ـ انصاف با مردم : (اِلاّ اِنَّهُ مَنْ يَنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ يَزِدْهُ اللّهُ اِلاّ عِزّاً)^335 آگاه باشيد! هر كس با مردم به انصاف رفتار كند، خداوند جز بر عزّتش نمى افزايد. ـ قناعت : (ثَمَرَةُ الْقِناعَةِ الْعِزُّ)^336 ـ شجاعت : (اَلشَّجاعَةُ عِزُّ حاضِرٌ)^337 آفات عزّتمندى آنـچـه بيان شد، تنها يك روى سكّه يعنى راههاى كسب سرافرازى و عزّتمندى بود و روى ديگر آن ، ذلّت سـتـيـزى و مـبـارزه بـا آفـاتـى اسـت كـه ايـن اصـل اصـيـل اخـلاقـى را تهديد مى كند؛ آفاتى كه انسان را به وادى ذلّت و خوارى مى كشاند، واديى كه مؤ من ـ در هيچ شرايطى ـ نبايد در آن پا گذارد، زيرا مولايش على (ع ) مى فرمايد: (اَلْمَنِيَّةُ وِ لاَ الْدَّنِيَّةُ)^338 مرگ ، آرى ولى پستى هرگز؟ امـام سـوم شـيـعـيـان ، هـمـه مـشـكـلات و نـاجـوانـمـردى هـاى حـكـومـت امـوى را تحمّل كرد، تن به مرگ سرخ داد، سر به نيزه سپرد ولى با سرافرازى فرياد برآورد: (وَاللّهِ لا اُعْطيكُمْ بِيَدى اِعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا اَقِرُّلَكُمْ اِقْرارَ الْعَبيدِ)^339 به خدا سوگند! ذليلانه دست بيعت به شما نخواهم داد و چون بردگان در برابرتان نخواهم ايستاد. آفت زدايى بدين معناست كه مؤ من بايد آفت هايى را كه به عزّتش آسيب مى رسانند، شناسايى كرده آنها را نابود سازد. برخى از آنها عبارتند از: 1ـ آزمندى حـرص و طـمـع و چشم دوختن به مال و منال مردم ، به شدّت ، مناعت وبزرگوارى انسان را خدشه دار مى كند. اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه ، آزمندى را ذلّت نقد مى شمارد و مى فرمايد: (اَلطَّمَعُ مَذَلَّةٌ حاضِرَةٌ)^340 امـام بـاقـر(ع ) به جابربن يزيد جعفى ، سفارش مى كند كه اگر عزّت مى خواهى ، طمع را در وجودت نابود كن : (..اُطْلُبْ بَقاءَ الْعِزِّ بِاِماتَهِ الْطَّمَعِ)^341 امام صادق (ع ) نيز از قول لقمان حكيم نقل مى كند كه به فرزندش چنين سفارش كرد: اگـر مـى خـواهـى عـزّت جـهـان را گـردآورى ، از آنـچـه در دسـت مـردم است ، چشم طمع بپوش كه پيامبران و صدّيقان ، با قطع طمع به چنين مقامى رسيدند.^342 2ـ باطل گرايى گـام نـهـادن در راه بـاطـل ، پـشـت پـا زدن بـه حـق اسـت و هـر كـس با حق سر ستيزبردارد قطعاً ذليل خواهد شد. به فرموده امام عسكرى (ع ): (ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ اِلاّ ذَلَّ وَ لا اَخَذَ بِهِ ذَليلٌ اِلاّ عَزَّ)^343 هـيـچ عـزيـزى حـق را تـرك نكرد جز اينكه خوار گشت وهيچ ذليلى آن را بر پا نداشت جز اينكه عزيز شد. 3ـ شرارت بـدى رسـانـدن به ديگران نيز عزّت و آبروى انسان را در معرض خطر قرار مى دهد.امام صادق (ع ) فرمود: (مَنْ بَرِى ءَ مِنَ الشَّرِّ نالَ الْعِزَّ)^344 هر كسى از شرارت دورى كند، به عزّت دست يابد. 4ـ اظهار ناتوانى اميرمؤ منان سلام اللّه عليه در اين باره مى فرمايد: (رَضِىَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ ضُرَّهُ لِغَيْرِهِ)^345 هر كس ناتوانى و درماندگى خويش را بر ملا كند تن به خوارى داده است . خيرخواهى (خـيـرخـواهـى ) بـا (نـصـيـحـت ) هـم مـعـنـاسـت و نـصـيـحـت يـعـنـى درخـواسـت عـمـل يـا سـخـنى كه مصلحتِ كننده آن كار و گوينده آن سخن را در پى داشته باشد يا دعوت به آنچه كه صلاح مخاطب در آن باشد و نهى از چيزى كه تباهى و فساد در پى دارد.^346 بنابراين ، ناصح و خيرخواه كسى است كه به كردار و گفتار نيك راهنمايى كند. ضرورت خيرخواهى خـرد انـسـان بـا كـم تـريـن تـوجـّه درمـى يـابـد كـه انـسـان هـاى عـاقـل و بـا تـجـربـه ، آحاد جامعه اسلامى است . ويژگى پيامبران نـصـيـحـت وخـيـرخـواهـى ـ بـه مـعـناى واقعى كلمه ـ از اصول اديان الهى به شمار مى رود و همه پـيـامـبران ، بدان متّصف بودند و با تمام وجود تلاش مى كردند مردم را به راه خير و صلاح ، رهنمون شوند و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نداشتند. خداوند، از خيرخواهى و دلسوزى رسول اكرم (ص ) چنين ياد مى كند: (لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ اَلاّ يَكُونُوا مُؤْمِنينَ)^356 گويا از شدّت اندوهِ اينكه آنها ايمان نمى آورند، مى خواهى جانت را از دست بدهى ! ايـن آيـه و آيـه شـشـم سـوره كـهـف ، تـصـريـح دارنـد كـه رسول خدا(ص ) جان خويش را در راه نصيحت و هدايت مردم ، در طبق اخلاص نهاده بود و بدون هيچ گونه چشمداشتى ، آنان را به خير و صلاح دعوت مى كرد. ديگر پيامبران الهى نيز اين ويژگى را در حد اعلا دارا بودند كه قرآن مجيد، به عنوان نمونه ، از چهار نفر آنان ياد كرده است : 1ـ حـضـرت نـوح (ع )؛ آن حـضـرت ، 950 سـال بـه تـبـليغ آيين آسمانى خويش پرداخت و به ويژگى نصيحت گرى خويش ‍ اشاره كرد و فرمود: (اُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبّى وَ اَنْصَحُ لَكُمْ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ)^357 مـن پيام هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى كنم و خيرخواه شما هستم و از خداوند چيزهايى مى دانم كه شما نمى دانيد. 2ـ حـضـرت هـود(ع )؛ آن بـزرگوار نيز با تلاش و كوشش وصف ناپذيرى به خيرخواهى مردم زمان خويش پرداخت و به آنان فرمود: (اَبْلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبّى وَ اَنَا لَكُمْ ناصِحٌ اَمينٌ)^358 من رسالت هاى پروردگارم را به شما مى رسانم و من براى شما خيرخواه و امينم . 3ـ حضرت صالح (ع )؛ آن پيامبر معصوم نيز، ساليان دراز به نصيحت و خيرخواهى مردم منطقه خويش پرداخت و با آوردن ناقه ـ به عنوان معجزه ـ حجت را بر آنان تمام كرد، ولى نابخردان ، نصيحت آن فرستاده خدا را ناديده انگاشتند و با عذاب الهى از پاى درآمدند و آن حضرت ، آخرين سخن خود را در حاليكه از آنان روى برتافته بود، اين گونه به گوش ‍ آنان رساند: (..يـا قـُوْمِ لَقـَدْ اَبـْلَغـْتـُكـُمْ رِسـالَةَ رَبـّى وَ نـَصـَحـْتُ لَكـُمْ وَ لكـِنْ لا تـُحـِبُّونـَ النّاصِحينَ)^359 اى قوم من ! همانا من ، رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و برايتان خيرخواهى نمودم ، ولى شما خيرخواهان را دوست نداريد! 4ـ حـضـرت شـعـيـب (ع )؛ قـوم شعيب نيز فرجامى چون فرجام قوم صالح داشتند و سخن حضرت شعيب (ع ) نيز نظير سخن حضرت صالح (ع ) بود: (فَتَوَلّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ اَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبّى وَ نَصَحْتُ لَكُمْ...)^360 سـپـس از آنـان روى بر تافت و گفت : اى قوم من ! همانا من رسالت هاى پروردگارم را به شما ابلاغ كردم ، و برايتان خيرخواهى نمودم . آداب خيرخواهى هر كس مى خواهد به چنين كار شريفى دست يازد بايد شرايط آن را نيز در خويشتن فراهم آورد و آن را بـا آداب مـخـصـوصـى بـه جـاى آورد تا اثر مطلوب را در پى داشته باشد، در اينجا به برخى از آن آداب و شرايط به طور فشرده اشاره مى كنيم : 1ـ نيّت خالص هـدف نـهـايى ناصح ، بايستى قرب به خدا باشد و بندگانش را براى رهپويى به سوى او نـصـيحت كند، زيرا منبع خير و بركت جز او نيست و هر كار نيكى به سوى او مى رود و به او مى پيوندد. رسـول خـدا(ص ) نـامـه هـايـى را تـنـظـيـم كـرد تـا بـراى سـران كـشـورهـاى جـهـان ، ارسال دارد، پيك هاى آن حضرت به خدمت رسيدند، پيامبر ضمن ابلاغ ماءموريتشان ، فرمود: (اِنـْصـَحـُوا لِلّهِ فـى عـِبـادِهِ فَاِنَّهُ مَنِ اسْتَرْعى شَيْئاً مِنْ اُمُورِ النّاسِ ثُمَّ لَمْ يَنْصَحْ لَهُمْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ)^361 (تنها) به خاطر خدا در ميان بندگانش خيرخواهى كنيد، زيرا اگر كسى مسؤ وليت بخشى از امور مردم را به عهده گيرد و برايشان خيرخواهى نكند، خداوند بهشت را بر او حرام ميكند. خـاصيت قصد قربت اين است كه ناصح هرگز به بندگان خدا خيانت نكند و آنچه را كه صلاح است با آنان در ميان گذارد. 2ـ آزادگى و تديّن نـصـيـحـت گـر بـايـد از حـرّيـت و ديانت برخوردار باشد تا خيرخواهى او امضاى شرعى داشته باشد و از شائبه بزدلى و سازشكارى مصون باشد. امام صادق (ع ) در اين باره مى فرمايد: (...اَلثـّانـِيـَةُ اَنْ يـَكـُونَ حـُرّاً مـُتـَدَيِّنـاً... وَ اِذا كـانَ حـُرّاً مـُتـَدَيِّنـاً اَجْهَدَ نَفْسَهُ فِى النَّصيحَةِ لَكَ...)^362 دومـيـن شـرط ايـن اسـت كه ناصح ، آزاده و ديندار باشد، اگر چنين بود خود را در خيرخواهى تو به تلاش و كوشش وا مى دارد. 3ـ پاكى درون ناصح بايد خود از آلودگى ها پاك باشد، شيطان را از خويش دور سازد، طوق بندگى خدا را بـر گـردن نهد و پس از منزّه شدن از شرّ و زشتى ، به خيرخواهى ديگران همّت گمارد؛ اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه با شگفتى مى پرسد: (كَيْفَ يَنْصَحُ غَيْرَهُ مَنْ يَغُشَّ نَفْسَهُ)^363 كسى كه به خويشتن خيانت كند، چگونه خيرخواه ديگران مى شود؟! امـام صـادق (ع ) نـيـز خـيـرخـواهـى از انـسـان هـاى آلوده را بـس بـعـيـد مـى دانـد و حـتـى بـرخى رذايل را مانع اصلى خيرخواهى معرفى كرده ، مى فرمايد: (اَلنَّصيحَةُ مِنَ الْحاسِدِ مُحالٌ)^364 خيرخواهى از حسود محال است . عـكـس آن نيز صحيح است ، يعنى كسى كه بيشتر به صفاى درون خويش بپردازد و خيرخواه خود باشد براى مردم هم بهتر خيرخواهى مى كند؛ امام على (ع ) فرمود: (اِنَّ اَنْصَحَ النّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)^365 خـيـرخـواه تـريـن مـردم كـسـى اسـت كـه بـراى خـودش خـيرخواه تر و براى پروردگارش مطيع ترباشد. 4ـ آداب ديگر هـمـچـنـيـن نـصـيـحـت گـر بـايـد مـوقـعـيـت نـصـيـحـت پـذيـر را در نـظـر بـگـيـرد و بـا عقل وتدبير پيش رود، با زبان خوش و نرمخويى به نصيحت بپردازد، مخاطب را به جاى خويش فرض كند و هر چه براى خود مى خواهد براى او هم بپسندد و... . آثار خيرخواهى اگـر انـسـان هـاى شـايسته با آداب و شرايط لازم به خيرخواهى مردم بپردازند و آنها هم بدون شـائبـه ، نـصـيـحـت خـيـرخواهان را به كار بندند، خير و سلامت جامعه را فرا مى گيرد و شرّ و پـليدى از آن رخت بر مى بندد؛ كاستى ها به تكامل ، فقر به غنا، وحشت به امنيت ، كينه توزى بـه مـحـبـت ، ضـعـف به قدرت تبديل مى شود و نارسايى ها جبران مى گردد و استعدادهاى خفته شكوفا مى شود. در روايات اسلامى به برخى از آثار گرانقدر خيرخواهى اشاره شده است ، از ميان آنها به سه روايت از امام على (ع ) بسنده مى كنيم : 1ـ (اَلنَّصيحَةُ يُثْمِرُ الَْمحَبَّةَ)^366 محبت ، ثمره خيرخواهى است . 2ـ (مَنْ قَبِلَ النَّصيحَةَ اَمِنَ مِنَ الْفَضيحَةِ)^367
+
هر كسى نصيحت را بپذيرد از رسوايى ايمن مى شود. 3ـ (اِقْبَلِ النَّصيحَةَ كَىْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذابِ)^368 نصيحت را بپذير تا از عذاب رهايى يابى . صله رحم صله رحم يا تحكيم پيوند خويشاوندى ، از سجاياى ارزشمند اخلاقى است كه ريشه در عواطف و احـسـاسـات هـمـه انـسـان هـا صـرف نـظـر از هـر ديـن و نژادى دارد و همه نيز آن را به عنوان يك فـضـيـلت اخـلاقـى نـيـكـو مـى دارنـد. در شـريـعـت مـقـدس اسـلام نـيـز از اصول اخلاق اجتماعى شمرده شده است . دلايل اصالت 1ـ دسـتور خداست : عمر بن مريم مى گويد: از امام صادق (ع )، درباره : آيه (وَالَّذينَ يَصِلُونَ ما اَمَرَاللّهُ اَنْ يُوصَلَ)^369 پرسش كردم ، پاسخ داد: (مِنْ ذلِكَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ غايَةُ تَاءْويلِها اِيّانا)^370 صله رحم مصداق آن است و تاءويل نهايى آن ما هستيم .  title html --------------------  2ـ مـقـدّمـه تـقـواسـت : تـقـوا از اصـولى تـريـن مـسـائل اخـلاق اسـلامـى اسـت و تار و پود آن را تشكيل مى دهد و صله رحم مقدمه و مكمّل تقواست . امام رضا(ع ) فرمود: (اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ اَمَرَ بِثَلاثَةٍ مَقْرُونٌ بِها ثَلاثَةٌ اُخْرى ... اَمَرَ بِاتِّقاءِ اللّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ يَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ يَتَّقِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ)^371 خـداونـد بـه سـه چيز دستور داده كه تواءم با سه چيز ديگر است (از جمله ) به تقواى الهى و صله رحم دستور داده و هر كس صله رحم نكند، تقواى الهى هم ندارد. 3ـ از شؤ ون امامت است : امام صادق (ع ) خطاب به شيعيان مى فرمايد: خداوند بزرگ ، دوستى ، ولايت و اطاعت ما را بر شما واجب كرده است ، پس هر كس با ماست بايد از مـا پـيـروى كـند و ورع ، كوشش ، اداى امانت به نيكوكار و بدكار و صله رحم از شؤ ون ماست .^372 4ـ علامت دين است : اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه مى فرمايد: ديـنـداران را نـشـانـه هايى است كه بدان شناخته مى شوند: راستگويى ، امانتدارى ، وفاى به عهد و صله رحم .^373 5ـ اخـلاق را نـيـكـو مـى كـنـد: تـاءكـيد بر پيوند خانوادگى و اصرار بر آن بسيارى از اخلاق نـيـكـوى ديـگـر چون ، انفاق ، تعاون ، شادمان كردن مؤ من ، دفاع از حق ، سخاوت و... را در پى دارد، از اين رو حضرت باقر(ع ) فرمود: (صِلَةُ الاَْرْحامِ تُحَسِّنُ الْخُلْقَ وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ وَ تُطَيِّبُ النَّفْسَ...)^374 پيوند با خويشاوندان ، اخلاق را نيكو، دست را بخشنده و جان را با صفا مى كند. 6ـ مـانـع گناه است : اسحاق بن عمّار مى گويد: از حضرت صادق (ع ) شنيدم كه فرمود: (صله رحم و نيكويى ، حساب را آسان و از گناه جلوگيرى مى كنند.)^375 جايگاه ممتاز ارزندگى و فضيلت سرشار پيوند خانوادگى ، آن را از موقعيت ممتازى برخوردار ساخته و از نظر درجه اهميت، در رديف ايمان به خدا قرار داده است ؛ امام صادق (ع ) مى فرمايد: (مـردى نـزد رسـول خدا(ص ) آمد و عرض كرد: اسلام برتر چيست ؟ پيغمبر(ص ) فرمود: ايمان به خدا. پرسيد بعد از آن چيست ؟ فرمود: صله رحم ...)^376 امام باقر(ع ) نيز مى فرمايد: (اَفْضَلُ ما تَوَسُّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ الاْ يمانُ بِاللّهِ وَ صِلَةُ الرُّحِمِ...)^377 بهترين چيزى كه متوسّلان (به خدا) بدان چنگ زده اند، ايمان به خدا و صله رحم است . ابـو ورد مـى گـويـد: از امـام بـاقر(ع ) پرسيدم : چگونه خداوند به بهترين وجه پرستش مى شود؟ فرمود: (با صله رحم .)^378 اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه نيز آن را جزو برترين مروّت وجوانمردى دانسته ،مى فرمايد: (مِنْ اَفْضَلِ الْمُرُوَّةِ صِلَةُ الرَّحِمِ)^379 از سـوى ديـگر، قطع پيوند خانوادگى به شدت مورد نكوهش قرار گرفته و در زمره گناهان كبيره شمرده شده و قاطع رحم مورد لعنت خدا قرار گرفته است .^380 كه نتيجه معكوس آن ، فضيلت صله رحم را دو چندان مى كند. آثار ارزنده صله رحم بدون ترديد هر چه را اسلام بر آن تاءكيد كرده ، داراى حكمت و تاءثير مثبت در زندگى انسان است ، خواه ما از آن اثر و حكمت آگاه شويم و خواه آگاه نشويم و هر چه تاءكيد و سفارش بيشتر باشد، آثار آن دستور نيز افزون تر خواهدبود، تحكيم پيوند خانوادگى نيز آثار و بركات بيشمارى در پى دارد كه مهم ترين آنها را در زير مى آوريم : الف ـ عـمـر طـولانـى : تـحكيم رابطه خويشاوندى ، عمر را افزايش مى دهد چنانكه قطع آن ، از عمر انسان مى كاهد، رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود: مـردى صـله رحـم بـه جـا مـى آورد در حـالى كـه سـه سـال بـيـشـتـر از عـمـرش بـاقـى نـيـسـت ، ولى خـداونـد، آن را بـه سـى سال افزايش مى دهد.^381 ب ـ آبـادانـى شـهـرهـا: امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) از رسـول خـدا(ص ) نقل مى كند كه فرمود: (صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّيارَ وَ تَزيدُ فِى الاَْعْمارِ وَ اِنْ كانَ اَهْلُها غَيْرَ اَخْيارٍ)^382 صـله رحـم شـهـرهـا را آبـاد مـى كـنـد و عـمـرهـا را افـزايـش مـى دهـد گـر چـه اهل آن از زمره نيكان نباشند. ج ـ پـاكـيـزگـى كـردار: امـام صـادق (ع )، صـله رحـم را مـايـه پـاكـيـزه شـدن اعمال مى داند: (اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُزَكِّى الاَْعْمالَ...)^383 د ـ فراوانى ثروت : با اينكه در ظاهر، صله رحم ، با رفت و آمد و هزينه شدن بخشى از درآمد انـسـان هـمـراه اسـت ولى پـيـشـوايـان مـعـصـوم تـاءكيد كرده اند كه چنين هزينه هايى سبب بركت زندگى و فراوانى درآمدها مى گردد. امام على (ع ) مى فرمايد: (صِلَهُ الاَْرْحامِ تُثْمِرُ الاَْمْوالَ وَ تُنْسِى ءُ فِى الاَّْجالِ)^384 پيوند با خويشان ، ثروت ها را بارور مى سازد و مرگ ها را به تاءخير مى اندازد. ه‍ ـ تـحكيم عاطفى : افراد فاميل به طور طبيعى با يك احساس خاص با هم مرتبطند و يكديگر را دوست دارند. اين عواطف و احساسات از نعمت هاى ارزشمند الهى است كه در درون انسان تعبيه شده و از راه صـله رحـم بـر تـحـكـيـم و گـسـتـرش آن تـاءكـيـد شـده اسـت و آن كـسـى كـه بـه ايـن عـمـل خـدا پـسـنـدانـه اقـدام مـى كـند، احساسات فاميل را نسبت به خود جذب مى كند به تعبير امام باقر(ع ) (صِلَةُ الاَْرْحامِ وَ تُحَبِّبُ فى اَهْلِ بَيْتِهِ فَلْيَتَّقِ اللّهَ وَ لْيَصِلْ رَحِمَهُ)^385 پيوند خانوادگى (فرد را) در فاميلش محبوب مى گرداند. پس شخص بايد تقواى الهى پيشه كند و با فاميلش پيوند برقرار نمايد. و ـ آسـانـى حـسـاب : يـكـى از مـقـاطـع بـسـيـار مـشـكـل جهان آخرت ، رسيدگى به حساب و كتاب اعـمـال اسـت و صـله رحـم ايـن خـاصـيـت را دارد كـه در چـنـان مـوقـعـيـتـى عامل خويش را كمك كرده و حسابرسى او را آسان مى نمايد. امام صادق (ع ) فرمود: (اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ... تُيَسِّرُ الْحِسابَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى ...)^386 همانا صله رحم ، حساب را آسان و بلا را دفع مى كند. ز ـ ورود بـه بـهـشت : آروزى هر مؤ من ، سعادت اخروى و جاى گرفتن در بهشت جاويد است و چنين آرزويـى بـا تـحـكـيـم پـيـونـد خـانـوادگـى مـيـسـّر مـى گـردد. رسول بزرگوار اسلام (ص ) فرمود: شـش چـيـز اسـت كه اگر كسى به يكى از آنها عمل كند، در روز قيامت از او حمايت مى كند تا وارد بهشتش سازد... و يكى از آنها صله رحم است .^387 فراگيرى ارزش و اهـمـيـّت پـيـونـد خـانـوادگـى ايـجـاب مـى كـنـد كـه شـامـل و فراگير باشد تا از سويى هيچ فاميلى از آن محروم نگردد و از سوى ديگر هرگونه كار نيك و پسنديده اى كه امكان دارد، نسبت به رحم انجام پذيرد. الف ـ عموميت ارتباط آيـات و روايـاتـى كـه پـيـرامـون صـله رحـم سـخـن گـفـتـه انـد، مـحـدوديـتـى بـراى افرادفاميل قائل نشده اند و ظاهراً شامل همه اقسام آن اعم از دور و نزديك ، فقير و غنى ، كافر و مسلمان ، بدكار و نيكوكار و... مى شود و در برخى روايات نيز بر آن تاءكيد شده است : روزى رسول خدا(ص ) به مردم فرمودند: آيا شما را به (دارنده ) بهترين اخلاق دنيا و آخرت راهنمايى كنم ؟ [گـفـتند: آرى فرمود:] كسى كه با بُرنده رابطه خويشاوندى ، پيوند برقرار سازد و به آن كه مالش را از او دريغ داشته ، ببخشايد و از كسى كه به او ستم نموده درگذرد.^388 عبداللّه بن سنان مى گويد: به امام صادق (ع ) عرض كردم : پسر عمويى دارم كه هر چه با او رابطه برقرار مى سازم ، او قطع رابطه مى كند، اجازه مى دهى ، من هم با او قطع رابطه كنم ؟) (امـام اجـازه نـداد) و فـرمـود: (اگـر تـو بـه رابـطـه ات ادامـه دهـى ، خـداوند پيوندتان را بـرقـرار مـى كـنـد ولى اگـر تـو هـم قـطـع رابـطـه كـنـى ، خـداونـد پيوندتان را قطع خواهد كرد^389.) جـهـم بـن حـمـيد نيز مى گويد: به امام صادق عرضه داشتم : خويشاوندانى دارم كه بر آيين من نـيـسـتـند، آيا حقّى بر گردن من دارند؟ پاسخ داد: هيچ چيز مانع حق خويشاوندى نمى شود، اگر آنـهـا بـر آيـيـن تـو بـودنـد، دو نـوع حـق بـر گـردنـت داشـتـنـد: حـق خـويـشاوندى و حق مسلمانى .^390 ب ـ انواع صله پـيـونـد خـانـوادگـى يـك مـفـهـوم عـرفـى اسـت و شـامـل هـر گـونـه كـارى كـه پسنديده وبراى فاميل سودمند باشد، مى شود. از سلام و احوال پرسى گرفته تا كمك هاى متنوع مادى و معنوى و از جـان مـايـه گـذاشـتـن بـراى فاميل . بنابراين مؤ من بايد در حد توان خويش و نياز اعضاى خـانـدان ، از آنـان دلجـويـى كـنـد و هـيـچ گـونـه كـمك و رسيدگى را از آنان دريغ ندارد؛ اگر خويشاوندى نياز مالى دارد، يا از او قرض مى خواهد، به او بپردازد. اگر كمك جسمى ، قدمى و هـمـكـارى فـكـرى و روحـى او را مـى طـلبـد، بـه او مـدد كند، اگر به ديد و بازديد خانوادگى دلخـوش مـى شـود، اقدام نمايد و... البته در همه موارد صله رحم ، توانايى انجام كار و مشروع بـودن ، دو شـرط اسـاسـى اسـت ، بـديـن مـعـنـا كـه اگـر افـراد فـامـيـل از او در خـواسـتـى كردند كه توان انجام آن را ندارد، از عهده اش ساقط مى شود و اگر اسـتـمـداد فـامـيـل و صـله رحم ، مستلزم عمل نامشروع و با خواست خدا در تضاد باشد، نبايد آن را انـجـام دهـد؛ مثل اينكه برادر يا خويشاوند ديگرى در ستم به مردم يا گناه ديگرى از او استمداد طـلبـد يـا مـالى را بـراى مـصـرف نـامـشـروع بـخـواهـد. در ايـن گـونـه مـوارد نـبـايـد بـه فـامـيـل كـمـك كـرد بـلكـه بـر عـكـس ، صـله رحـم آن اسـت كـه حـتـى او را از هـر گـونـه عـمـل نـاروا بـاز دارد و ايـن بـهـتـريـن خـدمـتـى اسـت كـه بـه فاميل خود كرده است . امام صادق (ع ) درباره كم ترين پيوند خويشاوندى مى فرمايد : (..صِلُوا اَرْحامَكُمْ وَ بِرُّوا بِاِخْوانَكُمْ وَ لَوْ بِحُسْنِ السَّلامِ وَرَدِّ الْجَوابِ)^391 پـيـونـد خـويشاوندى را محكم و به برادرانتان نيكى كنيد گر چه با سلام نيكو و پاسخ سلام دادن باشد. و در روايـتـى از رسـول اكـرم (ص ) از جـان و مال مايه گذاشتن براى خويشاوندان ، بالاترين نوع صله رحم شمرده شده است .^392 مواسات مواسات از واژه (اُسوه ) گرفته شده و در معناى آن گفته اند: (مواسات يعنى مشاركت و سهيم كـردن ديـگـران در اسـبـاب زندگى و روزى )^393 به شرطى كه آنچه مى پردازد از نـيـازمـنـدى هـاى ضـرورى پـرداخـت كـنـنـده بـاشـد و پـرداخـت مـازادضـرورت ، مـواسـات نـيـسـت .^394 و دريافت كننده نيز بايد بدان نياز داشته باشد.^395 پـيـش از پـرداخـتـن بـه موضوع مواسات ، بهتر است درباره تفاوت انسان ها در برخوردارى از مواهب طبيعى به اختصار توضيح دهيم : وجود تفاوت ها نظام آفرينش بر اساس نوسان بنا شده و برخى از انسان ها بر برخى ديگر از نظر ثروت ، سلامت ، دانش ، نسب و حسب ، نيروى تفكّر، موقعيت اجتماعى و... برترى دارند و انسان ها در هيچ زمـانـى از نـظـر مـواهـب نـفـسـانـى و طـبـيـعـى يـكـسـان نـبـوده و نـيـسـتـنـد؛ اسـتـعـدادهاى درونى ، عوامل متعدد محيط و شايد حكمت زندگى جمعى ، تفاوت ميان انسان ها را ايجاب مى كند و گريزى هم از آن نيست . قرآن ميجد، تفاوت ميان مردم را مورد مداقّه قرار داده ، مى فرمايد: (اُنْظُرْ كَيْفَ فَضَّلَ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ)^396 بنگر كه چگونه [خداوند] برخى از مردم را بر برخى ديگر برترى داده است . بـه هـمـيـن دليل خداوندگار حكيم در دين جاويد و جهانى خويش ، مرفّهان و برخورداران را مكلّف كـرده تـا بـه حـال مـسـتمندان و محرومان رسيدگى كنند و آنان را در موهبات خدادادى خويش سهيم سازند و مواسات ، اوج اين تشريك مساعى و نوعدوستى است . جايگاه مواسات مـؤ مـن ، پيش از آن كه به مقام والاى مواسات عروج كند بايد به خصلت هاى زيبا و پسنديده اى چـون ؛ نوعدوستى ، ترّحم ، سخاوت ، جوانمردى و... خود را آراسته باشد و مواسات در واقع ، مـُهر تاءييدى است بر خصلت هاى متعدّدى كه مواسات كننده در درون خود ايجاد كرده است . از اين رو رسـول اكـرم (ص ) مـواسـات را در رتـبـه نـخـسـتـيـن خصال پسنديده قرار داده ، مى فرمايد: (يـا عـَلِىُّ! سـَيِّدُ الاَْعـْمـالِ ثـَلاثُ خـِصـالٍ: اِنْصافُكَ النّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مُواساةُ الاَْخِ فِى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ ذِكْرُكَ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلى كُلِّ حالٍ)^397 اى على ! سرور كارها سه خصلت است : 1ـ از جانب خويش ، با مردم به انصاف رفتار كنى . 2ـ بـه خـاطـر خـداى بـزرگ بـا بـرادرت مـواسـات كـنـى . 3ـ خـداى متعال را در هر حالى به ياد آورى . حضرت صادق (ع ) در تفسير آيه (وَ آتُوا الزَّكاةَ)^398 مى فرمايد: زكـات ، بـه مـال ، مـقـام و تـوان بـدنـى تـعلق مى گيرد و يكى از زكات هاى مالى مواسات با برادران مؤ من است .^399 ويژگى مؤ منان واقعى هـمـان گـونـه كـه رويـش دانـه هاى ثمربخش به آب و هواى مساعد و زمينى حاصلخيز نياز دارد، بـسـيـارى از فـضائل اخلاقى نيز به دل هاى پاك و بى آلايش نيازمند است تا به بار نشيند و ثـمـر دهـد؛ بـه هـمين سبب ، خصلت هاى عالى انسانى از نشانه هاى تشيّع شمرده شده ، كه همان اسلام ناب و ايمان كامل است ؛ امام كاظم (ع ) فرمود: شيعيان ما با امور زير شناخته مى شوند: (...بِالُْمحافَظَةِ عَلى اَوْقاتِ الصَّلاةِ وَ ايتاءِ الزَّكاةِ وَ مُواساةِ الاِْخْوانِ وَ  الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ)^400 با مراعات وقت نماز، دادن زكات ، مواسات با برادران ، امر به معروف و نهى از منكر. قرار گرفتن مواسات در كنار نماز، زكات ، امر به معروف و نهى از منكر، از سويى نشانه آن است كه خصلت مواسات ، از اركان ايمان است كه به هيچ وجه نبايد به طاق نسيان سپرده شود و از سـوى ديـگر نويد بخش آن است كه مؤ منان نمازگزار، زكات ده ، آمر به معروف و ناهى از مـنـكـر، تـوان و زمـينه مواسات را در صفحه دل خويش دارند، گر چه چنين كسانى به تعبير امام صادق (ع ) چون (كبريت احمر) نادر و كمياب خواهند بود: (هـُمْ اَعـَزُّ مـِنَ الْكـِبـْريـتِ الاَْحـْمَرِ؛ حِلْيَتُهُمْ طُولُ السُّكُوتِ وَ كِتْـمانُ السِّرِّ وَ الصَّلاةُ وَ الزَّكاةُ وَ الْحَجُّ وَ الصَّوْمُ وَ الْمُواساةُ لِلاِْخْوانِ فى حالِ الْيُسْرِ وَ الْعُسْرِ)^401 آنان (مؤ منان واقعى ) كمياب تر از كبريت احمرند؛ زينت ايشان ، خاموشى طولانى ، پنهان داشتن راز، نـمـاز، زكـات ، حـج ، روزه و مـواسـات بـا بـرادران اسـت در حال گشايش و سختى . و در سـخـن ديـگرى سوگند مى خورد كه (مواسات ) يكى از مقدّمات دستيابى به ولايت واقعى اهل بيت (ع ) است : (... فـَوَاللّهِ لا تـُنـالُ وَلا يـَتـُنـا اِلاّ بـِالْوَرَعِ وَ الاِْجـْتـِهـادِ فـِى الدُّنـْيا وَ مُواساتِ الاِْخْوانِفِى اللّهِ)^402 بـه خـدا سـوگـنـد، ولايـت مـا جـز بـه وسـيله ورع ، تلاش در دنيا (براى عبادت ) و مواسات با برادران به خاطر خدا حاصل نگردد. ايجاد زمينه چـنـان كـه يـاد شـد، مواسات و سهيم كردن برادران دينى در مواهب خدادادى زيباترين جلوه ايمان بـه خـدا و روز رسـتـاخـيز است و دريغ از شيعه آل محمّد كه به چنين خصلت پسنديده اى آراسته نـبـاشـد. بـا كـاوشـى در فـرهـنـگ اسـلام ، در مـى يـابـيـم كـه خـداونـد حـكـيـم ، عوامل و انگيزه هاى متعددى را فرا راه مؤ منان ، نهاده تا به قلّه رفيع مساوات ، صعود كنند، از آن جمله : 1ـ ماه رمضان گـر چه با شنيدن نام ماه رمضان ، روزه آن ماه مبارك در ذهن تداعى مى شود، ولى ماه خدا در روزه خـلاصـه نـمـى شـود و بـركـات و فـرايـنـدهـاى بـيـشـمـارى بـا خـود دارد كـه از چـشم تيزبين اهـل معرفت مخفى نمى ماند، چنانكه امام زين العابدين (ع ) در دعاى وداع ماه رمضان ، شمّه اى از آن بركات بيشمار را بر شمرده است . مـاه خـدا در سـخـنـان رهـبـران الهى ، به (ماه مواسات ) موسوم شده ،^403 كه اشاره اى ظـريـف بـه زمـيـنـه سـازى آن روزهـاى پـر مـعـنـويـت بـراى جـامـه عمل پوشاندن به ارزش هاى اخلاقى ، از جمله مواسات دارد . مؤ منان روزه دار با امساك از مواهب الهى ، ضمن استحكام پيوند معنوى با آفريدگار هستى ، به رابـطـه انـسـانـى بـا هـمـنـوعـان و بـرادران محروم خويش نيز پى مى برند و تا حدودى از درد اسـتضعاف آنان آگاه مى شوند و از اين رهگذر به دلجويى و دستگيرى از آنان ترغيب شده به مقام مواسات دست مى يازند. 2ـ دعا مـقـام مـواسـات ، بس ارجمند و رفيع است و رسيدن به آن را بايد از خدا طلب كرداين مساءله به حـدى جـدّى اسـت كـه والاتـرين آفريده خدا، حضرت ختمى مرتبت (ص ) در يكى از دعاهاى بعد از نافله ظهر، خدا را چنين مى خواند. (... وَ ارْزُقْنى مُواساتَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ...)^404 [پروردگارا] مواسات كسى را كه روزى اش را در تنگنا قرار داده اى نصيب من كن . 3ـ همنشينى با اهل مواسات اسـلام در يـك دسـتور العمل عمومى ، به پيروان خويش رهنمود داده است كه همواره تلاش كنند تا بـا خردمندان و نيكان همنشين باشند و از حشر و نشر با بدكاران بى فرهنگ بپرهيزند، چرا كه خـوى و رفـتـار همنشين ـ خوب باشد يابد ـ خواهى نخواهى در انسان تاءثير مى گذارد. در مورد مواسات ، علاوه بر آن دستورالعمل كلى ، از امام صادق (ع ) چنين رسيده است : (خـِصـْلَتـانِ مـَنْ كـانـَتـا فيهِ وَ اِلاّ فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ، قيلَ وَ ماهُما؟ قالَ: الصَّلاةُ فى مَواقيتِها وَ الْمُواظَبَةُ عَلَيْها وَ الْمُواساةُ)^405 دو خـصـلت اگـر در كسى بود، [با او دوستى كن ] وگرنه از او فاصله بگير، باز هم فاصله بـگـيـر! پـرسـيـدنـد آن دو خـصـلت كـدام اسـت ؟ فـرمـود: نـمـاز اوّل وقت و مواظبت بر آن و مواسات . آثار ارزشمند مواسات بدون ترديد، مزّين شدن به گوهر گران بهاى مواسات ، پيامدهاى ارزشمندى را در پى خواهد داشـت كـه بـه مـنزله ميوه هاى شيرين ، درخت پربار و سرسبز مساوات را زيباتر جلوه مى دهند. برخى از آن آثار، بدين شرح است : 1ـ بركت و فراوانى روزى سهيم كردن برادران مؤ من در ما يحتاج زندگى ، درياى غيرت و رحمت الهى را به جوش مى آورد و داده ها را چندين برابر، عوض مى دهد، حضرت امير صلوات اللّه عليه مى فرمايد: (مُواساةُ الاَْخِ فِى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ تَزيدُ فِى الرِّزْقِ)^406 مواسات با برادر دينى در راه خداى بزرگ ، روزى را فراوان مى كند. و در سخن نغز ديگرى به كميل مى فرمايد: (يْا كُميِلُ! الْبَرَكَةُ فِى الْمالِ مِنْ ايتاءِ الزَّكاةِ وَ مُواساةِ الْمُؤْمِنينَ)^407 اى كميل ، بركت در ثروت ، بر اثر دادن زكات و مواسات مؤ منان ، پديدار مى شود. 2ـ جلب محبت همان حضرت مى فرمايد: (ثـَلاثُ خـِصـالٍ تَجْتَلِبُ الْمـَحَبَّةَ؛ الاِْنْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدَّةِ وَ الاِْنْطِواعِ وَ...)^408 سـه خـصـلت است كه محبت را جذب مى كند: انصاف در معاشرت و مواسات در سختى و تنگدستى و... . 3ـ اجابت دعا آن كـه مـورد دسـتـگـيـرى و مـحـبـت قـرار مـى گـيـرد، خـواهـى نـخـواهـى ، بـا زبـان قـال وحـال ، ولى نـعـمـت خـويـش را دعـا مـى كـند و چنين دعايى به تصريح حضرت صادق (ع )، درباره مواسات كننده مستجاب مى شود. (ثـَلاثُ دَعـَواتٍ لا يُحْجَبْنَ عَنِ اللّهِ، مِنْها: رَجُلٌ مُؤْمِنٌ دَعا لِرَجُلٍ مُؤْمِنٍ واساهُ فينا وَ دُعاؤُهُ عَلَيْهِ اِذا لَمْ يُواسِهِ مَعَ الْقُدْرَةِ عَلَيْهِ وَ الاِْضْطِرارِ اِلَيْهِ)^409 سـه نـوع دعـا در درگـاه خدا پوشيده نمى شود: يكى دعاى مرد مؤ من براى مؤ من ديگرى كه به خاطر ما با او مواسات كرده ، همچنين نفرين او عليه كسى كه با توانايى بر مواسات ، مواسات نكرده در حالى كه مؤ من نخستين بدان نياز داشته است . 4ـ خشنودى خدا و بهشت برين همان امام ، يكى از مصداق هاى آيه هاى 27 ـ 30 سوره فجر را كسى مى داند كه باورع باشد و مواسات كند.^410 حفظ وحدت سـازگـارى ، الفـت ، هـمـگـامـى و هـمـدلى بـا هـمـكـيـشـان در شـؤ ون زنـدگـى ، از اصـول اخـلاق اجـتـمـاعـى اسـت كـه اسـلام بـدان ، عـنـايـت ويـژه دارد و هـرگز رضا نمى دهد كه يكپارچگى و وحدت جامعه اسلامى دچار تزلزل و تفرقه گردد؛ هر كس براى خود راهى بپويد و هر گروه براى خويش ، مسيرى تعيين كند. اتّحاد و يكسويى ، لازمه حيات است و عقل و شرع بر اين ملازمه ، اتفاق دارند؛ تفرقه راهى به سوى نابودى است و انسانِ تك رو، تيشه به ريشه خويش مى زند و چنين كارى از ديدگاه خدا و خرد محكوم است و مؤ منان وخردمندان ، موظف به ايجاد و حفظ وحدت و پرهيز از تفرقه اند. تفسير وحدت در فـرهـنـگ اهـل بـيـت عـليهم السلام وحدت ، معناى خاصّ خود را دارد و آن ، يكدلى و هماهنگى بر گـرد حـق و تـمـركـز هـمـه نـيـروهـا بـراى تـحـكـيـم و بـر پـايـى حـق و نـابـودى بـاطـل اسـت ؛ آنـان كـه سـخن ياوه مى گويند و از حق روى گردانند، گر چه اكثريت جامعه را هم تشكيل دهند، تفرقه افكن و ضد وحدت محسوب مى شوند و آنان كه سنگ حق را به سينه مى زنند و از باطل گريزانند، وحدت آفرين و مخالف تشتّت و تفرقه اند گرچه تعدادشان از انگشتان دست هم تجاوز نكند؛ اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه مى فرمايد: (اَلْجَماعَةُ اَهْلُ الْحَقِّ وَ اِنْ كانُوا قَليلاً وَ الْفُرْقَةُ اَهْلُ الْباطِلِ وَ اِنْ كانُوا كَثيراً)^411 جـمـاعـت (و مـركـزيـت ) اهـل حق هستند گر چه اندك باشند و تفرقه افكنان اهل ياوه اند گر چه فراوان باشند. و منظور رسول اكرم (ص ) كه فرمود: (...اِنَّ الْجَماعَةَ رَحْمَةٌ وَ الْفُرْقَةُ عَذابٌ)^412 اين است كه اهل حق ، جماعت اصلى است و باطل گرايان ، وحدت شكن اند. همان هايى كه قرآن مجيد، رسول اكرم (ص ) را از آنان جدا كرده و فرموده است : (اِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فى شَىْءٍ)^413 كـسـانـى كـه آيـيـن خـويـش را پـراكنده ساختند و گروه گروه شدند، تو هيچ رابطه اى باآنان ندارى . و ضـمن مشرك خواندن تفرقه افكنانى كه روى هوا و هوس و دنيا پرستى ، انشعاب دينى ايجاد مى كنند، به مسلمانان هشدار مى دهد كه به هوش باشند و در چنين گردابى ، غرق نگردند: (...وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكينَ # مِنَ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً...)^414 از مشركان نباشيد؛ ازكسانى كه دين خود را پراكنده ساختند و دسته دسته شدند. عزلت از غير خوش آيد نه ز يار دامن صحبت ياران مگذار يار از يار كند كسب كمال يار از يار برد جاه و جلال يار با يار به هم جان و تن اند سخت پيوند چو روح و بدن اند تن ز جان زندگى آموز بود جان به تن بندگى اندوز بود تن بى جان چه بود؟ مردارى جان بى تن كه بود؟ بيكارى ^415 شعار استراتژيك (وحدت ) شعار استراتژيك و آرمان قرآن است كه با شعور در آميخته و جامعه توحيدى اسلام را سـامـان مـى دهـد، پـيـونـد آن را بـا خـدا مـحكم مى كند، هدايتش مى نمايد و از دوزخ رهايى اش مى بخشد: (وَاعـْتـَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بـَيـْنَ قـُلُوبـِكـُمْ فـَاَصـْبـَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها...)^416 هـمـگـى بـه ريـسمان الهى چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود، به ياد آوريد كه شما با هم دشمن بوديد و او ميان دل هاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد و شما بر لب حفره اى از آتش بوديد و خدا شما را از آن نجات داد. اين آيه ضمن ياد آورى دوزخ تفرقه و تشتّت دوران جاهلى ، نعمت بزرگ برادرى و اتحاد مدينه فـاضـله اسـلامـى را يـادآورى مـى كـنـد، بـه يـكـى از مـحـورهـاى وحـدت (حبل اللّه ) پرداخته ، فرد و جامعه را به اتحاد و يكپارچگى فرا مى خواند. اهـل بـيـت وحـى (ع ) نـيـز هـمراه قرآن ، بر تحكيم اين شعار اساسى اسلام ، پاى فشردند و با سـيـره و سـخـن خـويـش ، آن را در جـامـعـه گـسـتـرش دادنـد؛ امـام بـاقـر(ع ) نقل كرده كه رسول اكرم (ص ) در سرزمين (منا) براى مردم سخنرانى كرد و ضمن آن فرمود: ... قـلب بـنـده مـسـلمـان نـسـبـت بـه سـه چـيـز خـيـانـت نـمـى ورزد؛ خـالص كـردن عـمـل بـراى خـدا، خـيـرخـواهـى بـراى پـيشوايان مسلمانان و پيوند با جماعت آنان . مؤ منان با هم بـرادرنـد و خـون آنـهـا تلافى مى شود (قصاص مى شود) و آنها در برابر ديگران چون مشتى گره كرده اند.^417 آن حـضـرت با تشكيل حكومت اسلامى ، پايه هاى وحدت را نيز پى ريخت و در نخستين گام ، ميان دو طـايـفـه بـزرگ مـديـنـه ـ اوس و خـزرج ـ وحـدت ايجاد كرد و با مراسم (عقد اخوت )، يكايك مسلمانان را با هم برادر خواند و روز به روز بر استحكام آن افزود و بدون ترديد، يكپارچگى ، انـسـجـام ، يـكدلى و وحدت كلمه اى كه در صدر اسلام ، بر جامعه حكمفرما بود، در هيچ زمانى ميان مسلمانان و ديگران ، يافت نشده است . پـس از آن ، اهـل بيت (ع ) در انديشه و در پى ايجاد و حدت بودند، گر چه دست ناپاك دسيسه ، مسير تاريخ را عوض كرد و ايشان به آرمان الهى خويش دست نيافتند، ولى تا آنجا كه از عهده آنان بر مى آمد، در تحكيم وحدت و انسجام امّت ، لحظه اى درنگ نكردند. امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات الله عـليـه ، در تـشـريـح اوضـاع پـس از ارتحال رسول اكرم (ص ) مى فرمايد: (... وَ اَيـْمُ اللّهِ لَوْلا مـَخـافـَةُ الْفـُرْقـَةِ بـَيْنَ الْمُسْلِمينَ وَ اَنْ يَعُودَ الْكُفْرُ وَ يَبُورَ الدّينُ لَكُنّا عَلى غَيْرِ ما كُنّا لَهُمْ عَلَيْهِ...)^418 بـه خدا سوگند، اگر بيم تفرقه ميان مسلمانان نبود و (بيم ) اينكه كفر باز گردد و دين بى اثر گردد، ما با مخالفانمان به گونه اى ديگر رفتار مى كرديم ! ايـن سـخـن حـكـيمانه نشانگر توجه ويژه خاندان وحى به حفظ وحدت امت اسلامى است و اينكه آن بزرگواران ، بهاى گزافى را براى تحقق اتحاد و يكپارچگى مسلمانان مى پرداختند. محورهاى وحدت خداوند همواره ، مردم را از تفرقه و جدايى بر حذر داشته و آنان را به وحدت كلمه فرا خوانده و محورهاى اتحاد را نيز بدانان معرفى كرده كه عبارتند از: الف ـ توحيد قـرآن مـجـيـد علاوه بر مسلمانان ، حتى پيروان دين مسيح و موسى عليهماالسلام رانيز به اتحاد بر محور توحيد فرا مى خواند و مى فرمايد: (قُلْ يا اَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلا اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ...)^419 بگو: اى اهل كتاب ، بياييد به سوى شعار مشترك ميان ما و شما (گرد آييم ) و آن اين است كه جز خـدا را نـپـرسـتـيـم و شريكى برايش نتراشيم و برخى از ما برخى ديگر را ـ به جز خدا ـ به آقايى برنگزينيم . بـه يـقـيـن ، اگـر موحّدان جهان ـ اعم از مسلمانان و اهل كتاب ـ حقيقتاً خدا را بپرستند و مؤ من و موحّد واقعى باشند مى بايست از تشتّت و پراكندگى و اختلاف بپرهيزند، همان گونه كه اگر همه پـيـامبران الهى در يك زمان و در يك مكان زندگى مى كردند، كم ترين اختلافى با هم نداشتند، به تعبير حضرت امام خمينى قدّس سرّه : اگـر هـمـه انـبـيـا جـمـع شوند و همه اوليا جمع شوند، با هم اختلاف نمى كنند، يك كلمه اختلاف ندارند!^420 ب ـ رهبرى پيامبر خـداونـد مـتـعـال بـراى ايـنـكـه هـيـچ تـرديـدى در اطـاعـت از رسـول اكـرم (ص ) بـاقـى اسـلامـى را يـادآورى مـى كـنـد، بـه يـكـى از مـحـورهـاى وحـدت (حبل اللّه ) پرداخته ، فرد و جامعه را به اتحاد و يكپارچگى فرا مى خواند. اهـل بـيـت وحـى (ع ) نـيـز هـمراه قرآن ، بر تحكيم اين شعار اساسى اسلام ، پاى فشردند و با سـيـره و سـخـن خـويـش ، آن را در جـامـعـه گـسـتـرش دادنـد؛ امـام بـاقـر(ع ) نقل كرده كه رسول اكرم (ص ) در سرزمين (منا) براى مردم سخنرانى كرد و ضمن آن فرمود: ... قـلب بـنـده مـسـلمـان نـسـبـت بـه سـه چـيـز خـيـانـت نـمـى ورزد؛ خـالص كـردن عـمـل بـراى خـدا، خـيـرخـواهـى بـراى پـيشوايان مسلمانان و پيوند با جماعت آنان . مؤ منان با هم بـرادرنـد و خـون آنـهـا تلافى مى شود (قصاص مى شود) و آنها در برابر ديگران چون مشتى گره كرده اند.^417 آن حـضـرت با تشكيل حكومت اسلامى ، پايه هاى وحدت را نيز پى ريخت و در نخستين گام ، ميان دو طـايـفـه بـزرگ مـديـنـه ـ اوس و خـزرج ـ وحـدت ايجاد كرد و با مراسم (عقد اخوت )، يكايك مسلمانان را با هم برادر خواند و روز به روز بر استحكام آن افزود و بدون ترديد، يكپارچگى ، انـسـجـام ، يـكدلى و وحدت كلمه اى كه در صدر اسلام ، بر جامعه حكمفرما بود، در هيچ زمانى ميان مسلمانان و ديگران ، يافت نشده است . پـس از آن ، اهـل بيت (ع ) در انديشه و در پى ايجاد و حدت بودند، گر چه دست ناپاك دسيسه ، مسير تاريخ را عوض كرد و ايشان به آرمان الهى خويش دست نيافتند، ولى تا آنجا كه از عهده آنان بر مى آمد، در تحكيم وحدت و انسجام امّت ، لحظه اى درنگ نكردند. امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات الله عـليـه ، در تـشـريـح اوضـاع پـس از ارتحال رسول اكرم (ص ) مى فرمايد: (... وَ اَيـْمُ اللّهِ لَوْلا مـَخـافـَةُ الْفـُرْقـَةِ بـَيْنَ الْمُسْلِمينَ وَ اَنْ يَعُودَ الْكُفْرُ وَ يَبُورَ الدّينُ لَكُنّا عَلى غَيْرِ ما كُنّا لَهُمْ عَلَيْهِ...)^418 بـه خدا سوگند، اگر بيم تفرقه ميان مسلمانان نبود و (بيم ) اينكه كفر باز گردد و دين بى اثر گردد، ما با مخالفانمان به گونه اى ديگر رفتار مى كرديم ! ايـن سـخـن حـكـيمانه نشانگر توجه ويژه خاندان وحى به حفظ وحدت امت اسلامى است و اينكه آن بزرگواران ، بهاى گزافى را براى تحقق اتحاد و يكپارچگى مسلمانان مى پرداختند. محورهاى وحدت خداوند همواره ، مردم را از تفرقه و جدايى بر حذر داشته و آنان را به وحدت كلمه فرا خوانده و محورهاى اتحاد را نيز بدانان معرفى كرده كه عبارتند از: الف ـ توحيد قـرآن مـجـيـد علاوه بر مسلمانان ، حتى پيروان دين مسيح و موسى عليهماالسلام رانيز به اتحاد بر محور توحيد فرا مى خواند و مى فرمايد: (قُلْ يا اَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلا اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ...)^419 بگو: اى اهل كتاب ، بياييد به سوى شعار مشترك ميان ما و شما (گرد آييم ) و آن اين است كه جز خـدا را نـپـرسـتـيـم و شريكى برايش نتراشيم و برخى از ما برخى ديگر را ـ به جز خدا ـ به آقايى برنگزينيم . بـه يـقـيـن ، اگـر موحّدان جهان ـ اعم از مسلمانان و اهل كتاب ـ حقيقتاً خدا را بپرستند و مؤ من و موحّد واقعى باشند مى بايست از تشتّت و پراكندگى و اختلاف بپرهيزند، همان گونه كه اگر همه پـيـامبران الهى در يك زمان و در يك مكان زندگى مى كردند، كم ترين اختلافى با هم نداشتند، به تعبير حضرت امام خمينى قدّس سرّه : اگـر هـمـه انـبـيـا جـمـع شوند و همه اوليا جمع شوند، با هم اختلاف نمى كنند، يك كلمه اختلاف ندارند!^420 ب ـ رهبرى پيامبر خـداونـد مـتـعـال بـراى ايـنـكـه هـيـچ تـرديـدى در اطـاعـت از رسـول اكـرم (ص ) بـاقـى زشـتـى و زيـانـبـار بـودن تـفـرقـه وا خـتـلاف ، امـرى بـديـهـى و مـورد اتـفـاق عـقـل و شـرع اسـت و نـيـاز بـه دليـل و برهان ديگرى ندارد، در اينجا تنها براى تذكار به دو روايت از حضرت على (ع ) بسنده مى كنيم : 1ـ (اَلا اِنَّ الْبَقاءَ فِى الْجَماعَةِ وَ الْفَناءَ فِى الْفُرْقَةِ)^427 آگاه باشيد كه دوام و بقا در اجتماع و فنا و نيستى در تفرقه و جدايى است . 2ـ (وَالْزَمـُوا السَّوادَ الاَْعـْظـَمَ فـَاِنَّ يـَدَاللّهِ مـَعَ الْجَماعَةِ وَ اِيّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّيْطانِ كَما اَنَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ)^428 هـمـراه جـمـعـيـت انـبـوه (طـرفـدار حـق ) بـاشيد زيرا دست خدا با اجتماع است و از تفرقه و جدايى بـپـرهـيـزيـد، زيـرا انسان هاى تك رو به دام شيطان مى افتند چنان كه گوسفند از گله وا مانده طعمه گرگ مى شود. بـه امـيـد روزى كه همه مسلمانان با تجمع بر گرد محورهاى وحدت ، از دوزخ تفرقه و جدايى رهـايـى يـابـنـد و در بـهـشـت اتـحـاد و وحـدت كـلمـه در مـسـيـر تكامل و قرب الهى ره پويند. نظارت همگانى يـكـى از ويـژگـى هـاى زنـدگـى و تـمـدن صـنـعتى غرب انزواطلبى و بى تفاوتى نسبت به ديـگـران و جـهـان خـارج از زنـدگـى شخصى است . اسلام با چنين ديدگاهى كاملاً مخالف است و اعـتـقـاد دارد كـه انـسـان بـايـد تـا حـدود زيـادى ـ خـارج از مـسـائل خـصـوصـى ، خـانـوادگـى و سـرّى ـ از زنـدگـى هـمـنـوعان خود با خبر باشد، با آنان بـجـوشـد، درد دلشـان را گـوش كند و در غم و شاديشان شريك شود. حتّى او را در برابر همه افراد مسؤ ول مى داند؛ رهبر بزرگوار اسلام ، حضرت محمد(ص ) مى فرمايد: (كُلُّكُمْ راعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ)^429 همه شما سرپرست [يكديگر] و همه در برابر زير دست خود مسؤ وليد. ايـن احـسـاس مـسـؤ وليـت ، آرمـان (وحـدت اسـلامـى ) را شـكـل مى دهد و انسجام امّت را تا ابديت ، تضمين مى كند، علاوه بر اينكه در تار و پود فطرت آدمى نيز ريشه دارد، چنانكه قرآن مجيد مى فرمايد: (كانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً...)^430 و سعدى با الهام از چنين تفكّرى سروده است : بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار طرح نظارت عمومى مـراقـبـت مـتعهّدانه مسلمانان نسبت به برادران و خواهران ايمانى خود، طرحى قرآنى است كه به ماهيّت ايمان آنها بستگى دارد و با آن تداوم مى يابد: (وَ الْمـُؤْمـِنـُونَ وَ الْمـُؤْمـِنـاتُ بـَعـْضـُهـُمْ اَوْلِيـاءُ بـَعـْضٍ يـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـَعـْرُوفِ وَ يـَنـْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ...)^431 مـردان و زنـان بـا ايـمـان ، برخى سرپرست [و يار و ياور] بعضى ديگرند؛ امر به معروف و نهى از منكر مى كنند. علاّمه طباطبايى در تفسير اين آيه مى نويسد: مـؤ مـنـان ـ با همه فراوانى و گستردگى ، از نظر تعداد و جنسيت ـ در حكم يك شخصيت واحدند و بـه هـمـيـن سـبب برخى سرپرستى و تدبير امور ديگران را به عهده مى گيرند و آنان را به خـوبـى هـا وا مـى دارنـد و از زشتى ها باز مى دارند و چنين ولايتى در همه ابعاد اجتماعى جارى و سارى است .^ 
+
اين طرح استراتژيك اسلامى ، در قالب نظارت اعضاى خانواده نسبت به يكديگر، ملّت نسبت به مـلت ، مـلّت نـسـبـت بـه دولت و دولت نـسـبـت بـه مـلّت قابل بررسى است : الف ـ نظارت اعضاى خانواده نسبت به يكديگر اعـضـاى يـك خـانـواده ، بـايـد نسبت به كارهاى يكديگر، نظارتى آگاهانه و دلسوزانه داشته بـاشـند و همديگر را در راه بهينه سازى زندگى مادّى و معنوى يارى رسانند و موانع و مشكلات را مـرتـفـع سـازنـد و از هـيـچ كوششى دريغ نورزند. در اين بين ، نقش پدر، يعنى سر پرست خانواده بسيار اساسى تر و مهم تر است . در قرآن مجيد مى خوانيم : (يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا قُوا اَنْفُسَكُمْ وَ اَهْليكُمْ ناراً وَ قُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ...)^433 اى مؤ منان ، خود و خانواده تان را از آتشى كه هيزم آن ، انسان ها و سنگ ها است ، نگه داريد! امام على (ع ) در تفسير اين آيه مى فرمايد: (عَلِّمُوا اَهْليكُمْ الْخَيْرَ)^434 به خانواده خويش ، خوبى بياموزيد. آمـوزش نـيـكـى هـا كـه نـگـه دارنـده انـسان از آتش دوزخ است ، از اجزاء اصلى تدبير خانواده و نـظـارت بـر آن اسـت و هـمـه موظّفند تمام تلاش خويش را به كار گيرند تا خاندان خود را در مسير خير و صلاح دين و دنيا حركت دهند و از شرّ و پليدى بپرهيزانند تا گرفتار آتش فساد و تباهى و در نتيجه دوزخ قهر الهى نگردند. ب ـ نظارت ملّت نسبت به دولت كـارگـزاران دولتـى ـ اعـمّ از مديران عالى ، ميانى و كارمندان جزء ـ ممكن است براثر درگيرى شغلى ، خواسته يا ناخواسته ، دچار نوعى عملزدگى ، انحراف ، كم كارى و مانند آن شوند كه به طور طبيعى ، فساد ادارى و حكومتى را در پى خواهد داشت . از ايـن رو اسـلام ، بـه صراحت از مسلمانان خواسته تا با چشم و گوش باز، همه كارهاى دولت را زيـر نظر داشته باشند و در صورت مشاهده كم ترين تخلّف ، كارگزاران را به اشتباهشان واقـف سـازنـد، همچنين نظريات اصلاحى خود را در همه زمينه ها در اختيار دولت گذارند و از هيچ گـونـه هـمـكـارى و خـيـرخواهى دريغ نورزند. چنين نظارتى نه تنها دخالت در كارهاى دولت ، كـارشـكـنى و مزاحمت محسوب نمى شود، بلكه از حقوق خدشه ناپذير ملّى شمرده شده است و آن كه راءى مى دهد، حقّ نظارت هم دارد. به تعبير اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه : (...اَمّا حَقّى عَلَيْكُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصيحَةُ فِى الْمَشْهَدِ وَ الْمَغيبِ...)^435 امـّا حـق مـن بـر شـمـا ايـن اسـت كـه بـه ميثاق خود وفادار باشيد و آشكارا و نهان (براى دولت ) خيرخواهى كنيد. جـالب اسـت كه امام (ع ) نصيحت و نظارت ملّت را از حقوق مسلّم دولت مى داند كه آن ، حق ندارد از چنين مسؤ وليتى شانه خالى كند و اين هم نبايد از استيفاى چنين حقّى طفره برود! ج ـ نظارت دولت نسبت به ملّت نـظـارت دولت بـر امـور مـلّت نـيز امرى بديهى است كه نياز به برهان ندارد و حتّى مى توان گـفـت : فـلسـفـه وجـودى دولت را، نـظـارت ، بـرنـامـه ريـزى و حـلّ و فصل كارهاى مردم تشكيل مى دهد كه بدون آن ، دولت و حكومت ، مفهومى ندارد. د ـ نظارت ملّت نسبت به ملّت ايـن نـوع نـظـارت ، اصـلى تـريـن و كـارسـازتـريـن است كه در يك بسيج فراگير و بادوام ، فـردفـرد جـامـعـه اسـلامـى را نـسـبـت بـه هـمـكـيـشـان و هـمـنـوعـان خـود، مـسـؤ ول مـى دانـد و ضـمـن شـخـصـيـت دادن بـه افـراد، بـه آنـان حـق مـى دهـد كـه در مـحـدوده عـقـل و شـرع ، بـر كـارهاى ديگران ، نظارت كنند و دلسوزانه و خردمندانه آنان را از زشتى ها باز دارند و به سوى نيكى ها سوق دهند.
+
حضرت صادق (ع ) با عنايت به اصل اصلاح مى فرمايد: (اِنَّمـَا الْمـُؤْمـِنـُونَ اِخـْوَةٌ بـَنـُوأَبٍ وَ اُمٍّ فـَاِذا ضـَرَبَ عـَلى رَجـُلٍ مـِنـْهـُمْ عـِرْقٌ سـَهـَرَ لَهُ الاْ خَرُونَ)^442 هـمـانـا مـؤ مـنـان بـرادر و فـرزنـدان يك پدر و مادر هستند و هرگاه يكى از آنها دچار دردى شود، ديگران به خاطر او بى خواب مى شوند. هـمـچنين آن حضرت بودجه اى را به اين امر اختصاص مى داد و افرادى را ماءمور مى كرد كه ميان شيعيان را سازش ‍ دهند.^443 5ـ شورا اصـل مشورت هم در ميان مردم و هم در ارتباط ملت و رهبرى مورد تاءكيد قرآن است : در جايى ، مؤ منان واقعى را با ويژگى مشورت مى ستايد و مى فرمايد: (وَ اَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ...)^444 مؤ منان در كارهايشان با هم مشورت مى كنند. و از سويى ديگر به پيامبر(ص ) دستور مى دهد: تا با مردم ، مشورت كند: (وَ شاوِرْهُمْ فِى الاَْمْرِ...)^445 در كارت با مردم مشورت كن . 6ـ سود رسانى مسلمانان نه تنها موظفند از زيان رسانى به همكيشان و همنوعان خود،خوددارى ورزند، بلكه لازم اسـت تـلاش كنند در حد توان به يكديگر سود رسانند و خير و بركاتشان نصيب ديگران شود ايـن مـوضـوع در اسـلام تـا آن انـدازه مـورد عنايت است كه ملاك محبوبيت مردم در پيشگاه خدا قرار گرفته است و حضرت صادق (ع ) مى فرمايد: (سُئلَ رَسُولُ اللّهِ(ص ) مَنْ اَحَبُّ النّاسِ اِلَى اللّهِ، قالَ: اَنْفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ)^446 از رسـول خـدا(ص ) پـرسـيـدنـد: مـحـبـوب تـريـن مـردم ، نزد خدا كيست ؟ پاسخ داد: آن كه بيش از ديگران به مردم سود رساند. اين اصل نيز در ارتباط مستقيم با نظارت همگانى قرار دارد. يـادآور مـى شـويـم كـه مـوضـوعـات مـتـعـددى چـون انـفـاق ، احـسـان ، صـله رحـم و... در رديـف اصول نظارتى قرار دارند كه به علت عدم گنجايش درس به آنها نپرداختيم . منابع و مآخذ قرآن كريم نهج البلاغه ، فيض الاسلام ارشاد، شيخ مفيد، ترجمه و شرح سيد هاشم رسولى محلاتى ، انتشارات علميه . اصول كافى ، محمد بن يعقوب كلينى ، انتشارات دار صعب ، بيروت بحارالانوار، علاّمه مجلسى ، انتشارات اسلاميه . تحرير الوسيله ، امام خمينى ، چاپ اسماعيليان . تحف العقول ، ابن شعبه ، ترجمه كمره اى ، انتشارات كتابچى . الترغيب و الترهيب ، عبدالعظيم بن عبدالقوى المنذرى ، چاپ سوم ، داراحياء التراث العربى ، بيروت . تفسير نمونه ، جمعى از نويسندگان ، انتشارات اسلاميه . تفسير نورالثقلين ، چاپ علميه قم . خصال ، شيخ صدوق ، مترجم ، انتشارات اسلاميه . درّالمنثور، سيوطى ، دارالمعرفة ، بيروت . روزنامه جمهورى اسلامى ، سال 1373 و 1374. سفينة البحار، شيخ عبّاس قمّى ، انتشارات كتابخانه سنايى . شرح غررالحكم و دررالكلم ، آمدى ، انتشارات دانشگاه تهران .
+
 
+
 
+
شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، بيروت . صـحـيـفـه نـور، امـام خمينى (ره )، مركز مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى ، انتشارات وزارت ارشاد اسلامى . فلاح السائل ، سيد بن طاووس ، دفتر تبليغات اسلامى . الغدير، علامه امينى ، انتشارات اسلاميه . گناهان كبيره ، شهيد دستغيب ، انتشارات صبا. لغت نامه دهخدا. مثنوى هفت اورنگ ، احمد جامى ، تصحيح مدّرس گيلانى ، چاپ ششم ، انتشارات سعدى . مجمع البيان ، طبرسى ، دارالمعرفة ـ بيروت . محجة البيضاء، فيض كاشانى ، دفتر انتشارات اسلامى . مصباح الشريعه ، عبدالرزّاق گيلانى ، كتابخانه صدوق . المفردات ، راغب اصفهانى ، بيروت . مقتل الحسين (ع )، مقرّم ، كتابفروشى بصيرتى . مكاتيب الرسول ، على احمدى ، نشر يس . مكارم الاخلاق ، طبرسى ، مؤ سسه اعلمى ، بيروت . من لا يحضره الفقيه ، شيخ صدوق ، دار صعب ، بيروت . الميزان ، علاّمه طباطبايى ، اسماعيليان . ميزان الحكمه ، محمدى رى شهرى ، دفتر تبليغات اسلامى . وجدان ، محمد تقى جعفرى ، انتشارات اسلامى . وسائل الشيعه ، شيخ حرّ عاملى ، بيروت .  title html -------------------- ---پاورقى --- 1 ـ قاموس ، المنجد، فرهنگ معين ، لغت نامه دهخدا، واژه هاى حريت و آزادى . 2 ـ الميزان ، ج 4، ص 116-117 (تلخيص ). 3 ـ گـفـتـارهـاى مـعـنـوى ، اسـتـاد شـهـيـد مـرتـضـى مـطـهـرى . گـفـتـار اول و دوم . 4 ـ شرح غرر الحكم ، ج 6، ص 317. 5 ـ انسان (76)، آيه 3. 6 ـ آل عمران (3)، آيه 64. 7 ـ تحف العقول ، ترجمه كمره اى ، ص 250. 8 ـ اعراف (7)، آيه 157. 9 ـ بحارالانوار، ج 23، ص 259، اسلاميه . 10 ـ همان ، ج 102، ص 200. 11 ـ مثنوى ، مولوى . 12 ـ نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 221، ص 723. 13 ـ شرح نهج البلاغه ،ابن ابى الحديد، ج 11، ص 215. 14 ـ مقتل الحسين (ع )، مقرّم ، ص 280. 15 ـ بحارالانوار، ج 71، ص 69. 16 ـ شرح غرر الحكم ، ج 6، ص 36. 17 ـ بحارالانوار، ج 69، ص 387.
+
18 ـ همان ، ص 277. 19 ـ شرح غرر الحكم ، ج 3، ص 392. 20 ـ فرهنگ معين ، واژه امانت . 21 ـ بقره (2)، آيه 283. 22 ـ نساء(4)، آيه 58. 23 ـ شرح غرر الحكم ، ج 4، ص 47. 24 ـ همان ، ج 5، ص 448. 25 ـ احزاب (33)، آيه 72. 26 ـ الميزان ، ج 16، ص 349. 27 ـ الميزان ، ج 16، ص 351-352. 28 ـ بحارالانوار، ج 23، ص 145. 29 ـ نساء(4)، آيه 58. 30 ـ اصول كافى ، محمد بن يعقوب كلينى ، ج 1، ص 277. 31 ـ تفسير نورالثقلين ، ج 4، ص 313. 32 ـ فرقان (25)، آيه 30. 33 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 116. 34 ـ وسائل الشيعه ، ج 13، ص 224. 35 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 116. 36 ـ همان ، ص 115 37 ـ مؤ منون (23)، آيه 8. 38 ـ شرح غررالحكم ، ج 6، ص 400. 39 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 114. 40 ـ خصال ، شيخ صدوق ، مترجم ، ص 139. 41 ـ بحارالانوار، ج 77، ص 273. 42 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 117. 43 ـ همان . 44 ـ همان ، ص 115. 45 ـ همان ، ج 74، ص 176. 46 ـ شرح غرر الحكم ، ج 3، ص 134. 47 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 114. 48 ـ همان ، ج 78، ص 60. 49 ـ همان ، ج 75، ص 170. 50 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 116. 51 ـ آل عمران (3)، آيه 103. 52 ـ حجرات (49)، آيه 10. 53 ـ بحار الانوار، ج 74، ص 279. 54 ـ همان ، ج 78، ص 175. 55 ـ وسائل الشيعه ، ج 11، ص 473. 56 ـ اَلاَْخِلاّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ اِلا الْمُتَّقينَ (زخرف (43)، آيه 67). 57 ـ حجر(15)، آيه 47. 58 ـ وسائل الشيعه ، ترجمه آزاد، ج 8، ص 404-405. 59 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 33
+
60 ـ الغدير، ج 3، ص 112. 61 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 173 و 175. 62 ـ كافى ، ج 2، ص 169. 63 ـ همان ، ج 8، ص 126. 64 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 236. 65 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 291. 66 ـ همان ، ج 74، ص 233. 67 ـ مفردات ، راغب اصفهانى ، واژه هاى راءف و رحم . 68 ـ بقره (2)، آيه 143. 69 ـ توبه (9)، آيه 117. 70 ـ همان ، آيه 128. 71 ـ غافر(40)، آيه 7. 72 ـ فتح (48)، آيه 29. 73 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 174. 74 ـ مريم (19)، آيه 96. 75 ـ مجادله (58)، آيه 22. 76 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 399. 77 ـ همان ، ص 394. 78 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 175. 79 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 392. 80 ـ شرح غررالحكم ، ج 5، ص 245. 81 ـ همان ، ج 4، ص 423. 82 ـ همان ،ج 5، ص 409. 83 ـ شرح غررالحكم ، ج 2، ص 411. 84 ـ همان ، ص 431. 85 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 405. 86 ـ اسراء(17)، آيه 24. 87 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 99. 88 ـ نهج البلاغه ، خطبه 140، ص 428. 89 ـ بحارالانوار، ج 93، ص 325. 90 ـ شرح غررالحكم ، ج 4، ص 623. 91 ـ همان ، ج 5، ص 253. 92 ـ مائده (5)، آيه 2. 93 ـ مفردات ، راغب اصفهانى ، واژه برّ. 94 ـ بحارالانوار، ج 76، ص 267. 95 ـ همان ، ج 100، ص 94. 96 ـ بحارالانوار، ج 77، ص 31. 97 ـ محمد(47)، آيه 7. 98 ـ اصول كافى ، ج 1، ص 142. 99 ـ نهج البلاغه ، نامه 45، ص 966. 100 ـ بحارالانوار، ج 27، ص 251. 101 ـ كمك هاى رهبر، ملت و دولت به مسلمانان خارج از جمهورى اسلامى در همين راستا قرار دارد و آنـان ، بـى اعـتـنـا بـه حـربـه هـاى زنـگ زده اى چـون حـقـوق بـشـر، عـفـو بـيـن المـلل ، عـدم دخـالت در امـور داخـلى كـشـورهـا و... بـه وظـيـفـه الهـى خـود عمل مى كنند. 102 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 116. 103 ـ سيره ابن هشام ، ج 1، ص 140. 104 ـ همان ، ج 4، ص 32. 105 ـ مائده (5)، آيه 2. 106 ـ عـبـس (80)، آيه 36. (روزى كه مرد، از برادر، مادر، پدر، همسر و فرزندان خويش ، فرار مى كند.) 107 ـ بحارالانوار، ج 7، ص 314. 108 ـ شرح غررالحكم ، ج 6، ص 262. 109 ـ بحارالانوار، ج 103، ص 107. 110 ـ يس (36)، آيه 60. 111 ـ بقره (2)، آيه 40. 112 ـ اسراء(17)، آيه 34. 113 ـ توبه (9)، آيه 4. 114 ـ نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1027. 115 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 162. 116 ـ مؤ منون (23)، آيه 8. 117 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 364. 118 ـ بحارالانوار، ج 77، ص 398. 119 ـ همان ، ج 72، ص 198. 120 ـ شرح غررالحكم ، ج 6، ص 262. 121 ـ بحارالانوار، ج 77، ص 169. 122 ـ آل عمران (3)، آيه 76. 123 ـ شرح غررالحكم ، ج 2، ص 161. 124 ـ شرح غررالحكم ، ج 1، ص 70. 125 ـ همان ، ج 5، ص 464. 126 ـ همان ، ج 6، ص 40. 127 ـ همان ، ج 4، ص 418. 128 ـ فتح (48)، آيه 10. 129 ـ شرح غررالحكم ، ج 2، ص 10. 130 ـ همان ، ص 616. 131 ـ همان ، ج 5، ص 469. 132 ـ مريم (19)، آيه 54. 133 ـ بحارالانوار، ج 16، ص 118. 134 ـ همان ، ج 70، ص 120. 135 ـ فروع كافى ، ج 5، ص 299. 136 ـ المنجد، واژه ضبط. 137 ـ روزنامه جمهورى اسلامى ، مورخه 6/1/1373. 138 ـ نهج البلاغه ، خطبه 157، ص 499. 139 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 321. 140 ـ وسائل الشيعه ، ج 12، ص 282. 141 ـ اعراف (7)، آيه 31.
+
142 ـ روزنامه جمهورى اسلامى ، مورخه 14/1/74، ص 3. 143 ـ مكارم الاخلاق ، طبرسى ، ص 17. 144 ـ همان ، ص 13 ـ 15. 145 ـ نساء(4)، آيه 59. 146 ـ همان ، آيه 83. 147 ـ حجرات (49)، آيه 1. 148 ـ المعجم المفهرس لالفاظ القرآن ، واژه حدود. 149 ـ وسائل الشيعه ، ج 14، ص 132. 150 ـ همان ، ج 19، ص 181. 151 ـ همان ، ص 182. 152 ـ روزنامه جمهورى اسلامى ، مورخه 14/1/74، ص 3. 153 ـ فـرهـنـگ مـعـيـن ، ذيـل عـنـوانِ (وجـدان ) (وجـدان بـه كـسـرِ واو اسـت ، ولى در تداول ايران و عراق به ضمّ و او هم تلفظ مى شود.) 154 ـ برگرفته از وجدان ، محمد تقى جعفرى ، ص 12 ـ 13. 155 ـ بلد(90)، آيه 10. 156 ـ تفسير نورالثقلين ، ج 5، ص 581. 157 ـ شمس (91)، آيه 8. 158 ـ قيامت (75)، آيات 14 ـ 15. 159 ـ بحارالانوار،ج 75، ص 29. 160 ـ همان ، ج 22، ص 157. 161 ـ پيام نوروزى مقام معظم رهبرى (روزنامه جمهورى اسلامى ، تاريخ 23/1/74، ص 7.) 162 ـ بحارالانوار، ج 41، ص 116. 163 ـ نهج البلاغه ، خطبه 27، ص 95. 164 ـ نهج البلاغه ، نامه 47، ص 978. 165 ـ همان ، نامه 45، ص 970 ـ 971. 166 ـ پيام نوروزى (روزنامه جمهورى اسلامى ، مورخه 6/1/73) 167 ـ وجدان ، ص 295. 168 ـ همان ، ص 348. 169 ـ تفسير نمونه ، جمعى از نويسندگان ، ج 1، ص 63. 170 ـ بقره (2)، آيه 9. 171 ـ انعام (6)، آيه 123. 172 ـ انعام (6)، آيه 62، نمل (27)، آيه 3، بقره (2)، آيه 2 و 119 و... . 173 ـ يونس (10)، آيه 32. 174 ـ بحارالانوار، ج 68، ص 377. 175 ـ شرح غررالحكم ، ج 3، ص 370. 176 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 170. 177 ـ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 20، ص 299. 178 ـ بحارالانوار، ج 32، ص 9. 179 ـ ر. ك : همان ، ج 6، ص 27. 180 ـ همان ، ج 8، ص 57. 181 ـ وسـائل الشيعه ، ج 8، ص 235 تا 357. (امام صادق (ع ): (لِلدّابَّةِ عَلى صاحِبِها سَبْعَةُ حُقُوقٍ).همان ، ص 351).
+
182 ـ بـراى اطـلاع بـيـشـتـر رجـوع كـنـيـد بـه بـحـارالانـوار، ج 74، ص 2 و تـحـف العقول . 183 ـ بحارالانوار، ج 10، ص 229. 184 ـ همان ، ج 74، ص 278. 185 ـ همان ، ج 78، ص 242. 186 ـ وسائل الشيعه ، ج 18، ص 237. 187 ـ همان ، ج 8، ص 550. 188 ـ بحارالانوار، ج 68، ص 377. 189 ـ مجمع البيان ، طبرسى ، ج 1 ـ 2 ، ص 515. 190 ـ مفردات ، راغب اصفهانى ، واژه حسن . 191 ـ وسائل الشيعه ، ج 8، ص 318. 192 ـ شرح غررالحكم ، ج 4، ص 530. 193 ـ بقره (2)، آيه 195. 194 ـ عنكبوت (29)، آيه 69. 195 ـ المحجة البيضاء، ج 3، ص 364. 196 ـ شرح غررالحكم ، ج 2، ص 375. 197 ـ شرح غررالحكم ، ج 2، ص 375. 198 ـ روشـن اسـت كـه احـسـان و نـيـكـى نـسـبـت بـه خـداونـد متعال به معناى نفع رساندن به او نيست بلكه منظور همان اطاعت و ايمان به خداست . 199 ـ فروع كافى ، ج 8، ص 11. 200 ـ تفسير نورالثقلين ، ج 1، ص 181. 201 ـ عنكبوت (29)، آيه 69. 202 ـ مجمع البيان ، ج 7 ـ 8، ص 458. 203 ـ اسراء(17)، آيه 23. 204 ـ من لا يحضره الفقيه ، ج 4، ص 407. 205 ـ فروع كافى ، ج 5، ص 511. 206 ـ وسائل الشيعه ، ج 11، ص 69. 207 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 49. 208 ـ وسائل الشيعه ، ج 11، ص 109. 209 ـ شرح غررالحكم ، ج 2، ص 147. 210 ـ شرح غررالحكم ، ج 4، ص 594. 211 ـ همان ، ج 5، ص 332. 212 ـ همان ، ص 377. 213 ـ همان ، ج 1، ص 393. 214 ـ شرح غررالحكم ، ج 6، ص 161. 215 ـ همان ، ج 1، ص 199. 216 ـ همان ، ج 5، ص 457. 217 ـ مفردات ، راغب اصفهانى ، واژه عدل . 218 ـ نهج البلاغه ، حكمت 429، ص 1290. 219 ـ نحل (16)، آيه 90. 220 ـ نساء(4)، آيه 135. 221 ـ مائده (5)، آيه 8. 222 ـ حديد(57)، آيه 25.
+
 
+
223 ـ شرح غررالحكم ، ج 3، ص 374. 224 ـ مائده (5)، آيه 42. 225 ـ شورى (42)، آيه 15. 226 ـ نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1006. 227 ـ شرح غررالحكم ، ج 3، ص 206. 228 ـ همان ، ص 353. 229 ـ نساء(4)، آيه 10. 230 ـ آل عمران ، (3)، آيه 140. 231 ـ نهج البلاغه ، خطبه 175، ص 575. 232 ـ بقره (2)، آيه 124. 233 ـ مجمع البيان ، ج 1 ـ 2، ص 380. 234 ـ نهج البلاغه ، نامه 41، ص 957. 235 ـ همان ، نامه 53، ص 1012. 236 ـ تحرير الوسيله ، امام خمينى ، ج 1، ص 5، 274 و ج 2، ص 407. 237 ـ شرح غررالحكم ، ج 2، ص 394. 238 ـ بحارالانوار، ج 10، ص 229. 239 ـ بقره (2)، آيه 279. 240 ـ نساء(4)، آيه 148، نحل (14)، آيه 41، حج (22)، آيه 39. 241 ـ بحارالانوار، ج 32، ص 33. 242 ـ نهج البلاغه ، خطبه 33، ص 111. 243 ـ بحارالانوار، ج 40، ص 113. 244 ـ وسائل الشيعه ، ج 3، ص 301. 245 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 17. 246 ـ همان ، ج 74، ص 21. 247 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 377. 248 ـ ر. ك : المعجم المفهرس ، قرآن مجيد، واژه ظلم . 249 ـ بحارالانوار، ج 13، ص 337. 250 ـ همان ، ج 78، ص 382. 251 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 21. 252 ـ همان ، ص 254. 253 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 21. 254 ـ همان ، ص 19. 255 ـ ميزان الحكمة ، ج 5، ص 615، به نقل از الدّر المنثور، ج 2، ص 255. 256 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 20. 257 ـ همان ، ج 68، ص 19. 258 ـ همان ، ج 75، ص 18. 259 ـ همان ، ج 68، ص 17. 260 ـ بحارالانوار، ج 73، ص 375. 261 ـ همان ، ج 75، ص 18. 262 ـ براى اطلاع بيشتر ر. ك گناهان كبيره ، شهيد دستغيب ، گناه شماره 30. 263 ـ با استفاده از جامع السعادات ، ج 1، ص 342 ـ 343. 264 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 103.
+
265 ـ بحارالانوار، ج 10، ص 369. 266 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 99. 267 ـ وسائل الشيعه ، ج 8، ص 506. 268 ـ شرح غررالحكم ، ج 3، ص 393. 269 ـ روضه ، كافى ، ج 8، ص 244. 270 ـ شرح غررالحكم ، ج 1، ص 339. 271 ـ همان ، ج 3، ص 392. 272 ـ همان ، ص 391. 273 ـ بحارالانوار، ج 61، ص 290. 274 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 56. 275 ـ وسائل الشيعه ، ج 8، ص 507. 276 ـ وسائل الشيعه ، ج 8، ص 503. 277 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 56. 278 ـ همان ، ص 100. 279 ـ همان ، ص 99. 280 ـ وسائل الشيعه ، ج 2، ص 905. 281 ـ اصول كافى ، ج 1، ص 26. 282 ـ همان ، ج 2، ص 100. 283 ـ سفينة البحار، ج 1، ص 411. 284 ـ وسائل الشيعه ، ج 8، ص 508. 285 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 101. 286 ـ همان ، ص 103. 287 ـ وسائل الشيعه ، ج 8، ص 504. 288 ـ همان ، ص 506. 289 ـ مفردات ، راغب اصفهانى ، واژه صدق . 290 ـ همان . 291 ـ محجة البيضاء، ج 8، ص 141. 292 ـ گناهان كبيره ، شهيد دستغيب ، ج 1، ص 282. 293 ـ نساء(2)، آيه 86. 294 ـ يس (36)، آيه 52. 295 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 104. 296 ـ شرح غررالحكم ، ج 1، ص 104. 297 ـ همان ، ص 139. 298 ـ همان ، ج 2، ص 6. 299 ـ مريم (19)، آيات 27 ـ 33. 300 ـ شرح غررالحكم ، ج 6، ص 118. 301 ـ بحارالانوار، ج 69، ص 386. 302 ـ بحارالانوار، ج 77، ص 69. 303 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 105. 304 ـ بحارالانوار، ج 7، ص 303. 305 ـ شرح غررالحكم ، ج 4، ص 363. 306 ـ مثنوى هفت اورنگ ، جامى ، به تصحيح مدرس گيلانى ، ص 946.
+
307 ـ شرح غررالحكم ، ج 2، ص 494. 308 ـ بحارالانوار، ج 72، ص 262. 309 ـ شرح غررالحكم ، ج 1، ص 96. 310 ـ همان ، ص 281. 311 ـ همان ، ج 3، ص 208. 312 ـ همان ، ج 4، ص 599. 313 ـ شرح غررالحكم ، ج 5، ص 118. 314 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 269. 315 ـ همان ، ص 303. 316 ـ گناهان كبيره ، ج 1، ص 298 تا 302. 317 ـ مفردات ، راغب اصفهانى ، واژه عزّ. 318 ـ الميزان ، ج 17، ص 22. 319 ـ يونس (10)، آيه 65. 320 ـ فاطر(35)، آيه 10. 321 ـ الميزان ، ج 17، ص 22. 322 ـ منافقون (63)، آيه 8. 323 ـ آل عمران (2)، آيه 139. 324 ـ بحارالانوار، ج 68، ص 16. 325 ـ فروع كافى ، ج 5، ص 63. 326 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 453. 327 ـ شرح غررالحكم ، ج 5، ص 291. 328 ـ بحارالانوار،ج 77، ص 285. 329 ـ فروع كافى ، ج 5، ص 37. 330 ـ وسائل الشيعه ، ج 11، ص 9. 331 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 50. 332 ـ همان ، ج 77، ص 376. 333 ـ همان ، ج 82، ص 128. 334 ـ همان ، ج 69، ص 382. 335 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 144. 336 ـ شرح غررالحكم ، ج 3، ص 333. 337 ـ همان ، ج 1، ص 152. 338 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 84. 339 ـ همان ، ج 45، ص 7. 340 ـ شرح غررالحكم ، ج 1، ص 120. 341 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 164. 342 ـ بحارالانوار، ج 13، ص 419. 343 ـ همان ، ج 72، ص 232. 344 ـ همان ، ج 87، ص 229. 345 ـ شرح غررالحكم ، ج 4 ، ص 93. 346 ـ مفردات ، راغب اصفهانى ، المنجد، لغت نامه دهخدا، واژه نصح و نصيحت . 347 ـ شرح غررالحكم ، ج 6، ص 427. 348 ـ شرح غررالحكم ، ج 5، ص 104.
+
349 ـ فروع كافى ، ج 8، ص 54. 350 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 208. 351 ـ نهج البلاغه ، خطبه 120، ص 373. 352 ـ وسائل الشيعه ، ج 11، ص 595. 353 ـ بحارالانوار، ج 27، ص 72. 354 ـ همان ، ج 16، ص 151. 355 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 164. 356 ـ شعرا(26)، آيه 3. 357 ـ اعراف (7)، آيه 63. 358 ـ همان ، آيه 68. 359 ـ اعراف (7)، آيه 79. 360 ـ همان ، آيه 93. 361 ـ مكاتيب الرسول ، على احمدى ، ص 31. 362 ـ وسائل الشيعه ، ج 8، ص 428. 363 ـ شرح غررالحكم ، ج 5، ص 565. 364 ـ من لا يحضره الفقيه ، ج 4، ص 58. 365 ـ شرح غررالحكم ، ج 2، ص 531. 366 ـ همان ، ج 1، ص 161. 367 ـ شرح غررالحكم ، ج 5، ص 277. 368 ـ بحارالانوار، ج 1، ص 180. 369 ـ رعد(13)، آيه 21. 370 ـ بحارالانوار، ج 23، ص 268 . 371 ـ همان ، ج 74، ص 68. 372 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 115. 373 ـ همان ، ج 67، ص 278. 374 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 152. 375 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 131. 376 ـ همان ، ص 96. 377 ـ بحارالانوار، ج 69، ص 386. 378 ـ همان ، ج 40، ص 61. 379 ـ شرح غررالحكم ، ج 6، ص 34. 380 ـ رعد(13)، آيه 25. 381 ـ بحارالانوار، ج 47، ص 163. 382 ـ بحارالانوار، ج 47، ص 163. 383 ـ همان ، ج 74، ص 100. 384 ـ شرح غررالحكم ، ج 4، ص 207. 385 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 152. 386 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 100. 387 ـ همان ، ج 68، ص 378. 388 ـ بحارالانوار، ج 77، ص 151. 389 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 156. 390 ـ همان ، ص 157.
+
391 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 131. 392 ـ همان ، ص 89. 393 ـ نهايه ، ابن اثير، ج 1، ص 50. 394 ـ ر. ك : بحارالانوار، ج 87، ص 70. 395 ـ امام صادق (ع ) فرمود: (اَلْمُواساتُ لاَِهْلِ الْحاجَةِ مواسات براى نيازمندان است ، (همان ، ج 74، ص 256). 396 ـ اسراء(17)، آيه 21. 397 ـ بحارالانوار، ج 69، ص 370. 398 ـ بقره (2)، آيه 43. 399 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 228. 400 ـ بحارالانوار، ج 42، ص 68. 401 ـ همان ، ج 67، ص 352. 402 ـ همان ، ج 78، ص 281. 403 ـ ر. ك : بحارالانوار، ج 96، ص 342. 404 ـ فلاح السائل ، سيد بن طاووس ، ص 142. 405 ـ وسائل الشيعه ، ج 3، ص 81. 406 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 395. 407 ـ همان ، ج 77، ص 270. 408 ـ همان ، ج 78، ص 82. 409 ـ وسائل الشيعه ، ج 6، ص 299. 410 ـ بـحـارالانـوار، ج 74، ص 397. (در آيـات يـاد شـده خداوند خشنودى خويش را از نفس مطمئنه ابراز داشته و به او وعده بهشت مخصوص ‍ مى دهد.) 411 ـ بحارالانوار، ج 2، ص 266. 412 ـ همان ، ج 28، ص 104. 413 ـ انعام (6)، آيه 159. 414 ـ روم (30)، آيات 31 ـ 32. 415 ـ مثنوى هفت اورنگ ، جامى ، به تصحيح مدرس گيلانى ، ص 550. 416 ـ آل عمران (3)، آيه 103. 417 ـ بحارالانوار، ج 2، ص 148. 418 ـ بحارالانوار، ج 32، ص 61. 419 ـ آل عمران (3)، آيه 64. 420 ـ صحيفه نور، ج 20، ص 70. 421 ـ حشر(59)، آيه 7. 422 ـ مجمع البيان ، ج 9 ـ 10، ص 392. 423 ـ انفال (8)، آيه 46. 424 ـ بحارالانوار، ج 24، ص 85. 425 ـ الميزان ، ج 3، ص 379. 426 ـ بحارالانوار، ج 37، ص 223. 427 ـ همان ، ج 32، ص 360. 428 ـ نهج البلاغه ، ج 127، ص 392. 429 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 38. 430 ـ بقره (2)، آيه 213.
+
431 ـ توبه (9)، آيه 71. 432 ـ الميزان ، ج 9، ص 338. 433 ـ تحريم (66)، آيه 6. 434 ـ الترغيب و الترهيب ، ج 1، ص 121. 435 ـ نهج البلاغه ، خطبه 34، ص 114. 436 ـ عصر(103)، آيه 3. 437 ـ الميزان ، ج 20، ص 357. 438 ـ وسائل الشيعه ، ج 11، ص 403. 439 ـ آل عمران (3)، آيه 104. 440 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 164. 441 ـ حجرات (49)، آيه 10. 442 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 165. 443 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 209. 444 ـ شورى (42)، آيه 38. 445 ـ آل عمران (2)، آيه 159. 446 ـ اصول كافى ، ج 2، ص 164.  C??? CI?C? C?E?C?? -------------------- This page uses f ames ut you owse doesn't suppo t them. --------------------    نام کتاب :اصول اخلاق اجتماعي موضوع : اخلاق اسلامي تهيه کننده :مرکز تحقيقات اسلامي سپاه تاريخ انتشار : 1376 پاييز title html -------------------- آزادى امانت دارى اخوّت راءفت تعاون وفابه عهد و پيمان انضباط اجتماعى وجدان كارى رعايت حقوق ديگران
+
 
+
احسان عدالت اجتماعى ستم ستيزى حسن خلق راستگويى عزت خيرخواهى صله رحم مواسات حفظ وحدت منابع و مآخذ
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۰

اصول اخلاق اجتماعی
مشخصات کتاب
Osol akhlaq ehtemai-hedayati.jpg
نویسنده ابوالفضل هدایتی۱۳۳۴
زبان فارسی
ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره). موسسه چاپ و نشر عروج
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۱۳۸۷
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۱۲-۰۰۷-۹
دانلود PDF

محتویات

آزادی

آزادی و آزادگی ، مرادف واژه (حرّیت ) و (آزاده ) مرادف (حرّ) در زبان عربی است . حرّ به معنای برگزیده هر چیز و انسان کریم نیز آمده است ، واژه مقابل آزادی بندگی ، رقیّت ، عبودیت ، اسارت و اجبار است [۱]
آزادی این چنین در اسلام معنا شده است :
اسلام ، قانون خویش را نخست بر اساس توحید سپس بر اخلاق نیکو بنا نهاده و هر چیزی که متعلق به انسان است یا انسان به نحوی بدان وابسته است ، حکمی از احکام شرع را با خود دارد. خواه خرد باشد یا کلان ، فردی باشد یا اجتماعی ، و آزادی به معنای متداول آن در جهان امروز، جایی در اسلام ندارد. آزادی در اسلام به معنای رهایی از بندگی غیر خدا (و تنها بندگی خدا) است ، چنین عنوانی گر چه یک کلمه بیش نیست ، ولی از گستره وسیعی برخوردار است که با آزادی دیگر مکاتب هرگز قابل قیاس نیست .[۲]
بر این اساس ، انسان تا در وادی بی خدایی و خارج از محدوده اطاعت به سر می‌برد، گر چه در ظاهر از قید و بندهای شرع ، خود را رها می‌بیند، ولی در واقع در هزاران نوع دام آشکار و نهان گرفتار است و گوسفند بی شبانی را می‌ماند که علاوه بر حیرت و سرگردانی ، هر لحظه ممکن است چنگال درنده بی رحمی به زندگی اش پایان دهد، ولی اگر به وادی عبودیت گام نهد و مهر بندگی خدا را بر پیشانی زند، همه خطرهای خانمان سوز و ضدّ آزادی را پشت سر نهاده به آزادی واقعی دست می‌یابد.
نتیجه اینکه ، در اسلام (بندگی خدا) عین (آزادی ) و نافرمانی خدا مساوی با بردگی است .

آزادی معنوی و اجتماعی

از نظر روان شناسی اسلامی ، انسان در مسیر زندگی با دو نوع عامل مزاحم : درونی و بیرونی درگیر است ؛ گروه نخست عبارتند از رذائل اخلاقی و خواهش های نفسانی که شرافت ، انسانیت ، عقل و وجدان انسان را اسیر خویش می‌سازند. آزادی ای که انسان در این مصاف از دست می‌دهد (آزادی معنوی ) نام دارد.
عوامل بیرونی نیز عبارتند از انسان‌های قلدر و استثمارگر که با سوء استفاده از توانمندی خویش ، انسان‌های ضعیف را به بردگی می‌کشند و با مکیدن خون آنها، به زندگی خویش ، زرق و برق بیشتری می‌دهند و عرصه را بر آنها تنگ می‌کنند تا خود راحت تر زندگی کنند. آنچه که انسان‌ها در برابر این قلدران و زور مداران از دست می‌دهند، (آزادی اجتماعی ) است .[۳]
جایگاه آزادی معنوی ، در اخلاق فردی است و آنچه اینجا پی می‌گیریم (آزادی اجتماعی ) است با این تذکّر که آزادی اجتماعی مولود آزادی معنوی است و بدون آن معنا پیدا نمی‌کند.

نگرش اسلام به آزادی

همان گونه که یاد شد، توحید و فضائل اخلاقی ، دو رکن اساسی شریعت اسلام را تشکیل می‌دهند و این دو تضمین کننده آزادی‌های فردی و اجتماعی انسانند و تاءمین همه ابعاد آزادی ، از افتخارات اسلام به شمار می‌رود؛ در دیدگاه امیرمؤ منان (ع ) خداوند سبحان سرشت انسان را با آزادی عجین کرده است :
(لا تکَوُنَنَّ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ سُبْحانَهُ حُرّاً)[۴]
هرگز بنده دیگری نشو؛ در حالی که خداوند سبحان ، تو را آزاد آفریده است .
بر این اساس ، نظام تکوین و قوانین اسلامی بر حرّیت انسان استوار است و اگر کسانی راه بردگی را بپیمایند هم در جهت مخالف فطرت و وجدان خویش ، گام برداشته‌اند و هم بر خلاف خواست خدا عمل کرده‌اند.
از سوی دیگر، در جهان بینی اسلامی ، انسان در انتخاب راه زندگی نیز آزاد است :
(اِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکِراً وَ اِمّا کَفوُراً)[۵]
ما راه را به او نشان دادیم ، خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس !
چنانکه (اصل آزادی ) را در منشور جهانی خویش نیز گنجانده و به همه پیروان ادیان الهی اعلام می‌کند:
(قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلَی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلا نَعْبُدَ اِلاّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لانَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دوُنِ اللّهِ...)[۶]
بگو، ای اهل کتاب ، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است (و آن ) این که جز خدا را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و برخی از ما برخی دیگر را به جای خداوند به خدایی نگیرد.

تامین اصل آزادی

اسلام ، پس از طرح آزادی به عنوان یک اصل فراگیر و خدشه ناپذیر، ضمن دفاع از آن ، جایگاه ویژه‌ای در برنامه ریزی‌های زیربنایی خود، بدان اختصاص می‌دهد. که برخی از نمودهای آن را به اختصار توضیح می‌دهیم :
الف توحید
جمله ارزشمند (لا اله الاّ الله ) شعار توحید و عصاره معارف اسلامی است که هربامدادان و شبان گاهان ، جان‌های مؤ منان را با نسیم آن می‌نوازد و مؤ من با زمزمه چنین شعاری در واقع ، آزادی را مزمزه می کند و موحّد حقیقی ، آزاده واقعی نیز هست چنانکه آیه شگرف (اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نسْتَعینُ) نیز در هر نمازی ، انسان را از هر گونه وابستگی می‌رهاند و به خدا می‌رساند و به همین دلیل ، زیباترین پرستش ، از آنِ آزادگان است ؛ حضرت امام حسین (ع ) می‌فرماید:
(...اِنَّ قَوْماً عَبَدوُا اللّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَةُ الاْحْرارِ وَ هِیَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ)[۷]
گروهی خداوند را سپاسگزارانه عبادت می‌کنند، که این عبادت ، عبادت آزادگان و بهترین شکل عبادت است .
ب ولایت
اصیل ترین وظیفه سفیران الهی و جانشینان آنها، آزاد ساختن انسان‌ها از همه قیدو بندهاست . قرآن دربارهٔ این رسالت پیامبر می‌فرماید:
(... وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاْغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ....)[۸]
(پیامبر) بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آن هاَبود، (از دوش و گردنشان ) برمی دارد.
امیر مؤ منان (ع ) نیز می‌فرماید:
(سمعْتُ رَسوُلَ اللّهِ (ص ) یَقوُلُ: اَنَا وَ عَلِیُّ اَبَوا هذِهِ الاْمَّةِ وَ لَحَقُّنا عَلَیْهِمْ اَعْظَمُ مِنْ حَقِّ اَبَوَیْ وِلادَتهمْ فاِنا ننْقِذُهُمْ، اِنْ اَطاعُونا، مِنَ النّارِ اِلی دارِ الْقَرارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِیَّةِ بِخِیارِ الاْحْرارِ)[۹]
از رسول خدا(ص ) شنیدم که می فرمود: من و علی ، پدران این امّت هستیم و حقّ ما بر مردم ، بزرگ تر از حق پدر و مادری است که آنان را به دنیا می‌آورند. چرا که ما مردم را اگر از ما اطاعت کنند از درون آتش به سرای پایدار رهایی می‌بخشیم . و از بردگی رهانیده به بهترین آزادگان ، ملحقشان می‌سازیم .
و به همین جهت در زیارت نامه امام علی (ع ) آمده است :
(اَلسَّلامُ عَلی والِی الاْحْرارِ)[۱۰]
درود بر رئیس و سرپرست آزادگان .
کیست مولا آنکه آزادت کند
بند رقّیّت ز پایت وا کند.[۱۱]
شرط (عدالت ) در مناصب دینی همچون ولایت ، مرجعیت ، امامت جمعه و جماعت ، قضاوت و شهادت و... نیز تداعی کننده آن است که رهبران خرد و کلان جامعه اسلامی باید از روحیه آزادمنشی و وارستگی برخوردار باشند تا بتوانند چنین منشی را در جامعه تقویت کنند و زیردستان خود را نیز آزاده بار آورند.
ج اخلاق اسلامی مسلمانان وظیفه دارند با خودسازی و تزکیه نفس ، نخست در کسب آزادی معنوی بکوشند، سپس به عرصه آزادی های اجتماعی پا بگذارند. وارستگی از رذائل اخلاقی و آراستگی به فضائل آن ، زنجیرهای وابستگی انسان را یکی از پس از دیگری پاره می کند و او را به قلّه آزادگی می‌رساند. انسان آزاده ، به آزادی دیگران نیز احترام می‌گذارد و انسان‌های آزاد منش ، جامعه آزاد را تشکیل می‌دهند. از این رو، امام علی صلوات الله علیه ، تقوا را رمز آزادی و رهایی می‌داند و می‌فرماید:
(فاِنَّ تقوَی اللّهِ مفتاحُ سدادٍ وَ ذَخیرَةُ معادٍ وَ عتقٌ منْ کلِّ ملَکةٍ وَ نجاةٌ منْ کلِّ هَلَکَةٍ)[۱۲]
همانا تقوای الهی کلید گشایش هر دری ، اندوخته قیامت ، آزادی از هر عادت (زشت ) و نجات از هر تباهی است .
متقیان با پشت پا زدن به زرق و برق دنیا به درجه‌ای از مناعت طبع و آزاد منشی نایل می‌شوند که کاه و طلا پیش ‍چشمشان یکسان می‌شود.
رسول اکرم (ص )، روزی از اصحاب صفه دیدن می کرد، یکی از آنان عرض کرد: یا رسول اللّه ! من از دنیا دل بریده‌ام و سنگ و طلا نزد من یکسان شده است !
پیامبر فرمود: تو اینک ، حرّ و آزاده‌ای ![۱۳]
د - قوانین و روابط اجتماعی
احکام و مقررات اسلامی ، بویژه روابط اجتماعی آن به گونه‌ای طرّاحی شده که کم‌ترین خدشه‌ای به روحیه آزاد منشی افراد و آزادی اجتماعی ، وارد نیاید؛ مسلمانان در چارچوب قوانین اسلام ، از آزادی کامل برخوردارند و هیچ کس حق ندارد آزادی مشروع آنها را محدود یا مشروط کند، به طور مثال :
هر کسی در انتخاب شغل ، محلّ سکونت ، ازدواج ، کسب و تجارت ، انتخاب قاضی ، وکیل ، وکیل مدافع و مانند اینها آزاد است .
مال ، جان ، ناموس و آبروی شهروندان مسلمان ، کاملا" محترم و محفوظ است و هیچ کس مجاز نیست بدون و مجوز شرعی ، کم‌ترین اهانتی به آنان بکند، یا زیانی به آنها برساند.
همه در برابر قانون یکسانند و اسلام هیچ گونه امتیاز نژادی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و... را که به نحوی آزادی دیگران را محدود می‌کند به رسمیت نمی‌شناسد.
قوانین مدنی اسلام به طور واقع بینانه و منصفانه از مظلوم دفاع می‌کند، تا در برابر ظالم ایستادگی کرده ، حقش را بگیرد و آزادی خدادادی اش سلب نگردد.
قوانین جزایی اسلام ، بشدت ، گلوی نابکاران را می‌فشارد، تا امنیت و آزادی دیگران را نگیرند و مردم با پشت گرمی به قانون ، احساس آرامش کنند.
به مردم اجازه می‌دهد که برای احقاق حقوق خویش از هیچ کوششی فروگذار نکنند، در برابر متجاوزان به حریم آزادی مردانه قیام کنند و مانند سرور آزادمردان سید الشهداء(ع ) فریاد برآورند :
(لا وَاللّهِ لا اُعْطیهِم بِیَدی اِعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا اَفِرُّ فِرارَ الْعَبیدِ)[۱۴]
نه ، به خدا سوگند! با خواری ، دست بیعت به آنان نمی‌دهم و مانند بردگان نیز فرار نمی‌کنم !و... .

نشانه‌های آزادمردان

فرد و جامعه‌ای که از آزادگی برخوردار باشد، باید به طور طبیعی ، آثار آن را نیز از خود بروز دهد چرا که (از کوزه همان برون تراود که در اوست ) برخی از نشانه‌های آزادگی چنین است :
۱ پایمردی
امام صادق (ع ) فرمود :
آزاده ، در هر حال آزاده است ؛ اگر گرفتاری برایش پیش آید، صبر می‌کند، اگر مصیبت‌ها بر او فرو ریزد، قامتش را نمی شکند، اگر اسیر و مقهور گردد و راحتی اش به سختی بدل شود مانند یوسف صدّیق (ع ) آزادی اش آسیبی نمی‌بیند...[۱۵]
۲ کسب حلال
انسان یا جامعه آزاده ، هرگز به خود اجازه نمی‌دهد که از راه‌های نامشروع امرارمعاش کند، یا با زد و بندهای اقتصادی ، خون دیگران را به شیشه کشد، بلکه با جوانمردی از راه حلال ، زندگی خویش را اداره می‌کند، چنانکه مولای آزادگان امام علی (ع ) فرمود:
(مِنْ تَوْفِیقِ الْحُرِّ اکْتِسابُهُ الْمالَ فی حِلِّهِ)[۱۶]
کسب در آمد حلال ، از توفیق‌های انسان آزاده است .
۳ فضائل اخلاقی
آزادگی و سجایای اخلاقی ، تاءثیر متقابل در یکدیگر دارند و همان گونه که فضائل ، ریشه حرّیت هستند آزادگی نیز برخی فضائل را در پی می‌آورد، همانند: خوشرویی ، حیا و عفّت ، و فا و تدبیر و غیره . امام صادق (ع ) در روایتی به برخی از آنها اشاره کرده می‌فرماید:
پنج خصلت اگر در کسی نباشد، چندان سودی نخواهد داشت ؛ وفا، تدبیر، حیا و حسن خلق و پنجمین آنها که همه این خصلت‌ها را در خود دارد آزادگی است .[۱۷]
۴ دوری از زشتی‌ها
آزادمنشی ، با گناه ، شهوت پرستی و هر کار زشت و ننگ آورد دیگری ناسازگاراست ، از این رو، آزادگان هیچ گاه گرد چنین کارهایی نمی‌گردند؛ زیرا همان گونه که یادآور شدیم دوری از رذئل اخلاقی شرط اساسی دستیابی به آزادگی می‌باشد و به تعبیر امام صادق (ع ):
(اِنَّ صاحِبَ الدّینِ... رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّاً)[۱۸]
شخص متدیّن ، از شهوات ، دوری گزیده تا آزاده گشته است .
و آلودگی به گناه و شهوت به معنای بازگشت از مسیر آزادگی است و به همین دلیل امیرمؤ منان سلام الله علیه می‌فرماید:
(جَمالُ الْحُرِّ تَجَنُّبُ الْعارِ)[۱۹]
جلوه زیباییِ انسان آزاده ، در پرهیز از ننگ و عار است .

امانت داری

(امانت ) به معنی ودیعه ، گرو و رهن ، راستی و درستی ، و (امانت داری ) به معنی درستی ، امین بودن و دینداری آمده است .[۲۰]
از نظر عقل و منطق ، راستی و درستی و پس دادن به موقع امانت کاری ارزشمند و لازمه انسانیت است که فطرت پاک انسان‌ها پایبندی به آن را طالب و از خیانت در امانت ، سخت منزجر است .
در فرهنگ اسلام نیز (امانتداری ) جزو اصول و پایه‌های اخلاقی شمرده شده و بگونه‌ای شگفت مورد تاءکید قرار گرفته است . قرآن مجید می‌فرماید:
(فَاِنْ اَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیَؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ اَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ)[۲۱]
اگر کسی از شما دیگری را امین دانست ، آن کسی که امین شمرده شده باید امانت وی را باز پس دهد و باید از خداوند که پروردگار اوست پروا کند.
(اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاْماناتِ اِلی اَهْلِها)[۲۲]
خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانش بازگردانید.
خداوند در آیه اوّل از فرد مسلمان و در آیه دوم از عموم مسلمانان می‌خواهد که امین باشند و در امانت ، خیانت نورزند و ودیعه را، هر چه باشد، به صاحبش برگردانند.
امیرمؤ منان (ع ) نیز، امانتداری را مهمترین ویژگی مسلمان دانسته و فرموده است :
(رَاءْسُ الاْسْلامِ الاْمانَةُ)[۲۳]
امانتداری در راءس دستورات یا برنامه‌های اسلام است .
در سخنی دیگر، ادای امانت را در راستای تکمیل دین دانسته و فرموده است :
(مَنْ عَمِلَ بِالاْمانَةِ فَقَدْ اَکْمَلَ الدِّیانَةَ)[۲۴]
هر کس امانتداری کند، دینداری را کامل کرده است .
نظر به این که قبول یا ردّ امانت تا قبل از تحویل گرفتن آن ، در اختیار انسان است ، باید ابتدا قدری درباره آن بیندیشد و اگر توان ادای آن را در خود نمی یابد، از اوّل آن را نپذیرد و در جایگاه شریف امانتداری وارد نشود که بعهدها به سبب سهل انگاری یا ناتوانی و بی ارادگی به این اصل مهم اخلاقی پشت پا نزند.

انواع امانت

امانت هایی که در اختیار انسان قرار می‌گیرد، ممکن است از سوی خدا، پیامبر و امام یا مردم باشد. پس امانت بر سه نوع است :
الف امانت الهی
قرآن مجید بر عرضه امانت خدا به انسان ، تصریح دارد:
(اِنا عرَضنَا الاْمانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الاْرْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاْنْسانَ اِنَّهُ کانَ ظَلوُماً جَهوُلاً)[۲۵]
ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم ، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند ولی انسان آن را برداشت راستی او ستمکاری نادان بود.
مرحوم علامه طباطبایی فرموده است : (مراد از امانت در این آیه ، ولایت الهی است .)[۲۶]
برخی مفسران عقیده دارند که (امانت الهی ) شامل تمامی تکالیف الهی ، اعضاء و جوارح ، قوای بشری و هر نعمت و مالی که از سوی خدا نصیبش گشته ، می‌شود<[۲۷]
معنای دیگر این سخن آن است که تمام نعمت‌های تشریعی و تکوینی ، امانت‌های الهی محسوب می‌شوند که انسان به عنوان امین ، آنها را در اختیار گرفته است .
ب امانت پیامبر(ص )
رسول خدا(ص ) نیز به عنوان رهبر اسلام امانت‌هایی را به امّت سپرده است . ازجمله خود، بارها فرمود:
(اِنی تارِکٌ فیکمُ الثَّقلَینِ: کتابَ اللّهِ وَ عترَتی وَ لَنْ یفترِقا حتی یرِدا عَلَیَّالْحَوْضَ)[۲۸]
همانا من دو چیز گرانبها در میان شما (به امانت ) می‌گذارم : کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا آنکه کنار حوض (کوثر) نزد من آیند.
این دو گنجینه گرانبها، ودیعه پیامبرند که مسلمانان وظیفه دارند از آنها به شایستگی مراقبت کنند. همین طور سنت و سخنان حکمت آمیز آن حضرت و بالتبع امامان نیز باید مورد دقت و حفاظت قرار گیرد و با جدّیت و صداقت به نسل بعد تحویل گردد و هر گونه مماشات و سهل انگاری در صیانت از اسلام ناب محمدی از جانب هر شخص و گروهی ، خیانت آشکار و جبران ناپذیری است که لعنت خدا و فرشتگان را در پی خواهد داشت .
ج امانت مردم
امانتگذاری و امانتداری ، از لوازم زندگی اجتماعی است که همواره در میان جوامع بشری رواج داشته و به تناسب افراد و موقعیت‌ها، تنوع و دگرگونی یافته است . امانت گاهی یک مطلب علمی ، راز نظامی ، فرمول صنعتی و گاهی سخنی یا چیزی نفیس و گرانبها و... بوده است .

تنوّع در امانتداری

هر امانتی ، امانتداریِ مناسب خود را می‌طلبد به این بیان که حفاظت و نگهداری امانت الهی آن است که ولایت الهی را در مسیر خود قرار دهد. بطور مثال وفاداری و پیروی فکری و عملی خویش را نسبت به رهبری الهی ابراز دارد و از پیروی دیگران که خیانت محسوب می‌شود بپرهیزد و رهبران الهی نیز نسبت به مقام ولایت امین هستند، چنان که حضرت صادق (ع ) در تفسیر آیه (اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاْماناتِ اِلی اَهْلِها)[۲۹]فرمود:
(اَمَرَ اللّهُ الاْمامَ الاَوَّلَ اَنْ یَدْفَعَ اِلَی الاْمامِ الَّذی بَعْدَهُ کُلَّ شَیْءٍ عِنْدَهُ)[۳۰]
خداوند به امامِ نخست ، فرمان داده است که هر چه (از ودایع امامت ) نزد اوست به امام بعدی تحویل دهد.
امانتداری نسبت به جوارح و اعضا نیز به این است که آنها را در اطاعت و عبادت خدا به کار گیرد و نعمت های الهی را در معصیت و نافرمانی او صرف نکند، هنگام انجام دستورات خدا و پرداخت حقوق واجب او متوجه باشد که در حال ردّ امانت است و آن را تمام و کامل بپردازد، چنان که در حالات امیرمؤ منان (ع ) نقل شده که هنگام نماز، سخت پریشان و مضطرب می‌شد و رنگش تغییر می‌کرد، می‌پرسیدند، ای امیرمؤ منان چه شده است ؟ می‌فرمود: (وقت نماز رسیده ؛ وقت ادای امانتی که خدا آن را بر آسمان‌ها و زمین عرضه کرد و آنها ترسیدند (که آن را بپذیرند).[۳۱]
امانتداری نسبت به قرآن ، قرائت ، احترام گزاردن و به کار بستن آن است و در مورد سنت نبوی نیز به کار بستن سخنان آن بزرگوار و اطاعت از اوامر و نواهی آن رسول بزرگ الهی ، طرز صحیح ادای امانت است .
قرآن مجید خبر می‌دهد که روز قیامت ، رسول اکرم (ص ) ازامّت خود نزد خدا چنین گله می‌کند:
(وَ قالَ الرَّسوُلُ یا رَبِّ اِنَّ قَوْمِی اتَّخَذوُا هذَا الْقُرآنَ مَهْجوُراً)[۳۲]
پیامبر گفت : پروردگارا، قوم من این قرآن را رها کردند.
نسبت به امانت‌های مردمی نیز باید اقدامی شایسته انجام گیرد، اگر امانت ، گوهری گرانبها و نفیس است باید در جای محکم و امنی از آن محافظت شود و اگر سخنی سربسته و سرّی است باید در صندوق سینه نگهداری شود و مانند آن .

امانتداری ، شاءن پیامبر و امام

نظر به اینکه امانتداری از اصول اخلاق انسانی و مورد سفارش فراوان خداست ، طبیعی است که رهبران الهی از آن بهره کافی داشته و بیش از دیگران به آن پایبند باشند، از این رو خداوند همه فرستادگان خود را به چنین زینتی آراسته است . امام ششم (ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ اِلاّ بِصِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَدَاءِ الاْمانَةِ)[۳۳]
خداوند هیچ پیامبری را جز به راستگویی و ادای امانت برنینگیخت .
چنین بود که پیامبر بزرگ اسلام حتی پیش از بعثت از سوی مردم لقب (امین ) گرفته بود.
امام صادق (ع ) در این باره فرمود:
(... دینهمُ الْوَرَعُ وَ الصِّدْقُ وَ الصَّلاحُ وَ الاْجتهادُ وَ اَداءُ الاْمانةِ اِلَی الْبرِّ وَ الْفاجِرِ...)[۳۴]
دین امامان ، عبارت است از: ورع ، راستگویی ، صلاح ، کوشش و ادای امانت به (همه افراد، اعم از) نیکوکار و بدکار .
همچنین آن حضرت به یکی از شیعیان فرمود: بنگر که علی (ع ) با چه چیزی به آن مقام و منزلت ، در نزد رسول خدا(ص ) رسید، تو نیز به آن پایبند باش : همانا آن حضرت با راستگویی و امانت بدان مقام دست یافت .[۳۵]
همچنین به پیروان خویش رهنمود می‌دهد که اگر بخواهند شیعه واقعی باشند، باید امانتداری پیشه کنند:
(منْ کانَ منا فلْیقتدِ بنا فاِنَّ منْ شَاءْنِنَا الْوَرَعُ وَ الاْجْتِهادُ وَ اَداءُ الاْمانَةِ اِلَی الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ...)[۳۶]
کسی که می‌خواهد از ما باشد باید به ما اقتدا کند، براستی که ورع ، کوشش ، ادای امانت به نیکوکار و بدکار از شاءن ماست .

ملاک مسلمانی

ویژگی و اهمیت (امانتداری ) تا آنجا مورد توجه اسلام است که آن را با ایمان ، ملازم و برابر دانسته و ایمان افراد را آن گاه می‌پذیرد که با امانتداری تواءم باشد. قرآن مجید آن را از خصوصیات مؤ منان واقعی دانسته و فرمود است :
(وَ الَّذینَهُمْ لاِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعوُنَ)[۳۷]
آنان که امانت‌ها و پیمان خویش را به انجام می‌رسانند.
همچنین امیرمؤ منان (ع ) فرمود:
(لا اِیمانَ لِمَنْ لا اَمانَةَ لَهُ)[۳۸]
کسی که امانتدار نیست ، ایمان ندارد.
حضرت جواد (ع ) از پدرانش از رسول خدا(ص ) چنین نقل می‌کند:
(لا تنظروُا اِلی کَثْرَةِ صَلاتِهِم وَ صَوْمِهِمْ وَ کَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْروُفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ وَ لکِنِ انْظُروُا اِلی صِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَداءِ الاْمانَةِ)[۳۹]
به کثرت نماز ، روزه ، حجّ، کارهای خوب و ناله های شبانه آنها نگاه نکنید، بلکه به راستگویی و امانتداریشان بنگرید (و آن را ملاک مسلمانی آنها قرار دهید.)
بنابراین ، حفاظت و نگهداری امانت و بازگرداندن به موقع آن ، معیار و میزان مسلمانی افراد و جامعه است که اگر به آن مقید باشند دارای اسلام واقعی اند و گرنه ایمان چندانی ندارند.

دامنه امانتداری

از ویژگی های مهمّ امانتداری ، فراگیری و شمول آن است که تحت هیچ شرایطی استثناپذیر نیست و امانت باید به صاحب آن اعم از مؤ من و کافر، کوچک و بزرگ ، سیاه و سفید، و دوست و دشمن مسترد گردد.
امام صادق (ع ) فرمود:
ثَلاثَةٌ لا عُذْرَ لاِحَدٍ فیها، اَداءُ الاْمانَةِ اِلَی الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ...)[۴۰]
در (انجام ) سه چیز برای کسی عذری نیست (اول ) ادای امانت به نیکوکار و بدکار...
امانت هر چند از نظر ظاهر و ارزش مادّی کم بها باشد، قابل احترام و پس دادن است . در این زمینه امیرمؤ منان (ع ) نقل کرده که رسول خدا(ص ) ساعتی پیش از ارتحال ، سه بار به من فرمود:
(یا اَباالْحسنِ اَدِّ الاْمانةَ اِلَی الْبرِّ وَ الْفاجرِ فیما قلَّ وَ جلَّ حتی فی الْخیطِ وَ الْمخْیَطِ)[۴۱]
ای ابوالحسن ، امانت را به نیکوکار و بدکار پس بده ، کم باشد یا زیاد، حتی اگر نخ وسوزنی باشد.
امانت گذار هر چند از نظر فکری و اجتماعی چهره‌ای زشت و کریه داشته و مرتکب کرداری شنیع شده باشد و یا حتی حقوقی را بدهکار باشد، هرگز از ودیعه‌ای که به امانت سپرده محروم نمی‌گردد.
عبداللّه بن سنان گوید: در مسجدی بر حضرت صادق (ع ) وارد شدم در حالی که آن حضرت ، نماز عصر را به جای آورده و رو به قبله نشسته بود. عرض کردم : ای پسر پیامبر! یکی از پادشاهان بر اساس اعتمادی که به ما دارد، اموالی را به رسم امانت نزد ما سپرده است . با توجه به اینکه خمس آنها را به شما نمی‌پردازد، اجازه می‌دهید ما خمس آنها را به شما بپردازیم ؟ امام ، در پاسخ سه بار فرمود: به پروردگار این قبله سوگند! اگر ابن ملجم قاتل جدّم علی (ع ) امانتی به من بسپارد به اوبر می‌گردانم ![۴۲]
و در سخنی دیگر، به شیعیان چنین سفارش می‌کند:
(اَدُّوا الاْمانَةَ وَ لَوْ اِلی قاتِلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلی (ع ))[۴۳]
امانت را ادا کنید گر چه به کشنده حسین بن علی (ع ) باشد!

آثار امانتداری

این اصل مهم اخلاقی ، آثار ارزنده‌ای نیز در پی دارد که به برخی از پیامدهای آن اشاره می‌کنیم :
الف خیر و سلامت
حضرت رضا از پدرانش از رسول خدا(ص ) نقل کرده که فرمود:
(لا تَزالُ اُمَّتی بِخَیْرٍ ما تُحابُّوا وَ تَهادوُا وَ اَدَّوُا الاْمانَةَ)[۴۴]
پیروان من مادامی که یکدیگر را دوست بدارند و هدایت نمایند و ادای امانت کنند پیوسته در خیر خواهند بود.
لقمان حکیم به فرزندش می‌گوید:
(اَدِّ الاْمانَةَ تَسْلِمْ لَکَ دُنْیاکَ وَ اخِرَتُکَ)[۴۵]
امانت را رد کن تا دنیا و آخرتت سالم باشد.
ب راستی و درستی
اگر افراد و جامعه امانت یکدیگر را حفاظت کنند و در آن خیانت نورزند و همه امانت‌های الهی را پاس دارند، درستی و راستی فزونی خواهد یافت .
امیر مؤ منان (ع ) فرمود:
(اِذا قَوِیَتِ الاْمانَةُ کَثُرَ الصِّدْقُ)[۴۶]
وقتی امانتداری تقویت گردد راستی فزونی می‌یابد.
ج روزی و ثروت
رسول خدا(ص ) فرمود:
(اَلاْمانَةُ تَجْلِبُ الْغَناءَ)[۴۷]
امانتداری ثروت فراوان می‌آورد.
امام علی (ع ) نیز فرمود:
(اَلاْمانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ)[۴۸]
امانتداری ، روزی آور است .
د امنیت روز جزا
امام هادی (ع ) فرمود: حضرت موسی (ع ) در مناجات خود از خدا پرسید:پاداش کسی که از تو شرم کند و خیانت را ترک نماید، چیست ؟ خداوند فرمود: امنیّت روز جزا.[۴۹]
ه‍ رهایی از دوزخ
مؤ من پاک سرشتی که در هیچ امانتی خیانت نورزد و هر ودیعه‌ای را سالم به صاحبش برگرداند، حیف است داخل دوزخ شود، چنین کسی روحی بهشتی دارد و در فضایی بهشتی زیسته و در آخرت نیز جایگاهی جز بهشت نخواهد داشت . ابوذر گوید: از رسول خدا(ص ) شنیدم که فرمود:
(علی حافتَیِ الصِّراطِ یَوْمَ الْقِیمَةِ الرَّحِمُ وَ الاْمانَةُ فَاِذا مَرَّ عَلَیْهِ الْوَصُولُ لِلرَّحِمِ وَ الْمُؤَدّی لِلاْمانَةِ لَمْ یُتَکَفَّاْ بِهِ فِی النّارِ)[۵۰]
روز قیامت در دو سوی صراط، (صله رحم ) و (امانتداری ) قرار دارند و هنگامی که انجام دهنده صله رحم و امانتدار از روی آن عبور کند بدان وسیله از لغزیدن در دوزخ نجات می‌یابد.

اخوّت

تضاد منافع ، برتری طلبی ، تنگ چشمی ، محدودیت نعمت‌ها و ثروت‌ها و... انگیزه‌هایی است که از روزهای نخستین زندگی بشر، طعم شیرین صلح و همزیستی مسالمت آمیز را در ذائقه انسان ها تلخ کرده و آنان را که بر اثر خلقت و طبیعت ، همزاد، همراه و هم هدف هستند به جان یکدیگر انداخته است ؛ برادرکشی رسم روزگاران شده و خوردن میراث برادران ، قانون زندگی .... از سوی دیگر آدمیزادگان هیچ چاره‌ای جز زندگی انسانی در کنار یکدیگر ندارند و همزیستی ، همکاری ، همیاری و غمخواری در سرشت آنان نهاده شده است .
شریعت جاوید اسلام ، برای پایان دادن به برادرکشی و نجات انسان از ورطه انسانخواری و خودمحوری ، بهترین طرح زندگی را در همان برادری و تحکیم احساسات پاک دیگر دوستی در شاهراه ایمان به خدا طراحی و ارائه داد واز این رهگذر، فرزندان آدم را به چنگ زدن به حبل المتین (اخوّت ) رهنمون گشت و از یکایک آنان در خانواده بزرگ اسلام ، ثبت نام به عمل آورد و به آنان یادآوری کرد:
(وَ اذْکرُوُا نعمتَ اللّهِ علَیکمْ اِذْ کنتمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً...)[۵۱]
نعمت خدا را بر خویشتن به یاد آورید آنگاه که دشمن یکدیگر بودید پس میان دل هایتان ، الفت انداخت تا به برکت نعمت او برادران هم شدید.
از این رو، (اخوّت ) در زندگی اجتماعی انسان مسلمان ، جانِ دوباره گرفت و در گلستان اخلاق اسلامی ، بر کرسی اصالت نشست ؛ زیرا:
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحوُا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقوُا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَموُنَ)[۵۲]
در حقیقت مؤ منان ، برادر یکدیگرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و تقوای الهی پیشه سازید شاید مشمول رحمت (خدا) واقع شوید.

حقیقت نه شعار

(اخوت ) یک حقیقت جاری در همه ابعاد زندگی مؤ منان است و با ماهیت ایمانی آنان گره خورده است . امام صادق (ع )، برادر دوستی را بخشی از دین دوستی دانسته و فرموده است :
(مِنْ حُبِّ الرِّجُلِ دینَهُ حُبُّهُ اَخاهُ)[۵۳]
برادر دوستیِ مرد، از دین دوستی اوست .
حضرت باقر(ع ) آن را پرتوی از نور الهی قلمداد کرده و فرموده است :
(منِ استفادَ اَخاً فی اللّهِ علی اِیمانٍ باللّهِ وَ وَفاءٍ بِاَخائِهِ طَلَباً لِمَرْضاتِ اللّهِ فَقَدِ اسْتَفادَ شُعاعاً مِنْ نُورِ اللّهِ...)[۵۴]
هر کس برای جلب رضایت خدا فردی را بر اساس ایمان به خدا و رعایت پیمان برادری انتخاب کند در واقع ، پرتوی از نور خدا را یافته است .
رعایت پیمان برادری ، وظیفه خطیری است که بر عهده مؤ من قرار می‌گیرد و بخشی از اعمال دینی او را تشکیل می‌دهد و بدین ترتیب (اخوّت ) جایگاه خویش را در متن زندگی اسلامی باز می کند. سر آمد مؤ منان امام علی (ع ) انجام وظیفه نسبت به برادران ایمانی را سرلوحه کردار متقیان معرفی کرده ، می‌فرماید:
(قضاءُ حقوُقِ الاْخوانِ اَشرَفُ اَعمالِ الْمتَّقینَ؛ یَسْتَجْلِبُ مَوَدَّةَ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبینَ وَ شَوْقَ الْحوُرِ الْعینِ)[۵۵]
برآوردن حقوق برادران ، شریف‌ترین کردار پرهیزکاران است که دوستی فرشتگان مقرّب و اشتیاق حورالعین را به خود جلب می‌کند.
حقیقت دوستی و برادری دینی ، حتی مرزهای دنیای فانی را در می‌نوردد و در سرای جاوید که همه دوستی‌ها و برادری‌های غیر الهی گسسته می‌شود [۵۶]جای می‌گیرد و زندگی سراسر صفا و معنویت مؤ منان را تا ابد به هم پیوند می‌دهد ؛
(وَ نَزَعْنا ما فی صُدوُرِهِم مِنْ غِلٍّ اِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ)[۵۷]
هر گونه غلّ ( حسد و کینه و دشمنی ) را از سینه آنها بر می‌کنیم و (در بهشت ) برادرانه ، روبروی یکدیگر قرار می‌گیرند .

انواع اخوّت

گر چه رشته ایمان ، همه مؤ منان را با هم مرتبط و برادر می‌سازد و از این رهگذر حقوقی را بر عهده هر یک می‌گذارد، ولی طبیعی است که همه برادران با هم یکسان نیستند و به تناسب ایمان ، تقوا، اخلاص و... در سطوح مختلفی قرار می‌گیرند و هر سطحی نیز، نوعی دوستی و حقوقی را می‌طلبد.
امام جواد(ع ) می فرماید: مردی در بصره از امیرمؤ منان صلوات الله علیه در این باره پرسش کرد، آن حضرت (در یک تقسیم کلّی و ابتدایی ، برادران را به دو نوع زیر توصیف کرد و) فرمود: برادران دو نوعند :
۱ برادران مورد وثوق
آنان چون دست و بال و اهل و مال هستند، پس اگر بر برادرت اعتماد کردی (و او را مورد اطمینان یافتی ) ثروت و کمک خویش را از او دریغ مدار، با همدلانش یکدل و با دشمنانش دشمن باش ، رازش را پوشیده دار، به یاری اش شتاب و خوبی‌هایش را آشکار ساز.
۲ برادران ظاهری
تو با وجود آنان ، خوشی زندگی را درمی یابی ، بنابراین ، کامیابی را از آنان سلب نکن و چیزی بیش از این از آنان نخواه و همان گونه که آنان با خوشرویی و شیرین زبانی با تو رو به رو می‌شوند، تو نیز چنین حالتی را از آنان دریغ مدار.[۵۸]
معیار دیگری که آن امام همام در میزان دوستی ارائه می‌دهد (تقوا) است : (اَحْبِبِ الاْ خْوانَ عَلی قَدْرِ التَّقْوی )[۵۹]
برادران را به اندازه تقوایشان دوست بدار.

ویژگی‌های برادر خوب

صرف نظر از برادری عمومی مسلمانان ، هر فردی به تناسب روحیات و احساسات خویش با فرد یا افراد منتخب خویش انس می‌گیرد و رابطه‌ای خصوصی نسبت به اخوّت عمومی ایجاد می‌کند چنانکه رسول اکرم (ص ) پس از هجرت ، مسلمانان را دو به دو بر اساس روحیات مشترک ، برادر یکدیگر قرار داد و خود نیز حضرت علی (ع ) را به برادری برگزید، همچنین میان ابوبکر و عمر، عثمان و عبدالرحمن بن عوف ، طلحه و زبیر... و فاطمه زهرا و امّ سلمه همسر خویش پیوند اخوّت برقرار کرد.[۶۰]
در سخنان معصومین علیهم السلام ، خصوصیاتی برای برادران شایسته تبیین شده که برخی از آنها را در زیر می‌خوانید:
ظاهر و باطنش یکی باشد؛
بدی و خوبی تو را از آن خود بداند؛
از هیچ کمکی کوتاهی نکند؛
در سختی‌ها تنهایت نگذارد؛
اگر سه بار عصبانی شد، سخن زشت نگوید؛
همچنین ، باوفا، با تدبیر، با حیا، خوش خلق و آزاده باشد.[۶۱]
بدیهی است که آراستگی به صفات یاد شده ، برای همه مسلمانان ضروری است ، به این معنا که هر کس می‌خواهد دوست و برادری را با چنین صفاتی انتخاب کند، نخست باید خویشتن را به آنها متصف کرده باشد سپس در جستجوی همتای خویش برآید و با او عقد اخوت ببندد.

حقوق برادری

بدون اغراق باید گفت ؛ حقوق برادری قابل شمارش نیست و در هیچ مرزی محدود نمی‌شود و مؤ من نسبت به برادر مؤ منش نباید هیچ گونه نیکی را دریغ دارد و تا آنجا که مقدور است باید نسبت به او خیرخواه ، غمخوار، یار و مددکار باشد، هر گونه سختی و پریشانی را از او دور سازد و...
بعضی از آن حقوق که در روایات اسلامی به آنها اشاره شده ، عبارتند از:
۱ کم ترین حق این است که آنچه را برای خود دوست داری برای او هم دوست بداری و آنچه را برای خود نمی‌پسندی ، برای او هم خوش نداری ؛
۲ از خشمگین ساختن او بپرهیزی و در پی خشنودی او باشی و فرمانش را اطاعت کنی ؛
۳ با جان ، مال ، زبان و دست و پای خویش او را مدد رسانی ؛
۴ چشم ، راهنما و آینه او باشی ؛
۵ غذای سیر نخوری وا و گرسنه باشد، سیراب نگردی و او تشنه باشد، لباس (نیکو) نپوشی و او بی لباس باشد؛
۶ اگر خدمتگزاری داری و او ندارد، خادمت را بفرستی تا به او در کارهایش کمک کند.
۷ سوگندش را تصدیق کنی ، خواسته اش را اجابت کنی ، هنگام بیماری به عیادتش بروی ، (اگر مرد) جنازه اش را تشییع کنی ، اگر احساس کردی ، نیازی دارد، در بر آوردنش پیشدستی نمایی و اجازه ندهی از تو درخواست نماید.[۶۲]
۸ آنچه را که برای دنیا و آخرت او سودمند است ، از او پنهان نداری ؛
۹ نسبت به او کینه و دشمنی نورزی ، گر چه به تو بدی کند؛
۱۰ هرگاه تو را دعوت کرد، بپذیری ؛
۱۱ او را میان دشمنانش ، تنها نگذاری .[۶۳]
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه از رسول اکرم (ص )، برخی از حقوق برادری را چنین نقل می‌کند:
لغزش او را ببخشد، غمخوارش باشد؛ زشتی او را بپوشاند؛ عذرش را قبول کند، اگر دیگران از او غیبت کردند، از او دفاع کند؛ همیشه خیرخواه او باشد؛ دوستی اش را حفظ کند؛ پیمانش را مراعات نماید،... هدیه اش را بپذیرد؛ خوبی‌هایش را جبران کند؛ نیکی اش را سپاس گوید؛ بخوبی یاری اش نماید؛ ناموسش را حفظ کند؛... شفاعتش را بپذیرد؛ وقتی عطسه می کند، او را دعا کند؛ گمشده اش را بیابد؛ سلامش را پاسخ گوید؛ با او زیبا سخن بگوید؛... سوگندش را تصدیق کند؛ دوستانش را دوست بدارد و با آنها دشمنی نکند؛ ظالم باشد یا مظلوم ، یاری اش نماید بدین معنا که اگر ظالم است او را از ستمگری باز دارد و اگر مظلوم است ، در گرفتن حقش کمکش کند و...[۶۴]
امام صادق (ع ) نیز می‌فرماید:
(اِذا اَرَدْتَ اَنْ یصفوَلَکَ وُدُّ اَخیکَ فلا تمازِحنَّهُ وَ لا تمارِینَّهُ وَ لا تباهینَّهُ وَ لا تُشارَنَّهُ)[۶۵]
اگر می خواهی دوستی برادرت برایت صاف و خالص بماند، هیچ گاه با او شوخی و مجادله نکن و به او مباهات نفروش و او را شرمسار ننما.
امام کاظم (ع ) نیز با لحن تندی ، مؤ من را از برخی آداب زشت بر حذر داشته و فرموده است :
(اَلْمؤْمنُ اَخو الْمؤْمِنِ لاِمِّهِ وَ اَبیهِ فَمَلْعُونٌ مَنْ غَشَّ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ لَمْ یَنْصَحْ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ حَجَبَ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنِ اغْتابَ اَخاهُ)[۶۶]
مؤ من [در واقع ] برادرِ پدر و مادریِ مؤ من است ؛ پس هر کس به برادرش نیرنگ بزند [و خلاف آنچه در درون دارد آشکار نماید]، ملعون است و هر کس ، خیرخواه برادرش نباشد، ملعون است و هر کسی برادرش را به حضور نپذیرد، ملعون است و هر کس غیبت برادرش را بکند، ملعون است .

راءفت

واژه (راءفت ) با واژه (رحمت )، تقریباً مترادف و به معنای مهربانی و خوبی نسبت به دیگران است ، رحمت اگر صفت خداوند سبحان قرار گیرد به معنای نعمت بخشی و تفضّل خواهد بود و اگر دربارهٔ انسان به کار رود معنای دلسوزی و ملاطفت دارد.[۶۷]
راءفت و رحمت الهی ، به طور عام شامل همه انسان‌ها می‌شود؛
(اِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَءُوفٌ رَحیمٌ)[۶۸]
همانا خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است .
و به شکل ویژه ، مؤ منان را در برمی گیرد:
(..اِنَّهُ بِهِمْ لَرَءُوفٌ رَحیمٌ)[۶۹]
خداوند نسبت به آنها (پیامبر، مهاجرین ، انصار و پیروان پیامبر) مهربان و رحیم است .
از سوی دیگر راءفت و مهربانی بی شائبه رسول اکرم (ص ) همواره دل و روح مؤ منان واقعی را می نوازد و دل رحیم و دریایی آن بزرگوار، کم‌ترین ناراحتی پیروان خویش را بر نمی‌تابد و رنج امّت ، نخست روح لطیف او را آزرده می‌سازد:
(لَقدْ جاءَکمْ رَسولٌ منْ اَنفسکمْ عزیزٌ علَیهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَءُوفٌ رَحیمٌ)[۷۰]
بی تردید، پیامبری از خود شما به سویتان آمد که بر او سخت گران است شما در رنج بیفتید، بر هدایت شما حریص ، و نسبت به مؤ منان ، مهربان و رحیم است .

راءفت مؤ منان نسبت به یکدیگر

مؤ منان همواره از دو محور خدا و پیامبر، مورد راءفت و مهربانی اند؛ خداوند از دریای بیکران رحمت و نعمت خویش ، بدانان تفضّل و انعام می‌کند و دمادم فیض ربوبی بر مؤ منان فرو می ریزد و رسول خدا(ص ) نیز با دلی رؤ وف و مهربان ، مردم را برای یافتن طریق سعادت راهنمایی می کند و پر واضح است که هیچ گونه بخل و تنگ چشمی به دریای رحمت الهی و حریم مقدس نبوی راه ندارد، همچنین فرشتگان مقرّب الهی نیز گاه و بیگاه برای سعادت و بهروزی مؤ منان ، دست به دعا بر می‌دارند و چنین می‌سرایند:
(...رَبَّنا وَسعتَ کلَّ شیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ)[۷۱]
پروردگارا تو با رحمت و دانش خویش بر همه چیز احاطه داری ، بنابراین ، کسانی را که توبه کرده و راه تو را دنبال می‌کنند، بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار.
بر این اساس ، مؤ منان از زمین و آسمان ، مورد عنایت و راءفت قرار دارند و در سلوک الی اللّه و پیمودن راه تکامل ، غرق نعمت و رحمتند، از این رو در میان خویش نیز باید رشته راءفت و رحمت را برقرار و محکم سازند و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوز باشند؛ سعادت و کامیابی همدیگر را طلب کنند، برادرانه در رفع مشکلات هم بکوشند و دل خود را از محبت به دیگران مالامال سازند و خشم و نفرت خویش را ارزانی ضد خدایان نمایند. چنین امری هم سفارش قرآن و روایات و هم خواست فطرت انسانی است :
الف دیدگاه قرآن
قرآن کریم ، ویژگی مهمّ پیروان واقعی اسلام را مهربانی نسبت به یکدیگر و تنفّر وانزجار از دشمنان اسلام دانسته می‌فرماید:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...)[۷۲]
محمّد(ص ) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، بر کفار سختگیر و با همدیگر مهربانند.
پیشوای ششم در توضیح این آیه فرموده است :
بر مسلمانان لازم است که در پیوند و همکاری بر مهربانی و مواسات با نیازمندان و عطوفت نسبت به یکدیگر تلاش کنند تا چنین شوند که خداوند در این آیه فرموده است .[۷۳]
پیام لطیف این آیه آن است که اگر کسی ادّعای مسلمانی کند، ولی نسبت به مؤ منان رؤ وف نباشد یا نسبت به دشمنان آنان کینه و دشمنی نورزد، در واقع مسلمان نیست و در ایمان چنین افرادی باید تردید کرد. این مطلب تحت عناوینی چون (توّلی و تبّری ) در فروع دین و (حبّ و بغض فی اللّه ) در اخلاق اسلامی و... مطرح است و هرگز قابل خدشه نیست .
از سوی دیگر، دوستی و مودّت مؤ منان با تقوا عطیّه‌ای الهی شناخته شده و در قرآن آمده است :
(اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً)[۷۴]
مسلّماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام می‌دهند، به زودی خداوند رحمان برای آنان محبتی در دل‌ها قرار می‌دهد.
و با صراحت می‌فرماید:
(لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْ خِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا ابائَهُمْ اَوْ اَبْناءَهُمْ اءَوْ إِخْوانَهُمْ اءَوْ عَشیرَتَهُمْ...)[۷۵]
هیچ گروهی را نیابی که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و کسانی را که با خدا و رسولش مخالفت کرده‌اند دوست بدارند. گر چه پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند!
ب دیدگاه معصومین علیهم السلام
معصومین علیهم السلام نیز بر ضرورت دوستی و محبت مؤ منان ، تاءکید دارند وآن را لازمه مسلمانی می‌شمارند؛
رسول اکرم (ص )، خیر و سعادت امّت را در گرو محبت و مهربانی دانسته ، می‌فرماید:
(لا تَزالُ اُمَّتی بِخَیْرٍ ما تَحابُّوا...)[۷۶]
امّت من مادامی که همدیگر را دوست داشته باشند، در خیر و خوشی هستند.
و در سخنی دیگر فرمود:
(اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ رَحیمٌ یُحِبُّ کُلَّ رَحیمٍ)[۷۷]
براستی که خداوند بزرگ ، مهربان است و هر انسان مهربانی را دوست دارد.
امام صادق (ع ) به یاران خویش چنین سفارش می‌کرد:
(اِتَّقوا اللّهَ وَ کونوا اِخوَةً برَرَةً متحابینَ فِی اللّهِ، مُتَواصِلینَ، مُتَراحِمینَ، تَزاوَرُوا وَ تُلاقُوا...)[۷۸]
تقوای الهی پیشه کنید و برادران خوبی باشید، به خاطر خدا دوستدار یکدیگر، متصل و مرتبط به هم و نسبت به هم مهربان باشید، به زیارت یکدیگر بروید و با هم دیدار کنید.
ج خواست عقل و فطرت
فطرت پاک و عقل سیلم نیز بر صفت زیبای مهربانی و غمخواری انسان‌ها نسبت به یکدیگر صحه می گذارد و کینه توزی و بی مهری نسبت به همکیشان را توبیخ می کند رسول گرامی اسلام (ع )، لازمه خردناب را چنین بیان می‌کند:
(رَاءْسُ الْعقلِ بعدَ الدّینِ التَّودُّدُ اِلَی الناسِ وَ اصطناعُ الْخیرِ اِلی کلِّ اَحدٍ؛ برٍّوَ فاجِرٍ)[۷۹]
اوج خردمندی پس از دینداری ، دوستی با مردم و نیکوکاری نسبت به هر فردی است ؛ [خواه آن فرد] نیکوکار باشد یا بدکار.
امیرمؤ منان (ع ) نیز در سخنان نغزی به تشریح جنبه عقلانی دوستی و مهربانی پرداخته ، می‌فرماید:
(مَنْ لَمْ یَرْحَمْ لَمْ یُرْحَمْ)[۸۰]
هر کس مهربانی نکند، مهربانی نمی‌بیند.
این یک قاعده عقلی است که اگر افراد یک جامعه مهربان و دلسوز باشند، همه نسبت به یکدیگر غمخوار و با عاطفه می شوند در نتیجه هر کس در حالی که خود دل رحم و رؤ وف است ، مورد لطف و مهربانی دیگران نیز واقع می‌شود. چنانکه عکس آن نیز صادق است .
همان حضرت فرمود:
(کَما تَرْحَمُ تُرْحَمُ)[۸۱]
همان گونه که مهربانی کنی ، مهربانی می‌بینی .
نکته دیگری را که امام بدان اشاره کرده است ، اثر وضعی بی رحمی و خشونت به انسان‌ها و بی تفاوتی در برابر غم دیگران است که به طور طبیعی و در قالب یک سنّت الهی ، ظهور می‌کند و عقل سالم نیز بدان دست می‌یابد و آن اینکه :
(مَنْ لَمْ یَرْحَمِ النّاسَ مَنَعَهُ اللّهُ رَحْمَتَهُ)[۸۲]
هر کس به مردم ، رحم نکند، خداوند رحمتش را از او دریغ می‌دارد.

اولویت‌ها

گر چه راءفت و مهربانی در مرحله نخست باید عمومی و فراگیر باشد، ولی افراد جامعه از نظر نیاز به لطف و دلسوزی ، یکسان نیستند و بدیهی است آنان که در کشاکش روزگار، بیش از دیگران سختی و ستم را متحمل شده‌اند، بیشتر به محبت نیازمندند. به تعبیر امام علی (ع ):
(اَوْلَی النّاسِ بِالرَّحْمَةِ الْمحْتاجُ اِلَیْها)[۸۳]
سزاوارترین مردم به مهربانی ، نیازمند به آن است .
از نظر روایات ، برخی از کسانی که از چنین اولویتی برخوردارند، عبارتند از:
۱ دانشمندی که قدرش مجهول باشد و همچون نادانان با او رفتار شود.
۲ بزرگواری که گرفتار انسان پستی شده باشد.
۳ نیکوکاری که زیر دست بدکاران قرار گرفته است .
۴ عزیزی که خوار گشته است .
۵ ثروتمندی که فقیر شده باشد.
امیرمؤ منان (ع ) دربارهٔ سه دسته اول فرموده است :
(اَحَقُّ النّاسِ بِالرَّحْمَةِ عالِمٌ یَجْری عَلَیْهِ حُکْمُ جاهِلٍ وَ کَریمٌ یَسْتَوْلی عَلَیْهِ لَئیمٌ وَ بِرُّ تَسَلَّطَ عَلَیْهِ فاجِرٌ)[۸۴]
سزاوارترین مردم به ترّحم ؛ دانشمندی است که حکم جاهلی بروی اجرا گردد [یا جاهلی بر او حکم راند] و بزرگواری که انسانی پست بر او دست یافته ، و نیکوکاری که بدکاری بر او چیره گشته است .
امام صادق (ع ) دربارهٔ سه دسته آنها می‌فرماید:
(اِنی لاَرْحَمُ ثَلاثَةً وَ حَقُّ لَهُمْ اَنْ یُرْحَمُوا؛ عَزیزٌ اَصابَتْهُ مَذَلَّةٌ بَعْدَ الْعِزِّ وَ غَنِیُّ اَصابَتْهُ حاجَةٌ بَعْدَ الْغِنی وَ عالِمٌ یَسْتَخِفُّ بِهِ اَهْلُهُ وَ الْجَهَلَةُ)[۸۵]
من به سه دسته ترحّم می‌کنم و سزاوار ترحّم هم هستند: عزّتمندی که پس از عزّت ، خواری ای به او روی آورده وتوانگری که پس از دارایی ، نیازمندی نصیبش گشته و دانشمندی که نزدیکان و نادانان او را بی قدر کرده‌اند.
۶ پدر و مادر: قرآن مجید، مهربانی همراه با تکریم و احترام را نسبت به پدر و مادر واجب می‌داند:
(وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً)[۸۶]
بال تواضع را از [روی ] محبت برای آن دو بگشا و بگو: پروردگارا به آن دو رحم کن چنانکه مرا در کوچکی پرورش دادند.
۷ کودکان : امام علی صلوات اللّه علیه می‌فرماید:
(اِرْحَمْ مِنْ اَهْلِکَ الصَّغیرَ وَ وَقِرِّ الْکَبیرَ)[۸۷]
به کودکان خاندانت ترحّم کن و بزرگان را احترام نما.
۸ گناهکاران : این گروه نیز به سبب از دست دادن ارزش‌های واقعی و انسانیت خویش ، شاید بیش از دیگران قابل ترحم باشند و نیکان و پاکان باید با دلسوزی و مهربانی ، این محروم شدگان از معنویت‌ها را بیشتر رسیدگی کنند و آنان را به سوی سعادت و راه مستقیم رهنمون گردند. امیرمؤ منان (ع ) دراین باره نیز می‌فرماید:
اِنَّما ینبغی لاِهلِ الْعصمةِ وَ الْمصنوعِ اِلَیهمْ فی السَّلامةِ اَنْ یرْحموا اَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِیَهِ)[۸۸]
همانا شایسته است که خویشتن دارانِ از معصیت و سلامت یافتگان [از گناه و زشتی ] به اهل گناه و معصیت ترحّم کنند.

تعاون

انسان ، با فرصت و عمر محدود، طالب خواسته‌های نامحدود است ! همواره در پی بهترین‌ها و بیشترین هاست . این غریزه (مطلق طلبی ) انسان ودیعه‌ای الهی و بزرگ‌ترین انگیزه تکامل بشری است که به نوعی معقول باید به آن پاسخ داد. از سوی دیگر تنها راه پاسخ به این غریزه ، همیاری و همکاری و (تعاون ) جامعه بشری است که بسان پلی میان ناتوانی قوای فردی از یک سو و مطلق طلبی از سوی دیگر عمل کرده انسان ناتوان را به بسیاری از آرزوهایش رسانده است . بدون تردید اگر روحیه تعاون نبود، پیشرفت حیرت انگیز انسان در میدان‌های مختلف زندگی به این حدّ نمی‌رسید و آدمی زادگان هنوز هم گام های نخستین زندگی را می پیمودند، ابزار و وسایل اوّلیه جای خود را به تکنولوژی بسیار پیشرفته امروز نداده و شهرهای عظیم و متمدن امروزی پدیدار نشده بود همان طور که نگهداری و ادامه میراث عظیم جامعه بشری نیز بدون تعاون ، امکان پذیر نیست .

ضرورت تعاون

تعاون از اصول اخلاقی اجتماعی بلکه از اصول زندگی اجتماعی است و هیچ کس در هیچ شرایطی از آن بی نیاز نیست .
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه می فرماید: روزی در محضر رسول اکرم (ص ) چنین دعا کردم : (خدایا مرا به هیچ یک از بندگانت محتاج نکن .) پیامبر فرمود: (ای علی ! چنین نگو چرا که نمی‌شود کسی به دیگران محتاج نباشد.) پرسیدم : پس چگونه دعا کنم ؟ فرمود: بگو:
(اَللّهُمَّ لا تُحْوِجْنی اِلی شِرارِ خَلْقِکَ)[۸۹]
خدایا مرا به بندگانِ بدِ خویش ، محتاج نکن !
بنابراین ، بر همه افراد جامعه ، فرض است که به این نیاز اجتماعی پاسخ مثبت دهند همان گونه که همه کس نیز به تعاون دیگران نیازمند است . امیرمؤ منان (ع ) فرمود:
(کَما تُعینُ تُعانُ)[۹۰]:
همان گونه که یاری می‌رسانی ، یاری می‌شوی .
و:
(مَنْ لَمْ یُنْجِدْ لَمْ یُنْجَدْ)[۹۱]:
هر کس یاری نرساند، یاری نمی‌شود.

انواع تعاون

تعاون ، نسبت به نوع کمک و نیز افرادی که مورد کمک قرار می‌گیرند به دو نوع مثبت و منفی تقسیم می‌شود:
الف تعاون مثبت
تعاون سازنده و مثبت در مورد کارهای نیک کاربرد دارد. قرآن مجید همه کارهای نیکو را در دو کلمه (برّ) و (تقوا) خلاصه کرده و به پیروان خویش سفارش نموده تنها بر انجام این دو همدیگر را یاری رسانند:
(و تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی ...)[۹۲]
و همدیگر را بر برّ و تقوا یاری کنید.
(برّ) به معنای توسعه در کار خیر[۹۳] و (تقوا) حفظ و استقامت نفس در برابر فرمان های الهی و خودداری از ارتکاب محرمات است . بر این اساس ، تقوا در دو جنبه انجام واجبات و ترک محرمات کاربرد دارد و برّ در جنبه کارهای نیک ، اعم از واجبات و مستحبات ، در هر حال این دو کلمه تمام نیکویی‌ها را شامل می‌شود و دیدگاه قرآن ، مددرسانی به همنوعان در همه کارهای نیک است ؛ خواه ترک زشتی باشد یا انجام کارهای خیر و گسترش آن ، البته زشتی و زیبایی کارها باید به تاءیید عقل و شرع برسد و عقربه تعاون انسان‌ها باید جهت گیری عقلی و شرعی داشته باشد و نظر به اینکه عقل همه انسان ها توان درک همه خوبی ها و تمیز زشتی ها را ندارد، باید عقل را مقیّد به شرع کرد و در نهایت گفت ؛ تعاون منحصر است در کارهای شرع پسند.
حیطه کاربردی : مسلمانان در همه کارهای نیک باید همدیگر را یاری کنند و برنامه‌های فردی و اجتماعی آنان باید بر محور تعاون ، طراّحی شود و از تکروی و انحصارطلبی بپرهیزند. سخن معروفی از رسول اکرم (ص ) نقل شده که فرمود:
(اَلرَّفیقَ ثُمَّ الطَّریقَ)[۹۴]
نخست ، یاوری بیاب سپس طیّ طریق کن .
این سخن حکیمانه ، مخصوص سیر و سفر نیست ، بلکه یک قاعده کلی برای همه برنامه‌های زندگی است و مسلمانان طالب سعادت باید از یکدیگر مدد بجویند و به دیگران مدد رسانند چنانکه همان حضرت فرمود:
(لا یزالُ الناسُ بخَیْرٍ ما اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ فَاِذا لَمْ یَفْعَلُوا ذلِکَ نُزِعَتْ عَنْهُمُ الْبَرَکاتُ...)[۹۵]
تا آنگاه که مردم ، امر به معروف و نهی از منکر کنند و در نیکوکاری به یکدیگر مدد رسانند پیوسته در خیر و سعادتند (یعنی در چنین حالتی خیر و برکت از آنها قطع نمی‌شود) پس اگر چنین نکنند برکات از میان آنان رخت برمی بندد.
تعاونِ سازنده ، در محورهای زیر قابل طرح است :
۱ خدا و خلق : انسانِ مسلمان باید در همه کارهای خویش ، نخست از خدا کمک بگیرد و با اتکای بر او برنامه‌های خود را به سامان رساند چنانکه ذات مقدس او ضمن سفارش‌هایی به حضرت موسی (ع ) فرمود:
(اِسْتَعِنْ بی عَلی ذلِکَ فَاِنّی نِعْمَ الْعَوْنُ وَ نِعْمَ الْمُسْتَعانُ)[۹۶]
بر این کارها از من مدد بجوی که من بهترین یار و بهترین مددکارم .
از سوی دیگر مؤ منان باید به نعمت‌ها و اعانت‌های الهی ، پاسخ مثبت دهند و دین خدا را یاری نمایند؛ در قرآن مجید می‌خوانیم :
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ)[۹۷]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر (دین ) خدا را یاری رسانید، خداوند شما را یاری می‌کند و گام هایتان را استوار می‌سازد.
۲ امام و امّت : رهبر صالح و شایسته جامعه اسلامی ، در همه زمینه‌های زندگی ، بهترین یاور امت اسلامی است و هیچ گونه کمکی را از پیروان خویش دریغ نمی‌کند و جایگاه والای (ولایت ) ایجاب می کند که همه شهروندان کشور اسلامی ، با ایثار و فداکاری ، رهبر را در تمام خواسته های خیر خواهانه اش یاری رسانند و امام و امت ، با تعاون ، مشکلات مملکت را حل کنند و به سازندگی و پویندگی میهن اسلامی بپردازند. امام علی (ع ) در این زمینه می‌فرماید:
(...تَعاطَوُا الْحَقَّ بَیْنَکُمْ وَ تَعاوَنُوا بِهِ دوُنی ...)[۹۸]
حق را در میان خود بر پا دارید و به وسیله آن مرا یاری رسانید.
چنانکه در جمله‌ای دیگر فرمود:
(...اَعینُونی بِوَرَعٍ وَ اِجْتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدادٍ...)[۹۹]
مرا با ورع و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری رسانید.
نکته حکیمانه و ظریفی که در سخن امام نهفته است اینکه : ملّت ، با تقوا و درست کرداری خود و با کوشش در راه سازندگی و چرخاندن چرخ‌های مختلف مملکت ، بهترین کمک را به رهبری می‌کنند یعنی ؛ به طور دقیق در راستای خواست رهبر، ره می‌پویند و آرمان‌های الهی او را تحقق می‌بخشند.
۳ آحاد ملّت : بر تک تک شهروندان کشور اسلامی فرض و ضروری است که همکیشان خود را از هر رنگ و نژادی ، بر برّ و تقوا، یاری رسانند و در این راستا از هیچ کوششی دریغ ننمایند. همان حضرت در این باره می‌فرماید:
(منْ واجبِ حقوقِ اللّهِ علَی الْعبادِ النَّصیحةُ بمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعاوُنُ عَلی اِقامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ)[۱۰۰]
از حقوق واجب الهی بر بندگان ؛ خیرخواهی در حد توانشان و همیاری بر برپایی حق در میانشان است .
این حقوق شامل همه میدان‌های علمی و فرهنگی ، اقتصادی ، عبادی ، فردی و اجتماعی و... می‌شود و هیچ گونه مرز و محدودیتی نمی شناسد و به هیچ بهانه‌ای نباید تعطیل شود.[۱۰۱]
۴ زن و شوهر: خانواده ، کوچکترین و مقدّس‌ترین نهاد اجتماعی است که شالوده اش بر عشق و فداکاری بنا شده و هدف غایی آن هم ، تکامل و تقرّب الی اللّه است و هر یک از اعضای آن موظفند همدیگر را در همه فراز و نشیب‌های زندگی مدد رسانند تا با کمک یکدیگر مسیر دشوار آن را آسان طی نمایند؛
پس از ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا علیهما السلام ، رسول اکرم (ص ) به دیدار آنها شتافت ؛ از امام علی (ع ) پرسید: همسرت را چگونه یافتی ؟ پاسخ داد: او بهترین یاور بر اطاعت خداست . سپس پیامبر(ص ) همین سؤ ال را از حضرت زهرا پرسید. او پاسخ داد: شوهرم ، بهترین است .[۱۰۲]
۵ مسلمانان و نامسلمانان : بر اساس رهنمودهای دینی ، مسلمانان مجازند در امور شایسته و نیازمندی های انسانی به همنوعان خود گر چه هم کیش نباشند یاری رسانند و در صورت لزوم از آنان یاری طلبند؛ به طور مثال : رسول اکرم (ص ) پیش از پیامبری ، در پیمان مشهور (حلف الفضول ) شرکت کرد.[۱۰۳] و پیش از فراگیر شدن اسلام با قبایل مشرک اطراف مکّه پیمان‌های نظامی بست .[۱۰۴]
واضح است که تعاون و همکاری مسلمانان با بیگانگان باید با دقت و ظرافت و بر مبنای اصول شرعی صورت پذیرد و هرگز سبب تقویت جبهه کفر یا تسلّط فرهنگی ، نظامی ، اقتصادی و... آنان بر ممالک اسلامی و مسلمانان نگردد، همچنانکه نباید در امور غیرانسانی و ضد شرعی با آنان ، همکاری کرد.
ب تعاون منفی
همانگونه که به سامان رساندن کارهای عظیم و سازنده بدون تعاون ، امکان پذیرنیست . ارتکاب بسیاری از گناهان و جنایت‌ها و... نیز بدون تعاون میسّر نمی‌شود و منظور از تعاون منفی نیز همین است که در زبان قرآن با عنوان (تعاون بر اثم و عدوان )، محکوم و ممنوع اعلام شده است :
(... و لا تَعاوَنُوا عَلَی الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ)[۱۰۵]
و بر گناه و تجاوز، همدیگر را یاری ندهید.
با توجه به اینکه این جمله در پی (و تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَ التَّقْوی ) آمده ، می‌توان گفت (اثم ) و (عدوان ) در برابر (برّ) و (تقوا) قرار دارد و همان معنای وسیعی که آن دو کلمه در تعاون مثبت داشت ، این دو کلمه هم در تعاون منفی دارد و شامل هرگونه کار زشت در برابر خدا و مردم می‌شود.
خودداری از تعاون منفی اگر مهم تر از تعاون مثبت نباشد، کم تر از آن هم نیست و اگر نیمی از کارهای اجتماعی به تعاون مثبت ، بستگی داشته باشد، نیم دیگر آن نیز به عدم تعاون منفی وابسته است . بنابراین مسلمانان موظّفند پابه پای تعاون سازنده ، از تعاون مخرّب نیز فاصله بگیرند و هرگز به کسی در گناه و زشتی و آنچه مورد خشم خدا و محکومیت عقل و شرع است ، مدد نکنند.
نمودها: چنانکه یاد شد همه کارهای زشت و ناپسند، در محدوده تعاون منفی قرار دارد، با این وصف ، در سخنان معصومین علیهم السلام به برخی از نمودهای آن اشاره شده که این درس را با تعدادی از آنها به پایان می‌بریم :
امام علی صلوات اللّه علیه در تفسیر آیه (یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ)[۱۰۶]
(اِذا تَعاوَنُوا عَلَی الظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ فی دارِ الدُّنْیا)[۱۰۷]
وقتی مردم در سرای دنیا بر ستم و تجاوز همدیگر را یاری کنند(دچار چنان سرنوشتی می‌شوند).
همان حضرت فرمود:
(لا تُعِنْ قَوِیّاً عَلی ضَعیفٍ)[۱۰۸]
هیچ توانایی را بر ضدّ ناتوان ، یاوری مکن .
امام باقر(ع ) از کتاب حضرت علی (ع ) چنین نقل می‌کند:
(...اِذا جارُوا فِی الْحُکْمِ تَعاوَنُوا عَلَی الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ)[۱۰۹]
وقتی (قضات ) در داوری ستم کنند، بر انجام گناه و تجاوز همکاری نموده‌اند.

وفابه عهد و پیمان

واژه (عهد) به معنای (پیمان و قرارداد) به کار رفته است (وفای به عهد و پیمان ) از صفات ارزشمند اخلاق فردی و اجتماعی و مورد قبول همه ملل دنیاست .

راز اصالت

سقف زندگی اجتماعی انسان بر ستون عهد و پیمان نهاده شده و با جراءت می‌توان گفت : بی اعتنایی به پیمان‌ها تارو پود زندگی بشر را پاره می‌کند و آن را از هم می‌پراکند؛ پدیده هایی چون ؛ ازدواج ، مالکیت ، نظام حکومتی ، داد و ستد و... بدون احترام به عهد و پیمان ، واژه‌هایی بی معنا خواهند بود و حتی خداوند متعال نیز، تشریع را بر آن بنا نهاده و فرموده است :
(اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینٌ)[۱۱۰]
ای آدمی زادگان ، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید زیرا او دشمن آشکار شماست ؟!
و می‌فرماید:
(...اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ اِیّایَ فَارْهَبُونِ)[۱۱۱]
به عهد من وفا کنید تا به عهدتان وفا کنم و تنها از من بترسید.
و با یادآوری مسؤ ولیت انسان در برابر همه قراردادها می‌فرماید:
(...وَ اَوْفُوا بِالْعَهْدِ اِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئُولاً)[۱۱۲]
به پیمان [خویش ] وفا کنید [زیرا] که از آن ، سؤ ال خواهد شد.
از دیدگاه قرآن ، رعایت عهد و پیمان ، علاوه بر مسلمانان هم میهن ، همه افراد و ملّت‌ها ی دیگر حتی کافران و مشرکان ، را نیز در بر می‌گیرد. همان طور که نسبت به پیمان داری نسبت به مشرکان می‌فرماید:
(...فَاَتِمُّوا اِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ اِلی مُدَّتِهِمْ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ)[۱۱۳]
پیمان آنان را تا [پایان ] مدّتشان به پایان رسانید زیرا که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.
روایات اسلامی نیز پا به پای قرآن بر ارجمندی و احترام به عهد و پیمان پای فشرده‌اند که به دو نمونه بسنده می‌کنیم :
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه در عهد نامه مالک اشتر می‌نویسد:
(.. وَ اِنْ عَقَدْتَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً... فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفاءِ).[۱۱۴]
و اگر میان خود و دشمنت پیمانی بستی ... پس آن را با پیمان داری حفظ و صیانت نما.
و حضرت باقر(ع ) نیز بر عمومیت و اصالت آن چنین تاءکید می‌کند:
(ثلاثٌ لَمْ یجعلِ اللّهُ عزَّوَجلَّ لاِحدٍ فیهِ رُخصةً... اَلْوَفاءُ بالْعهدِ لِلْبرِّ وَ الْفاجِرِ)[۱۱۵]
خداوند متعال در سه چیز به هیچ کسی اجازه تخلّف نداده است (یکی از آنها:) وفا به پیمان نسبت به نیکوکار و بدکار است .

پیوند پیمان و ایمان

در فرهنگ ناب اسلام ، وفا به عهد و پیمان ، رابطه‌ای مستقیم و تنگاتنگ با ایمان دارد؛ قرآن مجید، آن را از ویژگی‌های مؤ منان واقعی دانسته و فرموده است :
(وَالَّذینَ هُمْ لاِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ)[۱۱۶]
و [مؤ منان ] کسانی هستند که امانت‌ها و پیمان خویش را رعایت می‌کنند.
رهبر بزرگوار اسلام نیز وفاداری به پیمان‌ها را به ایمان به مبداء و معاد، گره زده و فرموده است :
(مَنْ کانَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْ خِرِ فَلْیَفِ اِذا وَعَدَ)[۱۱۷]
کسی که به خدا و روز واپسین ایمان دارد باید به وعده اش وفا کند.
حضرت امیرصلوات اللّه علیه نیز، ساحت مسلمان را از پیمان شکنی منزّه دانسته و فرموده است :
(لَیْسَ الْمُسْلِمُ بِالْخائِنِ اِذَا ائْتُمِنَ وَ لا بِالْمخْلِفِ اِذا وَعَدَ)[۱۱۸]
مسلمان هرگاه امین شمرده شود، خیانت نمی‌ورزد و هرگاه وعده بدهد تخلّف نمی‌کند.
گاهی نیز رابطه دین و خوش عهدی به شکل متقابل مطرح شده که هر جا یکی یافت شود، دیگری هم هست و اگر نخستین نباشد، دومین هم یافت نخواهد شد چنانکه رسول اکرم (ص ) فرمود:
(لا دینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ)[۱۱۹]
کسی که به وعده اش عمل نکند، دین ندارد.
و امیرمؤ منان (ع ) می‌فرماید:
(لا تَثِقَنَّ بِعَهْدِ مَنْ لا دینَ لَهُ)[۱۲۰]
به پیمان کسی که دین ندارد، اعتماد نکن .
شاید راز این هماهنگی و ممزوج بودن (دین ) و (عهد) این باشد که اصولاً دین و شریعت ، خودنوعی قرارداد و پیمان است که یک طرف آن خدا و پیامبران و طرف دیگر آن پیروان ادیان الهی می باشند و هر یک از طرفین قرارداد نیز تعهداتی را برای طرف مقابل به عهده می‌گیرند؛ مؤ منان می‌پذیرند که از دستور خدا و پیامبر، اطاعت کنند و تمرّد و سرکشی ننمایند و خدا و پیامبر نیز در مقابل ، سعادت دنیا و آخرت آنان را تضمین کرده‌اند. پایبندی به اصول اعتقادات ، احکام و سجایای اخلاقی از جمله مواد این عهد و پیمان است .
رسول خدا(ص ) فرمود:
(اِکْفِلُوا لی بِسِتٍّ اَکْفِلْ لَکُمْ بِالْجَنَّةِ... وَ اِذا وَعَدَ فَلا یُخْلِفْ)[۱۲۱]
شش چیز را برای من تضمین کنید تا من بهشت را برای شما تضمین کنم .... هرگاه (یکی از شما) وعده‌ای داد تخلّف نکند.

همراهان وفاداری

در میان خصایل و فضایل اخلاقی ، عهد و پیمان ، بالاترین جایگاه را دارد که در کنار دیگر صفات پسندیده ، گلستان وجود آدمی را از عطر خوشبوی فضایل الهی می‌آکنند. برخی از این صفات عبارتند از:
۱ تقوا: خصلت زیبا و ارزشمند تقوا همواره با وفاداری همراه است و اهمیت آن را دو چندان می‌کند: در قرآن مجید می‌خوانیم :
(بَلی مَنْ اَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَاِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ)[۱۲۲]
آری کسی که به عهدش وفا کند و پرهیزگاری نماید. [از متقیان است و] بی تردید خداوند پرهیزکاران دوست دارد.
۲ حفظ حیثیت : پایبندی به قول و قرار در واقع ، ارج گذاری به شخصیت خویشتن است و کسی که به پیمان خود عمل نمی کند، بیش از آنچه به طرف مقابل زیان می‌رساند، به حیثیت خود آسیب می‌زند، امام علی سلام اللّه علیه فرمود:
(اِنْجازُ الْوَعْدِ مِنْ دَلائِلِ الْمجْدِ)[۱۲۳]
وفا نمودن به وعده نشانه مجد و بزرگی است .
۳ راستگویی : لازمه خوش عهدی ، راستگویی است و خوش قول ، باکردار درستش سخنش را تصدیق می‌کند، همان حضرت فرمود:
(اَلْوَفاءُ تَوْاءَمُ الصِّدْقِ)[۱۲۴]
۴ صفا و جوانمردی : انسان با وفا، با صفا نیز هست و مروت و جوانمردی را هم در حد کمال دارد، این دو را نیز در دو سخن امیرمؤ منان (ع ) می‌یابیم :
(مَنْ وَرَدَ مَناهِلَ الْوَفاءِ رَوِیَ مِنْ مَشارِبِ الصَّفاءِ)[۱۲۵]
کسی که آبشخور وفا را دریابد، از زلال صفا سیراب گردد.
(مِنْ تَمامِ الْمُرُوَّةِ اِنْجازُ الْوَعْدِ)[۱۲۶]
وفای به وعده ، از کمال مروت است .
در اینجا اضافه می کنیم که انسان وفادار به عهد و پیمان ، بی تردید به موفقیت‌های چشمگیری دست خواهد یافت :
(فازَ مَنْ تَجَلْبَبَ الْوَفاءَ وَ ادَّرَعَ الاْمانَةَ)[۱۲۷]
آن که جامه وفا و زره امانت به تن کند پیروز است .

ارزش‌های افزوده

علاوه بر آنچه یاد شد و صرف نظر از زیبایی و حسن ذاتی وفاداری ، این گوهر گرانبها ارزشهای دیگری نیز ایجاد می‌کند که بر حسنش می‌افزاید، برخی از آن ارزش‌ها عبارت است از:
۱ پاداش بزرگ : بدون تردید آن که به پیمان خویش ، بویژه پیمانی که با خدا بسته ، وفادار باشد، مورد عنایت الهی قرار می‌گیرد و پاداش در خور توجهی نیز از سوی او دریافت خواهد کرد چنانکه در قرآن مجید می‌خوانیم :
(.. وَ مَنْ اَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللّهَ فَسَیُؤْتیهِ اَجْراً عَظیماً)[۱۲۸]
هر که بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، [خداوند] به زودی پاداش بزرگی به اوخواهدداد.
۲ آراستگی اندیشه : تعهد نسبت به پیمان‌ها همواره بر اندیشه انسان پرتو می‌افکند. افکار او را سامان می دهد، از بی نظمی و تبهکاری رهایش می‌سازد و او را بر دیگران برتری می‌دهد؛ امیرمؤ منان (ع ) می‌فرماید:
(اَلْوَفاءَ حِلْیَةُ الْعَقْلِ وَ عُنْوانُ النُبْلِ)[۱۲۹]
وفاداری به پیمان‌ها زینت خرد و نشانه نجابت است .
۳ امداد الهی : امداد وعنایت خدا شامل حال خوش عهد می‌شود و او را در رسیدن به کعبه مقصود یاری می‌کند؛ امیرمؤ منان (ع ) ضمن تشبیه پیمان‌ها به قلاّده‌ای که بر گردن انسان است ، می‌فرماید:
(اِنَّ الْعهودَ قلائِدُ فی الاْعْناقِ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ فَمَنْ وَصَلَها وَصَلَهُ اللّهُ وَ مَنْ نَقَضَها خَذَلَهُ اللّهُ...)[۱۳۰]
پیمان ها قلاّده هایی بر گردن هاست تا روز قیامت ؛ هر کس آنها را (به فرجام ) برساند، خداوند او را (به سعادت ) می‌رساند و هر کسی آنها را بشکند، خداوند خوارش می‌کند.
۴ تاءمین اجتماعی : زندگی اجتماعی نیاز به آرامش روحی ، اعتماد متقابل ، وفاداری ، راستی و امانت و مانند آن دارد و انسان‌ها با چنین پیشینه‌هایی با یکدیگر زندگی می کنند و انسان باوفا بر چنین جوّی صحّه می‌گذارد و باوفای به عهد و پیمان ، بر امنیّت روحی جامعه می‌افزاید. همان امام فرمود:
(مَنْ سَکَنَ الْوَفاءُ صَدْرَهُ اَمِنَ النّاسُ غَدْرَهُ)[۱۳۱]
در سینه هر کس وفاداری جای گیرد، مردم از مکرش در امان خواهند بود.

خوش عهدی و پست‌های کلیدی

قرآن مجید خوش عهدی پیامبران را برجسته کرده آن را می‌ستاید.[۱۳۲] چنین روشی نشان می دهد که رهبران و به تبع آن ، مدیران جامعه بایستی از فضیلت وفاداری ، برخوردار باشند و هرگز به بی وفایی در پیمان‌ها آلوده نگردند. با عنایت به چنین وصفی پیرامون رهبری ، پیشینه روشن رسول خدا(ص ) را یادآور می‌شویم که تاریخ بر خوش عهدی او انگشت نهاده و حتی پیش از بعثت به او لقب (امین )داده است .[۱۳۳]
عده‌ای از صوفیه به امام رضا(ع ) عرض کردند: شما شایسته‌ترین فرد برای خلافت هستید به شرط اینکه لباسی پشمینه و مانند آن بپوشید! امام در پاسخ آنان فرمود:
(وَ یحکمْ اِنَّما یرادُ منَ الاْمامِ قسطهُ وَ عدْلُهُ؛ اِذا قالَ صدَقَ وَ اِذا حکمَ عدَلَ وَ اِذا وَعدَ اَنْجَزَ...)[۱۳۴]
وای بر شما (با این طرز تفکر غلطتان !) به تحقیق که : از امام ، قسط و عدل خواسته شده ؛ (یعنی :) وقتی سخن بگوید، راست بگوید، وقتی داوری کند، عدالت ورزد وهرگاه وعده دهد، وفا نماید.
بنابراین افراد بی وفا و پیمان شکن نباید در راءس کارها بخصوص پست‌های کلیدی قرار گیرند، چرا که در مواقع حساس ، عهد و پیمان خویش را با رهبر و مسؤ ولان ردیف اول مملکت از یک سو و وعده خدمت و همدلی که به مردم داده‌اند از سوی دیگر نادیده می‌گیرند و آنها را در برابر مشکلات و خطرات تنها می‌گذارند، از این رو امام باقر صلوات اللّه علیه هشدار می‌دهد که :
هرگاه کسی ، از یکی از بندگان خدا هنگام سخن ، دروغی بشنود و خلف وعده‌ای ببیند و خیانتی مشاهده کند اما باز هم او را امین بشمارد و امانتی به او بسپارد، بر خداست که او را گرفتار نماید و خسارت را هم جبران نکند و پاداش هم به او ندهد.[۱۳۵]

انضباط اجتماعی

(انضباط) از واژه (ضبط)، به معنی (خوب حفظ کردن ) گرفته شده و به معنای خویشتن را خوب حفظ کردن است .[۱۳۶] (انضباط اجتماعی ) یعنی افراد در همه کارهای اجتماعی خود را در چارچوب قانون شرع و عقل و مقررات عرفی نگه دارند تا هیچ تخلّفی از آنان سر نزند. مقام معظم رهبری در بیان انضباط اجتماعی می‌فرماید:
انضباط اجتماعی به معنای نظم پذیری در همه امور است که عبور نکردن از خط عابر پیاده برای اتومبیل‌ها در خیابان از آن جمله است ، اما از همین جا ما باید انضباط اجتماعی را شروع کنیم و در همه مسائلمان [از کوچکترین آن ها] تا مسؤ ولیت های بالا و برخورد با مسائل کشور به آن توجّه کنیم ؛ کسانی که مراجعات مرد می‌دارند، در برخورد با مردمی که به آنها مراجعه می کنند و نیز کسانی که کار را بر دوش گرفته‌اند، نظم وانضباط در کار را باید رعایت کنند.[۱۳۷]

ضرورت انضباط اجتماعی

اساس زندگی اجتماعی بر نظم بنا شده و حفظ تار و پود جامعه به حفظ قانون وابسته است . اگر نظم و قانون مراعات نشود، به اصطلاح (سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.) از این رو، هر اجتماعی گر چه بدوی و جنگلی باید قانونی لازم الاجرا داشته باشد تا بتواند شکل بگیرد و به حیات خویش ادامه دهد. بخش مهمّی از معارف ادیان الهی نیز به نظم و انضباط اختصاص یافته امّا در هیچ مکتبی چون اسلام ، بر این مساءله تاءکید نشده است ، شاید بتوان گفت : دین ، برای برقراری نظم و انضباط در سراسر زندگی بشر آمده تا او را در زندگی فردی ، اجتماعی و در رابطه با خود، خدا و مردم ، منضبط و دقیق بار بیاورد.
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، در سخنی ، یکی از اهداف چهارگانه قرآن را ایجاد نظم و انضباط دانسته می‌فرماید:
(...ذلِکَ الْقرْآنُ فاستنطقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکِنْ اُخْبِرُکُمْ عَنْهُ اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ ما یَاءْتی وَ الْحَدیثَ عَنِ الْماضی وَ دَواءَ دائِکُمْ وَ نَظْمَ ما بَیْنَکُمْ.)[۱۳۸]
این قرآن است ، او را به سخن آورید، ولی او هرگز سخن نمی‌گوید، اما من شما را از [پیام ] او آگاه می سازم ؛ همانا در قرآن ؛ دانش آینده ، اخبار گذشته ، داروی درد شما و [آیین ] نظم و انضباطِ میان شما، نهفته است .
پیشوای هفتم ، امام کاظم (ع ) نیز، به پیروان قرآن سفارش می‌کند که زندگی خویش را بر نظم و برنامه ریزی دقیق استوار سازند:
تلاش کنید که شبانه روز خویش را به چهار بخش تقسیم کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای گذران زندگی ، بخش سوم برای معاشرت با برادران دینی و مورد اطمینانی که عیوب و نارسایی‌ها را به شما نشان دهند و در نهان با شما یکرنگ باشند و بخش چهارم را در خوشی‌های حلال صرف کنید تا برای سه بخش دیگر توان و نیرو بگیرید.[۱۳۹]

ابعاد انضباط اجتماعی

بخش بسیار محدودی از زندگی انسان به شکل فردی اداره می شود و مهم‌ترین بخش آن به شکل اجتماعی اداره می‌گردد. زندگی اجتماعی از خانواده شروع و تا روابط بین المللی ادامه می یابد. و هر یک از این مراحل نیز، با کیفیت و اهداف گوناگونی تشکیل می‌شوند که نظم مخصوص به خود را می طلبند؛ بر این اساس ، شمارش ابعاد کمّی و کیفی نظم اجتماعی ، کاری بس دشوار بلکه دست نایافتنی است . در اینجا به اهمّ آنها اشاره می‌کنیم :
الف انضباط اقتصادی
منظور، منظم بودن در کلیه امور اقتصادی ، از قبیل : تولید، توزیع ، مصرف ، داد وستد و... است . بخش مهمی از احکام و قوانین جامعه اسلامی یا غیر اسلامی را مسائل اقتصادی تشکیل می‌دهد که هر شهروندی موظف به اجرای آن است .
در مکتب اسلام هر مسلمانی وظیفه دارد پیش از شروع به کار اقتصادی ، نخست ، قانون و احکام آن را بیاموزد تا طبق قانون خدا و نظم دینی ، اقدام کند و مرتکب خلاف نگردد؛ امیرمؤ منان (ع ) می‌فرمود:
(یا مَعْشَرَ التُّجّارِ، اَلْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ...)[۱۴۰]
ای گروه بازرگانان ! نخست ، احکام [را بیاموزید] سپس به بازار بروید.
هر مسلمانی در میدان اقتصادی به صدها تابلو (باید و نباید) بر می‌خورد که هر یک از آنها بخشی از نظم اقتصادی را رقم می‌زنند که رعایت آنها لازم و تخلّف ناپذیر و یا پسندیده است .
از سوی دیگر توزیع ثروت و مصرف و هزینه نیز باید طبق نظم و قانون و منزه از هرگونه بی انضباطی صورت پذیرد و هیچ کس مجاز نیست در اموال خویش (با اینکه همه آنها را از راه حلال به دست آورده ) به دلخواه خود و خارج از چارچوب عقل و شرع ، تصرف کند. قرآن مجید از اسراف در مصرف نهی کرده ، می‌فرماید:
(کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)[۱۴۱]
بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.
چنین قانونی علاوه بر خوردن و آشامیدن در همه موارد مصرف ، کاربرد دارد، چنانکه روی نسخن نیز با عموم مردم است . رهبر عزیز انقلاب ، حضرت آیت اللّه خامنه‌ای در این باره می‌فرماید:
انضباط اقتصادی و مالی به مفهوم مقابله با ریخت و پاش مالی و زیاده روی و اسراف در مصرف است ؛ کسانی که بیخود خرج می‌کنند و مصرف آنها زیاده از حد است ، موجودی جامعه را به لحاظ امکانات اقتصادی رعایت نمی‌کنند، آنها بی انضابط اقتصادی و مالی هستند و این جانب از آحاد ملت ، مسؤ ولین کشور و ماءمورین دولت می‌خواهم که انضباط اقتصادی و مالی را جدّی بگیرند و تمامی افراد جامعه به ویژه کسانی که اموال عمومی را مصرف می‌کنند، تنها باید به قدر رفع نیاز و حاجت خرج کنند.[۱۴۲]
ب انضباط اخلاقی
بسیاری از مسائل اخلاقی نیز در اجتماع ، مفهوم پیدا می‌کنند، مانند: وفا به عهدو پیمان ، احترام به اموال عمومی و دولتی ، رعایت بهداشت اجتماعی ، حسن خلق ، داشتن حجاب ، احترام به ناموس مردم ، پرداخت حقوق دیگران و... این مسائل اخلاقی و مورد تاءیید اسلام ، (اخلاق اجتماعی ) نامیده شده و نقش اساسی را در تنظیم روابط اجتماعی ایفا می‌کنند. پیشوایان معصوم به طور دقیق آن را مراعات می‌کردند؛ به طور مثال :
رسول اکرم (ص ) هیچ گاه در نزد حاضران ، پای خود را دراز نمی‌کرد.[۱۴۳]
امیرمؤ منان (ع ) طی سخنانی سیره زندگی رسول خدا(ص ) را شرح و ضمن آن انضباط اجتماعی و اخلاقی آن حضرت را شرح می‌دهد.[۱۴۴]
ج انضباط سیاسی
مسلمانان باید همواره در چارچوب سیاسی خاصّی که از سوی خدا، پیامبر واولوالامر ترسیم می شود، گام بردارند تا نظام اسلامی طبق برنامه صحیح و پویای خویش به پیش برود، این مساءله به شکل‌های گوناگون مورد تصریح و تاءکید قرآن مجید قرار گرفته است :
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاْمْرِ مِنْکُمْ...)[۱۴۵]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و صاحبان امر را نیز اطاعت کنید.
(وَ اِذا جاءَهمْ اَمرٌ منَ الاْمنِ اَوِ الْخوْفِ اَذا عوا بهِ وَ لَوْرَدُّوهُ اِلَی الرَّسُولِ وَ اِلی اُولِی الاْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...)[۱۴۶]
و هنگامی که مساءله‌ای [حاکی ] از امنیّت یا وحشت بر آنان [منافقان ] رسد انتشارش دهند در صورتی که اگر آن را به پیامبر و اولیای خود ارجاع دهند، قطعاً از میان آنان کسانی هستند که [می‌توانند درست یا نادرست ] آن را دریابند.
یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ...)[۱۴۷]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا و پیامبرش پیشی نگیرید و تقوای الهی پیشه کنید.
د رعایت قانون و مقررات اجتماعی
فلسفه تشریع قوانین اجتماعی ایجاد نظم واقعی و احقاق حقوق همه افراد درجامعه است . بر این اساس ، همه انسان‌ها موظّفند در چارچوب قانون حرکت کنند تا جامعه دچار هرج و مرج نگردد و در سراشیبی سقوط قرار نگیرد.
واژه (حدود اللّه قوانین الهی ) که چهارده بار در آیات قرآن آمده ،[۱۴۸]بر این مساءله تاءکید دارد که مسلمانان هرگز مجاز نیستند، قوانین اجتماعی اسلام را نادیده بگیرند و در نتیجه انضباط اجتماعی را خدشه دار سازند.
هر اجتماعی دارای آداب و مقرراتی است که در ایجاد نظم و انضباط عمومی ، نقش مؤ ثّری دارند و به همین دلیل ، مراعات آنها بر همه افراد جامعه ، لازم می شود؛ به طور مثال : مقررات راهنمایی و رانندگی ، لازمه زندگی امروزی است و در هر کشوری از سوی همه باید مراعات شود تا زندگی جمعی دچار اختلال نگردد. از این رو تخلّف از آن از دیدگاه قانون و عرف ، مستوجب توبیخ و جریمه است ؛ در روایتی که از امام کاظم (ع ) نقل شده ، چنین بر می آید که در جامعه اسلامی ، مسیر رفت و آمد بانوان باید از مردان جدا باشد و به طور مختلط آمد و شد ننمایند:
(لا ینبغی لِلْمرْاءَةِ اَنْ تمشیَ فی وَسطِ الطَّریقِ وَ لکنَّها تمشی اِلی جانب الْحائِطِ)[۱۴۹]
شایسته نیست که زن از وسط کوچه و خیابان راه برود بلکه باید از کنار دیوار عبور کند.
و برنامه رفت و آمد زمان حضرت مهدی (عج ) را چنین شرح می‌دهد.
زمانی که قائم ما قیام کند، به سواران دستور می‌دهد از وسط راه ، رفت و آمد کنند و عابران پیاده را ملزم می کند از دو طرف خیابان عبور کنند؛ اگر سواره‌ای داخل پیاده رو شود و به عابری آسیب برساند، به پرداخت دیه ملزم می‌شود و اگر عابری وارد خیابان شود و آسیبی بر او وارد شود، (مقصّر است و) مستحقّ دیه نیست .[۱۵۰]
داود بن سرحان می گوید: از امام صادق (ع ) پرسیدم ؛ اگر کسی کالایی را حمل کند و در راه به انسانی آسیبی برساند که منجر به مرگ یا نقص عضو او شود، تکلیف چیست ؟ امام پاسخ داد: صاحب کالا ضامن است .[۱۵۱]
رهبرارجمند انقلاب نیز رعایت آداب اجتماعی راعلامت نظم واقعی دانسته می‌فرماید:
اگر تخلّفات اجتماعی و قانون شکنی در کشور کم شده باشد و مردم حقیقتاً با عادات و آداب صحیح اجتماعی خو گرفته باشند و اگر جرم و جنایت در جامعه کاهش یافته وعشق و اعتقاد به قانون زیاد شده باشد، می‌توان احساس کرد که انضباط اجتماعی به معنای واقعی ، تحقّق پیدا کرده است .[۱۵۲]
ه‍ همکاری با دولت
از نمودهای مهمّ انضباط اجتماعی ، همکاری همه جانبه اقشار مختلف مردم بادولت اسلامی است و تخلّف از کوچک‌ترین قانون دولت ، علاوه بر این که جرم محسوب می‌شود، علامت بی نظمی نیز به شمار می آید؛ موارد همکاری با دولت گوناگون و بی شمار است گر چه برخی دائمی و برخی موقت و نیز نسبت به گروه‌های مختلف ، فرق می‌کند. عمده‌ترین و حیاتی‌ترین آنها عبارت است از:
اجابت دعوت مسؤ ولین برای بسیج عمومی و دفاع از مملکت .
شرکت در انتخابات .
حضور در صحنه به تناسب زمان و مکان و حمایت عمومی از دولت .
رساندن اخبار و اطلاعات ارزشمند به مسؤ ولین مربوطه ، بویژه در مسائل امنیتی .
خودداری از هرگونه همکاری با بیگانگان ، بدون اطلاع مسؤ ولین .
پرداخت به موقع طلب‌های دولتی از قبیل مالیات ، عوارض ، قبوض آب وبرق و غیره .
حفظ و حراست از کلیه اموال و امکانات ، تاءسیسات ، اماکن و هر چیزی که متعلق به دولت است .
رعایت نظم عمومی و پرهیز از جعل اسناد و تقلّب در کارهای اجتماعی .
ارجاع هر گونه دادخواهی به محاکم قضایی و خودداری از خودسری .

وجدان کاری

(وجدان ) در لغت به معنای (یافتن حق ، شعور باطن ، قوّه‌ای در باطن که انسان را از نیک و بد اعمال آگاهی می‌دهد) آمده است [۱۵۳]و در کاربرد روانی به دو شاخه (وجدان آگاهی به شخصیت به طور عموم ) و (وجدان اخلاقی ) قابل تقسیم است و (وجدان کاری ) در شاخه وجدان اخلاقی قابل بررسی است .
وجدان اخلاقی (عاملی درونی است که انسان را برای نیل به ایده آل خویش تحریک می‌کند.) و نیز در تعریف وجدان گفته‌اند:
وجدان بایستگی‌ها را از نبایستگی‌ها جدا می‌کند؛
وجدان ، قاضی امین است ؛
وجدان نظارت می‌کند؛
وجدان شکنجه می‌دهد و شکنجه می‌بیند؛
وجدان ، زشت و زیبا می‌شود؛
وجدان ، قطب نماست .[۱۵۴]
آیاتی از قرآن مجید بر نیرویی در درون انسان تصریح می‌کند که دست توانای آفریننده ، آن را تعبیه کرده و می‌توان از آن به (وجدان ) تعبیر کرد؛ خداوند می‌فرماید:
(وَهدَیَناهُ النَّجْدَیْنِ)[۱۵۵]
و هر دو راه را به انسان نشان دادیم .
امام علی (ع ) این دو راه را به راه خیر و راه شر تفسیر کرده است .[۱۵۶]بر این اساس ، انسان توانایی تشخیص نیکی و بدی را در درون خویش دارد چنانکه قرآن در جای دیگر فرمود:
(فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها)[۱۵۷]
خداوند به نفس آدمی تباهکاری و تقوایش را الهام نمود.
و نیز فرمود:
(بَلِ الاْنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصیرَةٌ # وَ لَوْ اَلْقی مَعاذیرَهُ)[۱۵۸]
بلکه انسان بر نفس خویش آگاه است هر چند در ظاهر (برای خود) عذرهایی بتراشد.
آیات مزبور از یک نیروی تشخیص درونی انسان خبر می دهند که وجود آن قابل انکار نیست و لازم است از امر و نهی آن پیروی گردد. ما نام آن را وجدان می‌نهیم .

ضرورت وجدان کاری

انسان‌ها برای گذران زندگی به همدیگر نیازمند و دنیا در واقع ، بازار داد و ستد ساکنان آن است و هر کسی باید در برابر دریافت خدمات ، خدمتی هم ارائه دهد تا با کمک دیگر همنوعان ، زندگی انسانی سامان یابد. از سوی دیگر عقل و دین حکم می‌کنند که هر کس کاری را که به عهده گرفته ، محکم و نیکو انجام دهد و میان خود و دیگران تفاوتی قائل نشود و این سخن زیبای امام علی سلام اللّه علیه را به گوش گیرد که فرمود:
پسرم ! میان خود و دیگران ، خویشتن را میزان سنجش قرار ده ؛ آنچه برای خود می‌پسندی ، برای دیگران هم بپسند و آنچه را برای خود خوش نمی داری ، برای دیگران هم مپسند.[۱۵۹]
سخن امام زیباترین نمود وجدان کاری را ترسیم می‌کند، به گونه‌ای که اگر همه بدان عمل کنند جامعه گلستان خواهد شد، همچنان که ، اگر وجدان کاری نباشد و افراد به بی مبالاتی و کم کاری خو بگیرند، جامعه از پیشرفت باز می ماند و بسیاری از کارها مختل می‌شود و زیانش نصیب همه خواهد شد.
ابراهیم فرزند خردسال پیامبر درگذشت ، وقتی او را در قبر نهادند و لحد را چیدند، رسول خدا(ص )، روزنه‌ای در لحد مشاهده کرد و با دست خود آن را پوشاند، سپس فرمود:
(اِذا عَمِلَ اَحَدُکُمْ عَمَلاً فَلْیُتْقِنْ)[۱۶۰]
هر گاه یکی از شما کاری انجام می‌دهد، آن را محکم و دقیق انجام دهد.
دقت نظر رهبر اسلام و سفارش او نشان دهنده آن است که شریعت مقدّس او در همه کارها به طور عموم بویژه در مسؤ ولیت‌های سنگین ، هرگز اجازه مسامحه کاری به کسی نمی‌دهد و هر کس چنین کند، هم وجدان خویش را زیر پا نهاده و هم دینش را وا نهاده است . لذا باید:
کاری کنیم که کار و عمل سازنده ، چه عمل فرهنگی و چه عمل اقتصادی و چه عمل اجتماعی و چه سیاسی ، برای آن کسی که کننده آن است ، یک عمل مقدّس به حساب بیاید... و همه احساس کنند که این کاری که انجام می‌دهند، این یک عبادت است ، یک عمل خیر و صالح است ، باید این کار را با جدّیت و به نیکی انجام بدهند... از سر هم بندی و کار را به امان و حال خود رها کردن و به کار نپرداختن و بی اعتنایی به استحکام یک کار به شدت پرهیز شود...[۱۶۱]

امام علی (ع ) وجدان بیدار بشریت

از افتخارات تاریخ بشر، وجود انسان‌هایی است که زندگی خویش را وقف مردم کردند و تمام توان خویش را برای بهتر انجام دادن کار خدا پسندانه‌ای که بر عهده داشتند، به کار گرفتند. نمونه کامل و زیبای این وجدان‌های بیدار، دوّمین شخصیت عالم آفرینش ، امام علی صلوات اللّه علیه است که لحظه‌ای وجدان خداجوی خویش را فراموش نکرد و در هیچ شرایطی آن را زیر پا نگذاشت و همه کارهای محوّله را در میدان جنگ ، مزرعه ، منزل ، مسند خلافت ، ماءموریت ، عبادت و... با وجدان کاری به فرجام رساند، از این رو سراسر کتاب زندگی آن رادمرد بی نظیر، نمونه اعلای وجدان بیدار بشری بود که فرازهایی از آن را در زیر می‌خوانیم :
۱ در نخستین روزهای خلافت ، کسی شبانه با آن حضرت برای کاری غیر حکومتی ملاقات کرد. امام بی درنگ ، چراغ بیت المال را خاموش کرد تا سوخت آن صرف سخنان خصوصی نشود.[۱۶۲]
۲ وقتی شنید، نیروهای معاویه به شهر مرزی (انبار) حمله کرده ، شهر را غارت و جواهر زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان را هم به یغما برده‌اند، با اندوهی وصف ناشدنی فرمود:
(فلَوْ اَنَّ امرَءاً مسلِماً ماتَ منْ بعدِ هذا اَسفاً ما کانَ بهِ ملُوماً بلْ کانَ بهعندی جَدیراً)[۱۶۳]
اگر مرد مسلمانی از شنیدن این واقعه از حزن و اندوه بمیرد بر او ملامت نیست بلکه نزد من به مردن سزاوار است .
۳ پس از ضربت خوردن ، در اوج بیداری وجدان ، به فرزندانش سفارش کرد با ضارب مدارا کنند و از غذایی که خود می‌خورد به او بدهند و (در صورت شهادت آن حضرت ) بیش از یک ضربه شمشیر به او نزنند و یا به بهانه شهادت آن حضرت ، حمام خون راه نیندازند.[۱۶۴]
۴ در مسند خلافت ، تمام توش و توان خویش را در راه سازندگی کشور و بهینه سازی حال مردم به کار گرفت ، هرگز از امکانات عمومی ، استفاده خصوصی نکرد، زرق و برق دنیا و تجمل پرستی هیچ گاه چشمان بینایش را خیره نساخت ، به کمترین خوراک و پوشاک قناعت می‌کرد و می‌فرمود:
من هم می توانم از مرغوب ترین نان و عالی ترین عسل و لباس حریر سود جویم ولی هیهات که (ندای وجدان را زیر پا گذارم و) از هوای نفس پیروی کنم و حرص و ولع مرا بر سر سفره غذاهای رنگارنگ نشاند، چرا که ممکن است در حجاز و یمامه (و اقصی نقاط مملکت ) کسانی باشند که آرزوی قرصی نان بردلشان باشد و طعم سیری را فراموش کرده باشند! وای بر من اگر با شکم سیر بخوابم و در اطراف مملکت شکم‌های گرسنه و جگرهای تشنه سر بر بالین گذارند، آیا به همین بسنده کنم که مرا امیرمؤ منان صدا بزنند ولی در سختی و تلخکامی روزگار، غمخوار و جلودار مردم نباشم !؟[۱۶۵]
کاربردها
همه کارهای فردی و اجتماعی باید با وجدان کاری همراه باشد. به فرموده رهبر معظّم انقلاب حضرت آیة اللّه العظمی خامنه‌ای  :
... هر کس و در هر کجا که هستیم ، وجدان کار را در کاری که به گردن گرفتیم و تعهد کردیم رعایت کنیم ؛ چه این کار شخصی ، یا کاری برای نان در آوردن باشد و چه کاری اجتماعی و مردمی و مربوط به دیگران باشد، همانند کارهای مهمّ اجتماعی و مسؤ ولیت‌های کشوری ، همه این امور را با برخورداری از وجدان کاری انجام دهیم ؛ آن را خوب و دقیق و کامل و تمام انجام دهیم و به تعبیر معروف : برای کار، سنگ تمام بگذاریم ... .[۱۶۶]
اگر وجدان ، میداندار فعالیت‌های انسان شود، به او همّت عالی می‌بخشد و کار را در حدّ بسیار عالی ترقی می‌دهد و چه بسا آن را به جایگاه حماسه و اسطوره بنشاند. به عنوان نمونه ؛ می توان از رزمندگان مؤ من و سلحشور کشورمان یاد کرد که در طول هشت سال دفاع مقدّس ، زیباترین نمود وجدان کاری را آشکار کردند، بدون هیچ گونه مسامحه و سهل انگاری به دفاع و پاسداری از اسلام و انقلاب پرداختند، به طوری که امروزه نتیجه آن همه محکم کاری در دفاع از اسلام و ارزش‌های اسلامی ، در عرصه‌های گوناگون اجتماعی به چشم می‌خورد و کشور اسلامی ما بر اثر وجدان کاری به شکوفایی و رشد دست یافته است .
در آن سوی مرزهای اسلامی نیز می‌توان از (گاندی ) به عنوان فردی با وجدان عالی نام برد؛ او که مردم هند به لقب (مهاتما روح بزرگ ) مفتخرش کردند در پاسخ درخواست استعمار گران که او را از ادامه مبارزه و رهبری مردم باز می‌داشتند، گفته بود: (ترجیح می دهم قطعه قطعه‌ام کنند، ولی برادران خود را که از طبقات مطرود هستند نفی نکنم .)[۱۶۷]
از سوی دیگر زیر پا گذاشتن وجدان نیز انسان‌هایی را به پست‌ترین درجات ، یعنی درندگی و توحش سقوط می‌دهد تا آنجا که کسی مانند (نرون ) می‌گوید: (ای کاش تمام انسان ها یک سر و گردن داشتند (یک نفر بودند) تا من یکباره آن را از بدنشان جدا می‌کردم !)[۱۶۸]سران دولت جنایتکار امریکا، در جنگ جهانی دوم ، حدود ۲۰۰ هزار نفر کودک و زن و پیر و جوان را با بمباران شهرهای (هیروشیما) و (ناکازاکی ) نابود و ناقص کردند و حتی این عمل غیر انسانی را این گونه توجیه نمودند که ما به خاطر صلح چنین کردیم ![۱۶۹]
وجدان کاری در محل کار
نظر به اینکه بررسی همه جانبه وجدان کاری ، مجال بیشتری می‌طلبد، ناگزیر برخی از نمودهای آن را که با وظیفه یک کارمند در یک شرکت خصوصی و یا اداره و سازمان دولتی بیشتر ارتباط دارد، بیان می‌کنیم .
مراعات کامل ساعت کاری در محل کار و ماءموریت و پرهیز از کم کاری .
دقّت و سرعت عمل در انجام وظایف محوّله و پرهیز از مسامحه و وقت گذرانی .
رعایت دقیق سلسله مراتب اداری .
دلسوزی در حفظ و نگهداری اموال شرکت یا اداره (بخصوص در اموال بیت المال )
پایبندی به همه قوانین و مقررات جمهوری اسلامی به طور عموم و قوانین اداره و سازمانِ مربوط به طور خصوص .
ابتکار و نوآوری در همه زمینه‌ها در راستای رشد و تعالی یسازمان و اداره .
خودداری از افشای هرگونه سند طبقه بندی شده و حفظ اسرار و حیثیّت اداره یا سازمان .
همکاری هشیارانه و صادقانه با بخش‌هایی که حفاظت و حراست را بر عهده دارند.
و بسیاری از کارهای نیک دیگری که خواست وجدان است .

ارتباط نفاق و بی اعتنایی به استحکام کار

مخالفت با وجدان ، خدعه و نیرنگ بر خویشتن است و آثار شوم آن در مرحله اول متوجه خود شخص می‌گردد. قرآن مجید می‌فرماید:
(یُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذینَ امَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ)[۱۷۰]
(منافقان ) به خدا و مؤ منان نیرنگ می زنند، ولی جز خود را گول نمی‌زنند و نمی‌فهمند.
در آیه‌ای دیگر مستکبران را نیز با همین زبان توصیف می‌کند و می‌فرماید:
(وَ کذلِکَ جعلْنا فی کُلِّ قَرْیَةٍ اکابِرَ مُجْرِمیها لِیمْکُرُوا فیها وَ ما یَمْکُرُونَ اِلاّ بِاَنْفُسِهِمْ وَ ما یَشْعُرُونَ)[۱۷۱]
اینگونه در هر شهر و آبادی ، بزرگان گنهکاری قرار دادیم که (سرانجام ) در آنجا حیله کردند و جز خود را نفریفتند و نمی‌فهمیدند.
پیوند زیر پا گذاشتن وجدان ، با نفاق و خوی استکباری ، از خطر آفرینی این خصلت زشت خبر می‌دهد و گویای آن است که زیر پاگذاری وجدان انگیزه اصلی دورویی و خودخواهی است همانگونه که آن دو می‌توانند عامل بی وجدانی قرار گیرند.
بر این اساس ، همان گونه که مؤ من از نفاق و نخوت می‌گریزد بایستی از فریب دادن و جدان نیز حتی در عرصه کار و زندگی معیشتی بپرهیزد.
نکته پایانی این که ؛ انسان های خردمند همان گونه که خود، تابع وجدان پاک و بیدار خویشند، ارتباطی تنگاتنگ با افراد با وجدان دارند، از آنها نظر می‌خواهند، به آنها کمک می کنند و کارهای خود را بدانان می سپارند و این را در زندگی خویش به عنوان یک اصل مراعات می کنند که هرگز با بی وجدان‌ها نشست و برخاست نکنند، آنان را مورد اعتماد ندانند، کارها به ویژه کارهای اساسی و کلیدی را به آنان وا نگذارند و همه کوشش خود را به کار می‌گیرند که وجدان‌های خفته را بیدار کنند و همه را به متابعت از وجدان فرا خوانند.

رعایت حقوق دیگران

خداوند متعال ، خود (حق ) است و آفرینش را نیز بر اساس (حق ) استوار کرده ، دینش نیز دین حقّ است و پیامبرش را هم به حق فرستاده است .[۱۷۲]
بر این اساس ، انسان در یک نظام کاملاً به حق آفریده شده و داد و ستدهای فکری وعملی او و ارتباطش با خدا، خود و سایر پدیده ها بایستی بر محور حقّ قرار گیرد، به باطل نگراید، یاوه نگوید، بیهوده کاری نکند و از محور حق منحرف نگردد چرا که آن سوی حق ، جز گمراهی ، حیرانی ، از دست دادن سرمایه زندگی و نگون بختی نخواهد بود؛
(...فَماذا بَعْدَ الْحَقِ اِلاّ الضَّلالُ...)[۱۷۳]
و بعد از حقیقت جز گمراهی چیست ؟

انواع حقوق

مؤ من ، تنها در برابر خدا مسؤ ول است و همه کارهایش با عقربه اخلاص به سوی خدا جهتگیری می‌شود و بس و هرگز نباید کمترین کاری را برای غیر خدا انجام دهد. و در مرحله اجرای فرمان خدا و مرز بندی قانون وجدا سازی راه از بیراهه و پرهیز از ظلم و بیهوده کاری ، رعایت حقوقی که خدا و خرد تعیین می‌کنند الزامی است . این حقوق به سه دسته : حق اللّه ، حقّ النفس و حق الناس تقسیم می شوند و با توجه به اینکه عنوان درس به قسم سوم اشاره دارد، بحث را پیرامون (حق الناس ) پی می‌گیریم :

اهمیّت ادای حقوق

هیچ خردمندی در لزوم رعایت حقوق دیگران ، تردید نمی‌کند و بی شک ، پرداخت حقوق مردم در همه زمینه‌ها و به شکل عام و فراگیر، از اصول شریعت اسلامی است و در سخنان رهبران اسلام با تعابیر نغز و بلندی مورد تاءکید قرار گرفته است ، از آن جمله :
۱ رکن دین است : پرداخت حقوق مردم ، با تدیّن ، رابطه‌ای مستقیم دارد، مؤ من ، حتماً باید حقوق مردم را مراعات کند، در غیر این صورت یا ایمانش دروغین است و یا در حدّ پایینی قرار دارد؛ امام صادق (ع ) در این باره می‌فرماید:
(اَلْمحمَّدِیَّةُ السَّمحةُ اِقامُ الصَّلاةِ وَ اِیتاءُ الزَّکاةِ وَ صِیامُ شَهْرِ رَمَضانَ وَ حَجُّ الْبَیْتِ وَ الطّاعَةُ لِلاْمامِ وَ اَداءُ حُقُوقِ الْمُؤْمِنِ...)[۱۷۴]
دین محمدیِ آسان ، عبارت است از: بر پا داشتن نماز، دادن زکات ، روزه ماه رمضان ، حجّ خانه خدا، اطاعت از امام و ادای حقوق مؤ من .
۲ فراتر از حقّ اللّه است : عظمت و اهمیت مراعات حقوق مردم ، از مرز حق اللّه نیز فراتر رفته و در سخن امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، مقدّم بر آن شمرده شده است :
(جعلَ اللّهُ سبحانَهُ حُقُوقَ عِبادِهِ مُقَدَّمَةً لِحُقُوقِهِ؛ فَمَنْ قامَ بِحُقُوقِ عِبادِاللّهِ کانَ ذلِکَ مُؤَدِّیاً اِلَی الْقِیامِ بِحُقُوقِ اللّهِ)[۱۷۵]
خداوند سبحان ، حقوق بندگانش را مقدمه حقوق خویش ، قرارداده است ؛ هر کس به [رعایت ] حقوق بندگان خدا قیام کند، چنین کاری به رعایت حقوق الهی منجر می‌گردد.
۳ برترین عبادت است : پیشوای ششم می‌فرماید:
(ما عُبِدَ اللّهُ بِشَی ءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ)[۱۷۶]
خداوند، با چیزی برتر از ادای حق مؤ من ، پرستش نشده است .
۴ فلسفه حکومت اسلامی است : امام علی (ع ) پیرامون پذیرش رهبری و ولایت امّت اسلامی می‌فرماید:
(اَللّهمَّ اِنَّکَ تعلَمُ اَنی لَمْ اَرِدِ الاْثرَةَ وَ لا عُلَوَّ الْمُلْکِ وَ الرِّیاسَةِ وَ اِنَّما اَرَدْتُ الْقِیامَ بِحُدُودِکَ وَالاْداءَ لِشَرْعِکَ وَ وَضْعَ الاْمُورِ فی مَواضِعِها وَ تَوْفیرَ الْحُقُوقِ عَلی اَهْلِها...)[۱۷۷]
خداوندا تو می دانی که من ، آهنگ امارت و قرار گرفتن بر مسند پادشاهی و ریاست را ندارم بلکه آرمانم : اقدام به [اجرای ] حدود تو، اجرای [قوانین ] دین تو، سامان دادن کارها در جاهای خویش و پرداخت حقوق به حقدار آن است .
۵ ثمره اخلاص و توحید است : همان حضرت می‌فرماید:
(اِنَّ اللّهَ... شَدَّ بِالاْخْلاصِ وَ التَّوْحیدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمینَ)[۱۷۸]
خداوند به سبب اخلاص و توحید، حقوق مسلمانان را محکم کرده است .
۶ یکی از درجات توبه است : امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه برای توبه واقعی شش درجه ترسیم می‌کند که دو درجه آن پرداخت حقوق مردم و حقوق خداست .[۱۷۹]
۷ سبب علوّ درجه در بهشت است : مؤ من هر چه حقوق مردم را بهتر ادا کند از رفعت مقام و درجات بالاتر در بهشت برخوردار خواهد شد. رسول اکرم (ص ) می‌فرماید:
(... فاَیُّهمْ کانَ اَشَدَّ لِلشّیعَةِ حُبّاً وَ لِحُقُوقِ اِخْوانِهِمُ الْمُؤْمِنینَ اَشَدَّ قَضاءً کانَتْ دَرَجاتُهُ فِی الْجِنانِ اَعْلی ...)[۱۸۰]
هر یک از مؤ منان ، که بیشتر به شیعه عشق بورزد و حقوق برادران مؤ منش را بهتر ادا کند، درجاتش در بهشت ، بالاتر خواهد بود.

کاربرد عملی رعایت حقوق

کم تر روزی بر انسان می گذرد که در آن با حقوق دیگران ، سروکار نداشته باشد. این دیگران ، ممکن است همسر، والدین و فرزندان ، خویشان و همسایگان ، یا همکیشان و همنوعان و یا امام ، رهبر، معلّم و... باشند که هر گروه به نوعی در تکوین شخصیت انسان ، تعذیه ، تربیت ، تعالی روح ، رفع مشکلات ، سلامت و حفاظت ، رهیافت به زندگی سالم و سعادت او نقش حیاتی داشته و دارند و هر یک ، از این رهگذر، ذی حق بر انسان می‌شوند و استحقاق آنان ، او را موظّف می‌کند که زحمات آنان را قدر بداند و در حد توان خویش ، آن را جبران نماید.
از سوی دیگر، عقل و قانون خدا حکم می‌کند که انسان ، حرمت و حدود تمام کسانی را که با آنان سر و کار دارد، مراعات کند و هرگز به حریم دیگران تجاوز ننماید، این دستور مهم اسلامی حتی در مسائل به ظاهر ساده‌ای چون رعایت نوبت دیگران در صف اتوبوس ، نماز جماعت ، هنگام رانندگی ، حفظ حریم خانه و مزرعه و مانند آن ، کاربرد دارد تا چه رسد به حقوق بیشماری که در مورد جان ، مال و ناموس مردم ، اشغال پست های حساس اجتماعی ، هزینه بیت المال ، موضعگیری‌های سیاسی و غیره پدید می‌آید و حدّ و مرز هر یک در جای خویش معین گشته و لازم الاجراست .

چگونگی ادای حقوق

بدیهی است که احقاق حق دیگران به موارد خاص یا افراد به خصوصی منحصر نمی‌شود، بلکه به طور عام و فراگیر، هر ذی حقّی را شامل می‌گردد؛ خُرد باشد یا کلان ، غریبه باشد یا آشنا، مسلمان باشد یا نامسلمان ، زن باشد یا مرد... حتی در فرهنگ اسلام ، حیوانات نیز حقوقی دارند که رعایت آن بر مسلمانان ، لازم است .[۱۸۱] واضح است که هر گروهی ، به تناسب ارتباطی که با انسان دارد، از حقوق شایسته خویش برخوردار می‌شود که ممکن است با حقوق گروه دیگر تفاوت داشته باشد. فرزند و والدین ، هر یک حقوقی بر گردن انسان دارند که برخی مشترک و برخی کاملاً متفاوت از یکدیگر است ، همچنین مؤ منان ، حقوقی بر عهده یکدیگر دارند که بیگانگان از دین ، از آن محرومند؛ رهبر، حقوقی بر عهده ملّت دارد که دیگر مسؤ ولان از چنان حقوقی بهره مند نیستند و... . نتیجه این که تنوع و گوناگونی حقوق ، سبب تعدّد راه‌های احقاق و ادای آن می‌شود. به طور مثال ) حق خدا آن است که فرمانش را اطاعت کند و از نافرمانی او (گناه ) بپرهیزد.
رهنمودهای امام سجّاد(ع )
یکی از ارزشمندترین گنجینه‌هایی که پنجاه حق لازم و ضروری را با نظمی دقیق و بیانی شیوا در خویش جمع کرده ، سخنان گهربار امام گرانقدر، حضرت زین العابدین (ع ) است . که به (رسالة الحقوق ) معروف شده و تشنگان حقیقت را از سرچشمه زلال عصمت ، سیراب می کند؛ و پیروان مکتب وحی آن را با جان و دل پذیرا می‌شوند و در عمل به کار می‌بندند.[۱۸۲]

نکوهش پایمال کردن حقوق

به همان نسبت که در اسلام بر رعایت حقوق ، پافشاری شده ، نادیده انگاشتن حق مردم ، با عناوین تکان دهنده‌ای ، سخت ، مورد نکوهش قرار گرفته است ، از جمله :
۱ گناه کبیره است ؛ امام باقر(ع ) ضمن شماره کردن گناهان کبیره می‌فرماید:
(وَ حَبْسُ الْحُقُوقِ مِنْ غَیْرِ عُسْرٍ)[۱۸۳]
نپرداختن حقوق مردم با وجود توانایی (گناه کبیره است ).
۲ سبک شمردن دین است ؛ رعایت حقوق مردم ، با بسیاری از احکام دینی رابطه مستقیم دارد که اگر کسی آنها را مراعات نکند در واقع ، مسائل دینی را نادیده انگاشته است . به همین دلیل ، حضرت صادق (ع ) می‌فرماید:
(مَنْ عَظَّمَ دینَ اللّهَ عَظَّمَ حَقَّ اِخْوانِهِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِدینِهِ اسْتَخَفَّ بِاِخْوانِهِ)[۱۸۴]
هر کس دین خدا را بزرگ شمارد، حقوق برادرانش را نیز، بزرگ دارد و هر کس دین او را سبک شمارد، [حقوق ] برادرانش را نیز سبک می‌شمارد.
۳ سبب خواری است ؛ امام صادق (ع ) فرمود:
(تَرْکُ الْحُقُوقِ مَذَلَّةٌ)[۱۸۵]
پایمال کردن حقوق ، سبب خواری است .
۴ برکت روزی را می‌برد؛ رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
(... منْ حبسَ عنْ اَخیهِ الْمسلِمِ شیئاً منْ حقِّهِ حرَّمَ اللّهُ علَیهِ برَکةَ الرِّزْقِ اِلاّاَن یَتُوبَ)[۱۸۶]
هر کس چیزی از حقوق برادر مسلمانش را از او باز دارد، خداوند برکت روزی را بر او حرام می‌کند. مگر اینکه توبه کند.
۵ در روز قیامت از آن بازخواست می‌شود؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:
(اِنَّ اَحدَکمْ لَیدَعُ منْ حقوقِ اَخیهِ شیئاً فیطالِبهُ بهِ یوْمَ الْقیامةِ فیقضی لَهُوَ عَلَیْهِ)[۱۸۷]
همانا یکی از شما ادایِ بخشی از حقوق برادرش را ترک می‌کند و او حقش را در روز قیامت از وی طلب می‌کند و در آنجا به نفع طلبکار و زیان بدهکار، حکم خواهد شد.
۶ سبب ورود به دوزخ است ؛ ضایع کننده حقوق مردم ، در صورتی که توبه نکند و بر کار زشت خویش اصرار ورزد، به دست خود سرنوشتش را تباه ساخته و فرجام خویش را در دوزخ قرار داده است ؛ پیشوای ششم در این باره می‌فرماید:
هر کس ، مؤ منی را از حقش باز دارد، خداوند او را در روز قیامت ، پانصد سال سر پا نگه می‌دارد و در این مدت ، عرق [از بدن ] او جریان دارد، سپس ‍جارچی از سوی خدای بزرگ اعلام می کند (این ستمگری است که حق خدا را ادا نکرده است ) آن گاه مدت چهل سال دیگر توبیخ می‌شود و در نهایت به دوزخ می‌رود![۱۸۸]

احسان

تبیین واژه‌ها

(احسان ) یعنی رساندن نفعِ نیکو به دیگران و (محسن ) کسی است که به دیگران سود زیبا می‌رساند.[۱۸۹]
فرق عدل با احسان : عدل ، دادن حق دیگران و گرفتن حق خویش ، بدون کم و زیاد است و احسان ، پرداختن بیش از بدهی و دریافت کم تر از طلب است ، از این رو احسان بر عدل برتری دارد.[۱۹۰]
امیرمؤ منان (ع ) نیز با مقایسه این دو واژه با یکدیگر فرموده است :
(اَلْعَدْلُ الاْنْصافُ وَ الاْحْسانُ التَّفَضُّلُ)[۱۹۱]
عدل ، انصاف (میان خود و دیگران ) است و احسان ، برتری دادن (دیگران بر خویش ) است .
(معروف ) نیز معنایی نزدیک به احسان دارد:
(کُلُّ مَعْروُفٍ اِحْسانٌ)[۱۹۲]
هر معروفی ، احسان است .

اهمیّت ویژه

یکی از اسمای حسنای الهی (محسن ) است و احسان دمادم او شامل همه بندگان می‌شود؛ اما ذات مقدس پروردگار به بندگانی که کاری خدایی انجام دهند، عنایت ویژه دارد. از این رو فرمود:
(...اَحْسِنُوا اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمحْسِنینَ)[۱۹۳]
نیکی کنید به تحقیق که خدا نیکوکاران را دوست دارد.
و برای امیدواری و تشویق بیشتر محسنان می‌فرماید:
(..اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمحْسِنینَ)[۱۹۴]
همانا خدا با محسنان است .
در آیات دیگری نیز قرآن مجید با تعابیر گوناگونی به اهمیت و ضرورت احسان ، تصریح فرمود. همچنین روایات بیشماری از پیشوایان معصوم پیرامون احسان صادر شده که نشانگر آن است که احسان در دیدگاه اسلام به عنوان یک اصل اخلاقی مطرح است و جامعه بشری برای تکامل و شکوفایی خویش ، بدان نیازمند است و مدینه فاضله اسلامی هرگز از احسان و محسنان تهی نیست . از این رو رهبر عظیم الشاءن اسلام فرمود:
(رَاءْسُ الْعقلِ بعدَ الدّینِ التَّوَدُّدُ اِلَی الناسِ وَ اصطناعُ الْمعرُوفِ اِلی کلِّ برٍّوَ فاجِرٍ)[۱۹۵]
پس از قبول دین ، نخستین دستور عقل ، دوست داشتن مردم و نیکی کردن به هر انسان خوب و بدی است .
امیرمؤ منان سلام اللّه علیه نیزد در سخن نغزی می‌فرماید:
(اُبذُلْ معرُوفکَ لِلناسِ کافَّةً فاِنَّ فضیلَةَ فعلِ الْمعرُوفِ لایعْدِلُها عِنْدَاللّهِسُبْحانَهُ شَیْءٌ)[۱۹۶]
کار خوب خویش را به همه مردم اهدا کن زیرا که هیچ چیز نزد خدای سبحان ، معادل فضیلت کار نیک نیست .
و برترین نشانه ایمان را نیز احسان دانسته و فرموده است :
(اَفْضَلُ الاْیمانِ الاْحْسانُ)[۱۹۷]

نمودهای احسان

چنانکه گذشت ، احسان دایره گسترده‌ای دارد و هر کار نیکی را که انسان نسبت به دیگران انجام دهد، در بر می گیرد، خواه این دیگران ، خدا،[۱۹۸]پدر و مادر و مؤ منان باشند یا نامسلمانان و دشمنان . بر این اساس ، احسان ، نمودهای متنوّعی دارد که شمارش آنها میسّر نیست ، از این رو در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم :
۱ ایمان و اطاعت خدا
زیباترین احسان ، ایمان به محسن واقعی و اطاعت از فرامین اوست که خود،سرچشمه انواع دیگر احسان‌ها نیز خواهد شد.
امام صادق (ع ) فرمود:
(مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَبْلُغَ اِلی نَفْسِهِ فِی الاْحْسانِ فَلْیُطِعِ اللّهَ)[۱۹۹]
هر کس از این شاد می شود که نهایت احسان را در حق خویش انجام دهد، باید فرمانبردار خدا باشد.
عمر بن یزید نیز می‌گوید: (شنیدم که امام صادق (ع ) می‌فرمود: وقتی مؤ من (احسان کند و) عملش را نیکو انجام دهد، خداوند به هر حسنه‌ای هفتصد برابر پاداش می‌دهد. پرسیدم : احسان چیست ؟ فرمود: وقتی نماز به جای می آوری ، رکوع و سجودت را کامل انجام بده و هنگامی که روزه هستی ، از هر چه که روزه ات را تباه می‌کند، دوری گزین ... و کارهایت را از آلودگی پاک گردان )[۲۰۰]
۲ جهاد جهاد با دشمنان برونی (جهاد اصغر) و دشمنان درونی (جهاد اکبر) نیز ازمصادیق مهمّ احسان به شمار می‌رود؛ چنانکه قرآن مجید می‌فرماید:
(وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمحْسِنینَ)[۲۰۱]
آنان که در راه ما جهاد کنند، قطعاً راه‌های خویش را به آنان نشان دهیم و خداوند با محسنان است .
مفسر عالیقدر شیعه مرحوم طبرسی جهاد در این آیه را به دو نوع جهاد اکبر و اصغر، تفسیر کرده است .[۲۰۲]
۳ خدمت به پدر و مادر
به این نوع احسان نیز در قرآن تصریح شده و خداوند پس از عبادت خویش ، آن را از مؤ من خواسته است :
(وَ قَضی رَبُّکَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْساناً)[۲۰۳]
پروردگارت حکم کرده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر احسان کنید.
خدمت به پدر و مادر در حدّ توان و به شرط هماهنگی با دستور خدا محدوده خاصیّ ندارد و اداره همه شؤ ون زندگی آنان را در بر می‌گیرد و حتی در صورت بی نیازی آنها نیز فرزند موظف است پروانه وار گرد شمع وجودشان بچرخد و احترامشان نماید. امام صادق (ع ) در تفسیر (احسان ) در آیه یاد شده فرموده است :
(اَلاْحسانُ اَنْ تحْسِنَ صُحْبَتَهُما وَ اَنْ لا تُکَلِّفَهُما اَنْ یَسْاءَلاکَ شَیْئاً مِمّا یَحْتاجانِ اِلَیْهِ وَ اِنْ کانا مُسْتَغْنِیَیْنِ)[۲۰۴]
احسان (به پدر و مادر) این است که معاشرتشان را نیکوداری و آنها را مجبور نسازی که چیزی از نیازمندی‌های خود را از تو درخواست کنند گر چه بی نیاز باشند.
۴ احسان به زیردستان
راءفت و مهربانی و رسیدگی به امور زیردستانی چون خدمتگزار، نیروهای تحت امر و... نیز از مصادیق بارز و زیبای احسان است . پرداخت حقوق کامل زیردستان ، عفو و گذشت نسبت به آنان ، تفقّد و دلجویی از آنان ، رفع مشکلات و کمک رسانی در حدّ توان به آنها احسان محسوب می‌شود؛ یونس بن عمّار می‌گوید: (امام صادق صلوات اللّه علیه کنیز فرزندش اسماعیل را به من تزویج کرد و فرمود: به او احسان کن . پرسیدم : چگونه ؟ فرمود: (شکمش را سیر کن ، بدنش ‍را بپوشان و از تقصیرش درگذر...)[۲۰۵]
امام علی (ع ) نیز فرمود:
(اِطْعامُ الاْسیرِ وَ الاْحْسانُ اِلَیْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ)[۲۰۶]
غذا دادن به اسیر و احسان به او حقّی واجب است گر چه فردا او را [طبق قانون خدا] بکشی .
۵ کارهای خیر
همه کارهای خیری که در راستای خدمت به مردم انجام پذیرد، مانند ساختن راه ، بیمارستان ، مدرسه ، مسجد، جلوگیری از آتش و زلزله ، دفاع از مرز و بوم ، حتّی برداشتن سنگ یا خاری از میان راه مردم ، احسان محسوب می شود و پاداش دارد؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:
(دَخَلَ عَبْدٌ الجَنَّةَ بِغُصْنٍ مِنْ شَوْکٍ کانَ عَلی طَریقِ الْمُسْلِمینَ فَاَماطَهُ عَنْهُ)[۲۰۷]
بنده ، به سبب خاری که از راه مسلمانان بر می‌دارد، وارد بهشت می‌شود.
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه نیز فرمود:
(منْ رَدَّ عنِ الْمسلِمینَ عادِیةَ ماءٍ اَوْنادٍ اَوْ عادِیةَ عدُوٍّ مکابرٍ لِلْمسلِمینَ غفرَاللّهُ لَه ذَنْبَهُ)[۲۰۸]
هر کس شرّ سیل و آتش سوزی یا شرّ دشمن کینه توزی را از سر مسلمانان رفع کند، خداوند گناهش را می‌آمرزد.

شرایط احسان کامل

احسان در هر شرایطی ، نیکو و پسندیده است ولی چون مؤ من ، هر عملی را برای کسب رضای الهی انجام می‌دهد، باید شرایط کمال و قبولی آن را نیز مراعات کند تا در دام شیطان گرفتار نشود و عملش بدون پاداش نماند.
امام علی (ع ) برای کامل شدن احسان سه چیز را شرط دانسته و فرموده است :
(اَلْمَعْرُوفُ لا یَتُمُّ اِلاّ بِثَلاثٍ، بِتَصْغیرَهِ وَ تَعْجیلِهِ وَ (سَتْرِهِ) فَاِنَّکَ اِذا صَغَّرْتَهُ فَقَدْ عَظَّمْتَهُ وَ اِذا عَجَّلْتَهُ فَقَدْ هَنَّاءْتَهُ وَ اِذا سَتَرْتَهُ فَقَدْ تَمَّمْتَهُ)[۲۰۹]
کار نیک ، کامل نمی شود مگر به سه چیز: کوچک دانستن ، تسریع و پنهان داشتن آن چرا که وقتی آن را کوچک بشمری (در واقع ) بزرگش کرده‌ای و وقتی تسریع کردی ، آسانش نموده‌ای و هنگامی که پنهانش داری ، کاملش کرده‌ای .
آثار احسان در کلام امیرمؤ منان (ع )
احسان ، علاوه بر اثر بخشی اجتماعی و اشاعه خیر و نیکی در جامعه ، برای محسن نیز آثار ارزشمند متعددی دارد که با استمداد از سخنان امیرمؤ منان (ع ) به پنج نمونه آن اشاره می‌کنیم :
۱ نامداری و عمر طولانی ؛ نیکوکاری به طور طبیعی نام نیکوکار را در میان مردم منتشر می‌کند و احسان شوندگان و دیگران با زبان حال و مقال بهروزی و عمر او را از خدا می‌طلبند:
(کَثَرَةُ اصْطِناعِ الْمَعْرُوفِ تَزیدُ فِی الْعُمْرِ وَ تَنْشُرُ الذِّکْرَ)[۲۱۰]
فراوانی کار نیک ، عمر (نیکوکار) را زیاد و یاد و آوازه (او) را منتشر می‌کند.
۲ فراوان شدن یاران ؛ جامعه ، خود را نسبت به نیکوکاران بدهکار می‌داند و هر کس تلاش می‌کند به نحوی احسان آنها را تلافی کند، از این رو، یاران و خدمتگزاران او زیاد می‌شوند:
(مَنْ کَثُرَ اِحْسانُهُ کَثُرَ خَدَمُهُ وَ اَعْوانُهُ)[۲۱۱]
کسی که زیاد احسان کند، خدمتگزاران و یارانش فراوان می‌شوند.
۳ خوش فرجامی ؛ سرو کار محسن همواره با نیکی هاست از این رو کارهایش آسان انجام می‌گیرد و فرجام خوشی در انتظار اوست :
(مَنْ اَحْسَنَ اِلَی النّاسِ حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ)[۲۱۲]
هر کس به مردم ، احسان کند، عاقبتش نیکو می‌شود و کارهایش به آسانی انجام می‌گیرد.
۴ حیات جاوید؛ بیرون آمدن از محدوده تنگ نفع پرستی و گام نهادن در احسان به دیگران ، پیوستن به عالم ملکوت و یافتن حیات جاوید است :
(اَلْمحْسِنُ حَیُّ وَ اِنْ نُقِلَ اِلی مَنازِلِ الاْمْواتِ)[۲۱۳]
شخص نیکوکار (همیشه ) زنده است گر چه به گورستان منتقل شود.
۵ توشه آخرت : دنیا مزرعه آخرت است و هر کسی در اینجا بذر نیکو بکارد به طور قطع در آن سرا، میوه شیرین می‌چیند:
(نِعْمَ زادُ الْمَعادِ الاْحْسانُ اِلَی الْعِبادِ)[۲۱۴]
احسان به بندگان خدا، توشه خوبی برای آخرت است .

آفت احسان

همه اعمال مؤ من ، از جمله احسان ، پس از انجام نیز در معرض خطر قرار دارد و افت‌هایی تا دم مرگ آنها را تهدید می‌کند؛ (منت نهادن ) (یعنی احسان را به رُخ افراد کشیدن ) درخت تنومند احسان را از ریشه می‌خشکاند و آن را بی ثمر می‌سازد:
امیرمؤ منان (ع ) می‌فرماید:
(اَلْمَنُّ یُفْسِدُ الاْحْسانَ)[۲۱۵]
منّت نهادن ، احسان را تباه می‌سازد.
بنابراین ، احسان کننده اگر قصد دارد بر احسان شونده ، منّت بگذارد و شخصیت او را در مقابل احسانی که پذیرفته ، خرد کند همان به که از اول احسان نکند؛ چرا که به فرموده همان امام همام ؛
(مَنْ مَنَّ بِاِحْسانِهِ کَاَنَّهُ لَمْ یُحْسِنْ)[۲۱۶]
آنکه با احسانش منّت می‌نهد، گویا احسان نکرده است .

عدالت اجتماعی

عدالت ، از مباحث و اصول بسیار مهم در شریعت مقدس اسلام است و گستره آن از آفرینش زمین و آسمان و دیگر پدیده‌ها گرفته تا رابطه خدا و مردم ، مردم با خدا و مردم با مردم را در برمی گیرد: دو نوع نخست به عنوان عدل تکوینی و تشریعی از اصول عقائد اسلامی است . نوع سوم عدالت فردی نام گرفته و بخش چهارم که (عدالت اجتماعی ) است ، در این درس مورد بحث قرار می‌گیرد.

تبیین واژه

واژه شناسان در بیان عدل گفته‌اند:
(اِنَّ الْعَدْلَ هُوَ الْمُساواةُ فِی الْمُکافاءةِ؛ اِنْ خَیْراً فَخَیْرٌ وَ اِنْ شَرّاً فَشَرُّ)[۲۱۷]
عدالت ، تساوی در تلافی کردن کار دیگران است ؛ اگر آن کار نیک باشد نیکو تلافی شود و اگر کار بدی کرده کیفر ببیند.
شهید راه عدالت امام علی صلوات اللّه علیه بیانی زیبا و رسا در تشریح عدالت دارد و در پاسخ این پرسش که (عدالت بهتر است یا سخاوت ؟) می‌فرماید:
(اَلْعدْلُ یضعُ الاْمورَ مواضعَها وَ الْجُودُ یُخْرِجُها مِنْ جَهَتِها، اَلْعَدْلُ سائِسٌ عامُّ وَ الْجُودُ عارِضٌ خاصُّ فَالْعَدْلُ اَشْرَفُهُما وَ اَفْضَلُهُما)[۲۱۸]
عدالت ، کارها را در جایگاه خود قرار می‌دهد ولی سخاوت آنها را از مدار خویش خارج می‌سازد، دادگری ، تنظیم گر فراگیر است و سخاوت ، نورسیده محدود. بنابراین از میان این دو، عدالت شریفتر و برتر است .

اصالت و ضرورت

خردمندان عالم جملگی اتفاق نظر دارند که حقوق انسان‌ها در همه زمینه‌ها باید مراعات گردد و به هیچ فردی ستم نشود، همه باید در برابر قانون یکسان باشند، حقوق ضعیفان پایمال نگردد و در یک کلام عدالت اجتماعی پیاده شود، اسلام نیز عدالت اجتماعی را به عنوان یک اصل ضروری و خدشه ناپذیر مطرح کرده می‌فرماید:
(اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاْحْسانِ...)[۲۱۹]
خداوند به دادگری و احسان فرمان می‌دهد.
و در آیه‌ای دیگر می‌خوانیم که سودجویی شخصی و خانوادگی نباید مانع برقراری عدالت گردد:
(یا اَیُّها الَّذینَ امنوا کونوا قوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلی اَنْفُسِکُمْ اَوِالْوالِدَیْنِ وَ الاْقْرَبینَ)[۲۲۰]
ای کسانی که ایمان آوره‌اید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید گر چه به زیان خود، پدر و مادر و خویشاوندانتان باشد.
چنانکه دشمنی و کینه توزی نباید دادگری را تحت الشعاع قرار دهد:
(...وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلی اَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی ...)[۲۲۱]
نباید دشمنیِ گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید، عدالت کنید که به تقوا نزدیک تراست .
چنان که یکی از اهداف نهایی فرستادن پیامبران علیهم السلام را برپایی عدالت ، شمرده ، می‌فرماید:
(لَقدْ اَرْسلْنا رُسلَنا بالْبیِّناتِ وَ اَنزَلْنا معهمُ الْکتابَ وَ الْمیزانَ لِیقومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...)[۲۲۲]
به تحقیق ، پیامبرانمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان را فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.
روایات اهل بیت علیهم السلام نیز در این باره بیشمار است ، برای رعایت اختصار تنها به سخن نغزی از امیرمؤ منان صلوات الله علیه بسنده می‌کنیم :
(جعلَ اللّهُ سبحانهُ الْعدْلَ قواماً لِلاْنامِ وَ تنزیهاً منَ المظالِمِ وَ الاْ ثامِ وَ تسنیةً لِلاْسْلامِ)[۲۲۳]
خداوند سبحان ، عدالت را مایه استواری مردم ، پاکی از ستم‌ها و گناهان ، و سرافرازی اسلام قرار داد.

راه‌های گسترش و تحکیم عدل

چنانکه یاد شد، اسلام به اصل عدالت نه به عنوان یک خوی اخلاقی فردی بلکه به عنوان اصلی استراتژیک و راهبردی می نگرد که باید به صورت ملکه‌ای جاوید در جان مؤ منان راسخ شود و در سراسر زندگی فردی و اجتماعی آنان جریان یابد و برای تثبیت این صفت الهی از هیچ کوششی فروگذار نکرده و آن را در سه محور کلّی : تشویق دادگری ، محکومیّت ستمگری و برخورد حذفی با ستمگر مورد تاءکید قرار داده است :
الف تشویق دادگری
یکی از روش های تربیتی اسلام ، روش تشویق و ترغیب انسان‌ها به نیکی و تبیین آثار گرانقدر و فلسفه کار نیک است و عدالت اجتماعی نیز از همین رهگذر مورد تشویق قرار گرفته است ، در این باره نیز آیات و روایات ، فراوان است ، که برخی را برای تیمّن می‌آوریم :
(...وَ اِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ)[۲۲۴]
اگر داوری کردی ، میان آنان به عدل داوری کن که خدا دادگران را دوست دارد.
(...قُلْ امَنْتُ بِما اَنْزَلَ اللّهُ مِنْ کِتابٍ وَ اُمِرْتُ لاِ عْدِلَ بَیْنَکُمْ...)[۲۲۵]
بگو؛ من به هر کتابی که خدا فرستاده ایمان آورده‌ام و فرمان یافته‌ام که در میان شما دادگری کنم .
امام علی (ع ) می‌فرماید:
(اِنَّ اَفْضَلَ قُرَّةِ عَیْنِ الْوُلاةِ اسْتِقامَةُ الْعَدْلِ فِی الْبِلادِ)[۲۲۶]
همانا برترین نور چشم کارگزاران ، برپایی عدالت در شهرهاست .
در سخنی دیگر آن را سبب اصلاح جامعه دانسته ، می‌فرماید:
(بِالْعَدْلِ تَصْلَحُ الرَّعِیَّةُ)[۲۲۷]
مردم به وسیله عدالت اصلاح می‌شوند.
همچنین پایداری دولت‌ها را در سایه دادگری می‌داند و می‌فرماید:
(ثُباتُ الْدُّوَلِ بِاِقامَةِ سُنَنِ الْعَدْلِ)[۲۲۸]
دوام دولت‌ها به برپایی سنت‌های عدالت است .
ب محکومیت ستم
بدگویی از زشتی و تبهکار نیز، روشی است که به موجب آن ، تبهکاران در نظرمردم ، خوار می شوند و انسان از نزدیک شدن به آنان و کارشان ، احساس تنفر و انزجار می‌کند. به همین دلیل اسلام ، از (ستم ) به شدّت نکوهش کرده ، ستمگر را مستحق سخت‌ترین عذاب می‌داند، چنان که هیچ کاری چون ظلم و بیدادگری مورد تنفّر فرد نیست و این محکومیت و منفور بودن خود، قوی‌ترین انگیزه برای ترک ستم است . در این بخش نیز به چند آیه و روایت بسنده می‌کنیم :
قرآن مجید پیرامون زشتیِ ستم به یتیمان و کیفر این کار می‌فرماید:
(اِنَّ الَّذینَ یاءْکلُونَ اَموالَ الْیتامی ظلْماً اِنَّما یاءْکلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً)[۲۲۹]
آنانکه اموال یتیمان را به ستم می‌خورند، جز این نیست که آتشی در شکم خود فرو می‌برند و بزودی در آتش فروزان در آیند.
همچنین با صراحت اعلام می‌کند که ستمگران در پیشگاه خداوند هیچ ارزشی ندارند:
(... وَاللّهُ لا یُحِبُّ الظّالِمینَ)[۲۳۰]
خداوند ستمکاران را دوست ندارد.
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، طی سخن حکیمانه‌ای ، ظلم را به سه نوع تقسیم می‌کند و دربارهٔ هر یک چنین توضیح می‌دهد:
۱ ظلمی که بخشیده نمی شود و آن ، شرک به خدای متعال است .
۲ ظلمی که [با توبه و استغفار] مورد عفو قرار می‌گیرد و آن ستم بنده نسبت به خودش می‌باشد.
۳ ستمی که بازخواست خواهد شد و آن ، ستم بندگان به یکدیگر است ؛ قصاص در این مورد، شدید است ، قصاصی که زخم دشنه و جای تازیانه ، نزد آن ، اندک است ![۲۳۱]
ج حذف ستمگران
برخورد حذفی با ستمگران و طرد آنها از پست‌های کلیدی و مهم اجتماعی ومحدود کردن میدان فعالیت آنان نیز راهی است که اسلام آن را با قاطعیت مطرح کرده است تا هم جامعه اسلامی دچار آنان نشود وهم تشویقی باشد برای دوری از ظلم ، از این رو در بسیاری از کارهای مهم اجتماعی (عدالت ) را شرط دانسته تا دست ناپاک ستم از آنها کوتاه شود؛
۱ پیامبر و امام باید معصوم باشند؛ یعنی نه تنها مرتکب کوچکترین گناه و ستم نشوند بلکه فکر آن را نیز در ذهن خود خطور ندهند، خداوند در این باره می‌فرماید:
(... لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ)[۲۳۲]
عهد من (امامت ) به ستمگران نمی‌رسد.
این آیه دلالت دارد که امام باید معصوم باشد زیرا غیر معصوم ، قطعاً به خود یا دیگران ستم خواهد کرد.[۲۳۳]
۲ سیره معصومین علیهم السلام نیز انتخاب مدیران صالح و عادل بوده و آنان هرگز با خائنان ستمگر مماشات نمی‌کردند؛
امیرمؤ منان (ع ) به یکی از مدیران عالی خود که بخشی از ثروت بیت المال را به یغما برده بود می‌نویسد:
اموال مردم را به سوی آنان بر گردان و گرنه اگر دستم به تو رسد با شمشیری گردنت را می‌زنم که هر کس با آن کشته شود، وارد دوزخ گردد! به خدا سوگند اگر حسن و حسین (ع ) چنین کرده بودند با آنان سازش نمی‌کردم تا حق (مردم ) را از آنان بازستانم ![۲۳۴]
و به مالک اشتر نیز دستور می‌دهد که اگر عاملان و کار گزارانش دست به خیانت زدند بشدت آنان را کیفر دهد، اموال ناحق آنان را مصادره کند و بعد از آن که آنان را رسوا کرد معزولشان سازد.[۲۳۵]
۳ در فقه اسلامی ، منصب مرجعیّت ، قضاوت ، امامت جمعه و جماعت به کسانی سپرده می‌شود که واجد شرایط خاص ، از جمله عدالت باشند و چنین عدالتی اعم از عدالت فردی و اجتماعی است .[۲۳۶]
این گونه روش‌ها در کنار مجازات شدیدی که در اسلام برای ستمگران معین شده جامعه اسلامی را از ستم های بالفعل و بالقوه‌ای که آن را تهدید می‌کند، مصونیت می‌بخشد و به سوی بهشت عدالت اجتماعی رهنمون می‌سازد، افزون بر اینکه خداوند نیز در کمین ستمکاران است و فرجامشان را به تباهی می‌کشد.

عدالت در عینیّت زندگی

پدیده زیبای عدالت اجتماعی باید پا به پای عدالت فکری و فردی ، در همه کارهای جمعی جریان داشته باشد و آن را حیات الهی بخشد نه اینکه در کلام و کتاب خلاصه شود یا منحصر به فرد و گروهی خاص گردد. گر چه وجود عدالت در برخی مسؤ ولیت‌ها حساسیت و ضرورت بیشتری می‌یابد و در برخی افراد نمود بهتری باید داشته باشد ولی نسبت به همه افراد و اقشار عمومیت و ضرورت دارد و بر عموم مردم واجب است که آن را در کلیه کارهای خویش ملاک عمل قرار دهند:
در رفتار با پدر و مادر، همسر و فرزندان ، برادر و خواهر و بستگان دیگر،عادل باشد.
در کوچه و خیابان ، و بازار، و استفاده از وسایل نقلیه و دیگر امکانات عمومی ، رفت و آمد؛ رانندگی و... حقوق مردم را رعایت بنماید.
در محل کار، در برخورد با همکاران (اعم از زیر دستان و بالادستان )، ارباب رجوع ، انجام وظیفه شرعی ، کار به اندازه توان و طبق قرار داد، حفظ اموال دیگران ، بویژه بیت المال ، از جاده عدالت خارج نشود.
در داد و ستد خرد و کلان و در بازار مکّاره سودطلبی ، ملکه زیبای عدالت را به کالای اندک دنیا سودا نکند و همیشه و با همه کس به انصاف رفتار نماید.
اگر مقام و مسؤ ولیّتی دارد، هرگز خارج از چارچوب قانون و شرع حرکت نکند و هوا وخواسته خویش را بر عدالت و وجدان ترجیح ندهد.
در صحنه های سیاسی همانند انتخابات ، هم در راءی دادن و هم راءی گرفتن ، حق را در نظر داشته باشد و نظر خود را با آن تطبیق دهد و در اظهار نظرهای فکری ، سیاسی و عقیدتی نیز.
در دعوا و نزاع هیچ گاه از جادّه عفّت و عدالت ، پای بیرون ننهد زیرا آن چه به ناحق به دست می آید بیقین وزر دنیا و وَبال آخرت خواهد گشت و مال حرام به حرام خوار وفا نخواهد کرد.
در داوری و قضاوت نیز باید همواره بر مرکب راهوار عدالت بنشیند که هرگز راکب خود را به بیراهه نخواهد برد، بلکه به سر منزل سعادت خواهد رساند. و...

ستم ستیزی

انسان در برخورد با همنوعان خویش ، یکی از چهار حالت زیرا را می‌تواند داشته باشد؛ ۱ ستمگر باشد. ۲ به ستمگران مدد رساند. ۳ بی تفاوت باشد. ۴ با ستم پیشه گان بستیزد.
بدون تردید سه حالت نخست از نظر دین و خرد، زشت و محکوم است و تنها راه چهارم ، فراروی انسان مؤ من باز است و او موظّف است همه همّت خویش را به کار گیرد که با ستمگر هر که باشد به ستیز برخیزد و ریشه ستم را هر جا باشد بخشکاند و چنین روحیه‌ای در دیدگاه عقل و شرع از اصول خدشه ناپذیر اخلاق اجتماعی است که امام علی (ع ) آن را بهترین نوع عدالت معرفی می‌کند:
(اَحْسَنُ الْعَدْلِ اِعانَةُ الْمَظْلُومِ)[۲۳۷]
بهترین شکل عدالت یاری کردن به ستمدیده است .
پیکار با ستم و ستم پیشه و یاری رسانی به مظلوم ، در اسلام به حدّی مهم است که ترک آن گناه کبیره محسوب می‌شود.[۲۳۸]
=== ابعاد ستم ستیزی === ظلم و بیداد، آتش سوزانی است که اگر مهار نگردد، همه چیز را در کام خود فرو می‌برد و همه ارزش های زندگی را به نیستی خواهد کشاند، به همین دلیل برای خاموش کردن شعله‌های سرکش آن ، به یک بسیج همگانی نیاز است . در مرحله نخست خود افراد تحت ستم و سپس دولت و مردم باید از وقوع و دوام بیداد جلوگیری کنند، چنان که در مرحله بعد خدا نیز به جنگ ستمگر خواهد آمد:
الف ظلم ستیزی ستم دیده
در دیدگاه اسلام ، ستم پذیری نیز چون ستمگری محکوم است و هیچ کس حق ندارد زمینه ستم کشی خویش را فراهم آورد و در برابر ستمگر، نرمش و سازش نشان دهد؛ در قرآن مجید می‌خوانیم :
(...لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ)[۲۳۹]
ستم نمی‌کنید و ستم نمی‌کشید.
بر این اساس ، هر مسلمانی که مورد هجوم ظالم قرار می‌گیرد، باید در حدّ توان مقاومت کند، دیگران را به یاری خویش ‍طلبد و یا از تیررس ستمگر فرار نماید.[۲۴۰]
ب ظلم ستیزی دولت
دولت ها موظّفند زمینه هرگونه ستمگری و ستم پذیری را در جامعه نابود کنند وبه هیچ کس اجازه کمترین ستم را ندهند. ضرورت چنین اقدامی نیاز به هیچ برهانی ندارد و مورد تاءکید خردمندان است . حضرت امیر در مقام خلافت ، با صلابت و تاءکید می‌فرماید:
(... وَ اَیْمُ اللّهِ لاَنْصَحَنَّ لِلْخَصْمِ وَ لاَنْصِفَنَّ لِلْمَظْلُومِ)[۲۴۱]
به خدا سوگند، برای دشمن خیرخواهی کرده ، داد مظلوم را خواهم ستاند.
اصلی ترین کار حکومت علوی ، اقامه عدالت در همه ابعاد آن و ستیز با ستم بود؛ ابن عباس می گوید: امیرمؤ منان صلوات الله علیه ، هنگام عزیمت به جنگ جمل ، در محلی به نام (ذی قار) نشسته و کفش خود را وصله می‌زد، از من پرسید: قیمت این کفش چقدر است ؟
گفتم : هیچ ارزشی ندارد. فرمود:
(وَاللّهِ لَهِیَ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اِمْرَتِکُمْ اِلاّ اَنْ اُقیمَ حَقّاً اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً)[۲۴۲]
به خدا سوگند، این کفش بی ارزش ، از حکومت بر شما نزد من با ارزش تر است ، مگر اینکه حقّی را بر پای دارم یا از باطلی جلوگیری کنم .
سعید بن قیس همدانی نیز می‌گوید: در روزی گرم و سوزان ، امیرمؤ منان (ع ) را در سایه دیواری دیدم ، پرسیدم : چرا در چنین ساعتی از منزل بیرون آمده‌ای ؟ پاسخ داد:
(ما خَرَجْتُ اِلاّ لاِعینَ مَظْلُوماً اَوْ اُغیثَ مَلْهُوفاً)[۲۴۳]
بیرون نیامدم جز اینکه ستمدیده‌ای را کمک کنم یا به فریاد دادخواهی برسم .
ج ظلم ستیزی مردم
افراد جامعه نیز در این باره مسؤ ولیتی خطیر دارند و موظفند به شکل انفرادی یادسته جمعی در برابر ظالمان بایستند و مظلومان را یاری رسانند. رسول گرامی اسلام (ص ) یارانش را فرمان داده بود که ستمدیده را یاری نمایند.[۲۴۴]
امام صادق از پدرش حضرت باقر علیهما السلام نقل می‌کند که فرمود:
اگر پادشاه ستمگری بخواهد فردی را بی سبب کتک بزند یا بکشد یا به او ستم کند، شما اگر نمی‌توانید به ستمدیده یاری رسانید، نباید در آنجا حضور یابید، زیرا اگر مؤ من نزد مؤ من مظلومی باشد، واجب است او را کمک کند...[۲۴۵]
حضرت رضا(ع ) نیز می‌فرماید:
(...سِرْ خَمْسَةَ اَمْیالٍ انْصُرْ مَظْلُوماً وَ سِرْسِتَّةَ اَمْیالٍ اَغِثْ مَلْهُوفاً)[۲۴۶]
[اگر شده ] پنج میل راه برو و مظلومی را کمک کن و شش میل راه برو و به فریاد ستمدیده‌ای برس !
مردم در این وادی آن قدر باید حساس و پر تلاش باشند که اگر در عمل از عهده برکندن ستم برنیامدند، حداقل در اندیشه آن باشند و در دل به آن تن در ندهند و گر نه شریک جرم ستمگران خواهند بود. امام صادق (ع ) می‌فرماید:
(اَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعینُ لَهُ وَ الرّاضی بِهِ شُرَکاءُ فیهِ)[۲۴۷]
ستم کننده ، دستیار او و آن که به ستم راضی باشد، در آن ظلم سهیمند.
د اراده الهی
چه بسا گستردگی زمینه‌های ستم و تنومندی درخت ظلم ، توان مردم وحکومت‌ها را از رویارویی با آن بگیرد؛ یا ستمگر دور از دسترس مردم و حکومت‌ها دست به بیداد بزند، در چنین مواردی اراده ستم سوز الهی کارساز خواهد بود و ذات مقدّس او با الطاف بیکران خویش به یاری مظلوم می‌شتابد و او را از چنگ ستمگر رهایی می‌بخشد و بیدادگر را به کیفر می‌رساند؛ علاوه بر آیات متعدد قرآن [۲۴۸] در حدیث قدسی نیز آمده :
(یا موسی ... لا ترْضَ بالظُّلْمِ وَ لا تکنْ ظالِماً فاِنی لِلظالِمِ بمَرْصَدٍ حَتّی اُدیلَ مِنْهُ الْمَظْلُومَ)[۲۴۹]
ای موسی ! به ستم راضی نشو و خود نیز ستم نکن که من در کمین ستمگرم تا انتقام مظلوم را از او بگیرم .
امام صادق (ع ) نیز به نقل از پدر بزرگوارش می‌فرماید:
(اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی حَکَمٌ عَدْلٌ یَاءْخُذُ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظّالِمِ)[۲۵۰]
خداوند بزرگ داور دادگری است که داد ستمدیده را از ستمگر می‌ستاند.

یاری همه جانبه

آنچه یاد شد، منحصر به یاری مظلوم در برابر ضرر مالی و جانی تنها نیست ، بلکه هرگونه کمک به مؤ من مظلوم را شامل می‌شود و همه موظّفند هرگونه ستمی را اعم از مادی و معنوی همچون ضرر مالی ، آسیب جانی ، استضعاف فکری و فرهنگی ، آسیب عرضی و ناموسی و... همه را از مؤ من دور سازند و اجازه ندهند در هیچ یک از ابعاد یاد شده ستمی ببیند.
رسول گرامی اسلام (ص ) دربارهٔ ستم ستیزی فرهنگی می‌فرماید:
... هر کس ضعیفی را در فهم و معرفتش کمک کند و به او یاد دهد که چگونه با دشمنان دینی که باطل گرا هستند بحث نماید، خداوند در سختی‌های جان دادن ، یاری اش می‌کند... و هر کس انسان مشغول به دین و دنیا را در کارش یاری رساند تا کارش آسان شود، خداوند مزاحمت‌های شغلی او را مرتفع سازد.[۲۵۱]
به جراءت می‌توان گفت اعانت مظلوم در بعد فرهنگی و فکری ، به مراتب از یاری فیزیکی او در مسائل مادّی ارزنده تر است ؛ زیرا اگر فرد و جامعه در استضعاف فرهنگی به سر ببرند چه بسا زمینه‌های ستم پذیری بیشتری را در خود فراهم آورند و ستمگران دیگری را بر سر نوشت خویش حاکم سازند، اما اگر رشد فرهنگی یابند و از اسارت جهل و نادانی آزاد شوند، با اتکای برخود و جوشش درونی خویش و حتی بدون یاری دیگران و با اتکای بر توانایی‌های فکری خود، زنجیرهای اسارت و ستم را پاره می‌کنند و اجازه هیچ گونه استثمار و ظلمی را به دیگران نمی‌دهند.
در بعد حیثیت و آبرو نیز هیچ مؤ منی نباید مورد ستم واقع شود و همه موظّفند در حضور یا غیاب همکیشان خود از آنان دفاع کنند و حرمتشان را پاس دارند چرا که ضربه زدن به عرض و آبروی مؤ من به مراتب از ستم مادّی و ظاهری شکننده تر است . امام باقر(ع ) دراین باره می‌فرماید:
(منِ اغتیبَ عنْدَهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ یَنْصُرْهُ وَ لَمْ یَدْفَعْ عَنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلی نُصْرَتِهِ وَ عَوْنِهِ خَفَضَحَهُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)[۲۵۲]
کسی که نزد او از برادر مؤ منش غیبت شود پس یاریش نکند و از او دفاع ننماید در حالی که بر نصرت و یاری او تواناست ، خداوند در دنیا و آخرت ، او را بی مقدار سازد.
یادآور می شویم که یاری مظلوم منحصر به درخواست او نیز نمی‌شود و به صرف اطّلاع ، باید بدان اقدام کرد حتی اگر خود او از کسی یاری نخواهد.

پاداش یاری رسان

مبارزه با ستم و یاری رساندن به مظلوم ، خود ارزشی والاست که باید بدون هیچ چشمداشتی مغتنم شمرده شود، گر چه خداوند حکیم آثار گرانقدری را نیز در دو سرا برای این کردار شایسته قرار داده است از جمله :
۱ زدودن گناهان : امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:
(مِنْ کَفّاراتِ الذُّنُوبِ العِظامِ اِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ)[۲۵۳]
فریادرسی مظلوم و رهاسازی فرد گرفتار، از اسباب پوشاننده گناهانِ بزرگ است .
۲ توجّه خدا: امام صادق (ع ) فرمود:
(اَرْبَعَةٌ یَنْظُرُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ: مَنْ اَقالَ نادِماً اَوْ اَغاثَ لَهْفانَ...)[۲۵۴]
خداوند عزوجل ، در روز قیامت به چهار نفر نظر لطف می اندازد: (اول آنها) کسی است که انسان پشیمانی را عفو کند یا به فریاد بیچاره‌ای برسد...
۳ استواری قدم : رسول اکرم (ص ) می‌فرماید: خداوند به حضرت داود(ع ) فرمود:
(...لَیسَ منْ عبدٍ یعینُ مظلُوماً اَوْ یمشی معهُ فی مظلَمَتِهِ اِلاّ اُثْبِتَ قَدَمَیْهِ یَوْمَ تَزِلُّ الاْقْدامُ)[۲۵۵]
هیچ بنده‌ای نیست که ستمدیده‌ای را یاری رساند یا در رفع ستم از او گام بردارد جز اینکه گام‌هایش را در روزی که قدم‌ها بلغزد، استوار دارم .
۴ اجر فراوان : رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
هر کس مؤ منی را کمک کند تا از غم و اندوه و گرفتاری نجات یابد، خداوند، ده حسنه برایش می‌نویسد، ده درجه بردرجاتش می‌افزاید، ثواب آزاد سازی ده بنده به او عطا می‌کند، ده بدی را از او دور می‌گرداند و روز قیامت شفاعت ده نفر را به او می‌سپارد.[۲۵۶]
۵ همنشینی پیامبر: امام رضا از پدرانش از رسول خدا صلوات اللّه علیهم نقل می‌کند که فرمود:
من ، علی ، شیعیان و کسی که مظلومی را مدد رساند، با هم خواهیم بود.[۲۵۷]
امام صادق (ع ) نیز فرمود:
(مَنْ اَرادَ اَنْ یُدْخِلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فی رَحْمَتِهِ وَ یُسْکِنَهُ جَنَّتَهُ... وَ لْیُعِنِ الضَّعیفَ)[۲۵۸]
هر کس می خواهد خداوند بزرگ او را در باب رحمت خود وارد سازد و در بهشتش جای دهد باید ضعیف را یاری رساند.

کیفر یاری نرساندن به مظلوم

گفتیم که یاری نرساندن به مظلوم از گناهان کبیره است و کیفرگناه کبیره در صورت عدم توبه دوزخ خواهد بود، علاوه بر این ، در سخنان پیشوایان معصوم ، عقوبت‌های شدیدی برای ترک نصرت مظلوم پیش بینی شده است که به سه مورد اشاره می‌کنیم :
۱ بیچارگی در دنیا و آخرت : حضرت امام صادق (ع ) می‌فرماید:
(ما منْ مؤْمنٍ یخذُلُ اَخاهُ وَ هوَ یقدِرُ علی نصرَتهِ اِلاّ خذَلَهُ اللّهُ فی الدُّنیا وَ الاْ خِرَةِ)[۲۵۹]
هر مؤ منی که با داشتن توانایی برادر مؤ منش را یاری نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار خواهد کرد.
۲ نزول بلا: امام سجّاد(ع ) فرمود:
(...اَلذُّنُوبُ الَّتی تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْکُ اِغاثَةِ الْمَلْهُوفِ وَ تَرْکُ مُعاوَنَةِ الْمَظْلُومِ...)[۲۶۰]
از گناهانی که سبب نزول بلا می‌شود، ترک فریادرسی مظلوم و ترک یاری ستمدیده است .
۳ آتش برزخی : امام ششم (ع ) فرمود:
((ملائک ) به مرد نیکوکاری که مرده بود تازیانه‌ای زدند که بر اثر آن گورش مالامال آتش شد بدو گفتند این کیفر آن است که یک نماز بی وضو خواندی و به ضعیفی گذر کردی و او را یاری نرساندی !)[۲۶۱]
از سوی دیگر ترک یاری مظلوم ، نوعی کمک به ستمگر نیز محسوب می‌شود که آن نیز کیفرهای سختی در پی دارد.[۲۶۲]

حسن خلق

واژه (حسن خلق ) گاه ، کاربردی عام و فراگیر دارد و همه کردار، گفتار و صفات نیکو را در بر می‌گیرد[۲۶۳] ولی بیشتر به معنای خاص و محدود، یعنی نرمخویی ، زیباگویی و خوش برخوردی به کار می‌رود شخصی از امام صادق (ع ) دربارهٔ حسن خلق توضیح خواست ، آن حضرت در پاسخ فرمود:
(تُلَیِّنُ جَناحَکَ وَ تُطَیِّبُ کَلامَکَ وَ تَلْقی اَخاکَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ)[۲۶۴]
رفتارت را ملاطفت آمیز و سخنت را پاکیزه و با خوشرویی برادرت را ملاقات کنی .
زیست اجتماعی با سرشت انسان عجین شده و هر کسی ناچار است با همنوعان خود زندگی کند و لازمه زندگی اجتماعی ، برخورد حساب شده ، انسان دوستانه و خردمندانه است که در حسن خلق خلاصه شده است . رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
(لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فی حُسْنِ الْخُلْقِ لَعَلِمَ اَنَّهُ مُحْتاجٌ اَنْ یَکُونَ لَهُ خُلْقٌ حَسَنٌ)[۲۶۵]
اگر بنده می‌دانست که چه (ارزش‌هایی ) در خوشخویی نهفته است ، در می‌یافت که به خلق نیکو نیازمند است .

ارزش خوشخویی

این صفت زیبا در فرهگنی اسلامی ارزش ویژه‌ای دارد و شریعتمداران معصوم ، با سخنانی نغز و دلنشین ، آن را بیان کرده اند؛ رسول اکرم صلی الله علیه و آله آن را سنگین‌ترین عمل در ترازوی قیامت دانسته و فرموده است :
(ما یُوضَعُ فی میزانِ امْرِءٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)[۲۶۶]
روز قیامت ، در ترازوی (اعمال ) شخص ، چیزی برتر از خوشخویی قرار نمی‌گیرد.
حضرت امیر صلوات الله علیه نیز آن را بهترین همنشین دانسته و فرموده است :
(حُسْنُ الْخُلْقِ خَیْرُ قَرینٍ)[۲۶۷]
خوش خلقی بهترین همنشین است .
و در سخن دیگری آن را سر رشته هر کار نیکی دانسته و فرموه است :
(حُسْنُ الْخُلْقِ رَاءْسُ کُلِّ بِرٍّ)[۲۶۸]
امام صادق (ع ) نیز اظهار فرموده که زندگی بدون خوش خلقی ، شیرین و گوارا نخواهد بود:
(لا عَیْشَ اَهْنَاءُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)[۲۶۹]
هیچ زندگی گواراتر از (زندگی با) خوشخویی نیست .
این گونه ارجگذاری و ستایش از (حسن خلق )، این خوی پسندیده را در ردیف اصول فضایل انسانی قرار می‌دهد وهر انسانی را موظّف می‌کند تا خود را بدان بیاراید و به سهم خود فضای زیست اجتماعی را گوارا و معطر گرداند و بدینسان همه مردم در محیطی گرم و صمیمی به زندگی خویش ادامه دهند.

منشاء خوش خلقی

شکوفه های زیبای نرمخویی بر درختی تنومند و شاداب می شکفد و از منبعی اصیل تغذیه می شود؛ در سخنان مولای متقیان (ع ) سر چشمه‌های این خصلت خدا پسند، این گونه معرفی شده است :
میوه خرد: (اَلْخُلْقُ الْمحْمُودُ مِنْ ثِمارِ الْعَقْلِ)[۲۷۰]
خوی پسندیده از میوه‌های خرد است .
بزرگواری خاندان : (حُسْنُ الاْخْلاقِ بُرْهانُ کَرَمِ الاْعْراقِ)[۲۷۱]
خوش اخلاقی دلیل بزرگواری خانوادگی است .
زیبایی باطن : (حُسْنُ السّیرَةِ عُنْوانُ حُسْنِ السَّریرَةِ)[۲۷۲]
نیکوروشی دلیل نیکویی باطن است .
تورات نیز خوشخویی را منشعب از حیا می‌شمرد:
(تَشَعَّبَ مِنَ الْحَیاءِ... حُسْنُ الْخُلْقِ)[۲۷۳]
صفاتی چون حسن خلق از حیا نشاءت می‌گیرد.

رابطه با دین

خوش اخلاقی یک خوی زیبای انسانی است و در وجود هر کس صرف نظر از آیین و مرامش ممکن است یافت شود، با این وصف ، ارتباط ناگسستنی با شریعت مقدس الهی دارد. پیام آوران خدا، بدون استثنا، خوشخو بوده‌اند،[۲۷۴]و خوش اخلاقی نه تنها علامت تدیّن است بلکه به تعبیر رهبر بزرگوار اسلام (ص ) نصف دین را تشکیل می‌دهد:
(حُسْنُ الْخُلْقِ نِصْفُ الدّینِ)[۲۷۵]
دیدگاه حضرت امام باقر(ع ) نیز این است که هر چه مؤ من خوشخوتر باشد، ایمانش کامل تر است :
(اِنَّ اَکْمَلَ الْمُؤْمِنینَ ایماناً اَحْسَنُهُمْ خُلْقاً)[۲۷۶]
امام صادق (ع ) به مسلمانان سفارش کرده که حتماً باید همراه اسلام ، حسن خلق هم داشته باشند:
(اِنَّ اللّهَ عزَّوَجلَّ ارْتضی لَکمُ الاْسلامَ دیناً فاءَحسنوا صحبتهُ بالسَّخاءِ وَ حسْنِ الْخُلْقِ)[۲۷۷]
خداوند بزرگ برای شما دین اسلام را پسندیده است پس با سخاوت و خوش خلقی ، همراهی اش را نیکو سازید.

همراهان حسن خلق

سجایای اخلاقی در یکدیگر تاءثیر متقابل دارند وگاه به طور مجموعی ، آثار ارزشمندی را خلق می کنند. در روایات اهل بیت (ع ) همان گونه که حسن خلق به طور انفرادی مورد بحث قرار گرفته ، همراه با دیگر فضایل نیز آمده است که هم ارزشی آن را با دیگر فضایل بزرگ انسانی می‌رساند:
رسول گرامی اسلام (ص )، خوشخویی را همردیف تقوا دانسته و آن دو را مهم ترین عوامل ورود به بهشت معرفی کرده است :
(اَکْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتیِ الْجَنَّةَ، تَقْویَ اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)[۲۷۸]
امّت من بیشتر به وسیله تقوا و خوش خلقی وارد بهشت می‌شوند.
امام صادق (ع )، در سخنی ، خوشخویی و سه فضیلت دیگر را کامل کننده ایمان دانسته و فرموده است :
اَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ کَمُلَ ایمانُهُ... اَلصِّدْقُ وَ اَداءُ الاْمانَةِ وَ الْحَیاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)[۲۷۹]
چهار ویژگی اگر در کسی باشد، ایمانش کامل است : راستگویی ، امانتداری ، حیاوخوشخویی .
و در سخن دیگری ، آن را همراه سه خصلت دیگر از اخلاق پیامبران معرفی کرده و فرموده است :
(اِنَّ الصَّبْرَ وَ الْبِرَّ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخَلْقِ مِنْ اَخْلاقِ الاْنْبِیاءِ)[۲۸۰]
همانا صبر، نیکی ، بردباری و خوش اخلاقی از صفات پیامبران است .
چنان که پیداست ، هر یک از روایات یاد شده یک مجموعه از اخلاق نیکو و جمعاً سه مجموعه را ترسیم کرده‌اند که هر مجموعه‌ای جایگاه و تاءثیر مخصوص به خود را دارد و با دو مجموعه دیگر تفاوت می کند. در عین حال (حسن خلق ) در سه مجموعه حضور دارد و در هر یک نقشی مشخص را ایفا می‌کند.

دستاوردها

علاوه بر آنچه گذشت ، خوش خلقی ، تاءثیر بسزایی در بهبودی جوّ اجتماع می‌گذارد و آثار ارزنده‌ای نیز برای شخص ‍خوشخو دارد که برخی از آنها را در زیر توضیح می‌دهیم :
الف اجتماعی
۱ دوستی و محبّت : انسان‌ها تشنه محبتند و دلهای آنان اسیر کمند محبت می‌شود و طبعاً از دیگران انتظار برخوردی خوش و انسان دوستانه دارند و تحت تاءثیر عواطف دیگران نیز قرار می گیرند و بلافاصله عواطف انسانی خویش را بروز می‌دهند. پس چه بجا است همه افراد اجتماع نسبت به یکدیگر، بازبانی نرم ، رویی گشاده و برخوردی دوستانه برخورد کنند و فضای زندگی را عطر محبت بزنند و با همنوعان خود با صمیمیّت زندگی کنند. امام صادق (ع ) فرمود:
(حُسْنُ الْخُلْقِ مُجْلِبَةٌ لِلْمَوَدَّةِ)[۲۸۱]
خوش خلقی ، دوستی دیگران را جلب می‌کند.
۲ آبادی شهرها و درازی عمرها: با صمیمی شدن انسان‌ها نسبت به یکدیگر طبعاً دغدغه‌ها، جنگ اعصاب ها، بی اعتمادی ها، اضطراب و دلهره‌ها و... رخت بر می‌بندد و افراد جامعه در امنیت روحی و اعتماد متقابل ، به کار و تلاش ‍می‌پردازند؛ همدیگر را در کارها یاری می‌دهند؛ برای همنوعان دلسوزی می‌کنند، غمخوار هم می‌شوند و... در چنین فضایی ، هر کسی زندگی راحتی خواهد داشت ، شهرها آباد می‌گردد و بیماری‌ها کم می‌شود و عمرها نیز طولانی تر می‌گردد. علاوه بر آن ، خداوند نیز بر چنین اجتماعی نظر لطف خواهد داشت و آنها را یاری خواهد داد. امام صادق (ع ) فرمود:
(اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدِّیارِ وَ یَزیدانِ فِی الاْعْمارِ)[۲۸۲]
نیکی و خوشخویی ، شهرها را آباد و عمرها را زیاد خواهد کرد.
ب فردی
کارهای نیک و صفات زیبا، بیش از سودی که به دیگران می‌رسانند، صاحب خویش را نفع می بخشند از جمله سودی که حسن خلق به صاحب خود می‌رساند به مراتب از آثار اجتماعی آن بیشتر است ، و این در حالی است که فرد خوش ‍اخلاق ، در آثار اجتماعی آن صفت پسندیده نیز شریک است :
۱ روزی فراوان ؛ امیرمؤ منان سلام اللّه علیه فرمود:
(حُسْنُ الْخُلْقِ یَزیدُ فِی الرِّزْقِ)[۲۸۳]
خوش خلقی ، روزی را زیاد می‌کند.
۲ خیر دنیا و آخرت ؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:
(اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)[۲۸۴]
خوشخویی خیر دنیا و آخرت را با خود می‌برد.
۳ پاداش مجاهد: حضرت صادق (ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ تبارَکَ وَ تعالی لَیُعْطیِ الْعَبْدَ مِنَ الثَّوابِ عَلی حُسْنِ الْخُلْقِ کَما یُعْطیِ الْمجْاهِدَ فی سَبیلِ اللّهِ...)[۲۸۵]
خداوند متعال در برابر حسن خلق بنده ، به او پاداش مجاهد در راه خدا را عطا می‌فرماید.
۴ درجه عالی ؛ همان حضرت فرمود:
(اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ یَبْلُغُ بِصاحِبِهِ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ)[۲۸۶]
خوش خویی ، صاحبش را به مقام روزه گیر شب زنده دار می‌رساند.
۵ نابودی گناهان ؛ همان امام فرمود:
(اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یُمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ)[۲۸۷]
همانا خلق نیکو خطاها را ذوب می‌کند چنانکه خورشید، یخ را آب می‌کند.
۶ بهشت جاویدان ؛ امام رضا(ع ) از پدرانش از رسول اکرم (ص ) چنین نقل می‌کند:
(عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ فَاِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ فِی الْجَنَّةِ لامُحالَةَ...)[۲۸۸]
بر شما باد به خوشخویی ، که خوشخویی در نهایت ، وارد بهشت می‌شود. [و فرد خوشخو را نیز به بهشت می‌برد.]

راستگویی

واژه (راستی ) در زبان فارسی ، مرادف واژه (صدق ) در زبان عربی است که در تعریف آن گفته اند: (صدق ، مطابقت گفتار است با ضمیر گوینده و آنچه از او خبر می‌دهد. (هماهنگی نهاد، گزاره و ضمیر گوینده ) و اگر یکی از دو شرط منتفی گردد، صدق ، کامل نیست . یعنی : به یک اعتبار می‌توان گفت صدق ، ناقص است و به یکی اعتبار می‌توان گفت دروغ است . به طور مثال اگر کافری بدون اعتقاد قلبی بگوید: (محمّد(ص ) رسول خداست ) به اعتبار اینکه نهاد با گزاره هماهنگ است ، سخن درستی است و به اعتبار اینکه سخن گوینده با ضمیرش مخالف است ، سخن دروغی است . چنانکه خداوند در سوره منافقون گواهی منافقان به رسالت پیامبر(ص ) را تکذیب کرده ، با اینکه خود، به پیامبری او گواهی داده است .)[۲۸۹]
واژه (صدّیق ) نیز که صیغه مبالغه صدق است به دو گونه تفسیر شده است :
الف کسی که فراوان ، راست بگوید یا هرگز دروغ نگوید.
ب کسی که در سخن و اعتقاد، راستگو باشد و آن را با کردار خود محقّق سازد.[۲۹۰]

اقسام صدق

علمای اخلاق ، صدق را بر شش نوع تقسیم کرده‌اند: ۱ راستی در سخن . ۲ راستی در نیّت و اراده . ۳ راستی در عزم . ۴ راستی در وفای به عزم . ۵ راستی در عمل . ۶ راستی در محقق ساختن همه معارف دینی .[۲۹۱]که می‌توان گفت : همه این اقسام به تفسیر دوم واژه صدّیق بر می گردد و ما شرح بیشتر آن را به کتاب های مفصل اخلاقی وا می گذاریم و تنها معنای اول یعنی (راستگویی ) را در این درس پی می‌گیریم .

جایگاه راستگویی

راستگویی در شریعت مقدس اسلام از جایگاه بلندی برخوردار است به گونه‌ای
که آن را از اصول خدشه ناپذیر اخلاق اجتماعی قرار داده و مسلمانان را موظّف کرده است که همیشه و همه جا در برابر هر مخاطبی ، سخن به راستی گویند و هیچ گاه زبان خویش را به گناه دروغ ، آلوده نسازند؛ زیرا زشتی دروغ به اندازه‌ای است که آن را در ردیف گناهان کبیره قرار داده است .[۲۹۲]
در زیبایی و ارزشمندی راستگویی همین بس که خداوند متعال ، عالی‌ترین درجه آن را داراست :
(... وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثاً)[۲۹۳]
چه کسی از خدا راستگوتر است ؟
و پیامبران خویش را نیز راستگو شمرده و فرموده است :
(وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ)[۲۹۴]
همه فرستادگان ، راست گفتند.
حضرت امام صادق (ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ عزَّوَجلَّ لَمْ یبعثْ نبیَّاً اِلاّ بصدْقِ الْحدیثِ وَ اَداءِ الاْمانةِ اِلَی الْبرِّ وَالْفاجِرِ)[۲۹۵]
خداوند بزرگ هیچ پیامبری را نفرستاد مگر با راستگویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار.
و حضرت علی (ع ) در سخنان نغزی ، راستگویی را چنین می‌ستاید: راستگویی ؛
روح سخن است :
(اَلصِّدْقُ رُوحُ الْکَلامِ)[۲۹۶]
اصل دین است :
(اَلصِّدْقُ رَاءْسُ الدّینِ)[۲۹۷]
قوی‌ترین رکن ایمان است :
(اَلصِّدْقُ اَقْوی دَعائِمِ الاْ یمانِ)[۲۹۸]
روایات فراوان دیگری نیز با تعابیر گوناگون ، از اهمیّت و ارزش این سجیه والای اخلاقی سخن گفته‌اند.

همسویی با فطرت

شما نیز این ضرب المثل معروف را شنیده‌اید که : (سخن راست را از بچه بشنوید.) این سخن ریشه در یک مساءله بدیهی و روشن فطری دارد و گویای آن است که هیچ کودکی دروغگو، از مادر زاده نمی شود، چنان که هیچ کس ، قاتل و سارق به دنیا نمی‌آید بلکه محیط و معاشران ، انواع کژی‌ها و بزهکاری‌ها را به او می‌آموزند واو را از راه مستقیم فطرت منحرف می‌سازند.
اگر نوزادی در یک محیط سالم رشد کند و مربّیان و اطرافیان او دروغ نگویند و به او نیز نیاموزند، او هیچ گاه لب به دروغ نخواهد گشود و به مقتضای فطرت پاک و سالمش ، سخن به درستی خواهد گفت گر چه به زیانش باشد.
در قرآن مجید داستان سخن گفتن حضرت عیسی (ع ) در همان ساعات اوّل تولّد و گواهی او به نبوت و بندگی خویش ‍و پاکدامنی مادرش مریم [۲۹۹]صرف نظر از معجزه بودنش ، اثبات می‌کند که انسان ، فطرةً راستگوست و دروغگویی و یاوه سرایی بر خلاف سرشت اوست .
از سوی دیگر، اسلام نیز دین فطرت است و یک مسلمان واقعی ، حتماً راستگوست ، چرا که در سخن امام علی (ع )، راستی گفتار، ملاک مسلمانی شمرده شده است :
(مِلاکُ الاْسْلامِ صِدْقُ الْلِّسانِ)[۳۰۰]

مهم‌ترین دستاوردهای راستی

راستگویی ، صرف نظر از آثار آن ، به خودی خود، فضیلتی بس بزرگ و از اخلاق انسان‌های کریم و با شخصیت است و افراد پاک سرشت بدون چشمداشت ، سخن به راستی ادا می‌کنند با این وصف ، راستگویی دستاوردهای بسیار ارزشمندی دارد که مهم‌ترین آنها عبارت است از:
الف همراهی خدا با راستگو
خداوند منبع و منشاء همه نیکی‌ها و زیبایی هاست و نیکوکاران ، همواره موردعنایت او قرار دارند و راستگو نیز رشته اتصال خویش را به مبداء هستی محکم تر کرده ، سبب جلب فیضِ الهی می‌گردد و خدا به او با نظر لطف می‌نگرد. حضرت باقر(ع ) به مسلمانان چنین سفارش کرد:
(...اَلا فَاصْدُقُوا فَاِنَّ اللّهَ مَعَ مَنْ صَدَقَ)[۳۰۱]
هان ! راست بگویید که خداوند با کسی است که راست می‌گوید.
و چون اکسیر گرانبها، شالوده زندگی را با صفا و مبارک می کند، چنانکه رسول اکرم (ص ) فرمود:
(وَ اعْلَمْ اَنَّ الصِّدْقَ مُبارَکٌ وَ الْکِذْبَ مَشْؤُومٌ)[۳۰۲]
بدان که راستگویی ، مبارک و دروغگویی ، شوم است .
همچنین انسان بر اثر عادت به راستگویی و امداد الهی ، دیگر گرد یاوه سرایی و دروغپردازی نمی گردد و در نتیجه به قلّه رفیع صداقت ، صعود می‌کند و در پیشگاه خدا (صدّیق ) محسوب می‌شود، امام باقر(ع ) فرمود:
(اِنَّ الرَّجُلَ لَیَصْدُقُ حَتّی یَکْتُبَهُ اللّهُ صِدّیقاً)[۳۰۳]
شخص ، آن قدر راست می‌گوید تا خداوند او را صدّیق ، محسوب می‌کند.
آنگاه با کسب این پیشینه ارزشمند و پس از سپری کردن زندگی پاک و مبارک ، در سرای جاوید نیز نزدیک‌ترین فرد به مقام شامخ نبوی (ص ) خواهد بود، چنانکه فرمود:
(اَقْرَبُکُم غَداً مِنّی فِی الْمَوْقِفِ، اَصْدَقُکُم لِلْحَدیثِ...)[۳۰۴]
نزدیک‌ترین فرد شما به من در فردای قیامت ، راستگوترینتان خواهد بود.
ب سلامت و رهایی
دروغگو همواره میان رسوایی و عذاب وجدان گرفتار است ؛ اگر دروغ او فاش نشود، خود از یاوه‌ای که بافته در رنج است و اگر دروغش افشا شود، رسوا می‌گردد، از این رو همواره از اضطراب روحی یا گرفتاری اجتماعی ، رنج می‌برد. ولی انسان راستگو همواره با راستی ، پلی بر حوادث و غوغاها می‌زند و از میان جرّ و بحث‌ها و گرفتاری‌ها به سلامت عبور می‌کند، خود را دچار دغدغه دروغپردازی نمی کند و با پرهیز از یاوه سرایی ، دریچه‌های سلامت و رهایی را به روی خود می‌گشاید.
امیر مؤ منان علیه السلام می‌فرماید:
(عاقِبَةُ الصِّدْقِ نَجاةٌ وَ سَلامَةُ)[۳۰۵]
فرجام راست گویی نجات و سلامت است .
بود صبح کاذب ، سخن بی فروغ
نیاید ز صادق زبانان ، دروغ
ولی کی سزد حرفی از نکته سنج
که باید بر اثبات آن برد رنج
لب از دعوی به که داری نگاه
که آری دلیلش ز یک ساله راه
بیا مطربا زانک وقت نو است
بزن این نوا را در آهنگ راست
که کج ، جز گرفتار خواری مباد
بجز راست را رستگاری [۳۰۶]
ج موقعیت ممتاز
راستگویان ، همواره نزد خود، خدا و مردم ، سرافراز و روسفیدند و در زندگی اجتماعی ، به موقعیت ممتازی دست می‌یابند؛ دوست و دشمن ، با دیده احترام به آنان می‌نگرند، صفای درونی شان را تحسین می‌کنند، به سخن و پیمانشان ارج می‌نهند و خواسته هایشان را نیکو می‌شمرند. امیرمؤ منان (ع ) دراین باره نیز می‌فرماید:
(اِنَّ الصّادِقَ لَمُکْرَمٌ جَلیلٌ وَاِنَّ الْکاذِبَ لَمُهانٌ ذَلیلٌ)[۳۰۷]
راستگو، محترم و ارجمند است ولی دروغگو، بی ارزش و خوار است .
انسان راستگو، متفکر باشد یا نویسنده ، کاسب باشد یا کارمند، کارگر باشد یا کشاورز، سیاستمدار باشد یا... نزد همه عزیز و ارجمند است و بر عکس ، دروغگو گر چه از مقام و ثروت و دیگر مظاهر مادّی هم بهره مند باشد، در چشم مردم حتی فرزندان و بستگان خود، بی ارزش و ذلیل است .
د تقویت اخلاق نیک
از آثار بسیار پرارج راستگویی ، آراسته شدن به صفات پسندیده دیگر و پرهیز اززشتی هاست چرا که راستگو به خاطر پایبندی به صفت زیبای راستی ، تلاش می‌کند بسیاری از کارهای نیک را نیز انجام دهد و از گناهان بپرهیزد از بیم آنکه مبادا در برابر پرسش دیگران قرار گیرد و آبرویش بر باد رود.
چنانکه از زبان فردی نقل کرده اند: (خدمت رسول خدا(ص ) رسیدم و عرض کردم : ای رسول خدا اخلاقی به من بیاموز که خیر دنیا و آخرت را برایم فراهم سازد. آن حضرت فرمود: دروغ نگو. پس از سخن رسول اکرم (ص ) هرگاه تصمیم به انجام کار زشتی می‌گرفتم ، به یاد سخن پیامبر می‌افتادم و فوری از آن منصرف می‌شدم زیرا با خود می‌گفتم : اگر این کار زشت را مرتکب شوم و کسی از من پرسد: آیا تو چنین کاری را انجام داده‌ای ؟ یا باید راست بگویم و به گناه اعتراف کنم ، در این صورت رسوا می‌شوم و یا باید دروغ بگویم که با سخن پیامبر مخالفت کرده‌ام .)[۳۰۸]
از این رو، امام علی سلام اللّه علیه ، راستگویی را احیاگر تقوا دانسته است :
(اَلصِّدْقُ حَیوةُ التَّقْوی )[۳۰۹]
راستگویی ، حیات تقواست .
و در سخن ارزشمند دیگری دایره این اثر بخشی را وسیع تر کرده و فرموده است :
(اَلصِّدْقُ صَلاحُ کُلِّ شَیْءٍ وَ الْکِذْبُ فَسادُ کُلِّ شَیْءٍ)[۳۱۰]
راستگویی ، سبب اصلاح همه چیز و دروغ ، سبب فساد همه چیز است !
حضرت صادق (ع ) نیز در سخنی نورانی می‌فرماید:
(اَلصِّدْقُ نُورٌ مُتَشَعْشِعٌ فِی عَالَمِهِ کَالشَّمْسِ یَسْتَضیی ءُ بِها کُلُّ شَیْءٍ...)
راستگویی در عالم خود، نوری پر تلؤ لؤ است ، همانند خورشید که همه چیز از نور آن بهره مند می‌گردد.
علاوه بر این ، در برخی روایات به دیگر صفات نیکی که پیامد راستی هستند اشاره شده است ؛ مانند: مروّت [۳۱۱]، وفای به عهد[۳۱۲]،شجاعت [۳۱۳]، عزّت [۳۱۴]، پاکی اعمال [۳۱۵]و ...

دروغ مصلت آمیز

آنچه پیرامون راستی آوردیم ، همیشه و همه جا کاربرد دارد و مسلمان باید زندگی فردی واجتماعی خویش را بر سخن راست بنا نهد. ولی در مواردی نادر و استثنایی که راست گفتن ،زیان جبران ناپذیری نصیب افراد یا جامعه می‌کند، باید از گفتنِ سخنِ راستِ فتنه انگیز،پرهیز کرد و دروغِ مصلحت آمیز گفت ، مانند، جایی که جان ،مال یا آبروی مسلمانی در خطر باشد، اصلاح میان دو فرد یا دو گروه ، باز گو کردنمسائل جنگ وتاکتیک های جنگی ، افشای اسرار مردم و مملکت و مانند آن .[۳۱۶]که اگرسخن به راستی گوید به افراد و مملکت زیان می‌رساند یا در جنگ شکست می‌خورد و...

عزت

(عزّت ) حالتی است که مانع شکست انسان می‌شود و ریشه آن از (اَرضٌ عِزازٌ) است یعنی زمین سخت و با صلابت [۳۱۷]، که نوک کلنگ و نیز آب در آن تاءثیر نمی‌کند.
اصل معنای عزّت ، همان صلابت است ، و در معانی غلبه ، کمیابی ، سختی ، غیرت و حمیت نیز در قرآن به کار رفته و (عزیز) که از اسمای حسنای الهی است یعنی کسی که غالب است و مغلوب نمی‌شود.[۳۱۸]
عزّت واقعی از آن خداوند غالب و قاهری است که هرگز مغلوب و مقهور نمی‌گردد، کم‌ترین نیازی به غیر خود ندارد و ماسوی اللّه کوچک‌ترین نفوذی در حریم مقدس او نمی‌توانند داشته باشند، از این رو فرمود:
(...اِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعاً...)[۳۱۹]
راه منحصر به فرد کسب عزّت نیز، راه یابی به درگاه آن عزیز یگانه است ؛
(مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً)[۳۲۰]
علاّمه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد:
(آیه در صدد این نیست که بیان کند عزت ، اختصاص به خدا دارد به گونه‌ای که جز او کسی بدان دست نمی یابد و هر کسی در پی عزتمندی برآید، چیز محالی را در خواست کرده است ، بلکه معنای آیه این است که هر کس عزّت می‌جوید باید از خدا بخواهد، چرا که عزت ، در واقع ، نزد دیگران یافت نمی‌شود.)[۳۲۱]

رابطه عزّت و ایمان

چنان که یاد شد، قرآن مجید (عزّت بالاصاله ) را از آنِ خدای بزرگ وربّ العزّه می‌داند و نوید می‌دهد که هر کس طالب عزّت است باید آن را از ذات مقدّس او طلب کند، سپس تصریح می کند که خداوند عزیز، پیامبر و مؤ منان را نیز در طول عزّت خویش ، (عزّت بالافاضه ) بخشیده است :
(...وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ...)[۳۲۲].
عزّت ، مخصوص خدا و رسول او و مؤ منان است .
این آیه از سویی ، دلیل محکمی بر ضرورت و اصالت عزّت مؤ منان است که ارزش والای آنها را با قراردادن در ردیف خدا و پیامبر آشکار می‌سازد و از سوی دیگر بر پیوند (عزّت ) و (ایمان ) تاءکید کرده است و الهام دهنده آن است که چنین پیوندی ناگسستنی است و انسان مادامی که ایمان در دل دارد، عزّتمند است . چنان که در جای دیگر فرمود:
(وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ)[۳۲۳].
و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید.
امام باقر(ع )، عزّت مؤ من را هدیه‌ای الهی می‌داند و می‌فرماید:
(اِنَّ اللّهَ عزَّوَجَلَّ اَعْطَی الْمُؤْمِنَ ثَلاثَ خِصالٍ؛ اَلْعِزَّ فِی الدُّنْیا وَ الدّینٍ وَ الْفُلْجَ فِی الاْ خِرَةِ وَ الْمَهابَةَ فی صُدُورِ الْعالَمینَ)[۳۲۴].
خداوند بزرگ ، سه چیز را به مؤ من ، عطا کرده است : عزّت در دنیا و دین ، رستگاری در آخرت و هیبت در دل جهانیان .
امام صادق (ع ) نیز در سخنی حکیمانه بر قطعیت و حتمی بودن عزّت مؤ من تاءکید کرده و فرموده است :
(اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی فَوَّضَ اِلَی الْمُؤْمِنِ کُلَّ شَیْءٍ اِلاّ اِذْلالَ نَفْسِهِ)[۳۲۵].
خداوند متعال ، اختیار همه چیز را به مؤ من سپرده است جز خوار ساختن خودش را.

اسباب عزّتمندی

بدیهی است که ایمان ، شرط لازم برای کسب عزّت هست ولی شرط کافی نیست ، بدین معنا که بی ایمان هرگز عزیز نخواهد شد ولی مؤ من باید اسباب دیگری نیز فراهم سازد تا عزّتی کامل بیابد و عزیز حقیقی گردد، با جستجو در روایات خاندان وحی ، به تبیین آن اسباب می‌پردازیم :
۱ اطاعت خدا.
بهترین ره یافت صلابت و عزّت ، اطاعت و فرمان برداری از خداوند عزیز است .چرا که اطاعت مخلصانه ، حبل المتین تقرّب به سوی خداست و هر چه انسان به منبع عزّت ، نزدیک تر شود، عزتّش افزون می‌گردد، چنانکه به حضرت داوود(ع ) وحی کرد:
(وَضَعْتُ الْعِزَّ فی طاعَتی )[۳۲۶].
عزّت را در اطاعت خویش نهاده‌ام .
و امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه عزّت و قوّت را در اطاعت خدا می‌داند:
(مَنْ اَطاعَ اللّهَ سُبْحانَهُ عَزَّ وَ قَوی )[۳۲۷].
اطاعت و عبادت ذات مقدس خدا، تنها راه حقی است که انسان می پیماید و جز آن ، باطل است و تباهی و هر کس جز راه حق را بپیماید، قطعاً خوار خواهد شد؛ همان حضرت فرمود:
(...مَنْ یَطْلُبُ الْعِزَّ بِغَیْرِ حَقٍّ یَذُلُّ)[۳۲۸].
هر کس به جز از راه حق ، عزّت جوید، ذلیل خواهد شد.
۲ جهاد.
پیکار در راه خدا، عزّت نسل موجود و نسل آینده را در پی دارد و مجاهد هم خود به قله سرافرازی و عظمت صعود می کند و هم ، راه مجد و عظمت را برای آیندگان هموار می‌سازد. امام علی (ع ) فرمود:
(اِنَّ الْجهادَ اَشرَفُ الاْعمالِ بعدَ الاْسلامِ وَ هوَ قوامُ الدّینِ وَ الاْجرُ فیهِ عظیمٌ معَ الْعزَّةِ وَ الْمَنَعَةِ)[۳۲۹].
همانا جهاد پس از (پذیرش )اسلام ، شریفت ترین عمل است ؛ استواری دین است و پاداشی بزرگ همراه با عزّت و شوکت دارد.
رسول اکرم (ص ) نیز فرمود:
(اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْناءَکُمْ مَجْداً)[۳۳۰].
پیکار کنید تا برای فرزندانتان مجد و عظمت به ارث بگذارید.
۳ آراستگی به کمالات اخلاقی.
پیمودن راه کمال و تخلّق به اخلاق الهی ، حرکت در بستر عزّت و شرافت است و مؤ من هر چه بیشتر در این راه تلاش ‍کند، عزیزتر می‌گردد؛ آراسته شدن به سجایای ارزشمندی چون تقوا، صبر، توکل ، گذشت ، انصاف ، قناعت و... خود عین عزّت است ، چنانکه روایات اهل بیت علیهم السلام بر آن تصریح دارند:
امام سجاد(ع )، همه عزّت را از آن مؤ من متّقی می‌داند و می‌فرماید:
(اَلْعِزُّ کُلُّ الْعِزِّ لِلْمُتَّقی )[۳۳۱].
همه عزّت ، از آن متّقی است .
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه در سخنی زیبا و رسا، تقوا را چنین می‌ستاید:
(فَاِنَّ التَّقْوی اَفْضَلُ کَنْزٍ وَ اَحْرَزُ حِرْزٍ وَ اَعَزُّ عِزٍّ)[۳۳۲].
همانا تقوا، برترین گنج ، محفوظترین پناهگاه و محکم‌ترین شی ء نفوذناپذیر است .
امام باقر(ع )، صبر بر مصیبت‌ها را موجب زیاد شدن عزّت دانسته ، می‌فرماید:
(مَنْ صَبَرَ عَلی مُصیبَةٍ زادَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلی عِزِّهِ)[۳۳۳].
رسول گرامی اسلام (ص )، عزّت دنیا و آخرت را پاداش عفو و گذشت می‌داند:
(مَنْ عَفی عَنْ مَظْلَمَةٍ اَبْدَلَهُ اللّهُ بِها عِزّاً فِی الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)[۳۳۴].
حضرت امیر صلوات اللّه علیه چند عامل را به عنوان سبب عزّت یاد می‌کند:
انصاف با مردم :
(اِلاّ اِنَّهُ مَنْ یَنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ یَزِدْهُ اللّهُ اِلاّ عِزّاً)[۳۳۵].
آگاه باشید! هر کس با مردم به انصاف رفتار کند، خداوند جز بر عزّتش نمی‌افزاید.
قناعت :
(ثَمَرَةُ الْقِناعَةِ الْعِزُّ)[۳۳۶].
شجاعت :
(اَلشَّجاعَةُ عِزُّ حاضِرٌ)[۳۳۷].
آفات عزّتمندی.
آنچه بیان شد، تنها یک روی سکّه یعنی راه‌های کسب سرافرازی و عزّتمندی بود و روی دیگر آن ، ذلّت ستیزی و مبارزه با آفاتی است که این اصل اصیل اخلاقی را تهدید می‌کند؛ آفاتی که انسان را به وادی ذلّت و خواری می‌کشاند، وادیی که مؤ من در هیچ شرایطی نباید در آن پا گذارد، زیرا مولایش علی (ع ) می‌فرماید:
(اَلْمَنِیَّةُ وِ لاَ الْدَّنِیَّةُ)[۳۳۸].
مرگ ، آری ولی پستی هرگز؟
امام سوم شیعیان ، همه مشکلات و ناجوانمردی های حکومت اموی را تحمّل کرد، تن به مرگ سرخ داد، سر به نیزه سپرد ولی با سرافرازی فریاد برآورد:
(وَاللّهِ لا اُعْطیکُمْ بِیَدی اِعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا اَقِرُّلَکُمْ اِقْرارَ الْعَبیدِ)[۳۳۹].
به خدا سوگند! ذلیلانه دست بیعت به شما نخواهم داد و چون بردگان در برابرتان نخواهم ایستاد.
آفت زدایی بدین معناست که مؤ من باید آفت‌هایی را که به عزّتش آسیب می‌رسانند، شناسایی کرده آنها را نابود سازد. برخی از آنها عبارتند از:
۱ آزمندی.
حرص و طمع و چشم دوختن به مال و منال مردم ، به شدّت ، مناعت وبزرگواری انسان را خدشه دار می‌کند. امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، آزمندی را ذلّت نقد می‌شمارد و می‌فرماید:
(اَلطَّمَعُ مَذَلَّةٌ حاضِرَةٌ)[۳۴۰].
امام باقر(ع ) به جابربن یزید جعفی ، سفارش می‌کند که اگر عزّت می‌خواهی ، طمع را در وجودت نابود کن :
(..اُطْلُبْ بَقاءَ الْعِزِّ بِاِماتَهِ الْطَّمَعِ)[۳۴۱].
امام صادق (ع ) نیز از قول لقمان حکیم نقل می‌کند که به فرزندش چنین سفارش کرد:
اگر می خواهی عزّت جهان را گردآوری ، از آنچه در دست مردم است ، چشم طمع بپوش که پیامبران و صدّیقان ، با قطع طمع به چنین مقامی رسیدند.[۳۴۲]
۲ باطل گرایی.
گام نهادن در راه باطل ، پشت پا زدن به حق است و هر کس با حق سر ستیزبردارد قطعاً ذلیل خواهد شد. به فرموده امام عسکری (ع ):
(ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ اِلاّ ذَلَّ وَ لا اَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ اِلاّ عَزَّ)[۳۴۳]
هیچ عزیزی حق را ترک نکرد جز اینکه خوار گشت وهیچ ذلیلی آن را بر پا نداشت جز اینکه عزیز شد.
۳ شرارت.
بدی رساندن به دیگران نیز عزّت و آبروی انسان را در معرض خطر قرار می‌دهد.امام صادق (ع ) فرمود:
(مَنْ بَرِی ءَ مِنَ الشَّرِّ نالَ الْعِزَّ)[۳۴۴].
هر کسی از شرارت دوری کند، به عزّت دست یابد.
۴ اظهار ناتوانی.
امیرمؤ منان سلام اللّه علیه در این باره می‌فرماید:
(رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ ضُرَّهُ لِغَیْرِهِ)[۳۴۵].
هر کس ناتوانی و درماندگی خویش را بر ملا کند تن به خواری داده است .

خیرخواهی

(خیرخواهی ) با (نصیحت ) هم معناست و نصیحت یعنی درخواست عمل یا سخنی که مصلحتِ کننده آن کار و گوینده آن سخن را در پی داشته باشد یا دعوت به آنچه که صلاح مخاطب در آن باشد و نهی از چیزی که تباهی و فساد در پی دارد.[۳۴۶]بنابراین ، ناصح و خیرخواه کسی است که به کردار و گفتار نیک راهنمایی کند.

ضرورت خیرخواهی

خرد انسان با کم ترین توجه درمی یابد که انسان های عاقل و با تجربه ، بایستی اندیشه صائب و تجربیات اندوخته خویش را بدون کم‌ترین شائبه در اختیار همنوعان خود گذارند، از سوی دیگر، مخاطبان را ملزم می‌داند که اندیشه وتجربه خردمندان را به کار گیرند تا به سعادت و خوشبختی نایل آیند و گرنه در دیدگاه امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، اجتماعی که فاقد (نصیحت گر) و (نصیحت پذیر) باشد، فاقد خیر و نیکی است :
(لا خَیْرَ فی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحینَ وَ لا یُحِبُّونَ النّاصِحینَ)[۳۴۷].
در مردمی که ، ناصح نباشد و ناصحان را دوست نداشته باشند، خیری نیست .
بدون تردید کسی که در برابر خیرخواهی دیگران ، بی تفاوتی نشان دهد یا به جای پذیرش نصیحت ناصح ، در برابر او جبهه گیری کند، هرگز به موفّقیت نخواهد رسید و طعم تلخ شکست را خواهد چشید همان امام فرمود:
(لَمْ یُوَفَّقْ مَنِ اسْتَحْسَنَ الْقَبیحَ وَ اَعْرَضَ عَنْ قَوْلِ النَّصیحِ)[۳۴۸].
کسی که زشتی را نیکو شمارد و سخن نصیحت گر را نپذیرد، موفّق نخواهد شد.
دانشمندان و آگاهان نیز اگر از خیرخواهی امتناع ورزند و دیگران را راهنمایی نکنند، دچار لغزش شده ، خیانت ، پیشه کرده‌اند. امام باقر(ع ) می‌فرماید:
(اَلْعُلَماءُ فی اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ کَتَمُوا النَّصیحَةَ)[۳۴۹].
دانشمندان ، اگر نصیحت را پنهان دارند، خود، خائنند.
بر این اساس ، هم بر آگاهان و مجرّبان ، فرض است که نسبت به جامعه خیرخواهی کنند و راه را از چاه نشان دهند و هم بر نصیحت شوندگان لازم است نصیحت خیرخواهان را به گوش گیرند و به کار بندند. همان امام همام پیرامون گروه نخست فرمود:
(یَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ النَّصیحَةُ)[۳۵۰].
خیرخواهی مؤ من بر مؤ من ، واجب است .
و امام علی (ع ) سلام اللّه علیه ، به گروه دیگر فرمود:
(اِجْتَلِبُوا النَّصیحَةَ مِمَّنْ اَهْداها اِلَیْکُمْ وَ اعْقِلُوها عَلی اَنْفُسِکُمْ)[۳۵۱].
نصیحت را از کسی که آن را به شما هدیه می‌کند، بپذیرید و آن را بر خود لازم شمارید.

منزلت خیرخواهی

با توجه به مطالب یاد شده ، خیرخواهی در فرهنگ انسان ساز اسلام از منزلتی والا برخوردار شده ، در ردیف اصول اخلاق اجتماعی جای می‌گیرد و نصیحت گر مقامی بس رفیع می‌یابد. رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
دین یعنی خیرخواهی . پرسیدند: برای چه کسی ؟ فرمود: برای خدا، پیامبرش ، پیشوایان دین و انبوه مسلمانان .[۳۵۲]
و در سخنی دیگر، انسان کوشا در اطاعت و نصیحت گر را در برخی مقامات ، همراه خویش دانسته ، می‌فرماید:
(ما نظرَ اللّهُ عزَّوَجلَّ اِلی وَلِیٍّ لَهُ یجْهَدُ نَفْسَهُ بِالطّاعَةِ لاِمامِهِ وَ النَّصیحَةِ اِلاّ کانَ مَعَنا فِی الرَّفیقِ الاْعْلی )[۳۵۳]
خداوند به دوستدار خود که خویشتن را در پیروی از پیشوایش و خیرخواهی (برای او) به زحمت افکنده باشد نظر نمی‌کند مگر آنکه وی (در اثر نظر لطف الهی ) در جایگاه برتر(بهشت ) با ما خواهد بود.
از این رو امیرمؤ منان (ع ) می‌فرماید:
(اصحابی که بیش از دیگران ، مسلمانان را نصیحت می‌کردند، نزد پیامبر(ص ) جایگاه برتری داشتند.[۳۵۴]
امام صادق (ع ) فرمود:
(عَلَیْکَ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فِی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ)[۳۵۵]
بر تو باد که به خاطر خدا در میان خلق او خیرخواهی کنی (یا خیرخواهِ خلق خدا باشی ) که او را با کرداری بهتر از نصیحت ملاقات نخواهی کرد.
آنچه یاد شد، نمونه‌ای از ارج گذاری اسلام و پیشوایان معصوم به موضوع خیرخواهی نسبت به رهبری و آحاد جامعه اسلامی است .

ویژگی پیامبران

نصیحت وخیرخواهی به معنای واقعی کلمه از اصول ادیان الهی به شمار می‌رود و همه پیامبران ، بدان متّصف بودند و با تمام وجود تلاش می‌کردند مردم را به راه خیر و صلاح ، رهنمون شوند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نداشتند.
خداوند، از خیرخواهی و دلسوزی رسول اکرم (ص ) چنین یاد می‌کند:
(لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ اَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ)[۳۵۶].
گویا از شدّت اندوهِ اینکه آنها ایمان نمی‌آورند، می‌خواهی جانت را از دست بدهی !
این آیه و آیه ششم سوره کهف ، تصریح دارند که رسول خدا(ص ) جان خویش را در راه نصیحت و هدایت مردم ، در طبق اخلاص نهاده بود و بدون هیچ گونه چشمداشتی ، آنان را به خیر و صلاح دعوت می‌کرد.
دیگر پیامبران الهی نیز این ویژگی را در حد اعلا دارا بودند که قرآن مجید، به عنوان نمونه ، از چهار نفر آنان یاد کرده است :
۱ حضرت نوح (ع )؛ آن حضرت ، ۹۵۰ سال به تبلیغ آیین آسمانی خویش پرداخت و به ویژگی نصیحت گری خویش ‍اشاره کرد و فرمود:
(اُبَلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ اَنْصَحُ لَکُمْ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ)[۳۵۷]
من پیام‌های پروردگارم را به شما ابلاغ می‌کنم و خیرخواه شما هستم و از خداوند چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید.
۲ حضرت هود(ع )؛ آن بزرگوار نیز با تلاش و کوشش وصف ناپذیری به خیرخواهی مردم زمان خویش پرداخت و به آنان فرمود:
(اَبْلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ اَنَا لَکُمْ ناصِحٌ اَمینٌ)[۳۵۸].
من رسالت‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم و من برای شما خیرخواه و امینم .
۳ حضرت صالح (ع )؛ آن پیامبر معصوم نیز، سالیان دراز به نصیحت و خیرخواهی مردم منطقه خویش پرداخت و با آوردن ناقه به عنوان معجزه حجت را بر آنان تمام کرد، ولی نابخردان ، نصیحت آن فرستاده خدا را نادیده انگاشتند و با عذاب الهی از پای درآمدند و آن حضرت ، آخرین سخن خود را در حالیکه از آنان روی برتافته بود، این گونه به گوش ‍آنان رساند:
(..یا قوْمِ لَقدْ اَبلَغتکمْ رِسالَةَ رَبی وَ نصحتُ لَکمْ وَ لکنْ لا تحبُّون النّاصِحینَ)[۳۵۹]
ای قوم من ! همانا من ، رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برایتان خیرخواهی نمودم ، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید!
۴ حضرت شعیب (ع )؛ قوم شعیب نیز فرجامی چون فرجام قوم صالح داشتند و سخن حضرت شعیب (ع ) نیز نظیر سخن حضرت صالح (ع ) بود:
(فَتَوَلّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ اَبْلَغْتُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ...)[۳۶۰].
سپس از آنان روی بر تافت و گفت : ای قوم من ! همانا من رسالت‌های پروردگارم را به شما ابلاغ کردم ، و برایتان خیرخواهی نمودم .

آداب خیرخواهی

هر کس می‌خواهد به چنین کار شریفی دست یازد باید شرایط آن را نیز در خویشتن فراهم آورد و آن را با آداب مخصوصی به جای آورد تا اثر مطلوب را در پی داشته باشد، در اینجا به برخی از آن آداب و شرایط به طور فشرده اشاره می‌کنیم :
۱ نیّت خالص.
هدف نهایی ناصح ، بایستی قرب به خدا باشد و بندگانش را برای رهپویی به سوی او نصیحت کند، زیرا منبع خیر و برکت جز او نیست و هر کار نیکی به سوی او می‌رود و به او می‌پیوندد.
رسول خدا(ص ) نامه هایی را تنظیم کرد تا برای سران کشورهای جهان ، ارسال دارد، پیک‌های آن حضرت به خدمت رسیدند، پیامبر ضمن ابلاغ ماءموریتشان ، فرمود:
(اِنصحوا لِلّهِ فی عبادِهِ فَاِنَّهُ مَنِ اسْتَرْعی شَیْئاً مِنْ اُمُورِ النّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْ لَهُمْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ)[۳۶۱]
(تنها) به خاطر خدا در میان بندگانش خیرخواهی کنید، زیرا اگر کسی مسؤ ولیت بخشی از امور مردم را به عهده گیرد و برایشان خیرخواهی نکند، خداوند بهشت را بر او حرام می‌کند.
خاصیت قصد قربت این است که ناصح هرگز به بندگان خدا خیانت نکند و آنچه را که صلاح است با آنان در میان گذارد.
۲ آزادگی و تدیّن.
نصیحت گر باید از حرّیت و دیانت برخوردار باشد تا خیرخواهی او امضای شرعی داشته باشد و از شائبه بزدلی و سازشکاری مصون باشد. امام صادق (ع ) در این باره می‌فرماید:
(...اَلثانیةُ اَنْ یکونَ حرّاً متدَیِّناً... وَ اِذا کانَ حرّاً متدَیِّناً اَجْهَدَ نَفْسَهُ فِی النَّصیحَةِ لَکَ...)[۳۶۲].
دومین شرط این است که ناصح ، آزاده و دیندار باشد، اگر چنین بود خود را در خیرخواهی تو به تلاش و کوشش وا می‌دارد.
۳ پاکی درون.
ناصح باید خود از آلودگی‌ها پاک باشد، شیطان را از خویش دور سازد، طوق بندگی خدا را بر گردن نهد و پس از منزّه شدن از شرّ و زشتی ، به خیرخواهی دیگران همّت گمارد؛ امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه با شگفتی می‌پرسد:
(کَیْفَ یَنْصَحُ غَیْرَهُ مَنْ یَغُشَّ نَفْسَهُ)[۳۶۳]
کسی که به خویشتن خیانت کند، چگونه خیرخواه دیگران می‌شود؟!
امام صادق (ع ) نیز خیرخواهی از انسان های آلوده را بس بعید می داند و حتی برخی رذایل را مانع اصلی خیرخواهی معرفی کرده ، می‌فرماید:
(اَلنَّصیحَةُ مِنَ الْحاسِدِ مُحالٌ)[۳۶۴].
خیرخواهی از حسود محال است .
عکس آن نیز صحیح است ، یعنی کسی که بیشتر به صفای درون خویش بپردازد و خیرخواه خود باشد برای مردم هم بهتر خیرخواهی می‌کند؛ امام علی (ع ) فرمود:
(اِنَّ اَنْصَحَ النّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)[۳۶۵]
خیرخواه ترین مردم کسی است که برای خودش خیرخواه تر و برای پروردگارش مطیع ترباشد.
۴ آداب دیگر.
همچنین نصیحت گر باید موقعیت نصیحت پذیر را در نظر بگیرد و با عقل وتدبیر پیش رود، با زبان خوش و نرمخویی به نصیحت بپردازد، مخاطب را به جای خویش فرض کند و هر چه برای خود می‌خواهد برای او هم بپسندد و... .

آثار خیرخواهی

اگر انسان های شایسته با آداب و شرایط لازم به خیرخواهی مردم بپردازند و آنها هم بدون شائبه ، نصیحت خیرخواهان را به کار بندند، خیر و سلامت جامعه را فرا می‌گیرد و شرّ و پلیدی از آن رخت بر می‌بندد؛ کاستی‌ها به تکامل ، فقر به غنا، وحشت به امنیت ، کینه توزی به محبت ، ضعف به قدرت تبدیل می‌شود و نارسایی‌ها جبران می‌گردد و استعدادهای خفته شکوفا می‌شود. در روایات اسلامی به برخی از آثار گرانقدر خیرخواهی اشاره شده است ، از میان آنها به سه روایت از امام علی (ع ) بسنده می‌کنیم :
۱ (اَلنَّصیحَةُ یُثْمِرُ الْمحَبَّةَ)[۳۶۶].
محبت ، ثمره خیرخواهی است .
۲ (مَنْ قَبِلَ النَّصیحَةَ اَمِنَ مِنَ الْفَضیحَةِ)[۳۶۷].
هر کسی نصیحت را بپذیرد از رسوایی ایمن می‌شود.
۳ (اِقْبَلِ النَّصیحَةَ کَیْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذابِ)[۳۶۸].
نصیحت را بپذیر تا از عذاب رهایی یابی .

صله رحم

صله رحم یا تحکیم پیوند خویشاوندی ، از سجایای ارزشمند اخلاقی است که ریشه در عواطف و احساسات همه انسان ها صرف نظر از هر دین و نژادی دارد و همه نیز آن را به عنوان یک فضیلت اخلاقی نیکو می دارند. در شریعت مقدس اسلام نیز از اصول اخلاق اجتماعی شمرده شده است .

دلایل اصالت

۱ دستور خداست : عمر بن مریم می‌گوید: از امام صادق (ع )، دربارهٔ : آیه (وَالَّذینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَاللّهُ اَنْ یُوصَلَ)[۳۶۹]پرسش کردم ، پاسخ داد:
(مِنْ ذلِکَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ غایَةُ تَاءْویلِها اِیّانا)[۳۷۰].
صله رحم مصداق آن است و تاءویل نهایی آن ما هستیم .
۲ مقدّمه تقواست : تقوا از اصولی ترین مسائل اخلاق اسلامی است و تار و پود آن را تشکیل می‌دهد و صله رحم مقدمه و مکمّل تقواست . امام رضا(ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ اَمَرَ بِثَلاثَةٍ مَقْرُونٌ بِها ثَلاثَةٌ اُخْری ... اَمَرَ بِاتِّقاءِ اللّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ یَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ یَتَّقِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ)[۳۷۱].
خداوند به سه چیز دستور داده که تواءم با سه چیز دیگر است (از جمله ) به تقوای الهی و صله رحم دستور داده و هر کس صله رحم نکند، تقوای الهی هم ندارد.
۳ از شؤ ون امامت است : امام صادق (ع ) خطاب به شیعیان می‌فرماید:
خداوند بزرگ ، دوستی ، ولایت و اطاعت ما را بر شما واجب کرده است ، پس هر کس با ماست باید از ما پیروی کند و ورع ، کوشش ، ادای امانت به نیکوکار و بدکار و صله رحم از شؤ ون ماست .[۳۷۲]
۴ علامت دین است : امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه می‌فرماید:
دینداران را نشانه‌هایی است که بدان شناخته می‌شوند: راستگویی ، امانتداری ، وفای به عهد و صله رحم .[۳۷۳]
۵ اخلاق را نیکو می کند: تاءکید بر پیوند خانوادگی و اصرار بر آن بسیاری از اخلاق نیکوی دیگر چون ، انفاق ، تعاون ، شادمان کردن مؤ من ، دفاع از حق ، سخاوت و... را در پی دارد، از این رو حضرت باقر(ع ) فرمود:
(صِلَةُ الاْرْحامِ تُحَسِّنُ الْخُلْقَ وَ تُسَمِّحُ الْکَفَّ وَ تُطَیِّبُ النَّفْسَ...)[۳۷۴].
پیوند با خویشاوندان ، اخلاق را نیکو، دست را بخشنده و جان را با صفا می‌کند.
۶ مانع گناه است : اسحاق بن عمّار می‌گوید: از حضرت صادق (ع ) شنیدم که فرمود: (صله رحم و نیکویی ، حساب را آسان و از گناه جلوگیری می‌کنند.)[۳۷۵]

جایگاه ممتاز

ارزندگی و فضیلت سرشار پیوند خانوادگی ، آن را از موقعیت ممتازی برخوردار ساخته و از نظر درجه اهمیت ، در ردیف ایمان به خدا قرار داده است ؛ امام صادق (ع ) می‌فرماید:
(مردی نزد رسول خدا(ص ) آمد و عرض کرد: اسلام برتر چیست ؟ پیغمبر(ص ) فرمود: ایمان به خدا. پرسید بعد از آن چیست ؟ فرمود: صله رحم ...)[۳۷۶]
امام باقر(ع ) نیز می‌فرماید:
(اَفْضَلُ ما تَوَسُّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ الاْ یمانُ بِاللّهِ وَ صِلَةُ الرُّحِمِ...)[۳۷۷]
بهترین چیزی که متوسّلان (به خدا) بدان چنگ زده‌اند، ایمان به خدا و صله رحم است .
ابو ورد می گوید: از امام باقر(ع ) پرسیدم : چگونه خداوند به بهترین وجه پرستش می‌شود؟ فرمود: (با صله رحم .)[۳۷۸]
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه نیز آن را جزو برترین مروّت وجوانمردی دانسته ،می‌فرماید:
(مِنْ اَفْضَلِ الْمُرُوَّةِ صِلَةُ الرَّحِمِ)[۳۷۹].
از سوی دیگر، قطع پیوند خانوادگی به شدت مورد نکوهش قرار گرفته و در زمره گناهان کبیره شمرده شده و قاطع رحم مورد لعنت خدا قرار گرفته است .[۳۸۰]که نتیجه معکوس آن ، فضیلت صله رحم را دو چندان می‌کند.

آثار ارزنده صله رحم

بدون تردید هر چه را اسلام بر آن تاءکید کرده ، دارای حکمت و تاءثیر مثبت در زندگی انسان است ، خواه ما از آن اثر و حکمت آگاه شویم و خواه آگاه نشویم و هر چه تاءکید و سفارش بیشتر باشد، آثار آن دستور نیز افزون تر خواهدبود، تحکیم پیوند خانوادگی نیز آثار و برکات بیشماری در پی دارد که مهم‌ترین آنها را در زیر می‌آوریم :
الف عمر طولانی : تحکیم رابطه خویشاوندی ، عمر را افزایش می‌دهد چنانکه قطع آن ، از عمر انسان می‌کاهد، رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
مردی صله رحم به جا می آورد در حالی که سه سال بیشتر از عمرش باقی نیست ، ولی خداوند، آن را به سی سال افزایش می‌دهد.[۳۸۱]
ب آبادانی شهرها: امیرمؤ منان (ع ) از رسول خدا(ص ) نقل می‌کند که فرمود:
(صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ وَ تَزیدُ فِی الاْعْمارِ وَ اِنْ کانَ اَهْلُها غَیْرَ اَخْیارٍ)[۳۸۲].
صله رحم شهرها را آباد می کند و عمرها را افزایش می دهد گر چه اهل آن از زمره نیکان نباشند.
ج پاکیزگی کردار: امام صادق (ع )، صله رحم را مایه پاکیزه شدن اعمال می‌داند:
(اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُزَکِّی الاْعْمالَ...)[۳۸۳]
د فراوانی ثروت : با اینکه در ظاهر، صله رحم ، با رفت و آمد و هزینه شدن بخشی از درآمد انسان همراه است ولی پیشوایان معصوم تاءکید کرده‌اند که چنین هزینه‌هایی سبب برکت زندگی و فراوانی درآمدها می‌گردد.
امام علی (ع ) می‌فرماید:
(صِلَهُ الاْرْحامِ تُثْمِرُ الاْمْوالَ وَ تُنْسِی ءُ فِی الاَّْجالِ)[۳۸۴]
پیوند با خویشان ، ثروت‌ها را بارور می‌سازد و مرگ‌ها را به تاءخیر می‌اندازد.
ه‍ تحکیم عاطفی : افراد فامیل به طور طبیعی با یک احساس خاص با هم مرتبطند و یکدیگر را دوست دارند. این عواطف و احساسات از نعمت‌های ارزشمند الهی است که در درون انسان تعبیه شده و از راه صله رحم بر تحکیم و گسترش آن تاءکید شده است و آن کسی که به این عمل خدا پسندانه اقدام می کند، احساسات فامیل را نسبت به خود جذب می‌کند به تعبیر امام باقر(ع )
(صِلَةُ الاْرْحامِ وَ تُحَبِّبُ فی اَهْلِ بَیْتِهِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ وَ لْیَصِلْ رَحِمَهُ)[۳۸۵]
پیوند خانوادگی (فرد را) در فامیلش محبوب می‌گرداند. پس شخص باید تقوای الهی پیشه کند و با فامیلش پیوند برقرار نماید.
و آسانی حساب : یکی از مقاطع بسیار مشکل جهان آخرت ، رسیدگی به حساب و کتاب اعمال است و صله رحم این خاصیت را دارد که در چنان موقعیتی عامل خویش را کمک کرده و حسابرسی او را آسان می‌نماید.
امام صادق (ع ) فرمود:
(اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ... تُیَسِّرُ الْحِسابَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی ...)[۳۸۶]
همانا صله رحم ، حساب را آسان و بلا را دفع می‌کند.
ز ورود به بهشت : آروزی هر مؤ من ، سعادت اخروی و جای گرفتن در بهشت جاوید است و چنین آرزویی با تحکیم پیوند خانوادگی میسر می گردد. رسول بزرگوار اسلام (ص ) فرمود:
شش چیز است که اگر کسی به یکی از آنها عمل کند، در روز قیامت از او حمایت می‌کند تا وارد بهشتش سازد... و یکی از آنها صله رحم است .[۳۸۷]

فراگیری

ارزش و اهمیت پیوند خانوادگی ایجاب می کند که شامل و فراگیر باشد تا از سویی هیچ فامیلی از آن محروم نگردد و از سوی دیگر هرگونه کار نیک و پسندیده‌ای که امکان دارد، نسبت به رحم انجام پذیرد.
الف عمومیت ارتباط.
آیات و روایاتی که پیرامون صله رحم سخن گفته اند، محدودیتی برای افرادفامیل قائل نشده‌اند و ظاهراً شامل همه اقسام آن اعم از دور و نزدیک ، فقیر و غنی ، کافر و مسلمان ، بدکار و نیکوکار و... می‌شود و در برخی روایات نیز بر آن تاءکید شده است :
روزی رسول خدا(ص ) به مردم فرمودند: آیا شما را به (دارنده ) بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایی کنم ؟ [گفتند: آری فرمود:] کسی که با بُرنده رابطه خویشاوندی ، پیوند برقرار سازد و به آن که مالش را از او دریغ داشته ، ببخشاید و از کسی که به او ستم نموده درگذرد.[۳۸۸]
عبداللّه بن سنان می‌گوید: به امام صادق (ع ) عرض کردم : پسر عمویی دارم که هر چه با او رابطه برقرار می‌سازم ، او قطع رابطه می‌کند، اجازه می‌دهی ، من هم با او قطع رابطه کنم ؟) (امام اجازه نداد) و فرمود: (اگر تو به رابطه ات ادامه دهی ، خداوند پیوندتان را برقرار می کند ولی اگر تو هم قطع رابطه کنی ، خداوند پیوندتان را قطع خواهد کرد[۳۸۹])
جهم بن حمید نیز می‌گوید: به امام صادق عرضه داشتم : خویشاوندانی دارم که بر آیین من نیستند، آیا حقّی بر گردن من دارند؟ پاسخ داد: هیچ چیز مانع حق خویشاوندی نمی‌شود، اگر آنها بر آیین تو بودند، دو نوع حق بر گردنت داشتند: حق خویشاوندی و حق مسلمانی .[۳۹۰]
ب انواع صله.
پیوند خانوادگی یک مفهوم عرفی است و شامل هر گونه کاری که پسندیده وبرای فامیل سودمند باشد، می‌شود. از سلام و احوال پرسی گرفته تا کمک‌های متنوع مادی و معنوی و از جان مایه گذاشتن برای فامیل . بنابراین مؤ من باید در حد توان خویش و نیاز اعضای خاندان ، از آنان دلجویی کند و هیچ گونه کمک و رسیدگی را از آنان دریغ ندارد؛ اگر خویشاوندی نیاز مالی دارد، یا از او قرض می‌خواهد، به او بپردازد. اگر کمک جسمی ، قدمی و همکاری فکری و روحی او را می طلبد، به او مدد کند، اگر به دید و بازدید خانوادگی دلخوش می شود، اقدام نماید و... البته در همه موارد صله رحم ، توانایی انجام کار و مشروع بودن ، دو شرط اساسی است ، بدین معنا که اگر افراد فامیل از او در خواستی کردند که توان انجام آن را ندارد، از عهده اش ساقط می‌شود و اگر استمداد فامیل و صله رحم ، مستلزم عمل نامشروع و با خواست خدا در تضاد باشد، نباید آن را انجام دهد؛ مثل اینکه برادر یا خویشاوند دیگری در ستم به مردم یا گناه دیگری از او استمداد طلبد یا مالی را برای مصرف نامشروع بخواهد. در این گونه موارد نباید به فامیل کمک کرد بلکه بر عکس ، صله رحم آن است که حتی او را از هر گونه عمل ناروا باز دارد و این بهترین خدمتی است که به فامیل خود کرده است .
امام صادق (ع ) دربارهٔ کم‌ترین پیوند خویشاوندی می‌فرماید:
(..صِلُوا اَرْحامَکُمْ وَ بِرُّوا بِاِخْوانَکُمْ وَ لَوْ بِحُسْنِ السَّلامِ وَرَدِّ الْجَوابِ)[۳۹۱]
پیوند خویشاوندی را محکم و به برادرانتان نیکی کنید گر چه با سلام نیکو و پاسخ سلام دادن باشد.
و در روایتی از رسول اکرم (ص ) از جان و مال مایه گذاشتن برای خویشاوندان ، بالاترین نوع صله رحم شمرده شده است .[۳۹۲]

مواسات

مواسات از واژه (اُسوه ) گرفته شده و در معنای آن گفته‌اند: (مواسات یعنی مشارکت و سهیم کردن دیگران در اسباب زندگی و روزی )[۳۹۳]به شرطی که آنچه می‌پردازد از نیازمندی های ضروری پرداخت کننده باشد و پرداخت مازادضرورت ، مواسات نیست .[۳۹۴]و دریافت کننده نیز باید بدان نیاز داشته باشد.[۳۹۵]
پیش از پرداختن به موضوع مواسات ، بهتر است دربارهٔ تفاوت انسان‌ها در برخورداری از مواهب طبیعی به اختصار توضیح دهیم :

وجود تفاوت‌ها

نظام آفرینش بر اساس نوسان بنا شده و برخی از انسان‌ها بر برخی دیگر از نظر ثروت ، سلامت ، دانش ، نسب و حسب ، نیروی تفکّر، موقعیت اجتماعی و... برتری دارند و انسان‌ها در هیچ زمانی از نظر مواهب نفسانی و طبیعی یکسان نبوده و نیستند؛ استعدادهای درونی ، عوامل متعدد محیط و شاید حکمت زندگی جمعی ، تفاوت میان انسان‌ها را ایجاب می‌کند و گریزی هم از آن نیست .
قرآن میجد، تفاوت میان مردم را مورد مداقّه قرار داده ، می‌فرماید:
(اُنْظُرْ کَیْفَ فَضَّلَ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ)[۳۹۶].
بنگر که چگونه [خداوند] برخی از مردم را بر برخی دیگر برتری داده است .
به همین دلیل خداوندگار حکیم در دین جاوید و جهانی خویش ، مرفّهان و برخورداران را مکلّف کرده تا به حال مستمندان و محرومان رسیدگی کنند و آنان را در موهبات خدادادی خویش سهیم سازند و مواسات ، اوج این تشریک مساعی و نوعدوستی است .

جایگاه مواسات

مؤ من ، پیش از آن که به مقام والای مواسات عروج کند باید به خصلت‌های زیبا و پسندیده‌ای چون ؛ نوعدوستی ، ترّحم ، سخاوت ، جوانمردی و... خود را آراسته باشد و مواسات در واقع ، مهر تاءییدی است بر خصلت‌های متعدّدی که مواسات کننده در درون خود ایجاد کرده است . از این رو رسول اکرم (ص ) مواسات را در رتبه نخستین خصال پسندیده قرار داده ، می‌فرماید:
(یا علِیُّ! سیِّدُ الاْعمالِ ثلاثُ خصالٍ: اِنْصافُکَ النّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ مُواساةُ الاْخِ فِی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ ذِکْرُکَ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلی کُلِّ حالٍ)[۳۹۷]
ای علی ! سرور کارها سه خصلت است : ۱ از جانب خویش ، با مردم به انصاف رفتار کنی . ۲ به خاطر خدای بزرگ با برادرت مواسات کنی . ۳ خدای متعال را در هر حالی به یاد آوری .
حضرت صادق (ع ) در تفسیر آیه (وَ آتُوا الزَّکاةَ)[۳۹۸]می‌فرماید:
زکات ، به مال ، مقام و توان بدنی تعلق می‌گیرد و یکی از زکات‌های مالی مواسات با برادران مؤ من است .[۳۹۹]

ویژگی مؤمنان واقعی

همان گونه که رویش دانه‌های ثمربخش به آب و هوای مساعد و زمینی حاصلخیز نیاز دارد، بسیاری از فضائل اخلاقی نیز به دل‌های پاک و بی آلایش نیازمند است تا به بار نشیند و ثمر دهد؛ به همین سبب ، خصلت‌های شعالی انسانی از نشانه‌های تشیّع شمرده شده ، که همان اسلام ناب و ایمان کامل است ؛ امام کاظم (ع ) فرمود: شیعیان ما با امور زیر شناخته می‌شوند:
(...بِالْمحافَظَةِ عَلی اَوْقاتِ الصَّلاةِ وَ ایتاءِ الزَّکاةِ وَ مُواساةِ الاْخْوانِ وَ الاْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ)[۴۰۰].
با مراعات وقت نماز، دادن زکات ، مواسات با برادران ، امر به معروف و نهی از منکر.
قرار گرفتن مواسات در کنار نماز، زکات ، امر به معروف و نهی از منکر، از سویی نشانه آن است که خصلت مواسات ، از ارکان ایمان است که به هیچ وجه نباید به طاق نسیان سپرده شود و از سوی دیگر نوید بخش آن است که مؤ منان نمازگزار، زکات ده ، آمر به معروف و ناهی از منکر، توان و زمینه مواسات را در صفحه دل خویش دارند، گر چه چنین کسانی به تعبیر امام صادق (ع ) چون (کبریت احمر) نادر و کمیاب خواهند بود:
(همْ اَعزُّ منَ الْکبریتِ الاْحمَرِ؛ حِلْیَتُهُمْ طُولُ السُّکُوتِ وَ کِتْمانُ السِّرِّ وَ الصَّلاةُ وَ الزَّکاةُ وَ الْحَجُّ وَ الصَّوْمُ وَ الْمُواساةُ لِلاْخْوانِ فی حالِ الْیُسْرِ وَ الْعُسْرِ)[۴۰۱]
آنان (مؤ منان واقعی ) کمیاب تر از کبریت احمرند؛ زینت ایشان ، خاموشی طولانی ، پنهان داشتن راز، نماز، زکات ، حج ، روزه و مواسات با برادران است در حال گشایش و سختی .
و در سخن دیگری سوگند می‌خورد که (مواسات ) یکی از مقدّمات دستیابی به ولایت واقعی اهل بیت (ع ) است :
(... فوَاللّهِ لا تنالُ وَلا یتنا اِلاّ بالْوَرَعِ وَ الاْجتهادِ فی الدُّنیا وَ مُواساتِ الاْخْوانِفِی اللّهِ)[۴۰۲].
به خدا سوگند، ولایت ما جز به وسیله ورع ، تلاش در دنیا (برای عبادت ) و مواسات با برادران به خاطر خدا حاصل نگردد.

ایجاد زمینه

چنان که یاد شد، مواسات و سهیم کردن برادران دینی در مواهب خدادادی زیباترین جلوه ایمان به خدا و روز رستاخیز است و دریغ از شیعه آل محمّد که به چنین خصلت پسندیده‌ای آراسته نباشد. با کاوشی در فرهنگ اسلام ، در می یابیم که خداوند حکیم ، عوامل و انگیزه‌های متعددی را فرا راه مؤ منان ، نهاده تا به قلّه رفیع مساوات ، صعود کنند، از آن جمله :
۱ ماه رمضان.
گر چه با شنیدن نام ماه رمضان ، روزه آن ماه مبارک در ذهن تداعی می‌شود، ولی ماه خدا در روزه خلاصه نمی شود و برکات و فرایندهای بیشماری با خود دارد که از چشم تیزبین اهل معرفت مخفی نمی‌ماند، چنانکه امام زین العابدین (ع ) در دعای وداع ماه رمضان ، شمّه‌ای از آن برکات بیشمار را بر شمرده است .
ماه خدا در سخنان رهبران الهی ، به (ماه مواسات ) موسوم شده ،[۴۰۳]که اشاره‌ای ظریف به زمینه سازی آن روزهای پر معنویت برای جامه عمل پوشاندن به ارزش‌های اخلاقی ، از جمله مواسات دارد .
مؤ منان روزه دار با امساک از مواهب الهی ، ضمن استحکام پیوند معنوی با آفریدگار هستی ، به رابطه انسانی با همنوعان و برادران محروم خویش نیز پی می‌برند و تا حدودی از درد استضعاف آنان آگاه می‌شوند و از این رهگذر به دلجویی و دستگیری از آنان ترغیب شده به مقام مواسات دست می‌یازند.
۲ دعا.
مقام مواسات ، بس ارجمند و رفیع است و رسیدن به آن را باید از خدا طلب کرداین مساءله به حدی جدّی است که والاترین آفریده خدا، حضرت ختمی مرتبت (ص ) در یکی از دعاهای بعد از نافله ظهر، خدا را چنین می‌خواند.
(... وَ ارْزُقْنی مُواساتَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ...)[۴۰۴]
[پروردگارا] مواسات کسی را که روزی اش را در تنگنا قرار داده‌ای نصیب من کن .
۳ همنشینی با اهل مواسات.
اسلام در یک دستور العمل عمومی ، به پیروان خویش رهنمود داده است که همواره تلاش کنند تا با خردمندان و نیکان همنشین باشند و از حشر و نشر با بدکاران بی فرهنگ بپرهیزند، چرا که خوی و رفتار همنشین خوب باشد یابد خواهی نخواهی در انسان تاءثیر می‌گذارد. در مورد مواسات ، علاوه بر آن دستورالعمل کلی ، از امام صادق (ع ) چنین رسیده است :
(خصلَتانِ منْ کانتا فیهِ وَ اِلاّ فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ، قیلَ وَ ماهُما؟ قالَ: الصَّلاةُ فی مَواقیتِها وَ الْمُواظَبَةُ عَلَیْها وَ الْمُواساةُ)[۴۰۵].
دو خصلت اگر در کسی بود، [با او دوستی کن ] وگرنه از او فاصله بگیر، باز هم فاصله بگیر! پرسیدند آن دو خصلت کدام است ؟ فرمود: نماز اوّل وقت و مواظبت بر آن و مواسات .

آثار ارزشمند مواسات

بدون تردید، مزّین شدن به گوهر گران بهای مواسات ، پیامدهای ارزشمندی را در پی خواهد داشت که به منزله میوه‌های شیرین ، درخت پربار و سرسبز مساوات را زیباتر جلوه می‌دهند. برخی از آن آثار، بدین شرح است :
۱ برکت و فراوانی روزی.
سهیم کردن برادران مؤ من در ما یحتاج زندگی ، دریای غیرت و رحمت الهی را به جوش می‌آورد و داده‌ها را چندین برابر، عوض می‌دهد، حضرت امیر صلوات اللّه علیه می‌فرماید:
(مُواساةُ الاْخِ فِی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ تَزیدُ فِی الرِّزْقِ)[۴۰۶]
مواسات با برادر دینی در راه خدای بزرگ ، روزی را فراوان می‌کند.
و در سخن نغز دیگری به کمیل می‌فرماید:
(یْا کُمیِلُ! الْبَرَکَةُ فِی الْمالِ مِنْ ایتاءِ الزَّکاةِ وَ مُواساةِ الْمُؤْمِنینَ)[۴۰۷]
ای کمیل ، برکت در ثروت ، بر اثر دادن زکات و مواسات مؤ منان ، پدیدار می‌شود.
۲ جلب محبت.
همان حضرت می‌فرماید:
(ثلاثُ خصالٍ تَجْتَلِبُ الْمحَبَّةَ؛ الاْنْصافُ فِی الْمُعاشَرَةِ وَ الْمُواساةُ فِی الشِّدَّةِ وَ الاْنْطِواعِ وَ...)[۴۰۸]
سه خصلت است که محبت را جذب می‌کند: انصاف در معاشرت و مواسات در سختی و تنگدستی و... .
۳ اجابت دعا.
آن که مورد دستگیری و محبت قرار می گیرد، خواهی نخواهی ، با زبان قال وحال ، ولی نعمت خویش را دعا می کند و چنین دعایی به تصریح حضرت صادق (ع )، دربارهٔ مواسات کننده مستجاب می‌شود.
(ثلاثُ دَعواتٍ لا یُحْجَبْنَ عَنِ اللّهِ، مِنْها: رَجُلٌ مُؤْمِنٌ دَعا لِرَجُلٍ مُؤْمِنٍ واساهُ فینا وَ دُعاؤُهُ عَلَیْهِ اِذا لَمْ یُواسِهِ مَعَ الْقُدْرَةِ عَلَیْهِ وَ الاْضْطِرارِ اِلَیْهِ)[۴۰۹]
سه نوع دعا در درگاه خدا پوشیده نمی‌شود: یکی دعای مرد مؤ من برای مؤ من دیگری که به خاطر ما با او مواسات کرده ، همچنین نفرین او علیه کسی که با توانایی بر مواسات ، مواسات نکرده در حالی که مؤ من نخستین بدان نیاز داشته است .
۴ خشنودی خدا و بهشت برین.
همان امام ، یکی از مصداق‌های آیه‌های ۲۷ ۳۰ سوره فجر را کسی می‌داند که باورع باشد و مواسات کند.[۴۱۰]

حفظ وحدت

سازگاری ، الفت ، همگامی و همدلی با همکیشان در شؤ ون زندگی ، از اصول اخلاق اجتماعی است که اسلام بدان ، عنایت ویژه دارد و هرگز رضا نمی‌دهد که یکپارچگی و وحدت جامعه اسلامی دچار تزلزل و تفرقه گردد؛ هر کس برای خود راهی بپوید و هر گروه برای خویش ، مسیری تعیین کند.
اتّحاد و یکسویی ، لازمه حیات است و عقل و شرع بر این ملازمه ، اتفاق دارند؛ تفرقه راهی به سوی نابودی است و انسانِ تک رو، تیشه به ریشه خویش می‌زند و چنین کاری از دیدگاه خدا و خرد محکوم است و مؤ منان و خردمندان ، موظف به ایجاد و حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه‌اند.

تفسیر وحدت

در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام وحدت ، معنای خاصّ خود را دارد و آن ، یکدلی و هماهنگی بر گرد حق و تمرکز همه نیروها برای تحکیم و بر پایی حق و نابودی باطل است ؛ آنان که سخن یاوه می‌گویند و از حق روی گردانند، گر چه اکثریت جامعه را هم تشکیل دهند، تفرقه افکن و ضد وحدت محسوب می‌شوند و آنان که سنگ حق را به سینه می‌زنند و از باطل گریزانند، وحدت آفرین و مخالف تشتّت و تفرقه‌اند گرچه تعدادشان از انگشتان دست هم تجاوز نکند؛ امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه می‌فرماید:
(اَلْجَماعَةُ اَهْلُ الْحَقِّ وَ اِنْ کانُوا قَلیلاً وَ الْفُرْقَةُ اَهْلُ الْباطِلِ وَ اِنْ کانُوا کَثیراً)[۴۱۱]
جماعت (و مرکزیت ) اهل حق هستند گر چه اندک باشند و تفرقه افکنان اهل یاوه‌اند گر چه فراوان باشند.
و منظور رسول اکرم (ص ) که فرمود:
(...اِنَّ الْجَماعَةَ رَحْمَةٌ وَ الْفُرْقَةُ عَذابٌ)[۴۱۲]
این است که اهل حق ، جماعت اصلی است و باطل گرایان ، وحدت شکن اند. همان‌هایی که قرآن مجید، رسول اکرم (ص ) را از آنان جدا کرده و فرموده است :
(اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ)[۴۱۳]
کسانی که آیین خویش را پراکنده ساختند و گروه گروه شدند، تو هیچ رابطه‌ای باآنان نداری .
و ضمن مشرک خواندن تفرقه افکنانی که روی هوا و هوس و دنیا پرستی ، انشعاب دینی ایجاد می‌کنند، به مسلمانان هشدار می‌دهد که به هوش باشند و در چنین گردابی ، غرق نگردند:
(...وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ # مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً...)[۴۱۴].
از مشرکان نباشید؛ ازکسانی که دین خود را پراکنده ساختند و دسته دسته شدند.
عزلت از غیر خوش آید نه ز یار.
دامن صحبت یاران مگذار.
یار از یار کند کسب کمال.
یار از یار برد جاه و جلال.
یار با یار به هم جان و تن اند.
سخت پیوند چو روح و بدن اند.
تن ز جان زندگی آموز بود.
جان به تن بندگی اندوز بود.
تن بی جان چه بود؟ مرداری.
جان بی تن که بود؟ بیکاری [۴۱۵].

شعار استراتژیک

(وحدت ) شعار استراتژیک و آرمان قرآن است که با شعور در آمیخته و جامعه توحیدی اسلام را سامان می دهد، پیوند آن را با خدا محکم می‌کند، هدایتش می‌نماید و از دوزخ رهایی اش می‌بخشد:
(وَاعتصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بینَ قلُوبکمْ فاَصبحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها...)[۴۱۶]
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود، به یاد آورید که شما با هم دشمن بودید و او میان دل‌های شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید و شما بر لب حفره‌ای از آتش بودید و خدا شما را از آن نجات داد.
این آیه ضمن یاد آوری دوزخ تفرقه و تشتّت دوران جاهلی ، نعمت بزرگ برادری و اتحاد مدینه فاضله اسلامی را یادآوری می کند، به یکی از محورهای وحدت (حبل اللّه ) پرداخته ، فرد و جامعه را به اتحاد و یکپارچگی فرا می‌خواند.
اهل بیت وحی (ع ) نیز همراه قرآن ، بر تحکیم این شعار اساسی اسلام ، پای فشردند و با سیره و سخن خویش ، آن را در جامعه گسترش دادند؛ امام باقر(ع ) نقل کرده که رسول اکرم (ص ) در سرزمین (منا) برای مردم سخنرانی کرد و ضمن آن فرمود:
... قلب بنده مسلمان نسبت به سه چیز خیانت نمی ورزد؛ خالص کردن عمل برای خدا، خیرخواهی برای پیشوایان مسلمانان و پیوند با جماعت آنان . مؤ منان با هم برادرند و خون آنها تلافی می‌شود (قصاص می‌شود) و آنها در برابر دیگران چون مشتی گره کرده‌اند.[۴۱۷]
آن حضرت با تشکیل حکومت اسلامی ، پایه‌های وحدت را نیز پی ریخت و در نخستین گام ، میان دو طایفه بزرگ مدینه اوس و خزرج وحدت ایجاد کرد و با مراسم (عقد اخوت )، یکایک مسلمانان را با هم برادر خواند و روز به روز بر استحکام آن افزود و بدون تردید، یکپارچگی ، انسجام ، یکدلی و وحدت کلمه‌ای که در صدر اسلام ، بر جامعه حکمفرما بود، در هیچ زمانی میان مسلمانان و دیگران ، یافت نشده است .
پس از آن ، اهل بیت (ع ) در اندیشه و در پی ایجاد و حدت بودند، گر چه دست ناپاک دسیسه ، مسیر تاریخ را عوض کرد و ایشان به آرمان الهی خویش دست نیافتند، ولی تا آنجا که از عهده آنان بر می‌آمد، در تحکیم وحدت و انسجام امّت ، لحظه‌ای درنگ نکردند.
امیرمؤ منان صلوات الله علیه ، در تشریح اوضاع پس از ارتحال رسول اکرم (ص ) می‌فرماید:
(... وَ اَیمُ اللّهِ لَوْلا مخافةُ الْفرْقةِ بیْنَ الْمُسْلِمینَ وَ اَنْ یَعُودَ الْکُفْرُ وَ یَبُورَ الدّینُ لَکُنّا عَلی غَیْرِ ما کُنّا لَهُمْ عَلَیْهِ...)[۴۱۸].
به خدا سوگند، اگر بیم تفرقه میان مسلمانان نبود و (بیم ) اینکه کفر باز گردد و دین بی اثر گردد، ما با مخالفانمان به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کردیم !
این سخن حکیمانه نشانگر توجه ویژه خاندان وحی به حفظ وحدت امت اسلامی است و اینکه آن بزرگواران ، بهای گزافی را برای تحقق اتحاد و یکپارچگی مسلمانان می‌پرداختند.

محورهای وحدت

خداوند همواره ، مردم را از تفرقه و جدایی بر حذر داشته و آنان را به وحدت کلمه فرا خوانده و محورهای اتحاد را نیز بدانان معرفی کرده که عبارتند از:
الف توحید.
قرآن مجید علاوه بر مسلمانان ، حتی پیروان دین مسیح و موسی علیهماالسلام رانیز به اتحاد بر محور توحید فرا می‌خواند و می‌فرماید:
(قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلا اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ...)[۴۱۹]
بگو: ای اهل کتاب ، بیایید به سوی شعار مشترک میان ما و شما (گرد آییم ) و آن این است که جز خدا را نپرستیم و شریکی برایش نتراشیم و برخی از ما برخی دیگر را به جز خدا به آقایی برنگزینیم .
به یقین ، اگر موحّدان جهان اعم از مسلمانان و اهل کتاب حقیقتاً خدا را بپرستند و مؤ من و موحّد واقعی باشند می‌بایست از تشتّت و پراکندگی و اختلاف بپرهیزند، همان گونه که اگر همه پیامبران الهی در یک زمان و در یک مکان زندگی می‌کردند، کم‌ترین اختلافی با هم نداشتند، به تعبیر حضرت امام خمینی قدّس سرّه :
اگر همه انبیا جمع شوند و همه اولیا جمع شوند، با هم اختلاف نمی‌کنند، یک کلمه اختلاف ندارند![۴۲۰]
ب رهبری پیامبر.
خداوند متعال برای اینکه هیچ تردیدی در اطاعت از رسول اکرم (ص ) باقی نماند،با صراحت بر اطاعت مستقیم از آن حضرت ، به طور مکرر، تاءکید کرده است :
(...ما اَتیکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا...)[۴۲۱]
آنچه پیامبر برایتان آورده بگیرید، و از آنچه نهی کرده ، خودداری کنید.
یعنی (هر چه پیامبر(ص ) دستور می‌دهد، اجرا کنید و از هر چه نهی می‌کند، بپرهیزید زیرا او جز از جانب خدا امر و نهی نمی کند... و در این آیه اشاره دارد که اداره امور مردم به دست پیامبر(ص ) و امامان جانشین آن حضرت است .)[۴۲۲]
مردم تا هنگامی که از رسول خدا(ص ) اطاعت می‌کردند، از وحدت و یکپارچگی برخوردار بودند و در برابر هر دشمنی ، پایمردی و مقاومت می‌کردند. قرآن مجید این انسجام و شوکت را در سایه پیروی از خدا و رسول (ص ) می‌داند چنانکه عکس آن نیز صحیح است :
(وَ اَطیعُوا اللّهَ وَرسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ...)[۴۲۳]
و (فرمان ) خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع نکنید که سست خواهید شد و شوکت شما بر باد خواهد رفت !
ج قرآن و عترت.
خداوند در آیه ۱۰۳، آل عمران ، با تاءکید از مردم می خواهد که با تمسک به (حبل اللّه ) انسجام و وحدت خویش را حفظ کنند تا دچار تفرقه و تشتّت نگردند؛ و حبل اللّه همان قرآن و عترت پیامبر(ص ) است :
امام باقر(ع ) با قرائت آیه مزبور فرمود:
(آلُ مُحَمَدٍ(ص ) هُمْ حَبْلُ اللّهِ الَّذی اَمَرَ بِالاْعْتِصامِ بِهِ)[۴۲۴].
دودمان محمّد(ص ) همان حبل اللّه است که خداوند، تمسّک به آن را فرمان داده است .
و رسول اکرم (ص ) در حدیث ثقلین که مورد اتفاق شیعه و سنّی است و سند آن به ۳۵ نفر از اصحاب آن حضرت می‌رسد[۴۲۵] قرآن و عترت را محور وحدت معرّفی کرده که اگر مسلمانان به هر دوی آنها متمسّک شوند، گمراه و پراکنده نخواهند شد، از جمله در حجة الوداع فرمود:
... من دو ثقل گرانبها در میان شما می گذارم : ثقل اکبر، قرآن است و ثقل اصغر عترت و دودمان منند؛ این دو حبل اللّه (ریسمان الهی ) اند که اتصال میان شما و خدای بزرگ را برقرار می‌سازند.
و در بازگشت از حجة الوداع ، امیرمؤ منان سلام اللّه علیه را در (غدیر خم ) به امامت منصوب کرد تا پرچم هدایت خلق را به دست گیرد و انسجام و اتحادشان را حفظ کند:
حسن بن طریف می گوید: به امام حسن عسکری (ع ) نامه نوشتم و پرسیدم : اینکه رسول خدا(ص ) به امیرمؤ منان (ع ) فرمود: (مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیُّ مَوْلاهُ) معنای آن چیست ؟ آن حضرت پاسخ داد: (معنایش این است که آن حضرت ، علی (ع ) را محور قرار داد تا حزب اللّه در هنگام تفرقه و پراکندگی به سبب او شناخته شوند.)[۴۲۶]
علاوه بر ارکان یاد شده ، جهان اسلام از مشترکات فراوان دیگری نیز برخوردار است که به نوبه خود می‌توانند امّت اسلامی را متّحد و همسو کنند مانند:
خانه خدا؛ قبله گاه همه مسلمانان جهان ؛.
حج ؛ کنگره عظیم و بین الملل اسلامی ؛.
اذان ؛ شعار همه روزه هر مرد و زن مسلمان ؛.
نماز، روزه ؛ عبادات روزانه ، هفتگی و سالانه مسلمانان .

نکوهش تفرقه

زشتی و زیانبار بودن تفرقه وا ختلاف ، امری بدیهی و مورد اتفاق عقل و شرع است و نیاز به دلیل و برهان دیگری ندارد، در اینجا تنها برای تذکار به دو روایت از حضرت علی (ع ) بسنده می‌کنیم :
۱ (اَلا اِنَّ الْبَقاءَ فِی الْجَماعَةِ وَ الْفَناءَ فِی الْفُرْقَةِ)[۴۲۷]
آگاه باشید که دوام و بقا در اجتماع و فنا و نیستی در تفرقه و جدایی است .
۲ (وَالْزَموا السَّوادَ الاْعظمَ فاِنَّ یدَاللّهِ معَ الْجَماعَةِ وَ اِیّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّیْطانِ کَما اَنَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ)[۴۲۸]
همراه جمعیت انبوه (طرفدار حق ) باشید زیرا دست خدا با اجتماع است و از تفرقه و جدایی بپرهیزید، زیرا انسان‌های تک رو به دام شیطان می‌افتند چنان که گوسفند از گله وا مانده طعمه گرگ می‌شود.
به امید روزی که همه مسلمانان با تجمع بر گرد محورهای وحدت ، از دوزخ تفرقه و جدایی رهایی یابند و در بهشت اتحاد و وحدت کلمه در مسیر تکامل و قرب الهی ره پویند.
نظارت همگانی.
یکی از ویژگی های زندگی و تمدن صنعتی غرب انزواطلبی و بی تفاوتی نسبت به دیگران و جهان خارج از زندگی شخصی است . اسلام با چنین دیدگاهی کاملاً مخالف است و اعتقاد دارد که انسان باید تا حدود زیادی خارج از مسائل خصوصی ، خانوادگی و سرّی از زندگی همنوعان خود با خبر باشد، با آنان بجوشد، درد دلشان را گوش کند و در غم و شادیشان شریک شود. حتّی او را در برابر همه افراد مسؤ ول می‌داند؛ رهبر بزرگوار اسلام ، حضرت محمد(ص ) می‌فرماید:
(کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ)[۴۲۹]
همه شما سرپرست [یکدیگر] و همه در برابر زیر دست خود مسؤ ولید.
این احساس مسؤ ولیت ، آرمان (وحدت اسلامی ) را شکل می‌دهد و انسجام امّت را تا ابدیت ، تضمین می‌کند، علاوه بر اینکه در تار و پود فطرت آدمی نیز ریشه دارد، چنانکه قرآن مجید می‌فرماید:
(کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً...)[۴۳۰].
و سعدی با الهام از چنین تفکّری سروده است :
بنی آدم اعضای یکدیگرند.
که در آفرینش ز یک گوهرند.
چو عضوی به درد آورد روزگار.
دگر عضوها را نماند قرار.
طرح نظارت عمومی.
مراقبت متعهّدانه مسلمانان نسبت به برادران و خواهران ایمانی خود، طرحی قرآنی است که به ماهیّت ایمان آنها بستگی دارد و با آن تداوم می‌یابد:
(وَ الْمؤْمنونَ وَ الْمؤْمناتُ بعضهمْ اَوْلِیاءُ بعضٍ یاءْمرُونَ بالْمعرُوفِ وَ ینهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ...)[۴۳۱]
مردان و زنان با ایمان ، برخی سرپرست [و یار و یاور] بعضی دیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.
علاّمه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد:
مؤ منان با همه فراوانی و گستردگی ، از نظر تعداد و جنسیت در حکم یک شخصیت واحدند و به همین سبب برخی سرپرستی و تدبیر امور دیگران را به عهده می‌گیرند و آنان را به خوبی ها وا می دارند و از زشتی‌ها باز می‌دارند و چنین ولایتی در همه ابعاد اجتماعی جاری و ساری است .[۴۳۲]
این طرح استراتژیک اسلامی ، در قالب نظارت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر، ملّت نسبت به ملت ، ملّت نسبت به دولت و دولت نسبت به ملّت قابل بررسی است :
الف نظارت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر.
اعضای یک خانواده ، باید نسبت به کارهای یکدیگر، نظارتی آگاهانه و دلسوزانه داشته باشند و همدیگر را در راه بهینه سازی زندگی مادّی و معنوی یاری رسانند و موانع و مشکلات را مرتفع سازند و از هیچ کوششی دریغ نورزند. در این بین ، نقش پدر، یعنی سر پرست خانواده بسیار اساسی تر و مهم تر است . در قرآن مجید می‌خوانیم :
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً وَ قُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ...)[۴۳۳]
ای مؤ منان ، خود و خانواده تان را از آتشی که هیزم آن ، انسان‌ها و سنگ‌ها است ، نگه دارید!
امام علی (ع ) در تفسیر این آیه می‌فرماید:
(عَلِّمُوا اَهْلیکُمْ الْخَیْرَ)[۴۳۴]
به خانواده خویش ، خوبی بیاموزید.
آموزش نیکی ها که نگه دارنده انسان از آتش دوزخ است ، از اجزاء اصلی تدبیر خانواده و نظارت بر آن است و همه موظّفند تمام تلاش خویش را به کار گیرند تا خاندان خود را در مسیر خیر و صلاح دین و دنیا حرکت دهند و از شرّ و پلیدی بپرهیزانند تا گرفتار آتش فساد و تباهی و در نتیجه دوزخ قهر الهی نگردند.
ب نظارت ملّت نسبت به دولت.
کارگزاران دولتی اعمّ از مدیران عالی ، میانی و کارمندان جزء ممکن است براثر درگیری شغلی ، خواسته یا ناخواسته ، دچار نوعی عملزدگی ، انحراف ، کم کاری و مانند آن شوند که به طور طبیعی ، فساد اداری و حکومتی را در پی خواهد داشت .
از این رو اسلام ، به صراحت از مسلمانان خواسته تا با چشم و گوش باز، همه کارهای دولت را زیر نظر داشته باشند و در صورت مشاهده کم‌ترین تخلّف ، کارگزاران را به اشتباهشان واقف سازند، همچنین نظریات اصلاحی خود را در همه زمینه‌ها در اختیار دولت گذارند و از هیچ گونه همکاری و خیرخواهی دریغ نورزند. چنین نظارتی نه تنها دخالت در کارهای دولت ، کارشکنی و مزاحمت محسوب نمی‌شود، بلکه از حقوق خدشه ناپذیر ملّی شمرده شده است و آن که راءی می‌دهد، حقّ نظارت هم دارد. به تعبیر امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه :
(...اَمّا حَقّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیْعَةِ وَ النَّصیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغیبِ...)[۴۳۵]
اما حق من بر شما این است که به میثاق خود وفادار باشید و آشکارا و نهان (برای دولت ) خیرخواهی کنید.
جالب است که امام (ع ) نصیحت و نظارت ملّت را از حقوق مسلّم دولت می‌داند که آن ، حق ندارد از چنین مسؤ ولیتی شانه خالی کند و این هم نباید از استیفای چنین حقّی طفره برود!
ج نظارت دولت نسبت به ملّت.
نظارت دولت بر امور ملّت نیز امری بدیهی است که نیاز به برهان ندارد و حتّی می‌توان گفت : فلسفه وجودی دولت را، نظارت ، برنامه ریزی و حلّ و فصل کارهای مردم تشکیل می‌دهد که بدون آن ، دولت و حکومت ، مفهومی ندارد.
د نظارت ملّت نسبت به ملّت.
این نوع نظارت ، اصلی ترین و کارسازترین است که در یک بسیج فراگیر و بادوام ، فردفرد جامعه اسلامی را نسبت به همکیشان و همنوعان خود، مسؤ ول می داند و ضمن شخصیت دادن به افراد، به آنان حق می دهد که در محدوده عقل و شرع ، بر کارهای دیگران ، نظارت کنند و دلسوزانه و خردمندانه آنان را از زشتی‌ها باز دارند و به سوی نیکی‌ها سوق دهند.
قرآن مجید، امتیاز سودمند مؤ منان از دیگران را (توصیه به حق ) می‌داند و می‌فرماید:
(...اَلَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ...)[۴۳۶]
(تواصی به حق ) بدین معناست که برخی از مؤ منان ، برخی دیگر را به پیروی از حق و ادامه آن سفارش کنند و چنین کاری وسیعتر از امر به معروف و نهی از منکر است و شامل عقائد و افکار و هر ترغیب و تشویقی نسبت به کارهای شایسته می‌شود.[۴۳۷]

نظارت کارشناسانه

با توجه به آنچه گذشت ، شاید این توهّم پیش آید که اسلام به هر کس و در هر موقعیت علمی و اجتماعی اجازه می‌دهد که در همه کارها دخالت کند و اظهار نظر نماید.
برای رفع چنین توهّمی می‌گوییم : نظارت همگانی به معنای دخالت همه افراد اعم از دانا و نادان نیست ؛ زیرا این روش نه شدنی است و نه صورت شرعی دارد؛ بلکه مراد از (نظارت همگانی ) اظهار نظر کارشناسانه از سوی متخصصان و آگاهان جامعه است که ضمن معقول بودن ، قطعاً در بهینه سازی اوضاع اجتماعی ، کارساز خواهد بود، چنانکه حضرت صادق (ع )، پیرامون (امر به معروف و نهی از منکر) که بخشی از (نظارت همگانی ) است می‌فرماید:
آمر و ناهی باید آگاه ، عادل و خوش برخورد باشد.[۴۳۸]
در قرآن مجید نیز آمده است :
(وَ لْتکنْ منکمْ اُمَّةٌ یدْعونَ اِلَی الْخیرِ وَ یاءْمرُونَ بالْمعرُوفِ وَ ینهوْنَ عن الْمُنْکَرِ)[۴۳۹]
گروهی از شما باید (مردم را) به خیر و صلاح دعوت کنند و به خوبی‌ها فرمان دهند و از بدی‌ها باز دارند.
پر واضح است که این گروه باید دارای شرایط نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر باشند.

اصول نظارتی

در معارف اسلامی سر فصل‌هایی وجود دارد که به طور مستقیم با نظارت همگانی مرتبط است و بسیاری از آنها از اصول خدشه ناپذیر اسلام نیز به حساب می آید و اهمیت اصل نظارت را دو چندان می‌کند، برخی از آنها بدین قرار است :
۱ اهتمام به امور مسلمانان.
ضرورت و اهمیّت اصل (اهتمام ) به حدّی است که در حدیث مشهور پیامبراکرم (ص )، تارک آن از زمره مسلمانان خارج است :
(منْ اَصبحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)[۴۴۰]
هر کس صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، از آنان نیست و هر کس بشنود مردی مسلمانان را به یاری می‌طلبد و اجابتش نکند، مسلمان نیست .
۲ امر به معروف و نهی از منکر.
این اصل از بزرگ‌ترین اصول نظارتی اسلام است که در گستره وسیعی مسلمانان را موظّف می‌کند بر اعمال و گفتار یکدیگر نظارت کنند و در صورت مشاهده خلاف ، به اصلاح آن اقدام نمایند. همینطور این اصل ، از ویژگی‌های لا ینفکّ مؤ منان است که در تحکیم احکام اسلام و (فضیلت زایی ) و (رذیلت زدایی ) جامعه اسلامی ، نقشی عظیم دارد و مهم‌ترین بخش نظارت همگانی را نیز تشکیل می‌دهد.
۳ و ۴ اخوت و اصلاح.
این دو اصل نیز بر ضرورت نظارت تاءکید دارد، قرآن مجید دربارهٔ آن دو می‌فرماید:
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)[۴۴۱]
همانا مؤ منان ، برادر یکدیگرند، پس دو برادر خویش را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه سازید، شاید مورد رحمت (خدا) واقع شوید.
حضرت صادق (ع ) با عنایت به اصل اصلاح می‌فرماید:
(اِنَّما الْمؤْمنونَ اِخوَةٌ بنوأَبٍ وَ اُمٍّ فاِذا ضرَبَ علی رَجلٍ منهمْ عرْقٌ سهرَ لَهُ الاْ خَرُونَ)[۴۴۲]
همانا مؤ منان برادر و فرزندان یک پدر و مادر هستند و هرگاه یکی از آنها دچار دردی شود، دیگران به خاطر او بی خواب می‌شوند.
همچنین آن حضرت بودجه‌ای را به این امر اختصاص می‌داد و افرادی را ماءمور می‌کرد که میان شیعیان را سازش ‍دهند.[۴۴۳]
۵ شورا.
اصل مشورت هم در میان مردم و هم در ارتباط ملت و رهبری مورد تاءکید قرآن است : در جایی ، مؤ منان واقعی را با ویژگی مشورت می‌ستاید و می‌فرماید:
(وَ اَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ...)[۴۴۴]
مؤ منان در کارهایشان با هم مشورت می‌کنند.
و از سویی دیگر به پیامبر(ص ) دستور می‌دهد: تا با مردم ، مشورت کند:
(وَ شاوِرْهُمْ فِی الاْمْرِ...)[۴۴۵]
در کارت با مردم مشورت کن .
۶ سود رسانی.
مسلمانان نه تنها موظفند از زیان رسانی به همکیشان و همنوعان خود،خودداری ورزند، بلکه لازم است تلاش کنند در حد توان به یکدیگر سود رسانند و خیر و برکاتشان نصیب دیگران شود این موضوع در اسلام تا آن اندازه مورد عنایت است که ملاک محبوبیت مردم در پیشگاه خدا قرار گرفته است و حضرت صادق (ع ) می‌فرماید:
(سُئلَ رَسُولُ اللّهِ(ص ) مَنْ اَحَبُّ النّاسِ اِلَی اللّهِ، قالَ: اَنْفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ)[۴۴۶]
از رسول خدا(ص ) پرسیدند: محبوب ترین مردم ، نزد خدا کیست ؟ پاسخ داد: آن که بیش از دیگران به مردم سود رساند.
این اصل نیز در ارتباط مستقیم با نظارت همگانی قرار دارد.
یادآور می شویم که موضوعات متعددی چون انفاق ، احسان ، صله رحم و... در ردیف اصول نظارتی قرار دارند که به علت عدم گنجایش درس به آنها نپرداختیم .

فهرست منابع

۱- قرآن کریم.
۲- نهج البلاغه ، فیض الاسلام.
۳- ارشاد، شیخ مفید، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی ، انتشارات علمیه .
۴- اصول کافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، انتشارات دار صعب ، بیروت.
۵- بحارالانوار، علاّمه مجلسی ، انتشارات اسلامیه.
۶- تحریر الوسیله ، امام خمینی ، چاپ اسماعیلیان .
۷- تحف العقول ، ابن شعبه ، ترجمه کمره‌ای ، انتشارات کتابچی .
۸- الترغیب و الترهیب ، عبدالعظیم بن عبدالقوی المنذری ، چاپ سوم ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت .
۹- تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان ، انتشارات اسلامیه.
۱۰- تفسیر نورالثقلین ، چاپ علمیه قم . خصال ، شیخ صدوق ، مترجم ، انتشارات اسلامیه.
۱۱- درّالمنثور، سیوطی ، دارالمعرفة ، بیروت . روزنامه جمهوری اسلامی ، سال ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴.
۱۲- سفینة البحار، شیخ عبّاس قمّی ، انتشارات کتابخانه سنایی .
۱۳- شرح غررالحکم و دررالکلم ، آمدی ، انتشارات دانشگاه تهران .
۱۴- شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، بیروت .
۱۵- صحیفه نور، امام خمینی (ره )، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی ، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی .
۱۶- فلاح السائل ، سید بن طاووس ، دفتر تبلیغات اسلامی .
۱۷- الغدیر، علامه امینی ، انتشارات اسلامیه .
۱۸- گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، انتشارات صبا.
۱۹- لغت نامه دهخدا.
۲۰- مثنوی هفت اورنگ ، احمد جامی ، تصحیح مدّرس گیلانی ، چاپ ششم ، انتشارات سعدی .
۲۱- مجمع البیان ، طبرسی ، دارالمعرفة بیروت .
۲۲- محجة البیضاء، فیض کاشانی ، دفتر انتشارات اسلامی .
۲۳- مصباح الشریعه ، عبدالرزّاق گیلانی ، کتابخانه صدوق .
۲۴- المفردات ، راغب اصفهانی ، بیروت .
۲۵- مقتل الحسین (ع)، مقرّم ، کتابفروشی بصیرتی .
۲۶- مکاتیب الرسول ، علی احمدی ، نشر یس .
۲۷- مکارم الاخلاق ، طبرسی ، مؤ سسه اعلمی ، بیروت .
۲۸- من لا یحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، دار صعب ، بیروت .
۲۹- المیزان ، علاّمه طباطبایی ، اسماعیلیان .
۳۰- میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، دفتر تبلیغات اسلامی .
۳۱- وجدان ، محمد تقی جعفری ، انتشارات اسلامی .
۳۲- وسائل الشیعه ، شیخ حرّ عاملی ، بیروت .

پانویس

  1. قاموس ، المنجد، فرهنگ معین ، لغت نامه دهخدا، واژه‌های حریت و آزادی
  2. المیزان ، ج 4، ص 116-117 (تلخیص ).
  3. گفتارهای معنوی ، استاد شهید مرتضی مطهری . گفتار اول و دوم .
  4. شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 317.
  5. انسان (76)، آیه 3.
  6. آل عمران (3)، آیه 64.
  7. تحف العقول ، ترجمه کمره‌ای ، ص 250.
  8. اعراف (7)، آیه 157.
  9. بحارالانوار، ج 23، ص 259، اسلامیه .
  10. همان ، ج 102، ص 200.
  11. مثنوی ، مولوی .
  12. نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 221، ص 723.
  13. شرح نهج البلاغه ،ابن ابی الحدید، ج 11، ص 215.
  14. مقتل الحسین (ع )، مقرّم ، ص 280.
  15. بحارالانوار، ج 71، ص 69.
  16. شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 36.
  17. بحارالانوار، ج 69، ص 387.
  18. همان ، ص 277.
  19. شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 392.
  20. فرهنگ معین ، واژه امانت .
  21. بقره (2)، آیه 283.
  22. نساء(4)، آیه 58.
  23. شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 47.
  24. همان ، ج 5، ص 448.
  25. احزاب (33)، آیه 72.
  26. المیزان ، ج 16، ص 349.
  27. المیزان ، ج 16، ص 351-352.
  28. بحارالانوار، ج 23، ص 145.
  29. نساء(4)، آیه 58.
  30. اصول کافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، ج 1، ص 277
  31. تفسیر نورالثقلین ، ج 4، ص 313.
  32. فرقان (25)، آیه 30.
  33. بحارالانوار، ج 75، ص 116.
  34. وسائل الشیعه ، ج 13، ص 224.
  35. بحارالانوار، ج 75، ص 116.
  36. همان ، ص 115
  37. مؤ منون (23)، آیه 8.
  38. شرح غررالحکم ، ج 6، ص 400.
  39. بحارالانوار، ج 75، ص 114.
  40. خصال ، شیخ صدوق ، مترجم ، ص 139.
  41. بحارالانوار، ج 77، ص 273.
  42. بحارالانوار، ج 75، ص 117.
  43. همان
  44. همان ، ص 115.
  45. همان ، ج 74، ص 176.
  46. شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 134.
  47. بحارالانوار، ج 75، ص 114.
  48. همان ، ج 78، ص 60.
  49. همان ، ج 75، ص 170.
  50. بحارالانوار، ج 75، ص 116.
  51. آل عمران (3)، آیه 103.
  52. حجرات (49)، آیه 10.
  53. بحار الانوار، ج 74، ص 279.
  54. همان ، ج 78، ص 175.
  55. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 473.
  56. اَلاْخِلاّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ اِلا الْمُتَّقینَ (زخرف (43)، آیه 67).
  57. حجر(15)، آیه 47.
  58. وسائل الشیعه ، ترجمه آزاد، ج 8، ص 404-405.
  59. بحارالانوار، ج 78، ص 33.
  60. الغدیر، ج 3، ص 112.
  61. بحارالانوار، ج 74، ص 173 و 175.
  62. کافی ، ج 2، ص 169.
  63. همان ، ج 8، ص 126.
  64. بحارالانوار، ج 74، ص 236.
  65. بحارالانوار، ج 78، ص 291.
  66. همان ، ج 74، ص 233.
  67. مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه‌های راءف و رحم .
  68. بقره (2)، آیه 143.
  69. توبه (9)، آیه 117.
  70. همان ، آیه 128.
  71. غافر(40)، آیه 7.
  72. فتح (48)، آیه 29.
  73. اصول کافی ، ج 2، ص 174.
  74. مریم (19)، آیه 96.
  75. مجادله (58)، آیه 22.
  76. بحارالانوار، ج 74، ص 399.
  77. همان ، ص 394.
  78. اصول کافی ، ج 2، ص 175.
  79. بحارالانوار، ج 74، ص 392.
  80. شرح غررالحکم ، ج 5، ص 245.
  81. همان ، ج 4، ص 423.
  82. همان ،ج 5، ص 409.
  83. شرح غررالحکم ، ج 2، ص 411.
  84. همان ، ص 431.
  85. بحارالانوار، ج 74، ص 405.
  86. اسراء(17)، آیه 24.
  87. بحارالانوار، ج 78، ص 99.
  88. نهج البلاغه ، خطبه 140، ص 428.
  89. بحارالانوار، ج 93، ص 325.
  90. شرح غررالحکم ، ج 4، ص 623.
  91. همان ، ج 5، ص 253.
  92. مائده (5)، آیه 2.
  93. مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه برّ.
  94. بحارالانوار، ج 76، ص 267.
  95. همان ، ج 100، ص 94.
  96. بحارالانوار، ج 77، ص 31.
  97. محمد(47)، آیه 7.
  98. اصول کافی ، ج 1، ص 142.
  99. نهج البلاغه ، نامه 45، ص 966.
  100. بحارالانوار، ج 27، ص 251.
  101. کمک‌های رهبر، ملت و دولت به مسلمانان خارج از جمهوری اسلامی در همین راستا قرار دارد و آنان ، بی اعتنا به حربه های زنگ زده‌ای چون حقوق بشر، عفو بین الملل ، عدم دخالت در امور داخلی کشورها و... به وظیفه الهی خود عمل می‌کنند.
  102. بحارالانوار، ج 43، ص 116.
  103. سیره ابن هشام ، ج 1، ص 140.
  104. همان ، ج 4، ص 32.
  105. مائده (5)، آیه 2.
  106. عبس (80)، آیه 36. (روزی که مرد، از برادر، مادر، پدر، همسر و فرزندان خویش ، فرار می‌کند.)
  107. بحارالانوار، ج 7، ص 314.
  108. شرح غررالحکم ، ج 6، ص 262.
  109. حارالانوار، ج 103، ص 107.
  110. یس (36)، آیه 60.
  111. بقره (2)، آیه 40
  112. اسراء(17)، آیه 34.
  113. توبه (9)، آیه 4.
  114. نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1027.
  115. اصول کافی ، ج 2، ص 162.
  116. مؤ منون (23)، آیه 8.
  117. اصول کافی ، ج 2، ص 364.
  118. بحارالانوار، ج 77، ص 398.
  119. همان ، ج 72، ص 198.
  120. شرح غررالحکم ، ج 6، ص 262.
  121. بحارالانوار، ج 77، ص 169.
  122. آل عمران (3)، آیه 76.
  123. شرح غررالحکم ، ج 2، ص 161.
  124. شرح غررالحکم ، ج 1، ص 70.
  125. همان ، ج 5، ص 464.
  126. همان ، ج 6، ص 40.
  127. همان ، ج 4، ص 418.
  128. فتح (48)، آیه 10.
  129. شرح غررالحکم ، ج 2، ص 10.
  130. همان ، ص 616.
  131. همان ، ج 5، ص 469.
  132. مریم (19)، آیه 54.
  133. بحارالانوار، ج 16، ص 118.
  134. همان ، ج 70، ص 120.
  135. فروع کافی ، ج 5، ص 299.
  136. المنجد، واژه ضبط.
  137. روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 6/1/1373.
  138. نهج البلاغه ، خطبه 157، ص 499.
  139. بحارالانوار، ج 78، ص 321.
  140. وسائل الشیعه ، ج 12، ص 282.
  141. اعراف (7)، آیه 31.
  142. روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 14/1/74، ص 3
  143. مکارم الاخلاق ، طبرسی ، ص 17.
  144. همان ، ص 13 15.
  145. نساء(4)، آیه 59.
  146. همان ، آیه 83.
  147. حجرات (49)، آیه 1.
  148. المعجم المفهرس لالفاظ القرآن ، واژه حدود.
  149. وسائل الشیعه ، ج 14، ص 132.
  150. همان ، ج 19، ص 181.
  151. همان ، ص 182.
  152. روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 14/1/74، ص 3.
  153. فرهنگ معین ، ذیل عنوانِ (وجدان ) (وجدان به کسرِ واو است ، ولی در تداول ایران و عراق به ضمّ و او هم تلفظ می‌شود.)
  154. برگرفته از وجدان ، محمد تقی جعفری ، ص 12 13.
  155. بلد(90)، آیه 10.
  156. تفسیر نورالثقلین ، ج 5، ص 581.
  157. شمس (91)، آیه 8.
  158. قیامت (75)، آیات 14 15.
  159. بحارالانوار،ج 75، ص 29.
  160. همان ، ج 22، ص 157.
  161. پیام نوروزی مقام معظم رهبری (روزنامه جمهوری اسلامی ، تاریخ 23/1/74، ص 7.)
  162. بحارالانوار، ج 41، ص 116.
  163. نهج البلاغه ، خطبه 27، ص 95.
  164. نهج البلاغه ، نامه 47، ص 978.
  165. همان ، نامه 45، ص 970 971.
  166. پیام نوروزی (روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 6/1/73)
  167. وجدان ، ص 295.
  168. همان ، ص 348.
  169. تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان ، ج 1، ص 63.
  170. بقره (2)، آیه 9.
  171. انعام (6)، آیه 123.
  172. انعام (6)، آیه 62، نمل (27)، آیه 3، بقره (2)، آیه 2 و 119 و... .
  173. یونس (10)، آیه 32.
  174. بحارالانوار، ج 68، ص 377.
  175. شرح غررالحکم ، ج 3، ص 370.
  176. اصول کافی ، ج 2، ص 170.
  177. شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 299.
  178. بحارالانوار، ج 32، ص 9.
  179. ر. ک : همان ، ج 6، ص 27.
  180. همان ، ج 8، ص 57.
  181. وسائل الشیعه ، ج 8، ص 235 تا 357. (امام صادق (ع ): (لِلدّابَّةِ عَلی صاحِبِها سَبْعَةُ حُقُوقٍ).همان ، ص 351).
  182. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به بحارالانوار، ج 74، ص 2 و تحف العقول .
  183. بحارالانوار، ج 10، ص 229.
  184. همان ، ج 74، ص 278.
  185. همان ، ج 78، ص 242.
  186. وسائل الشیعه ، ج 18، ص 237.
  187. همان ، ج 8، ص 550.
  188. بحارالانوار، ج 68، ص 377.
  189. مجمع البیان ، طبرسی ، ج 1 2 ، ص 515.
  190. مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه حسن .
  191. وسائل الشیعه ، ج 8، ص 318.
  192. شرح غررالحکم ، ج 4، ص 530.
  193. بقره (2)، آیه 195.
  194. عنکبوت (29)، آیه 69.
  195. المحجة البیضاء، ج 3، ص 364.
  196. شرح غررالحکم ، ج 2، ص 375.
  197. شرح غررالحکم ، ج 2، ص 375.
  198. روشن است که احسان و نیکی نسبت به خداوند متعال به معنای نفع رساندن به او نیست بلکه منظور همان اطاعت و ایمان به خداست .
  199. فروع کافی ، ج 8، ص 11.
  200. تفسیر نورالثقلین ، ج 1، ص 181.
  201. عنکبوت (29)، آیه 69.
  202. مجمع البیان ، ج 7 8، ص 458.
  203. اسراء(17)، آیه 23.
  204. من لا یحضره الفقیه ، ج 4، ص 407.
  205. فروع کافی ، ج 5، ص 511.
  206. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 69.
  207. بحارالانوار، ج 75، ص 49.
  208. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 109.
  209. شرح غررالحکم ، ج 2، ص 147.
  210. شرح غررالحکم ، ج 4، ص 594.
  211. همان ، ج 5، ص 332.
  212. همان ، ص 377.
  213. همان ، ج 1، ص 393.
  214. شرح غررالحکم ، ج 6، ص 161.
  215. همان ، ج 1، ص 199.
  216. همان ، ج 5، ص 457.
  217. مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه عدل .
  218. نهج البلاغه ، حکمت 429، ص 1290.
  219. نحل (16)، آیه 90.
  220. نساء(4)، آیه 135.
  221. مائده (5)، آیه 8.
  222. حدید(57)، آیه 25.
  223. شرح غررالحکم ، ج 3، ص 374.
  224. مائده (5)، آیه 42.
  225. شوری (42)، آیه 15.
  226. نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1006.
  227. شرح غررالحکم ، ج 3، ص 206.
  228. همان ، ص 353.
  229. نساء(4)، آیه 10.
  230. آل عمران ، (3)، آیه 140.
  231. نهج البلاغه ، خطبه 175، ص 575.
  232. بقره (2)، آیه 124.
  233. مجمع البیان ، ج 1 2، ص 380.
  234. نهج البلاغه ، نامه 41، ص 957.
  235. همان ، نامه 53، ص 1012.
  236. تحریر الوسیله ، امام خمینی ، ج 1، ص 5، 274 و ج 2، ص 407.
  237. شرح غررالحکم ، ج 2، ص 394.
  238. بحارالانوار، ج 10، ص 229.
  239. بقره (2)، آیه 279.
  240. نساء(4)، آیه 148، نحل (14)، آیه 41، حج (22)، آیه 39.
  241. بحارالانوار، ج 32، ص 33.
  242. نهج البلاغه ، خطبه 33، ص 111.
  243. بحارالانوار، ج 40، ص 113.
  244. وسائل الشیعه ، ج 3، ص 301.
  245. بحارالانوار، ج 75، ص 17.
  246. همان ، ج 74، ص 21.
  247. بحارالانوار، ج 75، ص 377.
  248. ر. ک : المعجم المفهرس ، قرآن مجید، واژه ظلم .
  249. بحارالانوار، ج 13، ص 337.
  250. همان ، ج 78، ص 382.
  251. بحارالانوار، ج 75، ص 21.
  252. همان ، ص 254.
  253. بحارالانوار، ج 75، ص 21.
  254. همان ، ص 19.
  255. میزان الحکمة ، ج 5، ص 615، به نقل از الدّر المنثور، ج 2، ص 255.
  256. بحارالانوار، ج 75، ص 20.
  257. همان ، ج 68، ص 19.
  258. همان ، ج 75، ص 18.
  259. همان ، ج 68، ص 17.
  260. بحارالانوار، ج 73، ص 375.
  261. همان ، ج 75، ص 18.
  262. برای اطلاع بیشتر ر. ک گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، گناه شماره 30.
  263. با استفاده از جامع السعادات ، ج 1، ص 342 343.
  264. اصول کافی ، ج 2، ص 103.
  265. بحارالانوار، ج 10، ص 369.
  266. اصول کافی ، ج 2، ص 99.
  267. وسائل الشیعه ، ج 8، ص 506.
  268. شرح غررالحکم ، ج 3، ص 393.
  269. روضه ، کافی ، ج 8، ص 244.
  270. شرح غررالحکم ، ج 1، ص 339.
  271. همان ، ج 3، ص 392.
  272. همان ، ص 391.
  273. بحارالانوار، ج 61، ص 290.
  274. اصول کافی ، ج 2، ص 56.
  275. وسائل الشیعه ، ج 8، ص 507.
  276. وسائل الشیعه ، ج 8، ص 503.
  277. اصول کافی ، ج 2، ص 56.
  278. همان ، ص 100.
  279. همان ، ص 99.
  280. وسائل الشیعه ، ج 2، ص 905.
  281. اصول کافی ، ج 1، ص 26.
  282. همان ، ج 2، ص 100.
  283. سفینة البحار، ج 1، ص 411.
  284. وسائل الشیعه ، ج 8، ص 508.
  285. اصول کافی ، ج 2، ص 101.
  286. همان ، ص 103.
  287. وسائل الشیعه ، ج 8، ص 504.
  288. همان ، ص 506.
  289. مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه صدق .
  290. همان
  291. محجة البیضاء، ج 8، ص 141.
  292. گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، ج 1، ص 282.
  293. نساء(2)، آیه 86.
  294. یس (36)، آیه 52.
  295. اصول کافی ، ج 2، ص 104.
  296. شرح غررالحکم ، ج 1، ص 104.
  297. همان ، ص 139.
  298. همان ، ج 2، ص 6.
  299. مریم (19)، آیات 27 33.
  300. شرح غررالحکم ، ج 6، ص 118.
  301. بحارالانوار، ج 69، ص 386.
  302. بحارالانوار، ج 77، ص 69.
  303. اصول کافی ، ج 2، ص 105.
  304. بحارالانوار، ج 7، ص 303.
  305. شرح غررالحکم ، ج 4، ص 363.
  306. مثنوی هفت اورنگ ، جامی ، به تصحیح مدرس گیلانی ، ص 946.
  307. شرح غررالحکم ، ج 2، ص 494.
  308. بحارالانوار، ج 72، ص 262.
  309. شرح غررالحکم ، ج 1، ص 96.
  310. همان ، ص 281.
  311. همان ، ج 3، ص 208.
  312. همان ، ج 4، ص 599.
  313. شرح غررالحکم ، ج 5، ص 118.
  314. بحارالانوار، ج 78، ص 269.
  315. همان ، ص 303.
  316. گناهان کبیره ، ج 1، ص 298 تا 302.
  317. مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه عزّ.
  318. المیزان ، ج 17، ص 22.
  319. یونس (10)، آیه 65.
  320. فاطر(35)، آیه 10.
  321. المیزان ، ج 17، ص 22.
  322. منافقون (63)، آیه 8.
  323. آل عمران (2)، آیه 139.
  324. بحارالانوار، ج 68، ص 16.
  325. فروع کافی ، ج 5، ص 63.
  326. بحارالانوار، ج 78، ص 453.
  327. شرح غررالحکم ، ج 5، ص 291.
  328. بحارالانوار،ج 77، ص 285.
  329. فروع کافی ، ج 5، ص 37
  330. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 9.
  331. حارالانوار، ج 46، ص 50.
  332. همان ، ج 77، ص 376
  333. همان ، ج 82، ص 128.
  334. همان ، ج 69، ص 382.
  335. اصول کافی ، ج 2، ص 144
  336. شرح غررالحکم ، ج 3، ص 333
  337. همان ، ج 1، ص 152
  338. حارالانوار، ج 78، ص 84
  339. همان ، ج 45، ص 7
  340. شرح غررالحکم ، ج 1، ص 120.
  341. بحارالانوار، ج 78، ص 164.
  342. بحارالانوار، ج 13، ص 419.
  343. همان ، ج 72، ص 232.
  344. همان ، ج 87، ص 229.
  345. شرح غررالحکم ، ج 4 ، ص 93.
  346. مفردات ، راغب اصفهانی ، المنجد، لغت نامه دهخدا، واژه نصح و نصیحت .
  347. شرح غررالحکم ، ج 6، ص 427.
  348. شرح غررالحکم ، ج 5، ص 104.
  349. فروع کافی ، ج 8، ص 54.
  350. اصول کافی ، ج 2، ص 208.
  351. نهج البلاغه ، خطبه 120، ص 373.
  352. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 595.
  353. بحارالانوار، ج 27، ص 72.
  354. همان ، ج 16، ص 151.
  355. اصول کافی ، ج 2، ص 164.
  356. شعرا(26)، آیه 3.
  357. اعراف (7)، آیه 63.
  358. همان ، آیه 68.
  359. اعراف (7)، آیه 79.
  360. همان ، آیه 93.
  361. وسائل الشیعه ، ج 8، ص 428.
  362. شرح غررالحکم ، ج 5، ص 565.
  363. شرح غررالحکم ، ج 5، ص 565.
  364. من لا یحضره الفقیه ، ج 4، ص 58.
  365. شرح غررالحکم ، ج 2، ص 531.
  366. همان ، ج 1، ص 161.
  367. شرح غررالحکم ، ج 5، ص 277.
  368. بحارالانوار، ج 1، ص 180.
  369. رعد(13)، آیه 21.
  370. بحارالانوار، ج 23، ص 268 .
  371. همان ، ج 74، ص 68.
  372. بحارالانوار، ج 75، ص 115.
  373. همان ، ج 67، ص 278.
  374. اصول کافی ، ج 2، ص 152.
  375. بحارالانوار، ج 74، ص 131.
  376. همان ، ص 96.
  377. بحارالانوار، ج 69، ص 386.
  378. همان ، ج 40، ص 61.
  379. شرح غررالحکم ، ج 6، ص 34.
  380. رعد(13)، آیه 25.
  381. بحارالانوار، ج 47، ص 163.
  382. بحارالانوار، ج 47، ص 163.
  383. همان ، ج 74، ص 100.
  384. شرح غررالحکم ، ج 4، ص 207.
  385. اصول کافی ، ج 2، ص 152.
  386. بحارالانوار، ج 74، ص 100.
  387. همان ، ج 68، ص 378.
  388. بحارالانوار، ج 77، ص 151.
  389. اصول کافی ، ج 2، ص 156.
  390. همان ، ص 157.
  391. بحارالانوار، ج 74، ص 131.
  392. همان ، ص 89.
  393. نهایه ، ابن اثیر، ج 1، ص 50.
  394. ر. ک : بحارالانوار، ج 87، ص 70.
  395. امام صادق (ع ) فرمود: (اَلْمُواساتُ لاَهْلِ الْحاجَةِ مواسات برای نیازمندان است ، (همان ، ج 74، ص 256).
  396. اسراء(17)، آیه 21.
  397. بحارالانوار، ج 69، ص 370.
  398. بقره (2)، آیه 43.
  399. بحارالانوار، ج 74، ص 228.
  400. بحارالانوار، ج 42، ص 68.
  401. همان ، ج 67، ص 352.
  402. همان ، ج 78، ص 281.
  403. ر. ک : بحارالانوار، ج 96، ص 342.
  404. فلاح السائل ، سید بن طاووس ، ص 142.
  405. وسائل الشیعه ، ج 3، ص 81.
  406. بحارالانوار، ج 74، ص 395.
  407. همان ، ج 77، ص 270.
  408. همان ، ج 78، ص 82.
  409. وسائل الشیعه ، ج 6، ص 299.
  410. بحارالانوار، ج 74، ص 397. (در آیات یاد شده خداوند خشنودی خویش را از نفس مطمئنه ابراز داشته و به او وعده بهشت مخصوص ‍ می‌دهد.)
  411. بحارالانوار، ج 2، ص 266.
  412. همان ، ج 28، ص 104.
  413. انعام (6)، آیه 159.
  414. روم (30)، آیات 31 32.
  415. مثنوی هفت اورنگ ، جامی ، به تصحیح مدرس گیلانی ، ص 550.
  416. آل عمران (3)، آیه 103.
  417. بحارالانوار، ج 2، ص 148.
  418. بحارالانوار، ج 32، ص 61.
  419. آل عمران (3)، آیه 64.
  420. صحیفه نور، ج 20، ص 70.
  421. حشر(59)، آیه 7.
  422. مجمع البیان ، ج 9 10، ص 392
  423. انفال (8)، آیه 46.
  424. بحارالانوار، ج 24، ص 85.
  425. المیزان ، ج 3، ص 379.
  426. بحارالانوار، ج 37، ص 223.
  427. همان ، ج 32، ص 360.
  428. نهج البلاغه ، ج 127، ص 392.
  429. بحارالانوار، ج 75، ص 38.
  430. بقره (2)، آیه 213.
  431. توبه (9)، آیه 71.
  432. المیزان ، ج 9، ص 338.
  433. تحریم (66)، آیه 6.
  434. الترغیب و الترهیب ، ج 1، ص 121.
  435. نهج البلاغه ، خطبه 34، ص 114.
  436. عصر(103)، آیه 3.
  437. المیزان ، ج 20، ص 357.
  438. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 403.
  439. آل عمران (3)، آیه 104.
  440. اصول کافی ، ج 2، ص 164.
  441. حجرات (49)، آیه 10.
  442. اصول کافی ، ج 2، ص 165.
  443. اصول کافی ، ج 2، ص 209.
  444. شوری (42)، آیه 38.
  445. آل عمران (2)، آیه 159.
  446. اصول کافی ، ج 2، ص 164.