فرهنگ مصادیق:حفظ استقلال سیاسی مسلمین: تفاوت بین نسخهها
(←وجوب استقلال سیاسی) |
(←استقلال سیاسی در قران) |
||
| سطر ۷۳: | سطر ۷۳: | ||
۱ ـ مساله عزّت مسلمانان : «وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنین ؛ در حالى که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است »<ref>منافقون/8</ref><br/> | ۱ ـ مساله عزّت مسلمانان : «وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنین ؛ در حالى که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است »<ref>منافقون/8</ref><br/> | ||
۲ ـ نفی سبیل کافران : «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا؛ و هرگز براى کافران نسبت به مومنان راه تسلطى قرار نداده است» <ref> نساء/141</ref><br/> | ۲ ـ نفی سبیل کافران : «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا؛ و هرگز براى کافران نسبت به مومنان راه تسلطى قرار نداده است» <ref> نساء/141</ref><br/> | ||
| − | ۳ ـ نپذیرفتن سلطه و سرپرستی کافران: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید! یهود و نصارى را ولّى (و دوست و تکیه گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیاى یکدیگرند؛ و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمى کند»<ref>مائده آیه 51 </ref> | + | ۳ ـ نپذیرفتن سلطه و سرپرستی کافران: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید! یهود و نصارى را ولّى (و دوست و تکیه گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیاى یکدیگرند؛ و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمى کند»<ref>مائده آیه 51 </ref><br /> |
۴ ـ عدم گرایش و اعتماد به کافران: «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُون ؛ و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى شود آتش شما را فرا گیرد؛ و در آن حال، هیچ ولىّ و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و یارى نمى شوید!»<ref>هود/113</ref><br/> | ۴ ـ عدم گرایش و اعتماد به کافران: «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُون ؛ و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى شود آتش شما را فرا گیرد؛ و در آن حال، هیچ ولىّ و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و یارى نمى شوید!»<ref>هود/113</ref><br/> | ||
۵ ـ پیروی نکردن از اهل کتاب و مشرکان: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تُطیعُوا الَّذینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرین ؛اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر از کسانى که کافر شده اند اطاعت کنید، شما را به گذشته هایتان بازمى گردانند؛ و سرانجام، زیانکار خواهید شد.»<ref>آل عمران/149</ref><br/> | ۵ ـ پیروی نکردن از اهل کتاب و مشرکان: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تُطیعُوا الَّذینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرین ؛اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر از کسانى که کافر شده اند اطاعت کنید، شما را به گذشته هایتان بازمى گردانند؛ و سرانجام، زیانکار خواهید شد.»<ref>آل عمران/149</ref><br/> | ||
نسخهٔ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۸
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
موضوعات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاههای اینترنتی مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده : مصطفی کوهی
تهیه وتدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر- ۹۵/۲/۱۸
محتویات
- ۱ مفهوم استقلال سیاسی
- ۲ اهمیّت استقلال سیاسی
- ۳ استقلال سیاسی در قران
- ۴ استقلال سیاسی در روایات اسلامی
- ۵ برقراری روابط سیاسی
- ۶ استقلال سیاسی و روابط بین المللی
- ۷ شیوه های حفظ استقلال سیاسی
- ۸ استقلال سیاسی در قانون اساسی
- ۹ احکام استقلال سیاسی
- ۱۰ عوامل وابستگی سیاسی
- ۱۱ علل و زمینه های استقلال سیاسی
- ۱۲ آثار استقلال سیاسی
- ۱۳ نقش انتخابات در استقلال سیاسی
- ۱۴ کتابشناسی
- ۱۵ مقاله شناسی
- ۱۶ منابع
- ۱۷ پانویس
مفهوم استقلال سیاسی
استقلال سیاسى عبارت است مستقل بودن هیئت حاکمه ی یک کشور از نفوذ بیگانگان و اتخاذ تصمیمات سیاسی بر اساس منافع ملی کشور است.[۱] طبق این تعریف، قدرت تصمیم گیرى، قدرت اعمال تصمیم هاى گرفته شده و قلمرو حاکمیت عناصر اصلى استقلال سیاسى به حساب مى آیند و بر این اساس، ملت و دولتى مستقل به شمار مى رود که بتواند بدون تأثیرپذیرى از محیط خارجى اعم از منطقه اى و بین المللى، قدرت هاى بزرگ، سازمان هاى بین المللى و شرکت هاى چندملیتى، براى خود برنامه هاى کلان سیاسى را در جهت نیل به توسعه و پیشرفت تدوین نموده و اعمال نماید و در عرصه بین المللى سیاست ها و عملکردهایش در راستاى تأمین منافع آن باشد.
کلمات کلیدی:استقلال، سیاست، وابستگی، حاکمیت، پیشرفت سیاسی، استعمار، استضعاف.
اهمیّت استقلال سیاسی
بسیارى از دانشمندان سیاسى، ریشه همه عقب ماندگیهاى جوامع و ملتها را در وابستگى به استعمار دیده و استقلال سیاسی را کلید حل مشکلات قلمداد کرده اند، زیرا محور خط مشى کشورهاى تحت سلطه به جاى منافع خودشان، منافع کشورهاى سلطه گر است.
امام خمینی(ره) می فرماید: «باید ایرانى بسازیم که بتواند بدون اتکا به آمریکا و شوروى و انگلستان، این جهانخواران بین المللى، استقلال سیاسى، نظامى، فرهنگى، اقتصادى خویش را به دست گیرد و روى پاى خود بایستد و هویت اصیل خویش را به جهان عرضه کنند. افسوس که هنوز عده اى از روشنفکران نمى توانند دست از غرب و یا شرق بکشند و این دو را سرمشق کارهاى خود قرار داده اند. امیدواریم با تحول فرهنگ حاکم اسلامى، این گروه به خود مشغول و از مردم بریده به خود آیند و اصالت خویش را دریابند و از وابستگى نجات یابند.»[۲]
استقلال سیاسی در قران
آیاتی که امّت و دولت را به استقلال و گریز از وابستگی می خواند، آیاتی هستند که درباره ویژگی های امت نمونه بیان شده است. به این معنا که قرآن به صراحت سخن از واژه استقلال سیاسی به میان نیاورده است ولی آیات بسیاری به ویژگی هایی برای امت شاهد و نمونه اشاره می کند که بیانگر معنا و مفهوم استقلال سیاسی به معنا و مفهومی است که اکنون در علوم سیاسی از آن سخن به میان می آید.
از جمله این واژگان و مفاهیم و ویژگی های آیات می توان به چند مساله اشاره کرد:
۱ ـ مساله عزّت مسلمانان : «وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنین ؛ در حالى که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است »[۳]
۲ ـ نفی سبیل کافران : «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا؛ و هرگز براى کافران نسبت به مومنان راه تسلطى قرار نداده است» [۴]
۳ ـ نپذیرفتن سلطه و سرپرستی کافران: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید! یهود و نصارى را ولّى (و دوست و تکیه گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیاى یکدیگرند؛ و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمى کند»[۵]
۴ ـ عدم گرایش و اعتماد به کافران: «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُون ؛ و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى شود آتش شما را فرا گیرد؛ و در آن حال، هیچ ولىّ و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و یارى نمى شوید!»[۶]
۵ ـ پیروی نکردن از اهل کتاب و مشرکان: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تُطیعُوا الَّذینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرین ؛اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر از کسانى که کافر شده اند اطاعت کنید، شما را به گذشته هایتان بازمى گردانند؛ و سرانجام، زیانکار خواهید شد.»[۷]
۶ ـ روی پای خود ایستادن: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظیماً؛ محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است؛ این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتى که جوانه هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پاى خود ایستاده است و بقدرى نموّ و رشد کرده که زارعان را به شگفتى وامى دارد؛ این براى آن است که کافران را به خشم آورد (ولى) کسانى از آنها را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمى داده است.» [۸]
۷ ـ نداشتن دوستی و ارتباط صمیمی با مشرکان:
قران کریم پیروانش را از گرایش به کفّار و همفکرى با آنان باز مى دارد و هرگز اجازه نمى دهد از آنان مشاور و همراز برگزینند و رابطه دوستانه داشته باشند:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَاتَتَّخِذُوا بِطَانَهً مِنْ دُونِکُمْ لَایَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید محرم اسرارى از غیر خود انتخاب نکنید، آنها از هر گونه شر و فسادى در باره شما کوتاهى نمى کنند، آنها دوست دارند شما در زحمت و رنج باشید (نشانه هاى) دشمنى از دهان آنها آشکار است و آنچه در دل پنهان دارند از آن هم مهمتر است، ما آیات (و راههاى پیشگیرى از شر آنها) را براى شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید.» [۹]
به دلالت صریح این آیه، مسلمانان نباید با بیگانگان همانند یهودیان و مشرکان، روابط سیاسى و اقتصادى برقرار کنند و از آنان همراز و مشاور برگزینند. زیرا بدبینى و بدخواهى چنین کسانى نسبت به مسلمانان در حدّى است که از هیچ خیانتى فروگذار نیستند. اگر خیر و خوبى به مسلمانان برسد، همانند پیروزى هاى نظامى، موفقیّت هاى مالى و همبستگى هاى داخلى، ناراحت مى شود و هرگاه زیانى به آن ها برسد، خوشحال مى گردند.
خشم و خشونت قلبى بیگانگان که گاه بخشى از آن در زبان و گفتارشان پدیدار است علتى دیگر است. پس اگر کشور یا گروهى مسلمان داراى چنین ویژگى هاى رفتارى باشد، برقرار ساختن رابطه دوستى با آن نیز براى حکومت و مسلمانان راستین ناروا است.
از قرآن برمى آید که جهان کفر به مقتضاى طبیعت خود، تنها به ایجاد ارتباط با جهان اسلام و برقرارى مناسبات معمولى بسنده نمى کند، بلکه روابط، مقدّمه استیلا و تفوق است و استیلا، نقطه آغازین توطئه و خیانت و دشمنى با اسلام و مسلمین است:
«إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاءً وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ؛ اگر آنها بر شما مسلط شوند دشمنتان خواهند بود، و دست و زبان خود را به بدى بر شما مى گشایند و دوست دارند شما به کفر باز گردید.»[۱۰]
این آیه پیامدهاى سلطه کفرپیشگان بر مسلمانان را در ابعاد نظامى، سیاسى، تبلیغاتى، فکرى و عقیدتى به تصویر مى کشد و بیان مى کند که کافران همواره در پى آنند که مسلمانان را از آیین خود بازدارند.[۱۱]
استقلال سیاسی در روایات اسلامی
در روایات اسلامی واژه استقلال سیاسی به صراحت نیامده؛ ولى این مفهوم از برخى واژه ها، تعبیرها و موضوعات قابل استفاده است که به چند روایت اشاره می شود:
۱ـ پیامبر گرامی اسلام فرمود: « الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَى عَلَیْه ؛ اسلام همیشه بلند مرتبه است و هیچ چیزى بر آن برترى ندارد.[۱۲]
براساس این اصل مهم، هیچ غیر مسلمانى نمى تواند بر افراد و اجتماع مسلمانان، ولایت و سرپرستى داشته باشد و نیز مسلمانان حق ندارند در امور مربوط به سرنوشت خویش با کفّار مشورت کنند.[۱۳]
۲ـ امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) می فرماید: «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَهُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاهِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَیْکُم ؛ [۱۴]
امام (عجل الله تعالی فرجه) راویان حدیث را مرجع در تعیین وظیفه در «حوادث واقعه» معرفی می کند، و به لزوم مراجعه به آنان حکم می دهد. و روشن است که صرف روایت و نقل حدیث مادام که توأم با تفقّه نباشد، مراد نیست. ظاهر روایت این است که این مراجعه از باب پرسش از حکم شرعی حوادث نیست؛ زیرا در عصر غیبت بر همه کس معلوم بوده که برای استفتا از حکم شرعی باید به سراغ فقها بروند. پس مراد از این مراجعه روشن شدن وظیفه و تکلیف شخص یا امت در«حوادث واقعه» است، واین نشان می دهد که فقیهان شیعه غیر از شأن فتوا دادن در احکام شرعی، مرجع تعیین تکلیف اشخاص در حوادث و مسائل اجتماعی و سیاسی هم هستند.
امام خمینی (قدّس سرّه) در این باره چنین می گوید:
«منظور از حوادث واقعه پیشامدهای اجتماعی و گرفتاریهایی بوده که برای مردم و مسلمین روی می داده است. و به طور کلی و سربسته سؤال کرده: اکنون که دست ما به شما نمی رسد در پیشامدهای اجتماعی باید چه کنیم، وظیفه چیست؟ یا حوادثی را ذکر کرده و پرسیده در این حوادث به چه کسی رجوع کنیم. آنچه به نظر می آید اینست که به طور کلی سؤال کرده و حضرت طبق سؤال او جواب فرموده اند که در حوادث و مشکلات به روات احادیث ما، یعنی فقها مراجعه کنید».[۱۵]
بخش دوم کلام حضرت «فانّهم حجّتی علیکم و أنا حجّه الله علیهم» نیز دلالت بر ولایت عامه فقیه دارد؛ زیرا خود را حجت خدا بر مردم و فقها را حجت خویش بر مردم معرفی کرده است. معنای حجت بودن ائمه (علیهم السلام) تنها آن نیست که آنها مرجع در بیان احکام شرعی هستند، بلکه اقوال و رفتار و اعمال و سیره عملی آنان در همه امور الگو و اسوه و مایه نجات است. تبعیت از ایشان، مطلوب، و روی گردانیدن از آنان مایه گمراهی است. پیروانشان در پیشگاه الهی حجت دارند و عذر متخلفان و کسانی که از ایشان روی گردانیده اند در پیشگاه الهی پذیرفته نیست. بر همین اساس همین طور که مردم مؤظفند در همه امور و شؤون خویش (از معارف الهی و فهم احکام شرعی گرفته تا تدبیر امور مسلمین) به امامان معصوم (علیهم السلام) به عنوان حجت خدا مراجعه کنند، در زمان غیبت که دسترسی به حجج الهی وجود ندارد فقهای امت از ناحیه ائمه (علیهم السلام) به عنوان حجت آنان بر مردم منصوب شده اند و مؤمنان وظیفه دارند در همه شؤون خویش به آنان مراجعه کنند.
طبق این روایت فقیه جامع الشرایط (ولی فقیه) مرجع حلّ مشکلات سیاسی بین مسلمین است و اوست که حافظ استقلال سیاسی مسلمین در مقابل بیگانگان است.
برقراری روابط سیاسی
اگر چه در اسلام، روابط با غیر مسلمانان باید محتاطانه باشد، اما این بدان معنا نیست که هیچ رابطه اى بین مسلمانان و غیر مسلمانان نباید باشد. چه ایرادى دارد اگر مسلمانى به غیر مسلمانان احسان و نیکى کند و در عین حال سرپرستى آنها را نپذیرد؟ درست است که مبناى اسلام، حفظ عظمت و مجد مسلمین با تأکید بر استقلال فرهنگى، سیاسى و اقتصادى مسلمانان و پرهیز از واقع شدن در متن جریانات کفار است، اما این امر منافاتى با مدارا با کفار و ترغیب آمدن آنان به اسلام ندارد؛ بلکه بستن قرارداد و برقرارى روابط سیاسى و اقتصادى با مراعات تمام جوانب بلااشکال است. البته در این روابط باید جانب نیکى و عدالت را حفظ کرد. (تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ) [۱۶]
استقلال سیاسی و روابط بین المللی
این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که تأکید بر استقلال و نفى وابستگى به معناى عدم رابطه با دیگر کشورها و یا نفى فناورى، علم، پیشرفت و تجربه هاى آنان و استفاده از آنها نیست. نفى وابستگى به معناى نفى سلطه دیگران است. در زمان کنونى براى دولت و جامعه اسلامى داشتن روابط با بیگانگان در صحنه بین الملل، امر ضرورى است. ضرورت این امر از جهات متعدد است؛ زیرا از طرفى، با وجود رابطه صلح آمیز و حاکم بودن جو تفاهم، پیام آزادى بخش و انسان ساز اسلام بهتر به گوش جهانیان خواهد رسید. از سوى دیگر، در زمان کنونى در صحنه بین المللى به هم پیوستگى هاى زیاد در زمینه هاى مختلف میان کشورها و دولت ها وجود دارد. اما بر اساس اصل نفى سبیل، که یک اصل و قاعده قرآنى و فقهى است، ولایت و سلطه کفار بر مسلمانان یکى از استثناهاى ارتباط و مودت با بیگانگان است.
شیوه های حفظ استقلال سیاسی
۱ـ مشروعیت انحصارى مدیریت در جامعه اسلامى براى مسلمانان:
استقلال جامعه اسلامى با سرپرستى و مدیریت مسلمانان و مؤمنان حفظ مى شود، ازاین رو پذیرش ولایت و سرپرستى کافران حرام و ممنوع است. پذیرش حاکمیت و مدیریت کافران، زمینه ساز انحطاط و سقوط در پیشگاه خداوند است [۱۷]: «لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ ءٍ ...؛اهل ایمان نباید مؤمنان را گذاشته کافران را دوست و سرپرست خود قرار دهند و هر که چنین کند، رابطه او با خدا مقطوع است، مگر اینکه از آنها بپرهیزید [و به خاطر هدفهاى مهمترى تقیّه کنید] و خداوند شما را از [نافرمانى ] خود بر حذر مى دارد و باز گذشت [شما] به سوى خداست.».[۱۸]
۲ـ توجه به پایبند نبودن کافران به پیمانها:
قرآن با تأکید بر اینکه همواره خطر از جانب کافران مسلمانان را تهدید مى کند و با توجه به زیانهاى دوستى با کافران، مسلمانان را از چنین دوستى و رابطه اى برحذر مى دارد و یهود و نصارا را براى برقرارى روابط، غیر قابل اعتماد مى داند و پایبند نبودن آنان به تعهدات خویش را فلسفه حرمت ایجاد روابط با آنان مى داند. [۱۹]
۳ـ هشدار به توطئه کافران:
کافران نه تنها خواهان استقلال مسلمانان و اعتلا و پیشرفت آنان در هیچ زمینه اى نیستند، بلکه وقوع چنین امرى آنان را غمگین و افسرده خواهد ساخت و به طور طبیعى واکنش عملى آنان را در پى داشته و آنها را براى مکر و حیله بر ضد جوامع اسلامى جهت عقب نگه داشتن آنان بر خواهد انگیخت، ازاین رو قرآن براى خنثا سازى مکر و کینه کافران، مؤمنان را به صبر و تقوا و ایستادگى فرا مى خواند[۲۰]:
«إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَهٌ یَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً ...؛ اگر امر یکى به شما برسد، ناراحت مى شوند و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد، خوشحال مى گردند [امّا] اگر [در برابر آنها] صبر و پرهیزکارى پیشه کنید، نقشه هاى [خائنانه ] آنها به شما زیانى نمى رساند. خداوند به آنچه آنها انجام مى دهند احاطه دارد.» [۲۱]
4ـ مشروط کردن پیمان با کافران:
« وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا؛ و هرگز براى کافران نسبت به مومنان راه تسلطى قرار نداده است» [۲۲]
بر اساس آیه فوق انعقاد هرگونه پیمان سیاسى و تفاهم نامه معاهدات که موجب سلطه جویى و نفوذ بیگانگان در امور داخلى جامعه اسلامى شود و به استقلال جامعه اسلامى آسیب برساند، باطل و نامشروع است. از برخى آیات استفاده مى شود که کافران به شرط آنکه قصد خیانت و توطئه گرى و سلطه جویى بر مسلمانان را نداشته باشند مى توان با رعایت مصلحت جامعه اسلامى با آنان پیمان همکارى و معاهدات علمى بست.[۲۳]
اینک، به دو مورد از کاربرد قاعده «نفى سبیل» اشاره مى کنیم که هر کدام، به نوبه خویش نقش تعیین کننده اى در استقلال سیاسى داشت و سرنوشت مسلمانان را یکباره دگرگون ساخت و کشورشان را از سقوط در دامن استعمار نجات داد:
الف. تحریم تنباکو:
در سال ۱۲۶۸ هجرى شمسى قراردادى بین ایران و انگلیس بسته شد که طبق آن، امتیاز خرید و فروش داخلى و خارجى تنباکو و توتون در انحصار یک تاجر انگلیسى قرار گرفت و دنبال آن، شرکت رژی در لندن تأسیس گردید. انگلیسى ها و افراد وابسته به آنها در همه جاى ایران پخش شدند و این مقدّمه تسخیر و قبضه ایران بود و پیامدهاى تلخى به دنبال داشت. علما و فقها، پرچم مخالفت برافراشتند و مردم ایران را به نهضتى بزرگ فرا خواندند.
مرجع بزرگ شیعه ـ آیت اللَّه میرزا محمدحسن شیرازى ـ که رهبرى این نهضت را بر عهده داشت فتواى حماسى خود را این چنین صادر کرد:
«الْیَومْ اسْتَعْمالِ «تَنْباکُو وَ تُوتُونْ» بِاىّ نَحْوٍ کانْ، در حکم محاربه با امام زمان صلوات اللَّه و سلامه علیه است.» [۲۴]
ب. کاپیتولاسیون:
«کاپیتولاسیون» یک واژه فرانسوى و به معناى تسلیم و سازش است و در اصطلاح به مقرراتى اطلاق مى شود که به موجب آن اتباع یک کشور در کشور دیگر تابع مقررات کشور خود مى شوند. در تاریخ ۱۳۴۳ هجرى شمسى، لایحه اى در مجلس تصویب شد که بر اساس آن اتباع آمریکایى در ایران مصونیّت قضایى پیدا کردند و این لایحه به منزله اجازه رسمى به بیگانگان بود که در ایران دست به هر عملى بزنند و از هر نوع عکس العمل قضایى مصون باشند.
به دنبال این لایحه، امام خمینى (ره) فتواى تاریخى خویش را صادر کرد؛ فتوایى شورانگیز که چون آتشفشان، هستى استبداد را سوزاند؛ فتوایى که با آیه «نفى سبیل» آغاز مى شود و ارزش این اصل را بیشتر متبلور مى سازد:
«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم. لَن یَجعَلَ اللَّهُ لِلکفِرینَ عَلَى المُؤمِنینَ سَبیلًا. ملّت ایران مى داند این روزها در مجلس چه گذشت؟ مى داند مجلس به پیشنهاد دولت، سند بردگى ملّت ایران را امضاء کرد؟ اکنون مستشاران آمریکا، نظامى و غیرنظامى با جمیع خانواده و مستخدمین آنها آزادند هر جنایتى بکنند. دادگاههاى ایران حقّ رسیدگى ندارند، چرا؟ اکنون من اعلام مى کنم که این رأى ننگین مخالف اسلام و قرآن است و قانونیّت ندارد.» [۲۵]
استقلال سیاسی در قانون اساسی
یکى از ویژگیهاى سیاست خارجى نظام جمهورى اسلامى در مقایسه با بازیگران بین المللى هم طراز، عدم وابستگى به قدرتهاى بزرگ و اتکاى به توان و قابلیت هاى ملى خود است.
استقلال در سیاست گذارى خارجى نظام، بر اساس عقاید اسلامى نظیر «قاعده نفى سبیل» و با عبرت آموزى از مداخلات قدرتهاى سلطه گر در تاریخ سیاسى اجتماعى معاصر ایران در قالب سیاست «نه شرقى، نه غربى» چراغ راه دستگاه دیپلماسى کشور شد.
به دنبال تدوین قانون اساسى و گنجاندن اصول مبنایى در آن سیاست «نه شرقى، نه غربى» به صورت قانون مند به عنوان روح حاکم بر سیاست خارجى جمهورى اسلامى در آمد. برخى از مهم ترین اصول مندرج در قانون اساسى در این ارتباط عبارتند از:
۱ـ عدم تعهد در برابر قدرت هاى سلطه گر (اصل ۱۵۲)؛
۲ـ جلوگیرى از سلطه اقتصادى بیگانه بر اقتصاد کشور (اصل ۴۳)؛
۳ـ نفى و اجتناب از پیمان هایى که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعى، اقتصادى و فرهنگى گردد. (اصل ۱۵۳)؛
۴ـ تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و دفاع از حقوق آنان. (اصل ۱۵۲ و ۳)؛
۵ ـ حمایت از مبارزه حق طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه جهان(اصل ۱۵۴)؛
۶ ـ روابط صلح آمیز با دول غیر محارب (اصل 153).
ما حصل آن که بر اساس اندیشه هاى سیاسى اسلام که سیاست خارجى جمهورى اسلامى نیز بر آن نهاده شده، هم سلطه گرى به دلیل ستمگرى و تجاوز به حقوق دیگران محکوم است و هم سلطه پذیرى. زیرا سلطه پذیرى نشانه ضعف، خوارى و پذیرش اسارت است. [۲۶]
احکام استقلال سیاسی
وجوب استقلال سیاسی
حضرت امام خمینى (ره) در این باره مى فرماید:
«اگر روابط سیاسى بین دولت هاى اسلامى و بیگانگان، موجب تسلّط آنان بر کشورها، شهرها، یا نفوس و اموال مسلمانان شود، یا باعث اسارت سیاسى آنان گردد، برقرارى این روابط و مناسبات بر زمامداران دولت ها حرام و پیمان هایى که مى بندند، باطل است و بر مسلمانان واجب است آن ها را ارشاد کنند و دست کم با مبارزه منفى به ترک این نوع روابط وادارشان سازند.» [۲۷]
هر طرح، عهد نامه، رفت و آمد و قراردادى که راه نفوذ کفّار بر مسلمانان را باز کند حرام است. پس مسلمانان باید در تمام جهات سیاسى ، نظامى، اقتصادى و فرهنگى از استقلال کامل برخوردار باشند. لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ ... [۲۸]
مسئولیت کافر در حکومت اسلامی
واگذارى مسؤولیت هاى کلیدى به کفّار، همانند مدیریت مراکز فرهنگى، تربیتى، درمانى و مالى ممنوع است؛ زیرا ارتباط پیوسته دانشجویان، بیماران و معلمان با افراد کافر سبب برترى و نفوذ تدریجى آنان بر مسلمانان خواهد شد. نه تنها کفّار حق پذیرش هیچ مسؤولیتى را ندارند، بلکه آن دسته از مسؤولان مسلمان نیز که به نفع کفّار کار مى کنند و راه تسلّط کفّار بر مسلمانان را هموار مى نمایند، در ردیف کافران جاى مى گیرند و نباید در چنین مسؤولیت هایى بمانند. [۲۹]
مشاور کافر در حکومت اسلامی
مسلمانان حق ندارند از کفّار مُشاور فرهنگى، سیاسى، تربیتى و ... برگزینند و مهمتر از آن، حکم صادره از محاکم قضایى کفّار، هر چند عادلانه باشد، در حق مسلمانان نافذ نیست. [۳۰]
عوامل وابستگی سیاسی
حاکمان و رهبران مُفسِد
رهبریهاى ناصحیح رهبران و سردمداران از عوامل وابستگى سیاسی به کافران است. مراد از رهبران کسانى هستند که به نحوى در تصمیم گیریها و اجراى برنامه هاى سیاسى یا ساختن افکار جامعه و هدایت آن نقش دارند. با توجه به نقش مهم رهبران جامعه، خطر به سازش کشیده شدن، سستى در برابر فشارها، تهدیدهاى دشمنان و سازش با خواسته ها و تمایلات نامشروع آنان همواره رهبران را تهدید مى کند و این عوامل موجب انحراف آنان مى شود، ازاین رو خداوند پیامبر خود را از هرگونه سازش و پیروى و تسلیم در برابر خواسته کافران نهى مى کند: «وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ؛ و آن چنان که مأمور شده اى استقامت نما، و از هوى و هوسهاى آنان پیروى مکن ». [۳۱] گرچه در این آیات ظاهر خطاب به پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) است و از یهود و نصاراى آن زمان سخن مى گوید؛ ولى در حقیقت خطاب براى همه مسلمانان و حاکمان آنان در همه اعصار است. صراحت لهجه و تسلیم ناپذیرى رهبران در بیان مواضع اعتقادى و سیاسی خویش امرى لازم است.
وابستگی اقتصادی
از جمله مهمترین عوامل وابستگی سیاسی، وابستگی اقتصادی مسلمانان به کفّار است.
رهبر معظّم انقلاب آیت الله خامنه ای (دامت برکاته) در این زمینه می فرماید: «ما تا به کار ایرانی و سرمایه ی ایرانی احترام نگذاریم، تولید ملی شکل نمیگیرد؛ و اگر تولید ملی شکل نگرفت، استقلال اقتصادی این کشور تحقق پیدا نمیکند؛ و اگر استقلال اقتصادی یک جامعه ای تحقق پیدا نکرد ـ یعنی در مسئله ی اقتصاد نتوانست خودش تصمیم بگیرد و روی پای خود بایستد ـ استقلال سیاسی این کشور تحقق پیدا نمیکند؛ و اگر استقلال سیاسی یک جامعه ای تحقق پیدا نکرد، بقیه ی حرفها، جز حرف، چیز دیگری نیست. تا یک کشور اقتصاد خود را قوی نکند، پایدار نکند، متکی به خود نکند، مستقل نکند، نمیتواند از لحاظ سیاسی و فرهنگی و غیره تأثیرگذار باشد». [۳۲]
ایشان در جایی دیگر می فرماید:
«امروز مسئله اصلی کشور ما استقلال است برادران و خواهران عزیز! انقلاب برای ما استقلال سیاسی را به بار آورد؛ این جرئت را به این ملت داد که در مقابل نظام غیر عادلانه سلطه در دنیا بایستد. اما اگر این ملت بخواهد این استقلال سیاسی را، این عرض اندام فرهنگی را در مقابل سلطه گران عالم حفظ کند، باید پایه های اقتصادی خود را محکم کند؛ این، ریشه دواندن استقلال در کشور است؛ و این وابسته است به تولید، به کار، به شکوفایی کار، به نوآوری در بخش های مختلف کار. از مرکز تحقیقات و آزمایشگاه گرفته، تا توی محیط کارگاه ها، تا توی محیط مزرعه، در همه جا بایستی این نوآوری وجود داشته باشد. آن وقت است که دشمنان خونخوار و هتاک استقلال ملت ایران با ناکامی دهان های خودشان را خواهند بست و کناری خواهند نشست.»[۳۳]
وابستگی نظامی
یکی از عوامل وابستگی سیاسی، وابستگی نظامی به کفّار است. فروش تسلیحات نظامى مهمترین حربه دولتهاى استعمارگر درایجاد وابستگى ملتهاى محروم است. با بررسى بودجه کشورهاى جهان سوم مشخص مى شود که از طرفى خریدهاى تسلیحاتى این کشورها بالاترین رقم بودجه آنها را به خوداختصاص مى دهد و از طرف دیگر سودهاى کلان از این ناحیه به جیب سرمایه داران و صاحبان صنایع نظامى مى رود. علاوه بر آن، خرید این جنگ افزارها اغلب توسط دولتهاى عقب مانده بوده و استعمارگران نوین با این حربه وابستگى اقتصادى و سیاسى دولتهاى خریدار را فراهم مى کنند.
«تولید وفروش تسلیحات نظامى درجهان، ابعاد گسترده اى به خود گرفته است، بطورى که در طول دهه ۱۹۷۰ میزان تولید و صدور جنگ افزار غیر هسته اى بزرگ، به هشت برابر دهه ۱۹۵۰ رسید. امروزه تجارت تسلیحات به پُر سودترین صنعت جهان تبدیل شده است. طبیعى است انگیزه اصلى تأمین کنندگان تسلیحات جهان سوم، همان پیش بردن اهداف اقتصادى، سیاسى، نظامى و نهایتاً فرهنگى است.»[۳۴].
وابستگی فرهنگی
یکی از بزرگترین عوامل وابستگی سیاسی، وابستگی فرهنگی است.
شهید مطهری در این زمینه می فرماید:
«اگر ملتى خودباخته شد، خودش و روحش را در مقابل ملت دیگر باخت یعنى اگر استعمار روحى و فکرى و فرهنگى شد، دیگر به دنبال آن با کمال افتخار استعمار سیاسى و استعمار اقتصادى را مى پذیرد، یعنى سرمایه هاى مادى خودش را دودستى به او تقدیم مى کند و براى خودش هم افتخار مى شمارد. نوکرى بیگانه را با کمال افتخار مى پذیرد، چرا؟ چون استعمار فکرى و فرهنگى شده.»[۳۵]
علل و زمینه های استقلال سیاسی
ایمان و توکّل به خداوند
خداوند در آیات ۸۰ ـ ۸۱ سوره مائده[۳۶]، خواهان استقلال و سلطه ناپذیرى پیروان ادیان الهى در برابر کافران است.
مؤمنان به خدا هیچ گاه تن به دوستى و ولایت بیگانگان نداده، آنان را پشتوانه و تکیه گاه خود قرار نمى دهند: «تَرى کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ لَوْ کانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِیِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ ...؛ سستى ایمان و نفاق از زمینه هاى گرایش به یهود و نصارا و وابستگى به آنان و طرح دوستى با آنان است .»[۳۷]
در آیات فراوانى توکل از ارکان و نشانه هاى ایمان، و مؤمنان واقعى کسانى معرفى شده اند که توکل بر خدا را پیشه خود ساخته اند: «وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».[۳۸] توکل همراه با تقوا و ایمان عامل استقلال و رهیدن از وابستگى به دیگران است ، ازاین رو خداوند از پیامبر خود مى خواهد که هرگز از کافران و منافقان پیروى نکند و فقط به خدا توکل و اعتماد داشته باشد: «وَ لا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ...». [۳۹]
استقامت و پایداری
قطع دوستى مسلمانان با دشمنان و به دست آوردن استقلال و مبارزه با سلطه گرى و مداخله آنان در امور مسلمانان دربردارنده محرومیتها و ناگواریهاى ناشى از محاصره اقتصادى و مانند آنهاست، ازاین رو پایدارى در برابر این محرومیتها عامل مصونیت جامعه از آثار کینه ها و نقشه هاى دشمنان است؛ قران کریم به مسلمانان هشدار مى دهد که هیچ گاه از دشمنى و کینه هاى درونى و نقشه هاى دشمنان غافل نباشند و در پیشبرد اهداف الهى خود همواره در برابر دشمنان پایدار بوده، تقوا پیشه کنند: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً؛امّا) اگر (در برابرشان) استقامت و پرهیزگارى پیشه کنید، نقشه هاى (خائنانه) آنان، به شما زیانى نمى رساند.»[۴۰]
دشمن شناسى و هوشیارى در برابر توطئه هاى آنان
قرآن مسلمانان را از هر گونه ساده انگارى و زودباورى در برابر دشمن بر حذر داشته و خواستار هوشیارى در برابر توطئه هاى آنان است. دشمنى کافران نسبت به مسلمانان پایان ناپذیر، و تنها نقطه پایانى که مى توان براى آن فرض کرد وابستگى فکرى و پیروى از آیین و مسلک آنان است : «وَ لَنْ تَرْضى عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ؛ هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته هاى آنها شوى، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروى کنى.» [۴۱]
مناسبات و روابط دوستانه با بیگانگان، هموار کننده نفوذ و اخلال آنان در جامعه اسلامى است، ازاین رو مسلمانان باید در برابر توطئه ها و نفوذ آنان هوشیار و براى دفاع در برابر تهاجم آنان آماده باشند.
امامت و ولایت فقیه
ائمه مصومین(علیهم السلام) به مسلمانان سفارش کرده اند که در مسائل سیاسی به فقیه جامع الشرایط(ولی فقیه) مراجعه کنند و تحت سلطه سیاسی مستکبرین و طاغوت ها قرار نگیرند.
عمر بن حنظله روایت نموده که گفت از امام صادق (علیه السلام) از دو مرد از اصحابمان که بین آنان درباره دین یا میراث نزاعی رخ داده بود و محاکمه را به نزد سلطان یا قاضی بردند و پرسش نمودم که آیا چنین کاری حلال و رواست؟ حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«من تحاکم الیهم فی حق او باطل فانما تحاکم الی الطاغوت، و ما یحکم له فانما یاخذ سحتا و ان کان حقا ثابتا له، لانه اخذه بحکم الطاغوت و قد امر الله ان یکفر به، قال الله تعالی: «یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفروا به» قلت: فکیف یصنعان؟ قال: ینظران (الی) من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا، فلیرضوا به حکما، فانی قد جعلته علیکم حاکما، فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه، فانما استخف بحکم الله، و علینا رد، و الراد علینا کالراد علی الله، و هو علی حد الشرک بالله ؛ کسی که در مورد حق یا باطلی محاکمه را به نزد آنان (حکام جور) ببرد، بی گمان محاکمه به نزد طاغوت برده، و آنچه به نفع او حکم شود، گرفتن آن حرام است، اگر چه حق برای وی ثابت باشد، چرا که آن را توسط حکم طاغوت باز پس گرفته است، در حالی که خداوند متعال دستور فرموده است که به آن کفر بورزند.خداوند فرموده است: «اینان می خواهند محاکمه به نزد طاغوت ببرند، با اینکه مامور شده اند که به آن کفر بورزند.» عرض کردم پس چه باید بکنند؟ فرمود: نظر کنند در میان شما آن کس که حدیث ما را روایت می کند و در حلال و حرام ما ابراز نظر می کند، و احکام ما را می شناسد، وی را به عنوان حکم قرار می دهند، چرا که من او را حاکم شما قرار دادم، پس آنگاه که به حکم ما حکم نمود و از وی نپذیرفتند بی گمان حکم خدا را سبک شمرده و به ما پشت کرده اند و کسی به ما پشت کند به خداوند پشت کرده و این در حد شرک به خداوند است.» [۴۲]
از عبارت «فانی قد جعلته علیکم حاکما» فهمیده می شود که برای این که تحت سلطه طاغوت نباشیم، امامان معصوم(علیه السلام) برای شیعیان، حاکم و رهبر تعیین کرده اند تا در مسایل سیاسی و قضایی و ... مستقل باشیم.
بنابراین جهت رسیدن به استقلال سیاسی، باید فقیهی که دارای اوصاف شجاعت، عدالت، تقوا، بصیرت و... دارا بود، حاکم جامعه اسلامی شود تا استقلال سیاسی کسب شود.
پرورش سیاستمداران متدیّن
از جمله عوامل دستیابی به استقلال سیاسی، تربیت و پرورش رجال سیاسی متدین، شجاع، عادل و بصیر است؛ چرا که اگر مسئولین حکومتی (قوه مقننه، مجریه، قضائیه) افراد صالحی باشند ، اجازه سلطه سیاسی بیگانگان را نخواهند داد.
آثار استقلال سیاسی
استقلال سیاسی در مقابل کفّار و مستکبرین، دارای آثار و فواید متعددی است که به چند نمونه اشاره می شود:
عزّت مسلمین
استقلال سیاسی در مقابل مستکبرین عالم، موجب عزتمندی مسلمانان خواهد شد چرا که به عقیده قران کریم وابستگى به کافران و پذیرش سرپرستى آنان موجب ذلّت و عذاب الهى و پذیرفتن ولایت و سرپرستى خداوند و گسستن از ولایت غیر او سبب عزّت فرد و جامعه مى شود: «بَشِّرِ الْمُنافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً؛ به منافقان بشارت ده که مجازات دردناکى در انتظار آنهاست! همانها که کافران را به جاى مؤمنان، دوست خود انتخاب مى کنند. آیا عزّت و آبرو نزد آنان مى جویند؟ با اینکه همه عزّتها از آن خداست؟»[۴۳]
روحیه خود باوری
از آنجایی که خودباوری به معنای اعتماد به استعداد ها و توانایی ها و سامان دهی آنها می باشد شعارنه شرقی نه غربی به معنای نفی همه وابستگی ها و ایمان و اعتقاد به داشته های ملی معنا میگردد. شعار نه شرقی نه غربی که پس از انقلاب بر سر وزارت امور خارجه نقش بست نشان از راهبرد کلان انقلاب در پرورش و حفظ خودباوری ملی است. استراتژی انقلاب اسلامی که در جهت تحقق استقلال و بر اساس قاعده «نفی سبیل» که یکی از اصول سیاست های خارجی اسلام است یکی از شیوه های مهم در پرورش خود باوری به حساب می آید. بسط و توسعه این تفکر در جامعه سبب بروز خودباوری ملی می گردد در تبیین و تفسیر اندیشه نه شرقی ونه غربی هیچگاه منظور این نیست که خود را در چارچوب محصور کنیم و از علوم و تجارب کشورهای پیشرفته استفاده نکنیم بلکه این شعار که از مفاهیم خودباوری می باشد زمانی می تواند این مسئله مهم را تفسیر و معنا نماید که ما با استفاده از الگوهای صحیح و علمی جهانی در مسیر دست یابی به امکانات و در جهت بومی کردن و داخلی کردن منابع گام برداریم. حضرت امام خمینی (ره) در این باره می فرمایند: «احتیاج ما پس از این همه عقب ماندگی مصنوعی به صنعت های بزرگ کشورهای خارجی حقیقتی است انکار ناپذیر ولی این به آن معنا نیست که ما باید در علوم پیشرفته به یکی از دو قطب وابسته شویم.»[۴۴]
نقش انتخابات در استقلال سیاسی
انتخابات و حضور مردم در انتخابات و انتخاب فرد صالح و شایسته در انتخابات، نقش اساسی در رسیدن جامعه به استقلال سیاسی دارد.
مقام معظم رهبری در این زمینه می فرماید:
«مردم باید این انتخابات را دست کم نگیرند. همه باید شرکت کنند و در فرستادن افراد صالح به این مجلس، احساس وظیفه نمایند. حضور در انتخابات خبرگان در واقع صف آرایى در مقابل دشمنان استقلال و عزت این ملت است. هرکس بخواهد این کشور و این ملت عزیز، سربلند و موفق باشد، باید در صحنه هاى اجتماعى و سیاسى این کشور حضور داشته باشد که مظهر اعلاى آن هم همین انتخابات است.»[۴۵]
کتابشناسی
۱ ـ احمد ساعى، درآمدى بر شناخت مسائل اقتصادى ـ سیاسى جهان سوم ، تهران، قومس، چاپ دوم، 1375.
۲ ـ ناصر فربد ، عصر استعمارزدایى، تهران، امیرکبیر، چ دوم، ۱۳۵۷
۳ـ سید محمدباقر صدر، الاسلام یقود الحیاه، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیه للشهید صدر، ۱۴۲۱ق.
۴ ـ عبدالعلى قوام ، اصول سیاست خارجى و سیاست بین الملل، تهران، سمت، ۱۳۷۲ه ش.
۵ ـ محمدجواد منصورى، فرهنگ استقلال توسعه، تهران، وزارت امورخارجه، ۱۳۷۴ ه ش.
مقاله شناسی
۱ـ محمد تقی زاده انصاری، استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) ، پاییز ۱۳۷۹، شماره49.
۲ـ مسعود قربان حسینی، استقلال سیاسی کشورهای جهان سوم استقلال بنیادی یا وابستگی اقتصادی؟، مجله معرفت، ۱۳۸۲ ه ش، شماره73.
۳ـ محمداسماعیل عمار، رابطه استقلال و پیشرفت سیاسى در الگوى پیشرفت اسلامى، مجله معرفت ، سال بیست و یکم شماره ۱۷۲، فروردین ۱۳۹۱ه ش.
۴ـ سیدحسین شرف الدین، استعمار و استقلال کشورهاى اسلامى، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، نشریه معرفت، ج۱۵۰، ص۱۰، سایت http://lib.eshia.ir.
۵ ـ مهدی ابوطالبی، اهداف و اصول حاکم بر حکومت اسلامی از منظر حاج آقا نوراللّه اصفهانی و امام خمینی (قدس سره)، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، نشریه معرفت، ج۱۲۴، ص۵، سایت http://lib.eshia.ir.
منابع
- قرآن کریم
ـ امام خمینی(ره)، صحیفه نور، ، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۷۵ ه ش.
ـ امام خمینی(ره)، تحریرالوسیله، جامعه مدرسین، قم، ۱۳۷۸ ه ش.
ـ محسن قرائتى، تفسیر نور، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن ، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۸ ه ش.
ـ شیخ طوسی، کتاب الغیبه للحجه، دار المعارف الإسلامیه ، قم، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
ـ ابن بابویه، محمد بن على(شیخ صدوق)، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۳ ق.
ـ مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم)، قم، چاپ سوم، ۱۳۸۲ ه.ش.
ـ عبد الناصر همتی، مشکلات اقتصادی جهان سوم، سروش، ۱۳۶۶ ه ش.
ـ شهید مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، نشر صدرا، تهران، ۱۳۸۵ ه ش.
ـ شیخ کلینى، کافی ، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق.
ـ علی آقابخشی و مینو افشاری راد، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، نشر چاپار، ۱۳۷۹ه ش.
پانویس
- ↑ على آقابخشى و مینو افشارى راد، فرهنگ علوم سیاسى، ص 277.
- ↑ امام خمینی(ره)، صحیفه نور، ج8، ص91
- ↑ منافقون/8
- ↑ نساء/141
- ↑ مائده آیه 51
- ↑ هود/113
- ↑ آل عمران/149
- ↑ فتح/29
- ↑ آل عمران/118
- ↑ ممتحنه/ 2
- ↑ مهدی نظر پورجعفروفا ، آشنایى با نظام سیاسى اسلام، ص 68
- ↑ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه ؛ ج 4 ، ص334.
- ↑ نظام سیاسى اجتماعى اسلام، ص 120
- ↑ شیخ طوسی، الغیبه کتاب الغیبه للحجه، ص291
- ↑ امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، ص 69
- ↑ سعید جلیلی، سیاست خارجی پیامبر(ص)، ص۵۴، سازمان تبلیغات، تهران
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ج 3، ص 151- 152
- ↑ آل عمران/28 و توبه/ 23
- ↑ توبه/ 9
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ج 3، ص 387
- ↑ آل عمران/ 3
- ↑ نساء/141
- ↑ مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ج3، ص160
- ↑ جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص74
- ↑ ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی، ج2، ص401
- ↑ مباحث سیاسى سطح(2)، ص 24
- ↑ امام خمینی(ره)، تحریر الوسیله،ج1، ص446
- ↑ قرائتى، محسن، تفسیر نور ،ج 2 ، ص191
- ↑ سید محمد حسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج1، ص159
- ↑ سید محمد حسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج1، ص159
- ↑ شورى/ 15
- ↑ رهبر معظّم انقلاب آیت الله خامنه ای (دامت برکاته)، بیانات در اجتماع کارگران کارخانجات تولیدی داروپخش ۱۳۹۱/۰۲/10
- ↑ رهبر معظّم انقلاب آیت الله خامنه ای (دامت برکاته)، سخنرانی در دیدار گروه کثیری از کارگران و کارآفرینان، 04/02/1387.
- ↑ عبد الناصر همتی، مشکلات اقتصادی جهان سوم، ص66
- ↑ شهید مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، ج 24، ص216
- ↑ تَرى کَثیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ وَ لَوْ کانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِیِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ وَ لکِنَّ کَثیراً مِنْهُمْ فاسِقُون
- ↑ نساء، 138- 139
- ↑ مائده/ 5، 23 و نیز آل عمران/ 122
- ↑ احزاب/ 33
- ↑ آل عمران/120
- ↑ بقره/ 120
- ↑ شیخ کلینی؛ الکافی (ط - الإسلامیه) ، ج 1 ، ص67
- ↑ نساء/138ـ 139
- ↑ امام خمینی(ره)، وصیت نامه سیاسی الهی
- ↑ مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای(دامت برکاته)، بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار اقشار مختلف مردم، 29/07/1377







