فرهنگ مصادیق:استقلال سیاسی» اولین گام در جهت پیشرفت همه جانبه -انرژی
رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم خراسان شمالی، چکیده اهداف ملت ایران را در مفهوم کلیدی «پیشرفت» خلاصه میکنند و در تبیین آن بیان میدارند «پیشرفت اسلامی و انقلابی یعنی پیشرفت همه جانبه». ایشان همچنین یکی از معیارهای پیشرفت در ادبیات اسلامی را «پیشرفت در استقلال سیاسی » میدانند .
رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم خراسان شمالی، چکیده اهداف ملت ایران را در مفهوم کلیدی «پیشرفت» خلاصه میکنند و در تبیین آن بیان میدارند «پیشرفت اسلامی و انقلابی یعنی پیشرفت همه جانبه». ایشان همچنین یکی از معیارهای پیشرفت در ادبیات اسلامی را «پیشرفت در استقلال سیاسی » میدانند .
انسان بر اساس فطرت همواره سعی در پیشرفت و بهبود شرایط زندگی خود داشته است. در اندیشهٔ مدرن هیچ چیز به اندازهٔ پیشرفت، [۱] نیروی هدایت کنندهٔ اندیشه و رفتار انسانی نبوده است. در زمان کنونی پیشرفت در تمام ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به گونهای از اهمیت برخوردار است که تمام نظامهای سیاسی، پیشرفت همه جانبه را وجههٔ همت خود قرار دادهاند و برای دستیابی به آن تلاش میکنند.
اهمیت پیشرفت و تعالی در جهان کنونی به گونهای است که گام برنداشتن یک جامعه در جهت پیشرفت به منزلهٔ مرگ تدریجی و نابودی آن جامعه خواهد بود. بر اساس همین نیاز است که دههٔ کنونی توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی دههٔ «عدالت و پیشرفت» نامیده شده است.
یکی از امور لازم برای رسیدن به پیشرفت سیاسی یک جامعه، استقلال و عدم دخالت بیگانگان در امور آن است. استقلال و نفی سلطهٔ بیگانگان از نقطه نظر فکری در اندیشهٔ اسلامی از مبانی مستحکمی برخوردار است. قرآن کریم همواره بر استقلال و عزّت مسلمان و جامعهٔ اسلامی تأکید داشته و سلطهٔ بیگانگان را نفی کرده است. به علاوه، استقلال و نفی سلطهٔ بیگانگان به اندازهٔ شکل گیری زندگی اجتماعی انسان قدمت دارد.
در زمان کنونی نیز، که جمهوری اسلامی ایران ریاست جنبش غیرمتعهدها را بر عهده دارد، برای جامعه و نظام اسلامی اهمیت تبیین رابطهٔ استقلال و پیشرفت سیاسی دوچندان شده است.
از سویی دیگر، پیشرفت و پیمودن راه تکامل در صورتی امکان پذیر است که تمام تصمیمات و ارائهٔ راهکارها با توجه به نیازهای اساسی جامعه و با درک کامل و عمیق نسبت به آن صورت گیرد و از دخالت بیگانگان به دور باشد.
از طرف دیگر، بر مبنای اندیشهٔ اسلامی جامعهای، ایده آل و توسعه یافته تلقی میشود که حاکمیت الهی در آن برقرار باشد و این حاکمیت عام و همه جانبه است و تمام ابعاد سیاسی و اجتماعی جامعهٔ اسلامی را در بر میگیرد، به گونهای که اطاعت از بیگانگان اطاعت از طاغوت تلقی میشود و از جهت ارائهٔ راهکار و الگو برای دیگر اعضای جامعه نیز مطرح است؛ زیرا در فرآیند پیشرفت و تکامل هر جامعهای شرایط گوناگون تاریخی، جغرافیایی، طبیعی، انسانی، زمانی و مکانی تأثیرگذارند و دستیابی به پیشرفت و تعالی همه جانبه مستلزم ارائهٔ راهکار، طراحی الگوی مناسب و تعیین شاخصها است. یکی از الزامات پیشرفت درون زا بودن آن است که استقلال از مبانی و شرایط اصلی آن به حساب میآید.
در معنای اصطلاحی استقلال، به این نکته باید اشاره کرد که استقلال از متغیرهایی است که از حاکمیت ناشی میشود و حاکمیت به عنوان قدرت مطلق، توجیه ناپذیر، مستمر و عام همراه با عناصری مانند سرزمین، ملت و حکومت مفهوم یا پدیدهای به نام دولت را میسازند.
مستقل بودن و نفی سلطهٔ دیگران از ذات انسان سرچشمه میگیرد اما استقلال خواهی نتیجهٔ پدیدهٔ استعمار است. نخستین معیار ارزشی در جامعهٔ اسلامی حاکمیت انسان بر سرنوشت اجتماعی و سیاسی خویش به عنوان ودیعهٔ الهی است. «لا تکن عبد غیر ک و قد جعلک اللّه حرّا» [۲] چه آنکه «حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاصی قرار دهد.» [۳]
بدین ترتیب، معیار ارزشی حاکمیت انسان بر سرنوشت اجتماعی ـ سیاسی خویش معیار ارزشی عام و به تعبیر بهتر، شاخص عمدهای است که الگوی پیشرفت اسلامی نمیتواند با آن مغایر باشد و یا آن را نادیده انگارد. اتخاذ الگویی که در آن حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و استقلال جامعه نادیده انگاشته شود، به طور قطع، به تشدید وابستگی به کشورهای سلطه گر میانجامد و جامعهٔ اسلامی را از دستیابی به پیشرفت و تکامل واقعی بازمی دارد.
در مورد نسبت استقلال با پیشرفت، باید توجه کرد که نه تنها پیشرفت پیوندی عمیق با استقلال سیاسی دارد، بلکه شرط لازم به وجود آمدن آن، استقلال سیاسی است. متعاقب گذر از سطح خاصی از استقلال سیاسی زمینهٔ پیشرفت فراهم میگردد.
متقابلاً، در سطوح مختلف پیشرفت، شدت رشد استقلال سیاسی متفاوت است. بدین معنا که هر اندازه در جامعهای در مورد استقلال سیاسی کم تجربگی بیشتر مشهود باشد، پیشرفت از پشتوانهٔ ضعیف تری برخوردار است و هر قدر سطح توسعه یافتگی کشورها پایین تر باشد، تجربهٔ مردم آنها در کسب استقلال سیاسی کمتر خواهد بود.
در جامعهٔ اسلامی، استقلال سیاسی تابعی از آموزههای دینی در جهت پیشرفت و تکامل همه جانبه قرار میگیرد. از دیدگاه اسلام، فرد و جامعهٔ اسلامی بر اساس رسالت خود در جست وجوی رشد و کمال است و مسیر حرکت خود را به سوی تکامل همه جانبه هدف گیری میکند.
این تکامل و پیشرفت در پرتو آموزههای دینی شاخص گذاری و با تکیه بر آن، مراحل رشد و کمال پیموده میشود. بدین ترتیب، تحقق عینی و خارجی آموزههای اسلامی، با روشهای معقول و نتیجه بخش در جهت عزّت و استقلال جامعهٔ اسلامی، از مهمترین شاخصهای استقلال سیاسی است و بر این اساس، در نظر گرفتن و به کارگیری اصول «عزت، حکمت و مصلحت» از مهمترین شاخصهای استقلال سیاسی شمرده میشود.
پیشرفت از مفاهیمی است که هر جامعهای براساس مبانی معرفتی، فلسفی و اخلاقی خود برداشت خاصی از آن دارد. هر پدیدهای دارای ویژگیها و جنبههای خاصی است که شناخت صحیح آن، ارتباط مستقیم و وابستگی تامی به تشخیص آن ویژگیها دارد. زبانی که برای توصیف پدیدهها به کار گرفته میشود بر موضوع مورد بررسی و نیز شیوهٔ رویکردی که به آن موضوع میپردازد تأثیرگذار است.
در فرآیند پیشرفت و تکامل و هدف گذاری و تعیین مقصد برای آن، جهان بینی حاکم بر جامعه نقش بسزایی دارد. اگر جامعهای دارای بینش مادی باشد، اهداف زندگی را محدود به جنبههای مادی میداند و گزینش خود را در همین راستا انجام میدهد و پیشرفت را حرکتی در جهت اهداف خود تعریف میکند. در این نگاه، هر چیزی که محدودیت مادی ایجاد نماید و برای امیال و خواستههای مادی مانع محسوب شود، ضدتوسعه قلمداد میشود.
کاربرد واژه توسعه توسط اندیشمندان و سیاست مداران غربی با بار ارزشی و ارزش گذاری شخصی همراه است. غرب با تقسیم بندی جهان به توسعه یافته، در حال توسعه و توسعه نیافته این مفهوم را القا میکند که کشوری توسعه یافته به شمار میرود که دارای فرهنگ، آداب، رفتار و جهت گیری سیاسی با مختصات غربی باشد. در حال توسعه یعنی کشوری که در حال غربی شدن است و توسعه نیافته یعنی کشوری که در مسیر غربی شدن قرار ندارد.
ملاک این تقسیم بندی نه برخورداری از دانش و فناوری پیشرفته، بلکه برخورداری از فرهنگ و ارزشهای غربی و حرکت در مسیر کسب آنها است. در این راستا، ایدهٔ توأم بودن فرهنگ و تکنولوژی را مطرح نمودند. مدعای این ایده این بود که یا باید تکنولوژی را با فرهنگ پذیرفت یا هر دو را رد کرد و چون تکنولوژی از غرب میآید، باید فرهنگ هم از غرب بیاید.
پیشرفت در اندیشه و نظام معنایی اسلام معنای خاص دارد و در چالش با توسعهٔ غربی قرار دارد. واژهٔ توسعه، که در جهان سیاست به کاربرده میشود، برگرفته شده از فرهنگ غرب است و با نگاه تک بعدی به رشد جامعه، فقط رشد مادی آن را مد نظر قرار میدهد.
در جهان معاصر، هویت و شخصیت حقیقی جوامع اسلامی در پرتو فرهنگ و ایدئولوژی آسمانی شان رقم میخورد. بدین معنا که اگر جهان غرب با ابتنا بر انسان محوری با فرهنگ مادی و تکنولوژی پیشرفته اش شناخته میشود؛ جهان اسلام با ابتنا بر خدامحوری با معنویت، انسانیت و اخلاق و با فلسفه، حکمت و ایدئولوژی متافیزیکی اش هویت مییابد. [۴]
اندیشه اسلامی، پیشرفت و تکامل را یکی از ابعاد وجودی انسان تلقی مینماید و هر روز انسان را بهتر از روز قبل میخواهد؛ البته این پیشرفت و ترقّی باید در چارچوب اصول، احکام و ارزشهای دینی خود تحقق یابد، چرا که اساساً سعادت حقیقی این جهانی انسان، علاوه بر سعادت اخروی، از همین راه حاصل شدنی است.
پیشرفت در نظام معرفتی اسلام عبارت است از حرکت تصاعدی و رو به کمال انسان که تمام ابعاد وجودی او را در بر دارد و به طور متوازن و متناسب انجام میگیرد.







