کتابخانه:نظام خانواده در اسلام: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۱۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">نظام خانواده در اسلام </div>
+
<div class="head1">آئین ازدواج در نظام هستی</div>
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
|نام  =نظام خانواده در اسلام
+
|نام  = آئین ازدواج در نظام هستی
 
|عنوان = مشخصات کتاب
 
|عنوان = مشخصات کتاب
|تصویر =[[Image:Nezam_khanevade-ansariyan.jpg|200px]]
+
|تصویر =[[Image:Aeen_Ezdevaj.jpg|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
سطر ۹: سطر ۹:
 
|سرآیند۱  =
 
|سرآیند۱  =
 
|برچسب۲  =نویسنده
 
|برچسب۲  =نویسنده
|داده۲  =حسین انصاریان
+
|داده۲  =؟؟؟؟
 
|برچسب۳ =زبان
 
|برچسب۳ =زبان
 
|داده۳ = فارسی
 
|داده۳ = فارسی
 
|برچسب۴ =ناشر
 
|برچسب۴ =ناشر
|داده۴ =ام ابیها
+
|داده۴ = ؟؟؟؟؟‏
 
|برچسب۵ =محل انتشارات
 
|برچسب۵ =محل انتشارات
|داده۵  =  قم
+
|داده۵  =  ؟؟؟؟
 
|برچسب۶  =  تاریخ نشر
 
|برچسب۶  =  تاریخ نشر
|داده۶  = بیست و یکم: ۱۳۸۳
+
|داده۶  = ؟؟؟؟؟
 
|برچسب۷  = قطع
 
|برچسب۷  = قطع
|داده۷  =  وزیری
+
|داده۷  =  ؟؟؟؟
 
|برچسب۸  = شابک
 
|برچسب۸  = شابک
|داده۸  =۹۶۴-۹۱۵۲۷-۰-۹
+
|داده۸  = ؟؟؟؟؟؟؟
 
|برچسب۹  = دانلود
 
|برچسب۹  = دانلود
|داده۹  =[http://cdn.ahlolbait.com/files/12/download/60_0.pdf PDF]
+
|داده۹  = [؟؟؟؟؟]
 
}}
 
}}
 +
== آئین ازدواج در نظام هستی ==
 +
«نظام ترکیب و تزویج در جمادات»<br />
 +
اراده عالمانه و حکیمانه و عادلانه حضرت حق، در نظام متقن هستی و پهن دشت میدان خلقت و آفرینش، از هر چیزی جفت آفرید.<br />
 +
در این بساط جفت بودن و زوج بودن هر چیزی حقیقتی است که استثنا برنداشته، و پیش از آنکه دانش بشر، و تحقیقات علمی به آن دست یابد، قرآن مجید در آیات متعددی از جمله در آیه چهل و نهم سوره مبارکه الذاریات، از این واقعیت، که نسبت به تمام موجودات هستی، اعم از جماد و نبات و حیوان و انسان فراگیر است خبر داده.<br />
 +
این خبر عظیم، و گفتار علمی، و این بیان روشن، آن هم نسبت به تمام موجودات خانه خلقت، و کاشانه و لانه آفرینش، با توجه به اینکه مربوط به قرنها قبل از رنسانس علمی است، و در شهری چون مکه و مدینه که خط نویس و خواننده‌ای، و کتاب و مدرسه‌ای در آن نبوده، از معجزات قرآن مجید، و دلیلی محکم بر اصالت این کتاب، و برهانی بزرگ بر علمی بودن این دفتر، و عاملی بس قوی بر صدق نبوت خاتم انبیا(صلی الله علیه وآله وسلم) است.<br />
 +
قرآن مجید در زمینه‌های دیگر مسائل آفرینش آیاتی دارد، که علوم امروز بشر، در برابر آن شگفت زده و غرق در تعجّب و حیرت است، و برای احدی از افراد انسان در هر مقام و مرتبه‌ای که باشد، جای شک و تردید، در حقّانیت خود، و اینکه چراغ هدایت فرا راه حیات آدمیان است، باقی نمی‌گذارد.<br />
 +
ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ.<ref>بقره/۳</ref><br />
 +
عنایت و رحمت او، در ذات زوج‌ها و جفت‌ها از هر نوعی، کشش و جاذبه و رابطه عاشقانه، و میل به یکدیگر برقرار نموده است، تا این جاذبه و کشش، و این میل و رابطه، تحت نظامی خاص و شرایطی معین، چه در نظام تکوین، چه در عرصه گاه تشریع منتهی به [[ازدواج]] و جفت گیری و توالد و تناسل، و تکثیر نوع شود، و از این راه باعث بقاء نظام عالی آفرینش گردد، و هم اینکه تمام موجودات از هر جنس و نوعی که هستند به لذّت زندگی، و خوشی در حیات، و بهره مندی از وجود خود و دیگران برسند.<br />
 +
آیین [[ازدواج]] در نظام هستی  …<br />
 +
رابطه توالد و تناسل در عالم جمادات، به هر صورتی که هست، به صورت میل ترکیب عنصری با عنصر دیگر، و در نتیجه پدید آمدن عنصر سوم، مانند ترکیب اکسیژن و هیدروژن که دو عنصر سوزان و سوزنده است، و نتیجه ترکیب و [[ازدواج]] این دو گاز سوزان و سوزنده، به صورت آب سرد و خنک و مایه حیات و نشاط است، یا به صورت جذب و انجذاب، همراه با نتایج بسیار زیاد آن، یا به صورت دو جریان مثبت و منفی، و پدید آمدن منافع بی شمار، از عجایب و شگفتی‌های هستی، و محصول اراده و رحمت حضرت ربّ العالمین است، و همین رابطه بین دو عنصر یا عناصر، و میل به یکدیگر، و خلاصه خط عشقی که بین جمادات نسبت به یکدیگر حاکم است،باعث تکثیرنسل وتداوم نوع، و برپا بودن نظام عالی خلقتو عرصه گاه زیبای هستی است.<br />
 +
راستی این چه قدرت شگرف و چه اراده عظیمی است، که بین دو عنصر سوزان و سوزنده، آنچنان الفت و رابطه و حالت عشق برقرار می‌کند که از [[ازدواج]] آن دو عنصر، آب سرد و چشمه سار با صفا، و رود‌های خروشان، و دریاهای عظیم، و اقیانوس‌های بی کران، و باران لطیف بوجود می‌آید؟!!<br />
 +
این چه نیروی شگفت انگیزی است که با ترکیب عناصر با یکدیگر در دل خاک سیاه و تیره، و در قلب سنگ خارا، و در بستری قیر گونه و تیره تر از شب، الماس بوجود می‌آورد؟!<br />
 +
این چه اراده قاهری است که از ترکیب چند مادّه در تاریکی معادن یمن، عقیق سرخ، و از عمق خاک نیشابور، فیروزه آسمان رنگ، و از آمیجتن خاک با فسیل حیوانات، هزاران جنس مورد نیاز بشر پدید می‌آورد؟!<br />
 +
این چه رحمت و لطفی است، که با ترکیب سنگ و خاک و سایر مواد با سنگ و خاک، مولودی با منفعت چون طلا و نقره، و مس و آهن، تحویل خانه هستی می‌دهد؟!<br />
 +
و این چه اراده و حکمتی است که از ترکیب و تزویج عناصر با یکدیگر این همه نعمت به بندگانش عنایت می‌فرماید؟!!<br />
 +
این چه اراده و حکمتی است که بین خورشید و زمین و مجموعه عناصر این گوی آتشین، و عناصر زمین ،این همه مهر و الفت، و عشق و محبت برقرار ساخته، که از ترکیب عناصر خورشید با عناصر زمین، و [[ازدواج]] مواد خورشید با مواد زمین نعمت هائی پدید آورده که به فرموده خودش در قرآن مجید، کسی را قدرت و قوّت شماره کردن آنها نیست.<br />
 +
اوست خداوندی که آسمانها و زمین را آفرید، و از عالم بالا آب فرو ریخت، و به سبب آن میوه‌ها را روزی شما قرار داد، و کشتی را در تسخیر شما در آورد تا در دریا به دستور او حرکت کند، و نهرها را در پهنه گاه زمین در اختیار شما قرار داد، و خورشید و ماه را که در حرکتند، و در دریای هستی روانند مسخّر شما نمود، و شب و روز را در اختیارتان گذاشت، و از آنچه از او خواستید به شما عنایت فرمود، و اگر در مقام شماره کردن نعمتهای خداوند برخیزید، شما را توان احصاء نعمت او نیست...<ref>ابراهیم/۳۲ـ۳۴</ref>!!<br />
 +
میزان میل و کشش، و جذب و انجذاب، و مثبت و منفی بودن عناصر، و رابطه عاشقانه بین آنها، برای توالد و تناسل، بر اساس نظمی معین و قوانینی خاص، و مقرراتی عادلانه است.<br />
 +
این میل و کشش از افراط و تفریط بدور است، و هرگز این رابطه و محبت به سردی نمی‌گراید، و قهر و دعوا و به هم خوردگی و اختلاف در این  عرصه گاه زیبا و عاشقانه، و طلاق و جدائی در این [[ازدواج]] جانانه معنا و مفهومی ندارد.<br />
 +
اگر در این صحنه از پهنه آفرینش زمینه اختلاف و قهر و طلاق، و جدائی و بی مهری راه داشت، بدون تردید فساد و افساد سفره لعنتی خود را می‌گستراند، و اوضاع را به هم می‌پیچید، و بساط را از بیخ و بن ریشه می‌زد.<br />
 +
عناصر در جهان جمادات هر کدام دارای حجم و وزن معین، و فاصله به اندازه، و رشد و گردشی متناسب با وضع خود هستند، و ترکیب هر یک با دیگری بر اساس کفویت است.<br />
 +
عناصر از نظام معین به خود دست برنمی دارند، با یکدیگر به دشمنی و دعوا برنمی خیزند، و در هر کجای از این نظام احسن قرار دارند حدّ وجودی و قانونی خود را رعایت می‌کنند.<br />
 +
لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغی لَها اَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فی فَلَک یَسْبَحُونَ.<ref>یس/۴۰</ref><br />
 +
نه خورشید را شاید که به ماه فرارسد، و نه شب را که بر روز سبقت گیرد، و همه در مدار معین بخود شناورند.<br />
 +
در وزن و حجم و طول و عرض و عمق، و رنگ و صفات، و فاصله‌های عناصر عالم بالا از یکدیگر، از جمله فاصله خورشید و زمین که نزدیک به صد و پنجاه میلیون کیلومتر است، و هیچ گاه این فاصله را کم و زیاد نمی‌کنند، که زیاد شدنش باعث منجمد شدن تمام موجودات زمین، و کم شدنش علت سوختن تمام عناصر کره خاکی است، غیر از علم و عدل و حکمت بی نهایت که بر اساس اراده حضرت حق در وجود تمام موجودات در تجلّی است، چیزی مشاهده نمی‌شود، این است که هر وقت اهل حال و بصیرت، و اهل انصاف و وجدان، و بیداران و بینایان، و پاکان و پاکیزگان با دیده سر، و چشم دل به نظام هستی می‌نگرند با کمال خضوع و خشوع و با تمام وجود از صاحب آفرینش و خالق هستی، و نظام دهنده این نظام اعجاب انگیز یاد می‌کنند و از عمق جان فریاد برمی آورند.<br />
 +
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً.<ref>آل عمران/۱۹۱</ref><br />
 +
ای مالک و مربّی ما، این خلقت و آفرینش را بر باطل بوجود نیاورده‌ای.<br />
 +
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود***هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار<br />
 +
آری نظم و قانون، و حدّ و حدود، و حق و حقیقت در ظاهر و باطن تمام عناصر هستی در تجلّی است، و بر تابلوی وجود تمام موجودات اسماء و صفات حق دیده می‌شود، و آنچنان خطّ اسماء و صفات روشن است که برای هر عامی بی سوادی هم قابل خواندن و درک کردن است.<br />
 +
بنزد آنکه جانش در تجلاّست***همه عالم صفات حق تعالی است<br />
 +
از همه عجیب تر این که تمام این موجودات با نظام خاصّ خودشان در راهی مستقیم برای رسیدن به محبوب و مقصود خود که همانا حضرت ربّ است; در حرکتند.<br />
 +
وَ اَنَّ اِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی.<ref>نجم/۴۲. </ref><br />
 +
=== نظام همزیستی در گیاهان ===
 +
برنامه ترکیب یا به عبارت دیگر لقاح و توالد و تناسل در میدان حیات نباتات و گیاهان، بگونه‌ای است که هر بیننده‌ای را در دریائی از تعجب و حیرت غرق می‌کند.<br />
 +
فرصت اندک، اجازه توضیح و تفسیر تمام جوانب این مسئله مهم را نمی‌دهد. در چند جمله، دورنمائی از این حقیقت شگفت انگیز که همراه با شرایطی خاص و قوانیـنی اعجـاب آور، و برنامه‌هایی فوق العاده دقیق و منظم است، به محضر عزیزان عرضه می‌شود.<br />
 +
اگر در میان گلها دقت کرده باشید، میله‌ها و پرچم‌های ظریفی در وسط آن دیده می‌شود، که آنها را نافه می‌نامند، و تعداد آنها در گلها مختلف است، و در عین حال حساب مخصوصی دارد.<br />
 +
در بالای این میله‌ها، برآمدگی کوچک و زردرنگی است که آن را « بساک » می‌گویند، در میان بساک، کیسه بسیار کوچکی است که چهار حفره دارد، و در میان آنها دانه‌های گرده قرار گرفته است.<br />
 +
دانه‌های گرده،دانه‌های بسیار ریز میکروسکوپی هستندکه در عمل شباهت تامّی با نطفه حیوانات دارند!!<br />
 +
پس از برقراری عمل لقاح بین آن و قسمت‌های مادّه، تخم گل درست می‌شود.<br />
 +
دانه‌های گرده با آن کوچکی به نوبه خود دارای ساختمان تو در تو و نازک کاریهای شگفت آوری می‌باشند.<br />
 +
در میان آنها مقدار زیادی موادّ پرتوپلاسمی و موادّ چربی، قندی، نشاسته‌ای، و ازتی می‌باشد، و در وسط آنها دو هسته که یکی کوچکتر و دیگری بزرگتر است وجود دارد، بزرگتر را هسته روینده، و کوچکتر را هسته زاینده می‌نامند، که وظیفه مهم این دو را بزودی خواهید دانست.<br />
 +
مادگی: همان قسمتی است که روی محور گل قرار گرفته و در ناحیه فوقانی آن برآمدگی مخصوصی بنام کلاله است، و سطح آن را مادّه لزج و چسبناکی پوشانیده، کار این مادّه چسبنده نگاهداری و جذب دانه‌های نر و کمک به رویاندن آنهاست.<br />
 +
در پائین مادگی که متصل به قسمت تحتانی گل است، ناحیه برجسته‌ای وجود دارد که آن را « تخمدان » می‌گویند، و در میان آن تخمک‌های کوچکی یافت می‌شود، که با دنباله مخصوصی به دیواره تخمدان اتّصال دارند، و به وسیله آن آب و موادّ لازمه را جذب می‌کنند، تخمک‌ها نیز به سهم خود ساختمان قابل ملاحظه‌ای دارند.<br />
 +
عمل زفاف: پس از آنکه کیسه‌های گرده بساک از هم پاره شد و گرده‌ها روی کلاله ماده قرار گرفتند فوراً شروع به نمّو می‌کنند، در اینجا باید متذکّر شد که برای رسیدن گرده به کلاله ماده، وسائل مختلفی وجود دارد که از مشاهده آن تعجّب عمیقی به مطالعه کنندگان جهان خلقت دست می‌دهد.<br />
 +
از جمله اینکه حشرات گوناگونی این وظیفه حیاتی را بدون اینکه توجّه به کار خود داشته باشند انجام می‌دهند، یعنی در اثر رنگ و بوی مطبوع، و مادّه قندی مخصوصی که در بن گلها جای دارد به طرف آنها حرکت کرده، و روی آنها نشسته، و دانه‌های گرده را با پای پشم آلود خود از این نقطه به آن نقطه حمل می‌کنند، این عمل مخصوصاً در گلهائی که میله‌های نر و مادّه آنها از هم جداست و روی دو پایه قرار دارد بسیار شایان اهمیّت است.<br />
 +
همانطور که گفتیم وقتی دانه‌های گرده روی کلاله قرار گرفت، شروع به رشد و نمّو می‌کند، هسته بزرگتر که همان هسته روینده است همراه آن نمّو کرده و به طرف تخمدان سرازیر می‌شود، و در نزدیکی آن بکلّی از بین رفته و نابود می‌گردد، ولی هسته کوچکتر که از زاینده است، از میان این لوله باریک عبور کرده وارد تخمدان می‌شود، و با تخمکها ترکیب شده، عمل لقاح و زفاف در آن محیط  مخفی و تاریک صورت می‌گیرد، نطفه گل بسته و تخم اصلی آن بوجود می‌آید.<br />
 +
هوا و آب و انسان، واسطه‌ها و دلاّل‌های دیگری هستند که زمینه لقاح و زفاف نباتات و گیاهان را فراهم می‌کنند.<br />
 +
در عرصه گاه حیات نباتات، همانند وضع جمادات قوانین و شرایط ترکیب، توالد و تناسل و زفاف به اراده حضرت حق، بدون پیش آمدن اختلاف و بی مهری، و نزاع و طلاق، کار خود را دنبال می‌کنند، و از این طریق سفره روزی موجودات زنده بخصوص انسان را غرق در انواع ثمرات، حبوبات و میوه جات می‌نمایند.!!<br />
 +
=== نظام ازدواج و توالد و تناسل درحیوانات ===
 +
میل حیوان نر به ماده، و ماده به نر، و رابطه عاشقانه‌ای که بین این دو موجود زنده، برای لذت بردن از زندگی و توالد و تناسل، و بقاء نسل وجود دارد، از شگفتی‌های غیرقابل توصیف است.<br />
 +
اراده و شعور و توجّه حیوانات به این مسئله حیاتی، و نظم و انضباطی که در امر [[ازدواج]] و همزیستی بین آنان است، هر دقّت کننده‌ای را در دریائی از تعجب و شگفتی شناور می‌کند.<br />
 +
تعاونی که بین ماده و نر جهت لانه سازی، ساختمان کاشانه، حفظ اسرار، انتخاب جا و مکان و وقت و زمان، و از همه مهمتر عمل لقاح، و توجه به وضع جوجه، و تأمین مواد برای او، و تعلیم امور لازمه به فرزند، و نگهداری او از حوادث و خطرات، و سایر برنامه هائی که بر عرصه گاه حیات حیوانات حاکم است، و در حقیقت تجلی اراده حضرت حق است، باید از عجایب مسئله هستی شمرده شود.<br />
 +
دنیای  پر از اسرار تخم گذاران و پستانداران در برنامه آمیزش و لقاح، و توجه به حفظ تخم‌ها، و یا حفظ جنین و نوزادان، آدمی را در پرده‌ای از حیرت و بهت می‌اندازد.<br />
 +
شرایط و قوانین [[ازدواج]] و توالد و تناسل در حیوانات شرایطی مناسب، و قوانینی خدائی و الهی است.<br />
 +
ما مِنْ دآبَّة اِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها اِنَّ رَبّی عَلی صِراط مُسْتَقیم.<ref>هود/۵۶</ref><br />
 +
زمام اختیار هر جنبنده‌ای به دست مشیّت اوست، بدون شک هدایت پروردگارم به راه راست است.<br />
 +
هیچ حیوانی به غیر جنس مخالف خود که نرینه‌ای از نوع خود اوست در عین این که کپسولی از شهوت جنسی است، میل نمی‌کند.<br />
 +
حیوان نر، شهوت خود را آلوده به ناپاکی و خلاف کاری نمی‌نماید، و از راه مستقیم الهی منحرف نمی‌شود.<br />
 +
در زمینه غریزه جنسی برای حیوانات آلودگی و انحراف نیست.<br />
 +
نطفه حیوان نر برای ماده مربوط به خود اوست و در این مسیر توجهی به غیر ندارد.<br />
 +
در آنها چشم چرانی، و تعقیب غیر، و تجاوز به ماده‌ای که در زوجیت نر دیگر است وجود ندارد.<br />
 +
در این زمینه بین تخم گذاران و پستانداران تفاوتی نیست راستی<br />
 +
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است<br />
 +
دل ندارد که نـدارد به خداونـد اقرار<br />
 +
داستان نظم و انضباط در تمام مسائل زندگی بخصوص توالد و تناسل در پرندگان، خزندگان، چرندگان، حیوانات آبی داستانی شگفت آور، و برای اهل دقت موجب اعجاب فراوان است.<br />
 +
شکل زندگی حیوانات همراه با شرایط و قوانینی که بر آنان حاکم است کلاس درس، و زمینه عبرتی است برای انسانهائی که از فضای هدایت حق دور افتاده، و از معنویت و نورانیت جدا زندگی می‌کنند.<br />
 +
حیوانات در نظم و انضباط همانند جمادات و عناصر و ماه و خورشید، و آسمان و زمین، و همچون نباتات و گیاهانند.!!<br />
 +
انسان و [[ازدواج]]  [[ازدواج]] و ترکیب و تولید، و توالد و تناسل، در عرصه گاه حیات جماد و نبات و حیوان، بر اساس قوانین تکوین و جهت گیری صحیح غرائز صورت می‌گیرد، ولی انجام این مسئله حیاتی و برنامه عالی طبیعی باید بر مبنای مقررات و نظامات شرعیه، و قوانین الهیه که در قرآن مجید، و گفته‌های ملکوتی انبیاء و امامان آمده، جامه عمل بپوشد.<br />
 +
مایه‌های اولیه این حقیقت به صورت غریزه، میل، دوستی، عشق، و مهربانی در مرد و زن به اراده حکیمانه حضرت حق قرار داده شده:<br />
 +
وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فی ذلِکَ لاَیات لِقوْم یَتَفَکَّرُونَ.<ref>روم/۲۱</ref><br />
 +
و از آیات خداوندی است که برای شما از جنس  خودتان جفتی بیافرید، که در کنار او آرامش یابید، و میان شما عشق و محبّت و مهربانی قرار داد، که در این حقیقت نشانه هائی از خداست برای مردمی که در گردونه اندیشه و فکر نسبت به حقایق بسر می‌برند!<br />
 +
وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْمآءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَ قَدیراً.<ref>فرقان/۵۴</ref><br />
 +
و اوست خداوندی که بشر را از آب آفرید، و میان آنان خویشی و پیوند [[ازدواج]] قرار داد، و خدای تو بر هر چیزی قدرت دارد.<br />
 +
انتخاب همسر در فرهنگ پاک اسلام بخودی خود مستحب و کاری بسیار پسندیده، و برنامه‌ای نیکوست، ولی در صورتی که مجرد ماندن و عزب زندگی کردن، دامن پاک زندگی را به [[گناه]] و معصیت، و فحشا و منکرات آلوده نکند، در غیر این صورت [[ازدواج]] و تشکیل زندگی ضروری و مسئله‌ای واجب، و تکلیفی قطعی است.<br />
 +
اینجاست که باید دستور حضرت حق را نسبت به [[ازدواج]] با جان و دل به اجرا گذاشت، و از آینده آن بخصوص در برنامه مادیّت و خرج و مخارج بیمی بخود راه نداد، که ترس از آینده نسبت به گذران امور زندگی برنامه‌ای شیطانی، و مولود ضعف نفس، و عدم اتکاء و اعتماد به کارگردان بساط هستی است.<br />
 +
اینک دستور و فرمان حق را در رابطه با ازدواج، و ضمانت وجود مقدسش را برای تأمین مخارج زندگی در آیه‌ای از سوره مبارکه نور، ملاحظه کنید.<br />
 +
وَ اَنْکِحُوا الاَْیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ اِمائِکُمْ اِنْ یَکُونُوا فُقَرآءَ یُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ وَ الله واسِعٌ عَلیمٌ.<ref>نور/۳۲</ref><br />
 +
دختران و جوانان مجرد و غلامها و کنیزهای شایسته خود را همسر دهید، و زمینه نکاح آنان را فراهم آورید، چنانچه فقیر و تهیدست باشند، خداوند از فضل بی نهایت خود بی نیازشان کند و خداوند واسع و علیم است.<br />
 +
« انکحوا » از نظر قواعد ادبی امر است و این امر و دستور متوجه فرد فرد جامعه، و کلیّه مردان و زنان است.<br />
 +
از آیه شریفه در جهتی وجوب [[ازدواج]] برای آنان که نیاز به [[ازدواج]] دارند، و جز از این طریق پاکی و سلامت آنان تأمین نمی‌شود، استفاده می‌گردد، و در جهتی دیگر لزوم اقدام خانواده‌ها بخصوص پدران و مادران، و آنان که توان مالی در این زمینه دارند، برای تشکیل زندگی جهت پسران و دختران استفاده می‌شود.<br />
 +
=== در تحقق برنامه نکاح سخت گیری نکنید ===
 +
میل مرد به زن، و میل زن به مرد، بخصوص به هنگام شکوفائی غنچه غرائز، و گُل شهوت، و شدّت و قدرت و قوّت آن بوقت نیاز به ازدواج، امری طبیعی، انسانی، و حیاتی است، و برای کسی قابل انکار نیست.<br />
 +
آرزوها و آمال و خواسته‌های بحق نسبت به آینده و در ابتدای تشکیل زندگی و پیمان زناشوئی در وجود جوانان اعم از پسر و دختر واقعیاتی است که برای هرکس بخصوص پدران و مادرانی که دارای پسر و دختر آماده برای [[ازدواج]] هستند بمانند آفتاب وسط روز امری روشن و حقیقتی واضح است.<br />
 +
از همه مهمتر بهترین و برترین و محکم‌ترین و عالیترین روش و برنامه جهت پیشگیری از گناه، و حفظ جامعه از افتادن در غرقاب فحشا و منکرات، [[ازدواج]] پسران و دختران به وقت نیاز و زمان مناسب آن است، و این واقعیتی است که انکارش  جز از مردم احمق و افراد نادان و مرد و زن بی شعور توقّع نمی‌رود.<br />
 +
بر این اساس در مرحله اول بر پدران و مادران و اقوام و خویشان و هر کس که در مسئله [[ازدواج]] پسر و دختر خانواده سهیم است، واجب است که نسبت به مقدمات این خواسته الهی آسان گیری کنند، و با دست خود به ساده‌ترین روش، و به آسان‌ترین شیوه زمینه [[ازدواج]] را فراهم آورند، و در مرحله بعد بر دختر و پسری که قصد [[ازدواج]] با یکدیگر را دارند ضروری است که از توقّعات بیجا نسبت به یکدیگر، و ایجاد شرایط سخت، بپرهیزند، تا امیال و غرائز و شهوات و خواسته‌ها به آسانی در راه طبیعی خود قرار گیرند، و بنای زندگی سعادتمندانه‌ای پی ریزی شود، و ساختمان خیر دنیا و آخرت برپاگردد.<br />
 +
بدون شک طبق آیات قرآن و روایات و اخبار، آنان که در امور خود بخصوص در امر زندگی و مخصوصاً در مسئله [[ازدواج]] دختران و پسران خود آسان گیری می‌کنند، خداوند مهربان در دنیا و آخرت علی الخصوص در امر حساب و کتاب و میزان در صحرای محشر به آنان آسان خواهد گرفت، و آنان که مرد و زنی سخت خو، و سخت گیر، و به قول معروف مو را در همه زمینه‌ها از ماست می‌کشند، و باعث می‌شوند، دختران و پسران در سیطره فشار غرائز و شهوات به امراض عصبی و روانی و تندخوئی دچار شوند، و دامن پاک آن چهره‌های معصوم به [[گناه]] و معصیت آلوده شود، و آمال و آرزوهایشان بر باد رود، در دنیا و آخرت بخصوص در عرصه محشر دچار سوء حساب و غضب و خشم حق خواهند شد، و به آتش عذاب خدا خواهند سوخت!!<br />
 +
دقت بسیار زیاد در مسئله نکاح و [[ازدواج]] انسان را ناخودآگاه دچار سختگیری می‌کند، در نظام طبیعت [[ازدواج]] دو زوج بسیار بسیار ساده انجام می‌گیرد، اگر در عرصه گاه حیات موجودات امر [[ازدواج]] امری سخت و دشوار بود، بدون تردید این نظام احسن به صورتی که الان هست وجود خارجی نداشت.<br />
 +
پدران و مادران، پسران و دختران در مقدمات این برنامه الهی و انسانی، در تعیین مهر و صداق، در تنظیم شرایط، در برپاکردن جشن نامزدی، و مجلس عقد و عروسی، و در اجرای عادات و رسوم محلی سخت گیری نکنید، و خارج از طاقت و قدرت دو خانواده، برنامه‌ای را پیشنهاد ندهید، تا امر [[ازدواج]] به آسانی صورت بگیرد، و خداوند مهربان هم در دنیا و آخرت امور شما را سهل و آسان نماید.<br />
 +
بیائید روش اهل [[تقوا]] را پیشه خود کنید، و از آن منابع خیر و برکت درس بگیرید، و زندگی را بر اساس اوصاف آن اولیاء حق برپا کنید، که نیکبختی و سعادت، و تأمین خیر دنیا و آخرت، و تخقق دهنده شرافت و کرامت، در سایه هماهنگی با آن عاشقان جمال ازل و ابد است.<br />
 +
امیرالمؤمنین(علیه السلام) اهل [[تقوا]] را چنین معرفی می‌کند:<br />
 +
أَنْفُسُهُمْ عَفیفَةٌ وَ حاجاتُهُمْ خَفیفَةٌ وَ خَیْراتُهُمْ مَأْمُولَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ.<ref>هدایة العلم، ۶۵۱</ref><br />
 +
وجودشان در گردونه خودداری از هر آلودگی است، نیازهایشان بسیار سبک، و هر خیری از آنان توقع می‌رود، و همگان از شّر آنان ایمنند.<br />
 +
در هر صورت آنان که دست اندرکار ازدواجند، باید از توقعات بیجا، تحمیل امور خارج از طاقت، پیروی هوا و هوس، افتادن در بند عادات و رسوم غلط، چشم هم چشمی نسبت به دیگران، و سخت گیری در تمام امور نکاح بپرهیزند، و بنای [[ازدواج]] را از ابتدا بر پایه تقوا، خیر و صلاح، سهولت و آسان گیری و محض جلب خوشنودی حضرت حق قراد دهند.<br />
 +
و چون امر [[ازدواج]] صورت گرفت بر مرد است که با همسری که قبلا به عنوان [[ازدواج]] او را دیده و پسندیده و با او پیمان زناشوئی بسته به زندگی با او ادامه دهد و ضامن بقای مودّت و رحمت الهی که بین آن دو برقرار شده باشد، و بر زن است که با شوهر خود که او را قبل از عقد به عنوان نکاح ملاقات شرعی کرده و وی را پذیرفته از در سازش و آسان زندگی کردن برآید، و حقوق او را درتمام زمینه‌ها رعایت کند.<br />
 +
حفظ شئون در گرو مهریه زیاد، مجالس پرخرج، کثرت مهمان، و پیاده کردن رسم و رسوم بیجا و غیر موافق با منطق، و سختگیری در شرایط نیست، حفظ شئون به انتخاب هم کفو، رعایت برنامه‌های ساده و سهل، مراعات اخلاق اسلامی از حانب دو خانواده، و رعایت حقوق الهی و انسانی از جانب زن و شوهر نسبت به یکدیگر، و تداوم دادن به مهر و محبت، و عشق و رأفت از جانب مرد و زن برای بقاء زوجیت، و دور ماندن زندگی از جنجال و آشوب و عوامل بیماریهای عصبی و روانی است.<br />
 +
زندگی زن و شوهری چون امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا سلام الله علیهما برای هر مرد و زن مسلمان بهترین درس زندگی است.<br />
 +
فاطمه(علیها السلام) باعث آرامش افراد خانواده، بخصوص همسر بزرگوار خود، برقرار کننده زمینه‌های زندگی در خانه، و علی(علیه السلام) نمونه اعلای همسرداری، و پدری مهربان و مربّی برای فرزندان، و معاونی دلسوز در امور خانه و خانواده بود.<br />
 +
او در برنامه‌های عادی خانه از نظافت، خمیر کردن آرد، کمک به بچه داری، اِبا و امتناعی نداشت.<br />
 +
او نمی‌گذاشت به همسرش در انجام امور خانه سخت بگذرد، و تمام امور زندگی انجامش با فاطمه(علیها السلام) باشد.<br />
 +
بر زن و شوهر واجب است حقوق یکدیگر را رعایت کنند، و در تمام شئون زندگی یار و مددکار هم باشند، و تصور نکنند ظلم و ستم فقط به اعمال امثال فرعون و نمرود و طاغیان تاریخ گفته می‌شود، بلکه هر عملی که بناحق باعث رنجش خاطر دیگری شود ظلم است، و خداوند ظلم و ظالم را دوست ندارد، و از هر گونه تجاوزی گرچه اندک از هر کسی که باشد بیزار است.<br />
 +
در گفتارهای بعد و سخنان آینده به تدریج به تمام مسائل مربوط به نظام خانواده در اسلام به خواست خدا اشاره خواهد شد، در این قسمت از سخن به پاره‌ای از روایات مهم به نقل از کتابهای بااعتبار حدیث، در رابطه با ارزش و اهمیت ازدواج، منافع نکاح، و موقعیت تشکیل زندگی و موقف آن در فرهنگ پاک الهی قناعت می‌کنم، و شما را به دقّت در این احادیث دعوت می‌نمایم، باشد که از این رهگذر به استحکام مسائل الهی واقف شوید، و برای شما معلوم شود که برنامه‌های زیبا و حکیمانه آئین اسلام را هیچ فرهنگی ندارد.<br />
 +
=== ارزش و اهمیت ازدواج از نظر روایات ===
 +
عَنِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه وآله وسلم) قالَ: یُفْتَحُ أَبْوابُ السَّماءِ فی أَرْبَعَةِ مَواضِعَ: عِنْدَ نُزُولِ الْمَطَرِ وَ عِنْدَ نَظَرِ الْوَلَدِ فی وَجْهِ الْوالِدِ وَ عِنْدَ فَتْحِ بابِ الْکَعْبَةِ وَ عِنْدَ النِّکاحِ<ref>ازدواج در اسلام/۱۷</ref><br />
 +
از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) است که فرمود: در چهار موقع عنایت و رحمت حق متوجه انسان می‌شود:<br />
 +
به وقت باریدن باران، به هنگام نظر کردن فرزند به صورت پدر، از باب مهر و محبت، در آن زمان که در خانه کعبه باز می‌شود، و آن وقت که عقد و پیمان [[ازدواج]] بسته شده، و دو نفر با یکدیگر جهت زندگی جدید، وارد عرصه نکاح می‌شوند.<br />
 +
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا الاَْیِّمَ فَمِنْ حَظِّ امْرِء مُسْلِم إِنْفاقُ قیمَةِ أَیِّمِهِ وَ ما مِنْ شَیْء أَحَبَّ إِلَی اللّهِ مِنْ بَیْت یُعْمَرُ فِی الاِْسلامِ بِالنِّکاحِ.<ref>همان مدرک/۷</ref><br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: [[ازدواج]] کنید، و پسران و دختران مجرّد را همسر دهید، نشانه نیک بختی مسلمان این است که مخارج شوهر کردن زنی را به عهده بگیرد. چیزی نزد حضرت حق محبوبتر از خانه‌ای که در اسلام به سبب نکاح آباد شود نیست.<br />
 +
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): زَوِّجُوا أَیاماکُمْ فَإِنَّ اللّهَ یُحْسِنُ لَهُمْ فی أَخْلاقِهِمْ وَ یُوسِعُ لَهُمْ فی أَرْزاقِهِمْ وَ یَزیدُهُمْ فی مُرُوّاتِهِمْ.<ref>همان مدرک/۸</ref><br />
 +
نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: مردان مجرد و عزب خود را زن دهید، تا حضرت حق اخلاقشان را نیکو، و روزیشان را فراخ و گشاده، و جوانمردیشان رازیاد کند.<br />
 +
قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله وسلم): النِّکاحُ سُنَّتی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلَیسَ مِنّی.<ref>بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۰</ref><br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: [[ازدواج]] روش من است، هر کس از راه و روش من روی بگرداند از من نیست.<br />
 +
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دینِهِ، فَلْیَتَّقِ اللّهَ فِی النِّصْفِ الْباقی.<ref>بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹</ref><br />
 +
رسول حق(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: هر کس [[ازدواج]] کند، نیمی از دینش را بازیافته نسبت به نیم دیگر تقوای الهی را رعایت کند.<br />
 +
عَنْ أبی عَبْدِاللّهِ(علیه السلام) قالَ: جاءَ رَجُلٌ إِلی أَبی فَقالَ لَهُ: هَلْ لَکَ مِنْ زَوْجَة قالَ: لا فَقالَ أَبی: ما أُحِبَّ أَنَّ لِیَ الدُّنْیا وَ ما فیها وَ أَنّی بِتُّ لَیْلَةً وَلَیْسَتْ لِیَ زَوْجَةٌ.<ref>وسائل، ج ۱۴، ص ۷. </ref><br />
 +
حضرت صادق(علیه السلام) می‌فرماید: مردی نزد پدرم حضرت باقر آمد، فرمود همسر داری؟ عرضه داشت ندارم، پدرم به او گفت دوست ندارم دنیا و آنچه در آن است از من باشد و یک شب را بدون همسر به سر برم، آنگاه پدرم گفتارش را ادامه داد و فرمود:<br />
 +
الرَّکْعَتانِ یُصَلّیهِما رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُل أَعْزْبَ یَقُومُ لَیْلَهُ وَ یَصُومُ نَهارَهُ.<br />
 +
دو رکعت نمازی که مرد همسردار می‌خواند، بهتر است از قیام شب مرد عزب به عبادت و [[روزه]] گرفتنش در روز!!<br />
 +
آنگاه پدرم هفت دینار به آن مرد داد و فرمود با این پول وسائل ازدواجت را فراهم کن، که رسول حق(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:<br />
 +
إِتَّخِذُوا الاَْهْلَ فَإِنَّهُ أرْزَقُ لَکُمْ.<br />
 +
همسر انتخاب کنید که باعث وسعت رزق است.<br />
 +
قالَ رَسُولُ اللِّهِ(صلی الله علیه وآله وسلم):یامَعْشَرَ الشَّبابِ مَنِ اسْتَطاعَ مِنْکُمُ الْباهَ فَلْیَتَزَوَّجْ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَ أَحْصَنُ لِلْفَرْجِ.<ref>ازدواج در اسلام/۱۴</ref><br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: جوانها هر کدام از شما را قدرت است [[ازدواج]] کند، تا دیدگانتان کمتر زنان را دنبال کند، و دامنتان پاک بماند.<br />
 +
وَقالَ(صلی الله علیه وآله وسلم) ما مِنْ بِناء فِی الاِْسْلامِ أَحَبِّ إِلی اللِّهِ مِنَ التَزْویجِ.<ref>بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۲</ref><br />
 +
و آن حضرت فرمود: هیچ بنائی در اسلام نزد خداوند محبوبتر از [[ازدواج]] نیست.<br />
 +
وَ قالَ(صلی الله علیه وآله وسلم) مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أُعْطِیَ نِصفَ السَّعادَةِ.<ref>مستدرک الوسائل، ابواب مقدمات، باب اوّل</ref><br />
 +
و نیز رسول خدا فرمود: هر کس [[ازدواج]] کند نیمی از سعادت را به دست آورده.<br />
 +
قالَ النِّبِیُ(صلی الله علیه وآله وسلم): ما مِنْ شابٍّ تَزَوَّجَ فی حَداثَةِ سِنِّهِ إِلاّ عَجَّ الشَّیْطانُ یا وَیْلَهُ یا وَیْلَهُ عَصَمَ مِنّی ثُلُثَیْ دینِهِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ الْعَبْدُ فِی الثُّلُثِ الْباقی.<ref>بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱</ref><br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: هر کس که در اوائل جوانی [[ازدواج]] کند، شیطان فریاد زند: فریاد از او، فریاد از او، دو سوّم دینش را از دستبرد من نگاه داشت، پس باید عبد خدا در نگهداری یک سوم دیگرش، جانب [[تقوا]] را رعایت کند.<br />
 +
راستی در [[ازدواج]] چه ارزشهای والائی قرار دارد و چه منافع بزرگی نصیب مرد و زن می‌نماید و اسلام برای [[ازدواج]] چه عظمت و اهمیتی قائل شده.!!<br />
 +
ای کاش خانواده‌ها راه را برای تسهیل این امر مهم الهی و انسانی باز می‌کردند و دست از سخت گیری و زمینه سازی برای تحقق شرایط طاقت فرسا برمی داشتند و در حّد شئون خود به انجام این مراسم اقدام می‌کردند و در این مسئله طریق قناعت به آنچه که حاضر بود و از دست می‌آمد می پیمودند، تا دختران و پسران به امیال طبیعی خود برسند، و آرزوهایشان برآورده شود، و غرائز و شهوات آنان که<br />
 +
نعمت‌های حق است تبدیل به کفران نعمت نگردد، و دامن پاک آنان به [[گناه]] و معصیت آلوده نشود.<br />
 +
حبس ماندن آمال و آرزوها، انحراف در غرائز و شهوات، گسترده شدن فساد و آلودگی، چشم چرانی و هوس گناه، خودارضائی و زنا، تجاوز به ناموس غیر، سستی در تحصیل و تنبلی در عبادت، ظهور بیماریهای عصبی و روانی، و بلاهای دیگر ریشه در کجا دارد؟<br />
 +
در درجه اوّل سئوالات بالا را باید از پدران و مادران سختگیر، و اسیران در چنگال رسوم و عادات غلط، و گرفتاران چشم همچشمی، و در درجه بعد از خود پسران و دختران، آن پسران و دخترانی که از عرصه گاه [[تقوا]] دورند، و در مرحله سوّم باید از آنانی که قدرت فراهم آوردن بساط [[ازدواج]] را برای جوانان دارند، ولی از [[انفاق]] مال در راه خدا بخل می‌ورزند پاسخ خواست، که هر پاسخ منطقی و عقلی و قابل قبول در این دنیا دارند، حتماً همان پاسخ را در دادگاه عدل الهی در روز قیامت، خواهند داشت.!!<br />
 +
(و لبـاس التـقـوی ذلـک خیـر )<ref>اعراف / ۲۶</ref><br />
 +
== تقوای الهی در خانواده و جامعه ==
 +
=== حقیقت تقوا ===
 +
مصدر لغوی، و ریشه این کلمه معنوی، که زیباترین و اصیل‌ترین مفهوم را دارد « وقی » است.<br />
 +
« وقی » به معنای خودنگهداری، و پرواپیشگی، و حفظ تمام موجودیت خویش در برابر محرّمات و نواهی الهیه است.<br />
 +
« وقی » در حقیقت، روحیه و قدرت و قوّت و توانی است که از طریق تمرین ترک گناه، و ریاضت و ضبط نفس در برابر معصیت و لذائذ حرام بدست می‌آید.<br />
 +
قدم برداشتن برای تحصیل تقوا، و کسب روحیه خودداری از [[گناه]] بهترین قدم، و در میان اعمال از پسندیده‌ترین اعمال است.<br />
 +
تحصیل [[تقوا]] عبادت است، عبادتی که به امر حضرت ربّ صورت می‌گیرد، و از جمله برنامه هائی است که بدون تردید خشنودی حضرت حق را به دنبال خواهد داشت.<br />
 +
فلسفه انجام عبادات بدنی و مالی و اخلاقی، تحقق [[تقوا]] در عرصه گاه حیات انسانی است.<br />
 +
عبادت و حرکت و عملی که بوجودآورنده [[تقوا]] نباشد، عبادت نیست. [[تقوا]] اساس کرامت، ریشه شرافت، و خمیرمایه سعادت، و کلید خیر دنیا و آخرت است.<br />
 +
یک جامعه مرکب از هزاران خانواده، و یک خانواده مرکب از یک زن و شوهر و تعدادی فرزند است.<br />
 +
در حقیقت مصالح بنای خانواده و جامعه افرادند، اگر فردفرد انسانها دارای روح تقواباشند، خانواده‌ای سالم، و جامعه‌ای برین خواهیم داشت، خانواده‌ای که در محیط آن امنیت درونی و برونی حکمفرماست، و زمینه رشد و تکامل افراد آن به خاطر [[تقوا]] به بهترین صورت فراهم است، و در نتیجه جامعه‌ای خواهیم داشت که کلیّه افراد آن نسبت به یکدیگر منبع خیر، و همگان از شّر و ضرر یکدیگر در امان خواهند بود.<br />
 +
اهل [[تقوا]] محبوب حقّ، و مورد عنایت انبیاء، ائمه و موجوداتی با منفعت و کرامتند.<br />
 +
اهل [[تقوا]] دارای سیرتی زیبا، و صورتی الهی و ملکوتی، و همراه با حسنات اخلاقی، و جدای از سیئات و زشتی‌ها و پلیدیها هستند.<br />
 +
آبروی فرد و خانواده و جامعه به تقوای الهی است، و هیچ فرد و خانواده و جامعه‌ای نزد خداوند باارزش تر از اهل [[تقوا]] نیست.<br />
 +
زیانهائی که زن و شوهر، و پدران و مادران و فرزندان و افراد جامعه از یکدیگر می‌بینند، نتیجه بی تقوائی آنهاست.<br />
 +
وحشتی که در خانه‌ها و در جامعه مردم از همدیگر دارند، میوه تلخ نبودن تقواست.<br />
 +
خسارت‌های فراوانی که در شئون زندگی مردم دیده می‌شود، به خاطر نبود تقواست.<br />
 +
براستی برای داشتن یک خانه سالم بر زنان و شوهران واجب الهی است، که آراسته به [[تقوا]] باشند، و لازم و ضروری است که [[تقوا]] این خواسته بامنفعت الهی را به فرزندان خود سرایت دهند، و از ابتدای کار زمینه تحقق [[تقوا]] را در فرزندان خود فراهم آورند.<br />
 +
چه نیکوست به منافع فراوان [[تقوا]] در آیات قرآن، و روایات توجه کنید، آنگاه به ارزیابی برخیزید و دورنمای این واقعیت را بنگرید، که اگر تمام دختران و پسران آراسته به [[تقوا]] باشند، و اینان با این مایه و سرمایه ملکوتی به [[ازدواج]] اقدام کنند چه<br />
 +
خانه‌ای و چه جامعه‌ای بوجود می‌آید؟!<br />
 +
[[تقوا]] و مراتب با ارزش آن<br />
 +
بیداران و بینایان، و آنان که به تعبیر قرآن اهل بصیرت هستند، و سفرهای روحی و معنوی را طی کرده‌اند، برای [[تقوا]] سه مرتبه ذکر می‌کنند.<br />
 +
تقوای خاصّ الخاص، تقوای خاص، تقوای عام<br />
 +
حضرت صادق(علیه السلام) در روایت بسیار مهمی این سه مرتبه را بدینگونه توضیح می‌دهند:<br />
 +
مرتبه اول تقوای باالله فی الله است و آن عبارت از ترک حلال است چه رسد به ترک شبهه و این تقوای خاصّ الخاص است.<br />
 +
مرتبه دوم تقوای من الله است و آن عبارت از خودداری از تمام شبهات است چه رسد به حرام و این تقوای خاص است.<br />
 +
مرتبه سوم تقوای برخاسته از خوف، به خاطر عذاب جهنم و عقاب الیم خداوند است و آن عبارت از ترک تمام گناهان و محرمات است و این تقوای عام است.<ref>مواعظ عددیه / ۱۸۰</ref><br />
 +
البته منظور از ترک حلال در گفتار امام صادق(علیه السلام) به این معناست، که صاحبان این گونه [[تقوا]] بسیاری از اموری که حلال است، به دنبالش نمی‌روند، زیرا به آنها احساس نیاز نمی‌کنند، و در حلالی هم که به آن نیازمندند کمال قناعت را رعایت می‌کنند.<br />
 +
قدرت بر قناعت برای همگان میسّر است، و اگر کسی ادعا کند برای من قوّت بر قناعت نیست، از او پذیرفته نمی‌شود.<br />
 +
قناعت به حلال، و محدود گرفتن امور مادی زندگی، و پرهیز از داشتن خانه‌های آنچنانی، و مرکب‌های گران قیمت، و لباس‌های فوق العاده، و انداختن سفره‌های رنگین، کاری است اخلاقی، و برنامه‌ای است پسندیده، و زمینه‌ای است برای تحقق تقوای الهی در تمام شئون زندگی.<br />
 +
=== حاجی سبزواری و قناعت ===
 +
به سال ۱۳۶۲ سفری جهت تبلیغ به شهر سبزوار داشتم، در آنجا از خاندان حکیم بزرگ و عارف عالیقدر حاج ملا هادی سبزواری جویا شدم، گفتند نبیره‌ای از وی در این شهر است، که از علم و دانش، و حکمت و فلسفه و تفسیر قرآن مجید بهره مند است، و در مسجدی که امامت آن را به عهده دارد دوبار تمام قرآن کریم را برای مردم تفسیر نموده.<br />
 +
به دیدارش شتافتم، وضع اخلاق و برخورد و زندگی وی، دورنمائی از حیات پاک حاجی را نشان می‌داد، از احوالات جدّ بزرگوارش جویا شدم، مسائل اعجاب انگیزی را از حالات و برنامه‌های او برایم توضیح داد، از جمله فرمود، با آنکه حاجی مورد توجه تمام بزرگان کشور و رجال سیاسی و علمی بود، و از مناطق مختلف، حتی از دورترین مکانها، جهت استفاده علمی به محضرش می‌شتافتند، ولی از نظر خانه و زندگی و خوراک و لباس در قلّه قناعت بود!!<br />
 +
گاهی لباسی که تهیه می‌کرد تا نزدیک ده سال همراه با رعایت بهداشت و پاکیزگی از آن استفاده می‌کرد، و از وصله زدن به پارگی آن لباس عار نداشت، که این برنامه روش انبیاء و اولیاء الهی بود!!<br />
 +
=== تجمل گرائی و اسراف ===
 +
تجمل گرائی و اسراف، از نظر حق، کاری شیطانی، و امری ناپسند، و برنامه‌ای مطابق با هوای نفس، و شهوات حیوانی است.<br />
 +
چه مانعی دارد، که انسان در تمام زمینه‌های زندگی حدود الهی و بخصوص قناعت را رعایت کند، که قناعت سبب راحت، و مایه آزادگی، و دوای اضطراب و دلهره و ناامنی باطن است.<br />
 +
نیاز بدن به خانه‌ای درخور شأن، و وسیله و مرکبی معمولی، و لباس و خوراکی به اندازه برطرف می‌شود.<br />
 +
در بنای زندگی باید از چشم همچشمی پرهیز داشت، و به خرج معمولی خو گرفت، و از برج و مخارج اضافی، و تحصیل آنچه به عنوان تجمل و مُد مطرح است دوری جست.<br />
 +
غرب را در قیافه و شکل زندگی اسوه و الگو و سرمشق قرار ندهیم، آنان دچار خطاها و اشتباهات زیادی هستند، صنعت و تکنیک عامل این معنا در ذهن ما نشود، که هر چه گفتند و نوشتند، و می‌گویند و می‌نویسند صحیح است، و آنچه را از قیافه و شکل زندگی دارند مطابق با واقع است.<br />
 +
آنچه در آئین اسلام مهم است، بهداشت روان و تن، و شهر و دیار و محلّه و منطقه است، آنچه در این فرهنگ مورد توجه است از امور مادی و معنوی و اخلاق و ایمان فردی و اجتماعی، همان است که به مصلحت دنیا و آخرت انسان است.<br />
 +
اسراف و تجمل گرائی، و افتادن در خرج‌های سنگین، و آرایش شکل و قیافه ظاهر زندگی بدور از قناعت و اقتصاد، حتی در مسئله مسجدسازی که محل عبادت مسلمانان است مورد مذمّت این فرهنگ پاک و مدرسه انسان ساز است.<br />
 +
مساجد و خانه‌ها باید از نظر باطن در حدّ اعلای معنویت و از نظر ظاهر، ساده و بی پیرایه باشد، که دلها به هوا و هوس دچار نشوند، و روی ارواح از حضرت حق فاصله نگیرد.<br />
 +
لباس ساده تهیه کنید ولی آداب پوشیدن را رعایت نمائید، خوراک در حدّ نیاز فراهم آورید، ولی آداب خوردن را مراعات کنید، مرکب سواری در حدود شأن خود تحصیل کنید ولی ادب رانندگی را از نظر دور ندارید، خانه برای زندگی بدست آورید، ولی خانه‌ای که روح شما را به اسارت نبرد، که این همه محصول [[تقوا]] و پرهیزکاری و توجه به حضرت حق است.<br />
 +
این زندگی یهودیان و مسیحیان است که از نظر خانه و اثاث آن، و مرکب سواری، و لباس و پوشاک، و خوراک و تجمّلات در گردونه اسراف است.<br />
 +
کلیساها و کنیسه‌های مسیحیت و یهودیت آراسته به زر و زیور، و آلات و ادوات و مجسّمه‌ها و عتیقه جات، و تابلوها و مبل هائی است که ملیونها دلار قیمت آن است.<br />
 +
زندگی خاخام‌ها و کشیشان و حتی پاپ رهبر مسیحیان در حّدی از اسراف و تبذیر است که موجب حیرت و شگفتی است، اگر کلاه مخصوص و لباس پاپ را بفروشند، ملیونها نفر را از گرسنگی نجات می‌دهند.<br />
 +
اندوختن ثروت، رباخواری، دزدی‌های کلان آن هم در روز روشن و هزاران برنامه رسوای دیگر کار دشمنان خداست، دوستان حق باید با خواسته‌های حّق بسازند، و از افتادن در اسراف و تبذیر خود را حفظ کنند.<br />
 +
مولّد و حافظ تمام این واقعیات [[تقوا]] است، خانه آراسته به تقوا، و زن و شوهر تقوادار، دارای گنج الهی و سرمایه عرشی هستند، و زندگی آنان آمیخته به خوشی و طراوت و صفا و صمیمیت، و راحت و امنیت، و درستی و سلامت، و انصاف و کرامت و شرافت و حقیقت است.<br />
 +
خانه و معبد، باید به صورتی باشد، که انسان در آن احساس آرامش و امنیت کند، و برای او سکوی پرواز به سوی معشوق باشد.<br />
 +
خلاصه بنای زندگی را با رعایت [[تقوا]] و قناعت، و توجه به خدا و قیامت، به صورتی می‌توان بنا کرد، که وسیله‌ای برای آبادی آخرت، و جلب خوشنودی حق باشد.<br />
 +
امروز  هم به شرط [[تقوا]] و قناعت، می‌توان با درآمد اندک زندگی کرد، البته اگر در طول برنامه مشکلی خودنمائی کند و مؤمن نتواند با درآمد مختصر خود به جنگ آن مشکل برود، بر مؤمنین و اهل خدا لازم است بدون فوت وقت به یاری برادر مؤمن خود اقدام کنند، و او را از رنج و زحمت و سختی و دردمندی برهانند.<br />
 +
=== یکدیگر را به تقوا دعوت کنید ===
 +
با توجّه به اینکه تمام مردان و زنان طاقت و تحمل [[تقوا]] را در دو مرتبه اعلایش، یعنی تقوای خاصّ الخاص، و تقوای خاص ندارند، باید از دعوت عموم مرد و زن به این دو مرحله از [[تقوا]] خودداری کرد، زیرا این دو مرتبه از [[تقوا]] در شأن انبیاء و امامان و اولیاء خاص خداست.<br />
 +
ولی آراسته شدن تمام زنان و مردان به تقوای عام، یعنی ترک محرمات اخلاقی و شهوانی و مالی امکان دارد.<br />
 +
بنابراین بر عموم مردم است که یکدیگر را با زبانی نرم، و اخلاقی خوش به [[تقوا]] دعوت کنند، و همدیگر را به ترک انواع محرمات تشویق نمایند، تا [[تقوا]] پرده ملکوتی و بساط عرشی خود را در پهن دشت حیات بگستراند، و همگان بخصوص خانواده و جامعه از منافع آن بهره مند شوند.<br />
 +
آراسته شدن به [[تقوا]] بر عموم مردم در همه شئون، بخصوص بر زن و شوهر، و سرایت دادن آن به فرزندان واجب الهی است.<br />
 +
اهل حق و حقیقت می‌گویند: کودک امانت الهی است، و قلب و روح و نفس و باطن وی جوهر و تابلو و مایه پاکی است که از هر نقش و صورتی خالی است.<br />
 +
این تابلوی بی نقش و نگار قابلیت پذیرش هر نقش و صورتی را دارد، اگر وی را در خانه به انواع گفتار و عمل و اخلاق خیر عادت دهند،و راه تعلیم حقایق را به روی او بگشایند، کودک به سعادت دنیا و آخرت می‌رسد، و پدر و مادر که باعث رسیدن او به چنین واقعیتی شده‌اند در ثواب او شریکند، و در این معنا معلمان کودک و آنان که عامل ادب او هستند سهیمند.<br />
 +
اما اگر پدر و مادر بر اثر آلودگی و بی تقوائی، نقوش شیطانی را بر صفحه قلب و جان و نفس کودک نقّاشی کنند، و طفل در کنار آنان به پلیدی و رذائل اخلاقی گرفتار شود، و همچون حیوانات، تنها و تنها اهل شکم و شهوت بارآید، و به میدان شقاوت و هلاکت بنشیند، وزر و وبال او بدون تردید بر عهده آن پدر و مادر، یا آن معلم و مربی اوست.<br />
 +
قُوآ اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً.<ref>تحریم / ۶. </ref><br />
 +
چنانکه پدر و مادر از درافتادن کودک به آتش تنور یا منقل، یا شعله گاز مواظبت می‌کنند، و از نزدیک شدن وی به خطر جلوگیری می‌نمایند، به طریق اولی باید از گرفتارشدن کودک خود به آتش قهر حق در قیامت، که محصول بی تقوائی و بد عملی، و سوء خلق، و نبودن ایمان و عمل صالح است جلوگیری کنند، و راه عملی حفظ کودک از عذاب فردا، در مرحله اول [[تقوا]] داشتن پدر و مادر، و در مرحله بعد، سرایت دادن [[تقوا]] به کودک است.<br />
 +
پدر و مادر در جهت رشد طفل خود باید مبلغّی وزین و معلّمی کریم، و دو فرد دلسوز، و دو دعوت کننده به خیر باشند.<br />
 +
آنان باید وجود خود را به [[تقوا]] و ایمان و عمل صالح آراسته کنند، سپس به تأدیب و تهذیب کودک، و تعلیم محاسن اخلاق به او، و حفظ وی از رفیق بد، و معلّم زشت خو بکوشند.<br />
 +
آنان باید سعی کنند، زینت و زیور خارج از حدّ، و تجمل و اسراف، و ثروت و مال محبوب قلب کودک نگردد، تا فردا تبدیل به موجودی مسرف، طمع کار، حریص، و غارت گر، و هوس ران و خودسر نشود، که اگر ساختمان جامعه از مصالحی پوک، و به تعبیر دیگر از افرادی بی [[تقوا]] ساخته شود، آن ساختمان بر سر خود آن جامعه خراب می‌شود، و زندگی در آن جامعه برای همگان طاقت فرسا می‌گردد.<br />
 +
اگر تمام خانه‌ها اساسش [[تقوا]] باشد، اگر زن و شوهر آراسته به پرهیزکاری باشند، اگر تقوای پدر و مادر به کودک سرایت داده شود، جامعه از داشتن زندان، و مأمور فراوان، دادگاه و دادگستری بدین صورت گسترده بی نیاز خواهد شد، و با چنین وضعی دوش دولت و ملت از مخارج بسیار سنگین مالی که باید در راه رفاه مردم خرج شود، نه در راه جلوگیری از دزدان و مفسدان و غارتگران، سبک می‌گردد.<br />
 +
نشانه‌های اهل [[تقوا]] بزرگان دین نشانه‌های اهل [[تقوا]] را با استفاده از آیات قرآن و روایات در مسائل زیر می‌دانند:<br />
 +
تحصیل علوم شرعیّه به اندازه‌ای که مکلّف برای اعمال و اخلاق و معاملات و روابطش با خانواده و جامعه نیاز دارد. [[حفظ سلامت]] بدن از طریق رعایت بهداشت و عمل به آداب خوردن و آشامیدن.<br />
 +
اتصال به هوش و فراست در امور زندگی، امین بودن در تمام جوانب حیات.<br />
 +
حفظ عفت نفس، راستگوئی در کلام، آراسته بودن به حسنات اخلاقی، پیراسته بودن از رذائل، پاک بودن از ریا و دوروئی، بیزاری از موادّ اضافی دنیا در زندگی، مبرّا بودن از مکر و عذر و خیانت، اقدام به گرامیداشت اهل فضل و دانش، روی آوردن به وظائف شرعیه اعمّ از واجبات و نوافل، دست زدن به دامن عالم ربّانی که انسان را با دین خدا، و حلال و حرام آشنا می‌سازد، و جز رشد و کمال آدمی را توقع ندارد، که روی آوردن به غیر عالم ربانّی شقاوت و هلاکت است.<br />
 +
امام صادق(علیه السلام) در ضمن سفارش به این حقیقت، یعنی پیروی از عالم ربانی می‌فرماید:<br />
 +
إِنَّ آیَةَ الْکَذّابِ أَنْ یُخْبِرَکَ بِخَبَرِ السَّماءِ و الاَْرْضِ، فإِذا سُئِلَ عَنْ شَیْء مِنْ مَسائِلِ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ شَیْءٌ.<ref>کافی، ج ۲، ص ۳۴۰; محجة البیضاء، ج ۵، ص ۱۴۰</ref><br />
 +
نشانه آن که دروغگوئیش فراوان است، این است که تو را از مسائل آسمان و زمین خبر دهد، ولی به وقت پرسش از حلال و حرام حق چیزی برای جواب نزد او نیست.<br />
 +
و نیز از نشانه‌های اهل [[تقوا]] [[صبر]] در برابر حوادث، رعایت آداب و سنن اسلامی در همه امور، و ملازمت ذکر، و مداومت فکر، همراه با اخلاص نیّت، و صفای باطن و مراقبت نفس است، تا با پیمودن این راه به علم الیقین و از علم الیقین به عین الیقین و سپس به حق الیقین برسند.<br />
 +
زن و شوهر با [[تقوا]] مرد باتقوا، برای تأمین مخارج خانه، جز به کسب حلال روی نمی‌آورد، و به غیر از مال حلال مالی قبول نمی‌کند، او با تحصیل حلال الهی مقیّد به رعایت حقوق تمام افرادی است که از طریق کسب و تجارت با او سروکار دارند، و به عبارت دیگر از وجود او در بیرون از خانه به بندگان خدا ضرر و زیان نمی‌رسد، او به خاطر تقوای الهی دور حرام نمی‌گردد، و گنج عفت نفس و قناعت را از دست نمی‌دهد.<br />
 +
مرد باتقوا چون از کسب و کار فارغ شود، و به خانه بازآید، تمام کوفتگی و خستگی خود را کنار درب خانه می‌ریزد، و با نشاط و شادی و خوشدلی و خوشحالی وارد خانه می‌شود، به همسرش لبخند محبت می‌زند، و زحمات روزانه او را نسبت به نظافت خانه، و پخت و پز، و نگهداری فرزندان خسته نباشید می‌گوید، و وی را ارج می‌نهد، و با او و بچه‌ها با مهربانی و محبت برخورد می‌کند، و هر یک را درخور شأنش احترام می‌نماید.<br />
 +
مرد باتقوا گاهی حلال و حرام، و معروف و منکر، و حسنات و سیئات را به اهل بیتش گوشزد می‌کند، و نمی‌گذارد آنان در مسئله دین و دینداری دچار غفلت شوند.<br />
 +
مرد باتقوا، همه عمر و وقت خود را صرف بیرون نمی‌کند، و خنده و نشاط خود را تنها برای دوستان نمی‌برد، و در مسجد رفتن و شرکت در جلسات مذهبی راه افراط نمی‌پیماید.<br />
 +
مرد باتقوا به این نکته توجه دارد، که اسلام رعایت اعتدال و اقتصاد را در تمام امور حتی در عبادات سفارش فرموده، و از کم گذاشتن از حق زن و فرزند به بهانه رفت و آمد با دوستان، یا شرکت در مجالس نهی فرموده است.<br />
 +
در اینجا باید بر اساس فرمان اسلام، عزیزان خود را که کارگردانان مساجد و هیئات هستند، سفارش کنم، که زمان جلسات را در مساجد و هیئات کوتاه کنید، به یک نماز جماعت و ساعتی بیان احکام و معارف و دقایقی ذکر مصائب اهل بیت قناعت کنید، این برنامه روش رسول حق و ائمه بزگوار بوده، و آنان با وقت اندک، و قناعت در بیان مردان و زنان بزرگی تربیت کردند.<br />
 +
زیاده روی در عبادات، بخصوص در مستحّبات، و طول دادن جلسات، نشاط مستمع را از بین می‌برد، و بتدریج در روان او نسبت به برنامه‌های مذهبی ایجاد نفرت می‌کند، و این برنامه جز خسارت برای مساجد و هیئات، و ضرر و زیان برای مردم، بخصوص آنان که از ظرفیّت بالائی برخوردار نیستند، چیزی به دنبال ندارد.<br />
 +
در هر صورت مرد باتقوا، در همه شئون زندگی آداب لازم را رعایت می‌نماید، و از این راه به استحکام بنای خانواده، و جلب محبت زن و فرزند کمک می‌نماید.<br />
 +
زن باتقوا، عفت و عصمت و پاکدامنی خود را حفظ می‌کند، با شور و شوق به کارِ خانه می‌رسد، زمینه رفع خستگی شوهر را که محصول کار بیرون است فراهم می‌نماید، از فرزندان خود به نحو شایسته نگهداری می‌کند، با شوهر و فرزندان بر اساس اخلاق اسلامی رفتار می‌کند، از عبادتش غفلت نمی‌ورزد، خانه را کانون عشق و صفا، مهر و محبت، و شور و شوق می‌نماید.<br />
 +
زن باتقوا از همسرش با تکیه بر اصول الهی اطاعت می‌کند، به خواسته‌های بحق او پاسخ مثبت می‌دهد، از عصبانیت و خشم و کبر می‌پرهیزد، با اقوام شوهرش با مهر و محبت و اخلاق اسلامی روبرو می‌شود، بوقت آمدن شوهر از عرصه کار و کسب تا درب خانه به استقبال می‌رود، و به وقت خروج شوهر وی را بدرقه می‌کند، و از وی می‌خواهد جز حلال خدا به خانه نیاور، که ما به حلال خداوند گرچه اندک باشد قناعت می‌کنیم، و زیر بار حرام نمی‌رویم، مبادا به بهانه داشتن زن و فرزند، و خرج و مخارج از محدوده مقررات الهی تجاوز کنی، و زندگی را به حرام آلوده نمائی.<br />
 +
زن باتقوا از چشم همچشمی پرهیز دارد، و شوهرش را به خاطر همرنگ شدن با زندگی اقوام خود، یا اقوام شوهرش در تنگنا قرار نمی‌دهد و او را خجالت زده نمی‌کند.<br />
 +
چنین زن و شوهری مقبول حق، و منبع خیر، و نمونه بارز انسان الهی هستند، و در سایه آن دو همان خانه‌ای بوجود آید که خدا می‌خواهد، و در فضای آن خانه فرزندانی تربیت می‌شوند که حق، طلب می‌کند، در هر صورت زن و شوهر در تمام امور زنگی بر اساس معارف الهی و قواعد اسلامی و قوانین فقهی باید همچون اولیاء الهی هوای یکدیگر را داشته باشند.<br />
 +
=== کاسب نمونه ===
 +
پدر مادرم می‌گفت، آن زمانی که سفر از شهری به شهری با چهارپایان صورت می‌گرفت، با دوستان از اطراف اصفهان از منطقه خوانسار به سوی زیارت حضرت رضا(علیه السلام) حرکت کردیم.<br />
 +
من در جمع دوستان مأمور خرید لوازم مورد نیاز بودم، در شهر دامغان اول صبح وارد مغازه‌ای شدم، جنسی می‌خواستم، مرا به دورن مغازه دعوت کرد، به عنوان این که زائرم شروع به پذیرائی کرد، شخصی برای خرید به او مراجعه کرد، قصد خرید مفصّل داشت، به او گفت لطفاً از مغازه روبروی من این جنس را تهیه کنید، مشتری رفت، به او گفتم شما که این جنس را بیش از درخواست مشتری داشتید، چرا با او معامله نکردید، به من گفت اول صبح چهره صاحب مغازه آن طرف خیابان را غمناک دیدم، سبب را از او پرسیدم، پاسخ داد بدهکارم و امروز روز ادای دین است، ولی از دیروز تا به امروز به اندازه‌ای که بتوانم ادای دین کنم خرید و فروش نداشته‌ام، غصه و رنج او را نمی‌بایست تحمل کنم، مشتری خود را به سوی او فرستادم، تا از درد و رنج بدهکاری خلاص شود، چرا که مؤمن باید هوای برادر مؤمن را داشته باشد، آری همه باید در همه امور هوای همدیگر را داشته باشیم، بخصوص شوهر باید هوای همسر را داشته باشد، و زن هوای همسر را، تا خانه و کاشانه بر اساس آداب الهی و انسانی برپا شود، و محصول آن خانه فرزندان باکرامت و رشیدی گردند.<br />
 +
برادران عزیر خانه را بخصوص به وقت نماز صبح با قرائت قرآن معطّر کنید، که صدای ملکوتی شما در هنگام خواندن قرآن، گوش دل، و سمع قلب زن و فرزندانتان را نوازش دهد، و آنان را با عبادت و قرآن بیش از پیش آشنا کند، و از آنان منبع خیر و [[تقوا]] و کرامت پدید آورد.<br />
 +
(یـریـد اللّـه ان یخـفّف عنکــم )<ref>نساء / ۲۸</ref><br />
 +
== اهداف والای ازدواج در اسلام ==
 +
=== خانه پاک ===
 +
پاک و پاکیزه ماندن یک جوان چه پسر و چه دختر، چه مرد و چه زن، در صورتی که [[ازدواج]] نکنند، از فساد و افساد، امر غیر ممکن به نظر می‌رسد.<br />
 +
در چند ملیون مرد و زن، یافتن جوانی پاک، و انسانی باعفت و خوددار از گناه، بشرطی که [[ازدواج]] نکرده باشند، مسئله‌ای مشکل به نظر می‌آید.<br />
 +
اگر جوانی را در پاکی و پاکیزگی ظاهر و باطن یافتیم، در حالی که [[ازدواج]] نکرده باشد، باید بگوئیم او از اولیاء الهی است.<br />
 +
خودداری از گناه، و مصون ماندن از آلودگی، و در امان رفتن از عصیان و طغیان، در صورت عدم [[ازدواج]] کاری است یوسفی.<br />
 +
خانه‌ای که مرد و زن آن بدون صورت گرفتن [[ازدواج]] در آن زندگی می‌کنند، خالی از فساد نیست.<br />
 +
مرد بدون همسر، و زن بدون شوهر، در صورتی که غرائز و شهوات آنان زنده است، و فشار غریزه و شهوت بر آنان سنگین است، جدای از فساد هر چند اندک، و بریده از مشکلات گوناگون روحی و خانوادگی و اجتماعی نیستند.<br />
 +
ازدواج، این حقیقت الهی و طبیعی، آسان کننده پاره‌ای از مشکلات و عاملی برای تداوم پاکی جوانان، و حفظ عفت و تقوای آنان است.<br />
 +
بنای یک خانه در جامعه در صورتی با سلامت و آرامش قرین می‌شود، که مرد و زنی با تحقق دادن [[ازدواج]] و رعایت حقوق یکدیگر در آن زندگی کنند.<br />
 +
خانه مسلمان در هر سرزمینی که هست باید پرتوی از وحی، و جلوه‌ای از یاد خدا، و محصولی از رفعت و بلندی و عظمت، و میوه‌ای از تسبیح حق در شب و روز باشد.<br />
 +
فی بُیُوت اَذِنَ الله اَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ، یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ.<ref>نور/۳۶</ref><br />
 +
در خانه هائی که خداوند اذن داده، که بزرگ داشته شوند، و نام او در آنها یاد شود، و او را در آن خانه‌ها بامدادان و شبانگاهان به پاکی ستایند.<br />
 +
چنین خانه‌ای با چنان اوصافی خانه مؤمنی است، که طاعت و عبادت حق در آن رونق دارد، و به امر الهی مسئله [[ازدواج]] در آن صورت گرفته، و مرد و زن آن خانه به تمام حقوق الهی و انسانی پای بند هستند.<br />
 +
آری قرآن مجید به [[ازدواج]] امر می‌کند، تا مشکلات مرد و زن با تحقّق این سنت تخفیف یابد، و دامن هر دو که دامن رحمت و تربیت است از آسودگی و فساد سالم بماند، و مرد و زن با تشکیل زندگی، و همسوئی با یکدیگر خانه را محل ذکر خدا، و تسبیح حضرت حق کنند.<br />
 +
اهداف والای [[ازدواج]] در اسلام<br />
 +
در جوّ چنین خانه‌ای مرد و زن بنده واقعی حق، و فرزندانشان میوه و ثمره فضیلت، و اعمال و رفتار و اخلاق و کردارشان جلوه‌ای از آداب الهی و سنن و روش انبیاء گرام حق است.<br />
 +
زن مؤمنه هنگامی که با مرد مؤمن [[ازدواج]] می‌کند، و هر دوی آنها خود را موظّف به رعایت مسائل الهی می‌دانند، به عنوان دو یار مددکار، دو رفیق شفیق، دو دوست همدم، دو همراه و همراز و دو منبع ایمان، و دو استوانه عشق و محبت، فضای زندگی را از ورود مشکلات حفظ می‌کنند، و چون مشکلی پیش آید، به آسانی و سادگی آن را حلّ و فصل می‌نمایند، و با اسلحه [[صبر]] و حلم، و بردباری و حوصله به علاج درد برمی خیزند<br />
 +
=== بدترین مردم ===
 +
تنهائی و تنها زیستن، عزلت و کناره گیری از یار گرفتن موجب بسیاری از مشکلات، و باعث افسردگی و دل مردگی، و علت هیجانات روحی و عصبی، و مورث انواع بیماریهای روانی و بدنی است.<br />
 +
تنهائی انسان را در دریائی از خیالات، اوهام، افکار غیرمنطقی، و بیماریهای اخلاقی و روانی فرو می‌برد، و امواجی از مشکلات گوناگون را برای انسان به ارمغان می‌آورد.<br />
 +
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): أَکْثَرُ أَهْلِ النّارِ الْعُزّابُ.<ref>ازدواج در اسلام/۲۶</ref><br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: اکثر اهل آتش در قیامت آنانی هستند که از [[ازدواج]] و تشکیل خانواده امتناع کردند.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود:<br />
 +
شِرارُ مَوْتاکُمُ الْعُزّابُ<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۱</ref><br />
 +
بدترین اموات شما عزبها هستند.<br />
 +
و در روایتی فرمود:<br />
 +
رُذالُ مَوْتاکُمُ الْعُزّابُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
فرومایه‌ترین مردگان شما عزب‌ها هستند.<br />
 +
و در سخنی حکیمانه بیان فرمود:<br />
 +
شِرارُکُمْ عُزّابُکُمْ وَ الْعُزّابُ إِخْوانُ الشَّیاطینِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
شریرترین شما عزبهایند، و عزبها برادران شیطانند.<br />
 +
و در کلامی عرشی و بیانی ملکوتی فرمود:<br />
 +
خِیارُ أُمَّتِیَ الْمُتَأَهِّلُونَ وَ شِرارُ أُمَّتِیَ الْعُزّابُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
بهترین امّت من زن داران و بدترین آنان عزبها هستند.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود:<br />
 +
لَوْ خَرَجَ الْعُزّابُ مِنْ مَوْتاکُمْ إِلِی الدُّنْیا لَتَزَوَّجُوا.<ref>ازدواج در اسلام، ص ۲۷</ref><br />
 +
اگر آنان که عزب مردند به دنیا برگردند، حتماً [[ازدواج]] خواهند کرد.<br />
 +
و در حدیثی فرمود: خداوند مردی که از زن گرفتن خودداری کند لعنت نموده.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
تعبیر رسول باکرامت اسلام از آنان که از [[ازدواج]] امتناع می‌کنند به اهل آتش، فرومایگان، برادران شیطان، اشرار، و لعنت شدگان، به خاطر این است که روی گردانان از [[ازدواج]] به ناچار در فساد و افساد، و شیطنت، و [[گناه]] و معصیت، خواهند افتاد، و برای جامعه و خانواده ایجاد مزاحمت نموده، و باعث مشکلات فراوانی در تمام زوایای زندگی خواهند شد.<br />
 +
با توجه به آیات و روایات، و تجربه حیات، [[ازدواج]] انسان را کرامت و شرافت می‌دهد، از علل استحقاق عذاب الهی می‌رهاند، از پستی و فرومایگی حفظ می‌کند، از افتادن در بند شیطان مصون می‌دارد، و از اینکه آدمی منبع شرّ و فساد شود، و مورد لعنت حق قرار گیرد در امان می‌دارد، و این همه موجب راحتی و استراحت، آرامش و امنیت، پاکی و تقوا، و آسان شدن موارد زندگی و سبک شدن بار حیات می‌گردد، به همین خاطر در قرآن مجید بدینگونه به علّت تشریع [[ازدواج]] اشاره فرمود:<br />
 +
یُریدُ الله اَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ.<ref>نساء/۲۸</ref><br />
 +
خداوند اراده فرموده برنامه زندگی را برای شما سهل و آسان نماید.<br />
 +
=== شکوفائی استعداد ===
 +
دختر و پسر هنگامی که بر اساس فطرت و طبیعت، و به پیروی از دستور حق و روش انبیاء الهی [[ازدواج]] کردند، و از پرتگاه عذاب الهی، و شرارت باطن، و بند خطرناک شیطان، و دچار شدن به لعنت خدا، که همه و همه از اوصاف مرد و زن عزب است نجات پیدا کردند، و در سایه [[ازدواج]] به آرامش فکری، و امنیت باطنی دست یافتند، و بر مشکلات ناشی از عزب بودن فائق آمدند، و از درد سر تنها زیستن شفا گرفتند، و به محیطی الهی و ملکوتی رسـیدند، و زمینه تفکر صـحیح و آینده نگری برای آنان فراهم شد، و طغیان شهوات و غرائز فرو نشست، بدون تردید راه برای شکوفائی استعدادهای نهفته در باطن باز می‌شود، و بر درخت زندگی محصولات و ثمرات و نتائج عالی می‌نشیند.<br />
 +
بسیاری از رجال دانش، و مردان بزرگ، و دانشـمندان و علمای اسلامی را، صفحات تاریخ نشان می‌دهد که پس از [[ازدواج]] راه صد ساله را یک شبه طی کردند، و در سایه [[ازدواج]] که موجب آرامش و امنیّت خاطر آنان گردید به مقامات بلند و بزرگی از علم و دانش رسیدند، و در علم و تقوا، وپاکی و کرامت و خدمت و عبادت زبانزد خاص و عام شدند.<br />
 +
در کتاب زندگانی آیت اللّه بروجردی در صفحه ۹۵ می‌خوانیم: در سال ۱۳۱۴ که بیست و دو بهار عمر را پشت سر می‌گذاشت، پدرش نامه‌ای به وی نوشت، و او را به بروجرد احضار کرد، او گمان می‌کرد پدرش می‌خواهد او را برای ادامه تحصیل به نجف اشرف که بزرگترین حوزه علمیه شیعه بود بفرستد، ولی پس از ورود و دیدار پدر و بستگان، مشاهده می‌کند که به عکس انتظار وی، مقدمات [[ازدواج]] و تأهلش را فراهم کرده‌اند.<br />
 +
از این پیش آمد اندوهگین می‌شود، و چون پدرش متوجه می‌گردد و علت اندوه و تأثّر او را می‌پرسد می گوید: من با خاطر آسوده و جدیت بسیار سرگرم کسب علم بودم، ولی اکنون بیم آن دارم که تأهل میان من و مقصودم حائل گردد، و مرا از تعقیب مقصود و نیل به هدف باز دارد.<br />
 +
پدر به وی می‌گوید: فرزند این را بدان که اگر به دستور پدرت رفتار کنی امید است که خداوند به تو توفیق دهد تا بتوانی به ترقّیات مهمّی که در نظر داری نائل شوی، احتمال این را هم بده که اگر ترتیب اثر به این آرزوی پدر ندهی، با همه جدیّتی که در تحصیل داری بجائی نرسی!!<br />
 +
گفته پدر تأثیر بسزائی در وی می‌بخشد و او را از هر گونه تردید بیرون می‌آورد و سرانجام پس از [[ازدواج]] و اندکی توقف مجدداً به اصفهان برگشته پنج سال دیگر به تحصیل و تدریس علوم فنون مختلفه اهتمام می‌ورزد.<br />
 +
همسر وفادار و هم کفو او در اصفهان آنچنان وسائل راحت و آرامش و امنیت آن مرد بزرگ را فراهم می‌آورد، و به عنوان یاری مهربان، معاونی شفیق، خدمتگزاری متین، دلسوزی مهربان، زمینه انواع ترقیات شوهر گرانمایه اش را تحقق می‌دهد، که در آن پنج سالی که در اصفهان با آن زن باکرامت می‌زیست از علوم و فنون متداول بهره‌ها گرفت، و چنان با نشاط و پشتکار مشغول تحصیل بوده که بعضی شبها تا سپیده دم سرگرم مطالعه بوده است، بطوری که خود آن بزرگ مرد بارها می‌فرمود، در مواقع بیکاری به حفظ قرآن مجید همت می‌گماشت و در نتیجه توانست در عرض مدتی که در اصفهان بود از اوّل تا آخر سوره برائت راحفظ کند، و تا آخر عمر نیز آن را از حفظ داشت و پیوسته به حفظ و قرائت و مداومت آن اهتمام می‌ورزید!<br />
 +
مرحوم علامه طباطبائی صاحب تفسیر قّیم المیزان، قسمتی از کمالات و ترقیات علمی و معنوی خود را مرهون همسر باکرامت خویش می‌دانستند.<br />
 +
آری [[ازدواج]] علت آرامش و امنیت، و زمینه تحقّق کمالات، و شکوفائی استعدادهاست.<br />
 +
کوشش برای خانه و خانواده عبادت است [[ازدواج]] و همسرداری و توجه به امور فرزندان علاوه بر آثار مثبت دنیائی، ثمرات عجیب معنوی برای انسان دارد.<br />
 +
کار و کوشش مادی در جهت تأمین زن و فرزند، در فرهنگ پاک اسلام عبادتی بزرگ و مساوی با جهاد در راه خدا شمرده شده، تا جائی که از معصوم روایت شده:<br />
 +
وَالْکادُّ عَلی عِیالِهِ مِنْ حِلّ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّهِ<ref>بحار، ج ۱۰۱، ص ۷۲</ref><br />
 +
آنکه برای تأمین خانواده اش زحمت می‌کشد، تا از حلال خدا نفقه آنان را فراهم کند، مانند مجاهد در راه خداست.<br />
 +
از آنجا که رعایت حق زن و فرزند، و توجه به امور معنوی آنان و رعایت حق شوهر از جانب زن، و حق فرزند از طرف مادر کاری دشوار و سنگین است، و در حقیقت اجرای دستور حضرت حق است، همانند کوشش برای تأمین امور مادی آنان عبادت، و موجب  اجر و ثواب اخروی است.<br />
 +
پرورش نسل صالح، و تحویل دادن فرزندان شایسته و نیکوکار، امری مهم و باعث جلب رضایت حضرت حق است.<br />
 +
خانه و اهل خانه را از فساد و افساد دور داشتن، و فراهم کردن زمینه رشد و تربیت و تکامل زن و فرزند از اهمّ امور، و از بهترین نوع عبادت و بندگی خداست.<br />
 +
امام چهارم(علیه السلام) در گفتار حکیمانه‌ای فرموده‌اند، هر کس نسبت به زن و فرزند سفره مادی و معنوی را کامل و تمام بیندازد، به خوشنودی حق از دیگران نزدیکتر است.<ref>بحار، ج ۱۰۱، ص ۷۳. </ref><br />
 +
در هر صورت جامعه میوه و ثمره خانه است، و وکیل و وزیر و رئیس جمهور و کارگزاران یک ملت ریشه در خانه و خانواده دارند، و منبع اصلی تربیت و شکل گیری آنان خانه و کارگردانان خانه هستند، خانه به مَثَل به مانند یک زمین است، اگر زمین جدای از حق و حقیقت باشد کویری نمک زار است که سنبل و گل نخواهد داد، و اگر زمین متصل به حق و حقیقت باشد، توقع سنبل و گل از آن توقعی معقول و منطقی است.<br />
 +
سعادت و شقاوت انسان در درجه اول از پدر و مادر به انسان منتقل می‌شود، اگر پدر و مادر در تحقق سعادت فرزند بکوشند دست به عبادتی بزرگ زده و از منافع ابدی [[ازدواج]] بهره گرفته‌اند، و اگر عامل شقاوت شوند از شجره طیّبه [[ازدواج]] منفعت نبرده بلکه با دست خود سفره خسارت خویش را پهن کرده‌اند.<br />
 +
به همین خاطر در روایات عالی اسلامی از رسول حق نقل شده:<br />
 +
الشَّقِیُّ مَنْ شَقِیَ فی بَطْنِ أُمِّهِ، وَالسَّعیدُ مَنْ سَعِدَ فی بَطْنِ أُمِّهِ.<ref>بحار، ج ۵، ص ۱۵۷</ref><br />
 +
ریشه شقاوت هرکس شقی است در سرزمین وجود مادر، و سعادت سعید از باطن مادر است.<br />
 +
و به قول شاعر بزرگ کلیم کاشانی:<br />
 +
از کوزه همان برون تراود که در اوست<br />
 +
تا در کوزه وجود فرزند، پدر و مادر چه ریخته باشند و مغز و اعصاب و مشاعر و قلب فرزند را با چه مسائلی شکل داده، و به سوی چه برنامه هائی سوق داده باشند.<br />
 +
در مسئله [[ازدواج]] والاترین هدف را منظور داشته باشید<br />
 +
هدف انسان از [[ازدواج]] باید هدفی معنوی و مقدس و پاک باشد، [[ازدواج]] باید برای اطاعت از دستور حق، و پیروی از روش انبیاء، و برای تأمین سعادت همسر، و تربیت الهی و ملکوتی فرزندان صورت بگیرد.<br />
 +
زن و مرد در مسئله [[ازدواج]] باید خود را آماده ورود در یک عبادت بزرگ کنند.<br />
 +
زن و مرد باید در [[ازدواج]] خوشنودی حق را منظور نظر بدارند، و بدانند که هر دوی آنان از طریق صلب و رحم امانتدار حضرت حقند.<br />
 +
باید بدانند که فرزند آنان که امانت حق است در مّدتی کوتاه مهمان صلب پدر، و بین شش تا نه ماه مهمان رحم مادر است، و در این دو مدت با گیرندگی  دقیقی که حضرت حق به وی عنایت فرموده از تمام وجود پدر و مادر تمام حالات و مشخصات را بدون اختیار به خود منتقل می‌نماید.<br />
 +
نقل می‌کنند رسول حق به زنان باردار اجازه می‌دادند گاهی به تماشای جبهه حق علیه باطل بیایند، تا مناظر زیبای جهاد و شمشیر زدن در راه حق ر اببینند، و به شعارهای الهی و ملکوتی رزمندگان گوش جان بسپارند، تا از طریق دیده و شنیده خود فرزند در رحم را تغذیه کنند، برای اینکه طفل، در رحم مادر موجودی ورزیده شود، و شجاع و باهمت و همراه با آوای ملکوتی رشد کند.<br />
 +
مگر نشنیده‌اید قبل از تکّون وجود فاطمه در صلب رسول حق، از جانب خداوند به پیامبر دستور چهل روز [[روزه]] داده شد، و افطار شب آخر از غذای بهشتی تناول فرمود، آنگاه نطفه آن دختر والا به رحم مادر منتقل شد!!<br />
 +
واسطه بین شما و [[ازدواج]] چشم نباشد، دلال [[ازدواج]] شهوت نباشد، هدف از [[ازدواج]] رسیدن به مال و ثروت و مقام و جاه از جانب خانواده طرف مقابل نباشد، رسیدن به چهره زیبا و ظاهر فریبنده هدف این برنامه نباشد، که این امور تاکنون نشان داده عاقبت خوشی نداشته، و ثمره و میوه آن اندک بوده است.<br />
 +
بیائید خدا و معنویت و عبادت، و کوشش برای رعایت حق همسر، و تربیت اولاد صالح و خلاصه جلب رضای حق را در مسئله [[ازدواج]] هدف قرار بدهید، تا ثمره این [[ازدواج]] منافع ابدی و دائمی باشد.<br />
 +
لذت و تمتع و شهوت حلال را تابع این اهداف والا و آسمانی قرار دهید، تا لذت و تمتع کامل گردد و از همان لذت و شهوت هم اجر اخروی نصیب خود کنید. [[ازدواج]] اگر الهی باشد راه به طلاق پیدا نمی‌کند، پیوند الهی و ملکوتی دائمی و همیشگی است.<br />
 +
آنکه برای خدا [[ازدواج]] می‌کند، حق همسر را با تمام وجود رعایت می‌نماید، و کمترین آزاری از ناحیه او به همسر وارد نمی‌شود.<br />
 +
حفظ آبروی همسر در برابر فرزندان و بستگان واجب شرعی است، و تحقیر زن از جانب شوهر و شوهر از جانب زن حرام الهی است.<br />
 +
مردان و زنان مسلمان باید [[ازدواج]] امیرالمؤمنین و حضرت زهرا(علیهما السلام) را اسوه و سرمشق خود قرار دهند، آن [[ازدواج]] والائی که برای خدا صورت گرفت، و اهداف الهی و عرشی در آن منظور شد، و ثمره آن فرزندانی پاک، الهی، و ملکوتی شد.<br />
 +
روایات شیعه آیات زیر را به این [[ازدواج]] پاک تأویل کرده‌اند:<br />
 +
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ، یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ.<br />
 +
دو دریا را به هم درآمیخت و میان آن دو دریا فاصله‌ای است که تجاوز به حدود یکدیگر نمی‌کنند، از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان بیرون می‌آید.<br />
 +
منظور از دو دریا، وجود امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا است، که دو دریای معرفت، بینش، حلم، صبر، ایمان و بصیرت اند، و مقصود از برزخ و فاصله رسول باکرامت اسلام، و معنای لؤلؤ و مرجان حضرت حسن و حسین(علیهما السلام) است.<ref>نور الثقلین، ج ۵، ص ۱۹۱، حدیث ۱۹</ref><br />
 +
نظام خانواده باید یک نظام صد در صد اسلامی و الهی باشد، تا رحمت و لطف حضرت حق را به سوی خود جلب و جذب کند.<br />
 +
اگر در [[ازدواج]] از سنن ناپسند، و عادات غیرالهی، و شرایط شیطانی و خلاصه از فرهنگ جاهلی فرهنگی که میراندن آن را رسول خدا در یک فرمان قاطع  دستور داده:<br />
 +
اَمِتْ أَمْرَ الْجاهِلِیِّةِ إِلاّ ما سَنَّهُ الاِْسْلامُ.<ref>بحار، ج ۷۷، ص ۱۲۸، روایت ۳۲، باب ۶</ref><br />
 +
پرهیز نشود، زشتی‌ها چهره نشان می‌دهند، ومیوه این درخت آلوده تلخ خواهدشد.<br />
 +
نظام خانواده در مغرب زمین<br />
 +
نظام خانواده در اروپا و آمریکا نظامی غلط است، بی پایه و بدون محتواست.<br />
 +
تقلید از نظام خانوادگی مغرب زمین تقلیدی نابجا، و هموار کردن راه حیات برای افتادن در چاه بدبختی است.<br />
 +
آنان از [[ازدواج]] هدفـی مقدس و پاک ندارند، واسطه [[ازدواج]] زن و مرد آنجـا فقـط و فقط شهوت و ارضاء غریزه است، آنجا زن و مرد شایسته و صالح بسیار کم است، به همین خاطر فساد و افساد از سر و روی اروپا و آمریکا مانند باران بهاران می‌ریزد.<br />
 +
مردان در مغرب زمین به طور اکثر، و زنان بطور اغلب پس از گذراندن دوران فساد، و رفاقت‌های نامشروع با یکدیگر [[ازدواج]] می‌کنند، و ثمره خود را پس از ولادت به شیرخوارگاه سپرده، و سپس بدون اینکه مهر پدری و محبت مادری را چشیده باشد، و منبعی از عواطف و احساسات پاک گشته او را تحویل می‌گیرند، و سر هر سفره فسادی می‌نشانند، آنگاه وی را به مدرسه می‌سپارند تا آهنگی از تربیت ظاهر را طی کند، و به اصطلاحاتی چند آشنا گردد، آنگاه در سن هیجده سالگی وی را از خود می‌رانند و به امید محیط و جامعه رهایش می‌نمایند!<br />
 +
آنان اگر اخلاق به فرزندان خانه و مدرسه بیاموزند، اخلاق ژنتلمنی است، اخلاق اقتصادی و جلب مادّیت است، به ریشه‌های باطن و حقایق درون توجه ندارند، و از تربیت انسان قابل قبول عاجزند.<br />
 +
مگر نمی‌بینید وقتی تشکیل جامعه و دولت می‌دهند، جامعه منبع فساد و دولت منبع استعمار و استثمار مستضعفان روی زمین است.<br />
 +
جنایاتی که فارغ التحصیلان خانه و مدرسه و دانشگاه‌های مغرب زمین کرده‌اند تا قیامت قابل جبران نیست.<br />
 +
اگر اوقاتی باوقار و آرام و متین باشند، و خود را مؤدب و آراسته نشان دهند، به خاطر این است که طعمه نیافته، و لقمه چرب و لذیذ ندیده‌اند، داستان آنان شبیه به این داستان است که مردی به دوستش گفت گربه‌ای را به مبادی آداب آراسته‌ام، و آن حیوان را تربیت کرده تا جائی که بر سر سفره‌ای که انواع غذاها قرار دارد شمعی به دست او می‌دهم تا مهمانان در پرتو آن شمع از آن سفره بهره مند شوند، رفیقش گفت به این ویژگی و به این آراستگی گربه نمی‌توان اطمینان کرد، مرا دعوت کن تا بر سر آن سفره این مسئله را به تو ثابت کنم، از وی دعوت کرد، گربه را بر سر سفره دید که چشم طمع و پای حمله از غذاهای سفره بریده، و شمعی برای روشنائی اطاق و دید مهمانان به سفره بدست دارد، در گرمی اوضاع موشی را از جیب خود درآورد و به وسط سفره گذاشت، موش می‌خواست فرار کند، گربه شمع رابه یک طرف انداخت و همچون شیر ژیان به وسط سفره پرید، نظام سفره را برای گرفتن موش به هم زد، و اوقات خوش صاحبخانه و مهمانان را تلخ نمود!<br />
 +
آری تربیت اروپا و مغرب زمین تربیت گربه‌ای است، تا غذای خاص خود را به خیال خود نبیند، آرام و مؤدب هستند، چون چشمشان به طلا و نفت و سایر معادن ملل ضعیف بیفتد، برای بلعیدن حق دیگران، چراغ تربیت را به زمین انداخته و همچون حیوان درنده‌ای، به تمام حیثیات مادی و معنوی ملل ضعیف حمله می‌کنند، و برای امور مادی از میان جوی خون بی گناهان عبور می‌کنند.<br />
 +
کثرت فساد و افساد، غلبه شهوات حرام، اخلاق زشت، قتل و غارت، فحشا و منکرات، در ملل مغرب زمین محصول خرابی نظام خانه و خانواده است.<br />
 +
اگر بیوت اروپا و آمریکا بیوت بارفعت، و بیوت غرق ذکر حق، و بیوت تسبیح حضرت معبود بود، محصولات آن بیوت انسانهائی والا و باکرامت و رشید و باعاطفه و متخلّق به اخلاق حق بود، ولی چون بیوت مغرب زمین از حق و حقیقت دور است، ثمرات آن تلخ و بدبو و بدمزه است، و چنین نظام از هم پاشیده‌ای<br />
 +
قابل سرمشق قرار دادن نیست، کسانی که از آنان پیروی می‌کنند بدتر از آنان خواهند شد.<br />
 +
( قـال الصـادق (علیه السلام) : اکثـر الخیـر فـی النّسـاءِ )<ref>وسائل الشیعه ، ج ۱۴ ، ص ۱۱</ref><br />
 +
۴ موقعیت زن در تاریخ بشر و اسلام<br />
 +
<br />
 +
انحراف فکری انسان گمراه نسبت به زن<br />
 +
اقوام و مللی که بر اثر کبر و نخوت از تعالیم حق، که به وسیله کتب آسمانی، و زبان پاک انبیاء تبلیغ می‌شد جدا می‌زیستند، در تمام امور جهان و انسان دچار انحراف فکری شدند، و نسبت به هستی و مخلوقات آن بطور اغلب، در [[قضاوت]] خود به تاریکی ره سپردند، و مسائلی دور از حقیقت، و مطالبی خلاف واقعیت گفتند، و بر اساس همان برداشتهای غلط و [[قضاوت]]‌های ظالمانه زندگی کردند، و از این طریق ظلم سنگینی بر خود و دیگران روا داشتند، و صفحات تاریخ حیات را به زشتی و پلیدی نقّاشی کردند.<br />
 +
از جمله [[قضاوت]]‌های آنان نسبت به زن بود، که قضاوتی دور از حقیقت، و امری خلاف اخلاق و انسانیت، و برنامه‌ای ضد حق و واقعیت بود.<br />
 +
من در مطالعاتم در کتبی که در این زمینه نوشته شده چه کتب غربی و چه کتابهای تألیف شده در شرق به این نتیجه رسیدم، که اقوام و ملل جدای از حق و بریده از وحی، و فرورفته در هوای نفس و غرق افکار غلط چه در غرب و چه در شرق، نسبت به زن ده گونه [[قضاوت]] ظالمانه و دور از منطق عقل و زبان انسانیت داشتند.<br />
 +
۱ ـ موجودی است صد در صد ضعیف و ناتوان: بر این اساس باید نسبت به مرد در تمام جهات، بی چون و چرا تابع و فرمانبردار و محکوم باشد، و حق مداخله در هیچ کاری را حتی در چهارچوب خانه شخصی ندارد.<br />
 +
۲ ـ موجودی است دارای روح شیطانی: بر این ملاک یا صد در صد خارج از حدود انسانیت است، یا اگر بهائی به او داده شود چیزی بین انسان و حیوان است، روی این حساب فاقد ارزش می‌باشد، و قابل احترام نیست، و برای وی هیچ گونه شخصیتی نمی‌توان تصوّر کرد.<br />
 +
۳ ـ برای او مالکیت و اختیار داری نسبت به اشیاء و عناصری که قابل ملکیت است وجود ندارد، اگر مرد صلاح بداند می‌تواند مالک شود، آن هم نه هر چه را بخواهد.<br />
 +
۴ ـ از جانب ارث گذارندگان هیچ گونه ارثی نمی‌برد، بلکه خود او از عناصر ارث است که پس از مرگ پدر یا شوهر به دیگران ارث می‌رسد!!<br />
 +
۵ ـ عبادت و بندگی و ورود در حوزه معنویت حق او نیست، چون عباداتش فاقد ارزش است، و اجر و مزدی برای عبادت ندارد زیرااز نظر عقلی بسیار ضعیف و موجودی بوالهوس است.<br />
 +
۶ ـ از نظر حقوقی و قضائی لیاقت انتساب به پدر و پسر خود را ندارد، تنها چیزی که رابط بین آنهاست خون است، فقط می‌توان او را نسبت به پدر و پسرش هم خون خواند، نه فرزند پدر و مادر فرزند!<br />
 +
۷ ـ چون شوهر کرد فرزندان وی نوه پدر او نیستند، بیگانگی بین پدر زن و فرزندان زن حکومت قطعی دارد، نسبت از جانب اولاد ذکور است.<br />
 +
۸ ـ بین او و مرد در مسئله مرگ تفاوت کلّی وجود دارد، مرد پس از مردن باقی، و زن پس از پایان عمر فانی است.<br />
 +
۹ ـ در تصرف عنوان شیئیت است، روی این حساب مرد هرگونه تصرّفی در مال و ثروتش دارد، همان تصرف را نسبت به زن دارد، می‌تواند او را قرض بدهد، به اجاره واگذار کند، ببخشد، بفروشد، اخراج کند و نهایتاً به قتل برساند.<br />
 +
۱۰ ـ کالای شهوت است تنها برای لذت بری مرد آفریده شده، و مرد هم در لذت بری و بهره گیری از او قانونی نمی‌شناسد، در این قسمت دهم اروپا و آمریکای جدای از نبوت انبیا آنچنان نسبت به زن راه افراط پیموده، که حدی برای آن نیست، زن در قسمت عمده‌ای از مغرب زمین کالای سینما، تلویزیون، ویدئو، ماهواره و انواع مجلات برای جلب و جذب مشتری بیشتر، و درآمد مالی سنگین تر برای مؤسّسات حیوانی و شهوانی است!!<br />
 +
<br />
 +
پاسخ اسلام به انحرافات فکری انسان<br />
 +
گمراه نسبت به زن<br />
 +
اسلام آئین و دین الهی است، اسلام فرهنگ فطرت و آهنگی هماهنگ با تمام شئون انسان و انسانیت است، نظام مسائل و قوانین در اسلام از جانب خداوند بزرگی است که بنای ساختمان انسان را بنا نهاده، او که می‌داند انسان چیست و کیست و دارای چه ظاهر و باطنی است، بر اساس کیان و حیثیّت و موجودیت او قانون وضع کرده، و وی را به حقایقی که باید برسد هدایت نموده است.<br />
 +
اسلام در پاسخ یاوه‌های دهگانه‌ای که در طول تاریخ حیات نسبت به زن گفته شده، و آنها را در افکار و اندیشه ملل رسوخ داده و به عنوان فرهنگ درآورده بود چنین می‌گوید:<br />
 +
۱ ـ خلقت زن و کیفیت وجود او همانند مرد است و صد در صد مصداق حقایق و واقعیاتی است، که حضرت حق از خلقت او هدف داشته، و با تمام وجود محقق به حقیقت انسانیت است و خلاصه با تمام حیثیت انسان است انسانی که:<br />
 +
لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی اَحْسَنِ تَقْویم.<ref>تین/۴</ref><br />
 +
به حقیقت که انسان را در نیکوترین سیرت و صورت آفریدیم.<br />
 +
صُنْعَ الله الَّذی اَتْقَنَ کُلَّ شَیْئ اِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ.<ref>نمل/۸۸</ref><br />
 +
صنع خداست، خدائی که هر چیزی را در کمال اتقان و استحکام ساخته که او به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.<br />
 +
اَلَّذی اَحْسَنَ کُلَّ شَیْئ خَلَقَهُ.<ref>سجده/۷</ref><br />
 +
خدائی که هر چیزی را به نیکوترین وجه آفرید.<br />
 +
۲ ـ برای زن روح الهی و انسانی محض قرار داده شده، همان روحی که از جانب حق در او دمیده شد و او را به خاطر این روح امتیازی خاص بخشید و وی را منبع ظهور کمالات قرار داد، روحی که با روح مرد تفاوت ندارد، هویتی که با هویت مرد یکسان است، گوهری که با گوهر ذاتی مرد یکی است.<br />
 +
یا اَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْس واحِدَة وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وَ نِساءً.<ref>نساء/۱</ref><br />
 +
ای مردم از پروردگارتان پرواکنید که همه شمارا از یک انسان آفرید،و همسر او را از جنس او خلق کرد،و از آن دو نفر مردانو زنان فراوانی در روی زمین منتشرکرد.<br />
 +
وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْها.<ref>روم/۲۱</ref><br />
 +
از نشانه‌های قدرت خداوند این است که همسران شما را از جنس شما قرار داد تا به وسیله آنها آرامش یابید.<br />
 +
در تفسیر عیاشی از حضرت باقر(علیه السلام) روایت شده که خداوند حوا را از باقی مانده خاک آدم آفرید.<br />
 +
نوع این آیات نشان می‌دهد که در خلقت زن از نظر ظاهر و باطن کمی و کاستی وجود ندارد، و روح او همان روحی است که از جانب حق در او دمیده شده و بالقوه موجودی کامل، احسن، و اتقن است که می‌تواند از استعداد و فطرت و روح و عقل خود، در سایه هدایت حق کمک گرفته به عالیترین مقامات معنوی برسد، و می‌تواند از همه واقعیات و حقایق چشم پوشی کند و به اسفل سافلین وارد شود.<br />
 +
۳ ـ او دارای حق مالکیت است، و محصول زحمات او در زمینه‌های کارهای پسندیده و مشروع حق خود اوست، و مسئله مالکیت او و تصرفاتش در آنچه ملک اوست بدون کم و کاست همانند مرد است.<br />
 +
وَ اَنْ لَیْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعی.<ref>نجم/۳۹. </ref><br />
 +
و برای آدمی جز آنچه به سعی خود انجام داده نخواهد بود.<br />
 +
آری انسان مالک سعی و کوشش و عمل و حرکت خود است، و این واقعیتی است که حضرت حق در دنیا و آخرت به هر انسانی چه زن و چه مرد واگذار کرده است.<br />
 +
لا یَحِلُّ لَکُمْ اَنْ تَأْخُذُوا مِمّا اتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً.<ref>بقره/۲۲۹. </ref><br />
 +
و برای شما مردان حلال نیست که چیزی از مهریه آنان را که به آنها پرداخت کرده‌اید بگیرید.<br />
 +
امام صادق(علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند:<br />
 +
السُّرّاقُ ثَلاثَةٌ : مانِعُ الزَّکاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ وَ کَذالِکَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ یَنْوِ قَضاءَهُ.<ref>بحار، ج ۰۰، ص ۳۴۹</ref><br />
 +
دزدان سه نفرند: آنکه از پرداخت [[زکات]] بخل ورزد، آنکه خوردن مهریه همسر خود را حلال دانسته و به او نپردازد، و کسی که از مردم وام بگیرد و قصد پرداخت آن را نداشته باشد.<br />
 +
وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ اَزْواجاً وَصِیَّةً لاَِزْواجِهِمْ مَتاعاً اِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ اِخْراج.<ref>بقره/۲۴۰</ref><br />
 +
مردانی که بمیرند و زنانشان زنده مانند، باید وصیت کنند که آنها را تا یک سال نفقه دهند، و از خانه شوهر بیرون نکنند.<br />
 +
و غیر از مهریه و وصیت به مخارج زن پس از مرگ شوهر، در زمان بعد از طلاق سفارش او را به مردان فرموده اعلام می‌کند:<br />
 +
وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقینَ.<ref>بقره/۲۴۱</ref><br />
 +
و برای همه زنان طلاق داده شده هدیه مناسبی است « که از جانب شوهر پرداخت می‌گردد »، این حقی است بر عهده مردان پرهیزکار.<br />
 +
۴ ـ زن از پدر و مادر و از شوهر و از فرزندان خود ارث می‌برد:<br />
 +
کُتِبَ عَلَیْکُمْ اِذا حَضَرَ اَحَدَکُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الاَْقْرَبَینَ بِالْمَعْرُوفِ.<ref>بقره/۱۸۰</ref><br />
 +
برشما نوشته شده، هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی از خود به جای گذارده، وصیت برای پدر و مادر و نزدیکان بطور شایسته کند، این حقی است بر پرهیزکاران.<br />
 +
لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ، وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ اَوْ کَثُرَ نَصیباً مَفْرُوضاً.<ref>نساء/۷</ref><br />
 +
این آیه شریفه در صدد مبارزه با عادات و رسوم غلطی است که زنان و کودکان را از حق مسلم خود محروم می‌ساخت، و این رسم ظالمانه مربوط به اعراب بود، و آیه شریفه خط بطلان بر این رسم خائنانه کشید و فرمود:<br />
 +
مردان سهمـی از اموالی که پدر و مادر و نزدیکان بجای می‌گذارند دارند، و برای زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان می‌گذارند سهمی هست، خواه آن مال کم باشد یا بسیار، این سهمی معین شده و واجب الاداء است.<br />
 +
۵ ـ عبادت زن در پیشگاه حق همانند عبادت مرد، دارای ارزش و قیمت است، و بهشت و اجر و مزد حق، و ثواب بر بندگی اختصاص به مردان ندارد، عنایت و رحمت خداوند بهره ابدی عباد اوست چه مرد و چه زن.<br />
 +
در قرآن مجید می‌خوانیم:<br />
 +
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَر اَوْ اُنْثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ.<ref>نحل/۹۷</ref><br />
 +
کسی که عمل شایسته بجا آورد از مرد یا زن، در حالی که مؤمن است به او زندگی پاکیزه می‌دهیم، و پاداش قیامتی آنان را به بهترین اعمالی که انجام داده‌اند خواهیم داد.<br />
 +
از صریح آیه شریفه استفاده می‌شود که تنها معیار در میزان حق ایمان و عمل صالح انسان است که میوه ایمان اوست، قید و شرط دیگری برای کسب حیات طیبه و اجر آخرتی در کار نیست نه از نظر مرد بودن و زن بودن و نه از نظر سن و سال و نه از نظر نژاد و قبیله و جنسیت و نه از نظر پایه و رتبه ظاهری.<br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:<br />
 +
أَفْضَلُ نِساءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم.<ref>مواعظ العددیه، ص ۲۰۱</ref><br />
 +
برترین زنان بهشت چهار زن هستند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم.<br />
 +
زن اگر اهل عبادت و بندگی حق و ایمان و معرفت باشد البته دارای حیات طیّبه و اجر عظیم نزد خدا خواهد شد، و اگر مانند مردان فاسق به بی دینی و فساد گرایش پیدا کند اهل عذاب ابد خواهد شد.<br />
 +
همسر نوح و لوط به خاطر اینکه آئین الهی را نپذیرفتند، و بر انکار خود اصرار ورزیدند به فرموده قرآن اهل عذاب و خلود در جهنم هستند.<br />
 +
ضَرَبَ الله مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوح وَ امْرَأَتَ لُوط کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتا هُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ.<ref>تحریم/۱۰</ref><br />
 +
خداوند برای اهل کفر زن نوح و زن لوط را مثل زد، آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان شایسته ما بودند، ولی به آن دو پیامبر خیانت ورزیدند و رابطه آنها با این دو پیامبر سودی به حالشان در برابر عذاب خدا نداشت، و به آنها گفته شد وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می‌شوند.<br />
 +
سوره مریم در قرآن مجید، و سوره دهر و آیات مربوط به همسر مؤمنه فرعون همه و همه نشان دهنده این معناست که زن در مسئله عبادت از موقعیت والائی برخوردار است، و در قیامت از اجر عظیم و ثواب فوق العاده‌ای بهره مند است، و این همه مشت محکمی بر دهان یاوه گویان تاریخ است که گفتند و می‌گویند که عبادت زن را جایگاهی در نزد خدا و ادیان نیست.<br />
 +
۶ ـ زن فرزند پدر و مادر خویش و مادرِ فرزندان خود است، و احدی را نمی‌رسد که وی را از این انتساب خلع کند، که خلع این نسبت امری ظالمانه و کاری خائنانه است.<br />
 +
قرآن مجید دختر را همانند پسر اولاد واقعی پدر و مادر می‌داند و وی را چون شوهر کرد و اولاد دار شد مادر اولاد می‌داند.<br />
 +
در قرآن از اینکه اعراب فرزند دختر خود را زنده به گور می‌کردند، خشم خود را نسبت به این جنایت اعلام فرموده و از آن عمل قبیح در رابطه با اینکه به فرزند خود ظلم می‌کنید نهی اکید فرمود:<br />
 +
وَ لا تَقْتُلُوا اَوْلادَکُمْ مِنْ اِمْلاق.<ref>انعام/۱۵۱</ref><br />
 +
فرزند دختر خود را از ترس تنگی معیشت به قتل نرسانید.<br />
 +
ملاحظه می‌کنید در صریح آیه شریفه از دختر به عنوان فرزند یاد می‌کند، یا در آیه مربوط به ارث می‌فرماید:<br />
 +
یُوصیکُمُ اللهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنْثَیَیْنِ.<ref>نساء/۱۱</ref><br />
 +
سفارش خدا به شما نسبت به اولادتان این است که در مسئله ارث برای پسر دو برابر دختر سهم قرار دهید.<br />
 +
در صریح آیه شریفه از دختر تعبیر به اولاد فرموده است، و این رویّه قاطعی علیه یاوه سرایان تاریخ است.<br />
 +
اما مادر فرزندان خود هستند در قرآن مجید می‌فرماید:<br />
 +
وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ.<ref>بقره/۲۳۳</ref><br />
 +
مادران فرزندان خود را تا دو سال کامل شیر بدهند.<br />
 +
در رابطه با داستان موسی در قرآن مجید فرموده:<br />
 +
وَ اَوْحَیْنا اِلی اُمِّ مُوسی...<ref>قصص/۷</ref><br />
 +
و ما به مادر موسی وحی کردیم.<br />
 +
رسول خدا درباره حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود:<br />
 +
فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی.<ref>بحار، ج ۴۳، ص ۲۳</ref><br />
 +
فاطمه پاره تن من است.<br />
 +
و در روایت دیگر فرمود:<br />
 +
أَوْلادُنا أَکْبادُنا<ref>سفینة البحار، ج ۸، ص ۵۸۰</ref><br />
 +
فرزندان ما چه دختر چه پسر جگرهای ما هستند.<br />
 +
۷ ـ اولادهای او بدون تردید نوه پدر او هستند، توجه بسیار شدید رسول خدا به حسن و حسین به عنوان دو نوه عزیزش، خط بطلانی است بر یاوه گوئی جاهلان تاریخ که می‌گفتند فرزندان متولد شده از زن نوه پدر آن زن نیستند.<br />
 +
فقه اسلامی می‌گوید تمام کسانی که مادرشان سیده است پیوند قطعی با پیامبر دارند، و حتی مرجع بزرگ شیعه سید مرتضی فتوا داشت که می‌توان به کسانی که از طریق مادر وابسته به رسول حقند خمس داد.<br />
 +
۸ ـ زن با مرگ فانی نمی‌شود، بلکه همانند مرد دارای بقا و حیات ابدی و در صورت بندگی حق مخلد در بهشت، و در صورت دوری از عبادت مخلّد در عذاب است، بیش از هزار آیه قرآن در رابطه با قیامت این معنا را صریحاً نشان می‌دهد.<br />
 +
۹ ـ شیئ نیست، بلکه به صریح آیات کتاب حق موجودیست عاقل، بااراده و در گوهر خلقت و مایه طبیعت با مرد یکی است، و از تمام خصوصیات و امتیازات انسانی و الهی برخوردار است.<br />
 +
۱۰ ـ کالای شهوت نیست، بلکه شریک مرد، و عامل بقاء نوع، و تشکیل دهنده نیمی از زندگی است، و [[ازدواج]] با او در صورت نیت پاک عبادت، و برخورد صحیح و سالم با او موجب توشه آخرت و سلامت حیات اخروی انسان است.<br />
 +
در قرآن مجید فرمود:<br />
 +
نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ اَنّی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لاَِنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا اَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ.<ref>بقره/۲۲۳</ref><br />
 +
با تعبیر لطیف و پر معنای حرث « کشتزار » می‌خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانی مجسم کند، که زن یک وسیله اطفاء شهوت نیست بلکه زمینه پاک و وسیله پاکیزه‌ای برای حفظ حیات نوع بشر است.<br />
 +
این سخن در مقابل آنهائی که نسبت به جنس زن همچون یک بازیچه و وسیله هوسبازی می‌نگریستند و می‌نگرند هشداری جدّی محسوب می‌شود.<br />
 +
« و قدموا لانفسکم »: با آمیزش با زن برای آخرت خود توشه بفرستید، اشاره به این حقیقت است که هدف نهائی از آمیزش جنسی تنها لذت و کامجوئی نیست، مردم مؤمن باید از این موضوع برای ایجاد پرورش فرزندان شایسته استفاده کنند، و این خدمت مقدس را به عنوان یک ذخیره معنوی برای فردای خود از پیش بفرستند، و به این ترتیب قرآن هشدار می‌دهد که در انتخاب همسر اصولی را رعایت کنید که نتیجه آن پرورش فرزندان صالح، و تهیه این ذخیره بزرگ اجتماعی و انسانی باشد.<br />
 +
چون مطلب مورد بحث در ابتدای آیه که عبارت از آمیزش جنسی می‌باشد بسیار مهم است، و سر و کار با پرجاذبه‌ترین غرایز انسان دارد که همان غریزه جنسی است با جمله و اتقوا اللّه انسان را به دقت در امر آمیزش جنسی و توجه به دستورات حق دعوت فرموده، سپس در پایان آیه توجه می‌دهد که در روز قیامت به ملاقات حق و نتایج اعمال خود خواهند شتافت و در قسمت اخیر آیه به افراد باایمان که در برابر این دستورات که به سود زندگی مادی و معنوی آنهاست تسلیم هستند بشارت داده می‌فرماید « و بشر المؤمنین ».<ref>تفسیر نمونه، ج اول، ص ۹۷</ref><br />
 +
در روایت بسیار مهمی از حضرت صادق(علیه السلام) ارزش و عظمت این کانون محبت را بدینگونه نشان می‌دهد:<br />
 +
وقتی حوا آفریده شد آدم به حضرت حق عرضه داشت: خداوندا این آفرینش زیبا چیست که قرب و نگاه به او مرا از تنهائی نجات می‌دهد، و برایم ایجاد انس و الفت می‌کند، خطاب رسید ای آدم این کنیز من است، دوست داری با تو باشد، انیس تو گردد، با تو هم سخن شود، و تابع خواسته‌های به حق تو باشد؟ عرضه داشت آری. خطاب رسید بنابراین تا زنده‌ای به خاطر این یاری که برای تو قرار داده‌ام مرا سپاس و شکر کن!!<ref>وسائل، ج ۱۴، ص۲</ref><br />
 +
آری وجود زن صالحه، و همسر باوفا، نعمت حق است، و تا پایان عمر بر این نعمت ارزنده حمد و سپاس لازم است.<br />
 +
امام ششم می‌فرماید:<br />
 +
أَکْثَرُ الْخَیْرِ فِی النِّساءِ.<ref>وسائل، ج ۱۴، ص ۱۱</ref><br />
 +
بیشترین خیر در زنان است.<br />
 +
روایت عجیبی است، که منبع اکثر خیر را زن دانسته، آری [[ازدواج]] با زن حفظ نصف دین، و رعایت حقوق او عبادت، و محبت به او طاعت حق، و پیدا کردن فرزند صالح از او توشه آخرت، و خدمت به او موجب رضایت حق، و به تعبیر رسول خدا درباره زنانی که مادرند: بهشت زیر پای مادران است، و این همه است آن اکثر خیری که امام صادق(علیه السلام) فرموده است.<br />
 +
من به جوانان عزیزی که قصد [[ازدواج]] دارند، یا [[ازدواج]] کرده‌اند، و به مردان مؤمن هشدار می‌دهم که این واقعیات الهیه را نسبت به زن توجه کنند، و از تعطیل حقوق آنان جداً بپرهیزند، و بدانند که زندگی خود را با چه گوهر پربهائی ارزش داده‌اند، و به دختران جوان که قصد [[ازدواج]] دارند، یا [[ازدواج]] کرده‌اند، و به زنان بزرگوار سفارش می‌کنم که با توجه به این مطالب قدر خود را بدانند و بر نعمت زن بودن، خداوند مهربان را شکر و سپاس آرند، و به حقیقت برای مردان خود بر اساس هدایت قرآن و فرمایشات رسول اسلام و ائمه بزرگوار همسر لایق و شایسته‌ای باشند، و در مسئله زن بودن و شوهرداری و مادر بودن از عواطف و احساسات پاک خود بهره بگیرند، و دستورات الهی را در تمام جوانب حیات خود مراعات نمایند، تا خانه و خانواده‌ای سالم و فرزندانی شایسته و پاک، و دارای زندگی غرق امنیت و خوشی داشته باشید، و از این طریق رضا و خوشنودی حق را جلب کرده، و با اعمال و رفتار و اخلاق و حرکات خود به زندگی صفا و صمیمیت و شیرینی و نور و حلاوت و زیبائی ببخشید.<br />
 +
باز هم نظری به تاریخ نسبت به حیات و موقعیت زن<br />
 +
ددمنشی مردم جاهلی تاریخ نسبت به جنس زن فوق العاده شگفت آور است.<br />
 +
آنان که جدای از منطق حق و نور وحی می‌زیستند، زن را همچون ابزار و وسیله برای زندگی بوالهوسانه مرد می‌شناختند، و وی را عامل تهیه انواع لذت‌ها برای مرد می‌دانستند.<br />
 +
خواندن و نوشتن را برای او خطرناک می‌دانستند، و از خانه بیرون رفتن را برای امور طبیعی زندگی و دید و بازدید ارحام مجاز نمی‌دانستند.<br />
 +
مکان زندگی او را منحصر به چهار دیوار خانه قلمداد می‌کردند، و وی را در مقابل مرد که موجودی فعال ما یشاء می‌پنداشتند بی اختیار می‌دانستند.<br />
 +
در مناطق مسیحی نشین که صد و هشتاد درجه از آئین الهی مسیحیت انحراف داشتند، می‌گفتند: زن را باید مانند دهان سگ دهن بند زد، و مردّد بودند که روح زن آیا روح بشری یا روح حیوانی است!!<br />
 +
در آفریقا زن حکم کالا و ثروت داشت و برای او ارزشی بیش از گاو و گوسپند نمی‌دانستند، هر کس زن بیشتری در اختیار داشت ثروتمندتر شناخته می‌شد، خرید و فروش زن و بکار گرفتن وی برای شخم زمین امری معمولی و عادی بود.<br />
 +
در کلده و بابل، زنان را مانند سایر کالاها می‌فروختند، و هر سال بازاری برای این کار داشتند تا دختران به سنّ [[ازدواج]] خود را بفروشند.<br />
 +
در هندوستان دختر را از سن پنج سالگی شوهر می‌دادند، و برای آنها حقی قائل نبودند، حیات زن را طفیل مرد می‌دانستند، و چون شوهرش می‌مرد او را با شوهر می‌سوزاندند، و هیچ موجودی را پست تر از زن شوهر مرده نمی‌دانستند.<br />
 +
امروز همچنانکه در روزنامه‌ها می‌نویسند، بسیاری از هندوها از ترس فراهم نشدن جهیزیه، دختران خود را در کودکی نابود می‌کنند!!<br />
 +
در چین و تبّت زنان جز در کار چهار دیوار خانه حقی نداشتند، و برای کاستن قدرت راه رفتن زن، پس از تولد او پایش را در قالب آهنی می‌بستند و پس از رسیدن به سن پانزده سالگی آن قالب را از پایش جدا می‌کردند!<br />
 +
در یونان که مرکز علم و دانش و فلسفه و حکمت بود، زائیدن دختر به وسیله زن جرم بود و تا دو بار دختر زائیدن در دادگاه محاکمه و محکوم به پرداخت جریمه و بار سوم محکوم به اعدام می‌شد.<br />
 +
در عربستان چنانکه قرآن مجید می‌فرماید: زنده به گور کردن دختران امری عادی و ساده می‌نمود:<br />
 +
و اذا بشّر احدهم بالانثی ظلّ وجهه مسودّاً و هو کظیم یتواری من القوم من سوء ما بشّر به اَیمسکه علی هون ام یدسُّه فی التُّراب الاسآء ما یحکمون.<ref>نحل/۵۸ ـ ۵۹</ref><br />
 +
چون یکی از آنان را به فرزندی که دختر بود مژده می‌آمد از شدت غم و اندوه رخسارش سیاه و سخت و ناراحت می‌شد و به خاطر این خبری که به خیال خودش زشت بود روی از قوم می‌گرداند و فرار رابر قرار ترجیح می‌داد، و به فکر می‌افتاد که آن دختر را با خفت و خواری نگاه دارد، یا زنده به خاک گور اندازد، بدانید حکم آن بی خردان نسبت به دختر بد بود، و قضاوتشان زشت.<br />
 +
این مسائل گوشه‌ای از جنایاتی است که مردم بی خبر و بی خرد نسبت به جنس زن روا می‌داشتند، مفصل این مسائل در کتب مربوط به حیات زن ثبت است، می‌توانید به آن منابع مراجعه کنید.<br />
 +
نظر آئین مقدس الهی را هم در ده مسئله‌ای که در سطور قبل نسبت به زن اظهار شده دقت کردید، با توجه به تعابیر قرآن و روایات از جنس زن تحت عناوین:<br />
 +
ام: ریشه و منبع و سرچشمه هر چیز ـ مادر.<ref>قصص/۷</ref><br />
 +
حرث: موجب بقاء نوع.<ref>بقره/۲۲۳ </ref><br />
 +
لباس: پوشش حیات.<ref>بقره/۱۸۷</ref><br />
 +
تسکین: علت آرامش.<ref>روم/۲۱</ref><br />
 +
ریحانه: شاخه گل و ظریف.<ref>روایات نقل شده در وسائل الشیعه باب اولاد</ref><br />
 +
نعمت: عنایت حقّ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
باید مردان و جوانان چه آنان که [[ازدواج]] کرده‌اند چه آنان که قصد [[ازدواج]] دارند توجه بیشتری به موقعیت معنوی و آثار وجودی این خلقت زیبا و پرمنفعت حق داشته باشند و بدانند انبیاء خدا و امامان و اولیاء و عالمان و عارفان و حکیمان، و نویسندگان و فقهای بزرگ، و صالحان از عباد خدا از دامن پاک اینان قدم به دایره هستی گذاشتند، اینان منبع این همه خیر و برکت در حیات بشر بودند.<br />
 +
بر پدران و مادران عزیر است که نسبت به ظهور کمالات در وجود دخترشان بیش از پیش دقت کنند، و نسبت به تربیت الهی و انسانی آنان تا سر حد فداکاری بکوشند، و بر شوهران است که حقوق آنان را با کمال وقار و ادب رعایت کنند، تا دامن آنان در خانه  پدران و مادران و در سایه رعایت حقوق توسط شوهران، آماده تربیت نسل صالح گردد، و از این طریق جامعه بشری به بهترین صورت تغذیه معنوی شود.<br />
 +
مگر یک دختر مسیحی مسلک پس از اسارت در جنگ و آمدن به خانه حضرت هادی(علیه السلام)، و قرار گرفتن در سایه تربیت الهی به وسیله امام دهم و حضرت حکیمه خاتون دامن پاک و والایش آماده برای بوجود آمدن امام دوازدهم، گستراننده عدل جهانی نشد؟<br />
 +
زن چنین چشمه‌ای از کمالات و حقایق بالقوه است، که با تابش نور هدایت وحی و معلم خیر به فعلیت رسیده و منشأ آثار جاوید و منابع ابدی خواهد شد.<br />
 +
تحقیر زن، حمله به شخصیت او، محدود نمودن وی خازج از دستورات حکیمانه دین، زجر دادن به او، و ممنوع کردنش از دیدن پدر و مادر و اقوام، با تلخی و ترشروئی با او زندگی کردن، خسته از کار روزانه و درگیریهای بیرون به وقت خانه رفتن با او روبرو شدن، پاسخ ندادن به غرائز او بخصوص غریزه جنسی وی، همه و همه از نظر دین امری ناپسند، و کاری زشت و ظلمی فاحش است.<br />
 +
اگر می‌خواهید بنای زندگی بر پایه عشق و محبت استوار باشد، شخصیت زن را رعایت کنید، به او اعلام دوستی و محبت نمائید، از وی دلجوئی داشته باشید، در کار و برنامه خانه به او کمک دهید، از آزار وی بپرهیزید، و بعضی از برنامه‌های او را که محصول کار روزانه و خستگی و محدودیت وجودی اوست با تمام وجود گذشت کنید، تا شیرینی زندگی را بچشید، و با این روش خداوند مهربان را در حدّ عالی عبادت کرده باشید.<br />
 +
او ریشه و سرچشمه خیر و کشتزار انسانیت، و پوشش شما در زندگی، و مایه آرامش، و گل لطیف و ظریف گلستان هستی، و نعمت حق در کنار شماست.<br />
 +
رسول باکرامت اسلام محبت به زن را در عرض علاقه به بوی خوش و نماز قرار داده‌اند:<br />
 +
حُبِّبَ إِلَیَّ مِنَ الدُّنْیَا النِّساءُ وَ الطّیبُ وَ قُرَّةُ عَیْنی فِی الصَّلاةِ.<ref>بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۱۸</ref><br />
 +
محبوب من از دنیا زن، بوی خوش، و نور چشم من در نماز است.<br />
 +
اگر انسان با رعایت حقوق زن و احترام به شخصیت او، از او فرزند صالح و شایسته‌ای پیدا کند، عملش حتی پس از مرگ قطع نمی‌شود، از آثار پاکی و صالح بودن فرزندش بعد از مرگ بهره خواهد برد.<br />
 +
رسول خدا می‌فرماید:<br />
 +
اِذا ماتَ الاِْنْسانُ إِنْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاّ مِنْ ثَلاث: مِنْ صَدَقَة جارِیَة، أَوْ عِلْم یُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَد صالِح یَدْعُو لَهُ.<ref>مواعظ العددیه، ص ۱۳۸</ref><br />
 +
چون انسان بمیرد، عملش قطع می‌شود مگر از سه چیز: از کار خیری که دوام دارد، از دانشی که دیگران از او سود ببرند، از فرزند شایسته‌ای که برای وی دعا کند.<br />
 +
پس پدران و مادران قدر دختر را بدانید، و مردان از همسران پاک و شایسته خود قدردانی نمائید، که دختر داری و زن داری منبع خیری برای دنیا و آخرت انسان است.<br />
 +
<br />
 +
( لا تکـن عبـد غیـرک و قـد جعلک اللّه حـراً )<br />
 +
<ref>بحار ، ج ۷۷ ، ص ۲۱۴</ref><br />
 +
۵ استقلال مرد و زن در اسلام  <br />
 +
<br />
 +
استقلال و حریت انسان<br />
 +
آفرینش انسان بر پایه آزادی جان، و بر اساس استقلال در امور حیات، و اختیار در انتخاب است.<br />
 +
احدی حق ندارد کسی را به بردگی و بندگی و رقّیت خود درآورد، و وی را برای خواسته‌های خود به اسارت بگیرد.<br />
 +
سلب آزادی و حریت، و استقلال و اختیار از هر انسانی [[گناه]] کبیره و خیانت عظیم و جنایت بزرگ است.<br />
 +
آزادی و اختیار و استقلال و حریت با خمیر وجود انسان آمیخته است، و سرشت و طبیعت آدمی با این حقیقت آفریده شده، آزادی و استقلال از بزرگترین نعمت‌های حق بر وجود انسان، و عالیترین منبع برای رشد و کمال و رسیدن به مقامات عالیه ظاهری و باطنی است.<br />
 +
فضای آزادی عالیترین فضا، و حال و هوای اختیار و حریت زیباترین حال و هوا برای انسان است.<br />
 +
از موارد بسیار مهم ظلم ستیزی اسلام، در همین جهت است. اسلام با کسی که بنای استعمار و استثمار دارد و می‌خواهد انسانهای آزاد آفریده شده را در مدار بندگی و بردگی خود قرار دهد جنگی تمام عیار دارد، و دستورات اکید اسلام در مسئله جهاد، برای شکستن شاخ ستم و ستمکاران است، آنان که به آزادی و استقلال هجوم دارند.<br />
 +
تمام خسارت هائی که در طول تاریخ حیات به میدان حیات وارد شده، نتیجه سلب آزادیها، و هجوم به حریت و استقلال انسانهاست.<br />
 +
حرف زور شنیدن و زیر بار زور رفتن، و قبول ستم، و آزادی و حریت خود را فروختن از اعظم گناهان، و موجب دور شدن از رحمت حق، و به خطر افتادن منافع مادی و معنویست.<br />
 +
آزادی و حریت و بنای انتخاب و اراده‌ای که حضرت حق برای رشد و کمال، و شکوفائی استعداد به انسان عنایت فرموده حفظش واجب، و به هنگام هجوم خطر باید از آن گرچه به قیمت از دست دادن جان باشد جانبداری کرد.<br />
 +
حکایتی عجیب در حریّت<br />
 +
در تاریخ آمده یزید یا عامل او در راه سفر [[حج]] وارد مدینه شد، به دنبال شخصی از قریش فرستاد، چون به مجلس آن ستمگر آمد به او گفت، به بردگی و بندگیت نسبت به من اقرار کن. اگر خواستم ترا به عنوان غلام حلقه به گوش به فروش می‌رسانم، اگر نخواستم به عنوان برده تو را نگاه می‌دارم، پاسخ داد به خدا قسم از نظر ریشه و اصالت و حسب و نسب از من بزرگوارتر نیستی، و پدرت در جاهلیت و اسلام بهتر از پدر من نبود، و در دین و ایمان خودت از من برتر نیستی، و در خوبی فضیلتی بر من نداری، با این همه خصوصیتی که در من است چگونه به بندگی و غلامی خود نسبت به تو اقرار کنم؟!<br />
 +
ستم گر به او گفت اگر به این مسئله اقرار نکنی فرمان قتلت را می‌دهم، پاسخ داد کشتن من بزرگتر از کشتن حضرت حسین(علیه السلام) نیست، چون برخورد به اینجا رسید فرمان قتلش صادر، و به خاطر حفظ حریت و آزادی و اراده و اختیار به فیض باعظمت شهادت رسید.<ref>روضه کافی، ص ۳۱۳</ref><br />
 +
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:<br />
 +
أَیُّهَا النّاسُ إِنَّ آدَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْداً وَ لا أَمَةً وَ إِنَّ النّاسَ کُلَّهُمْ أَحْرارٌ.<ref>میزان الحکمه، ج ۲، ص ۳۵۱</ref><br />
 +
ای مردم، آدمیزاد برده و کنیز به دنیا نیامد، به حقیقت که تمام مردان و زنان آزادند.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود:<br />
 +
لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً.<ref>بحار، ج ۷۷، ص ۲۱۴</ref><br />
 +
برده کس مباش، در صورتی که خداوند ترا آزاد آفریده.<br />
 +
باید توجه داشت که منظور از آزادی، آزادی وجود انسان از قید بردگی و عیودیت نسبت به هم نوع، در برابر شهوات و غرائز غلط، و آلودگی‌های اخلاقی است.<br />
 +
انسان وقتی به دنیا می‌آید پاک و پاکیزه، و گوهری گرانبها، و موجودی والا، و آزاد از بردگی غیر، و دارای کرامت نفس، و شرافت وجود، و در یک کلمه آزاد از رذائل و پلیدیها، و دارای اراده و اختیار است.<br />
 +
هدایت حضرت حق، همراه با عقل و فطرت و نبوت انبیاء و امامت امامان و قرآن مجید، و آگاهان و بینایان، برای بکار گیری این آزادی و اراده و اختیار، او را دنبال می‌کند، تا در سایه این همه لطف و عنایت پروردگار از آزادی خود استفاده کند، و به انتخاب امور احسن برخیزد، و از این راه به سعادت دنیا و آخرت برسد.<br />
 +
انسان اگر توجه به این معنا نکند، و از هدایت حق روگردان شود، بدون شک گوهر آزادی و اراده و اختیار را در برابر فرعون منشان، و طواغیت زمان و آز و حرص و کبر و حسد و غرائز و شهوات از دست خواهد داد، و برده دنیا و بنده دیگران و عبد شهوات و غرائز، و اسیر حرص و طمع خواهد شد، و از نمد کرامت و سعادت، و خیر دنیا و آخرت کلاهی نخواهد برد.<br />
 +
آنان که به هر عمل خلافی دست می‌زنند، و به هر شهوت و گناهی خود را آلوده می‌کنند، و مطیع و فرمانبر هر کسی می‌شوند و نام این بی قیدی و بی بند و باری را آزادی می‌گذارند برده‌ای جاهل، و غلامی پست و عبدی ذلیل و موجودی بیچاره‌اند.<br />
 +
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:<br />
 +
مَنْ تَرَکَ الشَّهَواتِ کانَ حُرّاً.<br />
 +
آنکه خواسته‌های نامشروع را رها کند آزاد است.<br />
 +
و نیز فرموده:<br />
 +
الدُّنْیا دارُ مَمَرٍّ وَ النّاسُ فیها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها، وَ رَجُلٌ إِبْتاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَها.<br />
 +
دنیا گذرگاه است و مردم در آن دو دسته‌اند: آنکه خود را به شهوات و مادیات و آلودگیها فروخت، پس وجودش را در معرض هلاکت و نابودی قرار داد، و آنکه خود را از این همه خرید، پس وجودش را از هر شری در دنیا و هر عذابی در آخرت آزاد کرد.<br />
 +
امام صادق(علیه السلام) فرمود:<br />
 +
خَمْسُ خِصال مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ خَصْلَةٌ مِنْها فَلَیْسَ فیهِ کَثیرُ مُسْتَمْتَع: أَوَّلُها الْوَفاءُ، وَ الثّانِیَةُ التَّدْبیرُ، وَ الثّالِثَةُ الْحَیاءُ، وَ الرّابِعَةُ حُسْنُ الْخُلْقِ، وَ الْخامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصالَ: الْحُرِّیَّةُ.<ref>مواعظ العددیه، ص ۲۶۸</ref><br />
 +
پنج خصلت است، کسی که یک خصلت از آن را دارا نباشد در او چیز زیادی نیست که بتوان از او بهره مند شد، اول آن وفا و دوم آن عاقبت اندیشی، و سوم آن حیا، و چهارم خوش خلقی، و پنجم از آن که همه این خصلت‌ها را در انسان جمع می‌کند حریّت و آزادی است.<br />
 +
علی(علیه السلام) فرمود:<br />
 +
لا یَسْتَرِقَّنَّکَ الطَّمَعُ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً.<ref>مواعظ العددیه، ص ۲۶۸</ref><br />
 +
طمع ترا به بردگی نگیرد، در صورتی که خداوند ترا آزاد آفریده.<br />
 +
و نیز آن جناب فرمود:<br />
 +
مِنْ تَوْفیقِ الْحُرِّ إِکْتِسابُ الْمالِ مِنْ حِلِّهِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
کسب مال از طریق حلال از توفیق الهی انسان آزاد است.<br />
 +
مسئله‌ای مهم<br />
 +
با توجه به حقیقت و معنای آزادی، و ارزش اراده و اختیار، واینکه انسان وقتی در سایه هدایت حق از آزادی و حریت، و اراده و اختیار بهره گرفت، به مقامات عالی و درجات کافی، و واقعیات غیر قابل تصور می‌رسد، سعی کنیم حریت خود را در تمام طول عمر، و در کنار تمام حوادث و بلاها حفظ کرده، که نگاهداشتن حریت موجب رسیدن به خوشنودی و رضایت پروردگار است.<br />
 +
می‌دانید که اتم مرکب از دو هسته مرکزی و یک تا چند الکترون است.<br />
 +
الکترونها با نظمی خاص، و با سرعتی معین به اراده حضرت حق بر محور هسته مرکزی خود در حالی که جذب آن هستند می‌گردند، تا وقتی که این گردش و سرعت در سایه آن نظام خاص و از برکت آن جذب و انجذاب برقرار است اتم در هر جائی که هست، و عهده دار هر برنامه‌ای که می‌باشد جز سوددهی و پخش منفعت برنامه‌ای ندارد، ولی زمانی که این جذب و انجذاب برداشته شود، و الکترونها از نظم خاص خود درآیند، و بین آنها و هسته مرکزی جدائی افتد کاری غیر از تخریب و فساد و ایجاد ضرر و زیان نخواهند داشت.<br />
 +
انسان همانند یک اتم است، هسته مرکزی وجود او فطرت و توحید و خداخواهی و خداجوئی است، و قِوام وجودش به این است که تمام اعضاء ظاهر و حالات باطنش مجذوب حق و برابر فرمان و خواسته‌های پروردگار در حرکت باشد، و هرگز در حرکات و سکناتش از عشق به حق، فرمانبری از خداوند جدا نباشد، که جدائی از حق، و بیرون رفتن از حوزه جاذبه معرفت و عشق دوست، و بریدن از خدامحوری، مساوی با تولید فساد و افساد در اعضاء و جوارح و در باطن و ظاهر انسان است.<br />
 +
قرآن مجید می‌فرماید:<br />
 +
فامّا الّذین کفروا فاعذّبهم عذاباً شدیداً فی الدّنیا و الاخرة و ما لهم من ناصرین.<ref>آل عمران/۵۶</ref><br />
 +
و اما آنان که کافر به حق شدند، و بین خود و خدا [[حجاب]] قرار دادند، از معرفت و محبت به پروردگار بریدند، و از خدامحوری درآمدند، و نسبت به حق به غفلتی سنگین دچار شدند، و به این خاطر منبع فساد و افساد گشتند، و اسیر طاغوت و برده شهوات، و غلام سیئات اخلاقی شدند، در این جهان و آن جهان به عذابی شدید گرفتار می‌کنم، و برای نجات آنان از عذاب امروز و فردا یاری نیست.<br />
 +
از جمله عوامل کنترل کننده انسان از قسمتی از مفاسد برنامه بسیار مهم [[ازدواج]] است.<br />
 +
انسان وقتی از شایستگی لازم یعنی ایمان و اخلاق و عمل در حدّ و توان و وسع خویش برخوردار باشد، و همسری شایسته هم کفو خودش نصیب او شود، تا حدودی ظاهر و باطنش کنترل می‌شود، و آزادی و حریّتش حفظ می‌گردد، و از بردگی نسبت به شهوات حرام، و برنامه‌های آلوده، و دوستان ناباب در امان می‌رود.<br />
 +
چه بسیار مردانی که به توسط ایمان و اخلاق و کرامت خود، همسران خویش را به مقامات الهیه و کرامات انسانیه رساندند، و چه بسا زنانی که در سایه بیداری خود و بینائی و بصیرت خویش مردان خود را به درجات والای انسانی، و مقامات بزرگ ملکوتی نشاندند.<br />
 +
همسری شایسته و باکرامت<br />
 +
در سال شصتم [[هجرت]] زهیر بن قین بجلیّ با تنی چند از کسانش به سفر [[حج]] رفت، و مناسک را بجا آورد، کاروان کوچکی بود که کاروان سالار زهیر بود، که از خانه خویش به سوی خانه خدا رفته بودند، و از خانه خدا به سوی خانه خویش باز می‌گشتند.<br />
 +
زهیر نیز چنین می‌پنداشت که به سوی خانه اش باز می‌گردد، ولی سرنوشت چنین نبود، زهیر از خانه خدا به سوی خدا می‌رفت ولی خود از این حقیقت آگاه نبود.<br />
 +
کاروان کوچک زهیر، هنگام بازگشت از [[حج]] میل نداشت با کاروان بزرگ حسین(علیه السلام) هم منزل گردد!!<br />
 +
و این رودخانه شیرین و گوارا که از کوهستان مکه سرازیر شده بود به دریا متصل شود.<br />
 +
اگر کاروان حسینی در منزلی فرود می‌آمد، کاروان زهیری از آنجا می‌گذشت و در منزل بالاتر فرود می‌آمد، و اگر حسین از منزلی می‌گذشت زهیر در آنجا فرود می‌آمد وبه آسایش می‌پرداخت و با تمام قدرت می‌کوشید که با حسین روبرو نشود و چهره به چهره نگردد چرا؟<br />
 +
موقعیت اجتماعی زهیر ایجاب می‌کرد که چنین کند، چونکه از یاران علی و آل علی بشمار نمی‌رفت، و با این خاندان سر و کاری نداشت، وی  از هواخواهان عثمان بود و از نزدیکان حکومت یزیدی و از یاران دستگاه حاکمه به شمار می‌رفت.<br />
 +
از  طرفی حسین را خوب می‌شناخت، و برای خاندان علی احترامی بسزا قائل بود و نمی‌خواست در قتل پسر علی سهمی داشته باشد، او می‌خواست بی طرف بماند، دوستی خود را با امویان حفظ کند، و با حسین ستیزه ننماید، چهره به چهره شدن با حسین خلاف این روش بود، گزارش به یزید داده می‌شد که زهیر با حسین ملاقات کرده، اگر حسین از وی کمک بخواهد چه کند، به حسین کمک کند از دوستان و همگامان خود بریده، اگر کمک نکند نافرمانی حسین روا نیست.<br />
 +
پسر علی است، پسر فاطمه است، بزرگوار است، تنها یادگار پیغمبر اسلام است، چگونه می‌شود فرمان او را اطاعت نکرد، جواب خدا را چه بدهد، با آتش دوزخ چه کند؟!<br />
 +
بی طرفی بهترین راه است، پس بایستی کاروان زهیری در جائی فرود آید که احتمال روبرو شدن با حسین در آنجا نباشد، زهیر چیزی را می‌خواست و سرنوشت چیز دیگر.<br />
 +
بیابان خشک و گرم عربستان منزل‌های دور و دراز دارد، کاروانیان را مجبور می‌سازد که در منزلی فرود آیند، بخواهند یا نخواهند، و کاروان زهیر مجبور شد در سرزمینی فرود آید، و با کاروان حسین هم منزل گردد، سرزمینی که از عثمانی علوی آفرید، و از یزیدی حسینی ساخت!!<br />
 +
خیمه‌های زهیریان در جائی زده شده بود، و سراپرده‌های حسینیان در کناری افراشته گردیده بود.<br />
 +
حسین می‌دانست که زهیر دلیر است، جوانمرد است، سرشناس است، سخنور است، توانا است، دانا است، پس حیف است که با این همه شایستگی از انسانها دور باشد، و در زیر پوشش جانورانی چون بنی امیه قرار گیرد، و آزاده‌ای از آزادی برخوردار نشود، و شایسته نیست گوهری گرانبها در ویرانه‌ای جای داشته باشد، و بشری شایسته افراشته نگردد.<br />
 +
در این منزل نیز زهیر احتیاط را از دست نداد، به قدر توانائی کوشید که از حسین دور باشد و به وی نزدیک نشود، حسین بر ضد حکومت قیام کرده و زهیر از یاران حکومت است، حکومتِ وقت از یاران خود انتظار دارد، با دشمنانش دشمنی کنند، و سرکشان را بکوبند، و نزدیک شدن به آنها بزرگترین جرم حساب می‌شود.<br />
 +
زهیر در خیمه اش نشسته بود، و بستگانش به غذا خوردن مشغول بودند که ناگاه قامت رعنای فرستاده حسین پیدا شد و سلام کرد و گفت:<br />
 +
زهیر ابو عبدالله حسین بن علی ترا می‌خواهد!!<br />
 +
زهیر از آنچه می‌ترسید با آن روبرو گردید، از وحشت نتوانست سخنی بر زبان بیاورد، راه اندیشیدن بر وی بسته شده بود، چنین وضعی را پیش بینی نکرده بود، متحیر شد چه کند، پیام حسین را نادیده انگارد، و از فرمان وی سرپیچی کند، یا به یزید پشت کرده به سوی حسین برود، هر دو کار خلاف بی طرفی است که هدف او بوده، اکنون جائی است که نقشه بی طرفی قابل اجرا نیست.<br />
 +
سکوتی عمیق حاضران را فراگرفت، لقمه‌ها از دهان افتاد، غذا فراموش شد، سخن فراموش شد، قاصد حسین ایستاده وضع را می‌نگرد، و در حیرت فرو رفته از خود می‌پرسد این سکوت چیست چرا زهیر نمی‌آید و چرا نمی‌گوید نمی آیم؟ فشاری که از طرف حسین در کار نیست، زهیر که در پاسخ گفتن آزاد است.<br />
 +
دقیقه‌ای چند بدین منوال گذشت و زهیر نتوانست تصمیم بگیرد لا بگوید یا نعم، آری یا نه.<br />
 +
روزنه‌ای از نور باید تا زهیر را از تاریکی تحیّر و دودلی نجات بخشد و تصمیم بگیرد.<br />
 +
حساس‌ترین ساعت عمر زهیر بود، ساعتی که بر سر دوراهی مرگ و زندگی قرار گرفته بود، زهیر از قدرت حکومت خبر داشت یاران حسین را هم شناخته بود، می‌دانست که حسین کشته خواهد شد، و هرکس با حسین باشد کشته می‌شود، می‌دانست که حرم حسین به اسارت خواهد رفت، و می‌دانست که حسین وی را برای چه می‌خواهد، می‌دانست که راه حسین راه بهشت است و راه یزید راه دوزخ، آن سعادت است و این شقاوت.<br />
 +
ناگهان برقی زد و بانوئی سکوت را شکست، و قدرت تصمیم گرفتن را به زهیر بازگردانید، این بانو بجز دلهم همسر زهیر کسی نبود.<br />
 +
دلهم گفت: زهیر پسر رسول خدا، ترا می‌خواهد و تو نمی‌روی؟!<br />
 +
سبحان الله!! برو ببین چه می‌گوید، سخنش را بشنو و بازگرد وه که زن خوب چه چیز خوبی است.<br />
 +
زهیر بزودی از جای برخاست و به سوی حسین روان گردید. دیری نپائید که بازگشت، لبخندی بر لبانش نقش بسته بود، غم از چهره اش زدوده شده بود، گونه‌هایش شاداب گردیده بود، ظلمت رفته بود و نور بازآمده بود، بی طرفی رفته بود و یک طرفی برگشته بود.<br />
 +
کس ندانست که در آن مدت کوتاه حسین با زهیر چه گفت و زهیر چه شنید.<br />
 +
زهیر که بخرگاه خود رسید گفت: خیمه مرا ببرید و در کنار خیمه حسین بزنید.<br />
 +
رودی به دریا پیوست، و زهیر یزیدی حسینی گردید، از تنگنای ظلم بیرون شد، و در فراخنای عدل قرار گرفت، عثمانی رفت و علوی بازآمد، وه که سعادت چگونه به سراغ آدم می‌آید.<br />
 +
زهیر یاران را مخاطب قرار داده گفت: هر کس از من پیروی می‌کند با من خواهد بود وگرنه ساعت وداع است.<br />
 +
سلمان بجلی پسر عموی زهیر به زهیر پیوست، و حسینی گردید و روز شهادت پس از آنکه نماز ظهر را با حسین خواند شهید شد، زهیر از دنیا و مافیها چشم پوشید و به حسین پیوست و با حسین بود و با حسین جان داد، هم اکنون در آن جهان نیز با حسین است. زهیر با همسر عزیز خود وداع کرده گفت: بایستی نزد خویشانت بروی تا از جانب من به تو آسیبی نرسد و مال و منال زن را به وی پس داد و زن را با پسر عمویش به قبیله اش روان کرد.<br />
 +
دلهم بگریست و با شوهر عالیقدر خود وداع کرد گفت: خدا یار و یاورت باشد و برای تو خیر بخواهد، درین دم آخر یک خواهش از تو دارم روز قیامت هنگامی که به حضور رسول خدا جدّ حسین شرفیاب شدی مرا یاد کن و از یاد مبر.<ref>پیشوای شهیدان ۳۲۸.</ref><br />
 +
آری، حریت و آزادی و حسن انتخاب و اراده زهیر به وسیله امویان به غارت رفته بود ولی همسر شایسته او موجب برگشت آنها به زهیر شد، و زهیر در سایه آزاد شدن از بندگی طاغوت به آغوش سعادت ابدی رفت!!<br />
 +
بنابراین اگر گفته شود [[ازدواج]] ضامن حریت و اختیار، یا موجب بازگرداندن آزادی و آزادگی به انسان است مطلبی به گزاف گفته نشده.<br />
 +
با [[ازدواج]] روح خدائی را در خود حفظ کنیم، و مقام خلافت از جانب حق را از دستبرد شهوات و مفاسد در امان بداریم، و بر رشد ایمان و عمل صالح خود بیفزائیم، و نصف دین خود را دریافته و نصف دیگر آن را با [[تقوا]] و پرهیز از محرمات از آسیب نگاه داریم.<br />
 +
مرد در فضای [[ازدواج]] سهیم در شکوفائی کمالات زن، و زن شریک رشد مقامات مرد است.<br />
 +
زن موجودی فرزانه و لایق و قابل است، تا جائی که بزرگان فرموده‌اند موجب ظهور حقایق در وجود مرد است، و مرد موجودی شریف و اصیل و باکرامت است، تا جائی که در حق او گفته‌اند، باعث رسیدن زن به درجات عالیه است.<br />
 +
علی(علیه السلام) می‌فرماید اولین زنی که از زنان جهان قدمش به بهشت می‌رسد خدیجه است، و این معنا دلیل بر روح الهی زن، و مقام خلافت وی از حق، و داشتن مایه‌های عالی و سرمایه‌های انسانی و اخلاقی و ایمانی است.<br />
 +
آری زن آزاد از هوا و هوس و آزاد از اسارت طاغوت، و آزاد از شهوات و تمایلات حرام، و همچنین مرد آزاد، دو گوهر پرارزش و دو حقیقت والا در این پهنه باعظمت آفرینش و خلقت است.<br />
 +
امام حسین(علیه السلام) حریت و آزادی حرّ بن یزید را به مادر باکرامت آن شهید نسبت می‌دهد، و امیرالمؤمنین عظمت مالک اشتر را جلوه دامن پاک و الهی مادر او می‌داند.<br />
 +
مرد در خانه باید اسوه و سرمشق خوبیها برای زن، و زن برای مرد باشد، و هر دو اسوه حسنه و سرمشق نیکو برای فرزندان خود.<br />
 +
استقلال مرد و زن در [[ازدواج]] پدران و مادران باید توجه داشته باشند که حق انتخاب همسر همراه با شرایط مهمی که اسلام عزیز فرموده با خود فرزند است.<br />
 +
پدر و مادر حق ندارند در مسئله [[ازدواج]] دختری را که فرزندشان نمی‌پسندد به او تحمیل کنند، و او را به زور وادار به [[ازدواج]] با او کنند.<br />
 +
همچنین پدر و مادر حق ندارند کسی را که دختر نمی‌پسندد، وی را به زور وادار به [[ازدواج]] با او کنند، آنان در انتخاب همسر از جانب حق دارای حریت و استقلال اند.<br />
 +
در روایت بسیار مهمی درباره انتخاب در [[ازدواج]] آمده:<br />
 +
قالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنّی أُریدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ إِمْرَأَةً وَ إِنَّ أَبَوَیَّ أَرادا غَیْرَها، قالَ: تَزَوَّجِ الَّتی هَوَیْتَ وَ دَعِ الَّتی هَوی أَبَواکَ.<ref>بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵</ref><br />
 +
ابن ابی یعفور می‌گوید به حضرت صادق عرضه داشتم، من برای [[ازدواج]] زنی را انتخاب کرده‌ام و پدر و مادرم دیگری را، تکلیف من چیست؟ فرمود: آن را که خودت دوست داری اختیار کن، و آن را که پدر و مادر پسندیده‌اند رها کن.<br />
 +
در رساله عملیه مراجع بزرگ شیعه در باب [[ازدواج]] می‌خوانیم:<br />
 +
اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و بخواهد با او که شرعاً و عرفاً هم کفو او می‌باشد [[ازدواج]] کند و پدر و جدّ پدری مانع می‌شوند و سختگیری می‌کنند در این صورت اجازه آنان لازم نیست.<ref>رسالة توضیح المسائل، آیت اللّه فاضل لنکرانی، ص ۴۱۸، مسئله ۲۲۳۶</ref><br />
 +
بنابراین پسری که دختری را هم کفو خود می‌داند، و دختری که پسری را هم کفو خود می‌شناسد رضایت و عدم رضایت پدر و مادر شرط نیست، و می‌تواند با اجازه اسلام و رضایت حق [[ازدواج]] کنند.<br />
 +
بر پدران و مادران است که هوا و هوس، و خواسته‌های صنفی و قبیله‌ای خود را در [[ازدواج]] پسران و دختران خود اعمال نکنند، که زورگوئی در اسلام حرام و قبول زور هم حرام است.<br />
 +
دو رویه زیر نیش مار خفتن *** دو پشته روی نیش مور رفتن<br />
 +
تن روغن زده با زحمت و زور*** میان لانه زنبور رفتن<br />
 +
میان لرز و تب با جسم مجروح *** زمستان زیر آب شور رفتن<br />
 +
به کوه بیستون بی رهنمائی *** شبانه با دو چشم کور رفتن<br />
 +
به نزد من هزاران بار بهتر *** که یک جو زیر بار زور رفتن<ref>ملک الشعرای بهار</ref><br />
 +
مرد و زن در انتخاب کار مشروع نیز آزاد و مستقل هستند، و محصول کار آنان از خود آنان است و مالکیت آنان بر درآمد خود یک مالکیت مشروع است، و زن حقی به اموال مرد جز با اجازه مرد، و مرد حّقی به اموال زن جز با اجازه زن ندارد، توجه داشته باشیم که استقلال مرد و زن باید در تمام جوانب حیات محفوظ بماند.<br />
 +
<br />
 +
(علی نساء العالمین )<br />
 +
<ref>آل عمران / ۴۲</ref>    <br />
 +
<br />
 +
۶ مقام زن در منطق وحی  <br />
 +
<br />
 +
آئین پاک حق<br />
 +
دین مقدس اسلام با ادیان و مکتب‌ها در تمام زمینه‌ها فرق‌های اصولی و بنیادی دارد.<br />
 +
تشیع که اسلام تفسیر شده اهل بیت پیامبر، و جانشینان بر حق رسول اکرم، و بیان شده امامان معصوم است در نگرش و دید خود نسبت به توحید، قیامت، ملائکه، نبوت، امامت، قرآن، فرد، خانواده، جامعه، امور مادی، امور معنوی، مسائل اخلاقی و عملی، زن، مرد، اولاد، کسب و کار، تربیت، سیاست، حکومت، و... با تمام مدرسه‌ها و فرهنگها و آئین‌های موجود فرق دارد.<br />
 +
اسلام در این ناحیه آنچه را می‌گوید عین حقیقت، و میزان و مطابق مصادیق واقعی در دنیای ظاهر و باطن، و خلاصه برابر با واقعیات و حقایقی است که در علم حق و در بستر جهان هستی است.<br />
 +
بیان مفسران حقیقت در آئین اسلام محصول دانش پاک و بینش خدائی آنان، و برگرفته از عمق آیات قرآن مجید است.<br />
 +
شروع مسائل این دین از قرآن مجید، و ابتدای قرآن کریم با وصف رحمانیت و رحیمیت و ربوبیت وجود مقدس حق است، و تفسیر این حقایق شروعش از قلب الهی و ملکوتی رسول اسلام و تداومش با بیانات امامان معصوم از علی بی ابیطالب تا امام دوازدهم است.<br />
 +
رحمان از اسماء مختص حضرت حق، و در غیر خداوند بکار نمی‌رود، اما رحیم وصفی است که بر غیر حق هم اطلاق می‌گردد.<br />
 +
هر دو صفت ریشه اش رحمت، و ترجمه اش نسبت به وجود مبارک حق بخشنده و بخشایشگر است.<br />
 +
گروهی از توضیح دهندگان آیات قرآن گفته‌اند: رحمن اشاره به رحمت عام حق نسبت به تمام بندگان از خوب و بد است، و رحیم اشاره به رحمت خاص حق که مخصوص بندگان صالح و مطیع است.<br />
 +
جلوه وصف رحمانیت در دنیا، و تجلی وصف رحیمیت در آخرت است.<br />
 +
اما در خود قرآن مجید در رابطه با این تفاوت چیزی دیده نمی‌شود، در قرآن کریم آمده:<br />
 +
و رحمتی وسعت کل شیی.<ref>اعراف/۱۵۶</ref><br />
 +
و رحمت من همه چیز را فرا گرفته.<br />
 +
تجلّی این صفت در آفرینش موجودات، و روزی آنان، و نجاتشان از حوادث قابل ملاحظه است.<br />
 +
استغاثه به درگاه او با کمک گیری از این دو وصف، موجب حالتی عرفانی، روحیه‌ای خاص، و نشاطی مخصوص است، که عکس العمل آن توجه و عنایت حق به عبد است.<br />
 +
در آثار اسلامی آمده که حضرت حق فرمود: حیا می‌کنم بنده‌ام مرا به رحمانیت و رحیمیت بخواند، و من خواسته او را اجابت نکنم.<br />
 +
خلقت خلق و روزی ایشان جلوه رحمانیت، و هدایت و توفیقشان، ثمره رحیمیت است.<br />
 +
در قرآن مجید خود را به نحو دیگر به رحمت ستوده: خیر الراحمین، ارحم الراحمین، ذوالرحمه.<br />
 +
برای نزدیک کردن حقیقت به ذهن، رسول خدا این واقعیت را بدین صورت در خور فهم مردم بیان کرده، ورنه عدد و درجه را در آنجا راه نیست.<br />
 +
خداوند را صد رحمت است، که از آن یکی را در هفت آسمان و زمین پخش کرد، به آن یک درجه بر تمام خلق آنچه مناسب آنان است می‌بخشاید، و خلق هم با مایه گرفتن از آن بر یکدیگر مهر ورزیده ترحم می‌آورند. و نود و نه درجه آن را نزد خود نگاه داشته، تا روز قیامت بپا شود، آن یک درجه پخش شده در دنیا را به نود و نه درجه بیفزاید و بر مؤمنان و مطیعان پخش نماید!!<br />
 +
ربّ به معنای مالک است که مالکیت او بر تمام موحودات هستی و همه عالمین حقیقی و قابل سلب نیست، مالکی که تدبیر و رشد و پرورش موجودات به دست قدرت اوست.<br />
 +
چون پیوند مالکیت و تدبیر او با تمام ذرّات هستی حقیقی و ابدی و دائمی و ذاتی است، معنا ندارد که انسان در برابر ربوبیت او ربّی انتخاب کند، و مالکی اتخاذ نماید، و تدبیری و مدبّری و قانونی جز قانون او قبول کند.<br />
 +
تجلّی توحید واقعی در تمام شئون حیات و زندگی به این است که انسان با تمام وجودش در سایه مالکیت و تدبیر او باقی بماند، و هر مالک و مدعی مالکیت، و هر فرهنگ و مدرسه‌ای که به ستم و بر ضد حق می‌خواهد، تدبیر حیات آدمی را به دست بگیرد نفی کند، و کلمه طیبه «لا اله الا الله» در تمام زوایای حیات معنائی غیر از این ندارد.<br />
 +
آری تمام نیاز ظاهر و باطن آدمی را رحمت حق، و نور ربوبیت او برطرف می‌کند، و سعادت دنیا و آخرت آدمی را لطف و عنایت و رأفت و مرحمت، و تدبیر او تضمین می‌نماید.<br />
 +
<br />
 +
توسل انبیاء الهی به ربوبیت و رحمت حق<br />
 +
پیامبران خدا که ربّ و مالکی، و مدبّر و مریدی و رحمت و لطفی جز رحمت و ربوبیت حق نشناختند، و خود را در تمام لحظات مملوک آن مالک و مربوب آن رب، و عبد آن معبود نگاه داشته و با ارباب متفرقه، و مدعیان تدبیرهای بیجا با تمام وجود مبارزه کردند، و بعضی از آنان در این صحنه پیکار جان باختند، تا مالکیت و فرهنگ و رحمت حق را برای ابد با خود داشته باشند، در تمام حوادث و گرفتاریها یا به و قت نیازمندیها و حاجات متوسل به ربوبیت و رحمت حق می‌شدند.<br />
 +
آدم(علیه السلام) عرضه داشت:<br />
 +
رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وَ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ.<ref>اعراف/۲۳</ref><br />
 +
ای مالک و مربی ما، بر خویشتن ستم روا داشتیم، چنانچه ما را سرافراز به غفران و رحمت خود ننمائی، هر آینه از زیانکاران خواهیم بود.<br />
 +
نوح در دعایش برای نجات خود و مؤمنان و ریشه کن شدن ستمگران گفت:<br />
 +
ربِّ لا تذر علی الارض من الکفرین دیاراً.<ref>نوح/۲۶</ref><br />
 +
ای مالک و مدبر من از این ناسپاسان بر روی زمین دیّاری باقی مگذار.<br />
 +
ابراهیم(علیه السلام) در دعایش می‌گفت:  ربَّنا انّی اسکنت من ذرِّیَّتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرَّم ربَّنا لیقیموا الصَّلوة.<ref>ابراهیم/۳۷</ref><br />
 +
ای مالک و مربی ما، من ذرّیه خود را در وادی بی کشت و زرع نزد بیت الحرام تو مسکن دادم، ای رب و مدبر من تا نماز را بپای دارند.<br />
 +
موسی(علیه السلام) به وقت درماندگی در کنار دروازه شهر مدین به مناجات حق برخاست و عرضه داشت:<br />
 +
ربِّ انّی لما أنزلت إلیِّ من خیر فقیرٌ.<ref>قصص/۲۴</ref><br />
 +
ای مالک و مدبر من به چیزی که تو بر من فرو فرستی از رزق و روزی محتاجم.<br />
 +
حضرت یوسف عرضه داشت:<br />
 +
رب قد اتیتنی من الملک و علَّمتنی من تأویل الأحادیث فاطر السَّموات و الارض انت ولیّی فی الدُّنیا و الاخرة توفَّنی مسلماً و الحقنی بالصّالحین.<ref>یوسف/۱۰۱</ref><br />
 +
ای مالک و مربی من، به حقیقت که تو مرا سلطنت دادی، و دانش تعبیر خواب آموختی، توئی آفریننده زمین و آسمان، توئی ولیّ من در دنیا و آخرت، مرا به حال تسلیم بمیران، و به بندگان شایسته ات ملحق فرما.<br />
 +
زکریا عرضه داشت:<br />
 +
ربِّ لا تذرنی فرداً و أنت خیر الوارثین.<ref>انبیا/۸۹</ref><br />
 +
ای مالک و مدبر من، مرا یکه و تنها وا مگذار که تو بهترین وارثانی.<br />
 +
به رسول باکرامتش تعلیم داده که در دعا و مناجاتش بگوید:<br />
 +
ربِّ اغفر و ارحم و انت خیر الرّاحمین.<ref>مؤمنون/۱۱۸</ref><br />
 +
ای مالک و مربی من، غفران و رحمتت را نصیبم کن، که تو بهترین رحم کنندگانی.<br />
 +
از قول اولیاء و عاشقانش نقل می‌کند که در شب تاریک در حال قیام و قعود و اندیشه در خلقت و آفرینش می‌گویند:<br />
 +
ربَّنا ما خلقت هذا باطلا.<ref>آل عمران/۱۹۱</ref><br />
 +
ای مالک و مربی و مدبر ما، این آسمانها و زمین را باطل و بیهوده نیافریده‌ای.<br />
 +
در دعاهای وارده از امامان معصوم بخصوص دعای کمیل، ابوحمزه، عرفه، و مناجات پانزده گانه حضرت سجاد کلمه مبارک رب خیلی تکرار شده، توسل انبیاء به این مقام، و تکرار این حقیقت در دعا، نمایشگر عظمت این مسئله و تجلی آن در شئون و زوایای حیات انسان است، دعاکنندگان تنها در دعا متوسل به این مقام نبودند، بلکه ربوبیت حق در فضای زندگی آنان، در عقاید و اعمال و اخلاقشان تجلی علمی و عملی داشت.<br />
 +
مقام باعظمت عبادت و بندگی حق<br />
 +
انسان چه مرد و چه زن دارای هویّتی واحد، و جوهری همسان هستند، و در پیمودن راه کمال و ظهور آثار انسانیت و رسیدن به درجات و مقامات معنویه هیچ فرقی با هم ندارند، اگر با میل باطنی و کشش فطری، و کمک گیری از عقل و نبوت و امامت و معلمان دلسوز، و مربیان واجد شرایط به قبول ربوبیت حق تن دهند، و مالکیت و تدبیر و هدایت حضرت حق را در تمام جهات زندگی بپذیرند، از افتادن در لجنزار بندگی طاغوت و هوای نفس، و دچار شدن به فرهنگ‌ها و مدرسه‌های شیطانی در امان می‌مانند، و از برکت مملوک بودن نسبت به مالک واقعی، به مقامات عالیه ملکوتیه و عرشیه خواهند رسید.<br />
 +
مرد و زن در خلقت ظاهری و باطنی خود تجلّی رحمانیت و رحیمیت و ربوبیت حضرت حقند، این واقعیتی است که از صریح آیات الهی استفاده می‌شود، و جای انکار و ایراد، و شک و تردید ندارد.<br />
 +
زن انسان است، زن دارای استعداد و قوای معنویست، زن در منطق وحی هویت و جوهری یکسان با مرد دارد.<br />
 +
زن رحمت الهی است، زن جلوه ربوبیت حق است، تحقیر او، حمله به او، پایمال کردن حقوق او، سرپیچی از حفظ برنامه‌های به حق او، ضعیف شمردن او در دایره انسانیت، بی مورد طلاق دادن او، فرق گذاشتن بین او و پسر، همه و همه آثار شوم مدعیان مالکیت بر بشر، و فرعون‌های تاریخ، و فرهنگ‌های سلطه گر و ستم پیشه و ظالم و بیدادگر است.<br />
 +
در ایتالیا وقتی مرد خانه دختردار می‌شد از خوشحالی در پوست نمی‌گنجید، زیرا شیئی به اشیائش اضافه شده بود و پس از سیزده یا چهارده سال او را به بازار برده و می‌فروخت و قیمتش را صرف مخارج روزانه زندگی می‌کرد!<br />
 +
گاهی که در ایتالیا از دست زن خشمگین می‌شدند او را در دیگ جوشانی از روغن زیتون می‌انداختند تا نابود شود.<br />
 +
از او به عنوان خدمتکار، کلفت، کنیز، کالای شهوت استفاده می‌کردند، و هنوز هم در فرهنگ بشری از بسیاری از حقوق حقّه اش محروم است.<br />
 +
ولی در آئین حق و در منطق وحی، زن موجودی والا، منبعی از مایه‌های معنوی، جهانی از استعدادها، و نیروئی الهی است.<br />
 +
زن اگر قدر خود را بشناسد، و موقعیت انسانی خویش را حفظ کند، و از<br />
 +
تعالیم عالیه اسلام برای رشد و تربیت خود بهره بگیرد در حّد توان خویش، مریمی پاک، و خدیجه‌ای باکرامت و زینبی شایسته، و مقامی در خور حریم حضرت حق خواهد شد، وگرنه مانند مردانی که راه ناسپاسی سپردند، و به نعمتهای حق کافر شدند، و سر از هدایت پروردگار پیچیدند دچار خزی دنیا و آخرت و لعنت ابد حق خواهند شد.<br />
 +
زن در منطق وحی<br />
 +
در تفسیر باعظمت مجمع البیان آمده:<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص ۳۵۸</ref> زمانی که اسماء بنت عمیس همراه شوهر بزرگوارش جعفر بی ابیطالب از مهاجرت حبشه که هجرتی الهی و محض [[حفظ دین]] بود بازگشت، به دیدار زنان پیامبر آمد و به آنان گفت:آیا در قرآن در رابطه با ما زنان چیزی هست؟ گفتند: نه! به محضر رسول الهی شتافت و عرضه داشت یا رسول الله زنان در ناامیدی و خسارتند، پیامبر فرمود از چه نظر؟ عرضه داشت چنانکه از مردان ذکر خیر شده از زنان نشده، خداوند مهربان این آیه را نازل فرمود:<br />
 +
ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات، و القانتین و القانتات، و الصادقین و الصادقات، و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیراً و الذاکرات اعد الله لهم مغفرة و اجراً عظیماً.<ref>احزاب/۳۵</ref><br />
 +
در صریح این آیه شریفه هست که زنان نیز مانند مردان می‌توانند به ده مقام عالی و ملکوتی و معنوی برسند، و از این طریق مغفرت حق و اجر عظیم کسب کنند، مقامات عبارت است از: ۱ـ مقام اسلام ۲ـ مقام ایمان ۳ـ مقام طاعت و فرمانبرداری ۴ـ مقام صدق ۵ـ مقام [[صبر]] و پایداری در برابر تمام حوادث ۶ـ مقام فروتنی و خوف از عظمت و عقاب حق ۷ـ مقام کرم و جود که ثمره آن صدقه است ۸ـ مقام [[روزه]] و صوم ۹ـ مقام ضبط نفس و مالکیت بر شهوات ۱۰ـمقام یاد و ذکر حق.<br />
 +
اسماء بنت یزید انصاری خدمت رسول حق رسید، در حالی که حضرت در جمع صحابه بودند، عرضه داشت پدر و مادرم فدایت من از جانب زنان بسوی تو آمده‌ام، آگاه باش جانم به قربانت هیچ زنی در شرق و غرب نیست جز این که عقیده و رأیش با من یکی است، خداوند ترا به سوی مردان و زنان مبعوث به رسالت کرد، ما به تو و به حضرت حق ایمان آوردیم، اما جنس زنان بسیار مقید و در حصار خانه محبوس و دارای کمبودند، در طریق ارضای شهوات مرد خود تسلیم اند، و مدت زمانی حامله به اولاد، ولی شما مردان به [[نماز جمعه]] و جماعت، و عیادت بیماران، و تشییع جنازه، و زیارت [[حج]] به طور مکرر، و از همه مهم تر جهاد فی سبیل الله بر زنان برتری دارید، مرد برای [[حج]] و عمره یا پاسداری از مرز می‌رود، ما زنان حافظ اموال، و خیاط لباسها، و مربی فرزندان مردان خودیم، ما در چه اجر و مزد و بهره و منفعتی با مردان شریک هستیم؟<br />
 +
رسول خدا رو به یاران کرد، فرمود:<br />
 +
گفتاری نیکوتر از گفتار این زن در مسائل دینش شنیده‌اید؟ گفتند گمان نمی‌بردیم زنی به چنین واقعیاتی رسیده باشد، حضرت رو به جانب وی کرد و فرمود:<br />
 +
برو و تمام زنان دیگر را خبر کن نیکو شوهرداری، و طلب خوشنودی و رضایت همسر، و موافقت با شوهر در امور زندگی صحیح، برابر تمام آن بهره هائی است که از آن همه اعمال نصیب مردان می‌شود!!<br />
 +
زن از مجلس پیامبر بیرون آمد در حالی که از شدت شادی  تهلیل و تکبیر حق بر زبان داشت.<ref>میزان الحکمه، ج ۹، ص ۹۶</ref><br />
 +
امام هشتم از پدرانش از رسول خدا روایت می‌کند:<br />
 +
مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَاللّهِ کَمَثَلِ مَلَک مُقَرَّب، وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَکِ، وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ اِلَی اللّهِ مِنْ مُؤْمِن تائِب أَوْ مُؤْمِنَة تائِبَة.<br />
 +
انسان مؤمن در پیشگاه حق همچون ملک مقرب است، و قطعاً مؤمن نزد حق بزرگتر از ملک است، چیزی به سوی حق محبوبتر از مؤمن توبه کننده و زن مؤمنه تائبه نیست.<br />
 +
عقل و شهوت ملاک سعادت و شقاوت<br />
 +
آن نیروئی که موجب درک حقایق، و پذیرش واقعیات، و طراح سعادت و سلامت، و مدبّر امور مثبته در حیات انسان می‌باشد عقل است.<br />
 +
در روایات اهل بیت به نقل اصول کافی در باب عقل، از این گوهر باارزش تعبیر به پیامبر باطن شده!<br />
 +
شهوت به طور طبیعی نعمت حق و موجب لذت بری از حیات مادی، و باعث حرکت و کار و کوشش و فعالیت انسان در جهت زندگی دنیائی و گاهی آخرتی است.<br />
 +
شهوت اگر مقید به نور عقل، و دنباله رو برای این چراغ پرفروغ معنوی باشد، فضای زندگی فضائی سالم، و عرصه گاه حیات سفره رحمت حق، و وجود آدمی مصداق انسانیت، و ارزشش از ارزش ملائکه برتر!!<br />
 +
عقل اگر در زندان شهوت اسیر شود، و از پخش نور خود ممنوع و محروم گردد، کارگردان حیات آدمی شهوت بی قید و شرط، وخواسته‌های بی محاسبه شود، و چشم باطن و ظاهر از پی شهوت، جز امور مادی نبیند، و ملاک حیات انسان شکم و غریزه جنسی گردد، آثار انسانیّت محو، و آدمی بدتر از حیوانات و بهائم شود.<br />
 +
عبداللّه بن سنان می‌گوید از حضرت صادق(علیه السلام) پرسیدم: ملائکه بالاترند یا بنی آدم؟ حضرت پاسخ داد امیرالمؤمنین فرمود:<br />
 +
إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَکَّبَ فِی الْمَلائِکَةِ عَقْلا بِلا شَهْوَة، وَ رَکَّبَ فِی الْبَهائِمِ شَهْوَةً بِلا عَقْل، وَ رَکَّبَ فی بَنی آدَمَ کِلْتَیْهِما، فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَیْرٌ مِنَ الْمَلائِکَةِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهائِمِ.<ref>بحار، ج ۵۷، ص ۲۹۹</ref><br />
 +
خداوند عز و جل در ملائکه عقل بدون شهوت قرار داد، و در چهارپایان شهوت بدون عقل گذاشت، و در بنی آدم عقل و شهوت مقرّر داشت، پس کسی که عقلش بر شهوتش غالب آید بهتر از ملائکه، و هر آنکس شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حیوانات است.<br />
 +
این حقیقت اگر در جنس زن همانند مرد تجلی کند بدون تردید ارزش و قیمت و کرامتش بیش از ملائکه خواهد شد، و اگر این موجود از عقل دوراندیش، و پیامبر باطن، و نور درون چشم بپوشد، و همت خود را زر و زیور، و عشوه و ناز و آرایش و شهوت، و جلوه و خودنمائی در برابر دیگران، و بیگانه از خدا زیستن قرار دهد همچون مردان فاسد و کافر و ناسپاس از حیوانات بدتر است.<br />
 +
<br />
 +
حدیثی عجیب از شب معراج در رابطه با زنان<br />
 +
حضرت عبدالعظیم حسنی که از اعاظم علمای طایفه حقه، و از رجال بزرگ شیعه، و از راویان معتبر اسلامی است، و به فرموده حضرت هادی(علیه السلام) ثواب زیارتش همانند ثواب زیارت حضرت حسین(علیه السلام) است، از حضرت جواد، و حضرت جواد از پدران معصومش از امیرالمؤمنین نقل می‌کند که حضرت فرمود من و فاطمه زهرا نزد پیامبر رفتیم، او را در گریه شدید دیدیم، عرضه داشتم پدر و مادرم به فدایت سبب گریه شما چیست؟<br />
 +
فرمود، شبی که مرا به معراج بردند زنانی از زنان امتم را در عذاب شدید دیدم، از دیدن عذاب شدید آنان به گریه افتادم.<br />
 +
زنی را دیدم که وی را با موی جلوی سر به دیوار جهنم آویخته بودند، و مغزش از شدت عذاب می‌جوشید.<br />
 +
زنی را دیدم که با زبانش به دیوار جهنم وصل بود، و از داغ‌ترین و بدترین ماده جهنم در دهان و حلقش می‌ریختند.<br />
 +
زنی را دیدم که او را با سینه اش به دیوار جهنم چسبانده بودند.<br />
 +
زنی را دیدم که با دو پایش در جهنم آویزان بود.<br />
 +
زنی را دیدم که گوشت بدن خودش را می‌خورد و آتش از زیر گوشتهایش بیرون می‌زد.<br />
 +
زنی را دیدم که دست و پایش را بسته بودند، و تعداد زیادی مار و عقرب به او حمله کرده، اما چون دست و پایش آزاد نبود نمی‌توانست فرار کند و هیچگونه قدرتی برای [[دفاع]] از خود نداشت.<br />
 +
زنی را دیدم که کور و کر و لال بود، او را در یک تابوت پر از آتش گذاشته بودند، و از تمام بدنش گوشت و پوست همانند آدم گرفتار جذام تکه تکه می‌ریخت.<br />
 +
زنی را دیدم که صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار می‌کردند هرچه در شکم دارد با پنجه‌هایش بیرون آورده بخورد.<br />
 +
زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن خر، و دچار یک میلیون رشته عذاب بود.<br />
 +
زنی را دیدم صورتش همانند سگ، آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج می‌شد، ملائکه عذاب، سر و بدنش را با ابزار جهنم می‌کوبیدند.<br />
 +
حضرت زهرا(علیها السلام) عرضه داشت محبوب من، ونور چشمم به من خبر بده عمل و روش آنان در دنیا چه بوده که باید دچار چنین عذابهای شدید و سختی شوند.<br />
 +
حضرت فرمود: آن زنی که به موی سر به دیوار جهنم بسته بود زنی است که موی جلوی سر خود را از نامحرم حفظ نمی‌کرد.<br />
 +
زنی که با زبان به دیوار جهنم وصل بود زنی است که شوهرش از نیش زبان او امان نداشت.<br />
 +
زنی که به دو طرف سینه اش به دیوار جهنم چسبانده شده بود، زنی است که در مسئله جنسی از شوهر خود تمکین نمی‌کرد، و او را برای ارضاء این غریزه طبیعی راه نمی‌داد.<br />
 +
زنی که با دو پایش در جهنم آویزان بود، زنی است که بدون اجازه شوهرش هر کجا می‌خواست می رفت.<br />
 +
زنی که گوشت بدن خودش را می‌خورد و آتش از زیر گوشتها بیرون می‌زد، زنی است که برای غیر شوهر آرایش می‌کرد، و آرایش خود را در معرض دید مردان نامحرم قرار می‌داد.<br />
 +
زنی که دست و پایش را بسته، و در معرض حمله مار و عقرب بود، زنی است که نماز را سبک می‌شمرد، و از نجاست و جنابت و حیض تطهییر و [[غسل]] نمی‌کرد.<br />
 +
زنی که کر و کور و لال  بود زنی است که با غیر شوهر همبستر شده بود و اولاد آورده، ولی فرزند را به گردن شوهر خود انداخته بود.<br />
 +
زنی که با قیچی آتشین گوشت او را می‌بریدند، زنی است که خود را در اختیار مردان بیگانه می‌گذاشت.<br />
 +
زنی که صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار می‌کردند هر چه در شکم دارد بخورد زنی است که واسطه فحشا و منکرات بود، و زنان را برای شهوترانی در اختیار مردان می‌گذاشت.<br />
 +
زنی که سرش سر خوک و بدنش بدن خر و دچار یک میلیون رشته عذاب بود، زنی است که دو به هم زنی می‌کرده و در دروغگوئی و کذب غرق بوده.<br />
 +
زنی که همانند سگ بود و آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج می‌شد زنی بود خواننده مجالس عیش و عشرت و آلوده به بیماری حسادت!<ref>بحار، چاپ دوم، مؤسسه الوفاء، ج ۱۰۰، ص ۲۴۵</ref><br />
 +
در هر صورت زن بنا بر منطق وحی می‌تواند به اعلا درجات و مقامات معنویه برسد و مریم گونه شود، و در صورت بی توجهی به آئین حق و شخصیت انسانی خود راه به اسفل درکات برده و از بهائم پست تر می‌گردد، دو مرحله‌ای که برای تمام مردان مقرر است.<br />
 +
<br />
 +
( یـرید اللّه بکـم الیسر و لا یرید بکـم العسر )<br />
 +
<ref>بقره / ۱۸۵</ref>    <br />
 +
۷ مشکلات و موانع راه [[ازدواج]]  <br />
 +
مشکلات و موانع راه [[ازدواج]]<br />
 +
<br />
 +
سختگیری در مسئله [[ازدواج]] نیاز پسر و دختر به [[ازدواج]] نیازی طبیعی، و احتیاجی ذاتی است، خودداری طولانی از هجوم غریزه شهوت برای پسر و دختر امری مشکل به نظر می‌رسد.<br />
 +
گاهی طول زمان موجب فساد و افساد، و تباه شدن نیازمند به [[ازدواج]] شده است.<br />
 +
گاهی سرکشی غرائز باعث افتادن افراد در منجلاب [[گناه]] و معصیت شده است.<br />
 +
گاهی جلوگیری از [[ازدواج]] برای پسران و دختران درد سر آفریده، و آنان را به امراض مختلفی دچار کرده است.<br />
 +
گاهی ولع به [[ازدواج]] و از طرفی موانع راه آن عشق و عاشقی به بار آورده، و دامن‌های پاک را آلوده نموده، و جوانانی که سرمایه یک مملکت هستند تا خودکشی پیش برده.<br />
 +
بعضی از پدران و مادران فرزندان در سن [[ازدواج]] را اگر پیشنهاد [[ازدواج]] کنند بچه می‌دانند، و اعلام نیاز آنان را به تشکیل زندگی حاصل بی حیائی و پرروئی به حساب می‌آورند، و در این زمینه به فرزندان خود هجوم برده، آنان را سرزنش و تحقیر می‌کنند، و به صورتی با آنان برخورد می‌نمایند که آنان سرخورده می‌شوند، و اگر از ایمان قوی برخوردار نباشند، خود را مجبور به حرکت در کژ راهه می‌بینند.<br />
 +
بعضی از پدران و مادران به خانواده عروس یا داماد، مسائلی را پیشنهاد می‌نمایند که تحقق دادن آن برای طرف مقابلشان بسیار سخت یا غیرممکن است، و آنچنان در پیشنهادهای خود پافشاری می‌کنند که زمان [[ازدواج]] دختر و پسر می‌گذرد، و گلهای باغ انسانیت پرپر می‌شود.<br />
 +
گاهی پسری به خواستگاری دختری می‌رود، ولی با تلخی و بداخلاقی خانواده عروس روبرو می‌شود و از [[ازدواج]] با دختر پشیمان می‌گردد، در این صورت دختر خانه نشین می‌شود و به او لطمه وارد می‌گردد، و از سنّ [[ازدواج]] می‌گذرد، و چنین مسئله‌ای هم ممکن است از خانواده پسر رخ بنماید.<br />
 +
گاهی دختران و پسران بر اثر محدود بودن در تصمیم، و دچار بودن به فضای پدر شاهی یا مادر شاهی تن به [[ازدواج]] نمی‌دهند، و از این طریق دچار خسارت می‌گردند.<br />
 +
و گاهی خود دختر و پسر به خاطر پیشنهادهای سنگین به طرف مقابل مانع تحقق [[ازدواج]] می‌شوند.<br />
 +
اسلام عزیز این سختگیریها را خلاف انصاف و مروّت، و جدای از اخلاق انسانیت، و امری غیرخدائی و غیرشرعی می‌داند.<br />
 +
اسلام به سختگیران هشدار می‌دهد، که عواقب این برنامه در دنیا و آخرت دامن شما را خواهد گرفت.<br />
 +
اسلام می‌گوید خداوند مهربان با آنان که در همه امور آسان می‌گیرند آسان می‌گیرد، و با آنان که سختگیر هستند سخت خواهد گرفت.<br />
 +
سختگیری در این مسئله، جنگیدن با غرائز و شهوات و آمال و آرزوهای طبیعی و انسانی دختران و پسران است، و بر حضرت حق است که با سختگیران به سختی برخورد کند، و آنان را از لطف و محبت خود محروم سازد.<br />
 +
حماد بن عثمان می‌گوید، مردی خدمت حضرت صادق(علیه السلام) از شخصی شکایت کرد، زمانی نگذشت که شکایت شده از راه رسید، امام ششم فرمود: شکایت فلانی از تو برای چیست؟ عرضه داشت به من بدهکار است و من ایستاده‌ام تا دینار  آخر آن را از او بگیرم، حضرت صورت نِشستن خود را عوض کرد و به خشم آمد و فرمود: تصور کردی تا دینار آخر را از او بگیری بد نمی‌شود، گفتار حق را در قرآن مجید نخوانده‌ای؟<br />
 +
یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ.<ref>رعد/۲۱</ref><br />
 +
می‌ترسند بدی حساب را.<br />
 +
خیال کردی سوء حساب به معنای ظلم و جور از جانب حق به عبد است!<br />
 +
نه به خدا قسم.<br />
 +
ما خافُوا اِلاَّ الاِْسْتِقْصاءَ.<br />
 +
نمی‌ترسند مگر تا آخرین ذره عمل را به حساب کشیدن.<br />
 +
بدان ای مرد:<br />
 +
فَمَنِ اسْتَقْصی فَقَدْ اَساءَ.<br />
 +
آنکه در حساب اینگونه سخت گیری کند کار بدی انجام داده است.<br />
 +
پدران و مادران، پسران و دختران از سخت گیری، بخصوص در امر [[ازدواج]] بترسید، و از این امر غیرانسانی بپرهیزید، راه [[ازدواج]] را هموار کنید، و شرایط آن را آسان بگیرید، و با شوهر دادن دختر با شرایطی سهل و آسان، و زن دادن به پسر با برنامه‌ای معمولی از گسترش بستر فساد، و سفره [[گناه]] جلوگیری کنید.<br />
 +
<br />
 +
وجود خود را میزان بین خود و دیگران قرار بدهید<br />
 +
پدران و مادران باید به این معنا توجه کنند، که روزی خود آنان جوان بودند، و در آتش اشتیاق زن گرفتن، و شوهر کردن می‌سوختند.<br />
 +
آرزو داشتند هر چه زودتر پدر و مادرشان وسیله [[ازدواج]] آنان را فراهم کنند، و بدون سختگیری و تحمیل شرایط سخت سفره [[ازدواج]] آنان را در فضائی باصفا و چهارچوبی غرق عشق و محبت پهن نمایند، و اگر ملاحظه می‌کردند پدر یا مادرشان، نسبت به این مسئله وارد برنامه هائی می‌شدند، که این سنت پاک الهی را به تأخیر می‌انداخت، یا در راه آن ایجاد دست انداز می‌کرد، یا وضع پدر و مادرشان مانع تراشی بوجود می‌آورد، سخت آشفته می‌شدند، و حالات درونی آنان به هم می‌خورد، و نسبت به پدر و مادر خویش بدبین و در نهایت کینه دار می‌شدند.<br />
 +
امروز که می‌خواهند پسر زن بدهند و یا دختر به خانه بخت بفرستند خود را به جای فرزند خود به حساب آورند، و آمال و آرزوی وی را، و طغیان آتش شهوت او را، و عشق آتشینش را به تشکیل زندگی جدید لحاظ کنند، باشد که خود را به جای او حساب کردن موجب دست برداشتن از سختگیری شود، و زمینه زن گرفتن پسر یا شوهر کردن دختر به آسانی و سهولت فراهم آید.<br />
 +
وجود مبارک امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایتی بسیار مهم به این مسئله فوق العاده باارزش که خود را میزان بین خود و دیگران قرار بده بدین صورت اشاره فرموده:<br />
 +
اِجْعَلْ نَفْسَکَ میزاناً فیما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ، وَ أَحِبَّ لِغَیْرِکَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکِ، وَ اکْرَهْ لَهُ ماتَکْرَهُ لَها، لا تَظْلِمْ کَما لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ، وَ أَحْسِنْ کَما تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ، وَ اسْتَقْبِحْ لِنَفْسِکَ ما تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ، وَ ارْضَ مِنَ النّاسِ ما تَرْضی لَهُمْ مِنْکَ.<ref>بحار، ج ۷۷، ص ۲۰۳</ref><br />
 +
وجود خود را برای توجه به واقعیات زندگی و درک بیشتر از مسائل انسانی میزان بین خود و غیر خود قرار بده، و دوست داشته باش برای دیگران آنچه را برای خود دوست داری، و کراهت داشته باش برای غیر خود، آنچه را برای خود کراهت داری، به دیگران در هیچ زمینه‌ای ستم روا مدار، چنانکه دوست نداری به تو ستم شود، و به همه مردم نیکی کن، چنانکه دوست داری به تو نیکی کنند، برای خود قبیح بدان آنچه را از دیگران قبیح می دانی، از مردم خوشنود باش، آنچه را که از خود نسبت به آنان خوشنود هستی.<br />
 +
حضرت مجتبی(علیه السلام) فرموده:<br />
 +
صاحِبِ النّاسَ مِثْلَ ما تُحِبُّ أَنْ یُصاحِبُوکَ بِهِ.<ref>میزان الحکمه، ج ۶، ص ۳۱۶</ref><br />
 +
با مردم به گونه‌ای زندگی کن، که دوست داری با تو زندگی کنند.<br />
 +
این است خواسته بر حق اسلام از تمام مردم، این است دستورات ثمر بخش دین، این است آن روشی که زندگی را با دیگران آسان می‌نماید، و از هجوم [[گناه]] به دایره حیات جلوگیری می‌کند، و برنامه زندگی را از نور و صفا و عشق و وفا، و سلامت و صمیمیت، و سادگی و آسانی پر کرده و شیرین می‌نماید.<br />
 +
پدران و مادران آنچه را در مسئله [[ازدواج]] در روزگار جوانی برای خود دوست داشتید، و آن عبارت بود از اینکه با خانواده‌ای هم شأن خود [[ازدواج]] کنید، در برنامه ازدواج، هر دو خانواده از شرایط سنگین و غیر قابل تحمل بپرهیزند، هرچه زودتر زمینه [[ازدواج]] را فراهم آورند، از مخارج کمرشکن دوری کنند، از حرف و نقل زیاد کناره گیری نمایند، امروز همان را برای فرزند  خود دوست داشته باشید.<br />
 +
وسیله شدن برای ازدواج، در پیشگاه حق ثواب بسیار دارد، شما ای پدران و مادران زودتر از دیگران برای فرزندان خود وسیله [[ازدواج]] شوید، و این راه را تا آخر با عشق و محبت و شیرینی و کرامت طی کنید.<br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:<br />
 +
مَنْ عَمِلَ فی تَزْویجِ بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ حَتّی یَجْمَعَ اللّهُ بَیْنَهُما زَوَّجَهُ اللّهُ أَلْفَ اِمْرَأَة مِنَ الْحُورِ الْعینِ وَ کانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَة خَطاها أَوْ بِکُلِّ کَلِمَة تَکَلَّمَ بِها فی ذلِکَ عَمَلُ سَنَة.<ref>ازدواج در اسلام/۱۸</ref><br />
 +
هر کس در فراهم آوردن زمینه [[ازدواج]] پسران و دختران اهل ایمان زحمت بکشد، تا خداوند مهربان آنها را به یکدیگر برساند، مزدش هزار حوریه بهشتی است، و برای هر قدمی که برداشته یا هر کلمه‌ای که در این زمینه گفته ثواب یک سال عبادت است.<br />
 +
آنان که در امر [[ازدواج]] سختگیری می‌کنند، با اینکه می‌توانند به آسانی و سادگی زمینه تحقق آن را فراهم کنند، خود را از چه ثواب عظیمی نزد حق محروم می‌کنند؟!<br />
 +
اینان جواب فرزندان خود را اگر دچار فساد شوند، یا ضربه فکری و بدنی به آنان وارد شود، یا دچار اختلال روحی گردند، در دادگاه عدل الهی در صحنه وحشتناک محشر چه خواهند داد؟!<br />
 +
موسی بن جعفر(علیه السلام) از طریق نامه‌ای از عمّه بزرگوار خود درخواست کردند، فلان مالی که داری برای کمک به مهریه عیال محمد بن جعفر بفرست، چون نامه<br />
 +
را به آن زن باکرامت دادند، بدون فاصله به این مسئله اقدام کرد، متن نامه<br />
 +
چنین بود:<br />
 +
خداوند را در قیامت سایه‌ای است که از آن جز پیامبر، یا وصیّ پیامبر، یا کسی که برده مؤمنی را آزاد کند، یا قرض مؤمنی را ادا نماید، یا مؤمن بی زنی را زن دهد بهره مند نگردد.<ref>ازدواج در اسلام/۱۸ ـ ۱۹</ref><br />
 +
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:<br />
 +
... وَ أَعْظَمُ الْخَطایا إِقْتِطاعُ مالِ امْرِء مُسْلِم، وَ أَفْضَلُ الشَّفاعاتِ مَنْ تَشَفَّعَ بَیْنَ اثْنَیْنِ فی نِکاح حَتّی یَجْمَعَ اللّهُ شَمْلَهُما<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
و بزرگترین [[گناه]] تجاوز به مال مسلمان است، و برترین میانجیگری وساطت در امر [[ازدواج]] است.<br />
 +
امام صادق(علیه السلام) فرمود:<br />
 +
مَنْ زَوَّجَ عَزَباً کانَ مِمَّنْ یَنْظُرُ اللّهُ اِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ.<ref>همان مدرک / ۲۰ ـ ۲۱</ref><br />
 +
هر کس بی زنی را زن دهد، از آنانی است که خداوند در روز قیامت به او به دیده لطف و رحمت نظر می‌کند.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود:<br />
 +
أَرْبَعَةٌ یَنْظُرُ اللّهُ اِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ: مَنْ أَقالَ نادِماً، أَوْ أَغاثَ لَهْفاناً، أَوْ أَعْتَقَ نَسَمَةً، أَوْ زَوَّجَ عَزَباً.<ref>همان مدرک / ۲۰ ـ ۲۱</ref><br />
 +
خداوند به چهار نفر در قیامت نظر لطف می‌اندازد، کاسبی که جنس پس آورده را قبول کند، آنکه غمی را از دلی بزداید، کسی که بنده‌ای را آزاد کند، و آنکه انسان بی زنی را زن دهد.<br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:<br />
 +
هر کس قرار ازدواجی را بهم بزند، و زن و مردی را از هم جدا کند، در دنیا و آخرت دچار غضب و لعنت خدا شود، و بر حضرت حق است که هزار سنگ آتشین بر سر او ببارد، و هر کس در جدائی بین مرد و زنی بکوشد ولی به ثمر نرسد، دنیا و آخرت دچار خشم و لعنت حق شود، و دیدار رحمت حق بر او حرام گردد.<ref>همان مدرک / ۲۰ ـ ۲۱</ref><br />
 +
ای کاش تمام پدران و مادران از این معانی خبر داشتند، تا با عمل به این واقعیات از ثواب عظیم الهی بهره مند می‌شدند، و ای کاش خبرداران از این مسائل از تکبّر از عمل به این دستورات  پرهیز می‌کردند، تا در قیامت دچار خشم و لعنت و عذاب ابد حق نشوند.<br />
 +
کبر، صفتی ابلیسی است<br />
 +
امروز که بلوغ زودرس رنجی بر رنج مردم افزوده، امروز که هجوم فرهنگ بیگانگان دردی بر دردها اضافه کرده، امروز که صدا و تصویر رسانه‌های کفر جهانی روح و فکر مردم بخصوص جوانان را اشغال کرده، امروز که فیلم‌های مبتذل در تمام جهان بیداد می‌کند، و این همه برنامه‌ها حاصلی جز تحریک شهوات، و شعلهور کردن غرائز ندارد، بر پدران و مادران و اقوام و ثروتمندان و خلاصه دولت و ملت اسلامی، واجب شرعی، و لازم اخلاقی است، که تمام توان خود را در آسان نمودن امر [[ازدواج]] جوانان، و حذف عادات و رسوم غلط، و در هم شکستن سنن غربی، و چشم پوشی از شرایط سنگین، بکار گیرند تا از این راه ایمان و اخلاق و رفتار و کردار انسانی دختران جوان و پسران جوان تا حدّی محفوظ بماند، و این گلهای، باغ آدمیت از پرپر شدن و افتادن در منجلاب [[گناه]] در مصونیت قرار بگیرند.<br />
 +
نسبت به پیاده شدن فرامین الهی و دستورات رسول اکرم، و امامان معصوم تکبّر نکنید، متأسفانه بعضی از پدران و مادران چنانکه مشاهده شده در مجالس قرارداد [[ازدواج]] آنچنان ژستی بخود می‌گیرند که انگار شاه مقتدری هستند، و فرزند آنان شاهزاده، و باید در امر عقد و عروسی، همچون فرعون و فرعونیان عمل شود، پیشنهادهائی می‌دهند، و خواسته هائی اظهار می‌کنند که خانواده مقابل بهت زده شده، و فرزندشان از [[ازدواج]] و تشکیل خانواده پشیمان می‌شود، و به ناچار برای ارضای غرائز خود دست به دوست یابی نامشروع زده، و خود را به انواع گناهان جنسی آلوده می‌نماید!!<br />
 +
قرآن مجید [[تکبر]] از حق را از مشخصه‌های ابلیس شمرده آنجا که می‌فرماید:<br />
 +
فسجد الملائکة کلّهم اجمعون الاّ إبلیس استکبر و کان من<br />
 +
الکافرین<ref>ص/۷۳، ۷۴</ref><br />
 +
پس فرشتگان به امر حق همه سجده کردند مگر ابلیس که گردنکشی و بزرگ منشی نمود و از کافران شد.<br />
 +
قال فاهبط منها فما یکون لک أن تتکبَّر فیها فاخرج إنّک من الصّاغرین.<ref>اعراف/۱۳</ref><br />
 +
حضرت حق به او فرمود: از این جایگاه و مقام و مرتبه فرو شو، ترا نرسد که در این حریم پاک بزرگ منشی کنی، پس بیرون رو که تو از خوار شدگانی.<br />
 +
علی(علیه السلام) فرمود:<br />
 +
إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ اَلاَْمُ الْعُیُوبِ وَ هُوَ حِلْیَةُ إِبْلیسَ.<ref>میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۹۸</ref><br />
 +
بر تو باد از اینکه در امور حیات نسبت به حق و خلق دچار کبر شوی، به حقیقت که [[تکبر]] از بزرگترین گناهان و پست‌ترین عیوب است، و کبر رنگ و رخساره و خصلت ابلیس است.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود:<br />
 +
اِحْذَرِ الْکِبْرَ فَإِنَّهُ رَأْسُ الطُّغْیانِ وَ مَعْصِیَةُ الرَّحْمنِ.<ref>میزان الحکمة، ج ۸، ص ۳۰۰ ـ ۳۰۲</ref><br />
 +
از کبر بپرهیز که این صفت سر تجاوز و روگردانی از حضرت حق است.<br />
 +
و نیز آن بزرگوار فرمود:<br />
 +
أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّکَبُّرُ<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
زشت‌ترین خوی [[تکبر]] است.<br />
 +
رسول الهی فرمود:<br />
 +
اِجْتَنِبُوا الْکِبْرَ فَإِنَّ الْعَبْدَ لا یَزالُ یَتَکَبَّرُ حَتّی یَقُولَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أُکْتُبُوا عَبْدی هذا فِی الْجَبّارینَ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
از کبر اجتناب کنید، هر آینه انسان در کبر ادامه زندگی می‌دهد، تا جائی که خداوند عز و جل می‌فرماید: ای نویسندگان عمل، نام بنده‌ام را جزء جبّاران عالم ثبت کنید.<br />
 +
و نیز آن حضرت به ابوذر فرمود:<br />
 +
یا اَباذَر مَنْ ماتَ وَ فی قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ کِبْر لَمْ یَجِدْ رائِحَةَ الْجَنَّةِ إِلاّ أَنْ یَتُوبَ قَبْلَ ذلِکَ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
ای ابوذر هر کس بمیرد و در قلبش به وزن ذرّه‌ای کبر باشد، بوی بهشت را نخواهد یافت، مگر اینکه قبل از مردن توبه کند و از لباس کبر و نخوت و بزرگ منشی درآید.<br />
 +
راستی موجودی که از نطفه آفریده شده، و در حال حیات دنیوی، ضعیف و ناتوان، و در برابر حوادث بی قدرت و بی قوت است، و چرخی در این عرصه گاه هستی به اراده او نمی‌چرخد، چه جای آن دارد که با حق و با خلق [[تکبر]] کند، و برای خود برتری بر دیگران قائل باشد؟<br />
 +
امام صادق(علیه السلام) از پدرانش روایت می‌کند، بین سلمان و مردی دعوا درگرفت، آن مرد با حالتی خاص به سلمان گفت: تو کیستی که من با تو رو در رو شوم؟ سلمان<br />
 +
گفت: اوّلم و اول تو نطفه نجس بود، آخرم و آخر تو مرداری بدبو در خانه قبر است، چون قیامت شود، و میزانها برپاگردد، هر کس عملش ثقیل و سنگین آید کریم، و هر کس اعمالش بی قدر و قیمت و سبک جلوه کند پست است!!<ref>بحار، ج ۷۳، ص ۲۳۱</ref><br />
 +
علامه مجلسی در مسئله علاج این بیماری خطرناک می‌فرماید: راه درمان کبر، و کسب تواضع و فروتنی دو راه است: علمی و عملی: اما راه علمی به این است که خود و خدای خود را بشناسد، و همین شناخت در پاکسازی باطنش از کبر کافی است، زیرا وقتی خود را به حقیقت یافت و نسبت به وجودش عرفان حقیقی پیدا کرد می‌فهمد که از هر ذلیلی ذلیل تر، و از هر کمی به ذات و هویت کمتراست، و او را حقی جز تواضع و ذلت و خاکی بودن نیست، و چون خدای خود را از طریق آیات آفاق و انفس و دقت در قرآن مجید شناخت می‌فهمد که عظمت و کبریائی و بزرگ منشی جز به حضرت او برازنده نیست.<br />
 +
اما راه درمان عملی به این است که در تمام حرکات و اعمالش و رفتارش نسبت به حضرت حق و عموم خلق فروتنی کند، بر اخلاق اهل تواضع مواظبت ورزد، صالحین را سرمشق خود قرار دهد، به احوال رسول باکرامت اسلام که اشرف موجودات است دقت کند که بر زمین می‌نشست و غذا تناول می‌فرمود، و می‌گفت: عبدی همچون عباد دیگر غذا می‌خورد!<ref>بحار، ج ۷۳، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۵</ref><br />
 +
با توجه به این مطالب نسبت به فرزند خود چه دختر چه پسر در امر [[ازدواج]] تواضع کنید، و تواضع به این است که فقط فرزند خود را که در قله آمال و آرزوها و شهوات طبیعی است لحاظ کنید نه حالات و اخلاق و عادات و رسوم خود را، و در شرایطی که اعلام می‌کنید آسان بگیرید و توقعات خود را از طرف مقابل به حد ّاقل برسانید، تا ازدواجی بابرکت صورت بگیرد، و دوامش تضمین شود، و پسر و دختر هم پس از [[ازدواج]] بتوانند به راحتی در کنار یکدیگر زندگی کنند.<br />
 +
داستانی عجیب از آسان گرفتن در [[ازدواج]] مرحوم ملا محمد تقی مجلسی آن فقیه فرزانه و دانشمند کم نظیر سه پسر دانشمند و چهار دختر فاضله داشت.<br />
 +
دختر اول او آمنه بیگم است که سرگذشت ازدواجش با همسر دانشمند و بزرگوارش ملا صالح مازندرانی شارح اصول کافی در دوازده جلد، سرگذشتی عجیب و شیرین، و واقعه‌ای عرشی و الهی و ملکوتی است:<br />
 +
ملا محمد صالح مازندرانی که از علمای نامی شیعه است، تاریخ زندگانی پرحادثه‌ای دارد. اجمال آن بدین قرار است:<br />
 +
پدر وی به نام ملاّ احمد مرد بسیار فقیری بود، به طوری که قادر نبود زندگی فرزندش را تأمین کند، از این روی به وی گفت: چون من از تأمین مخارج تو عاجزم خودت به فکر تأمین زندگی خود باش.<br />
 +
محمد صالح هم که جوانی نورس بود به اصفهان آمد و در یکی از مدارس آن شهر به تحصیل پرداخت، مدرسه دارای موقوفه‌ای بود که به هر محصّلی به میزان رتبه علمی وی چیزی می‌دادند، و چون محمد صالح تازه شروع به تحصیل کرده بود، سهمش ناچیز و برای تأمین زندگیش کافی نبود.<br />
 +
او از این جهت سخت در ناراحتی بسر می‌برد، تا جائی که شبها هنگام مطالعه از چراغ عمومی مدرسه که در گوشه‌ای می‌افروختند استفاده می‌کرد!<br />
 +
ولی او بالاخره با جدّیت و پشتکار و همّت عالی خود بر محرومیت و ناکامی‌ها چیره گشت و به مقام عالی علمی رسید، تا اینکه به مجلس درس علامه مجلسی ملاّ محمد تقی راه یافت، چیزی نگذشت که مورد توجه خاص و عنایات مخصوص استاد علامه اش واقع شد و بر تمام شاگردان فائق آمد.<br />
 +
به طوری که مؤلف مرآت الاحوال می‌نویسد: در این هنگام ملا صالح که جوانی دانشمند بود، در اندیشه [[ازدواج]] و انتخاب همسری برای خود بود، علامه مجلسی نیز از این مطلب اطلاع حاصل کرد، روزی بعد از درس به وی فرمود: اجازه می‌دهی همسری برایت انتخاب کنم؟ ملا صالح سر به زیر انداخت و پس از لحظه‌ای موافقت خود را اعلام داشت.<br />
 +
علامه مجلسی از جا برخاست و به درون خانه خود رفت، و دختر دانشمندش آمنه بیگم را که همه علوم را به سر حد کمال آموخته بود نزد خود طلبید و گفت: دخترم شوهری برایت پیدا کرده‌ام که در منتهای فقر و نهایت فضل و صلاح و کمال است ولی این امر موکول به اجازه توست.<br />
 +
آن فاضله مقدسه با حجب و حیای مخصوصی گفت: پدر جان فقر عیب مردان نیست، و با این بیان میل باطنی خود را به این وصلت ابراز داشت، پس در ساعتی سعد عقد را جاری ساختند و عروس را برای داماد مهیا نمودند.<br />
 +
در شب عروسی داماد سعادتمند روی عروس بی مانند را گشود و پس از مشاهده جمال بی مثال وی و حمد قادر لایزال به گوشه‌ای رفت و مشغول<br />
 +
مطالعه شد.<br />
 +
اتفاقاً مسئله بسیار مشکلی پیش آمده بود که حل نمی‌گردید، آمنه بیگم این معنی را با فراست مخصوص به خود درک کرد، چون فردا داماد برای تدریس از خانه بیرون رفت آمنه بیگم مسئله را با شرح و بسط تمام نوشت و در جایش نهاد، شب بعد که ملا صالح به نوشته آن بانوی فاضله نگریست، دید که عقده لاینحل به سر انگشت آن فاضله دانا حل گردیده است، از این رو پیشانی بر خاک نهاد و سجده شکر بجا آورد و تا صبح مشغول عبادت گردید، و بدین گونه مقدمه عروسی تا سه روز طول کشید!!<br />
 +
هنگامی که علامه مجلسی مطلع گردید به وی فرمود: اگر این زن مناسب شأن و باب میل تو نیست بگو تا دیگری را برایت عقد کنم. ملا صالح گفت: نه از این جهت نیست، بلکه فاصله گرفتن من به خاطر ادای شکر الهی است که چنین نعمتی به من ارزانی فرموده است که هر چه کوشش می‌کنم نمی‌توانم شکر نعمت ادا نمایم.<br />
 +
علامه مجلسی با شنیدن این سخن فرمود: اقرار به عدم قدرت برای شکرگزاری خداوند، نهایت شکر بندگان است.<ref>زندگی آیت اللّه بروجردی نوشته دوانی، ص ۷۹</ref><br />
 +
ملاحظه می‌کنید اوّلاً مجلسیِ باکرامت تمام وسائل تحصیل علوم عالیه را برای دختر خود فراهم آورد، تا او به قلّه‌ای از عظمت علمی رسید، ثانیاً آن دختر باکرامت را معدنی از عفت و عصمت و حیا و آزرم و مجسمه‌ای از اخلاق اسلامی و تواضع و قناعت بار آورد، ثالثاً در مسئله [[ازدواج]] آن دختر آسان‌ترین راه را انتخاب کرد و بدون چون و چرا وی را با هم کفوش از نظر ایمان و اخلاق و عمل به قید زوجیت داد، رابعاً ملا صالح را به عنوان شوهر به او تحمیل نکرد، و در این داستان [[تکبر]] نورزید، بلکه همانطور که معارف الهیه انسان را هدایت کرده، انتخاب همسر را به اجازه دختر و رضایت وی واگذاشت، و از همه مهمتر بدون تکبّر پس از گذشت سه روز از [[ازدواج]] که ملا صالح در مقام شکرگزاری بود و از اجرای زناشوئی خودداری نموده بود به تصور اینکه آن مرد آن زن را نمی‌خواهد به او پیشنهاد کرد، اگر این همسر لایق تو نیست بگو تا همسر دیگری برای تو انتخاب کنم!!<br />
 +
این است اخلاق اولیاء حق، و عاشقان حقیقت، و مردان صالح و شایسته، و دختران باعفت و ایمان، و خانواده‌های پاک و پاکیزه.<br />
 +
اینگونه ازدواجها از برکات الهی موج می‌زند، و رحمت و لطف حق در فضای آن حاکم است.<br />
 +
ملا صالح از آن بانوی عالمه دارای شش پسر دانشمند و فقیه و ادیب و سخنور و دو دختر فاضله شد.<br />
 +
یک دختر وی همسر ابوالمعالی کبیر و مادر میر ابوطالب است که این پدر و پسر هر دو از علمای نامی بوده‌اند.<br />
 +
سید محمد بروجردی جد پنجم آیت اللّه العظمی بروجردی که خود نیز نوه دختری مجلسی اول بوده داماد این میر ابوطالب است و از اینجا فرزندان وی به خاندان مجلسی می‌پیوندند، دختر دوم وی همسر سید عبدالکریم طباطبائی جد ششم آیت اللّه بروجردی و مادر سید محمد طباطبائی است.<br />
 +
از امامان معصوم(علیهم السلام) روایت شده که: خداوند هر چه مورد نیاز بشر بوده به رسولش تعلیم داده، از جمله روزی پیامبر بالای منبر رفت، و پس از حمد و ثنای حق فرمود: ای مردم امین وحی از جانب رازدان آگاه بر من نازل شد و گفت:<br />
 +
دوشیزگان همچون میوه شاخسارانند، به محض رسیدن چون به دوران بلوغ رسند، طغیان غریزه آنان جز شوهر درمانی ندارد، اگر نه ممکن است فاسد و آلوده شوند، چه آنان نیز انسانند.<ref>مستدرک الوسائل ابواب مقدمات نکاح، باب ۲۳</ref><br />
 +
پدران و مادران باید به این معنا توجه دقیق داشته باشند، که چون دختر به رشد لازم و صلاحیت شوهرداری، و تناسب سنی با مرد مورد نیازش رسید، و از استعداد مزاجی لازم برخوردار شد زمینه [[ازدواج]] او را به سادگی و آسانی فراهم نمایند، تا به دستور حق عمل کرده، و از این راه به کسب اجر عظیم و ثواب بی نهایت برسند.<br />
 +
مسئله شیطانی چشم همچشمی<br />
 +
از عادات زشت بعضی از افراد به قول معروف چشم همچشمی است، به این معنا که فرد یا خانواده وضعیت بالای مادی اقوام یا همسایگان یا دیگران را ملاک قرار می‌دهد، و به دست و پا می‌افتد که بهر صورت که شده خود را همطراز آنان قرار دهد.<br />
 +
دختر چشم به امور مادی دختران اقوام می‌دوزد، و به آرزو می‌افتد که همسر آینده اش، و مجالس عقد و عروسیش همانند فلان دختر باشد، و به همین خاطر در عدم قبول مراجعه کنندگان مناسب حالش که در آن سطح بالای از مادیت و ثروت نیستند اصرار می‌ورزد، و آن قدر زمان را در عدم قبول [[ازدواج]] طولانی می‌کند که از سن مناسب [[ازدواج]] بگذرد، آن زمان است که خود را مجبور می‌بیند تن به [[ازدواج]] با فردی مسن، یا مردی زن مرده بدهد، یا بهتر می‌بیند که در خانه بماند تا به عمرش خاتمه داده شود، بر فرض اگر هم شوهر کند از نشاط جوانی، و شور روحی محروم است، نه برای او حوصله شوهرداری وجود دارد، و نه توان بچه داری و تربیت اولاد، این چشم همچشمی از موانع راه ازدواج، و صفتی شیطانی و عادتی زشت است.<br />
 +
قرآن مجید در سوره [[حجر]] آیه ۸۸ و سوره طه آیه ۱۳۱ از چشم دوختن به دنیای دنیاداران، و ثروت ثروتمندان منع فرموده، و در روایات ائمه طاهرین آمده، آنان که دائم دیده به دنیای دیگران دارند، و در آرزوی رسیدن به آنان هستند، وجودشان دچار حسرت فراوان و اندوه بی پایان است. [[ازدواج]] باید همراه با نیّت خالص، و برای خدا باشد، و هدف از آن باید اجرای سنت پیامبر، و تحصیل اولاد صالح، و تشکیل زندگی پاک در سایه لطف و رحمت حق باشد.<br />
 +
اگر [[ازدواج]] بر این پایه‌ها قرار بگیرد بنائی استوار و محکم بپا خواهد شد، و برکات حضرت حق در فضای این [[ازدواج]] جلوه گر شده ثمرات معنوی به بار خواهد آمد.<br />
 +
چون مقدمّات [[ازدواج]] فراهم شد اطرافیان باید مواظبت کنند این برنامه تحقق پیدا کند، و سعی نمایند از دخالت‌های نابجا در این امر الهی پرهیز کنند، و از خود شیرینی، و [[قضاوت]] غیر عادلانه، و بیان تفرقه انگیز، و سست کننده مسئله [[ازدواج]] جداً خودداری کنند.<br />
 +
مهریه‌های سنگین<br />
 +
مسئله مهر در اسلام مسئله بسیار مهم، ظریف، دقیق و قابل توجه است، اسلام بر مهریه‌های سبک اصرار دارد، و از مهریه‌های سنگین متنفر است. از طرفی آنچه دارای ارزش و قیمت باشد چه مال و چه عمل می‌تواند مهریه و صداق زن قرار بگیرد.<br />
 +
باغ، مغازه، زمین، ساختمان، پول نقد، آموختن علم و امثال اینها می‌تواند صداق زن باشد.<br />
 +
روایات مهمی پس از آیات کتاب حق از رسول حق و امامان معصوم در معتبرترین کتابها وارد شده، به قسمتی از این روایات توجه نمائید، روایاتی که پافشاری دارد مهر را سبک بگیرید، و از صداق سنگین بپرهیزید، زیرا مهر سنگین باعث روگردانی جوانان از [[ازدواج]] و ماندن دختران در خانه هاست.<br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:<br />
 +
أَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتی أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.<ref>بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۴۷. </ref><br />
 +
برترین زنان امت من زنی است که زیبائیش بیشتر و صداقش کمتر باشد.<br />
 +
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:<br />
 +
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَتَکُونَ عَداوَةً.<ref>همان مدرک. </ref><br />
 +
مهرها را زیاد نگیرید که مایه دشمنی است.<br />
 +
آری وقتی جوانی به خواستگاری دختری از اقوام، یا همسایگان، یا افراد دیگر می‌رود و با صداق سنگین و غیر قابل تحمل روبرو می‌شود، و خود را در [[ازدواج]] ناکام و شکست خورده می‌بیند، موجب کینه دار شدن نسبت به دختر و خانواده دختر می‌شود، و از خود ناامید شده خدای ناکرده به فساد روی می‌آورد، عمر را هدر می‌دهد، و به جوانی و نشاطش خسارت غیر قابل جبران وارد می‌گردد.<br />
 +
حضرت صادق(علیه السلام) فرمود:<br />
 +
مِنْ بَرَکَةِ الْمَرْأَةِ خِفَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَیْسیرُ وِلادَتِها وَ مِنْ شُؤمِها شِدَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَعْسیرُ وِلادَتِها.<ref>ازدواج در اسلام/۹</ref><br />
 +
کم خرجی و آسان زائی از برکت زن، و سنگینی مخارج و هزینه و دشوار زائی از شومی اوست<br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:<br />
 +
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَإِنَّما هِیَ سُقْیَا اللّهِ سُبْحانَهُ.<ref>مجازات نبویه/۱۸۲</ref><br />
 +
مهرها را سنگین نگیرید، مهر و محبت را باید خداوند مهربان فراهم آورد، پول و مال عشق و محبت نمی‌آورد.<br />
 +
رسول حق به زنی بنام حولا فرمود:<br />
 +
یا حَوْلا وَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَ رَسُولاً، ما مِنْ اِمْرَأَة ثَقَّلَتْ عَلی زَوْجِهَا الْمَهْرَ إِلاّ اَثْقَلَ اللّهُ عَلَیْها سَلاسِلَ مِنْ نار.<ref>ازدواج در اسلام/۹۶ ـ ۹۷</ref><br />
 +
ای حولا به آن خدائی که مرا بر حق به پیامبری و رسالت مبعوث کرد، زنی نیست که مهر سنگین بر عهده شوهرش بگذارد، مگر اینکه خداوند زنجیرهای آتش بر گردن او گذارد!!<br />
 +
مهر سنگین باعث فرار جوانان از [[ازدواج]] و افتادن آنان در معصیت و [[گناه]] است، و خواهنده مهر سنگین در انحراف جوانان سهیم و از این جهت مستحق عذاب الهی است.<br />
 +
قرآن مهر واقعی [[ازدواج]] می‌شود<br />
 +
حضرت باقر(علیه السلام) فرمود: زنی خدمت رسول حق آمد و عرضه داشت مرا شوهر دهید، حضرت فرمود: کدامیک از شما حاضران او را به زنی قبول می‌کند.<br />
 +
مردی برخاست و گفت: من، فرمود: بابت مهرش چه می‌دهی؟ گفت: چیزی ندارم، فرمود: بدون صداق نمی‌شود، باز حضرت پیشنهاد خود را تکرار کرد و کسی غیر از آن مرد پاسخ نگفت، تا مرتبه سوم به داوطلب فرمود: چیزی از قرآن می دانی؟ عرضه داشت: آری. فرمود: این زن را در برابر تعلیم هر مقدار از قرآن که می دانی به همسری تو درآوردم.<br />
 +
حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:<br />
 +
أَیُّما مُؤْمِن خَطَبَ اِلی اَخیهِ حُرْمَةً وَ بَذَلَ لَهُ خَمْسَمِأَةِ دِرْهَم فَلَمْ یُزَوِّجْهُ فَقَدْ عَقَّهُ وَ اسْتَحَقَّ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلاّ یُزَوِّجَهُ حَوْراءَ.<ref>بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۴۸</ref><br />
 +
هرگاه مؤمنی از خانواده برادر مؤمنش خواستگاری کند و پانصد درهم جهت صداق بپردازد و او بر اثر کمی مهر نپذیرد بر او ستم کرده و سزاوار است خداوند او را از حور العین محروم کند.<br />
 +
می‌گویند ام سلیم که از زنان صدر اول اسلام بود و از خانواده‌ای اصیل و ریشه دار، مهر خود را مسلمان شدن جوانی که به خواستگاریش آمده بود قرار داد، همان زنی که شوهر خود را در مرگ فرزند تسلیت داد و نگذاشت جزع و فزع کند و خداوند به جزای آن [[صبر]] و مقاومت فرزندی به او عنایت کرد که از دوستان و موالیان حضرت مولی الموحدین شد.<br />
 +
دختران باکرامت باید متوجه باشند اگر هم کفوی به خواستگاری آنان آمد، و خانواده در مسئله [[ازدواج]] و بخصوص صداق و مهر سختگیری کرد، با کمال ادب و وقار در برابر خانواده بایستد، و از طریق بیان معارف حقّه از سخت گیری آنان جلوگیری نمایند، که کم توقعی از اخلاق انبیا و اولیاء و صفتی فوق العاده ممتاز و عالی است.<br />
 +
رسول حق در [[ازدواج]] دختر بزرگوارش که سیده زنان تمام جهان است با علی(علیه السلام) مهر و صداق را مختصر و اندک قرار داد تا برای تمام امت سرمشق و اسوه باشد، چه زشت است که خانواده‌ها در مسائل [[ازدواج]] بخصوص مسئله مهر از پیامبر عزیز خود پیروی نکنند.<br />
 +
<br />
 +
( وانکـحوا الایامـی منکم و الصـالحین من عبـادکم )<br />
 +
<ref>نور / ۳۲</ref>  <br />
 +
۸ شرایط الهی و اسلامی [[ازدواج]]  <br />
 +
<br />
 +
دین و دینداری<br />
 +
آئین مقدس اسلام، نظامی است اعتقادی، اخلاقی، عملی.<br />
 +
عقیده در اسلام عبارت است از پیوند قلب با حضرت حق، و [[ایمان به قیامت]] و ملائکه و انبیاء و قرآن مجید.<br />
 +
اخلاق در اسلام عبارت است از تواضع، خضوع، خشوع، ادب، صبر، حلم و بردباری، حوصله و تحمل، شرح صدر، مهر و محبت، رأفت، عطوفت، نرم خوئی، صفا و صمیمیّت، مواسات و عدالت، کرم و جود.<br />
 +
عمل در اسلام عبارت است از نماز و [[روزه]] و [[حج]] و [[زکات]] و خمس و [[امر به معروف]] و نهی از منکر و جهاد، تولا و تبرّا، احسان به پدر و مادر، و رعایت حقوق همه آنان که با انسان سر و کار دارند.<br />
 +
البته این مسائل در جهات سه گانه همه مسائل اسلام نیست، بلکه نمونه هائی از اسلام کامل و دین جامع است، که عهده دار سلامت دنیا و آخرت مردم در همه شئون زندگی است.<br />
 +
دین در حقیقت، خورشید زندگی و چراغ حیات، و رهنمون به سوی حق و آباد کننده دنیا و آخرت انسان است.<br />
 +
در خزانه خلقت حق گوهری گرانبهاتر از دین وجود ندارد، دینی که همه انبیاء و امامان و اولیاء حق مبلّغ آن بودند، دینی که هر کس به آن آراسته شود به رنگ خدا درآمده و تمام درهای سعادت را به روی خود باز کرده است، و هر کس از آن دوری گزیند تمام درهای شقاوت را به روی خود گشوده است.<br />
 +
به همان اندازه که دین در پیشگاه حق ارزش دارد، دیندار ارزش دارد.<br />
 +
آراسته به آئین حق والاترین انسان، بالاترین موجود، و برترین جنبنده جهان آفرینش است.<br />
 +
انّ الذین امنوا و عملوا الصّالحات اولئک هم خیر البریّة.<ref>بینه/۷.</ref><br />
 +
آنان که ایمان آورده‌اند، و آراسته به صالحات عمل شدند، به حقیقت که بهترین مخلوقات جهان آفرینشند.<br />
 +
صفات مؤمن در قرآن مجید و روایات در حدی که آراسته شدن به آنها، انسان را مؤمن قابل قبول می‌نماید بیان شده:<br />
 +
خضوع در نماز، احتراز از سخن لغو و باطل، پرداخت زکات، حفظ اندام شهوت از حرام، رعایت امانت و عهد و پیمان، محافظت بر نماز.<ref>مؤمنون/۲ ـ ۹</ref><br />
 +
ره به تواضع سپردن در زمین، روبرو شدن با نادان همراه با سلامت نفس، شب را به روز آوردن با سجده و قیام، دعا برای نجات از عذاب، پرهیز از اسراف به وقت انفاق، و دوری از بخل، رعایت اعتدال و میانه روی، پرهیز از شرک و قتل نفس و زنا، احتراز از [[شهادت ناحق]] و زور، گذشت از لغو به بزرگواری و کرامت، به آیات خدا با بصیرت نظر کردن. دعا برای همسر و فرزندان، و اینکه سر خیل پاکان و اهل [[تقوا]] قرار بگیرند.<ref>فرقان/۶۴ ـ ۷۴</ref><br />
 +
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:<br />
 +
الْمُؤْمِنُ دَأْبُهُ زَهادَتُهُ، وَ هَمُّهُ دِیانَتُهُ، وَ عِزُّهُ قَناعَتُهُ، وَ جِدُّهُ لاِخِرَتِهِ، قَدْ کَثُرَتْ حَسَناتُهُ، وَ عَلَتْ دَرَجاتُهُ، وَ شارَفَ خَلاصُهُ وَ نَجاتُهُ.<ref>میزان الحکمة، ج اول، ص ۳۳۳</ref><br />
 +
عادت و خوی مؤمن بی رغبتی او به امور مادی است، و همّتش دینداری، و عزتش قناعت، و فعالیتش برای آخرت است. زیاد شده خوبیهایش، و بالا رفته درجاتش، و نزدیک شده به آزادی و نجاتش.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود:<br />
 +
الْمؤْمِنُ دائِمُ الذِّکْرِ، کَثیرُ الْفِکْرِ، عَلَی النَّعْماءِ شاکِرٌ، وَ فِی الْبَلاءِ صابِرٌ.<ref>همان مدرک، ص ۳۳۴</ref><br />
 +
مؤمن بطور دائم و همیشگی متذکّر حقائق و بخصوص حضرت حق است، اندیشه اش بسیار، و شاکر تمام نعمت‌های الهی و صابر در بلاء است.<br />
 +
امام صادق(علیه السلام) فرمود:<br />
 +
اَلْمُؤْمِنُ مَنْ طابَ مَکْسَبُهُ، وَ حَسُنَتْ خَلیقَتُهُ، وَ صَحَّتْ سَریرَتُهُ، وَ اَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ، وَ اَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ کَلامِهِ.<ref>بحار، ج ۶۷، ص ۲۹۳</ref><br />
 +
مؤمن کسی است که آنچه کسب می‌کند پاکیزه است، و طبیعتش نیکوست، و پنهانش صحیح است، اضافه مالش را [[انفاق]] می‌کند، و از اضافه سخنش خودداری می‌نماید.<br />
 +
در رابطه با ارزش مؤمن در روایات آمده:<br />
 +
از حضرت صادق(علیه السلام) نقل شده:<br />
 +
اَلْمُؤْمِنُ اَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَةِ.<ref>میزان الحکمة، ج اول، ص ۳۳۰. </ref><br />
 +
احترام و حرمت مؤمن از کعبه عظیم تر است.<br />
 +
امام پنجم(علیه السلام) فرمود:<br />
 +
اِنَّ الْمُؤْمِنَ یُعْرَفُ فِی السَّماءِ کَما یَعْرِفُ الرَّجُلُ اَهْلَهُ وَ وَلَدَهُ وَ اِنَّهُ لاََکْرَمُ عَلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ مَلَک مُقَرَّب.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
مؤمن در آسمان معروف است، چنانکه مرد همسر و اولادش را می‌شناسد، و هر آینه مؤمن در پیشگاه حق از ملک مقرب گرامی تر است.<br />
 +
رسول حق فرمود:<br />
 +
اِنَّ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ یَقُولُ: وَ عِزَّتی وَ جَلالی ما خَلَقْتُ مِنْ خَلْقی خَلْقاً أَحَبَّ اِلَیَّ مِنْ عَبْدیَ الْمُؤْمِنِ.<ref>بحار، ج ۷۱، ص ۱۵۸</ref><br />
 +
خداوند جل ثناءه می‌فرماید: به عزت و جلالم قسم آفریده‌ای را در آفریدگانم در نزد خود محبوب تر از مؤمن نیافریده‌ام.<br />
 +
هم کفوی<br />
 +
پس از این مقدّمه که در رابطه با دین و دینداری مطرح شد، لازم است به این معنا توجه شود که از شرایط بسیار مهم [[ازدواج]] هم کفو بودن زوجین است.<br />
 +
کفو در لغت به معنای شبیه و مانند است، در مسئله [[ازدواج]] تا حدّی باید از نظر ظاهر و باطن بین دختر و پسر شباهت وجود داشته باشد.<br />
 +
مهمترین مرحله شباهت، باید در چهره دینداری جلوه کند به این معنا که به فرهنگ پاک حق، مؤمن هم کفو مؤمنه، و دین دار شبیه و مانند دیندار است.<br />
 +
به فرموده قرآن مجید:<br />
 +
وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ.<ref>نور/۲۶</ref><br />
 +
زنان پاک لایق مردان پاکند.<br />
 +
کتاب حق می‌فرماید:<br />
 +
فَانْکِحُوا ماطابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ.<ref>نساء/۳</ref><br />
 +
پس با زنان پاک [[ازدواج]] کنید.<br />
 +
این پاکی در زنان و مردان در مرحله اول پاکی و پاکیزگی باطن است، که عبارت از [[ایمان به خدا]] و قیامت و نبوت و قرآن و ملائکه و متخلّق بودن به اخلاق حق است.<br />
 +
بنابراین مرد مسلمان و مؤمن حق [[ازدواج]] با زنان غیر مسلمان و غیر مؤمنه را ندارد، و اگر این [[ازدواج]] انجام بگیرد، باطل است و فرزندان آنان بدون شک زاده زنا هستند، و همچنین زن مؤمنه حق ندارد با انسان غیر مؤمن [[ازدواج]] کند، زیرا از نظر شرعی این [[ازدواج]] باطل و حرام و فرزندان آنان زاده حرامند.<br />
 +
مؤمن و مؤمنه هم کفو غیر مؤمن و غیر مؤمنه نیستند، که اگر این [[ازدواج]] باطل صورت بگیرد دری از عذاب قیامت بر روی هر دو باز شده!!<br />
 +
قرآن مجید از [[ازدواج]] انسان پاک یعنی انسان مؤمن با انسان ناپاک منع شدید فرموده:<br />
 +
و لا تنکحوا المشرکات حتّی یؤمنَّ و لأمة مؤمنة خیر من مشرکة و لو اعجبتکم و لا تنکحوا المشرکین حتّی یؤمنوا و لعبد مؤمن خیر من مشرک و لو اعجبکم اولئک یدعون الی النّار و الله یدعوا الی الجَّنة و المغفرة باذنه و یبیِّن آیاته للناس لعلَّهم یتذکَّرون.<ref>بقره/۲۲۱. </ref><br />
 +
با زنان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند [[ازدواج]] نکنید، کنیزان باایمان از زن آزاد مشرکه بهتر است، اگرچه زیبائی یا ثروت او شما را به شگفتی اندازد.<br />
 +
و زنان خود را به [[ازدواج]] مردان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند در نیاورید زیرا یک بنده باایمان از یک مرد مشرک بهتر است اگر چه موقعیت و زیبائی او شما را شگفت زده کند، مشرکان دعوت به آتش می‌کنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود می‌نماید، و آیات خود را برای مردم بیان می‌کند شاید اهل تفکر و اندیشه شوند.<br />
 +
بنابراین مواظب باشید دختر باایمان خود را به جوانی که اهل حق و حقیقت نیست، و در لجنزار انکار واقعیات دست و پا می‌زند به زنی ندهید، و برای جوان پاک و مؤمن خود، دختری که منکر اصول الهی است به همسری انتخاب نکنید که شرط اول در صحت [[ازدواج]] ایمان پسر و دختر است تا دو نور و دو پاک و دو پاکیزه و دو مؤمن به هم برسند، و از به هم رسیدن آنان ثمرات شایسته و پاک که همان فرزندان صالحند بوجود بیایند.<br />
 +
تصور نکنید که زیبائی و مال و موقعیّت در مردی که ایمان ندارد، و در زنی که آراسته به حقیقت نیست موجب سعادت و سلامت و نشاط و دوام در زندگی است.<br />
 +
البته بر خانواده‌ها لازم است در مسئله هم کفو بودن، سختگیری نکنند، وقتی پسر و دختر از نظر اعتقاد و اخلاق و عمل اسلامی، و از نظر قیافه و هیکل ظاهر نزدیک به هم باشند، این دو از نظر شرع مقدس هم کفو و شبیه و همانند یکدیگرند، و در [[ازدواج]] آنان رحمت و برکت حق تجلّی خواهد کرد.<br />
 +
در رابطه با مسئله کفو به روایات زیر توجه کنید:<br />
 +
عَنْ اَبی عَبْدِاللّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قالَ : الْکُفْوُ اَنْ یَکُونَ عَفیفاً وَ عِنْدَهُ یَسارٌ.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۲. </ref><br />
 +
امام صادق(علیه السلام) فرمود: آنکه دارای عفت همه جانبه است و زندگی در کنار او از نظر نفقه سهل و آسان است کفو دختر عفیفه و آسان زندگی کن شماست.<br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:<br />
 +
اِذا جائَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دینَهُ وَ اَمانَتَهُ یَخْطُبُ اِلَیْکُمْ فَزَوِّجُوهُ اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الاَْرْضِ وَ فَسادٌ کَبیرٌ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
کسی که از دختر شما خواستگاری کرد و شما نسبت به دین و امین بودن وی رضایت داشتید، حتماً زمینه این [[ازدواج]] را فراهم نمائید، که منع [[ازدواج]] کفو با کفو از جانب شما زمینه ساز فتنه در روی زمین و فساد بزرگ است.<br />
 +
رسول خدا در روایت دیگر می‌فرماید:<br />
 +
اِذا جائَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دینَهُ فَزَوِّجُوهُ و اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الاَْرْضِ وَ فَسادٌ کَبیرٌ.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۳</ref><br />
 +
آنکس که اخلاق و دینش مورد رضایت و پسند شما بود به او دختر بدهید، چنانچه از تحقق این [[ازدواج]] جلوگیری کنید موجب فتنه و فساد بزرگ در زمین شده‌اید.<br />
 +
آری سخت گیری در ازدواج، و ایجاد موانع، و تکیه بر عادات و رسومات غلط، و پیگیری شرایط سخت، و طلب جمال و ثروت و مقام، از جانب خانواده‌ها برای پسران و دختران خود، علت ازدیاد استمناء، لواط، زنا، فشارهای عصبی، و بیماریهای روانی در دختران و پسران است، و این همه فتنه و فساد عواقب و توابعش در دنیا و آخرت گریبانگیر آن پدران و مادران و اقوام و خانواده هائی است که در مسئله [[ازدواج]] سخت گیری می‌کنند.<br />
 +
رسول حق فرمود:<br />
 +
اَنْکِحُوا الاَْکْفاءَ وَ انْکِحُوا مِنْهُمْ وَ اخْتارُوا لِنُطَفِکُمْ.<ref>همان مدرک، ص ۳۷۵</ref><br />
 +
زمینه [[ازدواج]] هم کفوها را فراهم کنید، و با هم کفو [[ازدواج]] کنید و آنان را برای بوجود آمدن فرزندان شایسته به عقد خود درآورید.<br />
 +
آری ایمان و اخلاق و امانت و درستی در پسر و دختر مایه هم کفویست، و بر پدران و مادران و خانواده‌ها واجب اخلاقی است، هر چه زودتر و سریع تر و با آسان گیری کامل و پرهیز از شرایط غیر الهی و سنن غیر اخلاقی زمینه عروسی دو هم کفو را فراهم آورند، تا رضا و خوشنودی و رحمت و لطف حق را نسبت به خود جلب کنند.<br />
 +
حضرت باقر(علیه السلام) می‌فرماید:<br />
 +
ما مِنْ رُزْءَة أَشَدَّ عَلی عَبْد اَنْ یَأْتِیَهُ اِبْنُ اَخیهِ فَیَقُولَ زَوِّجْنی فَیَقُولَ لا اَفْعَلُ أَنَا أَغْنی مِنْکَ.<ref>ازدواج در اسلام/۳۲. </ref><br />
 +
مصیبتی از این شدیدتر نیست که جوان مؤمنی دختر برادر مؤمنش را خواستگاری کند، و پدر دختر جواب بدهد، من از این [[ازدواج]] عذر می‌خواهم زیرا تو از نظر مالی در رتبه من نیستی!<br />
 +
در مسئله [[ازدواج]] عصبیّت قومی، شهری، قبیله‌ای نباید لحاظ شود، زیرا اینگونه تعصّبات در آئین الهی مردود شناخته شده و باطل اعلام شده است.<br />
 +
فقر و غنا، این شهر و آن شهر، این قبیله و آن قبیله را ملاک [[ازدواج]] قرار ندهید، مردان و زنان همه و همه دختران و پسران یک پدر و مادرند، و برای هیچ یک بر دیگری، جز به [[تقوا]] و پرهیزکاری امتیاز نیست.<br />
 +
نظر حضرت سجاد(علیه السلام) نسبت به کفو<br />
 +
امام پنجم حضرت باقر(علیه السلام) نقل می‌کنند: پدر باکرامتم حضرت زین العابدین(علیه السلام)در یکی از مواقف [[حج]] به خانمی برخورد که اخلاق نیکش آن حضرت را جذب کرد، سئوال کردند این زن دارای همسر است؟ عرضه داشتند وی را شوهر نیست، پدرم بدون این که از حسب و نسب وی تحقیق کند از او خواستگاری کرد، و این خواستگاری منجر به [[ازدواج]] با او شد.<br />
 +
فردی از انصار از داستان آگاه شد، [[ازدواج]] به این سادگی برای او بسیار سنگین و گران آمد، به نظر آورد ممکن است آن زن فردی بی اصل و نسب باشد، و علت سرزنش نسبت به امام چهارم شود.<br />
 +
مدتی در مقام جستجو برآمد و معلوم شد آن زن از طایفه شیبان است، خدمت امام چهارم رسید و جریان را با آن حضرت در میان گذاشت که خدا را شکر همسر شما از فامیلی معروف و محترم است، امام به او فرمودند من شما را خردمندتر از این می‌دانستم که به این امور پای بند باشی، مگر نمی دانی خداوند عز و جل به برکت اسلام پستی‌ها را برداشت و نقصها را جبران فرمود، بزرگواری و کرامت را جایگزین پستی و دنائت نمود، اینک مسلمان در هر موقعیتی باشد محترم است و او را پستی نیست، لئامت و خسّت از آنِ جاهلیت است و بس.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۴</ref><br />
 +
بنابراین هم قبیله بودن، همشهری بودن، به اندازه هم ثروت داشتن، موجب هم کفوی نیست، بنا به حکم اسلام، عرب را بر عجم، سپید را بر سیاه، قرشی را بر غیر قرشی امتیازی نیست، امتیاز به تقواست و دو مرد و زن مسلمان با داشتن ایمان و [[تقوا]] و اخلاق و امانت و عفت و پاکی و طهارت و سلامت هم کفو یکدیگرند گرچه یکی عرب و دیگری عجم، یکی شهری و دیگری روستایی، یکی غنی و دیگری فقیر، یکی سپید و دیگری سیاه، یکی قبیله دار و دیگری بی قبیله باشد.<br />
 +
علی بن اسباط به حضرت جواد(علیه السلام) نوشت: من برای دخترانم کسی را که در اخلاق و ایمان همانند خودم باشد نیافته‌ام تا آنان را شوهر دهم، حضرت در پاسخ نامه وی نوشت: آنچه را درباره دخترانت نوشته بودی یافتم، خداوند ترا مورد رحمت و لطفش قرار دهد، تا این حدود دقت در کار دختر لازم نیست، پیامبر فرمود اگر خواستگاری آمد که دین و اخلاقش مورد پسند بود قبولش کنید ور نه فتنه و فساد بزرگ در زمین روی می‌دهد.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۳</ref><br />
 +
امام صادق(علیه السلام) به مردی به نام ابراهیم فرمود: هیچ مؤمنی بهره‌ای و سودی خطرناک تر از ثروت نبرده، ضرر مال از زیان دو گرگ درنده که به گله‌ای بی چوپان از سر و ته گله حمله کنند بیشتر است، این گرگها با گوسپندان چه می‌کنند، عرضه داشتم جز فساد کاری نمی‌کنند، فرمود: راست گفتی، کوچکترین زیان مال این است که مسلمانی خواستگاری دختر مسلمان بیاید و او به عذر نداشتن مال او را براند و از دادن دختر به او خودداری کند.<br />
 +
به چند طایفه دختر ندهید<br />
 +
در معارف الهی آمده فرزند امانت خدا و نعمت حق و احسان پروردگار به انسان است. [[حفظ امانت]] حق به این است که به تربیت دینی و اخلاقی او توجه شود، و به هنگام [[ازدواج]] برای او همسر پاک و پاکیزه‌ای انتخاب شود.<br />
 +
دختری که به خانه شوهر می‌رود تحت تأثیر خانه و خانواده شوهر و خود شوهر قرار می‌گیرد، و در هر صورت در آن محیط برنامه هائی به وسیله شوهر از او خواسته می‌شود، باید به آن خانه‌ای که می‌رود خانه‌ای الهی و خانواده‌ای مؤمن باشد، و همسرش از حسنات باطنی و ظاهری در حدّ استعداد و طاقتش برخوردار باشد، به این خاطر آئین الهی از شوهر دادن دختر به افرادی که واجد شرایط الهی و اسلامی نیستند منع اکید فرموده در روایتی از قول رسول حق آمده:<br />
 +
اِنَّمَا النِّکاحُ رِقٌّ فَاِذا اَنْکَحَ اَحَدَکُمْ وَلیدَةً فَقَدْ اَرَقَّها فَلْیَنْظُرْ اَحَدُکُمْ لِمَنْ یُرِقُّ کَریمَتَهُ.<ref>بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۷۱</ref><br />
 +
نکاح یک نوع بندگی و اطاعت است، فردی از شما وقتی دخترش را شوهر می‌دهد، او را در مدار طاعت و بندگی شوهر درمی آورد، لازم است هر یک از شما دقت کند، که دخترش را در اختیار چه کسی قرار می‌دهد.<br />
 +
شوهر دادن دختر به کسی که پای بند به دین و فرائض الهی و عقاید حقّه نیست و به تعبیر کتاب خدا فاسق است جایز نیست.<br />
 +
شوهر دادن دختر به مرد بداخلاق که آلوده به کبر، فخر، حسادت، حرص، طمع، بخل و بدزبانی است، ممنوع است.<br />
 +
شوهردادن دختر به مرد نادان و سفیه و کم عقل که قدرت اداره زندگی را ندارد،و چیزی برای زن جز مشکلات بوجود نمی‌آورد کاری خلاف شرع و دور ازانسانیت است.<br />
 +
شوهر دادن دختر به مرد شرابخوار و آن پلید و پستی که از حرام الهی خودداری نمی‌کند اکیداً ممنوع است. اکنون به روایت بسیار مهم این قسمت توجه کنید.<br />
 +
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم) : مَنْ زَوَّجَ کَریمَتَهُ مِنْ فاسِق نَزَلَ عَلَیْهِ کُلَّ یَوْم أَلْفُ لَعْنَة.<ref>ازدواج در اسلام/۵۵</ref><br />
 +
کسی که دختر عزیز و باکرامتش را به فرد بی دین شوهر دهد، روزی هزار بار لعنت بر او نازل می‌شود.<br />
 +
کَتَبَ حُسَیْنُ بْنُ بَشّار اِلَی الْکاظِمِ(علیه السلام) : اِنَّ لی قَرابَةً قَدْ خَطَبَ اِلَیَّ وَ فی خُلُقِهِ سُوءٌ قالَ : لا تُزَوِّجْهُ اِنْ کانَ سَیِّئَ الْخُلُقِ.<ref>بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵</ref><br />
 +
حسین بن بشار به موسی بن جعفر(علیه السلام) نوشت : یکی از اقوام من از دخترم خواستگاری کرده، ولی اخلاق بدی دارد، حضرت جواب نوشتند : اگر دچار سیّئات اخلاقی است به او نده.<br />
 +
امام صادق(علیه السلام) با استناد به آیه ۵ سوره نساء از دختر دادن به سفیه و نادان که لیاقت ندارد مال به او بدهند، و نمی‌توان به او در امور اجتماعی و فردی و مسئله امانات اعتماد کرد، منع اکید فرمودند.<ref>ازدواج در اسلام، ص ۵۴ ـ ۵۵</ref><br />
 +
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم) : مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ ما حَرَّمَهَا اللّهُ عَلی لِسانی فَلَیْسَ بِأَهْل اَنْ یُزَوَّجَ اِذا خَطَبَ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
هر کس شراب را بعد از اینکه من مأمور اعلام حرام بودنش از جانب خدا شدم بنوشد، هرگاه به خواستگاری دختر یک خانواده آمد، بدانید که شایستگی پاسخ شنیدن ندارد.<br />
 +
امام هشتم حضرت رضا(علیه السلام) فرمود :<br />
 +
وَ اِیّاکَ اَنْ تُزَوِّجَ شارِبَ الْخَمْرِ، فَاِنْ زَوَّجْتَهُ فَکَأَنَّما قَدَّمَتْ اِلَی الزِّنا.<ref>بحار، ج ۷۹، ص ۱۴۲</ref><br />
 +
بترس از این که دختر به شرابخوار بدهی، که اگر او را به چنین تبهکاری شوهر دهی گویا آن عفیفه کریمه را به زنا داده‌ای!!<br />
 +
آری آنکه پای بند به واجبات الهی نیست، و از [[فسق]] و فجور پرهیز ندارد، و آنکه از حسنات اخلاقی برخوردار نیست، و آلوده به بداخلاقی است، و آنکس که از عقل و فکر لازم بهره ندارد، و آن سست اراده‌ای که از مشروبات حرام پرهیز ندارد، اهلیت ندارد که دختری پاک و مؤمنه که امانت حق است به او سپرده شود، که نه تنها دختر ضایع می‌گردد، بلکه فرزندانی که آن دختر برای آن تبهکار می‌آورد متأثر از آثار سوء وجودی آن شوهر خواهند شد، که قبل از اینکه دانش بشر به این حقیقت برسد امام ششم(علیه السلام) این حقیقت را اعلام فرموده است :<br />
 +
الْحَرامُ یَبینُ فِی الذُّرِّیَّةِ.<ref>وسائل، ج ۱۷، باب ۱، ص ۸۱، روایت ۲۲۰۴۳</ref><br />
 +
آثار حرام در نسل آشکار می‌گردد!!<br />
 +
با اینگونه زنان [[ازدواج]] مکنید<br />
 +
همانطور که اسلام اجازه شوهر دادن دختر را به چند طایفه از جمله فاسقان، سفیهان، بداخلاقان، مشروبخواران، نمی‌دهد، و حرمت و ارزش زن را با ممنوعیت [[ازدواج]] با این چند طایفه حفظ می‌کند، به همین نسبت به جوانان مؤمن و باکرامت اجازه [[ازدواج]] با زنانی که واجد شرایط الهی و اسلامی نیستند نمی‌دهد.<br />
 +
روایات بسیار مهمی در این زمینه از مصادر وحی در معتبرترین کتب نقل شده، که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌شود، رسول خدا فرمود:<br />
 +
اِیّاکُمْ وَ تَزَوَّجَ الْحَمْقاءِ فَإِنَّ صُحَبَتَها ضَیاعٌ وَ وَلَدَها ضِباعٌ.<ref>بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۲ ـ ۲۳۷. </ref><br />
 +
از [[ازدواج]] با زن کودن و دچار حماقت بپرهیزید که همنشینی با آنان تباهی عمر و فرزندش متجاوز و ستمکار است.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود:<br />
 +
اِیّاکُمْ وَ خَضْراءَ الدِّمَنِ قیلَ یا رَسُولَ اللّهِ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ. قالَ: اَلْمَرْأَةُ الْحَسْناءِ فی مَنْبَتِ السُّوءِ.<ref>همان مدرک.</ref><br />
 +
از سبزه مزبله پرهیز کنید، پرسیدند سبزه مزبله کدام است؟ فرمود: زن زیباروی که در خانواده‌ای پست و بد و فرومایه بار آمده!<br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:<br />
 +
کانَ(صلی الله علیه وآله وسلم) یَقُولُ فی دُعائِهِ: اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنْ وَلَد یَکُونُ عَلَیَّ رَبّاً، وَ مِنْ مال یَکُونَ عَلَیَّ ضَیاعاً، وَ مِنْ زَوْجَة تُشیبُنی قَبْلَ أَوانِ مَشیبی وَ مِنْ خَلیل ماکِر.<ref>ازدواج در اسلام/۷۵ ـ ۷۷</ref><br />
 +
رسول حق در دعایش به پیشگاه حضرت حق عرضه می‌داشت: خداوندا به تو پناه می‌برم از فرزندی که به جای فرمانبری از من فرمانگذار من باشد، و مالی که بدون سود تباه گردد، و زنی که مرا پیش از وقت « بر اثر کودنی و حماقت و بدخلقی » پیر کند، و دوستی که اهل مکر و حیله باشد.<br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:<br />
 +
شِرارُ نِسائِکُمْ العُقَرَةُ، الدَّنِسَةُ، اللَّجُوجَةُ، الْعاصِیَةُ، الذَّلیلَةُ فی قَوْمِها، الْعَزیزَةُ فی نَفْسِها، الحَصانُ عَلی زَوْجِها، الهَلُوکُ عَلی غَیْرِهِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
بی خیرترین زنان شما: زنان عقیم و زنانی که پاکیزگی را رعایت نمی‌کنند و لجباز و نافرمان و در دید فامیل پست، و در نظر خود عزیز، و نسبت به شوهر سرکش، و با دیگران رام و تسلیم هستند.<br />
 +
و آن جناب فرمود:<br />
 +
الشُّؤْمُ فی ثَلاثَةِ أَشْیاءَ فی الدّابَّةِ وَ الْمَرْأَةِ وَ الدّارِ فَأَمَّا الْمَرْأَةُ فَشُومُها غَلاءُ مَهْرِها وَ عُسْرُ وِلادَتِها وَ أَمَّا الدّابَّةُ فَشُومُها کَثْرَةُ عِلَلِها وَ سُوءُ خُلْقِها وَ أَمَّا الدّارُ فَشُومُها ضیقُها وَ خُبْثُ جیرانِها.<ref>بحار، ج ۶۴، ص ۱۹۸</ref><br />
 +
نامبارکی در سه چیز است: در مَرکب، زن، و خانه. اما نامبارکی زن بالا بودن کابین و نازایی اوست، و نامبارکی مرکب زیادی بیماریها بدخوبودن ( چموشی ) آن است و نامبارکی خانه کوچکی و بدی همسایگان آن می‌باشد.<br />
 +
وَ قالَ(صلی الله علیه وآله وسلم) شَرُّ الاَْشْیاءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.<ref>مستدرک کتاب نکاح باب ۶ و ۸</ref><br />
 +
بدترین چیزها زن بد است.<br />
 +
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:<br />
 +
شَرُّ الزَّوْجاتِ مَنْ لا تُؤاتی.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
بدترین همسر آن زنی است که ناموافق باشد.<br />
 +
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:<br />
 +
اَلا اُخْبِرُکُمْ بِشِرارِ نِسائِکُمْ؟ الذَّلیلَةُ فی اَهْلِها، الْعَزیزَةُ مَعَ بَعْلِها، الْعَقیمُ الْحَقُودُ، الَّتی لا تَتَوَرَّعُ عَنْ قَبیح، الْمُتَبَرَّجَةُ اِذا غابَ عَنْها بَعْلُها، الْحَصانُ مَعَهُ اِذا حَضَرَ، لا تَسْمَعُ قَوْلَهُ، وَ لا تُطیعُ اَمْرَهُ، وَ اِذا خَلی بِها تَمَنَّعَتْ کَما تَمَنَّعَ الصَّعَبَةُ عِنْدَ رُکُوبِها، وَ لا تَقْبَلُ مِنْهُ عُذْراً، وَ لا تَغْفِرُ لَهُ ذَنْباً.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۵</ref><br />
 +
بدترین زنانتان را معرفی نکنم؟ آنکه در فامیلش پست و بی مقدار، و نسبت به شوهرش فخر فروش، نازا، کینه توز، از کار زشت روی نگرداند، و در غیاب شوهر خود را زینت دهد، و در حضور وی بی پیرایه باشد، از شوهر اطاعت نکند، فرمانش را نپذیرد، در خلوت نسبت به خواسته شوهر تمکین نکند، عذر شوهر را نپذیرد، و از خطایش در نگذرد.<br />
 +
<br />
 +
(النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منـی )<br />
 +
<ref>بحار ، ج ۱۰۳ ، ص ۲۲۰</ref>    <br />
 +
۹ راه انتخاب همسر<br />
 +
<br />
 +
راه انتخاب همسر<br />
 +
<br />
 +
ناقص از رحمت حق محروم است<br />
 +
در یک روایت بسیار مهم از ناحیه رسول باکرامت اسلام آمده:<br />
 +
النّاقِصُ مَلْعُونٌ.<br />
 +
ناقص رانده شده از رحمت حق است.<br />
 +
بدون تردید، ناقص کسی نیست که بدون چشم، یا دست و پا، یا نقص دیگر جسمی از مادر به دنیا آمده باشد، ناقص کسی است که به کسب معرفت، و متخلّق شدن به اخلاق حسنه، و آراسته شدن به اعمال صالحه اقدام ننماید، و جز از راه خورد و خواب و لذت و شهوت به خود نرسد.<br />
 +
آری انسان زمینه رسیدن به تمام کمالات و حقایق و واقعیّات را دارد، و باید در این زمینه بکوشد، و جنب و جوش از خود نشان دهد، و تا زنده است به رفع نقایص فکری و روحی و باطنی خود برخیزد، و از توقف و سکون، و تعطیل حرکت و خیزش بپرهیزد، که اگر در مقام رفع نقص برنیاید، و چون آب راکد که عاقبت بدبو و فاسد می‌شود، معطل بماند ملعون و از رحمت حضرت محبوب رانده می‌شود.<br />
 +
متأسفانه عده‌ای عمر خود را در سنین هفتاد و هشتاد می‌گذرانند ولی هنوز از نظر عقلی و فکری کودک یک ساله، و از نظر عمل و اخلاق همچون طفل پنج ساله‌اند. اینان در گذرگاه حیات، از مواهب معنوی حق همچون کتب آسمانی نبوت انبیاء امامت امامان و عرفان عارفان واقعی و حکمت حکیمان الهی استفاده نکردند، و چون حیوانات به فربهی خود، و اضافه کردن طول و عرض و حجم بدن پرداختند، و نطفه چند گرمی وجود خود را با خورد و خوراک باد کرده، به وزن هشتاد، نود کیلو رسانده‌اند!!<br />
 +
اینان می‌توانستند نهال وجود خود را، تبدیل به شجره طیبه کنند، و از خویشتن خویش منبعی از کمالات و حقایق بسازند، ولی به امور مادی محض مغرور شده جز به ساختن بدن حیوانی به کار دیگر مشغول نشدند، و همچون روز اول ناقص و ندار و فقیر ماندند.<br />
 +
کسب و تجارت مادی دارند، شاغل میز و صندلی هستند، دارای مال و منال و زن و فرزند ولی ناقص اند.<br />
 +
به علت ناقص ماندن، مضرّند، اهل هر نوع [[گناه]] و معصیت هستند، به حقوق دیگران تجاوز می‌کنند، از ظلم و ستم پرهیز ندارند، با کمال بی شرمی از سفره گسترده نعمت حق بهره می‌برند، ولی با دشمنان خدا یعنی شیاطین جنّی و انسی در تمام زمینه‌ها همکاری می‌نمایند.<br />
 +
در روایت دیگری از قول امام هفتم حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) می‌خوانیم:<br />
 +
مَنِ اسْتَوی یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ، وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزِّیادَةَ فی نَفْسِهِ فَهُوَ فی نُقْصان، وَ مَنْ کانَ اِلَی النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.<ref>بحار، ج ۷۸، ص ۳۲۷; بحار بیروت، ج ۷۵، ص ۳۲۷</ref><br />
 +
آن که دو روزش مساوی باشد، دچار غبن و خسارت شده، و کسی که پایان دو روزش بدترین زمان آن دو روزش باشد ملعون است، و آن کسی که در وجود خود اضافه‌ای از واقعیات و کمالات در گذر عمر نبیند ناقص است، و آن که بسوی نقصان روی دارد، مرگ برای او از زندگی بهتر است!!<br />
 +
روایتی نزدیک به همین مضمون نیز از امام به حق ناطق، حضرت صادق(علیه السلام) در کتب پرقیمت شیعه نقل شده.<ref>بحار، ج ۷۱، ص ۱۷۳. </ref><br />
 +
در روایت دیگری از رسول باکرامت اسلام می‌خوانیم:<br />
 +
اَلْکاسِبُ حَبیبُ اللّهِ.<br />
 +
آنکه در مقام کسب است، حبیب خدا است.<br />
 +
بدون شک بالاترین کسب و برترین تجارت، کسب فضائل، و حقایق، و اقدام برای به دست آوردن معارف، و کمالات و حسنات اخلاقی و انسانی است.<br />
 +
چنین کاسبی همچون رسول خدا، محبوب خدا، و وجودی پرارزش، و موجودی وزین است.<br />
 +
بیائیم از ناقص ماندن بپرهیزیم، از اینکه دو روز ما مساوی باشد، دوری بجوئیم، و از این که دست خود را از کسب کمالات کوتاه نگاه داریم بپرهیزیم، که هرکس در قیامت از امور معنوی و رشد عقلی، و کمالات اخلاقی و عملی کم داشته باشد ملعون و مطرود و مغبون و در ترازوی قیامت سبک وزن، و در نتیجه مستحق عذاب، و آنکه دارای وزن معنوی و به عبارت دیگر سنگینی ایمان و اخلاق و عمل باشد اهل فلاح و نجات و رستگاری و پیروزی است، در این زمینه به دو آیه بسیار مهم از قرآن مجید عنایت کنید:<br />
 +
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.<ref>اعراف/۸</ref><br />
 +
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ.<ref>اعراف/۹.</ref><br />
 +
ترازو در روز قیامت حق است، آنان که در آن میزان، ایمان و عمل و اخلاقشان سنگین است اهل فلاح و رستگاری اند.<br />
 +
و آنان که در آن میزان از نظر واقعیات سبک وزنند، وجودشان مبتلای به خسارت است، چرا که متجاوز از حدود خداوند بودند.<br />
 +
راه کمال<br />
 +
خداوند مهربان در قرآن مجید برای پیمودن راه کمال، به همه انسانها به دست آوردن دو واقعیت را، با لحاظ کردن شرایط الهی و انسانی سفارش می‌نماید:<br />
 +
پیمودن راه حیات مادی، پیمودن راه حیات معنوی، این دو معنا در چهار آیه از سوره مبارکه آل عمران بیان شده است:<br />
 +
زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذّهب و الفضة و الخیل المسوّمة و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوة الدّنیا و الله عنده حسن المآب.<br />
 +
قل اَؤنبّئکم بخیر من ذلکم للّذین اتّقوا عند ربّهم جنّات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهّرة و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد.<br />
 +
الّذین یقولون ربّنا انّنا آمنّا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النّار.<br />
 +
الصّابرین و الصّادقین و القانتین و المنفقین والمستغفرین بالاسحار.<ref>آل عمران/۱۴ ـ ۱۷</ref><br />
 +
زینت داده شد برای همه انسانها، دوست داشتن خواسته‌ها و امیال، که عبارت است از میل به زنان و فرزندان، و ثروت فراوان از طلا و نقره، و اسبهای<br />
 +
نشاندار، و چهارپایان و زراعت و کشاورزی، این است آنچه موجب بهرهوری انسانها در چهارچوب حیات دنیائی است، و نزد خداوند بازگشتگاه نیکوست، که عبارت است از جنّت لقاء و نعمت ابد و جاوید حق در بهشت عنبر سرشت. بگو ای رسول من، شما انسانها را به بهتر از اینها خبر دهم ؟ برای آنان که در تمام برنامه‌های زندگی، از تشکیل خانواده و زن و فرزندداری، و کسب مال و بدست آوردن احشام و زراعت، و رابطه بین خود و تمام مردم تقوای الهی پیشه کردند، و در انجام هر برنامه‌ای از دستورات حق پیروی نموده، و از هوای نفس و شهوات حرام و خواسته‌های شیاطین خود را حفظ کردند و راه پرهیزکاری پیش گرفتند، بهشت هائی نزد پروردگارشان دارند که نهرها از زیر آن جاری است، و برای آنان ازواج پاک و رضوان الهی است، و خداوند آگاه به وضع بندگان است، آنان که می‌گویند : پروردگارا ایمان آوردیم، پس گناهان ما را مورد مغفرت قرار بده، و ما را از عذاب روز قیامت در پناهت نگهدار.<br />
 +
عباد خدا آنان هستند که علاوه بر این واقعیات، در تمام حوادث اهل [[صبر]] و استقامت، و صدق و راستی، و بندگی و عبادت، و [[انفاق]] و [[استغفار]] در وقت سحرند.<br />
 +
فعل « زیّن » در آیه شریفه از نظر ادبی مجهول آمده، مجهول آورده شدن فعل، شاید برای نشان دادن ارزش و عظمت برنامه باشد، بدین جهت باید گفت فاعل فعل حضرت حق است، اوست که آن واقعیات را برای تمام انسانها آراسته، تا نسبت به میل خود در برابر آنها شائق و راغب و عاشق و دلباخته باشند، و از طریق این عشق و رغبت به تشکیل زندگی از طریق [[ازدواج]] و کسب مال و منال و تسخیر کردن حیوانات، و آباد کردن زمین برخیزند، و از این راه به بهرهوری از حیات مادی برسند، و از جهت دیگر آراسته به تقوا، ایمان، دعا، ترس از عذاب آخرت شده، و به کسب [[صبر]] و صدق و عبادت و [[انفاق]] و [[استغفار]] برخیزند، تا به بهشت حق و رضای دوست و همسران پاکیزه آخرتی برسند.<br />
 +
در هر صورت بر اساس آیات کریمه قرآنیه، ظرافت خلقت زن، چهره زیبای وی، وقار و حیای ذاتی او، صدای لطیف و جاذب این موجود، راه رسم طنّازی و عشوه گری این مخلوق فوق العاده، همه و همه از موجبات آراستگی و زینت اوست، که باعث دلربائی، و دلبری و جذب میل و شهوت مرد، و علّت بسیار مهم علاقه او و عشق وی به انتخاب زن و تشکیل زندگی و فرزنددار شدن، و فعالیت و کوشش کسبی و تجارتی و زراعتی برای تأمین حیات مادی، و تداوم حیات خانه و خانواده است، و این راهی است که اگر توأم با [[تقوا]] و دوری از [[گناه]] و معصیت، و همراه با ایمان و مناجات و [[صبر]] و صدق و عبادت و [[انفاق]] و [[استغفار]] در سحر گردد، سعادت دنیا و آخرت، و خیر مادی و معنوی تأمین می‌شود، و انسان از امور لذت بخش دنیا، و منافع سرشار و ابدی آخرت و از همه مهمتر رضوان و رضایت حضرت محبوب برای ابد بهره مند می‌گردد.<br />
 +
راه انتخاب همسر در اسلام<br />
 +
راه انتخاب همسر در ادیان و مکاتبی که رنگ و بوی وحی را از دست داده‌اند، یا از ابتدا از ویژگی آسمانی بودن محروم بودند، با راه انتخاب همسر در فضای ملکوتی اسلام فرق می‌کند.<br />
 +
اسلام به مرد مسلمان و انسان مؤمن اجازه انتخاب هر زنی را که بخواهد نمی‌دهد، چنانکه به زن مسلمان و بانوی مؤمنه اجازه اختیار هر شوهری که بخواهد نمی‌دهد، چرا که در انتخاب و اختیار همسر باید خیر دنیا و آخرت، و سعادت امروز و فردای انسان ملاحظه شود، و پاک ماندن انسان از آلودگیها و پاکیزه ماندن زندگی از برنامه‌های شیطانی لحاظ گردد، زیرا در بنای [[ازدواج]] در اسلام فقط شهوت و تمتع و لذت بدنی و مادی منظور نیست، بلکه هدف اسلام از مسئله [[ازدواج]] [[حفظ دین]] زنان و مردان، و ساخته شدن خانه‌ای الهی، و بوجود آمدن فرزندانی شایسته، و تأمین رضایت حق است، به همین خاطر در چنین چهارچوبی اصل ازدواج، آئین همسرداری، عشقورزی به زن شرعی، تأمین نیاز جنسی به هر اندازه‌ای که مزاج مرد و زن اقتضا کند، رعایت حقوق، فرزنددار شدن، تربیت اولاد، و به عهده داشتن وظایف لازم، و کار و کوشش و کسب برای تأمین مسکن و لباس و تغذیه زن و بچه به عنوان [[عبادت خدا]] شناخته شده، و برای هر قدمی که انسان در این زمینه برمی دارد اجر عظیم و ثواب زیاد منظور شده است.<br />
 +
اینجاست که معجزه اسلام در اصرار به مسئله کفویّت روشن می‌شود، و انسان در برابر شرایط الهی [[ازدواج]] که در اسلام مطرح است با تمام وجود به خضوع وادار می‌شود، که اگر آن شرایط الهی و معنوی لحاظ نشود، از سر و روی زندگی شرّ و فتنه برخواهد خاست، و فضای خانه به فضائی پر از عذاب و رنج، و درد و محنت، و تأسف و غصّه تبدیل خواهد شد، و کار به طلاق و جدائی یا تلخی همیشگی و یا اگر ظرفیتی در کار نباشد به جنون و دیوانگی و یا خودکشی یکی از طرفین منجرّ<br />
 +
خواهد گشت.<br />
 +
از زنی که به رشد عقل و فکر خود با کسب معرفت، و به کمال خود با کسب ایمان و اخلاق و [[تقوا]] کمک نکرده باید پرهیز کنید، و از [[ازدواج]] با چنین زنی خودداری نمائید، زنی که در خانواده‌ای به دور از خداپرستی، و اخلاق و تقوا، و توحید و عبادت بار آمده و برای مرد جز فتنه و فساد، و هلاکت و تباهی<br />
 +
چیزی ندارد.<br />
 +
روایت بسیار مهم و فوق العاده‌ای در این زمینه از حضرت باقر (علیه السلام) بدین صورت نقل شده :<br />
 +
مَرَّ رَسُولُ اللّهِ عَلی نِسْوَة فَوَقَفَ عَلَیْهِنَّ ثُمَّ قالَ: مَا رَأَیْتُ نَواقِصَ عُقُول وَ دین اَذْهَبَ بِعُقُولِ ذَوِی الاَْلْبابِ مِنْکُنَّ، اِنّی قَدْ رَأَیْتُ اَنَّکُنَّ اَکْثَرُ اَهْلِ النّارِ عَذاباً فَتَقَرَّبْنَ اِلَی اللّهِ مَا اسْتَطَعْنَ..<ref>ازدواج در اسلام، ص ۴۵ به نقل از وسائل ابواب مقدمات نکاح</ref><br />
 +
رسول خدا به عده‌ای از زنان گذشت، ناگهان ایستاد و به آنان خطاب کرد، چون شما جمعیتی با نقصان عقل و دین ندیدم که عقل خردمندان را از دست آنان بگیرد، من چنین دیدم که عذاب شما از تمام دوزخیان بیشتر است، من به شما سفارش اکید می‌کنم که به حضرت حق، با تکمیل ایمان و کسب معرفت، و آراسته شدن به حسنات تقرب جوئید.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
اَغْلَبُ الاَْعْداءِ لِلْمُؤَمِنِ زَوْجَةُ السُّوءِ.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۴۰</ref><br />
 +
کوبنده‌ترین دشمن مؤمن همسر بد است.<br />
 +
در روایت دیگری آمده :<br />
 +
اَوَّلُ ما عُصِیَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِسِتِّ خِصال: حُبُّ الدُّنْیا، وَ حُبُّ الرِّئاسَةِ، وَ حُبُّ النَّوْمِ، وَ حُبُّ النِّساءِ وَ حُبُّ الطَّعامِ، وَ حُبُّ الرّاحَةِ.<ref>وسائل ابواب مقدمات نکاح، باب ۴ ـ بحار چاپ مؤسسه وفا، ج ۱۰۰، ص ۲۲۵</ref><br />
 +
نخستین مایه گناه، که نسبت به آن عصیان و معصیت حق صورت گرفت شش چیز است :<br />
 +
دنیاپرستی، ریاست پرستی، عشق به خواب، زن پرستی، شکم پرستی، راحت طلبی.<br />
 +
بنابراین خود را در انتخاب همسر، به شرایطی که اسلام اعلام فرموده، و اینجانب آن شرایط را از طریق روایات بیان خواهم کرد، مقید نمائید، و سعی کنید زیبائی تنها، و عشق به زن گرفتن، و چشم دوختن به مال و ثروت زن، برای شما موجب انتخاب همسر نشود.<br />
 +
رسول حق فرمود :<br />
 +
زن را برای مال و جمالش انتخاب نکنید، مالش موجب طغیان و جمالش <br />
 +
مایه تباهی است، در [[ازدواج]] دین و ایمان زن را لحاظ کنید.<ref>مستدرک الوسائل، قسمت نکاح، باب ۱۳</ref><br />
 +
رسول خدا در روایتی فرمود :<br />
 +
اِنْ کانَ الشُّؤْمُ فی شَیْء فَفِی النِّساءِ.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۷</ref><br />
 +
اگر شومی در چیزی باشد، در زنان است.<br />
 +
آری زنی که از معرفت و ایمان و اخلاق و خوشرفتاری، و وقار و کرامت برخوردار نباشد، شوم و موجب تباهی زندگی و هلاکت شوهر است.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود :<br />
 +
شَرُّ الاَْشْیاءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
بدترین اشیاء زن بد است.<br />
 +
داستانی حیرت آور<br />
 +
در تفسیر ابوالفتوح رازی آمده : جوانی در اوقات نماز بالای مأذنه مسجد اذان می‌گفت، یک روز در حال اذان گفتن به خانه‌های اطراف مسجد نظر انداخت، نظری که اسلام از بابت مصلحت انسان و حفظ وی از فتنه‌ها حرام کرده است .<br />
 +
ناگهان دیده اش در خانه‌ای به دختری نیکو منظر و صاحب جمال افتاد، دل به او داد، پس از اذان در آن خانه را کوبید، صاحب خانه در را باز کرد، جوان به او گفت اگر دختر به شوهر می‌دهید، من به او مایلم، صاحبخانه گفت ما « آسوری » مذهبیم، اگر مذهب ما را انتخاب کنی من از اینکه دخترم را به تو تزویج کنم منعی نمی‌بینم .<br />
 +
جوان که دل به زیبائی و جمال دوخته بود، و از انتخاب هم کفو روی گردانده بود، و دلاّلِ خود را در [[ازدواج]] چشم و شهوت و جمال و زیبائی قرار داده بود، از پذیرش شرط پدر دختر استقبال کرد، از اسلام دست برداشت، به شرک روی آورد، به روز عقد دختر ازبالای پله‌های خانه با سر به زمین آمد وبه هلاکت ابدی دچارشد!<br />
 +
شرایط اسلامی و انسانی در انتخاب همسر<br />
 +
۱ ـ لازم است خانواده‌های عزیز قبل از [[ازدواج]] دختر و پسر، زمینه دیدار آن دو را با هم فراهم نمایند، در این زمینه خواندن عقد و ایجاد محرمیّت لازم نیست، این واقعیتی است که اسلام آن را اجازه می‌دهد، و فقه اسلامی آن را بی مانع می‌داند، این دیدار برای هر دو ضروری است، تا با دیدن یکدیگر کمالات و عیوب ظاهری را بفهمند، و سپس در تصمیم گیری اقدام نمایند، علاوه راه ردّ و ایراد و اشکال تراشی را برای بعد از [[ازدواج]] ببندند، البته در این دیدار باید قصد و نیت ازدواج، و پسند و عدم پسند مطرح باشد، تا فضای برنامه از معصیت حق پاک بماند، به روایاتی که در این زمینه وارد شده عنایت کنید :<br />
 +
قالَ النَّبِیُّ لِلْمُغیرَةِ بْنِ شُعْبَةَ وَ قَدْ خَطَبَ إِمْرَأَةً لَوْ نَظَرْتَ اِلَیْها فَإِنَّهُ اَحْری اَنْ یَدُومَ بَیْنَکُما.<ref>ازدواج در اسلام/۴۷</ref><br />
 +
رسول حق به مغیرة بن شعبه که با زنی [[ازدواج]] کرده بود فرمود : اگر قبلاً او را می‌دیدی امید توافق و سازش در بین شما بیشتر بود.<br />
 +
محمد بن مسلم می‌گوید از حضرت باقر (علیه السلام) پرسیدم :<br />
 +
عَنِ الرَّجُلِ یُریدُ اَنْ یَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ أَیَنْظُرُ اِلَیْها ؟ قالَ نَعَمْ اِنَّما یَشْتَریها بِاَغْلَی الثَّمَنِ.<ref>وسائل الشیعه ابواب مقدمات نکاح، باب ۳۶</ref><br />
 +
مردی که می‌خواهد [[ازدواج]] کند، حق دارد زن مورد نظر برای [[ازدواج]] را ببیند ؟ فرمود : آری به گران‌ترین قیمت می‌خرد، چرا حقّ دیدن نداشته باشد ؟<br />
 +
حسن سری گوید :<br />
 +
قُلْتُ لاَِبی عَبْدِاللّهِ الرَّجُلُ یُریدُ اَنْ یَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ یَتَأَمَّلُها وَ یَنْظُرُ اِلی خَلْفِها وَ اِلی وَجْهِها ؟ قالَ نَعَمْ لا بَأْسَ اَنْ یَنْظُرَ الرَّجُلُ اِلَی الْمَرْأَةِ اِذا اَرادَ اَنْ یَتَزَوَّجَها یَنْظُرُ اِلی خَلْفِها وَ اِلی وَجْهِها.<ref>وسائل الشیعه، ابواب مقدمات نکاح، باب ۳۶</ref><br />
 +
به حضرت صادق(علیه السلام) عرضه داشتم برای مرد جایز است پیش از [[ازدواج]] در وجود زن دقت کند، پشت سر و صورتش را ببیند ؟ فرمود : آری مانعی ندارد که زن مورد نظر را از پشت سر یا جلوی رو ببیند.<br />
 +
و مردی به امام ششم گفت :<br />
 +
اَیَنْظُرُ الرَّجُلُ اِلَی الْمَرْأَةِ یُریدُ تَزْویجَها فَیَنْظُرُ اِلی شَعْرِها وَ مَحاسِنِها قالَ لا بَأْسَ بِذلِکَ اِذا لَمْ یَکُنْ مُتَلَذِّذاً ـ وَ فی خَبَر : وَ تَقُومُ حَتّی یَنْظُرَ اِلَیْها ؟ قالَ نَعَمْ وَ تُرَقِّقُ لَهُ الثِّیابَ.<ref>وسائل الشیعه، ابواب مقدمات نکاح، باب ۳۶</ref><br />
 +
جائز است مرد موی سر و زیبائیهای زنی را که می‌خواهد بگیرد، ببیند ؟ فرمود : اگر منظور آگاهی از خصوصیات اوست اشکال ندارد، در خبر دیگری آمده که از حضرت سئوال شد، جایز است زن بایستد تا مرد او را نظر کند، فرمود : آری، بلکه پوشیدن لباس نازک هم در آن وقت مانعی ندارد.<br />
 +
وَ قالَ (صلی الله علیه وآله وسلم) لِصَحابِیٍّ خَطَبَ إِمْرَأَةً : أُنْظُرْ اِلی وَجْهِها وَ کَفَّیْها.<ref>ازدواج در اسلام/۴۹</ref><br />
 +
رسول خدا به مردی از صحابه که زنی را خواستگاری کرده بود فرمود : صورت و دستهای او را ببین.<br />
 +
امثال این روایات می‌خواهد بگوید اگر کسی زنی را برای همسری انتخاب کرد پس از بررسیهای لازم در رابطه با خانواده و اخلاق و ایمان او، مانعی ندارد برای آگاهی از خصوصیات بدنی او نظیر مو، قیافه، زیبائی، قد و قامت، اندام، وی را ببیند، مبادا نقص و عیبی در وجود او باشد، یا موردی در او ببیند که باعث دلسردی، یا موجب تفرقه شود، نه اینکه حق دارد خانه به خانه برود، و ناموس اسلام را یک به یک از نظر بگذراند، و سراپای همه را دقت نماید تا اگر خواست یکی را از آن میان انتخاب کند .<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
۲ ـ چون زن را پسندید، و مایل به [[ازدواج]] با او شد در عین زیبائی زن، و آراسته بودنش به جمال و کمال، و دلبری و طنازی وی، نیت خود را در [[ازدواج]] با او برای خدا قرار دهد، و به عنوان عمل به دستور و فرمان حضرت حق و اجرای سنت انبیاء الهی، بخصوص رسول باکرامت اسلام قدم بردارد.<br />
 +
در این زمینه یعنی اقدام برای [[ازدواج]] به قصد قربت و به نیت جلب خوشنودی حق روایت بسیار مهمی از رسول خدا نقل شده :<br />
 +
مَنْ نَکَحَ لِلّهِ وَ أَنْکَحَ لِلّهِ اِسْتَحَقَّ وِلایَةَ اللّهِ.<ref>محجة البیضاء، ج ۳، ص ۵۴</ref><br />
 +
آنکه برای خدا [[ازدواج]] می‌کند، و برای فراهم کردن وسیله [[ازدواج]] دیگران محض خدا قدم برمی دارد استحقاق قرار گرفتن در ولایت خدا را پیدا می‌کند .<br />
 +
آری چنین انسانهای بافضیلتی مشمول این آیه شریفه می‌گردند :<br />
 +
الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور.<ref>بقره/۲۵۷</ref><br />
 +
خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آوردند، آنان را از ظلمت جهل، ظلم، ضعف روحی، بداخلاقی، سستی در عمل به نورانیت فهم و بصیرت، عدالت، قوت قلب خوش خلقی و قدرت در عمل می‌برد.<br />
 +
خداوند داشتن زن و فرزند را دوست دارد، به همین خاطر در سن پیری به زکریا، یحیی و به ابراهیم، اسماعیل را عنایت فرمود، و در آیه‌ای از کتابش به رسول مطهّرش فرمود :<br />
 +
و لقد ارسلنا رسلاً من قبلک و جعلنا لهم ازواجاً و ذریّة.<ref>رعد/۳۸</ref><br />
 +
و به تحقیق رسولانی برای هدایت مردم، پیش از تو فرستادیم و برای آنان زنان و فرزندان قرار دادیم.<br />
 +
۳ ـ عجله در [[ازدواج]] کار صحیحی نیست، در معارف اسلامی آمده که : عجله کار شیطان است، انتخاب همسر باید بادقت و وقت گذاری و مشورت، و شناخت لازم از او و خانواده اش صورت بگیرد، مبادا که در این زمینه خسارتی به طرفین وارد شود، و ضربه روحی و روانی ببار آید.<br />
 +
حضرت صادق (علیه السلام) در این زمینه فرموده :<br />
 +
اِنَّما الْمَرْأَةُ قِلادَةٌ فَانْظُرْ ما تَتَقَلَّدُ..<ref>بحار، چاپ مؤسسه وفا، ج ۱۰۰، ص ۲۳۳</ref><br />
 +
همانا زن گردن بند است، دقت کن چه گردن بندی بر گردن زندگی و حیات خود می‌افکنی.<br />
 +
۴ ـ در روایاتی که از رسول حق و اهل بیت طاهرین آن حضرت در کتابهای پرارزش شیعه آمده خصوصیات زنی که لایق همسری مرد مؤمن و جوان مسلمان است و با ظرافت و دقت کامل بیان شده :<br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
اِذا اَرادَ اَحَدَکُمْ اَنْ یَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ فَلْیَسْأَلْ عَنْ شَعْرِها کَما یَسْأَلُ عَنْ وَجْهِها فَاِنَّ الشَّعْرَ اَحَدُ الْجَمالَیْنِ.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۷</ref><br />
 +
به هنگامی که یکی از شما قصد [[ازدواج]] با زنی را داشت، ( در صورت پیش آمدن مانع از دیدن او ) از مویش تحقیق کند، چنانکه از رویش، چه مو هم یکی از مایه‌های زیبائیست.<br />
 +
۵ تا ۱۳ ـ جابر بن عبد اللّه انصاری گوید : با رسول خدا نشسته بودیم، سخن از زنان، و برتری بعضی از آنان بر بعض دیگر به میان آمد، رسول الهی فرمود، من در این زمینه با شما سخن بگویم ؟ عرضه داشتم آری.<br />
 +
فرمود : بهترین زنان شما زنی است که فرزند آورد، مهربان باشد، از پاکدامنی نصیب داشته، نزد فامیل خود عزیز و محترم، و در برابر شوهر متواضع و فروتن باشد.<br />
 +
برای شوهر زینت کند، و نسبت به دیگران باوقار و بی اعتنا دیده شود، سخن شوهر را بشنود، و از وی فرمان ببرد، در خلوت در اختیار او باشد، ولی مانند مردان مبتذل نباشد .<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۵.</ref><br />
 +
۱۴ تا ۱۸ ـ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
خَیْرُ نِسائِکُمْ اَلْخَمْسُ فَقیلَ مَا الْخَمْسُ قالَ : اَلْهَیِّنَةُ اللَّیِّنَةُ الْمُواتِیَةُ الَّتی اِذا غَضِبَ زَوْجُها لَمْ تَکْتَحِلْ بِغُمْض حَتّی یَرْضی، وَ الَّتی اِذا غابَ زَوْجُها حَفِظَتْهُ فی غَیْبَتِهِ فَتِلْکَ عامِلَةٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ لا تَخیبُ.<ref>همان مدرک، ص ۲۳۱. </ref><br />
 +
بهترین زنان شما پنج گونه‌اند، گفته شد پنج گونه کدام است ؟ فرمود : آسان گیر، نرم خو، بساز، چون شوهر به خشم آید نیارامد تا خوشنودی او را فراهم آورد، در غیاب شوهر حیثیت او را حفظ کند، این زن از عمّال حق است و از لطف پروردگار ناامید نشود.<br />
 +
۱۹ ـ حضرت باقر (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
أَتی رَجُلٌ رَسُولَ اللّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) یَسْتَأْمِرُهُ فِی النِّکاحِ فَقالَ : نَعَمْ اِنْکِحْ وَ عَلَیْکَ بِذَواتِ الدّینِ تَرِبَتْ یَداکَ وَ قالَ اِنَّما مَثَلُ الْمَرْأَةِ الصّالِحِةِ مَثَلُ الْغُرابِ الاَْعْصَمِ الَّذی لا یَکادُ یُقْدَرُ عَلَیْهِ قالَ : وَ مَا الْغُرابُ الاَْعْصَمُ ؟ قالَ اَلاَْبْیَضُ اِحْدی رِجْلَیْهِ.<ref>ازدواج در اسلام/۵۹</ref><br />
 +
مردی با رسول خدا در مسئله [[ازدواج]] مشورت کرد، حضرت فرمود : [[ازدواج]] کن، ولی با زن دیندار، خدایت خیر دهد، زن شایسته مانند کلاغ اعصم است که دسترسی به او آسان نیست، عرضه داشت کلاغ اعصم کدام است ؟ فرمود کلاغی که یک پایش سپید است.<br />
 +
۲۰ و ۲۱ ـ ابراهیم کرخی گوید به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم : همسرم از دنیا رفت ، زنی همدم و همساز بود، اینک به فکر [[ازدواج]] هستم، حضرت فرمود :<br />
 +
أُنْظُرْ أَیْنَ تَضَعُ نَفْسَکَ وَ مَنْ تُشْرِکُهُ فی مالِکَ وَ تُطْلِعُهُ عَلی دینِکَ وَ سِرِّکَ وَ اَمانَتِکَ فَإِنْ کُنْتَ لابُدَّ فاعِلاً فَبِکْراً تُنْسَبُ اِلَی الْخَیْرِ وَ اِلی حُسْنِ الْخُلُقِ.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۲</ref><br />
 +
کمال دقت را به خرج بده که وجودت را کجا قرار می‌دهی و چه کسی را شریک مال و آگاه بر دین و بر اسرار و امانت خود می نمائی، اگر از [[ازدواج]] چاره‌ای نداری، دوشیزه‌ای پیدا کن نیک رفتار و خوش اخلاق.<br />
 +
۲۲ ـ رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
إِنَّ مِنَ الَقِسَمِ الْمُصْلِحِ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ اَنْ تَکُونَ لَهُ اِمْرَأَةٌ اِذا نَظَرَ اِلَیْها سَرَّتْهُ، وَ اِنْ غَابَ حَفِظَتْهُ، وَ اِنْ اَمَرَها أَطاعَتْهُ.<ref>ازدواج در اسلام/۶۰</ref><br />
 +
از مقدرات الهی برای مرد مسلمان که وضع او را اصلاح می‌کند، زنی است که چون شوهر بر وی نظر کند خرسند شود، در غیاب او آبرویش را حفظ کند، و در حضور وی فرمانش را اطاعت نماید.<br />
 +
۲۳ ـ رسول خدا (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
اَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتی أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۶</ref><br />
 +
برترین زنان امّتم زیباترین آنان و کم مهریه ترینشان هستند.<br />
 +
۲۴ ـ<br />
 +
عَنْ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ (علیه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) قالَ : أَخْبِرُونی أَیُّ شَیْء خَیْرٌ لِلنِّساءِ ؟ فَقالَتْ فاطِمَةُ (علیها السلام) أَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ فَأَعْجَبَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله وسلم) وَ قالَ إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّی.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۸</ref><br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: رسول خدا به مردم گفت: به من خبر دهید چه چیزی برای زنان بهتر است ؟ فاطمه(علیها السلام) پاسخ داد مردان را نبینند، و مردان هم آنها را نبینند « هرزه و بی بند و بار غیر مقید  به مسائل شرعی و اخلاقی نباشد » رسول حق از این جواب شگفت زده شد و فرمود: فاطمه پاره تن من است!!<br />
 +
۲۵ و۲۶ ـ<br />
 +
قالَ الصّادِقُ (علیه السلام) :خَیْرُ نِسائِکُمُ الَّتی اِنْ أُعْطِیَتْ شَکَرَتْ وَ اِنْ مُنِعَتْ رَضِیَتْ.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۹</ref><br />
 +
امام صادق(علیه السلام)فرمود: بهترین زنان شما زنی است که اگر مال دراختیارش گذاشتی سپاسگزاری کند، و اگر به مصلحتی از وی منع نمودی خوشنود و راضی باشد.<br />
 +
۲۷ تا ۳۰ ـ امام ششم(علیه السلام) فرمود:<br />
 +
خَیْرُ نِسائِکُمُ الطَّیِّبَةُ الرّیحِ، الطَّیِّبَةُ الطَّبیخِ الَّتی اِذا أَنْفَقَتْ، أَنْفَقَتْ بِمَعْرُوف وَ اِذا أَمْسَکَتْ، أَمْسَکَتْ بِمَعْرُوف فَتِلْکَ عامِلٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ وَ عامِلُ اللّهِ لا یَخیبُ وَ لا یَنْدَمُ.<ref>ازدواج در اسلام/۶۱</ref><br />
 +
بهترین زنان شما زنی است که خوشبو و خوش پخت و پز باشد، بجا خرج کند، و بجا امساک نماید، چنین زنی از کارکنان حق است، و عامل حق را ناامیدی و پشیمانی نیست.<br />
 +
۳۱ ـ رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
أَعْظَمُ النِّساءِ بَرَکَةً أَیْسَرُهُنَّ مَؤُونَةً.<ref>همان مدرک/۷۰</ref><br />
 +
پربرکت‌ترین همسر، زنی است که برای شوهر هزینه اش کمتر باشد.<br />
 +
۳۲ تا ۳۴ ـ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
خَیارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ: الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذا کانَتِ الْمَرْأَةُ ذاتَ زَهْو لَمْ تُمَکِّنْ مِنْ نَفْسِها، وَ اِذا کانَتْ بَخیلَةً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ بَعْلِها وَ اِذا کانَتْ جَبانَةً فَرِقَتْ مِنْ کُلِّ شَیْء یُعْرَضُ لَها.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۸</ref><br />
 +
بهترین ویژگیهای زن در فضای زناشوئی و شوهرداری بدترین صفات مرد است: کبر، ترس، بخل، اگر زن متکبر باشد تسلیم غیرشوهر نمی‌شود، اگر بخیل باشد مال خود و شوهر را حفظ می‌کند، و اگر ترسو باشد از هر پیش آمدی بیمناک می‌شود و در صدد حفظ خود بر می‌آید، و در نتیجه به دام دیگران نمی‌افتد.<br />
 +
۳۵ تا ۳۸ ـ رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
تَزَوَّجُوا الاَْبْکارَ فَإِنَّهُنَّ أَعْذَبُ أَفْواهاً، وَ اَرْتَقُ أَرْحاماً، وَ أَسْرَعُ تَعَلُّماً، وَ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۷</ref><br />
 +
با دختران بکر و دست نخورده [[ازدواج]] کنید که دهانهای گواراتر، و رحِم‌های جمع تر دارند، یادگیری آنان سریع تر، و عشق و علاقه آنان به شوهر و زندگی پایدارتر است.<br />
 +
۳۹ و ۴۰ ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
خَیْرُ نِسائِکُمُ الَّتی اِذا خَلَتْ مَعَ زَوْجِها خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ الْحَیاءِ وَ اِذا لَبِسَتْ لَبِسَتْ دِرْعَ الْحَیاءِ.<ref>ازدواج در اسلام/۶۷</ref><br />
 +
بهترین زنان شما زنی است که چون با شوهر خلوت کند و جامه از تن برگیرد پرده حیا را نسبت به شوهر خود به دور افکند « همه گونه و به هر شکل در اختیار شوهر باشد » و چون جامه بر تن پوشد، لباس حیا را نیز همراه آن بپوشد.<br />
 +
این است خصوصیاتی که باید در زن مسلمان و دوشیزه مؤمنه باشد، و بر <br />
 +
جوانان عزیز مؤمن و مسلمان فرض است که به هنگام آماده شدن برای [[ازدواج]] از این خصوصیات که با حذف مکررات آن در روایات حدود چهل ویژگی است جستجو کنند، چنانچه در حد قابل قبول در دوشیزه‌ای یافتند او را برای همسری خود و مادری فرزندانشان انتخاب کنند، و بر این معنی سعی داشته باشند که در این زمینه دچار سخت گیری بیجا و وسواس در انتخاب نگردند، که وسواس و دقت زیاد کار را سخت و زمینه [[ازدواج]] را به بن بست دچار می‌کند.<br />
 +
( والـذین یقولـون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرّیّاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماماً )<br />
 +
<ref>فرقان / ۷۴</ref>  <br />
 +
۱۰ برنامه‌های اصیل اسلام در مسئله [[ازدواج]]  <br />
 +
<br />
 +
گفتگو برای [[ازدواج]] در میان مسلمانان و مردم مؤمن رسم بر این است، که پس از اتمام تحقیقات خانواده پسر و دختر، جهت امر [[ازدواج]] و مِهربران، و شرایط عقد و عروسی با هم به گفتگو می‌نشینند.<br />
 +
سعی خانواده‌ها باید بر این باشد، که در مشورت و پاسخ سئوالات و پرسش هائی که در رابطه دختر و پسر می‌شود، آن سئوالات و پاسخ هائی که در چهارچوب شرع مقدس و جهت عقلائی مورد قبول است، با تمام وجود از خود صداقت نشان دهند.<br />
 +
سنّ واقعی دختر و پسر را بگویند، شغل پسر و دارائی وی و اخلاق و رفتار و روحیات، و طریقه معاشرت و معاشران وی را، و اینکه تحصیلات او در چه مرحله‌ای است به راستی و درستی بیان کنند، اگر عیب و نقصی در او هست خبر دهند، شاید آن عیب و نقص قابل اغماض باشد، و نیز خانواده دختر در پاسخ به سئوالات خانواده پسر صداقت و انصاف به خرج دهند، و از گفتن سخن راست و کلام صدق وحشت نکنند، که بیان تمام مسائل لازم راه هرگونه اشکال و بن بست را در آینده می‌بندد، و از پیش آمدن خسارت و تلخی و تفرقه، و به هم خوردن رابطه دو خانواده، و ایجاد بگو مگو جلوگیری می‌کند.<br />
 +
در این زمینه مکر و حیله و خدعه و تزویر و [[تدلیس]] و عیب پوشی، خلاف اخلاق و حرام شرعی، و معصیت بزرگ است، و دود این آتش در درجه اول به چشم زن و شوهر، و در مرحله دوم به چشم دو خانواده می‌رود.<br />
 +
راستی و صداقت هر دو خانواده را از زیان و خسارت، و از به بار آمدن تلخی و محنت حفظ می‌کند، و راه تصمیم گیری را برای هر دو طرف آسان نموده، و موجب فلاح و نجات و رستگاری است. [[تدلیس]] و خدعه و مکر و حیله گاهی مجوّز بهم خوردن عقد، و ساقط شدن مهر، و فسخ نکاح بدون طلاق است، و این گشایشی است که اسلام به یکی از دو طرف که در معرض خدعه و [[تدلیس]] قرار گرفته‌اند داده است.<br />
 +
قرآن مجید و روایات مردم را از هر گونه خدعه و مکر و [[تدلیس]] و فریب دادن منع می‌کنند، و خدعه گر را مستحق عقاب الهی در دنیا و آخرت می‌دانند.<br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید :<br />
 +
لِیْسَ مِنّا مَنْ ماکَرَ مُسْلِماً.<ref>بحار، ج ۷۵، ص ۲۸۵</ref><br />
 +
از ما نیست کسی که با مسلمانی مکر کند.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید :<br />
 +
الْمَکْرُ بِمَنْ ائْتَمَنَکَ کُفْرٌ.<ref>[۱۹۳میزان الحکمه ۱۶۶ ـ ۱۶۷</ref><br />
 +
مکر به کسی که تو را امین خود قرار داده کفر است.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود :<br />
 +
مَنْ مَکَرَ حاقَ بِهِ مَکْرُهُ.<ref>میزان الحکمه ۱۶۶ ـ ۱۶۷</ref><br />
 +
کسی که خدعه و حیله کند و نسبت به مردم مکر بورزد، زیان و ضرر مکرش خود او را خواهد گرفت.<br />
 +
در خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه حضرت مولا در ویژگی اهل [[تقوا]] می‌فرماید :<br />
 +
وَ لا دُنُوُّهُ بِمَکْر وَ خَدیعَة.<br />
 +
نزدیک شدن اهل [[تقوا]] به مردم با کمک مکر و حیله نیست.<br />
 +
رسول حق(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید:<br />
 +
اَلْمَکْرُ وَ الْخَدیعَةُ وَ الْخیانَةُ فِی النّارِ.<br />
 +
مکر و خدعه و خیانت در آتش جهنم است.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود :<br />
 +
مَنْ کانَ مُسْلِماً فَلا یَمْکُرُ وَ لا یَخْدَعُ فَإِنّی سَمِعْتُ جَبْرَئیلَ یَقُولُ : اِنَّ الْمَکْرَ وَ الْخَدیعَةَ فِی النّارِ.<br />
 +
کسی که مسلمان است مکر و خدعه نمی‌کند، من از جبرئیل شنیدم مکر و خدعه در آتش است.<br />
 +
مسائل مربوط به تدلیس، و مخفی کردن عیوب مرد یا زن، و خدعه و حیله و خلاصه آنچه که مرد یا زن را در ادامه زندگی، یا طلاق، یا رها کردن بدون طلاق، و مدیون بودن مرد نسبت به مهر، یا ساقط شدن مهر و صداق آزاد می‌گذارد در جلد صدم بحار چاپ مؤسسه وفاء بیروت صفحه ۳۶۱ به بعد و در رسائل عملیه مراجع بزرگ در بخش [[ازدواج]] به طور مفصل آمده است.<br />
 +
وجوب پرداخت مِهر و صداق<br />
 +
پس از گفتگوی صادقانه بین دو خانواده، یا عروس و داماد، بنا بر اصول شرعیه در مسئله صداق در حدّی که افراط و تفریط در کار نباشد توافق نمایند.<br />
 +
البته به هر مقدار که در مهر و صداق آسان گیری شود، و اندازه آن را در حد اعتدال قرار دهند بیشتر موجب خوشنودی حق است.<br />
 +
اولیای اسلام برای اینکه زمینه [[ازدواج]] دختران و پسران بهتر و راحت تر فراهم شود، سفارش اکید نموده‌اند که در مسئله مهر و صداق سخت گیری نشود.<br />
 +
خانواده‌ها تصور نکنند مهر سنگین باعث استحکام زندگی و تداوم آئین نکاح است، چه بسا دخترانی که با مهر سنگین به خانه پدر برگشتند و به خاک ذلت نشستند، و آرامش روحی خود را از دست دادند.<br />
 +
در این امور به رحمت و لطف و عنایت حضرت حق تکیه کنید، و از آنچه باعث درد سر و تحقیر و توهین در آینده برای یکی از دو طرف است بپرهیزید.<br />
 +
چون در مسئله مهر توافق حاصل شد، و به رضایت طرفین اصلی یعنی عروس و داماد اندازه آن معین گشت، به محض اجرای صیغه عقد نصف آن دین واجب بر عهده شوهر، و نصف دیگر پس از عروسی و زناشوئی و هم خوابگی بر عهده مرد به عنوان دین شرعی مستقر می‌گردد، چنانچه همان وقت عقد پرداخت شود، ذمه شوهر آزاد، و زن به حق شرعی و قانونی خود رسیده.<br />
 +
جوانان به این معنی توجه داشته باشند، که مهر و صداق پرداختش بر عهده آنان لازم، و امساک از رساندنش به صاحب حق حرام و [[گناه]] بزرگ است.<br />
 +
وجوب ادای مهر حقیقتی است که در قرآن مجید در سوره مبارکه بقره آیات ۲۳۶ ـ ۲۳۷ و ۲۴۱ و در سوره نساء آیه ۴ و سوره قصص آیات ۲۷ و ۲۸ و سوره احزاب آیه ۴۹ به آن تصریح شده، و کسی را نمی‌رسد که در این زمینه و در زمینه‌های دیگر کمترین ستمی به زن روا دارد.<br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
مَنْ ظَلَمَ اِمْرَأَةً مَهْرَها فَهُوَ عِنْدَ اللّهِ زان یَقُولُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ: عَبْدی زَوَّجْتُکَ أَمَتی عَلی عَهْدی فَلَمْ تُوفِ بِعَهْدی وَ ظَلَمْتَ أَمَتی فَیُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ فَیُدْفَعُ اِلَیْها بِقَدْرِ حَقِّها، فَإِذا لَمْ تَبْقَ لَهُ حَسَنَةٌ أُمِرَ بِهِ اِلَی النّار بِنَکْثِهِ لِلْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُولاً.<ref>بحار، چاپ مؤسسه وفاء بیروت، ج ۱۰۰، ص ۳۴۹</ref><br />
 +
کسی که مهر زن را ظالمانه نپردازد، نزد خداوند زناکار محسوب می‌شود، روز قیامت حضرت حق به او خطاب می‌کند، بنده من کنیزم را بر اساس پیمانی که با تو بستم « عقد و [[ازدواج]] » به تو تزویج نمودم، به پیمان من وفا نکردی، و بر او ستم روا داشتی، سپس به اندازه حق زن از حسنات مرد برداشته در پرونده همسرش می‌گذارند، و چون حسنه‌ای به اندازه پرکردن حق زن نماند، به [[گناه]] پیمان شکنی به آتشش می‌برند، عهد و پیمان مسئولیت دارد.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید :<br />
 +
السُّراقُ ثَلاثَةٌ :<br />
 +
مانِعُ الزَّکاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ، وَ کَذلکَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ یَنْوِ قَضاءَةُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
دزدان سه طایفه‌اند :<br />
 +
آنان که از پرداخت [[زکات]] بخل می‌ورزند، کسانی که خوردن و به غارت بردن مهر زن را حلال می‌دانند، و مردمی که قرض می‌گیرند و خیال ادای آن را ندارند.<br />
 +
حضرت رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند :<br />
 +
إِنَّ اللّهَ تَعالی غافِرُ کُلِّ ذَنْب إِلاّ مَنْ جَحَدَ مَهْراً أَوِ اغْتَصَبَ أَجیراً أَجْرَهُ<br />
 +
أَوْ باعَ رَجُلاً حُرّاً.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۵۰ ـ ۳۵۱</ref><br />
 +
خداوند متعال آمرزنده هر گناهی است مگر [[گناه]] انکار مهر زن، یا غصب دستمزد اجیر، یا فروش انسان آزاد.<br />
 +
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
أَقْذَرُ الذُّنُوبِ ثَلاثَةٌ : قَتْلُ الْبَهیمَةِ وَ حَبْسُ مَهْرِ الْمَرْأَةِ، وَ مَنْعُ الاَْجیرِ أَجْرَهُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
پلیدترین [[گناه]] قتل نفس، خودداری از پرداخت مهر، و نپرداختن اجرت <br />
 +
مزدور است.<br />
 +
از جانب اولیاء اسلام به زنان باکرامت توصیه شده، اگر زمینه مناسبی در برنامه بخشیدن مهر به شوهر ببینند، از این مرحله عالی اخلاقی که نشان جود و کرم و سخاوت و بزرگواری است چشم پوشی نکنند.<br />
 +
در روایت بسیار مهمی از رسول خدا آمده :<br />
 +
ما مِنْ اِمْرَأَة تَصَدَّقَتْ عَلی زَوْجِها بِمِهْرِها قَبْلَ أَنْ یَدْخُلَ بِها إِلاّ کَتَبَ اللّهُ لَها بِکُلِّ دینار عِتْقَ رَقَبَة قیلَ یا رَسُولَ اللّهِ فَکَیْفَ الْهِبَةُ بَعْدَ الدُّخُولِ ؟ قالَ : إِنَّما ذلِکَ مِنَ الْمَوَدَّةِ وَ الاُْلْفَةِ.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۵۱. </ref><br />
 +
زنی که در زمان عقد، قبل از آنکه حق هم بستری و زناشوئی انجام بگیرد، مهرش را به شوهر ببخشد، به هر دیناری ثواب یک بنده آزاد کردن در نامه عملش ثبت می‌شود، گفته شد یا رسول اللّه اگر بعد از انجام عروسی این بخشش انجام بگیرد چگونه است، فرمود هبه مهر پس از عروسی نتیجه محبت و انس است.<br />
 +
<br />
 +
*                    *                    *<br />
 +
جهاز عروس<br />
 +
در میان مردم مؤمن و مسلمان رسم است که از باب پدری و بزرگتری، و لطف و محبت، و عشق و علاقه، بزرگ خانواده، و ولیّ دختر، برای فرزند دلبند، و نور چشم عزیز خود، جهاز تهیه می‌کند.<br />
 +
در این زمینه، باید به خانواده عروس و داماد این معنا را توجه داد، که داماد عزیز و خانواده محترمش قناعت را که اخلاق انبیاء و اولیاء و حقیقتی محبوب خداوند است از یاد نبرند، و آنچه را خانواده عروس به اندازه توان و قدرت خود به دنبال دختر فرستادند با چشم عنایت و محبت و با دیده قناعت بنگرند، تا خدای نخواسته، قدم سرزنش و تحقیر، و سرکوفت، و حمله به شخصیت افراد، در سرزمین زندگی وارد نگردد. و پدر محترم عروس در تهیه جهاز شأن انسانی، و موقعیت اجتماعی خود و خانواده طرف را لحاظ کند، و از طرفی از اسراف در این مسئله بپرهیزد که خداوند دشمن مردم مسرف است.<br />
 +
نیازی نیست که جهازی وسیع، و اشیائی گران قیمت، و اجناسی فوق العاده تهیه شود، و خرج جهاز خارج از حدود شرعی و عرفی صورت گیرد، و دین و بدهی کمرشکنی به خاطر تهیه جهاز به جای ماند.<br />
 +
در این مسئله حتماً از چشم همچشمی، و نظر به جهاز اسرافی دیگران دوختن بپرهیزید، و کاری نکنید، که جوانان توقعشان نسبت به جهاز سنگین زنده شود، و تنها سراغ دخترانی بروند که پدرانشان از ثروت باد آورده بهره مندند، و برای سایرین در مسئله [[ازدواج]] درد سر و مشکلات لاینحل بوجود بیاید، که این همه خلاف انسانیت، و مورد نفرت حق و موجب عذاب و گرفتاری در روز قیامت است.<br />
 +
جهاز را از مال حلال، و ثروت پاک تهیه کنید، که عبادت واجب عروس و داماد در لباسها و فرشها و خانه تهیه شده صحیح و شرعی باشد.<br />
 +
خود را به خاطر فرزندان و توقعات بیش از اندازه آنان به درد سر دچار نکنید، و محض آنان راه عقاب و عذاب قیامت را به روی خود باز منمائید.<br />
 +
الگوی الهی و معنوی در جهاز عروس<br />
 +
علامه مجلسی در احوالات حضرت زهرا (علیها السلام) در کتاب باارزش بحار از قول حضرت صادق (علیه السلام) روایت می‌کند :<br />
 +
امیرالمؤمنین از زندگی مادی جز یکی دو دست لباس، یک شتر، یک شمشیر، و یک زره چیزی نداشت، درآمد روزانه او از کار کردن در باغ و زمین کشاورزی دیگران تأمین می‌شد، چون برای خواستگاری سیده زنان آفرینش به محضر رسول حق آمد، حضرت به او فرمود برخیز و زره را بفروش، زره را فروختم، پولش را در دامان رسول حق ریختم نه من گفتم چه مقدار است، و نه آن حضرت اندازه اش را از من پرسید.<br />
 +
مشتی از پولها را به بلال مرحمت کرد و فرمود با آن برای دخترم عطر تهیه کن، و قسمتی را به ابوبکر داد و فرمود لباس و اثاث منزل آماده نما، به عمار و جمعی از اصحاب فرمود او را در خرید لباس و اثاث خانه کمک کنید، آنچه خریده شد عبارت بود از :<br />
 +
۱ ـ پیراهن : هفت درهم<br />
 +
۲ ـ چارقد : چهار درهم<br />
 +
۳ ـ چادر سیاه خیبری<br />
 +
۴ ـ یک تخت طناب پیچ<br />
 +
۵ ـ یک جفت تشک که روکش آن کتان مصری و داخل آن لیف خرما و پشم گوسپند بود.<br />
 +
۶ ـ چهار بالش که روکشش چرم طائف و درونش پوشال بود.<br />
 +
۷ ـ یک پرده پشمین<br />
 +
۸ ـ یک حصیر<br />
 +
۹ ـ آسیای دستی<br />
 +
۱۰ ـ یک طشت مسی<br />
 +
۱۱ ـ یک مشک آب<br />
 +
۱۲ ـ یک قدح<br />
 +
۱۳ ـ یک دولچه آب<br />
 +
۱۴ ـ یک آفتابه<br />
 +
۱۵ ـ یک خم سبز رنگ جهت نگهداری آب یا مواد خوراکی<br />
 +
۱۶ ـ چند کوزه سفالین.<br />
 +
وقتی تمام اجناس را نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) آوردند زیر و رو کرد و فرمود : خداوند برای اهل بیت مبارک کند.<ref>بحار، ج ۴۳، ص ۱۱۱ ـ ۱۱۲</ref><br />
 +
آن مرد خدا در نوشتارش نوشته : این اجناس مختصر جهاز دختری بود که پدرش قدرت و محبوبیّتی مافوق تصور داشت، و یارانش به جای زر و سیم، جان و سر نثارش می‌کردند، ولی نه دامادش را دچار غصه قرض کرد، و نه بیت المال مسلمانان را که باید صرف مسکین و یتیم و مصالح عمومی شود، خرج خودنمائی و تجملات بیجا نمود، و نه سطح هزینه [[ازدواج]] را بالا برد، تا دیگران با الگو گرفتن از او در طول تاریخ دچار زحمت و رنج و محنت و غصه و اندوه شوند.<br />
 +
از همه مهمتر، آنقدر صفا و صمیمیت و یکرنگی و پاکی در کار بود، که وقتی خودش را از تهیه جهاز که وظیفه اخلاقی او بود عاجز دید، به داماد باکرامت پیشنهاد فروش زره داد، تا با قیمت آن جهاز و اثاث منزل تهیه کند، و این عمل را به هیچ عنوان موجب سرافکندگی و آبروریزی خود ندانست، و داماد باکرامت هم آنقدر صفا و پاکی و سلامت و نورانیت داشت، که کمترین سخنی تحت این عنوان که جهاز به عهده پدر دختر است به زبان نیاورد، و خیال آن را هم بر دل پاک و الهی خود نگذراند.<br />
 +
نتیجه این [[ازدواج]] یازده امام معصوم، و محصول این شجره طیبه از آن زمان تا کنون هزاران فقیه، دانشمند، حکیم، شاعر، عارف، عاشق حق، مرجع تقلید و انسانهای مؤمن است، ازدواجی که از نظر برکت و برکات در تمام دوران هستی نمونه ندارد.<br />
 +
دعا در آستانه عروسی<br />
 +
مناجات با خدا، و دعا و تضرّع و زاری به پیشگاه حضرت او در تمام اوقات مطلوب، و به عنوان عبادت ارزیابی شده.<br />
 +
از جمله اوقات دعا، و دست برداشتن به سوی حق پیش از انجام مراسم عروسی است.<br />
 +
دعا در این زمان به اجابت نزدیک است، و زمینه تحقق آرزوهای مشروع آماده است.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید : کسیکه قصد [[ازدواج]] دارد دو رکعت نماز بجای آورد، و سوره حمد و یس را قرائت کند، و پس از پایان نماز به حمد و ثنای حق برخیزد و بگوید :<br />
 +
أللّهُمَ ارْزُقْنی زَوْجَةً صالِحَةٌ، وَدُوداً، وَلُوداً، شَکُوراً، قَنُوعاً، غَیُوراً، اِنْ اَحْسَنْتُ شَکَرَتْ، وَإِنْ اَسَأْتُ غَفَرَتْ، وَاِنْ ذَکَرْتُ اللّهَ تَعالی اَعانَتْ، وَاِنْ نَسیتُ ذَکَرَتْ، وَاِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِها حَفِظَتْ، وَاِنْ دَخَلْتُ عَلَیْها سَرَّتْ، وَاِنْ اَمَرْتُها اَطاعَتْنی، وَاِنْ اَقْسَمْتُ عَلَیْها اَبَرَّتْ قَسَمی، وَاِنْ غَضَبْتُ عَلَیْها اَرْضَتْنی یا ذَالْجَلالِ وَ الاْکْرامِ هَبْ لی ذلِکَ فَإِنَّما أَسْأَلُکَ وَ لا اَجِدُ إِلاّ ما قَسَمْتَ لی، فَمَنْ فَعَلَ ذلِکَ اَعْطاهُ اللّهُ ما سَأَلَ.<br />
 +
خداوندا همسری شایسته، با محبت، فرزندآور، سپاسگزار، قانع، باغیرت به من مرحمت فرما، چون به او نیکی کنم شکر کند، اگر در حقش به اشتباه و خطا بدی کنم گذشت نماید، اگر تو را یاد کنم کمکم دهد، اگر فراموش کنم یادآوری نماید، چون از نزدش بروم خودش و حیثیت مرا حفظ کند، به وقتی بر او وارد شوم خوشحال شود، امرش کنم از من فرمان ببرد، سوگندش دهم، به سوگندم پای بندی کند، چون بر او خشم گیرم خوشنودم نماید، ای صاحب جلال و کرم این خواسته‌ها را به من ارزانی دار، من از تو خواستم، و نمی‌یابم جز آنچه را مقدر من نمائی، آنگاه امیرالمؤمنین فرمود، هر کس در آستانه [[ازدواج]] چنین قدمی بردارد با عنایت و لطف حق به خواسته‌هایش برسد.<br />
 +
آداب و اوقات عروسی<br />
 +
گروهی از خانواده‌ها تصور می‌کنند، عقد و عروسی مجوزی برای انجام هر کاری است، که امیال و شهوات آنان اقتضا می‌کند.<br />
 +
در زمان عقد و عروسی فرزندان خود، بنابر درخواست آنان، یا دوستان دو زوج، یا اقوام دست به محرّمات الهی می‌زنند، و به خیال خود خوشی و لذت بیشتری را برای مجلس فراهم می‌نمایند.<br />
 +
در حالی که عقد و عروسی باید توأم با وقار، و حفظ کرامت و شخصیت، و به دور از محرمات و گناهان، و عوامل تحریک شهوات باشد، تا موجبی برای جلب رحمت حق، و عاملی برای تحقق برکات الهی شود.<br />
 +
موسی بن جعفر (علیه السلام) فرموده : پرهیز از لذات و خوشیهای غیرحرام به هیچ عنوان لازم نیست.<br />
 +
البته به وقت عقد و عروسی باید شاد بود، و عوامل و علل مشروع همچون خواندن با صدای نیکو، مزاح، انجام برنامه‌های خنده آور را از یاد نبرد.<br />
 +
خواندن اشعار حکیمانه، سرودهای بامفهوم و معنادار، شعارهای شاد کننده، و انجام مراسمی که معمولاً در عرف زنان مسلمان در اینگونه مجالس بوده هیچ مانع شرعی ندارد، بیدار ماندن هم طبیعی این محافل است.<br />
 +
رسول حقّ می‌فرماید : بیداری تا دیر وقت در سه برنامه بی اشکال است :<br />
 +
خواندن قرآن، طلب دانش، رساندن عروس به خانه شوهر.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۶۷</ref><br />
 +
اسلام عروسی را به هنگام شب بهتر می‌داند، چنانکه عروسی حضرت زهرا به شب برگزار شد.<br />
 +
جابر انصاری می‌گوید: چون رسول الهی فاطمه را برای علی عقد فرمود، گروهی از کوته نظران به حضرت اعتراض آوردند، که شما دخترت را به مهر اندک به علی دادی، فرمود این عقد به اراده من نبود، خداوند علی را به زهرا تزویج فرمود.<br />
 +
شب عروسی رسول حق استر سپید و سیاه خود را حاضر نمود، قطیفه‌ای روی آن انداخت و به فاطمه فرمود: سوار شو، به سلمان امر کرد، مهار شتر را بکش، و خود از پشت سر آن را می‌راند، در میان راه صدای فرود آمدن چیزی شنید، نظر فرمود، دید جبرئیل و میکائیل هر کدام با هفتاد هزار فرشته از جایگاه رفیع خود فرود آمده‌اند، سبب آمدن آنان را پرسید، پاسخ دادند، آمده‌ایم زهرا را تا خانه علی بدرقه کنیم، سپس تبریک گفتند و صدای تکبیر از فرشتگان بلند شد، و رسول الهی هم اللّه اکبر گفت، از این جهت همراه عروس اللّه اکبر گفتن سنت شد.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۶۶</ref><br />
 +
آری مراسم عروسی، و آداب شب شادی را باید چنان تهیه کرد، که باعث نزول فرشتگان و برکات حق شود.<br />
 +
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
زُفُّوا عَرائِسَکُمْ لَیْلاً . . .<ref>ازدواج در اسلام/۱۱۲</ref><br />
 +
عروس را شب به خانه شوهر ببرید.<br />
 +
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
مِنَ السُّنَّةِ التَّزْویجُ بِاللَّیْلِ لاَِنَّ اللّهَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً وَ النِّساءُ اِنَّما هُنَّ سَکَنٌ.<ref>ازدواج در اسلام/۱۱۲</ref><br />
 +
عروسی در شب روش رسول خدا است، چه اینکه خداوند شب را مایه آرامش قرار داده، و زن هم آرامش خاطر است.<br />
 +
إِنَّهُ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَمَرَ بَناتُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ نِساءَ الْمُهاجِرینَ وَ الاَْنْصارِ اَنْ یَمْضینَ فی صُحْبَةِ فاطِمَةَ وَ اَنْ یَفْرَحْنَ وَ یَرْجُزْنَ وَ یُکَبِّرْنَ وَ یَحْمَدْنَ وَ لا یَقُولَنَّ ما لا یَرْضَی اللّهُ.<ref>ازدواج در اسلام/۱۱۴، مستدرک باب نکاح، فصل ۳۱</ref><br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمان داد دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار شب عروسی حضرت زهرا(علیها السلام) دنبال آن دختر فرزانه حرکت کنند، شادی نمایند، شعر بخوانند، اللّه اکبر و الحمد للّه گویند، و از چیزی که خدا راضی نیست در گفتار خود بپرهیزند.<br />
 +
غذا دادن به مهمانان که زحمت کشیده و دعوت دو خانواده را پذیرفته‌اند از نظر اسلام مستحب است.<br />
 +
رسول حق فرموده :<br />
 +
لا وَلیمَةَ اِلاّ فی خَمْس : فی عُرْس، اَوْ خُرْس، اَوْ عِذار، اَوْ وَکار، اَوْ رَکاز، فَالْعُرْسُ التَّزْویجُ، وَ الْخُرْسُ النِّفاسُ بِالْوَلَدِ، وَ الْعِذارُ الْخِتانُ، وَ الْوَکارُ الرَّجُلُ یَشْتَرِی الدّارَ، وَ الرَّکازُ الرَّجُلُ یَقْدَمُ مِنْ مَکَّةَ.<ref>ازدواج در اسلام/۱۱۴، مستدرک باب نکاح، فصل ۳۱</ref><br />
 +
ولیمه نیست جز در پنج برنامه : ازدواج، تولد فرزند، ختنه، خرید خانه، و بازگشت از مکه.<br />
 +
روایت شده در شب عروسی حضرت زهرا پیامبر فرمود : یا علی به احترام همسرت غذائی عالی تهیه کن، سپس اضافه فرمود و گفت : گوشت و نانش از ما، خرما و روغنش از شما، امیرالمؤمنین فرماید : من خرما و روغن خریدم، و پیامبر آستین بالا زد خرما را در روغن خرد کرد و به هم زد تا به صورت « حیس »<ref>خرما و روغن و کشک یا آرد مخلوط به هم</ref> در آمد، و قوچی فرستاد سر بریدیم و نان زیادی پختند و فرمود : یا علی هر که را خواهی دعوت کن، من رفتم مسجد فریاد زدم دعوت ولیمه فاطمه را بپذیرید.<ref>ازدواج در اسلام/۹۱</ref><br />
 +
رسول خدا در رابطه با دعوتی که از انسان برای شرکت در عروسی می‌شود فرمود :<br />
 +
اِذا دُعیتُمْ اِلَی الْعُرُساتِ فَاَبْطِئُوا فَإِنَّها تُذَکِّرُ الدُّنْیا، وَ اِذا دُعیتُمْ اِلَی الجَنائِزِ فَاَسْرَعُوا فَإِنَّها تُذَکِّرُ الاْخِرَةَ.<br />
 +
چون به عروسی دعوت شدید عجله نکنید که عروسی یادآور دنیا و زندگی ظاهری است، و زمانی که به تشییع جنازه دعوت شدید بشتابید که یادآور آخرت است.<br />
 +
خانواده‌ها باید مجالس عقد و عروسی را به گونه‌ای ترتیب دهند، که اولاً برای بچه‌ها و نوجوانان و جوانان بدآموزی و زمینه ترغیب و [[تشویق به گناه]] و معصیت نداشته باشد، و در ثانی مردم مؤمن و زنان مؤمنه‌ای که دعوت شده‌اند، بتوانند با خیال راحت شرکت کنند.<br />
 +
مجلسی که موافق شرایط اسلامی برپامی شود، وحدود الهی درآن حفظ می‌گردد، کلاس درسی برای جوانان و محل نزول رحمت حق برای اهل آن مجلس است.<br />
 +
آداب زفاف<br />
 +
در زمینه زفاف و زناشوئی در قرآن مجید و روایات آدابی بیان شده، که رعایت آنها به سود زن و مرد و فرزندان آنهاست.<br />
 +
به سفارشاتی که در این زمینه از رسول خدا و اهل بیت در معتبرترین کتابهای حدیث آمده توجه نمائید :<br />
 +
عروس وقتی به خانه داماد آورده شد اخلاق اقتضا می‌کند داماد کفش عروس را از پا درآورد، پای عروس را بشوید، از در خانه تا جائی که ممکن است آب پاشی کند، که با این برنامه هفتاد هزار رشته فقر از خانه قطع می‌گردد، و هفتاد هزار رشته از برکت خانه را می‌پوشاند، هفتاد فرشته رحمت بالای سر عروس به پرواز درآید که برکت آن تمام زوایای خانه را می‌گیرد، عروس از بیماریهائی چون جنون، جذام، برص تا زمانی که در آن خانه باشد در امان می‌ماند.<br />
 +
در هفته اول عروسی، عروس از خوردن شیر، سرکه، گشنیز، سیب ترش خودداری نماید، زیرا این چهار در رحم او اثر منفی گذاشته و ممکن است او را نازا کند.<br />
 +
رسول خدا فرمود : اگر زن در موقع خوردن سرکه به ایام عادت بنشیند پاک شدنش را از عادت کُند می‌نماید، گشنیز زمان عادت را شدت می‌دهد، و زائیدن را بر او سخت می‌کند، سیب ترش عادت را به سرعت قطع می‌کند، و ماندن خون در رحم تولید بیماری می‌نماید.<br />
 +
از آمیزش در اول ماه و وسط و آخر ماه خودداری شود، زناشوئی در بعد از ظهر انجام نگیرد.<br />
 +
سخن در آن وقت، و نظر دوختن کراهت شدید دارد، به وقت زفاف در فکر زن دیگر بودن برای روحیه و فرزندی که بوجود می‌آید بسیار مضرّ است.<br />
 +
لباس مختصر به تن داشتن برای مرد و زن به وقت زفاف به اخلاق و وقار نزدیک تر است.<br />
 +
ایستاده عمل کردن برنامه حیوانات، و موجب ناراحتی است.<br />
 +
از برنامه زفاف در شب عید فطر، و عید قربان و زیر درخت، و روبروی خورشید، و بین اذان و اقامه، و شب پانزده شعبان  و روی بام، و شب سفر پرهیز شود.<br />
 +
زفاف و عروسی در شب دوشنبه و ابتدای شب سه شنبه و شب پنج شنبه و روز پنج شنبه و شب جمعه و عصر جمعه دارای منافع مادی، و منافع بسیار مهم معنوی است.<br />
 +
در اوقاتی که از زفاف و زناشوئی منع شده، احتمال پدید آمدن زیان و ضرر برای فرزند از قبیل : جنون، جذام، حماقت، چشم چپی، گنگی، کوری، بخل، زن صفتی، جدائی و تفرقه، عقیمی، شش انگشتی، چهارانگشتی، فقر، حرص بر تجاوز به جان مردم، کوردلی، بدصورتی، و کودنی، خواهد بود.<br />
 +
و در زمانهائی که به آن سفارش شده، واقعیاتی برای فرزند از قبیل، حفظ قرآن، رضایت به قضای حق، ایمان، ایمنی از عذاب، مهر و عاطفه، رقّت قلب، جود و سخاوت، پاک زبانی، علم و دانش، سلامت دین و دنیا، و رسیدن به مقام اولیاء اللهی تحقق خواهد یافت.<br />
 +
این سلسله مسائل را نمی‌توان با ابزار مادی، و وسائل طبی تشخیص داد، حقایقی است که رسول باکرامت اسلام به عنوان وصیت و سفارش خطاب به امیرالمؤمنین داشتند، و از آن حضرت خواستند این سفارش مرا در زمینه مسئله زفاف و زناشوئی حفظ کن چنانکه من بعد از شنیدن از جبرئیل بر حفظ آن اقدام نمودم.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۰ ــ علل الشرایع، ص ۵۱۴ ـ ۵۱۷ ــ امالی صدوق ص ۵۶۶ ـ ۵۷۰</ref><br />
 +
از در جا انجام شدن برنامه زناشوئی منع شده، زیرا در جا عمل کردن ستم نمودن به زن است، این برنامه پس از مقدماتی که از نظر روانی و جسمی برای زن یا مرد سودمند است باید انجام بگیرد.<br />
 +
رسول حق می‌فرماید :<br />
 +
ثَلاثَةٌ مِنَ الْجَفاءِ : اَنْ یَصْحَبَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَلا یَسأَلُهُ عَنْ اِسْمِهِ وَ کُنْیَتِهِ، اَوْ یُدْعَی الرَّجُلُ اِلی طَعام فَلا یُجیبُ اَوْ یُجیبُ فَلا یَأْکُلُ، وَ مُواقَعَةُ الرَّجُلِ اَهْلَهُ قَبْلَ الْمُلاعَبَةِ.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۵</ref><br />
 +
سه برنامه از موارد ستم است : مردی با مردی همنشین شود، از اسم و کنیه اش نپرسد، انسان به مهمانی دعوت شود، اجابت ننماید، یا اگر اجابت کرد از غذای دعوت کننده نخورد، و بدون مقدمات عاطفی، و جسمی عمل زناشوئی انجام بگیرد.<br />
 +
امام ششم فرمود :<br />
 +
ثَلاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلینَ : اَلْعِطْرُ، وَ اِحْفاءُ الشَّعْرِ، وَ کَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ.<br />
 +
سه چیز از روش انبیاء الهی است. استعمال بوی خوش، کوتاه کردن مو، و زیاد پاسخ گفتن به نیاز جنسی زن.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید : کناره گرفتن از زن، و محروم نمودن او از ارضاء غریزه جنسی موجب عذاب قبر است.<ref>علل الشرایع/۳۰۹</ref><br />
 +
زفاف در ایام عادت معصیت، و منع آن بیش از چهار ماه بدون عذر، یا بدون رضایت همسر حرام و موجب عقاب، و در حال جنابت مکروه است.<br />
 +
علی (علیه السلام) می‌فرماید از انجام عمل جنسی به طور درجا خودداری کنید، زیرا برای زن نیازهای عاطفی و جسمی هست، او را در این زمینه یاری دهید، سپس اقدام به برنامه زناشوئی کنید، هرگاه به طور ناگهانی چشم شما به زن نامحرم افتاد، و زیبائی او برای شما شگفت آور بود، بلافاصله نزد همسر خود بروید، زیرا خداوند همان را که در آن نامحرم قرار داده، به همسر شما مرحمت فرموده، که گذشت از دیده دوختن به زن نامحرم، و نزد همسر خود رفتن راه شیطان را برای تسخیر قلب می‌بندد.<br />
 +
اگر همسر نداشتید بدون فاصله دو رکعت نماز بخوانید، و خداوند را زیاد حمد کنید، و بر پیامبر و آلش [[صلوات]] فرستید، آنگاه ازفضل حضرت حق مدد بجوئید، که خداوند مهربان از باب رأفت خود، آنچه که شما را بی نیاز کند به شما حلال می‌کند.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۷</ref><br />
 +
ثواب پاسخ گوئی به نیاز جنسی زن به اندازه‌ای است که انسان را شگفت زده می‌کند، در روایت بسیار مهمی آمده، رسول باکرامت اسلام به مردی فرمود :<br />
 +
اَصْبَحْتَ صائِماً، قالَ، لا قالَ فَعُدْتَ مَریضَاً ؟ قالَ: لا قالَ فَاتَّبَعْتَ جَنازَةً ؟ قالَ لا قالَ فَاَطْعَمْتَ مِسْکیناً ؟ قالَ لا قالَ : فَارْجِعْ اِلی اَهْلِکَ فَاَصِبْهُمْ فَإِنَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْکَ صَدَقَةٌ.<ref>بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۹</ref><br />
 +
امروز را [[روزه]] ای ؟ گفت : نه، آیا مریضی را عیادت نموده‌ای ؟ گفت : نه، به تشییع جنازه‌ای رفته‌ای ؟ عرضه داشت نه، فرمود : از کار افتاده‌ای را طعام داده‌ای ؟ گفت : نه، فرمود : پس به خانه برگرد، و حق زناشوئی با همسرت را به انجام برسان که این برنامه از جانب تو برای او صدقه است!!<br />
 +
از مجامعت در صورتی که طفلی در آن مکان باشد باید پرهیز کرد، زیرا از نظر روانی و اخلاقی برای کودک زیانبار است، و به فرموده امام ششم احتمال بوجود آمدن زمینه زنا برای او در آینده باشد.<ref>همان مدرک/۲۹۰</ref><br />
 +
با شکم پر از این عمل باید پرهیز داشت، زیرا زیان جسمی دارد.<ref>همان مدرک/۲۹۰</ref><br />
 +
از عمل زفاف، در زمانی که طفل شیرخواره در گهواره است و می‌بیند بپرهیزید.<ref>همان مدرک/۲۹۵</ref><br />
 +
راستی اسلام از نظر مسائل اخلاقی و عاطفی و تربیتی، بخصوص در مسئله رعایت حق زنان، و اشراف به تمام زوایای حیات، و شئون زندگی چه مکتب با عظمت، و از نظر دید و بصیرت نسبت به واقعیات فردی و خانوادگی و اجتماعی، و همه امور مادی و معنوی چه آئین شگفت آوری است، آری باید اینچنین باشد زیرا تجلّی وحی و دانش حق و بینش پیامبر و اهلبیت است نه برخاسته از فکر <br />
 +
محدود زمینی.<br />
 +
<br />
 +
( ان اللّه یحب التوابین و یحب المتطهرین )<br />
 +
<ref>بقره / ۲۲۲</ref>    <br />
 +
۱۱ بهداشت در نظام خانواده  <br />
 +
بهداشت در نظام خانواده    …<br />
 +
ارزش نظافت و بهداشت در اسلام<br />
 +
به هنگامی که مقدمات [[ازدواج]] پایان گرفت، و زن و شوهر جوان با کمال عشق و علاقه، زندگی خود را شروع کردند، باید به اموری که در زندگی جنبه زیربنائی دارد توجه کنند، و نسبت به آن امور از بی تفاوتی و سستی و تنبلی و غفلت، جداً پرهیز نمایند.<br />
 +
از جمله آن امور مسئله بهداشت و نظافت در تمام شئون زندگی است.<br />
 +
بدن، موی سر، دهان و دندان، لباس، فرش، وسائل زندگی، بخصوص وسائل آشپزخانه، و هر آنچه که با زندگی روزمرّه در ارتباط است، باید از نظر بهداشتی مورد توجه دقیق قرار بگیرد.<br />
 +
عده‌ای از زوج‌های جوان در ابتدای زندگی از توجه به نظافت و بهداشت غافلند، و تنها به خورد و خوراک و بهره گیری از لذات ظاهری قناعت می‌کنند، و از نظم و انضباط و پاکی و پاکیزگی در زندگی آنان خبری نیست، این بی خبری را فطرت سلیم، و عقل فعال، و آئین الهی تحت هیچ عنوانی نمی‌پذیرد، بلکه از آن هم نفرت شدید دارد، علاوه بر این ممکن است این بی تفاوتی و بی توجهی در طول زمان حاکم بر فضای حیات شود، و خانه و اهل خانه را از نظر سلامت، نسبت به همه امور ظاهری و باطنی تهدید نماید، و بخصوص بر وضع فرزندان اثر نامطلوبی بگذارد، و آنان را تبدیل به موجودی بی تفاوت، کودن، بیمار، ذلیل، ضعیف و سربار جامعه کند، و وجودشان زمینه پذیرش رذالت و دنائت، و انواع مفاسد و معاصی گردد.<br />
 +
خداوند مهربان در قرآن مجید، نسبت به آنان که طهارت ظاهر و باطن را رعایت می‌کنند، و به بهداشت تن و روان توجه دارند، و عرصه گاه جسم و جان را از تمام آلودگیها پاک نگاه می‌دارند، اعلام عشق و محبت نموده :<br />
 +
اِنَّ الله یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ.<ref>بقره/۲۲۲</ref><br />
 +
همانا خداوند اهل توبه و انابه و پاکی و پاکیزگی را دوست دارد.<br />
 +
مکتب اسلام و به عبارت دیگر مدرسه نبوت و امامت، و به تعبیر دیگر آئین وحی که در قرآن کریم و سخنان نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) ، و اهلبیت آن حضرت یعنی امامان معصوم تجلّی دارد، و در توجه به پاکی و پاکیزگی و طهارت و بهداشت در تمام زمینه‌های زندگی، در میان تمام مکتب‌ها بی نظیر، و قوانین بهداشتی این مدرسه آسمانی که بیش از پنج هزار قانون است و قسمتی از آن در جلد اول و دوم کتاب وسائل الشیعه آمده، فوق تمام قوانین بهداشتی، و از نظر ظرافت و لطافت و ترغیب و تشویق به رعایت آنها، فوق العاده شگفت آور است.<br />
 +
اسلام عزیز نزدیک به پانزده عامل را به عنوان عامل طهارت و پاکیزگی، و وسیله پاک کننده معرفی کرده، که چنین سیاق و روشی در هیچ یک از مکاتب موجود در جهان دیده نمی‌شود.<br />
 +
اسلام آلوده ماندن، و آلوده کردن، و فراهم آوردن زمینه آلودگی را در بسیاری از موارد حرام اعلام کرده، و مرتکب آن را بزهکار، و مستحقّ عذاب الهی در روز قیامت می‌داند.<br />
 +
آب جاری، آب چاه، آب چشمه، آب باران، آب راکدی که هر یک از طول و عرض و عمق آن سه وجب و نیم باشد، آب قلیلی که از بالا روی شیئی نجس بریزد و به اندازه پاک کردن شیئی نجس باشد، زمینی که همراه با خاک است، نور مستقیم خورشید، آتش، تغییر جنس آلوده به حالت دیگر، هر کدام در جای خود و در محل تعیین شده از مطهرات هستند.<br />
 +
رسول الهی (صلی الله علیه وآله وسلم) در چند روایت بسیار مهم به ارزش پاکیزگی و طهارت اشاره فرموده، که به نظر هر صاحب نظری از عجائب مسائل اسلامی است :<br />
 +
اَلطَّهُورُ شَطْرُ الاْیمانِ.<ref>میزان الحکمة، ج ۵، ص ۵۵۸</ref><br />
 +
تمیزی و پاکی، و ایجاد طهارت و پاکیزگی نصف ایمان است.<br />
 +
چه اندازه عجیب است که نصف ایمان تمام مسائل اخلاقی و عملی و نصف دیگر آن تمیزی و توجه به پاکی و طهارت است!!<br />
 +
أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ طَهُورُهُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
اول چیزی که در قیامت و دادگاه عدل حق، نسبت به آن از انسان حساب می‌کشند تمیزی و طهارت و پاکی اوست.<br />
 +
رسول خدا در مسئله بهداشت دهان و دندان، موی سر و صورت، لباس و پوشاک، خانه و اثاث خانه، کوچه و خیابان، شهر و دیار و حتی نسبت به اموات بسیار بسیار حساس، و از تمام مردم جهان در رعایت بهداشت و پاکیزگی برتر بودند.<br />
 +
دستور او به اینکه اموات را با آب سدر و آب کافور، و آب خالص بشویند، و مواضع سجده را کافور گذاشته و قبر را عمیق تر حفر کنند، و در چیدن لحد و ریختن خاک نظم و انضباط را مراعات نمایند، تا با متلاشی شدن بدن میّت در قبر، و ترکیبش با خاک و کافور، تمام اصول بهداشت جهت شهر و دیار و زندگان رعایت گردد، از عجایب دستورات، و شگفتی‌های دانش وبینش آن انسان والا و برتر است.<br />
 +
حدّ رعایت پاکی ظاهر و باطن در آن وجود مبارک به اندازه‌ای بالا بود، که معصومی چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) ،که علم و بصیرت او تجلّی دانش و حکمت و علم حضرت حق بود، آن حضرت را به عنوان اطیب و اطهر معرفی کرد، و از تمام مردم جهان خواست، که وجود مقدس او را در انواع پاکی‌ها و طهارت جسم و جان سرمشق و الگوی خود قرار دهند.<br />
 +
فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الاَْطْیَبِ الاَْطْهَرِ (صلی الله علیه وآله وسلم) فَإِنَّ فیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسّی . . .<ref>نهج البلاغه / خطبه ۱۶۰</ref><br />
 +
به پیامبرت که نیکوترین و پاکیزه‌ترین موجود در تمام جهان هستی است، اقتدا کن، همانا در وجود مقدّس او در تمام شئون حیات، برای آنکس که بخواهد به او اقتدا کند الگو و سرمشق هست.<br />
 +
رسول خدا فرمود :<br />
 +
إِنَّ اللّهَ طَیِّبٌ، یُحِبُّ الطَّیِّبَ، نَظیفٌ، یُحِبُّ النَّظافَةَ.<ref>میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۲</ref><br />
 +
همانا خداوند نیکوست، نیکو را دوست دارد، پاکیزه است به پاکیزگی علاقه دارد.<br />
 +
رفعت و بلندی، ارزش و مقام پاکی و پاکیزگی تا کجاست، که سخن از آن در رابطه با حریم ذات حق است.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
تَنَظَّفُوا بِالْماءِ مِنَ النَّتِنِ الرّیحِ الَّذی یُتَأَذّی بِهِ، تَعَهَّدُوا أَنْفُسَکُمْ فَإِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ مِنْ عِبادِهِ الْقاذُورَةَ الَّذی یَتَأَنَّفُ بِهِ مَنْ جَلَسَ اِلَیْهِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
خود را از بوی بدی که موجب آزار دیگران است با آب، پاک و پاکیزه کنید، نسبت به وجود خود متعهد باشید، خداوند به بنده‌ای که دارای آلودگی است، و مردم از نشستن کنار او عار و ننگ دارند، خشم و کینه دارد.<br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
طَهِّرُوا هذِهِ الاَْجْسادَ طَهَّرَکُمُ اللّهُ، فَإِنَّهُ لَیْسَ عَبْدٌ یَبیتُ طاهِراً إِلاّ باتَ مَعَهُ مَلَکٌ فی شِعارِهِ، وَ لا یَتَقَلَّبُ ساعَةً مِنَ اللَّیْلِ إِلاّ قالَ : اللّهُمَّ اغْفِرْ لِعَبْدِکَ فَإِنَّهُ باتَ طاهِراً.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
این بدن‌ها را پاک کنید، خداوند شما را پاک گرداند، همانا بنده‌ای نیست که شب را پاک و پاکیزه به صبح برساند، مگر ملکی او را در این پاکی همراهی کند، و ساعتی از شب نگردد مگر اینکه آن ملک بگوید : خداوندا بنده ات را در معرض مغفرت قرار بده که او شب را به پاکی به صبح آورد.<br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
بِئْسَ الْعَبْدُ الْقاذُورَةُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
بد انسانی است، انسان آلوده و کثیف.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود :<br />
 +
هَلَکَ الْمُتَقَذِّرُونَ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
آلودگان و مردمان کثیف هلاک شدند.<br />
 +
از جابر بن عبداللّه روایت شده : رسول خدا مردی را دید ژولیده موی، به صورتی که مویش به شکل بدی پراکنده بود، فرمود : هان آیا چیزی که مویش را منظم کند و آرایش دهد نیافت ؟<br />
 +
و دیگری را دید با لباس چرک و کثیف، فریاد زد هان، آیا آبی نیافت که لباس آلوده اش را بشوید ؟<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
کَنْسُ الْبُیُوتِ یَنْفِی الْفَقْرَ.<ref>میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۳</ref><br />
 +
جارو کردن خانه‌ها موجب زدودن فقر است.<br />
 +
امام ششم (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
غَسْلُ الاِْناءِ وَ کَنْسُ الْفِناءِ مَجْلَبَةٌ لِلرِّزْقِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
شستن ظرفها، و جارو کردن آستانه خانه، باعث جلب رزق است.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
لا تُؤْوُوا التُّرابَ خَلْفَ الْبابِ فَإِنَّهُ مَأْوَی الشَّیاطینِ<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
خاکروبه منزل را پشت در خانه جمع نکنید، همانا منزلگاه شیاطین است.<br />
 +
لغت شیطان از شطن گرفته شده، و این لغت به معنای خبیث و پلید و موجود موذی و همراه با شرّ است.<br />
 +
این معجزه باعظمت و شگفت آور، محصول بینش رسول حق و اولیاء الهی یعنی امامان معصوم شیعه است، که چندین قرن قبل از وجود میکروب، با استعمال لفظ شیطان یعنی موجود خبیث و پلید خبر داده‌اند.<br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
لا تُبَیِّتُوا الْقُمامَةَ فی بُیُوتِکُمْ، وَأَخْرِجُوها نَهاراً فَإِنَّها مَقْعَدُ الشَّیْطانِ.<ref>میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۵</ref><br />
 +
آنچه از سفره می‌ماند، و قابل مصرف کردن و خوردن نیست، نگذارید تا شب در خانه بماند، آن را در همان روز روشن از خانه خارج کنید، همانا مانده‌های در سفره که غیرقابل مصرف است، نشستن گاه شیطان است.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود :<br />
 +
تَنَظَّفُوا بِکُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّ اللّهَ تَعالی بَنَی الاِْسْلامَ عَلَی النَّظافَةِ، وَ لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ کُلُّ نَظیف.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
به هر چه که قدرت و توان دارید به نظافت و پاکیزه کردن برخیزید، همانا خداوند اسلام را بر نظافت بنا کرده، و وارد بهشت نمی‌شود مگر هر پاک و پاکیزه.<br />
 +
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
مِنْ أَخْلاقِ الاَْنْبِیاءِ التَّنَظُّفُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
پاکیزگی از خُلق و خوی انبیاء الهی است.<br />
 +
رسول حق به عایشه فرمود :<br />
 +
اِغْسِلی هذَیْنِ الثَّوْبَیْنِ اَما عَلِمْتِ اَنَّ الثَّوْبَ یُسَبِّحُ، فَإِذا اتَّسَخَ اِنْقَطَعَ تَسْبیحُهُ.<ref>میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۴</ref><br />
 +
این دو جامه را بشوی، آیا نمی دانی لباس تسبیح گوی حق است، چون آلوده شود و چرک گردد، تسبیحش قطع می‌شود!!<br />
 +
با توجه به آیات قرآن در رابطه با عوامل پاک کننده، و پاکی و پاکیزگی، و عشق حضرت حق به نظافت و طهارت، و نیز با توجه به روایات بسیار مهم باب طهارت و نظافت، بر اهل خانه است، که طهارت و پاکیزگی را در بدن و لباس خود، و اثاث منزل، و خود منزل و آستانه خانه، تا جائی که در قدرت و توان آنان است رعایت کنند، و در این زمینه مرد خانه بر اساس قاعده قرآنیه، که تعاون بر نیکی و [[تقوا]] را وصیت و سفارش نموده، به همسرش در امر نظافت و پاکیزگی کمک کند، و بر زن خانه هم لازم اخلاقی است که خانه و اثاث آن و لباس اهل خانه را پاک و پاکیزه نگهدارد، تا از این راه شوهر خود را شاد، و موجب جلب خوشنودی حضرت حق شود، و سلامت اهل خانه تضمین گردد، و هیولای درد و بیماری، و رنج و ناراحتی با شکست مواجه گردد.<br />
 +
زن خانه به این معنا توجه داشته باشد، که قدم برداشتن برای امور منزل، و تدبیر خانه، و فراهم آوردن زمینه آرامش و راحت اهل خانه، عبادت است، و در پیشگاه حضرت حق بدون شک مزد و اجر دارد.<br />
 +
بهداشت دهان و دندان<br />
 +
مسئله بهداشت دهان و دندان امروزه از مسائل بسیار مهم، و قابل توجه است.<br />
 +
اهل تخصص می‌گویند، سلامت بسیاری از جوانب جسم، و شئون بدن، بخصوص دستگاه فوق العاده حساس گوارش بستگی به بهداشت دهان و دندان دارد.<br />
 +
دندانی که حضرت حق به انسان عنایت فرموده، نعمتی بس سنگین، و عاملی بس مهم در [[حفظ سلامت]] آدمی است.<br />
 +
جویدن به وسیله دندان انجام می‌گیرد، و اگر عمل جویدن به نحو مطلوب انجام گیرد ضامن تداوم کار طبیعی دستگاه گوارش، و در نتیجه عاملی برای دوام سلامت انسان است.<br />
 +
از جمله مواردی که در دیگران ایجاد نفرت و اذیت می‌کند بوی بد دهان است، و این بوی بد که گاهی از زنندگی خاصی برخوردار است محصول بی توجهی به بهداشت دهان و دندان، و نتیجه ماندن غذا در لابلای دندان و زیر لثه است.<br />
 +
بیماری پیوره که از بیماریهای خطرناک، و نابودکننده دندان و لثه، و ریشه بسیاری از بیماریها از جمله بیماری قلب است، نتیجه سوء بی توجهی به سلامت دهان و دندان است.<br />
 +
مردم اگر با مایه گذاردن اندکی از وقت، بعد از خوردن هر غذا، دهان خود را بشویند، و دندانهای زیبای خویش را مسواک بزنند، و کمی آب نمک در دهان و کنار دندانها بگردانند، از طرفی به سلامت دهان و دندان و گلو کمک کرده، و از طرف دیگر از افتادن در مخارج سنگین برای بازگرداندن سلامتی به دندانها در صورت بی توجهی به آن در امان می‌مانند، و سالیان بسیار بلکه تا لحظات آخر عمر در کمال آسایش، می‌توانند از دندان خود استفاده کنند.<br />
 +
با این که طلوع خورشید اسلام از سرزمینی بی آب و علف بود، و در محیطی که ظهور کرد، در میان مردمش از سواد خواندن و نوشتن، حتی در حدّاقل آن خبری نبود، ولی برای [[حفظ سلامت]] مردم، در جهت بهداشت همه جانبه، از جمله بهداشت دهان و دندان قوانین و دستوراتی ارائه کرد، که نشان از عظمت این مکتب، و اهمیت این مدرسه می‌دهد، و ثابت می‌کند که مبلّغ این آئین، برای هدایت و رشد مردم از جانب خداوند مهربان مبعوث بوده، و دوازده پیشوای معصوم این مکتب امامان برگزیده حق بودند.<br />
 +
به بخشی از دستورات پیشوایان دین، در زمینه بهداشت دهان و دندان توجه نمائید :<br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
لَوْ لا اَنْ اَشُقَّ عَلی اُمَّتی لاََمَرْتُهُمْ بِالسِّواکِ مَعَ کُلِّ صَلاة.<ref>میزان الحکمة، ج ۴، ص ۵۹۶</ref><br />
 +
اگر بر امّتم سختی و مشقت نداشت، هرآینه با هر نمازی آنان را امر به مسواک می‌نمودم.<br />
 +
امام ششم (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِیاءِ السِّواکُ.<ref>بحار، ج ۷۶، ص ۱۳۱</ref><br />
 +
مسواک زدن و رعایت بهداشت دندان از اخلاق انبیاء الهی است.<br />
 +
امام باقر (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِی السِّواکِ لاََباتُوهُ مَعَهُمْ فی لِحاف.<ref>میزان الحکمة، ج ۴، ص ۵۹۷</ref><br />
 +
اگر مردم بدانند در مسواک چه منفعتی هست، هرآینه آن را از سر شب تا به صبح همراه خود به رختخواب می‌بردند.<br />
 +
به حضرت صادق (علیه السلام) گفته شد :<br />
 +
اَتَری هذَا الْخَلْقَ کُلَّهُ مِنَ النّاسِ ؟ فَقالَ : اَلْقِ مِنْهُمُ التّارِکَ لِلسِّواکِ.<ref>همان مدرک. </ref><br />
 +
آیا همه مردم انسانند ؟ حضرت فرمود : آنان که با مسواک سر و کار ندارند <br />
 +
رها کن.<br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
ما زالَ جَبْرَئیلُ یُوصینی بِالسِّواکِ حَتّی خِفْتُ أَنْ أَدْرَدَ.<ref>همان مدرک. </ref><br />
 +
بطور دائم جبرئیل مرا به مسواک سفارش کرد، تا جائی که ترسیدم اگر مسواک نکنم از داشتن دندان محروم گردم.<br />
 +
و در بیانی دیگر فرمود :<br />
 +
ما زالَ جَبْرَئیلُ یُوصینی بِالسِّواکِ حَتّی ظَنَنْتُ اَنَّهُ سَیَجْعَلُهُ فَریضَةً.<ref>همان مدرک. </ref><br />
 +
جبرئیل به نحو دائم مرا به مسواک سفارش کرد، تا جائی که تصوّر کردم می‌خواهد آن را واجب قرار دهد.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) فرمود در مسواک زدن دوازده خصلت است :<br />
 +
برنامه‌ای است دینی، پاک کننده دهان، روشنی بخش چشم، خوشنود کننده حق، سپید کننده دندان، از بین برنده پوسیدگی، محکم کننده لثه، اشتها آورنده، برنده بلعم از دستگاه گوارش، زیاد کننده قدرت حافظه، اضافه کننده خوبیها، و خوشحال کننده ملائکه.<ref>بحار، ج ۷۶، ص ۱۲۹</ref><br />
 +
در رابطه با شکل مسواک زدن، که امروزه اطبّای حاذق و متخصص بیماریهای دهان و دندان می‌گویند، باید از عرض دندان و به آرامی و چند دقیقه مسواک زده شود. از رسول حق روایت بسیار مهمی رسیده، که با توجه به زمان بعثت باید گفت از معجزات علمی نبی اکرم است :<br />
 +
اِسْتاکُوا عَرْضاً وَ لا تَسْتاکُوا طُولاً.<ref>میزان الحکمة، ج ۴، ص ۵۹۹</ref><br />
 +
مسواک را به عرض دندان بزنید، از مسواک زدن به صورت طولی بپرهیزید.<br />
 +
رسول حق هر شب سه بار مسواک می‌زدند : قبل از خواب، بعد از خواب به وقتی که می‌خواستند قرآن قرائت کنند، و قبل از اینکه برای نماز صبح به مسجد بروند، و چون جبرئیل گفته بود با چوب اراک مسواک می‌فرمودند.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
نظم و انضباط و بهداشت در خوراک<br />
 +
دستگاه باعظمت گوارش، و دهان و دندان، و میل به آب و نان و سایر نعمت‌های حق، از الطاف خداوند مهربان به انسان است.<br />
 +
در زمینه به دست آوردن مواد حلال، و شکل مصرف کردن آن، و برنامه هائی که برای سلامت بدن، و در نهایت سلامت عقل و روان، و در نتیجه سلامت خانواده و جامعه صد در صد مؤثر است دستورات بسیار مهمی در قرآن کریم و روایات اسلامی آمده، که به نظر می‌رسد رعایت برخی از آن دستورات واجب شرعی، و برخی از آنها واجب اخلاقی، و قسمتی از آن دستورات مستحب مؤکّد است، سرپیچی از آن دستورات، که در مدار واجب قرار گرفته حرام و موجب عذاب قیامت، و آنها که مستحب مؤکّد است باعث زیان و خسارت، و ورشکستگی بدن، و آماده شدن جسم برای قبول بیماریهاست.<br />
 +
از اهمّ دستورات واجب، که در قرآن مجید آمده، تهیه کردن مال و منال برای ادامه حیات، و تأمین مسکن و پوشاک و خوراک از طریق حلال است.<br />
 +
یا ایّها الذین امنوا کلوا من طیّبات ما رزقناکم و اشکروا للّه ان کنتم ایّاه تعبدون.<ref>بقره/۱۷۲</ref><br />
 +
ای اهل ایمان از پاکیزه هائی که نصیب شما کردیم تناول کنید و [[شکر خدا]] را بجای آورید، اگر او را عبادت می‌کنید.<br />
 +
یا ایّها النّاس کلوا ممّا فی الارض حلالاً طیِّباً و لا تتّبعوا خطوات الشَّیطان انَّه لکم عدو مبین.<ref>بقره/۱۶۸</ref><br />
 +
ای مردم، از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید، قدم جای قدمهای شیطان مگذارید، همانا او دشمن آشکار شماست.<br />
 +
کلوا و اشربوا و لا تسرفوا انَّه لا یحب المسرفین.<ref>اعراف/۳۱</ref><br />
 +
بخورید و بیاشامید، و از اسراف در خوردن و آشامیدن بپرهیزید، همانا خداوند اهل اسراف را دوست ندارد.<br />
 +
در این دستورات مسئله پاکیزه بودن، حلال بودن، و دوری از اسراف مطرح است.<br />
 +
تهیه کردن حلال، رعایت پاکیزه بودن غذا، واجب، و اسراف در مصرف حرام است.<br />
 +
بی توجهی به حلال، خوردن مواد حرام و خبیث و نجس و غیرپاکیزه، افتادن در دایره اسراف، همه و همه خلاف حق، و ستم بر خویش و دیگران، و بدون تردید موجب عذاب و عقاب الهی است.<br />
 +
بر مرد خانه لازم است با تعالیم عالیه اسلام در این زمینه آشنا شود، و آن را به خانه منتقل نماید، تا محیط خانه و خانواده پاک بماند، و اهل آن خانه بتوانند طریق رشد و کمال را طی کنند، و برای خود و دیگران منابعی از خیر و نیکی <br />
 +
باشند.<br />
 +
زیان پر خوری<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
کَثْرَةُ الاَْکْلِ وَ النَّوْمِ یُفْسِدانِ النَّفْسَ، وَ یَجْلِبانِ الْمَضَرَّةَ.<ref>میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۱۷</ref><br />
 +
پرخوری، و زیاده روی در خواب وجود انسان را فاسد می‌کنند، و کشاننده ضرر و زیان به سوی آدمی هستند.<br />
 +
و نیز فرمود :<br />
 +
مَنْ کَثُرَ اَکْلُهُ قَلَّتْ صِحَّتُهُ، وَ ثَقُلَتْ عَلی نَفْسِهِ مُؤْنَتُهُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
سلامت پرخور اندک، و مخارجش سنگین و طاقت فرساست.<br />
 +
و فرمود :<br />
 +
کَثْرَةُ الاَْکْلِ مِنَ الشَّرَهِ و الشَّرَهُ مِنَ الْعُیُوبِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
پرخوری از میل و اشتهای غیرطبیعی است، و اینگونه اشتها از عیوب و نوعی بیماری است.<br />
 +
امام ششم (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
لَیْسَ شَیْئٌ اَضَرَّ لِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ کَثْرَةِ الاَْکْلِ، وَ هِیَ مُورِثَةٌ شَیْئَیْنِ. قَسْوَةَ الْقَلْبِ، وَ هَیَجانَ الشَّهْوَةِ.<ref>میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۱۷ ـ ۱۱۸</ref><br />
 +
چیزی برای قلب مؤمن زیانبارتر از پرخوری نیست، پرخوری موجب دو چیز است : سنگدلی، هیجان شهوت.<br />
 +
حضرت حق به بنی اسرائیل فرمود :<br />
 +
لا تُکْثِرُوا الاَْکْلَ فَإِنَّهُ مَنْ اَکْثَرَ الاَْکْلَ اَکْثَرَ النَّوْمَ، وَ مَنْ اَکْثَرَ النَّوْمَ اَقَلَّ الصَّلاةَ، وَ مَنْ اَقَلَّ الصَّلاةَ کُتِبَ مِنَ الْغافِلینَ<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
پرخوری نکنید، همانا هر کس پرخوری کند، پرخواب می‌شود، و هر کس پرخواب شود، نمازش را کم می‌کند، و هر که نمازش را کم کند، از غافلین نوشته می‌شود.<br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
اِیّاکُمْ وَ الْبِطْنَةَ، فَإِنَّها مَفْسَدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مَوْرِثَةٌ لِلسَّقَمِ، وَ مَکْسَلَةٌ عَنِ الْعِبادَةِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
از پرخوری حذر کنید، همانا فاسد کننده بدن، و مورث بیماری، و موجب کسالت در عبادت است.<br />
 +
و نیز فرمود :<br />
 +
لَیْسَ شَیْءٌ اَبْغَضَ اِلَی اللّهِ مِنْ بَطْنِ مَلاْنَ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
چیزی نزد خداوند مبغوض تر از شکم پر نیست.<br />
 +
موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
لَوْ اَنَّ النّاسَ قَصَدُوا فِی الطَّعْمِ لاَ عْتَدَلَتْ اَبْدانُهُمْ.<ref>وسائل، ج ۱۶، ص ۴۰۶</ref><br />
 +
اگر تمام مردم میانه روی در خوراک را رعایت کنند، بدنهای آنان در چهارچوب اعتدال قرار می‌گیرد.<br />
 +
رسول حق در مسئله خورد و خوراک دستور عجیبی دارند، که باید گفت از عجایب دستورات آن حضرت، و ریشه علم طب است :<br />
 +
کُلْ وَ اَنْتَ تَشْتَهی، وَ اَمْسِکْ وَ اَنْتَ تَشْتَهی.<ref>میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۲۳</ref><br />
 +
زمانی که میل به غذا داری غذا بخور، و در حالی که هنوز میل و اشتها داری از خوردن دست بردار.<br />
 +
غذا روی غذا قطعاً برای دستگاه گوارش زیانبار، و برای سلامت بدن تهدید جدّی است، به وقت گرسنگی کامل غذا خوردن، و به وقت سیر نشدن کامل دست از غذا کشیدن عالی‌ترین عامل برای [[حفظ سلامت]] و نشاط بدن، و تداوم عمر، و چابک و چالاک بودن است.<br />
 +
داستانی آموزنده<br />
 +
مشهور است یکی از امراء بزرگ، طبیب حاذقی را به مدینه فرستاد، تا مردم را مجانی معالجه کند، مدتی در مدینه ماند، ولی بسیار کم به او مراجعه شد، یا مراجعه کننده نداشت، از این مسئله شگفت زده شد، خدمت رسول خدا شکایت برد، حضرت فرمود وضع این شهر همین است، زیرا من به مردم گفته‌ام، تا به طور کامل میل به غذا ندارید نخورید، و تا به طور کامل سیر نشدید از غذا دست بردارید، عرضه داشت شما تمام قوانین طب و بهداشت را در همین یک دستور بیان کرده‌اید، به این خاطر مردم این شهر به سادگی مریض نمی‌شوند!<br />
 +
علی (علیه السلام) دستور بسیار مهمی برای شروع غذا دارند، می‌فرماید :<br />
 +
اِبْدَأُوا بِالْمِلْحِ فی اَوَّلِ طَعامِکُمْ، فَلَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِی الْمِلْحِ <br />
 +
لاَخْتارُوهُ عَلَی التِّرْیاقِ الْمُجَرَّبِ.<ref>وسائل، ج ۱۶، ص ۵۲۰</ref><br />
 +
غذا را با چشیدن نمک شروع کنید، اگر مردم منفعت این کار را می‌دانستند، آن را بر داروی تجربه شده اختیار می‌کردند.<br />
 +
رسول حق از خوردن غذای داغ منع فرمودند، اعلام داشتند خداوند برکت را در غذائی که حرارت و داغی آن نشسته قرار داده است، و نیز از فوت کردن به غذا برای نشاندن حرارتش نهی نموده.<ref>وسائل، ج ۱۶، ص ۵۱۸</ref><br />
 +
از اینکه انسان غذا بخورد، و جانداری در آنجا حضور داشته باشد، و انسان به او بی توجهی کند شدیداً منع شده.<br />
 +
نجیح می‌گوید حضرت مجتبی (علیه السلام) را دیدم در حال غذا خوردن است و سگی پیش روی آن حضرت قرار دارد، یک لقمه خودشان می‌خورند، و یک لقمه برای سگ قرار می‌دهند، عرضه داشتم چرا این حیوان را از کنار سفره خود نمی‌رانید، فرمود بگذار، همانا از خداوند حیا می‌کنم، که صاحب جانی در حالت خوردن مرا بنگرد، و من نسبت به او بی تفاوت باشم!<ref>میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۲۵</ref><br />
 +
آری باید خورد و باید خوراند، که خوردن لازمه بدن، و خوراندن، تجلی اخلاق و کرامت، و رفع مشکل نیازمندان، و موجب ثواب و مغفرت، و لطف و رحمت حق است.<br />
 +
سخت گیری در این زمینه به اهل و عیال و به ارحام و به مردم عملی دور از انصاف و همرنگی با شیطان است.<br />
 +
حضرت مجتبی (علیه السلام) فرمود در غذا و غذاخوری دوازده خصلت است که بر هر مسلمانی شناخت آن واجب است : شناخت نعمت و خالق نعمت، رضا به قضای حق در امر روزی، گفتن بسم اللّه در ابتدای غذا، شکر نعمت پس از پایان غذا، وضو قبل از خوردن، نشستن به طرف دست چپ، خوردن با سه انگشت، لیسیدن انگشتان،  خوردن از آنچه در سفره پهلوی انسان است، کوچک گرفتن لقمه، خوب جویدن، و کمتر نظر انداختن به آنان که دور سفره نشسته‌اند.<ref>وسائل، ج ۱۶، ص ۵۳۹</ref><br />
 +
حضرت رضا (علیه السلام) سفارش فرموده‌اند غذای خود را در شب مختصر کنید، زیرا به شایستگی و لاغری شما کمک می‌کند.<ref>بحار، ج ۶۲، ص ۳۲۴</ref><br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
هر کس تسبیح و تمجیدش در پیشگاه حق زیاد، و خوراک و نوشیدنی و خوابش کم باشد، مورد اشتیاق ملائکه الهی است.<ref>میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۱۶</ref><br />
 +
و نیز فرمود : در لباس و خوراک و نوشیدنی انصاف را نسبت به بدن و شکم مراعات کنید، همانا این رعایت جزئی از نبوت است.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
علی (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
قِلَّةُ الْغِذاءِ کَرَمُ النَّفْسِ وَ اَدْوَمُ لِلصِّحَّةِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
کم خوری بزرگواری وجود، و برای سلامت بدن پردوام تر است.<br />
 +
و نیز فرمود :<br />
 +
اِذا اَرادَ اللّهُ سُبْحانَهُ صَلاحَ عَبْدِهِ، اَلْهَمَهُ قِلَّةَ الْکَلامِ وَ قِلَّةَ الطَّعامِ، وَ قِلَّةَ الْمَنامِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
چون حضرت حق صلاح بنده اش را بخواهد، کم حرفی، و کم خوری، و کم خوابی را به او الهام می‌نماید.<br />
 +
مسائل مهم دیگری که به طور جدی و قطعی باید در درجه اوّل سرپرست خانه و سپس اهل خانه رعایت کنند، پرهیز از موادّ دودی از قبیل سیگار، قلیان، و مواد مخدر است.<br />
 +
مواد دودی به هر نوعش به نظر بعضی از فقهای شیعه حرام شرعی است، زیرا به تدریج بنیان سلامت را تهدید، و گاهی منجر به مفاسد اخلاقی و اجتماعی می‌شود.<br />
 +
دیگر چیزی که اسلام نسبت به آن نهی اکید فرموده اشتراک در شانه، حوله، و مسواک و سایر وسائلی است که معمولاً جنبه شخصی دارد.<br />
 +
امید است این مسائل از جانب تمام خانواده‌ها و بخصوص سرپرستان خانواده، جهت [[حفظ سلامت]] جسم، و اخلاق و روان همه رعایت شود، که رعایت این دستورات چون دستورات دینی است عبادت، و سرپیچی از آن معصیت و موجب عتاب و عقاب حق است.<br />
 +
<br />
 +
( قال رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) علیکم بحسن الخـلق فـان حسـن الخـلق فـی الجـنة لا مـحالة ، و ایاکـم و سوء الخلق فان سوء الخلق فـی النـار لا مـحالة )<br />
 +
<ref>وسائل ، ج ۱۶ ، ص ۲۹ ، چاپ آل البیت</ref>    <br />
 +
۱۲ اخلاق اسلامی در نظام خانواده  <br />
 +
ارزش اخلاق حسنه<br />
 +
زن و شوهر به خاطر خود و سعادت فرزندانشان، لازم است یک سلسله مسائل اخلاقی را، که قرآن مجید و روایات بر آن تأکید فراوان دارند رعایت نمایند.<br />
 +
رعایت اخلاق حسنه، و خودداری از زشتی‌های اخلاق کار طاقت فرسائی نیست.<br />
 +
بکارگیری واقعیات اخلاقی، و پرهیز از پلیدیهای اخلاقی در مدتی اندک، ریاضت قابل تحمّلی است، که ره سپردن در این راه الهی را بر انسان آسان، و پیوند زناشوئی را محکم، و محبت به یکدیگر را استوارتر، و درسی عملی برای دیگران بخصوص فرزندان خانواده است.<br />
 +
اجرای حقایق اخلاقی نسبت به یکدیگر، فضائی از صفا و صمیمیت، پاکی و سلامت، راحت و امنیت، عشق و محبت بوجود می‌آورد و زندگی را در تمام شئون، بر زن و شوهر از عسل شیرین تر می‌کند.<br />
 +
در رابطه با آراسته بودن به حسنات اخلاقی، و بکارگیری آن، قرآن مجید در آیات متعددی پیامبر بزرگوار را ستوده :<br />
 +
فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لا نفضّوا من حولک . . .<ref>آل عمران/۱۵۹. </ref><br />
 +
جلوه رحمت خداست که بر مردم، نرمخو و مهربانی، اگر تندخوی و سخت دل بودی، مردم از حول محور وجود تو پراکنده می‌شدند.<br />
 +
و انَّک لعلی خلق عظیم.<ref>قلم/۴</ref><br />
 +
و همانا تو آراسته به خلق عظیم و بزرگی هستی.<br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
اَلاِْسْلامُ حُسْنُ الْخُلُقِ.<ref>میزان الحکمة، ج ۳، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸</ref><br />
 +
اسلام اخلاق نیک است.<br />
 +
حضرت مجتبی (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
اِنَّ اَحْسَنَ الْحَسَنِ، اَلْخُلُقُ الْحَسَنُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
خوبترین خوبیها، اخلاق نیک است.<br />
 +
رسول الهی (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
حُسْنُ الْخُلُقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
اخلاق نیک خیر دنیا و آخرت را به همراه دارد.<br />
 +
علی (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
حُسْنُ الْخُلُقِ رَأْسُ کُلِّ بِرٍّ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
اخلاق نیک سر همه خوبیهاست.<br />
 +
امام ششم (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
لا عَیْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ.<ref>بحار، ج ۷۱، ص ۳۸۸ ـ ۳۸۹</ref><br />
 +
زندگی و عیشی گواراتر از اخلاق نیک نیست.<br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
مَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ بَلَّغَهُ اللّهُ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ.<ref>[۲۷۲همان مدرک</ref><br />
 +
کسی که اخلاقش نیکوست، خداوند او را به پایه [[روزه]] دار، و قائم به عبادت در تاریکی شب می‌رساند.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود :<br />
 +
اَوَّلَ مایُوضَعُ فی میزانِ الْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیامَةِ حُسْنُ خُلُقِهِ.<ref>بحار، ج ۷۱، ص ۳۸۵</ref><br />
 +
اول چیزی که در قیامت در ترازوی عبد می‌گذارند، اخلاق نیک اوست.<br />
 +
و آن حضرت فرمود :<br />
 +
اِنَّ اَحَبَّکُمْ اِلَیَّ وَ اَقْرَبَکُمْ مِنّی یَوْمَ الْقِیامَةِ مَجْلِساً اَحْسَنُکُمْ اَخْلاقاً وَ اَشَدُّکُمْ تَواضُعاً.<ref>همان مدرک. </ref><br />
 +
محبوبترین شما نزد من، و نزدیکترینتان به من در قیامت، خوش خلق‌ترین شما، و آن کسی است که دارای شدیدترین تواضع باشد.<br />
 +
رسول حق به امیرالمؤمنین فرمود : ترا به شبیه ترینتان به اخلاق خودم خبر دهم؟ عرضه داشت آری ; فرمود :<br />
 +
اَحْسَنُکُمْ خُلُقاً، اَعْظَمُکُمْ حِلْماً، وَ اَبَرُّکُمْ بِقَرابَتِهِ، وَ اَشَدُّکُمْ مِنْ نَفْسِهِ اِنْصافاً.<ref>بحار، ج ۷۷، ص ۵۸</ref><br />
 +
خوش خلق‌ترین شما، بردبارترین شما، نیکوکارترینتان به نزدیکانش، و شدیدترین شما در انصاف دهی به دیگران از جانب خودش.<br />
 +
مکارم اخلاق و حسن خلق آنچنان باارزش و والاست که رسول باکرامت اسلام آن را علّت بعثت خود اعلام فرموده :<br />
 +
اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَْخْلاقِ.<ref>میزان الحکمة، ج ۳، ص ۱۴۹</ref><br />
 +
این است و جز این نیست که مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را کامل کنم.<br />
 +
اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ حُسْنَ الاَْخْلاقِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
مبعوث شدم تا حسن خلق را کامل نمایم.<br />
 +
مکارم و حسنات اخلاقی شعاع صفات حق، و حالات انبیاء و امامان معصوم (علیهم السلام) ، و موجب خیر و برکت برای دارنده آن است.<br />
 +
سیئآت اخلاقی، حالاتی ابلیسی و شیطانی، و علت تلخی زندگی و به هم خوردن عیش و عشرت، و باعث ناامنی و تفرقه و جدائی و نفرت مردم از یکدیگر و خرابی دنیا و آخرت است.<br />
 +
من به آنچه رعایتش در خانه از جانب زن و شوهر لازم است، و موجب استحکام زندگی، و تداوم صفا و صمیمیت است در حدی که لازم باشد اشاره می‌کنم، و از حضرت حق می‌خواهم که همه ما را به حسنات اخلاقی آراسته، و از سیئات اخلاقی دور بدارد.<br />
 +
محبت و اعلام آن<br />
 +
اصل محبت و علاقه و عشق را، حضرت حق در قلب زن و شوهر نسبت به یکدیگر قرار داد، و آن را از نشانه‌های وجود خود دانست، و این حقیقت نمایشگر عظمت و بزرگی مسئله محبت زن و مرد، بخصوص عشق و علاقه مرد به زن است.<br />
 +
و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودَّة و رحمة انَّ فی ذلک لآیات لقوم یتفکّرون.<ref>روم/۲۱</ref><br />
 +
از نشانه‌های وجود خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید، تا در کنار آنها بیاسائید، و بین زن و مرد دوستی و مهربانی برقرار کرد، در این برنامه نشانه هائی برای مردم اندیشمند است.<br />
 +
این محبت و عشق و علاقه در ابتدای ازدواج، و حتی قبل از عقد، شکوفا می‌شود، و به نهایت می‌رسد، بر مرد و زن است، که این نعمت باطنی، و این حالت عالی قلبی که موجب خوشی در زندگی و عیش و عشرت، و صفا و پاکی است، به توسط جانبداری از هم، و گذشت و عفو، و خوش اخلاقی و تعاون، و توقع به اندازه از یکدیگر، و حفظ شخصیت و شئون طرفین، و پرهیز از بگو و مگوهای بی قدر و قیمت حفظ کنند، و از عللی که باعث ضربه خوردن به عشق و محبت است بپرهیزند، که حفظ بنای عشق عبادت، و خراب کردن خانه محبت بدون تردید [[گناه]] و معصیت و موجب عقاب الهی در قیامت، و باعث عذاب در زندگی دنیائی است.<br />
 +
حضرت صادق (علیه السلام) برای کسی که هنر جلب محبت دیگران را نسبت به خود دارد دعا کرده :<br />
 +
رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اِجْتَرَّ مَوَدَّةَ النّاسِ اِلی نَفْسِهِ . . .<ref>میزان الحکمة، ج ۲، ص ۲۰۵</ref><br />
 +
خداوند رحمت کند انسانی که دوستی مردم را به جانب خود جلب می‌کند.<br />
 +
تبدیل محبّت وعشق وعلاقه به کینه ونفرت وبغض ودشمنی در صورتی که ملاک عقلی و شرعی در کار نباشد، تبدیل نعمت حق به ناسپاسی است، و حفظ محبت و اعمال و سرایت دادن آن به یکدیگر سبب خوشحالی در دنیاو آخرت است.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
وَیْلٌ لِمَنْ یُبَدِّلُ نِعْمَةَ اللّهِ کُفْراً، طُوبی لِلْمُتَحابّینَ فِی اللّهِ<ref>وسائل چاپ آل البیت، ج ۱۶، ص ۱۷۱</ref><br />
 +
وای بر کسی که نعمت خدا را به ناسپاسی تبدیل کند، و خوشبختی و نیکی باد بر آنان که فی اللّه نسبت به یکدیگر محبت می‌کنند.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
اَفْضَلُ النّاسِ مِنَّةً مَنْ بَدَأَ بِالْمَوَدَّةِ.<ref>میزان الحکمة، ج ۲، ص ۲۱۰</ref><br />
 +
برترین مردم از نظر احسان و نیکی، کسی است که به دوستی و محبت نسبت به طرف خود پیشی گیرد.<br />
 +
انسان دستور دارد به همه کسانی که مستحق عشق و دوستی و محبت و <br />
 +
علاقه‌اند محبت داشته باشد چه رسد به نزدیک‌ترین افراد خودش که همسر و فرزندان او هستند.<br />
 +
در حدیث قدسی آمده :<br />
 +
اَلْخَلْقُ عِیالی فَاَحَبُّهُمْ اِلَیَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَاَسْعاهُمْ فی حَوائِجِهِمْ.<ref>کافی، ج ۲، ص ۱۹۹.</ref><br />
 +
آفریده‌ها عیال من هستند، محبوبترین آنها نزد من، مهربانترین ایشان به آفریده من است، و آنکه در راه برطرف کردن نیازشان سعی و کوشش بیشتری دارد.<br />
 +
بر اساس مطالب گذشته، محبت در قلب زن نسبت به مرد، و عشق در قلب مرد نسبت به زن از نشانه‌های وجود خدا، و از نعمت‌های خاص حضرت حق است، و بهترین علت برای برپائی عیش سالم و تداوم زندگی، و ظهور صفا و صمیمیت در صحنه حیات است، روی این حساب حفظ و ازدیاد آن لازم، و دوری از علل نابودی آن واجب است.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِیاءِ حُبُّ النِّساءِ.<ref>وسائل، چاپ آل البیت، ج ۲۰، ص ۲۲ ـ ۲۳</ref><br />
 +
محبت زنان از اخلاق انبیاء خداوند است.<br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنی فِی الصَّلاةِ، وَ لَذَّتی فِی الدُّنْیَا النِّساءُ، وَ رَیْحانَتی اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
نور چشمم در نماز، و لذت و خوشیم در دنیا زنان، و گل خوشبویم حسن و حسین است.<br />
 +
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود : مردم لذّتی در دنیا و آخرت بیش از لذّت از زن نمی‌برند و این است قول حق .<br />
 +
زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنین . . .<ref>آل عمران/۱۴</ref><br />
 +
سپس فرمود :<br />
 +
اهل بهشت به چیزی از بهشت لذیذتر از نکاح لذت نمی‌برند نه از خوراکی <br />
 +
و نه از آشامیدنی.<ref>وسائل، ج ۲۰، ص ۲۳ ـ ۲۴</ref><br />
 +
رسول اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ اِنّی اُحِبُّکِ لا یَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَداً.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
گفتار مرد به همسرش : همانا من ترا دوست دارم، هرگز از قلبش محو نمی‌گردد.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
اَلْعَبْدُ کُلَّما ازْدادَ لِلنِّساءِ حُبّاً اِزْدادَ فِی الاْیمانِ فَضْلاً.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
هر چه محبت همسر در قلب شوهرش زیادتر شود، ایمانش زیادتر می‌شود.<br />
 +
البته باید به این حقیقت توجه کرد، که عشق و محبت به زن جنبه افراط، به خود نگیرد، که محبّت در حدّ افراط انسان را از پیمودن راه حق، و انجام عمل صالح، و خیرات و مبرّات باز می‌دارد، بخصوص اگر زن از طریق عشق مرد به خودش بخواهد بر مرد حکومت کند، و خواسته‌های اضافی خود را بر مرد تحمیل نماید.<br />
 +
علاقه و محبت به زن و به هر چیزی باید تابع ایمان انسان به حضرت حق و روز قیامت باشد، و مانع حرکت انسان به سوی کمالات، و انجام اعمال صالحه نشود.<br />
 +
اگر محبت به زن بخواهد بستری برای معصیت و گناه، و اسراف و تبذیر، یا بخل و امساک، یا خودداری از انجام فرائض حق گردد، باید تعدیل شود، که اینگونه محبت، آمیخته با حالت شیطانی، و بدور از رضا و خوشنودی حق است.<br />
 +
کم توقعی<br />
 +
هر مرد و زنی از نظر جسمی و روحی دارای قوت و قدرتی مخصوص به خود است، درک این قدرت و قوت، بستگی به مدتی معاشرت و برخورد طبیعی و اخلاقی دارد.<br />
 +
زن و شوهر پس از مدتی اندک، یکدیگر را تا اندازه‌ای درک می‌کنند، و به موقف بدنی و موقعیت روحی همدیگر آشنا می‌شوند.<br />
 +
زن و شوهر باید به این حقیقت الهیه توجه داشته باشند، که حضرت حق، در مسئله بسیار مهم ارائه تکلیف به انسان، دو واقعیت را منظور فرموده :<br />
 +
آنچه را که مقدور انسان نبوده، و از تحمل و طاقتش بیرون بوده به انسان<br />
 +
تکلیف ننموده، ثانیاً تکـالیف و مسئولیت‌های شرعـی و اخلاقـی را با ملاحظه وسع، که به فرموده محققین مرحله‌ای کمتر از دایره قدرت است بر دوش انسـان قرار داده.<br />
 +
این نیست مگر جلوه رحمت و لطف و عنایت او بر بندگان، و همه انسانها تا روز قیامت.<br />
 +
در سوره بقره آیه ۲۳۳ و ۲۸۶ و انعام آیه ۱۵۲ و اعراف آیه ۴۲ و مؤمنون آیه ۶۲ به این حقیقت اشاره فرمود :<br />
 +
لاَ تُکَلِّفُ نَفْسٌ اِلاّ وُسْعَها.<br />
 +
هیچ کس را تکلیف جز به اندازه وسع نکنند.<br />
 +
لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها.<br />
 +
خداوند احدی را جز به اندازه سعه وجودیش تکلیف ننماید.<br />
 +
روی این حساب زن و شوهر، باید در مسئله درخواستها و توقعاتشان از یکدیگر، این اخلاق کریمانه، و صفت رحیمیه حضرت حق را سرمشق و الگوی خود قرار دهند.<br />
 +
اوّلاً خارج از قدرت و طاقت چه در امور مادی، چه در امور معنوی از یکدیگر چیزی نخواهند، که تحمیل خواسته، بیرون از حدّ قدرت، و درخواست کاری غیر قابل تحمل ظلم است، و ظلم ظلمت روحی، و موجب عقاب الهی است.<br />
 +
ثانیاً قدرت و توان یکدیگر را در خواسته‌ها ملاحظه ننمایند، بلکه توقعات، و خواسته‌های خود را به اندازه وسع و طاقت موجود قرار داده، و تکالیف طبیعی و روزمره را در حدی به یکدیگر ارائه دهند، و از هم بخواهند، که به شیرینی، و با شوق و اشتیاق انجام بگیرد.<br />
 +
اگر بتوانند، که می‌توانند از یکدیگر کم توقع باشند، که کم توقعی اخلاق حق، و خوی انبیاء و امامان، و از ویژگیهای اولیاء الهی است.<br />
 +
پُرتوقعی گاهی همان ارائه تکلیف بیش از حد طاقت است، و بدون شک وقتی خواسته پرتوقع از طرف همسر تحقق پیدا نکند، موجب کدورت، و رنجش دل، و در نهایت کینه و نفرت، و در نتیجه تلخ شدن زندگی، و خرابی ساختمان صفا و صمیمیت، و عشق و محبت است.<br />
 +
پُرتوقعی صفتی ناپسند، و محصول کبر و غرور، و یک بیماری روحی و روانی، و برنامه‌ای خارج از محدوده انسانیت، و خصیصه‌ای زشت است.<br />
 +
کم توقعی محصول وقار و ادب، و نتیجه معرفت و کرامت، و میوه شیرین فروتنی و تواضع است.<br />
 +
اگر بخواهید زندگی شیرین تر از عسل گردد، و هیچ گاه اختلاف مورد توجهی پیش نیاید، و همسر شما دچار رنجش نگردد، و تحقیر شخصیت نشود، و این رنجش و تلخی به اطرافیان سرایت نکند، در تمام امور زندگی نسبت به یکدیگر کم توقع باشید، و بدانید کم توقعی چون جلوه رحمت حق در زندگی است، موجب جلب خوشنودی و رضایت حق نسبت به شما می‌شود.<br />
 +
در هر صورتی زن و شوهر باید نرمخو، باصفا، منبع عشق و محبت، و نسبت به یکدیگر امور زندگی را آسان بگیرند، که این آسان گرفتن بابی از ابواب معروف است، و آنان که اهل معروف، و پاک و پاکیزه از منکرات روحی و اخلاقی هستند، مورد توجه حق، و مستحق اجر و جزای جمیل از جانب پروردگارند.<br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
اَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ الْمَعْرُوفُ وَ اَهْلُهُ وَ اَوَّلُ مَنْ یَرِدُ عَلَیَّ الْحَوْضَ.<ref>وسائل، ج ۱۶، ص ۳۰۳ چاپ آل البیت</ref><br />
 +
معروف و اهـلش اول وارد بهشت و اوّل وارد بر من در کـنار حـوض کوثـر هستند.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
اِنَّ لِلْجَنَّةِ باباً یُقالُ لَهُ : اَلْمَعْرُوفُ، لا یَدْخُلُهُ إِلاّ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ، وَ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِی الدُّنْیا هُمْ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِی الاْخَرَةِ.<ref>وسائل، ج ۱۶، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵. </ref><br />
 +
برای بهشت دری هست به نام معروف، از آن در جز اهل معروف وارد نمی‌شوند، و اهل معروف در دنیا، اهل معروف در آخرتند.<br />
 +
رسول خدا فرمود :<br />
 +
کُلُّ مَعْرُوف صَدَقَةٌ . . .<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
هر معروفی صدقه است.<br />
 +
قرآن مجید مزد هر معروف و انجام هر حسنه‌ای را ده برابر اعلام نموده است :<br />
 +
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها.<ref>انعام/۱۶۰</ref><br />
 +
کم توقعی نوعی معروف، حسنه‌ای از حسنات روحی، و صدقه‌ای از صدقات اسلامی، و دارای ده برابر مزد است، چرا زن و شوهر در این تجارت پرسود شرکت نکنند، و تا پایان عمر خود، از این حقیقت الهیه بهره مند نگردند، که ممنوع نمودن خویش از عنایت حق و رحمت دوست ظلمی سنگین و گناهی بزرگ و خسارتی غیرقابل جبران است.<br />
 +
گذشت و عفو<br />
 +
زن و شوهر ممکن است گاهی نسبت به یکدیگر مرتکب خطا و اشتباه شوند، زن امکان دارد در مسئله خانه داری، پخت و پز، توجه به فرزندان، رعایت حق شوهر دچار خطا گردد، مرد نیز ممکن است در رفتار و کردار، اخلاق و روش، کارگردانی نسبت به منزل، [[قضاوت]] در حق زن دچار اشتباه شود، اشتباه و خطائی که از هر دو طرف قابل گذشت و اغماض و عفو است، که جای گذشت و عفو هم در همین مورد است، در مواردی که زندگی مسیر طبیعی خودش را طی می‌کند، موردی برای عفو وجود ندارد، بر مرد لازم اخلاقی و شرعی است که از همسر خود در موارد لازم گذشت کند، بر زن هم لازم اخلاقی و شرعی است که از شوهر خود عفو کند، در این زمینه کبر و سخت گیری و خودپسندی و بی توجهی به شخصیت طرف، و روی گردانی از دستورات حق و انبیا و ائمه در مسئله گذشت و عفو امری ناپسند، و در بعضی از موارد حرام و موجب عقاب الهی است.<br />
 +
عفو و گذشت از موارد احسان، و آراسته به احسان به فرموده قرآن محبوب خدا است :<br />
 +
و العافین عن النّاس و الله یحبّ المحسنین.<ref>آل عمران/۱۳۴</ref><br />
 +
عفو وگذشت به اندازه‌ای مهم است که قرآن مجید اجر عفوکننده را بر خدا می‌داند :<br />
 +
فمن عفا و اصلح فاجره علی اللّه<ref>شوری/۴۰</ref><br />
 +
کسی که گذشت کند و اصلاح نماید، اجرش بر خداست.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
ثَلاثٌ مِنْ مَکارِمِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ : تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَکَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ، وَ تَحْلُمُ اِذا جُهِلَ عَلَیْکَ.<ref>بحار، ج ۷۱، ص ۴۰۰. </ref><br />
 +
سه چیز از مکرمت‌های دنیا و آخرت است : گذشت از کسی که بر تو ستم کرده، صله رحم با رحمی که با تو بریده، بردباری نسبت به آنکه در حق تو به نادانی رفتار کرده.<br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
اِنَّ اللّهَ عَفُوٌ یُحِبُّ الْعَفْوَ.<ref>میزان الحکمة، ج ۶، ص ۳۶۷</ref><br />
 +
همانا خدا گذشت کننده است و گذشت را دوست دارد.<br />
 +
و نیز فرمود :<br />
 +
مَنْ اَقالَ مُسْلِماً عَثْرَتَهُ اَقالَ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
کسـی که از لغـزش مسـلمانی بگـذرد، خـداوند در قـیامت از لـغزش او <br />
 +
خواهد گذشت.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
اِنّا اَهْلُ بَیْت مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
ما اهل بیتی هستیم که جوانمردی ما، گذشت از کسـی است که بـر مـا سـتم روا داشته.<br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
تَجاوَزُوا عَنْ ذُنُوبِ النّاسِ یَدْفَعِ اللّهُ عَنْکُمْ بِذلِکَ عَذابَ النّارِ.<ref>میزان الحکمة، ج ۶، ص ۳۶۸ ـ ۳۷۰. </ref><br />
 +
از خطاهای مردم گذشت کنید، خداوند به این خاطر عـذاب جهنم را از شـما دفع می‌کند.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
قِلَّةُ الْعَفْوِ اَقْبَحُ الْعُیُوبِ، وَ التَّسَرُّعُ اِلَی الاِْنْتِقامِ اَعْظَمُ الذُّنُوبِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
کم گذشتی زشت‌ترین عیب، و عجله در انتقام از بزرگترین گناهان است.<br />
 +
و آن حضرت فرمود :<br />
 +
شَرُّ النّاسِ مَنْ لا یَعْفُو عَنِ الزَّلَّةِ وَ لا یَسْتُرُ الْعَوْرَةَ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
بدترین مردم کسی است که از لغزش طرف خود گذشت نکند، و عیب را نپوشاند.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید :<br />
 +
عَفْواً مِنْ غَیْرِ عُقُوبَة، وَ لا تَعْنیف، وَ لا عَتَب.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
عفو باید بدون جریمه و خشونت و نکوهش و سرزنش انجام بگیرد.<br />
 +
بر اساس آیات قرآن و روایات : عفو محبوب خدا، اجر عفوکننده بر خدا، از مکارم دنیا و آخرت، موجب نجات از جهنم، و همرنگی با اهل بیت، و کم گذشتی نشان بیماری و عیب باطن، و شرارت نفس انسان است.<br />
 +
چرا زن و مرد در زندگی خود، به هنگام پیش آمدن خطا از یکدیگر گذشت نکنند، تا محبوب خدا شده، از اجر الهی بهره مند گشته، و منبع مکارم دنیا و آخرت شناخته شوند، و با امامان معصوم همرنگی نشان داده، و جزء آنان محسوب گردند، این همه محصول یک تجارت الهی و معنوی است که از دست دادنش عاقلانه نیست، و آراسته شدن به آن کاری سهل و آسان، و عملی ساده و بی زحمت است.<br />
 +
مرد و زن اگر به وقت خطا عفو و گذشت را شیوه خود کنند، و این حقیقت عرشی را مدتی کوتاه به تمرین بگذارند، در آنان قوّت می‌گیرد، و پس از اندک زمانی به این صفت ملکوتی آراسته می‌شوند.<br />
 +
تغافل یا خود به فراموشی زدن<br />
 +
از صفات بسیار پسندیده و والا و باارزش، که آراسته به آن در میان مردم بسیار کم است تغافل می‌باشد.<br />
 +
دیدن خطا و تقصیر، مشاهده عیب و نقص، و خود را به فراموشی زدن، به شکلی که طرف مقابل یقین کند، انسان از مسئله به هیچ عنوان مطلع و آگاه نشد، از عالیترین حالات روحی و پرقیمت‌ترین صفات انسانی است.<br />
 +
این نهایت مکرمت و بزرگواری و شخصیت است که مرد از زن خود خطائی ببیند، و زن از شوهر خود اشتباهی ملاحظه کند، و خود را در کمال جوانمردی و آقائی و کرامت، عمداً به فراموشی بزند، و این به فراموشی زدن را در تمام پیش آمدهای آینده حفظ کند.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
اِنَّ الْعاقِلَ نِصْفُهُ اِحْتِمالٌ، وَ نِصْفُهُ تَغافُلٌ.<ref>میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۶۸. </ref><br />
 +
نیمی از وجود عاقل و خردمند تحمل و [[صبر]] و بردباری، و نیم دیگرش خود به فراموشی زدن است.<br />
 +
و فرمود :<br />
 +
اَشْرَفُ اَخْلاقِ الْکَریمِ کَثْرَةُ تَغافُلِهِ عَمّا یَعْلَمُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
شریفترین اخلاق انسان باکرامت، کثرت تغافل او از چیزی است که می‌داند.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود :<br />
 +
لا عَقْلَ کَالتَّجاهُلِ، لا حِلْمَ کَالتَّغافُلِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
تدبیری مانند خود را به بیخبری زدن، و حلمی همچون خود را به فراموشی زدن نیست.<br />
 +
ذره بینی، ذره به حساب آوردن، توقع عصمت همه جانبه داشتن، بی گذشتی، به رخ کشیدن خطا، و به قول معروف متّه در خشخاش گذاشتن همه و همه خلاف اخلاق، و به قول امیرالمؤمنین (علیه السلام) باعث ناگواری زندگی است.<ref>بحار، ج ۲، ص ۱۳۵</ref><br />
 +
عفو و گذشت، و از آن بالاتر تغافل و خود را به فراموشی زدن، برای زن و شوهر امری لازم و واجب است، و با این گونه صفات پسندیده، و اخلاق حمیده عیش و زندگی همراه با لذت و خوشی برقرار، و اعصاب در آرامش کامل، و جسم و جان در مصونیت همه جانبه در مقابل هجوم بسیاری از امراض و بیماریهاست.<br />
 +
عفو و گذشت و تجاهل و تغافل میوه شیرین فروخوردن خشم و به فرموده قرآن مجید کظم غیظ، و دوری از خشم و غضب و فرار از عصبانیت و از کوره در رفتن است.<br />
 +
خشم و غضب و ممارات و لجبازی، و بگو و مگو کردن طولانی و بیجا، مورد نفرت حق، و نشانه‌ای از شعله‌های جهنم، و صفتی ناپسند، و خوئی ددمنشانه، و موجبی برای در هم ریختن بنای زندگی و در نهایت علّت طلاق و جدائی، و غرق شدن در منجلاب بسیاری از معاصی و گناهان، و آلوده شدن به هر شرّ و شرارت است.<br />
 +
در زشتی بگو مگو کردن، و لجبازی با یکدیگر در روایت بسیار مهمی آمده : مردی به حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) با لحنی زننده گفت : بیا بنشین تا در مسئله دین با هم مناظره و مجادله کنیم، حضرت فرمود : ای مرد، من نسبت به دینم آگاهم، و هدایت حق برای من، مانند روز روشن و معلوم است، تو اگر در این زمینه دچار جهلی برو و جهل خود را علاج کن.<br />
 +
مالی وَ لِلْمُماراةِ.<br />
 +
مرا چه نسبت با بگو مگو کردن و جدال و جار و جنجال، که این نیست مگر وسوسه شیطان[۳۰۷]، برای انداختن انسان در [[گناه]] و معصیت!!<br />
 +
بگو و مگو و جدال و دعوای لفظی اگر برای اثبات حق باشد، و از مصادیق جدال احسن، بدون تردید مانعی ندارد، بلکه زمینه پیشرفت علم و دانش، و کشف حق و حقیقت است و امری عقلی و علمی و شرعی است، ولی اگر از باب لجبازی، و کوبیدن یکدیگر، و ضربه زدن به شخصیت، و به هم ریختن آرامش باشد، بدون شک حرام، و مرتکب آن عاصی و مستحق عقاب است.<br />
 +
حضرت رضا (علیه السلام) به عبدالعظیم حسنی فرمود :<br />
 +
دوستانم را از طرف من سلام برسان، و به آنان بگو، برای شیطان نسبت به وجود خود راهی قرار ندهید، آنان را به راستی در گفتار، و اداء امانت، و رعایت سکوت، و ترک مجادله و بگو مگو در آنچه که برای آنان سودی ندارد امر کن.<ref>بحار، ج ۷۴، ص ۲۳۰</ref><br />
 +
<br />
 +
خشم و غضب<br />
 +
روایات و معارف اسلامی، به دنبال آیات قرآن، همگان را از خشم و غضب، و عصبانیت و از کوره در رفتن برحذر می‌دارند، و غضب را عاملی نابودکننده، نشانه سبک مغزی، علت هلاکت، و آتشی از سوی شیطان، و نوعی جنون و دیوانگی می‌دانند، و آن را منشأ تمام شرور معرفی می‌کنند.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جملاتی حکیمانه به این معانی اشاره دارند :<br />
 +
اَلْغَضَبُ شَرٌّ اِنْ اَطْلَقْتَهُ دَمَّرَ.<ref>المیزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۱</ref><br />
 +
خشم و عصبانیت شرّی است که اگر آن را در وجودت آزاد بگذاری نابودت <br />
 +
می‌کند.<br />
 +
اَلْغَضَبُ مَرْکَبُ الطَّیْشِ<ref>میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۰ ـ ۲۳۱</ref><br />
 +
خشم، مرکب سبک مغزان است.<br />
 +
اَلْغَضَبُ یُثیرُ کَوامِنَ الْحِقْدِ<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
خشم و غضب آتش پنهانی‌های کینه را شعلهور می‌سازد.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلَّ شَرٍّ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
خشم کلید هر زیانی است.<br />
 +
آری خشمگین دچار هر نوع اشتباه می‌شود، به شخصیت طرف مقابل حمله می‌کند، به اعصاب و قلبش فشار وارد می‌آید، چهره اش سرخ و خونین رنگ می‌گردد، می‌زند، خراب می‌کند، آتش می‌زند، طلاق می‌دهد، ضربه وارد می‌نماید، خسارت به بار می‌آورد و  . . .<br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
الْغَضَبُ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطانِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
خشم آتشی از شیطان است.<br />
 +
علی (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لاَِنَّ صاحِبَها یَنْدَمُ فَاِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکَمٌ.<ref>میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۲ ـ ۲۳۳</ref><br />
 +
خشم و غضب نوعی از دیوانگی است، همانا دارنده این حالت، پشیمان می‌شود، اگر نادم نشد دیوانگی او قوی و محکم است.<br />
 +
و آن حضرت فرمود :<br />
 +
اَلْغَضَبُ یُفْسِدُ الاَْلْبابَ وَ یُبْعِدُ مِنَ الصَّوابِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
خشم فاسدکننده مغزها و دورکننده انسان از حق و درستی است.<br />
 +
و در حمله شدیدی به این حالت شیطانی فرمود :<br />
 +
لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یَمْلِکْ غَضَبَهُ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
آنکس که جلودار غضب و خشمش نباشد از ما نیست.<br />
 +
و فرمود :<br />
 +
مَنْ غَلَبَ عَلَیْهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَهُوَ فی حَیِّزِ الْبَهائِمِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
کسی که خشم و شهوت بر او غلبه دارد در جرگه حیوانات است.<br />
 +
حضرت باقر (علیه السلام) در رابطه با فروخوردن خشم، و خودداری از عصبانیت فرمود:<br />
 +
مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلی اِمْضائِهِ حَشَا اللّهُ قَلْبَهُ اَمْناً وَ ایماناً یَوْمَ الْقِیامَةِ.<ref>کافی، ج ۲، ص ۱۱۰</ref><br />
 +
کسی که خشم خود را فرو خورد، در صورتی که قدرت خرج کردن آن را دارد، خداوند در قیامت قلبش را از آرامش و ایمان پر می‌کند.<br />
 +
علی (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ اللّهُ عَوْرَتَهُ<ref>میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۶</ref><br />
 +
کسی که غضب خود را نگاهدارد، خداوند عیب او را می‌پوشاند.<br />
 +
به حارث همدانی یار وفادارش نوشت :<br />
 +
وَ اکْظِمِ الْغَیْظَ، وَ تَجاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدِرَةِ، وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ، وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ، تَکُنْ لَکَ الْعاقِبَةُ.<ref>میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۶</ref><br />
 +
غیظ و غضب را فروخور، به وقت قدرت گذشت کن، به هنگام خشم بردبار باش، با داشتن تـوان و نـیرو بر خطاکار بپوشان، تا بـرای تو عاقبت بـخیری میّسر گردد.<br />
 +
در روایات زیادی در کتاب شریف کافی، وسائل، بحار الانوار آمده که مزد فروخوردن خشم نسبت به همگان، ایمن شدن از غضب حق در قیامت، و اتصال به رحمت حق در محشر است.<br />
 +
از حضرت مسیح علت غضب را پرسیدند فرمود :<br />
 +
اَلْکِبْرُ، وَ التَّجَبُّرُ، وَ مَحْقَرَةُ النّاسِ.<br />
 +
علت و ریشه و شروع غضب از سه چیز است : کبر و خود بزرگ بینی، خودخواهی، بی ارزش دانستن مردم.<br />
 +
در سفارشات رسول حق به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده :<br />
 +
لاَتَغْضَبْ، فَاِذا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ، وَ تَفَکَّرْ فی قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَی الْعِبادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ، وَ اِذا قیلَ لَکَ اِتَّقِ اللّهَ فَانْبُذْ غَضَبَکَ وَ راجِعْ حِلْمَکَ.<br />
 +
غضب مکن، چون غضب کردی بنشین، و در قدرت و تسلط حق نسبت به بندگان و بردباری آن وجود مقدس در برابر آنان فکر کن، و چون در حال غضب داشتنت به تو گفتند : از خدا پروا کن غضب را دور انداز، و به حلم و بردباری و عادی شدن حال برگرد.<br />
 +
فخر فروشی<br />
 +
از زشتی‌های اخلاق فخرفروشی به دیگران است، فخر فروشی در فرهنگ اسلام به عنوان [[گناه]] و معصیت شناخته شده، و آلوده به این حالت شیطانی مستوجب عقاب الهی است، مگر اینکه توبه کند و به ادب و وقار و خضوع و فروتنی بازگردد.<br />
 +
زن و شوهری که نسبت به یکدیگر تعهد شرعی و اخلاقی دارند، و با دیدن یکدیگر قبل از [[ازدواج]] مورد پسند هم واقع شدند، و با وضعی که از نظر خانواده و مال و جمال و قوم و قبیله هر یک داشتند و مورد قبول واقع شدند، و اکنون با یکدیگر زندگی می‌کنند، اگر موردی پیش آمد باید از به رخ کشیدن خانواده، و حسب و نسب و مال و ثروت و جوانی و زیبائی و علم و دانش، نسبت به یکدیگر سخت بپرهیزند، که فخرفروشی ایجاد آزار روحی و سوز درون می‌کند، و گاهی شرمندگی، و زمینه خشم و نفرت، و کینه و دشمنی و نشان دادن عکس العمل در طرف مقابل ببار می‌آورد، و چه بسا که به جنگ و دعوا، و کشمکش و نزاع و تفرقه و طلاق منجر شود، در این صورت بار سنگین این همه تبعات زشت فخرفروشی به گردن فخرفروش است.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
لا حُمْقَ اَعْظَمُ مِنَ الْفَخْرِ<ref>میزان الحکمة، ج ۷، ص ۴۱۴</ref><br />
 +
حماقتی بزرگ تر از فخرفروشی به دیگران نیست.<br />
 +
و در کلامی حکیمانه فرمود :<br />
 +
ضَعْ فَخْرَکَ، وَ احْطُطْ کِبْرَکَ، وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ<ref>میزان الحکمة، ج ۷، ص ۴۱۴</ref><br />
 +
فخرفروشی را بگذار، و کبر را ترک کن، و بیاد قبرت باش.<br />
 +
آنقدر فخرفروشی زشت و ناباب است که حضرت سجاد در دعای نوزدهم صحیفه به پیشگاه حق عرضه می‌دارد :<br />
 +
وَاعْصِمْنی مِنَ الْفَخْرِ.<br />
 +
از اینکه نسبت به دیگران به وضع خود افتخار کنم مرا حفظ کن.<br />
 +
علی (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرَ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جیفَةٌ، لا یَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لا یَدْفَعُ حَتْفَهُ.<ref>بحار، ج ۷۳، ص ۲۹۴</ref><br />
 +
فرزند آدم را به فخر فروشی چه، ابتدای او نطفه و پایانش مرداری بدبو است، روزی او در اختیار دیگری است، و قدرت دفع مرگ خویش را ندارد.<br />
 +
کتاب خدا در آیات متعددی متذکر این معناست، که حضرت حق مردم متکبر و فخرفروش را دوست ندارد.<br />
 +
اِنَّ الله لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتال فَخُور.<ref>لقمان/۱۸</ref><br />
 +
در هر صورت زن و شوهر باید نسبت به یکدیگر از افتخار به خانواده، جمال، مال و منال، اندوخته و ثروت، علم و دانش، بپرهیزند که همه اینها از بین رفتنی است، و این اخلاق ابلیسی مایه درد سر و زحمت و رنجش خاطر، و موجب از بین رفتن عشق و علاقه، و باعث دعوا و نزاع، و افتادن از نظر رحمت حضرت حق است.<br />
 +
رفتار<br />
 +
حرکات زن و شوهر نسبت به یکدیگر باید محصول ادب و وقار، دوستی و رفاقت، تعاون و همکاری، عشق و علاقه، و تواضع و فروتنی باشد.<br />
 +
کردار زن و شوهر نسبت به هم باید بر اساس احترام متقابل، و ارج نهادن به شخصیت یکدیگر باشد.<br />
 +
مرد باید بداند زن از نظر خلقت و آفرینش ظریف، لطیف، کانون مهر و عاطفه، و منبع عشق و علاقه و حیا و شرم است، در رفتار با او لازم است تمام این خصوصیات را لحاظ کند.<br />
 +
زن باید بداند مرد از نظر خلقت موجودی است قوی، مقاوم، و دارای حالات و احوالاتی سنگین تر از زن، وخلاصه ساختمانی که قوام زندگی متکی بهوجوداوست.<br />
 +
الرّجال قوّامون علی النّساء بما فضّل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم<ref>نساء/۳۴</ref><br />
 +
مردان قوام زندگی زنانند، به واسطه برتری، که خدا بعضی را بر بعض دیگر مقرّر داشته و به خاطر آنکه از اموال و ثروت خود برای زندگی خانواده و گذران امور همسر و فرزندان خرج می‌کنند.<br />
 +
روی این حساب همسران باکرامت، و زنان بزرگوار، باید در رفتار خود نسبت به شوهران این معانی را رعایت نمایند، که تحقق اصل عالی توافق و همزیستی مسالمت آمیز در سایه رعایت این واقعیات از جانب دو طرف امکان پذیر است.<br />
 +
سعی کنیم عمل و کردار و رفتار هر یک نسبت به دیگری مصداق حقیقی عمل صالح و کردار شایسته باشد، تا هم امور زندگی را بگذرانیم، و هم از اجر و ثواب اخروی به خاطر عمل صالح و جلب رضایت یکدیگر بهره مند شویم.<br />
 +
گفتار<br />
 +
زن و شوهر سخن و کلامشان با یکدیگر باید آمیخته به عشق و محبت و بیان عاطفه و احساس، و جلوه شعور و عقل، و وجدان و انصاف باشد.<br />
 +
باید در سخن گفتن با یکدیگر از قول عدل<ref>انعام/۱۵۲</ref>، قول حسن<ref>بقره/۸۳</ref>، قول لیّن<ref>طه/۴۴</ref>، قول میسور<ref>اسرا/۲۸</ref>، قول احسن<ref>فصلت/۳۳</ref>، استفاده نمایند.<br />
 +
سخن وقتی رنگ خدائی داشته باشد، [[قضاوت]] وقتی صحیح باشد، کلام وقتی نرم و ساده و سهل باشد، گفتار وقتی ریشه در عدالت و انصاف داشته باشد، به زندگی، گرمی، استحکام، عشق و سلامت می‌بخشد.<br />
 +
سخن وقتی سخن حق باشد، و لحن آن لحنی گرم و همراه با عاطفه و محبت باشد، مزدش باز شدن چشم بصیرت، و شنیدن آوای حق است.<br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
لَوْ لا تَکْثیرٌ فی کَلامِکُمْ وَ تَمْریجٌ فی قُلُوبِکُمْ لَسَمِعْتُمْ ما اَسْمَعُ وَ لَرَأَیْتُمْ ما اَری.<ref>کنز العمال</ref><br />
 +
اگر کثرت کلام شما نبود، و سرزمین قلب شما چراگاه شیطان قرار نمی‌گرفت هر آینه می‌شنیدید آنچه را من می‌شنوم، و می‌دیدید آنچه را من می‌بینم!<br />
 +
از سخن زیاد و کثرت کلام و اضافه گفتن، و بیان آنچه که سود دنیائی و آخرتی ندارد بپرهیزید.<br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
مِنْ حُسْنِ اِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْکُهُ الْکَلامَ فیما لا یَعْنیهِ<ref>میزان الحکمة، ج ۸، ص ۴۳۴ ـ ۴۴۰</ref><br />
 +
از نیکوئی اسلام مرد، ترک سخن در چیزی است که برای او فایده ندارد.<br />
 +
امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر مردی پرگو گذشت به او فرمود: ای مرد پرونده‌ای را بدست حافظان عمل از سخن اضافی پر می‌کنی، که آن پرونده به حق عرضه می‌شود، سخن در امور فایده دار بگو، و از بیان آنچه سودمند نیست بپرهیز.<br />
 +
ابوذر فرمود :<br />
 +
اِجْعَلِ الدُّنْیا کَلِمَتَیْنِ : کَلِمَةً فی طَلَبِ الْحَلالِ، وَ کَلِمَةً لِلاْخِرَةِ وَ الثّالِثَةُ تَضُرُّ وَ لا تَنْفَعُ فَلا تَرِدْها.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
دنیا را دو کلمه قرار بده، سخنی در طلب حلال در تمام زمینه‌ها، و سخنی در طلب آخرت، سخن سوم زیانبار و بی منفعت است، در آن وارد مشو.<br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
کُلُّ کَلامِ اِبْنِ آدَمَ عَلَیْهِ لا لَهُ اِلاّ اَمْرٌ بِمَعْرُوف اَوْ نَهْیٌ عَنْ مُنْکَر، اَوْ ذِکْرُ اللّهِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
تمام سخن فرزند آدم به زیان اوست نه به سودش، مگر [[امر به معروف]] یا نهی از منکر، یا ذکر خدا.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
مَنْ کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطاؤُهُ، وَ مَنْ کَثُرَ خَطاؤُهُ قَلَّ حَیاؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَیاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النّارَ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
کسی که سخن و کلامش زیاد شود، خطا و اشتباهش فراوان می‌شود، و آنکه خطایش زیاد گردد، حیا و شرمش اندک می‌گردد، و آنکه حیاءاش اندک شود، پارسائی اش کم می‌شود، و هر که پارسائی اش و ورعش کم شود دلش می‌میرد، و آنکه دلش بمیرد وارد آتش جهنم می‌شود!!<br />
 +
زن و شوهر در خانه با هم سخن از آهنگ زندگی بگویند، از مایحتاج خانه و نیاز یکدیگر و فرزندان حرف بزنند، نسبت به هم اظهار علاقه و محبت کنند، یکدیگر را به حق و [[صبر]] توصیه نمایند، اسرار یکدیگر را حفظ کرده و حرف خانه را به خانه پدر و مادر و اقوام و دوستان نبرند، خانه را محل کلام حق، نماز، قرآن و پرهیز از دروغ، غیبت، و فحش و ناسزا، و تحقیر یکدیگر قرار دهند، که از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود دروغ، غیبت، تهمت، ناسزا و فحش و تمسخر و تحقیر، انسان را از رحمت خدا دور، و مستحق عقاب الهی می‌کند.<br />
 +
مرد از آوردن اهل [[گناه]] به خانه، و تشکیل مجالس خلاف حق در منزل بپرهیزد که ابتدا زیان و ضررش به خود و زن و بچه اش باز می‌گردد، آنگاه آخرت او و اهل بیت وی را به باد می‌دهد.<br />
 +
زن از اسراف در امور حیات، و مخارج بیهوده، و خرج اضافی به بار آوردن که گاهی محصول تلخ چشم همچشمی است بپرهیزد، که هر دینار آن در قیامت حساب دارد.<br />
 +
مرد و زن با روش و اخلاق و گفتار و کردار خود، وقار و ادب، و دینداری، و سلامت نفس را عملاً به فرزندان و اطرافیان خود سرایت دهند، که ثواب هدایت یک انسان گرچه فرزند خود آدم باشد بمانند هدایت تمام انسانهای آفریده شده است.<br />
 +
(ولیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّولایبدین زینتهنّ...)<br />
 +
<ref>نور / ۳۱</ref>    <br />
 +
۱۳ [[حجاب]] و پاکدامنی زن  [[حجاب]] و پاکدامنی زن      …<br />
 +
<br />
 +
منافع [[حجاب]] پوشش یا حجاب، به صورتی که زیبائیها و زینت زن را بپوشاند و او را از چشم چرانی مردم هرزه و بی تربیت، و آلودگان به شهوت حیوانی، و حالات شیطانی حفظ کند دستوری قرآنی، و قانونی الهی، و تکلیفی انسانی، و برنامه‌ای اخلاقی است. [[حجاب]] و پوشش اسلامی که بهترین نوع آن چادر است، چادری که یادگار منبع عصمت و عفتی چون فاطمه زهرا (علیها السلام) است، هیچ مانعی در راه دانش طلبی و رشد و کمال زن ایجاد نمی‌کند، بلکه او را از بسیاری از خطرات، و دامهائی که حیوان صفتان در راه زیبارویان، و دختران و زنان جوان قرار داده‌اند حفظ می‌کند، و پاکدامنی و سلامت و عفت و حیای او را برای شوهرش یا اگر [[ازدواج]] نکرده، برای مرد آینده اش محفوظ می‌گذارد.<br />
 +
گوهر گرانبها و زیبا و پرقیمتی چون زن وقتی در صندوق الهی [[حجاب]] قرار داشته باشد، از دستبرد دزدان، و غارتگران، و آلودگان به لجن معصیت و [[گناه]] در امان خواهد بود.<br />
 +
زیبارویان جوان، وقتی دیده نشوند، و چهره پاک و معصوم آنان در معرض دیدگان مردم قرار نگیرد، شعله هوسها و هواها، و آتش امیال و غرائز به سرکشی و سوزاندن پاکی یک ملت، و خراب کردن بنای معنویت یک مملکت برنمی خیزد.<br />
 +
پسران جوان وقتی گوهر زیبائی و زینت، و طنّازی و عشوه گری دختران و زنان را در کوچه و بازار، پارک و خیابان، معابر عمومی، فروشگاه‌ها، بیمارستانها، ادارات، مراکز تجارتی نبینند، دچار چشم چرانی، هوس، دختربازی، تجاوز به ناموس مردم، کندی ذهن، در هم شکستن اعصاب، بلوغ زودرس، استمناء، لواط، زنا، افکار پریشان، غصه و نگرانی، بی میلی به درس، عشق و عاشقی، بیماری روانی، و در نهایت تعطیل شدن نیروی انسانی خود نمی‌شوند.<br />
 +
بر این اساس باید گفت : [[حجاب]] و پوشش برای جنس زن امری واجب، و فریضه‌ای شدید، و بدون تردید منکر آن با آگاهی به اینکه از ضروریات اسلام، و فرمان خدا در قرآن است کافر، و از گردونه اسلام خارج است.<br />
 +
جوانی که با این خصوصیات منکر [[حجاب]] است، نمی‌تواند با دختر مسلمان [[ازدواج]] کند، زیرا این [[ازدواج]] باطل، و عقدی که بین آن دو خوانده می‌شود بی اثر، و رابطه آن دو رابطه دو نامحرم و فرزندان آنها نامشروع، و عمل آنان زنا است.<br />
 +
دختری که با این خصوصیت منکر [[حجاب]] است، نمی‌تواند همسر جوانی مسلمان شود، زیرا همان احکام در حق او هم جاری است. [[حجاب]] حافظ وقار، شخصیت، کرامت، اصالت، و عظمت زن، و حافظ زیبائی و منافع او برای شوهر است.<br />
 +
زن در عین [[حجاب]] داشتن، می‌تواند مدارج تحصیلی، و طریق کمالات و فضائل را بپیماید، و اینکه [[حجاب]] مانعی برای او در راه رشد و ترقی است، وسوسه‌ای شیطانی، و القاء فکری غلط از جانب استعمارگران غارتگر، و دزدان ناموس، و هرزه‌های کشورهای غربی و شرقی است.<br />
 +
گرمی خانواده‌ها، استحکام رابطه زن و شوهر، تداوم زندگی، آرامش قلوب مردان، ثبات دلبستگی و عشق و علاقه مرد به همسر قانونی و شرعی خود، برپائی خانه و خانواده، بر جائی اعتماد و اطمینان مرد به زن، همه و همه مرهون پوشش و [[حجاب]] زنان مملکت است، و اینکه مردان زیبائی چهره و زینت و زیور زنانی غیر از زن خود را نبینند.<br />
 +
مردان اگر به راحتی و به آسانی در تمام صحنه‌های اجتماعی دسترسی به زنان داشته باشند، ضمانتی برای اثبات محبت و دلبستگی آنان به همسرانشان نخواهد بود، و تحریک هوا و هوس و شهوات آنان را از زندگی خود دلسرد، و خود کلنگی برای خراب کردن کانون گرم خانواده خواهند شد.<br />
 +
زیان بی حجابی و بدحجابی و آزاد گذاشتن زن، و آزاد بودن زن به صورت غربی آن به شماره نمی‌آید.<br />
 +
تاکنون بی حجابی زن باعث گمراهی میلیونها مرد، و به [[گناه]] افتادن دیگران، و پیدا شدن هیولای طلاق در خانواده‌ها، و پدید شدن عشق مرد به زن شوهردار، و روابط نامشروع، شده، و همانطور که یهودیت و مسیحیت می‌خواسته علت خروج بسیاری از مردان و زنان از عرصه گاه ملکوتی اسلام و دینداری شده است.<br />
 +
پایه گذاران بی حجابی خود از این مسئله به ستوه آمده، و عوارض آن را از پدیده‌های شوم قرون اخیر می‌دانند.<br />
 +
نظام خانواده در ایران نظامی قوی، مستحکم، بر اساس حیا و عفت، وقار و ادب، ایمان و تقوا، و نبود طلاق مگر به ندرت بود.<br />
 +
از زمانی که استعمار غرب به دست ولگردی دوره گرد، بیسوادی پلید، آلوده‌ای خائن، وطن فروشی کثیف به نام رضاخان پهلوی [[حجاب]] و پوشش قرآن را از بسیاری از زنان به غارت برد، وضع خانه و خانواده به صورت دیگر شد، آمار طلاق فزونی گرفت در حدی که در اواخر حکومت آن خانواده نابکار در هر ماه بین شش تا هفت هزار درخواست طلاق به دادگاه‌ها داده می‌شد، مردان و جوانان زن دیده بی زن می‌شدند، و زنان شوهر دیده بدون شوهر، و این دو طایفه آزاد شده از تعهد زن داری و شوهرداری به جامعه می‌پیوستند، و سفره فساد و افساد را گسترده تر می‌کردند.<br />
 +
مرجع بزرگ، حکیم خبیر مرحوم آیت اللّه شاه آبادی پس از مسئله کشف حجاب، بدون ترس از حکومت وقت، چنانکه مستمعین آن بزرگوار برایم نقل کردند، بارها در عرشه منبر و در مجالس عمومی و خصوصی فریاد زد : رضاخان با به غارت بردن [[حجاب]] قرآن، و کشتن قیام کنندگان علیه بی حجابی، در مسجد گوهرشاد، و در کنار حرم ملایک پاسبان حضرت رضا (علیه السلام) کمر صد و بیست و چهار هزار پیامبر را شکست.<br />
 +
آری آن عارف عاشق، و هشیار بینا، که در مسائل اسلامی و در فلسفه و حکمت مجتهدی توانا، و بصیری کم نظیر بود، کشف [[حجاب]] و بدحجابی را شکننده کمر فرستادگان خدا می‌دانست!!<br />
 +
قطب در کتاب بسیار مفید« آیا ما مسلمان هستیم » می‌گوید بر اساس مدارکی که دیدم، یکی از پاپها از تمام کشیش‌ها و کاردینالها در واتیکان دعوت کرد، و از آنها خواست برای کشتن اسلام، و خاموش کردن چراغ دین، به صورتی که برای واتیکان و مسیحیت خرج زیادن نداشته باشد نظر بدهند، کمیسیونها برای این منظور تشکیل شد، و نظریاتی از جانب صاحبنظران اظهار شد، از میان تمام آراء و نظریات این رأی مقبول همه کشیشان و کاردینالها و خود پاپ قرار گرفت، که برای کشتن اسلام قوی‌ترین اسلحه و کم خرج‌ترین برنامه، بیرون آوردن دختران و زنان مسلمان از حجاب، و قرار گرفتن آنان در اختیار جوانان و مردان به صورت آزاد، در کوچه و بازار، وسائل عمومی، پارکها و سینما، ادارات و مراکز تجاری، تئاترها، و مراکز اجتماعی است ؟!<br />
 +
این برنامه به دست خائنان، انجام گرفت، و هوا و هوس زنان و دختران کم ایمان یا بی ایمان به این آتش دین سوز، و شعله خانمان برانداز کمک کرد، و وضع را در ممالک اسلامی و مملکت ایران به جائی رساند، که نزدیک بود دین خدا که محصول زحمات انبیا و امامان و علما و دانشمندان است بمیرد، و چراغ هدایت خاموش گردد، ولی دست حق از آستین مردی از سلاله انبیاء و نتیجه امامان یعنی خمینی بت شکن در کشور ایران بیرون آمد و بر سینه نامحرم زد، و دین را از اسارت اشرار نجات و [[حجاب]] قرآن را به ناموس اسلام برگرداند.<br />
 +
بر امت اسلام فرض و واجب است که انقلاب آن انسان الهی را حفظ کنند، و از ارزشهای آن نهضت عظیم الهی محافظت نمایند، و نگذارند دشمنان زخم خورده، این چراغ روشن را کم نور، یا بی نور نموده ملت ایران را به وضع سابق برگردانند، تا بتوان با پایمردی و ثبات قدم فرهنگ انقلاب را صادر، و سایر ملت‌های بیرون رفته از مدار اسلام را به اسلام برگرداند.<br />
 +
با توجه به آنچه که بیان شد، به ارزش گفتار آن متفکر شهید، که بارها در سخنرانیها فریاد زد :حجاب مصونیت است نه محدودیّت پی می‌بریم.<br />
 +
آری [[حجاب]] برای زن و برای شوهر او، و خانواده اش، و جامعه، و بخصوص جوانان و آنان که [[ازدواج]] نکرده‌اند، مصونیت از هزاران خطر، و انواع فساد و افساد، و مانع از هم پاشیده شدن کانون گرم خانواده هاست.<br />
 +
محققین فرموده‌اند مسئله پوشش زن و [[حجاب]] او در چهارده آیه قرآن مطرح است، و برخی را عقیده بر این است که از نزدیک بیست و پنج آیه این معنا استفاده می‌شود.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به حضرت مجتبی و در حقیقت خطاب به تمام مردم فرمودند : محرم نامحرمی را جداً مراعات کن، زیرا این برنامه برای تو و همه زنان نامحرم مصونیت از افتادن در خیال [[گناه]] و خود [[گناه]] است، و اگر قدرت داری که زنان خانواده تو مردی غیر تو را نشناسند، این برنامه را انجام بده.<ref>بحار، ج ۷۷، ص ۲۱۴</ref><br />
 +
راوی می‌گوید در یک روز بارانی با رسول خدا در بقیع نشسته بودم، زنی سواره بر الاغ از کنار ما گذشت، دست الاغ در گودالی فرو رفت و زن از مرکب بزیر افتاد، رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) رو برگرداند، عرضه داشتم خود را با شلوار پوشانده، حضرت سه بار برای این گونه زنان طلب مغفرت کردند، و فرمودند ای مردم اینگونه پوشش برگیرید که پوشاننده‌ترین لباس برای بدن است، و زنان خود را به وقت بیرون رفتن از خانه با چنین جامه‌ای بپوشانید.<ref>میزان الحکمة، ج ۲، ص ۲۵۹</ref><br />
 +
مقنعه، جلباب، عباء، عناوینی است که در آیات و روایات برای پوشش زن بکار رفته.<br />
 +
زن باید خود را بنده حق بداند، و نمک حق را نسبت به خود رعایت کند، و رعایت نمک منعم و مالک حقیقی، و ربّ واقعی، به این است که از عظمت او حساب ببرد، و به قیامت و محاکمات او توجه داشته باشد، و با تمام وجود از فرمانهای حضرتش که در قرآن، و در زبان انبیاء و امامان آمده پیروی کند تا خود و خانواده و جامعه اش از مضرّات بدحجابی و بی حجابی در امان بماند.<br />
 +
و امّا من خاف مقام ربَّه و نهی النَّفس عن الهوی فانَّ الجنَّة هی المأوی.<ref>نازعات/۴۰ ـ ۴۱</ref><br />
 +
هر کس از مقام حضرت ربّ ترسید، و خود را از هوا و تمایلات بی قید و شرط نگاه داشت، همانا بهشت جای اوست.<br />
 +
متأسفانه عده‌ای از دختران و زنان این زمان در چهار گوشه جهان، از مکتب بی بند و باری پیروی می‌کنند، و شهوات و تمایلات خود را آزاد نموده، و سفره‌ای از فساد و افساد پهن کرده‌اند که در تاریخ گذشته سابقه نداشته، و با کمال اسف گروهی از دختران و زنان کشورهای اسلامی و امّت رسول حق، از آنان تقلید می‌کنند.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در رابطه با این زنان فرموده :<br />
 +
یَظْهَرُ فی آخِرِ الزَّمانِ وَ اقْتِرابِ السّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الاَْزْمِنَةِ، نِسْوَةٌ کاشِفاتٌ عارِیاتٌ، مُتَبَرِّجاتٌ، مِنَ الدّینِ خارِجاتٌ، فِی الْفِتَنِ داخِلاتٌ، مائِلاتٌ اِلَی الشَّهَواتِ، مُسْرِعاتٌ اِلَی اللَّذّاتِ، مُسْتَحِلاّتُ الْمُحَرَّماتِ، فی جَهَنَّمَ خالِداتٌ.<ref>وسائل، ج ۱۴، ص ۱۹</ref><br />
 +
در آخر زمان، و نزدیکی قیامت، که بدترین زمانهاست، زنانی ظاهر می‌شوند با این خصوصیات :<br />
 +
بی [[حجاب]] و برهنه از پوشش لازم، جلوه دهنده زینت و زیبائی در کوچه و بازار، خارج از دین، داخل در فتنه، راغب به شهوات، سرعت گیرنده به سوی لذات، حلال شـمرنده محرمات الهی، که این زنان با این اوصاف در جهنم ابدی و دائمی هستند.<br />
 +
واقعیتی بهت آور<br />
 +
در روزنامه پرتیراژ کیهان، که شماره آن را به یاد ندارم خواندم :<br />
 +
خانم جوانی، نمونه همانها که در روایت امیرالمؤمنین آمده، بر اثر آزادی از سبک غربی، و به خاطر آمد و رفت دوستان شوهرش به خانه، و در معرض بودن وی با سر برهنه و بدن نیمه عریان، و رفت و آمد به مجالس مختلط از مرد و زن، با داشتن یک دختربچه سه ساله، دل به جوانی بست، و در آرزوی رسیدن به او برآمد، جوان غرق شهوت، و هرزه بی دین، که زن جوان شوهردار بیشتر باعث تحریک او شده بود، به زن گفت این کودک مانع برنامه ماست، باید از میان برداشته شود!!<br />
 +
نزدیک به چهار ماه در رابطه با طفل معصوم بین عاشق و معشوقه از خدا بی خبر، و آن دو حیوان صفت درگیری بود، بناچار مادری که کانون مهر و عاطفه، و منبع رحمت و رأفت آفریده شده، بر اثر شهوت، و میل به آغوش دیگران هویت مادر بودن را فراموش کرد، و دخترک موطلائی و زیبا و بی [[گناه]] را به حمام خانه برد و او را با دست جهنمی خود خفه کرد، تا مزاحم شهوت و شهوترانی از میان برداشته شود، و جوان نامحرم آلوده‌ای برای چند لحظه به کام دل برسد، و زن شوهرداری در کمال بی عفتی برای چند دقیقه به لذت جنسی دست یابد، و تا ابد دامن آلوده کند، و شوهر بیچاره را برای همیشه به داغی سوزنده، و مصیبتی جانکاه دچار نماید.<br />
 +
اگر شوهر این زن غیرت به خرج می‌داد، و از اینکه زن جوان زیبایش آزاد در دسترس هر دیده‌ای قرار بگیرد، و همه بتوانند او را در زیبائی و زینت و عشوه گری و طنازی ببینند مانع می‌شد، طفلی بی [[گناه]] کشته نمی‌شد، داغی دائمی بر دل پدر قرار نمی‌گرفت، زن شوهرداری دامن عفتش برای همیشه لکه دار نمی‌گشت، جوانی بدین صورت به بدبختی و بیچارگی دچار نمی‌شد، و کانون گرم خانواده‌ای جوان و تازه [[ازدواج]] کرده از هم نمی‌پاشید، آری [[حجاب]] مصونیت است نه محدودیت.<br />
 +
دیدگاه برجستگان غرب نسبت به اوضاع جامعه غربی<br />
 +
بیزرائیلی از نخستوزیرهای دولت انگلیس، کشوری که در صف اول فساد و افساد است در مقاله‌ای نوشت: من در خطر ارتکاب بسی حرکات جنون آمیز هستم، ولی می‌کوشم که از یکی از آنها حتماً اجتناب کنم، و قدم در آن نگذارم، و آن [[ازدواج]] عشقی است، که در کوچه و بازار، دختری را ببینم و خوشم بیاید و بگویم این زن ایده آل من است.<br />
 +
نابخردان گوهرپاک و باقیمت آفرینش را، از حصار عفت و عصمت، و پوشش و حجاب، به عنوان آزادی بیرون کشیدند، و دست او را در هر برنامه‌ای که شهوات اقتضا کند باز گذاشتند، سپس به عنوان فرار از [[ازدواج]] عشقی او را دور انداختند، زیرا مشاهده کردند، این گوهر، قیمت و ارزش خود را از دست داده، و هر لحظه با کسی، و هر زمان در آغوش نامحرمی، و هر آن در برنامه‌ای خلاف عفت و ادب و مخالف وقار و انسانیت دست و پا می‌زند.<br />
 +
خانم الزیماری که از شعرا و نویسندگان کشور سوئد است در مقاله مهمی در روزنامه اکسپرس درباره جامعه اروپا نوشته :<br />
 +
مردها وفا و صمیمیت را نمی‌دانند، با حقه بازی زنان و دختران را به زانو درمی آورند!<br />
 +
باید به این خانم گفت، از زمانی که جنس زن را به لجن بی عفتی و فضای بی بند و باری، و بدحجابی  و بی حجابی سوق دادید، و او را به عنوان آزادی، به اسارت شهوات و تمایلات بی قید و شرط درآوردید، و مردان توانستند او را با بدنی نیمه عریان، و در طنازی و عشوه گری در هر کجا که خواستند سهل و آسان ببینند، وفا و صمیمیت نسبت به همسر خود و خانه و خانواده را از دست دادند، و تبدیل به افرادی حقه باز و مکار و حیله گر و کلاهبردار شدند.<br />
 +
عوارض بدحجابی و بی حجابی، و آزادی زن در روابط با هر که دلش بخواهد یکی دوتا نیست، و محصولات تلخ این مسئله عددی کامپیوتری است.<br />
 +
مردان با دیدن این مناظره دست از همسران خود کشیدند، و به قول معروف از زیر بار مخارج خانه که مسئولیتی بر دوش آنان بود فرار کرده، و برای ارضاء خود روی به بازار آزاد آوردند، و جوانان بی زن، چون فرونشاندن شعله شهوت را ارزان دیدند، از تشکیل زندگی و [[ازدواج]] سر باز زده، دنبال چشم چرانی و صید ناموس مملکت رفتند، بدینگونه نظام خانواده در غرب و در مقلدان شرقی آنان از هم پاشید و اوضاعی شبیه اوضاع جنگل بوجود آمد.<br />
 +
خانم الزیماری در مقاله خود اضافه می‌کند : هم اکنون در سراسر سوئد دوشیزگانی زیبا هستند، که در آرزوی شوهرند، و بسیاری از آنها اجباراً با مردها دوست می‌شوند.<br />
 +
آری در انتظار شوهرند ولی شوهر پیدا نمی‌شود، چون جوانان به هر شکلی که مایل باشند به جنس زن دسترسی دارند، و خود را نیازمند به [[ازدواج]] نمی‌بینند، و بسیاری از مردان زن دار هم از زن خود جدا شده، تا آزادانه بتوانند به تمایلات خود پاسخ دهند!!<br />
 +
باز خانم الزیماری می‌نویسد : من به دختران توصیه می‌کنم که پیش از [[ازدواج]] با هیچ مردی ارتباط برقرار نکنند.<br />
 +
چه درخواست مهمی از دختران دارد، درخواستی که با وضع فعلی زن در جهان، و بی بند و باری مرد در جامعه غربی عملی نیست، جهان اگر بخواهد به صلاح و سداد برسد، باید مقررات شرعی و فطری و انسانی اسلام را در رابطه با زن به اجرا بگذارد، و در رأس همه دستورات، زن را به [[حجاب]] و پوشش مناسب بازگرداند، و عفت و عصمت و وقار و حیاء او را به او برگرداند، که در غیر این صورت، راه درمانی برای این همه مفاسد خانمانسوز وجود ندارد.<br />
 +
ستمی که غرب به زن روا داشته، در تاریخ بشر نظیر ندارد، نیت و اراده و همت زن را به سوی عشوه گری و طنازی، و به بیراهه کشیدن مردان، و جلوه کردن در کوچه و بازار و فساد در شئون حیات، جهت داده.<br />
 +
او را تبدیل به کالای شهوت نموده، و از وجود او برای تولید مال و ثروت، و ارضاء شهوات بهره برداری می‌کند.<br />
 +
علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده :<br />
 +
اِنَّ الْبَهائِمُ هَمُّها بُطُونُها، وَ اِنَّ السِّباعَ هَمُّها الْعُدْوانُ عَلی غَیْرِها، وَ اِنَّ النِّساءَ هَمُّهُنَّ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْفَسادُ فیها، اِنَّ الْمُؤْمِنینَ مُسْتَکینُونَ، اِنَّ الْمُؤْمِنینَ مُشْفِقوُنَ، اِنَّ الْمُؤْمِنینَ خائِفُونَ.<ref>نهج البلاغه، شرح ابن ابی الحدید، ج ۹، باب ۱۵۳، ص ۱۶۰</ref><br />
 +
همت حیوانات شکم، و همت درندگان مخاصمه و دشمنی با غیر، و همت زنان آرایش زندگی و فساد در دنیاست.<br />
 +
این مردان و زنان باایمانند که تسلیم اوامر پروردگارند، و اهل رأفت و مهربانی، و خداترس هستند.<br />
 +
<br />
 +
برنامه‌ای از حضرت حسین (علیه السلام)<br />
 +
نقل شده، حضرت حسین قبل از رفتن به میدان به حضرت زینب فرمود، تمام زیورآلات زنان را جمع کن، چون من شهید شدم و دشمن به جانب خیمه‌ها آمد، آنها را بسوی آنان بریز، این دنیاداران بی خبر، و مادیگرایان بدبخت وقتی مشغول جمع کردن آنها شدند، شما در محل امنی پناه بگیرید تا از دید نامحرمان دور باشید!!<br />
 +
می‌گویند به وقت حمله یزید با چوب خیزران به لب و دندان حضرت حسین (علیه السلام)، کنیزی در دستگاه او حضرت زهرا(علیها السلام) را پریشان و غصه دار در خواب دید، که سخت از یزید و عمل او شکایت می‌کند، کنیزک از خواب پرید، و به خاطر ترس و وحشت و اضطراب و دستپاچگی بدون مقنعه و چادر، به مجلس یزید آمد و فریاد برداشت، یزید وقتی او را به این حال دید با عبای خود او را پوشاند و عربده زد، که چرا با سر و صورت برهنه به مجلس نامحرمان درآمدی ؟!<br />
 +
چقدر عجیب است که یزید بی دین، شرابخوار، سگ باز، میمون باز طاقت سر برهنه بودن کنیز خود را نداشت، و با عبای خود او را پوشاند و از مجلس نامحرمان دور کرد، ولی عجیب تر از او مردانی هستند که نسبت به ناموس خود غیرت نشان نمی‌دهند، و او را با روی باز و موی باز و در حال آرایش به همه جا می‌فرستند و با خود به همه جا می‌برند!!<br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره غیرت فرمود :<br />
 +
اِنَّ الْغَیْرَةَ مِنَ الاْیمانِ.<ref>میزان الحکمة، ج ۷، ص ۳۵۷ ـ ۳۵۸. </ref><br />
 +
غیرت از ایمان انسان به خدا و روز قیامت است.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
اِنَّ اللّهَ غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیُور وَمِنْ غَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
همانا خداوند غیور است، و هر غیوری را دوست دارد، و از غیرت اوست که زشتی‌های ظاهر و باطن را حرام کرده است. [[حجاب]] و نظر بازی از نظر قرآن<br />
 +
بدحجابی و بی حجابی کاری بسیار زشت و مفاسدش فراوان است، حرمت بدحجابی و بی حجابی از غیرت خدا است، خوشا به حال انسانی که به دنبال حق نسبت به ناموسش غیرت نشان دهد.<br />
 +
از آنجائی که مرد و زن از رفت و آمد در کوچه و بازار، و خانه اقوام و شرکت در اجتماعات، و مدارس و دانشگاه‌ها برای تحصیل علم، و سفرهای زیارتی و سیاحتی چاره‌ای ندارند، جهت [[حفظ سلامت]] فکری و روانی و قلبی مرد و زن، یک دستور واجب در رابطه با زنان، و یک فرمان واجب در رابطه با هر دو در قرآن مجید آمده.<br />
 +
اما در رابطه با زنان :<br />
 +
یا ایّها النّبی قل لأزواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهنّ من جلابیبهنَّ ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفوراً رحیماً.<ref>احزاب/۵۹</ref><br />
 +
ای پیامبر، به زنان و دختران خود، و به تمام زنان اهل ایمان بگو خویشتن را به چادر بپوشانند، تا به پاکی و عفت شناخته شوند، و از تعرض چشم چرانان، و هوس رانان مصون مانده، آزار نبینند، خداوند در حق عبادش آمرزنده و مهربان است.<br />
 +
اما در رابطه با مرد و زن :<br />
 +
قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک أزکی لهم انّ الله خبیر بما یصنعون<ref>نور/۳۰</ref><br />
 +
و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ و یحفظن فروجهنَّ.<ref>نور/۳۱</ref><br />
 +
ای رسول من مردم مؤمن را بگو، چشم از نگاه به نامحرمان بپوشند، و اندام شهوت را از حرام الهی حفظ کنند، که اینگونه عمل کردن، برای آنان پاکیزه تر است، همانا خدا بر هر چه انجام دهید آگاه است.<br />
 +
و ای نبی من، به زنان باایمان بگو دیده از نگاه ناروا بپوشند، و اندام خود را از عمل زشت حفظ نمایند.<br />
 +
امام صادق (علیه السلام) فرمود : عیسی به اصحابش گفت :<br />
 +
اِیّاکُمْ وَالنَّظْرَةَ فَإِنَّها تَزْرَعُ فِی الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ، وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَةً، طُوبی لِمَنْ جَعَلَ بَصَرَهُ فی قَلْبِهِ وَ لَمْ یَجْعَلْ بَصَرَهُ فی عَیْنِهِ.<ref>بحار، ج ۷۸، ص ۲۸۴</ref><br />
 +
بر حذر باشید از نگاه آلوده، که در زمین قلب میل به حرام می‌کارد، و برای نظرانداز فتنه ایجاد می‌کند، خوشا به حال کسی که دیده اش را در دل قرار داده، و دیده سر را برای امور لازم قرار داده.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :<br />
 +
لَیْسَ فِی الْبَدَنِ شِیْءٌ أَقَلَّ شُکْراً مِنَ الْعَیْنِ فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.<ref>بحار، ج ۱۰۴، ص ۳۶</ref><br />
 +
چیزی در بدن کم شکرتر از چشم نیست، آن را از خواسته اش محروم کنید، که شما را از یاد خدای بزرگ بازمی دارد.<br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
لِکُلِّ عُضْو حَظٌّ مِنَ الزِّنا، فَالْعَیْنُ زِناهُ النَّظَرُ.<ref>بحار، ج ۱۰۴، ص ۳۶</ref><br />
 +
برای هر عضوی بهره‌ای از زنا هست، و زنای چشم، دیده دوختن به نامحرم است.<br />
 +
هنگامی که به فرموده قرآن دختر شعیب به پدرش در رابطه با موسی گفت :<br />
 +
یا اَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ اِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الاَْمینُ.<br />
 +
پدرم او را اجیر کن، همانا از نظر قدرت و امانت بهترین کسی است که اجیر می‌کنی.<br />
 +
به او گفت : دخترم آری این جوانی پرقدرت است، قدرتش را از کنار زدن آن صخره بزرگ دانستی، امین بودنش را از کجا شناختی ؟<br />
 +
گفت : پدر، از پیش روی او به جانب خانه می‌آمدم، به من گفت از دنبال من حرکت کن، اگر راه را به خطا رفتم تذکّر بده، ما مردمی نیستیم که از پشت سر، زنان را با دیده خود دنبال کنیم.<ref>بحار، ج ۱۳، ص ۳۲</ref><br />
 +
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :<br />
 +
مَنْ مَلاََ عَیْنَهُ مِنْ حَرام مَلاََ اللّهُ عَیْنَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ النّارِ اِلاّ اَنْ یَتُوبَ وَ یَرْجِعَ.<ref>میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۷۷</ref><br />
 +
هر کس دیده اش را از حرام پر کند، خداوند در قیامت دیده اش را از آتش پر نماید، مگر اینکه توبه کند، و از عمل خود برگردد.<br />
 +
رسول الهی از حضرت حق نقل می‌کند :<br />
 +
اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سَهامِ اِبْلیسَ، مَنْ تَرَکَها مِنْ مَخافَتی اَبْدَلْتُهُ ایماناً یَجِدُ حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ.<ref>میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۷۸</ref><br />
 +
نظر حرام، تیری مسموم از تیرهای ابلیس است، هر کس از ترس من دیده از نامحرمان بپوشد، به جای آن ایمانی به او بدهم که لذت آن ایمان را در قلب خود بیابد.<br />
 +
محرمان زن از نظر قرآن مجید<br />
 +
کتاب خدا که کتاب هدایت، و مایه سعادت، و سازنده شخصیت، و آورنده خیر دنیا و آخرت برای مردم است، در یک آیه آنان را که به زن محرم هستند معرفی می‌کند، تا برای زنان روشن باشد در مقابل چه کسانی آزاد، و در برابر چه افرادی باید زیبائی و زینت خود را بپوشانند.<br />
 +
. . . و لا یبدین زینتهنّ الاّ ما ظهر منها، و لیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ و لا یبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ، او آبائهنّ، او آباء بعولتهنّ، او ابنائهنّ، او ابناء بعولتهنّ او اخوانهنّ او بنی اخوانهنّ او بنی اخواتهنّ، او نسائهنّ او ما ملکت ایمانهنّ او التّابعین غیر اولی الإربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النّساء، و لا یضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهنّ و توبوا الی الله جـمیعاً ایّه الـمؤمنون لعلّکم تفلحون.<ref>نور/۳۱</ref><br />
 +
و زینت و آرایش خود، جز آنچه قهراً ظاهر می‌گردد، برای بیگانگان و نامحرمان آشکار نسازند، و باید سینه و بر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند، و زینت و جمال خود را آشکار و ظاهر ننمایند جز برای :<br />
 +
۱ ـ شوهران ۲ ـ و پدران ۳ ـ و پدران شوهر ۴ ـ و پسران خود ۵ ـ و پسران شوهر ۶ ـ و بـرادران خـود ۷ ـ و پسـران بـرادر ۸ ـ و پسـران خـواهـر ۹ ـ و زنـان امت ۱۰ ـ و کنیزان ملکی خود ۱۱ ـ و مردانی که به  زنان هیچ رغبتی ندارند ۱۲ ـ و یا کودکی که هنوز آگاهی بر مسائل زنان ندارد، از غیر اینان احتراز لازم، و پوشش و [[حجاب]] واجب است، و در هنگام حرکت آنگونه پای بر زمین نزنند، که زینت پنهان پایشان از جانب نامحرمان دانسته شود، ای اهل ایمان همه شما به درگاه حق توبه کنید تا همای فلاح و رستگاری و پیروزی را در آغوش بگیرید.<br />
 +
زنان مسلمان، دختران امّت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) به خاطر دنیا و آخرت خود، فرامین حکیمانه حق را گردن نهید، و مردان باغیرت، و جوانان بزرگوار ناموس خود را از تعرّض هوس بازان، با پوشش اسلامی، و [[حجاب]] قرآنی حفظ نمائید، بگذارید همسرتان همسر شما باشد، نه اینکه همگان از جمال و زیبائی و زینت و بدن او لذت ببرند، که این خلاف غیرت، و جوانمردی و اخلاق و شرف، و وجدان و مروّت است.<br />
 +
<br />
 +
( ما اصابک من حسنة فمن اللّه و ما اصابک من سیّئة فمن نفسک )<br />
 +
<ref>نساء / ۷۹</ref>    <br />
 +
۱۴ امنیت در زندگی  <br />
 +
امنیت در زندگی    …<br />
 +
خوبیها و بدیها<br />
 +
انسان موجودی مرکّب از عقل و قلب و نفس و جسم است.<br />
 +
برای هر یک از نواحی وجود انسان خوبیها و بدیهائی وجود دارد، همه خوبیها از جانب حق، و تمام بدیها سرچشمه اش خود انسان است.<br />
 +
از جانب وجود مقدسی که در قرآن مجید به اوصافی چون رحیم، رحمن، رب، ودود، غفور، کریم، لطیف، رؤوف، باری، مصوّر، قدوس، عزیز، یاد شده جز خیر و خوبی و رحمت و برکت صادر نمی‌شود.<br />
 +
جهل و حقد و حسد و کینه و کم ظرفیتی، و حرص و طمع، و سستی و تنبلی، غیر از بدی و شرّ و خسارت و زیان محصولی ندارد.<br />
 +
معرفت و دانش، بصیرت و بینش، حداقل به اندازه‌ای که چرخ زندگی را بگرداند، و حیات باطنی و ظاهری را غرق نور و روشنائی کند، و امور زن و فرزند را اداره نماید، و دیدی صحیح نسبت به هستی و عالم وجود، به انسان بدهد، کسبش برای انسان از جهتی واجب عینی و از جهت دیگر واجب کفائی است.<br />
 +
تحصیل مسائل اصولی مانند معرفت به حق، علم به قیامت، شناخت نبوت و ولایت، امری ضروری و واجب عینی است، کسب مسائل فقهی، و علوم مادی در حدّ نیاز واجب کفائی است.<br />
 +
علم ودانش،معرفت وبینش،لقمه لذیذ، وخیروخوبی پرقدرتی است که حضرت حق همراه باتوفیق لازم برای رشد وکمال عقل وقوه درک انسان قرار داده است.<br />
 +
عقل که خودخیری ازجانب حق است،وقتی با خیر دیگرکه توفیقومعرفت است رفاقت کند، دریائی ازنور در باطنوجود، بوجودمی آید که این نورانیتوصفا، قسمتی از امنیت باطن را تأمین می‌کند، واین امنیت بطور طبیعی از جانب انسان به زن و بچه سرایت می‌نماید، و آنها هم در جنب انسان از نعمت آرامش باطن برخوردار می‌گردند، و در نتیجه فضای زندگی به نور آرامش تا حدی منوّر می‌گردد.<br />
 +
دانش دین به اندازه‌ای که واجب عینی است، و دانش فقه یعنی آگاهی به حلال و حرام، و دانش مادی به مقداری که لازم است، در درجه اوّل برای سرپرست خانواده، که اداره امور زندگی به دست اوست ضروری است، و در مرحله بعد در سایه مرد خانه که تحقق قسمتی از زمـینه‌های لازم به عـهده اوست، برای زن و فرزند، تا در مملکت کوچک خانه ملّتی بامعرفت و بابینش و بابصیرت، و آگاه و بیدار در کنار هم زنـدگی کنند، و از شرّ جهل و زیان بی سوادی، و خسارت نفهمی در امان باشند.<br />
 +
آری معرفت به اندازه سعه وجودیش امنیت ایجاد می‌کند، و جهل و بی سوادی زیان و خسارت.<br />
 +
جهل و بی سوادی<br />
 +
روایات بسیار مهم اهل بیت، جهل را مرگ معنوی، زیانبارتر از لقمه مضر در بدن برای زندگی،بیماری و رنج،کشنده و لغزش آور، و به بارآورنده بدبختی ابدی، و فاسد کننده معاد، و ریشه فساد در تمام امور، و معدن شر، و دشمن خطرناک انسان، و علّت کفر وضلالت، ومانع قبول موعظه ونصیحت، وموجب افراط وتفریط می‌دانند.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید :<br />
 +
اَلْجَهْلُ مَوْتٌ . . .، اَلْجَهْلُ داءٌ وَ عَیاءٌ، اَلْجَهْلُ یُزِلُّ الْقَدَمَ، اَلْجَهْلُ یُفْسِدُ الْمَعادَ، اَلْجَهْلُ اَصْلُ کُلَّ شَرٍّ، اَلْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِّ.<ref>میزان الحکمة، ج ۲، ص ۱۵۴</ref><br />
 +
از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نشانه‌های جاهل را پرسیدند پاسخ داد :<br />
 +
اِنْ صَحِبْتَهُ عَنّاکَ، وَ اِنِ اعْتَزَلْتَهُ شَتَمَکَ، وَ اِنْ اَعْطاکَ مَنَّ عَلَیْکَ، وَ اِنْ اَعْطَیْتَهُ کَفَّرَکَ، وَ اِنْ اَسْرَرْتَ اِلَیْهِ خانَکَ.<ref>تحف العقول/۲۸</ref><br />
 +
اگر با او معاشرت کنی ترا به رنج و زحمت اندازد، اگر از او کناره گیری نمائی ترا سرزنش می‌کند، اگر چیزی به تو ببخشد منت می‌نهد، و اگر به او ببخشی ناسپاسی می‌کند، و اگر اسرارت را نزد او بگذاری خیانت می‌ورزد!!<br />
 +
خود به حساب برخیزید که اگر سرپرست خانواده دچار جهل باشد، و از مسائل معنوی و اصولی، و برنامه‌های مادی و ظاهری خالی باشد، چه منبعی برای اضطراب و ناامنی، و آزار و اذیت، و رنج و عذاب، در خانه و بیرون خواهد بود ؟<br />
 +
مال و ثروت، خانه و زندگی، زن و فرزند، در کنار جاهل، با خطر و زیان، و خسارت و ناامنی روبرو هستند.<br />
 +
اصرار اسلام به کسب معرفت، و تحصیل بینش و بصیرت در امور معنوی و مادی به اندازه‌ای که لازم است، برای ایجاد امنیت در باطن و ظاهر است، و به خاطر این که زن و فرزند بی [[گناه]] انسان، در کنار انسان از آرامش برخوردار باشند، و از جانب انسان ضربه و ضررو خسارت و زیان نبینند، و به دنیا و آخرت آنان لطمه وارد نگردد و هیولای شقاوت چنگ به گلوی آنان نیندازد.<br />
 +
در آثار اسلامی آمده، مسیح با تمام وجود در حال فرار بود، آشنائی از او علّت فرار را پرسید، فرمود از دست جاهل فرار می‌کنم.<br />
 +
آری با تمام وجود از دست جهل و جاهل به پیروی از نبوت، و برای تأمین سعادت دنیا و آخرت باید فرار کرد.<br />
 +
جاهل با داشتن کیمیا فقیر، و آگاه و عالم در کنار فقر ثروتمند است.<br />
 +
گر کیمیا دهندت بی معرفت گدائی***ور معرفت دهندت بفروش کیمیا را<br />
 +
علم و معرفت<br />
 +
به فرموده قرآن مجید دانایان، با نادانان در هیچ زمینه مساوی نیستند.<br />
 +
هل یستوی الّذین یعلمون، و الّذین لا یعلمون.<ref>زمر/۹.</ref><br />
 +
و به فرموده رسول اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) روزی که بر من برسد، و دانش و علمی که مرا به مقام قرب حق برساند به من اضافه نشود، در آن روز دمیدن روز بر من مبارک نیست.<br />
 +
اِذا اَتی عَلَیَّ یَوْمٌ لا اَزْدادُ فیهِ عِلْماً یُقَرِّبُنی اِلَی اللّهِ تَعالی فَلا بُورِکَ لی فی طُلُوعِ الشَّمْسِ ذلِکَ الْیَوْمَ.<ref>میزان الحکمة، ج ۶، ص ۴۴۹</ref><br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود :<br />
 +
قَلْبٌ لَیْسَ فیهِ شَیْءٌ مِنَ الْحِکْمَةِ کَبَیْت خَرِب، فَتَعَلَّمُوا وَ عَلِّمُوا وَ تَفَقَّهُوا وَ لا تَمُوتُوا جُهّالاً فَإِنَّ اللّهَ لا یُعْذِرُ عَلَی الْجَهْلِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
قلبی که چیزی از حکمت در آن نیست چون خانه‌ای خراب است، یاد بگیرید، و یاد بدهید، و بفهمید، جاهل از دنیا نروید، همانا خداوند در قیامت جاهل را معذور نمی‌داند.<br />
 +
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کتاب باعظمت غررالحکم دانش و معرفت را بدین صورت وصف می‌کند :<br />
 +
علم پیروزی می‌آورد، دانش سدّی در برابر آفات و حوادث است، معرفت بالاترین بی نیازی است، دانش چراغ عقل، دلیلی نیکو، برترین هدایت، زیبائی آشکار، بهترین انیس، شریفترین حسب، گمشده مؤمن، راهبر حلم، بامنفعت‌ترین گنج، شریفترین حقیقت است.<br />
 +
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در یک جمله تمام واقعیاتی که در دنیا و آخرت محصول علم و معرفت است بیان فرموده :<br />
 +
اَلْعِلْمُ رَأْسُ الْخَیْرِ کُلِّهِ.<ref>بحار، ج ۷۷، ص ۱۷۵</ref><br />
 +
دانش و بینش، بصیرت و معرفت سر تمام خوبیهاست.<br />
 +
علی (علیه السلام) ثروت مادی و معرفت را با هفت فرق اصولی می‌شناساند.<br />
 +
۱ ـ دانش و بینش میراث انبیاء و ثروت و مال میراث فراعنه است، علم با [[انفاق]] کم نمی‌شود، مال با خرج شدن رو به نقصان می‌رود، ثروت نیاز به نگهبان دارد، معرفت از انسان نگهبانی می‌کند، دانش همراه انسان به آخرت منتقل می‌گردد، ثروت در دنیا بجا می‌ماند، بدست آوردن مال برای همگان میسّر است، دانش و معرفت و نورانیت و بصیرت مخصوص مردم مؤمن است، تمام مردم در امر دین محتاج صاحب علم و بی نیاز از صاحب ثروتند، دانش عبور از صراط قیامت را تقویت، و ثروت جلوی انسان را برای حساب پس دادن می‌گیرد.<ref>بحار، ج ۱، ص ۱۸۵</ref><br />
 +
کشتی خالی در میان دریا با خطر موج گرفتگی، شکستن، گم شدن، سرنگون شدن روبروست، کشتی پر و سنگین موج شکن، راهرو، مطمئن و همراه با امنیت، و در مسیر به مقصد رسیدن است.<br />
 +
کشتی خالی مثل انسان جاهل، و کشتی پر مثل انسان بینا و آگاه و بصیر و بامعرفت است.<br />
 +
باطنی که به نور توحید منوّر است، قلبی که به حقیقت مطمئن است، دلی که در گرو قیامت است، و می‌داند آن روز، روز<br />
 +
فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره، و من یعمل مثقال ذرّة شراً یره.<ref>زلزال/۷ ـ ۸.</ref><br />
 +
است، انسانی که خود را در دنیا مسافر می‌داند، و آخرت را خانه ابدی برای حیات اخروی، آدمی که تمام نعمت‌های حق را امانت به حساب می‌آورد، و خود را نسبت به هر نعمتی موظّف و مسئول می‌داند، انسانی که زن و فرزند، خانه و تجارتخانه، ثروت و مال همه و همه را داده حق می‌بیند و خلاصه رابطه اش با تمام برنامه‌ها از طریق معرفت است چگونه رفتار می‌کند ؟<br />
 +
رفتارش عین حکمت، کردارش عین نورانیت، حرکاتش محض حقیقت، و برخوردش با همه چیز بخصوص با زن و فرزند بر اساس صلاح و سداد و رأفت و رحمت، و اصالت و کرامت است، از چنین انسانی در خانه و خانواده و در خارج از خانه، دریا دریا امنیت و آرامش می‌ریزد، و همه در کنار او مطمئن و راحت و باآرامش و همراه با اعتماد زندگی می‌کنند، و اسلام مرد خانه، شوهر زن، و پدر فرزندان را اینگونه می‌خواهد.<br />
 +
قلب منبع حقایق<br />
 +
در آثار اسلامی تعابیر عجیبی از قلب شده : حرم خدا<ref>بحار، ج ۷۰، ص ۲۵. </ref>، چشمه<ref>میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۱۲</ref>، امام<ref>بحار، ج ۷۰، ص ۵۳</ref>، سلطان<ref>میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۸</ref>،ظرف<ref>همان مدرک</ref> و اوصافی به قلب نسبت داده شده : سلامت، مرض، پاکی، خباثت، نرمی، درشتی، نورانیت، کوری، سرنگونی، اقبال، ادبار، حیات، مرگ، گشادگی، ختم، طبع، زیغ، قسوت، این تعابیر در قرآن مجید و در کتبی همچون کافی، شافی، بحار، وسائل، مستدرک، تحف العقول، روضة الواعظین، محجة البیضاء، آمده است، و برای هر کدام از این کلمات معنائی ذکر شده.<br />
 +
واقعاً قلب ظرف است و ظرفی عجیب، اگر در این ظرف، ایمان به حق و قیامت، پاکی، نورانیت، حیات، خوف از عذاب، خشیت، اخلاص، رقّت، رأفت، رحمت، محبت، عشق جای داده شود، صاحب آن از آرامش و اطمینان و امنیت برخوردار خواهد بود، و کلّ کسانی که با او در ارتباطند در امنیت و سلامت و راحت خواهند بود، و اگر این ظرف جایگاه طمع، بخل، حرص، حسد، کینه، نفاق، کفر، شرک، قساوت، بدگمانی، و امثال این اوصاف شود، دارنده چنین قلبی موجودی خطرناک مضرّ، آلوده، پلید، ستمکار خواهد بود و احدی در کنار او امنیت نخواهد داشت. باید به جوانانی که هنوز [[ازدواج]] نکرده‌اند گفت : اگر قلب خود را آلوده به این صفات زشت می‌بینید، در صدد اصلاح آن برآئید، سپس [[ازدواج]] کنید، تا دختری که با هزار آرزو از خانه و دیار خود و از آغوش پرمهر مادر و پدر خویش دست برمی دارد و به خانه شما می‌آید و پس از مدتی هم از شما بچه دار می‌شود، تا آخر عمرش در کنار شما احساس امنیت و آرامش کند، و بتواند بخوبی به شوهرداری، و بچه داری مشغول باشد، خانه ناامن، و انسان مخرب امنیت، جهنم و عذاب جهنم است، و وای بر مردی که همسر و فرزندانش از دست او در امان نباشند، و دائم به تلخی و ناراحتی بگذرانند، و وای بر زنی که شوهر و فرزندانش از دست او در زحمت و رنج باشند، و او بدون پروای از حق محیط خانه را تبدیل به محیط وحشت و اضطراب کند، و وای بر فرزندانی که پدر و مادر از دست آنان راحت نیستند، و در کنار آنان امنیت ندارند.<br />
 +
امیرالمؤمنین(علیه السلام) عقیده دارد، اگر انسان قلب را به حق متصل نکند، و آن راظرف ایمان و عشق و محبت به حق قرار ندهد، بلاهای عجیبی به سر صاحبش می‌آورد، در صورت دلگرمی به ذلت طمع دچار شود، و اگر به هیجان طمع آلوده گردد بر اثر هجوم حرص هلاک شود، و اگر به دلسردی گراید، غصّه او را می‌کشد، و اگر مورد غضب قرار بگیرد آتش غیظ شعلهور شود، و اگر به خوشنودی بنشیند، خودنگهداری را فراموش می‌نماید، و اگر دچار ترس شود، عمرش به پرهیز هدر رود، و اگر در امنیت گشایشی یابد، [[غرور]] وجود او را به غارت برد، و اگر به مصیبتی دچار آید، از خود بیخود شدن او را رسوا نماید، و اگر مالی به دست آرد، غنا و دارائی او را به طغیان آلوده نماید، و اگر فقر به او حمله کند، بلا و ناراحتی سرگرمش کند، و اگر گرسنگی به او فشار آورد، ضعف وی را زمین گیر کند، و اگر در سیری افراط کند، شکم پرستی راه نفس بر او ببندد، که هر کمی برای چنین انسانی زیانبار و هر اضافه‌ای برای او فسادآور است.<ref>بحار، ج ۷۰، ص ۵۲. </ref><br />
 +
کلام عجیبی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در رابطه با سلامت و بیماری قلب نقل شده :<br />
 +
فِی الاِْنْسانِ مُضْغَةٌ اِذا هی سَلِمَتْ وَ صَحَّتْ سَلِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ، فَاِذا سَقِمَتْ سَقِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ وَ هِیَ الْقَلْبُ.<ref>میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۸</ref><br />
 +
در انسان پاره گوشتی است، که اگر سالم و صحیح باشد، بقیه جسم سالم، و اگر بیمار باشد سایر اعضا و جوارح بیمار است و آن پاره گوشت جز قلب چیزی نیست.<br />
 +
و نیز آن حضرت فرمود :<br />
 +
اِنَّ لِلّهَ تَعالی فِی الاَْرْضِ اَوانِیَ اَلا وَ هِیَ الْقُلُوبُ، فَاَحَبُّها اِلَی اللّهِ اَرَقُّها وَ اَصْفاها وَ اَصْلَبُها، اَرَقُّها لِلاِْخْوانِ، وَ اَصْفاها مِنَ الذُّنُوبِ، وَ اَصْلَبُها فی ذاتِ اللّهِ.<ref>همان مدرک</ref><br />
 +
برای خداوند در زمین ظرفهائی است، بدانید که آن ظرفها قلوب است، محبوبترین آن قلوب، نرمترین و صافترین و محکم‌ترین آنهاست، نرمترین دل نسبت به برادران ایمانی، صافترین آنها از گناه، و محکم‌ترین قلب نسبت به حضرت حق.<br />
 +
از امیرالمؤمنین (علیه السلام) کلام بسیار بسیار مهمی در رابطه با سلامت قلب روایت شده :<br />
 +
لا یَسْلَمُ لَکَ قَلْبُکَ حَتّی تُحِبَّ لِلْمُؤْمِنینَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ.<ref>بحار، ج ۷۸، ص ۸</ref><br />
 +
قلبت برای تو سالم نمی‌شود، مگر برای مردم مؤمن دوست داشته باشی آنچه را برای خودت دوست داری.<br />
 +
چه راه عجیبی برای سلامت دل پیشنهاد شده، چه سخن نورانی و حکیمانه‌ای از سر حلقه اولیاء و عاشقان نقل شده ؟!<br />
 +
آری انسان اگر برای دیگران آنچه را برای خود می‌خواهد بخواهد، دل به تدریج از تمام رذائل و آلودگیها پاک می‌شود، و تبدیل به قلب سلیم می‌شود.<br />
 +
در این وقت عرصه گاه قلب از ایمان و عشق و رأفت و رحمت و کرامت و اخلاص موج می‌زند، و همگان بخصوص زن و بچه در کنار انسان از خیر دنیا و آخرت بهره مند می‌شوند.<br />
 +
جوانانی که [[ازدواج]] نکرده‌اند اگر در قلب خود عیب و نقص می‌بینند، به اصلاح آن قیام کنند، ورنه پس از [[ازدواج]] زن و فرزند را دچار ستم می‌کنند، و مردانی که [[ازدواج]] کرده‌اند، اگر در فضای دل خود تیرگی رذائل را مشاهده می‌کنند، به علاج آن برخیزند، و گرنه زن و فرزند از آنان در امان نخواهند بود، و این حقیقت را همه بدانند، که عذاب برزخ دامنگیر آن مردمی است که زن و فرزندشان در جنب آنان به خاطر آلوده بودن به کژ خلقی و سوء عمل، در راحت و امنیت نبودند.<br />
 +
عقل اگر با دانش تغذیه شود، و قلب اگر به اخلاق الهی متخلق گردد، نفس نورانی، و تمام حرکات جسم عرشی و ملکوتی گشته، و آدمی تبدیل به منبع خیر و چشمه فضیلت، و مولّد امنیّت می‌شود، در این زمینه به آیه‌ای از کتاب حق قرآن مجید دقت کنید :<br />
 +
الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الأمن و هم مهتدون.<ref>انعام/۸۲</ref><br />
 +
آنان که ایمان آوردند، و ایمان خود را که حقیقتی قلبی است به ستم نیالودند، برای آنان ایمنی است، و هم اینان بسر منزل سعادت هدایت شده‌اند.<br />
 +
آری چنانکه در اول بحث گفته شد، تمام خوبیها از خدا، و همه زشتی‌ها از خود انسان است.<br />
 +
با روی آوردن به حق به وسیله انبیاء، قرآن، امامان، عالمان ربانی، و بکارگیری قوای ظاهری و باطنی، می‌توان تمام خوبیها را کسب، و زشتی‌ها را از صفحه وجود زدود.<br />
 +
چون خوبیها کسب شد، وظیفه انسان است خوبیها را تا جائی که قدرت دارد به دیگران بخصوص به زن و فرزند منتقل کند، که بی تفاوتی در این زمینه گناهی بزرگ و موجب عقاب حق است.<br />
 +
ائمه ما فرموده‌اند نه با زبان بلکه با اعمال خود برای دیگران سرمشق شوید، که هرگاه هر کس زیبائیها و جمال باطن را در انسان ببیند، مشتاق کسب آن می‌شود.<br />
 +
مرد خانه باید برای همسر و فرزندانش حجت خدا باشد، مرد خانه باید در خانه اسوه حسنه باشد، مرد خانه در خانه باید الگوی زیبائیهای معنوی و اخلاقی و عملی برای زن و فرزند باشد، و مرد خانه اینگونه نمی‌شود، مگر اینکه عقل و قلب و نفس و جسم را تا جائی که قدرت دارد از علم و اخلاق و صافی و پاکی و [[تقوا]] و درستی و عمل صالح تغذیه کند، تا خانه اش و اهل او شعبه‌ای از خانه اهل بیت، و جلوه‌ای از اولیاء حق شود.<br />
 +
اینجاست که ضرورت شرکت در مجالس مفید مذهبی، و رفت و آمد به مساجد، و همنشینی با فقیه در دین و عالم ربانی حسّ می‌شود، که دوری از این واقعیات منشأ تشدید جهل، و ظهور بیماریهای قلبی، و انحرافات نفسی و عملی است.<br />
 +
با جلوه وحی در قرآن، و آثار نبوت انبیاء و امامت امامان در کتابهای پرارزش و محکم، و با بودن این همه مساجد و مجالس مذهبی، و در اختیار بودن عالمان ربانی برای پیمودن راه خدا و طریق سلامت، و رسیدن به کمالات و تحصیل خیر دنیا و آخرت، برای احدی در پیشگاه خدا، در دنیا و برزخ و محشر عذر و حجّتی نخواهد بود.<br />
 +
عذاب در عرصه گاه قیامت<br />
 +
آتش فردا، افروخته شده جهل، و فساد قلب، و انحرافات عملی است.<br />
 +
این خدای مهربان نیست که عذاب را اجباراً برای هر کس خواسته اراده کند، این [[گناه]] و زشتی و رذائل اخلاقی است که در آخرت به صورت عذاب و آتش ظهور می‌کند، و وجود گناهکار را اسیر خود می‌نماید.<br />
 +
اگر [[گناه]] و معصیت، و انکار و کفر، و عناد با حق نبود، از عذاب برزخ و قیامت هم خبری نبود.<br />
 +
در دعای شریف کمیل آمده :<br />
 +
به طور قطع و یقین می‌دانم اگر حکم تو به عذاب اهل انکار و خلود معاند و دشمن در جهنم نبود، تمام آتش را سرد و سلامت می‌نمودی، و برای احدی در عذاب جا و مقام نبود، ولی قسم یاد کردی که جهنم را از کافران، و ناسپاسان پر کنی.<br />
 +
بنابراین مردم هستند که با آلوده شدن به [[گناه]] و معصیت، برای خود عـذاب فراهم می‌کنند، نه خداوندی که رحمت و عفو و مغفرت و کرم است، و برای آراسته شدن بندگانش به حسنات که نتیجه اش امنیت دنیا و آخرت است تمام وسائل لازم را فراهم آورده است.<br />
 +
در هر صورت مرد و زن سعی کنند با کمک ایمان و اخلاق و عمل صالح و صفا و وفا، و راستی و درستی، و حلم و صبر، و حوصله و بردباری امنیت قابل قبولی در زندگی دنیا برای خود و فرزندانشان، و ارحام و اطرافیانشان فراهم کنند، تا به سبب این امنیت در روز قیامت هم از امنیت و آرامش برخوردار شوند، که به فرموده رسول حق :<br />
 +
الدُّنْیا مَزْرَعَةُ الاْخِرَةِ.<br />
 +
دنیا کشتزار آخرت است.<br />
 +
و به فرموده حضرت باقر (علیه السلام)<br />
 +
وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقینَ.<ref>بحار، ج ۷۳، ص ۱۰۷</ref><br />
 +
و هر آینه دنیا نیکو منزلی برای اهل [[تقوا]] است.<br />
 +
اهل [[تقوا]] از تمام برنامه‌های دنیا توشه آخرت می‌سازند، و با دنیای خود، آخرت خویش را آباد می‌کنند، در دنیا خوش و در آخرت خوشتر هستند.<br />
 +
عبد اللّه ابن یعفور که از شخصیت‌های کم نظیر اسلامی است می‌گوید : به حضرت صادق (علیه السلام) عرضه داشتم ما عاشق دنیا هستیم، حضرت فرمود با دنیا چه می‌کنید، گفتم از آن برای ازدواج، حج، خرجی زن و بچه، رسـیدگی به برادران مؤمن، و صدقه دادن استفاده می‌کنیم، حضرت فرمود : این از دنیا نیست، از آخرت است.<br />
 +
ملاحظه کنید اهل ایمان و تقوا، تجارت و کسب و زراعت و درآمد دارند، [[ازدواج]] می‌کنند، خانه و زندگی را به نحو احسن اداره می‌نمایند، به مردم رسیدگی می‌کنند، به سفرهای زیارتی می‌روند، صدقه می‌پردازند و خلاصه دنیا را در فضائی از سلامت و امنیت و ایمان و اخلاق خوش می‌گذرانند، و به دنبال آن از آخرتی خوشتر و بهتر بهره مند می‌شوند.<br />
 +
ای کاش همه خانه‌ها دارای امنیت و سلامت بود، ای کاش ایمان و اخلاق و عمل صالح حاکم بر خانه‌ها بود، ای کاش تمام مرد و زن آراسته به حسنات و پیراسته از رذائل بودند، تا برای احدی مشکل پیش نمی‌آمد، و همگان در سایه یکدیگر به سلامت و آرامش زندگی می‌کردند، و از مواهب الهی با لذت و خوشی بهره می‌بردند.<br />
 +
امام ششم (علیه السلام) مؤمن واقعی را در روایتی مهم معرفی می‌کند، که در قسمتی از آن روایت فرموده :<br />
 +
النّاسُ مِنْهُ راحَةٌ وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فی تَعَب.<ref>بحار، ج ۷۸، ص ۳۷</ref><br />
 +
تمام مردم از مؤمن راحت، و خود مؤمن بخاطر ایجاد این امنیت و راحتی، در زحمت است.<br />
 +
پدران و مادران صالح<br />
 +
زن وشوهری که آراسته به حسنات وپیراسته از سیئات و رذائل هستند، نسبت به هم منبع آرامش وامنیت، وبرای فرزندان خود عامل رشد وکمال وآسایش و راحتند.<br />
 +
هیچ گاه نسبت به نیاز فرزندانشان، بی تفاوت نیستند، به وقت نیاز به محبت، نیاز به مخارج مادی، نیاز به تحصیل و درس، نیاز به رفت و آمد منطقی، نیاز به گردش و تفریح، نیاز به ازدواج، با کمال محبت و مهر و عاطفه، و وقار و ادب به پاسخ گوئی برمی خیزند، و اگر نسبت به برخی از نیازها امکان نداشته باشند، با اخلاق وحوصله و خوش خلقی و خوشروئی عزیزان خود را قانع می‌کنند و فرزندان باوقار و باکرامت هم این معنا را از خانواده قبول می‌نمایند.<br />
 +
فرزندان بااندیشه و درستکار، اگر احیاناً از جانب پدر و مادر به علّت بی توجهی آنان، دعوت به خلاف شدند، با کمال ادب، و رعایت حرمت آنان، از قبول دعوت خودداری می‌کنند، و خود را در معرض خطا و اشتباه قرار نمی‌دهند، چنانچه مادری در عهد رسول حق، از مسلمان بودن فرزندش ناراضی بود، و حتی اعتصاب غذا کرد، ولی وقتی شنید خداوند به اسلام فرزندش راضی، و برای نارضایتی مادر ارزش قائل نیست، اعتصاب غذا را شکست، و نسبت به فرزند سکوت کرد.<br />
 +
پدران و مادران در صورتی که رسول خدا به جنین سقط شده شما توجه می‌کند، تا جائی که فرموده به جنین در کنار در بهشت گفته می‌شود : داخل شو، می‌گوید، نه تا پدر مادرم پیش از من داخل نشوند وارد نمی‌شوم<ref>وسائل، ج ۲۰، ص ۱۴، چاپ آل البیت</ref>، چرا شما از فرزند برومند خود، این نعمت و احسان حق به نحو شایسته، در جهات مادی و معنوی جانبداری نکنید ؟ اولاد داری و توجه به او، و پاسخ به نیازهای انسانی وی تجارتی است که سود آن در دنیا و آخرت عظیم است.<br />
 +
قال رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) ( من تزوّج للّه و لصلة الرحم توّجه اللّه بتاج الملک ) <ref>وسائل چاپ آل البیت ، ج ۲۰ ، ص ۵۱</ref><br />
 +
<br />
  
فهرست مطالب
 
  
۱ آئين ازدواج در نظام هستى
 
 
«نظام تركيب و تزويج در جمادات»
 
 
نظام همزيستى در گياهان
 
 
نظام ازدواج و توالد و تناسل در انسان و ازدواج
 
 
در تحقق برنامه نكاح سخت گيرى نكنيد
 
 
ارزش و اهميت ازدواج از نظر روايات
 
 
۲ تقواى الهى در خانواده و جامعه
 
حقيقت تقوا
 
 
تقوا و مراتب با ارزش آن
 
 
حاجى سبزوارى و قناعت
 
 
تجمل گرائى و اسراف
 
 
يكديگر را به تقوا دعوت كنيد
 
 
نشانه هاى اهل تقوا
 
 
زن و شوهر با تقوا
 
 
كاسب نمونه
 
 
۳ اهداف والاى ازدواج در اسلام
 
 
خانه پاك
 
 
اهداف والاى ازدواج در اسلام
 
 
بدترين مردم
 
 
شكوفائى استعداد
 
 
كوشش براى خانه و خانواده عبادت است
 
 
در مسئله ازدواج والاترين هدف را منظور داشته باشيد
 
 
نظام خانواده در مغرب زمين
 
 
۴ موقعيت زن در تاريخ بشر و اسلام
 
 
انحراف فكرى انسان گمراه نسبت به زن
 
 
پاسخ اسلام به انحرافات فكرى انسان گمراه نسبت به زن
 
 
باز هم نظرى به تاريخ نسبت به حيات و موقعيت زن
 
 
۵ استقلال مرد و زن در اسلام
 
 
استقلال و حريت انسان
 
 
حكايتى عجيب در حريّت
 
 
مسئله اى مهم
 
 
همسرى شايسته و باكرامت
 
 
استقلال مرد و زن در ازدواج
 
 
۶ مقام زن در منطق وحى
 
 
آئين پاك حق
 
 
توسل انبياء الهى به ربوبيت و رحمت حق
 
 
مقام باعظمت عبادت و بندگى حق
 
 
زن در منطق وحى
 
 
عقل و شهوت ملاك سعادت و شقاوت
 
 
حديثى عجيب از شب معراج در رابطه با زنان
 
 
۷ مشكلات و موانع راه ازدواج
 
 
سختگيرى در مسئله ازدواج
 
 
وجود خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بدهيد
 
 
كبر، صفتى ابليسى است
 
 
داستانى عجيب از آسان گرفتن در ازدواج
 
 
مسئله شيطانى چشم همچشمى
 
 
مهريه هاى سنگين
 
 
قرآن مهر واقعى ازدواج مى شود
 
 
۸ شرايط الهى و اسلامى ازدواج
 
 
دين و ديندارى
 
 
هم كفوى
 
 
نظر حضرت سجاد(عليه السلام) نسبت به كفو
 
 
به چند طايفه دختر ندهيد
 
 
با اينگونه زنان ازدواج مكنيد
 
 
۹ راه انتخاب همسر
 
 
ناقص از رحمت حق محروم است
 
 
راه كمال
 
 
راه انتخاب همسر در اسلام
 
 
داستانى حيرت آور
 
 
شرايط اسلامى و انسانى در انتخاب همسر
 
 
۱۰ برنامه هاى اصيل اسلام در مسئله ازدواج
 
 
گفتگو براى ازدواج
 
 
وجوب پرداخت مِهر و صداق
 
 
جهاز عروس
 
 
الگوى الهى و معنوى در جهاز عروس
 
 
دعا در آستانه عروسى
 
 
آداب و اوقات عروسى
 
 
آداب زفاف
 
 
۱۱ بهداشت در نظام خانواده
 
 
ارزش نظافت و بهداشت در اسلام
 
 
بهداشت دهان و دندان
 
 
نظم و انضباط و بهداشت در خوراك
 
 
زيان پر خورى
 
 
داستانى آموزنده
 
 
۱۲ اخلاق اسلامى در نظام خانواده
 
 
ارزش اخلاق حسنه
 
 
 
محبت و اعلام آن
 
 
كم توقعى
 
 
گذشت و عفو
 
 
تغافل يا خود به فراموشى زدن
 
 
خشم و غضب
 
 
فخر فروشى
 
 
رفتار
 
 
گفتار
 
 
۱۳ حجاب و پاكدامنى زن
 
 
منافع حجاب
 
 
واقعيتى بهت آور
 
 
ديدگاه برجستگان غرب نسبت به اوضاع جامعه غربى
 
 
برنامه اى از حضرت حسين (عليه السلام)
 
 
حجاب و نظر بازى از نظر قرآن
 
 
محرمان زن از نظر قرآن مجيد
 
 
۱۴ امنيت در زندگى
 
 
خوبيها و بديها
 
 
جهل و بى سوادى
 
 
علم و معرفت
 
 
قلب منبع حقايق
 
 
عذاب در عرصه گاه قيامت
 
 
 
 
۱ آئين ازدواج در نظام هستى
 
 
«نظام تركيب و تزويج در جمادات»
 
 
اراده عالمانه و حكيمانه و عادلانه حضرت حق، در نظام متقن هستى و پهن دشت ميدان خلقت و آفرينش، از هر چيزى جفت آفريد.
 
در اين بساط جفت بودن و زوج بودن هر چيزى حقيقتى است كه استثنا برنداشته، و پيش از آنكه دانش بشر، و تحقيقات علمى به آن دست يابد، قرآن مجيد در آيات متعددى از جمله در آيه چهل و نهم سوره مباركه الذاريات، از اين واقعيت، كه نسبت به تمام موجودات هستى، اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان فراگير است خبر داده.
 
اين خبر عظيم، و گفتار علمى، و اين بيان روشن، آن هم نسبت به تمام موجودات خانه خلقت، و كاشانه و لانه آفرينش، با توجه به اينكه مربوط به قرنها قبل از رنسانس علمى است، و در شهرى چون مكه و مدينه كه خط نويس و خواننده اى، و كتاب و مدرسه اى در آن نبوده، از معجزات قرآن مجيد، و دليلى محكم بر اصالت اين كتاب، و برهانى بزرگ بر علمى بودن اين دفتر، و عاملى بس قوى بر صدق نبوت خاتم انبيا(صلى الله عليه وآله وسلم) است.
 
قرآن مجيد در زمينه هاى ديگر مسائل آفرينش آياتى دارد، كه علوم امروز بشر، در برابر آن شگفت زده و غرق در تعجّب و حيرت است، و براى احدى از افراد انسان در هر مقام و مرتبه اى كه باشد، جاى شك و ترديد، در حقّانيت خود، و اينكه چراغ هدايت فرا راه حيات آدميان است، باقى نمى گذارد.
 
ذلِكَ الْكِتابُ لارَيْبَ فيهِ.[۱]
 
عنايت و رحمت او، در ذات زوج ها و جفت ها از هر نوعى، كشش و جاذبه و رابطه عاشقانه، و ميل به يكديگر برقرار نموده است، تا اين جاذبه و كشش، و اين ميل و رابطه، تحت نظامى خاص و شرايطى معين، چه در نظام تكوين، چه در عرصه گاه تشريع منتهى به ازدواج و جفت گيرى و توالد و تناسل، و تكثير نوع شود، و از اين راه باعث بقاء نظام عالى آفرينش گردد، و هم اينكه تمام موجودات از هر جنس و نوعى كه هستند به لذّت زندگى، و خوشى در حيات، و بهره مندى از وجود خود و ديگران برسند.
 
آيين ازدواج در نظام هستى  …
 
رابطه توالد و تناسل در عالم جمادات، به هر صورتى كه هست، به صورت ميل تركيب عنصرى با عنصر ديگر، و در نتيجه پديد آمدن عنصر سوم، مانند تركيب اكسيژن و هيدروژن كه دو عنصر سوزان و سوزنده است، و نتيجه تركيب و ازدواج اين دو گاز سوزان و سوزنده، به صورت آب سرد و خنك و مايه حيات و نشاط است، يا به صورت جذب و انجذاب، همراه با نتايج بسيار زياد آن، يا به صورت دو جريان مثبت و منفى، و پديد آمدن منافع بى شمار، از عجايب و شگفتى هاى هستى، و محصول اراده و رحمت حضرت ربّ العالمين است، و همين رابطه بين دو عنصر يا عناصر، و ميل به يكديگر، و خلاصه خط عشقى كه بين جمادات نسبت به يكديگر حاكم است،باعث تكثيرنسل وتداوم نوع، و برپا بودن نظام عالى خلقتو عرصه گاه زيباى هستى است.
 
راستى اين چه قدرت شگرف و چه اراده عظيمى است، كه بين دو عنصر سوزان و سوزنده، آنچنان الفت و رابطه و حالت عشق برقرار مى كند كه از ازدواج آن دو عنصر، آب سرد و چشمه سار با صفا، و رود هاى خروشان، و درياهاى عظيم، و اقيانوس هاى بى كران، و باران لطيف بوجود مى آيد؟!!
 
اين چه نيروى شگفت انگيزى است كه با تركيب عناصر با يكديگر در دل خاك سياه و تيره، و در قلب سنگ خارا، و در بسترى قير گونه و تيره تر از شب، الماس بوجود مى آورد؟!
 
اين چه اراده قاهرى است كه از تركيب چند مادّه در تاريكى معادن يمن، عقيق سرخ، و از عمق خاك نيشابور، فيروزه آسمان رنگ، و از آميجتن خاك با فسيل حيوانات، هزاران جنس مورد نياز بشر پديد مى آورد؟!
 
اين چه رحمت و لطفى است، كه با تركيب سنگ و خاك و ساير مواد با سنگ و خاك، مولودى با منفعت چون طلا و نقره، و مس و آهن، تحويل خانه هستى مى دهد؟!
 
و اين چه اراده و حكمتى است كه از تركيب و تزويج عناصر با يكديگر اين همه نعمت به بندگانش عنايت مى فرمايد؟!!
 
اين چه اراده و حكمتى است كه بين خورشيد و زمين و مجموعه عناصر اين گوى آتشين، و عناصر زمين ،اين همه مهر و الفت، و عشق و محبت برقرار ساخته، كه از تركيب عناصر خورشيد با عناصر زمين، و ازدواج مواد خورشيد با مواد زمين نعمت هائى پديد آورده كه به فرموده خودش در قرآن مجيد، كسى را قدرت و قوّت شماره كردن آنها نيست.
 
اوست خداوندى كه آسمانها و زمين را آفريد، و از عالم بالا آب فرو ريخت، و به سبب آن ميوه ها را روزى شما قرار داد، و كشتى را در تسخير شما در آورد تا در دريا به دستور او حركت كند، و نهرها را در پهنه گاه زمين در اختيار شما قرار داد، و خورشيد و ماه را كه در حركتند، و در درياى هستى روانند مسخّر شما نمود، و شب و روز را در اختيارتان گذاشت، و از آنچه از او خواستيد به شما عنايت فرمود، و اگر در مقام شماره كردن نعمتهاى خداوند برخيزيد، شما را توان احصاء نعمت او نيست...[۲]!!
 
ميزان ميل و كشش، و جذب و انجذاب، و مثبت و منفى بودن عناصر، و رابطه عاشقانه بين آنها، براى توالد و تناسل، بر اساس نظمى معين و قوانينى خاص، و مقرراتى عادلانه است.
 
اين ميل و كشش از افراط و تفريط بدور است، و هرگز اين رابطه و محبت به سردى نمى گرايد، و قهر و دعوا و به هم خوردگى و اختلاف در اين  عرصه گاه زيبا و عاشقانه، و طلاق و جدائى در اين ازدواج جانانه معنا و مفهومى ندارد.
 
اگر در اين صحنه از پهنه آفرينش زمينه اختلاف و قهر و طلاق، و جدائى و بى مهرى راه داشت، بدون ترديد فساد و افساد سفره لعنتى خود را مى گستراند، و اوضاع را به هم مى پيچيد، و بساط را از بيخ و بن ريشه مى زد.
 
عناصر در جهان جمادات هر كدام داراى حجم و وزن معين، و فاصله به اندازه، و رشد و گردشى متناسب با وضع خود هستند، و تركيب هر يك با ديگرى بر اساس كفويت است.
 
عناصر از نظام معين به خود دست برنمى دارند، با يكديگر به دشمنى و دعوا برنمى خيزند، و در هر كجاى از اين نظام احسن قرار دارند حدّ وجودى و قانونى خود را رعايت مى كنند.
 
لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغى لَها اَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فى فَلَك يَسْبَحُونَ.[۳]
 
نه خورشيد را شايد كه به ماه فرارسد، و نه شب را كه بر روز سبقت گيرد، و همه در مدار معين بخود شناورند.
 
در وزن و حجم و طول و عرض و عمق، و رنگ و صفات، و فاصله هاى عناصر عالم بالا از يكديگر، از جمله فاصله خورشيد و زمين كه نزديك به صد و پنجاه ميليون كيلومتر است، و هيچ گاه اين فاصله را كم و زياد نمى كنند، كه زياد شدنش باعث منجمد شدن تمام موجودات زمين، و كم شدنش علت سوختن تمام عناصر كره خاكى است، غير از علم و عدل و حكمت بى نهايت كه بر اساس اراده حضرت حق در وجود تمام موجودات در تجلّى است، چيزى مشاهده نمى شود، اين است كه هر وقت اهل حال و بصيرت، و اهل انصاف و وجدان، و بيداران و بينايان، و پاكان و پاكيزگان با ديده سر، و چشم دل به نظام هستى مى نگرند با كمال خضوع و خشوع و با تمام وجود از صاحب آفرينش و خالق هستى، و نظام دهنده اين نظام اعجاب انگيز ياد مى كنند و از عمق جان فرياد برمى آورند.
 
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً.[۴]
 
اى مالك و مربّى ما، اين خلقت و آفرينش را بر باطل بوجود نياورده اى.
 
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود***هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
 
آرى نظم و قانون، و حدّ و حدود، و حق و حقيقت در ظاهر و باطن تمام عناصر هستى در تجلّى است، و بر تابلوى وجود تمام موجودات اسماء و صفات حق ديده مى شود، و آنچنان خطّ اسماء و صفات روشن است كه براى هر عامى بى سوادى هم قابل خواندن و درك كردن است.
 
بنزد آنكه جانش در تجلاّست***همه عالم صفات حق تعالى است
 
از همه عجيب تر اين كه تمام اين موجودات با نظام خاصّ خودشان در راهى مستقيم براى رسيدن به محبوب و مقصود خود كه همانا حضرت ربّ است; در حركتند.
 
وَ اَنَّ اِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى.[۵]
 
 
نظام همزيستى در گياهان
 
 
برنامه تركيب يا به عبارت ديگر لقاح و توالد و تناسل در ميدان حيات نباتات و گياهان، بگونه اى است كه هر بيننده اى را در دريائى از تعجب و حيرت غرق مى كند.
 
فرصت اندك، اجازه توضيح و تفسير تمام جوانب اين مسئله مهم را نمى دهد. در چند جمله، دورنمائى از اين حقيقت شگفت انگيز كه همراه با شرايطى خاص و قوانيـنى اعجـاب آور، و برنامه هايى فوق العاده دقيق و منظم است، به محضر عزيزان عرضه مى شود.
 
اگر در ميان گلها دقت كرده باشيد، ميله ها و پرچم هاى ظريفى در وسط آن ديده مى شود، كه آنها را نافه مى نامند، و تعداد آنها در گلها مختلف است، و در عين حال حساب مخصوصى دارد.
 
در بالاى اين ميله ها، برآمدگى كوچك و زردرنگى است كه آن را « بساك » مى گويند، در ميان بساك، كيسه بسيار كوچكى است كه چهار حفره دارد، و در ميان آنها دانه هاى گرده قرار گرفته است.
 
دانه هاى گرده،دانه هاى بسيار ريز ميكروسكوپى هستندكه در عمل شباهت تامّى با نطفه حيوانات دارند!!
 
پس از برقرارى عمل لقاح بين آن و قسمت هاى مادّه، تخم گل درست مى شود.
 
دانه هاى گرده با آن كوچكى به نوبه خود داراى ساختمان تو در تو و نازك كاريهاى شگفت آورى مى باشند.
 
در ميان آنها مقدار زيادى موادّ پرتوپلاسمى و موادّ چربى، قندى، نشاسته اى، و ازتى مى باشد، و در وسط آنها دو هسته كه يكى كوچكتر و ديگرى بزرگتر است وجود دارد، بزرگتر را هسته روينده، و كوچكتر را هسته زاينده مى نامند، كه وظيفه مهم اين دو را بزودى خواهيد دانست.
 
مادگى: همان قسمتى است كه روى محور گل قرار گرفته و در ناحيه فوقانى آن برآمدگى مخصوصى بنام كلاله است، و سطح آن را مادّه لزج و چسبناكى پوشانيده، كار اين مادّه چسبنده نگاهدارى و جذب دانه هاى نر و كمك به روياندن آنهاست.
 
در پائين مادگى كه متصل به قسمت تحتانى گل است، ناحيه برجسته اى وجود دارد كه آن را « تخمدان » مى گويند، و در ميان آن تخمك هاى كوچكى يافت مى شود، كه با دنباله مخصوصى به ديواره تخمدان اتّصال دارند، و به وسيله آن آب و موادّ لازمه را جذب مى كنند، تخمك ها نيز به سهم خود ساختمان قابل ملاحظه اى دارند.
 
عمل زفاف: پس از آنكه كيسه هاى گرده بساك از هم پاره شد و گرده ها روى كلاله ماده قرار گرفتند فوراً شروع به نمّو مى كنند، در اينجا بايد متذكّر شد كه براى رسيدن گرده به كلاله ماده، وسائل مختلفى وجود دارد كه از مشاهده آن تعجّب عميقى به مطالعه كنندگان جهان خلقت دست مى دهد.
 
از جمله اينكه حشرات گوناگونى اين وظيفه حياتى را بدون اينكه توجّه به كار خود داشته باشند انجام مى دهند، يعنى در اثر رنگ و بوى مطبوع، و مادّه قندى مخصوصى كه در بن گلها جاى دارد به طرف آنها حركت كرده، و روى آنها نشسته، و دانه هاى گرده را با پاى پشم آلود خود از اين نقطه به آن نقطه حمل مى كنند، اين عمل مخصوصاً در گلهائى كه ميله هاى نر و مادّه آنها از هم جداست و روى دو پايه قرار دارد بسيار شايان اهميّت است.
 
همانطور كه گفتيم وقتى دانه هاى گرده روى كلاله قرار گرفت، شروع به رشد و نمّو مى كند، هسته بزرگتر كه همان هسته روينده است همراه آن نمّو كرده و به طرف تخمدان سرازير مى شود، و در نزديكى آن بكلّى از بين رفته و نابود مى گردد، ولى هسته كوچكتر كه از زاينده است، از ميان اين لوله باريك عبور كرده وارد تخمدان مى شود، و با تخمكها تركيب شده، عمل لقاح و زفاف در آن محيط  مخفى و تاريك صورت مى گيرد، نطفه گل بسته و تخم اصلى آن بوجود مى آيد.
 
هوا و آب و انسان، واسطه ها و دلاّل هاى ديگرى هستند كه زمينه لقاح و زفاف نباتات و گياهان را فراهم مى كنند.
 
در عرصه گاه حيات نباتات، همانند وضع جمادات قوانين و شرايط تركيب، توالد و تناسل و زفاف به اراده حضرت حق، بدون پيش آمدن اختلاف و بى مهرى، و نزاع و طلاق، كار خود را دنبال مى كنند، و از اين طريق سفره روزى موجودات زنده بخصوص انسان را غرق در انواع ثمرات، حبوبات و ميوه جات مى نمايند.!!
 
 
نظام ازدواج و توالد و تناسل درحيوانات
 
 
ميل حيوان نر به ماده، و ماده به نر، و رابطه عاشقانه اى كه بين اين دو موجود زنده، براى لذت بردن از زندگى و توالد و تناسل، و بقاء نسل وجود دارد، از شگفتى هاى غيرقابل توصيف است.
 
اراده و شعور و توجّه حيوانات به اين مسئله حياتى، و نظم و انضباطى كه در امر ازدواج و همزيستى بين آنان است، هر دقّت كننده اى را در دريائى از تعجب و شگفتى شناور مى كند.
 
تعاونى كه بين ماده و نر جهت لانه سازى، ساختمان كاشانه، حفظ اسرار، انتخاب جا و مكان و وقت و زمان، و از همه مهمتر عمل لقاح، و توجه به وضع جوجه، و تأمين مواد براى او، و تعليم امور لازمه به فرزند، و نگهدارى او از حوادث و خطرات، و ساير برنامه هائى كه بر عرصه گاه حيات حيوانات حاكم است، و در حقيقت تجلى اراده حضرت حق است، بايد از عجايب مسئله هستى شمرده شود.
 
دنياى  پر از اسرار تخم گذاران و پستانداران در برنامه آميزش و لقاح، و توجه به حفظ تخم ها، و يا حفظ جنين و نوزادان، آدمى را در پرده اى از حيرت و بهت مى اندازد.
 
شرايط و قوانين ازدواج و توالد و تناسل در حيوانات شرايطى مناسب، و قوانينى خدائى و الهى است.
 
ما مِنْ دآبَّة اِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صِراط مُسْتَقيم.[۶]
 
زمام اختيار هر جنبنده اى به دست مشيّت اوست، بدون شك هدايت پروردگارم به راه راست است.
 
هيچ حيوانى به غير جنس مخالف خود كه نرينه اى از نوع خود اوست در عين اين كه كپسولى از شهوت جنسى است، ميل نمى كند.
 
حيوان نر، شهوت خود را آلوده به ناپاكى و خلاف كارى نمى نمايد، و از راه مستقيم الهى منحرف نمى شود.
 
در زمينه غريزه جنسى براى حيوانات آلودگى و انحراف نيست.
 
نطفه حيوان نر براى ماده مربوط به خود اوست و در اين مسير توجهى به غير ندارد.
 
در آنها چشم چرانى، و تعقيب غير، و تجاوز به ماده اى كه در زوجيت نر ديگر است وجود ندارد.
 
در اين زمينه بين تخم گذاران و پستانداران تفاوتى نيست راستى
 
آفرينش همه تنبيه خداوند دل است
 
دل ندارد كه نـدارد به خداونـد اقرار
 
داستان نظم و انضباط در تمام مسائل زندگى بخصوص توالد و تناسل در پرندگان، خزندگان، چرندگان، حيوانات آبى داستانى شگفت آور، و براى اهل دقت موجب اعجاب فراوان است.
 
شكل زندگى حيوانات همراه با شرايط و قوانينى كه بر آنان حاكم است كلاس درس، و زمينه عبرتى است براى انسانهائى كه از فضاى هدايت حق دور افتاده، و از معنويت و نورانيت جدا زندگى مى كنند.
 
حيوانات در نظم و انضباط همانند جمادات و عناصر و ماه و خورشيد، و آسمان و زمين، و همچون نباتات و گياهانند.!!
 
 
انسان و ازدواج
 
 
ازدواج و تركيب و توليد، و توالد و تناسل، در عرصه گاه حيات جماد و نبات و حيوان، بر اساس قوانين تكوين و جهت گيرى صحيح غرائز صورت مى گيرد، ولى انجام اين مسئله حياتى و برنامه عالى طبيعى بايد بر مبناى مقررات و نظامات شرعيه، و قوانين الهيه كه در قرآن مجيد، و گفته هاى ملكوتى انبياء و امامان آمده، جامه عمل بپوشد.
 
مايه هاى اوليه اين حقيقت به صورت غريزه، ميل، دوستى، عشق، و مهربانى در مرد و زن به اراده حكيمانه حضرت حق قرار داده شده:
 
وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فى ذلِكَ لاَيات لِقوْم يَتَفَكَّرُونَ.[۷]
 
و از آيات خداوندى است كه براى شما از جنس  خودتان جفتى بيافريد، كه در كنار او آرامش يابيد، و ميان شما عشق و محبّت و مهربانى قرار داد، كه در اين حقيقت نشانه هائى از خداست براى مردمى كه در گردونه انديشه و فكر نسبت به حقايق بسر مى برند!
 
وَ هُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ الْمآءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كانَ رَبُّكَ قَديراً.[۸]
 
و اوست خداوندى كه بشر را از آب آفريد، و ميان آنان خويشى و پيوند ازدواج قرار داد، و خداى تو بر هر چيزى قدرت دارد.
 
انتخاب همسر در فرهنگ پاك اسلام بخودى خود مستحب و كارى بسيار پسنديده، و برنامه اى نيكوست، ولى در صورتى كه مجرد ماندن و عزب زندگى كردن، دامن پاك زندگى را به گناه و معصيت، و فحشا و منكرات آلوده نكند، در غير اين صورت ازدواج و تشكيل زندگى ضرورى و مسئله اى واجب، و تكليفى قطعى است.
 
اينجاست كه بايد دستور حضرت حق را نسبت به ازدواج با جان و دل به اجرا گذاشت، و از آينده آن بخصوص در برنامه ماديّت و خرج و مخارج بيمى بخود راه نداد، كه ترس از آينده نسبت به گذران امور زندگى برنامه اى شيطانى، و مولود ضعف نفس، و عدم اتكاء و اعتماد به كارگردان بساط هستى است.
 
اينك دستور و فرمان حق را در رابطه با ازدواج، و ضمانت وجود مقدسش را براى تأمين مخارج زندگى در آيه اى از سوره مباركه نور، ملاحظه كنيد.
 
وَ اَنْكِحُوا الاَْيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ اِمائِكُمْ اِنْ يَكُونُوا فُقَرآءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ وَ الله واسِعٌ عَليمٌ.[۹]
 
دختران و جوانان مجرد و غلامها و كنيزهاى شايسته خود را همسر دهيد، و زمينه نكاح آنان را فراهم آوريد، چنانچه فقير و تهيدست باشند، خداوند از فضل بى نهايت خود بى نيازشان كند و خداوند واسع و عليم است.
 
« انكحوا » از نظر قواعد ادبى امر است و اين امر و دستور متوجه فرد فرد جامعه، و كليّه مردان و زنان است.
 
از آيه شريفه در جهتى وجوب ازدواج براى آنان كه نياز به ازدواج دارند، و جز از اين طريق پاكى و سلامت آنان تأمين نمى شود، استفاده مى گردد، و در جهتى ديگر لزوم اقدام خانواده ها بخصوص پدران و مادران، و آنان كه توان مالى در اين زمينه دارند، براى تشكيل زندگى جهت پسران و دختران استفاده مى شود.
 
 
در تحقق برنامه نكاح سخت گيرى نكنيد
 
 
ميل مرد به زن، و ميل زن به مرد، بخصوص به هنگام شكوفائى غنچه غرائز، و گُل شهوت، و شدّت و قدرت و قوّت آن بوقت نياز به ازدواج، امرى طبيعى، انسانى، و حياتى است، و براى كسى قابل انكار نيست.
 
آرزوها و آمال و خواسته هاى بحق نسبت به آينده و در ابتداى تشكيل زندگى و پيمان زناشوئى در وجود جوانان اعم از پسر و دختر واقعياتى است كه براى هركس بخصوص پدران و مادرانى كه داراى پسر و دختر آماده براى ازدواج هستند بمانند آفتاب وسط روز امرى روشن و حقيقتى واضح است.
 
از همه مهمتر بهترين و برترين و محكم ترين و عاليترين روش و برنامه جهت پيشگيرى از گناه، و حفظ جامعه از افتادن در غرقاب فحشا و منكرات، ازدواج پسران و دختران به وقت نياز و زمان مناسب آن است، و اين واقعيتى است كه انكارش  جز از مردم احمق و افراد نادان و مرد و زن بى شعور توقّع نمى رود.
 
بر اين اساس در مرحله اول بر پدران و مادران و اقوام و خويشان و هر كس كه در مسئله ازدواج پسر و دختر خانواده سهيم است، واجب است كه نسبت به مقدمات اين خواسته الهى آسان گيرى كنند، و با دست خود به ساده ترين روش، و به آسان ترين شيوه زمينه ازدواج را فراهم آورند، و در مرحله بعد بر دختر و پسرى كه قصد ازدواج با يكديگر را دارند ضرورى است كه از توقّعات بيجا نسبت به يكديگر، و ايجاد شرايط سخت، بپرهيزند، تا اميال و غرائز و شهوات و خواسته ها به آسانى در راه طبيعى خود قرار گيرند، و بناى زندگى سعادتمندانه اى پى ريزى شود، و ساختمان خير دنيا و آخرت برپاگردد.
 
بدون شك طبق آيات قرآن و روايات و اخبار، آنان كه در امور خود بخصوص در امر زندگى و مخصوصاً در مسئله ازدواج دختران و پسران خود آسان گيرى مى كنند، خداوند مهربان در دنيا و آخرت على الخصوص در امر حساب و كتاب و ميزان در صحراى محشر به آنان آسان خواهد گرفت، و آنان كه مرد و زنى سخت خو، و سخت گير، و به قول معروف مو را در همه زمينه ها از ماست مى كشند، و باعث مى شوند، دختران و پسران در سيطره فشار غرائز و شهوات به امراض عصبى و روانى و تندخوئى دچار شوند، و دامن پاك آن چهره هاى معصوم به گناه و معصيت آلوده شود، و آمال و آرزوهايشان بر باد رود، در دنيا و آخرت بخصوص در عرصه محشر دچار سوء حساب و غضب و خشم حق خواهند شد، و به آتش عذاب خدا خواهند سوخت!!
 
دقت بسيار زياد در مسئله نكاح و ازدواج انسان را ناخودآگاه دچار سختگيرى مى كند، در نظام طبيعت ازدواج دو زوج بسيار بسيار ساده انجام مى گيرد، اگر در عرصه گاه حيات موجودات امر ازدواج امرى سخت و دشوار بود، بدون ترديد اين نظام احسن به صورتى كه الان هست وجود خارجى نداشت.
 
پدران و مادران، پسران و دختران در مقدمات اين برنامه الهى و انسانى، در تعيين مهر و صداق، در تنظيم شرايط، در برپاكردن جشن نامزدى، و مجلس عقد و عروسى، و در اجراى عادات و رسوم محلى سخت گيرى نكنيد، و خارج از طاقت و قدرت دو خانواده، برنامه اى را پيشنهاد ندهيد، تا امر ازدواج به آسانى صورت بگيرد، و خداوند مهربان هم در دنيا و آخرت امور شما را سهل و آسان نمايد.
 
بيائيد روش اهل تقوا را پيشه خود كنيد، و از آن منابع خير و بركت درس بگيريد، و زندگى را بر اساس اوصاف آن اولياء حق برپا كنيد، كه نيكبختى و سعادت، و تأمين خير دنيا و آخرت، و تخقق دهنده شرافت و كرامت، در سايه هماهنگى با آن عاشقان جمال ازل و ابد است.
 
اميرالمؤمنين(عليه السلام) اهل تقوا را چنين معرفى مى كند:
 
أَنْفُسُهُمْ عَفيفَةٌ وَ حاجاتُهُمْ خَفيفَةٌ وَ خَيْراتُهُمْ مَأْمُولَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ.[۱۰]
 
وجودشان در گردونه خوددارى از هر آلودگى است، نيازهايشان بسيار سبك، و هر خيرى از آنان توقع مى رود، و همگان از شّر آنان ايمنند.
 
در هر صورت آنان كه دست اندركار ازدواجند، بايد از توقعات بيجا، تحميل امور خارج از طاقت، پيروى هوا و هوس، افتادن در بند عادات و رسوم غلط، چشم هم چشمى نسبت به ديگران، و سخت گيرى در تمام امور نكاح بپرهيزند، و بناى ازدواج را از ابتدا بر پايه تقوا، خير و صلاح، سهولت و آسان گيرى و محض جلب خوشنودى حضرت حق قراد دهند.
 
و چون امر ازدواج صورت گرفت بر مرد است كه با همسرى كه قبلا به عنوان ازدواج او را ديده و پسنديده و با او پيمان زناشوئى بسته به زندگى با او ادامه دهد و ضامن بقاى مودّت و رحمت الهى كه بين آن دو برقرار شده باشد، و بر زن است كه با شوهر خود كه او را قبل از عقد به عنوان نكاح ملاقات شرعى كرده و وى را پذيرفته از در سازش و آسان زندگى كردن برآيد، و حقوق او را درتمام زمينه ها رعايت كند.
 
حفظ شئون در گرو مهريه زياد، مجالس پرخرج، كثرت مهمان، و پياده كردن رسم و رسوم بيجا و غير موافق با منطق، و سختگيرى در شرايط نيست، حفظ شئون به انتخاب هم كفو، رعايت برنامه هاى ساده و سهل، مراعات اخلاق اسلامى از حانب دو خانواده، و رعايت حقوق الهى و انسانى از جانب زن و شوهر نسبت به يكديگر، و تداوم دادن به مهر و محبت، و عشق و رأفت از جانب مرد و زن براى بقاء زوجيت، و دور ماندن زندگى از جنجال و آشوب و عوامل بيماريهاى عصبى و روانى است.
 
زندگى زن و شوهرى چون اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا سلام الله عليهما براى هر مرد و زن مسلمان بهترين درس زندگى است.
 
فاطمه(عليها السلام) باعث آرامش افراد خانواده، بخصوص همسر بزرگوار خود، برقرار كننده زمينه هاى زندگى در خانه، و على(عليه السلام) نمونه اعلاى همسردارى، و پدرى مهربان و مربّى براى فرزندان، و معاونى دلسوز در امور خانه و خانواده بود.
 
او در برنامه هاى عادى خانه از نظافت، خمير كردن آرد، كمك به بچه دارى، اِبا و امتناعى نداشت.
 
او نمى گذاشت به همسرش در انجام امور خانه سخت بگذرد، و تمام امور زندگى انجامش با فاطمه(عليها السلام) باشد.
 
بر زن و شوهر واجب است حقوق يكديگر را رعايت كنند، و در تمام شئون زندگى يار و مددكار هم باشند، و تصور نكنند ظلم و ستم فقط به اعمال امثال فرعون و نمرود و طاغيان تاريخ گفته مى شود، بلكه هر عملى كه بناحق باعث رنجش خاطر ديگرى شود ظلم است، و خداوند ظلم و ظالم را دوست ندارد، و از هر گونه تجاوزى گرچه اندك از هر كسى كه باشد بيزار است.
 
در گفتارهاى بعد و سخنان آينده به تدريج به تمام مسائل مربوط به نظام خانواده در اسلام به خواست خدا اشاره خواهد شد، در اين قسمت از سخن به پاره اى از روايات مهم به نقل از كتابهاى بااعتبار حديث، در رابطه با ارزش و اهميت ازدواج، منافع نكاح، و موقعيت تشكيل زندگى و موقف آن در فرهنگ پاك الهى قناعت مى كنم، و شما را به دقّت در اين احاديث دعوت مى نمايم، باشد كه از اين رهگذر به استحكام مسائل الهى واقف شويد، و براى شما معلوم شود كه برنامه هاى زيبا و حكيمانه آئين اسلام را هيچ فرهنگى ندارد.
 
 
ارزش و اهميت ازدواج از نظر روايات
 
 
عَنِ النَّبِيِّ(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ: يُفْتَحُ أَبْوابُ السَّماءِ فى أَرْبَعَةِ مَواضِعَ: عِنْدَ نُزُولِ الْمَطَرِ وَ عِنْدَ نَظَرِ الْوَلَدِ فى وَجْهِ الْوالِدِ وَ عِنْدَ فَتْحِ بابِ الْكَعْبَةِ وَ عِنْدَ النِّكاحِ[۱۱]
 
از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است كه فرمود: در چهار موقع عنايت و رحمت حق متوجه انسان مى شود:
 
به وقت باريدن باران، به هنگام نظر كردن فرزند به صورت پدر، از باب مهر و محبت، در آن زمان كه در خانه كعبه باز مى شود، و آن وقت كه عقد و پيمان ازدواج بسته شده، و دو نفر با يكديگر جهت زندگى جديد، وارد عرصه نكاح مى شوند.
 
 
قالَ النَّبِيُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا الاَْيِّمَ فَمِنْ حَظِّ امْرِء مُسْلِم إِنْفاقُ قيمَةِ أَيِّمِهِ وَ ما مِنْ شَىْء أَحَبَّ إِلَى اللّهِ مِنْ بَيْت يُعْمَرُ فِى الاِْسلامِ بِالنِّكاحِ.[۱۲]
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: ازدواج كنيد، و پسران و دختران مجرّد را همسر دهيد، نشانه نيك بختى مسلمان اين است كه مخارج شوهر كردن زنى را به عهده بگيرد. چيزى نزد حضرت حق محبوبتر از خانه اى كه در اسلام به سبب نكاح آباد شود نيست.
 
قالَ النَّبِيُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): زَوِّجُوا أَياماكُمْ فَإِنَّ اللّهَ يُحْسِنُ لَهُمْ فى أَخْلاقِهِمْ وَ يُوسِعُ لَهُمْ فى أَرْزاقِهِمْ وَ يَزيدُهُمْ فى مُرُوّاتِهِمْ.[۱۳]
 
نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: مردان مجرد و عزب خود را زن دهيد، تا حضرت حق اخلاقشان را نيكو، و روزيشان را فراخ و گشاده، و جوانمرديشان رازياد كند.
 
قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): النِّكاحُ سُنَّتى فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى فَلَيسَ مِنّى.[۱۴]
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: ازدواج روش من است، هر كس از راه و روش من روى بگرداند از من نيست.
 
قالَ النَّبِيُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دينِهِ، فَلْيَتَّقِ اللّهَ فِي النِّصْفِ الْباقي.[۱۵]
 
رسول حق(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كس ازدواج كند، نيمى از دينش را بازيافته نسبت به نيم ديگر تقواى الهى را رعايت كند.
 
عَنْ أبى عَبْدِاللّهِ(عليه السلام) قالَ: جاءَ رَجُلٌ إِلى أَبى فَقالَ لَهُ: هَلْ لَكَ مِنْ زَوْجَة قالَ: لا فَقالَ أَبي: ما أُحِبَّ أَنَّ لِىَ الدُّنْيا وَ ما فيها وَ أَنّى بِتُّ لَيْلَةً وَلَيْسَتْ لِىَ زَوْجَةٌ.[۱۶]
 
حضرت صادق(عليه السلام) مى فرمايد: مردى نزد پدرم حضرت باقر آمد، فرمود همسر دارى؟ عرضه داشت ندارم، پدرم به او گفت دوست ندارم دنيا و آنچه در آن است از من باشد و يك شب را بدون همسر به سر برم، آنگاه پدرم گفتارش را ادامه داد و فرمود:
 
الرَّكْعَتانِ يُصَلّيهِما رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُل أَعْزْبَ يَقُومُ لَيْلَهُ وَ يَصُومُ نَهارَهُ.
 
دو ركعت نمازى كه مرد همسردار مى خواند، بهتر است از قيام شب مرد عزب به عبادت و روزه گرفتنش در روز!!
 
آنگاه پدرم هفت دينار به آن مرد داد و فرمود با اين پول وسائل ازدواجت را فراهم كن، كه رسول حق(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 
إِتَّخِذُوا الاَْهْلَ فَإِنَّهُ أرْزَقُ لَكُمْ.
 
همسر انتخاب كنيد كه باعث وسعت رزق است.
 
قالَ رَسُولُ اللِّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم):يامَعْشَرَ الشَّبابِ مَنِ اسْتَطاعَ مِنْكُمُ الْباهَ فَلْيَتَزَوَّجْ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَ أَحْصَنُ لِلْفَرْجِ.[۱۷]
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: جوانها هر كدام از شما را قدرت است ازدواج كند، تا ديدگانتان كمتر زنان را دنبال كند، و دامنتان پاك بماند.
 
وَقالَ(صلى الله عليه وآله وسلم) ما مِنْ بِناء فِي الاِْسْلامِ أَحَبِّ إِلى اللِّهِ مِنَ التَزْويجِ.[۱۸]
 
و آن حضرت فرمود: هيچ بنائى در اسلام نزد خداوند محبوبتر از ازدواج نيست.
 
 
وَ قالَ(صلى الله عليه وآله وسلم) مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أُعْطِيَ نِصفَ السَّعادَةِ.[۱۹]
 
و نيز رسول خدا فرمود: هر كس ازدواج كند نيمى از سعادت را به دست آورده.
 
 
قالَ النِّبِىُ(صلى الله عليه وآله وسلم): ما مِنْ شابٍّ تَزَوَّجَ في حَداثَةِ سِنِّهِ إِلاّ عَجَّ الشَّيْطانُ يا وَيْلَهُ يا وَيْلَهُ عَصَمَ مِنّي ثُلُثَىْ دينِهِ فَلْيَتَّقِ اللّهَ الْعَبْدُ فِي الثُّلُثِ الْباقي.[۲۰]
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كس كه در اوائل جوانى ازدواج كند، شيطان فرياد زند: فرياد از او، فرياد از او، دو سوّم دينش را از دستبرد من نگاه داشت، پس بايد عبد خدا در نگهدارى يك سوم ديگرش، جانب تقوا را رعايت كند.
 
 
راستى در ازدواج چه ارزشهاى والائى قرار دارد و چه منافع بزرگى نصيب مرد و زن مى نمايد و اسلام براى ازدواج چه عظمت و اهميتى قائل شده.!!
 
اى كاش خانواده ها راه را براى تسهيل اين امر مهم الهى و انسانى باز مى كردند و دست از سخت گيرى و زمينه سازى براى تحقق شرايط طاقت فرسا برمى داشتند و در حّد شئون خود به انجام اين مراسم اقدام مى كردند و در اين مسئله طريق قناعت به آنچه كه حاضر بود و از دست مى آمد مى پيمودند، تا دختران و پسران به اميال طبيعى خود برسند، و آرزوهايشان برآورده شود، و غرائز و شهوات آنان كه
 
نعمت هاى حق است تبديل به كفران نعمت نگردد، و دامن پاك آنان به گناه و معصيت آلوده نشود.
 
حبس ماندن آمال و آرزوها، انحراف در غرائز و شهوات، گسترده شدن فساد و آلودگى، چشم چرانى و هوس گناه، خودارضائى و زنا، تجاوز به ناموس غير، سستى در تحصيل و تنبلى در عبادت، ظهور بيماريهاى عصبى و روانى، و بلاهاى ديگر ريشه در كجا دارد؟
 
در درجه اوّل سئوالات بالا را بايد از پدران و مادران سختگير، و اسيران در چنگال رسوم و عادات غلط، و گرفتاران چشم همچشمى، و در درجه بعد از خود پسران و دختران، آن پسران و دخترانى كه از عرصه گاه تقوا دورند، و در مرحله سوّم بايد از آنانى كه قدرت فراهم آوردن بساط ازدواج را براى جوانان دارند، ولى از انفاق مال در راه خدا بخل مىورزند پاسخ خواست، كه هر پاسخ منطقى و عقلى و قابل قبول در اين دنيا دارند، حتماً همان پاسخ را در دادگاه عدل الهى در روز قيامت، خواهند داشت.!!
 
 
 
(و لبـاس التـقـوى ذلـك خيـر )
 
 
« اعراف / ۲۶ »
 
 
۲ تقواى الهى در خانواده و جامعه
 
 
 
 
 
 
حقيقت تقوا
 
 
مصدر لغوى، و ريشه اين كلمه معنوى، كه زيباترين و اصيل ترين مفهوم را دارد « وقى » است.
 
« وقى » به معناى خودنگهدارى، و پرواپيشگى، و حفظ تمام موجوديت خويش در برابر محرّمات و نواهى الهيه است.
 
« وقى » در حقيقت، روحيه و قدرت و قوّت و توانى است كه از طريق تمرين ترك گناه، و رياضت و ضبط نفس در برابر معصيت و لذائذ حرام بدست مى آيد.
 
قدم برداشتن براى تحصيل تقوا، و كسب روحيه خوددارى از گناه بهترين قدم، و در ميان اعمال از پسنديده ترين اعمال است.
 
تحصيل تقوا عبادت است، عبادتى كه به امر حضرت ربّ صورت مى گيرد، و از جمله برنامه هائى است كه بدون ترديد خشنودى حضرت حق را به دنبال خواهد داشت.
 
فلسفه انجام عبادات بدنى و مالى و اخلاقى، تحقق تقوا در عرصه گاه حيات انسانى است.
 
عبادت و حركت و عملى كه بوجودآورنده تقوا نباشد، عبادت نيست.
 
تقوا اساس كرامت، ريشه شرافت، و خميرمايه سعادت، و كليد خير دنيا و آخرت است.
 
يك جامعه مركب از هزاران خانواده، و يك خانواده مركب از يك زن و شوهر و تعدادى فرزند است.
 
در حقيقت مصالح بناى خانواده و جامعه افرادند، اگر فردفرد انسانها داراى روح تقواباشند، خانواده اى سالم، و جامعه اى برين خواهيم داشت، خانواده اى كه در محيط آن امنيت درونى و برونى حكمفرماست، و زمينه رشد و تكامل افراد آن به خاطر تقوا به بهترين صورت فراهم است، و در نتيجه جامعه اى خواهيم داشت كه كليّه افراد آن نسبت به يكديگر منبع خير، و همگان از شّر و ضرر يكديگر در امان خواهند بود.
 
اهل تقوا محبوب حقّ، و مورد عنايت انبياء، ائمه و موجوداتى با منفعت و كرامتند.
 
اهل تقوا داراى سيرتى زيبا، و صورتى الهى و ملكوتى، و همراه با حسنات اخلاقى، و جداى از سيئات و زشتى ها و پليديها هستند.
 
آبروى فرد و خانواده و جامعه به تقواى الهى است، و هيچ فرد و خانواده و جامعه اى نزد خداوند باارزش تر از اهل تقوا نيست.
 
زيانهائى كه زن و شوهر، و پدران و مادران و فرزندان و افراد جامعه از يكديگر مى بينند، نتيجه بى تقوائى آنهاست.
 
وحشتى كه در خانه ها و در جامعه مردم از همديگر دارند، ميوه تلخ نبودن تقواست.
 
خسارت هاى فراوانى كه در شئون زندگى مردم ديده مى شود، به خاطر نبود تقواست.
 
براستى براى داشتن يك خانه سالم بر زنان و شوهران واجب الهى است، كه آراسته به تقوا باشند، و لازم و ضرورى است كه تقوا اين خواسته بامنفعت الهى را به فرزندان خود سرايت دهند، و از ابتداى كار زمينه تحقق تقوا را در فرزندان خود فراهم آورند.
 
چه نيكوست به منافع فراوان تقوا در آيات قرآن، و روايات توجه كنيد، آنگاه به ارزيابى برخيزيد و دورنماى اين واقعيت را بنگريد، كه اگر تمام دختران و پسران آراسته به تقوا باشند، و اينان با اين مايه و سرمايه ملكوتى به ازدواج اقدام كنند چه
 
خانه اى و چه جامعه اى بوجود مى آيد؟!
 
 
تقوا و مراتب با ارزش آن
 
بيداران و بينايان، و آنان كه به تعبير قرآن اهل بصيرت هستند، و سفرهاى روحى و معنوى را طى كرده اند، براى تقوا سه مرتبه ذكر مى كنند.
 
تقواى خاصّ الخاص، تقواى خاص، تقواى عام
 
حضرت صادق(عليه السلام) در روايت بسيار مهمى اين سه مرتبه را بدينگونه توضيح مى دهند:
 
مرتبه اول تقواى باالله فى الله است و آن عبارت از ترك حلال است چه رسد به ترك شبهه و اين تقواى خاصّ الخاص است.
 
مرتبه دوم تقواى من الله است و آن عبارت از خوددارى از تمام شبهات است چه رسد به حرام و اين تقواى خاص است.
 
مرتبه سوم تقواى برخاسته از خوف، به خاطر عذاب جهنم و عقاب اليم خداوند است و آن عبارت از ترك تمام گناهان و محرمات است و اين تقواى عام است.[۲۱]
 
البته منظور از ترك حلال در گفتار امام صادق(عليه السلام) به اين معناست، كه صاحبان اين گونه تقوا بسيارى از امورى كه حلال است، به دنبالش نمى روند، زيرا به آنها احساس نياز نمى كنند، و در حلالى هم كه به آن نيازمندند كمال قناعت را رعايت مى كنند.
 
قدرت بر قناعت براى همگان ميسّر است، و اگر كسى ادعا كند براى من قوّت بر قناعت نيست، از او پذيرفته نمى شود.
 
قناعت به حلال، و محدود گرفتن امور مادى زندگى، و پرهيز از داشتن خانه هاى آنچنانى، و مركب هاى گران قيمت، و لباس هاى فوق العاده، و انداختن سفره هاى رنگين، كارى است اخلاقى، و برنامه اى است پسنديده، و زمينه اى است براى تحقق تقواى الهى در تمام شئون زندگى.
 
 
حاجى سبزوارى و قناعت
 
به سال ۱۳۶۲ سفرى جهت تبليغ به شهر سبزوار داشتم، در آنجا از خاندان حكيم بزرگ و عارف عاليقدر حاج ملا هادى سبزوارى جويا شدم، گفتند نبيره اى از وى در اين شهر است، كه از علم و دانش، و حكمت و فلسفه و تفسير قرآن مجيد بهره مند است، و در مسجدى كه امامت آن را به عهده دارد دوبار تمام قرآن كريم را براى مردم تفسير نموده.
 
به ديدارش شتافتم، وضع اخلاق و برخورد و زندگى وى، دورنمائى از حيات پاك حاجى را نشان مى داد، از احوالات جدّ بزرگوارش جويا شدم، مسائل اعجاب انگيزى را از حالات و برنامه هاى او برايم توضيح داد، از جمله فرمود، با آنكه حاجى مورد توجه تمام بزرگان كشور و رجال سياسى و علمى بود، و از مناطق مختلف، حتى از دورترين مكانها، جهت استفاده علمى به محضرش مى شتافتند، ولى از نظر خانه و زندگى و خوراك و لباس در قلّه قناعت بود!!
 
گاهى لباسى كه تهيه مى كرد تا نزديك ده سال همراه با رعايت بهداشت و پاكيزگى از آن استفاده مى كرد، و از وصله زدن به پارگى آن لباس عار نداشت، كه اين برنامه روش انبياء و اولياء الهى بود!!
 
 
تجمل گرائى و اسراف
 
تجمل گرائى و اسراف، از نظر حق، كارى شيطانى، و امرى ناپسند، و برنامه اى مطابق با هواى نفس، و شهوات حيوانى است.
 
چه مانعى دارد، كه انسان در تمام زمينه هاى زندگى حدود الهى و بخصوص قناعت را رعايت كند، كه قناعت سبب راحت، و مايه آزادگى، و دواى اضطراب و دلهره و ناامنى باطن است.
 
نياز بدن به خانه اى درخور شأن، و وسيله و مركبى معمولى، و لباس و خوراكى به اندازه برطرف مى شود.
 
در بناى زندگى بايد از چشم همچشمى پرهيز داشت، و به خرج معمولى خو گرفت، و از برج و مخارج اضافى، و تحصيل آنچه به عنوان تجمل و مُد مطرح است دورى جست.
 
غرب را در قيافه و شكل زندگى اسوه و الگو و سرمشق قرار ندهيم، آنان دچار خطاها و اشتباهات زيادى هستند، صنعت و تكنيك عامل اين معنا در ذهن ما نشود، كه هر چه گفتند و نوشتند، و مى گويند و مى نويسند صحيح است، و آنچه را از قيافه و شكل زندگى دارند مطابق با واقع است.
 
آنچه در آئين اسلام مهم است، بهداشت روان و تن، و شهر و ديار و محلّه و منطقه است، آنچه در اين فرهنگ مورد توجه است از امور مادى و معنوى و اخلاق و ايمان فردى و اجتماعى، همان است كه به مصلحت دنيا و آخرت انسان است.
 
اسراف و تجمل گرائى، و افتادن در خرج هاى سنگين، و آرايش شكل و قيافه ظاهر زندگى بدور از قناعت و اقتصاد، حتى در مسئله مسجدسازى كه محل عبادت مسلمانان است مورد مذمّت اين فرهنگ پاك و مدرسه انسان ساز است.
 
مساجد و خانه ها بايد از نظر باطن در حدّ اعلاى معنويت و از نظر ظاهر، ساده و بى پيرايه باشد، كه دلها به هوا و هوس دچار نشوند، و روى ارواح از حضرت حق فاصله نگيرد.
 
لباس ساده تهيه كنيد ولى آداب پوشيدن را رعايت نمائيد، خوراك در حدّ نياز فراهم آوريد، ولى آداب خوردن را مراعات كنيد، مركب سوارى در حدود شأن خود تحصيل كنيد ولى ادب رانندگى را از نظر دور نداريد، خانه براى زندگى بدست آوريد، ولى خانه اى كه روح شما را به اسارت نبرد، كه اين همه محصول تقوا و پرهيزكارى و توجه به حضرت حق است.
 
اين زندگى يهوديان و مسيحيان است كه از نظر خانه و اثاث آن، و مركب سوارى، و لباس و پوشاك، و خوراك و تجمّلات در گردونه اسراف است.
 
كليساها و كنيسه هاى مسيحيت و يهوديت آراسته به زر و زيور، و آلات و ادوات و مجسّمه ها و عتيقه جات، و تابلوها و مبل هائى است كه مليونها دلار قيمت آن است.
 
زندگى خاخام ها و كشيشان و حتى پاپ رهبر مسيحيان در حّدى از اسراف و تبذير است كه موجب حيرت و شگفتى است، اگر كلاه مخصوص و لباس پاپ را بفروشند، مليونها نفر را از گرسنگى نجات مى دهند.
 
اندوختن ثروت، رباخوارى، دزدى هاى كلان آن هم در روز روشن و هزاران برنامه رسواى ديگر كار دشمنان خداست، دوستان حق بايد با خواسته هاى حّق بسازند، و از افتادن در اسراف و تبذير خود را حفظ كنند.
 
مولّد و حافظ تمام اين واقعيات تقوا است، خانه آراسته به تقوا، و زن و شوهر تقوادار، داراى گنج الهى و سرمايه عرشى هستند، و زندگى آنان آميخته به خوشى و طراوت و صفا و صميميت، و راحت و امنيت، و درستى و سلامت، و انصاف و كرامت و شرافت و حقيقت است.
 
خانه و معبد، بايد به صورتى باشد، كه انسان در آن احساس آرامش و امنيت كند، و براى او سكوى پرواز به سوى معشوق باشد.
 
خلاصه بناى زندگى را با رعايت تقوا و قناعت، و توجه به خدا و قيامت، به صورتى مى توان بنا كرد، كه وسيله اى براى آبادى آخرت، و جلب خوشنودى حق باشد.
 
امروز  هم به شرط تقوا و قناعت، مى توان با درآمد اندك زندگى كرد، البته اگر در طول برنامه مشكلى خودنمائى كند و مؤمن نتواند با درآمد مختصر خود به جنگ آن مشكل برود، بر مؤمنين و اهل خدا لازم است بدون فوت وقت به يارى برادر مؤمن خود اقدام كنند، و او را از رنج و زحمت و سختى و دردمندى برهانند.
 
 
يكديگر را به تقوا دعوت كنيد
 
با توجّه به اينكه تمام مردان و زنان طاقت و تحمل تقوا را در دو مرتبه اعلايش، يعنى تقواى خاصّ الخاص، و تقواى خاص ندارند، بايد از دعوت عموم مرد و زن به اين دو مرحله از تقوا خوددارى كرد، زيرا اين دو مرتبه از تقوا در شأن انبياء و امامان و اولياء خاص خداست.
 
ولى آراسته شدن تمام زنان و مردان به تقواى عام، يعنى ترك محرمات اخلاقى و شهوانى و مالى امكان دارد.
 
بنابراين بر عموم مردم است كه يكديگر را با زبانى نرم، و اخلاقى خوش به تقوا دعوت كنند، و همديگر را به ترك انواع محرمات تشويق نمايند، تا تقوا پرده ملكوتى و بساط عرشى خود را در پهن دشت حيات بگستراند، و همگان بخصوص خانواده و جامعه از منافع آن بهره مند شوند.
 
آراسته شدن به تقوا بر عموم مردم در همه شئون، بخصوص بر زن و شوهر، و سرايت دادن آن به فرزندان واجب الهى است.
 
اهل حق و حقيقت مى گويند: كودك امانت الهى است، و قلب و روح و نفس و باطن وى جوهر و تابلو و مايه پاكى است كه از هر نقش و صورتى خالى است.
 
اين تابلوى بى نقش و نگار قابليت پذيرش هر نقش و صورتى را دارد، اگر وى را در خانه به انواع گفتار و عمل و اخلاق خير عادت دهند،و راه تعليم حقايق را به روى او بگشايند، كودك به سعادت دنيا و آخرت مى رسد، و پدر و مادر كه باعث رسيدن او به چنين واقعيتى شده اند در ثواب او شريكند، و در اين معنا معلمان كودك و آنان كه عامل ادب او هستند سهيمند.
 
اما اگر پدر و مادر بر اثر آلودگى و بى تقوائى، نقوش شيطانى را بر صفحه قلب و جان و نفس كودك نقّاشى كنند، و طفل در كنار آنان به پليدى و رذائل اخلاقى گرفتار شود، و همچون حيوانات، تنها و تنها اهل شكم و شهوت بارآيد، و به ميدان شقاوت و هلاكت بنشيند، وزر و وبال او بدون ترديد بر عهده آن پدر و مادر، يا آن معلم و مربى اوست.
 
قُوآ اَنْفُسَكُمْ وَ اَهْليكُمْ ناراً.[۲۲]
 
چنانكه پدر و مادر از درافتادن كودك به آتش تنور يا منقل، يا شعله گاز مواظبت مى كنند، و از نزديك شدن وى به خطر جلوگيرى مى نمايند، به طريق اولى بايد از گرفتارشدن كودك خود به آتش قهر حق در قيامت، كه محصول بى تقوائى و بد عملى، و سوء خلق، و نبودن ايمان و عمل صالح است جلوگيرى كنند، و راه عملى حفظ كودك از عذاب فردا، در مرحله اول تقوا داشتن پدر و مادر، و در مرحله بعد، سرايت دادن تقوا به كودك است.
 
پدر و مادر در جهت رشد طفل خود بايد مبلغّى وزين و معلّمى كريم، و دو فرد دلسوز، و دو دعوت كننده به خير باشند.
 
آنان بايد وجود خود را به تقوا و ايمان و عمل صالح آراسته كنند، سپس به تأديب و تهذيب كودك، و تعليم محاسن اخلاق به او، و حفظ وى از رفيق بد، و معلّم زشت خو بكوشند.
 
 
آنان بايد سعى كنند، زينت و زيور خارج از حدّ، و تجمل و اسراف، و ثروت و مال محبوب قلب كودك نگردد، تا فردا تبديل به موجودى مسرف، طمع كار، حريص، و غارت گر، و هوس ران و خودسر نشود، كه اگر ساختمان جامعه از مصالحى پوك، و به تعبير ديگر از افرادى بى تقوا ساخته شود، آن ساختمان بر سر خود آن جامعه خراب مى شود، و زندگى در آن جامعه براى همگان طاقت فرسا مى گردد.
 
اگر تمام خانه ها اساسش تقوا باشد، اگر زن و شوهر آراسته به پرهيزكارى باشند، اگر تقواى پدر و مادر به كودك سرايت داده شود، جامعه از داشتن زندان، و مأمور فراوان، دادگاه و دادگسترى بدين صورت گسترده بى نياز خواهد شد، و با چنين وضعى دوش دولت و ملت از مخارج بسيار سنگين مالى كه بايد در راه رفاه مردم خرج شود، نه در راه جلوگيرى از دزدان و مفسدان و غارتگران، سبك مى گردد.
 
نشانه هاى اهل تقوا
 
بزرگان دين نشانه هاى اهل تقوا را با استفاده از آيات قرآن و روايات در مسائل زير مى دانند:
 
تحصيل علوم شرعيّه به اندازه اى كه مكلّف براى اعمال و اخلاق و معاملات و روابطش با خانواده و جامعه نياز دارد.
 
حفظ سلامت بدن از طريق رعايت بهداشت و عمل به آداب خوردن و آشاميدن.
 
اتصال به هوش و فراست در امور زندگى، امين بودن در تمام جوانب حيات.
 
حفظ عفت نفس، راستگوئى در كلام، آراسته بودن به حسنات اخلاقى، پيراسته بودن از رذائل، پاك بودن از ريا و دوروئى، بيزارى از موادّ اضافى دنيا در زندگى، مبرّا بودن از مكر و عذر و خيانت، اقدام به گراميداشت اهل فضل و دانش، روى آوردن به وظائف شرعيه اعمّ از واجبات و نوافل، دست زدن به دامن عالم ربّانى كه انسان را با دين خدا، و حلال و حرام آشنا مى سازد، و جز رشد و كمال آدمى را توقع ندارد، كه روى آوردن به غير عالم ربانّى شقاوت و هلاكت است.
 
امام صادق(عليه السلام) در ضمن سفارش به اين حقيقت، يعنى پيروى از عالم ربانى مى فرمايد:
 
إِنَّ آيَةَ الْكَذّابِ أَنْ يُخْبِرَكَ بِخَبَرِ السَّماءِ و الاَْرْضِ، فإِذا سُئِلَ عَنْ شَىْء مِنْ مَسائِلِ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ شَىْءٌ.[۲۳]
 
نشانه آن كه دروغگوئيش فراوان است، اين است كه تو را از مسائل آسمان و زمين خبر دهد، ولى به وقت پرسش از حلال و حرام حق چيزى براى جواب نزد او نيست.
 
و نيز از نشانه هاى اهل تقوا صبر در برابر حوادث، رعايت آداب و سنن اسلامى در همه امور، و ملازمت ذكر، و مداومت فكر، همراه با اخلاص نيّت، و صفاى باطن و مراقبت نفس است، تا با پيمودن اين راه به علم اليقين و از علم اليقين به عين اليقين و سپس به حق اليقين برسند.
 
زن و شوهر با تقوا
 
مرد باتقوا، براى تأمين مخارج خانه، جز به كسب حلال روى نمى آورد، و به غير از مال حلال مالى قبول نمى كند، او با تحصيل حلال الهى مقيّد به رعايت حقوق تمام افرادى است كه از طريق كسب و تجارت با او سروكار دارند، و به عبارت ديگر از وجود او در بيرون از خانه به بندگان خدا ضرر و زيان نمى رسد، او به خاطر تقواى الهى دور حرام نمى گردد، و گنج عفت نفس و قناعت را از دست نمى دهد.
 
مرد باتقوا چون از كسب و كار فارغ شود، و به خانه بازآيد، تمام كوفتگى و خستگى خود را كنار درب خانه مى ريزد، و با نشاط و شادى و خوشدلى و خوشحالى وارد خانه مى شود، به همسرش لبخند محبت مى زند، و زحمات روزانه او را نسبت به نظافت خانه، و پخت و پز، و نگهدارى فرزندان خسته نباشيد مى گويد، و وى را ارج مى نهد، و با او و بچه ها با مهربانى و محبت برخورد مى كند، و هر يك را درخور شأنش احترام مى نمايد.
 
مرد باتقوا گاهى حلال و حرام، و معروف و منكر، و حسنات و سيئات را به اهل بيتش گوشزد مى كند، و نمى گذارد آنان در مسئله دين و ديندارى دچار غفلت شوند.
 
مرد باتقوا، همه عمر و وقت خود را صرف بيرون نمى كند، و خنده و نشاط خود را تنها براى دوستان نمى برد، و در مسجد رفتن و شركت در جلسات مذهبى راه افراط نمى پيمايد.
 
مرد باتقوا به اين نكته توجه دارد، كه اسلام رعايت اعتدال و اقتصاد را در تمام امور حتى در عبادات سفارش فرموده، و از كم گذاشتن از حق زن و فرزند به بهانه رفت و آمد با دوستان، يا شركت در مجالس نهى فرموده است.
 
در اينجا بايد بر اساس فرمان اسلام، عزيزان خود را كه كارگردانان مساجد و هيئات هستند، سفارش كنم، كه زمان جلسات را در مساجد و هيئات كوتاه كنيد، به يك نماز جماعت و ساعتى بيان احكام و معارف و دقايقى ذكر مصائب اهل بيت قناعت كنيد، اين برنامه روش رسول حق و ائمه بزگوار بوده، و آنان با وقت اندك، و قناعت در بيان مردان و زنان بزرگى تربيت كردند.
 
زياده روى در عبادات، بخصوص در مستحّبات، و طول دادن جلسات، نشاط مستمع را از بين مى برد، و بتدريج در روان او نسبت به برنامه هاى مذهبى ايجاد نفرت مى كند، و اين برنامه جز خسارت براى مساجد و هيئات، و ضرر و زيان براى مردم، بخصوص آنان كه از ظرفيّت بالائى برخوردار نيستند، چيزى به دنبال ندارد.
 
در هر صورت مرد باتقوا، در همه شئون زندگى آداب لازم را رعايت مى نمايد، و از اين راه به استحكام بناى خانواده، و جلب محبت زن و فرزند كمك مى نمايد.
 
زن باتقوا، عفت و عصمت و پاكدامنى خود را حفظ مى كند، با شور و شوق به كارِ خانه مى رسد، زمينه رفع خستگى شوهر را كه محصول كار بيرون است فراهم مى نمايد، از فرزندان خود به نحو شايسته نگهدارى مى كند، با شوهر و فرزندان بر اساس اخلاق اسلامى رفتار مى كند، از عبادتش غفلت نمىورزد، خانه را كانون عشق و صفا، مهر و محبت، و شور و شوق مى نمايد.
 
زن باتقوا از همسرش با تكيه بر اصول الهى اطاعت مى كند، به خواسته هاى بحق او پاسخ مثبت مى دهد، از عصبانيت و خشم و كبر مى پرهيزد، با اقوام شوهرش با مهر و محبت و اخلاق اسلامى روبرو مى شود، بوقت آمدن شوهر از عرصه كار و كسب تا درب خانه به استقبال مى رود، و به وقت خروج شوهر وى را بدرقه مى كند، و از وى مى خواهد جز حلال خدا به خانه نياور، كه ما به حلال خداوند گرچه اندك باشد قناعت مى كنيم، و زير بار حرام نمى رويم، مبادا به بهانه داشتن زن و فرزند، و خرج و مخارج از محدوده مقررات الهى تجاوز كنى، و زندگى را به حرام آلوده نمائى.
 
زن باتقوا از چشم همچشمى پرهيز دارد، و شوهرش را به خاطر همرنگ شدن با زندگى اقوام خود، يا اقوام شوهرش در تنگنا قرار نمى دهد و او را خجالت زده نمى كند.
 
چنين زن و شوهرى مقبول حق، و منبع خير، و نمونه بارز انسان الهى هستند، و در سايه آن دو همان خانه اى بوجود آيد كه خدا مى خواهد، و در فضاى آن خانه فرزندانى تربيت مى شوند كه حق، طلب مى كند، در هر صورت زن و شوهر در تمام امور زنگى بر اساس معارف الهى و قواعد اسلامى و قوانين فقهى بايد همچون اولياء الهى هواى يكديگر را داشته باشند.
 
كاسب نمونه
 
پدر مادرم مى گفت، آن زمانى كه سفر از شهرى به شهرى با چهارپايان صورت مى گرفت، با دوستان از اطراف اصفهان از منطقه خوانسار به سوى زيارت حضرت رضا(عليه السلام) حركت كرديم.
 
من در جمع دوستان مأمور خريد لوازم مورد نياز بودم، در شهر دامغان اول صبح وارد مغازه اى شدم، جنسى مى خواستم، مرا به دورن مغازه دعوت كرد، به عنوان اين كه زائرم شروع به پذيرائى كرد، شخصى براى خريد به او مراجعه كرد، قصد خريد مفصّل داشت، به او گفت لطفاً از مغازه روبروى من اين جنس را تهيه كنيد، مشترى رفت، به او گفتم شما كه اين جنس را بيش از درخواست مشترى داشتيد، چرا با او معامله نكرديد، به من گفت اول صبح چهره صاحب مغازه آن طرف خيابان را غمناك ديدم، سبب را از او پرسيدم، پاسخ داد بدهكارم و امروز روز اداى دين است، ولى از ديروز تا به امروز به اندازه اى كه بتوانم اداى دين كنم خريد و فروش نداشته ام، غصه و رنج او را نمى بايست تحمل كنم، مشترى خود را به سوى او فرستادم، تا از درد و رنج بدهكارى خلاص شود، چرا كه مؤمن بايد هواى برادر مؤمن را داشته باشد، آرى همه بايد در همه امور هواى همديگر را داشته باشيم، بخصوص شوهر بايد هواى همسر را داشته باشد، و زن هواى همسر را، تا خانه و كاشانه بر اساس آداب الهى و انسانى برپا شود، و محصول آن خانه فرزندان باكرامت و رشيدى گردند.
 
برادران عزير خانه را بخصوص به وقت نماز صبح با قرائت قرآن معطّر كنيد، كه صداى ملكوتى شما در هنگام خواندن قرآن، گوش دل، و سمع قلب زن و فرزندانتان را نوازش دهد، و آنان را با عبادت و قرآن بيش از پيش آشنا كند، و از آنان منبع خير و تقوا و كرامت پديد آورد.
 
 
(يـريـد اللّـه ان يخـفّف عنكــم )
 
« نساء / ۲۸ »   
 
۳ اهداف والاى ازدواج در اسلام
 
 
خانه پاك
 
پاك و پاكيزه ماندن يك جوان چه پسر و چه دختر، چه مرد و چه زن، در صورتى كه ازدواج نكنند، از فساد و افساد، امر غير ممكن به نظر مى رسد.
 
در چند مليون مرد و زن، يافتن جوانى پاك، و انسانى باعفت و خوددار از گناه، بشرطى كه ازدواج نكرده باشند، مسئله اى مشكل به نظر مى آيد.
 
اگر جوانى را در پاكى و پاكيزگى ظاهر و باطن يافتيم، در حالى كه ازدواج نكرده باشد، بايد بگوئيم او از اولياء الهى است.
 
خوددارى از گناه، و مصون ماندن از آلودگى، و در امان رفتن از عصيان و طغيان، در صورت عدم ازدواج كارى است يوسفى.
 
خانه اى كه مرد و زن آن بدون صورت گرفتن ازدواج در آن زندگى مى كنند، خالى از فساد نيست.
 
مرد بدون همسر، و زن بدون شوهر، در صورتى كه غرائز و شهوات آنان زنده است، و فشار غريزه و شهوت بر آنان سنگين است، جداى از فساد هر چند اندك، و بريده از مشكلات گوناگون روحى و خانوادگى و اجتماعى نيستند.
 
ازدواج، اين حقيقت الهى و طبيعى، آسان كننده پاره اى از مشكلات و عاملى براى تداوم پاكى جوانان، و حفظ عفت و تقواى آنان است.
 
بناى يك خانه در جامعه در صورتى با سلامت و آرامش قرين مى شود، كه مرد و زنى با تحقق دادن ازدواج و رعايت حقوق يكديگر در آن زندگى كنند.
 
خانه مسلمان در هر سرزمينى كه هست بايد پرتوى از وحى، و جلوه اى از ياد خدا، و محصولى از رفعت و بلندى و عظمت، و ميوه اى از تسبيح حق در شب و روز باشد.
 
فى بُيُوت اَذِنَ الله اَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ، يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ.[۲۴]
 
در خانه هائى كه خداوند اذن داده، كه بزرگ داشته شوند، و نام او در آنها ياد شود، و او را در آن خانه ها بامدادان و شبانگاهان به پاكى ستايند.
 
چنين خانه اى با چنان اوصافى خانه مؤمنى است، كه طاعت و عبادت حق در آن رونق دارد، و به امر الهى مسئله ازدواج در آن صورت گرفته، و مرد و زن آن خانه به تمام حقوق الهى و انسانى پاى بند هستند.
 
آرى قرآن مجيد به ازدواج امر مى كند، تا مشكلات مرد و زن با تحقّق اين سنت تخفيف يابد، و دامن هر دو كه دامن رحمت و تربيت است از آسودگى و فساد سالم بماند، و مرد و زن با تشكيل زندگى، و همسوئى با يكديگر خانه را محل ذكر خدا، و تسبيح حضرت حق كنند.
 
اهداف والاى ازدواج در اسلام
 
در جوّ چنين خانه اى مرد و زن بنده واقعى حق، و فرزندانشان ميوه و ثمره فضيلت، و اعمال و رفتار و اخلاق و كردارشان جلوه اى از آداب الهى و سنن و روش انبياء گرام حق است.
 
زن مؤمنه هنگامى كه با مرد مؤمن ازدواج مى كند، و هر دوى آنها خود را موظّف به رعايت مسائل الهى مى دانند، به عنوان دو يار مددكار، دو رفيق شفيق، دو دوست همدم، دو همراه و همراز و دو منبع ايمان، و دو استوانه عشق و محبت، فضاى زندگى را از ورود مشكلات حفظ مى كنند، و چون مشكلى پيش آيد، به آسانى و سادگى آن را حلّ و فصل مى نمايند، و با اسلحه صبر و حلم، و بردبارى و حوصله به علاج درد برمى خيزند
 
بدترين مردم
 
تنهائى و تنها زيستن، عزلت و كناره گيرى از يار گرفتن موجب بسيارى از مشكلات، و باعث افسردگى و دل مردگى، و علت هيجانات روحى و عصبى، و مورث انواع بيماريهاى روانى و بدنى است.
 
تنهائى انسان را در دريائى از خيالات، اوهام، افكار غيرمنطقى، و بيماريهاى اخلاقى و روانى فرو مى برد، و امواجى از مشكلات گوناگون را براى انسان به ارمغان مى آورد.
 
قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): أَكْثَرُ أَهْلِ النّارِ الْعُزّابُ.[۲۵]
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: اكثر اهل آتش در قيامت آنانى هستند كه از ازدواج و تشكيل خانواده امتناع كردند.
 
و نيز آن حضرت فرمود:
 
شِرارُ مَوْتاكُمُ الْعُزّابُ.[۲۶]
 
بدترين اموات شما عزبها هستند.
 
و در روايتى فرمود:
 
رُذالُ مَوْتاكُمُ الْعُزّابُ.[۲۷]
 
فرومايه ترين مردگان شما عزب ها هستند.
 
و در سخنى حكيمانه بيان فرمود:
 
شِرارُكُمْ عُزّابُكُمْ وَ الْعُزّابُ إِخْوانُ الشَّياطينِ.[۲۸]
 
شريرترين شما عزبهايند، و عزبها برادران شيطانند.
 
و در كلامى عرشى و بيانى ملكوتى فرمود:
 
خِيارُ أُمَّتِىَ الْمُتَأَهِّلُونَ وَ شِرارُ أُمَّتِىَ الْعُزّابُ.[۲۹]
 
بهترين امّت من زن داران و بدترين آنان عزبها هستند.
 
و نيز آن حضرت فرمود:
 
لَوْ خَرَجَ الْعُزّابُ مِنْ مَوْتاكُمْ إِلِى الدُّنْيا لَتَزَوَّجُوا.[۳۰]
 
اگر آنان كه عزب مردند به دنيا برگردند، حتماً ازدواج خواهند كرد.
 
و در حديثى فرمود: خداوند مردى كه از زن گرفتن خوددارى كند لعنت نموده.[۳۱]
 
تعبير رسول باكرامت اسلام از آنان كه از ازدواج امتناع مى كنند به اهل آتش، فرومايگان، برادران شيطان، اشرار، و لعنت شدگان، به خاطر اين است كه روى گردانان از ازدواج به ناچار در فساد و افساد، و شيطنت، و گناه و معصيت، خواهند افتاد، و براى جامعه و خانواده ايجاد مزاحمت نموده، و باعث مشكلات فراوانى در تمام زواياى زندگى خواهند شد.
 
با توجه به آيات و روايات، و تجربه حيات، ازدواج انسان را كرامت و شرافت مى دهد، از علل استحقاق عذاب الهى مى رهاند، از پستى و فرومايگى حفظ مى كند، از افتادن در بند شيطان مصون مى دارد، و از اينكه آدمى منبع شرّ و فساد شود، و مورد لعنت حق قرار گيرد در امان مى دارد، و اين همه موجب راحتى و استراحت، آرامش و امنيت، پاكى و تقوا، و آسان شدن موارد زندگى و سبك شدن بار حيات مى گردد، به همين خاطر در قرآن مجيد بدينگونه به علّت تشريع ازدواج اشاره فرمود:
 
يُريدُ الله اَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ.[۳۲]
 
خداوند اراده فرموده برنامه زندگى را براى شما سهل و آسان نمايد.
 
شكوفائى استعداد
 
دختر و پسر هنگامى كه بر اساس فطرت و طبيعت، و به پيروى از دستور حق و روش انبياء الهى ازدواج كردند، و از پرتگاه عذاب الهى، و شرارت باطن، و بند خطرناك شيطان، و دچار شدن به لعنت خدا، كه همه و همه از اوصاف مرد و زن عزب است نجات پيدا كردند، و در سايه ازدواج به آرامش فكرى، و امنيت باطنى دست يافتند، و بر مشكلات ناشى از عزب بودن فائق آمدند، و از درد سر تنها زيستن شفا گرفتند، و به محيطى الهى و ملكوتى رسـيدند، و زمينه تفكر صـحيح و آينده نگرى براى آنان فراهم شد، و طغيان شهوات و غرائز فرو نشست، بدون ترديد راه براى شكوفائى استعدادهاى نهفته در باطن باز مى شود، و بر درخت زندگى محصولات و ثمرات و نتائج عالى مى نشيند.
 
بسيارى از رجال دانش، و مردان بزرگ، و دانشـمندان و علماى اسلامى را، صفحات تاريخ نشان مى دهد كه پس از ازدواج راه صد ساله را يك شبه طى كردند، و در سايه ازدواج كه موجب آرامش و امنيّت خاطر آنان گرديد به مقامات بلند و بزرگى از علم و دانش رسيدند، و در علم و تقوا، وپاكى و كرامت و خدمت و عبادت زبانزد خاص و عام شدند.
 
در كتاب زندگانى آيت اللّه بروجردى در صفحه ۹۵ مى خوانيم: در سال ۱۳۱۴ كه بيست و دو بهار عمر را پشت سر مى گذاشت، پدرش نامه اى به وى نوشت، و او را به بروجرد احضار كرد، او گمان مى كرد پدرش مى خواهد او را براى ادامه تحصيل به نجف اشرف كه بزرگترين حوزه علميه شيعه بود بفرستد، ولى پس از ورود و ديدار پدر و بستگان، مشاهده مى كند كه به عكس انتظار وى، مقدمات ازدواج و تأهلش را فراهم كرده اند.
 
از اين پيش آمد اندوهگين مى شود، و چون پدرش متوجه مى گردد و علت اندوه و تأثّر او را مى پرسد مى گويد: من با خاطر آسوده و جديت بسيار سرگرم كسب علم بودم، ولى اكنون بيم آن دارم كه تأهل ميان من و مقصودم حائل گردد، و مرا از تعقيب مقصود و نيل به هدف باز دارد.
 
پدر به وى مى گويد: فرزند اين را بدان كه اگر به دستور پدرت رفتار كنى اميد است كه خداوند به تو توفيق دهد تا بتوانى به ترقّيات مهمّى كه در نظر دارى نائل شوى، احتمال اين را هم بده كه اگر ترتيب اثر به اين آرزوى پدر ندهى، با همه جديّتى كه در تحصيل دارى بجائى نرسى!!
 
گفته پدر تأثير بسزائى در وى مى بخشد و او را از هر گونه ترديد بيرون مى آورد و سرانجام پس از ازدواج و اندكى توقف مجدداً به اصفهان برگشته پنج سال ديگر به تحصيل و تدريس علوم فنون مختلفه اهتمام مىورزد.
 
همسر وفادار و هم كفو او در اصفهان آنچنان وسائل راحت و آرامش و امنيت آن مرد بزرگ را فراهم مى آورد، و به عنوان يارى مهربان، معاونى شفيق، خدمتگزارى متين، دلسوزى مهربان، زمينه انواع ترقيات شوهر گرانمايه اش را تحقق مى دهد، كه در آن پنج سالى كه در اصفهان با آن زن باكرامت مى زيست از علوم و فنون متداول بهره ها گرفت، و چنان با نشاط و پشتكار مشغول تحصيل بوده كه بعضى شبها تا سپيده دم سرگرم مطالعه بوده است، بطورى كه خود آن بزرگ مرد بارها مى فرمود، در مواقع بيكارى به حفظ قرآن مجيد همت مى گماشت و در نتيجه توانست در عرض مدتى كه در اصفهان بود از اوّل تا آخر سوره برائت راحفظ كند، و تا آخر عمر نيز آن را از حفظ داشت و پيوسته به حفظ و قرائت و مداومت آن اهتمام مىورزيد!
 
مرحوم علامه طباطبائى صاحب تفسير قّيم الميزان، قسمتى از كمالات و ترقيات علمى و معنوى خود را مرهون همسر باكرامت خويش مى دانستند.
 
آرى ازدواج علت آرامش و امنيت، و زمينه تحقّق كمالات، و شكوفائى استعدادهاست.
 
كوشش براى خانه و خانواده عبادت است
 
ازدواج و همسردارى و توجه به امور فرزندان علاوه بر آثار مثبت دنيائى، ثمرات عجيب معنوى براى انسان دارد.
 
كار و كوشش مادى در جهت تأمين زن و فرزند، در فرهنگ پاك اسلام عبادتى بزرگ و مساوى با جهاد در راه خدا شمرده شده، تا جائى كه از معصوم روايت شده:
 
وَالْكادُّ عَلى عِيالِهِ مِنْ حِلّ كَالْمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللّهِ.[۳۳]
 
آنكه براى تأمين خانواده اش زحمت مى كشد، تا از حلال خدا نفقه آنان را فراهم كند، مانند مجاهد در راه خداست.
 
از آنجا كه رعايت حق زن و فرزند، و توجه به امور معنوى آنان و رعايت حق شوهر از جانب زن، و حق فرزند از طرف مادر كارى دشوار و سنگين است، و در حقيقت اجراى دستور حضرت حق است، همانند كوشش براى تأمين امور مادى آنان عبادت، و موجب  اجر و ثواب اخروى است.
 
پرورش نسل صالح، و تحويل دادن فرزندان شايسته و نيكوكار، امرى مهم و باعث جلب رضايت حضرت حق است.
 
خانه و اهل خانه را از فساد و افساد دور داشتن، و فراهم كردن زمينه رشد و تربيت و تكامل زن و فرزند از اهمّ امور، و از بهترين نوع عبادت و بندگى خداست.
 
امام چهارم(عليه السلام) در گفتار حكيمانه اى فرموده اند، هر كس نسبت به زن و فرزند سفره مادى و معنوى را كامل و تمام بيندازد، به خوشنودى حق از ديگران نزديكتر است.[۳۴]
 
در هر صورت جامعه ميوه و ثمره خانه است، و وكيل و وزير و رئيس جمهور و كارگزاران يك ملت ريشه در خانه و خانواده دارند، و منبع اصلى تربيت و شكل گيرى آنان خانه و كارگردانان خانه هستند، خانه به مَثَل به مانند يك زمين است، اگر زمين جداى از حق و حقيقت باشد كويرى نمك زار است كه سنبل و گل نخواهد داد، و اگر زمين متصل به حق و حقيقت باشد، توقع سنبل و گل از آن توقعى معقول و منطقى است.
 
سعادت و شقاوت انسان در درجه اول از پدر و مادر به انسان منتقل مى شود، اگر پدر و مادر در تحقق سعادت فرزند بكوشند دست به عبادتى بزرگ زده و از منافع ابدى ازدواج بهره گرفته اند، و اگر عامل شقاوت شوند از شجره طيّبه ازدواج منفعت نبرده بلكه با دست خود سفره خسارت خويش را پهن كرده اند.
 
به همين خاطر در روايات عالى اسلامى از رسول حق نقل شده:
 
الشَّقِىُّ مَنْ شَقِىَ فى بَطْنِ أُمِّهِ، وَالسَّعيدُ مَنْ سَعِدَ فى بَطْنِ أُمِّهِ.[۳۵]
 
ريشه شقاوت هركس شقى است در سرزمين وجود مادر، و سعادت سعيد از باطن مادر است.
 
و به قول شاعر بزرگ كليم كاشانى:
 
از كوزه همان برون تراود كه در اوست
 
تا در كوزه وجود فرزند، پدر و مادر چه ريخته باشند و مغز و اعصاب و مشاعر و قلب فرزند را با چه مسائلى شكل داده، و به سوى چه برنامه هائى سوق داده باشند.
 
در مسئله ازدواج والاترين هدف را منظور داشته
 
باشيد
 
هدف انسان از ازدواج بايد هدفى معنوى و مقدس و پاك باشد، ازدواج بايد براى اطاعت از دستور حق، و پيروى از روش انبياء، و براى تأمين سعادت همسر، و تربيت الهى و ملكوتى فرزندان صورت بگيرد.
 
زن و مرد در مسئله ازدواج بايد خود را آماده ورود در يك عبادت بزرگ كنند.
 
زن و مرد بايد در ازدواج خوشنودى حق را منظور نظر بدارند، و بدانند كه هر دوى آنان از طريق صلب و رحم امانتدار حضرت حقند.
 
بايد بدانند كه فرزند آنان كه امانت حق است در مّدتى كوتاه مهمان صلب پدر، و بين شش تا نه ماه مهمان رحم مادر است، و در اين دو مدت با گيرندگى  دقيقى كه حضرت حق به وى عنايت فرموده از تمام وجود پدر و مادر تمام حالات و مشخصات را بدون اختيار به خود منتقل مى نمايد.
 
نقل مى كنند رسول حق به زنان باردار اجازه مى دادند گاهى به تماشاى جبهه حق عليه باطل بيايند، تا مناظر زيباى جهاد و شمشير زدن در راه حق ر اببينند، و به شعارهاى الهى و ملكوتى رزمندگان گوش جان بسپارند، تا از طريق ديده و شنيده خود فرزند در رحم را تغذيه كنند، براى اينكه طفل، در رحم مادر موجودى ورزيده شود، و شجاع و باهمت و همراه با آواى ملكوتى رشد كند.
 
مگر نشنيده ايد قبل از تكّون وجود فاطمه در صلب رسول حق، از جانب خداوند به پيامبر دستور چهل روز روزه داده شد، و افطار شب آخر از غذاى بهشتى تناول فرمود، آنگاه نطفه آن دختر والا به رحم مادر منتقل شد!!
 
واسطه بين شما و ازدواج چشم نباشد، دلال ازدواج شهوت نباشد، هدف از ازدواج رسيدن به مال و ثروت و مقام و جاه از جانب خانواده طرف مقابل نباشد، رسيدن به چهره زيبا و ظاهر فريبنده هدف اين برنامه نباشد، كه اين امور تاكنون نشان داده عاقبت خوشى نداشته، و ثمره و ميوه آن اندك بوده است.
 
بيائيد خدا و معنويت و عبادت، و كوشش براى رعايت حق همسر، و تربيت اولاد صالح و خلاصه جلب رضاى حق را در مسئله ازدواج هدف قرار بدهيد، تا ثمره اين ازدواج منافع ابدى و دائمى باشد.
 
لذت و تمتع و شهوت حلال را تابع اين اهداف والا و آسمانى قرار دهيد، تا لذت و تمتع كامل گردد و از همان لذت و شهوت هم اجر اخروى نصيب خود كنيد.
 
ازدواج اگر الهى باشد راه به طلاق پيدا نمى كند، پيوند الهى و ملكوتى دائمى و هميشگى است.
 
آنكه براى خدا ازدواج مى كند، حق همسر را با تمام وجود رعايت مى نمايد، و كمترين آزارى از ناحيه او به همسر وارد نمى شود.
 
حفظ آبروى همسر در برابر فرزندان و بستگان واجب شرعى است، و تحقير زن از جانب شوهر و شوهر از جانب زن حرام الهى است.
 
مردان و زنان مسلمان بايد ازدواج اميرالمؤمنين و حضرت زهرا(عليهما السلام) را اسوه و سرمشق خود قرار دهند، آن ازدواج والائى كه براى خدا صورت گرفت، و اهداف الهى و عرشى در آن منظور شد، و ثمره آن فرزندانى پاك، الهى، و ملكوتى شد.
 
روايات شيعه آيات زير را به اين ازدواج پاك تأويل كرده اند:
 
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ، يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ.
 
دو دريا را به هم درآميخت و ميان آن دو دريا فاصله اى است كه تجاوز به حدود يكديگر نمى كنند، از آن دو دريا لؤلؤ و مرجان بيرون مى آيد.
 
منظور از دو دريا، وجود اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا است، كه دو درياى معرفت، بينش، حلم، صبر، ايمان و بصيرت اند، و مقصود از برزخ و فاصله رسول باكرامت اسلام، و معناى لؤلؤ و مرجان حضرت حسن و حسين(عليهما السلام) است.[۳۶]
 
نظام خانواده بايد يك نظام صد در صد اسلامى و الهى باشد، تا رحمت و لطف حضرت حق را به سوى خود جلب و جذب كند.
 
اگر در ازدواج از سنن ناپسند، و عادات غيرالهى، و شرايط شيطانى و خلاصه از فرهنگ جاهلى فرهنگى كه ميراندن آن را رسول خدا در يك فرمان قاطع  دستور داده:
 
اَمِتْ أَمْرَ الْجاهِلِيِّةِ إِلاّ ما سَنَّهُ الاِْسْلامُ.[۳۷]
 
پرهيز نشود، زشتى ها چهره نشان مى دهند، وميوه اين درخت آلوده تلخ خواهدشد.
 
نظام خانواده در مغرب زمين
 
نظام خانواده در اروپا و آمريكا نظامى غلط است، بى پايه و بدون محتواست.
 
تقليد از نظام خانوادگى مغرب زمين تقليدى نابجا، و هموار كردن راه حيات براى افتادن در چاه بدبختى است.
 
آنان از ازدواج هدفـى مقدس و پاك ندارند، واسطه ازدواج زن و مرد آنجـا فقـط و فقط شهوت و ارضاء غريزه است، آنجا زن و مرد شايسته و صالح بسيار كم است، به همين خاطر فساد و افساد از سر و روى اروپا و آمريكا مانند باران بهاران مى ريزد.
 
مردان در مغرب زمين به طور اكثر، و زنان بطور اغلب پس از گذراندن دوران فساد، و رفاقت هاى نامشروع با يكديگر ازدواج مى كنند، و ثمره خود را پس از ولادت به شيرخوارگاه سپرده، و سپس بدون اينكه مهر پدرى و محبت مادرى را چشيده باشد، و منبعى از عواطف و احساسات پاك گشته او را تحويل مى گيرند، و سر هر سفره فسادى مى نشانند، آنگاه وى را به مدرسه مى سپارند تا آهنگى از تربيت ظاهر را طى كند، و به اصطلاحاتى چند آشنا گردد، آنگاه در سن هيجده سالگى وى را از خود مى رانند و به اميد محيط و جامعه رهايش مى نمايند!
 
آنان اگر اخلاق به فرزندان خانه و مدرسه بياموزند، اخلاق ژنتلمنى است، اخلاق اقتصادى و جلب مادّيت است، به ريشه هاى باطن و حقايق درون توجه ندارند، و از تربيت انسان قابل قبول عاجزند.
 
مگر نمى بينيد وقتى تشكيل جامعه و دولت مى دهند، جامعه منبع فساد و دولت منبع استعمار و استثمار مستضعفان روى زمين است.
 
جناياتى كه فارغ التحصيلان خانه و مدرسه و دانشگاه هاى مغرب زمين كرده اند تا قيامت قابل جبران نيست.
 
اگر اوقاتى باوقار و آرام و متين باشند، و خود را مؤدب و آراسته نشان دهند، به خاطر اين است كه طعمه نيافته، و لقمه چرب و لذيذ نديده اند، داستان آنان شبيه به اين داستان است كه مردى به دوستش گفت گربه اى را به مبادى آداب آراسته ام، و آن حيوان را تربيت كرده تا جائى كه بر سر سفره اى كه انواع غذاها قرار دارد شمعى به دست او مى دهم تا مهمانان در پرتو آن شمع از آن سفره بهره مند شوند، رفيقش گفت به اين ويژگى و به اين آراستگى گربه نمى توان اطمينان كرد، مرا دعوت كن تا بر سر آن سفره اين مسئله را به تو ثابت كنم، از وى دعوت كرد، گربه را بر سر سفره ديد كه چشم طمع و پاى حمله از غذاهاى سفره بريده، و شمعى براى روشنائى اطاق و ديد مهمانان به سفره بدست دارد، در گرمى اوضاع موشى را از جيب خود درآورد و به وسط سفره گذاشت، موش مى خواست فرار كند، گربه شمع رابه يك طرف انداخت و همچون شير ژيان به وسط سفره پريد، نظام سفره را براى گرفتن موش به هم زد، و اوقات خوش صاحبخانه و مهمانان را تلخ نمود!
 
آرى تربيت اروپا و مغرب زمين تربيت گربه اى است، تا غذاى خاص خود را به خيال خود نبيند، آرام و مؤدب هستند، چون چشمشان به طلا و نفت و ساير معادن ملل ضعيف بيفتد، براى بلعيدن حق ديگران، چراغ تربيت را به زمين انداخته و همچون حيوان درنده اى، به تمام حيثيات مادى و معنوى ملل ضعيف حمله مى كنند، و براى امور مادى از ميان جوى خون بى گناهان عبور مى كنند.
 
كثرت فساد و افساد، غلبه شهوات حرام، اخلاق زشت، قتل و غارت، فحشا و منكرات، در ملل مغرب زمين محصول خرابى نظام خانه و خانواده است.
 
اگر بيوت اروپا و آمريكا بيوت بارفعت، و بيوت غرق ذكر حق، و بيوت تسبيح حضرت معبود بود، محصولات آن بيوت انسانهائى والا و باكرامت و رشيد و باعاطفه و متخلّق به اخلاق حق بود، ولى چون بيوت مغرب زمين از حق و حقيقت دور است، ثمرات آن تلخ و بدبو و بدمزه است، و چنين نظام از هم پاشيده اى
 
قابل سرمشق قرار دادن نيست، كسانى كه از آنان پيروى مى كنند بدتر از آنان خواهند شد.
 
 
( قـال الصـادق (عليه السلام) : اكثـر الخيـر فـى النّسـاءِ )
 
« وسائل الشيعه ، ج ۱۴ ، ص ۱۱ »
 
۴ موقعيت زن در تاريخ بشر و اسلام
 
 
انحراف فكرى انسان گمراه نسبت به زن
 
اقوام و مللى كه بر اثر كبر و نخوت از تعاليم حق، كه به وسيله كتب آسمانى، و زبان پاك انبياء تبليغ مى شد جدا مى زيستند، در تمام امور جهان و انسان دچار انحراف فكرى شدند، و نسبت به هستى و مخلوقات آن بطور اغلب، در قضاوت خود به تاريكى ره سپردند، و مسائلى دور از حقيقت، و مطالبى خلاف واقعيت گفتند، و بر اساس همان برداشتهاى غلط و قضاوت هاى ظالمانه زندگى كردند، و از اين طريق ظلم سنگينى بر خود و ديگران روا داشتند، و صفحات تاريخ حيات را به زشتى و پليدى نقّاشى كردند.
 
از جمله قضاوت هاى آنان نسبت به زن بود، كه قضاوتى دور از حقيقت، و امرى خلاف اخلاق و انسانيت، و برنامه اى ضد حق و واقعيت بود.
 
من در مطالعاتم در كتبى كه در اين زمينه نوشته شده چه كتب غربى و چه كتابهاى تأليف شده در شرق به اين نتيجه رسيدم، كه اقوام و ملل جداى از حق و بريده از وحى، و فرورفته در هواى نفس و غرق افكار غلط چه در غرب و چه در شرق، نسبت به زن ده گونه قضاوت ظالمانه و دور از منطق عقل و زبان انسانيت داشتند.
 
۱ ـ موجودى است صد در صد ضعيف و ناتوان: بر اين اساس بايد نسبت به مرد در تمام جهات، بى چون و چرا تابع و فرمانبردار و محكوم باشد، و حق مداخله در هيچ كارى را حتى در چهارچوب خانه شخصى ندارد.
 
۲ ـ موجودى است داراى روح شيطانى: بر اين ملاك يا صد در صد خارج از حدود انسانيت است، يا اگر بهائى به او داده شود چيزى بين انسان و حيوان است، روى اين حساب فاقد ارزش مى باشد، و قابل احترام نيست، و براى وى هيچ گونه شخصيتى نمى توان تصوّر كرد.
 
۳ ـ براى او مالكيت و اختيار دارى نسبت به اشياء و عناصرى كه قابل ملكيت است وجود ندارد، اگر مرد صلاح بداند مى تواند مالك شود، آن هم نه هر چه را بخواهد.
 
۴ ـ از جانب ارث گذارندگان هيچ گونه ارثى نمى برد، بلكه خود او از عناصر ارث است كه پس از مرگ پدر يا شوهر به ديگران ارث مى رسد!!
 
۵ ـ عبادت و بندگى و ورود در حوزه معنويت حق او نيست، چون عباداتش فاقد ارزش است، و اجر و مزدى براى عبادت ندارد زيرااز نظر عقلى بسيار ضعيف و موجودى بوالهوس است.
 
۶ ـ از نظر حقوقى و قضائى لياقت انتساب به پدر و پسر خود را ندارد، تنها چيزى كه رابط بين آنهاست خون است، فقط مى توان او را نسبت به پدر و پسرش هم خون خواند، نه فرزند پدر و مادر فرزند!
 
۷ ـ چون شوهر كرد فرزندان وى نوه پدر او نيستند، بيگانگى بين پدر زن و فرزندان زن حكومت قطعى دارد، نسبت از جانب اولاد ذكور است.
 
۸ ـ بين او و مرد در مسئله مرگ تفاوت كلّى وجود دارد، مرد پس از مردن باقى، و زن پس از پايان عمر فانى است.
 
۹ ـ در تصرف عنوان شيئيت است، روى اين حساب مرد هرگونه تصرّفى در مال و ثروتش دارد، همان تصرف را نسبت به زن دارد، مى تواند او را قرض بدهد، به اجاره واگذار كند، ببخشد، بفروشد، اخراج كند و نهايتاً به قتل برساند.
 
۱۰ ـ كالاى شهوت است تنها براى لذت برى مرد آفريده شده، و مرد هم در لذت برى و بهره گيرى از او قانونى نمى شناسد، در اين قسمت دهم اروپا و آمريكاى جداى از نبوت انبيا آنچنان نسبت به زن راه افراط پيموده، كه حدى براى آن نيست، زن در قسمت عمده اى از مغرب زمين كالاى سينما، تلويزيون، ويدئو، ماهواره و انواع مجلات براى جلب و جذب مشترى بيشتر، و درآمد مالى سنگين تر براى مؤسّسات حيوانى و شهوانى است!!
 
 
پاسخ اسلام به انحرافات فكرى انسان
 
گمراه نسبت به زن
 
اسلام آئين و دين الهى است، اسلام فرهنگ فطرت و آهنگى هماهنگ با تمام شئون انسان و انسانيت است، نظام مسائل و قوانين در اسلام از جانب خداوند بزرگى است كه بناى ساختمان انسان را بنا نهاده، او كه مى داند انسان چيست و كيست و داراى چه ظاهر و باطنى است، بر اساس كيان و حيثيّت و موجوديت او قانون وضع كرده، و وى را به حقايقى كه بايد برسد هدايت نموده است.
 
اسلام در پاسخ ياوه هاى دهگانه اى كه در طول تاريخ حيات نسبت به زن گفته شده، و آنها را در افكار و انديشه ملل رسوخ داده و به عنوان فرهنگ درآورده بود چنين مى گويد:
 
۱ ـ خلقت زن و كيفيت وجود او همانند مرد است و صد در صد مصداق حقايق و واقعياتى است، كه حضرت حق از خلقت او هدف داشته، و با تمام وجود محقق به حقيقت انسانيت است و خلاصه با تمام حيثيت انسان است انسانى كه:
 
لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْويم.[۳۸]
 
به حقيقت كه انسان را در نيكوترين سيرت و صورت آفريديم.
 
صُنْعَ الله الَّذى اَتْقَنَ كُلَّ شَيْئ اِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ.[۳۹]
 
صنع خداست، خدائى كه هر چيزى را در كمال اتقان و استحكام ساخته كه او به آنچه انجام مى دهيد آگاه است.
 
اَلَّذى اَحْسَنَ كُلَّ شَيْئ خَلَقَهُ.[۴۰]
 
خدائى كه هر چيزى را به نيكوترين وجه آفريد.
 
۲ ـ براى زن روح الهى و انسانى محض قرار داده شده، همان روحى كه از جانب حق در او دميده شد و او را به خاطر اين روح امتيازى خاص بخشيد و وى را منبع ظهور كمالات قرار داد، روحى كه با روح مرد تفاوت ندارد، هويتى كه با هويت مرد يكسان است، گوهرى كه با گوهر ذاتى مرد يكى است.
 
يا اَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذى خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْس واحِدَة وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساءً.[۴۱]
 
اى مردم از پروردگارتان پرواكنيد كه همه شمارا از يك انسان آفريد،و همسر او را از جنس او خلق كرد،و از آن دو نفر مردانو زنان فراوانى در روى زمين منتشركرد.
 
وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْها.[۴۲]
 
از نشانه هاى قدرت خداوند اين است كه همسران شما را از جنس شما قرار داد تا به وسيله آنها آرامش يابيد.
 
در تفسير عياشى از حضرت باقر(عليه السلام) روايت شده كه خداوند حوا را از باقى مانده خاك آدم آفريد.
 
نوع اين آيات نشان مى دهد كه در خلقت زن از نظر ظاهر و باطن كمى و كاستى وجود ندارد، و روح او همان روحى است كه از جانب حق در او دميده شده و بالقوه موجودى كامل، احسن، و اتقن است كه مى تواند از استعداد و فطرت و روح و عقل خود، در سايه هدايت حق كمك گرفته به عاليترين مقامات معنوى برسد، و مى تواند از همه واقعيات و حقايق چشم پوشى كند و به اسفل سافلين وارد شود.
 
۳ ـ او داراى حق مالكيت است، و محصول زحمات او در زمينه هاى كارهاى پسنديده و مشروع حق خود اوست، و مسئله مالكيت او و تصرفاتش در آنچه ملك اوست بدون كم و كاست همانند مرد است.
 
وَ اَنْ لَيْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعى.[۴۳]
 
و براى آدمى جز آنچه به سعى خود انجام داده نخواهد بود.
 
آرى انسان مالك سعى و كوشش و عمل و حركت خود است، و اين واقعيتى است كه حضرت حق در دنيا و آخرت به هر انسانى چه زن و چه مرد واگذار كرده است.
 
لا يَحِلُّ لَكُمْ اَنْ تَأْخُذُوا مِمّا اتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً.[۴۴]
 
و براى شما مردان حلال نيست كه چيزى از مهريه آنان را كه به آنها پرداخت كرده ايد بگيريد.
 
امام صادق(عليه السلام) در روايتى مى فرمايند:
 
السُّرّاقُ ثَلاثَةٌ : مانِعُ الزَّكاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ وَ كَذالِكَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ يَنْوِ قَضاءَهُ.[۴۵]
 
دزدان سه نفرند: آنكه از پرداخت زكات بخل ورزد، آنكه خوردن مهريه همسر خود را حلال دانسته و به او نپردازد، و كسى كه از مردم وام بگيرد و قصد پرداخت آن را نداشته باشد.
 
وَ الَّذينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ اَزْواجاً وَصِيَّةً لاَِزْواجِهِمْ مَتاعاً اِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ اِخْراج.[۴۶]
 
مردانى كه بميرند و زنانشان زنده مانند، بايد وصيت كنند كه آنها را تا يك سال نفقه دهند، و از خانه شوهر بيرون نكنند.
 
و غير از مهريه و وصيت به مخارج زن پس از مرگ شوهر، در زمان بعد از طلاق سفارش او را به مردان فرموده اعلام مى كند:
 
وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقينَ.[۴۷]
 
و براى همه زنان طلاق داده شده هديه مناسبى است « كه از جانب شوهر پرداخت مى گردد »، اين حقى است بر عهده مردان پرهيزكار.
 
۴ ـ زن از پدر و مادر و از شوهر و از فرزندان خود ارث مى برد:
 
كُتِبَ عَلَيْكُمْ اِذا حَضَرَ اَحَدَكُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الاَْقْرَبَينَ بِالْمَعْرُوفِ.[۴۸]
 
برشما نوشته شده، هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالى از خود به جاى گذارده، وصيت براى پدر و مادر و نزديكان بطور شايسته كند، اين حقى است بر پرهيزكاران.
 
لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ، وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ اَوْ كَثُرَ نَصيباً مَفْرُوضاً.[۴۹]
 
اين آيه شريفه در صدد مبارزه با عادات و رسوم غلطى است كه زنان و كودكان را از حق مسلم خود محروم مى ساخت، و اين رسم ظالمانه مربوط به اعراب بود، و آيه شريفه خط بطلان بر اين رسم خائنانه كشيد و فرمود:
 
مردان سهمـى از اموالى كه پدر و مادر و نزديكان بجاى مى گذارند دارند، و براى زنان نيز از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان مى گذارند سهمى هست، خواه آن مال كم باشد يا بسيار، اين سهمى معين شده و واجب الاداء است.
 
۵ ـ عبادت زن در پيشگاه حق همانند عبادت مرد، داراى ارزش و قيمت است، و بهشت و اجر و مزد حق، و ثواب بر بندگى اختصاص به مردان ندارد، عنايت و رحمت خداوند بهره ابدى عباد اوست چه مرد و چه زن.
 
در قرآن مجيد مى خوانيم:
 
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَر اَوْ اُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ.[۵۰]
 
كسى كه عمل شايسته بجا آورد از مرد يا زن، در حالى كه مؤمن است به او زندگى پاكيزه مى دهيم، و پاداش قيامتى آنان را به بهترين اعمالى كه انجام داده اند خواهيم داد.
 
از صريح آيه شريفه استفاده مى شود كه تنها معيار در ميزان حق ايمان و عمل صالح انسان است كه ميوه ايمان اوست، قيد و شرط ديگرى براى كسب حيات طيبه و اجر آخرتى در كار نيست نه از نظر مرد بودن و زن بودن و نه از نظر سن و سال و نه از نظر نژاد و قبيله و جنسيت و نه از نظر پايه و رتبه ظاهرى.
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 
أَفْضَلُ نِساءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَديجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِيَةُ بِنْتُ مُزاحِم.[۵۱]
 
برترين زنان بهشت چهار زن هستند: خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم.
 
زن اگر اهل عبادت و بندگى حق و ايمان و معرفت باشد البته داراى حيات طيّبه و اجر عظيم نزد خدا خواهد شد، و اگر مانند مردان فاسق به بى دينى و فساد گرايش پيدا كند اهل عذاب ابد خواهد شد.
 
همسر نوح و لوط به خاطر اينكه آئين الهى را نپذيرفتند، و بر انكار خود اصرار ورزيدند به فرموده قرآن اهل عذاب و خلود در جهنم هستند.
 
ضَرَبَ الله مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوح وَ امْرَأَتَ لُوط كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتا هُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلينَ.[۵۲]
 
خداوند براى اهل كفر زن نوح و زن لوط را مثل زد، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان شايسته ما بودند، ولى به آن دو پيامبر خيانت ورزيدند و رابطه آنها با اين دو پيامبر سودى به حالشان در برابر عذاب خدا نداشت، و به آنها گفته شد وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى شوند.
 
سوره مريم در قرآن مجيد، و سوره دهر و آيات مربوط به همسر مؤمنه فرعون همه و همه نشان دهنده اين معناست كه زن در مسئله عبادت از موقعيت والائى برخوردار است، و در قيامت از اجر عظيم و ثواب فوق العاده اى بهره مند است، و اين همه مشت محكمى بر دهان ياوه گويان تاريخ است كه گفتند و مى گويند كه عبادت زن را جايگاهى در نزد خدا و اديان نيست.
 
۶ ـ زن فرزند پدر و مادر خويش و مادرِ فرزندان خود است، و احدى را نمى رسد كه وى را از اين انتساب خلع كند، كه خلع اين نسبت امرى ظالمانه و كارى خائنانه است.
 
قرآن مجيد دختر را همانند پسر اولاد واقعى پدر و مادر مى داند و وى را چون شوهر كرد و اولاد دار شد مادر اولاد مى داند.
 
در قرآن از اينكه اعراب فرزند دختر خود را زنده به گور مى كردند، خشم خود را نسبت به اين جنايت اعلام فرموده و از آن عمل قبيح در رابطه با اينكه به فرزند خود ظلم مى كنيد نهى اكيد فرمود:
 
وَ لا تَقْتُلُوا اَوْلادَكُمْ مِنْ اِمْلاق.[۵۳]
 
فرزند دختر خود را از ترس تنگى معيشت به قتل نرسانيد.
 
ملاحظه مى كنيد در صريح آيه شريفه از دختر به عنوان فرزند ياد مى كند، يا در آيه مربوط به ارث مى فرمايد:
 
يُوصيكُمُ اللهُ فى اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنْثَيَيْنِ.[۵۴]
 
سفارش خدا به شما نسبت به اولادتان اين است كه در مسئله ارث براى پسر دو برابر دختر سهم قرار دهيد.
 
در صريح آيه شريفه از دختر تعبير به اولاد فرموده است، و اين رويّه قاطعى عليه ياوه سرايان تاريخ است.
 
اما مادر فرزندان خود هستند در قرآن مجيد مى فرمايد:
 
وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ.[۵۵]
 
مادران فرزندان خود را تا دو سال كامل شير بدهند.
 
در رابطه با داستان موسى در قرآن مجيد فرموده:
 
وَ اَوْحَيْنا اِلى اُمِّ مُوسى...[۵۶]
 
و ما به مادر موسى وحى كرديم.
 
رسول خدا درباره حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود:
 
فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّى.[۵۷]
 
فاطمه پاره تن من است.
 
و در روايت ديگر فرمود:
 
أَوْلادُنا أَكْبادُنا.[۵۸]
 
فرزندان ما چه دختر چه پسر جگرهاى ما هستند.
 
۷ ـ اولادهاى او بدون ترديد نوه پدر او هستند، توجه بسيار شديد رسول خدا به حسن و حسين به عنوان دو نوه عزيزش، خط بطلانى است بر ياوه گوئى جاهلان تاريخ كه مى گفتند فرزندان متولد شده از زن نوه پدر آن زن نيستند.
 
 
فقه اسلامى مى گويد تمام كسانى كه مادرشان سيده است پيوند قطعى با پيامبر دارند، و حتى مرجع بزرگ شيعه سيد مرتضى فتوا داشت كه مى توان به كسانى كه از طريق مادر وابسته به رسول حقند خمس داد.
 
۸ ـ زن با مرگ فانى نمى شود، بلكه همانند مرد داراى بقا و حيات ابدى و در صورت بندگى حق مخلد در بهشت، و در صورت دورى از عبادت مخلّد در عذاب است، بيش از هزار آيه قرآن در رابطه با قيامت اين معنا را صريحاً نشان مى دهد.
 
۹ ـ شيئ نيست، بلكه به صريح آيات كتاب حق موجوديست عاقل، بااراده و در گوهر خلقت و مايه طبيعت با مرد يكى است، و از تمام خصوصيات و امتيازات انسانى و الهى برخوردار است.
 
۱۰ ـ كالاى شهوت نيست، بلكه شريك مرد، و عامل بقاء نوع، و تشكيل دهنده نيمى از زندگى است، و ازدواج با او در صورت نيت پاك عبادت، و برخورد صحيح و سالم با او موجب توشه آخرت و سلامت حيات اخروى انسان است.
 
در قرآن مجيد فرمود:
 
نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ اَنّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لاَِنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا اَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ.[۵۹]
 
با تعبير لطيف و پر معناى حرث « كشتزار » مى خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانى مجسم كند، كه زن يك وسيله اطفاء شهوت نيست بلكه زمينه پاك و وسيله پاكيزه اى براى حفظ حيات نوع بشر است.
 
اين سخن در مقابل آنهائى كه نسبت به جنس زن همچون يك بازيچه و وسيله هوسبازى مى نگريستند و مى نگرند هشدارى جدّى محسوب مى شود.
 
« و قدموا لانفسكم »: با آميزش با زن براى آخرت خود توشه بفرستيد، اشاره به اين حقيقت است كه هدف نهائى از آميزش جنسى تنها لذت و كامجوئى نيست، مردم مؤمن بايد از اين موضوع براى ايجاد پرورش فرزندان شايسته استفاده كنند، و اين خدمت مقدس را به عنوان يك ذخيره معنوى براى فرداى خود از پيش بفرستند، و به اين ترتيب قرآن هشدار مى دهد كه در انتخاب همسر اصولى را رعايت كنيد كه نتيجه آن پرورش فرزندان صالح، و تهيه اين ذخيره بزرگ اجتماعى و انسانى باشد.
 
چون مطلب مورد بحث در ابتداى آيه كه عبارت از آميزش جنسى مى باشد بسيار مهم است، و سر و كار با پرجاذبه ترين غرايز انسان دارد كه همان غريزه جنسى است با جمله و اتقوا اللّه انسان را به دقت در امر آميزش جنسى و توجه به دستورات حق دعوت فرموده، سپس در پايان آيه توجه مى دهد كه در روز قيامت به ملاقات حق و نتايج اعمال خود خواهند شتافت و در قسمت اخير آيه به افراد باايمان كه در برابر اين دستورات كه به سود زندگى مادى و معنوى آنهاست تسليم هستند بشارت داده مى فرمايد « و بشر المؤمنين ».[۶۰]
 
در روايت بسيار مهمى از حضرت صادق(عليه السلام) ارزش و عظمت اين كانون محبت را بدينگونه نشان مى دهد:
 
وقتى حوا آفريده شد آدم به حضرت حق عرضه داشت: خداوندا اين آفرينش زيبا چيست كه قرب و نگاه به او مرا از تنهائى نجات مى دهد، و برايم ايجاد انس و الفت مى كند، خطاب رسيد اى آدم اين كنيز من است، دوست دارى با تو باشد، انيس تو گردد، با تو هم سخن شود، و تابع خواسته هاى به حق تو باشد؟ عرضه داشت آرى. خطاب رسيد بنابراين تا زنده اى به خاطر اين يارى كه براى تو قرار داده ام مرا سپاس و شكر كن!![۶۱]
 
آرى وجود زن صالحه، و همسر باوفا، نعمت حق است، و تا پايان عمر بر اين نعمت ارزنده حمد و سپاس لازم است.
 
امام ششم مى فرمايد:
 
أَكْثَرُ الْخَيْرِ فِى النِّساءِ.[۶۲]
 
بيشترين خير در زنان است.
 
روايت عجيبى است، كه منبع اكثر خير را زن دانسته، آرى ازدواج با زن حفظ نصف دين، و رعايت حقوق او عبادت، و محبت به او طاعت حق، و پيدا كردن فرزند صالح از او توشه آخرت، و خدمت به او موجب رضايت حق، و به تعبير رسول خدا درباره زنانى كه مادرند: بهشت زير پاى مادران است، و اين همه است آن اكثر خيرى كه امام صادق(عليه السلام) فرموده است.
 
من به جوانان عزيزى كه قصد ازدواج دارند، يا ازدواج كرده اند، و به مردان مؤمن هشدار مى دهم كه اين واقعيات الهيه را نسبت به زن توجه كنند، و از تعطيل حقوق آنان جداً بپرهيزند، و بدانند كه زندگى خود را با چه گوهر پربهائى ارزش داده اند، و به دختران جوان كه قصد ازدواج دارند، يا ازدواج كرده اند، و به زنان بزرگوار سفارش مى كنم كه با توجه به اين مطالب قدر خود را بدانند و بر نعمت زن بودن، خداوند مهربان را شكر و سپاس آرند، و به حقيقت براى مردان خود بر اساس هدايت قرآن و فرمايشات رسول اسلام و ائمه بزرگوار همسر لايق و شايسته اى باشند، و در مسئله زن بودن و شوهردارى و مادر بودن از عواطف و احساسات پاك خود بهره بگيرند، و دستورات الهى را در تمام جوانب حيات خود مراعات نمايند، تا خانه و خانواده اى سالم و فرزندانى شايسته و پاك، و داراى زندگى غرق امنيت و خوشى داشته باشيد، و از اين طريق رضا و خوشنودى حق را جلب كرده، و با اعمال و رفتار و اخلاق و حركات خود به زندگى صفا و صميميت و شيرينى و نور و حلاوت و زيبائى ببخشيد.
 
باز هم نظرى به تاريخ نسبت به حيات و موقعيت زن
 
ددمنشى مردم جاهلى تاريخ نسبت به جنس زن فوق العاده شگفت آور است.
 
آنان كه جداى از منطق حق و نور وحى مى زيستند، زن را همچون ابزار و وسيله براى زندگى بوالهوسانه مرد مى شناختند، و وى را عامل تهيه انواع لذت ها براى مرد مى دانستند.
 
خواندن و نوشتن را براى او خطرناك مى دانستند، و از خانه بيرون رفتن را براى امور طبيعى زندگى و ديد و بازديد ارحام مجاز نمى دانستند.
 
مكان زندگى او را منحصر به چهار ديوار خانه قلمداد مى كردند، و وى را در مقابل مرد كه موجودى فعال ما يشاء مى پنداشتند بى اختيار مى دانستند.
 
در مناطق مسيحى نشين كه صد و هشتاد درجه از آئين الهى مسيحيت انحراف داشتند، مى گفتند: زن را بايد مانند دهان سگ دهن بند زد، و مردّد بودند كه روح زن آيا روح بشرى يا روح حيوانى است!!
 
در آفريقا زن حكم كالا و ثروت داشت و براى او ارزشى بيش از گاو و گوسپند نمى دانستند، هر كس زن بيشترى در اختيار داشت ثروتمندتر شناخته مى شد، خريد و فروش زن و بكار گرفتن وى براى شخم زمين امرى معمولى و عادى بود.
 
در كلده و بابل، زنان را مانند ساير كالاها مى فروختند، و هر سال بازارى براى اين كار داشتند تا دختران به سنّ ازدواج خود را بفروشند.
 
در هندوستان دختر را از سن پنج سالگى شوهر مى دادند، و براى آنها حقى قائل نبودند، حيات زن را طفيل مرد مى دانستند، و چون شوهرش مى مرد او را با شوهر مى سوزاندند، و هيچ موجودى را پست تر از زن شوهر مرده نمى دانستند.
 
امروز همچنانكه در روزنامه ها مى نويسند، بسيارى از هندوها از ترس فراهم نشدن جهيزيه، دختران خود را در كودكى نابود مى كنند!!
 
در چين و تبّت زنان جز در كار چهار ديوار خانه حقى نداشتند، و براى كاستن قدرت راه رفتن زن، پس از تولد او پايش را در قالب آهنى مى بستند و پس از رسيدن به سن پانزده سالگى آن قالب را از پايش جدا مى كردند!
 
در يونان كه مركز علم و دانش و فلسفه و حكمت بود، زائيدن دختر به وسيله زن جرم بود و تا دو بار دختر زائيدن در دادگاه محاكمه و محكوم به پرداخت جريمه و بار سوم محكوم به اعدام مى شد.
 
در عربستان چنانكه قرآن مجيد مى فرمايد: زنده به گور كردن دختران امرى عادى و ساده مى نمود:
 
و اذا بشّر احدهم بالانثى ظلّ وجهه مسودّاً و هو كظيم يتوارى من القوم من سوء ما بشّر به اَيمسكه على هون ام يدسُّه فى التُّراب الاسآء ما يحكمون.[۶۳]
 
چون يكى از آنان را به فرزندى كه دختر بود مژده مى آمد از شدت غم و اندوه رخسارش سياه و سخت و ناراحت مى شد و به خاطر اين خبرى كه به خيال خودش زشت بود روى از قوم مى گرداند و فرار رابر قرار ترجيح مى داد، و به فكر مى افتاد كه آن دختر را با خفت و خوارى نگاه دارد، يا زنده به خاك گور اندازد، بدانيد حكم آن بى خردان نسبت به دختر بد بود، و قضاوتشان زشت.
 
اين مسائل گوشه اى از جناياتى است كه مردم بى خبر و بى خرد نسبت به جنس زن روا مى داشتند، مفصل اين مسائل در كتب مربوط به حيات زن ثبت است، مى توانيد به آن منابع مراجعه كنيد.
 
نظر آئين مقدس الهى را هم در ده مسئله اى كه در سطور قبل نسبت به زن اظهار شده دقت كرديد، با توجه به تعابير قرآن و روايات از جنس زن تحت عناوين:
 
ام: ريشه و منبع و سرچشمه هر چيز ـ مادر.[۶۴]
 
حرث: موجب بقاء نوع.[۶۵]
 
لباس: پوشش حيات.[۶۶]
 
تسكين: علت آرامش.[۶۷]
 
ريحانه: شاخه گل و ظريف.[۶۸]
 
نعمت: عنايت حقّ.[۶۹]
 
بايد مردان و جوانان چه آنان كه ازدواج كرده اند چه آنان كه قصد ازدواج دارند توجه بيشترى به موقعيت معنوى و آثار وجودى اين خلقت زيبا و پرمنفعت حق داشته باشند و بدانند انبياء خدا و امامان و اولياء و عالمان و عارفان و حكيمان، و نويسندگان و فقهاى بزرگ، و صالحان از عباد خدا از دامن پاك اينان قدم به دايره هستى گذاشتند، اينان منبع اين همه خير و بركت در حيات بشر بودند.
 
بر پدران و مادران عزير است كه نسبت به ظهور كمالات در وجود دخترشان بيش از پيش دقت كنند، و نسبت به تربيت الهى و انسانى آنان تا سر حد فداكارى بكوشند، و بر شوهران است كه حقوق آنان را با كمال وقار و ادب رعايت كنند، تا دامن آنان در خانه  پدران و مادران و در سايه رعايت حقوق توسط شوهران، آماده تربيت نسل صالح گردد، و از اين طريق جامعه بشرى به بهترين صورت تغذيه معنوى شود.
 
مگر يك دختر مسيحى مسلك پس از اسارت در جنگ و آمدن به خانه حضرت هادى(عليه السلام)، و قرار گرفتن در سايه تربيت الهى به وسيله امام دهم و حضرت حكيمه خاتون دامن پاك و والايش آماده براى بوجود آمدن امام دوازدهم، گستراننده عدل جهانى نشد؟
 
زن چنين چشمه اى از كمالات و حقايق بالقوه است، كه با تابش نور هدايت وحى و معلم خير به فعليت رسيده و منشأ آثار جاويد و منابع ابدى خواهد شد.
 
تحقير زن، حمله به شخصيت او، محدود نمودن وى خازج از دستورات حكيمانه دين، زجر دادن به او، و ممنوع كردنش از ديدن پدر و مادر و اقوام، با تلخى و ترشروئى با او زندگى كردن، خسته از كار روزانه و درگيريهاى بيرون به وقت خانه رفتن با او روبرو شدن، پاسخ ندادن به غرائز او بخصوص غريزه جنسى وى، همه و همه از نظر دين امرى ناپسند، و كارى زشت و ظلمى فاحش است.
 
اگر مى خواهيد بناى زندگى بر پايه عشق و محبت استوار باشد، شخصيت زن را رعايت كنيد، به او اعلام دوستى و محبت نمائيد، از وى دلجوئى داشته باشيد، در كار و برنامه خانه به او كمك دهيد، از آزار وى بپرهيزيد، و بعضى از برنامه هاى او را كه محصول كار روزانه و خستگى و محدوديت وجودى اوست با تمام وجود گذشت كنيد، تا شيرينى زندگى را بچشيد، و با اين روش خداوند مهربان را در حدّ عالى عبادت كرده باشيد.
 
او ريشه و سرچشمه خير و كشتزار انسانيت، و پوشش شما در زندگى، و مايه آرامش، و گل لطيف و ظريف گلستان هستى، و نعمت حق در كنار شماست.
 
رسول باكرامت اسلام محبت به زن را در عرض علاقه به بوى خوش و نماز قرار داده اند:
 
حُبِّبَ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا النِّساءُ وَ الطّيبُ وَ قُرَّةُ عَيْنى فِى الصَّلاةِ.[۷۰]
 
محبوب من از دنيا زن، بوى خوش، و نور چشم من در نماز است.
 
اگر انسان با رعايت حقوق زن و احترام به شخصيت او، از او فرزند صالح و شايسته اى پيدا كند، عملش حتى پس از مرگ قطع نمى شود، از آثار پاكى و صالح بودن فرزندش بعد از مرگ بهره خواهد برد.
 
رسول خدا مى فرمايد:
 
اِذا ماتَ الاِْنْسانُ إِنْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاّ مِنْ ثَلاث: مِنْ صَدَقَة جارِيَة، أَوْ عِلْم يُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَد صالِح يَدْعُو لَهُ.[۷۱]
 
چون انسان بميرد، عملش قطع مى شود مگر از سه چيز: از كار خيرى كه دوام دارد، از دانشى كه ديگران از او سود ببرند، از فرزند شايسته اى كه براى وى دعا كند.
 
پس پدران و مادران قدر دختر را بدانيد، و مردان از همسران پاك و شايسته خود قدردانى نمائيد، كه دختر دارى و زن دارى منبع خيرى براى دنيا و آخرت انسان است.
 
 
( لا تكـن عبـد غيـرك و قـد جعلك اللّه حـراً )
 
« بحار ، ج ۷۷ ، ص ۲۱۴ »
 
۵ استقلال مرد و زن در اسلام 
 
 
استقلال و حريت انسان
 
آفرينش انسان بر پايه آزادى جان، و بر اساس استقلال در امور حيات، و اختيار در انتخاب است.
 
احدى حق ندارد كسى را به بردگى و بندگى و رقّيت خود درآورد، و وى را براى خواسته هاى خود به اسارت بگيرد.
 
سلب آزادى و حريت، و استقلال و اختيار از هر انسانى گناه كبيره و خيانت عظيم و جنايت بزرگ است.
 
آزادى و اختيار و استقلال و حريت با خمير وجود انسان آميخته است، و سرشت و طبيعت آدمى با اين حقيقت آفريده شده، آزادى و استقلال از بزرگترين نعمت هاى حق بر وجود انسان، و عاليترين منبع براى رشد و كمال و رسيدن به مقامات عاليه ظاهرى و باطنى است.
 
فضاى آزادى عاليترين فضا، و حال و هواى اختيار و حريت زيباترين حال و هوا براى انسان است.
 
از موارد بسيار مهم ظلم ستيزى اسلام، در همين جهت است. اسلام با كسى كه بناى استعمار و استثمار دارد و مى خواهد انسانهاى آزاد آفريده شده را در مدار بندگى و بردگى خود قرار دهد جنگى تمام عيار دارد، و دستورات اكيد اسلام در مسئله جهاد، براى شكستن شاخ ستم و ستمكاران است، آنان كه به آزادى و استقلال هجوم دارند.
 
تمام خسارت هائى كه در طول تاريخ حيات به ميدان حيات وارد شده، نتيجه سلب آزاديها، و هجوم به حريت و استقلال انسانهاست.
 
حرف زور شنيدن و زير بار زور رفتن، و قبول ستم، و آزادى و حريت خود را فروختن از اعظم گناهان، و موجب دور شدن از رحمت حق، و به خطر افتادن منافع مادى و معنويست.
 
آزادى و حريت و بناى انتخاب و اراده اى كه حضرت حق براى رشد و كمال، و شكوفائى استعداد به انسان عنايت فرموده حفظش واجب، و به هنگام هجوم خطر بايد از آن گرچه به قيمت از دست دادن جان باشد جانبدارى كرد.
 
حكايتى عجيب در حريّت
 
در تاريخ آمده يزيد يا عامل او در راه سفر حج وارد مدينه شد، به دنبال شخصى از قريش فرستاد، چون به مجلس آن ستمگر آمد به او گفت، به بردگى و بندگيت نسبت به من اقرار كن. اگر خواستم ترا به عنوان غلام حلقه به گوش به فروش مى رسانم، اگر نخواستم به عنوان برده تو را نگاه مى دارم، پاسخ داد به خدا قسم از نظر ريشه و اصالت و حسب و نسب از من بزرگوارتر نيستى، و پدرت در جاهليت و اسلام بهتر از پدر من نبود، و در دين و ايمان خودت از من برتر نيستى، و در خوبى فضيلتى بر من ندارى، با اين همه خصوصيتى كه در من است چگونه به بندگى و غلامى خود نسبت به تو اقرار كنم؟!
 
ستم گر به او گفت اگر به اين مسئله اقرار نكنى فرمان قتلت را مى دهم، پاسخ داد كشتن من بزرگتر از كشتن حضرت حسين(عليه السلام) نيست، چون برخورد به اينجا رسيد فرمان قتلش صادر، و به خاطر حفظ حريت و آزادى و اراده و اختيار به فيض باعظمت شهادت رسيد.[۷۲]
 
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد:
 
أَيُّهَا النّاسُ إِنَّ آدَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَ لا أَمَةً وَ إِنَّ النّاسَ كُلَّهُمْ أَحْرارٌ.[۷۳]
 
اى مردم، آدميزاد برده و كنيز به دنيا نيامد، به حقيقت كه تمام مردان و زنان آزادند.
 
و نيز آن حضرت فرمود:
 
لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرّاً.[۷۴]
 
برده كس مباش، در صورتى كه خداوند ترا آزاد آفريده.
 
بايد توجه داشت كه منظور از آزادى، آزادى وجود انسان از قيد بردگى و عيوديت نسبت به هم نوع، در برابر شهوات و غرائز غلط، و آلودگى هاى اخلاقى است.
 
انسان وقتى به دنيا مى آيد پاك و پاكيزه، و گوهرى گرانبها، و موجودى والا، و آزاد از بردگى غير، و داراى كرامت نفس، و شرافت وجود، و در يك كلمه آزاد از رذائل و پليديها، و داراى اراده و اختيار است.
 
هدايت حضرت حق، همراه با عقل و فطرت و نبوت انبياء و امامت امامان و قرآن مجيد، و آگاهان و بينايان، براى بكار گيرى اين آزادى و اراده و اختيار، او را دنبال مى كند، تا در سايه اين همه لطف و عنايت پروردگار از آزادى خود استفاده كند، و به انتخاب امور احسن برخيزد، و از اين راه به سعادت دنيا و آخرت برسد.
 
انسان اگر توجه به اين معنا نكند، و از هدايت حق روگردان شود، بدون شك گوهر آزادى و اراده و اختيار را در برابر فرعون منشان، و طواغيت زمان و آز و حرص و كبر و حسد و غرائز و شهوات از دست خواهد داد، و برده دنيا و بنده ديگران و عبد شهوات و غرائز، و اسير حرص و طمع خواهد شد، و از نمد كرامت و سعادت، و خير دنيا و آخرت كلاهى نخواهد برد.
 
آنان كه به هر عمل خلافى دست مى زنند، و به هر شهوت و گناهى خود را آلوده مى كنند، و مطيع و فرمانبر هر كسى مى شوند و نام اين بى قيدى و بى بند و بارى را آزادى مى گذارند برده اى جاهل، و غلامى پست و عبدى ذليل و موجودى بيچاره اند.
 
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد:
 
مَنْ تَرَكَ الشَّهَواتِ كانَ حُرّاً.
 
آنكه خواسته هاى نامشروع را رها كند آزاد است.
 
و نيز فرموده:
 
الدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها، وَ رَجُلٌ إِبْتاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَها.
 
دنيا گذرگاه است و مردم در آن دو دسته اند: آنكه خود را به شهوات و ماديات و آلودگيها فروخت، پس وجودش را در معرض هلاكت و نابودى قرار داد، و آنكه خود را از اين همه خريد، پس وجودش را از هر شرى در دنيا و هر عذابى در آخرت آزاد كرد.
 
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
 
خَمْسُ خِصال مَنْ لَمْ تَكُنْ فيهِ خَصْلَةٌ مِنْها فَلَيْسَ فيهِ كَثيرُ مُسْتَمْتَع: أَوَّلُها الْوَفاءُ، وَ الثّانِيَةُ التَّدْبيرُ، وَ الثّالِثَةُ الْحَياءُ، وَ الرّابِعَةُ حُسْنُ الْخُلْقِ، وَ الْخامِسَةُ وَ هِىَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصالَ: الْحُرِّيَّةُ.[۷۵]
 
پنج خصلت است، كسى كه يك خصلت از آن را دارا نباشد در او چيز زيادى نيست كه بتوان از او بهره مند شد، اول آن وفا و دوم آن عاقبت انديشى، و سوم آن حيا، و چهارم خوش خلقى، و پنجم از آن كه همه اين خصلت ها را در انسان جمع مى كند حريّت و آزادى است.
 
على(عليه السلام) فرمود:
 
لا يَسْتَرِقَّنَّكَ الطَّمَعُ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرّاً.[۷۶]
 
طمع ترا به بردگى نگيرد، در صورتى كه خداوند ترا آزاد آفريده.
 
و نيز آن جناب فرمود:
 
مِنْ تَوْفيقِ الْحُرِّ إِكْتِسابُ الْمالِ مِنْ حِلِّهِ.[۷۷]
 
كسب مال از طريق حلال از توفيق الهى انسان آزاد است.
 
مسئله اى مهم
 
با توجه به حقيقت و معناى آزادى، و ارزش اراده و اختيار، واينكه انسان وقتى در سايه هدايت حق از آزادى و حريت، و اراده و اختيار بهره گرفت، به مقامات عالى و درجات كافى، و واقعيات غير قابل تصور مى رسد، سعى كنيم حريت خود را در تمام طول عمر، و در كنار تمام حوادث و بلاها حفظ كرده، كه نگاهداشتن حريت موجب رسيدن به خوشنودى و رضايت پروردگار است.
 
مى دانيد كه اتم مركب از دو هسته مركزى و يك تا چند الكترون است.
 
الكترونها با نظمى خاص، و با سرعتى معين به اراده حضرت حق بر محور هسته مركزى خود در حالى كه جذب آن هستند مى گردند، تا وقتى كه اين گردش و سرعت در سايه آن نظام خاص و از بركت آن جذب و انجذاب برقرار است اتم در هر جائى كه هست، و عهده دار هر برنامه اى كه مى باشد جز سوددهى و پخش منفعت برنامه اى ندارد، ولى زمانى كه اين جذب و انجذاب برداشته شود، و الكترونها از نظم خاص خود درآيند، و بين آنها و هسته مركزى جدائى افتد كارى غير از تخريب و فساد و ايجاد ضرر و زيان نخواهند داشت.
 
انسان همانند يك اتم است، هسته مركزى وجود او فطرت و توحيد و خداخواهى و خداجوئى است، و قِوام وجودش به اين است كه تمام اعضاء ظاهر و حالات باطنش مجذوب حق و برابر فرمان و خواسته هاى پروردگار در حركت باشد، و هرگز در حركات و سكناتش از عشق به حق، فرمانبرى از خداوند جدا نباشد، كه جدائى از حق، و بيرون رفتن از حوزه جاذبه معرفت و عشق دوست، و بريدن از خدامحورى، مساوى با توليد فساد و افساد در اعضاء و جوارح و در باطن و ظاهر انسان است.
 
قرآن مجيد مى فرمايد:
 
فامّا الّذين كفروا فاعذّبهم عذاباً شديداً فى الدّنيا و الاخرة و ما لهم من ناصرين.[۷۸]
 
و اما آنان كه كافر به حق شدند، و بين خود و خدا حجاب قرار دادند، از معرفت و محبت به پروردگار بريدند، و از خدامحورى درآمدند، و نسبت به حق به غفلتى سنگين دچار شدند، و به اين خاطر منبع فساد و افساد گشتند، و اسير طاغوت و برده شهوات، و غلام سيئات اخلاقى شدند، در اين جهان و آن جهان به عذابى شديد گرفتار مى كنم، و براى نجات آنان از عذاب امروز و فردا يارى نيست.
 
از جمله عوامل كنترل كننده انسان از قسمتى از مفاسد برنامه بسيار مهم ازدواج است.
 
انسان وقتى از شايستگى لازم يعنى ايمان و اخلاق و عمل در حدّ و توان و وسع خويش برخوردار باشد، و همسرى شايسته هم كفو خودش نصيب او شود، تا حدودى ظاهر و باطنش كنترل مى شود، و آزادى و حريّتش حفظ مى گردد، و از بردگى نسبت به شهوات حرام، و برنامه هاى آلوده، و دوستان ناباب در امان مى رود.
 
چه بسيار مردانى كه به توسط ايمان و اخلاق و كرامت خود، همسران خويش را به مقامات الهيه و كرامات انسانيه رساندند، و چه بسا زنانى كه در سايه بيدارى خود و بينائى و بصيرت خويش مردان خود را به درجات والاى انسانى، و مقامات بزرگ ملكوتى نشاندند.
 
همسرى شايسته و باكرامت
 
در سال شصتم هجرت زهير بن قين بجلىّ با تنى چند از كسانش به سفر حج رفت، و مناسك را بجا آورد، كاروان كوچكى بود كه كاروان سالار زهير بود، كه از خانه خويش به سوى خانه خدا رفته بودند، و از خانه خدا به سوى خانه خويش باز مى گشتند.
 
زهير نيز چنين مى پنداشت كه به سوى خانه اش باز مى گردد، ولى سرنوشت چنين نبود، زهير از خانه خدا به سوى خدا مى رفت ولى خود از اين حقيقت آگاه نبود.
 
كاروان كوچك زهير، هنگام بازگشت از حج ميل نداشت با كاروان بزرگ حسين(عليه السلام) هم منزل گردد!!
 
و اين رودخانه شيرين و گوارا كه از كوهستان مكه سرازير شده بود به دريا متصل شود.
 
اگر كاروان حسينى در منزلى فرود مى آمد، كاروان زهيرى از آنجا مى گذشت و در منزل بالاتر فرود مى آمد، و اگر حسين از منزلى مى گذشت زهير در آنجا فرود مى آمد وبه آسايش مى پرداخت و با تمام قدرت مى كوشيد كه با حسين روبرو نشود و چهره به چهره نگردد چرا؟
 
موقعيت اجتماعى زهير ايجاب مى كرد كه چنين كند، چونكه از ياران على و آل على بشمار نمى رفت، و با اين خاندان سر و كارى نداشت، وى  از هواخواهان عثمان بود و از نزديكان حكومت يزيدى و از ياران دستگاه حاكمه به شمار مى رفت.
 
از  طرفى حسين را خوب مى شناخت، و براى خاندان على احترامى بسزا قائل بود و نمى خواست در قتل پسر على سهمى داشته باشد، او مى خواست بى طرف بماند، دوستى خود را با امويان حفظ كند، و با حسين ستيزه ننمايد، چهره به چهره شدن با حسين خلاف اين روش بود، گزارش به يزيد داده مى شد كه زهير با حسين ملاقات كرده، اگر حسين از وى كمك بخواهد چه كند، به حسين كمك كند از دوستان و همگامان خود بريده، اگر كمك نكند نافرمانى حسين روا نيست.
 
پسر على است، پسر فاطمه است، بزرگوار است، تنها يادگار پيغمبر اسلام است، چگونه مى شود فرمان او را اطاعت نكرد، جواب خدا را چه بدهد، با آتش دوزخ چه كند؟!
 
بى طرفى بهترين راه است، پس بايستى كاروان زهيرى در جائى فرود آيد كه احتمال روبرو شدن با حسين در آنجا نباشد، زهير چيزى را مى خواست و سرنوشت چيز ديگر.
 
بيابان خشك و گرم عربستان منزل هاى دور و دراز دارد، كاروانيان را مجبور مى سازد كه در منزلى فرود آيند، بخواهند يا نخواهند، و كاروان زهير مجبور شد در سرزمينى فرود آيد، و با كاروان حسين هم منزل گردد، سرزمينى كه از عثمانى علوى آفريد، و از يزيدى حسينى ساخت!!
 
خيمه هاى زهيريان در جائى زده شده بود، و سراپرده هاى حسينيان در كنارى افراشته گرديده بود.
 
حسين مى دانست كه زهير دلير است، جوانمرد است، سرشناس است، سخنور است، توانا است، دانا است، پس حيف است كه با اين همه شايستگى از انسانها دور باشد، و در زير پوشش جانورانى چون بنى اميه قرار گيرد، و آزاده اى از آزادى برخوردار نشود، و شايسته نيست گوهرى گرانبها در ويرانه اى جاى داشته باشد، و بشرى شايسته افراشته نگردد.
 
در اين منزل نيز زهير احتياط را از دست نداد، به قدر توانائى كوشيد كه از حسين دور باشد و به وى نزديك نشود، حسين بر ضد حكومت قيام كرده و زهير از ياران حكومت است، حكومتِ وقت از ياران خود انتظار دارد، با دشمنانش دشمنى كنند، و سركشان را بكوبند، و نزديك شدن به آنها بزرگترين جرم حساب مى شود.
 
زهير در خيمه اش نشسته بود، و بستگانش به غذا خوردن مشغول بودند كه ناگاه قامت رعناى فرستاده حسين پيدا شد و سلام كرد و گفت:
 
زهير ابو عبدالله حسين بن على ترا مى خواهد!!
 
زهير از آنچه مى ترسيد با آن روبرو گرديد، از وحشت نتوانست سخنى بر زبان بياورد، راه انديشيدن بر وى بسته شده بود، چنين وضعى را پيش بينى نكرده بود، متحير شد چه كند، پيام حسين را ناديده انگارد، و از فرمان وى سرپيچى كند، يا به يزيد پشت كرده به سوى حسين برود، هر دو كار خلاف بى طرفى است كه هدف او بوده، اكنون جائى است كه نقشه بى طرفى قابل اجرا نيست.
 
سكوتى عميق حاضران را فراگرفت، لقمه ها از دهان افتاد، غذا فراموش شد، سخن فراموش شد، قاصد حسين ايستاده وضع را مى نگرد، و در حيرت فرو رفته از خود مى پرسد اين سكوت چيست چرا زهير نمى آيد و چرا نمى گويد نمى آيم؟ فشارى كه از طرف حسين در كار نيست، زهير كه در پاسخ گفتن آزاد است.
 
دقيقه اى چند بدين منوال گذشت و زهير نتوانست تصميم بگيرد لا بگويد يا نعم، آرى يا نه.
 
روزنه اى از نور بايد تا زهير را از تاريكى تحيّر و دودلى نجات بخشد و تصميم بگيرد.
 
حساس ترين ساعت عمر زهير بود، ساعتى كه بر سر دوراهى مرگ و زندگى قرار گرفته بود، زهير از قدرت حكومت خبر داشت ياران حسين را هم شناخته بود، مى دانست كه حسين كشته خواهد شد، و هركس با حسين باشد كشته مى شود، مى دانست كه حرم حسين به اسارت خواهد رفت، و مى دانست كه حسين وى را براى چه مى خواهد، مى دانست كه راه حسين راه بهشت است و راه يزيد راه دوزخ، آن سعادت است و اين شقاوت.
 
ناگهان برقى زد و بانوئى سكوت را شكست، و قدرت تصميم گرفتن را به زهير بازگردانيد، اين بانو بجز دلهم همسر زهير كسى نبود.
 
دلهم گفت: زهير پسر رسول خدا، ترا مى خواهد و تو نمى روى؟!
 
سبحان الله!! برو ببين چه مى گويد، سخنش را بشنو و بازگرد وه كه زن خوب چه چيز خوبى است.
 
زهير بزودى از جاى برخاست و به سوى حسين روان گرديد. ديرى نپائيد كه بازگشت، لبخندى بر لبانش نقش بسته بود، غم از چهره اش زدوده شده بود، گونه هايش شاداب گرديده بود، ظلمت رفته بود و نور بازآمده بود، بى طرفى رفته بود و يك طرفى برگشته بود.
 
كس ندانست كه در آن مدت كوتاه حسين با زهير چه گفت و زهير چه شنيد.
 
زهير كه بخرگاه خود رسيد گفت: خيمه مرا ببريد و در كنار خيمه حسين بزنيد.
 
رودى به دريا پيوست، و زهير يزيدى حسينى گرديد، از تنگناى ظلم بيرون شد، و در فراخناى عدل قرار گرفت، عثمانى رفت و علوى بازآمد، وه كه سعادت چگونه به سراغ آدم مى آيد.
 
زهير ياران را مخاطب قرار داده گفت: هر كس از من پيروى مى كند با من خواهد بود وگرنه ساعت وداع است.
 
سلمان بجلى پسر عموى زهير به زهير پيوست، و حسينى گرديد و روز شهادت پس از آنكه نماز ظهر را با حسين خواند شهيد شد، زهير از دنيا و مافيها چشم پوشيد و به حسين پيوست و با حسين بود و با حسين جان داد، هم اكنون در آن جهان نيز با حسين است. زهير با همسر عزيز خود وداع كرده گفت: بايستى نزد خويشانت بروى تا از جانب من به تو آسيبى نرسد و مال و منال زن را به وى پس داد و زن را با پسر عمويش به قبيله اش روان كرد.
 
دلهم بگريست و با شوهر عاليقدر خود وداع كرد گفت: خدا يار و ياورت باشد و براى تو خير بخواهد، درين دم آخر يك خواهش از تو دارم روز قيامت هنگامى كه به حضور رسول خدا جدّ حسين شرفياب شدى مرا ياد كن و از ياد مبر.[۷۹]
 
آرى، حريت و آزادى و حسن انتخاب و اراده زهير به وسيله امويان به غارت رفته بود ولى همسر شايسته او موجب برگشت آنها به زهير شد، و زهير در سايه آزاد شدن از بندگى طاغوت به آغوش سعادت ابدى رفت!!
 
بنابراين اگر گفته شود ازدواج ضامن حريت و اختيار، يا موجب بازگرداندن آزادى و آزادگى به انسان است مطلبى به گزاف گفته نشده.
 
با ازدواج روح خدائى را در خود حفظ كنيم، و مقام خلافت از جانب حق را از دستبرد شهوات و مفاسد در امان بداريم، و بر رشد ايمان و عمل صالح خود بيفزائيم، و نصف دين خود را دريافته و نصف ديگر آن را با تقوا و پرهيز از محرمات از آسيب نگاه داريم.
 
مرد در فضاى ازدواج سهيم در شكوفائى كمالات زن، و زن شريك رشد مقامات مرد است.
 
زن موجودى فرزانه و لايق و قابل است، تا جائى كه بزرگان فرموده اند موجب ظهور حقايق در وجود مرد است، و مرد موجودى شريف و اصيل و باكرامت است، تا جائى كه در حق او گفته اند، باعث رسيدن زن به درجات عاليه است.
 
على(عليه السلام) مى فرمايد اولين زنى كه از زنان جهان قدمش به بهشت مى رسد خديجه است، و اين معنا دليل بر روح الهى زن، و مقام خلافت وى از حق، و داشتن مايه هاى عالى و سرمايه هاى انسانى و اخلاقى و ايمانى است.
 
آرى زن آزاد از هوا و هوس و آزاد از اسارت طاغوت، و آزاد از شهوات و تمايلات حرام، و همچنين مرد آزاد، دو گوهر پرارزش و دو حقيقت والا در اين پهنه باعظمت آفرينش و خلقت است.
 
امام حسين(عليه السلام) حريت و آزادى حرّ بن يزيد را به مادر باكرامت آن شهيد نسبت مى دهد، و اميرالمؤمنين عظمت مالك اشتر را جلوه دامن پاك و الهى مادر او مى داند.
 
مرد در خانه بايد اسوه و سرمشق خوبيها براى زن، و زن براى مرد باشد، و هر دو اسوه حسنه و سرمشق نيكو براى فرزندان خود.
 
استقلال مرد و زن در ازدواج
 
پدران و مادران بايد توجه داشته باشند كه حق انتخاب همسر همراه با شرايط مهمى كه اسلام عزيز فرموده با خود فرزند است.
 
پدر و مادر حق ندارند در مسئله ازدواج دخترى را كه فرزندشان نمى پسندد به او تحميل كنند، و او را به زور وادار به ازدواج با او كنند.
 
همچنين پدر و مادر حق ندارند كسى را كه دختر نمى پسندد، وى را به زور وادار به ازدواج با او كنند، آنان در انتخاب همسر از جانب حق داراى حريت و استقلال اند.
 
در روايت بسيار مهمى درباره انتخاب در ازدواج آمده:
 
قالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنّى أُريدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ إِمْرَأَةً وَ إِنَّ أَبَوَىَّ أَرادا غَيْرَها، قالَ: تَزَوَّجِ الَّتى هَوَيْتَ وَ دَعِ الَّتى هَوى أَبَواكَ.[۸۰]
 
ابن ابى يعفور مى گويد به حضرت صادق عرضه داشتم، من براى ازدواج زنى را انتخاب كرده ام و پدر و مادرم ديگرى را، تكليف من چيست؟ فرمود: آن را كه خودت دوست دارى اختيار كن، و آن را كه پدر و مادر پسنديده اند رها كن.
 
در رساله عمليه مراجع بزرگ شيعه در باب ازدواج مى خوانيم:
 
اگر همسر مناسبى براى دختر پيدا شود و بخواهد با او كه شرعاً و عرفاً هم كفو او مى باشد ازدواج كند و پدر و جدّ پدرى مانع مى شوند و سختگيرى مى كنند در اين صورت اجازه آنان لازم نيست.[۸۱]
 
بنابراين پسرى كه دخترى را هم كفو خود مى داند، و دخترى كه پسرى را هم كفو خود مى شناسد رضايت و عدم رضايت پدر و مادر شرط نيست، و مى تواند با اجازه اسلام و رضايت حق ازدواج كنند.
 
بر پدران و مادران است كه هوا و هوس، و خواسته هاى صنفى و قبيله اى خود را در ازدواج پسران و دختران خود اعمال نكنند، كه زورگوئى در اسلام حرام و قبول زور هم حرام است.
 
دو رويه زير نيش مار خفتن *** دو پشته روى نيش مور رفتن
 
تن روغن زده با زحمت و زور*** ميان لانه زنبور رفتن
 
ميان لرز و تب با جسم مجروح *** زمستان زير آب شور رفتن
 
به كوه بيستون بى رهنمائى *** شبانه با دو چشم كور رفتن
 
به نزد من هزاران بار بهتر *** كه يك جو زير بار زور رفتن[۸۲]
 
مرد و زن در انتخاب كار مشروع نيز آزاد و مستقل هستند، و محصول كار آنان از خود آنان است و مالكيت آنان بر درآمد خود يك مالكيت مشروع است، و زن حقى به اموال مرد جز با اجازه مرد، و مرد حّقى به اموال زن جز با اجازه زن ندارد، توجه داشته باشيم كه استقلال مرد و زن بايد در تمام جوانب حيات محفوظ بماند.
 
 
(على نساء العالمين )
 
« آل عمران / ۴۲ »   
 
 
۶ مقام زن در منطق وحى 
 
 
آئين پاك حق
 
دين مقدس اسلام با اديان و مكتب ها در تمام زمينه ها فرق هاى اصولى و بنيادى دارد.
 
تشيع كه اسلام تفسير شده اهل بيت پيامبر، و جانشينان بر حق رسول اكرم، و بيان شده امامان معصوم است در نگرش و ديد خود نسبت به توحيد، قيامت، ملائكه، نبوت، امامت، قرآن، فرد، خانواده، جامعه، امور مادى، امور معنوى، مسائل اخلاقى و عملى، زن، مرد، اولاد، كسب و كار، تربيت، سياست، حكومت، و... با تمام مدرسه ها و فرهنگها و آئين هاى موجود فرق دارد.
 
اسلام در اين ناحيه آنچه را مى گويد عين حقيقت، و ميزان و مطابق مصاديق واقعى در دنياى ظاهر و باطن، و خلاصه برابر با واقعيات و حقايقى است كه در علم حق و در بستر جهان هستى است.
 
بيان مفسران حقيقت در آئين اسلام محصول دانش پاك و بينش خدائى آنان، و برگرفته از عمق آيات قرآن مجيد است.
 
شروع مسائل اين دين از قرآن مجيد، و ابتداى قرآن كريم با وصف رحمانيت و رحيميت و ربوبيت وجود مقدس حق است، و تفسير اين حقايق شروعش از قلب الهى و ملكوتى رسول اسلام و تداومش با بيانات امامان معصوم از على بى ابيطالب تا امام دوازدهم است.
 
رحمان از اسماء مختص حضرت حق، و در غير خداوند بكار نمى رود، اما رحيم وصفى است كه بر غير حق هم اطلاق مى گردد.
 
هر دو صفت ريشه اش رحمت، و ترجمه اش نسبت به وجود مبارك حق بخشنده و بخشايشگر است.
 
گروهى از توضيح دهندگان آيات قرآن گفته اند: رحمن اشاره به رحمت عام حق نسبت به تمام بندگان از خوب و بد است، و رحيم اشاره به رحمت خاص حق كه مخصوص بندگان صالح و مطيع است.
 
جلوه وصف رحمانيت در دنيا، و تجلى وصف رحيميت در آخرت است.
 
اما در خود قرآن مجيد در رابطه با اين تفاوت چيزى ديده نمى شود، در قرآن كريم آمده:
 
و رحمتى وسعت كل شيى.[۸۳]
 
و رحمت من همه چيز را فرا گرفته.
 
تجلّى اين صفت در آفرينش موجودات، و روزى آنان، و نجاتشان از حوادث قابل ملاحظه است.
 
استغاثه به درگاه او با كمك گيرى از اين دو وصف، موجب حالتى عرفانى، روحيه اى خاص، و نشاطى مخصوص است، كه عكس العمل آن توجه و عنايت حق به عبد است.
 
در آثار اسلامى آمده كه حضرت حق فرمود: حيا مى كنم بنده ام مرا به رحمانيت و رحيميت بخواند، و من خواسته او را اجابت نكنم.
 
خلقت خلق و روزى ايشان جلوه رحمانيت، و هدايت و توفيقشان، ثمره رحيميت است.
 
در قرآن مجيد خود را به نحو ديگر به رحمت ستوده: خير الراحمين، ارحم الراحمين، ذوالرحمه.
 
براى نزديك كردن حقيقت به ذهن، رسول خدا اين واقعيت را بدين صورت در خور فهم مردم بيان كرده، ورنه عدد و درجه را در آنجا راه نيست.
 
خداوند را صد رحمت است، كه از آن يكى را در هفت آسمان و زمين پخش كرد، به آن يك درجه بر تمام خلق آنچه مناسب آنان است مى بخشايد، و خلق هم با مايه گرفتن از آن بر يكديگر مهر ورزيده ترحم مى آورند. و نود و نه درجه آن را نزد خود نگاه داشته، تا روز قيامت بپا شود، آن يك درجه پخش شده در دنيا را به نود و نه درجه بيفزايد و بر مؤمنان و مطيعان پخش نمايد!!
 
ربّ به معناى مالك است كه مالكيت او بر تمام موحودات هستى و همه عالمين حقيقى و قابل سلب نيست، مالكى كه تدبير و رشد و پرورش موجودات به دست قدرت اوست.
 
چون پيوند مالكيت و تدبير او با تمام ذرّات هستى حقيقى و ابدى و دائمى و ذاتى است، معنا ندارد كه انسان در برابر ربوبيت او ربّى انتخاب كند، و مالكى اتخاذ نمايد، و تدبيرى و مدبّرى و قانونى جز قانون او قبول كند.
 
تجلّى توحيد واقعى در تمام شئون حيات و زندگى به اين است كه انسان با تمام وجودش در سايه مالكيت و تدبير او باقى بماند، و هر مالك و مدعى مالكيت، و هر فرهنگ و مدرسه اى كه به ستم و بر ضد حق مى خواهد، تدبير حيات آدمى را به دست بگيرد نفى كند، و كلمه طيبه «لا اله الا الله» در تمام زواياى حيات معنائى غير از اين ندارد.
 
آرى تمام نياز ظاهر و باطن آدمى را رحمت حق، و نور ربوبيت او برطرف مى كند، و سعادت دنيا و آخرت آدمى را لطف و عنايت و رأفت و مرحمت، و تدبير او تضمين مى نمايد.
 
 
توسل انبياء الهى به ربوبيت و رحمت حق
 
پيامبران خدا كه ربّ و مالكى، و مدبّر و مريدى و رحمت و لطفى جز رحمت و ربوبيت حق نشناختند، و خود را در تمام لحظات مملوك آن مالك و مربوب آن رب، و عبد آن معبود نگاه داشته و با ارباب متفرقه، و مدعيان تدبيرهاى بيجا با تمام وجود مبارزه كردند، و بعضى از آنان در اين صحنه پيكار جان باختند، تا مالكيت و فرهنگ و رحمت حق را براى ابد با خود داشته باشند، در تمام حوادث و گرفتاريها يا به و قت نيازمنديها و حاجات متوسل به ربوبيت و رحمت حق مى شدند.
 
آدم(عليه السلام) عرضه داشت:
 
رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وَ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ.[۸۴]
 
اى مالك و مربى ما، بر خويشتن ستم روا داشتيم، چنانچه ما را سرافراز به غفران و رحمت خود ننمائى، هر آينه از زيانكاران خواهيم بود.
 
نوح در دعايش براى نجات خود و مؤمنان و ريشه كن شدن ستمگران گفت:
 
ربِّ لا تذر على الارض من الكفرين دياراً.[۸۵]
 
اى مالك و مدبر من از اين ناسپاسان بر روى زمين ديّارى باقى مگذار.
 
ابراهيم(عليه السلام) در دعايش مى گفت:  ربَّنا انّى اسكنت من ذرِّيَّتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرَّم ربَّنا ليقيموا الصَّلوة.[۸۶]
 
اى مالك و مربى ما، من ذرّيه خود را در وادى بى كشت و زرع نزد بيت الحرام تو مسكن دادم، اى رب و مدبر من تا نماز را بپاى دارند.
 
موسى(عليه السلام) به وقت درماندگى در كنار دروازه شهر مدين به مناجات حق برخاست و عرضه داشت:
 
ربِّ انّى لما أنزلت إلىِّ من خير فقيرٌ.[۸۷]
 
اى مالك و مدبر من به چيزى كه تو بر من فرو فرستى از رزق و روزى محتاجم.
 
حضرت يوسف عرضه داشت:
 
رب قد اتيتنى من الملك و علَّمتنى من تأويل الأحاديث فاطر السَّموات و الارض انت وليّى فى الدُّنيا و الاخرة توفَّنى مسلماً و الحقنى بالصّالحين.[۸۸]
 
اى مالك و مربى من، به حقيقت كه تو مرا سلطنت دادى، و دانش تعبير خواب آموختى، توئى آفريننده زمين و آسمان، توئى ولىّ من در دنيا و آخرت، مرا به حال تسليم بميران، و به بندگان شايسته ات ملحق فرما.
 
زكريا عرضه داشت:
 
ربِّ لا تذرنى فرداً و أنت خير الوارثين.[۸۹]
 
اى مالك و مدبر من، مرا يكه و تنها وا مگذار كه تو بهترين وارثانى.
 
به رسول باكرامتش تعليم داده كه در دعا و مناجاتش بگويد:
 
ربِّ اغفر و ارحم و انت خير الرّاحمين.[۹۰]
 
اى مالك و مربى من، غفران و رحمتت را نصيبم كن، كه تو بهترين رحم كنندگانى.
 
از قول اولياء و عاشقانش نقل مى كند كه در شب تاريك در حال قيام و قعود و انديشه در خلقت و آفرينش مى گويند:
 
ربَّنا ما خلقت هذا باطلا.[۹۱]
 
اى مالك و مربى و مدبر ما، اين آسمانها و زمين را باطل و بيهوده نيافريده اى.
 
در دعاهاى وارده از امامان معصوم بخصوص دعاى كميل، ابوحمزه، عرفه، و مناجات پانزده گانه حضرت سجاد كلمه مبارك رب خيلى تكرار شده، توسل انبياء به اين مقام، و تكرار اين حقيقت در دعا، نمايشگر عظمت اين مسئله و تجلى آن در شئون و زواياى حيات انسان است، دعاكنندگان تنها در دعا متوسل به اين مقام نبودند، بلكه ربوبيت حق در فضاى زندگى آنان، در عقايد و اعمال و اخلاقشان تجلى علمى و عملى داشت.
 
مقام باعظمت عبادت و بندگى حق
 
انسان چه مرد و چه زن داراى هويّتى واحد، و جوهرى همسان هستند، و در پيمودن راه كمال و ظهور آثار انسانيت و رسيدن به درجات و مقامات معنويه هيچ فرقى با هم ندارند، اگر با ميل باطنى و كشش فطرى، و كمك گيرى از عقل و نبوت و امامت و معلمان دلسوز، و مربيان واجد شرايط به قبول ربوبيت حق تن دهند، و مالكيت و تدبير و هدايت حضرت حق را در تمام جهات زندگى بپذيرند، از افتادن در لجنزار بندگى طاغوت و هواى نفس، و دچار شدن به فرهنگ ها و مدرسه هاى شيطانى در امان مى مانند، و از بركت مملوك بودن نسبت به مالك واقعى، به مقامات عاليه ملكوتيه و عرشيه خواهند رسيد.
 
مرد و زن در خلقت ظاهرى و باطنى خود تجلّى رحمانيت و رحيميت و ربوبيت حضرت حقند، اين واقعيتى است كه از صريح آيات الهى استفاده مى شود، و جاى انكار و ايراد، و شك و ترديد ندارد.
 
زن انسان است، زن داراى استعداد و قواى معنويست، زن در منطق وحى هويت و جوهرى يكسان با مرد دارد.
 
زن رحمت الهى است، زن جلوه ربوبيت حق است، تحقير او، حمله به او، پايمال كردن حقوق او، سرپيچى از حفظ برنامه هاى به حق او، ضعيف شمردن او در دايره انسانيت، بى مورد طلاق دادن او، فرق گذاشتن بين او و پسر، همه و همه آثار شوم مدعيان مالكيت بر بشر، و فرعون هاى تاريخ، و فرهنگ هاى سلطه گر و ستم پيشه و ظالم و بيدادگر است.
 
در ايتاليا وقتى مرد خانه دختردار مى شد از خوشحالى در پوست نمى گنجيد، زيرا شيئى به اشيائش اضافه شده بود و پس از سيزده يا چهارده سال او را به بازار برده و مى فروخت و قيمتش را صرف مخارج روزانه زندگى مى كرد!
 
گاهى كه در ايتاليا از دست زن خشمگين مى شدند او را در ديگ جوشانى از روغن زيتون مى انداختند تا نابود شود.
 
از او به عنوان خدمتكار، كلفت، كنيز، كالاى شهوت استفاده مى كردند، و هنوز هم در فرهنگ بشرى از بسيارى از حقوق حقّه اش محروم است.
 
ولى در آئين حق و در منطق وحى، زن موجودى والا، منبعى از مايه هاى معنوى، جهانى از استعدادها، و نيروئى الهى است.
 
زن اگر قدر خود را بشناسد، و موقعيت انسانى خويش را حفظ كند، و از
 
تعاليم عاليه اسلام براى رشد و تربيت خود بهره بگيرد در حّد توان خويش، مريمى پاك، و خديجه اى باكرامت و زينبى شايسته، و مقامى در خور حريم حضرت حق خواهد شد، وگرنه مانند مردانى كه راه ناسپاسى سپردند، و به نعمتهاى حق كافر شدند، و سر از هدايت پروردگار پيچيدند دچار خزى دنيا و آخرت و لعنت ابد حق خواهند شد.
 
زن در منطق وحى
 
در تفسير باعظمت مجمع البيان آمده:[۹۲] زمانى كه اسماء بنت عميس همراه شوهر بزرگوارش جعفر بى ابيطالب از مهاجرت حبشه كه هجرتى الهى و محض حفظ دين بود بازگشت، به ديدار زنان پيامبر آمد و به آنان گفت:آيا در قرآن در رابطه با ما زنان چيزى هست؟ گفتند: نه! به محضر رسول الهى شتافت و عرضه داشت يا رسول الله زنان در نااميدى و خسارتند، پيامبر فرمود از چه نظر؟ عرضه داشت چنانكه از مردان ذكر خير شده از زنان نشده، خداوند مهربان اين آيه را نازل فرمود:
 
ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات، و القانتين و القانتات، و الصادقين و الصادقات، و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعد الله لهم مغفرة و اجراً عظيماً.[۹۳]
 
در صريح اين آيه شريفه هست كه زنان نيز مانند مردان مى توانند به ده مقام عالى و ملكوتى و معنوى برسند، و از اين طريق مغفرت حق و اجر عظيم كسب كنند، مقامات عبارت است از: ۱ـ مقام اسلام ۲ـ مقام ايمان ۳ـ مقام طاعت و فرمانبردارى ۴ـ مقام صدق ۵ـ مقام صبر و پايدارى در برابر تمام حوادث ۶ـ مقام فروتنى و خوف از عظمت و عقاب حق ۷ـ مقام كرم و جود كه ثمره آن صدقه است ۸ـ مقام روزه و صوم ۹ـ مقام ضبط نفس و مالكيت بر شهوات ۱۰ـمقام ياد و ذكر حق.
 
اسماء بنت يزيد انصارى خدمت رسول حق رسيد، در حالى كه حضرت در جمع صحابه بودند، عرضه داشت پدر و مادرم فدايت من از جانب زنان بسوى تو آمده ام، آگاه باش جانم به قربانت هيچ زنى در شرق و غرب نيست جز اين كه عقيده و رأيش با من يكى است، خداوند ترا به سوى مردان و زنان مبعوث به رسالت كرد، ما به تو و به حضرت حق ايمان آورديم، اما جنس زنان بسيار مقيد و در حصار خانه محبوس و داراى كمبودند، در طريق ارضاى شهوات مرد خود تسليم اند، و مدت زمانى حامله به اولاد، ولى شما مردان به نماز جمعه و جماعت، و عيادت بيماران، و تشييع جنازه، و زيارت حج به طور مكرر، و از همه مهم تر جهاد فى سبيل الله بر زنان برترى داريد، مرد براى حج و عمره يا پاسدارى از مرز مى رود، ما زنان حافظ اموال، و خياط لباسها، و مربى فرزندان مردان خوديم، ما در چه اجر و مزد و بهره و منفعتى با مردان شريك هستيم؟
 
رسول خدا رو به ياران كرد، فرمود:
 
گفتارى نيكوتر از گفتار اين زن در مسائل دينش شنيده ايد؟ گفتند گمان نمى برديم زنى به چنين واقعياتى رسيده باشد، حضرت رو به جانب وى كرد و فرمود:
 
برو و تمام زنان ديگر را خبر كن نيكو شوهردارى، و طلب خوشنودى و رضايت همسر، و موافقت با شوهر در امور زندگى صحيح، برابر تمام آن بهره هائى است كه از آن همه اعمال نصيب مردان مى شود!!
 
زن از مجلس پيامبر بيرون آمد در حالى كه از شدت شادى  تهليل و تكبير حق بر زبان داشت.[۹۴]
 
امام هشتم از پدرانش از رسول خدا روايت مى كند:
 
مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَاللّهِ كَمَثَلِ مَلَك مُقَرَّب، وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَكِ، وَ لَيْسَ شَىْءٌ أَحَبَّ اِلَى اللّهِ مِنْ مُؤْمِن تائِب أَوْ مُؤْمِنَة تائِبَة.
 
انسان مؤمن در پيشگاه حق همچون ملك مقرب است، و قطعاً مؤمن نزد حق بزرگتر از ملك است، چيزى به سوى حق محبوبتر از مؤمن توبه كننده و زن مؤمنه تائبه نيست.
 
عقل و شهوت ملاك سعادت و شقاوت
 
آن نيروئى كه موجب درك حقايق، و پذيرش واقعيات، و طراح سعادت و سلامت، و مدبّر امور مثبته در حيات انسان مى باشد عقل است.
 
در روايات اهل بيت به نقل اصول كافى در باب عقل، از اين گوهر باارزش تعبير به پيامبر باطن شده!
 
شهوت به طور طبيعى نعمت حق و موجب لذت برى از حيات مادى، و باعث حركت و كار و كوشش و فعاليت انسان در جهت زندگى دنيائى و گاهى آخرتى است.
 
شهوت اگر مقيد به نور عقل، و دنباله رو براى اين چراغ پرفروغ معنوى باشد، فضاى زندگى فضائى سالم، و عرصه گاه حيات سفره رحمت حق، و وجود آدمى مصداق انسانيت، و ارزشش از ارزش ملائكه برتر!!
 
عقل اگر در زندان شهوت اسير شود، و از پخش نور خود ممنوع و محروم گردد، كارگردان حيات آدمى شهوت بى قيد و شرط، وخواسته هاى بى محاسبه شود، و چشم باطن و ظاهر از پى شهوت، جز امور مادى نبيند، و ملاك حيات انسان شكم و غريزه جنسى گردد، آثار انسانيّت محو، و آدمى بدتر از حيوانات و بهائم شود.
 
عبداللّه بن سنان مى گويد از حضرت صادق(عليه السلام) پرسيدم: ملائكه بالاترند يا بنى آدم؟ حضرت پاسخ داد اميرالمؤمنين فرمود:
 
إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَكَّبَ فِى الْمَلائِكَةِ عَقْلا بِلا شَهْوَة، وَ رَكَّبَ فِى الْبَهائِمِ شَهْوَةً بِلا عَقْل، وَ رَكَّبَ فى بَنى آدَمَ كِلْتَيْهِما، فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهائِمِ.[۹۵]
 
خداوند عز و جل در ملائكه عقل بدون شهوت قرار داد، و در چهارپايان شهوت بدون عقل گذاشت، و در بنى آدم عقل و شهوت مقرّر داشت، پس كسى كه عقلش بر شهوتش غالب آيد بهتر از ملائكه، و هر آنكس شهوتش بر عقلش غلبه كند بدتر از حيوانات است.
 
اين حقيقت اگر در جنس زن همانند مرد تجلى كند بدون ترديد ارزش و قيمت و كرامتش بيش از ملائكه خواهد شد، و اگر اين موجود از عقل دورانديش، و پيامبر باطن، و نور درون چشم بپوشد، و همت خود را زر و زيور، و عشوه و ناز و آرايش و شهوت، و جلوه و خودنمائى در برابر ديگران، و بيگانه از خدا زيستن قرار دهد همچون مردان فاسد و كافر و ناسپاس از حيوانات بدتر است.
 
 
حديثى عجيب از شب معراج در رابطه با زنان
 
حضرت عبدالعظيم حسنى كه از اعاظم علماى طايفه حقه، و از رجال بزرگ شيعه، و از راويان معتبر اسلامى است، و به فرموده حضرت هادى(عليه السلام) ثواب زيارتش همانند ثواب زيارت حضرت حسين(عليه السلام) است، از حضرت جواد، و حضرت جواد از پدران معصومش از اميرالمؤمنين نقل مى كند كه حضرت فرمود من و فاطمه زهرا نزد پيامبر رفتيم، او را در گريه شديد ديديم، عرضه داشتم پدر و مادرم به فدايت سبب گريه شما چيست؟
 
فرمود، شبى كه مرا به معراج بردند زنانى از زنان امتم را در عذاب شديد ديدم، از ديدن عذاب شديد آنان به گريه افتادم.
 
زنى را ديدم كه وى را با موى جلوى سر به ديوار جهنم آويخته بودند، و مغزش از شدت عذاب مى جوشيد.
 
زنى را ديدم كه با زبانش به ديوار جهنم وصل بود، و از داغ ترين و بدترين ماده جهنم در دهان و حلقش مى ريختند.
 
زنى را ديدم كه او را با سينه اش به ديوار جهنم چسبانده بودند.
 
زنى را ديدم كه با دو پايش در جهنم آويزان بود.
 
زنى را ديدم كه گوشت بدن خودش را مى خورد و آتش از زير گوشتهايش بيرون مى زد.
 
زنى را ديدم كه دست و پايش را بسته بودند، و تعداد زيادى مار و عقرب به او حمله كرده، اما چون دست و پايش آزاد نبود نمى توانست فرار كند و هيچگونه قدرتى براى دفاع از خود نداشت.
 
زنى را ديدم كه كور و كر و لال بود، او را در يك تابوت پر از آتش گذاشته بودند، و از تمام بدنش گوشت و پوست همانند آدم گرفتار جذام تكه تكه مى ريخت.
 
زنى را ديدم كه صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار مى كردند هرچه در شكم دارد با پنجه هايش بيرون آورده بخورد.
 
زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش بدن خر، و دچار يك ميليون رشته عذاب بود.
 
زنى را ديدم صورتش همانند سگ، آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج مى شد، ملائكه عذاب، سر و بدنش را با ابزار جهنم مى كوبيدند.
 
حضرت زهرا(عليها السلام) عرضه داشت محبوب من، ونور چشمم به من خبر بده عمل و روش آنان در دنيا چه بوده كه بايد دچار چنين عذابهاى شديد و سختى شوند.
 
حضرت فرمود: آن زنى كه به موى سر به ديوار جهنم بسته بود زنى است كه موى جلوى سر خود را از نامحرم حفظ نمى كرد.
 
زنى كه با زبان به ديوار جهنم وصل بود زنى است كه شوهرش از نيش زبان او امان نداشت.
 
زنى كه به دو طرف سينه اش به ديوار جهنم چسبانده شده بود، زنى است كه در مسئله جنسى از شوهر خود تمكين نمى كرد، و او را براى ارضاء اين غريزه طبيعى راه نمى داد.
 
زنى كه با دو پايش در جهنم آويزان بود، زنى است كه بدون اجازه شوهرش هر كجا مى خواست مى رفت.
 
زنى كه گوشت بدن خودش را مى خورد و آتش از زير گوشتها بيرون مى زد، زنى است كه براى غير شوهر آرايش مى كرد، و آرايش خود را در معرض ديد مردان نامحرم قرار مى داد.
 
زنى كه دست و پايش را بسته، و در معرض حمله مار و عقرب بود، زنى است كه نماز را سبك مى شمرد، و از نجاست و جنابت و حيض تطهيير و غسل نمى كرد.
 
زنى كه كر و كور و لال  بود زنى است كه با غير شوهر همبستر شده بود و اولاد آورده، ولى فرزند را به گردن شوهر خود انداخته بود.
 
زنى كه با قيچى آتشين گوشت او را مى بريدند، زنى است كه خود را در اختيار مردان بيگانه مى گذاشت.
 
زنى كه صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار مى كردند هر چه در شكم دارد بخورد زنى است كه واسطه فحشا و منكرات بود، و زنان را براى شهوترانى در اختيار مردان مى گذاشت.
 
زنى كه سرش سر خوك و بدنش بدن خر و دچار يك ميليون رشته عذاب بود، زنى است كه دو به هم زنى مى كرده و در دروغگوئى و كذب غرق بوده.
 
زنى كه همانند سگ بود و آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج مى شد زنى بود خواننده مجالس عيش و عشرت و آلوده به بيمارى حسادت![۹۶]
 
در هر صورت زن بنا بر منطق وحى مى تواند به اعلا درجات و مقامات معنويه برسد و مريم گونه شود، و در صورت بى توجهى به آئين حق و شخصيت انسانى خود راه به اسفل دركات برده و از بهائم پست تر مى گردد، دو مرحله اى كه براى تمام مردان مقرر است.
 
 
( يـريد اللّه بكـم اليسر و لا يريد بكـم العسر )
 
« بقره / ۱۸۵ »   
 
۷ مشكلات و موانع راه ازدواج 
 
مشكلات و موانع راه ازدواج            …
 
 
سختگيرى در مسئله ازدواج
 
نياز پسر و دختر به ازدواج نيازى طبيعى، و احتياجى ذاتى است، خوددارى طولانى از هجوم غريزه شهوت براى پسر و دختر امرى مشكل به نظر مى رسد.
 
گاهى طول زمان موجب فساد و افساد، و تباه شدن نيازمند به ازدواج شده است.
 
گاهى سركشى غرائز باعث افتادن افراد در منجلاب گناه و معصيت شده است.
 
گاهى جلوگيرى از ازدواج براى پسران و دختران درد سر آفريده، و آنان را به امراض مختلفى دچار كرده است.
 
گاهى ولع به ازدواج و از طرفى موانع راه آن عشق و عاشقى به بار آورده، و دامن هاى پاك را آلوده نموده، و جوانانى كه سرمايه يك مملكت هستند تا خودكشى پيش برده.
 
بعضى از پدران و مادران فرزندان در سن ازدواج را اگر پيشنهاد ازدواج كنند بچه مى دانند، و اعلام نياز آنان را به تشكيل زندگى حاصل بى حيائى و پرروئى به حساب مى آورند، و در اين زمينه به فرزندان خود هجوم برده، آنان را سرزنش و تحقير مى كنند، و به صورتى با آنان برخورد مى نمايند كه آنان سرخورده مى شوند، و اگر از ايمان قوى برخوردار نباشند، خود را مجبور به حركت در كژ راهه مى بينند.
 
بعضى از پدران و مادران به خانواده عروس يا داماد، مسائلى را پيشنهاد مى نمايند كه تحقق دادن آن براى طرف مقابلشان بسيار سخت يا غيرممكن است، و آنچنان در پيشنهادهاى خود پافشارى مى كنند كه زمان ازدواج دختر و پسر مى گذرد، و گلهاى باغ انسانيت پرپر مى شود.
 
گاهى پسرى به خواستگارى دخترى مى رود، ولى با تلخى و بداخلاقى خانواده عروس روبرو مى شود و از ازدواج با دختر پشيمان مى گردد، در اين صورت دختر خانه نشين مى شود و به او لطمه وارد مى گردد، و از سنّ ازدواج مى گذرد، و چنين مسئله اى هم ممكن است از خانواده پسر رخ بنمايد.
 
گاهى دختران و پسران بر اثر محدود بودن در تصميم، و دچار بودن به فضاى پدر شاهى يا مادر شاهى تن به ازدواج نمى دهند، و از اين طريق دچار خسارت مى گردند.
 
و گاهى خود دختر و پسر به خاطر پيشنهادهاى سنگين به طرف مقابل مانع تحقق ازدواج مى شوند.
 
اسلام عزيز اين سختگيريها را خلاف انصاف و مروّت، و جداى از اخلاق انسانيت، و امرى غيرخدائى و غيرشرعى مى داند.
 
اسلام به سختگيران هشدار مى دهد، كه عواقب اين برنامه در دنيا و آخرت دامن شما را خواهد گرفت.
 
اسلام مى گويد خداوند مهربان با آنان كه در همه امور آسان مى گيرند آسان مى گيرد، و با آنان كه سختگير هستند سخت خواهد گرفت.
 
سختگيرى در اين مسئله، جنگيدن با غرائز و شهوات و آمال و آرزوهاى طبيعى و انسانى دختران و پسران است، و بر حضرت حق است كه با سختگيران به سختى برخورد كند، و آنان را از لطف و محبت خود محروم سازد.
 
حماد بن عثمان مى گويد، مردى خدمت حضرت صادق(عليه السلام) از شخصى شكايت كرد، زمانى نگذشت كه شكايت شده از راه رسيد، امام ششم فرمود: شكايت فلانى از تو براى چيست؟ عرضه داشت به من بدهكار است و من ايستاده ام تا دينار  آخر آن را از او بگيرم، حضرت صورت نِشستن خود را عوض كرد و به خشم آمد و فرمود: تصور كردى تا دينار آخر را از او بگيرى بد نمى شود، گفتار حق را در قرآن مجيد نخوانده اى؟
 
يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ.[۹۷]
 
مى ترسند بدى حساب را.
 
خيال كردى سوء حساب به معناى ظلم و جور از جانب حق به عبد است!
 
نه به خدا قسم.
 
ما خافُوا اِلاَّ الاِْسْتِقْصاءَ.
 
نمى ترسند مگر تا آخرين ذره عمل را به حساب كشيدن.
 
بدان اى مرد:
 
فَمَنِ اسْتَقْصى فَقَدْ اَساءَ.
 
آنكه در حساب اينگونه سخت گيرى كند كار بدى انجام داده است.
 
پدران و مادران، پسران و دختران از سخت گيرى، بخصوص در امر ازدواج بترسيد، و از اين امر غيرانسانى بپرهيزيد، راه ازدواج را هموار كنيد، و شرايط آن را آسان بگيريد، و با شوهر دادن دختر با شرايطى سهل و آسان، و زن دادن به پسر با برنامه اى معمولى از گسترش بستر فساد، و سفره گناه جلوگيرى كنيد.
 
 
وجود خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بدهيد
 
پدران و مادران بايد به اين معنا توجه كنند، كه روزى خود آنان جوان بودند، و در آتش اشتياق زن گرفتن، و شوهر كردن مى سوختند.
 
آرزو داشتند هر چه زودتر پدر و مادرشان وسيله ازدواج آنان را فراهم كنند، و بدون سختگيرى و تحميل شرايط سخت سفره ازدواج آنان را در فضائى باصفا و چهارچوبى غرق عشق و محبت پهن نمايند، و اگر ملاحظه مى كردند پدر يا مادرشان، نسبت به اين مسئله وارد برنامه هائى مى شدند، كه اين سنت پاك الهى را به تأخير مى انداخت، يا در راه آن ايجاد دست انداز مى كرد، يا وضع پدر و مادرشان مانع تراشى بوجود مى آورد، سخت آشفته مى شدند، و حالات درونى آنان به هم مى خورد، و نسبت به پدر و مادر خويش بدبين و در نهايت كينه دار مى شدند.
 
امروز كه مى خواهند پسر زن بدهند و يا دختر به خانه بخت بفرستند خود را به جاى فرزند خود به حساب آورند، و آمال و آرزوى وى را، و طغيان آتش شهوت او را، و عشق آتشينش را به تشكيل زندگى جديد لحاظ كنند، باشد كه خود را به جاى او حساب كردن موجب دست برداشتن از سختگيرى شود، و زمينه زن گرفتن پسر يا شوهر كردن دختر به آسانى و سهولت فراهم آيد.
 
وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) در روايتى بسيار مهم به اين مسئله فوق العاده باارزش كه خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بده بدين صورت اشاره فرموده:
 
اِجْعَلْ نَفْسَكَ ميزاناً فيما بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ، وَ أَحِبَّ لِغَيْرِكَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكِ، وَ اكْرَهْ لَهُ ماتَكْرَهُ لَها، لا تَظْلِمْ كَما لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ، وَ أَحْسِنْ كَما تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ، وَ اسْتَقْبِحْ لِنَفْسِكَ ما تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ، وَ ارْضَ مِنَ النّاسِ ما تَرْضى لَهُمْ مِنْكَ.[۹۸]
 
وجود خود را براى توجه به واقعيات زندگى و درك بيشتر از مسائل انسانى ميزان بين خود و غير خود قرار بده، و دوست داشته باش براى ديگران آنچه را براى خود دوست دارى، و كراهت داشته باش براى غير خود، آنچه را براى خود كراهت دارى، به ديگران در هيچ زمينه اى ستم روا مدار، چنانكه دوست ندارى به تو ستم شود، و به همه مردم نيكى كن، چنانكه دوست دارى به تو نيكى كنند، براى خود قبيح بدان آنچه را از ديگران قبيح مى دانى، از مردم خوشنود باش، آنچه را كه از خود نسبت به آنان خوشنود هستى.
 
حضرت مجتبى(عليه السلام) فرموده:
 
صاحِبِ النّاسَ مِثْلَ ما تُحِبُّ أَنْ يُصاحِبُوكَ بِهِ.[۹۹]
 
با مردم به گونه اى زندگى كن، كه دوست دارى با تو زندگى كنند.
 
اين است خواسته بر حق اسلام از تمام مردم، اين است دستورات ثمر بخش دين، اين است آن روشى كه زندگى را با ديگران آسان مى نمايد، و از هجوم گناه به دايره حيات جلوگيرى مى كند، و برنامه زندگى را از نور و صفا و عشق و وفا، و سلامت و صميميت، و سادگى و آسانى پر كرده و شيرين مى نمايد.
 
پدران و مادران آنچه را در مسئله ازدواج در روزگار جوانى براى خود دوست داشتيد، و آن عبارت بود از اينكه با خانواده اى هم شأن خود ازدواج كنيد، در برنامه ازدواج، هر دو خانواده از شرايط سنگين و غير قابل تحمل بپرهيزند، هرچه زودتر زمينه ازدواج را فراهم آورند، از مخارج كمرشكن دورى كنند، از حرف و نقل زياد كناره گيرى نمايند، امروز همان را براى فرزند  خود دوست داشته باشيد.
 
وسيله شدن براى ازدواج، در پيشگاه حق ثواب بسيار دارد، شما اى پدران و مادران زودتر از ديگران براى فرزندان خود وسيله ازدواج شويد، و اين راه را تا آخر با عشق و محبت و شيرينى و كرامت طى كنيد.
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 
مَنْ عَمِلَ فى تَزْويجِ بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ حَتّى يَجْمَعَ اللّهُ بَيْنَهُما زَوَّجَهُ اللّهُ أَلْفَ اِمْرَأَة مِنَ الْحُورِ الْعينِ وَ كانَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَة خَطاها أَوْ بِكُلِّ كَلِمَة تَكَلَّمَ بِها فى ذلِكَ عَمَلُ سَنَة.[۱۰۰]
 
هر كس در فراهم آوردن زمينه ازدواج پسران و دختران اهل ايمان زحمت بكشد، تا خداوند مهربان آنها را به يكديگر برساند، مزدش هزار حوريه بهشتى است، و براى هر قدمى كه برداشته يا هر كلمه اى كه در اين زمينه گفته ثواب يك سال عبادت است.
 
آنان كه در امر ازدواج سختگيرى مى كنند، با اينكه مى توانند به آسانى و سادگى زمينه تحقق آن را فراهم كنند، خود را از چه ثواب عظيمى نزد حق محروم مى كنند؟!
 
اينان جواب فرزندان خود را اگر دچار فساد شوند، يا ضربه فكرى و بدنى به آنان وارد شود، يا دچار اختلال روحى گردند، در دادگاه عدل الهى در صحنه وحشتناك محشر چه خواهند داد؟!
 
موسى بن جعفر(عليه السلام) از طريق نامه اى از عمّه بزرگوار خود درخواست كردند، فلان مالى كه دارى براى كمك به مهريه عيال محمد بن جعفر بفرست، چون نامه
 
را به آن زن باكرامت دادند، بدون فاصله به اين مسئله اقدام كرد، متن نامه
 
چنين بود:
 
خداوند را در قيامت سايه اى است كه از آن جز پيامبر، يا وصىّ پيامبر، يا كسى كه برده مؤمنى را آزاد كند، يا قرض مؤمنى را ادا نمايد، يا مؤمن بى زنى را زن دهد بهره مند نگردد.[۱۰۱]
 
اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود:
 
... وَ أَعْظَمُ الْخَطايا إِقْتِطاعُ مالِ امْرِء مُسْلِم، وَ أَفْضَلُ الشَّفاعاتِ مَنْ تَشَفَّعَ بَيْنَ اثْنَيْنِ فى نِكاح حَتّى يَجْمَعَ اللّهُ شَمْلَهُما.[۱۰۲]
 
و بزرگترين گناه تجاوز به مال مسلمان است، و برترين ميانجيگرى وساطت در امر ازدواج است.
 
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
 
مَنْ زَوَّجَ عَزَباً كانَ مِمَّنْ يَنْظُرُ اللّهُ اِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ.[۱۰۳]
 
هر كس بى زنى را زن دهد، از آنانى است كه خداوند در روز قيامت به او به ديده لطف و رحمت نظر مى كند.
 
و نيز آن حضرت فرمود:
 
أَرْبَعَةٌ يَنْظُرُ اللّهُ اِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ: مَنْ أَقالَ نادِماً، أَوْ أَغاثَ لَهْفاناً، أَوْ أَعْتَقَ نَسَمَةً، أَوْ زَوَّجَ عَزَباً.[۱۰۴]
 
خداوند به چهار نفر در قيامت نظر لطف مى اندازد، كاسبى كه جنس پس آورده را قبول كند، آنكه غمى را از دلى بزدايد، كسى كه بنده اى را آزاد كند، و آنكه انسان بى زنى را زن دهد.
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 
هر كس قرار ازدواجى را بهم بزند، و زن و مردى را از هم جدا كند، در دنيا و آخرت دچار غضب و لعنت خدا شود، و بر حضرت حق است كه هزار سنگ آتشين بر سر او ببارد، و هر كس در جدائى بين مرد و زنى بكوشد ولى به ثمر نرسد، دنيا و آخرت دچار خشم و لعنت حق شود، و ديدار رحمت حق بر او حرام گردد.[۱۰۵]
 
اى كاش تمام پدران و مادران از اين معانى خبر داشتند، تا با عمل به اين واقعيات از ثواب عظيم الهى بهره مند مى شدند، و اى كاش خبرداران از اين مسائل از تكبّر از عمل به اين دستورات  پرهيز مى كردند، تا در قيامت دچار خشم و لعنت و عذاب ابد حق نشوند.
 
كبر، صفتى ابليسى است
 
امروز كه بلوغ زودرس رنجى بر رنج مردم افزوده، امروز كه هجوم فرهنگ بيگانگان دردى بر دردها اضافه كرده، امروز كه صدا و تصوير رسانه هاى كفر جهانى روح و فكر مردم بخصوص جوانان را اشغال كرده، امروز كه فيلم هاى مبتذل در تمام جهان بيداد مى كند، و اين همه برنامه ها حاصلى جز تحريك شهوات، و شعلهور كردن غرائز ندارد، بر پدران و مادران و اقوام و ثروتمندان و خلاصه دولت و ملت اسلامى، واجب شرعى، و لازم اخلاقى است، كه تمام توان خود را در آسان نمودن امر ازدواج جوانان، و حذف عادات و رسوم غلط، و در هم شكستن سنن غربى، و چشم پوشى از شرايط سنگين، بكار گيرند تا از اين راه ايمان و اخلاق و رفتار و كردار انسانى دختران جوان و پسران جوان تا حدّى محفوظ بماند، و اين گلهاى، باغ آدميت از پرپر شدن و افتادن در منجلاب گناه در مصونيت قرار بگيرند.
 
نسبت به پياده شدن فرامين الهى و دستورات رسول اكرم، و امامان معصوم تكبّر نكنيد، متأسفانه بعضى از پدران و مادران چنانكه مشاهده شده در مجالس قرارداد ازدواج آنچنان ژستى بخود مى گيرند كه انگار شاه مقتدرى هستند، و فرزند آنان شاهزاده، و بايد در امر عقد و عروسى، همچون فرعون و فرعونيان عمل شود، پيشنهادهائى مى دهند، و خواسته هائى اظهار مى كنند كه خانواده مقابل بهت زده شده، و فرزندشان از ازدواج و تشكيل خانواده پشيمان مى شود، و به ناچار براى ارضاى غرائز خود دست به دوست يابى نامشروع زده، و خود را به انواع گناهان جنسى آلوده مى نمايد!!
 
قرآن مجيد تكبر از حق را از مشخصه هاى ابليس شمرده آنجا كه مى فرمايد:
 
فسجد الملائكة كلّهم اجمعون الاّ إبليس استكبر و كان من
 
الكافرين[۱۰۶]
 
پس فرشتگان به امر حق همه سجده كردند مگر ابليس كه گردنكشى و بزرگ منشى نمود و از كافران شد.
 
قال فاهبط منها فما يكون لك أن تتكبَّر فيها فاخرج إنّك من الصّاغرين.[۱۰۷]
 
حضرت حق به او فرمود: از اين جايگاه و مقام و مرتبه فرو شو، ترا نرسد كه در اين حريم پاك بزرگ منشى كنى، پس بيرون رو كه تو از خوار شدگانى.
 
على(عليه السلام) فرمود:
 
إِيّاكَ وَ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ اَلاَْمُ الْعُيُوبِ وَ هُوَ حِلْيَةُ إِبْليسَ.[۱۰۸]
 
بر تو باد از اينكه در امور حيات نسبت به حق و خلق دچار كبر شوى، به حقيقت كه تكبر از بزرگترين گناهان و پست ترين عيوب است، و كبر رنگ و رخساره و خصلت ابليس است.
 
و نيز آن حضرت فرمود:
 
اِحْذَرِ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ رَأْسُ الطُّغْيانِ وَ مَعْصِيَةُ الرَّحْمنِ.[۱۰۹]
 
از كبر بپرهيز كه اين صفت سر تجاوز و روگردانى از حضرت حق است.
 
و نيز آن بزرگوار فرمود:
 
أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّكَبُّرُ.[۱۱۰]
 
زشت ترين خوى تكبر است.
 
رسول الهى فرمود:
 
اِجْتَنِبُوا الْكِبْرَ فَإِنَّ الْعَبْدَ لا يَزالُ يَتَكَبَّرُ حَتّى يَقُولَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أُكْتُبُوا عَبْدى هذا فِى الْجَبّارينَ.[۱۱۱]
 
از كبر اجتناب كنيد، هر آينه انسان در كبر ادامه زندگى مى دهد، تا جائى كه خداوند عز و جل مى فرمايد: اى نويسندگان عمل، نام بنده ام را جزء جبّاران عالم ثبت كنيد.
 
و نيز آن حضرت به ابوذر فرمود:
 
يا اَباذَر مَنْ ماتَ وَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ كِبْر لَمْ يَجِدْ رائِحَةَ الْجَنَّةِ إِلاّ أَنْ يَتُوبَ قَبْلَ ذلِكَ.[۱۱۲]
 
اى ابوذر هر كس بميرد و در قلبش به وزن ذرّه اى كبر باشد، بوى بهشت را نخواهد يافت، مگر اينكه قبل از مردن توبه كند و از لباس كبر و نخوت و بزرگ منشى درآيد.
 
راستى موجودى كه از نطفه آفريده شده، و در حال حيات دنيوى، ضعيف و ناتوان، و در برابر حوادث بى قدرت و بى قوت است، و چرخى در اين عرصه گاه هستى به اراده او نمى چرخد، چه جاى آن دارد كه با حق و با خلق تكبر كند، و براى خود برترى بر ديگران قائل باشد؟
 
امام صادق(عليه السلام) از پدرانش روايت مى كند، بين سلمان و مردى دعوا درگرفت، آن مرد با حالتى خاص به سلمان گفت: تو كيستى كه من با تو رو در رو شوم؟ سلمان
 
گفت: اوّلم و اول تو نطفه نجس بود، آخرم و آخر تو مردارى بدبو در خانه قبر است، چون قيامت شود، و ميزانها برپاگردد، هر كس عملش ثقيل و سنگين آيد كريم، و هر كس اعمالش بى قدر و قيمت و سبك جلوه كند پست است!![۱۱۳]
 
علامه مجلسى در مسئله علاج اين بيمارى خطرناك مى فرمايد: راه درمان كبر، و كسب تواضع و فروتنى دو راه است: علمى و عملى: اما راه علمى به اين است كه خود و خداى خود را بشناسد، و همين شناخت در پاكسازى باطنش از كبر كافى است، زيرا وقتى خود را به حقيقت يافت و نسبت به وجودش عرفان حقيقى پيدا كرد مى فهمد كه از هر ذليلى ذليل تر، و از هر كمى به ذات و هويت كمتراست، و او را حقى جز تواضع و ذلت و خاكى بودن نيست، و چون خداى خود را از طريق آيات آفاق و انفس و دقت در قرآن مجيد شناخت مى فهمد كه عظمت و كبريائى و بزرگ منشى جز به حضرت او برازنده نيست.
 
اما راه درمان عملى به اين است كه در تمام حركات و اعمالش و رفتارش نسبت به حضرت حق و عموم خلق فروتنى كند، بر اخلاق اهل تواضع مواظبت ورزد، صالحين را سرمشق خود قرار دهد، به احوال رسول باكرامت اسلام كه اشرف موجودات است دقت كند كه بر زمين مى نشست و غذا تناول مى فرمود، و مى گفت: عبدى همچون عباد ديگر غذا مى خورد![۱۱۴]
 
با توجه به اين مطالب نسبت به فرزند خود چه دختر چه پسر در امر ازدواج تواضع كنيد، و تواضع به اين است كه فقط فرزند خود را كه در قله آمال و آرزوها و شهوات طبيعى است لحاظ كنيد نه حالات و اخلاق و عادات و رسوم خود را، و در شرايطى كه اعلام مى كنيد آسان بگيريد و توقعات خود را از طرف مقابل به حد ّاقل برسانيد، تا ازدواجى بابركت صورت بگيرد، و دوامش تضمين شود، و پسر و دختر هم پس از ازدواج بتوانند به راحتى در كنار يكديگر زندگى كنند.
 
داستانى عجيب از آسان گرفتن در ازدواج
 
مرحوم ملا محمد تقى مجلسى آن فقيه فرزانه و دانشمند كم نظير سه پسر دانشمند و چهار دختر فاضله داشت.
 
دختر اول او آمنه بيگم است كه سرگذشت ازدواجش با همسر دانشمند و بزرگوارش ملا صالح مازندرانى شارح اصول كافى در دوازده جلد، سرگذشتى عجيب و شيرين، و واقعه اى عرشى و الهى و ملكوتى است:
 
ملا محمد صالح مازندرانى كه از علماى نامى شيعه است، تاريخ زندگانى پرحادثه اى دارد. اجمال آن بدين قرار است:
 
پدر وى به نام ملاّ احمد مرد بسيار فقيرى بود، به طورى كه قادر نبود زندگى فرزندش را تأمين كند، از اين روى به وى گفت: چون من از تأمين مخارج تو عاجزم خودت به فكر تأمين زندگى خود باش.
 
محمد صالح هم كه جوانى نورس بود به اصفهان آمد و در يكى از مدارس آن شهر به تحصيل پرداخت، مدرسه داراى موقوفه اى بود كه به هر محصّلى به ميزان رتبه علمى وى چيزى مى دادند، و چون محمد صالح تازه شروع به تحصيل كرده بود، سهمش ناچيز و براى تأمين زندگيش كافى نبود.
 
او از اين جهت سخت در ناراحتى بسر مى برد، تا جائى كه شبها هنگام مطالعه از چراغ عمومى مدرسه كه در گوشه اى مى افروختند استفاده مى كرد!
 
ولى او بالاخره با جدّيت و پشتكار و همّت عالى خود بر محروميت و ناكامى ها چيره گشت و به مقام عالى علمى رسيد، تا اينكه به مجلس درس علامه مجلسى ملاّ محمد تقى راه يافت، چيزى نگذشت كه مورد توجه خاص و عنايات مخصوص استاد علامه اش واقع شد و بر تمام شاگردان فائق آمد.
 
به طورى كه مؤلف مرآت الاحوال مى نويسد: در اين هنگام ملا صالح كه جوانى دانشمند بود، در انديشه ازدواج و انتخاب همسرى براى خود بود، علامه مجلسى نيز از اين مطلب اطلاع حاصل كرد، روزى بعد از درس به وى فرمود: اجازه مى دهى همسرى برايت انتخاب كنم؟ ملا صالح سر به زير انداخت و پس از لحظه اى موافقت خود را اعلام داشت.
 
علامه مجلسى از جا برخاست و به درون خانه خود رفت، و دختر دانشمندش آمنه بيگم را كه همه علوم را به سر حد كمال آموخته بود نزد خود طلبيد و گفت: دخترم شوهرى برايت پيدا كرده ام كه در منتهاى فقر و نهايت فضل و صلاح و كمال است ولى اين امر موكول به اجازه توست.
 
آن فاضله مقدسه با حجب و حياى مخصوصى گفت: پدر جان فقر عيب مردان نيست، و با اين بيان ميل باطنى خود را به اين وصلت ابراز داشت، پس در ساعتى سعد عقد را جارى ساختند و عروس را براى داماد مهيا نمودند.
 
در شب عروسى داماد سعادتمند روى عروس بى مانند را گشود و پس از مشاهده جمال بى مثال وى و حمد قادر لايزال به گوشه اى رفت و مشغول
 
مطالعه شد.
 
اتفاقاً مسئله بسيار مشكلى پيش آمده بود كه حل نمى گرديد، آمنه بيگم اين معنى را با فراست مخصوص به خود درك كرد، چون فردا داماد براى تدريس از خانه بيرون رفت آمنه بيگم مسئله را با شرح و بسط تمام نوشت و در جايش نهاد، شب بعد كه ملا صالح به نوشته آن بانوى فاضله نگريست، ديد كه عقده لاينحل به سر انگشت آن فاضله دانا حل گرديده است، از اين رو پيشانى بر خاك نهاد و سجده شكر بجا آورد و تا صبح مشغول عبادت گرديد، و بدين گونه مقدمه عروسى تا سه روز طول كشيد!!
 
هنگامى كه علامه مجلسى مطلع گرديد به وى فرمود: اگر اين زن مناسب شأن و باب ميل تو نيست بگو تا ديگرى را برايت عقد كنم. ملا صالح گفت: نه از اين جهت نيست، بلكه فاصله گرفتن من به خاطر اداى شكر الهى است كه چنين نعمتى به من ارزانى فرموده است كه هر چه كوشش مى كنم نمى توانم شكر نعمت ادا نمايم.
 
علامه مجلسى با شنيدن اين سخن فرمود: اقرار به عدم قدرت براى شكرگزارى خداوند، نهايت شكر بندگان است.[۱۱۵]
 
ملاحظه مى كنيد اوّلاً مجلسىِ باكرامت تمام وسائل تحصيل علوم عاليه را براى دختر خود فراهم آورد، تا او به قلّه اى از عظمت علمى رسيد، ثانياً آن دختر باكرامت را معدنى از عفت و عصمت و حيا و آزرم و مجسمه اى از اخلاق اسلامى و تواضع و قناعت بار آورد، ثالثاً در مسئله ازدواج آن دختر آسان ترين راه را انتخاب كرد و بدون چون و چرا وى را با هم كفوش از نظر ايمان و اخلاق و عمل به قيد زوجيت داد، رابعاً ملا صالح را به عنوان شوهر به او تحميل نكرد، و در اين داستان تكبر نورزيد، بلكه همانطور كه معارف الهيه انسان را هدايت كرده، انتخاب همسر را به اجازه دختر و رضايت وى واگذاشت، و از همه مهمتر بدون تكبّر پس از گذشت سه روز از ازدواج كه ملا صالح در مقام شكرگزارى بود و از اجراى زناشوئى خوددارى نموده بود به تصور اينكه آن مرد آن زن را نمى خواهد به او پيشنهاد كرد، اگر اين همسر لايق تو نيست بگو تا همسر ديگرى براى تو انتخاب كنم!!
 
اين است اخلاق اولياء حق، و عاشقان حقيقت، و مردان صالح و شايسته، و دختران باعفت و ايمان، و خانواده هاى پاك و پاكيزه.
 
اينگونه ازدواجها از بركات الهى موج مى زند، و رحمت و لطف حق در فضاى آن حاكم است.
 
ملا صالح از آن بانوى عالمه داراى شش پسر دانشمند و فقيه و اديب و سخنور و دو دختر فاضله شد.
 
يك دختر وى همسر ابوالمعالى كبير و مادر مير ابوطالب است كه اين پدر و پسر هر دو از علماى نامى بوده اند.
 
سيد محمد بروجردى جد پنجم آيت اللّه العظمى بروجردى كه خود نيز نوه دخترى مجلسى اول بوده داماد اين مير ابوطالب است و از اينجا فرزندان وى به خاندان مجلسى مى پيوندند، دختر دوم وى همسر سيد عبدالكريم طباطبائى جد ششم آيت اللّه بروجردى و مادر سيد محمد طباطبائى است.
 
از امامان معصوم(عليهم السلام) روايت شده كه: خداوند هر چه مورد نياز بشر بوده به رسولش تعليم داده، از جمله روزى پيامبر بالاى منبر رفت، و پس از حمد و ثناى حق فرمود: اى مردم امين وحى از جانب رازدان آگاه بر من نازل شد و گفت:
 
دوشيزگان همچون ميوه شاخسارانند، به محض رسيدن چون به دوران بلوغ رسند، طغيان غريزه آنان جز شوهر درمانى ندارد، اگر نه ممكن است فاسد و آلوده شوند، چه آنان نيز انسانند.[۱۱۶]
 
پدران و مادران بايد به اين معنا توجه دقيق داشته باشند، كه چون دختر به رشد لازم و صلاحيت شوهردارى، و تناسب سنى با مرد مورد نيازش رسيد، و از استعداد مزاجى لازم برخوردار شد زمينه ازدواج او را به سادگى و آسانى فراهم نمايند، تا به دستور حق عمل كرده، و از اين راه به كسب اجر عظيم و ثواب بى نهايت برسند.
 
مسئله شيطانى چشم همچشمى
 
از عادات زشت بعضى از افراد به قول معروف چشم همچشمى است، به اين معنا كه فرد يا خانواده وضعيت بالاى مادى اقوام يا همسايگان يا ديگران را ملاك قرار مى دهد، و به دست و پا مى افتد كه بهر صورت كه شده خود را همطراز آنان قرار دهد.
 
دختر چشم به امور مادى دختران اقوام مى دوزد، و به آرزو مى افتد كه همسر آينده اش، و مجالس عقد و عروسيش همانند فلان دختر باشد، و به همين خاطر در عدم قبول مراجعه كنندگان مناسب حالش كه در آن سطح بالاى از ماديت و ثروت نيستند اصرار مىورزد، و آن قدر زمان را در عدم قبول ازدواج طولانى مى كند كه از سن مناسب ازدواج بگذرد، آن زمان است كه خود را مجبور مى بيند تن به ازدواج با فردى مسن، يا مردى زن مرده بدهد، يا بهتر مى بيند كه در خانه بماند تا به عمرش خاتمه داده شود، بر فرض اگر هم شوهر كند از نشاط جوانى، و شور روحى محروم است، نه براى او حوصله شوهردارى وجود دارد، و نه توان بچه دارى و تربيت اولاد، اين چشم همچشمى از موانع راه ازدواج، و صفتى شيطانى و عادتى زشت است.
 
قرآن مجيد در سوره حجر آيه ۸۸ و سوره طه آيه ۱۳۱ از چشم دوختن به دنياى دنياداران، و ثروت ثروتمندان منع فرموده، و در روايات ائمه طاهرين آمده، آنان كه دائم ديده به دنياى ديگران دارند، و در آرزوى رسيدن به آنان هستند، وجودشان دچار حسرت فراوان و اندوه بى پايان است.
 
ازدواج بايد همراه با نيّت خالص، و براى خدا باشد، و هدف از آن بايد اجراى سنت پيامبر، و تحصيل اولاد صالح، و تشكيل زندگى پاك در سايه لطف و رحمت حق باشد.
 
اگر ازدواج بر اين پايه ها قرار بگيرد بنائى استوار و محكم بپا خواهد شد، و بركات حضرت حق در فضاى اين ازدواج جلوه گر شده ثمرات معنوى به بار خواهد آمد.
 
چون مقدمّات ازدواج فراهم شد اطرافيان بايد مواظبت كنند اين برنامه تحقق پيدا كند، و سعى نمايند از دخالت هاى نابجا در اين امر الهى پرهيز كنند، و از خود شيرينى، و قضاوت غير عادلانه، و بيان تفرقه انگيز، و سست كننده مسئله ازدواج جداً خوددارى كنند.
 
مهريه هاى سنگين
 
مسئله مهر در اسلام مسئله بسيار مهم، ظريف، دقيق و قابل توجه است، اسلام بر مهريه هاى سبك اصرار دارد، و از مهريه هاى سنگين متنفر است. از طرفى آنچه داراى ارزش و قيمت باشد چه مال و چه عمل مى تواند مهريه و صداق زن قرار بگيرد.
 
باغ، مغازه، زمين، ساختمان، پول نقد، آموختن علم و امثال اينها مى تواند صداق زن باشد.
 
روايات مهمى پس از آيات كتاب حق از رسول حق و امامان معصوم در معتبرترين كتابها وارد شده، به قسمتى از اين روايات توجه نمائيد، رواياتى كه پافشارى دارد مهر را سبك بگيريد، و از صداق سنگين بپرهيزيد، زيرا مهر سنگين باعث روگردانى جوانان از ازدواج و ماندن دختران در خانه هاست.
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 
أَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتى أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.[۱۱۷]
 
برترين زنان امت من زنى است كه زيبائيش بيشتر و صداقش كمتر باشد.
 
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد:
 
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَتَكُونَ عَداوَةً.[۱۱۸]
 
مهرها را زياد نگيريد كه مايه دشمنى است.
 
آرى وقتى جوانى به خواستگارى دخترى از اقوام، يا همسايگان، يا افراد ديگر مى رود و با صداق سنگين و غير قابل تحمل روبرو مى شود، و خود را در ازدواج ناكام و شكست خورده مى بيند، موجب كينه دار شدن نسبت به دختر و خانواده دختر مى شود، و از خود نااميد شده خداى ناكرده به فساد روى مى آورد، عمر را هدر مى دهد، و به جوانى و نشاطش خسارت غير قابل جبران وارد مى گردد.
 
حضرت صادق(عليه السلام) فرمود:
 
مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ خِفَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَيْسيرُ وِلادَتِها وَ مِنْ شُؤمِها شِدَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَعْسيرُ وِلادَتِها.[۱۱۹]
 
كم خرجى و آسان زائى از بركت زن، و سنگينى مخارج و هزينه و دشوار زائى از شومى اوست
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَإِنَّما هِىَ سُقْيَا اللّهِ سُبْحانَهُ.[۱۲۰]
 
مهرها را سنگين نگيريد، مهر و محبت را بايد خداوند مهربان فراهم آورد، پول و مال عشق و محبت نمى آورد.
 
رسول حق به زنى بنام حولا فرمود:
 
يا حَوْلا وَ الَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَ رَسُولاً، ما مِنْ اِمْرَأَة ثَقَّلَتْ عَلى زَوْجِهَا الْمَهْرَ إِلاّ اَثْقَلَ اللّهُ عَلَيْها سَلاسِلَ مِنْ نار.[۱۲۱]
 
اى حولا به آن خدائى كه مرا بر حق به پيامبرى و رسالت مبعوث كرد، زنى نيست كه مهر سنگين بر عهده شوهرش بگذارد، مگر اينكه خداوند زنجيرهاى آتش بر گردن او گذارد!!
 
مهر سنگين باعث فرار جوانان از ازدواج و افتادن آنان در معصيت و گناه است، و خواهنده مهر سنگين در انحراف جوانان سهيم و از اين جهت مستحق عذاب الهى است.
 
قرآن مهر واقعى ازدواج مى شود
 
حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: زنى خدمت رسول حق آمد و عرضه داشت مرا شوهر دهيد، حضرت فرمود: كداميك از شما حاضران او را به زنى قبول مى كند.
 
مردى برخاست و گفت: من، فرمود: بابت مهرش چه مى دهى؟ گفت: چيزى ندارم، فرمود: بدون صداق نمى شود، باز حضرت پيشنهاد خود را تكرار كرد و كسى غير از آن مرد پاسخ نگفت، تا مرتبه سوم به داوطلب فرمود: چيزى از قرآن مى دانى؟ عرضه داشت: آرى. فرمود: اين زن را در برابر تعليم هر مقدار از قرآن كه مى دانى به همسرى تو درآوردم.
 
حضرت رضا(عليه السلام) فرمود:
 
أَيُّما مُؤْمِن خَطَبَ اِلى اَخيهِ حُرْمَةً وَ بَذَلَ لَهُ خَمْسَمِأَةِ دِرْهَم فَلَمْ يُزَوِّجْهُ فَقَدْ عَقَّهُ وَ اسْتَحَقَّ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلاّ يُزَوِّجَهُ حَوْراءَ.[۱۲۲]
 
هرگاه مؤمنى از خانواده برادر مؤمنش خواستگارى كند و پانصد درهم جهت صداق بپردازد و او بر اثر كمى مهر نپذيرد بر او ستم كرده و سزاوار است خداوند او را از حور العين محروم كند.
 
مى گويند ام سليم كه از زنان صدر اول اسلام بود و از خانواده اى اصيل و ريشه دار، مهر خود را مسلمان شدن جوانى كه به خواستگاريش آمده بود قرار داد، همان زنى كه شوهر خود را در مرگ فرزند تسليت داد و نگذاشت جزع و فزع كند و خداوند به جزاى آن صبر و مقاومت فرزندى به او عنايت كرد كه از دوستان و مواليان حضرت مولى الموحدين شد.
 
دختران باكرامت بايد متوجه باشند اگر هم كفوى به خواستگارى آنان آمد، و خانواده در مسئله ازدواج و بخصوص صداق و مهر سختگيرى كرد، با كمال ادب و وقار در برابر خانواده بايستد، و از طريق بيان معارف حقّه از سخت گيرى آنان جلوگيرى نمايند، كه كم توقعى از اخلاق انبيا و اولياء و صفتى فوق العاده ممتاز و عالى است.
 
رسول حق در ازدواج دختر بزرگوارش كه سيده زنان تمام جهان است با على(عليه السلام) مهر و صداق را مختصر و اندك قرار داد تا براى تمام امت سرمشق و اسوه باشد، چه زشت است كه خانواده ها در مسائل ازدواج بخصوص مسئله مهر از پيامبر عزيز خود پيروى نكنند.
 
 
( وانكـحوا الايامـى منكم و الصـالحين من عبـادكم )
 
« نور / ۳۲ »   
 
۸ شرايط الهى و اسلامى ازدواج 
 
 
دين و ديندارى
 
آئين مقدس اسلام، نظامى است اعتقادى، اخلاقى، عملى.
 
عقيده در اسلام عبارت است از پيوند قلب با حضرت حق، و ايمان به قيامت و ملائكه و انبياء و قرآن مجيد.
 
اخلاق در اسلام عبارت است از تواضع، خضوع، خشوع، ادب، صبر، حلم و بردبارى، حوصله و تحمل، شرح صدر، مهر و محبت، رأفت، عطوفت، نرم خوئى، صفا و صميميّت، مواسات و عدالت، كرم و جود.
 
عمل در اسلام عبارت است از نماز و روزه و حج و زكات و خمس و امر به معروف و نهى از منكر و جهاد، تولا و تبرّا، احسان به پدر و مادر، و رعايت حقوق همه آنان كه با انسان سر و كار دارند.
 
البته اين مسائل در جهات سه گانه همه مسائل اسلام نيست، بلكه نمونه هائى از اسلام كامل و دين جامع است، كه عهده دار سلامت دنيا و آخرت مردم در همه شئون زندگى است.
 
دين در حقيقت، خورشيد زندگى و چراغ حيات، و رهنمون به سوى حق و آباد كننده دنيا و آخرت انسان است.
 
در خزانه خلقت حق گوهرى گرانبهاتر از دين وجود ندارد، دينى كه همه انبياء و امامان و اولياء حق مبلّغ آن بودند، دينى كه هر كس به آن آراسته شود به رنگ خدا درآمده و تمام درهاى سعادت را به روى خود باز كرده است، و هر كس از آن دورى گزيند تمام درهاى شقاوت را به روى خود گشوده است.
 
به همان اندازه كه دين در پيشگاه حق ارزش دارد، ديندار ارزش دارد.
 
آراسته به آئين حق والاترين انسان، بالاترين موجود، و برترين جنبنده جهان آفرينش است.
 
انّ الذين امنوا و عملوا الصّالحات اولئك هم خير البريّة.[۱۲۳]
 
آنان كه ايمان آورده اند، و آراسته به صالحات عمل شدند، به حقيقت كه بهترين مخلوقات جهان آفرينشند.
 
صفات مؤمن در قرآن مجيد و روايات در حدى كه آراسته شدن به آنها، انسان را مؤمن قابل قبول مى نمايد بيان شده:
 
خضوع در نماز، احتراز از سخن لغو و باطل، پرداخت زكات، حفظ اندام شهوت از حرام، رعايت امانت و عهد و پيمان، محافظت بر نماز.[۱۲۴]
 
ره به تواضع سپردن در زمين، روبرو شدن با نادان همراه با سلامت نفس، شب را به روز آوردن با سجده و قيام، دعا براى نجات از عذاب، پرهيز از اسراف به وقت انفاق، و دورى از بخل، رعايت اعتدال و ميانه روى، پرهيز از شرك و قتل نفس و زنا، احتراز از شهادت ناحق و زور، گذشت از لغو به بزرگوارى و كرامت، به آيات خدا با بصيرت نظر كردن. دعا براى همسر و فرزندان، و اينكه سر خيل پاكان و اهل تقوا قرار بگيرند.[۱۲۵]
 
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد:
 
الْمُؤْمِنُ دَأْبُهُ زَهادَتُهُ، وَ هَمُّهُ دِيانَتُهُ، وَ عِزُّهُ قَناعَتُهُ، وَ جِدُّهُ لاِخِرَتِهِ، قَدْ كَثُرَتْ حَسَناتُهُ، وَ عَلَتْ دَرَجاتُهُ، وَ شارَفَ خَلاصُهُ وَ نَجاتُهُ.[۱۲۶]
 
عادت و خوى مؤمن بى رغبتى او به امور مادى است، و همّتش ديندارى، و عزتش قناعت، و فعاليتش براى آخرت است. زياد شده خوبيهايش، و بالا رفته درجاتش، و نزديك شده به آزادى و نجاتش.
 
و نيز آن حضرت فرمود:
 
الْمؤْمِنُ دائِمُ الذِّكْرِ، كَثيرُ الْفِكْرِ، عَلَى النَّعْماءِ شاكِرٌ، وَ فِى الْبَلاءِ صابِرٌ.[۱۲۷]
 
مؤمن بطور دائم و هميشگى متذكّر حقائق و بخصوص حضرت حق است، انديشه اش بسيار، و شاكر تمام نعمت هاى الهى و صابر در بلاء است.
 
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
 
اَلْمُؤْمِنُ مَنْ طابَ مَكْسَبُهُ، وَ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ، وَ صَحَّتْ سَريرَتُهُ، وَ اَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ، وَ اَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ كَلامِهِ.[۱۲۸]
 
مؤمن كسى است كه آنچه كسب مى كند پاكيزه است، و طبيعتش نيكوست، و پنهانش صحيح است، اضافه مالش را انفاق مى كند، و از اضافه سخنش خوددارى مى نمايد.
 
در رابطه با ارزش مؤمن در روايات آمده:
 
از حضرت صادق(عليه السلام) نقل شده:
 
اَلْمُؤْمِنُ اَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ.[۱۲۹]
 
احترام و حرمت مؤمن از كعبه عظيم تر است.
 
امام پنجم(عليه السلام) فرمود:
 
اِنَّ الْمُؤْمِنَ يُعْرَفُ فِى السَّماءِ كَما يَعْرِفُ الرَّجُلُ اَهْلَهُ وَ وَلَدَهُ وَ اِنَّهُ لاََكْرَمُ عَلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ مَلَك مُقَرَّب.[۱۳۰]
 
مؤمن در آسمان معروف است، چنانكه مرد همسر و اولادش را مى شناسد، و هر آينه مؤمن در پيشگاه حق از ملك مقرب گرامى تر است.
 
رسول حق فرمود:
 
اِنَّ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ يَقُولُ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى ما خَلَقْتُ مِنْ خَلْقى خَلْقاً أَحَبَّ اِلَيَّ مِنْ عَبْديَ الْمُؤْمِنِ.[۱۳۱]
 
خداوند جل ثناءه مى فرمايد: به عزت و جلالم قسم آفريده اى را در آفريدگانم در نزد خود محبوب تر از مؤمن نيافريده ام.
 
هم كفوى
 
پس از اين مقدّمه كه در رابطه با دين و ديندارى مطرح شد، لازم است به اين معنا توجه شود كه از شرايط بسيار مهم ازدواج هم كفو بودن زوجين است.
 
كفو در لغت به معناى شبيه و مانند است، در مسئله ازدواج تا حدّى بايد از نظر ظاهر و باطن بين دختر و پسر شباهت وجود داشته باشد.
 
مهمترين مرحله شباهت، بايد در چهره ديندارى جلوه كند به اين معنا كه به فرهنگ پاك حق، مؤمن هم كفو مؤمنه، و دين دار شبيه و مانند ديندار است.
 
به فرموده قرآن مجيد:
 
وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ.[۱۳۲]
 
زنان پاك لايق مردان پاكند.
 
كتاب حق مى فرمايد:
 
فَانْكِحُوا ماطابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ.[۱۳۳]
 
پس با زنان پاك ازدواج كنيد.
 
اين پاكى در زنان و مردان در مرحله اول پاكى و پاكيزگى باطن است، كه عبارت از ايمان به خدا و قيامت و نبوت و قرآن و ملائكه و متخلّق بودن به اخلاق حق است.
 
بنابراين مرد مسلمان و مؤمن حق ازدواج با زنان غير مسلمان و غير مؤمنه را ندارد، و اگر اين ازدواج انجام بگيرد، باطل است و فرزندان آنان بدون شك زاده زنا هستند، و همچنين زن مؤمنه حق ندارد با انسان غير مؤمن ازدواج كند، زيرا از نظر شرعى اين ازدواج باطل و حرام و فرزندان آنان زاده حرامند.
 
مؤمن و مؤمنه هم كفو غير مؤمن و غير مؤمنه نيستند، كه اگر اين ازدواج باطل صورت بگيرد درى از عذاب قيامت بر روى هر دو باز شده!!
 
قرآن مجيد از ازدواج انسان پاك يعنى انسان مؤمن با انسان ناپاك منع شديد فرموده:
 
و لا تنكحوا المشركات حتّى يؤمنَّ و لأمة مؤمنة خير من مشركة و لو اعجبتكم و لا تنكحوا المشركين حتّى يؤمنوا و لعبد مؤمن خير من مشرك و لو اعجبكم اولئك يدعون الى النّار و الله يدعوا الى الجَّنة و المغفرة باذنه و يبيِّن آياته للناس لعلَّهم يتذكَّرون.[۱۳۴]
 
با زنان مشرك تا ايمان نياورده اند ازدواج نكنيد، كنيزان باايمان از زن آزاد مشركه بهتر است، اگرچه زيبائى يا ثروت او شما را به شگفتى اندازد.
 
و زنان خود را به ازدواج مردان مشرك تا ايمان نياورده اند در نياوريد زيرا يك بنده باايمان از يك مرد مشرك بهتر است اگر چه موقعيت و زيبائى او شما را شگفت زده كند، مشركان دعوت به آتش مى كنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مى نمايد، و آيات خود را براى مردم بيان مى كند شايد اهل تفكر و انديشه شوند.
 
بنابراين مواظب باشيد دختر باايمان خود را به جوانى كه اهل حق و حقيقت نيست، و در لجنزار انكار واقعيات دست و پا مى زند به زنى ندهيد، و براى جوان پاك و مؤمن خود، دخترى كه منكر اصول الهى است به همسرى انتخاب نكنيد كه شرط اول در صحت ازدواج ايمان پسر و دختر است تا دو نور و دو پاك و دو پاكيزه و دو مؤمن به هم برسند، و از به هم رسيدن آنان ثمرات شايسته و پاك كه همان فرزندان صالحند بوجود بيايند.
 
تصور نكنيد كه زيبائى و مال و موقعيّت در مردى كه ايمان ندارد، و در زنى كه آراسته به حقيقت نيست موجب سعادت و سلامت و نشاط و دوام در زندگى است.
 
البته بر خانواده ها لازم است در مسئله هم كفو بودن، سختگيرى نكنند، وقتى پسر و دختر از نظر اعتقاد و اخلاق و عمل اسلامى، و از نظر قيافه و هيكل ظاهر نزديك به هم باشند، اين دو از نظر شرع مقدس هم كفو و شبيه و همانند يكديگرند، و در ازدواج آنان رحمت و بركت حق تجلّى خواهد كرد.
 
در رابطه با مسئله كفو به روايات زير توجه كنيد:
 
عَنْ اَبى عَبْدِاللّهِ(عليه السلام) أَنَّهُ قالَ : الْكُفْوُ اَنْ يَكُونَ عَفيفاً وَ عِنْدَهُ يَسارٌ.[۱۳۵]
 
امام صادق(عليه السلام) فرمود: آنكه داراى عفت همه جانبه است و زندگى در كنار او از نظر نفقه سهل و آسان است كفو دختر عفيفه و آسان زندگى كن شماست.
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 
اِذا جائَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دينَهُ وَ اَمانَتَهُ يَخْطُبُ اِلَيْكُمْ فَزَوِّجُوهُ اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِى الاَْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ.[۱۳۶]
 
كسى كه از دختر شما خواستگارى كرد و شما نسبت به دين و امين بودن وى رضايت داشتيد، حتماً زمينه اين ازدواج را فراهم نمائيد، كه منع ازدواج كفو با كفو از جانب شما زمينه ساز فتنه در روى زمين و فساد بزرگ است.
 
رسول خدا در روايت ديگر مى فرمايد:
 
اِذا جائَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دينَهُ فَزَوِّجُوهُ و اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِى الاَْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ.[۱۳۷]
 
آنكس كه اخلاق و دينش مورد رضايت و پسند شما بود به او دختر بدهيد، چنانچه از تحقق اين ازدواج جلوگيرى كنيد موجب فتنه و فساد بزرگ در زمين شده ايد.
 
آرى سخت گيرى در ازدواج، و ايجاد موانع، و تكيه بر عادات و رسومات غلط، و پيگيرى شرايط سخت، و طلب جمال و ثروت و مقام، از جانب خانواده ها براى پسران و دختران خود، علت ازدياد استمناء، لواط، زنا، فشارهاى عصبى، و بيماريهاى روانى در دختران و پسران است، و اين همه فتنه و فساد عواقب و توابعش در دنيا و آخرت گريبانگير آن پدران و مادران و اقوام و خانواده هائى است كه در مسئله ازدواج سخت گيرى مى كنند.
 
رسول حق فرمود:
 
اَنْكِحُوا الاَْكْفاءَ وَ انْكِحُوا مِنْهُمْ وَ اخْتارُوا لِنُطَفِكُمْ.[۱۳۸]
 
زمينه ازدواج هم كفوها را فراهم كنيد، و با هم كفو ازدواج كنيد و آنان را براى بوجود آمدن فرزندان شايسته به عقد خود درآوريد.
 
آرى ايمان و اخلاق و امانت و درستى در پسر و دختر مايه هم كفويست، و بر پدران و مادران و خانواده ها واجب اخلاقى است، هر چه زودتر و سريع تر و با آسان گيرى كامل و پرهيز از شرايط غير الهى و سنن غير اخلاقى زمينه عروسى دو هم كفو را فراهم آورند، تا رضا و خوشنودى و رحمت و لطف حق را نسبت به خود جلب كنند.
 
حضرت باقر(عليه السلام) مى فرمايد:
 
ما مِنْ رُزْءَة أَشَدَّ عَلى عَبْد اَنْ يَأْتِيَهُ اِبْنُ اَخيهِ فَيَقُولَ زَوِّجْنى فَيَقُولَ لا اَفْعَلُ أَنَا أَغْنى مِنْكَ.[۱۳۹]
 
مصيبتى از اين شديدتر نيست كه جوان مؤمنى دختر برادر مؤمنش را خواستگارى كند، و پدر دختر جواب بدهد، من از اين ازدواج عذر مى خواهم زيرا تو از نظر مالى در رتبه من نيستى!
 
در مسئله ازدواج عصبيّت قومى، شهرى، قبيله اى نبايد لحاظ شود، زيرا اينگونه تعصّبات در آئين الهى مردود شناخته شده و باطل اعلام شده است.
 
فقر و غنا، اين شهر و آن شهر، اين قبيله و آن قبيله را ملاك ازدواج قرار ندهيد، مردان و زنان همه و همه دختران و پسران يك پدر و مادرند، و براى هيچ يك بر ديگرى، جز به تقوا و پرهيزكارى امتياز نيست.
 
نظر حضرت سجاد(عليه السلام) نسبت به كفو
 
امام پنجم حضرت باقر(عليه السلام) نقل مى كنند: پدر باكرامتم حضرت زين العابدين(عليه السلام)در يكى از مواقف حج به خانمى برخورد كه اخلاق نيكش آن حضرت را جذب كرد، سئوال كردند اين زن داراى همسر است؟ عرضه داشتند وى را شوهر نيست، پدرم بدون اين كه از حسب و نسب وى تحقيق كند از او خواستگارى كرد، و اين خواستگارى منجر به ازدواج با او شد.
 
فردى از انصار از داستان آگاه شد، ازدواج به اين سادگى براى او بسيار سنگين و گران آمد، به نظر آورد ممكن است آن زن فردى بى اصل و نسب باشد، و علت سرزنش نسبت به امام چهارم شود.
 
مدتى در مقام جستجو برآمد و معلوم شد آن زن از طايفه شيبان است، خدمت امام چهارم رسيد و جريان را با آن حضرت در ميان گذاشت كه خدا را شكر همسر شما از فاميلى معروف و محترم است، امام به او فرمودند من شما را خردمندتر از اين مى دانستم كه به اين امور پاى بند باشى، مگر نمى دانى خداوند عز و جل به بركت اسلام پستى ها را برداشت و نقصها را جبران فرمود، بزرگوارى و كرامت را جايگزين پستى و دنائت نمود، اينك مسلمان در هر موقعيتى باشد محترم است و او را پستى نيست، لئامت و خسّت از آنِ جاهليت است و بس.[۱۴۰]
 
بنابراين هم قبيله بودن، همشهرى بودن، به اندازه هم ثروت داشتن، موجب هم كفوى نيست، بنا به حكم اسلام، عرب را بر عجم، سپيد را بر سياه، قرشى را بر غير قرشى امتيازى نيست، امتياز به تقواست و دو مرد و زن مسلمان با داشتن ايمان و تقوا و اخلاق و امانت و عفت و پاكى و طهارت و سلامت هم كفو يكديگرند گرچه يكى عرب و ديگرى عجم، يكى شهرى و ديگرى روستايى، يكى غنى و ديگرى فقير، يكى سپيد و ديگرى سياه، يكى قبيله دار و ديگرى بى قبيله باشد.
 
على بن اسباط به حضرت جواد(عليه السلام) نوشت: من براى دخترانم كسى را كه در اخلاق و ايمان همانند خودم باشد نيافته ام تا آنان را شوهر دهم، حضرت در پاسخ نامه وى نوشت: آنچه را درباره دخترانت نوشته بودى يافتم، خداوند ترا مورد رحمت و لطفش قرار دهد، تا اين حدود دقت در كار دختر لازم نيست، پيامبر فرمود اگر خواستگارى آمد كه دين و اخلاقش مورد پسند بود قبولش كنيد ور نه فتنه و فساد بزرگ در زمين روى مى دهد.[۱۴۱]
 
امام صادق(عليه السلام) به مردى به نام ابراهيم فرمود: هيچ مؤمنى بهره اى و سودى خطرناك تر از ثروت نبرده، ضرر مال از زيان دو گرگ درنده كه به گله اى بى چوپان از سر و ته گله حمله كنند بيشتر است، اين گرگها با گوسپندان چه مى كنند، عرضه داشتم جز فساد كارى نمى كنند، فرمود: راست گفتى، كوچكترين زيان مال اين است كه مسلمانى خواستگارى دختر مسلمان بيايد و او به عذر نداشتن مال او را براند و از دادن دختر به او خوددارى كند.
 
به چند طايفه دختر ندهيد
 
در معارف الهى آمده فرزند امانت خدا و نعمت حق و احسان پروردگار به انسان است.
 
حفظ امانت حق به اين است كه به تربيت دينى و اخلاقى او توجه شود، و به هنگام ازدواج براى او همسر پاك و پاكيزه اى انتخاب شود.
 
دخترى كه به خانه شوهر مى رود تحت تأثير خانه و خانواده شوهر و خود شوهر قرار مى گيرد، و در هر صورت در آن محيط برنامه هائى به وسيله شوهر از او خواسته مى شود، بايد به آن خانه اى كه مى رود خانه اى الهى و خانواده اى مؤمن باشد، و همسرش از حسنات باطنى و ظاهرى در حدّ استعداد و طاقتش برخوردار باشد، به اين خاطر آئين الهى از شوهر دادن دختر به افرادى كه واجد شرايط الهى و اسلامى نيستند منع اكيد فرموده در روايتى از قول رسول حق آمده:
 
اِنَّمَا النِّكاحُ رِقٌّ فَاِذا اَنْكَحَ اَحَدَكُمْ وَليدَةً فَقَدْ اَرَقَّها فَلْيَنْظُرْ اَحَدُكُمْ لِمَنْ يُرِقُّ كَريمَتَهُ.[۱۴۲]
 
نكاح يك نوع بندگى و اطاعت است، فردى از شما وقتى دخترش را شوهر مى دهد، او را در مدار طاعت و بندگى شوهر درمى آورد، لازم است هر يك از شما دقت كند، كه دخترش را در اختيار چه كسى قرار مى دهد.
 
شوهر دادن دختر به كسى كه پاى بند به دين و فرائض الهى و عقايد حقّه نيست و به تعبير كتاب خدا فاسق است جايز نيست.
 
شوهر دادن دختر به مرد بداخلاق كه آلوده به كبر، فخر، حسادت، حرص، طمع، بخل و بدزبانى است، ممنوع است.
 
شوهردادن دختر به مرد نادان و سفيه و كم عقل كه قدرت اداره زندگى را ندارد،و چيزى براى زن جز مشكلات بوجود نمى آورد كارى خلاف شرع و دور ازانسانيت است.
 
شوهر دادن دختر به مرد شرابخوار و آن پليد و پستى كه از حرام الهى خوددارى نمى كند اكيداً ممنوع است. اكنون به روايت بسيار مهم اين قسمت توجه كنيد.
 
قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم) : مَنْ زَوَّجَ كَريمَتَهُ مِنْ فاسِق نَزَلَ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْم أَلْفُ لَعْنَة.[۱۴۳]
 
كسى كه دختر عزيز و باكرامتش را به فرد بى دين شوهر دهد، روزى هزار بار لعنت بر او نازل مى شود.
 
كَتَبَ حُسَيْنُ بْنُ بَشّار اِلَى الْكاظِمِ(عليه السلام) : اِنَّ لى قَرابَةً قَدْ خَطَبَ اِلَيَّ وَ فى خُلُقِهِ سُوءٌ قالَ : لا تُزَوِّجْهُ اِنْ كانَ سَيِّئَ الْخُلُقِ.[۱۴۴]
 
حسين بن بشار به موسى بن جعفر(عليه السلام) نوشت : يكى از اقوام من از دخترم خواستگارى كرده، ولى اخلاق بدى دارد، حضرت جواب نوشتند : اگر دچار سيّئات اخلاقى است به او نده.
 
امام صادق(عليه السلام) با استناد به آيه ۵ سوره نساء از دختر دادن به سفيه و نادان كه لياقت ندارد مال به او بدهند، و نمى توان به او در امور اجتماعى و فردى و مسئله امانات اعتماد كرد، منع اكيد فرمودند.[۱۴۵]
 
قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم) : مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ ما حَرَّمَهَا اللّهُ عَلى لِسانى فَلَيْسَ بِأَهْل اَنْ يُزَوَّجَ اِذا خَطَبَ.[۱۴۶]
 
هر كس شراب را بعد از اينكه من مأمور اعلام حرام بودنش از جانب خدا شدم بنوشد، هرگاه به خواستگارى دختر يك خانواده آمد، بدانيد كه شايستگى پاسخ شنيدن ندارد.
 
امام هشتم حضرت رضا(عليه السلام) فرمود :
 
وَ اِيّاكَ اَنْ تُزَوِّجَ شارِبَ الْخَمْرِ، فَاِنْ زَوَّجْتَهُ فَكَأَنَّما قَدَّمَتْ اِلَى الزِّنا.[۱۴۷]
 
بترس از اين كه دختر به شرابخوار بدهى، كه اگر او را به چنين تبهكارى شوهر دهى گويا آن عفيفه كريمه را به زنا داده اى!!
 
آرى آنكه پاى بند به واجبات الهى نيست، و از فسق و فجور پرهيز ندارد، و آنكه از حسنات اخلاقى برخوردار نيست، و آلوده به بداخلاقى است، و آنكس كه از عقل و فكر لازم بهره ندارد، و آن سست اراده اى كه از مشروبات حرام پرهيز ندارد، اهليت ندارد كه دخترى پاك و مؤمنه كه امانت حق است به او سپرده شود، كه نه تنها دختر ضايع مى گردد، بلكه فرزندانى كه آن دختر براى آن تبهكار مى آورد متأثر از آثار سوء وجودى آن شوهر خواهند شد، كه قبل از اينكه دانش بشر به اين حقيقت برسد امام ششم(عليه السلام) اين حقيقت را اعلام فرموده است :
 
الْحَرامُ يَبينُ فِى الذُّرِّيَّةِ.[۱۴۸]
 
آثار حرام در نسل آشكار مى گردد!!
 
با اينگونه زنان ازدواج مكنيد
 
همانطور كه اسلام اجازه شوهر دادن دختر را به چند طايفه از جمله فاسقان، سفيهان، بداخلاقان، مشروبخواران، نمى دهد، و حرمت و ارزش زن را با ممنوعيت ازدواج با اين چند طايفه حفظ مى كند، به همين نسبت به جوانان مؤمن و باكرامت اجازه ازدواج با زنانى كه واجد شرايط الهى و اسلامى نيستند نمى دهد.
 
روايات بسيار مهمى در اين زمينه از مصادر وحى در معتبرترين كتب نقل شده، كه به پاره اى از آنها اشاره مى شود، رسول خدا فرمود:
 
اِيّاكُمْ وَ تَزَوَّجَ الْحَمْقاءِ فَإِنَّ صُحَبَتَها ضَياعٌ وَ وَلَدَها ضِباعٌ.[۱۴۹]
 
از ازدواج با زن كودن و دچار حماقت بپرهيزيد كه همنشينى با آنان تباهى عمر و فرزندش متجاوز و ستمكار است.
 
و نيز آن حضرت فرمود:
 
اِيّاكُمْ وَ خَضْراءَ الدِّمَنِ قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ. قالَ: اَلْمَرْأَةُ الْحَسْناءِ فى مَنْبَتِ السُّوءِ.[۱۵۰]
 
از سبزه مزبله پرهيز كنيد، پرسيدند سبزه مزبله كدام است؟ فرمود: زن زيباروى كه در خانواده اى پست و بد و فرومايه بار آمده!
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 
كانَ(صلى الله عليه وآله وسلم) يَقُولُ فى دُعائِهِ: اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ وَلَد يَكُونُ عَلَيَّ رَبّاً، وَ مِنْ مال يَكُونَ عَلَيَّ ضَياعاً، وَ مِنْ زَوْجَة تُشيبُنى قَبْلَ أَوانِ مَشيبى وَ مِنْ خَليل ماكِر.[۱۵۱]
 
رسول حق در دعايش به پيشگاه حضرت حق عرضه مى داشت: خداوندا به تو پناه مى برم از فرزندى كه به جاى فرمانبرى از من فرمانگذار من باشد، و مالى كه بدون سود تباه گردد، و زنى كه مرا پيش از وقت « بر اثر كودنى و حماقت و بدخلقى » پير كند، و دوستى كه اهل مكر و حيله باشد.
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 
شِرارُ نِسائِكُمْ العُقَرَةُ، الدَّنِسَةُ، اللَّجُوجَةُ، الْعاصِيَةُ، الذَّليلَةُ فى قَوْمِها، الْعَزيزَةُ فى نَفْسِها، الحَصانُ عَلى زَوْجِها، الهَلُوكُ عَلى غَيْرِهِ.[۱۵۲]
 
بى خيرترين زنان شما: زنان عقيم و زنانى كه پاكيزگى را رعايت نمى كنند و لجباز و نافرمان و در ديد فاميل پست، و در نظر خود عزيز، و نسبت به شوهر سركش، و با ديگران رام و تسليم هستند.
 
و آن جناب فرمود:
 
الشُّؤْمُ فى ثَلاثَةِ أَشْياءَ فى الدّابَّةِ وَ الْمَرْأَةِ وَ الدّارِ فَأَمَّا الْمَرْأَةُ فَشُومُها غَلاءُ مَهْرِها وَ عُسْرُ وِلادَتِها وَ أَمَّا الدّابَّةُ فَشُومُها كَثْرَةُ عِلَلِها وَ سُوءُ خُلْقِها وَ أَمَّا الدّارُ فَشُومُها ضيقُها وَ خُبْثُ جيرانِها.[۱۵۳]
 
نامباركى در سه چيز است: در مَركب، زن، و خانه. اما نامباركى زن بالا بودن كابين و نازايى اوست، و نامباركى مركب زيادى بيماريها بدخوبودن ( چموشى ) آن است و نامباركى خانه كوچكى و بدى همسايگان آن مى باشد.
 
وَ قالَ(صلى الله عليه وآله وسلم) شَرُّ الاَْشْياءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.[۱۵۴]
 
بدترين چيزها زن بد است.
 
اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود:
 
شَرُّ الزَّوْجاتِ مَنْ لا تُؤاتى.[۱۵۵]
 
بدترين همسر آن زنى است كه ناموافق باشد.
 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 
اَلا اُخْبِرُكُمْ بِشِرارِ نِسائِكُمْ؟ الذَّليلَةُ فى اَهْلِها، الْعَزيزَةُ مَعَ بَعْلِها، الْعَقيمُ الْحَقُودُ، الَّتى لا تَتَوَرَّعُ عَنْ قَبيح، الْمُتَبَرَّجَةُ اِذا غابَ عَنْها بَعْلُها، الْحَصانُ مَعَهُ اِذا حَضَرَ، لا تَسْمَعُ قَوْلَهُ، وَ لا تُطيعُ اَمْرَهُ، وَ اِذا خَلى بِها تَمَنَّعَتْ كَما تَمَنَّعَ الصَّعَبَةُ عِنْدَ رُكُوبِها، وَ لا تَقْبَلُ مِنْهُ عُذْراً، وَ لا تَغْفِرُ لَهُ ذَنْباً.[۱۵۶]
 
بدترين زنانتان را معرفى نكنم؟ آنكه در فاميلش پست و بى مقدار، و نسبت به شوهرش فخر فروش، نازا، كينه توز، از كار زشت روى نگرداند، و در غياب شوهر خود را زينت دهد، و در حضور وى بى پيرايه باشد، از شوهر اطاعت نكند، فرمانش را نپذيرد، در خلوت نسبت به خواسته شوهر تمكين نكند، عذر شوهر را نپذيرد، و از خطايش در نگذرد.
 
 
(النكاح سنتى فمن رغب عن سنتى فليس منـى )
 
« بحار ، ج ۱۰۳ ، ص ۲۲۰ »   
 
۹ راه انتخاب همسر
 
 
راه انتخاب همسر
 
 
ناقص از رحمت حق محروم است
 
در يك روايت بسيار مهم از ناحيه رسول باكرامت اسلام آمده:
 
النّاقِصُ مَلْعُونٌ.
 
ناقص رانده شده از رحمت حق است.
 
بدون ترديد، ناقص كسى نيست كه بدون چشم، يا دست و پا، يا نقص ديگر جسمى از مادر به دنيا آمده باشد، ناقص كسى است كه به كسب معرفت، و متخلّق شدن به اخلاق حسنه، و آراسته شدن به اعمال صالحه اقدام ننمايد، و جز از راه خورد و خواب و لذت و شهوت به خود نرسد.
 
آرى انسان زمينه رسيدن به تمام كمالات و حقايق و واقعيّات را دارد، و بايد در اين زمينه بكوشد، و جنب و جوش از خود نشان دهد، و تا زنده است به رفع نقايص فكرى و روحى و باطنى خود برخيزد، و از توقف و سكون، و تعطيل حركت و خيزش بپرهيزد، كه اگر در مقام رفع نقص برنيايد، و چون آب راكد كه عاقبت بدبو و فاسد مى شود، معطل بماند ملعون و از رحمت حضرت محبوب رانده مى شود.
 
متأسفانه عده اى عمر خود را در سنين هفتاد و هشتاد مى گذرانند ولى هنوز از نظر عقلى و فكرى كودك يك ساله، و از نظر عمل و اخلاق همچون طفل پنج ساله اند. اينان در گذرگاه حيات، از مواهب معنوى حق همچون كتب آسمانى نبوت انبياء امامت امامان و عرفان عارفان واقعى و حكمت حكيمان الهى استفاده نكردند، و چون حيوانات به فربهى خود، و اضافه كردن طول و عرض و حجم بدن پرداختند، و نطفه چند گرمى وجود خود را با خورد و خوراك باد كرده، به وزن هشتاد، نود كيلو رسانده اند!!
 
اينان مى توانستند نهال وجود خود را، تبديل به شجره طيبه كنند، و از خويشتن خويش منبعى از كمالات و حقايق بسازند، ولى به امور مادى محض مغرور شده جز به ساختن بدن حيوانى به كار ديگر مشغول نشدند، و همچون روز اول ناقص و ندار و فقير ماندند.
 
كسب و تجارت مادى دارند، شاغل ميز و صندلى هستند، داراى مال و منال و زن و فرزند ولى ناقص اند.
 
به علت ناقص ماندن، مضرّند، اهل هر نوع گناه و معصيت هستند، به حقوق ديگران تجاوز مى كنند، از ظلم و ستم پرهيز ندارند، با كمال بى شرمى از سفره گسترده نعمت حق بهره مى برند، ولى با دشمنان خدا يعنى شياطين جنّى و انسى در تمام زمينه ها همكارى مى نمايند.
 
در روايت ديگرى از قول امام هفتم حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) مى خوانيم:
 
مَنِ اسْتَوى يَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ كانَ آخِرُ يَوْمَيْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ، وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الزِّيادَةَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ كانَ اِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْحَياةِ.[۱۵۷]
 
آن كه دو روزش مساوى باشد، دچار غبن و خسارت شده، و كسى كه پايان دو روزش بدترين زمان آن دو روزش باشد ملعون است، و آن كسى كه در وجود خود اضافه اى از واقعيات و كمالات در گذر عمر نبيند ناقص است، و آن كه بسوى نقصان روى دارد، مرگ براى او از زندگى بهتر است!!
 
روايتى نزديك به همين مضمون نيز از امام به حق ناطق، حضرت صادق(عليه السلام) در كتب پرقيمت شيعه نقل شده.[۱۵۸]
 
در روايت ديگرى از رسول باكرامت اسلام مى خوانيم:
 
اَلْكاسِبُ حَبيبُ اللّهِ.
 
آنكه در مقام كسب است، حبيب خدا است.
 
بدون شك بالاترين كسب و برترين تجارت، كسب فضائل، و حقايق، و اقدام براى به دست آوردن معارف، و كمالات و حسنات اخلاقى و انسانى است.
 
چنين كاسبى همچون رسول خدا، محبوب خدا، و وجودى پرارزش، و موجودى وزين است.
 
بيائيم از ناقص ماندن بپرهيزيم، از اينكه دو روز ما مساوى باشد، دورى بجوئيم، و از اين كه دست خود را از كسب كمالات كوتاه نگاه داريم بپرهيزيم، كه هركس در قيامت از امور معنوى و رشد عقلى، و كمالات اخلاقى و عملى كم داشته باشد ملعون و مطرود و مغبون و در ترازوى قيامت سبك وزن، و در نتيجه مستحق عذاب، و آنكه داراى وزن معنوى و به عبارت ديگر سنگينى ايمان و اخلاق و عمل باشد اهل فلاح و نجات و رستگارى و پيروزى است، در اين زمينه به دو آيه بسيار مهم از قرآن مجيد عنايت كنيد:
 
وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.[۱۵۹]
 
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ بِما كانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ.[۱۶۰]
 
ترازو در روز قيامت حق است، آنان كه در آن ميزان، ايمان و عمل و اخلاقشان سنگين است اهل فلاح و رستگارى اند.
 
و آنان كه در آن ميزان از نظر واقعيات سبك وزنند، وجودشان مبتلاى به خسارت است، چرا كه متجاوز از حدود خداوند بودند.
 
راه كمال
 
خداوند مهربان در قرآن مجيد براى پيمودن راه كمال، به همه انسانها به دست آوردن دو واقعيت را، با لحاظ كردن شرايط الهى و انسانى سفارش مى نمايد:
 
پيمودن راه حيات مادى، پيمودن راه حيات معنوى، اين دو معنا در چهار آيه از سوره مباركه آل عمران بيان شده است:
 
زيّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذّهب و الفضة و الخيل المسوّمة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحيوة الدّنيا و الله عنده حسن المآب.
 
قل اَؤنبّئكم بخير من ذلكم للّذين اتّقوا عند ربّهم جنّات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهّرة و رضوان من الله و الله بصير بالعباد.
 
الّذين يقولون ربّنا انّنا آمنّا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النّار.
 
الصّابرين و الصّادقين و القانتين و المنفقين والمستغفرين بالاسحار.[۱۶۱]
 
زينت داده شد براى همه انسانها، دوست داشتن خواسته ها و اميال، كه عبارت است از ميل به زنان و فرزندان، و ثروت فراوان از طلا و نقره، و اسبهاى
 
نشاندار، و چهارپايان و زراعت و كشاورزى، اين است آنچه موجب بهرهورى انسانها در چهارچوب حيات دنيائى است، و نزد خداوند بازگشتگاه نيكوست، كه عبارت است از جنّت لقاء و نعمت ابد و جاويد حق در بهشت عنبر سرشت. بگو اى رسول من، شما انسانها را به بهتر از اينها خبر دهم ؟ براى آنان كه در تمام برنامه هاى زندگى، از تشكيل خانواده و زن و فرزنددارى، و كسب مال و بدست آوردن احشام و زراعت، و رابطه بين خود و تمام مردم تقواى الهى پيشه كردند، و در انجام هر برنامه اى از دستورات حق پيروى نموده، و از هواى نفس و شهوات حرام و خواسته هاى شياطين خود را حفظ كردند و راه پرهيزكارى پيش گرفتند، بهشت هائى نزد پروردگارشان دارند كه نهرها از زير آن جارى است، و براى آنان ازواج پاك و رضوان الهى است، و خداوند آگاه به وضع بندگان است، آنان كه مى گويند : پروردگارا ايمان آورديم، پس گناهان ما را مورد مغفرت قرار بده، و ما را از عذاب روز قيامت در پناهت نگهدار.
 
عباد خدا آنان هستند كه علاوه بر اين واقعيات، در تمام حوادث اهل صبر و استقامت، و صدق و راستى، و بندگى و عبادت، و انفاق و استغفار در وقت سحرند.
 
فعل « زيّن » در آيه شريفه از نظر ادبى مجهول آمده، مجهول آورده شدن فعل، شايد براى نشان دادن ارزش و عظمت برنامه باشد، بدين جهت بايد گفت فاعل فعل حضرت حق است، اوست كه آن واقعيات را براى تمام انسانها آراسته، تا نسبت به ميل خود در برابر آنها شائق و راغب و عاشق و دلباخته باشند، و از طريق اين عشق و رغبت به تشكيل زندگى از طريق ازدواج و كسب مال و منال و تسخير كردن حيوانات، و آباد كردن زمين برخيزند، و از اين راه به بهرهورى از حيات مادى برسند، و از جهت ديگر آراسته به تقوا، ايمان، دعا، ترس از عذاب آخرت شده، و به كسب صبر و صدق و عبادت و انفاق و استغفار برخيزند، تا به بهشت حق و رضاى دوست و همسران پاكيزه آخرتى برسند.
 
در هر صورت بر اساس آيات كريمه قرآنيه، ظرافت خلقت زن، چهره زيباى وى، وقار و حياى ذاتى او، صداى لطيف و جاذب اين موجود، راه رسم طنّازى و عشوه گرى اين مخلوق فوق العاده، همه و همه از موجبات آراستگى و زينت اوست، كه باعث دلربائى، و دلبرى و جذب ميل و شهوت مرد، و علّت بسيار مهم علاقه او و عشق وى به انتخاب زن و تشكيل زندگى و فرزنددار شدن، و فعاليت و كوشش كسبى و تجارتى و زراعتى براى تأمين حيات مادى، و تداوم حيات خانه و خانواده است، و اين راهى است كه اگر توأم با تقوا و دورى از گناه و معصيت، و همراه با ايمان و مناجات و صبر و صدق و عبادت و انفاق و استغفار در سحر گردد، سعادت دنيا و آخرت، و خير مادى و معنوى تأمين مى شود، و انسان از امور لذت بخش دنيا، و منافع سرشار و ابدى آخرت و از همه مهمتر رضوان و رضايت حضرت محبوب براى ابد بهره مند مى گردد.
 
راه انتخاب همسر در اسلام
 
راه انتخاب همسر در اديان و مكاتبى كه رنگ و بوى وحى را از دست داده اند، يا از ابتدا از ويژگى آسمانى بودن محروم بودند، با راه انتخاب همسر در فضاى ملكوتى اسلام فرق مى كند.
 
اسلام به مرد مسلمان و انسان مؤمن اجازه انتخاب هر زنى را كه بخواهد نمى دهد، چنانكه به زن مسلمان و بانوى مؤمنه اجازه اختيار هر شوهرى كه بخواهد نمى دهد، چرا كه در انتخاب و اختيار همسر بايد خير دنيا و آخرت، و سعادت امروز و فرداى انسان ملاحظه شود، و پاك ماندن انسان از آلودگيها و پاكيزه ماندن زندگى از برنامه هاى شيطانى لحاظ گردد، زيرا در بناى ازدواج در اسلام فقط شهوت و تمتع و لذت بدنى و مادى منظور نيست، بلكه هدف اسلام از مسئله ازدواج حفظ دين زنان و مردان، و ساخته شدن خانه اى الهى، و بوجود آمدن فرزندانى شايسته، و تأمين رضايت حق است، به همين خاطر در چنين چهارچوبى اصل ازدواج، آئين همسردارى، عشقورزى به زن شرعى، تأمين نياز جنسى به هر اندازه اى كه مزاج مرد و زن اقتضا كند، رعايت حقوق، فرزنددار شدن، تربيت اولاد، و به عهده داشتن وظايف لازم، و كار و كوشش و كسب براى تأمين مسكن و لباس و تغذيه زن و بچه به عنوان عبادت خدا شناخته شده، و براى هر قدمى كه انسان در اين زمينه برمى دارد اجر عظيم و ثواب زياد منظور شده است.
 
اينجاست كه معجزه اسلام در اصرار به مسئله كفويّت روشن مى شود، و انسان در برابر شرايط الهى ازدواج كه در اسلام مطرح است با تمام وجود به خضوع وادار مى شود، كه اگر آن شرايط الهى و معنوى لحاظ نشود، از سر و روى زندگى شرّ و فتنه برخواهد خاست، و فضاى خانه به فضائى پر از عذاب و رنج، و درد و محنت، و تأسف و غصّه تبديل خواهد شد، و كار به طلاق و جدائى يا تلخى هميشگى و يا اگر ظرفيتى در كار نباشد به جنون و ديوانگى و يا خودكشى يكى از طرفين منجرّ
 
خواهد گشت.
 
از زنى كه به رشد عقل و فكر خود با كسب معرفت، و به كمال خود با كسب ايمان و اخلاق و تقوا كمك نكرده بايد پرهيز كنيد، و از ازدواج با چنين زنى خوددارى نمائيد، زنى كه در خانواده اى به دور از خداپرستى، و اخلاق و تقوا، و توحيد و عبادت بار آمده و براى مرد جز فتنه و فساد، و هلاكت و تباهى
 
چيزى ندارد.
 
روايت بسيار مهم و فوق العاده اى در اين زمينه از حضرت باقر (عليه السلام) بدين صورت نقل شده :
 
مَرَّ رَسُولُ اللّهِ عَلى نِسْوَة فَوَقَفَ عَلَيْهِنَّ ثُمَّ قالَ: مَا رَأَيْتُ نَواقِصَ عُقُول وَ دين اَذْهَبَ بِعُقُولِ ذَوِى الاَْلْبابِ مِنْكُنَّ، اِنّى قَدْ رَأَيْتُ اَنَّكُنَّ اَكْثَرُ اَهْلِ النّارِ عَذاباً فَتَقَرَّبْنَ اِلَى اللّهِ مَا اسْتَطَعْنَ...[۱۶۲]
 
رسول خدا به عده اى از زنان گذشت، ناگهان ايستاد و به آنان خطاب كرد، چون شما جمعيتى با نقصان عقل و دين نديدم كه عقل خردمندان را از دست آنان بگيرد، من چنين ديدم كه عذاب شما از تمام دوزخيان بيشتر است، من به شما سفارش اكيد مى كنم كه به حضرت حق، با تكميل ايمان و كسب معرفت، و آراسته شدن به حسنات تقرب جوئيد.
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
 
اَغْلَبُ الاَْعْداءِ لِلْمُؤَمِنِ زَوْجَةُ السُّوءِ.[۱۶۳]
 
كوبنده ترين دشمن مؤمن همسر بد است.
 
در روايت ديگرى آمده :
 
اَوَّلُ ما عُصِيَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِسِتِّ خِصال: حُبُّ الدُّنْيا، وَ حُبُّ الرِّئاسَةِ، وَ حُبُّ النَّوْمِ، وَ حُبُّ النِّساءِ وَ حُبُّ الطَّعامِ، وَ حُبُّ الرّاحَةِ.[۱۶۴]
 
نخستين مايه گناه، كه نسبت به آن عصيان و معصيت حق صورت گرفت شش چيز است :
 
دنياپرستى، رياست پرستى، عشق به خواب، زن پرستى، شكم پرستى، راحت طلبى.
 
بنابراين خود را در انتخاب همسر، به شرايطى كه اسلام اعلام فرموده، و اينجانب آن شرايط را از طريق روايات بيان خواهم كرد، مقيد نمائيد، و سعى كنيد زيبائى تنها، و عشق به زن گرفتن، و چشم دوختن به مال و ثروت زن، براى شما موجب انتخاب همسر نشود.
 
رسول حق فرمود :
 
زن را براى مال و جمالش انتخاب نكنيد، مالش موجب طغيان و جمالش
 
مايه تباهى است، در ازدواج دين و ايمان زن را لحاظ كنيد.[۱۶۵]
 
رسول خدا در روايتى فرمود :
 
اِنْ كانَ الشُّؤْمُ فى شَيْء فَفِى النِّساءِ.[۱۶۶]
 
اگر شومى در چيزى باشد، در زنان است.
 
آرى زنى كه از معرفت و ايمان و اخلاق و خوشرفتارى، و وقار و كرامت برخوردار نباشد، شوم و موجب تباهى زندگى و هلاكت شوهر است.
 
و نيز آن حضرت فرمود :
 
شَرُّ الاَْشْياءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.[۱۶۷]
 
بدترين اشياء زن بد است.
 
داستانى حيرت آور
 
در تفسير ابوالفتوح رازى آمده : جوانى در اوقات نماز بالاى مأذنه مسجد اذان مى گفت، يك روز در حال اذان گفتن به خانه هاى اطراف مسجد نظر انداخت، نظرى كه اسلام از بابت مصلحت انسان و حفظ وى از فتنه ها حرام كرده است .
 
ناگهان ديده اش در خانه اى به دخترى نيكو منظر و صاحب جمال افتاد، دل به او داد، پس از اذان در آن خانه را كوبيد، صاحب خانه در را باز كرد، جوان به او گفت اگر دختر به شوهر مى دهيد، من به او مايلم، صاحبخانه گفت ما « آسورى » مذهبيم، اگر مذهب ما را انتخاب كنى من از اينكه دخترم را به تو تزويج كنم منعى نمى بينم .
 
جوان كه دل به زيبائى و جمال دوخته بود، و از انتخاب هم كفو روى گردانده بود، و دلاّلِ خود را در ازدواج چشم و شهوت و جمال و زيبائى قرار داده بود، از پذيرش شرط پدر دختر استقبال كرد، از اسلام دست برداشت، به شرك روى آورد، به روز عقد دختر ازبالاى پله هاى خانه با سر به زمين آمد وبه هلاكت ابدى دچارشد!
 
شرايط اسلامى و انسانى در انتخاب همسر
 
۱ ـ لازم است خانواده هاى عزيز قبل از ازدواج دختر و پسر، زمينه ديدار آن دو را با هم فراهم نمايند، در اين زمينه خواندن عقد و ايجاد محرميّت لازم نيست، اين واقعيتى است كه اسلام آن را اجازه مى دهد، و فقه اسلامى آن را بى مانع مى داند، اين ديدار براى هر دو ضرورى است، تا با ديدن يكديگر كمالات و عيوب ظاهرى را بفهمند، و سپس در تصميم گيرى اقدام نمايند، علاوه راه ردّ و ايراد و اشكال تراشى را براى بعد از ازدواج ببندند، البته در اين ديدار بايد قصد و نيت ازدواج، و پسند و عدم پسند مطرح باشد، تا فضاى برنامه از معصيت حق پاك بماند، به رواياتى كه در اين زمينه وارد شده عنايت كنيد :
 
قالَ النَّبِىُّ لِلْمُغيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ وَ قَدْ خَطَبَ إِمْرَأَةً لَوْ نَظَرْتَ اِلَيْها فَإِنَّهُ اَحْرى اَنْ يَدُومَ بَيْنَكُما.[۱۶۸]
 
رسول حق به مغيرة بن شعبه كه با زنى ازدواج كرده بود فرمود : اگر قبلاً او را مى ديدى اميد توافق و سازش در بين شما بيشتر بود.
 
محمد بن مسلم مى گويد از حضرت باقر (عليه السلام) پرسيدم :
 
عَنِ الرَّجُلِ يُريدُ اَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ أَيَنْظُرُ اِلَيْها ؟ قالَ نَعَمْ اِنَّما يَشْتَريها بِاَغْلَى الثَّمَنِ.[۱۶۹]
 
مردى كه مى خواهد ازدواج كند، حق دارد زن مورد نظر براى ازدواج را ببيند ؟ فرمود : آرى به گران ترين قيمت مى خرد، چرا حقّ ديدن نداشته باشد ؟
 
حسن سرى گويد :
 
قُلْتُ لاَِبى عَبْدِاللّهِ الرَّجُلُ يُريدُ اَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ يَتَأَمَّلُها وَ يَنْظُرُ اِلى خَلْفِها وَ اِلى وَجْهِها ؟ قالَ نَعَمْ لا بَأْسَ اَنْ يَنْظُرَ الرَّجُلُ اِلَى الْمَرْأَةِ اِذا اَرادَ اَنْ يَتَزَوَّجَها يَنْظُرُ اِلى خَلْفِها وَ اِلى وَجْهِها.[۱۷۰]
 
به حضرت صادق(عليه السلام) عرضه داشتم براى مرد جايز است پيش از ازدواج در وجود زن دقت كند، پشت سر و صورتش را ببيند ؟ فرمود : آرى مانعى ندارد كه زن مورد نظر را از پشت سر يا جلوى رو ببيند.
 
و مردى به امام ششم گفت :
 
اَيَنْظُرُ الرَّجُلُ اِلَى الْمَرْأَةِ يُريدُ تَزْويجَها فَيَنْظُرُ اِلى شَعْرِها وَ مَحاسِنِها قالَ لا بَأْسَ بِذلِكَ اِذا لَمْ يَكُنْ مُتَلَذِّذاً ـ وَ فى خَبَر : وَ تَقُومُ حَتّى يَنْظُرَ اِلَيْها ؟ قالَ نَعَمْ وَ تُرَقِّقُ لَهُ الثِّيابَ.[۱۷۱]
 
جائز است مرد موى سر و زيبائيهاى زنى را كه مى خواهد بگيرد، ببيند ؟ فرمود : اگر منظور آگاهى از خصوصيات اوست اشكال ندارد، در خبر ديگرى آمده كه از حضرت سئوال شد، جايز است زن بايستد تا مرد او را نظر كند، فرمود : آرى، بلكه پوشيدن لباس نازك هم در آن وقت مانعى ندارد.
 
وَ قالَ (صلى الله عليه وآله وسلم) لِصَحابِىٍّ خَطَبَ إِمْرَأَةً : أُنْظُرْ اِلى وَجْهِها وَ كَفَّيْها.[۱۷۲]
 
رسول خدا به مردى از صحابه كه زنى را خواستگارى كرده بود فرمود : صورت و دستهاى او را ببين.
 
امثال اين روايات مى خواهد بگويد اگر كسى زنى را براى همسرى انتخاب كرد پس از بررسيهاى لازم در رابطه با خانواده و اخلاق و ايمان او، مانعى ندارد براى آگاهى از خصوصيات بدنى او نظير مو، قيافه، زيبائى، قد و قامت، اندام، وى را ببيند، مبادا نقص و عيبى در وجود او باشد، يا موردى در او ببيند كه باعث دلسردى، يا موجب تفرقه شود، نه اينكه حق دارد خانه به خانه برود، و ناموس اسلام را يك به يك از نظر بگذراند، و سراپاى همه را دقت نمايد تا اگر خواست يكى را از آن ميان انتخاب كند .[۱۷۳]
 
۲ ـ چون زن را پسنديد، و مايل به ازدواج با او شد در عين زيبائى زن، و آراسته بودنش به جمال و كمال، و دلبرى و طنازى وى، نيت خود را در ازدواج با او براى خدا قرار دهد، و به عنوان عمل به دستور و فرمان حضرت حق و اجراى سنت انبياء الهى، بخصوص رسول باكرامت اسلام قدم بردارد.
 
در اين زمينه يعنى اقدام براى ازدواج به قصد قربت و به نيت جلب خوشنودى حق روايت بسيار مهمى از رسول خدا نقل شده :
 
مَنْ نَكَحَ لِلّهِ وَ أَنْكَحَ لِلّهِ اِسْتَحَقَّ وِلايَةَ اللّهِ.[۱۷۴]
 
آنكه براى خدا ازدواج مى كند، و براى فراهم كردن وسيله ازدواج ديگران محض خدا قدم برمى دارد استحقاق قرار گرفتن در ولايت خدا را پيدا مى كند .
 
آرى چنين انسانهاى بافضيلتى مشمول اين آيه شريفه مى گردند :
 
الله ولىّ الّذين آمنوا يخرجهم من الظّلمات الى النّور.[۱۷۵]
 
خداوند سرپرست كسانى است كه ايمان آوردند، آنان را از ظلمت جهل، ظلم، ضعف روحى، بداخلاقى، سستى در عمل به نورانيت فهم و بصيرت، عدالت، قوت قلب خوش خلقى و قدرت در عمل مى برد.
 
خداوند داشتن زن و فرزند را دوست دارد، به همين خاطر در سن پيرى به زكريا، يحيى و به ابراهيم، اسماعيل را عنايت فرمود، و در آيه اى از كتابش به رسول مطهّرش فرمود :
 
و لقد ارسلنا رسلاً من قبلك و جعلنا لهم ازواجاً و ذريّة.[۱۷۶]
 
و به تحقيق رسولانى براى هدايت مردم، پيش از تو فرستاديم و براى آنان زنان و فرزندان قرار داديم.
 
۳ ـ عجله در ازدواج كار صحيحى نيست، در معارف اسلامى آمده كه : عجله كار شيطان است، انتخاب همسر بايد بادقت و وقت گذارى و مشورت، و شناخت لازم از او و خانواده اش صورت بگيرد، مبادا كه در اين زمينه خسارتى به طرفين وارد شود، و ضربه روحى و روانى ببار آيد.
 
حضرت صادق (عليه السلام) در اين زمينه فرموده :
 
اِنَّما الْمَرْأَةُ قِلادَةٌ فَانْظُرْ ما تَتَقَلَّدُ...[۱۷۷]
 
همانا زن گردن بند است، دقت كن چه گردن بندى بر گردن زندگى و حيات خود مى افكنى.
 
۴ ـ در رواياتى كه از رسول حق و اهل بيت طاهرين آن حضرت در كتابهاى پرارزش شيعه آمده خصوصيات زنى كه لايق همسرى مرد مؤمن و جوان مسلمان است و با ظرافت و دقت كامل بيان شده :
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
اِذا اَرادَ اَحَدَكُمْ اَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ فَلْيَسْأَلْ عَنْ شَعْرِها كَما يَسْأَلُ عَنْ وَجْهِها فَاِنَّ الشَّعْرَ اَحَدُ الْجَمالَيْنِ.[۱۷۸]
 
به هنگامى كه يكى از شما قصد ازدواج با زنى را داشت، ( در صورت پيش آمدن مانع از ديدن او ) از مويش تحقيق كند، چنانكه از رويش، چه مو هم يكى از مايه هاى زيبائيست.
 
۵ تا ۱۳ ـ جابر بن عبد اللّه انصارى گويد : با رسول خدا نشسته بوديم، سخن از زنان، و برترى بعضى از آنان بر بعض ديگر به ميان آمد، رسول الهى فرمود، من در اين زمينه با شما سخن بگويم ؟ عرضه داشتم آرى.
 
فرمود : بهترين زنان شما زنى است كه فرزند آورد، مهربان باشد، از پاكدامنى نصيب داشته، نزد فاميل خود عزيز و محترم، و در برابر شوهر متواضع و فروتن باشد.
 
براى شوهر زينت كند، و نسبت به ديگران باوقار و بى اعتنا ديده شود، سخن شوهر را بشنود، و از وى فرمان ببرد، در خلوت در اختيار او باشد، ولى مانند مردان مبتذل نباشد .[۱۷۹]
 
۱۴ تا ۱۸ ـ اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
 
خَيْرُ نِسائِكُمْ اَلْخَمْسُ فَقيلَ مَا الْخَمْسُ قالَ : اَلْهَيِّنَةُ اللَّيِّنَةُ الْمُواتِيَةُ الَّتى اِذا غَضِبَ زَوْجُها لَمْ تَكْتَحِلْ بِغُمْض حَتّى يَرْضى، وَ الَّتى اِذا غابَ زَوْجُها حَفِظَتْهُ فى غَيْبَتِهِ فَتِلْكَ عامِلَةٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ لا تَخيبُ.[۱۸۰]
 
بهترين زنان شما پنج گونه اند، گفته شد پنج گونه كدام است ؟ فرمود : آسان گير، نرم خو، بساز، چون شوهر به خشم آيد نيارامد تا خوشنودى او را فراهم آورد، در غياب شوهر حيثيت او را حفظ كند، اين زن از عمّال حق است و از لطف پروردگار نااميد نشود.
 
۱۹ ـ حضرت باقر (عليه السلام) فرمود :
 
أَتى رَجُلٌ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) يَسْتَأْمِرُهُ فِى النِّكاحِ فَقالَ : نَعَمْ اِنْكِحْ وَ عَلَيْكَ بِذَواتِ الدّينِ تَرِبَتْ يَداكَ وَ قالَ اِنَّما مَثَلُ الْمَرْأَةِ الصّالِحِةِ مَثَلُ الْغُرابِ الاَْعْصَمِ الَّذى لا يَكادُ يُقْدَرُ عَلَيْهِ قالَ : وَ مَا الْغُرابُ الاَْعْصَمُ ؟ قالَ اَلاَْبْيَضُ اِحْدى رِجْلَيْهِ.[۱۸۱]
 
مردى با رسول خدا در مسئله ازدواج مشورت كرد، حضرت فرمود : ازدواج كن، ولى با زن ديندار، خدايت خير دهد، زن شايسته مانند كلاغ اعصم است كه دسترسى به او آسان نيست، عرضه داشت كلاغ اعصم كدام است ؟ فرمود كلاغى كه يك پايش سپيد است.
 
۲۰ و ۲۱ ـ ابراهيم كرخى گويد به حضرت صادق (عليه السلام) گفتم : همسرم از دنيا رفت ، زنى همدم و همساز بود، اينك به فكر ازدواج هستم، حضرت فرمود :
 
أُنْظُرْ أَيْنَ تَضَعُ نَفْسَكَ وَ مَنْ تُشْرِكُهُ فى مالِكَ وَ تُطْلِعُهُ عَلى دينِكَ وَ سِرِّكَ وَ اَمانَتِكَ فَإِنْ كُنْتَ لابُدَّ فاعِلاً فَبِكْراً تُنْسَبُ اِلَى الْخَيْرِ وَ اِلى حُسْنِ الْخُلُقِ.[۱۸۲]
 
كمال دقت را به خرج بده كه وجودت را كجا قرار مى دهى و چه كسى را شريك مال و آگاه بر دين و بر اسرار و امانت خود مى نمائى، اگر از ازدواج چاره اى ندارى، دوشيزه اى پيدا كن نيك رفتار و خوش اخلاق.
 
۲۲ ـ رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
إِنَّ مِنَ الَقِسَمِ الْمُصْلِحِ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ اَنْ تَكُونَ لَهُ اِمْرَأَةٌ اِذا نَظَرَ اِلَيْها سَرَّتْهُ، وَ اِنْ غَابَ حَفِظَتْهُ، وَ اِنْ اَمَرَها أَطاعَتْهُ.[۱۸۳]
 
از مقدرات الهى براى مرد مسلمان كه وضع او را اصلاح مى كند، زنى است كه چون شوهر بر وى نظر كند خرسند شود، در غياب او آبرويش را حفظ كند، و در حضور وى فرمانش را اطاعت نمايد.
 
۲۳ ـ رسول خدا (عليه السلام) فرمود :
 
اَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتى أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.[۱۸۴]
 
برترين زنان امّتم زيباترين آنان و كم مهريه ترينشان هستند.
 
۲۴ ـ
 
عَنْ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ (عليه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ : أَخْبِرُونى أَىُّ شَيْء خَيْرٌ لِلنِّساءِ ؟ فَقالَتْ فاطِمَةُ (عليها السلام) أَنْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَّ الرِّجالُ فَأَعْجَبَ النَّبِيُّ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَ قالَ إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى.[۱۸۵]
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: رسول خدا به مردم گفت: به من خبر دهيد چه چيزى براى زنان بهتر است ؟ فاطمه(عليها السلام) پاسخ داد مردان را نبينند، و مردان هم آنها را نبينند « هرزه و بى بند و بار غير مقيد  به مسائل شرعى و اخلاقى نباشد » رسول حق از اين جواب شگفت زده شد و فرمود: فاطمه پاره تن من است!!
 
۲۵ و۲۶ ـ
 
قالَ الصّادِقُ (عليه السلام) :خَيْرُ نِسائِكُمُ الَّتى اِنْ أُعْطِيَتْ شَكَرَتْ وَ اِنْ مُنِعَتْ رَضِيَتْ.[۱۸۶]
 
امام صادق(عليه السلام)فرمود: بهترين زنان شما زنى است كه اگر مال دراختيارش گذاشتى سپاسگزارى كند، و اگر به مصلحتى از وى منع نمودى خوشنود و راضى باشد.
 
۲۷ تا ۳۰ ـ امام ششم(عليه السلام) فرمود:
 
خَيْرُ نِسائِكُمُ الطَّيِّبَةُ الرّيحِ، الطَّيِّبَةُ الطَّبيخِ الَّتى اِذا أَنْفَقَتْ، أَنْفَقَتْ بِمَعْرُوف وَ اِذا أَمْسَكَتْ، أَمْسَكَتْ بِمَعْرُوف فَتِلْكَ عامِلٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ وَ عامِلُ اللّهِ لا يَخيبُ وَ لا يَنْدَمُ.[۱۸۷]
 
بهترين زنان شما زنى است كه خوشبو و خوش پخت و پز باشد، بجا خرج كند، و بجا امساك نمايد، چنين زنى از كاركنان حق است، و عامل حق را نااميدى و پشيمانى نيست.
 
۳۱ ـ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
أَعْظَمُ النِّساءِ بَرَكَةً أَيْسَرُهُنَّ مَؤُونَةً.[۱۸۸]
 
پربركت ترين همسر، زنى است كه براى شوهر هزينه اش كمتر باشد.
 
۳۲ تا ۳۴ ـ اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
 
خَيارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ: الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذا كانَتِ الْمَرْأَةُ ذاتَ زَهْو لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِها، وَ اِذا كانَتْ بَخيلَةً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ بَعْلِها وَ اِذا كانَتْ جَبانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَىْء يُعْرَضُ لَها.[۱۸۹]
 
بهترين ويژگيهاى زن در فضاى زناشوئى و شوهردارى بدترين صفات مرد است: كبر، ترس، بخل، اگر زن متكبر باشد تسليم غيرشوهر نمى شود، اگر بخيل باشد مال خود و شوهر را حفظ مى كند، و اگر ترسو باشد از هر پيش آمدى بيمناك مى شود و در صدد حفظ خود بر مى آيد، و در نتيجه به دام ديگران نمى افتد.
 
۳۵ تا ۳۸ ـ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
تَزَوَّجُوا الاَْبْكارَ فَإِنَّهُنَّ أَعْذَبُ أَفْواهاً، وَ اَرْتَقُ أَرْحاماً، وَ أَسْرَعُ تَعَلُّماً، وَ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ.[۱۹۰]
 
با دختران بكر و دست نخورده ازدواج كنيد كه دهانهاى گواراتر، و رحِم هاى جمع تر دارند، يادگيرى آنان سريع تر، و عشق و علاقه آنان به شوهر و زندگى پايدارتر است.
 
۳۹ و ۴۰ ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود :
 
خَيْرُ نِسائِكُمُ الَّتى اِذا خَلَتْ مَعَ زَوْجِها خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ الْحَياءِ وَ اِذا لَبِسَتْ لَبِسَتْ دِرْعَ الْحَياءِ.[۱۹۱]
 
بهترين زنان شما زنى است كه چون با شوهر خلوت كند و جامه از تن برگيرد پرده حيا را نسبت به شوهر خود به دور افكند « همه گونه و به هر شكل در اختيار شوهر باشد » و چون جامه بر تن پوشد، لباس حيا را نيز همراه آن بپوشد.
 
اين است خصوصياتى كه بايد در زن مسلمان و دوشيزه مؤمنه باشد، و بر
 
جوانان عزيز مؤمن و مسلمان فرض است كه به هنگام آماده شدن براى ازدواج از اين خصوصيات كه با حذف مكررات آن در روايات حدود چهل ويژگى است جستجو كنند، چنانچه در حد قابل قبول در دوشيزه اى يافتند او را براى همسرى خود و مادرى فرزندانشان انتخاب كنند، و بر اين معنى سعى داشته باشند كه در اين زمينه دچار سخت گيرى بيجا و وسواس در انتخاب نگردند، كه وسواس و دقت زياد كار را سخت و زمينه ازدواج را به بن بست دچار مى كند.
 
( والـذين يقولـون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرّيّاتنا قرة اعين و اجعلنا للمتقين اماماً )
 
« فرقان / ۷۴ »   
 
۱۰ برنامه هاى اصيل اسلام در مسئله ازدواج 
 
 
گفتگو براى ازدواج
 
در ميان مسلمانان و مردم مؤمن رسم بر اين است، كه پس از اتمام تحقيقات خانواده پسر و دختر، جهت امر ازدواج و مِهربران، و شرايط عقد و عروسى با هم به گفتگو مى نشينند.
 
سعى خانواده ها بايد بر اين باشد، كه در مشورت و پاسخ سئوالات و پرسش هائى كه در رابطه دختر و پسر مى شود، آن سئوالات و پاسخ هائى كه در چهارچوب شرع مقدس و جهت عقلائى مورد قبول است، با تمام وجود از خود صداقت نشان دهند.
 
سنّ واقعى دختر و پسر را بگويند، شغل پسر و دارائى وى و اخلاق و رفتار و روحيات، و طريقه معاشرت و معاشران وى را، و اينكه تحصيلات او در چه مرحله اى است به راستى و درستى بيان كنند، اگر عيب و نقصى در او هست خبر دهند، شايد آن عيب و نقص قابل اغماض باشد، و نيز خانواده دختر در پاسخ به سئوالات خانواده پسر صداقت و انصاف به خرج دهند، و از گفتن سخن راست و كلام صدق وحشت نكنند، كه بيان تمام مسائل لازم راه هرگونه اشكال و بن بست را در آينده مى بندد، و از پيش آمدن خسارت و تلخى و تفرقه، و به هم خوردن رابطه دو خانواده، و ايجاد بگو مگو جلوگيرى مى كند.
 
در اين زمينه مكر و حيله و خدعه و تزوير و تدليس و عيب پوشى، خلاف اخلاق و حرام شرعى، و معصيت بزرگ است، و دود اين آتش در درجه اول به چشم زن و شوهر، و در مرحله دوم به چشم دو خانواده مى رود.
 
راستى و صداقت هر دو خانواده را از زيان و خسارت، و از به بار آمدن تلخى و محنت حفظ مى كند، و راه تصميم گيرى را براى هر دو طرف آسان نموده، و موجب فلاح و نجات و رستگارى است.
 
تدليس و خدعه و مكر و حيله گاهى مجوّز بهم خوردن عقد، و ساقط شدن مهر، و فسخ نكاح بدون طلاق است، و اين گشايشى است كه اسلام به يكى از دو طرف كه در معرض خدعه و تدليس قرار گرفته اند داده است.
 
قرآن مجيد و روايات مردم را از هر گونه خدعه و مكر و تدليس و فريب دادن منع مى كنند، و خدعه گر را مستحق عقاب الهى در دنيا و آخرت مى دانند.
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد :
 
لِيْسَ مِنّا مَنْ ماكَرَ مُسْلِماً.[۱۹۲]
 
از ما نيست كسى كه با مسلمانى مكر كند.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد :
 
الْمَكْرُ بِمَنْ ائْتَمَنَكَ كُفْرٌ.[۱۹۳]
 
مكر به كسى كه تو را امين خود قرار داده كفر است.
 
و نيز آن حضرت فرمود :
 
مَنْ مَكَرَ حاقَ بِهِ مَكْرُهُ.[۱۹۴]
 
كسى كه خدعه و حيله كند و نسبت به مردم مكر بورزد، زيان و ضرر مكرش خود او را خواهد گرفت.
 
در خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه حضرت مولا در ويژگى اهل تقوا مى فرمايد :
 
وَ لا دُنُوُّهُ بِمَكْر وَ خَديعَة.
 
نزديك شدن اهل تقوا به مردم با كمك مكر و حيله نيست.
 
رسول حق(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد:
 
اَلْمَكْرُ وَ الْخَديعَةُ وَ الْخيانَةُ فِى النّارِ.
 
مكر و خدعه و خيانت در آتش جهنم است.
 
و نيز آن حضرت فرمود :
 
مَنْ كانَ مُسْلِماً فَلا يَمْكُرُ وَ لا يَخْدَعُ فَإِنّى سَمِعْتُ جَبْرَئيلَ يَقُولُ : اِنَّ الْمَكْرَ وَ الْخَديعَةَ فِى النّارِ.
 
كسى كه مسلمان است مكر و خدعه نمى كند، من از جبرئيل شنيدم مكر و خدعه در آتش است.
 
مسائل مربوط به تدليس، و مخفى كردن عيوب مرد يا زن، و خدعه و حيله و خلاصه آنچه كه مرد يا زن را در ادامه زندگى، يا طلاق، يا رها كردن بدون طلاق، و مديون بودن مرد نسبت به مهر، يا ساقط شدن مهر و صداق آزاد مى گذارد در جلد صدم بحار چاپ مؤسسه وفاء بيروت صفحه ۳۶۱ به بعد و در رسائل عمليه مراجع بزرگ در بخش ازدواج به طور مفصل آمده است.
 
                                                                                          *                    *                    *
 
وجوب پرداخت مِهر و صداق
 
پس از گفتگوى صادقانه بين دو خانواده، يا عروس و داماد، بنا بر اصول شرعيه در مسئله صداق در حدّى كه افراط و تفريط در كار نباشد توافق نمايند.
 
البته به هر مقدار كه در مهر و صداق آسان گيرى شود، و اندازه آن را در حد اعتدال قرار دهند بيشتر موجب خوشنودى حق است.
 
اولياى اسلام براى اينكه زمينه ازدواج دختران و پسران بهتر و راحت تر فراهم شود، سفارش اكيد نموده اند كه در مسئله مهر و صداق سخت گيرى نشود.
 
خانواده ها تصور نكنند مهر سنگين باعث استحكام زندگى و تداوم آئين نكاح است، چه بسا دخترانى كه با مهر سنگين به خانه پدر برگشتند و به خاك ذلت نشستند، و آرامش روحى خود را از دست دادند.
 
در اين امور به رحمت و لطف و عنايت حضرت حق تكيه كنيد، و از آنچه باعث درد سر و تحقير و توهين در آينده براى يكى از دو طرف است بپرهيزيد.
 
چون در مسئله مهر توافق حاصل شد، و به رضايت طرفين اصلى يعنى عروس و داماد اندازه آن معين گشت، به محض اجراى صيغه عقد نصف آن دين واجب بر عهده شوهر، و نصف ديگر پس از عروسى و زناشوئى و هم خوابگى بر عهده مرد به عنوان دين شرعى مستقر مى گردد، چنانچه همان وقت عقد پرداخت شود، ذمه شوهر آزاد، و زن به حق شرعى و قانونى خود رسيده.
 
جوانان به اين معنى توجه داشته باشند، كه مهر و صداق پرداختش بر عهده آنان لازم، و امساك از رساندنش به صاحب حق حرام و گناه بزرگ است.
 
وجوب اداى مهر حقيقتى است كه در قرآن مجيد در سوره مباركه بقره آيات ۲۳۶ ـ ۲۳۷ و ۲۴۱ و در سوره نساء آيه ۴ و سوره قصص آيات ۲۷ و ۲۸ و سوره احزاب آيه ۴۹ به آن تصريح شده، و كسى را نمى رسد كه در اين زمينه و در زمينه هاى ديگر كمترين ستمى به زن روا دارد.
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
مَنْ ظَلَمَ اِمْرَأَةً مَهْرَها فَهُوَ عِنْدَ اللّهِ زان يَقُولُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ: عَبْدى زَوَّجْتُكَ أَمَتى عَلى عَهْدى فَلَمْ تُوفِ بِعَهْدى وَ ظَلَمْتَ أَمَتى فَيُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ فَيُدْفَعُ اِلَيْها بِقَدْرِ حَقِّها، فَإِذا لَمْ تَبْقَ لَهُ حَسَنَةٌ أُمِرَ بِهِ اِلَى النّار بِنَكْثِهِ لِلْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُولاً.[۱۹۵]
 
كسى كه مهر زن را ظالمانه نپردازد، نزد خداوند زناكار محسوب مى شود، روز قيامت حضرت حق به او خطاب مى كند، بنده من كنيزم را بر اساس پيمانى كه با تو بستم « عقد و ازدواج » به تو تزويج نمودم، به پيمان من وفا نكردى، و بر او ستم روا داشتى، سپس به اندازه حق زن از حسنات مرد برداشته در پرونده همسرش مى گذارند، و چون حسنه اى به اندازه پركردن حق زن نماند، به گناه پيمان شكنى به آتشش مى برند، عهد و پيمان مسئوليت دارد.
 
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد :
 
السُّراقُ ثَلاثَةٌ :
 
مانِعُ الزَّكاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ، وَ كَذلكَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ يَنْوِ قَضاءَةُ.[۱۹۶]
 
دزدان سه طايفه اند :
 
آنان كه از پرداخت زكات بخل مىورزند، كسانى كه خوردن و به غارت بردن مهر زن را حلال مى دانند، و مردمى كه قرض مى گيرند و خيال اداى آن را ندارند.
 
حضرت رضا (عليه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند :
 
إِنَّ اللّهَ تَعالى غافِرُ كُلِّ ذَنْب إِلاّ مَنْ جَحَدَ مَهْراً أَوِ اغْتَصَبَ أَجيراً أَجْرَهُ
 
أَوْ باعَ رَجُلاً حُرّاً.[۱۹۷]
 
خداوند متعال آمرزنده هر گناهى است مگر گناه انكار مهر زن، يا غصب دستمزد اجير، يا فروش انسان آزاد.
 
حضرت صادق (عليه السلام) فرمود :
 
أَقْذَرُ الذُّنُوبِ ثَلاثَةٌ : قَتْلُ الْبَهيمَةِ وَ حَبْسُ مَهْرِ الْمَرْأَةِ، وَ مَنْعُ الاَْجيرِ أَجْرَهُ.[۱۹۸]
 
پليدترين گناه قتل نفس، خوددارى از پرداخت مهر، و نپرداختن اجرت
 
مزدور است.
 
از جانب اولياء اسلام به زنان باكرامت توصيه شده، اگر زمينه مناسبى در برنامه بخشيدن مهر به شوهر ببينند، از اين مرحله عالى اخلاقى كه نشان جود و كرم و سخاوت و بزرگوارى است چشم پوشى نكنند.
 
در روايت بسيار مهمى از رسول خدا آمده :
 
ما مِنْ اِمْرَأَة تَصَدَّقَتْ عَلى زَوْجِها بِمِهْرِها قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِها إِلاّ كَتَبَ اللّهُ لَها بِكُلِّ دينار عِتْقَ رَقَبَة قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ فَكَيْفَ الْهِبَةُ بَعْدَ الدُّخُولِ ؟ قالَ : إِنَّما ذلِكَ مِنَ الْمَوَدَّةِ وَ الاُْلْفَةِ.[۱۹۹]
 
زنى كه در زمان عقد، قبل از آنكه حق هم بسترى و زناشوئى انجام بگيرد، مهرش را به شوهر ببخشد، به هر دينارى ثواب يك بنده آزاد كردن در نامه عملش ثبت مى شود، گفته شد يا رسول اللّه اگر بعد از انجام عروسى اين بخشش انجام بگيرد چگونه است، فرمود هبه مهر پس از عروسى نتيجه محبت و انس است.
 
 
*                    *                    *
 
جهاز عروس
 
در ميان مردم مؤمن و مسلمان رسم است كه از باب پدرى و بزرگترى، و لطف و محبت، و عشق و علاقه، بزرگ خانواده، و ولىّ دختر، براى فرزند دلبند، و نور چشم عزيز خود، جهاز تهيه مى كند.
 
در اين زمينه، بايد به خانواده عروس و داماد اين معنا را توجه داد، كه داماد عزيز و خانواده محترمش قناعت را كه اخلاق انبياء و اولياء و حقيقتى محبوب خداوند است از ياد نبرند، و آنچه را خانواده عروس به اندازه توان و قدرت خود به دنبال دختر فرستادند با چشم عنايت و محبت و با ديده قناعت بنگرند، تا خداى نخواسته، قدم سرزنش و تحقير، و سركوفت، و حمله به شخصيت افراد، در سرزمين زندگى وارد نگردد. و پدر محترم عروس در تهيه جهاز شأن انسانى، و موقعيت اجتماعى خود و خانواده طرف را لحاظ كند، و از طرفى از اسراف در اين مسئله بپرهيزد كه خداوند دشمن مردم مسرف است.
 
نيازى نيست كه جهازى وسيع، و اشيائى گران قيمت، و اجناسى فوق العاده تهيه شود، و خرج جهاز خارج از حدود شرعى و عرفى صورت گيرد، و دين و بدهى كمرشكنى به خاطر تهيه جهاز به جاى ماند.
 
در اين مسئله حتماً از چشم همچشمى، و نظر به جهاز اسرافى ديگران دوختن بپرهيزيد، و كارى نكنيد، كه جوانان توقعشان نسبت به جهاز سنگين زنده شود، و تنها سراغ دخترانى بروند كه پدرانشان از ثروت باد آورده بهره مندند، و براى سايرين در مسئله ازدواج درد سر و مشكلات لاينحل بوجود بيايد، كه اين همه خلاف انسانيت، و مورد نفرت حق و موجب عذاب و گرفتارى در روز قيامت است.
 
جهاز را از مال حلال، و ثروت پاك تهيه كنيد، كه عبادت واجب عروس و داماد در لباسها و فرشها و خانه تهيه شده صحيح و شرعى باشد.
 
خود را به خاطر فرزندان و توقعات بيش از اندازه آنان به درد سر دچار نكنيد، و محض آنان راه عقاب و عذاب قيامت را به روى خود باز منمائيد.
 
الگوى الهى و معنوى در جهاز عروس
 
علامه مجلسى در احوالات حضرت زهرا (عليها السلام) در كتاب باارزش بحار از قول حضرت صادق (عليه السلام) روايت مى كند :
 
اميرالمؤمنين از زندگى مادى جز يكى دو دست لباس، يك شتر، يك شمشير، و يك زره چيزى نداشت، درآمد روزانه او از كار كردن در باغ و زمين كشاورزى ديگران تأمين مى شد، چون براى خواستگارى سيده زنان آفرينش به محضر رسول حق آمد، حضرت به او فرمود برخيز و زره را بفروش، زره را فروختم، پولش را در دامان رسول حق ريختم نه من گفتم چه مقدار است، و نه آن حضرت اندازه اش را از من پرسيد.
 
مشتى از پولها را به بلال مرحمت كرد و فرمود با آن براى دخترم عطر تهيه كن، و قسمتى را به ابوبكر داد و فرمود لباس و اثاث منزل آماده نما، به عمار و جمعى از اصحاب فرمود او را در خريد لباس و اثاث خانه كمك كنيد، آنچه خريده شد عبارت بود از :
 
۱ ـ پيراهن : هفت درهم
 
۲ ـ چارقد : چهار درهم
 
۳ ـ چادر سياه خيبرى
 
۴ ـ يك تخت طناب پيچ
 
۵ ـ يك جفت تشك كه روكش آن كتان مصرى و داخل آن ليف خرما و پشم گوسپند بود.
 
۶ ـ چهار بالش كه روكشش چرم طائف و درونش پوشال بود.
 
۷ ـ يك پرده پشمين
 
۸ ـ يك حصير
 
۹ ـ آسياى دستى
 
۱۰ ـ يك طشت مسى
 
۱۱ ـ يك مشك آب
 
۱۲ ـ يك قدح
 
۱۳ ـ يك دولچه آب
 
۱۴ ـ يك آفتابه
 
۱۵ ـ يك خم سبز رنگ جهت نگهدارى آب يا مواد خوراكى
 
۱۶ ـ چند كوزه سفالين.
 
وقتى تمام اجناس را نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) آوردند زير و رو كرد و فرمود : خداوند براى اهل بيت مبارك كند.[۲۰۰]
 
آن مرد خدا در نوشتارش نوشته : اين اجناس مختصر جهاز دخترى بود كه پدرش قدرت و محبوبيّتى مافوق تصور داشت، و يارانش به جاى زر و سيم، جان و سر نثارش مى كردند، ولى نه دامادش را دچار غصه قرض كرد، و نه بيت المال مسلمانان را كه بايد صرف مسكين و يتيم و مصالح عمومى شود، خرج خودنمائى و تجملات بيجا نمود، و نه سطح هزينه ازدواج را بالا برد، تا ديگران با الگو گرفتن از او در طول تاريخ دچار زحمت و رنج و محنت و غصه و اندوه شوند.
 
از همه مهمتر، آنقدر صفا و صميميت و يكرنگى و پاكى در كار بود، كه وقتى خودش را از تهيه جهاز كه وظيفه اخلاقى او بود عاجز ديد، به داماد باكرامت پيشنهاد فروش زره داد، تا با قيمت آن جهاز و اثاث منزل تهيه كند، و اين عمل را به هيچ عنوان موجب سرافكندگى و آبروريزى خود ندانست، و داماد باكرامت هم آنقدر صفا و پاكى و سلامت و نورانيت داشت، كه كمترين سخنى تحت اين عنوان كه جهاز به عهده پدر دختر است به زبان نياورد، و خيال آن را هم بر دل پاك و الهى خود نگذراند.
 
نتيجه اين ازدواج يازده امام معصوم، و محصول اين شجره طيبه از آن زمان تا كنون هزاران فقيه، دانشمند، حكيم، شاعر، عارف، عاشق حق، مرجع تقليد و انسانهاى مؤمن است، ازدواجى كه از نظر بركت و بركات در تمام دوران هستى نمونه ندارد.
 
دعا در آستانه عروسى
 
مناجات با خدا، و دعا و تضرّع و زارى به پيشگاه حضرت او در تمام اوقات مطلوب، و به عنوان عبادت ارزيابى شده.
 
از جمله اوقات دعا، و دست برداشتن به سوى حق پيش از انجام مراسم عروسى است.
 
دعا در اين زمان به اجابت نزديك است، و زمينه تحقق آرزوهاى مشروع آماده است.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : كسيكه قصد ازدواج دارد دو ركعت نماز بجاى آورد، و سوره حمد و يس را قرائت كند، و پس از پايان نماز به حمد و ثناى حق برخيزد و بگويد :
 
أللّهُمَ ارْزُقْنى زَوْجَةً صالِحَةٌ، وَدُوداً، وَلُوداً، شَكُوراً، قَنُوعاً، غَيُوراً، اِنْ اَحْسَنْتُ شَكَرَتْ، وَإِنْ اَسَأْتُ غَفَرَتْ، وَاِنْ ذَكَرْتُ اللّهَ تَعالى اَعانَتْ، وَاِنْ نَسيتُ ذَكَرَتْ، وَاِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِها حَفِظَتْ، وَاِنْ دَخَلْتُ عَلَيْها سَرَّتْ، وَاِنْ اَمَرْتُها اَطاعَتْنى، وَاِنْ اَقْسَمْتُ عَلَيْها اَبَرَّتْ قَسَمى، وَاِنْ غَضَبْتُ عَلَيْها اَرْضَتْنى يا ذَالْجَلالِ وَ الاْكْرامِ هَبْ لى ذلِكَ فَإِنَّما أَسْأَلُكَ وَ لا اَجِدُ إِلاّ ما قَسَمْتَ لى، فَمَنْ فَعَلَ ذلِكَ اَعْطاهُ اللّهُ ما سَأَلَ.
 
خداوندا همسرى شايسته، با محبت، فرزندآور، سپاسگزار، قانع، باغيرت به من مرحمت فرما، چون به او نيكى كنم شكر كند، اگر در حقش به اشتباه و خطا بدى كنم گذشت نمايد، اگر تو را ياد كنم كمكم دهد، اگر فراموش كنم يادآورى نمايد، چون از نزدش بروم خودش و حيثيت مرا حفظ كند، به وقتى بر او وارد شوم خوشحال شود، امرش كنم از من فرمان ببرد، سوگندش دهم، به سوگندم پاى بندى كند، چون بر او خشم گيرم خوشنودم نمايد، اى صاحب جلال و كرم اين خواسته ها را به من ارزانى دار، من از تو خواستم، و نمى يابم جز آنچه را مقدر من نمائى، آنگاه اميرالمؤمنين فرمود، هر كس در آستانه ازدواج چنين قدمى بردارد با عنايت و لطف حق به خواسته هايش برسد.
 
آداب و اوقات عروسى
 
گروهى از خانواده ها تصور مى كنند، عقد و عروسى مجوزى براى انجام هر كارى است، كه اميال و شهوات آنان اقتضا مى كند.
 
در زمان عقد و عروسى فرزندان خود، بنابر درخواست آنان، يا دوستان دو زوج، يا اقوام دست به محرّمات الهى مى زنند، و به خيال خود خوشى و لذت بيشترى را براى مجلس فراهم مى نمايند.
 
در حالى كه عقد و عروسى بايد توأم با وقار، و حفظ كرامت و شخصيت، و به دور از محرمات و گناهان، و عوامل تحريك شهوات باشد، تا موجبى براى جلب رحمت حق، و عاملى براى تحقق بركات الهى شود.
 
موسى بن جعفر (عليه السلام) فرموده : پرهيز از لذات و خوشيهاى غيرحرام به هيچ عنوان لازم نيست.
 
البته به وقت عقد و عروسى بايد شاد بود، و عوامل و علل مشروع همچون خواندن با صداى نيكو، مزاح، انجام برنامه هاى خنده آور را از ياد نبرد.
 
خواندن اشعار حكيمانه، سرودهاى بامفهوم و معنادار، شعارهاى شاد كننده، و انجام مراسمى كه معمولاً در عرف زنان مسلمان در اينگونه مجالس بوده هيچ مانع شرعى ندارد، بيدار ماندن هم طبيعى اين محافل است.
 
رسول حقّ مى فرمايد : بيدارى تا دير وقت در سه برنامه بى اشكال است :
 
خواندن قرآن، طلب دانش، رساندن عروس به خانه شوهر.[۲۰۱]
 
اسلام عروسى را به هنگام شب بهتر مى داند، چنانكه عروسى حضرت زهرا به شب برگزار شد.
 
جابر انصارى مى گويد: چون رسول الهى فاطمه را براى على عقد فرمود، گروهى از كوته نظران به حضرت اعتراض آوردند، كه شما دخترت را به مهر اندك به على دادى، فرمود اين عقد به اراده من نبود، خداوند على را به زهرا تزويج فرمود.
 
شب عروسى رسول حق استر سپيد و سياه خود را حاضر نمود، قطيفه اى روى آن انداخت و به فاطمه فرمود: سوار شو، به سلمان امر كرد، مهار شتر را بكش، و خود از پشت سر آن را مى راند، در ميان راه صداى فرود آمدن چيزى شنيد، نظر فرمود، ديد جبرئيل و ميكائيل هر كدام با هفتاد هزار فرشته از جايگاه رفيع خود فرود آمده اند، سبب آمدن آنان را پرسيد، پاسخ دادند، آمده ايم زهرا را تا خانه على بدرقه كنيم، سپس تبريك گفتند و صداى تكبير از فرشتگان بلند شد، و رسول الهى هم اللّه اكبر گفت، از اين جهت همراه عروس اللّه اكبر گفتن سنت شد.[۲۰۲]
 
آرى مراسم عروسى، و آداب شب شادى را بايد چنان تهيه كرد، كه باعث نزول فرشتگان و بركات حق شود.
 
حضرت صادق (عليه السلام) فرمود :
 
زُفُّوا عَرائِسَكُمْ لَيْلاً . . .[۲۰۳]
 
عروس را شب به خانه شوهر ببريد.
 
حضرت رضا (عليه السلام) فرمود :
 
مِنَ السُّنَّةِ التَّزْويجُ بِاللَّيْلِ لاَِنَّ اللّهَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ النِّساءُ اِنَّما هُنَّ سَكَنٌ.[۲۰۴]
 
عروسى در شب روش رسول خدا است، چه اينكه خداوند شب را مايه آرامش قرار داده، و زن هم آرامش خاطر است.
 
إِنَّهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَمَرَ بَناتُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ نِساءَ الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ اَنْ يَمْضينَ فى صُحْبَةِ فاطِمَةَ وَ اَنْ يَفْرَحْنَ وَ يَرْجُزْنَ وَ يُكَبِّرْنَ وَ يَحْمَدْنَ وَ لا يَقُولَنَّ ما لا يَرْضَى اللّهُ.[۲۰۵]
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمان داد دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار شب عروسى حضرت زهرا(عليها السلام) دنبال آن دختر فرزانه حركت كنند، شادى نمايند، شعر بخوانند، اللّه اكبر و الحمد للّه گويند، و از چيزى كه خدا راضى نيست در گفتار خود بپرهيزند.
 
غذا دادن به مهمانان كه زحمت كشيده و دعوت دو خانواده را پذيرفته اند از نظر اسلام مستحب است.
 
رسول حق فرموده :
 
لا وَليمَةَ اِلاّ فى خَمْس : فى عُرْس، اَوْ خُرْس، اَوْ عِذار، اَوْ وَكار، اَوْ رَكاز، فَالْعُرْسُ التَّزْويجُ، وَ الْخُرْسُ النِّفاسُ بِالْوَلَدِ، وَ الْعِذارُ الْخِتانُ، وَ الْوَكارُ الرَّجُلُ يَشْتَرِى الدّارَ، وَ الرَّكازُ الرَّجُلُ يَقْدَمُ مِنْ مَكَّةَ.[۲۰۶]
 
وليمه نيست جز در پنج برنامه : ازدواج، تولد فرزند، ختنه، خريد خانه، و بازگشت از مكه.
 
روايت شده در شب عروسى حضرت زهرا پيامبر فرمود : يا على به احترام همسرت غذائى عالى تهيه كن، سپس اضافه فرمود و گفت : گوشت و نانش از ما، خرما و روغنش از شما، اميرالمؤمنين فرمايد : من خرما و روغن خريدم، و پيامبر آستين بالا زد خرما را در روغن خرد كرد و به هم زد تا به صورت « حيس »[۲۰۷] در آمد، و قوچى فرستاد سر بريديم و نان زيادى پختند و فرمود : يا على هر كه را خواهى دعوت كن، من رفتم مسجد فرياد زدم دعوت وليمه فاطمه را بپذيريد.[۲۰۸]
 
رسول خدا در رابطه با دعوتى كه از انسان براى شركت در عروسى مى شود فرمود :
 
اِذا دُعيتُمْ اِلَى الْعُرُساتِ فَاَبْطِئُوا فَإِنَّها تُذَكِّرُ الدُّنْيا، وَ اِذا دُعيتُمْ اِلَى الجَنائِزِ فَاَسْرَعُوا فَإِنَّها تُذَكِّرُ الاْخِرَةَ.
 
چون به عروسى دعوت شديد عجله نكنيد كه عروسى يادآور دنيا و زندگى ظاهرى است، و زمانى كه به تشييع جنازه دعوت شديد بشتابيد كه يادآور آخرت است.
 
خانواده ها بايد مجالس عقد و عروسى را به گونه اى ترتيب دهند، كه اولاً براى بچه ها و نوجوانان و جوانان بدآموزى و زمينه ترغيب و تشويق به گناه و معصيت نداشته باشد، و در ثانى مردم مؤمن و زنان مؤمنه اى كه دعوت شده اند، بتوانند با خيال راحت شركت كنند.
 
مجلسى كه موافق شرايط اسلامى برپامى شود، وحدود الهى درآن حفظ مى گردد، كلاس درسى براى جوانان و محل نزول رحمت حق براى اهل آن مجلس است.
 
آداب زفاف
 
در زمينه زفاف و زناشوئى در قرآن مجيد و روايات آدابى بيان شده، كه رعايت آنها به سود زن و مرد و فرزندان آنهاست.
 
به سفارشاتى كه در اين زمينه از رسول خدا و اهل بيت در معتبرترين كتابهاى حديث آمده توجه نمائيد :
 
عروس وقتى به خانه داماد آورده شد اخلاق اقتضا مى كند داماد كفش عروس را از پا درآورد، پاى عروس را بشويد، از در خانه تا جائى كه ممكن است آب پاشى كند، كه با اين برنامه هفتاد هزار رشته فقر از خانه قطع مى گردد، و هفتاد هزار رشته از بركت خانه را مى پوشاند، هفتاد فرشته رحمت بالاى سر عروس به پرواز درآيد كه بركت آن تمام زواياى خانه را مى گيرد، عروس از بيماريهائى چون جنون، جذام، برص تا زمانى كه در آن خانه باشد در امان مى ماند.
 
در هفته اول عروسى، عروس از خوردن شير، سركه، گشنيز، سيب ترش خوددارى نمايد، زيرا اين چهار در رحم او اثر منفى گذاشته و ممكن است او را نازا كند.
 
رسول خدا فرمود : اگر زن در موقع خوردن سركه به ايام عادت بنشيند پاك شدنش را از عادت كُند مى نمايد، گشنيز زمان عادت را شدت مى دهد، و زائيدن را بر او سخت مى كند، سيب ترش عادت را به سرعت قطع مى كند، و ماندن خون در رحم توليد بيمارى مى نمايد.
 
از آميزش در اول ماه و وسط و آخر ماه خوددارى شود، زناشوئى در بعد از ظهر انجام نگيرد.
 
سخن در آن وقت، و نظر دوختن كراهت شديد دارد، به وقت زفاف در فكر زن ديگر بودن براى روحيه و فرزندى كه بوجود مى آيد بسيار مضرّ است.
 
لباس مختصر به تن داشتن براى مرد و زن به وقت زفاف به اخلاق و وقار نزديك تر است.
 
ايستاده عمل كردن برنامه حيوانات، و موجب ناراحتى است.
 
از برنامه زفاف در شب عيد فطر، و عيد قربان و زير درخت، و روبروى خورشيد، و بين اذان و اقامه، و شب پانزده شعبان  و روى بام، و شب سفر پرهيز شود.
 
زفاف و عروسى در شب دوشنبه و ابتداى شب سه شنبه و شب پنج شنبه و روز پنج شنبه و شب جمعه و عصر جمعه داراى منافع مادى، و منافع بسيار مهم معنوى است.
 
در اوقاتى كه از زفاف و زناشوئى منع شده، احتمال پديد آمدن زيان و ضرر براى فرزند از قبيل : جنون، جذام، حماقت، چشم چپى، گنگى، كورى، بخل، زن صفتى، جدائى و تفرقه، عقيمى، شش انگشتى، چهارانگشتى، فقر، حرص بر تجاوز به جان مردم، كوردلى، بدصورتى، و كودنى، خواهد بود.
 
و در زمانهائى كه به آن سفارش شده، واقعياتى براى فرزند از قبيل، حفظ قرآن، رضايت به قضاى حق، ايمان، ايمنى از عذاب، مهر و عاطفه، رقّت قلب، جود و سخاوت، پاك زبانى، علم و دانش، سلامت دين و دنيا، و رسيدن به مقام اولياء اللهى تحقق خواهد يافت.
 
اين سلسله مسائل را نمى توان با ابزار مادى، و وسائل طبى تشخيص داد، حقايقى است كه رسول باكرامت اسلام به عنوان وصيت و سفارش خطاب به اميرالمؤمنين داشتند، و از آن حضرت خواستند اين سفارش مرا در زمينه مسئله زفاف و زناشوئى حفظ كن چنانكه من بعد از شنيدن از جبرئيل بر حفظ آن اقدام نمودم.[۲۰۹]
 
از در جا انجام شدن برنامه زناشوئى منع شده، زيرا در جا عمل كردن ستم نمودن به زن است، اين برنامه پس از مقدماتى كه از نظر روانى و جسمى براى زن يا مرد سودمند است بايد انجام بگيرد.
 
رسول حق مى فرمايد :
 
ثَلاثَةٌ مِنَ الْجَفاءِ : اَنْ يَصْحَبَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَلا يَسأَلُهُ عَنْ اِسْمِهِ وَ كُنْيَتِهِ، اَوْ يُدْعَى الرَّجُلُ اِلى طَعام فَلا يُجيبُ اَوْ يُجيبُ فَلا يَأْكُلُ، وَ مُواقَعَةُ الرَّجُلِ اَهْلَهُ قَبْلَ الْمُلاعَبَةِ.[۲۱۰]
 
سه برنامه از موارد ستم است : مردى با مردى همنشين شود، از اسم و كنيه اش نپرسد، انسان به مهمانى دعوت شود، اجابت ننمايد، يا اگر اجابت كرد از غذاى دعوت كننده نخورد، و بدون مقدمات عاطفى، و جسمى عمل زناشوئى انجام بگيرد.
 
امام ششم فرمود :
 
ثَلاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلينَ : اَلْعِطْرُ، وَ اِحْفاءُ الشَّعْرِ، وَ كَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ.
 
سه چيز از روش انبياء الهى است. استعمال بوى خوش، كوتاه كردن مو، و زياد پاسخ گفتن به نياز جنسى زن.[۲۱۱]
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : كناره گرفتن از زن، و محروم نمودن او از ارضاء غريزه جنسى موجب عذاب قبر است.[۲۱۲]
 
زفاف در ايام عادت معصيت، و منع آن بيش از چهار ماه بدون عذر، يا بدون رضايت همسر حرام و موجب عقاب، و در حال جنابت مكروه است.
 
على (عليه السلام) مى فرمايد از انجام عمل جنسى به طور درجا خوددارى كنيد، زيرا براى زن نيازهاى عاطفى و جسمى هست، او را در اين زمينه يارى دهيد، سپس اقدام به برنامه زناشوئى كنيد، هرگاه به طور ناگهانى چشم شما به زن نامحرم افتاد، و زيبائى او براى شما شگفت آور بود، بلافاصله نزد همسر خود برويد، زيرا خداوند همان را كه در آن نامحرم قرار داده، به همسر شما مرحمت فرموده، كه گذشت از ديده دوختن به زن نامحرم، و نزد همسر خود رفتن راه شيطان را براى تسخير قلب مى بندد.
 
اگر همسر نداشتيد بدون فاصله دو ركعت نماز بخوانيد، و خداوند را زياد حمد كنيد، و بر پيامبر و آلش صلوات فرستيد، آنگاه ازفضل حضرت حق مدد بجوئيد، كه خداوند مهربان از باب رأفت خود، آنچه كه شما را بى نياز كند به شما حلال مى كند.[۲۱۳]
 
ثواب پاسخ گوئى به نياز جنسى زن به اندازه اى است كه انسان را شگفت زده مى كند، در روايت بسيار مهمى آمده، رسول باكرامت اسلام به مردى فرمود :
 
اَصْبَحْتَ صائِماً، قالَ، لا قالَ فَعُدْتَ مَريضَاً ؟ قالَ: لا قالَ فَاتَّبَعْتَ جَنازَةً ؟ قالَ لا قالَ فَاَطْعَمْتَ مِسْكيناً ؟ قالَ لا قالَ : فَارْجِعْ اِلى اَهْلِكَ فَاَصِبْهُمْ فَإِنَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْكَ صَدَقَةٌ.[۲۱۴]
 
امروز را روزه اى ؟ گفت : نه، آيا مريضى را عيادت نموده اى ؟ گفت : نه، به تشييع جنازه اى رفته اى ؟ عرضه داشت نه، فرمود : از كار افتاده اى را طعام داده اى ؟ گفت : نه، فرمود : پس به خانه برگرد، و حق زناشوئى با همسرت را به انجام برسان كه اين برنامه از جانب تو براى او صدقه است!!
 
از مجامعت در صورتى كه طفلى در آن مكان باشد بايد پرهيز كرد، زيرا از نظر روانى و اخلاقى براى كودك زيانبار است، و به فرموده امام ششم احتمال بوجود آمدن زمينه زنا براى او در آينده باشد.[۲۱۵]
 
با شكم پر از اين عمل بايد پرهيز داشت، زيرا زيان جسمى دارد.[۲۱۶]
 
از عمل زفاف، در زمانى كه طفل شيرخواره در گهواره است و مى بيند بپرهيزيد.[۲۱۷]
 
راستى اسلام از نظر مسائل اخلاقى و عاطفى و تربيتى، بخصوص در مسئله رعايت حق زنان، و اشراف به تمام زواياى حيات، و شئون زندگى چه مكتب با عظمت، و از نظر ديد و بصيرت نسبت به واقعيات فردى و خانوادگى و اجتماعى، و همه امور مادى و معنوى چه آئين شگفت آورى است، آرى بايد اينچنين باشد زيرا تجلّى وحى و دانش حق و بينش پيامبر و اهلبيت است نه برخاسته از فكر
 
محدود زمينى.
 
 
( ان اللّه يحب التوابين و يحب المتطهرين )
 
« بقره / ۲۲۲ »   
 
۱۱ بهداشت در نظام خانواده 
 
بهداشت در نظام خانواده    …
 
ارزش نظافت و بهداشت در اسلام
 
به هنگامى كه مقدمات ازدواج پايان گرفت، و زن و شوهر جوان با كمال عشق و علاقه، زندگى خود را شروع كردند، بايد به امورى كه در زندگى جنبه زيربنائى دارد توجه كنند، و نسبت به آن امور از بى تفاوتى و سستى و تنبلى و غفلت، جداً پرهيز نمايند.
 
از جمله آن امور مسئله بهداشت و نظافت در تمام شئون زندگى است.
 
بدن، موى سر، دهان و دندان، لباس، فرش، وسائل زندگى، بخصوص وسائل آشپزخانه، و هر آنچه كه با زندگى روزمرّه در ارتباط است، بايد از نظر بهداشتى مورد توجه دقيق قرار بگيرد.
 
عده اى از زوج هاى جوان در ابتداى زندگى از توجه به نظافت و بهداشت غافلند، و تنها به خورد و خوراك و بهره گيرى از لذات ظاهرى قناعت مى كنند، و از نظم و انضباط و پاكى و پاكيزگى در زندگى آنان خبرى نيست، اين بى خبرى را فطرت سليم، و عقل فعال، و آئين الهى تحت هيچ عنوانى نمى پذيرد، بلكه از آن هم نفرت شديد دارد، علاوه بر اين ممكن است اين بى تفاوتى و بى توجهى در طول زمان حاكم بر فضاى حيات شود، و خانه و اهل خانه را از نظر سلامت، نسبت به همه امور ظاهرى و باطنى تهديد نمايد، و بخصوص بر وضع فرزندان اثر نامطلوبى بگذارد، و آنان را تبديل به موجودى بى تفاوت، كودن، بيمار، ذليل، ضعيف و سربار جامعه كند، و وجودشان زمينه پذيرش رذالت و دنائت، و انواع مفاسد و معاصى گردد.
 
خداوند مهربان در قرآن مجيد، نسبت به آنان كه طهارت ظاهر و باطن را رعايت مى كنند، و به بهداشت تن و روان توجه دارند، و عرصه گاه جسم و جان را از تمام آلودگيها پاك نگاه مى دارند، اعلام عشق و محبت نموده :
 
اِنَّ الله يُحِبُّ التَّوّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ.[۲۱۸]
 
همانا خداوند اهل توبه و انابه و پاكى و پاكيزگى را دوست دارد.
 
مكتب اسلام و به عبارت ديگر مدرسه نبوت و امامت، و به تعبير ديگر آئين وحى كه در قرآن كريم و سخنان نبى اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) ، و اهلبيت آن حضرت يعنى امامان معصوم تجلّى دارد، و در توجه به پاكى و پاكيزگى و طهارت و بهداشت در تمام زمينه هاى زندگى، در ميان تمام مكتب ها بى نظير، و قوانين بهداشتى اين مدرسه آسمانى كه بيش از پنج هزار قانون است و قسمتى از آن در جلد اول و دوم كتاب وسائل الشيعه آمده، فوق تمام قوانين بهداشتى، و از نظر ظرافت و لطافت و ترغيب و تشويق به رعايت آنها، فوق العاده شگفت آور است.
 
اسلام عزيز نزديك به پانزده عامل را به عنوان عامل طهارت و پاكيزگى، و وسيله پاك كننده معرفى كرده، كه چنين سياق و روشى در هيچ يك از مكاتب موجود در جهان ديده نمى شود.
 
اسلام آلوده ماندن، و آلوده كردن، و فراهم آوردن زمينه آلودگى را در بسيارى از موارد حرام اعلام كرده، و مرتكب آن را بزهكار، و مستحقّ عذاب الهى در روز قيامت مى داند.
 
آب جارى، آب چاه، آب چشمه، آب باران، آب راكدى كه هر يك از طول و عرض و عمق آن سه وجب و نيم باشد، آب قليلى كه از بالا روى شيئى نجس بريزد و به اندازه پاك كردن شيئى نجس باشد، زمينى كه همراه با خاك است، نور مستقيم خورشيد، آتش، تغيير جنس آلوده به حالت ديگر، هر كدام در جاى خود و در محل تعيين شده از مطهرات هستند.
 
رسول الهى (صلى الله عليه وآله وسلم) در چند روايت بسيار مهم به ارزش پاكيزگى و طهارت اشاره فرموده، كه به نظر هر صاحب نظرى از عجائب مسائل اسلامى است :
 
اَلطَّهُورُ شَطْرُ الاْيمانِ.[۲۱۹]
 
تميزى و پاكى، و ايجاد طهارت و پاكيزگى نصف ايمان است.
 
چه اندازه عجيب است كه نصف ايمان تمام مسائل اخلاقى و عملى و نصف ديگر آن تميزى و توجه به پاكى و طهارت است!!
 
أَوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ طَهُورُهُ.[۲۲۰]
 
اول چيزى كه در قيامت و دادگاه عدل حق، نسبت به آن از انسان حساب مى كشند تميزى و طهارت و پاكى اوست.
 
رسول خدا در مسئله بهداشت دهان و دندان، موى سر و صورت، لباس و پوشاك، خانه و اثاث خانه، كوچه و خيابان، شهر و ديار و حتى نسبت به اموات بسيار بسيار حساس، و از تمام مردم جهان در رعايت بهداشت و پاكيزگى برتر بودند.
 
دستور او به اينكه اموات را با آب سدر و آب كافور، و آب خالص بشويند، و مواضع سجده را كافور گذاشته و قبر را عميق تر حفر كنند، و در چيدن لحد و ريختن خاك نظم و انضباط را مراعات نمايند، تا با متلاشى شدن بدن ميّت در قبر، و تركيبش با خاك و كافور، تمام اصول بهداشت جهت شهر و ديار و زندگان رعايت گردد، از عجايب دستورات، و شگفتى هاى دانش وبينش آن انسان والا و برتر است.
 
حدّ رعايت پاكى ظاهر و باطن در آن وجود مبارك به اندازه اى بالا بود، كه معصومى چون اميرالمؤمنين (عليه السلام) ،كه علم و بصيرت او تجلّى دانش و حكمت و علم حضرت حق بود، آن حضرت را به عنوان اطيب و اطهر معرفى كرد، و از تمام مردم جهان خواست، كه وجود مقدس او را در انواع پاكى ها و طهارت جسم و جان سرمشق و الگوى خود قرار دهند.
 
فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الاَْطْيَبِ الاَْطْهَرِ (صلى الله عليه وآله وسلم) فَإِنَّ فيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسّى . . .[۲۲۱]
 
به پيامبرت كه نيكوترين و پاكيزه ترين موجود در تمام جهان هستى است، اقتدا كن، همانا در وجود مقدّس او در تمام شئون حيات، براى آنكس كه بخواهد به او اقتدا كند الگو و سرمشق هست.
 
رسول خدا فرمود :
 
إِنَّ اللّهَ طَيِّبٌ، يُحِبُّ الطَّيِّبَ، نَظيفٌ، يُحِبُّ النَّظافَةَ.[۲۲۲]
 
همانا خداوند نيكوست، نيكو را دوست دارد، پاكيزه است به پاكيزگى علاقه دارد.
 
رفعت و بلندى، ارزش و مقام پاكى و پاكيزگى تا كجاست، كه سخن از آن در رابطه با حريم ذات حق است.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
 
تَنَظَّفُوا بِالْماءِ مِنَ النَّتِنِ الرّيحِ الَّذى يُتَأَذّى بِهِ، تَعَهَّدُوا أَنْفُسَكُمْ فَإِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ مِنْ عِبادِهِ الْقاذُورَةَ الَّذى يَتَأَنَّفُ بِهِ مَنْ جَلَسَ اِلَيْهِ.[۲۲۳]
 
خود را از بوى بدى كه موجب آزار ديگران است با آب، پاك و پاكيزه كنيد، نسبت به وجود خود متعهد باشيد، خداوند به بنده اى كه داراى آلودگى است، و مردم از نشستن كنار او عار و ننگ دارند، خشم و كينه دارد.
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
طَهِّرُوا هذِهِ الاَْجْسادَ طَهَّرَكُمُ اللّهُ، فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ يَبيتُ طاهِراً إِلاّ باتَ مَعَهُ مَلَكٌ فى شِعارِهِ، وَ لا يَتَقَلَّبُ ساعَةً مِنَ اللَّيْلِ إِلاّ قالَ : اللّهُمَّ اغْفِرْ لِعَبْدِكَ فَإِنَّهُ باتَ طاهِراً.[۲۲۴]
 
اين بدن ها را پاك كنيد، خداوند شما را پاك گرداند، همانا بنده اى نيست كه شب را پاك و پاكيزه به صبح برساند، مگر ملكى او را در اين پاكى همراهى كند، و ساعتى از شب نگردد مگر اينكه آن ملك بگويد : خداوندا بنده ات را در معرض مغفرت قرار بده كه او شب را به پاكى به صبح آورد.
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
بِئْسَ الْعَبْدُ الْقاذُورَةُ.[۲۲۵]
 
بد انسانى است، انسان آلوده و كثيف.
 
و نيز آن حضرت فرمود :
 
هَلَكَ الْمُتَقَذِّرُونَ.[۲۲۶]
 
آلودگان و مردمان كثيف هلاك شدند.
 
از جابر بن عبداللّه روايت شده : رسول خدا مردى را ديد ژوليده موى، به صورتى كه مويش به شكل بدى پراكنده بود، فرمود : هان آيا چيزى كه مويش را منظم كند و آرايش دهد نيافت ؟
 
و ديگرى را ديد با لباس چرك و كثيف، فرياد زد هان، آيا آبى نيافت كه لباس آلوده اش را بشويد ؟[۲۲۷]
 
حضرت باقر (عليه السلام) فرمود :
 
كَنْسُ الْبُيُوتِ يَنْفِى الْفَقْرَ.[۲۲۸]
 
جارو كردن خانه ها موجب زدودن فقر است.
 
امام ششم (عليه السلام) فرمود :
 
غَسْلُ الاِْناءِ وَ كَنْسُ الْفِناءِ مَجْلَبَةٌ لِلرِّزْقِ.[۲۲۹]
 
شستن ظرفها، و جارو كردن آستانه خانه، باعث جلب رزق است.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
 
لا تُؤْوُوا التُّرابَ خَلْفَ الْبابِ فَإِنَّهُ مَأْوَى الشَّياطينِ.[۲۳۰]
 
خاكروبه منزل را پشت در خانه جمع نكنيد، همانا منزلگاه شياطين است.
 
لغت شيطان از شطن گرفته شده، و اين لغت به معناى خبيث و پليد و موجود موذى و همراه با شرّ است.
 
اين معجزه باعظمت و شگفت آور، محصول بينش رسول حق و اولياء الهى يعنى امامان معصوم شيعه است، كه چندين قرن قبل از وجود ميكروب، با استعمال لفظ شيطان يعنى موجود خبيث و پليد خبر داده اند.
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
لا تُبَيِّتُوا الْقُمامَةَ فى بُيُوتِكُمْ، وَأَخْرِجُوها نَهاراً فَإِنَّها مَقْعَدُ الشَّيْطانِ.[۲۳۱]
 
آنچه از سفره مى ماند، و قابل مصرف كردن و خوردن نيست، نگذاريد تا شب در خانه بماند، آن را در همان روز روشن از خانه خارج كنيد، همانا مانده هاى در سفره كه غيرقابل مصرف است، نشستن گاه شيطان است.
 
و نيز آن حضرت فرمود :
 
تَنَظَّفُوا بِكُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّ اللّهَ تَعالى بَنَى الاِْسْلامَ عَلَى النَّظافَةِ، وَ لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ كُلُّ نَظيف.[۲۳۲]
 
به هر چه كه قدرت و توان داريد به نظافت و پاكيزه كردن برخيزيد، همانا خداوند اسلام را بر نظافت بنا كرده، و وارد بهشت نمى شود مگر هر پاك و پاكيزه.
 
حضرت رضا (عليه السلام) فرمود :
 
مِنْ أَخْلاقِ الاَْنْبِياءِ التَّنَظُّفُ.[۲۳۳]
 
پاكيزگى از خُلق و خوى انبياء الهى است.
 
رسول حق به عايشه فرمود :
 
اِغْسِلى هذَيْنِ الثَّوْبَيْنِ اَما عَلِمْتِ اَنَّ الثَّوْبَ يُسَبِّحُ، فَإِذا اتَّسَخَ اِنْقَطَعَ تَسْبيحُهُ.[۲۳۴]
 
اين دو جامه را بشوى، آيا نمى دانى لباس تسبيح گوى حق است، چون آلوده شود و چرك گردد، تسبيحش قطع مى شود!!
 
با توجه به آيات قرآن در رابطه با عوامل پاك كننده، و پاكى و پاكيزگى، و عشق حضرت حق به نظافت و طهارت، و نيز با توجه به روايات بسيار مهم باب طهارت و نظافت، بر اهل خانه است، كه طهارت و پاكيزگى را در بدن و لباس خود، و اثاث منزل، و خود منزل و آستانه خانه، تا جائى كه در قدرت و توان آنان است رعايت كنند، و در اين زمينه مرد خانه بر اساس قاعده قرآنيه، كه تعاون بر نيكى و تقوا را وصيت و سفارش نموده، به همسرش در امر نظافت و پاكيزگى كمك كند، و بر زن خانه هم لازم اخلاقى است كه خانه و اثاث آن و لباس اهل خانه را پاك و پاكيزه نگهدارد، تا از اين راه شوهر خود را شاد، و موجب جلب خوشنودى حضرت حق شود، و سلامت اهل خانه تضمين گردد، و هيولاى درد و بيمارى، و رنج و ناراحتى با شكست مواجه گردد.
 
زن خانه به اين معنا توجه داشته باشد، كه قدم برداشتن براى امور منزل، و تدبير خانه، و فراهم آوردن زمينه آرامش و راحت اهل خانه، عبادت است، و در پيشگاه حضرت حق بدون شك مزد و اجر دارد.
 
بهداشت دهان و دندان
 
مسئله بهداشت دهان و دندان امروزه از مسائل بسيار مهم، و قابل توجه است.
 
اهل تخصص مى گويند، سلامت بسيارى از جوانب جسم، و شئون بدن، بخصوص دستگاه فوق العاده حساس گوارش بستگى به بهداشت دهان و دندان دارد.
 
دندانى كه حضرت حق به انسان عنايت فرموده، نعمتى بس سنگين، و عاملى بس مهم در حفظ سلامت آدمى است.
 
جويدن به وسيله دندان انجام مى گيرد، و اگر عمل جويدن به نحو مطلوب انجام گيرد ضامن تداوم كار طبيعى دستگاه گوارش، و در نتيجه عاملى براى دوام سلامت انسان است.
 
از جمله مواردى كه در ديگران ايجاد نفرت و اذيت مى كند بوى بد دهان است، و اين بوى بد كه گاهى از زنندگى خاصى برخوردار است محصول بى توجهى به بهداشت دهان و دندان، و نتيجه ماندن غذا در لابلاى دندان و زير لثه است.
 
بيمارى پيوره كه از بيماريهاى خطرناك، و نابودكننده دندان و لثه، و ريشه بسيارى از بيماريها از جمله بيمارى قلب است، نتيجه سوء بى توجهى به سلامت دهان و دندان است.
 
مردم اگر با مايه گذاردن اندكى از وقت، بعد از خوردن هر غذا، دهان خود را بشويند، و دندانهاى زيباى خويش را مسواك بزنند، و كمى آب نمك در دهان و كنار دندانها بگردانند، از طرفى به سلامت دهان و دندان و گلو كمك كرده، و از طرف ديگر از افتادن در مخارج سنگين براى بازگرداندن سلامتى به دندانها در صورت بى توجهى به آن در امان مى مانند، و ساليان بسيار بلكه تا لحظات آخر عمر در كمال آسايش، مى توانند از دندان خود استفاده كنند.
 
با اين كه طلوع خورشيد اسلام از سرزمينى بى آب و علف بود، و در محيطى كه ظهور كرد، در ميان مردمش از سواد خواندن و نوشتن، حتى در حدّاقل آن خبرى نبود، ولى براى حفظ سلامت مردم، در جهت بهداشت همه جانبه، از جمله بهداشت دهان و دندان قوانين و دستوراتى ارائه كرد، كه نشان از عظمت اين مكتب، و اهميت اين مدرسه مى دهد، و ثابت مى كند كه مبلّغ اين آئين، براى هدايت و رشد مردم از جانب خداوند مهربان مبعوث بوده، و دوازده پيشواى معصوم اين مكتب امامان برگزيده حق بودند.
 
به بخشى از دستورات پيشوايان دين، در زمينه بهداشت دهان و دندان توجه نمائيد :
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
لَوْ لا اَنْ اَشُقَّ عَلى اُمَّتى لاََمَرْتُهُمْ بِالسِّواكِ مَعَ كُلِّ صَلاة.[۲۳۵]
 
اگر بر امّتم سختى و مشقت نداشت، هرآينه با هر نمازى آنان را امر به مسواك مى نمودم.
 
امام ششم (عليه السلام) فرمود :
 
مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِياءِ السِّواكُ.[۲۳۶]
 
مسواك زدن و رعايت بهداشت دندان از اخلاق انبياء الهى است.
 
امام باقر (عليه السلام) فرمود :
 
لَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فِى السِّواكِ لاََباتُوهُ مَعَهُمْ فى لِحاف.[۲۳۷]
 
اگر مردم بدانند در مسواك چه منفعتى هست، هرآينه آن را از سر شب تا به صبح همراه خود به رختخواب مى بردند.
 
به حضرت صادق (عليه السلام) گفته شد :
 
اَتَرى هذَا الْخَلْقَ كُلَّهُ مِنَ النّاسِ ؟ فَقالَ : اَلْقِ مِنْهُمُ التّارِكَ لِلسِّواكِ.[۲۳۸]
 
آيا همه مردم انسانند ؟ حضرت فرمود : آنان كه با مسواك سر و كار ندارند
 
رها كن.
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
ما زالَ جَبْرَئيلُ يُوصينى بِالسِّواكِ حَتّى خِفْتُ أَنْ أَدْرَدَ.[۲۳۹]
 
بطور دائم جبرئيل مرا به مسواك سفارش كرد، تا جائى كه ترسيدم اگر مسواك نكنم از داشتن دندان محروم گردم.
 
و در بيانى ديگر فرمود :
 
ما زالَ جَبْرَئيلُ يُوصينى بِالسِّواكِ حَتّى ظَنَنْتُ اَنَّهُ سَيَجْعَلُهُ فَريضَةً.[۲۴۰]
 
جبرئيل به نحو دائم مرا به مسواك سفارش كرد، تا جائى كه تصوّر كردم مى خواهد آن را واجب قرار دهد.
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود در مسواك زدن دوازده خصلت است :
 
برنامه اى است دينى، پاك كننده دهان، روشنى بخش چشم، خوشنود كننده حق، سپيد كننده دندان، از بين برنده پوسيدگى، محكم كننده لثه، اشتها آورنده، برنده بلعم از دستگاه گوارش، زياد كننده قدرت حافظه، اضافه كننده خوبيها، و خوشحال كننده ملائكه.[۲۴۱]
 
در رابطه با شكل مسواك زدن، كه امروزه اطبّاى حاذق و متخصص بيماريهاى دهان و دندان مى گويند، بايد از عرض دندان و به آرامى و چند دقيقه مسواك زده شود. از رسول حق روايت بسيار مهمى رسيده، كه با توجه به زمان بعثت بايد گفت از معجزات علمى نبى اكرم است :
 
اِسْتاكُوا عَرْضاً وَ لا تَسْتاكُوا طُولاً.[۲۴۲]
 
مسواك را به عرض دندان بزنيد، از مسواك زدن به صورت طولى بپرهيزيد.
 
رسول حق هر شب سه بار مسواك مى زدند : قبل از خواب، بعد از خواب به وقتى كه مى خواستند قرآن قرائت كنند، و قبل از اينكه براى نماز صبح به مسجد بروند، و چون جبرئيل گفته بود با چوب اراك مسواك مى فرمودند.[۲۴۳]
 
نظم و انضباط و بهداشت در خوراك
 
دستگاه باعظمت گوارش، و دهان و دندان، و ميل به آب و نان و ساير نعمت هاى حق، از الطاف خداوند مهربان به انسان است.
 
در زمينه به دست آوردن مواد حلال، و شكل مصرف كردن آن، و برنامه هائى كه براى سلامت بدن، و در نهايت سلامت عقل و روان، و در نتيجه سلامت خانواده و جامعه صد در صد مؤثر است دستورات بسيار مهمى در قرآن كريم و روايات اسلامى آمده، كه به نظر مى رسد رعايت برخى از آن دستورات واجب شرعى، و برخى از آنها واجب اخلاقى، و قسمتى از آن دستورات مستحب مؤكّد است، سرپيچى از آن دستورات، كه در مدار واجب قرار گرفته حرام و موجب عذاب قيامت، و آنها كه مستحب مؤكّد است باعث زيان و خسارت، و ورشكستگى بدن، و آماده شدن جسم براى قبول بيماريهاست.
 
از اهمّ دستورات واجب، كه در قرآن مجيد آمده، تهيه كردن مال و منال براى ادامه حيات، و تأمين مسكن و پوشاك و خوراك از طريق حلال است.
 
يا ايّها الذين امنوا كلوا من طيّبات ما رزقناكم و اشكروا للّه ان كنتم ايّاه تعبدون.[۲۴۴]
 
اى اهل ايمان از پاكيزه هائى كه نصيب شما كرديم تناول كنيد و شكر خدا را بجاى آوريد، اگر او را عبادت مى كنيد.
 
يا ايّها النّاس كلوا ممّا فى الارض حلالاً طيِّباً و لا تتّبعوا خطوات الشَّيطان انَّه لكم عدو مبين.[۲۴۵]
 
اى مردم، از آنچه در زمين حلال و پاكيزه است بخوريد، قدم جاى قدمهاى شيطان مگذاريد، همانا او دشمن آشكار شماست.
 
كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انَّه لا يحب المسرفين.[۲۴۶]
 
بخوريد و بياشاميد، و از اسراف در خوردن و آشاميدن بپرهيزيد، همانا خداوند اهل اسراف را دوست ندارد.
 
در اين دستورات مسئله پاكيزه بودن، حلال بودن، و دورى از اسراف مطرح است.
 
تهيه كردن حلال، رعايت پاكيزه بودن غذا، واجب، و اسراف در مصرف حرام است.
 
بى توجهى به حلال، خوردن مواد حرام و خبيث و نجس و غيرپاكيزه، افتادن در دايره اسراف، همه و همه خلاف حق، و ستم بر خويش و ديگران، و بدون ترديد موجب عذاب و عقاب الهى است.
 
بر مرد خانه لازم است با تعاليم عاليه اسلام در اين زمينه آشنا شود، و آن را به خانه منتقل نمايد، تا محيط خانه و خانواده پاك بماند، و اهل آن خانه بتوانند طريق رشد و كمال را طى كنند، و براى خود و ديگران منابعى از خير و نيكى
 
باشند.
 
زيان پر خورى
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
 
كَثْرَةُ الاَْكْلِ وَ النَّوْمِ يُفْسِدانِ النَّفْسَ، وَ يَجْلِبانِ الْمَضَرَّةَ.[۲۴۷]
 
پرخورى، و زياده روى در خواب وجود انسان را فاسد مى كنند، و كشاننده ضرر و زيان به سوى آدمى هستند.
 
و نيز فرمود :
 
مَنْ كَثُرَ اَكْلُهُ قَلَّتْ صِحَّتُهُ، وَ ثَقُلَتْ عَلى نَفْسِهِ مُؤْنَتُهُ.[۲۴۸]
 
سلامت پرخور اندك، و مخارجش سنگين و طاقت فرساست.
 
و فرمود :
 
كَثْرَةُ الاَْكْلِ مِنَ الشَّرَهِ و الشَّرَهُ مِنَ الْعُيُوبِ.[۲۴۹]
 
پرخورى از ميل و اشتهاى غيرطبيعى است، و اينگونه اشتها از عيوب و نوعى بيمارى است.
 
امام ششم (عليه السلام) فرمود :
 
لَيْسَ شَيْئٌ اَضَرَّ لِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ كَثْرَةِ الاَْكْلِ، وَ هِىَ مُورِثَةٌ شَيْئَيْنِ. قَسْوَةَ الْقَلْبِ، وَ هَيَجانَ الشَّهْوَةِ.[۲۵۰]
 
چيزى براى قلب مؤمن زيانبارتر از پرخورى نيست، پرخورى موجب دو چيز است : سنگدلى، هيجان شهوت.
 
حضرت حق به بنى اسرائيل فرمود :
 
لا تُكْثِرُوا الاَْكْلَ فَإِنَّهُ مَنْ اَكْثَرَ الاَْكْلَ اَكْثَرَ النَّوْمَ، وَ مَنْ اَكْثَرَ النَّوْمَ اَقَلَّ الصَّلاةَ، وَ مَنْ اَقَلَّ الصَّلاةَ كُتِبَ مِنَ الْغافِلينَ.[۲۵۱]
 
پرخورى نكنيد، همانا هر كس پرخورى كند، پرخواب مى شود، و هر كس پرخواب شود، نمازش را كم مى كند، و هر كه نمازش را كم كند، از غافلين نوشته مى شود.
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
اِيّاكُمْ وَ الْبِطْنَةَ، فَإِنَّها مَفْسَدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مَوْرِثَةٌ لِلسَّقَمِ، وَ مَكْسَلَةٌ عَنِ الْعِبادَةِ.[۲۵۲]
 
از پرخورى حذر كنيد، همانا فاسد كننده بدن، و مورث بيمارى، و موجب كسالت در عبادت است.
 
و نيز فرمود :
 
لَيْسَ شَىْءٌ اَبْغَضَ اِلَى اللّهِ مِنْ بَطْنِ مَلاْنَ.[۲۵۳]
 
چيزى نزد خداوند مبغوض تر از شكم پر نيست.
 
موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود :
 
لَوْ اَنَّ النّاسَ قَصَدُوا فِى الطَّعْمِ لاَ عْتَدَلَتْ اَبْدانُهُمْ.[۲۵۴]
 
اگر تمام مردم ميانه روى در خوراك را رعايت كنند، بدنهاى آنان در چهارچوب اعتدال قرار مى گيرد.
 
رسول حق در مسئله خورد و خوراك دستور عجيبى دارند، كه بايد گفت از عجايب دستورات آن حضرت، و ريشه علم طب است :
 
كُلْ وَ اَنْتَ تَشْتَهى، وَ اَمْسِكْ وَ اَنْتَ تَشْتَهى.[۲۵۵]
 
زمانى كه ميل به غذا دارى غذا بخور، و در حالى كه هنوز ميل و اشتها دارى از خوردن دست بردار.
 
غذا روى غذا قطعاً براى دستگاه گوارش زيانبار، و براى سلامت بدن تهديد جدّى است، به وقت گرسنگى كامل غذا خوردن، و به وقت سير نشدن كامل دست از غذا كشيدن عالى ترين عامل براى حفظ سلامت و نشاط بدن، و تداوم عمر، و چابك و چالاك بودن است.
 
داستانى آموزنده
 
مشهور است يكى از امراء بزرگ، طبيب حاذقى را به مدينه فرستاد، تا مردم را مجانى معالجه كند، مدتى در مدينه ماند، ولى بسيار كم به او مراجعه شد، يا مراجعه كننده نداشت، از اين مسئله شگفت زده شد، خدمت رسول خدا شكايت برد، حضرت فرمود وضع اين شهر همين است، زيرا من به مردم گفته ام، تا به طور كامل ميل به غذا نداريد نخوريد، و تا به طور كامل سير نشديد از غذا دست برداريد، عرضه داشت شما تمام قوانين طب و بهداشت را در همين يك دستور بيان كرده ايد، به اين خاطر مردم اين شهر به سادگى مريض نمى شوند!
 
على (عليه السلام) دستور بسيار مهمى براى شروع غذا دارند، مى فرمايد :
 
اِبْدَأُوا بِالْمِلْحِ فى اَوَّلِ طَعامِكُمْ، فَلَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فِى الْمِلْحِ
 
لاَخْتارُوهُ عَلَى التِّرْياقِ الْمُجَرَّبِ.[۲۵۶]
 
غذا را با چشيدن نمك شروع كنيد، اگر مردم منفعت اين كار را مى دانستند، آن را بر داروى تجربه شده اختيار مى كردند.
 
رسول حق از خوردن غذاى داغ منع فرمودند، اعلام داشتند خداوند بركت را در غذائى كه حرارت و داغى آن نشسته قرار داده است، و نيز از فوت كردن به غذا براى نشاندن حرارتش نهى نموده.[۲۵۷]
 
از اينكه انسان غذا بخورد، و جاندارى در آنجا حضور داشته باشد، و انسان به او بى توجهى كند شديداً منع شده.
 
نجيح مى گويد حضرت مجتبى (عليه السلام) را ديدم در حال غذا خوردن است و سگى پيش روى آن حضرت قرار دارد، يك لقمه خودشان مى خورند، و يك لقمه براى سگ قرار مى دهند، عرضه داشتم چرا اين حيوان را از كنار سفره خود نمى رانيد، فرمود بگذار، همانا از خداوند حيا مى كنم، كه صاحب جانى در حالت خوردن مرا بنگرد، و من نسبت به او بى تفاوت باشم![۲۵۸]
 
آرى بايد خورد و بايد خوراند، كه خوردن لازمه بدن، و خوراندن، تجلى اخلاق و كرامت، و رفع مشكل نيازمندان، و موجب ثواب و مغفرت، و لطف و رحمت حق است.
 
سخت گيرى در اين زمينه به اهل و عيال و به ارحام و به مردم عملى دور از انصاف و همرنگى با شيطان است.
 
حضرت مجتبى (عليه السلام) فرمود در غذا و غذاخورى دوازده خصلت است كه بر هر مسلمانى شناخت آن واجب است : شناخت نعمت و خالق نعمت، رضا به قضاى حق در امر روزى، گفتن بسم اللّه در ابتداى غذا، شكر نعمت پس از پايان غذا، وضو قبل از خوردن، نشستن به طرف دست چپ، خوردن با سه انگشت، ليسيدن انگشتان،  خوردن از آنچه در سفره پهلوى انسان است، كوچك گرفتن لقمه، خوب جويدن، و كمتر نظر انداختن به آنان كه دور سفره نشسته اند.[۲۵۹]
 
حضرت رضا (عليه السلام) سفارش فرموده اند غذاى خود را در شب مختصر كنيد، زيرا به شايستگى و لاغرى شما كمك مى كند.[۲۶۰]
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
هر كس تسبيح و تمجيدش در پيشگاه حق زياد، و خوراك و نوشيدنى و خوابش كم باشد، مورد اشتياق ملائكه الهى است.[۲۶۱]
 
و نيز فرمود : در لباس و خوراك و نوشيدنى انصاف را نسبت به بدن و شكم مراعات كنيد، همانا اين رعايت جزئى از نبوت است.[۲۶۲]
 
على (عليه السلام) فرمود :
 
قِلَّةُ الْغِذاءِ كَرَمُ النَّفْسِ وَ اَدْوَمُ لِلصِّحَّةِ.[۲۶۳]
 
كم خورى بزرگوارى وجود، و براى سلامت بدن پردوام تر است.
 
و نيز فرمود :
 
اِذا اَرادَ اللّهُ سُبْحانَهُ صَلاحَ عَبْدِهِ، اَلْهَمَهُ قِلَّةَ الْكَلامِ وَ قِلَّةَ الطَّعامِ، وَ قِلَّةَ الْمَنامِ.[۲۶۴]
 
چون حضرت حق صلاح بنده اش را بخواهد، كم حرفى، و كم خورى، و كم خوابى را به او الهام مى نمايد.
 
مسائل مهم ديگرى كه به طور جدى و قطعى بايد در درجه اوّل سرپرست خانه و سپس اهل خانه رعايت كنند، پرهيز از موادّ دودى از قبيل سيگار، قليان، و مواد مخدر است.
 
مواد دودى به هر نوعش به نظر بعضى از فقهاى شيعه حرام شرعى است، زيرا به تدريج بنيان سلامت را تهديد، و گاهى منجر به مفاسد اخلاقى و اجتماعى مى شود.
 
ديگر چيزى كه اسلام نسبت به آن نهى اكيد فرموده اشتراك در شانه، حوله، و مسواك و ساير وسائلى است كه معمولاً جنبه شخصى دارد.
 
اميد است اين مسائل از جانب تمام خانواده ها و بخصوص سرپرستان خانواده، جهت حفظ سلامت جسم، و اخلاق و روان همه رعايت شود، كه رعايت اين دستورات چون دستورات دينى است عبادت، و سرپيچى از آن معصيت و موجب عتاب و عقاب حق است.
 
 
( قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) عليكم بحسن الخـلق فـان حسـن الخـلق فـى الجـنة لا مـحالة ، و اياكـم و سوء الخلق فان سوء الخلق فـى النـار لا مـحالة )
 
« وسائل ، ج ۱۶ ، ص ۲۹ ، چاپ آل البيت »   
 
۱۲ اخلاق اسلامى در نظام خانواده 
 
ارزش اخلاق حسنه
 
زن و شوهر به خاطر خود و سعادت فرزندانشان، لازم است يك سلسله مسائل اخلاقى را، كه قرآن مجيد و روايات بر آن تأكيد فراوان دارند رعايت نمايند.
 
رعايت اخلاق حسنه، و خوددارى از زشتى هاى اخلاق كار طاقت فرسائى نيست.
 
بكارگيرى واقعيات اخلاقى، و پرهيز از پليديهاى اخلاقى در مدتى اندك، رياضت قابل تحمّلى است، كه ره سپردن در اين راه الهى را بر انسان آسان، و پيوند زناشوئى را محكم، و محبت به يكديگر را استوارتر، و درسى عملى براى ديگران بخصوص فرزندان خانواده است.
 
اجراى حقايق اخلاقى نسبت به يكديگر، فضائى از صفا و صميميت، پاكى و سلامت، راحت و امنيت، عشق و محبت بوجود مى آورد و زندگى را در تمام شئون، بر زن و شوهر از عسل شيرين تر مى كند.
 
در رابطه با آراسته بودن به حسنات اخلاقى، و بكارگيرى آن، قرآن مجيد در آيات متعددى پيامبر بزرگوار را ستوده :
 
فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظّاً غليظ القلب لا نفضّوا من حولك . . .[۲۶۵]
 
جلوه رحمت خداست كه بر مردم، نرمخو و مهربانى، اگر تندخوى و سخت دل بودى، مردم از حول محور وجود تو پراكنده مى شدند.
 
و انَّك لعلى خلق عظيم.[۲۶۶]
 
و همانا تو آراسته به خلق عظيم و بزرگى هستى.
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
اَلاِْسْلامُ حُسْنُ الْخُلُقِ.[۲۶۷]
 
اسلام اخلاق نيك است.
 
حضرت مجتبى (عليه السلام) فرمود :
 
اِنَّ اَحْسَنَ الْحَسَنِ، اَلْخُلُقُ الْحَسَنُ.[۲۶۸]
 
خوبترين خوبيها، اخلاق نيك است.
 
رسول الهى (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
حُسْنُ الْخُلُقِ ذَهَبَ بِخَيْرِ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ.[۲۶۹]
 
اخلاق نيك خير دنيا و آخرت را به همراه دارد.
 
على (عليه السلام) فرمود :
 
حُسْنُ الْخُلُقِ رَأْسُ كُلِّ بِرٍّ.[۲۷۰]
 
اخلاق نيك سر همه خوبيهاست.
 
امام ششم (عليه السلام) فرمود :
 
لا عَيْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ.[۲۷۱]
 
زندگى و عيشى گواراتر از اخلاق نيك نيست.
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
مَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ بَلَّغَهُ اللّهُ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ.[۲۷۲]
 
كسى كه اخلاقش نيكوست، خداوند او را به پايه روزه دار، و قائم به عبادت در تاريكى شب مى رساند.
 
و نيز آن حضرت فرمود :
 
اَوَّلَ مايُوضَعُ فى ميزانِ الْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيامَةِ حُسْنُ خُلُقِهِ.[۲۷۳]
 
اول چيزى كه در قيامت در ترازوى عبد مى گذارند، اخلاق نيك اوست.
 
و آن حضرت فرمود :
 
اِنَّ اَحَبَّكُمْ اِلَىَّ وَ اَقْرَبَكُمْ مِنّى يَوْمَ الْقِيامَةِ مَجْلِساً اَحْسَنُكُمْ اَخْلاقاً وَ اَشَدُّكُمْ تَواضُعاً.[۲۷۴]
 
محبوبترين شما نزد من، و نزديكترينتان به من در قيامت، خوش خلق ترين شما، و آن كسى است كه داراى شديدترين تواضع باشد.
 
رسول حق به اميرالمؤمنين فرمود : ترا به شبيه ترينتان به اخلاق خودم خبر دهم؟ عرضه داشت آرى ; فرمود :
 
اَحْسَنُكُمْ خُلُقاً، اَعْظَمُكُمْ حِلْماً، وَ اَبَرُّكُمْ بِقَرابَتِهِ، وَ اَشَدُّكُمْ مِنْ نَفْسِهِ اِنْصافاً.[۲۷۵]
 
خوش خلق ترين شما، بردبارترين شما، نيكوكارترينتان به نزديكانش، و شديدترين شما در انصاف دهى به ديگران از جانب خودش.
 
مكارم اخلاق و حسن خلق آنچنان باارزش و والاست كه رسول باكرامت اسلام آن را علّت بعثت خود اعلام فرموده :
 
اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكارِمَ الاَْخْلاقِ.[۲۷۶]
 
اين است و جز اين نيست كه مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را كامل كنم.
 
اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ حُسْنَ الاَْخْلاقِ.[۲۷۷]
 
مبعوث شدم تا حسن خلق را كامل نمايم.
 
مكارم و حسنات اخلاقى شعاع صفات حق، و حالات انبياء و امامان معصوم (عليهم السلام) ، و موجب خير و بركت براى دارنده آن است.
 
سيئآت اخلاقى، حالاتى ابليسى و شيطانى، و علت تلخى زندگى و به هم خوردن عيش و عشرت، و باعث ناامنى و تفرقه و جدائى و نفرت مردم از يكديگر و خرابى دنيا و آخرت است.
 
من به آنچه رعايتش در خانه از جانب زن و شوهر لازم است، و موجب استحكام زندگى، و تداوم صفا و صميميت است در حدى كه لازم باشد اشاره مى كنم، و از حضرت حق مى خواهم كه همه ما را به حسنات اخلاقى آراسته، و از سيئات اخلاقى دور بدارد.
 
محبت و اعلام آن
 
اصل محبت و علاقه و عشق را، حضرت حق در قلب زن و شوهر نسبت به يكديگر قرار داد، و آن را از نشانه هاى وجود خود دانست، و اين حقيقت نمايشگر عظمت و بزرگى مسئله محبت زن و مرد، بخصوص عشق و علاقه مرد به زن است.
 
و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودَّة و رحمة انَّ فى ذلك لآيات لقوم يتفكّرون.[۲۷۸]
 
از نشانه هاى وجود خداوند اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفريد، تا در كنار آنها بياسائيد، و بين زن و مرد دوستى و مهربانى برقرار كرد، در اين برنامه نشانه هائى براى مردم انديشمند است.
 
اين محبت و عشق و علاقه در ابتداى ازدواج، و حتى قبل از عقد، شكوفا مى شود، و به نهايت مى رسد، بر مرد و زن است، كه اين نعمت باطنى، و اين حالت عالى قلبى كه موجب خوشى در زندگى و عيش و عشرت، و صفا و پاكى است، به توسط جانبدارى از هم، و گذشت و عفو، و خوش اخلاقى و تعاون، و توقع به اندازه از يكديگر، و حفظ شخصيت و شئون طرفين، و پرهيز از بگو و مگوهاى بى قدر و قيمت حفظ كنند، و از عللى كه باعث ضربه خوردن به عشق و محبت است بپرهيزند، كه حفظ بناى عشق عبادت، و خراب كردن خانه محبت بدون ترديد گناه و معصيت و موجب عقاب الهى در قيامت، و باعث عذاب در زندگى دنيائى است.
 
حضرت صادق (عليه السلام) براى كسى كه هنر جلب محبت ديگران را نسبت به خود دارد دعا كرده :
 
رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اِجْتَرَّ مَوَدَّةَ النّاسِ اِلى نَفْسِهِ . . .[۲۷۹]
 
خداوند رحمت كند انسانى كه دوستى مردم را به جانب خود جلب مى كند.
 
تبديل محبّت وعشق وعلاقه به كينه ونفرت وبغض ودشمنى در صورتى كه ملاك عقلى و شرعى در كار نباشد، تبديل نعمت حق به ناسپاسى است، و حفظ محبت و اعمال و سرايت دادن آن به يكديگر سبب خوشحالى در دنياو آخرت است.
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
 
وَيْلٌ لِمَنْ يُبَدِّلُ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْراً، طُوبى لِلْمُتَحابّينَ فِى اللّهِ.[۲۸۰]
 
واى بر كسى كه نعمت خدا را به ناسپاسى تبديل كند، و خوشبختى و نيكى باد بر آنان كه فى اللّه نسبت به يكديگر محبت مى كنند.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
 
اَفْضَلُ النّاسِ مِنَّةً مَنْ بَدَأَ بِالْمَوَدَّةِ.[۲۸۱]
 
برترين مردم از نظر احسان و نيكى، كسى است كه به دوستى و محبت نسبت به طرف خود پيشى گيرد.
 
انسان دستور دارد به همه كسانى كه مستحق عشق و دوستى و محبت و
 
علاقه اند محبت داشته باشد چه رسد به نزديك ترين افراد خودش كه همسر و فرزندان او هستند.
 
در حديث قدسى آمده :
 
اَلْخَلْقُ عِيالى فَاَحَبُّهُمْ اِلَيَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَاَسْعاهُمْ فى حَوائِجِهِمْ.[۲۸۲]
 
آفريده ها عيال من هستند، محبوبترين آنها نزد من، مهربانترين ايشان به آفريده من است، و آنكه در راه برطرف كردن نيازشان سعى و كوشش بيشترى دارد.
 
بر اساس مطالب گذشته، محبت در قلب زن نسبت به مرد، و عشق در قلب مرد نسبت به زن از نشانه هاى وجود خدا، و از نعمت هاى خاص حضرت حق است، و بهترين علت براى برپائى عيش سالم و تداوم زندگى، و ظهور صفا و صميميت در صحنه حيات است، روى اين حساب حفظ و ازدياد آن لازم، و دورى از علل نابودى آن واجب است.
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
 
مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِياءِ حُبُّ النِّساءِ.[۲۸۳]
 
محبت زنان از اخلاق انبياء خداوند است.
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
جُعِلَ قُرَّةُ عَيْنى فِى الصَّلاةِ، وَ لَذَّتى فِى الدُّنْيَا النِّساءُ، وَ رَيْحانَتى اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ.[۲۸۴]
 
نور چشمم در نماز، و لذت و خوشيم در دنيا زنان، و گل خوشبويم حسن و حسين است.
 
حضرت صادق (عليه السلام) فرمود : مردم لذّتى در دنيا و آخرت بيش از لذّت از زن نمى برند و اين است قول حق .
 
زيّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنين . . .[۲۸۵]
 
سپس فرمود :
 
اهل بهشت به چيزى از بهشت لذيذتر از نكاح لذت نمى برند نه از خوراكى
 
و نه از آشاميدنى.[۲۸۶]
 
رسول اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ اِنّى اُحِبُّكِ لا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَداً.[۲۸۷]
 
گفتار مرد به همسرش : همانا من ترا دوست دارم، هرگز از قلبش محو نمى گردد.
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
 
اَلْعَبْدُ كُلَّما ازْدادَ لِلنِّساءِ حُبّاً اِزْدادَ فِى الاْيمانِ فَضْلاً.[۲۸۸]
 
هر چه محبت همسر در قلب شوهرش زيادتر شود، ايمانش زيادتر مى شود.
 
البته بايد به اين حقيقت توجه كرد، كه عشق و محبت به زن جنبه افراط، به خود نگيرد، كه محبّت در حدّ افراط انسان را از پيمودن راه حق، و انجام عمل صالح، و خيرات و مبرّات باز مى دارد، بخصوص اگر زن از طريق عشق مرد به خودش بخواهد بر مرد حكومت كند، و خواسته هاى اضافى خود را بر مرد تحميل نمايد.
 
علاقه و محبت به زن و به هر چيزى بايد تابع ايمان انسان به حضرت حق و روز قيامت باشد، و مانع حركت انسان به سوى كمالات، و انجام اعمال صالحه نشود.
 
اگر محبت به زن بخواهد بسترى براى معصيت و گناه، و اسراف و تبذير، يا بخل و امساك، يا خوددارى از انجام فرائض حق گردد، بايد تعديل شود، كه اينگونه محبت، آميخته با حالت شيطانى، و بدور از رضا و خوشنودى حق است.
 
كم توقعى
 
هر مرد و زنى از نظر جسمى و روحى داراى قوت و قدرتى مخصوص به خود است، درك اين قدرت و قوت، بستگى به مدتى معاشرت و برخورد طبيعى و اخلاقى دارد.
 
زن و شوهر پس از مدتى اندك، يكديگر را تا اندازه اى درك مى كنند، و به موقف بدنى و موقعيت روحى همديگر آشنا مى شوند.
 
زن و شوهر بايد به اين حقيقت الهيه توجه داشته باشند، كه حضرت حق، در مسئله بسيار مهم ارائه تكليف به انسان، دو واقعيت را منظور فرموده :
 
آنچه را كه مقدور انسان نبوده، و از تحمل و طاقتش بيرون بوده به انسان
 
تكليف ننموده، ثانياً تكـاليف و مسئوليت هاى شرعـى و اخلاقـى را با ملاحظه وسع، كه به فرموده محققين مرحله اى كمتر از دايره قدرت است بر دوش انسـان قرار داده.
 
اين نيست مگر جلوه رحمت و لطف و عنايت او بر بندگان، و همه انسانها تا روز قيامت.
 
در سوره بقره آيه ۲۳۳ و ۲۸۶ و انعام آيه ۱۵۲ و اعراف آيه ۴۲ و مؤمنون آيه ۶۲ به اين حقيقت اشاره فرمود :
 
لاَ تُكَلِّفُ نَفْسٌ اِلاّ وُسْعَها.
 
هيچ كس را تكليف جز به اندازه وسع نكنند.
 
لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها.
 
خداوند احدى را جز به اندازه سعه وجوديش تكليف ننمايد.
 
روى اين حساب زن و شوهر، بايد در مسئله درخواستها و توقعاتشان از يكديگر، اين اخلاق كريمانه، و صفت رحيميه حضرت حق را سرمشق و الگوى خود قرار دهند.
 
اوّلاً خارج از قدرت و طاقت چه در امور مادى، چه در امور معنوى از يكديگر چيزى نخواهند، كه تحميل خواسته، بيرون از حدّ قدرت، و درخواست كارى غير قابل تحمل ظلم است، و ظلم ظلمت روحى، و موجب عقاب الهى است.
 
ثانياً قدرت و توان يكديگر را در خواسته ها ملاحظه ننمايند، بلكه توقعات، و خواسته هاى خود را به اندازه وسع و طاقت موجود قرار داده، و تكاليف طبيعى و روزمره را در حدى به يكديگر ارائه دهند، و از هم بخواهند، كه به شيرينى، و با شوق و اشتياق انجام بگيرد.
 
اگر بتوانند، كه مى توانند از يكديگر كم توقع باشند، كه كم توقعى اخلاق حق، و خوى انبياء و امامان، و از ويژگيهاى اولياء الهى است.
 
پُرتوقعى گاهى همان ارائه تكليف بيش از حد طاقت است، و بدون شك وقتى خواسته پرتوقع از طرف همسر تحقق پيدا نكند، موجب كدورت، و رنجش دل، و در نهايت كينه و نفرت، و در نتيجه تلخ شدن زندگى، و خرابى ساختمان صفا و صميميت، و عشق و محبت است.
 
پُرتوقعى صفتى ناپسند، و محصول كبر و غرور، و يك بيمارى روحى و روانى، و برنامه اى خارج از محدوده انسانيت، و خصيصه اى زشت است.
 
كم توقعى محصول وقار و ادب، و نتيجه معرفت و كرامت، و ميوه شيرين فروتنى و تواضع است.
 
اگر بخواهيد زندگى شيرين تر از عسل گردد، و هيچ گاه اختلاف مورد توجهى پيش نيايد، و همسر شما دچار رنجش نگردد، و تحقير شخصيت نشود، و اين رنجش و تلخى به اطرافيان سرايت نكند، در تمام امور زندگى نسبت به يكديگر كم توقع باشيد، و بدانيد كم توقعى چون جلوه رحمت حق در زندگى است، موجب جلب خوشنودى و رضايت حق نسبت به شما مى شود.
 
در هر صورتى زن و شوهر بايد نرمخو، باصفا، منبع عشق و محبت، و نسبت به يكديگر امور زندگى را آسان بگيرند، كه اين آسان گرفتن بابى از ابواب معروف است، و آنان كه اهل معروف، و پاك و پاكيزه از منكرات روحى و اخلاقى هستند، مورد توجه حق، و مستحق اجر و جزاى جميل از جانب پروردگارند.
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
اَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ الْمَعْرُوفُ وَ اَهْلُهُ وَ اَوَّلُ مَنْ يَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ.[۲۸۹]
 
معروف و اهـلش اول وارد بهشت و اوّل وارد بر من در كـنار حـوض كوثـر هستند.
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
 
اِنَّ لِلْجَنَّةِ باباً يُقالُ لَهُ : اَلْمَعْرُوفُ، لا يَدْخُلُهُ إِلاّ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ، وَ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِى الدُّنْيا هُمْ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِى الاْخَرَةِ.[۲۹۰]
 
براى بهشت درى هست به نام معروف، از آن در جز اهل معروف وارد نمى شوند، و اهل معروف در دنيا، اهل معروف در آخرتند.
 
رسول خدا فرمود :
 
كُلُّ مَعْرُوف صَدَقَةٌ . . .[۲۹۱]
 
هر معروفى صدقه است.
 
قرآن مجيد مزد هر معروف و انجام هر حسنه اى را ده برابر اعلام نموده است :
 
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها.[۲۹۲]
 
كم توقعى نوعى معروف، حسنه اى از حسنات روحى، و صدقه اى از صدقات اسلامى، و داراى ده برابر مزد است، چرا زن و شوهر در اين تجارت پرسود شركت نكنند، و تا پايان عمر خود، از اين حقيقت الهيه بهره مند نگردند، كه ممنوع نمودن خويش از عنايت حق و رحمت دوست ظلمى سنگين و گناهى بزرگ و خسارتى غيرقابل جبران است.
 
گذشت و عفو
 
زن و شوهر ممكن است گاهى نسبت به يكديگر مرتكب خطا و اشتباه شوند، زن امكان دارد در مسئله خانه دارى، پخت و پز، توجه به فرزندان، رعايت حق شوهر دچار خطا گردد، مرد نيز ممكن است در رفتار و كردار، اخلاق و روش، كارگردانى نسبت به منزل، قضاوت در حق زن دچار اشتباه شود، اشتباه و خطائى كه از هر دو طرف قابل گذشت و اغماض و عفو است، كه جاى گذشت و عفو هم در همين مورد است، در مواردى كه زندگى مسير طبيعى خودش را طى مى كند، موردى براى عفو وجود ندارد، بر مرد لازم اخلاقى و شرعى است كه از همسر خود در موارد لازم گذشت كند، بر زن هم لازم اخلاقى و شرعى است كه از شوهر خود عفو كند، در اين زمينه كبر و سخت گيرى و خودپسندى و بى توجهى به شخصيت طرف، و روى گردانى از دستورات حق و انبيا و ائمه در مسئله گذشت و عفو امرى ناپسند، و در بعضى از موارد حرام و موجب عقاب الهى است.
 
عفو و گذشت از موارد احسان، و آراسته به احسان به فرموده قرآن محبوب خدا است :
 
و العافين عن النّاس و الله يحبّ المحسنين.[۲۹۳]
 
عفو وگذشت به اندازه اى مهم است كه قرآن مجيد اجر عفوكننده را بر خدا مى داند :
 
فمن عفا و اصلح فاجره على اللّه.[۲۹۴]
 
كسى كه گذشت كند و اصلاح نمايد، اجرش بر خداست.
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
 
ثَلاثٌ مِنْ مَكارِمِ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ : تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَكَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ، وَ تَحْلُمُ اِذا جُهِلَ عَلَيْكَ.[۲۹۵]
 
سه چيز از مكرمت هاى دنيا و آخرت است : گذشت از كسى كه بر تو ستم كرده، صله رحم با رحمى كه با تو بريده، بردبارى نسبت به آنكه در حق تو به نادانى رفتار كرده.
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
اِنَّ اللّهَ عَفُوٌ يُحِبُّ الْعَفْوَ.[۲۹۶]
 
همانا خدا گذشت كننده است و گذشت را دوست دارد.
 
و نيز فرمود :
 
مَنْ اَقالَ مُسْلِماً عَثْرَتَهُ اَقالَ اللّهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.[۲۹۷]
 
كسـى كه از لغـزش مسـلمانى بگـذرد، خـداوند در قـيامت از لـغزش او
 
خواهد گذشت.
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
 
اِنّا اَهْلُ بَيْت مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا.[۲۹۸]
 
ما اهل بيتى هستيم كه جوانمردى ما، گذشت از كسـى است كه بـر مـا سـتم روا داشته.
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
تَجاوَزُوا عَنْ ذُنُوبِ النّاسِ يَدْفَعِ اللّهُ عَنْكُمْ بِذلِكَ عَذابَ النّارِ.[۲۹۹]
 
از خطاهاى مردم گذشت كنيد، خداوند به اين خاطر عـذاب جهنم را از شـما دفع مى كند.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
 
قِلَّةُ الْعَفْوِ اَقْبَحُ الْعُيُوبِ، وَ التَّسَرُّعُ اِلَى الاِْنْتِقامِ اَعْظَمُ الذُّنُوبِ.[۳۰۰]
 
كم گذشتى زشت ترين عيب، و عجله در انتقام از بزرگترين گناهان است.
 
و آن حضرت فرمود :
 
شَرُّ النّاسِ مَنْ لا يَعْفُو عَنِ الزَّلَّةِ وَ لا يَسْتُرُ الْعَوْرَةَ.[۳۰۱]
 
بدترين مردم كسى است كه از لغزش طرف خود گذشت نكند، و عيب را نپوشاند.
 
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد :
 
عَفْواً مِنْ غَيْرِ عُقُوبَة، وَ لا تَعْنيف، وَ لا عَتَب.[۳۰۲]
 
عفو بايد بدون جريمه و خشونت و نكوهش و سرزنش انجام بگيرد.
 
بر اساس آيات قرآن و روايات : عفو محبوب خدا، اجر عفوكننده بر خدا، از مكارم دنيا و آخرت، موجب نجات از جهنم، و همرنگى با اهل بيت، و كم گذشتى نشان بيمارى و عيب باطن، و شرارت نفس انسان است.
 
چرا زن و مرد در زندگى خود، به هنگام پيش آمدن خطا از يكديگر گذشت نكنند، تا محبوب خدا شده، از اجر الهى بهره مند گشته، و منبع مكارم دنيا و آخرت شناخته شوند، و با امامان معصوم همرنگى نشان داده، و جزء آنان محسوب گردند، اين همه محصول يك تجارت الهى و معنوى است كه از دست دادنش عاقلانه نيست، و آراسته شدن به آن كارى سهل و آسان، و عملى ساده و بى زحمت است.
 
مرد و زن اگر به وقت خطا عفو و گذشت را شيوه خود كنند، و اين حقيقت عرشى را مدتى كوتاه به تمرين بگذارند، در آنان قوّت مى گيرد، و پس از اندك زمانى به اين صفت ملكوتى آراسته مى شوند.
 
                                                                                          *                    *                    *
 
تغافل يا خود به فراموشى زدن
 
از صفات بسيار پسنديده و والا و باارزش، كه آراسته به آن در ميان مردم بسيار كم است تغافل مى باشد.
 
ديدن خطا و تقصير، مشاهده عيب و نقص، و خود را به فراموشى زدن، به شكلى كه طرف مقابل يقين كند، انسان از مسئله به هيچ عنوان مطلع و آگاه نشد، از عاليترين حالات روحى و پرقيمت ترين صفات انسانى است.
 
اين نهايت مكرمت و بزرگوارى و شخصيت است كه مرد از زن خود خطائى ببيند، و زن از شوهر خود اشتباهى ملاحظه كند، و خود را در كمال جوانمردى و آقائى و كرامت، عمداً به فراموشى بزند، و اين به فراموشى زدن را در تمام پيش آمدهاى آينده حفظ كند.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
 
اِنَّ الْعاقِلَ نِصْفُهُ اِحْتِمالٌ، وَ نِصْفُهُ تَغافُلٌ.[۳۰۳]
 
نيمى از وجود عاقل و خردمند تحمل و صبر و بردبارى، و نيم ديگرش خود به فراموشى زدن است.
 
و فرمود :
 
اَشْرَفُ اَخْلاقِ الْكَريمِ كَثْرَةُ تَغافُلِهِ عَمّا يَعْلَمُ.[۳۰۴]
 
شريفترين اخلاق انسان باكرامت، كثرت تغافل او از چيزى است كه مى داند.
 
و نيز آن حضرت فرمود :
 
لا عَقْلَ كَالتَّجاهُلِ، لا حِلْمَ كَالتَّغافُلِ.[۳۰۵]
 
تدبيرى مانند خود را به بيخبرى زدن، و حلمى همچون خود را به فراموشى زدن نيست.
 
ذره بينى، ذره به حساب آوردن، توقع عصمت همه جانبه داشتن، بى گذشتى، به رخ كشيدن خطا، و به قول معروف متّه در خشخاش گذاشتن همه و همه خلاف اخلاق، و به قول اميرالمؤمنين (عليه السلام) باعث ناگوارى زندگى است.[۳۰۶]
 
عفو و گذشت، و از آن بالاتر تغافل و خود را به فراموشى زدن، براى زن و شوهر امرى لازم و واجب است، و با اين گونه صفات پسنديده، و اخلاق حميده عيش و زندگى همراه با لذت و خوشى برقرار، و اعصاب در آرامش كامل، و جسم و جان در مصونيت همه جانبه در مقابل هجوم بسيارى از امراض و بيماريهاست.
 
عفو و گذشت و تجاهل و تغافل ميوه شيرين فروخوردن خشم و به فرموده قرآن مجيد كظم غيظ، و دورى از خشم و غضب و فرار از عصبانيت و از كوره در رفتن است.
 
خشم و غضب و ممارات و لجبازى، و بگو و مگو كردن طولانى و بيجا، مورد نفرت حق، و نشانه اى از شعله هاى جهنم، و صفتى ناپسند، و خوئى ددمنشانه، و موجبى براى در هم ريختن بناى زندگى و در نهايت علّت طلاق و جدائى، و غرق شدن در منجلاب بسيارى از معاصى و گناهان، و آلوده شدن به هر شرّ و شرارت است.
 
در زشتى بگو مگو كردن، و لجبازى با يكديگر در روايت بسيار مهمى آمده : مردى به حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) با لحنى زننده گفت : بيا بنشين تا در مسئله دين با هم مناظره و مجادله كنيم، حضرت فرمود : اى مرد، من نسبت به دينم آگاهم، و هدايت حق براى من، مانند روز روشن و معلوم است، تو اگر در اين زمينه دچار جهلى برو و جهل خود را علاج كن.
 
مالى وَ لِلْمُماراةِ.
 
مرا چه نسبت با بگو مگو كردن و جدال و جار و جنجال، كه اين نيست مگر وسوسه شيطان[۳۰۷]، براى انداختن انسان در گناه و معصيت!!
 
بگو و مگو و جدال و دعواى لفظى اگر براى اثبات حق باشد، و از مصاديق جدال احسن، بدون ترديد مانعى ندارد، بلكه زمينه پيشرفت علم و دانش، و كشف حق و حقيقت است و امرى عقلى و علمى و شرعى است، ولى اگر از باب لجبازى، و كوبيدن يكديگر، و ضربه زدن به شخصيت، و به هم ريختن آرامش باشد، بدون شك حرام، و مرتكب آن عاصى و مستحق عقاب است.
 
حضرت رضا (عليه السلام) به عبدالعظيم حسنى فرمود :
 
دوستانم را از طرف من سلام برسان، و به آنان بگو، براى شيطان نسبت به وجود خود راهى قرار ندهيد، آنان را به راستى در گفتار، و اداء امانت، و رعايت سكوت، و ترك مجادله و بگو مگو در آنچه كه براى آنان سودى ندارد امر كن.[۳۰۸]
 
 
خشم و غضب
 
روايات و معارف اسلامى، به دنبال آيات قرآن، همگان را از خشم و غضب، و عصبانيت و از كوره در رفتن برحذر مى دارند، و غضب را عاملى نابودكننده، نشانه سبك مغزى، علت هلاكت، و آتشى از سوى شيطان، و نوعى جنون و ديوانگى مى دانند، و آن را منشأ تمام شرور معرفى مى كنند.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در جملاتى حكيمانه به اين معانى اشاره دارند :
 
اَلْغَضَبُ شَرٌّ اِنْ اَطْلَقْتَهُ دَمَّرَ.[۳۰۹]
 
خشم و عصبانيت شرّى است كه اگر آن را در وجودت آزاد بگذارى نابودت
 
مى كند.
 
اَلْغَضَبُ مَرْكَبُ الطَّيْشِ.[۳۱۰]
 
خشم، مركب سبك مغزان است.
 
اَلْغَضَبُ يُثيرُ كَوامِنَ الْحِقْدِ.[۳۱۱]
 
خشم و غضب آتش پنهانى هاى كينه را شعلهور مى سازد.
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
 
اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلَّ شَرٍّ.[۳۱۲]
 
خشم كليد هر زيانى است.
 
آرى خشمگين دچار هر نوع اشتباه مى شود، به شخصيت طرف مقابل حمله مى كند، به اعصاب و قلبش فشار وارد مى آيد، چهره اش سرخ و خونين رنگ مى گردد، مى زند، خراب مى كند، آتش مى زند، طلاق مى دهد، ضربه وارد مى نمايد، خسارت به بار مى آورد و  . . .
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
الْغَضَبُ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّيْطانِ.[۳۱۳]
 
خشم آتشى از شيطان است.
 
على (عليه السلام) فرمود :
 
اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لاَِنَّ صاحِبَها يَنْدَمُ فَاِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكَمٌ.[۳۱۴]
 
خشم و غضب نوعى از ديوانگى است، همانا دارنده اين حالت، پشيمان مى شود، اگر نادم نشد ديوانگى او قوى و محكم است.
 
و آن حضرت فرمود :
 
اَلْغَضَبُ يُفْسِدُ الاَْلْبابَ وَ يُبْعِدُ مِنَ الصَّوابِ.[۳۱۵]
 
خشم فاسدكننده مغزها و دوركننده انسان از حق و درستى است.
 
و در حمله شديدى به اين حالت شيطانى فرمود :
 
لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يَمْلِكْ غَضَبَهُ.[۳۱۶]
 
آنكس كه جلودار غضب و خشمش نباشد از ما نيست.
 
و فرمود :
 
مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَهُوَ فى حَيِّزِ الْبَهائِمِ.[۳۱۷]
 
كسى كه خشم و شهوت بر او غلبه دارد در جرگه حيوانات است.
 
حضرت باقر (عليه السلام) در رابطه با فروخوردن خشم، و خوددارى از عصبانيت فرمود:
 
مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلى اِمْضائِهِ حَشَا اللّهُ قَلْبَهُ اَمْناً وَ ايماناً يَوْمَ الْقِيامَةِ.[۳۱۸]
 
كسى كه خشم خود را فرو خورد، در صورتى كه قدرت خرج كردن آن را دارد، خداوند در قيامت قلبش را از آرامش و ايمان پر مى كند.
 
على (عليه السلام) فرمود :
 
مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ اللّهُ عَوْرَتَهُ.[۳۱۹]
 
كسى كه غضب خود را نگاهدارد، خداوند عيب او را مى پوشاند.
 
به حارث همدانى يار وفادارش نوشت :
 
وَ اكْظِمِ الْغَيْظَ، وَ تَجاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدِرَةِ، وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ، وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ، تَكُنْ لَكَ الْعاقِبَةُ.[۳۲۰]
 
غيظ و غضب را فروخور، به وقت قدرت گذشت كن، به هنگام خشم بردبار باش، با داشتن تـوان و نـيرو بر خطاكار بپوشان، تا بـراى تو عاقبت بـخيرى ميّسر گردد.
 
در روايات زيادى در كتاب شريف كافى، وسائل، بحار الانوار آمده كه مزد فروخوردن خشم نسبت به همگان، ايمن شدن از غضب حق در قيامت، و اتصال به رحمت حق در محشر است.
 
از حضرت مسيح علت غضب را پرسيدند فرمود :
 
اَلْكِبْرُ، وَ التَّجَبُّرُ، وَ مَحْقَرَةُ النّاسِ.
 
علت و ريشه و شروع غضب از سه چيز است : كبر و خود بزرگ بينى، خودخواهى، بى ارزش دانستن مردم.
 
در سفارشات رسول حق به اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمده :
 
لاَتَغْضَبْ، فَاِذا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ، وَ تَفَكَّرْ فى قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَى الْعِبادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ، وَ اِذا قيلَ لَكَ اِتَّقِ اللّهَ فَانْبُذْ غَضَبَكَ وَ راجِعْ حِلْمَكَ.
 
غضب مكن، چون غضب كردى بنشين، و در قدرت و تسلط حق نسبت به بندگان و بردبارى آن وجود مقدس در برابر آنان فكر كن، و چون در حال غضب داشتنت به تو گفتند : از خدا پروا كن غضب را دور انداز، و به حلم و بردبارى و عادى شدن حال برگرد.
 
                                                                                          *                    *                    *
 
فخر فروشى
 
از زشتى هاى اخلاق فخرفروشى به ديگران است، فخر فروشى در فرهنگ اسلام به عنوان گناه و معصيت شناخته شده، و آلوده به اين حالت شيطانى مستوجب عقاب الهى است، مگر اينكه توبه كند و به ادب و وقار و خضوع و فروتنى بازگردد.
 
زن و شوهرى كه نسبت به يكديگر تعهد شرعى و اخلاقى دارند، و با ديدن يكديگر قبل از ازدواج مورد پسند هم واقع شدند، و با وضعى كه از نظر خانواده و مال و جمال و قوم و قبيله هر يك داشتند و مورد قبول واقع شدند، و اكنون با يكديگر زندگى مى كنند، اگر موردى پيش آمد بايد از به رخ كشيدن خانواده، و حسب و نسب و مال و ثروت و جوانى و زيبائى و علم و دانش، نسبت به يكديگر سخت بپرهيزند، كه فخرفروشى ايجاد آزار روحى و سوز درون مى كند، و گاهى شرمندگى، و زمينه خشم و نفرت، و كينه و دشمنى و نشان دادن عكس العمل در طرف مقابل ببار مى آورد، و چه بسا كه به جنگ و دعوا، و كشمكش و نزاع و تفرقه و طلاق منجر شود، در اين صورت بار سنگين اين همه تبعات زشت فخرفروشى به گردن فخرفروش است.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
 
لا حُمْقَ اَعْظَمُ مِنَ الْفَخْرِ.[۳۲۱]
 
حماقتى بزرگ تر از فخرفروشى به ديگران نيست.
 
و در كلامى حكيمانه فرمود :
 
ضَعْ فَخْرَكَ، وَ احْطُطْ كِبْرَكَ، وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ.[۳۲۲]
 
فخرفروشى را بگذار، و كبر را ترك كن، و بياد قبرت باش.
 
آنقدر فخرفروشى زشت و ناباب است كه حضرت سجاد در دعاى نوزدهم صحيفه به پيشگاه حق عرضه مى دارد :
 
وَاعْصِمْنى مِنَ الْفَخْرِ.
 
از اينكه نسبت به ديگران به وضع خود افتخار كنم مرا حفظ كن.
 
على (عليه السلام) فرمود :
 
ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرَ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جيفَةٌ، لا يَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لا يَدْفَعُ حَتْفَهُ.[۳۲۳]
 
فرزند آدم را به فخر فروشى چه، ابتداى او نطفه و پايانش مردارى بدبو است، روزى او در اختيار ديگرى است، و قدرت دفع مرگ خويش را ندارد.
 
كتاب خدا در آيات متعددى متذكر اين معناست، كه حضرت حق مردم متكبر و فخرفروش را دوست ندارد.
 
اِنَّ الله لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتال فَخُور.[۳۲۴]
 
در هر صورت زن و شوهر بايد نسبت به يكديگر از افتخار به خانواده، جمال، مال و منال، اندوخته و ثروت، علم و دانش، بپرهيزند كه همه اينها از بين رفتنى است، و اين اخلاق ابليسى مايه درد سر و زحمت و رنجش خاطر، و موجب از بين رفتن عشق و علاقه، و باعث دعوا و نزاع، و افتادن از نظر رحمت حضرت حق است.
 
                                                                                          *                    *                    *
 
رفتار
 
حركات زن و شوهر نسبت به يكديگر بايد محصول ادب و وقار، دوستى و رفاقت، تعاون و همكارى، عشق و علاقه، و تواضع و فروتنى باشد.
 
كردار زن و شوهر نسبت به هم بايد بر اساس احترام متقابل، و ارج نهادن به شخصيت يكديگر باشد.
 
مرد بايد بداند زن از نظر خلقت و آفرينش ظريف، لطيف، كانون مهر و عاطفه، و منبع عشق و علاقه و حيا و شرم است، در رفتار با او لازم است تمام اين خصوصيات را لحاظ كند.
 
زن بايد بداند مرد از نظر خلقت موجودى است قوى، مقاوم، و داراى حالات و احوالاتى سنگين تر از زن، وخلاصه ساختمانى كه قوام زندگى متكى بهوجوداوست.
 
الرّجال قوّامون على النّساء بما فضّل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم.[۳۲۵]
 
مردان قوام زندگى زنانند، به واسطه برترى، كه خدا بعضى را بر بعض ديگر مقرّر داشته و به خاطر آنكه از اموال و ثروت خود براى زندگى خانواده و گذران امور همسر و فرزندان خرج مى كنند.
 
روى اين حساب همسران باكرامت، و زنان بزرگوار، بايد در رفتار خود نسبت به شوهران اين معانى را رعايت نمايند، كه تحقق اصل عالى توافق و همزيستى مسالمت آميز در سايه رعايت اين واقعيات از جانب دو طرف امكان پذير است.
 
سعى كنيم عمل و كردار و رفتار هر يك نسبت به ديگرى مصداق حقيقى عمل صالح و كردار شايسته باشد، تا هم امور زندگى را بگذرانيم، و هم از اجر و ثواب اخروى به خاطر عمل صالح و جلب رضايت يكديگر بهره مند شويم.
 
گفتار
 
زن و شوهر سخن و كلامشان با يكديگر بايد آميخته به عشق و محبت و بيان عاطفه و احساس، و جلوه شعور و عقل، و وجدان و انصاف باشد.
 
بايد در سخن گفتن با يكديگر از قول عدل[۳۲۶]، قول حسن[۳۲۷]، قول ليّن[۳۲۸]، قول ميسور[۳۲۹]، قول احسن[۳۳۰]، استفاده نمايند.
 
سخن وقتى رنگ خدائى داشته باشد، قضاوت وقتى صحيح باشد، كلام وقتى نرم و ساده و سهل باشد، گفتار وقتى ريشه در عدالت و انصاف داشته باشد، به زندگى، گرمى، استحكام، عشق و سلامت مى بخشد.
 
سخن وقتى سخن حق باشد، و لحن آن لحنى گرم و همراه با عاطفه و محبت باشد، مزدش باز شدن چشم بصيرت، و شنيدن آواى حق است.
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
لَوْ لا تَكْثيرٌ فى كَلامِكُمْ وَ تَمْريجٌ فى قُلُوبِكُمْ لَسَمِعْتُمْ ما اَسْمَعُ وَ لَرَأَيْتُمْ ما اَرى.[۳۳۱]
 
اگر كثرت كلام شما نبود، و سرزمين قلب شما چراگاه شيطان قرار نمى گرفت هر آينه مى شنيديد آنچه را من مى شنوم، و مى ديديد آنچه را من مى بينم!
 
از سخن زياد و كثرت كلام و اضافه گفتن، و بيان آنچه كه سود دنيائى و آخرتى ندارد بپرهيزيد.
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
مِنْ حُسْنِ اِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فيما لا يَعْنيهِ.[۳۳۲]
 
از نيكوئى اسلام مرد، ترك سخن در چيزى است كه براى او فايده ندارد.
 
اميرالمؤمنين(عليه السلام) بر مردى پرگو گذشت به او فرمود: اى مرد پرونده اى را بدست حافظان عمل از سخن اضافى پر مى كنى، كه آن پرونده به حق عرضه مى شود، سخن در امور فايده دار بگو، و از بيان آنچه سودمند نيست بپرهيز.
 
ابوذر فرمود :
 
اِجْعَلِ الدُّنْيا كَلِمَتَيْنِ : كَلِمَةً فى طَلَبِ الْحَلالِ، وَ كَلِمَةً لِلاْخِرَةِ وَ الثّالِثَةُ تَضُرُّ وَ لا تَنْفَعُ فَلا تَرِدْها.[۳۳۳]
 
دنيا را دو كلمه قرار بده، سخنى در طلب حلال در تمام زمينه ها، و سخنى در طلب آخرت، سخن سوم زيانبار و بى منفعت است، در آن وارد مشو.
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
كُلُّ كَلامِ اِبْنِ آدَمَ عَلَيْهِ لا لَهُ اِلاّ اَمْرٌ بِمَعْرُوف اَوْ نَهْيٌ عَنْ مُنْكَر، اَوْ ذِكْرُ اللّهِ.[۳۳۴]
 
تمام سخن فرزند آدم به زيان اوست نه به سودش، مگر امر به معروف يا نهى از منكر، يا ذكر خدا.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
 
مَنْ كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطاؤُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ خَطاؤُهُ قَلَّ حَياؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَياؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النّارَ.[۳۳۵]
 
كسى كه سخن و كلامش زياد شود، خطا و اشتباهش فراوان مى شود، و آنكه خطايش زياد گردد، حيا و شرمش اندك مى گردد، و آنكه حياءاش اندك شود، پارسائى اش كم مى شود، و هر كه پارسائى اش و ورعش كم شود دلش مى ميرد، و آنكه دلش بميرد وارد آتش جهنم مى شود!!
 
زن و شوهر در خانه با هم سخن از آهنگ زندگى بگويند، از مايحتاج خانه و نياز يكديگر و فرزندان حرف بزنند، نسبت به هم اظهار علاقه و محبت كنند، يكديگر را به حق و صبر توصيه نمايند، اسرار يكديگر را حفظ كرده و حرف خانه را به خانه پدر و مادر و اقوام و دوستان نبرند، خانه را محل كلام حق، نماز، قرآن و پرهيز از دروغ، غيبت، و فحش و ناسزا، و تحقير يكديگر قرار دهند، كه از آيات قرآن و روايات استفاده مى شود دروغ، غيبت، تهمت، ناسزا و فحش و تمسخر و تحقير، انسان را از رحمت خدا دور، و مستحق عقاب الهى مى كند.
 
مرد از آوردن اهل گناه به خانه، و تشكيل مجالس خلاف حق در منزل بپرهيزد كه ابتدا زيان و ضررش به خود و زن و بچه اش باز مى گردد، آنگاه آخرت او و اهل بيت وى را به باد مى دهد.
 
زن از اسراف در امور حيات، و مخارج بيهوده، و خرج اضافى به بار آوردن كه گاهى محصول تلخ چشم همچشمى است بپرهيزد، كه هر دينار آن در قيامت حساب دارد.
 
مرد و زن با روش و اخلاق و گفتار و كردار خود، وقار و ادب، و ديندارى، و سلامت نفس را عملاً به فرزندان و اطرافيان خود سرايت دهند، كه ثواب هدايت يك انسان گرچه فرزند خود آدم باشد بمانند هدايت تمام انسانهاى آفريده شده است.
 
(وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّولايبدين زينتهنّ...)
 
« نور / ۳۱ »   
 
۱۳ حجاب و پاكدامنى زن 
 
حجاب و پاكدامنى زن      …
 
 
منافع حجاب
 
پوشش يا حجاب، به صورتى كه زيبائيها و زينت زن را بپوشاند و او را از چشم چرانى مردم هرزه و بى تربيت، و آلودگان به شهوت حيوانى، و حالات شيطانى حفظ كند دستورى قرآنى، و قانونى الهى، و تكليفى انسانى، و برنامه اى اخلاقى است.
 
حجاب و پوشش اسلامى كه بهترين نوع آن چادر است، چادرى كه يادگار منبع عصمت و عفتى چون فاطمه زهرا (عليها السلام) است، هيچ مانعى در راه دانش طلبى و رشد و كمال زن ايجاد نمى كند، بلكه او را از بسيارى از خطرات، و دامهائى كه حيوان صفتان در راه زيبارويان، و دختران و زنان جوان قرار داده اند حفظ مى كند، و پاكدامنى و سلامت و عفت و حياى او را براى شوهرش يا اگر ازدواج نكرده، براى مرد آينده اش محفوظ مى گذارد.
 
گوهر گرانبها و زيبا و پرقيمتى چون زن وقتى در صندوق الهى حجاب قرار داشته باشد، از دستبرد دزدان، و غارتگران، و آلودگان به لجن معصيت و گناه در امان خواهد بود.
 
زيبارويان جوان، وقتى ديده نشوند، و چهره پاك و معصوم آنان در معرض ديدگان مردم قرار نگيرد، شعله هوسها و هواها، و آتش اميال و غرائز به سركشى و سوزاندن پاكى يك ملت، و خراب كردن بناى معنويت يك مملكت برنمى خيزد.
 
پسران جوان وقتى گوهر زيبائى و زينت، و طنّازى و عشوه گرى دختران و زنان را در كوچه و بازار، پارك و خيابان، معابر عمومى، فروشگاهها، بيمارستانها، ادارات، مراكز تجارتى نبينند، دچار چشم چرانى، هوس، دختربازى، تجاوز به ناموس مردم، كندى ذهن، در هم شكستن اعصاب، بلوغ زودرس، استمناء، لواط، زنا، افكار پريشان، غصه و نگرانى، بى ميلى به درس، عشق و عاشقى، بيمارى روانى، و در نهايت تعطيل شدن نيروى انسانى خود نمى شوند.
 
بر اين اساس بايد گفت : حجاب و پوشش براى جنس زن امرى واجب، و فريضه اى شديد، و بدون ترديد منكر آن با آگاهى به اينكه از ضروريات اسلام، و فرمان خدا در قرآن است كافر، و از گردونه اسلام خارج است.
 
جوانى كه با اين خصوصيات منكر حجاب است، نمى تواند با دختر مسلمان ازدواج كند، زيرا اين ازدواج باطل، و عقدى كه بين آن دو خوانده مى شود بى اثر، و رابطه آن دو رابطه دو نامحرم و فرزندان آنها نامشروع، و عمل آنان زنا است.
 
دخترى كه با اين خصوصيت منكر حجاب است، نمى تواند همسر جوانى مسلمان شود، زيرا همان احكام در حق او هم جارى است.
 
حجاب حافظ وقار، شخصيت، كرامت، اصالت، و عظمت زن، و حافظ زيبائى و منافع او براى شوهر است.
 
زن در عين حجاب داشتن، مى تواند مدارج تحصيلى، و طريق كمالات و فضائل را بپيمايد، و اينكه حجاب مانعى براى او در راه رشد و ترقى است، وسوسه اى شيطانى، و القاء فكرى غلط از جانب استعمارگران غارتگر، و دزدان ناموس، و هرزه هاى كشورهاى غربى و شرقى است.
 
گرمى خانواده ها، استحكام رابطه زن و شوهر، تداوم زندگى، آرامش قلوب مردان، ثبات دلبستگى و عشق و علاقه مرد به همسر قانونى و شرعى خود، برپائى خانه و خانواده، بر جائى اعتماد و اطمينان مرد به زن، همه و همه مرهون پوشش و حجاب زنان مملكت است، و اينكه مردان زيبائى چهره و زينت و زيور زنانى غير از زن خود را نبينند.
 
مردان اگر به راحتى و به آسانى در تمام صحنه هاى اجتماعى دسترسى به زنان داشته باشند، ضمانتى براى اثبات محبت و دلبستگى آنان به همسرانشان نخواهد بود، و تحريك هوا و هوس و شهوات آنان را از زندگى خود دلسرد، و خود كلنگى براى خراب كردن كانون گرم خانواده خواهند شد.
 
زيان بى حجابى و بدحجابى و آزاد گذاشتن زن، و آزاد بودن زن به صورت غربى آن به شماره نمى آيد.
 
تاكنون بى حجابى زن باعث گمراهى ميليونها مرد، و به گناه افتادن ديگران، و پيدا شدن هيولاى طلاق در خانواده ها، و پديد شدن عشق مرد به زن شوهردار، و روابط نامشروع، شده، و همانطور كه يهوديت و مسيحيت مى خواسته علت خروج بسيارى از مردان و زنان از عرصه گاه ملكوتى اسلام و ديندارى شده است.
 
پايه گذاران بى حجابى خود از اين مسئله به ستوه آمده، و عوارض آن را از پديده هاى شوم قرون اخير مى دانند.
 
نظام خانواده در ايران نظامى قوى، مستحكم، بر اساس حيا و عفت، وقار و ادب، ايمان و تقوا، و نبود طلاق مگر به ندرت بود.
 
از زمانى كه استعمار غرب به دست ولگردى دوره گرد، بيسوادى پليد، آلوده اى خائن، وطن فروشى كثيف به نام رضاخان پهلوى حجاب و پوشش قرآن را از بسيارى از زنان به غارت برد، وضع خانه و خانواده به صورت ديگر شد، آمار طلاق فزونى گرفت در حدى كه در اواخر حكومت آن خانواده نابكار در هر ماه بين شش تا هفت هزار درخواست طلاق به دادگاهها داده مى شد، مردان و جوانان زن ديده بى زن مى شدند، و زنان شوهر ديده بدون شوهر، و اين دو طايفه آزاد شده از تعهد زن دارى و شوهردارى به جامعه مى پيوستند، و سفره فساد و افساد را گسترده تر مى كردند.
 
مرجع بزرگ، حكيم خبير مرحوم آيت اللّه شاه آبادى پس از مسئله كشف حجاب، بدون ترس از حكومت وقت، چنانكه مستمعين آن بزرگوار برايم نقل كردند، بارها در عرشه منبر و در مجالس عمومى و خصوصى فرياد زد : رضاخان با به غارت بردن حجاب قرآن، و كشتن قيام كنندگان عليه بى حجابى، در مسجد گوهرشاد، و در كنار حرم ملايك پاسبان حضرت رضا (عليه السلام) كمر صد و بيست و چهار هزار پيامبر را شكست.
 
آرى آن عارف عاشق، و هشيار بينا، كه در مسائل اسلامى و در فلسفه و حكمت مجتهدى توانا، و بصيرى كم نظير بود، كشف حجاب و بدحجابى را شكننده كمر فرستادگان خدا مى دانست!!
 
قطب در كتاب بسيار مفيد« آيا ما مسلمان هستيم » مى گويد بر اساس مداركى كه ديدم، يكى از پاپها از تمام كشيش ها و كاردينالها در واتيكان دعوت كرد، و از آنها خواست براى كشتن اسلام، و خاموش كردن چراغ دين، به صورتى كه براى واتيكان و مسيحيت خرج زيادن نداشته باشد نظر بدهند، كميسيونها براى اين منظور تشكيل شد، و نظرياتى از جانب صاحبنظران اظهار شد، از ميان تمام آراء و نظريات اين رأى مقبول همه كشيشان و كاردينالها و خود پاپ قرار گرفت، كه براى كشتن اسلام قوى ترين اسلحه و كم خرج ترين برنامه، بيرون آوردن دختران و زنان مسلمان از حجاب، و قرار گرفتن آنان در اختيار جوانان و مردان به صورت آزاد، در كوچه و بازار، وسائل عمومى، پاركها و سينما، ادارات و مراكز تجارى، تئاترها، و مراكز اجتماعى است ؟!
 
اين برنامه به دست خائنان، انجام گرفت، و هوا و هوس زنان و دختران كم ايمان يا بى ايمان به اين آتش دين سوز، و شعله خانمان برانداز كمك كرد، و وضع را در ممالك اسلامى و مملكت ايران به جائى رساند، كه نزديك بود دين خدا كه محصول زحمات انبيا و امامان و علما و دانشمندان است بميرد، و چراغ هدايت خاموش گردد، ولى دست حق از آستين مردى از سلاله انبياء و نتيجه امامان يعنى خمينى بت شكن در كشور ايران بيرون آمد و بر سينه نامحرم زد، و دين را از اسارت اشرار نجات و حجاب قرآن را به ناموس اسلام برگرداند.
 
بر امت اسلام فرض و واجب است كه انقلاب آن انسان الهى را حفظ كنند، و از ارزشهاى آن نهضت عظيم الهى محافظت نمايند، و نگذارند دشمنان زخم خورده، اين چراغ روشن را كم نور، يا بى نور نموده ملت ايران را به وضع سابق برگردانند، تا بتوان با پايمردى و ثبات قدم فرهنگ انقلاب را صادر، و ساير ملت هاى بيرون رفته از مدار اسلام را به اسلام برگرداند.
 
با توجه به آنچه كه بيان شد، به ارزش گفتار آن متفكر شهيد، كه بارها در سخنرانيها فرياد زد :حجاب مصونيت است نه محدوديّت پى مى بريم.
 
آرى حجاب براى زن و براى شوهر او، و خانواده اش، و جامعه، و بخصوص جوانان و آنان كه ازدواج نكرده اند، مصونيت از هزاران خطر، و انواع فساد و افساد، و مانع از هم پاشيده شدن كانون گرم خانواده هاست.
 
محققين فرموده اند مسئله پوشش زن و حجاب او در چهارده آيه قرآن مطرح است، و برخى را عقيده بر اين است كه از نزديك بيست و پنج آيه اين معنا استفاده مى شود.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب به حضرت مجتبى و در حقيقت خطاب به تمام مردم فرمودند : محرم نامحرمى را جداً مراعات كن، زيرا اين برنامه براى تو و همه زنان نامحرم مصونيت از افتادن در خيال گناه و خود گناه است، و اگر قدرت دارى كه زنان خانواده تو مردى غير تو را نشناسند، اين برنامه را انجام بده.[۳۳۶]
 
راوى مى گويد در يك روز بارانى با رسول خدا در بقيع نشسته بودم، زنى سواره بر الاغ از كنار ما گذشت، دست الاغ در گودالى فرو رفت و زن از مركب بزير افتاد، رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) رو برگرداند، عرضه داشتم خود را با شلوار پوشانده، حضرت سه بار براى اين گونه زنان طلب مغفرت كردند، و فرمودند اى مردم اينگونه پوشش برگيريد كه پوشاننده ترين لباس براى بدن است، و زنان خود را به وقت بيرون رفتن از خانه با چنين جامه اى بپوشانيد.[۳۳۷]
 
مقنعه، جلباب، عباء، عناوينى است كه در آيات و روايات براى پوشش زن بكار رفته.
 
زن بايد خود را بنده حق بداند، و نمك حق را نسبت به خود رعايت كند، و رعايت نمك منعم و مالك حقيقى، و ربّ واقعى، به اين است كه از عظمت او حساب ببرد، و به قيامت و محاكمات او توجه داشته باشد، و با تمام وجود از فرمانهاى حضرتش كه در قرآن، و در زبان انبياء و امامان آمده پيروى كند تا خود و خانواده و جامعه اش از مضرّات بدحجابى و بى حجابى در امان بماند.
 
و امّا من خاف مقام ربَّه و نهى النَّفس عن الهوى فانَّ الجنَّة هى المأوى.[۳۳۸]
 
هر كس از مقام حضرت ربّ ترسيد، و خود را از هوا و تمايلات بى قيد و شرط نگاه داشت، همانا بهشت جاى اوست.
 
متأسفانه عده اى از دختران و زنان اين زمان در چهار گوشه جهان، از مكتب بى بند و بارى پيروى مى كنند، و شهوات و تمايلات خود را آزاد نموده، و سفره اى از فساد و افساد پهن كرده اند كه در تاريخ گذشته سابقه نداشته، و با كمال اسف گروهى از دختران و زنان كشورهاى اسلامى و امّت رسول حق، از آنان تقليد مى كنند.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رابطه با اين زنان فرموده :
 
يَظْهَرُ فى آخِرِ الزَّمانِ وَ اقْتِرابِ السّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الاَْزْمِنَةِ، نِسْوَةٌ كاشِفاتٌ عارِياتٌ، مُتَبَرِّجاتٌ، مِنَ الدّينِ خارِجاتٌ، فِى الْفِتَنِ داخِلاتٌ، مائِلاتٌ اِلَى الشَّهَواتِ، مُسْرِعاتٌ اِلَى اللَّذّاتِ، مُسْتَحِلاّتُ الْمُحَرَّماتِ، فى جَهَنَّمَ خالِداتٌ.[۳۳۹]
 
در آخر زمان، و نزديكى قيامت، كه بدترين زمانهاست، زنانى ظاهر مى شوند با اين خصوصيات :
 
بى حجاب و برهنه از پوشش لازم، جلوه دهنده زينت و زيبائى در كوچه و بازار، خارج از دين، داخل در فتنه، راغب به شهوات، سرعت گيرنده به سوى لذات، حلال شـمرنده محرمات الهى، كه اين زنان با اين اوصاف در جهنم ابدى و دائمى هستند.
 
واقعيتى بهت آور
 
در روزنامه پرتيراژ كيهان، كه شماره آن را به ياد ندارم خواندم :
 
خانم جوانى، نمونه همانها كه در روايت اميرالمؤمنين آمده، بر اثر آزادى از سبك غربى، و به خاطر آمد و رفت دوستان شوهرش به خانه، و در معرض بودن وى با سر برهنه و بدن نيمه عريان، و رفت و آمد به مجالس مختلط از مرد و زن، با داشتن يك دختربچه سه ساله، دل به جوانى بست، و در آرزوى رسيدن به او برآمد، جوان غرق شهوت، و هرزه بى دين، كه زن جوان شوهردار بيشتر باعث تحريك او شده بود، به زن گفت اين كودك مانع برنامه ماست، بايد از ميان برداشته شود!!
 
نزديك به چهار ماه در رابطه با طفل معصوم بين عاشق و معشوقه از خدا بى خبر، و آن دو حيوان صفت درگيرى بود، بناچار مادرى كه كانون مهر و عاطفه، و منبع رحمت و رأفت آفريده شده، بر اثر شهوت، و ميل به آغوش ديگران هويت مادر بودن را فراموش كرد، و دخترك موطلائى و زيبا و بى گناه را به حمام خانه برد و او را با دست جهنمى خود خفه كرد، تا مزاحم شهوت و شهوترانى از ميان برداشته شود، و جوان نامحرم آلوده اى براى چند لحظه به كام دل برسد، و زن شوهردارى در كمال بى عفتى براى چند دقيقه به لذت جنسى دست يابد، و تا ابد دامن آلوده كند، و شوهر بيچاره را براى هميشه به داغى سوزنده، و مصيبتى جانكاه دچار نمايد.
 
اگر شوهر اين زن غيرت به خرج مى داد، و از اينكه زن جوان زيبايش آزاد در دسترس هر ديده اى قرار بگيرد، و همه بتوانند او را در زيبائى و زينت و عشوه گرى و طنازى ببينند مانع مى شد، طفلى بى گناه كشته نمى شد، داغى دائمى بر دل پدر قرار نمى گرفت، زن شوهردارى دامن عفتش براى هميشه لكه دار نمى گشت، جوانى بدين صورت به بدبختى و بيچارگى دچار نمى شد، و كانون گرم خانواده اى جوان و تازه ازدواج كرده از هم نمى پاشيد، آرى حجاب مصونيت است نه محدوديت.
 
ديدگاه برجستگان غرب نسبت به اوضاع جامعه غربى
 
بيزرائيلى از نخستوزيرهاى دولت انگليس، كشورى كه در صف اول فساد و افساد است در مقاله اى نوشت: من در خطر ارتكاب بسى حركات جنون آميز هستم، ولى مى كوشم كه از يكى از آنها حتماً اجتناب كنم، و قدم در آن نگذارم، و آن ازدواج عشقى است، كه در كوچه و بازار، دخترى را ببينم و خوشم بيايد و بگويم اين زن ايده آل من است.
 
نابخردان گوهرپاك و باقيمت آفرينش را، از حصار عفت و عصمت، و پوشش و حجاب، به عنوان آزادى بيرون كشيدند، و دست او را در هر برنامه اى كه شهوات اقتضا كند باز گذاشتند، سپس به عنوان فرار از ازدواج عشقى او را دور انداختند، زيرا مشاهده كردند، اين گوهر، قيمت و ارزش خود را از دست داده، و هر لحظه با كسى، و هر زمان در آغوش نامحرمى، و هر آن در برنامه اى خلاف عفت و ادب و مخالف وقار و انسانيت دست و پا مى زند.
 
خانم الزيمارى كه از شعرا و نويسندگان كشور سوئد است در مقاله مهمى در روزنامه اكسپرس درباره جامعه اروپا نوشته :
 
مردها وفا و صميميت را نمى دانند، با حقه بازى زنان و دختران را به زانو درمى آورند!
 
بايد به اين خانم گفت، از زمانى كه جنس زن را به لجن بى عفتى و فضاى بى بند و بارى، و بدحجابى  و بى حجابى سوق داديد، و او را به عنوان آزادى، به اسارت شهوات و تمايلات بى قيد و شرط درآورديد، و مردان توانستند او را با بدنى نيمه عريان، و در طنازى و عشوه گرى در هر كجا كه خواستند سهل و آسان ببينند، وفا و صميميت نسبت به همسر خود و خانه و خانواده را از دست دادند، و تبديل به افرادى حقه باز و مكار و حيله گر و كلاهبردار شدند.
 
عوارض بدحجابى و بى حجابى، و آزادى زن در روابط با هر كه دلش بخواهد يكى دوتا نيست، و محصولات تلخ اين مسئله عددى كامپيوترى است.
 
مردان با ديدن اين مناظره دست از همسران خود كشيدند، و به قول معروف از زير بار مخارج خانه كه مسئوليتى بر دوش آنان بود فرار كرده، و براى ارضاء خود روى به بازار آزاد آوردند، و جوانان بى زن، چون فرونشاندن شعله شهوت را ارزان ديدند، از تشكيل زندگى و ازدواج سر باز زده، دنبال چشم چرانى و صيد ناموس مملكت رفتند، بدينگونه نظام خانواده در غرب و در مقلدان شرقى آنان از هم پاشيد و اوضاعى شبيه اوضاع جنگل بوجود آمد.
 
خانم الزيمارى در مقاله خود اضافه مى كند : هم اكنون در سراسر سوئد دوشيزگانى زيبا هستند، كه در آرزوى شوهرند، و بسيارى از آنها اجباراً با مردها دوست مى شوند.
 
آرى در انتظار شوهرند ولى شوهر پيدا نمى شود، چون جوانان به هر شكلى كه مايل باشند به جنس زن دسترسى دارند، و خود را نيازمند به ازدواج نمى بينند، و بسيارى از مردان زن دار هم از زن خود جدا شده، تا آزادانه بتوانند به تمايلات خود پاسخ دهند!!
 
باز خانم الزيمارى مى نويسد : من به دختران توصيه مى كنم كه پيش از ازدواج با هيچ مردى ارتباط برقرار نكنند.
 
چه درخواست مهمى از دختران دارد، درخواستى كه با وضع فعلى زن در جهان، و بى بند و بارى مرد در جامعه غربى عملى نيست، جهان اگر بخواهد به صلاح و سداد برسد، بايد مقررات شرعى و فطرى و انسانى اسلام را در رابطه با زن به اجرا بگذارد، و در رأس همه دستورات، زن را به حجاب و پوشش مناسب بازگرداند، و عفت و عصمت و وقار و حياء او را به او برگرداند، كه در غير اين صورت، راه درمانى براى اين همه مفاسد خانمانسوز وجود ندارد.
 
ستمى كه غرب به زن روا داشته، در تاريخ بشر نظير ندارد، نيت و اراده و همت زن را به سوى عشوه گرى و طنازى، و به بيراهه كشيدن مردان، و جلوه كردن در كوچه و بازار و فساد در شئون حيات، جهت داده.
 
او را تبديل به كالاى شهوت نموده، و از وجود او براى توليد مال و ثروت، و ارضاء شهوات بهره بردارى مى كند.
 
على (عليه السلام) در نهج البلاغه فرموده :
 
اِنَّ الْبَهائِمُ هَمُّها بُطُونُها، وَ اِنَّ السِّباعَ هَمُّها الْعُدْوانُ عَلى غَيْرِها، وَ اِنَّ النِّساءَ هَمُّهُنَّ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْفَسادُ فيها، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ مُسْتَكينُونَ، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ مُشْفِقوُنَ، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ خائِفُونَ.[۳۴۰]
 
همت حيوانات شكم، و همت درندگان مخاصمه و دشمنى با غير، و همت زنان آرايش زندگى و فساد در دنياست.
 
اين مردان و زنان باايمانند كه تسليم اوامر پروردگارند، و اهل رأفت و مهربانى، و خداترس هستند.
 
 
برنامه اى از حضرت حسين (عليه السلام)
 
نقل شده، حضرت حسين قبل از رفتن به ميدان به حضرت زينب فرمود، تمام زيورآلات زنان را جمع كن، چون من شهيد شدم و دشمن به جانب خيمه ها آمد، آنها را بسوى آنان بريز، اين دنياداران بى خبر، و ماديگرايان بدبخت وقتى مشغول جمع كردن آنها شدند، شما در محل امنى پناه بگيريد تا از ديد نامحرمان دور باشيد!!
 
مى گويند به وقت حمله يزيد با چوب خيزران به لب و دندان حضرت حسين (عليه السلام)، كنيزى در دستگاه او حضرت زهرا(عليها السلام) را پريشان و غصه دار در خواب ديد، كه سخت از يزيد و عمل او شكايت مى كند، كنيزك از خواب پريد، و به خاطر ترس و وحشت و اضطراب و دستپاچگى بدون مقنعه و چادر، به مجلس يزيد آمد و فرياد برداشت، يزيد وقتى او را به اين حال ديد با عباى خود او را پوشاند و عربده زد، كه چرا با سر و صورت برهنه به مجلس نامحرمان درآمدى ؟!
 
چقدر عجيب است كه يزيد بى دين، شرابخوار، سگ باز، ميمون باز طاقت سر برهنه بودن كنيز خود را نداشت، و با عباى خود او را پوشاند و از مجلس نامحرمان دور كرد، ولى عجيب تر از او مردانى هستند كه نسبت به ناموس خود غيرت نشان نمى دهند، و او را با روى باز و موى باز و در حال آرايش به همه جا مى فرستند و با خود به همه جا مى برند!!
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره غيرت فرمود :
 
اِنَّ الْغَيْرَةَ مِنَ الاْيمانِ.[۳۴۱]
 
غيرت از ايمان انسان به خدا و روز قيامت است.
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
 
اِنَّ اللّهَ غَيُورٌ يُحِبُّ كُلَّ غَيُور وَمِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها.[۳۴۲]
 
همانا خداوند غيور است، و هر غيورى را دوست دارد، و از غيرت اوست كه زشتى هاى ظاهر و باطن را حرام كرده است.
 
حجاب و نظر بازى از نظر قرآن
 
بدحجابى و بى حجابى كارى بسيار زشت و مفاسدش فراوان است، حرمت بدحجابى و بى حجابى از غيرت خدا است، خوشا به حال انسانى كه به دنبال حق نسبت به ناموسش غيرت نشان دهد.
 
از آنجائى كه مرد و زن از رفت و آمد در كوچه و بازار، و خانه اقوام و شركت در اجتماعات، و مدارس و دانشگاهها براى تحصيل علم، و سفرهاى زيارتى و سياحتى چاره اى ندارند، جهت حفظ سلامت فكرى و روانى و قلبى مرد و زن، يك دستور واجب در رابطه با زنان، و يك فرمان واجب در رابطه با هر دو در قرآن مجيد آمده.
 
اما در رابطه با زنان :
 
يا ايّها النّبى قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنَّ ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفوراً رحيماً.[۳۴۳]
 
اى پيامبر، به زنان و دختران خود، و به تمام زنان اهل ايمان بگو خويشتن را به چادر بپوشانند، تا به پاكى و عفت شناخته شوند، و از تعرض چشم چرانان، و هوس رانان مصون مانده، آزار نبينند، خداوند در حق عبادش آمرزنده و مهربان است.
 
اما در رابطه با مرد و زن :
 
قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم انّ الله خبير بما يصنعون.[۳۴۴]
 
و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ و يحفظن فروجهنَّ.[۳۴۵]
 
اى رسول من مردم مؤمن را بگو، چشم از نگاه به نامحرمان بپوشند، و اندام شهوت را از حرام الهى حفظ كنند، كه اينگونه عمل كردن، براى آنان پاكيزه تر است، همانا خدا بر هر چه انجام دهيد آگاه است.
 
و اى نبى من، به زنان باايمان بگو ديده از نگاه ناروا بپوشند، و اندام خود را از عمل زشت حفظ نمايند.
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود : عيسى به اصحابش گفت :
 
اِيّاكُمْ وَالنَّظْرَةَ فَإِنَّها تَزْرَعُ فِى الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ، وَ كَفى بِها لِصاحِبِها فِتْنَةً، طُوبى لِمَنْ جَعَلَ بَصَرَهُ فى قَلْبِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْ بَصَرَهُ فى عَيْنِهِ.[۳۴۶]
 
بر حذر باشيد از نگاه آلوده، كه در زمين قلب ميل به حرام مى كارد، و براى نظرانداز فتنه ايجاد مى كند، خوشا به حال كسى كه ديده اش را در دل قرار داده، و ديده سر را براى امور لازم قرار داده.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
 
لَيْسَ فِى الْبَدَنِ شِىْءٌ أَقَلَّ شُكْراً مِنَ الْعَيْنِ فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[۳۴۷]
 
چيزى در بدن كم شكرتر از چشم نيست، آن را از خواسته اش محروم كنيد، كه شما را از ياد خداى بزرگ بازمى دارد.
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
لِكُلِّ عُضْو حَظٌّ مِنَ الزِّنا، فَالْعَيْنُ زِناهُ النَّظَرُ.[۳۴۸]
 
براى هر عضوى بهره اى از زنا هست، و زناى چشم، ديده دوختن به نامحرم است.
 
هنگامى كه به فرموده قرآن دختر شعيب به پدرش در رابطه با موسى گفت :
 
يا اَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ اِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمينُ.
 
پدرم او را اجير كن، همانا از نظر قدرت و امانت بهترين كسى است كه اجير مى كنى.
 
به او گفت : دخترم آرى اين جوانى پرقدرت است، قدرتش را از كنار زدن آن صخره بزرگ دانستى، امين بودنش را از كجا شناختى ؟
 
گفت : پدر، از پيش روى او به جانب خانه مى آمدم، به من گفت از دنبال من حركت كن، اگر راه را به خطا رفتم تذكّر بده، ما مردمى نيستيم كه از پشت سر، زنان را با ديده خود دنبال كنيم.[۳۴۹]
 
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
 
مَنْ مَلاََ عَيْنَهُ مِنْ حَرام مَلاََ اللّهُ عَيْنَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّارِ اِلاّ اَنْ يَتُوبَ وَ يَرْجِعَ.[۳۵۰]
 
هر كس ديده اش را از حرام پر كند، خداوند در قيامت ديده اش را از آتش پر نمايد، مگر اينكه توبه كند، و از عمل خود برگردد.
 
رسول الهى از حضرت حق نقل مى كند :
 
اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سَهامِ اِبْليسَ، مَنْ تَرَكَها مِنْ مَخافَتى اَبْدَلْتُهُ ايماناً يَجِدُ حَلاوَتَهُ فى قَلْبِهِ.[۳۵۱]
 
نظر حرام، تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است، هر كس از ترس من ديده از نامحرمان بپوشد، به جاى آن ايمانى به او بدهم كه لذت آن ايمان را در قلب خود بيابد.
 
محرمان زن از نظر قرآن مجيد
 
كتاب خدا كه كتاب هدايت، و مايه سعادت، و سازنده شخصيت، و آورنده خير دنيا و آخرت براى مردم است، در يك آيه آنان را كه به زن محرم هستند معرفى مى كند، تا براى زنان روشن باشد در مقابل چه كسانى آزاد، و در برابر چه افرادى بايد زيبائى و زينت خود را بپوشانند.
 
. . . و لا يبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها، و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ و لا يبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ، او آبائهنّ، او آباء بعولتهنّ، او ابنائهنّ، او ابناء بعولتهنّ او اخوانهنّ او بنى اخوانهنّ او بنى اخواتهنّ، او نسائهنّ او ما ملكت ايمانهنّ او التّابعين غير اولى الإربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورات النّساء، و لا يضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ و توبوا الى الله جـميعاً ايّه الـمؤمنون لعلّكم تفلحون.[۳۵۲]
 
و زينت و آرايش خود، جز آنچه قهراً ظاهر مى گردد، براى بيگانگان و نامحرمان آشكار نسازند، و بايد سينه و بر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند، و زينت و جمال خود را آشكار و ظاهر ننمايند جز براى :
 
۱ ـ شوهران ۲ ـ و پدران ۳ ـ و پدران شوهر ۴ ـ و پسران خود ۵ ـ و پسران شوهر ۶ ـ و بـرادران خـود ۷ ـ و پسـران بـرادر ۸ ـ و پسـران خـواهـر ۹ ـ و زنـان امت ۱۰ ـ و كنيزان ملكى خود ۱۱ ـ و مردانى كه به  زنان هيچ رغبتى ندارند ۱۲ ـ و يا كودكى كه هنوز آگاهى بر مسائل زنان ندارد، از غير اينان احتراز لازم، و پوشش و حجاب واجب است، و در هنگام حركت آنگونه پاى بر زمين نزنند، كه زينت پنهان پايشان از جانب نامحرمان دانسته شود، اى اهل ايمان همه شما به درگاه حق توبه كنيد تا هماى فلاح و رستگارى و پيروزى را در آغوش بگيريد.
 
زنان مسلمان، دختران امّت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) به خاطر دنيا و آخرت خود، فرامين حكيمانه حق را گردن نهيد، و مردان باغيرت، و جوانان بزرگوار ناموس خود را از تعرّض هوس بازان، با پوشش اسلامى، و حجاب قرآنى حفظ نمائيد، بگذاريد همسرتان همسر شما باشد، نه اينكه همگان از جمال و زيبائى و زينت و بدن او لذت ببرند، كه اين خلاف غيرت، و جوانمردى و اخلاق و شرف، و وجدان و مروّت است.
 
 
( ما اصابك من حسنة فمن اللّه و ما اصابك من سيّئة فمن نفسك )
 
« نساء / ۷۹ »   
 
۱۴ امنيت در زندگى 
 
امنيت در زندگى    …
 
خوبيها و بديها
 
انسان موجودى مركّب از عقل و قلب و نفس و جسم است.
 
براى هر يك از نواحى وجود انسان خوبيها و بديهائى وجود دارد، همه خوبيها از جانب حق، و تمام بديها سرچشمه اش خود انسان است.
 
از جانب وجود مقدسى كه در قرآن مجيد به اوصافى چون رحيم، رحمن، رب، ودود، غفور، كريم، لطيف، رؤوف، بارى، مصوّر، قدوس، عزيز، ياد شده جز خير و خوبى و رحمت و بركت صادر نمى شود.
 
جهل و حقد و حسد و كينه و كم ظرفيتى، و حرص و طمع، و سستى و تنبلى، غير از بدى و شرّ و خسارت و زيان محصولى ندارد.
 
معرفت و دانش، بصيرت و بينش، حداقل به اندازه اى كه چرخ زندگى را بگرداند، و حيات باطنى و ظاهرى را غرق نور و روشنائى كند، و امور زن و فرزند را اداره نمايد، و ديدى صحيح نسبت به هستى و عالم وجود، به انسان بدهد، كسبش براى انسان از جهتى واجب عينى و از جهت ديگر واجب كفائى است.
 
تحصيل مسائل اصولى مانند معرفت به حق، علم به قيامت، شناخت نبوت و ولايت، امرى ضرورى و واجب عينى است، كسب مسائل فقهى، و علوم مادى در حدّ نياز واجب كفائى است.
 
علم ودانش،معرفت وبينش،لقمه لذيذ، وخيروخوبى پرقدرتى است كه حضرت حق همراه باتوفيق لازم براى رشد وكمال عقل وقوه درك انسان قرار داده است.
 
عقل كه خودخيرى ازجانب حق است،وقتى با خير ديگركه توفيقومعرفت است رفاقت كند، دريائى ازنور در باطنوجود، بوجودمى آيد كه اين نورانيتوصفا، قسمتى از امنيت باطن را تأمين مى كند، واين امنيت بطور طبيعى از جانب انسان به زن و بچه سرايت مى نمايد، و آنها هم در جنب انسان از نعمت آرامش باطن برخوردار مى گردند، و در نتيجه فضاى زندگى به نور آرامش تا حدى منوّر مى گردد.
 
دانش دين به اندازه اى كه واجب عينى است، و دانش فقه يعنى آگاهى به حلال و حرام، و دانش مادى به مقدارى كه لازم است، در درجه اوّل براى سرپرست خانواده، كه اداره امور زندگى به دست اوست ضرورى است، و در مرحله بعد در سايه مرد خانه كه تحقق قسمتى از زمـينه هاى لازم به عـهده اوست، براى زن و فرزند، تا در مملكت كوچك خانه ملّتى بامعرفت و بابينش و بابصيرت، و آگاه و بيدار در كنار هم زنـدگى كنند، و از شرّ جهل و زيان بى سوادى، و خسارت نفهمى در امان باشند.
 
آرى معرفت به اندازه سعه وجوديش امنيت ايجاد مى كند، و جهل و بى سوادى زيان و خسارت.
 
جهل و بى سوادى
 
روايات بسيار مهم اهل بيت، جهل را مرگ معنوى، زيانبارتر از لقمه مضر در بدن براى زندگى،بيمارى و رنج،كشنده و لغزش آور، و به بارآورنده بدبختى ابدى، و فاسد كننده معاد، و ريشه فساد در تمام امور، و معدن شر، و دشمن خطرناك انسان، و علّت كفر وضلالت، ومانع قبول موعظه ونصيحت، وموجب افراط وتفريط مى دانند.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد :
 
اَلْجَهْلُ مَوْتٌ . . .، اَلْجَهْلُ داءٌ وَ عَياءٌ، اَلْجَهْلُ يُزِلُّ الْقَدَمَ، اَلْجَهْلُ يُفْسِدُ الْمَعادَ، اَلْجَهْلُ اَصْلُ كُلَّ شَرٍّ، اَلْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِّ.[۳۵۳]
 
از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نشانه هاى جاهل را پرسيدند پاسخ داد :
 
اِنْ صَحِبْتَهُ عَنّاكَ، وَ اِنِ اعْتَزَلْتَهُ شَتَمَكَ، وَ اِنْ اَعْطاكَ مَنَّ عَلَيْكَ، وَ اِنْ اَعْطَيْتَهُ كَفَّرَكَ، وَ اِنْ اَسْرَرْتَ اِلَيْهِ خانَكَ.[۳۵۴]
 
اگر با او معاشرت كنى ترا به رنج و زحمت اندازد، اگر از او كناره گيرى نمائى ترا سرزنش مى كند، اگر چيزى به تو ببخشد منت مى نهد، و اگر به او ببخشى ناسپاسى مى كند، و اگر اسرارت را نزد او بگذارى خيانت مىورزد!!
 
خود به حساب برخيزيد كه اگر سرپرست خانواده دچار جهل باشد، و از مسائل معنوى و اصولى، و برنامه هاى مادى و ظاهرى خالى باشد، چه منبعى براى اضطراب و ناامنى، و آزار و اذيت، و رنج و عذاب، در خانه و بيرون خواهد بود ؟
 
مال و ثروت، خانه و زندگى، زن و فرزند، در كنار جاهل، با خطر و زيان، و خسارت و ناامنى روبرو هستند.
 
اصرار اسلام به كسب معرفت، و تحصيل بينش و بصيرت در امور معنوى و مادى به اندازه اى كه لازم است، براى ايجاد امنيت در باطن و ظاهر است، و به خاطر اين كه زن و فرزند بى گناه انسان، در كنار انسان از آرامش برخوردار باشند، و از جانب انسان ضربه و ضررو خسارت و زيان نبينند، و به دنيا و آخرت آنان لطمه وارد نگردد و هيولاى شقاوت چنگ به گلوى آنان نيندازد.
 
در آثار اسلامى آمده، مسيح با تمام وجود در حال فرار بود، آشنائى از او علّت فرار را پرسيد، فرمود از دست جاهل فرار مى كنم.
 
آرى با تمام وجود از دست جهل و جاهل به پيروى از نبوت، و براى تأمين سعادت دنيا و آخرت بايد فرار كرد.
 
جاهل با داشتن كيميا فقير، و آگاه و عالم در كنار فقر ثروتمند است.
 
گر كيميا دهندت بى معرفت گدائى***ور معرفت دهندت بفروش كيميا را
 
علم و معرفت
 
به فرموده قرآن مجيد دانايان، با نادانان در هيچ زمينه مساوى نيستند.
 
هل يستوى الّذين يعلمون، و الّذين لا يعلمون.[۳۵۵]
 
و به فرموده رسول اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) روزى كه بر من برسد، و دانش و علمى كه مرا به مقام قرب حق برساند به من اضافه نشود، در آن روز دميدن روز بر من مبارك نيست.
 
اِذا اَتى عَلَىَّ يَوْمٌ لا اَزْدادُ فيهِ عِلْماً يُقَرِّبُنى اِلَى اللّهِ تَعالى فَلا بُورِكَ لى فى طُلُوعِ الشَّمْسِ ذلِكَ الْيَوْمَ.[۳۵۶]
 
و نيز آن حضرت فرمود :
 
قَلْبٌ لَيْسَ فيهِ شَىْءٌ مِنَ الْحِكْمَةِ كَبَيْت خَرِب، فَتَعَلَّمُوا وَ عَلِّمُوا وَ تَفَقَّهُوا وَ لا تَمُوتُوا جُهّالاً فَإِنَّ اللّهَ لا يُعْذِرُ عَلَى الْجَهْلِ.[۳۵۷]
 
قلبى كه چيزى از حكمت در آن نيست چون خانه اى خراب است، ياد بگيريد، و ياد بدهيد، و بفهميد، جاهل از دنيا نرويد، همانا خداوند در قيامت جاهل را معذور نمى داند.
 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در كتاب باعظمت غررالحكم دانش و معرفت را بدين صورت وصف مى كند :
 
علم پيروزى مى آورد، دانش سدّى در برابر آفات و حوادث است، معرفت بالاترين بى نيازى است، دانش چراغ عقل، دليلى نيكو، برترين هدايت، زيبائى آشكار، بهترين انيس، شريفترين حسب، گمشده مؤمن، راهبر حلم، بامنفعت ترين گنج، شريفترين حقيقت است.
 
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در يك جمله تمام واقعياتى كه در دنيا و آخرت محصول علم و معرفت است بيان فرموده :
 
اَلْعِلْمُ رَأْسُ الْخَيْرِ كُلِّهِ.[۳۵۸]
 
دانش و بينش، بصيرت و معرفت سر تمام خوبيهاست.
 
على (عليه السلام) ثروت مادى و معرفت را با هفت فرق اصولى مى شناساند.
 
۱ ـ دانش و بينش ميراث انبياء و ثروت و مال ميراث فراعنه است، علم با انفاق كم نمى شود، مال با خرج شدن رو به نقصان مى رود، ثروت نياز به نگهبان دارد، معرفت از انسان نگهبانى مى كند، دانش همراه انسان به آخرت منتقل مى گردد، ثروت در دنيا بجا مى ماند، بدست آوردن مال براى همگان ميسّر است، دانش و معرفت و نورانيت و بصيرت مخصوص مردم مؤمن است، تمام مردم در امر دين محتاج صاحب علم و بى نياز از صاحب ثروتند، دانش عبور از صراط قيامت را تقويت، و ثروت جلوى انسان را براى حساب پس دادن مى گيرد.[۳۵۹]
 
كشتى خالى در ميان دريا با خطر موج گرفتگى، شكستن، گم شدن، سرنگون شدن روبروست، كشتى پر و سنگين موج شكن، راهرو، مطمئن و همراه با امنيت، و در مسير به مقصد رسيدن است.
 
كشتى خالى مثل انسان جاهل، و كشتى پر مثل انسان بينا و آگاه و بصير و بامعرفت است.
 
باطنى كه به نور توحيد منوّر است، قلبى كه به حقيقت مطمئن است، دلى كه در گرو قيامت است، و مى داند آن روز، روز
 
فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره، و من يعمل مثقال ذرّة شراً يره.[۳۶۰]
 
است، انسانى كه خود را در دنيا مسافر مى داند، و آخرت را خانه ابدى براى حيات اخروى، آدمى كه تمام نعمت هاى حق را امانت به حساب مى آورد، و خود را نسبت به هر نعمتى موظّف و مسئول مى داند، انسانى كه زن و فرزند، خانه و تجارتخانه، ثروت و مال همه و همه را داده حق مى بيند و خلاصه رابطه اش با تمام برنامه ها از طريق معرفت است چگونه رفتار مى كند ؟
 
رفتارش عين حكمت، كردارش عين نورانيت، حركاتش محض حقيقت، و برخوردش با همه چيز بخصوص با زن و فرزند بر اساس صلاح و سداد و رأفت و رحمت، و اصالت و كرامت است، از چنين انسانى در خانه و خانواده و در خارج از خانه، دريا دريا امنيت و آرامش مى ريزد، و همه در كنار او مطمئن و راحت و باآرامش و همراه با اعتماد زندگى مى كنند، و اسلام مرد خانه، شوهر زن، و پدر فرزندان را اينگونه مى خواهد.
 
قلب منبع حقايق
 
در آثار اسلامى تعابير عجيبى از قلب شده : حرم خدا[۳۶۱]، چشمه[۳۶۲]، امام[۳۶۳]، سلطان[۳۶۴]،ظرف[۳۶۵]، و اوصافى به قلب نسبت داده شده : سلامت، مرض، پاكى، خباثت، نرمى، درشتى، نورانيت، كورى، سرنگونى، اقبال، ادبار، حيات، مرگ، گشادگى، ختم، طبع، زيغ، قسوت، اين تعابير در قرآن مجيد و در كتبى همچون كافى، شافى، بحار، وسائل، مستدرك، تحف العقول، روضة الواعظين، محجة البيضاء، آمده است، و براى هر كدام از اين كلمات معنائى ذكر شده.
 
واقعاً قلب ظرف است و ظرفى عجيب، اگر در اين ظرف، ايمان به حق و قيامت، پاكى، نورانيت، حيات، خوف از عذاب، خشيت، اخلاص، رقّت، رأفت، رحمت، محبت، عشق جاى داده شود، صاحب آن از آرامش و اطمينان و امنيت برخوردار خواهد بود، و كلّ كسانى كه با او در ارتباطند در امنيت و سلامت و راحت خواهند بود، و اگر اين ظرف جايگاه طمع، بخل، حرص، حسد، كينه، نفاق، كفر، شرك، قساوت، بدگمانى، و امثال اين اوصاف شود، دارنده چنين قلبى موجودى خطرناك مضرّ، آلوده، پليد، ستمكار خواهد بود و احدى در كنار او امنيت نخواهد داشت. بايد به جوانانى كه هنوز ازدواج نكرده اند گفت : اگر قلب خود را آلوده به اين صفات زشت مى بينيد، در صدد اصلاح آن برآئيد، سپس ازدواج كنيد، تا دخترى كه با هزار آرزو از خانه و ديار خود و از آغوش پرمهر مادر و پدر خويش دست برمى دارد و به خانه شما مى آيد و پس از مدتى هم از شما بچه دار مى شود، تا آخر عمرش در كنار شما احساس امنيت و آرامش كند، و بتواند بخوبى به شوهردارى، و بچه دارى مشغول باشد، خانه ناامن، و انسان مخرب امنيت، جهنم و عذاب جهنم است، و واى بر مردى كه همسر و فرزندانش از دست او در امان نباشند، و دائم به تلخى و ناراحتى بگذرانند، و واى بر زنى كه شوهر و فرزندانش از دست او در زحمت و رنج باشند، و او بدون پرواى از حق محيط خانه را تبديل به محيط وحشت و اضطراب كند، و واى بر فرزندانى كه پدر و مادر از دست آنان راحت نيستند، و در كنار آنان امنيت ندارند.
 
اميرالمؤمنين(عليه السلام) عقيده دارد، اگر انسان قلب را به حق متصل نكند، و آن راظرف ايمان و عشق و محبت به حق قرار ندهد، بلاهاى عجيبى به سر صاحبش مى آورد، در صورت دلگرمى به ذلت طمع دچار شود، و اگر به هيجان طمع آلوده گردد بر اثر هجوم حرص هلاك شود، و اگر به دلسردى گرايد، غصّه او را مى كشد، و اگر مورد غضب قرار بگيرد آتش غيظ شعلهور شود، و اگر به خوشنودى بنشيند، خودنگهدارى را فراموش مى نمايد، و اگر دچار ترس شود، عمرش به پرهيز هدر رود، و اگر در امنيت گشايشى يابد، غرور وجود او را به غارت برد، و اگر به مصيبتى دچار آيد، از خود بيخود شدن او را رسوا نمايد، و اگر مالى به دست آرد، غنا و دارائى او را به طغيان آلوده نمايد، و اگر فقر به او حمله كند، بلا و ناراحتى سرگرمش كند، و اگر گرسنگى به او فشار آورد، ضعف وى را زمين گير كند، و اگر در سيرى افراط كند، شكم پرستى راه نفس بر او ببندد، كه هر كمى براى چنين انسانى زيانبار و هر اضافه اى براى او فسادآور است.[۳۶۶]
 
كلام عجيبى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در رابطه با سلامت و بيمارى قلب نقل شده :
 
فِى الاِْنْسانِ مُضْغَةٌ اِذا هى سَلِمَتْ وَ صَحَّتْ سَلِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ، فَاِذا سَقِمَتْ سَقِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ وَ هِىَ الْقَلْبُ.[۳۶۷]
 
در انسان پاره گوشتى است، كه اگر سالم و صحيح باشد، بقيه جسم سالم، و اگر بيمار باشد ساير اعضا و جوارح بيمار است و آن پاره گوشت جز قلب چيزى نيست.
 
و نيز آن حضرت فرمود :
 
اِنَّ لِلّهَ تَعالى فِى الاَْرْضِ اَوانِىَ اَلا وَ هِىَ الْقُلُوبُ، فَاَحَبُّها اِلَى اللّهِ اَرَقُّها وَ اَصْفاها وَ اَصْلَبُها، اَرَقُّها لِلاِْخْوانِ، وَ اَصْفاها مِنَ الذُّنُوبِ، وَ اَصْلَبُها فى ذاتِ اللّهِ.[۳۶۸]
 
براى خداوند در زمين ظرفهائى است، بدانيد كه آن ظرفها قلوب است، محبوبترين آن قلوب، نرمترين و صافترين و محكم ترين آنهاست، نرمترين دل نسبت به برادران ايمانى، صافترين آنها از گناه، و محكم ترين قلب نسبت به حضرت حق.
 
از اميرالمؤمنين (عليه السلام) كلام بسيار بسيار مهمى در رابطه با سلامت قلب روايت شده :
 
لا يَسْلَمُ لَكَ قَلْبُكَ حَتّى تُحِبَّ لِلْمُؤْمِنينَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ.[۳۶۹]
 
قلبت براى تو سالم نمى شود، مگر براى مردم مؤمن دوست داشته باشى آنچه را براى خودت دوست دارى.
 
چه راه عجيبى براى سلامت دل پيشنهاد شده، چه سخن نورانى و حكيمانه اى از سر حلقه اولياء و عاشقان نقل شده ؟!
 
آرى انسان اگر براى ديگران آنچه را براى خود مى خواهد بخواهد، دل به تدريج از تمام رذائل و آلودگيها پاك مى شود، و تبديل به قلب سليم مى شود.
 
در اين وقت عرصه گاه قلب از ايمان و عشق و رأفت و رحمت و كرامت و اخلاص موج مى زند، و همگان بخصوص زن و بچه در كنار انسان از خير دنيا و آخرت بهره مند مى شوند.
 
جوانانى كه ازدواج نكرده اند اگر در قلب خود عيب و نقص مى بينند، به اصلاح آن قيام كنند، ورنه پس از ازدواج زن و فرزند را دچار ستم مى كنند، و مردانى كه ازدواج كرده اند، اگر در فضاى دل خود تيرگى رذائل را مشاهده مى كنند، به علاج آن برخيزند، و گرنه زن و فرزند از آنان در امان نخواهند بود، و اين حقيقت را همه بدانند، كه عذاب برزخ دامنگير آن مردمى است كه زن و فرزندشان در جنب آنان به خاطر آلوده بودن به كژ خلقى و سوء عمل، در راحت و امنيت نبودند.
 
عقل اگر با دانش تغذيه شود، و قلب اگر به اخلاق الهى متخلق گردد، نفس نورانى، و تمام حركات جسم عرشى و ملكوتى گشته، و آدمى تبديل به منبع خير و چشمه فضيلت، و مولّد امنيّت مى شود، در اين زمينه به آيه اى از كتاب حق قرآن مجيد دقت كنيد :
 
الّذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الأمن و هم مهتدون.[۳۷۰]
 
آنان كه ايمان آوردند، و ايمان خود را كه حقيقتى قلبى است به ستم نيالودند، براى آنان ايمنى است، و هم اينان بسر منزل سعادت هدايت شده اند.
 
آرى چنانكه در اول بحث گفته شد، تمام خوبيها از خدا، و همه زشتى ها از خود انسان است.
 
با روى آوردن به حق به وسيله انبياء، قرآن، امامان، عالمان ربانى، و بكارگيرى قواى ظاهرى و باطنى، مى توان تمام خوبيها را كسب، و زشتى ها را از صفحه وجود زدود.
 
چون خوبيها كسب شد، وظيفه انسان است خوبيها را تا جائى كه قدرت دارد به ديگران بخصوص به زن و فرزند منتقل كند، كه بى تفاوتى در اين زمينه گناهى بزرگ و موجب عقاب حق است.
 
ائمه ما فرموده اند نه با زبان بلكه با اعمال خود براى ديگران سرمشق شويد، كه هرگاه هر كس زيبائيها و جمال باطن را در انسان ببيند، مشتاق كسب آن مى شود.
 
مرد خانه بايد براى همسر و فرزندانش حجت خدا باشد، مرد خانه بايد در خانه اسوه حسنه باشد، مرد خانه در خانه بايد الگوى زيبائيهاى معنوى و اخلاقى و عملى براى زن و فرزند باشد، و مرد خانه اينگونه نمى شود، مگر اينكه عقل و قلب و نفس و جسم را تا جائى كه قدرت دارد از علم و اخلاق و صافى و پاكى و تقوا و درستى و عمل صالح تغذيه كند، تا خانه اش و اهل او شعبه اى از خانه اهل بيت، و جلوه اى از اولياء حق شود.
 
اينجاست كه ضرورت شركت در مجالس مفيد مذهبى، و رفت و آمد به مساجد، و همنشينى با فقيه در دين و عالم ربانى حسّ مى شود، كه دورى از اين واقعيات منشأ تشديد جهل، و ظهور بيماريهاى قلبى، و انحرافات نفسى و عملى است.
 
با جلوه وحى در قرآن، و آثار نبوت انبياء و امامت امامان در كتابهاى پرارزش و محكم، و با بودن اين همه مساجد و مجالس مذهبى، و در اختيار بودن عالمان ربانى براى پيمودن راه خدا و طريق سلامت، و رسيدن به كمالات و تحصيل خير دنيا و آخرت، براى احدى در پيشگاه خدا، در دنيا و برزخ و محشر عذر و حجّتى نخواهد بود.
 
عذاب در عرصه گاه قيامت
 
آتش فردا، افروخته شده جهل، و فساد قلب، و انحرافات عملى است.
 
اين خداى مهربان نيست كه عذاب را اجباراً براى هر كس خواسته اراده كند، اين گناه و زشتى و رذائل اخلاقى است كه در آخرت به صورت عذاب و آتش ظهور مى كند، و وجود گناهكار را اسير خود مى نمايد.
 
اگر گناه و معصيت، و انكار و كفر، و عناد با حق نبود، از عذاب برزخ و قيامت هم خبرى نبود.
 
در دعاى شريف كميل آمده :
 
به طور قطع و يقين مى دانم اگر حكم تو به عذاب اهل انكار و خلود معاند و دشمن در جهنم نبود، تمام آتش را سرد و سلامت مى نمودى، و براى احدى در عذاب جا و مقام نبود، ولى قسم ياد كردى كه جهنم را از كافران، و ناسپاسان پر كنى.
 
بنابراين مردم هستند كه با آلوده شدن به گناه و معصيت، براى خود عـذاب فراهم مى كنند، نه خداوندى كه رحمت و عفو و مغفرت و كرم است، و براى آراسته شدن بندگانش به حسنات كه نتيجه اش امنيت دنيا و آخرت است تمام وسائل لازم را فراهم آورده است.
 
در هر صورت مرد و زن سعى كنند با كمك ايمان و اخلاق و عمل صالح و صفا و وفا، و راستى و درستى، و حلم و صبر، و حوصله و بردبارى امنيت قابل قبولى در زندگى دنيا براى خود و فرزندانشان، و ارحام و اطرافيانشان فراهم كنند، تا به سبب اين امنيت در روز قيامت هم از امنيت و آرامش برخوردار شوند، كه به فرموده رسول حق :
 
الدُّنْيا مَزْرَعَةُ الاْخِرَةِ.
 
دنيا كشتزار آخرت است.
 
و به فرموده حضرت باقر (عليه السلام)
 
وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقينَ.[۳۷۱]
 
و هر آينه دنيا نيكو منزلى براى اهل تقوا است.
 
اهل تقوا از تمام برنامه هاى دنيا توشه آخرت مى سازند، و با دنياى خود، آخرت خويش را آباد مى كنند، در دنيا خوش و در آخرت خوشتر هستند.
 
عبد اللّه ابن يعفور كه از شخصيت هاى كم نظير اسلامى است مى گويد : به حضرت صادق (عليه السلام) عرضه داشتم ما عاشق دنيا هستيم، حضرت فرمود با دنيا چه مى كنيد، گفتم از آن براى ازدواج، حج، خرجى زن و بچه، رسـيدگى به برادران مؤمن، و صدقه دادن استفاده مى كنيم، حضرت فرمود : اين از دنيا نيست، از آخرت است.
 
ملاحظه كنيد اهل ايمان و تقوا، تجارت و كسب و زراعت و درآمد دارند، ازدواج مى كنند، خانه و زندگى را به نحو احسن اداره مى نمايند، به مردم رسيدگى مى كنند، به سفرهاى زيارتى مى روند، صدقه مى پردازند و خلاصه دنيا را در فضائى از سلامت و امنيت و ايمان و اخلاق خوش مى گذرانند، و به دنبال آن از آخرتى خوشتر و بهتر بهره مند مى شوند.
 
اى كاش همه خانه ها داراى امنيت و سلامت بود، اى كاش ايمان و اخلاق و عمل صالح حاكم بر خانه ها بود، اى كاش تمام مرد و زن آراسته به حسنات و پيراسته از رذائل بودند، تا براى احدى مشكل پيش نمى آمد، و همگان در سايه يكديگر به سلامت و آرامش زندگى مى كردند، و از مواهب الهى با لذت و خوشى بهره مى بردند.
 
امام ششم (عليه السلام) مؤمن واقعى را در روايتى مهم معرفى مى كند، كه در قسمتى از آن روايت فرموده :
 
النّاسُ مِنْهُ راحَةٌ وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَب.[۳۷۲]
 
تمام مردم از مؤمن راحت، و خود مؤمن بخاطر ايجاد اين امنيت و راحتى، در زحمت است.
 
پدران و مادران صالح
 
زن وشوهرى كه آراسته به حسنات وپيراسته از سيئات و رذائل هستند، نسبت به هم منبع آرامش وامنيت، وبراى فرزندان خود عامل رشد وكمال وآسايش و راحتند.
 
هيچ گاه نسبت به نياز فرزندانشان، بى تفاوت نيستند، به وقت نياز به محبت، نياز به مخارج مادى، نياز به تحصيل و درس، نياز به رفت و آمد منطقى، نياز به گردش و تفريح، نياز به ازدواج، با كمال محبت و مهر و عاطفه، و وقار و ادب به پاسخ گوئى برمى خيزند، و اگر نسبت به برخى از نيازها امكان نداشته باشند، با اخلاق وحوصله و خوش خلقى و خوشروئى عزيزان خود را قانع مى كنند و فرزندان باوقار و باكرامت هم اين معنا را از خانواده قبول مى نمايند.
 
فرزندان باانديشه و درستكار، اگر احياناً از جانب پدر و مادر به علّت بى توجهى آنان، دعوت به خلاف شدند، با كمال ادب، و رعايت حرمت آنان، از قبول دعوت خوددارى مى كنند، و خود را در معرض خطا و اشتباه قرار نمى دهند، چنانچه مادرى در عهد رسول حق، از مسلمان بودن فرزندش ناراضى بود، و حتى اعتصاب غذا كرد، ولى وقتى شنيد خداوند به اسلام فرزندش راضى، و براى نارضايتى مادر ارزش قائل نيست، اعتصاب غذا را شكست، و نسبت به فرزند سكوت كرد.
 
پدران و مادران در صورتى كه رسول خدا به جنين سقط شده شما توجه مى كند، تا جائى كه فرموده به جنين در كنار در بهشت گفته مى شود : داخل شو، مى گويد، نه تا پدر مادرم پيش از من داخل نشوند وارد نمى شوم[۳۷۳]، چرا شما از فرزند برومند خود، اين نعمت و احسان حق به نحو شايسته، در جهات مادى و معنوى جانبدارى نكنيد ؟ اولاد دارى و توجه به او، و پاسخ به نيازهاى انسانى وى تجارتى است كه سود آن در دنيا و آخرت عظيم است.
 
قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) ( من تزوّج للّه و لصلة الرحم توّجه اللّه بتاج الملك )
 
« وسائل چاپ آل البيت ، ج ۲۰ ، ص ۵۱ »   
 
 
________________________________________
 
 
[۱]- بقره/۳.
 
[۲]-ابراهيم/۳۲ـ۳۴.
 
[۳]-يس/۴۰.
 
[۴]-آل عمران/۱۹۱.
 
[۵]-نجم/۴۲.
 
[۶]-هود/۵۶.
 
[۷]-روم/۲۱.
 
[۸]-فرقان/۵۴.
 
[۹]-نور/۳۲.
 
[۱۰]-هداية العلم، ۶۵۱.
 
[۱۱]-ازدواج در اسلام/۱۷.
 
[۱۲]-همان مدرك/۷.
 
[۱۳]-همان مدرك/۸.
 
[۱۴]-بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۰.
 
[۱۵]-بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹.
 
[۱۶]-وسائل، ج ۱۴، ص ۷.
 
[۱۷]-ازدواج در اسلام/۱۴.
 
[۱۸]- بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۲.
 
[۱۹]-مستدرك الوسائل، ابواب مقدمات، باب اوّل.
 
[۲۰]-بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱.
 
[۲۱]-مواعظ عدديه / ۱۸۰.
 
[۲۲]-تحريم / ۶.
 
[۲۳]-كافى، ج ۲، ص ۳۴۰; محجة البيضاء، ج ۵، ص ۱۴۰.
 
[۲۴]-نور/۳۶.
 
[۲۵]-ازدواج در اسلام/۲۶.
 
[۲۶]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۱.
 
[۲۷]-همان مدرك.
 
[۲۸]-همان مدرك.
 
[۲۹]-همان مدرك.
 
[۳۰]-ازدواج در اسلام، ص ۲۷.
 
[۳۱]-همان مدرك.
 
[۳۲]-نساء/۲۸.
 
[۳۳]-بحار، ج ۱۰۱، ص ۷۲.
 
[۳۴]-بحار، ج ۱۰۱، ص ۷۳.
 
[۳۵]-بحار، ج ۵، ص ۱۵۷.
 
[۳۶]-نور الثقلين، ج ۵، ص ۱۹۱، حديث ۱۹.
 
[۳۷]-بحار، ج ۷۷، ص ۱۲۸، روايت ۳۲، باب ۶.
 
[۳۸]-تين/۴.
 
[۳۹]-نمل/۸۸.
 
[۴۰]-سجده/۷.
 
[۴۱]-نساء/۱.
 
[۴۲]-روم/۲۱.
 
[۴۳]-نجم/۳۹.
 
[۴۴]-بقره/۲۲۹.
 
[۴۵]-بحار، ج ۰۰، ص ۳۴۹.
 
[۴۶]-بقره/۲۴۰.
 
[۴۷]-بقره/۲۴۱.
 
[۴۸]-بقره/۱۸۰.
 
[۴۹]-نساء/۷.
 
[۵۰]-نحل/۹۷.
 
[۵۱]-مواعظ العدديه، ص ۲۰۱.
 
[۵۲]-تحريم/۱۰.
 
[۵۳]-انعام/۱۵۱.
 
[۵۴]-نساء/۱۱.
 
[۵۵]-بقره/۲۳۳.
 
[۵۶]-قصص/۷.
 
[۵۷]-بحار، ج ۴۳، ص ۲۳.
 
[۵۸]-سفينة البحار، ج ۸، ص ۵۸۰.
 
[۵۹]-بقره/۲۲۳.
 
[۶۰]-تفسير نمونه، ج اول، ص ۹۷.
 
[۶۱]-وسائل، ج ۱۴، ص۲.
 
[۶۲]-وسائل، ج ۱۴، ص ۱۱.
 
[۶۳]-نحل/۵۸ ـ ۵۹.
 
[۶۴]-قصص/۷.
 
[۶۵]-بقره/۲۲۳
 
[۶۶]-بقره/۱۸۷.
 
[۶۷]-روم/۲۱.
 
[۶۸]-روايات نقل شده در وسائل الشيعه باب اولاد.
 
[۶۹]-همان مدرك.
 
[۷۰]-بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۱۸.
 
[۷۱]-مواعظ العدديه، ص ۱۳۸.
 
[۷۲]-روضه كافى، ص ۳۱۳.
 
[۷۳]-ميزان الحكمه، ج ۲، ص ۳۵۱.
 
[۷۴]-بحار، ج ۷۷، ص ۲۱۴.
 
[۷۵]-مواعظ العدديه، ص ۲۶۸.
 
[۷۶]-ميزان الحكمه، ج ۲، ص ۳۵۱ ـ ۳۵۲.
 
[۷۷]-همان مدرك.
 
[۷۸]-آل عمران/۵۶.
 
[۷۹]-پيشواى شهيدان ۳۲۸.
 
[۸۰]-بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵.
 
[۸۱]-رسالة توضيح المسائل، آيت اللّه فاضل لنكرانى، ص ۴۱۸، مسئله ۲۲۳۶.
 
[۸۲]-ملك الشعراى بهار.
 
[۸۳]-اعراف/۱۵۶.
 
[۸۴]-اعراف/۲۳.
 
[۸۵]-نوح/۲۶.
 
[۸۶]-ابراهيم/۳۷.
 
[۸۷]-قصص/۲۴.
 
[۸۸]-يوسف/۱۰۱.
 
[۸۹]-انبيا/۸۹.
 
[۹۰]-مؤمنون/۱۱۸.
 
[۹۱]-آل عمران/۱۹۱.
 
[۹۲]-مجمع البيان، ج ۸، ص ۳۵۸.
 
[۹۳]-احزاب/۳۵.
 
[۹۴]-ميزان الحكمه، ج ۹، ص ۹۶.
 
[۹۵]-بحار، ج ۵۷، ص ۲۹۹.
 
[۹۶]-بحار، چاپ دوم، مؤسسه الوفاء، ج ۱۰۰، ص ۲۴۵.
 
[۹۷]-رعد/۲۱.
 
[۹۸]-بحار، ج ۷۷، ص ۲۰۳.
 
[۹۹]-ميزان الحكمه، ج ۶، ص ۳۱۶.
 
[۱۰۰]-ازدواج در اسلام/۱۸.
 
[۱۰۱]-ازدواج در اسلام/۱۸ ـ ۱۹.
 
[۱۰۲]-همان مدرك.
 
[۱۰۳]-همان مدرك / ۲۰ ـ ۲۱.
 
[۱۰۴]-همان مدرك / ۲۰ ـ ۲۱.
 
[۱۰۵]-همان مدرك / ۲۰ ـ ۲۱.
 
[۱۰۶]-ص/۷۳، ۷۴.
 
[۱۰۷]-اعراف/۱۳.
 
[۱۰۸]-ميزان الحكمة، ج ۸، ص ۲۹۸.
 
[۱۰۹]-ميزان الحكمة، ج ۸، ص ۳۰۰ ـ ۳۰۲.
 
[۱۱۰]-همان مدرك.
 
[۱۱۱]-همان مدرك.
 
[۱۱۲]-همان مدرك.
 
[۱۱۳]-بحار، ج ۷۳، ص ۲۳۱.
 
[۱۱۴]-بحار، ج ۷۳، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۵.
 
[۱۱۵]-زندگى آيت اللّه بروجردى نوشته دوانى، ص ۷۹.
 
[۱۱۶]-مستدرك الوسائل ابواب مقدمات نكاح، باب ۲۳.
 
[۱۱۷]-بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۴۷.
 
[۱۱۸]-همان مدرك.
 
[۱۱۹]-ازدواج در اسلام/۹۵.
 
[۱۲۰]-مجازات نبويه/۱۸۲.
 
[۱۲۱]-ازدواج در اسلام/۹۶ ـ ۹۷.
 
[۱۲۲]-بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۴۸.
 
[۱۲۳]-بينه/۷.
 
[۱۲۴]-مؤمنون/۲ ـ ۹.
 
[۱۲۵]-فرقان/۶۴ ـ ۷۴.
 
[۱۲۶]-ميزان الحكمة، ج اول، ص ۳۳۳.
 
[۱۲۷]-همان مدرك، ص ۳۳۴.
 
[۱۲۸]-بحار، ج ۶۷، ص ۲۹۳.
 
[۱۲۹]-ميزان الحكمة، ج اول، ص ۳۳۰.
 
[۱۳۰]-همان مدرك.
 
[۱۳۱]-بحار، ج ۷۱، ص ۱۵۸.
 
[۱۳۲]-نور/۲۶.
 
[۱۳۳]-نساء/۳.
 
[۱۳۴]-بقره/۲۲۱.
 
[۱۳۵]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۲.
 
[۱۳۶]-همان مدرك.
 
[۱۳۷]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۳.
 
[۱۳۸]-همان مدرك، ص ۳۷۵.
 
[۱۳۹]-ازدواج در اسلام/۳۲.
 
[۱۴۰]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۴.
 
[۱۴۱]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۳.
 
[۱۴۲]-بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۷۱.
 
[۱۴۳]-ازدواج در اسلام/۵۵.
 
[۱۴۴]-بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵.
 
[۱۴۵]-ازدواج در اسلام، ص ۵۴ ـ ۵۵.
 
[۱۴۶]-همان مدرك.
 
[۱۴۷]-بحار، ج ۷۹، ص ۱۴۲.
 
[۱۴۸]-وسائل، ج ۱۷، باب ۱، ص ۸۱، روايت ۲۲۰۴۳.
 
[۱۴۹]-بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۲ ـ ۲۳۷.
 
[۱۵۰]-همان مدرك.
 
[۱۵۱]-ازدواج در اسلام/۷۵ ـ ۷۷.
 
[۱۵۲]-همان مدرك.
 
[۱۵۳]-بحار، ج ۶۴، ص ۱۹۸.
 
[۱۵۴]-مستدرك كتاب نكاح باب ۶ و ۸.
 
[۱۵۵]-همان مدرك.
 
[۱۵۶]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۵.
 
[۱۵۷]-بحار، ج ۷۸، ص ۳۲۷; بحار بيروت، ج ۷۵، ص ۳۲۷.
 
[۱۵۸]-بحار، ج ۷۱، ص ۱۷۳.
 
[۱۵۹]-اعراف/۸.
 
[۱۶۰]-اعراف/۹.
 
[۱۶۱]-آل عمران/۱۴ ـ ۱۷.
 
[۱۶۲]-ازدواج در اسلام، ص ۴۵ به نقل از وسائل ابواب مقدمات نكاح.
 
[۱۶۳]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۴۰.
 
[۱۶۴]-وسائل ابواب مقدمات نكاح، باب ۴ ـ بحار چاپ مؤسسه وفا، ج ۱۰۰، ص ۲۲۵.
 
[۱۶۵]-مستدرك الوسائل، قسمت نكاح، باب ۱۳.
 
[۱۶۶]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۷.
 
[۱۶۷]-همان مدرك.
 
[۱۶۸]-ازدواج در اسلام/۴۷.
 
[۱۶۹]-وسائل الشيعه ابواب مقدمات نكاح، باب ۳۶.
 
[۱۷۰]-وسائل الشيعه، ابواب مقدمات نكاح، باب ۳۶.
 
[۱۷۱]-وسائل الشيعه، ابواب مقدمات نكاح، باب ۳۶.
 
[۱۷۲]-ازدواج در اسلام/۴۹.
 
[۱۷۳]-همان مدرك.
 
[۱۷۴]-محجة البيضاء، ج ۳، ص ۵۴.
 
[۱۷۵]-بقره/۲۵۷.
 
[۱۷۶]-رعد/۳۸.
 
[۱۷۷]-بحار، چاپ مؤسسه وفا، ج ۱۰۰، ص ۲۳۳.
 
[۱۷۸]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۷.
 
[۱۷۹]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۵.
 
[۱۸۰]-همان مدرك، ص ۲۳۱.
 
[۱۸۱]-ازدواج در اسلام/۵۹.
 
[۱۸۲]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۲.
 
[۱۸۳]-ازدواج در اسلام/۶۰.
 
[۱۸۴]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۶.
 
[۱۸۵]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۸.
 
[۱۸۶]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۹.
 
[۱۸۷]-ازدواج در اسلام/۶۱.
 
[۱۸۸]-همان مدرك/۷۰.
 
[۱۸۹]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۸.
 
[۱۹۰]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۷.
 
[۱۹۱]-ازدواج در اسلام/۶۷.
 
[۱۹۲]-بحار، ج ۷۵، ص ۲۸۵.
 
[۱۹۳]-ميزان الحكمه ۱۶۶ ـ ۱۶۷.
 
[۱۹۴]-ميزان الحكمه ۱۶۶ ـ ۱۶۷.
 
[۱۹۵]-بحار، چاپ مؤسسه وفاء بيروت، ج ۱۰۰، ص ۳۴۹.
 
[۱۹۶]-همان مدرك.
 
[۱۹۷]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۵۰ ـ ۳۵۱.
 
[۱۹۸]-همان مدرك.
 
[۱۹۹]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۵۱.
 
[۲۰۰]-بحار، ج ۴۳، ص ۱۱۱ ـ ۱۱۲.
 
[۲۰۱]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۶۷.
 
[۲۰۲]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۶۶.
 
[۲۰۳]-ازدواج در اسلام/۱۱۲.
 
[۲۰۴]-ازدواج در اسلام/۱۱۲.
 
[۲۰۵]-ازدواج در اسلام/۱۱۴، مستدرك باب نكاح، فصل ۳۱.
 
[۲۰۶]-ازدواج در اسلام/۱۱۴، مستدرك باب نكاح، فصل ۳۱.
 
[۲۰۷]-خرما و روغن و كشك يا آرد مخلوط به هم.
 
[۲۰۸]-ازدواج در اسلام/۹۱.
 
[۲۰۹]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۰ ــ علل الشرايع، ص ۵۱۴ ـ ۵۱۷ ــ امالى صدوق ص ۵۶۶ ـ ۵۷۰.
 
[۲۱۰]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۵.
 
[۲۱۱]-همان مدرك.
 
[۲۱۲]-علل الشرايع/۳۰۹.
 
[۲۱۳]- بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۷.
 
[۲۱۴]-بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۹.
 
[۲۱۵]-همان مدرك/۲۹۰.
 
[۲۱۶]-همان مدرك/۲۹۰.
 
[۲۱۷]-همان مدرك/۲۹۵.
 
[۲۱۸]-بقره/۲۲۲.
 
[۲۱۹]-ميزان الحكمة، ج ۵، ص ۵۵۸.
 
[۲۲۰]-همان مدرك.
 
[۲۲۱]-نهج البلاغه / خطبه ۱۶۰.
 
[۲۲۲]-ميزان الحكمة، ج ۱۰، ص ۹۲.
 
[۲۲۳]-همان مدرك.
 
[۲۲۴]-همان مدرك.
 
[۲۲۵]-همان مدرك.
 
[۲۲۶]-همان مدرك.
 
[۲۲۷]-همان مدرك.
 
[۲۲۸]-ميزان الحكمة، ج ۱۰، ص ۹۳.
 
[۲۲۹]-همان مدرك.
 
[۲۳۰]-همان مدرك.
 
[۲۳۱]-ميزان الحكمة، ج ۱۰، ص ۹۵.
 
[۲۳۲]-همان مدرك.
 
[۲۳۳]-همان مدرك.
 
[۲۳۴]-ميزان الحكمة، ج ۱۰، ص ۹۴.
 
[۲۳۵]-ميزان الحكمة، ج ۴، ص ۵۹۶.
 
[۲۳۶]-بحار، ج ۷۶، ص ۱۳۱.
 
[۲۳۷]-ميزان الحكمة، ج ۴، ص ۵۹۷.
 
[۲۳۸]-همان مدرك.
 
[۲۳۹]-همان مدرك.
 
[۲۴۰]-همان مدرك.
 
[۲۴۱]-بحار، ج ۷۶، ص ۱۲۹.
 
[۲۴۲]-ميزان الحكمة، ج ۴، ص ۵۹۹.
 
[۲۴۳]-همان مدرك.
 
[۲۴۴]-بقره/۱۷۲.
 
[۲۴۵]-بقره/۱۶۸.
 
[۲۴۶]-اعراف/۳۱.
 
[۲۴۷]-ميزان الحكمة، ج ۱، ص ۱۱۷.
 
[۲۴۸]-همان مدرك.
 
[۲۴۹]-همان مدرك.
 
[۲۵۰]-ميزان الحكمة، ج ۱، ص ۱۱۷ ـ ۱۱۸.
 
[۲۵۱]-همان مدرك.
 
[۲۵۲]-همان مدرك.
 
[۲۵۳]-همان مدرك.
 
[۲۵۴]-وسائل، ج ۱۶، ص ۴۰۶.
 
[۲۵۵]-ميزان الحكمة، ج ۱، ص ۱۲۳.
 
[۲۵۶]-وسائل، ج ۱۶، ص ۵۲۰.
 
[۲۵۷]-وسائل، ج ۱۶، ص ۵۱۸.
 
[۲۵۸]-ميزان الحكمة، ج ۱، ص ۱۲۵.
 
[۲۵۹]-وسائل، ج ۱۶، ص ۵۳۹.
 
[۲۶۰]-بحار، ج ۶۲، ص ۳۲۴.
 
[۲۶۱]-ميزان الحكمة، ج ۱، ص ۱۱۶.
 
[۲۶۲]-همان مدرك.
 
[۲۶۳]-همان مدرك.
 
[۲۶۴]-همان مدرك.
 
[۲۶۵]-آل عمران/۱۵۹.
 
[۲۶۶]-قلم/۴.
 
[۲۶۷]-ميزان الحكمة، ج ۳، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.
 
[۲۶۸]-همان مدرك.
 
[۲۶۹]-همان مدرك.
 
[۲۷۰]-همان مدرك.
 
[۲۷۱]-بحار، ج ۷۱، ص ۳۸۸ ـ ۳۸۹.
 
[۲۷۲]-همان مدرك.
 
[۲۷۳]-بحار، ج ۷۱، ص ۳۸۵.
 
[۲۷۴]-همان مدرك.
 
[۲۷۵]-بحار، ج ۷۷، ص ۵۸.
 
[۲۷۶]-ميزان الحكمة، ج ۳، ص ۱۴۹.
 
[۲۷۷]-همان مدرك.
 
[۲۷۸]-روم/۲۱.
 
[۲۷۹]-ميزان الحكمة، ج ۲، ص ۲۰۵.
 
[۲۸۰]-وسائل چاپ آل البيت، ج ۱۶، ص ۱۷۱.
 
[۲۸۱]-ميزان الحكمة، ج ۲، ص ۲۱۰.
 
[۲۸۲]-كافى، ج ۲، ص ۱۹۹.
 
[۲۸۳]-وسائل، چاپ آل البيت، ج ۲۰، ص ۲۲ ـ ۲۳.
 
[۲۸۴]-همان مدرك.
 
[۲۸۵]-آل عمران/۱۴.
 
[۲۸۶]-وسائل، ج ۲۰، ص ۲۳ ـ ۲۴.
 
[۲۸۷]-همان مدرك.
 
[۲۸۸]-همان مدرك.
 
[۲۸۹]-وسائل، ج ۱۶، ص ۳۰۳ چاپ آل البيت.
 
[۲۹۰]-وسائل، ج ۱۶، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.
 
[۲۹۱]-همان مدرك.
 
[۲۹۲]-انعام/۱۶۰.
 
[۲۹۳]-آل عمران/۱۳۴.
 
[۲۹۴]-شورى/۴۰.
 
[۲۹۵]-بحار، ج ۷۱، ص ۴۰۰.
 
[۲۹۶]-ميزان الحكمة، ج ۶، ص ۳۶۷.
 
[۲۹۷]-همان مدرك.
 
[۲۹۸]-همان مدرك.
 
[۲۹۹]-ميزان الحكمة، ج ۶، ص ۳۶۸ ـ ۳۷۰.
 
[۳۰۰]-همان مدرك.
 
[۳۰۱]-همان مدرك.
 
[۳۰۲]-همان مدرك.
 
[۳۰۳]-ميزان الحكمة، ج ۷، ص ۲۶۸.
 
[۳۰۴]-همان مدرك.
 
[۳۰۵]-همان مدرك.
 
[۳۰۶]-همان مدرك.
 
[۳۰۷]-بحار، ج ۲، ص ۱۳۵.
 
[۳۰۸]-بحار، ج ۷۴، ص ۲۳۰.
 
[۳۰۹]-ميزان الحكمة، ج ۷، ص ۲۳۱.
 
[۳۱۰]-ميزان الحكمة، ج ۷، ص ۲۳۰ ـ ۲۳۱.
 
[۳۱۱]-همان مدرك.
 
[۳۱۲]-همان مدرك.
 
[۳۱۳]-همان مدرك.
 
[۳۱۴]-ميزان الحكمة، ج ۷، ص ۲۳۲ ـ ۲۳۳.
 
[۳۱۵]-همان مدرك.
 
[۳۱۶]-همان مدرك.
 
[۳۱۷]-همان مدرك.
 
[۳۱۸]-كافى، ج ۲، ص ۱۱۰.
 
[۳۱۹]-ميزان الحكمة، ج ۷، ص ۲۳۶.
 
[۳۲۰]-ميزان الحكمة، ج ۷، ص ۲۳۶.
 
[۳۲۱]-ميزان الحكمة، ج ۷، ص ۴۱۴.
 
[۳۲۲]-ميزان الحكمة، ج ۷، ص ۴۱۴.
 
[۳۲۳]-بحار، ج ۷۳، ص ۲۹۴.
 
[۳۲۴]-لقمان/۱۸.
 
[۳۲۵]-نساء/۳۴.
 
[۳۲۶]-انعام/۱۵۲.
 
[۳۲۷]-بقره/۸۳.
 
[۳۲۸]-طه/۴۴.
 
[۳۲۹]-اسرا/۲۸.
 
[۳۳۰]-فصلت/۳۳.
 
[۳۳۱]-كنز العمال.
 
[۳۳۲]-ميزان الحكمة، ج ۸، ص ۴۳۴ ـ ۴۴۰.
 
[۳۳۳]-همان مدرك.
 
[۳۳۴]-همان مدرك.
 
[۳۳۵]-همان مدرك.
 
[۳۳۶]-بحار، ج ۷۷، ص ۲۱۴.
 
[۳۳۷]-ميزان الحكمة، ج ۲، ص ۲۵۹.
 
[۳۳۸]-نازعات/۴۰ ـ ۴۱.
 
[۳۳۹]-وسائل، ج ۱۴، ص ۱۹.
 
[۳۴۰]-نهج البلاغه، شرح ابن ابى الحديد، ج ۹، باب ۱۵۳، ص ۱۶۰.
 
[۳۴۱]-ميزان الحكمة، ج ۷، ص ۳۵۷ ـ ۳۵۸.
 
[۳۴۲]-همان مدرك.
 
[۳۴۳]-احزاب/۵۹.
 
[۳۴۴]-نور/۳۰.
 
[۳۴۵]-نور/۳۱.
 
[۳۴۶]-بحار، ج ۷۸، ص ۲۸۴.
 
[۳۴۷]-بحار، ج ۱۰۴، ص ۳۶.
 
[۳۴۸]-بحار، ج ۱۰۴، ص ۳۶.
 
[۳۴۹]-بحار، ج ۱۳، ص ۳۲.
 
[۳۵۰]-ميزان الحكمة، ج ۱۰، ص ۷۷.
 
[۳۵۱]-ميزان الحكمة، ج ۱۰، ص ۷۸.
 
[۳۵۲]-نور/۳۱.
 
[۳۵۳]-ميزان الحكمة، ج ۲، ص ۱۵۴.
 
[۳۵۴]-تحف العقول/۲۸.
 
[۳۵۵]-زمر/۹.
 
[۳۵۶]-ميزان الحكمة، ج ۶، ص ۴۴۹.
 
[۳۵۷]-همان مدرك.
 
[۳۵۸]-بحار، ج ۷۷، ص ۱۷۵.
 
[۳۵۹]-بحار، ج ۱، ص ۱۸۵.
 
[۳۶۰]-زلزال/۷ ـ ۸.
 
[۳۶۱]-بحار، ج ۷۰، ص ۲۵.
 
[۳۶۲]-ميزان الحكمة، ج ۸، ص ۲۱۲.
 
[۳۶۳]-بحار، ج ۷۰، ص ۵۳.
 
[۳۶۴]-ميزان الحكمة، ج ۸، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۸.
 
[۳۶۵]-همان مدرك.
 
[۳۶۶]-بحار، ج ۷۰، ص ۵۲.
 
[۳۶۷]-ميزان الحكمة، ج ۸، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۸.
 
[۳۶۸]-همان مدرك.
 
[۳۶۹]-بحار، ج ۷۸، ص ۸.
 
[۳۷۰]-انعام/۸۲.
 
[۳۷۱]-بحار، ج ۷۳، ص ۱۰۷.
 
[۳۷۲]-بحار، ج ۷۸، ص ۳۷.
 
[۳۷۳]-وسائل، ج ۲۰، ص ۱۴، چاپ آل البيت.
 
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۳

آئین ازدواج در نظام هستی
مشخصات کتاب
Aeen Ezdevaj.jpg
نویسنده ؟؟؟؟
زبان فارسی
ناشر ؟؟؟؟؟‏
محل انتشارات ؟؟؟؟
تاریخ نشر ؟؟؟؟؟
قطع ؟؟؟؟
شابک ؟؟؟؟؟؟؟
دانلود [؟؟؟؟؟]

آئین ازدواج در نظام هستی

«نظام ترکیب و تزویج در جمادات»
اراده عالمانه و حکیمانه و عادلانه حضرت حق، در نظام متقن هستی و پهن دشت میدان خلقت و آفرینش، از هر چیزی جفت آفرید.
در این بساط جفت بودن و زوج بودن هر چیزی حقیقتی است که استثنا برنداشته، و پیش از آنکه دانش بشر، و تحقیقات علمی به آن دست یابد، قرآن مجید در آیات متعددی از جمله در آیه چهل و نهم سوره مبارکه الذاریات، از این واقعیت، که نسبت به تمام موجودات هستی، اعم از جماد و نبات و حیوان و انسان فراگیر است خبر داده.
این خبر عظیم، و گفتار علمی، و این بیان روشن، آن هم نسبت به تمام موجودات خانه خلقت، و کاشانه و لانه آفرینش، با توجه به اینکه مربوط به قرنها قبل از رنسانس علمی است، و در شهری چون مکه و مدینه که خط نویس و خواننده‌ای، و کتاب و مدرسه‌ای در آن نبوده، از معجزات قرآن مجید، و دلیلی محکم بر اصالت این کتاب، و برهانی بزرگ بر علمی بودن این دفتر، و عاملی بس قوی بر صدق نبوت خاتم انبیا(صلی الله علیه وآله وسلم) است.
قرآن مجید در زمینه‌های دیگر مسائل آفرینش آیاتی دارد، که علوم امروز بشر، در برابر آن شگفت زده و غرق در تعجّب و حیرت است، و برای احدی از افراد انسان در هر مقام و مرتبه‌ای که باشد، جای شک و تردید، در حقّانیت خود، و اینکه چراغ هدایت فرا راه حیات آدمیان است، باقی نمی‌گذارد.
ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ.[۱]
عنایت و رحمت او، در ذات زوج‌ها و جفت‌ها از هر نوعی، کشش و جاذبه و رابطه عاشقانه، و میل به یکدیگر برقرار نموده است، تا این جاذبه و کشش، و این میل و رابطه، تحت نظامی خاص و شرایطی معین، چه در نظام تکوین، چه در عرصه گاه تشریع منتهی به ازدواج و جفت گیری و توالد و تناسل، و تکثیر نوع شود، و از این راه باعث بقاء نظام عالی آفرینش گردد، و هم اینکه تمام موجودات از هر جنس و نوعی که هستند به لذّت زندگی، و خوشی در حیات، و بهره مندی از وجود خود و دیگران برسند.
آیین ازدواج در نظام هستی …
رابطه توالد و تناسل در عالم جمادات، به هر صورتی که هست، به صورت میل ترکیب عنصری با عنصر دیگر، و در نتیجه پدید آمدن عنصر سوم، مانند ترکیب اکسیژن و هیدروژن که دو عنصر سوزان و سوزنده است، و نتیجه ترکیب و ازدواج این دو گاز سوزان و سوزنده، به صورت آب سرد و خنک و مایه حیات و نشاط است، یا به صورت جذب و انجذاب، همراه با نتایج بسیار زیاد آن، یا به صورت دو جریان مثبت و منفی، و پدید آمدن منافع بی شمار، از عجایب و شگفتی‌های هستی، و محصول اراده و رحمت حضرت ربّ العالمین است، و همین رابطه بین دو عنصر یا عناصر، و میل به یکدیگر، و خلاصه خط عشقی که بین جمادات نسبت به یکدیگر حاکم است،باعث تکثیرنسل وتداوم نوع، و برپا بودن نظام عالی خلقتو عرصه گاه زیبای هستی است.
راستی این چه قدرت شگرف و چه اراده عظیمی است، که بین دو عنصر سوزان و سوزنده، آنچنان الفت و رابطه و حالت عشق برقرار می‌کند که از ازدواج آن دو عنصر، آب سرد و چشمه سار با صفا، و رود‌های خروشان، و دریاهای عظیم، و اقیانوس‌های بی کران، و باران لطیف بوجود می‌آید؟!!
این چه نیروی شگفت انگیزی است که با ترکیب عناصر با یکدیگر در دل خاک سیاه و تیره، و در قلب سنگ خارا، و در بستری قیر گونه و تیره تر از شب، الماس بوجود می‌آورد؟!
این چه اراده قاهری است که از ترکیب چند مادّه در تاریکی معادن یمن، عقیق سرخ، و از عمق خاک نیشابور، فیروزه آسمان رنگ، و از آمیجتن خاک با فسیل حیوانات، هزاران جنس مورد نیاز بشر پدید می‌آورد؟!
این چه رحمت و لطفی است، که با ترکیب سنگ و خاک و سایر مواد با سنگ و خاک، مولودی با منفعت چون طلا و نقره، و مس و آهن، تحویل خانه هستی می‌دهد؟!
و این چه اراده و حکمتی است که از ترکیب و تزویج عناصر با یکدیگر این همه نعمت به بندگانش عنایت می‌فرماید؟!!
این چه اراده و حکمتی است که بین خورشید و زمین و مجموعه عناصر این گوی آتشین، و عناصر زمین ،این همه مهر و الفت، و عشق و محبت برقرار ساخته، که از ترکیب عناصر خورشید با عناصر زمین، و ازدواج مواد خورشید با مواد زمین نعمت هائی پدید آورده که به فرموده خودش در قرآن مجید، کسی را قدرت و قوّت شماره کردن آنها نیست.
اوست خداوندی که آسمانها و زمین را آفرید، و از عالم بالا آب فرو ریخت، و به سبب آن میوه‌ها را روزی شما قرار داد، و کشتی را در تسخیر شما در آورد تا در دریا به دستور او حرکت کند، و نهرها را در پهنه گاه زمین در اختیار شما قرار داد، و خورشید و ماه را که در حرکتند، و در دریای هستی روانند مسخّر شما نمود، و شب و روز را در اختیارتان گذاشت، و از آنچه از او خواستید به شما عنایت فرمود، و اگر در مقام شماره کردن نعمتهای خداوند برخیزید، شما را توان احصاء نعمت او نیست...[۲]!!
میزان میل و کشش، و جذب و انجذاب، و مثبت و منفی بودن عناصر، و رابطه عاشقانه بین آنها، برای توالد و تناسل، بر اساس نظمی معین و قوانینی خاص، و مقرراتی عادلانه است.
این میل و کشش از افراط و تفریط بدور است، و هرگز این رابطه و محبت به سردی نمی‌گراید، و قهر و دعوا و به هم خوردگی و اختلاف در این عرصه گاه زیبا و عاشقانه، و طلاق و جدائی در این ازدواج جانانه معنا و مفهومی ندارد.
اگر در این صحنه از پهنه آفرینش زمینه اختلاف و قهر و طلاق، و جدائی و بی مهری راه داشت، بدون تردید فساد و افساد سفره لعنتی خود را می‌گستراند، و اوضاع را به هم می‌پیچید، و بساط را از بیخ و بن ریشه می‌زد.
عناصر در جهان جمادات هر کدام دارای حجم و وزن معین، و فاصله به اندازه، و رشد و گردشی متناسب با وضع خود هستند، و ترکیب هر یک با دیگری بر اساس کفویت است.
عناصر از نظام معین به خود دست برنمی دارند، با یکدیگر به دشمنی و دعوا برنمی خیزند، و در هر کجای از این نظام احسن قرار دارند حدّ وجودی و قانونی خود را رعایت می‌کنند.
لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغی لَها اَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فی فَلَک یَسْبَحُونَ.[۳]
نه خورشید را شاید که به ماه فرارسد، و نه شب را که بر روز سبقت گیرد، و همه در مدار معین بخود شناورند.
در وزن و حجم و طول و عرض و عمق، و رنگ و صفات، و فاصله‌های عناصر عالم بالا از یکدیگر، از جمله فاصله خورشید و زمین که نزدیک به صد و پنجاه میلیون کیلومتر است، و هیچ گاه این فاصله را کم و زیاد نمی‌کنند، که زیاد شدنش باعث منجمد شدن تمام موجودات زمین، و کم شدنش علت سوختن تمام عناصر کره خاکی است، غیر از علم و عدل و حکمت بی نهایت که بر اساس اراده حضرت حق در وجود تمام موجودات در تجلّی است، چیزی مشاهده نمی‌شود، این است که هر وقت اهل حال و بصیرت، و اهل انصاف و وجدان، و بیداران و بینایان، و پاکان و پاکیزگان با دیده سر، و چشم دل به نظام هستی می‌نگرند با کمال خضوع و خشوع و با تمام وجود از صاحب آفرینش و خالق هستی، و نظام دهنده این نظام اعجاب انگیز یاد می‌کنند و از عمق جان فریاد برمی آورند.
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً.[۴]
ای مالک و مربّی ما، این خلقت و آفرینش را بر باطل بوجود نیاورده‌ای.
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود***هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
آری نظم و قانون، و حدّ و حدود، و حق و حقیقت در ظاهر و باطن تمام عناصر هستی در تجلّی است، و بر تابلوی وجود تمام موجودات اسماء و صفات حق دیده می‌شود، و آنچنان خطّ اسماء و صفات روشن است که برای هر عامی بی سوادی هم قابل خواندن و درک کردن است.
بنزد آنکه جانش در تجلاّست***همه عالم صفات حق تعالی است
از همه عجیب تر این که تمام این موجودات با نظام خاصّ خودشان در راهی مستقیم برای رسیدن به محبوب و مقصود خود که همانا حضرت ربّ است; در حرکتند.
وَ اَنَّ اِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی.[۵]

نظام همزیستی در گیاهان

برنامه ترکیب یا به عبارت دیگر لقاح و توالد و تناسل در میدان حیات نباتات و گیاهان، بگونه‌ای است که هر بیننده‌ای را در دریائی از تعجب و حیرت غرق می‌کند.
فرصت اندک، اجازه توضیح و تفسیر تمام جوانب این مسئله مهم را نمی‌دهد. در چند جمله، دورنمائی از این حقیقت شگفت انگیز که همراه با شرایطی خاص و قوانیـنی اعجـاب آور، و برنامه‌هایی فوق العاده دقیق و منظم است، به محضر عزیزان عرضه می‌شود.
اگر در میان گلها دقت کرده باشید، میله‌ها و پرچم‌های ظریفی در وسط آن دیده می‌شود، که آنها را نافه می‌نامند، و تعداد آنها در گلها مختلف است، و در عین حال حساب مخصوصی دارد.
در بالای این میله‌ها، برآمدگی کوچک و زردرنگی است که آن را « بساک » می‌گویند، در میان بساک، کیسه بسیار کوچکی است که چهار حفره دارد، و در میان آنها دانه‌های گرده قرار گرفته است.
دانه‌های گرده،دانه‌های بسیار ریز میکروسکوپی هستندکه در عمل شباهت تامّی با نطفه حیوانات دارند!!
پس از برقراری عمل لقاح بین آن و قسمت‌های مادّه، تخم گل درست می‌شود.
دانه‌های گرده با آن کوچکی به نوبه خود دارای ساختمان تو در تو و نازک کاریهای شگفت آوری می‌باشند.
در میان آنها مقدار زیادی موادّ پرتوپلاسمی و موادّ چربی، قندی، نشاسته‌ای، و ازتی می‌باشد، و در وسط آنها دو هسته که یکی کوچکتر و دیگری بزرگتر است وجود دارد، بزرگتر را هسته روینده، و کوچکتر را هسته زاینده می‌نامند، که وظیفه مهم این دو را بزودی خواهید دانست.
مادگی: همان قسمتی است که روی محور گل قرار گرفته و در ناحیه فوقانی آن برآمدگی مخصوصی بنام کلاله است، و سطح آن را مادّه لزج و چسبناکی پوشانیده، کار این مادّه چسبنده نگاهداری و جذب دانه‌های نر و کمک به رویاندن آنهاست.
در پائین مادگی که متصل به قسمت تحتانی گل است، ناحیه برجسته‌ای وجود دارد که آن را « تخمدان » می‌گویند، و در میان آن تخمک‌های کوچکی یافت می‌شود، که با دنباله مخصوصی به دیواره تخمدان اتّصال دارند، و به وسیله آن آب و موادّ لازمه را جذب می‌کنند، تخمک‌ها نیز به سهم خود ساختمان قابل ملاحظه‌ای دارند.
عمل زفاف: پس از آنکه کیسه‌های گرده بساک از هم پاره شد و گرده‌ها روی کلاله ماده قرار گرفتند فوراً شروع به نمّو می‌کنند، در اینجا باید متذکّر شد که برای رسیدن گرده به کلاله ماده، وسائل مختلفی وجود دارد که از مشاهده آن تعجّب عمیقی به مطالعه کنندگان جهان خلقت دست می‌دهد.
از جمله اینکه حشرات گوناگونی این وظیفه حیاتی را بدون اینکه توجّه به کار خود داشته باشند انجام می‌دهند، یعنی در اثر رنگ و بوی مطبوع، و مادّه قندی مخصوصی که در بن گلها جای دارد به طرف آنها حرکت کرده، و روی آنها نشسته، و دانه‌های گرده را با پای پشم آلود خود از این نقطه به آن نقطه حمل می‌کنند، این عمل مخصوصاً در گلهائی که میله‌های نر و مادّه آنها از هم جداست و روی دو پایه قرار دارد بسیار شایان اهمیّت است.
همانطور که گفتیم وقتی دانه‌های گرده روی کلاله قرار گرفت، شروع به رشد و نمّو می‌کند، هسته بزرگتر که همان هسته روینده است همراه آن نمّو کرده و به طرف تخمدان سرازیر می‌شود، و در نزدیکی آن بکلّی از بین رفته و نابود می‌گردد، ولی هسته کوچکتر که از زاینده است، از میان این لوله باریک عبور کرده وارد تخمدان می‌شود، و با تخمکها ترکیب شده، عمل لقاح و زفاف در آن محیط مخفی و تاریک صورت می‌گیرد، نطفه گل بسته و تخم اصلی آن بوجود می‌آید.
هوا و آب و انسان، واسطه‌ها و دلاّل‌های دیگری هستند که زمینه لقاح و زفاف نباتات و گیاهان را فراهم می‌کنند.
در عرصه گاه حیات نباتات، همانند وضع جمادات قوانین و شرایط ترکیب، توالد و تناسل و زفاف به اراده حضرت حق، بدون پیش آمدن اختلاف و بی مهری، و نزاع و طلاق، کار خود را دنبال می‌کنند، و از این طریق سفره روزی موجودات زنده بخصوص انسان را غرق در انواع ثمرات، حبوبات و میوه جات می‌نمایند.!!

نظام ازدواج و توالد و تناسل درحیوانات

میل حیوان نر به ماده، و ماده به نر، و رابطه عاشقانه‌ای که بین این دو موجود زنده، برای لذت بردن از زندگی و توالد و تناسل، و بقاء نسل وجود دارد، از شگفتی‌های غیرقابل توصیف است.
اراده و شعور و توجّه حیوانات به این مسئله حیاتی، و نظم و انضباطی که در امر ازدواج و همزیستی بین آنان است، هر دقّت کننده‌ای را در دریائی از تعجب و شگفتی شناور می‌کند.
تعاونی که بین ماده و نر جهت لانه سازی، ساختمان کاشانه، حفظ اسرار، انتخاب جا و مکان و وقت و زمان، و از همه مهمتر عمل لقاح، و توجه به وضع جوجه، و تأمین مواد برای او، و تعلیم امور لازمه به فرزند، و نگهداری او از حوادث و خطرات، و سایر برنامه هائی که بر عرصه گاه حیات حیوانات حاکم است، و در حقیقت تجلی اراده حضرت حق است، باید از عجایب مسئله هستی شمرده شود.
دنیای پر از اسرار تخم گذاران و پستانداران در برنامه آمیزش و لقاح، و توجه به حفظ تخم‌ها، و یا حفظ جنین و نوزادان، آدمی را در پرده‌ای از حیرت و بهت می‌اندازد.
شرایط و قوانین ازدواج و توالد و تناسل در حیوانات شرایطی مناسب، و قوانینی خدائی و الهی است.
ما مِنْ دآبَّة اِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها اِنَّ رَبّی عَلی صِراط مُسْتَقیم.[۶]
زمام اختیار هر جنبنده‌ای به دست مشیّت اوست، بدون شک هدایت پروردگارم به راه راست است.
هیچ حیوانی به غیر جنس مخالف خود که نرینه‌ای از نوع خود اوست در عین این که کپسولی از شهوت جنسی است، میل نمی‌کند.
حیوان نر، شهوت خود را آلوده به ناپاکی و خلاف کاری نمی‌نماید، و از راه مستقیم الهی منحرف نمی‌شود.
در زمینه غریزه جنسی برای حیوانات آلودگی و انحراف نیست.
نطفه حیوان نر برای ماده مربوط به خود اوست و در این مسیر توجهی به غیر ندارد.
در آنها چشم چرانی، و تعقیب غیر، و تجاوز به ماده‌ای که در زوجیت نر دیگر است وجود ندارد.
در این زمینه بین تخم گذاران و پستانداران تفاوتی نیست راستی
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که نـدارد به خداونـد اقرار
داستان نظم و انضباط در تمام مسائل زندگی بخصوص توالد و تناسل در پرندگان، خزندگان، چرندگان، حیوانات آبی داستانی شگفت آور، و برای اهل دقت موجب اعجاب فراوان است.
شکل زندگی حیوانات همراه با شرایط و قوانینی که بر آنان حاکم است کلاس درس، و زمینه عبرتی است برای انسانهائی که از فضای هدایت حق دور افتاده، و از معنویت و نورانیت جدا زندگی می‌کنند.
حیوانات در نظم و انضباط همانند جمادات و عناصر و ماه و خورشید، و آسمان و زمین، و همچون نباتات و گیاهانند.!!
انسان و ازدواج ازدواج و ترکیب و تولید، و توالد و تناسل، در عرصه گاه حیات جماد و نبات و حیوان، بر اساس قوانین تکوین و جهت گیری صحیح غرائز صورت می‌گیرد، ولی انجام این مسئله حیاتی و برنامه عالی طبیعی باید بر مبنای مقررات و نظامات شرعیه، و قوانین الهیه که در قرآن مجید، و گفته‌های ملکوتی انبیاء و امامان آمده، جامه عمل بپوشد.
مایه‌های اولیه این حقیقت به صورت غریزه، میل، دوستی، عشق، و مهربانی در مرد و زن به اراده حکیمانه حضرت حق قرار داده شده:
وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فی ذلِکَ لاَیات لِقوْم یَتَفَکَّرُونَ.[۷]
و از آیات خداوندی است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید، که در کنار او آرامش یابید، و میان شما عشق و محبّت و مهربانی قرار داد، که در این حقیقت نشانه هائی از خداست برای مردمی که در گردونه اندیشه و فکر نسبت به حقایق بسر می‌برند!
وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْمآءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَ قَدیراً.[۸]
و اوست خداوندی که بشر را از آب آفرید، و میان آنان خویشی و پیوند ازدواج قرار داد، و خدای تو بر هر چیزی قدرت دارد.
انتخاب همسر در فرهنگ پاک اسلام بخودی خود مستحب و کاری بسیار پسندیده، و برنامه‌ای نیکوست، ولی در صورتی که مجرد ماندن و عزب زندگی کردن، دامن پاک زندگی را به گناه و معصیت، و فحشا و منکرات آلوده نکند، در غیر این صورت ازدواج و تشکیل زندگی ضروری و مسئله‌ای واجب، و تکلیفی قطعی است.
اینجاست که باید دستور حضرت حق را نسبت به ازدواج با جان و دل به اجرا گذاشت، و از آینده آن بخصوص در برنامه مادیّت و خرج و مخارج بیمی بخود راه نداد، که ترس از آینده نسبت به گذران امور زندگی برنامه‌ای شیطانی، و مولود ضعف نفس، و عدم اتکاء و اعتماد به کارگردان بساط هستی است.
اینک دستور و فرمان حق را در رابطه با ازدواج، و ضمانت وجود مقدسش را برای تأمین مخارج زندگی در آیه‌ای از سوره مبارکه نور، ملاحظه کنید.
وَ اَنْکِحُوا الاَْیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ اِمائِکُمْ اِنْ یَکُونُوا فُقَرآءَ یُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ وَ الله واسِعٌ عَلیمٌ.[۹]
دختران و جوانان مجرد و غلامها و کنیزهای شایسته خود را همسر دهید، و زمینه نکاح آنان را فراهم آورید، چنانچه فقیر و تهیدست باشند، خداوند از فضل بی نهایت خود بی نیازشان کند و خداوند واسع و علیم است.
« انکحوا » از نظر قواعد ادبی امر است و این امر و دستور متوجه فرد فرد جامعه، و کلیّه مردان و زنان است.
از آیه شریفه در جهتی وجوب ازدواج برای آنان که نیاز به ازدواج دارند، و جز از این طریق پاکی و سلامت آنان تأمین نمی‌شود، استفاده می‌گردد، و در جهتی دیگر لزوم اقدام خانواده‌ها بخصوص پدران و مادران، و آنان که توان مالی در این زمینه دارند، برای تشکیل زندگی جهت پسران و دختران استفاده می‌شود.

در تحقق برنامه نکاح سخت گیری نکنید

میل مرد به زن، و میل زن به مرد، بخصوص به هنگام شکوفائی غنچه غرائز، و گُل شهوت، و شدّت و قدرت و قوّت آن بوقت نیاز به ازدواج، امری طبیعی، انسانی، و حیاتی است، و برای کسی قابل انکار نیست.
آرزوها و آمال و خواسته‌های بحق نسبت به آینده و در ابتدای تشکیل زندگی و پیمان زناشوئی در وجود جوانان اعم از پسر و دختر واقعیاتی است که برای هرکس بخصوص پدران و مادرانی که دارای پسر و دختر آماده برای ازدواج هستند بمانند آفتاب وسط روز امری روشن و حقیقتی واضح است.
از همه مهمتر بهترین و برترین و محکم‌ترین و عالیترین روش و برنامه جهت پیشگیری از گناه، و حفظ جامعه از افتادن در غرقاب فحشا و منکرات، ازدواج پسران و دختران به وقت نیاز و زمان مناسب آن است، و این واقعیتی است که انکارش جز از مردم احمق و افراد نادان و مرد و زن بی شعور توقّع نمی‌رود.
بر این اساس در مرحله اول بر پدران و مادران و اقوام و خویشان و هر کس که در مسئله ازدواج پسر و دختر خانواده سهیم است، واجب است که نسبت به مقدمات این خواسته الهی آسان گیری کنند، و با دست خود به ساده‌ترین روش، و به آسان‌ترین شیوه زمینه ازدواج را فراهم آورند، و در مرحله بعد بر دختر و پسری که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند ضروری است که از توقّعات بیجا نسبت به یکدیگر، و ایجاد شرایط سخت، بپرهیزند، تا امیال و غرائز و شهوات و خواسته‌ها به آسانی در راه طبیعی خود قرار گیرند، و بنای زندگی سعادتمندانه‌ای پی ریزی شود، و ساختمان خیر دنیا و آخرت برپاگردد.
بدون شک طبق آیات قرآن و روایات و اخبار، آنان که در امور خود بخصوص در امر زندگی و مخصوصاً در مسئله ازدواج دختران و پسران خود آسان گیری می‌کنند، خداوند مهربان در دنیا و آخرت علی الخصوص در امر حساب و کتاب و میزان در صحرای محشر به آنان آسان خواهد گرفت، و آنان که مرد و زنی سخت خو، و سخت گیر، و به قول معروف مو را در همه زمینه‌ها از ماست می‌کشند، و باعث می‌شوند، دختران و پسران در سیطره فشار غرائز و شهوات به امراض عصبی و روانی و تندخوئی دچار شوند، و دامن پاک آن چهره‌های معصوم به گناه و معصیت آلوده شود، و آمال و آرزوهایشان بر باد رود، در دنیا و آخرت بخصوص در عرصه محشر دچار سوء حساب و غضب و خشم حق خواهند شد، و به آتش عذاب خدا خواهند سوخت!!
دقت بسیار زیاد در مسئله نکاح و ازدواج انسان را ناخودآگاه دچار سختگیری می‌کند، در نظام طبیعت ازدواج دو زوج بسیار بسیار ساده انجام می‌گیرد، اگر در عرصه گاه حیات موجودات امر ازدواج امری سخت و دشوار بود، بدون تردید این نظام احسن به صورتی که الان هست وجود خارجی نداشت.
پدران و مادران، پسران و دختران در مقدمات این برنامه الهی و انسانی، در تعیین مهر و صداق، در تنظیم شرایط، در برپاکردن جشن نامزدی، و مجلس عقد و عروسی، و در اجرای عادات و رسوم محلی سخت گیری نکنید، و خارج از طاقت و قدرت دو خانواده، برنامه‌ای را پیشنهاد ندهید، تا امر ازدواج به آسانی صورت بگیرد، و خداوند مهربان هم در دنیا و آخرت امور شما را سهل و آسان نماید.
بیائید روش اهل تقوا را پیشه خود کنید، و از آن منابع خیر و برکت درس بگیرید، و زندگی را بر اساس اوصاف آن اولیاء حق برپا کنید، که نیکبختی و سعادت، و تأمین خیر دنیا و آخرت، و تخقق دهنده شرافت و کرامت، در سایه هماهنگی با آن عاشقان جمال ازل و ابد است.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) اهل تقوا را چنین معرفی می‌کند:
أَنْفُسُهُمْ عَفیفَةٌ وَ حاجاتُهُمْ خَفیفَةٌ وَ خَیْراتُهُمْ مَأْمُولَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ.[۱۰]
وجودشان در گردونه خودداری از هر آلودگی است، نیازهایشان بسیار سبک، و هر خیری از آنان توقع می‌رود، و همگان از شّر آنان ایمنند.
در هر صورت آنان که دست اندرکار ازدواجند، باید از توقعات بیجا، تحمیل امور خارج از طاقت، پیروی هوا و هوس، افتادن در بند عادات و رسوم غلط، چشم هم چشمی نسبت به دیگران، و سخت گیری در تمام امور نکاح بپرهیزند، و بنای ازدواج را از ابتدا بر پایه تقوا، خیر و صلاح، سهولت و آسان گیری و محض جلب خوشنودی حضرت حق قراد دهند.
و چون امر ازدواج صورت گرفت بر مرد است که با همسری که قبلا به عنوان ازدواج او را دیده و پسندیده و با او پیمان زناشوئی بسته به زندگی با او ادامه دهد و ضامن بقای مودّت و رحمت الهی که بین آن دو برقرار شده باشد، و بر زن است که با شوهر خود که او را قبل از عقد به عنوان نکاح ملاقات شرعی کرده و وی را پذیرفته از در سازش و آسان زندگی کردن برآید، و حقوق او را درتمام زمینه‌ها رعایت کند.
حفظ شئون در گرو مهریه زیاد، مجالس پرخرج، کثرت مهمان، و پیاده کردن رسم و رسوم بیجا و غیر موافق با منطق، و سختگیری در شرایط نیست، حفظ شئون به انتخاب هم کفو، رعایت برنامه‌های ساده و سهل، مراعات اخلاق اسلامی از حانب دو خانواده، و رعایت حقوق الهی و انسانی از جانب زن و شوهر نسبت به یکدیگر، و تداوم دادن به مهر و محبت، و عشق و رأفت از جانب مرد و زن برای بقاء زوجیت، و دور ماندن زندگی از جنجال و آشوب و عوامل بیماریهای عصبی و روانی است.
زندگی زن و شوهری چون امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا سلام الله علیهما برای هر مرد و زن مسلمان بهترین درس زندگی است.
فاطمه(علیها السلام) باعث آرامش افراد خانواده، بخصوص همسر بزرگوار خود، برقرار کننده زمینه‌های زندگی در خانه، و علی(علیه السلام) نمونه اعلای همسرداری، و پدری مهربان و مربّی برای فرزندان، و معاونی دلسوز در امور خانه و خانواده بود.
او در برنامه‌های عادی خانه از نظافت، خمیر کردن آرد، کمک به بچه داری، اِبا و امتناعی نداشت.
او نمی‌گذاشت به همسرش در انجام امور خانه سخت بگذرد، و تمام امور زندگی انجامش با فاطمه(علیها السلام) باشد.
بر زن و شوهر واجب است حقوق یکدیگر را رعایت کنند، و در تمام شئون زندگی یار و مددکار هم باشند، و تصور نکنند ظلم و ستم فقط به اعمال امثال فرعون و نمرود و طاغیان تاریخ گفته می‌شود، بلکه هر عملی که بناحق باعث رنجش خاطر دیگری شود ظلم است، و خداوند ظلم و ظالم را دوست ندارد، و از هر گونه تجاوزی گرچه اندک از هر کسی که باشد بیزار است.
در گفتارهای بعد و سخنان آینده به تدریج به تمام مسائل مربوط به نظام خانواده در اسلام به خواست خدا اشاره خواهد شد، در این قسمت از سخن به پاره‌ای از روایات مهم به نقل از کتابهای بااعتبار حدیث، در رابطه با ارزش و اهمیت ازدواج، منافع نکاح، و موقعیت تشکیل زندگی و موقف آن در فرهنگ پاک الهی قناعت می‌کنم، و شما را به دقّت در این احادیث دعوت می‌نمایم، باشد که از این رهگذر به استحکام مسائل الهی واقف شوید، و برای شما معلوم شود که برنامه‌های زیبا و حکیمانه آئین اسلام را هیچ فرهنگی ندارد.

ارزش و اهمیت ازدواج از نظر روایات

عَنِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه وآله وسلم) قالَ: یُفْتَحُ أَبْوابُ السَّماءِ فی أَرْبَعَةِ مَواضِعَ: عِنْدَ نُزُولِ الْمَطَرِ وَ عِنْدَ نَظَرِ الْوَلَدِ فی وَجْهِ الْوالِدِ وَ عِنْدَ فَتْحِ بابِ الْکَعْبَةِ وَ عِنْدَ النِّکاحِ[۱۱]
از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) است که فرمود: در چهار موقع عنایت و رحمت حق متوجه انسان می‌شود:
به وقت باریدن باران، به هنگام نظر کردن فرزند به صورت پدر، از باب مهر و محبت، در آن زمان که در خانه کعبه باز می‌شود، و آن وقت که عقد و پیمان ازدواج بسته شده، و دو نفر با یکدیگر جهت زندگی جدید، وارد عرصه نکاح می‌شوند.
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا الاَْیِّمَ فَمِنْ حَظِّ امْرِء مُسْلِم إِنْفاقُ قیمَةِ أَیِّمِهِ وَ ما مِنْ شَیْء أَحَبَّ إِلَی اللّهِ مِنْ بَیْت یُعْمَرُ فِی الاِْسلامِ بِالنِّکاحِ.[۱۲]
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: ازدواج کنید، و پسران و دختران مجرّد را همسر دهید، نشانه نیک بختی مسلمان این است که مخارج شوهر کردن زنی را به عهده بگیرد. چیزی نزد حضرت حق محبوبتر از خانه‌ای که در اسلام به سبب نکاح آباد شود نیست.
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): زَوِّجُوا أَیاماکُمْ فَإِنَّ اللّهَ یُحْسِنُ لَهُمْ فی أَخْلاقِهِمْ وَ یُوسِعُ لَهُمْ فی أَرْزاقِهِمْ وَ یَزیدُهُمْ فی مُرُوّاتِهِمْ.[۱۳]
نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: مردان مجرد و عزب خود را زن دهید، تا حضرت حق اخلاقشان را نیکو، و روزیشان را فراخ و گشاده، و جوانمردیشان رازیاد کند.
قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله وسلم): النِّکاحُ سُنَّتی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلَیسَ مِنّی.[۱۴]
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: ازدواج روش من است، هر کس از راه و روش من روی بگرداند از من نیست.
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دینِهِ، فَلْیَتَّقِ اللّهَ فِی النِّصْفِ الْباقی.[۱۵]
رسول حق(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را بازیافته نسبت به نیم دیگر تقوای الهی را رعایت کند.
عَنْ أبی عَبْدِاللّهِ(علیه السلام) قالَ: جاءَ رَجُلٌ إِلی أَبی فَقالَ لَهُ: هَلْ لَکَ مِنْ زَوْجَة قالَ: لا فَقالَ أَبی: ما أُحِبَّ أَنَّ لِیَ الدُّنْیا وَ ما فیها وَ أَنّی بِتُّ لَیْلَةً وَلَیْسَتْ لِیَ زَوْجَةٌ.[۱۶]
حضرت صادق(علیه السلام) می‌فرماید: مردی نزد پدرم حضرت باقر آمد، فرمود همسر داری؟ عرضه داشت ندارم، پدرم به او گفت دوست ندارم دنیا و آنچه در آن است از من باشد و یک شب را بدون همسر به سر برم، آنگاه پدرم گفتارش را ادامه داد و فرمود:
الرَّکْعَتانِ یُصَلّیهِما رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُل أَعْزْبَ یَقُومُ لَیْلَهُ وَ یَصُومُ نَهارَهُ.
دو رکعت نمازی که مرد همسردار می‌خواند، بهتر است از قیام شب مرد عزب به عبادت و روزه گرفتنش در روز!!
آنگاه پدرم هفت دینار به آن مرد داد و فرمود با این پول وسائل ازدواجت را فراهم کن، که رسول حق(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
إِتَّخِذُوا الاَْهْلَ فَإِنَّهُ أرْزَقُ لَکُمْ.
همسر انتخاب کنید که باعث وسعت رزق است.
قالَ رَسُولُ اللِّهِ(صلی الله علیه وآله وسلم):یامَعْشَرَ الشَّبابِ مَنِ اسْتَطاعَ مِنْکُمُ الْباهَ فَلْیَتَزَوَّجْ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَ أَحْصَنُ لِلْفَرْجِ.[۱۷]
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: جوانها هر کدام از شما را قدرت است ازدواج کند، تا دیدگانتان کمتر زنان را دنبال کند، و دامنتان پاک بماند.
وَقالَ(صلی الله علیه وآله وسلم) ما مِنْ بِناء فِی الاِْسْلامِ أَحَبِّ إِلی اللِّهِ مِنَ التَزْویجِ.[۱۸]
و آن حضرت فرمود: هیچ بنائی در اسلام نزد خداوند محبوبتر از ازدواج نیست.
وَ قالَ(صلی الله علیه وآله وسلم) مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أُعْطِیَ نِصفَ السَّعادَةِ.[۱۹]
و نیز رسول خدا فرمود: هر کس ازدواج کند نیمی از سعادت را به دست آورده.
قالَ النِّبِیُ(صلی الله علیه وآله وسلم): ما مِنْ شابٍّ تَزَوَّجَ فی حَداثَةِ سِنِّهِ إِلاّ عَجَّ الشَّیْطانُ یا وَیْلَهُ یا وَیْلَهُ عَصَمَ مِنّی ثُلُثَیْ دینِهِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ الْعَبْدُ فِی الثُّلُثِ الْباقی.[۲۰]
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: هر کس که در اوائل جوانی ازدواج کند، شیطان فریاد زند: فریاد از او، فریاد از او، دو سوّم دینش را از دستبرد من نگاه داشت، پس باید عبد خدا در نگهداری یک سوم دیگرش، جانب تقوا را رعایت کند.
راستی در ازدواج چه ارزشهای والائی قرار دارد و چه منافع بزرگی نصیب مرد و زن می‌نماید و اسلام برای ازدواج چه عظمت و اهمیتی قائل شده.!!
ای کاش خانواده‌ها راه را برای تسهیل این امر مهم الهی و انسانی باز می‌کردند و دست از سخت گیری و زمینه سازی برای تحقق شرایط طاقت فرسا برمی داشتند و در حّد شئون خود به انجام این مراسم اقدام می‌کردند و در این مسئله طریق قناعت به آنچه که حاضر بود و از دست می‌آمد می پیمودند، تا دختران و پسران به امیال طبیعی خود برسند، و آرزوهایشان برآورده شود، و غرائز و شهوات آنان که
نعمت‌های حق است تبدیل به کفران نعمت نگردد، و دامن پاک آنان به گناه و معصیت آلوده نشود.
حبس ماندن آمال و آرزوها، انحراف در غرائز و شهوات، گسترده شدن فساد و آلودگی، چشم چرانی و هوس گناه، خودارضائی و زنا، تجاوز به ناموس غیر، سستی در تحصیل و تنبلی در عبادت، ظهور بیماریهای عصبی و روانی، و بلاهای دیگر ریشه در کجا دارد؟
در درجه اوّل سئوالات بالا را باید از پدران و مادران سختگیر، و اسیران در چنگال رسوم و عادات غلط، و گرفتاران چشم همچشمی، و در درجه بعد از خود پسران و دختران، آن پسران و دخترانی که از عرصه گاه تقوا دورند، و در مرحله سوّم باید از آنانی که قدرت فراهم آوردن بساط ازدواج را برای جوانان دارند، ولی از انفاق مال در راه خدا بخل می‌ورزند پاسخ خواست، که هر پاسخ منطقی و عقلی و قابل قبول در این دنیا دارند، حتماً همان پاسخ را در دادگاه عدل الهی در روز قیامت، خواهند داشت.!!
(و لبـاس التـقـوی ذلـک خیـر )[۲۱]

تقوای الهی در خانواده و جامعه

حقیقت تقوا

مصدر لغوی، و ریشه این کلمه معنوی، که زیباترین و اصیل‌ترین مفهوم را دارد « وقی » است.
« وقی » به معنای خودنگهداری، و پرواپیشگی، و حفظ تمام موجودیت خویش در برابر محرّمات و نواهی الهیه است.
« وقی » در حقیقت، روحیه و قدرت و قوّت و توانی است که از طریق تمرین ترک گناه، و ریاضت و ضبط نفس در برابر معصیت و لذائذ حرام بدست می‌آید.
قدم برداشتن برای تحصیل تقوا، و کسب روحیه خودداری از گناه بهترین قدم، و در میان اعمال از پسندیده‌ترین اعمال است.
تحصیل تقوا عبادت است، عبادتی که به امر حضرت ربّ صورت می‌گیرد، و از جمله برنامه هائی است که بدون تردید خشنودی حضرت حق را به دنبال خواهد داشت.
فلسفه انجام عبادات بدنی و مالی و اخلاقی، تحقق تقوا در عرصه گاه حیات انسانی است.
عبادت و حرکت و عملی که بوجودآورنده تقوا نباشد، عبادت نیست. تقوا اساس کرامت، ریشه شرافت، و خمیرمایه سعادت، و کلید خیر دنیا و آخرت است.
یک جامعه مرکب از هزاران خانواده، و یک خانواده مرکب از یک زن و شوهر و تعدادی فرزند است.
در حقیقت مصالح بنای خانواده و جامعه افرادند، اگر فردفرد انسانها دارای روح تقواباشند، خانواده‌ای سالم، و جامعه‌ای برین خواهیم داشت، خانواده‌ای که در محیط آن امنیت درونی و برونی حکمفرماست، و زمینه رشد و تکامل افراد آن به خاطر تقوا به بهترین صورت فراهم است، و در نتیجه جامعه‌ای خواهیم داشت که کلیّه افراد آن نسبت به یکدیگر منبع خیر، و همگان از شّر و ضرر یکدیگر در امان خواهند بود.
اهل تقوا محبوب حقّ، و مورد عنایت انبیاء، ائمه و موجوداتی با منفعت و کرامتند.
اهل تقوا دارای سیرتی زیبا، و صورتی الهی و ملکوتی، و همراه با حسنات اخلاقی، و جدای از سیئات و زشتی‌ها و پلیدیها هستند.
آبروی فرد و خانواده و جامعه به تقوای الهی است، و هیچ فرد و خانواده و جامعه‌ای نزد خداوند باارزش تر از اهل تقوا نیست.
زیانهائی که زن و شوهر، و پدران و مادران و فرزندان و افراد جامعه از یکدیگر می‌بینند، نتیجه بی تقوائی آنهاست.
وحشتی که در خانه‌ها و در جامعه مردم از همدیگر دارند، میوه تلخ نبودن تقواست.
خسارت‌های فراوانی که در شئون زندگی مردم دیده می‌شود، به خاطر نبود تقواست.
براستی برای داشتن یک خانه سالم بر زنان و شوهران واجب الهی است، که آراسته به تقوا باشند، و لازم و ضروری است که تقوا این خواسته بامنفعت الهی را به فرزندان خود سرایت دهند، و از ابتدای کار زمینه تحقق تقوا را در فرزندان خود فراهم آورند.
چه نیکوست به منافع فراوان تقوا در آیات قرآن، و روایات توجه کنید، آنگاه به ارزیابی برخیزید و دورنمای این واقعیت را بنگرید، که اگر تمام دختران و پسران آراسته به تقوا باشند، و اینان با این مایه و سرمایه ملکوتی به ازدواج اقدام کنند چه
خانه‌ای و چه جامعه‌ای بوجود می‌آید؟!
تقوا و مراتب با ارزش آن
بیداران و بینایان، و آنان که به تعبیر قرآن اهل بصیرت هستند، و سفرهای روحی و معنوی را طی کرده‌اند، برای تقوا سه مرتبه ذکر می‌کنند.
تقوای خاصّ الخاص، تقوای خاص، تقوای عام
حضرت صادق(علیه السلام) در روایت بسیار مهمی این سه مرتبه را بدینگونه توضیح می‌دهند:
مرتبه اول تقوای باالله فی الله است و آن عبارت از ترک حلال است چه رسد به ترک شبهه و این تقوای خاصّ الخاص است.
مرتبه دوم تقوای من الله است و آن عبارت از خودداری از تمام شبهات است چه رسد به حرام و این تقوای خاص است.
مرتبه سوم تقوای برخاسته از خوف، به خاطر عذاب جهنم و عقاب الیم خداوند است و آن عبارت از ترک تمام گناهان و محرمات است و این تقوای عام است.[۲۲]
البته منظور از ترک حلال در گفتار امام صادق(علیه السلام) به این معناست، که صاحبان این گونه تقوا بسیاری از اموری که حلال است، به دنبالش نمی‌روند، زیرا به آنها احساس نیاز نمی‌کنند، و در حلالی هم که به آن نیازمندند کمال قناعت را رعایت می‌کنند.
قدرت بر قناعت برای همگان میسّر است، و اگر کسی ادعا کند برای من قوّت بر قناعت نیست، از او پذیرفته نمی‌شود.
قناعت به حلال، و محدود گرفتن امور مادی زندگی، و پرهیز از داشتن خانه‌های آنچنانی، و مرکب‌های گران قیمت، و لباس‌های فوق العاده، و انداختن سفره‌های رنگین، کاری است اخلاقی، و برنامه‌ای است پسندیده، و زمینه‌ای است برای تحقق تقوای الهی در تمام شئون زندگی.

حاجی سبزواری و قناعت

به سال ۱۳۶۲ سفری جهت تبلیغ به شهر سبزوار داشتم، در آنجا از خاندان حکیم بزرگ و عارف عالیقدر حاج ملا هادی سبزواری جویا شدم، گفتند نبیره‌ای از وی در این شهر است، که از علم و دانش، و حکمت و فلسفه و تفسیر قرآن مجید بهره مند است، و در مسجدی که امامت آن را به عهده دارد دوبار تمام قرآن کریم را برای مردم تفسیر نموده.
به دیدارش شتافتم، وضع اخلاق و برخورد و زندگی وی، دورنمائی از حیات پاک حاجی را نشان می‌داد، از احوالات جدّ بزرگوارش جویا شدم، مسائل اعجاب انگیزی را از حالات و برنامه‌های او برایم توضیح داد، از جمله فرمود، با آنکه حاجی مورد توجه تمام بزرگان کشور و رجال سیاسی و علمی بود، و از مناطق مختلف، حتی از دورترین مکانها، جهت استفاده علمی به محضرش می‌شتافتند، ولی از نظر خانه و زندگی و خوراک و لباس در قلّه قناعت بود!!
گاهی لباسی که تهیه می‌کرد تا نزدیک ده سال همراه با رعایت بهداشت و پاکیزگی از آن استفاده می‌کرد، و از وصله زدن به پارگی آن لباس عار نداشت، که این برنامه روش انبیاء و اولیاء الهی بود!!

تجمل گرائی و اسراف

تجمل گرائی و اسراف، از نظر حق، کاری شیطانی، و امری ناپسند، و برنامه‌ای مطابق با هوای نفس، و شهوات حیوانی است.
چه مانعی دارد، که انسان در تمام زمینه‌های زندگی حدود الهی و بخصوص قناعت را رعایت کند، که قناعت سبب راحت، و مایه آزادگی، و دوای اضطراب و دلهره و ناامنی باطن است.
نیاز بدن به خانه‌ای درخور شأن، و وسیله و مرکبی معمولی، و لباس و خوراکی به اندازه برطرف می‌شود.
در بنای زندگی باید از چشم همچشمی پرهیز داشت، و به خرج معمولی خو گرفت، و از برج و مخارج اضافی، و تحصیل آنچه به عنوان تجمل و مُد مطرح است دوری جست.
غرب را در قیافه و شکل زندگی اسوه و الگو و سرمشق قرار ندهیم، آنان دچار خطاها و اشتباهات زیادی هستند، صنعت و تکنیک عامل این معنا در ذهن ما نشود، که هر چه گفتند و نوشتند، و می‌گویند و می‌نویسند صحیح است، و آنچه را از قیافه و شکل زندگی دارند مطابق با واقع است.
آنچه در آئین اسلام مهم است، بهداشت روان و تن، و شهر و دیار و محلّه و منطقه است، آنچه در این فرهنگ مورد توجه است از امور مادی و معنوی و اخلاق و ایمان فردی و اجتماعی، همان است که به مصلحت دنیا و آخرت انسان است.
اسراف و تجمل گرائی، و افتادن در خرج‌های سنگین، و آرایش شکل و قیافه ظاهر زندگی بدور از قناعت و اقتصاد، حتی در مسئله مسجدسازی که محل عبادت مسلمانان است مورد مذمّت این فرهنگ پاک و مدرسه انسان ساز است.
مساجد و خانه‌ها باید از نظر باطن در حدّ اعلای معنویت و از نظر ظاهر، ساده و بی پیرایه باشد، که دلها به هوا و هوس دچار نشوند، و روی ارواح از حضرت حق فاصله نگیرد.
لباس ساده تهیه کنید ولی آداب پوشیدن را رعایت نمائید، خوراک در حدّ نیاز فراهم آورید، ولی آداب خوردن را مراعات کنید، مرکب سواری در حدود شأن خود تحصیل کنید ولی ادب رانندگی را از نظر دور ندارید، خانه برای زندگی بدست آورید، ولی خانه‌ای که روح شما را به اسارت نبرد، که این همه محصول تقوا و پرهیزکاری و توجه به حضرت حق است.
این زندگی یهودیان و مسیحیان است که از نظر خانه و اثاث آن، و مرکب سواری، و لباس و پوشاک، و خوراک و تجمّلات در گردونه اسراف است.
کلیساها و کنیسه‌های مسیحیت و یهودیت آراسته به زر و زیور، و آلات و ادوات و مجسّمه‌ها و عتیقه جات، و تابلوها و مبل هائی است که ملیونها دلار قیمت آن است.
زندگی خاخام‌ها و کشیشان و حتی پاپ رهبر مسیحیان در حّدی از اسراف و تبذیر است که موجب حیرت و شگفتی است، اگر کلاه مخصوص و لباس پاپ را بفروشند، ملیونها نفر را از گرسنگی نجات می‌دهند.
اندوختن ثروت، رباخواری، دزدی‌های کلان آن هم در روز روشن و هزاران برنامه رسوای دیگر کار دشمنان خداست، دوستان حق باید با خواسته‌های حّق بسازند، و از افتادن در اسراف و تبذیر خود را حفظ کنند.
مولّد و حافظ تمام این واقعیات تقوا است، خانه آراسته به تقوا، و زن و شوهر تقوادار، دارای گنج الهی و سرمایه عرشی هستند، و زندگی آنان آمیخته به خوشی و طراوت و صفا و صمیمیت، و راحت و امنیت، و درستی و سلامت، و انصاف و کرامت و شرافت و حقیقت است.
خانه و معبد، باید به صورتی باشد، که انسان در آن احساس آرامش و امنیت کند، و برای او سکوی پرواز به سوی معشوق باشد.
خلاصه بنای زندگی را با رعایت تقوا و قناعت، و توجه به خدا و قیامت، به صورتی می‌توان بنا کرد، که وسیله‌ای برای آبادی آخرت، و جلب خوشنودی حق باشد.
امروز هم به شرط تقوا و قناعت، می‌توان با درآمد اندک زندگی کرد، البته اگر در طول برنامه مشکلی خودنمائی کند و مؤمن نتواند با درآمد مختصر خود به جنگ آن مشکل برود، بر مؤمنین و اهل خدا لازم است بدون فوت وقت به یاری برادر مؤمن خود اقدام کنند، و او را از رنج و زحمت و سختی و دردمندی برهانند.

یکدیگر را به تقوا دعوت کنید

با توجّه به اینکه تمام مردان و زنان طاقت و تحمل تقوا را در دو مرتبه اعلایش، یعنی تقوای خاصّ الخاص، و تقوای خاص ندارند، باید از دعوت عموم مرد و زن به این دو مرحله از تقوا خودداری کرد، زیرا این دو مرتبه از تقوا در شأن انبیاء و امامان و اولیاء خاص خداست.
ولی آراسته شدن تمام زنان و مردان به تقوای عام، یعنی ترک محرمات اخلاقی و شهوانی و مالی امکان دارد.
بنابراین بر عموم مردم است که یکدیگر را با زبانی نرم، و اخلاقی خوش به تقوا دعوت کنند، و همدیگر را به ترک انواع محرمات تشویق نمایند، تا تقوا پرده ملکوتی و بساط عرشی خود را در پهن دشت حیات بگستراند، و همگان بخصوص خانواده و جامعه از منافع آن بهره مند شوند.
آراسته شدن به تقوا بر عموم مردم در همه شئون، بخصوص بر زن و شوهر، و سرایت دادن آن به فرزندان واجب الهی است.
اهل حق و حقیقت می‌گویند: کودک امانت الهی است، و قلب و روح و نفس و باطن وی جوهر و تابلو و مایه پاکی است که از هر نقش و صورتی خالی است.
این تابلوی بی نقش و نگار قابلیت پذیرش هر نقش و صورتی را دارد، اگر وی را در خانه به انواع گفتار و عمل و اخلاق خیر عادت دهند،و راه تعلیم حقایق را به روی او بگشایند، کودک به سعادت دنیا و آخرت می‌رسد، و پدر و مادر که باعث رسیدن او به چنین واقعیتی شده‌اند در ثواب او شریکند، و در این معنا معلمان کودک و آنان که عامل ادب او هستند سهیمند.
اما اگر پدر و مادر بر اثر آلودگی و بی تقوائی، نقوش شیطانی را بر صفحه قلب و جان و نفس کودک نقّاشی کنند، و طفل در کنار آنان به پلیدی و رذائل اخلاقی گرفتار شود، و همچون حیوانات، تنها و تنها اهل شکم و شهوت بارآید، و به میدان شقاوت و هلاکت بنشیند، وزر و وبال او بدون تردید بر عهده آن پدر و مادر، یا آن معلم و مربی اوست.
قُوآ اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً.[۲۳]
چنانکه پدر و مادر از درافتادن کودک به آتش تنور یا منقل، یا شعله گاز مواظبت می‌کنند، و از نزدیک شدن وی به خطر جلوگیری می‌نمایند، به طریق اولی باید از گرفتارشدن کودک خود به آتش قهر حق در قیامت، که محصول بی تقوائی و بد عملی، و سوء خلق، و نبودن ایمان و عمل صالح است جلوگیری کنند، و راه عملی حفظ کودک از عذاب فردا، در مرحله اول تقوا داشتن پدر و مادر، و در مرحله بعد، سرایت دادن تقوا به کودک است.
پدر و مادر در جهت رشد طفل خود باید مبلغّی وزین و معلّمی کریم، و دو فرد دلسوز، و دو دعوت کننده به خیر باشند.
آنان باید وجود خود را به تقوا و ایمان و عمل صالح آراسته کنند، سپس به تأدیب و تهذیب کودک، و تعلیم محاسن اخلاق به او، و حفظ وی از رفیق بد، و معلّم زشت خو بکوشند.
آنان باید سعی کنند، زینت و زیور خارج از حدّ، و تجمل و اسراف، و ثروت و مال محبوب قلب کودک نگردد، تا فردا تبدیل به موجودی مسرف، طمع کار، حریص، و غارت گر، و هوس ران و خودسر نشود، که اگر ساختمان جامعه از مصالحی پوک، و به تعبیر دیگر از افرادی بی تقوا ساخته شود، آن ساختمان بر سر خود آن جامعه خراب می‌شود، و زندگی در آن جامعه برای همگان طاقت فرسا می‌گردد.
اگر تمام خانه‌ها اساسش تقوا باشد، اگر زن و شوهر آراسته به پرهیزکاری باشند، اگر تقوای پدر و مادر به کودک سرایت داده شود، جامعه از داشتن زندان، و مأمور فراوان، دادگاه و دادگستری بدین صورت گسترده بی نیاز خواهد شد، و با چنین وضعی دوش دولت و ملت از مخارج بسیار سنگین مالی که باید در راه رفاه مردم خرج شود، نه در راه جلوگیری از دزدان و مفسدان و غارتگران، سبک می‌گردد.
نشانه‌های اهل تقوا بزرگان دین نشانه‌های اهل تقوا را با استفاده از آیات قرآن و روایات در مسائل زیر می‌دانند:
تحصیل علوم شرعیّه به اندازه‌ای که مکلّف برای اعمال و اخلاق و معاملات و روابطش با خانواده و جامعه نیاز دارد. حفظ سلامت بدن از طریق رعایت بهداشت و عمل به آداب خوردن و آشامیدن.
اتصال به هوش و فراست در امور زندگی، امین بودن در تمام جوانب حیات.
حفظ عفت نفس، راستگوئی در کلام، آراسته بودن به حسنات اخلاقی، پیراسته بودن از رذائل، پاک بودن از ریا و دوروئی، بیزاری از موادّ اضافی دنیا در زندگی، مبرّا بودن از مکر و عذر و خیانت، اقدام به گرامیداشت اهل فضل و دانش، روی آوردن به وظائف شرعیه اعمّ از واجبات و نوافل، دست زدن به دامن عالم ربّانی که انسان را با دین خدا، و حلال و حرام آشنا می‌سازد، و جز رشد و کمال آدمی را توقع ندارد، که روی آوردن به غیر عالم ربانّی شقاوت و هلاکت است.
امام صادق(علیه السلام) در ضمن سفارش به این حقیقت، یعنی پیروی از عالم ربانی می‌فرماید:
إِنَّ آیَةَ الْکَذّابِ أَنْ یُخْبِرَکَ بِخَبَرِ السَّماءِ و الاَْرْضِ، فإِذا سُئِلَ عَنْ شَیْء مِنْ مَسائِلِ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ شَیْءٌ.[۲۴]
نشانه آن که دروغگوئیش فراوان است، این است که تو را از مسائل آسمان و زمین خبر دهد، ولی به وقت پرسش از حلال و حرام حق چیزی برای جواب نزد او نیست.
و نیز از نشانه‌های اهل تقوا صبر در برابر حوادث، رعایت آداب و سنن اسلامی در همه امور، و ملازمت ذکر، و مداومت فکر، همراه با اخلاص نیّت، و صفای باطن و مراقبت نفس است، تا با پیمودن این راه به علم الیقین و از علم الیقین به عین الیقین و سپس به حق الیقین برسند.
زن و شوهر با تقوا مرد باتقوا، برای تأمین مخارج خانه، جز به کسب حلال روی نمی‌آورد، و به غیر از مال حلال مالی قبول نمی‌کند، او با تحصیل حلال الهی مقیّد به رعایت حقوق تمام افرادی است که از طریق کسب و تجارت با او سروکار دارند، و به عبارت دیگر از وجود او در بیرون از خانه به بندگان خدا ضرر و زیان نمی‌رسد، او به خاطر تقوای الهی دور حرام نمی‌گردد، و گنج عفت نفس و قناعت را از دست نمی‌دهد.
مرد باتقوا چون از کسب و کار فارغ شود، و به خانه بازآید، تمام کوفتگی و خستگی خود را کنار درب خانه می‌ریزد، و با نشاط و شادی و خوشدلی و خوشحالی وارد خانه می‌شود، به همسرش لبخند محبت می‌زند، و زحمات روزانه او را نسبت به نظافت خانه، و پخت و پز، و نگهداری فرزندان خسته نباشید می‌گوید، و وی را ارج می‌نهد، و با او و بچه‌ها با مهربانی و محبت برخورد می‌کند، و هر یک را درخور شأنش احترام می‌نماید.
مرد باتقوا گاهی حلال و حرام، و معروف و منکر، و حسنات و سیئات را به اهل بیتش گوشزد می‌کند، و نمی‌گذارد آنان در مسئله دین و دینداری دچار غفلت شوند.
مرد باتقوا، همه عمر و وقت خود را صرف بیرون نمی‌کند، و خنده و نشاط خود را تنها برای دوستان نمی‌برد، و در مسجد رفتن و شرکت در جلسات مذهبی راه افراط نمی‌پیماید.
مرد باتقوا به این نکته توجه دارد، که اسلام رعایت اعتدال و اقتصاد را در تمام امور حتی در عبادات سفارش فرموده، و از کم گذاشتن از حق زن و فرزند به بهانه رفت و آمد با دوستان، یا شرکت در مجالس نهی فرموده است.
در اینجا باید بر اساس فرمان اسلام، عزیزان خود را که کارگردانان مساجد و هیئات هستند، سفارش کنم، که زمان جلسات را در مساجد و هیئات کوتاه کنید، به یک نماز جماعت و ساعتی بیان احکام و معارف و دقایقی ذکر مصائب اهل بیت قناعت کنید، این برنامه روش رسول حق و ائمه بزگوار بوده، و آنان با وقت اندک، و قناعت در بیان مردان و زنان بزرگی تربیت کردند.
زیاده روی در عبادات، بخصوص در مستحّبات، و طول دادن جلسات، نشاط مستمع را از بین می‌برد، و بتدریج در روان او نسبت به برنامه‌های مذهبی ایجاد نفرت می‌کند، و این برنامه جز خسارت برای مساجد و هیئات، و ضرر و زیان برای مردم، بخصوص آنان که از ظرفیّت بالائی برخوردار نیستند، چیزی به دنبال ندارد.
در هر صورت مرد باتقوا، در همه شئون زندگی آداب لازم را رعایت می‌نماید، و از این راه به استحکام بنای خانواده، و جلب محبت زن و فرزند کمک می‌نماید.
زن باتقوا، عفت و عصمت و پاکدامنی خود را حفظ می‌کند، با شور و شوق به کارِ خانه می‌رسد، زمینه رفع خستگی شوهر را که محصول کار بیرون است فراهم می‌نماید، از فرزندان خود به نحو شایسته نگهداری می‌کند، با شوهر و فرزندان بر اساس اخلاق اسلامی رفتار می‌کند، از عبادتش غفلت نمی‌ورزد، خانه را کانون عشق و صفا، مهر و محبت، و شور و شوق می‌نماید.
زن باتقوا از همسرش با تکیه بر اصول الهی اطاعت می‌کند، به خواسته‌های بحق او پاسخ مثبت می‌دهد، از عصبانیت و خشم و کبر می‌پرهیزد، با اقوام شوهرش با مهر و محبت و اخلاق اسلامی روبرو می‌شود، بوقت آمدن شوهر از عرصه کار و کسب تا درب خانه به استقبال می‌رود، و به وقت خروج شوهر وی را بدرقه می‌کند، و از وی می‌خواهد جز حلال خدا به خانه نیاور، که ما به حلال خداوند گرچه اندک باشد قناعت می‌کنیم، و زیر بار حرام نمی‌رویم، مبادا به بهانه داشتن زن و فرزند، و خرج و مخارج از محدوده مقررات الهی تجاوز کنی، و زندگی را به حرام آلوده نمائی.
زن باتقوا از چشم همچشمی پرهیز دارد، و شوهرش را به خاطر همرنگ شدن با زندگی اقوام خود، یا اقوام شوهرش در تنگنا قرار نمی‌دهد و او را خجالت زده نمی‌کند.
چنین زن و شوهری مقبول حق، و منبع خیر، و نمونه بارز انسان الهی هستند، و در سایه آن دو همان خانه‌ای بوجود آید که خدا می‌خواهد، و در فضای آن خانه فرزندانی تربیت می‌شوند که حق، طلب می‌کند، در هر صورت زن و شوهر در تمام امور زنگی بر اساس معارف الهی و قواعد اسلامی و قوانین فقهی باید همچون اولیاء الهی هوای یکدیگر را داشته باشند.

کاسب نمونه

پدر مادرم می‌گفت، آن زمانی که سفر از شهری به شهری با چهارپایان صورت می‌گرفت، با دوستان از اطراف اصفهان از منطقه خوانسار به سوی زیارت حضرت رضا(علیه السلام) حرکت کردیم.
من در جمع دوستان مأمور خرید لوازم مورد نیاز بودم، در شهر دامغان اول صبح وارد مغازه‌ای شدم، جنسی می‌خواستم، مرا به دورن مغازه دعوت کرد، به عنوان این که زائرم شروع به پذیرائی کرد، شخصی برای خرید به او مراجعه کرد، قصد خرید مفصّل داشت، به او گفت لطفاً از مغازه روبروی من این جنس را تهیه کنید، مشتری رفت، به او گفتم شما که این جنس را بیش از درخواست مشتری داشتید، چرا با او معامله نکردید، به من گفت اول صبح چهره صاحب مغازه آن طرف خیابان را غمناک دیدم، سبب را از او پرسیدم، پاسخ داد بدهکارم و امروز روز ادای دین است، ولی از دیروز تا به امروز به اندازه‌ای که بتوانم ادای دین کنم خرید و فروش نداشته‌ام، غصه و رنج او را نمی‌بایست تحمل کنم، مشتری خود را به سوی او فرستادم، تا از درد و رنج بدهکاری خلاص شود، چرا که مؤمن باید هوای برادر مؤمن را داشته باشد، آری همه باید در همه امور هوای همدیگر را داشته باشیم، بخصوص شوهر باید هوای همسر را داشته باشد، و زن هوای همسر را، تا خانه و کاشانه بر اساس آداب الهی و انسانی برپا شود، و محصول آن خانه فرزندان باکرامت و رشیدی گردند.
برادران عزیر خانه را بخصوص به وقت نماز صبح با قرائت قرآن معطّر کنید، که صدای ملکوتی شما در هنگام خواندن قرآن، گوش دل، و سمع قلب زن و فرزندانتان را نوازش دهد، و آنان را با عبادت و قرآن بیش از پیش آشنا کند، و از آنان منبع خیر و تقوا و کرامت پدید آورد.
(یـریـد اللّـه ان یخـفّف عنکــم )[۲۵]

اهداف والای ازدواج در اسلام

خانه پاک

پاک و پاکیزه ماندن یک جوان چه پسر و چه دختر، چه مرد و چه زن، در صورتی که ازدواج نکنند، از فساد و افساد، امر غیر ممکن به نظر می‌رسد.
در چند ملیون مرد و زن، یافتن جوانی پاک، و انسانی باعفت و خوددار از گناه، بشرطی که ازدواج نکرده باشند، مسئله‌ای مشکل به نظر می‌آید.
اگر جوانی را در پاکی و پاکیزگی ظاهر و باطن یافتیم، در حالی که ازدواج نکرده باشد، باید بگوئیم او از اولیاء الهی است.
خودداری از گناه، و مصون ماندن از آلودگی، و در امان رفتن از عصیان و طغیان، در صورت عدم ازدواج کاری است یوسفی.
خانه‌ای که مرد و زن آن بدون صورت گرفتن ازدواج در آن زندگی می‌کنند، خالی از فساد نیست.
مرد بدون همسر، و زن بدون شوهر، در صورتی که غرائز و شهوات آنان زنده است، و فشار غریزه و شهوت بر آنان سنگین است، جدای از فساد هر چند اندک، و بریده از مشکلات گوناگون روحی و خانوادگی و اجتماعی نیستند.
ازدواج، این حقیقت الهی و طبیعی، آسان کننده پاره‌ای از مشکلات و عاملی برای تداوم پاکی جوانان، و حفظ عفت و تقوای آنان است.
بنای یک خانه در جامعه در صورتی با سلامت و آرامش قرین می‌شود، که مرد و زنی با تحقق دادن ازدواج و رعایت حقوق یکدیگر در آن زندگی کنند.
خانه مسلمان در هر سرزمینی که هست باید پرتوی از وحی، و جلوه‌ای از یاد خدا، و محصولی از رفعت و بلندی و عظمت، و میوه‌ای از تسبیح حق در شب و روز باشد.
فی بُیُوت اَذِنَ الله اَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ، یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ.[۲۶]
در خانه هائی که خداوند اذن داده، که بزرگ داشته شوند، و نام او در آنها یاد شود، و او را در آن خانه‌ها بامدادان و شبانگاهان به پاکی ستایند.
چنین خانه‌ای با چنان اوصافی خانه مؤمنی است، که طاعت و عبادت حق در آن رونق دارد، و به امر الهی مسئله ازدواج در آن صورت گرفته، و مرد و زن آن خانه به تمام حقوق الهی و انسانی پای بند هستند.
آری قرآن مجید به ازدواج امر می‌کند، تا مشکلات مرد و زن با تحقّق این سنت تخفیف یابد، و دامن هر دو که دامن رحمت و تربیت است از آسودگی و فساد سالم بماند، و مرد و زن با تشکیل زندگی، و همسوئی با یکدیگر خانه را محل ذکر خدا، و تسبیح حضرت حق کنند.
اهداف والای ازدواج در اسلام
در جوّ چنین خانه‌ای مرد و زن بنده واقعی حق، و فرزندانشان میوه و ثمره فضیلت، و اعمال و رفتار و اخلاق و کردارشان جلوه‌ای از آداب الهی و سنن و روش انبیاء گرام حق است.
زن مؤمنه هنگامی که با مرد مؤمن ازدواج می‌کند، و هر دوی آنها خود را موظّف به رعایت مسائل الهی می‌دانند، به عنوان دو یار مددکار، دو رفیق شفیق، دو دوست همدم، دو همراه و همراز و دو منبع ایمان، و دو استوانه عشق و محبت، فضای زندگی را از ورود مشکلات حفظ می‌کنند، و چون مشکلی پیش آید، به آسانی و سادگی آن را حلّ و فصل می‌نمایند، و با اسلحه صبر و حلم، و بردباری و حوصله به علاج درد برمی خیزند

بدترین مردم

تنهائی و تنها زیستن، عزلت و کناره گیری از یار گرفتن موجب بسیاری از مشکلات، و باعث افسردگی و دل مردگی، و علت هیجانات روحی و عصبی، و مورث انواع بیماریهای روانی و بدنی است.
تنهائی انسان را در دریائی از خیالات، اوهام، افکار غیرمنطقی، و بیماریهای اخلاقی و روانی فرو می‌برد، و امواجی از مشکلات گوناگون را برای انسان به ارمغان می‌آورد.
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم): أَکْثَرُ أَهْلِ النّارِ الْعُزّابُ.[۲۷]
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: اکثر اهل آتش در قیامت آنانی هستند که از ازدواج و تشکیل خانواده امتناع کردند.
و نیز آن حضرت فرمود:
شِرارُ مَوْتاکُمُ الْعُزّابُ[۲۸]
بدترین اموات شما عزبها هستند.
و در روایتی فرمود:
رُذالُ مَوْتاکُمُ الْعُزّابُ.[۲۹]
فرومایه‌ترین مردگان شما عزب‌ها هستند.
و در سخنی حکیمانه بیان فرمود:
شِرارُکُمْ عُزّابُکُمْ وَ الْعُزّابُ إِخْوانُ الشَّیاطینِ.[۳۰]
شریرترین شما عزبهایند، و عزبها برادران شیطانند.
و در کلامی عرشی و بیانی ملکوتی فرمود:
خِیارُ أُمَّتِیَ الْمُتَأَهِّلُونَ وَ شِرارُ أُمَّتِیَ الْعُزّابُ.[۳۱]
بهترین امّت من زن داران و بدترین آنان عزبها هستند.
و نیز آن حضرت فرمود:
لَوْ خَرَجَ الْعُزّابُ مِنْ مَوْتاکُمْ إِلِی الدُّنْیا لَتَزَوَّجُوا.[۳۲]
اگر آنان که عزب مردند به دنیا برگردند، حتماً ازدواج خواهند کرد.
و در حدیثی فرمود: خداوند مردی که از زن گرفتن خودداری کند لعنت نموده.[۳۳]
تعبیر رسول باکرامت اسلام از آنان که از ازدواج امتناع می‌کنند به اهل آتش، فرومایگان، برادران شیطان، اشرار، و لعنت شدگان، به خاطر این است که روی گردانان از ازدواج به ناچار در فساد و افساد، و شیطنت، و گناه و معصیت، خواهند افتاد، و برای جامعه و خانواده ایجاد مزاحمت نموده، و باعث مشکلات فراوانی در تمام زوایای زندگی خواهند شد.
با توجه به آیات و روایات، و تجربه حیات، ازدواج انسان را کرامت و شرافت می‌دهد، از علل استحقاق عذاب الهی می‌رهاند، از پستی و فرومایگی حفظ می‌کند، از افتادن در بند شیطان مصون می‌دارد، و از اینکه آدمی منبع شرّ و فساد شود، و مورد لعنت حق قرار گیرد در امان می‌دارد، و این همه موجب راحتی و استراحت، آرامش و امنیت، پاکی و تقوا، و آسان شدن موارد زندگی و سبک شدن بار حیات می‌گردد، به همین خاطر در قرآن مجید بدینگونه به علّت تشریع ازدواج اشاره فرمود:
یُریدُ الله اَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ.[۳۴]
خداوند اراده فرموده برنامه زندگی را برای شما سهل و آسان نماید.

شکوفائی استعداد

دختر و پسر هنگامی که بر اساس فطرت و طبیعت، و به پیروی از دستور حق و روش انبیاء الهی ازدواج کردند، و از پرتگاه عذاب الهی، و شرارت باطن، و بند خطرناک شیطان، و دچار شدن به لعنت خدا، که همه و همه از اوصاف مرد و زن عزب است نجات پیدا کردند، و در سایه ازدواج به آرامش فکری، و امنیت باطنی دست یافتند، و بر مشکلات ناشی از عزب بودن فائق آمدند، و از درد سر تنها زیستن شفا گرفتند، و به محیطی الهی و ملکوتی رسـیدند، و زمینه تفکر صـحیح و آینده نگری برای آنان فراهم شد، و طغیان شهوات و غرائز فرو نشست، بدون تردید راه برای شکوفائی استعدادهای نهفته در باطن باز می‌شود، و بر درخت زندگی محصولات و ثمرات و نتائج عالی می‌نشیند.
بسیاری از رجال دانش، و مردان بزرگ، و دانشـمندان و علمای اسلامی را، صفحات تاریخ نشان می‌دهد که پس از ازدواج راه صد ساله را یک شبه طی کردند، و در سایه ازدواج که موجب آرامش و امنیّت خاطر آنان گردید به مقامات بلند و بزرگی از علم و دانش رسیدند، و در علم و تقوا، وپاکی و کرامت و خدمت و عبادت زبانزد خاص و عام شدند.
در کتاب زندگانی آیت اللّه بروجردی در صفحه ۹۵ می‌خوانیم: در سال ۱۳۱۴ که بیست و دو بهار عمر را پشت سر می‌گذاشت، پدرش نامه‌ای به وی نوشت، و او را به بروجرد احضار کرد، او گمان می‌کرد پدرش می‌خواهد او را برای ادامه تحصیل به نجف اشرف که بزرگترین حوزه علمیه شیعه بود بفرستد، ولی پس از ورود و دیدار پدر و بستگان، مشاهده می‌کند که به عکس انتظار وی، مقدمات ازدواج و تأهلش را فراهم کرده‌اند.
از این پیش آمد اندوهگین می‌شود، و چون پدرش متوجه می‌گردد و علت اندوه و تأثّر او را می‌پرسد می گوید: من با خاطر آسوده و جدیت بسیار سرگرم کسب علم بودم، ولی اکنون بیم آن دارم که تأهل میان من و مقصودم حائل گردد، و مرا از تعقیب مقصود و نیل به هدف باز دارد.
پدر به وی می‌گوید: فرزند این را بدان که اگر به دستور پدرت رفتار کنی امید است که خداوند به تو توفیق دهد تا بتوانی به ترقّیات مهمّی که در نظر داری نائل شوی، احتمال این را هم بده که اگر ترتیب اثر به این آرزوی پدر ندهی، با همه جدیّتی که در تحصیل داری بجائی نرسی!!
گفته پدر تأثیر بسزائی در وی می‌بخشد و او را از هر گونه تردید بیرون می‌آورد و سرانجام پس از ازدواج و اندکی توقف مجدداً به اصفهان برگشته پنج سال دیگر به تحصیل و تدریس علوم فنون مختلفه اهتمام می‌ورزد.
همسر وفادار و هم کفو او در اصفهان آنچنان وسائل راحت و آرامش و امنیت آن مرد بزرگ را فراهم می‌آورد، و به عنوان یاری مهربان، معاونی شفیق، خدمتگزاری متین، دلسوزی مهربان، زمینه انواع ترقیات شوهر گرانمایه اش را تحقق می‌دهد، که در آن پنج سالی که در اصفهان با آن زن باکرامت می‌زیست از علوم و فنون متداول بهره‌ها گرفت، و چنان با نشاط و پشتکار مشغول تحصیل بوده که بعضی شبها تا سپیده دم سرگرم مطالعه بوده است، بطوری که خود آن بزرگ مرد بارها می‌فرمود، در مواقع بیکاری به حفظ قرآن مجید همت می‌گماشت و در نتیجه توانست در عرض مدتی که در اصفهان بود از اوّل تا آخر سوره برائت راحفظ کند، و تا آخر عمر نیز آن را از حفظ داشت و پیوسته به حفظ و قرائت و مداومت آن اهتمام می‌ورزید!
مرحوم علامه طباطبائی صاحب تفسیر قّیم المیزان، قسمتی از کمالات و ترقیات علمی و معنوی خود را مرهون همسر باکرامت خویش می‌دانستند.
آری ازدواج علت آرامش و امنیت، و زمینه تحقّق کمالات، و شکوفائی استعدادهاست.
کوشش برای خانه و خانواده عبادت است ازدواج و همسرداری و توجه به امور فرزندان علاوه بر آثار مثبت دنیائی، ثمرات عجیب معنوی برای انسان دارد.
کار و کوشش مادی در جهت تأمین زن و فرزند، در فرهنگ پاک اسلام عبادتی بزرگ و مساوی با جهاد در راه خدا شمرده شده، تا جائی که از معصوم روایت شده:
وَالْکادُّ عَلی عِیالِهِ مِنْ حِلّ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّهِ[۳۵]
آنکه برای تأمین خانواده اش زحمت می‌کشد، تا از حلال خدا نفقه آنان را فراهم کند، مانند مجاهد در راه خداست.
از آنجا که رعایت حق زن و فرزند، و توجه به امور معنوی آنان و رعایت حق شوهر از جانب زن، و حق فرزند از طرف مادر کاری دشوار و سنگین است، و در حقیقت اجرای دستور حضرت حق است، همانند کوشش برای تأمین امور مادی آنان عبادت، و موجب اجر و ثواب اخروی است.
پرورش نسل صالح، و تحویل دادن فرزندان شایسته و نیکوکار، امری مهم و باعث جلب رضایت حضرت حق است.
خانه و اهل خانه را از فساد و افساد دور داشتن، و فراهم کردن زمینه رشد و تربیت و تکامل زن و فرزند از اهمّ امور، و از بهترین نوع عبادت و بندگی خداست.
امام چهارم(علیه السلام) در گفتار حکیمانه‌ای فرموده‌اند، هر کس نسبت به زن و فرزند سفره مادی و معنوی را کامل و تمام بیندازد، به خوشنودی حق از دیگران نزدیکتر است.[۳۶]
در هر صورت جامعه میوه و ثمره خانه است، و وکیل و وزیر و رئیس جمهور و کارگزاران یک ملت ریشه در خانه و خانواده دارند، و منبع اصلی تربیت و شکل گیری آنان خانه و کارگردانان خانه هستند، خانه به مَثَل به مانند یک زمین است، اگر زمین جدای از حق و حقیقت باشد کویری نمک زار است که سنبل و گل نخواهد داد، و اگر زمین متصل به حق و حقیقت باشد، توقع سنبل و گل از آن توقعی معقول و منطقی است.
سعادت و شقاوت انسان در درجه اول از پدر و مادر به انسان منتقل می‌شود، اگر پدر و مادر در تحقق سعادت فرزند بکوشند دست به عبادتی بزرگ زده و از منافع ابدی ازدواج بهره گرفته‌اند، و اگر عامل شقاوت شوند از شجره طیّبه ازدواج منفعت نبرده بلکه با دست خود سفره خسارت خویش را پهن کرده‌اند.
به همین خاطر در روایات عالی اسلامی از رسول حق نقل شده:
الشَّقِیُّ مَنْ شَقِیَ فی بَطْنِ أُمِّهِ، وَالسَّعیدُ مَنْ سَعِدَ فی بَطْنِ أُمِّهِ.[۳۷]
ریشه شقاوت هرکس شقی است در سرزمین وجود مادر، و سعادت سعید از باطن مادر است.
و به قول شاعر بزرگ کلیم کاشانی:
از کوزه همان برون تراود که در اوست
تا در کوزه وجود فرزند، پدر و مادر چه ریخته باشند و مغز و اعصاب و مشاعر و قلب فرزند را با چه مسائلی شکل داده، و به سوی چه برنامه هائی سوق داده باشند.
در مسئله ازدواج والاترین هدف را منظور داشته باشید
هدف انسان از ازدواج باید هدفی معنوی و مقدس و پاک باشد، ازدواج باید برای اطاعت از دستور حق، و پیروی از روش انبیاء، و برای تأمین سعادت همسر، و تربیت الهی و ملکوتی فرزندان صورت بگیرد.
زن و مرد در مسئله ازدواج باید خود را آماده ورود در یک عبادت بزرگ کنند.
زن و مرد باید در ازدواج خوشنودی حق را منظور نظر بدارند، و بدانند که هر دوی آنان از طریق صلب و رحم امانتدار حضرت حقند.
باید بدانند که فرزند آنان که امانت حق است در مّدتی کوتاه مهمان صلب پدر، و بین شش تا نه ماه مهمان رحم مادر است، و در این دو مدت با گیرندگی دقیقی که حضرت حق به وی عنایت فرموده از تمام وجود پدر و مادر تمام حالات و مشخصات را بدون اختیار به خود منتقل می‌نماید.
نقل می‌کنند رسول حق به زنان باردار اجازه می‌دادند گاهی به تماشای جبهه حق علیه باطل بیایند، تا مناظر زیبای جهاد و شمشیر زدن در راه حق ر اببینند، و به شعارهای الهی و ملکوتی رزمندگان گوش جان بسپارند، تا از طریق دیده و شنیده خود فرزند در رحم را تغذیه کنند، برای اینکه طفل، در رحم مادر موجودی ورزیده شود، و شجاع و باهمت و همراه با آوای ملکوتی رشد کند.
مگر نشنیده‌اید قبل از تکّون وجود فاطمه در صلب رسول حق، از جانب خداوند به پیامبر دستور چهل روز روزه داده شد، و افطار شب آخر از غذای بهشتی تناول فرمود، آنگاه نطفه آن دختر والا به رحم مادر منتقل شد!!
واسطه بین شما و ازدواج چشم نباشد، دلال ازدواج شهوت نباشد، هدف از ازدواج رسیدن به مال و ثروت و مقام و جاه از جانب خانواده طرف مقابل نباشد، رسیدن به چهره زیبا و ظاهر فریبنده هدف این برنامه نباشد، که این امور تاکنون نشان داده عاقبت خوشی نداشته، و ثمره و میوه آن اندک بوده است.
بیائید خدا و معنویت و عبادت، و کوشش برای رعایت حق همسر، و تربیت اولاد صالح و خلاصه جلب رضای حق را در مسئله ازدواج هدف قرار بدهید، تا ثمره این ازدواج منافع ابدی و دائمی باشد.
لذت و تمتع و شهوت حلال را تابع این اهداف والا و آسمانی قرار دهید، تا لذت و تمتع کامل گردد و از همان لذت و شهوت هم اجر اخروی نصیب خود کنید. ازدواج اگر الهی باشد راه به طلاق پیدا نمی‌کند، پیوند الهی و ملکوتی دائمی و همیشگی است.
آنکه برای خدا ازدواج می‌کند، حق همسر را با تمام وجود رعایت می‌نماید، و کمترین آزاری از ناحیه او به همسر وارد نمی‌شود.
حفظ آبروی همسر در برابر فرزندان و بستگان واجب شرعی است، و تحقیر زن از جانب شوهر و شوهر از جانب زن حرام الهی است.
مردان و زنان مسلمان باید ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا(علیهما السلام) را اسوه و سرمشق خود قرار دهند، آن ازدواج والائی که برای خدا صورت گرفت، و اهداف الهی و عرشی در آن منظور شد، و ثمره آن فرزندانی پاک، الهی، و ملکوتی شد.
روایات شیعه آیات زیر را به این ازدواج پاک تأویل کرده‌اند:
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ، یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ.
دو دریا را به هم درآمیخت و میان آن دو دریا فاصله‌ای است که تجاوز به حدود یکدیگر نمی‌کنند، از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان بیرون می‌آید.
منظور از دو دریا، وجود امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا است، که دو دریای معرفت، بینش، حلم، صبر، ایمان و بصیرت اند، و مقصود از برزخ و فاصله رسول باکرامت اسلام، و معنای لؤلؤ و مرجان حضرت حسن و حسین(علیهما السلام) است.[۳۸]
نظام خانواده باید یک نظام صد در صد اسلامی و الهی باشد، تا رحمت و لطف حضرت حق را به سوی خود جلب و جذب کند.
اگر در ازدواج از سنن ناپسند، و عادات غیرالهی، و شرایط شیطانی و خلاصه از فرهنگ جاهلی فرهنگی که میراندن آن را رسول خدا در یک فرمان قاطع دستور داده:
اَمِتْ أَمْرَ الْجاهِلِیِّةِ إِلاّ ما سَنَّهُ الاِْسْلامُ.[۳۹]
پرهیز نشود، زشتی‌ها چهره نشان می‌دهند، ومیوه این درخت آلوده تلخ خواهدشد.
نظام خانواده در مغرب زمین
نظام خانواده در اروپا و آمریکا نظامی غلط است، بی پایه و بدون محتواست.
تقلید از نظام خانوادگی مغرب زمین تقلیدی نابجا، و هموار کردن راه حیات برای افتادن در چاه بدبختی است.
آنان از ازدواج هدفـی مقدس و پاک ندارند، واسطه ازدواج زن و مرد آنجـا فقـط و فقط شهوت و ارضاء غریزه است، آنجا زن و مرد شایسته و صالح بسیار کم است، به همین خاطر فساد و افساد از سر و روی اروپا و آمریکا مانند باران بهاران می‌ریزد.
مردان در مغرب زمین به طور اکثر، و زنان بطور اغلب پس از گذراندن دوران فساد، و رفاقت‌های نامشروع با یکدیگر ازدواج می‌کنند، و ثمره خود را پس از ولادت به شیرخوارگاه سپرده، و سپس بدون اینکه مهر پدری و محبت مادری را چشیده باشد، و منبعی از عواطف و احساسات پاک گشته او را تحویل می‌گیرند، و سر هر سفره فسادی می‌نشانند، آنگاه وی را به مدرسه می‌سپارند تا آهنگی از تربیت ظاهر را طی کند، و به اصطلاحاتی چند آشنا گردد، آنگاه در سن هیجده سالگی وی را از خود می‌رانند و به امید محیط و جامعه رهایش می‌نمایند!
آنان اگر اخلاق به فرزندان خانه و مدرسه بیاموزند، اخلاق ژنتلمنی است، اخلاق اقتصادی و جلب مادّیت است، به ریشه‌های باطن و حقایق درون توجه ندارند، و از تربیت انسان قابل قبول عاجزند.
مگر نمی‌بینید وقتی تشکیل جامعه و دولت می‌دهند، جامعه منبع فساد و دولت منبع استعمار و استثمار مستضعفان روی زمین است.
جنایاتی که فارغ التحصیلان خانه و مدرسه و دانشگاه‌های مغرب زمین کرده‌اند تا قیامت قابل جبران نیست.
اگر اوقاتی باوقار و آرام و متین باشند، و خود را مؤدب و آراسته نشان دهند، به خاطر این است که طعمه نیافته، و لقمه چرب و لذیذ ندیده‌اند، داستان آنان شبیه به این داستان است که مردی به دوستش گفت گربه‌ای را به مبادی آداب آراسته‌ام، و آن حیوان را تربیت کرده تا جائی که بر سر سفره‌ای که انواع غذاها قرار دارد شمعی به دست او می‌دهم تا مهمانان در پرتو آن شمع از آن سفره بهره مند شوند، رفیقش گفت به این ویژگی و به این آراستگی گربه نمی‌توان اطمینان کرد، مرا دعوت کن تا بر سر آن سفره این مسئله را به تو ثابت کنم، از وی دعوت کرد، گربه را بر سر سفره دید که چشم طمع و پای حمله از غذاهای سفره بریده، و شمعی برای روشنائی اطاق و دید مهمانان به سفره بدست دارد، در گرمی اوضاع موشی را از جیب خود درآورد و به وسط سفره گذاشت، موش می‌خواست فرار کند، گربه شمع رابه یک طرف انداخت و همچون شیر ژیان به وسط سفره پرید، نظام سفره را برای گرفتن موش به هم زد، و اوقات خوش صاحبخانه و مهمانان را تلخ نمود!
آری تربیت اروپا و مغرب زمین تربیت گربه‌ای است، تا غذای خاص خود را به خیال خود نبیند، آرام و مؤدب هستند، چون چشمشان به طلا و نفت و سایر معادن ملل ضعیف بیفتد، برای بلعیدن حق دیگران، چراغ تربیت را به زمین انداخته و همچون حیوان درنده‌ای، به تمام حیثیات مادی و معنوی ملل ضعیف حمله می‌کنند، و برای امور مادی از میان جوی خون بی گناهان عبور می‌کنند.
کثرت فساد و افساد، غلبه شهوات حرام، اخلاق زشت، قتل و غارت، فحشا و منکرات، در ملل مغرب زمین محصول خرابی نظام خانه و خانواده است.
اگر بیوت اروپا و آمریکا بیوت بارفعت، و بیوت غرق ذکر حق، و بیوت تسبیح حضرت معبود بود، محصولات آن بیوت انسانهائی والا و باکرامت و رشید و باعاطفه و متخلّق به اخلاق حق بود، ولی چون بیوت مغرب زمین از حق و حقیقت دور است، ثمرات آن تلخ و بدبو و بدمزه است، و چنین نظام از هم پاشیده‌ای
قابل سرمشق قرار دادن نیست، کسانی که از آنان پیروی می‌کنند بدتر از آنان خواهند شد.
( قـال الصـادق (علیه السلام) : اکثـر الخیـر فـی النّسـاءِ )[۴۰]
۴ موقعیت زن در تاریخ بشر و اسلام

انحراف فکری انسان گمراه نسبت به زن
اقوام و مللی که بر اثر کبر و نخوت از تعالیم حق، که به وسیله کتب آسمانی، و زبان پاک انبیاء تبلیغ می‌شد جدا می‌زیستند، در تمام امور جهان و انسان دچار انحراف فکری شدند، و نسبت به هستی و مخلوقات آن بطور اغلب، در قضاوت خود به تاریکی ره سپردند، و مسائلی دور از حقیقت، و مطالبی خلاف واقعیت گفتند، و بر اساس همان برداشتهای غلط و قضاوت‌های ظالمانه زندگی کردند، و از این طریق ظلم سنگینی بر خود و دیگران روا داشتند، و صفحات تاریخ حیات را به زشتی و پلیدی نقّاشی کردند.
از جمله قضاوت‌های آنان نسبت به زن بود، که قضاوتی دور از حقیقت، و امری خلاف اخلاق و انسانیت، و برنامه‌ای ضد حق و واقعیت بود.
من در مطالعاتم در کتبی که در این زمینه نوشته شده چه کتب غربی و چه کتابهای تألیف شده در شرق به این نتیجه رسیدم، که اقوام و ملل جدای از حق و بریده از وحی، و فرورفته در هوای نفس و غرق افکار غلط چه در غرب و چه در شرق، نسبت به زن ده گونه قضاوت ظالمانه و دور از منطق عقل و زبان انسانیت داشتند.
۱ ـ موجودی است صد در صد ضعیف و ناتوان: بر این اساس باید نسبت به مرد در تمام جهات، بی چون و چرا تابع و فرمانبردار و محکوم باشد، و حق مداخله در هیچ کاری را حتی در چهارچوب خانه شخصی ندارد.
۲ ـ موجودی است دارای روح شیطانی: بر این ملاک یا صد در صد خارج از حدود انسانیت است، یا اگر بهائی به او داده شود چیزی بین انسان و حیوان است، روی این حساب فاقد ارزش می‌باشد، و قابل احترام نیست، و برای وی هیچ گونه شخصیتی نمی‌توان تصوّر کرد.
۳ ـ برای او مالکیت و اختیار داری نسبت به اشیاء و عناصری که قابل ملکیت است وجود ندارد، اگر مرد صلاح بداند می‌تواند مالک شود، آن هم نه هر چه را بخواهد.
۴ ـ از جانب ارث گذارندگان هیچ گونه ارثی نمی‌برد، بلکه خود او از عناصر ارث است که پس از مرگ پدر یا شوهر به دیگران ارث می‌رسد!!
۵ ـ عبادت و بندگی و ورود در حوزه معنویت حق او نیست، چون عباداتش فاقد ارزش است، و اجر و مزدی برای عبادت ندارد زیرااز نظر عقلی بسیار ضعیف و موجودی بوالهوس است.
۶ ـ از نظر حقوقی و قضائی لیاقت انتساب به پدر و پسر خود را ندارد، تنها چیزی که رابط بین آنهاست خون است، فقط می‌توان او را نسبت به پدر و پسرش هم خون خواند، نه فرزند پدر و مادر فرزند!
۷ ـ چون شوهر کرد فرزندان وی نوه پدر او نیستند، بیگانگی بین پدر زن و فرزندان زن حکومت قطعی دارد، نسبت از جانب اولاد ذکور است.
۸ ـ بین او و مرد در مسئله مرگ تفاوت کلّی وجود دارد، مرد پس از مردن باقی، و زن پس از پایان عمر فانی است.
۹ ـ در تصرف عنوان شیئیت است، روی این حساب مرد هرگونه تصرّفی در مال و ثروتش دارد، همان تصرف را نسبت به زن دارد، می‌تواند او را قرض بدهد، به اجاره واگذار کند، ببخشد، بفروشد، اخراج کند و نهایتاً به قتل برساند.
۱۰ ـ کالای شهوت است تنها برای لذت بری مرد آفریده شده، و مرد هم در لذت بری و بهره گیری از او قانونی نمی‌شناسد، در این قسمت دهم اروپا و آمریکای جدای از نبوت انبیا آنچنان نسبت به زن راه افراط پیموده، که حدی برای آن نیست، زن در قسمت عمده‌ای از مغرب زمین کالای سینما، تلویزیون، ویدئو، ماهواره و انواع مجلات برای جلب و جذب مشتری بیشتر، و درآمد مالی سنگین تر برای مؤسّسات حیوانی و شهوانی است!!

پاسخ اسلام به انحرافات فکری انسان
گمراه نسبت به زن
اسلام آئین و دین الهی است، اسلام فرهنگ فطرت و آهنگی هماهنگ با تمام شئون انسان و انسانیت است، نظام مسائل و قوانین در اسلام از جانب خداوند بزرگی است که بنای ساختمان انسان را بنا نهاده، او که می‌داند انسان چیست و کیست و دارای چه ظاهر و باطنی است، بر اساس کیان و حیثیّت و موجودیت او قانون وضع کرده، و وی را به حقایقی که باید برسد هدایت نموده است.
اسلام در پاسخ یاوه‌های دهگانه‌ای که در طول تاریخ حیات نسبت به زن گفته شده، و آنها را در افکار و اندیشه ملل رسوخ داده و به عنوان فرهنگ درآورده بود چنین می‌گوید:
۱ ـ خلقت زن و کیفیت وجود او همانند مرد است و صد در صد مصداق حقایق و واقعیاتی است، که حضرت حق از خلقت او هدف داشته، و با تمام وجود محقق به حقیقت انسانیت است و خلاصه با تمام حیثیت انسان است انسانی که:
لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی اَحْسَنِ تَقْویم.[۴۱]
به حقیقت که انسان را در نیکوترین سیرت و صورت آفریدیم.
صُنْعَ الله الَّذی اَتْقَنَ کُلَّ شَیْئ اِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ.[۴۲]
صنع خداست، خدائی که هر چیزی را در کمال اتقان و استحکام ساخته که او به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.
اَلَّذی اَحْسَنَ کُلَّ شَیْئ خَلَقَهُ.[۴۳]
خدائی که هر چیزی را به نیکوترین وجه آفرید.
۲ ـ برای زن روح الهی و انسانی محض قرار داده شده، همان روحی که از جانب حق در او دمیده شد و او را به خاطر این روح امتیازی خاص بخشید و وی را منبع ظهور کمالات قرار داد، روحی که با روح مرد تفاوت ندارد، هویتی که با هویت مرد یکسان است، گوهری که با گوهر ذاتی مرد یکی است.
یا اَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْس واحِدَة وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وَ نِساءً.[۴۴]
ای مردم از پروردگارتان پرواکنید که همه شمارا از یک انسان آفرید،و همسر او را از جنس او خلق کرد،و از آن دو نفر مردانو زنان فراوانی در روی زمین منتشرکرد.
وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْها.[۴۵]
از نشانه‌های قدرت خداوند این است که همسران شما را از جنس شما قرار داد تا به وسیله آنها آرامش یابید.
در تفسیر عیاشی از حضرت باقر(علیه السلام) روایت شده که خداوند حوا را از باقی مانده خاک آدم آفرید.
نوع این آیات نشان می‌دهد که در خلقت زن از نظر ظاهر و باطن کمی و کاستی وجود ندارد، و روح او همان روحی است که از جانب حق در او دمیده شده و بالقوه موجودی کامل، احسن، و اتقن است که می‌تواند از استعداد و فطرت و روح و عقل خود، در سایه هدایت حق کمک گرفته به عالیترین مقامات معنوی برسد، و می‌تواند از همه واقعیات و حقایق چشم پوشی کند و به اسفل سافلین وارد شود.
۳ ـ او دارای حق مالکیت است، و محصول زحمات او در زمینه‌های کارهای پسندیده و مشروع حق خود اوست، و مسئله مالکیت او و تصرفاتش در آنچه ملک اوست بدون کم و کاست همانند مرد است.
وَ اَنْ لَیْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعی.[۴۶]
و برای آدمی جز آنچه به سعی خود انجام داده نخواهد بود.
آری انسان مالک سعی و کوشش و عمل و حرکت خود است، و این واقعیتی است که حضرت حق در دنیا و آخرت به هر انسانی چه زن و چه مرد واگذار کرده است.
لا یَحِلُّ لَکُمْ اَنْ تَأْخُذُوا مِمّا اتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً.[۴۷]
و برای شما مردان حلال نیست که چیزی از مهریه آنان را که به آنها پرداخت کرده‌اید بگیرید.
امام صادق(علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند:
السُّرّاقُ ثَلاثَةٌ : مانِعُ الزَّکاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ وَ کَذالِکَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ یَنْوِ قَضاءَهُ.[۴۸]
دزدان سه نفرند: آنکه از پرداخت زکات بخل ورزد، آنکه خوردن مهریه همسر خود را حلال دانسته و به او نپردازد، و کسی که از مردم وام بگیرد و قصد پرداخت آن را نداشته باشد.
وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ اَزْواجاً وَصِیَّةً لاَِزْواجِهِمْ مَتاعاً اِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ اِخْراج.[۴۹]
مردانی که بمیرند و زنانشان زنده مانند، باید وصیت کنند که آنها را تا یک سال نفقه دهند، و از خانه شوهر بیرون نکنند.
و غیر از مهریه و وصیت به مخارج زن پس از مرگ شوهر، در زمان بعد از طلاق سفارش او را به مردان فرموده اعلام می‌کند:
وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقینَ.[۵۰]
و برای همه زنان طلاق داده شده هدیه مناسبی است « که از جانب شوهر پرداخت می‌گردد »، این حقی است بر عهده مردان پرهیزکار.
۴ ـ زن از پدر و مادر و از شوهر و از فرزندان خود ارث می‌برد:
کُتِبَ عَلَیْکُمْ اِذا حَضَرَ اَحَدَکُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الاَْقْرَبَینَ بِالْمَعْرُوفِ.[۵۱]
برشما نوشته شده، هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی از خود به جای گذارده، وصیت برای پدر و مادر و نزدیکان بطور شایسته کند، این حقی است بر پرهیزکاران.
لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ، وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ اَوْ کَثُرَ نَصیباً مَفْرُوضاً.[۵۲]
این آیه شریفه در صدد مبارزه با عادات و رسوم غلطی است که زنان و کودکان را از حق مسلم خود محروم می‌ساخت، و این رسم ظالمانه مربوط به اعراب بود، و آیه شریفه خط بطلان بر این رسم خائنانه کشید و فرمود:
مردان سهمـی از اموالی که پدر و مادر و نزدیکان بجای می‌گذارند دارند، و برای زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان می‌گذارند سهمی هست، خواه آن مال کم باشد یا بسیار، این سهمی معین شده و واجب الاداء است.
۵ ـ عبادت زن در پیشگاه حق همانند عبادت مرد، دارای ارزش و قیمت است، و بهشت و اجر و مزد حق، و ثواب بر بندگی اختصاص به مردان ندارد، عنایت و رحمت خداوند بهره ابدی عباد اوست چه مرد و چه زن.
در قرآن مجید می‌خوانیم:
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَر اَوْ اُنْثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ.[۵۳]
کسی که عمل شایسته بجا آورد از مرد یا زن، در حالی که مؤمن است به او زندگی پاکیزه می‌دهیم، و پاداش قیامتی آنان را به بهترین اعمالی که انجام داده‌اند خواهیم داد.
از صریح آیه شریفه استفاده می‌شود که تنها معیار در میزان حق ایمان و عمل صالح انسان است که میوه ایمان اوست، قید و شرط دیگری برای کسب حیات طیبه و اجر آخرتی در کار نیست نه از نظر مرد بودن و زن بودن و نه از نظر سن و سال و نه از نظر نژاد و قبیله و جنسیت و نه از نظر پایه و رتبه ظاهری.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
أَفْضَلُ نِساءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم.[۵۴]
برترین زنان بهشت چهار زن هستند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم.
زن اگر اهل عبادت و بندگی حق و ایمان و معرفت باشد البته دارای حیات طیّبه و اجر عظیم نزد خدا خواهد شد، و اگر مانند مردان فاسق به بی دینی و فساد گرایش پیدا کند اهل عذاب ابد خواهد شد.
همسر نوح و لوط به خاطر اینکه آئین الهی را نپذیرفتند، و بر انکار خود اصرار ورزیدند به فرموده قرآن اهل عذاب و خلود در جهنم هستند.
ضَرَبَ الله مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوح وَ امْرَأَتَ لُوط کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتا هُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ.[۵۵]
خداوند برای اهل کفر زن نوح و زن لوط را مثل زد، آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان شایسته ما بودند، ولی به آن دو پیامبر خیانت ورزیدند و رابطه آنها با این دو پیامبر سودی به حالشان در برابر عذاب خدا نداشت، و به آنها گفته شد وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می‌شوند.
سوره مریم در قرآن مجید، و سوره دهر و آیات مربوط به همسر مؤمنه فرعون همه و همه نشان دهنده این معناست که زن در مسئله عبادت از موقعیت والائی برخوردار است، و در قیامت از اجر عظیم و ثواب فوق العاده‌ای بهره مند است، و این همه مشت محکمی بر دهان یاوه گویان تاریخ است که گفتند و می‌گویند که عبادت زن را جایگاهی در نزد خدا و ادیان نیست.
۶ ـ زن فرزند پدر و مادر خویش و مادرِ فرزندان خود است، و احدی را نمی‌رسد که وی را از این انتساب خلع کند، که خلع این نسبت امری ظالمانه و کاری خائنانه است.
قرآن مجید دختر را همانند پسر اولاد واقعی پدر و مادر می‌داند و وی را چون شوهر کرد و اولاد دار شد مادر اولاد می‌داند.
در قرآن از اینکه اعراب فرزند دختر خود را زنده به گور می‌کردند، خشم خود را نسبت به این جنایت اعلام فرموده و از آن عمل قبیح در رابطه با اینکه به فرزند خود ظلم می‌کنید نهی اکید فرمود:
وَ لا تَقْتُلُوا اَوْلادَکُمْ مِنْ اِمْلاق.[۵۶]
فرزند دختر خود را از ترس تنگی معیشت به قتل نرسانید.
ملاحظه می‌کنید در صریح آیه شریفه از دختر به عنوان فرزند یاد می‌کند، یا در آیه مربوط به ارث می‌فرماید:
یُوصیکُمُ اللهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنْثَیَیْنِ.[۵۷]
سفارش خدا به شما نسبت به اولادتان این است که در مسئله ارث برای پسر دو برابر دختر سهم قرار دهید.
در صریح آیه شریفه از دختر تعبیر به اولاد فرموده است، و این رویّه قاطعی علیه یاوه سرایان تاریخ است.
اما مادر فرزندان خود هستند در قرآن مجید می‌فرماید:
وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ.[۵۸]
مادران فرزندان خود را تا دو سال کامل شیر بدهند.
در رابطه با داستان موسی در قرآن مجید فرموده:
وَ اَوْحَیْنا اِلی اُمِّ مُوسی...[۵۹]
و ما به مادر موسی وحی کردیم.
رسول خدا درباره حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود:
فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی.[۶۰]
فاطمه پاره تن من است.
و در روایت دیگر فرمود:
أَوْلادُنا أَکْبادُنا[۶۱]
فرزندان ما چه دختر چه پسر جگرهای ما هستند.
۷ ـ اولادهای او بدون تردید نوه پدر او هستند، توجه بسیار شدید رسول خدا به حسن و حسین به عنوان دو نوه عزیزش، خط بطلانی است بر یاوه گوئی جاهلان تاریخ که می‌گفتند فرزندان متولد شده از زن نوه پدر آن زن نیستند.
فقه اسلامی می‌گوید تمام کسانی که مادرشان سیده است پیوند قطعی با پیامبر دارند، و حتی مرجع بزرگ شیعه سید مرتضی فتوا داشت که می‌توان به کسانی که از طریق مادر وابسته به رسول حقند خمس داد.
۸ ـ زن با مرگ فانی نمی‌شود، بلکه همانند مرد دارای بقا و حیات ابدی و در صورت بندگی حق مخلد در بهشت، و در صورت دوری از عبادت مخلّد در عذاب است، بیش از هزار آیه قرآن در رابطه با قیامت این معنا را صریحاً نشان می‌دهد.
۹ ـ شیئ نیست، بلکه به صریح آیات کتاب حق موجودیست عاقل، بااراده و در گوهر خلقت و مایه طبیعت با مرد یکی است، و از تمام خصوصیات و امتیازات انسانی و الهی برخوردار است.
۱۰ ـ کالای شهوت نیست، بلکه شریک مرد، و عامل بقاء نوع، و تشکیل دهنده نیمی از زندگی است، و ازدواج با او در صورت نیت پاک عبادت، و برخورد صحیح و سالم با او موجب توشه آخرت و سلامت حیات اخروی انسان است.
در قرآن مجید فرمود:
نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ اَنّی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لاَِنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا اَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ.[۶۲]
با تعبیر لطیف و پر معنای حرث « کشتزار » می‌خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانی مجسم کند، که زن یک وسیله اطفاء شهوت نیست بلکه زمینه پاک و وسیله پاکیزه‌ای برای حفظ حیات نوع بشر است.
این سخن در مقابل آنهائی که نسبت به جنس زن همچون یک بازیچه و وسیله هوسبازی می‌نگریستند و می‌نگرند هشداری جدّی محسوب می‌شود.
« و قدموا لانفسکم »: با آمیزش با زن برای آخرت خود توشه بفرستید، اشاره به این حقیقت است که هدف نهائی از آمیزش جنسی تنها لذت و کامجوئی نیست، مردم مؤمن باید از این موضوع برای ایجاد پرورش فرزندان شایسته استفاده کنند، و این خدمت مقدس را به عنوان یک ذخیره معنوی برای فردای خود از پیش بفرستند، و به این ترتیب قرآن هشدار می‌دهد که در انتخاب همسر اصولی را رعایت کنید که نتیجه آن پرورش فرزندان صالح، و تهیه این ذخیره بزرگ اجتماعی و انسانی باشد.
چون مطلب مورد بحث در ابتدای آیه که عبارت از آمیزش جنسی می‌باشد بسیار مهم است، و سر و کار با پرجاذبه‌ترین غرایز انسان دارد که همان غریزه جنسی است با جمله و اتقوا اللّه انسان را به دقت در امر آمیزش جنسی و توجه به دستورات حق دعوت فرموده، سپس در پایان آیه توجه می‌دهد که در روز قیامت به ملاقات حق و نتایج اعمال خود خواهند شتافت و در قسمت اخیر آیه به افراد باایمان که در برابر این دستورات که به سود زندگی مادی و معنوی آنهاست تسلیم هستند بشارت داده می‌فرماید « و بشر المؤمنین ».[۶۳]
در روایت بسیار مهمی از حضرت صادق(علیه السلام) ارزش و عظمت این کانون محبت را بدینگونه نشان می‌دهد:
وقتی حوا آفریده شد آدم به حضرت حق عرضه داشت: خداوندا این آفرینش زیبا چیست که قرب و نگاه به او مرا از تنهائی نجات می‌دهد، و برایم ایجاد انس و الفت می‌کند، خطاب رسید ای آدم این کنیز من است، دوست داری با تو باشد، انیس تو گردد، با تو هم سخن شود، و تابع خواسته‌های به حق تو باشد؟ عرضه داشت آری. خطاب رسید بنابراین تا زنده‌ای به خاطر این یاری که برای تو قرار داده‌ام مرا سپاس و شکر کن!![۶۴]
آری وجود زن صالحه، و همسر باوفا، نعمت حق است، و تا پایان عمر بر این نعمت ارزنده حمد و سپاس لازم است.
امام ششم می‌فرماید:
أَکْثَرُ الْخَیْرِ فِی النِّساءِ.[۶۵]
بیشترین خیر در زنان است.
روایت عجیبی است، که منبع اکثر خیر را زن دانسته، آری ازدواج با زن حفظ نصف دین، و رعایت حقوق او عبادت، و محبت به او طاعت حق، و پیدا کردن فرزند صالح از او توشه آخرت، و خدمت به او موجب رضایت حق، و به تعبیر رسول خدا درباره زنانی که مادرند: بهشت زیر پای مادران است، و این همه است آن اکثر خیری که امام صادق(علیه السلام) فرموده است.
من به جوانان عزیزی که قصد ازدواج دارند، یا ازدواج کرده‌اند، و به مردان مؤمن هشدار می‌دهم که این واقعیات الهیه را نسبت به زن توجه کنند، و از تعطیل حقوق آنان جداً بپرهیزند، و بدانند که زندگی خود را با چه گوهر پربهائی ارزش داده‌اند، و به دختران جوان که قصد ازدواج دارند، یا ازدواج کرده‌اند، و به زنان بزرگوار سفارش می‌کنم که با توجه به این مطالب قدر خود را بدانند و بر نعمت زن بودن، خداوند مهربان را شکر و سپاس آرند، و به حقیقت برای مردان خود بر اساس هدایت قرآن و فرمایشات رسول اسلام و ائمه بزرگوار همسر لایق و شایسته‌ای باشند، و در مسئله زن بودن و شوهرداری و مادر بودن از عواطف و احساسات پاک خود بهره بگیرند، و دستورات الهی را در تمام جوانب حیات خود مراعات نمایند، تا خانه و خانواده‌ای سالم و فرزندانی شایسته و پاک، و دارای زندگی غرق امنیت و خوشی داشته باشید، و از این طریق رضا و خوشنودی حق را جلب کرده، و با اعمال و رفتار و اخلاق و حرکات خود به زندگی صفا و صمیمیت و شیرینی و نور و حلاوت و زیبائی ببخشید.
باز هم نظری به تاریخ نسبت به حیات و موقعیت زن
ددمنشی مردم جاهلی تاریخ نسبت به جنس زن فوق العاده شگفت آور است.
آنان که جدای از منطق حق و نور وحی می‌زیستند، زن را همچون ابزار و وسیله برای زندگی بوالهوسانه مرد می‌شناختند، و وی را عامل تهیه انواع لذت‌ها برای مرد می‌دانستند.
خواندن و نوشتن را برای او خطرناک می‌دانستند، و از خانه بیرون رفتن را برای امور طبیعی زندگی و دید و بازدید ارحام مجاز نمی‌دانستند.
مکان زندگی او را منحصر به چهار دیوار خانه قلمداد می‌کردند، و وی را در مقابل مرد که موجودی فعال ما یشاء می‌پنداشتند بی اختیار می‌دانستند.
در مناطق مسیحی نشین که صد و هشتاد درجه از آئین الهی مسیحیت انحراف داشتند، می‌گفتند: زن را باید مانند دهان سگ دهن بند زد، و مردّد بودند که روح زن آیا روح بشری یا روح حیوانی است!!
در آفریقا زن حکم کالا و ثروت داشت و برای او ارزشی بیش از گاو و گوسپند نمی‌دانستند، هر کس زن بیشتری در اختیار داشت ثروتمندتر شناخته می‌شد، خرید و فروش زن و بکار گرفتن وی برای شخم زمین امری معمولی و عادی بود.
در کلده و بابل، زنان را مانند سایر کالاها می‌فروختند، و هر سال بازاری برای این کار داشتند تا دختران به سنّ ازدواج خود را بفروشند.
در هندوستان دختر را از سن پنج سالگی شوهر می‌دادند، و برای آنها حقی قائل نبودند، حیات زن را طفیل مرد می‌دانستند، و چون شوهرش می‌مرد او را با شوهر می‌سوزاندند، و هیچ موجودی را پست تر از زن شوهر مرده نمی‌دانستند.
امروز همچنانکه در روزنامه‌ها می‌نویسند، بسیاری از هندوها از ترس فراهم نشدن جهیزیه، دختران خود را در کودکی نابود می‌کنند!!
در چین و تبّت زنان جز در کار چهار دیوار خانه حقی نداشتند، و برای کاستن قدرت راه رفتن زن، پس از تولد او پایش را در قالب آهنی می‌بستند و پس از رسیدن به سن پانزده سالگی آن قالب را از پایش جدا می‌کردند!
در یونان که مرکز علم و دانش و فلسفه و حکمت بود، زائیدن دختر به وسیله زن جرم بود و تا دو بار دختر زائیدن در دادگاه محاکمه و محکوم به پرداخت جریمه و بار سوم محکوم به اعدام می‌شد.
در عربستان چنانکه قرآن مجید می‌فرماید: زنده به گور کردن دختران امری عادی و ساده می‌نمود:
و اذا بشّر احدهم بالانثی ظلّ وجهه مسودّاً و هو کظیم یتواری من القوم من سوء ما بشّر به اَیمسکه علی هون ام یدسُّه فی التُّراب الاسآء ما یحکمون.[۶۶]
چون یکی از آنان را به فرزندی که دختر بود مژده می‌آمد از شدت غم و اندوه رخسارش سیاه و سخت و ناراحت می‌شد و به خاطر این خبری که به خیال خودش زشت بود روی از قوم می‌گرداند و فرار رابر قرار ترجیح می‌داد، و به فکر می‌افتاد که آن دختر را با خفت و خواری نگاه دارد، یا زنده به خاک گور اندازد، بدانید حکم آن بی خردان نسبت به دختر بد بود، و قضاوتشان زشت.
این مسائل گوشه‌ای از جنایاتی است که مردم بی خبر و بی خرد نسبت به جنس زن روا می‌داشتند، مفصل این مسائل در کتب مربوط به حیات زن ثبت است، می‌توانید به آن منابع مراجعه کنید.
نظر آئین مقدس الهی را هم در ده مسئله‌ای که در سطور قبل نسبت به زن اظهار شده دقت کردید، با توجه به تعابیر قرآن و روایات از جنس زن تحت عناوین:
ام: ریشه و منبع و سرچشمه هر چیز ـ مادر.[۶۷]
حرث: موجب بقاء نوع.[۶۸]
لباس: پوشش حیات.[۶۹]
تسکین: علت آرامش.[۷۰]
ریحانه: شاخه گل و ظریف.[۷۱]
نعمت: عنایت حقّ.[۷۲]
باید مردان و جوانان چه آنان که ازدواج کرده‌اند چه آنان که قصد ازدواج دارند توجه بیشتری به موقعیت معنوی و آثار وجودی این خلقت زیبا و پرمنفعت حق داشته باشند و بدانند انبیاء خدا و امامان و اولیاء و عالمان و عارفان و حکیمان، و نویسندگان و فقهای بزرگ، و صالحان از عباد خدا از دامن پاک اینان قدم به دایره هستی گذاشتند، اینان منبع این همه خیر و برکت در حیات بشر بودند.
بر پدران و مادران عزیر است که نسبت به ظهور کمالات در وجود دخترشان بیش از پیش دقت کنند، و نسبت به تربیت الهی و انسانی آنان تا سر حد فداکاری بکوشند، و بر شوهران است که حقوق آنان را با کمال وقار و ادب رعایت کنند، تا دامن آنان در خانه پدران و مادران و در سایه رعایت حقوق توسط شوهران، آماده تربیت نسل صالح گردد، و از این طریق جامعه بشری به بهترین صورت تغذیه معنوی شود.
مگر یک دختر مسیحی مسلک پس از اسارت در جنگ و آمدن به خانه حضرت هادی(علیه السلام)، و قرار گرفتن در سایه تربیت الهی به وسیله امام دهم و حضرت حکیمه خاتون دامن پاک و والایش آماده برای بوجود آمدن امام دوازدهم، گستراننده عدل جهانی نشد؟
زن چنین چشمه‌ای از کمالات و حقایق بالقوه است، که با تابش نور هدایت وحی و معلم خیر به فعلیت رسیده و منشأ آثار جاوید و منابع ابدی خواهد شد.
تحقیر زن، حمله به شخصیت او، محدود نمودن وی خازج از دستورات حکیمانه دین، زجر دادن به او، و ممنوع کردنش از دیدن پدر و مادر و اقوام، با تلخی و ترشروئی با او زندگی کردن، خسته از کار روزانه و درگیریهای بیرون به وقت خانه رفتن با او روبرو شدن، پاسخ ندادن به غرائز او بخصوص غریزه جنسی وی، همه و همه از نظر دین امری ناپسند، و کاری زشت و ظلمی فاحش است.
اگر می‌خواهید بنای زندگی بر پایه عشق و محبت استوار باشد، شخصیت زن را رعایت کنید، به او اعلام دوستی و محبت نمائید، از وی دلجوئی داشته باشید، در کار و برنامه خانه به او کمک دهید، از آزار وی بپرهیزید، و بعضی از برنامه‌های او را که محصول کار روزانه و خستگی و محدودیت وجودی اوست با تمام وجود گذشت کنید، تا شیرینی زندگی را بچشید، و با این روش خداوند مهربان را در حدّ عالی عبادت کرده باشید.
او ریشه و سرچشمه خیر و کشتزار انسانیت، و پوشش شما در زندگی، و مایه آرامش، و گل لطیف و ظریف گلستان هستی، و نعمت حق در کنار شماست.
رسول باکرامت اسلام محبت به زن را در عرض علاقه به بوی خوش و نماز قرار داده‌اند:
حُبِّبَ إِلَیَّ مِنَ الدُّنْیَا النِّساءُ وَ الطّیبُ وَ قُرَّةُ عَیْنی فِی الصَّلاةِ.[۷۳]
محبوب من از دنیا زن، بوی خوش، و نور چشم من در نماز است.
اگر انسان با رعایت حقوق زن و احترام به شخصیت او، از او فرزند صالح و شایسته‌ای پیدا کند، عملش حتی پس از مرگ قطع نمی‌شود، از آثار پاکی و صالح بودن فرزندش بعد از مرگ بهره خواهد برد.
رسول خدا می‌فرماید:
اِذا ماتَ الاِْنْسانُ إِنْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاّ مِنْ ثَلاث: مِنْ صَدَقَة جارِیَة، أَوْ عِلْم یُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَد صالِح یَدْعُو لَهُ.[۷۴]
چون انسان بمیرد، عملش قطع می‌شود مگر از سه چیز: از کار خیری که دوام دارد، از دانشی که دیگران از او سود ببرند، از فرزند شایسته‌ای که برای وی دعا کند.
پس پدران و مادران قدر دختر را بدانید، و مردان از همسران پاک و شایسته خود قدردانی نمائید، که دختر داری و زن داری منبع خیری برای دنیا و آخرت انسان است.

( لا تکـن عبـد غیـرک و قـد جعلک اللّه حـراً )
[۷۵]
۵ استقلال مرد و زن در اسلام

استقلال و حریت انسان
آفرینش انسان بر پایه آزادی جان، و بر اساس استقلال در امور حیات، و اختیار در انتخاب است.
احدی حق ندارد کسی را به بردگی و بندگی و رقّیت خود درآورد، و وی را برای خواسته‌های خود به اسارت بگیرد.
سلب آزادی و حریت، و استقلال و اختیار از هر انسانی گناه کبیره و خیانت عظیم و جنایت بزرگ است.
آزادی و اختیار و استقلال و حریت با خمیر وجود انسان آمیخته است، و سرشت و طبیعت آدمی با این حقیقت آفریده شده، آزادی و استقلال از بزرگترین نعمت‌های حق بر وجود انسان، و عالیترین منبع برای رشد و کمال و رسیدن به مقامات عالیه ظاهری و باطنی است.
فضای آزادی عالیترین فضا، و حال و هوای اختیار و حریت زیباترین حال و هوا برای انسان است.
از موارد بسیار مهم ظلم ستیزی اسلام، در همین جهت است. اسلام با کسی که بنای استعمار و استثمار دارد و می‌خواهد انسانهای آزاد آفریده شده را در مدار بندگی و بردگی خود قرار دهد جنگی تمام عیار دارد، و دستورات اکید اسلام در مسئله جهاد، برای شکستن شاخ ستم و ستمکاران است، آنان که به آزادی و استقلال هجوم دارند.
تمام خسارت هائی که در طول تاریخ حیات به میدان حیات وارد شده، نتیجه سلب آزادیها، و هجوم به حریت و استقلال انسانهاست.
حرف زور شنیدن و زیر بار زور رفتن، و قبول ستم، و آزادی و حریت خود را فروختن از اعظم گناهان، و موجب دور شدن از رحمت حق، و به خطر افتادن منافع مادی و معنویست.
آزادی و حریت و بنای انتخاب و اراده‌ای که حضرت حق برای رشد و کمال، و شکوفائی استعداد به انسان عنایت فرموده حفظش واجب، و به هنگام هجوم خطر باید از آن گرچه به قیمت از دست دادن جان باشد جانبداری کرد.
حکایتی عجیب در حریّت
در تاریخ آمده یزید یا عامل او در راه سفر حج وارد مدینه شد، به دنبال شخصی از قریش فرستاد، چون به مجلس آن ستمگر آمد به او گفت، به بردگی و بندگیت نسبت به من اقرار کن. اگر خواستم ترا به عنوان غلام حلقه به گوش به فروش می‌رسانم، اگر نخواستم به عنوان برده تو را نگاه می‌دارم، پاسخ داد به خدا قسم از نظر ریشه و اصالت و حسب و نسب از من بزرگوارتر نیستی، و پدرت در جاهلیت و اسلام بهتر از پدر من نبود، و در دین و ایمان خودت از من برتر نیستی، و در خوبی فضیلتی بر من نداری، با این همه خصوصیتی که در من است چگونه به بندگی و غلامی خود نسبت به تو اقرار کنم؟!
ستم گر به او گفت اگر به این مسئله اقرار نکنی فرمان قتلت را می‌دهم، پاسخ داد کشتن من بزرگتر از کشتن حضرت حسین(علیه السلام) نیست، چون برخورد به اینجا رسید فرمان قتلش صادر، و به خاطر حفظ حریت و آزادی و اراده و اختیار به فیض باعظمت شهادت رسید.[۷۶]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:
أَیُّهَا النّاسُ إِنَّ آدَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْداً وَ لا أَمَةً وَ إِنَّ النّاسَ کُلَّهُمْ أَحْرارٌ.[۷۷]
ای مردم، آدمیزاد برده و کنیز به دنیا نیامد، به حقیقت که تمام مردان و زنان آزادند.
و نیز آن حضرت فرمود:
لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً.[۷۸]
برده کس مباش، در صورتی که خداوند ترا آزاد آفریده.
باید توجه داشت که منظور از آزادی، آزادی وجود انسان از قید بردگی و عیودیت نسبت به هم نوع، در برابر شهوات و غرائز غلط، و آلودگی‌های اخلاقی است.
انسان وقتی به دنیا می‌آید پاک و پاکیزه، و گوهری گرانبها، و موجودی والا، و آزاد از بردگی غیر، و دارای کرامت نفس، و شرافت وجود، و در یک کلمه آزاد از رذائل و پلیدیها، و دارای اراده و اختیار است.
هدایت حضرت حق، همراه با عقل و فطرت و نبوت انبیاء و امامت امامان و قرآن مجید، و آگاهان و بینایان، برای بکار گیری این آزادی و اراده و اختیار، او را دنبال می‌کند، تا در سایه این همه لطف و عنایت پروردگار از آزادی خود استفاده کند، و به انتخاب امور احسن برخیزد، و از این راه به سعادت دنیا و آخرت برسد.
انسان اگر توجه به این معنا نکند، و از هدایت حق روگردان شود، بدون شک گوهر آزادی و اراده و اختیار را در برابر فرعون منشان، و طواغیت زمان و آز و حرص و کبر و حسد و غرائز و شهوات از دست خواهد داد، و برده دنیا و بنده دیگران و عبد شهوات و غرائز، و اسیر حرص و طمع خواهد شد، و از نمد کرامت و سعادت، و خیر دنیا و آخرت کلاهی نخواهد برد.
آنان که به هر عمل خلافی دست می‌زنند، و به هر شهوت و گناهی خود را آلوده می‌کنند، و مطیع و فرمانبر هر کسی می‌شوند و نام این بی قیدی و بی بند و باری را آزادی می‌گذارند برده‌ای جاهل، و غلامی پست و عبدی ذلیل و موجودی بیچاره‌اند.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:
مَنْ تَرَکَ الشَّهَواتِ کانَ حُرّاً.
آنکه خواسته‌های نامشروع را رها کند آزاد است.
و نیز فرموده:
الدُّنْیا دارُ مَمَرٍّ وَ النّاسُ فیها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها، وَ رَجُلٌ إِبْتاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَها.
دنیا گذرگاه است و مردم در آن دو دسته‌اند: آنکه خود را به شهوات و مادیات و آلودگیها فروخت، پس وجودش را در معرض هلاکت و نابودی قرار داد، و آنکه خود را از این همه خرید، پس وجودش را از هر شری در دنیا و هر عذابی در آخرت آزاد کرد.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خَمْسُ خِصال مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ خَصْلَةٌ مِنْها فَلَیْسَ فیهِ کَثیرُ مُسْتَمْتَع: أَوَّلُها الْوَفاءُ، وَ الثّانِیَةُ التَّدْبیرُ، وَ الثّالِثَةُ الْحَیاءُ، وَ الرّابِعَةُ حُسْنُ الْخُلْقِ، وَ الْخامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصالَ: الْحُرِّیَّةُ.[۷۹]
پنج خصلت است، کسی که یک خصلت از آن را دارا نباشد در او چیز زیادی نیست که بتوان از او بهره مند شد، اول آن وفا و دوم آن عاقبت اندیشی، و سوم آن حیا، و چهارم خوش خلقی، و پنجم از آن که همه این خصلت‌ها را در انسان جمع می‌کند حریّت و آزادی است.
علی(علیه السلام) فرمود:
لا یَسْتَرِقَّنَّکَ الطَّمَعُ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً.[۸۰]
طمع ترا به بردگی نگیرد، در صورتی که خداوند ترا آزاد آفریده.
و نیز آن جناب فرمود:
مِنْ تَوْفیقِ الْحُرِّ إِکْتِسابُ الْمالِ مِنْ حِلِّهِ.[۸۱]
کسب مال از طریق حلال از توفیق الهی انسان آزاد است.
مسئله‌ای مهم
با توجه به حقیقت و معنای آزادی، و ارزش اراده و اختیار، واینکه انسان وقتی در سایه هدایت حق از آزادی و حریت، و اراده و اختیار بهره گرفت، به مقامات عالی و درجات کافی، و واقعیات غیر قابل تصور می‌رسد، سعی کنیم حریت خود را در تمام طول عمر، و در کنار تمام حوادث و بلاها حفظ کرده، که نگاهداشتن حریت موجب رسیدن به خوشنودی و رضایت پروردگار است.
می‌دانید که اتم مرکب از دو هسته مرکزی و یک تا چند الکترون است.
الکترونها با نظمی خاص، و با سرعتی معین به اراده حضرت حق بر محور هسته مرکزی خود در حالی که جذب آن هستند می‌گردند، تا وقتی که این گردش و سرعت در سایه آن نظام خاص و از برکت آن جذب و انجذاب برقرار است اتم در هر جائی که هست، و عهده دار هر برنامه‌ای که می‌باشد جز سوددهی و پخش منفعت برنامه‌ای ندارد، ولی زمانی که این جذب و انجذاب برداشته شود، و الکترونها از نظم خاص خود درآیند، و بین آنها و هسته مرکزی جدائی افتد کاری غیر از تخریب و فساد و ایجاد ضرر و زیان نخواهند داشت.
انسان همانند یک اتم است، هسته مرکزی وجود او فطرت و توحید و خداخواهی و خداجوئی است، و قِوام وجودش به این است که تمام اعضاء ظاهر و حالات باطنش مجذوب حق و برابر فرمان و خواسته‌های پروردگار در حرکت باشد، و هرگز در حرکات و سکناتش از عشق به حق، فرمانبری از خداوند جدا نباشد، که جدائی از حق، و بیرون رفتن از حوزه جاذبه معرفت و عشق دوست، و بریدن از خدامحوری، مساوی با تولید فساد و افساد در اعضاء و جوارح و در باطن و ظاهر انسان است.
قرآن مجید می‌فرماید:
فامّا الّذین کفروا فاعذّبهم عذاباً شدیداً فی الدّنیا و الاخرة و ما لهم من ناصرین.[۸۲]
و اما آنان که کافر به حق شدند، و بین خود و خدا حجاب قرار دادند، از معرفت و محبت به پروردگار بریدند، و از خدامحوری درآمدند، و نسبت به حق به غفلتی سنگین دچار شدند، و به این خاطر منبع فساد و افساد گشتند، و اسیر طاغوت و برده شهوات، و غلام سیئات اخلاقی شدند، در این جهان و آن جهان به عذابی شدید گرفتار می‌کنم، و برای نجات آنان از عذاب امروز و فردا یاری نیست.
از جمله عوامل کنترل کننده انسان از قسمتی از مفاسد برنامه بسیار مهم ازدواج است.
انسان وقتی از شایستگی لازم یعنی ایمان و اخلاق و عمل در حدّ و توان و وسع خویش برخوردار باشد، و همسری شایسته هم کفو خودش نصیب او شود، تا حدودی ظاهر و باطنش کنترل می‌شود، و آزادی و حریّتش حفظ می‌گردد، و از بردگی نسبت به شهوات حرام، و برنامه‌های آلوده، و دوستان ناباب در امان می‌رود.
چه بسیار مردانی که به توسط ایمان و اخلاق و کرامت خود، همسران خویش را به مقامات الهیه و کرامات انسانیه رساندند، و چه بسا زنانی که در سایه بیداری خود و بینائی و بصیرت خویش مردان خود را به درجات والای انسانی، و مقامات بزرگ ملکوتی نشاندند.
همسری شایسته و باکرامت
در سال شصتم هجرت زهیر بن قین بجلیّ با تنی چند از کسانش به سفر حج رفت، و مناسک را بجا آورد، کاروان کوچکی بود که کاروان سالار زهیر بود، که از خانه خویش به سوی خانه خدا رفته بودند، و از خانه خدا به سوی خانه خویش باز می‌گشتند.
زهیر نیز چنین می‌پنداشت که به سوی خانه اش باز می‌گردد، ولی سرنوشت چنین نبود، زهیر از خانه خدا به سوی خدا می‌رفت ولی خود از این حقیقت آگاه نبود.
کاروان کوچک زهیر، هنگام بازگشت از حج میل نداشت با کاروان بزرگ حسین(علیه السلام) هم منزل گردد!!
و این رودخانه شیرین و گوارا که از کوهستان مکه سرازیر شده بود به دریا متصل شود.
اگر کاروان حسینی در منزلی فرود می‌آمد، کاروان زهیری از آنجا می‌گذشت و در منزل بالاتر فرود می‌آمد، و اگر حسین از منزلی می‌گذشت زهیر در آنجا فرود می‌آمد وبه آسایش می‌پرداخت و با تمام قدرت می‌کوشید که با حسین روبرو نشود و چهره به چهره نگردد چرا؟
موقعیت اجتماعی زهیر ایجاب می‌کرد که چنین کند، چونکه از یاران علی و آل علی بشمار نمی‌رفت، و با این خاندان سر و کاری نداشت، وی از هواخواهان عثمان بود و از نزدیکان حکومت یزیدی و از یاران دستگاه حاکمه به شمار می‌رفت.
از طرفی حسین را خوب می‌شناخت، و برای خاندان علی احترامی بسزا قائل بود و نمی‌خواست در قتل پسر علی سهمی داشته باشد، او می‌خواست بی طرف بماند، دوستی خود را با امویان حفظ کند، و با حسین ستیزه ننماید، چهره به چهره شدن با حسین خلاف این روش بود، گزارش به یزید داده می‌شد که زهیر با حسین ملاقات کرده، اگر حسین از وی کمک بخواهد چه کند، به حسین کمک کند از دوستان و همگامان خود بریده، اگر کمک نکند نافرمانی حسین روا نیست.
پسر علی است، پسر فاطمه است، بزرگوار است، تنها یادگار پیغمبر اسلام است، چگونه می‌شود فرمان او را اطاعت نکرد، جواب خدا را چه بدهد، با آتش دوزخ چه کند؟!
بی طرفی بهترین راه است، پس بایستی کاروان زهیری در جائی فرود آید که احتمال روبرو شدن با حسین در آنجا نباشد، زهیر چیزی را می‌خواست و سرنوشت چیز دیگر.
بیابان خشک و گرم عربستان منزل‌های دور و دراز دارد، کاروانیان را مجبور می‌سازد که در منزلی فرود آیند، بخواهند یا نخواهند، و کاروان زهیر مجبور شد در سرزمینی فرود آید، و با کاروان حسین هم منزل گردد، سرزمینی که از عثمانی علوی آفرید، و از یزیدی حسینی ساخت!!
خیمه‌های زهیریان در جائی زده شده بود، و سراپرده‌های حسینیان در کناری افراشته گردیده بود.
حسین می‌دانست که زهیر دلیر است، جوانمرد است، سرشناس است، سخنور است، توانا است، دانا است، پس حیف است که با این همه شایستگی از انسانها دور باشد، و در زیر پوشش جانورانی چون بنی امیه قرار گیرد، و آزاده‌ای از آزادی برخوردار نشود، و شایسته نیست گوهری گرانبها در ویرانه‌ای جای داشته باشد، و بشری شایسته افراشته نگردد.
در این منزل نیز زهیر احتیاط را از دست نداد، به قدر توانائی کوشید که از حسین دور باشد و به وی نزدیک نشود، حسین بر ضد حکومت قیام کرده و زهیر از یاران حکومت است، حکومتِ وقت از یاران خود انتظار دارد، با دشمنانش دشمنی کنند، و سرکشان را بکوبند، و نزدیک شدن به آنها بزرگترین جرم حساب می‌شود.
زهیر در خیمه اش نشسته بود، و بستگانش به غذا خوردن مشغول بودند که ناگاه قامت رعنای فرستاده حسین پیدا شد و سلام کرد و گفت:
زهیر ابو عبدالله حسین بن علی ترا می‌خواهد!!
زهیر از آنچه می‌ترسید با آن روبرو گردید، از وحشت نتوانست سخنی بر زبان بیاورد، راه اندیشیدن بر وی بسته شده بود، چنین وضعی را پیش بینی نکرده بود، متحیر شد چه کند، پیام حسین را نادیده انگارد، و از فرمان وی سرپیچی کند، یا به یزید پشت کرده به سوی حسین برود، هر دو کار خلاف بی طرفی است که هدف او بوده، اکنون جائی است که نقشه بی طرفی قابل اجرا نیست.
سکوتی عمیق حاضران را فراگرفت، لقمه‌ها از دهان افتاد، غذا فراموش شد، سخن فراموش شد، قاصد حسین ایستاده وضع را می‌نگرد، و در حیرت فرو رفته از خود می‌پرسد این سکوت چیست چرا زهیر نمی‌آید و چرا نمی‌گوید نمی آیم؟ فشاری که از طرف حسین در کار نیست، زهیر که در پاسخ گفتن آزاد است.
دقیقه‌ای چند بدین منوال گذشت و زهیر نتوانست تصمیم بگیرد لا بگوید یا نعم، آری یا نه.
روزنه‌ای از نور باید تا زهیر را از تاریکی تحیّر و دودلی نجات بخشد و تصمیم بگیرد.
حساس‌ترین ساعت عمر زهیر بود، ساعتی که بر سر دوراهی مرگ و زندگی قرار گرفته بود، زهیر از قدرت حکومت خبر داشت یاران حسین را هم شناخته بود، می‌دانست که حسین کشته خواهد شد، و هرکس با حسین باشد کشته می‌شود، می‌دانست که حرم حسین به اسارت خواهد رفت، و می‌دانست که حسین وی را برای چه می‌خواهد، می‌دانست که راه حسین راه بهشت است و راه یزید راه دوزخ، آن سعادت است و این شقاوت.
ناگهان برقی زد و بانوئی سکوت را شکست، و قدرت تصمیم گرفتن را به زهیر بازگردانید، این بانو بجز دلهم همسر زهیر کسی نبود.
دلهم گفت: زهیر پسر رسول خدا، ترا می‌خواهد و تو نمی‌روی؟!
سبحان الله!! برو ببین چه می‌گوید، سخنش را بشنو و بازگرد وه که زن خوب چه چیز خوبی است.
زهیر بزودی از جای برخاست و به سوی حسین روان گردید. دیری نپائید که بازگشت، لبخندی بر لبانش نقش بسته بود، غم از چهره اش زدوده شده بود، گونه‌هایش شاداب گردیده بود، ظلمت رفته بود و نور بازآمده بود، بی طرفی رفته بود و یک طرفی برگشته بود.
کس ندانست که در آن مدت کوتاه حسین با زهیر چه گفت و زهیر چه شنید.
زهیر که بخرگاه خود رسید گفت: خیمه مرا ببرید و در کنار خیمه حسین بزنید.
رودی به دریا پیوست، و زهیر یزیدی حسینی گردید، از تنگنای ظلم بیرون شد، و در فراخنای عدل قرار گرفت، عثمانی رفت و علوی بازآمد، وه که سعادت چگونه به سراغ آدم می‌آید.
زهیر یاران را مخاطب قرار داده گفت: هر کس از من پیروی می‌کند با من خواهد بود وگرنه ساعت وداع است.
سلمان بجلی پسر عموی زهیر به زهیر پیوست، و حسینی گردید و روز شهادت پس از آنکه نماز ظهر را با حسین خواند شهید شد، زهیر از دنیا و مافیها چشم پوشید و به حسین پیوست و با حسین بود و با حسین جان داد، هم اکنون در آن جهان نیز با حسین است. زهیر با همسر عزیز خود وداع کرده گفت: بایستی نزد خویشانت بروی تا از جانب من به تو آسیبی نرسد و مال و منال زن را به وی پس داد و زن را با پسر عمویش به قبیله اش روان کرد.
دلهم بگریست و با شوهر عالیقدر خود وداع کرد گفت: خدا یار و یاورت باشد و برای تو خیر بخواهد، درین دم آخر یک خواهش از تو دارم روز قیامت هنگامی که به حضور رسول خدا جدّ حسین شرفیاب شدی مرا یاد کن و از یاد مبر.[۸۳]
آری، حریت و آزادی و حسن انتخاب و اراده زهیر به وسیله امویان به غارت رفته بود ولی همسر شایسته او موجب برگشت آنها به زهیر شد، و زهیر در سایه آزاد شدن از بندگی طاغوت به آغوش سعادت ابدی رفت!!
بنابراین اگر گفته شود ازدواج ضامن حریت و اختیار، یا موجب بازگرداندن آزادی و آزادگی به انسان است مطلبی به گزاف گفته نشده.
با ازدواج روح خدائی را در خود حفظ کنیم، و مقام خلافت از جانب حق را از دستبرد شهوات و مفاسد در امان بداریم، و بر رشد ایمان و عمل صالح خود بیفزائیم، و نصف دین خود را دریافته و نصف دیگر آن را با تقوا و پرهیز از محرمات از آسیب نگاه داریم.
مرد در فضای ازدواج سهیم در شکوفائی کمالات زن، و زن شریک رشد مقامات مرد است.
زن موجودی فرزانه و لایق و قابل است، تا جائی که بزرگان فرموده‌اند موجب ظهور حقایق در وجود مرد است، و مرد موجودی شریف و اصیل و باکرامت است، تا جائی که در حق او گفته‌اند، باعث رسیدن زن به درجات عالیه است.
علی(علیه السلام) می‌فرماید اولین زنی که از زنان جهان قدمش به بهشت می‌رسد خدیجه است، و این معنا دلیل بر روح الهی زن، و مقام خلافت وی از حق، و داشتن مایه‌های عالی و سرمایه‌های انسانی و اخلاقی و ایمانی است.
آری زن آزاد از هوا و هوس و آزاد از اسارت طاغوت، و آزاد از شهوات و تمایلات حرام، و همچنین مرد آزاد، دو گوهر پرارزش و دو حقیقت والا در این پهنه باعظمت آفرینش و خلقت است.
امام حسین(علیه السلام) حریت و آزادی حرّ بن یزید را به مادر باکرامت آن شهید نسبت می‌دهد، و امیرالمؤمنین عظمت مالک اشتر را جلوه دامن پاک و الهی مادر او می‌داند.
مرد در خانه باید اسوه و سرمشق خوبیها برای زن، و زن برای مرد باشد، و هر دو اسوه حسنه و سرمشق نیکو برای فرزندان خود.
استقلال مرد و زن در ازدواج پدران و مادران باید توجه داشته باشند که حق انتخاب همسر همراه با شرایط مهمی که اسلام عزیز فرموده با خود فرزند است.
پدر و مادر حق ندارند در مسئله ازدواج دختری را که فرزندشان نمی‌پسندد به او تحمیل کنند، و او را به زور وادار به ازدواج با او کنند.
همچنین پدر و مادر حق ندارند کسی را که دختر نمی‌پسندد، وی را به زور وادار به ازدواج با او کنند، آنان در انتخاب همسر از جانب حق دارای حریت و استقلال اند.
در روایت بسیار مهمی درباره انتخاب در ازدواج آمده:
قالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنّی أُریدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ إِمْرَأَةً وَ إِنَّ أَبَوَیَّ أَرادا غَیْرَها، قالَ: تَزَوَّجِ الَّتی هَوَیْتَ وَ دَعِ الَّتی هَوی أَبَواکَ.[۸۴]
ابن ابی یعفور می‌گوید به حضرت صادق عرضه داشتم، من برای ازدواج زنی را انتخاب کرده‌ام و پدر و مادرم دیگری را، تکلیف من چیست؟ فرمود: آن را که خودت دوست داری اختیار کن، و آن را که پدر و مادر پسندیده‌اند رها کن.
در رساله عملیه مراجع بزرگ شیعه در باب ازدواج می‌خوانیم:
اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و بخواهد با او که شرعاً و عرفاً هم کفو او می‌باشد ازدواج کند و پدر و جدّ پدری مانع می‌شوند و سختگیری می‌کنند در این صورت اجازه آنان لازم نیست.[۸۵]
بنابراین پسری که دختری را هم کفو خود می‌داند، و دختری که پسری را هم کفو خود می‌شناسد رضایت و عدم رضایت پدر و مادر شرط نیست، و می‌تواند با اجازه اسلام و رضایت حق ازدواج کنند.
بر پدران و مادران است که هوا و هوس، و خواسته‌های صنفی و قبیله‌ای خود را در ازدواج پسران و دختران خود اعمال نکنند، که زورگوئی در اسلام حرام و قبول زور هم حرام است.
دو رویه زیر نیش مار خفتن *** دو پشته روی نیش مور رفتن
تن روغن زده با زحمت و زور*** میان لانه زنبور رفتن
میان لرز و تب با جسم مجروح *** زمستان زیر آب شور رفتن
به کوه بیستون بی رهنمائی *** شبانه با دو چشم کور رفتن
به نزد من هزاران بار بهتر *** که یک جو زیر بار زور رفتن[۸۶]
مرد و زن در انتخاب کار مشروع نیز آزاد و مستقل هستند، و محصول کار آنان از خود آنان است و مالکیت آنان بر درآمد خود یک مالکیت مشروع است، و زن حقی به اموال مرد جز با اجازه مرد، و مرد حّقی به اموال زن جز با اجازه زن ندارد، توجه داشته باشیم که استقلال مرد و زن باید در تمام جوانب حیات محفوظ بماند.

(علی نساء العالمین )
[۸۷]

۶ مقام زن در منطق وحی

آئین پاک حق
دین مقدس اسلام با ادیان و مکتب‌ها در تمام زمینه‌ها فرق‌های اصولی و بنیادی دارد.
تشیع که اسلام تفسیر شده اهل بیت پیامبر، و جانشینان بر حق رسول اکرم، و بیان شده امامان معصوم است در نگرش و دید خود نسبت به توحید، قیامت، ملائکه، نبوت، امامت، قرآن، فرد، خانواده، جامعه، امور مادی، امور معنوی، مسائل اخلاقی و عملی، زن، مرد، اولاد، کسب و کار، تربیت، سیاست، حکومت، و... با تمام مدرسه‌ها و فرهنگها و آئین‌های موجود فرق دارد.
اسلام در این ناحیه آنچه را می‌گوید عین حقیقت، و میزان و مطابق مصادیق واقعی در دنیای ظاهر و باطن، و خلاصه برابر با واقعیات و حقایقی است که در علم حق و در بستر جهان هستی است.
بیان مفسران حقیقت در آئین اسلام محصول دانش پاک و بینش خدائی آنان، و برگرفته از عمق آیات قرآن مجید است.
شروع مسائل این دین از قرآن مجید، و ابتدای قرآن کریم با وصف رحمانیت و رحیمیت و ربوبیت وجود مقدس حق است، و تفسیر این حقایق شروعش از قلب الهی و ملکوتی رسول اسلام و تداومش با بیانات امامان معصوم از علی بی ابیطالب تا امام دوازدهم است.
رحمان از اسماء مختص حضرت حق، و در غیر خداوند بکار نمی‌رود، اما رحیم وصفی است که بر غیر حق هم اطلاق می‌گردد.
هر دو صفت ریشه اش رحمت، و ترجمه اش نسبت به وجود مبارک حق بخشنده و بخشایشگر است.
گروهی از توضیح دهندگان آیات قرآن گفته‌اند: رحمن اشاره به رحمت عام حق نسبت به تمام بندگان از خوب و بد است، و رحیم اشاره به رحمت خاص حق که مخصوص بندگان صالح و مطیع است.
جلوه وصف رحمانیت در دنیا، و تجلی وصف رحیمیت در آخرت است.
اما در خود قرآن مجید در رابطه با این تفاوت چیزی دیده نمی‌شود، در قرآن کریم آمده:
و رحمتی وسعت کل شیی.[۸۸]
و رحمت من همه چیز را فرا گرفته.
تجلّی این صفت در آفرینش موجودات، و روزی آنان، و نجاتشان از حوادث قابل ملاحظه است.
استغاثه به درگاه او با کمک گیری از این دو وصف، موجب حالتی عرفانی، روحیه‌ای خاص، و نشاطی مخصوص است، که عکس العمل آن توجه و عنایت حق به عبد است.
در آثار اسلامی آمده که حضرت حق فرمود: حیا می‌کنم بنده‌ام مرا به رحمانیت و رحیمیت بخواند، و من خواسته او را اجابت نکنم.
خلقت خلق و روزی ایشان جلوه رحمانیت، و هدایت و توفیقشان، ثمره رحیمیت است.
در قرآن مجید خود را به نحو دیگر به رحمت ستوده: خیر الراحمین، ارحم الراحمین، ذوالرحمه.
برای نزدیک کردن حقیقت به ذهن، رسول خدا این واقعیت را بدین صورت در خور فهم مردم بیان کرده، ورنه عدد و درجه را در آنجا راه نیست.
خداوند را صد رحمت است، که از آن یکی را در هفت آسمان و زمین پخش کرد، به آن یک درجه بر تمام خلق آنچه مناسب آنان است می‌بخشاید، و خلق هم با مایه گرفتن از آن بر یکدیگر مهر ورزیده ترحم می‌آورند. و نود و نه درجه آن را نزد خود نگاه داشته، تا روز قیامت بپا شود، آن یک درجه پخش شده در دنیا را به نود و نه درجه بیفزاید و بر مؤمنان و مطیعان پخش نماید!!
ربّ به معنای مالک است که مالکیت او بر تمام موحودات هستی و همه عالمین حقیقی و قابل سلب نیست، مالکی که تدبیر و رشد و پرورش موجودات به دست قدرت اوست.
چون پیوند مالکیت و تدبیر او با تمام ذرّات هستی حقیقی و ابدی و دائمی و ذاتی است، معنا ندارد که انسان در برابر ربوبیت او ربّی انتخاب کند، و مالکی اتخاذ نماید، و تدبیری و مدبّری و قانونی جز قانون او قبول کند.
تجلّی توحید واقعی در تمام شئون حیات و زندگی به این است که انسان با تمام وجودش در سایه مالکیت و تدبیر او باقی بماند، و هر مالک و مدعی مالکیت، و هر فرهنگ و مدرسه‌ای که به ستم و بر ضد حق می‌خواهد، تدبیر حیات آدمی را به دست بگیرد نفی کند، و کلمه طیبه «لا اله الا الله» در تمام زوایای حیات معنائی غیر از این ندارد.
آری تمام نیاز ظاهر و باطن آدمی را رحمت حق، و نور ربوبیت او برطرف می‌کند، و سعادت دنیا و آخرت آدمی را لطف و عنایت و رأفت و مرحمت، و تدبیر او تضمین می‌نماید.

توسل انبیاء الهی به ربوبیت و رحمت حق
پیامبران خدا که ربّ و مالکی، و مدبّر و مریدی و رحمت و لطفی جز رحمت و ربوبیت حق نشناختند، و خود را در تمام لحظات مملوک آن مالک و مربوب آن رب، و عبد آن معبود نگاه داشته و با ارباب متفرقه، و مدعیان تدبیرهای بیجا با تمام وجود مبارزه کردند، و بعضی از آنان در این صحنه پیکار جان باختند، تا مالکیت و فرهنگ و رحمت حق را برای ابد با خود داشته باشند، در تمام حوادث و گرفتاریها یا به و قت نیازمندیها و حاجات متوسل به ربوبیت و رحمت حق می‌شدند.
آدم(علیه السلام) عرضه داشت:
رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وَ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ.[۸۹]
ای مالک و مربی ما، بر خویشتن ستم روا داشتیم، چنانچه ما را سرافراز به غفران و رحمت خود ننمائی، هر آینه از زیانکاران خواهیم بود.
نوح در دعایش برای نجات خود و مؤمنان و ریشه کن شدن ستمگران گفت:
ربِّ لا تذر علی الارض من الکفرین دیاراً.[۹۰]
ای مالک و مدبر من از این ناسپاسان بر روی زمین دیّاری باقی مگذار.
ابراهیم(علیه السلام) در دعایش می‌گفت: ربَّنا انّی اسکنت من ذرِّیَّتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرَّم ربَّنا لیقیموا الصَّلوة.[۹۱]
ای مالک و مربی ما، من ذرّیه خود را در وادی بی کشت و زرع نزد بیت الحرام تو مسکن دادم، ای رب و مدبر من تا نماز را بپای دارند.
موسی(علیه السلام) به وقت درماندگی در کنار دروازه شهر مدین به مناجات حق برخاست و عرضه داشت:
ربِّ انّی لما أنزلت إلیِّ من خیر فقیرٌ.[۹۲]
ای مالک و مدبر من به چیزی که تو بر من فرو فرستی از رزق و روزی محتاجم.
حضرت یوسف عرضه داشت:
رب قد اتیتنی من الملک و علَّمتنی من تأویل الأحادیث فاطر السَّموات و الارض انت ولیّی فی الدُّنیا و الاخرة توفَّنی مسلماً و الحقنی بالصّالحین.[۹۳]
ای مالک و مربی من، به حقیقت که تو مرا سلطنت دادی، و دانش تعبیر خواب آموختی، توئی آفریننده زمین و آسمان، توئی ولیّ من در دنیا و آخرت، مرا به حال تسلیم بمیران، و به بندگان شایسته ات ملحق فرما.
زکریا عرضه داشت:
ربِّ لا تذرنی فرداً و أنت خیر الوارثین.[۹۴]
ای مالک و مدبر من، مرا یکه و تنها وا مگذار که تو بهترین وارثانی.
به رسول باکرامتش تعلیم داده که در دعا و مناجاتش بگوید:
ربِّ اغفر و ارحم و انت خیر الرّاحمین.[۹۵]
ای مالک و مربی من، غفران و رحمتت را نصیبم کن، که تو بهترین رحم کنندگانی.
از قول اولیاء و عاشقانش نقل می‌کند که در شب تاریک در حال قیام و قعود و اندیشه در خلقت و آفرینش می‌گویند:
ربَّنا ما خلقت هذا باطلا.[۹۶]
ای مالک و مربی و مدبر ما، این آسمانها و زمین را باطل و بیهوده نیافریده‌ای.
در دعاهای وارده از امامان معصوم بخصوص دعای کمیل، ابوحمزه، عرفه، و مناجات پانزده گانه حضرت سجاد کلمه مبارک رب خیلی تکرار شده، توسل انبیاء به این مقام، و تکرار این حقیقت در دعا، نمایشگر عظمت این مسئله و تجلی آن در شئون و زوایای حیات انسان است، دعاکنندگان تنها در دعا متوسل به این مقام نبودند، بلکه ربوبیت حق در فضای زندگی آنان، در عقاید و اعمال و اخلاقشان تجلی علمی و عملی داشت.
مقام باعظمت عبادت و بندگی حق
انسان چه مرد و چه زن دارای هویّتی واحد، و جوهری همسان هستند، و در پیمودن راه کمال و ظهور آثار انسانیت و رسیدن به درجات و مقامات معنویه هیچ فرقی با هم ندارند، اگر با میل باطنی و کشش فطری، و کمک گیری از عقل و نبوت و امامت و معلمان دلسوز، و مربیان واجد شرایط به قبول ربوبیت حق تن دهند، و مالکیت و تدبیر و هدایت حضرت حق را در تمام جهات زندگی بپذیرند، از افتادن در لجنزار بندگی طاغوت و هوای نفس، و دچار شدن به فرهنگ‌ها و مدرسه‌های شیطانی در امان می‌مانند، و از برکت مملوک بودن نسبت به مالک واقعی، به مقامات عالیه ملکوتیه و عرشیه خواهند رسید.
مرد و زن در خلقت ظاهری و باطنی خود تجلّی رحمانیت و رحیمیت و ربوبیت حضرت حقند، این واقعیتی است که از صریح آیات الهی استفاده می‌شود، و جای انکار و ایراد، و شک و تردید ندارد.
زن انسان است، زن دارای استعداد و قوای معنویست، زن در منطق وحی هویت و جوهری یکسان با مرد دارد.
زن رحمت الهی است، زن جلوه ربوبیت حق است، تحقیر او، حمله به او، پایمال کردن حقوق او، سرپیچی از حفظ برنامه‌های به حق او، ضعیف شمردن او در دایره انسانیت، بی مورد طلاق دادن او، فرق گذاشتن بین او و پسر، همه و همه آثار شوم مدعیان مالکیت بر بشر، و فرعون‌های تاریخ، و فرهنگ‌های سلطه گر و ستم پیشه و ظالم و بیدادگر است.
در ایتالیا وقتی مرد خانه دختردار می‌شد از خوشحالی در پوست نمی‌گنجید، زیرا شیئی به اشیائش اضافه شده بود و پس از سیزده یا چهارده سال او را به بازار برده و می‌فروخت و قیمتش را صرف مخارج روزانه زندگی می‌کرد!
گاهی که در ایتالیا از دست زن خشمگین می‌شدند او را در دیگ جوشانی از روغن زیتون می‌انداختند تا نابود شود.
از او به عنوان خدمتکار، کلفت، کنیز، کالای شهوت استفاده می‌کردند، و هنوز هم در فرهنگ بشری از بسیاری از حقوق حقّه اش محروم است.
ولی در آئین حق و در منطق وحی، زن موجودی والا، منبعی از مایه‌های معنوی، جهانی از استعدادها، و نیروئی الهی است.
زن اگر قدر خود را بشناسد، و موقعیت انسانی خویش را حفظ کند، و از
تعالیم عالیه اسلام برای رشد و تربیت خود بهره بگیرد در حّد توان خویش، مریمی پاک، و خدیجه‌ای باکرامت و زینبی شایسته، و مقامی در خور حریم حضرت حق خواهد شد، وگرنه مانند مردانی که راه ناسپاسی سپردند، و به نعمتهای حق کافر شدند، و سر از هدایت پروردگار پیچیدند دچار خزی دنیا و آخرت و لعنت ابد حق خواهند شد.
زن در منطق وحی
در تفسیر باعظمت مجمع البیان آمده:[۹۷] زمانی که اسماء بنت عمیس همراه شوهر بزرگوارش جعفر بی ابیطالب از مهاجرت حبشه که هجرتی الهی و محض حفظ دین بود بازگشت، به دیدار زنان پیامبر آمد و به آنان گفت:آیا در قرآن در رابطه با ما زنان چیزی هست؟ گفتند: نه! به محضر رسول الهی شتافت و عرضه داشت یا رسول الله زنان در ناامیدی و خسارتند، پیامبر فرمود از چه نظر؟ عرضه داشت چنانکه از مردان ذکر خیر شده از زنان نشده، خداوند مهربان این آیه را نازل فرمود:
ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات، و القانتین و القانتات، و الصادقین و الصادقات، و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیراً و الذاکرات اعد الله لهم مغفرة و اجراً عظیماً.[۹۸]
در صریح این آیه شریفه هست که زنان نیز مانند مردان می‌توانند به ده مقام عالی و ملکوتی و معنوی برسند، و از این طریق مغفرت حق و اجر عظیم کسب کنند، مقامات عبارت است از: ۱ـ مقام اسلام ۲ـ مقام ایمان ۳ـ مقام طاعت و فرمانبرداری ۴ـ مقام صدق ۵ـ مقام صبر و پایداری در برابر تمام حوادث ۶ـ مقام فروتنی و خوف از عظمت و عقاب حق ۷ـ مقام کرم و جود که ثمره آن صدقه است ۸ـ مقام روزه و صوم ۹ـ مقام ضبط نفس و مالکیت بر شهوات ۱۰ـمقام یاد و ذکر حق.
اسماء بنت یزید انصاری خدمت رسول حق رسید، در حالی که حضرت در جمع صحابه بودند، عرضه داشت پدر و مادرم فدایت من از جانب زنان بسوی تو آمده‌ام، آگاه باش جانم به قربانت هیچ زنی در شرق و غرب نیست جز این که عقیده و رأیش با من یکی است، خداوند ترا به سوی مردان و زنان مبعوث به رسالت کرد، ما به تو و به حضرت حق ایمان آوردیم، اما جنس زنان بسیار مقید و در حصار خانه محبوس و دارای کمبودند، در طریق ارضای شهوات مرد خود تسلیم اند، و مدت زمانی حامله به اولاد، ولی شما مردان به نماز جمعه و جماعت، و عیادت بیماران، و تشییع جنازه، و زیارت حج به طور مکرر، و از همه مهم تر جهاد فی سبیل الله بر زنان برتری دارید، مرد برای حج و عمره یا پاسداری از مرز می‌رود، ما زنان حافظ اموال، و خیاط لباسها، و مربی فرزندان مردان خودیم، ما در چه اجر و مزد و بهره و منفعتی با مردان شریک هستیم؟
رسول خدا رو به یاران کرد، فرمود:
گفتاری نیکوتر از گفتار این زن در مسائل دینش شنیده‌اید؟ گفتند گمان نمی‌بردیم زنی به چنین واقعیاتی رسیده باشد، حضرت رو به جانب وی کرد و فرمود:
برو و تمام زنان دیگر را خبر کن نیکو شوهرداری، و طلب خوشنودی و رضایت همسر، و موافقت با شوهر در امور زندگی صحیح، برابر تمام آن بهره هائی است که از آن همه اعمال نصیب مردان می‌شود!!
زن از مجلس پیامبر بیرون آمد در حالی که از شدت شادی تهلیل و تکبیر حق بر زبان داشت.[۹۹]
امام هشتم از پدرانش از رسول خدا روایت می‌کند:
مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَاللّهِ کَمَثَلِ مَلَک مُقَرَّب، وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَکِ، وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ اِلَی اللّهِ مِنْ مُؤْمِن تائِب أَوْ مُؤْمِنَة تائِبَة.
انسان مؤمن در پیشگاه حق همچون ملک مقرب است، و قطعاً مؤمن نزد حق بزرگتر از ملک است، چیزی به سوی حق محبوبتر از مؤمن توبه کننده و زن مؤمنه تائبه نیست.
عقل و شهوت ملاک سعادت و شقاوت
آن نیروئی که موجب درک حقایق، و پذیرش واقعیات، و طراح سعادت و سلامت، و مدبّر امور مثبته در حیات انسان می‌باشد عقل است.
در روایات اهل بیت به نقل اصول کافی در باب عقل، از این گوهر باارزش تعبیر به پیامبر باطن شده!
شهوت به طور طبیعی نعمت حق و موجب لذت بری از حیات مادی، و باعث حرکت و کار و کوشش و فعالیت انسان در جهت زندگی دنیائی و گاهی آخرتی است.
شهوت اگر مقید به نور عقل، و دنباله رو برای این چراغ پرفروغ معنوی باشد، فضای زندگی فضائی سالم، و عرصه گاه حیات سفره رحمت حق، و وجود آدمی مصداق انسانیت، و ارزشش از ارزش ملائکه برتر!!
عقل اگر در زندان شهوت اسیر شود، و از پخش نور خود ممنوع و محروم گردد، کارگردان حیات آدمی شهوت بی قید و شرط، وخواسته‌های بی محاسبه شود، و چشم باطن و ظاهر از پی شهوت، جز امور مادی نبیند، و ملاک حیات انسان شکم و غریزه جنسی گردد، آثار انسانیّت محو، و آدمی بدتر از حیوانات و بهائم شود.
عبداللّه بن سنان می‌گوید از حضرت صادق(علیه السلام) پرسیدم: ملائکه بالاترند یا بنی آدم؟ حضرت پاسخ داد امیرالمؤمنین فرمود:
إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَکَّبَ فِی الْمَلائِکَةِ عَقْلا بِلا شَهْوَة، وَ رَکَّبَ فِی الْبَهائِمِ شَهْوَةً بِلا عَقْل، وَ رَکَّبَ فی بَنی آدَمَ کِلْتَیْهِما، فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَیْرٌ مِنَ الْمَلائِکَةِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهائِمِ.[۱۰۰]
خداوند عز و جل در ملائکه عقل بدون شهوت قرار داد، و در چهارپایان شهوت بدون عقل گذاشت، و در بنی آدم عقل و شهوت مقرّر داشت، پس کسی که عقلش بر شهوتش غالب آید بهتر از ملائکه، و هر آنکس شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حیوانات است.
این حقیقت اگر در جنس زن همانند مرد تجلی کند بدون تردید ارزش و قیمت و کرامتش بیش از ملائکه خواهد شد، و اگر این موجود از عقل دوراندیش، و پیامبر باطن، و نور درون چشم بپوشد، و همت خود را زر و زیور، و عشوه و ناز و آرایش و شهوت، و جلوه و خودنمائی در برابر دیگران، و بیگانه از خدا زیستن قرار دهد همچون مردان فاسد و کافر و ناسپاس از حیوانات بدتر است.

حدیثی عجیب از شب معراج در رابطه با زنان
حضرت عبدالعظیم حسنی که از اعاظم علمای طایفه حقه، و از رجال بزرگ شیعه، و از راویان معتبر اسلامی است، و به فرموده حضرت هادی(علیه السلام) ثواب زیارتش همانند ثواب زیارت حضرت حسین(علیه السلام) است، از حضرت جواد، و حضرت جواد از پدران معصومش از امیرالمؤمنین نقل می‌کند که حضرت فرمود من و فاطمه زهرا نزد پیامبر رفتیم، او را در گریه شدید دیدیم، عرضه داشتم پدر و مادرم به فدایت سبب گریه شما چیست؟
فرمود، شبی که مرا به معراج بردند زنانی از زنان امتم را در عذاب شدید دیدم، از دیدن عذاب شدید آنان به گریه افتادم.
زنی را دیدم که وی را با موی جلوی سر به دیوار جهنم آویخته بودند، و مغزش از شدت عذاب می‌جوشید.
زنی را دیدم که با زبانش به دیوار جهنم وصل بود، و از داغ‌ترین و بدترین ماده جهنم در دهان و حلقش می‌ریختند.
زنی را دیدم که او را با سینه اش به دیوار جهنم چسبانده بودند.
زنی را دیدم که با دو پایش در جهنم آویزان بود.
زنی را دیدم که گوشت بدن خودش را می‌خورد و آتش از زیر گوشتهایش بیرون می‌زد.
زنی را دیدم که دست و پایش را بسته بودند، و تعداد زیادی مار و عقرب به او حمله کرده، اما چون دست و پایش آزاد نبود نمی‌توانست فرار کند و هیچگونه قدرتی برای دفاع از خود نداشت.
زنی را دیدم که کور و کر و لال بود، او را در یک تابوت پر از آتش گذاشته بودند، و از تمام بدنش گوشت و پوست همانند آدم گرفتار جذام تکه تکه می‌ریخت.
زنی را دیدم که صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار می‌کردند هرچه در شکم دارد با پنجه‌هایش بیرون آورده بخورد.
زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن خر، و دچار یک میلیون رشته عذاب بود.
زنی را دیدم صورتش همانند سگ، آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج می‌شد، ملائکه عذاب، سر و بدنش را با ابزار جهنم می‌کوبیدند.
حضرت زهرا(علیها السلام) عرضه داشت محبوب من، ونور چشمم به من خبر بده عمل و روش آنان در دنیا چه بوده که باید دچار چنین عذابهای شدید و سختی شوند.
حضرت فرمود: آن زنی که به موی سر به دیوار جهنم بسته بود زنی است که موی جلوی سر خود را از نامحرم حفظ نمی‌کرد.
زنی که با زبان به دیوار جهنم وصل بود زنی است که شوهرش از نیش زبان او امان نداشت.
زنی که به دو طرف سینه اش به دیوار جهنم چسبانده شده بود، زنی است که در مسئله جنسی از شوهر خود تمکین نمی‌کرد، و او را برای ارضاء این غریزه طبیعی راه نمی‌داد.
زنی که با دو پایش در جهنم آویزان بود، زنی است که بدون اجازه شوهرش هر کجا می‌خواست می رفت.
زنی که گوشت بدن خودش را می‌خورد و آتش از زیر گوشتها بیرون می‌زد، زنی است که برای غیر شوهر آرایش می‌کرد، و آرایش خود را در معرض دید مردان نامحرم قرار می‌داد.
زنی که دست و پایش را بسته، و در معرض حمله مار و عقرب بود، زنی است که نماز را سبک می‌شمرد، و از نجاست و جنابت و حیض تطهییر و غسل نمی‌کرد.
زنی که کر و کور و لال بود زنی است که با غیر شوهر همبستر شده بود و اولاد آورده، ولی فرزند را به گردن شوهر خود انداخته بود.
زنی که با قیچی آتشین گوشت او را می‌بریدند، زنی است که خود را در اختیار مردان بیگانه می‌گذاشت.
زنی که صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار می‌کردند هر چه در شکم دارد بخورد زنی است که واسطه فحشا و منکرات بود، و زنان را برای شهوترانی در اختیار مردان می‌گذاشت.
زنی که سرش سر خوک و بدنش بدن خر و دچار یک میلیون رشته عذاب بود، زنی است که دو به هم زنی می‌کرده و در دروغگوئی و کذب غرق بوده.
زنی که همانند سگ بود و آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج می‌شد زنی بود خواننده مجالس عیش و عشرت و آلوده به بیماری حسادت![۱۰۱]
در هر صورت زن بنا بر منطق وحی می‌تواند به اعلا درجات و مقامات معنویه برسد و مریم گونه شود، و در صورت بی توجهی به آئین حق و شخصیت انسانی خود راه به اسفل درکات برده و از بهائم پست تر می‌گردد، دو مرحله‌ای که برای تمام مردان مقرر است.

( یـرید اللّه بکـم الیسر و لا یرید بکـم العسر )
[۱۰۲]
۷ مشکلات و موانع راه ازدواج
مشکلات و موانع راه ازدواج

سختگیری در مسئله ازدواج نیاز پسر و دختر به ازدواج نیازی طبیعی، و احتیاجی ذاتی است، خودداری طولانی از هجوم غریزه شهوت برای پسر و دختر امری مشکل به نظر می‌رسد.
گاهی طول زمان موجب فساد و افساد، و تباه شدن نیازمند به ازدواج شده است.
گاهی سرکشی غرائز باعث افتادن افراد در منجلاب گناه و معصیت شده است.
گاهی جلوگیری از ازدواج برای پسران و دختران درد سر آفریده، و آنان را به امراض مختلفی دچار کرده است.
گاهی ولع به ازدواج و از طرفی موانع راه آن عشق و عاشقی به بار آورده، و دامن‌های پاک را آلوده نموده، و جوانانی که سرمایه یک مملکت هستند تا خودکشی پیش برده.
بعضی از پدران و مادران فرزندان در سن ازدواج را اگر پیشنهاد ازدواج کنند بچه می‌دانند، و اعلام نیاز آنان را به تشکیل زندگی حاصل بی حیائی و پرروئی به حساب می‌آورند، و در این زمینه به فرزندان خود هجوم برده، آنان را سرزنش و تحقیر می‌کنند، و به صورتی با آنان برخورد می‌نمایند که آنان سرخورده می‌شوند، و اگر از ایمان قوی برخوردار نباشند، خود را مجبور به حرکت در کژ راهه می‌بینند.
بعضی از پدران و مادران به خانواده عروس یا داماد، مسائلی را پیشنهاد می‌نمایند که تحقق دادن آن برای طرف مقابلشان بسیار سخت یا غیرممکن است، و آنچنان در پیشنهادهای خود پافشاری می‌کنند که زمان ازدواج دختر و پسر می‌گذرد، و گلهای باغ انسانیت پرپر می‌شود.
گاهی پسری به خواستگاری دختری می‌رود، ولی با تلخی و بداخلاقی خانواده عروس روبرو می‌شود و از ازدواج با دختر پشیمان می‌گردد، در این صورت دختر خانه نشین می‌شود و به او لطمه وارد می‌گردد، و از سنّ ازدواج می‌گذرد، و چنین مسئله‌ای هم ممکن است از خانواده پسر رخ بنماید.
گاهی دختران و پسران بر اثر محدود بودن در تصمیم، و دچار بودن به فضای پدر شاهی یا مادر شاهی تن به ازدواج نمی‌دهند، و از این طریق دچار خسارت می‌گردند.
و گاهی خود دختر و پسر به خاطر پیشنهادهای سنگین به طرف مقابل مانع تحقق ازدواج می‌شوند.
اسلام عزیز این سختگیریها را خلاف انصاف و مروّت، و جدای از اخلاق انسانیت، و امری غیرخدائی و غیرشرعی می‌داند.
اسلام به سختگیران هشدار می‌دهد، که عواقب این برنامه در دنیا و آخرت دامن شما را خواهد گرفت.
اسلام می‌گوید خداوند مهربان با آنان که در همه امور آسان می‌گیرند آسان می‌گیرد، و با آنان که سختگیر هستند سخت خواهد گرفت.
سختگیری در این مسئله، جنگیدن با غرائز و شهوات و آمال و آرزوهای طبیعی و انسانی دختران و پسران است، و بر حضرت حق است که با سختگیران به سختی برخورد کند، و آنان را از لطف و محبت خود محروم سازد.
حماد بن عثمان می‌گوید، مردی خدمت حضرت صادق(علیه السلام) از شخصی شکایت کرد، زمانی نگذشت که شکایت شده از راه رسید، امام ششم فرمود: شکایت فلانی از تو برای چیست؟ عرضه داشت به من بدهکار است و من ایستاده‌ام تا دینار آخر آن را از او بگیرم، حضرت صورت نِشستن خود را عوض کرد و به خشم آمد و فرمود: تصور کردی تا دینار آخر را از او بگیری بد نمی‌شود، گفتار حق را در قرآن مجید نخوانده‌ای؟
یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ.[۱۰۳]
می‌ترسند بدی حساب را.
خیال کردی سوء حساب به معنای ظلم و جور از جانب حق به عبد است!
نه به خدا قسم.
ما خافُوا اِلاَّ الاِْسْتِقْصاءَ.
نمی‌ترسند مگر تا آخرین ذره عمل را به حساب کشیدن.
بدان ای مرد:
فَمَنِ اسْتَقْصی فَقَدْ اَساءَ.
آنکه در حساب اینگونه سخت گیری کند کار بدی انجام داده است.
پدران و مادران، پسران و دختران از سخت گیری، بخصوص در امر ازدواج بترسید، و از این امر غیرانسانی بپرهیزید، راه ازدواج را هموار کنید، و شرایط آن را آسان بگیرید، و با شوهر دادن دختر با شرایطی سهل و آسان، و زن دادن به پسر با برنامه‌ای معمولی از گسترش بستر فساد، و سفره گناه جلوگیری کنید.

وجود خود را میزان بین خود و دیگران قرار بدهید
پدران و مادران باید به این معنا توجه کنند، که روزی خود آنان جوان بودند، و در آتش اشتیاق زن گرفتن، و شوهر کردن می‌سوختند.
آرزو داشتند هر چه زودتر پدر و مادرشان وسیله ازدواج آنان را فراهم کنند، و بدون سختگیری و تحمیل شرایط سخت سفره ازدواج آنان را در فضائی باصفا و چهارچوبی غرق عشق و محبت پهن نمایند، و اگر ملاحظه می‌کردند پدر یا مادرشان، نسبت به این مسئله وارد برنامه هائی می‌شدند، که این سنت پاک الهی را به تأخیر می‌انداخت، یا در راه آن ایجاد دست انداز می‌کرد، یا وضع پدر و مادرشان مانع تراشی بوجود می‌آورد، سخت آشفته می‌شدند، و حالات درونی آنان به هم می‌خورد، و نسبت به پدر و مادر خویش بدبین و در نهایت کینه دار می‌شدند.
امروز که می‌خواهند پسر زن بدهند و یا دختر به خانه بخت بفرستند خود را به جای فرزند خود به حساب آورند، و آمال و آرزوی وی را، و طغیان آتش شهوت او را، و عشق آتشینش را به تشکیل زندگی جدید لحاظ کنند، باشد که خود را به جای او حساب کردن موجب دست برداشتن از سختگیری شود، و زمینه زن گرفتن پسر یا شوهر کردن دختر به آسانی و سهولت فراهم آید.
وجود مبارک امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایتی بسیار مهم به این مسئله فوق العاده باارزش که خود را میزان بین خود و دیگران قرار بده بدین صورت اشاره فرموده:
اِجْعَلْ نَفْسَکَ میزاناً فیما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ، وَ أَحِبَّ لِغَیْرِکَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکِ، وَ اکْرَهْ لَهُ ماتَکْرَهُ لَها، لا تَظْلِمْ کَما لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ، وَ أَحْسِنْ کَما تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ، وَ اسْتَقْبِحْ لِنَفْسِکَ ما تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ، وَ ارْضَ مِنَ النّاسِ ما تَرْضی لَهُمْ مِنْکَ.[۱۰۴]
وجود خود را برای توجه به واقعیات زندگی و درک بیشتر از مسائل انسانی میزان بین خود و غیر خود قرار بده، و دوست داشته باش برای دیگران آنچه را برای خود دوست داری، و کراهت داشته باش برای غیر خود، آنچه را برای خود کراهت داری، به دیگران در هیچ زمینه‌ای ستم روا مدار، چنانکه دوست نداری به تو ستم شود، و به همه مردم نیکی کن، چنانکه دوست داری به تو نیکی کنند، برای خود قبیح بدان آنچه را از دیگران قبیح می دانی، از مردم خوشنود باش، آنچه را که از خود نسبت به آنان خوشنود هستی.
حضرت مجتبی(علیه السلام) فرموده:
صاحِبِ النّاسَ مِثْلَ ما تُحِبُّ أَنْ یُصاحِبُوکَ بِهِ.[۱۰۵]
با مردم به گونه‌ای زندگی کن، که دوست داری با تو زندگی کنند.
این است خواسته بر حق اسلام از تمام مردم، این است دستورات ثمر بخش دین، این است آن روشی که زندگی را با دیگران آسان می‌نماید، و از هجوم گناه به دایره حیات جلوگیری می‌کند، و برنامه زندگی را از نور و صفا و عشق و وفا، و سلامت و صمیمیت، و سادگی و آسانی پر کرده و شیرین می‌نماید.
پدران و مادران آنچه را در مسئله ازدواج در روزگار جوانی برای خود دوست داشتید، و آن عبارت بود از اینکه با خانواده‌ای هم شأن خود ازدواج کنید، در برنامه ازدواج، هر دو خانواده از شرایط سنگین و غیر قابل تحمل بپرهیزند، هرچه زودتر زمینه ازدواج را فراهم آورند، از مخارج کمرشکن دوری کنند، از حرف و نقل زیاد کناره گیری نمایند، امروز همان را برای فرزند خود دوست داشته باشید.
وسیله شدن برای ازدواج، در پیشگاه حق ثواب بسیار دارد، شما ای پدران و مادران زودتر از دیگران برای فرزندان خود وسیله ازدواج شوید، و این راه را تا آخر با عشق و محبت و شیرینی و کرامت طی کنید.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
مَنْ عَمِلَ فی تَزْویجِ بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ حَتّی یَجْمَعَ اللّهُ بَیْنَهُما زَوَّجَهُ اللّهُ أَلْفَ اِمْرَأَة مِنَ الْحُورِ الْعینِ وَ کانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَة خَطاها أَوْ بِکُلِّ کَلِمَة تَکَلَّمَ بِها فی ذلِکَ عَمَلُ سَنَة.[۱۰۶]
هر کس در فراهم آوردن زمینه ازدواج پسران و دختران اهل ایمان زحمت بکشد، تا خداوند مهربان آنها را به یکدیگر برساند، مزدش هزار حوریه بهشتی است، و برای هر قدمی که برداشته یا هر کلمه‌ای که در این زمینه گفته ثواب یک سال عبادت است.
آنان که در امر ازدواج سختگیری می‌کنند، با اینکه می‌توانند به آسانی و سادگی زمینه تحقق آن را فراهم کنند، خود را از چه ثواب عظیمی نزد حق محروم می‌کنند؟!
اینان جواب فرزندان خود را اگر دچار فساد شوند، یا ضربه فکری و بدنی به آنان وارد شود، یا دچار اختلال روحی گردند، در دادگاه عدل الهی در صحنه وحشتناک محشر چه خواهند داد؟!
موسی بن جعفر(علیه السلام) از طریق نامه‌ای از عمّه بزرگوار خود درخواست کردند، فلان مالی که داری برای کمک به مهریه عیال محمد بن جعفر بفرست، چون نامه
را به آن زن باکرامت دادند، بدون فاصله به این مسئله اقدام کرد، متن نامه
چنین بود:
خداوند را در قیامت سایه‌ای است که از آن جز پیامبر، یا وصیّ پیامبر، یا کسی که برده مؤمنی را آزاد کند، یا قرض مؤمنی را ادا نماید، یا مؤمن بی زنی را زن دهد بهره مند نگردد.[۱۰۷]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
... وَ أَعْظَمُ الْخَطایا إِقْتِطاعُ مالِ امْرِء مُسْلِم، وَ أَفْضَلُ الشَّفاعاتِ مَنْ تَشَفَّعَ بَیْنَ اثْنَیْنِ فی نِکاح حَتّی یَجْمَعَ اللّهُ شَمْلَهُما[۱۰۸]
و بزرگترین گناه تجاوز به مال مسلمان است، و برترین میانجیگری وساطت در امر ازدواج است.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مَنْ زَوَّجَ عَزَباً کانَ مِمَّنْ یَنْظُرُ اللّهُ اِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ.[۱۰۹]
هر کس بی زنی را زن دهد، از آنانی است که خداوند در روز قیامت به او به دیده لطف و رحمت نظر می‌کند.
و نیز آن حضرت فرمود:
أَرْبَعَةٌ یَنْظُرُ اللّهُ اِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ: مَنْ أَقالَ نادِماً، أَوْ أَغاثَ لَهْفاناً، أَوْ أَعْتَقَ نَسَمَةً، أَوْ زَوَّجَ عَزَباً.[۱۱۰]
خداوند به چهار نفر در قیامت نظر لطف می‌اندازد، کاسبی که جنس پس آورده را قبول کند، آنکه غمی را از دلی بزداید، کسی که بنده‌ای را آزاد کند، و آنکه انسان بی زنی را زن دهد.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
هر کس قرار ازدواجی را بهم بزند، و زن و مردی را از هم جدا کند، در دنیا و آخرت دچار غضب و لعنت خدا شود، و بر حضرت حق است که هزار سنگ آتشین بر سر او ببارد، و هر کس در جدائی بین مرد و زنی بکوشد ولی به ثمر نرسد، دنیا و آخرت دچار خشم و لعنت حق شود، و دیدار رحمت حق بر او حرام گردد.[۱۱۱]
ای کاش تمام پدران و مادران از این معانی خبر داشتند، تا با عمل به این واقعیات از ثواب عظیم الهی بهره مند می‌شدند، و ای کاش خبرداران از این مسائل از تکبّر از عمل به این دستورات پرهیز می‌کردند، تا در قیامت دچار خشم و لعنت و عذاب ابد حق نشوند.
کبر، صفتی ابلیسی است
امروز که بلوغ زودرس رنجی بر رنج مردم افزوده، امروز که هجوم فرهنگ بیگانگان دردی بر دردها اضافه کرده، امروز که صدا و تصویر رسانه‌های کفر جهانی روح و فکر مردم بخصوص جوانان را اشغال کرده، امروز که فیلم‌های مبتذل در تمام جهان بیداد می‌کند، و این همه برنامه‌ها حاصلی جز تحریک شهوات، و شعلهور کردن غرائز ندارد، بر پدران و مادران و اقوام و ثروتمندان و خلاصه دولت و ملت اسلامی، واجب شرعی، و لازم اخلاقی است، که تمام توان خود را در آسان نمودن امر ازدواج جوانان، و حذف عادات و رسوم غلط، و در هم شکستن سنن غربی، و چشم پوشی از شرایط سنگین، بکار گیرند تا از این راه ایمان و اخلاق و رفتار و کردار انسانی دختران جوان و پسران جوان تا حدّی محفوظ بماند، و این گلهای، باغ آدمیت از پرپر شدن و افتادن در منجلاب گناه در مصونیت قرار بگیرند.
نسبت به پیاده شدن فرامین الهی و دستورات رسول اکرم، و امامان معصوم تکبّر نکنید، متأسفانه بعضی از پدران و مادران چنانکه مشاهده شده در مجالس قرارداد ازدواج آنچنان ژستی بخود می‌گیرند که انگار شاه مقتدری هستند، و فرزند آنان شاهزاده، و باید در امر عقد و عروسی، همچون فرعون و فرعونیان عمل شود، پیشنهادهائی می‌دهند، و خواسته هائی اظهار می‌کنند که خانواده مقابل بهت زده شده، و فرزندشان از ازدواج و تشکیل خانواده پشیمان می‌شود، و به ناچار برای ارضای غرائز خود دست به دوست یابی نامشروع زده، و خود را به انواع گناهان جنسی آلوده می‌نماید!!
قرآن مجید تکبر از حق را از مشخصه‌های ابلیس شمرده آنجا که می‌فرماید:
فسجد الملائکة کلّهم اجمعون الاّ إبلیس استکبر و کان من
الکافرین[۱۱۲]
پس فرشتگان به امر حق همه سجده کردند مگر ابلیس که گردنکشی و بزرگ منشی نمود و از کافران شد.
قال فاهبط منها فما یکون لک أن تتکبَّر فیها فاخرج إنّک من الصّاغرین.[۱۱۳]
حضرت حق به او فرمود: از این جایگاه و مقام و مرتبه فرو شو، ترا نرسد که در این حریم پاک بزرگ منشی کنی، پس بیرون رو که تو از خوار شدگانی.
علی(علیه السلام) فرمود:
إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ اَلاَْمُ الْعُیُوبِ وَ هُوَ حِلْیَةُ إِبْلیسَ.[۱۱۴]
بر تو باد از اینکه در امور حیات نسبت به حق و خلق دچار کبر شوی، به حقیقت که تکبر از بزرگترین گناهان و پست‌ترین عیوب است، و کبر رنگ و رخساره و خصلت ابلیس است.
و نیز آن حضرت فرمود:
اِحْذَرِ الْکِبْرَ فَإِنَّهُ رَأْسُ الطُّغْیانِ وَ مَعْصِیَةُ الرَّحْمنِ.[۱۱۵]
از کبر بپرهیز که این صفت سر تجاوز و روگردانی از حضرت حق است.
و نیز آن بزرگوار فرمود:
أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّکَبُّرُ[۱۱۶]
زشت‌ترین خوی تکبر است.
رسول الهی فرمود:
اِجْتَنِبُوا الْکِبْرَ فَإِنَّ الْعَبْدَ لا یَزالُ یَتَکَبَّرُ حَتّی یَقُولَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أُکْتُبُوا عَبْدی هذا فِی الْجَبّارینَ.[۱۱۷]
از کبر اجتناب کنید، هر آینه انسان در کبر ادامه زندگی می‌دهد، تا جائی که خداوند عز و جل می‌فرماید: ای نویسندگان عمل، نام بنده‌ام را جزء جبّاران عالم ثبت کنید.
و نیز آن حضرت به ابوذر فرمود:
یا اَباذَر مَنْ ماتَ وَ فی قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ کِبْر لَمْ یَجِدْ رائِحَةَ الْجَنَّةِ إِلاّ أَنْ یَتُوبَ قَبْلَ ذلِکَ.[۱۱۸]
ای ابوذر هر کس بمیرد و در قلبش به وزن ذرّه‌ای کبر باشد، بوی بهشت را نخواهد یافت، مگر اینکه قبل از مردن توبه کند و از لباس کبر و نخوت و بزرگ منشی درآید.
راستی موجودی که از نطفه آفریده شده، و در حال حیات دنیوی، ضعیف و ناتوان، و در برابر حوادث بی قدرت و بی قوت است، و چرخی در این عرصه گاه هستی به اراده او نمی‌چرخد، چه جای آن دارد که با حق و با خلق تکبر کند، و برای خود برتری بر دیگران قائل باشد؟
امام صادق(علیه السلام) از پدرانش روایت می‌کند، بین سلمان و مردی دعوا درگرفت، آن مرد با حالتی خاص به سلمان گفت: تو کیستی که من با تو رو در رو شوم؟ سلمان
گفت: اوّلم و اول تو نطفه نجس بود، آخرم و آخر تو مرداری بدبو در خانه قبر است، چون قیامت شود، و میزانها برپاگردد، هر کس عملش ثقیل و سنگین آید کریم، و هر کس اعمالش بی قدر و قیمت و سبک جلوه کند پست است!![۱۱۹]
علامه مجلسی در مسئله علاج این بیماری خطرناک می‌فرماید: راه درمان کبر، و کسب تواضع و فروتنی دو راه است: علمی و عملی: اما راه علمی به این است که خود و خدای خود را بشناسد، و همین شناخت در پاکسازی باطنش از کبر کافی است، زیرا وقتی خود را به حقیقت یافت و نسبت به وجودش عرفان حقیقی پیدا کرد می‌فهمد که از هر ذلیلی ذلیل تر، و از هر کمی به ذات و هویت کمتراست، و او را حقی جز تواضع و ذلت و خاکی بودن نیست، و چون خدای خود را از طریق آیات آفاق و انفس و دقت در قرآن مجید شناخت می‌فهمد که عظمت و کبریائی و بزرگ منشی جز به حضرت او برازنده نیست.
اما راه درمان عملی به این است که در تمام حرکات و اعمالش و رفتارش نسبت به حضرت حق و عموم خلق فروتنی کند، بر اخلاق اهل تواضع مواظبت ورزد، صالحین را سرمشق خود قرار دهد، به احوال رسول باکرامت اسلام که اشرف موجودات است دقت کند که بر زمین می‌نشست و غذا تناول می‌فرمود، و می‌گفت: عبدی همچون عباد دیگر غذا می‌خورد![۱۲۰]
با توجه به این مطالب نسبت به فرزند خود چه دختر چه پسر در امر ازدواج تواضع کنید، و تواضع به این است که فقط فرزند خود را که در قله آمال و آرزوها و شهوات طبیعی است لحاظ کنید نه حالات و اخلاق و عادات و رسوم خود را، و در شرایطی که اعلام می‌کنید آسان بگیرید و توقعات خود را از طرف مقابل به حد ّاقل برسانید، تا ازدواجی بابرکت صورت بگیرد، و دوامش تضمین شود، و پسر و دختر هم پس از ازدواج بتوانند به راحتی در کنار یکدیگر زندگی کنند.
داستانی عجیب از آسان گرفتن در ازدواج مرحوم ملا محمد تقی مجلسی آن فقیه فرزانه و دانشمند کم نظیر سه پسر دانشمند و چهار دختر فاضله داشت.
دختر اول او آمنه بیگم است که سرگذشت ازدواجش با همسر دانشمند و بزرگوارش ملا صالح مازندرانی شارح اصول کافی در دوازده جلد، سرگذشتی عجیب و شیرین، و واقعه‌ای عرشی و الهی و ملکوتی است:
ملا محمد صالح مازندرانی که از علمای نامی شیعه است، تاریخ زندگانی پرحادثه‌ای دارد. اجمال آن بدین قرار است:
پدر وی به نام ملاّ احمد مرد بسیار فقیری بود، به طوری که قادر نبود زندگی فرزندش را تأمین کند، از این روی به وی گفت: چون من از تأمین مخارج تو عاجزم خودت به فکر تأمین زندگی خود باش.
محمد صالح هم که جوانی نورس بود به اصفهان آمد و در یکی از مدارس آن شهر به تحصیل پرداخت، مدرسه دارای موقوفه‌ای بود که به هر محصّلی به میزان رتبه علمی وی چیزی می‌دادند، و چون محمد صالح تازه شروع به تحصیل کرده بود، سهمش ناچیز و برای تأمین زندگیش کافی نبود.
او از این جهت سخت در ناراحتی بسر می‌برد، تا جائی که شبها هنگام مطالعه از چراغ عمومی مدرسه که در گوشه‌ای می‌افروختند استفاده می‌کرد!
ولی او بالاخره با جدّیت و پشتکار و همّت عالی خود بر محرومیت و ناکامی‌ها چیره گشت و به مقام عالی علمی رسید، تا اینکه به مجلس درس علامه مجلسی ملاّ محمد تقی راه یافت، چیزی نگذشت که مورد توجه خاص و عنایات مخصوص استاد علامه اش واقع شد و بر تمام شاگردان فائق آمد.
به طوری که مؤلف مرآت الاحوال می‌نویسد: در این هنگام ملا صالح که جوانی دانشمند بود، در اندیشه ازدواج و انتخاب همسری برای خود بود، علامه مجلسی نیز از این مطلب اطلاع حاصل کرد، روزی بعد از درس به وی فرمود: اجازه می‌دهی همسری برایت انتخاب کنم؟ ملا صالح سر به زیر انداخت و پس از لحظه‌ای موافقت خود را اعلام داشت.
علامه مجلسی از جا برخاست و به درون خانه خود رفت، و دختر دانشمندش آمنه بیگم را که همه علوم را به سر حد کمال آموخته بود نزد خود طلبید و گفت: دخترم شوهری برایت پیدا کرده‌ام که در منتهای فقر و نهایت فضل و صلاح و کمال است ولی این امر موکول به اجازه توست.
آن فاضله مقدسه با حجب و حیای مخصوصی گفت: پدر جان فقر عیب مردان نیست، و با این بیان میل باطنی خود را به این وصلت ابراز داشت، پس در ساعتی سعد عقد را جاری ساختند و عروس را برای داماد مهیا نمودند.
در شب عروسی داماد سعادتمند روی عروس بی مانند را گشود و پس از مشاهده جمال بی مثال وی و حمد قادر لایزال به گوشه‌ای رفت و مشغول
مطالعه شد.
اتفاقاً مسئله بسیار مشکلی پیش آمده بود که حل نمی‌گردید، آمنه بیگم این معنی را با فراست مخصوص به خود درک کرد، چون فردا داماد برای تدریس از خانه بیرون رفت آمنه بیگم مسئله را با شرح و بسط تمام نوشت و در جایش نهاد، شب بعد که ملا صالح به نوشته آن بانوی فاضله نگریست، دید که عقده لاینحل به سر انگشت آن فاضله دانا حل گردیده است، از این رو پیشانی بر خاک نهاد و سجده شکر بجا آورد و تا صبح مشغول عبادت گردید، و بدین گونه مقدمه عروسی تا سه روز طول کشید!!
هنگامی که علامه مجلسی مطلع گردید به وی فرمود: اگر این زن مناسب شأن و باب میل تو نیست بگو تا دیگری را برایت عقد کنم. ملا صالح گفت: نه از این جهت نیست، بلکه فاصله گرفتن من به خاطر ادای شکر الهی است که چنین نعمتی به من ارزانی فرموده است که هر چه کوشش می‌کنم نمی‌توانم شکر نعمت ادا نمایم.
علامه مجلسی با شنیدن این سخن فرمود: اقرار به عدم قدرت برای شکرگزاری خداوند، نهایت شکر بندگان است.[۱۲۱]
ملاحظه می‌کنید اوّلاً مجلسیِ باکرامت تمام وسائل تحصیل علوم عالیه را برای دختر خود فراهم آورد، تا او به قلّه‌ای از عظمت علمی رسید، ثانیاً آن دختر باکرامت را معدنی از عفت و عصمت و حیا و آزرم و مجسمه‌ای از اخلاق اسلامی و تواضع و قناعت بار آورد، ثالثاً در مسئله ازدواج آن دختر آسان‌ترین راه را انتخاب کرد و بدون چون و چرا وی را با هم کفوش از نظر ایمان و اخلاق و عمل به قید زوجیت داد، رابعاً ملا صالح را به عنوان شوهر به او تحمیل نکرد، و در این داستان تکبر نورزید، بلکه همانطور که معارف الهیه انسان را هدایت کرده، انتخاب همسر را به اجازه دختر و رضایت وی واگذاشت، و از همه مهمتر بدون تکبّر پس از گذشت سه روز از ازدواج که ملا صالح در مقام شکرگزاری بود و از اجرای زناشوئی خودداری نموده بود به تصور اینکه آن مرد آن زن را نمی‌خواهد به او پیشنهاد کرد، اگر این همسر لایق تو نیست بگو تا همسر دیگری برای تو انتخاب کنم!!
این است اخلاق اولیاء حق، و عاشقان حقیقت، و مردان صالح و شایسته، و دختران باعفت و ایمان، و خانواده‌های پاک و پاکیزه.
اینگونه ازدواجها از برکات الهی موج می‌زند، و رحمت و لطف حق در فضای آن حاکم است.
ملا صالح از آن بانوی عالمه دارای شش پسر دانشمند و فقیه و ادیب و سخنور و دو دختر فاضله شد.
یک دختر وی همسر ابوالمعالی کبیر و مادر میر ابوطالب است که این پدر و پسر هر دو از علمای نامی بوده‌اند.
سید محمد بروجردی جد پنجم آیت اللّه العظمی بروجردی که خود نیز نوه دختری مجلسی اول بوده داماد این میر ابوطالب است و از اینجا فرزندان وی به خاندان مجلسی می‌پیوندند، دختر دوم وی همسر سید عبدالکریم طباطبائی جد ششم آیت اللّه بروجردی و مادر سید محمد طباطبائی است.
از امامان معصوم(علیهم السلام) روایت شده که: خداوند هر چه مورد نیاز بشر بوده به رسولش تعلیم داده، از جمله روزی پیامبر بالای منبر رفت، و پس از حمد و ثنای حق فرمود: ای مردم امین وحی از جانب رازدان آگاه بر من نازل شد و گفت:
دوشیزگان همچون میوه شاخسارانند، به محض رسیدن چون به دوران بلوغ رسند، طغیان غریزه آنان جز شوهر درمانی ندارد، اگر نه ممکن است فاسد و آلوده شوند، چه آنان نیز انسانند.[۱۲۲]
پدران و مادران باید به این معنا توجه دقیق داشته باشند، که چون دختر به رشد لازم و صلاحیت شوهرداری، و تناسب سنی با مرد مورد نیازش رسید، و از استعداد مزاجی لازم برخوردار شد زمینه ازدواج او را به سادگی و آسانی فراهم نمایند، تا به دستور حق عمل کرده، و از این راه به کسب اجر عظیم و ثواب بی نهایت برسند.
مسئله شیطانی چشم همچشمی
از عادات زشت بعضی از افراد به قول معروف چشم همچشمی است، به این معنا که فرد یا خانواده وضعیت بالای مادی اقوام یا همسایگان یا دیگران را ملاک قرار می‌دهد، و به دست و پا می‌افتد که بهر صورت که شده خود را همطراز آنان قرار دهد.
دختر چشم به امور مادی دختران اقوام می‌دوزد، و به آرزو می‌افتد که همسر آینده اش، و مجالس عقد و عروسیش همانند فلان دختر باشد، و به همین خاطر در عدم قبول مراجعه کنندگان مناسب حالش که در آن سطح بالای از مادیت و ثروت نیستند اصرار می‌ورزد، و آن قدر زمان را در عدم قبول ازدواج طولانی می‌کند که از سن مناسب ازدواج بگذرد، آن زمان است که خود را مجبور می‌بیند تن به ازدواج با فردی مسن، یا مردی زن مرده بدهد، یا بهتر می‌بیند که در خانه بماند تا به عمرش خاتمه داده شود، بر فرض اگر هم شوهر کند از نشاط جوانی، و شور روحی محروم است، نه برای او حوصله شوهرداری وجود دارد، و نه توان بچه داری و تربیت اولاد، این چشم همچشمی از موانع راه ازدواج، و صفتی شیطانی و عادتی زشت است.
قرآن مجید در سوره حجر آیه ۸۸ و سوره طه آیه ۱۳۱ از چشم دوختن به دنیای دنیاداران، و ثروت ثروتمندان منع فرموده، و در روایات ائمه طاهرین آمده، آنان که دائم دیده به دنیای دیگران دارند، و در آرزوی رسیدن به آنان هستند، وجودشان دچار حسرت فراوان و اندوه بی پایان است. ازدواج باید همراه با نیّت خالص، و برای خدا باشد، و هدف از آن باید اجرای سنت پیامبر، و تحصیل اولاد صالح، و تشکیل زندگی پاک در سایه لطف و رحمت حق باشد.
اگر ازدواج بر این پایه‌ها قرار بگیرد بنائی استوار و محکم بپا خواهد شد، و برکات حضرت حق در فضای این ازدواج جلوه گر شده ثمرات معنوی به بار خواهد آمد.
چون مقدمّات ازدواج فراهم شد اطرافیان باید مواظبت کنند این برنامه تحقق پیدا کند، و سعی نمایند از دخالت‌های نابجا در این امر الهی پرهیز کنند، و از خود شیرینی، و قضاوت غیر عادلانه، و بیان تفرقه انگیز، و سست کننده مسئله ازدواج جداً خودداری کنند.
مهریه‌های سنگین
مسئله مهر در اسلام مسئله بسیار مهم، ظریف، دقیق و قابل توجه است، اسلام بر مهریه‌های سبک اصرار دارد، و از مهریه‌های سنگین متنفر است. از طرفی آنچه دارای ارزش و قیمت باشد چه مال و چه عمل می‌تواند مهریه و صداق زن قرار بگیرد.
باغ، مغازه، زمین، ساختمان، پول نقد، آموختن علم و امثال اینها می‌تواند صداق زن باشد.
روایات مهمی پس از آیات کتاب حق از رسول حق و امامان معصوم در معتبرترین کتابها وارد شده، به قسمتی از این روایات توجه نمائید، روایاتی که پافشاری دارد مهر را سبک بگیرید، و از صداق سنگین بپرهیزید، زیرا مهر سنگین باعث روگردانی جوانان از ازدواج و ماندن دختران در خانه هاست.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
أَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتی أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.[۱۲۳]
برترین زنان امت من زنی است که زیبائیش بیشتر و صداقش کمتر باشد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَتَکُونَ عَداوَةً.[۱۲۴]
مهرها را زیاد نگیرید که مایه دشمنی است.
آری وقتی جوانی به خواستگاری دختری از اقوام، یا همسایگان، یا افراد دیگر می‌رود و با صداق سنگین و غیر قابل تحمل روبرو می‌شود، و خود را در ازدواج ناکام و شکست خورده می‌بیند، موجب کینه دار شدن نسبت به دختر و خانواده دختر می‌شود، و از خود ناامید شده خدای ناکرده به فساد روی می‌آورد، عمر را هدر می‌دهد، و به جوانی و نشاطش خسارت غیر قابل جبران وارد می‌گردد.
حضرت صادق(علیه السلام) فرمود:
مِنْ بَرَکَةِ الْمَرْأَةِ خِفَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَیْسیرُ وِلادَتِها وَ مِنْ شُؤمِها شِدَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَعْسیرُ وِلادَتِها.[۱۲۵]
کم خرجی و آسان زائی از برکت زن، و سنگینی مخارج و هزینه و دشوار زائی از شومی اوست
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَإِنَّما هِیَ سُقْیَا اللّهِ سُبْحانَهُ.[۱۲۶]
مهرها را سنگین نگیرید، مهر و محبت را باید خداوند مهربان فراهم آورد، پول و مال عشق و محبت نمی‌آورد.
رسول حق به زنی بنام حولا فرمود:
یا حَوْلا وَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَ رَسُولاً، ما مِنْ اِمْرَأَة ثَقَّلَتْ عَلی زَوْجِهَا الْمَهْرَ إِلاّ اَثْقَلَ اللّهُ عَلَیْها سَلاسِلَ مِنْ نار.[۱۲۷]
ای حولا به آن خدائی که مرا بر حق به پیامبری و رسالت مبعوث کرد، زنی نیست که مهر سنگین بر عهده شوهرش بگذارد، مگر اینکه خداوند زنجیرهای آتش بر گردن او گذارد!!
مهر سنگین باعث فرار جوانان از ازدواج و افتادن آنان در معصیت و گناه است، و خواهنده مهر سنگین در انحراف جوانان سهیم و از این جهت مستحق عذاب الهی است.
قرآن مهر واقعی ازدواج می‌شود
حضرت باقر(علیه السلام) فرمود: زنی خدمت رسول حق آمد و عرضه داشت مرا شوهر دهید، حضرت فرمود: کدامیک از شما حاضران او را به زنی قبول می‌کند.
مردی برخاست و گفت: من، فرمود: بابت مهرش چه می‌دهی؟ گفت: چیزی ندارم، فرمود: بدون صداق نمی‌شود، باز حضرت پیشنهاد خود را تکرار کرد و کسی غیر از آن مرد پاسخ نگفت، تا مرتبه سوم به داوطلب فرمود: چیزی از قرآن می دانی؟ عرضه داشت: آری. فرمود: این زن را در برابر تعلیم هر مقدار از قرآن که می دانی به همسری تو درآوردم.
حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
أَیُّما مُؤْمِن خَطَبَ اِلی اَخیهِ حُرْمَةً وَ بَذَلَ لَهُ خَمْسَمِأَةِ دِرْهَم فَلَمْ یُزَوِّجْهُ فَقَدْ عَقَّهُ وَ اسْتَحَقَّ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلاّ یُزَوِّجَهُ حَوْراءَ.[۱۲۸]
هرگاه مؤمنی از خانواده برادر مؤمنش خواستگاری کند و پانصد درهم جهت صداق بپردازد و او بر اثر کمی مهر نپذیرد بر او ستم کرده و سزاوار است خداوند او را از حور العین محروم کند.
می‌گویند ام سلیم که از زنان صدر اول اسلام بود و از خانواده‌ای اصیل و ریشه دار، مهر خود را مسلمان شدن جوانی که به خواستگاریش آمده بود قرار داد، همان زنی که شوهر خود را در مرگ فرزند تسلیت داد و نگذاشت جزع و فزع کند و خداوند به جزای آن صبر و مقاومت فرزندی به او عنایت کرد که از دوستان و موالیان حضرت مولی الموحدین شد.
دختران باکرامت باید متوجه باشند اگر هم کفوی به خواستگاری آنان آمد، و خانواده در مسئله ازدواج و بخصوص صداق و مهر سختگیری کرد، با کمال ادب و وقار در برابر خانواده بایستد، و از طریق بیان معارف حقّه از سخت گیری آنان جلوگیری نمایند، که کم توقعی از اخلاق انبیا و اولیاء و صفتی فوق العاده ممتاز و عالی است.
رسول حق در ازدواج دختر بزرگوارش که سیده زنان تمام جهان است با علی(علیه السلام) مهر و صداق را مختصر و اندک قرار داد تا برای تمام امت سرمشق و اسوه باشد، چه زشت است که خانواده‌ها در مسائل ازدواج بخصوص مسئله مهر از پیامبر عزیز خود پیروی نکنند.

( وانکـحوا الایامـی منکم و الصـالحین من عبـادکم )
[۱۲۹]
۸ شرایط الهی و اسلامی ازدواج

دین و دینداری
آئین مقدس اسلام، نظامی است اعتقادی، اخلاقی، عملی.
عقیده در اسلام عبارت است از پیوند قلب با حضرت حق، و ایمان به قیامت و ملائکه و انبیاء و قرآن مجید.
اخلاق در اسلام عبارت است از تواضع، خضوع، خشوع، ادب، صبر، حلم و بردباری، حوصله و تحمل، شرح صدر، مهر و محبت، رأفت، عطوفت، نرم خوئی، صفا و صمیمیّت، مواسات و عدالت، کرم و جود.
عمل در اسلام عبارت است از نماز و روزه و حج و زکات و خمس و امر به معروف و نهی از منکر و جهاد، تولا و تبرّا، احسان به پدر و مادر، و رعایت حقوق همه آنان که با انسان سر و کار دارند.
البته این مسائل در جهات سه گانه همه مسائل اسلام نیست، بلکه نمونه هائی از اسلام کامل و دین جامع است، که عهده دار سلامت دنیا و آخرت مردم در همه شئون زندگی است.
دین در حقیقت، خورشید زندگی و چراغ حیات، و رهنمون به سوی حق و آباد کننده دنیا و آخرت انسان است.
در خزانه خلقت حق گوهری گرانبهاتر از دین وجود ندارد، دینی که همه انبیاء و امامان و اولیاء حق مبلّغ آن بودند، دینی که هر کس به آن آراسته شود به رنگ خدا درآمده و تمام درهای سعادت را به روی خود باز کرده است، و هر کس از آن دوری گزیند تمام درهای شقاوت را به روی خود گشوده است.
به همان اندازه که دین در پیشگاه حق ارزش دارد، دیندار ارزش دارد.
آراسته به آئین حق والاترین انسان، بالاترین موجود، و برترین جنبنده جهان آفرینش است.
انّ الذین امنوا و عملوا الصّالحات اولئک هم خیر البریّة.[۱۳۰]
آنان که ایمان آورده‌اند، و آراسته به صالحات عمل شدند، به حقیقت که بهترین مخلوقات جهان آفرینشند.
صفات مؤمن در قرآن مجید و روایات در حدی که آراسته شدن به آنها، انسان را مؤمن قابل قبول می‌نماید بیان شده:
خضوع در نماز، احتراز از سخن لغو و باطل، پرداخت زکات، حفظ اندام شهوت از حرام، رعایت امانت و عهد و پیمان، محافظت بر نماز.[۱۳۱]
ره به تواضع سپردن در زمین، روبرو شدن با نادان همراه با سلامت نفس، شب را به روز آوردن با سجده و قیام، دعا برای نجات از عذاب، پرهیز از اسراف به وقت انفاق، و دوری از بخل، رعایت اعتدال و میانه روی، پرهیز از شرک و قتل نفس و زنا، احتراز از شهادت ناحق و زور، گذشت از لغو به بزرگواری و کرامت، به آیات خدا با بصیرت نظر کردن. دعا برای همسر و فرزندان، و اینکه سر خیل پاکان و اهل تقوا قرار بگیرند.[۱۳۲]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:
الْمُؤْمِنُ دَأْبُهُ زَهادَتُهُ، وَ هَمُّهُ دِیانَتُهُ، وَ عِزُّهُ قَناعَتُهُ، وَ جِدُّهُ لاِخِرَتِهِ، قَدْ کَثُرَتْ حَسَناتُهُ، وَ عَلَتْ دَرَجاتُهُ، وَ شارَفَ خَلاصُهُ وَ نَجاتُهُ.[۱۳۳]
عادت و خوی مؤمن بی رغبتی او به امور مادی است، و همّتش دینداری، و عزتش قناعت، و فعالیتش برای آخرت است. زیاد شده خوبیهایش، و بالا رفته درجاتش، و نزدیک شده به آزادی و نجاتش.
و نیز آن حضرت فرمود:
الْمؤْمِنُ دائِمُ الذِّکْرِ، کَثیرُ الْفِکْرِ، عَلَی النَّعْماءِ شاکِرٌ، وَ فِی الْبَلاءِ صابِرٌ.[۱۳۴]
مؤمن بطور دائم و همیشگی متذکّر حقائق و بخصوص حضرت حق است، اندیشه اش بسیار، و شاکر تمام نعمت‌های الهی و صابر در بلاء است.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اَلْمُؤْمِنُ مَنْ طابَ مَکْسَبُهُ، وَ حَسُنَتْ خَلیقَتُهُ، وَ صَحَّتْ سَریرَتُهُ، وَ اَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ، وَ اَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ کَلامِهِ.[۱۳۵]
مؤمن کسی است که آنچه کسب می‌کند پاکیزه است، و طبیعتش نیکوست، و پنهانش صحیح است، اضافه مالش را انفاق می‌کند، و از اضافه سخنش خودداری می‌نماید.
در رابطه با ارزش مؤمن در روایات آمده:
از حضرت صادق(علیه السلام) نقل شده:
اَلْمُؤْمِنُ اَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَةِ.[۱۳۶]
احترام و حرمت مؤمن از کعبه عظیم تر است.
امام پنجم(علیه السلام) فرمود:
اِنَّ الْمُؤْمِنَ یُعْرَفُ فِی السَّماءِ کَما یَعْرِفُ الرَّجُلُ اَهْلَهُ وَ وَلَدَهُ وَ اِنَّهُ لاََکْرَمُ عَلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ مَلَک مُقَرَّب.[۱۳۷]
مؤمن در آسمان معروف است، چنانکه مرد همسر و اولادش را می‌شناسد، و هر آینه مؤمن در پیشگاه حق از ملک مقرب گرامی تر است.
رسول حق فرمود:
اِنَّ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ یَقُولُ: وَ عِزَّتی وَ جَلالی ما خَلَقْتُ مِنْ خَلْقی خَلْقاً أَحَبَّ اِلَیَّ مِنْ عَبْدیَ الْمُؤْمِنِ.[۱۳۸]
خداوند جل ثناءه می‌فرماید: به عزت و جلالم قسم آفریده‌ای را در آفریدگانم در نزد خود محبوب تر از مؤمن نیافریده‌ام.
هم کفوی
پس از این مقدّمه که در رابطه با دین و دینداری مطرح شد، لازم است به این معنا توجه شود که از شرایط بسیار مهم ازدواج هم کفو بودن زوجین است.
کفو در لغت به معنای شبیه و مانند است، در مسئله ازدواج تا حدّی باید از نظر ظاهر و باطن بین دختر و پسر شباهت وجود داشته باشد.
مهمترین مرحله شباهت، باید در چهره دینداری جلوه کند به این معنا که به فرهنگ پاک حق، مؤمن هم کفو مؤمنه، و دین دار شبیه و مانند دیندار است.
به فرموده قرآن مجید:
وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ.[۱۳۹]
زنان پاک لایق مردان پاکند.
کتاب حق می‌فرماید:
فَانْکِحُوا ماطابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ.[۱۴۰]
پس با زنان پاک ازدواج کنید.
این پاکی در زنان و مردان در مرحله اول پاکی و پاکیزگی باطن است، که عبارت از ایمان به خدا و قیامت و نبوت و قرآن و ملائکه و متخلّق بودن به اخلاق حق است.
بنابراین مرد مسلمان و مؤمن حق ازدواج با زنان غیر مسلمان و غیر مؤمنه را ندارد، و اگر این ازدواج انجام بگیرد، باطل است و فرزندان آنان بدون شک زاده زنا هستند، و همچنین زن مؤمنه حق ندارد با انسان غیر مؤمن ازدواج کند، زیرا از نظر شرعی این ازدواج باطل و حرام و فرزندان آنان زاده حرامند.
مؤمن و مؤمنه هم کفو غیر مؤمن و غیر مؤمنه نیستند، که اگر این ازدواج باطل صورت بگیرد دری از عذاب قیامت بر روی هر دو باز شده!!
قرآن مجید از ازدواج انسان پاک یعنی انسان مؤمن با انسان ناپاک منع شدید فرموده:
و لا تنکحوا المشرکات حتّی یؤمنَّ و لأمة مؤمنة خیر من مشرکة و لو اعجبتکم و لا تنکحوا المشرکین حتّی یؤمنوا و لعبد مؤمن خیر من مشرک و لو اعجبکم اولئک یدعون الی النّار و الله یدعوا الی الجَّنة و المغفرة باذنه و یبیِّن آیاته للناس لعلَّهم یتذکَّرون.[۱۴۱]
با زنان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند ازدواج نکنید، کنیزان باایمان از زن آزاد مشرکه بهتر است، اگرچه زیبائی یا ثروت او شما را به شگفتی اندازد.
و زنان خود را به ازدواج مردان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند در نیاورید زیرا یک بنده باایمان از یک مرد مشرک بهتر است اگر چه موقعیت و زیبائی او شما را شگفت زده کند، مشرکان دعوت به آتش می‌کنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود می‌نماید، و آیات خود را برای مردم بیان می‌کند شاید اهل تفکر و اندیشه شوند.
بنابراین مواظب باشید دختر باایمان خود را به جوانی که اهل حق و حقیقت نیست، و در لجنزار انکار واقعیات دست و پا می‌زند به زنی ندهید، و برای جوان پاک و مؤمن خود، دختری که منکر اصول الهی است به همسری انتخاب نکنید که شرط اول در صحت ازدواج ایمان پسر و دختر است تا دو نور و دو پاک و دو پاکیزه و دو مؤمن به هم برسند، و از به هم رسیدن آنان ثمرات شایسته و پاک که همان فرزندان صالحند بوجود بیایند.
تصور نکنید که زیبائی و مال و موقعیّت در مردی که ایمان ندارد، و در زنی که آراسته به حقیقت نیست موجب سعادت و سلامت و نشاط و دوام در زندگی است.
البته بر خانواده‌ها لازم است در مسئله هم کفو بودن، سختگیری نکنند، وقتی پسر و دختر از نظر اعتقاد و اخلاق و عمل اسلامی، و از نظر قیافه و هیکل ظاهر نزدیک به هم باشند، این دو از نظر شرع مقدس هم کفو و شبیه و همانند یکدیگرند، و در ازدواج آنان رحمت و برکت حق تجلّی خواهد کرد.
در رابطه با مسئله کفو به روایات زیر توجه کنید:
عَنْ اَبی عَبْدِاللّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قالَ : الْکُفْوُ اَنْ یَکُونَ عَفیفاً وَ عِنْدَهُ یَسارٌ.[۱۴۲]
امام صادق(علیه السلام) فرمود: آنکه دارای عفت همه جانبه است و زندگی در کنار او از نظر نفقه سهل و آسان است کفو دختر عفیفه و آسان زندگی کن شماست.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
اِذا جائَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دینَهُ وَ اَمانَتَهُ یَخْطُبُ اِلَیْکُمْ فَزَوِّجُوهُ اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الاَْرْضِ وَ فَسادٌ کَبیرٌ.[۱۴۳]
کسی که از دختر شما خواستگاری کرد و شما نسبت به دین و امین بودن وی رضایت داشتید، حتماً زمینه این ازدواج را فراهم نمائید، که منع ازدواج کفو با کفو از جانب شما زمینه ساز فتنه در روی زمین و فساد بزرگ است.
رسول خدا در روایت دیگر می‌فرماید:
اِذا جائَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دینَهُ فَزَوِّجُوهُ و اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الاَْرْضِ وَ فَسادٌ کَبیرٌ.[۱۴۴]
آنکس که اخلاق و دینش مورد رضایت و پسند شما بود به او دختر بدهید، چنانچه از تحقق این ازدواج جلوگیری کنید موجب فتنه و فساد بزرگ در زمین شده‌اید.
آری سخت گیری در ازدواج، و ایجاد موانع، و تکیه بر عادات و رسومات غلط، و پیگیری شرایط سخت، و طلب جمال و ثروت و مقام، از جانب خانواده‌ها برای پسران و دختران خود، علت ازدیاد استمناء، لواط، زنا، فشارهای عصبی، و بیماریهای روانی در دختران و پسران است، و این همه فتنه و فساد عواقب و توابعش در دنیا و آخرت گریبانگیر آن پدران و مادران و اقوام و خانواده هائی است که در مسئله ازدواج سخت گیری می‌کنند.
رسول حق فرمود:
اَنْکِحُوا الاَْکْفاءَ وَ انْکِحُوا مِنْهُمْ وَ اخْتارُوا لِنُطَفِکُمْ.[۱۴۵]
زمینه ازدواج هم کفوها را فراهم کنید، و با هم کفو ازدواج کنید و آنان را برای بوجود آمدن فرزندان شایسته به عقد خود درآورید.
آری ایمان و اخلاق و امانت و درستی در پسر و دختر مایه هم کفویست، و بر پدران و مادران و خانواده‌ها واجب اخلاقی است، هر چه زودتر و سریع تر و با آسان گیری کامل و پرهیز از شرایط غیر الهی و سنن غیر اخلاقی زمینه عروسی دو هم کفو را فراهم آورند، تا رضا و خوشنودی و رحمت و لطف حق را نسبت به خود جلب کنند.
حضرت باقر(علیه السلام) می‌فرماید:
ما مِنْ رُزْءَة أَشَدَّ عَلی عَبْد اَنْ یَأْتِیَهُ اِبْنُ اَخیهِ فَیَقُولَ زَوِّجْنی فَیَقُولَ لا اَفْعَلُ أَنَا أَغْنی مِنْکَ.[۱۴۶]
مصیبتی از این شدیدتر نیست که جوان مؤمنی دختر برادر مؤمنش را خواستگاری کند، و پدر دختر جواب بدهد، من از این ازدواج عذر می‌خواهم زیرا تو از نظر مالی در رتبه من نیستی!
در مسئله ازدواج عصبیّت قومی، شهری، قبیله‌ای نباید لحاظ شود، زیرا اینگونه تعصّبات در آئین الهی مردود شناخته شده و باطل اعلام شده است.
فقر و غنا، این شهر و آن شهر، این قبیله و آن قبیله را ملاک ازدواج قرار ندهید، مردان و زنان همه و همه دختران و پسران یک پدر و مادرند، و برای هیچ یک بر دیگری، جز به تقوا و پرهیزکاری امتیاز نیست.
نظر حضرت سجاد(علیه السلام) نسبت به کفو
امام پنجم حضرت باقر(علیه السلام) نقل می‌کنند: پدر باکرامتم حضرت زین العابدین(علیه السلام)در یکی از مواقف حج به خانمی برخورد که اخلاق نیکش آن حضرت را جذب کرد، سئوال کردند این زن دارای همسر است؟ عرضه داشتند وی را شوهر نیست، پدرم بدون این که از حسب و نسب وی تحقیق کند از او خواستگاری کرد، و این خواستگاری منجر به ازدواج با او شد.
فردی از انصار از داستان آگاه شد، ازدواج به این سادگی برای او بسیار سنگین و گران آمد، به نظر آورد ممکن است آن زن فردی بی اصل و نسب باشد، و علت سرزنش نسبت به امام چهارم شود.
مدتی در مقام جستجو برآمد و معلوم شد آن زن از طایفه شیبان است، خدمت امام چهارم رسید و جریان را با آن حضرت در میان گذاشت که خدا را شکر همسر شما از فامیلی معروف و محترم است، امام به او فرمودند من شما را خردمندتر از این می‌دانستم که به این امور پای بند باشی، مگر نمی دانی خداوند عز و جل به برکت اسلام پستی‌ها را برداشت و نقصها را جبران فرمود، بزرگواری و کرامت را جایگزین پستی و دنائت نمود، اینک مسلمان در هر موقعیتی باشد محترم است و او را پستی نیست، لئامت و خسّت از آنِ جاهلیت است و بس.[۱۴۷]
بنابراین هم قبیله بودن، همشهری بودن، به اندازه هم ثروت داشتن، موجب هم کفوی نیست، بنا به حکم اسلام، عرب را بر عجم، سپید را بر سیاه، قرشی را بر غیر قرشی امتیازی نیست، امتیاز به تقواست و دو مرد و زن مسلمان با داشتن ایمان و تقوا و اخلاق و امانت و عفت و پاکی و طهارت و سلامت هم کفو یکدیگرند گرچه یکی عرب و دیگری عجم، یکی شهری و دیگری روستایی، یکی غنی و دیگری فقیر، یکی سپید و دیگری سیاه، یکی قبیله دار و دیگری بی قبیله باشد.
علی بن اسباط به حضرت جواد(علیه السلام) نوشت: من برای دخترانم کسی را که در اخلاق و ایمان همانند خودم باشد نیافته‌ام تا آنان را شوهر دهم، حضرت در پاسخ نامه وی نوشت: آنچه را درباره دخترانت نوشته بودی یافتم، خداوند ترا مورد رحمت و لطفش قرار دهد، تا این حدود دقت در کار دختر لازم نیست، پیامبر فرمود اگر خواستگاری آمد که دین و اخلاقش مورد پسند بود قبولش کنید ور نه فتنه و فساد بزرگ در زمین روی می‌دهد.[۱۴۸]
امام صادق(علیه السلام) به مردی به نام ابراهیم فرمود: هیچ مؤمنی بهره‌ای و سودی خطرناک تر از ثروت نبرده، ضرر مال از زیان دو گرگ درنده که به گله‌ای بی چوپان از سر و ته گله حمله کنند بیشتر است، این گرگها با گوسپندان چه می‌کنند، عرضه داشتم جز فساد کاری نمی‌کنند، فرمود: راست گفتی، کوچکترین زیان مال این است که مسلمانی خواستگاری دختر مسلمان بیاید و او به عذر نداشتن مال او را براند و از دادن دختر به او خودداری کند.
به چند طایفه دختر ندهید
در معارف الهی آمده فرزند امانت خدا و نعمت حق و احسان پروردگار به انسان است. حفظ امانت حق به این است که به تربیت دینی و اخلاقی او توجه شود، و به هنگام ازدواج برای او همسر پاک و پاکیزه‌ای انتخاب شود.
دختری که به خانه شوهر می‌رود تحت تأثیر خانه و خانواده شوهر و خود شوهر قرار می‌گیرد، و در هر صورت در آن محیط برنامه هائی به وسیله شوهر از او خواسته می‌شود، باید به آن خانه‌ای که می‌رود خانه‌ای الهی و خانواده‌ای مؤمن باشد، و همسرش از حسنات باطنی و ظاهری در حدّ استعداد و طاقتش برخوردار باشد، به این خاطر آئین الهی از شوهر دادن دختر به افرادی که واجد شرایط الهی و اسلامی نیستند منع اکید فرموده در روایتی از قول رسول حق آمده:
اِنَّمَا النِّکاحُ رِقٌّ فَاِذا اَنْکَحَ اَحَدَکُمْ وَلیدَةً فَقَدْ اَرَقَّها فَلْیَنْظُرْ اَحَدُکُمْ لِمَنْ یُرِقُّ کَریمَتَهُ.[۱۴۹]
نکاح یک نوع بندگی و اطاعت است، فردی از شما وقتی دخترش را شوهر می‌دهد، او را در مدار طاعت و بندگی شوهر درمی آورد، لازم است هر یک از شما دقت کند، که دخترش را در اختیار چه کسی قرار می‌دهد.
شوهر دادن دختر به کسی که پای بند به دین و فرائض الهی و عقاید حقّه نیست و به تعبیر کتاب خدا فاسق است جایز نیست.
شوهر دادن دختر به مرد بداخلاق که آلوده به کبر، فخر، حسادت، حرص، طمع، بخل و بدزبانی است، ممنوع است.
شوهردادن دختر به مرد نادان و سفیه و کم عقل که قدرت اداره زندگی را ندارد،و چیزی برای زن جز مشکلات بوجود نمی‌آورد کاری خلاف شرع و دور ازانسانیت است.
شوهر دادن دختر به مرد شرابخوار و آن پلید و پستی که از حرام الهی خودداری نمی‌کند اکیداً ممنوع است. اکنون به روایت بسیار مهم این قسمت توجه کنید.
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم) : مَنْ زَوَّجَ کَریمَتَهُ مِنْ فاسِق نَزَلَ عَلَیْهِ کُلَّ یَوْم أَلْفُ لَعْنَة.[۱۵۰]
کسی که دختر عزیز و باکرامتش را به فرد بی دین شوهر دهد، روزی هزار بار لعنت بر او نازل می‌شود.
کَتَبَ حُسَیْنُ بْنُ بَشّار اِلَی الْکاظِمِ(علیه السلام) : اِنَّ لی قَرابَةً قَدْ خَطَبَ اِلَیَّ وَ فی خُلُقِهِ سُوءٌ قالَ : لا تُزَوِّجْهُ اِنْ کانَ سَیِّئَ الْخُلُقِ.[۱۵۱]
حسین بن بشار به موسی بن جعفر(علیه السلام) نوشت : یکی از اقوام من از دخترم خواستگاری کرده، ولی اخلاق بدی دارد، حضرت جواب نوشتند : اگر دچار سیّئات اخلاقی است به او نده.
امام صادق(علیه السلام) با استناد به آیه ۵ سوره نساء از دختر دادن به سفیه و نادان که لیاقت ندارد مال به او بدهند، و نمی‌توان به او در امور اجتماعی و فردی و مسئله امانات اعتماد کرد، منع اکید فرمودند.[۱۵۲]
قالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه وآله وسلم) : مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ ما حَرَّمَهَا اللّهُ عَلی لِسانی فَلَیْسَ بِأَهْل اَنْ یُزَوَّجَ اِذا خَطَبَ.[۱۵۳]
هر کس شراب را بعد از اینکه من مأمور اعلام حرام بودنش از جانب خدا شدم بنوشد، هرگاه به خواستگاری دختر یک خانواده آمد، بدانید که شایستگی پاسخ شنیدن ندارد.
امام هشتم حضرت رضا(علیه السلام) فرمود :
وَ اِیّاکَ اَنْ تُزَوِّجَ شارِبَ الْخَمْرِ، فَاِنْ زَوَّجْتَهُ فَکَأَنَّما قَدَّمَتْ اِلَی الزِّنا.[۱۵۴]
بترس از این که دختر به شرابخوار بدهی، که اگر او را به چنین تبهکاری شوهر دهی گویا آن عفیفه کریمه را به زنا داده‌ای!!
آری آنکه پای بند به واجبات الهی نیست، و از فسق و فجور پرهیز ندارد، و آنکه از حسنات اخلاقی برخوردار نیست، و آلوده به بداخلاقی است، و آنکس که از عقل و فکر لازم بهره ندارد، و آن سست اراده‌ای که از مشروبات حرام پرهیز ندارد، اهلیت ندارد که دختری پاک و مؤمنه که امانت حق است به او سپرده شود، که نه تنها دختر ضایع می‌گردد، بلکه فرزندانی که آن دختر برای آن تبهکار می‌آورد متأثر از آثار سوء وجودی آن شوهر خواهند شد، که قبل از اینکه دانش بشر به این حقیقت برسد امام ششم(علیه السلام) این حقیقت را اعلام فرموده است :
الْحَرامُ یَبینُ فِی الذُّرِّیَّةِ.[۱۵۵]
آثار حرام در نسل آشکار می‌گردد!!
با اینگونه زنان ازدواج مکنید
همانطور که اسلام اجازه شوهر دادن دختر را به چند طایفه از جمله فاسقان، سفیهان، بداخلاقان، مشروبخواران، نمی‌دهد، و حرمت و ارزش زن را با ممنوعیت ازدواج با این چند طایفه حفظ می‌کند، به همین نسبت به جوانان مؤمن و باکرامت اجازه ازدواج با زنانی که واجد شرایط الهی و اسلامی نیستند نمی‌دهد.
روایات بسیار مهمی در این زمینه از مصادر وحی در معتبرترین کتب نقل شده، که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌شود، رسول خدا فرمود:
اِیّاکُمْ وَ تَزَوَّجَ الْحَمْقاءِ فَإِنَّ صُحَبَتَها ضَیاعٌ وَ وَلَدَها ضِباعٌ.[۱۵۶]
از ازدواج با زن کودن و دچار حماقت بپرهیزید که همنشینی با آنان تباهی عمر و فرزندش متجاوز و ستمکار است.
و نیز آن حضرت فرمود:
اِیّاکُمْ وَ خَضْراءَ الدِّمَنِ قیلَ یا رَسُولَ اللّهِ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ. قالَ: اَلْمَرْأَةُ الْحَسْناءِ فی مَنْبَتِ السُّوءِ.[۱۵۷]
از سبزه مزبله پرهیز کنید، پرسیدند سبزه مزبله کدام است؟ فرمود: زن زیباروی که در خانواده‌ای پست و بد و فرومایه بار آمده!
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
کانَ(صلی الله علیه وآله وسلم) یَقُولُ فی دُعائِهِ: اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنْ وَلَد یَکُونُ عَلَیَّ رَبّاً، وَ مِنْ مال یَکُونَ عَلَیَّ ضَیاعاً، وَ مِنْ زَوْجَة تُشیبُنی قَبْلَ أَوانِ مَشیبی وَ مِنْ خَلیل ماکِر.[۱۵۸]
رسول حق در دعایش به پیشگاه حضرت حق عرضه می‌داشت: خداوندا به تو پناه می‌برم از فرزندی که به جای فرمانبری از من فرمانگذار من باشد، و مالی که بدون سود تباه گردد، و زنی که مرا پیش از وقت « بر اثر کودنی و حماقت و بدخلقی » پیر کند، و دوستی که اهل مکر و حیله باشد.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
شِرارُ نِسائِکُمْ العُقَرَةُ، الدَّنِسَةُ، اللَّجُوجَةُ، الْعاصِیَةُ، الذَّلیلَةُ فی قَوْمِها، الْعَزیزَةُ فی نَفْسِها، الحَصانُ عَلی زَوْجِها، الهَلُوکُ عَلی غَیْرِهِ.[۱۵۹]
بی خیرترین زنان شما: زنان عقیم و زنانی که پاکیزگی را رعایت نمی‌کنند و لجباز و نافرمان و در دید فامیل پست، و در نظر خود عزیز، و نسبت به شوهر سرکش، و با دیگران رام و تسلیم هستند.
و آن جناب فرمود:
الشُّؤْمُ فی ثَلاثَةِ أَشْیاءَ فی الدّابَّةِ وَ الْمَرْأَةِ وَ الدّارِ فَأَمَّا الْمَرْأَةُ فَشُومُها غَلاءُ مَهْرِها وَ عُسْرُ وِلادَتِها وَ أَمَّا الدّابَّةُ فَشُومُها کَثْرَةُ عِلَلِها وَ سُوءُ خُلْقِها وَ أَمَّا الدّارُ فَشُومُها ضیقُها وَ خُبْثُ جیرانِها.[۱۶۰]
نامبارکی در سه چیز است: در مَرکب، زن، و خانه. اما نامبارکی زن بالا بودن کابین و نازایی اوست، و نامبارکی مرکب زیادی بیماریها بدخوبودن ( چموشی ) آن است و نامبارکی خانه کوچکی و بدی همسایگان آن می‌باشد.
وَ قالَ(صلی الله علیه وآله وسلم) شَرُّ الاَْشْیاءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.[۱۶۱]
بدترین چیزها زن بد است.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
شَرُّ الزَّوْجاتِ مَنْ لا تُؤاتی.[۱۶۲]
بدترین همسر آن زنی است که ناموافق باشد.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
اَلا اُخْبِرُکُمْ بِشِرارِ نِسائِکُمْ؟ الذَّلیلَةُ فی اَهْلِها، الْعَزیزَةُ مَعَ بَعْلِها، الْعَقیمُ الْحَقُودُ، الَّتی لا تَتَوَرَّعُ عَنْ قَبیح، الْمُتَبَرَّجَةُ اِذا غابَ عَنْها بَعْلُها، الْحَصانُ مَعَهُ اِذا حَضَرَ، لا تَسْمَعُ قَوْلَهُ، وَ لا تُطیعُ اَمْرَهُ، وَ اِذا خَلی بِها تَمَنَّعَتْ کَما تَمَنَّعَ الصَّعَبَةُ عِنْدَ رُکُوبِها، وَ لا تَقْبَلُ مِنْهُ عُذْراً، وَ لا تَغْفِرُ لَهُ ذَنْباً.[۱۶۳]
بدترین زنانتان را معرفی نکنم؟ آنکه در فامیلش پست و بی مقدار، و نسبت به شوهرش فخر فروش، نازا، کینه توز، از کار زشت روی نگرداند، و در غیاب شوهر خود را زینت دهد، و در حضور وی بی پیرایه باشد، از شوهر اطاعت نکند، فرمانش را نپذیرد، در خلوت نسبت به خواسته شوهر تمکین نکند، عذر شوهر را نپذیرد، و از خطایش در نگذرد.

(النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منـی )
[۱۶۴]
۹ راه انتخاب همسر

راه انتخاب همسر

ناقص از رحمت حق محروم است
در یک روایت بسیار مهم از ناحیه رسول باکرامت اسلام آمده:
النّاقِصُ مَلْعُونٌ.
ناقص رانده شده از رحمت حق است.
بدون تردید، ناقص کسی نیست که بدون چشم، یا دست و پا، یا نقص دیگر جسمی از مادر به دنیا آمده باشد، ناقص کسی است که به کسب معرفت، و متخلّق شدن به اخلاق حسنه، و آراسته شدن به اعمال صالحه اقدام ننماید، و جز از راه خورد و خواب و لذت و شهوت به خود نرسد.
آری انسان زمینه رسیدن به تمام کمالات و حقایق و واقعیّات را دارد، و باید در این زمینه بکوشد، و جنب و جوش از خود نشان دهد، و تا زنده است به رفع نقایص فکری و روحی و باطنی خود برخیزد، و از توقف و سکون، و تعطیل حرکت و خیزش بپرهیزد، که اگر در مقام رفع نقص برنیاید، و چون آب راکد که عاقبت بدبو و فاسد می‌شود، معطل بماند ملعون و از رحمت حضرت محبوب رانده می‌شود.
متأسفانه عده‌ای عمر خود را در سنین هفتاد و هشتاد می‌گذرانند ولی هنوز از نظر عقلی و فکری کودک یک ساله، و از نظر عمل و اخلاق همچون طفل پنج ساله‌اند. اینان در گذرگاه حیات، از مواهب معنوی حق همچون کتب آسمانی نبوت انبیاء امامت امامان و عرفان عارفان واقعی و حکمت حکیمان الهی استفاده نکردند، و چون حیوانات به فربهی خود، و اضافه کردن طول و عرض و حجم بدن پرداختند، و نطفه چند گرمی وجود خود را با خورد و خوراک باد کرده، به وزن هشتاد، نود کیلو رسانده‌اند!!
اینان می‌توانستند نهال وجود خود را، تبدیل به شجره طیبه کنند، و از خویشتن خویش منبعی از کمالات و حقایق بسازند، ولی به امور مادی محض مغرور شده جز به ساختن بدن حیوانی به کار دیگر مشغول نشدند، و همچون روز اول ناقص و ندار و فقیر ماندند.
کسب و تجارت مادی دارند، شاغل میز و صندلی هستند، دارای مال و منال و زن و فرزند ولی ناقص اند.
به علت ناقص ماندن، مضرّند، اهل هر نوع گناه و معصیت هستند، به حقوق دیگران تجاوز می‌کنند، از ظلم و ستم پرهیز ندارند، با کمال بی شرمی از سفره گسترده نعمت حق بهره می‌برند، ولی با دشمنان خدا یعنی شیاطین جنّی و انسی در تمام زمینه‌ها همکاری می‌نمایند.
در روایت دیگری از قول امام هفتم حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) می‌خوانیم:
مَنِ اسْتَوی یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ، وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزِّیادَةَ فی نَفْسِهِ فَهُوَ فی نُقْصان، وَ مَنْ کانَ اِلَی النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.[۱۶۵]
آن که دو روزش مساوی باشد، دچار غبن و خسارت شده، و کسی که پایان دو روزش بدترین زمان آن دو روزش باشد ملعون است، و آن کسی که در وجود خود اضافه‌ای از واقعیات و کمالات در گذر عمر نبیند ناقص است، و آن که بسوی نقصان روی دارد، مرگ برای او از زندگی بهتر است!!
روایتی نزدیک به همین مضمون نیز از امام به حق ناطق، حضرت صادق(علیه السلام) در کتب پرقیمت شیعه نقل شده.[۱۶۶]
در روایت دیگری از رسول باکرامت اسلام می‌خوانیم:
اَلْکاسِبُ حَبیبُ اللّهِ.
آنکه در مقام کسب است، حبیب خدا است.
بدون شک بالاترین کسب و برترین تجارت، کسب فضائل، و حقایق، و اقدام برای به دست آوردن معارف، و کمالات و حسنات اخلاقی و انسانی است.
چنین کاسبی همچون رسول خدا، محبوب خدا، و وجودی پرارزش، و موجودی وزین است.
بیائیم از ناقص ماندن بپرهیزیم، از اینکه دو روز ما مساوی باشد، دوری بجوئیم، و از این که دست خود را از کسب کمالات کوتاه نگاه داریم بپرهیزیم، که هرکس در قیامت از امور معنوی و رشد عقلی، و کمالات اخلاقی و عملی کم داشته باشد ملعون و مطرود و مغبون و در ترازوی قیامت سبک وزن، و در نتیجه مستحق عذاب، و آنکه دارای وزن معنوی و به عبارت دیگر سنگینی ایمان و اخلاق و عمل باشد اهل فلاح و نجات و رستگاری و پیروزی است، در این زمینه به دو آیه بسیار مهم از قرآن مجید عنایت کنید:
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.[۱۶۷]
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ.[۱۶۸]
ترازو در روز قیامت حق است، آنان که در آن میزان، ایمان و عمل و اخلاقشان سنگین است اهل فلاح و رستگاری اند.
و آنان که در آن میزان از نظر واقعیات سبک وزنند، وجودشان مبتلای به خسارت است، چرا که متجاوز از حدود خداوند بودند.
راه کمال
خداوند مهربان در قرآن مجید برای پیمودن راه کمال، به همه انسانها به دست آوردن دو واقعیت را، با لحاظ کردن شرایط الهی و انسانی سفارش می‌نماید:
پیمودن راه حیات مادی، پیمودن راه حیات معنوی، این دو معنا در چهار آیه از سوره مبارکه آل عمران بیان شده است:
زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذّهب و الفضة و الخیل المسوّمة و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوة الدّنیا و الله عنده حسن المآب.
قل اَؤنبّئکم بخیر من ذلکم للّذین اتّقوا عند ربّهم جنّات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهّرة و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد.
الّذین یقولون ربّنا انّنا آمنّا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النّار.
الصّابرین و الصّادقین و القانتین و المنفقین والمستغفرین بالاسحار.[۱۶۹]
زینت داده شد برای همه انسانها، دوست داشتن خواسته‌ها و امیال، که عبارت است از میل به زنان و فرزندان، و ثروت فراوان از طلا و نقره، و اسبهای
نشاندار، و چهارپایان و زراعت و کشاورزی، این است آنچه موجب بهرهوری انسانها در چهارچوب حیات دنیائی است، و نزد خداوند بازگشتگاه نیکوست، که عبارت است از جنّت لقاء و نعمت ابد و جاوید حق در بهشت عنبر سرشت. بگو ای رسول من، شما انسانها را به بهتر از اینها خبر دهم ؟ برای آنان که در تمام برنامه‌های زندگی، از تشکیل خانواده و زن و فرزندداری، و کسب مال و بدست آوردن احشام و زراعت، و رابطه بین خود و تمام مردم تقوای الهی پیشه کردند، و در انجام هر برنامه‌ای از دستورات حق پیروی نموده، و از هوای نفس و شهوات حرام و خواسته‌های شیاطین خود را حفظ کردند و راه پرهیزکاری پیش گرفتند، بهشت هائی نزد پروردگارشان دارند که نهرها از زیر آن جاری است، و برای آنان ازواج پاک و رضوان الهی است، و خداوند آگاه به وضع بندگان است، آنان که می‌گویند : پروردگارا ایمان آوردیم، پس گناهان ما را مورد مغفرت قرار بده، و ما را از عذاب روز قیامت در پناهت نگهدار.
عباد خدا آنان هستند که علاوه بر این واقعیات، در تمام حوادث اهل صبر و استقامت، و صدق و راستی، و بندگی و عبادت، و انفاق و استغفار در وقت سحرند.
فعل « زیّن » در آیه شریفه از نظر ادبی مجهول آمده، مجهول آورده شدن فعل، شاید برای نشان دادن ارزش و عظمت برنامه باشد، بدین جهت باید گفت فاعل فعل حضرت حق است، اوست که آن واقعیات را برای تمام انسانها آراسته، تا نسبت به میل خود در برابر آنها شائق و راغب و عاشق و دلباخته باشند، و از طریق این عشق و رغبت به تشکیل زندگی از طریق ازدواج و کسب مال و منال و تسخیر کردن حیوانات، و آباد کردن زمین برخیزند، و از این راه به بهرهوری از حیات مادی برسند، و از جهت دیگر آراسته به تقوا، ایمان، دعا، ترس از عذاب آخرت شده، و به کسب صبر و صدق و عبادت و انفاق و استغفار برخیزند، تا به بهشت حق و رضای دوست و همسران پاکیزه آخرتی برسند.
در هر صورت بر اساس آیات کریمه قرآنیه، ظرافت خلقت زن، چهره زیبای وی، وقار و حیای ذاتی او، صدای لطیف و جاذب این موجود، راه رسم طنّازی و عشوه گری این مخلوق فوق العاده، همه و همه از موجبات آراستگی و زینت اوست، که باعث دلربائی، و دلبری و جذب میل و شهوت مرد، و علّت بسیار مهم علاقه او و عشق وی به انتخاب زن و تشکیل زندگی و فرزنددار شدن، و فعالیت و کوشش کسبی و تجارتی و زراعتی برای تأمین حیات مادی، و تداوم حیات خانه و خانواده است، و این راهی است که اگر توأم با تقوا و دوری از گناه و معصیت، و همراه با ایمان و مناجات و صبر و صدق و عبادت و انفاق و استغفار در سحر گردد، سعادت دنیا و آخرت، و خیر مادی و معنوی تأمین می‌شود، و انسان از امور لذت بخش دنیا، و منافع سرشار و ابدی آخرت و از همه مهمتر رضوان و رضایت حضرت محبوب برای ابد بهره مند می‌گردد.
راه انتخاب همسر در اسلام
راه انتخاب همسر در ادیان و مکاتبی که رنگ و بوی وحی را از دست داده‌اند، یا از ابتدا از ویژگی آسمانی بودن محروم بودند، با راه انتخاب همسر در فضای ملکوتی اسلام فرق می‌کند.
اسلام به مرد مسلمان و انسان مؤمن اجازه انتخاب هر زنی را که بخواهد نمی‌دهد، چنانکه به زن مسلمان و بانوی مؤمنه اجازه اختیار هر شوهری که بخواهد نمی‌دهد، چرا که در انتخاب و اختیار همسر باید خیر دنیا و آخرت، و سعادت امروز و فردای انسان ملاحظه شود، و پاک ماندن انسان از آلودگیها و پاکیزه ماندن زندگی از برنامه‌های شیطانی لحاظ گردد، زیرا در بنای ازدواج در اسلام فقط شهوت و تمتع و لذت بدنی و مادی منظور نیست، بلکه هدف اسلام از مسئله ازدواج حفظ دین زنان و مردان، و ساخته شدن خانه‌ای الهی، و بوجود آمدن فرزندانی شایسته، و تأمین رضایت حق است، به همین خاطر در چنین چهارچوبی اصل ازدواج، آئین همسرداری، عشقورزی به زن شرعی، تأمین نیاز جنسی به هر اندازه‌ای که مزاج مرد و زن اقتضا کند، رعایت حقوق، فرزنددار شدن، تربیت اولاد، و به عهده داشتن وظایف لازم، و کار و کوشش و کسب برای تأمین مسکن و لباس و تغذیه زن و بچه به عنوان عبادت خدا شناخته شده، و برای هر قدمی که انسان در این زمینه برمی دارد اجر عظیم و ثواب زیاد منظور شده است.
اینجاست که معجزه اسلام در اصرار به مسئله کفویّت روشن می‌شود، و انسان در برابر شرایط الهی ازدواج که در اسلام مطرح است با تمام وجود به خضوع وادار می‌شود، که اگر آن شرایط الهی و معنوی لحاظ نشود، از سر و روی زندگی شرّ و فتنه برخواهد خاست، و فضای خانه به فضائی پر از عذاب و رنج، و درد و محنت، و تأسف و غصّه تبدیل خواهد شد، و کار به طلاق و جدائی یا تلخی همیشگی و یا اگر ظرفیتی در کار نباشد به جنون و دیوانگی و یا خودکشی یکی از طرفین منجرّ
خواهد گشت.
از زنی که به رشد عقل و فکر خود با کسب معرفت، و به کمال خود با کسب ایمان و اخلاق و تقوا کمک نکرده باید پرهیز کنید، و از ازدواج با چنین زنی خودداری نمائید، زنی که در خانواده‌ای به دور از خداپرستی، و اخلاق و تقوا، و توحید و عبادت بار آمده و برای مرد جز فتنه و فساد، و هلاکت و تباهی
چیزی ندارد.
روایت بسیار مهم و فوق العاده‌ای در این زمینه از حضرت باقر (علیه السلام) بدین صورت نقل شده :
مَرَّ رَسُولُ اللّهِ عَلی نِسْوَة فَوَقَفَ عَلَیْهِنَّ ثُمَّ قالَ: مَا رَأَیْتُ نَواقِصَ عُقُول وَ دین اَذْهَبَ بِعُقُولِ ذَوِی الاَْلْبابِ مِنْکُنَّ، اِنّی قَدْ رَأَیْتُ اَنَّکُنَّ اَکْثَرُ اَهْلِ النّارِ عَذاباً فَتَقَرَّبْنَ اِلَی اللّهِ مَا اسْتَطَعْنَ..[۱۷۰]
رسول خدا به عده‌ای از زنان گذشت، ناگهان ایستاد و به آنان خطاب کرد، چون شما جمعیتی با نقصان عقل و دین ندیدم که عقل خردمندان را از دست آنان بگیرد، من چنین دیدم که عذاب شما از تمام دوزخیان بیشتر است، من به شما سفارش اکید می‌کنم که به حضرت حق، با تکمیل ایمان و کسب معرفت، و آراسته شدن به حسنات تقرب جوئید.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اَغْلَبُ الاَْعْداءِ لِلْمُؤَمِنِ زَوْجَةُ السُّوءِ.[۱۷۱]
کوبنده‌ترین دشمن مؤمن همسر بد است.
در روایت دیگری آمده :
اَوَّلُ ما عُصِیَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِسِتِّ خِصال: حُبُّ الدُّنْیا، وَ حُبُّ الرِّئاسَةِ، وَ حُبُّ النَّوْمِ، وَ حُبُّ النِّساءِ وَ حُبُّ الطَّعامِ، وَ حُبُّ الرّاحَةِ.[۱۷۲]
نخستین مایه گناه، که نسبت به آن عصیان و معصیت حق صورت گرفت شش چیز است :
دنیاپرستی، ریاست پرستی، عشق به خواب، زن پرستی، شکم پرستی، راحت طلبی.
بنابراین خود را در انتخاب همسر، به شرایطی که اسلام اعلام فرموده، و اینجانب آن شرایط را از طریق روایات بیان خواهم کرد، مقید نمائید، و سعی کنید زیبائی تنها، و عشق به زن گرفتن، و چشم دوختن به مال و ثروت زن، برای شما موجب انتخاب همسر نشود.
رسول حق فرمود :
زن را برای مال و جمالش انتخاب نکنید، مالش موجب طغیان و جمالش
مایه تباهی است، در ازدواج دین و ایمان زن را لحاظ کنید.[۱۷۳]
رسول خدا در روایتی فرمود :
اِنْ کانَ الشُّؤْمُ فی شَیْء فَفِی النِّساءِ.[۱۷۴]
اگر شومی در چیزی باشد، در زنان است.
آری زنی که از معرفت و ایمان و اخلاق و خوشرفتاری، و وقار و کرامت برخوردار نباشد، شوم و موجب تباهی زندگی و هلاکت شوهر است.
و نیز آن حضرت فرمود :
شَرُّ الاَْشْیاءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.[۱۷۵]
بدترین اشیاء زن بد است.
داستانی حیرت آور
در تفسیر ابوالفتوح رازی آمده : جوانی در اوقات نماز بالای مأذنه مسجد اذان می‌گفت، یک روز در حال اذان گفتن به خانه‌های اطراف مسجد نظر انداخت، نظری که اسلام از بابت مصلحت انسان و حفظ وی از فتنه‌ها حرام کرده است .
ناگهان دیده اش در خانه‌ای به دختری نیکو منظر و صاحب جمال افتاد، دل به او داد، پس از اذان در آن خانه را کوبید، صاحب خانه در را باز کرد، جوان به او گفت اگر دختر به شوهر می‌دهید، من به او مایلم، صاحبخانه گفت ما « آسوری » مذهبیم، اگر مذهب ما را انتخاب کنی من از اینکه دخترم را به تو تزویج کنم منعی نمی‌بینم .
جوان که دل به زیبائی و جمال دوخته بود، و از انتخاب هم کفو روی گردانده بود، و دلاّلِ خود را در ازدواج چشم و شهوت و جمال و زیبائی قرار داده بود، از پذیرش شرط پدر دختر استقبال کرد، از اسلام دست برداشت، به شرک روی آورد، به روز عقد دختر ازبالای پله‌های خانه با سر به زمین آمد وبه هلاکت ابدی دچارشد!
شرایط اسلامی و انسانی در انتخاب همسر
۱ ـ لازم است خانواده‌های عزیز قبل از ازدواج دختر و پسر، زمینه دیدار آن دو را با هم فراهم نمایند، در این زمینه خواندن عقد و ایجاد محرمیّت لازم نیست، این واقعیتی است که اسلام آن را اجازه می‌دهد، و فقه اسلامی آن را بی مانع می‌داند، این دیدار برای هر دو ضروری است، تا با دیدن یکدیگر کمالات و عیوب ظاهری را بفهمند، و سپس در تصمیم گیری اقدام نمایند، علاوه راه ردّ و ایراد و اشکال تراشی را برای بعد از ازدواج ببندند، البته در این دیدار باید قصد و نیت ازدواج، و پسند و عدم پسند مطرح باشد، تا فضای برنامه از معصیت حق پاک بماند، به روایاتی که در این زمینه وارد شده عنایت کنید :
قالَ النَّبِیُّ لِلْمُغیرَةِ بْنِ شُعْبَةَ وَ قَدْ خَطَبَ إِمْرَأَةً لَوْ نَظَرْتَ اِلَیْها فَإِنَّهُ اَحْری اَنْ یَدُومَ بَیْنَکُما.[۱۷۶]
رسول حق به مغیرة بن شعبه که با زنی ازدواج کرده بود فرمود : اگر قبلاً او را می‌دیدی امید توافق و سازش در بین شما بیشتر بود.
محمد بن مسلم می‌گوید از حضرت باقر (علیه السلام) پرسیدم :
عَنِ الرَّجُلِ یُریدُ اَنْ یَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ أَیَنْظُرُ اِلَیْها ؟ قالَ نَعَمْ اِنَّما یَشْتَریها بِاَغْلَی الثَّمَنِ.[۱۷۷]
مردی که می‌خواهد ازدواج کند، حق دارد زن مورد نظر برای ازدواج را ببیند ؟ فرمود : آری به گران‌ترین قیمت می‌خرد، چرا حقّ دیدن نداشته باشد ؟
حسن سری گوید :
قُلْتُ لاَِبی عَبْدِاللّهِ الرَّجُلُ یُریدُ اَنْ یَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ یَتَأَمَّلُها وَ یَنْظُرُ اِلی خَلْفِها وَ اِلی وَجْهِها ؟ قالَ نَعَمْ لا بَأْسَ اَنْ یَنْظُرَ الرَّجُلُ اِلَی الْمَرْأَةِ اِذا اَرادَ اَنْ یَتَزَوَّجَها یَنْظُرُ اِلی خَلْفِها وَ اِلی وَجْهِها.[۱۷۸]
به حضرت صادق(علیه السلام) عرضه داشتم برای مرد جایز است پیش از ازدواج در وجود زن دقت کند، پشت سر و صورتش را ببیند ؟ فرمود : آری مانعی ندارد که زن مورد نظر را از پشت سر یا جلوی رو ببیند.
و مردی به امام ششم گفت :
اَیَنْظُرُ الرَّجُلُ اِلَی الْمَرْأَةِ یُریدُ تَزْویجَها فَیَنْظُرُ اِلی شَعْرِها وَ مَحاسِنِها قالَ لا بَأْسَ بِذلِکَ اِذا لَمْ یَکُنْ مُتَلَذِّذاً ـ وَ فی خَبَر : وَ تَقُومُ حَتّی یَنْظُرَ اِلَیْها ؟ قالَ نَعَمْ وَ تُرَقِّقُ لَهُ الثِّیابَ.[۱۷۹]
جائز است مرد موی سر و زیبائیهای زنی را که می‌خواهد بگیرد، ببیند ؟ فرمود : اگر منظور آگاهی از خصوصیات اوست اشکال ندارد، در خبر دیگری آمده که از حضرت سئوال شد، جایز است زن بایستد تا مرد او را نظر کند، فرمود : آری، بلکه پوشیدن لباس نازک هم در آن وقت مانعی ندارد.
وَ قالَ (صلی الله علیه وآله وسلم) لِصَحابِیٍّ خَطَبَ إِمْرَأَةً : أُنْظُرْ اِلی وَجْهِها وَ کَفَّیْها.[۱۸۰]
رسول خدا به مردی از صحابه که زنی را خواستگاری کرده بود فرمود : صورت و دستهای او را ببین.
امثال این روایات می‌خواهد بگوید اگر کسی زنی را برای همسری انتخاب کرد پس از بررسیهای لازم در رابطه با خانواده و اخلاق و ایمان او، مانعی ندارد برای آگاهی از خصوصیات بدنی او نظیر مو، قیافه، زیبائی، قد و قامت، اندام، وی را ببیند، مبادا نقص و عیبی در وجود او باشد، یا موردی در او ببیند که باعث دلسردی، یا موجب تفرقه شود، نه اینکه حق دارد خانه به خانه برود، و ناموس اسلام را یک به یک از نظر بگذراند، و سراپای همه را دقت نماید تا اگر خواست یکی را از آن میان انتخاب کند .[۱۸۱]
۲ ـ چون زن را پسندید، و مایل به ازدواج با او شد در عین زیبائی زن، و آراسته بودنش به جمال و کمال، و دلبری و طنازی وی، نیت خود را در ازدواج با او برای خدا قرار دهد، و به عنوان عمل به دستور و فرمان حضرت حق و اجرای سنت انبیاء الهی، بخصوص رسول باکرامت اسلام قدم بردارد.
در این زمینه یعنی اقدام برای ازدواج به قصد قربت و به نیت جلب خوشنودی حق روایت بسیار مهمی از رسول خدا نقل شده :
مَنْ نَکَحَ لِلّهِ وَ أَنْکَحَ لِلّهِ اِسْتَحَقَّ وِلایَةَ اللّهِ.[۱۸۲]
آنکه برای خدا ازدواج می‌کند، و برای فراهم کردن وسیله ازدواج دیگران محض خدا قدم برمی دارد استحقاق قرار گرفتن در ولایت خدا را پیدا می‌کند .
آری چنین انسانهای بافضیلتی مشمول این آیه شریفه می‌گردند :
الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور.[۱۸۳]
خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آوردند، آنان را از ظلمت جهل، ظلم، ضعف روحی، بداخلاقی، سستی در عمل به نورانیت فهم و بصیرت، عدالت، قوت قلب خوش خلقی و قدرت در عمل می‌برد.
خداوند داشتن زن و فرزند را دوست دارد، به همین خاطر در سن پیری به زکریا، یحیی و به ابراهیم، اسماعیل را عنایت فرمود، و در آیه‌ای از کتابش به رسول مطهّرش فرمود :
و لقد ارسلنا رسلاً من قبلک و جعلنا لهم ازواجاً و ذریّة.[۱۸۴]
و به تحقیق رسولانی برای هدایت مردم، پیش از تو فرستادیم و برای آنان زنان و فرزندان قرار دادیم.
۳ ـ عجله در ازدواج کار صحیحی نیست، در معارف اسلامی آمده که : عجله کار شیطان است، انتخاب همسر باید بادقت و وقت گذاری و مشورت، و شناخت لازم از او و خانواده اش صورت بگیرد، مبادا که در این زمینه خسارتی به طرفین وارد شود، و ضربه روحی و روانی ببار آید.
حضرت صادق (علیه السلام) در این زمینه فرموده :
اِنَّما الْمَرْأَةُ قِلادَةٌ فَانْظُرْ ما تَتَقَلَّدُ..[۱۸۵]
همانا زن گردن بند است، دقت کن چه گردن بندی بر گردن زندگی و حیات خود می‌افکنی.
۴ ـ در روایاتی که از رسول حق و اهل بیت طاهرین آن حضرت در کتابهای پرارزش شیعه آمده خصوصیات زنی که لایق همسری مرد مؤمن و جوان مسلمان است و با ظرافت و دقت کامل بیان شده :
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
اِذا اَرادَ اَحَدَکُمْ اَنْ یَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ فَلْیَسْأَلْ عَنْ شَعْرِها کَما یَسْأَلُ عَنْ وَجْهِها فَاِنَّ الشَّعْرَ اَحَدُ الْجَمالَیْنِ.[۱۸۶]
به هنگامی که یکی از شما قصد ازدواج با زنی را داشت، ( در صورت پیش آمدن مانع از دیدن او ) از مویش تحقیق کند، چنانکه از رویش، چه مو هم یکی از مایه‌های زیبائیست.
۵ تا ۱۳ ـ جابر بن عبد اللّه انصاری گوید : با رسول خدا نشسته بودیم، سخن از زنان، و برتری بعضی از آنان بر بعض دیگر به میان آمد، رسول الهی فرمود، من در این زمینه با شما سخن بگویم ؟ عرضه داشتم آری.
فرمود : بهترین زنان شما زنی است که فرزند آورد، مهربان باشد، از پاکدامنی نصیب داشته، نزد فامیل خود عزیز و محترم، و در برابر شوهر متواضع و فروتن باشد.
برای شوهر زینت کند، و نسبت به دیگران باوقار و بی اعتنا دیده شود، سخن شوهر را بشنود، و از وی فرمان ببرد، در خلوت در اختیار او باشد، ولی مانند مردان مبتذل نباشد .[۱۸۷]
۱۴ تا ۱۸ ـ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
خَیْرُ نِسائِکُمْ اَلْخَمْسُ فَقیلَ مَا الْخَمْسُ قالَ : اَلْهَیِّنَةُ اللَّیِّنَةُ الْمُواتِیَةُ الَّتی اِذا غَضِبَ زَوْجُها لَمْ تَکْتَحِلْ بِغُمْض حَتّی یَرْضی، وَ الَّتی اِذا غابَ زَوْجُها حَفِظَتْهُ فی غَیْبَتِهِ فَتِلْکَ عامِلَةٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ لا تَخیبُ.[۱۸۸]
بهترین زنان شما پنج گونه‌اند، گفته شد پنج گونه کدام است ؟ فرمود : آسان گیر، نرم خو، بساز، چون شوهر به خشم آید نیارامد تا خوشنودی او را فراهم آورد، در غیاب شوهر حیثیت او را حفظ کند، این زن از عمّال حق است و از لطف پروردگار ناامید نشود.
۱۹ ـ حضرت باقر (علیه السلام) فرمود :
أَتی رَجُلٌ رَسُولَ اللّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) یَسْتَأْمِرُهُ فِی النِّکاحِ فَقالَ : نَعَمْ اِنْکِحْ وَ عَلَیْکَ بِذَواتِ الدّینِ تَرِبَتْ یَداکَ وَ قالَ اِنَّما مَثَلُ الْمَرْأَةِ الصّالِحِةِ مَثَلُ الْغُرابِ الاَْعْصَمِ الَّذی لا یَکادُ یُقْدَرُ عَلَیْهِ قالَ : وَ مَا الْغُرابُ الاَْعْصَمُ ؟ قالَ اَلاَْبْیَضُ اِحْدی رِجْلَیْهِ.[۱۸۹]
مردی با رسول خدا در مسئله ازدواج مشورت کرد، حضرت فرمود : ازدواج کن، ولی با زن دیندار، خدایت خیر دهد، زن شایسته مانند کلاغ اعصم است که دسترسی به او آسان نیست، عرضه داشت کلاغ اعصم کدام است ؟ فرمود کلاغی که یک پایش سپید است.
۲۰ و ۲۱ ـ ابراهیم کرخی گوید به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم : همسرم از دنیا رفت ، زنی همدم و همساز بود، اینک به فکر ازدواج هستم، حضرت فرمود :
أُنْظُرْ أَیْنَ تَضَعُ نَفْسَکَ وَ مَنْ تُشْرِکُهُ فی مالِکَ وَ تُطْلِعُهُ عَلی دینِکَ وَ سِرِّکَ وَ اَمانَتِکَ فَإِنْ کُنْتَ لابُدَّ فاعِلاً فَبِکْراً تُنْسَبُ اِلَی الْخَیْرِ وَ اِلی حُسْنِ الْخُلُقِ.[۱۹۰]
کمال دقت را به خرج بده که وجودت را کجا قرار می‌دهی و چه کسی را شریک مال و آگاه بر دین و بر اسرار و امانت خود می نمائی، اگر از ازدواج چاره‌ای نداری، دوشیزه‌ای پیدا کن نیک رفتار و خوش اخلاق.
۲۲ ـ رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
إِنَّ مِنَ الَقِسَمِ الْمُصْلِحِ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ اَنْ تَکُونَ لَهُ اِمْرَأَةٌ اِذا نَظَرَ اِلَیْها سَرَّتْهُ، وَ اِنْ غَابَ حَفِظَتْهُ، وَ اِنْ اَمَرَها أَطاعَتْهُ.[۱۹۱]
از مقدرات الهی برای مرد مسلمان که وضع او را اصلاح می‌کند، زنی است که چون شوهر بر وی نظر کند خرسند شود، در غیاب او آبرویش را حفظ کند، و در حضور وی فرمانش را اطاعت نماید.
۲۳ ـ رسول خدا (علیه السلام) فرمود :
اَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتی أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.[۱۹۲]
برترین زنان امّتم زیباترین آنان و کم مهریه ترینشان هستند.
۲۴ ـ
عَنْ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ (علیه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) قالَ : أَخْبِرُونی أَیُّ شَیْء خَیْرٌ لِلنِّساءِ ؟ فَقالَتْ فاطِمَةُ (علیها السلام) أَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ فَأَعْجَبَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله وسلم) وَ قالَ إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّی.[۱۹۳]
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: رسول خدا به مردم گفت: به من خبر دهید چه چیزی برای زنان بهتر است ؟ فاطمه(علیها السلام) پاسخ داد مردان را نبینند، و مردان هم آنها را نبینند « هرزه و بی بند و بار غیر مقید به مسائل شرعی و اخلاقی نباشد » رسول حق از این جواب شگفت زده شد و فرمود: فاطمه پاره تن من است!!
۲۵ و۲۶ ـ
قالَ الصّادِقُ (علیه السلام) :خَیْرُ نِسائِکُمُ الَّتی اِنْ أُعْطِیَتْ شَکَرَتْ وَ اِنْ مُنِعَتْ رَضِیَتْ.[۱۹۴]
امام صادق(علیه السلام)فرمود: بهترین زنان شما زنی است که اگر مال دراختیارش گذاشتی سپاسگزاری کند، و اگر به مصلحتی از وی منع نمودی خوشنود و راضی باشد.
۲۷ تا ۳۰ ـ امام ششم(علیه السلام) فرمود:
خَیْرُ نِسائِکُمُ الطَّیِّبَةُ الرّیحِ، الطَّیِّبَةُ الطَّبیخِ الَّتی اِذا أَنْفَقَتْ، أَنْفَقَتْ بِمَعْرُوف وَ اِذا أَمْسَکَتْ، أَمْسَکَتْ بِمَعْرُوف فَتِلْکَ عامِلٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ وَ عامِلُ اللّهِ لا یَخیبُ وَ لا یَنْدَمُ.[۱۹۵]
بهترین زنان شما زنی است که خوشبو و خوش پخت و پز باشد، بجا خرج کند، و بجا امساک نماید، چنین زنی از کارکنان حق است، و عامل حق را ناامیدی و پشیمانی نیست.
۳۱ ـ رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
أَعْظَمُ النِّساءِ بَرَکَةً أَیْسَرُهُنَّ مَؤُونَةً.[۱۹۶]
پربرکت‌ترین همسر، زنی است که برای شوهر هزینه اش کمتر باشد.
۳۲ تا ۳۴ ـ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
خَیارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ: الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذا کانَتِ الْمَرْأَةُ ذاتَ زَهْو لَمْ تُمَکِّنْ مِنْ نَفْسِها، وَ اِذا کانَتْ بَخیلَةً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ بَعْلِها وَ اِذا کانَتْ جَبانَةً فَرِقَتْ مِنْ کُلِّ شَیْء یُعْرَضُ لَها.[۱۹۷]
بهترین ویژگیهای زن در فضای زناشوئی و شوهرداری بدترین صفات مرد است: کبر، ترس، بخل، اگر زن متکبر باشد تسلیم غیرشوهر نمی‌شود، اگر بخیل باشد مال خود و شوهر را حفظ می‌کند، و اگر ترسو باشد از هر پیش آمدی بیمناک می‌شود و در صدد حفظ خود بر می‌آید، و در نتیجه به دام دیگران نمی‌افتد.
۳۵ تا ۳۸ ـ رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
تَزَوَّجُوا الاَْبْکارَ فَإِنَّهُنَّ أَعْذَبُ أَفْواهاً، وَ اَرْتَقُ أَرْحاماً، وَ أَسْرَعُ تَعَلُّماً، وَ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ.[۱۹۸]
با دختران بکر و دست نخورده ازدواج کنید که دهانهای گواراتر، و رحِم‌های جمع تر دارند، یادگیری آنان سریع تر، و عشق و علاقه آنان به شوهر و زندگی پایدارتر است.
۳۹ و ۴۰ ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود :
خَیْرُ نِسائِکُمُ الَّتی اِذا خَلَتْ مَعَ زَوْجِها خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ الْحَیاءِ وَ اِذا لَبِسَتْ لَبِسَتْ دِرْعَ الْحَیاءِ.[۱۹۹]
بهترین زنان شما زنی است که چون با شوهر خلوت کند و جامه از تن برگیرد پرده حیا را نسبت به شوهر خود به دور افکند « همه گونه و به هر شکل در اختیار شوهر باشد » و چون جامه بر تن پوشد، لباس حیا را نیز همراه آن بپوشد.
این است خصوصیاتی که باید در زن مسلمان و دوشیزه مؤمنه باشد، و بر
جوانان عزیز مؤمن و مسلمان فرض است که به هنگام آماده شدن برای ازدواج از این خصوصیات که با حذف مکررات آن در روایات حدود چهل ویژگی است جستجو کنند، چنانچه در حد قابل قبول در دوشیزه‌ای یافتند او را برای همسری خود و مادری فرزندانشان انتخاب کنند، و بر این معنی سعی داشته باشند که در این زمینه دچار سخت گیری بیجا و وسواس در انتخاب نگردند، که وسواس و دقت زیاد کار را سخت و زمینه ازدواج را به بن بست دچار می‌کند.
( والـذین یقولـون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرّیّاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماماً )
[۲۰۰]
۱۰ برنامه‌های اصیل اسلام در مسئله ازدواج

گفتگو برای ازدواج در میان مسلمانان و مردم مؤمن رسم بر این است، که پس از اتمام تحقیقات خانواده پسر و دختر، جهت امر ازدواج و مِهربران، و شرایط عقد و عروسی با هم به گفتگو می‌نشینند.
سعی خانواده‌ها باید بر این باشد، که در مشورت و پاسخ سئوالات و پرسش هائی که در رابطه دختر و پسر می‌شود، آن سئوالات و پاسخ هائی که در چهارچوب شرع مقدس و جهت عقلائی مورد قبول است، با تمام وجود از خود صداقت نشان دهند.
سنّ واقعی دختر و پسر را بگویند، شغل پسر و دارائی وی و اخلاق و رفتار و روحیات، و طریقه معاشرت و معاشران وی را، و اینکه تحصیلات او در چه مرحله‌ای است به راستی و درستی بیان کنند، اگر عیب و نقصی در او هست خبر دهند، شاید آن عیب و نقص قابل اغماض باشد، و نیز خانواده دختر در پاسخ به سئوالات خانواده پسر صداقت و انصاف به خرج دهند، و از گفتن سخن راست و کلام صدق وحشت نکنند، که بیان تمام مسائل لازم راه هرگونه اشکال و بن بست را در آینده می‌بندد، و از پیش آمدن خسارت و تلخی و تفرقه، و به هم خوردن رابطه دو خانواده، و ایجاد بگو مگو جلوگیری می‌کند.
در این زمینه مکر و حیله و خدعه و تزویر و تدلیس و عیب پوشی، خلاف اخلاق و حرام شرعی، و معصیت بزرگ است، و دود این آتش در درجه اول به چشم زن و شوهر، و در مرحله دوم به چشم دو خانواده می‌رود.
راستی و صداقت هر دو خانواده را از زیان و خسارت، و از به بار آمدن تلخی و محنت حفظ می‌کند، و راه تصمیم گیری را برای هر دو طرف آسان نموده، و موجب فلاح و نجات و رستگاری است. تدلیس و خدعه و مکر و حیله گاهی مجوّز بهم خوردن عقد، و ساقط شدن مهر، و فسخ نکاح بدون طلاق است، و این گشایشی است که اسلام به یکی از دو طرف که در معرض خدعه و تدلیس قرار گرفته‌اند داده است.
قرآن مجید و روایات مردم را از هر گونه خدعه و مکر و تدلیس و فریب دادن منع می‌کنند، و خدعه گر را مستحق عقاب الهی در دنیا و آخرت می‌دانند.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید :
لِیْسَ مِنّا مَنْ ماکَرَ مُسْلِماً.[۲۰۱]
از ما نیست کسی که با مسلمانی مکر کند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید :
الْمَکْرُ بِمَنْ ائْتَمَنَکَ کُفْرٌ.[۲۰۲]
مکر به کسی که تو را امین خود قرار داده کفر است.
و نیز آن حضرت فرمود :
مَنْ مَکَرَ حاقَ بِهِ مَکْرُهُ.[۲۰۳]
کسی که خدعه و حیله کند و نسبت به مردم مکر بورزد، زیان و ضرر مکرش خود او را خواهد گرفت.
در خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه حضرت مولا در ویژگی اهل تقوا می‌فرماید :
وَ لا دُنُوُّهُ بِمَکْر وَ خَدیعَة.
نزدیک شدن اهل تقوا به مردم با کمک مکر و حیله نیست.
رسول حق(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید:
اَلْمَکْرُ وَ الْخَدیعَةُ وَ الْخیانَةُ فِی النّارِ.
مکر و خدعه و خیانت در آتش جهنم است.
و نیز آن حضرت فرمود :
مَنْ کانَ مُسْلِماً فَلا یَمْکُرُ وَ لا یَخْدَعُ فَإِنّی سَمِعْتُ جَبْرَئیلَ یَقُولُ : اِنَّ الْمَکْرَ وَ الْخَدیعَةَ فِی النّارِ.
کسی که مسلمان است مکر و خدعه نمی‌کند، من از جبرئیل شنیدم مکر و خدعه در آتش است.
مسائل مربوط به تدلیس، و مخفی کردن عیوب مرد یا زن، و خدعه و حیله و خلاصه آنچه که مرد یا زن را در ادامه زندگی، یا طلاق، یا رها کردن بدون طلاق، و مدیون بودن مرد نسبت به مهر، یا ساقط شدن مهر و صداق آزاد می‌گذارد در جلد صدم بحار چاپ مؤسسه وفاء بیروت صفحه ۳۶۱ به بعد و در رسائل عملیه مراجع بزرگ در بخش ازدواج به طور مفصل آمده است.
وجوب پرداخت مِهر و صداق
پس از گفتگوی صادقانه بین دو خانواده، یا عروس و داماد، بنا بر اصول شرعیه در مسئله صداق در حدّی که افراط و تفریط در کار نباشد توافق نمایند.
البته به هر مقدار که در مهر و صداق آسان گیری شود، و اندازه آن را در حد اعتدال قرار دهند بیشتر موجب خوشنودی حق است.
اولیای اسلام برای اینکه زمینه ازدواج دختران و پسران بهتر و راحت تر فراهم شود، سفارش اکید نموده‌اند که در مسئله مهر و صداق سخت گیری نشود.
خانواده‌ها تصور نکنند مهر سنگین باعث استحکام زندگی و تداوم آئین نکاح است، چه بسا دخترانی که با مهر سنگین به خانه پدر برگشتند و به خاک ذلت نشستند، و آرامش روحی خود را از دست دادند.
در این امور به رحمت و لطف و عنایت حضرت حق تکیه کنید، و از آنچه باعث درد سر و تحقیر و توهین در آینده برای یکی از دو طرف است بپرهیزید.
چون در مسئله مهر توافق حاصل شد، و به رضایت طرفین اصلی یعنی عروس و داماد اندازه آن معین گشت، به محض اجرای صیغه عقد نصف آن دین واجب بر عهده شوهر، و نصف دیگر پس از عروسی و زناشوئی و هم خوابگی بر عهده مرد به عنوان دین شرعی مستقر می‌گردد، چنانچه همان وقت عقد پرداخت شود، ذمه شوهر آزاد، و زن به حق شرعی و قانونی خود رسیده.
جوانان به این معنی توجه داشته باشند، که مهر و صداق پرداختش بر عهده آنان لازم، و امساک از رساندنش به صاحب حق حرام و گناه بزرگ است.
وجوب ادای مهر حقیقتی است که در قرآن مجید در سوره مبارکه بقره آیات ۲۳۶ ـ ۲۳۷ و ۲۴۱ و در سوره نساء آیه ۴ و سوره قصص آیات ۲۷ و ۲۸ و سوره احزاب آیه ۴۹ به آن تصریح شده، و کسی را نمی‌رسد که در این زمینه و در زمینه‌های دیگر کمترین ستمی به زن روا دارد.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
مَنْ ظَلَمَ اِمْرَأَةً مَهْرَها فَهُوَ عِنْدَ اللّهِ زان یَقُولُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ: عَبْدی زَوَّجْتُکَ أَمَتی عَلی عَهْدی فَلَمْ تُوفِ بِعَهْدی وَ ظَلَمْتَ أَمَتی فَیُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ فَیُدْفَعُ اِلَیْها بِقَدْرِ حَقِّها، فَإِذا لَمْ تَبْقَ لَهُ حَسَنَةٌ أُمِرَ بِهِ اِلَی النّار بِنَکْثِهِ لِلْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُولاً.[۲۰۴]
کسی که مهر زن را ظالمانه نپردازد، نزد خداوند زناکار محسوب می‌شود، روز قیامت حضرت حق به او خطاب می‌کند، بنده من کنیزم را بر اساس پیمانی که با تو بستم « عقد و ازدواج » به تو تزویج نمودم، به پیمان من وفا نکردی، و بر او ستم روا داشتی، سپس به اندازه حق زن از حسنات مرد برداشته در پرونده همسرش می‌گذارند، و چون حسنه‌ای به اندازه پرکردن حق زن نماند، به گناه پیمان شکنی به آتشش می‌برند، عهد و پیمان مسئولیت دارد.
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید :
السُّراقُ ثَلاثَةٌ :
مانِعُ الزَّکاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ، وَ کَذلکَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ یَنْوِ قَضاءَةُ.[۲۰۵]
دزدان سه طایفه‌اند :
آنان که از پرداخت زکات بخل می‌ورزند، کسانی که خوردن و به غارت بردن مهر زن را حلال می‌دانند، و مردمی که قرض می‌گیرند و خیال ادای آن را ندارند.
حضرت رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند :
إِنَّ اللّهَ تَعالی غافِرُ کُلِّ ذَنْب إِلاّ مَنْ جَحَدَ مَهْراً أَوِ اغْتَصَبَ أَجیراً أَجْرَهُ
أَوْ باعَ رَجُلاً حُرّاً.[۲۰۶]
خداوند متعال آمرزنده هر گناهی است مگر گناه انکار مهر زن، یا غصب دستمزد اجیر، یا فروش انسان آزاد.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود :
أَقْذَرُ الذُّنُوبِ ثَلاثَةٌ : قَتْلُ الْبَهیمَةِ وَ حَبْسُ مَهْرِ الْمَرْأَةِ، وَ مَنْعُ الاَْجیرِ أَجْرَهُ.[۲۰۷]
پلیدترین گناه قتل نفس، خودداری از پرداخت مهر، و نپرداختن اجرت
مزدور است.
از جانب اولیاء اسلام به زنان باکرامت توصیه شده، اگر زمینه مناسبی در برنامه بخشیدن مهر به شوهر ببینند، از این مرحله عالی اخلاقی که نشان جود و کرم و سخاوت و بزرگواری است چشم پوشی نکنند.
در روایت بسیار مهمی از رسول خدا آمده :
ما مِنْ اِمْرَأَة تَصَدَّقَتْ عَلی زَوْجِها بِمِهْرِها قَبْلَ أَنْ یَدْخُلَ بِها إِلاّ کَتَبَ اللّهُ لَها بِکُلِّ دینار عِتْقَ رَقَبَة قیلَ یا رَسُولَ اللّهِ فَکَیْفَ الْهِبَةُ بَعْدَ الدُّخُولِ ؟ قالَ : إِنَّما ذلِکَ مِنَ الْمَوَدَّةِ وَ الاُْلْفَةِ.[۲۰۸]
زنی که در زمان عقد، قبل از آنکه حق هم بستری و زناشوئی انجام بگیرد، مهرش را به شوهر ببخشد، به هر دیناری ثواب یک بنده آزاد کردن در نامه عملش ثبت می‌شود، گفته شد یا رسول اللّه اگر بعد از انجام عروسی این بخشش انجام بگیرد چگونه است، فرمود هبه مهر پس از عروسی نتیجه محبت و انس است.

  • * *

جهاز عروس
در میان مردم مؤمن و مسلمان رسم است که از باب پدری و بزرگتری، و لطف و محبت، و عشق و علاقه، بزرگ خانواده، و ولیّ دختر، برای فرزند دلبند، و نور چشم عزیز خود، جهاز تهیه می‌کند.
در این زمینه، باید به خانواده عروس و داماد این معنا را توجه داد، که داماد عزیز و خانواده محترمش قناعت را که اخلاق انبیاء و اولیاء و حقیقتی محبوب خداوند است از یاد نبرند، و آنچه را خانواده عروس به اندازه توان و قدرت خود به دنبال دختر فرستادند با چشم عنایت و محبت و با دیده قناعت بنگرند، تا خدای نخواسته، قدم سرزنش و تحقیر، و سرکوفت، و حمله به شخصیت افراد، در سرزمین زندگی وارد نگردد. و پدر محترم عروس در تهیه جهاز شأن انسانی، و موقعیت اجتماعی خود و خانواده طرف را لحاظ کند، و از طرفی از اسراف در این مسئله بپرهیزد که خداوند دشمن مردم مسرف است.
نیازی نیست که جهازی وسیع، و اشیائی گران قیمت، و اجناسی فوق العاده تهیه شود، و خرج جهاز خارج از حدود شرعی و عرفی صورت گیرد، و دین و بدهی کمرشکنی به خاطر تهیه جهاز به جای ماند.
در این مسئله حتماً از چشم همچشمی، و نظر به جهاز اسرافی دیگران دوختن بپرهیزید، و کاری نکنید، که جوانان توقعشان نسبت به جهاز سنگین زنده شود، و تنها سراغ دخترانی بروند که پدرانشان از ثروت باد آورده بهره مندند، و برای سایرین در مسئله ازدواج درد سر و مشکلات لاینحل بوجود بیاید، که این همه خلاف انسانیت، و مورد نفرت حق و موجب عذاب و گرفتاری در روز قیامت است.
جهاز را از مال حلال، و ثروت پاک تهیه کنید، که عبادت واجب عروس و داماد در لباسها و فرشها و خانه تهیه شده صحیح و شرعی باشد.
خود را به خاطر فرزندان و توقعات بیش از اندازه آنان به درد سر دچار نکنید، و محض آنان راه عقاب و عذاب قیامت را به روی خود باز منمائید.
الگوی الهی و معنوی در جهاز عروس
علامه مجلسی در احوالات حضرت زهرا (علیها السلام) در کتاب باارزش بحار از قول حضرت صادق (علیه السلام) روایت می‌کند :
امیرالمؤمنین از زندگی مادی جز یکی دو دست لباس، یک شتر، یک شمشیر، و یک زره چیزی نداشت، درآمد روزانه او از کار کردن در باغ و زمین کشاورزی دیگران تأمین می‌شد، چون برای خواستگاری سیده زنان آفرینش به محضر رسول حق آمد، حضرت به او فرمود برخیز و زره را بفروش، زره را فروختم، پولش را در دامان رسول حق ریختم نه من گفتم چه مقدار است، و نه آن حضرت اندازه اش را از من پرسید.
مشتی از پولها را به بلال مرحمت کرد و فرمود با آن برای دخترم عطر تهیه کن، و قسمتی را به ابوبکر داد و فرمود لباس و اثاث منزل آماده نما، به عمار و جمعی از اصحاب فرمود او را در خرید لباس و اثاث خانه کمک کنید، آنچه خریده شد عبارت بود از :
۱ ـ پیراهن : هفت درهم
۲ ـ چارقد : چهار درهم
۳ ـ چادر سیاه خیبری
۴ ـ یک تخت طناب پیچ
۵ ـ یک جفت تشک که روکش آن کتان مصری و داخل آن لیف خرما و پشم گوسپند بود.
۶ ـ چهار بالش که روکشش چرم طائف و درونش پوشال بود.
۷ ـ یک پرده پشمین
۸ ـ یک حصیر
۹ ـ آسیای دستی
۱۰ ـ یک طشت مسی
۱۱ ـ یک مشک آب
۱۲ ـ یک قدح
۱۳ ـ یک دولچه آب
۱۴ ـ یک آفتابه
۱۵ ـ یک خم سبز رنگ جهت نگهداری آب یا مواد خوراکی
۱۶ ـ چند کوزه سفالین.
وقتی تمام اجناس را نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) آوردند زیر و رو کرد و فرمود : خداوند برای اهل بیت مبارک کند.[۲۰۹]
آن مرد خدا در نوشتارش نوشته : این اجناس مختصر جهاز دختری بود که پدرش قدرت و محبوبیّتی مافوق تصور داشت، و یارانش به جای زر و سیم، جان و سر نثارش می‌کردند، ولی نه دامادش را دچار غصه قرض کرد، و نه بیت المال مسلمانان را که باید صرف مسکین و یتیم و مصالح عمومی شود، خرج خودنمائی و تجملات بیجا نمود، و نه سطح هزینه ازدواج را بالا برد، تا دیگران با الگو گرفتن از او در طول تاریخ دچار زحمت و رنج و محنت و غصه و اندوه شوند.
از همه مهمتر، آنقدر صفا و صمیمیت و یکرنگی و پاکی در کار بود، که وقتی خودش را از تهیه جهاز که وظیفه اخلاقی او بود عاجز دید، به داماد باکرامت پیشنهاد فروش زره داد، تا با قیمت آن جهاز و اثاث منزل تهیه کند، و این عمل را به هیچ عنوان موجب سرافکندگی و آبروریزی خود ندانست، و داماد باکرامت هم آنقدر صفا و پاکی و سلامت و نورانیت داشت، که کمترین سخنی تحت این عنوان که جهاز به عهده پدر دختر است به زبان نیاورد، و خیال آن را هم بر دل پاک و الهی خود نگذراند.
نتیجه این ازدواج یازده امام معصوم، و محصول این شجره طیبه از آن زمان تا کنون هزاران فقیه، دانشمند، حکیم، شاعر، عارف، عاشق حق، مرجع تقلید و انسانهای مؤمن است، ازدواجی که از نظر برکت و برکات در تمام دوران هستی نمونه ندارد.
دعا در آستانه عروسی
مناجات با خدا، و دعا و تضرّع و زاری به پیشگاه حضرت او در تمام اوقات مطلوب، و به عنوان عبادت ارزیابی شده.
از جمله اوقات دعا، و دست برداشتن به سوی حق پیش از انجام مراسم عروسی است.
دعا در این زمان به اجابت نزدیک است، و زمینه تحقق آرزوهای مشروع آماده است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید : کسیکه قصد ازدواج دارد دو رکعت نماز بجای آورد، و سوره حمد و یس را قرائت کند، و پس از پایان نماز به حمد و ثنای حق برخیزد و بگوید :
أللّهُمَ ارْزُقْنی زَوْجَةً صالِحَةٌ، وَدُوداً، وَلُوداً، شَکُوراً، قَنُوعاً، غَیُوراً، اِنْ اَحْسَنْتُ شَکَرَتْ، وَإِنْ اَسَأْتُ غَفَرَتْ، وَاِنْ ذَکَرْتُ اللّهَ تَعالی اَعانَتْ، وَاِنْ نَسیتُ ذَکَرَتْ، وَاِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِها حَفِظَتْ، وَاِنْ دَخَلْتُ عَلَیْها سَرَّتْ، وَاِنْ اَمَرْتُها اَطاعَتْنی، وَاِنْ اَقْسَمْتُ عَلَیْها اَبَرَّتْ قَسَمی، وَاِنْ غَضَبْتُ عَلَیْها اَرْضَتْنی یا ذَالْجَلالِ وَ الاْکْرامِ هَبْ لی ذلِکَ فَإِنَّما أَسْأَلُکَ وَ لا اَجِدُ إِلاّ ما قَسَمْتَ لی، فَمَنْ فَعَلَ ذلِکَ اَعْطاهُ اللّهُ ما سَأَلَ.
خداوندا همسری شایسته، با محبت، فرزندآور، سپاسگزار، قانع، باغیرت به من مرحمت فرما، چون به او نیکی کنم شکر کند، اگر در حقش به اشتباه و خطا بدی کنم گذشت نماید، اگر تو را یاد کنم کمکم دهد، اگر فراموش کنم یادآوری نماید، چون از نزدش بروم خودش و حیثیت مرا حفظ کند، به وقتی بر او وارد شوم خوشحال شود، امرش کنم از من فرمان ببرد، سوگندش دهم، به سوگندم پای بندی کند، چون بر او خشم گیرم خوشنودم نماید، ای صاحب جلال و کرم این خواسته‌ها را به من ارزانی دار، من از تو خواستم، و نمی‌یابم جز آنچه را مقدر من نمائی، آنگاه امیرالمؤمنین فرمود، هر کس در آستانه ازدواج چنین قدمی بردارد با عنایت و لطف حق به خواسته‌هایش برسد.
آداب و اوقات عروسی
گروهی از خانواده‌ها تصور می‌کنند، عقد و عروسی مجوزی برای انجام هر کاری است، که امیال و شهوات آنان اقتضا می‌کند.
در زمان عقد و عروسی فرزندان خود، بنابر درخواست آنان، یا دوستان دو زوج، یا اقوام دست به محرّمات الهی می‌زنند، و به خیال خود خوشی و لذت بیشتری را برای مجلس فراهم می‌نمایند.
در حالی که عقد و عروسی باید توأم با وقار، و حفظ کرامت و شخصیت، و به دور از محرمات و گناهان، و عوامل تحریک شهوات باشد، تا موجبی برای جلب رحمت حق، و عاملی برای تحقق برکات الهی شود.
موسی بن جعفر (علیه السلام) فرموده : پرهیز از لذات و خوشیهای غیرحرام به هیچ عنوان لازم نیست.
البته به وقت عقد و عروسی باید شاد بود، و عوامل و علل مشروع همچون خواندن با صدای نیکو، مزاح، انجام برنامه‌های خنده آور را از یاد نبرد.
خواندن اشعار حکیمانه، سرودهای بامفهوم و معنادار، شعارهای شاد کننده، و انجام مراسمی که معمولاً در عرف زنان مسلمان در اینگونه مجالس بوده هیچ مانع شرعی ندارد، بیدار ماندن هم طبیعی این محافل است.
رسول حقّ می‌فرماید : بیداری تا دیر وقت در سه برنامه بی اشکال است :
خواندن قرآن، طلب دانش، رساندن عروس به خانه شوهر.[۲۱۰]
اسلام عروسی را به هنگام شب بهتر می‌داند، چنانکه عروسی حضرت زهرا به شب برگزار شد.
جابر انصاری می‌گوید: چون رسول الهی فاطمه را برای علی عقد فرمود، گروهی از کوته نظران به حضرت اعتراض آوردند، که شما دخترت را به مهر اندک به علی دادی، فرمود این عقد به اراده من نبود، خداوند علی را به زهرا تزویج فرمود.
شب عروسی رسول حق استر سپید و سیاه خود را حاضر نمود، قطیفه‌ای روی آن انداخت و به فاطمه فرمود: سوار شو، به سلمان امر کرد، مهار شتر را بکش، و خود از پشت سر آن را می‌راند، در میان راه صدای فرود آمدن چیزی شنید، نظر فرمود، دید جبرئیل و میکائیل هر کدام با هفتاد هزار فرشته از جایگاه رفیع خود فرود آمده‌اند، سبب آمدن آنان را پرسید، پاسخ دادند، آمده‌ایم زهرا را تا خانه علی بدرقه کنیم، سپس تبریک گفتند و صدای تکبیر از فرشتگان بلند شد، و رسول الهی هم اللّه اکبر گفت، از این جهت همراه عروس اللّه اکبر گفتن سنت شد.[۲۱۱]
آری مراسم عروسی، و آداب شب شادی را باید چنان تهیه کرد، که باعث نزول فرشتگان و برکات حق شود.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود :
زُفُّوا عَرائِسَکُمْ لَیْلاً . . .[۲۱۲]
عروس را شب به خانه شوهر ببرید.
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :
مِنَ السُّنَّةِ التَّزْویجُ بِاللَّیْلِ لاَِنَّ اللّهَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً وَ النِّساءُ اِنَّما هُنَّ سَکَنٌ.[۲۱۳]
عروسی در شب روش رسول خدا است، چه اینکه خداوند شب را مایه آرامش قرار داده، و زن هم آرامش خاطر است.
إِنَّهُ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَمَرَ بَناتُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ نِساءَ الْمُهاجِرینَ وَ الاَْنْصارِ اَنْ یَمْضینَ فی صُحْبَةِ فاطِمَةَ وَ اَنْ یَفْرَحْنَ وَ یَرْجُزْنَ وَ یُکَبِّرْنَ وَ یَحْمَدْنَ وَ لا یَقُولَنَّ ما لا یَرْضَی اللّهُ.[۲۱۴]
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمان داد دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار شب عروسی حضرت زهرا(علیها السلام) دنبال آن دختر فرزانه حرکت کنند، شادی نمایند، شعر بخوانند، اللّه اکبر و الحمد للّه گویند، و از چیزی که خدا راضی نیست در گفتار خود بپرهیزند.
غذا دادن به مهمانان که زحمت کشیده و دعوت دو خانواده را پذیرفته‌اند از نظر اسلام مستحب است.
رسول حق فرموده :
لا وَلیمَةَ اِلاّ فی خَمْس : فی عُرْس، اَوْ خُرْس، اَوْ عِذار، اَوْ وَکار، اَوْ رَکاز، فَالْعُرْسُ التَّزْویجُ، وَ الْخُرْسُ النِّفاسُ بِالْوَلَدِ، وَ الْعِذارُ الْخِتانُ، وَ الْوَکارُ الرَّجُلُ یَشْتَرِی الدّارَ، وَ الرَّکازُ الرَّجُلُ یَقْدَمُ مِنْ مَکَّةَ.[۲۱۵]
ولیمه نیست جز در پنج برنامه : ازدواج، تولد فرزند، ختنه، خرید خانه، و بازگشت از مکه.
روایت شده در شب عروسی حضرت زهرا پیامبر فرمود : یا علی به احترام همسرت غذائی عالی تهیه کن، سپس اضافه فرمود و گفت : گوشت و نانش از ما، خرما و روغنش از شما، امیرالمؤمنین فرماید : من خرما و روغن خریدم، و پیامبر آستین بالا زد خرما را در روغن خرد کرد و به هم زد تا به صورت « حیس »[۲۱۶] در آمد، و قوچی فرستاد سر بریدیم و نان زیادی پختند و فرمود : یا علی هر که را خواهی دعوت کن، من رفتم مسجد فریاد زدم دعوت ولیمه فاطمه را بپذیرید.[۲۱۷]
رسول خدا در رابطه با دعوتی که از انسان برای شرکت در عروسی می‌شود فرمود :
اِذا دُعیتُمْ اِلَی الْعُرُساتِ فَاَبْطِئُوا فَإِنَّها تُذَکِّرُ الدُّنْیا، وَ اِذا دُعیتُمْ اِلَی الجَنائِزِ فَاَسْرَعُوا فَإِنَّها تُذَکِّرُ الاْخِرَةَ.
چون به عروسی دعوت شدید عجله نکنید که عروسی یادآور دنیا و زندگی ظاهری است، و زمانی که به تشییع جنازه دعوت شدید بشتابید که یادآور آخرت است.
خانواده‌ها باید مجالس عقد و عروسی را به گونه‌ای ترتیب دهند، که اولاً برای بچه‌ها و نوجوانان و جوانان بدآموزی و زمینه ترغیب و تشویق به گناه و معصیت نداشته باشد، و در ثانی مردم مؤمن و زنان مؤمنه‌ای که دعوت شده‌اند، بتوانند با خیال راحت شرکت کنند.
مجلسی که موافق شرایط اسلامی برپامی شود، وحدود الهی درآن حفظ می‌گردد، کلاس درسی برای جوانان و محل نزول رحمت حق برای اهل آن مجلس است.
آداب زفاف
در زمینه زفاف و زناشوئی در قرآن مجید و روایات آدابی بیان شده، که رعایت آنها به سود زن و مرد و فرزندان آنهاست.
به سفارشاتی که در این زمینه از رسول خدا و اهل بیت در معتبرترین کتابهای حدیث آمده توجه نمائید :
عروس وقتی به خانه داماد آورده شد اخلاق اقتضا می‌کند داماد کفش عروس را از پا درآورد، پای عروس را بشوید، از در خانه تا جائی که ممکن است آب پاشی کند، که با این برنامه هفتاد هزار رشته فقر از خانه قطع می‌گردد، و هفتاد هزار رشته از برکت خانه را می‌پوشاند، هفتاد فرشته رحمت بالای سر عروس به پرواز درآید که برکت آن تمام زوایای خانه را می‌گیرد، عروس از بیماریهائی چون جنون، جذام، برص تا زمانی که در آن خانه باشد در امان می‌ماند.
در هفته اول عروسی، عروس از خوردن شیر، سرکه، گشنیز، سیب ترش خودداری نماید، زیرا این چهار در رحم او اثر منفی گذاشته و ممکن است او را نازا کند.
رسول خدا فرمود : اگر زن در موقع خوردن سرکه به ایام عادت بنشیند پاک شدنش را از عادت کُند می‌نماید، گشنیز زمان عادت را شدت می‌دهد، و زائیدن را بر او سخت می‌کند، سیب ترش عادت را به سرعت قطع می‌کند، و ماندن خون در رحم تولید بیماری می‌نماید.
از آمیزش در اول ماه و وسط و آخر ماه خودداری شود، زناشوئی در بعد از ظهر انجام نگیرد.
سخن در آن وقت، و نظر دوختن کراهت شدید دارد، به وقت زفاف در فکر زن دیگر بودن برای روحیه و فرزندی که بوجود می‌آید بسیار مضرّ است.
لباس مختصر به تن داشتن برای مرد و زن به وقت زفاف به اخلاق و وقار نزدیک تر است.
ایستاده عمل کردن برنامه حیوانات، و موجب ناراحتی است.
از برنامه زفاف در شب عید فطر، و عید قربان و زیر درخت، و روبروی خورشید، و بین اذان و اقامه، و شب پانزده شعبان و روی بام، و شب سفر پرهیز شود.
زفاف و عروسی در شب دوشنبه و ابتدای شب سه شنبه و شب پنج شنبه و روز پنج شنبه و شب جمعه و عصر جمعه دارای منافع مادی، و منافع بسیار مهم معنوی است.
در اوقاتی که از زفاف و زناشوئی منع شده، احتمال پدید آمدن زیان و ضرر برای فرزند از قبیل : جنون، جذام، حماقت، چشم چپی، گنگی، کوری، بخل، زن صفتی، جدائی و تفرقه، عقیمی، شش انگشتی، چهارانگشتی، فقر، حرص بر تجاوز به جان مردم، کوردلی، بدصورتی، و کودنی، خواهد بود.
و در زمانهائی که به آن سفارش شده، واقعیاتی برای فرزند از قبیل، حفظ قرآن، رضایت به قضای حق، ایمان، ایمنی از عذاب، مهر و عاطفه، رقّت قلب، جود و سخاوت، پاک زبانی، علم و دانش، سلامت دین و دنیا، و رسیدن به مقام اولیاء اللهی تحقق خواهد یافت.
این سلسله مسائل را نمی‌توان با ابزار مادی، و وسائل طبی تشخیص داد، حقایقی است که رسول باکرامت اسلام به عنوان وصیت و سفارش خطاب به امیرالمؤمنین داشتند، و از آن حضرت خواستند این سفارش مرا در زمینه مسئله زفاف و زناشوئی حفظ کن چنانکه من بعد از شنیدن از جبرئیل بر حفظ آن اقدام نمودم.[۲۱۸]
از در جا انجام شدن برنامه زناشوئی منع شده، زیرا در جا عمل کردن ستم نمودن به زن است، این برنامه پس از مقدماتی که از نظر روانی و جسمی برای زن یا مرد سودمند است باید انجام بگیرد.
رسول حق می‌فرماید :
ثَلاثَةٌ مِنَ الْجَفاءِ : اَنْ یَصْحَبَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَلا یَسأَلُهُ عَنْ اِسْمِهِ وَ کُنْیَتِهِ، اَوْ یُدْعَی الرَّجُلُ اِلی طَعام فَلا یُجیبُ اَوْ یُجیبُ فَلا یَأْکُلُ، وَ مُواقَعَةُ الرَّجُلِ اَهْلَهُ قَبْلَ الْمُلاعَبَةِ.[۲۱۹]
سه برنامه از موارد ستم است : مردی با مردی همنشین شود، از اسم و کنیه اش نپرسد، انسان به مهمانی دعوت شود، اجابت ننماید، یا اگر اجابت کرد از غذای دعوت کننده نخورد، و بدون مقدمات عاطفی، و جسمی عمل زناشوئی انجام بگیرد.
امام ششم فرمود :
ثَلاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلینَ : اَلْعِطْرُ، وَ اِحْفاءُ الشَّعْرِ، وَ کَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ.
سه چیز از روش انبیاء الهی است. استعمال بوی خوش، کوتاه کردن مو، و زیاد پاسخ گفتن به نیاز جنسی زن.[۲۲۰]
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید : کناره گرفتن از زن، و محروم نمودن او از ارضاء غریزه جنسی موجب عذاب قبر است.[۲۲۱]
زفاف در ایام عادت معصیت، و منع آن بیش از چهار ماه بدون عذر، یا بدون رضایت همسر حرام و موجب عقاب، و در حال جنابت مکروه است.
علی (علیه السلام) می‌فرماید از انجام عمل جنسی به طور درجا خودداری کنید، زیرا برای زن نیازهای عاطفی و جسمی هست، او را در این زمینه یاری دهید، سپس اقدام به برنامه زناشوئی کنید، هرگاه به طور ناگهانی چشم شما به زن نامحرم افتاد، و زیبائی او برای شما شگفت آور بود، بلافاصله نزد همسر خود بروید، زیرا خداوند همان را که در آن نامحرم قرار داده، به همسر شما مرحمت فرموده، که گذشت از دیده دوختن به زن نامحرم، و نزد همسر خود رفتن راه شیطان را برای تسخیر قلب می‌بندد.
اگر همسر نداشتید بدون فاصله دو رکعت نماز بخوانید، و خداوند را زیاد حمد کنید، و بر پیامبر و آلش صلوات فرستید، آنگاه ازفضل حضرت حق مدد بجوئید، که خداوند مهربان از باب رأفت خود، آنچه که شما را بی نیاز کند به شما حلال می‌کند.[۲۲۲]
ثواب پاسخ گوئی به نیاز جنسی زن به اندازه‌ای است که انسان را شگفت زده می‌کند، در روایت بسیار مهمی آمده، رسول باکرامت اسلام به مردی فرمود :
اَصْبَحْتَ صائِماً، قالَ، لا قالَ فَعُدْتَ مَریضَاً ؟ قالَ: لا قالَ فَاتَّبَعْتَ جَنازَةً ؟ قالَ لا قالَ فَاَطْعَمْتَ مِسْکیناً ؟ قالَ لا قالَ : فَارْجِعْ اِلی اَهْلِکَ فَاَصِبْهُمْ فَإِنَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْکَ صَدَقَةٌ.[۲۲۳]
امروز را روزه ای ؟ گفت : نه، آیا مریضی را عیادت نموده‌ای ؟ گفت : نه، به تشییع جنازه‌ای رفته‌ای ؟ عرضه داشت نه، فرمود : از کار افتاده‌ای را طعام داده‌ای ؟ گفت : نه، فرمود : پس به خانه برگرد، و حق زناشوئی با همسرت را به انجام برسان که این برنامه از جانب تو برای او صدقه است!!
از مجامعت در صورتی که طفلی در آن مکان باشد باید پرهیز کرد، زیرا از نظر روانی و اخلاقی برای کودک زیانبار است، و به فرموده امام ششم احتمال بوجود آمدن زمینه زنا برای او در آینده باشد.[۲۲۴]
با شکم پر از این عمل باید پرهیز داشت، زیرا زیان جسمی دارد.[۲۲۵]
از عمل زفاف، در زمانی که طفل شیرخواره در گهواره است و می‌بیند بپرهیزید.[۲۲۶]
راستی اسلام از نظر مسائل اخلاقی و عاطفی و تربیتی، بخصوص در مسئله رعایت حق زنان، و اشراف به تمام زوایای حیات، و شئون زندگی چه مکتب با عظمت، و از نظر دید و بصیرت نسبت به واقعیات فردی و خانوادگی و اجتماعی، و همه امور مادی و معنوی چه آئین شگفت آوری است، آری باید اینچنین باشد زیرا تجلّی وحی و دانش حق و بینش پیامبر و اهلبیت است نه برخاسته از فکر
محدود زمینی.

( ان اللّه یحب التوابین و یحب المتطهرین )
[۲۲۷]
۱۱ بهداشت در نظام خانواده
بهداشت در نظام خانواده …
ارزش نظافت و بهداشت در اسلام
به هنگامی که مقدمات ازدواج پایان گرفت، و زن و شوهر جوان با کمال عشق و علاقه، زندگی خود را شروع کردند، باید به اموری که در زندگی جنبه زیربنائی دارد توجه کنند، و نسبت به آن امور از بی تفاوتی و سستی و تنبلی و غفلت، جداً پرهیز نمایند.
از جمله آن امور مسئله بهداشت و نظافت در تمام شئون زندگی است.
بدن، موی سر، دهان و دندان، لباس، فرش، وسائل زندگی، بخصوص وسائل آشپزخانه، و هر آنچه که با زندگی روزمرّه در ارتباط است، باید از نظر بهداشتی مورد توجه دقیق قرار بگیرد.
عده‌ای از زوج‌های جوان در ابتدای زندگی از توجه به نظافت و بهداشت غافلند، و تنها به خورد و خوراک و بهره گیری از لذات ظاهری قناعت می‌کنند، و از نظم و انضباط و پاکی و پاکیزگی در زندگی آنان خبری نیست، این بی خبری را فطرت سلیم، و عقل فعال، و آئین الهی تحت هیچ عنوانی نمی‌پذیرد، بلکه از آن هم نفرت شدید دارد، علاوه بر این ممکن است این بی تفاوتی و بی توجهی در طول زمان حاکم بر فضای حیات شود، و خانه و اهل خانه را از نظر سلامت، نسبت به همه امور ظاهری و باطنی تهدید نماید، و بخصوص بر وضع فرزندان اثر نامطلوبی بگذارد، و آنان را تبدیل به موجودی بی تفاوت، کودن، بیمار، ذلیل، ضعیف و سربار جامعه کند، و وجودشان زمینه پذیرش رذالت و دنائت، و انواع مفاسد و معاصی گردد.
خداوند مهربان در قرآن مجید، نسبت به آنان که طهارت ظاهر و باطن را رعایت می‌کنند، و به بهداشت تن و روان توجه دارند، و عرصه گاه جسم و جان را از تمام آلودگیها پاک نگاه می‌دارند، اعلام عشق و محبت نموده :
اِنَّ الله یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ.[۲۲۸]
همانا خداوند اهل توبه و انابه و پاکی و پاکیزگی را دوست دارد.
مکتب اسلام و به عبارت دیگر مدرسه نبوت و امامت، و به تعبیر دیگر آئین وحی که در قرآن کریم و سخنان نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) ، و اهلبیت آن حضرت یعنی امامان معصوم تجلّی دارد، و در توجه به پاکی و پاکیزگی و طهارت و بهداشت در تمام زمینه‌های زندگی، در میان تمام مکتب‌ها بی نظیر، و قوانین بهداشتی این مدرسه آسمانی که بیش از پنج هزار قانون است و قسمتی از آن در جلد اول و دوم کتاب وسائل الشیعه آمده، فوق تمام قوانین بهداشتی، و از نظر ظرافت و لطافت و ترغیب و تشویق به رعایت آنها، فوق العاده شگفت آور است.
اسلام عزیز نزدیک به پانزده عامل را به عنوان عامل طهارت و پاکیزگی، و وسیله پاک کننده معرفی کرده، که چنین سیاق و روشی در هیچ یک از مکاتب موجود در جهان دیده نمی‌شود.
اسلام آلوده ماندن، و آلوده کردن، و فراهم آوردن زمینه آلودگی را در بسیاری از موارد حرام اعلام کرده، و مرتکب آن را بزهکار، و مستحقّ عذاب الهی در روز قیامت می‌داند.
آب جاری، آب چاه، آب چشمه، آب باران، آب راکدی که هر یک از طول و عرض و عمق آن سه وجب و نیم باشد، آب قلیلی که از بالا روی شیئی نجس بریزد و به اندازه پاک کردن شیئی نجس باشد، زمینی که همراه با خاک است، نور مستقیم خورشید، آتش، تغییر جنس آلوده به حالت دیگر، هر کدام در جای خود و در محل تعیین شده از مطهرات هستند.
رسول الهی (صلی الله علیه وآله وسلم) در چند روایت بسیار مهم به ارزش پاکیزگی و طهارت اشاره فرموده، که به نظر هر صاحب نظری از عجائب مسائل اسلامی است :
اَلطَّهُورُ شَطْرُ الاْیمانِ.[۲۲۹]
تمیزی و پاکی، و ایجاد طهارت و پاکیزگی نصف ایمان است.
چه اندازه عجیب است که نصف ایمان تمام مسائل اخلاقی و عملی و نصف دیگر آن تمیزی و توجه به پاکی و طهارت است!!
أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ طَهُورُهُ.[۲۳۰]
اول چیزی که در قیامت و دادگاه عدل حق، نسبت به آن از انسان حساب می‌کشند تمیزی و طهارت و پاکی اوست.
رسول خدا در مسئله بهداشت دهان و دندان، موی سر و صورت، لباس و پوشاک، خانه و اثاث خانه، کوچه و خیابان، شهر و دیار و حتی نسبت به اموات بسیار بسیار حساس، و از تمام مردم جهان در رعایت بهداشت و پاکیزگی برتر بودند.
دستور او به اینکه اموات را با آب سدر و آب کافور، و آب خالص بشویند، و مواضع سجده را کافور گذاشته و قبر را عمیق تر حفر کنند، و در چیدن لحد و ریختن خاک نظم و انضباط را مراعات نمایند، تا با متلاشی شدن بدن میّت در قبر، و ترکیبش با خاک و کافور، تمام اصول بهداشت جهت شهر و دیار و زندگان رعایت گردد، از عجایب دستورات، و شگفتی‌های دانش وبینش آن انسان والا و برتر است.
حدّ رعایت پاکی ظاهر و باطن در آن وجود مبارک به اندازه‌ای بالا بود، که معصومی چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) ،که علم و بصیرت او تجلّی دانش و حکمت و علم حضرت حق بود، آن حضرت را به عنوان اطیب و اطهر معرفی کرد، و از تمام مردم جهان خواست، که وجود مقدس او را در انواع پاکی‌ها و طهارت جسم و جان سرمشق و الگوی خود قرار دهند.
فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الاَْطْیَبِ الاَْطْهَرِ (صلی الله علیه وآله وسلم) فَإِنَّ فیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسّی . . .[۲۳۱]
به پیامبرت که نیکوترین و پاکیزه‌ترین موجود در تمام جهان هستی است، اقتدا کن، همانا در وجود مقدّس او در تمام شئون حیات، برای آنکس که بخواهد به او اقتدا کند الگو و سرمشق هست.
رسول خدا فرمود :
إِنَّ اللّهَ طَیِّبٌ، یُحِبُّ الطَّیِّبَ، نَظیفٌ، یُحِبُّ النَّظافَةَ.[۲۳۲]
همانا خداوند نیکوست، نیکو را دوست دارد، پاکیزه است به پاکیزگی علاقه دارد.
رفعت و بلندی، ارزش و مقام پاکی و پاکیزگی تا کجاست، که سخن از آن در رابطه با حریم ذات حق است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
تَنَظَّفُوا بِالْماءِ مِنَ النَّتِنِ الرّیحِ الَّذی یُتَأَذّی بِهِ، تَعَهَّدُوا أَنْفُسَکُمْ فَإِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ مِنْ عِبادِهِ الْقاذُورَةَ الَّذی یَتَأَنَّفُ بِهِ مَنْ جَلَسَ اِلَیْهِ.[۲۳۳]
خود را از بوی بدی که موجب آزار دیگران است با آب، پاک و پاکیزه کنید، نسبت به وجود خود متعهد باشید، خداوند به بنده‌ای که دارای آلودگی است، و مردم از نشستن کنار او عار و ننگ دارند، خشم و کینه دارد.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
طَهِّرُوا هذِهِ الاَْجْسادَ طَهَّرَکُمُ اللّهُ، فَإِنَّهُ لَیْسَ عَبْدٌ یَبیتُ طاهِراً إِلاّ باتَ مَعَهُ مَلَکٌ فی شِعارِهِ، وَ لا یَتَقَلَّبُ ساعَةً مِنَ اللَّیْلِ إِلاّ قالَ : اللّهُمَّ اغْفِرْ لِعَبْدِکَ فَإِنَّهُ باتَ طاهِراً.[۲۳۴]
این بدن‌ها را پاک کنید، خداوند شما را پاک گرداند، همانا بنده‌ای نیست که شب را پاک و پاکیزه به صبح برساند، مگر ملکی او را در این پاکی همراهی کند، و ساعتی از شب نگردد مگر اینکه آن ملک بگوید : خداوندا بنده ات را در معرض مغفرت قرار بده که او شب را به پاکی به صبح آورد.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
بِئْسَ الْعَبْدُ الْقاذُورَةُ.[۲۳۵]
بد انسانی است، انسان آلوده و کثیف.
و نیز آن حضرت فرمود :
هَلَکَ الْمُتَقَذِّرُونَ.[۲۳۶]
آلودگان و مردمان کثیف هلاک شدند.
از جابر بن عبداللّه روایت شده : رسول خدا مردی را دید ژولیده موی، به صورتی که مویش به شکل بدی پراکنده بود، فرمود : هان آیا چیزی که مویش را منظم کند و آرایش دهد نیافت ؟
و دیگری را دید با لباس چرک و کثیف، فریاد زد هان، آیا آبی نیافت که لباس آلوده اش را بشوید ؟[۲۳۷]
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود :
کَنْسُ الْبُیُوتِ یَنْفِی الْفَقْرَ.[۲۳۸]
جارو کردن خانه‌ها موجب زدودن فقر است.
امام ششم (علیه السلام) فرمود :
غَسْلُ الاِْناءِ وَ کَنْسُ الْفِناءِ مَجْلَبَةٌ لِلرِّزْقِ.[۲۳۹]
شستن ظرفها، و جارو کردن آستانه خانه، باعث جلب رزق است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
لا تُؤْوُوا التُّرابَ خَلْفَ الْبابِ فَإِنَّهُ مَأْوَی الشَّیاطینِ[۲۴۰]
خاکروبه منزل را پشت در خانه جمع نکنید، همانا منزلگاه شیاطین است.
لغت شیطان از شطن گرفته شده، و این لغت به معنای خبیث و پلید و موجود موذی و همراه با شرّ است.
این معجزه باعظمت و شگفت آور، محصول بینش رسول حق و اولیاء الهی یعنی امامان معصوم شیعه است، که چندین قرن قبل از وجود میکروب، با استعمال لفظ شیطان یعنی موجود خبیث و پلید خبر داده‌اند.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
لا تُبَیِّتُوا الْقُمامَةَ فی بُیُوتِکُمْ، وَأَخْرِجُوها نَهاراً فَإِنَّها مَقْعَدُ الشَّیْطانِ.[۲۴۱]
آنچه از سفره می‌ماند، و قابل مصرف کردن و خوردن نیست، نگذارید تا شب در خانه بماند، آن را در همان روز روشن از خانه خارج کنید، همانا مانده‌های در سفره که غیرقابل مصرف است، نشستن گاه شیطان است.
و نیز آن حضرت فرمود :
تَنَظَّفُوا بِکُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّ اللّهَ تَعالی بَنَی الاِْسْلامَ عَلَی النَّظافَةِ، وَ لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ کُلُّ نَظیف.[۲۴۲]
به هر چه که قدرت و توان دارید به نظافت و پاکیزه کردن برخیزید، همانا خداوند اسلام را بر نظافت بنا کرده، و وارد بهشت نمی‌شود مگر هر پاک و پاکیزه.
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :
مِنْ أَخْلاقِ الاَْنْبِیاءِ التَّنَظُّفُ.[۲۴۳]
پاکیزگی از خُلق و خوی انبیاء الهی است.
رسول حق به عایشه فرمود :
اِغْسِلی هذَیْنِ الثَّوْبَیْنِ اَما عَلِمْتِ اَنَّ الثَّوْبَ یُسَبِّحُ، فَإِذا اتَّسَخَ اِنْقَطَعَ تَسْبیحُهُ.[۲۴۴]
این دو جامه را بشوی، آیا نمی دانی لباس تسبیح گوی حق است، چون آلوده شود و چرک گردد، تسبیحش قطع می‌شود!!
با توجه به آیات قرآن در رابطه با عوامل پاک کننده، و پاکی و پاکیزگی، و عشق حضرت حق به نظافت و طهارت، و نیز با توجه به روایات بسیار مهم باب طهارت و نظافت، بر اهل خانه است، که طهارت و پاکیزگی را در بدن و لباس خود، و اثاث منزل، و خود منزل و آستانه خانه، تا جائی که در قدرت و توان آنان است رعایت کنند، و در این زمینه مرد خانه بر اساس قاعده قرآنیه، که تعاون بر نیکی و تقوا را وصیت و سفارش نموده، به همسرش در امر نظافت و پاکیزگی کمک کند، و بر زن خانه هم لازم اخلاقی است که خانه و اثاث آن و لباس اهل خانه را پاک و پاکیزه نگهدارد، تا از این راه شوهر خود را شاد، و موجب جلب خوشنودی حضرت حق شود، و سلامت اهل خانه تضمین گردد، و هیولای درد و بیماری، و رنج و ناراحتی با شکست مواجه گردد.
زن خانه به این معنا توجه داشته باشد، که قدم برداشتن برای امور منزل، و تدبیر خانه، و فراهم آوردن زمینه آرامش و راحت اهل خانه، عبادت است، و در پیشگاه حضرت حق بدون شک مزد و اجر دارد.
بهداشت دهان و دندان
مسئله بهداشت دهان و دندان امروزه از مسائل بسیار مهم، و قابل توجه است.
اهل تخصص می‌گویند، سلامت بسیاری از جوانب جسم، و شئون بدن، بخصوص دستگاه فوق العاده حساس گوارش بستگی به بهداشت دهان و دندان دارد.
دندانی که حضرت حق به انسان عنایت فرموده، نعمتی بس سنگین، و عاملی بس مهم در حفظ سلامت آدمی است.
جویدن به وسیله دندان انجام می‌گیرد، و اگر عمل جویدن به نحو مطلوب انجام گیرد ضامن تداوم کار طبیعی دستگاه گوارش، و در نتیجه عاملی برای دوام سلامت انسان است.
از جمله مواردی که در دیگران ایجاد نفرت و اذیت می‌کند بوی بد دهان است، و این بوی بد که گاهی از زنندگی خاصی برخوردار است محصول بی توجهی به بهداشت دهان و دندان، و نتیجه ماندن غذا در لابلای دندان و زیر لثه است.
بیماری پیوره که از بیماریهای خطرناک، و نابودکننده دندان و لثه، و ریشه بسیاری از بیماریها از جمله بیماری قلب است، نتیجه سوء بی توجهی به سلامت دهان و دندان است.
مردم اگر با مایه گذاردن اندکی از وقت، بعد از خوردن هر غذا، دهان خود را بشویند، و دندانهای زیبای خویش را مسواک بزنند، و کمی آب نمک در دهان و کنار دندانها بگردانند، از طرفی به سلامت دهان و دندان و گلو کمک کرده، و از طرف دیگر از افتادن در مخارج سنگین برای بازگرداندن سلامتی به دندانها در صورت بی توجهی به آن در امان می‌مانند، و سالیان بسیار بلکه تا لحظات آخر عمر در کمال آسایش، می‌توانند از دندان خود استفاده کنند.
با این که طلوع خورشید اسلام از سرزمینی بی آب و علف بود، و در محیطی که ظهور کرد، در میان مردمش از سواد خواندن و نوشتن، حتی در حدّاقل آن خبری نبود، ولی برای حفظ سلامت مردم، در جهت بهداشت همه جانبه، از جمله بهداشت دهان و دندان قوانین و دستوراتی ارائه کرد، که نشان از عظمت این مکتب، و اهمیت این مدرسه می‌دهد، و ثابت می‌کند که مبلّغ این آئین، برای هدایت و رشد مردم از جانب خداوند مهربان مبعوث بوده، و دوازده پیشوای معصوم این مکتب امامان برگزیده حق بودند.
به بخشی از دستورات پیشوایان دین، در زمینه بهداشت دهان و دندان توجه نمائید :
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
لَوْ لا اَنْ اَشُقَّ عَلی اُمَّتی لاََمَرْتُهُمْ بِالسِّواکِ مَعَ کُلِّ صَلاة.[۲۴۵]
اگر بر امّتم سختی و مشقت نداشت، هرآینه با هر نمازی آنان را امر به مسواک می‌نمودم.
امام ششم (علیه السلام) فرمود :
مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِیاءِ السِّواکُ.[۲۴۶]
مسواک زدن و رعایت بهداشت دندان از اخلاق انبیاء الهی است.
امام باقر (علیه السلام) فرمود :
لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِی السِّواکِ لاََباتُوهُ مَعَهُمْ فی لِحاف.[۲۴۷]
اگر مردم بدانند در مسواک چه منفعتی هست، هرآینه آن را از سر شب تا به صبح همراه خود به رختخواب می‌بردند.
به حضرت صادق (علیه السلام) گفته شد :
اَتَری هذَا الْخَلْقَ کُلَّهُ مِنَ النّاسِ ؟ فَقالَ : اَلْقِ مِنْهُمُ التّارِکَ لِلسِّواکِ.[۲۴۸]
آیا همه مردم انسانند ؟ حضرت فرمود : آنان که با مسواک سر و کار ندارند
رها کن.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
ما زالَ جَبْرَئیلُ یُوصینی بِالسِّواکِ حَتّی خِفْتُ أَنْ أَدْرَدَ.[۲۴۹]
بطور دائم جبرئیل مرا به مسواک سفارش کرد، تا جائی که ترسیدم اگر مسواک نکنم از داشتن دندان محروم گردم.
و در بیانی دیگر فرمود :
ما زالَ جَبْرَئیلُ یُوصینی بِالسِّواکِ حَتّی ظَنَنْتُ اَنَّهُ سَیَجْعَلُهُ فَریضَةً.[۲۵۰]
جبرئیل به نحو دائم مرا به مسواک سفارش کرد، تا جائی که تصوّر کردم می‌خواهد آن را واجب قرار دهد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود در مسواک زدن دوازده خصلت است :
برنامه‌ای است دینی، پاک کننده دهان، روشنی بخش چشم، خوشنود کننده حق، سپید کننده دندان، از بین برنده پوسیدگی، محکم کننده لثه، اشتها آورنده، برنده بلعم از دستگاه گوارش، زیاد کننده قدرت حافظه، اضافه کننده خوبیها، و خوشحال کننده ملائکه.[۲۵۱]
در رابطه با شکل مسواک زدن، که امروزه اطبّای حاذق و متخصص بیماریهای دهان و دندان می‌گویند، باید از عرض دندان و به آرامی و چند دقیقه مسواک زده شود. از رسول حق روایت بسیار مهمی رسیده، که با توجه به زمان بعثت باید گفت از معجزات علمی نبی اکرم است :
اِسْتاکُوا عَرْضاً وَ لا تَسْتاکُوا طُولاً.[۲۵۲]
مسواک را به عرض دندان بزنید، از مسواک زدن به صورت طولی بپرهیزید.
رسول حق هر شب سه بار مسواک می‌زدند : قبل از خواب، بعد از خواب به وقتی که می‌خواستند قرآن قرائت کنند، و قبل از اینکه برای نماز صبح به مسجد بروند، و چون جبرئیل گفته بود با چوب اراک مسواک می‌فرمودند.[۲۵۳]
نظم و انضباط و بهداشت در خوراک
دستگاه باعظمت گوارش، و دهان و دندان، و میل به آب و نان و سایر نعمت‌های حق، از الطاف خداوند مهربان به انسان است.
در زمینه به دست آوردن مواد حلال، و شکل مصرف کردن آن، و برنامه هائی که برای سلامت بدن، و در نهایت سلامت عقل و روان، و در نتیجه سلامت خانواده و جامعه صد در صد مؤثر است دستورات بسیار مهمی در قرآن کریم و روایات اسلامی آمده، که به نظر می‌رسد رعایت برخی از آن دستورات واجب شرعی، و برخی از آنها واجب اخلاقی، و قسمتی از آن دستورات مستحب مؤکّد است، سرپیچی از آن دستورات، که در مدار واجب قرار گرفته حرام و موجب عذاب قیامت، و آنها که مستحب مؤکّد است باعث زیان و خسارت، و ورشکستگی بدن، و آماده شدن جسم برای قبول بیماریهاست.
از اهمّ دستورات واجب، که در قرآن مجید آمده، تهیه کردن مال و منال برای ادامه حیات، و تأمین مسکن و پوشاک و خوراک از طریق حلال است.
یا ایّها الذین امنوا کلوا من طیّبات ما رزقناکم و اشکروا للّه ان کنتم ایّاه تعبدون.[۲۵۴]
ای اهل ایمان از پاکیزه هائی که نصیب شما کردیم تناول کنید و شکر خدا را بجای آورید، اگر او را عبادت می‌کنید.
یا ایّها النّاس کلوا ممّا فی الارض حلالاً طیِّباً و لا تتّبعوا خطوات الشَّیطان انَّه لکم عدو مبین.[۲۵۵]
ای مردم، از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید، قدم جای قدمهای شیطان مگذارید، همانا او دشمن آشکار شماست.
کلوا و اشربوا و لا تسرفوا انَّه لا یحب المسرفین.[۲۵۶]
بخورید و بیاشامید، و از اسراف در خوردن و آشامیدن بپرهیزید، همانا خداوند اهل اسراف را دوست ندارد.
در این دستورات مسئله پاکیزه بودن، حلال بودن، و دوری از اسراف مطرح است.
تهیه کردن حلال، رعایت پاکیزه بودن غذا، واجب، و اسراف در مصرف حرام است.
بی توجهی به حلال، خوردن مواد حرام و خبیث و نجس و غیرپاکیزه، افتادن در دایره اسراف، همه و همه خلاف حق، و ستم بر خویش و دیگران، و بدون تردید موجب عذاب و عقاب الهی است.
بر مرد خانه لازم است با تعالیم عالیه اسلام در این زمینه آشنا شود، و آن را به خانه منتقل نماید، تا محیط خانه و خانواده پاک بماند، و اهل آن خانه بتوانند طریق رشد و کمال را طی کنند، و برای خود و دیگران منابعی از خیر و نیکی
باشند.
زیان پر خوری
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
کَثْرَةُ الاَْکْلِ وَ النَّوْمِ یُفْسِدانِ النَّفْسَ، وَ یَجْلِبانِ الْمَضَرَّةَ.[۲۵۷]
پرخوری، و زیاده روی در خواب وجود انسان را فاسد می‌کنند، و کشاننده ضرر و زیان به سوی آدمی هستند.
و نیز فرمود :
مَنْ کَثُرَ اَکْلُهُ قَلَّتْ صِحَّتُهُ، وَ ثَقُلَتْ عَلی نَفْسِهِ مُؤْنَتُهُ.[۲۵۸]
سلامت پرخور اندک، و مخارجش سنگین و طاقت فرساست.
و فرمود :
کَثْرَةُ الاَْکْلِ مِنَ الشَّرَهِ و الشَّرَهُ مِنَ الْعُیُوبِ.[۲۵۹]
پرخوری از میل و اشتهای غیرطبیعی است، و اینگونه اشتها از عیوب و نوعی بیماری است.
امام ششم (علیه السلام) فرمود :
لَیْسَ شَیْئٌ اَضَرَّ لِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ کَثْرَةِ الاَْکْلِ، وَ هِیَ مُورِثَةٌ شَیْئَیْنِ. قَسْوَةَ الْقَلْبِ، وَ هَیَجانَ الشَّهْوَةِ.[۲۶۰]
چیزی برای قلب مؤمن زیانبارتر از پرخوری نیست، پرخوری موجب دو چیز است : سنگدلی، هیجان شهوت.
حضرت حق به بنی اسرائیل فرمود :
لا تُکْثِرُوا الاَْکْلَ فَإِنَّهُ مَنْ اَکْثَرَ الاَْکْلَ اَکْثَرَ النَّوْمَ، وَ مَنْ اَکْثَرَ النَّوْمَ اَقَلَّ الصَّلاةَ، وَ مَنْ اَقَلَّ الصَّلاةَ کُتِبَ مِنَ الْغافِلینَ[۲۶۱]
پرخوری نکنید، همانا هر کس پرخوری کند، پرخواب می‌شود، و هر کس پرخواب شود، نمازش را کم می‌کند، و هر که نمازش را کم کند، از غافلین نوشته می‌شود.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
اِیّاکُمْ وَ الْبِطْنَةَ، فَإِنَّها مَفْسَدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مَوْرِثَةٌ لِلسَّقَمِ، وَ مَکْسَلَةٌ عَنِ الْعِبادَةِ.[۲۶۲]
از پرخوری حذر کنید، همانا فاسد کننده بدن، و مورث بیماری، و موجب کسالت در عبادت است.
و نیز فرمود :
لَیْسَ شَیْءٌ اَبْغَضَ اِلَی اللّهِ مِنْ بَطْنِ مَلاْنَ.[۲۶۳]
چیزی نزد خداوند مبغوض تر از شکم پر نیست.
موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود :
لَوْ اَنَّ النّاسَ قَصَدُوا فِی الطَّعْمِ لاَ عْتَدَلَتْ اَبْدانُهُمْ.[۲۶۴]
اگر تمام مردم میانه روی در خوراک را رعایت کنند، بدنهای آنان در چهارچوب اعتدال قرار می‌گیرد.
رسول حق در مسئله خورد و خوراک دستور عجیبی دارند، که باید گفت از عجایب دستورات آن حضرت، و ریشه علم طب است :
کُلْ وَ اَنْتَ تَشْتَهی، وَ اَمْسِکْ وَ اَنْتَ تَشْتَهی.[۲۶۵]
زمانی که میل به غذا داری غذا بخور، و در حالی که هنوز میل و اشتها داری از خوردن دست بردار.
غذا روی غذا قطعاً برای دستگاه گوارش زیانبار، و برای سلامت بدن تهدید جدّی است، به وقت گرسنگی کامل غذا خوردن، و به وقت سیر نشدن کامل دست از غذا کشیدن عالی‌ترین عامل برای حفظ سلامت و نشاط بدن، و تداوم عمر، و چابک و چالاک بودن است.
داستانی آموزنده
مشهور است یکی از امراء بزرگ، طبیب حاذقی را به مدینه فرستاد، تا مردم را مجانی معالجه کند، مدتی در مدینه ماند، ولی بسیار کم به او مراجعه شد، یا مراجعه کننده نداشت، از این مسئله شگفت زده شد، خدمت رسول خدا شکایت برد، حضرت فرمود وضع این شهر همین است، زیرا من به مردم گفته‌ام، تا به طور کامل میل به غذا ندارید نخورید، و تا به طور کامل سیر نشدید از غذا دست بردارید، عرضه داشت شما تمام قوانین طب و بهداشت را در همین یک دستور بیان کرده‌اید، به این خاطر مردم این شهر به سادگی مریض نمی‌شوند!
علی (علیه السلام) دستور بسیار مهمی برای شروع غذا دارند، می‌فرماید :
اِبْدَأُوا بِالْمِلْحِ فی اَوَّلِ طَعامِکُمْ، فَلَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِی الْمِلْحِ
لاَخْتارُوهُ عَلَی التِّرْیاقِ الْمُجَرَّبِ.[۲۶۶]
غذا را با چشیدن نمک شروع کنید، اگر مردم منفعت این کار را می‌دانستند، آن را بر داروی تجربه شده اختیار می‌کردند.
رسول حق از خوردن غذای داغ منع فرمودند، اعلام داشتند خداوند برکت را در غذائی که حرارت و داغی آن نشسته قرار داده است، و نیز از فوت کردن به غذا برای نشاندن حرارتش نهی نموده.[۲۶۷]
از اینکه انسان غذا بخورد، و جانداری در آنجا حضور داشته باشد، و انسان به او بی توجهی کند شدیداً منع شده.
نجیح می‌گوید حضرت مجتبی (علیه السلام) را دیدم در حال غذا خوردن است و سگی پیش روی آن حضرت قرار دارد، یک لقمه خودشان می‌خورند، و یک لقمه برای سگ قرار می‌دهند، عرضه داشتم چرا این حیوان را از کنار سفره خود نمی‌رانید، فرمود بگذار، همانا از خداوند حیا می‌کنم، که صاحب جانی در حالت خوردن مرا بنگرد، و من نسبت به او بی تفاوت باشم![۲۶۸]
آری باید خورد و باید خوراند، که خوردن لازمه بدن، و خوراندن، تجلی اخلاق و کرامت، و رفع مشکل نیازمندان، و موجب ثواب و مغفرت، و لطف و رحمت حق است.
سخت گیری در این زمینه به اهل و عیال و به ارحام و به مردم عملی دور از انصاف و همرنگی با شیطان است.
حضرت مجتبی (علیه السلام) فرمود در غذا و غذاخوری دوازده خصلت است که بر هر مسلمانی شناخت آن واجب است : شناخت نعمت و خالق نعمت، رضا به قضای حق در امر روزی، گفتن بسم اللّه در ابتدای غذا، شکر نعمت پس از پایان غذا، وضو قبل از خوردن، نشستن به طرف دست چپ، خوردن با سه انگشت، لیسیدن انگشتان، خوردن از آنچه در سفره پهلوی انسان است، کوچک گرفتن لقمه، خوب جویدن، و کمتر نظر انداختن به آنان که دور سفره نشسته‌اند.[۲۶۹]
حضرت رضا (علیه السلام) سفارش فرموده‌اند غذای خود را در شب مختصر کنید، زیرا به شایستگی و لاغری شما کمک می‌کند.[۲۷۰]
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
هر کس تسبیح و تمجیدش در پیشگاه حق زیاد، و خوراک و نوشیدنی و خوابش کم باشد، مورد اشتیاق ملائکه الهی است.[۲۷۱]
و نیز فرمود : در لباس و خوراک و نوشیدنی انصاف را نسبت به بدن و شکم مراعات کنید، همانا این رعایت جزئی از نبوت است.[۲۷۲]
علی (علیه السلام) فرمود :
قِلَّةُ الْغِذاءِ کَرَمُ النَّفْسِ وَ اَدْوَمُ لِلصِّحَّةِ.[۲۷۳]
کم خوری بزرگواری وجود، و برای سلامت بدن پردوام تر است.
و نیز فرمود :
اِذا اَرادَ اللّهُ سُبْحانَهُ صَلاحَ عَبْدِهِ، اَلْهَمَهُ قِلَّةَ الْکَلامِ وَ قِلَّةَ الطَّعامِ، وَ قِلَّةَ الْمَنامِ.[۲۷۴]
چون حضرت حق صلاح بنده اش را بخواهد، کم حرفی، و کم خوری، و کم خوابی را به او الهام می‌نماید.
مسائل مهم دیگری که به طور جدی و قطعی باید در درجه اوّل سرپرست خانه و سپس اهل خانه رعایت کنند، پرهیز از موادّ دودی از قبیل سیگار، قلیان، و مواد مخدر است.
مواد دودی به هر نوعش به نظر بعضی از فقهای شیعه حرام شرعی است، زیرا به تدریج بنیان سلامت را تهدید، و گاهی منجر به مفاسد اخلاقی و اجتماعی می‌شود.
دیگر چیزی که اسلام نسبت به آن نهی اکید فرموده اشتراک در شانه، حوله، و مسواک و سایر وسائلی است که معمولاً جنبه شخصی دارد.
امید است این مسائل از جانب تمام خانواده‌ها و بخصوص سرپرستان خانواده، جهت حفظ سلامت جسم، و اخلاق و روان همه رعایت شود، که رعایت این دستورات چون دستورات دینی است عبادت، و سرپیچی از آن معصیت و موجب عتاب و عقاب حق است.

( قال رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) علیکم بحسن الخـلق فـان حسـن الخـلق فـی الجـنة لا مـحالة ، و ایاکـم و سوء الخلق فان سوء الخلق فـی النـار لا مـحالة )
[۲۷۵]
۱۲ اخلاق اسلامی در نظام خانواده
ارزش اخلاق حسنه
زن و شوهر به خاطر خود و سعادت فرزندانشان، لازم است یک سلسله مسائل اخلاقی را، که قرآن مجید و روایات بر آن تأکید فراوان دارند رعایت نمایند.
رعایت اخلاق حسنه، و خودداری از زشتی‌های اخلاق کار طاقت فرسائی نیست.
بکارگیری واقعیات اخلاقی، و پرهیز از پلیدیهای اخلاقی در مدتی اندک، ریاضت قابل تحمّلی است، که ره سپردن در این راه الهی را بر انسان آسان، و پیوند زناشوئی را محکم، و محبت به یکدیگر را استوارتر، و درسی عملی برای دیگران بخصوص فرزندان خانواده است.
اجرای حقایق اخلاقی نسبت به یکدیگر، فضائی از صفا و صمیمیت، پاکی و سلامت، راحت و امنیت، عشق و محبت بوجود می‌آورد و زندگی را در تمام شئون، بر زن و شوهر از عسل شیرین تر می‌کند.
در رابطه با آراسته بودن به حسنات اخلاقی، و بکارگیری آن، قرآن مجید در آیات متعددی پیامبر بزرگوار را ستوده :
فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لا نفضّوا من حولک . . .[۲۷۶]
جلوه رحمت خداست که بر مردم، نرمخو و مهربانی، اگر تندخوی و سخت دل بودی، مردم از حول محور وجود تو پراکنده می‌شدند.
و انَّک لعلی خلق عظیم.[۲۷۷]
و همانا تو آراسته به خلق عظیم و بزرگی هستی.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
اَلاِْسْلامُ حُسْنُ الْخُلُقِ.[۲۷۸]
اسلام اخلاق نیک است.
حضرت مجتبی (علیه السلام) فرمود :
اِنَّ اَحْسَنَ الْحَسَنِ، اَلْخُلُقُ الْحَسَنُ.[۲۷۹]
خوبترین خوبیها، اخلاق نیک است.
رسول الهی (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
حُسْنُ الْخُلُقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.[۲۸۰]
اخلاق نیک خیر دنیا و آخرت را به همراه دارد.
علی (علیه السلام) فرمود :
حُسْنُ الْخُلُقِ رَأْسُ کُلِّ بِرٍّ.[۲۸۱]
اخلاق نیک سر همه خوبیهاست.
امام ششم (علیه السلام) فرمود :
لا عَیْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ.[۲۸۲]
زندگی و عیشی گواراتر از اخلاق نیک نیست.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
مَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ بَلَّغَهُ اللّهُ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ.[۲۸۳]
کسی که اخلاقش نیکوست، خداوند او را به پایه روزه دار، و قائم به عبادت در تاریکی شب می‌رساند.
و نیز آن حضرت فرمود :
اَوَّلَ مایُوضَعُ فی میزانِ الْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیامَةِ حُسْنُ خُلُقِهِ.[۲۸۴]
اول چیزی که در قیامت در ترازوی عبد می‌گذارند، اخلاق نیک اوست.
و آن حضرت فرمود :
اِنَّ اَحَبَّکُمْ اِلَیَّ وَ اَقْرَبَکُمْ مِنّی یَوْمَ الْقِیامَةِ مَجْلِساً اَحْسَنُکُمْ اَخْلاقاً وَ اَشَدُّکُمْ تَواضُعاً.[۲۸۵]
محبوبترین شما نزد من، و نزدیکترینتان به من در قیامت، خوش خلق‌ترین شما، و آن کسی است که دارای شدیدترین تواضع باشد.
رسول حق به امیرالمؤمنین فرمود : ترا به شبیه ترینتان به اخلاق خودم خبر دهم؟ عرضه داشت آری ; فرمود :
اَحْسَنُکُمْ خُلُقاً، اَعْظَمُکُمْ حِلْماً، وَ اَبَرُّکُمْ بِقَرابَتِهِ، وَ اَشَدُّکُمْ مِنْ نَفْسِهِ اِنْصافاً.[۲۸۶]
خوش خلق‌ترین شما، بردبارترین شما، نیکوکارترینتان به نزدیکانش، و شدیدترین شما در انصاف دهی به دیگران از جانب خودش.
مکارم اخلاق و حسن خلق آنچنان باارزش و والاست که رسول باکرامت اسلام آن را علّت بعثت خود اعلام فرموده :
اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَْخْلاقِ.[۲۸۷]
این است و جز این نیست که مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را کامل کنم.
اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ حُسْنَ الاَْخْلاقِ.[۲۸۸]
مبعوث شدم تا حسن خلق را کامل نمایم.
مکارم و حسنات اخلاقی شعاع صفات حق، و حالات انبیاء و امامان معصوم (علیهم السلام) ، و موجب خیر و برکت برای دارنده آن است.
سیئآت اخلاقی، حالاتی ابلیسی و شیطانی، و علت تلخی زندگی و به هم خوردن عیش و عشرت، و باعث ناامنی و تفرقه و جدائی و نفرت مردم از یکدیگر و خرابی دنیا و آخرت است.
من به آنچه رعایتش در خانه از جانب زن و شوهر لازم است، و موجب استحکام زندگی، و تداوم صفا و صمیمیت است در حدی که لازم باشد اشاره می‌کنم، و از حضرت حق می‌خواهم که همه ما را به حسنات اخلاقی آراسته، و از سیئات اخلاقی دور بدارد.
محبت و اعلام آن
اصل محبت و علاقه و عشق را، حضرت حق در قلب زن و شوهر نسبت به یکدیگر قرار داد، و آن را از نشانه‌های وجود خود دانست، و این حقیقت نمایشگر عظمت و بزرگی مسئله محبت زن و مرد، بخصوص عشق و علاقه مرد به زن است.
و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودَّة و رحمة انَّ فی ذلک لآیات لقوم یتفکّرون.[۲۸۹]
از نشانه‌های وجود خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید، تا در کنار آنها بیاسائید، و بین زن و مرد دوستی و مهربانی برقرار کرد، در این برنامه نشانه هائی برای مردم اندیشمند است.
این محبت و عشق و علاقه در ابتدای ازدواج، و حتی قبل از عقد، شکوفا می‌شود، و به نهایت می‌رسد، بر مرد و زن است، که این نعمت باطنی، و این حالت عالی قلبی که موجب خوشی در زندگی و عیش و عشرت، و صفا و پاکی است، به توسط جانبداری از هم، و گذشت و عفو، و خوش اخلاقی و تعاون، و توقع به اندازه از یکدیگر، و حفظ شخصیت و شئون طرفین، و پرهیز از بگو و مگوهای بی قدر و قیمت حفظ کنند، و از عللی که باعث ضربه خوردن به عشق و محبت است بپرهیزند، که حفظ بنای عشق عبادت، و خراب کردن خانه محبت بدون تردید گناه و معصیت و موجب عقاب الهی در قیامت، و باعث عذاب در زندگی دنیائی است.
حضرت صادق (علیه السلام) برای کسی که هنر جلب محبت دیگران را نسبت به خود دارد دعا کرده :
رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اِجْتَرَّ مَوَدَّةَ النّاسِ اِلی نَفْسِهِ . . .[۲۹۰]
خداوند رحمت کند انسانی که دوستی مردم را به جانب خود جلب می‌کند.
تبدیل محبّت وعشق وعلاقه به کینه ونفرت وبغض ودشمنی در صورتی که ملاک عقلی و شرعی در کار نباشد، تبدیل نعمت حق به ناسپاسی است، و حفظ محبت و اعمال و سرایت دادن آن به یکدیگر سبب خوشحالی در دنیاو آخرت است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
وَیْلٌ لِمَنْ یُبَدِّلُ نِعْمَةَ اللّهِ کُفْراً، طُوبی لِلْمُتَحابّینَ فِی اللّهِ[۲۹۱]
وای بر کسی که نعمت خدا را به ناسپاسی تبدیل کند، و خوشبختی و نیکی باد بر آنان که فی اللّه نسبت به یکدیگر محبت می‌کنند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
اَفْضَلُ النّاسِ مِنَّةً مَنْ بَدَأَ بِالْمَوَدَّةِ.[۲۹۲]
برترین مردم از نظر احسان و نیکی، کسی است که به دوستی و محبت نسبت به طرف خود پیشی گیرد.
انسان دستور دارد به همه کسانی که مستحق عشق و دوستی و محبت و
علاقه‌اند محبت داشته باشد چه رسد به نزدیک‌ترین افراد خودش که همسر و فرزندان او هستند.
در حدیث قدسی آمده :
اَلْخَلْقُ عِیالی فَاَحَبُّهُمْ اِلَیَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَاَسْعاهُمْ فی حَوائِجِهِمْ.[۲۹۳]
آفریده‌ها عیال من هستند، محبوبترین آنها نزد من، مهربانترین ایشان به آفریده من است، و آنکه در راه برطرف کردن نیازشان سعی و کوشش بیشتری دارد.
بر اساس مطالب گذشته، محبت در قلب زن نسبت به مرد، و عشق در قلب مرد نسبت به زن از نشانه‌های وجود خدا، و از نعمت‌های خاص حضرت حق است، و بهترین علت برای برپائی عیش سالم و تداوم زندگی، و ظهور صفا و صمیمیت در صحنه حیات است، روی این حساب حفظ و ازدیاد آن لازم، و دوری از علل نابودی آن واجب است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِیاءِ حُبُّ النِّساءِ.[۲۹۴]
محبت زنان از اخلاق انبیاء خداوند است.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنی فِی الصَّلاةِ، وَ لَذَّتی فِی الدُّنْیَا النِّساءُ، وَ رَیْحانَتی اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ[۲۹۵]
نور چشمم در نماز، و لذت و خوشیم در دنیا زنان، و گل خوشبویم حسن و حسین است.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود : مردم لذّتی در دنیا و آخرت بیش از لذّت از زن نمی‌برند و این است قول حق .
زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنین . . .[۲۹۶]
سپس فرمود :
اهل بهشت به چیزی از بهشت لذیذتر از نکاح لذت نمی‌برند نه از خوراکی
و نه از آشامیدنی.[۲۹۷]
رسول اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ اِنّی اُحِبُّکِ لا یَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَداً.[۲۹۸]
گفتار مرد به همسرش : همانا من ترا دوست دارم، هرگز از قلبش محو نمی‌گردد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اَلْعَبْدُ کُلَّما ازْدادَ لِلنِّساءِ حُبّاً اِزْدادَ فِی الاْیمانِ فَضْلاً.[۲۹۹]
هر چه محبت همسر در قلب شوهرش زیادتر شود، ایمانش زیادتر می‌شود.
البته باید به این حقیقت توجه کرد، که عشق و محبت به زن جنبه افراط، به خود نگیرد، که محبّت در حدّ افراط انسان را از پیمودن راه حق، و انجام عمل صالح، و خیرات و مبرّات باز می‌دارد، بخصوص اگر زن از طریق عشق مرد به خودش بخواهد بر مرد حکومت کند، و خواسته‌های اضافی خود را بر مرد تحمیل نماید.
علاقه و محبت به زن و به هر چیزی باید تابع ایمان انسان به حضرت حق و روز قیامت باشد، و مانع حرکت انسان به سوی کمالات، و انجام اعمال صالحه نشود.
اگر محبت به زن بخواهد بستری برای معصیت و گناه، و اسراف و تبذیر، یا بخل و امساک، یا خودداری از انجام فرائض حق گردد، باید تعدیل شود، که اینگونه محبت، آمیخته با حالت شیطانی، و بدور از رضا و خوشنودی حق است.
کم توقعی
هر مرد و زنی از نظر جسمی و روحی دارای قوت و قدرتی مخصوص به خود است، درک این قدرت و قوت، بستگی به مدتی معاشرت و برخورد طبیعی و اخلاقی دارد.
زن و شوهر پس از مدتی اندک، یکدیگر را تا اندازه‌ای درک می‌کنند، و به موقف بدنی و موقعیت روحی همدیگر آشنا می‌شوند.
زن و شوهر باید به این حقیقت الهیه توجه داشته باشند، که حضرت حق، در مسئله بسیار مهم ارائه تکلیف به انسان، دو واقعیت را منظور فرموده :
آنچه را که مقدور انسان نبوده، و از تحمل و طاقتش بیرون بوده به انسان
تکلیف ننموده، ثانیاً تکـالیف و مسئولیت‌های شرعـی و اخلاقـی را با ملاحظه وسع، که به فرموده محققین مرحله‌ای کمتر از دایره قدرت است بر دوش انسـان قرار داده.
این نیست مگر جلوه رحمت و لطف و عنایت او بر بندگان، و همه انسانها تا روز قیامت.
در سوره بقره آیه ۲۳۳ و ۲۸۶ و انعام آیه ۱۵۲ و اعراف آیه ۴۲ و مؤمنون آیه ۶۲ به این حقیقت اشاره فرمود :
لاَ تُکَلِّفُ نَفْسٌ اِلاّ وُسْعَها.
هیچ کس را تکلیف جز به اندازه وسع نکنند.
لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها.
خداوند احدی را جز به اندازه سعه وجودیش تکلیف ننماید.
روی این حساب زن و شوهر، باید در مسئله درخواستها و توقعاتشان از یکدیگر، این اخلاق کریمانه، و صفت رحیمیه حضرت حق را سرمشق و الگوی خود قرار دهند.
اوّلاً خارج از قدرت و طاقت چه در امور مادی، چه در امور معنوی از یکدیگر چیزی نخواهند، که تحمیل خواسته، بیرون از حدّ قدرت، و درخواست کاری غیر قابل تحمل ظلم است، و ظلم ظلمت روحی، و موجب عقاب الهی است.
ثانیاً قدرت و توان یکدیگر را در خواسته‌ها ملاحظه ننمایند، بلکه توقعات، و خواسته‌های خود را به اندازه وسع و طاقت موجود قرار داده، و تکالیف طبیعی و روزمره را در حدی به یکدیگر ارائه دهند، و از هم بخواهند، که به شیرینی، و با شوق و اشتیاق انجام بگیرد.
اگر بتوانند، که می‌توانند از یکدیگر کم توقع باشند، که کم توقعی اخلاق حق، و خوی انبیاء و امامان، و از ویژگیهای اولیاء الهی است.
پُرتوقعی گاهی همان ارائه تکلیف بیش از حد طاقت است، و بدون شک وقتی خواسته پرتوقع از طرف همسر تحقق پیدا نکند، موجب کدورت، و رنجش دل، و در نهایت کینه و نفرت، و در نتیجه تلخ شدن زندگی، و خرابی ساختمان صفا و صمیمیت، و عشق و محبت است.
پُرتوقعی صفتی ناپسند، و محصول کبر و غرور، و یک بیماری روحی و روانی، و برنامه‌ای خارج از محدوده انسانیت، و خصیصه‌ای زشت است.
کم توقعی محصول وقار و ادب، و نتیجه معرفت و کرامت، و میوه شیرین فروتنی و تواضع است.
اگر بخواهید زندگی شیرین تر از عسل گردد، و هیچ گاه اختلاف مورد توجهی پیش نیاید، و همسر شما دچار رنجش نگردد، و تحقیر شخصیت نشود، و این رنجش و تلخی به اطرافیان سرایت نکند، در تمام امور زندگی نسبت به یکدیگر کم توقع باشید، و بدانید کم توقعی چون جلوه رحمت حق در زندگی است، موجب جلب خوشنودی و رضایت حق نسبت به شما می‌شود.
در هر صورتی زن و شوهر باید نرمخو، باصفا، منبع عشق و محبت، و نسبت به یکدیگر امور زندگی را آسان بگیرند، که این آسان گرفتن بابی از ابواب معروف است، و آنان که اهل معروف، و پاک و پاکیزه از منکرات روحی و اخلاقی هستند، مورد توجه حق، و مستحق اجر و جزای جمیل از جانب پروردگارند.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
اَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ الْمَعْرُوفُ وَ اَهْلُهُ وَ اَوَّلُ مَنْ یَرِدُ عَلَیَّ الْحَوْضَ.[۳۰۰]
معروف و اهـلش اول وارد بهشت و اوّل وارد بر من در کـنار حـوض کوثـر هستند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اِنَّ لِلْجَنَّةِ باباً یُقالُ لَهُ : اَلْمَعْرُوفُ، لا یَدْخُلُهُ إِلاّ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ، وَ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِی الدُّنْیا هُمْ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِی الاْخَرَةِ.[۳۰۱]
برای بهشت دری هست به نام معروف، از آن در جز اهل معروف وارد نمی‌شوند، و اهل معروف در دنیا، اهل معروف در آخرتند.
رسول خدا فرمود :
کُلُّ مَعْرُوف صَدَقَةٌ . . .[۳۰۲]
هر معروفی صدقه است.
قرآن مجید مزد هر معروف و انجام هر حسنه‌ای را ده برابر اعلام نموده است :
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها.[۳۰۳]
کم توقعی نوعی معروف، حسنه‌ای از حسنات روحی، و صدقه‌ای از صدقات اسلامی، و دارای ده برابر مزد است، چرا زن و شوهر در این تجارت پرسود شرکت نکنند، و تا پایان عمر خود، از این حقیقت الهیه بهره مند نگردند، که ممنوع نمودن خویش از عنایت حق و رحمت دوست ظلمی سنگین و گناهی بزرگ و خسارتی غیرقابل جبران است.
گذشت و عفو
زن و شوهر ممکن است گاهی نسبت به یکدیگر مرتکب خطا و اشتباه شوند، زن امکان دارد در مسئله خانه داری، پخت و پز، توجه به فرزندان، رعایت حق شوهر دچار خطا گردد، مرد نیز ممکن است در رفتار و کردار، اخلاق و روش، کارگردانی نسبت به منزل، قضاوت در حق زن دچار اشتباه شود، اشتباه و خطائی که از هر دو طرف قابل گذشت و اغماض و عفو است، که جای گذشت و عفو هم در همین مورد است، در مواردی که زندگی مسیر طبیعی خودش را طی می‌کند، موردی برای عفو وجود ندارد، بر مرد لازم اخلاقی و شرعی است که از همسر خود در موارد لازم گذشت کند، بر زن هم لازم اخلاقی و شرعی است که از شوهر خود عفو کند، در این زمینه کبر و سخت گیری و خودپسندی و بی توجهی به شخصیت طرف، و روی گردانی از دستورات حق و انبیا و ائمه در مسئله گذشت و عفو امری ناپسند، و در بعضی از موارد حرام و موجب عقاب الهی است.
عفو و گذشت از موارد احسان، و آراسته به احسان به فرموده قرآن محبوب خدا است :
و العافین عن النّاس و الله یحبّ المحسنین.[۳۰۴]
عفو وگذشت به اندازه‌ای مهم است که قرآن مجید اجر عفوکننده را بر خدا می‌داند :
فمن عفا و اصلح فاجره علی اللّه[۳۰۵]
کسی که گذشت کند و اصلاح نماید، اجرش بر خداست.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
ثَلاثٌ مِنْ مَکارِمِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ : تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَکَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ، وَ تَحْلُمُ اِذا جُهِلَ عَلَیْکَ.[۳۰۶]
سه چیز از مکرمت‌های دنیا و آخرت است : گذشت از کسی که بر تو ستم کرده، صله رحم با رحمی که با تو بریده، بردباری نسبت به آنکه در حق تو به نادانی رفتار کرده.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
اِنَّ اللّهَ عَفُوٌ یُحِبُّ الْعَفْوَ.[۳۰۷]
همانا خدا گذشت کننده است و گذشت را دوست دارد.
و نیز فرمود :
مَنْ اَقالَ مُسْلِماً عَثْرَتَهُ اَقالَ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.[۳۰۸]
کسـی که از لغـزش مسـلمانی بگـذرد، خـداوند در قـیامت از لـغزش او
خواهد گذشت.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اِنّا اَهْلُ بَیْت مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا.[۳۰۹]
ما اهل بیتی هستیم که جوانمردی ما، گذشت از کسـی است که بـر مـا سـتم روا داشته.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
تَجاوَزُوا عَنْ ذُنُوبِ النّاسِ یَدْفَعِ اللّهُ عَنْکُمْ بِذلِکَ عَذابَ النّارِ.[۳۱۰]
از خطاهای مردم گذشت کنید، خداوند به این خاطر عـذاب جهنم را از شـما دفع می‌کند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
قِلَّةُ الْعَفْوِ اَقْبَحُ الْعُیُوبِ، وَ التَّسَرُّعُ اِلَی الاِْنْتِقامِ اَعْظَمُ الذُّنُوبِ.[۳۱۱]
کم گذشتی زشت‌ترین عیب، و عجله در انتقام از بزرگترین گناهان است.
و آن حضرت فرمود :
شَرُّ النّاسِ مَنْ لا یَعْفُو عَنِ الزَّلَّةِ وَ لا یَسْتُرُ الْعَوْرَةَ.[۳۱۲]
بدترین مردم کسی است که از لغزش طرف خود گذشت نکند، و عیب را نپوشاند.
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید :
عَفْواً مِنْ غَیْرِ عُقُوبَة، وَ لا تَعْنیف، وَ لا عَتَب.[۳۱۳]
عفو باید بدون جریمه و خشونت و نکوهش و سرزنش انجام بگیرد.
بر اساس آیات قرآن و روایات : عفو محبوب خدا، اجر عفوکننده بر خدا، از مکارم دنیا و آخرت، موجب نجات از جهنم، و همرنگی با اهل بیت، و کم گذشتی نشان بیماری و عیب باطن، و شرارت نفس انسان است.
چرا زن و مرد در زندگی خود، به هنگام پیش آمدن خطا از یکدیگر گذشت نکنند، تا محبوب خدا شده، از اجر الهی بهره مند گشته، و منبع مکارم دنیا و آخرت شناخته شوند، و با امامان معصوم همرنگی نشان داده، و جزء آنان محسوب گردند، این همه محصول یک تجارت الهی و معنوی است که از دست دادنش عاقلانه نیست، و آراسته شدن به آن کاری سهل و آسان، و عملی ساده و بی زحمت است.
مرد و زن اگر به وقت خطا عفو و گذشت را شیوه خود کنند، و این حقیقت عرشی را مدتی کوتاه به تمرین بگذارند، در آنان قوّت می‌گیرد، و پس از اندک زمانی به این صفت ملکوتی آراسته می‌شوند.
تغافل یا خود به فراموشی زدن
از صفات بسیار پسندیده و والا و باارزش، که آراسته به آن در میان مردم بسیار کم است تغافل می‌باشد.
دیدن خطا و تقصیر، مشاهده عیب و نقص، و خود را به فراموشی زدن، به شکلی که طرف مقابل یقین کند، انسان از مسئله به هیچ عنوان مطلع و آگاه نشد، از عالیترین حالات روحی و پرقیمت‌ترین صفات انسانی است.
این نهایت مکرمت و بزرگواری و شخصیت است که مرد از زن خود خطائی ببیند، و زن از شوهر خود اشتباهی ملاحظه کند، و خود را در کمال جوانمردی و آقائی و کرامت، عمداً به فراموشی بزند، و این به فراموشی زدن را در تمام پیش آمدهای آینده حفظ کند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
اِنَّ الْعاقِلَ نِصْفُهُ اِحْتِمالٌ، وَ نِصْفُهُ تَغافُلٌ.[۳۱۴]
نیمی از وجود عاقل و خردمند تحمل و صبر و بردباری، و نیم دیگرش خود به فراموشی زدن است.
و فرمود :
اَشْرَفُ اَخْلاقِ الْکَریمِ کَثْرَةُ تَغافُلِهِ عَمّا یَعْلَمُ.[۳۱۵]
شریفترین اخلاق انسان باکرامت، کثرت تغافل او از چیزی است که می‌داند.
و نیز آن حضرت فرمود :
لا عَقْلَ کَالتَّجاهُلِ، لا حِلْمَ کَالتَّغافُلِ.[۳۱۶]
تدبیری مانند خود را به بیخبری زدن، و حلمی همچون خود را به فراموشی زدن نیست.
ذره بینی، ذره به حساب آوردن، توقع عصمت همه جانبه داشتن، بی گذشتی، به رخ کشیدن خطا، و به قول معروف متّه در خشخاش گذاشتن همه و همه خلاف اخلاق، و به قول امیرالمؤمنین (علیه السلام) باعث ناگواری زندگی است.[۳۱۷]
عفو و گذشت، و از آن بالاتر تغافل و خود را به فراموشی زدن، برای زن و شوهر امری لازم و واجب است، و با این گونه صفات پسندیده، و اخلاق حمیده عیش و زندگی همراه با لذت و خوشی برقرار، و اعصاب در آرامش کامل، و جسم و جان در مصونیت همه جانبه در مقابل هجوم بسیاری از امراض و بیماریهاست.
عفو و گذشت و تجاهل و تغافل میوه شیرین فروخوردن خشم و به فرموده قرآن مجید کظم غیظ، و دوری از خشم و غضب و فرار از عصبانیت و از کوره در رفتن است.
خشم و غضب و ممارات و لجبازی، و بگو و مگو کردن طولانی و بیجا، مورد نفرت حق، و نشانه‌ای از شعله‌های جهنم، و صفتی ناپسند، و خوئی ددمنشانه، و موجبی برای در هم ریختن بنای زندگی و در نهایت علّت طلاق و جدائی، و غرق شدن در منجلاب بسیاری از معاصی و گناهان، و آلوده شدن به هر شرّ و شرارت است.
در زشتی بگو مگو کردن، و لجبازی با یکدیگر در روایت بسیار مهمی آمده : مردی به حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) با لحنی زننده گفت : بیا بنشین تا در مسئله دین با هم مناظره و مجادله کنیم، حضرت فرمود : ای مرد، من نسبت به دینم آگاهم، و هدایت حق برای من، مانند روز روشن و معلوم است، تو اگر در این زمینه دچار جهلی برو و جهل خود را علاج کن.
مالی وَ لِلْمُماراةِ.
مرا چه نسبت با بگو مگو کردن و جدال و جار و جنجال، که این نیست مگر وسوسه شیطان[۳۰۷]، برای انداختن انسان در گناه و معصیت!!
بگو و مگو و جدال و دعوای لفظی اگر برای اثبات حق باشد، و از مصادیق جدال احسن، بدون تردید مانعی ندارد، بلکه زمینه پیشرفت علم و دانش، و کشف حق و حقیقت است و امری عقلی و علمی و شرعی است، ولی اگر از باب لجبازی، و کوبیدن یکدیگر، و ضربه زدن به شخصیت، و به هم ریختن آرامش باشد، بدون شک حرام، و مرتکب آن عاصی و مستحق عقاب است.
حضرت رضا (علیه السلام) به عبدالعظیم حسنی فرمود :
دوستانم را از طرف من سلام برسان، و به آنان بگو، برای شیطان نسبت به وجود خود راهی قرار ندهید، آنان را به راستی در گفتار، و اداء امانت، و رعایت سکوت، و ترک مجادله و بگو مگو در آنچه که برای آنان سودی ندارد امر کن.[۳۱۸]

خشم و غضب
روایات و معارف اسلامی، به دنبال آیات قرآن، همگان را از خشم و غضب، و عصبانیت و از کوره در رفتن برحذر می‌دارند، و غضب را عاملی نابودکننده، نشانه سبک مغزی، علت هلاکت، و آتشی از سوی شیطان، و نوعی جنون و دیوانگی می‌دانند، و آن را منشأ تمام شرور معرفی می‌کنند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جملاتی حکیمانه به این معانی اشاره دارند :
اَلْغَضَبُ شَرٌّ اِنْ اَطْلَقْتَهُ دَمَّرَ.[۳۱۹]
خشم و عصبانیت شرّی است که اگر آن را در وجودت آزاد بگذاری نابودت
می‌کند.
اَلْغَضَبُ مَرْکَبُ الطَّیْشِ[۳۲۰]
خشم، مرکب سبک مغزان است.
اَلْغَضَبُ یُثیرُ کَوامِنَ الْحِقْدِ[۳۲۱]
خشم و غضب آتش پنهانی‌های کینه را شعلهور می‌سازد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلَّ شَرٍّ.[۳۲۲]
خشم کلید هر زیانی است.
آری خشمگین دچار هر نوع اشتباه می‌شود، به شخصیت طرف مقابل حمله می‌کند، به اعصاب و قلبش فشار وارد می‌آید، چهره اش سرخ و خونین رنگ می‌گردد، می‌زند، خراب می‌کند، آتش می‌زند، طلاق می‌دهد، ضربه وارد می‌نماید، خسارت به بار می‌آورد و . . .
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
الْغَضَبُ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطانِ.[۳۲۳]
خشم آتشی از شیطان است.
علی (علیه السلام) فرمود :
اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لاَِنَّ صاحِبَها یَنْدَمُ فَاِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکَمٌ.[۳۲۴]
خشم و غضب نوعی از دیوانگی است، همانا دارنده این حالت، پشیمان می‌شود، اگر نادم نشد دیوانگی او قوی و محکم است.
و آن حضرت فرمود :
اَلْغَضَبُ یُفْسِدُ الاَْلْبابَ وَ یُبْعِدُ مِنَ الصَّوابِ.[۳۲۵]
خشم فاسدکننده مغزها و دورکننده انسان از حق و درستی است.
و در حمله شدیدی به این حالت شیطانی فرمود :
لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یَمْلِکْ غَضَبَهُ.[۳۲۶]
آنکس که جلودار غضب و خشمش نباشد از ما نیست.
و فرمود :
مَنْ غَلَبَ عَلَیْهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَهُوَ فی حَیِّزِ الْبَهائِمِ.[۳۲۷]
کسی که خشم و شهوت بر او غلبه دارد در جرگه حیوانات است.
حضرت باقر (علیه السلام) در رابطه با فروخوردن خشم، و خودداری از عصبانیت فرمود:
مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلی اِمْضائِهِ حَشَا اللّهُ قَلْبَهُ اَمْناً وَ ایماناً یَوْمَ الْقِیامَةِ.[۳۲۸]
کسی که خشم خود را فرو خورد، در صورتی که قدرت خرج کردن آن را دارد، خداوند در قیامت قلبش را از آرامش و ایمان پر می‌کند.
علی (علیه السلام) فرمود :
مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ اللّهُ عَوْرَتَهُ[۳۲۹]
کسی که غضب خود را نگاهدارد، خداوند عیب او را می‌پوشاند.
به حارث همدانی یار وفادارش نوشت :
وَ اکْظِمِ الْغَیْظَ، وَ تَجاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدِرَةِ، وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ، وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ، تَکُنْ لَکَ الْعاقِبَةُ.[۳۳۰]
غیظ و غضب را فروخور، به وقت قدرت گذشت کن، به هنگام خشم بردبار باش، با داشتن تـوان و نـیرو بر خطاکار بپوشان، تا بـرای تو عاقبت بـخیری میّسر گردد.
در روایات زیادی در کتاب شریف کافی، وسائل، بحار الانوار آمده که مزد فروخوردن خشم نسبت به همگان، ایمن شدن از غضب حق در قیامت، و اتصال به رحمت حق در محشر است.
از حضرت مسیح علت غضب را پرسیدند فرمود :
اَلْکِبْرُ، وَ التَّجَبُّرُ، وَ مَحْقَرَةُ النّاسِ.
علت و ریشه و شروع غضب از سه چیز است : کبر و خود بزرگ بینی، خودخواهی، بی ارزش دانستن مردم.
در سفارشات رسول حق به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده :
لاَتَغْضَبْ، فَاِذا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ، وَ تَفَکَّرْ فی قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَی الْعِبادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ، وَ اِذا قیلَ لَکَ اِتَّقِ اللّهَ فَانْبُذْ غَضَبَکَ وَ راجِعْ حِلْمَکَ.
غضب مکن، چون غضب کردی بنشین، و در قدرت و تسلط حق نسبت به بندگان و بردباری آن وجود مقدس در برابر آنان فکر کن، و چون در حال غضب داشتنت به تو گفتند : از خدا پروا کن غضب را دور انداز، و به حلم و بردباری و عادی شدن حال برگرد.
فخر فروشی
از زشتی‌های اخلاق فخرفروشی به دیگران است، فخر فروشی در فرهنگ اسلام به عنوان گناه و معصیت شناخته شده، و آلوده به این حالت شیطانی مستوجب عقاب الهی است، مگر اینکه توبه کند و به ادب و وقار و خضوع و فروتنی بازگردد.
زن و شوهری که نسبت به یکدیگر تعهد شرعی و اخلاقی دارند، و با دیدن یکدیگر قبل از ازدواج مورد پسند هم واقع شدند، و با وضعی که از نظر خانواده و مال و جمال و قوم و قبیله هر یک داشتند و مورد قبول واقع شدند، و اکنون با یکدیگر زندگی می‌کنند، اگر موردی پیش آمد باید از به رخ کشیدن خانواده، و حسب و نسب و مال و ثروت و جوانی و زیبائی و علم و دانش، نسبت به یکدیگر سخت بپرهیزند، که فخرفروشی ایجاد آزار روحی و سوز درون می‌کند، و گاهی شرمندگی، و زمینه خشم و نفرت، و کینه و دشمنی و نشان دادن عکس العمل در طرف مقابل ببار می‌آورد، و چه بسا که به جنگ و دعوا، و کشمکش و نزاع و تفرقه و طلاق منجر شود، در این صورت بار سنگین این همه تبعات زشت فخرفروشی به گردن فخرفروش است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
لا حُمْقَ اَعْظَمُ مِنَ الْفَخْرِ[۳۳۱]
حماقتی بزرگ تر از فخرفروشی به دیگران نیست.
و در کلامی حکیمانه فرمود :
ضَعْ فَخْرَکَ، وَ احْطُطْ کِبْرَکَ، وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ[۳۳۲]
فخرفروشی را بگذار، و کبر را ترک کن، و بیاد قبرت باش.
آنقدر فخرفروشی زشت و ناباب است که حضرت سجاد در دعای نوزدهم صحیفه به پیشگاه حق عرضه می‌دارد :
وَاعْصِمْنی مِنَ الْفَخْرِ.
از اینکه نسبت به دیگران به وضع خود افتخار کنم مرا حفظ کن.
علی (علیه السلام) فرمود :
ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرَ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جیفَةٌ، لا یَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لا یَدْفَعُ حَتْفَهُ.[۳۳۳]
فرزند آدم را به فخر فروشی چه، ابتدای او نطفه و پایانش مرداری بدبو است، روزی او در اختیار دیگری است، و قدرت دفع مرگ خویش را ندارد.
کتاب خدا در آیات متعددی متذکر این معناست، که حضرت حق مردم متکبر و فخرفروش را دوست ندارد.
اِنَّ الله لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتال فَخُور.[۳۳۴]
در هر صورت زن و شوهر باید نسبت به یکدیگر از افتخار به خانواده، جمال، مال و منال، اندوخته و ثروت، علم و دانش، بپرهیزند که همه اینها از بین رفتنی است، و این اخلاق ابلیسی مایه درد سر و زحمت و رنجش خاطر، و موجب از بین رفتن عشق و علاقه، و باعث دعوا و نزاع، و افتادن از نظر رحمت حضرت حق است.
رفتار
حرکات زن و شوهر نسبت به یکدیگر باید محصول ادب و وقار، دوستی و رفاقت، تعاون و همکاری، عشق و علاقه، و تواضع و فروتنی باشد.
کردار زن و شوهر نسبت به هم باید بر اساس احترام متقابل، و ارج نهادن به شخصیت یکدیگر باشد.
مرد باید بداند زن از نظر خلقت و آفرینش ظریف، لطیف، کانون مهر و عاطفه، و منبع عشق و علاقه و حیا و شرم است، در رفتار با او لازم است تمام این خصوصیات را لحاظ کند.
زن باید بداند مرد از نظر خلقت موجودی است قوی، مقاوم، و دارای حالات و احوالاتی سنگین تر از زن، وخلاصه ساختمانی که قوام زندگی متکی بهوجوداوست.
الرّجال قوّامون علی النّساء بما فضّل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم[۳۳۵]
مردان قوام زندگی زنانند، به واسطه برتری، که خدا بعضی را بر بعض دیگر مقرّر داشته و به خاطر آنکه از اموال و ثروت خود برای زندگی خانواده و گذران امور همسر و فرزندان خرج می‌کنند.
روی این حساب همسران باکرامت، و زنان بزرگوار، باید در رفتار خود نسبت به شوهران این معانی را رعایت نمایند، که تحقق اصل عالی توافق و همزیستی مسالمت آمیز در سایه رعایت این واقعیات از جانب دو طرف امکان پذیر است.
سعی کنیم عمل و کردار و رفتار هر یک نسبت به دیگری مصداق حقیقی عمل صالح و کردار شایسته باشد، تا هم امور زندگی را بگذرانیم، و هم از اجر و ثواب اخروی به خاطر عمل صالح و جلب رضایت یکدیگر بهره مند شویم.
گفتار
زن و شوهر سخن و کلامشان با یکدیگر باید آمیخته به عشق و محبت و بیان عاطفه و احساس، و جلوه شعور و عقل، و وجدان و انصاف باشد.
باید در سخن گفتن با یکدیگر از قول عدل[۳۳۶]، قول حسن[۳۳۷]، قول لیّن[۳۳۸]، قول میسور[۳۳۹]، قول احسن[۳۴۰]، استفاده نمایند.
سخن وقتی رنگ خدائی داشته باشد، قضاوت وقتی صحیح باشد، کلام وقتی نرم و ساده و سهل باشد، گفتار وقتی ریشه در عدالت و انصاف داشته باشد، به زندگی، گرمی، استحکام، عشق و سلامت می‌بخشد.
سخن وقتی سخن حق باشد، و لحن آن لحنی گرم و همراه با عاطفه و محبت باشد، مزدش باز شدن چشم بصیرت، و شنیدن آوای حق است.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
لَوْ لا تَکْثیرٌ فی کَلامِکُمْ وَ تَمْریجٌ فی قُلُوبِکُمْ لَسَمِعْتُمْ ما اَسْمَعُ وَ لَرَأَیْتُمْ ما اَری.[۳۴۱]
اگر کثرت کلام شما نبود، و سرزمین قلب شما چراگاه شیطان قرار نمی‌گرفت هر آینه می‌شنیدید آنچه را من می‌شنوم، و می‌دیدید آنچه را من می‌بینم!
از سخن زیاد و کثرت کلام و اضافه گفتن، و بیان آنچه که سود دنیائی و آخرتی ندارد بپرهیزید.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
مِنْ حُسْنِ اِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْکُهُ الْکَلامَ فیما لا یَعْنیهِ[۳۴۲]
از نیکوئی اسلام مرد، ترک سخن در چیزی است که برای او فایده ندارد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر مردی پرگو گذشت به او فرمود: ای مرد پرونده‌ای را بدست حافظان عمل از سخن اضافی پر می‌کنی، که آن پرونده به حق عرضه می‌شود، سخن در امور فایده دار بگو، و از بیان آنچه سودمند نیست بپرهیز.
ابوذر فرمود :
اِجْعَلِ الدُّنْیا کَلِمَتَیْنِ : کَلِمَةً فی طَلَبِ الْحَلالِ، وَ کَلِمَةً لِلاْخِرَةِ وَ الثّالِثَةُ تَضُرُّ وَ لا تَنْفَعُ فَلا تَرِدْها.[۳۴۳]
دنیا را دو کلمه قرار بده، سخنی در طلب حلال در تمام زمینه‌ها، و سخنی در طلب آخرت، سخن سوم زیانبار و بی منفعت است، در آن وارد مشو.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
کُلُّ کَلامِ اِبْنِ آدَمَ عَلَیْهِ لا لَهُ اِلاّ اَمْرٌ بِمَعْرُوف اَوْ نَهْیٌ عَنْ مُنْکَر، اَوْ ذِکْرُ اللّهِ.[۳۴۴]
تمام سخن فرزند آدم به زیان اوست نه به سودش، مگر امر به معروف یا نهی از منکر، یا ذکر خدا.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
مَنْ کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطاؤُهُ، وَ مَنْ کَثُرَ خَطاؤُهُ قَلَّ حَیاؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَیاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النّارَ.[۳۴۵]
کسی که سخن و کلامش زیاد شود، خطا و اشتباهش فراوان می‌شود، و آنکه خطایش زیاد گردد، حیا و شرمش اندک می‌گردد، و آنکه حیاءاش اندک شود، پارسائی اش کم می‌شود، و هر که پارسائی اش و ورعش کم شود دلش می‌میرد، و آنکه دلش بمیرد وارد آتش جهنم می‌شود!!
زن و شوهر در خانه با هم سخن از آهنگ زندگی بگویند، از مایحتاج خانه و نیاز یکدیگر و فرزندان حرف بزنند، نسبت به هم اظهار علاقه و محبت کنند، یکدیگر را به حق و صبر توصیه نمایند، اسرار یکدیگر را حفظ کرده و حرف خانه را به خانه پدر و مادر و اقوام و دوستان نبرند، خانه را محل کلام حق، نماز، قرآن و پرهیز از دروغ، غیبت، و فحش و ناسزا، و تحقیر یکدیگر قرار دهند، که از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود دروغ، غیبت، تهمت، ناسزا و فحش و تمسخر و تحقیر، انسان را از رحمت خدا دور، و مستحق عقاب الهی می‌کند.
مرد از آوردن اهل گناه به خانه، و تشکیل مجالس خلاف حق در منزل بپرهیزد که ابتدا زیان و ضررش به خود و زن و بچه اش باز می‌گردد، آنگاه آخرت او و اهل بیت وی را به باد می‌دهد.
زن از اسراف در امور حیات، و مخارج بیهوده، و خرج اضافی به بار آوردن که گاهی محصول تلخ چشم همچشمی است بپرهیزد، که هر دینار آن در قیامت حساب دارد.
مرد و زن با روش و اخلاق و گفتار و کردار خود، وقار و ادب، و دینداری، و سلامت نفس را عملاً به فرزندان و اطرافیان خود سرایت دهند، که ثواب هدایت یک انسان گرچه فرزند خود آدم باشد بمانند هدایت تمام انسانهای آفریده شده است.
(ولیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّولایبدین زینتهنّ...)
[۳۴۶]
۱۳ حجاب و پاکدامنی زن حجاب و پاکدامنی زن …

منافع حجاب پوشش یا حجاب، به صورتی که زیبائیها و زینت زن را بپوشاند و او را از چشم چرانی مردم هرزه و بی تربیت، و آلودگان به شهوت حیوانی، و حالات شیطانی حفظ کند دستوری قرآنی، و قانونی الهی، و تکلیفی انسانی، و برنامه‌ای اخلاقی است. حجاب و پوشش اسلامی که بهترین نوع آن چادر است، چادری که یادگار منبع عصمت و عفتی چون فاطمه زهرا (علیها السلام) است، هیچ مانعی در راه دانش طلبی و رشد و کمال زن ایجاد نمی‌کند، بلکه او را از بسیاری از خطرات، و دامهائی که حیوان صفتان در راه زیبارویان، و دختران و زنان جوان قرار داده‌اند حفظ می‌کند، و پاکدامنی و سلامت و عفت و حیای او را برای شوهرش یا اگر ازدواج نکرده، برای مرد آینده اش محفوظ می‌گذارد.
گوهر گرانبها و زیبا و پرقیمتی چون زن وقتی در صندوق الهی حجاب قرار داشته باشد، از دستبرد دزدان، و غارتگران، و آلودگان به لجن معصیت و گناه در امان خواهد بود.
زیبارویان جوان، وقتی دیده نشوند، و چهره پاک و معصوم آنان در معرض دیدگان مردم قرار نگیرد، شعله هوسها و هواها، و آتش امیال و غرائز به سرکشی و سوزاندن پاکی یک ملت، و خراب کردن بنای معنویت یک مملکت برنمی خیزد.
پسران جوان وقتی گوهر زیبائی و زینت، و طنّازی و عشوه گری دختران و زنان را در کوچه و بازار، پارک و خیابان، معابر عمومی، فروشگاه‌ها، بیمارستانها، ادارات، مراکز تجارتی نبینند، دچار چشم چرانی، هوس، دختربازی، تجاوز به ناموس مردم، کندی ذهن، در هم شکستن اعصاب، بلوغ زودرس، استمناء، لواط، زنا، افکار پریشان، غصه و نگرانی، بی میلی به درس، عشق و عاشقی، بیماری روانی، و در نهایت تعطیل شدن نیروی انسانی خود نمی‌شوند.
بر این اساس باید گفت : حجاب و پوشش برای جنس زن امری واجب، و فریضه‌ای شدید، و بدون تردید منکر آن با آگاهی به اینکه از ضروریات اسلام، و فرمان خدا در قرآن است کافر، و از گردونه اسلام خارج است.
جوانی که با این خصوصیات منکر حجاب است، نمی‌تواند با دختر مسلمان ازدواج کند، زیرا این ازدواج باطل، و عقدی که بین آن دو خوانده می‌شود بی اثر، و رابطه آن دو رابطه دو نامحرم و فرزندان آنها نامشروع، و عمل آنان زنا است.
دختری که با این خصوصیت منکر حجاب است، نمی‌تواند همسر جوانی مسلمان شود، زیرا همان احکام در حق او هم جاری است. حجاب حافظ وقار، شخصیت، کرامت، اصالت، و عظمت زن، و حافظ زیبائی و منافع او برای شوهر است.
زن در عین حجاب داشتن، می‌تواند مدارج تحصیلی، و طریق کمالات و فضائل را بپیماید، و اینکه حجاب مانعی برای او در راه رشد و ترقی است، وسوسه‌ای شیطانی، و القاء فکری غلط از جانب استعمارگران غارتگر، و دزدان ناموس، و هرزه‌های کشورهای غربی و شرقی است.
گرمی خانواده‌ها، استحکام رابطه زن و شوهر، تداوم زندگی، آرامش قلوب مردان، ثبات دلبستگی و عشق و علاقه مرد به همسر قانونی و شرعی خود، برپائی خانه و خانواده، بر جائی اعتماد و اطمینان مرد به زن، همه و همه مرهون پوشش و حجاب زنان مملکت است، و اینکه مردان زیبائی چهره و زینت و زیور زنانی غیر از زن خود را نبینند.
مردان اگر به راحتی و به آسانی در تمام صحنه‌های اجتماعی دسترسی به زنان داشته باشند، ضمانتی برای اثبات محبت و دلبستگی آنان به همسرانشان نخواهد بود، و تحریک هوا و هوس و شهوات آنان را از زندگی خود دلسرد، و خود کلنگی برای خراب کردن کانون گرم خانواده خواهند شد.
زیان بی حجابی و بدحجابی و آزاد گذاشتن زن، و آزاد بودن زن به صورت غربی آن به شماره نمی‌آید.
تاکنون بی حجابی زن باعث گمراهی میلیونها مرد، و به گناه افتادن دیگران، و پیدا شدن هیولای طلاق در خانواده‌ها، و پدید شدن عشق مرد به زن شوهردار، و روابط نامشروع، شده، و همانطور که یهودیت و مسیحیت می‌خواسته علت خروج بسیاری از مردان و زنان از عرصه گاه ملکوتی اسلام و دینداری شده است.
پایه گذاران بی حجابی خود از این مسئله به ستوه آمده، و عوارض آن را از پدیده‌های شوم قرون اخیر می‌دانند.
نظام خانواده در ایران نظامی قوی، مستحکم، بر اساس حیا و عفت، وقار و ادب، ایمان و تقوا، و نبود طلاق مگر به ندرت بود.
از زمانی که استعمار غرب به دست ولگردی دوره گرد، بیسوادی پلید، آلوده‌ای خائن، وطن فروشی کثیف به نام رضاخان پهلوی حجاب و پوشش قرآن را از بسیاری از زنان به غارت برد، وضع خانه و خانواده به صورت دیگر شد، آمار طلاق فزونی گرفت در حدی که در اواخر حکومت آن خانواده نابکار در هر ماه بین شش تا هفت هزار درخواست طلاق به دادگاه‌ها داده می‌شد، مردان و جوانان زن دیده بی زن می‌شدند، و زنان شوهر دیده بدون شوهر، و این دو طایفه آزاد شده از تعهد زن داری و شوهرداری به جامعه می‌پیوستند، و سفره فساد و افساد را گسترده تر می‌کردند.
مرجع بزرگ، حکیم خبیر مرحوم آیت اللّه شاه آبادی پس از مسئله کشف حجاب، بدون ترس از حکومت وقت، چنانکه مستمعین آن بزرگوار برایم نقل کردند، بارها در عرشه منبر و در مجالس عمومی و خصوصی فریاد زد : رضاخان با به غارت بردن حجاب قرآن، و کشتن قیام کنندگان علیه بی حجابی، در مسجد گوهرشاد، و در کنار حرم ملایک پاسبان حضرت رضا (علیه السلام) کمر صد و بیست و چهار هزار پیامبر را شکست.
آری آن عارف عاشق، و هشیار بینا، که در مسائل اسلامی و در فلسفه و حکمت مجتهدی توانا، و بصیری کم نظیر بود، کشف حجاب و بدحجابی را شکننده کمر فرستادگان خدا می‌دانست!!
قطب در کتاب بسیار مفید« آیا ما مسلمان هستیم » می‌گوید بر اساس مدارکی که دیدم، یکی از پاپها از تمام کشیش‌ها و کاردینالها در واتیکان دعوت کرد، و از آنها خواست برای کشتن اسلام، و خاموش کردن چراغ دین، به صورتی که برای واتیکان و مسیحیت خرج زیادن نداشته باشد نظر بدهند، کمیسیونها برای این منظور تشکیل شد، و نظریاتی از جانب صاحبنظران اظهار شد، از میان تمام آراء و نظریات این رأی مقبول همه کشیشان و کاردینالها و خود پاپ قرار گرفت، که برای کشتن اسلام قوی‌ترین اسلحه و کم خرج‌ترین برنامه، بیرون آوردن دختران و زنان مسلمان از حجاب، و قرار گرفتن آنان در اختیار جوانان و مردان به صورت آزاد، در کوچه و بازار، وسائل عمومی، پارکها و سینما، ادارات و مراکز تجاری، تئاترها، و مراکز اجتماعی است ؟!
این برنامه به دست خائنان، انجام گرفت، و هوا و هوس زنان و دختران کم ایمان یا بی ایمان به این آتش دین سوز، و شعله خانمان برانداز کمک کرد، و وضع را در ممالک اسلامی و مملکت ایران به جائی رساند، که نزدیک بود دین خدا که محصول زحمات انبیا و امامان و علما و دانشمندان است بمیرد، و چراغ هدایت خاموش گردد، ولی دست حق از آستین مردی از سلاله انبیاء و نتیجه امامان یعنی خمینی بت شکن در کشور ایران بیرون آمد و بر سینه نامحرم زد، و دین را از اسارت اشرار نجات و حجاب قرآن را به ناموس اسلام برگرداند.
بر امت اسلام فرض و واجب است که انقلاب آن انسان الهی را حفظ کنند، و از ارزشهای آن نهضت عظیم الهی محافظت نمایند، و نگذارند دشمنان زخم خورده، این چراغ روشن را کم نور، یا بی نور نموده ملت ایران را به وضع سابق برگردانند، تا بتوان با پایمردی و ثبات قدم فرهنگ انقلاب را صادر، و سایر ملت‌های بیرون رفته از مدار اسلام را به اسلام برگرداند.
با توجه به آنچه که بیان شد، به ارزش گفتار آن متفکر شهید، که بارها در سخنرانیها فریاد زد :حجاب مصونیت است نه محدودیّت پی می‌بریم.
آری حجاب برای زن و برای شوهر او، و خانواده اش، و جامعه، و بخصوص جوانان و آنان که ازدواج نکرده‌اند، مصونیت از هزاران خطر، و انواع فساد و افساد، و مانع از هم پاشیده شدن کانون گرم خانواده هاست.
محققین فرموده‌اند مسئله پوشش زن و حجاب او در چهارده آیه قرآن مطرح است، و برخی را عقیده بر این است که از نزدیک بیست و پنج آیه این معنا استفاده می‌شود.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به حضرت مجتبی و در حقیقت خطاب به تمام مردم فرمودند : محرم نامحرمی را جداً مراعات کن، زیرا این برنامه برای تو و همه زنان نامحرم مصونیت از افتادن در خیال گناه و خود گناه است، و اگر قدرت داری که زنان خانواده تو مردی غیر تو را نشناسند، این برنامه را انجام بده.[۳۴۷]
راوی می‌گوید در یک روز بارانی با رسول خدا در بقیع نشسته بودم، زنی سواره بر الاغ از کنار ما گذشت، دست الاغ در گودالی فرو رفت و زن از مرکب بزیر افتاد، رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) رو برگرداند، عرضه داشتم خود را با شلوار پوشانده، حضرت سه بار برای این گونه زنان طلب مغفرت کردند، و فرمودند ای مردم اینگونه پوشش برگیرید که پوشاننده‌ترین لباس برای بدن است، و زنان خود را به وقت بیرون رفتن از خانه با چنین جامه‌ای بپوشانید.[۳۴۸]
مقنعه، جلباب، عباء، عناوینی است که در آیات و روایات برای پوشش زن بکار رفته.
زن باید خود را بنده حق بداند، و نمک حق را نسبت به خود رعایت کند، و رعایت نمک منعم و مالک حقیقی، و ربّ واقعی، به این است که از عظمت او حساب ببرد، و به قیامت و محاکمات او توجه داشته باشد، و با تمام وجود از فرمانهای حضرتش که در قرآن، و در زبان انبیاء و امامان آمده پیروی کند تا خود و خانواده و جامعه اش از مضرّات بدحجابی و بی حجابی در امان بماند.
و امّا من خاف مقام ربَّه و نهی النَّفس عن الهوی فانَّ الجنَّة هی المأوی.[۳۴۹]
هر کس از مقام حضرت ربّ ترسید، و خود را از هوا و تمایلات بی قید و شرط نگاه داشت، همانا بهشت جای اوست.
متأسفانه عده‌ای از دختران و زنان این زمان در چهار گوشه جهان، از مکتب بی بند و باری پیروی می‌کنند، و شهوات و تمایلات خود را آزاد نموده، و سفره‌ای از فساد و افساد پهن کرده‌اند که در تاریخ گذشته سابقه نداشته، و با کمال اسف گروهی از دختران و زنان کشورهای اسلامی و امّت رسول حق، از آنان تقلید می‌کنند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در رابطه با این زنان فرموده :
یَظْهَرُ فی آخِرِ الزَّمانِ وَ اقْتِرابِ السّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الاَْزْمِنَةِ، نِسْوَةٌ کاشِفاتٌ عارِیاتٌ، مُتَبَرِّجاتٌ، مِنَ الدّینِ خارِجاتٌ، فِی الْفِتَنِ داخِلاتٌ، مائِلاتٌ اِلَی الشَّهَواتِ، مُسْرِعاتٌ اِلَی اللَّذّاتِ، مُسْتَحِلاّتُ الْمُحَرَّماتِ، فی جَهَنَّمَ خالِداتٌ.[۳۵۰]
در آخر زمان، و نزدیکی قیامت، که بدترین زمانهاست، زنانی ظاهر می‌شوند با این خصوصیات :
بی حجاب و برهنه از پوشش لازم، جلوه دهنده زینت و زیبائی در کوچه و بازار، خارج از دین، داخل در فتنه، راغب به شهوات، سرعت گیرنده به سوی لذات، حلال شـمرنده محرمات الهی، که این زنان با این اوصاف در جهنم ابدی و دائمی هستند.
واقعیتی بهت آور
در روزنامه پرتیراژ کیهان، که شماره آن را به یاد ندارم خواندم :
خانم جوانی، نمونه همانها که در روایت امیرالمؤمنین آمده، بر اثر آزادی از سبک غربی، و به خاطر آمد و رفت دوستان شوهرش به خانه، و در معرض بودن وی با سر برهنه و بدن نیمه عریان، و رفت و آمد به مجالس مختلط از مرد و زن، با داشتن یک دختربچه سه ساله، دل به جوانی بست، و در آرزوی رسیدن به او برآمد، جوان غرق شهوت، و هرزه بی دین، که زن جوان شوهردار بیشتر باعث تحریک او شده بود، به زن گفت این کودک مانع برنامه ماست، باید از میان برداشته شود!!
نزدیک به چهار ماه در رابطه با طفل معصوم بین عاشق و معشوقه از خدا بی خبر، و آن دو حیوان صفت درگیری بود، بناچار مادری که کانون مهر و عاطفه، و منبع رحمت و رأفت آفریده شده، بر اثر شهوت، و میل به آغوش دیگران هویت مادر بودن را فراموش کرد، و دخترک موطلائی و زیبا و بی گناه را به حمام خانه برد و او را با دست جهنمی خود خفه کرد، تا مزاحم شهوت و شهوترانی از میان برداشته شود، و جوان نامحرم آلوده‌ای برای چند لحظه به کام دل برسد، و زن شوهرداری در کمال بی عفتی برای چند دقیقه به لذت جنسی دست یابد، و تا ابد دامن آلوده کند، و شوهر بیچاره را برای همیشه به داغی سوزنده، و مصیبتی جانکاه دچار نماید.
اگر شوهر این زن غیرت به خرج می‌داد، و از اینکه زن جوان زیبایش آزاد در دسترس هر دیده‌ای قرار بگیرد، و همه بتوانند او را در زیبائی و زینت و عشوه گری و طنازی ببینند مانع می‌شد، طفلی بی گناه کشته نمی‌شد، داغی دائمی بر دل پدر قرار نمی‌گرفت، زن شوهرداری دامن عفتش برای همیشه لکه دار نمی‌گشت، جوانی بدین صورت به بدبختی و بیچارگی دچار نمی‌شد، و کانون گرم خانواده‌ای جوان و تازه ازدواج کرده از هم نمی‌پاشید، آری حجاب مصونیت است نه محدودیت.
دیدگاه برجستگان غرب نسبت به اوضاع جامعه غربی
بیزرائیلی از نخستوزیرهای دولت انگلیس، کشوری که در صف اول فساد و افساد است در مقاله‌ای نوشت: من در خطر ارتکاب بسی حرکات جنون آمیز هستم، ولی می‌کوشم که از یکی از آنها حتماً اجتناب کنم، و قدم در آن نگذارم، و آن ازدواج عشقی است، که در کوچه و بازار، دختری را ببینم و خوشم بیاید و بگویم این زن ایده آل من است.
نابخردان گوهرپاک و باقیمت آفرینش را، از حصار عفت و عصمت، و پوشش و حجاب، به عنوان آزادی بیرون کشیدند، و دست او را در هر برنامه‌ای که شهوات اقتضا کند باز گذاشتند، سپس به عنوان فرار از ازدواج عشقی او را دور انداختند، زیرا مشاهده کردند، این گوهر، قیمت و ارزش خود را از دست داده، و هر لحظه با کسی، و هر زمان در آغوش نامحرمی، و هر آن در برنامه‌ای خلاف عفت و ادب و مخالف وقار و انسانیت دست و پا می‌زند.
خانم الزیماری که از شعرا و نویسندگان کشور سوئد است در مقاله مهمی در روزنامه اکسپرس درباره جامعه اروپا نوشته :
مردها وفا و صمیمیت را نمی‌دانند، با حقه بازی زنان و دختران را به زانو درمی آورند!
باید به این خانم گفت، از زمانی که جنس زن را به لجن بی عفتی و فضای بی بند و باری، و بدحجابی و بی حجابی سوق دادید، و او را به عنوان آزادی، به اسارت شهوات و تمایلات بی قید و شرط درآوردید، و مردان توانستند او را با بدنی نیمه عریان، و در طنازی و عشوه گری در هر کجا که خواستند سهل و آسان ببینند، وفا و صمیمیت نسبت به همسر خود و خانه و خانواده را از دست دادند، و تبدیل به افرادی حقه باز و مکار و حیله گر و کلاهبردار شدند.
عوارض بدحجابی و بی حجابی، و آزادی زن در روابط با هر که دلش بخواهد یکی دوتا نیست، و محصولات تلخ این مسئله عددی کامپیوتری است.
مردان با دیدن این مناظره دست از همسران خود کشیدند، و به قول معروف از زیر بار مخارج خانه که مسئولیتی بر دوش آنان بود فرار کرده، و برای ارضاء خود روی به بازار آزاد آوردند، و جوانان بی زن، چون فرونشاندن شعله شهوت را ارزان دیدند، از تشکیل زندگی و ازدواج سر باز زده، دنبال چشم چرانی و صید ناموس مملکت رفتند، بدینگونه نظام خانواده در غرب و در مقلدان شرقی آنان از هم پاشید و اوضاعی شبیه اوضاع جنگل بوجود آمد.
خانم الزیماری در مقاله خود اضافه می‌کند : هم اکنون در سراسر سوئد دوشیزگانی زیبا هستند، که در آرزوی شوهرند، و بسیاری از آنها اجباراً با مردها دوست می‌شوند.
آری در انتظار شوهرند ولی شوهر پیدا نمی‌شود، چون جوانان به هر شکلی که مایل باشند به جنس زن دسترسی دارند، و خود را نیازمند به ازدواج نمی‌بینند، و بسیاری از مردان زن دار هم از زن خود جدا شده، تا آزادانه بتوانند به تمایلات خود پاسخ دهند!!
باز خانم الزیماری می‌نویسد : من به دختران توصیه می‌کنم که پیش از ازدواج با هیچ مردی ارتباط برقرار نکنند.
چه درخواست مهمی از دختران دارد، درخواستی که با وضع فعلی زن در جهان، و بی بند و باری مرد در جامعه غربی عملی نیست، جهان اگر بخواهد به صلاح و سداد برسد، باید مقررات شرعی و فطری و انسانی اسلام را در رابطه با زن به اجرا بگذارد، و در رأس همه دستورات، زن را به حجاب و پوشش مناسب بازگرداند، و عفت و عصمت و وقار و حیاء او را به او برگرداند، که در غیر این صورت، راه درمانی برای این همه مفاسد خانمانسوز وجود ندارد.
ستمی که غرب به زن روا داشته، در تاریخ بشر نظیر ندارد، نیت و اراده و همت زن را به سوی عشوه گری و طنازی، و به بیراهه کشیدن مردان، و جلوه کردن در کوچه و بازار و فساد در شئون حیات، جهت داده.
او را تبدیل به کالای شهوت نموده، و از وجود او برای تولید مال و ثروت، و ارضاء شهوات بهره برداری می‌کند.
علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده :
اِنَّ الْبَهائِمُ هَمُّها بُطُونُها، وَ اِنَّ السِّباعَ هَمُّها الْعُدْوانُ عَلی غَیْرِها، وَ اِنَّ النِّساءَ هَمُّهُنَّ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْفَسادُ فیها، اِنَّ الْمُؤْمِنینَ مُسْتَکینُونَ، اِنَّ الْمُؤْمِنینَ مُشْفِقوُنَ، اِنَّ الْمُؤْمِنینَ خائِفُونَ.[۳۵۱]
همت حیوانات شکم، و همت درندگان مخاصمه و دشمنی با غیر، و همت زنان آرایش زندگی و فساد در دنیاست.
این مردان و زنان باایمانند که تسلیم اوامر پروردگارند، و اهل رأفت و مهربانی، و خداترس هستند.

برنامه‌ای از حضرت حسین (علیه السلام)
نقل شده، حضرت حسین قبل از رفتن به میدان به حضرت زینب فرمود، تمام زیورآلات زنان را جمع کن، چون من شهید شدم و دشمن به جانب خیمه‌ها آمد، آنها را بسوی آنان بریز، این دنیاداران بی خبر، و مادیگرایان بدبخت وقتی مشغول جمع کردن آنها شدند، شما در محل امنی پناه بگیرید تا از دید نامحرمان دور باشید!!
می‌گویند به وقت حمله یزید با چوب خیزران به لب و دندان حضرت حسین (علیه السلام)، کنیزی در دستگاه او حضرت زهرا(علیها السلام) را پریشان و غصه دار در خواب دید، که سخت از یزید و عمل او شکایت می‌کند، کنیزک از خواب پرید، و به خاطر ترس و وحشت و اضطراب و دستپاچگی بدون مقنعه و چادر، به مجلس یزید آمد و فریاد برداشت، یزید وقتی او را به این حال دید با عبای خود او را پوشاند و عربده زد، که چرا با سر و صورت برهنه به مجلس نامحرمان درآمدی ؟!
چقدر عجیب است که یزید بی دین، شرابخوار، سگ باز، میمون باز طاقت سر برهنه بودن کنیز خود را نداشت، و با عبای خود او را پوشاند و از مجلس نامحرمان دور کرد، ولی عجیب تر از او مردانی هستند که نسبت به ناموس خود غیرت نشان نمی‌دهند، و او را با روی باز و موی باز و در حال آرایش به همه جا می‌فرستند و با خود به همه جا می‌برند!!
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره غیرت فرمود :
اِنَّ الْغَیْرَةَ مِنَ الاْیمانِ.[۳۵۲]
غیرت از ایمان انسان به خدا و روز قیامت است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
اِنَّ اللّهَ غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیُور وَمِنْ غَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها.[۳۵۳]
همانا خداوند غیور است، و هر غیوری را دوست دارد، و از غیرت اوست که زشتی‌های ظاهر و باطن را حرام کرده است. حجاب و نظر بازی از نظر قرآن
بدحجابی و بی حجابی کاری بسیار زشت و مفاسدش فراوان است، حرمت بدحجابی و بی حجابی از غیرت خدا است، خوشا به حال انسانی که به دنبال حق نسبت به ناموسش غیرت نشان دهد.
از آنجائی که مرد و زن از رفت و آمد در کوچه و بازار، و خانه اقوام و شرکت در اجتماعات، و مدارس و دانشگاه‌ها برای تحصیل علم، و سفرهای زیارتی و سیاحتی چاره‌ای ندارند، جهت حفظ سلامت فکری و روانی و قلبی مرد و زن، یک دستور واجب در رابطه با زنان، و یک فرمان واجب در رابطه با هر دو در قرآن مجید آمده.
اما در رابطه با زنان :
یا ایّها النّبی قل لأزواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهنّ من جلابیبهنَّ ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفوراً رحیماً.[۳۵۴]
ای پیامبر، به زنان و دختران خود، و به تمام زنان اهل ایمان بگو خویشتن را به چادر بپوشانند، تا به پاکی و عفت شناخته شوند، و از تعرض چشم چرانان، و هوس رانان مصون مانده، آزار نبینند، خداوند در حق عبادش آمرزنده و مهربان است.
اما در رابطه با مرد و زن :
قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک أزکی لهم انّ الله خبیر بما یصنعون[۳۵۵]
و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ و یحفظن فروجهنَّ.[۳۵۶]
ای رسول من مردم مؤمن را بگو، چشم از نگاه به نامحرمان بپوشند، و اندام شهوت را از حرام الهی حفظ کنند، که اینگونه عمل کردن، برای آنان پاکیزه تر است، همانا خدا بر هر چه انجام دهید آگاه است.
و ای نبی من، به زنان باایمان بگو دیده از نگاه ناروا بپوشند، و اندام خود را از عمل زشت حفظ نمایند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود : عیسی به اصحابش گفت :
اِیّاکُمْ وَالنَّظْرَةَ فَإِنَّها تَزْرَعُ فِی الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ، وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَةً، طُوبی لِمَنْ جَعَلَ بَصَرَهُ فی قَلْبِهِ وَ لَمْ یَجْعَلْ بَصَرَهُ فی عَیْنِهِ.[۳۵۷]
بر حذر باشید از نگاه آلوده، که در زمین قلب میل به حرام می‌کارد، و برای نظرانداز فتنه ایجاد می‌کند، خوشا به حال کسی که دیده اش را در دل قرار داده، و دیده سر را برای امور لازم قرار داده.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
لَیْسَ فِی الْبَدَنِ شِیْءٌ أَقَلَّ شُکْراً مِنَ الْعَیْنِ فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[۳۵۸]
چیزی در بدن کم شکرتر از چشم نیست، آن را از خواسته اش محروم کنید، که شما را از یاد خدای بزرگ بازمی دارد.
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
لِکُلِّ عُضْو حَظٌّ مِنَ الزِّنا، فَالْعَیْنُ زِناهُ النَّظَرُ.[۳۵۹]
برای هر عضوی بهره‌ای از زنا هست، و زنای چشم، دیده دوختن به نامحرم است.
هنگامی که به فرموده قرآن دختر شعیب به پدرش در رابطه با موسی گفت :
یا اَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ اِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الاَْمینُ.
پدرم او را اجیر کن، همانا از نظر قدرت و امانت بهترین کسی است که اجیر می‌کنی.
به او گفت : دخترم آری این جوانی پرقدرت است، قدرتش را از کنار زدن آن صخره بزرگ دانستی، امین بودنش را از کجا شناختی ؟
گفت : پدر، از پیش روی او به جانب خانه می‌آمدم، به من گفت از دنبال من حرکت کن، اگر راه را به خطا رفتم تذکّر بده، ما مردمی نیستیم که از پشت سر، زنان را با دیده خود دنبال کنیم.[۳۶۰]
رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
مَنْ مَلاََ عَیْنَهُ مِنْ حَرام مَلاََ اللّهُ عَیْنَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ النّارِ اِلاّ اَنْ یَتُوبَ وَ یَرْجِعَ.[۳۶۱]
هر کس دیده اش را از حرام پر کند، خداوند در قیامت دیده اش را از آتش پر نماید، مگر اینکه توبه کند، و از عمل خود برگردد.
رسول الهی از حضرت حق نقل می‌کند :
اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سَهامِ اِبْلیسَ، مَنْ تَرَکَها مِنْ مَخافَتی اَبْدَلْتُهُ ایماناً یَجِدُ حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ.[۳۶۲]
نظر حرام، تیری مسموم از تیرهای ابلیس است، هر کس از ترس من دیده از نامحرمان بپوشد، به جای آن ایمانی به او بدهم که لذت آن ایمان را در قلب خود بیابد.
محرمان زن از نظر قرآن مجید
کتاب خدا که کتاب هدایت، و مایه سعادت، و سازنده شخصیت، و آورنده خیر دنیا و آخرت برای مردم است، در یک آیه آنان را که به زن محرم هستند معرفی می‌کند، تا برای زنان روشن باشد در مقابل چه کسانی آزاد، و در برابر چه افرادی باید زیبائی و زینت خود را بپوشانند.
. . . و لا یبدین زینتهنّ الاّ ما ظهر منها، و لیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ و لا یبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ، او آبائهنّ، او آباء بعولتهنّ، او ابنائهنّ، او ابناء بعولتهنّ او اخوانهنّ او بنی اخوانهنّ او بنی اخواتهنّ، او نسائهنّ او ما ملکت ایمانهنّ او التّابعین غیر اولی الإربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النّساء، و لا یضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهنّ و توبوا الی الله جـمیعاً ایّه الـمؤمنون لعلّکم تفلحون.[۳۶۳]
و زینت و آرایش خود، جز آنچه قهراً ظاهر می‌گردد، برای بیگانگان و نامحرمان آشکار نسازند، و باید سینه و بر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند، و زینت و جمال خود را آشکار و ظاهر ننمایند جز برای :
۱ ـ شوهران ۲ ـ و پدران ۳ ـ و پدران شوهر ۴ ـ و پسران خود ۵ ـ و پسران شوهر ۶ ـ و بـرادران خـود ۷ ـ و پسـران بـرادر ۸ ـ و پسـران خـواهـر ۹ ـ و زنـان امت ۱۰ ـ و کنیزان ملکی خود ۱۱ ـ و مردانی که به زنان هیچ رغبتی ندارند ۱۲ ـ و یا کودکی که هنوز آگاهی بر مسائل زنان ندارد، از غیر اینان احتراز لازم، و پوشش و حجاب واجب است، و در هنگام حرکت آنگونه پای بر زمین نزنند، که زینت پنهان پایشان از جانب نامحرمان دانسته شود، ای اهل ایمان همه شما به درگاه حق توبه کنید تا همای فلاح و رستگاری و پیروزی را در آغوش بگیرید.
زنان مسلمان، دختران امّت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) به خاطر دنیا و آخرت خود، فرامین حکیمانه حق را گردن نهید، و مردان باغیرت، و جوانان بزرگوار ناموس خود را از تعرّض هوس بازان، با پوشش اسلامی، و حجاب قرآنی حفظ نمائید، بگذارید همسرتان همسر شما باشد، نه اینکه همگان از جمال و زیبائی و زینت و بدن او لذت ببرند، که این خلاف غیرت، و جوانمردی و اخلاق و شرف، و وجدان و مروّت است.

( ما اصابک من حسنة فمن اللّه و ما اصابک من سیّئة فمن نفسک )
[۳۶۴]
۱۴ امنیت در زندگی
امنیت در زندگی …
خوبیها و بدیها
انسان موجودی مرکّب از عقل و قلب و نفس و جسم است.
برای هر یک از نواحی وجود انسان خوبیها و بدیهائی وجود دارد، همه خوبیها از جانب حق، و تمام بدیها سرچشمه اش خود انسان است.
از جانب وجود مقدسی که در قرآن مجید به اوصافی چون رحیم، رحمن، رب، ودود، غفور، کریم، لطیف، رؤوف، باری، مصوّر، قدوس، عزیز، یاد شده جز خیر و خوبی و رحمت و برکت صادر نمی‌شود.
جهل و حقد و حسد و کینه و کم ظرفیتی، و حرص و طمع، و سستی و تنبلی، غیر از بدی و شرّ و خسارت و زیان محصولی ندارد.
معرفت و دانش، بصیرت و بینش، حداقل به اندازه‌ای که چرخ زندگی را بگرداند، و حیات باطنی و ظاهری را غرق نور و روشنائی کند، و امور زن و فرزند را اداره نماید، و دیدی صحیح نسبت به هستی و عالم وجود، به انسان بدهد، کسبش برای انسان از جهتی واجب عینی و از جهت دیگر واجب کفائی است.
تحصیل مسائل اصولی مانند معرفت به حق، علم به قیامت، شناخت نبوت و ولایت، امری ضروری و واجب عینی است، کسب مسائل فقهی، و علوم مادی در حدّ نیاز واجب کفائی است.
علم ودانش،معرفت وبینش،لقمه لذیذ، وخیروخوبی پرقدرتی است که حضرت حق همراه باتوفیق لازم برای رشد وکمال عقل وقوه درک انسان قرار داده است.
عقل که خودخیری ازجانب حق است،وقتی با خیر دیگرکه توفیقومعرفت است رفاقت کند، دریائی ازنور در باطنوجود، بوجودمی آید که این نورانیتوصفا، قسمتی از امنیت باطن را تأمین می‌کند، واین امنیت بطور طبیعی از جانب انسان به زن و بچه سرایت می‌نماید، و آنها هم در جنب انسان از نعمت آرامش باطن برخوردار می‌گردند، و در نتیجه فضای زندگی به نور آرامش تا حدی منوّر می‌گردد.
دانش دین به اندازه‌ای که واجب عینی است، و دانش فقه یعنی آگاهی به حلال و حرام، و دانش مادی به مقداری که لازم است، در درجه اوّل برای سرپرست خانواده، که اداره امور زندگی به دست اوست ضروری است، و در مرحله بعد در سایه مرد خانه که تحقق قسمتی از زمـینه‌های لازم به عـهده اوست، برای زن و فرزند، تا در مملکت کوچک خانه ملّتی بامعرفت و بابینش و بابصیرت، و آگاه و بیدار در کنار هم زنـدگی کنند، و از شرّ جهل و زیان بی سوادی، و خسارت نفهمی در امان باشند.
آری معرفت به اندازه سعه وجودیش امنیت ایجاد می‌کند، و جهل و بی سوادی زیان و خسارت.
جهل و بی سوادی
روایات بسیار مهم اهل بیت، جهل را مرگ معنوی، زیانبارتر از لقمه مضر در بدن برای زندگی،بیماری و رنج،کشنده و لغزش آور، و به بارآورنده بدبختی ابدی، و فاسد کننده معاد، و ریشه فساد در تمام امور، و معدن شر، و دشمن خطرناک انسان، و علّت کفر وضلالت، ومانع قبول موعظه ونصیحت، وموجب افراط وتفریط می‌دانند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید :
اَلْجَهْلُ مَوْتٌ . . .، اَلْجَهْلُ داءٌ وَ عَیاءٌ، اَلْجَهْلُ یُزِلُّ الْقَدَمَ، اَلْجَهْلُ یُفْسِدُ الْمَعادَ، اَلْجَهْلُ اَصْلُ کُلَّ شَرٍّ، اَلْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِّ.[۳۶۵]
از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نشانه‌های جاهل را پرسیدند پاسخ داد :
اِنْ صَحِبْتَهُ عَنّاکَ، وَ اِنِ اعْتَزَلْتَهُ شَتَمَکَ، وَ اِنْ اَعْطاکَ مَنَّ عَلَیْکَ، وَ اِنْ اَعْطَیْتَهُ کَفَّرَکَ، وَ اِنْ اَسْرَرْتَ اِلَیْهِ خانَکَ.[۳۶۶]
اگر با او معاشرت کنی ترا به رنج و زحمت اندازد، اگر از او کناره گیری نمائی ترا سرزنش می‌کند، اگر چیزی به تو ببخشد منت می‌نهد، و اگر به او ببخشی ناسپاسی می‌کند، و اگر اسرارت را نزد او بگذاری خیانت می‌ورزد!!
خود به حساب برخیزید که اگر سرپرست خانواده دچار جهل باشد، و از مسائل معنوی و اصولی، و برنامه‌های مادی و ظاهری خالی باشد، چه منبعی برای اضطراب و ناامنی، و آزار و اذیت، و رنج و عذاب، در خانه و بیرون خواهد بود ؟
مال و ثروت، خانه و زندگی، زن و فرزند، در کنار جاهل، با خطر و زیان، و خسارت و ناامنی روبرو هستند.
اصرار اسلام به کسب معرفت، و تحصیل بینش و بصیرت در امور معنوی و مادی به اندازه‌ای که لازم است، برای ایجاد امنیت در باطن و ظاهر است، و به خاطر این که زن و فرزند بی گناه انسان، در کنار انسان از آرامش برخوردار باشند، و از جانب انسان ضربه و ضررو خسارت و زیان نبینند، و به دنیا و آخرت آنان لطمه وارد نگردد و هیولای شقاوت چنگ به گلوی آنان نیندازد.
در آثار اسلامی آمده، مسیح با تمام وجود در حال فرار بود، آشنائی از او علّت فرار را پرسید، فرمود از دست جاهل فرار می‌کنم.
آری با تمام وجود از دست جهل و جاهل به پیروی از نبوت، و برای تأمین سعادت دنیا و آخرت باید فرار کرد.
جاهل با داشتن کیمیا فقیر، و آگاه و عالم در کنار فقر ثروتمند است.
گر کیمیا دهندت بی معرفت گدائی***ور معرفت دهندت بفروش کیمیا را
علم و معرفت
به فرموده قرآن مجید دانایان، با نادانان در هیچ زمینه مساوی نیستند.
هل یستوی الّذین یعلمون، و الّذین لا یعلمون.[۳۶۷]
و به فرموده رسول اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) روزی که بر من برسد، و دانش و علمی که مرا به مقام قرب حق برساند به من اضافه نشود، در آن روز دمیدن روز بر من مبارک نیست.
اِذا اَتی عَلَیَّ یَوْمٌ لا اَزْدادُ فیهِ عِلْماً یُقَرِّبُنی اِلَی اللّهِ تَعالی فَلا بُورِکَ لی فی طُلُوعِ الشَّمْسِ ذلِکَ الْیَوْمَ.[۳۶۸]
و نیز آن حضرت فرمود :
قَلْبٌ لَیْسَ فیهِ شَیْءٌ مِنَ الْحِکْمَةِ کَبَیْت خَرِب، فَتَعَلَّمُوا وَ عَلِّمُوا وَ تَفَقَّهُوا وَ لا تَمُوتُوا جُهّالاً فَإِنَّ اللّهَ لا یُعْذِرُ عَلَی الْجَهْلِ.[۳۶۹]
قلبی که چیزی از حکمت در آن نیست چون خانه‌ای خراب است، یاد بگیرید، و یاد بدهید، و بفهمید، جاهل از دنیا نروید، همانا خداوند در قیامت جاهل را معذور نمی‌داند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کتاب باعظمت غررالحکم دانش و معرفت را بدین صورت وصف می‌کند :
علم پیروزی می‌آورد، دانش سدّی در برابر آفات و حوادث است، معرفت بالاترین بی نیازی است، دانش چراغ عقل، دلیلی نیکو، برترین هدایت، زیبائی آشکار، بهترین انیس، شریفترین حسب، گمشده مؤمن، راهبر حلم، بامنفعت‌ترین گنج، شریفترین حقیقت است.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در یک جمله تمام واقعیاتی که در دنیا و آخرت محصول علم و معرفت است بیان فرموده :
اَلْعِلْمُ رَأْسُ الْخَیْرِ کُلِّهِ.[۳۷۰]
دانش و بینش، بصیرت و معرفت سر تمام خوبیهاست.
علی (علیه السلام) ثروت مادی و معرفت را با هفت فرق اصولی می‌شناساند.
۱ ـ دانش و بینش میراث انبیاء و ثروت و مال میراث فراعنه است، علم با انفاق کم نمی‌شود، مال با خرج شدن رو به نقصان می‌رود، ثروت نیاز به نگهبان دارد، معرفت از انسان نگهبانی می‌کند، دانش همراه انسان به آخرت منتقل می‌گردد، ثروت در دنیا بجا می‌ماند، بدست آوردن مال برای همگان میسّر است، دانش و معرفت و نورانیت و بصیرت مخصوص مردم مؤمن است، تمام مردم در امر دین محتاج صاحب علم و بی نیاز از صاحب ثروتند، دانش عبور از صراط قیامت را تقویت، و ثروت جلوی انسان را برای حساب پس دادن می‌گیرد.[۳۷۱]
کشتی خالی در میان دریا با خطر موج گرفتگی، شکستن، گم شدن، سرنگون شدن روبروست، کشتی پر و سنگین موج شکن، راهرو، مطمئن و همراه با امنیت، و در مسیر به مقصد رسیدن است.
کشتی خالی مثل انسان جاهل، و کشتی پر مثل انسان بینا و آگاه و بصیر و بامعرفت است.
باطنی که به نور توحید منوّر است، قلبی که به حقیقت مطمئن است، دلی که در گرو قیامت است، و می‌داند آن روز، روز
فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره، و من یعمل مثقال ذرّة شراً یره.[۳۷۲]
است، انسانی که خود را در دنیا مسافر می‌داند، و آخرت را خانه ابدی برای حیات اخروی، آدمی که تمام نعمت‌های حق را امانت به حساب می‌آورد، و خود را نسبت به هر نعمتی موظّف و مسئول می‌داند، انسانی که زن و فرزند، خانه و تجارتخانه، ثروت و مال همه و همه را داده حق می‌بیند و خلاصه رابطه اش با تمام برنامه‌ها از طریق معرفت است چگونه رفتار می‌کند ؟
رفتارش عین حکمت، کردارش عین نورانیت، حرکاتش محض حقیقت، و برخوردش با همه چیز بخصوص با زن و فرزند بر اساس صلاح و سداد و رأفت و رحمت، و اصالت و کرامت است، از چنین انسانی در خانه و خانواده و در خارج از خانه، دریا دریا امنیت و آرامش می‌ریزد، و همه در کنار او مطمئن و راحت و باآرامش و همراه با اعتماد زندگی می‌کنند، و اسلام مرد خانه، شوهر زن، و پدر فرزندان را اینگونه می‌خواهد.
قلب منبع حقایق
در آثار اسلامی تعابیر عجیبی از قلب شده : حرم خدا[۳۷۳]، چشمه[۳۷۴]، امام[۳۷۵]، سلطان[۳۷۶]،ظرف[۳۷۷] و اوصافی به قلب نسبت داده شده : سلامت، مرض، پاکی، خباثت، نرمی، درشتی، نورانیت، کوری، سرنگونی، اقبال، ادبار، حیات، مرگ، گشادگی، ختم، طبع، زیغ، قسوت، این تعابیر در قرآن مجید و در کتبی همچون کافی، شافی، بحار، وسائل، مستدرک، تحف العقول، روضة الواعظین، محجة البیضاء، آمده است، و برای هر کدام از این کلمات معنائی ذکر شده.
واقعاً قلب ظرف است و ظرفی عجیب، اگر در این ظرف، ایمان به حق و قیامت، پاکی، نورانیت، حیات، خوف از عذاب، خشیت، اخلاص، رقّت، رأفت، رحمت، محبت، عشق جای داده شود، صاحب آن از آرامش و اطمینان و امنیت برخوردار خواهد بود، و کلّ کسانی که با او در ارتباطند در امنیت و سلامت و راحت خواهند بود، و اگر این ظرف جایگاه طمع، بخل، حرص، حسد، کینه، نفاق، کفر، شرک، قساوت، بدگمانی، و امثال این اوصاف شود، دارنده چنین قلبی موجودی خطرناک مضرّ، آلوده، پلید، ستمکار خواهد بود و احدی در کنار او امنیت نخواهد داشت. باید به جوانانی که هنوز ازدواج نکرده‌اند گفت : اگر قلب خود را آلوده به این صفات زشت می‌بینید، در صدد اصلاح آن برآئید، سپس ازدواج کنید، تا دختری که با هزار آرزو از خانه و دیار خود و از آغوش پرمهر مادر و پدر خویش دست برمی دارد و به خانه شما می‌آید و پس از مدتی هم از شما بچه دار می‌شود، تا آخر عمرش در کنار شما احساس امنیت و آرامش کند، و بتواند بخوبی به شوهرداری، و بچه داری مشغول باشد، خانه ناامن، و انسان مخرب امنیت، جهنم و عذاب جهنم است، و وای بر مردی که همسر و فرزندانش از دست او در امان نباشند، و دائم به تلخی و ناراحتی بگذرانند، و وای بر زنی که شوهر و فرزندانش از دست او در زحمت و رنج باشند، و او بدون پروای از حق محیط خانه را تبدیل به محیط وحشت و اضطراب کند، و وای بر فرزندانی که پدر و مادر از دست آنان راحت نیستند، و در کنار آنان امنیت ندارند.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) عقیده دارد، اگر انسان قلب را به حق متصل نکند، و آن راظرف ایمان و عشق و محبت به حق قرار ندهد، بلاهای عجیبی به سر صاحبش می‌آورد، در صورت دلگرمی به ذلت طمع دچار شود، و اگر به هیجان طمع آلوده گردد بر اثر هجوم حرص هلاک شود، و اگر به دلسردی گراید، غصّه او را می‌کشد، و اگر مورد غضب قرار بگیرد آتش غیظ شعلهور شود، و اگر به خوشنودی بنشیند، خودنگهداری را فراموش می‌نماید، و اگر دچار ترس شود، عمرش به پرهیز هدر رود، و اگر در امنیت گشایشی یابد، غرور وجود او را به غارت برد، و اگر به مصیبتی دچار آید، از خود بیخود شدن او را رسوا نماید، و اگر مالی به دست آرد، غنا و دارائی او را به طغیان آلوده نماید، و اگر فقر به او حمله کند، بلا و ناراحتی سرگرمش کند، و اگر گرسنگی به او فشار آورد، ضعف وی را زمین گیر کند، و اگر در سیری افراط کند، شکم پرستی راه نفس بر او ببندد، که هر کمی برای چنین انسانی زیانبار و هر اضافه‌ای برای او فسادآور است.[۳۷۸]
کلام عجیبی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در رابطه با سلامت و بیماری قلب نقل شده :
فِی الاِْنْسانِ مُضْغَةٌ اِذا هی سَلِمَتْ وَ صَحَّتْ سَلِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ، فَاِذا سَقِمَتْ سَقِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ وَ هِیَ الْقَلْبُ.[۳۷۹]
در انسان پاره گوشتی است، که اگر سالم و صحیح باشد، بقیه جسم سالم، و اگر بیمار باشد سایر اعضا و جوارح بیمار است و آن پاره گوشت جز قلب چیزی نیست.
و نیز آن حضرت فرمود :
اِنَّ لِلّهَ تَعالی فِی الاَْرْضِ اَوانِیَ اَلا وَ هِیَ الْقُلُوبُ، فَاَحَبُّها اِلَی اللّهِ اَرَقُّها وَ اَصْفاها وَ اَصْلَبُها، اَرَقُّها لِلاِْخْوانِ، وَ اَصْفاها مِنَ الذُّنُوبِ، وَ اَصْلَبُها فی ذاتِ اللّهِ.[۳۸۰]
برای خداوند در زمین ظرفهائی است، بدانید که آن ظرفها قلوب است، محبوبترین آن قلوب، نرمترین و صافترین و محکم‌ترین آنهاست، نرمترین دل نسبت به برادران ایمانی، صافترین آنها از گناه، و محکم‌ترین قلب نسبت به حضرت حق.
از امیرالمؤمنین (علیه السلام) کلام بسیار بسیار مهمی در رابطه با سلامت قلب روایت شده :
لا یَسْلَمُ لَکَ قَلْبُکَ حَتّی تُحِبَّ لِلْمُؤْمِنینَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ.[۳۸۱]
قلبت برای تو سالم نمی‌شود، مگر برای مردم مؤمن دوست داشته باشی آنچه را برای خودت دوست داری.
چه راه عجیبی برای سلامت دل پیشنهاد شده، چه سخن نورانی و حکیمانه‌ای از سر حلقه اولیاء و عاشقان نقل شده ؟!
آری انسان اگر برای دیگران آنچه را برای خود می‌خواهد بخواهد، دل به تدریج از تمام رذائل و آلودگیها پاک می‌شود، و تبدیل به قلب سلیم می‌شود.
در این وقت عرصه گاه قلب از ایمان و عشق و رأفت و رحمت و کرامت و اخلاص موج می‌زند، و همگان بخصوص زن و بچه در کنار انسان از خیر دنیا و آخرت بهره مند می‌شوند.
جوانانی که ازدواج نکرده‌اند اگر در قلب خود عیب و نقص می‌بینند، به اصلاح آن قیام کنند، ورنه پس از ازدواج زن و فرزند را دچار ستم می‌کنند، و مردانی که ازدواج کرده‌اند، اگر در فضای دل خود تیرگی رذائل را مشاهده می‌کنند، به علاج آن برخیزند، و گرنه زن و فرزند از آنان در امان نخواهند بود، و این حقیقت را همه بدانند، که عذاب برزخ دامنگیر آن مردمی است که زن و فرزندشان در جنب آنان به خاطر آلوده بودن به کژ خلقی و سوء عمل، در راحت و امنیت نبودند.
عقل اگر با دانش تغذیه شود، و قلب اگر به اخلاق الهی متخلق گردد، نفس نورانی، و تمام حرکات جسم عرشی و ملکوتی گشته، و آدمی تبدیل به منبع خیر و چشمه فضیلت، و مولّد امنیّت می‌شود، در این زمینه به آیه‌ای از کتاب حق قرآن مجید دقت کنید :
الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الأمن و هم مهتدون.[۳۸۲]
آنان که ایمان آوردند، و ایمان خود را که حقیقتی قلبی است به ستم نیالودند، برای آنان ایمنی است، و هم اینان بسر منزل سعادت هدایت شده‌اند.
آری چنانکه در اول بحث گفته شد، تمام خوبیها از خدا، و همه زشتی‌ها از خود انسان است.
با روی آوردن به حق به وسیله انبیاء، قرآن، امامان، عالمان ربانی، و بکارگیری قوای ظاهری و باطنی، می‌توان تمام خوبیها را کسب، و زشتی‌ها را از صفحه وجود زدود.
چون خوبیها کسب شد، وظیفه انسان است خوبیها را تا جائی که قدرت دارد به دیگران بخصوص به زن و فرزند منتقل کند، که بی تفاوتی در این زمینه گناهی بزرگ و موجب عقاب حق است.
ائمه ما فرموده‌اند نه با زبان بلکه با اعمال خود برای دیگران سرمشق شوید، که هرگاه هر کس زیبائیها و جمال باطن را در انسان ببیند، مشتاق کسب آن می‌شود.
مرد خانه باید برای همسر و فرزندانش حجت خدا باشد، مرد خانه باید در خانه اسوه حسنه باشد، مرد خانه در خانه باید الگوی زیبائیهای معنوی و اخلاقی و عملی برای زن و فرزند باشد، و مرد خانه اینگونه نمی‌شود، مگر اینکه عقل و قلب و نفس و جسم را تا جائی که قدرت دارد از علم و اخلاق و صافی و پاکی و تقوا و درستی و عمل صالح تغذیه کند، تا خانه اش و اهل او شعبه‌ای از خانه اهل بیت، و جلوه‌ای از اولیاء حق شود.
اینجاست که ضرورت شرکت در مجالس مفید مذهبی، و رفت و آمد به مساجد، و همنشینی با فقیه در دین و عالم ربانی حسّ می‌شود، که دوری از این واقعیات منشأ تشدید جهل، و ظهور بیماریهای قلبی، و انحرافات نفسی و عملی است.
با جلوه وحی در قرآن، و آثار نبوت انبیاء و امامت امامان در کتابهای پرارزش و محکم، و با بودن این همه مساجد و مجالس مذهبی، و در اختیار بودن عالمان ربانی برای پیمودن راه خدا و طریق سلامت، و رسیدن به کمالات و تحصیل خیر دنیا و آخرت، برای احدی در پیشگاه خدا، در دنیا و برزخ و محشر عذر و حجّتی نخواهد بود.
عذاب در عرصه گاه قیامت
آتش فردا، افروخته شده جهل، و فساد قلب، و انحرافات عملی است.
این خدای مهربان نیست که عذاب را اجباراً برای هر کس خواسته اراده کند، این گناه و زشتی و رذائل اخلاقی است که در آخرت به صورت عذاب و آتش ظهور می‌کند، و وجود گناهکار را اسیر خود می‌نماید.
اگر گناه و معصیت، و انکار و کفر، و عناد با حق نبود، از عذاب برزخ و قیامت هم خبری نبود.
در دعای شریف کمیل آمده :
به طور قطع و یقین می‌دانم اگر حکم تو به عذاب اهل انکار و خلود معاند و دشمن در جهنم نبود، تمام آتش را سرد و سلامت می‌نمودی، و برای احدی در عذاب جا و مقام نبود، ولی قسم یاد کردی که جهنم را از کافران، و ناسپاسان پر کنی.
بنابراین مردم هستند که با آلوده شدن به گناه و معصیت، برای خود عـذاب فراهم می‌کنند، نه خداوندی که رحمت و عفو و مغفرت و کرم است، و برای آراسته شدن بندگانش به حسنات که نتیجه اش امنیت دنیا و آخرت است تمام وسائل لازم را فراهم آورده است.
در هر صورت مرد و زن سعی کنند با کمک ایمان و اخلاق و عمل صالح و صفا و وفا، و راستی و درستی، و حلم و صبر، و حوصله و بردباری امنیت قابل قبولی در زندگی دنیا برای خود و فرزندانشان، و ارحام و اطرافیانشان فراهم کنند، تا به سبب این امنیت در روز قیامت هم از امنیت و آرامش برخوردار شوند، که به فرموده رسول حق :
الدُّنْیا مَزْرَعَةُ الاْخِرَةِ.
دنیا کشتزار آخرت است.
و به فرموده حضرت باقر (علیه السلام)
وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقینَ.[۳۸۳]
و هر آینه دنیا نیکو منزلی برای اهل تقوا است.
اهل تقوا از تمام برنامه‌های دنیا توشه آخرت می‌سازند، و با دنیای خود، آخرت خویش را آباد می‌کنند، در دنیا خوش و در آخرت خوشتر هستند.
عبد اللّه ابن یعفور که از شخصیت‌های کم نظیر اسلامی است می‌گوید : به حضرت صادق (علیه السلام) عرضه داشتم ما عاشق دنیا هستیم، حضرت فرمود با دنیا چه می‌کنید، گفتم از آن برای ازدواج، حج، خرجی زن و بچه، رسـیدگی به برادران مؤمن، و صدقه دادن استفاده می‌کنیم، حضرت فرمود : این از دنیا نیست، از آخرت است.
ملاحظه کنید اهل ایمان و تقوا، تجارت و کسب و زراعت و درآمد دارند، ازدواج می‌کنند، خانه و زندگی را به نحو احسن اداره می‌نمایند، به مردم رسیدگی می‌کنند، به سفرهای زیارتی می‌روند، صدقه می‌پردازند و خلاصه دنیا را در فضائی از سلامت و امنیت و ایمان و اخلاق خوش می‌گذرانند، و به دنبال آن از آخرتی خوشتر و بهتر بهره مند می‌شوند.
ای کاش همه خانه‌ها دارای امنیت و سلامت بود، ای کاش ایمان و اخلاق و عمل صالح حاکم بر خانه‌ها بود، ای کاش تمام مرد و زن آراسته به حسنات و پیراسته از رذائل بودند، تا برای احدی مشکل پیش نمی‌آمد، و همگان در سایه یکدیگر به سلامت و آرامش زندگی می‌کردند، و از مواهب الهی با لذت و خوشی بهره می‌بردند.
امام ششم (علیه السلام) مؤمن واقعی را در روایتی مهم معرفی می‌کند، که در قسمتی از آن روایت فرموده :
النّاسُ مِنْهُ راحَةٌ وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فی تَعَب.[۳۸۴]
تمام مردم از مؤمن راحت، و خود مؤمن بخاطر ایجاد این امنیت و راحتی، در زحمت است.
پدران و مادران صالح
زن وشوهری که آراسته به حسنات وپیراسته از سیئات و رذائل هستند، نسبت به هم منبع آرامش وامنیت، وبرای فرزندان خود عامل رشد وکمال وآسایش و راحتند.
هیچ گاه نسبت به نیاز فرزندانشان، بی تفاوت نیستند، به وقت نیاز به محبت، نیاز به مخارج مادی، نیاز به تحصیل و درس، نیاز به رفت و آمد منطقی، نیاز به گردش و تفریح، نیاز به ازدواج، با کمال محبت و مهر و عاطفه، و وقار و ادب به پاسخ گوئی برمی خیزند، و اگر نسبت به برخی از نیازها امکان نداشته باشند، با اخلاق وحوصله و خوش خلقی و خوشروئی عزیزان خود را قانع می‌کنند و فرزندان باوقار و باکرامت هم این معنا را از خانواده قبول می‌نمایند.
فرزندان بااندیشه و درستکار، اگر احیاناً از جانب پدر و مادر به علّت بی توجهی آنان، دعوت به خلاف شدند، با کمال ادب، و رعایت حرمت آنان، از قبول دعوت خودداری می‌کنند، و خود را در معرض خطا و اشتباه قرار نمی‌دهند، چنانچه مادری در عهد رسول حق، از مسلمان بودن فرزندش ناراضی بود، و حتی اعتصاب غذا کرد، ولی وقتی شنید خداوند به اسلام فرزندش راضی، و برای نارضایتی مادر ارزش قائل نیست، اعتصاب غذا را شکست، و نسبت به فرزند سکوت کرد.
پدران و مادران در صورتی که رسول خدا به جنین سقط شده شما توجه می‌کند، تا جائی که فرموده به جنین در کنار در بهشت گفته می‌شود : داخل شو، می‌گوید، نه تا پدر مادرم پیش از من داخل نشوند وارد نمی‌شوم[۳۸۵]، چرا شما از فرزند برومند خود، این نعمت و احسان حق به نحو شایسته، در جهات مادی و معنوی جانبداری نکنید ؟ اولاد داری و توجه به او، و پاسخ به نیازهای انسانی وی تجارتی است که سود آن در دنیا و آخرت عظیم است.
قال رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) ( من تزوّج للّه و لصلة الرحم توّجه اللّه بتاج الملک ) [۳۸۶]


پانویس

  1. بقره/۳
  2. ابراهیم/۳۲ـ۳۴
  3. یس/۴۰
  4. آل عمران/۱۹۱
  5. نجم/۴۲.
  6. هود/۵۶
  7. روم/۲۱
  8. فرقان/۵۴
  9. نور/۳۲
  10. هدایة العلم، ۶۵۱
  11. ازدواج در اسلام/۱۷
  12. همان مدرک/۷
  13. همان مدرک/۸
  14. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۰
  15. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹
  16. وسائل، ج ۱۴، ص ۷.
  17. ازدواج در اسلام/۱۴
  18. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۲
  19. مستدرک الوسائل، ابواب مقدمات، باب اوّل
  20. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱
  21. اعراف / ۲۶
  22. مواعظ عددیه / ۱۸۰
  23. تحریم / ۶.
  24. کافی، ج ۲، ص ۳۴۰; محجة البیضاء، ج ۵، ص ۱۴۰
  25. نساء / ۲۸
  26. نور/۳۶
  27. ازدواج در اسلام/۲۶
  28. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۱
  29. همان مدرک
  30. همان مدرک
  31. همان مدرک
  32. ازدواج در اسلام، ص ۲۷
  33. همان مدرک
  34. نساء/۲۸
  35. بحار، ج ۱۰۱، ص ۷۲
  36. بحار، ج ۱۰۱، ص ۷۳.
  37. بحار، ج ۵، ص ۱۵۷
  38. نور الثقلین، ج ۵، ص ۱۹۱، حدیث ۱۹
  39. بحار، ج ۷۷، ص ۱۲۸، روایت ۳۲، باب ۶
  40. وسائل الشیعه ، ج ۱۴ ، ص ۱۱
  41. تین/۴
  42. نمل/۸۸
  43. سجده/۷
  44. نساء/۱
  45. روم/۲۱
  46. نجم/۳۹.
  47. بقره/۲۲۹.
  48. بحار، ج ۰۰، ص ۳۴۹
  49. بقره/۲۴۰
  50. بقره/۲۴۱
  51. بقره/۱۸۰
  52. نساء/۷
  53. نحل/۹۷
  54. مواعظ العددیه، ص ۲۰۱
  55. تحریم/۱۰
  56. انعام/۱۵۱
  57. نساء/۱۱
  58. بقره/۲۳۳
  59. قصص/۷
  60. بحار، ج ۴۳، ص ۲۳
  61. سفینة البحار، ج ۸، ص ۵۸۰
  62. بقره/۲۲۳
  63. تفسیر نمونه، ج اول، ص ۹۷
  64. وسائل، ج ۱۴، ص۲
  65. وسائل، ج ۱۴، ص ۱۱
  66. نحل/۵۸ ـ ۵۹
  67. قصص/۷
  68. بقره/۲۲۳
  69. بقره/۱۸۷
  70. روم/۲۱
  71. روایات نقل شده در وسائل الشیعه باب اولاد
  72. همان مدرک
  73. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۱۸
  74. مواعظ العددیه، ص ۱۳۸
  75. بحار ، ج ۷۷ ، ص ۲۱۴
  76. روضه کافی، ص ۳۱۳
  77. میزان الحکمه، ج ۲، ص ۳۵۱
  78. بحار، ج ۷۷، ص ۲۱۴
  79. مواعظ العددیه، ص ۲۶۸
  80. مواعظ العددیه، ص ۲۶۸
  81. همان مدرک
  82. آل عمران/۵۶
  83. پیشوای شهیدان ۳۲۸.
  84. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵
  85. رسالة توضیح المسائل، آیت اللّه فاضل لنکرانی، ص ۴۱۸، مسئله ۲۲۳۶
  86. ملک الشعرای بهار
  87. آل عمران / ۴۲
  88. اعراف/۱۵۶
  89. اعراف/۲۳
  90. نوح/۲۶
  91. ابراهیم/۳۷
  92. قصص/۲۴
  93. یوسف/۱۰۱
  94. انبیا/۸۹
  95. مؤمنون/۱۱۸
  96. آل عمران/۱۹۱
  97. مجمع البیان، ج ۸، ص ۳۵۸
  98. احزاب/۳۵
  99. میزان الحکمه، ج ۹، ص ۹۶
  100. بحار، ج ۵۷، ص ۲۹۹
  101. بحار، چاپ دوم، مؤسسه الوفاء، ج ۱۰۰، ص ۲۴۵
  102. بقره / ۱۸۵
  103. رعد/۲۱
  104. بحار، ج ۷۷، ص ۲۰۳
  105. میزان الحکمه، ج ۶، ص ۳۱۶
  106. ازدواج در اسلام/۱۸
  107. ازدواج در اسلام/۱۸ ـ ۱۹
  108. همان مدرک
  109. همان مدرک / ۲۰ ـ ۲۱
  110. همان مدرک / ۲۰ ـ ۲۱
  111. همان مدرک / ۲۰ ـ ۲۱
  112. ص/۷۳، ۷۴
  113. اعراف/۱۳
  114. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۹۸
  115. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۳۰۰ ـ ۳۰۲
  116. همان مدرک
  117. همان مدرک
  118. همان مدرک
  119. بحار، ج ۷۳، ص ۲۳۱
  120. بحار، ج ۷۳، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۵
  121. زندگی آیت اللّه بروجردی نوشته دوانی، ص ۷۹
  122. مستدرک الوسائل ابواب مقدمات نکاح، باب ۲۳
  123. بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۴۷.
  124. همان مدرک.
  125. ازدواج در اسلام/۹
  126. مجازات نبویه/۱۸۲
  127. ازدواج در اسلام/۹۶ ـ ۹۷
  128. بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۴۸
  129. نور / ۳۲
  130. بینه/۷.
  131. مؤمنون/۲ ـ ۹
  132. فرقان/۶۴ ـ ۷۴
  133. میزان الحکمة، ج اول، ص ۳۳۳
  134. همان مدرک، ص ۳۳۴
  135. بحار، ج ۶۷، ص ۲۹۳
  136. میزان الحکمة، ج اول، ص ۳۳۰.
  137. همان مدرک
  138. بحار، ج ۷۱، ص ۱۵۸
  139. نور/۲۶
  140. نساء/۳
  141. بقره/۲۲۱.
  142. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۲.
  143. همان مدرک
  144. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۳
  145. همان مدرک، ص ۳۷۵
  146. ازدواج در اسلام/۳۲.
  147. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۴
  148. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۳
  149. بحار، ج ۱۰۳، ص ۳۷۱
  150. ازدواج در اسلام/۵۵
  151. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵
  152. ازدواج در اسلام، ص ۵۴ ـ ۵۵
  153. همان مدرک
  154. بحار، ج ۷۹، ص ۱۴۲
  155. وسائل، ج ۱۷، باب ۱، ص ۸۱، روایت ۲۲۰۴۳
  156. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۲ ـ ۲۳۷.
  157. همان مدرک.
  158. ازدواج در اسلام/۷۵ ـ ۷۷
  159. همان مدرک
  160. بحار، ج ۶۴، ص ۱۹۸
  161. مستدرک کتاب نکاح باب ۶ و ۸
  162. همان مدرک
  163. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۵
  164. بحار ، ج ۱۰۳ ، ص ۲۲۰
  165. بحار، ج ۷۸، ص ۳۲۷; بحار بیروت، ج ۷۵، ص ۳۲۷
  166. بحار، ج ۷۱، ص ۱۷۳.
  167. اعراف/۸
  168. اعراف/۹.
  169. آل عمران/۱۴ ـ ۱۷
  170. ازدواج در اسلام، ص ۴۵ به نقل از وسائل ابواب مقدمات نکاح
  171. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۴۰
  172. وسائل ابواب مقدمات نکاح، باب ۴ ـ بحار چاپ مؤسسه وفا، ج ۱۰۰، ص ۲۲۵
  173. مستدرک الوسائل، قسمت نکاح، باب ۱۳
  174. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۷
  175. همان مدرک
  176. ازدواج در اسلام/۴۷
  177. وسائل الشیعه ابواب مقدمات نکاح، باب ۳۶
  178. وسائل الشیعه، ابواب مقدمات نکاح، باب ۳۶
  179. وسائل الشیعه، ابواب مقدمات نکاح، باب ۳۶
  180. ازدواج در اسلام/۴۹
  181. همان مدرک
  182. محجة البیضاء، ج ۳، ص ۵۴
  183. بقره/۲۵۷
  184. رعد/۳۸
  185. بحار، چاپ مؤسسه وفا، ج ۱۰۰، ص ۲۳۳
  186. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۷
  187. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۵.
  188. همان مدرک، ص ۲۳۱.
  189. ازدواج در اسلام/۵۹
  190. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۲
  191. ازدواج در اسلام/۶۰
  192. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۶
  193. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۸
  194. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۹
  195. ازدواج در اسلام/۶۱
  196. همان مدرک/۷۰
  197. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۸
  198. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۷
  199. ازدواج در اسلام/۶۷
  200. فرقان / ۷۴
  201. بحار، ج ۷۵، ص ۲۸۵
  202. [۱۹۳میزان الحکمه ۱۶۶ ـ ۱۶۷
  203. میزان الحکمه ۱۶۶ ـ ۱۶۷
  204. بحار، چاپ مؤسسه وفاء بیروت، ج ۱۰۰، ص ۳۴۹
  205. همان مدرک
  206. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۵۰ ـ ۳۵۱
  207. همان مدرک
  208. بحار، ج ۱۰۰، ص ۳۵۱.
  209. بحار، ج ۴۳، ص ۱۱۱ ـ ۱۱۲
  210. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۶۷
  211. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۶۶
  212. ازدواج در اسلام/۱۱۲
  213. ازدواج در اسلام/۱۱۲
  214. ازدواج در اسلام/۱۱۴، مستدرک باب نکاح، فصل ۳۱
  215. ازدواج در اسلام/۱۱۴، مستدرک باب نکاح، فصل ۳۱
  216. خرما و روغن و کشک یا آرد مخلوط به هم
  217. ازدواج در اسلام/۹۱
  218. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۰ ــ علل الشرایع، ص ۵۱۴ ـ ۵۱۷ ــ امالی صدوق ص ۵۶۶ ـ ۵۷۰
  219. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۵
  220. همان مدرک
  221. علل الشرایع/۳۰۹
  222. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۷
  223. بحار، ج ۱۰۰، ص ۲۸۹
  224. همان مدرک/۲۹۰
  225. همان مدرک/۲۹۰
  226. همان مدرک/۲۹۵
  227. بقره / ۲۲۲
  228. بقره/۲۲۲
  229. میزان الحکمة، ج ۵، ص ۵۵۸
  230. همان مدرک
  231. نهج البلاغه / خطبه ۱۶۰
  232. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۲
  233. همان مدرک
  234. همان مدرک
  235. همان مدرک
  236. همان مدرک
  237. همان مدرک
  238. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۳
  239. همان مدرک
  240. همان مدرک
  241. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۵
  242. همان مدرک
  243. همان مدرک
  244. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۴
  245. میزان الحکمة، ج ۴، ص ۵۹۶
  246. بحار، ج ۷۶، ص ۱۳۱
  247. میزان الحکمة، ج ۴، ص ۵۹۷
  248. همان مدرک.
  249. همان مدرک.
  250. همان مدرک.
  251. بحار، ج ۷۶، ص ۱۲۹
  252. میزان الحکمة، ج ۴، ص ۵۹۹
  253. همان مدرک
  254. بقره/۱۷۲
  255. بقره/۱۶۸
  256. اعراف/۳۱
  257. میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۱۷
  258. همان مدرک
  259. همان مدرک
  260. میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۱۷ ـ ۱۱۸
  261. همان مدرک
  262. همان مدرک
  263. همان مدرک
  264. وسائل، ج ۱۶، ص ۴۰۶
  265. میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۲۳
  266. وسائل، ج ۱۶، ص ۵۲۰
  267. وسائل، ج ۱۶، ص ۵۱۸
  268. میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۲۵
  269. وسائل، ج ۱۶، ص ۵۳۹
  270. بحار، ج ۶۲، ص ۳۲۴
  271. میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۱۶
  272. همان مدرک
  273. همان مدرک
  274. همان مدرک
  275. وسائل ، ج ۱۶ ، ص ۲۹ ، چاپ آل البیت
  276. آل عمران/۱۵۹.
  277. قلم/۴
  278. میزان الحکمة، ج ۳، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸
  279. همان مدرک
  280. همان مدرک
  281. همان مدرک
  282. بحار، ج ۷۱، ص ۳۸۸ ـ ۳۸۹
  283. [۲۷۲همان مدرک
  284. بحار، ج ۷۱، ص ۳۸۵
  285. همان مدرک.
  286. بحار، ج ۷۷، ص ۵۸
  287. میزان الحکمة، ج ۳، ص ۱۴۹
  288. همان مدرک
  289. روم/۲۱
  290. میزان الحکمة، ج ۲، ص ۲۰۵
  291. وسائل چاپ آل البیت، ج ۱۶، ص ۱۷۱
  292. میزان الحکمة، ج ۲، ص ۲۱۰
  293. کافی، ج ۲، ص ۱۹۹.
  294. وسائل، چاپ آل البیت، ج ۲۰، ص ۲۲ ـ ۲۳
  295. همان مدرک
  296. آل عمران/۱۴
  297. وسائل، ج ۲۰، ص ۲۳ ـ ۲۴
  298. همان مدرک
  299. همان مدرک
  300. وسائل، ج ۱۶، ص ۳۰۳ چاپ آل البیت
  301. وسائل، ج ۱۶، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.
  302. همان مدرک
  303. انعام/۱۶۰
  304. آل عمران/۱۳۴
  305. شوری/۴۰
  306. بحار، ج ۷۱، ص ۴۰۰.
  307. میزان الحکمة، ج ۶، ص ۳۶۷
  308. همان مدرک
  309. همان مدرک
  310. میزان الحکمة، ج ۶، ص ۳۶۸ ـ ۳۷۰.
  311. همان مدرک
  312. همان مدرک
  313. همان مدرک
  314. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۶۸.
  315. همان مدرک
  316. همان مدرک
  317. بحار، ج ۲، ص ۱۳۵
  318. بحار، ج ۷۴، ص ۲۳۰
  319. المیزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۱
  320. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۰ ـ ۲۳۱
  321. همان مدرک
  322. همان مدرک
  323. همان مدرک
  324. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۲ ـ ۲۳۳
  325. همان مدرک
  326. همان مدرک
  327. همان مدرک
  328. کافی، ج ۲، ص ۱۱۰
  329. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۶
  330. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۲۳۶
  331. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۴۱۴
  332. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۴۱۴
  333. بحار، ج ۷۳، ص ۲۹۴
  334. لقمان/۱۸
  335. نساء/۳۴
  336. انعام/۱۵۲
  337. بقره/۸۳
  338. طه/۴۴
  339. اسرا/۲۸
  340. فصلت/۳۳
  341. کنز العمال
  342. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۴۳۴ ـ ۴۴۰
  343. همان مدرک
  344. همان مدرک
  345. همان مدرک
  346. نور / ۳۱
  347. بحار، ج ۷۷، ص ۲۱۴
  348. میزان الحکمة، ج ۲، ص ۲۵۹
  349. نازعات/۴۰ ـ ۴۱
  350. وسائل، ج ۱۴، ص ۱۹
  351. نهج البلاغه، شرح ابن ابی الحدید، ج ۹، باب ۱۵۳، ص ۱۶۰
  352. میزان الحکمة، ج ۷، ص ۳۵۷ ـ ۳۵۸.
  353. همان مدرک
  354. احزاب/۵۹
  355. نور/۳۰
  356. نور/۳۱
  357. بحار، ج ۷۸، ص ۲۸۴
  358. بحار، ج ۱۰۴، ص ۳۶
  359. بحار، ج ۱۰۴، ص ۳۶
  360. بحار، ج ۱۳، ص ۳۲
  361. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۷۷
  362. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۷۸
  363. نور/۳۱
  364. نساء / ۷۹
  365. میزان الحکمة، ج ۲، ص ۱۵۴
  366. تحف العقول/۲۸
  367. زمر/۹.
  368. میزان الحکمة، ج ۶، ص ۴۴۹
  369. همان مدرک
  370. بحار، ج ۷۷، ص ۱۷۵
  371. بحار، ج ۱، ص ۱۸۵
  372. زلزال/۷ ـ ۸.
  373. بحار، ج ۷۰، ص ۲۵.
  374. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۱۲
  375. بحار، ج ۷۰، ص ۵۳
  376. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۸
  377. همان مدرک
  378. بحار، ج ۷۰، ص ۵۲.
  379. میزان الحکمة، ج ۸، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۸
  380. همان مدرک
  381. بحار، ج ۷۸، ص ۸
  382. انعام/۸۲
  383. بحار، ج ۷۳، ص ۱۰۷
  384. بحار، ج ۷۸، ص ۳۷
  385. وسائل، ج ۲۰، ص ۱۴، چاپ آل البیت
  386. وسائل چاپ آل البیت ، ج ۲۰ ، ص ۵۱