نظارت بر کارگزاران در حکومت علوی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: نظارت بر كارگزاران در حكومت علوى مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب:...» ایجاد کرد)
 
 
(۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    نظارت بر كارگزاران در حكومت علوى
+
<div class="head1"> نظارت بر کارگزاران در حکومت علوی </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: علی اصغر الهامی نیا<br/>
شناسه کتاب:    ۳۵۵
+
نویسنده:     علي اصغر الهامي نيا
+
شابک:    -
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود نظارت بر كارگزاران در حكومت علوى
+
توضیحات:   
+
  
نظارت بر كارگزاران در حكومت علوى    تاریخ ثبت : ۱۳۹۰/۱۱/۱۷
+
== مقدمه ==
طبقه بندي :   فصلنامه حکومت اسلامی شماره۱۸ ,
+
نظارت، در لغت به معنای مراقبت، تحت نظر و دیده بانی داشتن بر کاری است.<ref>علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه نظارت.</ref>دانشمندان علوم مختلف نیز تعاریف گوناگونی از نظارت ارائه داده و گفته‌اند:<br/>
عنوان :   نظارت بر كارگزاران در حكومت علوى
+
"نظارت نیز مانند برنامه ریزی برای اشخاص مختلف مفاهیم مختلفی دارد، لکن منظور اصلی از کلیه طرح‌های نظارت یا کنترل، حصول اطمینان نسبت به مطابقت نتایج عملیات با هدفهای مطلوب است." <ref>علی محمد اقتدار، سازمان و مدیریت، چاپ علامه طباطبایی، ۱۳۷۰، ص۲۵۱.</ref><br/>
مولف :   علي اصغر الهامي نيا
+
هم چنین در علم مدیریت "ارزیابی عملکرد کارکنان" مطرح است و منظور از آن، فرآیندی است که با آن، کار کارکنان در زمانهای معینی، به طور رسمی مورد بررسی و سنجش قرار می‌گیرد. <ref>اسفندیار سعادت، مدیریت منابع انسانی، سمت، ۱۳۷۶، ص۲۱۴.</ref><br/>
دریافت فایلpdf :    برای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.
+
کنترل و نظارت بر عملکرد زیرمجموعه، امروزه یکی از اصول مدیریتی به شمار می‌رود که نبود یا کم رنگ بودن آن، مدیریت را دچار مشکل می‌کند. هِنری فایول "Henri Fayol" یکی از دانشمندان مدیریت کلاسیک (۱۹۲۵ - ۱۸۴۱) عناصر اصلی علم یا فن مدیریت را در پنج چیز خلاصه کرده است: تنظیم برنامه، سازمان دهی، فرمان دهی هماهنگی و کنترل و نظارت. وی معتقد است اصل منطقی ای که این چهار اصل را کامل می‌کند، اصل کنترل و نظارت است. منظور از آن، بازدید و رسیدگی به اجرای فرامین و دستورات داده شده به اعضای سازمانی است، تا از این راه شیوه صحیح اجرای آنها دریافت گردد. برای وجود و استمرار فرآیند کنترل صحیح، باید فرآیند کنترل، سیستمی سریع و دقیق باشد تا همه امور مربوط را در سریع‌ترین زمان رسیدگی نماید و نارسایی‌ها را فوراً تشخیص دهد. سیستم بازرسی، یکی از اصول صحیح مدیریت در عملیات اجرایی واحدهای سازمانی و نیز در کیفیت انجام امور توسط افراد است.<ref>کمال پرهیزکار، تئوری‌های مدیریت، نشر دیدار، ۱۳۷۳، ص۴۷ - ۵۳.</ref><br/>
 +
حقایقی را که این دانشمندان بدان دست یافته‌اند با نظام آفرینش هماهنگ است؛ چرا که آفریدگار حکیم، اصل کنترل و نظارت را در مجموعه آفرینش منظور کرده و در باره انسان فرموده است:<br/>
 +
"اِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّا عَلَیْها حافِظٌ <ref>طارق (۸۶)، آیه ۴.</ref>؛ همانا هر کس مراقب و محافظی دارد."<br/>
 +
و "ما یَلْفِ ظُ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ <ref>ق (۵۰)، آیه ۱۸. </ref>؛انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی‌آورد، مگر این که همان دم، فرشته‌ای مراقب و آماده برای مأموریت (و ضبط آن) است."<br/>
 +
بنابراین، ضروری است این پدیده میمون، در مدیریتِ رهبران الهی، جایگاه خویش را باز یابد و به طور گسترده اعمال گردد، چنان که حضرت سلیمان(ع) در حکومت بی نظیر خویش، نظارت بر پرندگان را نیز مد نظر می‌داشت:<br/>
 +
"وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقالَ ما لِیَ لا اَرَی الهُدْهُدَ اَمْ کانَ مِنَ الغائِبینَ <ref>نمل (۲۷)، آیه ۲۰.</ref>؛و جویای [حال] پرندگان شد و گفت: مرا چه شده است که هدهد را نمی‌بینم؟ یا شاید از غایبان است؟"<br/>
 +
حضرت امام رضا می‌فرماید:<br/>
 +
"کانَ رَسُولُ الله(ص) اِذا وَجَّهَ جَیْشاً فَاَمَّهُم اَمیرٌ بَعَثَ مَعَهُم مِن ثِقاتِهِمَنْ یَتَجَسَّسُ لَهُ خَبَرهُ <ref>علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۶۱.</ref>؛سیره رسول خدا(ص) چنین بود که هر گاه لشگری را اعزام می‌کرد و امیری آنان را فرمان دهی می‌کرد، یکی از افراد مورد اعتماد خود را نیز با آنان همراه می‌کرد تا خبرها را به طور پنهانی به آن حضرت برساند."<br/>
 +
امیر مؤمنان(ع) نیز با تدبیر و سازمان دهی گسترده، همه امور خرد و کلان گستره حکومتیخویش را زیر نظر می‌داشت و در یک برنامه وسیع و نظارت و بررسی همه جانبه، با اشراف بر اجزای حکومت، به اداره کشور می‌پرداخت، به خصوص در باره کارگزاران حکومتی، تلاش و قاطعیت بیشتری به کار می‌برد تا آنان از مدار قانون و حکم خدا خارج نشوند و آن گونه که اسلام طراحی کرده به اداره مملکت بپردازند.<br/>
 +
پرداختن به فرآیند نظارت و بازرسی حکومت علوی به گونه‌ای گسترده و فراگیر از گنجایش یک مقاله فراتر است. ناگزیر در این زاویه دید، تنها به دورنمایی از حقایق بی شمار حکومت علوی با ترسیم موضوعات زیر بسنده می‌کنیم:<br/>
 +
انتخاب بهترین ها؛<br/>
 +
ترسیم خطوط کلی سیاست حاکم؛<br/>
 +
هشدار و پیشگیری؛<br/>
 +
اعمال نظارت و واکنش مناسب.<br/>
  
متن :  
+
== انتخاب بهترین‌ها ==
  |۲۳۸| 
+
در دیدگاه امام علی(ع) فلسفه حکومت، احیای حق، انهدام باطل و رساندن انسان از خاک تا خداست. این آرمان والا جز با حکومت صالحان تحقق نمی‌یابد و بدیهی است که امام باید کارگزاران خویش را از میان بهترین‌ها و نخبگان انتخاب کند تا اشتباهات و انحرافات احتمالی را به حداقل رساند. از این رو، نخستین اقدام حکومتی امام پس از بیعت مردم، جابه جایی و عزل و نصب وسیع مدیران اجرایی نظام پیشین بود. امام(ع) برای انتخاب کارگزاران در رده‌های مختلف، معیارهایی را مد نظر داشت که از متن دین برمی خاست و مورد رضای خدا و رهبر پاک نهاد اسلام حضرت محمد(ص) بود. امام سعی فراوان می‌نمود که افرادی را برای مسؤولیتهای گوناگون انتخاب کند که با معیارهای مزبور همگون باشند. برخی از آن معیارها در عهدنامه مالک اشتر چنین بیان شده است.<br/>
 +
=== ویژگی‌های عموم کارگزاران ===
 +
اینان باید اهل تجربه، نجابت، از خانواده‌های ریشه دار و شایسته و از پیشتازان در پذیرش اسلام باشند، چرا که از نظر اخلاقی برتر، در آبرومندی سالم تر و دارای حرص و طمع مادی کمتری اند و به فرجام کارها هم بهتر می‌اندیشند.<br/>
 +
=== صفات فرمان دهان نظامی ===
 +
فرمانده نظامی باید خیرخواه خدا، پیامبر و امام باشد؛ پاکدامن‌ترین و بردبارترین افراد باشد؛ دیر به خشم آید؛ عذر دیگران را بپذیرد؛ نسبت به ناتوانان، مهربان و بر توان مندان توانایی پرخاش را داشته باشد و درشتی بی جا او را برنیانگیزد، چنان که احساس ناتوانی مانع احترامش نگردد. هم چنین از خانواده‌های شایسته و با پیشینه‌ای درخشان باشد و از دلاوری، سلحشوری، بخشندگی و بلندنظری برخوردار باشد.<br/>
 +
=== صفات قاضی ===
 +
قضات نیز باید از برترین مردم باشند؛ کسانی که امور گوناگون و پراکنده، آنان را در تنگنا قرار ندهد؛ برخورد خصمانه طرفهای درگیر به خشمشان نیاورد؛ بر لغزش خود پای نفشارند؛ پس از شناخت حق، پذیرش آن برایشان دشوار نباشد؛ خویشتن را در معرض آزمندی قرار ندهند؛ پیش از غور و بررسی، به فهم سطحی بسنده نکنند؛ بیش از هر کسی در شبهه درنگ کنند؛ در گردآوری دلایل، پای بفشارند؛ از مراجعات طرفهای درگیر، کمتر به وادی ناشکیبی درافتند؛ برای روشن تر شدن امور، بیش از دیگران صبوری ورزند؛ پس از روشن شدن حکم، از همه قاطع تر باشند؛ ثناخوانی‌ها به خودخواهی گرفتارشان نسازد و در نهایت با چرب زبانی، شاهین ترازوی شان به کژی نگراید.<br/>
 +
=== نیروهای اطلاعاتی ===
 +
اینان نیز باید اهل صداقت و وفاداری باشند.<br/>
 +
=== دبیران ===
 +
این گروه نیز باید از شایسته ترین‌ها انتخاب شوند؛ جامع اخلاق نیکو باشند؛ با مسؤولِ بالاتر به مخالفت برنخیزند؛ در ارجاع نامه کارگزاران و پاسخ آنها کوتاهی نکنند؛ درتنظیم قراردادها سستی نورزند؛ در حل مسایل قراردادهای امضاشده در نمانند و در برخورد با جریان‌ها، موقعیت خویش را نیک بشناسند. <ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳. </ref><br/>
 +
علاوه بر این موارد، امام در سخنان و نامه‌های دیگر خود معیارهای چندی برای گزینش کارگزاران بیان کرده که بدون تردید مورد توجه ایشان بوده و همه مدیران خویش را بر اساس آنها انتخاب می‌کرد. نگاهی به والیان و کارگزارانی که از سوی امام به همکاری دعوت می‌شدند، خود دلیل روشنی بر حسن انتخاب ایشان است و ثابت می‌کند که حجت خدا، نخبگان و وارستگان امت را در حکومت خویش برمی گزید؛ کارهای کلیدی را بدانان می‌سپرد و هیچ گاه روابط را بر ضوابط و سازش کاری را بر قاطعیت ترجیح نمی‌داد، چنان که در برابر پیشنهادهای سازش کارانه با صلابت می‌ایستاد و از معیارهای خویش عدول نمی‌کرد، به عنوان مثال پس از بیعت مردم، طلحه و زبیر بر اثر تحریک معاویه، نزد امیر مؤمنان(ع) آمدند و از او خواستند که ولایت برخی از مناطق را به آنان بسپارد، ولی امام(ع) در پاسخ آنان فرمودند:<br/>
 +
"شما به سهمی که خدا برایتان (در بیت المال) تعیین فرموده، خشنود باشید تا من در کارهایم اندیشه کنم و این را نیز بدانید در امانتی که پذیرفته‌ام تنها کسانی را سهیم می‌کنم که به تدین و امانت داری آنان واقف و از آنان خشنود باشم." <ref>علامه مجلسی، همان، ج۳۲، ص۶. </ref><br/>
 +
امام(ع)، گزینش ناصحیح را پیش درآمد ناکارآمدی دولت و در نهایت نابودی آن می‌دانست و می‌فرمود:<br/>
 +
"یُسْتَدَلُّ عَلی اِدبارِ الدُّوَلِ بِاَرْبَعٍ: تَضْییعُ الاُصُولِ، و التَّمَسُّکِ بِالغُرورِ، وَ تَقْدیمُ الاراذِلِ، وَ تَأخیرُ الأفاضِلِ<ref>آمدی ارموی، شرح غررالحکم، چاپ دانشگاه تهران، ص۴۵۰.</ref>؛<br/>
 +
چهار چیز نشانه عقب گرد دولت هاست: تباه ساختن اصول، دست یازیدن به فریب کاری، پیش انداختن ناکسان و پس زدن فاضلان."<br/>
 +
و نیز:<br/>
 +
"تَوَلّی الأراذِ لِوَ الاَحْداثِ الدُّوَلَ، دَلیلُ انْحِ لالِها و اِدْبارِها <ref>همان، ج۳، ص۲۹۵.</ref>؛<br/>
 +
دست اندازی افراد پست و نوکیسه بر حکومت‌ها، نشانه نابودی و عقب گرد آنهاست."<br/>
  
نظارت بر كارگزاران در حكومت علوي
+
== ترسیم خطوط کلی سیاست حاکم ==
+
مرحله دوم نظارت اصولی امام، ترسیم خطوط کلی سیاست حاکم برای عموم مردم، به ویژه کارگزاران بود تا از چارچوب حکومت علوی منحرف نگردند. بدین منظور امیر مؤمنان(ع) به طور مستمر در خطبه‌ها، نامه‌ها، بخصوص در نامه‌های حکومتی، سیاست کلان حکومت خویش را تبیین می‌کرد و عموم مردم و کارگزاران را از آن آگاه می‌ساخت. شفافیت سیاست نظام نو، سبب می‌شد که مدیران و مسؤولان به طور کامل نسبت به وظایف خویش توجیه شده، خدمات خود را با طرحهای ارائه شده از سوی حکومت مرکزی هماهنگ سازند. برخی سیاستهای ارائه شده بدین قرار است:<br/>
علي اصغر الهامي نيا
+
=== سیاست نظامی ===
  ۱- انتخاب بهترين ها
+
امام(ع) در نامه‌ای به برادرش عقیل می‌نویسد:<br/>
  ۲- ترسيم خطوط كلي سياست حاكم
+
"اما در مورد پرسش شما از رأی من در باره این نبرد خونین (نبرد با "بسر" پسر ارطاة که به دستور معاویه بر یمن غارت برد) باید بگویم که رأیم جنگ با جنگ افروزان است تا آنکه به دیدار خدا بشتابم؛ نه انبوهی مردم فراگردم بر عزتم می‌افزاید و نه پراکنده شدنشان به هراسم می‌افکند. هرگز مپندار که برادرِ پدری ات، حتی اگر تمامی مردم تنهایش گذارند، در موضع ضعف و شکست قرار گیرد یا با سستی، به زور تن دهد یا مهار خویش را به جلودار فتنه بسپارد [و] یا برای سواری غاصبی پشت دو تا کند! نه، هرگز!" <ref>نهج البلاغه، (خورشید بی غروب)، ترجمه عبدالمجید معادیخواه، نامه ۳۶.</ref><br/>
  ۳- هشدار و پيشگيري
+
=== سیاست جمع آوری خراج ===
  ۴- اعمال نظارت
+
امام(ع) به مأموران جمع آوری خراج دستور می‌دهد که:<br/>
  ۱-۴- نظارت آشكار
+
"در روابط خود با مردم، انصاف را پاس بدارید و در برآوردن نیازهایشان، شکیبایی ورزید که شما، ملت را خزانه داران، امت را نمایندگان و رهبران را سفیران اید. هرگز مباد! کسی را از مایحتاجش باز دارید و از رسیدن به خواستش بی بهره سازید؛ هرگز مباد که برای گردآوری خراج، پوشاک زمستانی یا تابستانی کسی را یا حیوان سواری ای را که با آن کار می‌کند [و] یا برده خدمتکارش را بفروشید؛ هرگز مباد که احدی از مردم را برای درهمی بی ارزش تازیانه بزنید و هرگز مباد که به مال و خواسته احدی از مردم، از مسلمانان نمازگزار تا اقلیتهای در گرو پیمان، دست بیازید، مگر اسب و جنگ افزاری بیابید که در تجاوز به مسلمانان به کار گرفته شده باشد ...".<ref>همان، نامه ۵۱.</ref><br/>
  ۲-۴ نظارت پنهان
+
=== سیاست مرزداری ===
  ۳ - ۴ نظارت مردمي
+
امام(ع) طی نامه‌ای به مرزداران می‌نویسد:<br/>
  ۵- واكنش مناسب
+
"... حق است که شما نعمت خداوند را پاس دارید؛ از من فرمان برید؛ وظیفه خویش بدانید که دعوتم را بی بهانه‌ای پاسخ مثبت دهید؛ در خودسازی و سامان دادن به حوزه مسؤولیت خویش کوتاهی نکنید و در راه حق بی محابا خود را به امواج خطر بسپارید." <ref>همان، نامه ۵۰. </ref><br/>
+
=== بیان فلسفه حکومت ===
________________________________________
+
امام(ع) در ترسیم خطوط کلی حکومت به گونه‌ای سخن رانده که گویی بی تفاوت نبودن و نظارت بر اجرای صحیح آرمانها و اهداف حکومت جزء عناصرحکومت است.<br/><br/>
+
"اَما وَ الذی فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَة، لَوْلا حُضُور الحاضِرِوَ قِیامُ الحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَ ما اَخَذَ اللهُ عَلی الْعُلَماءِ اَنْ لا یُقارُّوا عَلی کِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَاَلْقَیْتُ حَبْلَها عَلی غارِ بِها، وَ لَسَقَیْتُ آخِرَها بِکَأْسِ اَوَّلِها، وَ لَاَلْفَیْتُم دُنْیاکُم، هذه اَزْهَد عِنْدی مِنْ عَفْطَةِ  عنزٍ <ref>همان، خطبه ۳.</ref>؛<br/>
نظارت، در لغت به معناي مراقبت، تحت نظر و ديده باني داشتن بر كاري است. [۱] دانشمندان
+
هشدارید! به آفریدگار زندگی از جوانه تا جان، سوگند، اگر چنین نبود که حضور این انبوهه مردم را حرمتی است، بودن یاوران که اتمام حجتی است و خدا را با عالمان در بی تفاوت نبودن نسبت به شکم بارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان تعهدی است، مهار اشتر خلافت را بر کوهانش فرو می‌افکندم و آخرین اشتر این کاروان را سیراب همان جام اولین می‌کردم تا شما این واقعیت را به روشنی در می‌یافتید که دنیایتان را پشیزی هم بها نمی‌دهم."<br/>
علوم مختلف نيز تعاريف گوناگوني از نظارت ارائه داده و گفته اند:
+
هم چنین در نامه‌ای که به مردم مصر می‌نویسد، علت اصرار بر خلافت و نبردهای خونین خود و سبب فراخوانی آنان به میدان نبرد را چنین توضیح می‌دهد:<br/>
+
"...وَ اِنّی اِلی لِقاءِ اللهِ لَمُشْتاقٌ،وَ لِحُسْنِ ثَوابِ هِلَمُنْتَظِرٌ راجٍ، وَ لکِ نَّنی آسی اَنْ یَلِیَ اَمْرَ هذِهِ الْامَّةِ سُفَهاؤُها وَ فُجّارُها، فَیَتَّخِ ذُوا مالَ اللهِ دُوَلاً وَ عِبادَهُ خَولاً وَ الصّالِ حینَ حَرْباً وَ الْفاسِقینَ حِزْباً؛ فَاِنَّ مِنْهُمُ الذَّی شَرِبَ فیکُمُ الْحَرامَ وَ جُلِدَ حَدّاً فِی الْاِسْلامِ، وَ اِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یُسْلِ مْ حَتّی رُضِخَتْ لَهُ عَلَی الْاِسْلامِالرَّضائِخُ، فَلَوْلا ذلِ کَ ما اَکْثَرْتُ تْألیبَکُمْ وَ تْأنیبَکُمْ وَ جَمْعَکُمَ وَ تَحْریضَکُمْ وَ لَتَرَکْتُکُمْ اِذْ اَبَیْتُمْ وَ وَنَیْتُمْ <ref>همان، نامه ۶۲.</ref>؛<br/>
"نظارت نيز مانند برنامه ريزي براي اشخاص مختلف مفاهيم مختلفي دارد، لكن منظور
+
همانا من به دیدار خداوند خویش مشتاقم و با امیدواری پاداش نیک او را می‌یابم، لیکن دریغم می‌آید که سبک مغزان و هرزگان این امت، بر آنان فرمان روایی سیاسی یابند، آنگاه مال خدا را چونان ثروت شخصی خویش، دست به دست بگردانند و بندگان خدای را به بردگی گیرند و شایستگان را رو در رو و فاسقان را در کنار خود و عضوی از حزب خویش بنگارند؛ چه، در میان اینان کسانی هستند که در میان شما حرام نوشیده‌اند و حد خورده‌اند و نیز کسانی که اسلام را زمانی پذیرا شدند که بر سر سفره اش نشستند. اگر این نگرانی نبود، گردآوردن و برانگیختن و سرزنش و هشدارتان را چنین فراوان و به تکرار، نمی‌کوشیدم و چون پا پس کشیدن و سستی تان را می‌دیدم، رهاتان می‌کردم."<br/>
اصلي از كليه طرح هاي نظارت يا كنترل، حصول اطمينان نسبت به مطابقت نتايج عمليات با  
+
هدفهاي مطلوب است." [۲]
+
+
هم چنين در علم مديريت "ارزيابي عملكرد كاركنان" مطرح است و منظور از آن، فرآيندي
+
است كه با آن، كار كاركنان در زمانهاي معيني، به طور رسمي مورد بررسي و سنجش قرار
+
مي گيرد. [۳]
+
+
كنترل و نظارت بر عملكرد زيرمجموعه، امروزه يكي از اصول مديريتي به شمار مي رود كه
+
نبود يا كم رنگ بودن آن، مديريت را دچار مشكل مي كند. هِنري فايول "Henri Fayol" يكي از
+
دانشمندان مديريت كلاسيك (۱۹۲۵ - ۱۸۴۱) عناصر اصلي علم يا فن مديريت را در پنج چيز
+
خلاصه كرده است: تنظيم برنامه، سازمان دهي، فرمان دهي هماهنگي و كنترل و نظارت. وي
+
معتقد است اصل منطقي اي كه اين چهار اصل را كامل مي كند، اصل كنترل و نظارت است. منظور
+
از آن، بازديد و رسيدگي به اجراي فرامين و دستورات داده شده به اعضاي سازماني است، تا از
+
اين راه شيوه صحيح اجراي آنها دريافت گردد. براي وجود و استمرار فرآيند كنترل صحيح، بايد
+
فرآيند كنترل، سيستمي سريع و دقيق باشد تا همه امور مربوط را در سريع ترين زمان رسيدگي
+
نمايد و نارسايي ها را فوراً تشخيص دهد. سيستم بازرسي، يكي از اصول صحيح مديريت در  
+
+
  
  |۲۳۹| 
+
== هشدار و پیشگیری ==
 +
مرحله سوم نظارت، هشدار و پیشگیری از تخلف و انحراف والیان و کارگزاران بود؛ بدین گونه که پیشاپیش معیارهای ارزیابی و نظارت کارگزاران را به طور ضمنی اعلام می‌نمود.<br/>
 +
امام علی(ع) با شناخت عمیق از زوایای روح انسان و خواهشهای گوناگون نفسانی، به خوبی می‌دانست که در رهگذر نفس امّاره، هزاران دام آشکار و نهان نهاده شده و هر لحظه بیم آنمی رود که کارگزاران را به ورطه سقوط و خیانت بکشاند. بدین منظور به صورت مستمر و به مناسبتهای گوناگون، مدیران نظام را پند و اندرز می‌داد و از در غلتیدن در فساد و تباهی (که لازمه قدرت و مکنت است) برحذر می‌داشت. در این مرحله از کنترل (که می‌توان از آن به تهذیب ضمن خدمت یاد کرد) امام(ع) می‌کوشید لغزش و اشتباهات همکاران دولت خویش را به حداقل برساند و نقاط ضعف بخش اجرایی حکومت خویش را کاهش دهد. یادآوری چند نمونه کوتاه مناسب به نظر می‌رسد:<br/>
 +
۱-۳- امام در عهدنامه مالک اشتر ضمن موعظه‌های متعددی در باره حفظ جان مردم، عُجب و خودبینی، دوست داشتن تملّق، منّت نهادن بر مردم، شتاب ورزی نابجا، خودکامگی، خشم و
 +
غرور، یاد معاد و ... به مالک چنین گوشزد می‌کند:<br/>
 +
"تو را تکلیف واجب است که همواره حکومتهای دادگستر پیشین، سنتهای پرفضیلت گذشتگان، روشهای پسندیده، آثار پیامبران و واجباتی را که در کتاب خداست، به یاد داشته باشی و نیز عمل ما را الگو بگیر، چنان که بر تو واجب است در جهت پیروی از آنچه در این فرمان با تو پیمان بسته‌ام و خود به عنوان برهانی در برابر تو بدان تکیه دارم (تا هرگاه نفس به سوی هوسهایت شتاب دهد، تو را بهانه‌ای نباشد) سخت بکوشی، هرچند عصمت از بدی و توفیق نیکی جز از جانب خدای متعال نباشد." <ref>همان، نامه ۵۳. </ref><br/>
 +
۲-۳- امام(ع) پس از گزینش عبدالله بن عباس به ولایت بصره، به او چنین سفارش کرد:<br/>
 +
"در برخوردهای روزمره و در مجالس رسمی، و نیز در مقام داوری، با مردم گشاده روی باش و زنهار از خشم که نوعی سبک مغزی شیطانی است. این نکته را بدان که هر آنچه به خدایت نزدیک کند، از آتش دورت می‌کند و هر آنچه به آتش نزدیکت کند، از خدایت دور می‌کند." <ref>همان، نامه ۷۶.</ref><br/>
 +
۳-۳- در نامه‌ای که به یکی از کارگزاران صدقات می‌سپارد، می‌نویسد:<br/>
 +
"در اسرار سیاست و جنبه‌های پنهانی کارهایش، آنجا که گواه و نماینده‌ای جز خدا حضور ندارد، او را به تقوای الهی فرمان می‌دهم و نیز، فرمانش می‌دهم که مبادا در ظاهر خدا را اطاعت کند و در خلوت بدان کار دیگر پردازد! که هر آن که پیدا و پنهان و گفتار و کردارش دوگانه نباشد، از عهده [[ادای امانت]] برآید و در عبادت، توفیق اخلاص یابد و نیز فرمانش می‌دهم که با مردم تندخو نباشد؛ به آنها دروغ نگوید و با تکیه بر امتیاز ناشی از مقام سیاسی خود، مورد بی اعتنایی قرارشان ندهد، که آنان برادران دینی اویند و یار و همکارش در به دست آوردن حقوق ...". <ref>همان، نامه۲۶.</ref><br/>
 +
۴-۳- امام(ع) در فرمان واگذاری اداره امور مصر به محمد بن ابی بکر می‌نویسد:<br/>
 +
"در برابر مردم فروتن باش و با آنان نرم خویی و انعطاف پذیری پیشه کن. در برخورد با آنان گشاده رو باش و برابری را، هرچند در نگاه و اشاره‌های تعارف آمیز، پاس دار، تا زورمندان در ظلم تو طمع نبندند و ناتوانان از عدالتت نومید نشوند؛ که خدای متعال، شما انبوهه بندگانش را از کارهای کوچک و بزرگ و پنهان و آشکارتان مورد سؤال قرار می‌دهد. پس اگر عذاب کند این شمایید که ستمکارترین اید و اگر ببخشاید این خداوند است که کریم‌ترین است ...". <ref>همان، نامه ۲۷.</ref><br/>
 +
۵-۳- امام(ع) در آستانه پیکار صفین، به رزم آوران چنین سفارش می‌کند:<br/>
 +
"پیش از آنکه دشمن پیکار را بیاغازد، شما نبرد را آغازگر مشوید، چرا که شما - خدای را سپاس - در موضع منطقی نیرومند قرار دارید و رها کردن دشمن تا به هنگامی که خود درگیری را آغاز کند، دلیل دیگری است به سود شما و به زیان آنان. نکته دیگر اینکه، چون به خواست خداوند، دشمن گریزان شد، مبادا که فراریان را بکشید یا بر واماندگان بتازید و یا زخمیان را نابود کنید. زنهار! که زنان را، حتی اگر ناموستان را دشنام دادند و به فرمانده تان جسارت کردند، بیازارید و برانگیزید ...". <ref>همان، نامه ۱۴. </ref><br/>
 +
۶-۳- هم چنین طی نامه‌ای به اشعث بن قیس (والی آذربایجان) می‌نویسد:<br/>
 +
"بی گمان کاری که به تو سپرده شده است، نه لقمه‌ای چرب، بلکه بارِ امانتی بر گردن تو است و در پاسداری از آن باید سرور خویش را پاسخگو باشی. تو را نرسد که در باره ملت، خودسرانه تصمیم بگیری یا بدون در دست داشتن سندی اطمینان بخش، به کار خطیری اقدام کنی. بخشی از مال خدای عز و جل را در اختیار داری که خزانه دار آنی تا به من بسپاری، بسا که من نیز برایت زمامدار بدی نباشم."<ref>همان، نامه ۵.</ref><br/>
  
عمليات اجرايي واحدهاي سازماني و نيز در كيفيت انجام امور توسط افراد است. [۴]
+
== اعمال نظارت ==
   
+
مرحله چهارمِ نظارت، اعمال نظارت دقیق و پیگیر امام بر امور جاری مملکت، به ویژه بر عملکرد کارگزاران بود. تلاش امام(ع) در این میدان، بسیار گسترده و همراه با دقت، تیزبینی، قاطعیت و جدّیت بود. همواره می‌کوشید که همه اجزای دولت و دست اندرکاران امور، بر محور حق حرکت کنند و از چارچوب حکومت اسلامی خارج نشوند. این مهم در سایه نظارتی فراگیر و پیگیر انجام می‌شده که به سه گونه صورت می‌گرفت:<br/>
حقايقي را كه اين دانشمندان بدان دست يافته اند با نظام آفرينش هماهنگ است؛ چرا كه
+
=== نظارت آشکار ===
آفريدگار حكيم، اصل كنترل و نظارت را در مجموعه آفرينش منظور كرده و در باره انسان
+
این نوع نظارت در مرکز حکومت و هر جا که امام شخصاً حضور می‌داشت، به طور طبیعی از سوی آن حضرت انجام می‌گرفت و ایشان از نزدیک بر حسن اجرای امور اشراف کامل می‌داشت، چنانکه امام(ع) سه جنگ دوران حکومت خویش را فرماندهی کرد و به طور مستقیم بر حسن اجرای نبرد نظارت دقیق داشت. در خطبه ۱۰۶ نهج البلاغه به چنین نظارتی در جریان نبرد صفین اشاره شده است.<br/>
فرموده است:
+
امام(ع) برای مجموعه دولت خویش نیز، شبکه بازرسی و کنترل ایجاد کرده بود و بازرسان دولتی، شبانه روز، در سراسر میهن اسلامی به طور آشکار به کنترل امور می‌پرداختند و نتیجه بررسی‌های خود را کتبی یا حضوری به اطلاع امام(ع) می‌رساندند. کارگزاران نیز به خوبی می‌دانستند که عملکرد آنان از دید بازرسان مخفی نمی‌ماند و به طور مستمر به مرکز گزارش
"اِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمّا عَلَيْها حافِظٌ [۵]؛
+
می‌شود. چنین کاری به تناسب موضوع، حجم و اهمیت سوژه، بیشتر به شکل انفرادی و گاهی نیز به صورت گروهی انجام می‌گرفت، چنان که امام به مالک بن کعب ارحبی (والی عین التمر) طی حکمی مأموریت داد که با مأموران تحت امر خود، منطقه وسیعی را بازرسی کند:<br/>
همانا هر كس مراقب و محافظي دارد."
+
"اَمّا بَعْدُ، فَاسْتَخْلِفْ عَلی عَمَلِکَ، وَ اخْرُجْ فی طائِفَةٍ مِنْ اَصْحابِکَ، حَتّی تَمُرَّ بِ اَرْضِ کُورَةِ السَّوادِ، فَتَسْأَلُ عَنْ عُمّالی، وَ تَنْظُرَ فی سیرَتِ هِمْ فیما بَیْنَ دَجْلَةَ وَ الْغَریْبِ، ثُمَّ ارْجِعْ اِلیَ الْبِ هْقُباذاتِ، فَتَوَلِّ مَعُونَتَها، وَ اعْمَلْ بِطاعَةِ اللهِ فیما وَلاّکَ مِنْها. وَ اعْلَمْ اَنَّ کُلَّ عَمَلِ  ابْنِ آدَمَ مَحْفُوظٌ عَلَیْهِ، مَجْزِیٌّ بِهِ؛ فَاصْنَعْ خَیْراً - صَنَعَ اللهُ بِنا وَ بِکَ خَیْراً - وَ اَعْلِمْنی الصِّدْقَ فیما صَنَعتَ وَ السَّلامُ؛ <ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۴ و ۲۰۵، دار صادر و محمودی، نهج السعاده، ج۵، ص۲۵. </ref><br/>
+
اما بعد، کسی را به جانشینی خویش بگمار و با گروهی از همکارانت به سوی منطقه "کورة السواد" حرکت کن و عملکرد کارگزاران را، از دجله و غریب تا بهقباذات پرسش و بررسی کن و حساب و کتاب آنها را به طور دقیق به انجام رسان. در این مأموریت که خدا به تو سپرده، به فرمان او باش و بدان که اعمال آدمیزاد برای خودش محفوظ است و در ازای آن پاداش می‌گیرد. بنابراین، راستی و نیکی را پیشه کن-خدا با ما و شما به نیکی رفتار کند!!-و در مأموریتی که به انجام می‌رسانی، راستی و درستی ات را به ما نشان بده. والسلام."<br/>
و "ما يَلْف ِظُ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَيْه ِرَقيبٌ عَتيدٌ [۶]؛
+
نوع دیگر از نظارت آشکار، حسابرسی و گرفتن گزارش کار مدیران بود. این کار نیز به طور مرتب انجام می‌گرفت و امام از این طریق بر عملکرد آنان اشراف و اطلاع داشت. این کار به شکل عمومی و به سهولت انجام می‌شد و اگر احیاناً برخی از کارگزاران سهل انگاری می‌کردند، با واکنش سریع امام مواجه می‌شدند. نامه امام(ع) به یزید بن قیس ارحبی، گویای این حقیقت است:<br/>
انسان هيچ سخني را بر زبان نمي آورد، مگر اين كه همان دم، فرشته اي مراقب و  
+
"اَمّا بَعْدَ، فَاِنَّکَ اَبْطَأْتَ بِحَمْلِ خَراجِکَ؛ وَ ما اَدْری مَا الذَّی حَمَلَکَ عَلی ذلِکَ، غَیْرَ اَنّی اُوصیکَ بَتَقْوی اللهِ وَ اُحَذِّرُکَ اَنْ تُحْبِطَ اَجْرَکَ وَ تُبْطِلَ جهادَکَ بَخِیانَةِ الْمُسْلَمینَ. فَاتَّقِ  اللهَ، وَ تَنَزَّهْ نَفْسَکَ عَنِ الْحَرامِ، وَ لا تَجْعَلْ لی عَلَیْکَ سَبیلاً. فَلا اَجِدَ بُدّاً مِنَ الْایقاعِ بِ کَ، وَ اعْزِ زِالْمُسْلِمینَ وَ لا تَظْلِ مِالْمُعاهِ دینَ ...؛ <ref>همان، ص۲۰۰ و ۲۰۱. </ref><br/>
آماده براي مأموريت ضبط آن) است."
+
اما بعد، تو در ارسال اموال مالیاتی کوتاهی کرده‌ای؛ سبب این کار بر من پوشیده است، چاره‌ای نیست جز اینکه تو را به تقوای الهی سفارش کنم و از اینکه با خیانت به مسلمانان پاداشت را تباه سازی و جهاد خویش را بر باد دهی، تو را پرهیز می‌دهم. <br/>
+
بنابراین، از خدا پروا کن؛ خویشتن را از آلوده شدن به حرام منزه دار؛ راه بازخواست و نکوهش مرا بر خود ببند؛ احترام مسلمانان را نگه دار و به پناه جویان مملکت اسلامی ستم روا مدار."
بنابراين، ضروري است اين پديده ميمون، در مديريت ِرهبران الهي، جايگاه خويش را باز
+
هم چنین به امام گزارش رسید که نعمان بن عجلان (والی بحرین) در فرستادن اموال بیت المال به مرکز کوتاهی ورزیده؛ گویا قصد خیانت دارد. امام(ع) طی نامه‌ای به توبیخ او پرداخت:<br/>
يابد و به طور گسترده اعمال گردد، چنان كه حضرت سليمان(ع) در حكومت بي نظير خويش،
+
"اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّهُ مَنِاسْتَهانَ بِالْاَمانَةِوَ رَغِبَ فِی الْخِیانَةِوَ لَمْ یُنَزَّهْ نَفْسَهُ وَ دینَهُ، اَخَلَّ بِنَفْسِهِفِی الدُّنْیا، وَ ما یُشْفی عَلَیْهِ بَعْدُ، اَمَرُّ وَ اَبْقی وَ اَشْقی وَ اَطْوَلُ. فَخَفِ اللهَ، اِنَّکَ مِنْ عَشیرَةٍ ذاتِ صَلاحٍ، فَکُنْ عِنْدَ صالِحِ الظَّنِّبِکَ؛<ref>همان، ص۲۰۱.</ref><br/>
نظارت بر پرندگان را نيز مد نظر مي داشت:
+
اما بعد، هر کسی امانت را خوار شمارد و میل به خیانت کند و جان و آیین خود را مهذّب نسازد، خویشتن را در سرای دنیا تباه ساخته است و آنچه را در آن سرا به دست خواهد آورد، تلخ تر، بادوام تر، سخت تر و طولانی تر است. بنابراین، از خدا بترس، تو از قبیله شایسته‌ای نسب می‌بری. پس این گمان نیکو را در حق خویش پاس دار."<br/>
"وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَ ما لِيَ لا اَرَي الهُدْهُدَ اَمْ كانَ مِنَ الغائِبينَ [۷
+
هم چنین امام(ع) یکی از بازرسان را برای حسابرسی به سوی یکی از والیان گسیل داشت، ولی او نسبت به فرستاده امام(ع) بی حرمتی کرد و اجازه نداد که مأموریتش را انجام دهد. امام پس از آگاهی از این موضوع، طی نامه شدیداللحنی به او نوشت:<br/>
و جوياي [حال] پرندگان شد و گفت: مرا چه شده است كه هدهد را نمي بينم؟ يا شايد
+
"اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّکَ شَتَمْتَ رَسُولی وَ زَجَرْتَهُ، وَ بَلَغَنی اَنَّکَ تُبَخِّرُ وَ تُکْثِرُ مِنَ اْلاَدْهانِوَ اَلْوانِ الطَّعامِ، وَ تَتَکَلَّمُ عَلَی الْمِنْبَرِ بِکَلامِ الصِّدّیقینَ وَ تَفْعَلُ اِذا نَزَلْتَ اَفْعالَ الْمُحِلّینَ؛ فَاِنْ یَکُنْ ذلِکَ کَذلِکَ، فَنَفْسَکَ ضَرَرْتَ وَ اَدَبی تَعَرَّضْتَ ... . کَیْفَ تَرْجُو - وَ اَنْتَ مُتَهَوِعٌ فیِ النَّعیم، جَمَعْتَه مِنَ الْاَرْمَلَةِوَ الْیَتیمِ - اَنْ یُوجِبَ اللهُ لَکَ اَجْرَ الصّالِحینَ، بَلْ ما عَلَیْکَ ثَکَلَتْکَ اُمُّکَ لَوْ صُمْتِ للهِ اَیّاماً وَ تَصَدَّقْتَ بِطائِ فَةٍ مِنْ طَعامِکَ؛ فَاِنَّها سیرَةُ الْاَنْبِیاءِوَ اَدَبُ الصّالحِینَ، اَصْلِحْ نَفْسَکَ وَ تُبْ مِنْ ذَنْبِکَ وَ اَدِّ حَقَّ اللهِ عَلَیْکَ. وَالسَّلامُ؛<ref>همان، ص۲۰۲. </ref><br/>
از غايبان است؟"
+
اما بعد، تو به فرستاده من دشنام داده‌ای و او را رنجانده‌ای. از این گذشته، به من خبر رسیده که تو خود را با انواع عطرها و روغنهای فراوان بخور می‌دهی و غذاهای رنگارنگ می‌خوری؛ بر فراز منبر که می‌شوی، چونان راستان سخن می‌رانی و چون فرود می‌آیی، کار اباحی گران می‌کنی! اگر تو چنان باشی که گزارش داده‌اند، خویشتن را باخته‌ای و به دأب و روش من خدشه وارد کرده‌ای ... تو - هنگامی که در نعمتهای گردآمده از اشک و آه بیوه زن و یتیم غوطه وری - چگونه امید داری که خداوند پاداش شایستگان عطایت کند؟ تو را چه می‌شد - مادرت به عزایت بنشیند! - اگر چند صباحی به خاطر خدا [[روزه]] می‌گرفتی و اندکی از غذایت را به مستمندان صدقه می‌دادی؟ که چنین کاری سیره پیامبران و سنت صالحان است. خویشتن را اصلاح کن و از گناهت باز گرد و حق خداوند بر خود را ادا نما."<br/>
+
=== نظارت پنهان ===
حضرت امام رضا مي فرمايد:
+
امام(ع) به نظارت پنهانی نیز سخت معتقد بود و آن را برای اصلاح امور بسیار کارساز می‌دانست؛ زیرا کارگزاران اگر می‌توانستند از دید بازرسان آشکار مخفی شوند یا با ظاهرسازی
"كانَ رَسُولُ الله(ص) اِذا وَجَّهَ جَيْشاً فَاَمَّهُم اَميرٌ بَعَثَ مَعَهُم مِن ثِقاتِهِمَنْ يَتَجَسَّسُ لَهُ
+
آنان را بفریبند و یا احیاناً با آنان از در آشتی و سازش در آیند و به لطایف الحیل ایشان را ازگزارشهای صحیحی که به زیان آنان است باز دارند، از بازرسی و گزارش بازرسان پنهان بیمناک اند و یا این بازرسان از چنین آسیبهایی در امانند. اینان با بازرسی و نظارت پنهان، بیم و هراس مدیرانی را که قصد تخلف و خیانت دارند، افزون می‌کنند و این خود عامل افزایش ضریب
خَبَرهُ [۸]؛
+
کاری و امنیتی مسؤولان می‌شود. چنین نظارتی با استخدام، آموزش و به کارگیری نیروهای مخصوص امکان پذیر است. این نیروها بیشتر زیر نظر بالاترین مقام یا عالی‌ترین مرجع تصمیم گیرنده عمل می‌کنند.<br/>
سيره رسول خدا(ص) چنين بود كه هر گاه لشگري را اعزام مي كرد و اميري آنان را  
+
امیر مؤمنان - [[صلوات]] الله علیه - چنین نظارتی را برای سلامت دولت و کارگزاران ضروری می‌دانست و بدین منظور به والیان خویش نیز دستور می‌داد چنین نیروهایی را در محدوده حکم رانی خویش به کار گیرند ؛ مثلاً برای مالک اشتر می‌نویسد:<br/>
فرمان دهي مي كرد، يكي از افراد مورد اعتماد خود را نيز با آنان همراه مي كرد تا
+
"ثُمَّ تَفَقَّدْ اَعْمالَهُمْ، وَابْعَثِ العُیُونَ مِنْ اَهلِ الصِّدْقِوَ الوَفاءِ عَلَیْهِم. فَاِنَّ تَعاهُدَکَ فِی السِّرِّ  لِاُمُورِهِم، حَدْوَةٌ لَهُم عَلَی اسْتِعْمالِ الاَمانَةِوَ الرِّفْقِ بِالرَّعِ یَّةِوَ تَحَفَّظْ مِنَ الْاَعْوانِ فَاِنْ اَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ اِلی خِیانَةٍ، اجْتَمَعَتْ بَها عَلَیْهِ عِنْدَکَ اَخْبارُ عُیُونِکَ، اکتَفَیْتَ بِذلِکَ شاهِداً؛ فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ العُقُوبَةَ فی بَدَنِهِ، وَ اَخَذْتَهُ بِما اَصابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقامِ المَذَلَّةِ، وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِیانَةِو قلَّدتَه عارَ التُّهمَةِ<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳. </ref>؛<br/>
خبرها را به طور پنهاني به آن حضرت برساند."
+
سپس چگونگی کارکرد کارگزاران خود را جویا شو و از یاران راست کردار و وفادار، میانشان بگمار، که بازرسی ناپیدای تو، به رعایت امانت و مدارای با مردم ناگزیرشان می‌کند. پس، اگر تنی از ایشان به خیانت دست یازید و گزارش بازرسانت، از راه‌های گوناگون چنین خبری را تأیید کرد، بی نیاز از گواهی گواهان، به تنبیه اش دست بگشا و به میزان کردار نادرستش، بازخواستش کن، سپس در جایگاه خواری بنشانش؛ داغ خیانت بر او بگذار و قلاده ننگ و بدنامی به گردنش بیاویز."<br/>
   
+
در فراز یادشده، علاوه بر ضرورت اصل سازمان نظارت و بازرسی، بخشی از برنامه درون سازمانی آن نیز تشریح شده است. نظیر تأثیر شگرف آن بر عملکرد مدیران. همچنین از سخن بالا و سخنان دیگر امام(ع) برمی آید که شبکه اطلاعاتی پنهان در حکومت علوی به طور فعال عمل می‌کرده و امام(ع) در کمترین زمان لازم، همه اطلاعات مفید را به دست می‌آورد. <br/>
امير مؤمنان(ع) نيز با تدبير و سازمان دهي گسترده، همه امور خرد و كلان گستره حكومتي
+
نمونه‌هایی از آن آورده می‌شود:<br/>
خويش را زير نظر مي داشت و در يك برنامه وسيع و نظارت و بررسي همه جانبه، با اشراف بر
+
امام(ع) به قُثم بن عباس (والی مکه) می‌نویسد:<br/>
اجزاي حكومت، به اداره كشور مي پرداخت، به خصوص در باره كارگزاران حكومتي، تلاش و  
+
"اَمَّا بَعْدُ فَاِنَّ عَیْنی بِالْمَغرِ بِکَتَبَ اِلَیَّ، یُعْلِ مُنی اَنَّهُ وُجِّهَ اِلَی الْمَوْسِمِ اُناسٌ مِنْ اَهْلِ  الشّامِ؛ العُمْیِ الْقُلُوبِ، الصُّمِّ الاسْماعِ، الکُمْهِ الاَبْصارِ ... . فَاَقِ مْ عَلی ما فِی یَدَیْکَ قِیامَ الْحازِ مِالصَّلیبِ، و النّاصِحِ اللَّبیبِ، التّابِعِ لِسُلْطانِهِ، الْمُطیعِ لِاِمامِ هِوَاِیَّاکَ وَ ما یُعْتَذَرُ مِنْهُ، وَ لا تَکُن عِنْدَ النَّعماءِ بَطِراً وَ لا عِنْدَ البَأْساءِ فَشِلاً <ref>همان، نامه ۳۳. </ref>؛<br/>
قاطعيت بيشتري به كار مي برد تا آنان از مدار قانون و حكم خدا خارج نشوند و آن گونه كه اسلام
+
اما بعد، چشم من در مغرب مرا در جریان این واقعیت قرار داده که کسانی از مردم شام برای موسم [[حج]] به مکه گسیل شده‌اند؛ گروهی با دلهای کور، گوشهای کر و چشمانی فرو بسته ... . پس با آنچه در دست تو است، چونان مسؤولی پا بر جا، استوار، خیرخواه و خردمند که پیرو قدرت مافوق و فرمان بردار امام خویش است، پایداری کن و زنهار! از دست یازیدن به آنچه در پی آن پوزش خواهند و در نهایت به هنگام کام روایی و نعمت مغرور مشو و در هنگامه رنج و سختی، به سستی و وارفتگی تن مسپار."<br/>
طراحي كرده به اداره مملكت بپردازند.
+
معاویه این تعداد از شامیان را به مکه فرستاد تا از اجتماع انبوه [[حج]] سوء استفاده کنند و تبلیغاتی را به زیان امیر مؤمنان(ع) و به سود معاویه راه بیندازند.<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۳۸ و خویی، منهاج البراعه، ج۲۰، تهران، المکتبة الاسلامیة، ص۴۹. </ref><br/>
+
عبدالرحمان مسیب فزاری، نیروی اطلاعاتی امام در شام بود که پس از شهادت محمد بن ابی بکر به دست نیروهای معاویه، بلافاصله خود را به مرکز رساند و امام را از نزدیک در جریان حوادث قرار داد.<ref>علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، المکتبة الاسلامیة، ص۶۷، ابن ابی الحدید، همان، ج۶، ص۹۳ و تاریخ طبری، ج۴، ص۸۲.</ref><br/>
 +
هم چنین امام طی نامه‌ای به سهل بن حنیف (والی مدینه) می‌نویسد:<br/>
 +
"اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنی اَنَّ رِجالاً مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ خَرَجُوا اِلی مُعاوِیَةَ فَمَنْ اَدْرَکْتَهُ فَامْنَعْهُ وَ مَنْ فاتَکَ فَلا تَأْسَ عَلَیْهِ ... <ref>محمودی، همان، ج۵، ص۱۷.</ref>؛<br/>
 +
اما بعد، به من خبر رسیده که تعدادی از اهالی مدینه قصد پیوستن به معاویه را دارند؛ بر هر یک از آنان که دست یافتی از رفتن بازشان دار و بر آنان که گریخته‌اند، غمگین مباش."<br/>
 +
محمد قرشی نقل کرده که امام(ع) روزی ابوالاسود دؤلی را به [[قضاوت]] منصوب کرد، ولی در همان ساعات نخستین نیم روز، وی را بر کنار نمود. او به حضور امام(ع) شتافت و گفت: به خدا سوگند من خیانت نکرده‌ام و فریب نخورده‌ام، به چه دلیل مرا بر کنار کردی؟ امام در پاسخ فرمود:<br/>
 +
به من خبر دادند که تو هنگام داوری، بلندتر از دادخواهان سخن می‌گویی! <ref>معالم القربه فی احکام الحسبه، کمبریج، ۱۹۳۷، ص۲۰۳. </ref><br/>
 +
نمونه‌های یادشده، نظارت امام(ع) بر امور حکومت از طریق نیروهای ویژه اش و تصمیم گیری و اقدام به موقع ایشان را نشان می‌دهد. نکته جالب دیگری که در سیستم نظارتی امام(ع) به چشم می‌خورد، استفاده از پوشش امنیتی است؛ یعنی افرادی با پست سازمانی آشکار به خدمت مشغول بودند و در نهان، اخبار و اطلاعات لازم را به مرکز گزارش می‌دادند. ابوالاسود دؤلی مدتی به عنوان جانشین ابن عباس (والی بصره) در بصره حضور داشت و امام(ع) را در جریان کارهای ابن عباس قرار می‌داد. امام(ع) در یک نامه‌ای در پاسخ وی، ضمن قدردانی از زحماتش، یادآوری کرد که گزارشهایش به طور محرمانه محفوظ خواهد ماند و ابن عباس از مکاتبات او باخبر نخواهد شد. <ref>محمودی، همان، ج۵، ص۹۷ و انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۹.</ref><br/>
 +
هم چنین شخصی به نام ابوالکنود می‌گوید: من از همکاران ابن عباس بودم. پس از آنکه وی بیت المال بصره را تصاحب کرد، به محضر امام(ع) شتافتم و او را از این جریان باخبر ساختم. <ref>محمودی، همان، ج۵، ص۳۲۷ و عقد الفرید، ج۵، ص۱۰۰.</ref><br/>
 +
=== نظارت مردمی ===
 +
علاوه بر بازرسی‌های دقیق و نظام یافته که توسط نیروهای رسمی حکومت انجام می‌گرفت، امام(ع) از کانالهای متعدد دیگری نیز از عملکرد کارگزاران خویش آگاه می‌شد. مهمترین آنها ارتباطات قوی مردمی بود. مردم اگر از مسؤولان منطقه‌ای ناراضی بودند یا مشکلات خاصی برایشان بروز می‌کرد که به دست آنان گشوده نمی‌شد، به طور مستقیم، حضوری یا مکاتبه‌ای، با امام(ع) تماس می‌گرفتند و از او مدد می‌جستند. امام(ع) نیز برای افکار عمومی و خواست به حق مردم، ارزش می‌نهاد و به آن ترتیب اثر می‌داد. در اینجا به چند نمونه اشاره می‌کنیم.<br/>
 +
- ابن عباس در بصره، نسبت به قبیله بنی تمیم بی مهری می‌کرد و گاه آنان را مورد توبیخ قرار می‌داد و یا زیان می‌رساند. علت چنین کاری، حمایت و طرف داری این قبیله از عایشه و طلحه و زبیر در جنگ جمل بود. برخی از شیعیان این قبیله از رفتار ابن عباس به ستوه آمده بودند. از میان آنان، جاریة بن قدامه نامه‌ای به امام نوشت و از ابن عباس شکایت کرد.<br/>
 +
امام(ع) به محض دریافت نامه وی به ابن عباس نوشت:<br/>
 +
"به من خبر رسیده که تو نسبت به بنی تمیم، [[تکبر]] می‌ورزی و چونان پلنگ درشتی می‌کنی، با اینکه بنی تمیم قبیله‌ای است که هر گاه ستاره‌ای از آنان به افول نشسته، ستاره دیگری به جایش طلوع کرده است و اینان - چه در جاهلیت و چه در زمان اسلام - خشم و دشمنی دیگران را برنتافته‌اند. علاوه بر این، ما با آنان هم خونی و خویشاوندی نزدیک داریم که اگر صله رحم انجام دهیم، پاداش خواهیم گرفت و اگربدرفتاری کنیم، کیفر خواهیم دید. پس ای ابوالعباس! - خدا رحمتت کند - قدری نرمی پیشه کن، چرا که من نیز در آنچه از نیک و بد بر دست و زبان تو می‌رود، سهیم هستم. بنابراین، خوش گمانی مرا نسبت به خود پاس دار و کاری نکن که نظر من نسبت به تو برگردد."<ref>خویی، همان، ج۱۸، ص۳۰۸ و ۳۰۹. </ref><br/>
 +
دو نکته جالب در این نامه، پراهمیت است: یکی دیدگاه امام نسبت به عملکرد مردمی کارگزاران خویش است که هماره امید دارد آنان نسبت به مردم بهترین رفتار را داشته باشند و به
 +
گونه‌ای عمل کنند که ملت به طور پیوسته از دستگاه حکومت خشنود باشند و آن را حامی خود و برآورنده آرمانهایش بدانند.<br/>
 +
نکته دیگر، احساس مسؤولیت امام نسبت به کارنامه مدیران حکومت است؛ یعنی، خود را در ریز و درشت کارهای آنان سهیم می‌داند و مستحضر است که مردم نیک و بد اعمال کارگزاران را به حساب رهبری نظام می‌گذارند، چرا که آنان یا دستورات رهبری را اجرا می‌کنند که در این صورت به عنوان اجراکننده عمل کرده‌اند و علاوه بر نقش خود آنان، نقش رهبری نیز به روشنی و مثبت جلوه می‌یابد و اگر بدون اطلاع رهبر اقدام کنند، عملکرد منفی آنان به طور مستقیم حکومت مرکزی را زیر سؤال می‌برد و زیانهای جبران ناپذیری متوجه آن می‌کند. بدین منظور، امام(ع) به کارگزاران خویش تأکید می‌کند که اخلاق مردمی داشته باشند، همواره در میان آنان باشند تا از نزدیک بر خواسته‌های آنان وقوف یابند و هرگز از جامعه فاصله نگیرند:<br/>
 +
"... فَلا تُطَوِ لَنَّ احْتِ جابَکَ عَن رَعیَّتِکَ، فَاِنَّ احْتِجابَ الولاةِ عَنِ الرَّعیَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضّیقِ و قِلَّةُ عِلْمٍ بِالامُورِ، وَ الاِ حْتِجابُ مِنْهُم یَقْطَعُ عَنْهُم عِلْمَ ما احْتَجَبُوا دوُنَهُ فَیَصْغُرُ عِنْدَهُمُ
 +
الکَبیرُ وَ یَعْظُمُ الصَّغیرُ وَ یَقْبَحُ الحَسَنُ وَ یَحْسُنُ القَبیحُ وَ یُشابُ الحقُّ بِالباطِلِ، وَ اِنَّما الوالی بَشَرٌ لا یَعْرِفُ ما تَواری عَنْهُ النّاسُ بِهِ مِنَ الامُورِ ...<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳. </ref>؛<br/>
 +
مباد که دور از چشم مردم، دیری در سراپرده سیاست بمانی، که غیبت زمام داران از ملت، منشأ کم آگاهی از جریانهای کشور باشد و غیبت از مردم پیوندشان را با آنچه پس پرده است، می‌گسلد و در نتیجه مسایل بزرگ در چشمشان کوچک و مسایل کوچک، بزرگ می‌نماید، زیبایی‌ها، زشت و زشتی‌ها، زیبا جلوه می‌کند و حق و باطل در هم می‌آمیزد. واقعیت، جز این نیست که زمام دار، آدمی بیش نباشد و جریانهایی را که دیگران از او پوشیده می‌دارند، نمی‌تواند دریابد و به درستی بشناسد."<br/>
 +
- هم چنین امام(ع) طی نامه‌ای به قیس بن سعد (والی آذربایجان) می‌نویسد:<br/>
 +
"... عبدالله بن شبیل احمسی از من درخواست کرده به تو سفارش کنم با او به نیکی برخورد کنی. من او را مردی آرام و افتاده دیدم. تو نیز رفتارت را نرم کن و درب خانه ات را به روی مردم بگشا و به حق اعتماد کن ...". <ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، همان، ص۲۰۲. </ref>
 +
جالب این است که امام(ع) حتی به شکایات و اطلاعاتی که از سوی نامسلمانان دریافت می‌کرد نیز، ترتیب اثر می‌داد و آنان را از حقوق اجتماعی، پا به پای مسلمانان بهره مند می‌ساخت. در نامه زیر که امام(ع) به عمر بن ابی سلمه ارحبی (والی بحرین) نوشته، مطلب بالا به وضوح به دست می‌آید:<br/>
 +
"کدخدایان منطقه تحت مسؤولیت تو از درشتی، سخت گیری، تحقیر و بی اعتنایی تو به من شکایت کرده‌اند. من در باره این جماعت بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که آنان (به سبب اینکه مشرک اند) صلاحیت ندارند که به دستگاه خلافت نزدیک شوند و روا نیست که به کلی مطرود و از حقوقشان محروم شوند، چرا که با آنها عهد و پیمان بسته‌ایم. بنابراین، در برخورد با آنان در جامه‌ای ظاهر شو که تارش از ملایمت و پودش از قاطعیت باشد. سختی و مهربانی را برایشان در هم آمیز و به گونه‌ای با آنان رفتار کن که نه از تو دور شوند و نه خیلی نزدیک و خودمانی گردند."<ref>خویی، همان، ج۱۸، ص۳۲۲.</ref><br/>
 +
هم چنین در نامه‌ای که به قرظة بن کعب انصاری می‌نویسد، از او می‌خواهد که به شکایت برخی از ذمیان در مورد نهر آب آنان رسیدگی کند:<br/>
 +
"برخی از مردان اهل ذمه ناحیه ولایت تو از نهری سخن می‌گویند که در زمینهایشان جاری بوده، ولی اکنون فرو ریخته و آب آن مسدود گشته است و چنان که گفته شده، این نهر سبب آبادانی ناحیه بوده است. پس تو با آنها وارد مذاکره شو و به احیا و آبادی نهر اقدام کن. به جانم سوگند! ایشان اگر به آبادانی بپردازند بهتر از آن است که از این مملکت کوچ کنند، گرچه از عهده کارها چنان که شاید و باید برنیایند." <ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، همان، ص۲۰۳.</ref><br/>
 +
خلاصه، می‌توان گفت یکی از علتهای اصرار امام(ع) بر این نکته که کارگزاران، زندگی عادی و همسان با مردم داشته باشند و با گماشتن محافظ و دربان از مردم فاصله نگیرند، این بوده است که از سویی، مردم به راحتی با کارگزاران حکومت تماس بگیرند؛ پیشنهادهای اصلاحی را ارائه دهند و مشکلات خود را به آسانی با آنان در میان گذارند و از سوی دیگر، عملکرد مسؤولان در منظر افکار عمومی قرار گیرد و مردم (که رکن اساسی حکومت اسلامی هستند) از نزدیک بارفتار، منش و تعهد مدیران جامعه آشنا شوند. از این رو، امام(ع) به مسؤولان مملکتی تأکید می‌کرد:<br/>
 +
"... وَ لا یَکُنْ لَکَ اِ لَی النّاسِ سَفیرٌ اِلاّ لِسانُکَ، وَ لا حاجِبٌ اِلاّ وَجْهَکَ، وَ لا تَحْجُبَنَّ ذا حاجَةٍ عَنْ لِقائِکَ بِها، فَاِنَّها اِنْ ذیدَتْ عَنْ اَبْوابِکَ فی اَوَّلِ وِرْدِها، لَمْ تُحْمَدْ فیما بَعْدُ عَلی قَضائِها <ref>نهج البلاغه، نامه ۶۷.</ref>؛<br/>
 +
نباید میان تو و مردم، نماینده‌ای جز زبانت و دربانی جز چهره ات باشد؛ به هیچ روی هیچ نیازمندی را از دیدار خود محروم مکن که نیازها اگر در فرصت‌های نخستین بر تو عرضه نشود، برآورده ساختن بعدی آنها برایت ستایش انگیز نباشد."<br/>
  
  |۲۴۰|  
+
== واکنش مناسب ==
 +
بازرسی و نظارت صادقانه و دقیق، به مسؤولین ذی ربط امکان می‌دهد که نقاط ضعف و قوت نیروها و دستگاه‌های گوناگون نظام را به نیکی شناسایی کنند و با اقدامات مناسب در کاهش ضعفها و افزایش جنبه‌های مثبت بکوشند. بدین ترتیب، نظارت و بازرسی نقش مهمی در انتخاب مدیران و طراحی برنامه‌های آینده ایفا می‌کند، چنان که فرصت تجدید نظر را نیز در اختیار مسؤولین قرار می‌دهد که احیاناً در انجام وظیفه، گرفتار عمل زدگی و یا خطا و اشتباه شده‌اند و اینک در صدد برآمده‌اند کاستی‌های خود را جبران کنند. همه این آثار و نتایج هنگامی حاصل می‌شود که مرجع دریافت کننده گزارشها و اطلاعات، بدانها ترتیب اثر بدهد و به موقع وارد عمل بشود.<br/>
 +
آنچه از تاریخ حکومت پنج ساله امیر مؤمنان(ع) به دست می‌آید، گویای آن است که امام متقیان علی(ع) از معدود رهبرانی است که با دریافت گزارشها و اطلاعات، با جدیت و سرعت به تحلیل آنها می‌پرداخت و پس از اطمینان از صحت و سقم قضایا، بی درنگ نتیجه گیری می‌کرد و اقدام می‌نمود. آن حضرت، هم در به ثمر رساندن نتایج بازرسیِ رسمی از سوی حکومت تلاش می‌کرد - چنان که در عهدنامه مالک اشتر فرمودند: گزارش نیروهای کنترل و بازرسی (که مورد اعتماد و دقیق هستند) ملاک عمل قرار گیرد - و هم به اخبار و اطلاعات مردمی ترتیب اثر می‌داد و آنهایی را که حق می‌یافت، به سرعت پیگیری می‌کرد. صرف نظر از دخالت دادن نتایج بررسیها و اطلاعات در برنامه‌های آینده و انتخاب مدیران برای مسؤولیتهای جدید، تصمیماتی که امام(ع) پس از تحلیل گزارشها و بررسیهای دریافتی اتخاذ می‌کرد، به دو نوع قابل تقسیم است:<br/>
 +
=== تمجید، تشویق و تجلیل از کارگزاران صادق و خدمت گزار ===
 +
چنین برخوردی به مناسبتهای گوناگون و در باره مدیران متعددی انجام گرفته است که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌شود:<br/>
 +
- عمر بن ابی سلمه مخزومی، مدتی والی بحرین بود که در مدت مسؤولیت خود، کارنامه درخشانی بر جای نهاد. از نامه امام(ع) به وی به دست می‌آید که به فنون جنگی آشنا و مرد
 +
دلاوری بود. وقتی که امام(ع) تصمیم به اعلام جنگ صفین گرفت، نعمان بن عجلان را به جای او گمارد و او را برای شرکت در جنگ فرا خواند. به همین مناسبت در نامه‌ای به او می‌نویسد:<br/>
 +
"من تو را بدون هیچ گونه بدی و اشتباهی از حکومت بحرین برکنار کردم و نعمان بن عجلان را به جای تو منصوب نمودم. تو به راستی نیکو حکم راندی و امانت را ادا نمودی. بنابراین، بدون هیچ شائبه، سرزنش، [[گناه]] و اتهامی به سوی ما حرکت کن. زیرا من تصمیم گرفتم به جنگ ستمگران شام روم و دوست دارم که تو نیز در رکاب من باشی تا در جهاد خدایی و برپایی خیمه دین - به خواست خدا - یاور ما باشی." <ref>محمودی، همان، ج۴، ص۲۲۷ و ۲۲۸.</ref><br/>
 +
شبیه این نامه را امام(ع) به مخنف بن سلیم (والی اصفهان و همدان) می‌نویسد و او را به صفین
 +
فرا می‌خواند. <ref>نصر بن مزاحم، وقعه صفین، کتابخانه مرعشی نجفی، ۱۴۰۳ ق، ص۱۰۴.</ref><br/>
 +
- هم چنین امام(ع) به سعد بن مسعود ثقفی (والی مدائن) نامه‌ای نوشته و از او چنین قدردانی کرده است:<br/>
 +
"تو اموال خراج را به نیکی و به موقع ادا کرده‌ای. از پروردگارت اطاعت نموده‌ای و امامت را خشنود ساخته‌ای. کاری که تو کرده‌ای، از افراد نیکوکار و باتقوا و نجیب برمی آید. خدا گناهانت را بیامرزد، تلاشت را بپذیرد و فرجامت را نیکو گرداند!" <ref>محمودی، همان، ج۵، ص۱۴ - ۱۶ و احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، همان، ص۲۰۱. </ref><br/>
 +
ـ امام(ع) بنا بر مصالحی، محمد بن ابی بکر را از ولایت مصر برکنار کرد و مالک اشتر را جایگزین وی ساخت. این اقدام سبب رنجش محمد شد. امام(ع) پس از آگاه شدن از رنجیدن
 +
محمد به او چنین نگاشت:<br/>
 +
"به من گزارش رسید که در رابطه با گماردن اشتر به جای ات آزرده شده‌ای. مطمئن باش که این جا به جایی نه به دلیل کُند کار کردن تو بوده است و نه برای واداشتنت به تلاش بیشتر. اگر آنچه را که در اختیارت بود از تو بازستاندم، ولایت جایی را به تو سپردم که سنگینی اش کمتر و در عین حال برایت خوشایندتر خواهد بود." <ref>نهج البلاغه، نامه ۳۴.</ref><br/>
 +
- امام(ع) پس از شهادت محمد بن ابی بکر و مالک اشتر به شدت متأثر شده، طی سخنان جان سوزی از دو سردار سرافراز خویش قدردانی کرد. در باره محمد ناراحتی خویش را پنهان
 +
نمی‌کند و در نامه‌ای به عبدالله بن عباس، آورده است:"متأسفانه مصر (به دست عمال معاویه) سقوط کرد و محمد بن ابی بکر به شهادت رسید، من این مصیبت را به حساب خداوند بزرگ می‌گذارم ..." <ref>شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۹۲. </ref><br/>
 +
هم چنین پس از دریافت خبر شهادت مالک فرمود:<br/>
 +
"مالِکٌ، وَ ما مالِکٌ؟ وَ اللهِ لَوْ کانَ جَبَلاً لَکانَ فِنْداً، وَ لَوْ کانَ حَجَراً لَکانَ صَلْداً، لا یَرْتَقیهِ الْحافِرُ وَ لا یوُفی عَلَیْهِ الطّائِرُ <ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۴۴. </ref>؛<br/>
 +
مالک! مالک چه بود؟! اگر او کوه بود، کوهی جدا از کوه‌های دیگر بود و اگر سنگ، سنگی خارا بود که ستوران را سم می‌شکست و پرندگان را یارای پرواز به ستیغ آن نبود."<br/>
 +
باید گفت: در وادی تقدیر و سپاس از نیکان، امینان و خدمت گزاران صادق و باوفا، عملکرد هیچ یک از کارگزاران از منظر امام(ع) پوشیده نمی‌ماند و به دلیل همین نظارت و آگاهی کامل، آنان را تشویق می‌کرد و کارکرد نیکویشان را می‌ستود، چنان که در عهدنامه مالک، بر عامل تشویق تأکید نموده و پیشاپیش یکی از معیارهای نظارت را چنین بیان داشته است:<br/>
 +
"وَ لا یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسیءُ عِ نْدَکَ بِمَنْزِ لَةٍ سَواءٍ، فَاِنَّ فی ذلِکَ تَزْهیداً لِاَهْلِ الْاِ حْسانِ فِی الْاِحْسانِ، وَ تَدْریباً لِاَهْلِ الْاِساءَ ةِعَلَی الْاِساءَ ةِ، وَ اَلْزِم کُلّاً مِنْهُمْ ما اَلْزَمَ نَفْسَهَ <ref>همان، نامه ۵۳. </ref>؛<br/>
 +
هرگز مباد که نیکوکار و بدکار در کنارت جایگاهی یکسان داشته باشند، که این مایه سرخوردگی نیکان از نیکی و خو گرفتن بدان به بدی گردد. هر کسی را به همان جایگاهی بنشان که خود برمی گزیند."<br/>
 +
=== تنبیه، توبیخ و قاطعیت در برابر متخلفان ===
 +
همان گونه که در سفارش بالا یاد شده، سیاست امام(ع) برخورد قاطع، توبیخ و جریمه متخلفانی بود که تخلف آنان در بازرسی و گزارشهای رسیده، محرز می‌شد. امیر مؤمنان علی(ع)، همان طور که رسول اکرم(ص) در باره اش فرموده است: در اجرای حکم خدا در باره هر شخصیتی سخت گیر و قاطع بود و هیچ گونه مسامحه و سازشی را برنمی تافت. آنچه در اینجا بدان می‌پردازیم، نمونه‌هایی از واکنش سریع و قاطعانه امام(ع) در برابر تخلفات کارگزاران است. این واکنشها، گاه در قالب پند و اندرز، گاه به شکل توبیخ و تهدید و گاهی عزل کارگزاران را در پی می‌داشت. البته به ندرت، پس از استرداد اموال، تبه کاران را تعقیب و روانه زندان یا تازیانه نصیبشان می‌کرد:<br/>
 +
- قعقاع بن شور؛ مدت کمی از سوی امیر مؤمنان(ع) والی "کسکر" - یکی از شهرهای مسیحی نشین عراق - <ref>لویس معلوف، المنجد، اعلام، واژه کسکر.</ref>بود. عملکرد او از سوی امام(ع) به شدت مورد انتقاد قرار گرفت، مثلاً با زنی [[ازدواج]] کرد که مهریه اش به یکصد هزار درهم رسید - چنین مبلغی در آن زمان، بسیار گزاف و از کارگزار حکومت علوی بسیار شگفت آور بود - . قعقاع پس از آن که فهمید امام(ع) در جریان کارهای خلاف او قرار گرفته و به زودی مورد بازخواست و محاکمه قرار می‌گیرد، حوزه ولایت خویش را رها کرده، به شام نزد معاویه گریخت. <ref>ابن ابی الحدید، همان، ج۴، ص۱۸۷. </ref><br/>
 +
- منذر بن جارود عبدی (والی اصطخر)؛ او نیز از قدرت و ثروت حکومتی مغرور شده، به جای خدمت به مردم، به خوش گذرانی و تفریح می‌پرداخت. امام(ع) پس از آگاهی از عملکرد
 +
نابخردانه او، طی نامه‌ای مرقوم داشت؛<br/>
 +
"اَما بَعْدُ، فَاِنَّ صَلاحَ اَبیکَ غَرَّنی مِنْکَ، فَاِذاً اَنْتَ لا تَدَعُ انْقِیاداً لِهَواکَ اَزْری ذلِکَ بِکَ. بَلَغَنی اَنَّکَ تَدَعُ عَمَلَکَ کَثیراً وَ تَخْرُجُ لاهِیاً، مُتنزِّهاً تَطْلُبُ الصَّیْدَ، وَ تَلْعَبُ بِالْکِلابِ وَ اُقْسِمُ! لَئِنْ کانَ هذا حَقٌّ لَنُثیبِ نَّکِعَلی فِعْلِکَ، وَ جاهِلُ اَهْلِکَ خَیْرٌ مِنْکَ، فَاَقْبِلْ اِلَیَّ حینَ تَنْظُرُ فی کِتابی، وَ السَّلامُ؛ <ref>محمودی، همان، ج۵، ص۲۲ و ۲۳. </ref><br/>
 +
اما بعد، شایستگی پدرت، مرا در باره تو به اشتباه انداخت و حال آن که تو فرمان بر هوای نفست هستی و چنین کاری تو را خوار ساخته است. به من خبر رسیده که تو بیشتر وقت‌ها مسؤولیت را رها کرده، به تفریح و گردش می‌روی؛ به شکار می‌پردازی و با سگها بازی می‌کنی. به خدا سوگند! اگر چنین گزارشهایی حقیقت داشته باشد، تو را به خاطر این خلافها سخت مجازات خواهم کرد؛ در آن وقت، ابله‌ترین فرد خانواده ات بر تو ترجیح خواهد داشت! [برای روشن شدن وضعیت ات] به محض اینکه نامه مرا رؤیت کردی، به سوی من بشتاب. والسلام."<br/>
 +
- سوده همدانی؛ زنی شجاع و متدین بود که در جریان جنگ صفین به نفع امیر مؤمنان(ع) و به زیان معاویه تبلیغ می‌کرد و با اشعار حماسی خود سربازان امام(ع) را به جنگ تشویق می‌کرد. در زمان خلافت معاویه، روزی به شام رفت و از والی منطقه خود به معاویه شکایت برد. پس از گفت و گویی که میان او و معاویه رخ داد، از امیر مؤمنان(ع) بسیار تمجید کرد و اظهار داشت: روزی برای شکایت از مردی (که برای جمع آوری صدقات و [[زکات]] به منطقه ما آمده بود) خدمت امام علی رسیدم و او مشغول نماز (مستحبی) بود، تا مرا مشاهده کرد، نمازش را به پایان برد و با لطف و مهربانی پرسید: آیا حاجتی داری؟ من حاجتم را بازگفتم. امام با شنیدن سخنان من گریست و گفت: خدایا تو بر من و اینان گواهی و نیک می دانی که ایشان را برای ستم کردن به بندگانت مأمور نکرده‌ام. سپس قطعه پوستی از جیب خود در آورد و مرقوم داشت:<br/>
 +
"بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم. قَدْ جاءَ تْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ. "فَاَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ وَ لا تَبْخِسُوا النّاسَ اَشْیاءَ هُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْاَرْضِ ..." فَاِذا قَرَأْتَکِتابی، فَاحْتَفِظْ بِما فی یَدِکَ مِنْ عَمَلِکَ، حَتّی یقدم عَلَیْکَ مَنْ یَقْبِضُهُ. وَالسَّلامُ؛ <ref>اعراف (۷)، آیه ۸۵. </ref><br/>
 +
به نام خداوند بخشنده مهربان، دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است: که حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید و در روی زمین فساد نکنید. وقتی نامه مرا خواندی، آنچه در رابطه با مسؤولیتت پیش توست، محفوظ دار تا مأمور ما بیاید آن را تحویل بگیرد. والسلام."<br/>
 +
امام، نامه یاد شده را لاک و مهر نکرد و آن را به شکل سر باز به من داد تا با توان بیشتری به شهرم بازگردم. <ref>شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج۱، بیروت، دارالتعارف، ص۶۷۱.</ref><br/>
 +
- ابن عباس نیز در ماه‌های پایانی حکومت علوی پایش لغزید و مبالغ هنگفتی از بیت المال بصره را به مکه انتقال داد و ضمن کناره گیری از ولایت بصره، ساکن مکه شد تا با اموال یاد شده، زندگی آسوده‌ای داشته باشد. امام(ع) پس از آگاهی از عمل زشت و خائنانه والی بصره، طی نامه شدیداللحنی به او چنین نگاشت:<br/>
 +
"... ای کسی که روزی در نزد ما از معدود صاحب دلان بودی، خوردن و نوشیدن را چگونه به خود رخصت می‌دهی، در حالی که می دانی حرام می‌خوری و حرام می‌نوشی؟ از دیگر سو، با اموال یتیمان، مسکینان و مؤمنان مجاهدی که خداوند این دارایی‌ها را به آنان بازگردانیده و این شهرها را به نیروی دستهای آنان در تصرف اسلام نگاه داشته، به خرید کنیزکان و زناشویی با زنان پرداخته‌ای. پس، تقوای الهی پیشه کن و اموال این مردم شریف را به آنان بازگردان، که اگر چنین نکنی و خداوند بر تو چیره‌ام سازد، در پیشگاه خداوند عذری روشن خواهم داشت و بی اندکی تردید با شمشیرخویش خواهمت زد؛همان شمشیری که باآن کسی رانزده‌ام که یکسره راهی دوزخ نشده باشد! خدای را سوگند! که اگر حسن و حسین کاری همانند تو می‌کردند، با آنان کمتر سازشی نمی‌کردم وباهیچ تصمیمی برمن چیره نمی‌شدند، تا آنکه حق را از آنان باز می‌ستاندم و باطلی را که از ستم آنان پدید آمده بود، ناپدیدمی کردم..." <ref>نهج البلاغه، نامه ۴۱.</ref><br/>
 +
- دستهای ابن هرمه (داروغه بازار اهواز) نیز به خیانت آلوده گشت. وقتی گزارش خیانت او به امام(ع) رسید، طی نامه‌ای، رفاعه (والی اهواز) را مأمور کرد که به تخلف ابن هرمه رسیدگی کند و به شرح زیر او را به سزای خویش برساند:<br/>
 +
"ابن هرمه را بی درنگ از کار برکنار کرده، به زندان افکن. روز جمعه او را از زندان خارج کن و سی و پنج ضربه تازیانه بزن و در کوچه و بازار بگردان و هرکس دلیلی بر طلب کاری از او آورد، طلبش را بپرداز، سپس او را به زندان بازگردان و پاهایش را در زنجیر کن و تنها هنگام نماز آن را بگشای و اجازه نده کسی به بهانه آوردن خوراک و پوشاک با او ملاقات کند. حقوقش را نیز قطع کن و گزارش کار خود را نیز برای من بفرست ...". <ref>محدث نوری، همان، ص۴۰۳. </ref><br/>
 +
- شریح بن حارث (قاضی امیر مؤمنان) نیز در دام دنیازدگی گرفتار شد و چون مرفّه‌ها، خانه‌ای اشرافی به بهای هشتاد دینار خریداری کرد. خبر این معامله که به امام(ع) رسید، او را احضار کرد و فرمود: "شنیده‌ام منزلی به هشتاد دینار خریده و گواهان نیز سندش را گواهی کرده‌اند؟" شریح گفت: آری! این چنین است. امام(ع) خشمگینانه به او نگریست و فرمود:<br/>
 +
"حال که چنین است این را بدان که روزی در همین خانه کسی به سراغت خواهد آمد که در سند خانه ات نمی‌نگرد و از گواهانت نمی‌پرسد و تو را، در حالی که چشمانت از حدقه در آمده از آن بیرون آورده، به سوی گورت می‌کشاند. ای شریح! در حال خویش نیک بنگر؛ اگر این سرای را از ثروت دیگران خریده باشی و بهایش را جز از حلال پرداخته باشی، در آن صورت، دنیا و آخرت را یک جا باخته‌ای، ولی اگر برای خرید خانه‌ای این چنین نزد من می‌آمدی، برایت سندی تنظیم می‌کردم که حاضر نشوی حتی آن را به یک درهم نیز ابتیاع نمایی و پیش نویس آن سند چنین است: این خانه‌ای است که خریدار آن یک بنده ذلیل است و فروشنده آن مرده‌ای پا به گور. خریدار، خانه‌ای از فریب آباد در منطقه نابودان و در کوی هلاک شوندگان خریده که حدود چهارگانه آن بدین قرار است؛ ضلع نخست، منتهی به انواع آفتها؛ ضلع دوم، منتهی به انواع مصیبتها؛ضلع سوم،منتهی به هواپرستی خوارکننده وضلع چهارم،دیواربه دیوار شیطان اغواگر است و دروازه خانه نیز در همین ضلع قرار دارد و مشتری در بند آرزوها، این خانه را به قیمت گزافِ خروج از جایگاه عزت و شرافت و ورود در وادی ذلت و آزمندی ابتیاع کرده است ...". <ref>علامه مجلسی، همان، ج۴۱، ص۱۵۵ و ۱۵۶.</ref><br/>
 +
از نمونه‌های یاد شده به دست می‌آید که امام(ع) مجموعه کارگزاران و عملکرد آنان را از راه‌های گوناگون و با دقت و حساسیت زیر نظر داشته، اعمال خرد و کلانشان را به نقد می‌کشید و پیوسته در صدد رفع کاستیها، عزل مسؤولانِ بی کفایت و قانون گریز و مجازات قانون شکنان برمی آمد.<br/>
  
+
== پانویس ==
پرداختن به فرآيند نظارت و بازرسي حكومت علوي به گونه اي گسترده و فراگير از گنجايش
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
يك مقاله فراتر است. ناگزير در اين زاويه ديد، تنها به دورنمايي از حقايق بي شمار حكومت
+
<div class="hold">
علوي با ترسيم موضوعات زير بسنده مي كنيم:
+
<div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div>
+
</div>
انتخاب بهترين ها؛
+
+
ترسيم خطوط كلي سياست حاكم؛
+
+
هشدار و پيشگيري؛
+
+
اعمال نظارت و واكنش مناسب.
+
 
+
 
+
۱- انتخاب بهترين ها
+
در ديدگاه امام علي(ع) فلسفه حكومت، احياي حق، انهدام باطل و رساندن انسان از خاك تا
+
خداست. اين آرمان والا جز با حكومت صالحان تحقق نمي يابد و بديهي است كه امام بايد
+
كارگزاران خويش را از ميان بهترين ها و نخبگان انتخاب كند تا اشتباهات و انحرافات احتمالي را
+
به حداقل رساند. از اين رو، نخستين اقدام حكومتي امام پس از بيعت مردم، جابه جايي و عزل و
+
نصب وسيع مديران اجرايي نظام پيشين بود. امام(ع) براي انتخاب كارگزاران در رده هاي
+
مختلف، معيارهايي را مد نظر داشت كه از متن دين برمي خاست و مورد رضاي خدا و رهبر
+
پاك نهاد اسلام حضرت محمد(ص) بود. امام سعي فراوان مي نمود كه افرادي را براي
+
مسؤوليتهاي گوناگون انتخاب كند كه با معيارهاي مزبور همگون باشند. برخي از آن معيارها در
+
عهدنامه مالك اشتر چنين بيان شده است:
+
+
۱ - ۱ ويژگي هاي عموم كارگزاران؛ اينان بايد اهل تجربه، نجابت، از خانواده هاي ريشه دار
+
و شايسته و از پيشتازان در پذيرش اسلام باشند، چرا كه از نظر اخلاقي برتر، در آبرومندي
+
سالم تر و داراي حرص و طمع مادي كمتري اند و به فرجام كارها هم بهتر مي انديشند.
+
+
۲ - ۱ صفات فرمان دهان نظامي؛ فرمانده نظامي بايد خيرخواه خدا، پيامبر و امام باشد؛
+
پاكدامن ترين و بردبارترين افراد باشد؛ دير به خشم آيد؛ عذر ديگران را بپذيرد؛ نسبت به
+
ناتوانان، مهربان و بر توان مندان توانايي پرخاش را داشته باشد و درشتي بي جا او را برنيانگيزد،
+
چنان كه احساس ناتواني مانع احترامش نگردد. هم چنين از خانواده هاي شايسته و با پيشينه اي
+
درخشان باشد و از دلاوري، سلحشوري، بخشندگي و بلندنظري برخوردار باشد.
+
+
 
+
  |۲۴۱|
+
 
+
+
۳ - ۱ صفات قاضي؛ قضات نيز بايد از برترين مردم باشند؛ كساني كه امور گوناگون و
+
پراكنده، آنان را در تنگنا قرار ندهد؛ برخورد خصمانه طرفهاي درگير به خشمشان نياورد؛ بر
+
لغزش خود پاي نفشارند؛ پس از شناخت حق، پذيرش آن برايشان دشوار نباشد؛ خويشتن را در
+
معرض آزمندي قرار ندهند؛ پيش از غور و بررسي، به فهم سطحي بسنده نكنند؛ بيش از هر كسي
+
در شبهه درنگ كنند؛ در گردآوري دلايل، پاي بفشارند؛ از مراجعات طرفهاي درگير، كمتر به
+
وادي ناشكيبي درافتند؛ براي روشن تر شدن امور، بيش از ديگران صبوري ورزند؛ پس از روشن
+
شدن حكم، از همه قاطع تر باشند؛ ثناخواني ها به خودخواهي گرفتارشان نسازد و در نهايت با
+
چرب زباني، شاهين ترازوي شان به كژي نگرايد.
+
+
۴ - ۱ نيروهاي اطلاعاتي؛ اينان نيز بايد اهل صداقت و وفاداري باشند.
+
+
۵ - ۱ دبيران؛ اين گروه نيز بايد از شايسته ترين ها انتخاب شوند؛ جامع اخلاق نيكو باشند؛ با
+
مسؤول ِبالاتر به مخالفت برنخيزند؛ در ارجاع نامه كارگزاران و پاسخ آنها كوتاهي نكنند؛ در
+
تنظيم قراردادها سستي نورزند؛ در حل مسايل قراردادهاي امضاشده در نمانند و در برخورد با
+
جريان ها، موقعيت خويش را نيك بشناسند. [۹]
+
+
علاوه بر اين موارد، امام در سخنان و نامه هاي ديگر خود معيارهاي چندي براي گزينش
+
كارگزاران بيان كرده كه بدون ترديد مورد توجه ايشان بوده و همه مديران خويش را بر اساس
+
آنها انتخاب مي كرد. نگاهي به واليان و كارگزاراني كه از سوي امام به همكاري دعوت مي شدند،
+
خود دليل روشني بر حسن انتخاب ايشان است و ثابت مي كند كه حجت خدا، نخبگان و
+
وارستگان امت را در حكومت خويش برمي گزيد؛ كارهاي كليدي را بدانان مي سپرد و هيچ گاه
+
روابط را بر ضوابط و سازش كاري را بر قاطعيت ترجيح نمي داد، چنان كه در برابر پيشنهادهاي
+
سازش كارانه با صلابت مي ايستاد و از معيارهاي خويش عدول نمي كرد، به عنوان مثال پس از
+
بيعت مردم، طلحه و زبير بر اثر تحريك معاويه، نزد امير مؤمنان(ع) آمدند و از او خواستند كه
+
ولايت برخي از مناطق را به آنان بسپارد، ولي امام(ع) در پاسخ آنان فرمودند:
+
"شما به سهمي كه خدا برايتان (در بيت المال) تعيين فرموده، خشنود باشيد تا من در
+
كارهايم انديشه كنم و اين را نيز بدانيد در امانتي كه پذيرفته ام تنها كساني را سهيم
+
مي كنم كه به تدين و امانت داري آنان واقف و از آنان خشنود باشم." [۱۰]
+
+
امام(ع)، گزينش ناصحيح را پيش درآمد ناكارآمدي دولت و در نهايت نابودي آن
+
+
 
+
  |۲۴۲| 
+
 
+
مي دانست و مي فرمود:
+
"يُسْتَدَلُّ عَلي اِدبار ِالدُّوَل ِبِاَرْبَعٍ: تَضْييعُ الاُصُولِ، و التَّمَسُّك ِبِالغُرورِ، وَ تَقْديمُ
+
الاراذِلِ، وَ تَأخيرُ الأفاضِلِ۱۱}؛
+
چهار چيز نشانه عقب گرد دولت هاست: تباه ساختن اصول، دست يازيدن به
+
فريب كاري، پيش انداختن ناكسان و پس زدن فاضلان."
+
+
و نيز:
+
"تَوَلّي الأراذ ِلِوَ الاَحْداث ِالدُّوَلَ، دَليلُ انْح ِلالِها و اِدْبارِها [۱۲]؛
+
دست اندازي افراد پست و نوكيسه بر حكومت ها، نشانه نابودي و عقب گرد
+
آنهاست."
+
 
+
 
+
۲- ترسيم خطوط كلي سياست حاكم
+
مرحله دوم نظارت اصولي امام، ترسيم خطوط كلي سياست حاكم براي عموم مردم، به ويژه
+
كارگزاران بود تا از چارچوب حكومت علوي منحرف نگردند. بدين منظور امير مؤمنان(ع) به
+
طور مستمر در خطبه ها، نامه ها، بخصوص در نامه هاي حكومتي، سياست كلان حكومت خويش
+
را تبيين مي كرد و عموم مردم و كارگزاران را از آن آگاه مي ساخت. شفافيت سياست نظام نو،
+
سبب مي شد كه مديران و مسؤولان به طور كامل نسبت به وظايف خويش توجيه شده، خدمات
+
خود را با طرحهاي ارائه شده از سوي حكومت مركزي هماهنگ سازند. برخي از سياستهاي ارائه
+
شده بدين قرار است:
+
+
۱ - ۲ سياست نظامي؛ امام(ع) در نامه اي به برادرش عقيل مي نويسد:
+
"اما در مورد پرسش شما از رأي من در باره اين نبرد خونين (نبرد با "بسر" پسر
+
ارطاة كه به دستور معاويه بر يمن غارت برد) بايد بگويم كه رأيم جنگ با
+
جنگ افروزان است تا آنكه به ديدار خدا بشتابم؛ نه انبوهي مردم فراگردم بر عزتم
+
مي افزايد و نه پراكنده شدنشان به هراسم مي افكند. هرگز مپندار كه برادر ِپدري ات،
+
حتي اگر تمامي مردم تنهايش گذارند، در موضع ضعف و شكست قرار گيرد يا با
+
سستي، به زور تن دهد يا مهار خويش را به جلودار فتنه بسپارد [و] يا براي سواري
+
غاصبي پشت دو تا كند! نه، هرگز!" [۱۳]
+
 
+
  |۲۴۳| 
+
 
+
+
۲ - ۲ سياست جمع آوري خراج؛ امام(ع) به مأموران جمع آوري خراج دستور مي دهد كه:
+
"در روابط خود با مردم، انصاف را پاس بداريد و در برآوردن نيازهايشان،
+
شكيبايي ورزيد كه شما، ملت را خزانه داران، امت را نمايندگان و رهبران را
+
سفيران ايد. هرگز مباد! كسي را از مايحتاجش باز داريد و از رسيدن به خواستش
+
بي بهره سازيد؛ هرگز مباد كه براي گردآوري خراج، پوشاك زمستاني يا تابستاني
+
كسي را يا حيوان سواري اي را كه با آن كار مي كند [و] يا برده خدمتكارش را
+
بفروشيد؛ هرگز مباد كه احدي از مردم را براي درهمي بي ارزش تازيانه بزنيد و هرگز
+
مباد كه به مال و خواسته احدي از مردم، از مسلمانان نمازگزار تا اقليتهاي در گرو
+
پيمان، دست بيازيد، مگر اسب و جنگ افزاري بيابيد كه در تجاوز به مسلمانان به
+
كار گرفته شده باشد ...". [۱۴]
+
+
۳ - ۲ سياست مرزداري؛ امام(ع) طي نامه اي به مرزداران مي نويسد:
+
"... حق است كه شما نعمت خداوند را پاس داريد؛ از من فرمان بريد؛ وظيفه خويش
+
بدانيد كه دعوتم را بي بهانه اي پاسخ مثبت دهيد؛ در خودسازي و سامان دادن به
+
حوزه مسؤوليت خويش كوتاهي نكنيد و در راه حق بي محابا خود را به امواج خطر
+
بسپاريد." [۱۵]
+
+
۴ - ۲ بيان فلسفه حكومت؛ امام(ع) در ترسيم خطوط كلي حكومت به گونه اي سخن رانده
+
كه گويي بي تفاوت نبودن و نظارت بر اجراي صحيح آرمانها و اهداف حكومت جزء عناصر
+
حكومت است.
+
"اَما وَ الذي فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَة، لَوْلا حُضُور الحاضِرِوَ قِيامُ الحُجَّة ِبِوُجُود ِالنّاصِرِ وَ ما اَخَذَ اللهُ عَلي الْعُلَماء ِاَنْ لا يُقارُّوا عَلي كِظَّة ِظالِمٍ وَ لا سَغَب ِمَظْلُومٍ، لَاَلْقَيْتُ حَبْلَها
+
عَلي غار ِبِها، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَأْس ِاَوَّلِها، وَ لَاَلْفَيْتُم دُنْياكُم، هذه اَزْهَد عِنْدي مِنْ عَفْطَة ِ
+
عنزٍ [۱۶]؛
+
هشداريد! به آفريدگار زندگي از جوانه تا جان، سوگند، اگر چنين نبود كه حضور اين
+
انبوهه مردم را حرمتي است، بودن ياوران كه اتمام حجتي است و خدا را با عالمان در
+
بي تفاوت نبودن نسبت به شكم بارگي ظالمان و گرسنگي مظلومان تعهدي است،
+
مهار اشتر خلافت را بر كوهانش فرو مي افكندم و آخرين اشتر اين كاروان را سيراب
+
+
 
+
  |۲۴۴| 
+
همان جام اولين مي كردم تا شما اين واقعيت را به روشني در مي يافتيد كه دنيايتان را
+
پشيزي هم بها نمي دهم."
+
+
هم چنين در نامه اي كه به مردم مصر مي نويسد، علت اصرار بر خلافت و نبردهاي خونين خود
+
و سبب فراخواني آنان به ميدان نبرد را چنين توضيح مي دهد:
+
"...وَ اِنّي اِلي لِقاء ِالله ِلَمُشْتاقٌ،وَ لِحُسْن ِثَواب ِهِلَمُنْتَظِرٌ راجٍ، وَ لك ِنَّني آسي اَنْ يَلِيَ اَمْرَ
+
هذِه ِالْامَّة ِسُفَهاؤُها وَ فُجّارُها، فَيَتَّخ ِذُوا مالَ الله ِدُوَلاً وَ عِبادَهُ خَولاً وَ الصّال ِحينَ حَرْباً وَ
+
الْفاسِقينَ حِزْباً؛ فَاِنَّ مِنْهُمُ الذَّي شَرِبَ فيكُمُ الْحَرامَ وَ جُلِدَ حَدّاً فِي الْاِسْلامِ، وَ اِنَّ مِنْهُمْ
+
مَنْ لَمْ يُسْل ِمْ حَتّي رُضِخَتْ لَهُ عَلَي الْاِسْلامِالرَّضائِخُ، فَلَوْلا ذلِ كَ ما اَكْثَرْتُ تَْأليبَكُمْ وَ
+
تَْأنيبَكُمْ وَ جَمْعَكُمَ وَ تَحْريضَكُمْ وَ لَتَرَكْتُكُمْ اِذْ اَبَيْتُمْ وَ وَنَيْتُمْ [۱۷]؛
+
همانا من به ديدار خداوند خويش مشتاقم و با اميدواري پاداش نيك او را مي يابم،
+
ليكن دريغم مي آيد كه سبك مغزان و هرزگان اين امت، بر آنان فرمان روايي سياسي
+
يابند، آنگاه مال خدا را چونان ثروت شخصي خويش، دست به دست بگردانند و
+
بندگان خداي را به بردگي گيرند و شايستگان را رو در رو و فاسقان را در كنار خود و
+
عضوي از حزب خويش بنگارند؛ چه، در ميان اينان كساني هستند كه در ميان شما
+
حرام نوشيده اند و حد خورده اند و نيز كساني كه اسلام را زماني پذيرا شدند كه بر سر
+
سفره اش نشستند. اگر اين نگراني نبود، گردآوردن و برانگيختن و سرزنش و
+
هشدارتان را چنين فراوان و به تكرار، نمي كوشيدم و چون پا پس كشيدن و
+
سستي تان را مي ديدم، رهاتان مي كردم."
+
 
+
 
+
۳- هشدار و پيشگيري
+
مرحله سوم نظارت، هشدار و پيشگيري از تخلف و انحراف واليان و كارگزاران بود؛ بدين
+
گونه كه پيشاپيش معيارهاي ارزيابي و نظارت كارگزاران را به طور ضمني اعلام مي نمود.
+
+
امام علي(ع) با شناخت عميق از زواياي روح انسان و خواهشهاي گوناگون نفساني، به خوبي
+
مي دانست كه در رهگذر نفس امّاره، هزاران دام آشكار و نهان نهاده شده و هر لحظه بيم آن
+
مي رود كه كارگزاران را به ورطه سقوط و خيانت بكشاند. بدين منظور به صورت مستمر و به
+
مناسبتهاي گوناگون، مديران نظام را پند و اندرز مي داد و از در غلتيدن در فساد و تباهي (كه لازمه
+
+
 
+
  |۲۴۵| 
+
 
+
قدرت و مكنت است) برحذر مي داشت. در اين مرحله از كنترل (كه مي توان از آن به تهذيب
+
ضمن خدمت ياد كرد) امام(ع) مي كوشيد لغزش و اشتباهات همكاران دولت خويش را به
+
حداقل برساند و نقاط ضعف بخش اجرايي حكومت خويش را كاهش دهد. يادآوري چند نمونه
+
كوتاه مناسب به نظر مي رسد:
+
+
۱-۳- امام در عهدنامه مالك اشتر ضمن موعظه هاي متعددي در باره حفظ جان مردم، عُجب
+
و خودبيني، دوست داشتن تملّق، منّت نهادن بر مردم، شتاب ورزي نابجا، خودكامگي، خشم و
+
غرور، ياد معاد و ... به مالك چنين گوشزد مي كند:
+
"تو را تكليف واجب است كه همواره حكومتهاي دادگستر پيشين، سنتهاي پرفضيلت
+
گذشتگان، روشهاي پسنديده، آثار پيامبران و واجباتي را كه در كتاب خداست، به
+
ياد داشته باشي و نيز عمل ما را الگو بگير، چنان كه بر تو واجب است در جهت پيروي
+
از آنچه در اين فرمان با تو پيمان بسته ام و خود به عنوان برهاني در برابر تو بدان
+
تكيه دارم (تا هرگاه نفس به سوي هوسهايت شتاب دهد، تو را بهانه اي نباشد) سخت
+
بكوشي، هرچند عصمت از بدي و توفيق نيكي جز از جانب خداي متعال نباشد." [۱۸]
+
+
۲-۳- امام(ع) پس از گزينش عبدالله بن عباس به ولايت بصره، به او چنين سفارش كرد:
+
"در برخوردهاي روزمره و در مجالس رسمي، و نيز در مقام داوري، با مردم
+
گشاده روي باش و زنهار از خشم كه نوعي سبك مغزي شيطاني است. اين نكته را
+
بدان كه هر آنچه به خدايت نزديك كند، از آتش دورت مي كند و هر آنچه به آتش
+
نزديكت كند، از خدايت دور مي كند." [۱۹]
+
+
۳-۳- در نامه اي كه به يكي از كارگزاران صدقات مي سپارد، مي نويسد:
+
"در اسرار سياست و جنبه هاي پنهاني كارهايش، آنجا كه گواه و نماينده اي جز خدا
+
حضور ندارد، او را به تقواي الهي فرمان مي دهم و نيز، فرمانش مي دهم كه مبادا در
+
ظاهر خدا را اطاعت كند و در خلوت بدان كار ديگر پردازد! كه هر آن كه پيدا و پنهان
+
و گفتار و كردارش دوگانه نباشد، از عهده اداي امانت برآيد و در عبادت، توفيق
+
اخلاص يابد و نيز فرمانش مي دهم كه با مردم تندخو نباشد؛ به آنها دروغ نگويد و با
+
تكيه بر امتياز ناشي از مقام سياسي خود، مورد بي اعتنايي قرارشان ندهد، كه آنان
+
برادران ديني اويند و يار و همكارش در به دست آوردن حقوق ...". [۲۰]
+
 
+
  |۲۴۶| 
+
 
+
+
۴-۳- امام(ع) در فرمان واگذاري اداره امور مصر به محمد بن ابي بكر مي نويسد:
+
"در برابر مردم فروتن باش و با آنان نرم خويي و انعطاف پذيري پيشه كن. در برخورد
+
با آنان گشاده رو باش و برابري را، هرچند در نگاه و اشاره هاي تعارف آميز، پاس دار،
+
تا زورمندان در ظلم تو طمع نبندند و ناتوانان از عدالتت نوميد نشوند؛ كه خداي
+
متعال، شما انبوهه بندگانش را از كارهاي كوچك و بزرگ و پنهان و آشكارتان مورد
+
سؤال قرار مي دهد. پس اگر عذاب كند اين شماييد كه ستمكارترين ايد و اگر
+
ببخشايد اين خداوند است كه كريم ترين است ...". [۲۱]
+
+
۵-۳- امام(ع) در آستانه پيكار صفين، به رزم آوران چنين سفارش مي كند:
+
"پيش از آنكه دشمن پيكار را بياغازد، شما نبرد را آغازگر مشويد، چرا كه شما -
+
خداي را سپاس - در موضع منطقي نيرومند قرار داريد و رها كردن دشمن تا به
+
هنگامي كه خود درگيري را آغاز كند، دليل ديگري است به سود شما و به زيان آنان.
+
نكته ديگر اينكه، چون به خواست خداوند، دشمن گريزان شد، مبادا كه فراريان را
+
بكشيد يا بر واماندگان بتازيد و يا زخميان را نابود كنيد. زنهار! كه زنان را، حتي اگر
+
ناموستان را دشنام دادند و به فرمانده تان جسارت كردند، بيازاريد و
+
برانگيزيد ...". [۲۲]
+
+
۶-۳- هم چنين طي نامه اي به اشعث بن قيس (والي آذربايجان) مي نويسد:
+
"بي گمان كاري كه به تو سپرده شده است، نه لقمه اي چرب، بلكه بار ِامانتي بر گردن
+
تو است و در پاسداري از آن بايد سرور خويش را پاسخگو باشي. تو را نرسد كه در
+
باره ملت، خودسرانه تصميم بگيري يا بدون در دست داشتن سندي اطمينان بخش، به
+
كار خطيري اقدام كني. بخشي از مال خداي عز و جل را در اختيار داري كه خزانه دار
+
آني تا به من بسپاري، بسا كه من نيز برايت زمامدار بدي نباشم." [۲۳]
+
 
+
 
+
۴- اعمال نظارت
+
مرحله چهارمِ نظارت، اعمال نظارت دقيق و پيگير امام بر امور جاري مملكت، به ويژه بر
+
عملكرد كارگزاران بود. تلاش امام(ع) در اين ميدان، بسيار گسترده و همراه با دقت، تيزبيني،
+
قاطعيت و جدّيت بود. همواره مي كوشيد كه همه اجزاي دولت و دست اندركاران امور، بر محور
+
+
 
+
  |۲۴۷| 
+
 
+
حق حركت كنند و از چارچوب حكومت اسلامي خارج نشوند. اين مهم در سايه نظارتي فراگير و
+
پيگير انجام مي شده كه به سه گونه صورت مي گرفت:
+
 
+
 
+
۱-۴- نظارت آشكار
+
اين نوع نظارت در مركز حكومت و هر جا كه امام شخصاً حضور مي داشت، به طور طبيعي از
+
سوي آن حضرت انجام مي گرفت و ايشان از نزديك بر حسن اجراي امور اشراف كامل
+
مي داشت، چنانكه امام(ع) سه جنگ دوران حكومت خويش را فرماندهي كرد و به طور مستقيم
+
بر حسن اجراي نبرد نظارت دقيق داشت. در خطبه ۱۰۶ نهج البلاغه به چنين نظارتي در جريان
+
نبرد صفين اشاره شده است.
+
+
امام(ع) براي مجموعه دولت خويش نيز، شبكه بازرسي و كنترل ايجاد كرده بود و بازرسان
+
دولتي، شبانه روز، در سراسر ميهن اسلامي به طور آشكار به كنترل امور مي پرداختند و نتيجه
+
بررسي هاي خود را كتبي يا حضوري به اطلاع امام(ع) مي رساندند. كارگزاران نيز به خوبي
+
مي دانستند كه عملكرد آنان از ديد بازرسان مخفي نمي ماند و به طور مستمر به مركز گزارش
+
مي شود. چنين كاري به تناسب موضوع، حجم و اهميت سوژه، بيشتر به شكل انفرادي و گاهي نيز
+
به صورت گروهي انجام مي گرفت، چنان كه امام به مالك بن كعب ارحبي (والي عين التمر) طي
+
حكمي مأموريت داد كه با مأموران تحت امر خود، منطقه وسيعي را بازرسي كند:
+
"اَمّا بَعْدُ، فَاسْتَخْلِفْ عَلي عَمَلِكَ، وَ اخْرُجْ في طائِفَةٍ مِنْ اَصْحابِكَ، حَتّي تَمُرَّ بِ اَرْض ِ
+
كُورَة ِالسَّوادِ، فَتَسْأَلُ عَنْ عُمّالي، وَ تَنْظُرَ في سيرَت ِهِمْ فيما بَيْنَ دَجْلَةَ وَ الْغَريْبِ، ثُمَّ ارْجِعْ
+
اِليَ الْب ِهْقُباذاتِ، فَتَوَلّ ِمَعُونَتَها، وَ اعْمَلْ بِطاعَة ِالله ِفيما وَلاّكَ مِنْها. وَ اعْلَمْ اَنَّ كُلَّ عَمَل ِ
+
ابْن ِآدَمَ مَحْفُوظٌ عَلَيْهِ، مَجْزِيٌّ بِهِ؛ فَاصْنَعْ خَيْراً - صَنَعَ اللهُ بِنا وَ بِكَ خَيْراً - وَ اَعْلِمْني
+
الصِّدْقَ فيما صَنَعتَ وَ السَّلامُ؛ [۲۴]
+
اما بعد، كسي را به جانشيني خويش بگمار و با گروهي از همكارانت به سوي منطقه
+
"كورة السواد" حركت كن و عملكرد كارگزاران را، از دجله و غريب تا بهقباذات
+
پرسش و بررسي كن و حساب و كتاب آنها را به طور دقيق به انجام رسان. در اين
+
مأموريت كه خدا به تو سپرده، به فرمان او باش و بدان كه اعمال آدميزاد براي
+
خودش محفوظ است و در ازاي آن پاداش مي گيرد. بنابراين، راستي و نيكي را پيشه
+
كن-خدا با ما و شما به نيكي رفتار كند!!-و در مأموريتي كه به انجام مي رساني، راستي
+
+
 
+
  |۲۴۸| 
+
و درستي ات را به ما نشان بده. والسلام."
+
+
نوع ديگر از نظارت آشكار، حسابرسي و گرفتن گزارش كار مديران بود. اين كار نيز به طور
+
مرتب انجام مي گرفت و امام از اين طريق بر عملكرد آنان اشراف و اطلاع داشت. اين كار به
+
شكل عمومي و به سهولت انجام مي شد و اگر احياناً برخي از كارگزاران سهل انگاري مي كردند، با
+
واكنش سريع امام مواجه مي شدند. نامه امام(ع) به يزيد بن قيس ارحبي، گوياي اين حقيقت
+
است:
+
"اَمّا بَعْدَ، فَاِنَّكَ اَبْطَأْتَ بِحَمْل ِخَراجِكَ؛ وَ ما اَدْري مَا الذَّي حَمَلَكَ عَلي ذلِكَ، غَيْرَ اَنّي
+
اُوصيكَ بَتَقْوي الله ِوَ اُحَذِّرُكَ اَنْ تُحْبِطَ اَجْرَكَ وَ تُبْطِلَ جهادَكَ بَخِيانَةِ الْمُسْلَمينَ. فَاتَّق ِ
+
اللهَ، وَ تَنَزَّهْ نَفْسَكَ عَن ِالْحَرامِ، وَ لا تَجْعَلْ لي عَلَيْكَ سَبيلاً. فَلا اَجِدَ بُدّاً مِنَ الْايقاعِ بِ كَ،
+
وَ اعْز ِزِالْمُسْلِمينَ وَ لا تَظْل ِمِالْمُعاه ِدينَ ...؛ [۲۵]
+
اما بعد، تو در ارسال اموال مالياتي كوتاهي كرده اي؛ سبب اين كار بر من پوشيده
+
است، چاره اي نيست جز اينكه تو را به تقواي الهي سفارش كنم و از اينكه با خيانت
+
به مسلمانان پاداشت را تباه سازي و جهاد خويش را بر باد دهي، تو را پرهيز مي دهم.
+
بنابراين، از خدا پروا كن؛ خويشتن را از آلوده شدن به حرام منزه دار؛ راه بازخواست و نكوهش مرا بر خود ببند؛ احترام مسلمانان را نگه دار و به پناه جويان مملكت
+
اسلامي ستم روا مدار."
+
+
هم چنين به امام گزارش رسيد كه نعمان بن عجلان (والي بحرين) در فرستادن اموال بيت المال
+
به مركز كوتاهي ورزيده؛ گويا قصد خيانت دارد. امام(ع) طي نامه اي به توبيخ او پرداخت:
+
"اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّهُ مَنِاسْتَهانَ بِالْاَمانَةِوَ رَغِبَ فِي الْخِيانَةِوَ لَمْ يُنَزَّهْ نَفْسَهُ وَ دينَهُ، اَخَلَّ
+
بِنَفْسِهِفِي الدُّنْيا، وَ ما يُشْفي عَلَيْهِ بَعْدُ، اَمَرُّ وَ اَبْقي وَ اَشْقي وَ اَطْوَلُ. فَخَف ِاللهَ، اِنَّكَ مِنْ
+
عَشيرَةٍ ذات ِصَلاحٍ، فَكُنْ عِنْدَ صالِح ِالظَّنِّبِكَ؛ [۲۶]
+
اما بعد، هر كسي امانت را خوار شمارد و ميل به خيانت كند و جان و آيين خود را
+
مهذّب نسازد، خويشتن را در سراي دنيا تباه ساخته است و آنچه را در آن سرا به
+
دست خواهد آورد، تلخ تر، بادوام تر، سخت تر و طولاني تر است. بنابراين، از خدا
+
بترس، تو از قبيله شايسته اي نسب مي بري. پس اين گمان نيكو را در حق خويش
+
پاس دار."
+
+
 
+
  |۲۴۹| 
+
 
+
+
هم چنين امام(ع) يكي از بازرسان را براي حسابرسي به سوي يكي از واليان گسيل داشت،
+
ولي او نسبت به فرستاده امام(ع) بي حرمتي كرد و اجازه نداد كه مأموريتش را انجام دهد. امام پس
+
از آگاهي از اين موضوع، طي نامه شديداللحني به او نوشت:
+
"اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّكَ شَتَمْتَ رَسُولي وَ زَجَرْتَهُ، وَ بَلَغَني اَنَّكَ تُبَخِّرُ وَ تُكْثِرُ مِنَ اْلاَدْهانِوَ
+
اَلْوان ِالطَّعامِ، وَ تَتَكَلَّمُ عَلَي الْمِنْبَر ِبِكَلام ِالصِّدّيقينَ وَ تَفْعَلُ اِذا نَزَلْتَ اَفْعالَ الْمُحِلّينَ؛ فَاِنْ
+
يَكُنْ ذلِكَ كَذلِكَ، فَنَفْسَكَ ضَرَرْتَ وَ اَدَبي تَعَرَّضْتَ ... . كَيْفَ تَرْجُو - وَ اَنْتَ مُتَهَوِعٌ فيِ
+
النَّعيم، جَمَعْتَه مِنَ الْاَرْمَلَةِوَ الْيَتيم ِ- اَنْ يُوجِبَ اللهُ لَكَ اَجْرَ الصّالِحينَ، بَلْ ما عَلَيْكَ
+
ثَكَلَتْكَ اُمُّكَ لَوْ صُمْتَ ِلله ِاَيّاماً وَ تَصَدَّقْتَ بِطائ ِفَةٍ مِنْ طَعامِكَ؛ فَاِنَّها سيرَةُ الْاَنْبِياءِوَ
+
اَدَبُ الصّالحِينَ، اَصْلِحْ نَفْسَكَ وَ تُبْ مِنْ ذَنْبِكَ وَ اَدّ ِحَقَّ الله ِعَلَيْكَ. وَالسَّلامُ؛ [۲۷]
+
اما بعد، تو به فرستاده من دشنام داده اي و او را رنجانده اي. از اين گذشته، به من خبر
+
رسيده كه تو خود را با انواع عطرها و روغنهاي فراوان بخور مي دهي و غذاهاي
+
رنگارنگ مي خوري؛ بر فراز منبر كه مي شوي، چونان راستان سخن مي راني و چون
+
فرود مي آيي، كار اباحي گران مي كني! اگر تو چنان باشي كه گزارش داده اند، خويشتن
+
را باخته اي و به دأب و روش من خدشه وارد كرده اي ... تو - هنگامي كه در نعمتهاي
+
گردآمده از اشك و آه بيوه زن و يتيم غوطه وري - چگونه اميد داري كه خداوند
+
پاداش شايستگان عطايت كند؟ تو را چه مي شد - مادرت به عزايت بنشيند! - اگر چند
+
صباحي به خاطر خدا روزه مي گرفتي و اندكي از غذايت را به مستمندان صدقه
+
مي دادي؟ كه چنين كاري سيره پيامبران و سنت صالحان است. خويشتن را اصلاح
+
كن و از گناهت باز گرد و حق خداوند بر خود را ادا نما."
+
 
+
 
+
۲-۴ نظارت پنهان
+
امام(ع) به نظارت پنهاني نيز سخت معتقد بود و آن را براي اصلاح امور بسيار كارساز
+
مي دانست؛ زيرا كارگزاران اگر مي توانستند از ديد بازرسان آشكار مخفي شوند يا با ظاهرسازي
+
آنان را بفريبند و يا احياناً با آنان از در آشتي و سازش در آيند و به لطايف الحيل ايشان را از
+
گزارشهاي صحيحي كه به زيان آنان است باز دارند، از بازرسي و گزارش بازرسان پنهان
+
بيمناك اند و يا اين بازرسان از چنين آسيبهايي در امانند. اينان با بازرسي و نظارت پنهان، بيم و
+
+
 
+
  |۲۵۰| 
+
 
+
هراس مديراني را كه قصد تخلف و خيانت دارند، افزون مي كنند و اين خود عامل افزايش ضريب
+
كاري و امنيتي مسؤولان مي شود. چنين نظارتي با استخدام، آموزش و به كارگيري نيروهاي
+
مخصوص امكان پذير است. اين نيروها بيشتر زير نظر بالاترين مقام يا عالي ترين مرجع
+
تصميم گيرنده عمل مي كنند.
+
+
امير مؤمنان - صلوات الله عليه - چنين نظارتي را براي سلامت دولت و كارگزاران ضروري
+
مي دانست و بدين منظور به واليان خويش نيز دستور مي داد چنين نيروهايي را در محدوده
+
حكم راني خويش به كار گيرند ؛ مثلاً براي مالك اشتر مي نويسد:
+
"ثُمَّ تَفَقَّدْ اَعْمالَهُمْ، وَابْعَث ِالعُيُونَ مِنْ اَهل ِالصِّدْقِوَ الوَفاء ِعَلَيْهِم. فَاِنَّ تَعاهُدَكَ فِي السِّرّ ِ
+
لِاُمُورِهِم، حَدْوَةٌ لَهُم عَلَي اسْتِعْمال ِالاَمانَةِوَ الرِّفْق ِبِالرَّع ِيَّةِوَ تَحَفَّظْ مِنَ الْاَعْوانِ فَاِنْ
+
اَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ يَدَهُ اِلي خِيانَةٍ، اجْتَمَعَتْ بَها عَلَيْه ِعِنْدَكَ اَخْبارُ عُيُونِكَ، اكتَفَيْتَ بِذلِكَ
+
شاهِداً؛ فَبَسَطْتَ عَلَيْه ِالعُقُوبَةَ في بَدَنِهِ، وَ اَخَذْتَهُ بِما اَصابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقامِ
+
المَذَلَّةِ، وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِيانَةِو قلَّدتَه عارَ التُّهمَةِ[۲۸]؛
+
سپس چگونگي كاركرد كارگزاران خود را جويا شو و از ياران راست كردار و وفادار،
+
ميانشان بگمار، كه بازرسي ناپيداي تو، به رعايت امانت و مداراي با مردم ناگزيرشان
+
مي كند. پس، اگر تني از ايشان به خيانت دست يازيد و گزارش بازرسانت، از راههاي
+
گوناگون چنين خبري را تأييد كرد، بي نياز از گواهي گواهان، به تنبيه اش دست بگشا
+
و به ميزان كردار نادرستش، بازخواستش كن، سپس در جايگاه خواري بنشانش؛ داغ
+
خيانت بر او بگذار و قلاده ننگ و بدنامي به گردنش بياويز."
+
+
در فراز يادشده، علاوه بر ضرورت اصل سازمان نظارت و بازرسي، بخشي از برنامه درون
+
سازماني آن نيز تشريح شده است. نظير تأثير شگرف آن بر عملكرد مديران. همچنين از سخن
+
بالا و سخنان ديگر امام(ع) برمي آيد كه شبكه اطلاعاتي پنهان در حكومت علوي به طور فعال
+
عمل مي كرده و امام(ع) در كمترين زمان لازم، همه اطلاعات مفيد را به دست مي آورد.
+
نمونه هايي از آن آورده مي شود:
+
+
امام(ع) به قُثم بن عباس (والي مكه) مي نويسد:
+
"اَمَّا بَعْدُ فَاِنَّ عَيْني بِالْمَغر ِبِكَتَبَ اِلَيَّ، يُعْل ِمُني اَنَّهُ وُجِّهَ اِلَي الْمَوْسِم ِاُناسٌ مِنْ اَهْل ِ
+
الشّامِ؛ العُمْيِ الْقُلُوبِ، الصُّمِّ الاسْماعِ، الكُمْه ِالاَبْصار ِ... . فَاَق ِمْ عَلي ما فِي يَدَيْكَ قِيامَ
+
+
 
+
  |۲۵۱| 
+
الْحاز ِمِالصَّليبِ، و النّاصِح ِاللَّبيبِ، التّابِعِ لِسُلْطانِهِ، الْمُطيع ِلِاِمام ِهِوَاِيَّاكَ وَ ما يُعْتَذَرُ
+
مِنْهُ، وَ لا تَكُن عِنْدَ النَّعماء ِبَطِراً وَ لا عِنْدَ البَأْساء ِفَشِلاً [۲۹]؛
+
اما بعد، چشم من در مغرب مرا در جريان اين واقعيت قرار داده كه كساني از مردم شام
+
براي موسم حج به مكه گسيل شده اند؛ گروهي با دلهاي كور، گوشهاي كر و چشماني
+
فرو بسته ... . پس با آنچه در دست تو است، چونان مسؤولي پا بر جا، استوار،
+
خيرخواه و خردمند كه پيرو قدرت مافوق و فرمان بردار امام خويش است، پايداري
+
كن و زنهار! از دست يازيدن به آنچه در پي آن پوزش خواهند و در نهايت به هنگام
+
كام روايي و نعمت مغرور مشو و در هنگامه رنج و سختي، به سستي و وارفتگي
+
تن مسپار."
+
+
معاويه اين تعداد از شاميان را به مكه فرستاد تا از اجتماع انبوه حج سوء استفاده كنند و
+
تبليغاتي را به زيان امير مؤمنان(ع) و به سود معاويه راه بيندازند. [۳۰]
+
+
عبدالرحمان مسيب فزاري، نيروي اطلاعاتي امام در شام بود كه پس از شهادت محمد
+
بن ابي بكر به دست نيروهاي معاويه، بلافاصله خود را به مركز رساند و امام را از نزديك در
+
جريان حوادث قرار داد. [۳۱]
+
+
هم چنين امام طي نامه اي به سهل بن حنيف (والي مدينه) مي نويسد:
+
"اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَني اَنَّ رِجالاً مِنْ اَهْل ِالْمَدينَة ِخَرَجُوا اِلي مُعاوِيَةَ فَمَنْ اَدْرَكْتَهُ فَامْنَعْهُ وَ
+
مَنْ فاتَكَ فَلا تَأْسَ عَلَيْه ِ... [۳۲]؛
+
اما بعد، به من خبر رسيده كه تعدادي از اهالي مدينه قصد پيوستن به معاويه را دارند؛
+
بر هر يك از آنان كه دست يافتي از رفتن بازشان دار و بر آنان كه گريخته اند، غمگين
+
مباش."
+
+
محمد قرشي نقل كرده كه امام(ع) روزي ابوالاسود دؤلي را به قضاوت منصوب كرد، ولي در
+
همان ساعات نخستين نيم روز، وي را بر كنار نمود. او به حضور امام(ع) شتافت و گفت: به خدا
+
سوگند من خيانت نكرده ام و فريب نخورده ام، به چه دليل مرا بر كنار كردي؟ امام در پاسخ فرمود:
+
به من خبر دادند كه تو هنگام داوري، بلندتر از دادخواهان سخن مي گويي! [۳۳]
+
+
نمونه هاي يادشده، نظارت امام(ع) بر امور حكومت از طريق نيروهاي ويژه اش و
+
تصميم گيري و اقدام به موقع ايشان را نشان مي دهد. نكته جالب ديگري كه در سيستم نظارتي
+
+
 
+
  |۲۵۲| 
+
 
+
امام(ع) به چشم مي خورد، استفاده از پوشش امنيتي است؛ يعني افرادي با پست سازماني آشكار
+
به خدمت مشغول بودند و در نهان، اخبار و اطلاعات لازم را به مركز گزارش مي دادند. ابوالاسود
+
دؤلي مدتي به عنوان جانشين ابن عباس (والي بصره) در بصره حضور داشت و امام(ع) را در
+
جريان كارهاي ابن عباس قرار مي داد. امام(ع) در يك نامه اي در پاسخ وي، ضمن قدرداني از
+
زحماتش، يادآوري كرد كه گزارشهايش به طور محرمانه محفوظ خواهد ماند و ابن عباس از
+
مكاتبات او باخبر نخواهد شد. [۳۴]
+
+
هم چنين شخصي به نام ابوالكنود مي گويد: من از همكاران ابن عباس بودم. پس از آنكه وي
+
بيت المال بصره را تصاحب كرد، به محضر امام(ع) شتافتم و او را از اين جريان باخبر ساختم. [۳۵]
+
 
+
 
+
۳ - ۴ نظارت مردمي
+
علاوه بر بازرسي هاي دقيق و نظام يافته كه توسط نيروهاي رسمي حكومت انجام مي گرفت،
+
امام(ع) از كانالهاي متعدد ديگري نيز از عملكرد كارگزاران خويش آگاه مي شد. مهمترين آنها
+
ارتباطات قوي مردمي بود. مردم اگر از مسؤولان منطقه اي ناراضي بودند يا مشكلات خاصي
+
برايشان بروز مي كرد كه به دست آنان گشوده نمي شد، به طور مستقيم، حضوري يا مكاتبه اي، با
+
امام(ع) تماس مي گرفتند و از او مدد مي جستند. امام(ع) نيز براي افكار عمومي و خواست به حق
+
مردم، ارزش مي نهاد و به آن ترتيب اثر مي داد. در اينجا به چند نمونه اشاره مي كنيم.
+
+
- ابن عباس در بصره، نسبت به قبيله بني تميم بي مهري مي كرد و گاه آنان را مورد توبيخ قرار
+
مي داد و يا زيان مي رساند. علت چنين كاري، حمايت و طرف داري اين قبيله از عايشه و طلحه و
+
زبير در جنگ جمل بود. برخي از شيعيان اين قبيله از رفتار ابن عباس به ستوه آمده بودند. از ميان
+
آنان، جارية بن قدامه نامه اي به امام نوشت و از ابن عباس شكايت كرد. امام(ع) به محض دريافت
+
نامه وي به ابن عباس نوشت:
+
"به من خبر رسيده كه تو نسبت به بني تميم، تكبر مي ورزي و چونان پلنگ درشتي
+
مي كني، با اينكه بني تميم قبيله اي است كه هر گاه ستاره اي از آنان به افول نشسته،
+
ستاره ديگري به جايش طلوع كرده است و اينان - چه در جاهليت و چه در زمان اسلام
+
- خشم و دشمني ديگران را برنتافته اند. علاوه بر اين، ما با آنان هم خوني و
+
خويشاوندي نزديك داريم كه اگر صله رحم انجام دهيم، پاداش خواهيم گرفت و اگر
+
+
 
+
  |۲۵۳| 
+
بدرفتاري كنيم، كيفر خواهيم ديد. پس اي ابوالعباس! - خدا رحمتت كند - قدري
+
نرمي پيشه كن، چرا كه من نيز در آنچه از نيك و بد بر دست و زبان تو مي رود، سهيم
+
هستم. بنابراين، خوش گماني مرا نسبت به خود پاس دار و كاري نكن كه نظر من
+
نسبت به تو برگردد." [۳۶]
+
+
دو نكته جالب در اين نامه، پراهميت است: يكي ديدگاه امام نسبت به عملكرد مردمي
+
كارگزاران خويش است كه هماره اميد دارد آنان نسبت به مردم بهترين رفتار را داشته باشند و به
+
گونه اي عمل كنند كه ملت به طور پيوسته از دستگاه حكومت خشنود باشند و آن را حامي خود و
+
برآورنده آرمانهايش بدانند.
+
+
نكته ديگر، احساس مسؤوليت امام نسبت به كارنامه مديران حكومت است؛ يعني، خود را در
+
ريز و درشت كارهاي آنان سهيم مي داند و مستحضر است كه مردم نيك و بد اعمال كارگزاران را
+
به حساب رهبري نظام مي گذارند، چرا كه آنان يا دستورات رهبري را اجرا مي كنند كه در اين
+
صورت به عنوان اجراكننده عمل كرده اند و علاوه بر نقش خود آنان، نقش رهبري نيز به روشني
+
و مثبت جلوه مي يابد و اگر بدون اطلاع رهبر اقدام كنند، عملكرد منفي آنان به طور مستقيم
+
حكومت مركزي را زير سؤال مي برد و زيانهاي جبران ناپذيري متوجه آن مي كند. بدين منظور،
+
امام(ع) به كارگزاران خويش تأكيد مي كند كه اخلاق مردمي داشته باشند، همواره در ميان آنان
+
باشند تا از نزديك بر خواسته هاي آنان وقوف يابند و هرگز از جامعه فاصله نگيرند:
+
"... فَلا تُطَوِ لَنَّ احْت ِجابَكَ عَن رَعيَّتِكَ، فَاِنَّ احْتِجابَ الولاة ِعَنِ الرَّعيَّة ِشُعْبَةٌ مِنَ الضّيق ِ
+
و قِلَّةُ عِلْمٍ بِالامُورِ، وَ الاِ حْتِجابُ مِنْهُم يَقْطَعُ عَنْهُم عِلْمَ ما احْتَجَبُوا دوُنَهُ فَيَصْغُرُ عِنْدَهُمُ
+
الكَبيرُ وَ يَعْظُمُ الصَّغيرُ وَ يَقْبَحُ الحَسَنُ وَ يَحْسُنُ القَبيحُ وَ يُشابُ الحقُّ بِالباطِلِ، وَ اِنَّما
+
الوالي بَشَرٌ لا يَعْرِفُ ما تَواري عَنْهُ النّاسُ بِه ِمِنَ الامُور ِ... [۳۷]؛
+
مباد كه دور از چشم مردم، ديري در سراپرده سياست بماني، كه غيبت زمام داران از
+
ملت، منشأ كم آگاهي از جريانهاي كشور باشد و غيبت از مردم پيوندشان را با آنچه
+
پس پرده است، مي گسلد و در نتيجه مسايل بزرگ در چشمشان كوچك و مسايل
+
كوچك، بزرگ مي نمايد، زيبايي ها، زشت و زشتي ها، زيبا جلوه مي كند و حق و باطل
+
در هم مي آميزد. واقعيت، جز اين نيست كه زمام دار، آدمي بيش نباشد و جريانهايي
+
را كه ديگران از او پوشيده مي دارند، نمي تواند دريابد و به درستي بشناسد."
+
+
 
+
  |۲۵۴| 
+
 
+
+
- هم چنين امام(ع) طي نامه اي به قيس بن سعد (والي آذربايجان) مي نويسد:
+
"... عبدالله بن شبيل احمسي از من درخواست كرده به تو سفارش كنم با او به نيكي
+
برخورد كني. من او را مردي آرام و افتاده ديدم. تو نيز رفتارت را نرم كن و درب
+
خانه ات را به روي مردم بگشا و به حق اعتماد كن ...". [۳۸]
+
+
جالب اين است كه امام(ع) حتي به شكايات و اطلاعاتي كه از سوي نامسلمانان دريافت
+
مي كرد نيز، ترتيب اثر مي داد و آنان را از حقوق اجتماعي، پا به پاي مسلمانان بهره مند
+
مي ساخت. در نامه زير كه امام(ع) به عمر بن ابي سلمه ارحبي (والي بحرين) نوشته، مطلب بالا به
+
وضوح به دست مي آيد:
+
"كدخدايان منطقه تحت مسؤوليت تو از درشتي، سخت گيري، تحقير و بي اعتنايي تو
+
به من شكايت كرده اند. من در باره اين جماعت بررسي كردم و به اين نتيجه رسيدم
+
كه آنان (به سبب اينكه مشرك اند) صلاحيت ندارند كه به دستگاه خلافت نزديك
+
شوند و روا نيست كه به كلي مطرود و از حقوقشان محروم شوند، چرا كه با آنها عهد و
+
پيمان بسته ايم. بنابراين، در برخورد با آنان در جامه اي ظاهر شو كه تارش از ملايمت
+
و پودش از قاطعيت باشد. سختي و مهرباني را برايشان در هم آميز و به گونه اي با
+
آنان رفتار كن كه نه از تو دور شوند و نه خيلي نزديك و خودماني گردند." [۳۹]
+
+
هم چنين در نامه اي كه به قرظة بن كعب انصاري مي نويسد، از او مي خواهد كه به شكايت
+
برخي از ذميان در مورد نهر آب آنان رسيدگي كند:
+
"برخي از مردان اهل ذمه ناحيه ولايت تو از نهري سخن مي گويند كه در زمينهايشان
+
جاري بوده، ولي اكنون فرو ريخته و آب آن مسدود گشته است و چنان كه گفته شده،
+
اين نهر سبب آباداني ناحيه بوده است. پس تو با آنها وارد مذاكره شو و به احيا و
+
آبادي نهر اقدام كن. به جانم سوگند! ايشان اگر به آباداني بپردازند بهتر از آن است كه
+
از اين مملكت كوچ كنند، گرچه از عهده كارها چنان كه شايد و بايد برنيايند." [۴۰]
+
+
خلاصه، مي توان گفت يكي از علتهاي اصرار امام(ع) بر اين نكته كه كارگزاران، زندگي عادي
+
و همسان با مردم داشته باشند و با گماشتن محافظ و دربان از مردم فاصله نگيرند، اين بوده است
+
كه از سويي، مردم به راحتي با كارگزاران حكومت تماس بگيرند؛ پيشنهادهاي اصلاحي را ارائه
+
دهند و مشكلات خود را به آساني با آنان در ميان گذارند و از سوي ديگر، عملكرد مسؤولان در
+
+
 
+
  |۲۵۵| 
+
 
+
منظر افكار عمومي قرار گيرد و مردم (كه ركن اساسي حكومت اسلامي هستند) از نزديك با
+
رفتار، منش و تعهد مديران جامعه آشنا شوند. از اين رو، امام(ع) به مسؤولان مملكتي تأكيد
+
مي كرد:
+
"... وَ لا يَكُنْ لَكَ اِ لَي النّاس ِسَفيرٌ اِلاّ لِسانُكَ، وَ لا حاجِبٌ اِلاّ وَجْهَكَ، وَ لا تَحْجُبَنَّ ذا
+
حاجَةٍ عَنْ لِقائِكَ بِها، فَاِنَّها اِنْ ذيدَتْ عَنْ اَبْوابِكَ في اَوَّل ِوِرْدِها، لَمْ تُحْمَدْ فيما بَعْدُ
+
عَلي قَضائِها [۴۱]؛
+
نبايد ميان تو و مردم، نماينده اي جز زبانت و درباني جز چهره ات باشد؛ به هيچ روي
+
هيچ نيازمندي را از ديدار خود محروم مكن كه نيازها اگر در فرصت هاي نخستين بر
+
تو عرضه نشود، برآورده ساختن بعدي آنها برايت ستايش انگيز نباشد."
+
 
+
 
+
۵- واكنش مناسب
+
بازرسي و نظارت صادقانه و دقيق، به مسؤولين ذي ربط امكان مي دهد كه نقاط ضعف و قوت
+
نيروها و دستگاههاي گوناگون نظام را به نيكي شناسايي كنند و با اقدامات مناسب در كاهش
+
ضعفها و افزايش جنبه هاي مثبت بكوشند. بدين ترتيب، نظارت و بازرسي نقش مهمي در
+
انتخاب مديران و طراحي برنامه هاي آينده ايفا مي كند، چنان كه فرصت تجديد نظر را نيز در
+
اختيار مسؤولين قرار مي دهد كه احياناً در انجام وظيفه، گرفتار عمل زدگي و يا خطا و اشتباه شده اند
+
و اينك در صدد برآمده اند كاستي هاي خود را جبران كنند. همه اين آثار و نتايج هنگامي حاصل
+
مي شود كه مرجع دريافت كننده گزارشها و اطلاعات، بدانها ترتيب اثر بدهد و به موقع وارد عمل
+
بشود.
+
+
آنچه از تاريخ حكومت پنج ساله امير مؤمنان(ع) به دست مي آيد، گوياي آن است كه امام
+
متقيان علي(ع) از معدود رهبراني است كه با دريافت گزارشها و اطلاعات، با جديت و سرعت به
+
تحليل آنها مي پرداخت و پس از اطمينان از صحت و سقم قضايا، بي درنگ نتيجه گيري مي كرد و
+
اقدام مي نمود. آن حضرت، هم در به ثمر رساندن نتايج بازرسي ِرسمي از سوي حكومت تلاش
+
مي كرد - چنان كه در عهدنامه مالك اشتر فرمودند: گزارش نيروهاي كنترل و بازرسي (كه مورد
+
اعتماد و دقيق هستند) ملاك عمل قرار گيرد - و هم به اخبار و اطلاعات مردمي ترتيب اثر مي داد
+
و آنهايي را كه حق مي يافت، به سرعت پيگيري مي كرد. صرف نظر از دخالت دادن نتايج
+
+
 
+
  |۲۵۶| 
+
 
+
بررسيها و اطلاعات در برنامه هاي آينده و انتخاب مديران براي مسؤوليتهاي جديد، تصميماتي
+
كه امام(ع) پس از تحليل گزارشها و بررسيهاي دريافتي اتخاذ مي كرد، به دو نوع قابل تقسيم
+
است:
+
+
۱-۵- تمجيد، تشويق و تجليل از كارگزاران صادق و خدمت گزار؛ چنين برخوردي به
+
مناسبتهاي گوناگون و در باره مديران متعددي انجام گرفته است كه به پاره اي از آنها اشاره
+
مي شود:
+
+
- عمر بن ابي سلمه مخزومي، مدتي والي بحرين بود كه در مدت مسؤوليت خود، كارنامه
+
درخشاني بر جاي نهاد. از نامه امام(ع) به وي به دست مي آيد كه به فنون جنگي آشنا و مرد
+
دلاوري بود. وقتي كه امام(ع) تصميم به اعلام جنگ صفين گرفت، نعمان بن عجلان را به جاي او
+
گمارد و او را براي شركت در جنگ فرا خواند. به همين مناسبت در نامه اي به او مي نويسد:
+
"من تو را بدون هيچ گونه بدي و اشتباهي از حكومت بحرين بركنار كردم و نعمان
+
بن عجلان را به جاي تو منصوب نمودم. تو به راستي نيكو حكم راندي و امانت را ادا
+
نمودي. بنابراين، بدون هيچ شائبه، سرزنش، گناه و اتهامي به سوي ما حركت كن.
+
زيرا من تصميم گرفتم به جنگ ستمگران شام روم و دوست دارم كه تو نيز در ركاب
+
من باشي تا در جهاد خدايي و برپايي خيمه دين - به خواست خدا - ياور ما باشي." [۴۲]
+
+
شبيه اين نامه را امام(ع) به مخنف بن سليم (والي اصفهان و همدان) مي نويسد و او را به صفين
+
فرا مي خواند. [۴۳]
+
+
- هم چنين امام(ع) به سعد بن مسعود ثقفي (والي مدائن) نامه اي نوشته و از او چنين قدرداني
+
كرده است:
+
"تو اموال خراج را به نيكي و به موقع ادا كرده اي. از پروردگارت اطاعت نموده اي و
+
امامت را خشنود ساخته اي. كاري كه تو كرده اي، از افراد نيكوكار و باتقوا و نجيب
+
برمي آيد. خدا گناهانت را بيامرزد، تلاشت را بپذيرد و فرجامت را نيكو گرداند!" [۴۴]
+
+
ـ امام(ع) بنا بر مصالحي، محمد بن ابي بكر را از ولايت مصر بركنار كرد و مالك اشتر را
+
جايگزين وي ساخت. اين اقدام سبب رنجش محمد شد. امام(ع) پس از آگاه شدن از رنجيدن
+
محمد به او چنين نگاشت:
+
"به من گزارش رسيد كه در رابطه با گماردن اشتر به جاي ات آزرده شده اي. مطمئن
+
+
 
+
  |۲۵۷| 
+
باش كه اين جا به جايي نه به دليل كُند كار كردن تو بوده است و نه براي واداشتنت به
+
تلاش بيشتر. اگر آنچه را كه در اختيارت بود از تو بازستاندم، ولايت جايي را به تو
+
سپردم كه سنگيني اش كمتر و در عين حال برايت خوشايندتر خواهد بود." [۴۵]
+
+
- امام(ع) پس از شهادت محمد بن ابي بكر و مالك اشتر به شدت متأثر شده، طي سخنان
+
جان سوزي از دو سردار سرافراز خويش قدرداني كرد. در باره محمد ناراحتي خويش را پنهان
+
نمي كند و در نامه اي به عبدالله بن عباس، آورده است:
+
"متأسفانه مصر (به دست عمال معاويه) سقوط كرد و محمد بن ابي بكر به شهادت
+
رسيد، من اين مصيبت را به حساب خداوند بزرگ مي گذارم ..." [۴۶]
+
+
هم چنين پس از دريافت خبر شهادت مالك فرمود:
+
"مالِكٌ، وَ ما مالِكٌ؟ وَ الله ِلَوْ كانَ جَبَلاً لَكانَ فِنْداً، وَ لَوْ كانَ حَجَراً لَكانَ صَلْداً، لا يَرْتَقيه ِ
+
الْحافِرُ وَ لا يوُفي عَلَيْه ِالطّائِرُ [۴۷]؛
+
مالك! مالك چه بود؟! اگر او كوه بود، كوهي جدا از كوههاي ديگر بود و اگر سنگ،
+
سنگي خارا بود كه ستوران را سم مي شكست و پرندگان را ياراي پرواز به ستيغ آن
+
نبود."
+
+
بايد گفت: در وادي تقدير و سپاس از نيكان، امينان و خدمت گزاران صادق و باوفا، عملكرد
+
هيچ يك از كارگزاران از منظر امام(ع) پوشيده نمي ماند و به دليل همين نظارت و آگاهي كامل،
+
آنان را تشويق مي كرد و كاركرد نيكويشان را مي ستود، چنان كه در عهدنامه مالك، بر عامل
+
تشويق تأكيد نموده و پيشاپيش يكي از معيارهاي نظارت را چنين بيان داشته است:
+
"وَ لا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسيءُ عِ نْدَكَ بِمَنْز ِلَةٍ سَواءٍ، فَاِنَّ في ذلِكَ تَزْهيداً لِاَهْلِ
+
الْاِ حْسان ِفِي الْاِحْسانِ، وَ تَدْريباً لِاَهْل ِالْاِساءَ ةِعَلَي الْاِساءَ ةِ، وَ اَلْزِم كُلّاً مِنْهُمْ ما اَلْزَمَ
+
نَفْسَهَ [۴۸]؛
+
هرگز مباد كه نيكوكار و بدكار در كنارت جايگاهي يكسان داشته باشند، كه اين مايه
+
سرخوردگي نيكان از نيكي و خو گرفتن بدان به بدي گردد. هر كسي را به همان
+
جايگاهي بنشان كه خود برمي گزيند."
+
+
۲-۵- تنبيه، توبيخ و قاطعيت در برابر متخلفان؛ همان گونه كه در سفارش بالا ياد شده،
+
سياست امام(ع) برخورد قاطع، توبيخ و جريمه متخلفاني بود كه تخلف آنان در بازرسي و
+
+
 
+
  |۲۵۸| 
+
 
+
گزارشهاي رسيده، محرز مي شد. امير مؤمنان علي(ع)، همان طور كه رسول اكرم(ص) در باره اش
+
فرموده است: در اجراي حكم خدا در باره هر شخصيتي سخت گير و قاطع بود و هيچ گونه مسامحه
+
و سازشي را برنمي تافت. آنچه در اينجا بدان مي پردازيم، نمونه هايي از واكنش سريع و قاطعانه
+
امام(ع) در برابر تخلفات كارگزاران است. اين واكنشها، گاه در قالب پند و اندرز، گاه به شكل
+
توبيخ و تهديد و گاهي عزل كارگزاران را در پي مي داشت. البته به ندرت، پس از استرداد اموال،
+
تبه كاران را تعقيب و روانه زندان يا تازيانه نصيبشان مي كرد:
+
+
- قعقاع بن شور؛ مدت كمي از سوي امير مؤمنان(ع) والي "كسكر" - يكي از شهرهاي
+
مسيحي نشين عراق - [۴۹] بود. عملكرد او از سوي امام(ع) به شدت مورد انتقاد قرار گرفت، مثلاً با
+
زني ازدواج كرد كه مهريه اش به يكصد هزار درهم رسيد - چنين مبلغي در آن زمان، بسيار گزاف
+
و از كارگزار حكومت علوي بسيار شگفت آور بود - . قعقاع پس از آن كه فهميد امام(ع) در
+
جريان كارهاي خلاف او قرار گرفته و به زودي مورد بازخواست و محاكمه قرار مي گيرد، حوزه
+
ولايت خويش را رها كرده، به شام نزد معاويه گريخت. [۵۰]
+
+
- منذر بن جارود عبدي (والي اصطخر)؛ او نيز از قدرت و ثروت حكومتي مغرور شده، به
+
جاي خدمت به مردم، به خوش گذراني و تفريح مي پرداخت. امام(ع) پس از آگاهي از عملكرد
+
نابخردانه او، طي نامه اي مرقوم داشت؛
+
"اَما بَعْدُ، فَاِنَّ صَلاحَ اَبيكَ غَرَّني مِنْكَ، فَاِذاً اَنْتَ لا تَدَعُ انْقِياداً لِهَواكَ اَزْري ذلِكَ
+
بِكَ. بَلَغَني اَنَّكَ تَدَعُ عَمَلَكَ كَثيراً وَ تَخْرُجُ لاهِياً، مُتنزِّهاً تَطْلُبُ الصَّيْدَ، وَ تَلْعَبُ
+
بِالْكِلابِ وَ اُقْسِمُ! لَئِنْ كانَ هذا حَقٌّ لَنُثيب ِنَّكِعَلي فِعْلِكَ، وَ جاهِلُ اَهْلِكَ خَيْرٌ مِنْكَ،
+
فَاَقْبِلْ اِلَيَّ حينَ تَنْظُرُ في كِتابي، وَ السَّلامُ؛ [۵۱]
+
اما بعد، شايستگي پدرت، مرا در باره تو به اشتباه انداخت و حال آن كه تو فرمان بر
+
هواي نفست هستي و چنين كاري تو را خوار ساخته است. به من خبر رسيده كه تو
+
بيشتر وقت ها مسؤوليت را رها كرده، به تفريح و گردش مي روي؛ به شكار
+
مي پردازي و با سگها بازي مي كني. به خدا سوگند! اگر چنين گزارشهايي حقيقت
+
داشته باشد، تو را به خاطر اين خلافها سخت مجازات خواهم كرد؛ در آن وقت،
+
ابله ترين فرد خانواده ات بر تو ترجيح خواهد داشت! [براي روشن شدن
+
وضعيت ات] به محض اينكه نامه مرا رؤيت كردي، به سوي من بشتاب. والسلام."
+
+
 
+
  |۲۵۹| 
+
 
+
+
- سوده همداني؛ زني شجاع و متدين بود كه در جريان جنگ صفين به نفع امير مؤمنان(ع) و به
+
زيان معاويه تبليغ مي كرد و با اشعار حماسي خود سربازان امام(ع) را به جنگ تشويق مي كرد. در
+
زمان خلافت معاويه، روزي به شام رفت و از والي منطقه خود به معاويه شكايت برد. پس از گفت
+
و گويي كه ميان او و معاويه رخ داد، از امير مؤمنان(ع) بسيار تمجيد كرد و اظهار داشت: روزي
+
براي شكايت از مردي (كه براي جمع آوري صدقات و زكات به منطقه ما آمده بود) خدمت امام
+
علي رسيدم و او مشغول نماز (مستحبي) بود، تا مرا مشاهده كرد، نمازش را به پايان برد و با لطف
+
و مهرباني پرسيد: آيا حاجتي داري؟ من حاجتم را بازگفتم. امام با شنيدن سخنان من گريست و
+
گفت: خدايا تو بر من و اينان گواهي و نيك مي داني كه ايشان را براي ستم كردن به بندگانت مأمور
+
نكرده ام. سپس قطعه پوستي از جيب خود در آورد و مرقوم داشت:
+
"بِسْم ِالله ِالرَّحْمنِ الرَّحيم. قَدْ جاءَ تْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ. "فَاَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْميزانَ وَ لا
+
تَبْخِسُوا النّاسَ اَشْياءَ هُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْاَرْض ِ..." فَاِذا قَرَأْتَكِتابي، فَاحْتَفِظْ بِما في
+
يَدِكَ مِنْ عَمَلِكَ، حَتّي يقدم عَلَيْكَ مَنْ يَقْبِضُهُ. وَالسَّلامُ؛ [۵۲]
+
به نام خداوند بخشنده مهربان، دليل روشني از طرف پروردگارتان براي شما آمده
+
است: كه حق پيمانه و وزن را ادا كنيد و از اموال مردم چيزي نكاهيد و در روي زمين
+
فساد نكنيد. وقتي نامه مرا خواندي، آنچه در رابطه با مسؤوليتت پيش توست،
+
محفوظ دار تا مأمور ما بيايد آن را تحويل بگيرد. والسلام."
+
+
امام، نامه ياد شده را لاك و مهر نكرد و آن را به شكل سر باز به من داد تا با توان بيشتري به
+
شهرم بازگردم. [۵۳]
+
+
- ابن عباس نيز در ماههاي پاياني حكومت علوي پايش لغزيد و مبالغ هنگفتي از بيت المال
+
بصره را به مكه انتقال داد و ضمن كناره گيري از ولايت بصره، ساكن مكه شد تا با اموال ياد شده،
+
زندگي آسوده اي داشته باشد. امام(ع) پس از آگاهي از عمل زشت و خائنانه والي بصره، طي نامه
+
شديداللحني به او چنين نگاشت:
+
"... اي كسي كه روزي در نزد ما از معدود صاحب دلان بودي، خوردن و نوشيدن را
+
چگونه به خود رخصت مي دهي، در حالي كه مي داني حرام مي خوري و حرام
+
مي نوشي؟ از ديگر سو، با اموال يتيمان، مسكينان و مؤمنان مجاهدي كه خداوند اين
+
دارايي ها را به آنان بازگردانيده و اين شهرها را به نيروي دستهاي آنان در تصرف
+
+
 
+
  |۲۶۰| 
+
اسلام نگاه داشته، به خريد كنيزكان و زناشويي با زنان پرداخته اي. پس، تقواي الهي
+
پيشه كن و اموال اين مردم شريف را به آنان بازگردان، كه اگر چنين نكني و خداوند بر
+
تو چيره ام سازد، در پيشگاه خداوند عذري روشن خواهم داشت و بي اندكي ترديد با
+
شمشيرخويش خواهمت زد؛همان شمشيري كه باآن كسي رانزده ام كه يكسره راهي
+
دوزخ نشده باشد! خداي را سوگند! كه اگر حسن و حسين كاري همانند تو مي كردند،
+
با آنان كمتر سازشي نمي كردم وباهيچ تصميمي برمن چيره نمي شدند، تا آنكه حق را
+
از آنان باز مي ستاندم و باطلي را كه از ستم آنان پديد آمده بود، ناپديدمي كردم..." [۵۴]
+
+
- دستهاي ابن هرمه (داروغه بازار اهواز) نيز به خيانت آلوده گشت. وقتي گزارش خيانت او
+
به امام(ع) رسيد، طي نامه اي، رفاعه (والي اهواز) را مأمور كرد كه به تخلف ابن هرمه رسيدگي كند
+
و به شرح زير او را به سزاي خويش برساند:
+
"ابن هرمه را بي درنگ از كار بركنار كرده، به زندان افكن. روز جمعه او را از زندان
+
خارج كن و سي و پنج ضربه تازيانه بزن و در كوچه و بازار بگردان و هركس دليلي بر
+
طلب كاري از او آورد، طلبش را بپرداز، سپس او را به زندان بازگردان و پاهايش را
+
در زنجير كن و تنها هنگام نماز آن را بگشاي و اجازه نده كسي به بهانه آوردن
+
خوراك و پوشاك با او ملاقات كند. حقوقش را نيز قطع كن و گزارش كار خود را نيز
+
براي من بفرست ...". [۵۵]
+
+
- شريح بن حارث (قاضي امير مؤمنان) نيز در دام دنيازدگي گرفتار شد و چون مرفّه ها، خانه اي
+
اشرافي به بهاي هشتاد دينار خريداري كرد. خبر اين معامله كه به امام(ع) رسيد، او را احضار كرد
+
و فرمود: "شنيده ام منزلي به هشتاد دينار خريده و گواهان نيز سندش را گواهي كرده اند؟" شريح
+
گفت: آري! اين چنين است. امام(ع) خشمگينانه به او نگريست و فرمود:
+
"حال كه چنين است اين را بدان كه روزي در همين خانه كسي به سراغت خواهد آمد
+
كه در سند خانه ات نمي نگرد و از گواهانت نمي پرسد و تو را، در حالي كه چشمانت از
+
حدقه در آمده از آن بيرون آورده، به سوي گورت مي كشاند. اي شريح! در حال
+
خويش نيك بنگر؛ اگر اين سراي را از ثروت ديگران خريده باشي و بهايش را جز از
+
حلال پرداخته باشي، در آن صورت، دنيا و آخرت را يك جا باخته اي، ولي اگر براي
+
خريد خانه اي اين چنين نزد من مي آمدي، برايت سندي تنظيم مي كردم كه حاضر
+
+
 
+
  |۲۶۱| 
+
نشوي حتي آن را به يك درهم نيز ابتياع نمايي و پيش نويس آن سند چنين است: اين
+
خانه اي است كه خريدار آن يك بنده ذليل است و فروشنده آن مرده اي پا به گور.
+
خريدار، خانه اي از فريب آباد در منطقه نابودان و در كوي هلاك شوندگان خريده كه
+
حدود چهارگانه آن بدين قرار است؛ ضلع نخست، منتهي به انواع آفتها؛ ضلع دوم،
+
منتهي به انواع مصيبتها؛ضلع سوم،منتهي به هواپرستي خواركننده وضلع چهارم،ديواربه
+
ديوار شيطان اغواگر است و دروازه خانه نيز در همين ضلع قرار دارد و
+
مشتري در بند آرزوها، اين خانه را به قيمت گزاف ِخروج از جايگاه عزت و شرافت و
+
ورود در وادي ذلت و آزمندي ابتياع كرده است ...". [۵۶]
+
+
از نمونه هاي ياد شده به دست مي آيد كه امام(ع) مجموعه كارگزاران و عملكرد آنان را از
+
راههاي گوناگون و با دقت و حساسيت زير نظر داشته، اعمال خرد و كلانشان را به نقد مي كشيد و
+
پيوسته در صدد رفع كاستيها، عزل مسؤولان ِبي كفايت و قانون گريز و مجازات قانون شكنان
+
برمي آمد.
+
________________________________________
+
پي نوشت ها:
+
[۱] علي اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه نظارت.
+
[۲] علي محمد اقتدار، سازمان و مديريت، چاپ علامه طباطبايي، ۱۳۷۰، ص۲۵۱. [۳] اسفنديار سعادت، مديريت منابع انساني، سمت، ۱۳۷۶، ص۲۱۴. [۴] كمال پرهيزكار، تئوري هاي مديريت، نشر ديدار، ۱۳۷۳، ص۴۷ - ۵۳.[۵] طارق (۸۶)، آيه ۴. [۶] ق (۵۰)، آيه ۱۸. [۷] نمل (۲۷)، آيه ۲۰. [۸] علامه مجلسي، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۶۱.[۹] نهج البلاغه، نامه ۵۳. [۱۰] علامه مجلسي، همان، ج۳۲، ص۶. [۱۱] آمدي ارموي، شرح غررالحكم، چاپ دانشگاه تهران، ص۴۵۰. [۱۲] همان، ج۳، ص۲۹۵. [۱۳] نهج البلاغه، (خورشيد بي غروب)، ترجمه عبدالمجيد معاديخواه، نامه ۳۶. [۱۴] همان، نامه ۵۱. [۱۵] همان، نامه ۵۰. [۱۶] همان، خطبه ۳. [۱۷] همان، نامه ۶۲. [۱۸]همان، نامه ۵۳. [۱۹] همان، نامه ۷۶.
+
 
+
  |۲۶۲| 
+
[۲۰] همان، نامه۲۶. [۲۱] همان، نامه ۲۷. [۲۲] همان، نامه ۱۴. [۲۳] همان، نامه ۵. [۲۴] احمد بن ابي يعقوب يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ج۲، ص۲۰۴ و ۲۰۵، دار صادر و محمودي، نهج السعاده، ج۵، ص۲۵. [۲۵] همان، ص۲۰۰ و ۲۰۱. [۲۶] همان، ص۲۰۱. [۲۷] همان، ص۲۰۲. [۲۸] نهج البلاغه، نامه ۵۳. [۲۹] همان، نامه ۳۳. [۳۰] ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۳۸ و خويي، منهاج البراعه، ج۲۰، تهران، المكتبة الاسلامية، ص۴۹. [۳۱]علامه اميني، الغدير، ج۱۱، المكتبة الاسلامية، ص۶۷، ابن ابي الحديد، همان، ج۶، ص۹۳ و تاريخ طبري، ج۴، ص۸۲. [۳۲] محمودي، همان، ج۵، ص۱۷. [۳۳] معالم القربه في احكام الحسبه، كمبريج، ۱۹۳۷، ص۲۰۳. [۳۴]محمودي، همان، ج۵، ص۹۷ و انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۹. [۳۵] محمودي، همان، ج۵، ص۳۲۷ و عقد الفريد، ج۵، ص۱۰۰. [۳۶] خويي، همان، ج۱۸، ص۳۰۸ و ۳۰۹. [۳۷] نهج البلاغه، نامه ۵۳. [۳۸] احمد بن ابي يعقوب يعقوبي، همان، ص۲۰۲. [۳۹] خويي، همان، ج۱۸، ص۳۲۲. [۴۰] احمد بن ابي يعقوب يعقوبي، همان، ص۲۰۳.[۴۱] نهج البلاغه، نامه ۶۷. [۴۲] محمودي، همان، ج۴، ص۲۲۷ و ۲۲۸. [۴۳] نصر بن مزاحم، وقعه صفين، كتابخانه مرعشي نجفي، ۱۴۰۳ ق، ص۱۰۴. [۴۴] محمودي، همان، ج۵، ص۱۴ - ۱۶ و احمد بن ابي يعقوب يعقوبي، همان، ص۲۰۱. [۴۵] نهج البلاغه، نامه ۳۴. [۴۶] شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۹۲. [۴۷] نهج البلاغه، حكمت ۴۴۴. [۴۸] همان، نامه ۵۳. [۴۹] لويس معلوف، المنجد، اعلام، واژه كسكر. [۵۰] ابن ابي الحديد، همان، ج۴، ص۱۸۷. [۵۱] محمودي، همان، ج۵، ص۲۲ و ۲۳. [۵۲] اعراف (۷)، آيه ۸۵. [۵۳] شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج۱، بيروت، دارالتعارف، ص۶۷۱. [۵۴] نهج البلاغه، نامه ۴۱. [۵۵] محدث نوري، همان، ص۴۰۳. [۵۶]علامه مجلسي، همان، ج۴۱، ص۱۵۵ و ۱۵۶.
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۰

نظارت بر کارگزاران در حکومت علوی

نویسنده: علی اصغر الهامی نیا

مقدمه

نظارت، در لغت به معنای مراقبت، تحت نظر و دیده بانی داشتن بر کاری است.[۱]دانشمندان علوم مختلف نیز تعاریف گوناگونی از نظارت ارائه داده و گفته‌اند:
"نظارت نیز مانند برنامه ریزی برای اشخاص مختلف مفاهیم مختلفی دارد، لکن منظور اصلی از کلیه طرح‌های نظارت یا کنترل، حصول اطمینان نسبت به مطابقت نتایج عملیات با هدفهای مطلوب است." [۲]
هم چنین در علم مدیریت "ارزیابی عملکرد کارکنان" مطرح است و منظور از آن، فرآیندی است که با آن، کار کارکنان در زمانهای معینی، به طور رسمی مورد بررسی و سنجش قرار می‌گیرد. [۳]
کنترل و نظارت بر عملکرد زیرمجموعه، امروزه یکی از اصول مدیریتی به شمار می‌رود که نبود یا کم رنگ بودن آن، مدیریت را دچار مشکل می‌کند. هِنری فایول "Henri Fayol" یکی از دانشمندان مدیریت کلاسیک (۱۹۲۵ - ۱۸۴۱) عناصر اصلی علم یا فن مدیریت را در پنج چیز خلاصه کرده است: تنظیم برنامه، سازمان دهی، فرمان دهی هماهنگی و کنترل و نظارت. وی معتقد است اصل منطقی ای که این چهار اصل را کامل می‌کند، اصل کنترل و نظارت است. منظور از آن، بازدید و رسیدگی به اجرای فرامین و دستورات داده شده به اعضای سازمانی است، تا از این راه شیوه صحیح اجرای آنها دریافت گردد. برای وجود و استمرار فرآیند کنترل صحیح، باید فرآیند کنترل، سیستمی سریع و دقیق باشد تا همه امور مربوط را در سریع‌ترین زمان رسیدگی نماید و نارسایی‌ها را فوراً تشخیص دهد. سیستم بازرسی، یکی از اصول صحیح مدیریت در عملیات اجرایی واحدهای سازمانی و نیز در کیفیت انجام امور توسط افراد است.[۴]
حقایقی را که این دانشمندان بدان دست یافته‌اند با نظام آفرینش هماهنگ است؛ چرا که آفریدگار حکیم، اصل کنترل و نظارت را در مجموعه آفرینش منظور کرده و در باره انسان فرموده است:
"اِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّا عَلَیْها حافِظٌ [۵]؛ همانا هر کس مراقب و محافظی دارد."
و "ما یَلْفِ ظُ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ [۶]؛انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی‌آورد، مگر این که همان دم، فرشته‌ای مراقب و آماده برای مأموریت (و ضبط آن) است."
بنابراین، ضروری است این پدیده میمون، در مدیریتِ رهبران الهی، جایگاه خویش را باز یابد و به طور گسترده اعمال گردد، چنان که حضرت سلیمان(ع) در حکومت بی نظیر خویش، نظارت بر پرندگان را نیز مد نظر می‌داشت:
"وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقالَ ما لِیَ لا اَرَی الهُدْهُدَ اَمْ کانَ مِنَ الغائِبینَ [۷]؛و جویای [حال] پرندگان شد و گفت: مرا چه شده است که هدهد را نمی‌بینم؟ یا شاید از غایبان است؟"
حضرت امام رضا می‌فرماید:
"کانَ رَسُولُ الله(ص) اِذا وَجَّهَ جَیْشاً فَاَمَّهُم اَمیرٌ بَعَثَ مَعَهُم مِن ثِقاتِهِمَنْ یَتَجَسَّسُ لَهُ خَبَرهُ [۸]؛سیره رسول خدا(ص) چنین بود که هر گاه لشگری را اعزام می‌کرد و امیری آنان را فرمان دهی می‌کرد، یکی از افراد مورد اعتماد خود را نیز با آنان همراه می‌کرد تا خبرها را به طور پنهانی به آن حضرت برساند."
امیر مؤمنان(ع) نیز با تدبیر و سازمان دهی گسترده، همه امور خرد و کلان گستره حکومتیخویش را زیر نظر می‌داشت و در یک برنامه وسیع و نظارت و بررسی همه جانبه، با اشراف بر اجزای حکومت، به اداره کشور می‌پرداخت، به خصوص در باره کارگزاران حکومتی، تلاش و قاطعیت بیشتری به کار می‌برد تا آنان از مدار قانون و حکم خدا خارج نشوند و آن گونه که اسلام طراحی کرده به اداره مملکت بپردازند.
پرداختن به فرآیند نظارت و بازرسی حکومت علوی به گونه‌ای گسترده و فراگیر از گنجایش یک مقاله فراتر است. ناگزیر در این زاویه دید، تنها به دورنمایی از حقایق بی شمار حکومت علوی با ترسیم موضوعات زیر بسنده می‌کنیم:
انتخاب بهترین ها؛
ترسیم خطوط کلی سیاست حاکم؛
هشدار و پیشگیری؛
اعمال نظارت و واکنش مناسب.

انتخاب بهترین‌ها

در دیدگاه امام علی(ع) فلسفه حکومت، احیای حق، انهدام باطل و رساندن انسان از خاک تا خداست. این آرمان والا جز با حکومت صالحان تحقق نمی‌یابد و بدیهی است که امام باید کارگزاران خویش را از میان بهترین‌ها و نخبگان انتخاب کند تا اشتباهات و انحرافات احتمالی را به حداقل رساند. از این رو، نخستین اقدام حکومتی امام پس از بیعت مردم، جابه جایی و عزل و نصب وسیع مدیران اجرایی نظام پیشین بود. امام(ع) برای انتخاب کارگزاران در رده‌های مختلف، معیارهایی را مد نظر داشت که از متن دین برمی خاست و مورد رضای خدا و رهبر پاک نهاد اسلام حضرت محمد(ص) بود. امام سعی فراوان می‌نمود که افرادی را برای مسؤولیتهای گوناگون انتخاب کند که با معیارهای مزبور همگون باشند. برخی از آن معیارها در عهدنامه مالک اشتر چنین بیان شده است.

ویژگی‌های عموم کارگزاران

اینان باید اهل تجربه، نجابت، از خانواده‌های ریشه دار و شایسته و از پیشتازان در پذیرش اسلام باشند، چرا که از نظر اخلاقی برتر، در آبرومندی سالم تر و دارای حرص و طمع مادی کمتری اند و به فرجام کارها هم بهتر می‌اندیشند.

صفات فرمان دهان نظامی

فرمانده نظامی باید خیرخواه خدا، پیامبر و امام باشد؛ پاکدامن‌ترین و بردبارترین افراد باشد؛ دیر به خشم آید؛ عذر دیگران را بپذیرد؛ نسبت به ناتوانان، مهربان و بر توان مندان توانایی پرخاش را داشته باشد و درشتی بی جا او را برنیانگیزد، چنان که احساس ناتوانی مانع احترامش نگردد. هم چنین از خانواده‌های شایسته و با پیشینه‌ای درخشان باشد و از دلاوری، سلحشوری، بخشندگی و بلندنظری برخوردار باشد.

صفات قاضی

قضات نیز باید از برترین مردم باشند؛ کسانی که امور گوناگون و پراکنده، آنان را در تنگنا قرار ندهد؛ برخورد خصمانه طرفهای درگیر به خشمشان نیاورد؛ بر لغزش خود پای نفشارند؛ پس از شناخت حق، پذیرش آن برایشان دشوار نباشد؛ خویشتن را در معرض آزمندی قرار ندهند؛ پیش از غور و بررسی، به فهم سطحی بسنده نکنند؛ بیش از هر کسی در شبهه درنگ کنند؛ در گردآوری دلایل، پای بفشارند؛ از مراجعات طرفهای درگیر، کمتر به وادی ناشکیبی درافتند؛ برای روشن تر شدن امور، بیش از دیگران صبوری ورزند؛ پس از روشن شدن حکم، از همه قاطع تر باشند؛ ثناخوانی‌ها به خودخواهی گرفتارشان نسازد و در نهایت با چرب زبانی، شاهین ترازوی شان به کژی نگراید.

نیروهای اطلاعاتی

اینان نیز باید اهل صداقت و وفاداری باشند.

دبیران

این گروه نیز باید از شایسته ترین‌ها انتخاب شوند؛ جامع اخلاق نیکو باشند؛ با مسؤولِ بالاتر به مخالفت برنخیزند؛ در ارجاع نامه کارگزاران و پاسخ آنها کوتاهی نکنند؛ درتنظیم قراردادها سستی نورزند؛ در حل مسایل قراردادهای امضاشده در نمانند و در برخورد با جریان‌ها، موقعیت خویش را نیک بشناسند. [۹]
علاوه بر این موارد، امام در سخنان و نامه‌های دیگر خود معیارهای چندی برای گزینش کارگزاران بیان کرده که بدون تردید مورد توجه ایشان بوده و همه مدیران خویش را بر اساس آنها انتخاب می‌کرد. نگاهی به والیان و کارگزارانی که از سوی امام به همکاری دعوت می‌شدند، خود دلیل روشنی بر حسن انتخاب ایشان است و ثابت می‌کند که حجت خدا، نخبگان و وارستگان امت را در حکومت خویش برمی گزید؛ کارهای کلیدی را بدانان می‌سپرد و هیچ گاه روابط را بر ضوابط و سازش کاری را بر قاطعیت ترجیح نمی‌داد، چنان که در برابر پیشنهادهای سازش کارانه با صلابت می‌ایستاد و از معیارهای خویش عدول نمی‌کرد، به عنوان مثال پس از بیعت مردم، طلحه و زبیر بر اثر تحریک معاویه، نزد امیر مؤمنان(ع) آمدند و از او خواستند که ولایت برخی از مناطق را به آنان بسپارد، ولی امام(ع) در پاسخ آنان فرمودند:
"شما به سهمی که خدا برایتان (در بیت المال) تعیین فرموده، خشنود باشید تا من در کارهایم اندیشه کنم و این را نیز بدانید در امانتی که پذیرفته‌ام تنها کسانی را سهیم می‌کنم که به تدین و امانت داری آنان واقف و از آنان خشنود باشم." [۱۰]
امام(ع)، گزینش ناصحیح را پیش درآمد ناکارآمدی دولت و در نهایت نابودی آن می‌دانست و می‌فرمود:
"یُسْتَدَلُّ عَلی اِدبارِ الدُّوَلِ بِاَرْبَعٍ: تَضْییعُ الاُصُولِ، و التَّمَسُّکِ بِالغُرورِ، وَ تَقْدیمُ الاراذِلِ، وَ تَأخیرُ الأفاضِلِ[۱۱]؛
چهار چیز نشانه عقب گرد دولت هاست: تباه ساختن اصول، دست یازیدن به فریب کاری، پیش انداختن ناکسان و پس زدن فاضلان."
و نیز:
"تَوَلّی الأراذِ لِوَ الاَحْداثِ الدُّوَلَ، دَلیلُ انْحِ لالِها و اِدْبارِها [۱۲]؛
دست اندازی افراد پست و نوکیسه بر حکومت‌ها، نشانه نابودی و عقب گرد آنهاست."

ترسیم خطوط کلی سیاست حاکم

مرحله دوم نظارت اصولی امام، ترسیم خطوط کلی سیاست حاکم برای عموم مردم، به ویژه کارگزاران بود تا از چارچوب حکومت علوی منحرف نگردند. بدین منظور امیر مؤمنان(ع) به طور مستمر در خطبه‌ها، نامه‌ها، بخصوص در نامه‌های حکومتی، سیاست کلان حکومت خویش را تبیین می‌کرد و عموم مردم و کارگزاران را از آن آگاه می‌ساخت. شفافیت سیاست نظام نو، سبب می‌شد که مدیران و مسؤولان به طور کامل نسبت به وظایف خویش توجیه شده، خدمات خود را با طرحهای ارائه شده از سوی حکومت مرکزی هماهنگ سازند. برخی سیاستهای ارائه شده بدین قرار است:

سیاست نظامی

امام(ع) در نامه‌ای به برادرش عقیل می‌نویسد:
"اما در مورد پرسش شما از رأی من در باره این نبرد خونین (نبرد با "بسر" پسر ارطاة که به دستور معاویه بر یمن غارت برد) باید بگویم که رأیم جنگ با جنگ افروزان است تا آنکه به دیدار خدا بشتابم؛ نه انبوهی مردم فراگردم بر عزتم می‌افزاید و نه پراکنده شدنشان به هراسم می‌افکند. هرگز مپندار که برادرِ پدری ات، حتی اگر تمامی مردم تنهایش گذارند، در موضع ضعف و شکست قرار گیرد یا با سستی، به زور تن دهد یا مهار خویش را به جلودار فتنه بسپارد [و] یا برای سواری غاصبی پشت دو تا کند! نه، هرگز!" [۱۳]

سیاست جمع آوری خراج

امام(ع) به مأموران جمع آوری خراج دستور می‌دهد که:
"در روابط خود با مردم، انصاف را پاس بدارید و در برآوردن نیازهایشان، شکیبایی ورزید که شما، ملت را خزانه داران، امت را نمایندگان و رهبران را سفیران اید. هرگز مباد! کسی را از مایحتاجش باز دارید و از رسیدن به خواستش بی بهره سازید؛ هرگز مباد که برای گردآوری خراج، پوشاک زمستانی یا تابستانی کسی را یا حیوان سواری ای را که با آن کار می‌کند [و] یا برده خدمتکارش را بفروشید؛ هرگز مباد که احدی از مردم را برای درهمی بی ارزش تازیانه بزنید و هرگز مباد که به مال و خواسته احدی از مردم، از مسلمانان نمازگزار تا اقلیتهای در گرو پیمان، دست بیازید، مگر اسب و جنگ افزاری بیابید که در تجاوز به مسلمانان به کار گرفته شده باشد ...".[۱۴]

سیاست مرزداری

امام(ع) طی نامه‌ای به مرزداران می‌نویسد:
"... حق است که شما نعمت خداوند را پاس دارید؛ از من فرمان برید؛ وظیفه خویش بدانید که دعوتم را بی بهانه‌ای پاسخ مثبت دهید؛ در خودسازی و سامان دادن به حوزه مسؤولیت خویش کوتاهی نکنید و در راه حق بی محابا خود را به امواج خطر بسپارید." [۱۵]

بیان فلسفه حکومت

امام(ع) در ترسیم خطوط کلی حکومت به گونه‌ای سخن رانده که گویی بی تفاوت نبودن و نظارت بر اجرای صحیح آرمانها و اهداف حکومت جزء عناصرحکومت است.

"اَما وَ الذی فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَة، لَوْلا حُضُور الحاضِرِوَ قِیامُ الحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَ ما اَخَذَ اللهُ عَلی الْعُلَماءِ اَنْ لا یُقارُّوا عَلی کِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَاَلْقَیْتُ حَبْلَها عَلی غارِ بِها، وَ لَسَقَیْتُ آخِرَها بِکَأْسِ اَوَّلِها، وَ لَاَلْفَیْتُم دُنْیاکُم، هذه اَزْهَد عِنْدی مِنْ عَفْطَةِ عنزٍ [۱۶]؛
هشدارید! به آفریدگار زندگی از جوانه تا جان، سوگند، اگر چنین نبود که حضور این انبوهه مردم را حرمتی است، بودن یاوران که اتمام حجتی است و خدا را با عالمان در بی تفاوت نبودن نسبت به شکم بارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان تعهدی است، مهار اشتر خلافت را بر کوهانش فرو می‌افکندم و آخرین اشتر این کاروان را سیراب همان جام اولین می‌کردم تا شما این واقعیت را به روشنی در می‌یافتید که دنیایتان را پشیزی هم بها نمی‌دهم."
هم چنین در نامه‌ای که به مردم مصر می‌نویسد، علت اصرار بر خلافت و نبردهای خونین خود و سبب فراخوانی آنان به میدان نبرد را چنین توضیح می‌دهد:
"...وَ اِنّی اِلی لِقاءِ اللهِ لَمُشْتاقٌ،وَ لِحُسْنِ ثَوابِ هِلَمُنْتَظِرٌ راجٍ، وَ لکِ نَّنی آسی اَنْ یَلِیَ اَمْرَ هذِهِ الْامَّةِ سُفَهاؤُها وَ فُجّارُها، فَیَتَّخِ ذُوا مالَ اللهِ دُوَلاً وَ عِبادَهُ خَولاً وَ الصّالِ حینَ حَرْباً وَ الْفاسِقینَ حِزْباً؛ فَاِنَّ مِنْهُمُ الذَّی شَرِبَ فیکُمُ الْحَرامَ وَ جُلِدَ حَدّاً فِی الْاِسْلامِ، وَ اِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یُسْلِ مْ حَتّی رُضِخَتْ لَهُ عَلَی الْاِسْلامِالرَّضائِخُ، فَلَوْلا ذلِ کَ ما اَکْثَرْتُ تْألیبَکُمْ وَ تْأنیبَکُمْ وَ جَمْعَکُمَ وَ تَحْریضَکُمْ وَ لَتَرَکْتُکُمْ اِذْ اَبَیْتُمْ وَ وَنَیْتُمْ [۱۷]؛
همانا من به دیدار خداوند خویش مشتاقم و با امیدواری پاداش نیک او را می‌یابم، لیکن دریغم می‌آید که سبک مغزان و هرزگان این امت، بر آنان فرمان روایی سیاسی یابند، آنگاه مال خدا را چونان ثروت شخصی خویش، دست به دست بگردانند و بندگان خدای را به بردگی گیرند و شایستگان را رو در رو و فاسقان را در کنار خود و عضوی از حزب خویش بنگارند؛ چه، در میان اینان کسانی هستند که در میان شما حرام نوشیده‌اند و حد خورده‌اند و نیز کسانی که اسلام را زمانی پذیرا شدند که بر سر سفره اش نشستند. اگر این نگرانی نبود، گردآوردن و برانگیختن و سرزنش و هشدارتان را چنین فراوان و به تکرار، نمی‌کوشیدم و چون پا پس کشیدن و سستی تان را می‌دیدم، رهاتان می‌کردم."

هشدار و پیشگیری

مرحله سوم نظارت، هشدار و پیشگیری از تخلف و انحراف والیان و کارگزاران بود؛ بدین گونه که پیشاپیش معیارهای ارزیابی و نظارت کارگزاران را به طور ضمنی اعلام می‌نمود.
امام علی(ع) با شناخت عمیق از زوایای روح انسان و خواهشهای گوناگون نفسانی، به خوبی می‌دانست که در رهگذر نفس امّاره، هزاران دام آشکار و نهان نهاده شده و هر لحظه بیم آنمی رود که کارگزاران را به ورطه سقوط و خیانت بکشاند. بدین منظور به صورت مستمر و به مناسبتهای گوناگون، مدیران نظام را پند و اندرز می‌داد و از در غلتیدن در فساد و تباهی (که لازمه قدرت و مکنت است) برحذر می‌داشت. در این مرحله از کنترل (که می‌توان از آن به تهذیب ضمن خدمت یاد کرد) امام(ع) می‌کوشید لغزش و اشتباهات همکاران دولت خویش را به حداقل برساند و نقاط ضعف بخش اجرایی حکومت خویش را کاهش دهد. یادآوری چند نمونه کوتاه مناسب به نظر می‌رسد:
۱-۳- امام در عهدنامه مالک اشتر ضمن موعظه‌های متعددی در باره حفظ جان مردم، عُجب و خودبینی، دوست داشتن تملّق، منّت نهادن بر مردم، شتاب ورزی نابجا، خودکامگی، خشم و غرور، یاد معاد و ... به مالک چنین گوشزد می‌کند:
"تو را تکلیف واجب است که همواره حکومتهای دادگستر پیشین، سنتهای پرفضیلت گذشتگان، روشهای پسندیده، آثار پیامبران و واجباتی را که در کتاب خداست، به یاد داشته باشی و نیز عمل ما را الگو بگیر، چنان که بر تو واجب است در جهت پیروی از آنچه در این فرمان با تو پیمان بسته‌ام و خود به عنوان برهانی در برابر تو بدان تکیه دارم (تا هرگاه نفس به سوی هوسهایت شتاب دهد، تو را بهانه‌ای نباشد) سخت بکوشی، هرچند عصمت از بدی و توفیق نیکی جز از جانب خدای متعال نباشد." [۱۸]
۲-۳- امام(ع) پس از گزینش عبدالله بن عباس به ولایت بصره، به او چنین سفارش کرد:
"در برخوردهای روزمره و در مجالس رسمی، و نیز در مقام داوری، با مردم گشاده روی باش و زنهار از خشم که نوعی سبک مغزی شیطانی است. این نکته را بدان که هر آنچه به خدایت نزدیک کند، از آتش دورت می‌کند و هر آنچه به آتش نزدیکت کند، از خدایت دور می‌کند." [۱۹]
۳-۳- در نامه‌ای که به یکی از کارگزاران صدقات می‌سپارد، می‌نویسد:
"در اسرار سیاست و جنبه‌های پنهانی کارهایش، آنجا که گواه و نماینده‌ای جز خدا حضور ندارد، او را به تقوای الهی فرمان می‌دهم و نیز، فرمانش می‌دهم که مبادا در ظاهر خدا را اطاعت کند و در خلوت بدان کار دیگر پردازد! که هر آن که پیدا و پنهان و گفتار و کردارش دوگانه نباشد، از عهده ادای امانت برآید و در عبادت، توفیق اخلاص یابد و نیز فرمانش می‌دهم که با مردم تندخو نباشد؛ به آنها دروغ نگوید و با تکیه بر امتیاز ناشی از مقام سیاسی خود، مورد بی اعتنایی قرارشان ندهد، که آنان برادران دینی اویند و یار و همکارش در به دست آوردن حقوق ...". [۲۰]
۴-۳- امام(ع) در فرمان واگذاری اداره امور مصر به محمد بن ابی بکر می‌نویسد:
"در برابر مردم فروتن باش و با آنان نرم خویی و انعطاف پذیری پیشه کن. در برخورد با آنان گشاده رو باش و برابری را، هرچند در نگاه و اشاره‌های تعارف آمیز، پاس دار، تا زورمندان در ظلم تو طمع نبندند و ناتوانان از عدالتت نومید نشوند؛ که خدای متعال، شما انبوهه بندگانش را از کارهای کوچک و بزرگ و پنهان و آشکارتان مورد سؤال قرار می‌دهد. پس اگر عذاب کند این شمایید که ستمکارترین اید و اگر ببخشاید این خداوند است که کریم‌ترین است ...". [۲۱]
۵-۳- امام(ع) در آستانه پیکار صفین، به رزم آوران چنین سفارش می‌کند:
"پیش از آنکه دشمن پیکار را بیاغازد، شما نبرد را آغازگر مشوید، چرا که شما - خدای را سپاس - در موضع منطقی نیرومند قرار دارید و رها کردن دشمن تا به هنگامی که خود درگیری را آغاز کند، دلیل دیگری است به سود شما و به زیان آنان. نکته دیگر اینکه، چون به خواست خداوند، دشمن گریزان شد، مبادا که فراریان را بکشید یا بر واماندگان بتازید و یا زخمیان را نابود کنید. زنهار! که زنان را، حتی اگر ناموستان را دشنام دادند و به فرمانده تان جسارت کردند، بیازارید و برانگیزید ...". [۲۲]
۶-۳- هم چنین طی نامه‌ای به اشعث بن قیس (والی آذربایجان) می‌نویسد:
"بی گمان کاری که به تو سپرده شده است، نه لقمه‌ای چرب، بلکه بارِ امانتی بر گردن تو است و در پاسداری از آن باید سرور خویش را پاسخگو باشی. تو را نرسد که در باره ملت، خودسرانه تصمیم بگیری یا بدون در دست داشتن سندی اطمینان بخش، به کار خطیری اقدام کنی. بخشی از مال خدای عز و جل را در اختیار داری که خزانه دار آنی تا به من بسپاری، بسا که من نیز برایت زمامدار بدی نباشم."[۲۳]

اعمال نظارت

مرحله چهارمِ نظارت، اعمال نظارت دقیق و پیگیر امام بر امور جاری مملکت، به ویژه بر عملکرد کارگزاران بود. تلاش امام(ع) در این میدان، بسیار گسترده و همراه با دقت، تیزبینی، قاطعیت و جدّیت بود. همواره می‌کوشید که همه اجزای دولت و دست اندرکاران امور، بر محور حق حرکت کنند و از چارچوب حکومت اسلامی خارج نشوند. این مهم در سایه نظارتی فراگیر و پیگیر انجام می‌شده که به سه گونه صورت می‌گرفت:

نظارت آشکار

این نوع نظارت در مرکز حکومت و هر جا که امام شخصاً حضور می‌داشت، به طور طبیعی از سوی آن حضرت انجام می‌گرفت و ایشان از نزدیک بر حسن اجرای امور اشراف کامل می‌داشت، چنانکه امام(ع) سه جنگ دوران حکومت خویش را فرماندهی کرد و به طور مستقیم بر حسن اجرای نبرد نظارت دقیق داشت. در خطبه ۱۰۶ نهج البلاغه به چنین نظارتی در جریان نبرد صفین اشاره شده است.
امام(ع) برای مجموعه دولت خویش نیز، شبکه بازرسی و کنترل ایجاد کرده بود و بازرسان دولتی، شبانه روز، در سراسر میهن اسلامی به طور آشکار به کنترل امور می‌پرداختند و نتیجه بررسی‌های خود را کتبی یا حضوری به اطلاع امام(ع) می‌رساندند. کارگزاران نیز به خوبی می‌دانستند که عملکرد آنان از دید بازرسان مخفی نمی‌ماند و به طور مستمر به مرکز گزارش می‌شود. چنین کاری به تناسب موضوع، حجم و اهمیت سوژه، بیشتر به شکل انفرادی و گاهی نیز به صورت گروهی انجام می‌گرفت، چنان که امام به مالک بن کعب ارحبی (والی عین التمر) طی حکمی مأموریت داد که با مأموران تحت امر خود، منطقه وسیعی را بازرسی کند:
"اَمّا بَعْدُ، فَاسْتَخْلِفْ عَلی عَمَلِکَ، وَ اخْرُجْ فی طائِفَةٍ مِنْ اَصْحابِکَ، حَتّی تَمُرَّ بِ اَرْضِ کُورَةِ السَّوادِ، فَتَسْأَلُ عَنْ عُمّالی، وَ تَنْظُرَ فی سیرَتِ هِمْ فیما بَیْنَ دَجْلَةَ وَ الْغَریْبِ، ثُمَّ ارْجِعْ اِلیَ الْبِ هْقُباذاتِ، فَتَوَلِّ مَعُونَتَها، وَ اعْمَلْ بِطاعَةِ اللهِ فیما وَلاّکَ مِنْها. وَ اعْلَمْ اَنَّ کُلَّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ مَحْفُوظٌ عَلَیْهِ، مَجْزِیٌّ بِهِ؛ فَاصْنَعْ خَیْراً - صَنَعَ اللهُ بِنا وَ بِکَ خَیْراً - وَ اَعْلِمْنی الصِّدْقَ فیما صَنَعتَ وَ السَّلامُ؛ [۲۴]
اما بعد، کسی را به جانشینی خویش بگمار و با گروهی از همکارانت به سوی منطقه "کورة السواد" حرکت کن و عملکرد کارگزاران را، از دجله و غریب تا بهقباذات پرسش و بررسی کن و حساب و کتاب آنها را به طور دقیق به انجام رسان. در این مأموریت که خدا به تو سپرده، به فرمان او باش و بدان که اعمال آدمیزاد برای خودش محفوظ است و در ازای آن پاداش می‌گیرد. بنابراین، راستی و نیکی را پیشه کن-خدا با ما و شما به نیکی رفتار کند!!-و در مأموریتی که به انجام می‌رسانی، راستی و درستی ات را به ما نشان بده. والسلام."
نوع دیگر از نظارت آشکار، حسابرسی و گرفتن گزارش کار مدیران بود. این کار نیز به طور مرتب انجام می‌گرفت و امام از این طریق بر عملکرد آنان اشراف و اطلاع داشت. این کار به شکل عمومی و به سهولت انجام می‌شد و اگر احیاناً برخی از کارگزاران سهل انگاری می‌کردند، با واکنش سریع امام مواجه می‌شدند. نامه امام(ع) به یزید بن قیس ارحبی، گویای این حقیقت است:
"اَمّا بَعْدَ، فَاِنَّکَ اَبْطَأْتَ بِحَمْلِ خَراجِکَ؛ وَ ما اَدْری مَا الذَّی حَمَلَکَ عَلی ذلِکَ، غَیْرَ اَنّی اُوصیکَ بَتَقْوی اللهِ وَ اُحَذِّرُکَ اَنْ تُحْبِطَ اَجْرَکَ وَ تُبْطِلَ جهادَکَ بَخِیانَةِ الْمُسْلَمینَ. فَاتَّقِ اللهَ، وَ تَنَزَّهْ نَفْسَکَ عَنِ الْحَرامِ، وَ لا تَجْعَلْ لی عَلَیْکَ سَبیلاً. فَلا اَجِدَ بُدّاً مِنَ الْایقاعِ بِ کَ، وَ اعْزِ زِالْمُسْلِمینَ وَ لا تَظْلِ مِالْمُعاهِ دینَ ...؛ [۲۵]
اما بعد، تو در ارسال اموال مالیاتی کوتاهی کرده‌ای؛ سبب این کار بر من پوشیده است، چاره‌ای نیست جز اینکه تو را به تقوای الهی سفارش کنم و از اینکه با خیانت به مسلمانان پاداشت را تباه سازی و جهاد خویش را بر باد دهی، تو را پرهیز می‌دهم.
بنابراین، از خدا پروا کن؛ خویشتن را از آلوده شدن به حرام منزه دار؛ راه بازخواست و نکوهش مرا بر خود ببند؛ احترام مسلمانان را نگه دار و به پناه جویان مملکت اسلامی ستم روا مدار." هم چنین به امام گزارش رسید که نعمان بن عجلان (والی بحرین) در فرستادن اموال بیت المال به مرکز کوتاهی ورزیده؛ گویا قصد خیانت دارد. امام(ع) طی نامه‌ای به توبیخ او پرداخت:
"اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّهُ مَنِاسْتَهانَ بِالْاَمانَةِوَ رَغِبَ فِی الْخِیانَةِوَ لَمْ یُنَزَّهْ نَفْسَهُ وَ دینَهُ، اَخَلَّ بِنَفْسِهِفِی الدُّنْیا، وَ ما یُشْفی عَلَیْهِ بَعْدُ، اَمَرُّ وَ اَبْقی وَ اَشْقی وَ اَطْوَلُ. فَخَفِ اللهَ، اِنَّکَ مِنْ عَشیرَةٍ ذاتِ صَلاحٍ، فَکُنْ عِنْدَ صالِحِ الظَّنِّبِکَ؛[۲۶]
اما بعد، هر کسی امانت را خوار شمارد و میل به خیانت کند و جان و آیین خود را مهذّب نسازد، خویشتن را در سرای دنیا تباه ساخته است و آنچه را در آن سرا به دست خواهد آورد، تلخ تر، بادوام تر، سخت تر و طولانی تر است. بنابراین، از خدا بترس، تو از قبیله شایسته‌ای نسب می‌بری. پس این گمان نیکو را در حق خویش پاس دار."
هم چنین امام(ع) یکی از بازرسان را برای حسابرسی به سوی یکی از والیان گسیل داشت، ولی او نسبت به فرستاده امام(ع) بی حرمتی کرد و اجازه نداد که مأموریتش را انجام دهد. امام پس از آگاهی از این موضوع، طی نامه شدیداللحنی به او نوشت:
"اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّکَ شَتَمْتَ رَسُولی وَ زَجَرْتَهُ، وَ بَلَغَنی اَنَّکَ تُبَخِّرُ وَ تُکْثِرُ مِنَ اْلاَدْهانِوَ اَلْوانِ الطَّعامِ، وَ تَتَکَلَّمُ عَلَی الْمِنْبَرِ بِکَلامِ الصِّدّیقینَ وَ تَفْعَلُ اِذا نَزَلْتَ اَفْعالَ الْمُحِلّینَ؛ فَاِنْ یَکُنْ ذلِکَ کَذلِکَ، فَنَفْسَکَ ضَرَرْتَ وَ اَدَبی تَعَرَّضْتَ ... . کَیْفَ تَرْجُو - وَ اَنْتَ مُتَهَوِعٌ فیِ النَّعیم، جَمَعْتَه مِنَ الْاَرْمَلَةِوَ الْیَتیمِ - اَنْ یُوجِبَ اللهُ لَکَ اَجْرَ الصّالِحینَ، بَلْ ما عَلَیْکَ ثَکَلَتْکَ اُمُّکَ لَوْ صُمْتِ للهِ اَیّاماً وَ تَصَدَّقْتَ بِطائِ فَةٍ مِنْ طَعامِکَ؛ فَاِنَّها سیرَةُ الْاَنْبِیاءِوَ اَدَبُ الصّالحِینَ، اَصْلِحْ نَفْسَکَ وَ تُبْ مِنْ ذَنْبِکَ وَ اَدِّ حَقَّ اللهِ عَلَیْکَ. وَالسَّلامُ؛[۲۷]
اما بعد، تو به فرستاده من دشنام داده‌ای و او را رنجانده‌ای. از این گذشته، به من خبر رسیده که تو خود را با انواع عطرها و روغنهای فراوان بخور می‌دهی و غذاهای رنگارنگ می‌خوری؛ بر فراز منبر که می‌شوی، چونان راستان سخن می‌رانی و چون فرود می‌آیی، کار اباحی گران می‌کنی! اگر تو چنان باشی که گزارش داده‌اند، خویشتن را باخته‌ای و به دأب و روش من خدشه وارد کرده‌ای ... تو - هنگامی که در نعمتهای گردآمده از اشک و آه بیوه زن و یتیم غوطه وری - چگونه امید داری که خداوند پاداش شایستگان عطایت کند؟ تو را چه می‌شد - مادرت به عزایت بنشیند! - اگر چند صباحی به خاطر خدا روزه می‌گرفتی و اندکی از غذایت را به مستمندان صدقه می‌دادی؟ که چنین کاری سیره پیامبران و سنت صالحان است. خویشتن را اصلاح کن و از گناهت باز گرد و حق خداوند بر خود را ادا نما."

نظارت پنهان

امام(ع) به نظارت پنهانی نیز سخت معتقد بود و آن را برای اصلاح امور بسیار کارساز می‌دانست؛ زیرا کارگزاران اگر می‌توانستند از دید بازرسان آشکار مخفی شوند یا با ظاهرسازی آنان را بفریبند و یا احیاناً با آنان از در آشتی و سازش در آیند و به لطایف الحیل ایشان را ازگزارشهای صحیحی که به زیان آنان است باز دارند، از بازرسی و گزارش بازرسان پنهان بیمناک اند و یا این بازرسان از چنین آسیبهایی در امانند. اینان با بازرسی و نظارت پنهان، بیم و هراس مدیرانی را که قصد تخلف و خیانت دارند، افزون می‌کنند و این خود عامل افزایش ضریب کاری و امنیتی مسؤولان می‌شود. چنین نظارتی با استخدام، آموزش و به کارگیری نیروهای مخصوص امکان پذیر است. این نیروها بیشتر زیر نظر بالاترین مقام یا عالی‌ترین مرجع تصمیم گیرنده عمل می‌کنند.
امیر مؤمنان - صلوات الله علیه - چنین نظارتی را برای سلامت دولت و کارگزاران ضروری می‌دانست و بدین منظور به والیان خویش نیز دستور می‌داد چنین نیروهایی را در محدوده حکم رانی خویش به کار گیرند ؛ مثلاً برای مالک اشتر می‌نویسد:
"ثُمَّ تَفَقَّدْ اَعْمالَهُمْ، وَابْعَثِ العُیُونَ مِنْ اَهلِ الصِّدْقِوَ الوَفاءِ عَلَیْهِم. فَاِنَّ تَعاهُدَکَ فِی السِّرِّ لِاُمُورِهِم، حَدْوَةٌ لَهُم عَلَی اسْتِعْمالِ الاَمانَةِوَ الرِّفْقِ بِالرَّعِ یَّةِوَ تَحَفَّظْ مِنَ الْاَعْوانِ فَاِنْ اَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ اِلی خِیانَةٍ، اجْتَمَعَتْ بَها عَلَیْهِ عِنْدَکَ اَخْبارُ عُیُونِکَ، اکتَفَیْتَ بِذلِکَ شاهِداً؛ فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ العُقُوبَةَ فی بَدَنِهِ، وَ اَخَذْتَهُ بِما اَصابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقامِ المَذَلَّةِ، وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِیانَةِو قلَّدتَه عارَ التُّهمَةِ[۲۸]؛
سپس چگونگی کارکرد کارگزاران خود را جویا شو و از یاران راست کردار و وفادار، میانشان بگمار، که بازرسی ناپیدای تو، به رعایت امانت و مدارای با مردم ناگزیرشان می‌کند. پس، اگر تنی از ایشان به خیانت دست یازید و گزارش بازرسانت، از راه‌های گوناگون چنین خبری را تأیید کرد، بی نیاز از گواهی گواهان، به تنبیه اش دست بگشا و به میزان کردار نادرستش، بازخواستش کن، سپس در جایگاه خواری بنشانش؛ داغ خیانت بر او بگذار و قلاده ننگ و بدنامی به گردنش بیاویز."
در فراز یادشده، علاوه بر ضرورت اصل سازمان نظارت و بازرسی، بخشی از برنامه درون سازمانی آن نیز تشریح شده است. نظیر تأثیر شگرف آن بر عملکرد مدیران. همچنین از سخن بالا و سخنان دیگر امام(ع) برمی آید که شبکه اطلاعاتی پنهان در حکومت علوی به طور فعال عمل می‌کرده و امام(ع) در کمترین زمان لازم، همه اطلاعات مفید را به دست می‌آورد.
نمونه‌هایی از آن آورده می‌شود:
امام(ع) به قُثم بن عباس (والی مکه) می‌نویسد:
"اَمَّا بَعْدُ فَاِنَّ عَیْنی بِالْمَغرِ بِکَتَبَ اِلَیَّ، یُعْلِ مُنی اَنَّهُ وُجِّهَ اِلَی الْمَوْسِمِ اُناسٌ مِنْ اَهْلِ الشّامِ؛ العُمْیِ الْقُلُوبِ، الصُّمِّ الاسْماعِ، الکُمْهِ الاَبْصارِ ... . فَاَقِ مْ عَلی ما فِی یَدَیْکَ قِیامَ الْحازِ مِالصَّلیبِ، و النّاصِحِ اللَّبیبِ، التّابِعِ لِسُلْطانِهِ، الْمُطیعِ لِاِمامِ هِوَاِیَّاکَ وَ ما یُعْتَذَرُ مِنْهُ، وَ لا تَکُن عِنْدَ النَّعماءِ بَطِراً وَ لا عِنْدَ البَأْساءِ فَشِلاً [۲۹]؛
اما بعد، چشم من در مغرب مرا در جریان این واقعیت قرار داده که کسانی از مردم شام برای موسم حج به مکه گسیل شده‌اند؛ گروهی با دلهای کور، گوشهای کر و چشمانی فرو بسته ... . پس با آنچه در دست تو است، چونان مسؤولی پا بر جا، استوار، خیرخواه و خردمند که پیرو قدرت مافوق و فرمان بردار امام خویش است، پایداری کن و زنهار! از دست یازیدن به آنچه در پی آن پوزش خواهند و در نهایت به هنگام کام روایی و نعمت مغرور مشو و در هنگامه رنج و سختی، به سستی و وارفتگی تن مسپار."
معاویه این تعداد از شامیان را به مکه فرستاد تا از اجتماع انبوه حج سوء استفاده کنند و تبلیغاتی را به زیان امیر مؤمنان(ع) و به سود معاویه راه بیندازند.[۳۰]
عبدالرحمان مسیب فزاری، نیروی اطلاعاتی امام در شام بود که پس از شهادت محمد بن ابی بکر به دست نیروهای معاویه، بلافاصله خود را به مرکز رساند و امام را از نزدیک در جریان حوادث قرار داد.[۳۱]
هم چنین امام طی نامه‌ای به سهل بن حنیف (والی مدینه) می‌نویسد:
"اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنی اَنَّ رِجالاً مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ خَرَجُوا اِلی مُعاوِیَةَ فَمَنْ اَدْرَکْتَهُ فَامْنَعْهُ وَ مَنْ فاتَکَ فَلا تَأْسَ عَلَیْهِ ... [۳۲]؛
اما بعد، به من خبر رسیده که تعدادی از اهالی مدینه قصد پیوستن به معاویه را دارند؛ بر هر یک از آنان که دست یافتی از رفتن بازشان دار و بر آنان که گریخته‌اند، غمگین مباش."
محمد قرشی نقل کرده که امام(ع) روزی ابوالاسود دؤلی را به قضاوت منصوب کرد، ولی در همان ساعات نخستین نیم روز، وی را بر کنار نمود. او به حضور امام(ع) شتافت و گفت: به خدا سوگند من خیانت نکرده‌ام و فریب نخورده‌ام، به چه دلیل مرا بر کنار کردی؟ امام در پاسخ فرمود:
به من خبر دادند که تو هنگام داوری، بلندتر از دادخواهان سخن می‌گویی! [۳۳]
نمونه‌های یادشده، نظارت امام(ع) بر امور حکومت از طریق نیروهای ویژه اش و تصمیم گیری و اقدام به موقع ایشان را نشان می‌دهد. نکته جالب دیگری که در سیستم نظارتی امام(ع) به چشم می‌خورد، استفاده از پوشش امنیتی است؛ یعنی افرادی با پست سازمانی آشکار به خدمت مشغول بودند و در نهان، اخبار و اطلاعات لازم را به مرکز گزارش می‌دادند. ابوالاسود دؤلی مدتی به عنوان جانشین ابن عباس (والی بصره) در بصره حضور داشت و امام(ع) را در جریان کارهای ابن عباس قرار می‌داد. امام(ع) در یک نامه‌ای در پاسخ وی، ضمن قدردانی از زحماتش، یادآوری کرد که گزارشهایش به طور محرمانه محفوظ خواهد ماند و ابن عباس از مکاتبات او باخبر نخواهد شد. [۳۴]
هم چنین شخصی به نام ابوالکنود می‌گوید: من از همکاران ابن عباس بودم. پس از آنکه وی بیت المال بصره را تصاحب کرد، به محضر امام(ع) شتافتم و او را از این جریان باخبر ساختم. [۳۵]

نظارت مردمی

علاوه بر بازرسی‌های دقیق و نظام یافته که توسط نیروهای رسمی حکومت انجام می‌گرفت، امام(ع) از کانالهای متعدد دیگری نیز از عملکرد کارگزاران خویش آگاه می‌شد. مهمترین آنها ارتباطات قوی مردمی بود. مردم اگر از مسؤولان منطقه‌ای ناراضی بودند یا مشکلات خاصی برایشان بروز می‌کرد که به دست آنان گشوده نمی‌شد، به طور مستقیم، حضوری یا مکاتبه‌ای، با امام(ع) تماس می‌گرفتند و از او مدد می‌جستند. امام(ع) نیز برای افکار عمومی و خواست به حق مردم، ارزش می‌نهاد و به آن ترتیب اثر می‌داد. در اینجا به چند نمونه اشاره می‌کنیم.
- ابن عباس در بصره، نسبت به قبیله بنی تمیم بی مهری می‌کرد و گاه آنان را مورد توبیخ قرار می‌داد و یا زیان می‌رساند. علت چنین کاری، حمایت و طرف داری این قبیله از عایشه و طلحه و زبیر در جنگ جمل بود. برخی از شیعیان این قبیله از رفتار ابن عباس به ستوه آمده بودند. از میان آنان، جاریة بن قدامه نامه‌ای به امام نوشت و از ابن عباس شکایت کرد.
امام(ع) به محض دریافت نامه وی به ابن عباس نوشت:
"به من خبر رسیده که تو نسبت به بنی تمیم، تکبر می‌ورزی و چونان پلنگ درشتی می‌کنی، با اینکه بنی تمیم قبیله‌ای است که هر گاه ستاره‌ای از آنان به افول نشسته، ستاره دیگری به جایش طلوع کرده است و اینان - چه در جاهلیت و چه در زمان اسلام - خشم و دشمنی دیگران را برنتافته‌اند. علاوه بر این، ما با آنان هم خونی و خویشاوندی نزدیک داریم که اگر صله رحم انجام دهیم، پاداش خواهیم گرفت و اگربدرفتاری کنیم، کیفر خواهیم دید. پس ای ابوالعباس! - خدا رحمتت کند - قدری نرمی پیشه کن، چرا که من نیز در آنچه از نیک و بد بر دست و زبان تو می‌رود، سهیم هستم. بنابراین، خوش گمانی مرا نسبت به خود پاس دار و کاری نکن که نظر من نسبت به تو برگردد."[۳۶]
دو نکته جالب در این نامه، پراهمیت است: یکی دیدگاه امام نسبت به عملکرد مردمی کارگزاران خویش است که هماره امید دارد آنان نسبت به مردم بهترین رفتار را داشته باشند و به گونه‌ای عمل کنند که ملت به طور پیوسته از دستگاه حکومت خشنود باشند و آن را حامی خود و برآورنده آرمانهایش بدانند.
نکته دیگر، احساس مسؤولیت امام نسبت به کارنامه مدیران حکومت است؛ یعنی، خود را در ریز و درشت کارهای آنان سهیم می‌داند و مستحضر است که مردم نیک و بد اعمال کارگزاران را به حساب رهبری نظام می‌گذارند، چرا که آنان یا دستورات رهبری را اجرا می‌کنند که در این صورت به عنوان اجراکننده عمل کرده‌اند و علاوه بر نقش خود آنان، نقش رهبری نیز به روشنی و مثبت جلوه می‌یابد و اگر بدون اطلاع رهبر اقدام کنند، عملکرد منفی آنان به طور مستقیم حکومت مرکزی را زیر سؤال می‌برد و زیانهای جبران ناپذیری متوجه آن می‌کند. بدین منظور، امام(ع) به کارگزاران خویش تأکید می‌کند که اخلاق مردمی داشته باشند، همواره در میان آنان باشند تا از نزدیک بر خواسته‌های آنان وقوف یابند و هرگز از جامعه فاصله نگیرند:
"... فَلا تُطَوِ لَنَّ احْتِ جابَکَ عَن رَعیَّتِکَ، فَاِنَّ احْتِجابَ الولاةِ عَنِ الرَّعیَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضّیقِ و قِلَّةُ عِلْمٍ بِالامُورِ، وَ الاِ حْتِجابُ مِنْهُم یَقْطَعُ عَنْهُم عِلْمَ ما احْتَجَبُوا دوُنَهُ فَیَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الکَبیرُ وَ یَعْظُمُ الصَّغیرُ وَ یَقْبَحُ الحَسَنُ وَ یَحْسُنُ القَبیحُ وَ یُشابُ الحقُّ بِالباطِلِ، وَ اِنَّما الوالی بَشَرٌ لا یَعْرِفُ ما تَواری عَنْهُ النّاسُ بِهِ مِنَ الامُورِ ...[۳۷]؛
مباد که دور از چشم مردم، دیری در سراپرده سیاست بمانی، که غیبت زمام داران از ملت، منشأ کم آگاهی از جریانهای کشور باشد و غیبت از مردم پیوندشان را با آنچه پس پرده است، می‌گسلد و در نتیجه مسایل بزرگ در چشمشان کوچک و مسایل کوچک، بزرگ می‌نماید، زیبایی‌ها، زشت و زشتی‌ها، زیبا جلوه می‌کند و حق و باطل در هم می‌آمیزد. واقعیت، جز این نیست که زمام دار، آدمی بیش نباشد و جریانهایی را که دیگران از او پوشیده می‌دارند، نمی‌تواند دریابد و به درستی بشناسد."
- هم چنین امام(ع) طی نامه‌ای به قیس بن سعد (والی آذربایجان) می‌نویسد:
"... عبدالله بن شبیل احمسی از من درخواست کرده به تو سفارش کنم با او به نیکی برخورد کنی. من او را مردی آرام و افتاده دیدم. تو نیز رفتارت را نرم کن و درب خانه ات را به روی مردم بگشا و به حق اعتماد کن ...". [۳۸] جالب این است که امام(ع) حتی به شکایات و اطلاعاتی که از سوی نامسلمانان دریافت می‌کرد نیز، ترتیب اثر می‌داد و آنان را از حقوق اجتماعی، پا به پای مسلمانان بهره مند می‌ساخت. در نامه زیر که امام(ع) به عمر بن ابی سلمه ارحبی (والی بحرین) نوشته، مطلب بالا به وضوح به دست می‌آید:
"کدخدایان منطقه تحت مسؤولیت تو از درشتی، سخت گیری، تحقیر و بی اعتنایی تو به من شکایت کرده‌اند. من در باره این جماعت بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که آنان (به سبب اینکه مشرک اند) صلاحیت ندارند که به دستگاه خلافت نزدیک شوند و روا نیست که به کلی مطرود و از حقوقشان محروم شوند، چرا که با آنها عهد و پیمان بسته‌ایم. بنابراین، در برخورد با آنان در جامه‌ای ظاهر شو که تارش از ملایمت و پودش از قاطعیت باشد. سختی و مهربانی را برایشان در هم آمیز و به گونه‌ای با آنان رفتار کن که نه از تو دور شوند و نه خیلی نزدیک و خودمانی گردند."[۳۹]
هم چنین در نامه‌ای که به قرظة بن کعب انصاری می‌نویسد، از او می‌خواهد که به شکایت برخی از ذمیان در مورد نهر آب آنان رسیدگی کند:
"برخی از مردان اهل ذمه ناحیه ولایت تو از نهری سخن می‌گویند که در زمینهایشان جاری بوده، ولی اکنون فرو ریخته و آب آن مسدود گشته است و چنان که گفته شده، این نهر سبب آبادانی ناحیه بوده است. پس تو با آنها وارد مذاکره شو و به احیا و آبادی نهر اقدام کن. به جانم سوگند! ایشان اگر به آبادانی بپردازند بهتر از آن است که از این مملکت کوچ کنند، گرچه از عهده کارها چنان که شاید و باید برنیایند." [۴۰]
خلاصه، می‌توان گفت یکی از علتهای اصرار امام(ع) بر این نکته که کارگزاران، زندگی عادی و همسان با مردم داشته باشند و با گماشتن محافظ و دربان از مردم فاصله نگیرند، این بوده است که از سویی، مردم به راحتی با کارگزاران حکومت تماس بگیرند؛ پیشنهادهای اصلاحی را ارائه دهند و مشکلات خود را به آسانی با آنان در میان گذارند و از سوی دیگر، عملکرد مسؤولان در منظر افکار عمومی قرار گیرد و مردم (که رکن اساسی حکومت اسلامی هستند) از نزدیک بارفتار، منش و تعهد مدیران جامعه آشنا شوند. از این رو، امام(ع) به مسؤولان مملکتی تأکید می‌کرد:
"... وَ لا یَکُنْ لَکَ اِ لَی النّاسِ سَفیرٌ اِلاّ لِسانُکَ، وَ لا حاجِبٌ اِلاّ وَجْهَکَ، وَ لا تَحْجُبَنَّ ذا حاجَةٍ عَنْ لِقائِکَ بِها، فَاِنَّها اِنْ ذیدَتْ عَنْ اَبْوابِکَ فی اَوَّلِ وِرْدِها، لَمْ تُحْمَدْ فیما بَعْدُ عَلی قَضائِها [۴۱]؛
نباید میان تو و مردم، نماینده‌ای جز زبانت و دربانی جز چهره ات باشد؛ به هیچ روی هیچ نیازمندی را از دیدار خود محروم مکن که نیازها اگر در فرصت‌های نخستین بر تو عرضه نشود، برآورده ساختن بعدی آنها برایت ستایش انگیز نباشد."

واکنش مناسب

بازرسی و نظارت صادقانه و دقیق، به مسؤولین ذی ربط امکان می‌دهد که نقاط ضعف و قوت نیروها و دستگاه‌های گوناگون نظام را به نیکی شناسایی کنند و با اقدامات مناسب در کاهش ضعفها و افزایش جنبه‌های مثبت بکوشند. بدین ترتیب، نظارت و بازرسی نقش مهمی در انتخاب مدیران و طراحی برنامه‌های آینده ایفا می‌کند، چنان که فرصت تجدید نظر را نیز در اختیار مسؤولین قرار می‌دهد که احیاناً در انجام وظیفه، گرفتار عمل زدگی و یا خطا و اشتباه شده‌اند و اینک در صدد برآمده‌اند کاستی‌های خود را جبران کنند. همه این آثار و نتایج هنگامی حاصل می‌شود که مرجع دریافت کننده گزارشها و اطلاعات، بدانها ترتیب اثر بدهد و به موقع وارد عمل بشود.
آنچه از تاریخ حکومت پنج ساله امیر مؤمنان(ع) به دست می‌آید، گویای آن است که امام متقیان علی(ع) از معدود رهبرانی است که با دریافت گزارشها و اطلاعات، با جدیت و سرعت به تحلیل آنها می‌پرداخت و پس از اطمینان از صحت و سقم قضایا، بی درنگ نتیجه گیری می‌کرد و اقدام می‌نمود. آن حضرت، هم در به ثمر رساندن نتایج بازرسیِ رسمی از سوی حکومت تلاش می‌کرد - چنان که در عهدنامه مالک اشتر فرمودند: گزارش نیروهای کنترل و بازرسی (که مورد اعتماد و دقیق هستند) ملاک عمل قرار گیرد - و هم به اخبار و اطلاعات مردمی ترتیب اثر می‌داد و آنهایی را که حق می‌یافت، به سرعت پیگیری می‌کرد. صرف نظر از دخالت دادن نتایج بررسیها و اطلاعات در برنامه‌های آینده و انتخاب مدیران برای مسؤولیتهای جدید، تصمیماتی که امام(ع) پس از تحلیل گزارشها و بررسیهای دریافتی اتخاذ می‌کرد، به دو نوع قابل تقسیم است:

تمجید، تشویق و تجلیل از کارگزاران صادق و خدمت گزار

چنین برخوردی به مناسبتهای گوناگون و در باره مدیران متعددی انجام گرفته است که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌شود:
- عمر بن ابی سلمه مخزومی، مدتی والی بحرین بود که در مدت مسؤولیت خود، کارنامه درخشانی بر جای نهاد. از نامه امام(ع) به وی به دست می‌آید که به فنون جنگی آشنا و مرد دلاوری بود. وقتی که امام(ع) تصمیم به اعلام جنگ صفین گرفت، نعمان بن عجلان را به جای او گمارد و او را برای شرکت در جنگ فرا خواند. به همین مناسبت در نامه‌ای به او می‌نویسد:
"من تو را بدون هیچ گونه بدی و اشتباهی از حکومت بحرین برکنار کردم و نعمان بن عجلان را به جای تو منصوب نمودم. تو به راستی نیکو حکم راندی و امانت را ادا نمودی. بنابراین، بدون هیچ شائبه، سرزنش، گناه و اتهامی به سوی ما حرکت کن. زیرا من تصمیم گرفتم به جنگ ستمگران شام روم و دوست دارم که تو نیز در رکاب من باشی تا در جهاد خدایی و برپایی خیمه دین - به خواست خدا - یاور ما باشی." [۴۲]
شبیه این نامه را امام(ع) به مخنف بن سلیم (والی اصفهان و همدان) می‌نویسد و او را به صفین فرا می‌خواند. [۴۳]
- هم چنین امام(ع) به سعد بن مسعود ثقفی (والی مدائن) نامه‌ای نوشته و از او چنین قدردانی کرده است:
"تو اموال خراج را به نیکی و به موقع ادا کرده‌ای. از پروردگارت اطاعت نموده‌ای و امامت را خشنود ساخته‌ای. کاری که تو کرده‌ای، از افراد نیکوکار و باتقوا و نجیب برمی آید. خدا گناهانت را بیامرزد، تلاشت را بپذیرد و فرجامت را نیکو گرداند!" [۴۴]
ـ امام(ع) بنا بر مصالحی، محمد بن ابی بکر را از ولایت مصر برکنار کرد و مالک اشتر را جایگزین وی ساخت. این اقدام سبب رنجش محمد شد. امام(ع) پس از آگاه شدن از رنجیدن محمد به او چنین نگاشت:
"به من گزارش رسید که در رابطه با گماردن اشتر به جای ات آزرده شده‌ای. مطمئن باش که این جا به جایی نه به دلیل کُند کار کردن تو بوده است و نه برای واداشتنت به تلاش بیشتر. اگر آنچه را که در اختیارت بود از تو بازستاندم، ولایت جایی را به تو سپردم که سنگینی اش کمتر و در عین حال برایت خوشایندتر خواهد بود." [۴۵]
- امام(ع) پس از شهادت محمد بن ابی بکر و مالک اشتر به شدت متأثر شده، طی سخنان جان سوزی از دو سردار سرافراز خویش قدردانی کرد. در باره محمد ناراحتی خویش را پنهان نمی‌کند و در نامه‌ای به عبدالله بن عباس، آورده است:"متأسفانه مصر (به دست عمال معاویه) سقوط کرد و محمد بن ابی بکر به شهادت رسید، من این مصیبت را به حساب خداوند بزرگ می‌گذارم ..." [۴۶]
هم چنین پس از دریافت خبر شهادت مالک فرمود:
"مالِکٌ، وَ ما مالِکٌ؟ وَ اللهِ لَوْ کانَ جَبَلاً لَکانَ فِنْداً، وَ لَوْ کانَ حَجَراً لَکانَ صَلْداً، لا یَرْتَقیهِ الْحافِرُ وَ لا یوُفی عَلَیْهِ الطّائِرُ [۴۷]؛
مالک! مالک چه بود؟! اگر او کوه بود، کوهی جدا از کوه‌های دیگر بود و اگر سنگ، سنگی خارا بود که ستوران را سم می‌شکست و پرندگان را یارای پرواز به ستیغ آن نبود."
باید گفت: در وادی تقدیر و سپاس از نیکان، امینان و خدمت گزاران صادق و باوفا، عملکرد هیچ یک از کارگزاران از منظر امام(ع) پوشیده نمی‌ماند و به دلیل همین نظارت و آگاهی کامل، آنان را تشویق می‌کرد و کارکرد نیکویشان را می‌ستود، چنان که در عهدنامه مالک، بر عامل تشویق تأکید نموده و پیشاپیش یکی از معیارهای نظارت را چنین بیان داشته است:
"وَ لا یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسیءُ عِ نْدَکَ بِمَنْزِ لَةٍ سَواءٍ، فَاِنَّ فی ذلِکَ تَزْهیداً لِاَهْلِ الْاِ حْسانِ فِی الْاِحْسانِ، وَ تَدْریباً لِاَهْلِ الْاِساءَ ةِعَلَی الْاِساءَ ةِ، وَ اَلْزِم کُلّاً مِنْهُمْ ما اَلْزَمَ نَفْسَهَ [۴۸]؛
هرگز مباد که نیکوکار و بدکار در کنارت جایگاهی یکسان داشته باشند، که این مایه سرخوردگی نیکان از نیکی و خو گرفتن بدان به بدی گردد. هر کسی را به همان جایگاهی بنشان که خود برمی گزیند."

تنبیه، توبیخ و قاطعیت در برابر متخلفان

همان گونه که در سفارش بالا یاد شده، سیاست امام(ع) برخورد قاطع، توبیخ و جریمه متخلفانی بود که تخلف آنان در بازرسی و گزارشهای رسیده، محرز می‌شد. امیر مؤمنان علی(ع)، همان طور که رسول اکرم(ص) در باره اش فرموده است: در اجرای حکم خدا در باره هر شخصیتی سخت گیر و قاطع بود و هیچ گونه مسامحه و سازشی را برنمی تافت. آنچه در اینجا بدان می‌پردازیم، نمونه‌هایی از واکنش سریع و قاطعانه امام(ع) در برابر تخلفات کارگزاران است. این واکنشها، گاه در قالب پند و اندرز، گاه به شکل توبیخ و تهدید و گاهی عزل کارگزاران را در پی می‌داشت. البته به ندرت، پس از استرداد اموال، تبه کاران را تعقیب و روانه زندان یا تازیانه نصیبشان می‌کرد:
- قعقاع بن شور؛ مدت کمی از سوی امیر مؤمنان(ع) والی "کسکر" - یکی از شهرهای مسیحی نشین عراق - [۴۹]بود. عملکرد او از سوی امام(ع) به شدت مورد انتقاد قرار گرفت، مثلاً با زنی ازدواج کرد که مهریه اش به یکصد هزار درهم رسید - چنین مبلغی در آن زمان، بسیار گزاف و از کارگزار حکومت علوی بسیار شگفت آور بود - . قعقاع پس از آن که فهمید امام(ع) در جریان کارهای خلاف او قرار گرفته و به زودی مورد بازخواست و محاکمه قرار می‌گیرد، حوزه ولایت خویش را رها کرده، به شام نزد معاویه گریخت. [۵۰]
- منذر بن جارود عبدی (والی اصطخر)؛ او نیز از قدرت و ثروت حکومتی مغرور شده، به جای خدمت به مردم، به خوش گذرانی و تفریح می‌پرداخت. امام(ع) پس از آگاهی از عملکرد نابخردانه او، طی نامه‌ای مرقوم داشت؛
"اَما بَعْدُ، فَاِنَّ صَلاحَ اَبیکَ غَرَّنی مِنْکَ، فَاِذاً اَنْتَ لا تَدَعُ انْقِیاداً لِهَواکَ اَزْری ذلِکَ بِکَ. بَلَغَنی اَنَّکَ تَدَعُ عَمَلَکَ کَثیراً وَ تَخْرُجُ لاهِیاً، مُتنزِّهاً تَطْلُبُ الصَّیْدَ، وَ تَلْعَبُ بِالْکِلابِ وَ اُقْسِمُ! لَئِنْ کانَ هذا حَقٌّ لَنُثیبِ نَّکِعَلی فِعْلِکَ، وَ جاهِلُ اَهْلِکَ خَیْرٌ مِنْکَ، فَاَقْبِلْ اِلَیَّ حینَ تَنْظُرُ فی کِتابی، وَ السَّلامُ؛ [۵۱]
اما بعد، شایستگی پدرت، مرا در باره تو به اشتباه انداخت و حال آن که تو فرمان بر هوای نفست هستی و چنین کاری تو را خوار ساخته است. به من خبر رسیده که تو بیشتر وقت‌ها مسؤولیت را رها کرده، به تفریح و گردش می‌روی؛ به شکار می‌پردازی و با سگها بازی می‌کنی. به خدا سوگند! اگر چنین گزارشهایی حقیقت داشته باشد، تو را به خاطر این خلافها سخت مجازات خواهم کرد؛ در آن وقت، ابله‌ترین فرد خانواده ات بر تو ترجیح خواهد داشت! [برای روشن شدن وضعیت ات] به محض اینکه نامه مرا رؤیت کردی، به سوی من بشتاب. والسلام."
- سوده همدانی؛ زنی شجاع و متدین بود که در جریان جنگ صفین به نفع امیر مؤمنان(ع) و به زیان معاویه تبلیغ می‌کرد و با اشعار حماسی خود سربازان امام(ع) را به جنگ تشویق می‌کرد. در زمان خلافت معاویه، روزی به شام رفت و از والی منطقه خود به معاویه شکایت برد. پس از گفت و گویی که میان او و معاویه رخ داد، از امیر مؤمنان(ع) بسیار تمجید کرد و اظهار داشت: روزی برای شکایت از مردی (که برای جمع آوری صدقات و زکات به منطقه ما آمده بود) خدمت امام علی رسیدم و او مشغول نماز (مستحبی) بود، تا مرا مشاهده کرد، نمازش را به پایان برد و با لطف و مهربانی پرسید: آیا حاجتی داری؟ من حاجتم را بازگفتم. امام با شنیدن سخنان من گریست و گفت: خدایا تو بر من و اینان گواهی و نیک می دانی که ایشان را برای ستم کردن به بندگانت مأمور نکرده‌ام. سپس قطعه پوستی از جیب خود در آورد و مرقوم داشت:
"بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم. قَدْ جاءَ تْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ. "فَاَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ وَ لا تَبْخِسُوا النّاسَ اَشْیاءَ هُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْاَرْضِ ..." فَاِذا قَرَأْتَکِتابی، فَاحْتَفِظْ بِما فی یَدِکَ مِنْ عَمَلِکَ، حَتّی یقدم عَلَیْکَ مَنْ یَقْبِضُهُ. وَالسَّلامُ؛ [۵۲]
به نام خداوند بخشنده مهربان، دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است: که حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید و در روی زمین فساد نکنید. وقتی نامه مرا خواندی، آنچه در رابطه با مسؤولیتت پیش توست، محفوظ دار تا مأمور ما بیاید آن را تحویل بگیرد. والسلام."
امام، نامه یاد شده را لاک و مهر نکرد و آن را به شکل سر باز به من داد تا با توان بیشتری به شهرم بازگردم. [۵۳]
- ابن عباس نیز در ماه‌های پایانی حکومت علوی پایش لغزید و مبالغ هنگفتی از بیت المال بصره را به مکه انتقال داد و ضمن کناره گیری از ولایت بصره، ساکن مکه شد تا با اموال یاد شده، زندگی آسوده‌ای داشته باشد. امام(ع) پس از آگاهی از عمل زشت و خائنانه والی بصره، طی نامه شدیداللحنی به او چنین نگاشت:
"... ای کسی که روزی در نزد ما از معدود صاحب دلان بودی، خوردن و نوشیدن را چگونه به خود رخصت می‌دهی، در حالی که می دانی حرام می‌خوری و حرام می‌نوشی؟ از دیگر سو، با اموال یتیمان، مسکینان و مؤمنان مجاهدی که خداوند این دارایی‌ها را به آنان بازگردانیده و این شهرها را به نیروی دستهای آنان در تصرف اسلام نگاه داشته، به خرید کنیزکان و زناشویی با زنان پرداخته‌ای. پس، تقوای الهی پیشه کن و اموال این مردم شریف را به آنان بازگردان، که اگر چنین نکنی و خداوند بر تو چیره‌ام سازد، در پیشگاه خداوند عذری روشن خواهم داشت و بی اندکی تردید با شمشیرخویش خواهمت زد؛همان شمشیری که باآن کسی رانزده‌ام که یکسره راهی دوزخ نشده باشد! خدای را سوگند! که اگر حسن و حسین کاری همانند تو می‌کردند، با آنان کمتر سازشی نمی‌کردم وباهیچ تصمیمی برمن چیره نمی‌شدند، تا آنکه حق را از آنان باز می‌ستاندم و باطلی را که از ستم آنان پدید آمده بود، ناپدیدمی کردم..." [۵۴]
- دستهای ابن هرمه (داروغه بازار اهواز) نیز به خیانت آلوده گشت. وقتی گزارش خیانت او به امام(ع) رسید، طی نامه‌ای، رفاعه (والی اهواز) را مأمور کرد که به تخلف ابن هرمه رسیدگی کند و به شرح زیر او را به سزای خویش برساند:
"ابن هرمه را بی درنگ از کار برکنار کرده، به زندان افکن. روز جمعه او را از زندان خارج کن و سی و پنج ضربه تازیانه بزن و در کوچه و بازار بگردان و هرکس دلیلی بر طلب کاری از او آورد، طلبش را بپرداز، سپس او را به زندان بازگردان و پاهایش را در زنجیر کن و تنها هنگام نماز آن را بگشای و اجازه نده کسی به بهانه آوردن خوراک و پوشاک با او ملاقات کند. حقوقش را نیز قطع کن و گزارش کار خود را نیز برای من بفرست ...". [۵۵]
- شریح بن حارث (قاضی امیر مؤمنان) نیز در دام دنیازدگی گرفتار شد و چون مرفّه‌ها، خانه‌ای اشرافی به بهای هشتاد دینار خریداری کرد. خبر این معامله که به امام(ع) رسید، او را احضار کرد و فرمود: "شنیده‌ام منزلی به هشتاد دینار خریده و گواهان نیز سندش را گواهی کرده‌اند؟" شریح گفت: آری! این چنین است. امام(ع) خشمگینانه به او نگریست و فرمود:
"حال که چنین است این را بدان که روزی در همین خانه کسی به سراغت خواهد آمد که در سند خانه ات نمی‌نگرد و از گواهانت نمی‌پرسد و تو را، در حالی که چشمانت از حدقه در آمده از آن بیرون آورده، به سوی گورت می‌کشاند. ای شریح! در حال خویش نیک بنگر؛ اگر این سرای را از ثروت دیگران خریده باشی و بهایش را جز از حلال پرداخته باشی، در آن صورت، دنیا و آخرت را یک جا باخته‌ای، ولی اگر برای خرید خانه‌ای این چنین نزد من می‌آمدی، برایت سندی تنظیم می‌کردم که حاضر نشوی حتی آن را به یک درهم نیز ابتیاع نمایی و پیش نویس آن سند چنین است: این خانه‌ای است که خریدار آن یک بنده ذلیل است و فروشنده آن مرده‌ای پا به گور. خریدار، خانه‌ای از فریب آباد در منطقه نابودان و در کوی هلاک شوندگان خریده که حدود چهارگانه آن بدین قرار است؛ ضلع نخست، منتهی به انواع آفتها؛ ضلع دوم، منتهی به انواع مصیبتها؛ضلع سوم،منتهی به هواپرستی خوارکننده وضلع چهارم،دیواربه دیوار شیطان اغواگر است و دروازه خانه نیز در همین ضلع قرار دارد و مشتری در بند آرزوها، این خانه را به قیمت گزافِ خروج از جایگاه عزت و شرافت و ورود در وادی ذلت و آزمندی ابتیاع کرده است ...". [۵۶]
از نمونه‌های یاد شده به دست می‌آید که امام(ع) مجموعه کارگزاران و عملکرد آنان را از راه‌های گوناگون و با دقت و حساسیت زیر نظر داشته، اعمال خرد و کلانشان را به نقد می‌کشید و پیوسته در صدد رفع کاستیها، عزل مسؤولانِ بی کفایت و قانون گریز و مجازات قانون شکنان برمی آمد.

پانویس

  1. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه نظارت.
  2. علی محمد اقتدار، سازمان و مدیریت، چاپ علامه طباطبایی، ۱۳۷۰، ص۲۵۱.
  3. اسفندیار سعادت، مدیریت منابع انسانی، سمت، ۱۳۷۶، ص۲۱۴.
  4. کمال پرهیزکار، تئوری‌های مدیریت، نشر دیدار، ۱۳۷۳، ص۴۷ - ۵۳.
  5. طارق (۸۶)، آیه ۴.
  6. ق (۵۰)، آیه ۱۸.
  7. نمل (۲۷)، آیه ۲۰.
  8. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۶۱.
  9. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  10. علامه مجلسی، همان، ج۳۲، ص۶.
  11. آمدی ارموی، شرح غررالحکم، چاپ دانشگاه تهران، ص۴۵۰.
  12. همان، ج۳، ص۲۹۵.
  13. نهج البلاغه، (خورشید بی غروب)، ترجمه عبدالمجید معادیخواه، نامه ۳۶.
  14. همان، نامه ۵۱.
  15. همان، نامه ۵۰.
  16. همان، خطبه ۳.
  17. همان، نامه ۶۲.
  18. همان، نامه ۵۳.
  19. همان، نامه ۷۶.
  20. همان، نامه۲۶.
  21. همان، نامه ۲۷.
  22. همان، نامه ۱۴.
  23. همان، نامه ۵.
  24. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۴ و ۲۰۵، دار صادر و محمودی، نهج السعاده، ج۵، ص۲۵.
  25. همان، ص۲۰۰ و ۲۰۱.
  26. همان، ص۲۰۱.
  27. همان، ص۲۰۲.
  28. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  29. همان، نامه ۳۳.
  30. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۳۸ و خویی، منهاج البراعه، ج۲۰، تهران، المکتبة الاسلامیة، ص۴۹.
  31. علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، المکتبة الاسلامیة، ص۶۷، ابن ابی الحدید، همان، ج۶، ص۹۳ و تاریخ طبری، ج۴، ص۸۲.
  32. محمودی، همان، ج۵، ص۱۷.
  33. معالم القربه فی احکام الحسبه، کمبریج، ۱۹۳۷، ص۲۰۳.
  34. محمودی، همان، ج۵، ص۹۷ و انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۹.
  35. محمودی، همان، ج۵، ص۳۲۷ و عقد الفرید، ج۵، ص۱۰۰.
  36. خویی، همان، ج۱۸، ص۳۰۸ و ۳۰۹.
  37. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  38. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، همان، ص۲۰۲.
  39. خویی، همان، ج۱۸، ص۳۲۲.
  40. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، همان، ص۲۰۳.
  41. نهج البلاغه، نامه ۶۷.
  42. محمودی، همان، ج۴، ص۲۲۷ و ۲۲۸.
  43. نصر بن مزاحم، وقعه صفین، کتابخانه مرعشی نجفی، ۱۴۰۳ ق، ص۱۰۴.
  44. محمودی، همان، ج۵، ص۱۴ - ۱۶ و احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، همان، ص۲۰۱.
  45. نهج البلاغه، نامه ۳۴.
  46. شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۹۲.
  47. نهج البلاغه، حکمت ۴۴۴.
  48. همان، نامه ۵۳.
  49. لویس معلوف، المنجد، اعلام، واژه کسکر.
  50. ابن ابی الحدید، همان، ج۴، ص۱۸۷.
  51. محمودی، همان، ج۵، ص۲۲ و ۲۳.
  52. اعراف (۷)، آیه ۸۵.
  53. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج۱، بیروت، دارالتعارف، ص۶۷۱.
  54. نهج البلاغه، نامه ۴۱.
  55. محدث نوری، همان، ص۴۰۳.
  56. علامه مجلسی، همان، ج۴۱، ص۱۵۵ و ۱۵۶.
بازگشت به مقالات