نظارت بر کارگزاران در حکومت علوی
نویسنده: علی اصغر الهامی نیا
محتویات
مقدمه
نظارت، در لغت به معنای مراقبت، تحت نظر و دیده بانی داشتن بر کاری است.[۱]دانشمندان علوم مختلف نیز تعاریف گوناگونی از نظارت ارائه داده و گفتهاند:
"نظارت نیز مانند برنامه ریزی برای اشخاص مختلف مفاهیم مختلفی دارد، لکن منظور اصلی از کلیه طرحهای نظارت یا کنترل، حصول اطمینان نسبت به مطابقت نتایج عملیات با هدفهای مطلوب است." [۲]
هم چنین در علم مدیریت "ارزیابی عملکرد کارکنان" مطرح است و منظور از آن، فرآیندی است که با آن، کار کارکنان در زمانهای معینی، به طور رسمی مورد بررسی و سنجش قرار میگیرد. [۳]
کنترل و نظارت بر عملکرد زیرمجموعه، امروزه یکی از اصول مدیریتی به شمار میرود که نبود یا کم رنگ بودن آن، مدیریت را دچار مشکل میکند. هِنری فایول "Henri Fayol" یکی از دانشمندان مدیریت کلاسیک (۱۹۲۵ - ۱۸۴۱) عناصر اصلی علم یا فن مدیریت را در پنج چیز خلاصه کرده است: تنظیم برنامه، سازمان دهی، فرمان دهی هماهنگی و کنترل و نظارت. وی معتقد است اصل منطقی ای که این چهار اصل را کامل میکند، اصل کنترل و نظارت است. منظور از آن، بازدید و رسیدگی به اجرای فرامین و دستورات داده شده به اعضای سازمانی است، تا از این راه شیوه صحیح اجرای آنها دریافت گردد. برای وجود و استمرار فرآیند کنترل صحیح، باید فرآیند کنترل، سیستمی سریع و دقیق باشد تا همه امور مربوط را در سریعترین زمان رسیدگی نماید و نارساییها را فوراً تشخیص دهد. سیستم بازرسی، یکی از اصول صحیح مدیریت در عملیات اجرایی واحدهای سازمانی و نیز در کیفیت انجام امور توسط افراد است.[۴]
حقایقی را که این دانشمندان بدان دست یافتهاند با نظام آفرینش هماهنگ است؛ چرا که آفریدگار حکیم، اصل کنترل و نظارت را در مجموعه آفرینش منظور کرده و در باره انسان فرموده است:
"اِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّا عَلَیْها حافِظٌ [۵]؛ همانا هر کس مراقب و محافظی دارد."
و "ما یَلْفِ ظُ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ [۶]؛انسان هیچ سخنی را بر زبان نمیآورد، مگر این که همان دم، فرشتهای مراقب و آماده برای مأموریت (و ضبط آن) است."
بنابراین، ضروری است این پدیده میمون، در مدیریتِ رهبران الهی، جایگاه خویش را باز یابد و به طور گسترده اعمال گردد، چنان که حضرت سلیمان(ع) در حکومت بی نظیر خویش، نظارت بر پرندگان را نیز مد نظر میداشت:
"وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقالَ ما لِیَ لا اَرَی الهُدْهُدَ اَمْ کانَ مِنَ الغائِبینَ [۷]؛و جویای [حال] پرندگان شد و گفت: مرا چه شده است که هدهد را نمیبینم؟ یا شاید از غایبان است؟"
حضرت امام رضا میفرماید:
"کانَ رَسُولُ الله(ص) اِذا وَجَّهَ جَیْشاً فَاَمَّهُم اَمیرٌ بَعَثَ مَعَهُم مِن ثِقاتِهِمَنْ یَتَجَسَّسُ لَهُ خَبَرهُ [۸]؛سیره رسول خدا(ص) چنین بود که هر گاه لشگری را اعزام میکرد و امیری آنان را فرمان دهی میکرد، یکی از افراد مورد اعتماد خود را نیز با آنان همراه میکرد تا خبرها را به طور پنهانی به آن حضرت برساند."
امیر مؤمنان(ع) نیز با تدبیر و سازمان دهی گسترده، همه امور خرد و کلان گستره حکومتیخویش را زیر نظر میداشت و در یک برنامه وسیع و نظارت و بررسی همه جانبه، با اشراف بر اجزای حکومت، به اداره کشور میپرداخت، به خصوص در باره کارگزاران حکومتی، تلاش و قاطعیت بیشتری به کار میبرد تا آنان از مدار قانون و حکم خدا خارج نشوند و آن گونه که اسلام طراحی کرده به اداره مملکت بپردازند.
پرداختن به فرآیند نظارت و بازرسی حکومت علوی به گونهای گسترده و فراگیر از گنجایش یک مقاله فراتر است. ناگزیر در این زاویه دید، تنها به دورنمایی از حقایق بی شمار حکومت علوی با ترسیم موضوعات زیر بسنده میکنیم:
انتخاب بهترین ها؛
ترسیم خطوط کلی سیاست حاکم؛
هشدار و پیشگیری؛
اعمال نظارت و واکنش مناسب.
انتخاب بهترینها
در دیدگاه امام علی(ع) فلسفه حکومت، احیای حق، انهدام باطل و رساندن انسان از خاک تا خداست. این آرمان والا جز با حکومت صالحان تحقق نمییابد و بدیهی است که امام باید کارگزاران خویش را از میان بهترینها و نخبگان انتخاب کند تا اشتباهات و انحرافات احتمالی را به حداقل رساند. از این رو، نخستین اقدام حکومتی امام پس از بیعت مردم، جابه جایی و عزل و نصب وسیع مدیران اجرایی نظام پیشین بود. امام(ع) برای انتخاب کارگزاران در ردههای مختلف، معیارهایی را مد نظر داشت که از متن دین برمی خاست و مورد رضای خدا و رهبر پاک نهاد اسلام حضرت محمد(ص) بود. امام سعی فراوان مینمود که افرادی را برای مسؤولیتهای گوناگون انتخاب کند که با معیارهای مزبور همگون باشند. برخی از آن معیارها در عهدنامه مالک اشتر چنین بیان شده است.
ویژگیهای عموم کارگزاران
اینان باید اهل تجربه، نجابت، از خانوادههای ریشه دار و شایسته و از پیشتازان در پذیرش اسلام باشند، چرا که از نظر اخلاقی برتر، در آبرومندی سالم تر و دارای حرص و طمع مادی کمتری اند و به فرجام کارها هم بهتر میاندیشند.
صفات فرمان دهان نظامی
فرمانده نظامی باید خیرخواه خدا، پیامبر و امام باشد؛ پاکدامنترین و بردبارترین افراد باشد؛ دیر به خشم آید؛ عذر دیگران را بپذیرد؛ نسبت به ناتوانان، مهربان و بر توان مندان توانایی پرخاش را داشته باشد و درشتی بی جا او را برنیانگیزد، چنان که احساس ناتوانی مانع احترامش نگردد. هم چنین از خانوادههای شایسته و با پیشینهای درخشان باشد و از دلاوری، سلحشوری، بخشندگی و بلندنظری برخوردار باشد.
صفات قاضی
قضات نیز باید از برترین مردم باشند؛ کسانی که امور گوناگون و پراکنده، آنان را در تنگنا قرار ندهد؛ برخورد خصمانه طرفهای درگیر به خشمشان نیاورد؛ بر لغزش خود پای نفشارند؛ پس از شناخت حق، پذیرش آن برایشان دشوار نباشد؛ خویشتن را در معرض آزمندی قرار ندهند؛ پیش از غور و بررسی، به فهم سطحی بسنده نکنند؛ بیش از هر کسی در شبهه درنگ کنند؛ در گردآوری دلایل، پای بفشارند؛ از مراجعات طرفهای درگیر، کمتر به وادی ناشکیبی درافتند؛ برای روشن تر شدن امور، بیش از دیگران صبوری ورزند؛ پس از روشن شدن حکم، از همه قاطع تر باشند؛ ثناخوانیها به خودخواهی گرفتارشان نسازد و در نهایت با چرب زبانی، شاهین ترازوی شان به کژی نگراید.
نیروهای اطلاعاتی
اینان نیز باید اهل صداقت و وفاداری باشند.
دبیران
این گروه نیز باید از شایسته ترینها انتخاب شوند؛ جامع اخلاق نیکو باشند؛ با مسؤولِ بالاتر به مخالفت برنخیزند؛ در ارجاع نامه کارگزاران و پاسخ آنها کوتاهی نکنند؛ درتنظیم قراردادها سستی نورزند؛ در حل مسایل قراردادهای امضاشده در نمانند و در برخورد با جریانها، موقعیت خویش را نیک بشناسند. [۹]
علاوه بر این موارد، امام در سخنان و نامههای دیگر خود معیارهای چندی برای گزینش کارگزاران بیان کرده که بدون تردید مورد توجه ایشان بوده و همه مدیران خویش را بر اساس آنها انتخاب میکرد. نگاهی به والیان و کارگزارانی که از سوی امام به همکاری دعوت میشدند، خود دلیل روشنی بر حسن انتخاب ایشان است و ثابت میکند که حجت خدا، نخبگان و وارستگان امت را در حکومت خویش برمی گزید؛ کارهای کلیدی را بدانان میسپرد و هیچ گاه روابط را بر ضوابط و سازش کاری را بر قاطعیت ترجیح نمیداد، چنان که در برابر پیشنهادهای سازش کارانه با صلابت میایستاد و از معیارهای خویش عدول نمیکرد، به عنوان مثال پس از بیعت مردم، طلحه و زبیر بر اثر تحریک معاویه، نزد امیر مؤمنان(ع) آمدند و از او خواستند که ولایت برخی از مناطق را به آنان بسپارد، ولی امام(ع) در پاسخ آنان فرمودند:
"شما به سهمی که خدا برایتان (در بیت المال) تعیین فرموده، خشنود باشید تا من در کارهایم اندیشه کنم و این را نیز بدانید در امانتی که پذیرفتهام تنها کسانی را سهیم میکنم که به تدین و امانت داری آنان واقف و از آنان خشنود باشم." [۱۰]
امام(ع)، گزینش ناصحیح را پیش درآمد ناکارآمدی دولت و در نهایت نابودی آن میدانست و میفرمود:
"یُسْتَدَلُّ عَلی اِدبارِ الدُّوَلِ بِاَرْبَعٍ: تَضْییعُ الاُصُولِ، و التَّمَسُّکِ بِالغُرورِ، وَ تَقْدیمُ الاراذِلِ، وَ تَأخیرُ الأفاضِلِ[۱۱]؛
چهار چیز نشانه عقب گرد دولت هاست: تباه ساختن اصول، دست یازیدن به فریب کاری، پیش انداختن ناکسان و پس زدن فاضلان."
و نیز:
"تَوَلّی الأراذِ لِوَ الاَحْداثِ الدُّوَلَ، دَلیلُ انْحِ لالِها و اِدْبارِها [۱۲]؛
دست اندازی افراد پست و نوکیسه بر حکومتها، نشانه نابودی و عقب گرد آنهاست."
ترسیم خطوط کلی سیاست حاکم
مرحله دوم نظارت اصولی امام، ترسیم خطوط کلی سیاست حاکم برای عموم مردم، به ویژه کارگزاران بود تا از چارچوب حکومت علوی منحرف نگردند. بدین منظور امیر مؤمنان(ع) به طور مستمر در خطبهها، نامهها، بخصوص در نامههای حکومتی، سیاست کلان حکومت خویش را تبیین میکرد و عموم مردم و کارگزاران را از آن آگاه میساخت. شفافیت سیاست نظام نو، سبب میشد که مدیران و مسؤولان به طور کامل نسبت به وظایف خویش توجیه شده، خدمات خود را با طرحهای ارائه شده از سوی حکومت مرکزی هماهنگ سازند. برخی سیاستهای ارائه شده بدین قرار است:
سیاست نظامی
امام(ع) در نامهای به برادرش عقیل مینویسد:
"اما در مورد پرسش شما از رأی من در باره این نبرد خونین (نبرد با "بسر" پسر ارطاة که به دستور معاویه بر یمن غارت برد) باید بگویم که رأیم جنگ با جنگ افروزان است تا آنکه به دیدار خدا بشتابم؛ نه انبوهی مردم فراگردم بر عزتم میافزاید و نه پراکنده شدنشان به هراسم میافکند. هرگز مپندار که برادرِ پدری ات، حتی اگر تمامی مردم تنهایش گذارند، در موضع ضعف و شکست قرار گیرد یا با سستی، به زور تن دهد یا مهار خویش را به جلودار فتنه بسپارد [و] یا برای سواری غاصبی پشت دو تا کند! نه، هرگز!" [۱۳]
سیاست جمع آوری خراج
امام(ع) به مأموران جمع آوری خراج دستور میدهد که:
"در روابط خود با مردم، انصاف را پاس بدارید و در برآوردن نیازهایشان، شکیبایی ورزید که شما، ملت را خزانه داران، امت را نمایندگان و رهبران را سفیران اید. هرگز مباد! کسی را از مایحتاجش باز دارید و از رسیدن به خواستش بی بهره سازید؛ هرگز مباد که برای گردآوری خراج، پوشاک زمستانی یا تابستانی کسی را یا حیوان سواری ای را که با آن کار میکند [و] یا برده خدمتکارش را بفروشید؛ هرگز مباد که احدی از مردم را برای درهمی بی ارزش تازیانه بزنید و هرگز مباد که به مال و خواسته احدی از مردم، از مسلمانان نمازگزار تا اقلیتهای در گرو پیمان، دست بیازید، مگر اسب و جنگ افزاری بیابید که در تجاوز به مسلمانان به کار گرفته شده باشد ...".[۱۴]
سیاست مرزداری
امام(ع) طی نامهای به مرزداران مینویسد:
"... حق است که شما نعمت خداوند را پاس دارید؛ از من فرمان برید؛ وظیفه خویش بدانید که دعوتم را بی بهانهای پاسخ مثبت دهید؛ در خودسازی و سامان دادن به حوزه مسؤولیت خویش کوتاهی نکنید و در راه حق بی محابا خود را به امواج خطر بسپارید." [۱۵]
بیان فلسفه حکومت
امام(ع) در ترسیم خطوط کلی حکومت به گونهای سخن رانده که گویی بی تفاوت نبودن و نظارت بر اجرای صحیح آرمانها و اهداف حکومت جزء عناصرحکومت است.
"اَما وَ الذی فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَة، لَوْلا حُضُور الحاضِرِوَ قِیامُ الحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَ ما اَخَذَ اللهُ عَلی الْعُلَماءِ اَنْ لا یُقارُّوا عَلی کِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَاَلْقَیْتُ حَبْلَها عَلی غارِ بِها، وَ لَسَقَیْتُ آخِرَها بِکَأْسِ اَوَّلِها، وَ لَاَلْفَیْتُم دُنْیاکُم، هذه اَزْهَد عِنْدی مِنْ عَفْطَةِ عنزٍ [۱۶]؛
هشدارید! به آفریدگار زندگی از جوانه تا جان، سوگند، اگر چنین نبود که حضور این انبوهه مردم را حرمتی است، بودن یاوران که اتمام حجتی است و خدا را با عالمان در بی تفاوت نبودن نسبت به شکم بارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان تعهدی است، مهار اشتر خلافت را بر کوهانش فرو میافکندم و آخرین اشتر این کاروان را سیراب همان جام اولین میکردم تا شما این واقعیت را به روشنی در مییافتید که دنیایتان را پشیزی هم بها نمیدهم."
هم چنین در نامهای که به مردم مصر مینویسد، علت اصرار بر خلافت و نبردهای خونین خود و سبب فراخوانی آنان به میدان نبرد را چنین توضیح میدهد:
"...وَ اِنّی اِلی لِقاءِ اللهِ لَمُشْتاقٌ،وَ لِحُسْنِ ثَوابِ هِلَمُنْتَظِرٌ راجٍ، وَ لکِ نَّنی آسی اَنْ یَلِیَ اَمْرَ هذِهِ الْامَّةِ سُفَهاؤُها وَ فُجّارُها، فَیَتَّخِ ذُوا مالَ اللهِ دُوَلاً وَ عِبادَهُ خَولاً وَ الصّالِ حینَ حَرْباً وَ الْفاسِقینَ حِزْباً؛ فَاِنَّ مِنْهُمُ الذَّی شَرِبَ فیکُمُ الْحَرامَ وَ جُلِدَ حَدّاً فِی الْاِسْلامِ، وَ اِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یُسْلِ مْ حَتّی رُضِخَتْ لَهُ عَلَی الْاِسْلامِالرَّضائِخُ، فَلَوْلا ذلِ کَ ما اَکْثَرْتُ تْألیبَکُمْ وَ تْأنیبَکُمْ وَ جَمْعَکُمَ وَ تَحْریضَکُمْ وَ لَتَرَکْتُکُمْ اِذْ اَبَیْتُمْ وَ وَنَیْتُمْ [۱۷]؛
همانا من به دیدار خداوند خویش مشتاقم و با امیدواری پاداش نیک او را مییابم، لیکن دریغم میآید که سبک مغزان و هرزگان این امت، بر آنان فرمان روایی سیاسی یابند، آنگاه مال خدا را چونان ثروت شخصی خویش، دست به دست بگردانند و بندگان خدای را به بردگی گیرند و شایستگان را رو در رو و فاسقان را در کنار خود و عضوی از حزب خویش بنگارند؛ چه، در میان اینان کسانی هستند که در میان شما حرام نوشیدهاند و حد خوردهاند و نیز کسانی که اسلام را زمانی پذیرا شدند که بر سر سفره اش نشستند. اگر این نگرانی نبود، گردآوردن و برانگیختن و سرزنش و هشدارتان را چنین فراوان و به تکرار، نمیکوشیدم و چون پا پس کشیدن و سستی تان را میدیدم، رهاتان میکردم."
هشدار و پیشگیری
مرحله سوم نظارت، هشدار و پیشگیری از تخلف و انحراف والیان و کارگزاران بود؛ بدین گونه که پیشاپیش معیارهای ارزیابی و نظارت کارگزاران را به طور ضمنی اعلام مینمود.
امام علی(ع) با شناخت عمیق از زوایای روح انسان و خواهشهای گوناگون نفسانی، به خوبی میدانست که در رهگذر نفس امّاره، هزاران دام آشکار و نهان نهاده شده و هر لحظه بیم آنمی رود که کارگزاران را به ورطه سقوط و خیانت بکشاند. بدین منظور به صورت مستمر و به مناسبتهای گوناگون، مدیران نظام را پند و اندرز میداد و از در غلتیدن در فساد و تباهی (که لازمه قدرت و مکنت است) برحذر میداشت. در این مرحله از کنترل (که میتوان از آن به تهذیب ضمن خدمت یاد کرد) امام(ع) میکوشید لغزش و اشتباهات همکاران دولت خویش را به حداقل برساند و نقاط ضعف بخش اجرایی حکومت خویش را کاهش دهد. یادآوری چند نمونه کوتاه مناسب به نظر میرسد:
۱-۳- امام در عهدنامه مالک اشتر ضمن موعظههای متعددی در باره حفظ جان مردم، عُجب و خودبینی، دوست داشتن تملّق، منّت نهادن بر مردم، شتاب ورزی نابجا، خودکامگی، خشم و
غرور، یاد معاد و ... به مالک چنین گوشزد میکند:
"تو را تکلیف واجب است که همواره حکومتهای دادگستر پیشین، سنتهای پرفضیلت گذشتگان، روشهای پسندیده، آثار پیامبران و واجباتی را که در کتاب خداست، به یاد داشته باشی و نیز عمل ما را الگو بگیر، چنان که بر تو واجب است در جهت پیروی از آنچه در این فرمان با تو پیمان بستهام و خود به عنوان برهانی در برابر تو بدان تکیه دارم (تا هرگاه نفس به سوی هوسهایت شتاب دهد، تو را بهانهای نباشد) سخت بکوشی، هرچند عصمت از بدی و توفیق نیکی جز از جانب خدای متعال نباشد." [۱۸]
۲-۳- امام(ع) پس از گزینش عبدالله بن عباس به ولایت بصره، به او چنین سفارش کرد:
"در برخوردهای روزمره و در مجالس رسمی، و نیز در مقام داوری، با مردم گشاده روی باش و زنهار از خشم که نوعی سبک مغزی شیطانی است. این نکته را بدان که هر آنچه به خدایت نزدیک کند، از آتش دورت میکند و هر آنچه به آتش نزدیکت کند، از خدایت دور میکند." [۱۹]
۳-۳- در نامهای که به یکی از کارگزاران صدقات میسپارد، مینویسد:
"در اسرار سیاست و جنبههای پنهانی کارهایش، آنجا که گواه و نمایندهای جز خدا حضور ندارد، او را به تقوای الهی فرمان میدهم و نیز، فرمانش میدهم که مبادا در ظاهر خدا را اطاعت کند و در خلوت بدان کار دیگر پردازد! که هر آن که پیدا و پنهان و گفتار و کردارش دوگانه نباشد، از عهده ادای امانت برآید و در عبادت، توفیق اخلاص یابد و نیز فرمانش میدهم که با مردم تندخو نباشد؛ به آنها دروغ نگوید و با تکیه بر امتیاز ناشی از مقام سیاسی خود، مورد بی اعتنایی قرارشان ندهد، که آنان برادران دینی اویند و یار و همکارش در به دست آوردن حقوق ...". [۲۰]
۴-۳- امام(ع) در فرمان واگذاری اداره امور مصر به محمد بن ابی بکر مینویسد:
"در برابر مردم فروتن باش و با آنان نرم خویی و انعطاف پذیری پیشه کن. در برخورد با آنان گشاده رو باش و برابری را، هرچند در نگاه و اشارههای تعارف آمیز، پاس دار، تا زورمندان در ظلم تو طمع نبندند و ناتوانان از عدالتت نومید نشوند؛ که خدای متعال، شما انبوهه بندگانش را از کارهای کوچک و بزرگ و پنهان و آشکارتان مورد سؤال قرار میدهد. پس اگر عذاب کند این شمایید که ستمکارترین اید و اگر ببخشاید این خداوند است که کریمترین است ...". [۲۱]
۵-۳- امام(ع) در آستانه پیکار صفین، به رزم آوران چنین سفارش میکند:
"پیش از آنکه دشمن پیکار را بیاغازد، شما نبرد را آغازگر مشوید، چرا که شما - خدای را سپاس - در موضع منطقی نیرومند قرار دارید و رها کردن دشمن تا به هنگامی که خود درگیری را آغاز کند، دلیل دیگری است به سود شما و به زیان آنان. نکته دیگر اینکه، چون به خواست خداوند، دشمن گریزان شد، مبادا که فراریان را بکشید یا بر واماندگان بتازید و یا زخمیان را نابود کنید. زنهار! که زنان را، حتی اگر ناموستان را دشنام دادند و به فرمانده تان جسارت کردند، بیازارید و برانگیزید ...". [۲۲]
۶-۳- هم چنین طی نامهای به اشعث بن قیس (والی آذربایجان) مینویسد:
"بی گمان کاری که به تو سپرده شده است، نه لقمهای چرب، بلکه بارِ امانتی بر گردن تو است و در پاسداری از آن باید سرور خویش را پاسخگو باشی. تو را نرسد که در باره ملت، خودسرانه تصمیم بگیری یا بدون در دست داشتن سندی اطمینان بخش، به کار خطیری اقدام کنی. بخشی از مال خدای عز و جل را در اختیار داری که خزانه دار آنی تا به من بسپاری، بسا که من نیز برایت زمامدار بدی نباشم."[۲۳]
اعمال نظارت
مرحله چهارمِ نظارت، اعمال نظارت دقیق و پیگیر امام بر امور جاری مملکت، به ویژه بر عملکرد کارگزاران بود. تلاش امام(ع) در این میدان، بسیار گسترده و همراه با دقت، تیزبینی، قاطعیت و جدّیت بود. همواره میکوشید که همه اجزای دولت و دست اندرکاران امور، بر محور حق حرکت کنند و از چارچوب حکومت اسلامی خارج نشوند. این مهم در سایه نظارتی فراگیر و پیگیر انجام میشده که به سه گونه صورت میگرفت:
نظارت آشکار
این نوع نظارت در مرکز حکومت و هر جا که امام شخصاً حضور میداشت، به طور طبیعی از سوی آن حضرت انجام میگرفت و ایشان از نزدیک بر حسن اجرای امور اشراف کامل میداشت، چنانکه امام(ع) سه جنگ دوران حکومت خویش را فرماندهی کرد و به طور مستقیم بر حسن اجرای نبرد نظارت دقیق داشت. در خطبه ۱۰۶ نهج البلاغه به چنین نظارتی در جریان نبرد صفین اشاره شده است.
امام(ع) برای مجموعه دولت خویش نیز، شبکه بازرسی و کنترل ایجاد کرده بود و بازرسان دولتی، شبانه روز، در سراسر میهن اسلامی به طور آشکار به کنترل امور میپرداختند و نتیجه بررسیهای خود را کتبی یا حضوری به اطلاع امام(ع) میرساندند. کارگزاران نیز به خوبی میدانستند که عملکرد آنان از دید بازرسان مخفی نمیماند و به طور مستمر به مرکز گزارش
میشود. چنین کاری به تناسب موضوع، حجم و اهمیت سوژه، بیشتر به شکل انفرادی و گاهی نیز به صورت گروهی انجام میگرفت، چنان که امام به مالک بن کعب ارحبی (والی عین التمر) طی حکمی مأموریت داد که با مأموران تحت امر خود، منطقه وسیعی را بازرسی کند:
"اَمّا بَعْدُ، فَاسْتَخْلِفْ عَلی عَمَلِکَ، وَ اخْرُجْ فی طائِفَةٍ مِنْ اَصْحابِکَ، حَتّی تَمُرَّ بِ اَرْضِ کُورَةِ السَّوادِ، فَتَسْأَلُ عَنْ عُمّالی، وَ تَنْظُرَ فی سیرَتِ هِمْ فیما بَیْنَ دَجْلَةَ وَ الْغَریْبِ، ثُمَّ ارْجِعْ اِلیَ الْبِ هْقُباذاتِ، فَتَوَلِّ مَعُونَتَها، وَ اعْمَلْ بِطاعَةِ اللهِ فیما وَلاّکَ مِنْها. وَ اعْلَمْ اَنَّ کُلَّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ مَحْفُوظٌ عَلَیْهِ، مَجْزِیٌّ بِهِ؛ فَاصْنَعْ خَیْراً - صَنَعَ اللهُ بِنا وَ بِکَ خَیْراً - وَ اَعْلِمْنی الصِّدْقَ فیما صَنَعتَ وَ السَّلامُ؛ [۲۴]
اما بعد، کسی را به جانشینی خویش بگمار و با گروهی از همکارانت به سوی منطقه "کورة السواد" حرکت کن و عملکرد کارگزاران را، از دجله و غریب تا بهقباذات پرسش و بررسی کن و حساب و کتاب آنها را به طور دقیق به انجام رسان. در این مأموریت که خدا به تو سپرده، به فرمان او باش و بدان که اعمال آدمیزاد برای خودش محفوظ است و در ازای آن پاداش میگیرد. بنابراین، راستی و نیکی را پیشه کن-خدا با ما و شما به نیکی رفتار کند!!-و در مأموریتی که به انجام میرسانی، راستی و درستی ات را به ما نشان بده. والسلام."
نوع دیگر از نظارت آشکار، حسابرسی و گرفتن گزارش کار مدیران بود. این کار نیز به طور مرتب انجام میگرفت و امام از این طریق بر عملکرد آنان اشراف و اطلاع داشت. این کار به شکل عمومی و به سهولت انجام میشد و اگر احیاناً برخی از کارگزاران سهل انگاری میکردند، با واکنش سریع امام مواجه میشدند. نامه امام(ع) به یزید بن قیس ارحبی، گویای این حقیقت است:
"اَمّا بَعْدَ، فَاِنَّکَ اَبْطَأْتَ بِحَمْلِ خَراجِکَ؛ وَ ما اَدْری مَا الذَّی حَمَلَکَ عَلی ذلِکَ، غَیْرَ اَنّی اُوصیکَ بَتَقْوی اللهِ وَ اُحَذِّرُکَ اَنْ تُحْبِطَ اَجْرَکَ وَ تُبْطِلَ جهادَکَ بَخِیانَةِ الْمُسْلَمینَ. فَاتَّقِ اللهَ، وَ تَنَزَّهْ نَفْسَکَ عَنِ الْحَرامِ، وَ لا تَجْعَلْ لی عَلَیْکَ سَبیلاً. فَلا اَجِدَ بُدّاً مِنَ الْایقاعِ بِ کَ، وَ اعْزِ زِالْمُسْلِمینَ وَ لا تَظْلِ مِالْمُعاهِ دینَ ...؛ [۲۵]
اما بعد، تو در ارسال اموال مالیاتی کوتاهی کردهای؛ سبب این کار بر من پوشیده است، چارهای نیست جز اینکه تو را به تقوای الهی سفارش کنم و از اینکه با خیانت به مسلمانان پاداشت را تباه سازی و جهاد خویش را بر باد دهی، تو را پرهیز میدهم.
بنابراین، از خدا پروا کن؛ خویشتن را از آلوده شدن به حرام منزه دار؛ راه بازخواست و نکوهش مرا بر خود ببند؛ احترام مسلمانان را نگه دار و به پناه جویان مملکت اسلامی ستم روا مدار."
هم چنین به امام گزارش رسید که نعمان بن عجلان (والی بحرین) در فرستادن اموال بیت المال به مرکز کوتاهی ورزیده؛ گویا قصد خیانت دارد. امام(ع) طی نامهای به توبیخ او پرداخت:
"اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّهُ مَنِاسْتَهانَ بِالْاَمانَةِوَ رَغِبَ فِی الْخِیانَةِوَ لَمْ یُنَزَّهْ نَفْسَهُ وَ دینَهُ، اَخَلَّ بِنَفْسِهِفِی الدُّنْیا، وَ ما یُشْفی عَلَیْهِ بَعْدُ، اَمَرُّ وَ اَبْقی وَ اَشْقی وَ اَطْوَلُ. فَخَفِ اللهَ، اِنَّکَ مِنْ عَشیرَةٍ ذاتِ صَلاحٍ، فَکُنْ عِنْدَ صالِحِ الظَّنِّبِکَ؛[۲۶]
اما بعد، هر کسی امانت را خوار شمارد و میل به خیانت کند و جان و آیین خود را مهذّب نسازد، خویشتن را در سرای دنیا تباه ساخته است و آنچه را در آن سرا به دست خواهد آورد، تلخ تر، بادوام تر، سخت تر و طولانی تر است. بنابراین، از خدا بترس، تو از قبیله شایستهای نسب میبری. پس این گمان نیکو را در حق خویش پاس دار."
هم چنین امام(ع) یکی از بازرسان را برای حسابرسی به سوی یکی از والیان گسیل داشت، ولی او نسبت به فرستاده امام(ع) بی حرمتی کرد و اجازه نداد که مأموریتش را انجام دهد. امام پس از آگاهی از این موضوع، طی نامه شدیداللحنی به او نوشت:
"اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّکَ شَتَمْتَ رَسُولی وَ زَجَرْتَهُ، وَ بَلَغَنی اَنَّکَ تُبَخِّرُ وَ تُکْثِرُ مِنَ اْلاَدْهانِوَ اَلْوانِ الطَّعامِ، وَ تَتَکَلَّمُ عَلَی الْمِنْبَرِ بِکَلامِ الصِّدّیقینَ وَ تَفْعَلُ اِذا نَزَلْتَ اَفْعالَ الْمُحِلّینَ؛ فَاِنْ یَکُنْ ذلِکَ کَذلِکَ، فَنَفْسَکَ ضَرَرْتَ وَ اَدَبی تَعَرَّضْتَ ... . کَیْفَ تَرْجُو - وَ اَنْتَ مُتَهَوِعٌ فیِ النَّعیم، جَمَعْتَه مِنَ الْاَرْمَلَةِوَ الْیَتیمِ - اَنْ یُوجِبَ اللهُ لَکَ اَجْرَ الصّالِحینَ، بَلْ ما عَلَیْکَ ثَکَلَتْکَ اُمُّکَ لَوْ صُمْتِ للهِ اَیّاماً وَ تَصَدَّقْتَ بِطائِ فَةٍ مِنْ طَعامِکَ؛ فَاِنَّها سیرَةُ الْاَنْبِیاءِوَ اَدَبُ الصّالحِینَ، اَصْلِحْ نَفْسَکَ وَ تُبْ مِنْ ذَنْبِکَ وَ اَدِّ حَقَّ اللهِ عَلَیْکَ. وَالسَّلامُ؛[۲۷]
اما بعد، تو به فرستاده من دشنام دادهای و او را رنجاندهای. از این گذشته، به من خبر رسیده که تو خود را با انواع عطرها و روغنهای فراوان بخور میدهی و غذاهای رنگارنگ میخوری؛ بر فراز منبر که میشوی، چونان راستان سخن میرانی و چون فرود میآیی، کار اباحی گران میکنی! اگر تو چنان باشی که گزارش دادهاند، خویشتن را باختهای و به دأب و روش من خدشه وارد کردهای ... تو - هنگامی که در نعمتهای گردآمده از اشک و آه بیوه زن و یتیم غوطه وری - چگونه امید داری که خداوند پاداش شایستگان عطایت کند؟ تو را چه میشد - مادرت به عزایت بنشیند! - اگر چند صباحی به خاطر خدا روزه میگرفتی و اندکی از غذایت را به مستمندان صدقه میدادی؟ که چنین کاری سیره پیامبران و سنت صالحان است. خویشتن را اصلاح کن و از گناهت باز گرد و حق خداوند بر خود را ادا نما."
نظارت پنهان
امام(ع) به نظارت پنهانی نیز سخت معتقد بود و آن را برای اصلاح امور بسیار کارساز میدانست؛ زیرا کارگزاران اگر میتوانستند از دید بازرسان آشکار مخفی شوند یا با ظاهرسازی
آنان را بفریبند و یا احیاناً با آنان از در آشتی و سازش در آیند و به لطایف الحیل ایشان را ازگزارشهای صحیحی که به زیان آنان است باز دارند، از بازرسی و گزارش بازرسان پنهان بیمناک اند و یا این بازرسان از چنین آسیبهایی در امانند. اینان با بازرسی و نظارت پنهان، بیم و هراس مدیرانی را که قصد تخلف و خیانت دارند، افزون میکنند و این خود عامل افزایش ضریب
کاری و امنیتی مسؤولان میشود. چنین نظارتی با استخدام، آموزش و به کارگیری نیروهای مخصوص امکان پذیر است. این نیروها بیشتر زیر نظر بالاترین مقام یا عالیترین مرجع تصمیم گیرنده عمل میکنند.
امیر مؤمنان - صلوات الله علیه - چنین نظارتی را برای سلامت دولت و کارگزاران ضروری میدانست و بدین منظور به والیان خویش نیز دستور میداد چنین نیروهایی را در محدوده حکم رانی خویش به کار گیرند ؛ مثلاً برای مالک اشتر مینویسد:
"ثُمَّ تَفَقَّدْ اَعْمالَهُمْ، وَابْعَثِ العُیُونَ مِنْ اَهلِ الصِّدْقِوَ الوَفاءِ عَلَیْهِم. فَاِنَّ تَعاهُدَکَ فِی السِّرِّ لِاُمُورِهِم، حَدْوَةٌ لَهُم عَلَی اسْتِعْمالِ الاَمانَةِوَ الرِّفْقِ بِالرَّعِ یَّةِوَ تَحَفَّظْ مِنَ الْاَعْوانِ فَاِنْ اَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ اِلی خِیانَةٍ، اجْتَمَعَتْ بَها عَلَیْهِ عِنْدَکَ اَخْبارُ عُیُونِکَ، اکتَفَیْتَ بِذلِکَ شاهِداً؛ فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ العُقُوبَةَ فی بَدَنِهِ، وَ اَخَذْتَهُ بِما اَصابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقامِ المَذَلَّةِ، وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِیانَةِو قلَّدتَه عارَ التُّهمَةِ[۲۸]؛
سپس چگونگی کارکرد کارگزاران خود را جویا شو و از یاران راست کردار و وفادار، میانشان بگمار، که بازرسی ناپیدای تو، به رعایت امانت و مدارای با مردم ناگزیرشان میکند. پس، اگر تنی از ایشان به خیانت دست یازید و گزارش بازرسانت، از راههای گوناگون چنین خبری را تأیید کرد، بی نیاز از گواهی گواهان، به تنبیه اش دست بگشا و به میزان کردار نادرستش، بازخواستش کن، سپس در جایگاه خواری بنشانش؛ داغ خیانت بر او بگذار و قلاده ننگ و بدنامی به گردنش بیاویز."
در فراز یادشده، علاوه بر ضرورت اصل سازمان نظارت و بازرسی، بخشی از برنامه درون سازمانی آن نیز تشریح شده است. نظیر تأثیر شگرف آن بر عملکرد مدیران. همچنین از سخن بالا و سخنان دیگر امام(ع) برمی آید که شبکه اطلاعاتی پنهان در حکومت علوی به طور فعال عمل میکرده و امام(ع) در کمترین زمان لازم، همه اطلاعات مفید را به دست میآورد.
نمونههایی از آن آورده میشود:
امام(ع) به قُثم بن عباس (والی مکه) مینویسد:
"اَمَّا بَعْدُ فَاِنَّ عَیْنی بِالْمَغرِ بِکَتَبَ اِلَیَّ، یُعْلِ مُنی اَنَّهُ وُجِّهَ اِلَی الْمَوْسِمِ اُناسٌ مِنْ اَهْلِ الشّامِ؛ العُمْیِ الْقُلُوبِ، الصُّمِّ الاسْماعِ، الکُمْهِ الاَبْصارِ ... . فَاَقِ مْ عَلی ما فِی یَدَیْکَ قِیامَ الْحازِ مِالصَّلیبِ، و النّاصِحِ اللَّبیبِ، التّابِعِ لِسُلْطانِهِ، الْمُطیعِ لِاِمامِ هِوَاِیَّاکَ وَ ما یُعْتَذَرُ مِنْهُ، وَ لا تَکُن عِنْدَ النَّعماءِ بَطِراً وَ لا عِنْدَ البَأْساءِ فَشِلاً [۲۹]؛
اما بعد، چشم من در مغرب مرا در جریان این واقعیت قرار داده که کسانی از مردم شام برای موسم حج به مکه گسیل شدهاند؛ گروهی با دلهای کور، گوشهای کر و چشمانی فرو بسته ... . پس با آنچه در دست تو است، چونان مسؤولی پا بر جا، استوار، خیرخواه و خردمند که پیرو قدرت مافوق و فرمان بردار امام خویش است، پایداری کن و زنهار! از دست یازیدن به آنچه در پی آن پوزش خواهند و در نهایت به هنگام کام روایی و نعمت مغرور مشو و در هنگامه رنج و سختی، به سستی و وارفتگی تن مسپار."
معاویه این تعداد از شامیان را به مکه فرستاد تا از اجتماع انبوه حج سوء استفاده کنند و تبلیغاتی را به زیان امیر مؤمنان(ع) و به سود معاویه راه بیندازند.[۳۰]
عبدالرحمان مسیب فزاری، نیروی اطلاعاتی امام در شام بود که پس از شهادت محمد بن ابی بکر به دست نیروهای معاویه، بلافاصله خود را به مرکز رساند و امام را از نزدیک در جریان حوادث قرار داد.[۳۱]
هم چنین امام طی نامهای به سهل بن حنیف (والی مدینه) مینویسد:
"اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنی اَنَّ رِجالاً مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ خَرَجُوا اِلی مُعاوِیَةَ فَمَنْ اَدْرَکْتَهُ فَامْنَعْهُ وَ مَنْ فاتَکَ فَلا تَأْسَ عَلَیْهِ ... [۳۲]؛
اما بعد، به من خبر رسیده که تعدادی از اهالی مدینه قصد پیوستن به معاویه را دارند؛ بر هر یک از آنان که دست یافتی از رفتن بازشان دار و بر آنان که گریختهاند، غمگین مباش."
محمد قرشی نقل کرده که امام(ع) روزی ابوالاسود دؤلی را به قضاوت منصوب کرد، ولی در همان ساعات نخستین نیم روز، وی را بر کنار نمود. او به حضور امام(ع) شتافت و گفت: به خدا سوگند من خیانت نکردهام و فریب نخوردهام، به چه دلیل مرا بر کنار کردی؟ امام در پاسخ فرمود:
به من خبر دادند که تو هنگام داوری، بلندتر از دادخواهان سخن میگویی! [۳۳]
نمونههای یادشده، نظارت امام(ع) بر امور حکومت از طریق نیروهای ویژه اش و تصمیم گیری و اقدام به موقع ایشان را نشان میدهد. نکته جالب دیگری که در سیستم نظارتی امام(ع) به چشم میخورد، استفاده از پوشش امنیتی است؛ یعنی افرادی با پست سازمانی آشکار به خدمت مشغول بودند و در نهان، اخبار و اطلاعات لازم را به مرکز گزارش میدادند. ابوالاسود دؤلی مدتی به عنوان جانشین ابن عباس (والی بصره) در بصره حضور داشت و امام(ع) را در جریان کارهای ابن عباس قرار میداد. امام(ع) در یک نامهای در پاسخ وی، ضمن قدردانی از زحماتش، یادآوری کرد که گزارشهایش به طور محرمانه محفوظ خواهد ماند و ابن عباس از مکاتبات او باخبر نخواهد شد. [۳۴]
هم چنین شخصی به نام ابوالکنود میگوید: من از همکاران ابن عباس بودم. پس از آنکه وی بیت المال بصره را تصاحب کرد، به محضر امام(ع) شتافتم و او را از این جریان باخبر ساختم. [۳۵]
نظارت مردمی
علاوه بر بازرسیهای دقیق و نظام یافته که توسط نیروهای رسمی حکومت انجام میگرفت، امام(ع) از کانالهای متعدد دیگری نیز از عملکرد کارگزاران خویش آگاه میشد. مهمترین آنها ارتباطات قوی مردمی بود. مردم اگر از مسؤولان منطقهای ناراضی بودند یا مشکلات خاصی برایشان بروز میکرد که به دست آنان گشوده نمیشد، به طور مستقیم، حضوری یا مکاتبهای، با امام(ع) تماس میگرفتند و از او مدد میجستند. امام(ع) نیز برای افکار عمومی و خواست به حق مردم، ارزش مینهاد و به آن ترتیب اثر میداد. در اینجا به چند نمونه اشاره میکنیم.
- ابن عباس در بصره، نسبت به قبیله بنی تمیم بی مهری میکرد و گاه آنان را مورد توبیخ قرار میداد و یا زیان میرساند. علت چنین کاری، حمایت و طرف داری این قبیله از عایشه و طلحه و زبیر در جنگ جمل بود. برخی از شیعیان این قبیله از رفتار ابن عباس به ستوه آمده بودند. از میان آنان، جاریة بن قدامه نامهای به امام نوشت و از ابن عباس شکایت کرد.
امام(ع) به محض دریافت نامه وی به ابن عباس نوشت:
"به من خبر رسیده که تو نسبت به بنی تمیم، تکبر میورزی و چونان پلنگ درشتی میکنی، با اینکه بنی تمیم قبیلهای است که هر گاه ستارهای از آنان به افول نشسته، ستاره دیگری به جایش طلوع کرده است و اینان - چه در جاهلیت و چه در زمان اسلام - خشم و دشمنی دیگران را برنتافتهاند. علاوه بر این، ما با آنان هم خونی و خویشاوندی نزدیک داریم که اگر صله رحم انجام دهیم، پاداش خواهیم گرفت و اگربدرفتاری کنیم، کیفر خواهیم دید. پس ای ابوالعباس! - خدا رحمتت کند - قدری نرمی پیشه کن، چرا که من نیز در آنچه از نیک و بد بر دست و زبان تو میرود، سهیم هستم. بنابراین، خوش گمانی مرا نسبت به خود پاس دار و کاری نکن که نظر من نسبت به تو برگردد."[۳۶]
دو نکته جالب در این نامه، پراهمیت است: یکی دیدگاه امام نسبت به عملکرد مردمی کارگزاران خویش است که هماره امید دارد آنان نسبت به مردم بهترین رفتار را داشته باشند و به
گونهای عمل کنند که ملت به طور پیوسته از دستگاه حکومت خشنود باشند و آن را حامی خود و برآورنده آرمانهایش بدانند.
نکته دیگر، احساس مسؤولیت امام نسبت به کارنامه مدیران حکومت است؛ یعنی، خود را در ریز و درشت کارهای آنان سهیم میداند و مستحضر است که مردم نیک و بد اعمال کارگزاران را به حساب رهبری نظام میگذارند، چرا که آنان یا دستورات رهبری را اجرا میکنند که در این صورت به عنوان اجراکننده عمل کردهاند و علاوه بر نقش خود آنان، نقش رهبری نیز به روشنی و مثبت جلوه مییابد و اگر بدون اطلاع رهبر اقدام کنند، عملکرد منفی آنان به طور مستقیم حکومت مرکزی را زیر سؤال میبرد و زیانهای جبران ناپذیری متوجه آن میکند. بدین منظور، امام(ع) به کارگزاران خویش تأکید میکند که اخلاق مردمی داشته باشند، همواره در میان آنان باشند تا از نزدیک بر خواستههای آنان وقوف یابند و هرگز از جامعه فاصله نگیرند:
"... فَلا تُطَوِ لَنَّ احْتِ جابَکَ عَن رَعیَّتِکَ، فَاِنَّ احْتِجابَ الولاةِ عَنِ الرَّعیَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضّیقِ و قِلَّةُ عِلْمٍ بِالامُورِ، وَ الاِ حْتِجابُ مِنْهُم یَقْطَعُ عَنْهُم عِلْمَ ما احْتَجَبُوا دوُنَهُ فَیَصْغُرُ عِنْدَهُمُ
الکَبیرُ وَ یَعْظُمُ الصَّغیرُ وَ یَقْبَحُ الحَسَنُ وَ یَحْسُنُ القَبیحُ وَ یُشابُ الحقُّ بِالباطِلِ، وَ اِنَّما الوالی بَشَرٌ لا یَعْرِفُ ما تَواری عَنْهُ النّاسُ بِهِ مِنَ الامُورِ ...[۳۷]؛
مباد که دور از چشم مردم، دیری در سراپرده سیاست بمانی، که غیبت زمام داران از ملت، منشأ کم آگاهی از جریانهای کشور باشد و غیبت از مردم پیوندشان را با آنچه پس پرده است، میگسلد و در نتیجه مسایل بزرگ در چشمشان کوچک و مسایل کوچک، بزرگ مینماید، زیباییها، زشت و زشتیها، زیبا جلوه میکند و حق و باطل در هم میآمیزد. واقعیت، جز این نیست که زمام دار، آدمی بیش نباشد و جریانهایی را که دیگران از او پوشیده میدارند، نمیتواند دریابد و به درستی بشناسد."
- هم چنین امام(ع) طی نامهای به قیس بن سعد (والی آذربایجان) مینویسد:
"... عبدالله بن شبیل احمسی از من درخواست کرده به تو سفارش کنم با او به نیکی برخورد کنی. من او را مردی آرام و افتاده دیدم. تو نیز رفتارت را نرم کن و درب خانه ات را به روی مردم بگشا و به حق اعتماد کن ...". [۳۸]
جالب این است که امام(ع) حتی به شکایات و اطلاعاتی که از سوی نامسلمانان دریافت میکرد نیز، ترتیب اثر میداد و آنان را از حقوق اجتماعی، پا به پای مسلمانان بهره مند میساخت. در نامه زیر که امام(ع) به عمر بن ابی سلمه ارحبی (والی بحرین) نوشته، مطلب بالا به وضوح به دست میآید:
"کدخدایان منطقه تحت مسؤولیت تو از درشتی، سخت گیری، تحقیر و بی اعتنایی تو به من شکایت کردهاند. من در باره این جماعت بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که آنان (به سبب اینکه مشرک اند) صلاحیت ندارند که به دستگاه خلافت نزدیک شوند و روا نیست که به کلی مطرود و از حقوقشان محروم شوند، چرا که با آنها عهد و پیمان بستهایم. بنابراین، در برخورد با آنان در جامهای ظاهر شو که تارش از ملایمت و پودش از قاطعیت باشد. سختی و مهربانی را برایشان در هم آمیز و به گونهای با آنان رفتار کن که نه از تو دور شوند و نه خیلی نزدیک و خودمانی گردند."[۳۹]
هم چنین در نامهای که به قرظة بن کعب انصاری مینویسد، از او میخواهد که به شکایت برخی از ذمیان در مورد نهر آب آنان رسیدگی کند:
"برخی از مردان اهل ذمه ناحیه ولایت تو از نهری سخن میگویند که در زمینهایشان جاری بوده، ولی اکنون فرو ریخته و آب آن مسدود گشته است و چنان که گفته شده، این نهر سبب آبادانی ناحیه بوده است. پس تو با آنها وارد مذاکره شو و به احیا و آبادی نهر اقدام کن. به جانم سوگند! ایشان اگر به آبادانی بپردازند بهتر از آن است که از این مملکت کوچ کنند، گرچه از عهده کارها چنان که شاید و باید برنیایند." [۴۰]
خلاصه، میتوان گفت یکی از علتهای اصرار امام(ع) بر این نکته که کارگزاران، زندگی عادی و همسان با مردم داشته باشند و با گماشتن محافظ و دربان از مردم فاصله نگیرند، این بوده است که از سویی، مردم به راحتی با کارگزاران حکومت تماس بگیرند؛ پیشنهادهای اصلاحی را ارائه دهند و مشکلات خود را به آسانی با آنان در میان گذارند و از سوی دیگر، عملکرد مسؤولان در منظر افکار عمومی قرار گیرد و مردم (که رکن اساسی حکومت اسلامی هستند) از نزدیک بارفتار، منش و تعهد مدیران جامعه آشنا شوند. از این رو، امام(ع) به مسؤولان مملکتی تأکید میکرد:
"... وَ لا یَکُنْ لَکَ اِ لَی النّاسِ سَفیرٌ اِلاّ لِسانُکَ، وَ لا حاجِبٌ اِلاّ وَجْهَکَ، وَ لا تَحْجُبَنَّ ذا حاجَةٍ عَنْ لِقائِکَ بِها، فَاِنَّها اِنْ ذیدَتْ عَنْ اَبْوابِکَ فی اَوَّلِ وِرْدِها، لَمْ تُحْمَدْ فیما بَعْدُ عَلی قَضائِها [۴۱]؛
نباید میان تو و مردم، نمایندهای جز زبانت و دربانی جز چهره ات باشد؛ به هیچ روی هیچ نیازمندی را از دیدار خود محروم مکن که نیازها اگر در فرصتهای نخستین بر تو عرضه نشود، برآورده ساختن بعدی آنها برایت ستایش انگیز نباشد."
واکنش مناسب
بازرسی و نظارت صادقانه و دقیق، به مسؤولین ذی ربط امکان میدهد که نقاط ضعف و قوت نیروها و دستگاههای گوناگون نظام را به نیکی شناسایی کنند و با اقدامات مناسب در کاهش ضعفها و افزایش جنبههای مثبت بکوشند. بدین ترتیب، نظارت و بازرسی نقش مهمی در انتخاب مدیران و طراحی برنامههای آینده ایفا میکند، چنان که فرصت تجدید نظر را نیز در اختیار مسؤولین قرار میدهد که احیاناً در انجام وظیفه، گرفتار عمل زدگی و یا خطا و اشتباه شدهاند و اینک در صدد برآمدهاند کاستیهای خود را جبران کنند. همه این آثار و نتایج هنگامی حاصل میشود که مرجع دریافت کننده گزارشها و اطلاعات، بدانها ترتیب اثر بدهد و به موقع وارد عمل بشود.
آنچه از تاریخ حکومت پنج ساله امیر مؤمنان(ع) به دست میآید، گویای آن است که امام متقیان علی(ع) از معدود رهبرانی است که با دریافت گزارشها و اطلاعات، با جدیت و سرعت به تحلیل آنها میپرداخت و پس از اطمینان از صحت و سقم قضایا، بی درنگ نتیجه گیری میکرد و اقدام مینمود. آن حضرت، هم در به ثمر رساندن نتایج بازرسیِ رسمی از سوی حکومت تلاش میکرد - چنان که در عهدنامه مالک اشتر فرمودند: گزارش نیروهای کنترل و بازرسی (که مورد اعتماد و دقیق هستند) ملاک عمل قرار گیرد - و هم به اخبار و اطلاعات مردمی ترتیب اثر میداد و آنهایی را که حق مییافت، به سرعت پیگیری میکرد. صرف نظر از دخالت دادن نتایج بررسیها و اطلاعات در برنامههای آینده و انتخاب مدیران برای مسؤولیتهای جدید، تصمیماتی که امام(ع) پس از تحلیل گزارشها و بررسیهای دریافتی اتخاذ میکرد، به دو نوع قابل تقسیم است:
تمجید، تشویق و تجلیل از کارگزاران صادق و خدمت گزار
چنین برخوردی به مناسبتهای گوناگون و در باره مدیران متعددی انجام گرفته است که به پارهای از آنها اشاره میشود:
- عمر بن ابی سلمه مخزومی، مدتی والی بحرین بود که در مدت مسؤولیت خود، کارنامه درخشانی بر جای نهاد. از نامه امام(ع) به وی به دست میآید که به فنون جنگی آشنا و مرد
دلاوری بود. وقتی که امام(ع) تصمیم به اعلام جنگ صفین گرفت، نعمان بن عجلان را به جای او گمارد و او را برای شرکت در جنگ فرا خواند. به همین مناسبت در نامهای به او مینویسد:
"من تو را بدون هیچ گونه بدی و اشتباهی از حکومت بحرین برکنار کردم و نعمان بن عجلان را به جای تو منصوب نمودم. تو به راستی نیکو حکم راندی و امانت را ادا نمودی. بنابراین، بدون هیچ شائبه، سرزنش، گناه و اتهامی به سوی ما حرکت کن. زیرا من تصمیم گرفتم به جنگ ستمگران شام روم و دوست دارم که تو نیز در رکاب من باشی تا در جهاد خدایی و برپایی خیمه دین - به خواست خدا - یاور ما باشی." [۴۲]
شبیه این نامه را امام(ع) به مخنف بن سلیم (والی اصفهان و همدان) مینویسد و او را به صفین
فرا میخواند. [۴۳]
- هم چنین امام(ع) به سعد بن مسعود ثقفی (والی مدائن) نامهای نوشته و از او چنین قدردانی کرده است:
"تو اموال خراج را به نیکی و به موقع ادا کردهای. از پروردگارت اطاعت نمودهای و امامت را خشنود ساختهای. کاری که تو کردهای، از افراد نیکوکار و باتقوا و نجیب برمی آید. خدا گناهانت را بیامرزد، تلاشت را بپذیرد و فرجامت را نیکو گرداند!" [۴۴]
ـ امام(ع) بنا بر مصالحی، محمد بن ابی بکر را از ولایت مصر برکنار کرد و مالک اشتر را جایگزین وی ساخت. این اقدام سبب رنجش محمد شد. امام(ع) پس از آگاه شدن از رنجیدن
محمد به او چنین نگاشت:
"به من گزارش رسید که در رابطه با گماردن اشتر به جای ات آزرده شدهای. مطمئن باش که این جا به جایی نه به دلیل کُند کار کردن تو بوده است و نه برای واداشتنت به تلاش بیشتر. اگر آنچه را که در اختیارت بود از تو بازستاندم، ولایت جایی را به تو سپردم که سنگینی اش کمتر و در عین حال برایت خوشایندتر خواهد بود." [۴۵]
- امام(ع) پس از شهادت محمد بن ابی بکر و مالک اشتر به شدت متأثر شده، طی سخنان جان سوزی از دو سردار سرافراز خویش قدردانی کرد. در باره محمد ناراحتی خویش را پنهان
نمیکند و در نامهای به عبدالله بن عباس، آورده است:"متأسفانه مصر (به دست عمال معاویه) سقوط کرد و محمد بن ابی بکر به شهادت رسید، من این مصیبت را به حساب خداوند بزرگ میگذارم ..." [۴۶]
هم چنین پس از دریافت خبر شهادت مالک فرمود:
"مالِکٌ، وَ ما مالِکٌ؟ وَ اللهِ لَوْ کانَ جَبَلاً لَکانَ فِنْداً، وَ لَوْ کانَ حَجَراً لَکانَ صَلْداً، لا یَرْتَقیهِ الْحافِرُ وَ لا یوُفی عَلَیْهِ الطّائِرُ [۴۷]؛
مالک! مالک چه بود؟! اگر او کوه بود، کوهی جدا از کوههای دیگر بود و اگر سنگ، سنگی خارا بود که ستوران را سم میشکست و پرندگان را یارای پرواز به ستیغ آن نبود."
باید گفت: در وادی تقدیر و سپاس از نیکان، امینان و خدمت گزاران صادق و باوفا، عملکرد هیچ یک از کارگزاران از منظر امام(ع) پوشیده نمیماند و به دلیل همین نظارت و آگاهی کامل، آنان را تشویق میکرد و کارکرد نیکویشان را میستود، چنان که در عهدنامه مالک، بر عامل تشویق تأکید نموده و پیشاپیش یکی از معیارهای نظارت را چنین بیان داشته است:
"وَ لا یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسیءُ عِ نْدَکَ بِمَنْزِ لَةٍ سَواءٍ، فَاِنَّ فی ذلِکَ تَزْهیداً لِاَهْلِ الْاِ حْسانِ فِی الْاِحْسانِ، وَ تَدْریباً لِاَهْلِ الْاِساءَ ةِعَلَی الْاِساءَ ةِ، وَ اَلْزِم کُلّاً مِنْهُمْ ما اَلْزَمَ نَفْسَهَ [۴۸]؛
هرگز مباد که نیکوکار و بدکار در کنارت جایگاهی یکسان داشته باشند، که این مایه سرخوردگی نیکان از نیکی و خو گرفتن بدان به بدی گردد. هر کسی را به همان جایگاهی بنشان که خود برمی گزیند."
تنبیه، توبیخ و قاطعیت در برابر متخلفان
همان گونه که در سفارش بالا یاد شده، سیاست امام(ع) برخورد قاطع، توبیخ و جریمه متخلفانی بود که تخلف آنان در بازرسی و گزارشهای رسیده، محرز میشد. امیر مؤمنان علی(ع)، همان طور که رسول اکرم(ص) در باره اش فرموده است: در اجرای حکم خدا در باره هر شخصیتی سخت گیر و قاطع بود و هیچ گونه مسامحه و سازشی را برنمی تافت. آنچه در اینجا بدان میپردازیم، نمونههایی از واکنش سریع و قاطعانه امام(ع) در برابر تخلفات کارگزاران است. این واکنشها، گاه در قالب پند و اندرز، گاه به شکل توبیخ و تهدید و گاهی عزل کارگزاران را در پی میداشت. البته به ندرت، پس از استرداد اموال، تبه کاران را تعقیب و روانه زندان یا تازیانه نصیبشان میکرد:
- قعقاع بن شور؛ مدت کمی از سوی امیر مؤمنان(ع) والی "کسکر" - یکی از شهرهای مسیحی نشین عراق - [۴۹]بود. عملکرد او از سوی امام(ع) به شدت مورد انتقاد قرار گرفت، مثلاً با زنی ازدواج کرد که مهریه اش به یکصد هزار درهم رسید - چنین مبلغی در آن زمان، بسیار گزاف و از کارگزار حکومت علوی بسیار شگفت آور بود - . قعقاع پس از آن که فهمید امام(ع) در جریان کارهای خلاف او قرار گرفته و به زودی مورد بازخواست و محاکمه قرار میگیرد، حوزه ولایت خویش را رها کرده، به شام نزد معاویه گریخت. [۵۰]
- منذر بن جارود عبدی (والی اصطخر)؛ او نیز از قدرت و ثروت حکومتی مغرور شده، به جای خدمت به مردم، به خوش گذرانی و تفریح میپرداخت. امام(ع) پس از آگاهی از عملکرد
نابخردانه او، طی نامهای مرقوم داشت؛
"اَما بَعْدُ، فَاِنَّ صَلاحَ اَبیکَ غَرَّنی مِنْکَ، فَاِذاً اَنْتَ لا تَدَعُ انْقِیاداً لِهَواکَ اَزْری ذلِکَ بِکَ. بَلَغَنی اَنَّکَ تَدَعُ عَمَلَکَ کَثیراً وَ تَخْرُجُ لاهِیاً، مُتنزِّهاً تَطْلُبُ الصَّیْدَ، وَ تَلْعَبُ بِالْکِلابِ وَ اُقْسِمُ! لَئِنْ کانَ هذا حَقٌّ لَنُثیبِ نَّکِعَلی فِعْلِکَ، وَ جاهِلُ اَهْلِکَ خَیْرٌ مِنْکَ، فَاَقْبِلْ اِلَیَّ حینَ تَنْظُرُ فی کِتابی، وَ السَّلامُ؛ [۵۱]
اما بعد، شایستگی پدرت، مرا در باره تو به اشتباه انداخت و حال آن که تو فرمان بر هوای نفست هستی و چنین کاری تو را خوار ساخته است. به من خبر رسیده که تو بیشتر وقتها مسؤولیت را رها کرده، به تفریح و گردش میروی؛ به شکار میپردازی و با سگها بازی میکنی. به خدا سوگند! اگر چنین گزارشهایی حقیقت داشته باشد، تو را به خاطر این خلافها سخت مجازات خواهم کرد؛ در آن وقت، ابلهترین فرد خانواده ات بر تو ترجیح خواهد داشت! [برای روشن شدن وضعیت ات] به محض اینکه نامه مرا رؤیت کردی، به سوی من بشتاب. والسلام."
- سوده همدانی؛ زنی شجاع و متدین بود که در جریان جنگ صفین به نفع امیر مؤمنان(ع) و به زیان معاویه تبلیغ میکرد و با اشعار حماسی خود سربازان امام(ع) را به جنگ تشویق میکرد. در زمان خلافت معاویه، روزی به شام رفت و از والی منطقه خود به معاویه شکایت برد. پس از گفت و گویی که میان او و معاویه رخ داد، از امیر مؤمنان(ع) بسیار تمجید کرد و اظهار داشت: روزی برای شکایت از مردی (که برای جمع آوری صدقات و زکات به منطقه ما آمده بود) خدمت امام علی رسیدم و او مشغول نماز (مستحبی) بود، تا مرا مشاهده کرد، نمازش را به پایان برد و با لطف و مهربانی پرسید: آیا حاجتی داری؟ من حاجتم را بازگفتم. امام با شنیدن سخنان من گریست و گفت: خدایا تو بر من و اینان گواهی و نیک می دانی که ایشان را برای ستم کردن به بندگانت مأمور نکردهام. سپس قطعه پوستی از جیب خود در آورد و مرقوم داشت:
"بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم. قَدْ جاءَ تْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ. "فَاَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ وَ لا تَبْخِسُوا النّاسَ اَشْیاءَ هُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْاَرْضِ ..." فَاِذا قَرَأْتَکِتابی، فَاحْتَفِظْ بِما فی یَدِکَ مِنْ عَمَلِکَ، حَتّی یقدم عَلَیْکَ مَنْ یَقْبِضُهُ. وَالسَّلامُ؛ [۵۲]
به نام خداوند بخشنده مهربان، دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است: که حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید و در روی زمین فساد نکنید. وقتی نامه مرا خواندی، آنچه در رابطه با مسؤولیتت پیش توست، محفوظ دار تا مأمور ما بیاید آن را تحویل بگیرد. والسلام."
امام، نامه یاد شده را لاک و مهر نکرد و آن را به شکل سر باز به من داد تا با توان بیشتری به شهرم بازگردم. [۵۳]
- ابن عباس نیز در ماههای پایانی حکومت علوی پایش لغزید و مبالغ هنگفتی از بیت المال بصره را به مکه انتقال داد و ضمن کناره گیری از ولایت بصره، ساکن مکه شد تا با اموال یاد شده، زندگی آسودهای داشته باشد. امام(ع) پس از آگاهی از عمل زشت و خائنانه والی بصره، طی نامه شدیداللحنی به او چنین نگاشت:
"... ای کسی که روزی در نزد ما از معدود صاحب دلان بودی، خوردن و نوشیدن را چگونه به خود رخصت میدهی، در حالی که می دانی حرام میخوری و حرام مینوشی؟ از دیگر سو، با اموال یتیمان، مسکینان و مؤمنان مجاهدی که خداوند این داراییها را به آنان بازگردانیده و این شهرها را به نیروی دستهای آنان در تصرف اسلام نگاه داشته، به خرید کنیزکان و زناشویی با زنان پرداختهای. پس، تقوای الهی پیشه کن و اموال این مردم شریف را به آنان بازگردان، که اگر چنین نکنی و خداوند بر تو چیرهام سازد، در پیشگاه خداوند عذری روشن خواهم داشت و بی اندکی تردید با شمشیرخویش خواهمت زد؛همان شمشیری که باآن کسی رانزدهام که یکسره راهی دوزخ نشده باشد! خدای را سوگند! که اگر حسن و حسین کاری همانند تو میکردند، با آنان کمتر سازشی نمیکردم وباهیچ تصمیمی برمن چیره نمیشدند، تا آنکه حق را از آنان باز میستاندم و باطلی را که از ستم آنان پدید آمده بود، ناپدیدمی کردم..." [۵۴]
- دستهای ابن هرمه (داروغه بازار اهواز) نیز به خیانت آلوده گشت. وقتی گزارش خیانت او به امام(ع) رسید، طی نامهای، رفاعه (والی اهواز) را مأمور کرد که به تخلف ابن هرمه رسیدگی کند و به شرح زیر او را به سزای خویش برساند:
"ابن هرمه را بی درنگ از کار برکنار کرده، به زندان افکن. روز جمعه او را از زندان خارج کن و سی و پنج ضربه تازیانه بزن و در کوچه و بازار بگردان و هرکس دلیلی بر طلب کاری از او آورد، طلبش را بپرداز، سپس او را به زندان بازگردان و پاهایش را در زنجیر کن و تنها هنگام نماز آن را بگشای و اجازه نده کسی به بهانه آوردن خوراک و پوشاک با او ملاقات کند. حقوقش را نیز قطع کن و گزارش کار خود را نیز برای من بفرست ...". [۵۵]
- شریح بن حارث (قاضی امیر مؤمنان) نیز در دام دنیازدگی گرفتار شد و چون مرفّهها، خانهای اشرافی به بهای هشتاد دینار خریداری کرد. خبر این معامله که به امام(ع) رسید، او را احضار کرد و فرمود: "شنیدهام منزلی به هشتاد دینار خریده و گواهان نیز سندش را گواهی کردهاند؟" شریح گفت: آری! این چنین است. امام(ع) خشمگینانه به او نگریست و فرمود:
"حال که چنین است این را بدان که روزی در همین خانه کسی به سراغت خواهد آمد که در سند خانه ات نمینگرد و از گواهانت نمیپرسد و تو را، در حالی که چشمانت از حدقه در آمده از آن بیرون آورده، به سوی گورت میکشاند. ای شریح! در حال خویش نیک بنگر؛ اگر این سرای را از ثروت دیگران خریده باشی و بهایش را جز از حلال پرداخته باشی، در آن صورت، دنیا و آخرت را یک جا باختهای، ولی اگر برای خرید خانهای این چنین نزد من میآمدی، برایت سندی تنظیم میکردم که حاضر نشوی حتی آن را به یک درهم نیز ابتیاع نمایی و پیش نویس آن سند چنین است: این خانهای است که خریدار آن یک بنده ذلیل است و فروشنده آن مردهای پا به گور. خریدار، خانهای از فریب آباد در منطقه نابودان و در کوی هلاک شوندگان خریده که حدود چهارگانه آن بدین قرار است؛ ضلع نخست، منتهی به انواع آفتها؛ ضلع دوم، منتهی به انواع مصیبتها؛ضلع سوم،منتهی به هواپرستی خوارکننده وضلع چهارم،دیواربه دیوار شیطان اغواگر است و دروازه خانه نیز در همین ضلع قرار دارد و مشتری در بند آرزوها، این خانه را به قیمت گزافِ خروج از جایگاه عزت و شرافت و ورود در وادی ذلت و آزمندی ابتیاع کرده است ...". [۵۶]
از نمونههای یاد شده به دست میآید که امام(ع) مجموعه کارگزاران و عملکرد آنان را از راههای گوناگون و با دقت و حساسیت زیر نظر داشته، اعمال خرد و کلانشان را به نقد میکشید و پیوسته در صدد رفع کاستیها، عزل مسؤولانِ بی کفایت و قانون گریز و مجازات قانون شکنان برمی آمد.
پانویس
- ↑ علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه نظارت.
- ↑ علی محمد اقتدار، سازمان و مدیریت، چاپ علامه طباطبایی، ۱۳۷۰، ص۲۵۱.
- ↑ اسفندیار سعادت، مدیریت منابع انسانی، سمت، ۱۳۷۶، ص۲۱۴.
- ↑ کمال پرهیزکار، تئوریهای مدیریت، نشر دیدار، ۱۳۷۳، ص۴۷ - ۵۳.
- ↑ طارق (۸۶)، آیه ۴.
- ↑ ق (۵۰)، آیه ۱۸.
- ↑ نمل (۲۷)، آیه ۲۰.
- ↑ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۶۱.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ علامه مجلسی، همان، ج۳۲، ص۶.
- ↑ آمدی ارموی، شرح غررالحکم، چاپ دانشگاه تهران، ص۴۵۰.
- ↑ همان، ج۳، ص۲۹۵.
- ↑ نهج البلاغه، (خورشید بی غروب)، ترجمه عبدالمجید معادیخواه، نامه ۳۶.
- ↑ همان، نامه ۵۱.
- ↑ همان، نامه ۵۰.
- ↑ همان، خطبه ۳.
- ↑ همان، نامه ۶۲.
- ↑ همان، نامه ۵۳.
- ↑ همان، نامه ۷۶.
- ↑ همان، نامه۲۶.
- ↑ همان، نامه ۲۷.
- ↑ همان، نامه ۱۴.
- ↑ همان، نامه ۵.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۴ و ۲۰۵، دار صادر و محمودی، نهج السعاده، ج۵، ص۲۵.
- ↑ همان، ص۲۰۰ و ۲۰۱.
- ↑ همان، ص۲۰۱.
- ↑ همان، ص۲۰۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ همان، نامه ۳۳.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۳۸ و خویی، منهاج البراعه، ج۲۰، تهران، المکتبة الاسلامیة، ص۴۹.
- ↑ علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، المکتبة الاسلامیة، ص۶۷، ابن ابی الحدید، همان، ج۶، ص۹۳ و تاریخ طبری، ج۴، ص۸۲.
- ↑ محمودی، همان، ج۵، ص۱۷.
- ↑ معالم القربه فی احکام الحسبه، کمبریج، ۱۹۳۷، ص۲۰۳.
- ↑ محمودی، همان، ج۵، ص۹۷ و انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۹.
- ↑ محمودی، همان، ج۵، ص۳۲۷ و عقد الفرید، ج۵، ص۱۰۰.
- ↑ خویی، همان، ج۱۸، ص۳۰۸ و ۳۰۹.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، همان، ص۲۰۲.
- ↑ خویی، همان، ج۱۸، ص۳۲۲.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، همان، ص۲۰۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۶۷.
- ↑ محمودی، همان، ج۴، ص۲۲۷ و ۲۲۸.
- ↑ نصر بن مزاحم، وقعه صفین، کتابخانه مرعشی نجفی، ۱۴۰۳ ق، ص۱۰۴.
- ↑ محمودی، همان، ج۵، ص۱۴ - ۱۶ و احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، همان، ص۲۰۱.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۴.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۹۲.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۴۴.
- ↑ همان، نامه ۵۳.
- ↑ لویس معلوف، المنجد، اعلام، واژه کسکر.
- ↑ ابن ابی الحدید، همان، ج۴، ص۱۸۷.
- ↑ محمودی، همان، ج۵، ص۲۲ و ۲۳.
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۸۵.
- ↑ شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج۱، بیروت، دارالتعارف، ص۶۷۱.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۱.
- ↑ محدث نوری، همان، ص۴۰۳.
- ↑ علامه مجلسی، همان، ج۴۱، ص۱۵۵ و ۱۵۶.







