حسبه و ولایت فقیه: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: حسبه و ولايت فقيه مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۴۲۸ نویسنده:...» ایجاد کرد)
 
 
(۳ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    حسبه و ولايت فقيه
+
<div class="head1"> حسبه و ولایت فقیه</div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: یعقوبی ابوالقاسم<br/>
شناسه کتاب:    ۴۲۸
+
نویسنده:     ابوالقاسم یعقوبی
+
شابک:    -
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود حسبه و ولايت فقيه
+
توضیحات:   
+
حسبه و ولايت فقيه
+
حوزه - شماره ۸۵
+
  
یعقوبی ابوالقاسم
+
== مقاله ==
 +
ولایت فقیه را از راه‌های گوناگونی می شودثابت کرد. راه‌هایی که از دیرباز فقیهان و متکلمان برای رسیدن به این هدف آنها را پیموده‌اند و هرگروه از چشم انداز خود به ارزیابی نشسته است.حسبه راهی است که فقیهان آن را پیموده و در نوشته های فقهی خود به مناسبت از آن سخن به میان آورده و پیوند آن را با ولایت فقیه از همان زاویه دیدخود برابر نیاززمان و مکان خود نموده‌اند. نکته مورد نظر توانایی این راه در اثبات ولایت فقیه است. آیا می توان از زاویه بایستگی انجام امور حسبیه اصل اصیل ولایت فقیه را با گستردگی که در زمان ما دارد ثابت کرد. آیا امروزه اگر فقیهی بخواهد به اجرا و انجام امور حسبی بپردازد بدون برنامه ریزی و تشکیلات سازمان یافته و تمرکز در مدیریت امکان پذیر است؟آیا آنچه در فقه به عنوان نمونه هایی از موارد حسبه یاد شده تمام مواردند و موارد حسبیه منحصر به همانهاست یا از باب ناگزیری و نیازهای زمانی بوده است؟<br/>
 +
آیا انجام دادن امور حسبیه در زمانی که حاکم شرعی درحاشیه حکومت است و مسؤولیتی بر دوش ندارد با زمانی که دستش باز و مدیریت مستقیم جامعه را بر عهده دارد یکسان است؟آیا می توان انگاشت که اسلام برای امور و اموال بی سرپرستان ناتوانان سفیهان کودکان و… اشخاصی را معین و احکامی را بیان کرده لکن برای سروسامان دادن و اداره جامعه و اجرای احکام دینی در بستر آن طرح و دستور و برنامه ای ندارد؟اینها و پرسشهایی از این دست ما را بر آن داشت تا مسأله حسبه را از زوایای گوناگون به بحث بگذاریم:<br/>
  
+
== مفهوم حسـبه ==
+
واژه شناسان (حسبه) را به معنای کوشش و تلاش در کارهای پسندیده بدون چشم داشت و مزد از کسی جز خداوند دانسته‌اند.<ref>(مفردات راغب) (لسان العرب) (مجمع البحرین) ماده (حسب</ref>شماری آن را ریشه یابی کرده و اصل آن را به معنای رسیدگی و اشراف برگردانده‌اند.<ref>(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم) مصطفوی ج۲/۲۱۱ وزارت ارشاد اسلامی.</ref>
( ۳۳۹ )
+
ابن اثیر می نویسد: (این واژه از خانواده (احتساب) است به معنای آغاز کردن کاری با تمام دشواریهای آن به انگیزه معنوی و گسترش دادن نیکیها در جامعه به شیوه خوش آیند برای خشنودی خداوند.)<ref>(النهایة) ابن اثیر ج۳۸۲/۱.</ref>دراساس در این واژه معنای اجر قربت و خشنودی خداوند نظارت و بررسی رسیدگی آزمایش و… نهفته است.در اصطلاح فقیهان نیز به همین مفهوم به کار رفته است.<br/>
 +
بحرالعلوم می نویسد:<br/>
 +
(الحسبة هی بمعنی القربة المقصود منها التقرب الی اللّه.)<ref>(بلغة الفقیه) علامه بحرالعلوم ج۲۹۰/۳ مکتبة الصادق.</ref> حسبه به معنای قربت است و مقصود از آن تقرب جستن به خداست در انجام کارها.سپس ایشان به مقصود فقهی این واژه اشاره می کند و می نویسد:<br/>
 +
(و موردها کل معروف علم ارادة و جوده فی الخارج شرعا من غیر موجد معین.)<ref> همان مدرک.</ref>موارد حسبه کارهای پسندیده ای است که شارع دوست دارد مسلمانان انجام دهند بدون این که شخصی را ویژه این کار گمارده باشد.<br/>
 +
بنابراین آنچه که روح و قوام امور حسبیه را تشکیل می دهد انجام کارهای فردی و اجتماعی است که شارع انجام آنها را می پسندد و ترک آنها را نمی پسندد.حسبه معنای فراگیری دارد هرگونه کار نیک و پسندیده را در بر می گیرد.این مفهوم برابر نیاز زمان و مکان گسترش می یابد. بسیاری از امور در گذشته از کارهای ضروری و لازم به شمار نمی آمده ولی امروز در درجه نخست اهمیت قرار دارند.از این روی نمی توان حسبه را به همان چند موردی محدود کرد که در کتابهای فقهی از آنها یاد شده بلکه هر چه زمان به پیش می رود مصداقهای دیگری بر آنها افزوده می شود.<br/>
  
ولايت فقيه را از راههاى گوناگونى مى شودثابت كرد. راههايى كه از ديرباز فقيهان و متكلمان براى رسيدن به اين هدف آنها را پيموده اند و هرگروه از چشم انداز خود به ارزيابى نشسته است.
+
== حسبه و امر به معروف و نهی از منکر ==
حسبه راهى است كه فقيهان آن را پيموده و در نوشته هاى فقهى خود به مناسبت از آن سخن به ميان آورده و پيوند آن را با ولايت فقيه از همان زاويه ديدخود برابر نياززمان و مكان خود نموده اند. نكته مورد نظر توانايى اين راه در اثبات ولايت فقيه است. آيا مى توان از زاويه بايستگى انجام امور حسبيه اصل اصيل ولايت فقيه را با گستردگى كه در زمان ما دارد ثابت كرد. آيا امروزه اگر فقيهى بخواهد به اجرا و انجام امور حسبى بپردازد بدون برنامه ريزى و تشكيلات سازمان يافته و تمركز در مديريت امكان پذير است؟
+
از آنچه دربارهٔ مفهوم حسبه بیان کردیم پیوند آن با دو واجب دینی دیگر; یعنی [[امر به معروف]] و نهی از منکر روشن می شود. امور حسبیه با این دو واجب هم افق اند و می توان گفت: حسبه در واقع [[امر به معروف]] و نهی از منکر عملی و عینی است.به دیگر سخن [[امر به معروف]] و نهی از منکر سه مرحله دارد: قلب زبان و عمل و هر سه مرحله آن را مسلمان باورمند باید انجام دهد. با قلب و زبان و عمل از معروفها پاس دارد و کژیها را پس زند. لکن مرحله سوم که همانا بر خورد قدرت مندانه و قهرآمیز با فاسدان و مفسدان و تبهکاران باشد نیازمند به پشتوانه قوی و قویمی دارد که در فقه اسلام از آن به عنوان: حاکم والی و امام یاد شده است.<ref>(جواهر الکلام) محمد حسن نجفی ج۳۸۳/۲۱ دارالتراث العربی بیروت.</ref>بر همین اساس فقهای ما مسأله حسبه و [[امر به معروف]] و نهی از منکر را به هم پیوند زده‌اند.<br/>
آيا آنچه در فقه به عنوان نمونه هايى از موارد حسبه ياد شده تمام مواردند و موارد حسبيه منحصر به همانهاست يا از باب ناگزيرى و نيازهاى زمانى بوده است؟
+
شهید اول در دروس کتاب الحسبة را در شمار سایر کتابهای فقهی نگاشته و در آن به مسائل و شرایط [[امر به معروف]] و نهی از منکر پرداخته است. ایشان ضمن بر شمردن مراحل امر و نهی و برخورد روش مند و پله پله ای و منطقی با لغزشکاران به سه مرحله اشاره می کند و در پایان می نگارد:<br/>
( ۳۴۰ )
+
(اما الجرح والقتل فالأقرب تفویضهما الی الأمام.)<ref>(الدروس الشرعیة فی فقه الأسلامیة) شهید اول محمد بن مکی عاملی ج۴۸/۲ مؤسسه نشر اسلامی.</ref>زخم زدن و کشتن به امام واگذار شده است.<br/>
آيا انجام دادن امور حسبيه در زمانى كه حاكم شرعى درحاشيه حكومت است و مسؤوليتى بر دوش ندارد با زمانى كه دستش باز و مديريت مستقيم جامعه را بر عهده دارد يكسان است؟
+
در ادامه بحث از حسبه و [[امر به معروف]] و نهی از منکر به اقامه حدود و تعزیرات می پردازد و آن را در حوزه کاری امامان معصوم و نایبان خصوصی و عمومی آنان می داند:<br/>
آيا مى توان انگاشت كه اسلام براى امور و اموال بى سرپرستان ناتوانان سفيهان كودكان و… اشخاصى را معين و احكامى را بيان كرده لكن براى سروسامان دادن و اداره جامعه و اجراى احكام دينى در بستر آن طرح و دستور و برنامه اى ندارد؟
+
(فیجوز حال الغیبة للفقیه الموصوف بما یأتی فی القضاء اقامتها مع المکنة ویجب علی العامة تقویته ومنع المتغلب علیه مع الأمکان.)<ref>همان مدرک.</ref>در زمان غیبت بر فقیهی که شرایط لازم را داشته باشد (و در باب قضا خواهد آمد) اقامه حدود و تعزیرات اگر توان اجرای آنها را داشت رواست و همگان باید به یاری وی برخیزند و دست رد بر سینه خلافکاران بزنند.<br/>
اينها و پرسشهايى از اين دست ما را بر آن داشت تا مسأله حسبه را از زواياى گوناگون به بحث بگذاريم:
+
فیض کاشانی نیز در بررسی مسائل فقهی و دسته بندی احادیث مربوط به آن در وافی (کتاب الحسبة والأحکام والشهادات) را در شمار کتابهای فقهی می آورد و در آن بابهای: جهاد [[امر به معروف]] و نهی از منکر و حدود و تعزیرات را می گنجاند؟<br/>
مفهوم حسـبه
+
از این اشاره می توان دریافت که حسبه با مسائل دیگر فقهی چون: جهاد و [[امر به معروف]] و نهی از منکر اقامه حدود و تعزیرات [[قضاوت]] در اسلام پیوند ژرف و تنگاتنگ دارد و از زاویه دیگر به مجموعه این امور می توان نام حسبه نهاد آن گونه که صاحب نظران به این نکته توجه داشته‌اند:<br/>
 +
صاحب مجمع البحرین می نویسد:<br/>
 +
(حسبه همان [[امر به معروف]] و نهی از منکر است و در واجب عینی یا کفایی بودن آن فقیهان اختلاف دارند.)<ref>(مجمع البحرین) ج ۲ ـ ۴۰/۱ مکتبة مرتضوی.  </ref>
 +
( ۳۴۳ )<br/>
 +
شعرانی می نویسد:<br/>
 +
(قوله تعالی: (ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف…) باید در میان شما گروهی باشند که به سوی نیکی فراخوانند و [[امر به معروف]] کنند; یعنی واجب کفایی است. اداره احتساب در دولت اسلام بر این حکم بنا شده است و محتسبان [[امر به معروف]] و نهی از منکر می کنند.)<ref>(نثر طوبی) ابوالحسن شعرانی ج۳۳/۱ به نقل از مجله (حکومت اسلامی) سال اول شماره ۱۹۸/۱.</ref>
 +
عالمان اهل سنت نیز از حسبه همین مفهوم را ارائه داده و گفته‌اند:<br/>
 +
(الحسبة من قواعد الأمور الدینیة وقد کان ائمة الصدر الأول یباشرونها بانفسهم لعموم صلاحها و جزیل ثوابها و هی امر بالمعروف اذا ظهر ترکه و نهی عن المنکر اذا ظهر فعله.)<ref>(معالم القربة فی احکام الحسبه) ابن اخوة۵۱/ چاپ مصر.</ref> حسبه از پایه های امور دینی است که پیشوایان نخستین به انجام آن همت می گماشتند; زیرا صلاح آن را فراگیر و پاداش آن را بسیار می دانستند. این حسبه همان [[امر به معروف]] است آن گاه که در جامعه معروف رها شود و نهی از منکر است آن گاه که زشتیها در جامعه رواج یابد.<br/>
 +
ابن خلدون هم حسبه را وظیفه ای در راستای انجام [[امر به معروف]] و نهی از منکر می داند و یادآور می شود:<br/>
 +
(رهبر مسلمانان باید شایستگانی را برای معروف گستری و بازداری مردمان از منکر بگمارد تا این مهم به درستی به انجام رسد.)<ref>(المقدمه) ابن خلدون ۲۲۵/ دارالکتب العلمیه بیروت.</ref>
  
واژه شناسان (حسبه) را به معناى كوشش و تلاش در كارهاى پسنديده بدون چشم داشت و مزد از كسى جز خداوند دانسته اند.۱
+
== سیر تاریخی حسبه ==
شمارى آن را ريشه يابى كرده و اصل آن را به معناى رسيدگى و اشراف برگردانده اند
+
گرچه نام حسبه در عصر نخستین اسلام زبان زد و رایج نبود; اما به مفهوم واقعی آن در سیره و روش حاکمان اسلامی عمل می شد و نظارت بر مسائل اجتماعی اقتصادی و فرهنگی برای بهبود اوضاع جامعه اسلامی وجود داشت. در نوشته های روایی تاریخی و فقهی نمونه هایی به چشم می خورد که گویای این واقعیت است و سیر تاریخی مسأله حسبه را روشن می سازد:<br/>
ابن اثير مى نويسد:
+
(رسول خدا به گروهی از احتکارکنندگان و انبارگران کالا فرمان داد که اجناس و کالاهای پنهان خویش را آشکار سازند و در دید مردم قرار دهند.)<ref> (وسائل الشیعه) شیخ حر عاملی ج۲۰۹/۱۲ ۲۱۰ ۳۱۷ دار احیاء التراث العربی بیروت.  </ref>
(اين واژه از خانواده (احتساب) است به معناى آغاز كردن كارى با تمام دشواريهاى آن به انگيزه معنوى و گسترش دادن نيكيها در جامعه به شيوه خوش آيند براى خشنودى خداوند.)۳
+
و نیز در سیره آن حضرت نوشته‌اند:<br/>
دراساس در اين واژه معناى اجر قربت و خشنودى خداوند نظارت و بررسى رسيدگى آزمايش و… نهفته است.
+
(سعید بن عاص را بعد از فتح مکه بر بازار مکه گماشت [تا خرید و فروش و… را زیر نظر بگیرد و از نابسامانی و بی عدالتی جلو بگیرد.])<ref> (الطبقات الکبری) ابن سعد ج۱۴۵/۲ دار صادر بیروت.</ref> اینها نشان می دهد که مفهوم حسبه به معنای زیر نظر گرفتن رفتار و چگونگی خرید و فروش و… مسلمانان از همان سالهای نخستین اسلام مورد توجه پیشوایان دینی بوده است گرچه ساختار آن کم کم شکل گرفته است.<br/>
در اصطلاح فقيهان نيز به همين مفهوم به كار رفته است.
+
دکتر زحیلی ضمن اشاره به جایگاه حسبه می نویسد:<br/>
بحرالعلوم مى نويسد:
+
(فهی تتعلق بالنظام والآداب والجنایات احیانا لما یحتاج الی سرعة فی الفصل فیه وذلک من اجل حمایة و تکوین المجتمع الفاضل واساسها قوله تعالی (ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…) و اول من وضع نظام الحسبة هو عمر بن الخطاب ولکن عرفت التسمیة فی عهد الخلیفة العباس المهدی.)<ref>(فقه الأسلام وادلته) زحیلی ج۷۶۴/۶ دارالفکر بیروت.  </ref> حسبه به ساختار و آداب اجتماعی مربوط می شود و همچنین به جنایتهایی که باید به سرعت رسیدگی شوند.<br/>
(الحسبة هى بمعنى القربة المقصود منها التقرب الى اللّه.)۴
+
فلسفه آن ایجاد جامعه ای قانون مند و ارزش مدار است که ریشه دروظیفه و فریضه [[امر به معروف]] و نهی از منکر دارد و قرآن آن را وظیفه مسلمانان شمرده است. نخستین کسی که ساختار حسبه را پایه گذارد عمر بن خطاب خلیفه دوم بود ولکن نام حسبه در عهد خلفای عباسی بویژه مهدی عباسی بر سر زبانها افتاد.<br/>
 +
به هر حال اصل مسأله حسبه به معنای رسیدگی و زیرنظر گرفتن مسائل اجتماعی چون خرید و فروش کالاها عرضه اجناس و چگونگی ارائه آن به خریداران برخورد با افراد بزهکار و تبهکار که امنیت عمومی را به خطر می اندازند و نیز رسیدگی به امور مردمی که قدرت [[دفاع]] از حقوق خویش را ندارند جلوگیری از ترفندهای اقتصادی که تعادل بازار مسلمانان را به هم می زند و بر طبقه کم درآمد و بی درآمد زیانهای جبران ناپذیر وارد می سازد و… از همان آغاز شریعت اسلام مورد توجه زمامداران اسلامی و رهبران دینی بوده است و پیامبر اسلام(ص) خود این مهم را بپاداشته است و خلفای پس از وی نیز کم وبیش سیره آن حضرت را پی گرفته‌اند. علی(ع) در دوران حکومت از جمله کارهایی که خود به عهده داشت و به سامان دهی آن همت گماشت امور حسبه بود.<br/>
 +
ثقه الاسلام کلینی از جابر از امام باقر(ع) نقل می کند:<br/>
 +
(علی(ع) صبحگاهان در بازارهای کوفه می گشت و در حالیکه تازیانه در دست داشت بازاریان را به پرهیزگاری آسان گیری بردباری و دوری جستن ازسوگند و دروغ و ستم فرا می خواند و از ربا و کم فروشی و مانند آن باز می داشت.)<ref>(وسائل الشیعه) ج۲۸۴/۱۲.</ref> حضرت امیر(ع) در مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه نیز حسّاس بود و برخورد عملی داشت و تلاش می ورزید از فسادو فحشا جلو بگیرد و در مواردی جوانانی که امکان داشت با رفتار خود فساد را در جامعه بگسترانند و خود و دیگران را در باتلاق فسادفرو برند از بیت المال زمینه [[ازدواج]] آنان را فراهم می ساخت.<ref> همان مدرک ج۵۷۵/۱۸.</ref> در حکومت وی احتکار کنندگان و انبارگران کالا گران فروشان سرکشان و آنان که آشکارا قانون و آداب اسلامی را زیر پا می نهادند جایی نداشتند و از ترس تازیانه و عدالت وی بر مدار قانون حرکت می کردند.<br/>
 +
اداره ساختار حسبه در زمان خلفای بنی عباس به عنوان تشکیلاتی گسترده و سامان مند مطرح شد و مأموران و مسؤولانی به نام (محتسب) برگزیده شدند<ref>(معالم القربة فی احکام الحسبة) ابن اخوة۱۵/ چاپ مصر.</ref> و دانشمندان دینی نیز دستورالعمل و آداب حسبه و محتسبان را به گونه گسترده در نوشته های ویژه فراهم آوردند که هم اکنون در دسترس قرار دارند.<ref>همان مدرک; (احیاء العلوم الدین) غزالی ج۳۱۲/۲ دارالمعرفة بیروت.  </ref>
 +
امام خمینی با اشاره به این واقعیت و سیر تاریخی می گوید:<br/>
 +
(حکومتهای اسلامی هم دولتهای اسلامی بودند هم متولی امور مردم بودند…. زمان حضرت امیر هم اشخاصی بودند که شرطه بودند…. حتی در زمان بعضی امرای سابق مثل خلفای بنی عباس و بنی امیه بعضی از اشخاص در خدمت آنها به حسب ظاهر می رفتند… برای جلوگیری از مظالم.)<ref> (صحیفه نور) رهنمود و سخنرانیهای امام خمینی ج۱۴/۱۳ ارشاد اسلامی.</ref>
  
حسبه به معناى قربت است و مقصود از آن تقرب جستن به خداست در انجام كارها.
+
== قلمرو امور حسبیه ==
سپس ايشان به مقصود فقهى اين واژه اشاره مى كند و مى نويسد:
+
پس از روشن شدن مفهوم جایگاه و سیر تاریخی حسبه این پرسش مطرح می شود: امور حسبیه چه چیزهایی را در برمی گیرد و گستره و قلمرو آن تا کجاست؟ آیا حسبه تنها در حوزه فردی کاربرد دارد یا امور اجتماعی و یا هر دو؟آیا انجام امور حسبی نیاز به قدرت وحکومت سامان مند دارد یا بدون آن نیز انجام پذیر است؟وظیفه مسلمانان در دورانی که دسترسی به حکومت دینی ندارند با زمانی که از نعمت حاکمیت اسلامی برخوردارند در انجام امور حسبیه یکسان است یا فرق دارد؟<br/>
(و موردها كل معروف علم ارادة و جوده فى الخارج شرعا من غير موجد معين.)۵
+
برای پاسخ گویی به این پرسشها باید گفت: در قلمرو حسبه و نمونه های آن دو دیدگاه وجود دارد:<br/>
( ۳۴۱ )
+
دیدگاه نخست حوزه حسبه را محدود می داند به سرپرستی اموال یتیمان مجانین و سفیهان بی سرپرست.<br/>
موارد حسبه كارهاى پسنديده اى است كه شارع دوست دارد مسلمانان انجام دهند بدون اين كه شخصى را ويژه اين كار گمارده باشد.
+
دیدگاه دوم قلمرو و حوزه حسبه را گسترده می داند که هم امور یاد شده در دیدگاه نخست را در بر می گیرد و هم مسائل اجتماعی فرهنگی اقتصادی و سیاسی را.<br/>
بنابراين آنچه كه روح و قوام امور حسبيه را تشكيل مى دهد انجام كارهاى فردى و اجتماعى است كه شارع انجام آنها را مى پسندد و ترك آنها را نمى پسندد.
+
براساس این دیدگاه بین امور حسبی و حکومت دینی پیوندی ژرف وجود دارد و بسیاری از آن امور بدون ایجاد حکومت و مجریان و مسؤلان قدرت مند و شایسته و با کفایت امکان پذیر نیست.گستردگی قلمرو امور حسبی را می توان از دلیلهایی که فقها بر بایستگی انجام امور حسبیه آورده‌اند به دست آورد از جمله:(تعاونوا علی البر والتقوی.)<ref> سوره (مائده) آیه ۲.</ref>
حسبه معناى فراگيرى دارد هرگونه كار نيك و پسنديده را در بر مى گيرد.
+
اين مفهوم برابر نياز زمان و مكان گسترش مى يابد. بسيارى از امور در گذشته از كارهاى ضرورى و لازم به شمار نمى آمده ولى امروز در درجه نخست اهميت قرار دارند.
+
از اين روى نمى توان حسبه را به همان چند موردى محدود كرد كه در كتابهاى فقهى از آنها ياد شده بلكه هر چه زمان به پيش مى رود مصداقهاى ديگرى بر آنها افزوده مى شود.
+
حسبه و امر به معروف و نهى از منكر
+
  
از آنچه درباره مفهوم حسبه بيان كرديم پيوند آن با دو واجب دينى ديگر; يعنى امر به معروف و نهى از منكر روشن مى شود. امور حسبيه با اين دو واجب هم افق اند و مى توان گفت: حسبه در واقع امر به معروف و نهى از منكر عملى و عينى است.
+
== بر نیکی و پرهیزکاری همدیگر را یاری رسانید. ==
به ديگر سخن امر به معروف و نهى از منكر سه مرحله دارد: قلب زبان و عمل و هر سه مرحله آن را مسلمان باورمند بايد انجام دهد. با قلب و زبان و عمل از معروفها پاس دارد و كژيها را پس زند. لكن مرحله سوم كه همانا بر خورد قدرت مندانه و قهرآميز با فاسدان و مفسدان و تبهكاران باشد نيازمند به پشتوانه قوى و قويمى دارد كه در فقه اسلام از آن به عنوان: حاكم والى و امام ياد شده است.۶
+
اگر عنوان (برّ) در آیه شریفه را عنوان عرفی بگیریم مرجع در بازشناسی مصداقها و نمونه های عرف عام خواهد بود. در نتیجه هر چه را که آنان (برّ) می شمارند می توان از آیه استفاده کرد. روشن است هر کجا که شارع در گزاره‌ها و وابسته های احکام بیان و روشی نداشته باشد و از سوی شرع قیدی نخورده و ویژه سازی نشده باشد مرجع ویژه سازی عرف عموم خواهد بود.<ref>(القواعد والفوائد) شهید اول ج۴۰۷/۱ مکتبة المفید قم.</ref> بی گمان در عرف عمومی و منطق خردمندان برقراری نظم و نظام و ایجاد حکومت و هیأتهای کارشناسی برای اداره جامعه امری بایسته و از نمونه های روشن نیکی به شمار می رود.<br/>
بر همين اساس فقهاى ما مسأله حسبه و امر به معروف و نهى از منكر را به هم پيوند زده اند.
+
از این جا روشن می شود که سرپرستی امور حسبیه با تأسیس حکومت دینی پیوند ناگسستنی دارد. دلیلهای دیگری که بر واجب بودن انجام امور حسبیه آورده شده نیز تنها سرپرستی یتیمان و سفیهان و… را در بر نمی گیرند بلکه تمامی مسائل فردی و اجتماعی که شارع به ترک آنها راضی نیست در بر می گیرند.<br/>
( ۳۴۲ )
+
* (کل معروف صدقة.)<ref>(وسائل الشیعة) ج۳۲۱/۶.</ref> هر کار نیکی نوعی صدقه به شمار می رود.<br/>
شهيد اول در دروس كتاب الحسبة را در شمار ساير كتابهاى فقهى نگاشته و در آن به مسائل و شرايط امر به معروف و نهى از منكر پرداخته است. ايشان ضمن بر شمردن مراحل امر و نهى و برخورد روش مند و پله پله اى و منطقى با لغزشكاران به سه مرحله اشاره مى كند و در پايان مى نگارد:
+
* (عونک الضعیف من افضل الصدقة.)<ref> همان مدرک ج۱۰۸/۱۱.</ref> باری رساندن ناتوان از برترین صدقه هاست.<br/>
(اما الجرح والقتل فالأقرب تفويضهما الى الأمام.
+
* (واللّه فی عون العبد ما کان العبد فی عون اخیه.)<ref>(القواعد والفوائد) ج۴۰۷/۱ به نقل از (سنن) ابن ماجه ج۸۲/۱ مکتبة المفید قم.</ref> خداوند یاری ده آن بنده ای است که به برادر دینی اش یاری دهد.<br/>
 +
از مجموع این عمومات خوش آیندی و روایی انجام امور حسبیه و در پاره ای از موارد واجب بودن آنها به دست می آید و این عمومات با دلیلهای ولایت فقیه و حاکم شرعی ناسازگاری ندارند; زیرا دلیلهای ولایت فقیه حاکم بر اینهایند; یعنی با وجود فقیه مصداقی برای رجوع به غیر آن برای معروف نمی ماند مگر به اجازه و نظارت او. گیریم که این عمومات گسترده هم باشند بیانگر احکام اخلاقی اند و شایستگی و توان برخورد با دلیلهای احکام الزامی را ندارند.<ref>(کتاب البیع) امام خمینی ج۵۰۰/۲ اسماعیلیان.</ref> افزون بر عمومات کتاب و سنت ضرورت حکم عقل و واجب بودن [[حفظ نظام]] بر روایی و بایستگی انجام امور حسبیه دلالت دارند.<br/> بی گمان از واجبات شرعی قطعی واجب بودن حفظ نظم عمومی
  
زخم زدن و كشتن به امام واگذار شده است.
+
== جامعه و حرام بودن از هم گسستن آن است ==
در ادامه بحث از حسبه و امر به معروف و نهى از منكر به اقامه حدود و تعزيرات مى پردازد و آن را در حوزه كارى امامان معصوم و نايبان خصوصى و عمومى آنان مى داند:
+
اداره امور مادی و معنوی جامعه و برآوردن نیازهای مردمان ساماندهی روابط داخلی جلوگیری از هرج ومرج و… چیزی نیست که شارع مقدس نسبت به آنها بی تفاوت باشد. از این روی فقیهان آنچه را که نظم عمومی زندگانی مردم به آن بستگی دارد با توجه به شرایط زمان و مکان از باب مقدمه واجب واجب دانسته‌اند و در لابه لای کتابهای فقهی به موارد آن اشاره کرده‌اند.<br/>
(فيجوز حال الغيبة للفقيه الموصوف بما يأتى فى القضاء اقامتها مع المكنة ويجب على العامة تقويته ومنع المتغلب عليه مع الأمكان.
+
از آن جا که اداره نظم عمومی جامعه به گونه شایسته بستگی به امر و نهی دارد و گاه حرکتهای خشن و برخورد مقتدرانه با سرکشان و تنبیه و مجازات تجاوزگران به حقوق دیگران و برهم زنندگان نظم اجتماع و این همه بدون مرکز تصمیم گیری قوی و پیروی از آن سامان نمی یابد نتیجه می گیریم که اجرا و انجام امور حسبه به تشکیلات نیاز دارد و حکومتی مقتدر و گسترده.<br/>
  
در زمان غيبت بر فقيهى كه شرايط لازم را داشته باشد (و در باب قضا خواهد آمد) اقامه حدود و تعزيرات اگر توان اجراى آنها را داشت رواست و همگان بايد به يارى وى برخيزند و دست رد بر سينه خلافكاران بزنند.
+
== حسبه و حکومت دینی به رهبری فقیه ==
فيض كاشانى نيز در بررسى مسائل فقهى و دسته بندى احاديث مربوط به آن در وافى (كتاب الحسبة والأحكام والشهادات) را در شمار كتابهاى فقهى مى آورد و در آن بابهاى: جهاد امر به معروف و نهى از منكر و حدود و تعزيرات را مى گنجاند؟
+
در روایی و بایستگی تشکیل حکومت دینی بر اساس ولایت فقیه هیچ گونه تردیدی وجود ندارد. مذاق شریعت و روح آموزه های اجتماعی و سیاسی و نظامی اسلام چنین اقتضا داردکه بدون برنامه ریزی حساب شده و مدیریت صالح و شایسته و نهادی نمی توان به اجرای احکام اسلامی دست یافت; از این روی کسانی که ولایت فقیه را از سخنان آشکار و روشن و دلیلهای شرعی ثابت می کنند ولایت مطلقه فقیه و بایستگی تشکیل حکومت دینی به رهبری او را نیز لازم و بایسته می شمرند. اکنون سخن در این است: اگر کسی در سند و یا دلالت روایات به ولایت فقها اشکال داشت و از نظر علمی نظری و اجتهادی از آن روایات به این نتیجه نرسید آیا براساس پذیرش نظریه حسبه که مورد اتفاق همه فقهاست می تواند به تئوری تشکیل حکومت دینی و
از اين اشاره مى توان دريافت كه حسبه با مسائل ديگر فقهى چون: جهاد و امر به معروف و نهى از منكر اقامه حدود و تعزيرات قضاوت در اسلام پيوند ژرف و تنگاتنگ دارد و از زاويه ديگر به مجموعه اين امور مى توان نام حسبه نهاد آن گونه كه صاحب نظران به اين نكته توجه داشته اند:
+
ولایت فقیه بر امور مردم برسد یا خیر؟بسیاری از فقیهان بزرگ این مطلب را مطرح کرده و آن را پذیرفته‌اند. مرحوم نراقی در این زمینه به گونه گسترده بحث کرده و می نویسد:<br/>
صاحب مجمع البحرين مى نويسد:
+
(ان کل فعل متعلق بامور العباد فی دینهم او دنیاهم ولابد من الأتیان به ولامفر منه اما عقلا او عادة… و اناطة بانتظام امور الدین والدنیا او شرعا… او ورود الأذن فیه من الشارع ولم یجعل وظیفة لمعین واحد او جماعة… بل علم لابدیّة الأتیان به او الأذن فیه ولم یعلم المأمور ولا المأذون فیه فهو وظیفة الفقیه وله التصرف والأتیان به.)<ref>(عوائد الأیام) نراقی۵۳۶/ مرکز تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی قم.</ref> هرگونه کار دینی و دنیایی مردمان که ناگزیر خردمندان باید آنها را انجام دهند چون نظم دین و دنیا به آنها بستگی دارد یا از سوی شارع دستوری به انجام آنها رسیده و یا از سوی شارع اجازه انجام آنها صادر شده است لیکن بر دوش افراد ویژه ای قرار نگرفته ولی اصل انجام آنها بدون انجام دهنده روشن است آن امر به عهده فقیه است که می تواند در آنها تصرف کند و ولایت بر انجام آنها دارد. ایشان پس از ارائه این دیدگاه به استدلال آن می پردازد و ثابت بودن ولایت را برای فقیه در این گونه امور روشن می داند و ولایت را برای غیر فقیه ناروشن و آن گاه پس از پرداختن به این نکته که اصل ولایت نداشتن غیر فقیهان است برهان را تمام می کند.<br/>
(حسبه همان امر به معروف و نهى از منكر است و در واجب عينى يا كفايى بودن آن فقيهان اختلاف دارند.)۱۰
+
روشن است که فقیه بدون مقدمه و تواناییهای سازوار و همگون راه به جایی نمی برد و سامان دهی امور دینی و دنیایی مردم نیاز به پشتوانه اجرایی و قانونی دارد که بشود این رسالت را به خوبی انجام داد.<br/>
( ۳۴۳ )
+
میرزای نائینی با این که در نقد و بررسیهای فقهی به دلیلهای لفظی ولایت فقیه اشکال می کند و دلالت در غیر قضا و افتاء را نمی پذیرد می نویسد:<br/>
شعرانى مى نويسد:
+
(وحاصل الکلام من ادله الی آخره هو ثبوت الولایة الفقیه بالنسبة الی ما علم بعدم رضاء الشارع فی تعطیله وانه مع التمکن فی الأرجاع الیه لایجوز لغیره التصدی ویجوز التصدی عن المأذون من قبله ومن جعله الفقیه نائبا عن نفسه ضرورة ان الأمور الحسبیّة لیست کمنصب القضاء مما لاتکون قابلة للنیابة.)<ref>(المکاسب والبیع) تقریرات درس علامه نائینی مقرر: محمد تقی آملی۳۴۱/.</ref> نتیجه سخن ولایت فقیه نسبت به آنچه که می دانیم شارع به ترک آنها راضی نیست ثابت است و با توانایی و دسترسی مراجعه به فقیه در این زمینه به غیر او نمی توان رجوع کرد. البته با اجازه فقیه کسان دیگر می توانند عهده دار انجام این گونه امور بشوند; زیرا امور حسبیه نیابت پذیرند و مانند [[قضاوت]] نیست که نیابت نمی پذیرد.وی در نهضت مشروطه از نظریه پردازان هدایت گران سازمان دهندگان و بنیان گذاران حکومت مشروطه است. مهم‌ترین کلیدی‌ترین و ماندگارترین کاری که در این حرکت به سامان رساند براساس تئوری حسبه دیدگاه خود را درباب حکومت دینی ارائه داد.<br/>
(قوله تعالى: (ولتكن منكم امة يدعون الى الخير ويأمرون بالمعروف…) بايد در ميان شما گروهى باشند كه به سوى نيكى فراخوانند و امر به معروف كنند; يعنى واجب كفايى است. اداره احتساب در دولت اسلام بر اين حكم بنا شده است و محتسبان امر به معروف و نهى از منكر مى كنند.)۱۱
+
وی در اثر بزرگ خود: (تنبیه الامه و تنزیه المله) مجموعه کارهایی که برگشت به نظم و نظام و حفظ مملکت و سیاست امور امت دارد در دو بخش می آورد:<br/>
عالمان اهل سنت نيز از حسبه همين مفهوم را ارائه داده و گفته اند:
+
۱ . کارها و وظیفه هایی که با دلیل ویژه و یا حکم شریعت برای مردم روشن شده است و به هیچ روی دگرگونی نمی پذیرند.<br/>
(الحسبة من قواعد الأمور الدينية وقد كان ائمة الصدر الأول يباشرونها بانفسهم لعموم صلاحها و جزيل ثوابها و هى امر بالمعروف اذا ظهر تركه و نهى عن المنكر اذا ظهر فعله.)۱۲
+
۲. کارها و وظیفه هایی که در قاعده شناخته شده گنجانده نمی شوند و واگذار به ولیّ نوعی شده‌اند.<br/>
حسبه از پايه هاى امور دينى است كه پيشوايان نخستين به انجام آن همت مى گماشتند; زيرا صلاح آن را فراگير و پاداش آن را بسيار مى دانستند. اين حسبه همان امر به معروف است آن گاه كه در جامعه معروف رها شود و نهى از منكر است آن گاه كه زشتيها در جامعه رواج يابد.
+
(در عصر غیبت هم به نظر و ترجیحات نواب عام یا کسی که در اقامه وظایف مذکوره عمن له ولایة الأذن مأذون می باشد موکول خواهد بود و بعد از کمال وضوح و بداهت این معنی فروع سیاسیه مترتبه بر این اصل بدین ترتیب است.)<ref> (تنبیه الأمة و تنزیه الملة) علامه نائینی با مقدمه و پاورقیهای سید محمد طالقانی۹۸/ شرکت سهامی انتشار.  </ref> پس از شمردن چند فرع فقهی سیاسی از این اصل بنیادی در پیوند با امور حسبی مطالبی می نویسد که خلاصه ای از آن را می آوریم:<br/>
ابن خلدون هم حسبه را وظيفه اى در راستاى انجام امر به معروف و نهى از منكر مى داند و يادآور مى شود:
+
(چون سیاسات نوعی و انتظام امور و ضبط اعمال غاصبین که از امور حسبیه واجبه است بر تنظیم این دستورات متوقف است پس بانضمام دادن اهلش از جهت مشروعیت و الزام بی اشکال است و برای شبهات داهیه راهی نیست.)<ref>همان مدرک۱۰۷/ پاورقی سید محمود طالقانی.</ref> از منظر این فقیه چنانچه دگرگون کردن سلطنت جائر و مستبد حاکم به حکومت تمام عیار دینی ممکن نشد باز وظیفه از دوش مردم دیندار برداشته نمی شود باید به اندازه توان جلو گسترش ستم را بگیرند و دامنه آن را محدود بسازند; زیرا [[امر به معروف]] و نهی از منکر مرتبه‌ها و مرحله های گوناگون دارد و هر مرتبه از آن وجوبی مستقل و دستوری جداگانه می طلبد. دگرگون کردن سلطنت مطلقه استبدادی به مشروطه از نمونه های روشن [[امر به معروف]] و نهی از منکر و از موارد حسبیه است; زیرا آنچه دائمی واجب و لازم است از جهت حسبی بودن همان کلی و قدر مشترک است.<br/>
(رهبر مسلمانان بايد شايستگانى را براى معروف گسترى و بازدارى مردمان از منكر بگمارد تا اين مهم به درستى به انجام رسد.)۱۳
+
بنابراین ثابت کردن ولایت فقیه و تأسیس و تشکیل حکومت دینی از زاویه واجب بودن انجام امور حسبیه روشن و قطعی است که میرزای نائینی به روشنی می نویسد:<br/>
سير تاريخى حسبه
+
(از جمله قطعیات مذهب ما طائفه امامیه این است که در عصر غیبت آنچه از ولایات نوعیه را که عدم رضای شارع مقدس به اهمال آن حتی در این زمینه معلوم باشد وظایف حسبیه نامیده و نیابت فقهای عصر غیبت را در آن قدر متیقن و ثابت دانستیم حتی با عدم ثبوت نیابت عامه در جمیع مناصب و چون عدم رضای شارع مقدس به اختلال نظام و ذهاب بیضه اسلام بلکه اهمیت وظائف راجعه به حفظ و نظم ممالک اسلامیه از تمام امور حسبیه از اوضح قطعیات است لهذا ثبوت نیابت فقها و نواب عام عصر غیبت در اقامه وظائف مذکوره از قطعیات مذهب خواهد بود.)<ref> همان مدرک۴۶/.</ref>
 +
آیت اللّه بروجردی ضمن [[دفاع]] از اصل والای ولایت فقیه با توجه به چند مقدمه حاکمیت فقیه را بر جامعه ضروری می داند:<br/>
 +
۱ . در اجتماع نیازهایی وجود دارد که برآوردن آنها در حوزه کاری مدیران جامه است.<br/>
 +
۲ . بی گمان اسلام دینی است اجتماعی و اهتمام آن نسبت به سیاست مدن و ساماندهی امور اجتماعی جای انکار ندارد.<br/>
 +
۳ . در آغاز اسلام سیاستمداران امور مسلمانان پیامبر(ص) و جانشینان پس از او بودند.<br/>
 +
۴ . این نیازها در همه زمانها وجود دارند و بدون حاکم عادل و حکومت عادلانه بر آوردن آنها ممکن نیست.آن گاه نتیجه می گیرد:<br/>
 +
(کون الفقیه العادل منصوبا من قبل الأئمة(ع) لمثل تلک الأمور العامة المهمة التی یبتلی بها العامة مما لا اشکال فیه اجمالا بعد ما بیناه ولانحتاج فی اثباته الی مقبولة ابن حنظله غایة الأمر کونها ایضا من الشواهد.)<ref>(البدر الزاهر فی صلوة الجمعة والمسافر) تقریرات درس آیت اللّه بروجردی مقرر حسین علی منتظری۵۷/ مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.  </ref>
 +
[با توجّه به این مقدمات] در این که فقیه عادل از سوی پیشوایان معصوم(ع) در این گونه امورِ [حسبیه] مهمی که مردم به آنها نیاز دارند گمارده شده شبهه و اشکالی وجود ندارد. و برای ثابت نمودن این مسأله نیازی به روایت مقبوله عمر بن حنظله نداریم گرچه در نهایت از آن به عنوان شاهد بهره می گیریم.<br/>
 +
نکته درخور توجه در این نظریه استوار نکردن ولایت فقیه است بر نصوص و دلیلهای لفظیه بلکه آن را از زاویه بایستگی انجام امور حسبیه (که مسائل سیاسی و اجتماعی از آن جمله است) ثابت کرده و این مطلب شاهد بر این سخن است که: در فقه از زاویه امور حسبیه می توان بر بایستگی تشکیل حکومت دینی به رهبری ولی فقیه دست یافت و این ولایت را تنها به ولایت بر صغیر و مجنون و سفیه و مانند آن ویژه نساخت.<br/>
 +
در بستر تاریخ فقه تشیع نظریه ولایت فقیه و حکومت رو به تکامل و پویایی بود و هر چه زمان به جلو آمده این دیدگاه شفاف تر و فراگیرتر مطرح شده است.<br/>
 +
تا این که امام خمینی معمار انقلاب اسلامی و پایه گذار حکومت دینی در دوران معاصر این دیدگاه را به اوج خود رساند و براساس آن حکومت تشکیل داد.وی در سالهای پیش انقلاب اسلامی با تمام توان علمی فقهی و کلامی خود ولایت فقیه را مطرح کرد و افزون بر اقامه دلیلهای روشن لفظی و عقلی بر آن از منظر امور حسبیه نیز آن را ثابت می داند:<br/>
 +
(ولایخفی ان حفظ النظام و سدّ ثغور المسلمین و حفظ شبابهم من الأنحراف عن الأسلام و منع التبلیغات المضادة للأسلام و نحوها من اوضح الحسبیات ولایمکن الوصول الیها الا بتشکیل حکومة عادلة اسلامیة مع غض عن ادلة الولایة لاشک فی ان الفقهاء العدول هم القدر المتیقن فلابد دخالة نظرهم ولزوم الحکومة بادنهم ومع فقد هم او عجزهم عن القیام بها یجب علی المسلمین العدول ولابد من استئذانهم الفقیه لوکان.)<ref>(کتاب البیع) ج۴۹۷/۲.</ref> روشن است که پاسداری از نظام و مرزبانی از حدود اسلامی و پیش گیری از انحراف جوانان از اسلام و خنثی سازی تبلیغات دشمنان علیه اسلام و مانند آن از روشن‌ترین مصادیق امور حسبیه است که دستیابی به آنها بدون تشکیل حکومت عادلانه اسلامی ممکن نیست.<br/>
 +
بنابراین صرف نظر از دلیلهای ولایت فقیه از این زاویه نیز فقهای عادل مقدم هستند و سزاوارتر و برتر و باید در مسائل حکومتی نظر آنان و نظارت و دخالت آنان رعایت گردد. بلی در شرایطی که آن چنان فقیهی نباشد و یا باشد و توانایی اداره حکومت را نداشته باشد بر مسلمانان عادل و پاک سیرت است که حکومت دینی ایجاد کنند و در حدّ توان از فقیه موجود اذن بگیرند.<br/>
 +
البته این که حکومت دینی در عصر غیبت از آن فقهای عادل است به این معنی نیست که همه امور کلی و جزئی سیاسی و اجتماعی نظامی و اقتصادی را خود عهده دار می شوند بلکه با تدبیر و مدیریت آنان از کارشناسان گوناگون در تشکیل و اداره حکومت استفاده می شود همان گونه که در زمان امیرالمؤمنین(ع) نیز همه امور به دست آن حضرت انجام نمی گرفت و آن حضرت از والیان و قاضیان و فرماندهان در ساماندهی امور کشور و رسیدگی به اجتماع سود می جست.<ref>همان مدرک۴۹۸/.</ref> آیت اللّه شیخ جواد تبریزی از مدرسان بنام حوزه نگاهداشت سرزمینهای اسلامی و [[دفاع]] از مسلمانان و ممالک اسلامی و کیان اسلام و جلوگیری از چیرگی و نفوذ خیانت کاران و فاسقان و اشرار را از واجبات حسبیه می داند و این امور را اساسی‌ترین و بنیادی‌ترین مصداق آن به شمار می آورد.<br/>
 +
وی بر این باور است که: فقیه عادل بصیر در هنگام توان و زمینه باید خود ریاست امور حسبیه را به عهده بگیرد و یا به افراد شایسته و کاردان وکالت و نیابت دهد و می افزاید: دور نیست که این گونه ولایت در عنوان: (ولی امر) داخل باشد که پیروی از آن و نمایندگان وی در چارچوب حدود شرعی بر همگان واجب و لازم باشد.<ref>(ارشاد الطالب فی شرح المکاسب) شیخ جواد تبریزی ج۴۵/۳ مطبعه مهر قم.  </ref> بدین سان درمی یابیم که اداره جامعه مبارزه با فسادانگیزان فتنه گران اصلاح کژرویها پاسداری از مرزهای خاکی عقیدتی فرهنگی و… نمونه های روشن امور حسبیه‌اند که باید بر زمین نمانند و به بهترین وجه سامان بیابند.به نظر همه فقهای شیعه با وجود فقیه عادل سرپرستی این گونه امور بر عهده او خواهد بود و او بر این مسائل ولایت خواهد داشت و برای ثابت کردن این دیدگاه نیازی به دلیلهای لفظی نیست بلکه با تئوری اداره امور حسبی ثابت می شود.این مسأله مورد اتفاق همگان است و ریشه در تاریخ فقه دارد و مسأله ای نیست که فقهای معاصر بدان رسیده باشند.<br/>
 +
در گذشته از آن روی که فقیهان شیعه برقراری حکومت دینی به رهبری فقیه عادل را به آسانی عملی نمی دانستند حوزه کاری و اختیار فقیه را محدود می دانستند و به شرح مسائل ریز امور حسبی نمی پرداختند. این به آن معنی نیست که آنان ولایت فقیه را قبول نداشته‌اند.به دیگر سخن ولایت فقیه پدیده نوپیدایی نیست آن گونه که دگراندیشان و مخالفان می گویند و با این شبهه می خواهند آن را کم رنگ و سست کنند بلکه این مسأله در نوشته های فقهی پیشینیان وجود داشته و اختلافی که در بین صاحب نظران و فقیهان وجود دارد در قلمرو و حوزه اختیار آن است.این که در کتابهای فقهی دیده می شود فقیهان حوزه حسبه را تنگ گرفته‌اند و قلمرو آن را فراتر از رسیدگی به یتیمان و بی سرپرستان و… نینگاشته‌اند از فضای حاکم و اقتدار ناشایستگان و بسته بودن دست فقیهان سرچشمه می گیرد نه این که اینان از نظر مبنی برای حسبه حوزه ای فراتر از آنجه گفته‌اند نمی دیده‌اند و نمی انگاشته‌اند.<br/>
  
گرچه نام حسبه در عصر نخستين اسلام زبان زد و رايج نبود; اما به مفهوم واقعى آن در سيره و روش حاكمان اسلامى عمل مى شد و نظارت بر مسائل اجتماعى اقتصادى و فرهنگى براى بهبود اوضاع جامعه اسلامى وجود داشت. در نوشته هاى روايى تاريخى و فقهى نمونه هايى به چشم مى خورد كه گوياى اين
+
== تزاحم فقها در امور حسبیه ==
( ۳۴۴ )
+
روشن شد که امور حسبیه که شارع به ترک آنها راضی نیست نباید بر زمین بمانند و سرپرستی آنها در درجه نخست بر فقهاست.شاید در این جا این پرسش مطرح شود که اگر این ولایت حق همه فقهاست و همه آنان می توانند این حق را به کار بندند خود همین مشکل آفرین می شود و نه تنها هرج ومرج را برطرف نمی سازد که خود به این مسأله دامن می زند و نه تنها اصلاح نظام نمی کند که از هم گسیختگی نظام پیش می آید. بنابراین تزاحم فقها در به کار بستن این ولایت در امور حسبیه را چگونه باید حل کرد؟<br/>
واقعيت است و سير تاريخى مسأله حسبه را روشن مى سازد:
+
این بحث در کتابهای فقهی به شرح مطرح و پاسخهای گوناگون به آن داده شده است از جمله این که: گرچه ولایت بر امور حسبی و سرپرستی آنها برای همه فقها جایز است لیکن اگر فقیهی دست به کار شد و مقدمات آن را نیز انجام داد بر فقیه دیگر روا نیست که در آن امر دخالت کند; زیرا دلیلهای ولایت فقیه اطلاق ندارد که حتی این گونه موارد را هم بگیرد.<br/>
(رسول خدا به گروهى از احتكاركنندگان و انبارگران كالا فرمان داد كه اجناس و كالاهاى پنهان خويش را آشكار سازند و در ديد مردم قرار دهند.)۱۴
+
به دیگر سخن اصل نخستین آن است که کسی بر کسی ولایت ندارد و در مال دیگری نمی تواند دست بیازد و… لکن این اصل اولی با دلیلهای ولایت فقیه قید خورده و ویژه سازی شده‌اند که فقیه می تواند در مواردی ولایت خویش را به کار بندد ولی نمی دانیم که این اطلاق نیز آن جایی را که فقیه دیگر دخالت کرده در بر می گیرد یا خیر؟ اصل مشروع نبودن آن ولایت است.<br/>
و نيز در سيره آن حضرت نوشته اند:
+
فقیهان دیگر در جاهایی که فقیهی دخالت کرده و ولالت خویش را به کار بسته نه تنها نباید دخالت کنند و ولایت ندارند بلکه باید فقیهی را که عهده دار امور حسبی شده کمک کنند:<br/>
(سعيد بن عاص را بعد از فتح مكه بر بازار مكه گماشت [تا خريد و فروش و… را زير نظر بگيرد و از نابسامانى و بى عدالتى جلو بگيرد.])۱۵
+
(لایجوز لسایر الفقهاء التصدی لبعض الأمور الحسبیه فیما اذا کان لم یکن التصدی لها مزاحمة وتضعیفا لمرکز المتصدی للزعامة کنصب القیم للیتیم والتصدی لتجهیز میّت لاوّلی له ونحو ذلک.)<ref>همان مدرک۴۰/.</ref> اگر فقیهی سرپرستی امور حسبیه را عهده گرفت بر دیگران روا نیست که وی را ناتوان سازند یا مزاحمت برای وی ایجاد کنند. البته انجام اموری مانند گماردن سرپرست برای یتیم و یا تجهیز مرده مسلمانی که سرپرست ندارد و انجام آن تزاحمی با رهبر جامعه ندارد جایز است.<br/>
اينها نشان مى دهد كه مفهوم حسبه به معناى زير نظر گرفتن رفتار و چگونگى خريد و فروش و… مسلمانان از همان سالهاى نخستين اسلام مورد توجه پيشوايان دينى بوده است گرچه ساختار آن كم كم شكل گرفته است.
+
نکته ای که در بیان فوق باید بیش تر مورد توجه قرار گیرد آن است که در امور حسبیه باید یک مرکز تصمیم گیری و مدیریت یگانه ای در نظر گرفت تا امور اجتماعی مردم به خوبی سامان یابد و مردم از سرگردانی بیرون آیند و هر کاری به کارشناس آن واگذار گردد.<br/>
دكتر زحيلى ضمن اشاره به جايگاه حسبه مى نويسد:
+
آیت اللّه تبریزی پس از ارائه این دیدگاه فقهی می افزاید:<br/>
(فهى تتعلق بالنظام والآداب والجنايات احيانا لما يحتاج الى سرعة فى الفصل فيه وذلك من اجل حماية و تكوين المجتمع الفاضل واساسها قوله تعالى (ولتكن منكم امة يدعون الى الخير ويأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر…) و اول من وضع نظام الحسبة هو عمر بن الخطاب ولكن عرفت التسمية فى عهد الخليفة العباس المهدى.)۱۶
+
(لاینبغی الریب فی ان تهیئة الأمن للمؤمنین بحیث یکون بلادهم علی امن من کید الأشرار و الکفار من اهم مصالحهم والمعلوم وجوب المحاقطة علیها وان ذلک مطلوب للشارع فان تصدی شخص صالح لذلک بحیث یعلم برضاء الشارع بتصدیه کما اذا کان فقیها عادلاً بصیراً او شخصا صالحا کذلک مأذونا من الفقیه العادل فلا یجوز للغیر تضعیفه والتصدی لأسقاطه عن القدرة حیث ان تضعیفه اضرار للمسلمین ونقض للغرض المطلوب للشارع بل یجب علی الآخرین مساعدته وتمکینه فی تحصیل مهمته… ولایخفی ان کل تصرف لایخرج عن حدود التحفظ علی حوزه الأسلام والمسلمین نافذ من المتصدی لأمور المسلمین فیما اذا کان مقتضی الأدلة جوازه کتهیئة مراکز الثقافة لنشر العلوم وبسط الرفاه الأجتماعی….)<ref>همان مدرک۳۸/ ۴۰.</ref>
حسبه به ساختار و آداب اجتماعى مربوط مى شود و همچنين به جنايتهايى كه بايد به سرعت رسيدگى شوند.
+
بی گمان ایجاد امنیت در شهرهای اسلامی و کوتاه کردن دست اشرار و کافران از مهم‌ترین مصالح امت اسلامی است و مورد پسند شارع و پاسداری آن بر همگان لازم. بنابراین اگر فرد شایسته ای مانند فقیه عادل و هوشمندی عهده دار آن شد و یا با اجازه او فرد صالحی سرپرست امور گردید بر دیگران روا نیست که او را ناتوان سازند و یا در بر کناری او از قدرت تلاش کنند; زیرا این تلاشها به مسلمانان زیان می رساند و هدف شارع را از هم می گسلد.[نه تنها کارشکنی جایز نیست] بلکه همکاری و تواناسازی و نیرو دهی به ولیّ جامعه واجب است….<br/>
فلسفه آن ايجاد جامعه اى قانون مند و ارزش مدار است كه ريشه دروظيفه و فريضه امر به معروف و نهى از منكر دارد و قرآن آن را وظيفه مسلمانان شمرده است. نخستين كسى كه ساختار حسبه را پايه گذارد عمر بن خطاب خليفه دوم بود ولكن نام حسبه در عهد خلفاى عباسى بويژه مهدى عباسى بر سر زبانها افتاد.
+
براین اساس هرگونه دست یازی سرپرست امر که ولی امر نیز هست در امور مسلمانان رواست البته تا زمانی که در چارچوب احکام اسلامی باشد مانند آماده کردن مراکز فرهنگی برای گسترش دانشها و برقراری عدالت اجتماعی و گسترش آن….<br/>
به هر حال اصل مسأله حسبه به معناى رسيدگى و زيرنظر گرفتن مسائل اجتماعى چون خريد و فروش
+
از مجموع این بیان نکته های راهگشایی در پیوند با ولایت فقیه و قلمرو اختیارات او به دست می آید:<br/>
( ۳۴۵ )
+
۱ . ایجاد امنیّت اجتماعی از نمونه های روشن امور حسبی است که والی و سرپرست آن باید آن را فراهم سازد.<br/>
كالاها عرضه اجناس و چگونگى ارائه آن به خريداران برخورد با افراد بزهكار و تبهكار كه امنيت عمومى را به خطر مى اندازند و نيز رسيدگى به امور مردمى كه قدرت دفاع از حقوق خويش را ندارند جلوگيرى از ترفندهاى اقتصادى كه تعادل بازار مسلمانان را به هم مى زند و بر طبقه كم درآمد و بى درآمد زيانهاى جبران ناپذير وارد مى سازد و… از همان آغاز شريعت اسلام مورد توجه زمامداران اسلامى و رهبران دينى بوده است و پيامبر اسلام(ص) خود اين مهم را بپاداشته است و خلفاى پس از وى نيز كم وبيش سيره آن حضرت را پى گرفته اند.
+
۲ . اگر فقیه عادل و بصیر و یا فرد صالحی از سوی او این مسؤولیت را بر عهده گرفت ناتوان کردن و بازداشتن وی از حرکت و اصلاح امور جایز نیست و تواناسازی و همکاری با او و برنامه های او واجب است.<br/>
على(ع) در دوران حكومت از جمله كارهايى كه خود به عهده داشت و به سامان دهى آن همت گماشت امور حسبه بود.
+
۳ . شرکت در کارهایی که سبب تواناسازی و قدرت و شکوه جبهه حق می شود و امنیت جامعه را تأمین می کند بر همگان لازم است.<br/>
ثقه الاسلام كلينى از جابر از امام باقر(ع) نقل مى كند:
+
۴ . اگر بر قراری امنیت کشور نیاز به بخشش مال داشته باشد می توان از [[زکات]] و یا حتی از دیگر اموال مسلمانان آن را برآورد و بر مردم واجب است که همکاری کنند.<br/>
(على(ع) صبحگاهان در بازارهاى كوفه مى گشت و در حاليكه تازيانه در دست داشت بازاريان را به پرهيزگارى آسان گيرى بردبارى و دورى جستن ازسوگند و دروغ و ستم فرا مى خواند و از ربا و كم فروشى و مانند آن باز مى داشت.)۱۷
+
۵ . پیروی از شخصی که سرپرست این امر می شود واجب است و سرپیچی از فرمان وی [[گناه]] .<br/>
حضرت امير(ع) در مسائل اجتماعى و فرهنگى جامعه نيز حسّاس بود و برخورد عملى داشت و تلاش مى ورزيد از فسادو فحشا جلو بگيرد و در مواردى جوانانى كه امكان داشت با رفتار خود فساد را در جامعه بگسترانند و خود و ديگران را در باتلاق فسادفرو برند از بيت المال زمينه ازدواج آنان را فراهم مى ساخت.۱۸
+
۶ . سرپرست امور حسبه می تواند از اموال عمومی مانند: معادن جنگلها و… برای پیشرفت امور کشور بهره برد.<br/>
در حكومت وى احتكار كنندگان و انبارگران كالا گران فروشان سركشان و آنان كه آشكارا قانون و آداب اسلامى را زير پا مى نهادند جايى نداشتند و از ترس تازيانه و عدالت وى بر مدار قانون حركت مى كردند.
+
۷ . تشکیل مراکز فرهنگی در برابر تهاجم همه سویه دشمنان برای انتشار و گسترش فرهنگ شیعه و جلوگیری از انحراف و کژرویهای جوانان امری بایسته و لازم است که باید ولی امر بدان همت گمارد.<br/>
( ۳۴۶ )
+
۸ . ولی امر برای برقراری عدالت اجتماعی و برخورداری مردم از رفاه مادی باید تلاش ورزد و در آن به گونه جدی بیندیشد و راه‌های تحقق آن را پیدا کند و عملی سازد.<br/>
اداره ساختار حسبه در زمان خلفاى بنى عباس به عنوان تشكيلاتى گسترده و سامان مند مطرح شد و مأموران و مسؤولانى به نام (محتسب) برگزيده شدند۱۹ و دانشمندان دينى نيز دستورالعمل و آداب حسبه و محتسبان را به گونه گسترده در نوشته هاى ويژه فراهم آوردند كه هم اكنون در دسترس قرار دارند.۲۰
+
۹ . در همه آنچه گفتیم دست فقیه و زعیم جامعه باز است و مزاحمت فقهای دیگر و نیز افراد دیگر با وی جایز نیست و اگر کاری انجام دادند که حوزه اختیار رهبری جامعه بود آن کار خلاف شرع و غیر نافذ خواهدبود. گروهی دیگر از فقیهان در چرایی ناروایی دخالت فقیه یا فقیهان دیگر در حوزه کاری و اداره جامعه بر این باورند که در اصل همه این مقدمات برای آن است که (تمشیت امور) بشود و کار مردم به سامان برسد و هرج و مرج و بی سامانی از جامعه رخت بربندد. بنابراین اگر قرار باشد در این زمینه اسلام دست همه فقیهان را در امور اجتماعی و اداره مردم باز بگذارد که هرگاه بخواهند بتوانند امر و نهی کنند و… این با هدف شارع مقدس سازگاری ندارد و شارع هیچ گاه به این امر ر اضی نیست. پس قدر متیقن از جعل ولایت برای فقیهان در امور حسبی در صورتی است که فقیه دیگر پیش از آن در انجام آنها دست به کار نشده باشد. اگر دست به کار شده باشد دخالت در حوزه کاری او روا نیست. از مسلک شرع و مذاق دیانت و شریعت به دست می آید که هدف در انجام این امور (تکالب و تسابق) نیست.<ref> استاد وحید خراسانی.</ref>
امام خمينى با اشاره به اين واقعيت و سير تاريخى مى گويد:
+
حضرت امام خمینی در این باره چنین اظهارنظر کرده است:<br/>
(حكومتهاى اسلامى هم دولتهاى اسلامى بودند هم متولى امور مردم بودند…. زمان حضرت امير هم اشخاصى بودند كه شرطه بودند…. حتى در زمان بعضى امراى سابق مثل خلفاى بنى عباس و بنى اميه بعضى از اشخاص در خدمت آنها به حسب ظاهر مى رفتند… براى جلوگيرى از مظالم.)۲۱
+
(ولایستفاد من ادلة الولایة ولایة الفقهاء بعضهم علی بعض بل لایعقل ان یکون فقیه ولیا علی فقیه ومولی علیه وبعبارة اخری ان سلطة الفقیه علی مال و نحوه سلطة حق ولابد من رفعها من السلطة علیه ولاتکفی السلطة علی المال نعم مقتضی الولایة رفع سلطنة الغاصب والید الجائرة.)<ref> (کتاب البیع) ج۵۱۷/۲.  </ref>
( ۳۴۷ )
+
از دلیلهای ولایت فقیه نمی توان ولایت فقیه بر فقیه دیگر را ثابت کرد. خردمندانه نیست که فقیهی بر فقیه دیگر ولایت داشته باشد و دیگری مولی علیه او باشد. به دیگر سخن چیرگی فقیه بر مال و مانند آن چیرگی است که شارع به او بخشیده است. اگر کسی ولایت عملی و فعلی بر آن پیدا کرد نمی توان آن حق را از او گرفت. گرچه فقها همه ولایت بر مال را دارند; اما این برای برداشتن سلطه فقیهی که سرپرست امر شده است کافی نیست. بلی اگر فرد غاصب و ستمکاری روی کار باشد فقیه می تواند چیرگی و ولایت او را از او بگیرد.<br/>
قلمرو امور حسبيه
+
  
پس از روشن شدن مفهوم جايگاه و سير تاريخى حسبه اين پرسش مطرح مى شود: امور حسبيه چه چيزهايى را در برمى گيرد و گستره و قلمرو آن تا كجاست؟ آيا حسبه تنها در حوزه فردى كاربرد دارد يا امور اجتماعى و يا هر دو؟
+
== نکته پایانی ==
آيا انجام امور حسبى نياز به قدرت وحكومت سامان مند دارد يا بدون آن نيز انجام پذير است؟
+
از واجبهای شرعی قطعی واجب بودن حفظ نظم عمومی جامعه و حرام بودن تشنج و هرج ومرج آفرینی و از هم گسستن نظم است.<br/>
وظيفه مسلمانان در دورانى كه دسترسى به حكومت دينى ندارند با زمانى كه از نعمت حاكميت اسلامى برخوردارند در انجام امور حسبيه يكسان است يا فرق دارد؟
+
قیام برای حفظ نظم و سامان مند کردن جامعه و جلوگیری از هرج ومرج و تشنج واجب کفایی است. اگر کسی برخاست و تلاش ورزید برای حفظ نظم و سامان مندی و جلوگیری از هرج ومرج این تکلیف از دیگران برداشته می شود. بی گمان فقهای عارف و عالم به عنوان کارشناسان دینی نسبت به اجرای احکام شریعت و تأمین حقوق اجتماعی مردم از دیگران شایسته تر و برترند یا دست کم به تعبیر فقهی (قدر متیقن) در مواردی که شک و تردید وجود دارد باید کارها به این گروه سپرده شود. بر این اساس برای مشروع جلوه دادن تشکیلات و روایی به کار بستن سلطه اداری و تأسیس حکومت و نظام اسلامی به رهبری فقیه و کارشناس اسلامی دلیلهای فراوانی وجود دارد که از آن جمله است انجام امور حسبیه.<br/>
براى پاسخ گويى به اين پرسشها بايد گفت: در قلمرو حسبه و نمونه هاى آن دو ديدگاه وجود دارد:
+
شیخ انصاری در پایان بحث از ولایت فقیه نتیجه می گیرد:<br/>
ديدگاه نخست حوزه حسبه را محدود مى داند به سرپرستى اموال يتيمان مجانين و سفيهان بى سرپرست.
+
(وعلی ای تقدیر فقد ظهر مما ذکرنا ان ما دلّ علیه هذه الأدله هو ثبوت ولایة الفقیه فی الأمور التی یکون مشروعیة ایجادها فی الخارج مفروغا عنها بحیث لو فرض عدم الفقیه کان علی الناس القیام به کفایة.)<ref>(مکاسب) شیخ انصاری۱۵۵/ چاپ تبریز.  </ref>
ديدگاه دوم قلمرو و حوزه حسبه را گسترده مى داند كه هم امور ياد شده در ديدگاه نخست را در بر مى گيرد و هم مسائل اجتماعى فرهنگى اقتصادى و سياسى را.
+
در پرتو دلیلهای پیشین روشن شد که ولایت فقیه در مواردی که از دیدگاه شرع ایجاد و انجام آن در جامعه لازم است به گونه ای که اگر فقیه هم آن را انجام ندهد و یا نباشد که انجام دهد مردم از باب وجوب کفایی باید آنها را انجام دهند. در این گونه موارد ولایت فقیه ثابت و مسلّم است.بدین سان در می یابیم: آنانی که در دلیلهای لفظی خدشه کرده و به ثابت کردن ولایت فقیه از آن زاویه اشکال دارند و آن را نمی پذیرند در پیشبرد امور حسبی و پیاده کردن آن موارد در جامعه به رهبری فقیه در درجه اول و عهده داری انسانهای عادل در مرحله بعدی هیچ گونه تردیدی روا نداشته‌اند.البته در این که ولایت حسبه فرع از ولایت فقیه است و یا خود به گونه مستقل در شریعت ثابت است و در عرض دیگر ولایتهاست آرای گوناگونی وجود دارد و در این باب گفت وگوها بسیار است.<ref>(بلغة الفقیه) بحرالعلوم ج۲۹۶/۳.</ref> امّا دیدگاه مشهور همان بخش اول است که به آن اشاره شد.<br/>
براساس اين ديدگاه بين امور حسبى و حكومت دينى پيوندى ژرف وجود دارد و بسيارى از آن امور بدون ايجاد حكومت و مجريان و مسؤلان قدرت مند و شايسته و با كفايت امكان پذير نيست.
+
در هر حال این بحث می تواند گسترده تر از این مطرح شود که این مقال گنجایش آن را ندارد. ولی براساس هر دو دیدگاه ولایت شخص فقیه بر امور حسبیه روشن و بی گفت وگوست و این مسأله از همان روزهای نخستین تدوین فقه به گونه پراکنده در کتابهای فقهی مطرح شده است. بنابراین آنان که می پندارند پذیرش ولایت فقیه بر امور حسبیه در زمان غیبت نفی حکومت دینی است و این نظریه با نظریه دولتمداری ناسازگاری دارد به درستی ماهیت و قلمرو حسبه را بررسی نکرده‌اند. پذیرفتن ولایت فقیه بر امور حسبیه پذیرش گونه ای حکومت است که سازمان و مقدمات ویژه خود را می طلبد.<br/>
گستردگى قلمرو امور حسبى را مى توان از دليلهايى كه فقها بر بايستگى انجام امور حسبيه آورده اند به دست آورد از جمله:
+
به دیگر سخن نظریه حسبه مانند بسیاری از احکام سیاسی و اجتماعی اسلام پیش فرض آن وجود و عینیت حکومت و نظام سیاسی است و اگر در شرایطی فقیهان از حسبه برداشتی محدود ارائه داده‌اند به خاطر آن بوده که دست صالحان امامت بسته بوده و زمینه تحقق حکومت دینی را فراهم نمی دیدند. سرپرستی امور حسبیه از سوی فقها در بستر تاریخ تشیع به گونه ای برخورد و ایستادگی و ناسازگاری با نظام حاکم بوده و در حقیقت دولت در دولت بوده است البته با شعاعی اندک و قلمروی محدود. همین مسأله باعث شده است که همواره مردم خانه مراجع و فقهای بزرگ را پناهگاه خود دانسته و برای حلّ اختلافها نزاعها و امور خانوادگی و… به آن جا می رفته‌اند.<br/>
(تعاونوا على البر والتقوى.)۲۲
+
با توجه به نکته هایی که اشاره شد می توان گفت: نظریه امور حسبیه از دلیلهای روشن اقامه حکومت اسلامی است. و اصیل‌ترین مصداق امور حسبیه استقرار نظام عادلانه سیاسی مبتنی بر قوانین اسلامی به رهبری فقیه عادل دارای شرایط است.<br/>
  
بر نيكى و پرهيزكارى همديگر را يارى رسانيد.
 
اگر عنوان (برّ) در آيه شريفه را عنوان عرفى بگيريم مرجع در بازشناسى مصداقها و نمونه هاى عرف عام خواهد بود. در نتيجه هر چه را كه آنان (برّ) مى شمارند مى توان از آيه استفاده كرد. روشن است هر كجا كه شارع در گزاره ها و وابسته هاى
 
( ۳۴۸ )
 
احكام بيان و روشى نداشته باشد و از سوى شرع قيدى نخورده و ويژه سازى نشده باشد مرجع ويژه سازى عرف عموم خواهد بود.۲۳
 
بى گمان در عرف عمومى و منطق خردمندان برقرارى نظم و نظام و ايجاد حكومت و هيأتهاى كارشناسى براى اداره جامعه امرى بايسته و از نمونه هاى روشن نيكى به شمار مى رود.
 
از اين جا روشن مى شود كه سرپرستى امور حسبيه با تأسيس حكومت دينى پيوند ناگسستنى دارد. دليلهاى ديگرى كه بر واجب بودن انجام امور حسبيه آورده شده نيز تنها سرپرستى يتيمان و سفيهان و… را در بر نمى گيرند بلكه تمامى مسائل فردى و اجتماعى كه شارع به ترك آنها راضى نيست در بر مى گيرند.
 
* (كل معروف صدقة.)۲۴
 
  
هر كار نيكى نوعى صدقه به شمار مى رود.
+
== پانویس ==
* (عونك الضعيف من افضل الصدقة.)۲۵
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 +
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text">[http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4518/4519/32478/%D8%AD%D8%B3%D8%A8%D9%87-%D9%88-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87 پایگاه اطلاع رسانی حوزه] - تاریخ برداشت (اگر نام کتاب و یا مجله بود با اطلاعات کامل درج شود) </span></div>
  
بارى رساندن ناتوان از برترين صدقه هاست.
+
<div class="hold">
* (واللّه فى عون العبد ما كان العبد فى عون اخيه.)۲۶
+
<div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div>
 
+
</div>
خداوند يارى ده آن بنده اى است كه به برادر دينى اش يارى دهد.
+
از مجموع اين عمومات خوش آيندى و روايى انجام امور حسبيه و در پاره اى از موارد واجب بودن آنها به دست مى آيد و اين عمومات با دليلهاى ولايت فقيه و حاكم شرعى ناسازگارى ندارند; زيرا دليلهاى ولايت فقيه حاكم بر اينهايند; يعنى با وجود فقيه مصداقى براى رجوع به غير آن براى معروف نمى ماند مگر به اجازه و نظارت او. گيريم كه اين عمومات گسترده هم باشند بيانگر احكام اخلاقى اند و شايستگى و توان برخورد با دليلهاى احكام الزامى را ندارند.۲۷
+
افزون بر عمومات كتاب و سنت ضرورت حكم عقل و واجب بودن حفظ نظام بر روايى و بايستگى انجام امور حسبيه دلالت دارند.
+
بى گمان از واجبات شرعى قطعى واجب بودن حفظ نظم عمومى
+
( ۳۴۹ )
+
جامعه و حرام بودن از هم گسستن آن است.
+
اداره امور مادى و معنوى جامعه و برآوردن نيازهاى مردمان ساماندهى روابط داخلى جلوگيرى از هرج ومرج و… چيزى نيست كه شارع مقدس نسبت به آنها بى تفاوت باشد. از اين روى فقيهان آنچه را كه نظم عمومى زندگانى مردم به آن بستگى دارد با توجه به شرايط زمان و مكان از باب مقدمه واجب واجب دانسته اند و در لابه لاى كتابهاى فقهى به موارد آن اشاره كرده اند.
+
از آن جا كه اداره نظم عمومى جامعه به گونه شايسته بستگى به امر و نهى دارد و گاه حركتهاى خشن و برخورد مقتدرانه با سركشان و تنبيه و مجازات تجاوزگران به حقوق ديگران و برهم زنندگان نظم اجتماع و اين همه بدون مركز تصميم گيرى قوى و پيروى از آن سامان نمى يابد نتيجه مى گيريم كه اجرا و انجام امور حسبه به تشكيلات نياز دارد و حكومتى مقتدر و گسترده.
+
حسبه و حكومت دينى به رهبرى فقيه
+
 
+
در روايى و بايستگى تشكيل حكومت دينى بر اساس ولايت فقيه هيچ گونه ترديدى وجود ندارد. مذاق شريعت و روح آموزه هاى اجتماعى و سياسى و نظامى اسلام چنين اقتضا داردكه بدون برنامه ريزى حساب شده و مديريت صالح و شايسته و نهادى نمى توان به اجراى احكام اسلامى دست يافت; از اين روى كسانى كه ولايت فقيه را از سخنان آشكار و روشن و دليلهاى شرعى ثابت مى كنند ولايت مطلقه فقيه و بايستگى تشكيل حكومت دينى به رهبرى او را نيز لازم و بايسته مى شمرند. اكنون سخن در اين است: اگر كسى در سند و يا دلالت روايات به ولايت فقها اشكال داشت و از نظر علمى نظرى و اجتهادى از آن روايات به اين نتيجه نرسيد آيا براساس پذيرش نظريه حسبه كه مورد اتفاق همه فقهاست مى تواند به تئورى تشكيل حكومت دينى و
+
( ۳۵۰ )
+
ولايت فقيه بر امور مردم برسد يا خير؟
+
بسيارى از فقيهان بزرگ اين مطلب را مطرح كرده و آن را پذيرفته اند. مرحوم نراقى در اين زمينه به گونه گسترده بحث كرده و مى نويسد:
+
(ان كل فعل متعلق بامور العباد فى دينهم او دنياهم ولابد من الأتيان به ولامفر منه اما عقلا او عادة… و اناطة بانتظام امور الدين والدنيا او شرعا… او ورود الأذن فيه من الشارع ولم يجعل وظيفة لمعين واحد او جماعة… بل علم لابديّة الأتيان به او الأذن فيه ولم يعلم المأمور ولا المأذون فيه فهو وظيفة الفقيه وله التصرف والأتيان به.)۲۸
+
هرگونه كار دينى و دنيايى مردمان كه ناگزير خردمندان بايد آنها را انجام دهند چون نظم دين و دنيا به آنها بستگى دارد يا از سوى شارع دستورى به انجام آنها رسيده و يا از سوى شارع اجازه انجام آنها صادر شده است ليكن بر دوش افراد ويژه اى قرار نگرفته ولى اصل انجام آنها بدون انجام دهنده روشن است آن امر به عهده فقيه است كه مى تواند در آنها تصرف كند و ولايت بر انجام آنها دارد.
+
ايشان پس از ارائه اين ديدگاه به استدلال آن مى پردازد و ثابت بودن ولايت را براى فقيه در اين گونه امور روشن مى داند و ولايت را براى غير فقيه ناروشن و آن گاه پس از پرداختن به اين نكته كه اصل ولايت نداشتن غير فقيهان است برهان را تمام مى كند.
+
روشن است كه فقيه بدون مقدمه و تواناييهاى سازوار و همگون راه به جايى نمى برد و سامان دهى امور دينى و دنيايى مردم نياز به پشتوانه اجرايى و قانونى دارد كه بشود اين رسالت را به خوبى انجام داد.
+
ميرزاى نائينى با اين كه در نقد و بررسيهاى فقهى به دليلهاى لفظى ولايت فقيه اشكال مى كند و دلالت در غير قضا و افتاء را نمى پذيرد مى نويسد:
+
( ۳۵۱ )
+
(وحاصل الكلام من ادله الى آخره هو ثبوت الولاية الفقيه بالنسبة الى ما علم بعدم رضاء الشارع فى تعطيله وانه مع التمكن فى الأرجاع اليه لايجوز لغيره التصدى ويجوز التصدى عن المأذون من قبله ومن جعله الفقيه نائبا عن نفسه ضرورة ان الأمور الحسبيّة ليست كمنصب القضاء مما لاتكون قابلة للنيابة.)۲۹
+
نتيجه سخن ولايت فقيه نسبت به آنچه كه مى دانيم شارع به ترك آنها راضى نيست ثابت است و با توانايى و دسترسى مراجعه به فقيه در اين زمينه به غير او نمى توان رجوع كرد. البته با اجازه فقيه كسان ديگر مى توانند عهده دار انجام اين گونه امور بشوند; زيرا امور حسبيه نيابت پذيرند و مانند قضاوت نيست كه نيابت نمى پذيرد.
+
وى در نهضت مشروطه از نظريه پردازان هدايت گران سازمان دهندگان و بنيان گذاران حكومت مشروطه است. مهم ترين كليدى ترين و ماندگارترين كارى كه در اين حركت به سامان رساند براساس تئورى حسبه ديدگاه خود را درباب حكومت دينى ارائه داد.
+
وى در اثر بزرگ خود: (تنبيه الامه و تنزيه المله) مجموعه كارهايى كه برگشت به نظم و نظام و حفظ مملكت و سياست امور امت دارد در دو بخش مى آورد:
+
۱ . كارها و وظيفه هايى كه با دليل ويژه و يا حكم شريعت براى مردم روشن شده است و به هيچ روى دگرگونى نمى پذيرند.
+
۲. كارها و وظيفه هايى كه در قاعده شناخته شده گنجانده نمى شوند و واگذار به وليّ نوعى شده اند.
+
(در عصر غيبت هم به نظر و ترجيحات نواب عام يا كسى كه در اقامه وظايف مذكوره عمن له ولاية الأذن مأذون مى باشد
+
( ۳۵۲ )
+
موكول خواهد بود و بعد از كمال وضوح و بداهت اين معنى فروع سياسيه مترتبه بر اين اصل بدين ترتيب است.)۳۰
+
پس از شمردن چند فرع فقهى سياسى از اين اصل بنيادى در پيوند با امور حسبى مطالبى مى نويسد كه خلاصه اى از آن را مى آوريم:
+
(چون سياسات نوعى و انتظام امور و ضبط اعمال غاصبين كه از امور حسبيه واجبه است بر تنظيم اين دستورات متوقف است پس بانضمام دادن اهلش از جهت مشروعيت و الزام بى اشكال است و براى شبهات داهيه راهى نيست.)۳۱
+
از منظر اين فقيه چنانچه دگرگون كردن سلطنت جائر و مستبد حاكم به حكومت تمام عيار دينى ممكن نشد باز وظيفه از دوش مردم ديندار برداشته نمى شود بايد به اندازه توان جلو گسترش ستم را بگيرند و دامنه آن را محدود بسازند; زيرا امر به معروف و نهى از منكر مرتبه ها و مرحله هاى گوناگون دارد و هر مرتبه از آن وجوبى مستقل و دستورى جداگانه مى طلبد. دگرگون كردن سلطنت مطلقه استبدادى به مشروطه از نمونه هاى روشن امر به معروف و نهى از منكر و از موارد حسبيه است; زيرا آنچه دائمى واجب و لازم است از جهت حسبى بودن همان كلى و قدر مشترك است.
+
بنابراين ثابت كردن ولايت فقيه و تأسيس و تشكيل حكومت دينى از زاويه واجب بودن انجام امور حسبيه روشن و قطعى است كه ميرزاى نائينى به روشنى مى نويسد:
+
(از جمله قطعيات مذهب ما طائفه اماميه اين است كه در عصر غيبت آنچه از ولايات نوعيه را كه عدم رضاى شارع مقدس به اهمال آن حتى در اين زمينه معلوم باشد وظايف حسبيه ناميده و نيابت فقهاى عصر غيبت را در آن قدر متيقن و ثابت دانستيم حتى با عدم ثبوت نيابت عامه در جميع مناصب و چون عدم رضاى شارع مقدس به اختلال نظام و
+
( ۳۵۳ )
+
ذهاب بيضه اسلام بلكه اهميت وظائف راجعه به حفظ و نظم ممالك اسلاميه از تمام امور حسبيه از اوضح قطعيات است لهذا ثبوت نيابت فقها و نواب عام عصر غيبت در اقامه وظائف مذكوره از قطعيات مذهب خواهد بود.)۳۲
+
آيت اللّه بروجردى ضمن دفاع از اصل والاى ولايت فقيه با توجه به چند مقدمه حاكميت فقيه را بر جامعه ضرورى مى داند:
+
۱ . در اجتماع نيازهايى وجود دارد كه برآوردن آنها در حوزه كارى مديران جامه است.
+
۲ . بى گمان اسلام دينى است اجتماعى و اهتمام آن نسبت به سياست مدن و ساماندهى امور اجتماعى جاى انكار ندارد.
+
۳ . در آغاز اسلام سياستمداران امور مسلمانان پيامبر(ص) و جانشينان پس از او بودند.
+
۴ . اين نيازها در همه زمانها وجود دارند و بدون حاكم عادل و حكومت عادلانه بر آوردن آنها ممكن نيست.
+
آن گاه نتيجه مى گيرد:
+
(كون الفقيه العادل منصوبا من قبل الأئمة(ع) لمثل تلك الأمور العامة المهمة التى يبتلى بها العامة مما لا اشكال فيه اجمالا بعد ما بيناه ولانحتاج فى اثباته الى مقبولة ابن حنظله غاية الأمر كونها ايضا من الشواهد.)۳۳
+
[با توجّه به اين مقدمات] در اين كه فقيه عادل از سوى پيشوايان معصوم(ع) در اين گونه امورِ [حسبيه] مهمى كه مردم به آنها نياز دارند گمارده شده شبهه و اشكالى وجود ندارد. و براى ثابت نمودن اين مسأله نيازى به روايت مقبوله عمر بن حنظله نداريم گرچه در نهايت از آن به عنوان شاهد بهره مى گيريم.
+
نكته درخور توجه در اين نظريه استوار نكردن ولايت فقيه است بر نصوص و دليلهاى لفظيه بلكه آن را
+
( ۳۵۴ )
+
از زاويه بايستگى انجام امور حسبيه (كه مسائل سياسى و اجتماعى از آن جمله است) ثابت كرده و اين مطلب شاهد بر اين سخن است كه: در فقه از زاويه امور حسبيه مى توان بر بايستگى تشكيل حكومت دينى به رهبرى ولى فقيه دست يافت و اين ولايت را تنها به ولايت بر صغير و مجنون و سفيه و مانند آن ويژه نساخت.
+
در بستر تاريخ فقه تشيع نظريه ولايت فقيه و حكومت رو به تكامل و پويايى بود و هر چه زمان به جلو آمده اين ديدگاه شفاف تر و فراگيرتر مطرح شده است.
+
( ۳۵۵ )
+
تا اين كه امام خمينى معمار انقلاب اسلامى و پايه گذار حكومت دينى در دوران معاصر اين ديدگاه را به اوج خود رساند و براساس آن حكومت تشكيل داد.
+
وى در سالهاى پيش انقلاب اسلامى با تمام توان علمى فقهى و كلامى خود ولايت فقيه را مطرح كرد و افزون بر اقامه دليلهاى روشن لفظى و عقلى بر آن از منظر امور حسبيه نيز آن را ثابت مى داند:
+
(ولايخفى ان حفظ النظام و سدّ ثغور المسلمين و حفظ شبابهم من الأنحراف عن الأسلام و منع التبليغات المضادة للأسلام و نحوها من اوضح الحسبيات ولايمكن الوصول اليها الا بتشكيل حكومة عادلة اسلامية مع غض عن ادلة الولاية لاشك فى ان الفقهاء العدول هم القدر المتيقن فلابد دخالة نظرهم ولزوم الحكومة بادنهم ومع فقد هم او عجزهم عن القيام بها يجب على المسلمين العدول ولابد من استئذانهم الفقيه لوكان.)۳۴
+
روشن است كه پاسدارى از نظام و مرزبانى از حدود اسلامى و پيش گيرى از انحراف جوانان از اسلام و خنثى سازى تبليغات دشمنان عليه اسلام و مانند آن از روشن ترين مصاديق امور حسبيه است كه دستيابى به آنها بدون تشكيل حكومت عادلانه اسلامى ممكن نيست.
+
بنابراين صرف نظر از دليلهاى ولايت فقيه از اين زاويه نيز فقهاى عادل مقدم هستند و سزاوارتر و برتر و بايد در مسائل حكومتى نظر آنان و نظارت و دخالت آنان رعايت گردد. بلى در شرايطى كه آن چنان فقيهى نباشد و يا باشد و توانايى اداره حكومت را نداشته باشد بر مسلمانان عادل و پاك سيرت است كه حكومت دينى
+
( ۳۵۶ )
+
ايجاد كنند و در حدّ توان از فقيه موجود اذن بگيرند.
+
البته اين كه حكومت دينى در عصر غيبت از آن فقهاى عادل است به اين معنى نيست كه همه امور كلى و جزئى سياسى و اجتماعى نظامى و اقتصادى را خود عهده دار مى شوند بلكه با تدبير و مديريت آنان از كارشناسان گوناگون در تشكيل و اداره حكومت استفاده مى شود همان گونه كه در زمان اميرالمؤمنين(ع) نيز همه امور به دست آن حضرت انجام نمى گرفت و آن حضرت از واليان و قاضيان و فرماندهان در ساماندهى امور كشور و رسيدگى به اجتماع سود مى جست.۳۵
+
آيت اللّه شيخ جواد تبريزى از مدرسان بنام حوزه نگاهداشت سرزمينهاى اسلامى و دفاع از مسلمانان و ممالك اسلامى و كيان اسلام و جلوگيرى از چيرگى و نفوذ خيانت كاران و فاسقان و اشرار را از واجبات حسبيه مى داند و اين امور را اساسى ترين و بنيادى ترين مصداق آن به شمار مى آورد.
+
وى بر اين باور است كه: فقيه عادل بصير در هنگام توان و زمينه بايد خود رياست امور حسبيه را به عهده بگيرد و يا به افراد شايسته و كاردان وكالت و نيابت دهد و مى افزايد: دور نيست كه اين گونه ولايت در عنوان: (ولى امر) داخل باشد كه پيروى از آن و نمايندگان وى در چارچوب حدود شرعى بر همگان واجب و لازم باشد.۳۶
+
بدين سان درمى يابيم كه اداره جامعه مبارزه با فسادانگيزان فتنه گران
+
( ۳۵۷ )
+
اصلاح كژرويها پاسدارى از مرزهاى خاكى عقيدتى فرهنگى و… نمونه هاى روشن امور حسبيه اند كه بايد بر زمين نمانند و به بهترين وجه سامان بيابند.
+
به نظر همه فقهاى شيعه با وجود فقيه عادل سرپرستى اين گونه امور بر عهده او خواهد بود و او بر اين مسائل ولايت خواهد داشت و براى ثابت كردن اين ديدگاه نيازى به دليلهاى لفظى نيست بلكه با تئورى اداره امور حسبى ثابت مى شود.
+
اين مسأله مورد اتفاق همگان است و ريشه در تاريخ فقه دارد و مسأله اى نيست كه فقهاى معاصر بدان رسيده باشند.
+
در گذشته از آن روى كه فقيهان شيعه برقرارى حكومت دينى به رهبرى فقيه عادل را به آسانى عملى نمى دانستند حوزه كارى و اختيار فقيه را محدود مى دانستند و به شرح مسائل ريز امور حسبى نمى پرداختند. اين به آن معنى نيست كه آنان ولايت فقيه را قبول نداشته اند.
+
به ديگر سخن ولايت فقيه پديده نوپيدايى نيست آن گونه كه دگرانديشان و مخالفان مى گويند و با اين شبهه مى خواهند آن را كم رنگ و سست كنند بلكه اين مسأله در نوشته هاى فقهى پيشينيان وجود داشته و اختلافى كه در بين صاحب نظران و فقيهان وجود دارد در قلمرو و حوزه اختيار آن است.
+
اين كه در كتابهاى فقهى ديده مى شود فقيهان حوزه حسبه را تنگ گرفته اند و قلمرو آن را فراتر از رسيدگى به يتيمان و بى سرپرستان و… نينگاشته اند از فضاى حاكم و اقتدار ناشايستگان و بسته بودن دست فقيهان سرچشمه مى گيرد نه اين كه اينان از نظر مبنى براى حسبه حوزه اى فراتر از آنجه گفته اند نمى ديده اند و نمى انگاشته اند.
+
تزاحم فقها در امور حسبيه
+
 
+
روشن شد كه امور حسبيه كه شارع به ترك آنها راضى نيست نبايد بر زمين بمانند و سرپرستى آنها در
+
( ۳۵۸ )
+
درجه نخست بر فقهاست.
+
شايد در اين جا اين پرسش مطرح شود كه اگر اين ولايت حق همه فقهاست و همه آنان مى توانند اين حق را به كار بندند خود همين مشكل آفرين مى شود و نه تنها هرج ومرج را برطرف نمى سازد كه خود به اين مسأله دامن مى زند و نه تنها اصلاح نظام نمى كند كه از هم گسيختگى نظام پيش مى آيد. بنابراين تزاحم فقها در به كار بستن اين ولايت در امور حسبيه را چگونه بايد حل كرد؟
+
اين بحث در كتابهاى فقهى به شرح مطرح و پاسخهاى گوناگون به آن داده شده است از جمله اين كه: گرچه ولايت بر امور حسبى و سرپرستى آنها براى همه فقها جايز است ليكن اگر فقيهى دست به كار شد و مقدمات آن را نيز انجام داد بر فقيه ديگر روا نيست كه در آن امر دخالت كند; زيرا دليلهاى ولايت فقيه اطلاق ندارد كه حتى اين گونه موارد را هم بگيرد.
+
( ۳۵۹ )
+
به ديگر سخن اصل نخستين آن است كه كسى بر كسى ولايت ندارد و در مال ديگرى نمى تواند دست بيازد و… لكن اين اصل اولى با دليلهاى ولايت فقيه قيد خورده و ويژه سازى شده اند كه فقيه مى تواند در مواردى ولايت خويش را به كار بندد ولى نمى دانيم كه اين اطلاق نيز آن جايى را كه فقيه ديگر دخالت كرده در بر مى گيرد يا خير؟ اصل مشروع نبودن آن ولايت است.
+
فقيهان ديگر در جاهايى كه فقيهى دخالت كرده و ولالت خويش را به كار بسته نه تنها نبايد دخالت كنند و ولايت ندارند بلكه بايد فقيهى را كه عهده دار امور حسبى شده كمك كنند:
+
(لايجوز لساير الفقهاء التصدى لبعض الأمور الحسبيه فيما اذا كان لم يكن التصدى لها مزاحمة وتضعيفا لمركز المتصدى للزعامة كنصب القيم لليتيم والتصدى لتجهيز ميّت لاوّلى له ونحو ذلك.)۳۷
+
 
+
اگر فقيهى سرپرستى امور حسبيه را عهده گرفت بر ديگران روا نيست كه وى را ناتوان سازند يا مزاحمت براى وى ايجاد كنند. البته انجام امورى مانند گماردن سرپرست براى يتيم و يا تجهيز مرده مسلمانى كه سرپرست ندارد و انجام آن تزاحمى با رهبر جامعه ندارد جايز است.
+
نكته اى كه در بيان فوق بايد بيش تر مورد توجه قرار گيرد آن است كه در امور حسبيه بايد يك مركز تصميم گيرى و مديريت يگانه اى در نظر گرفت تا امور اجتماعى مردم به خوبى سامان يابد و مردم از سرگردانى بيرون آيند و هر كارى به كارشناس آن واگذار گردد.
+
آيت اللّه تبريزى پس از ارائه اين ديدگاه فقهى مى افزايد:
+
(لاينبغى الريب فى ان تهيئة الأمن للمؤمنين بحيث يكون بلادهم على امن من كيد
+
+
( ۳۶۰ )
+
الأشرار و الكفار من اهم مصالحهم والمعلوم وجوب المحاقطة عليها وان ذلك مطلوب للشارع فان تصدى شخص صالح لذلك بحيث يعلم برضاء الشارع بتصديه كما اذا كان فقيها عادلاً بصيراً او شخصا صالحا كذلك مأذونا من الفقيه العادل فلا يجوز للغير تضعيفه والتصدى لأسقاطه عن القدرة حيث ان تضعيفه اضرار للمسلمين ونقض للغرض المطلوب للشارع بل يجب على الآخرين مساعدته وتمكينه فى تحصيل مهمته… ولايخفى ان كل تصرف لايخرج عن حدود التحفظ على حوزه الأسلام والمسلمين نافذ من المتصدى لأمور المسلمين فيما اذا كان مقتضى الأدلة جوازه كتهيئة مراكز الثقافة لنشر العلوم وبسط الرفاه الأجتماعي….)۳۸
+
 
+
بى گمان ايجاد امنيت در شهرهاى اسلامى و كوتاه كردن دست اشرار و كافران از مهم ترين مصالح امت اسلامى است و مورد پسند شارع و پاسدارى آن بر همگان لازم. بنابراين اگر فرد شايسته اى مانند فقيه عادل و هوشمندى عهده دار آن شد و يا با اجازه او فرد صالحى سرپرست امور گرديد بر ديگران روا نيست كه او را ناتوان سازند و يا در بر كنارى او از قدرت تلاش كنند; زيرا اين تلاشها به مسلمانان زيان مى رساند و هدف شارع را از هم مى گسلد.[نه تنها كارشكنى جايز نيست] بلكه همكارى و تواناسازى و نيرو دهى به وليّ جامعه واجب است….
+
براين اساس هرگونه دست يازى سرپرست امر كه ولى امر نيز هست در امور مسلمانان رواست البته تا زمانى كه در چارچوب احكام اسلامى باشد مانند آماده كردن مراكز فرهنگى براى گسترش دانشها و برقرارى عدالت اجتماعى و گسترش آن….
+
( ۳۶۱ )
+
از مجموع اين بيان نكته هاى راهگشايى در پيوند با ولايت فقيه و قلمرو اختيارات او به دست مى آيد:
+
۱ . ايجاد امنيّت اجتماعى از نمونه هاى روشن امور حسبى است كه والى و سرپرست آن بايد آن را فراهم سازد.
+
۲ . اگر فقيه عادل و بصير و يا فرد صالحى از سوى او اين مسؤوليت را بر عهده گرفت ناتوان كردن و بازداشتن وى از حركت و اصلاح امور جايز نيست و تواناسازى و همكارى با او و برنامه هاى او واجب است.
+
۳ . شركت در كارهايى كه سبب تواناسازى و قدرت و شكوه جبهه حق مى شود و امنيت جامعه را تأمين مى كند بر همگان لازم است.
+
۴ . اگر بر قرارى امنيت كشور نياز به بخشش مال داشته باشد مى توان از زكات و يا حتى از ديگر اموال مسلمانان آن را برآورد و بر مردم واجب است كه همكارى كنند.
+
۵ . پيروى از شخصى كه سرپرست اين امر مى شود واجب است و سرپيچى از فرمان وى گناه .
+
۶ . سرپرست امور حسبه مى تواند از اموال عمومى مانند: معادن جنگلها و… براى پيشرفت امور كشور بهره برد.
+
۷ . تشكيل مراكز فرهنگى در برابر تهاجم همه سويه دشمنان براى انتشار و گسترش فرهنگ شيعه و جلوگيرى از انحراف و كژرويهاى جوانان امرى بايسته و لازم است كه بايد ولى امر بدان همت گمارد.
+
۸ . ولى امر براى برقرارى عدالت اجتماعى و برخوردارى مردم از رفاه مادى بايد تلاش ورزد و در آن به گونه جدى بينديشد و راههاى تحقق آن را پيدا كند و عملى سازد.
+
۹ . در همه آنچه گفتيم دست فقيه و زعيم جامعه باز است و مزاحمت فقهاى ديگر و نيز افراد ديگر با وى جايز نيست و اگر كارى انجام دادند كه حوزه اختيار رهبرى جامعه بود آن كار خلاف شرع و غير نافذ خواهدبود. گروهى ديگر از فقيهان در چرايى
+
( ۳۶۲ )
+
ناروايى دخالت فقيه يا فقيهان ديگر در حوزه كارى و اداره جامعه بر اين باورند كه در اصل همه اين مقدمات براى آن است كه (تمشيت امور) بشود و كار مردم به سامان برسد و هرج و مرج و بى سامانى از جامعه رخت بربندد. بنابراين اگر قرار باشد در اين زمينه اسلام دست همه فقيهان را در امور اجتماعى و اداره مردم باز بگذارد كه هرگاه بخواهند بتوانند امر و نهى كنند و… اين با هدف شارع مقدس سازگارى ندارد و شارع هيچ گاه به اين امر ر اضى نيست. پس قدر متيقن از جعل ولايت براى فقيهان در امور حسبى در صورتى است كه فقيه ديگر پيش از آن در انجام آنها دست به كار
+
( ۳۶۳ )
+
نشده باشد. اگر دست به كار شده باشد دخالت در حوزه كارى او روا نيست. از مسلك شرع و مذاق ديانت و شريعت به دست مى آيد كه هدف در انجام اين امور (تكالب و تسابق) نيست.۳۹
+
حضرت امام خمينى در اين باره چنين اظهارنظر كرده است:
+
(ولايستفاد من ادلة الولاية ولاية الفقهاء بعضهم على بعض بل لايعقل ان يكون فقيه وليا على فقيه ومولى عليه وبعبارة اخرى ان سلطة الفقيه على مال و نحوه سلطة حق ولابد من رفعها من السلطة عليه ولاتكفى السلطة على المال نعم مقتضى الولاية رفع سلطنة الغاصب واليد الجائرة.)۴۰
+
از دليلهاى ولايت فقيه نمى توان ولايت فقيه بر فقيه ديگر را ثابت كرد. خردمندانه نيست كه فقيهى بر فقيه ديگر ولايت داشته باشد و ديگرى مولى عليه او باشد. به ديگر سخن چيرگى فقيه بر مال و مانند آن چيرگى است كه شارع به او بخشيده است. اگر كسى ولايت عملى و فعلى بر آن پيدا كرد نمى توان آن حق را از او گرفت. گرچه فقها همه ولايت بر مال را دارند; اما اين براى برداشتن سلطه فقيهى كه سرپرست امر شده است كافى نيست. بلى اگر فرد غاصب و ستمكارى روى كار باشد فقيه مى تواند چيرگى و ولايت او را از او بگيرد.
+
نكته پايانى
+
 
+
از واجبهاى شرعى قطعى واجب بودن حفظ نظم عمومى جامعه و حرام بودن تشنج و هرج ومرج آفرينى و از هم گسستن نظم است.
+
قيام براى حفظ نظم و سامان مند كردن جامعه و جلوگيرى از هرج ومرج و تشنج واجب كفايى است. اگر كسى برخاست و تلاش ورزيد براى حفظ نظم و سامان مندى
+
( ۳۶۴ )
+
و جلوگيرى از هرج ومرج اين تكليف از ديگران برداشته مى شود. بى گمان فقهاى عارف و عالم به عنوان كارشناسان دينى نسبت به اجراى احكام شريعت و تأمين حقوق اجتماعى مردم از ديگران شايسته تر و برترند يا دست كم به تعبير فقهى (قدر متيقن) در مواردى كه شك و ترديد وجود دارد بايد كارها به اين گروه سپرده شود. بر اين اساس براى مشروع جلوه دادن تشكيلات و روايى به كار بستن سلطه ادارى و تأسيس حكومت و نظام اسلامى به رهبرى فقيه و كارشناس اسلامى دليلهاى فراوانى وجود دارد كه از آن جمله است انجام امور حسبيه.
+
شيخ انصارى در پايان بحث از ولايت فقيه نتيجه مى گيرد:
+
(وعلى اى تقدير فقد ظهر مما ذكرنا ان ما دلّ عليه هذه الأدله هو ثبوت ولاية الفقيه فى الأمور التى يكون مشروعية ايجادها فى الخارج مفروغا عنها بحيث لو فرض عدم الفقيه كان على الناس القيام به كفاية.)۴۱
+
در پرتو دليلهاى پيشين روشن شد كه ولايت فقيه در مواردى كه از ديدگاه شرع ايجاد و انجام آن در جامعه لازم است به گونه اى كه اگر فقيه هم آن را انجام ندهد و يا نباشد كه انجام دهد مردم از باب وجوب كفايى بايد آنها را انجام دهند. در اين گونه موارد ولايت فقيه ثابت و مسلّم است.
+
بدين سان در مى يابيم: آنانى كه در دليلهاى لفظى خدشه كرده و به ثابت كردن ولايت فقيه از آن زاويه اشكال دارند و آن را نمى پذيرند در پيشبرد امور حسبى و پياده كردن آن موارد در جامعه به رهبرى فقيه در درجه اول و عهده دارى انسانهاى عادل در مرحله بعدى هيچ گونه ترديدى روا نداشته اند.
+
البته در اين كه ولايت حسبه فرع از ولايت فقيه است و يا خود به گونه مستقل در شريعت ثابت است و در عرض ديگر ولايتهاست آراى گوناگونى وجود دارد و در اين باب گفت وگوها بسيار است.۴۲
+
( ۳۶۵ )
+
امّا ديدگاه مشهور همان بخش اول است كه به آن اشاره شد.
+
در هر حال اين بحث مى تواند گسترده تر از اين مطرح شود كه اين مقال گنجايش آن را ندارد. ولى براساس هر دو ديدگاه ولايت شخص فقيه بر امور حسبيه روشن و بى گفت وگوست.
+
و اين مسأله از همان روزهاى نخستين تدوين فقه به گونه پراكنده در كتابهاى فقهى مطرح شده است. بنابراين آنان كه مى پندارند پذيرش ولايت فقيه بر امور حسبيه در زمان غيبت نفى حكومت دينى است و اين نظريه با نظريه دولتمدارى ناسازگارى دارد به درستى ماهيت و قلمرو حسبه را بررسى نكرده اند. پذيرفتن ولايت فقيه بر امور حسبيه پذيرش گونه اى حكومت است كه سازمان و مقدمات ويژه خود را مى طلبد.
+
به ديگر سخن نظريه حسبه مانند بسيارى از احكام سياسى و اجتماعى اسلام پيش فرض آن وجود و عينيت حكومت و نظام سياسى است.
+
و اگر در شرايطى فقيهان از حسبه برداشتى محدود ارائه داده اند به خاطر آن بوده كه دست صالحان امامت بسته بوده و زمينه تحقق حكومت دينى را فراهم نمى ديدند. سرپرستى امور حسبيه از سوى فقها در بستر تاريخ تشيع به گونه اى برخورد و ايستادگى و ناسازگارى با نظام حاكم بوده و در حقيقت دولت در دولت بوده است البته با شعاعى اندك و قلمروى محدود. همين مسأله باعث شده است كه همواره مردم خانه مراجع و فقهاى بزرگ را پناهگاه خود دانسته و براى حلّ اختلافها نزاعها و امور خانوادگى و… به آن جا مى رفته اند.
+
با توجه به نكته هايى كه اشاره شد مى توان گفت: نظريه امور حسبيه از دليلهاى روشن اقامه حكومت اسلامى است. و اصيل ترين مصداق امور حسبيه استقرار نظام عادلانه سياسى مبتنى بر قوانين اسلامى به رهبرى فقيه عادل داراى شرايط است.
+
( ۳۶۶ )
+
پى نوشتها:
+
 
+
۱ . (مفردات راغب) (لسان العرب) (مجمع البحرين) ماده (حسب).
+
+
۲ . (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم) مصطفوى ج۲/۲۱۱ وزارت ارشاد اسلامى.
+
+
۳ . (النهاية) ابن اثير ج۳۸۲/۱.
+
+
۴ . (بلغة الفقيه) علامه بحرالعلوم ج۲۹۰/۳ مكتبة الصادق.
+
+
۵ . همان مدرك.
+
+
۶ . (جواهر الكلام) محمد حسن نجفى ج۳۸۳/۲۱ دارالتراث العربى بيروت.
+
+
۷ . (الدروس الشرعية فى فقه الأسلامية) شهيد اول محمد بن مكى عاملى ج۴۸/۲ مؤسسه نشر اسلامى.
+
+
۸ . همان مدرك.
+
+
۹ . (كتاب الوافى) فيض كاشانى ج۲۵/۱۵ مكتبة الأمام اميرالمؤمنين(ع) العامة اصفهان.
+
+
۱۰ . (مجمع البحرين) ج ۲ ـ ۴۰/۱ مكتبة مرتضوى.
+
+
۱۱ . (نثر طوبى) ابوالحسن شعرانى ج۳۳/۱ به نقل از مجله (حكومت اسلامى) سال اول شماره ۱۹۸/۱.
+
+
۱۲ . (معالم القربة فى احكام الحسبه) ابن اخوة۵۱/ چاپ مصر.
+
+
۱۳ . (المقدمه) ابن خلدون ۲۲۵/ دارالكتب العلميه بيروت.
+
+
۱۴ . (وسائل الشيعه) شيخ حر عاملى ج۲۰۹/۱۲ ۲۱۰ ۳۱۷ دار احياء التراث العربى بيروت.
+
+
۱۵ . (الطبقات الكبرى) ابن سعد ج۱۴۵/۲ دار صادر بيروت.
+
+
۱۶ . (فقه الأسلام وادلته) زحيلى ج۷۶۴/۶ دارالفكر بيروت.
+
+
۱۷ . (وسائل الشيعه) ج۲۸۴/۱۲.
+
+
۱۸ . همان مدرك ج۵۷۵/۱۸.
+
+
۱۹ . (معالم القربة فى احكام الحسبة) ابن اخوة۱۵/ چاپ مصر.
+
+
۲۰. همان مدرك; (احياء العلوم الدين) غزالى ج۳۱۲/۲ دارالمعرفة بيروت.
+
+
۲۱ . (صحيفه نور) رهنمود و سخنرانيهاى امام
+
+
( ۳۶۷ )
+
خمينى ج۱۴/۱۳ ارشاد اسلامى.
+
۲۲ . سوره (مائده) آيه ۲.
+
+
۲۳ . (القواعد والفوائد) شهيد اول ج۴۰۷/۱ مكتبة المفيد قم.
+
+
۲۴ . (وسائل الشيعة) ج۳۲۱/۶.
+
+
۲۵ . همان مدرك ج۱۰۸/۱۱.
+
+
۲۶ . (القواعد والفوائد) ج۴۰۷/۱ به نقل از (سنن) ابن ماجه ج۸۲/۱ مكتبة المفيد قم.
+
+
۲۷ . (كتاب البيع) امام خمينى ج۵۰۰/۲ اسماعيليان.
+
+
۲۸ . (عوائد الأيام) نراقى۵۳۶/ مركز تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى قم.
+
+
۲۹ . (المكاسب والبيع) تقريرات درس علامه نائينى مقرر: محمد تقى آملى۳۴۱/.
+
+
۳۰ . (تنبيه الأمة و تنزيه الملة) علامه نائينى با مقدمه و پاورقيهاى سيد محمد طالقانى۹۸/ شركت سهامى انتشار.
+
+
۳۱ . همان مدرك۱۰۷/ پاورقى سيد محمود طالقانى.
+
+
۳۲ . همان مدرك۴۶/.
+
+
۳۳ . (البدر الزاهر فى صلوة الجمعة والمسافر) تقريرات درس آيت اللّه بروجردى مقرر حسين على منتظرى۵۷/ مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
+
+
۳۴ . (كتاب البيع) ج۴۹۷/۲.
+
+
۳۵ . همان مدرك۴۹۸/.
+
+
۳۶ . (ارشاد الطالب فى شرح المكاسب) شيخ جواد تبريزى ج۴۵/۳ مطبعه مهر قم.
+
+
۳۷ . همان مدرك۴۰/.
+
+
۳۸ . همان مدرك۳۸/ ۴۰.
+
+
۳۹ . استاد وحيد خراسانى.
+
+
۴۰. (كتاب البيع) ج۵۱۷/۲.
+
+
۴۱ . (مكاسب) شيخ انصارى۱۵۵/ چاپ تبريز.
+
+
۴۲ . (بلغة الفقيه) بحرالعلوم ج۲۹۶/۳.
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۴ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۸

حسبه و ولایت فقیه

نویسنده: یعقوبی ابوالقاسم

مقاله

ولایت فقیه را از راه‌های گوناگونی می شودثابت کرد. راه‌هایی که از دیرباز فقیهان و متکلمان برای رسیدن به این هدف آنها را پیموده‌اند و هرگروه از چشم انداز خود به ارزیابی نشسته است.حسبه راهی است که فقیهان آن را پیموده و در نوشته های فقهی خود به مناسبت از آن سخن به میان آورده و پیوند آن را با ولایت فقیه از همان زاویه دیدخود برابر نیاززمان و مکان خود نموده‌اند. نکته مورد نظر توانایی این راه در اثبات ولایت فقیه است. آیا می توان از زاویه بایستگی انجام امور حسبیه اصل اصیل ولایت فقیه را با گستردگی که در زمان ما دارد ثابت کرد. آیا امروزه اگر فقیهی بخواهد به اجرا و انجام امور حسبی بپردازد بدون برنامه ریزی و تشکیلات سازمان یافته و تمرکز در مدیریت امکان پذیر است؟آیا آنچه در فقه به عنوان نمونه هایی از موارد حسبه یاد شده تمام مواردند و موارد حسبیه منحصر به همانهاست یا از باب ناگزیری و نیازهای زمانی بوده است؟
آیا انجام دادن امور حسبیه در زمانی که حاکم شرعی درحاشیه حکومت است و مسؤولیتی بر دوش ندارد با زمانی که دستش باز و مدیریت مستقیم جامعه را بر عهده دارد یکسان است؟آیا می توان انگاشت که اسلام برای امور و اموال بی سرپرستان ناتوانان سفیهان کودکان و… اشخاصی را معین و احکامی را بیان کرده لکن برای سروسامان دادن و اداره جامعه و اجرای احکام دینی در بستر آن طرح و دستور و برنامه ای ندارد؟اینها و پرسشهایی از این دست ما را بر آن داشت تا مسأله حسبه را از زوایای گوناگون به بحث بگذاریم:

مفهوم حسـبه

واژه شناسان (حسبه) را به معنای کوشش و تلاش در کارهای پسندیده بدون چشم داشت و مزد از کسی جز خداوند دانسته‌اند.[۱]شماری آن را ریشه یابی کرده و اصل آن را به معنای رسیدگی و اشراف برگردانده‌اند.[۲] ابن اثیر می نویسد: (این واژه از خانواده (احتساب) است به معنای آغاز کردن کاری با تمام دشواریهای آن به انگیزه معنوی و گسترش دادن نیکیها در جامعه به شیوه خوش آیند برای خشنودی خداوند.)[۳]دراساس در این واژه معنای اجر قربت و خشنودی خداوند نظارت و بررسی رسیدگی آزمایش و… نهفته است.در اصطلاح فقیهان نیز به همین مفهوم به کار رفته است.
بحرالعلوم می نویسد:
(الحسبة هی بمعنی القربة المقصود منها التقرب الی اللّه.)[۴] حسبه به معنای قربت است و مقصود از آن تقرب جستن به خداست در انجام کارها.سپس ایشان به مقصود فقهی این واژه اشاره می کند و می نویسد:
(و موردها کل معروف علم ارادة و جوده فی الخارج شرعا من غیر موجد معین.)[۵]موارد حسبه کارهای پسندیده ای است که شارع دوست دارد مسلمانان انجام دهند بدون این که شخصی را ویژه این کار گمارده باشد.
بنابراین آنچه که روح و قوام امور حسبیه را تشکیل می دهد انجام کارهای فردی و اجتماعی است که شارع انجام آنها را می پسندد و ترک آنها را نمی پسندد.حسبه معنای فراگیری دارد هرگونه کار نیک و پسندیده را در بر می گیرد.این مفهوم برابر نیاز زمان و مکان گسترش می یابد. بسیاری از امور در گذشته از کارهای ضروری و لازم به شمار نمی آمده ولی امروز در درجه نخست اهمیت قرار دارند.از این روی نمی توان حسبه را به همان چند موردی محدود کرد که در کتابهای فقهی از آنها یاد شده بلکه هر چه زمان به پیش می رود مصداقهای دیگری بر آنها افزوده می شود.

حسبه و امر به معروف و نهی از منکر

از آنچه دربارهٔ مفهوم حسبه بیان کردیم پیوند آن با دو واجب دینی دیگر; یعنی امر به معروف و نهی از منکر روشن می شود. امور حسبیه با این دو واجب هم افق اند و می توان گفت: حسبه در واقع امر به معروف و نهی از منکر عملی و عینی است.به دیگر سخن امر به معروف و نهی از منکر سه مرحله دارد: قلب زبان و عمل و هر سه مرحله آن را مسلمان باورمند باید انجام دهد. با قلب و زبان و عمل از معروفها پاس دارد و کژیها را پس زند. لکن مرحله سوم که همانا بر خورد قدرت مندانه و قهرآمیز با فاسدان و مفسدان و تبهکاران باشد نیازمند به پشتوانه قوی و قویمی دارد که در فقه اسلام از آن به عنوان: حاکم والی و امام یاد شده است.[۶]بر همین اساس فقهای ما مسأله حسبه و امر به معروف و نهی از منکر را به هم پیوند زده‌اند.
شهید اول در دروس کتاب الحسبة را در شمار سایر کتابهای فقهی نگاشته و در آن به مسائل و شرایط امر به معروف و نهی از منکر پرداخته است. ایشان ضمن بر شمردن مراحل امر و نهی و برخورد روش مند و پله پله ای و منطقی با لغزشکاران به سه مرحله اشاره می کند و در پایان می نگارد:
(اما الجرح والقتل فالأقرب تفویضهما الی الأمام.)[۷]زخم زدن و کشتن به امام واگذار شده است.
در ادامه بحث از حسبه و امر به معروف و نهی از منکر به اقامه حدود و تعزیرات می پردازد و آن را در حوزه کاری امامان معصوم و نایبان خصوصی و عمومی آنان می داند:
(فیجوز حال الغیبة للفقیه الموصوف بما یأتی فی القضاء اقامتها مع المکنة ویجب علی العامة تقویته ومنع المتغلب علیه مع الأمکان.)[۸]در زمان غیبت بر فقیهی که شرایط لازم را داشته باشد (و در باب قضا خواهد آمد) اقامه حدود و تعزیرات اگر توان اجرای آنها را داشت رواست و همگان باید به یاری وی برخیزند و دست رد بر سینه خلافکاران بزنند.
فیض کاشانی نیز در بررسی مسائل فقهی و دسته بندی احادیث مربوط به آن در وافی (کتاب الحسبة والأحکام والشهادات) را در شمار کتابهای فقهی می آورد و در آن بابهای: جهاد امر به معروف و نهی از منکر و حدود و تعزیرات را می گنجاند؟
از این اشاره می توان دریافت که حسبه با مسائل دیگر فقهی چون: جهاد و امر به معروف و نهی از منکر اقامه حدود و تعزیرات قضاوت در اسلام پیوند ژرف و تنگاتنگ دارد و از زاویه دیگر به مجموعه این امور می توان نام حسبه نهاد آن گونه که صاحب نظران به این نکته توجه داشته‌اند:
صاحب مجمع البحرین می نویسد:
(حسبه همان امر به معروف و نهی از منکر است و در واجب عینی یا کفایی بودن آن فقیهان اختلاف دارند.)[۹] ( ۳۴۳ )
شعرانی می نویسد:
(قوله تعالی: (ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف…) باید در میان شما گروهی باشند که به سوی نیکی فراخوانند و امر به معروف کنند; یعنی واجب کفایی است. اداره احتساب در دولت اسلام بر این حکم بنا شده است و محتسبان امر به معروف و نهی از منکر می کنند.)[۱۰] عالمان اهل سنت نیز از حسبه همین مفهوم را ارائه داده و گفته‌اند:
(الحسبة من قواعد الأمور الدینیة وقد کان ائمة الصدر الأول یباشرونها بانفسهم لعموم صلاحها و جزیل ثوابها و هی امر بالمعروف اذا ظهر ترکه و نهی عن المنکر اذا ظهر فعله.)[۱۱] حسبه از پایه های امور دینی است که پیشوایان نخستین به انجام آن همت می گماشتند; زیرا صلاح آن را فراگیر و پاداش آن را بسیار می دانستند. این حسبه همان امر به معروف است آن گاه که در جامعه معروف رها شود و نهی از منکر است آن گاه که زشتیها در جامعه رواج یابد.
ابن خلدون هم حسبه را وظیفه ای در راستای انجام امر به معروف و نهی از منکر می داند و یادآور می شود:
(رهبر مسلمانان باید شایستگانی را برای معروف گستری و بازداری مردمان از منکر بگمارد تا این مهم به درستی به انجام رسد.)[۱۲]

سیر تاریخی حسبه

گرچه نام حسبه در عصر نخستین اسلام زبان زد و رایج نبود; اما به مفهوم واقعی آن در سیره و روش حاکمان اسلامی عمل می شد و نظارت بر مسائل اجتماعی اقتصادی و فرهنگی برای بهبود اوضاع جامعه اسلامی وجود داشت. در نوشته های روایی تاریخی و فقهی نمونه هایی به چشم می خورد که گویای این واقعیت است و سیر تاریخی مسأله حسبه را روشن می سازد:
(رسول خدا به گروهی از احتکارکنندگان و انبارگران کالا فرمان داد که اجناس و کالاهای پنهان خویش را آشکار سازند و در دید مردم قرار دهند.)[۱۳] و نیز در سیره آن حضرت نوشته‌اند:
(سعید بن عاص را بعد از فتح مکه بر بازار مکه گماشت [تا خرید و فروش و… را زیر نظر بگیرد و از نابسامانی و بی عدالتی جلو بگیرد.])[۱۴] اینها نشان می دهد که مفهوم حسبه به معنای زیر نظر گرفتن رفتار و چگونگی خرید و فروش و… مسلمانان از همان سالهای نخستین اسلام مورد توجه پیشوایان دینی بوده است گرچه ساختار آن کم کم شکل گرفته است.
دکتر زحیلی ضمن اشاره به جایگاه حسبه می نویسد:
(فهی تتعلق بالنظام والآداب والجنایات احیانا لما یحتاج الی سرعة فی الفصل فیه وذلک من اجل حمایة و تکوین المجتمع الفاضل واساسها قوله تعالی (ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…) و اول من وضع نظام الحسبة هو عمر بن الخطاب ولکن عرفت التسمیة فی عهد الخلیفة العباس المهدی.)[۱۵] حسبه به ساختار و آداب اجتماعی مربوط می شود و همچنین به جنایتهایی که باید به سرعت رسیدگی شوند.
فلسفه آن ایجاد جامعه ای قانون مند و ارزش مدار است که ریشه دروظیفه و فریضه امر به معروف و نهی از منکر دارد و قرآن آن را وظیفه مسلمانان شمرده است. نخستین کسی که ساختار حسبه را پایه گذارد عمر بن خطاب خلیفه دوم بود ولکن نام حسبه در عهد خلفای عباسی بویژه مهدی عباسی بر سر زبانها افتاد.
به هر حال اصل مسأله حسبه به معنای رسیدگی و زیرنظر گرفتن مسائل اجتماعی چون خرید و فروش کالاها عرضه اجناس و چگونگی ارائه آن به خریداران برخورد با افراد بزهکار و تبهکار که امنیت عمومی را به خطر می اندازند و نیز رسیدگی به امور مردمی که قدرت دفاع از حقوق خویش را ندارند جلوگیری از ترفندهای اقتصادی که تعادل بازار مسلمانان را به هم می زند و بر طبقه کم درآمد و بی درآمد زیانهای جبران ناپذیر وارد می سازد و… از همان آغاز شریعت اسلام مورد توجه زمامداران اسلامی و رهبران دینی بوده است و پیامبر اسلام(ص) خود این مهم را بپاداشته است و خلفای پس از وی نیز کم وبیش سیره آن حضرت را پی گرفته‌اند. علی(ع) در دوران حکومت از جمله کارهایی که خود به عهده داشت و به سامان دهی آن همت گماشت امور حسبه بود.
ثقه الاسلام کلینی از جابر از امام باقر(ع) نقل می کند:
(علی(ع) صبحگاهان در بازارهای کوفه می گشت و در حالیکه تازیانه در دست داشت بازاریان را به پرهیزگاری آسان گیری بردباری و دوری جستن ازسوگند و دروغ و ستم فرا می خواند و از ربا و کم فروشی و مانند آن باز می داشت.)[۱۶] حضرت امیر(ع) در مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه نیز حسّاس بود و برخورد عملی داشت و تلاش می ورزید از فسادو فحشا جلو بگیرد و در مواردی جوانانی که امکان داشت با رفتار خود فساد را در جامعه بگسترانند و خود و دیگران را در باتلاق فسادفرو برند از بیت المال زمینه ازدواج آنان را فراهم می ساخت.[۱۷] در حکومت وی احتکار کنندگان و انبارگران کالا گران فروشان سرکشان و آنان که آشکارا قانون و آداب اسلامی را زیر پا می نهادند جایی نداشتند و از ترس تازیانه و عدالت وی بر مدار قانون حرکت می کردند.
اداره ساختار حسبه در زمان خلفای بنی عباس به عنوان تشکیلاتی گسترده و سامان مند مطرح شد و مأموران و مسؤولانی به نام (محتسب) برگزیده شدند[۱۸] و دانشمندان دینی نیز دستورالعمل و آداب حسبه و محتسبان را به گونه گسترده در نوشته های ویژه فراهم آوردند که هم اکنون در دسترس قرار دارند.[۱۹] امام خمینی با اشاره به این واقعیت و سیر تاریخی می گوید:
(حکومتهای اسلامی هم دولتهای اسلامی بودند هم متولی امور مردم بودند…. زمان حضرت امیر هم اشخاصی بودند که شرطه بودند…. حتی در زمان بعضی امرای سابق مثل خلفای بنی عباس و بنی امیه بعضی از اشخاص در خدمت آنها به حسب ظاهر می رفتند… برای جلوگیری از مظالم.)[۲۰]

قلمرو امور حسبیه

پس از روشن شدن مفهوم جایگاه و سیر تاریخی حسبه این پرسش مطرح می شود: امور حسبیه چه چیزهایی را در برمی گیرد و گستره و قلمرو آن تا کجاست؟ آیا حسبه تنها در حوزه فردی کاربرد دارد یا امور اجتماعی و یا هر دو؟آیا انجام امور حسبی نیاز به قدرت وحکومت سامان مند دارد یا بدون آن نیز انجام پذیر است؟وظیفه مسلمانان در دورانی که دسترسی به حکومت دینی ندارند با زمانی که از نعمت حاکمیت اسلامی برخوردارند در انجام امور حسبیه یکسان است یا فرق دارد؟
برای پاسخ گویی به این پرسشها باید گفت: در قلمرو حسبه و نمونه های آن دو دیدگاه وجود دارد:
دیدگاه نخست حوزه حسبه را محدود می داند به سرپرستی اموال یتیمان مجانین و سفیهان بی سرپرست.
دیدگاه دوم قلمرو و حوزه حسبه را گسترده می داند که هم امور یاد شده در دیدگاه نخست را در بر می گیرد و هم مسائل اجتماعی فرهنگی اقتصادی و سیاسی را.
براساس این دیدگاه بین امور حسبی و حکومت دینی پیوندی ژرف وجود دارد و بسیاری از آن امور بدون ایجاد حکومت و مجریان و مسؤلان قدرت مند و شایسته و با کفایت امکان پذیر نیست.گستردگی قلمرو امور حسبی را می توان از دلیلهایی که فقها بر بایستگی انجام امور حسبیه آورده‌اند به دست آورد از جمله:(تعاونوا علی البر والتقوی.)[۲۱]

بر نیکی و پرهیزکاری همدیگر را یاری رسانید.

اگر عنوان (برّ) در آیه شریفه را عنوان عرفی بگیریم مرجع در بازشناسی مصداقها و نمونه های عرف عام خواهد بود. در نتیجه هر چه را که آنان (برّ) می شمارند می توان از آیه استفاده کرد. روشن است هر کجا که شارع در گزاره‌ها و وابسته های احکام بیان و روشی نداشته باشد و از سوی شرع قیدی نخورده و ویژه سازی نشده باشد مرجع ویژه سازی عرف عموم خواهد بود.[۲۲] بی گمان در عرف عمومی و منطق خردمندان برقراری نظم و نظام و ایجاد حکومت و هیأتهای کارشناسی برای اداره جامعه امری بایسته و از نمونه های روشن نیکی به شمار می رود.
از این جا روشن می شود که سرپرستی امور حسبیه با تأسیس حکومت دینی پیوند ناگسستنی دارد. دلیلهای دیگری که بر واجب بودن انجام امور حسبیه آورده شده نیز تنها سرپرستی یتیمان و سفیهان و… را در بر نمی گیرند بلکه تمامی مسائل فردی و اجتماعی که شارع به ترک آنها راضی نیست در بر می گیرند.

  • (کل معروف صدقة.)[۲۳] هر کار نیکی نوعی صدقه به شمار می رود.
  • (عونک الضعیف من افضل الصدقة.)[۲۴] باری رساندن ناتوان از برترین صدقه هاست.
  • (واللّه فی عون العبد ما کان العبد فی عون اخیه.)[۲۵] خداوند یاری ده آن بنده ای است که به برادر دینی اش یاری دهد.

از مجموع این عمومات خوش آیندی و روایی انجام امور حسبیه و در پاره ای از موارد واجب بودن آنها به دست می آید و این عمومات با دلیلهای ولایت فقیه و حاکم شرعی ناسازگاری ندارند; زیرا دلیلهای ولایت فقیه حاکم بر اینهایند; یعنی با وجود فقیه مصداقی برای رجوع به غیر آن برای معروف نمی ماند مگر به اجازه و نظارت او. گیریم که این عمومات گسترده هم باشند بیانگر احکام اخلاقی اند و شایستگی و توان برخورد با دلیلهای احکام الزامی را ندارند.[۲۶] افزون بر عمومات کتاب و سنت ضرورت حکم عقل و واجب بودن حفظ نظام بر روایی و بایستگی انجام امور حسبیه دلالت دارند.
بی گمان از واجبات شرعی قطعی واجب بودن حفظ نظم عمومی

جامعه و حرام بودن از هم گسستن آن است

اداره امور مادی و معنوی جامعه و برآوردن نیازهای مردمان ساماندهی روابط داخلی جلوگیری از هرج ومرج و… چیزی نیست که شارع مقدس نسبت به آنها بی تفاوت باشد. از این روی فقیهان آنچه را که نظم عمومی زندگانی مردم به آن بستگی دارد با توجه به شرایط زمان و مکان از باب مقدمه واجب واجب دانسته‌اند و در لابه لای کتابهای فقهی به موارد آن اشاره کرده‌اند.
از آن جا که اداره نظم عمومی جامعه به گونه شایسته بستگی به امر و نهی دارد و گاه حرکتهای خشن و برخورد مقتدرانه با سرکشان و تنبیه و مجازات تجاوزگران به حقوق دیگران و برهم زنندگان نظم اجتماع و این همه بدون مرکز تصمیم گیری قوی و پیروی از آن سامان نمی یابد نتیجه می گیریم که اجرا و انجام امور حسبه به تشکیلات نیاز دارد و حکومتی مقتدر و گسترده.

حسبه و حکومت دینی به رهبری فقیه

در روایی و بایستگی تشکیل حکومت دینی بر اساس ولایت فقیه هیچ گونه تردیدی وجود ندارد. مذاق شریعت و روح آموزه های اجتماعی و سیاسی و نظامی اسلام چنین اقتضا داردکه بدون برنامه ریزی حساب شده و مدیریت صالح و شایسته و نهادی نمی توان به اجرای احکام اسلامی دست یافت; از این روی کسانی که ولایت فقیه را از سخنان آشکار و روشن و دلیلهای شرعی ثابت می کنند ولایت مطلقه فقیه و بایستگی تشکیل حکومت دینی به رهبری او را نیز لازم و بایسته می شمرند. اکنون سخن در این است: اگر کسی در سند و یا دلالت روایات به ولایت فقها اشکال داشت و از نظر علمی نظری و اجتهادی از آن روایات به این نتیجه نرسید آیا براساس پذیرش نظریه حسبه که مورد اتفاق همه فقهاست می تواند به تئوری تشکیل حکومت دینی و ولایت فقیه بر امور مردم برسد یا خیر؟بسیاری از فقیهان بزرگ این مطلب را مطرح کرده و آن را پذیرفته‌اند. مرحوم نراقی در این زمینه به گونه گسترده بحث کرده و می نویسد:
(ان کل فعل متعلق بامور العباد فی دینهم او دنیاهم ولابد من الأتیان به ولامفر منه اما عقلا او عادة… و اناطة بانتظام امور الدین والدنیا او شرعا… او ورود الأذن فیه من الشارع ولم یجعل وظیفة لمعین واحد او جماعة… بل علم لابدیّة الأتیان به او الأذن فیه ولم یعلم المأمور ولا المأذون فیه فهو وظیفة الفقیه وله التصرف والأتیان به.)[۲۷] هرگونه کار دینی و دنیایی مردمان که ناگزیر خردمندان باید آنها را انجام دهند چون نظم دین و دنیا به آنها بستگی دارد یا از سوی شارع دستوری به انجام آنها رسیده و یا از سوی شارع اجازه انجام آنها صادر شده است لیکن بر دوش افراد ویژه ای قرار نگرفته ولی اصل انجام آنها بدون انجام دهنده روشن است آن امر به عهده فقیه است که می تواند در آنها تصرف کند و ولایت بر انجام آنها دارد. ایشان پس از ارائه این دیدگاه به استدلال آن می پردازد و ثابت بودن ولایت را برای فقیه در این گونه امور روشن می داند و ولایت را برای غیر فقیه ناروشن و آن گاه پس از پرداختن به این نکته که اصل ولایت نداشتن غیر فقیهان است برهان را تمام می کند.
روشن است که فقیه بدون مقدمه و تواناییهای سازوار و همگون راه به جایی نمی برد و سامان دهی امور دینی و دنیایی مردم نیاز به پشتوانه اجرایی و قانونی دارد که بشود این رسالت را به خوبی انجام داد.
میرزای نائینی با این که در نقد و بررسیهای فقهی به دلیلهای لفظی ولایت فقیه اشکال می کند و دلالت در غیر قضا و افتاء را نمی پذیرد می نویسد:
(وحاصل الکلام من ادله الی آخره هو ثبوت الولایة الفقیه بالنسبة الی ما علم بعدم رضاء الشارع فی تعطیله وانه مع التمکن فی الأرجاع الیه لایجوز لغیره التصدی ویجوز التصدی عن المأذون من قبله ومن جعله الفقیه نائبا عن نفسه ضرورة ان الأمور الحسبیّة لیست کمنصب القضاء مما لاتکون قابلة للنیابة.)[۲۸] نتیجه سخن ولایت فقیه نسبت به آنچه که می دانیم شارع به ترک آنها راضی نیست ثابت است و با توانایی و دسترسی مراجعه به فقیه در این زمینه به غیر او نمی توان رجوع کرد. البته با اجازه فقیه کسان دیگر می توانند عهده دار انجام این گونه امور بشوند; زیرا امور حسبیه نیابت پذیرند و مانند قضاوت نیست که نیابت نمی پذیرد.وی در نهضت مشروطه از نظریه پردازان هدایت گران سازمان دهندگان و بنیان گذاران حکومت مشروطه است. مهم‌ترین کلیدی‌ترین و ماندگارترین کاری که در این حرکت به سامان رساند براساس تئوری حسبه دیدگاه خود را درباب حکومت دینی ارائه داد.
وی در اثر بزرگ خود: (تنبیه الامه و تنزیه المله) مجموعه کارهایی که برگشت به نظم و نظام و حفظ مملکت و سیاست امور امت دارد در دو بخش می آورد:
۱ . کارها و وظیفه هایی که با دلیل ویژه و یا حکم شریعت برای مردم روشن شده است و به هیچ روی دگرگونی نمی پذیرند.
۲. کارها و وظیفه هایی که در قاعده شناخته شده گنجانده نمی شوند و واگذار به ولیّ نوعی شده‌اند.
(در عصر غیبت هم به نظر و ترجیحات نواب عام یا کسی که در اقامه وظایف مذکوره عمن له ولایة الأذن مأذون می باشد موکول خواهد بود و بعد از کمال وضوح و بداهت این معنی فروع سیاسیه مترتبه بر این اصل بدین ترتیب است.)[۲۹] پس از شمردن چند فرع فقهی سیاسی از این اصل بنیادی در پیوند با امور حسبی مطالبی می نویسد که خلاصه ای از آن را می آوریم:
(چون سیاسات نوعی و انتظام امور و ضبط اعمال غاصبین که از امور حسبیه واجبه است بر تنظیم این دستورات متوقف است پس بانضمام دادن اهلش از جهت مشروعیت و الزام بی اشکال است و برای شبهات داهیه راهی نیست.)[۳۰] از منظر این فقیه چنانچه دگرگون کردن سلطنت جائر و مستبد حاکم به حکومت تمام عیار دینی ممکن نشد باز وظیفه از دوش مردم دیندار برداشته نمی شود باید به اندازه توان جلو گسترش ستم را بگیرند و دامنه آن را محدود بسازند; زیرا امر به معروف و نهی از منکر مرتبه‌ها و مرحله های گوناگون دارد و هر مرتبه از آن وجوبی مستقل و دستوری جداگانه می طلبد. دگرگون کردن سلطنت مطلقه استبدادی به مشروطه از نمونه های روشن امر به معروف و نهی از منکر و از موارد حسبیه است; زیرا آنچه دائمی واجب و لازم است از جهت حسبی بودن همان کلی و قدر مشترک است.
بنابراین ثابت کردن ولایت فقیه و تأسیس و تشکیل حکومت دینی از زاویه واجب بودن انجام امور حسبیه روشن و قطعی است که میرزای نائینی به روشنی می نویسد:
(از جمله قطعیات مذهب ما طائفه امامیه این است که در عصر غیبت آنچه از ولایات نوعیه را که عدم رضای شارع مقدس به اهمال آن حتی در این زمینه معلوم باشد وظایف حسبیه نامیده و نیابت فقهای عصر غیبت را در آن قدر متیقن و ثابت دانستیم حتی با عدم ثبوت نیابت عامه در جمیع مناصب و چون عدم رضای شارع مقدس به اختلال نظام و ذهاب بیضه اسلام بلکه اهمیت وظائف راجعه به حفظ و نظم ممالک اسلامیه از تمام امور حسبیه از اوضح قطعیات است لهذا ثبوت نیابت فقها و نواب عام عصر غیبت در اقامه وظائف مذکوره از قطعیات مذهب خواهد بود.)[۳۱] آیت اللّه بروجردی ضمن دفاع از اصل والای ولایت فقیه با توجه به چند مقدمه حاکمیت فقیه را بر جامعه ضروری می داند:
۱ . در اجتماع نیازهایی وجود دارد که برآوردن آنها در حوزه کاری مدیران جامه است.
۲ . بی گمان اسلام دینی است اجتماعی و اهتمام آن نسبت به سیاست مدن و ساماندهی امور اجتماعی جای انکار ندارد.
۳ . در آغاز اسلام سیاستمداران امور مسلمانان پیامبر(ص) و جانشینان پس از او بودند.
۴ . این نیازها در همه زمانها وجود دارند و بدون حاکم عادل و حکومت عادلانه بر آوردن آنها ممکن نیست.آن گاه نتیجه می گیرد:
(کون الفقیه العادل منصوبا من قبل الأئمة(ع) لمثل تلک الأمور العامة المهمة التی یبتلی بها العامة مما لا اشکال فیه اجمالا بعد ما بیناه ولانحتاج فی اثباته الی مقبولة ابن حنظله غایة الأمر کونها ایضا من الشواهد.)[۳۲] [با توجّه به این مقدمات] در این که فقیه عادل از سوی پیشوایان معصوم(ع) در این گونه امورِ [حسبیه] مهمی که مردم به آنها نیاز دارند گمارده شده شبهه و اشکالی وجود ندارد. و برای ثابت نمودن این مسأله نیازی به روایت مقبوله عمر بن حنظله نداریم گرچه در نهایت از آن به عنوان شاهد بهره می گیریم.
نکته درخور توجه در این نظریه استوار نکردن ولایت فقیه است بر نصوص و دلیلهای لفظیه بلکه آن را از زاویه بایستگی انجام امور حسبیه (که مسائل سیاسی و اجتماعی از آن جمله است) ثابت کرده و این مطلب شاهد بر این سخن است که: در فقه از زاویه امور حسبیه می توان بر بایستگی تشکیل حکومت دینی به رهبری ولی فقیه دست یافت و این ولایت را تنها به ولایت بر صغیر و مجنون و سفیه و مانند آن ویژه نساخت.
در بستر تاریخ فقه تشیع نظریه ولایت فقیه و حکومت رو به تکامل و پویایی بود و هر چه زمان به جلو آمده این دیدگاه شفاف تر و فراگیرتر مطرح شده است.
تا این که امام خمینی معمار انقلاب اسلامی و پایه گذار حکومت دینی در دوران معاصر این دیدگاه را به اوج خود رساند و براساس آن حکومت تشکیل داد.وی در سالهای پیش انقلاب اسلامی با تمام توان علمی فقهی و کلامی خود ولایت فقیه را مطرح کرد و افزون بر اقامه دلیلهای روشن لفظی و عقلی بر آن از منظر امور حسبیه نیز آن را ثابت می داند:
(ولایخفی ان حفظ النظام و سدّ ثغور المسلمین و حفظ شبابهم من الأنحراف عن الأسلام و منع التبلیغات المضادة للأسلام و نحوها من اوضح الحسبیات ولایمکن الوصول الیها الا بتشکیل حکومة عادلة اسلامیة مع غض عن ادلة الولایة لاشک فی ان الفقهاء العدول هم القدر المتیقن فلابد دخالة نظرهم ولزوم الحکومة بادنهم ومع فقد هم او عجزهم عن القیام بها یجب علی المسلمین العدول ولابد من استئذانهم الفقیه لوکان.)[۳۳] روشن است که پاسداری از نظام و مرزبانی از حدود اسلامی و پیش گیری از انحراف جوانان از اسلام و خنثی سازی تبلیغات دشمنان علیه اسلام و مانند آن از روشن‌ترین مصادیق امور حسبیه است که دستیابی به آنها بدون تشکیل حکومت عادلانه اسلامی ممکن نیست.
بنابراین صرف نظر از دلیلهای ولایت فقیه از این زاویه نیز فقهای عادل مقدم هستند و سزاوارتر و برتر و باید در مسائل حکومتی نظر آنان و نظارت و دخالت آنان رعایت گردد. بلی در شرایطی که آن چنان فقیهی نباشد و یا باشد و توانایی اداره حکومت را نداشته باشد بر مسلمانان عادل و پاک سیرت است که حکومت دینی ایجاد کنند و در حدّ توان از فقیه موجود اذن بگیرند.
البته این که حکومت دینی در عصر غیبت از آن فقهای عادل است به این معنی نیست که همه امور کلی و جزئی سیاسی و اجتماعی نظامی و اقتصادی را خود عهده دار می شوند بلکه با تدبیر و مدیریت آنان از کارشناسان گوناگون در تشکیل و اداره حکومت استفاده می شود همان گونه که در زمان امیرالمؤمنین(ع) نیز همه امور به دست آن حضرت انجام نمی گرفت و آن حضرت از والیان و قاضیان و فرماندهان در ساماندهی امور کشور و رسیدگی به اجتماع سود می جست.[۳۴] آیت اللّه شیخ جواد تبریزی از مدرسان بنام حوزه نگاهداشت سرزمینهای اسلامی و دفاع از مسلمانان و ممالک اسلامی و کیان اسلام و جلوگیری از چیرگی و نفوذ خیانت کاران و فاسقان و اشرار را از واجبات حسبیه می داند و این امور را اساسی‌ترین و بنیادی‌ترین مصداق آن به شمار می آورد.
وی بر این باور است که: فقیه عادل بصیر در هنگام توان و زمینه باید خود ریاست امور حسبیه را به عهده بگیرد و یا به افراد شایسته و کاردان وکالت و نیابت دهد و می افزاید: دور نیست که این گونه ولایت در عنوان: (ولی امر) داخل باشد که پیروی از آن و نمایندگان وی در چارچوب حدود شرعی بر همگان واجب و لازم باشد.[۳۵] بدین سان درمی یابیم که اداره جامعه مبارزه با فسادانگیزان فتنه گران اصلاح کژرویها پاسداری از مرزهای خاکی عقیدتی فرهنگی و… نمونه های روشن امور حسبیه‌اند که باید بر زمین نمانند و به بهترین وجه سامان بیابند.به نظر همه فقهای شیعه با وجود فقیه عادل سرپرستی این گونه امور بر عهده او خواهد بود و او بر این مسائل ولایت خواهد داشت و برای ثابت کردن این دیدگاه نیازی به دلیلهای لفظی نیست بلکه با تئوری اداره امور حسبی ثابت می شود.این مسأله مورد اتفاق همگان است و ریشه در تاریخ فقه دارد و مسأله ای نیست که فقهای معاصر بدان رسیده باشند.
در گذشته از آن روی که فقیهان شیعه برقراری حکومت دینی به رهبری فقیه عادل را به آسانی عملی نمی دانستند حوزه کاری و اختیار فقیه را محدود می دانستند و به شرح مسائل ریز امور حسبی نمی پرداختند. این به آن معنی نیست که آنان ولایت فقیه را قبول نداشته‌اند.به دیگر سخن ولایت فقیه پدیده نوپیدایی نیست آن گونه که دگراندیشان و مخالفان می گویند و با این شبهه می خواهند آن را کم رنگ و سست کنند بلکه این مسأله در نوشته های فقهی پیشینیان وجود داشته و اختلافی که در بین صاحب نظران و فقیهان وجود دارد در قلمرو و حوزه اختیار آن است.این که در کتابهای فقهی دیده می شود فقیهان حوزه حسبه را تنگ گرفته‌اند و قلمرو آن را فراتر از رسیدگی به یتیمان و بی سرپرستان و… نینگاشته‌اند از فضای حاکم و اقتدار ناشایستگان و بسته بودن دست فقیهان سرچشمه می گیرد نه این که اینان از نظر مبنی برای حسبه حوزه ای فراتر از آنجه گفته‌اند نمی دیده‌اند و نمی انگاشته‌اند.

تزاحم فقها در امور حسبیه

روشن شد که امور حسبیه که شارع به ترک آنها راضی نیست نباید بر زمین بمانند و سرپرستی آنها در درجه نخست بر فقهاست.شاید در این جا این پرسش مطرح شود که اگر این ولایت حق همه فقهاست و همه آنان می توانند این حق را به کار بندند خود همین مشکل آفرین می شود و نه تنها هرج ومرج را برطرف نمی سازد که خود به این مسأله دامن می زند و نه تنها اصلاح نظام نمی کند که از هم گسیختگی نظام پیش می آید. بنابراین تزاحم فقها در به کار بستن این ولایت در امور حسبیه را چگونه باید حل کرد؟
این بحث در کتابهای فقهی به شرح مطرح و پاسخهای گوناگون به آن داده شده است از جمله این که: گرچه ولایت بر امور حسبی و سرپرستی آنها برای همه فقها جایز است لیکن اگر فقیهی دست به کار شد و مقدمات آن را نیز انجام داد بر فقیه دیگر روا نیست که در آن امر دخالت کند; زیرا دلیلهای ولایت فقیه اطلاق ندارد که حتی این گونه موارد را هم بگیرد.
به دیگر سخن اصل نخستین آن است که کسی بر کسی ولایت ندارد و در مال دیگری نمی تواند دست بیازد و… لکن این اصل اولی با دلیلهای ولایت فقیه قید خورده و ویژه سازی شده‌اند که فقیه می تواند در مواردی ولایت خویش را به کار بندد ولی نمی دانیم که این اطلاق نیز آن جایی را که فقیه دیگر دخالت کرده در بر می گیرد یا خیر؟ اصل مشروع نبودن آن ولایت است.
فقیهان دیگر در جاهایی که فقیهی دخالت کرده و ولالت خویش را به کار بسته نه تنها نباید دخالت کنند و ولایت ندارند بلکه باید فقیهی را که عهده دار امور حسبی شده کمک کنند:
(لایجوز لسایر الفقهاء التصدی لبعض الأمور الحسبیه فیما اذا کان لم یکن التصدی لها مزاحمة وتضعیفا لمرکز المتصدی للزعامة کنصب القیم للیتیم والتصدی لتجهیز میّت لاوّلی له ونحو ذلک.)[۳۶] اگر فقیهی سرپرستی امور حسبیه را عهده گرفت بر دیگران روا نیست که وی را ناتوان سازند یا مزاحمت برای وی ایجاد کنند. البته انجام اموری مانند گماردن سرپرست برای یتیم و یا تجهیز مرده مسلمانی که سرپرست ندارد و انجام آن تزاحمی با رهبر جامعه ندارد جایز است.
نکته ای که در بیان فوق باید بیش تر مورد توجه قرار گیرد آن است که در امور حسبیه باید یک مرکز تصمیم گیری و مدیریت یگانه ای در نظر گرفت تا امور اجتماعی مردم به خوبی سامان یابد و مردم از سرگردانی بیرون آیند و هر کاری به کارشناس آن واگذار گردد.
آیت اللّه تبریزی پس از ارائه این دیدگاه فقهی می افزاید:
(لاینبغی الریب فی ان تهیئة الأمن للمؤمنین بحیث یکون بلادهم علی امن من کید الأشرار و الکفار من اهم مصالحهم والمعلوم وجوب المحاقطة علیها وان ذلک مطلوب للشارع فان تصدی شخص صالح لذلک بحیث یعلم برضاء الشارع بتصدیه کما اذا کان فقیها عادلاً بصیراً او شخصا صالحا کذلک مأذونا من الفقیه العادل فلا یجوز للغیر تضعیفه والتصدی لأسقاطه عن القدرة حیث ان تضعیفه اضرار للمسلمین ونقض للغرض المطلوب للشارع بل یجب علی الآخرین مساعدته وتمکینه فی تحصیل مهمته… ولایخفی ان کل تصرف لایخرج عن حدود التحفظ علی حوزه الأسلام والمسلمین نافذ من المتصدی لأمور المسلمین فیما اذا کان مقتضی الأدلة جوازه کتهیئة مراکز الثقافة لنشر العلوم وبسط الرفاه الأجتماعی….)[۳۷] بی گمان ایجاد امنیت در شهرهای اسلامی و کوتاه کردن دست اشرار و کافران از مهم‌ترین مصالح امت اسلامی است و مورد پسند شارع و پاسداری آن بر همگان لازم. بنابراین اگر فرد شایسته ای مانند فقیه عادل و هوشمندی عهده دار آن شد و یا با اجازه او فرد صالحی سرپرست امور گردید بر دیگران روا نیست که او را ناتوان سازند و یا در بر کناری او از قدرت تلاش کنند; زیرا این تلاشها به مسلمانان زیان می رساند و هدف شارع را از هم می گسلد.[نه تنها کارشکنی جایز نیست] بلکه همکاری و تواناسازی و نیرو دهی به ولیّ جامعه واجب است….
براین اساس هرگونه دست یازی سرپرست امر که ولی امر نیز هست در امور مسلمانان رواست البته تا زمانی که در چارچوب احکام اسلامی باشد مانند آماده کردن مراکز فرهنگی برای گسترش دانشها و برقراری عدالت اجتماعی و گسترش آن….
از مجموع این بیان نکته های راهگشایی در پیوند با ولایت فقیه و قلمرو اختیارات او به دست می آید:
۱ . ایجاد امنیّت اجتماعی از نمونه های روشن امور حسبی است که والی و سرپرست آن باید آن را فراهم سازد.
۲ . اگر فقیه عادل و بصیر و یا فرد صالحی از سوی او این مسؤولیت را بر عهده گرفت ناتوان کردن و بازداشتن وی از حرکت و اصلاح امور جایز نیست و تواناسازی و همکاری با او و برنامه های او واجب است.
۳ . شرکت در کارهایی که سبب تواناسازی و قدرت و شکوه جبهه حق می شود و امنیت جامعه را تأمین می کند بر همگان لازم است.
۴ . اگر بر قراری امنیت کشور نیاز به بخشش مال داشته باشد می توان از زکات و یا حتی از دیگر اموال مسلمانان آن را برآورد و بر مردم واجب است که همکاری کنند.
۵ . پیروی از شخصی که سرپرست این امر می شود واجب است و سرپیچی از فرمان وی گناه .
۶ . سرپرست امور حسبه می تواند از اموال عمومی مانند: معادن جنگلها و… برای پیشرفت امور کشور بهره برد.
۷ . تشکیل مراکز فرهنگی در برابر تهاجم همه سویه دشمنان برای انتشار و گسترش فرهنگ شیعه و جلوگیری از انحراف و کژرویهای جوانان امری بایسته و لازم است که باید ولی امر بدان همت گمارد.
۸ . ولی امر برای برقراری عدالت اجتماعی و برخورداری مردم از رفاه مادی باید تلاش ورزد و در آن به گونه جدی بیندیشد و راه‌های تحقق آن را پیدا کند و عملی سازد.
۹ . در همه آنچه گفتیم دست فقیه و زعیم جامعه باز است و مزاحمت فقهای دیگر و نیز افراد دیگر با وی جایز نیست و اگر کاری انجام دادند که حوزه اختیار رهبری جامعه بود آن کار خلاف شرع و غیر نافذ خواهدبود. گروهی دیگر از فقیهان در چرایی ناروایی دخالت فقیه یا فقیهان دیگر در حوزه کاری و اداره جامعه بر این باورند که در اصل همه این مقدمات برای آن است که (تمشیت امور) بشود و کار مردم به سامان برسد و هرج و مرج و بی سامانی از جامعه رخت بربندد. بنابراین اگر قرار باشد در این زمینه اسلام دست همه فقیهان را در امور اجتماعی و اداره مردم باز بگذارد که هرگاه بخواهند بتوانند امر و نهی کنند و… این با هدف شارع مقدس سازگاری ندارد و شارع هیچ گاه به این امر ر اضی نیست. پس قدر متیقن از جعل ولایت برای فقیهان در امور حسبی در صورتی است که فقیه دیگر پیش از آن در انجام آنها دست به کار نشده باشد. اگر دست به کار شده باشد دخالت در حوزه کاری او روا نیست. از مسلک شرع و مذاق دیانت و شریعت به دست می آید که هدف در انجام این امور (تکالب و تسابق) نیست.[۳۸] حضرت امام خمینی در این باره چنین اظهارنظر کرده است:
(ولایستفاد من ادلة الولایة ولایة الفقهاء بعضهم علی بعض بل لایعقل ان یکون فقیه ولیا علی فقیه ومولی علیه وبعبارة اخری ان سلطة الفقیه علی مال و نحوه سلطة حق ولابد من رفعها من السلطة علیه ولاتکفی السلطة علی المال نعم مقتضی الولایة رفع سلطنة الغاصب والید الجائرة.)[۳۹] از دلیلهای ولایت فقیه نمی توان ولایت فقیه بر فقیه دیگر را ثابت کرد. خردمندانه نیست که فقیهی بر فقیه دیگر ولایت داشته باشد و دیگری مولی علیه او باشد. به دیگر سخن چیرگی فقیه بر مال و مانند آن چیرگی است که شارع به او بخشیده است. اگر کسی ولایت عملی و فعلی بر آن پیدا کرد نمی توان آن حق را از او گرفت. گرچه فقها همه ولایت بر مال را دارند; اما این برای برداشتن سلطه فقیهی که سرپرست امر شده است کافی نیست. بلی اگر فرد غاصب و ستمکاری روی کار باشد فقیه می تواند چیرگی و ولایت او را از او بگیرد.

نکته پایانی

از واجبهای شرعی قطعی واجب بودن حفظ نظم عمومی جامعه و حرام بودن تشنج و هرج ومرج آفرینی و از هم گسستن نظم است.
قیام برای حفظ نظم و سامان مند کردن جامعه و جلوگیری از هرج ومرج و تشنج واجب کفایی است. اگر کسی برخاست و تلاش ورزید برای حفظ نظم و سامان مندی و جلوگیری از هرج ومرج این تکلیف از دیگران برداشته می شود. بی گمان فقهای عارف و عالم به عنوان کارشناسان دینی نسبت به اجرای احکام شریعت و تأمین حقوق اجتماعی مردم از دیگران شایسته تر و برترند یا دست کم به تعبیر فقهی (قدر متیقن) در مواردی که شک و تردید وجود دارد باید کارها به این گروه سپرده شود. بر این اساس برای مشروع جلوه دادن تشکیلات و روایی به کار بستن سلطه اداری و تأسیس حکومت و نظام اسلامی به رهبری فقیه و کارشناس اسلامی دلیلهای فراوانی وجود دارد که از آن جمله است انجام امور حسبیه.
شیخ انصاری در پایان بحث از ولایت فقیه نتیجه می گیرد:
(وعلی ای تقدیر فقد ظهر مما ذکرنا ان ما دلّ علیه هذه الأدله هو ثبوت ولایة الفقیه فی الأمور التی یکون مشروعیة ایجادها فی الخارج مفروغا عنها بحیث لو فرض عدم الفقیه کان علی الناس القیام به کفایة.)[۴۰] در پرتو دلیلهای پیشین روشن شد که ولایت فقیه در مواردی که از دیدگاه شرع ایجاد و انجام آن در جامعه لازم است به گونه ای که اگر فقیه هم آن را انجام ندهد و یا نباشد که انجام دهد مردم از باب وجوب کفایی باید آنها را انجام دهند. در این گونه موارد ولایت فقیه ثابت و مسلّم است.بدین سان در می یابیم: آنانی که در دلیلهای لفظی خدشه کرده و به ثابت کردن ولایت فقیه از آن زاویه اشکال دارند و آن را نمی پذیرند در پیشبرد امور حسبی و پیاده کردن آن موارد در جامعه به رهبری فقیه در درجه اول و عهده داری انسانهای عادل در مرحله بعدی هیچ گونه تردیدی روا نداشته‌اند.البته در این که ولایت حسبه فرع از ولایت فقیه است و یا خود به گونه مستقل در شریعت ثابت است و در عرض دیگر ولایتهاست آرای گوناگونی وجود دارد و در این باب گفت وگوها بسیار است.[۴۱] امّا دیدگاه مشهور همان بخش اول است که به آن اشاره شد.
در هر حال این بحث می تواند گسترده تر از این مطرح شود که این مقال گنجایش آن را ندارد. ولی براساس هر دو دیدگاه ولایت شخص فقیه بر امور حسبیه روشن و بی گفت وگوست و این مسأله از همان روزهای نخستین تدوین فقه به گونه پراکنده در کتابهای فقهی مطرح شده است. بنابراین آنان که می پندارند پذیرش ولایت فقیه بر امور حسبیه در زمان غیبت نفی حکومت دینی است و این نظریه با نظریه دولتمداری ناسازگاری دارد به درستی ماهیت و قلمرو حسبه را بررسی نکرده‌اند. پذیرفتن ولایت فقیه بر امور حسبیه پذیرش گونه ای حکومت است که سازمان و مقدمات ویژه خود را می طلبد.
به دیگر سخن نظریه حسبه مانند بسیاری از احکام سیاسی و اجتماعی اسلام پیش فرض آن وجود و عینیت حکومت و نظام سیاسی است و اگر در شرایطی فقیهان از حسبه برداشتی محدود ارائه داده‌اند به خاطر آن بوده که دست صالحان امامت بسته بوده و زمینه تحقق حکومت دینی را فراهم نمی دیدند. سرپرستی امور حسبیه از سوی فقها در بستر تاریخ تشیع به گونه ای برخورد و ایستادگی و ناسازگاری با نظام حاکم بوده و در حقیقت دولت در دولت بوده است البته با شعاعی اندک و قلمروی محدود. همین مسأله باعث شده است که همواره مردم خانه مراجع و فقهای بزرگ را پناهگاه خود دانسته و برای حلّ اختلافها نزاعها و امور خانوادگی و… به آن جا می رفته‌اند.
با توجه به نکته هایی که اشاره شد می توان گفت: نظریه امور حسبیه از دلیلهای روشن اقامه حکومت اسلامی است. و اصیل‌ترین مصداق امور حسبیه استقرار نظام عادلانه سیاسی مبتنی بر قوانین اسلامی به رهبری فقیه عادل دارای شرایط است.


پانویس

  1. (مفردات راغب) (لسان العرب) (مجمع البحرین) ماده (حسب
  2. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم) مصطفوی ج۲/۲۱۱ وزارت ارشاد اسلامی.
  3. (النهایة) ابن اثیر ج۳۸۲/۱.
  4. (بلغة الفقیه) علامه بحرالعلوم ج۲۹۰/۳ مکتبة الصادق.
  5. همان مدرک.
  6. (جواهر الکلام) محمد حسن نجفی ج۳۸۳/۲۱ دارالتراث العربی بیروت.
  7. (الدروس الشرعیة فی فقه الأسلامیة) شهید اول محمد بن مکی عاملی ج۴۸/۲ مؤسسه نشر اسلامی.
  8. همان مدرک.
  9. (مجمع البحرین) ج ۲ ـ ۴۰/۱ مکتبة مرتضوی.
  10. (نثر طوبی) ابوالحسن شعرانی ج۳۳/۱ به نقل از مجله (حکومت اسلامی) سال اول شماره ۱۹۸/۱.
  11. (معالم القربة فی احکام الحسبه) ابن اخوة۵۱/ چاپ مصر.
  12. (المقدمه) ابن خلدون ۲۲۵/ دارالکتب العلمیه بیروت.
  13. (وسائل الشیعه) شیخ حر عاملی ج۲۰۹/۱۲ ۲۱۰ ۳۱۷ دار احیاء التراث العربی بیروت.
  14. (الطبقات الکبری) ابن سعد ج۱۴۵/۲ دار صادر بیروت.
  15. (فقه الأسلام وادلته) زحیلی ج۷۶۴/۶ دارالفکر بیروت.
  16. (وسائل الشیعه) ج۲۸۴/۱۲.
  17. همان مدرک ج۵۷۵/۱۸.
  18. (معالم القربة فی احکام الحسبة) ابن اخوة۱۵/ چاپ مصر.
  19. همان مدرک; (احیاء العلوم الدین) غزالی ج۳۱۲/۲ دارالمعرفة بیروت.
  20. (صحیفه نور) رهنمود و سخنرانیهای امام خمینی ج۱۴/۱۳ ارشاد اسلامی.
  21. سوره (مائده) آیه ۲.
  22. (القواعد والفوائد) شهید اول ج۴۰۷/۱ مکتبة المفید قم.
  23. (وسائل الشیعة) ج۳۲۱/۶.
  24. همان مدرک ج۱۰۸/۱۱.
  25. (القواعد والفوائد) ج۴۰۷/۱ به نقل از (سنن) ابن ماجه ج۸۲/۱ مکتبة المفید قم.
  26. (کتاب البیع) امام خمینی ج۵۰۰/۲ اسماعیلیان.
  27. (عوائد الأیام) نراقی۵۳۶/ مرکز تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی قم.
  28. (المکاسب والبیع) تقریرات درس علامه نائینی مقرر: محمد تقی آملی۳۴۱/.
  29. (تنبیه الأمة و تنزیه الملة) علامه نائینی با مقدمه و پاورقیهای سید محمد طالقانی۹۸/ شرکت سهامی انتشار.
  30. همان مدرک۱۰۷/ پاورقی سید محمود طالقانی.
  31. همان مدرک۴۶/.
  32. (البدر الزاهر فی صلوة الجمعة والمسافر) تقریرات درس آیت اللّه بروجردی مقرر حسین علی منتظری۵۷/ مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
  33. (کتاب البیع) ج۴۹۷/۲.
  34. همان مدرک۴۹۸/.
  35. (ارشاد الطالب فی شرح المکاسب) شیخ جواد تبریزی ج۴۵/۳ مطبعه مهر قم.
  36. همان مدرک۴۰/.
  37. همان مدرک۳۸/ ۴۰.
  38. استاد وحید خراسانی.
  39. (کتاب البیع) ج۵۱۷/۲.
  40. (مکاسب) شیخ انصاری۱۵۵/ چاپ تبریز.
  41. (بلغة الفقیه) بحرالعلوم ج۲۹۶/۳.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی حوزه - تاریخ برداشت (اگر نام کتاب و یا مجله بود با اطلاعات کامل درج شود)
بازگشت به مقالات