اصلاح و اصلاح طلبی در ایران: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
 
سطر ۱: سطر ۱:
==اصلاح و اصلاح طلبی در ایران بخش اول==
+
<div class="head1">اصلاح و اصلاح طلبی در ایران بخش اول </div>
  
نویسنده : خرمشاد،محمد باقر
 
  
چکیده :
+
نویسنده : خرمشاد،محمد باقر
  
 
کلمات کلیدی :
 
کلمات کلیدی :
  
 +
==چکیده==
 
هم  در روز سـوم خلافت به این معناست که طلحه،زبیر،ابن عمر و ورثهعثمان و سایر افرادی که در گذشته از رانـت‌ها و«فـرصت‌های ویـژه»برخورداربوده‌اند،همه‌وهمه با افراد عادی نابرخوردار و به تعبیر امروز«شهروند درجهدو»برابرند،این به‌طور مستقیم و عملا اعلان جنگ علیه قـدرتمندان و همهکسانی است که در دوران عثمان از بیت المال بسیار بردند و خوردند!وطبعا امام باید هزینه چـنین اعلام جنگی را می‌پرداختند!
 
هم  در روز سـوم خلافت به این معناست که طلحه،زبیر،ابن عمر و ورثهعثمان و سایر افرادی که در گذشته از رانـت‌ها و«فـرصت‌های ویـژه»برخورداربوده‌اند،همه‌وهمه با افراد عادی نابرخوردار و به تعبیر امروز«شهروند درجهدو»برابرند،این به‌طور مستقیم و عملا اعلان جنگ علیه قـدرتمندان و همهکسانی است که در دوران عثمان از بیت المال بسیار بردند و خوردند!وطبعا امام باید هزینه چـنین اعلام جنگی را می‌پرداختند!
  

نسخهٔ ‏۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۲۵

اصلاح و اصلاح طلبی در ایران بخش اول


نویسنده : خرمشاد،محمد باقر

کلمات کلیدی :

چکیده

هم در روز سـوم خلافت به این معناست که طلحه،زبیر،ابن عمر و ورثهعثمان و سایر افرادی که در گذشته از رانـت‌ها و«فـرصت‌های ویـژه»برخورداربوده‌اند،همه‌وهمه با افراد عادی نابرخوردار و به تعبیر امروز«شهروند درجهدو»برابرند،این به‌طور مستقیم و عملا اعلان جنگ علیه قـدرتمندان و همهکسانی است که در دوران عثمان از بیت المال بسیار بردند و خوردند!وطبعا امام باید هزینه چـنین اعلام جنگی را می‌پرداختند!

قلمرو پنجم:اصلاح تـلقی از حـکومت و سیاست

محور پنجمی که محل توجه امام(ع)بود،اصلاح تلقی پدید آمده درباره«مفهوم حکومت و سیاست»بود.در دوران عثمان،حکومت و سیاست نیزدچار قلب معنا شده بود.دریغا و دردا که در این ایام با دور افتادن از متنانقلاب و فاصله گرفتن از فرهنگ اصیل اسلامی،«حکومت و سـیاست»درکشور ما هم به همان معنای پست غربی‌اش تلقی می‌شود.کلام معروفشهید بهشتی که می‌فرماید:«ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت»،که بهراستی به آیه و روایت می‌ماند،چکیده تعالیم اهل بیت(ع)در باب حکومتو سیاست است.مفهوم سـیاست در اسـلام و از منظر علوی،تدبیر شئونجامعه چنان‌که مصلحت دین و مردم اقتضا کند است،نه تسخیر امور مردم،چنان‌که منفعت شخصی و طبقاتی و گروهی ضروری می‌نماید.«لکنها فیعنقک امانۀ».در اسلام قدرت هدف نیست،ابزار است؛امانت مردم بر عهدۀزمامداران اسـت.متأسفانه امـروز در کشور ما هم گفته می‌شود که سیاست،«بازی قدرت»است و باید قاعده این بازی را بلد باشی و به هر میزان که قاعدهبازی را خوب بلد باشی به همان اندازه سهم تو از قدرت فـزونی مـی‌گیرد!واگر کسی توانست بهتر بازی بکند،قدرت بیشتری فراچنگ می‌آورد.نفساحراز قدرت و تصرف مواضع قدرت،غایت سیاست انگاشته می‌شود!!ایننگره صددرصد با تلقی اسلامی سیاست معارض و منافی است.

امیر المؤمنین(ع)کوشش فراوان به کار بستند که ذهـنیت و عـینیت جـامعهرا در زاویه فهم سیاسی و عمل سـیاسی تـغییر دهـند،بسیار نقل شده وشنیده‌ایم که گفته می‌شود معاویه بسیار سیاستمدار بود!ابن ابی الحدید شارحنامدار نهج البلاغه می‌گوید:«برخی از کسانی که فضل و برتری امـیر المـؤمنینرا درک نـکرده‌اند.پنداشته‌اند که عمر از آن حضرت سیاستمدارتر بود،هرچنداو از عمر داناتر بـود!بوعلی در شـفا تصریح کرده و استاد ما ابو الحسن نیز بهچنین نظر تمایل داشت و برخی دشمنان و کینه‌توزان نسبت به آن حضرتنیز پنداشته‌اند مـعاویه بـه سـیاستمدارتر بود و در تعبیر امور صحیح‌تر عملمی‌کرده است!»[۱]

در روزگار خود حضرت هم ایـن مسأله مطرح می‌شده که معاویه سیّاسو کیّاس است.آن بزرگوار بارها تصریح می‌کنند که«هیهات لو لا التّقیلکنت ادهی العرب؛اگر تقوا نـبود مـن زیـرک‌ترین عرب بودم».یعنی زیرکیرا می‌دانم اما نمی‌توانم؛چون دین اجازه نمی‌دهد؛زیرا بسیاری از زیـرکی‌هافریب‌کاری اسـت و فریب‌کاری با دینداری سازگار نمی‌افتد،یا آن تعبیرمعروفشان که«و الله ما معاویه ادهی منّی و لکنّه یغدر و یفجر،و لو لا کراهیهالغدر لکـنت مـن ادهـی الناس،و لکن کلّ غدره فجره و کل فجره کفره و لکلغادر لواء یعرف به یـوم القـیمه؛به خـدا سوگند معاویه از من زیرک‌تر نیست.او فریب و فجور می‌ورزد و اگر غداری و فریب‌کاری در دین مکروه ومـمنوع نـبود،من از هـمه زیرک‌تر بودم!»(بسیاری از زیرکی‌های معاویه،درس‌هایی بود که اطرافیان او به او می‌آموختند و در واقع دیگر مردم زیرک‌ترو فـریب‌کارتر از او بـودند.بسیار بودند مثل عمرو عاص و خالد بن ولید کهاز معاویه فریب کارتر و زیرک‌تر بـودند و حـتی بـه او مکر و حیلت تعلیممی‌دادند)ولی هر فریبکاره‌ای بدکاره است و هر بدکاره‌ای کافر کیش استو به دسـت هـر فریبکار پرچمی پرچمی است که در قیامت به آن شناخته می‌شود».از امام صادق(ع)نقل شده کـه فـرمود:«تلک النـکراء تلک الشیطنه و هیشبیهه بالعقل و لیست بالعقل؛سیاست معاویه خدعه است،شیطنتاست،و عقل‌نما است و خرد نیست!».[۲]علی(ع)در عبارت دیـگرمی‌فرمایند:«لو لا انـّ المکر و الخدعه فی النّار لکنت امکر الناس؛اگرمکر و خدعه موجب عذاب آتش نـمی‌شد مـن فـریبکارترین مردم بودم»؛یعنی بیش از دیگران فریبکاری بلدم.

امام(ع)سعی کردن در فهم سیاسی مردم و برداشت از سیاستدیگرگونی ایجاد کنند.سیاست در منظر امـام(ع)عبارت اسـت از تـدبیر صریحو مصفای امر اجتماع به دور از عافیت‌اندیشی و منفعت‌طلبی.نباید بهبهانه حفظ مصالح شخصی و گـروهی،موازین و ارزشـها فدا شوند.برهمین اساس بسیاری به او گفتند که شما با طلحه،زبیر و امثال این‌ها فعلامماشات کن،معاویه را فعلا عـزل نـکن و با او مدارا کن تا پایه‌های حکومتو دولتت مستقر بشود و بعد آنها را عـزل و طـرد کن.اگر این‌ها ناراضی باشندممکن است خود نـافرمانی کـنند و دیـگران را به طغیان وادارند و نتیجتا اصلحکومت تو مـتزلزل بـشود.امام(ع)نپذیرفت که آنی از اصول عدول کند؛زیرا علاوه بر آن‌که این روش با تعریف سیاست از مـنظر او سـازگار نبود.

اصلاح و اصلاح‌طلبیدر ایران بخش اول

دکتر باقر خرّم‌شاد[۳]

تبارشناسی

از حدود نیم دهۀ پیش که فـضای فـکری-سیاسی ایران با واژه«اصلاح»و هم خانواده‌های آن نـظیر«اصلاحات»،«اصلاح‌طلبان»و«گروه‌هایاصلاح‌طلب»آشنا،عجین و اشباع گردید،این سؤال در اذهـان نـقشمی‌بست که واقعا مراد از اصلاح چـیست؟اصلاح‌طلبان کـیستند؟اصلاحاتدر جست‌وجوی چیست؟به نظر می‌رسید که هرکه از ظن خویش یار اصلاحو اصلاحات و اصلاح‌طلبان مـی‌گشت و مـفهومی برای آن در نظر می‌گرفت.کمتر کسی بـه کـنکاش عـلمی-تاریخی در این زمینه مـبادرت مـی‌ورزید،نه ازمیان آنانی که بـه عـنوان رقبای گروه‌های اصلاح‌طلب شناخته می‌شدند ونه،برخلاف انتظار،از سوی خود اصلاح‌طلبان.

نگارنده این سطور از همان زمان ارادۀ آن داشـت تـا بحث آکادمیک،علمی و تاریخی در زمینه اصلاح و اصـلاح‌طلبان در ایـران ارائه کند و بـاتبارشناسی اصـلاحات مـطرح شده پس از خرداد ۷۶،اصل و نـسب آن را درمیان خاندان‌ها یا گونه‌های مختلف اصلاح و اصلاحات مطرح شده درتاریخ ایران بیابد.مجالی برای ایـن مـهم پیش نیامد،تا این‌که از چندی پیشامر«اصلاحات»به مـشکل انـجامید و بـرخی از شـکست آنـ سخن راندند.برخی دیـگر آن را در بـن‌بست یافتند؛عده‌ای آن را بی‌پایان و توقف‌ناپذیردانستند و گروهی نیز تأثیرات آن در تحولات چند سالۀ اخیر و نیز تحولاتآینده را عمیق،تعیین‌کننده و انکارناپذر ارزیابی کـردند.نتایج انـتخاباتشوراها در سـال گذشته و انتخابات مجلس شورای اسلامی در ماه جـاری،مهر تـأییدی بـر بـرخی از ادعـاهای فـوق زد و نویسنده را مجددا به تبارشناسیاصلاحات و نیز،با توجه به شرایط حاضر،به آسیب‌شناسی آن و همین‌طورآینده‌شناسی این پدیده تشویق نمود.

«اصلاح»در فرهنگ ایران و ایرانیان دارای حد اقل دو معنای لغوی وچند معنای اصلاحی است:نخستین معنای لغـوی آن همانی است که درفرهنگ‌های لغت ایرانی می‌توان یافت:«به صلاح آوردن،به سامان آوردن،سر و سامان دادن،آراستن،سازش کردن،نیکو کردن،نیکویی کردن،نیکی کردن به کسی».[۴]بخش دیگر معنای این واژه در جامعه ایرانی،دراسلامی بودن فرهنگ ایرانیان نهفته اسـت.اصلاح در فـرهنگ اسلامی وفرهنگ لغت‌های قرآنی از ریشۀ«صلح»و«صلح»به معنای چیزی است کهاز آن فساد زایل شده باشد یا فساد در ان راه نیافته باشد.[۵]در نتیجه«اصلاح»در این‌جا با ضد خود یعنی«افساد»معنا می‌شود.قرآن و سنتپیوسته مسلمانان را دعوت به اصـلاح کـرده و آنان را از افساد نهی می‌نماید.اسلام به«اصلاح»اهمیت داده و«مصلحون»و«مصلحینی»را در زمرۀ«محسنین»[۶]و«مؤمنین»[۷]قرار داده و آنان را مشمولان رحمت[۸]خودمی‌داند.قرآن،در نقطۀ مقابل،از افساد بر روی زمین برحذر داشته و آن راکار منافقین می‌داند.[۹]پیامبران خود را«مصلح»یعنی اصـلاح‌طلب واصـلاح‌گر معرفی می‌کنند[۱۰]و بلکه به عـنوان بـرترین مصلحان شناختهمی‌شوند.حضرت علی(ع)به عنوان برجسته‌ترین شخصیت تشیع،مبارزۀخود و خاندانش بعد از رحلت پیامبر را برای«اصلاح»می‌داند[۱۱]و امامحسین(ع)،سید و سالار شهیدان اسلام،خروج خود بر یزید را برای«اصلاح»در امت جدّ خویش مـعرفی می‌کند.[۱۲]

از تـرکیب ایندو معنای لغوی،آنچه در ذهـن ایـرانی و ایرانیان،از واژۀ«اصلاح»پدید می‌آید،عبارت است از این‌که«اصلاح»امری است نیکو،پسندیده و سفارش شده.سنت قرآن،پیامبران و ائمه بر آن تأکید ورزیده‌اندو شخصیت‌های والا،مقدس و الگویی نظیر حضرت امیر(ع)و حضرتسید الشهداء(ع)به آن قیام کرده‌اند.در نتیجه باید دائما در صدد«اصلاح»امور بود و از درغـلطیدن در ورطـه فساد و انحراف دوری جست.خصوصازمانی که جامعه از مسیر اصلی اخلاقی خود فاصله می‌گیرد و از جامعهمطلوب دینی توصیه نشده توسط قرآن،پیامبر و اولیا دین انحراف می‌یابد،بازگرداندن جامعه به حالت مطلوب،وظیفه‌ای دینی،ملی،شرعی واخلاقی می‌گردد.

این‌چنین است که در قـاموس ایـرانیان«اصلاح»به مفهومی مـثبت وعمیق بدل گشته و جست‌وجوی آن در طول تاریخ امری لازم و ضروریتشخیص داده می‌شود،خصوصا این‌که با واژه دینی دیگر نظیر«امر بهمعروف و نـهی از منکر»نیز قرین می‌گردد.این ارزیابی و احساس مثبت بهاصلاح و اصلاحات نه تنها شـامل حـوزۀ فـردی زندگی مسلمان ایرانیمی‌شود،بلکه حوزه‌های عمومی زندگی او را نیز به جد دربر می‌گیرد.بههمین جهت هم اصلاح فردی و هم اصـلاحات اجـتماعی،فرهنگی،اقتصادی و سیاسی،امری مطلوب،ضروری و لازم شمرده می‌شود.فرد وجامعۀ مسلمان،آمادگی ذهنی کاملی برای پذیرش،تعقیب و تحققاصلاحات را داراست.

معلانی اصطلاحی«اصلاح»از زمـانی بـیشتر شـایع می‌گردد که نخستینتماس ایرانیان با غرب حاصل می‌آید.درس اول این تماس پی بردن بهعقب‌ماندگی خویش است و چـاره‌جویی‌های اولیه برای حل این مسأله عنوان«اصلاح»به خود می‌گیرد؛اصلاح به همان معنای«سامان‌بخشیدن به خـود»و«سامان دادن به خویشتن برای غـلبه بـر مسألۀ عقب‌ماندگی ایران».ولیشیوه‌های مطرح شده برای«اصلاح»یکسان نیست.به همین دلیل اصلاحو راه‌های آن در ایران متنوع گشته و تبارهای مختلف می‌یابد.

در نخستین گونه‌شناسی از اصلاحات در ایران معاصر،می‌توان آنرا به دو دستۀ«اصلاحات درون‌حکومتی»و«اصلاحات برون‌حکومتی»تقسیم کرد.اصلاحات درون‌حکومتی توسط افرادی از درون حـکومت قاجارنظیر عباس میرزا با تحمل شکست‌های مکرر و فاجعه‌آمیز در خلال جنگبا روس‌ها،علت آن را در عقب‌ماندگی ایران در مقایسه با روسیه و غرب ریشه‌یابی کرد و در صدد چاره‌جویی برای غلبه بر آن برمی‌آید.اصلاحاتاو نظیر اصلاحات دیگر افراد اصلاح‌طلب برخاسته از درون قاجار بـعد ازخـودش همچون امیرکبیر،بیشتر سخت‌افزاری و خصوصا اقتصادی و مالیاست.روش آنان نیز به دلیل درون‌حکومتی بودن اصلاحات،بیشتر«اصلاح‌طلبانه»یا«رفرمیستی»است و نه«انقلابی»یا«رادیکال».یعنی باقبول کلیت و شالودۀ نظام سیاسی حاکم،تلاش می‌شود تا در چارچوبنظام مستقر،از ظرفیت‌های موجود برای ایجاد اصلاحات جـهت سـاماندادن امور با هدف غلبه بر عقب‌ماندگی بهره گرفته شود.

در کنار اصلاحات درون‌حکومتی،و البته با اندکی تأخیر نسبتبدان،و شاید بهم به دلیل به شکست انجامیدن اصلاحات درون‌حکومتی ویا نتیجه ندادن آنـها،اصلاحات بـرون‌حکومتی مطرح شد و به تدریج جایخود را باز کرد و جریان یافت.اصلاح‌طلبان برون‌حکومتی،در ضرورتاصلاحات دارای اشتراک نظرند،ولی دربارۀ آغاز و انجام و نیز چگونگی ومحتوی آن وحدت‌نظر ندارند.برخلاف اصلاح‌طلبان درون‌حکومتی،اصلاحات درخواستی اصلاح‌طلبان برون‌حکومتی بیشتر نـرم‌افزارانه وخـصوصا فـکری-سیاسی است.

اگر گروه اول برساخت کارخانه‌های توپ‌سازی،کشیدن راهـآهن،ایجادبانک،جلوگیری از حـیف و مـیل بیت المال،ترقی صنعت،گسترشتجارت،برقراری خطوط تلگراف و...تأکید داشتند،گروه دوم بیشتر برقانون،آزادی،عدالت،تعقل،برادری،برابری،علم،پارلمان و...پای می‌فشرند.به علاوه روش اصلاح‌طلبان برون‌حکومتی،بیش از آن‌کهاصلاح‌طلبانه یا رفرمیستی باشد،بیشتر انقلابی و رادیکال اسـت.اگرچهروش آنـان نـیز از ابتدا رادیکال نبود ولی قطعا از حالت ملایم اولیه،که بـیشترجنبه پنـد و اندرز و آگاهی‌بخشی داشت،خارج و وارد مرحلۀ عمل و اقدامشد.انقلاب مشروطیت نقطۀ عمل اصلاح‌طلبان برون‌حکومتی است کهمطالباتشان آشکارا جنبۀ انقلابی به خود گـرفت و مـبارزات بـرون‌حکومتی آناندر نهایت،تحمیل مشروطیت به دربار قاجار و رسیدن به یک«قانون»اساسیمدون را بـه همراه داشت.

آنچه اصلاح‌طلبان برون‌حکومتی در مقابل پادشاه قاجار در جریانانقلاب مشروطه به دست آوردند،قبلا در جنبش تنباکو آزموده بودند.اصلاح‌طلبان برون‌حکومتی در آن و این جـنبش حـد اقـل از دو مشرب فکرییا ایدئولوژی مختلف سیراب و تغذیه می‌شدند.در یک طرف اصلاح‌طلبانیقرار داشـتند کـه به نام دین،وضع موجود را غیرقابل قبول دانسته و در صدداصلاح آن براساس آمزوه‌ها و احکام الهی و به نام دین و شـریعت اسـلامبودند.از جـانب دیگر تحصیل‌کردگان جدید و اصحاب قلم آشنا به علومنوین بودند که به نـام قـانون،استبداد قـاجاری و اقداماتش را نفی می‌کردند وبه چالش می‌کشیدند.

در یک طرف سید جمال الدین اسدآبادی است که نـتیجۀ نـامۀ خـود به مرجعتقلید شیعه،جناب میرزای شیرازی را در این عبارت تلگراف ایشان به شاهمی‌یابد که:«اجازۀ مداخلۀ اتـباع خـارجه را در امور داخلۀ مملکت و مخالطهو تردد آنها با مسلمین و اجرای عمل تنباکو و بانک و راهـآهن و غـیرها،ازجهانی چـند منافی صریح قرآن مجید و نوامیس الهیه و موهن استقلال دولتو مخل نظام مملکت و موجب پریـشانی رعـیت است...»[۱۳]و در سویدیگر میرزا ملکم خان است که در شمارۀ ۲۷ تیر ۱۲۶۹(۱۸ ژوئیه ۱۸۹۰)روزنامۀ«قانون»خود،که آن را در لندن بـه چـاپ مـی‌رساند،در خطاب بهصدر اعظم ایران چنین می‌آورد:«به کدام حق و طبق کدام قانون،حقوق ومنافع کشور ما را بـه مـاجراجویان اجنبی می‌فروشید؟چطور جرأت می‌کنیدوسایل معیشت مسلمین را به کفار بفروشید؟»[۱۴]به قول آر.جی.کندی،وزیر مـختار وقـت بـریتانیا در ایران که در تاریخ ۲۹ اوریل ۱۸۹۱(اردیبهشت۱۲۷۰)جریان نهضت تنباکو را چنین گزارش می‌کند:«برای این ناآرامی‌هادو دلیل متمایز و مـخالف مـی‌توان ذکـر کرد:از یک‌سو هواداران ملکم خانکه در دیدگاه‌های«لیبرالی»و«اصلاح‌طلبانه»او شریکند،شاید عمدتا بدانسبب که ضمن حـمله بـه صدر اعظم شاه،چشم مردم را باز می‌کنند تا شکلفاسد و جبارانه حکومتشان را مشاهده نمایند،مردم را با اندیشۀ قدرتدموکراتیک اشـباع سـازند؛از سوی دیگر روحانیون‌اند که با استفاده از ماهرمضان این‌جا و آن‌جا علیه محاصرۀ مـؤمنان تـوسط مشتی بی‌دین موعظهمی‌کنند و می‌گویند تجارت،معادن،بانک‌ها،تنباکو،جاده‌ها بهاروپاییانی فـروخته نـشده کـه می‌خواهند به تدریج زمین‌های غلّه‌خیز کشور وحـتی زنـان مسلمان را در اختیار گیرند.»[۱۵]

بی‌تردید رهبری حرکت جمعی اصلاح‌طلبانۀ تنباکو و در اختیار وانحصار اصلاح‌طلبان دینی است تـا جـایی که دکتر فوری،طبیب فرانسویدربار قـاجار،بازتاب و تـأثیر حکم مـیرزای شـیرازی مـبنی‌بر تحریم استعمالتنباکو و توتون را چنین توصیف مـی‌کند:«این فـتوا با انضباط تمام رعایتشده،تمام توتون‌فروشان دکان‌های خود را بسته و تمام قلیان‌ها را برچیدند،و احـدی،نه در شـهر و نه در میان نوکرهای شاه و اندرون او لبـ،به استعمالدخانیات نمی‌زنند...امروز اختیار بـه کـلی در قبضۀ آخوندهاست».[۱۶]ولی«دادخواست اصلاح‌طلبان ایرانی بـه نـمایندگان دولت‌های خارجی درتهران»نیز جالب توجه است که در آن خواهان«استقرار حکومت قانون درکشور براساس جـنبه‌های عـادلانه و انسانی شریعت»[۱۷]خود می‌گردند.

به این ترتیب دو گـروه از اصـلاح‌طلبان بـرون‌حکومتی در ایران دورۀقاجار شـکل مـی‌گیرند:اصلاح‌طلبان دینی و اصلاح‌طلبان لیبرال.دوگروهی کـه در جـریان انقلاب مشروطه علیه دربار قاجار ائتلاف کردند.فرقاین دوران با عصر نهضت تنباکو در این است کـه اصـلاح‌طلبان لیبرال قدرت،استحکام و جایگاه بهتر و برتری یـافته‌اند.اگر اصـلاح‌طلبان دینی در اصـلاحوضع مـوجود بـر عدالت،قانون شریعت،عدم مداخلۀ بـیگانگان و بی‌دیناندر کشور و سرزمین اسلامی و حکومت مجتهد اعلم تأکید دارند،اصلاح‌طلبان لیبرال بیشتر بر مفاهیمی نظیر مـشروطیت،قانو اسـاسی،عدممداخله امپریالیستی بیگانگان و سکولاریسم تأکید می‌کنند.

نکته قابل تـوجه در ایـن مـیان ایـن اسـت که دو گروه اصـلاح‌طلبان لیـبرالو اصلاح‌طلبان دینی،خواسته یا ناخواسته،مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیرافکار و مطالبات یکدیگرند.جدایی کامل بین آنان امکان ندارد؛چون نـهشرایط عـینی ایـران این امکان را می‌داده است و نه خود آنـان ایـن کـار راغـب بـهبوده‌اند.ائتلاف آنـان در مقاطع مختلفی نظیر نهضت تنباکو،جنبشمشروطیت و نهضت نفت و نیز تبادل نیرو یا ریزش نیروی هریک به نفعدیگری نیز گواه این مدعاست.شکل‌گیری نیروهای لیبرال مسلمان ومسلمانان لیبرال در سال‌های آغـازین پیروزی انقلاب اسلامی ایران و پس ازآن حکایت از این عدم انقطاع کامل نظری بین دو اردوگاه فکری-سیاسیاصلاح‌طلبان ایران دارد.شاید یکی از نقاط اشترک آنان همانی باشد کهمرحوم عنایت از آن با عنوان«تجددخواهی»[۱۸]یاد می‌کند.«تجدددینی[۱۹]اصلاح‌طلبان اسلام‌گرا رابـطه اسـلام و سیاست را از سنت‌گراییبه سوی اصلاح‌طلبی سوق می‌دهد.همانی که«هشام شرابی»آن را«اصلاح‌طلبی اسلامی»[۲۰]می‌نامد.او اصلاح‌طلبان اسلامی را گروهیبین محافظه‌کاران سنتی و نوگرایان دنیاگرا ارزیابی می‌کند.[۲۱]به نظر او«نخستین گام اصلاح‌طلبی،گذار از تبعیت کورکورانه از تفسیر سنتی بهرهیافتی نـو و آزادتـر بود...این گذار از یک‌سو به جنبش اصلاح‌طلبینیروی تحرک زیادی بخشید،و از سوی دیگر،یگانگی بینش را از دروننابود کرد».[۲۲]

شکست مشروطیت و به روی کار آمدن رضا خان،خصوصا دهۀ اولحکومت او،بـاعث رکـود و انفعال در جبهۀ اصلاح‌طلبان اسلامی و سـکوت،و هـمکاری در میان اصلاح‌طلبان لیبرال گشت.همکاری اصلاح‌طلبانلیبرال با رضا شاه از اقدامات«اصلاح‌طلبانه»سخت‌افزاری او نظیر«تمرکزدولت،آرام کردن قبایل،محدود کردن روحانیون،کشف حجاب،لغوالقاب اشرافی،اجرای نظام سربازگیری،تضعیف قدرت‌های«فئودال»،تلاش برای همگون ساختن جمعیت و تـأسیس مـدارس،شهرها وصنایع»[۲۳]مایه گرفته و توجیه مـی‌شد.البته ایـن همکاری و حمایت دردهۀ دوم سلطه رضا شاه سیر نزولی یافت؛زیرا«در دهۀ ۱۳۱۰ که شاه قرار دادناخوشایند نفت را امضا کرد،حرص و طمع وی برای جمع‌آوری ثروتشخصی بیشتر شد.افزایش هزینه‌های ارتش تورم گسترده‌ای به وجـود آوردو بـا منع فعالیت همۀ احزاب سیاسی و از جمله حزب اصلاح‌طلبان،قدرتسیاسی را منحصرا در دست گرفت و این پشتیبانی پرشور کاهش یافت.درسال ۱۳۱۶،شمار کمی از اصلاح‌طلبان پیشین در صحنۀ عمومی باقیمانده بودند».[۲۴]

به عبارت دیگر اصلاحات سخت‌افزارانه و اقتصادی درون‌حکومتیرضا شـاه،برای یـک دهه اصـلاح‌طلبان برون‌حکومتی لیبرال را نیز به دور اوجمع می‌سزد،ولی نادیده گرفتن و بلکه اقدامات ضد اصلاحات نرم‌افزارانهو سیاسی او نظیر«پایمال کردن قـانون اساسی مشروطه،ترجیح ارتش برسایر نهادهای دولتی،گردآوری ثروت شخصی،غارت اموال مردم،کشتارروشنفکران تـرقی و افـزودن بـر شکاف میان داراها و ندارها»[۲۵]،اصلاح‌طلبان را در سال‌های آخر حکومت از دور او پراکند می‌سازد.این‌جاست که نحلۀ جدیدی از اصلاح‌طلبان در درون اصلاح‌طلبانبرون‌حکومتی،خصوصا از درون اصلاح‌طلبان برون‌حکومتی غـیر دیـنی،متولد می‌شود.اینان برخلاف اصلاح‌طلبان لیبرال اساسا رضا شاه را«اصلاح‌گر حقیقی و درگیر با نیروهای سـنتی»ندانسته،بلکه او را«مـستبدتقویت‌کننده طـبقات زمین‌دار»[۲۶]قلمداد می‌کنند.به نظر آنان رضا شاه«نه میهن‌پرست بلکه قزاق دست‌آموز تزارها که توسط انگلیس بـه قدرت رسیدهبود،و نه بنیانگذار ملت بلکه مؤسس خودخواه یک پادشاهی جدید»به حساب مـی‌آمد.این‌ها اصلاح‌طلبان جوان سوسیالیست بـودند کـه رضا شاهرا«آلت دست امپریالیسم انگلیس»[۲۷]می‌دانستند.

فضای فکری اصلاح‌طلبان سوسیالیست ایرانی را که در اواخر دورانرضا شاه به خود سامان می‌دهند از شرح‌حال شخصیت اصلی آنها یعنیدکتر تقی ارانی می‌توان یافت.«ارانی هنگام تحصیل در تهران،که مبارزاتناسیونالیستی علیه قـرارداد ایران و انگلیس در جریان بود،به شووینیسم بسیارعلاقه‌مند شد.او همانند بسیاری از معاصران خود،معتقد بود که تنها ازطریق پاکسازی زبان پارسی از واژه‌های بیگانه،احیای مذهب باستانیزرتشت و تجدید بنای دولت متمرکز مانند دولت ساسانیان می‌توان کشور رااز عـقب‌ماندگی و امـپریالیسم نجات داد».[۲۸]به این ترتیب اصلاح‌طلبان«مترقی و«پیشرو»(عنوانی که خود آنان با الهام از مفاهیم سوسیالیستی وخصوصا مارکسیستی به خود می‌دادند)راه غلبه بر عقب‌ماندگی و ترقی ایرانرا در آموزه‌هار مارکسیستی و سوسیالیستی جست‌وجو کرده و به بـسط وگـسترش مفاهیم جدیدی نظیر«ماتریالیسم تاریخی»،«مفهوم ماتریالیستیبشریت»،«زنان و ماتریالیسم»،«پایه‌های مادی زندگی و اندیشه»(عناوینسلسله مقالات تقی ارانی)مبادرت می‌ورزند.[۲۹]حزب توده در دورانپس از رضا شاه پرچمدار،هدایت‌گر و محل تجمع اصلاح‌طلبانسوسیالیست گشت که گاه و بیشتر روش رفرمیستی یا اصلاح‌طلبانه بـرایپیشبرد اهـداف اصلاح‌طلبی خود در پیش گرفت و گاه کمتر به شیوۀ انقلابیمبادرت ورزید.

در گذر تاریخ و مسیر تحولات ایران به سوی انقلاب اسلامیسال‌های ۵۷-۱۳۵۶،تعامل بین سه جریان اصلاح‌طلبی در ایران یعنیاصلاح‌طلبان اسلامی،اصلاح‌طلبان لیبرال و اصلاح‌طلبان سـوسیالیستبا رویـش آن در اصـلاح‌طلبان اسلامی همراه است.همگرایی بخش‌هایی ازنـیروای اصـلاح‌طلبان لیـبرال و سوسیالیست با اصلاح‌طلبان اسلامی زمینه رابرای تحقق انقلاب اسلامی ۵۷-۵۶ آماده می‌سازد.اصلاح‌طلبان لیبرالدر جریان نهضت نفت با محور قرار دادن نوعی توسعه سـیاسی نـابهنگام،در رهـبری این نهضت با ناکامی مواجه می‌شوند.در سال‌های بـعد از کـودتای(به تصویر صفحه مراجعه شود)۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شاهد انشعاب نیروهای مذهبی خویش و تشکیل«نهضتآزادی ایران»هستیم.جریانی بین اصلاح‌طلبان اسلام‌گرا و اصلاح‌طلبانلیبرال که خود را مـصدّقی مـسلمان مـعرفی می‌کند.محافظه‌کاری بیش از حدو تفریط در پیشبرد اصلاحات که با توقف طـولانی،بی‌ثمر و خسته‌کننده دراستراتژی رفرمیستی یا اصلاح‌طلبی در روش همراه گشته است،شاخۀدانشجویی این جریان را به سوی افراط و رادیکالیزه شدن سوق مـی‌دهد.مجاهدین خـلق،فرزندان چـپ‌گرا و سوسیالیست نهضت آزادی لیبرال وراست هستند.

اگر نهضت آزادی خود را لیبرال مسلمان می‌دانست،مجاهدین بهعنوان مـارکسیست‌های مـسلمان شناخته می‌شوند.درهرحال دو نقطۀ جدیدنزدیک به اصلاح‌طلبان اسلام‌گرا ایجاد می‌شود که از ریزش نیروهایاصلاح‌طلب لیبرال و سوسیالیست تغذیه و یـارگیری مـی‌نماید.خسته و نـاامیداز محافظه‌کاری،انفعال و بی‌عملی حزب توده،شاخۀ دانشجویی این حزبنیز در یک انشعاب پر سر و صدا و افـراطی بـه رادیـکالیسم انقلابی چپ جدیدپناه می‌برد تا کاری را پیش‌کسوتان آنان نتوانسته‌اند با رفرم انجام دهند بـا مـبارزهمسلحانه و حـرکت انقلابی ممکن سازند.در میان اصلاح‌طلبان چپ نیزافرادی پیدا می‌شوند که با بریدن از چپ،به مـیانه‌روان اصـلاح‌طلب اسلام‌گرامی‌پیوندند.جلال آل احمد نمونه این سنخ از افراد است،به علاوه،جریاناصلاح‌طلبان مسلمان در بومی‌گرایی و جهان سوم‌گرایی پیـش آمـده و درحـال رشد در ایران آن روز از شانس و موقعیت بهتری برای رشد برخورداراست.به این ترتیب قلمرو و محدودۀ اصلاح‌طلبی اسـلامی بـه محل تجمعنیروها اصلاح‌طلب خسته و به بن‌بست رسیده از اصلاح‌طلبی لیبرال واصلاح‌طلبی سوسیالیست و نیروهای روبـه رشـد خـودگرا،بومی‌گرا وخویشتن‌گرای ایرانی تبدیل می‌گردد.

انقلاب اسلامی ایران،قبول راه‌حل اصلاح‌طلبان اسلامی برایخروج از وضع نامطلوب موجود توسط اکثریت اصـلاح‌طلبان جـامعۀ ایرانیاعم از لیبرال و سوسیالیست است.انقلاب اسلامی ایران مدعی اصلاحاتدر همۀ زمینه‌ها از جمله اصـلاحات فـرهنگی،اقتصادی،اجتماعی و سـیاسیاست.انقلاب اسلامی ایران به نام اصلاحاتی همه‌جانبه و فراگیر شکلگرفته و پیروز می‌شود.به عبارت دیگر انقلاب اسلامی ایـران و رهـبراناصلاح‌طلب اسـلامی آن،خود را در جست‌وجوی توسعه‌ای همه‌جانبه،یعنی توسعۀ فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی و سیاسی اعلام می‌کنند.ولیسؤال این است کـه آیـا اصلاح‌طلبان مسلمان رهبری‌کننده ایران موفق به انجام اصلاحات موعود برای برون‌رفت هرچه سریع‌تر از وضع نامطلوب گذشته وماقبل انـقلاب می‌گردند؟

تاریخ سـال‌های پس از انقلاب اسلامی ایران نشان می‌دهد کهعلی‌رغم همه‌جانبه‌گیی نسبی توسعه و اصلاحات در سال‌های نـخستانقلاب،روند اصـلاحات در دوران جنگ با عراق کند و گاه متوقف شـدودر سـال‌های پسـ از جنگ،میل خفته،عطش سیراب نشده و مطالبۀسرخورده اصلاحات نـاگهان و بـا شتاب سربرآورد و دو گونۀ مختلف ازدرون حکومتی سخت‌افزارانه و اقتصادی دوران ریاست جمهوری جنابهاشمی رفسنجانی و اصلاحات درونـ حـکومتی-برون حکومتی نرم‌افزارانه وسیاسی-فکری دوران جناب خـاتمی یـا اصلاحات خـرداد ۷۶.

چرایی اقـتصادی و سـخت‌افزاری شدن اصلاحات هاشمی،مجالمناسب خود را طالب اسـت و آسـیب‌شنای آن بحث مستقلی را می‌طلبد.لیکن در تبارشناسی این اصلاحات قرابت‌های زیادی بین اقدامات صورتگرفته در«درونـسازندگی»با ادوار نـسبتا مشابه در تاریخ اصلاحات در ایران،نظیر اقدامات انـجام شده در دوران عباس میرزا و امـیر کـبیر می‌توان یافت.اساسا کارگزاران این اصـلاحات خـود نیز آن را با نام امیر کبیر آمیختند و هاشمیرا«امیر کبیر عصر انقلاب اسلامی»نامیدند.در آسیب‌شناسی اصـلاحاتدوران هـاشیمی نیز یک نکته نسبتا اجـماعی اسـت و آن ایـن‌که دوم خرداد ۱۳۷۶و روی‌آوردن شـتابان و کـم‌وبیش رادیکال جامعه به سـوی اصـلاحاتی از نوعدیگر،یعنی اصلاحات سیاسی،نتیجه عملکرد یک‌جانبه و تک‌بعدیاصلاحات در دوران هاشمی بوده است.

به‌هرحال،در جست‌وجوی اصلاحات و توسعۀ سیاسی بود کـهاصلاحات و اصـلاح‌طلبی اخیر در ایران شکل گرفت.نیروهای راهبر وطـراح ایـن اصلاحات از مـیان اصـلاح‌طلبان اسـلامی حاکم و در نتیجه ازدرون حکومت بـرخاسته بودند،ولی نیروهای حامل و پشتیبان آن الزامادرون‌حکومتی نبودند.اگر چنانچه انقلاب اسلامی نقطه تقاطع و تلاقینیروهای اصلاح‌طلب تاریخ ایـران در مـحدوده قلمرو فکری-سیاسیاصلاح‌طلبان اسلام‌گرا بود،امادوم خردا ۷۶ نـقطه تـفرق و جـداییاصلاح‌طلبان ایـران از دور اصـلاح‌طلبان اسلامی محسوب مـی‌شود.در ایـنحرکت هژمونی چندین ساله گفتمان اصلاح‌طلبی اسلامی به چالش کشیدهشد و نحله‌های مختلف اصلاح‌طلبی ایرانی در بازگشتی به گـذشته،ولیدر قـالب نـوین و به شکل گفتمانی جدید و مدرن،تلاش کردند تـا هـویتمستقلی بـرای خـود تـعریف کـنند و نقطۀ تازه‌ای برای اعلام مواضع خود بیابند.به این ترتیب اصلاحات سال ۷۶،هویت‌های درون‌حکومتی وبرون‌حکومتی یافت که در آن برای نخستین‌بار اصلاح‌طلبان حکومتی نیزدر کنار اصلاح‌طلبان برون‌حکومتی و همچون آنان بـر اصلاحات و توسعۀسیاسی پای فشردند.


تمدن عـظیم اسلامی،از غار حرا آغاز شد و تا آن‌گاه که نور از شمعوحی می‌گرفت،زنده‌ترین تکاپوی انسانی در همۀ دوران‌های تاریخ بشریبود.شمعی را که دست وحی در شبستان بخت آدمی بـرافروخت،سرمایۀجاودانی مـسلمانان برای هر اقدام،آغاز،تغییر و تـوفیقی اسـت.همۀ آنانکه دستی در تاریخ دارند و نگاهی به وضع کنونی مسلمانان،بر این باورندکه رهایی از چنین وضعی و بازیابی عزّت پیشین و مدنیّت گذشته،جز ازرهگذر بازگشت به سرمایه‌های اصیل و نخستین نیست.

نقطۀ آغاز در نظر همۀ نظریه‌پردازان هـوشمند و نـکته‌سنج،«نقد سنت»است.نقد سنت،این امکان را می‌دهد که سرمایه‌های نخستین و کارسازخود را بپیراییم و دوباره آنها را به کار گیریم.چنان‌چه سنت و منابع ودارایی‌های ما،آلوده به خرافات و باورهای ناراست و اعتقاداتت ناموزون وغیرمستند به حقیقت دین باشد،بازگشت بـه آنـها سودی نـدارد،که نوعیسودازدگی نیز هست.به همین بهانه است که گروه‌هایی از اهل اندیشه وقلم،سخن از بازگشت و نوزایی نمی‌گویند و اگر بگویند یـا از سر مماشاتاست و یا از روی مداهنه؛زیرا آنان می‌بینند که منابع و سرمایه‌های اولیـۀمسلمانان،به هـزار و یـک آفت،مبتلا شده است و چنین بازگشتی را،بازگشت به آفت‌ها و خرافات می‌پندارند.

اگر به مدد نقد سنت و احیای اندیشه‌های اصلاحی بـتوانیم از مـزرعۀباورها و سرمایه‌های خود آفت‌زدایی کنیم و علف‌های هرز خرافات را ازبیخ و بن برکنیم،همگان را به این ایـستار نـجات‌بخش رهـنمون می‌شویم کهکشورهای اسلامی،راه و چاره‌ای جز بازگشت به خود و آیین خود ندارند.به همین دلیل و برهان اسـت که سید جمال الدین اسدآبادی،اصلاحاتفرهنگی و اقدامات سیاسی خود را با شعار«خرافه‌زدایی»و لایروبی ازروخانۀ عـظیم اعتقادات دینی آغاز کـرد.آنان کـه پس از او این پرچم را دراهتزاز نگه داشتند،همچنان بر نقد گذشته و بازگشت به حقیقت دینی خود،

قرآن‌پردازیدر اندیشه‌های اصلاحی

رضا بابایی

(به تصویر صفحه مراجعه شود)پای فشردند،کسانی چون شیخمحمد عبده،اقبال لاهوری،علیشریعتی،کواکبی،طالقانی،بازرگانو....

کلمه«نقد»در شعار«نقدسنت»را باید دقیقا به معنای لغوی وحقیقی آن به کار بـرد؛یعنی تمییز سرهاز ناسره و جدا کردن حقایق دینی وملی از رسوباتی که نخست گرد وغباری بیش نبودند،اما اکنون پس ازقرن‌ها حضور نامشروع،به لایه‌هاییسنگی تبدیل شده‌اند.برای اینجداسازی،که اهمیت حیاتی آن رانمی‌توان منکر شد،نیاز به مـیزان ومـعیاری داریم که اعتبار آن مخدوشنباشد و همگان را بر حقانیت وصلاحیت عملی و الهی آن توافقباشد.آن میزان و معیار،جز قرآننیست و از همین‌روست که همۀمصلحان و صاحبان‌اندیشه‌هایاصلاحی،حرکت خود را با شعار«بازگشت به قرآن»آغاز کرد؛تا آنجاکه عبده می‌گوید:«همۀ رشته‌هایعلوم قدیمه را فـعلا رهـا کنید و فقط وفقط به تفسیر آگاهانۀ قرآن مشغولباشید».

بی‌دلیل نیست که به تقریب،همۀ آنان که خواهان احیا و اجرایدوبارۀ اسلام و بازگشت مسلمانان بهحقیقت فطرت جمعی خود بودند،تفسیری بر قرآن نوشتند.بی‌هیچ مبالغه‌ایاکثر تـفاسیر قـرن حاضر،به قلم مصلحان دینی بوده است.قرن کنونی ما،دورانی است که مسلمانان،درد دوری از مدنیت اصیل و تمدن دینی را ازبن دندان چشیدند و به احوال خود بس گریستند.این قرن را اگر از قرنبازگشت به قـرآن و نـگاه دوبـاره به این سرمایۀ جاویدان بـنامیم،گزافنگفته‌ایم.مشهورترین تـفاسیر سـدۀ اخیر،شاهد گویایی بر این ماجراست:

۱.تفسیر سید احمد خان هندی؛

۲.تفسیر المنار(شیخ محمد عبده)؛۳.تفسیر طنطاوی؛

۴.پرتوی از قرآن؛

۵.المیزان؛

۶.تفسیر نوین(محمد تقی شریعتی).

کسانی نیز مانند اقبال،که تألیف قرآنی یا کتابی از نوع تـفاسیر رسـمیندارند،در دیـگر آثارشان رویکردی غلیظ و سرشار به قرآن،از خود نـشانمی‌دهند؛چنان‌که کـتاب«احیای فکر دینی در اسلام»از اقبال با این جملهآغاز می‌شود:«قرآن،کتابی است که دربارۀ عمل بیش از اندیشه تأکید کردهاست».

دیوان اقبال نیز سرشار از از اسـتناد بـه آیـات قرآن و تلمیح به مفاهیمقرآنی است.نیز داستان تحول درونی او که بـر اثر نوعی تلاوت قرآن آغازشد،مشهور است.

قرآن و مصلحان

اگر بخواهیم برای اندیشه‌های اصلاحی،دو ویژگی یاد کنیم،به حتمیکی از آن دو،گرایش به فهم نـو و تـازه از قـرآن است.ویژگی دوم،جنبۀعقل‌گرایانه و حرمت‌نهادن به علوم بشری است.این نوشتار را با ویژگی دومـکاری نـیست؛اما به قدر وسع و مجالمی‌کوشم ویژگی اول را از نظرگاهبیرونی بسنجیم.

سید جمال الدین اسدآبادی

نامی که سید جمال الدیناسدآبادی برای نشریۀ پرآوازۀ خودبرمی‌گزیند،یک تـعبیر قـرآنی اسـت:عروه الوثقی.اما اعتنای او به قرآن،فقط در نام و آرم نوشته‌های او نیست.او همۀ مقالات خود را با نـوعی بـهخدمت قـرآن می‌برد و هرجا که بتواندیا لازم باشد،از قرآن سود می‌جوید.پاره‌ای از مقالات او،شرح آیه‌ای ازقرآن یا بـیان روح اصـلاحی در یـکی ازآیات است.به همین دلیل است کهشاگرد نامدارش،عبده،بنیانتفسیری مهم و نغز را می‌گذارد.سید،چارۀ همۀ دردها را در قرآن نـشانمی‌داد و وقـتی می‌خواست از علتانحطاط و یا عامل تمدن یاد کنند،آی‍ ۰سورۀ رعد را می‌خواند:«إنّ الله مایغیّر یـقوم حـتی یـغیّروا ما بأنفسهم.هرچند پاره‌ای از محققان قرآنی،استناد او را به این آیه برای اثباتمطلبش کافی و صوابنمی‌دانند۵،اما نگاه او بـه ایـن آیۀقرآنی،نگاه بسیاری از مفسران را دردیگر آیات،جهت و روح داد.۶در این آیه سخن از آن است.

پانویس

  1. ابن ابی الحدید،شرح نهج البـلاغه،ج 10،ص 212.
  2. اصول کـافی،ج 1،ص 11.
  3. عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی.
  4. حسن عمید،فرهنگ عمید،مؤسسه انتشارات امیر کبیر،تهران،1363،ص 80.
  5. لویس معلوف،المنجد،انتشارات اسماعیلیان،تهران،1362،ص 432.
  6. اعراف56.
  7. اعراف85.
  8. اعراف56.
  9. بقره11/-10.
  10. هود88.
  11. نهج البلاغه،خطبه 131،بند دوم.
  12. امام حسین،وصیت‌نامه به محمد بن حنفیه.
  13. شیخ آقا بزرگ تهرانی و میرزای شیرازی،وزارت ارشاد اسلامی(اداره کلتبلیغات و انتشارات)،تهران،1362،ص 242.
  14. جان فـوران،مقاومت شـکننده:تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تاسال‌های پس از انقلاب اسلامی،ترجمه احمد تدین،مؤسسه خدمات فرهنگی رسا،تهران،1378،ص 256.
  15. همان،ص 256.
  16. شیخ آقا بزرگ تهرانی،همان،ص 258.
  17. جان فوران،همان،ص 256.
  18. حمید عنایت،اندیشۀ سیاسی در اسلام معاصر،ترجمۀ بهاء الدینخرمشاهی،انتشارات خوارزمی،تهران 1372(چاپ سوم)،ص 332-275.
  19. حمید عنایت،سیری در اندیشۀ سیاسی عـرب،انتشارات امـیر کبیر،تهران،1370،ص 194-77.
  20. هشام شرابی،روشنفکران عرب و غرب،ترجمۀ عبد الرحمن عالم،دفترمطالعات سیاسی و بین المللی،تهران،1369،ص 62-31.
  21. همان،ص 12.
  22. همان،ص 31.
  23. یرواند آبراهامیان،ایران بـین دو انـقلاب،ترجمۀ احمد گل‌محمدی،محمد ابراهیم فتاحی،نشر نـی،تهران،1377،ص 191.
  24. همان،ص 190.
  25. همان،ص 191.
  26. همان.
  27. همان،ص 192.
  28. همان،ص 194.
  29. همان،ص 198.
بازگشت به مقالات