اصلاح و اصلاح طلبی در ایران
نویسنده : خرمشاد،محمد باقر
محتویات
چکیده
هم در روز سوم خلافت به این معناست که طلحه،زبیر،ابن عمر و ورثهعثمان و سایر افرادی که در گذشته از رانتها و«فرصتهای ویژه»برخورداربودهاند،همهوهمه با افراد عادی نابرخوردار و به تعبیر امروز«شهروند درجهدو»برابرند،این بهطور مستقیم و عملا اعلان جنگ علیه قدرتمندان و همهکسانی است که در دوران عثمان از بیت المال بسیار بردند و خوردند!وطبعا امام باید هزینه چنین اعلام جنگی را میپرداختند!
قلمرو پنجم:اصلاح تلقی از حکومت و سیاست
محور پنجمی که محل توجه امام(ع)بود،اصلاح تلقی پدید آمده درباره«مفهوم حکومت و سیاست»بود.در دوران عثمان،حکومت و سیاست نیزدچار قلب معنا شده بود.دریغا و دردا که در این ایام با دور افتادن از متنانقلاب و فاصله گرفتن از فرهنگ اصیل اسلامی،«حکومت و سیاست»درکشور ما هم به همان معنای پست غربیاش تلقی میشود.کلام معروفشهید بهشتی که میفرماید:«ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت»،که بهراستی به آیه و روایت میماند،چکیده تعالیم اهل بیت(ع)در باب حکومتو سیاست است.مفهوم سیاست در اسلام و از منظر علوی،تدبیر شئونجامعه چنانکه مصلحت دین و مردم اقتضا کند است،نه تسخیر امور مردم،چنانکه منفعت شخصی و طبقاتی و گروهی ضروری مینماید.«لکنها فیعنقک امانۀ».در اسلام قدرت هدف نیست،ابزار است؛امانت مردم بر عهدۀزمامداران است.متأسفانه امروز در کشور ما هم گفته میشود که سیاست،«بازی قدرت»است و باید قاعده این بازی را بلد باشی و به هر میزان که قاعدهبازی را خوب بلد باشی به همان اندازه سهم تو از قدرت فزونی میگیرد!واگر کسی توانست بهتر بازی بکند،قدرت بیشتری فراچنگ میآورد.نفساحراز قدرت و تصرف مواضع قدرت،غایت سیاست انگاشته میشود!!ایننگره صددرصد با تلقی اسلامی سیاست معارض و منافی است.
امیر المؤمنین(ع)کوشش فراوان به کار بستند که ذهنیت و عینیت جامعهرا در زاویه فهم سیاسی و عمل سیاسی تغییر دهند،بسیار نقل شده وشنیدهایم که گفته میشود معاویه بسیار سیاستمدار بود!ابن ابی الحدید شارحنامدار نهج البلاغه میگوید:«برخی از کسانی که فضل و برتری امیر المؤمنینرا درک نکردهاند.پنداشتهاند که عمر از آن حضرت سیاستمدارتر بود،هرچنداو از عمر داناتر بود!بوعلی در شفا تصریح کرده و استاد ما ابو الحسن نیز بهچنین نظر تمایل داشت و برخی دشمنان و کینهتوزان نسبت به آن حضرتنیز پنداشتهاند معاویه به سیاستمدارتر بود و در تعبیر امور صحیحتر عملمیکرده است!»[۱]
در روزگار خود حضرت هم این مسأله مطرح میشده که معاویه سیّاسو کیّاس است.آن بزرگوار بارها تصریح میکنند که«هیهات لو لا التّقیلکنت ادهی العرب؛اگر تقوا نبود من زیرکترین عرب بودم».یعنی زیرکیرا میدانم اما نمیتوانم؛چون دین اجازه نمیدهد؛زیرا بسیاری از زیرکیهافریبکاری است و فریبکاری با دینداری سازگار نمیافتد،یا آن تعبیرمعروفشان که«و الله ما معاویه ادهی منّی و لکنّه یغدر و یفجر،و لو لا کراهیهالغدر لکنت من ادهی الناس،و لکن کلّ غدره فجره و کل فجره کفره و لکلغادر لواء یعرف به یوم القیمه؛به خدا سوگند معاویه از من زیرکتر نیست.او فریب و فجور میورزد و اگر غداری و فریبکاری در دین مکروه وممنوع نبود،من از همه زیرکتر بودم!»(بسیاری از زیرکیهای معاویه،درسهایی بود که اطرافیان او به او میآموختند و در واقع دیگر مردم زیرکترو فریبکارتر از او بودند.بسیار بودند مثل عمرو عاص و خالد بن ولید کهاز معاویه فریب کارتر و زیرکتر بودند و حتی به او مکر و حیلت تعلیممیدادند)ولی هر فریبکارهای بدکاره است و هر بدکارهای کافر کیش استو به دست هر فریبکار پرچمی پرچمی است که در قیامت به آن شناخته میشود».از امام صادق(ع)نقل شده که فرمود:«تلک النکراء تلک الشیطنه و هیشبیهه بالعقل و لیست بالعقل؛سیاست معاویه خدعه است،شیطنتاست،و عقلنما است و خرد نیست!».[۲]علی(ع)در عبارت دیگرمیفرمایند:«لو لا انّ المکر و الخدعه فی النّار لکنت امکر الناس؛اگرمکر و خدعه موجب عذاب آتش نمیشد من فریبکارترین مردم بودم»؛یعنی بیش از دیگران فریبکاری بلدم.
امام(ع)سعی کردن در فهم سیاسی مردم و برداشت از سیاستدیگرگونی ایجاد کنند.سیاست در منظر امام(ع)عبارت است از تدبیر صریحو مصفای امر اجتماع به دور از عافیتاندیشی و منفعتطلبی.نباید بهبهانه حفظ مصالح شخصی و گروهی،موازین و ارزشها فدا شوند.برهمین اساس بسیاری به او گفتند که شما با طلحه،زبیر و امثال اینها فعلامماشات کن،معاویه را فعلا عزل نکن و با او مدارا کن تا پایههای حکومتو دولتت مستقر بشود و بعد آنها را عزل و طرد کن.اگر اینها ناراضی باشندممکن است خود نافرمانی کنند و دیگران را به طغیان وادارند و نتیجتا اصلحکومت تو متزلزل بشود.امام(ع)نپذیرفت که آنی از اصول عدول کند؛زیرا علاوه بر آنکه این روش با تعریف سیاست از منظر او سازگار نبود.
اصلاح و اصلاحطلبیدر ایران بخش اول
دکتر باقر خرّمشاد[۳]
تبارشناسی
از حدود نیم دهۀ پیش که فضای فکری-سیاسی ایران با واژه«اصلاح»و هم خانوادههای آن نظیر«اصلاحات»،«اصلاحطلبان»و«گروههایاصلاحطلب»آشنا،عجین و اشباع گردید،این سؤال در اذهان نقشمیبست که واقعا مراد از اصلاح چیست؟اصلاحطلبان کیستند؟اصلاحاتدر جستوجوی چیست؟به نظر میرسید که هرکه از ظن خویش یار اصلاحو اصلاحات و اصلاحطلبان میگشت و مفهومی برای آن در نظر میگرفت.کمتر کسی به کنکاش علمی-تاریخی در این زمینه مبادرت میورزید،نه ازمیان آنانی که به عنوان رقبای گروههای اصلاحطلب شناخته میشدند ونه،برخلاف انتظار،از سوی خود اصلاحطلبان.
نگارنده این سطور از همان زمان ارادۀ آن داشت تا بحث آکادمیک،علمی و تاریخی در زمینه اصلاح و اصلاحطلبان در ایران ارائه کند و باتبارشناسی اصلاحات مطرح شده پس از خرداد ۷۶،اصل و نسب آن را درمیان خاندانها یا گونههای مختلف اصلاح و اصلاحات مطرح شده درتاریخ ایران بیابد.مجالی برای این مهم پیش نیامد،تا اینکه از چندی پیشامر«اصلاحات»به مشکل انجامید و برخی از شکست آن سخن راندند.برخی دیگر آن را در بنبست یافتند؛عدهای آن را بیپایان و توقفناپذیردانستند و گروهی نیز تأثیرات آن در تحولات چند سالۀ اخیر و نیز تحولاتآینده را عمیق،تعیینکننده و انکارناپذر ارزیابی کردند.نتایج انتخاباتشوراها در سال گذشته و انتخابات مجلس شورای اسلامی در ماه جاری،مهر تأییدی بر برخی از ادعاهای فوق زد و نویسنده را مجددا به تبارشناسیاصلاحات و نیز،با توجه به شرایط حاضر،به آسیبشناسی آن و همینطورآیندهشناسی این پدیده تشویق نمود.
«اصلاح»در فرهنگ ایران و ایرانیان دارای حد اقل دو معنای لغوی وچند معنای اصلاحی است:نخستین معنای لغوی آن همانی است که درفرهنگهای لغت ایرانی میتوان یافت:«به صلاح آوردن،به سامان آوردن،سر و سامان دادن،آراستن،سازش کردن،نیکو کردن،نیکویی کردن،نیکی کردن به کسی».[۴]بخش دیگر معنای این واژه در جامعه ایرانی،دراسلامی بودن فرهنگ ایرانیان نهفته است.اصلاح در فرهنگ اسلامی وفرهنگ لغتهای قرآنی از ریشۀ«صلح»و«صلح»به معنای چیزی است کهاز آن فساد زایل شده باشد یا فساد در ان راه نیافته باشد.[۵]در نتیجه«اصلاح»در اینجا با ضد خود یعنی«افساد»معنا میشود.قرآن و سنتپیوسته مسلمانان را دعوت به اصلاح کرده و آنان را از افساد نهی مینماید.اسلام به«اصلاح»اهمیت داده و«مصلحون»و«مصلحینی»را در زمرۀ«محسنین»[۶]و«مؤمنین»[۷]قرار داده و آنان را مشمولان رحمت[۸]خودمیداند.قرآن،در نقطۀ مقابل،از افساد بر روی زمین برحذر داشته و آن راکار منافقین میداند.[۹]پیامبران خود را«مصلح»یعنی اصلاحطلب واصلاحگر معرفی میکنند[۱۰]و بلکه به عنوان برترین مصلحان شناختهمیشوند.حضرت علی(ع)به عنوان برجستهترین شخصیت تشیع،مبارزۀخود و خاندانش بعد از رحلت پیامبر را برای«اصلاح»میداند[۱۱]و امامحسین(ع)،سید و سالار شهیدان اسلام،خروج خود بر یزید را برای«اصلاح»در امت جدّ خویش معرفی میکند.[۱۲]
از ترکیب ایندو معنای لغوی،آنچه در ذهن ایرانی و ایرانیان،از واژۀ«اصلاح»پدید میآید،عبارت است از اینکه«اصلاح»امری است نیکو،پسندیده و سفارش شده.سنت قرآن،پیامبران و ائمه بر آن تأکید ورزیدهاندو شخصیتهای والا،مقدس و الگویی نظیر حضرت امیر(ع)و حضرتسید الشهداء(ع)به آن قیام کردهاند.در نتیجه باید دائما در صدد«اصلاح»امور بود و از درغلطیدن در ورطه فساد و انحراف دوری جست.خصوصازمانی که جامعه از مسیر اصلی اخلاقی خود فاصله میگیرد و از جامعهمطلوب دینی توصیه نشده توسط قرآن،پیامبر و اولیا دین انحراف مییابد،بازگرداندن جامعه به حالت مطلوب،وظیفهای دینی،ملی،شرعی واخلاقی میگردد.
اینچنین است که در قاموس ایرانیان«اصلاح»به مفهومی مثبت وعمیق بدل گشته و جستوجوی آن در طول تاریخ امری لازم و ضروریتشخیص داده میشود،خصوصا اینکه با واژه دینی دیگر نظیر«امر بهمعروف و نهی از منکر»نیز قرین میگردد.این ارزیابی و احساس مثبت بهاصلاح و اصلاحات نه تنها شامل حوزۀ فردی زندگی مسلمان ایرانیمیشود،بلکه حوزههای عمومی زندگی او را نیز به جد دربر میگیرد.بههمین جهت هم اصلاح فردی و هم اصلاحات اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی و سیاسی،امری مطلوب،ضروری و لازم شمرده میشود.فرد وجامعۀ مسلمان،آمادگی ذهنی کاملی برای پذیرش،تعقیب و تحققاصلاحات را داراست.
معلانی اصطلاحی«اصلاح»از زمانی بیشتر شایع میگردد که نخستینتماس ایرانیان با غرب حاصل میآید.درس اول این تماس پی بردن بهعقبماندگی خویش است و چارهجوییهای اولیه برای حل این مسأله عنوان«اصلاح»به خود میگیرد؛اصلاح به همان معنای«سامانبخشیدن به خود»و«سامان دادن به خویشتن برای غلبه بر مسألۀ عقبماندگی ایران».ولیشیوههای مطرح شده برای«اصلاح»یکسان نیست.به همین دلیل اصلاحو راههای آن در ایران متنوع گشته و تبارهای مختلف مییابد.
در نخستین گونهشناسی از اصلاحات در ایران معاصر،میتوان آنرا به دو دستۀ«اصلاحات درونحکومتی»و«اصلاحات برونحکومتی»تقسیم کرد.اصلاحات درونحکومتی توسط افرادی از درون حکومت قاجارنظیر عباس میرزا با تحمل شکستهای مکرر و فاجعهآمیز در خلال جنگبا روسها،علت آن را در عقبماندگی ایران در مقایسه با روسیه و غرب ریشهیابی کرد و در صدد چارهجویی برای غلبه بر آن برمیآید.اصلاحاتاو نظیر اصلاحات دیگر افراد اصلاحطلب برخاسته از درون قاجار بعد ازخودش همچون امیرکبیر،بیشتر سختافزاری و خصوصا اقتصادی و مالیاست.روش آنان نیز به دلیل درونحکومتی بودن اصلاحات،بیشتر«اصلاحطلبانه»یا«رفرمیستی»است و نه«انقلابی»یا«رادیکال».یعنی باقبول کلیت و شالودۀ نظام سیاسی حاکم،تلاش میشود تا در چارچوبنظام مستقر،از ظرفیتهای موجود برای ایجاد اصلاحات جهت ساماندادن امور با هدف غلبه بر عقبماندگی بهره گرفته شود.
در کنار اصلاحات درونحکومتی،و البته با اندکی تأخیر نسبتبدان،و شاید بهم به دلیل به شکست انجامیدن اصلاحات درونحکومتی ویا نتیجه ندادن آنها،اصلاحات برونحکومتی مطرح شد و به تدریج جایخود را باز کرد و جریان یافت.اصلاحطلبان برونحکومتی،در ضرورتاصلاحات دارای اشتراک نظرند،ولی دربارۀ آغاز و انجام و نیز چگونگی ومحتوی آن وحدتنظر ندارند.برخلاف اصلاحطلبان درونحکومتی،اصلاحات درخواستی اصلاحطلبان برونحکومتی بیشتر نرمافزارانه وخصوصا فکری-سیاسی است.
اگر گروه اول برساخت کارخانههای توپسازی،کشیدن راهآهن،ایجادبانک،جلوگیری از حیف و میل بیت المال،ترقی صنعت،گسترشتجارت،برقراری خطوط تلگراف و...تأکید داشتند،گروه دوم بیشتر برقانون،آزادی،عدالت،تعقل،برادری،برابری،علم،پارلمان و...پای میفشرند.به علاوه روش اصلاحطلبان برونحکومتی،بیش از آنکهاصلاحطلبانه یا رفرمیستی باشد،بیشتر انقلابی و رادیکال است.اگرچهروش آنان نیز از ابتدا رادیکال نبود ولی قطعا از حالت ملایم اولیه،که بیشترجنبه پند و اندرز و آگاهیبخشی داشت،خارج و وارد مرحلۀ عمل و اقدامشد.انقلاب مشروطیت نقطۀ عمل اصلاحطلبان برونحکومتی است کهمطالباتشان آشکارا جنبۀ انقلابی به خود گرفت و مبارزات برونحکومتی آناندر نهایت،تحمیل مشروطیت به دربار قاجار و رسیدن به یک«قانون»اساسیمدون را به همراه داشت.
آنچه اصلاحطلبان برونحکومتی در مقابل پادشاه قاجار در جریانانقلاب مشروطه به دست آوردند،قبلا در جنبش تنباکو آزموده بودند.اصلاحطلبان برونحکومتی در آن و این جنبش حد اقل از دو مشرب فکرییا ایدئولوژی مختلف سیراب و تغذیه میشدند.در یک طرف اصلاحطلبانیقرار داشتند که به نام دین،وضع موجود را غیرقابل قبول دانسته و در صدداصلاح آن براساس آمزوهها و احکام الهی و به نام دین و شریعت اسلامبودند.از جانب دیگر تحصیلکردگان جدید و اصحاب قلم آشنا به علومنوین بودند که به نام قانون،استبداد قاجاری و اقداماتش را نفی میکردند وبه چالش میکشیدند.
در یک طرف سید جمال الدین اسدآبادی است که نتیجۀ نامۀ خود به مرجعتقلید شیعه،جناب میرزای شیرازی را در این عبارت تلگراف ایشان به شاهمییابد که:«اجازۀ مداخلۀ اتباع خارجه را در امور داخلۀ مملکت و مخالطهو تردد آنها با مسلمین و اجرای عمل تنباکو و بانک و راهآهن و غیرها،ازجهانی چند منافی صریح قرآن مجید و نوامیس الهیه و موهن استقلال دولتو مخل نظام مملکت و موجب پریشانی رعیت است...»[۱۳]و در سویدیگر میرزا ملکم خان است که در شمارۀ ۲۷ تیر ۱۲۶۹(۱۸ ژوئیه ۱۸۹۰)روزنامۀ«قانون»خود،که آن را در لندن به چاپ میرساند،در خطاب بهصدر اعظم ایران چنین میآورد:«به کدام حق و طبق کدام قانون،حقوق ومنافع کشور ما را به ماجراجویان اجنبی میفروشید؟چطور جرأت میکنیدوسایل معیشت مسلمین را به کفار بفروشید؟»[۱۴]به قول آر.جی.کندی،وزیر مختار وقت بریتانیا در ایران که در تاریخ ۲۹ اوریل ۱۸۹۱(اردیبهشت۱۲۷۰)جریان نهضت تنباکو را چنین گزارش میکند:«برای این ناآرامیهادو دلیل متمایز و مخالف میتوان ذکر کرد:از یکسو هواداران ملکم خانکه در دیدگاههای«لیبرالی»و«اصلاحطلبانه»او شریکند،شاید عمدتا بدانسبب که ضمن حمله به صدر اعظم شاه،چشم مردم را باز میکنند تا شکلفاسد و جبارانه حکومتشان را مشاهده نمایند،مردم را با اندیشۀ قدرتدموکراتیک اشباع سازند؛از سوی دیگر روحانیوناند که با استفاده از ماهرمضان اینجا و آنجا علیه محاصرۀ مؤمنان توسط مشتی بیدین موعظهمیکنند و میگویند تجارت،معادن،بانکها،تنباکو،جادهها بهاروپاییانی فروخته نشده که میخواهند به تدریج زمینهای غلّهخیز کشور وحتی زنان مسلمان را در اختیار گیرند.»[۱۵]
بیتردید رهبری حرکت جمعی اصلاحطلبانۀ تنباکو و در اختیار وانحصار اصلاحطلبان دینی است تا جایی که دکتر فوری،طبیب فرانسویدربار قاجار،بازتاب و تأثیر حکم میرزای شیرازی مبنیبر تحریم استعمالتنباکو و توتون را چنین توصیف میکند:«این فتوا با انضباط تمام رعایتشده،تمام توتونفروشان دکانهای خود را بسته و تمام قلیانها را برچیدند،و احدی،نه در شهر و نه در میان نوکرهای شاه و اندرون او لب،به استعمالدخانیات نمیزنند...امروز اختیار به کلی در قبضۀ آخوندهاست».[۱۶]ولی«دادخواست اصلاحطلبان ایرانی به نمایندگان دولتهای خارجی درتهران»نیز جالب توجه است که در آن خواهان«استقرار حکومت قانون درکشور براساس جنبههای عادلانه و انسانی شریعت»[۱۷]خود میگردند.
به این ترتیب دو گروه از اصلاحطلبان برونحکومتی در ایران دورۀقاجار شکل میگیرند:اصلاحطلبان دینی و اصلاحطلبان لیبرال.دوگروهی که در جریان انقلاب مشروطه علیه دربار قاجار ائتلاف کردند.فرقاین دوران با عصر نهضت تنباکو در این است که اصلاحطلبان لیبرال قدرت،استحکام و جایگاه بهتر و برتری یافتهاند.اگر اصلاحطلبان دینی در اصلاحوضع موجود بر عدالت،قانون شریعت،عدم مداخلۀ بیگانگان و بیدیناندر کشور و سرزمین اسلامی و حکومت مجتهد اعلم تأکید دارند،اصلاحطلبان لیبرال بیشتر بر مفاهیمی نظیر مشروطیت،قانو اساسی،عدممداخله امپریالیستی بیگانگان و سکولاریسم تأکید میکنند.
نکته قابل توجه در این میان این است که دو گروه اصلاحطلبان لیبرالو اصلاحطلبان دینی،خواسته یا ناخواسته،مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیرافکار و مطالبات یکدیگرند.جدایی کامل بین آنان امکان ندارد؛چون نهشرایط عینی ایران این امکان را میداده است و نه خود آنان این کار راغب بهبودهاند.ائتلاف آنان در مقاطع مختلفی نظیر نهضت تنباکو،جنبشمشروطیت و نهضت نفت و نیز تبادل نیرو یا ریزش نیروی هریک به نفعدیگری نیز گواه این مدعاست.شکلگیری نیروهای لیبرال مسلمان ومسلمانان لیبرال در سالهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی ایران و پس ازآن حکایت از این عدم انقطاع کامل نظری بین دو اردوگاه فکری-سیاسیاصلاحطلبان ایران دارد.شاید یکی از نقاط اشترک آنان همانی باشد کهمرحوم عنایت از آن با عنوان«تجددخواهی»[۱۸]یاد میکند.«تجدددینی[۱۹]اصلاحطلبان اسلامگرا رابطه اسلام و سیاست را از سنتگراییبه سوی اصلاحطلبی سوق میدهد.همانی که«هشام شرابی»آن را«اصلاحطلبی اسلامی»[۲۰]مینامد.او اصلاحطلبان اسلامی را گروهیبین محافظهکاران سنتی و نوگرایان دنیاگرا ارزیابی میکند.[۲۱]به نظر او«نخستین گام اصلاحطلبی،گذار از تبعیت کورکورانه از تفسیر سنتی بهرهیافتی نو و آزادتر بود...این گذار از یکسو به جنبش اصلاحطلبینیروی تحرک زیادی بخشید،و از سوی دیگر،یگانگی بینش را از دروننابود کرد».[۲۲]
شکست مشروطیت و به روی کار آمدن رضا خان،خصوصا دهۀ اولحکومت او،باعث رکود و انفعال در جبهۀ اصلاحطلبان اسلامی و سکوت،و همکاری در میان اصلاحطلبان لیبرال گشت.همکاری اصلاحطلبانلیبرال با رضا شاه از اقدامات«اصلاحطلبانه»سختافزاری او نظیر«تمرکزدولت،آرام کردن قبایل،محدود کردن روحانیون،کشف حجاب،لغوالقاب اشرافی،اجرای نظام سربازگیری،تضعیف قدرتهای«فئودال»،تلاش برای همگون ساختن جمعیت و تأسیس مدارس،شهرها وصنایع»[۲۳]مایه گرفته و توجیه میشد.البته این همکاری و حمایت دردهۀ دوم سلطه رضا شاه سیر نزولی یافت؛زیرا«در دهۀ ۱۳۱۰ که شاه قرار دادناخوشایند نفت را امضا کرد،حرص و طمع وی برای جمعآوری ثروتشخصی بیشتر شد.افزایش هزینههای ارتش تورم گستردهای به وجود آوردو با منع فعالیت همۀ احزاب سیاسی و از جمله حزب اصلاحطلبان،قدرتسیاسی را منحصرا در دست گرفت و این پشتیبانی پرشور کاهش یافت.درسال ۱۳۱۶،شمار کمی از اصلاحطلبان پیشین در صحنۀ عمومی باقیمانده بودند».[۲۴]
به عبارت دیگر اصلاحات سختافزارانه و اقتصادی درونحکومتیرضا شاه،برای یک دهه اصلاحطلبان برونحکومتی لیبرال را نیز به دور اوجمع میسزد،ولی نادیده گرفتن و بلکه اقدامات ضد اصلاحات نرمافزارانهو سیاسی او نظیر«پایمال کردن قانون اساسی مشروطه،ترجیح ارتش برسایر نهادهای دولتی،گردآوری ثروت شخصی،غارت اموال مردم،کشتارروشنفکران ترقی و افزودن بر شکاف میان داراها و ندارها»[۲۵]،اصلاحطلبان را در سالهای آخر حکومت از دور او پراکند میسازد.اینجاست که نحلۀ جدیدی از اصلاحطلبان در درون اصلاحطلبانبرونحکومتی،خصوصا از درون اصلاحطلبان برونحکومتی غیر دینی،متولد میشود.اینان برخلاف اصلاحطلبان لیبرال اساسا رضا شاه را«اصلاحگر حقیقی و درگیر با نیروهای سنتی»ندانسته،بلکه او را«مستبدتقویتکننده طبقات زمیندار»[۲۶]قلمداد میکنند.به نظر آنان رضا شاه«نه میهنپرست بلکه قزاق دستآموز تزارها که توسط انگلیس به قدرت رسیدهبود،و نه بنیانگذار ملت بلکه مؤسس خودخواه یک پادشاهی جدید»به حساب میآمد.اینها اصلاحطلبان جوان سوسیالیست بودند که رضا شاهرا«آلت دست امپریالیسم انگلیس»[۲۷]میدانستند.
فضای فکری اصلاحطلبان سوسیالیست ایرانی را که در اواخر دورانرضا شاه به خود سامان میدهند از شرححال شخصیت اصلی آنها یعنیدکتر تقی ارانی میتوان یافت.«ارانی هنگام تحصیل در تهران،که مبارزاتناسیونالیستی علیه قرارداد ایران و انگلیس در جریان بود،به شووینیسم بسیارعلاقهمند شد.او همانند بسیاری از معاصران خود،معتقد بود که تنها ازطریق پاکسازی زبان پارسی از واژههای بیگانه،احیای مذهب باستانیزرتشت و تجدید بنای دولت متمرکز مانند دولت ساسانیان میتوان کشور رااز عقبماندگی و امپریالیسم نجات داد».[۲۸]به این ترتیب اصلاحطلبان«مترقی و«پیشرو»(عنوانی که خود آنان با الهام از مفاهیم سوسیالیستی وخصوصا مارکسیستی به خود میدادند)راه غلبه بر عقبماندگی و ترقی ایرانرا در آموزههار مارکسیستی و سوسیالیستی جستوجو کرده و به بسط وگسترش مفاهیم جدیدی نظیر«ماتریالیسم تاریخی»،«مفهوم ماتریالیستیبشریت»،«زنان و ماتریالیسم»،«پایههای مادی زندگی و اندیشه»(عناوینسلسله مقالات تقی ارانی)مبادرت میورزند.[۲۹]حزب توده در دورانپس از رضا شاه پرچمدار،هدایتگر و محل تجمع اصلاحطلبانسوسیالیست گشت که گاه و بیشتر روش رفرمیستی یا اصلاحطلبانه برایپیشبرد اهداف اصلاحطلبی خود در پیش گرفت و گاه کمتر به شیوۀ انقلابیمبادرت ورزید.
در گذر تاریخ و مسیر تحولات ایران به سوی انقلاب اسلامیسالهای ۵۷-۱۳۵۶،تعامل بین سه جریان اصلاحطلبی در ایران یعنیاصلاحطلبان اسلامی،اصلاحطلبان لیبرال و اصلاحطلبان سوسیالیستبا رویش آن در اصلاحطلبان اسلامی همراه است.همگرایی بخشهایی ازنیروای اصلاحطلبان لیبرال و سوسیالیست با اصلاحطلبان اسلامی زمینه رابرای تحقق انقلاب اسلامی ۵۷-۵۶ آماده میسازد.اصلاحطلبان لیبرالدر جریان نهضت نفت با محور قرار دادن نوعی توسعه سیاسی نابهنگام،در رهبری این نهضت با ناکامی مواجه میشوند.در سالهای بعد از کودتای(به تصویر صفحه مراجعه شود)۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شاهد انشعاب نیروهای مذهبی خویش و تشکیل«نهضتآزادی ایران»هستیم.جریانی بین اصلاحطلبان اسلامگرا و اصلاحطلبانلیبرال که خود را مصدّقی مسلمان معرفی میکند.محافظهکاری بیش از حدو تفریط در پیشبرد اصلاحات که با توقف طولانی،بیثمر و خستهکننده دراستراتژی رفرمیستی یا اصلاحطلبی در روش همراه گشته است،شاخۀدانشجویی این جریان را به سوی افراط و رادیکالیزه شدن سوق میدهد.مجاهدین خلق،فرزندان چپگرا و سوسیالیست نهضت آزادی لیبرال وراست هستند.
اگر نهضت آزادی خود را لیبرال مسلمان میدانست،مجاهدین بهعنوان مارکسیستهای مسلمان شناخته میشوند.درهرحال دو نقطۀ جدیدنزدیک به اصلاحطلبان اسلامگرا ایجاد میشود که از ریزش نیروهایاصلاحطلب لیبرال و سوسیالیست تغذیه و یارگیری مینماید.خسته و ناامیداز محافظهکاری،انفعال و بیعملی حزب توده،شاخۀ دانشجویی این حزبنیز در یک انشعاب پر سر و صدا و افراطی به رادیکالیسم انقلابی چپ جدیدپناه میبرد تا کاری را پیشکسوتان آنان نتوانستهاند با رفرم انجام دهند با مبارزهمسلحانه و حرکت انقلابی ممکن سازند.در میان اصلاحطلبان چپ نیزافرادی پیدا میشوند که با بریدن از چپ،به میانهروان اصلاحطلب اسلامگرامیپیوندند.جلال آل احمد نمونه این سنخ از افراد است،به علاوه،جریاناصلاحطلبان مسلمان در بومیگرایی و جهان سومگرایی پیش آمده و درحال رشد در ایران آن روز از شانس و موقعیت بهتری برای رشد برخورداراست.به این ترتیب قلمرو و محدودۀ اصلاحطلبی اسلامی به محل تجمعنیروها اصلاحطلب خسته و به بنبست رسیده از اصلاحطلبی لیبرال واصلاحطلبی سوسیالیست و نیروهای روبه رشد خودگرا،بومیگرا وخویشتنگرای ایرانی تبدیل میگردد.
انقلاب اسلامی ایران،قبول راهحل اصلاحطلبان اسلامی برایخروج از وضع نامطلوب موجود توسط اکثریت اصلاحطلبان جامعۀ ایرانیاعم از لیبرال و سوسیالیست است.انقلاب اسلامی ایران مدعی اصلاحاتدر همۀ زمینهها از جمله اصلاحات فرهنگی،اقتصادی،اجتماعی و سیاسیاست.انقلاب اسلامی ایران به نام اصلاحاتی همهجانبه و فراگیر شکلگرفته و پیروز میشود.به عبارت دیگر انقلاب اسلامی ایران و رهبراناصلاحطلب اسلامی آن،خود را در جستوجوی توسعهای همهجانبه،یعنی توسعۀ فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی و سیاسی اعلام میکنند.ولیسؤال این است که آیا اصلاحطلبان مسلمان رهبریکننده ایران موفق به انجام اصلاحات موعود برای برونرفت هرچه سریعتر از وضع نامطلوب گذشته وماقبل انقلاب میگردند؟
تاریخ سالهای پس از انقلاب اسلامی ایران نشان میدهد کهعلیرغم همهجانبهگیی نسبی توسعه و اصلاحات در سالهای نخستانقلاب،روند اصلاحات در دوران جنگ با عراق کند و گاه متوقف شدودر سالهای پس از جنگ،میل خفته،عطش سیراب نشده و مطالبۀسرخورده اصلاحات ناگهان و با شتاب سربرآورد و دو گونۀ مختلف ازدرون حکومتی سختافزارانه و اقتصادی دوران ریاست جمهوری جنابهاشمی رفسنجانی و اصلاحات درون حکومتی-برون حکومتی نرمافزارانه وسیاسی-فکری دوران جناب خاتمی یا اصلاحات خرداد ۷۶.
چرایی اقتصادی و سختافزاری شدن اصلاحات هاشمی،مجالمناسب خود را طالب است و آسیبشنای آن بحث مستقلی را میطلبد.لیکن در تبارشناسی این اصلاحات قرابتهای زیادی بین اقدامات صورتگرفته در«درونسازندگی»با ادوار نسبتا مشابه در تاریخ اصلاحات در ایران،نظیر اقدامات انجام شده در دوران عباس میرزا و امیر کبیر میتوان یافت.اساسا کارگزاران این اصلاحات خود نیز آن را با نام امیر کبیر آمیختند و هاشمیرا«امیر کبیر عصر انقلاب اسلامی»نامیدند.در آسیبشناسی اصلاحاتدوران هاشیمی نیز یک نکته نسبتا اجماعی است و آن اینکه دوم خرداد ۱۳۷۶و رویآوردن شتابان و کموبیش رادیکال جامعه به سوی اصلاحاتی از نوعدیگر،یعنی اصلاحات سیاسی،نتیجه عملکرد یکجانبه و تکبعدیاصلاحات در دوران هاشمی بوده است.
بههرحال،در جستوجوی اصلاحات و توسعۀ سیاسی بود کهاصلاحات و اصلاحطلبی اخیر در ایران شکل گرفت.نیروهای راهبر وطراح این اصلاحات از میان اصلاحطلبان اسلامی حاکم و در نتیجه ازدرون حکومت برخاسته بودند،ولی نیروهای حامل و پشتیبان آن الزامادرونحکومتی نبودند.اگر چنانچه انقلاب اسلامی نقطه تقاطع و تلاقینیروهای اصلاحطلب تاریخ ایران در محدوده قلمرو فکری-سیاسیاصلاحطلبان اسلامگرا بود،امادوم خردا ۷۶ نقطه تفرق و جداییاصلاحطلبان ایران از دور اصلاحطلبان اسلامی محسوب میشود.در اینحرکت هژمونی چندین ساله گفتمان اصلاحطلبی اسلامی به چالش کشیدهشد و نحلههای مختلف اصلاحطلبی ایرانی در بازگشتی به گذشته،ولیدر قالب نوین و به شکل گفتمانی جدید و مدرن،تلاش کردند تا هویتمستقلی برای خود تعریف کنند و نقطۀ تازهای برای اعلام مواضع خود بیابند.به این ترتیب اصلاحات سال ۷۶،هویتهای درونحکومتی وبرونحکومتی یافت که در آن برای نخستینبار اصلاحطلبان حکومتی نیزدر کنار اصلاحطلبان برونحکومتی و همچون آنان بر اصلاحات و توسعۀسیاسی پای فشردند.
تمدن عظیم اسلامی،از غار حرا آغاز شد و تا آنگاه که نور از شمعوحی میگرفت،زندهترین تکاپوی انسانی در همۀ دورانهای تاریخ بشریبود.شمعی را که دست وحی در شبستان بخت آدمی برافروخت،سرمایۀجاودانی مسلمانان برای هر اقدام،آغاز،تغییر و توفیقی است.همۀ آنانکه دستی در تاریخ دارند و نگاهی به وضع کنونی مسلمانان،بر این باورندکه رهایی از چنین وضعی و بازیابی عزّت پیشین و مدنیّت گذشته،جز ازرهگذر بازگشت به سرمایههای اصیل و نخستین نیست.
نقطۀ آغاز در نظر همۀ نظریهپردازان هوشمند و نکتهسنج،«نقد سنت»است.نقد سنت،این امکان را میدهد که سرمایههای نخستین و کارسازخود را بپیراییم و دوباره آنها را به کار گیریم.چنانچه سنت و منابع وداراییهای ما،آلوده به خرافات و باورهای ناراست و اعتقاداتت ناموزون وغیرمستند به حقیقت دین باشد،بازگشت به آنها سودی ندارد،که نوعیسودازدگی نیز هست.به همین بهانه است که گروههایی از اهل اندیشه وقلم،سخن از بازگشت و نوزایی نمیگویند و اگر بگویند یا از سر مماشاتاست و یا از روی مداهنه؛زیرا آنان میبینند که منابع و سرمایههای اولیۀمسلمانان،به هزار و یک آفت،مبتلا شده است و چنین بازگشتی را،بازگشت به آفتها و خرافات میپندارند.
اگر به مدد نقد سنت و احیای اندیشههای اصلاحی بتوانیم از مزرعۀباورها و سرمایههای خود آفتزدایی کنیم و علفهای هرز خرافات را ازبیخ و بن برکنیم،همگان را به این ایستار نجاتبخش رهنمون میشویم کهکشورهای اسلامی،راه و چارهای جز بازگشت به خود و آیین خود ندارند.به همین دلیل و برهان است که سید جمال الدین اسدآبادی،اصلاحاتفرهنگی و اقدامات سیاسی خود را با شعار«خرافهزدایی»و لایروبی ازروخانۀ عظیم اعتقادات دینی آغاز کرد.آنان که پس از او این پرچم را دراهتزاز نگه داشتند،همچنان بر نقد گذشته و بازگشت به حقیقت دینی خود،
قرآنپردازیدر اندیشههای اصلاحی
رضا بابایی
(به تصویر صفحه مراجعه شود)پای فشردند،کسانی چون شیخمحمد عبده،اقبال لاهوری،علیشریعتی،کواکبی،طالقانی،بازرگانو....
کلمه«نقد»در شعار«نقدسنت»را باید دقیقا به معنای لغوی وحقیقی آن به کار برد؛یعنی تمییز سرهاز ناسره و جدا کردن حقایق دینی وملی از رسوباتی که نخست گرد وغباری بیش نبودند،اما اکنون پس ازقرنها حضور نامشروع،به لایههاییسنگی تبدیل شدهاند.برای اینجداسازی،که اهمیت حیاتی آن رانمیتوان منکر شد،نیاز به میزان ومعیاری داریم که اعتبار آن مخدوشنباشد و همگان را بر حقانیت وصلاحیت عملی و الهی آن توافقباشد.آن میزان و معیار،جز قرآننیست و از همینروست که همۀمصلحان و صاحباناندیشههایاصلاحی،حرکت خود را با شعار«بازگشت به قرآن»آغاز کرد؛تا آنجاکه عبده میگوید:«همۀ رشتههایعلوم قدیمه را فعلا رها کنید و فقط وفقط به تفسیر آگاهانۀ قرآن مشغولباشید».
بیدلیل نیست که به تقریب،همۀ آنان که خواهان احیا و اجرایدوبارۀ اسلام و بازگشت مسلمانان بهحقیقت فطرت جمعی خود بودند،تفسیری بر قرآن نوشتند.بیهیچ مبالغهایاکثر تفاسیر قرن حاضر،به قلم مصلحان دینی بوده است.قرن کنونی ما،دورانی است که مسلمانان،درد دوری از مدنیت اصیل و تمدن دینی را ازبن دندان چشیدند و به احوال خود بس گریستند.این قرن را اگر از قرنبازگشت به قرآن و نگاه دوباره به این سرمایۀ جاویدان بنامیم،گزافنگفتهایم.مشهورترین تفاسیر سدۀ اخیر،شاهد گویایی بر این ماجراست:
۱.تفسیر سید احمد خان هندی؛
۲.تفسیر المنار(شیخ محمد عبده)؛۳.تفسیر طنطاوی؛
۴.پرتوی از قرآن؛
۵.المیزان؛
۶.تفسیر نوین(محمد تقی شریعتی).
کسانی نیز مانند اقبال،که تألیف قرآنی یا کتابی از نوع تفاسیر رسمیندارند،در دیگر آثارشان رویکردی غلیظ و سرشار به قرآن،از خود نشانمیدهند؛چنانکه کتاب«احیای فکر دینی در اسلام»از اقبال با این جملهآغاز میشود:«قرآن،کتابی است که دربارۀ عمل بیش از اندیشه تأکید کردهاست».
دیوان اقبال نیز سرشار از از استناد به آیات قرآن و تلمیح به مفاهیمقرآنی است.نیز داستان تحول درونی او که بر اثر نوعی تلاوت قرآن آغازشد،مشهور است.
قرآن و مصلحان
اگر بخواهیم برای اندیشههای اصلاحی،دو ویژگی یاد کنیم،به حتمیکی از آن دو،گرایش به فهم نو و تازه از قرآن است.ویژگی دوم،جنبۀعقلگرایانه و حرمتنهادن به علوم بشری است.این نوشتار را با ویژگی دومکاری نیست؛اما به قدر وسع و مجالمیکوشم ویژگی اول را از نظرگاهبیرونی بسنجیم.
سید جمال الدین اسدآبادی
نامی که سید جمال الدیناسدآبادی برای نشریۀ پرآوازۀ خودبرمیگزیند،یک تعبیر قرآنی است:عروه الوثقی.اما اعتنای او به قرآن،فقط در نام و آرم نوشتههای او نیست.او همۀ مقالات خود را با نوعی بهخدمت قرآن میبرد و هرجا که بتواندیا لازم باشد،از قرآن سود میجوید.پارهای از مقالات او،شرح آیهای ازقرآن یا بیان روح اصلاحی در یکی ازآیات است.به همین دلیل است کهشاگرد نامدارش،عبده،بنیانتفسیری مهم و نغز را میگذارد.سید،چارۀ همۀ دردها را در قرآن نشانمیداد و وقتی میخواست از علتانحطاط و یا عامل تمدن یاد کنند،آی ۰سورۀ رعد را میخواند:«إنّ الله مایغیّر یقوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم.هرچند پارهای از محققان قرآنی،استناد او را به این آیه برای اثباتمطلبش کافی و صوابنمیدانند۵،اما نگاه او به این آیۀقرآنی،نگاه بسیاری از مفسران را دردیگر آیات،جهت و روح داد.۶در این آیه سخن از آن است.
پانویس
- ↑ ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،ج 10،ص 212.
- ↑ اصول کافی،ج 1،ص 11.
- ↑ عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی.
- ↑ حسن عمید،فرهنگ عمید،مؤسسه انتشارات امیر کبیر،تهران،1363،ص 80.
- ↑ لویس معلوف،المنجد،انتشارات اسماعیلیان،تهران،1362،ص 432.
- ↑ اعراف56.
- ↑ اعراف85.
- ↑ اعراف56.
- ↑ بقره11/-10.
- ↑ هود88.
- ↑ نهج البلاغه،خطبه 131،بند دوم.
- ↑ امام حسین،وصیتنامه به محمد بن حنفیه.
- ↑ شیخ آقا بزرگ تهرانی و میرزای شیرازی،وزارت ارشاد اسلامی(اداره کلتبلیغات و انتشارات)،تهران،1362،ص 242.
- ↑ جان فوران،مقاومت شکننده:تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تاسالهای پس از انقلاب اسلامی،ترجمه احمد تدین،مؤسسه خدمات فرهنگی رسا،تهران،1378،ص 256.
- ↑ همان،ص 256.
- ↑ شیخ آقا بزرگ تهرانی،همان،ص 258.
- ↑ جان فوران،همان،ص 256.
- ↑ حمید عنایت،اندیشۀ سیاسی در اسلام معاصر،ترجمۀ بهاء الدینخرمشاهی،انتشارات خوارزمی،تهران 1372(چاپ سوم)،ص 332-275.
- ↑ حمید عنایت،سیری در اندیشۀ سیاسی عرب،انتشارات امیر کبیر،تهران،1370،ص 194-77.
- ↑ هشام شرابی،روشنفکران عرب و غرب،ترجمۀ عبد الرحمن عالم،دفترمطالعات سیاسی و بین المللی،تهران،1369،ص 62-31.
- ↑ همان،ص 12.
- ↑ همان،ص 31.
- ↑ یرواند آبراهامیان،ایران بین دو انقلاب،ترجمۀ احمد گلمحمدی،محمد ابراهیم فتاحی،نشر نی،تهران،1377،ص 191.
- ↑ همان،ص 190.
- ↑ همان،ص 191.
- ↑ همان.
- ↑ همان،ص 192.
- ↑ همان،ص 194.
- ↑ همان،ص 198.







