فرهنگ مصادیق:بی اعتمادی به خدا: تفاوت بین نسخهها
| (۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۷: | سطر ۱۷: | ||
| ۲|| [[مذمت بی اعتمادی به خدا و اعتماد به غیر خدا]] | | ۲|| [[مذمت بی اعتمادی به خدا و اعتماد به غیر خدا]] | ||
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۳|| [[بی اعتمادی به خدا - پژوهه]] |
|} | |} | ||
| سطر ۴۳: | سطر ۴۳: | ||
| ۹ || [[تهمت به خدا، پیامبران و امامان]] | | ۹ || [[تهمت به خدا، پیامبران و امامان]] | ||
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۱۰ || [[تولی دشمنان خدا]] |
|- | |- | ||
| ۱۱ || [[دروغ بستن بر خدا]] | | ۱۱ || [[دروغ بستن بر خدا]] | ||
| سطر ۷۹: | سطر ۷۹: | ||
| ۲۷ || [[خیرخواهی نسبت به خدا]] | | ۲۷ || [[خیرخواهی نسبت به خدا]] | ||
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۲۸ || [[ذکر خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۲۹ || [[شکر خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۳۰ || [[عبادت خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۳۱ || [[معرفت آیات خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۳۲ || [[معرفت خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۳۳ || [[معرفت صفات خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۳۴ || [[معرفت نعمتهای خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۳۵ || [[وفا به عهد با خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۳۶ || [[یاری رسول خدا (ص)]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۳۷ || [[اطاعت از خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۳۸ || [[اقرار به گناه نزد خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۳۹ || [[امید به فضل خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۴۰ || [[ایمان به خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۴۱ || [[ایمان به یگانگی خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۴۲ || [[توکل بر خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۴۳ || [[حسن ظن به خدا]] |
|- | |- | ||
| − | | | + | | ۴۴ || [[تسبیح خداوند]] |
|} | |} | ||
<p class="relatemedia">چندرسانهای مرتبط</p> | <p class="relatemedia">چندرسانهای مرتبط</p> | ||
| سطر ۱۲۶: | سطر ۱۲۶: | ||
|} | |} | ||
<p class="relatesoft">نرمافزارهای مرتبط</p> | <p class="relatesoft">نرمافزارهای مرتبط</p> | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
{| class="wikitable" | {| class="wikitable" | ||
|- | |- | ||
| سطر ۱۳۹: | سطر ۱۳۳: | ||
</div> | </div> | ||
| + | نویسنده: مسعودمشمولی اربط<br/> | ||
| + | تهیه وتدوین: پژوهشکده امر به معروف ونهی از منکر قم-95/8/6<br/> | ||
| + | کلمات کلیدی: بی اعتمادی، خدا، سوء ظنّ، توکّل، رجاء، [[گناه]] کبیره، الثقه بالله، حسبنا الله، نعم الوکیل، التوکل علی الله.<br/> | ||
| + | |||
| + | == مفهوم بی اعتمادی به خدا == | ||
| + | [[بی اعتمادی به خدا]] عبارت است از عدم توکّل وتکیه بر خدای متعال در تمام امور زندگی.<br/> | ||
| + | امام صادق (علیه السلام) در تعریف اعتماد به خدا میفرمایند:« حُسْنُ اَلظَّنِّ بِاللَّهِ أَنْ لاَ تَرْجُوَ إِلاَّ اَللَّهَ وَ لاَ تَخَافَ إِلاَّ ذَنْبَکَ ؛ خوش بینی به خدا این است که امید نداشته باشی جز به خدا و نترسی جز از گناهت.»<ref>شیخ کلینی، ترجمه از کمرهای، الکافی، ج4، ص222، اسوه، قم، چاپ سوم، 1375 ش.</ref><br/> | ||
| + | |||
| + | == تعریف بی اعتمادی به خدا == | ||
| + | توکل به خدا، به معنای اعتماد بر او و اطمینان به او در امور است از اینرو وقتی آدمی به حقیقت «لاحول ولا قوه الاّ بالله»که همان توحید و ایمان است واصل گردید، در مرحله عمل نیز به این حقیقت بزرگ توجه خواهد داشت، لذا امور خویش را به او وا میگذارد و به او تکیه میکند. <br/> | ||
| + | ضد توکل و اعتماد به خداوند، عدم توکل و بیاعتمادی به اوست. این صفت خبیثه از جمله مهلکات عظیمه و منافی ایمان شمرده شده، بلکه نشانهای است از شرک به خداوند رحمان که دنیا و آخرت بنده از آن ویران و پریشان میگرد | ||
| + | |||
| + | == انواع بی اعتمادی به خدا == | ||
| + | بی اعتمادی به خدا را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:<br/> | ||
| + | === بی اعتمادی به خدا در تشریع الهی === | ||
| + | طبق اصل توحید در تشریع، فقط خدای متعال حق قانونگذاری را دارد و هر کسی که بدون اذن خدای واحد قانون وضع کند مشروع نخواهد بود. قوانینی که خدای سبحان از طریق دین وضع کرده بر اساس مصالح و مفاسد آن بر انسان وضع شده است؛ چرا که تنها خدای متعال هست که به همه ی مصالح و مفاسد امور آگاه است.<br/> | ||
| + | برخیها به این قوانین اعتماد و اعتقاد کامل ندارند.<br/> | ||
| + | آیت الله مصباح یزدی در تبیین علت گمراهی ابلیس مینویسد:<br/> | ||
| + | « شیطان هم به توحید در خالقیّت و ربوبیّت تکوینی خداوند معتقد بود و هم به معاد اعتقاد داشت، حال باید دید چه عاملی موجب کفر او گردید. برای این که منشأ کفر شیطان را بشناسیم ضرورت دارد که ابتدا نصاب توحید در اسلام، یعنی اولین مرتبهای را که یک انسان از دیدگاه اسلامی موحّد شناخته میشود بشناسیم و آن عبارت است از اعتقاد به وحدت خالق و وحدت ربّ تکوینی و ربّ تشریعی و وحدت معبود، یعنی انسان هم خالق را یگانه بداند و هم او را کردگار و صاحب اختیار جهان و قانون گذار اصیل بداند و بعلاوه، معتقد به توحید در الوهیّت و عبودیّت باشد و تنها خداوند را شایسته پرستش بداند. با توجه به معرفت حدّ نصاب توحید روشن میگردد که منشأ کفر شیطان انکار ربوبیّت تشریعی بود، نه انکار ربوبیّت تکوینی.»<ref>مصباح یزدی، محمد تقی، نظریه سیاسی اسلام، ج1، ص235 </ref> | ||
| + | === بی اعتمادی به خدا در تکوین الهی === | ||
| + | طبق اصل توحید در ربوبیت تکوینی، تنها خدای متعال است که کارگردان و مدبر جهان هستی است. خداوند متعال نظام آفرینش را به وجه احسن خلق نموده و برای اداره عالم، قوانین تکوینی را قرار داده است که حاکی از ارتباط عالم و پدیدههای جهان به صورت علّی و معلولی، یا به صورت اسباب و مسببات به همدیگر است.<br/> | ||
| + | برخیها به اعتقاد و اعتماد کامل به روبوبیت تکوینی خدای متعال ندارند و همین امر موجب میشود که رزق و روزی خود را از راه نامشروع(همچون سرقت، کم فروشی، اختلاس، غشّ در کالا، خیانت در امانت، [[تدلیس]] و...) به دست بیاورند.<br/> | ||
| + | |||
| + | == فلسفه توکل به خدا == | ||
| + | ممکن است سؤال شود چرا فقط باید به خدا توکل کرد؟<br/> | ||
| + | قرآن مجید این پرسش را این گونه پاسخ میدهد: «وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ و اگر خدا کمترین زیانی به تو برساند از پرتو قدرت اوست، زیرا اوست که بر همه چیز تواناست.»<ref>انعام/ 17ـ 18.</ref>در حقیقت، این آیه توجه به غیر خدا را مخدوش میداند و میگوید غیر خدا، نه نعمت دهنده است و نه نعمت گیرنده، پس چرا در برابر غیر خدا سر تعظیم فرود میآورند؟<br/> | ||
| + | در جایی دیگر قرآن، خدا را بهترین وکیل معرفی میکند: «قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»<ref>آل عمران/ 173.</ref> دلیل این که خدا بهترین وکیل است این است که او نفوذناپذیر و سنجیده کار است: «وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»<ref>انفال /49.</ref> | ||
| + | |||
| + | == اهمیّت اعتماد به خدا == | ||
| + | انسان در عین استفاده از عوامل طبیعی و اسباب مادی، باید به نیروی غیبی و قدرت بیانتهای خدا اعتماد کند و از او استمداد جوید، چون با توجه به محدودیتهایی که انسان دارد به تنهایی قادر به عبور از بحرانهای زندگی نیست و حتی در انجام دادن سادهترین کارها احساس ناتوانی میکند. آنچه میتواند آدمی را یاری رساند و مانع احساس حقارت او شود، توکل به خداست. از این رو توکل برخدا در نظام اعتقادی و اخلاقی اسلام از جایگاه خاصی برخوردار است و در شکل زندگی و موفقیت انسان تأثیر شگرفی دارد.<br/> | ||
| + | |||
| + | == بی اعتمادی به خدا در قرآن == | ||
| + | بدگمانی و [[بی اعتمادی به خدا]] ریشه اصلی سقوط انسانهاست و درقرآن کریم این موضوع به شکلهای مختلف مورد نکوهش واقع شده است<br/> | ||
| + | در تمام داستانهای قرآن اعتماد به خدا رکن اصلی بوده وهر کسی که اعتماد و توکّل بیشتری به خدا داشته موفقیت بیشتری نسیبش شده، ولی در مقابل پیامبران افرادی بودند که بخاطر بی اعتمادی به خالق خود دچار عذاب الهی شدندکه مادرذیل به تعدادی از آن آیات اشاره میکنیم :<br/> | ||
| + | ۱ـ خدای تعالی میفرماید: «وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ؛ و (نیز) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد میبرند مجازات کند (آری) حوادث ناگواری (که برای مؤمنان انتظار میکشند) تنها بر خودشان نازل میشود! خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته و جهنم را برای آنان آماده کرده و چه بد سرانجامی است.»<ref>فتح/6</ref> | ||
| + | ۲ ـ خداوند در قرآن میفرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ * إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ مثل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثل عنکبوتی است که خانهای برای خود انتخاب کرده، در حالی که سستترین خانهها خانه عنکبوت است اگر می دانستندخداوند آنچه را غیر از او میخوانند میداند و او شکست ناپذیر و حکیم است» <ref>عنکبوت، آیه41 و 42</ref>یادر آیه ۲۳ سوره فصلت چنین آمده است:« ... وَذَلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْدَاكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ و همین بود گمانتان که درباره ی پروردگارتان بردید؛ شما را هلاک کرد و از زیان کاران شدید»<ref>فصّلت/ 23</ref><br/> | ||
| + | خداوند در آیه دیگر پیامبر(صلی الله علیه واله)را اینگونه بر اعتماد به خود توصیه می فرماید:«فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ (ای پیغمبر!) همین که عزم کردی و تصمیم گرفتی، به خدا اعتماد کن و کار خود را دنبال کن»<ref>آل عمران/159</ref> | ||
| + | |||
| + | == بی اعتمادی به خدا در روایات == | ||
| + | در روایات بسیاری از ائمه معصومین(علیهم السلام) در خصوص نهی از اعتماد به غیر خداوند و بی اعتمادی به او و علل و ثمرات آن، مطالب ارزشمندی بیان گردیده است که تنها به تعداد محدودی از آنها اشاره میشود:<br/> | ||
| + | ۱ـ امام رضا (علیه السلام) فرمود: «اَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّه فَاِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ یَقولُ: اَنا عِنْدَ ظَنِّ عَبدیَ الْمُؤمِنِ بی، اِنْ خَیْرا فَخَیْرا وَ اِنْ شَرّا فَشَرّا؛ به خدا خوش گمان باش؛ چرا که خداوند عز و جل میفرماید: «من، در نزد گمان بندهام هستم. اگر [گمانش ] خیر بود، [من برای او] خیر خواهم خواست، و اگر [گمانش ] شر بود، [برایش ] شر خواهم خواست».<ref>محمدی ری شهری، محمد، دانشنامه عقاید اسلامی، ج 9، ص287</ref><br/> | ||
| + | ۲ـ رسول خدا (صلی الله علیه واله) میفرمود:<br/> | ||
| + | خدا تبارک و تعالی فرماید: کسانی که برای درک ثواب از من کار میکنند به کردار خود اعتماد کنند، زیرا که آنها اگر همه عمر بکوشند و خود را در عبادت من رنج دهند بازهم تقصیر کارند و در عبادت خود به کنه بندگی من نرسند نسبت بدان چه نزد من میجویند از کرامت من و نعمتم در بهشتم و درجات بلندی که در جوار من است ولی باید به رحمت من اعتماد کنند و به فضل من امیدوار باشند و به خوش بینی نسبت به من اعتماد کنند زیرا در این صورت رحمت من آنها را دریابد و بخشش من به آنها برسد با رضوانم و آمرزش من آنها را در پوشد به عفو من زیرا منم خدای بخشاینده و مهربان و بدان نامیده شدم.<ref>شیخ کلینی، کافی، ترجمه کمرهای ؛ ج 4 ؛ ص21</ref><br/> | ||
| + | ۳ـ از امام باقر (علیه السلام) که فرمود:« وَجَدْنَا فِی کِتَابِ عَلِیٍّ (علیه السلام) أَنَ رَسُولَ اَللَّهِ (صلّی الله علیه و آله) قَالَ وَ هُوَ عَلَی مِنْبَرِهِ وَ اَلَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ مَا أُعْطِیَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَیْرَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ إِلاَّ بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ رَجَائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلُقِهِ وَ اَلْکَفِّ عَنِ اِغْتِیَابِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لاَ یُعَذِّبُ اَللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ اَلتَّوْبَهِ وَ اَلاِسْتِغْفَارِ إِلاَّ بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقْصِیرِهِ مِنْ رَجَائِهِ وَ سُوءِ خُلُقِهِ وَ اِغْتِیَابِهِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لاَ یَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ بِاللَّهِ إِلاَّ کَانَ اَللَّهُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ اَلْمُؤْمِنِ لِأَنَّ اَللَّهَ کَرِیمٌ بِیَدِهِ اَلْخَیْرَاتُ یَسْتَحْیِی أَنْ یَکُونَ عَبْدُهُ اَلْمُؤْمِنُ قَدْ أَحْسَنَ بِهِ اَلظَّنَّ ثُمَّ یُخْلِفَ ظَنَّهُ وَ رَجَاءَهُ فَأَحْسِنُوا بِاللَّهِ اَلظَّنَّ وَ اِرْغَبُوا إِلَیْهِ؛ در کتاب علی یافتیم که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بر منبر خود فرموده است: سوگند بدان که نیست شایسته پرستشی جز او، به هیچ مؤمنی هرگز خیر دنیا و آخرت داده نشده جز به وسیله حسن ظن او به خدا و امیدواری او و خوش خلقی او و خودداری از بدگوئی و غیبت مؤمنان و سوگند بدان که جز او شایسته پرستشی نیست خدا هیچ مؤمنی را پس از توبه و [[استغفار]] عذاب نکند جز به خاطر بدگمانی او به خدا و تقصیر در امیدواری و بدخلقی و غیبت از مؤمنین، سوگند بدان که نیست شایسته پرستشی جز او، هیچ بنده مؤمنی خوشگمانی به خدا نکند جز آنکه خدا به اندازه آن با او رفتار کند، زیرا کریم است و هر چیزی به دست او است و شرم دارد که بنده مؤمنش گمان خوبی به او ببرد و او گمان و امید او را بر نیاورد، به خدا خوشگمانی کنید و به او رغبت نمائید.»<ref>شیخ کلینی، کافی، ج2، ص72، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1407 ه ق</ref><br/> | ||
| + | ۴ـ در روایت دیگری نیز از خداوند خطاب به داوود(علیه السلام) آمده که خداوند متعال امید کسی را که به خداوند بی اعتماد است و دست به دامن دیگری شده و به غیر او امید بسته است، قطع و تمام اسباب و علل آسمانها را از پیش روی او قطع کرده و زمینی را که زیر قدم اوست برای او خشمناک خواهد نمود و در مورد هلاکت او در هر کجای زمین که باشد تضمینی وجود ندارد.<ref>کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ اصول کافی، ترجه مصطفوی، سید جواد، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت(ع)، ج3، ص103و 104</ref><br/> | ||
| + | |||
| + | == ریشههای بی اعتمادی به خدا == | ||
| + | با استفاده از آیات و روایات و نظریات دانشمندان که در موضوع فوق وجود دارد، علل متعددی را میتوانیم بدست بیاوریم که به بررسی برخی از آنان نیز میپردازیم:<br/> | ||
| + | === عدم ایمان ومعرفت به خدا === | ||
| + | عدم ایمان و معرفت نسبت به خداوند: کسی که خداوند و صفات و اسماء ذات و فعل او را بشناسد و به مراتب عالی ایمان و یقین برسد، با درک حقیقت توحید ذاتی و صفاتی و افعالی او هیچ گاه به غیر او اعتماد ننموده و تنها بر او اعتماد خواهد نمود. از این روست که در روایات متعدد توکل از ارکان ایمان شمرده شده است.<br/> | ||
| + | در کافی از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است که حضرت فرمود: «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام: الْإِیمَانُ أَرْبَعَهُ أَرْکَانٍ: الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّوَکُّلُ عَلَی اللَّهِ وَ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَی اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّه؛امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ایمان چهار پایه است؛ رضا به قضای خدا و [[توکل بر خدا]] و واگذاری امر به خدا و تسلیم شدن در برابر امر خدا.»<ref>علامه مجلسی، بحارالانوار، ج71، ص135، حدیث13</ref> | ||
| + | === ترس و حرص === | ||
| + | امیرالمومنین علیه السلام در این زمینه میفرمایند:<br/> | ||
| + | «ریشه [[سوء ظن]] به خدا، ناآشنایی با خداست زیرا کسی که ناآگاه است خدا را از جهتی که او بسیار بخشنده و دهنده همه نیکیها به کسی است که از راه اطاعت فرمان او قابلیت یافته است، نمیشناسد و در نتیجه به خدا بدگمان است، و این که خداوند چیزی را که بنده بذل و بخشش کرده، جبران نمیکند، بنا بر این با جلوه دادن تنگدستی او را از بذل و بخشش باز میدارد، و با خوی پست تنگ نظری هم سو میسازد، و همچنین شخص ترسو خدا را از نظر لطف و عنایتی که به هستی بندگان خود دارد، نشناخته، و نسبت به راز مقدّرات او ناآگاه است، بنا بر این به خدا بدگمان است و او را نگه دار خود از نابودی نمیداند، و نگران مرگ است و این حالت وی را از اقدام به جنگ و امثال آن باز میدارد که این خود لازمه خوی ناپسند ترس است و همچنین حریص خدا را از دو جنبه یاد شده نشناخته و نسبت به او بدگمان است و عقیده دارد که اگر حرص ناپسند را پیشه خود نسازد خداوند او را بدانچه مورد علاقه اوست و نسبت به آن حرص میورزد نمیرساند در نتیجه او را وادار به حرص و آز میگرداند و نفس آدمی چنین است.<ref>ترجمه شرح نهج البلاغه(ابن میثم)، ج 5، ص: 247</ref> | ||
| + | === افراط درحس گرایی === | ||
| + | عدّهای در واقع خدای دیدنی را طلب میکنند تا مانند بت پرستان آن را ببینند و پرستش کنند و خدایی که دیده نشود قابل پرستش و اعتماد و کمک خواستن از او نمیدانند.<br/> | ||
| + | === توهم [[خلف وعده]] وخیانت === | ||
| + | یکی از علل بی اعتمادی افراد به دیگر انسانها [[خلف وعده]] و خیانت دیگران به شخص اعتماد کننده است، لذا در مورد خداوند نیز ممکن است چنین توهمی موجب عدم اعتماد به خداوند باشد و حال آنکه حریم کبریائی او منزه از صفات مذموم و ناپسند است. چنانچه خداوند در قرآن میفرماید: «زیرا خداوند از وعده خود تخلف نمیکند» <ref>آل عمران، آیه9</ref> | ||
| + | بی اعتمادی انسانها نسبت به خدا به عنوان گریز از اوهام و خرافات و مسائل ماوراء طبیعی، ناشی از تکیه افراطی بر حس گرایی و علوم تجربی و عقل گرایی است.<br/> | ||
| + | === اعتماد به غیر === | ||
| + | یکی از علل بی اعتمادی به خداوند تکیه به غیر و اسباب عادی دنیوی است؛ اعتماد کننده غیر خدا را دارای علم، قدرت و جایگاه ویژه میداند و او را مستقل و مؤثر پنداشته و منافع خویش را مستقیما در ارتباط با او مییابد، از این رو فریب ظواهر را خورده و بر او تکیه میکند، و مرتکب شرک میگردد.<br/> | ||
| + | |||
| + | == آثار بی اعتمادی به خدا == | ||
| + | === عدم استقلال ووابستگی به نفس یادیگران === | ||
| + | اعتماد به خدا به هر فرد نیروی استقلال و اعتماد به نفس میدهد و در فرد وجدان وشخصیت به بار میآورد و او را از هر گونه بردگی و تسخیر دیگری آزاد میکند و پایه این عقیده این است که هیچ نیروئی بر انسان تسلط ندارد جز همان نیروی معنوی که قائم به وجدان شخصی او است، و این عقیده انسان را در برابر هر توهم و هرقدرتی نیرومند و مبارز میسازد و از سخره اوهام و خرافات آزاد میکند و از تسلط جباران زمینی رهائی میبخشد و در اینجا بیان شده است که اعتقاد به هر گونه مؤثری جز خدا بر اساس جهل و نادانی است و در ضمن انسان را موظف کرده است به مبارزه با هر نیروی اهریمنی که با اساس علم و دانش و اعتقاد به خدای یگانه مخالف است و دعوت به فساد و تباهی میکند و انسان آزاد را به بردگی میکشاند<br/> | ||
| + | === عدم نشاط در زندگی === | ||
| + | امام علی (علیه السلام) میفرمایند: « مَن وَثِقَ بِاللّه ِ أراهُ السُّرورَ، ومَن تَوَکَّلَ عَلَیهِ کَفاهُ الاُمورَ، وَالثِّقَهُ بِاللّه ِ حِصنٌ لا یَتَحَصَّنُ فیهِ إلّا مُؤمِنٌ أمینٌ، وَالتَّوَکُّلُ عَلَی اللّه ِ نَجاهٌ مِن کُلِّ سوءٍ، وحِرزٌ مِن کُلِّ عَدُوٍّ؛ هرکس به خدا اعتماد کند، خداوند، شادمانی را به او نشان میدهد، و هر کس بر خدا توکّل نماید، خدا کارهایش را کفایت میکند. اعتماد به خدا، دژی است که جز مؤمن امین، در آن سنگر نمیگیرد و توکّل بر خدا، نجات از هر بدی، و نگهدار از هر دشمنی است» لذا ازاین کلام گهر بار استفاده میشود که بی اعتمادی به خداسبب غم واندوه ونومیدی میشود. <ref>محمد محمدی ری شهری، دانشنامه عقاید اسلامی، ج 9، ص 311، دار الحدیث، قم،1386 ه ش</ref> | ||
| + | === سلطه شیطان === | ||
| + | خداوند متعال میفرماید:«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ شیطان را تسلط و حکومتی نیست در باره آن اشخاصی که ایمان و اعتماد به خدا پیدا کرده و امور خود را به او واگذاشتهاند.»<ref>نحل/99</ref> | ||
| + | === قطع ارتباط با خداوند و جهان غیب === | ||
| + | انسانی که از خدا اعراض کرده و به او اعتماد ندارد، انگیزهای برای ارتباط با او ندارد، با او سخن نمیگوید، از او چیزی نمیخواهد، مشکلات خود را با او در میان نمیگذارد و به او عشق نمیورزد، که نتیجه آن واگذاشته شدن انسان به خودش است.<br/> | ||
| + | |||
| + | === محرومیت از نعمتها === | ||
| + | کسی که اعتماد به خداوند ندارد، به سخنان و ارشادات او و فرستادگان او نیز اعتماد نخواهد داشت و از راهنماییهای آنها استفاده نمیکند، در نتیجه مشمول هدایتهای الهی نخواهد شد<br/> | ||
| + | در روایتی از امیرالمؤمنین(علیه السلام ) آمده است که میفرماید: «من توکل علی الله ذلت له الصعاب و تسهلت علیه الاسباب؛ کسی که بر خدا توکل کند مشکلات در برابر او خاضع، و اسباب برای او سهل و آسان میگردد» <ref>تمیمی آمدی، غررالحکم، ج5، ص414، حدیث9028</ref> | ||
| + | === تباه شدن عبادت و ایمان === | ||
| + | از مفاسد دیگری که بی اعتمادی و [[سوء ظن به خدا]] دارد این است که سبب فساد و تباهی عبادت میشود. از این رو امیرالمؤمنین(علیه السلام) مردم را از عاقبت این بلایی که دامن گیر افراد میشود بر حذر داشته و میفرماید: «إیَّاک أنْ تسِیء الظَّنَّ فإِنَّ سُوء الظَّنَّ یُفْسِدُ الْعِباده و یُعظِّمُ الْوِزْر؛ از گمان بد دوری کنید؛ زیرا بدگمانی به خداعبادت را از بین میبرد و [[گناه]] را بزرگ میسازد.»<ref>تمیمی آمدی، غررالحکم، ص263</ref> | ||
| + | |||
| + | == فواید توکل و اعتماد به خدا == | ||
| + | در روایات اسلامی برای اعتماد و توکل به خدا فواید پر شماری بیان کردهاند که به چند مورد اشاره میشود:<br/> | ||
| + | === غنیترین انسانها === | ||
| + | از جمله فواید توکل و اعتماد به خدا، بی نیازی و بر آورده شدن نیازهای اقتصادی فرد و جامعه است. <br/> | ||
| + | پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) در این زمینه میفرماید:<br/> | ||
| + | «وَ مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ أَغْنَی النَّاسِ فَلْیَکُنْ بِمَا فِی یَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ مِمَّا فِی یَدَیْه، و کسی که میخواهد غنیترین باشد بدانچه در پیش خداست مطمئن تر از آن باشد که در نزد خودِ اوست»<ref>فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین (ط - القدیمه)،ج2، ص426، انتشارات رضی، قم، چاپ: اول، 1375 ش.</ref> | ||
| + | === قویترین انسانها === | ||
| + | یکی از فواید اعتماد به خدا، قدرت یافتن فرد و جامعه است. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) میفرماید:<br/> | ||
| + | «مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ أَقْوَی النَّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ؛ و کسی که میخواهد قویترین مردم باشد به خداوند توکل نماید.»<ref>همان، ج2، ص426</ref> | ||
| + | |||
| + | == راه درمان بی اعتمادی به خدا == | ||
| + | === افزایش معرفت === | ||
| + | کسی که خداوند را با اوصاف کمالی اش شناسد و او را قدرتمندی با اراده در صحنه هستی بداند، دیگر حوادث جهان را تنها در قالب اسباب و علل مادی تفسیر نخواهد کرد. بلکه مشیت نافذ او را در همه جا میبیند و حوادث و امور را با در نظر گرفتن این واقعیت تفسیر میکند.<br/> | ||
| + | علّامه طباطبایی میفرماید: «حقیقت مطلب این است که نفوذ اراده و رسیدن به مقصود در عالم ماده نیازمند به یک سلسه اسباب و عوامل طبیعی و یک سلسله عوامل روحی و نفسانی است. هنگامی که انسان وارد میدان عمل میشود و کلیه عوامل طبیعی مورد نیاز را آماده میکند، تنها چیزی که میان او و هدفش فاصله میاندازد همانا تعدادی از عوامل روحی از قبیل سستی اراده، ترس، شتابزدگی، کم تجربگی و بدگمانی نسبت به تأثیر علل و اسباب است. در چنین وضعی اگر انسان به خداوند سبحان توکل داشته باشد، اراده اش قوی و عزمش راسخ میشود و مزاحمات روحی در برابر آن خنثی خواهد شد، زیرا انسان در مقام توکل با مسبب الاسباب پیوند میخورد، با چنین پیوندی دیگر جایی برای نگرانی و تشویش خاطر باقی نمیماند و با قاطعیت با موانع دست و پنجه نرم میکند تا به مقصود برسد. و چنین حالتی در بی اعتمادی به خداوند و اعتماد به غیر حاصل نخواهد شد »<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج4، 65.</ref> | ||
| + | === توجه به حالات گذشته خود === | ||
| + | علامه طباطبایی در این زمینه میفرماید:«انسان باید به حالات گذشته خویش بنگرد و ببیند که چگونه خداوند عالم او را به وسیله نور هستی از ظلمت نیستی خارج ساخته و لباس زیبای وجود که ریشه همه موهبت هاست بر قامت او پوشانیده است. هنگامی که در رحم مادر بود و دست او از همه جا کوتاه بود، از لطف خداوند بی بهره نبود، بلکه هر چه نیاز داشت در اختیارش بود، پس از گام نهادن در فضای این جهان نیز آنچه مایه حیات و بقای او بود، از شیر گرفته تا نوازشها و محبتهای او را برایش فراهم ساخت.» <ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج4، 6530</ref><br/> | ||
| + | آری، هر گاه در این امور بیندیشد، درمی یابد که همه چیز از ناحیه خداست و تنها باید بر او توکل کرد خداوند در آیه شریفه میفرماید:<br/> | ||
| + | «و اگر خداوند زیانی به تو رساند، هیچ کس جز او آن را برطرف نمیسازد، و اگر اراده خیری برای تو کند هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد. آن را به هر کس از بندگانش بخواهد میرساند و او آمرزنده و مهربان است».<ref>یونس /31</ref> | ||
| + | |||
| + | === ترک توجه به مخلوق === | ||
| + | انسان تا توجه به مخلوق را ترک نکند، توجه به حق در قلبش محکم نمیشود و به قبول عالم غیب ومقام توحید افعالی واصل نشود.<br/> | ||
| + | امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خبر معراج از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) نقل میکند که فرمودند:«یا ربّ! أیّ الأعمال أفضل؟ فقال الله ـ عزّ وجلّ ـ یا أحمد! لیس شیء أفضل عندی من التوکّل علیّ والرضا بما قسمت؛ ای پروردگار من، کدام عمل برتر و افضل است؟ خداوند عزوجل میفرماید: ای احمد، پیش من چیزی از توکل بر من و رضا به آنچه که قسمت کردهام برتر و افضل نمیباشد.» <ref>خمینی، سید روح الله؛ شرح جنود عقل و جهل، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمنی(ره)، قم،1377، ص432</ref> | ||
| + | === شناخت محدودیتهای علم و عقل === | ||
| + | علم و حس و عقل با محدودیتهای فراوانی روبرو هستند؛ زیرا آنها تنها میتوانند به بررسی اوضاع و احوال امور این عالم بپردازند و در برابر بسیاری از پرسشها و نیازهای انسان توان پاسخگویی و رفع نیازها را ندارند. لذا توجه به این نکته موجب گرایش به نیرویی میشود که دارای علم و قدرت و رحمت مطلق است. و میتواند پاسخگو و برآورنده تمام نیازهای بشر باشد <ref>برای آشنایی با محدودیتهای علم و عقل مراجعه شود به جوادی آملی، عبدالله، نسبت دین و دنیا، مرکز نشر اسراء، قم، 1381، ص41</ref> | ||
| + | |||
| + | == رابطه بی اعتمادی به خدا و اعتماد به نفس == | ||
| + | اعتماد به نفس در مقابل اعتماد به خدا و افتخار به عبودیت او، مردود است.<br/> | ||
| + | این که غربیها میگویند آدمی باید اعتماد به نفس داشته باشد، و بعضی از نویسندگان ما نیز دنبال آنان را گرفتهاند حرف درستی نیست، چون دین خدا چنین چیزی را به عنوان فضیلت نمیشناسد، و مذاق قرآن کریم نیز آنچه خدای تعالی در قرآن کریمش فضیلت دانسته اعتماد به خدا و افتخار به بندگی او است، قرآن میفرماید:" الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ" و نیز فرموده:"أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا"، و باز فرموده:" إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا"، و آیاتی دیگر (و من گمان میکنم غنای طبع و استغنای از خلق، و ابای نفس را با اعتماد نفس اشتباه گرفتهاند، بله این که من خود را فقط محتاج خدا و فقیر نعمتهای او بدانم، و در برابر خلق سر فرود نیاورم، و با سیلی صورت خود را سرخ نموده خود را بی نیاز نشان دهم، استغنای طبع است، و اسلام به آن سفارش کرده، و نیز این که ایمانم، به خدای تعالی آن قدر زیاد باشد که در سویدای دلم ذرهای نسبت به آیندهام نگرانی نداشته باشم، این توکل به خدا، و یا بگو غنای طبع است، و فضیلت است، و همچنین این که تنها در برابر خدای تعالی اظهار ذلت و حقارت کنم و بس، و دیگر تن به هیچ ذلتی ندهم ابای نفس است، و فضیلت محسوب میشود، و اما این که من در تعیین سرنوشت خود تکیهام به خودم باشد و به قول همین غرب زدگان اعتماد به خودم بکنم، این شرک به خدا است و اسلام آن را فضیلت نمیداند.<ref>علامه طباطبایی، موسوی همدانی، مترجم ترجمه تفسیر المیزان، ج 4، ص596</ref> | ||
| + | == حضرت ابراهیم (ع) پرچم دار اعتماد به خدا در طول تاریخ == | ||
| + | بت پرستان تصمیم گرفتند حضرت ابراهیم (علیه السلام ) را در میان آتش بسوزانند. برای این کار تا نهایت توان، هیزم جمع کردند به طوری که با آتش گرفتن هیزمها، از شدت حرارت نمیتوانستند نزدیک آن شوند. آنگاه حضرت را بر بالای منجنیق گذاشتند و به آتش پرتاب کردند. در آن حال جبرئیل به ابراهیم خلیل (علیه السلام) سلام کرد و گفت: آیا نیاز داری که به تو کمک کنم؟ ابراهیم ( علیه السلام )پاسخ داد: آری، اما نه از تو. جبرئیل گفت: پس از خدا نیازت را بخواه. ابراهیم( علیه السلام ) گفت: «حسبی من سؤالی علمه بحالی؛ همین قدر که از حال من آگاه است کافی است.» <ref>سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج1، ص325</ref> | ||
| + | گفت با او جبرئیل ای پادشاه | ||
| + | پس ز هر کس باشَدَت حاجت بخواه<br/> | ||
| + | گفت اینجا هست نامحرم مقال <br/> | ||
| + | علمه بالحال حسبی بالسؤال <br/> | ||
| + | گر سزاوار من آمد سوختن <br/> | ||
| + | لب ز دفع او بباید دوختن<br/> | ||
| + | میتواند آتشم گلشن کند <br/> | ||
| + | شعلهها را شاخ نسترون کند <br/> | ||
| + | من نمی خواهم جز آنچه خواهد او <br/> | ||
| + | حال من میبیند و میداند او<br/> | ||
| + | |||
| + | نتیجه توکل حضرت ابراهیم (علیه السلام) گلستان شدن آتش بر او بود؛ آنگاه که از جانب حق خطاب رسید: «قلنا یا نار کونی بردآ و سلامآ علی ابراهیم؛ ما گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش» | ||
| + | یکی از صفات پیامبران الهی، توکل به خدا وبی اعتمادی به غیر است. بررسی آیات قرآن نشان میدهد که پیامبران الهی، همواره در برابر مشکلات طاقت فرسا، خود را زیر چترتوکل قرار میدادند و یکی از دلایل مهم پیروزی آنها، داشتن همین فضیلت اخلاقی بوده است. حضرت نوح (علیه السلام) در برابر دشمنی قوم خود میگفت: «فعلی الله توکّلت؛ بر خدا توکل کردم، هنگامی که قوم حضرت هود (علیه السلام) او را تهدید کردند به صراحت گفت: «انی توکّلت علیالله ربّی و ربکم؛ من بر خدایی که پروردگار من و شماست، توکل کردهام.» حضرت شعیب (علیه السلام) در مقابل سرسختی قوم مشرک و تهدید آنها به موضوع توکل اشاره کرده و میگوید: «ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب؛ من تا آنجا که قدرت دارم، در پی اصلاح هستم و توفیق من از خداست. فقط بر او توکل کردهام و به سوی او بازمی گردم.» حضرت یعقوب (علیه السلام) نیز با اینکه دستورهای لازم را برای پیشگیری از حوادث قابل اجتناب به فرزندان خود میدهد اما تأکید میکند که نمیتوانم در برابر همه مشکلات تدبیری بیندیشم، لذا میگوید: «و ما اغنی عنکم من الله من شیء ان الحکم الا لله علیه توکّلت و علیه فلیتوکل المتوکلون؛ من با این دستور نمیتوانم حادثهای را که از سوی خدا مقرّر شده از شما برطرف کنم؛ حکم مخصوص خداست، بر او توکل کردم و همه توکل کنندگان باید بر او توکل کنند.» حضرت موسی (علیه السلام) به پیروان خود که از فرعون بیمناک بودند، دستور داد به خدا توکل کنند: «یا قوم ان کنتم آمنتم بالله فعلیه توکّلوا ان کنتم مسلمین؛ ای قوم من اگر شما به خدا ایمان آوردهاید بر او توکل کنید.» سرمایه اصلی پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) در آغاز و پایان کار و در همه حال، توکل بود. از این رو میفرماید: «قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون؛ بگو: خداوند مرا کافی است و متوکلان باید بر او توکل کنند.» | ||
| + | |||
| + | == امام خمینی، اسوه اعتماد به خدا در قرن حاضر == | ||
| + | یکی از اصول امام اتّکال به کمک الهی، اعتماد به صدق وعدهی الهی، و نقطهی مقابل، بیاعتمادی به قدرتهای مستکبر و زورگوی جهانی است؛ این یکی از اجزاء مکتب امام است. اتّکال به قدرت الهی؛ خدای متعال وعده داده است به مؤمنین؛ و کسانی که این وعده را باور ندارند در کلام خودِ خداوند لعن شدهاند: (وَ لَعنَهُمُ اللَّه)، وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِم، آن کسانی که «الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا» اعتقاد به وعدهی الهی، به صدق وعدهی الهی - که فرموده است «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ»یکی از ارکان [[تفکّر]] امام بزرگوار ما است؛ باید به این وعده اعتماد و اتّکال کرد. نقطهی مقابل، به دلخوشکُنَکهای دشمنان، مستکبران، قدرتهای جهانی، مطلقاً نباید اعتماد کرد؛ این هم در عمل امام، در رفتار امام، در بیانات امام بهطور کامل مشهود است. این اتّکال به قدرت پروردگار و اعتماد به او، موجب میشد که امام بزرگوار در مواضع انقلابی خود صریح باشد. امام با صراحت صحبت میکرد؛ آنچه را مورد اعتقاد او بود صریح بیان میکرد، چون اتّکاء به خدا داشت، نه اینکه نمیدانست قدرتها بدشان میآید، نه اینکه نمیدانست آنها عصبانی میشوند، میدانست امّا به قدرت الهی، به کمک الهی، به نصرت الهی باور داشت. در برابر حوادث، دچار رودربایستی نشد؛ به یکی از نامهها - امام شاید به دو نامه از نامههای سران مستکبر دنیا یا وابستگان به مستکبر، - که به او نوشته بودند جواب داد، امام به آن نامه، با صراحت تمام، مطلب را جواب داد که همانوقت در صداوسیمای جمهوریاسلامی پخش شد. البتّه امام مؤدّبانه حرف میزد امّا مواضع قاطع و روشن خود را در آن نامهها بیان کرد و این توکّل خود را امام مثل خونی در شریان ملّت جاری کرد؛ ملّت هم اهل توکّل به خدای متعال شد، به نصرت الهی معتقد شد، و در این راه وارد شد. اینکه امام به مستکبرین هیچ اعتمادی و هیچ اعتقادی نداشت، موجب میشد که به وعدههای آنها اعتنائی نکند. رئیسجمهور آمریکا - ریگان، که رئیسجمهور مقتدری هم بود - به امام نامه نوشت و پیغام فرستاد و آدم فرستاد، امام به او اعتنائی نکرد، پاسخی به او نداد و اعتنائی نکرد و وعدهای را که او داده بود، امام به هیچ گرفت.<ref>بیانات در مراسم بیست و ششمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی رحمهالله، تاریخ ۱۳۹۴/۰۳/۱۴، پایگاه اطلاع رسانی http://farsi.khamenei.ir/</ref> | ||
| + | در یک مورد دیگر، یک وعدهای در مورد پایان جنگ تحمیلی، یکی از دولتهای وابستهی به آمریکا داده بود، بحث صدها میلیارد یا هزار میلیارد در میان بود، امام اعتنائی به آن نکردند، اعتماد نکردند. ما حالا در قضایای گوناگون جاری خودمان داریم همین معنا را لمس میکنیم، که نمیشود به وعدهی مستکبرین اعتماد کرد، به حرفهایی که در جلسهی خصوصی میزنند نمیشود اعتماد کرد، این را داریم لمس میکنیم. امام آن را جزوِ خطوط اصلیِ کار خود قرار داد، اعتماد به خدا، بیاعتمادی به مستکبران. این البتّه به معنای قطع رابطهی با دنیا نبود، [چون] سران کشورها به مناسبتهای مختلف برای امام پیام تبریک میفرستادند، امام هم به پیام تبریک آنها جواب میداد. ارتباط اینجوری، در حدّ معمول، مؤدّبانه و محترمانه وجود داشت امّا هیچگونه اعتمادی به مستکبرین و قلدران و تبعه و دنبالهروان آنها وجود نداشت <ref>بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیست و ششمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی رحمهالله،(1394/03/14</ref> | ||
| + | |||
| + | == بی اعتمادی به غیر خدا در کلام رهبری == | ||
| + | یکی از چیزهایی که من بر روی آن تکیه میکنم در این زمینهی اعتقاد و نگاه قلبی و گرایش قلبی، مسئلهی اعتماد به خدای متعال است، اعتماد به وعدههای الهی است؛ این از جملهی مطالبی است که بنده اصرار دارم ما روی این کوتاهی نکنیم. وقتی خدای متعال صریحاً به ما وعده میدهد که «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم»، «وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه»، وقتی اینجور خدای متعال با صراحت، با تأکید به ما وعده میدهد که اگر شما از دین او حمایت کردید، از راه خدا پیروی کردید و آن را نصرت کردید، خدا شما را نصرت خواهد داد، ما باید به این وعده اعتماد داشته باشیم، باید همینجور عمل بکنیم. حالا این برای کسی که تجربه نکرده، ممکن است از ذهن دور باشد و مورد استبعاد باشد، امّا من و شما که تجربه کردیم، ما که دیدیم چطور یک امرِ نشدنی شد؛ نشدنیتر از این وجود نداشت که انسان خیال کند با دست خالی، با حضور در خیابانها میشود یک رژیم مستبدِّ مستکبرِ متّکی به همهی قدرتهای جهانی را سرنگون کرد و به جای او یک نظام اسلامی آورد؛ آن هم نه یک نظامی منطبق بر معیارها و استانداردهای غربی؛ نظامی اسلامی، نظام فقاهتی. چه کسی باور میکرد چنین چیزی عملی بشود؟ امّا شد؛ همین چیزِ نشدنی اتّفاق افتاد. «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ» را دیگران اگر در قرآن فقط خواندهاند، ما در زندگی آن را تجربه کردهایم. بنابراین باید اعتماد به خدا داشته باشید،<ref>بیانات در دیدار رئیسجمهور و اعضای هیأت دولت، 06/06/1392، پایگاه اطلاع رسانی http://farsi.khamenei.ir</ref> | ||
| + | |||
| + | == بی اعتمادی به خدا از نگاه امام سجاد (علیه السلام) == | ||
| + | ای خداوند من، با رغبتی تمام آهنگ تو کردم و با اعتماد به تو روی امید به درگاهت آوردم و دریافتم که هر چه فراوان تر از تو خواهم باز هم در برابر توانگریت نا چیز است<ref>الصحیفه السجادیه، ترجمه آیتی، ص89</ref><br/> | ||
| + | بار خدایا هر که داخل در صبح شود در حالیکه اعتماد یا امید او بجز تو باشد پس من (مانند او نیستم، بلکه) داخل در صبح شدم در حالیکه اعتماد و امیدم در همه کارها توئی، از این رو عاقبت و انجام بهترین آن کارها را برایم حکم و مقدّر فرما، و مرا بوسیله رحمت و مهربانیت از فتنهها و آزمایشهای گمراه کننده (از راه حقّ) نجات و رهائی ده، ای مهربانترین مهربانان<ref>الصحیفه السجادیه / ترجمه و شرح فیض الإسلام، ص402</ref> | ||
| + | |||
| + | == نقش بی اعتمادی به خدا در ناکام ماندن انقلابها == | ||
| + | واضح است که مستکبران عالم جوامع دیگر را با وابستگی به خود و دوری از خود باوری واعتماد به یاری خدا استثمار کرده و ملتهای مسلمان هم با بی اعتمادی به نصرت الهی واعتماد به ابر قدرتها ی ظالم دشمنان خود را ناخواسته یاری میکنند بعنوان مثال اگر ملت عراق یا مصر به خدا اعتماد میکردند اکنون ارامش وعزت بهتری برای خود رقم میزدند لذا بی ا عتمادی به کمک الهی عامل سست شدن مقاومت ملتها در مقابل زور کویان عالم مگردد البته اعتماد به خدا وعمل به فرامین او همیشه هزینه بردار است لکن در مقابل ان خیر دنیا واخرت را نسیب ملتها میکند.<br/> | ||
| + | |||
| + | == احکام بی اعتمادی به خدا == | ||
| + | آنچه به خاطر رسید که مقصود از آن فقر و نیازمندی به مردم است و این همان فقر مذموم است زیرا سؤال از خلق و بی توجهی به خالق و آنکه ضامن روزی است برای طلب روزی و حوائج دیگر نوعی است از کفر و شرک زیرا اعتماد به خدا سبحانه ضمانت او ندارد و پندارد که خلق عاجز بر انجام حاجت او بی تقدیر و تسبیب خداوند توانا است و گاهی کفر باشد و گاهی شرک.<br/> | ||
| + | بسیاری از کارهای حرام ورذایل اخلاقی که مردم مرتکب میشوند سر از [[بی اعتمادی به خدا]] در میآورند،چرا که انسان با [[بی اعتمادی به خدا]] از مسیر حق منحرف میشود،بعنوان مثال،عامل کارهایی مثل احتکاروکم فروشی یا رشوه در ادارات عدم اعتمادبه رازق بودن خدای متعال میباشد،لذا اصلیترین درمان چنین امراضی جز تقویت روح اعتماد و باور به خدای متعال نیست | ||
| + | |||
| + | == نتیجه گیری از بحث حاضر == | ||
| + | بامطالعه در آیات وروایات درمیابیم که [[بی اعتمادی به خدا]] امری مذموم بوده وآثار زیانباری در سرنوشت فردوجامعه به جا میگذارد لکن روحیه اعتماد وتکیه به قدرت لایزال الهی میتواندتمام انسانها را به سر منزل سعادت رهنمون شود.با یک تحقیق مختصر قرآنی کشف خواهد شد که تمام تلاش شیطان برای گمراهی بشر بر محور [[بی اعتمادی به خدا]] دور میزند لذابر هر انسان عاقل وعزت مدارواجب است که در تمام امور زندگی از غیر خدا بریده وجز به خالق وخدای خود اعتماد نکند<br/> | ||
| + | |||
| + | == کتاب شناسی == | ||
| + | ۱. ناهید محمد زاده، اهمیت توکل به خدا از دیدگاه قرآن و سنت، آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی آن، حوزه علمیه بنت الهدی صد، سال۱۳۸۲ه ش.<br/> | ||
| + | ۲. حمیده فیضآبادی، تقدیم به آنها که با توکل به خدا بر مشکلات پیروز میشوند،تهران، نشر فیض دانش، سال، ۱۳۸۵ه ش.<br/> | ||
| + | ۳. ملا محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، اعلمی، بیروت، چاپ چهارم، بیتا.<br/> | ||
| + | ۴. موسسه فرهنگی هنری قدر ولایت، توکل و اعتماد به خدا، قدر ولایت، تهران، ۱۳۸۸ ه ش.<br/> | ||
| + | ۵. محمد علی پالار، چه زیباست به خدا اعتماد کنیم : پاسخ به ۱۴ سوال متداول زندگی شما، حدیث نینوا، قم، ۱۳۹۳ه ش.<br/> | ||
| + | |||
| + | == مقاله شناسی == | ||
| + | ۱. یحیی میان بندی مهدی فتحی ابراهیم علیزاده موسوی، شناختی بر توکل به خدا و احساس ارامش سالمندان، مجله فرهنگ مشاوره و روان درمانی، ش۱۶<br/> | ||
| + | ۲. علیرضا بخشایشی، بررسی رابطه توکل برخدا، عزت نفس و پیشرفت تحصیلی دردانش آموزان <br/> | ||
| + | مجله روان شناسی ودین، ش۱۴<br/> | ||
| + | ۳. محمدتقی فعال، توکل ومسئله کفایت خدا از منظر آیت قران، مجله مطالعات تفسیری، ش۱۵<br/> | ||
| + | شماره مجله (۱۵) از صفحه ۲۹الی ۶۰ <br/> | ||
| + | ۴. صدرالدین موسوی جشنی و مسعود درودی، مفهوم شناسی توکل و نتایج آن از منظر نهج البلاغه، مجله پژوهشنامه علوی، ش7.<br/> | ||
| + | |||
| + | == پانویس == | ||
| + | {{پانویس|colwidth=30em|۲}} | ||
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق منکر]] | [[رده:فهرست الفبایی مصادیق منکر]] | ||
[[رده:منکر اعتقادی]] | [[رده:منکر اعتقادی]] | ||
[[رده:منکر اخلاقی]] | [[رده:منکر اخلاقی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۹ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۰
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | فیش های اعتماد به خدا |
| ۲ | مذمت بی اعتمادی به خدا و اعتماد به غیر خدا |
| ۳ | بی اعتمادی به خدا - پژوهه |
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | ادعای خدائی |
| ۲ | استهزاء خدا |
| ۳ | اعراض از یاد خدا |
| ۴ | انکار وجود خدا |
| ۵ | ایمن دانستن خود از مکر خدا |
| ۶ | بازداشتن از راه خدا |
| ۷ | حمد خداوند |
| ۸ | تشبیه خدا به خلق |
| ۹ | تهمت به خدا، پیامبران و امامان |
| ۱۰ | تولی دشمنان خدا |
| ۱۱ | دروغ بستن بر خدا |
| ۱۲ | سوء ظن به اولیاء خدا |
| ۱۳ | سوء ظن به خدا |
| ۱۴ | شرک در ذات خدا |
| ۱۵ | شرک در صفات خدا |
| ۱۶ | شرک در عبادت خدا |
| ۱۷ | شرک در مالکیت خدا |
| ۱۸ | شکایت از خدا |
| ۱۹ | عهد شکنی با خدا |
| ۲۰ | غفلت از آیات خدا |
| ۲۱ | غفلت از خدا |
| ۲۲ | کفر به خدا |
| ۲۳ | محاربه با خدا ، رسول خدا و امام |
| ۲۴ | منت گذاری بر خدا و رسول(ص) |
| ۲۵ | نا امیدی از یاری خدا |
| ۲۶ | یأس از رحمت خدا |
| ۲۷ | خیرخواهی نسبت به خدا |
| ۲۸ | ذکر خدا |
| ۲۹ | شکر خدا |
| ۳۰ | عبادت خدا |
| ۳۱ | معرفت آیات خدا |
| ۳۲ | معرفت خدا |
| ۳۳ | معرفت صفات خدا |
| ۳۴ | معرفت نعمتهای خدا |
| ۳۵ | وفا به عهد با خدا |
| ۳۶ | یاری رسول خدا (ص) |
| ۳۷ | اطاعت از خدا |
| ۳۸ | اقرار به گناه نزد خدا |
| ۳۹ | امید به فضل خدا |
| ۴۰ | ایمان به خدا |
| ۴۱ | ایمان به یگانگی خدا |
| ۴۲ | توکل بر خدا |
| ۴۳ | حسن ظن به خدا |
| ۴۴ | تسبیح خداوند |
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده: مسعودمشمولی اربط
تهیه وتدوین: پژوهشکده امر به معروف ونهی از منکر قم-95/8/6
کلمات کلیدی: بی اعتمادی، خدا، سوء ظنّ، توکّل، رجاء، گناه کبیره، الثقه بالله، حسبنا الله، نعم الوکیل، التوکل علی الله.
محتویات
- ۱ مفهوم بی اعتمادی به خدا
- ۲ تعریف بی اعتمادی به خدا
- ۳ انواع بی اعتمادی به خدا
- ۴ فلسفه توکل به خدا
- ۵ اهمیّت اعتماد به خدا
- ۶ بی اعتمادی به خدا در قرآن
- ۷ بی اعتمادی به خدا در روایات
- ۸ ریشههای بی اعتمادی به خدا
- ۹ آثار بی اعتمادی به خدا
- ۱۰ فواید توکل و اعتماد به خدا
- ۱۱ راه درمان بی اعتمادی به خدا
- ۱۲ رابطه بی اعتمادی به خدا و اعتماد به نفس
- ۱۳ حضرت ابراهیم (ع) پرچم دار اعتماد به خدا در طول تاریخ
- ۱۴ امام خمینی، اسوه اعتماد به خدا در قرن حاضر
- ۱۵ بی اعتمادی به غیر خدا در کلام رهبری
- ۱۶ بی اعتمادی به خدا از نگاه امام سجاد (علیه السلام)
- ۱۷ نقش بی اعتمادی به خدا در ناکام ماندن انقلابها
- ۱۸ احکام بی اعتمادی به خدا
- ۱۹ نتیجه گیری از بحث حاضر
- ۲۰ کتاب شناسی
- ۲۱ مقاله شناسی
- ۲۲ پانویس
مفهوم بی اعتمادی به خدا
بی اعتمادی به خدا عبارت است از عدم توکّل وتکیه بر خدای متعال در تمام امور زندگی.
امام صادق (علیه السلام) در تعریف اعتماد به خدا میفرمایند:« حُسْنُ اَلظَّنِّ بِاللَّهِ أَنْ لاَ تَرْجُوَ إِلاَّ اَللَّهَ وَ لاَ تَخَافَ إِلاَّ ذَنْبَکَ ؛ خوش بینی به خدا این است که امید نداشته باشی جز به خدا و نترسی جز از گناهت.»[۱]
تعریف بی اعتمادی به خدا
توکل به خدا، به معنای اعتماد بر او و اطمینان به او در امور است از اینرو وقتی آدمی به حقیقت «لاحول ولا قوه الاّ بالله»که همان توحید و ایمان است واصل گردید، در مرحله عمل نیز به این حقیقت بزرگ توجه خواهد داشت، لذا امور خویش را به او وا میگذارد و به او تکیه میکند.
ضد توکل و اعتماد به خداوند، عدم توکل و بیاعتمادی به اوست. این صفت خبیثه از جمله مهلکات عظیمه و منافی ایمان شمرده شده، بلکه نشانهای است از شرک به خداوند رحمان که دنیا و آخرت بنده از آن ویران و پریشان میگرد
انواع بی اعتمادی به خدا
بی اعتمادی به خدا را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
بی اعتمادی به خدا در تشریع الهی
طبق اصل توحید در تشریع، فقط خدای متعال حق قانونگذاری را دارد و هر کسی که بدون اذن خدای واحد قانون وضع کند مشروع نخواهد بود. قوانینی که خدای سبحان از طریق دین وضع کرده بر اساس مصالح و مفاسد آن بر انسان وضع شده است؛ چرا که تنها خدای متعال هست که به همه ی مصالح و مفاسد امور آگاه است.
برخیها به این قوانین اعتماد و اعتقاد کامل ندارند.
آیت الله مصباح یزدی در تبیین علت گمراهی ابلیس مینویسد:
« شیطان هم به توحید در خالقیّت و ربوبیّت تکوینی خداوند معتقد بود و هم به معاد اعتقاد داشت، حال باید دید چه عاملی موجب کفر او گردید. برای این که منشأ کفر شیطان را بشناسیم ضرورت دارد که ابتدا نصاب توحید در اسلام، یعنی اولین مرتبهای را که یک انسان از دیدگاه اسلامی موحّد شناخته میشود بشناسیم و آن عبارت است از اعتقاد به وحدت خالق و وحدت ربّ تکوینی و ربّ تشریعی و وحدت معبود، یعنی انسان هم خالق را یگانه بداند و هم او را کردگار و صاحب اختیار جهان و قانون گذار اصیل بداند و بعلاوه، معتقد به توحید در الوهیّت و عبودیّت باشد و تنها خداوند را شایسته پرستش بداند. با توجه به معرفت حدّ نصاب توحید روشن میگردد که منشأ کفر شیطان انکار ربوبیّت تشریعی بود، نه انکار ربوبیّت تکوینی.»[۲]
بی اعتمادی به خدا در تکوین الهی
طبق اصل توحید در ربوبیت تکوینی، تنها خدای متعال است که کارگردان و مدبر جهان هستی است. خداوند متعال نظام آفرینش را به وجه احسن خلق نموده و برای اداره عالم، قوانین تکوینی را قرار داده است که حاکی از ارتباط عالم و پدیدههای جهان به صورت علّی و معلولی، یا به صورت اسباب و مسببات به همدیگر است.
برخیها به اعتقاد و اعتماد کامل به روبوبیت تکوینی خدای متعال ندارند و همین امر موجب میشود که رزق و روزی خود را از راه نامشروع(همچون سرقت، کم فروشی، اختلاس، غشّ در کالا، خیانت در امانت، تدلیس و...) به دست بیاورند.
فلسفه توکل به خدا
ممکن است سؤال شود چرا فقط باید به خدا توکل کرد؟
قرآن مجید این پرسش را این گونه پاسخ میدهد: «وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ و اگر خدا کمترین زیانی به تو برساند از پرتو قدرت اوست، زیرا اوست که بر همه چیز تواناست.»[۳]در حقیقت، این آیه توجه به غیر خدا را مخدوش میداند و میگوید غیر خدا، نه نعمت دهنده است و نه نعمت گیرنده، پس چرا در برابر غیر خدا سر تعظیم فرود میآورند؟
در جایی دیگر قرآن، خدا را بهترین وکیل معرفی میکند: «قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»[۴] دلیل این که خدا بهترین وکیل است این است که او نفوذناپذیر و سنجیده کار است: «وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»[۵]
اهمیّت اعتماد به خدا
انسان در عین استفاده از عوامل طبیعی و اسباب مادی، باید به نیروی غیبی و قدرت بیانتهای خدا اعتماد کند و از او استمداد جوید، چون با توجه به محدودیتهایی که انسان دارد به تنهایی قادر به عبور از بحرانهای زندگی نیست و حتی در انجام دادن سادهترین کارها احساس ناتوانی میکند. آنچه میتواند آدمی را یاری رساند و مانع احساس حقارت او شود، توکل به خداست. از این رو توکل برخدا در نظام اعتقادی و اخلاقی اسلام از جایگاه خاصی برخوردار است و در شکل زندگی و موفقیت انسان تأثیر شگرفی دارد.
بی اعتمادی به خدا در قرآن
بدگمانی و بی اعتمادی به خدا ریشه اصلی سقوط انسانهاست و درقرآن کریم این موضوع به شکلهای مختلف مورد نکوهش واقع شده است
در تمام داستانهای قرآن اعتماد به خدا رکن اصلی بوده وهر کسی که اعتماد و توکّل بیشتری به خدا داشته موفقیت بیشتری نسیبش شده، ولی در مقابل پیامبران افرادی بودند که بخاطر بی اعتمادی به خالق خود دچار عذاب الهی شدندکه مادرذیل به تعدادی از آن آیات اشاره میکنیم :
۱ـ خدای تعالی میفرماید: «وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ؛ و (نیز) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد میبرند مجازات کند (آری) حوادث ناگواری (که برای مؤمنان انتظار میکشند) تنها بر خودشان نازل میشود! خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته و جهنم را برای آنان آماده کرده و چه بد سرانجامی است.»[۶]
۲ ـ خداوند در قرآن میفرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ * إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ مثل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثل عنکبوتی است که خانهای برای خود انتخاب کرده، در حالی که سستترین خانهها خانه عنکبوت است اگر می دانستندخداوند آنچه را غیر از او میخوانند میداند و او شکست ناپذیر و حکیم است» [۷]یادر آیه ۲۳ سوره فصلت چنین آمده است:« ... وَذَلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْدَاكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ و همین بود گمانتان که درباره ی پروردگارتان بردید؛ شما را هلاک کرد و از زیان کاران شدید»[۸]
خداوند در آیه دیگر پیامبر(صلی الله علیه واله)را اینگونه بر اعتماد به خود توصیه می فرماید:«فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ (ای پیغمبر!) همین که عزم کردی و تصمیم گرفتی، به خدا اعتماد کن و کار خود را دنبال کن»[۹]
بی اعتمادی به خدا در روایات
در روایات بسیاری از ائمه معصومین(علیهم السلام) در خصوص نهی از اعتماد به غیر خداوند و بی اعتمادی به او و علل و ثمرات آن، مطالب ارزشمندی بیان گردیده است که تنها به تعداد محدودی از آنها اشاره میشود:
۱ـ امام رضا (علیه السلام) فرمود: «اَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّه فَاِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ یَقولُ: اَنا عِنْدَ ظَنِّ عَبدیَ الْمُؤمِنِ بی، اِنْ خَیْرا فَخَیْرا وَ اِنْ شَرّا فَشَرّا؛ به خدا خوش گمان باش؛ چرا که خداوند عز و جل میفرماید: «من، در نزد گمان بندهام هستم. اگر [گمانش ] خیر بود، [من برای او] خیر خواهم خواست، و اگر [گمانش ] شر بود، [برایش ] شر خواهم خواست».[۱۰]
۲ـ رسول خدا (صلی الله علیه واله) میفرمود:
خدا تبارک و تعالی فرماید: کسانی که برای درک ثواب از من کار میکنند به کردار خود اعتماد کنند، زیرا که آنها اگر همه عمر بکوشند و خود را در عبادت من رنج دهند بازهم تقصیر کارند و در عبادت خود به کنه بندگی من نرسند نسبت بدان چه نزد من میجویند از کرامت من و نعمتم در بهشتم و درجات بلندی که در جوار من است ولی باید به رحمت من اعتماد کنند و به فضل من امیدوار باشند و به خوش بینی نسبت به من اعتماد کنند زیرا در این صورت رحمت من آنها را دریابد و بخشش من به آنها برسد با رضوانم و آمرزش من آنها را در پوشد به عفو من زیرا منم خدای بخشاینده و مهربان و بدان نامیده شدم.[۱۱]
۳ـ از امام باقر (علیه السلام) که فرمود:« وَجَدْنَا فِی کِتَابِ عَلِیٍّ (علیه السلام) أَنَ رَسُولَ اَللَّهِ (صلّی الله علیه و آله) قَالَ وَ هُوَ عَلَی مِنْبَرِهِ وَ اَلَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ مَا أُعْطِیَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَیْرَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ إِلاَّ بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ رَجَائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلُقِهِ وَ اَلْکَفِّ عَنِ اِغْتِیَابِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لاَ یُعَذِّبُ اَللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ اَلتَّوْبَهِ وَ اَلاِسْتِغْفَارِ إِلاَّ بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقْصِیرِهِ مِنْ رَجَائِهِ وَ سُوءِ خُلُقِهِ وَ اِغْتِیَابِهِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لاَ یَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ بِاللَّهِ إِلاَّ کَانَ اَللَّهُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ اَلْمُؤْمِنِ لِأَنَّ اَللَّهَ کَرِیمٌ بِیَدِهِ اَلْخَیْرَاتُ یَسْتَحْیِی أَنْ یَکُونَ عَبْدُهُ اَلْمُؤْمِنُ قَدْ أَحْسَنَ بِهِ اَلظَّنَّ ثُمَّ یُخْلِفَ ظَنَّهُ وَ رَجَاءَهُ فَأَحْسِنُوا بِاللَّهِ اَلظَّنَّ وَ اِرْغَبُوا إِلَیْهِ؛ در کتاب علی یافتیم که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بر منبر خود فرموده است: سوگند بدان که نیست شایسته پرستشی جز او، به هیچ مؤمنی هرگز خیر دنیا و آخرت داده نشده جز به وسیله حسن ظن او به خدا و امیدواری او و خوش خلقی او و خودداری از بدگوئی و غیبت مؤمنان و سوگند بدان که جز او شایسته پرستشی نیست خدا هیچ مؤمنی را پس از توبه و استغفار عذاب نکند جز به خاطر بدگمانی او به خدا و تقصیر در امیدواری و بدخلقی و غیبت از مؤمنین، سوگند بدان که نیست شایسته پرستشی جز او، هیچ بنده مؤمنی خوشگمانی به خدا نکند جز آنکه خدا به اندازه آن با او رفتار کند، زیرا کریم است و هر چیزی به دست او است و شرم دارد که بنده مؤمنش گمان خوبی به او ببرد و او گمان و امید او را بر نیاورد، به خدا خوشگمانی کنید و به او رغبت نمائید.»[۱۲]
۴ـ در روایت دیگری نیز از خداوند خطاب به داوود(علیه السلام) آمده که خداوند متعال امید کسی را که به خداوند بی اعتماد است و دست به دامن دیگری شده و به غیر او امید بسته است، قطع و تمام اسباب و علل آسمانها را از پیش روی او قطع کرده و زمینی را که زیر قدم اوست برای او خشمناک خواهد نمود و در مورد هلاکت او در هر کجای زمین که باشد تضمینی وجود ندارد.[۱۳]
ریشههای بی اعتمادی به خدا
با استفاده از آیات و روایات و نظریات دانشمندان که در موضوع فوق وجود دارد، علل متعددی را میتوانیم بدست بیاوریم که به بررسی برخی از آنان نیز میپردازیم:
عدم ایمان ومعرفت به خدا
عدم ایمان و معرفت نسبت به خداوند: کسی که خداوند و صفات و اسماء ذات و فعل او را بشناسد و به مراتب عالی ایمان و یقین برسد، با درک حقیقت توحید ذاتی و صفاتی و افعالی او هیچ گاه به غیر او اعتماد ننموده و تنها بر او اعتماد خواهد نمود. از این روست که در روایات متعدد توکل از ارکان ایمان شمرده شده است.
در کافی از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است که حضرت فرمود: «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام: الْإِیمَانُ أَرْبَعَهُ أَرْکَانٍ: الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّوَکُّلُ عَلَی اللَّهِ وَ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَی اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّه؛امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ایمان چهار پایه است؛ رضا به قضای خدا و توکل بر خدا و واگذاری امر به خدا و تسلیم شدن در برابر امر خدا.»[۱۴]
ترس و حرص
امیرالمومنین علیه السلام در این زمینه میفرمایند:
«ریشه سوء ظن به خدا، ناآشنایی با خداست زیرا کسی که ناآگاه است خدا را از جهتی که او بسیار بخشنده و دهنده همه نیکیها به کسی است که از راه اطاعت فرمان او قابلیت یافته است، نمیشناسد و در نتیجه به خدا بدگمان است، و این که خداوند چیزی را که بنده بذل و بخشش کرده، جبران نمیکند، بنا بر این با جلوه دادن تنگدستی او را از بذل و بخشش باز میدارد، و با خوی پست تنگ نظری هم سو میسازد، و همچنین شخص ترسو خدا را از نظر لطف و عنایتی که به هستی بندگان خود دارد، نشناخته، و نسبت به راز مقدّرات او ناآگاه است، بنا بر این به خدا بدگمان است و او را نگه دار خود از نابودی نمیداند، و نگران مرگ است و این حالت وی را از اقدام به جنگ و امثال آن باز میدارد که این خود لازمه خوی ناپسند ترس است و همچنین حریص خدا را از دو جنبه یاد شده نشناخته و نسبت به او بدگمان است و عقیده دارد که اگر حرص ناپسند را پیشه خود نسازد خداوند او را بدانچه مورد علاقه اوست و نسبت به آن حرص میورزد نمیرساند در نتیجه او را وادار به حرص و آز میگرداند و نفس آدمی چنین است.[۱۵]
افراط درحس گرایی
عدّهای در واقع خدای دیدنی را طلب میکنند تا مانند بت پرستان آن را ببینند و پرستش کنند و خدایی که دیده نشود قابل پرستش و اعتماد و کمک خواستن از او نمیدانند.
توهم خلف وعده وخیانت
یکی از علل بی اعتمادی افراد به دیگر انسانها خلف وعده و خیانت دیگران به شخص اعتماد کننده است، لذا در مورد خداوند نیز ممکن است چنین توهمی موجب عدم اعتماد به خداوند باشد و حال آنکه حریم کبریائی او منزه از صفات مذموم و ناپسند است. چنانچه خداوند در قرآن میفرماید: «زیرا خداوند از وعده خود تخلف نمیکند» [۱۶]
بی اعتمادی انسانها نسبت به خدا به عنوان گریز از اوهام و خرافات و مسائل ماوراء طبیعی، ناشی از تکیه افراطی بر حس گرایی و علوم تجربی و عقل گرایی است.
اعتماد به غیر
یکی از علل بی اعتمادی به خداوند تکیه به غیر و اسباب عادی دنیوی است؛ اعتماد کننده غیر خدا را دارای علم، قدرت و جایگاه ویژه میداند و او را مستقل و مؤثر پنداشته و منافع خویش را مستقیما در ارتباط با او مییابد، از این رو فریب ظواهر را خورده و بر او تکیه میکند، و مرتکب شرک میگردد.
آثار بی اعتمادی به خدا
عدم استقلال ووابستگی به نفس یادیگران
اعتماد به خدا به هر فرد نیروی استقلال و اعتماد به نفس میدهد و در فرد وجدان وشخصیت به بار میآورد و او را از هر گونه بردگی و تسخیر دیگری آزاد میکند و پایه این عقیده این است که هیچ نیروئی بر انسان تسلط ندارد جز همان نیروی معنوی که قائم به وجدان شخصی او است، و این عقیده انسان را در برابر هر توهم و هرقدرتی نیرومند و مبارز میسازد و از سخره اوهام و خرافات آزاد میکند و از تسلط جباران زمینی رهائی میبخشد و در اینجا بیان شده است که اعتقاد به هر گونه مؤثری جز خدا بر اساس جهل و نادانی است و در ضمن انسان را موظف کرده است به مبارزه با هر نیروی اهریمنی که با اساس علم و دانش و اعتقاد به خدای یگانه مخالف است و دعوت به فساد و تباهی میکند و انسان آزاد را به بردگی میکشاند
عدم نشاط در زندگی
امام علی (علیه السلام) میفرمایند: « مَن وَثِقَ بِاللّه ِ أراهُ السُّرورَ، ومَن تَوَکَّلَ عَلَیهِ کَفاهُ الاُمورَ، وَالثِّقَهُ بِاللّه ِ حِصنٌ لا یَتَحَصَّنُ فیهِ إلّا مُؤمِنٌ أمینٌ، وَالتَّوَکُّلُ عَلَی اللّه ِ نَجاهٌ مِن کُلِّ سوءٍ، وحِرزٌ مِن کُلِّ عَدُوٍّ؛ هرکس به خدا اعتماد کند، خداوند، شادمانی را به او نشان میدهد، و هر کس بر خدا توکّل نماید، خدا کارهایش را کفایت میکند. اعتماد به خدا، دژی است که جز مؤمن امین، در آن سنگر نمیگیرد و توکّل بر خدا، نجات از هر بدی، و نگهدار از هر دشمنی است» لذا ازاین کلام گهر بار استفاده میشود که بی اعتمادی به خداسبب غم واندوه ونومیدی میشود. [۱۷]
سلطه شیطان
خداوند متعال میفرماید:«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ شیطان را تسلط و حکومتی نیست در باره آن اشخاصی که ایمان و اعتماد به خدا پیدا کرده و امور خود را به او واگذاشتهاند.»[۱۸]
قطع ارتباط با خداوند و جهان غیب
انسانی که از خدا اعراض کرده و به او اعتماد ندارد، انگیزهای برای ارتباط با او ندارد، با او سخن نمیگوید، از او چیزی نمیخواهد، مشکلات خود را با او در میان نمیگذارد و به او عشق نمیورزد، که نتیجه آن واگذاشته شدن انسان به خودش است.
محرومیت از نعمتها
کسی که اعتماد به خداوند ندارد، به سخنان و ارشادات او و فرستادگان او نیز اعتماد نخواهد داشت و از راهنماییهای آنها استفاده نمیکند، در نتیجه مشمول هدایتهای الهی نخواهد شد
در روایتی از امیرالمؤمنین(علیه السلام ) آمده است که میفرماید: «من توکل علی الله ذلت له الصعاب و تسهلت علیه الاسباب؛ کسی که بر خدا توکل کند مشکلات در برابر او خاضع، و اسباب برای او سهل و آسان میگردد» [۱۹]
تباه شدن عبادت و ایمان
از مفاسد دیگری که بی اعتمادی و سوء ظن به خدا دارد این است که سبب فساد و تباهی عبادت میشود. از این رو امیرالمؤمنین(علیه السلام) مردم را از عاقبت این بلایی که دامن گیر افراد میشود بر حذر داشته و میفرماید: «إیَّاک أنْ تسِیء الظَّنَّ فإِنَّ سُوء الظَّنَّ یُفْسِدُ الْعِباده و یُعظِّمُ الْوِزْر؛ از گمان بد دوری کنید؛ زیرا بدگمانی به خداعبادت را از بین میبرد و گناه را بزرگ میسازد.»[۲۰]
فواید توکل و اعتماد به خدا
در روایات اسلامی برای اعتماد و توکل به خدا فواید پر شماری بیان کردهاند که به چند مورد اشاره میشود:
غنیترین انسانها
از جمله فواید توکل و اعتماد به خدا، بی نیازی و بر آورده شدن نیازهای اقتصادی فرد و جامعه است.
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) در این زمینه میفرماید:
«وَ مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ أَغْنَی النَّاسِ فَلْیَکُنْ بِمَا فِی یَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ مِمَّا فِی یَدَیْه، و کسی که میخواهد غنیترین باشد بدانچه در پیش خداست مطمئن تر از آن باشد که در نزد خودِ اوست»[۲۱]
قویترین انسانها
یکی از فواید اعتماد به خدا، قدرت یافتن فرد و جامعه است. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) میفرماید:
«مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ أَقْوَی النَّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ؛ و کسی که میخواهد قویترین مردم باشد به خداوند توکل نماید.»[۲۲]
راه درمان بی اعتمادی به خدا
افزایش معرفت
کسی که خداوند را با اوصاف کمالی اش شناسد و او را قدرتمندی با اراده در صحنه هستی بداند، دیگر حوادث جهان را تنها در قالب اسباب و علل مادی تفسیر نخواهد کرد. بلکه مشیت نافذ او را در همه جا میبیند و حوادث و امور را با در نظر گرفتن این واقعیت تفسیر میکند.
علّامه طباطبایی میفرماید: «حقیقت مطلب این است که نفوذ اراده و رسیدن به مقصود در عالم ماده نیازمند به یک سلسه اسباب و عوامل طبیعی و یک سلسله عوامل روحی و نفسانی است. هنگامی که انسان وارد میدان عمل میشود و کلیه عوامل طبیعی مورد نیاز را آماده میکند، تنها چیزی که میان او و هدفش فاصله میاندازد همانا تعدادی از عوامل روحی از قبیل سستی اراده، ترس، شتابزدگی، کم تجربگی و بدگمانی نسبت به تأثیر علل و اسباب است. در چنین وضعی اگر انسان به خداوند سبحان توکل داشته باشد، اراده اش قوی و عزمش راسخ میشود و مزاحمات روحی در برابر آن خنثی خواهد شد، زیرا انسان در مقام توکل با مسبب الاسباب پیوند میخورد، با چنین پیوندی دیگر جایی برای نگرانی و تشویش خاطر باقی نمیماند و با قاطعیت با موانع دست و پنجه نرم میکند تا به مقصود برسد. و چنین حالتی در بی اعتمادی به خداوند و اعتماد به غیر حاصل نخواهد شد »[۲۳]
توجه به حالات گذشته خود
علامه طباطبایی در این زمینه میفرماید:«انسان باید به حالات گذشته خویش بنگرد و ببیند که چگونه خداوند عالم او را به وسیله نور هستی از ظلمت نیستی خارج ساخته و لباس زیبای وجود که ریشه همه موهبت هاست بر قامت او پوشانیده است. هنگامی که در رحم مادر بود و دست او از همه جا کوتاه بود، از لطف خداوند بی بهره نبود، بلکه هر چه نیاز داشت در اختیارش بود، پس از گام نهادن در فضای این جهان نیز آنچه مایه حیات و بقای او بود، از شیر گرفته تا نوازشها و محبتهای او را برایش فراهم ساخت.» [۲۴]
آری، هر گاه در این امور بیندیشد، درمی یابد که همه چیز از ناحیه خداست و تنها باید بر او توکل کرد خداوند در آیه شریفه میفرماید:
«و اگر خداوند زیانی به تو رساند، هیچ کس جز او آن را برطرف نمیسازد، و اگر اراده خیری برای تو کند هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد. آن را به هر کس از بندگانش بخواهد میرساند و او آمرزنده و مهربان است».[۲۵]
ترک توجه به مخلوق
انسان تا توجه به مخلوق را ترک نکند، توجه به حق در قلبش محکم نمیشود و به قبول عالم غیب ومقام توحید افعالی واصل نشود.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خبر معراج از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) نقل میکند که فرمودند:«یا ربّ! أیّ الأعمال أفضل؟ فقال الله ـ عزّ وجلّ ـ یا أحمد! لیس شیء أفضل عندی من التوکّل علیّ والرضا بما قسمت؛ ای پروردگار من، کدام عمل برتر و افضل است؟ خداوند عزوجل میفرماید: ای احمد، پیش من چیزی از توکل بر من و رضا به آنچه که قسمت کردهام برتر و افضل نمیباشد.» [۲۶]
شناخت محدودیتهای علم و عقل
علم و حس و عقل با محدودیتهای فراوانی روبرو هستند؛ زیرا آنها تنها میتوانند به بررسی اوضاع و احوال امور این عالم بپردازند و در برابر بسیاری از پرسشها و نیازهای انسان توان پاسخگویی و رفع نیازها را ندارند. لذا توجه به این نکته موجب گرایش به نیرویی میشود که دارای علم و قدرت و رحمت مطلق است. و میتواند پاسخگو و برآورنده تمام نیازهای بشر باشد [۲۷]
رابطه بی اعتمادی به خدا و اعتماد به نفس
اعتماد به نفس در مقابل اعتماد به خدا و افتخار به عبودیت او، مردود است.
این که غربیها میگویند آدمی باید اعتماد به نفس داشته باشد، و بعضی از نویسندگان ما نیز دنبال آنان را گرفتهاند حرف درستی نیست، چون دین خدا چنین چیزی را به عنوان فضیلت نمیشناسد، و مذاق قرآن کریم نیز آنچه خدای تعالی در قرآن کریمش فضیلت دانسته اعتماد به خدا و افتخار به بندگی او است، قرآن میفرماید:" الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ" و نیز فرموده:"أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا"، و باز فرموده:" إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا"، و آیاتی دیگر (و من گمان میکنم غنای طبع و استغنای از خلق، و ابای نفس را با اعتماد نفس اشتباه گرفتهاند، بله این که من خود را فقط محتاج خدا و فقیر نعمتهای او بدانم، و در برابر خلق سر فرود نیاورم، و با سیلی صورت خود را سرخ نموده خود را بی نیاز نشان دهم، استغنای طبع است، و اسلام به آن سفارش کرده، و نیز این که ایمانم، به خدای تعالی آن قدر زیاد باشد که در سویدای دلم ذرهای نسبت به آیندهام نگرانی نداشته باشم، این توکل به خدا، و یا بگو غنای طبع است، و فضیلت است، و همچنین این که تنها در برابر خدای تعالی اظهار ذلت و حقارت کنم و بس، و دیگر تن به هیچ ذلتی ندهم ابای نفس است، و فضیلت محسوب میشود، و اما این که من در تعیین سرنوشت خود تکیهام به خودم باشد و به قول همین غرب زدگان اعتماد به خودم بکنم، این شرک به خدا است و اسلام آن را فضیلت نمیداند.[۲۸]
حضرت ابراهیم (ع) پرچم دار اعتماد به خدا در طول تاریخ
بت پرستان تصمیم گرفتند حضرت ابراهیم (علیه السلام ) را در میان آتش بسوزانند. برای این کار تا نهایت توان، هیزم جمع کردند به طوری که با آتش گرفتن هیزمها، از شدت حرارت نمیتوانستند نزدیک آن شوند. آنگاه حضرت را بر بالای منجنیق گذاشتند و به آتش پرتاب کردند. در آن حال جبرئیل به ابراهیم خلیل (علیه السلام) سلام کرد و گفت: آیا نیاز داری که به تو کمک کنم؟ ابراهیم ( علیه السلام )پاسخ داد: آری، اما نه از تو. جبرئیل گفت: پس از خدا نیازت را بخواه. ابراهیم( علیه السلام ) گفت: «حسبی من سؤالی علمه بحالی؛ همین قدر که از حال من آگاه است کافی است.» [۲۹]
گفت با او جبرئیل ای پادشاه
پس ز هر کس باشَدَت حاجت بخواه
گفت اینجا هست نامحرم مقال
علمه بالحال حسبی بالسؤال
گر سزاوار من آمد سوختن
لب ز دفع او بباید دوختن
میتواند آتشم گلشن کند
شعلهها را شاخ نسترون کند
من نمی خواهم جز آنچه خواهد او
حال من میبیند و میداند او
نتیجه توکل حضرت ابراهیم (علیه السلام) گلستان شدن آتش بر او بود؛ آنگاه که از جانب حق خطاب رسید: «قلنا یا نار کونی بردآ و سلامآ علی ابراهیم؛ ما گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش» یکی از صفات پیامبران الهی، توکل به خدا وبی اعتمادی به غیر است. بررسی آیات قرآن نشان میدهد که پیامبران الهی، همواره در برابر مشکلات طاقت فرسا، خود را زیر چترتوکل قرار میدادند و یکی از دلایل مهم پیروزی آنها، داشتن همین فضیلت اخلاقی بوده است. حضرت نوح (علیه السلام) در برابر دشمنی قوم خود میگفت: «فعلی الله توکّلت؛ بر خدا توکل کردم، هنگامی که قوم حضرت هود (علیه السلام) او را تهدید کردند به صراحت گفت: «انی توکّلت علیالله ربّی و ربکم؛ من بر خدایی که پروردگار من و شماست، توکل کردهام.» حضرت شعیب (علیه السلام) در مقابل سرسختی قوم مشرک و تهدید آنها به موضوع توکل اشاره کرده و میگوید: «ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب؛ من تا آنجا که قدرت دارم، در پی اصلاح هستم و توفیق من از خداست. فقط بر او توکل کردهام و به سوی او بازمی گردم.» حضرت یعقوب (علیه السلام) نیز با اینکه دستورهای لازم را برای پیشگیری از حوادث قابل اجتناب به فرزندان خود میدهد اما تأکید میکند که نمیتوانم در برابر همه مشکلات تدبیری بیندیشم، لذا میگوید: «و ما اغنی عنکم من الله من شیء ان الحکم الا لله علیه توکّلت و علیه فلیتوکل المتوکلون؛ من با این دستور نمیتوانم حادثهای را که از سوی خدا مقرّر شده از شما برطرف کنم؛ حکم مخصوص خداست، بر او توکل کردم و همه توکل کنندگان باید بر او توکل کنند.» حضرت موسی (علیه السلام) به پیروان خود که از فرعون بیمناک بودند، دستور داد به خدا توکل کنند: «یا قوم ان کنتم آمنتم بالله فعلیه توکّلوا ان کنتم مسلمین؛ ای قوم من اگر شما به خدا ایمان آوردهاید بر او توکل کنید.» سرمایه اصلی پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) در آغاز و پایان کار و در همه حال، توکل بود. از این رو میفرماید: «قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون؛ بگو: خداوند مرا کافی است و متوکلان باید بر او توکل کنند.»
امام خمینی، اسوه اعتماد به خدا در قرن حاضر
یکی از اصول امام اتّکال به کمک الهی، اعتماد به صدق وعدهی الهی، و نقطهی مقابل، بیاعتمادی به قدرتهای مستکبر و زورگوی جهانی است؛ این یکی از اجزاء مکتب امام است. اتّکال به قدرت الهی؛ خدای متعال وعده داده است به مؤمنین؛ و کسانی که این وعده را باور ندارند در کلام خودِ خداوند لعن شدهاند: (وَ لَعنَهُمُ اللَّه)، وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِم، آن کسانی که «الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا» اعتقاد به وعدهی الهی، به صدق وعدهی الهی - که فرموده است «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ»یکی از ارکان تفکّر امام بزرگوار ما است؛ باید به این وعده اعتماد و اتّکال کرد. نقطهی مقابل، به دلخوشکُنَکهای دشمنان، مستکبران، قدرتهای جهانی، مطلقاً نباید اعتماد کرد؛ این هم در عمل امام، در رفتار امام، در بیانات امام بهطور کامل مشهود است. این اتّکال به قدرت پروردگار و اعتماد به او، موجب میشد که امام بزرگوار در مواضع انقلابی خود صریح باشد. امام با صراحت صحبت میکرد؛ آنچه را مورد اعتقاد او بود صریح بیان میکرد، چون اتّکاء به خدا داشت، نه اینکه نمیدانست قدرتها بدشان میآید، نه اینکه نمیدانست آنها عصبانی میشوند، میدانست امّا به قدرت الهی، به کمک الهی، به نصرت الهی باور داشت. در برابر حوادث، دچار رودربایستی نشد؛ به یکی از نامهها - امام شاید به دو نامه از نامههای سران مستکبر دنیا یا وابستگان به مستکبر، - که به او نوشته بودند جواب داد، امام به آن نامه، با صراحت تمام، مطلب را جواب داد که همانوقت در صداوسیمای جمهوریاسلامی پخش شد. البتّه امام مؤدّبانه حرف میزد امّا مواضع قاطع و روشن خود را در آن نامهها بیان کرد و این توکّل خود را امام مثل خونی در شریان ملّت جاری کرد؛ ملّت هم اهل توکّل به خدای متعال شد، به نصرت الهی معتقد شد، و در این راه وارد شد. اینکه امام به مستکبرین هیچ اعتمادی و هیچ اعتقادی نداشت، موجب میشد که به وعدههای آنها اعتنائی نکند. رئیسجمهور آمریکا - ریگان، که رئیسجمهور مقتدری هم بود - به امام نامه نوشت و پیغام فرستاد و آدم فرستاد، امام به او اعتنائی نکرد، پاسخی به او نداد و اعتنائی نکرد و وعدهای را که او داده بود، امام به هیچ گرفت.[۳۰] در یک مورد دیگر، یک وعدهای در مورد پایان جنگ تحمیلی، یکی از دولتهای وابستهی به آمریکا داده بود، بحث صدها میلیارد یا هزار میلیارد در میان بود، امام اعتنائی به آن نکردند، اعتماد نکردند. ما حالا در قضایای گوناگون جاری خودمان داریم همین معنا را لمس میکنیم، که نمیشود به وعدهی مستکبرین اعتماد کرد، به حرفهایی که در جلسهی خصوصی میزنند نمیشود اعتماد کرد، این را داریم لمس میکنیم. امام آن را جزوِ خطوط اصلیِ کار خود قرار داد، اعتماد به خدا، بیاعتمادی به مستکبران. این البتّه به معنای قطع رابطهی با دنیا نبود، [چون] سران کشورها به مناسبتهای مختلف برای امام پیام تبریک میفرستادند، امام هم به پیام تبریک آنها جواب میداد. ارتباط اینجوری، در حدّ معمول، مؤدّبانه و محترمانه وجود داشت امّا هیچگونه اعتمادی به مستکبرین و قلدران و تبعه و دنبالهروان آنها وجود نداشت [۳۱]
بی اعتمادی به غیر خدا در کلام رهبری
یکی از چیزهایی که من بر روی آن تکیه میکنم در این زمینهی اعتقاد و نگاه قلبی و گرایش قلبی، مسئلهی اعتماد به خدای متعال است، اعتماد به وعدههای الهی است؛ این از جملهی مطالبی است که بنده اصرار دارم ما روی این کوتاهی نکنیم. وقتی خدای متعال صریحاً به ما وعده میدهد که «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم»، «وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه»، وقتی اینجور خدای متعال با صراحت، با تأکید به ما وعده میدهد که اگر شما از دین او حمایت کردید، از راه خدا پیروی کردید و آن را نصرت کردید، خدا شما را نصرت خواهد داد، ما باید به این وعده اعتماد داشته باشیم، باید همینجور عمل بکنیم. حالا این برای کسی که تجربه نکرده، ممکن است از ذهن دور باشد و مورد استبعاد باشد، امّا من و شما که تجربه کردیم، ما که دیدیم چطور یک امرِ نشدنی شد؛ نشدنیتر از این وجود نداشت که انسان خیال کند با دست خالی، با حضور در خیابانها میشود یک رژیم مستبدِّ مستکبرِ متّکی به همهی قدرتهای جهانی را سرنگون کرد و به جای او یک نظام اسلامی آورد؛ آن هم نه یک نظامی منطبق بر معیارها و استانداردهای غربی؛ نظامی اسلامی، نظام فقاهتی. چه کسی باور میکرد چنین چیزی عملی بشود؟ امّا شد؛ همین چیزِ نشدنی اتّفاق افتاد. «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ» را دیگران اگر در قرآن فقط خواندهاند، ما در زندگی آن را تجربه کردهایم. بنابراین باید اعتماد به خدا داشته باشید،[۳۲]
بی اعتمادی به خدا از نگاه امام سجاد (علیه السلام)
ای خداوند من، با رغبتی تمام آهنگ تو کردم و با اعتماد به تو روی امید به درگاهت آوردم و دریافتم که هر چه فراوان تر از تو خواهم باز هم در برابر توانگریت نا چیز است[۳۳]
بار خدایا هر که داخل در صبح شود در حالیکه اعتماد یا امید او بجز تو باشد پس من (مانند او نیستم، بلکه) داخل در صبح شدم در حالیکه اعتماد و امیدم در همه کارها توئی، از این رو عاقبت و انجام بهترین آن کارها را برایم حکم و مقدّر فرما، و مرا بوسیله رحمت و مهربانیت از فتنهها و آزمایشهای گمراه کننده (از راه حقّ) نجات و رهائی ده، ای مهربانترین مهربانان[۳۴]
نقش بی اعتمادی به خدا در ناکام ماندن انقلابها
واضح است که مستکبران عالم جوامع دیگر را با وابستگی به خود و دوری از خود باوری واعتماد به یاری خدا استثمار کرده و ملتهای مسلمان هم با بی اعتمادی به نصرت الهی واعتماد به ابر قدرتها ی ظالم دشمنان خود را ناخواسته یاری میکنند بعنوان مثال اگر ملت عراق یا مصر به خدا اعتماد میکردند اکنون ارامش وعزت بهتری برای خود رقم میزدند لذا بی ا عتمادی به کمک الهی عامل سست شدن مقاومت ملتها در مقابل زور کویان عالم مگردد البته اعتماد به خدا وعمل به فرامین او همیشه هزینه بردار است لکن در مقابل ان خیر دنیا واخرت را نسیب ملتها میکند.
احکام بی اعتمادی به خدا
آنچه به خاطر رسید که مقصود از آن فقر و نیازمندی به مردم است و این همان فقر مذموم است زیرا سؤال از خلق و بی توجهی به خالق و آنکه ضامن روزی است برای طلب روزی و حوائج دیگر نوعی است از کفر و شرک زیرا اعتماد به خدا سبحانه ضمانت او ندارد و پندارد که خلق عاجز بر انجام حاجت او بی تقدیر و تسبیب خداوند توانا است و گاهی کفر باشد و گاهی شرک.
بسیاری از کارهای حرام ورذایل اخلاقی که مردم مرتکب میشوند سر از بی اعتمادی به خدا در میآورند،چرا که انسان با بی اعتمادی به خدا از مسیر حق منحرف میشود،بعنوان مثال،عامل کارهایی مثل احتکاروکم فروشی یا رشوه در ادارات عدم اعتمادبه رازق بودن خدای متعال میباشد،لذا اصلیترین درمان چنین امراضی جز تقویت روح اعتماد و باور به خدای متعال نیست
نتیجه گیری از بحث حاضر
بامطالعه در آیات وروایات درمیابیم که بی اعتمادی به خدا امری مذموم بوده وآثار زیانباری در سرنوشت فردوجامعه به جا میگذارد لکن روحیه اعتماد وتکیه به قدرت لایزال الهی میتواندتمام انسانها را به سر منزل سعادت رهنمون شود.با یک تحقیق مختصر قرآنی کشف خواهد شد که تمام تلاش شیطان برای گمراهی بشر بر محور بی اعتمادی به خدا دور میزند لذابر هر انسان عاقل وعزت مدارواجب است که در تمام امور زندگی از غیر خدا بریده وجز به خالق وخدای خود اعتماد نکند
کتاب شناسی
۱. ناهید محمد زاده، اهمیت توکل به خدا از دیدگاه قرآن و سنت، آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی آن، حوزه علمیه بنت الهدی صد، سال۱۳۸۲ه ش.
۲. حمیده فیضآبادی، تقدیم به آنها که با توکل به خدا بر مشکلات پیروز میشوند،تهران، نشر فیض دانش، سال، ۱۳۸۵ه ش.
۳. ملا محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، اعلمی، بیروت، چاپ چهارم، بیتا.
۴. موسسه فرهنگی هنری قدر ولایت، توکل و اعتماد به خدا، قدر ولایت، تهران، ۱۳۸۸ ه ش.
۵. محمد علی پالار، چه زیباست به خدا اعتماد کنیم : پاسخ به ۱۴ سوال متداول زندگی شما، حدیث نینوا، قم، ۱۳۹۳ه ش.
مقاله شناسی
۱. یحیی میان بندی مهدی فتحی ابراهیم علیزاده موسوی، شناختی بر توکل به خدا و احساس ارامش سالمندان، مجله فرهنگ مشاوره و روان درمانی، ش۱۶
۲. علیرضا بخشایشی، بررسی رابطه توکل برخدا، عزت نفس و پیشرفت تحصیلی دردانش آموزان
مجله روان شناسی ودین، ش۱۴
۳. محمدتقی فعال، توکل ومسئله کفایت خدا از منظر آیت قران، مجله مطالعات تفسیری، ش۱۵
شماره مجله (۱۵) از صفحه ۲۹الی ۶۰
۴. صدرالدین موسوی جشنی و مسعود درودی، مفهوم شناسی توکل و نتایج آن از منظر نهج البلاغه، مجله پژوهشنامه علوی، ش7.
پانویس
- ↑ شیخ کلینی، ترجمه از کمرهای، الکافی، ج4، ص222، اسوه، قم، چاپ سوم، 1375 ش.
- ↑ مصباح یزدی، محمد تقی، نظریه سیاسی اسلام، ج1، ص235
- ↑ انعام/ 17ـ 18.
- ↑ آل عمران/ 173.
- ↑ انفال /49.
- ↑ فتح/6
- ↑ عنکبوت، آیه41 و 42
- ↑ فصّلت/ 23
- ↑ آل عمران/159
- ↑ محمدی ری شهری، محمد، دانشنامه عقاید اسلامی، ج 9، ص287
- ↑ شیخ کلینی، کافی، ترجمه کمرهای ؛ ج 4 ؛ ص21
- ↑ شیخ کلینی، کافی، ج2، ص72، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1407 ه ق
- ↑ کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ اصول کافی، ترجه مصطفوی، سید جواد، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت(ع)، ج3، ص103و 104
- ↑ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج71، ص135، حدیث13
- ↑ ترجمه شرح نهج البلاغه(ابن میثم)، ج 5، ص: 247
- ↑ آل عمران، آیه9
- ↑ محمد محمدی ری شهری، دانشنامه عقاید اسلامی، ج 9، ص 311، دار الحدیث، قم،1386 ه ش
- ↑ نحل/99
- ↑ تمیمی آمدی، غررالحکم، ج5، ص414، حدیث9028
- ↑ تمیمی آمدی، غررالحکم، ص263
- ↑ فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین (ط - القدیمه)،ج2، ص426، انتشارات رضی، قم، چاپ: اول، 1375 ش.
- ↑ همان، ج2، ص426
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ج4، 65.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ج4، 6530
- ↑ یونس /31
- ↑ خمینی، سید روح الله؛ شرح جنود عقل و جهل، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمنی(ره)، قم،1377، ص432
- ↑ برای آشنایی با محدودیتهای علم و عقل مراجعه شود به جوادی آملی، عبدالله، نسبت دین و دنیا، مرکز نشر اسراء، قم، 1381، ص41
- ↑ علامه طباطبایی، موسوی همدانی، مترجم ترجمه تفسیر المیزان، ج 4، ص596
- ↑ سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج1، ص325
- ↑ بیانات در مراسم بیست و ششمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی رحمهالله، تاریخ ۱۳۹۴/۰۳/۱۴، پایگاه اطلاع رسانی http://farsi.khamenei.ir/
- ↑ بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیست و ششمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی رحمهالله،(1394/03/14
- ↑ بیانات در دیدار رئیسجمهور و اعضای هیأت دولت، 06/06/1392، پایگاه اطلاع رسانی http://farsi.khamenei.ir
- ↑ الصحیفه السجادیه، ترجمه آیتی، ص89
- ↑ الصحیفه السجادیه / ترجمه و شرح فیض الإسلام، ص402







