کتابخانه:اخلاق سیاسی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(قانون اساسی آن قرآن و مفـسران واقعـی آن عتـرت پیـامبـرند)
 
(۷ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۲۶: سطر ۲۶:
 
}}
 
}}
  
== کلیّـات ==
+
== کلیّات ==
 
=== تبیین واژه‌ها ===
 
=== تبیین واژه‌ها ===
==== الف ـ سیاست ====
+
==== الف سیاست ====
سیـاست در لغت از ریشه (سَوَسَ ساس) به معنای تیمار و تربیت چارپایان، بویژه اسب، آمده و به همین مناسبت در تدبیر و سرپرستی امور مردم نیز به کار رفته است.<ref>اقرب الموارد، سعیدالخوری ج 1، واژه ساس، بیروت.</ref><br/>
+
سیاست در لغت از ریشه (سَوَسَ ساس) به معنای تیمار و تربیت چارپایان، بویژه اسب، آمده و به همین مناسبت در تدبیر و سرپرستی امور مردم نیز به کار رفته است.<ref>اقرب الموارد، سعیدالخوری ج 1، واژه ساس، بیروت.</ref><br/>
 
===== معنای اصطلاحی =====
 
===== معنای اصطلاحی =====
 
خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین سیاست می‌نویسد:<br/>
 
خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین سیاست می‌نویسد:<br/>
انسـان بطـور طبـیعـی باید زندگی اجتماعی داشته باشد و لازمه زندگی اجتماعی تزاحم و برخورد افراد و گروهها با یکدیگر است که در نتیجه، به فساد و فنای جامعه منجر خواهد شد. از این رو، باید تدبیری اندیشید تا هر گروهی در جایگاه شایسته خویش قرار گیرد، به حق خود قانع شود ودستش از تجاوز و تصرف عدوانی در حقوق دیگران کوتاه گردد و در گردش چرخ اجتماع سهیم شود.<br/>
+
انسان بطور طبیعی باید زندگی اجتماعی داشته باشد و لازمه زندگی اجتماعی تزاحم و برخورد افراد و گروهها با یکدیگر است که در نتیجه، به فساد و فنای جامعه منجر خواهد شد. از این رو، باید تدبیری اندیشید تا هر گروهی در جایگاه شایسته خویش قرار گیرد، به حق خود قانع شود ودستش از تجاوز و تصرف عدوانی در حقوق دیگران کوتاه گردد و در گردش چرخ اجتماع سهیم شود.<br/>
 
چنین تدبیری را (سیاست) نامند؛ که اگر به مقتضای قاعده (حکمت) باشد و کمال نوعی و شخصی انسان را محقق سازد، (سیاست الهی) نام دارد و گرنه به پسوندهای متعددی اضافه خواهد شد.<ref>اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، ص 210، اسلامیه، با اندکی تغییر.</ref>{{سخ}}
 
چنین تدبیری را (سیاست) نامند؛ که اگر به مقتضای قاعده (حکمت) باشد و کمال نوعی و شخصی انسان را محقق سازد، (سیاست الهی) نام دارد و گرنه به پسوندهای متعددی اضافه خواهد شد.<ref>اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، ص 210، اسلامیه، با اندکی تغییر.</ref>{{سخ}}
بدین ترتیب، به تعداد مکاتب و مرامهای فکری و سیاسی، برای سیاست تعریف وجود دارد که نیـازی به شمـارش آنهـا نیست. یکی از نویسندگان ادّعا می‌کند که تعریف زیر، به نسبت، فراگیر و شامل است:<br/>
+
بدین ترتیب، به تعداد مکاتب و مرامهای فکری و سیاسی، برای سیاست تعریف وجود دارد که نیازی به شمارش آنها نیست. یکی از نویسندگان ادّعا می‌کند که تعریف زیر، به نسبت، فراگیر و شامل است:<br/>
سیـاست، رهبـری صلح آمیـز یا غیر [[صلح]] آمیز روابط میان افراد، گروه‌ها و احزاب (نیروهای اجتـماعی) و کارهای حکـومتی در داخل یک کشور و روابط میان یک دولت با دولتهای دیگر در عرصه جهانی است.<ref>بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمن عالم، ص ، نشر فی ،1373، تهران</ref><br/>
+
سیاست، رهبری صلح آمیز یا غیر [[صلح]] آمیز روابط میان افراد، گروه‌ها و احزاب (نیروهای اجتماعی) و کارهای حکومتی در داخل یک کشور و روابط میان یک دولت با دولتهای دیگر در عرصه جهانی است.<ref>بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمن عالم، ص ، نشر فی ،1373، تهران</ref><br/>
  
==== ب ـ اخلاق ====
+
==== ب اخلاق ====
اخلاق، جمـع خـُلق و خـُلُق، به معنای ملکه نفسانی است که سبب صدور آسان کارها می‌شود، خواه خلق خوب و پسندیده باشد مثل عفت و شجاعت، خواه زشت و ناپسند باشد، چون شهوترانی و ترس. پس اخلاق به خوب و بد تقسیم می‌شود، گر چه وقتی بدون قید گفته شود، منظور از آن، اخلاق نیکوست مانند:<br/>
+
اخلاق، جمع خلق و خلُق، به معنای ملکه نفسانی است که سبب صدور آسان کارها می‌شود، خواه خلق خوب و پسندیده باشد مثل عفت و شجاعت، خواه زشت و ناپسند باشد، چون شهوترانی و ترس. پس اخلاق به خوب و بد تقسیم می‌شود، گر چه وقتی بدون قید گفته شود، منظور از آن، اخلاق نیکوست مانند:<br/>
 
(وَاِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ)<ref>قلم (68)، آیه 4</ref><br/>
 
(وَاِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ)<ref>قلم (68)، آیه 4</ref><br/>
 
)و تو دارای اخلاق [زیبای ] بزرگی هستی.<ref>ر. ک: المیزان، علّامه طباطبایی، ج 19، ص 369، اسماعیلیان.</ref><br/>
 
)و تو دارای اخلاق [زیبای ] بزرگی هستی.<ref>ر. ک: المیزان، علّامه طباطبایی، ج 19، ص 369، اسماعیلیان.</ref><br/>
==== ج ـ اخلاق سیاسی ====
+
==== ج اخلاق سیاسی ====
آراستـه شدن به همه فضایل اخلاقی برای عموم مردم، پسندیده و ضروری است و هیچ کس از داشتـن هیـچ فضـیلتی، معـاف و مسـتثـنا نیـست، اگر چه همـه مردم، مجـال فعـلیت بخـشیـدن به هر فضـیلتی را نیـابنـد. بطـور مثـال: سخـاوت برای انسان یک فضیلت است، خواه ثروتمند باشد، خواه فقیر؛ ثروتمند می‌تواند فضیلت خویش را به فعلیت برساند و بخشی از ثروت خویش را به دیگران ببخشد، ولی فقـیر، از فعـلیت بخـشیـدن به صفـت سخـاوت ناتوان است.{{سخ}}<br/>
+
آراسته شدن به همه فضایل اخلاقی برای عموم مردم، پسندیده و ضروری است و هیچ کس از داشتن هیچ فضیلتی، معاف و مستثنا نیست، اگر چه همه مردم، مجال فعلیت بخشیدن به هر فضیلتی را نیابند. بطور مثال: سخاوت برای انسان یک فضیلت است، خواه ثروتمند باشد، خواه فقیر؛ ثروتمند می‌تواند فضیلت خویش را به فعلیت برساند و بخشی از ثروت خویش را به دیگران ببخشد، ولی فقیر، از فعلیت بخشیدن به صفت سخاوت ناتوان است.{{سخ}}<br/>
حال اگر بگـوییـم:<br/>
+
حال اگر بگوییم:<br/>
 
(سخاوت صفت ثروتمندان است ) سخن به گزاف نگفته‌ایم، در عین حال آن را از فقیران سلب نکرده‌ایم. همین طور اگر بگوییم: حلم، صفت دانشمندان است، عفت و پاکدامنی، صفت زنان است و ...<br/>
 
(سخاوت صفت ثروتمندان است ) سخن به گزاف نگفته‌ایم، در عین حال آن را از فقیران سلب نکرده‌ایم. همین طور اگر بگوییم: حلم، صفت دانشمندان است، عفت و پاکدامنی، صفت زنان است و ...<br/>
منظور این است که چنین صفتی، در عین فراگیری برای عموم، برای این افراد، ضروری تر و زیبـنده تر فراگیـری برای همه، برای سیاستمداران ضرورت بیشتر می‌یابد، چرا که آنان بیش از دیگران، فرصت تحقّق بخشیدن به آنها را می‌یابند.<br/>
+
منظور این است که چنین صفتی، در عین فراگیری برای عموم، برای این افراد، ضروری تر و زیبنده تر فراگیری برای همه، برای سیاستمداران ضرورت بیشتر می‌یابد، چرا که آنان بیش از دیگران، فرصت تحقّق بخشیدن به آنها را می‌یابند.<br/>
 
=== ارتباط اخلاق و سیاست ===
 
=== ارتباط اخلاق و سیاست ===
بدون تردید، همـه علوم انسانی ـ که به نحوی با انسان و وابستگیهای او در تماسند ـ به خاطر اشتـراک در موضوع (انسـان و عوارض او) کم و بیش باهم در ارتباطند. متخصصان علوم سیاسی نیز معتقدند که سیاست، ارتباط نزدیکی با علوم مختلف از جمله، علوم طبیعی، اجتماعی، تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، اخلاق و ... دارد.<ref>ر. ک، النظام السیاسی فی الاسلام، باقر شریف القرشی، ص 45، بیروت.</ref>
+
بدون تردید، همه علوم انسانی که به نحوی با انسان و وابستگیهای او در تماسند به خاطر اشتراک در موضوع (انسان و عوارض او) کم و بیش باهم در ارتباطند. متخصصان علوم سیاسی نیز معتقدند که سیاست، ارتباط نزدیکی با علوم مختلف از جمله، علوم طبیعی، اجتماعی، تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، اخلاق و ... دارد.<ref>ر. ک، النظام السیاسی فی الاسلام، باقر شریف القرشی، ص 45، بیروت.</ref>
(متـفکـّران سیاسی اروپای عهد باستان و سده‌های میانه، اخلاق را پیش درآمد جدایی ناپذیر مطـالعات سیـاسی می دانسـتنـد. افلاطون، سیاست را جزئی از اخلاقیات می‌دانست. از نظر ارسطو ـ که علم سیاست را ارباب علوم می‌دانست ـ هدف دولت، عملی کردن زندگی خوب است. در سراسر سده های میانه، در اروپا، دین و الهیات بر مطالعه سیاست مسلط بود. پس از این دوره، همـه متـفکـران مکـتب ایده آلیسـتی نظـریه جدید، ماننـد روسو، کانت و هگـل، دولت را نهـادی اخلاقی می دانسـتنـد که از رشد اخلاقی انسانها جدایی ناپذیر است )<ref>بنیادهای علم سیاست، ص 74.</ref> این نظـریه با قرآن مجـید همـاهنگ است و خدا می‌خواهد، اخلاق نیکو همواره بر عالم سیاست و سیاستمداران، حاکم باشد. از این رو، نخستین شرط شایستگی رهبران منصوب از طرف خویش را (عصمت) دانسته و با صراحت، حکومت ستمگران را محکوم می‌داند:<br/>
+
(متفکران سیاسی اروپای عهد باستان و سده‌های میانه، اخلاق را پیش درآمد جدایی ناپذیر مطالعات سیاسی می دانستند. افلاطون، سیاست را جزئی از اخلاقیات می‌دانست. از نظر ارسطو که علم سیاست را ارباب علوم می‌دانست هدف دولت، عملی کردن زندگی خوب است. در سراسر سده های میانه، در اروپا، دین و الهیات بر مطالعه سیاست مسلط بود. پس از این دوره، همه متفکران مکتب ایده آلیستی نظریه جدید، مانند روسو، کانت و هگل، دولت را نهادی اخلاقی می دانستند که از رشد اخلاقی انسانها جدایی ناپذیر است )<ref>بنیادهای علم سیاست، ص 74.</ref> این نظریه با قرآن مجید هماهنگ است و خدا می‌خواهد، اخلاق نیکو همواره بر عالم سیاست و سیاستمداران، حاکم باشد. از این رو، نخستین شرط شایستگی رهبران منصوب از طرف خویش را (عصمت) دانسته و با صراحت، حکومت ستمگران را محکوم می‌داند:<br/>
 
(... قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ)<ref>بقره (2)، آیه 124.</ref>خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمی‌رسد.<br/>
 
(... قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ)<ref>بقره (2)، آیه 124.</ref>خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمی‌رسد.<br/>
چنـان که اهداف عالی حکـومت صالحان را گسـترش فضایل اخلاقی و انهدام رذایل دانسته، می‌فرماید:<br/>
+
چنان که اهداف عالی حکومت صالحان را گسترش فضایل اخلاقی و انهدام رذایل دانسته، می‌فرماید:<br/>
(اَلَّذینَ اِنْ مَّکَّنـّاهـُمْ فـِی الْاَرضِ اَقامـُوا الصَّلوةَ وَ اتـَوُاالزَّکوةَ وَ اَمـَرُوا بـِاْلمـَعـْرُوفِ وَ نـَهـَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)<ref>حج (22)، آیه 41.</ref><br/>
+
(اَلَّذینَ اِنْ مَّکَّناهمْ فی الْاَرضِ اَقاموا الصَّلوةَ وَ اتوُاالزَّکوةَ وَ اَمرُوا باْلمعرُوفِ وَ نهوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)<ref>حج (22)، آیه 41.</ref><br/>
 
همان کسان که اگر در زمین به آنان قدرت ببخشیم، [[نماز]] برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] می‌کنند که فرجام کارها از آن خداست.<br/>
 
همان کسان که اگر در زمین به آنان قدرت ببخشیم، [[نماز]] برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] می‌کنند که فرجام کارها از آن خداست.<br/>
 
=== نظریه شیطانی ===
 
=== نظریه شیطانی ===
در برابر دیدگاه الهی ـ انسانی مزبور، شیطان و پیروانش در صدد انهدام بنیادهای اخلاقی و طرد فضایل اخلاقی از جامعه هستند که از آن به (نظریه شیطانی) تعبیر می‌کنیم. در قرآن مجید می‌خوانیم:<br/>
+
در برابر دیدگاه الهی انسانی مزبور، شیطان و پیروانش در صدد انهدام بنیادهای اخلاقی و طرد فضایل اخلاقی از جامعه هستند که از آن به (نظریه شیطانی) تعبیر می‌کنیم. در قرآن مجید می‌خوانیم:<br/>
 
(... وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِالشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَاءْمُرُ بِالْفَحْشْاءِ وَالْمُنْکَرِ ...)<ref>نور (24)، آیه 21.</ref><br/>
 
(... وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِالشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَاءْمُرُ بِالْفَحْشْاءِ وَالْمُنْکَرِ ...)<ref>نور (24)، آیه 21.</ref><br/>
 
هر کس از گامهای شیطان پیروی کند، او به فحشا و زشتی فرمان می‌دهد.<br/>
 
هر کس از گامهای شیطان پیروی کند، او به فحشا و زشتی فرمان می‌دهد.<br/>
دشمنان درون مرزی اسلام ـ منافقان ـ از چنین سیاستی پیروی می‌کنند:<br/>
+
دشمنان درون مرزی اسلام منافقان از چنین سیاستی پیروی می‌کنند:<br/>
(اَلْمـُنافـِقـُونَ وَ الْمـُنافـِقاتُ بـَعـْضـُهـُمْ مـِنْ بـَعـْضٍ یـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـُنـْکـَرِ وَ یـَنـْهـَوْنَ عـَنـِ الْمَعْرُوفِ...)<ref>توبه (9)، آیه 67.</ref>
+
(اَلْمنافقونَ وَ الْمنافقاتُ بعضهمْ منْ بعضٍ یاءْمرُونَ بالْمنکرِ وَ ینهوْنَ عن الْمَعْرُوفِ...)<ref>توبه (9)، آیه 67.</ref>
 
مردان و زنان منافق، همه از یک گروهند؛ به زشتیها فرمان می‌دهند و از خوبیها منع می‌کنند.<br/>
 
مردان و زنان منافق، همه از یک گروهند؛ به زشتیها فرمان می‌دهند و از خوبیها منع می‌کنند.<br/>
سرسخت‌ترین دشمنان برون مرزی مسلمانان ـ یهود ـ نیز چنین ایده‌ای دارند. آنان با تمام وجود می‌کوشند تا اخلاق انسانی را ویران سازند و کاخ آرزوهای خویش را بر آن پی بریزند؛ در پروتکل یهودیان آمده است:<br/>
+
سرسخت‌ترین دشمنان برون مرزی مسلمانان یهود نیز چنین ایده‌ای دارند. آنان با تمام وجود می‌کوشند تا اخلاق انسانی را ویران سازند و کاخ آرزوهای خویش را بر آن پی بریزند؛ در پروتکل یهودیان آمده است:<br/>
 
ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود تا راه سیطره ما را بگشاید، فروید از ماست و بزودی روابط جنسی زن و مرد چنان آشکارا و برملا انجام می‌شود که در نظر جوان، دیگر هیچ چیز مقدسی مفهوم نداشته، پیوسته همّت و هدف او اشباع غرایز شهوی اش می‌گردد. در آن صورت است که اخلاق از هم فرو می‌ریزد...<br/>
 
ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود تا راه سیطره ما را بگشاید، فروید از ماست و بزودی روابط جنسی زن و مرد چنان آشکارا و برملا انجام می‌شود که در نظر جوان، دیگر هیچ چیز مقدسی مفهوم نداشته، پیوسته همّت و هدف او اشباع غرایز شهوی اش می‌گردد. در آن صورت است که اخلاق از هم فرو می‌ریزد...<br/>
کامیـابی داروین، مارکس و نیچه را ما تضمین کردیم، چه به ترویج افکار آنان پرداختیم، آثار ویران کنـنده‌ای که دانش ایشان نسبت به اخلاق در ذهن افراد غیر یهودی دارد کاملا بر ما روشن است!<ref>سیـمای جهـل در غرب، محـمد قطـب، ترجمـه خلیل خلیلیان، ص 210، انتشارات اسلامی، 1358.</ref>{{سخ}}
+
کامیابی داروین، مارکس و نیچه را ما تضمین کردیم، چه به ترویج افکار آنان پرداختیم، آثار ویران کننده‌ای که دانش ایشان نسبت به اخلاق در ذهن افراد غیر یهودی دارد کاملا بر ما روشن است!<ref>سیمای جهل در غرب، محمد قطب، ترجمه خلیل خلیلیان، ص 210، انتشارات اسلامی، 1358.</ref>{{سخ}}
 
درست به همین دلیل، دانشمندان دست پرورده صهیونیسم جهانی زیر پوشش فرضیه‌های علمی و دانش ساخته و پرداخته خویش به ترویج بی بندوباری جنسی و حیوان گونه می‌پردازند و تیشه به ریشه اخلاق انسانی می‌زنند؛ (درکیم) می‌گوید:<br/>
 
درست به همین دلیل، دانشمندان دست پرورده صهیونیسم جهانی زیر پوشش فرضیه‌های علمی و دانش ساخته و پرداخته خویش به ترویج بی بندوباری جنسی و حیوان گونه می‌پردازند و تیشه به ریشه اخلاق انسانی می‌زنند؛ (درکیم) می‌گوید:<br/>
برخی از دانشمندان اخلاق، قائل به عاطفه دینی هستند و می‌گویند در سرشت انسان این عاطفه وجود دارد، انسـان همـچنین کمی از غیرت جنسی و حسّنیکی به پدر و مادر و نوعدوستی و از این قبـیل عواطف در نهـاد خویش دارد. برخی از دانشمندان خواسته‌اند پیدایش دین، زناشویی و خانواده را بر همین اساس توجیه کنند، ولی تاریخ برای ما ثابت می‌کند که این انگیزه‌ها در نهاد بشر فطری نیستند.<ref>همان، ص 194، به نقل از قواعدالمنهج فی علم الاجتماع، ص 173.</ref><br/>
+
برخی از دانشمندان اخلاق، قائل به عاطفه دینی هستند و می‌گویند در سرشت انسان این عاطفه وجود دارد، انسان همچنین کمی از غیرت جنسی و حسّنیکی به پدر و مادر و نوعدوستی و از این قبیل عواطف در نهاد خویش دارد. برخی از دانشمندان خواسته‌اند پیدایش دین، زناشویی و خانواده را بر همین اساس توجیه کنند، ولی تاریخ برای ما ثابت می‌کند که این انگیزه‌ها در نهاد بشر فطری نیستند.<ref>همان، ص 194، به نقل از قواعدالمنهج فی علم الاجتماع، ص 173.</ref><br/>
 
فروید نیز می‌گوید:<br/>
 
فروید نیز می‌گوید:<br/>
انسـان بدون اشبـاع تمایلات جنسی موجودیت خویش را تحقق نبخشیده است و تمام قیود چه دین باشد یا اخلاق و سننن اجتماعی همه باطلند و نیروهای بشری را سرکوب و ویران نتیجه اینکه، مخالفان و موافقان اخلاق انسانی هر دو بر ارتباط اخلاق و سیاست صحه می‌گذارند، لیکن آنان بر جداسازی اخلاق از سیاست اصرار دارند و اینان بر ضرورت همراهی اخلاق و سیاست، که در بخش دیگر به آن می‌پردازیم.<br/>
+
انسان بدون اشباع تمایلات جنسی موجودیت خویش را تحقق نبخشیده است و تمام قیود چه دین باشد یا اخلاق و سننن اجتماعی همه باطلند و نیروهای بشری را سرکوب و ویران نتیجه اینکه، مخالفان و موافقان اخلاق انسانی هر دو بر ارتباط اخلاق و سیاست صحه می‌گذارند، لیکن آنان بر جداسازی اخلاق از سیاست اصرار دارند و اینان بر ضرورت همراهی اخلاق و سیاست، که در بخش دیگر به آن می‌پردازیم.<br/>
 
=== لزوم صلاحیتهای اخلاقی در مسائل سیاسی ===
 
=== لزوم صلاحیتهای اخلاقی در مسائل سیاسی ===
علاوه بر آنچه یاد شد، تجربه نیز لزوم صلاحیتهای اخلاقی سیاستمداران را چون روز، روشن ساختـه است؛ تاریخ گواهی می‌دهد که هر گاه حاکمان و سردمداران جوامع بشری، انسانهای عاقل، با فرهنگ و خود ساخته بوده‌اند، ملّتها نیز نیکوکار، خوش اخلاق و سعادتمند بوده‌اند و هر وقت، سیـاستـمداران، تبـهکـار، خودسر و عاری از فضـایل انسـانی بوده‌اند، جامعه‌ها نیز روی سعادت را ندیده‌اند و در منجلاب فساد و تباهی غوطه ور گشته‌اند، چرا که به تعبیر حکیمانه امام علی [[صلوات]] الله علیه:<br/>
+
علاوه بر آنچه یاد شد، تجربه نیز لزوم صلاحیتهای اخلاقی سیاستمداران را چون روز، روشن ساخته است؛ تاریخ گواهی می‌دهد که هر گاه حاکمان و سردمداران جوامع بشری، انسانهای عاقل، با فرهنگ و خود ساخته بوده‌اند، ملّتها نیز نیکوکار، خوش اخلاق و سعادتمند بوده‌اند و هر وقت، سیاستمداران، تبهکار، خودسر و عاری از فضایل انسانی بوده‌اند، جامعه‌ها نیز روی سعادت را ندیده‌اند و در منجلاب فساد و تباهی غوطه ور گشته‌اند، چرا که به تعبیر حکیمانه امام علی [[صلوات]] الله علیه:<br/>
 
(اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِاَّبائِهِمْ)<ref>بحارالانوار، ج 78، ص 46، چاپ ایران.</ref><br/>
 
(اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِاَّبائِهِمْ)<ref>بحارالانوار، ج 78، ص 46، چاپ ایران.</ref><br/>
 
مردم (در خلق و خوی) به حاکمان خویش شبیه ترند تا به پدرانشان.<br/>
 
مردم (در خلق و خوی) به حاکمان خویش شبیه ترند تا به پدرانشان.<br/>
 
بدین سبب، اسلام با جدیّت تمام بر اخلاق نیک مسؤ ولان نظام اسلامی از بالا تا پایین اصرار ورزیده است و با وجود صالحان به دیگران اجازه دخالت در امور مردم را نمی‌دهد.<br/>
 
بدین سبب، اسلام با جدیّت تمام بر اخلاق نیک مسؤ ولان نظام اسلامی از بالا تا پایین اصرار ورزیده است و با وجود صالحان به دیگران اجازه دخالت در امور مردم را نمی‌دهد.<br/>
چنانکه با وجود اصلح نوبت به صالح نمی‌رسد. شرط عصمت در پیامبر و امام و شرط عدالت در ولیّ فقـیه، مجتهد، قاضی، امام جماعت و ... بر اثبات اهمیت مطلب کافی است، ولی برای تبرّک، فرازهایی از عهدنامه امیرمؤ منان (ع) به مالک اشتر را مرور می‌کنیم.<br/>
+
چنانکه با وجود اصلح نوبت به صالح نمی‌رسد. شرط عصمت در پیامبر و امام و شرط عدالت در ولیّ فقیه، مجتهد، قاضی، امام جماعت و ... بر اثبات اهمیت مطلب کافی است، ولی برای تبرّک، فرازهایی از عهدنامه امیرمؤ منان (ع) به مالک اشتر را مرور می‌کنیم.<br/>
امیـر مؤ منـان صلوات اللّه علیه در این گنجینه ارزشمند که به عنوان منشور جاوید کشیده و آرمانهای بلند اسلامی را به وضوح بیان کرده است. از جمله در جاهایی مناسب، به صلاحیتهای کارگزاران پرداخته و دیدگاه اسلام را در این باره شرح داده است که گلچین برخی از آنها را در زیر می‌خوانیم:<br/>
+
امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه در این گنجینه ارزشمند که به عنوان منشور جاوید کشیده و آرمانهای بلند اسلامی را به وضوح بیان کرده است. از جمله در جاهایی مناسب، به صلاحیتهای کارگزاران پرداخته و دیدگاه اسلام را در این باره شرح داده است که گلچین برخی از آنها را در زیر می‌خوانیم:<br/>
 
==== ویژگیهای استاندار ====
 
==== ویژگیهای استاندار ====
 
امام (ع) نخست، مالک را به تقوا، بی اعتنایی به شهوات، مهربانی و ... دعوت می‌کند:{{سخ}}
 
امام (ع) نخست، مالک را به تقوا، بی اعتنایی به شهوات، مهربانی و ... دعوت می‌کند:{{سخ}}
 
(اَمَرَهُ بِتَقْوَی اللّهِ ... وَ اَمَرَهُ اَنْ یَکْسُرَ نَفْسَهُ عِنْدَالشَّهَواتِ ... وَ اَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعیَّةِ وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ)<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 53، ص 991 و 993.</ref><br/>
 
(اَمَرَهُ بِتَقْوَی اللّهِ ... وَ اَمَرَهُ اَنْ یَکْسُرَ نَفْسَهُ عِنْدَالشَّهَواتِ ... وَ اَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعیَّةِ وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ)<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 53، ص 991 و 993.</ref><br/>
امیـر مؤ منـان، مالک را به تقوای الهی امر می‌کند... و به او فرمان می‌دهد که نفس خویش را هنـگام رویارویی با شهـوات بشـکنـد ... [ای مالک ] دل خویش را از مهربانی و محبت به مردم مالامال ساز.<br/>
+
امیر مؤ منان، مالک را به تقوای الهی امر می‌کند... و به او فرمان می‌دهد که نفس خویش را هنگام رویارویی با شهوات بشکند ... [ای مالک ] دل خویش را از مهربانی و محبت به مردم مالامال ساز.<br/>
  
 
==== اوصاف مشاوران ====
 
==== اوصاف مشاوران ====
سطر ۸۳: سطر ۸۳:
 
هیچ گاه با بخیل، ترسو و حریص (به مال دنیا) مشورت نکن.<br/>
 
هیچ گاه با بخیل، ترسو و حریص (به مال دنیا) مشورت نکن.<br/>
 
==== اخلاق فرماندهان نظامی ====
 
==== اخلاق فرماندهان نظامی ====
(فـَوَلِّ مـِنْ جـُنـُودِکَ اَنـْصـَحـَهـُمْ فی نَفْسِکَ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ و لِاِمامِکَ وَاَنْقاهُمْ جَیْبا وَاَفْضَلَهُمْ حِلْما)<ref>همان، ص 1005.</ref><br/>
+
(فوَلِّ منْ جنودِکَ اَنصحهمْ فی نَفْسِکَ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ و لِاِمامِکَ وَاَنْقاهُمْ جَیْبا وَاَفْضَلَهُمْ حِلْما)<ref>همان، ص 1005.</ref><br/>
از نظـامیـان، فردی را به فرماندهی بگمار که در نظرت، خیرخواه‌ترین کس برای خدا، پیامبر و امامت باشد و نیز از دیگران پاکدامن تر و متین تر باشد.<br/>
+
از نظامیان، فردی را به فرماندهی بگمار که در نظرت، خیرخواه‌ترین کس برای خدا، پیامبر و امامت باشد و نیز از دیگران پاکدامن تر و متین تر باشد.<br/>
 
==== فضایل مسؤ ولان ====
 
==== فضایل مسؤ ولان ====
 
(فَاصْطَفِ لِوِلایَةِ اَعْمالِکَ اَهْلَالْوَرَعِ وَالْعِلْمِ وَ السِّیاسَةِ و تَوَخَّ مِنْهُمْ اَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیاءِ مِنْ اَهْلِ الْبُیُوتاتِ الصّالِحَةِ ...)<ref>تحف العقول، ترجمه کمره‌ای، ص 132، کتابچی</ref><br/>
 
(فَاصْطَفِ لِوِلایَةِ اَعْمالِکَ اَهْلَالْوَرَعِ وَالْعِلْمِ وَ السِّیاسَةِ و تَوَخَّ مِنْهُمْ اَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیاءِ مِنْ اَهْلِ الْبُیُوتاتِ الصّالِحَةِ ...)<ref>تحف العقول، ترجمه کمره‌ای، ص 132، کتابچی</ref><br/>
کارمنـدان خود را از اهل ورع و دانش و سیاست برگزین و مردم آزموده و با حیا را از خانواده‌های شایسته منظور دار.<br/>
+
کارمندان خود را از اهل ورع و دانش و سیاست برگزین و مردم آزموده و با حیا را از خانواده‌های شایسته منظور دار.<br/>
(ثُمَّاخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَالنّاسِ اَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فی نَفْسِکَ ... وَ لا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلی طَمَعٍ ... وَ اَصْبَرَهُمْ عَلی تَکَشُّفِالْاُمُورِ)<ref>نهج البلاغه، نامه 53، ص 1009 ـ 1010.</ref><br/>
+
(ثُمَّاخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَالنّاسِ اَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فی نَفْسِکَ ... وَ لا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلی طَمَعٍ ... وَ اَصْبَرَهُمْ عَلی تَکَشُّفِالْاُمُورِ)<ref>نهج البلاغه، نامه 53، ص 1009 1010.</ref><br/>
از میـان مردم کسی را برای [[قضاوت]] انتخاب کن که در نظرت بهترین شهروند باشد ... نفسش آزمندی نکند ...{{سخ}}
+
از میان مردم کسی را برای [[قضاوت]] انتخاب کن که در نظرت بهترین شهروند باشد ... نفسش آزمندی نکند ...{{سخ}}
 
و در کشف [حقایق ] کارها از همه شکیباتر باشد.<br/>
 
و در کشف [حقایق ] کارها از همه شکیباتر باشد.<br/>
  
 
==== خصایل نیروهای اطّلاعاتی ====
 
==== خصایل نیروهای اطّلاعاتی ====
 
(وَابْعَثِالْعُیُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفاءِ عَلَیْهِمْ)<ref>همان، ص 1011.</ref><br/>
 
(وَابْعَثِالْعُیُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفاءِ عَلَیْهِمْ)<ref>همان، ص 1011.</ref><br/>
بازرسان (و نیـروهای اطلاعات) را از اهل راستـی و وفاداری به سوی کارگزاران گسیل دار.<br/>
+
بازرسان (و نیروهای اطلاعات) را از اهل راستی و وفاداری به سوی کارگزاران گسیل دار.<br/>
روشن است که امیـر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه لزوم صلاحیتهای اخلاقی را برای همیشه بیان کرده و پیروان اسلام راستین را به رعایت آن ملزم ساخته است، چنان که خود و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تا آنجا که امکان داشت، مسؤ ولین نظام را با چنان معیارهایی انتخاب می‌کردند.<br/>
+
روشن است که امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه لزوم صلاحیتهای اخلاقی را برای همیشه بیان کرده و پیروان اسلام راستین را به رعایت آن ملزم ساخته است، چنان که خود و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تا آنجا که امکان داشت، مسؤ ولین نظام را با چنان معیارهایی انتخاب می‌کردند.<br/>
 
=== اصول و ارزشهای اسلامی در رفتار سیاسی ===
 
=== اصول و ارزشهای اسلامی در رفتار سیاسی ===
هر گونه رفتـار و گفـتار نیـکی که از انسـان سربزند، همـین طور ترک سخـن و عمـل زشت یعـنی انجام بایسته‌ها و ترک نبایسته‌ها، خواه کوچک باشد، خواه بزرگ و خواه کم باشد، خواه زیاد، از نظـر اسلام، پسـندیده و ارجمـنداست.<br/>
+
هر گونه رفتار و گفتار نیکی که از انسان سربزند، همین طور ترک سخن و عمل زشت یعنی انجام بایسته‌ها و ترک نبایسته‌ها، خواه کوچک باشد، خواه بزرگ و خواه کم باشد، خواه زیاد، از نظر اسلام، پسندیده و ارجمنداست.<br/>
بطـور مثـال؛ دادن چنـد دانه گندم به یک گنجشک ونجات انسان مؤ من و دانشمندی که از گرسنگی در حال مرگ است، هر دو، کاری انسانی، اخلاقی و ارزنده است، ولی تفاوت آنها به اصطلاح، از زمیـن تا آسمان است؛ اگر کسی کار نخست را ترک گوید، درست است که یک کاستی جزئی و اندک در کمـالات روحی او پدید آمده، ولی چنین کسی از سوی خردمندان مورد نکوهش قرار نمی گیـرد و به اوصافی چون (بی عاطفـه)، (جانی) (سنگدل) و (وظیفه نشناس) متّهم نمی‌شود، برخلاف آن کس که نسبت به مرگ و حیات همنوع خود بی تفاوت است. او نه تنها در این دنیا سزاوار هر گونه توبیخ است، بلکه در سرای باقی نیـز شایسـته دوزخ است، چرا که ارزش بسیار والایی را زیر پا نهاده که خداوند و خردمندان هرگز به پایمال شدنش، رضایت نمی‌دهند.<br/>
+
بطور مثال؛ دادن چند دانه گندم به یک گنجشک ونجات انسان مؤ من و دانشمندی که از گرسنگی در حال مرگ است، هر دو، کاری انسانی، اخلاقی و ارزنده است، ولی تفاوت آنها به اصطلاح، از زمین تا آسمان است؛ اگر کسی کار نخست را ترک گوید، درست است که یک کاستی جزئی و اندک در کمالات روحی او پدید آمده، ولی چنین کسی از سوی خردمندان مورد نکوهش قرار نمی گیرد و به اوصافی چون (بی عاطفه)، (جانی) (سنگدل) و (وظیفه نشناس) متّهم نمی‌شود، برخلاف آن کس که نسبت به مرگ و حیات همنوع خود بی تفاوت است. او نه تنها در این دنیا سزاوار هر گونه توبیخ است، بلکه در سرای باقی نیز شایسته دوزخ است، چرا که ارزش بسیار والایی را زیر پا نهاده که خداوند و خردمندان هرگز به پایمال شدنش، رضایت نمی‌دهند.<br/>
در میـان همـه ارزشهـای اخلاقی، از جمـله اخلاق سیـاسی، چنـین نوسانی وجود دارد و فضـایل اخلاقی گرچه بطور مطلق، زیبا و پسندیده‌اند، ولی در برابر یکدیگر، نسبی بوده، شدّت و ضعـف دارند و حتـی برخی را می توان فدای برخی دیگـر کرد و همواره باید (اهمّ) بر (مهّم) ترجیح یابد و بر (اصول) بیش از (فروع) تاءکید شود.<br/>
+
در میان همه ارزشهای اخلاقی، از جمله اخلاق سیاسی، چنین نوسانی وجود دارد و فضایل اخلاقی گرچه بطور مطلق، زیبا و پسندیده‌اند، ولی در برابر یکدیگر، نسبی بوده، شدّت و ضعف دارند و حتی برخی را می توان فدای برخی دیگر کرد و همواره باید (اهمّ) بر (مهّم) ترجیح یابد و بر (اصول) بیش از (فروع) تاءکید شود.<br/>
عناوین ارزشمندی چون، [[امر به معروف]] و نهی از منکر، [[حفظ وحدت]]، عزّت، استقامت، خیرخواهی، رازداری، تولّی و تبـرّی و تاءلیف قلوب، به نظر ما در حیطه اخلاق سیاسی، از اولویت نخست برخوردار است و سیاستمداران نظام اسلامی حتما باید بدان متصّف باشند که به خواست خدا در این فصل به تبیین آنها می‌پردازیم.<br/>
+
عناوین ارزشمندی چون، [[امر به معروف]] و نهی از منکر، [[حفظ وحدت]]، عزّت، استقامت، خیرخواهی، رازداری، تولّی و تبرّی و تاءلیف قلوب، به نظر ما در حیطه اخلاق سیاسی، از اولویت نخست برخوردار است و سیاستمداران نظام اسلامی حتما باید بدان متصّف باشند که به خواست خدا در این فصل به تبیین آنها می‌پردازیم.<br/>
 
=== امر به معروف و نهی از منکر ===
 
=== امر به معروف و نهی از منکر ===
 
(امر به معروف و نهی از منکر) از اصولی‌ترین مسائلی است که مسلمانان در همه صحنه‌های اجتماعی و سیاسی، موظّف به رعایت آنند؛ مسؤ ولان و سیاستمداران اسلامی اگر به چنین وظیفه‌ای اقدام نکنند در واقع، فلسفه حکومت را نادیده گرفته‌اند و مسؤ ولیت خویش را زیر پا نهاده‌اند.<br/>
 
(امر به معروف و نهی از منکر) از اصولی‌ترین مسائلی است که مسلمانان در همه صحنه‌های اجتماعی و سیاسی، موظّف به رعایت آنند؛ مسؤ ولان و سیاستمداران اسلامی اگر به چنین وظیفه‌ای اقدام نکنند در واقع، فلسفه حکومت را نادیده گرفته‌اند و مسؤ ولیت خویش را زیر پا نهاده‌اند.<br/>
 
=== تناسب امر به معروف و نهی از منکر با سیاست ===
 
=== تناسب امر به معروف و نهی از منکر با سیاست ===
در دیدگاه اسلام، ارتباط سیاست با [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] بدیهی است و می‌توان گفت، لازم و ملزوم یکدیگرند و این اصل ارزشمند اسلامی، بیش از آنکه یک وظیفه فردی به حساب آید، یک اصل اجتماعی و سیاسی است و هر مسلمانی که در وادی سیاست گام زند، یا در پُستی اجتـماعی قرار گیرد، نخستین وظیفه او [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] است. قرآن مجید، این وظیفه عمومی را چنین ترسیم می‌کند:<br/>
+
در دیدگاه اسلام، ارتباط سیاست با [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] بدیهی است و می‌توان گفت، لازم و ملزوم یکدیگرند و این اصل ارزشمند اسلامی، بیش از آنکه یک وظیفه فردی به حساب آید، یک اصل اجتماعی و سیاسی است و هر مسلمانی که در وادی سیاست گام زند، یا در پُستی اجتماعی قرار گیرد، نخستین وظیفه او [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] است. قرآن مجید، این وظیفه عمومی را چنین ترسیم می‌کند:<br/>
 
(اَلَّذینَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْاَرْضِ اَقامُوالصَّلوةَ وَ اتَوُاالزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)<ref>حج (22)، آیه 41.</ref><br/>
 
(اَلَّذینَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْاَرْضِ اَقامُوالصَّلوةَ وَ اتَوُاالزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)<ref>حج (22)، آیه 41.</ref><br/>
 
کسانی که اگر در زمین به آنان، قدرت دهیم، [[نماز]] را بر پای دارند و زکات بپردازند و [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] کنند و پایان کارها از آن خداست.<br/>
 
کسانی که اگر در زمین به آنان، قدرت دهیم، [[نماز]] را بر پای دارند و زکات بپردازند و [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] کنند و پایان کارها از آن خداست.<br/>
از سوی دیگـر، بازدهی اجرای صحیح [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] چیزی جز نتیجه سیاست اسلامی یعنی تاءمین مصالح امّت و دفع فساد از جامعه اسلامی نخواهد بود. چنان که امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه می‌فرماید:<br/>
+
از سوی دیگر، بازدهی اجرای صحیح [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] چیزی جز نتیجه سیاست اسلامی یعنی تاءمین مصالح امّت و دفع فساد از جامعه اسلامی نخواهد بود. چنان که امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه می‌فرماید:<br/>
(فـَرَضـَاللّهُ... الْاَمـْرَ بـِالْمـَعـْرُوفِ مـَصـْلَحـَةًلِلْعـَوامِّ وَالنَّهـْیَ عـَنـِالْمـُنـْکـَرِ رَدْعا لِلسُّفَهاءِ)<ref>نهج البلاغه، حکمت 244، ص 1197.</ref><br/>
+
(فرَضاللّهُ... الْاَمرَ بالْمعرُوفِ مصلَحةًلِلْعوامِّ وَالنَّهیَ عنالْمنکرِ رَدْعا لِلسُّفَهاءِ)<ref>نهج البلاغه، حکمت 244، ص 1197.</ref><br/>
 
خداوند [[امر به معروف]] را برای (تاءمین) مصلحت عمومی و [[نهی از منکر]] را برای طرد نابخردان، واجب کرده است.<br/>
 
خداوند [[امر به معروف]] را برای (تاءمین) مصلحت عمومی و [[نهی از منکر]] را برای طرد نابخردان، واجب کرده است.<br/>
 
=== شیوه‌های اجرا ===
 
=== شیوه‌های اجرا ===
==== الف ـ شناخت ====
+
==== الف شناخت ====
مسـلمانان بطـور عمـوم و مسـؤ ولان و سردمداران جامعـه بطـور خصـوص باید از مسـائل روز منـطقـه‌ای و جهانی آگاهی داشته باشند، در غیر این صورت نه تنها از عهده مسؤ ولیت خود برنمی آیند، بلکه از سامان دادن به زندگی عادی خود نیز ناتوان خواهند بود. امام صادق علیه السلام، دانایی را اساس اندیشه و اندیشیدن را مبنای اصلاح جامعه دانسته و می‌فرماید:<br/>
+
مسلمانان بطور عموم و مسؤ ولان و سردمداران جامعه بطور خصوص باید از مسائل روز منطقه‌ای و جهانی آگاهی داشته باشند، در غیر این صورت نه تنها از عهده مسؤ ولیت خود برنمی آیند، بلکه از سامان دادن به زندگی عادی خود نیز ناتوان خواهند بود. امام صادق علیه السلام، دانایی را اساس اندیشه و اندیشیدن را مبنای اصلاح جامعه دانسته و می‌فرماید:<br/>
(لا یـُصـْلِحُ مـَنْ لا یـَعـْقـِلُ وَ لا یـَعـْقـِلُ مـَنْ لا یـَعـْلَمُ ... وَالْعالِمُ بـِزَمانـِهِ لا تـَهـْجـُمـُ عَلَیْهِاللَّوابِسُ)<ref>تحف العقول، ترجمه کمره‌ای، ص 372، انتشارات کتابچی.</ref>
+
(لا یصلِحُ منْ لا یعقلُ وَ لا یعقلُ منْ لا یعلَمُ ... وَالْعالِمُ بزَمانهِ لا تهجم عَلَیْهِاللَّوابِسُ)<ref>تحف العقول، ترجمه کمره‌ای، ص 372، انتشارات کتابچی.</ref>
 
آن که اندیشه نمی‌کند، اصلاح نیز نمی‌تواند بکند و کسی که نمی‌اندیشد، دانش ندارد... و آن که به زمان خویش آگاهی دارد، شبهات بر او حمله ور نمی‌شوند.<br/>
 
آن که اندیشه نمی‌کند، اصلاح نیز نمی‌تواند بکند و کسی که نمی‌اندیشد، دانش ندارد... و آن که به زمان خویش آگاهی دارد، شبهات بر او حمله ور نمی‌شوند.<br/>
پس از آگاهیـهای عمومی، آگاهی خصوصی پیرامون [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] نیز شرط ضروری آن است به این معـنا که آمر و ناهی باید در حیـطه کاری خویش، از مسائل اسلامی، بی بهره نباشد، همان گونه که آن حضرت فرمود:{{سخ}}
+
پس از آگاهیهای عمومی، آگاهی خصوصی پیرامون [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] نیز شرط ضروری آن است به این معنا که آمر و ناهی باید در حیطه کاری خویش، از مسائل اسلامی، بی بهره نباشد، همان گونه که آن حضرت فرمود:{{سخ}}
 
(صاحِبُالْاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتاجُ اَنْ یَکُونَ عالِما بِالْحَلالِ وَالْحَرامِ)<ref>مصباح الشریعة، باب 64، ص 362، کتابخانه صدوق.</ref><br/>
 
(صاحِبُالْاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتاجُ اَنْ یَکُونَ عالِما بِالْحَلالِ وَالْحَرامِ)<ref>مصباح الشریعة، باب 64، ص 362، کتابخانه صدوق.</ref><br/>
 
متصدّی [[امر به معروف]] نیازمند آن است که به حلال و حرام آگاه باشد.<br/>
 
متصدّی [[امر به معروف]] نیازمند آن است که به حلال و حرام آگاه باشد.<br/>
زیرا اگر از حلال و حرام مواضع اعتقادی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... آگاهی چندانی نداشتـه باشد، نمـی تواند معـروف را تثـبیـت و منـکر را نابود سازد و چه بسا برعکس عمـل کنـد؛ منکر را معروف و معروف را منکر جلوه دهد و به جای [[امر به معروف]] و نهی از منکر، امر به منکر و نهی از معروف نماید! بنابراین، ضرورت دارد که دست اندرکاران نظام اسلامی از (معـروف) و (منـکر) در حد اجمـال اگر نگـوییـم بطـور مفصّل آگاهی داشته باشند.<br/>
+
زیرا اگر از حلال و حرام مواضع اعتقادی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... آگاهی چندانی نداشته باشد، نمی تواند معروف را تثبیت و منکر را نابود سازد و چه بسا برعکس عمل کند؛ منکر را معروف و معروف را منکر جلوه دهد و به جای [[امر به معروف]] و نهی از منکر، امر به منکر و نهی از معروف نماید! بنابراین، ضرورت دارد که دست اندرکاران نظام اسلامی از (معروف) و (منکر) در حد اجمال اگر نگوییم بطور مفصّل آگاهی داشته باشند.<br/>
  
==== ب ـ برنامه ریزی و اقدام ====
+
==== ب برنامه ریزی و اقدام ====
مسـؤ ولان نظام اسلامی باید اصل [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] را در برنامه‌های خرد و کلان خود بگـنجـاننـد و هرگز از آن غفـلت نورزند، چرا که در هر اداره، کارخانه و ... احتـمال بروز تباهی و رکود فضایل می‌رود وعوامل متعددی زمینه ایجاد منکر یا توقف معروف را به وجود می‌آورند.<br/>
+
مسؤ ولان نظام اسلامی باید اصل [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] را در برنامه‌های خرد و کلان خود بگنجانند و هرگز از آن غفلت نورزند، چرا که در هر اداره، کارخانه و ... احتمال بروز تباهی و رکود فضایل می‌رود وعوامل متعددی زمینه ایجاد منکر یا توقف معروف را به وجود می‌آورند.<br/>
 
در قرآن مجید می‌خوانیم:<br/>
 
در قرآن مجید می‌خوانیم:<br/>
(وَالْمـُؤ مـِنـُونَ وَالْمـُؤْمـِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَاءْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَوْنَ عَنِالْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَالصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَالْزَّکوةَ وَ یُطیعوُنَاللّهَ وَ رَسُولَهُ ...)<ref>توبه (9)، آیه 71.</ref><br/>
+
(وَالْمؤ منونَ وَالْمؤْمناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَاءْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَوْنَ عَنِالْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَالصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَالْزَّکوةَ وَ یُطیعوُنَاللّهَ وَ رَسُولَهُ ...)<ref>توبه (9)، آیه 71.</ref><br/>
مردان و زنان باایمان، برخی سرپرست و ولیّ برخی دیگرند؛ [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] می کنـند و نمـاز را بر پای می دارند و زکات می‌پردازند و از خدا و پیامبرش، فرمان می‌برند.<br/>
+
مردان و زنان باایمان، برخی سرپرست و ولیّ برخی دیگرند؛ [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] می کنند و نماز را بر پای می دارند و زکات می‌پردازند و از خدا و پیامبرش، فرمان می‌برند.<br/>
در این آیه شریف، پذیرش مسؤ ولیت به منزله (زمینه) و [[امر به معروف]] ونهی از منکر، اقامه [[نماز]] و [[اطاعت از خدا]] و پیامبر، ( نتیجه) آن قرار گرفته و الهام دهنده این پیام است که مسلمانان ـ علی رغم تفـاوت در ملیّت، جنسیت، رنگ و نژاد ـ از هویّت واحدی بگیرند.<ref>با استفاده از المیزان، ج 9، ص 338.</ref> سپس همـدیگـر را به راه خیـر و صلاح رهنـمون سازند و از زشتی و شقاوت باز دارند. از این رو سرلوحه کارهای خویش را ([[امر به معروف]] و نهی از منکر)، (اقامه نماز) و ([[اطاعت از خدا]] و پیامبر) قرار می‌دهند.<br/>
+
در این آیه شریف، پذیرش مسؤ ولیت به منزله (زمینه) و [[امر به معروف]] ونهی از منکر، اقامه [[نماز]] و [[اطاعت از خدا]] و پیامبر، ( نتیجه) آن قرار گرفته و الهام دهنده این پیام است که مسلمانان علی رغم تفاوت در ملیّت، جنسیت، رنگ و نژاد از هویّت واحدی بگیرند.<ref>با استفاده از المیزان، ج 9، ص 338.</ref> سپس همدیگر را به راه خیر و صلاح رهنمون سازند و از زشتی و شقاوت باز دارند. از این رو سرلوحه کارهای خویش را ([[امر به معروف]] و نهی از منکر)، (اقامه نماز) و ([[اطاعت از خدا]] و پیامبر) قرار می‌دهند.<br/>
 
=== بازدهی متقابل ===
 
=== بازدهی متقابل ===
 
فریضه بزرگ [[امر به معروف]] و نهی از منکر، بسان درخت تناوری است که هر چه بیشتر بدان رسیدگی کنند، تقویتش نمایند و آفات آن را بزدایند، شاخ و برگ بیشتری می‌رویاند و بار وبر بهتری می‌دهد. آثار گرانقدر این پدیده الهی، فراوان و متنوّع است. در اینجا با تبرّک جستن به روایتی از امام باقر علیه السلام به پنج اثر ارزنده آن اشاره می‌کنیم:<br/>
 
فریضه بزرگ [[امر به معروف]] و نهی از منکر، بسان درخت تناوری است که هر چه بیشتر بدان رسیدگی کنند، تقویتش نمایند و آفات آن را بزدایند، شاخ و برگ بیشتری می‌رویاند و بار وبر بهتری می‌دهد. آثار گرانقدر این پدیده الهی، فراوان و متنوّع است. در اینجا با تبرّک جستن به روایتی از امام باقر علیه السلام به پنج اثر ارزنده آن اشاره می‌کنیم:<br/>
 
==== انجام واجبات ====
 
==== انجام واجبات ====
(اِنَّ الْاَمـْرَ بـِاْلمـَعـْروُفِ وَ النَّهـْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبیلُ الْاَنْبِیاءِ وَ مِنْهاُج الصُّلَحاءِ فَریضَةٌعَظیمَةٌ بِهاتُقامُ الْفَرائِضُ ...)<br/>
+
(اِنَّ الْاَمرَ باْلمعروُفِ وَ النَّهیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبیلُ الْاَنْبِیاءِ وَ مِنْهاُج الصُّلَحاءِ فَریضَةٌعَظیمَةٌ بِهاتُقامُ الْفَرائِضُ ...)<br/>
امر به معـروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگی است که به وسیله آن واجبات (الهی) بر پا می‌شود.<br/>
+
امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگی است که به وسیله آن واجبات (الهی) بر پا می‌شود.<br/>
 
==== عدالت اجتماعی ====
 
==== عدالت اجتماعی ====
 
(... مَعَ رَدِّالْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِالظّالِمِ ...)<br/>
 
(... مَعَ رَدِّالْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِالظّالِمِ ...)<br/>
سطر ۱۴۴: سطر ۱۴۴:
 
به وسیله آن، راه‌ها امن می‌گردد... و از دشمنان ، انتقام گرفته می‌شود.<br/>
 
به وسیله آن، راه‌ها امن می‌گردد... و از دشمنان ، انتقام گرفته می‌شود.<br/>
 
=== حفظ وحدت ===
 
=== حفظ وحدت ===
هر کس با الفبـای سیاست آشنا باشد، بخوبی می داندکه اتحاد و یکپارچگی تارو پود یک جامعـه قوی و موفق را تشکیل می‌دهد و پیروزیهای شگفت انگیز در صحنه‌های مختلف نظامی، صنعتی، علمی، اقتصادی و ... مرهون همبستگی و همدلی انسانهاست و سرافرازی هر جامعه‌ای در سایه آن به دست آمده است.<br/>
+
هر کس با الفبای سیاست آشنا باشد، بخوبی می داندکه اتحاد و یکپارچگی تارو پود یک جامعه قوی و موفق را تشکیل می‌دهد و پیروزیهای شگفت انگیز در صحنه‌های مختلف نظامی، صنعتی، علمی، اقتصادی و ... مرهون همبستگی و همدلی انسانهاست و سرافرازی هر جامعه‌ای در سایه آن به دست آمده است.<br/>
از سوی دیگـر، نقـطه آغازین مرگ تمدّنها و فروپاشی قدرتها، شکستها و عقب ماندگیها و... تفـرقه و اختـلاف بوده است؛ امام علی علیه السلام در خطـبه قاصعـه، ضمـن تحلیل حیات و مرگ قدرتهای پیشین، دو نکته اساسی را به عنوان نتیجه بحث مطرح می‌کند:<br/>
+
از سوی دیگر، نقطه آغازین مرگ تمدّنها و فروپاشی قدرتها، شکستها و عقب ماندگیها و... تفرقه و اختلاف بوده است؛ امام علی علیه السلام در خطبه قاصعه، ضمن تحلیل حیات و مرگ قدرتهای پیشین، دو نکته اساسی را به عنوان نتیجه بحث مطرح می‌کند:<br/>
۱ ـ برخی از گذشتـگان به سبب وحدت و یکدلی به عزّت، شوکت، عافیت، آسایش، نعمت فراوان، کرامت و شرافت، دست یافتند و چشم طمع دشمن را کور و دست تجاوز وی را از مملکت خود کوتاه کردند.<br/>
+
۱ برخی از گذشتگان به سبب وحدت و یکدلی به عزّت، شوکت، عافیت، آسایش، نعمت فراوان، کرامت و شرافت، دست یافتند و چشم طمع دشمن را کور و دست تجاوز وی را از مملکت خود کوتاه کردند.<br/>
۲ ـ برخی هم بر اثر کینه توزی، تشتّت، پشت کردن به یکدیگر و یاری نرساندن به هم، ستون فقراتشان شکست و از پای درآمدند.<ref>نهج البلاغه، خطبه 234، ص 801 ـ 802، اقتباس</ref><br/>
+
۲ برخی هم بر اثر کینه توزی، تشتّت، پشت کردن به یکدیگر و یاری نرساندن به هم، ستون فقراتشان شکست و از پای درآمدند.<ref>نهج البلاغه، خطبه 234، ص 801 802، اقتباس</ref><br/>
بنـیانگـذار جمـهوری اسلامی، حضرت امام خمینی قدس سرّه نیز بطور مکرّر از نقش اساسی وحدت، در پیروزی و پویایی انقلاب سخن می‌گفت و آن را رمز پیروزی می‌دانست:<br/>
+
بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی قدس سرّه نیز بطور مکرّر از نقش اساسی وحدت، در پیروزی و پویایی انقلاب سخن می‌گفت و آن را رمز پیروزی می‌دانست:<br/>
 
... این معنا را باید نصب العین خودتان قرار بدهید که ما تا با هم هستیم، مسلمین تا (ید واحده) هستند و همین مسلمین کم جمعیت و پشتوانه بزرگ الهی، اینها اگر با هم باشند، این ملت اگر با هم شد، هیچ قدرتی نمی‌تواند او را بشکند... اگر یک روزی خدای نخواسته این رمز پیروزی را از شما گرفتند، دیگر برای شما چیزی باقی نخواهد ماند.<ref>صحیفه نور، ج 19، ص 153.</ref><br/>
 
... این معنا را باید نصب العین خودتان قرار بدهید که ما تا با هم هستیم، مسلمین تا (ید واحده) هستند و همین مسلمین کم جمعیت و پشتوانه بزرگ الهی، اینها اگر با هم باشند، این ملت اگر با هم شد، هیچ قدرتی نمی‌تواند او را بشکند... اگر یک روزی خدای نخواسته این رمز پیروزی را از شما گرفتند، دیگر برای شما چیزی باقی نخواهد ماند.<ref>صحیفه نور، ج 19، ص 153.</ref><br/>
پس باید گفـت: نه تنـها (وحدت) یک ارزش اخلاقی سیـاسی، بلکه یک اصل مهّم و استراتژیک است که با بودنش همه چیز هست و عدمش، نابودی همه چیز را در پی دارد.<br/>
+
پس باید گفت: نه تنها (وحدت) یک ارزش اخلاقی سیاسی، بلکه یک اصل مهّم و استراتژیک است که با بودنش همه چیز هست و عدمش، نابودی همه چیز را در پی دارد.<br/>
 
=== طرح وحدت اسلامی ===
 
=== طرح وحدت اسلامی ===
شالوده مکاتب اجتماعی بر اساس وحدت پی ریزی می‌شود و بدون آن هیچ ایده و اندیشه‌ای در جامعـه گسـترش نمی‌یابد و این خود، بهترین دلیل برای طرح مساءله وحدت از سوی شارع مقدس اسلام است؛ که آن را به اختصار، در دو حوزه، ارجگذاری و آسیب شناسی توضیح می‌دهیم.<br/>
+
شالوده مکاتب اجتماعی بر اساس وحدت پی ریزی می‌شود و بدون آن هیچ ایده و اندیشه‌ای در جامعه گسترش نمی‌یابد و این خود، بهترین دلیل برای طرح مساءله وحدت از سوی شارع مقدس اسلام است؛ که آن را به اختصار، در دو حوزه، ارجگذاری و آسیب شناسی توضیح می‌دهیم.<br/>
==== الف ـ ارجگذاری ====
+
==== الف ارجگذاری ====
در این حوزه، راههـا، انگـیزه ها، محـورها و نتایج ارزنده وحدت با روشهای گوناگون مورد ارزیابی و تاءکید قرار گرفته که می‌توان همه را در دو فرآیند خلاصه کرد:<br/>
+
در این حوزه، راهها، انگیزه ها، محورها و نتایج ارزنده وحدت با روشهای گوناگون مورد ارزیابی و تاءکید قرار گرفته که می‌توان همه را در دو فرآیند خلاصه کرد:<br/>
 
===== ارائه جهان بینی توحیدی =====
 
===== ارائه جهان بینی توحیدی =====
 
قرآن مجید جهان بینی اسلامی را در یک جمله بیان کرده است:<br/>
 
قرآن مجید جهان بینی اسلامی را در یک جمله بیان کرده است:<br/>
سطر ۱۶۶: سطر ۱۶۶:
 
(وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّکافَّةًلِلنّاسِ بَشیرا وَ نَذیرا)<ref>سباء (34)، آیه 28.</ref><br/>
 
(وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّکافَّةًلِلنّاسِ بَشیرا وَ نَذیرا)<ref>سباء (34)، آیه 28.</ref><br/>
 
تو را مژده دهنده و بیم دهنده برای همه مردم فرستادیم.<br/>
 
تو را مژده دهنده و بیم دهنده برای همه مردم فرستادیم.<br/>
====== قانون اساسی آن قرآن و مفـسران واقعـی آن عتـرت پیـامبـرند ======
+
====== قانون اساسی آن قرآن و مفسران واقعی آن عترت پیامبرند ======
در این زمیـنه رسول خدا (ص) فرمود:<br/>
+
در این زمینه رسول خدا (ص) فرمود:<br/>
(اِنـّی تارِکٌ فیـکـُمُ الثِّقـْلَیـْنِ ما اِنْ تـَمـَسَّکـْتـُمْ بـِهـِما لَنْ تـَضِلُّوا کِتابَاللّهِ وَ عِتْرَتی ...)<ref>وسائل الشیعه، ج 18، ص 19.</ref><br/>
+
(اِنی تارِکٌ فیکمُ الثِّقلَینِ ما اِنْ تمسَّکتمْ بهما لَنْ تضِلُّوا کِتابَاللّهِ وَ عِتْرَتی ...)<ref>وسائل الشیعه، ج 18، ص 19.</ref><br/>
من دو چیـز گرانسنگ در میان شما می‌گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید هرگز گمراه نمی‌شوید:{{سخ}}
+
من دو چیز گرانسنگ در میان شما می‌گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید هرگز گمراه نمی‌شوید:{{سخ}}
۱ـ کتاب خدا.<br/>
+
۱ کتاب خدا.<br/>
۲ـ خاندانم.<br/>
+
۲ خاندانم.<br/>
  
====== جهتگیری عبادی ـ سیاسی مسلمانان، تنها به سوی کعبه است ======
+
====== جهتگیری عبادی سیاسی مسلمانان، تنها به سوی کعبه است ======
 
(وَحیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ)<ref>بقره (2)، آیه 144</ref><br/>
 
(وَحیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ)<ref>بقره (2)، آیه 144</ref><br/>
 
هر جا که هستید، روی خویش را به سوی کعبه بگردانید.<br/>
 
هر جا که هستید، روی خویش را به سوی کعبه بگردانید.<br/>
و ... با چنـین جهـان بیـنی، پیـرو اسلام نمـی تواند (وحدت گرا) نبـاشد. به همـین دلیل قرآن مجید پیامبر اکرم (ص) را از صف تفرقه افکنان جدا می‌داند و می‌فرماید:<br/>
+
و ... با چنین جهان بینی، پیرو اسلام نمی تواند (وحدت گرا) نباشد. به همین دلیل قرآن مجید پیامبر اکرم (ص) را از صف تفرقه افکنان جدا می‌داند و می‌فرماید:<br/>
 
(اِنَّالَّذینَ فَرَّقوُا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ)<ref>انعام (6)، آیه 159.</ref><br/>
 
(اِنَّالَّذینَ فَرَّقوُا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ)<ref>انعام (6)، آیه 159.</ref><br/>
 
کسانی که آیین خود را پاره پاره کردند و دسته دسته شدند، توهیچ رابطه‌ای با آنان نداری.<br/>
 
کسانی که آیین خود را پاره پاره کردند و دسته دسته شدند، توهیچ رابطه‌ای با آنان نداری.<br/>
 
و در آیه‌ای دیگر بر پیشانی تفرقه افکنان، مُهر شرک می‌کوبد و می‌فرماید:<br/>
 
و در آیه‌ای دیگر بر پیشانی تفرقه افکنان، مُهر شرک می‌کوبد و می‌فرماید:<br/>
(... وَ لا تَکُونُوا مِنَالْمُشْرِکینَ # مِنَالَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا...)<ref>روم (30)، آیات 31 ـ 32.</ref><br/>
+
(... وَ لا تَکُونُوا مِنَالْمُشْرِکینَ # مِنَالَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا...)<ref>روم (30)، آیات 31 32.</ref><br/>
 
از مشرکان نباشید؛ از کسانی که دین خود را پراکنده کردند وگروه گروه شدند.<br/>
 
از مشرکان نباشید؛ از کسانی که دین خود را پراکنده کردند وگروه گروه شدند.<br/>
 
حضرت صادق علیه السلام نیز می‌فرماید:<br/>
 
حضرت صادق علیه السلام نیز می‌فرماید:<br/>
 
(مَنْ فارَقَ جَماعَةَالْمُسْلِمینَ قَیْدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رَبَقَةَالْاِسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ)<ref>اصول کافی، ج 1، ص 404.</ref><br/>
 
(مَنْ فارَقَ جَماعَةَالْمُسْلِمینَ قَیْدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رَبَقَةَالْاِسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ)<ref>اصول کافی، ج 1، ص 404.</ref><br/>
 
هر کس به اندازه یک وجب از اجتماع مسلمانان، فاصله بگیرد، رشته مسلمانی را از گردن خود برداشته است.<br/>
 
هر کس به اندازه یک وجب از اجتماع مسلمانان، فاصله بگیرد، رشته مسلمانی را از گردن خود برداشته است.<br/>
====== تهذیب نفس =====
+
===== تهذیب نفس =====
 
نظام تربیتی اسلام همه فضایل اخلاقی از جمله [[حفظ وحدت]] را درخود جای داده و بشدّت، مستقیم و غیرمستقیم از آن حمایت کرده است، به این صورت که:<br/>
 
نظام تربیتی اسلام همه فضایل اخلاقی از جمله [[حفظ وحدت]] را درخود جای داده و بشدّت، مستقیم و غیرمستقیم از آن حمایت کرده است، به این صورت که:<br/>
======= وحدت را به عنوان یک ارزش اصولی مطرح کرده است =======
+
====== وحدت را به عنوان یک ارزش اصولی مطرح کرده است ======
 
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِاللّه جَمیعا وَ لاتَفَرَّقُوا...)<ref>آل عمران (3)، آیه 102.</ref><br/>
 
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِاللّه جَمیعا وَ لاتَفَرَّقُوا...)<ref>آل عمران (3)، آیه 102.</ref><br/>
 
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.<br/>
 
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.<br/>
 
(... اَقیمُواالدّینَ وَ لاتَتَفَرَّقُوا فیهِ ...)<ref>شوری (42)، آیه 13.</ref><br/>
 
(... اَقیمُواالدّینَ وَ لاتَتَفَرَّقُوا فیهِ ...)<ref>شوری (42)، آیه 13.</ref><br/>
 
دین را به پای دارید و در آن تفرقه نیفکنید.<br/>
 
دین را به پای دارید و در آن تفرقه نیفکنید.<br/>
====== خصـلتهـای وحدت آفرین ======
+
 
را نیـز آموختـه است؛ به این معنا که پیروان خویش را به فضایلی سفارش کرده که مایه تقویت و سبب [[حفظ وحدت]] و یکپارچگی است، مانند:{{سخ}}<br/>
+
====== خصلتهای وحدت آفرین ======
 +
را نیز آموخته است؛ به این معنا که پیروان خویش را به فضایلی سفارش کرده که مایه تقویت و سبب [[حفظ وحدت]] و یکپارچگی است، مانند:{{سخ}}
 
وجوب خمس، زکات، حجّ، جهاد، تولّی و تبرّی رعایت حقوق، [[نماز جمعه]] و ... .{{سخ}}<br/>
 
وجوب خمس، زکات، حجّ، جهاد، تولّی و تبرّی رعایت حقوق، [[نماز جمعه]] و ... .{{سخ}}<br/>
استـحبـاب نمـاز جمـاعت، سلام دادن، عیـادت مریض، تشـییـع جنـازه، تعاون، مهربانی، دیدوبازدید، دستگیری از محرومان و صدها مستحب دیگر.<br/>
+
استحباب نماز جماعت، سلام دادن، عیادت مریض، تشییع جنازه، تعاون، مهربانی، دیدوبازدید، دستگیری از محرومان و صدها مستحب دیگر.<br/>
=== ب ـ آسیب زدایی ===
+
 
 +
=== ب آسیب زدایی ===
 
در این حوزه، عوامل وحدت شکن و تفرقه افکن، به شدّت قلع و قمع می‌شود تا کمترین آسیبی به انسجام امّت اسلامی واردنشود. برخی از آن اقدامات بدین شرح است:<br/>
 
در این حوزه، عوامل وحدت شکن و تفرقه افکن، به شدّت قلع و قمع می‌شود تا کمترین آسیبی به انسجام امّت اسلامی واردنشود. برخی از آن اقدامات بدین شرح است:<br/>
۱ ـ سرکوب تفرقه افکنان: وحدت شکنان به عنوان اخلالگر (یاغی) شناخته شده، مجازات می‌شوند.<br/>
+
۱ سرکوب تفرقه افکنان: وحدت شکنان به عنوان اخلالگر (یاغی) شناخته شده، مجازات می‌شوند.<br/>
۲ ـ بسـیاری از محـرّمات اسلامی بطور مستقیم در پدیده شوم تفرقه افکنی دخالت دارند که تحـریم آنهـا کمـک شایانی به صیـانت از وحدت جامعـه دارد ماننـد: سرقت، قتل، ضرب و شتم، غیبت، تهمت، جاسوسی، [[ظلم]]، حق کشی و ... .<br/>
+
۲ بسیاری از محرّمات اسلامی بطور مستقیم در پدیده شوم تفرقه افکنی دخالت دارند که تحریم آنها کمک شایانی به صیانت از وحدت جامعه دارد مانند: سرقت، قتل، ضرب و شتم، غیبت، تهمت، جاسوسی، [[ظلم]]، حق کشی و ... .<br/>
۳ ـ آلودگی به خصـلتهـای زشت درونی از قبـیل حسد، بغض و کینه، تکبّر و مانند آن نیز، بشـدت مورد نهـی و نکـوهش قرار گرفتـه، چرا که آنها نیز به نوبه خود به این بلای خانمانسوز دامن می‌زنند، چنان که حضرت امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه فرمود:<br/>
+
۳ آلودگی به خصلتهای زشت درونی از قبیل حسد، بغض و کینه، تکبّر و مانند آن نیز، بشدت مورد نهی و نکوهش قرار گرفته، چرا که آنها نیز به نوبه خود به این بلای خانمانسوز دامن می‌زنند، چنان که حضرت امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه فرمود:<br/>
(اِنَّما اَنـْتـُمْ اِخـْوانٌ عـَلی دینـِاللّهِ ما فـَرَّقَ بـَیـْنـَکـُمْ اِلاّخـُبـْثـُالسَّرائِرِ وَ سُوءُالضَّمائِرِ...)<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 246.</ref><br/>
+
(اِنَّما اَنتمْ اِخوانٌ علی دیناللّهِ ما فرَّقَ بینکمْ اِلاّخبثالسَّرائِرِ وَ سُوءُالضَّمائِرِ...)<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 246.</ref><br/>
همـانا شمـا براساس دین خدا برادر هستید و چیزی جز پلیدی باطن و ضمیرهای بد، میان شما تفرقه نیفکنده است.<br/>
+
همانا شما براساس دین خدا برادر هستید و چیزی جز پلیدی باطن و ضمیرهای بد، میان شما تفرقه نیفکنده است.<br/>
 
=== صبر و استقامت ===
 
=== صبر و استقامت ===
(صبـر) در فارسی، مرادف شکیبایی، خویشتن داری، دوام و ثبات است<ref>فرهنگ نوین، واژه صبر.</ref> و راغب اصفـهانی آن را چنین شرح کرده است: (صبر، واداشتن نفس است به آنچه که مقتضای دین و خرد است و نگهداری آن است از آنچه که شرع و عقل آن را نمی‌پسندند)<ref>مفردات، واژه صبر.</ref> مفـهوم صبر، عام و فراگیر است و در همه زوایای زندگی انسان، جریان دارد و طبیعی است که وادی سیـاست را نیـز در بر می‌گیرد، ولی خواجه نصیرالدین طوسی (ره) تعبیر زیبایی در مورد [[صبر]] به کار برده که بیش از آنکه [[صبر]] اخلاقی فردی را در نظر آورد، ([[صبر]] سیاسی) را مورد عنایت قرار می‌دهد. او می‌نویسد:<br/>
+
(صبر) در فارسی، مرادف شکیبایی، خویشتن داری، دوام و ثبات است<ref>فرهنگ نوین، واژه صبر.</ref> و راغب اصفهانی آن را چنین شرح کرده است: (صبر، واداشتن نفس است به آنچه که مقتضای دین و خرد است و نگهداری آن است از آنچه که شرع و عقل آن را نمی‌پسندند)<ref>مفردات، واژه صبر.</ref> مفهوم صبر، عام و فراگیر است و در همه زوایای زندگی انسان، جریان دارد و طبیعی است که وادی سیاست را نیز در بر می‌گیرد، ولی خواجه نصیرالدین طوسی (ره) تعبیر زیبایی در مورد [[صبر]] به کار برده که بیش از آنکه [[صبر]] اخلاقی فردی را در نظر آورد، ([[صبر]] سیاسی) را مورد عنایت قرار می‌دهد. او می‌نویسد:<br/>
(اَلصَّبْرُ اَرْبَعَةُ اَشْیاءٍ؛ ثَباتٌ وَ کَفُّ وَ احْتِمالٌ وَ اِقْدامٌ)<ref>اخلاق محـتشمی، خواجه نصیر طوسی، تصییح محمّدتقی دانش پژوه، ص 106، چاپ دوم، 1361، دانشگاه</ref>{{سخ}}
+
(اَلصَّبْرُ اَرْبَعَةُ اَشْیاءٍ؛ ثَباتٌ وَ کَفُّ وَ احْتِمالٌ وَ اِقْدامٌ)<ref>اخلاق محتشمی، خواجه نصیر طوسی، تصییح محمّدتقی دانش پژوه، ص 106، چاپ دوم، 1361، دانشگاه</ref>{{سخ}}
صبـر از چهـار عنـصر تشـکیـل یافتـه است: پایداری، خویشـتن داری، تحمل و اقدام.{{سخ}}
+
صبر از چهار عنصر تشکیل یافته است: پایداری، خویشتن داری، تحمل و اقدام.{{سخ}}
که این عنـاصر چهـارگانه هریک به سهـم خود یک مسـؤ ول یا سیاستمدار را یاری می‌رساند و از تنگناهای کار اجرایی و سیاسی می‌رهاند.<br/>
+
که این عناصر چهارگانه هریک به سهم خود یک مسؤ ول یا سیاستمدار را یاری می‌رساند و از تنگناهای کار اجرایی و سیاسی می‌رهاند.<br/>
 
=== ویژگی رهبری ===
 
=== ویژگی رهبری ===
صبـر از مفـاهیـم ارزشمـند [[اخلاق اسلامی]] است که کاربردی وسیع و سازنده دارد و بسان اهرم پرقدرتی، در جهت دهی تواناییهای مسؤ ولان سیاسی، نقش ایفا می‌کند، از این رو قرآن مجید، آن را شرط واجب رهبری الهی می‌داند و به رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید:<br/>
+
صبر از مفاهیم ارزشمند [[اخلاق اسلامی]] است که کاربردی وسیع و سازنده دارد و بسان اهرم پرقدرتی، در جهت دهی تواناییهای مسؤ ولان سیاسی، نقش ایفا می‌کند، از این رو قرآن مجید، آن را شرط واجب رهبری الهی می‌داند و به رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید:<br/>
(فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ...)<ref>احقـاف (46)، آیه 35. (این فرمان در 18 آیه دیگـر نیـز آمده است. ر. ک: المعجم المفهرس لالفاظ القرآن).</ref>
+
(فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ...)<ref>احقاف (46)، آیه 35. (این فرمان در 18 آیه دیگر نیز آمده است. ر. ک: المعجم المفهرس لالفاظ القرآن).</ref>
 
شکیبایی پیشه کن، چنان که پیامبران صاحب عزم، صبور بودند.<br/>
 
شکیبایی پیشه کن، چنان که پیامبران صاحب عزم، صبور بودند.<br/>
آن بزرگوار نیز چنین پیامی را به گوش جان شنید و در همه فراز و نشیبهای دوران رسالت بسـان کوهی استـوار، در برابر فشار و تکذیب دشمنان اسلام و توطئه‌های کمرشکن آنها از یکـسو و اذیت و آزار روحی و جهـل و نادانی برخی از مسلمانان از سوی دیگر، مقاومت کرد تا نهال نوپای اسلام را نشاند، حفاظت کرد تا به بار نشست.<br/>
+
آن بزرگوار نیز چنین پیامی را به گوش جان شنید و در همه فراز و نشیبهای دوران رسالت بسان کوهی استوار، در برابر فشار و تکذیب دشمنان اسلام و توطئه‌های کمرشکن آنها از یکسو و اذیت و آزار روحی و جهل و نادانی برخی از مسلمانان از سوی دیگر، مقاومت کرد تا نهال نوپای اسلام را نشاند، حفاظت کرد تا به بار نشست.<br/>
امام صادق علیه السلام، ضمـن ستـایش صبـر رسول خدا (ص) چنین وصفی را برای همه پیشوایان ثابت می‌داند و می‌فرماید:<br/>
+
امام صادق علیه السلام، ضمن ستایش صبر رسول خدا (ص) چنین وصفی را برای همه پیشوایان ثابت می‌داند و می‌فرماید:<br/>
(خداوند بزرگ، محمّد (ص) را برانگیخت و او را به [[صبر]] فرمان داد و آن حضرت نیز در همه حالات خویش شکیبایی پیشه کرد تا اینکه خداوند به او مژده داد که امامان از عترت او هستند و جملگی به زینت [[صبر]] آراسته‌اند، سپس (در قرآن) فرمود: (از آنان، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنـند، چون صبـر پیـشه کردند و به نشـانه های ما یقین داشتند.<ref>اصول کافی، ج 2، ص 88.(فراز آخرمتن ترجمه آیه 24 از سوره سجده (32) است: (و جعلنا منهم ...)</ref><br/>
+
(خداوند بزرگ، محمّد (ص) را برانگیخت و او را به [[صبر]] فرمان داد و آن حضرت نیز در همه حالات خویش شکیبایی پیشه کرد تا اینکه خداوند به او مژده داد که امامان از عترت او هستند و جملگی به زینت [[صبر]] آراسته‌اند، سپس (در قرآن) فرمود: (از آنان، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنند، چون صبر پیشه کردند و به نشانه های ما یقین داشتند.<ref>اصول کافی، ج 2، ص 88.(فراز آخرمتن ترجمه آیه 24 از سوره سجده (32) است: (و جعلنا منهم ...)</ref><br/>
تاریخ گواهی می‌دهد که امامان معصوم (ع) در تلخترین فرازهای تاریخ اسلام، کوه مشکلات و نابسـامانیها را به وسیله [[صبر]] و تحمّل خویش، پشت سر نهادند و گرنه بعید به نظر می رسیـد که بتـوان کشـتی طوفان زده اسلام را به ساحل نجات رساند، امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه با اشاره به چنین حقیقتی می‌فرماید:<br/>
+
تاریخ گواهی می‌دهد که امامان معصوم (ع) در تلخترین فرازهای تاریخ اسلام، کوه مشکلات و نابسامانیها را به وسیله [[صبر]] و تحمّل خویش، پشت سر نهادند و گرنه بعید به نظر می رسید که بتوان کشتی طوفان زده اسلام را به ساحل نجات رساند، امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه با اشاره به چنین حقیقتی می‌فرماید:<br/>
پسر ابوقحافه (ابوبکر) جامه خلافت را بازور به تن کرد ... من بین دوراهی قرار گرفتم؛ یا باید با دست خالی (بدون یاور) به آنان حمله می‌کردم یا بر آن تاریکی کور، [[صبر]] می‌نمودم، که بزرگسالان را از پای در می‌آورد و خردسالان را به پیری می‌رساند و مؤ من باید در آن اوضاع، سخـتی می‌کشید تا بمیرد! پس ‍ دیدم که [[صبر]] بر چنین اتفاقی خردمندانه تر است، این بود که شکیبایی پیشه کردم، در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویم نشسته بود!<ref>نهج البلاغه، خطبه 3، ص 46، ترجمه آزاد.</ref><br/>
+
پسر ابوقحافه (ابوبکر) جامه خلافت را بازور به تن کرد ... من بین دوراهی قرار گرفتم؛ یا باید با دست خالی (بدون یاور) به آنان حمله می‌کردم یا بر آن تاریکی کور، [[صبر]] می‌نمودم، که بزرگسالان را از پای در می‌آورد و خردسالان را به پیری می‌رساند و مؤ من باید در آن اوضاع، سختی می‌کشید تا بمیرد! پس ‍ دیدم که [[صبر]] بر چنین اتفاقی خردمندانه تر است، این بود که شکیبایی پیشه کردم، در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویم نشسته بود!<ref>نهج البلاغه، خطبه 3، ص 46، ترجمه آزاد.</ref><br/>
 
=== صبر و سیاست ===
 
=== صبر و سیاست ===
 
با توجه به آنچه گذشت، دو نکته حائز اهمیّت است:<br/>
 
با توجه به آنچه گذشت، دو نکته حائز اهمیّت است:<br/>
۱ ـ [[صبر]] از مفاهیم انقلابی، سازنده و پویاست که مؤ من را در گیرودار مبارزه و رویارویی با مشـکلات طبـیعـی و تصنّعی، یاری می‌رساند و زمینه اندیشه و آمادگی را برایش فراهم می‌سازد. تفسیر [[صبر]] به انظلام، توسری خوردن، از حق گذشتن و... در واقع، تحریف این واژه اسلامی است.<br/>
+
۱ [[صبر]] از مفاهیم انقلابی، سازنده و پویاست که مؤ من را در گیرودار مبارزه و رویارویی با مشکلات طبیعی و تصنّعی، یاری می‌رساند و زمینه اندیشه و آمادگی را برایش فراهم می‌سازد. تفسیر [[صبر]] به انظلام، توسری خوردن، از حق گذشتن و... در واقع، تحریف این واژه اسلامی است.<br/>
۲ ـ همـه مسـؤ لان و دست اندرکاران امور مسـلمانان، باید به چنین زینتی آراسته باشند تا بتوانند از عهده مسؤ لیتی که بردوش ‍ گرفته‌اند، برآیند و به هوش باشند که بدون [[صبر]] و تحـمـّل محـال است که بتوانند [[ایمان]] فردی و اجتماعی خویش را حفظ کنند و احکام اسلام را در جامعه پیاده کنند، چنان که امام علی علیه السلام فرمود:<br/>
+
۲ همه مسؤ لان و دست اندرکاران امور مسلمانان، باید به چنین زینتی آراسته باشند تا بتوانند از عهده مسؤ لیتی که بردوش ‍ گرفته‌اند، برآیند و به هوش باشند که بدون [[صبر]] و تحمل محال است که بتوانند [[ایمان]] فردی و اجتماعی خویش را حفظ کنند و احکام اسلام را در جامعه پیاده کنند، چنان که امام علی علیه السلام فرمود:<br/>
 
(اَلصَّبْرُ مِنَالْایمانِ کَالرَّاءْسِ مِنَالْجَسَدِ ...)<ref>بحارالانوار، ج 67، ص 232.</ref>{{سخ}}
 
(اَلصَّبْرُ مِنَالْایمانِ کَالرَّاءْسِ مِنَالْجَسَدِ ...)<ref>بحارالانوار، ج 67، ص 232.</ref>{{سخ}}
 
[[صبر]] برای [[ایمان]]، چون سر برای پیکر است.<br/>
 
[[صبر]] برای [[ایمان]]، چون سر برای پیکر است.<br/>
 
و همان گونه که پیکر بی سر، زندگی را بدرود گفته، [[ایمان]] بی [[صبر]] هم نمی‌تواند به حیات خویش ادامه دهد.{{سخ}}
 
و همان گونه که پیکر بی سر، زندگی را بدرود گفته، [[ایمان]] بی [[صبر]] هم نمی‌تواند به حیات خویش ادامه دهد.{{سخ}}
همـو در سخن حکیمانه دیگری، [[صبر]] را به اندازه یک لشکر، برای مؤ من سودمند می‌داند و می‌فرماید:<br/>
+
همو در سخن حکیمانه دیگری، [[صبر]] را به اندازه یک لشکر، برای مؤ من سودمند می‌داند و می‌فرماید:<br/>
 
(اَلصَّبْرُ خَیْرُ جُنُودِالْمُؤْمِنِ)<ref>شرح غررالحکم، آمدی، ج 1، ص 328.</ref>{{سخ}}
 
(اَلصَّبْرُ خَیْرُ جُنُودِالْمُؤْمِنِ)<ref>شرح غررالحکم، آمدی، ج 1، ص 328.</ref>{{سخ}}
 
[[صبر]] پرسودترین لشگر مؤ من است.<br/>
 
[[صبر]] پرسودترین لشگر مؤ من است.<br/>
 
=== هشداری پیرکننده ! ===
 
=== هشداری پیرکننده ! ===
خداوند حکـیم و دانا که بر همه چیز آگاه است، چون می‌دانست که پیروان دین نهایی ـ از ابتدا تا انتهاـ با دشمنان سرسخت و مشکلات طاقت فرسایی روبه رو خواهند شد و اگر شکیبایی در پیـش نگـیرند، از صحنه سیاسی ـ اجتماعی جهان محو می‌گردند، از این رو خطاب به پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود:<br/>
+
خداوند حکیم و دانا که بر همه چیز آگاه است، چون می‌دانست که پیروان دین نهایی از ابتدا تا انتها با دشمنان سرسخت و مشکلات طاقت فرسایی روبه رو خواهند شد و اگر شکیبایی در پیش نگیرند، از صحنه سیاسی اجتماعی جهان محو می‌گردند، از این رو خطاب به پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود:<br/>
 
(فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لاتَطْغَوْا اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ)<ref>هود (11)، آیه 112.</ref><br/>
 
(فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لاتَطْغَوْا اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ)<ref>هود (11)، آیه 112.</ref><br/>
همـان گونه که فرمان یافته‌ای، خود و کسانی که با تو به سوی خدا آمده‌اند، استقامت ورزید و طغیان نو رزید که خداوند به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.<br/>
+
همان گونه که فرمان یافته‌ای، خود و کسانی که با تو به سوی خدا آمده‌اند، استقامت ورزید و طغیان نو رزید که خداوند به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.<br/>
ابن عبـاس می گوید: آیه‌ای طاقت فرساتر از این آیه بر پیـامبـر (ص) نازل نشـد، از این رو وقتـی اصحـاب از آن حضـرت پرسیـدند: ای رسول خدا چرا به این زودی پیـر شدی؟{{سخ}}
+
ابن عباس می گوید: آیه‌ای طاقت فرساتر از این آیه بر پیامبر (ص) نازل نشد، از این رو وقتی اصحاب از آن حضرت پرسیدند: ای رسول خدا چرا به این زودی پیر شدی؟{{سخ}}
پاسخ داد: سوره هود و واقعـه مرا پیـر کرد!<ref>مجمع البیان، ج 5 ـ 6، ص 304، دارالمعرفة</ref><br/>
+
پاسخ داد: سوره هود و واقعه مرا پیر کرد!<ref>مجمع البیان، ج 5 6، ص 304، دارالمعرفة</ref><br/>
حضـرت امام خمـینی (قدس سرّه) در تفسیر این آیه می‌فرماید: شبیه این آیه در سوره شورا (آیه ۱۵) هم آمده، ولی در آنجـا جمله (وَ مَنْ تابَ مَعَکَ) نیامده است و این نشان دهنده آن است که رسول اکرم (ص) نگـران استـقامت خود نبوده، بلکه از این نگران بوده که مبادا امّت، تاب استقامت را از کف بدهد، از این رو آیه سوره هود آن بزرگوار را پیر کرد.<ref>چهل حدیث، امام خمینی، ص 148، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1368، اقتباس.</ref><br/>
+
حضرت امام خمینی (قدس سرّه) در تفسیر این آیه می‌فرماید: شبیه این آیه در سوره شورا (آیه ۱۵) هم آمده، ولی در آنجا جمله (وَ مَنْ تابَ مَعَکَ) نیامده است و این نشان دهنده آن است که رسول اکرم (ص) نگران استقامت خود نبوده، بلکه از این نگران بوده که مبادا امّت، تاب استقامت را از کف بدهد، از این رو آیه سوره هود آن بزرگوار را پیر کرد.<ref>چهل حدیث، امام خمینی، ص 148، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1368، اقتباس.</ref><br/>
 
=== یقین، ریشه استقامت ===
 
=== یقین، ریشه استقامت ===
یقین به خدا، دین و نویدهای او، تکیه گاه استوار شکیبایی است؛ مؤ منی که به خدا و رستاخیز ایمـان دارد و وعده‌های او را تخلّف ناپذیر می‌داند و باور دارد که فرجام آفرینش از آنِ متقیان است، در برابر ناملایمات، شکیبایی می‌ورزد و میدان را خالی نمی‌کند، امام صابران، علی علیه السلام می‌فرماید:<br/>
+
یقین به خدا، دین و نویدهای او، تکیه گاه استوار شکیبایی است؛ مؤ منی که به خدا و رستاخیز ایمان دارد و وعده‌های او را تخلّف ناپذیر می‌داند و باور دارد که فرجام آفرینش از آنِ متقیان است، در برابر ناملایمات، شکیبایی می‌ورزد و میدان را خالی نمی‌کند، امام صابران، علی علیه السلام می‌فرماید:<br/>
 
(اَصْلُالصَّبْرِ حُسْنُالْیَقینِ بِاللّهِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 2، ص 415.</ref><br/>
 
(اَصْلُالصَّبْرِ حُسْنُالْیَقینِ بِاللّهِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 2، ص 415.</ref><br/>
 
)ریشه صبر، یقین زیبا به خداست.<br/>
 
)ریشه صبر، یقین زیبا به خداست.<br/>
از سوی دیگـر مؤ من، با یقـین به درستی راهی که انتخاب کرده، نتیجه می‌گیرد که راه دشمـنان او ـ که همـان دشمـنان خدایند ـ نادرست، باطل و نابودشدنی است و سرانجام، آنچه جاوید و استوار خواهد ماند، دین خدا و پیروان واقعی آن است، از این رو عزمش را جزم کرده، با توان و امید بیشتری به رویارویی با ناملایمات ادامه می‌دهد.<br/>
+
از سوی دیگر مؤ من، با یقین به درستی راهی که انتخاب کرده، نتیجه می‌گیرد که راه دشمنان او که همان دشمنان خدایند نادرست، باطل و نابودشدنی است و سرانجام، آنچه جاوید و استوار خواهد ماند، دین خدا و پیروان واقعی آن است، از این رو عزمش را جزم کرده، با توان و امید بیشتری به رویارویی با ناملایمات ادامه می‌دهد.<br/>
 
نتیجه اینکه: هر کس بر مرکب رهوار [[صبر]] نشیند، هرگز به زمین نخواهد خورد:<br/>
 
نتیجه اینکه: هر کس بر مرکب رهوار [[صبر]] نشیند، هرگز به زمین نخواهد خورد:<br/>
 
(اَلصَّبْرُ مَطِیَّةٌ لاتَکْبُو)<ref>همان، ج 1، ص 235</ref><br/>
 
(اَلصَّبْرُ مَطِیَّةٌ لاتَکْبُو)<ref>همان، ج 1، ص 235</ref><br/>
سطر ۲۴۶: سطر ۲۴۸:
 
)شیرینی پیروزی، تلخی شکیبایی را می‌زداید.<br/>
 
)شیرینی پیروزی، تلخی شکیبایی را می‌زداید.<br/>
 
=== خیر خواهی ===
 
=== خیر خواهی ===
(خیرخواهی) تقریبا مرادف واژه (نصیحت) در زبان عربی است و نصیحت یعنی؛ پیشنهاد کار یا گفـتاری که به صلاح شنـونده باشد و شاید به همـین دلیل، پند و موعظه را هم نصیحت می‌گویند.<ref>ر. ک. مفردات راغب، واژه نصح، فرهنگ جامع نوین، واژه نصیحت و لغت نامه دهخدا، واژه نصیحت و خیرخواهی.</ref><br/>
+
(خیرخواهی) تقریبا مرادف واژه (نصیحت) در زبان عربی است و نصیحت یعنی؛ پیشنهاد کار یا گفتاری که به صلاح شنونده باشد و شاید به همین دلیل، پند و موعظه را هم نصیحت می‌گویند.<ref>ر. ک. مفردات راغب، واژه نصح، فرهنگ جامع نوین، واژه نصیحت و لغت نامه دهخدا، واژه نصیحت و خیرخواهی.</ref><br/>
 
بنابراین (ناصح) کسی است که نه تنها از شرارت، تبهکاری واخلال در کار دیگران خودداری می‌ورزد، بلکه با گفتار خود یا ارائه طرح و برنامه، درپی خیرآفرینی و اصلاح کار مردم است.<br/>
 
بنابراین (ناصح) کسی است که نه تنها از شرارت، تبهکاری واخلال در کار دیگران خودداری می‌ورزد، بلکه با گفتار خود یا ارائه طرح و برنامه، درپی خیرآفرینی و اصلاح کار مردم است.<br/>
 
=== ارزش وضرورت ===
 
=== ارزش وضرورت ===
خیـرخواهی در فرهنگ اسلام یک ارزش والا و پراهمیت است و شارع مقدس بر تحکیم و فراگیری آن در جامعه، تاءکید فراوان دارد؛ امام صادق علیه السلام فرمود:<br/>
+
خیرخواهی در فرهنگ اسلام یک ارزش والا و پراهمیت است و شارع مقدس بر تحکیم و فراگیری آن در جامعه، تاءکید فراوان دارد؛ امام صادق علیه السلام فرمود:<br/>
 
(عَلَیْکُمْ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ)<ref>اصول کافی، ج 2، ص 164.</ref><br/>
 
(عَلَیْکُمْ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ)<ref>اصول کافی، ج 2، ص 164.</ref><br/>
)بر شمـا باد که به خاطر خدا خیرخواه مردم باشید که هرگز با عملی بهتر از آن به ملاقات خدا نخواهی رفت.<br/>
+
)بر شما باد که به خاطر خدا خیرخواه مردم باشید که هرگز با عملی بهتر از آن به ملاقات خدا نخواهی رفت.<br/>
امیـر مؤ منـان صلوات الله علیه، جامعـه منـهای نصـیحـت را مالامال از شرّ و تباهی ارزیابی کرده، می‌فرماید:<br/>
+
امیر مؤ منان صلوات الله علیه، جامعه منهای نصیحت را مالامال از شرّ و تباهی ارزیابی کرده، می‌فرماید:<br/>
 
(لا خَیْرَ فی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحینَ وَ لایُحِبُّونَالنّاصِحینَ)<ref>شرح غررالحکم، ج 6، ص 427.</ref><br/>
 
(لا خَیْرَ فی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحینَ وَ لایُحِبُّونَالنّاصِحینَ)<ref>شرح غررالحکم، ج 6، ص 427.</ref><br/>
 
)در مردمی که نه خیرخواه باشند و نه خیرخواهان را دوست بدارند، خیری نیست.<br/>
 
)در مردمی که نه خیرخواه باشند و نه خیرخواهان را دوست بدارند، خیری نیست.<br/>
سطر ۲۵۸: سطر ۲۶۰:
 
(اَلْعُلَماءُ فی اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ کَتَمُواالنَّصیحَةَ)<ref>فروع کافی، ج 8، ص 54.</ref><br/>
 
(اَلْعُلَماءُ فی اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ کَتَمُواالنَّصیحَةَ)<ref>فروع کافی، ج 8، ص 54.</ref><br/>
 
)دانشمندان، اگر خیرخواهی را ابراز نکنند، درنزد خود خائن هستند.<br/>
 
)دانشمندان، اگر خیرخواهی را ابراز نکنند، درنزد خود خائن هستند.<br/>
بنـابراین، از نظر اسلام، هر کس هر دانش و تجربه‌ای که کسب کرده، باید در اختیار مردم گذارد و در حد توان به پیـشرفت و بهروزی جامعه کمک کند. از آنجا که ملّت، در یک تقسیم بندی کلّی به دو قشر، مسؤ ولان و مردم، تقسیم می‌شود، وظیفه هر یک را به اختصار شرح می‌دهیم.<br/>
+
بنابراین، از نظر اسلام، هر کس هر دانش و تجربه‌ای که کسب کرده، باید در اختیار مردم گذارد و در حد توان به پیشرفت و بهروزی جامعه کمک کند. از آنجا که ملّت، در یک تقسیم بندی کلّی به دو قشر، مسؤ ولان و مردم، تقسیم می‌شود، وظیفه هر یک را به اختصار شرح می‌دهیم.<br/>
==== الف ـ مسؤ ولان ====
+
==== الف مسؤ ولان ====
قرآن و روایات گویای آن است که مسؤ ولان نظام اسلامی ـ از عالیترین مقام (رهبر) گرفته تا مدیران عالی، میـانی، متـوسط و حتـی اعضـای عادّی خانواده دولت و هر مسـؤ ول دیگـری ـ بایسـتی ناصح و خیـرخواه مردم باشنـد و گرنه پسـتی را که اشغـال کرده اند، ناروا بوده و خود نیـز خائن هسـتنـد، امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود:<br/>
+
قرآن و روایات گویای آن است که مسؤ ولان نظام اسلامی از عالیترین مقام (رهبر) گرفته تا مدیران عالی، میانی، متوسط و حتی اعضای عادّی خانواده دولت و هر مسؤ ول دیگری  بایستی ناصح و خیرخواه مردم باشند و گرنه پستی را که اشغال کرده اند، ناروا بوده و خود نیز خائن هستند، امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود:<br/>
 
(مَنْ سَعی فی حاجَةٍ لاَِخیهِ فَلَمْ یَنْصَحْهُ فَقَدْ خانَاللّهَ وَ رَسُولَهُ)<ref>وسائل الشیعه، ج 11، ص 596</ref><br/>
 
(مَنْ سَعی فی حاجَةٍ لاَِخیهِ فَلَمْ یَنْصَحْهُ فَقَدْ خانَاللّهَ وَ رَسُولَهُ)<ref>وسائل الشیعه، ج 11، ص 596</ref><br/>
 
هر کس کار برادرش را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه او نباشد، به خدا و پیامبرش، خیانت کرده است.<br/>
 
هر کس کار برادرش را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه او نباشد، به خدا و پیامبرش، خیانت کرده است.<br/>
از این رو قرآن مجـید، وقتـی داستـان پیامبران بزرگی چون؛ نوح، هود، صالح و شعیب را بازگو می‌کند، از میان همه ویژگیهای آنان، به خیرخواهی ایشان، اشاره می‌کند، که به رغم لجاجت و شرک مردم، بطور مستمر، آنان را به نیکیها دعوت می‌کردند و برایشان خیراندیشانی امین بودند.<ref>ر. ک. اعراف (7)، آیات 62، 68،79،93 و هود (11)، آیه 34</ref><br/>
+
از این رو قرآن مجید، وقتی داستان پیامبران بزرگی چون؛ نوح، هود، صالح و شعیب را بازگو می‌کند، از میان همه ویژگیهای آنان، به خیرخواهی ایشان، اشاره می‌کند، که به رغم لجاجت و شرک مردم، بطور مستمر، آنان را به نیکیها دعوت می‌کردند و برایشان خیراندیشانی امین بودند.<ref>ر. ک. اعراف (7)، آیات 62، 68،79،93 و هود (11)، آیه 34</ref><br/>
 
امام علی علیه السلام نیز در وصف پیامبر خاتم (ص) می‌فرماید:<br/>
 
امام علی علیه السلام نیز در وصف پیامبر خاتم (ص) می‌فرماید:<br/>
(بـَعـَثـَهُ وَالنـّاسُ ضـُلاّلٌ فی حـَیـْرَةٍ ... فـَبالَغَ (ص) فیِالنَّصیـحـَةِ وَ مـَضی عـَلَی الطَّریقَةِ){{سخ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه 94، ص 282.</ref>خداوند، پیامبر (ص) را در حالی که مردم در گمراهی و حیرت بودند، برانگیخت و آن حضرت در خیرخواهی، سنگ تمام گذاشت و بر راه (مستقیم) عبور کرد.<br/>
+
(بعثهُ وَالناسُ ضلاّلٌ فی حیرَةٍ ... فبالَغَ (ص) فیِالنَّصیحةِ وَ مضی علَی الطَّریقَةِ){{سخ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه 94، ص 282.</ref>خداوند، پیامبر (ص) را در حالی که مردم در گمراهی و حیرت بودند، برانگیخت و آن حضرت در خیرخواهی، سنگ تمام گذاشت و بر راه (مستقیم) عبور کرد.<br/>
همـین طور آن حضرت پس از شهادت محمدبن ابوبکر، طیّ نامه‌ای مالک اشتر را از (نصیبین) احضار می‌کند تا به مصر گسیل دارد و ضمن آن می‌نویسد:<br/>
+
همین طور آن حضرت پس از شهادت محمدبن ابوبکر، طیّ نامه‌ای مالک اشتر را از (نصیبین) احضار می‌کند تا به مصر گسیل دارد و ضمن آن می‌نویسد:<br/>
 
(اِسْتَخْلِفْ عَلی عَمَلِکَ اَهْلَ الثِّقَةِ وَالنَّصیحَةِ مِنْ اَصْحابِکَ)<ref>بحارالانوار، ج 33، ص 527</ref><br/>
 
(اِسْتَخْلِفْ عَلی عَمَلِکَ اَهْلَ الثِّقَةِ وَالنَّصیحَةِ مِنْ اَصْحابِکَ)<ref>بحارالانوار، ج 33، ص 527</ref><br/>
 
یکی از یاران مورد اطمینان و خیرخواه خود را به جای خویش بگمار.<br/>
 
یکی از یاران مورد اطمینان و خیرخواه خود را به جای خویش بگمار.<br/>
رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله، حتـی هنـگام ارسال چند نامه رسان به دربار پادشاهان، به آنان فرمود:<br/>
+
رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله، حتی هنگام ارسال چند نامه رسان به دربار پادشاهان، به آنان فرمود:<br/>
(اِنـْصـَحـُوالِلّهِ فی عـِبادِهِ فَاءِنَّهُ مَنِاسْتَرْعی شَیْئا مِنْ اُمُورِالنّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْهُمْ حَرَّمَاللّهُ عَلَیْهِالْجَّنَةَ){{سخ}}<ref>مکاتیب الرسول، علی احمدی، ص 31، انتشارات یس</ref>به خاطر خدا، برای بندگانش خیرخواهی کنید، زیرا هر کس بخشی از امور مردم را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه آنان نباشد، خداوند، بهشت را بر او حرام می‌کند.<br/>
+
(اِنصحوالِلّهِ فی عبادِهِ فَاءِنَّهُ مَنِاسْتَرْعی شَیْئا مِنْ اُمُورِالنّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْهُمْ حَرَّمَاللّهُ عَلَیْهِالْجَّنَةَ){{سخ}}<ref>مکاتیب الرسول، علی احمدی، ص 31، انتشارات یس</ref>به خاطر خدا، برای بندگانش خیرخواهی کنید، زیرا هر کس بخشی از امور مردم را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه آنان نباشد، خداوند، بهشت را بر او حرام می‌کند.<br/>
ملّت نیـز به صورت فردی و اجتماعی وظیفه دارد که خیرخواه خود، دولت و کشور باشد و این حقّی است که اسلام برعهده او نهاده است؛ امیر مؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه فرمود:<br/>
+
ملّت نیز به صورت فردی و اجتماعی وظیفه دارد که خیرخواه خود، دولت و کشور باشد و این حقّی است که اسلام برعهده او نهاده است؛ امیر مؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه فرمود:<br/>
 
(اَیُّهَاالنّاسُ اِنَّ لی عَلَیْکُمْ حَقّا وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقُّ؛ فَاَمّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ وَ ... اَمّا حَقّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیْعَةِ وَالنَّصیحَةُ فیِالمَشْهَدِ وَالْمَغیبِ ...)<ref>نهج البلاغه، خطبه 34، ص 114.</ref><br/>
 
(اَیُّهَاالنّاسُ اِنَّ لی عَلَیْکُمْ حَقّا وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقُّ؛ فَاَمّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ وَ ... اَمّا حَقّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیْعَةِ وَالنَّصیحَةُ فیِالمَشْهَدِ وَالْمَغیبِ ...)<ref>نهج البلاغه، خطبه 34، ص 114.</ref><br/>
 
مردم! من برعهده شما حقّی دارم و شما نیز برگردن من حقی دارید؛ اما حق شما بر من، خیرخواهی برای شماست ... اما حق من بر شما، وفاداری به بیعت و خیرخواهی در حضور و غیاب است.<br/>
 
مردم! من برعهده شما حقّی دارم و شما نیز برگردن من حقی دارید؛ اما حق شما بر من، خیرخواهی برای شماست ... اما حق من بر شما، وفاداری به بیعت و خیرخواهی در حضور و غیاب است.<br/>
لازمه خیرخواهی این است که مردم، همه کارهای دولت و مسؤ ولان را زیر نظرداشته باشند و با صفـا و صمـیمـیت با آنان همـکاری کنند؛ کارهای خوبشان را سپاس گویند و ارج گذارند و اشتـباهاتشـان را با سخنی استوار گوشزد نمایند و از ارائه نظرات اصلاحی خویش دریغ نورزند.<br/>
+
لازمه خیرخواهی این است که مردم، همه کارهای دولت و مسؤ ولان را زیر نظرداشته باشند و با صفا و صمیمیت با آنان همکاری کنند؛ کارهای خوبشان را سپاس گویند و ارج گذارند و اشتباهاتشان را با سخنی استوار گوشزد نمایند و از ارائه نظرات اصلاحی خویش دریغ نورزند.<br/>
جامعـه‌ای که مردم و مسؤ ولان آن، نیک سیرت و خیراندیش باشند، راه سعادت را می‌پوید و بهشت برین در انتظار اوست، چنان که رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:<br/>
+
جامعه‌ای که مردم و مسؤ ولان آن، نیک سیرت و خیراندیش باشند، راه سعادت را می‌پوید و بهشت برین در انتظار اوست، چنان که رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:<br/>
 
(مَنْ یَضْمَنُ لی خَمْسا اَضْمَنُ لَهُالْجَنَّةَ ... اَلنَّصیحَةُ لِلّه عَزَّوَجَلَّ وَالنَّصیحَةُ لِرَسُولِهِوَالنَّصیحَةُ لِکِتابِاللّهِ وَالنَّصیحَةُ لِدینِ اللّهِ وَ النَّصیحَةُ لِجَماعَةِ الْمُسْلِمینَ)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 65</ref><br/>
 
(مَنْ یَضْمَنُ لی خَمْسا اَضْمَنُ لَهُالْجَنَّةَ ... اَلنَّصیحَةُ لِلّه عَزَّوَجَلَّ وَالنَّصیحَةُ لِرَسُولِهِوَالنَّصیحَةُ لِکِتابِاللّهِ وَالنَّصیحَةُ لِدینِ اللّهِ وَ النَّصیحَةُ لِجَماعَةِ الْمُسْلِمینَ)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 65</ref><br/>
 
هر کس (انجام) پنج چیز را برای من تضمین کند، من بهشت را برایش تضمین می‌کنم: خیرخواهی برای خدای بزرگ، خیرخواهی برای پیامبرش، خیرخواهی برای کتاب خدا، خیرخواهی برای دین خدا و خیرخواهی برای همه مردم.<br/>
 
هر کس (انجام) پنج چیز را برای من تضمین کند، من بهشت را برایش تضمین می‌کنم: خیرخواهی برای خدای بزرگ، خیرخواهی برای پیامبرش، خیرخواهی برای کتاب خدا، خیرخواهی برای دین خدا و خیرخواهی برای همه مردم.<br/>
 
=== ویژگیهای ناصح ===
 
=== ویژگیهای ناصح ===
همـان طور که گذشت، نصیحت و خیرخواهی، مقام ارجمندی است که در مرحله نخست، معصومین (ع) عهده دار آن بوده‌اند و دیگران اگر آهنگ چنین کار مقدّسی را دارند، باید شرایط آن را در خویش فراهم سازند، در غیر این صورت ممکن است از عهده خیرخواهی مطلوب برنیایند و چه بسا به جای خیرخواهی، خیانت ورزند، برخی از آن شرایط و ویژگیها بدین قرار است:<br/>
+
همان طور که گذشت، نصیحت و خیرخواهی، مقام ارجمندی است که در مرحله نخست، معصومین (ع) عهده دار آن بوده‌اند و دیگران اگر آهنگ چنین کار مقدّسی را دارند، باید شرایط آن را در خویش فراهم سازند، در غیر این صورت ممکن است از عهده خیرخواهی مطلوب برنیایند و چه بسا به جای خیرخواهی، خیانت ورزند، برخی از آن شرایط و ویژگیها بدین قرار است:<br/>
 
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله در سخنی، به چهار ویژگی اشاره می‌کند و می‌فرماید: ناصح باید:<br/>
 
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله در سخنی، به چهار ویژگی اشاره می‌کند و می‌فرماید: ناصح باید:<br/>
۱ ـ به حق داوری کند.<br/>
+
۱ به حق داوری کند.<br/>
۲ ـ حق دیگران را ادا کند.<br/>
+
۲ حق دیگران را ادا کند.<br/>
۳ ـ آنچه برای خود می‌پسندد برای دیگران هم بپسندد.<br/>
+
۳ آنچه برای خود می‌پسندد برای دیگران هم بپسندد.<br/>
۴ ـ به هیچ کس ستم نکند.<ref>(اَمـّا عـَلامـَةُ النـّاصـِحِ فـَاَرْبـَعَةُ: یَقْضی بِالْحَقِّ وَ یُعْطِی الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَرضی لِلنـّاسِ مایـَرْضاهُ لِنـَفـْسـِهِ وَ لایـَعـْتـَدی عـَلی اَحـَدٍ) (تحـف العقول، ص 21.) 67 ـ بحار الانوار، ج 75، ص 102.</ref><br/>
+
۴ به هیچ کس ستم نکند.<ref>(اَما علامةُ الناصحِ فاَرْبعَةُ: یَقْضی بِالْحَقِّ وَ یُعْطِی الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَرضی لِلناسِ مایرْضاهُ لِنفسهِ وَ لایعتدی علی اَحدٍ) (تحف العقول، ص 21.) 67 بحار الانوار، ج 75، ص 102.</ref><br/>
 
امام صادق علیه السلام نیز به دو ویژگی تصریح کرده، می‌فرماید:<br/>
 
امام صادق علیه السلام نیز به دو ویژگی تصریح کرده، می‌فرماید:<br/>
 
(اِذا کانَ حُرّا مُتَدَیِّنا جَهَدَ نَفْسَهُ فِی النَّصیحَةِ لَکَ)<ref>شرح غرر الحکم، ج 2، ص 531.</ref><br/>
 
(اِذا کانَ حُرّا مُتَدَیِّنا جَهَدَ نَفْسَهُ فِی النَّصیحَةِ لَکَ)<ref>شرح غرر الحکم، ج 2، ص 531.</ref><br/>
۵ و ۶ ـاگر آزاده و متدیّن باشد، با تمام توان در خیرخواهی تو می‌کوشد.<br/>
+
۵ و ۶ اگر آزاده و متدیّن باشد، با تمام توان در خیرخواهی تو می‌کوشد.<br/>
 
امیرمؤ منان [[صلوات]] الله علیه نیز در بیان دو ویژگی دیگر می‌فرماید:<br/>
 
امیرمؤ منان [[صلوات]] الله علیه نیز در بیان دو ویژگی دیگر می‌فرماید:<br/>
 
(اِنَّ اَنْصَحَالنّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)<ref>مفردات راغب، واژه سرّ، فرهنگ دهخدا، واژه راز.</ref><br/>
 
(اِنَّ اَنْصَحَالنّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)<ref>مفردات راغب، واژه سرّ، فرهنگ دهخدا، واژه راز.</ref><br/>
۷ و ۸ ـهمانا ناصحترین مردم کسی است که برای خود خیرخواه تر و برای خدا مطیعتر باشد.<br/>
+
۷ و ۸ همانا ناصحترین مردم کسی است که برای خود خیرخواه تر و برای خدا مطیعتر باشد.<br/>
 
==== راز داری ====
 
==== راز داری ====
راز یاسرّ به معنای هر چیزی است که باید از دیگران پنهان داشت یا به افراد مخصوص گفت.<ref>یوسف (12)، آیه 5.</ref> مراد از (دیگـران) در تعـریف بالا ممکن است همه مردم یا قشر خاصّی باشند، چنـان که ممـکن است دوست یا دشمن، آشنا و غریب، مرتبط به موضوع یا غیر مرتبط باشند. اگر راز، پنهان داشته شود، این عمل را رازداری گویند و اگر برملا شود. (افشاگری) نام دارد.<br/>
+
راز یاسرّ به معنای هر چیزی است که باید از دیگران پنهان داشت یا به افراد مخصوص گفت.<ref>یوسف (12)، آیه 5.</ref> مراد از (دیگران) در تعریف بالا ممکن است همه مردم یا قشر خاصّی باشند، چنان که ممکن است دوست یا دشمن، آشنا و غریب، مرتبط به موضوع یا غیر مرتبط باشند. اگر راز، پنهان داشته شود، این عمل را رازداری گویند و اگر برملا شود. (افشاگری) نام دارد.<br/>
 
==== رازداری در آینه دین و خرد ====
 
==== رازداری در آینه دین و خرد ====
عقـل و شرع، اتفـاق نظـر دارند که رازداری بویژه در کارهای مهـم سیاسی، اجتماعی یک ضرورت محسوب می‌شود و افشا کردن اسرار نهانی، کاری نابخردانه و مخالف شرع است؛ عقـل انسان بصراحت نظر می‌دهد که هر اطلاعی را در هر شرایطی نباید در اختیار هر کسی نهاد، چه بسا شخصِ افشا شده یا افشاگر و نیز مخاطب، از این رهگذر، گرفتار یا زیانمند گردند و چنـین کاری از سوی عقـل، عمـلی زشت و ممنوع است، همان گونه که افشاگری به عنوان بدترین نوع خیانت قبیح و محکوم است.<br/>
+
عقل و شرع، اتفاق نظر دارند که رازداری بویژه در کارهای مهم سیاسی، اجتماعی یک ضرورت محسوب می‌شود و افشا کردن اسرار نهانی، کاری نابخردانه و مخالف شرع است؛ عقل انسان بصراحت نظر می‌دهد که هر اطلاعی را در هر شرایطی نباید در اختیار هر کسی نهاد، چه بسا شخصِ افشا شده یا افشاگر و نیز مخاطب، از این رهگذر، گرفتار یا زیانمند گردند و چنین کاری از سوی عقل، عملی زشت و ممنوع است، همان گونه که افشاگری به عنوان بدترین نوع خیانت قبیح و محکوم است.<br/>
دین مقـدس اسلام نیـز که پشـتیبان عقل سلیم است و خواسته‌هایش را تاءیید می‌کند برلزوم رازداری پای فشرده و فلسفه آن را نیز تشریح کرده است.<br/>
+
دین مقدس اسلام نیز که پشتیبان عقل سلیم است و خواسته‌هایش را تاءیید می‌کند برلزوم رازداری پای فشرده و فلسفه آن را نیز تشریح کرده است.<br/>
در قرآن مجید آمده است که حضرت یوسف (ع) رؤ یای صادقی دید که حکایت از آینده درخشان او و برتری بر دیگـر برادرانش داشت. وقتـی یوسف خواب خود را برای پدر نقل کرد، پدرش فرمود:<br/>
+
در قرآن مجید آمده است که حضرت یوسف (ع) رؤ یای صادقی دید که حکایت از آینده درخشان او و برتری بر دیگر برادرانش داشت. وقتی یوسف خواب خود را برای پدر نقل کرد، پدرش فرمود:<br/>
 
(یابُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی اِخْوَتِکَ فَیَکیدُوا لَکَ کَیْدا...)<ref>یوسف (12)، آیه 5.</ref><br/>
 
(یابُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی اِخْوَتِکَ فَیَکیدُوا لَکَ کَیْدا...)<ref>یوسف (12)، آیه 5.</ref><br/>
 
پسرم! خواب خویش را بر برادرانت حکایت نکن که به زیانت ، حیله گری می‌کنند.<br/>
 
پسرم! خواب خویش را بر برادرانت حکایت نکن که به زیانت ، حیله گری می‌کنند.<br/>
سطر ۳۰۲: سطر ۳۰۴:
 
(اِسْتَعینُوا عَلی اُمُورِکُمْ بِالْکِتْماِن فَاِنَّ کُلَّ ذی نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ)<ref>تحف العقول، ص 47.</ref><br/>
 
(اِسْتَعینُوا عَلی اُمُورِکُمْ بِالْکِتْماِن فَاِنَّ کُلَّ ذی نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ)<ref>تحف العقول، ص 47.</ref><br/>
 
در کارهای خویش از پنهانکاری مدد بجویید، زیرا هر صاحب نعمتی، مورد حسد دیگران قرار می‌گیرد.<br/>
 
در کارهای خویش از پنهانکاری مدد بجویید، زیرا هر صاحب نعمتی، مورد حسد دیگران قرار می‌گیرد.<br/>
در این آیه و روایت به مهمترین فلسفه راز داری تصریح شده و آن، توطئه چینی و حسد ورزیِ دوست ودشمـن نسـبت به انسـان است و همین یک دلیل، برای ضرورت این خصلت زیبا در همه کارهای فردی و اجتماعی، کافی است. از این رو، امام سجّاد علیه السلام می‌فرماید:<br/>
+
در این آیه و روایت به مهمترین فلسفه راز داری تصریح شده و آن، توطئه چینی و حسد ورزیِ دوست ودشمن نسبت به انسان است و همین یک دلیل، برای ضرورت این خصلت زیبا در همه کارهای فردی و اجتماعی، کافی است. از این رو، امام سجّاد علیه السلام می‌فرماید:<br/>
(وَدَدْتُ وَاللّهِ اَنِّی افـْتـَدَیـْتُ خـَصـْلَتـَیـْنِ فـِی الشـّیعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدی: اَلتَّرقُ وَقِلَّةُالْکِتْمانِ)<ref>اصول کافی، ج 2، ص 221 ـ 222</ref><br/>
+
(وَدَدْتُ وَاللّهِ اَنِّی افتدَیتُ خصلَتینِ فی الشیعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدی: اَلتَّرقُ وَقِلَّةُالْکِتْمانِ)<ref>اصول کافی، ج 2، ص 221 222</ref><br/>
به خدا سوگنـد، دوست دارم که دو خصلت شیعیانمان را با بخشی از گوشت بازویم جبران نمایم:<br/>
+
به خدا سوگند، دوست دارم که دو خصلت شیعیانمان را با بخشی از گوشت بازویم جبران نمایم:<br/>
۱ ـ سبکسری (هنگام خشم)<br/>
+
۱ سبکسری (هنگام خشم)<br/>
۲ ـ کمی رازداری.<br/>
+
۲ کمی رازداری.<br/>
 
از این رو، حضرت کاظم علیه السلام، نهایتِ دقّت و جدیّت در رازداری را چنین ترسیم می‌کند:<br/>
 
از این رو، حضرت کاظم علیه السلام، نهایتِ دقّت و جدیّت در رازداری را چنین ترسیم می‌کند:<br/>
 
(اِنْ کانَ فِی یَدِکَ هذِهِ شَیْءٌ فَاِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ لا تَعْلَمَ هذِهِ فَافْعَلْ ...)<ref>همان، ص 225. همان، ص 225.</ref><br/>
 
(اِنْ کانَ فِی یَدِکَ هذِهِ شَیْءٌ فَاِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ لا تَعْلَمَ هذِهِ فَافْعَلْ ...)<ref>همان، ص 225. همان، ص 225.</ref><br/>
 
اگر در یک دستت چیزی هست تا می‌توانی نگذار دست دیگرت خبردار شود!<br/>
 
اگر در یک دستت چیزی هست تا می‌توانی نگذار دست دیگرت خبردار شود!<br/>
با توجه به همـین ضرورت عقـلی و دینـی است که امام صادق علیه السلام رازداری را از ویژگیهای مؤ منان واقعی دانسته می‌فرماید:<br/>
+
با توجه به همین ضرورت عقلی و دینی است که امام صادق علیه السلام رازداری را از ویژگیهای مؤ منان واقعی دانسته می‌فرماید:<br/>
... زبانهـایشـان در دهان زندانی است و سیـنه هایشـان صنـدوق راز خداست؛ اگر اهل رازی بیـابنـد، آن را بدو می سپـارند و گرنه، بر زبان خویش قفل می‌زنند، و کلیدش را پنهان می‌سازند و دهان خویش را می‌دوزند!<ref>بحارالانوار، ج 67، ص 352.</ref><br/>
+
... زبانهایشان در دهان زندانی است و سینه هایشان صندوق راز خداست؛ اگر اهل رازی بیابند، آن را بدو می سپارند و گرنه، بر زبان خویش قفل می‌زنند، و کلیدش را پنهان می‌سازند و دهان خویش را می‌دوزند!<ref>بحارالانوار، ج 67، ص 352.</ref><br/>
 
==== راز و سیاست ====
 
==== راز و سیاست ====
 
مهمترین عامل پیروزی در صحنه‌های سیاسی، حفاظت از اسرار و اطلاعات خودی است و اگر فرد، سازمان یا دولتی، توان [[حفظ اسرار]] خویش را نداشته باشد، نباید در انتظار موفقیت باشد و یقین بداند که دیگران، بویژه دشمنان، با سود بردن از چنین اسراری، پیروزی را از آن خود خواهند ساخت. حضرت علی علیه السلام با اشاره به چنین واقعیتی می‌فرماید:<br/>
 
مهمترین عامل پیروزی در صحنه‌های سیاسی، حفاظت از اسرار و اطلاعات خودی است و اگر فرد، سازمان یا دولتی، توان [[حفظ اسرار]] خویش را نداشته باشد، نباید در انتظار موفقیت باشد و یقین بداند که دیگران، بویژه دشمنان، با سود بردن از چنین اسراری، پیروزی را از آن خود خواهند ساخت. حضرت علی علیه السلام با اشاره به چنین واقعیتی می‌فرماید:<br/>
 
(اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِاِجالَةِالرَّاءْیِ وَالرَّاءْیُ بِتَحْصینِالْاَسْرارِ)<ref>نهج البلاغه، حکمت 45، ص 1110.</ref><br/>
 
(اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِاِجالَةِالرَّاءْیِ وَالرَّاءْیُ بِتَحْصینِالْاَسْرارِ)<ref>نهج البلاغه، حکمت 45، ص 1110.</ref><br/>
 
پیروزی به دوراندیشی است و دوراندیشی نتیجه به کار بستن اندیشه است و اندیشه (صحیح) نیز به [[حفظ اسرار]] بستگی دارد.<br/>
 
پیروزی به دوراندیشی است و دوراندیشی نتیجه به کار بستن اندیشه است و اندیشه (صحیح) نیز به [[حفظ اسرار]] بستگی دارد.<br/>
بر این اساس، سیاست بدون حفظ اسرار، مفهومی نخواهد داشت و سیاستمدار واقعی کسی است که با جدیّت، همه اسرار و اطلاعات سیاسی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی، تخصّصی و فنّی، مکـتبـی و حتـی فردی خویش را با درایت و دوراندیشی، طبقه بندی کند و آنچه را با سیاست خویش هماهنگ می‌بیند، در اختیار دیگران قرار دهد.<br/>
+
بر این اساس، سیاست بدون حفظ اسرار، مفهومی نخواهد داشت و سیاستمدار واقعی کسی است که با جدیّت، همه اسرار و اطلاعات سیاسی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی، تخصّصی و فنّی، مکتبی و حتی فردی خویش را با درایت و دوراندیشی، طبقه بندی کند و آنچه را با سیاست خویش هماهنگ می‌بیند، در اختیار دیگران قرار دهد.<br/>
 
=== سیره بزرگان ===
 
=== سیره بزرگان ===
تاریخ گواهی می دهد که مردان بزرگ، همـواره اصل رازداری را در همـه ابعـاد زندگی خویش، بویژه در مسـائل سیاسی، بطور کامل، مراعات می‌کرده‌اند و از این رهگذر به موفقیتهای چشمگیری نیز نایل شده‌اند. آنان به اقتضای موقعیت زمانی خویش، گاه اندیشه، هدف، تعداد یاران و حتی محل زندگی خود را از دید دشمن پنهان می‌داشتند تا از گزند آنان مصون بمانند.<br/>
+
تاریخ گواهی می دهد که مردان بزرگ، همواره اصل رازداری را در همه ابعاد زندگی خویش، بویژه در مسائل سیاسی، بطور کامل، مراعات می‌کرده‌اند و از این رهگذر به موفقیتهای چشمگیری نیز نایل شده‌اند. آنان به اقتضای موقعیت زمانی خویش، گاه اندیشه، هدف، تعداد یاران و حتی محل زندگی خود را از دید دشمن پنهان می‌داشتند تا از گزند آنان مصون بمانند.<br/>
 
امام رضا علیه السلام ضمن شرح زندگی حضرت ابراهیم (ع) می‌فرماید:<br/>
 
امام رضا علیه السلام ضمن شرح زندگی حضرت ابراهیم (ع) می‌فرماید:<br/>
(فـَلَمْ یـَزَلْ اِبـْراهیـمُ فیِالغـَیـْبـَةِ مـَخـْفـِیـّا لِشـَخـْصـِهِ کاتـِما لِاَمـْرِهِ حـَتـّی ظَهَرَ فَصَرَعَ بِاَمْرِاللّهِ)<ref>بحارالانوار، ج 12، ص 41.</ref>
+
(فلَمْ یزَلْ اِبراهیمُ فیِالغیبةِ مخفیا لِشخصهِ کاتما لِاَمرِهِ حتی ظَهَرَ فَصَرَعَ بِاَمْرِاللّهِ)<ref>بحارالانوار، ج 12، ص 41.</ref>
 
بدین سان، ابراهیم (ع) خویشتن را در مخفیگاه پنهان کرد و امر (نبوت) خود را مخفی داشت تا (در موقع مناسب) آشکار شد و امر خدا را اجرا کرد.<br/>
 
بدین سان، ابراهیم (ع) خویشتن را در مخفیگاه پنهان کرد و امر (نبوت) خود را مخفی داشت تا (در موقع مناسب) آشکار شد و امر خدا را اجرا کرد.<br/>
قرآن مجـید در آیه ۲۸، سوره غافر، از مؤ من آل فرعون یاد می‌کند که ایمانش را از فرعون پنـهان می کرد. امام باقر (ع) در تفـسیـر این آیه می فرماید: (او ششـصد سال ایمانش را مخفی نگاه داشت )<ref>همان، ج 13، ص 28</ref> پیرامون مخفی کاری پیامبر صلّی الله علیه و آله، حضرت خدیجه وامام علی (ع) می‌فرماید:<br/>
+
قرآن مجید در آیه ۲۸، سوره غافر، از مؤ من آل فرعون یاد می‌کند که ایمانش را از فرعون پنهان می کرد. امام باقر (ع) در تفسیر این آیه می فرماید: (او ششصد سال ایمانش را مخفی نگاه داشت )<ref>همان، ج 13، ص 28</ref> پیرامون مخفی کاری پیامبر صلّی الله علیه و آله، حضرت خدیجه وامام علی (ع) می‌فرماید:<br/>
 
(کانَ رَسُولُاللّهِ (ص) مَعَ خَدیجَةَ مُسْتَتِرا حَتّی اُمِرَ بِالْاِعْلانِ... کَتَمَ عَلیُّ بْنُ اَبی طالِبٍ (ع) یَوْمَ اَسْلَمَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ (ص) حَتّی اَظْهَرَ اَمْرَهُ)<ref>همان، ج 25، ص 72.</ref><br/>
 
(کانَ رَسُولُاللّهِ (ص) مَعَ خَدیجَةَ مُسْتَتِرا حَتّی اُمِرَ بِالْاِعْلانِ... کَتَمَ عَلیُّ بْنُ اَبی طالِبٍ (ع) یَوْمَ اَسْلَمَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ (ص) حَتّی اَظْهَرَ اَمْرَهُ)<ref>همان، ج 25، ص 72.</ref><br/>
رسول خدا (ص) با خدیجه، [[ایمان]] خود را مخفی داشتند تا اینکه (از سوی خدا) ماءمور به اعلان شد. حضـرت علی (ع) نیـز از روزی که به پیـامبـر ایمـان آورد تا روزی که رسول خدا امر (نبوت) را ظاهر ساخت، [[ایمان]] خود را مخفی کرد.<br/>
+
رسول خدا (ص) با خدیجه، [[ایمان]] خود را مخفی داشتند تا اینکه (از سوی خدا) ماءمور به اعلان شد. حضرت علی (ع) نیز از روزی که به پیامبر ایمان آورد تا روزی که رسول خدا امر (نبوت) را ظاهر ساخت، [[ایمان]] خود را مخفی کرد.<br/>
همـچنین رسول اکرم (ص) در امور نظامی، اصل رازداری و مخفی کاری را کاملا مراعات می‌کرد؛ در جریان فتح مکه با اینکه طرح عملیاتی، مسیر حرکت و اهداف آن را بکلّی سرّی نگه داشت و راههـای ورودی مدینه را نیز کنترل کرد و ... حتی دست به دعا برداشت و از خدا خواست که نقشه اش برملا نشود تا قریش را در میان شهر و دیارش غافلگیر کند.<ref>همان، ج 21، ص 119.</ref><br/>
+
همچنین رسول اکرم (ص) در امور نظامی، اصل رازداری و مخفی کاری را کاملا مراعات می‌کرد؛ در جریان فتح مکه با اینکه طرح عملیاتی، مسیر حرکت و اهداف آن را بکلّی سرّی نگه داشت و راههای ورودی مدینه را نیز کنترل کرد و ... حتی دست به دعا برداشت و از خدا خواست که نقشه اش برملا نشود تا قریش را در میان شهر و دیارش غافلگیر کند.<ref>همان، ج 21، ص 119.</ref><br/>
 
=== تولّی و تبرّی ===
 
=== تولّی و تبرّی ===
 
اساس آفرینش بر (عشق و محبّت) پی ریزی شده است؛ در حدیث قدسی آمده که پروردگار یکتا فرموده است:<br/>
 
اساس آفرینش بر (عشق و محبّت) پی ریزی شده است؛ در حدیث قدسی آمده که پروردگار یکتا فرموده است:<br/>
 
(کُنْتُ کَنْزا مَخْفِیّا فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُالْخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَفَ)<ref>بحارالانوار، ج 87، ص 199.</ref><br/>
 
(کُنْتُ کَنْزا مَخْفِیّا فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُالْخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَفَ)<ref>بحارالانوار، ج 87، ص 199.</ref><br/>
من گنـج پنـهانی بودم و دوست داشتم که شناخته شوم، از این رو آفریده‌ها را آفریدم تا شناخته شوم.{{سخ}}
+
من گنج پنهانی بودم و دوست داشتم که شناخته شوم، از این رو آفریده‌ها را آفریدم تا شناخته شوم.{{سخ}}
 
مرحوم ملاّ صدرا در این باره می‌گوید:<br/>
 
مرحوم ملاّ صدرا در این باره می‌گوید:<br/>
(مراتب عشـق، عیـن مراتب وجود است؛ هر جا وجود، قوی است، آنجـا عشـق قوی و کامل است و هر جا وجود، ضعیف است ظهور عشق، ضعیف خواهد بود و عشق با هستی، مساوق و ملازم بلکه متحد است )<ref>حکمت الهی، الهی قمشه‌ای، ص 142، انتشارات اسلامی، چاپ سوم.</ref><br/>
+
(مراتب عشق، عین مراتب وجود است؛ هر جا وجود، قوی است، آنجا عشق قوی و کامل است و هر جا وجود، ضعیف است ظهور عشق، ضعیف خواهد بود و عشق با هستی، مساوق و ملازم بلکه متحد است )<ref>حکمت الهی، الهی قمشه‌ای، ص 142، انتشارات اسلامی، چاپ سوم.</ref><br/>
 
* در ازل پرتو عشقش ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد<br/>
 
* در ازل پرتو عشقش ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد<br/>
 
* جلوه‌ای کرد رخش دید مَلَک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد<br/>
 
* جلوه‌ای کرد رخش دید مَلَک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد<br/>
حافظ اسلام نیز ـ که تنها دین مقبول آفریدگار است ـ چیزی جز عشق و محبت نسبت به خدا و دوستان خدا و دشمنی با ضدّ خدا نیست، چنان که امام باقر علیه السلام فرمود:<br/>
+
حافظ اسلام نیز که تنها دین مقبول آفریدگار است چیزی جز عشق و محبت نسبت به خدا و دوستان خدا و دشمنی با ضدّ خدا نیست، چنان که امام باقر علیه السلام فرمود:<br/>
 
(هَلِالدّینُ اِلا الْحُبُّ وَالْبُغْضُ)<ref>حارالانوار، ج 68، ص 63.</ref>
 
(هَلِالدّینُ اِلا الْحُبُّ وَالْبُغْضُ)<ref>حارالانوار، ج 68، ص 63.</ref>
 
آیا دین، جز دوستی و دشمنی است؟<br/>
 
آیا دین، جز دوستی و دشمنی است؟<br/>
سطر ۳۴۱: سطر ۳۴۳:
 
آنان که [[ایمان]] آورده‌اند، شدیدترین علاقه را به خدا دارند.{{سخ}}
 
آنان که [[ایمان]] آورده‌اند، شدیدترین علاقه را به خدا دارند.{{سخ}}
 
از سوی دیگر، عشق به خدا و هر چه متعلق به او و در راه او و برای اوست، به درگیری با هر چه ضدخداست می‌انجامد، (تبرّی) فرع (تولّی) و سایه به سایه او خود نمایی می‌کند و تولّی بدون تبرّی معنا ندارد، چنان که تبرّی منهای تولّی، بی پایه است. بدین سبب یکی از بزرگان گفته است:<br/>
 
از سوی دیگر، عشق به خدا و هر چه متعلق به او و در راه او و برای اوست، به درگیری با هر چه ضدخداست می‌انجامد، (تبرّی) فرع (تولّی) و سایه به سایه او خود نمایی می‌کند و تولّی بدون تبرّی معنا ندارد، چنان که تبرّی منهای تولّی، بی پایه است. بدین سبب یکی از بزرگان گفته است:<br/>
نیمی از کلمه توحید (لااله الّااللّه) نفی و نیم دیگر، اثبات است تا دانسته شود که نصف [[ایمان]]، دوستی و نصف دیگرش، دشمنی است )<ref>اخلاق محتشمی، ص 33.</ref> و بدین سان، (تولّی و تبـرّی) از اصول خدشه ناپذیر سیاست دینی محسوب می‌شود و کسـی حق ندارد ضرورت آن را انکـار کنـد، یا در اعتـقاد و عمل به آن سستی ورزد.<br/>
+
نیمی از کلمه توحید (لااله الّااللّه) نفی و نیم دیگر، اثبات است تا دانسته شود که نصف [[ایمان]]، دوستی و نصف دیگرش، دشمنی است )<ref>اخلاق محتشمی، ص 33.</ref> و بدین سان، (تولّی و تبرّی) از اصول خدشه ناپذیر سیاست دینی محسوب می‌شود و کسی حق ندارد ضرورت آن را انکار کند، یا در اعتقاد و عمل به آن سستی ورزد.<br/>
 
==== حقیقت تولّی و تبرّی ====
 
==== حقیقت تولّی و تبرّی ====
واژه (ولایت) و مشـتقـّات آن از واژه هایی است که در قرآن بسـیار استـعمال شده است و معنای اصلی آن، قرارگرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است بگونه‌ای که فاصله‌ای میـان آن دو نباشد، به همین مناسبت این کلمه در مورد قرب و نزدیکی به کار رفته است، اعمّ از قرب مکـانی و قرب معنوی، چنان که دوستی، یاری و ... نیز معنا می‌دهد. تبرّی نیز از ریشه (بُرْء و بَراء) به معنای دوری جستن و فاصله گرفتن است.<ref>مفردات، راغب اصفهانی، واژه (براء) و (ولی)؛ ولاءها و ولایتها، مرتضی مطهری، ص 3ـ4، دفتر انتشارات اسلامی.</ref><br/>
+
واژه (ولایت) و مشتقات آن از واژه هایی است که در قرآن بسیار استعمال شده است و معنای اصلی آن، قرارگرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است بگونه‌ای که فاصله‌ای میان آن دو نباشد، به همین مناسبت این کلمه در مورد قرب و نزدیکی به کار رفته است، اعمّ از قرب مکانی و قرب معنوی، چنان که دوستی، یاری و ... نیز معنا می‌دهد. تبرّی نیز از ریشه (بُرْء و بَراء) به معنای دوری جستن و فاصله گرفتن است.<ref>مفردات، راغب اصفهانی، واژه (براء) و (ولی)؛ ولاءها و ولایتها، مرتضی مطهری، ص 34، دفتر انتشارات اسلامی.</ref><br/>
 
خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین آن دو می‌نویسد:<br/>
 
خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین آن دو می‌نویسد:<br/>
(حقـیقـت تولّی این است که انسـان با تمـام وجود رو به خدا آورد ـ که اصل منبع همه نیکیهاست ـ و چنین کاری با دو چیز ممکن است؛ شناخت و محبّت، زیرا تا مردم خدا را نشناسند بدو عشق نمی‌ورزند و تا او را دوست نداشته باشند، به سویش روی نمی‌آورند.<br/>
+
(حقیقت تولّی این است که انسان با تمام وجود رو به خدا آورد که اصل منبع همه نیکیهاست و چنین کاری با دو چیز ممکن است؛ شناخت و محبّت، زیرا تا مردم خدا را نشناسند بدو عشق نمی‌ورزند و تا او را دوست نداشته باشند، به سویش روی نمی‌آورند.<br/>
حقـیقـت تبرّی نیز آن است که از هر چیز جز خدا، بیزار گردد و چنین کاری با [[هجرت]] و [[جهاد]] میسّر می شود، [[هجرت]]، از غیر او بریدن است و جهاد، نبرد با دشمن است و تا کسی از غیر خدا [[هجرت]] نکند و با دشمنانش نجنگد، تبرّی او کامل نیست )<ref>اخلاق محتشمی، ص 564 ـ 565.</ref><br/>
+
حقیقت تبرّی نیز آن است که از هر چیز جز خدا، بیزار گردد و چنین کاری با [[هجرت]] و [[جهاد]] میسّر می شود، [[هجرت]]، از غیر او بریدن است و جهاد، نبرد با دشمن است و تا کسی از غیر خدا [[هجرت]] نکند و با دشمنانش نجنگد، تبرّی او کامل نیست )<ref>اخلاق محتشمی، ص 564 565.</ref><br/>
 
==== اهل بیت، معیار تولّی و تبرّی ====
 
==== اهل بیت، معیار تولّی و تبرّی ====
نظر به اینکه دودمان وحی به زیور عصمت آراسته‌اند، وهرگز برخلاف خواست خدا هیچ کاری انجـام نمـی دهند، میزان تولّی و تبرّی شناخته شده‌اند و عقربه تولّی مؤ من همواره باید به سوی آنان جهتگیری کند، همان گونه که عقربه تبرّی باید در جهت مخالفانشان بچرخد.<br/>
+
نظر به اینکه دودمان وحی به زیور عصمت آراسته‌اند، وهرگز برخلاف خواست خدا هیچ کاری انجام نمی دهند، میزان تولّی و تبرّی شناخته شده‌اند و عقربه تولّی مؤ من همواره باید به سوی آنان جهتگیری کند، همان گونه که عقربه تبرّی باید در جهت مخالفانشان بچرخد.<br/>
شب جنـگ احد ـ که حضـرت حمـزه سیـدالشهـدا در آن به شهـادت رسیـد ـ رسول اکرم صلّی الله علیه و آله حمزه را خواست و به او فرمود: ممکن است زمانی دراز از ماغایب شوی، اگر بر خدا وارد شدی و شرایع اسلام را از تو پرسید، چه پاسخ می‌دهی؟ حمزه گریسـت و گفـت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا، مرا راهنمایی و ارشاد فرما. پیامبر (ص) چکیده معارف اسلام را برایش بازگو کرد تا اینکه فرمود:<br/>
+
شب جنگ احد که حضرت حمزه سیدالشهدا در آن به شهادت رسید  رسول اکرم صلّی الله علیه و آله حمزه را خواست و به او فرمود: ممکن است زمانی دراز از ماغایب شوی، اگر بر خدا وارد شدی و شرایع اسلام را از تو پرسید، چه پاسخ می‌دهی؟ حمزه گریست و گفت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا، مرا راهنمایی و ارشاد فرما. پیامبر (ص) چکیده معارف اسلام را برایش بازگو کرد تا اینکه فرمود:<br/>
 
(اِنَّ مُحَمّدا وَ آلَهُ خَیْرُالْبَرِیَّةِ ... تُوالی مَنْ والاهُمْ وَ تُعادی مَنْ عاداهُمْ ...)<ref>بحارالانوار، ج 22، ص 279.</ref><br/>
 
(اِنَّ مُحَمّدا وَ آلَهُ خَیْرُالْبَرِیَّةِ ... تُوالی مَنْ والاهُمْ وَ تُعادی مَنْ عاداهُمْ ...)<ref>بحارالانوار، ج 22، ص 279.</ref><br/>
 
محمّد و دودمان او بهترین مردمند، با دوستانشان دوستی و با دشمنانشان، دشمنی می‌کنی.<br/>
 
محمّد و دودمان او بهترین مردمند، با دوستانشان دوستی و با دشمنانشان، دشمنی می‌کنی.<br/>
سطر ۳۵۶: سطر ۳۵۸:
 
خدایا هر کس علی را دوست بدارد، دوست بدار و دشمن دشمنش باش، یاور او را یاری فرما و مخالفش را نابود کن.<br/>
 
خدایا هر کس علی را دوست بدارد، دوست بدار و دشمن دشمنش باش، یاور او را یاری فرما و مخالفش را نابود کن.<br/>
 
==== گسسترده تولّی و تبرّی ====
 
==== گسسترده تولّی و تبرّی ====
اصل تولّی و تبرّی باید بر سراسر افکار و کردار فردی و اجتماعی مسلمانان سایه افکند و هر اندیشـه و عمـلی را که به نحوی با آن ارتباط پیدا می‌کند، تحت پوشش گیرد؛ به این بیان:<br/>
+
اصل تولّی و تبرّی باید بر سراسر افکار و کردار فردی و اجتماعی مسلمانان سایه افکند و هر اندیشه و عملی را که به نحوی با آن ارتباط پیدا می‌کند، تحت پوشش گیرد؛ به این بیان:<br/>
اصلی ترین مساءله‌ای که محور تولّی و تبرّی قرار می‌گیرد، (توحید) و (شرک) است و کمـترین مسامحه‌ای در وابستگی به آن و گسستگی از این، روا نیست. این مطلب با صراحت و تاءکید هر چه بیشتر در سوره (کافرون) تبیین شده است و قرآن مجید، حضرت ابراهیم (ع) و همراهان او را با چنین تفکّری به عنوان اسوه‌های برائت و ولایت، معرفی می‌کند:<br/>
+
اصلی ترین مساءله‌ای که محور تولّی و تبرّی قرار می‌گیرد، (توحید) و (شرک) است و کمترین مسامحه‌ای در وابستگی به آن و گسستگی از این، روا نیست. این مطلب با صراحت و تاءکید هر چه بیشتر در سوره (کافرون) تبیین شده است و قرآن مجید، حضرت ابراهیم (ع) و همراهان او را با چنین تفکّری به عنوان اسوه‌های برائت و ولایت، معرفی می‌کند:<br/>
(قـَدْ کانـَتْ لَکـُمْ اُسـْوَةٌ حـَسـَنـَةٌ فی اِبْراهیمَ وَالَّذینَ مَعَهُ اِذْقالُوا لِقَوْمِهِمْ اِنّا بُرَءاؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ...)<ref>ممتحنه، (60)، آیه 4.</ref><br/>
+
(قدْ کانتْ لَکمْ اُسوَةٌ حسنةٌ فی اِبْراهیمَ وَالَّذینَ مَعَهُ اِذْقالُوا لِقَوْمِهِمْ اِنّا بُرَءاؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ...)<ref>ممتحنه، (60)، آیه 4.</ref><br/>
 
در ابراهیم و همراهان او برای شما الگوی نیکویی است؛ چون به مردم (زمان) خویش گفتند. ما از شما و آنچه جز خدا می‌پرستید، بیزاریم.<br/>
 
در ابراهیم و همراهان او برای شما الگوی نیکویی است؛ چون به مردم (زمان) خویش گفتند. ما از شما و آنچه جز خدا می‌پرستید، بیزاریم.<br/>
 
از آنجا که عملکرد انسان تابع عقیده اوست. مسلمان بر اساس عقیده (توحیدی) و نامسلمان بر مبنای عقیده شرک آلود رفتار می‌کند و هر یک از کردار دیگری نیز بیزار است:<br/>
 
از آنجا که عملکرد انسان تابع عقیده اوست. مسلمان بر اساس عقیده (توحیدی) و نامسلمان بر مبنای عقیده شرک آلود رفتار می‌کند و هر یک از کردار دیگری نیز بیزار است:<br/>
(وَ اِنْ کـَذَّبـُوکَ فـَقـُلْ لی عـَمـَلی وَ لَکـُمْ عـَمـَلُکـُم اَنـْتـُمْ بـَریئُونَ مـِمـّا اَعـْمـَلُ وَ اَنـَا بَری ءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ)<ref>یونس (10)، آیه 41.</ref>{{سخ}}
+
(وَ اِنْ کذَّبوکَ فقلْ لی عملی وَ لَکمْ عملُکم اَنتمْ بریئُونَ مما اَعملُ وَ اَنا بَری ءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ)<ref>یونس (10)، آیه 41.</ref>{{سخ}}
 
اگر تو را تکذیب کردند، بگو: کردار من از خودم و کردار شما از آنِ خودتان؛ شما از آنچه من به جا می‌آورم، بیزارید و من نیز از آنچه شما به جای می‌آورید، بیزارم.<br/>
 
اگر تو را تکذیب کردند، بگو: کردار من از خودم و کردار شما از آنِ خودتان؛ شما از آنچه من به جا می‌آورم، بیزارید و من نیز از آنچه شما به جای می‌آورید، بیزارم.<br/>
حسـّاسیـت این موضوع به اندازه‌ای است که مسلمانان حتی در نوع خوراک و پوشاک نیز باید اصل تولّی و تبـّری را رعایت کنـند. امام باقر علیه السلام از پدرانش چنـین نقل می‌کند:{{سخ}}
+
حساسیت این موضوع به اندازه‌ای است که مسلمانان حتی در نوع خوراک و پوشاک نیز باید اصل تولّی و تبری را رعایت کنند. امام باقر علیه السلام از پدرانش چنین نقل می‌کند:{{سخ}}
خداوند به پیـامبـری از پیامبران، وحی کرد که به ملتت بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید و غذای دشمنان مرا نخورید و به شکل آنان درنیایید که در آن صورت، شما نیز چون آنها دشمن من خواهید بود.<ref>وسائل الشیعه، ج 11، ص 111.</ref><br/>
+
خداوند به پیامبری از پیامبران، وحی کرد که به ملتت بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید و غذای دشمنان مرا نخورید و به شکل آنان درنیایید که در آن صورت، شما نیز چون آنها دشمن من خواهید بود.<ref>وسائل الشیعه، ج 11، ص 111.</ref><br/>
 
اهمیت و وسعت برائت و ولایت در مسائل خرد و کلان سیاسی بیشتر خودنمایی می‌کند، زیرا:<br/>
 
اهمیت و وسعت برائت و ولایت در مسائل خرد و کلان سیاسی بیشتر خودنمایی می‌کند، زیرا:<br/>
۱ ـ مسـائل سیـاسی از ظرافت و حساسیت ویژه‌ای برخورداراست و کمترین مسامحه در آن، گاه به زیانهای جبران ناپذیری می‌انجامد.<br/>
+
۱ مسائل سیاسی از ظرافت و حساسیت ویژه‌ای برخورداراست و کمترین مسامحه در آن، گاه به زیانهای جبران ناپذیری می‌انجامد.<br/>
۲ ـ بسـیاری از مسـائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ... به امور سیاسی بستگی دارد و عدم رعایت تولّی و تبرّی در آنها به این مسائل نیز سرایت می‌کند.<br/>
+
۲ بسیاری از مسائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ... به امور سیاسی بستگی دارد و عدم رعایت تولّی و تبرّی در آنها به این مسائل نیز سرایت می‌کند.<br/>
 
=== اهداف و انگیزه‌ها ===
 
=== اهداف و انگیزه‌ها ===
 
عوامل چندی به شکل انگیزه یا هدف، تولّی و تبرّی را ضرورت می‌بخشد. پیش از بیان برخی از آنها توجه به این نکته ضروری است که اسلام، دین ماجراجویی و کینه توزی نیست، بلکه برعکس، مروّج راءفت و عطوفت است و پیامبرش، رحمت عالمیان است و به پیروان خویش دستور زندگی مسالمت آمیز می‌دهد:<br/>
 
عوامل چندی به شکل انگیزه یا هدف، تولّی و تبرّی را ضرورت می‌بخشد. پیش از بیان برخی از آنها توجه به این نکته ضروری است که اسلام، دین ماجراجویی و کینه توزی نیست، بلکه برعکس، مروّج راءفت و عطوفت است و پیامبرش، رحمت عالمیان است و به پیروان خویش دستور زندگی مسالمت آمیز می‌دهد:<br/>
(لا یـَنـْهاکـُمـُاللّهُ عـَنـِالَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فیِالدّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا اِلَیْهِمْ اِنَّاللّهَ یُحِبُّالْمُقْسِطینَ)<ref>ممتحنه (60)، آیه 8.</ref>{{سخ}}
+
(لا ینهاکماللّهُ عنالَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فیِالدّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا اِلَیْهِمْ اِنَّاللّهَ یُحِبُّالْمُقْسِطینَ)<ref>ممتحنه (60)، آیه 8.</ref>{{سخ}}
 
خداوند، شما را از نیکی و عدالت نسبت به کسانی که به خاطر دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی‌کند، همانا خدا دادگران را دوست دارد.{{سخ}}
 
خداوند، شما را از نیکی و عدالت نسبت به کسانی که به خاطر دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی‌کند، همانا خدا دادگران را دوست دارد.{{سخ}}
با این وصف، تولّی و تبرّی، جنبه تعصّب نمی‌تواند داشته باشد و بر اساس منطق و خرد، واقعـیتـهای موجود و اهداف و انگیزه‌های زیر، ائتلاف و انسجام نیروهای خودی و پرهیز و دوری گزیدن از بیگانگان، امری حیاتی و اجتناب ناپذیر است:<br/>
+
با این وصف، تولّی و تبرّی، جنبه تعصّب نمی‌تواند داشته باشد و بر اساس منطق و خرد، واقعیتهای موجود و اهداف و انگیزه‌های زیر، ائتلاف و انسجام نیروهای خودی و پرهیز و دوری گزیدن از بیگانگان، امری حیاتی و اجتناب ناپذیر است:<br/>
 
==== مرزبندی عقیدتی ====
 
==== مرزبندی عقیدتی ====
اسلام، دین جامع و کاملی است که در رسالت فردی و اجتماعی خویش هیچ نیازی به غیر خود ندارد و بسانِ آب زلال و گوارایی است که هر چه با او ممزوج شود، از شفافیّت و خالصی آن می کاهد، از این رو، ورود هیچ اندیشه غیرالهی را به درون خویش بر نمی‌تابد و تدبیری اندیشیده تا مسلمانان با حراست از مرزهای عقیده ناب خویش، آن را از اختلاط و التقاط فکری ـ و نه تبادل آرا و اطلاعات ـ مصون دارند و اندیشه ناب الهی اسلام به ناخالصی کفر و شرک، آلوده نشـود و این گوهر شبچراغ انسانیت از دستبرد راهزنان عقیده مصون بماند و گردو غبار الحاد و عنـاد، آن را مکـدّر نسـازد، چرا که همه تلاش دشمنان این است که میان مسلمانان و اسلام جدایی بیندازند:<br/>
+
اسلام، دین جامع و کاملی است که در رسالت فردی و اجتماعی خویش هیچ نیازی به غیر خود ندارد و بسانِ آب زلال و گوارایی است که هر چه با او ممزوج شود، از شفافیّت و خالصی آن می کاهد، از این رو، ورود هیچ اندیشه غیرالهی را به درون خویش بر نمی‌تابد و تدبیری اندیشیده تا مسلمانان با حراست از مرزهای عقیده ناب خویش، آن را از اختلاط و التقاط فکری و نه تبادل آرا و اطلاعات مصون دارند و اندیشه ناب الهی اسلام به ناخالصی کفر و شرک، آلوده نشود و این گوهر شبچراغ انسانیت از دستبرد راهزنان عقیده مصون بماند و گردو غبار الحاد و عناد، آن را مکدّر نسازد، چرا که همه تلاش دشمنان این است که میان مسلمانان و اسلام جدایی بیندازند:<br/>
(اِنْ یـَثـْقـَفـُوکـُمْ یـَکـُونـُوا لَکُمْ اَعْداءً وَ یَبْسُطُوا اِلَیْکُمْ اَیْدِیَهُمْ وَ اَلْسِنَتَهُمْ بِالْسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْتَکْفُرُونَ)<ref>همان، آیه 2.</ref>{{سخ}}
+
(اِنْ یثقفوکمْ یکونوا لَکُمْ اَعْداءً وَ یَبْسُطُوا اِلَیْکُمْ اَیْدِیَهُمْ وَ اَلْسِنَتَهُمْ بِالْسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْتَکْفُرُونَ)<ref>همان، آیه 2.</ref>{{سخ}}
 
اگر آنان بر شما چیره گردند، دشمن شما خواهند بود و دست وزبان خویش را به بدی کردن نسبت به شما می‌گشایند و دوست دارند شما کافر شوید!<br/>
 
اگر آنان بر شما چیره گردند، دشمن شما خواهند بود و دست وزبان خویش را به بدی کردن نسبت به شما می‌گشایند و دوست دارند شما کافر شوید!<br/>
 
==== حفظ استقلال ====
 
==== حفظ استقلال ====
 
آرمان و عقیده، بر اساس اتحاد و یکدلی است و پیروان اسلام با آرمان توحیدی، جامعه متّحد و منسجمی را تشکیل می‌دهند و تولّی، پشتوانه این وحدت است، چنان که تبرّی، رادار هشدار دهنده‌ای است که هر گونه فعل و انفعال خصمانه را شناسایی و مسلمانان را نسبت به خنثی سازی آن کمک می‌کند و بدین سان، استقلال مادی و معنوی آنان خدشه ناپذیر می‌گردد.<br/>
 
آرمان و عقیده، بر اساس اتحاد و یکدلی است و پیروان اسلام با آرمان توحیدی، جامعه متّحد و منسجمی را تشکیل می‌دهند و تولّی، پشتوانه این وحدت است، چنان که تبرّی، رادار هشدار دهنده‌ای است که هر گونه فعل و انفعال خصمانه را شناسایی و مسلمانان را نسبت به خنثی سازی آن کمک می‌کند و بدین سان، استقلال مادی و معنوی آنان خدشه ناپذیر می‌گردد.<br/>
اهمـیـّت این بند، زمانی بیشتر نمایان می‌شود که بدانیم مخالفان اسلام همواره، در ستیز با مسلمانان متّحد بوده و هیچ اختلافی ندارند:<br/>
+
اهمیت این بند، زمانی بیشتر نمایان می‌شود که بدانیم مخالفان اسلام همواره، در ستیز با مسلمانان متّحد بوده و هیچ اختلافی ندارند:<br/>
(یا اَیُّهـَاالَّذینَ امـَنـُو لاتـَتَّخـِذُواالْیـَهـُودَ وَالنَّصاری اَوْلِیاءَ بـَعـْضـُهـُمْ اَوْلِیاءُ بـَعـْضـٍ ...)<ref>مائده (5)، آیه 51.</ref><br/>
+
(یا اَیُّهاالَّذینَ امنو لاتتَّخذُواالْیهودَ وَالنَّصاری اَوْلِیاءَ بعضهمْ اَوْلِیاءُ بعض ...)<ref>مائده (5)، آیه 51.</ref><br/>
 
ای مؤ منان، یهود و مسیحیان را ولیّ (و دوست و یاور) خود انتخاب نکنید، آنها اولیای یکدیگرند.<br/>
 
ای مؤ منان، یهود و مسیحیان را ولیّ (و دوست و یاور) خود انتخاب نکنید، آنها اولیای یکدیگرند.<br/>
این موضوع، از صدراسلام تازمان معـاصر، همـچون جنـگ احزاب، جنـگ بیـن الملل اوّل، انقـلاب اسلامی و ... بارهاو بارها تجـربه شده که نامسلمانان، علی رغم همه اختلافاتی که دارند، هنگام رویارویی با اسلام، اختلافات خویش را فراموش کرده، یکپارچه برضد مسلمانان قیام می‌کنند و این خود بهترین انگیزه برای تبرّی مسلمانان از آنها و اتحادو یکپارچگی در میان خویش است.<br/>
+
این موضوع، از صدراسلام تازمان معاصر، همچون جنگ احزاب، جنگ بین الملل اوّل، انقلاب اسلامی و ... بارهاو بارها تجربه شده که نامسلمانان، علی رغم همه اختلافاتی که دارند، هنگام رویارویی با اسلام، اختلافات خویش را فراموش کرده، یکپارچه برضد مسلمانان قیام می‌کنند و این خود بهترین انگیزه برای تبرّی مسلمانان از آنها و اتحادو یکپارچگی در میان خویش است.<br/>
 
==== عشق راستین ====
 
==== عشق راستین ====
عشق به خدا و نفرت از دشمنان او باایمان هر مسلمانی عجین گشته و کوتاهی در (حب فی اللّه و بغـض فی اللّه) دلیل بر نقـص ایمـان اوست، چنـان که روزی رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله از اصحاب پرسید: قویترین دستگیره [[ایمان]] چیست؟ هر کسی پاسخی داد و در نهایت، خود آن حضرت فرمود:<br/>
+
عشق به خدا و نفرت از دشمنان او باایمان هر مسلمانی عجین گشته و کوتاهی در (حب فی اللّه و بغض فی اللّه) دلیل بر نقص ایمان اوست، چنان که روزی رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله از اصحاب پرسید: قویترین دستگیره [[ایمان]] چیست؟ هر کسی پاسخی داد و در نهایت، خود آن حضرت فرمود:<br/>
(اَوْثـَقُ عـُرَی الْایمـانـِالْحـُبُّ فـِی اللّهِ وَالْبُغْضُ فِی اللّهِ وَ تَوالی اَوْلِیاءَ اللّهِ وَ التَّبَرّی مِنْاَعْداءِاللّهِ)<ref>بحارالانوار، ج 69، ص 242.</ref>{{سخ}}
+
(اَوْثقُ عرَی الْایمانالْحبُّ فی اللّهِ وَالْبُغْضُ فِی اللّهِ وَ تَوالی اَوْلِیاءَ اللّهِ وَ التَّبَرّی مِنْاَعْداءِاللّهِ)<ref>بحارالانوار، ج 69، ص 242.</ref>{{سخ}}
 
محکمترین دستگیره [[ایمان]]، دوستی به خاطر خدا و دشمنی به خاطر اوست، تولّی با دوستان او و تبرّی از دشمنان اوست.<br/>
 
محکمترین دستگیره [[ایمان]]، دوستی به خاطر خدا و دشمنی به خاطر اوست، تولّی با دوستان او و تبرّی از دشمنان اوست.<br/>
 
قرآن مجید نیز می‌فرماید:<br/>
 
قرآن مجید نیز می‌فرماید:<br/>
سطر ۳۹۱: سطر ۳۹۳:
 
ای مؤ منان، گروهی را که مورد خشم خدا قرار گرفته‌اند، به دوستی نگیرید.<br/>
 
ای مؤ منان، گروهی را که مورد خشم خدا قرار گرفته‌اند، به دوستی نگیرید.<br/>
 
==== کینه توزی و نابخردی دشمنان ====
 
==== کینه توزی و نابخردی دشمنان ====
دشمـنان اسلام، طیـفی نابخرد و کینه توزند که از جادّه صواب منحرف گشته، کفر را بر [[ایمان]] ترجیح داده‌اند و به همین دلیل نباید با آنان رابطه دوستانه داشت گرچه خویشاوند مؤ من هم باشند:<br/>
+
دشمنان اسلام، طیفی نابخرد و کینه توزند که از جادّه صواب منحرف گشته، کفر را بر [[ایمان]] ترجیح داده‌اند و به همین دلیل نباید با آنان رابطه دوستانه داشت گرچه خویشاوند مؤ من هم باشند:<br/>
(یا اَیُّهـَااَّلذینَ امـَنـُوا لاتـَتَّخـِذُوا اباءَکـُمْ وَ اِخـْوانـَکـُمْ اَوْلِیاءَ اِنـِاسـْتـَحـَبُّواالْکـُفـْرَ عـَلَی الاْیمانِ...)<ref>توبه (9)، آیه 23.</ref>
+
(یا اَیُّهااَّلذینَ امنوا لاتتَّخذُوا اباءَکمْ وَ اِخوانکمْ اَوْلِیاءَ اِناستحبُّواالْکفرَ علَی الاْیمانِ...)<ref>توبه (9)، آیه 23.</ref>
ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید، پدران و برادران خویش را ـ اگر کفر را بر [[ایمان]] ترجیح دادند ـ به دوستی نگیرید. همچنین از روی نابخردی، دین خدا را به استهزا می‌گیرند:<br/>
+
ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید، پدران و برادران خویش را اگر کفر را بر [[ایمان]] ترجیح دادند به دوستی نگیرید. همچنین از روی نابخردی، دین خدا را به استهزا می‌گیرند:<br/>
(یا اَیُّهـَاالَّذینَ امـَنـُوا لاتـَتَّخـِذُواالَّذینـَاتَّخـَذُوا دینـَکُمْ هُزُوا وَ لَعِبا مِنَالَّذینَ اُوتُوالْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفّارَ اَوْلِیاءَ...)<ref>مائده (5)، آیه 57.</ref>
+
(یا اَیُّهاالَّذینَ امنوا لاتتَّخذُواالَّذیناتَّخذُوا دینکُمْ هُزُوا وَ لَعِبا مِنَالَّذینَ اُوتُوالْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفّارَ اَوْلِیاءَ...)<ref>مائده (5)، آیه 57.</ref>
ای مؤ منـان، کسـانی را که دین شمـا را به استـهزا و بازی می گیـرند، از قبـیل آنهـا که پیـش از شمـا کتـاب دریافت کرده اند (اهل کتاب) و کافران را به دوستی نگیرید.<br/>
+
ای مؤ منان، کسانی را که دین شما را به استهزا و بازی می گیرند، از قبیل آنها که پیش از شما کتاب دریافت کرده اند (اهل کتاب) و کافران را به دوستی نگیرید.<br/>
 
چنان که عداوت و کینه توزی آنان نسبت به مسلمانان محرز است و هیچ خردمندی با دشمن خویش، دوستی نمی‌کند:<br/>
 
چنان که عداوت و کینه توزی آنان نسبت به مسلمانان محرز است و هیچ خردمندی با دشمن خویش، دوستی نمی‌کند:<br/>
 
(اِنَّالْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوّا مُبینا)<ref>نساء (4)، آیه 101.</ref>{{سخ}}
 
(اِنَّالْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوّا مُبینا)<ref>نساء (4)، آیه 101.</ref>{{سخ}}
سطر ۴۰۳: سطر ۴۰۵:
 
(اَلْمُؤ مِنُ مَاءْلوُفٌ وَ لاخَیْرَ فیمَنْ لایَاءْلِفُ وَ لایُؤْلَفُ)<ref>بحارالانوار، ج 71، ص 381.</ref><br/>
 
(اَلْمُؤ مِنُ مَاءْلوُفٌ وَ لاخَیْرَ فیمَنْ لایَاءْلِفُ وَ لایُؤْلَفُ)<ref>بحارالانوار، ج 71، ص 381.</ref><br/>
 
مؤ من، انس پذیر است و آن که نه انس می‌گیرد و نه ماءنوس می‌شود، خیری در او نیست.<br/>
 
مؤ من، انس پذیر است و آن که نه انس می‌گیرد و نه ماءنوس می‌شود، خیری در او نیست.<br/>
و هم کاربرد وسیـعی در اخلاق اجتماعی، بویژه سیاسی دارد که انگیزه طرح آن در این کتاب شده است.<br/>
+
و هم کاربرد وسیعی در اخلاق اجتماعی، بویژه سیاسی دارد که انگیزه طرح آن در این کتاب شده است.<br/>
 
=== طرح و بحث ===
 
=== طرح و بحث ===
 +
در زندگی اجتماعی، بطور طبیعی، عدّه‌ای از نعمتهایی چون؛ مال و منال، جاه و مقام، زیبایی و کمال و ... برخوردارند و برخی نیز از چنین مواهبی، کم بهره یا محرومند؛ دسته نخست، همواره درصدد حفظ و افزایش داشته‌های خویشند و گروه دوّم در تکاپوی به دست آوردن آن، و همین تلاش و تکاپو و محدودیت نعمتها دنیا را (دار تزاحم) کرده و این تزاحم، سبب کینه و دشمنی و پیکار و کشتار در میان انسانها گشته ودرد کشنده وفراگیری است که همواره بشریت را رنج داده و شیرینی زندگی بی دغدغه را در کام او تلخ کرده است و همین موضوع می‌تواند انگیزه آن شود تا سیاستمداران خردمند را برآشوبد که این درد مزمن را درمان کنند و پیکر رنجور جامعه بشری را از آن نجات دهند و او را از دوزخ التهاب و کشمکش خارج ساخته، به بهشت امن و آرامش در آورند و به همین سبب، ایجاد انس و الفت و تقویت روح همبستگی و زندگی مسالمت آمیز از اصول و ارزشهای والای اخلاق سیاسی است و نباید از هیچ کوششی در جهت تحکیم آن دریغ کرد.<br/>
 +
=== دیدگاه اسلام ===
 +
چنان که یاد شد، کشمکش و نزاع، خاستگاه غریزی و مادّی دارد، از این رو، تعدیل و نابودی آن و پیونددادن دلها بسی دشوارتر از برچیدن کوه‌هاست! امیرمؤ منان علیه السلام در این باره فرمود:<br/>
 +
(اِزالَةُالرَّواسی اَسْهَلُ مِنْ تَاءلیفِالْقُلُوبِ)<ref>بحارالانوار، ج 78، ص 11.</ref>بر کندن کوه‌ها از پیونددادن دلها آسانتر است.<br/>
 +
از این رو، خداوند ضمن کم اثر دانستن راه‌های مادّی، تاءلیف قلوب را از راه معنوی میّسر دانست و این کار عظیم را به خود نسبت داد و فرمود:<br/>
 +
(وَاَلَّفَ بینَ قلُوبهمْ لَوْ اَنفَقْتَ ما فِی الْاَرْضِ جَمیعا ما اَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللّه اَلَّفَ بَیْنَهُمْ اِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ)<ref>انفال (8)، آیه 63.</ref>و دلهای آنها را باهم الفت داد، اگر تمام آنچه را روی زمین است، هزینه می‌کردی، نمی‌توانستی میان دلهای آنان، الفت ایجاد کنی، ولی خداوند، الفت داد؛ او توانا و حکیم است.<br/>
 +
و در آیه‌ای دیگر آن را نعمتی الهی می‌داند که باید یادآوری و پاس داشته شود:<br/>
 +
(... وَاذْکرُوا نعمتاللّهِ علَیکمْ اِذْ کنتمْ اَعداءً فاَلَّفَ بینَ قلُوبکمْ وَ اَصبحتم بِنِعْمَتِهِاِخْوانا)<ref>آل عمران (2)، آیه 103</ref>نعمت خدا را برخود به یاد آورید؛ زیرا دشمن یکدیگر بودید او میان دلهایتان الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید.<br/>
 +
بنابراین، زدودن کینه ها و برقراری انس و الفت در دلها کاری است ضروری، خدایی و دشوار که بایستی با ظرافت، اخلاص و توکّل بر خدا، از راه‌های معنوی، صورت پذیرد. خدایی و دشوار بودن کار بدین معنا نیست که مسؤ ولان، دست روی دست بگذارند، به امید آنکه (دستی از غیب برون آید و کاری بکند) و یا اینکه زمینه‌های مادّی  معنوی موضوع را نادیده انگارند.<br/>
 +
=== راه‌های انس والفت ===
 +
==== الف  تصحیح اندیشه‌ها ====
 +
تضاد فیزیکی انسانها نتیجه تضادّ فکری آنهاست؛ اگر اندیشه‌ها جهتگیری واحدی داشته باشند، کشمکش ظاهری جای خود را به صفا و صمیمیت خواهد داد و دلها باهم ماءنوس خواهند شد، پس نخستین گام در راه همدلی جامعه، ارائه اندیشه‌ای صحیح و اصولی است تا ضمن زدودن انگیزه های کینه ونفرت، بسان استوانه مغناطیسی، دلها را حول محور خویش جذب نماید.<br/>
 +
اسلام با ارائه اندیشه ناب توحیدی، در این راه پیشگام است و هیچ مکتبی مانند آن، موفق نشده تا پیوندی اصولی و جاوید در میان دلها برقرار سازد؛ رشد سریع اسلام در جامعه نیمه وحشی جاهلی و تجمع هزاران انسان بدخو، خودخواه، جاهل، بت پرست و... زیر یک پرچم و همسو شدن با رهبر اسلام و جانبازی و ایثار و فداکاری آنها، بهترین دلیل این مدعاست که رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله با القای یک [[تفکّر]] صحیح توانست، پراکنده‌ترین جامعه را منسجم کند و وحشی‌ترین دلها را ماءنوس ‍ سازد، بگونه‌ای که مردم مدینه حاضر شوند همه زندگی خویش را با مهاجران تقسیم کنند، همدیگر را برادر بخوانند، کینه های چندین ساله را دور بریزند، مال و جان خویش را در راه یکدیگر نثار کنند و ... این نبود جز در سایه اندیشه توحیدی [[ایمان]] به خدا، رهبری الهی و روز رستاخیز که رسول اکرم (ص) به آنان آموخت و در گوش جانشان زمزمه کرد که:<br/>
 +
(اَلْمُؤ مِنُ الِفٌ مَاءْلُوفٌ)<ref>بحارالانوار، ج 67، ص 309.</ref>مؤ من، الفت گیر و الفت پذیر است.<br/>
 +
عکس آن را هم قرآن، در وصف منافقان و کافران به کار برده و فرموده است:<br/>
 +
(... تَحْسَبَهُمْ جَمیعا وَ قُلُوُبُهْم شَتّی ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لایَعْقِلُونَ)<ref>حشر (59)، آیه 14</ref>منافقان و کافران را متّحد می‌پنداری و حال آنکه دلهایشان پراکنده است و این بدان سبب است که ایشان، گروهی بی خردند.<br/>
 +
جالب اینکه سبب تفرقه و پراکندگی آنها را اندیشه ناصحیح و بی خردی معرفی کرده؛ زیرا اگر آنها درست می اندیشیدند، دلهایشان یکسو می شد و باهم متّحد و منسجم می‌شدند.<ref>المیزان، ج 19، ص 212  213، اقتباس</ref>
 +
==== ب  عدالت اجتماعی ====
 +
تبعیض، حق کشی و ستم، زمینه کینه توزی و بدبینی را در جامعه فراهم می سازدو به دشمنی و تفرقه می انجامد و در عوض، گسترش عدالت، سبب نزدیکتر شدن دلها و اطمینان و خوش بینی مردم نسبت به مسؤ ولان می‌شود، زیرا عدالت از یکسو بطور عام و فراگیر امور کشور را سامان می‌دهد و به تعبیر امام علی علیه السلام:<br/>
 +
(کَفی بِالْعَدْلِ سائِسا)<ref>شرح غررالحکم، ج 4، ص 574.</ref>دادگری برای سیاستگذاری، کافی است.<br/>
 +
و از سوی دیگر به خاطر جذبه‌ای که دارد، دلها را به دور خویش گرد می‌آورد. همان امام فرمود:<br/>
 +
(اَلْعَدْلُ مَاءْلُوفٌ وَالْهَوی عَسُوفٌ)<ref>بحارالانوار، ج 78، ص 11.</ref>عدالت، الفت پذیر است و هوا و هوس، نفرت انگیز.<br/>
 +
==== ج  مردمداری ====
 +
قرآن مجید یکی از علّتهای اساسی گرایش مردم به اسلام را اخلاق زیبا و برخورد خوش پیغمبر دانسته می‌فرماید:<br/>
 +
(فبما رَحمةٍ مناللّهِ لِنتَ لَهمْ وَ لَوْ کنتَ فظا غلیظالْقلْبِ لاَنفضُّوا منْ حوْلِک ...)<ref>آل عمران (3)، آیه 159.</ref>{{سخ}}
 +
به سبب رحمت خدا، برای مردم، نرم شدی و اگر درشتخو و سنگدل بودی، از گردت پراکنده می‌شدند.<br/>
 +
آن حضرت علاوه بر الگودهی عملی، در قالب یک دستورالعمل کلّی به مسؤ ولان و زمامداران نیز چنین سفارش کرد:<br/>
 +
(... اِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُواالنّاسَ بِاَمْوالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِاَخْلاقِکُمْ)<ref>وسائل الشیعه، ج 8، ص 513</ref>شما هرگز نمی‌توانید با اموالتان، مردم را زیر پوشش بگیرید، پس با اخلاقتان آنها را پوشش دهید.<br/>
 +
=== بایسته‌های اخلاقی سیاسی ===
 +
برای افراد متدین، تقویت دمادم بایسته های اخلاقی، پا به پای اصول، ضروری است و خلاء هر یک از آنها کاستی در کمال ایمان، محسوب می شود. چنان که وجود یکایک آنها سبب تکامل روحی، دینی و اجتماعی است و به همین دلیل شایسته و بایسته است که بدانها متّصف شد.<br/>
 +
همان گونه که روشن است تبیین همه بایسته‌های اخلاقی  حتی در حیطه سیاسی  کاری بس سترگ است که در حدّ گنجایش ‍ این کتاب نیست، از این رو برخی را که از حساسیت بیشتری برخوردار است  برای این فصل گلچین کرده‌ایم که عبارت است از: حضور درصحنه، تعظیم شعائر، آزادگی و استقلال فکری، عزّت نفس، غیرت سیاسی، حفظ اصالتهای فرهنگی و احترام به قانون.{{سخ}}
 +
==== الف - حضور در صحنه ====
 +
ارکان اصلی یک حکومت را رهبری، قانون و مردم تشکیل می دهند که اگر هر یک، نقش خویش را بخوبی ایفا کنند، جامعه قوام می‌یابد و به سوی اهداف خود پیش می‌رود و برعکس، اگر رهبری، داهیانه نباشد یا قانون ناقص باشد یا مردم نسبت به قانون و فرامین رهبر، بی تفاوت گردند، نظام دچار تزلزل می‌شود و رو به ویرانی می‌نهد.<br/>
 +
در اسلام، دورکن نخست از سوی خدا تاءمین شده است؛ رهبر  اعمّ از پیامبر، امام و ولی فقیه  کاملترین فرد جامعه است و قوانین آن نیز در اوج صلابت و استحکام و به دور از هر گونه خدشه است، همان گونه که خداوند، درباره قرآن  که ارزنده‌ترین قوانین را در بر دارد می‌فرماید:<br/>
 +
(اِنَّهلِکتابٌ عزیزٌ لا یاءْتیهالْباطلُ منْ بینِ یدَیهِ وَ لا منْ خلْفهِ تنزیلٌ من حَکیمٍحَمیدٍ)<ref>فصِّلت (41)، آیات 41  42.</ref>بدرستی که قرآن، کتابی شکست ناپذیر است که باطل از پیش و پس به آن راه ندارد، چرا که از سوی خداوند حکیم و ستوده نازل شده است.<br/>
 +
همچنین به شکلهای گوناگون از پیروان خویش می‌خواهد که نسبت به رهبری و همه قوانین اسلام وفادار باشند، در همه صحنه‌ها حضور یابند و از بی تفاوتی، انزوا طلبی و منفی بافی، بشدّت پرهیز کنند. چنین وظیفه‌ای موضوع همین بخش است که در چهار الف  ضرورت حضور قرآن مجید با تعابیر گوناگونی از مردم می‌خواهد که در همه صحنه‌های اجتماعی حضور فعّال داشته باشند، از جمله می‌فرماید:<br/>
 +
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَلِلّهِ)<ref>نساء (4)، آیه 135</ref>)ای مؤ منان، کاملا به عدالت، قیام کنید و برای خدا شهادت دهید.<br/>
 +
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوااتَّقُوااللّهَ وَ کُونُوا مَعَالصّادِقینَ)<ref>توبه (9) آیه 119. امام باقر (ع) می فرماید: صادقان، آل محمد (ص) هستند. (مجمع البیان، ج 5  6، ص 122، دار المعرفه )</ref>ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید، تقوای الهی پیشه کنید و با صادقان باشید.<br/>
 +
در آخر سوره فتح (۴۸) نیز پیروان واقعی پیامبر صلّی الله علیه و آله را به مزرعه‌ای سرسبز تشبیه می کند که دائم در حال جوانه زدن و رشد و نمو است و ضمن بالندگی و پایندگی، سبب خشم کفار می گردند. چنان که در آیه ۶۰ سوره انفال (۸) نیز ضمن دستور آمادگی رزمی، مسلمانان را از دشمنان پیدا و پنهان، بر حذر می‌دارد.<br/>
 +
پیام مشترک آیات یاد شده و مانند آن، حضور دائمی مسلمانان در صحنه‌های گوناگون سیاسی  اجتماعی است، همان گونه که در آیه ۱۱۰ سوره آل عمران (۳) که امت اسلامی را با وصف (بهترین امّت می‌ستاید  بر حضور در صحنه فرهنگی، تصریح دارد.<br/>
 +
بر این اساس، لازمه [[ایمان]] به خدا، هشیاری، بیداری و حضور مستمّر مسلمانان در صحنه‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی، نظامی و نصرت و پشتیبانی رهبر و مسؤ لان مملکت در امور جاری در حد توان است و به هیچ روی نباید مورد مسامحه و اهمال قرار گیرد، گر چه در برخی موارد به جانبازی و شهادت نیز بینجامد؛ حضرت امام حسین علیه السلام پیرامون اوضاع زمان خویش ‍ می‌فرماید:<br/>
 +
(... اَلا ترَوْنَ اَنَّ الْحقَّ لایعملُ بهِ و اَنَّ الْباطِلَ لایُنْتَهی عَنْهُ لِیَرْغَبِالْمُؤْمِنُ فی لِقاءِاللّهِ ...)<ref>تحف العقول، ص 249.</ref>{{سخ}}
 +
آیا نمی بینید که حق اجرا نمی‌گردد و جلو باطل، سد نمی‌شود؟ در چنین وضعی، مؤ من باید مشتاق (مرگ و) دیدار خدا باشد.<br/>
 +
==== ب  گونه‌های حضور ====
 +
پایبندی به این وظیفه مهم اسلامی در هر زمان و مکان، شرایط خاص خود را می‌طلبد که با عقربه بینش صحیح سیاسی  اجتماعی و درک و حساسیت مسلمانان قابل تشخیص است؛ گاه حضور یک نفر در سرنوشت جامعه تاءثیر دارد<ref>چنانکه درسال 1360 پس از فاجعه هفتم تیر که عدّه‌ای از نمایندگان مجلس شورای اسلامی شهید شدند، لیبرالها در مجلس حاضر نشدند تا تعداد نمایندگان به حدّ نصاب نرسد و مجلس عملا تعطیل شود، و چند تن از نمایندگان که بشدت در جریان انفجار حزب جمهوری زخمی شده بودند، با همان حال در مجلس حضور یافتند و مجلس با تعداد کافی به کار خویش ادامه داد.</ref> و گاه، غیاب، عین حضور است و حضور، جرمی نابخشودنی محسوب می‌شود چنانکه اعتصاب، کم کاری، فرار از سربازخانه، ندادن بهای آب وبرق و مانند اینها در دوران انقلاب، عملی انقلابی به حساب می‌آمد، ولی همه این کارها پس از پیروزی، مخالفت با انقلاب و جرم است.<br/>
 +
در زمان امام صادق علیه السلام، بنی عباس و طرفدارانشان بر ضد بنی امیّه قیام کردند؛ (ابومسلم خراسانی) در منطقه خراسان و (ابوسلمه) در عراق، سر کرده شورشیان بودند، هر یک از آنها بطور جداگانه نامه‌ای خدمت امام صادق (ع) فرستادند و از آن حضرت خواستند تا به آنها بپیوندد و رهبری نهضت را به دست گیرد، ولی امام با درک عمیق سیاسی دریافت که آنان در گفته خود صادق نیستند و آهنگ آن دارند که از حضور امام به نفع خویش سود ببرند، از این رو، پیک ابومسلم را از خانه خویش بیرون کرد و هیچ پاسخی به او نداد.<ref>فروع کافی، ج 8، ص 274.</ref> و نامه ابو سلمه را نیز سوزاند و پاسخی به آن نداد.<ref>مروج الذهب، مسعودی، ج 3، ص 254، دارالهجرة، قم</ref>
 +
ولی همین امام همام در مسافرتی به کوفه شنید که ماءموران حکومت، زنی را به جرم حمایت از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دستگیر و زندانی کرده‌اند، امام آن قدر گریست که فرمود برخیز تا به مسجد سهله برویم و برای رهایی آن بانو دعا کنیم.<ref>بحارالانوار، ج 47، ص 378  379</ref>
 +
در زمان حاضر، اقدامات زیر از نمونه‌های بارز حضور در صحنه است:<br/>
 +
شرکت در انتخابات، همه پرسی، تظاهرات و اجتماعاتی که به پشتیبانی از نظام، انقلاب و مسلمانان مظلوم دنیا برپا می‌شود.<br/>
 +
حضور آگاهانه و حکیمانه مسؤ ولان سیاسی کشور در صحنه‌های بین المللی و [[دفاع]] از آرمانهای اسلام و انقلاب که از سوی امام راحل ورهبر عظیم الشاءن انقلاب ترسیم شده و می‌شود.<br/>
 +
شرکت در نمازجمعه و جماعت و حضور فعال در مراسم مذهبی، بویژه در محرم و صفر و ... .{{سخ}}
 +
حضور فعال در سازندگی کشور و ارائه طرحها، اختراعات و ابتکارات به مراجع صلاحیتدار.<br/>
 +
هشیاری نسبت به عملکرد ضد انقلاب داخلی و خارجی و معرّفی آنها به مسؤ ولان کشور.<br/>
 +
مقابله با تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمنان اسلام، به هر نحو ممکن.<br/>
 +
تلاش مستمّر در بسیج و آمادگی رزمی و دفاعی در زمان [[صلح]].<br/>
 +
حضور بی بهانه و خالصانه در جبهه، هنگام وقوع جنگ.<br/>
 +
خودداری از هر گونه خبرچینی و اطلاع رسانی به نفع دشمن و دقّت در [[حفظ اسرار]] مملکت.<br/>
 +
امام خمینی قدّس سرّه به انحاء گوناگون از ملّت شریف و سرافراز میهن اسلامی می‌خواست که حضور همه جانبه خود را در صحنه‌های گوناگون نظام جمهوری اسلامی حفظ کنند، از جمله در وصیت نامه سیاسی  الهی خود می‌نویسد:<br/>
 +
(به ملّت عزیز ایران توصیه می‌کنم که نعمتی که با [[جهاد]] عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آوردید، همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و پاسداری نمایید و در راه آن  که نعمتی عظیم الهی و امانت بزرگ خداوندی است  کوشش کنید و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می‌آید نهراسید)<ref>وصیت نامه سیاسی  الهی امام خمینی، ص 34، سازمان حج و اوقاف و امور خیریه، 1369، قطع جیبی.</ref><br/>
 +
==== ج  سیره اولیا ====
 +
اولیای الهی  اعم از پیامبران، اوصیا، صدّیقان، صالحان وشهیدان  همواره در متن مسائل اجتماعی قرار داشتند و با تمام وجود در بهینه سازی همه جانبه جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کردند، می‌کوشیدند، بطور مثال:<br/>
 +
حضرت نوح علیه السلام ۹۵۰ سال مردم را به دین الهی دعوت کرد؛ امّا آنان او را تکذیب کردند، آزار رساندند و حتی مورد استهزا قرار دادند، ولی آن فرستاده خدا هیچ گاه صحنه را خالی نکرد، قرآن مجید در چندین سوره، حضور فعّال و خستگی ناپذیر این پیامبر سترگ را بیان کرده سوره (۷۱) را نیز بدو اختصاص داده است.<br/>
 +
حضرت ابراهیم علیه السلام نیز از پیامبران اولواالعزم بود که از سنین جوانی پا به عرصه حق طلبی نهاد و بدون هیچ گونه بیم و هراس به ترویج آیین توحید پرداخت، عنوان قهرمانی بت شکنی را از آنِ خود ساخت، عارفانه در میان خرمن آتش نمرودیان نشست، ولی از تلاش و فعالیت باز نایستاد.<br/>
 +
حضرت موسی علیه السلام نیز در راه دعوت به سوی خدا هر گونه مشقتی را به جان خرید، با فرعونیان، قارون و سامری در سه جبهه زور و زر و تزویر جنگید، ولی هرگز یک قدم عقب نشینی نکرد و لحظه‌ای در ادامه راه تردید به خود راه نداد. او حتی در برابر عناصر سست پیمان داخلی که به او گفتند: (فَاذْهَبْ اَنْتَ وََربُّکَ فَقاتِلا اِنّا ههُنا قاعِدُونَ)<ref>مائده (5) آیه 24.(تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما اینجا نشسته‌ایم !)</ref> صحنه را خالی نکرد و با استواری گفت:<br/>
 +
(... رَبِّ اِنّی لا اَمْلِکُ اِلاّ نَفْسی وَ اَخی فَافْرُقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَالْقَوْمِالْفاسِقینَ)<ref>مائده (5)، آیه 25.</ref>پروردگارا! من تنها اختیار خود و برادرم را دارم، میان ما و این جمعیت تبهکار جدایی بیفکن.<br/>
 +
خاتم الانبیا صلّی اللّه علیه و آله نیز در اوان بعثت، پیام حضور و استقامت دریافت می‌کند:{{سخ}}
 +
(یا اَیُّهَاالْمُدَّثِّرُ قُمْ فَاَنْذِرْ)<ref>مدّثّر(74)، آیات 1  2</ref>ای جامه به خود پیچیده، برخیز و بیم ده.<br/>
 +
او نیز در طول ۲۳ سال از هیچ کوششی دریغ نورزید، از روزی که اوّلین پیام وحی را دریافت کرد تا آن روز که به دیدار پروردگارش شتافت، در همه صحنه‌ها حضور داشت؛ از بیان احکام شرعی و پند و اندرز گرفته تا [[اجرای حدود]] الهی، فرماندهی جنگ، اقامه جمعه و جماعت، رسیدگی به کارهای خرد و کلان مردم، حتی از عیادت بیمار، تشییع جنازه، نامگذاری اطفال و ... نیز غافل نبود و بدون تردید، رسول خدا (ص) از نظر کمّی و کیفی، پرکارترین انسان تاریخ است و کسی به پای او نخواهد رسید.<br/>
 +
آن حضرت به امّت خویش نیز سفارش کرد که هیچ گاه در برابر توطئه‌ها و هجوم بیگانگان و منافقان، سستی نکنند و از میدان نگریزند. بطور مثال فرمود:<br/>
 +
(اِذا رَاءَیْتُمْ مُعاوِیَةَ عَلی مِنْبَری یَخْطِبُ فَاقْتُلُوهُ)<ref>بحارالانوار، ج 33، ص 191.</ref>هر گاه دیدید معاویه روی منبر من سخنرانی می‌کند، او را بکشید.<br/>
 +
چنان که روشن است، معاویه مصداق یک حاکم خودسر و منافق است و دستور پیامبر (ص) شامل امثال معاویه در طول تاریخ می‌شود، همان گونه که حضرت سیدالشهدا (ع) نیز واقعه عاشورا را منحصر به زمان خود و شخص یزید نکرد، بلکه با درایت و آینده نگری اعلام داشت که هر گاه جهان اسلام به حاکم تبهکاری مثل یزید گرفتار می‌شود، بر مسلمانان فرض است که در برابر او به پاخیزند و از کیان اسلام [[دفاع]] کنند.<ref>مطلب بالا از این جمله معروف امام اقتباس شده است: (عَلَی الْاِسْلامِالسَّلامُ اِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْاُمَّةُ بِراعٍ مِثْلِ یَزیدَ) (همان، ج 44، ص 326.) 125</ref><br/>
 +
سیره اهل بیت وحی بویژه امیرمؤ منان [[صلوات]] الله علیه  با همه دسیسه‌هایی که بر ضدّ آنها چیدند  حضور همه جانبه در میدانهایی بود که به سود اسلام و مسلمانان می‌انجامید و حضور آن فرزانگان معصوم در کنار خلفا و رفت و آمدشان به دربار پادشاهان ستمگر نیز در همین چارچوب قابل توجیه است، چنان که حضرت علی علیه السلام استراتژی حضور و سکوت خویش را در چند جمله چنین توجیه می‌کند:<br/>
 +
شما قطعا می‌دانید که من از هر کس دیگر به خلافت شایسته ترم [با این وصف عثمان را انتخاب می کنید] به خدا سوگند تا امور مسلمانان رو به اصلاح باشد، و تنها بر من ستم رود، از خلافت، دست می‌کشم ...<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 73، ص 171.</ref><br/>
 +
به همین دلیل، تاریخ هیچ گونه بی تفاوتی، منفی بافی و جوسازی برضد خلفا، از آن حضرت به یاد ندارد، بلکه برعکس، همواره برای آنان خیراندیشی می‌کرد، علم سرشار خویش را در اختیارشان می‌نهاد و از هر گونه رایزنی و مشورت با آنان دریغ نمی‌کرد، گر چه همواره بر مواضع اصولی خویش پایبند بود و تسلیم جریانهای انحرافی نشد و آنان را تاءیید نکرد.<br/>
 +
==== د  نکوهش بی تفاوتی ====
 +
به همان نسبت که حضور در صحنه، امری ضروری، مورد رضای خدا و برگرفته از سخن و سیره اولیای الهی است، بی تفاوتی، منفی بافی و انزوا طلبی، نکوهیده و محکوم است، حتی گاهی بی تفاوتی بحدّی می‌رسد که شخص را از زمره مسلمانان و از مرز اسلام خارج می سازد، خواه این بی تفاوتی در امور اجتماعی، سیاسی و نظامی صورت پذیرد یا در کارهای اقتصادی، فرهنگی و مانند آن.<br/>
 +
رهبر عظیم الشاءن اسلام، حضرت محمّد صلّی الله علیه وآله، در یک ترسیم کلی از شخص بی تفاوت می‌فرماید:<br/>
 +
(مَنْ اَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)<ref>بحارالانوار، ص 337.</ref>کسی که روز را بدون اهتمام به کار مسلمانان سپری کند، مسلمان نیست.<br/>
 +
این دیدگاه کلّی در برخی از روایات دیگر، مشخص و ریز شده و به عبارتی، نمونه‌های بی تفاوتی بیان شده است که در اینجا به سه نمونه آن بسنده می‌کنیم.<br/>
 +
۱  در زمان خلافت امیر مؤ منان علیه السلام، مردی مرد دیگری را نگه داشته بود و شخص سومی او را کشته و دیگری هم ناظر صحنه بوده و هیچ عکس العملی نشان نداده بود؛ امام، فرد نخستین را محکوم به حبس ابد، قاتل را اعدام کرد و چشم نفر سوم را  به این دلیل که به مقتول کمک نکرده بود  درآورد.<ref>بحارالانوار، ج 104، ص 398</ref>
 +
۲  امام صادق علیه السلام می‌فرماید:<br/>
 +
(مَنْ رَای اَخاهُ عَلی اَمْرٍ یَکْرَهُهُ فَلَمْ یَرُدَّهُ عَنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ فَقَدْ خانَهُ)<ref>همان، ج 74، ص 190.</ref>هرکس برادرش را مشغول کاری ببیند که خوشایند او نیست و در حالی که توان دارد، او را از آن کار باز ندارد، به آن برادر خیانت کرده است.<br/>
 +
۳ رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز می‌فرماید:<br/>
 +
(ما امَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الاْ خِرِ مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ)<ref>همان، ج 78، ص 273.</ref>هر کس سیر بخوابد، در حالی که همسایه اش گرسنه است، به خدا و روز واپسین [[ایمان]] نیاورده است.<br/>
 +
با این وصف، هیچ مسلمانی، حق ندارد در برابر آنچه که در داخل و خارج کشوراسلامی می گذرد، بی تفاوت باشد، بلکه هر کس در هر شغل و مسؤ ولیتی که به عهده گرفته، باید با هشیاری و دقت عمل، در برابر اسلام و مسلمانان بلکه مستضعفان جهان، احساس مسؤ لیت کند، در غیر این صورت، مشمول این سخنان واقع بینانه خواهد شد یا به تعبیر امیرمؤ منان علیه السلام مرده متحرّکی بیش نخواهد بود. آن حضرت درباره بی تفاوتان در برابر تهاجم فرهنگی و ترک [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] می‌فرماید:<br/>
 +
(... مَنْ تَرَکَ اِنْکارَالْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَیَدِهِ وَ لِسانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَالْاَحْیاءِ)<ref>تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی، ج 8، ص 181، دارالصعب، بیروت</ref>هر کسی انکار منکر را با قلب، دست و زبانش ترک کند، مرده‌ای است میان زندگان.<br/>
 +
=== تعظیم شعائر اسلامی ===
 +
شعائر جمع (شعیره) است و شعیره، داغ و علامتی است که بر گوسفند و گاو [[قربانی]] می نهند تا برای چنین کاری اختصاص ‍ یابد، همچنین جمع شعار است و (شِعار) هم به معنای رمز عملیات جنگی و لباسی که به بدن چسبیده است آمده<ref>المفردات، راغب اصفهانی و اقرب الموارد، واژه شعر</ref> و به همین مناسبت به خویشان و یاران بسیار صمیمی، شِعار گفته می‌شود، چنان که حضرت علی علیه السلام فرموده است: (ما، شِعار و اصحاب پیامبریم )<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 153، ص 479.</ref> (شعائر الهی) نشانه‌هایی است که خدا برای اطاعت خویش نصب کرده است.<ref>المیزان، ج 14، ص 373.</ref><br/>
 +
و هر چیزی که به نحوی نشانگر عبادت، نماز، دعا و مانند آن باشد از شعائر است.{{سخ}}<ref>مجمع البیان، ج 12، ص 438، دارالمعرفه.</ref> همان گونه که همه مناسک [[حج]] از شعائر الهی است.<ref>تفسیرقمّی، ص 160، دارالکتب للطباعة و النشر، قم.</ref> و اذان و ندای [[نماز]] (جمعه) از شعائر اسلام است و بی اعتنایی به آن حرام است.<ref>بحارالانوار، ج 84، ص 103. (البته این حرمت در زمانی است که نماز جمعه باید به جای نماز ظهر خوانده شود، در زمان ما که واجب تخییری است، چنین نیست )</ref><br/>
 +
با توجه به سخنان یاد شده، می‌توان نتیجه گرفت که محترم شمردن هر چیزی که به نحوی، جنبه دینی دارد و بزرگداشت آن، احترام به دین، محسوب می‌شود، در محدوده شعائر اسلامی قرار می گیرد و (صفا و مروه)، ([[قربانی]]) و ... که در قرآن مجید، شعائر نامیده شده، از قبیل ذکر مصداق است چنان که شهید ثانی (ره) احترام به مؤ من را مشمول تعظیم شعائر الهی دانسته است.<ref>بحارالانوار، ج 76، ص 28.</ref><br/>
 +
برخی از شعائر اسلامی عبارت است از:<br/>
 +
۱  اماکنی چون؛ مکه، مسجدالحرام، مسجدالنبی (ص)، بیت المقدس، مسجد کوفه، مشعرالحرام، منا، عتبات مقدّسه، مساجد و ... .<br/>
 +
۲  عبادات اسلامی، همچون؛ نماز، [[روزه]]، حجّ، جهاد، [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] و مانند آن.<br/>
 +
۳  قرآن مجید، سخنان معصومین (ع)، اذان و اقامه، نامهای مقدّس خدا و معصومین.<br/>
 +
۴  ایام الله چون: عید قربان، فطر و غدیر، ماه‌های حرام، عاشورا و تاسوعا، ماه رمضان، روزهای میلاد و ارتحال بزرگان دین، روزهای سرنوشت سازی چون ۲۲ بهمن، ۱۲ فروردین، ۱۴ و ۱۵خرداد، ۱۷شهریور و ... .<br/>
 +
=== تعظیم شعائر یا تقوای دل ===
 +
قرآن مجید، تعظیم شعائر الهی را تقوای دل شمرده و فرموده است:<br/>
 +
(ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَاللّهِ فَاِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ)<ref>حج (2) آیه 32.</ref>چنین است و هر کس شعائر خدا را بزرگ دارد، این کار از تقوای دلهاست.<br/>
 +
علّامه طباطبایی در بیان این آیه می‌نویسد:<br/>
 +
تعظیم شعائر الهی از تقوا نشاءت می گیرد ... و اضافه تقوا به دل بر این مطلب اشاره دارد که حقیقت [[تقوا]]  که عبارت است از پرهیز و دوری از خشم خدا و اجتناب از محرمات او  امری معنوی است که به دل و جان مربوط می شود، نه به ظاهر اعمال یا عناوینی که از آنها انتزاع می‌شود.<ref>المیزان، ج 14، ص 374.</ref><br/>
 +
تقوا اگر در دل ننشیند و آن را تهذیب نکند، چه بسا انسان، اعمال ظاهری و بی روح را مدّتی بر اساس عادت یا حفظ ظاهر انجام دهد، ولی در پرتگاه‌های مختلف در دام شیطان بیفتد، دست به تبهکاری بزند و برخلاف مرام مسلمانی گام بردارد. خداوند به حضرت داوود (ع) چنین وحی کرد:<br/>
 +
چه بسا نمازگزاری در [[نماز]] خویش، رکوع طولانی به جای آورد و در آن بسیار بگرید، ولی نزد من پشیزی نیرزد؛ زیرا وقتی به دل او می‌نگرم، چنانش می‌یابم که اگر [[نماز]] را پایان برد و زنی بیگانه خود را به او عرضه کند، به او پاسخ مثبت دهد و اگر مؤ منی با او داد و ستد کند به او خیانت کند.<ref>بحارالانوار، ج 14، ص</ref><br/>
 +
می توان از آیه یاد شده چنین برداشت کرد که آوردن (تقوای دل) پس از (تعظیم شعائر) الهام بخش این معناست که مؤ منان باید در تعظیم شعائر اسلامی:<br/>
 +
۱  نیّت خالص داشته باشند و در بزرگداشت شعائر، رضای الهی را در نظر بگیرند.<br/>
 +
۲  تنها به تعظیم صرف بسنده نکنند و به اصطلاح، (شعار) شان همراه (شعور) باشد و فریادشان با عمل تواءم گردد، پیام هر شعاری را به نیکی دریابند و به نیکویی عمل کنند؛ اگر شعار توحید سر می‌دهند، خود موحّد واقعی باشند، اگر از [[نماز جمعه]] و جماعت دم می زنند، خود شرکت جویند، اگر خواهان [[حج]] ابراهیمی هستند، برائت از مشرکان را صلا بدهند، اگر به اتحاد معتقدند، از تفرقه بپرهیزند و ... چنین نباشند که مردم زمان حضرت علی علیه السلام بودند که به آنان فرمود:<br/>
 +
ای مردمی که تنهایتان در کنارِ هم و خواسته‌ها و اهدافتان پراکنده است! سخنانتان از صلابت، صخره‌های سخت را خُرد می‌کند، ولی کردارتان بر آزمندی دشمنانتان می‌افزاید، در مجالس و محافل می‌گویید (دشمن را) چنین و چنان می‌کنیم، ولی هنگام نبرد، دست از پا درازتر، فرار را برقرار ترجیح می دهید، ایده آن کسی که شما را به یاری خود خواند، سامان نیافت و دل کسی که خود را برای شما به زحمت افکند، آرامش ندید ... .<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 29، ص 102  103</ref><br/>
 +
حضرت امام خمینی قدس سره درباره این ویژگی ملت سلحشور ایران می‌فرماید:<br/>
 +
... به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته است در اکثر زمینه‌هایی که شعار داده است به موفقیت نائل شود؛ ما شعار سرنگونی رژیم شاه را در عمل نظاره کرده ایم، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده ایم، ما شعار مرگ بر آمریکا را در عمل جوانان پر شور و قهرمان و مسلمانمان در تسخیر لانه فساد و جاسوسی امریکا تماشا کرده‌ایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زده‌ایم.<ref>صحیفه نور، ج 25، ص 95.</ref><br/>
 +
=== معیار سنجش کفر و دین ===
 +
تعظیم شعائر  همان گونه که یاد شد  بهترین وسیله شناخت مؤ منان واقعی از کافرکیشان منافق است، کسی که به ظاهر احکام خدا، وقعی نمی‌نهد، به حقیقت آن نیز [[ایمان]] نیاورده و هر کس شعائر خدا را وسیله رسیدن به اغراض مادّی خویش قرار دهد، دین را به بازی گرفته و آرم نفاق بر جبهه دارد و چهره زشت و کفر پیشه خود را در پس شعائر دینی پنهان ساخته است.<br/>
 +
در جنگ صفّین، شخصی به حضور امیرمؤ منان [[صلوات]] الله علیه آمد و گفت: ما و این گروهی که با آنان می جنگیم، به یک آرمان معتقدیم، پیامبرمان یکی است، نمازمان شبیه هم است، در یک صف، حجّ می‌گذاریم، اگر ما مسلمانیم، آنان را چه بنامیم ؟! امام با تلاوت آیه ۲۵۳ بقره فرمود: وقتی میان ما  که سردمدار و پیشوای دین هستیم و به خدا و قرآن و پیامبر نزدیکتر و به حق سزاوارتریم  و دیگران، اختلاف رخ دهد، روشن است که جبهه حق را ما تشکیل داده ایم و مؤ من واقعی ما هستیم و طرف مقابل، کافر است و خدا خواسته که ما با آنان بجنگیم و ما به خواست و اراده الهی با آنان پیکار می‌کنیم.<ref>وقعة صفین، نصربن مزاحم، ص 322  323</ref><br/>
 +
شخص دیگری با همین پرسش نزد امام آمد، حضرتش او را به عمّار ارجاع داد، عمّار در پاسخ او گفت: من، در رکاب پیامبر (ص) سه مرتبه  در جنگ احد، بدر و حنین  با آن پرچمی که تو در دست (عمروعاص) می‌بینی جنگیده‌ام و این پرچم چهارمین آنهاست که نه تنها از آنها بهتر نیست که بدتر و تبهکارتر است. جایگاه ما درست در جایگاه پرچم رسول خدا (ص) در نبردهای بدر و احد و حنین قرار دارد، همچنان که اینان در جایگاه پرچم مشرکان از احزاب مختلف قرار دارند. آرزو دارم که معاویه و همه همراهانش یک نفر شوند و من سر آن یک نفر را از روی تنش بردارم و قطعه قطعه اش کنم، به خدا سوگند، ریختن خون همه آنها از خون یک گنجشک هم رواتر است!<ref>وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ص 322.</ref><br/>
 +
خوارج نیز با شعارهای تند و افراطی، رویاروی امام قرار گرفتند، ولی در پس شعارهای آنان، به جای شعور توحیدی و رضای الهی، خشکه مقدّسی، جمود و یاوه نهفته بود، بگونه‌ای که امام علی (ع) پیرامون شعار اصلی آنان (لاحُکْمَ اِلاّلِلّهِ)<ref>این شعار از آیه 75 سوره انعام (6) اقتباس شده است.</ref> (حکومت، تنها از آن خداست) فرمود:{{سخ}}
 +
(کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها باطِلٌ)<ref>نهج البلاغه، خطبه 40، ص 125.</ref><br/>
 +
این شعار، درست و بر حق است لیکن آنان، قصد یاوه دارند.<br/>
 +
بنابراین، آنچه صف معاویه، خوارج و همپالگی هایشان را از صف اهل بیت (ع) جدا می‌سازد  گر چه ممکن است شعارهایشان همسان باشد  این نکته است که آنان، چهره کریه و کافر کیش خویش را در پس این شعارها پنهان کرده و آن را دستاویز اهداف شوم و شیطانی خود قرار داده‌اند واینان، نه تنها شعائر توحیدی را از صمیم قلب پذیرا شده‌اند، بلکه برای تحقق آن فداکاری می‌کنند، آنها نان دین می‌خورند و اینها جان بر سر دین می‌نهند، اینان چنان بودند که امام راحل (ره) فرمود:<br/>
 +
ما مفتخریم که ائمه معصومین ما [[صلوات]] اللّه و سلامه علیهم در راه تعالی دین اسلام و در راه پیاده کردن قرآن کریم  که تشکیل حکومت عدل یکی از ابعاد آن است  در حبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه براندازی حکومتهای جائرانه و طاغوتیان زمان خود، شهید شدند.<ref>وصیت نامه سیاسی  الهی امام، ص 8.</ref><br/>
 +
ولی جبهه نفاق پس از آنکه به اهداف مادی خویش دست یابند، با گستاخی تمام، همه شعائر الهی را به بوته فراموشی می سپارند، بلکه آنها را به استهزا می‌گیرند، چنان که معاویه پس از مسلّط شدن بر مسند خلافت و [[صلح]] با امام حسن علیه السلام، رهسپار کوفه شد و در (نُخَیْله)  که زمانی اردوگاه نیروهای امیرمؤ منان [[صلوات]] الله علیه بود  سخنرانی کرد و ضمن آن گفت:<br/>
 +
به خدا سوگند من با شما (شیعیان) نبرد نکردم که [[نماز]] بخوانید و [[روزه]] بگیرید یا [[حج]] به جای آورید، بلکه با این هدف جنگیدم که قدرت را در دست گیرم و بر شما حکومت کنم و اکنون به مراد خود رسیده‌ام!<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 46</ref><br/>
 +
وی با همین بینش در مدّت بیست سال که فرمانروای بی چون و چرای جهان اسلام بود، به تخریب و استهزای شعائر دینی پرداخت، به جای روز جمعه در روز چهارشنبه [[نماز جمعه]] اقامه کرد!!، بِسْمِاللّه الرَّحْمنِالرَّحیم و تکبیرهای آخر [[نماز]] را عمدا ترک نمود، هنگام احرام [[حج]] (تلبیه) را ترک کرد و ... .<ref>الغدیر، علاّمه امینی، ج 10، ص 196، 202، و 205. (تلبیه یعنی گفتن لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْک ...)</ref><br/>
 +
فرزند تبهکارش  یزید  نیز وقتی بر اریکه قدرت تکیه می‌زند، همین روش خائنانه را ادامه می‌دهد. به عنوان مثال، در یکی از ترانه‌های مجلس عیّاشی خویش چنین می‌سراید:<br/>
 +
ای یاران همپیاله من برخیزید و به نوای دلنواز مطرب گوش دهید و جامهای پی در پی را سرکشید و معنویت را فراموش کنید، نغمه دلپذیر چنگ، مرا از ندای اللّه اکبر اذان باز می‌دارد و من، حوران بهشتی را با شراب تهِ خم عوض کرده‌ام!<ref>بررسی تاریخ عاشورا، آیتی، مقدّمه علی اکبر غفّاری، ص 16.</ref>
 +
=== وظیفه کارگزاران ===
 +
با توجه به آنچه یاد شد، یکی از اهداف استراتژیک و حیاتی نظام اسلامی، تعظیم شعائر الهی است و کارگزاران چنین نظامی  در هر رده  باید بیشترین تلاش خویش را در این مسیر به کار گیرند، همان گونه که قرآن مجید آن را از ویژگیهای مسؤ ولان مؤ من شمرده و فرموده است:<br/>
 +
(اَلَّذینَ اِنْ مکَّناهمْ فی الاَْرْضِ اَقاموا الصَّلوةَ وَ اتوُا الزَّکوةَ وَ اَمَروُا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الاُْمُورِ)<ref>حج (22)، آیه 41</ref>کسانی که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیم، [[نماز]] را بر پای دارند و زکات دهند و [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] کنند و پایان همه کارها از آن خداست.<br/>
 +
این آیه شریف، تابلو زیبا و زنده‌ای فرا روی همه دولتمردان مسلمان بویژه مسؤ ولان نظام اسلامی است  که اینک به عنوان امّ القرای جهان اسلام مطرح است  آنان باید بدون واهمه از هیاهوی قدرتهای شیطانی و ضدّ خدایی، حرمت شعائر الهی را در داخل و خارج، حتی در سطح بین الملل پاس دارند و با استفاده از دانش و تکنیک مدرن، بویژه با سود جستن از ابزار هنری و تبلیغی مشروع و درک زمان و مکان، به شعائر اسلامی ارج نهند.<br/>
 +
=== سیره بزرگان ===
 +
روش رهبران معصوم و بزرگان دین از صدر اسلام تا کنون بر تعظیم شعائر استوار بوده و سلف صالح همواره بر این مهم پای فشرده‌اند، به عنوان نمونه:<br/>
 +
۱  پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله در جریان هجرت و پیش از تشکیل حکومت اسلامی، با رهایی از محیط کفر زده مکّه و یافتن اوّلین فرصت، به اقامه [[نماز]] پرشکوه و دشمن شکن جمعه مبادرت ورزید.<ref>بحارالانوار، ج 19، ص 108</ref><br/>
 +
۲  در سال نهم هجری، سوره برائت (توبه) نازل شد، رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه را ماءمور کرد که به مکه برود و در آیین با عظمت حجّ، آیات نخست آن سوره را  که اعلان برائت از مشرکان است  با آداب خاصّی قرائت کند و در عمل کنگره بزرگ سیاسی  عبادی حجّ را به همایش عظیم (برائت از مشرکان) تبدیل کند و بر محتوا و شکوه [[حج]] بیفزاید.<ref>ر. ک . الغدیر، ج 6، ص 338  350</ref><br/>
 +
۳  پیشوایان معصوم بگونه‌ای وصف ناپذیر به شعار بزرگ اسلامی  [[نماز]]  اهتمام می ورزیدند و آن را بر هر کاری مقدّم می‌داشتند؛ رسول اکرم (ص) می‌فرمود: ([[نماز]] نور چشم من است )<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 77.</ref> امام علی (ع) آنگاه که وقت [[نماز]] می‌رسید، مضطرب می‌شد و رنگ چهره اش دگرگون می‌گشت و می‌فرمود:{{سخ}}
 +
هنگام امانت الهی رسیده، همان که آسمانها و زمین از پذیرفتنش سرباز زدند.<ref>همان، ج 84، ص 248.</ref><br/>
 +
۴  حضرت سیدالشهدا علیه السلام یکی از دلایل خروج خود از مکّه به سوی کربلا را چنین بیان داشته که قصد ندارد با کشته شدنش در مکه، حرمت حرم خدا و مشاعر حجّ شکسته شود.<ref>مقتل الحسین، ابو مخنف، با حاشیه علی اکبر غفاری، ص 66 ، انتشارات علمیه قم</ref><br/>
 +
۵  بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر فقید انقلاب نیز در سیره و سخن خویش و به مناسبتهای گوناگون، از جمله در ایام حج، بر تعظیم شعائر الهی تاءکید می‌ورزید، از جمله در وصیتنامه سیاسی  الهی خود پیرامون [[نماز جمعه]] و بزرگداشت عاشورا چنین آورده است:<br/>
 +
با کمال جدّ و عجز از ملتهای مسلمان می‌خواهم که از ائمه اطهار و فرهنگ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامیِ این بزرگ راهنمایان عالم بشریت بطور شایسته و به جان و دل و جان فشانی و نثار عزیزان پیروی کنند... از آن جمله از [[نماز جمعه]] و جماعت که بیانگر سیاسی نماز است هرگز غفلت نکنند که این [[نماز جمعه]] از بزرگترین عنایات حق تعالی بر جمهوری اسلامی ایران است و از آن جمله مراسم عزاداری ائمه اطهار و بویژه سیّد مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابی عبدالله الحسین  [[صلوات]] وافر الهی و انبیا و ملائکة الله و صلحا بر روح بزرگ حماسی او باد  هیچ گاه غفلت نکنند... .<ref>وصیت نامه سیاسی  الهی، ص 12  13.</ref><br/>
 +
۶  رهبر عزیز و معظم انقلاب، حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای نیز با کردار و گفتار امام گونه خود همواره بر تعظیم شعائر روح بخش اسلام اصرار ورزیده که امیدواریم با تاءسّی به بزرگان معصوم و جانشینان شایسته آنان، ما نیز در راه پرصلابت ایشان گام برداریم.<br/>
 +
=== آزادگی و استقلال فکری ===
 +
عقل، اندیشه و تصمیم گیری از ویژگیهای انسان است که او را از سایر موجودات، متمایز می سازد.<br/>
 +
حرّیت، آزادی، آزاداندیشی، استقلال و واژگانی از این قبیل، در قاموس زندگی آدمی، جایگاهی ویژه دارد و می‌توان گفت: انسانیت او فرایند چنین فضیلتهایی است؛ آن که تن به بردگی می‌سپارد، زندگی را بر خویش، تلخ کرده و آن که قدرت اندیشیدن را نادیده می‌گیرد، بر انسانیتش خط بطلان کشیده است.<br/>
 +
=== اصالت آزادی و آزادگی ===
 +
انسان ماهیتی دوگانه دارد؛ نیمی خاکی و نیمی افلاکی، نخست را (جسم) گوییم که باید (آزادی) داشته باشد و دیگری (روح) است که باید از (آزادگی) برخوردار باشد وگرنه، برده، بی اراده، سفله و بی ارزش است. این دو خصلت، لازم و ملزوم یکدیگر نیستند، ممکن است تن، برده باشد و روح آزاده یا تن، آزاد باشد و روح فاقد آزادگی.<br/>
 +
از دیدگاه اسلام، آزادی و آزادگی، همزاد یکدیگرند و انسان در اصل هم آزاد است و هم آزاده و این، ستم خود یا دیگران است که او را به بردگی و بی ارادگی سوق می‌دهد و تن یا فکرش را به زنجیر می‌کشد. سرور آزاد مردان، امیر مؤ منان علیه السلام، در این باره دو سخن نغز دارد:<br/>
 +
(اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ ادَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْداً وَ لا اَمَةً وَ اِنَّ النّاسَ کُلُّهُمْ اَحْرارٌ)<ref>بحارالانوار، ج 32، ص 133</ref> ای مردم از حضرت آدم، مرد یا زنِ برده متولد نشده است و همه مردم، آزادند.<br/>
 +
(لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ فَقَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً)<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 228.</ref>بنده دیگری نباش که خدا تو را آزاد آفریده است.<br/>
 +
=== ویژگی پیامبران ===
 +
همه فرستادگان الهی  بدون استثنا  احیاگرانی بودند که با دریافت وحی، وضع نابسامان زمان خویش را تغییر دادند و جامعه را از جهل و بدبختی نجات بخشیدند. چنین کاری جز در سایه روحیه آزادگی و استقلال فکری آنان، امکان پذیر نبود. آنان بدون وابستگی به قطبهای قدرت و خداوندگان زر و زور و تزویر، در کمال رشادت و آزادگی، آنچه را از طریق وحی، دریافت می‌کردند، در جامعه انتشار می‌دادند و به کار می‌بستند و هرگز تحت تاءثیر غوغا سالاری، جنگ روانی و جو سازی نا بخردان و زورمداران قرار نمی‌گرفتند و راز موفقیت و جاودانگی آنان نیز در همین نکته، نهفته است.<br/>
 +
تا کسی اندیشه خویش را سامان نبخشد و کشور دل را مستقل نسازد، امکان ندارد بتواند استقلال و آزادی را به ارمغان آورد و ملّت و کشوری را آزاده و مستقل سازد. اهمیت این موضوع آنگاه روشنتر می‌شود که بدانیم، همه جبهه‌هایی که در برابر پیامبران گشوده می شد، تلاش می کردند، نخست، روحیه استقلال طلبی آنان را خدشه دار کنند و سپس شیرازه نهضتشان را از هم بپاشند. از این رو، پیامبران را بر سر دو راهی ذلّت و وابستگی، و اخراج و آزار و کشتار مخیّر می‌ساختند:<br/>
 +
(وَ قالَ الَّذینَ کفروُا لِرُسلِهمْ لَنخرِجنَّکمْ منْ اَرْضنا اَوْ لَتعودُنَّ فی مِلَّتِنا...)<ref>ابراهیم (14)، آیه 13.</ref>کافران به پیامبرانشان گفتند: یا از سرزمین خویش اخراجتان می‌کنیم، یا باید به آیین ما بازگردید.<br/>
 +
مستکبران نیز چنین پیشنهادی را با فرستادگان الهی مطرح می‌کردند:<br/>
 +
(قالَ الْملاَُ الَّذینَ استَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیْبُ وَالَّذینَ امَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنا اَوْ لَتَعُودُنَّ فی مِلَّتِنا...)<ref>اعراف (7)، آیه 88</ref>اشراف برتری جوی قوم او گفتند: ای شعیب، به یقین، تو و کسانی را که به تو [[ایمان]] آورده‌اند، از دیار خود، بیرون خواهیم کرد یا به آیین ما باز گردید.<br/>
 +
این توهم نابخردانه از سوی دشمنان اسلام نیز دنبال می‌شد و قرآن مجید به پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله چنین هشدار می‌دهد:<br/>
 +
(وَ لَنْ ترْضی عنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ اِنَّ هُدَی اللّهِ هُوَ الْهُدی وَ لَئِنِ اتَّبعتَ اَهواءَهمْ بعدَ الَّذی جاءَکَ منَ الْعلْمِ ما لَکَ منَ اللّهِ منْ وَلِی وَ لا نَصیرٍ)<ref>بقره (2)، آیه 120</ref>هرگز یهود و نصارا از تو خشنود نخواهند شد تا از آیین آنها پیروی کنی (و از آیین خود دست بشویی، در پاسخ این خواسته آنان) بگو: هدایت، تنها هدایت الهی است و اگر از هوا و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شده‌ای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا نخواهی داشت.<br/>
 +
روشن است که سفیران ارجمند الهی و مؤ منان راستین و انقلابی، همواره راه سرافرازی و آزادگی را برمی گزیدند و هرگز تسلیم خواست ابلهانه دشمن نمی‌شدند و با رشادت می‌گفتند:<br/>
 +
(قالُوا لَنْ نؤْثرَکَ علی ما جاءَنا منَ الْبیِّناتِ وَالَّذی فطرَنا فاقضِ ما اَنت قاضٍ...)<ref>طه (20)، آیه 72</ref>(ساحران که به موسی [[ایمان]] آوردند، به فرعون) گفتند: سوگند به کسی که ما را آفریده، هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده، ترجیح نخواهیم داد، پس ‍ هر چه می‌خواهی انجام ده.<br/>
 +
=== ضرورت استقلال فکری ===
 +
تعدد مکاتب، مرزبندی کشورها و فراوانی ملّتها  صرف نظر از حق یا باطل بودن آنها  چیزی جز نتیجه استقلال آنها نیست که آن هم از استقلال فکری آنها سرچشمه گرفته است.<br/>
 +
اسلام و مسلمانان نیز به همان دلیل که با مذاهب و ملل دیگر تفاوت ماهوی دارند، تولّدشان تواءم با استقلال بوده و وجودشان با آن تداوم می یابد. از این رو، قرآن مجید با صراحت به پیامبرصلی الله علیه و آله گوشزد می کند که به هیچ عنوان نباید روحیه آزادگی و استقلال خویش را از کف بدهد و پیرو دیگران بشود:<br/>
 +
(... وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ اِنَّکَ اِذاً لَمِنَ الظّالِمینَ)<ref>بقره (2)، آیه 145</ref>اگر  پس از دانشی که (از سوی خدا) دریافت کرده‌ای  از هوسهای آنان پیروی کنی؛ در این صورت، بدون شک در زمره ستمگران خواهی بود.<br/>
 +
همچنین به عموم مردم می‌فرماید:<br/>
 +
(... وَ لا تتَّبعوا اَهواءَ قوْمٍ قدْ ضلُّوا منْ قبلُ وَ اَضلُّوا کثیراً وَ ضلُّوا عنْ سواءِ السَّبیلِ)<ref>مائده (5)، آیه 77</ref>از هوسهای جمعیتی که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند، پیروی نکنید.<br/>
 +
رهبران و پیروان واقعی اسلام، در هر شرایطی، موظّفند از اندیشه ناب توحیدی  که غنی و پربار است و هیچ نیازی به دیگران ندارد  پیروی کنند و ضمن ترویج و تبلیغ آن، دستخوش عقاید و نظریات بیمارِ زورمداران و جهانخواران زرپرست نگردند و با شعارها و شگردهای پوشالی آنان، صحنه‌های سیاسی و میدانهای مبارزه را ترک نکنند و با اتّکای به خداوند از هیچ قدرتی نهراسند. قرآن مجید به رهبر عزیز اسلام و مسلمانان رهنمود می‌دهد که نخست، با صلابت و آزاد منشی، اندیشه صائب و ناب توحیدی را اعلام دارند:<br/>
 +
(قُلْ هذِهِ سَبیلی اَدْعُوا اِلَی اللّهِ عَلی بَصیرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی ...)<ref>یوسف (12)، آیه 108</ref>بگو، این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل (جهانیان را) به سوی خدا دعوت می‌کنیم.<br/>
 +
آنگاه در مرحله عمل و اقدام، تنها از مکتب حق و حیاتبخش خود پیروی کنند و سخن هیچ کس دیگر را گوش ندهند.<br/>
 +
(اِتَّبِعُوا ما اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ اَوْلِیاءَ...)<ref>اعراف (7)، آیه 3</ref>آنچه را که از سوی پروردگارتان به سویتان فرود آمده پیروی کنید و جز خدا از سرپرستان دیگر پیروی نکنید.<br/>
 +
بر این اساس، تنها راه استقلال فکری و حفظ روحیه آزادگی، پیروی دقیق و آگاهانه از اندیشه اصیل اسلامی است، در این صورت، مسلمانان توان آن را دارند که استقلال سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و مانند آن را حفظ کنند و اگر خدای ناکرده، از معارف و دستورات الهی فاصله بگیرند استقلال روحی و آزادی فکری خویش را از دست خواهند داد و در نتیجه سیاست، اقتصاد و فرهنگ آنان دچار تزلزل خواهد شد و آن چیزی است که مسلمانان واقعی، هرگز بدان، تن نخواهند داد. به تعبیر امام صادق سلام الله علیه:<br/>
 +
(اِنَّ الْمؤْمِنَ اَشَدُّ مِنْ زُبُرِ الْحَدیدِ، اِنَّ الْحَدیدَ اِذا دَخَلَ النّارَ لانَ وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَیَّرْ قَلْبُهُ)<ref>بحارالانوار، ج 70، ص 178</ref>همانا مؤ من از آهن پاره، سخت تر است؛ آهن وقتی در آتش بیفتد، نرم می‌گردد، ولی مؤ من اگر کشته شود و زنده شود، باز هم کشته شود... قلبش (و فکر و روحش) دگرگون نمی‌شود.<br/>
 +
=== آفتها ===
 +
چنان که یاد شد، مهمترین عامل انحطاط و نابودی ملّتها و یکی از اهداف استراتژیک دشمنان انسانیت، خدشه دار شدن استقلال روحی مردم  بویژه مسلمانان  است، زیرا حرّیت و آزادمنشی، سدّ آهنینی است که مانع هرگونه تجاوز و ستمگری و ضامن بقای جامعه هاست، این مانعِ سترگ ممکن است از آفتهای زیر آسیب ببیند، که یا به خودی خود و یا با دستهای پیدا و پنهانِ دشمن، گریبانگیر سیاستمداران اسلامی می‌شود:<br/>
 +
==== الف  شهوت پرستی ====
 +
غریزه شهوت، ودیعه‌ای الهی است که دست پرقدرت آفرینش، آن را برای بقای نسل، تحکیم خانواده، مودّت و رحمت و... در درون آدمی، تعبیه نموده و با برنامه‌ای حساب شده به تعدیل و تربیت آن پرداخته است ... این عامل نیرومند اگر کنترل و هدایت نشود و به افراط گراید، مفاسد بی شماری برای فرد و جامعه به بار می‌آورد که از کف دادن روح آزادگی و انحراف سیاسی از جمله آنهاست. قرآن مجید بر این واقعیت تصریح دارد و می‌فرماید:<br/>
 +
(... یُریدُ الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ اَنْ تَمیلُوا مَیْلاً عَظیماً)<ref>نساء (4)، آیه 27</ref>شهوت پرستان می‌خواهند شما بکلّی منحرف شوید.<br/>
 +
این انحراف و رویگردانی از حق، به وسیله پیروی از شهوات و هتک محرّمات الهی صورت می‌پذیرد.<ref>تفسیر صافی، ج 1، ص 442، مؤ سسه اعلمی، بیروت</ref><br/>
 +
تجربه نیز نشان داده است که هرگاه رجال سیاست و مردان رزم و دیگران، در برابر جنس مخالف زانو زده اند، استقلال و عزّت خود را از کف داده‌اند و آزادگی را در برابر شهوت، قربانی کرده اند و خواری و رسوایی ابدی نصیبشان گشته است. امروزه نیز قدرتهای استکباری برای مقاصد شوم خویش، جنس مخالف را به کار می‌گیرند و با استخدام زنان و دختران به جاسوسی سیاسی، علمی، نظامی و اطلاعاتی، خرید دولتمردان، انحراف سیاستمداران و... مبادرت می‌ورزند.<br/>
 +
این حربه از دیرباز نیز در دستگاه جبّاران مطرح بوده است، چنان که هارون الرشید  خلیفه ستمگر عباسی  برای شکستن مقاومت و استقلال شخصیّت موسی بن جعفر علیه السلام، بدان متوسل شد و ناکام ماند.<ref>بحارالانوار، ج 48، ص 238</ref><br/>
 +
==== ب  ثروت اندوزی ====
 +
رذیله مال پرستی نیز سهم بزرگی در اسارت و بردگی افراد و ملّتها دارد و در روایات اسلامی، ریشه همه زشتیها شمرده شده است.<ref>پیامبر اکرم (ص) فرمود: (حُبُّ الدُّنْیا رَاءْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ)، بحار الانوار، ج 51، ص 258</ref> دنیا طلبی پدیده شومی است که چشم دل و گوشِ وجدان را کور و کر می کند و خرد آدمی را به تباهی می‌کشد و حریّت و آزادمردی او را سلب می‌کند. امام علی علیه السلام در تشبیهی زیبا و واقع بینانه می‌فرماید:<br/>
 +
(اَلا حرُّ یدَعُ هذِهِ اللُّماظةَ لاَِهلِها اِنَّهُ لَیسَ لاَِنفسکمْ ثمنٌ اِلا الْجنَّةَ فلا تبیعوها اِلاّ بِها)<ref>همان</ref>آیا آزاد مردی نیست که این ذرّه غذای لای دندان مانده (دنیا) را به اهلش واگذارد؟ برای شما بهایی جز بهشت نیست، پس خود را به غیر آن نفروشید.<br/>
 +
دنیا دوستی با آزادگی، نسبت معکوس دارد، هر چه آن قویتر گردد، این ضعیفتر می‌شود و رشد این خصلت ناپسند سبب می‌شود که انسان از اوج آزادگی به کنج ذلّت و وابستگی سقوط کند و به جای استقلال و سرافرازی، نکبت و ننگ برای ملّت خویش به ارمغان آورد، همان گونه که برخی از فرماندهان لشکر امام حسن مجتبی علیه السلام با دریافت مبالغ هنگفتی از معاویه، امام خویش را تنها گذاشتند، روحیه نیروها را متزلزل کردند و سبب تقویت جبهه نفاق علیه اسلام اصیل گردیدند.<ref>ر. ک . صلح امام حسن، ص 191  192</ref><br/>
 +
==== ج  جاه طلبی ====
 +
قدرت طلبی و مقام پرستی سوّمین دامی است که در کمین آزادی خواهان است و اگر از آن برحذر نباشند، گرفتار خواهند شد. مسلمانان واقعی و سیاستمدارانِ باخدا، پُست و ریاست را امانت الهی و سبب امتحان و آزمایش می‌دانند و ضمن دقّت و حسّاسیت در کار، بیم آن دارند که از عهده مسؤ ولیت خویش برنیایند و در برابر مردم و خدا شرمگین شوند. آنان، در هر رده‌ای، مسؤ ولیت را برای پیشرفت و ترقی جامعه اسلامی می پذیرند و با یقین به زوال هر پُست و مقامی، به آن دل نمی‌بندند و در پذیرش و ادامه آن نیز روحیه آزادگی خود را حفظ می کنند و سرافرازی ابدی را به ریاست چند [[روزه]] نمی‌فروشند و از پیامبرصلی الله علیه و آله و علی علیه السلام الگو می گیرند. در اینجا با ذکر نمونه‌ای از آزادگی آن بزرگان، این بخش را به پایان می‌بریم.<br/>
 +
کفار قریش به ابوطالب چنین پیشنهاد دادند: ما حاضریم آنقدر مال و ثروت به برادرزاده ات  حضرت محمد (ص)  بدهیم و او را ثروتمندترین فرد قریش و رییس خود قرار دهیم، به شرطی که از آیین خود دست بردارد و به دین ما درآید! ابوطالب، پیغام قریش را به رسول اکرم صلّی الله علیه وآله رساند. آن حضرت در پاسخ فرمود:<br/>
 +
اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارند، چنین کاری نخواهم کرد!<ref>بحارالانوار، ج 18، ص 182</ref><br/>
 +
در شورای شش نفره‌ای که عمر برای انتخاب خلیفه پس از خود تشکیل داد، سعدبن ابی وقّاص، راءی خود را به عبدالرحمن بن عوف داد؛ عبدالرحمن به امام علی علیه السلام پیشنهاد داد که به شرط عمل به قرآن ، سنت پیامبر (ص) و سیره ابوبکر و عمر، با او بیعت خواهد کرد و امام با قبول پیشنهاد او بر مسند خلافت می‌نشست، ولی آن حضرت، بخش نهایی پیشنهاد عبدالرحمن را نپذیرفت و فرمود: کتاب خدا و سنّت پیامبر (ص) مورد قبول است، ولی من با راءی و نظر خویش حکومت خواهم کرد و از سیره ابوبکر و عمر پیروی نخواهم نمود، این سخنان، سه بار میان او و عبدالرحمن رد و بدل شد و در نهایت عبدالرحمن با چنین شرایطی راءی خود را به عثمان داد و او خلیفه شد.<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 188</ref><br/>
 +
=== عزّت ===
 +
(عزّت) حالتی است در انسان، که مانع مغلوب شدن او در برابر عوامل خوار کننده می‌شود<ref>مفردات، راغب اصفهانی، ماده عزز</ref> و در معانی دیگری چون، غلبه، صعوبت، سختی و غیرت و حمیت نیز به کار می‌رود.<ref>ر. ک: یوسف (12)، آیه 88؛ ص (38)، آیه 3 و 23؛ توبه (9)، آیه 118</ref> به انسان حکیم و نفوذ ناپذیر (عزیز) می گویند<ref>تفسیر موضوعی، عبدالله جوادی آملی، ج 1، ص 20، مرکز نشر فرهنگی رجا.</ref>که تسلیم زورگویی و یاوه سرایی دیگران نمی‌شود. بنابر این، ملتی عزیز است که استقلال، هویت و اصالت فرهنگی خویش را در برابر بیگانگان حفظ کند و اجازه ندهد که دیگران در عزم و اراده اش خلل ایجاد کنند یا در [[ایمان]] و اعتقادش، رسوخ نمایند.<br/>
 +
==== اصالت عزت ====
 +
(عزیز) از اسمای حسنای الهی است و خداوند قرآن مجید را نیز با وصف (کتابٌ عزیزٌ) ستوده است.<ref>ر. ک: فصلت (41)، آیه 41.</ref> در فرهنگ اسلام، (عزت) با (توحید) همسان و همزاد است و عزت منهای توحید، چیزی جز ذلّت و خواری نخواهد بود، چنان که فرمود:<br/>
 +
(فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعا)<ref>نساء(4)، آیه 139</ref>بطور قطع، همه عزت از آن خداست.<br/>
 +
بنابر این، عزت جز در درگاه خدا یافت نمی‌شود، گرچه آن عزیز یگانه از بخشش عزت به کسانی که با او در ارتباطند، دریغ نمی‌ورزد، از این رو فرمود:<br/>
 +
(مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا)<ref>فاطر(35)، آیه 10</ref>هرکس، عزت می‌خواهد، همه عزت از آن خداست.<br/>
 +
با اینکه جمله (همه عزت از آن خداست) در دو آیه تکرار شده، ولی در آیه نخست درصدد انحصار عزت برای خداست و در آیه دوم در مقام عرضه آن به عزتخواهان است و بدون تردید چنین تقاضایی جز از سوی مؤ منان صورت نخواهد گرفت، چرا که کافران خدا را نمی شناسند تا از او کسب عزت کنند و مشرکان نیز چنین درخواستی را نزد خدایان دروغین مطرح می کنند، از این رو تنها مؤ منانند که به منبع عزت راه می‌یابند و از او کسب عزت می‌کنند، بدین خاطر در آیه دیگر فرمود:<br/>
 +
(... وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ)<ref>منافقون (63)، آیه 8</ref>عزت از آن خدا و پیامبرش و مؤ منان است.<br/>
 +
نتیجه اینکه مؤ من با داشتن شناسنامه اسلامی وهویت الهی، خواه ناخواه در مسیر کسب عزت قرار دارد و از اصل عزت برخوردار است و باید با افزایش [[ایمان]] خود، عزتش را نیز افزون کند، زیرا هرچه [[ایمان]] بیشتر باشد، قرب به سوی خدا افزونتر است و در نتیجه فاصله با منبع عزت کمتر خواهد بود.<br/>
 +
==== عوامل عزت ساز ====
 +
چون صراط مستقیم [[ایمان]]، تنها راه رسیدن به عزت و شرف است، رعایت مقررات و تابلوهای متعدد آن نیز به سرعت و سلامت مؤ من دررسیدن به مقصد، کمک خواهد کرد و چون آن مقررات و تابلوها فراوان است، تعدادی را که بیشتر جنبه سیاسی دارد، به بحث می‌گذاریم.<br/>
 +
====== حق گرایی =====
 +
خداوند (حق) است و آنچه حق است، محبوب پروردگار و منسوب به اوست و بدون تردید حق گرایان، حق گویان و حق پویان را تاءیید می‌کند و عزّت می‌بخشد. پس مسلمانان باید همواره در موضعگیریهای سیاسی  اجتماعی خویش، بر محور حق حرکت کنند و هرگز گرد باطل نگردند تا بر عزّتشان افزوده گردد. می‌توان گفت: (حق گرایی) برای انسان، عزّت دو چندان دارد، چرا که گام نهادن در مسیر حق، خود، عزت است، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:<br/>
 +
(اَلْعِزُّ اَنْ تَذِلَّ لِلْحَقِّ اِذا لَزِمَکَ)<ref>بحارالانوار، ج 78، ص 228</ref>عزّت آن است که هر گاه ملازم حق شدی، در برابرش خاضع باشی.<br/>
 +
و این ملازمت نیز، عزّت انسان را افزایش می‌دهد، همان گونه که امام علی علیه السلام فرمود:<br/>
 +
(مَنِ اعْتَزَّ بِالْحَقِّ اَعَزَّهُ الْحَقُّ)<ref>شرح غررالحکم، ج 5، ص 293</ref>هر کس از حق، عزت طلبد، عزّتش می‌بخشد.<br/>
 +
===== وحدت =====
 +
آن کس که با الفبای سیاست آشنا باشد، بخوبی واقف است که (وحدت) نبض سیاست است و اگر به کندی گراید، سلامت جامعه را مختل می‌سازد؛ ملّت متّحد، گرچه از نظر ثروت و نفرات، برتری نداشته باشد، سرافراز و پیروز است، ولی ملّتی که دچار تفرقه گشته با داشتن همه گونه امکانات و جمعیت فراوان عاقبت، خوار و ذلیل خواهد گشت؛ بنابراین، مسلمانان اگر می‌خواهند در صحنه‌های سیاست جهانی، جایگاه داشته باشند، از حق خویش [[دفاع]] کنند و سربلند و پیروز باشند، باید از دوزخ تفرقه به مینوی وحدت درآیند، آنگاه چون مسلمانان صدر اسلام خواهند شد که امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه درباره آنها فرمود:<br/>
 +
(وَالْعَرَبُ الْیَوْمَ وَ اِنْ کانُوا قَلیلاً فَهُمْ کَثیرُونَ بِالاِْسْلامِ عَزیزُونَ بِالاِْجْتِماعِ)<ref>نهج البلاغه، خطبه 146، ص 442</ref>عربها، امروز، گرچه [از نظر تعداد نسبت به کل جهان ] اندکند، ولی به خاطر اسلام فراوانند و به سبب اتّحاد، عزیزند.<br/>
 +
===== اطاعت از رهبری =====
 +
رهبر آگاه، عادل، مدبّر و باتقوا، ملّت خویش را جز به سوی شرافت و سربلندی رهنمایی نخواهد کرد، به شرط آنکه همه شهروندان، بویژه کارگزاران و سیاستمداران مملکت، سخنش را به گوش گیرند و فرمانش را اطاعت کنند. امام زین العابدین علیه السلام فرمود:<br/>
 +
(طاعَةُ وُلاةِ الاَْمْرِ تَمامُ الْعِزِّ)<ref>بحارالانوار، ج 78، ص 228</ref>اطاعت از رهبران، عزّت کامل است.<br/>
 +
رعایت سلسله مراتب و گوش به فرمان رهبر داشتن آنقدر حیاتی و حساس است که اگر مورد مسامحه و بی اعتنایی قرار گیرد، بلافاصله واکنش منفی آن رخ می‌نماید و به اندازه وسعت و اهمیت مسؤ ولیت و ماءموریت، اثر سوء بر جای می‌گذارد گر چه رهبر، پیامبر صلّی الله علیه وآله یا امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه باشد، چنان که شکست تلخ مسلمانان در غزوه احد بر اثر نادیده گرفتن دستور پیامبر (ص) بود  که به آنان دستور داده بود تا اطلاع ثانوی تنگه عینین را ترک نکنند و آنها از این فرمان تمرّد کردند و سرنوشت جنگ را به نفع کفار قریش تغییر دادند  همان گونه که پیروزی ظاهری معاویه در جنگ صفین، در حکمیت و در [[صلح]] با امام حسن (ع) بر اثر اطاعت پذیری نیروهای خود و تمرّد و نافرمانی یاران امام علی و امام مجتبی علیهماالسلام، به دست آمد و حتّی بی وفایی مردم کوفه در تاریخ تشیّع ضرب المثل شد؛ امیر مؤ منان (ع) در خطبه اندوهناک خود  که پس از یورشهای پی در پی نیروهای معاویه و مسامحه نیروهای خودی ایراد شده  نومیدانه شکوه می‌کند و می‌فرماید:<br/>
 +
به من خبر داده اند که بسر  مزدور معاویه  تا یمن آمده است؛ به خدا سوگند! من بر این باورم که دار و دسته معاویه شما را محاصره و مغلوب خواهند کرد، زیرا آنان بر گرد باطل خویش، اتحاد دارند و شما با آنکه برحقید، گرفتار تفرقه‌اید، شما امامتان را در (حق) نافرمانی می‌کنید و آنان پیشوایشان را در باطل، فرمان می‌برند... خدایا من از این مردم، دلگیر و خسته و اینان نیز از من، سیر و ملولند! پس به من بهتر از اینان را عطا کن و به جای من [انسان ] شرّی بر آنان بگمار!<ref>نهج البلاغه، خطبه 25، ص 89. (تاریخ گواهی می‌دهد که پیش بینی و نفرین امام درباره آینده آنان، کارگر افتاد و آنان قرنها با خواری و زبونی زیر فرمان بنی امیه و بنی عباس و ... زندگی کردند )</ref>
 +
===== صبر و پایمردی =====
 +
سرشت دنیا را با سختی و بلا آفریده‌اند و هر کس در برابر ناملایمات آن تاب نیاورد، نصیبی جز شکست و زبونی نخواهد برد و عزّت و پیروزی از آنِ پایمردان و صبوران است. داستان پیروزی طالوت و همرزمان او، در قرآن مجید، ضرب المثل استقامت مردان مقاومی است که با تعداد اندک بر انبوه دشمن پیروز شدند.<ref>ر. ک . بقره، آیات 249  251.</ref>
 +
امام باقر علیه السلام نیز به این واقعیت تصریح کرده، می‌فرماید:<br/>
 +
(مَنْ صَبَرَ عَلی مُصیبَةٍ زادَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلی عِزِّهِ)<ref>بحارالانوار، ج 82، ص 129</ref>هر کس بر مصیبتی شکیبایی کند، خداوند بزرگ، بر عزّتش می‌افزاید.<br/>
 +
مصیبتهای عالم سیاست، ممکن است شخصی، گروهی، اقتصادی، نظامی، ملّی، مذهبی، زودگذر، پایدار و جز آن باشد، چنان که احتمال می‌رود، طبیعی، مصنوعی، داخلی، خارجی و مانند آن باشد که سیاستمداران بایستی با [[صبر]] و پایمردی و درایت و تدبیر به چاره جویی برخیزند و از خدای سبحان و همّت بی شائبه مردم کمک گیرند و مطمئن باشند که با چنین روحیه‌ای هر گردبادی را از سر خواهند گذراند و پایان شب سیه سفید است.<br/>
 +
علاوه بر عوامل یاد شده، امور متعدد دیگری در عزتمندی فردی و اجتماعی نقش دارد که از آن جمله، تقوا، انصاف، شجاعت، قناعت، خودداری از شرّ و دیگر کمالات اخلاقی را می‌توان نام برد که به خاطر مراعات اختصار به آنها نپرداختیم.<br/>
 +
==== آفات عزّت ====
 +
گوهر گرانبهای عزّت و سرافرازی، دشمنان متعددی دارد که با آن سر ستیز داشته و اگر شناسایی و منهدم نگردند چه بسا چهره زیبای او را مخدوش سازند یا سبب نابودی اش را فراهم نمایند، آنها عبارتند از:<br/>
 +
===== بی اعتنایی به عوامل عزّت =====
 +
آنچه در بخش پیش آوردیم، باید از سوی طالبان عزّت، جدّی تلقّی شود و همواره بر تحقق آن پافشاری کنند و گرنه تضعیف عوامل عزت آفرین، سبب تقویت آفات آن خواهد گشت.<br/>
 +
===== جاه طلبی =====
 +
از نظر اسلام، تصدّی کارهای اجتماعی و خدمت به مردم، کاری مقدّس و در مسیر قرب به خداست و حتی بهترین بندگان خدا  یعنی انبیا، اوصیا و علما  همواره در راءس کارهای اجتماعی از جمله سیاست قرار داشته و دارند. از این رو، آلودن چنین کاری به اغراض شخصی و دنیوی علاوه بر بی اجر کردن آن، شوکت و اقتدار شخصی و اجتماعی انسان را نیز خدشه دار می‌کند؛ از این رو هر کس باید در حد توان و استعداد خویش، مسؤ ولیت بپذیرد؛ نه شانه از زیر بار خالی کند و نه بیش از توان و تخصّص، کار قبول کند که در هر دو صورت، شخصیت و مسؤ ولیت را لکه دار کرده است. جاه طلبی و بلند پروازی، از انگیزه های خطرناک و آفت عزّت و سربلندی محسوب می‌شود. امام صادق علیه السلام فرمود:<br/>
 +
(لا ینبغی لِلْمؤْمِنِ اَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ، قیلَ لَهُ وَ کَیْفَ یُذِلُّ نَفْسَهُ؟<br/>
 +
قالَ: یَتَعَرَّضُ لِما لا یُطیقُ فَیُذِلُّها)<ref>میزان الحکمة، محمدی ری شهری، ج 3، ص 441، به نقل از مشکوة الانوار</ref><br/>
 +
شایسته نیست که مؤ من، خود را خوار سازد. پرسیدند: چگونه خود را خوار می‌سازد؟ فرمود: کاری را که طاقت ندارد می پذیرد، [در نتیجه از عهده اش برنمی آید و] او را ذلیل می‌کند.<br/>
 +
===== حرص و آزمندی =====
 +
دنیادوستی و آزمندی، یک بیماری روحی است که تا آخر عمر، انسان را آزاد نمی‌گذارد، چرا که هر چه بیشتر از مال و منال بهره مند می‌گردد، آتش آزمندی اش شعله ورتر می‌گردد و چون ثروت و مکنت در دست اهل دنیاست، برای به دست آوردن آن، باید به سوی آنان رود و دنیایشان را در ازای حیثیت و آبرو به چنگ آورد، به همین دلیل وقتی از عزیز عزیزان  امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه  می‌پرسند: بدترین ذلّت چیست؟ پاسخ می‌دهد:<br/>
 +
(اَلْحِرْصُ عَلَی الدُّنْیا)<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 377.</ref>حریص بودن بر دنیا.<br/>
 +
=== غیرت سیاسی ===
 +
واژه (غیرت) بطور عموم و مطلق به معنای رشک و حسد نسبت به ناموس و حفظ و حراست او از نامحرم است و ترکیبهای (غیرت دینی، غیرت ملّی، غیرت سیاسی) و مانند آن که در زبان فارسی کاربرد دارد. به مفهوم حفاظت از دین، ملّت و سیاست از گزند دشمنان است. واژه‌های (مروّت، جوانمردی و حمیت) معنایی نزدیک به غیرت سیاسی دارند، چنان که غیرت به معنای حمیت و تعصّب در دین نیز به کار رفته است،<ref>ر. ک . بحارالانوار، ج 70، ص 372 و ج 73، ص 285.</ref> گرچه حمیت و تعصّب اگر به خاطر دین نباشد، ناپسند و محکوم است. امام سجاد علیه السلام فرمود:<br/>
 +
هر حمیت و تعصّبی در دوزخ است، جز تعصّب حمزه که به خاطر پیامبر صلّی الله علیه وآله بود.<br/>
 +
به هر حال، منظور از غیرت سیاسی این است که مسلمانان  بویژه کارگزاران و دولتمردان  نسبت به مسائل سیاسی داخلی و خارجی  مثبت باشد یا منفی  آگاهی و حسّاسیت داشته باشند؛ اگر اتفاقاتی که رخ داده یا در حال رخ دادن است، مطابق با اصول کلّی اسلام و انقلاب است، آن را تاءیید کنند و یاری نمایند و اگر مساءله‌ای بر خلاف اسلام و انقلاب و به زیان مسلمانان است، در برابر آن عکس العمل نشان دهند، محکومش کنند و در حد توان، از پیدایش یا پویش آن جلوگیری کنند.<br/>
 +
=== جایگاه بحث ===
 +
مسلمانان با پذیرفتن دین مقدس اسلام، با خدا پیمان دو طرفه بسته‌اند که همدیگر را یاری کنند.<ref>(اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ) (محمد (47)، آیه 7 .)</ref>
 +
یکی از وظایف مؤ منان، پشتیبانی مالی، جانی و زبانی از اسلام است. نخستین وظیفه (خمس و زکات) و دومین آن (جهاد) نام دارد و می‌توان پشتیبانی زبانی را هم جهاد زبانی یا غیرت سیاسی نام نهاد و معتقد شد که هر کس با زبان، قلم، هنر، شعار دادن، تظاهرات و مانند آن حرمت اصول اسلامی را در صحنه‌های مختلف پاس دارد، (مجاهد فی سبیل اللّه) است؛ زیرا به وصیت امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه عمل کرده است که فرمود:<br/>
 +
(اَللّهَ اَللّهَ فِی الْجِهادِ بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ وَ اَلْسِنَتِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ)<ref>بحارالانوار، ج 42، ص 249</ref><br/>
 +
خدا را، خدا را در [[جهاد]] با ثروت، جان و زبانتان در راه خدا [در نظر داشته باشید.] در یک تقسیم بندی، [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] نسبت به نیکیها و منکرات سیاسی، طبعاً [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] سیاسی نام خواهد گرفت که در مقوله غیرت سیاسی، جای می‌گیرد، همان گونه که برخورد فیزیکی با دشمن داخلی و خارجی، یعنی جهاد، نیز اوج غیرتمندی سیاسی است که عزّت و سرافرازی مسلمانان را در برابر دشمن به نمایش می‌گذارد. در این زمینه قرآن مجید برای به جوش آوردن غیرت مسلمانان، گرفتاری و درماندگی مسلمانان مقیم مکه را به رخ مهاجران و انصار می‌کشد تا درصدد طرّاحی نقشه آزادسازی آنان از چنگالهای ستم قریش برآیند، از این رو، می‌فرماید:<br/>
 +
(وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذینَ یقولُونَ رَبَّنا اَخرِجنا منْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً)<ref>نساء (4)، آیه 75</ref><br/>
 +
چرا در راه خدا و مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران ] تضعیف شده‌اند، پیکار نمی کنید؟<br/>
 +
همان افراد [ستمدیده‌ای ] که می‌گویند: (پروردگارا، ما را از این دیار [مکّه ] که اهلش ستمگرند، بیرون ببر و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود، برای ما یاوری تعیین فرما.<br/>
 +
و یاد و خاطره شهید ارجمندی را جاودانه ساخته که در برابر مظلومیّت و حقّانیت موسی علیه السلام و ستمگری و نادانی فرعونیان ساکت ننشست و خود را به صحنه رویارویی دو جبهه کفر و ایمان رساند و با تمام وجود از حق دفاع کرد و سرانجام به دست اهل باطل به شهادت رسید؛ او (مؤ من آل فرعون) است که با داشتن مقام و موقعیت در دستگاه فرعونی، به آیین موسی (ع) [[ایمان]] آورد، ولی آن را کتمان کرد، تا اینکه غیرت دینی اش به جوش آمد و به حمایت مراد خویش همّت گماشت.<ref>ر. ک . ترجمه و تفسیر آیات 38  45 سوره مؤ من و بحارالانوار، ج 13، ص 162.</ref><br/>
 +
=== حیطه کاربرد ===
 +
بدون تردید، مسلمانان باید همواره هشیاری و آگاهی خویش را نسبت به مسائل سیاسی حفظ کنند و ملّتها و دولتهای اسلامی، خود را در برابر جهان اسلام مسؤ ول بدانند و در غم و شادی یکدیگر شریک باشند، در حل مشکلات خود بکوشند و همدیگر را در همه زمینه های اجتماعی یاری رسانند. رسول گرامی اسلام همه مسلمانان را در برابر بیگانگان به مشتی گره خورده تشبیه کرده که همواره باید صلابت، استواری، عزّت و غیرت خود را به رخ دیگران بکشند. آن حضرت در خطبه‌ای که در (حجة الوداع) ایراد کرد و آخرین پیامهای خویش را به گوش مسلمانان سراسر میهن اسلامی رساند، فرمود:<br/>
 +
(اَلْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ تَتَکافی دِماؤُهُمْ وَ هُمْ یَدٌ عَلی مَنْ سِواهُمْ)<ref>بحارالانوار، ج 2، ص 148</ref>مؤ منان [یکپارچه ] برادرند، خونهایشان تلافی می‌شود و آنان در برابر دشمنانشان یک دست (گره خورده) اند.<br/>
 +
حتی مسلمانان را موظّف کرد که غیرت انسانی خویش را به آن سوی مرزهای اسلام نیز گسترش دهند و مستضعفان جهان را  با هر مرامی که هستند  تحت پوشش بگیرند و از آنان در برابر ستمگران  در هر جا که هستند  حمایت کنند، از این رو، فرمود:<br/>
 +
(... مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)<ref>اصول کافی، ج 2، ص 164</ref>هر کس صدای دادخواهی مردی را بشنود  که مسلمانان را به یاری می‌طلبد  و به او پاسخ مثبت ندهد، مسلمان نیست.<br/>
 +
در میان مسائل اسلامی، امور متعددی وجود دارد که ارتباط مستقیم با غیرت دینی و سیاسی دارد و شارع مقدّس، پیروان دین حنیف را به واکنش مناسب در برابر ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی فرا می‌خواند، از جمله مسلمانان بایستی در برابر جریانات و پدیده‌های زیر، واکنش سریع و کوبنده نشان دهند:<br/>
 +
==== شورشیان داخلی ====
 +
چنین کسانی که در فرهنگ اسلامی (بغاة) خوانده می‌شوند، مستحقّ سرکوبی و خشونت هستند، تا دوباره به اجتماع مسلمانان بازگردند و فرمان رهبر عادل را گردن نهند و بر همه ملّت فرض است که با تمام قدرت در برابر شورشیان بایستد و هرگز با آنان مسامحه و مماشات نکنند.<br/>
 +
==== بدعتگذاران ====
 +
بدعت یعنی کسی سخن یا روشی را که صاحب شریعت، آن را نگفته و بدان عمل نکرده در دین وارد کند.<ref>مفردات، راغب اصفهانی، واژه بدع</ref> مسلمانان وظیفه دارند، با هر بدعتگذاری بشدّت برخورد کنند و اجازه ندهند که شیّادان و سیاست بازان، ایده‌های شیطانی خود را در قالب دین به خورد مردم بدهند. این وظیفه به اندازه‌ای حساس و حیاتی است که رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:<br/>
 +
(اِذا ظهرَتِ الْبدَعُ فی اُمَّتی فلْیظهرِ الْعالِمُ علْمهُ فمنْ لَمْ یفعلْ فعلَیهِ لَعنةُ اللّهِ)<ref>اصول کافی، ج 1، ص 54</ref>{{سخ}}
 +
هرگاه بدعتها در میان امّت من بروز کند، بر شخص داناست که دانش خویش را بروز دهد؛ اگر چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!<br/>
 +
==== شایعه سازان ====
 +
شایعه، پدیده شوم و ناهنجاری است که امنیت اجتماعی و آرامش روحی مردم را مختل می‌کند، از این رو شایعه ساز، شایعه پراکن و شایعه پذیر، هر سه محکومند و باید جلو اقدام نامعقول آنان گرفته شود و مسلمانان، به هر نحو ممکن با آن مقابله کنند. بطور مثال، قرآن با شایعه ناموسی علیه یکی از بانوان صدر اسلام، بشدّت برخورد کرده، دست اندرکاران آن را با عبارات؛ (عذاب عظیم)، (إ فک مبین) و (بهتان عظیم) تهدید و تعبیر نموده و از مسلمانان، گله می کند که چرا تحت تاءثیر شایعه سازان قرار گرفته و در برابر آنان، موضعگیری اصولی نکرده‌اند.<ref>ر. ک . نور (24)، آیات 11  19</ref><br/>
 +
==== تهاجم فرهنگی ====
 +
بی بند و باری، لاابالیگری و تبهکاری، کم و بیش در هر جامعه‌ای یافت می‌شود و هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند ادعای پاکی و بی آلایشی مطلق کند، ولی گاه، بزه و تباهی، فساد و فحشا و ... بسان حربه‌ای در دست دشمن قرار می‌گیرد و از این راه درصدد براندازی، تضعیف و ضربه زدن بر می‌آید.<br/>
 +
در چنین مواردی بر ملّت و دولت اسلامی است که دشمن را در نیل به اهداف شیطانی اش ناکام سازند و غیرت مسلمانی خود را به منصه ظهور رسانند.<br/>
 +
==== اهانت به مقدّسات ====
 +
در داخل و خارج مملکت اسلامی، افراد و گروه‌های بدسرشت، نادان و مغرضی یافت می‌شوند که برای تشنج آفرینی، جریحه دار کردن احساسات مردم یا هر دلیل دیگری به مقدّسات اسلامی توهین می‌کنند. بی تفاوتی در برابر چنین کاری، ننگ و بی غیرتی محسوب می‌شود و مسلمانان باید احساسات پاک و خشم مقدّس خویش را علیه این گونه جریانات به کار گیرند و بی ادبان را به مجازات شایسته جرمشان برسانند. بطور مثال اگر کسی به پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله یا یکی از امامان معصوم علیه السلام بد بگوید، محکوم به اعدام است.<ref>ر. ک . تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 2، ص 476  477 ، انتشارات اسماعیلیان.</ref><br/>
 +
=== غیرت معصومین علیهم السلام ===
 +
به اعتقاد ما معصومین علیهم السلام، جملگی انسانهای کاملی بودند که همه فضایل انسانی را در حد کمال دارا بودند، در اینجا به چند نمونه از غیرت سیاسی آن بزرگواران اشاره می‌کنیم:<br/>
 +
۱  لوط پیامبر و حضرت ابراهیم علیهماالسلام، معاصر بودند؛ رومیان طی یک حمله حضرت لوط را به اسارت گرفتند. وقتی این خبر به حضرت ابراهیم رسید، به جنگ رومیان رفت و حضرت لوط را از چنگشان آزاد ساخت و این اولین نبردی بود که در راه خدا انجام گرفت.<ref>وسائل الشیعه، ج 11، ص 110.</ref><br/>
 +
۲  کعب بن اشرف، از سران یهود، پس از جنگ بدر، قریش را بر ضد مسلمانان، تحریک کرد و نسبت به رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله بدگویی نمود و حتی در غزلهای عاشقانه اش از زنان مسلمان یاد می کرد. رسول خدا (ص) این گستاخیها را تحمل نکرد و به عده‌ای از مسلمانان فرمان داد تا او را شبانه به قتل رساندند.<ref>بحارالانوار، ج 20، ص 10  11.</ref><br/>
 +
۳  جنگهای صدر اسلام گرچه بطور عموم جنبه دفاعی داشت، گاهی نیز جنبه تلافی جویانه داشت و به انتقام خون مسلمانان مظلوم صورت می‌گرفت و ناشی از غیرت سیاسی و دینی پیامبر (ص) و مسلمانان بود. بنابر نقل مورّخان، سریّه (علقمة بن مجزر) و سریّه (زید بن حارثه) به سوی قبیله (جزام) بدین منظور بود،<ref>ر. ک . سیره ابن هشام، ج 4، ص 260 و 289</ref> چنان که غزوه (بنی لحیان)  که رسول خدا (ص) فرماندهی آن را به عهده داشت  به تلافی کشتار (اصحاب رجیع) انجام شد.<ref>بحارالانوار، ج 20، ص 179</ref><br/>
 +
۴  برخی از خطبه‌های نهج البلاغه، از جمله خطبه ۲۷، نشانگر غیرت بی حدّ امام علی علیه السلام و کوشش بی دریغ آن امام همام در برانگیختن غیرت مردم علیه نابسامانیهای سیاسی  اجتماعی است؛ جنگهای (جمل)، (صفین) و (نهروان) نیز در این جهت رقم خورد.<br/>
 +
۵  (فارس بن حاتم) مرد شرور و فتنه گری بود که مردم را به بدعت در دین فرامی خواند، امام عسکری علیه السلام طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد هر کس فارس بن حاتم را بکشد، من بهشت را برای قاتل ضمانت می‌کنم!<ref>وسائل الشیعه، ج 11، ص 95</ref><br/>
 +
خروش حیدرگونه امام راحل قدس سرّه در صدور فتوای تاریخی اعدام سلمان رشدی مرتدّ نیز برخاسته از [[ایمان]] راسخ و غیرت زایدالوصف آن رادمرد عارف بودکه باژرف اندیشی، دسیسه دشمنان اسلام را در تدوین کتاب آیات شیطانی کشف کرد و آن را خنثی ساخت. ایشان فرمود:<br/>
 +
مساءله کتاب آیات شیطانی، کاری حساب شده برای زدن ریشه دین و دینداری و در راءس آن اسلام و روحانیت است، یقیناً اگر جهانخواران می‌توانستند ریشه و نام روحانیت را می‌سوختند، ولی خداوند همواره حافظ و نگهبان این مشعل مقدس بوده است.<ref>صحیفه نور، ج 21، ص 90  91</ref><br/>
 +
امام با موضعگیری بجا و شجاعانه خویش، جهان اسلام را منسجم و یکپارچه بر ضد استکبار جهانی شوراند، بگونه‌ای که سران کفر و مزدورانشان را به هراس افکند؛ بهتر است تحلیل داستان را از قلم آن عزیز سفر کرده بیاوریم:<br/>
 +
راستی به چه علت است که در پی اعلام حکم شرعی و اسلامی مورد اتفاق همه علما در مورد یک مزدور بیگانه اینقدر جهانخواران برافروخته شدند و سران کفر و بازار مشترک و امثال آنان به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتاده‌اند؟ غیر از این نیست که سران استکبار از قدرت برخورد عملی مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئه‌های شوم آنان به هراس افتاده‌اند و اسلام امروزِ مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پرحماسه می‌دانند و از اینکه فضای شرارت آنان محدود شده است و مزد بگیران آنان چون گذشته با اطمینان نمی‌توانند علیه مقدّسات قلم فرسایی کنند، مضطرب شده‌اند.<ref>همان، ص 98  99</ref><br/>
 +
مسلمانان، بویژه دولتمردان و سیاستمداران نیز با الگوگیری از معصومین علهیم السلام و عالمان ربانی، نسبت به مسائل جهان اسلام، حساس باشند و بادرایت و تدبیر و غیرت و شجاعت از کیان اسلام و مسلمانان دفاع کنند و اجازه ندهند که قدرتهای شیطانی، روحیه سلحشوری و حماسی آنان را به خمودی کشانند و بر ویرانه‌های بی تفاوتی آنان، کاخهای قدرت و آرزو بنا کنند که هرگز چنین مباد!<br/>
 +
=== حفظ اصالتهای فرهنگی ===
 +
فرهنگ در لغت به معنای تعلیم و تربیت، علم و دانش و عقل و خرد آمده است.<ref>لغت نامه دهخدا، واژه فرهنگ</ref><br/>
 +
جامعه شناسان گفته‌اند: (فرهنگ به شیوه‌ای از زندگی اطلاق می شود که اعضای یک جامعه آن را فرا می گیرند و عمل می کنند و از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌دهند)<ref>درآمدی به جامعه شناسی، بروس کوئن، ترجمه محسن ثلاثی، ص 46، فرهنگ معاصر، 1370، تهران</ref> همین طور آن را دارای سه جنبه شناختی، مادّی (فنّی) و سازمانی می‌دانند که:<br/>
 +
جنبه شناختی عبارت است از باورداشتها، اسطوره‌ها، ایدئولوژیها، ارزشها، رویکردها و دانش.{{سخ}}
 +
جنبه فنّی یا مادّی عبارت است از مهارتها، پیشه‌ها، ابزارها و چیزهای مادّی دیگری که اعضای یک جامعه آنها را به کار می‌برند.<br/>
 +
جنبه سازمانی فرهنگ را نیز، آداب و رسوم، عرفها، قوانین و نقشهایی که با پایگاه‌های گوناگون یک فرهنگ همبسته‌اند، تشکیل می‌دهند.<ref>همان، ص 47</ref><br/>
 +
پرداختن به تعاریف و کشمکشهایی که پیرامون واژه فرهنگ، در علوم مختلف رواج دارد، چندان مثمر ثمر نیست،<ref>بطور مثال، ر . ک. مشکل فرهنگ، مالک بن نبی، ترجمه جواد صالحی.</ref> بعلاوه، به جنبه اخلاقی موضوع نیز ارتباط چندانی ندارد، از این رو اصل موضوع را پیش می‌کشیم با این توضیح که منظور ما از فرهنگ، فرهنگ اسلامی است که مجموعه دستورات، قوانین و مقررات، آداب و رسوم و گفتار و کرداری است که از شرع مقدّس، نشاءت گرفته و منشاء آن، عقیده و تفکر اسلامی است، چنان که مراد از اصالتهای فرهنگی نیز، آنهایی است که از اهمیت و اولویت برخوردار است و می‌توانند نقش اساسی ایفا کنند و حتی برای اجزای دیگر فرهنگ اسلامی، سمت مادری و ریشه‌ای داشته باشند.<br/>
 +
=== ضرورت مرزبانی ===
 +
دنیای بی در و پیکر امروز، برخلاف استحکام مرزهای جغرافیایی، مرزهای عقیده و فرهنگ و اخلاق و ارزشهای انسانی را در هم شکسته و سردمداران استکبار جهانی با تبلیغات گسترده و شیطانی در صدد بی هویّت کردن ملتها  از طریق قطع ارتباط آنها با فرهنگ خویش  هستند، زیرا بخوبی دریافته اند که ملتها در برابر حملات نظامی، تحریمهای اقتصادی و فشارهای سیاسی می‌توانند تاب بیاورند و حتی ورزیده تر نیز می‌شوند، ولی (تهاجم فرهنگی) اگر حساب شده و با برنامه پیش برود، کارساز خواهد بود، درست به همین دلیل، کشورهای اسلامی، بطور عموم و به موازات عمر استعمار و جمهوری اسلامی بطور خصوص ‍ از بدو تولّد تا کنون، آماج تیرهای زهرآگین فرهنگی دشمن بوده‌اند.<br/>
 +
دنیای استکبار، بویژه غرب غارتگر، امروزه در باتلاق جنایت و خشونت و فساد و فحشا دست و پا می زند و در عین اینکه از فروش تکنولوژی خود به ملل محروم، بخل می ورزد، درصدد آن است که فساد و تباهی بی انتهای خود را با دیگران تقسیم کند و از اینکه ملل محروم، بویژه مسلمانان در امنیّت جسمی و آرامش روحی و معنویت به سر می برند  که زاییده اعتقادات صحیح و فرهنگ اصیل آنهاست  بشدّت رنج می‌برد، از این رو به چیزی جز دست شستن ما از عقاید و فرهنگمان راضی نخواهد شد؛ قرآن، راز آن را چنین افشا می‌کند:<br/>
 +
(وَدَّ کثیرٌ منْ اَهلِ الْکتابِ لَوْ یرُدُّونکمْ منْ بعدِ ایمانکمْ کفاراً حسداً منْ عندِ اَنْفُسِهِمْ...)<ref>بقره (2)، آیه 109.</ref>بسیاری از اهل کتاب، از روی حسد  که در وجود آنها ریشه دوانده  آرزو می‌کنند که شما را، بعد از اسلام و [[ایمان]]، به حال کفر بازگردانند.<br/>
 +
بر این اساس، بر همه دلسوختگان مکتب انسان ساز توحید، بویژه مسؤ ولان، فرض است که در همه برنامه های خرد و کلان مملکت اسلامی، به فرهنگ اصیل و حیاتبخش اسلام عنایت کافی داشته باشند و آن را اصل خدشه ناپذیر و فراگیری بدانند که چون رشته‌ای ناگسستنی، قوام، وحدت، انسجام، پویایی و قدرت نظام را حفظ خواهد کرد و نقشه‌ها و توطئه‌های دشمنان را به یاءس و نومیدی، تبدیل خواهد نمود.<br/>
 +
=== ویژگیهای فرهنگ اصیل ===
 +
==== جامعیت ====
 +
با توجه به اینکه، فرهنگ، با نوع انسان سر و کار دارد و درصدد قوام بخشیدن به زندگی آدمی است، باید بگونه‌ای جامع و فراگیر باشد که همه انسانها را با هر رنگ و نژادی زیر پوشش بگیرد و خواسته های بحق آنان را اشباع کند و اسلام، در تئوری و عمل از چنین خصوصیتی برخوردار است؛ مخاطب اصلی پیامهای قرآن، (انسان) است و فرازهای (یا ایهاالانسان) و (یا ایها الناس) در لا به لای آن کم نیست و پیامبرش با دو رسالت (کافّة للنّاس)<ref>سباء (34)، آیه 28.</ref> و (رحمة للعالمین)<ref>انبیاء (21)، آیه 107</ref> مبعوث گشته است.<br/>
 +
در میدان عمل نیز، فرهنگ اسلامی، در قرن نخست پیدایش خود بر بخش اعظم دنیای آن روز، چیره شد و امروزه نیز کمتر منطقه‌ای را در نقشه جغرافیای جهانی می‌توان یافت که از پیروان اسلام تهی باشد و این موضوع، بُعد دیگر جامعیت، یعنی ماندگاری و جاودانگی را نیز در پی دارد که اسلام، مدّعی آن نیز هست.<br/>
 +
==== سرشاری و بی نیازی ====
 +
فرهنگ اصیل، باید تمام زوایا و ابعاد گوناگون زندگی بشری را پر کند و خواسته‌های فطری و غرایز طبیعی او را بگونه‌ای معقول، ارضا نماید؛ میان او و پروردگارش از یکسو و بین او و پدیده های اطرافش از سوی دیگر ارتباط برقرار سازد و تکامل مادّی و تعالی روحی او را تضمین کند. روشن است که اگر فرهنگی غنی و پربار نباشد یا در بستر تربیت و آموزش خویش به فرهنگهای دیگر محتاج باشد، از عهده ایفای مسؤ ولیت خود، برنخواهد آمد.<br/>
 +
خوشبختانه اسلام، از این ویژگی برخوردار است، امام صادق علیه السلام پیرامون رهبری معصوم می‌فرماید:<br/>
 +
(اِنَّ الاَْرْضَ لا تُتْرَکُ اِلاّ بِعالِمٍ یَحْتاجُ النّاسُ اِلَیْهِ وَ لا یَحْتاجُ اِلَی النّاسِ...)<ref>بحارالانوار، ج 23، ص 50.</ref>زمین هیچ گاه بدون عالِمی که مردم بدو نیاز دارند و او به مردم نیاز ندارد، رها نمی‌شود.<br/>
 +
قرآن نیز، دریای عمیق و بیکرانی است که هر نابغه و دانشمندی را از زلال خویش سیراب می‌کند، ولی کسی جز معصوم به اعماق آن راه نخواهد برد و به آن سوی ساحلش، ره نخواهد سپرد.<br/>
 +
==== جاودانگی ====
 +
یک فرهنگ اصیل و واقعی، ریشه دار و جاودان نیز هست، همان گونه که فرهنگهای سطحی و بی ریشه، زدودنی و نابود شدنی است:<br/>
 +
(کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْباطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاَْرْضِ...)<ref>رعد (13)، آیه 17</ref>این چنین خداوند، حق و باطل را مَثَل می‌زند؛ اما کف (روی آب) نابود می‌شود، ولی آنچه به سود مردم است، در زمین پایدار می‌ماند.<br/>
 +
و خداوند چنین تضمینی را در مورد اسلام و قرآن داده است.<ref>ر. ک . حجر (15)، آیه 9؛ فصلت (41)، آیه 42.</ref> علاوه بر اینکه معماری این دین حنیف از چنان استحکام و دقّتی برخوردار است که هرگز در برابر گردبادهای مخالف آسیب نخواهد دید، یعنی اسلام، برای بالندگی و پویایی خود، از سوی عوامل برونی و درونی تقویت می‌شود و راه جاودانگی را طی می‌کند.<br/>
 +
بنابراین، فرهنگ اسلامی، از ویژگیهای یک فرهنگ اصیل و مورد اطمینان برخوردار است و توانایی و غنای لازم را برای تضمین زندگی سالم و سعادتمند داراست و پیروان چنین دینی باید به خود ببالند و ضمن عمل به دستورات آن، با دل و جان از فرهنگش پاسداری کنند.<br/>
 +
=== ارزشهای فرهنگی ===
 +
آنچه در این بخش می آوریم، برخی از پاره فرهنگهای اصیل اسلامی است با تاءکید بر اینکه اسلام چیزی جز مجموعه ارزشهای متعالی نیست و هر چه اسلامی است، ارزشمند است و ضد اسلام، ضد ارزش است.<br/>
 +
==== خدایابی ====
 +
رهپویی در راه حق و تقرّب به خدا اصیلترین نمود فرهنگ اسلامی است که باید بر مجموعه افکار، کردار و گفتار مؤ منان، حاکم باشد بگونه‌ای که لحظه‌ای از محضر خدا خود را غایب نبیند و ضمن یقین به حضور، حتی با چشم دل خدا را ببیند؛ امام صادق علیه السلام، در این باره چنین رهنمود می‌دهد:<br/>
 +
(خفِ اللّهَ کاَنَّکَ تراهُ وَ اِنْ کنتَ لا تراهُ فاِنَّهُ یراکَ فاِنْ کنتَ تری اَنَّهُ لا یراکَ فقَدْ کَفَرْتَ...)<ref>اصول کافی، ج 2، ص 67.</ref>از خدا چنان بترس که گویی او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند و اگر پنداری که تو را نمی‌بیند، کافری!<br/>
 +
فرهنگ (خدا خواهی) بایستی در فرد و جامعه، شب و روز، در کارهای خرد و کلان و پیوسته رواج یابد و حرکت و سکون، جنگ و [[صلح]]، سخن و خاموشی، دوستی و دشمنی و... به دستور خدا و برای خدا باشد و باید گفت:<br/>
 +
عصاره همه معارف اسلامی در این کلمه جمع شده است، چنان که قرآن مجید این اصل را کلید رمز فرهنگ و معارف اسلامی و نیز هدف غایی آن معرفی کرده، می‌فرماید:<br/>
 +
(قُلْ اِنَّما اَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنی وَ فُرادی ...)<ref>سباء (34)، آیه 46.</ref>بگو: شما را تنها یک پند می‌دهم و آن اینکه دو نفره یا تنهایی برای خدا قیام کنید.<br/>
 +
==== خودیابی ====
 +
می توان گفت: خودیابی واژه‌ای است که عزّت نفس، کرامت، هدفداری، بی نیازی و اتّکای به نفس را با خود دارد و ضمن ارزندگی، ارزشهای افزوده را نیز ثمر می‌دهد و دومین اصل فرهنگی است که قرآن، پس از خدایابی بر آن اصرار می‌ورزد:<br/>
 +
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُمْ اُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ)<ref>حشر(59)، آیه 19.</ref>مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز خودشان را از یادشان برد، آنان تبهکارانند.<br/>
 +
برابر دانستن (خدافرموشی و خود فراموشی) با (فسق و تبهکاری)  که نهایت بی فرهنگی و ضدّ ارزشی است  نشان دهنده اصالت و اهمیت دو اصل (خدایابی) و (خودیابی) است.<br/>
 +
این دو، ارتباط مستقیم با یکدیگر دارند؛ هر کس (خدایاب) شود، خود را نیز می یابد و هر که خود را بشناسد و جایگاه فردی و اجتماعی خویش را در میان پدیده‌ها باز یابد، بطور طبیعی، خدا را نیز شناخته و می‌یابد و مس وجودش با کیمیای توحید، زر می‌شود:<br/>
 +
* من غلام آنکه نفروشد وجود جز به آن سلطان با افضال و جود<br/>
 +
* من غلام آن مسِ همّت پرست کو به غیر کیمیا نارد شکست<ref>مثنوی، مولوی، ص 844.</ref>{{سخ}}
 +
اما اگر ملّتی، هویت و شخصیت خود را از دست بدهد، هستی خود را به آتش کشیده است و این پدیده شوم آرزوی بزرگ جهانخواران بین المللی است. امام راحل (ره) با آگاهی کامل از فرهنگ ناب محمدی (ص) و دسیسه‌های مستکبران، در این باره می‌فرماید:{{سخ}}
 +
اساس همه شکستها و پیروزیها از خود آدم شروع می‌شود؛ انسان اساس پیروزی است و اساس شکست است، باور انسان اساس تمام امور است، غربیان و در سابق انگلستان و بعد از او امریکا و سایر کشورهای قدرتمند دنبال این بودند که با تبلیغات دامنه دار خودشان به ممالک ضعیف باور بیاورند که ناتوانند، باور بیاورند که اینها نمی‌توانند هیچ کاری انجام بدهند، اینها باید در صنعت، در نظام، در اداره کشورها، دستشان به طرف قدرتهای بزرگ از شرق و غرب دراز باشد.<ref>صحیفه نور، ج 14، ص 193</ref><br/>
 +
==== حفظ استقلال فرهنگی ====
 +
صیانت استقلال فرهنگ خودی از وابستگی و رنگ پذیری از فرهنگهای بیگانه نیز اصل گرانقدری است که باید پاس داشته شود؛ این وظیفه مهم اگر انجام گیرد، بسان دژی استوار، فرهنگ اسلامی را از هجوم فرهنگ بیگانه حفظ می‌کند. چنان که اشاره شد، اسلام در پاسخگویی به نیازهای فکری و فرهنگی انسان از استغنای کافی برخوردار است و هیچ نیازی به منضم کردن فرهنگ بیگانه به فرهنگ اصیل خود ندارد و هیچ مسلمانی مجاز نیست که در این وادی از بیگانگان وام بگیرد.<br/>
 +
در اواخر دوران امویان و در آستانه تشکیل دولت عباسی، تب ترجمه متون یونانی، بویژه فلسفه و کلام بالا گرفته بود، عده‌ای با فراگیری اصطلاحات غربی و انضمام آنها به برخی از آیات و روایات، در برابر مکتب اصیل اهل بیت (ع) موضع گرفتند، حضرت امام باقر [[صلوات]] الله علیه بسان کوهی استوار در مقابل این گردباد مقاومت کرد و به دو تن از آنها به نامهای (سلمة بن کهیل) و (حکم بن عیینه) فرمود:<br/>
 +
(شَرِّقا وَ غَرِّبا لَنْ تَجِدا عِلْماً صَحیحاً اِلاّ شَیْئاً یَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنا اَهْلَ الْبَیْتِ)<ref>بصائر الدرجات، صفّار، ص 30، اعلمی، تهران.</ref>به شرق بروید یا به غرب بروید، هرگز دانش صحیحی را جز نزد ما اهل بیت نخواهید یافت.<br/>
 +
این تفکر ناب، در سالیان متمادی بر پیروان اهل بیت، بویژه حوزه علمیه حاکم بوده و شاگردان این مکتب همواره دانش و تقوا را در دنیا منتشر کرده اند، ولی هرگز استقلال خویش را حتی یک روز با دیگران سودا نکرده‌اند. امام خمینی (ره) در سخنان خود با دانشگاهیان، از آنان می خواهد که از حوزه علمیه الگو بگیرند و استقلال خود را  که در زمان رژیم منحوس پهلوی بر باد رفته  بازیابند:<br/>
 +
... ما دانشگاهی می خواهیم که ما را از وابستگی ها بیرون بیاورد، ما را مستقل کند، تمام کشور ما را مستقل کند و از وابستگیها خارج کند. ما متخصص ‍ می‌خواهیم و اسلام با تخصص موافق است و اسلام در راءس ادیانی است که از علم و تخصص تمجید کرده و مردم را دعوت کرده است، حتی دعوت کرده است که هر جا یافتید علم را، حتی از هر کافری یافتید، آن را بگیرید، اما باید بگیرید و در خدمت اسلام و کشور باشد نه علم را بگیرید و بر ضد کشور خودتان استعمال کنید. ما می‌خواهیم یک دانشگاهی داشته باشیم و یک کشوری داشته باشیم که این وابستگی مغزی ما را  که مقدم بر همه وابستگیها و خطرناکتر از همه وابستگیهاست  نجات بدهد... ما می‌خواهیم دانشگاهی باشد که همفکر باشد با دانشگاه‌های علمیه قدیمی که آنها هیچ روز وابسته به خارج نبودند....<ref>صحیفه نور، ج 14، ص 233  234.</ref><br/>
 +
برای حفظ استقلال فرهنگی، امور زیر ضروری است:<br/>
 +
خواندن کتاب و مجلات و دیدن و شنیدن فیلمها و نوارهای گمراه کننده ممنوع است و باید از پخش و تکثیر آن جلوگیری شود و جز مسؤ ولان متخصص و آگاه در اختیار کسان دیگر قرار نگیرد.<br/>
 +
مسلمانان باید در لباس، زینت ، معماری و شهرسازی، اثاث خانه، غذا، آداب معاشرت، سیستم اداری، برنامه‌های خرد و کلان آموزشی، زبان، قانون و مقررات و... همواره بر اساس فرهنگ اصیل اسلامی برنامه ریزی کنند و رسانه‌های گروهی، دقت و هشیاری لازم را به کار برند تا ضمن انتشار و توسعه فرهنگ خودی، از نفوذ فرهنگ بیگانه جلوگیری شود.<ref>در این باره سخنان گرانمایه حضرت امام خمینی، بویژه وصیت نامه سیاسی  الهی آن حضرت بسیار آموزنده و کارگشاست.</ref><br/>
 +
==== فرهنگ بسیجی ====
 +
پدر (بسیج) را باید حضرت ابراهیم علیه السلام دانست؛ آن بسیجی عاشق، برای نخستین بار در جهان، در سنین جوانی بر ضد مرفّهان بی درد خروشید و یک تنه در برابر قدرت حاکم، مردم بی دین و بتها ایستاد و بت شکن تاریخ لقب گرفت، همان گونه که اولین کسی بود که پرچم [[جهاد]] در راه خدا را برافراشت و به جنگ کافران رفت.<ref>ر. ک . مستدرک الوسائل، ج 11، ص 118، مؤ سسه آل البیت.</ref><br/>
 +
بنابراین، همه بسیجیان تاریخ فرزندان و رهروان راه ابراهیم (ع) هستند، از جمله پیامبر اسلام (ص)، امیر مؤ منان (ع)، رزمندگان صدر اسلام، اهل بیت پیامبر، امام راحل و... آنان علاوه بر همه فضایلی که داشتند، بسیجی بودند و حافظ و مروّج فرهنگ بسیجی، و هر کس پیرو آنان است، باید [[تفکّر]] بسیجی را پاس دارد. به بسیجیان، احترام گذارده با آنان دوست باشد و با دشمنانشان دشمن. این بخش را با سخنان رهبر بسیجی  حضرت آیة الله خامنه‌ای دام ظله  مزیّن می‌کنیم و آن را به پایان می‌بریم:<br/>
 +
... بسیج، متن حرکت نظام است، همه باید بسیجی باشند، دولت و مسؤ ولان هم باید بسیجی باشند و بحمدالله هستند. بسیاری از بلند پایگان و مسؤ ولان برجسته کشور، حقیقتاً بسیجی و دارای فرهنگ و عقائد حرکت بسیجی هستند... در حقیقت، بسیج، یک فرهنگ و یک حرکت فرهنگی است، فرهنگ بسیجی یعنی؛ چیزی که ما برای هر یک از آحاد جامعه اسلامی، آن را آرزو می‌کنیم ... فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادی و اسیر خواسته‌های حقیر نشدن است ... .<ref>روزنامه اطلاعات، مورخه 9 / 9 / 74، ص 2.</ref>
 +
=== احترام به قانون ===
 +
انسان موجودی اجتماعی است که بدون اجتماع، زندگی برایش  اگر نگوییم ناممکن و محال است  بسیار مشکل و طاقت فرساست. از سوی دیگر به سبب برخورداری از عقل و اراده همواره در صدد کسب منافع بیشتر و گسترش سیطره خود بر محیط اطراف خویش است و با توجه به اینکه همه از چنین خصلتی برخوردارند و دنیا و مواهب مادّی هم محدود است، زمینه تزاحم و تعدّی به حریم و حقوق دیگران فراهم می‌گردد که اگر از آن ممانعت نشود، زندگی انسان به نابودی می‌گراید و دست کم، امنیّت و آرامش را که لازمه زندگی انسانی است، از بین خواهد برد.<br/
 +
بدین سبب هر جامعه‌ای برای قوام و پایداری، سود بردن از زندگی بهتر، حفظ حقوق افراد و...{{سخ}}
 +
دستورالعمل و قانونی را برای خویش برگزیده و خواسته یا ناخواسته به آن گردن نهاده است. در تعریف قانون گفته‌اند:<br/>
 +
قانون عبارت است از:<br/>
 +
ضوابط و مقررات معیّن، که از طرف یک منبع دارای قدرت و اعتبار اجتماعی مقرّر شود، و در آن برای همه کسانی که در قلمرو آن منبع قدرت زندگی می‌کنند، تکالیف، حقوق، حدود و مسؤ ولیّتهایی معیّن گردد؛ که همه، قوی یا ضعیف، به رعایت آن ملزم باشند و به عواقب تخلّف از آن گردن نهند.<ref>شناخت اسلام، شهید بهشتی و باهنر، گلزاده غفوری، ص 364، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.</ref><br/>
 +
بدیهی است که قانونگذاران در همه جوامع بشری از جایگاه، ایده و اهداف یکسانی برخوردار نیستند و به همین دلیل، قوانین یکنواخت نیز تصویب نخواهند کرد؛ در دنیای مادّیِ منهای خدا، قانونگذاران مختلف با افکار و اهداف گوناگون به تدوین قانون می‌پردازند که همه آنها تحت عناوین: قانون استبدادی فردی و گروهی، قانون ملّی و منطقه‌ای قابل جمع است. قوانین بین المللی نیز که در نیم قرن اخیر متداول شده، به عناوین یاد شده بر می‌گردد. آنچه به دست چنین قانونگذارانی تصویب می شود، از محدوده تنگ جهان مادّی فراتر نمی‌رود و در نتیجه نمی‌تواند سعادت واقعی بشر را تاءمین کند. این گونه قوانین حتّی از سامان بخشیدن به زندگی مادّی نیز عاجزند، چنان که امروزه در همه کشورهای ضدّ دینی  بویژه غرب و آمریکا  شاهد آن هستیم. امّا در جوامع دینی وضع قانون به شکل دیگری است که در بخش آینده دیدگاه اسلام را  به عنوان تنها دین صحیح و تحریف نشده  به اختصار بیان خواهیم کرد.<br/>
 +
=== قانون در اسلام ===
 +
دنیای غرب به خاطر نگرش تک بعدی به انسان، معنویت و اخلاق را فرع مسائل مادّی می داند و دست کم، آن را جدای از زندگی واقعی و اجتماعی، تحلیل می کند و حتی آنان که قائل به خدا و معنویت نیز هستند، دین را از سیاست جدا می‌دانند، چنان که فیلسوف مشهور فرانسه  منتسکیو  پیرامون انسان و قانون می‌نویسد:<br/>
 +
انسان چون موجود حساسی است دچار هزار هوس می‌گردد و هر لحظه ممکن است خود، خالق و دیگران را فراموش کند، به همین جهت است که خداوند عالم به وسیله قوانین مذهبی، او را به طرف خود می خواند تا از یاد خدا و خالق خود غافل نگردد، فیلسوفان و معلّمین نیز او را به وسیله قوانین اخلاقی نسبت به خودش متوجه می‌کنند تا خود را فراموش نکند و از خطاها مصون بماند، قانونگذاران نیز بشر را به وسیله قوانین سیاسی و مدنی به وظایف خود در رابطه با دیگران آشنا می‌سازند.<ref>روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص 4  5، چاپ مجلس، با اندکی تغییر.</ref>
 +
اسلام، چنین نظریه‌ای را  که براساس لذّتگرایی و جدایی دین از سیاست و رخت بر بستن اخلاق از جامعه است  نمی‌پذیرد و افق سعادت انسان را ورای جهان مادّه جستجو می‌کند و سعادت زندگی دنیا و زندگی آخرت را جز در سایه مکارم اخلاقی و طهارت نفس، امکان پذیر نمی داند و رسیدن به کمالات معنوی را نیز وقتی ممکن می‌داند که زندگی اجتماعی بشر، سالم بوده، دارای حیات بندگی و خضوع در برابر خدا باشد و بر اساس عدالت اجتماعی، پی ریزی شود.<br/>
 +
اسلام بر اساس این نظریه، برای تاءمین سعادت دنیا و آخرت بشر، اصلاحات خود را از دعوت به (توحید) شروع کرد تا تمامی افراد بشر، یک خدا را بپرستند، آنگاه قوانین خود را بر همین اساس، تشریع نمود و نیز معارف حق و اخلاق فاضله را بر آن اضافه کرد.<br/>
 +
آنگاه ضمانت اجرا را در درجه اول بر عهده حکومت اسلامی، سپس بر عهده جامعه نهاد تا تمامی افراد جامعه با تربیت شایسته علمی و عملی و داشتن حق [[امر به معروف]] و نهی از منکر، در کار حکومت نظارت کنند.<br/>
 +
و از مهمترین مزایا که در این دین به چشم می‌خورد، ارتباط تمامی اجزای آن با یکدیگر است؛ ارتباطی که سبب وحدت کامل اجزا به یکدیگر می‌شود، به این معنا که روح توحید در فضایل اخلاقی  که این آیین بدان دعوت می‌کند  ساری و روح اخلاق یاد شده در اعمالی که مردم را بدان تکلیف ساخته، جاری است، در نتیجه تمامی اجزای دین اسلام بعد از تحلیل به توحید بر می گردد و توحیدش بعد از تجزیه به صورت آن اخلاق و اعمال جلوه می کند. همان روح توحید اگر در قوس نزول قرار گیرد، آن اخلاق و اعمال می شود و اخلاق و اعمال مزبور در قوس صعود، همان روح توحید می‌شود.<ref>ترجمه المیزان، موسوی همدانی، ج 4، ص 172، دفتر انتشارات اسلامی، با اندکی تغییر.</ref><br/>
 +
=== پیوستگی ایمان و قانون ===
 +
با توجه به آنچه یاد شد، قوانین خرد و کلان اسلامی با [[ایمان]] افراد جامعه گره خورده و هر مؤ منی موظف به اجرای قانون و احترام به آن است؛ این پیوستگی از اصول مسلّم و قطعی بوده، هرگز قابل خدشه نیست و در بسیاری از آیات قرآن به آن تصریح شده است. بطور مثال:<br/>
 +
۱  در سوره توبه، ضمن برشمردن برخی از صفات مؤ منان می‌فرماید:<br/>
 +
(... وَالْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ)<ref>توبه (9)، آیه 112.</ref>[مؤ منان حقیقی ] حافظان حدود الهی اند و [این چنین ] مؤ منان را بشارت ده.<br/>
 +
۲  مؤ منان را به فرمانبری از خدا، پیامبر و اولوالامر دعوت کرده، می‌فرماید:<br/>
 +
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولیِ الاَْمْرِ مِنْکُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ اِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ اِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْ خِرِ) ا<ref>نساء (4)، آیه 59</ref>ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید! خدا را اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر (اوصیای پیامبر) را اطاعت کنید و اگر در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید، اگر به خدا و روز رستاخیز [[ایمان]] دارید.<br/>
 +
در انتهای این آیه نیز داوری خواستن از خدا و پیامبر را نتیجه [[ایمان به خدا]] و روز واپسین، دانسته است.<br/>
 +
۳  در مورد ارتباط مستقیمِ رعایت قانون اقتصادی و اجتماعی با [[ایمان]] می‌فرماید:<br/>
 +
(وَ یا قوْمِ اَوْفُوا الْمِکْیالَ وَالْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الاَْرْضِ مُفْسِدینَ # بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ...)<ref>هود (11)، آیات 85  86</ref>ای ملّت من! پیمانه و وزن را به عدالت، تمام دهید و از اجناس مردم نکاهید و تبهکارانه در زمین نکوشید، آنچه خدا باقی نهاده، برایتان بهتر است، اگر [[ایمان]] داشته باشید.<br/>
 +
در جای دیگر، وفاداری به همه پیمانهای اجتماعی، اقتصادی، فردی و گروهی را نیز با خطاب (یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوا) طرح کرده، می‌فرماید:<br/>
 +
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُودِ...)<ref>مائده (5)، آیه 1</ref>ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید! به پیمانها وفا کنید. ۴  فلسفه [[جهاد]] اسلامی را بی قانونی و عدم پایبندی سران کفر و استکبار به پیمانهای بین المللی دانسته، می‌فرماید:<br/>
 +
(وَ اِنْ نکثوا اَیمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا اَئِمَّةَ الْکُفْرِ اِنَّهُمْ لا اَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ)<ref>توبه (9)، آیه 12</ref>و اگر پیمانهای خود را پس از عهد خویش شکستند و آیین شما را مورد طعن قرار دادند، با پیشوایان کفر، پیکار کنید  زیرا به پیمانهای خویش پایبند نیستند  شاید دست بردارند.<br/>
 +
=== ضرورت پایبندی به قانون ===
 +
از بخش پیش نتیجه می‌گیریم که مؤ منان واقعی، قانونمندان واقعی نیز هستند و هر چه [[ایمان]] فرد، قویتر باشد، بیشتر و بهتر قانون را مراعات می کند، چنانکه بی احترامی و پایمال کردن قانون، نشانه ضعف و سستی ایمان محسوب می شود، به همین دلیل، انبیا و اوصیای گرانقدرشان علاوه بر آنکه مبلّغ قانون خدا بودند، خود بیش از دیگران قانون را مراعات می کردند و در برابر آن تسلیم بودند؛ امام راحل  رحمة الله علیه  در این باره می‌فرماید:<br/>
 +
... از صدر عالم تا کنون، تمام انبیا برای برقرار کردن قانون آمده‌اند و اسلام برای برقراری قانون آمده است و پیغمبر اسلام و ائمّه اسلام و خلفای اسلام، تمام برای قانون خاضع بوده اند و تسلیم قانون بوده‌اند، ما هم باید تبعیت از پیغمبر اسلام بکنیم و از ائمّه هدی [تبعیت ] بکنیم و به قانون، هم عمل کنیم و هم خاضع باشیم ....<ref>روزنامه جمهوری اسلامی، شماره 581، ص 7 (مورخه 19 / 3 / 1360)</ref><br/>
 +
در شریعت مقدّس اسلام، ارزش انسان در (تقرّب به خدا) نهفته است و قرب الهی نیز در سایه (تقوا) به دست می‌آید<ref>ر. ک . حجرات (49)، آیه 13</ref>؛ [[تقوا]] مصادیق متعدّدی دارد که یکی از مصداقهای مهمّ آن رعایت قانون است، بر این اساس، مؤ من برای نزدیک شدن به درگاه خدا باید قوانین او را اجرا کند و به آنها احترام گذارد و گرنه به همان اندازه که نسبت به قانون بی احترامی کند و آن را زیر پا بگذارد، از هدف زندگی و قرب الی اللّه فاصله گرفته است. در آیات متعددی از قرآن مجید، پس از بیان حکم خدا، قید [[تقوا]] نیز به آن افزوده شده است تا بر پیوستگی قانون و تقوا و ضرورت پایبندی به آن بیشتر تاءکید شود. بطور مثال:<br/>
 +
(وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیوةٌ یا اُولِی الاَْلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)<ref>بقره (2)، آیه 179</ref>ای خردمندان! برای شما در قصاص، حیات و زندگی است؛ شاید [[تقوا]] پیشه کنید.<br/>
 +
(... حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذی اِلَیْهِ تُحْشَرُونَ)<ref>مائده (5)، آیه 96</ref>مادامی که مُحرِم هستید، شکار صحرایی بر شما حرام است و تقوای خدایی را پیشه کنید که به سویش محشور می‌شوید.<br/>
 +
(... وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلی اَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی)<ref>همان، آیه 8</ref>دشمنی با گروهی، سبب نشود که دادگری نکنید؛ عدالت ورزید که به [[تقوا]] نزدیکتر است.<br/>
 +
امام خمینی (ره) در این باره می‌فرماید:<br/>
 +
در اسلام، همه کس حتی پیامبر عظیم الشاءن صلّی الله علیه وآله در مقابل قانون، بی امتیاز در یک صف هستند و احکام قرآن و اسلام بر همه جاری است و ارزش انسانها در تبعیت از قانون است  که همان تقواست  و متخلّف از قانون، مجرم و قابل تعقیب است.<ref>صحیفه نور، ج 14، ص 145</ref><br/>
 +
گفتنی است که پایبندی به قانون و ارجگذاری به آن، برای مسؤ ولان مملکتی و سیاستمداران ضروریتر و ارزنده تر است، زیرا آنان خود، تدوین کنندگان و مجریان قانون و متولّیان برنامه ریزی و اجرای صحیح آنند و اگر خدای نخواسته، قانون را برای مردم بخواهند و خود را مافوق قانون بدانند، بطور قطع، خود و جامعه را به نابودی خواهند کشاند. به داستان زیر که از امام صادق علیه السلام نقل شده، توجه کنید:<br/>
 +
زنی را نزد پیامبر صلّی الله علیه وآله آوردند، او با اینکه در دودمان خویش از شوکت و شرافت برخوردار بود، دست به دزدی زده بود. رسول خدا (ص) تصمیم گرفت، قانون خدا را درباره او اجرا کند. عده‌ای از قریش نزد آن حضرت واسطه شدند و گفتند: آیا انگشتان زن محترمی را به خاطر یک دزدی بی اهمیت قطع می‌کنید؟! پیامبر (ص) فرمود:<br/>
 +
آری! پیشینیان به دلیل چنین تبعیضی نابود شدند؛ آنان، قانون را نسبت به ناتوانان اعمال می کردند، ولی زورمداران و اشراف را معاف می داشتند، از این رو نابود شدند!<ref>مستدرک الوسائل، نوری، ج 18، ص 7، مؤ سسه آل البیت</ref><br/>
 +
=== آثار گرانقدر اجرای قانون ===
 +
بطور کلّی، قوام و پایداری جامعه‌ها مرهون اجرای دقیق قوانین صحیح و اصولی است، ولی اگر درصدد ریز کردن ثمرات پربار مراعات قانون برآییم، آثار بی شماری را باید سیاهه کنیم که در زندگی فردی و اجتماعی جامعه قانونمند، خودنمایی خواهد کرد، از جمله:<br/>
 +
==== حیات و بالندگی ====
 +
در این مورد علاوه بر آیه قصاص  که بدان اشاره کردیم  آیه زیر قابل دقّت است:<br/>
 +
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ...)<ref>انفال (8)، آیه 24. آیه نوزدهم از سوره روم (30) (یُحْیِی الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها) نیز به اقامه عدل تعبیر شده است .(وسائل الشیعه، ج 18، ص 308 .)</ref>ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که به شما حیات می‌بخشد.<br/>
 +
مفسران، این اکسیر حیاتبخش را به ([[ایمان]])، (قرآن)، (جهاد) و (ولایت) تفسیر کرده‌اند<ref>المیزان، ج 9، ص 45  46؛ مجمع البیان، ج 3  4، ص 802 و تفسیر صافی، ج 2، ص 289</ref> که لازمه همه آنها احترام به قانون الهی و مراعات آن است.<br/>
 +
==== عدالت و مساوات ====
 +
با رعایت قانون، عدالت و مساوات بر جامعه حاکم می‌شود و اقشار مختلف احساس می‌کنند که اگر پا را از گلیم قانون فراتر نهند یا حقوقشان توسط دیگران پایمال گردد، قانون با متخلّف برخورد خواهد کرد و حق ستمدیده را باز خواهد ستاند.<br/>
 +
==== امنیت و امید ====
 +
وقتی در جامعه، ضابطه جای رابطه نشست و هر کاری بر اساس قانون، سامان گرفت، شهروندان در میدانهای گوناگون علمی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، احساس امنیت می‌کنند و اطمینان خاطر دارند که قانون مانع گزندهای احتمالی خواهد شد و قانونگذاران و مجریان قانون، روز به روز، با وضع قانون مناسب و اجرای آن، بر استحکام جامعه می‌افزایند و آن را به سوی آینده بهتر سوق می‌دهند و مردم را به آینده‌ای بهتر امیدوار می‌سازند. امام خمینی (ره) در این باره می‌فرماید:<br/>
 +
قانون برای آرامش خاطر همه ملت است و برای مصالح همه ملت است.<ref>صحیفه نور، ج 14، ص 269</ref><br/>
 +
==== فضل و برکت ====
 +
اجرای قانون خدا از نظر وضعی نیز بر بهبودی جامعه اثر می‌گذارد و بر معنویت و بهینه سازی آن می‌افزاید، چنان که رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله می‌فرماید:<br/>
 +
(اِقامَةُ حَدٍّ خَیْرٌ مِنْ مَطَرِ اَرْبَعینَ صَباحاً)<ref>وسائل الشیعه، ج 18، ص 308</ref>اجرای یک حدّ از باران چهل [[روزه]] بهتر است.{{سخ}}
 +
امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه نیز می‌فرماید:<br/>
 +
(لَوْ حَفَظْتُمْ حُدُودَ اللّهِ سُبْحانَهُ لَعَجَّلَ لَکُمْ مِنْ فَضْلِهِ الْمَوْعُودِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 5، ص 115</ref>اگر حدود الهی را مراعات کنید، فضلی را که وعده داده، برایتان تسریع خواهد کرد.<br/>
 +
==== وحدت و انسجام ====
 +
قانون خدا به خاطر انسجام و هماهنگی اش، هیچ گونه تبعیضی میان افراد قائل نیست و به اصطلاح همه را به یک چشم می‌نگرد، همچنین منافع عمومی را در نظر دارد و این ویژگی سبب می‌شود که چون رشته‌ای محکم، افراد جامعه را به هم پیوند زند و مانع تفرقه و دوگانگی گردد. امام راحل (ره) در این باره می‌فرماید:<br/>
 +
اگر همه اشخاصی که در کشورمان هستند و همه گروه‌هایی که در کشور هستند و همه نهادهایی که در سر تا سر کشور هستند، اگر به قانون خاضع بشویم و اگر قانون را محترم بشمریم هیچ اختلافی پیش نخواهد آمد. اختلافات از راه قانون شکنی ها پیش ‍ می‌آید.<ref>صحیفه نور، ج 14، ص 268</ref><br/>
 +
=== نبایسته‌های اخلاقی سیاسی ===
 +
رذایل اخلاقی  کم باشد یا زیاد، بزرگ باشد یا کوچک  در تکامل روحی انسان، تاءثیر منفی می‌گذارد و او را از رسیدن به قرب الهی باز می‌دارد. از این رو، هر مسلمان، در هر موقعیتی، موظف است افکار، کردار و گفتار خویش را از هرگونه زشتی پاک سازد و زیباییهای اخلاقی را جایگزین آن نماید. امام راحل قدّس سرّه  که خود در این راه گامهای اساسی برداشته بود  طالبان سعادت را چنین نصیحت می‌کند:<br/>
 +
هان ای عزیز از خواب بیدار شو. از غفلت تنبّه پیدا کن و دامن همّت به کمر زن و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار و تا عمر باقی است و قوای تو در تحت تصرّف تو است و جوانی بر قرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده و ملکات رذیله بر تو چیره نگردیده، چاره‌ای کن و دوایی برای رفع اخلاق فاسده و قبیحه پیدا کن و راهی برای اطفای نایره شهوت و غضب پیدا نما.<br/>
 +
بهترین علاجها که علمای اخلاق و اهل سلوک از برای این مفاسد اخلاقی فرموده‌اند این است که هر یک از این ملکات زشت را که در خود می‌بینی، در نظر بگیری و برخلاف آن تا چندی مردانه قیام و اقدام کنی و همّت بگماری بر خلاف نفس تا مدّتی و بر ضدّ خواهش آن رذیله رفتار کنی و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنی که با تو اعانت کند در این مجاهده، مسلّماً بعد از مدّت قلیلی، آن خلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده، جنود رحمانی به جای آنها برقرار می‌شود.<ref>چهل حدیث، ص 23، مرکز نشر فرهنگی رجاء</ref>
 +
در این فصل، به تناسب حال و مجال، نُه رذیله از رذایلی که پالایش از آنها در حیطه سیاست، ضروریتر است، تبیین شده که عبارتند از: جاه طلبی، بدزبانی، شایعه پراکنی، نفاق، غدر، خیانت ، تجاوز، انظلام و استرحام. به امید آنکه توفیق حق یارمان گردد و خود را از آلودگی به رذایل دور نگه داریم.<br/>
 +
==== جاه طلبی ====
 +
حقیقت (جاه) به دست آوردن دلهای مردم برای واداشتن آنها به فرمانبری خویش است و (جاه طلب) همواره درصدد فرمانبر کردن دیگران و فرمان دادن به آنهاست و برای چنین کاری، نخست با ظاهر سازی، در دل مردم نفوذ می‌کند، سپس به واسطه این نفوذ، آنها را به خدمت خویش می‌گیرد.<ref>محجة البیضا، ملاّ محسن فیض کاشانی، ج 6، ص 113  114، تلخیص</ref>
 +
خواستن جاه و مقام، از خواسته های فطری انسان است و داشتن آن به اندازه‌ای که انسان محترمانه زندگی کند، ضروری است، چنانکه هر کس باید در دل خانواده، همسر، فرزندان، دوستان، همکاران و... جای داشته باشد تا گذران زندگی او و دستیابی به کمالات روحی و سعادت اخروی، همراه عزّت و احترام باشد.<br/>
 +
از سوی دیگر داشتن جاه و مقام واقعی نیز محبوب و پسندیده است، همانند مقام ولایت و ریاست دینی که خدا به پیامبران، امامان و عالمان ربّانی عطا می‌کند. چنین منزلتی، عطیه الهی است و آنان که شایستگی آن را دارند، باید در این جایگاه رفیع قرار گیرند و مردم نیز موظّفند آنان را گرامی داشته و فرمانشان را اطاعت کنند. گرچه نباید، هوای ریاست و میل به جاه و مقام داشته باشند.<br/>
 +
امّا اگر کسی بدون داشتن لیاقت و شایستگی، هوای ریاست در سر بپروراند و درصدد تفوّق و برتری جویی برآید، زشت و ناپسند و از رذایل اخلاقی است، خواه محدوده ریاست طلبی او وسیع و گسترده باشد، مانند دستیابی به یک یا چند کشور، و قبیله و خاندان و مانند آن باشد؛ آنچه در این بخش آورده‌ایم، پیرامون همین قسم است.<ref>برای اطلاع بیشتر به محجة البیضا، ج 6، ص 115  120 و معراج السعاده، نراقی، ص 439  440 ، انتشارات علمی مراجعه کنید</ref><br/>
 +
==== نکوهش جاه طلبی ====
 +
جاه طلبی، برخلاف نظام طبیعت است و به همین دلیل، از سوی دین و خرد، مورد نکوهش قرار گرفته است؛ هیچ عقل سالمی نمی‌پسندد که انسانی بدون داشتن صلاحیتهای لازم بر دیگران ریاست کند و جاه طلبان و ریاست دوستان، در طول تاریخ از سوی دانشمندان و خردمندان، محکوم و توبیخ گشته اند؛ جلال الدین مولوی، ریاست طلب را به روباهی تشبیه کرده که با افتادن در خُم رنگرزی و رنگین شدن، خود را طاووس پنداشته و به فخر فروشی و برتری جویی بر همنوعان خود پرداخته است.<br/>
 +
* آن شغالی رفت اندر خُم رنگ اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ<br/>
 +
* پس برآمد پوستش رنگین شده که منم طاووس علییّن شده<br/>
 +
* چون گلستان گشته‌ام صد رنگ و خوش مرمرا سجده کن از من سر مکش<br/>
 +
* کرّ و فرّ و آب و تاب و رنگ بین فخر دنیا خوان مرا ورکن دین<br/>
 +
* مظهر لطف خدایی گشته‌ام لوح شرح کبریایی گشته‌ام<br/>
 +
* ای شغالان هین مخوانیدم شغال کی شغالی را بود چندین جمال؟<br/>
 +
سپس با وام گرفتن از قرآن، فرعون را مصداق بارز این برتری طلبی معرفی کرده، می‌گوید:<br/>
 +
* همچو فرعونی مرصّع کرده ریش برتر از عیسی پریده از خریش<ref>خریش: پادشاهی و بزرگی، (لغت نامه دهخدا )</ref><br/>
 +
* او هم از نسل شغال ماده زاد در خم مالی و جاهی در فتاد<br/>
 +
* هر که دید آن جاه و مالش سجده کرد سجده افسوسیان را او بخورد<br/>
 +
* هان ای فرعون! ناموسی مکن تو شغالی، هیچ طاووسی نکن<br/>
 +
* زشتی ات پیدا شد و رسوایی ات سرنگون افتادی از بالایی ات<ref>بحارالانوار، ج 66، ص 313</ref><br/>
 +
شرع نیز بر حکم عقل صحّه گذارده و در محکومیت و نکوهش جاه طلبی با آن همصدا شده است؛ رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه وآله دنیا دوستی و جاه طلبی را نخستین انگیزه عصیان و تمرّد در برابر خدا دانسته، می‌فرماید:<br/>
 +
(اَوَّلُ ما عصیَ اللّهُ تبارَکَ وَ تعالی لِستِّ خصالٍ: حبُّ الدُّنیا وَ حبُّ الرِّیاسَةِ...)<ref>بحارالانوار، ج 66، ص 313</ref>{{سخ}}
 +
خداوند، برای نخستین بار به خاطر شش خصلت نافرمانی شد: دنیا دوستی و ریاست طلبی و... .<br/>
 +
امام صادق علیه السلام، جاه طلبی را مولود رذیله خطرناک حسد دانسته، می‌فرماید:<br/>
 +
(فَتَشَعَّبَ مِنْ ذلِکَ حُبُّ النِّساءِ وَ حُبُّ الدُّنْیا وَ حُبُّ الرِّیاسَةِ)<ref>اصول کافی، ج 2، ص 130</ref>شهوت پرستی، دنیا دوستی و ریاست طلبی، از حسد نشاءت می‌گیرد.<br/>
 +
و در سخنی دیگر با شدیدترین لحن ممکن، ریاست طلب را توبیخ کرده، می‌فرماید:<br/>
 +
(ملْعونٌ منْ ترَءَّسَ، ملْعونٌ منْ هَمَّ بِها، مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُبِها)<ref>همان، ص 292</ref>کسی که ریاست طلب باشد، کسی که برای یافتن آن تلاش کند و کسی که هوای آن را در سر بپروراند، ملعون است.<br/>
 +
==== مفاسد جاه طلبی ====
 +
اغلب رذایل اخلاقی، علاوه بر قبح ذاتی، مفسده انگیزند و ناهنجاریهایی را که در پی دارند، زشتی آن را دو چندان می‌کند. جاه طلبی چنین است؛ این رذیله، از سوی پیشوایان معصوم (ع) زیانبار و خطرناک توصیف شده و حضرت امام کاظم علیه السلام درباره اش فرموده است:<br/>
 +
(ما ذِئْبانِ ضارِیانِ فی غنمٍ قدْ غابَ عنها رُعاؤُها باَضرَّ فی دینِ الْمسلِمِ منْ حبِّ الرِّیاسَةِ)<ref>بحارالانوار، ج 73، ص 154</ref>ضرر دو گرگ درنده در گلّه بی چوپان، کمتر از زیان ریاست طلبی، در دین فرد مسلمان نیست.<br/>
 +
برخی از آن مفاسد زیانبار، بدین شرح است:<br/>
 +
===== الف  نفاق و ریاکاری =====
 +
ریاست طلب، مجبور است برای جلب نظر مردم و تثبیت موقعیت خویش، دست به سالوسی و دورویی بزند و ظاهر سازی و خودنمایی کند و به اصطلاح (جو فروشِ گندم نما) شود، در غیر این صورت به اهداف خود نایل نخواهد شد. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:<br/>
 +
(حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ یُنْبِتانِ النِّفاقَ فِی الْقَلْبِ کَما یُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ)<ref>محجة البیضا، ج 6، ص 112</ref>همان گونه که آب، سبزه می رویاند، جاه طلبی و مال دوستی نیز، در دل، نفاق می‌رویانند.<br/>
 +
===== ب  بی دینی و باطل گرایی =====
 +
ریاست طلب، همواره در اندیشه زرق و برق دنیاست و بطور طبیعی، حقّ و دیانت رابه پای مطامع مادّی [[قربانی]] می‌کند. تعداد چنین کسانی، در میان مخالفان انبیا و اولیای الهی کم نیست، چه آنان که از ابتدا به دین حق، گرایش پیدا نکردند و چه کسانی که بظاهر [[ایمان]] آوردند، ولی دین را وسیله جاه طلبی خود قرار دادند و به جای صعود به آسمان معنویت، در وادی رذالت، سقوط کردند؛ سران خائن کشورهای اسلامی، آخوندهای و با اشک تمساح ریختن بر آن، همیشه نان دین را خورده‌اند و همان بلایی را که احبار و کشیشان بر سر دین موسی و عیسی (ع) آوردند، بر سر دین محمّد صلی الله علیه وآله آوردند و به تعبیر امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه:{{سخ}}
 +
(آن را بسان پوستین وارونه به بر کردند!)<ref>ر. ک . نهج البلاغه، خطبه 107، ص 324</ref> و این نبود جز بر اثر ریاست طلبی و جاه پرستی!<br/>
 +
مرحوم مجلسی، مناظره جالبی از امام رضا (ع) و راءس الجالوت (عالم یهودی) نقل کرده که امام (ع) با بیانی زیبا و رسا، حق را به او می‌نمایاند، ولی راءس الجالوت، به جای پذیرش حق، بر ابتلای دل خویش به سرطان جاه طلبی اعتراف می‌کند و بر این بیمار دلی اصرار می ورزد و می گوید: (ای فرزند محمد! به خدا سوگند، اگر نبود ریاستی که بر همه یهود یافته‌ام، به پیامبر اسلام [[ایمان]] می‌آوردم و از تو پیروی می‌کردم !)<ref>بحارالانوار، ج 49، ص 77</ref> شیخ صدوق نیز گفتگوی هارون و ماءمون  دو تن از خلفای قدرتمند و ستمگرعباسی  پیرامون حقانیت و شایستگی موسی بن جعفر علیه السلام را نقل می کند که ضمن آن، هارون به پسرش  ماءمون  می‌گوید: (من با زور و قدرت پیشوای مردم شده‌ام، ولی موسی بن جعفر (ع) امام بر حق است. به خدا سوگند او شایسته‌ترین فرد به مقام پیامبر (ص) است، ولی (سلطنت عقیم است !) به خدا سوگند اگر تو هم  که پسر من هستی  مزاحم سلطنت من شوی، سرت را از روی بدنت برمی دارم !)<ref>عیون الاخبار الرضا، شیخ صدوق، ج 1، ص 85  86، اعلمی، بیروت</ref><br/>
 +
===== ج  محرومیت از لطف الهی =====
 +
ریاست طلب، همه آرزوهای خویش را در جاه طلبی خلاصه کرده و در واقع، آن را حلاّل مشکلات خود می داند و از چاره ساز واقعی، غفلت می‌ورزد. از سوی دیگر، در صدد برتری جویی بر بندگان خداست و همین دو علّت، کافی است که مانع لطف و مرحمت خدا نسبت به او شود. از این رو، پیامبر ارجمند اسلام صلّی الله علیه وآله ... ریاست، جز برای خدا و اهل (واقعی) آن، شایسته نیست؛ هر کس، جز در جایگاهی که خدا برایش تعیین کرده، قرار گیرد، خداوند بر او خشم گیرد و هر کس [مردم را] به سوی خویش بخواند و بگوید: من رئیس شما هستم  در حالی که چنین نیست  خداوند به او نظر [رحمت ] نمی‌افکند.<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 149</ref><br/>
 +
===== د  هلاکت =====
 +
شخص جاه طلب، با داشتن چنین خصلتی، در واقع بر مرکب چموش و خطرناک، سوار شده و دست به یک ماجرا جویی زده است که فرجامی جز سقوط از انسانیت و هلاکت نخواهد داشت. امام ششم علیه السلام می‌فرماید:<br/>
 +
(مَنْ اَرادَ الرِّئاسَةَ هَلَکَ)<ref>اصول کافی، ج 2، ص 297</ref>هر کس ریاست طلب شود، نابود می‌گردد.<br/>
 +
===== ه‍  ورود به دوزخ =====
 +
آنچه از نکوهش و پیامدهای ناهنجاری که برای جاه طلبی یاد شد، تردیدی باقی نمی‌گذارد که انتهای جادّه ریاست طلبی، جز دوزخ سوزان نخواهد بود و جاه طلب، از کشته خویش، جز شعله آتش، درو نخواهد کرد، چنان که قرآن کریم نخست جاه طلب را از نعمتها و زیباییهای آخرت، محروم دانسته، می‌فرماید:<br/>
 +
(تِلْکَ الدّارُ الاَّْخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوّاً فِی الاَْرْضِ وَ لا فَساداً...)<ref>قصص (28)، آیه 83</ref>این سرای آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در زمین، اراده برتری جویی و تبهکاری ندارند.<br/>
 +
سپس دنیاگرایانِ جاه طلب را سزاوار دوزخ دانسته، می‌فرماید:<br/>
 +
(منْ کانَ یریدُ الْحیوةَ الدُّنیا وَ زینتها... َ اُولئِکَ الَّذینَ لَیسَ لَهمْ فی الاَّْخرَةِ اِلا النّارُ...)<ref>هود (11)، آیات 15  16</ref>هر کس، طالب زندگی دنیا و زینت آن باشد... اینان کسانی هستند که در آخرت، سهمی جز دوزخ نخواهند داشت.<br/>
 +
==== راه درمان ====
 +
با توجه به بخشهای گذشته، تردیدی باقی نمی‌ماند که جاه طلبی، بیماری خطرناکی است که سعادت دو سرا را به یغما می‌برد و زمینه پیدایش و رشد آن در میان سیاستمداران آماده تر است، از این رو بر همگان، بویژه نامبردگان، فرض است که مواظب نفس ‍ امّاره باشند که به ریاست طلبی مبتلا نگردند و اگر  خدای نخواسته  آلوده گشته‌اند، به درمان آن همّت گمارند. به نظر ما، دو راه، تئوری و عملی، برای بهداشت و درمان این رذیله خانمانسور، مؤ ثّر است که در پی می‌آید. آیا شما هم راهی به نظرتان می‌رسد؟<br/>
 +
===== الف  تئوری =====
 +
جاه طلب نخست باید بیندیشد که اگر بر فرض، در کوتاه مدّت نیز به آرزوی خویش برسد و چند صباحی در دیدگان مردم جلوه کند، در نهایت، قدرت پوشالی و ظاهری او رو به افول گذاشته، بطور قطع، زوال خواهد یافت. در آن زمان تنها وزر و وبال و پیامدهای ناهنجار جاه طلبی بر دوشش سنگینی خواهد کرد، چرا که با پرداختن به سراب قدرت و شوکت کاذب و خیالی، از تکامل واقعی و کسب کمالات روحی و انسانی بازمانده و نقد هستی را در برابر متاعی پوچ به تاراج داده است. به نوشته امام راحل (ره):<br/>
 +
... نفس ریاست طلب، اگر قطری را در زیر پرچم اقتدار درآورد، متوجّه قطر دیگر گردد و اگر تمام کره زمین را در تحت سلطنت درآورد، میل آن کند که پرواز به کرات دیگر کند و آنها را متصرّف [گردد] ولی بیچاره نمی‌داند فطرت، چیز دیگر را طالب است؛ عشقِ جبلّیِ فطری، متعلّق به محبوبِ مطلق است، تمام حرکاتِ جوهری و طبیعی و ارادی و جمیع توجّهات قلبی محبّت و اشتیاق و عشق را  که بُراق معراج و رفرفِ وصول است  در غیر مورد خود، صرف می‌کنند و آن را تحدید و تقیید بیجا می‌نمایند.<ref>چهل حدیث، امام خمینی، ص 109  110، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1368</ref>
 +
دوّم باید در فرجام جاه طلبان تاریخ اندیشید و از سرنوشت نکبت بار آنان پند گرفت؛ پایان کار کسانی چون قارون، فرعون، بلعم باعورا  که سردمداران سه محور زر و زور و تزویر بودند  و در مقامِ نخستِ سیه روزی و تیره بختی، جای گرفتند و لعن و نفرین خدا، فرشتگان و خردمندان را بدرقه راه خود کردند.<br/>
 +
سوم اینکه میان اقبال ظاهری مردم و نظر خاصّ الهی  که شامل حال وارستگان است  مقایسه کند و بسنجد که کدام یک ارزنده تر و پاینده تر است؛ نظر و عنایت خدا  که از طریق ترک جاه طلبی و خودسازی به دست می آید  یا اقبال و توجه مردم، که ممکن است با ریاست طلبی به چنگ آورد؟ چنین شخصی، اگر خردش دچار اختلال نگشته باشد، در می یابد که این دو هرگز قابل مقایسه نیستند تا چه رسد به اینکه این را بر آن ترجیح دهد!<br/>
 +
چهارم  باور داشته باشد که گردونه امور دنیا بر محور اراده خدا می‌چرخد و او هر کس را بخواهد بر تخت عزّت یا خاک مذلّت می‌نشاند:<br/>
 +
(قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ...)<ref>آل عمران (3)، آیه 26</ref>بگو: بار الها! مالک حکومتها تویی؛ به هر کس بخواهی، حکومت می‌بخشی؛ و از هر کس بخواهی، حکومت را می‌گیری؛ هر کس را بخواهی عزّت می‌دهی؛ و هر که را بخواهی خوار می‌کنی.<br/>
 +
===== ب  عملی =====
 +
مؤ من برای در امان ماندن از رذیله جاه طلبی، بایستی پیش از پذیرش مسؤ ولیت و ریاست؛ دیگر ارزیابی کند، سپس  در صورت تناسب آن دو  مسؤ ولیت را بپذیرد و حتی خود را برای آن، نامزد نماید، همان گونه که حضرت یوسف (ع) با داشتن دو ویژگی (دانش) و (امانت)  که لازمه اداره امور اقتصادی است  به عزیز مصر پیشنهاد داد:<br/>
 +
(قالَ اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الاَْرْضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ)<ref>یوسف (12)، آیه 55</ref>گفت: مرا به سرپرستی خزاین سرزمین (مصر) بگمار که بسیار نگهدارنده و دانشمندم.<br/>
 +
دوم  انگیزه ها و لوازم ریاست طلبی، مانند حسد، ریا، نفاق و... را از دل و عمل خویش دور کند.<br/>
 +
سوم  هر کاری را مخلصانه برای خدا انجام دهد.<br/>
 +
چهارم  از شرّ شیطان و وسوسه‌های او به خدا پناه ببرد و برای خودسازی از ذات مقدسش، مدد بجوید.<br/>
 +
پنجم  همّت خویش را صرف آخرت کند و کارهای دنیا را نیز در جهت تاءمین سرای جاوید انجام دهد.<br/>
 +
=== بدزبانی در مسائل سیاسی ===
 +
قدرت بیان و سخن سرایی، از ویژگیهای بسیار ارزشمند انسان است که هرگونه پیشرفت و تکاملی که تاکنون در جامعه بشری پدید آمده، مرهون آن است. خداوند نیز در مقام ارجگذاری به این پدیده حیاتی، ابداع و پیدایش آن را به خود نسبت داده، می‌فرماید:<br/>
 +
(خَلَقَ الاِْنْسانََ عَلَّمَهُ الْبَیانَ)<ref>الرحمن (55)، آیات 3  4</ref>(خداوند) انسان را آفرید و بیان را بدو آموخت.<br/>
 +
انسان به وسیله این توانایی و عضو ارزشمند آن  زبان  از فکر و اراده و تجربیات دیگران آگاه می شود، تبادل اطلاعات می کند، آرمان و آرزوی خود را آشکار می‌سازد، دیگران را در جریان اندیشه خویش می‌گذارد و از رهگذر برخورد آرا و عقاید، تمدّن عظیم بشری و فتح قلّه‌های علمی مختلف را نصیب خود می‌سازد؛ و به تعبیر امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه:<br/>
 +
(لِسانُکَ تَرْجُمانُ عَقْلِکَ)<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 231</ref>زبانت ، سخنگوی خردت می‌باشد.<br/>
 +
همین طور زبان کلید ورود به اسلام نیز هست و تا کافری شهادتین را بر زبان جاری نسازد، در زمره مسلمانان در نمی‌آید، چنان که وسیله تحقّق عبادات بزرگی چون نماز، حجّ، قرائت قرآن، امر به معروف و نهی از منکر، تبلیغ آیین خدا، آشتی دادن میان مردم، [[تعلیم و تعلّم]]، یاری ستمدیدگان و... نیز می‌باشد.<br/>
 +
در وادی سیاست نیز، زبان نقش ارزشمندی در پیشبرد مقاصد انسانی، سامان دادن به کارها، توجیه برنامه‌ها، مقابله با دشمنان، تبادل نظر و صدها موضوع دیگر ایفا می‌کند که همانند روز روشن است.<br/>
 +
=== فاجعه زبان ===
 +
اگر زبان  که کوچکترین عضو بدن است  کنترل نشود و تحت اختیار عقل قرار نگیرد، سبب بروز فاجعه اخلاقی می‌شود و گناهان بزرگی را در پی می‌آورد، از قبیل؛ دروغ، تهمت، فحش و ناسزا، کفر و ارتداد، سخن چینی، شهادت و سوگند دروغ، حق کشی، فتنه، شایعه سازی و... به تعبیر رسول اکرم صلی الله علیه وآله:<br/>
 +
(اِنَّ اَکْثَرَ خَطایَا ابْنِ آدَمَ فی لِسانِهِ)<ref>محجة البیضا، ج 5، ص 194</ref>بیشتر اشتباهات آدمی زاده به وسیله زبانش انجام می‌گیرد.{{سخ}}
 +
یکی از آن اشتباهات (بد زبانی) است، یعنی فحش و ناسزا گفتن، نیش زدن، بی ادبی و کوبیدن دیگران در برابر (خوش زبانی) که مفهوم آن روشن است.<br/>
 +
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله زیان بدگویی را از اسلحه کشیدن به روی مردم، بدتر دانسته، می‌فرماید:<br/>
 +
(فِتْنَةُ اللِّسانِ اَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّیْفِ)<ref>بحارالانوار، ج 71، ص 286</ref>فتنه گری زبان، از ضربت شمشیر برنده تر است.{{سخ}}
 +
امیر مؤ منان علیه السلام نیز می‌فرماید:<br/>
 +
(اَللِّسانُ سَبُعٌ اِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ)<ref>بحار الانوار، ج 71، ص 290</ref>زبان، درنده‌ای است که اگر رها شود، می‌گزد.<br/>
 +
بدزبانی علاوه بر ایجاد کینه و دشمنی، تفرقه افکنی، تخریب شخصیت افراد و زیانهای بی شمار دیگر، بیشترین خسارات را برای خود شخص فراهم می‌سازد؛ وی از چشم مردم می افتد، بدنام می شود، دوستانش کم می شوند، مورد حملات متقابل قرار می گیرد و چه بسا کسانی که از زخم زبان او دشمنش شده‌اند، کمر به قتلش ببندند. به داستان زیر توجه کنید:<br/>
 +
ابن مقفّع، دانشمند، نویسنده و سخنور معروف ایرانی بود که از طریق عیسی و سلیمان  عموهای منصور دوانیقی  به دستگاه خلافت وصل بود و برایشان کار می‌کرد و از سوی آنها حمایت می شد. او مردی جسور و بدزبان بود که دیگران را با نیش زبان، آزرده می‌ساخت، روزی (امان نامه‌ای) برای یکی از عموهای منصور تنظیم کرد تا خلیفه آن را امضا کند.<br/>
 +
در آن نامه نیز، تعبیرهای زننده و گستاخانه‌ای نسبت به منصور نوشته بود و همین سبب شد که منصور به سفیان بن معاویه  فرماندار بصره  محرمانه سفارش کند که گوشمالی سختی به ابن مقفّع بدهد. سفیان  که از تیغ زبان ابن مقفع در امان نمانده بود و حتی فحش مادر هم شنیده بود  در پی فرصتی می گشت که خشم و نفرتش را نسبت به او ابراز کند تا اینکه روزی ابن مقفّع برای کاری به خانه سفیان رفت. سفیان با پشتیبانی خلیفه، ابن مقفّع را قطعه قطعه کرد و در تنور سوزاند و سزای همه بدزبانیهای او را کف دستش ‍ نهاد!<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 389، بیروت</ref><br/>
 +
=== ضرورت کنترل زبان ===
 +
آنچه یاد شد، تنها روزنه‌ای به بدیها و زیانهای بدزبانی می‌گشاید و همین مختصر نیز، ضرورت کنترل زبان را قطعی می‌کند، بویژه در عرصه سیاست که انسان با دشمنان دین و ملّت از یکسو و رقیبان داخلی از سوی دیگر در کشاکش و اصطکاک است زمینه سرکشی زبان بیشتر نمودار می‌شود.<br/>
 +
راستگو و منطقی داشته و به هیچ عنوان به بدزبانی آلوده نگردد در این زمینه می‌توان سیره عملی رهبران معصوم را تابلو زندگی خود قرار داد که هرگز با زبانی که حکم خدا، حکمت، دانش، اخلاق و... می‌آموختند، سخن زشت و یاوه نمی‌گفتند.<br/>
 +
رسول خدا صلّی الله علیه و آله، با تعبیرهای زشتی چون؛ ساحر، مجنون، شاعر، کاهن و... از سوی مشرکان، مورد خطاب قرار می‌گرفت، ولی هرگز کسی سخن زشت و ناروا  حتی در تلافی آن اهانتها  از او نشنید، بلکه در اوج نادانی و آزار و اذیت دشمن، به آنان دعا می‌کرد و می‌فرمود:<br/>
 +
خدایا این مردم را هدایت فرما، اینان نادانند.<ref>بحارالانوار، ج 20، ص 96</ref><br/>
 +
در جنگ صفّین، طرفداران نادان معاویه، در رویارویی با شیعیان، زبان به فحش و ناسزا می‌گشودند، شیعیان نیز آهنگ تلافی داشتند، ولی امام علیه السلام، آنان را از این کار جاهلانه بازداشت و فرمود:<br/>
 +
(اِنّی اَکْرَهُ لَکُمْ اَنْ تَکُونُوا سَبّابینَ)<ref>نهج البلاغه، خطبه 197، ص 659.</ref>من خوش ندارم که شما دشنامگو باشید.<br/>
 +
نقل شده که حضرت عیسی علیه السلام به خوکی برخورد و به او گفت: (به سلامت برو) گفتند: ای پیامبر خدا آیا با خوک چنین سخن می‌گویی؟ فرمود: (من دوست ندارم که زبانم را به سخن بد عادت دهم !)<ref>جامع السعادات، ج 2، ص 286</ref> یکی از ویژگیهای حضرت امام خمینی (ره) نیز، خوش زبانی، متانت و عفّت در کلام بود. او حتی با ضدّ انقلاب و دشمنان نیز جز به راستی و استواری، سخن نگفت و هرگز سخن زشت بر زبان نراند.<br/>
 +
علاوه بر شرع مقدّس، عقل سلیم نیز، فحّاشی و بدزبانی را کاری نابخردانه و زشت (مَنْ قَلَّ عَقْلُهُ ساءَ خِطابُهُ)<ref>شرح غررالحکم، ج 5، ص 203</ref>هر کس خردش کاستی پذیرد، سخن به زشتی گوید.<br/>
 +
خوشزبانی، نشانه پاکی و کمال عقل است. در این زمینه امام صادق (ع) فرمود:{{سخ}}
 +
(مَنْ عَذُبَ لِسانُهُ زَکی عَقْلُهُ)<ref>بحارالانوار، ج 71، ص 283</ref>هر کس زبانش نیکو شود، خردش پاک می‌گردد.<br/>
 +
سعایت (سعایت) همان سخن چینی و بدگویی از کسی است نزد دیگران (و بیشتر نزد صاحب منصبان) برای تخریب شخصیت فرد سعایت شده و خودشیرینی.<br/>
 +
این رذیله اخلاقی از آفات متعدّد زبان است (گر چه با نوشتن و اشاره نیز انجام می‌گیرد) منشاء آن می تواند قوّه خشم و شهوت باشد که با برانگیختن خودخواهی، کینه توزی، جاه طلبی ، انتقام و ... فرد را به چنین رذیله‌ای وادار می‌کند.<br/>
 +
 +
=== نکوهش شدید ===
 +
قرآن و روایات اسلامی با شدّت و جدیّت به نکوهش، جلوگیری و ریشه کنی این آفت اجتماعی پرداخته‌اند تا جامعه اسلامی از ابتلای به آن و مفاسد خانمانسوزش در امان بماند. قرآن مجید در این باره می‌فرماید:<br/>
 +
(وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهینٍَ هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمیمٍ)<ref>قلم (68)، آیات 10  11</ref>از کسی که بسیار سوگند یاد می‌کند و پست است اطاعت مکن، کسی که عیبجوست و به سخن چینی آمدوشد می‌کند.<br/>
 +
(مَشّاءٍ بِنَمیمٍ) یعنی کسی که برای سعایت، خبرچینی می‌کند.<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 267</ref><br/>
 +
امیرمؤ منان (ع) نیز فرمود:<br/>
 +
(اَسْوَءُالصِّدْقِالَّنمیمَةُ)<ref>شرح غررالحکم، ج 2، ص 388</ref>بدترین راست، سخن چینی است.<br/>
 +
در سخنی دیگر، ساعی را بی صداقت و ستمگر شمرده و فرموده است:<br/>
 +
(اَلسّاعی کاذِبٌ لِمَنْ سَعی اِلَیْهِ وَ ظالِمٌ لِمَنْ سَعی عَلَیْهِ)<ref>همان، ص 59</ref>سعایتگر، نسبت به مخاطب صداقت ندارد و به سعایت شونده، ستم می‌کند.<br/>
 +
از این رو، رسول اکرم صلّی الله علیه و آله، روزی از اصحاب خود پرسید: آیا شما را از بدترین کسان، آگاه نسازم؟ گفتند: چرا. ای پیامبر خدا! فرمود:<br/>
 +
(کسانی که راه می‌افتند و سخن چینی می‌کنند و میان دوستان، تفرقه می‌افکنند و برای بی گناهان، عیب می‌تراشند)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 264</ref> و در سخنی دیگر، سعایتگر را در ردیف کافر شمرده، می‌فرماید:<br/>
 +
(یا عَلِیُّ کَفَرَ بِاللّهِالْعَظیمِ مِنْ هذِهِالْاُمَّةِ عَشَرَةٌ ... وَالسّاعی فِی الْفِتْنَةِ...)<ref>من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 4، ص 257، اسلامیه</ref>ای علی، از این امت، ده گروه به خدای بزرگ، کافرند... یکی سعایتگر فتنه انگیز است.<br/>
 +
=== مفاسد سعایت ===
 +
سلامت، امنیت، استواری و پویایی جامعه انسانی  اسلامی بر بنیادهای اخلاقی بناشده و هرقدر آن بنیادها صدمه ببیند، بنای جامعه متزلزل می‌گردد. انسان، با ماهیّت انسانی خویش با خدا پیمان بسته که نسبت به این بنیاد و بنا، متعهد باشد و هر دو را پاس دارد و پیوند میان آنها را نگسلد و هر کس برخلاف این پیمان عمل کند، در بازار هستی، (اَلَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَاللّه منْ بعدِ میثاقهِ وَ یقطعونَ ما اَمرَاللّهُ بهِ اَنْ یوصلَ وَ یفسدوُنَ فی الْاَرْضِ اُولئِکَ هُمُالْخاسِرُونَ)<ref>بقره (2)، آیه 27</ref>{{سخ}}
 +
کسانی که پیمان خدا را پس از بستن، می‌شکنند و آنچه را که خدا دستور به پیوستگی آن داده، قطع می‌نمایند و در زمین فساد می‌کنند، اینان زیانکارانند.<br/>
 +
برخی از زیانهای جبران ناپذیر سعایت به قرار زیر است:<br/>
 +
==== فاصله گرفتن از خدا و مردم ====
 +
بدگویی و سخن چینی، مورد خشم خدا و تنفّر خلق است و آلوده به آن، هم از خدا دور می‌شود و هم از چشم مردم می‌افتد. امام علی [[صلوات]] الله علیه می‌فرماید:<br/>
 +
(اِیّاکَ وَالَّنمیمَةَ فَاِنَّها تَزْرَعُالضَّغینَةَ وَ تُبَّعِدُ عَنِاللّهِ وَالنّاسِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 2، ص 296</ref>از سخن چینی بپرهیز که کینه می‌کارد و (سعایتگر را) از خدا و مردم دور می‌سازد.<br/>
 +
==== تفرقه و کینه توزی ====
 +
بدگویی و سعایت، بسان موج از سعایتگر آغاز می‌شود و پس از عبور از مخاطبان نخستین، شنوندگان دیگری نیز می‌یابد و ... همه آنها را در گرداب تفرقه و کینه نسبت به سعایت شده از یکسو و احساس ناامنی و بدگمانی نسبت به ساعی، فرو می‌برد و به تشنّج وسیعی تبدیل می‌شود. از این رو امام صادق سلام الله علیه فرمود:<br/>
 +
(اَلساعی قاتلُ ثلاثةٍ؛ قاتلُ نفسهِ وَ قاتلُ منْ سعی بهِ وَ قاتلُ منْ یسعی اِلَیْهِ)<ref>بحارالانوار، ج 104، ص 293</ref>سعایتگر، سه تن را نابود می‌کند؛ خودش، سعایت شونده و مخاطب را.<br/>
 +
==== ورود به دوزخ ====
 +
سعایتگر با اقدام ننگین خود، آتشی سهمگین می‌افروزد که خرمن [[ایمان]] خود را در درجه اول نابود می‌سازد و شعله‌های آن گلستان [[ایمان]] دیگران را نیز بی نصیب نمی‌گذارد و بدین سان او زمینه ورود به دوزخ قهر الهی را برای خود و دیگران فراهم ساخته است. رسول خدا صلّی الله علیه و آله با این هشدار که قلب مؤ من هرگز نباید در اندیشه سخن چینی و کینه توزی باشد، می‌فرماید:<br/>
 +
(اِنَّالَّنمیمَةَ وَالْحِقْدَ فیِالنّارِ لایَجْتَمِعانِ فی قَلْبِ مُسْلِمٍ)<ref>الترغیب والترهیب، منذری، ج 3، ص 498، داراحیاءالتراث العربی، چاپ دوم، 1388 ق</ref>همانا فرجام سخن چینی و کینه ورزی در آتش است، آن دو در دل هیچ مسلمانی گرد نمی‌آیند.<br/>
 +
=== برخورد جدی با سعایت ===
 +
این مقدار از مفاسد سعایت که بیان کردیم، کافی است که مدیران و کارگزاران اسلامی را بر آن دارد تا علاوه بر اینکه خود را از آلودگی به آن، دور نگه می‌دارند، با سعایتگران بدسرشت نیز قاطعانه برخورد کنند و اجازه ندهند که این میکرب خطرناک در جامعه تکثیر شود و شیوع یابد. برای این کار، راه‌های زیر پیشنهاد می‌شود:<br/>
 +
۱  هیچ سعایتی را نپذیرد، چه راست باشد چه دروغ.<ref>(اَکْذِبِالسِّعایَةَ ... باطِلَةً کَانَتْ اَمْ صَحیحَةً) (شرح غررالحکم، ج 2، ص 224</ref><br/>
 +
۲  سعایتگران را از خود براند. امام صادق علیه السلام، این سفارش را به نجاشی  والی اهواز  نمود.<ref>ر. ک. بحارالانوار، ج 77، ص 190</ref><br/>
 +
۳  کینه سعایت شونده را به دل نگیرد و به او گمان بد نبرد و در صدد تجسّس از او برنیاید.<br/>
 +
۴  سعایت کننده را نصیحت کند و او را از چنین کار زشتی برحذر دارد واز فرجام آن بترساند.<br/>
 +
۵  در صورت لزوم، سعایتگر را تنبیه کند، چنان که روزی سعایتگری نامه‌ای به دست امام علی (ع) داد که در آن از شخص ‍ سعایت شده بود، امام با خواندن نامه فرمود: (اگر راست بگویی از تو بدمان می‌آید و اگر دروغ بگویی، تنبیه می‌شوی ...)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 266</ref><br/>
 +
=== شایعه پراکنی ===
 +
ریشه شایعه، (شیاع) است به معنای انتشار و پراکنده ساختن.<ref>مفردات، راغب، واژه شیع</ref> در تعریف آن گفته اند:(شایعه در تداول امروز، خبرهای بی اصل است که در میان مردم بر سر زبانهاباشد)<ref>لغت نامه دهخدا، واژه شایعه</ref> شایعه ساز، ممکن است اهداف نیکی را دنبال کند و شایعات خوبی نیز بسازد، بطور مثال: کسی به دروغ، شایع کند که اگر فردی مسجدی را جارو کند، در قیامت همسایه پیغمبر خواهد بود و منظورش هم این باشد که مساجد همیشه جارو کرده و تمیز باشند، یا ممکن است شایعات بد بسازد و هدفش نیز پلید و شیطانی باشد، مثل شایعاتی که رسانه‌های استکباری برضدّ انقلاب اسلامی، ساز می‌کنند.<br/>
 +
هر دو نوع شایعه بر مبنای دروغ و تزویر بنا شده و از نظر اخلاقی، زشت و نکوهیده است، گر چه نوع دوّم، بیشتر مورد بحث و نظر است و ما نیز به آن خواهیم پرداخت.<br/>
 +
=== انواع شایعات ===
 +
شایعه ممکن است:<br/>
 +
فردی یا اجتماعی باشد.<br/>
 +
محور آن، شایعه ساز یا دشمنانش باشند.<br/>
 +
حیطه کاربرد آن، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و مانند آن باشد که مشرکان مکّه برای مقابله با دین مقدس ‍ اسلام، بویژه قرآن، شایع کردند که آنچه پیامبر صلّی الله علیه و آله به عنوان وحی و کلام خدا مطرح می‌کند، ساخته و پرداخته دو غلام مسیحی به نامهای (یسار) و (خیر) است که خارجی هستند و مطالبی را از کتابی که همراه دارند، به محمّد (ص) القا می‌کنند و او به نام وحی و قرآن ، منتشر می‌سازد!<ref>تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 87، علمیه قم. (قرآن مجید باآیه 103 سوره نمل به این شایعه مسخره پاسخ داد)</ref><br/>
 +
شیطان در جنگ احد، به منظور تضعیف روحیه مسلمانان، شایع کرد که پیامبر (ص) کشته شده است.<ref>بحارالانوار، ج 20، ص 63</ref><br/>
 +
پس از کشته شدن عثمان، عبیداللّه پسرعمر  خلیفه دوم  به شام، نزد معاویه رفت. معاویه  برای بهره برداری از خون عثمان و کسب دستاویزی علیه امام علی علیه السلام  عبیداللّه را وادار کرد تا به منبر رود و شایع کند که امیرمؤ منان (ع) در کشتن عثمان نقش داشته است.<ref>همان، ج 32، ص 383</ref> چنان که مزدوران معاویه و عناصر سست [[ایمان]] در میان یاران امام حسن مجتبی (ع) شایع کردند که آن حضرت قصد سازش با معاویه را دارد وبدین ترتیب اسباب فروپاشی انسجام جبهه امام را فراهم ساختند.<ref>ر. ک. صلح امام حسن، ص 301</ref><br/>
 +
زمانی که حضرت امام خمینی (ره) در پاریس به سر می‌برد و انقلاب اسلامی می‌رفت تا آخرین مقاومت تفاله‌های رژیم منحوس پهلوی را در هم بشکند، عناصر ضدّانقلاب شایع کردند که آن حضرت با بختیار  آخرین نخست وزیر شاه خائن  تفاهم کرده و حتی قرار است بزودی با یکدیگر ملاقات کنند!<ref>امام خمینی طی پیامی این شایعه را تکذیب و توطئه ضدانقلاب را خنثی ساخت (ر.ک. صحیفه نور، ج 4، ص 269.)</ref><br/>
 +
=== حربه شیطانی ===
 +
شایعه سازی یکی از شاخه‌های جنگ روانی مستکبران و زورمداران دنیاپرست بر ضدّ مستضعفان و مسلمانان است که در طول تاریخ همواره از آن سود جسته‌اند و باید بطور قطع از آن بیزار است قرآن مجید، از شایعه سازان به عنوان (مُرجِفون) یاد کرده و آنان را همردیف منافقان و بیماردلان قرار داده است؛ سپس همه آنها را سزاوار تعقیب و مجازات دانسته و فرموده است:<br/>
 +
(مَلْعُونینَ اَیْنَما ثُقِفُوا اُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتیلا)<ref>احزاب (33)، آیه 61</ref>از همه جا طرد می شوند و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و بسختی به قتل خواهند رسید!<br/>
 +
زیرا آنان به محض اینکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و مسلمانان به سوی جبهه نبرد، حرکت می‌کردند، در مدینه و پشت جبهه دست به شایعه پراکنی می‌زدند تا با تضعیف روحیه مردم به اهداف پلید و شیطانی خویش دست یابند.<ref>ر. ک. تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 307</ref><br/>
 +
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله هنگام عزیمت به غزوه (تبوک) امیرمؤ منان [[صلوات]] الله علیه را به عنوان جانشین خود در مدینه منصوب کرد، ولی منافقان که قصد داشتند، در غیبت طولانی پیامبر (ص) دست به آشوب و اغتشاش بزنند، وجود امام علی (ع) را مانع اهداف شوم خود دیدند، از این رو دست به شایعه پراکنی زدند و اعلام کردند که پیامبر (ص) از علی (ع) دلگیر شده و بدین خاطر او را به دنبال خود نبرده است! امیرمؤ منان (ع) برای پایان دادن به این شایعات، سلاح خویش را برگرفت و با سرعت، خود را به رسول خدا (ص) رساند و داستان را برای آن حضرت بازگو کرد. پیامبر (ص) فرمود: من تو را برای حوادثی که پیش بینی می‌کنم، در مدینه گمارده‌ام.<ref>الغدیر، ج 3، ص 198</ref><br/>
 +
آن کوردلان حتی از پخش شایعه ناموسی علیه همسران پیامبر (ص) دریغ نکردند و از این طریق جوّ جامعه اسلامی را متشنج ساختند و تبلیغات وسیعی برضدّ اسلام به راه انداختند.<ref>ر. ک. تفسیر آیات 1119 سوره نور</ref><br/>
 +
جمعه،<ref>الغدیر، ج 10، ص 266</ref> پاکترین فرزند اسلام  امیرمؤ منان علیه السلام  را هدف ناجوانمردانه‌ترین شایعات قرارداد و بدین وسیله با موجّه جلوه دادن خویش، حدود هزار ماه بر مملکت اسلامی و سرنوشت مسلمانان، حکمرانی کرد، چنان که به وسیله شایعات خویش قیام مردانه سالار شهیدان (ع) را خروج و شورش بر ضد حکومت اسلامی و خلیفه پیامبر! قلمداد کردند و مردم را برضدّ آن محبوب خدا شوراندند تا خون پاکش را بر زمین کربلا ریختند و اهل بیت (ع) را نیز به اسارت بردند!<br/>
 +
=== آثار ویرانگر ===
 +
بدون تردید، شایعه سازان، با قصد و آهنگ، دست به شایعه سازی و شایعه پراکنی می زنند و اهداف ناصوابی را از این راه دنبال می‌کنند، ولی شایعه  بسان موج  هر چه از مرکز خود فاصله می‌گیرد، دامنه اش وسیعتر و مخرّبتر می‌گردد، از جمله:<br/>
 +
۱  افکار عمومی را برای مدّتی مشوّش می‌کند و آرامش جامعه را به هم می‌زند.<br/>
 +
۲  شخصیت حقیقی یا حقوقی فرد، افراد یا ملّتی را تخریب می‌کند و از این رهگذر خسارتهای جبران ناپذیری به آنها وارد ساخته و در سرنوشت آنها تاءثیر عمیق می‌گذارد. به دو مثال زیر توجه کنید؛ مترفان و مرفّهان بی درد، همواره در برابر پیامبران الهی جبهه گیری می‌کردند و علاوه بر اینکه خود از نعمت هدایت محروم بودند، با جوسازی و شایعه پراکنی عدّه بی شماری رانیز از گرایش به دین خدا باز می‌داشتند و سبب می‌شدند که آن بیچارگان، هرگز روی سعادت را نبینند و با شرک و کفر از دنیا بروند و در نتیجه دوزخی گردند.<br/>
 +
منافقین کوردل با سرسپردگی به شیطان بزرگ، علیه انقلاب اسلامی و مسؤ ولان آن، دست به شایعه پراکنی زدند و جوانان بی [[گناه]] زیادی را از میهن و خانواده خویش جدا کردند و در برابر انقلاب و ملّت به جبهه گیری واداشتند و در نتیجه آنان به مشتی جاسوس، منافق، هرزه و فاسد تبدیل شدند و دنیا و آخرتشان تباه گشت.<br/>
 +
خانواده هایی که بر اثر شایعه از هم پاشیده شده‌اند و چه بسا تشکّلها و گروه‌های مفیدی که بر اثر شایعات دروغ، دچار تفرقه و تشتت شده اند و کینه یکدیگر را در دل گرفته، به جای همکاری و همدلی به دشمنی و تخریب همدیگر پرداخته‌اند.<br/>
 +
۴  اسارت و شکست ملّتها نیز پیامد شومی است که چه بسا بر اثر یک شایعه اتفاق می‌افتد و در پی آن دشمن، دست به اقدامات دیگر می‌زند و پیشرفت و پیروزی خود را تثبیت می‌کند
 +
۵  شایعات داغ می‌تواند حتی ملّتی را در انحطاط و عقب ماندگی نگه دارد و منافع آن را طی سالیان متمادی به جیب مستکبران بریزد.<br/>
 +
۶  بر اثر شایعات، انسانهای مدیر، مدبّر، متعهد و دلسوز، از کار برکنار می‌شوند و به جای آنها افراد نالایق، خائن و وطن فروش در مسند قدرت قرار می‌گیرند.{{سخ}}
 +
۷  کشتار بی گناهان، ویرانی ممالک، زندانی و شکنجه شدن مظلومان و مانند آن نیز یکی از آثار ویرانگر شایعه سازی و شایعه پراکنی است.<br/>
 +
و آثار بی شمار دیگری که مجال و مقال دیگری می‌طلبد... همه پیامدهای ناهنجار این حربه شیطانی است.<br/>
 +
=== دیدگاه اسلام ===
 +
مکتب انسان ساز اسلام بطور صددرصد با این بلای خانمانسوز مخالف است و آن را متضاد باایمان و اخلاق می داند و پیروان خویش را بشدت از آن برحذر داشته و با لحن تندو تهدیدآمیزی به شایعه پراکنان چنین هشدار می‌دهد:<br/>
 +
(اِنَّالَّذینَ یحبُّونَ اَنْ تشیعالْفاحشةُ فی الَّذینَ امنوا لَهمْ عذابٌ اَلیمٌ فی الدُّنیا وَالْاخِرَةِ)<ref>نور (24)، آیه 19</ref>{{سخ}}
 +
آنان که دوست دارند، زشتی در میان مؤ منان شایع شود، در دنیا و آخرت عذابی دردناک دارند.<br/>
 +
با توجه به اینکه هر گناهی که وعده عذاب در پی داشته باشد، از گناهان کبیره محسوب می شود،<ref>ر. ک. تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 274، مطبعه الآداب، نجف</ref> بطور قطع شایعه پراکنی بر ضد مسلمانان و جامعه اسلامی، [[گناه]] کبیره است که مؤ من هرگز نباید به آن آلوده گردد و یکی از افتخارات پیامبران و اولیای الهی آلوده نشدن به شایعه پراکنی است؛ آن بزرگواران هرگز در این دام شیطانی گرفتار نشدند و همواره با دوست و دشمن، با صراحت و صداقت، سخن می‌گفتند، گر چه در مبارزات و پیکارهای حیاتبخش خود از اصول مخفیکاری، رازداری، غافلگیری، تبلیغات صحیح، جنگ روانی و مانند آن سود می جستند، ولی هیچ گاه به نفع خود یا ضرر دشمن دست به شایعه سازی نیالودند.<br/>
 +
امام کاظم علیه السلام می‌فرماید:<br/>
 +
همزمان با مرگ ابراهیم  فرزند خردسال پیامبر  خورشید نیز گرفت. مردم شایع کردند که این خورشیدگرفتگی به خاطر فقدان فرزند پیامبر اتفاق افتاده است! ولی رسول خدا صلّی الله علیه و آله بر منبر رفت و فرمود: (مردم! خورشید و ماه دو نشانه از نشانه های الهی است که به فرمان او کار می‌کنند و هرگز به خاطر مرگ و حیات کسی، گرفتگی در آنها پدید نمی آید، پس هرگاه گرفتگی در آنها پدید آمد، [[نماز آیات]] بخوانید) آنگاه از منبر فرود آمد و با مردم [[نماز آیات]] خواند.<ref>وسائل الشیعه، ج 5، ص 143144</ref><br/>
 +
رهبر بزرگوار اسلام، حتی یک کلمه شایعه علیه یک نفر را ممنوع و مستحق دوزخ می‌داند و می‌فرماید:<br/>
 +
(اَیُّما رَجُلٍ اَشاعَ عَلی رَجُلٍ کَلِمَةً وَ هُوَ مِنْها بَری ءٌ لِیُشینَهُ بِها فِی الدُّنْیا کانَ حَقّا عَلَی اللّهِ اَنْ یُدینَهُ بِها یَوْمَالْقِیامَةِ فِی النّارِ)<ref>جامع السعادات، ج 2، ص 276</ref>هر مردی که یک کلمه علیه مرد دیگری  که از آن سخن مبرّاست  شایعه سازی کند، تا او را در دنیا بی آبرو کند، بر خداوند است که در روز قیامت، آن شایعه ساز را در دوزخ مجازات کند.<br/>
 +
=== برخورد با شایعه ===
 +
بر اساس بخشهای یاد شده، مسلمانان علاوه بر اینکه گرد شایعه سازی و شایعه پراکنی نمی گردند، ناچارند در برابر شایعه سازی دشمن نیز مجهّز شوند و با راه‌های اصولی، شایعات را خنثی سازند. در این باره سه وظیفه مشترک و اختصاصی برای دولت و ملّت مطرح است:<br/>
 +
==== وظیفه مشترک ====
 +
دولت و امت اسلامی موظفّند در درجه نخست، در مورد اخبار و اطلاعات، با دقت و احتیاط رفتار کنند و جز اخبار موثق و علم آور رانپذیرند. قرآن مجید در این باره می‌فرماید:<br/>
 +
(وَ لا تقفُ ما لَیسَ لَکَ بهِ علْمٌ اِنَّالسَّمعَ وَالْبصرَ وَالْفؤ ادَ کلُّ اُولئِکَ کانَ عنه مَسْئُولا)<ref>اسراء (17)، آیه 36</ref>{{سخ}}
 +
آنچه را که بدان علم نداری، پیروی نکن چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤ ولند.<br/>
 +
چنان که موظفند اخبار را از منابع موثقّ دریافت کنند و پیرامون افراد و منابع مشکوک تحقیق نمایند. در این زمینه در قرآن کریم می‌خوانیم:<br/>
 +
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَیَّنُوا...)<ref>حجرات (49)، آیه 6</ref>ای کسانی که [[ایمان]] آوردید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما آورد، درباره آن تحقیق کنید.<br/>
 +
==== وظیفه ملّت ====
 +
امت اسلامی باید در برابر ترفندهای تبلیغاتی دشمنان، هشیار باشند و چشم و گوش بسته تسلیم بوقهای استعماری نشوند و در زمینه اخبار و اطلاعات، به منابع خودی و موثّق تکیه کنند و بیشتر به دولت اسلامی اعتماد داشته باشند. آنها باید با دولت از صمیم مسؤ ولان برسانند تا آنان با تخصص و اطلاعات کافی  که در اختیار دارند  تحلیل و موضع صحیح را اتّخاذ کنند. رهنمود قرآن در این باره چنین است:<br/>
 +
(... وَلَوْرُدُّوهُ اِلَی الرَّسولِوَاِلی اُولیِالْاَمرِ منهملَعلِمهُ الَّذینَ یستنبطونه مِنْهُمْ...)<ref>نساء (4)، آیه 83</ref>{{سخ}}
 +
اگر [مردم ، خبر آرامبخش یا وحشتناک را] به پیامبر و پیشوایان خود ارجاع دهند، آنان که اهل تشخیص هستند، آن را ریشه یابی خواهند کرد.<br/>
 +
==== وظیفه مسؤ ولان ====
 +
مسؤ ولان سیاسی نظام نیز موظفند اخبار و شایعات را بطور پیگیر و جدّی، تجزیه و تحلیل کنند و آنچه را مناسب می‌دانند، با مردم در میان بگذارند و افکار عمومی را از اضطراب و تشویش مصون بدارند، همچنین منابع دروغ پراکنی و شایعه سازی و ترفندها و شگردهای نو و کهنه آنان را افشا کنند، چنان که باید با شایعه سازان و شایعه پراکنان داخلی نیز برخورد کنند و آنان را از این عمل نابخردانه باز دارند، قرآن مجید می‌فرماید:<br/>
 +
(لَئِنْ لَمْ ینتهالْمنافِقُونَ وَالَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمَرْجِفُونَ فِی الْمَدینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ...)<ref>احزاب (33)، آیه 60</ref>{{سخ}}
 +
اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش می‌کنند، دست از کار خود برندارند، تو را بر ضدّ آنان می‌شورانیم.<br/>
 +
=== نفاق ===
 +
(نفاق) از (نَفَقَ) مشتق شده که به معنای نقب و راه زیرزمینی است و به همین مناسبت به لانه موش صحرایی (نافقا) گفته می‌شود چون آن را درون زمین حفر می‌کند و دو راه، یکی آشکار و دیگری نهان، برای آن می‌سازد و هر گاه دشمن، از راه آشکار به او حمله کند، از راه نهایی، فرار می‌کند.<br/>
 +
(نفاق) به معنای واردشدن در دین از یک راه و خروج از راه دیگر است و (منافق) یعنی دورو و مخفی کننده کفر و آشکار کننده [[ایمان]].<ref>ر. ک. مفردات، راغب، فرهنگ جامع نوین، واژه نفق.</ref>
 +
در اصطلاح علم اخلاق نیز نفاق را چنین تعریف کرده‌اند:<br/>
 +
مخالفت آشکار انسان با نهان او در [[ایمان]]، عبادات و معاشرت با مردم.<ref>جامع السعادات، ج 2، ص 411، اسماعیلیان</ref><br/>
 +
این مخالفت به ترتیب در عقاید، اعمال و اخلاق رسوخ کرده، آنها را فاسد می‌سازد.<br/>
 +
در فرهنگ اسلامی، بطور معمول (نفاق) به دورویی در عقاید یعنی ادعای [[ایمان]] کردن و کفر خویش پنهان کردن اطلاق می‌شود و بیشتر یا همه آیاتی که سخن از نفاق و منافق گفته‌اند، همین قسم را مدّنظر داشته اند. به دورویی و ظاهرسازی در اعمال و عبادات (ریا) گفته می‌شود. (ذو وجهین) و (ذو لسانین) (یعنی شخص دو زبان و دوچهره) به نفاق در اخلاق اطلاق می‌گردد. گرچه تفکیک انواع نفاق، در برخی موارد همچون انگیزه ها، آثار و مانند آن چندان آسان نیست، ولی سعی شده در این درس، بیشتر قسم سوّم تبیین گردد.<br/>
 +
=== انگیزه ها ===
 +
هدف منافق، چیزی جز دنیا طلبی، ثروت اندوزی، شهوترانی و جاه طلبی نیست و او با تزویر و دورویی و به قول معروف (گندم نمایی و جو فروشی) در صدد دست یافتن به این اهداف پلید است و چون از راه صحیح و مشروع، قادر به تاءمین آنها نیست و یا به یافته های خود قانع نمی شود، به (نفاق) چنگ می‌زند؛ انگیزه‌های این کار شیطانی، دو نیروی مذموم و حیوانی زیر می‌تواند باشد؛ الف  اگر از روی ترس و بزدلی و به اصطلاح، عقده حقارت و خود کم بینی، دست به دورویی بزند، سبب اصلی آن، تفریط و فروکشی بی حدّ (قوّه غضب) است، چنان که اگر به خاطر جاه طلبی و زیاده روی، چنین کند، سبب آن، افراط در این قوّه است.<br/>
 +
ب  اگر به انگیزه ثروت اندوزی، سر کیسه کردن مردم و شهوت پرستی باشد، سبب اصلی آن، (قوّه شهوت) است.<ref>جامع السعادات، ج 2، ص 411.</ref><br/>
 +
امام علی علیه السلام، انگیزه نفاق را در یک کلام حکیمانه، چنین بیان می‌کند:<br/>
 +
(نِفاقُالْمَرْءِ مِنْ ذُلٍّ یَجِدُهُ فی نَفْسِهِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 6، ص 181</ref>منشاء نفاق شخص، ذلّتی است که در خویش، احساس می‌کند.<br/>
 +
بر این اساس، انسان معتدل، سالم و با شخصیت، همواره تلاش می‌کند تا نیازهای خویش را از راه‌های مشروع و معقول تاءمین کند، بگونه‌ای که هویت انسانی خود را حفظ نماید؛ اگر کسی در وادی نفاق، گام نهاد، بطور قطع دچار بیماردلی گشته و اسیر خوی حیوانی و هوای شیطانی شده است.<br/>
 +
=== ریشه ها ===
 +
درخت بدبار نفاق را ریشه‌های هرزه و پلیدی تغذیه می‌کنند و بر پا نگه می‌دارند؛ ریشه هایی که وجود هر یک از آنها نیز به تنهایی برای دل انسان، خطرناک و زیان آفرین.<br/>
 +
==== خدافراموشی ====
 +
یاد خدا حیاتبخش روح و آرامبخش دل است و سراپای انسان را با [[ایمان]] پیوند می‌دهد و اعمالش را زینت و خلوص ‍ می‌بخشد، ولی خدافراموشی، زمینه نفاق و دورویی را فراهم می‌سازد و سبب می‌شود که انسان در وادی حیرت و گمراهی، ره بپوید؛ قرآن مجید در وصف منافقان می‌گوید:<br/>
 +
(... نَسُوااللّهَ فَنَسِیَهُمْ اِنَّالْمُنافِقینَ هُمُالْفاسِقُونَ)<ref>توبه (9)، آیه 67</ref>خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را فراموش کرد، بیقین، منافقان همان فاسقانند.<br/>
 +
==== دروغپردازی ====
 +
دروغگویی، سر هم بندی و زبان بازی، آهسته آهسته، دروغگو را به پرتگاه نفاق می‌کشاند.<br/>
 +
بنابراین می‌توان گفت:<br/>
 +
دروغ و نفاق از خصلتهای زشتی است که در یکدیگر تاءثیر می‌گذارند؛ هم منافق، اهل دروغپردازی است؛ (... وَاللّهُ یَشْهَدُ اِنَّالْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ)<ref>منافقون (63)، آیه 1</ref>
 +
خداوند گواهی می‌دهد که منافقان، دروغگویند.<br/>
 +
و هم دروغگویی، انسان را منافق بار می‌آورد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:<br/>
 +
(اَلْکِذْبُ یُؤَدّی اِلَی النِّفاقِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 1، ص 310</ref>دروغگویی به دورویی، منجر می‌شود.<br/>
 +
==== خیانت ====
 +
آلودگی به رذیله خیانت نیز، انسان را به مرز نفاق نزدیک می‌کند و خائن، در واقع از [[ایمان]]، صداقت و انسانیت، دست شسته، به دورویی و سالوسی متصّف شده است.<br/>
 +
همان حضرت می‌فرماید:<br/>
 +
(اَلْخِیانَةُ رَاءْسُالنِّفاقِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 1، 239</ref>خیانت ، اوّلِ دورویی است.<br/>
 +
==== موسیقی ====
 +
آلایش گوش، هوش و ادراک به بیهودگی غنا و موسیقی نیز به سهم خود، بذر نفاق و دوچهرگی را بارور می‌سازد. حضرت صادق علیه السلام در این باره فرمود:<br/>
 +
(اَلْغِناءُ یُورِثُالنِّفاقَ وَ یَعْتَقِبُالْفَقْرَ)<ref>بحارالانوار، ج 79، ص 241</ref>موسیقی، دورویی به بار می‌آورد و تهیدستی در پی دارد.<br/>
 +
==== نزاع و دشمنی ====
 +
برخورد ناسالم با اطرافیان و در افتادن با بندگان خدا و نزاع و پرخاش، سبب رشد خصلت دورویی می گردد، همان امام از امیر مؤ منان صلوات الله علیه چنین نقل می‌کند:<br/>
 +
(اِیاکمْ وَالْمراءَ وَالْخصومةَ فاِنَّهما یمرِضانالْقلُوبَ علَی الاِخوانِ وَ ینبت عَلَیْهِمَاالنِّفاقُ)<ref>همان، ج 72، ص 139</ref>از نزاع و دشمنی بپرهیزید که دلها را نسبت به برادران، بیمار می‌کنند و نفاق بر آن دو می‌روید.<br/>
 +
=== زشتی و نکوهش ===
 +
خرد ناب و فطرت پاک انسانها بدون استثنا از دورویی، دوزبانی، سیرت زشت و صورت زیبا، تزویر و سالوسی، متنفّر است، چنان که شرع مقدّس نیز آن را زشت می‌فرماید:<br/>
 +
(بئْسالْعَبْدُ عَبْدٌ یَکوُنُ ذاوَجْهَیْنِ وَ ذالِسَانَیْنِ؛ یُطْری اَخاهُ شاهِدا وَ یَاءْکُلُهُ غائِبا؛ اِنْ اُعْطِیَ حَسَدَهُ وَ اِنِابْتُلِیَ خَذَلَهُ)<ref>کافی، ج 2، ص 343</ref>چه بد بنده‌ای است آنکه دو چهره و دو زبان است؛ برادرش را حضوری، مدح و ثنا می‌گوید و در غیاب او، بدگویی می کند، اگر برادرش چیزی به کف آرد، بدو حسد می‌ورزد و اگر گرفتار شود، رهایش می‌کند.<br/>
 +
امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه، نفاق را همزاد کفر می‌داند:<br/>
 +
(اَلنِّفاقُ تَوْاءَمُالْکُفْرِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 1، ص 192. (در قرآن مجید نیز منافقان با کافران برادر توصیف شده‌اند. حشر (59)، آیه 11.)</ref>نفاق، همزاد کفر است.<br/>
 +
همچنین آن را برادر شرک معرفی کرده است:<br/>
 +
(اَلنِّفاقُ اَخُواالْشِّرْکِ)<ref>همان، ص 130</ref>دورویی، برادر شرک است.<br/>
 +
این همه زشتی و نکوهش دلیل بر این است که خصلت نفاق در عداد گناهان بزرگ است، از این رو شهید ثانی (ره) فرموده است:<br/>
 +
نفاق و دوچهرگی از گناهان کبیره است، چون وعده عذاب بدان داده شده است.<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 206</ref>
 +
=== آثار زیانبار ===
 +
نفاق و دورویی، برخلاف فطرت انسانی و بسان شناکردن برخلاف جریان آب، با نظام خلقت، سازگار نیست و همانند باتلاقی فریبنده، بتدریج، شخص دو چهره را به رسوایی و نیستی می‌کشاند. بطور کلی در عالم هستی  که بحق آفریده شده  یاوه کاران، دغلبازان و جو فروشانگندم نما با از کف دادن سرمایه عمر در راه باطل، دو چندان زیان می کنند؛ آن که با خدا، پیامبر (ص)، امام و امّت، با دو زبان و دو شخصیّت برخورد می‌کند، هم خود را فریفته و سرمایه اش را به باد داده است و هم دیگران را با اعمال پوچ و دروغین، فریب داده است، دچار یاوگی و خسران گشته است.<br/>
 +
در نشئه آخرت نیز، که حقیقت و ملکوت همه اشیا برملا می‌شود، شخصیّت دوگانه منافق، بسیار زشت، آزار دهنده و رسواگر است. امام صادق علیه السلام با علم خدادادی خویش، آن حالت ننگین را چنین ترسیم می‌کند:<br/>
 +
(مَنْ لَقِیَالْمُسْلِمینَ بِوَجْهَیْنِ وَ لِسانَیْنِ جاءَ یَوْمَالْقِیامَةِ و لَهُ لِسانانِ مِنْ نارٍ)<ref>اصول کافی، ج 2، ص 343</ref>کسی که با دو چهره و دو زبان با مسلمانان دیدار کند، روز قیامت، در حالی که دو زبان آتشین دارد، (به محشر) می‌آید.<br/>
 +
امام خمینی در شرح این حدیث شریف، می‌نویسد:<br/>
 +
نفاق و دورویی، علاوه بر آنکه خود صفتی است قبیح و زشت، که انسان شرافتمند هیچ گاه متصف به آن نیست و دارای این صفت از جامعه انسانیت خارج، بلکه با هیچ حیوانی نیز شبیه نیست و مایه رسوایی و سرشکستگی در این عالم پیش اقران و امثال است و ذلّت و عذاب الیم در آخرت است و بطوری که در حدیث شریف ذکر فرموده، صورتش در آن عالم آن است که انسان با دو زبان از آتش محشور گردد و اسباب رسوایی او پیش خلق خدا و سرافکندگی او در محضر انبیای مرسلین و ملائکه مقرّبین گردد و شدّت عذابش نیز از این روایت مستفاد شود، زیرا اگر جوهر بدن، جوهر آتش شود، احساس، شدیدتر و الم، بیشتر گردد.<ref>چهل حدیث، امام خمینی، ص 135.</ref>
 +
برخی دیگر از پیامدهای ناهنجار نفاق بدین شرح است:<br/>
 +
==== تباهی ایمان ====
 +
حضرت امیر [[صلوات]] الله علیه نفاق را تباه کننده [[ایمان]] دانسته، می‌فرماید:<br/>
 +
(اَلنِّفاقُ یُفْسِدُالاْیمانَ)<ref>شرح غررالحکم، ج 1، ص 192</ref>دورویی، [[ایمان]] را تباه می‌سازد.<br/>
 +
==== ویرانی اخلاق ====
 +
همان امام فرمود:<br/>
 +
(اَلنِّفاقُ شَیْنُ الْاَخْلاقِ)<ref>همان، ص 191</ref>دو چهرگی ویران کننده فضایل است.<br/>
 +
==== مانع دعا ====
 +
امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:<br/>
 +
(... اَلذُّنُوبُالَّتی تَرُّدُالدُّعاءَ ... النِّفاقُ مَعَالْاِخْوانِ)<ref>بحارالانوار، ج 73، ص 376</ref>یکی از گناهانی که مانع اجابت دعا می‌شود، دورویی با برادران (دینی) است.<br/>
 +
==== ورود به دوزخ ====
 +
منافق با کردار زشت خویش، فرجام خود را تباه کرده و با تعمّد و آگاهی، درهای رحمت الهی را در دو سرا به روی خود بسته است. چنین موجودی که جرثومه زشتی و تباهی گشته، لیاقت ورود به بهشت برین را ندارد و بناچار بایستی در دوزخ [[گناه]] و پلیدی اسکان یابد، از این رو منافقان و همزادشان  کافران  پیشاپیش، نوید ورود به دوزخ را دریافت می‌کنند:<br/>
 +
(وَعدَاللّهالْمُنافِقینَ وَالْمُنافِقاتِ وَالْکُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُاللّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقیمٌ)<ref>توبه (9)، آیه 68</ref>خداوند به مردان و زنان منافق و کافران، وعده آتش دوزخ داده که در آن جاویدانند، دوزخ برای آنها بس است! و خدا لعنتشان کرده و برایشان عذابی مدام است.<br/>
 +
=== پیشگیری و درمان ===
 +
با توجه به آنچه گذشت، برای خردمند، تردیدی باقی نمی‌ماند که پاکیزه نگه داشتن دل و عمل از میکروب نفاق و دورویی، کاری حیاتی، ضروری، فوری و جاودانه است که لحظه‌ای نباید از آن غفلت کرد، زیرا:<br/>
 +
اگر انسان از این صفت جلوگیری نکند و نفْس را سرخود کند، به اندک زمان چنان مهار گسیخته شود که تمام همت و همش را مصروف این رذیله کند و با هر کس ملاقات کند، با دورویی و دوزبانی ملاقات کند و خلط و آمیزش با کسی نکند جز آنکه آلوده باشد به کدورت دورنگی و نفاق، و جز منافع شخصی و خودخواهی و خودپرستی، چیزی در نظرش نباشد و صداقت و صمیمیّت و همّت و مردانگی را بکلّی زیر پا نهد و تمام کارها و حرکات و سکنات دو رنگی را به کار برد و از هیچ گونه فساد و قباحت پرهیز نکند. چنین شخصی از زمره بشریت و انسانیت، دور و با شیاطین محشور است.<ref>چهل حدیث، ص 134</ref>
 +
در سخنان معصومین علیهم السلام رهنمودهای متعددّی برای مصون ماندن از نفاق آمده، از جمله:<br/>
 +
==== یاد خدا ====
 +
امیرمؤ منان [[صلوات]] الله علیه می‌فرماید:<br/>
 +
(اَفیضُوا فی ذِکْرِاللّهِ... وَ هُوَ اَمانٌ مِنَالْنِّفاقِ)<ref>بحارالانوار، ج 76، ص 368</ref>فراوان به یاد خدا باشید... که ایمنی از نفاق است.<br/>
 +
==== نماز جماعت ====
 +
رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود:<br/>
 +
هر مسلمانی که چهل روز در [[نماز]] جماعت شرکت کند و تکبیرة الاحرام را دریابد، دوری از دوزخ و پیراستگی از نفاق نصیبش گردد.<ref>بحارالانوار، ج 88، ص 4</ref>
 +
==== روزه ====
 +
همان حضرت فرمود:<br/>
 +
هر کس شانزده روز از ماه شعبان را [[روزه]] بگیرد، خداوند، رهایی از دوزخ و دوری از دورویی به او عطا کند.<ref>همان، ج 97، ص 66</ref>
 +
==== صلوات ====
 +
همان بزرگوار فرمود:{{سخ}}
 +
[[صلوات]] بر من و دودمانم، نفاق را نابود می‌کند.<ref>وسائل الشیعه، ج 4، ص 1211</ref>
 +
=== غدر ===
 +
معنای لغوی (غدر) رها کردن و ترک گفتن یک چیز است و به همین مناسبت در ترک عهد و پیمان شکنی کاربرد یافته است.<ref>مفردات، راغب اصفهانی، واژه غدر</ref>
 +
==== گستره واژه غدر ====
 +
(غدر) و پیمان شکنی می‌تواند کلیه پیمانهای فردی و اجتماعی، کوچک و بزرگ، انسانی و خدایی، رسمی و غیررسمی و بابیگانه و آشنا را آسیب برساند، چنان که ممکن است انسان، خویشتن را نیز بفریبد و به پیغمبر خدا نیز کلک بزند.<ref>ر. ک. انعام (6)، آیه 123 و انفال (8)، آیه 30</ref>
 +
نقطه مقابل (غدر)، (وفاداری) است که آن نیز شامل هر گونه پایداری نسبت به همه پیمانهای فردی و اجتماعی می‌شود و می‌توان گفت: هر گونه بی صداقتی، بی وفایی و هر عملی که برخلاف عرف سالم اجتماعی و فطرت و وجدان انسانی باشد، غدر و حیله است، چنان که نقل شده است:<br/>
 +
مغیره پسر شُعبه، با عده‌ای از تجّار کافر به قصد سفر، از طائف خارج شدند. در بین راه، مغیره، تاجران کافر را کشت و اموال آنهارا نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله آورد، ولی آن حضرت، اموال را نپذیرفت و فرمود:<br/>
 +
(هذا غَدْرٌ وَ لا حاجَةَ لَنا فیهِ)<ref>کافی، ج 8، ص 323</ref>این (کاری که تو کردی) غدر و حیله است و ما نیازی بدان نداریم.<br/>
 +
==== زشتی و نکوهش ====
 +
بدون تردید، غدّاری و مکاری از رذایل بسیار زشت اخلاقی است، چرا که از سوی دین و خرد محکوم و ممنوع است؛ عقل و فطرت پاک انسانی از هر گونه مکرو حیله متنفّر است و آن را خلاف وجدان می‌شمرد، چنان که از سوی شرع نیز با عبارات تندی مورد نکوهش قرار گرفته است:<br/>
 +
رسول گرامی اسلام (ص) غدر را از اجزاء چهارگانه نفاق می‌داند و می‌فرماید:<br/>
 +
چهار خصلت در هر کسی باشد، او منافق است و اگر یکی از آنها باشد، بخشی از نفاق را داراست، مگر اینکه آنها را از خود دور کند:<br/>
 +
۱  هنگام سخن، دروغ بگوید.<br/>
 +
۲ وقتی وعده می‌دهد، خلاف کند.<br/>
 +
۳  هر گاه پیمان می بندد، آن را می شکند.<br/>
 +
۴  هنگام دشمنی، دست به جنایت بزند.<ref>بحارالانوار، ج 72، ص 261</ref><br/>
 +
امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه نیز می‌فرماید:<br/>
 +
(اَلْغَدْرُ شیمَةُاللِّئامِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 1، ص 79</ref>پیمان شکنی، خصلت انسانهای پست است.<br/>
 +
همچنین در مقایسه میان غدر و خیانت ، می‌فرماید:<br/>
 +
(اَلْغَدْرُ اَقْبَحُالْخِیانَتَیْنِ)<ref>همان، ج 2، ص 28</ref>بی وفایی به پیمان، زشت‌ترین دو خیانت است.<br/>
 +
جالب اینکه آن حضرت به سیاسی بودنِ غدر نیز اشاره کرده، می‌فرماید:<br/>
 +
(اَلْغَدْرُ بِکُلِّ اَحَدٍ قَبیحٌ وَ هُوَ بِذِی الْقُدْرَةِ وَالسُّلْطانِ اَقْبَحُ)<ref>شرح غررالحکم، ج 2، ص 67</ref>پیمان شکنی نسبت به همه کس، زشت است و نسبت به صاحبان قدرت و منصب، زشت تر است.<br/>
 +
==== پیامدهای ناهنجار غدّاری ====
 +
خصلت ناپسند پیمان شکنی، علاوه بر زشتی ذاتی، ناهنجاریهای متعددی نیز در پی دارد که بر قبح آن می افزاید ویکی از چهار گناهی است که خداوند در کیفر آن شتاب می‌کند؛ از وضعیّتهای رسول خدا صلّی الله علیه و آله به امیرمؤ منان علیه السلام این بود:<br/>
 +
(یا علیٌ اَرْبعةٌ اَسرَعُ شیْءٍ عقوبةً ... وَ رَجلٌ عاهدْتهُ علی اَمرٍ فوَفیتَ لَهُ وَ غدَرَ بِکَ...)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 274.</ref><br/>
 +
ای علی! کیفر چهار چیز، با شتاب است، یکی از آنها این است که با مردی پیمان ببندی و تو بر پیمانت استوار باشی ولی او به تو کلک بزند.<br/>
 +
برخی از پیامدهای آن بدین قرار است:<br/>
 +
==== فزونی جرم و گناه ====
 +
شخص غدّار، برای دستیابی به اهداف شوم و شیطانی خود و رهایی از رسوایی، بناچار دست به کارهای خلاف دیگر می زند، مانند دروغ، چاپلوسی، تهمت و افترا به طرف مقابل و ... از این رو امام علی (ع) می‌فرماید:<br/>
 +
(اَلْغَدْرُ یُضاعِفُالسَّیِّئاتِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 1، ص 170</ref>پیمان شکنی، گناهان را دو چندان می‌کند.<br/>
 +
===== رسوایی =====
 +
شخص غدّار، با دست زدن به حیله گری، در واقع، چاه رسوایی خویش را کنده و خواه ناخواه روزی  که چندان هم دور نیست  در آن سقوط خواهد کرد. امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه فرمود:<br/>
 +
(مَنْ غَدَرَ، شانَهُ غَدْرُهُ)<ref>شرح غررالحکم، ج 5، ص 173.</ref>کسی که حیله ورزد، حیله گری، رسوایش می‌سازد.<br/>
 +
در طول تاریخ، کم نبوده اند غدّاران حیله گری که طبل رسوایی شان در جهان به صدا در آمده و بر سخن حکیمانه آن امام همام، جامه راستی پوشانده‌اند:<br/>
 +
نمرود در برابر سخنان و عقاید راستین حضرت ابراهیم (ع) دست به حیله گری زد و رسوا شد.{{سخ}}
 +
فرعون در مقابل دعوت حق حضرت موسی (ع) مکر و حیله اندیشید و فرجامش به رسوایی کشید.<br/>
 +
معاویه  پسر هند جگرخوار  رویاروی محور حق و عدالت  امیرمؤ منان [[صلوات]] الله علیه  جبهه گرفت و هر چه مکر و خدعه در چنته داشت، به کار بست تا بر مسند قدرت نشست و پس از آن نیز خون بی گناهانی چون (حجر بن عدی) را با غدّاری بر زمین ریخت و رسوا گشت.<ref>ر. ک. الغدیر، ج 11، ص 49  59، اسلامیه</ref><br/>
 +
دودمان منحوس پهلوی، با لطایف الحیل و انواع خدعه و نیرنگ و جنایت و کشتار با مردم مسلمان ایران و رهبر فرزانه آن  امام خمینی (ره)  برخورد کرد و سوگند و پیمان خود نسبت به قانون و قرآن را زیر پا نهاد و رسوای جهان شد و... .<br/>
 +
===== بیگانگی از قرآن =====
 +
قرآن کتاب حق و قانون و پایبندی به پیمانهاست و در آیات خود، مردم را به وفاداری، صداقت، عدالت، [[تقوا]] و صراحت می‌خواند و در یک حکم کلّی می‌فرماید:<br/>
 +
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُودِ ...)<ref>مائده (5)، آیه 1.</ref>ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید، به پیمانها وفا کنید.<br/>
 +
علّامه طباطبایی، ضمن بحث و تفسیر مهمی پیرامون عهد و پیمان، در ذیل آیه فوق می‌نویسد:<br/>
 +
قرآن با جدّیت تمام بر [[وفای به عهد]] و پیمان  در همه معانی و مصادیق فردی و اجتماعی آن  تاءکید دارد و پیمان شکنان حیله گر را نکوهش کرده، چرا که انسان در طول زندگی خویش، هرگز از عهد و پیمان بی نیاز نخواهد شد.<ref>المیزان، ج 5، ص 159، اسماعیلیان، تلخیص</ref><br/>
 +
با چنین تاءکیدی، هر کس به هر اندازه فریبکار باشد، از قرآن فاصله گرفته است، چنان که مولای متقیان، علی علیه السلام می‌فرماید:<br/>
 +
(جانِبُواالْغَدْرَ فَاِنَّهُ مُجانِبُالْقُرْآنِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 3، ص 361</ref>از نیرنگ، فاصله بگیرید که با قرآن بیگانه است.<br/>
 +
===== بی ایمانی =====
 +
این پیامد نیز با توجه به بند شماره ۳ عادّی و طبیعی است؛ امام علی (ع) در این باره نیز می‌فرماید:<br/>
 +
(لاایمانَ لِغَدُورٍ)<ref>همان، ج 6، ص 374 356  نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 191، ص 648  649.</ref>حیله گر، [[ایمان]] ندارد.<br/>
 +
===== ورود به دوزخ =====
 +
با توجه به آنچه گذشت، تردیدی باقی نمی‌ماند که حیله گر جز مسیر دوزخ را طی نمی کند و مکاری و پیمان شکنیهای او، آتشی جاوید و فراگیر خواهد شد که تا ابدیت، دامنگیر جانش می‌شود. حضرت علی (ع) با معرفی معاویه  به عنوان جرثومه نیرنگ و تباهی  فرجام ننگین غدّاری راچنین ترسیم می‌کند:<br/>
 +
(وَاللّهِ ما معاوِیَةُ بِاَدْهی مِنّی وَلکِنَّهُ یَغْدِرُ وَیَفْجُرُ وَ لَوْلا کِراهِیَّةُالْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْاَدْهَی النّاسِ وَلکِنْ کُلُّ غَدْرَةٍ فَجْرَةٌ وَکُلُّ فَجْرَةٍ کَفْرَةٌ وَلِکُلِّ غادِرٍ لِواءٌ یُعْرَفُ بِهِ یَوْمَالْقِیامَةِ)<ref>انعام (6)، آیه 124</ref>به خدا سوگند، معاویه از من زیرکتر نیست، ولی او حیله گری می‌کند و عصیان می‌ورزد و اگر زشتیِ حیله گری نبود، من زیرکترین مردم بودم، لیکن، هر حیله‌ای [[گناه]] است و هر گناهی نافرمانی و هر حیله گری، پرچمی دارد که روز قیامت بدان شناخته می‌شود!<br/>
 +
روشن است که پرچم این گونه تبهکاران حیله گر، نشانه ورود آنها به دوزخ است، چنان که قرآن مجید می‌فرماید:<br/>
 +
(.. سَیُصیبُالَّذینَ اَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَاللّهِ وَ عَذابٌ شَدیدٌ بِما کانُوا یَمْکُرُونَ)<ref>اصول کافی، ج 1، ص 22</ref>بزودی کسانی که مرتکب [[گناه]] شدند، در برابر نیرنگی که به کار می‌برند، گرفتار حقارت در پیشگاه خدا و عذاب شدید خواهند شد.<br/>
 +
 +
==== لزوم وفاداری ====
 +
گفتیم که (وفا) ضدّ (غدر) است؛ آن از لشکر عقل و این، از لشکر جهل است،<ref>اصول کافی، ج 1، ص 22.</ref> هر چه این نکوهیده و زشت است، آن، پسندیده و زیباست و به همان اندازه که از این باید گریخت، به آن، باید روی آورد. در مورد ارزش و ارجمندی وفا همین بس که از صفات باری تعالی است و در قرآن می‌خوانیم:<br/>
 +
(... اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ اِیّایَ فَارْهَبُونِ)<ref>بقره (2)، آیه 40.</ref>به عهد من وفا کنید تا به پیمانتان وفا کنم و تنها از من بیم داشته باشید.<br/>
 +
از قرآن و روایات برمی آید که وفاداری به همه عهد و پیمانها از [[ایمان]] راستین برمی خیزد و امکان ندارد، کسی [[ایمان]] واقعی داشته باشد و در داد و ستدهای سیاسی و اجتماعی به عهد خویش پایبند نباشد.<br/>
 +
قرآن مجید یکی از ویژگیهای مهم مؤ منان واقعی را پایبندی به پیمان می‌داند و می‌فرماید:{{سخ}}
 +
(وَالَّذینَ هُمْ لِاَماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُونَ)<ref>بقره (2)، آیه 40</ref><br/>
 +
کسانی که امانتها و پیمان خویش را مراعات می‌کنند.<br/>
 +
امیر مؤ منان [[صلوات]] الله علیه نیز آن را اصل و ریشه دینداری معرّفی کرده، می‌فرماید:<br/>
 +
(اَصْلُالّدینِ اَداءُالْاَمانَةِ وَالْوَفاءُ بِالْعُهُودِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 2، ص 42361</ref>اصل دین، [[ادای امانت]] و وفاداری به پیمانهاست.<br/>
 +
براین اساس، بر هر مسلمانی لازم و واجب است که به قراردادهای فردی و اجتماعی خود احترام گذارد و هیچ گاه شخصیت و تدین خود را با غدر و حیله گری، زیر سؤ ال نبرد. اهمیّت این موضوع در قراردادهای گروهی و ملّی و برای صاحب منصبان و مسؤ ولان دو چندان می‌شود؛ عملکرد آنان در راءس و قسمت بالای هرم جامعه اسلامی، به اسم اسلام و مسلمانان تمام می شود و کوچکترین تخلّفشان، به همه ملت و کشور، تعمیم داده می‌شود، پس با جدّیت تمام باید نخست در عقد هر قرارداد سیاسی، اجتماعی، امنیّتی، اقتصادی، فرهنگی و مانند آن، دقت کافی نمایند و خیر و مصلحت و اصول انقلاب و شؤ ون مذهبی را در نظر بگیرند. سپس به هر قیمتی که شده نسبت به استحکام و دوام آن در مدّت مقرّر، ایستادگی کنند تا جامعه اسلامی و مسلمانان، در سطح بین الملل به خوش عهدی و پیمانداری شناخته شوند.<br/>
 +
نکته بسیار ظریف دیگر  که از متن دین و معارف الهی نشاءت می‌گیرد  این است که مسلمانان، برخلاف سردمداران کفر و استکبار، که با حیله گری و قلدری، بر جهان حاکم گشته‌اند، از راه کسب فضایل و پایبندی به اصول انسانی، سروری و برتری جهانی (اَلْوَفاءُ حِصْنُالسُّؤْدُدِ)<ref>شرح غررالحکم، ج 1، ص 261</ref> وفاداری، دژ سیادت و آقایی است.<br/>
 +
==== نیرنگ به نیرنگ باز ====
 +
آنچه پیرامون پرهیز از غدر و حیله گری و لزوم وفاداری، یاد کردیم، عام و فراگیراست و در میان همه موارد آن تنها یک استثنا وجود دارد و آن، برخورد با افراد حیله گر و پیمان شکن است؛ کسانی که هیچ احترامی برای دیگران و پیمانهای آنان قائل نیستند و جز به منافع مادّی خویش نمی‌اندیشند.<br/>
 +
به عنوان نمونه؛ نژادپرستان صهیونیست، چنین تفکّری دارند و برای نخستین بار، قرآن مجید پرده از اندیشه پلید و شیطانی آنها برداشته، می‌فرماید:<br/>
 +
(... وَ مِنْهُمْ مَنْ اِنْ تَاءْمَنْهُ بِدینارٍ لایُؤَدِّهِ اِلَیْکَ اِلاّ مادُمْتَ عَلَیْهِ قائِما ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْاُمّیّینَ سَبیلٌ ...)<ref>آل عمران (3)، آیه 75</ref>در میان اهل کتاب، کسانی یافت می‌شوند که اگر یک دینار هم به آنان امانت بدهی، به تو باز نمی‌گردانند، مگر زمانی که بالای سرشان ایستاده باشی. این بدان خاطر است که آنان می‌گویند: ما در برابر امّیّین (غیر یهود) مسئول نیستیم.<br/>
 +
آنها بر اثر همین اندیشه نژادپرستانه، هیچ پیمانی را به فرجام نمی‌رسانند، مگر اینکه به سودشان باشد؛ و همواره با تزویر و سالوس و سیاست بازی و دغلکاری با ملتها، بویژه مسلمانان، برخورد کرده و می‌کنند... همپیمانی و وفاداری نسبت به چنین کسانی، دقیقا برعکس فلسفه وفاداری و اهداف فضایل اخلاقی است. از این رو، امام علی علیه السلام طی سخن حکیمانه‌ای می‌فرماید:<br/>
 +
(اَلْوَفاءُ لِاَهْلِالْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْدَاللّهِ وَالْغَدْرُ بِاَهْلِالْغَدْرِ وَفاءٌ عِنْدَاللّهِ)<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 251، ص 1201</ref>وفاداری نسبت به حیله گران، نزد خدا حیله گری محسوب می‌شود، چنان که نیرنگ به نیرنگ بازان، نزد خدا وفاداری است!<br/>
 +
پیمان شکن  هر کجا و از هر نژاد و آیینی که باشد  حرمت و مصونیت خویش را شکسته و احترام انسانی اش را زیر سئوال برده و دیگران نیز باید آن گونه که او می‌خواهد با وی رفتار کنند؛ که (خود کرده را تدبیر نیست )<br/>
 +
=== خیانت ===
 +
(خیانت) گفتار، کردار یانیّتی است که بر خلاف تعهّدی باشد که از انسان انتظار می‌رود و موظف به آن است،<ref>التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، ج 3، ص 152</ref>خواه طرف تعهد، خدا و پیامبر (ص) باشد، خواه خود شخص یا مردم، و خواه تعهد و وظیفه، رسمی باشد خواه عرفی، با زبان حال باشد یا مقال ... بنابراین هر کسی تعهد و وظیفه شرعی، عرفی، قانونی، فردی، اجتماعی و ... را زیر پا بگذارد و برخلاف آن اقدام نماید، امانت را مراعات نکرده، مرتکب خیانت شده است.<br/>
 +
مفهوم سخن امام این است که خیانت با ([[ایمان]]) سازگاری ندارد و خائن، باایمان بیگانه است.<br/>
 +
==== نمودها ====
 +
با توجه به تعریف واژه خیانت ، خلافهای بی شماری در محدوده آن قرار می‌گیرد و در برابر هر امانتی، نوعی خیانت ، قابل تصوّر است که برخی از نمودهای کلّی آن را در زیر بیان می‌کنیم:<br/>
 +
===== نافرمانی خدا و پیامبر =====
 +
هر گونه معصیت و نافرمانی نسبت به دستورات دینی  که از سوی خدا، پیامبر و امام تشریع شده  خیانت به حساب می‌آید، زیرا گنهکار، عهد و بیعت با آنها را نادیده انگاشته و بر خلاف آن، عمل کرده است. خداوند می‌فرماید:<br/>
 +
(یا اَیُّهاالَّذینَ امنوا لا تخونوااللّهَ وَالرَّسولَ وَ تخونوا اَماناتکمْ وَ اَنتم تَعْلَمُونَ)<ref>انفال (8)، آیه 27</ref>{{سخ}}
 +
ای کسانی که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و دانسته به امانتهای خود خیانت نورزید.<br/>
 +
امام باقر علیه السلام در تفسیر این سخن خدا می‌فرماید:<br/>
 +
(فَخِیانَةُاللّهِ وَ رَسُولِهِ مَعْصِیَتُهُما)<ref>تفسیر نورالثقلین، حویزی، ج 2، ص 144، علمیه قم. (می توان گفت: همه انواع خیانت زیرمجموعه این نوع قرار می‌گیرد. چون هر گونه خیانت در امانت ، نافرمانی خدا و پیامبر نیز هست )</ref>خیانت به خدا و پیامبر (همان) نافرمانی آنهاست.<br/>
 +
===== بی تفاوتی نسبت به مسلمانان =====
 +
هر فردی با گفتن شهادتین، عضو جامعه اسلامی به حساب آمده، با دیگر برادران ایمانی خود، همعهد و همپیمان می‌گردد و به همه قوانین اسلام  از جمله حقوق شهروندان اسلامی  گردن می‌نهد و روشن است که نادیده گرفتن هر گونه حقی از مسلمانان، خیانت آشکار است. امام صادق علیه السلام پیرامون یکی از آن حقوق می‌فرماید:<br/>
 +
(اَیُّما رَجلٍ منْ اَصحابِنَا اسْتَعانَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ اِخْوانِهِ فی حاجَةٍ فَلَمْ یُبالِغْ بِکُلِّ جُهْدِهِ فَقَدْ خانَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَالْمُؤْمِنینَ)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 175.</ref>هر یک از یاران ما، اگر یکی از برادرانش در رفع نیاز خویش از او کمک بخواهد، ولی او با تمام توان به وی مدد نرساند، بطور قطع، به خدا، پیامبرش و مؤ منان، خیانت ورزیده است.<br/>
 +
بر اساس این حدیث شریف می‌توان گفت: همه کسانی که از شروع نهضت اسلامی به رهبری امام راحل (ره) تاکنون  بویژه در طول هشت سال [[دفاع]] مقدس  با داشتن توان و آگاهی، به انقلاب اسلامی و ملّت مظلوم ما کمک نکردند، خواه در داخل، خواه در خارج، خائن به خدا و پیامبر (ص) و مؤ منان، محسوب می‌شوند و تکلیف آنانی که به هر نحو، به دشمنان اسلام و انقلاب کمک کردند، روشن است.<br/>
 +
===== خیانت سیاسی =====
 +
منظور از خیانت سیاسی، نادیده گرفتن اصول سیاسی اسلام، انقلاب و جمهوری اسلامی، پشت کردن به ملّت، تبانی و بده بستان با دشمنان آنها، جاسوسی به سود بیگانگان، گام برداشتن برخلاف مصالح ملّی و دینی و مانند آن است.<br/>
 +
کسی که در هر یک از پستهای سیاسی مملکت اسلامی قرار می‌گیرد، در واقع، با خدا، پیامبر (ص)، رهبر و ملّت، پیمان بسته که با تمام توان خویش در جهت شکوفایی، پویایی، توسعه و ترقی، استقلال و آزادی مملکت بکوشد و اصول سیاسی، قانونی و انقلابی را اجرا نماید، خواه مانند رئیس جمهورو نمایندگان مجلس، چنین سوگندی را یاد کند یا بدون سوگند، پستی را بپذیرد. کمترین سهل انگاری در اجرای اصول یاد شده یا خدای ناکرده زیر پانهادن یکی از آنها، خیانتی مسلّم و گناهی نابخشودنی است که خورده که صفحات تاریخ را چون روی خویش، سیاه کرده‌اند، به عنوان نمونه:<br/>
 +
پس از توطئه منافقانه معاویه و عمروعاص، در جنگ صفّین و پایان تاءسف بار آن با حَکَمیت، عدّه‌ای ساده لوح، شخص ابلهی چون ابوموسی اشعری را به عنوان نماینده، بر امام علی علیه السلام تحمیل کردند تا در مذاکرات به اصطلاح [[صلح]]، با عمروعاص  نماینده معاویه  به گفتگو و عقد قرارداد بپردازد. امیرمؤ منان (ع) و یاران زیرک و دلسوخته او  که چاره‌ای جز قبول این تحمیل نداشتند  هشدارها و نصایح گوناگونی بدرقه ابوموسی  که عازم محل مذاکره بود کردند، ولی آن نابخرد در نهایت، اصول مسلّم اسلام  از جمله اصل ولایت  و نیز آن هشدارها و نصایح را نادیده گرفت و به خلع امام (ع) از خلافت، راءی داد!<ref>ر. ک. وقعة صفین، نصربن مزاحم، ص 502، 534  548، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی</ref>
 +
تاریخ پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی نیز خیانتهای مخالفان اسلام و انقلاب را به یاد دارد، مانند خیانت طیف لیبرالها در دولت موقّت، خیانت بنی صدر که عالیترین پست سیاسی جمهوری اسلامی را تصاحب کرده بود، جاسوسی و خودفروشی گروهکهای معاند چون، منافقین، فرقان، پیکار، فدایی خلق، خلق مسلمان و ... که با همه پراکندگی و تضادّی که با یکدیگر داشتند، در یک نقطه تشریک مساعی می‌کردند و آن ضدّیت با نظام جمهوری اسلامی و خیانت به آرمانهای امام امت و انقلاب بود.<br/>
 +
در جهان معاصر از خائنانی چون انورسادات، عرفات و ... می‌توان نام برد که یکی با رفتن به (کمپ دیوید) و امضای قرارداد ننگین صلح با اسرائیل، سدّ تحریم سیاسی  اقتصادی جهان اسلام علیه صهیونیستهای غاصب را شکست و به جای خدمت به خدا و مسلمانان، به استکبار و اسرائیل خدمت کرد و نهایت جسارت و خیانت را مرتکب شد که به تعبیر امام جواد علیه السلام:<br/>
 +
(کَفی بِالْمَرْءِ خِیانَةً اَنْ یَکُونَ اَمینا لِلْخَوَنَةِ)<ref>بحارالانوار، ج 78، ص 364</ref>در خیانت شخص همین بس که امین خائنان باشد.<br/>
 +
دیگری نیز با خاتمه دادن به مبارزه با اسرائیل، فداکاریهای نیم قرنِ مبارزان و شهیدان فلسطینی را جلو پای جلاّدان اسرائیل، قربانی کرد و خطّ خائنانه سادات معدوم را تکمیل نمود.<br/>
 +
امام علی علیه السلام، خیانت سیاسی را زشت‌ترین نوع خیانت دانسته، می‌فرماید:<br/>
 +
(اِنَّ اَعْظَمَ الْخِیانَةِ خِیانَةُ الْاُمَّةِ وَاَفْضَحُالغِشِّ غِشُّالْاَئِمَّةِ)<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 26، ص 885</ref>بزرگترین خیانت ، خیانت به ملّت و رسواترین دغلبازی، دغلبازی با پیشوایان است.<br/>
 +
چنان که خائنان را پست‌ترین مردم شمرده و فرموده است:<br/>
 +
(شَرُّالنّاسِ مَنْ لا یَعْتَقِدُالْاَمانَةَ وَ لا یَجْتَنِبُالْخِیانَةَ)<ref>شرح غررالحکم، ج 4، ص 175.</ref>بدترین مردم کسی است که پایبند به امانت نباشد و از خیانت نپرهیزد.<br/>
 +
گفتنی است که افشای اسناد و اطلاعات محرمانه نیز در زمره خیانت سیاسی قرار دارد و بشدّت مورد نهی و نکوهش قرار گرفته است. رسول خدا صلّی الله علیه و آله می‌فرماید:<br/>
 +
(اِفْشاءُ سِرِّ اَخیکَ خِیانَةٌ فَاجْتَنِبْ ذلِکَ)<ref>بحارالانوار، ج 77، ص 89</ref>افشای راز برادرت، خیانت است، از آن بپرهیز
 +
===== خیانت اقتصادی =====
 +
منظور از خیانت اقتصادی، تنها حیف و میل بیت المال، [[اختلاس]]، سرقت، احتکار، گرانفروشی و مانند آن نیست، بلکه هر گونه فعالیت اقتصادی  که به نحوی با اقتصاد خرد و کلان ملّی و دولتی در تضاد باشد  خیانت به حساب می‌آید و محکوم است، و سرمایه‌ها، خروج غیرقانونی ارز و ... از آن جمله است.<br/>
 +
اسلام با طرح اصل حیاتی (لا ضَرَرَ وَ لاضِرارَ فِی الْاِسْلامِ)<ref>وسائل الشیعه، ج 17، ص 376.</ref> ضمن احترام به فعالیتهای مشروع اقتصادی و حمایت از صاحبان مشاغل مشروع، اجازه هیچ گونه تصرف غیر قانونی و نامشروع در اموال خصوصی و عمومی را نداده است و با مجرمان و خیانتکاران اقتصادی، گاه برخوردی در حدّ مرگ دارد، امیر مؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه، در دوران خلافت خویش، به شخصی که بخشی از بیت المال را [[اختلاس]] کرده بود، چنین می‌نویسد:<br/>
 +
... از خدا بترس واموال مردم را به آنان، باز پس ده وگرنه  اگر به خواست خدا بر تو دست یابم  کاری کنم که نزد خدا از کرده خویش معذور باشم؛ و تو را با شمشیری خواهم نواخت که تاکنون، هر کس را با آن زده‌ام، داخل دوزخ شده است! به خدا سوگند اگر حسن و حسین (ع) هم چنین اقدامی کرده بودند، بدانها رحم نمی‌کردم !... .<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 41، ص 957</ref>
 +
===== خیانت ناموسی =====
 +
در قاموس قرآن، هرگونه اندیشه و نظر شهوت آلود نسبت به غیر همسر  اعم از محرم و نامحرم  خیانت ناموسی شمرده شده، خواه از سوی مرد انجام شود، خواه از سوی زن. از نظر اسلام، تنها همسران هستند که حق کامجویی از همسران شرعی خویش را دارند و خارج از محدوده زناشویی شرعی، هرگونه لذّتجویی از دیگران ممنوع و خیانت است.<br/>
 +
حضرت یوسف علیه السلام، پس از آنکه در برابر خواسته‌های خائنانه همسر عزیز مصر و زنان دربار، مردانه مقاومت کرد، به جرم بی گناهی به زندان افتاد! پس از سالها که پادشاه مصر خواست او را آزاد کند، یوسف (ع) برای خروج از زندان شرط کرد که پادشاه قضیه زلیخا و دست بریدن زنان دربار را نخست روشن کند، سپس او از زندان آلوده به خیانت نگشته است:<br/>
 +
(ذلِکَ لِیَعْلَمَ اَنّی لَمْ اَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ اَنَّاللّهَ لا یَهْدی کَیْدَالْخائِنینَ)<ref>یوسف (12)، آیه 52.</ref><br/>
 +
این (پرس و جو از زنان و زلیخا) بدان خاطر است که (عزیز مصر) بداند من در نهان به او خیانت نکرده‌ام و خدا نیز نقشه خائنان را به ثمر نمی‌رساند.<br/>
 +
شعاع خیانت ناموسی ممکن است از محدوده شخصی خارج شود و جنبه عمومی به خود بگیرد، در این صورت، جرم و جنایت آن شخص به موازی خیانتی که انجام می‌دهد، گسترش می‌یابد و در گناه همه کسانی که در دام این خیانت گرفتار شوند، شریک است؛ بنابراین، تهیه فیلم و رمّان، چاپ کتاب، مجلّه و عکسهای مستهجن، تولید لباسهای جلف و تحریک آمیز، تکثیر و خرید و فروش نوار و دیسکتهای مبتذل، دایر کردن کلوپ و پارتی و انحراف دختران و پسران بی [[گناه]] و ... که در قالب تهاجم یا شبیخون فرهنگی، خودنمایی می‌کند و امنیت و عفّت مسلمانان را نشانه می‌رود، از خیانتهای عمومی ناموسی است و خداوند این گونه خیانتها را نخواهد بخشید.<br/>
 +
==== هشدار به خائنان ====
 +
حکمت، غیرت و مهربانی خداوند نسبت به بندگان خویش، خیانت و ستم به آنان را برنمی تابد و دیر یا زود، خائنان ستم پیشه را به سزای کردار زشت خویش می‌رساند، چنان که فرمود:<br/>
 +
(... اِنَّاللّهَ لایُحِبُّالْخائِنینَ)<ref>انفال (8)، آیه 58.</ref><br/>
 +
همانا خداوند، خائنان را دوست ندارد.<br/>
 +
وقتی کسی از محدوده محبّت الهی خارج شد، بطور طبیعی شکار شیطان می‌شود و از آن پس او فرمانروایش می‌گردد.<br/>
 +
از سوی دیگر، خداوند در کمین هر نوع ستمی نشسته و نظام هستی را بگونه‌ای طراحّی کرده که خائنان، هر گونه ترفندی در پیش گیرند، سرانجام در دام خیانت خود  از هر نوعی باشد  گرفتار خواهند شد، همان گونه که رسول اکرم صلّی الله علیه و آله فرمود:<br/>
 +
(اَرْبَعٌ لا تَدْخُلُ بَیْتا واحِدَةٌ مِنْهُنَّ اِلا خَرِبَ وَ لَمْ یُعْمَرْ بِالْبَرَکَةِ؛ اَلْخِیانَةُ..)<ref>بحارالانوار، ج 75، ص 170</ref><br/>
 +
چهار چیز است که اگر یکی از آنها وارد خانه‌ای شود، خراب گشته و با برکت، آباد نمی‌گردد: (یکی از آنها) خیانت است.<br/>
 +
امام صادق علیه السلام، روزی از یکی از نمایندگان خود، حساب می‌کشید و او اظهار می‌داشت: به خدا سوگند، من خیانت نکرده‌ام، امام فرمود:<br/>
 +
فلانی! خیانت و حیف و میل کردن یا نکردن اموال من از جانب تو برای من یکسان است، چرا که (در صورت خیانت) شرّش دامنگیر خودت می‌شود.<ref>فروع کافی، ج 5، ص 304.</ref>
 +
=== تجاوز ===
 +
(تجاوز) مرادف واژه های (تعدّی) و (اعتدا) است که به معنای ستم و زیر پا نهادن حقوق دیگران آمده، چنان که (طغیان) نیز به معنای تجاوز از حدّ آمده و یکی از معانی (طاغوت) نیز (متجاوز) است.<ref>ر. ک. مفردات، راغب اصفهانی، واژه‌های جور، عدا و طغی ونیز؛ فرهنگ نوین، واژه عدا.</ref><br/>
 +
(اعتدا) در قرآن مجید برای زیر پا گذاشتن حدود الهی، حقوق جنگی، احترام متقابل سیاسی، گواهی در محکمه، حقوق همسر، قداست پیامبران الهی و ...<ref>ر. ک: بقره (2)، آیه 65 و 190؛ مائده (5)، آیه 2 و 107؛ بقره (2)، آیه 13 و آل عمران (3)، آیه 112.</ref> به کار رفته که وجه مشترک همه آنها، همان گذشتن از حدّ و زیر پانهادن (حق الله) یا (حق الناس) است.<br/>
 +
براین اساس، (تجاوز) به فراوانی واجبات و محرّمات الهی و حقوق بی شمار انسان و جامعه، تنوّع می یابد و نخستین گام تجاوز، با زیر پا نهادن کمترین حق از یک انسان شروع می شود و تا نادیده گرفتن حقوق بزرگ خدا و مردم ادامه می‌یابد. متجاوز همان گونه که مرز حدود و حقوق را می شکند، برای تجاوز خود نیز حد و مرزی نمی‌شناسد و هر لحظه ممکن است تجاوز جدیدی را آغاز کند.<br/>
 +
رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله پیرامون مرز تجاوز می‌فرماید:<br/>
 +
(مَنْ بَلَغَ حَدّا فی غَیْرِ حَدٍّ فَهُوَ مِنَالْمُعْتَدینَ)<ref>فروع کافی، ج 7، ص 268</ref><br/>
 +
کسی که از حدّ خود پا فراتر گذارد، از متجاوزین است.<br/>
 +
==== منفورترین واژه ====
 +
شاید در میان رذایل اخلاقی، واژه‌ای به زشتی و منفوری (تجاوز) یافت نشود؛ این خصلت ویرانگر، آن قدر زشت و شنیع است که حتی (متجاوز) نیز از آن بدش می‌آید! و اگر نزد او سخن از تعدّی به حقوق دیگران به میان آید، بدون درنگ با جمع همصدا شده، آن را زشت می شمارد و محکوم می کند. بطور مثال، امروزه دولت آمریکا، سردمدار تجاوز و تعدّی در سطح جهان است و کمتر ملت و کشوری یافت می شود که مورد تجاوز این غول قدرت، قرار نگرفته باشد، با این وصف، همین دولت غارتگر و جنایتکار، همواره، تجاوز، تروریسم، عدم رعایت قوانین بین الملل و مانند آن را محکوم می‌کند و دم از (حقوق بشر)، (عفو بین الملل)، (حمایت از ملل ضعیف) و ... می‌زند.<br/>
 +
متجاوزان برای رهایی از ننگ تجاوز و عذاب وجدان، جنایات خویش را بطور ابلهانه‌ای توجیه می کنند؛ چرچیل  نخست وزیر انگلستان  در کتابی که پیرامون جنگ جهانی دوم نوشته، در توجیه حمله متفقین به ایران می‌گوید:<br/>
 +
اگر چه ما با ایرانیها پیمان بسته بودیم و قرارداد عدم مداخله و عدم تجاوز داشتیم و طبق قرارداد نمی‌بایستی چنین کاری می‌کردیم، ولی این معیارها در مقیاسهای کوچک درست است؛ مثلا برای وقتی که دو نفر با یکدیگر قول و قرار بگذارند، درست است اما در سیاست وقتی پای منافع یک ملّت در میان می آید، این حرفها دیگر موهوم است، من نمی‌توانستم از منافع بریتانیای کبیر!  به عنوان اینکه این (حمله به ایران) یک عمل ضدّ اخلاق است  چشم بپوشم، که ما با یک کشور دیگری پیمان بسته‌ایم و نقض آن برخلاف اصول انسانیت است!<ref>سیره نبوی، مرتضی مطهری، ص 41  42، دفتر انتشارات اسلامی</ref><br/>
 +
هارون  خلیفه عباسی نیز برای توجیه تجاوز ننگین خود به حریم ولایت و خلافت و دستگیری و بی حرمتی به حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام، در سال ۱۷۹ هجری، رهسپار مدینه شد و در برابر بارگاه مطهر رسول اکرم صلّی الله علیه و آله ایستادو با بی شرمی تمام گفت:<br/>
 +
ای رسول خدا، من از اقدامی که می‌خواهم انجام دهم، از شما پوزش می‌طلبم؛ می‌خواهم موسی بن جعفر (ع) را زندانی کنم، او قصد دارد در میان ملّت آشوب به پا کند و خونریزی راه بیندازد!<ref>مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص 334، دارالکتاب للطباعة والنشر، قم.</ref><br/>
 +
==== دیدگاه اسلام ====
 +
اسلام به (تجاوز) به عنوان یک اصل منفی نگریسته و آن را در همه شؤ ون زندگی و به معنای واقعی کلمه بشدّت محکوم کرده و به هیچ کس  از رهبر اسلام گرفته تا کوچکترین مسلمان  اجازه کمترین تجاوز را نداده است، چرا که تعدّی  از هر نوعی که باشد  با هدف آفرینش و فرستادن پیامبران و کتابهای آسمانی در تضادّ است و آن اقامه عدل و قسط در جامعه بشری است؛ (لَقدْ اَرْسلْنا رُسلَنا بالْبیِّناتِ وَ اَنزَلْنا معهمالْکتابَ وَالْمیزانَ لِیقومالناسُ بِالْقِسْطِ...)<ref>حدید (57)، آیه 25</ref><br/>
 +
ما فرستادگان خویش را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان، کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.<br/>
 +
بدیهی است که تعدّی و تجاوز، بسان شعله‌های سرکش، اساس حق و عدالت رادر کام خود فرو می‌برد و نابود می‌سازد. در اینجا دو نکته قابل تاءکید است:<br/>
 +
نخست اینکه، ممنوعیت و حرمت تجاوز شامل دو سوی افراط و تفریط آن می‌شود، یعنی همان گونه که اقدام در جهت نادیده گرفتن و زیر پا نهادن حق الناس و حق اللّه، تجاوز محسوب می‌شود و محکوم است، سکوت و عدم اقدام نیز اگر منجر به تضییع حقوق یاد شده شود، تعدّی به حساب می آید و زشت و ممنوع است. به عنوان مثال، همان طور که آتش افروزی و جنگ طلبی و کشتار بی گناهان، حتی کافرانی که سر جنگ با مسلمانان را ندارند، حرام است، بی اعتنایی به تحرکات دشمن، شرکت نکردن در [[دفاع]] و جایز نیست. در تاءیید این مطلب به دو آیه زیر توجه کنید:<br/>
 +
(... یَقْتُلُونَالنَّبیّینَ بِغَیْرِالْحَقِ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدوُنَ)<ref>بقره (2)، آیه 61</ref><br/>
 +
پیامبران را به ناحق می‌کشتند؛ اینها بدین خاطر بود که آنها (یهود) گنهکار و متجاوز بودند.<br/>
 +
(... فما کانوا لِیؤْمنوا بما کذَّبوا بهِ منْ قبلُ کذلِکَ نطبعُ علی قلُوب الْمُعْتَدینَ)<ref>یونس (10)، آیه 74</ref> به چیزی که پیشتر تکذیب کرده بودند، [[ایمان]] نمی‌آوردند، این چنین بر دلهای متجاوزان مهر می‌نهیم.{{سخ}}
 +
روشن است که، آیه نخست به جانب افراط و آیه دوم به جانب تفریط نظر دارد.<br/>
 +
نکته دوّم اینکه، نهی شدید از تجاوز و تعدّی  همان گونه که گذشت  عام و مطلق است و هر چه را اسم تجاوز بر آن صدق کند، شامل می‌شود، ولی اگر مسلمانان بطور فردی یا گروهی مورد تعدّی قرار بگیرند، حق دارند با متجاوز، مقابله به مثل کنند تا از تجاوز خویش، دست بردارد:<br/>
 +
(... فَمَنِاعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَااعْتَدی عَلَیْکُمْ...)<ref>بقره (2)، آیه 194</ref><br/>
 +
هر کس بر شما تعدّی کرد، همانند آن به او تعدّی کنید!<br/>
 +
علّامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد:<br/>
 +
امر به تجاوز در این آیه  با اینکه در آیه ۱۹۰ همین سوره فرمود: (اِنَّهُ لایُحِبُّالْمُعْتَدینَ): خداوند متجاوزان را دوست ندارد  به این خاطر است که تجاوز اگر در برابر تجاوز نباشد، نکوهیده است، ولی اگر به خاطر جلوگیری از تجاوز باشد، نه تنها نکوهیده نیست، بلکه نوعی تکامل و ترقّی از ذلت و خواری و اوج گرفتن از پستی بردگی و ستم و ناحق است، همانند تکبّر در برابر متکبّر و فریاد ستمدیده، علیه ستمگر.<ref>المیزان، ج 2، ص 61</ref><br/>
 +
در اینجا سخن مرحوم طبرسی قابل دقّت است که می‌نویسد:<br/>
 +
مفهوم آیه این است که شما متجاوز را به سزای تجاوزش، مجازات و مقابله به مثل کنید ولی کار شما در واقع، تجاوز محسوب نمی‌شود و اینکه قرآن آن را تجاوز نامیده بدین سبب است که عمل شما تلافی و شبیه عمل متجاوز است، گر چه آن، ستم و ناروا است و این، عدالت و برحقّ است.<ref>مجمع البیان، ج 12، ص 514، دارالمعرفه، بیروت</ref><br/
 +
==== محکومیت شدید متجاوز ====
 +
به همان نسبت که تعدّی به حقوق دیگران، زشت و نکوهیده است، متجاوز نیز مورد شدیدترین سرزنشها و محکومیت قرار گرفته؛ تا از یکسو، انسانها به حقوق شرعی، قانونی و عرفی خویش قانع باشند و درصدد تجاوز به حقوق دیگران برنیایند و از سوی دیگر، گرفتاران در دوزخ تجاوز، لحظه‌ای به خود آیند و به نابکاری خویش، بیندیشند و در اسرع وقت از آن دست بکشند و خود را نجات دهند.<br/>
 +
قرآن مجید می‌فرماید:<br/>
 +
(... لا تَعْتَدُوا اِنَّاللّهَ لایُحِبُّالْمُعْتَدینَ)<ref>مائده (5)، آیه 87</ref><br/>
 +
تجاوز نکنید که خداوند متجاوزان را دوست ندارد.<br/>
 +
مؤ من خردمند می‌داند که اگر دوستی و عنایت خدا را از دست بدهد، گر چه همه عالم را هم به کف آورد، در نهایت سودی نخواهد برد و هرچه در وادی ستم و تجاوز، ره بپوید در واقع، در باتلاق بدبختی خود دست و پا زده و فرجامی بس تیره و تار در انتظارش خواهد بود و گام زدن در حریم حقوق دیگران، در حقیقت، لگد زدن به بخت و سرنوشت خویش است. از این رو، رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود:<br/>
 +
(... اِنَّهُ ما ظَفَرَ بِغُنْمٍ مَنْ ظَفَرَ بِظُلْمٍ، اِنَّالْمَظْلُومَ یَاءْخُذُ مِنْ دینِالّْظالِمِ اَکْثَرَ مِمّا یَاءْخُذُالظّالِمُ مِنْ دُنْیاُه، اِنَّهُ لا یُحْصَدُ مِنَالْمُرِّ حُلْوٌ وَ لا مِنَالْحُلْوِ مُرُّ...)<ref>بحارالانوار، ج 37، ص 55</ref><br/>
 +
کسی که با ستم بر چیزی دست یابد، سودی نمی‌برد؛ آنچه مظلوم از دین (و معنویت) ظالم می گیرد، بیش از مادیاتی است که ستمگر از ستمدیده می‌ستاند، چرا که از (درخت تلخ (میوه) شیرین و از (درخت شیرین (میوه) تلخ به دست نمی‌آید.<br/>
 +
امیرمؤ منان [[صلوات]] الله علیه نیز وجدان انسانی را مخاطب قرار داده، می‌فرماید:<br/>
 +
(... اَیُّهَاالنّاسُ اِنَّالسِّباعَ هِمَّتُهَاالتَّعَدّی ...)<ref>فروع کافی، ج 5، ص 81</ref>{{سخ}}
 +
ای مردم! همّ و غمّ درندگان، تعدّی و تجاوز است.<br/>
 +
قرار دادن انسان در برابر حیوان و برشمردن یکی از ویژگیهای حیوان، گویای آن است که انسان نباید هرگز گرد تجاوز و تعدّی بگردد و گرنه از مرز انسانیت عبور کرده، وارد وادی حیوانیت شده است! از این رو، امام باقر علیه السلام، ساحت پاک مؤ من را از آلودگی به این پلیدی منزّه دانسته، می‌فرماید:<br/>
 +
(اِنَّماالْمؤْمنُ الَّذی ... اِذا قدَرَ لَمْ تخرِجهُ قدْرَتهُ اِلیَالتَّعدّی اِلی ما لَیسَ لَهُ بحقٍّ)<ref>اصول کافی، ج 2، ص 234.</ref><br/>
 +
همانا مؤ من کسی است که وقتی قدرت پیدا کرد، قدرتش او را به تجاوز به ناحق نکشاند.<br/>
 +
سرانجام، متجاوز از سوی قرآن به عذاب دردناک، تهدید شده است:<br/>
 +
(... فَمَنِاعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ اَلیمٌ)<ref>بقره (2)، آیه 178</ref><br/>
 +
کسی که بعد از آن (حکم خدا) تجاوز نماید، عذاب دردناکی خواهد داشت.<br/>
 +
==== درس عبرت ====
 +
با دقّت در آنچه گذشت، برای انسان خردپیشه تردیدی باقی نمی‌ماند که تجاوز به حدود الهی و حقوق مردم، کاری نابخردانه، حیوانی، زشت و خطرناک است و هر کسی بدان دست یازد، خرد و وجدانش را زیر پا نهاده، از زمره آدمیان خارج گشته و فرجامی تلخ در انتظار دارد. برای محسوستر شدن مطلب و گرفتن درس عبرت به سرانجام سیاه برخی از متجاوزان نابکار اشاره می‌کنیم:<br/>
 +
۱  قارون، فرعون و بلعم باعورا، خداوندان زر و زور و تزویر در زمان حضرت موسی علیه السلام بودند که حقوق خدا و مردم را نادیده انگاشتند و در برابر پیامبر خدا گردنفرازی کردند، ولی سرانجام، گرفتار قهر خدا شدند و مایه عبرت متجاوزان و خردمندان گشتند؛ قارون همراه همه دارایی خود، در برابر دیدگان مردم به زمین فرو رفت.<ref>ر. ک. قصص (28) آیات 7681</ref> فرعون با همه لشکریان کافر خود در دریا غرق شد و خداوند، جسد او را برای تنبّه دیگران به ساحل افکند.<ref>یونس (10)، آیه 92</ref> بلعم باعورا نیز پس از عمری زهدفروشی، عبادت و عوامفریبی، سرانجام در دام شیطان گرفتار شد و با طناب پوسیده او به چاه کفر در غلتید.<ref>اعراف (7)، آیه 176. برصیصای عابد نیز سرنوشتی چون بلعم باعورا داشت. (ر.ک. مجمع البیان، ج 910، ص 397.)</ref><br/>
 +
۲  رضاخان پهلوی و پسرش محمّدرضا در طول نیم قرن، سرنوشت ایران را در دست داشتند و تا آنجا که توانستند به دستور اربابان انگلیسی و آمریکایی خود به حقوق خدا و خلق تجاوز کردند، بی گناهان بی شماری را شکنجه کردند و کشتند، عده فراوانی را تبعید و زندان کردند، مملکت را به بیگانگان فروختند، دین و فرهنگ و ناموس و شرف مردم را به بازی گرفتند و ... ولی عاقبت، در آتش خشم خدا و خلق سوختند و پیش از عذاب دوزخ، در این دنیا نیز بخشی از مکافات جنایات و تجاوزات خویش را دیدند.<ref>برای اطلاع بیشتر از سرنوشت رضاشاه و محمدرضا شاه، ظهور و سقوط پهلوی، محمد حسین فردوست، ج 1، ص 111  114؛ تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، غلامرضا نجاتی، ج 2، ص 420  473، چاپ رسا</ref><br/>
 +
۳  انور سادات  رئیس جمهور مصر در سالهای ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۰  به جهان اسلام، مصر و آرمان فلسطین خیانت کرد و حیثیت و غرور ملّی اعراب را جریحه دار ساخت و خائنانه با صهیونیستهای اشغالگر سرمیز مذاکره نشست و پیمان [[صلح]] ننگین (کمپ دیوید) را امضا کرد. خداوند نیز این نوکر حلقه به گوش استکبار را به سزای عملش رساند و او را آماج تیرهای خشم خود  که از مسلسل مسلمان انقلابی، خالد اسلامبولی شلیک شد  قرارداد و رهسپار دوزخش ساخت.<ref>ر. ک. فرهنگ علوم سیاسی، غلامرضا بابایی، ج 617، نشر ویس، 1368.</ref><br/>
 +
۴  در روزهایی که این دروس تدوین می گشت، یکی از جلّادان رژیم اسرائیل  اسحاق رابین  هدف تیرهای یک نفر یهودی قرار گرفت و به جهنم واصل شد.<ref>ر. ک. روزنامه اطلاعات، مورّخ 14/8/1374، صفحه آخر.</ref> همه سردمداران حکومت غاصب اسرائیل از جمله رابین، نمونه‌های بارز متجاوزان واقعی اند که اساس زندگی و حکومت خویش را بر غارت و تجاوز و قتل و جنایت، پی ریخته‌اند، منطقه خاور میانه را به آشوب کشیده‌اند، ملت فلسطین را آواره کرده‌اند و حتی امنیّت جهانی را به مخاطره انداخته‌اند.<br/>
 +
=== انظلام و استرحام ===
 +
مفهوم (انظلام) ستم پذیری، سخن زور شنیدن و زیر بار ناحق رفتن است و (استرحام) درخواست ترحم، گردن کج کردن پیش ‍ دیگران، التماس کردن و چشم به کمک و عطای دیگران دوختن است.<br/>
 +
این دو خصلت ناروا از زشت ترین اصول منفی در فرهنگ اسلامی است و با عبودیت خدا، روح آزادمنشی مؤ من، تقوا، عزت و کرامت و مناعت طبع انسانی ناسازگار است. انسان وقتی در صراط مستقیم [[ایمان]] قرار بگیرد، ارزشی بس والا می‌یابد، بگونه‌ای که بسیاری از آفریدگان، همسنگ او نخواهند بود؛ از این رو، باید همواره سودای با پروردگار را در سر بپروراند و هیچ گاه در برابر غیر خدا سر خم نکند. نقل شده که حضرت امام صادق علیه السلام در این باره چنین سروده است:<br/>
 +
* اُثا مِنُ بِالنَّفْسِالنَّفیسَةِ رَبَّهابِها یُشْتَرَی الْجَنّاتُ اِنْ اَنَا بِعْتُهااِذا ذَهَبَتْ نَفْسی بِدُنْیا اَصَبْتُها <br/>
 +
* فَلَیْسَ لَها فِی الْخَلْقِ کُلِّهِمْ ثَمَنُبِشَیْءٍ سِواها اِنَّ ذلِکُمْ غَبَنُ فَقَدْ ذَهَبَتْ نَفْسی وَ قَدْ ذَهَبَالَّثمَنُ<ref>بحارالانوار، ج 47، ص 34</ref>{{سخ}}
 +
نفس نفیس خویش را با پروردگارش ارزشگذاری می‌کنم؛ چرا که در همه آفریدگان بهایی برایش یافت نمی‌شود.<br/>
 +
با نفس می‌توان بهشت را خرید، اگر من آن را به غیر بهشت بفروشم، این زیانی آشکار است.{{سخ}}
 +
کف داده‌ام، هم بهای آن را.<br/>
 +
==== در مکتب وحی ====
 +
اسلام برای رهایی انسان از نکبت ستم پذیری و ترحّم طلبی:<br/>
 +
به او شخصیتی بی نظیر بخشیده و به وی تفهیم کرده که جایگاه والای خویش را در آفرینش دریابد.{{سخ}}
 +
با رهنمودهای متقن و رسا، آدمی را از سقوط در وادی پستی و دون همتّی برحذر داشته است.<br/>
 +
رهبران معصوم نیز در زمینه عملی کردن برنامه خطیر عزت و کرامت بخشی به انسان و دور نگه داشتن او از آلودگی به استرحام و انظلام، اقدام کرده‌اند.<br/>
 +
اینک به تبیین سه محور یاد شده می‌پردازیم.<br/>
 +
===== الف  شخصیت پروری =====
 +
در دیدگاه اسلام، انسان از استعدادهای ارزنده‌ای برخوردار است که اگر آنها را از قوّه به فعل رساند، جایگاه واقعی خویش را در نظام هستی به دست می‌آورد و بر بسیاری از آفریده‌ها برتری می‌یابد و نماینده خدا در زمین می‌شود، آن گاه در بستر تکاملی خود، آهنگ پرواز به عالم ملکوت می کند و قرب الهی را می طلبد و همواره تلاش می کند تا به اندیشه و عمل خویش، رنگ خدایی بزند و طبیعی است که با چنین آرمان والایی:<br/>
 +
۱  اسیر و زبون قدرتهای زر و زور و تزویر نمی‌شود و آنچه برای او اهمیت دارد، سلوک در راه رسیدن به معشوق و اجرای فرامین اوست و می‌یابد که هیچ کس جز خدا و اولیای الهی، حق فرمانروایی بر انسان را ندارد؛ چرا که قرآن فرموده است:<br/>
 +
(اَطیعُوااللّهَ وَ اَطیعُواالرَّسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ)<ref>نساء (4)، آیه 59</ref><br/>
 +
از خدا اطاعت کنید فرمان پیامبر و اولوالامر را اجرا کنید.<br/>
 +
از این رو، مؤ من، تنها به قانون خدا گردن می‌نهد و هیچ قانون و دستور دیگری را به رسمیت نمی‌شناسد و زیر بار آن نمی‌رود.<br/>
 +
۲  انسان با اندیشه توحیدی در می‌یابد که خرد و کلان هستی در اختیار خداست؛ هر چه و هر که را بخواهد موجود یا نابود می‌کند، به هر کس بخواهد می‌بخشد و از هر کس که بخواهد می ستاند، هر کس را بخواهد عزت می بخشد و هر که را اراده کند، بر خاک مذلّت می نشاند.<ref>آل عمران (3)، آیه 26</ref> بنابراین، معنا ندارد که انسان موحّد پیش غیر خدا گردن کج کند، دست نیاز ببرد یا چیزی بطلبد یا زور بشنود و دم بر نیاورد.<br/>
 +
۳  قرآن مجید بطور مکرّر بر این نکته ظریف تاءکید کرده که خداوند با خدایی خویش  که خالق و مالک همه آفریده هاست  به اندازه سر سوزنی به کسی [[ظلم]] نمی‌کند:<br/>
 +
(... قُلْ مَتاعُالدُّنْیا قَلیلٌ وَالْاخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِاتَّقی وَلا تُظْلَمُونَ فَتیلا)<ref>نساء (4)، آیه 77</ref><br/>
 +
بگو کالای دنیا اندک و سرای آخرت برای کسی که [[تقوا]] پیشه کند، بهتر است و شما به اندازه رشته‌ای (که در شکاف هسته خرماست) ستم نمی‌بینید!<br/>
 +
حال که خدا چنین است، جز او چه حقی دارد که بر بندگان او ستم روا دارد و یا آنان را خوار و برده خود سازد؟<br/>
 +
===== ب  ستم ستیزی و منّت گریزی =====
 +
با توجه به بخش پیش، مؤ من با پشتوانه عظیم فکری و اتکای به خداوند متعال، موظف است از گوهر ارزشمند خویش، بخوبی پاسداری کند تا روزی که به دیدار مالک حقیقی بشتابد. از این رو، حق ندارد خود را چون حیوان آزمایشگاهی، هر روز در اختیار هر کس و ناکسی گذارد تا به میل خود بروی حکمرانی کند، چنان که مؤ من حق ندارد کمترین ستم را نسبت به دیگران روا دارد، بلکه باید همیشه این شعار جاوید و رسا را تابلو زندگی فردی و اجتماعی خویش قرار دهد که در قرآن آمده است:<br/>
 +
(... لا تُظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ)<ref>بقره (2)، آیه 279.</ref><br/>
 +
نه ستم می‌کنید و نه ستم می‌پذیرید.<br/>
 +
این اصل قرآنی، یکی از ارزنده‌ترین شعارهای انسانی است که اگر روزی تحقّق پذیرد، نکبت ستم و جنایت از یکسو و عفریت بزدلی و ستم پذیری و استرحام از سوی دیگر، از جامعه بشری رخت برمی بندد و مدینه فاضله و بهشت موعود زمینی، نمایان خواهد گشت. امام سرافرازان، امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه، شدّت پرهیز خویش از ستمگری را چنین ترسیم کرده، می‌فرماید:<br/>
 +
(وَاللّهِ لَوْ اُعطیتُ الاَْقالیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ اَفْلاکِها عَلی اَنْ اَعْصِیَ اللّهَ فی نَمْلَةٍ اَسْلُبُها جِلْبَ شَعیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ ...)<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 215، ص 714</ref><br/>
 +
به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهای آن است، به من دهند تا با گرفتن پوسته جو، از یک مورچه خدا را نافرمانی کنم، چنین نخواهم کرد!<br/>
 +
همان حضرت گذشته از نهایت پرهیز از ستمگری، هرگز تن به ستم نیز نمی‌داد، چنان که در این باره می‌فرماید:<br/>
 +
به خدا سوگند! اگر مردی به دشمنش امکان دهدکه گوشتش را بخورد، استخوانش راخرد کند و پوستش را پاره کند، بسیار عاجز و زبون است و دلش بس ضعیف و ناتوان، تو اگر می خواهی، چنین باش!<br/>
 +
امّا من، به خدا قسم! پیش از آنکه دشمن بجُنبد و به من ضربه بزند، چنان با شمشیر آخته بر فرقش می‌کوبم که جمجمه اش به هوا پرتاب شود و بازوها و ساقهایش قطع گردد!<ref>همان، خطبه 34، ص 113  114، ترجمه آزاد</ref><br/>
 +
این روحیه آزادگی و سلحشوری و آن خصلت مروت و جوانمردی، روح تعلیمات دینی و اساس تربیت خدایی است و انبیا و اولیای الهی  بدون استثنا  از آن برخوردار چشم طمع به اندوخته های دیگران ندوختند، چنان که لقمان حکیم، راز موفقیت آنان را در همین خصلت دانسته، می‌فرماید:<br/>
 +
(اِنَّما بَلَغَ الاَْنْبِیاءُ وَ الصِّدّیقُونَ ما بَلَغُوا بِقَطْعِ طَمَعِهِمْ)<ref>بحار الانوار، ج 13، ص 420</ref><br/>
 +
پیامبران و صدّیقان، به سبب قطع طمع (از غیرخدا)، رسیدند به آنچه رسیدند.<br/>
 +
پیروان مکتب انبیا نیز بایستی چنین منشی داشته باشند و سرافراز و سربلند زندگی کنند، حتی اگر  بنا بر ضرورتهای زندگی اجتماعی  نیازی به کسی داشتند، با عزّت و مناعت، آن را بیان کنند و به طرف مقابل بفهمانند که او نیز انسان است و روزی به دیگران محتاج خواهد شد. رهنمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در این باره چنین است:<br/>
 +
(اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ بِعِزَّةِ الاَْنْفُسِ)<ref>نهج الفصاحه، پاینده، ص 64، ج 325 ، انتشارات جاویدان</ref>{{سخ}}
 +
نیازهای خویش را با عزّت نفس، طلب کنید.<br/>
 +
 +
اقبال لاهوری با الهام از این تربیت اسلامی، چه خوش سروده است:<br/>
 +
* رزق خویش از نعمت دیگر مجو موج آب از چشمه خاور مجو<br/>
 +
* تا نباشی پیش پیغمبر خجل روز فردایی که باشد جان گسل<br/>
 +
* همّت از حق خواه و با گردون ستیز آبروی ملّت بیضا مریز<br/>
 +
* وای بر منّت پذیر خوان غیر گردنش خم گشته احسان غیر<br/>
 +
* خویش را از برق لطف غیر سوخت با پشیزی مایه غیرت فروخت<br/>
 +
* زیر گردون آن جوان ارجمند می‌رود مثل صنوبر سربلند<br/>
 +
* در تهیدستی شود خود دارتر بخت او خوابید و او بیدارتر<ref>کلیات اشعار فارسی، اقبال لاهوری، ص 19، سنایی</ref><br/>
 +
===== ج  روش تربیتی معصومین علیهم السلام =====
 +
خداوند عزیز و بی نیاز، به منظور کمک به عزّت و کرامت انسان و نگهداری او ازسقوط در ورطه (بیخودی)، (ستم پذیری) و (دریوزگی)، اولیای خویش را برانگیخت تا در اوج عزّت و سرفرازی، نمونه عینی آزاد منشی و بزرگواری باشند و راه عملی آزاد زیستی، شجاعت و اعتماد به نفس را به مردم بیاموزند و آنان را در برابر امواج سهمگین مصیبتها و مشکلات و غارت و هجوم جهانخواران مدد رسانند؛ سیره آن بزرگواران، بدون استثنا، تربیت انسانهایی آزاده و بزرگمنش بود و در هیچ یک از رهنمودها و دستورالعملهای آنان، راهی برای انظلام و استرحام، بازنمانده است تا دستاویز بزدلان، مرفّهان و خشکه مقدّسان دنیا طلب باشد! به نمونه‌های زیر، دقّت کنید:<br/>
 +
۱  وقتی پیروان حضرت موسی علیه السلام، مورد تعقیب فرعونیان قرار گرفتند و در ساحل دریا غافلگیر و محاصره شدند، نزدیک بود به ذلّت اسارت و تسلیم تن دهند ولی آن رادمرد الهی، با بصیرت و توکّل بر خدا، از شکستن روحیه آنان جلوگیری کرد و روح استقامت و امید را در ایشان دمید؛ در قرآن مجید می‌خوانیم:<br/>
 +
(فلَما تراءَ الْجمعانِ قالَ اَصحابُ موسی اِنا لَمدْرَکونََ قالَ کلاّ اِنَّ معیَ رَبی سَیَهْدینِ)<ref>شوری (26)، آیات 61  62</ref><br/>
 +
چون آن دو گروه (موسویان و فرعونیان) همدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: (ما در محاصره قرار گرفتیم ) موسی گفت: (هرگز! یقینا پروردگارم با من است و بزودی مرا راهنمایی می‌کند)<br/>
 +
۲  رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله با اینکه در بیشتر سالهای رسالت از سوی دشمنان داخلی و خارجی مورد حمله و اذیت قرار گرفت، ولی هرگز سخن یا حرکتی که بوی تسلیم و استرحام دهد، از او صادر نشد؛ آن بزرگوار، همواره تلاش می کرد استقلال درخواستی نکند، چنان که نقل شده است که روزی به اصحابش فرمود: آیا با من بیعت نمی کنید؟ گفتند: ای پیامبر! ما سالهاست که با شما بیعت کرده‌ایم! فرمود: بیعت کنید (و قول بدهید) که هیچ گاه از مردم چیزی نخواهید. سخن آن حضرت، چنان بر آنان تأ ثیر گذاشت که از آن پس، اگر یکی از آنها سوار مرکب بود و تازیانه از دستش بر زمین می‌افتاد، به کسی نمی‌گفت، تازیانه را به من بده، بلکه خود، از مرکب پایین می‌آمد و آن را بر می‌داشت.<ref>بحار الانوار، ج 96، ص 158</ref><br/>
 +
و نیز به پیروان خویش فرمود:<br/>
 +
(اِسْتَغْنُوا عَنِ النّاسِ وَ لَوْ بِشَوْصِ السِّواکِ)<ref>من لا یحضره الفقیه، شیخ طوسی، ج 2، ص 41، دارالکتب الاسلامیه.</ref><br/>
 +
از مردم بی نیازی بجوئید، گر چه به یک تکّه چوب مسواک باشد.<br/>
 +
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:<br/>
 +
وضع مالی یکی از اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله سخت شد، همسرش به او گفت نزد رسول خدا (ص) برو و از او درخواست کمک کن، مرد خدمت پیامبر (ص) رسید، ولی پیش از آنکه سخنی بگوید، آن حضرت فرمود: (هر کس از ما چیزی بخواهد به او می‌دهیم ولی اگر بی نیازی بجوید، خدا بی نیازش ‍ می‌سازد) مرد پیش خود گفت: حتما منظور پیامبر (ص) من هستم، از این رو درخواستش را مطرح نکرد و به خانه بازگشت.<br/>
 +
برای بار دوم و سوّم نیز به خدمت پیامبر (ص) رسید و همان جمله را شنید، از این رو، تصمیم گرفت تیشه و ریسمانی عاریه کند و در کوهستان اطراف به جمع آوری هیزم بپردازد تا از این راه امرار معاش کند. پس از مدتی از همین راه زندگی اش تاءمین شد. روزی نزد رسول خدا (ص) آمد و داستان خود را باز گفت، پیامبر فرمود:<br/>
 +
(من که گفتم: هر کس ‍ از ما چیزی بخواهد، به او می‌دهیم و اگر بی نیازی بجوید، خدا بی نیازش می‌سازد!<ref>اصول کافی، ج 2، ص 139، تلخیص</ref><br/>
 +
۳  در دوران ۲۵۰ ساله امامت نیز در همه ابعاد، خط ۲۳ ساله نبوت تداوم یافت وامامان علیهم السلام همان سنّت جاوید پیامبر (ص) را ادامه دادند و با سخن وسیره صحیح خویش به تربیت انسانهایی والا همت گماشتند و کوشش کردند که آنها را مستقل، متکی به خویش و آزاده بار بیاورند؛ امیرمؤ منان [[صلوات]] اللّه علیه به آنان می‌فرمود:<br/>
 +
(ساعَةُ ذُلٍّ لا تَفی بِعِزِّ الدَّهْرِ)<ref>شرح غرر الحکم، ج 4، ص 133</ref><br/>
 +
ساعتی خواری به یک عمر عزّت نمی‌ارزد!<br/>
 +
سالار شهیدان (ع) نیز می‌فرمود:<br/>
 +
(مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ)<ref>بحار الانوار، ج 44، ص 192</ref><br/>
 +
مردن با عزت بهتر از زندگی ننگین است.<br/>
 +
همچنین با شهادت خود نیز مکتب سرافرازی و آزادگی را برای بشریت بنیان نهاد.<br/>
 +
سرانجام، امام صادق علیه السلام شیعیان را از هر گونه اظهار عجز و ناتوانی و درخواست کمک و کوچکی منزّه دانسته، می‌فرماید:<br/>
 +
(شیعَتُنا لا یَهِرُّ هَریرَ الْکَلْبِ وَ لا یَطْمَعُ طَمَعَالْغُرابِ وَ لایَسْاءَلُ وَ اِنْماتَجُوعا)<ref>فروع کافی، ج 4، ص 21</ref><br/>
 +
شیعه ما  اگر از گرسنگی بمیرد!  چون سگ زوزه نمی‌کشد و همانند کلاغ، قارقار آزمندی سر نمی‌دهد و از کسی گدایی نمی‌کند!<br/>
 +
مفضل بن قیس می گوید:<br/>
 +
نزد امام صادق (ع) از وضع خویش گله کردم، امام کیسه‌ای حاوی چهارصد دینار به من داد و فرمود: این را بگیر و به وضع خود سامان بده. عرض کردم: منظورم دریافت کمک مالی نبود بلکه می خواستم درد دل کنم و شما برایم دعا خوار نشوی !)<ref>تحف العقول، ص 399</ref><br/>
 +
=== فهرست منابع ===
 +
۱  قرآن مجید.<br/>
 +
۲  نهج البلاغه (فیض الاسلام).<br/>
 +
۳  اخلاق ناصری؛ خواجه نصیر الدین طوسی، اسلامیّه.<br/>
 +
۴  اخلاق محتشمی، خواجه نصیر الدین طوسی، تصحیح محمد تقی دانش پژوه، دانشگاه تهران.<br/>
 +
۵  اصول اخلاق اجتماعی ، انتشارات مرکز تحقیقات اسلامی سپاه ۶  اصول کافی، ثقة الاسلام کلینی، اسلامیّه.<br/>
 +
۷  اقرب الموارد، سعید الخوری اللبنانی، بیروت.<br/>
 +
۸  بحار الانوار، علاّمه مجلسی، المکتبة الاسلامیه.<br/>
 +
۹  بررسی تاریخ عاشورا، محمد ابراهیم آیتی، مقدّمه علی اکبر غفاری ، انتشارات صدوق.<br/>
 +
۱۰  بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمان عالم، نشر نی. سال ۱۳۷۳ تهران.<br/>
 +
۱۲  تحریر الوسیله، امام خمینی (ره)، انتشارات اسماعیلیان.<br/>
 +
۱۳  تحف العقول، ابن شعبة الحرّانی، ترجمه کمره‌ای ، انتشارات کتابچی.<br/>
 +
۱۴  التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، بنگاه انتشارات ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360.<br/>
 +
۱۶  الترغیب و الترهیب، منذری، بیروت.<br/>
 +
۱۷  تفسیر صافی، فیض کاشانی، بیروت.<br/>
 +
۱۸  تفسیر قمی، علی بن ابراهیم، دارالکتب قم.<br/>
 +
۱۹  تفسیر مجمع البیان، مرحوم طبرسی، بیروت.<br/>
 +
۲۰  تفسیر موضوعی، عبدالله جوادی آملی، مرکز نشر فرهنگی رجاء
 +
۲۱  تفسیر نور الثقلین، الشیخ عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی، تصحیح رسولی محلاتی، علمیه قم.<br/>
 +
۲۲  تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی، بیروت.<br/>
 +
۲۳  جامع السعادات، ملاّ مهدی نراقی، اسماعیلیان.<br/>
 +
۲۴  چهل حدیث، امام خمینی (ره)، مرکز نشر فرهنگی رجا.<br/>
 +
۲۵  حکمت الهی، الهی قمشه‌ای ، انتشارات اسلامی، چاپ سوّم.<br/>
 +
۲۶  درآمدی به جامعه شناسی، بروس کوئن، ترجمه محسن ثلاثی، فرهنگ معاصر.<br/>
 +
۲۷  روح القوانین ، منتسکیو، ترجمه علی اکبر مهتدی، چاپ مجلس شورای ملّی.<br/>
 +
۲۸  روزنامه اطلاعات.<br/>
 +
۲۹  السیرة النبویّه، ابن هشام، بیروت.<br/>
 +
۳۰  سیره نبوی، مرتضی مطهّری ، انتشارات اسلامی.<br/>
 +
۳۱  سیمای جهل در غرب، سید قطب، ترجمه خلیل خلیلیان ، انتشارات اسلامی، 1358.<br/>
 +
۳۲  شرح غرر الحکم، ترجمه جمال الدین محمد خوانساری، دانشگاه تهران.<br/>
 +
۳۳  شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، بیروت.<br/>
 +
۳۴  شناخت اسلام، محمد حسین بهشتی و دیگران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.<br/>
 +
۳۵  صحیفه نور، امام خمینی (ره)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.<br/>
 +
۳۶  صلح امام حسن علیه السلام، شیخ راضی آل یس، ترجمه مقام معظم رهبری مد ظله ۳۷  عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، بیروت.<br/>
 +
۳۸  الغدیر، علامه امینی، بیروت.<br/>
 +
۳۹  فرهنگ علوم سیاسی، غلامرضا بابایی، نشرویس.<br/>
 +
۴۰  فرهنگ نوین، سید مصطفی طباطبایی، اسلامیه.<br/>
 +
۴۱  کلیات اشعار فارسی اقبال، سنایی.<br/>
 +
۴۲  لغت نامه، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران.<br/>
 +
۴۳  مثنوی مولوی، امیر کبیر.<br/>
 +
۴۴  محجة البیضا، ملا محسن فیض کاشانی، بیروت.<br/>
 +
۴۵  مروج الذهب، مسعودی، دار الهجرة  قم.<br/>
 +
۴۶  مستدرک الوسائل، حاجی نوری، آل البیت.<br/>
 +
۴۷  مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق علیه السلام، ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلانی (ره)، تحقیق سید جلال الدین محدّث ارموی، کتابفروشی صدوق.<br/>
 +
۴۸  معراج السعادة، ملا احمد نراقی، جاویدان.<br/>
 +
۴۹  مفردات القرآن، راغب اصفهانی، بیروت.<br/>
 +
۵۰  مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، دارالکتاب.<br/>
 +
۵۱  مقتل الحسین، ابومخنف، حاشیه غفّاری، علمیه قم.<br/>
 +
۵۲  مکاتیب الرسول، علی احمدی ، انتشارات یس.<br/>
 +
۵۳  من لا یحضره الفقیه، صدوق، اسلامیه.<br/>
 +
۵۴  المیزان، علامه طباطبایی ، انتشارات اسماعیلیان.<br/>
 +
۵۵  میزان الحکمه، محمدی ری شهری، دفتر تبلیغات.<br/>
 +
۵۶  النظام السیاسی فی الاسلام، باقر شریف القرشی، بیروت.<br/>
 +
۵۷  نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جاویدان.<br/>
 +
۵۹  وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (ره)، سازمان [[حج]] و اوقاف.<br/>
 +
۶۰  وقعه صفین، نصر بن مزاحم، کتابخانه آیة اللّه العظمی مرعشی (ره).<br/>
 +
 +
 +
== پانویس ==
 +
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 +
<div class="hold">
 +
<div class="return">بازگشت به [[کتب منکر سیاسی]] </div>
 +
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۴

اخلاق سیاسی
مشخصات کتاب
Akhlagh siyasi-elhami niya.jpg
نویسنده ع‍ل‍ی اص‍غ‍ر ال‍ه‍ام‍ی ن‍ی‍ا
زبان فارسی
ناشر زمزم هدایت
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۸۵/۰۴/۱۸
قطع وزیری
شابک ۹۷۸۹۶۴۸۷۶۹۶۷۸

محتویات

کلیّات

تبیین واژه‌ها

الف سیاست

سیاست در لغت از ریشه (سَوَسَ ساس) به معنای تیمار و تربیت چارپایان، بویژه اسب، آمده و به همین مناسبت در تدبیر و سرپرستی امور مردم نیز به کار رفته است.[۱]

معنای اصطلاحی

خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین سیاست می‌نویسد:
انسان بطور طبیعی باید زندگی اجتماعی داشته باشد و لازمه زندگی اجتماعی تزاحم و برخورد افراد و گروهها با یکدیگر است که در نتیجه، به فساد و فنای جامعه منجر خواهد شد. از این رو، باید تدبیری اندیشید تا هر گروهی در جایگاه شایسته خویش قرار گیرد، به حق خود قانع شود ودستش از تجاوز و تصرف عدوانی در حقوق دیگران کوتاه گردد و در گردش چرخ اجتماع سهیم شود.
چنین تدبیری را (سیاست) نامند؛ که اگر به مقتضای قاعده (حکمت) باشد و کمال نوعی و شخصی انسان را محقق سازد، (سیاست الهی) نام دارد و گرنه به پسوندهای متعددی اضافه خواهد شد.[۲]
بدین ترتیب، به تعداد مکاتب و مرامهای فکری و سیاسی، برای سیاست تعریف وجود دارد که نیازی به شمارش آنها نیست. یکی از نویسندگان ادّعا می‌کند که تعریف زیر، به نسبت، فراگیر و شامل است:
سیاست، رهبری صلح آمیز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد، گروه‌ها و احزاب (نیروهای اجتماعی) و کارهای حکومتی در داخل یک کشور و روابط میان یک دولت با دولتهای دیگر در عرصه جهانی است.[۳]

ب اخلاق

اخلاق، جمع خلق و خلُق، به معنای ملکه نفسانی است که سبب صدور آسان کارها می‌شود، خواه خلق خوب و پسندیده باشد مثل عفت و شجاعت، خواه زشت و ناپسند باشد، چون شهوترانی و ترس. پس اخلاق به خوب و بد تقسیم می‌شود، گر چه وقتی بدون قید گفته شود، منظور از آن، اخلاق نیکوست مانند:
(وَاِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ)[۴]
)و تو دارای اخلاق [زیبای ] بزرگی هستی.[۵]

ج اخلاق سیاسی

آراسته شدن به همه فضایل اخلاقی برای عموم مردم، پسندیده و ضروری است و هیچ کس از داشتن هیچ فضیلتی، معاف و مستثنا نیست، اگر چه همه مردم، مجال فعلیت بخشیدن به هر فضیلتی را نیابند. بطور مثال: سخاوت برای انسان یک فضیلت است، خواه ثروتمند باشد، خواه فقیر؛ ثروتمند می‌تواند فضیلت خویش را به فعلیت برساند و بخشی از ثروت خویش را به دیگران ببخشد، ولی فقیر، از فعلیت بخشیدن به صفت سخاوت ناتوان است.

حال اگر بگوییم:
(سخاوت صفت ثروتمندان است ) سخن به گزاف نگفته‌ایم، در عین حال آن را از فقیران سلب نکرده‌ایم. همین طور اگر بگوییم: حلم، صفت دانشمندان است، عفت و پاکدامنی، صفت زنان است و ...
منظور این است که چنین صفتی، در عین فراگیری برای عموم، برای این افراد، ضروری تر و زیبنده تر فراگیری برای همه، برای سیاستمداران ضرورت بیشتر می‌یابد، چرا که آنان بیش از دیگران، فرصت تحقّق بخشیدن به آنها را می‌یابند.

ارتباط اخلاق و سیاست

بدون تردید، همه علوم انسانی که به نحوی با انسان و وابستگیهای او در تماسند به خاطر اشتراک در موضوع (انسان و عوارض او) کم و بیش باهم در ارتباطند. متخصصان علوم سیاسی نیز معتقدند که سیاست، ارتباط نزدیکی با علوم مختلف از جمله، علوم طبیعی، اجتماعی، تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، اخلاق و ... دارد.[۶] (متفکران سیاسی اروپای عهد باستان و سده‌های میانه، اخلاق را پیش درآمد جدایی ناپذیر مطالعات سیاسی می دانستند. افلاطون، سیاست را جزئی از اخلاقیات می‌دانست. از نظر ارسطو که علم سیاست را ارباب علوم می‌دانست هدف دولت، عملی کردن زندگی خوب است. در سراسر سده های میانه، در اروپا، دین و الهیات بر مطالعه سیاست مسلط بود. پس از این دوره، همه متفکران مکتب ایده آلیستی نظریه جدید، مانند روسو، کانت و هگل، دولت را نهادی اخلاقی می دانستند که از رشد اخلاقی انسانها جدایی ناپذیر است )[۷] این نظریه با قرآن مجید هماهنگ است و خدا می‌خواهد، اخلاق نیکو همواره بر عالم سیاست و سیاستمداران، حاکم باشد. از این رو، نخستین شرط شایستگی رهبران منصوب از طرف خویش را (عصمت) دانسته و با صراحت، حکومت ستمگران را محکوم می‌داند:
(... قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ)[۸]خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمی‌رسد.
چنان که اهداف عالی حکومت صالحان را گسترش فضایل اخلاقی و انهدام رذایل دانسته، می‌فرماید:
(اَلَّذینَ اِنْ مَّکَّناهمْ فی الْاَرضِ اَقاموا الصَّلوةَ وَ اتوُاالزَّکوةَ وَ اَمرُوا باْلمعرُوفِ وَ نهوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)[۹]
همان کسان که اگر در زمین به آنان قدرت ببخشیم، نماز برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند که فرجام کارها از آن خداست.

نظریه شیطانی

در برابر دیدگاه الهی انسانی مزبور، شیطان و پیروانش در صدد انهدام بنیادهای اخلاقی و طرد فضایل اخلاقی از جامعه هستند که از آن به (نظریه شیطانی) تعبیر می‌کنیم. در قرآن مجید می‌خوانیم:
(... وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِالشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَاءْمُرُ بِالْفَحْشْاءِ وَالْمُنْکَرِ ...)[۱۰]
هر کس از گامهای شیطان پیروی کند، او به فحشا و زشتی فرمان می‌دهد.
دشمنان درون مرزی اسلام منافقان از چنین سیاستی پیروی می‌کنند:
(اَلْمنافقونَ وَ الْمنافقاتُ بعضهمْ منْ بعضٍ یاءْمرُونَ بالْمنکرِ وَ ینهوْنَ عن الْمَعْرُوفِ...)[۱۱] مردان و زنان منافق، همه از یک گروهند؛ به زشتیها فرمان می‌دهند و از خوبیها منع می‌کنند.
سرسخت‌ترین دشمنان برون مرزی مسلمانان یهود نیز چنین ایده‌ای دارند. آنان با تمام وجود می‌کوشند تا اخلاق انسانی را ویران سازند و کاخ آرزوهای خویش را بر آن پی بریزند؛ در پروتکل یهودیان آمده است:
ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود تا راه سیطره ما را بگشاید، فروید از ماست و بزودی روابط جنسی زن و مرد چنان آشکارا و برملا انجام می‌شود که در نظر جوان، دیگر هیچ چیز مقدسی مفهوم نداشته، پیوسته همّت و هدف او اشباع غرایز شهوی اش می‌گردد. در آن صورت است که اخلاق از هم فرو می‌ریزد...
کامیابی داروین، مارکس و نیچه را ما تضمین کردیم، چه به ترویج افکار آنان پرداختیم، آثار ویران کننده‌ای که دانش ایشان نسبت به اخلاق در ذهن افراد غیر یهودی دارد کاملا بر ما روشن است![۱۲]
درست به همین دلیل، دانشمندان دست پرورده صهیونیسم جهانی زیر پوشش فرضیه‌های علمی و دانش ساخته و پرداخته خویش به ترویج بی بندوباری جنسی و حیوان گونه می‌پردازند و تیشه به ریشه اخلاق انسانی می‌زنند؛ (درکیم) می‌گوید:
برخی از دانشمندان اخلاق، قائل به عاطفه دینی هستند و می‌گویند در سرشت انسان این عاطفه وجود دارد، انسان همچنین کمی از غیرت جنسی و حسّنیکی به پدر و مادر و نوعدوستی و از این قبیل عواطف در نهاد خویش دارد. برخی از دانشمندان خواسته‌اند پیدایش دین، زناشویی و خانواده را بر همین اساس توجیه کنند، ولی تاریخ برای ما ثابت می‌کند که این انگیزه‌ها در نهاد بشر فطری نیستند.[۱۳]
فروید نیز می‌گوید:
انسان بدون اشباع تمایلات جنسی موجودیت خویش را تحقق نبخشیده است و تمام قیود چه دین باشد یا اخلاق و سننن اجتماعی همه باطلند و نیروهای بشری را سرکوب و ویران نتیجه اینکه، مخالفان و موافقان اخلاق انسانی هر دو بر ارتباط اخلاق و سیاست صحه می‌گذارند، لیکن آنان بر جداسازی اخلاق از سیاست اصرار دارند و اینان بر ضرورت همراهی اخلاق و سیاست، که در بخش دیگر به آن می‌پردازیم.

لزوم صلاحیتهای اخلاقی در مسائل سیاسی

علاوه بر آنچه یاد شد، تجربه نیز لزوم صلاحیتهای اخلاقی سیاستمداران را چون روز، روشن ساخته است؛ تاریخ گواهی می‌دهد که هر گاه حاکمان و سردمداران جوامع بشری، انسانهای عاقل، با فرهنگ و خود ساخته بوده‌اند، ملّتها نیز نیکوکار، خوش اخلاق و سعادتمند بوده‌اند و هر وقت، سیاستمداران، تبهکار، خودسر و عاری از فضایل انسانی بوده‌اند، جامعه‌ها نیز روی سعادت را ندیده‌اند و در منجلاب فساد و تباهی غوطه ور گشته‌اند، چرا که به تعبیر حکیمانه امام علی صلوات الله علیه:
(اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِاَّبائِهِمْ)[۱۴]
مردم (در خلق و خوی) به حاکمان خویش شبیه ترند تا به پدرانشان.
بدین سبب، اسلام با جدیّت تمام بر اخلاق نیک مسؤ ولان نظام اسلامی از بالا تا پایین اصرار ورزیده است و با وجود صالحان به دیگران اجازه دخالت در امور مردم را نمی‌دهد.
چنانکه با وجود اصلح نوبت به صالح نمی‌رسد. شرط عصمت در پیامبر و امام و شرط عدالت در ولیّ فقیه، مجتهد، قاضی، امام جماعت و ... بر اثبات اهمیت مطلب کافی است، ولی برای تبرّک، فرازهایی از عهدنامه امیرمؤ منان (ع) به مالک اشتر را مرور می‌کنیم.
امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه در این گنجینه ارزشمند که به عنوان منشور جاوید کشیده و آرمانهای بلند اسلامی را به وضوح بیان کرده است. از جمله در جاهایی مناسب، به صلاحیتهای کارگزاران پرداخته و دیدگاه اسلام را در این باره شرح داده است که گلچین برخی از آنها را در زیر می‌خوانیم:

ویژگیهای استاندار

امام (ع) نخست، مالک را به تقوا، بی اعتنایی به شهوات، مهربانی و ... دعوت می‌کند:
(اَمَرَهُ بِتَقْوَی اللّهِ ... وَ اَمَرَهُ اَنْ یَکْسُرَ نَفْسَهُ عِنْدَالشَّهَواتِ ... وَ اَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعیَّةِ وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ)[۱۵]
امیر مؤ منان، مالک را به تقوای الهی امر می‌کند... و به او فرمان می‌دهد که نفس خویش را هنگام رویارویی با شهوات بشکند ... [ای مالک ] دل خویش را از مهربانی و محبت به مردم مالامال ساز.

اوصاف مشاوران

(وَلا تُدْخِلَنَّ فی مَشْوَرَتِکَ بَخیلا ... وَ لا جَبانا ... وَلا حَریصا)[۱۶]
هیچ گاه با بخیل، ترسو و حریص (به مال دنیا) مشورت نکن.

اخلاق فرماندهان نظامی

(فوَلِّ منْ جنودِکَ اَنصحهمْ فی نَفْسِکَ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ و لِاِمامِکَ وَاَنْقاهُمْ جَیْبا وَاَفْضَلَهُمْ حِلْما)[۱۷]
از نظامیان، فردی را به فرماندهی بگمار که در نظرت، خیرخواه‌ترین کس برای خدا، پیامبر و امامت باشد و نیز از دیگران پاکدامن تر و متین تر باشد.

فضایل مسؤ ولان

(فَاصْطَفِ لِوِلایَةِ اَعْمالِکَ اَهْلَالْوَرَعِ وَالْعِلْمِ وَ السِّیاسَةِ و تَوَخَّ مِنْهُمْ اَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیاءِ مِنْ اَهْلِ الْبُیُوتاتِ الصّالِحَةِ ...)[۱۸]
کارمندان خود را از اهل ورع و دانش و سیاست برگزین و مردم آزموده و با حیا را از خانواده‌های شایسته منظور دار.
(ثُمَّاخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَالنّاسِ اَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فی نَفْسِکَ ... وَ لا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلی طَمَعٍ ... وَ اَصْبَرَهُمْ عَلی تَکَشُّفِالْاُمُورِ)[۱۹]
از میان مردم کسی را برای قضاوت انتخاب کن که در نظرت بهترین شهروند باشد ... نفسش آزمندی نکند ...
و در کشف [حقایق ] کارها از همه شکیباتر باشد.

خصایل نیروهای اطّلاعاتی

(وَابْعَثِالْعُیُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفاءِ عَلَیْهِمْ)[۲۰]
بازرسان (و نیروهای اطلاعات) را از اهل راستی و وفاداری به سوی کارگزاران گسیل دار.
روشن است که امیر مؤ منان صلوات الله علیه لزوم صلاحیتهای اخلاقی را برای همیشه بیان کرده و پیروان اسلام راستین را به رعایت آن ملزم ساخته است، چنان که خود و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تا آنجا که امکان داشت، مسؤ ولین نظام را با چنان معیارهایی انتخاب می‌کردند.

اصول و ارزشهای اسلامی در رفتار سیاسی

هر گونه رفتار و گفتار نیکی که از انسان سربزند، همین طور ترک سخن و عمل زشت یعنی انجام بایسته‌ها و ترک نبایسته‌ها، خواه کوچک باشد، خواه بزرگ و خواه کم باشد، خواه زیاد، از نظر اسلام، پسندیده و ارجمنداست.
بطور مثال؛ دادن چند دانه گندم به یک گنجشک ونجات انسان مؤ من و دانشمندی که از گرسنگی در حال مرگ است، هر دو، کاری انسانی، اخلاقی و ارزنده است، ولی تفاوت آنها به اصطلاح، از زمین تا آسمان است؛ اگر کسی کار نخست را ترک گوید، درست است که یک کاستی جزئی و اندک در کمالات روحی او پدید آمده، ولی چنین کسی از سوی خردمندان مورد نکوهش قرار نمی گیرد و به اوصافی چون (بی عاطفه)، (جانی) (سنگدل) و (وظیفه نشناس) متّهم نمی‌شود، برخلاف آن کس که نسبت به مرگ و حیات همنوع خود بی تفاوت است. او نه تنها در این دنیا سزاوار هر گونه توبیخ است، بلکه در سرای باقی نیز شایسته دوزخ است، چرا که ارزش بسیار والایی را زیر پا نهاده که خداوند و خردمندان هرگز به پایمال شدنش، رضایت نمی‌دهند.
در میان همه ارزشهای اخلاقی، از جمله اخلاق سیاسی، چنین نوسانی وجود دارد و فضایل اخلاقی گرچه بطور مطلق، زیبا و پسندیده‌اند، ولی در برابر یکدیگر، نسبی بوده، شدّت و ضعف دارند و حتی برخی را می توان فدای برخی دیگر کرد و همواره باید (اهمّ) بر (مهّم) ترجیح یابد و بر (اصول) بیش از (فروع) تاءکید شود.
عناوین ارزشمندی چون، امر به معروف و نهی از منکر، حفظ وحدت، عزّت، استقامت، خیرخواهی، رازداری، تولّی و تبرّی و تاءلیف قلوب، به نظر ما در حیطه اخلاق سیاسی، از اولویت نخست برخوردار است و سیاستمداران نظام اسلامی حتما باید بدان متصّف باشند که به خواست خدا در این فصل به تبیین آنها می‌پردازیم.

امر به معروف و نهی از منکر

(امر به معروف و نهی از منکر) از اصولی‌ترین مسائلی است که مسلمانان در همه صحنه‌های اجتماعی و سیاسی، موظّف به رعایت آنند؛ مسؤ ولان و سیاستمداران اسلامی اگر به چنین وظیفه‌ای اقدام نکنند در واقع، فلسفه حکومت را نادیده گرفته‌اند و مسؤ ولیت خویش را زیر پا نهاده‌اند.

تناسب امر به معروف و نهی از منکر با سیاست

در دیدگاه اسلام، ارتباط سیاست با امر به معروف و نهی از منکر بدیهی است و می‌توان گفت، لازم و ملزوم یکدیگرند و این اصل ارزشمند اسلامی، بیش از آنکه یک وظیفه فردی به حساب آید، یک اصل اجتماعی و سیاسی است و هر مسلمانی که در وادی سیاست گام زند، یا در پُستی اجتماعی قرار گیرد، نخستین وظیفه او امر به معروف و نهی از منکر است. قرآن مجید، این وظیفه عمومی را چنین ترسیم می‌کند:
(اَلَّذینَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْاَرْضِ اَقامُوالصَّلوةَ وَ اتَوُاالزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)[۲۱]
کسانی که اگر در زمین به آنان، قدرت دهیم، نماز را بر پای دارند و زکات بپردازند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و پایان کارها از آن خداست.
از سوی دیگر، بازدهی اجرای صحیح امر به معروف و نهی از منکر چیزی جز نتیجه سیاست اسلامی یعنی تاءمین مصالح امّت و دفع فساد از جامعه اسلامی نخواهد بود. چنان که امیر مؤ منان صلوات الله علیه می‌فرماید:
(فرَضاللّهُ... الْاَمرَ بالْمعرُوفِ مصلَحةًلِلْعوامِّ وَالنَّهیَ عنالْمنکرِ رَدْعا لِلسُّفَهاءِ)[۲۲]
خداوند امر به معروف را برای (تاءمین) مصلحت عمومی و نهی از منکر را برای طرد نابخردان، واجب کرده است.

شیوه‌های اجرا

الف شناخت

مسلمانان بطور عموم و مسؤ ولان و سردمداران جامعه بطور خصوص باید از مسائل روز منطقه‌ای و جهانی آگاهی داشته باشند، در غیر این صورت نه تنها از عهده مسؤ ولیت خود برنمی آیند، بلکه از سامان دادن به زندگی عادی خود نیز ناتوان خواهند بود. امام صادق علیه السلام، دانایی را اساس اندیشه و اندیشیدن را مبنای اصلاح جامعه دانسته و می‌فرماید:
(لا یصلِحُ منْ لا یعقلُ وَ لا یعقلُ منْ لا یعلَمُ ... وَالْعالِمُ بزَمانهِ لا تهجم عَلَیْهِاللَّوابِسُ)[۲۳] آن که اندیشه نمی‌کند، اصلاح نیز نمی‌تواند بکند و کسی که نمی‌اندیشد، دانش ندارد... و آن که به زمان خویش آگاهی دارد، شبهات بر او حمله ور نمی‌شوند.
پس از آگاهیهای عمومی، آگاهی خصوصی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر نیز شرط ضروری آن است به این معنا که آمر و ناهی باید در حیطه کاری خویش، از مسائل اسلامی، بی بهره نباشد، همان گونه که آن حضرت فرمود:
(صاحِبُالْاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتاجُ اَنْ یَکُونَ عالِما بِالْحَلالِ وَالْحَرامِ)[۲۴]
متصدّی امر به معروف نیازمند آن است که به حلال و حرام آگاه باشد.
زیرا اگر از حلال و حرام مواضع اعتقادی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... آگاهی چندانی نداشته باشد، نمی تواند معروف را تثبیت و منکر را نابود سازد و چه بسا برعکس عمل کند؛ منکر را معروف و معروف را منکر جلوه دهد و به جای امر به معروف و نهی از منکر، امر به منکر و نهی از معروف نماید! بنابراین، ضرورت دارد که دست اندرکاران نظام اسلامی از (معروف) و (منکر) در حد اجمال اگر نگوییم بطور مفصّل آگاهی داشته باشند.

ب برنامه ریزی و اقدام

مسؤ ولان نظام اسلامی باید اصل امر به معروف و نهی از منکر را در برنامه‌های خرد و کلان خود بگنجانند و هرگز از آن غفلت نورزند، چرا که در هر اداره، کارخانه و ... احتمال بروز تباهی و رکود فضایل می‌رود وعوامل متعددی زمینه ایجاد منکر یا توقف معروف را به وجود می‌آورند.
در قرآن مجید می‌خوانیم:
(وَالْمؤ منونَ وَالْمؤْمناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَاءْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَوْنَ عَنِالْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَالصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَالْزَّکوةَ وَ یُطیعوُنَاللّهَ وَ رَسُولَهُ ...)[۲۵]
مردان و زنان باایمان، برخی سرپرست و ولیّ برخی دیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنند و نماز را بر پای می دارند و زکات می‌پردازند و از خدا و پیامبرش، فرمان می‌برند.
در این آیه شریف، پذیرش مسؤ ولیت به منزله (زمینه) و امر به معروف ونهی از منکر، اقامه نماز و اطاعت از خدا و پیامبر، ( نتیجه) آن قرار گرفته و الهام دهنده این پیام است که مسلمانان علی رغم تفاوت در ملیّت، جنسیت، رنگ و نژاد از هویّت واحدی بگیرند.[۲۶] سپس همدیگر را به راه خیر و صلاح رهنمون سازند و از زشتی و شقاوت باز دارند. از این رو سرلوحه کارهای خویش را (امر به معروف و نهی از منکر)، (اقامه نماز) و (اطاعت از خدا و پیامبر) قرار می‌دهند.

بازدهی متقابل

فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، بسان درخت تناوری است که هر چه بیشتر بدان رسیدگی کنند، تقویتش نمایند و آفات آن را بزدایند، شاخ و برگ بیشتری می‌رویاند و بار وبر بهتری می‌دهد. آثار گرانقدر این پدیده الهی، فراوان و متنوّع است. در اینجا با تبرّک جستن به روایتی از امام باقر علیه السلام به پنج اثر ارزنده آن اشاره می‌کنیم:

انجام واجبات

(اِنَّ الْاَمرَ باْلمعروُفِ وَ النَّهیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبیلُ الْاَنْبِیاءِ وَ مِنْهاُج الصُّلَحاءِ فَریضَةٌعَظیمَةٌ بِهاتُقامُ الْفَرائِضُ ...)
امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگی است که به وسیله آن واجبات (الهی) بر پا می‌شود.

عدالت اجتماعی

(... مَعَ رَدِّالْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِالظّالِمِ ...)
(امر به معروف ونهی از منکر) با برگرداندن مظالم و ستیزه با ستمگر همراه است.

سازندگی

(بِها... تُعْمَرُ الْاَرْضُ)
به وسیله امر به معروف و نهی از منکر زمین (کشور) آباد می‌شود.

استواری نظام

(بِها... یَسْتَقیمُالْاَمْرُ)
به وسیله امر به معروف ونهی از منکر، حکومت، استوار می‌گردد.

امنیّت

(بِها... تَاءْمَنُالْمَذاهِبُ... وَ یُنْتَصَفُ مِنَالْاَعْداءِ)[۲۷]
به وسیله آن، راه‌ها امن می‌گردد... و از دشمنان ، انتقام گرفته می‌شود.

حفظ وحدت

هر کس با الفبای سیاست آشنا باشد، بخوبی می داندکه اتحاد و یکپارچگی تارو پود یک جامعه قوی و موفق را تشکیل می‌دهد و پیروزیهای شگفت انگیز در صحنه‌های مختلف نظامی، صنعتی، علمی، اقتصادی و ... مرهون همبستگی و همدلی انسانهاست و سرافرازی هر جامعه‌ای در سایه آن به دست آمده است.
از سوی دیگر، نقطه آغازین مرگ تمدّنها و فروپاشی قدرتها، شکستها و عقب ماندگیها و... تفرقه و اختلاف بوده است؛ امام علی علیه السلام در خطبه قاصعه، ضمن تحلیل حیات و مرگ قدرتهای پیشین، دو نکته اساسی را به عنوان نتیجه بحث مطرح می‌کند:
۱ برخی از گذشتگان به سبب وحدت و یکدلی به عزّت، شوکت، عافیت، آسایش، نعمت فراوان، کرامت و شرافت، دست یافتند و چشم طمع دشمن را کور و دست تجاوز وی را از مملکت خود کوتاه کردند.
۲ برخی هم بر اثر کینه توزی، تشتّت، پشت کردن به یکدیگر و یاری نرساندن به هم، ستون فقراتشان شکست و از پای درآمدند.[۲۸]
بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی قدس سرّه نیز بطور مکرّر از نقش اساسی وحدت، در پیروزی و پویایی انقلاب سخن می‌گفت و آن را رمز پیروزی می‌دانست:
... این معنا را باید نصب العین خودتان قرار بدهید که ما تا با هم هستیم، مسلمین تا (ید واحده) هستند و همین مسلمین کم جمعیت و پشتوانه بزرگ الهی، اینها اگر با هم باشند، این ملت اگر با هم شد، هیچ قدرتی نمی‌تواند او را بشکند... اگر یک روزی خدای نخواسته این رمز پیروزی را از شما گرفتند، دیگر برای شما چیزی باقی نخواهد ماند.[۲۹]
پس باید گفت: نه تنها (وحدت) یک ارزش اخلاقی سیاسی، بلکه یک اصل مهّم و استراتژیک است که با بودنش همه چیز هست و عدمش، نابودی همه چیز را در پی دارد.

طرح وحدت اسلامی

شالوده مکاتب اجتماعی بر اساس وحدت پی ریزی می‌شود و بدون آن هیچ ایده و اندیشه‌ای در جامعه گسترش نمی‌یابد و این خود، بهترین دلیل برای طرح مساءله وحدت از سوی شارع مقدس اسلام است؛ که آن را به اختصار، در دو حوزه، ارجگذاری و آسیب شناسی توضیح می‌دهیم.

الف ارجگذاری

در این حوزه، راهها، انگیزه ها، محورها و نتایج ارزنده وحدت با روشهای گوناگون مورد ارزیابی و تاءکید قرار گرفته که می‌توان همه را در دو فرآیند خلاصه کرد:

ارائه جهان بینی توحیدی

قرآن مجید جهان بینی اسلامی را در یک جمله بیان کرده است:
(اِنّالِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ)[۳۰]
همه ما از آن خداییم و به سوی او نیز باز می‌گردیم.
این آیه شریف، مبداء، راه و مقصد پیروان اسلام را ترسیم کرده و آنان را برگرد محور (الله) فرا خوانده است و بر اساس این جهان بینی:

معبود و خالق یکی است

(اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ)[۳۱]
این امّت شما یک امّت بیش نیست و من هم پروردگار شمایم پس، تنها مرا بپرستید.

پیامبر یکی است

(وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّکافَّةًلِلنّاسِ بَشیرا وَ نَذیرا)[۳۲]
تو را مژده دهنده و بیم دهنده برای همه مردم فرستادیم.

قانون اساسی آن قرآن و مفسران واقعی آن عترت پیامبرند

در این زمینه رسول خدا (ص) فرمود:
(اِنی تارِکٌ فیکمُ الثِّقلَینِ ما اِنْ تمسَّکتمْ بهما لَنْ تضِلُّوا کِتابَاللّهِ وَ عِتْرَتی ...)[۳۳]
من دو چیز گرانسنگ در میان شما می‌گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید هرگز گمراه نمی‌شوید:
۱ کتاب خدا.
۲ خاندانم.

جهتگیری عبادی سیاسی مسلمانان، تنها به سوی کعبه است

(وَحیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ)[۳۴]
هر جا که هستید، روی خویش را به سوی کعبه بگردانید.
و ... با چنین جهان بینی، پیرو اسلام نمی تواند (وحدت گرا) نباشد. به همین دلیل قرآن مجید پیامبر اکرم (ص) را از صف تفرقه افکنان جدا می‌داند و می‌فرماید:
(اِنَّالَّذینَ فَرَّقوُا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ)[۳۵]
کسانی که آیین خود را پاره پاره کردند و دسته دسته شدند، توهیچ رابطه‌ای با آنان نداری.
و در آیه‌ای دیگر بر پیشانی تفرقه افکنان، مُهر شرک می‌کوبد و می‌فرماید:
(... وَ لا تَکُونُوا مِنَالْمُشْرِکینَ # مِنَالَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا...)[۳۶]
از مشرکان نباشید؛ از کسانی که دین خود را پراکنده کردند وگروه گروه شدند.
حضرت صادق علیه السلام نیز می‌فرماید:
(مَنْ فارَقَ جَماعَةَالْمُسْلِمینَ قَیْدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رَبَقَةَالْاِسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ)[۳۷]
هر کس به اندازه یک وجب از اجتماع مسلمانان، فاصله بگیرد، رشته مسلمانی را از گردن خود برداشته است.

تهذیب نفس

نظام تربیتی اسلام همه فضایل اخلاقی از جمله حفظ وحدت را درخود جای داده و بشدّت، مستقیم و غیرمستقیم از آن حمایت کرده است، به این صورت که:

وحدت را به عنوان یک ارزش اصولی مطرح کرده است

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِاللّه جَمیعا وَ لاتَفَرَّقُوا...)[۳۸]
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.
(... اَقیمُواالدّینَ وَ لاتَتَفَرَّقُوا فیهِ ...)[۳۹]
دین را به پای دارید و در آن تفرقه نیفکنید.

خصلتهای وحدت آفرین

را نیز آموخته است؛ به این معنا که پیروان خویش را به فضایلی سفارش کرده که مایه تقویت و سبب حفظ وحدت و یکپارچگی است، مانند:
وجوب خمس، زکات، حجّ، جهاد، تولّی و تبرّی رعایت حقوق، نماز جمعه و ... .

استحباب نماز جماعت، سلام دادن، عیادت مریض، تشییع جنازه، تعاون، مهربانی، دیدوبازدید، دستگیری از محرومان و صدها مستحب دیگر.

ب آسیب زدایی

در این حوزه، عوامل وحدت شکن و تفرقه افکن، به شدّت قلع و قمع می‌شود تا کمترین آسیبی به انسجام امّت اسلامی واردنشود. برخی از آن اقدامات بدین شرح است:
۱ سرکوب تفرقه افکنان: وحدت شکنان به عنوان اخلالگر (یاغی) شناخته شده، مجازات می‌شوند.
۲ بسیاری از محرّمات اسلامی بطور مستقیم در پدیده شوم تفرقه افکنی دخالت دارند که تحریم آنها کمک شایانی به صیانت از وحدت جامعه دارد مانند: سرقت، قتل، ضرب و شتم، غیبت، تهمت، جاسوسی، ظلم، حق کشی و ... .
۳ آلودگی به خصلتهای زشت درونی از قبیل حسد، بغض و کینه، تکبّر و مانند آن نیز، بشدت مورد نهی و نکوهش قرار گرفته، چرا که آنها نیز به نوبه خود به این بلای خانمانسوز دامن می‌زنند، چنان که حضرت امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:
(اِنَّما اَنتمْ اِخوانٌ علی دیناللّهِ ما فرَّقَ بینکمْ اِلاّخبثالسَّرائِرِ وَ سُوءُالضَّمائِرِ...)[۴۰]
همانا شما براساس دین خدا برادر هستید و چیزی جز پلیدی باطن و ضمیرهای بد، میان شما تفرقه نیفکنده است.

صبر و استقامت

(صبر) در فارسی، مرادف شکیبایی، خویشتن داری، دوام و ثبات است[۴۱] و راغب اصفهانی آن را چنین شرح کرده است: (صبر، واداشتن نفس است به آنچه که مقتضای دین و خرد است و نگهداری آن است از آنچه که شرع و عقل آن را نمی‌پسندند)[۴۲] مفهوم صبر، عام و فراگیر است و در همه زوایای زندگی انسان، جریان دارد و طبیعی است که وادی سیاست را نیز در بر می‌گیرد، ولی خواجه نصیرالدین طوسی (ره) تعبیر زیبایی در مورد صبر به کار برده که بیش از آنکه صبر اخلاقی فردی را در نظر آورد، (صبر سیاسی) را مورد عنایت قرار می‌دهد. او می‌نویسد:
(اَلصَّبْرُ اَرْبَعَةُ اَشْیاءٍ؛ ثَباتٌ وَ کَفُّ وَ احْتِمالٌ وَ اِقْدامٌ)[۴۳]
صبر از چهار عنصر تشکیل یافته است: پایداری، خویشتن داری، تحمل و اقدام.
که این عناصر چهارگانه هریک به سهم خود یک مسؤ ول یا سیاستمدار را یاری می‌رساند و از تنگناهای کار اجرایی و سیاسی می‌رهاند.

ویژگی رهبری

صبر از مفاهیم ارزشمند اخلاق اسلامی است که کاربردی وسیع و سازنده دارد و بسان اهرم پرقدرتی، در جهت دهی تواناییهای مسؤ ولان سیاسی، نقش ایفا می‌کند، از این رو قرآن مجید، آن را شرط واجب رهبری الهی می‌داند و به رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید:
(فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ...)[۴۴] شکیبایی پیشه کن، چنان که پیامبران صاحب عزم، صبور بودند.
آن بزرگوار نیز چنین پیامی را به گوش جان شنید و در همه فراز و نشیبهای دوران رسالت بسان کوهی استوار، در برابر فشار و تکذیب دشمنان اسلام و توطئه‌های کمرشکن آنها از یکسو و اذیت و آزار روحی و جهل و نادانی برخی از مسلمانان از سوی دیگر، مقاومت کرد تا نهال نوپای اسلام را نشاند، حفاظت کرد تا به بار نشست.
امام صادق علیه السلام، ضمن ستایش صبر رسول خدا (ص) چنین وصفی را برای همه پیشوایان ثابت می‌داند و می‌فرماید:
(خداوند بزرگ، محمّد (ص) را برانگیخت و او را به صبر فرمان داد و آن حضرت نیز در همه حالات خویش شکیبایی پیشه کرد تا اینکه خداوند به او مژده داد که امامان از عترت او هستند و جملگی به زینت صبر آراسته‌اند، سپس (در قرآن) فرمود: (از آنان، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنند، چون صبر پیشه کردند و به نشانه های ما یقین داشتند.[۴۵]
تاریخ گواهی می‌دهد که امامان معصوم (ع) در تلخترین فرازهای تاریخ اسلام، کوه مشکلات و نابسامانیها را به وسیله صبر و تحمّل خویش، پشت سر نهادند و گرنه بعید به نظر می رسید که بتوان کشتی طوفان زده اسلام را به ساحل نجات رساند، امیر مؤ منان صلوات الله علیه با اشاره به چنین حقیقتی می‌فرماید:
پسر ابوقحافه (ابوبکر) جامه خلافت را بازور به تن کرد ... من بین دوراهی قرار گرفتم؛ یا باید با دست خالی (بدون یاور) به آنان حمله می‌کردم یا بر آن تاریکی کور، صبر می‌نمودم، که بزرگسالان را از پای در می‌آورد و خردسالان را به پیری می‌رساند و مؤ من باید در آن اوضاع، سختی می‌کشید تا بمیرد! پس ‍ دیدم که صبر بر چنین اتفاقی خردمندانه تر است، این بود که شکیبایی پیشه کردم، در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویم نشسته بود![۴۶]

صبر و سیاست

با توجه به آنچه گذشت، دو نکته حائز اهمیّت است:
۱ صبر از مفاهیم انقلابی، سازنده و پویاست که مؤ من را در گیرودار مبارزه و رویارویی با مشکلات طبیعی و تصنّعی، یاری می‌رساند و زمینه اندیشه و آمادگی را برایش فراهم می‌سازد. تفسیر صبر به انظلام، توسری خوردن، از حق گذشتن و... در واقع، تحریف این واژه اسلامی است.
۲ همه مسؤ لان و دست اندرکاران امور مسلمانان، باید به چنین زینتی آراسته باشند تا بتوانند از عهده مسؤ لیتی که بردوش ‍ گرفته‌اند، برآیند و به هوش باشند که بدون صبر و تحمل محال است که بتوانند ایمان فردی و اجتماعی خویش را حفظ کنند و احکام اسلام را در جامعه پیاده کنند، چنان که امام علی علیه السلام فرمود:
(اَلصَّبْرُ مِنَالْایمانِ کَالرَّاءْسِ مِنَالْجَسَدِ ...)[۴۷]
صبر برای ایمان، چون سر برای پیکر است.
و همان گونه که پیکر بی سر، زندگی را بدرود گفته، ایمان بی صبر هم نمی‌تواند به حیات خویش ادامه دهد.
همو در سخن حکیمانه دیگری، صبر را به اندازه یک لشکر، برای مؤ من سودمند می‌داند و می‌فرماید:
(اَلصَّبْرُ خَیْرُ جُنُودِالْمُؤْمِنِ)[۴۸]
صبر پرسودترین لشگر مؤ من است.

هشداری پیرکننده !

خداوند حکیم و دانا که بر همه چیز آگاه است، چون می‌دانست که پیروان دین نهایی از ابتدا تا انتها با دشمنان سرسخت و مشکلات طاقت فرسایی روبه رو خواهند شد و اگر شکیبایی در پیش نگیرند، از صحنه سیاسی اجتماعی جهان محو می‌گردند، از این رو خطاب به پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود:
(فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لاتَطْغَوْا اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ)[۴۹]
همان گونه که فرمان یافته‌ای، خود و کسانی که با تو به سوی خدا آمده‌اند، استقامت ورزید و طغیان نو رزید که خداوند به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.
ابن عباس می گوید: آیه‌ای طاقت فرساتر از این آیه بر پیامبر (ص) نازل نشد، از این رو وقتی اصحاب از آن حضرت پرسیدند: ای رسول خدا چرا به این زودی پیر شدی؟
پاسخ داد: سوره هود و واقعه مرا پیر کرد![۵۰]
حضرت امام خمینی (قدس سرّه) در تفسیر این آیه می‌فرماید: شبیه این آیه در سوره شورا (آیه ۱۵) هم آمده، ولی در آنجا جمله (وَ مَنْ تابَ مَعَکَ) نیامده است و این نشان دهنده آن است که رسول اکرم (ص) نگران استقامت خود نبوده، بلکه از این نگران بوده که مبادا امّت، تاب استقامت را از کف بدهد، از این رو آیه سوره هود آن بزرگوار را پیر کرد.[۵۱]

یقین، ریشه استقامت

یقین به خدا، دین و نویدهای او، تکیه گاه استوار شکیبایی است؛ مؤ منی که به خدا و رستاخیز ایمان دارد و وعده‌های او را تخلّف ناپذیر می‌داند و باور دارد که فرجام آفرینش از آنِ متقیان است، در برابر ناملایمات، شکیبایی می‌ورزد و میدان را خالی نمی‌کند، امام صابران، علی علیه السلام می‌فرماید:
(اَصْلُالصَّبْرِ حُسْنُالْیَقینِ بِاللّهِ)[۵۲]
)ریشه صبر، یقین زیبا به خداست.
از سوی دیگر مؤ من، با یقین به درستی راهی که انتخاب کرده، نتیجه می‌گیرد که راه دشمنان او که همان دشمنان خدایند نادرست، باطل و نابودشدنی است و سرانجام، آنچه جاوید و استوار خواهد ماند، دین خدا و پیروان واقعی آن است، از این رو عزمش را جزم کرده، با توان و امید بیشتری به رویارویی با ناملایمات ادامه می‌دهد.
نتیجه اینکه: هر کس بر مرکب رهوار صبر نشیند، هرگز به زمین نخواهد خورد:
(اَلصَّبْرُ مَطِیَّةٌ لاتَکْبُو)[۵۳]
)شکیبایی، مرکبی است که به زانو در نمی‌آید.
و در نهایت شاهد پیروزی را در آغوش خواهد کشید:
(مَرارَةُالصَّبْرِ تُذْهِبُها حَلاوَةُالظَّفَرِ)[۵۴] )شیرینی پیروزی، تلخی شکیبایی را می‌زداید.

خیر خواهی

(خیرخواهی) تقریبا مرادف واژه (نصیحت) در زبان عربی است و نصیحت یعنی؛ پیشنهاد کار یا گفتاری که به صلاح شنونده باشد و شاید به همین دلیل، پند و موعظه را هم نصیحت می‌گویند.[۵۵]
بنابراین (ناصح) کسی است که نه تنها از شرارت، تبهکاری واخلال در کار دیگران خودداری می‌ورزد، بلکه با گفتار خود یا ارائه طرح و برنامه، درپی خیرآفرینی و اصلاح کار مردم است.

ارزش وضرورت

خیرخواهی در فرهنگ اسلام یک ارزش والا و پراهمیت است و شارع مقدس بر تحکیم و فراگیری آن در جامعه، تاءکید فراوان دارد؛ امام صادق علیه السلام فرمود:
(عَلَیْکُمْ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ)[۵۶]
)بر شما باد که به خاطر خدا خیرخواه مردم باشید که هرگز با عملی بهتر از آن به ملاقات خدا نخواهی رفت.
امیر مؤ منان صلوات الله علیه، جامعه منهای نصیحت را مالامال از شرّ و تباهی ارزیابی کرده، می‌فرماید:
(لا خَیْرَ فی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحینَ وَ لایُحِبُّونَالنّاصِحینَ)[۵۷]
)در مردمی که نه خیرخواه باشند و نه خیرخواهان را دوست بدارند، خیری نیست.
حضرت باقر (ع) نیز دانشمندانی را که اقدام به خیرخواهی نکنند، خائن دانسته، می‌فرماید:
(اَلْعُلَماءُ فی اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ کَتَمُواالنَّصیحَةَ)[۵۸]
)دانشمندان، اگر خیرخواهی را ابراز نکنند، درنزد خود خائن هستند.
بنابراین، از نظر اسلام، هر کس هر دانش و تجربه‌ای که کسب کرده، باید در اختیار مردم گذارد و در حد توان به پیشرفت و بهروزی جامعه کمک کند. از آنجا که ملّت، در یک تقسیم بندی کلّی به دو قشر، مسؤ ولان و مردم، تقسیم می‌شود، وظیفه هر یک را به اختصار شرح می‌دهیم.

الف مسؤ ولان

قرآن و روایات گویای آن است که مسؤ ولان نظام اسلامی از عالیترین مقام (رهبر) گرفته تا مدیران عالی، میانی، متوسط و حتی اعضای عادّی خانواده دولت و هر مسؤ ول دیگری بایستی ناصح و خیرخواه مردم باشند و گرنه پستی را که اشغال کرده اند، ناروا بوده و خود نیز خائن هستند، امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود:
(مَنْ سَعی فی حاجَةٍ لاَِخیهِ فَلَمْ یَنْصَحْهُ فَقَدْ خانَاللّهَ وَ رَسُولَهُ)[۵۹]
هر کس کار برادرش را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه او نباشد، به خدا و پیامبرش، خیانت کرده است.
از این رو قرآن مجید، وقتی داستان پیامبران بزرگی چون؛ نوح، هود، صالح و شعیب را بازگو می‌کند، از میان همه ویژگیهای آنان، به خیرخواهی ایشان، اشاره می‌کند، که به رغم لجاجت و شرک مردم، بطور مستمر، آنان را به نیکیها دعوت می‌کردند و برایشان خیراندیشانی امین بودند.[۶۰]
امام علی علیه السلام نیز در وصف پیامبر خاتم (ص) می‌فرماید:
(بعثهُ وَالناسُ ضلاّلٌ فی حیرَةٍ ... فبالَغَ (ص) فیِالنَّصیحةِ وَ مضی علَی الطَّریقَةِ)
[۶۱]خداوند، پیامبر (ص) را در حالی که مردم در گمراهی و حیرت بودند، برانگیخت و آن حضرت در خیرخواهی، سنگ تمام گذاشت و بر راه (مستقیم) عبور کرد.
همین طور آن حضرت پس از شهادت محمدبن ابوبکر، طیّ نامه‌ای مالک اشتر را از (نصیبین) احضار می‌کند تا به مصر گسیل دارد و ضمن آن می‌نویسد:
(اِسْتَخْلِفْ عَلی عَمَلِکَ اَهْلَ الثِّقَةِ وَالنَّصیحَةِ مِنْ اَصْحابِکَ)[۶۲]
یکی از یاران مورد اطمینان و خیرخواه خود را به جای خویش بگمار.
رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله، حتی هنگام ارسال چند نامه رسان به دربار پادشاهان، به آنان فرمود:
(اِنصحوالِلّهِ فی عبادِهِ فَاءِنَّهُ مَنِاسْتَرْعی شَیْئا مِنْ اُمُورِالنّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْهُمْ حَرَّمَاللّهُ عَلَیْهِالْجَّنَةَ)
[۶۳]به خاطر خدا، برای بندگانش خیرخواهی کنید، زیرا هر کس بخشی از امور مردم را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه آنان نباشد، خداوند، بهشت را بر او حرام می‌کند.
ملّت نیز به صورت فردی و اجتماعی وظیفه دارد که خیرخواه خود، دولت و کشور باشد و این حقّی است که اسلام برعهده او نهاده است؛ امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:
(اَیُّهَاالنّاسُ اِنَّ لی عَلَیْکُمْ حَقّا وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقُّ؛ فَاَمّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ وَ ... اَمّا حَقّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیْعَةِ وَالنَّصیحَةُ فیِالمَشْهَدِ وَالْمَغیبِ ...)[۶۴]
مردم! من برعهده شما حقّی دارم و شما نیز برگردن من حقی دارید؛ اما حق شما بر من، خیرخواهی برای شماست ... اما حق من بر شما، وفاداری به بیعت و خیرخواهی در حضور و غیاب است.
لازمه خیرخواهی این است که مردم، همه کارهای دولت و مسؤ ولان را زیر نظرداشته باشند و با صفا و صمیمیت با آنان همکاری کنند؛ کارهای خوبشان را سپاس گویند و ارج گذارند و اشتباهاتشان را با سخنی استوار گوشزد نمایند و از ارائه نظرات اصلاحی خویش دریغ نورزند.
جامعه‌ای که مردم و مسؤ ولان آن، نیک سیرت و خیراندیش باشند، راه سعادت را می‌پوید و بهشت برین در انتظار اوست، چنان که رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:
(مَنْ یَضْمَنُ لی خَمْسا اَضْمَنُ لَهُالْجَنَّةَ ... اَلنَّصیحَةُ لِلّه عَزَّوَجَلَّ وَالنَّصیحَةُ لِرَسُولِهِوَالنَّصیحَةُ لِکِتابِاللّهِ وَالنَّصیحَةُ لِدینِ اللّهِ وَ النَّصیحَةُ لِجَماعَةِ الْمُسْلِمینَ)[۶۵]
هر کس (انجام) پنج چیز را برای من تضمین کند، من بهشت را برایش تضمین می‌کنم: خیرخواهی برای خدای بزرگ، خیرخواهی برای پیامبرش، خیرخواهی برای کتاب خدا، خیرخواهی برای دین خدا و خیرخواهی برای همه مردم.

ویژگیهای ناصح

همان طور که گذشت، نصیحت و خیرخواهی، مقام ارجمندی است که در مرحله نخست، معصومین (ع) عهده دار آن بوده‌اند و دیگران اگر آهنگ چنین کار مقدّسی را دارند، باید شرایط آن را در خویش فراهم سازند، در غیر این صورت ممکن است از عهده خیرخواهی مطلوب برنیایند و چه بسا به جای خیرخواهی، خیانت ورزند، برخی از آن شرایط و ویژگیها بدین قرار است:
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله در سخنی، به چهار ویژگی اشاره می‌کند و می‌فرماید: ناصح باید:
۱ به حق داوری کند.
۲ حق دیگران را ادا کند.
۳ آنچه برای خود می‌پسندد برای دیگران هم بپسندد.
۴ به هیچ کس ستم نکند.[۶۶]
امام صادق علیه السلام نیز به دو ویژگی تصریح کرده، می‌فرماید:
(اِذا کانَ حُرّا مُتَدَیِّنا جَهَدَ نَفْسَهُ فِی النَّصیحَةِ لَکَ)[۶۷]
۵ و ۶ اگر آزاده و متدیّن باشد، با تمام توان در خیرخواهی تو می‌کوشد.
امیرمؤ منان صلوات الله علیه نیز در بیان دو ویژگی دیگر می‌فرماید:
(اِنَّ اَنْصَحَالنّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)[۶۸]
۷ و ۸ همانا ناصحترین مردم کسی است که برای خود خیرخواه تر و برای خدا مطیعتر باشد.

راز داری

راز یاسرّ به معنای هر چیزی است که باید از دیگران پنهان داشت یا به افراد مخصوص گفت.[۶۹] مراد از (دیگران) در تعریف بالا ممکن است همه مردم یا قشر خاصّی باشند، چنان که ممکن است دوست یا دشمن، آشنا و غریب، مرتبط به موضوع یا غیر مرتبط باشند. اگر راز، پنهان داشته شود، این عمل را رازداری گویند و اگر برملا شود. (افشاگری) نام دارد.

رازداری در آینه دین و خرد

عقل و شرع، اتفاق نظر دارند که رازداری بویژه در کارهای مهم سیاسی، اجتماعی یک ضرورت محسوب می‌شود و افشا کردن اسرار نهانی، کاری نابخردانه و مخالف شرع است؛ عقل انسان بصراحت نظر می‌دهد که هر اطلاعی را در هر شرایطی نباید در اختیار هر کسی نهاد، چه بسا شخصِ افشا شده یا افشاگر و نیز مخاطب، از این رهگذر، گرفتار یا زیانمند گردند و چنین کاری از سوی عقل، عملی زشت و ممنوع است، همان گونه که افشاگری به عنوان بدترین نوع خیانت قبیح و محکوم است.
دین مقدس اسلام نیز که پشتیبان عقل سلیم است و خواسته‌هایش را تاءیید می‌کند برلزوم رازداری پای فشرده و فلسفه آن را نیز تشریح کرده است.
در قرآن مجید آمده است که حضرت یوسف (ع) رؤ یای صادقی دید که حکایت از آینده درخشان او و برتری بر دیگر برادرانش داشت. وقتی یوسف خواب خود را برای پدر نقل کرد، پدرش فرمود:
(یابُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی اِخْوَتِکَ فَیَکیدُوا لَکَ کَیْدا...)[۷۰]
پسرم! خواب خویش را بر برادرانت حکایت نکن که به زیانت ، حیله گری می‌کنند.
رسول گرامی اسلام (ص) نیز می‌فرماید:
(اِسْتَعینُوا عَلی اُمُورِکُمْ بِالْکِتْماِن فَاِنَّ کُلَّ ذی نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ)[۷۱]
در کارهای خویش از پنهانکاری مدد بجویید، زیرا هر صاحب نعمتی، مورد حسد دیگران قرار می‌گیرد.
در این آیه و روایت به مهمترین فلسفه راز داری تصریح شده و آن، توطئه چینی و حسد ورزیِ دوست ودشمن نسبت به انسان است و همین یک دلیل، برای ضرورت این خصلت زیبا در همه کارهای فردی و اجتماعی، کافی است. از این رو، امام سجّاد علیه السلام می‌فرماید:
(وَدَدْتُ وَاللّهِ اَنِّی افتدَیتُ خصلَتینِ فی الشیعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدی: اَلتَّرقُ وَقِلَّةُالْکِتْمانِ)[۷۲]
به خدا سوگند، دوست دارم که دو خصلت شیعیانمان را با بخشی از گوشت بازویم جبران نمایم:
۱ سبکسری (هنگام خشم)
۲ کمی رازداری.
از این رو، حضرت کاظم علیه السلام، نهایتِ دقّت و جدیّت در رازداری را چنین ترسیم می‌کند:
(اِنْ کانَ فِی یَدِکَ هذِهِ شَیْءٌ فَاِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ لا تَعْلَمَ هذِهِ فَافْعَلْ ...)[۷۳]
اگر در یک دستت چیزی هست تا می‌توانی نگذار دست دیگرت خبردار شود!
با توجه به همین ضرورت عقلی و دینی است که امام صادق علیه السلام رازداری را از ویژگیهای مؤ منان واقعی دانسته می‌فرماید:
... زبانهایشان در دهان زندانی است و سینه هایشان صندوق راز خداست؛ اگر اهل رازی بیابند، آن را بدو می سپارند و گرنه، بر زبان خویش قفل می‌زنند، و کلیدش را پنهان می‌سازند و دهان خویش را می‌دوزند![۷۴]

راز و سیاست

مهمترین عامل پیروزی در صحنه‌های سیاسی، حفاظت از اسرار و اطلاعات خودی است و اگر فرد، سازمان یا دولتی، توان حفظ اسرار خویش را نداشته باشد، نباید در انتظار موفقیت باشد و یقین بداند که دیگران، بویژه دشمنان، با سود بردن از چنین اسراری، پیروزی را از آن خود خواهند ساخت. حضرت علی علیه السلام با اشاره به چنین واقعیتی می‌فرماید:
(اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِاِجالَةِالرَّاءْیِ وَالرَّاءْیُ بِتَحْصینِالْاَسْرارِ)[۷۵]
پیروزی به دوراندیشی است و دوراندیشی نتیجه به کار بستن اندیشه است و اندیشه (صحیح) نیز به حفظ اسرار بستگی دارد.
بر این اساس، سیاست بدون حفظ اسرار، مفهومی نخواهد داشت و سیاستمدار واقعی کسی است که با جدیّت، همه اسرار و اطلاعات سیاسی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی، تخصّصی و فنّی، مکتبی و حتی فردی خویش را با درایت و دوراندیشی، طبقه بندی کند و آنچه را با سیاست خویش هماهنگ می‌بیند، در اختیار دیگران قرار دهد.

سیره بزرگان

تاریخ گواهی می دهد که مردان بزرگ، همواره اصل رازداری را در همه ابعاد زندگی خویش، بویژه در مسائل سیاسی، بطور کامل، مراعات می‌کرده‌اند و از این رهگذر به موفقیتهای چشمگیری نیز نایل شده‌اند. آنان به اقتضای موقعیت زمانی خویش، گاه اندیشه، هدف، تعداد یاران و حتی محل زندگی خود را از دید دشمن پنهان می‌داشتند تا از گزند آنان مصون بمانند.
امام رضا علیه السلام ضمن شرح زندگی حضرت ابراهیم (ع) می‌فرماید:
(فلَمْ یزَلْ اِبراهیمُ فیِالغیبةِ مخفیا لِشخصهِ کاتما لِاَمرِهِ حتی ظَهَرَ فَصَرَعَ بِاَمْرِاللّهِ)[۷۶] بدین سان، ابراهیم (ع) خویشتن را در مخفیگاه پنهان کرد و امر (نبوت) خود را مخفی داشت تا (در موقع مناسب) آشکار شد و امر خدا را اجرا کرد.
قرآن مجید در آیه ۲۸، سوره غافر، از مؤ من آل فرعون یاد می‌کند که ایمانش را از فرعون پنهان می کرد. امام باقر (ع) در تفسیر این آیه می فرماید: (او ششصد سال ایمانش را مخفی نگاه داشت )[۷۷] پیرامون مخفی کاری پیامبر صلّی الله علیه و آله، حضرت خدیجه وامام علی (ع) می‌فرماید:
(کانَ رَسُولُاللّهِ (ص) مَعَ خَدیجَةَ مُسْتَتِرا حَتّی اُمِرَ بِالْاِعْلانِ... کَتَمَ عَلیُّ بْنُ اَبی طالِبٍ (ع) یَوْمَ اَسْلَمَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ (ص) حَتّی اَظْهَرَ اَمْرَهُ)[۷۸]
رسول خدا (ص) با خدیجه، ایمان خود را مخفی داشتند تا اینکه (از سوی خدا) ماءمور به اعلان شد. حضرت علی (ع) نیز از روزی که به پیامبر ایمان آورد تا روزی که رسول خدا امر (نبوت) را ظاهر ساخت، ایمان خود را مخفی کرد.
همچنین رسول اکرم (ص) در امور نظامی، اصل رازداری و مخفی کاری را کاملا مراعات می‌کرد؛ در جریان فتح مکه با اینکه طرح عملیاتی، مسیر حرکت و اهداف آن را بکلّی سرّی نگه داشت و راههای ورودی مدینه را نیز کنترل کرد و ... حتی دست به دعا برداشت و از خدا خواست که نقشه اش برملا نشود تا قریش را در میان شهر و دیارش غافلگیر کند.[۷۹]

تولّی و تبرّی

اساس آفرینش بر (عشق و محبّت) پی ریزی شده است؛ در حدیث قدسی آمده که پروردگار یکتا فرموده است:
(کُنْتُ کَنْزا مَخْفِیّا فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُالْخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَفَ)[۸۰]
من گنج پنهانی بودم و دوست داشتم که شناخته شوم، از این رو آفریده‌ها را آفریدم تا شناخته شوم.
مرحوم ملاّ صدرا در این باره می‌گوید:
(مراتب عشق، عین مراتب وجود است؛ هر جا وجود، قوی است، آنجا عشق قوی و کامل است و هر جا وجود، ضعیف است ظهور عشق، ضعیف خواهد بود و عشق با هستی، مساوق و ملازم بلکه متحد است )[۸۱]

  • در ازل پرتو عشقش ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
  • جلوه‌ای کرد رخش دید مَلَک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

حافظ اسلام نیز که تنها دین مقبول آفریدگار است چیزی جز عشق و محبت نسبت به خدا و دوستان خدا و دشمنی با ضدّ خدا نیست، چنان که امام باقر علیه السلام فرمود:
(هَلِالدّینُ اِلا الْحُبُّ وَالْبُغْضُ)[۸۲] آیا دین، جز دوستی و دشمنی است؟
از این رو، هر چه انسان مؤ منتر باشد، عاشقتر است و سراپای وجود مؤ منان واقعی را عشق به خدا پر کرده است:
(... اَلَّذینَ امَنُوا اَشَدُّ حُبّا لِلّهِ ...)[۸۳]
آنان که ایمان آورده‌اند، شدیدترین علاقه را به خدا دارند.
از سوی دیگر، عشق به خدا و هر چه متعلق به او و در راه او و برای اوست، به درگیری با هر چه ضدخداست می‌انجامد، (تبرّی) فرع (تولّی) و سایه به سایه او خود نمایی می‌کند و تولّی بدون تبرّی معنا ندارد، چنان که تبرّی منهای تولّی، بی پایه است. بدین سبب یکی از بزرگان گفته است:
نیمی از کلمه توحید (لااله الّااللّه) نفی و نیم دیگر، اثبات است تا دانسته شود که نصف ایمان، دوستی و نصف دیگرش، دشمنی است )[۸۴] و بدین سان، (تولّی و تبرّی) از اصول خدشه ناپذیر سیاست دینی محسوب می‌شود و کسی حق ندارد ضرورت آن را انکار کند، یا در اعتقاد و عمل به آن سستی ورزد.

حقیقت تولّی و تبرّی

واژه (ولایت) و مشتقات آن از واژه هایی است که در قرآن بسیار استعمال شده است و معنای اصلی آن، قرارگرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است بگونه‌ای که فاصله‌ای میان آن دو نباشد، به همین مناسبت این کلمه در مورد قرب و نزدیکی به کار رفته است، اعمّ از قرب مکانی و قرب معنوی، چنان که دوستی، یاری و ... نیز معنا می‌دهد. تبرّی نیز از ریشه (بُرْء و بَراء) به معنای دوری جستن و فاصله گرفتن است.[۸۵]
خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین آن دو می‌نویسد:
(حقیقت تولّی این است که انسان با تمام وجود رو به خدا آورد که اصل منبع همه نیکیهاست و چنین کاری با دو چیز ممکن است؛ شناخت و محبّت، زیرا تا مردم خدا را نشناسند بدو عشق نمی‌ورزند و تا او را دوست نداشته باشند، به سویش روی نمی‌آورند.
حقیقت تبرّی نیز آن است که از هر چیز جز خدا، بیزار گردد و چنین کاری با هجرت و جهاد میسّر می شود، هجرت، از غیر او بریدن است و جهاد، نبرد با دشمن است و تا کسی از غیر خدا هجرت نکند و با دشمنانش نجنگد، تبرّی او کامل نیست )[۸۶]

اهل بیت، معیار تولّی و تبرّی

نظر به اینکه دودمان وحی به زیور عصمت آراسته‌اند، وهرگز برخلاف خواست خدا هیچ کاری انجام نمی دهند، میزان تولّی و تبرّی شناخته شده‌اند و عقربه تولّی مؤ من همواره باید به سوی آنان جهتگیری کند، همان گونه که عقربه تبرّی باید در جهت مخالفانشان بچرخد.
شب جنگ احد که حضرت حمزه سیدالشهدا در آن به شهادت رسید رسول اکرم صلّی الله علیه و آله حمزه را خواست و به او فرمود: ممکن است زمانی دراز از ماغایب شوی، اگر بر خدا وارد شدی و شرایع اسلام را از تو پرسید، چه پاسخ می‌دهی؟ حمزه گریست و گفت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا، مرا راهنمایی و ارشاد فرما. پیامبر (ص) چکیده معارف اسلام را برایش بازگو کرد تا اینکه فرمود:
(اِنَّ مُحَمّدا وَ آلَهُ خَیْرُالْبَرِیَّةِ ... تُوالی مَنْ والاهُمْ وَ تُعادی مَنْ عاداهُمْ ...)[۸۷]
محمّد و دودمان او بهترین مردمند، با دوستانشان دوستی و با دشمنانشان، دشمنی می‌کنی.
و در جریان (غدیر خم) پس از آن که امیرمؤ منان علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خویش به مردم معرفی کرد، دست او را بلند کرد و درباره اش چنین دعا نمود:
(اَلّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ)[۸۸]
خدایا هر کس علی را دوست بدارد، دوست بدار و دشمن دشمنش باش، یاور او را یاری فرما و مخالفش را نابود کن.

گسسترده تولّی و تبرّی

اصل تولّی و تبرّی باید بر سراسر افکار و کردار فردی و اجتماعی مسلمانان سایه افکند و هر اندیشه و عملی را که به نحوی با آن ارتباط پیدا می‌کند، تحت پوشش گیرد؛ به این بیان:
اصلی ترین مساءله‌ای که محور تولّی و تبرّی قرار می‌گیرد، (توحید) و (شرک) است و کمترین مسامحه‌ای در وابستگی به آن و گسستگی از این، روا نیست. این مطلب با صراحت و تاءکید هر چه بیشتر در سوره (کافرون) تبیین شده است و قرآن مجید، حضرت ابراهیم (ع) و همراهان او را با چنین تفکّری به عنوان اسوه‌های برائت و ولایت، معرفی می‌کند:
(قدْ کانتْ لَکمْ اُسوَةٌ حسنةٌ فی اِبْراهیمَ وَالَّذینَ مَعَهُ اِذْقالُوا لِقَوْمِهِمْ اِنّا بُرَءاؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ...)[۸۹]
در ابراهیم و همراهان او برای شما الگوی نیکویی است؛ چون به مردم (زمان) خویش گفتند. ما از شما و آنچه جز خدا می‌پرستید، بیزاریم.
از آنجا که عملکرد انسان تابع عقیده اوست. مسلمان بر اساس عقیده (توحیدی) و نامسلمان بر مبنای عقیده شرک آلود رفتار می‌کند و هر یک از کردار دیگری نیز بیزار است:
(وَ اِنْ کذَّبوکَ فقلْ لی عملی وَ لَکمْ عملُکم اَنتمْ بریئُونَ مما اَعملُ وَ اَنا بَری ءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ)[۹۰]
اگر تو را تکذیب کردند، بگو: کردار من از خودم و کردار شما از آنِ خودتان؛ شما از آنچه من به جا می‌آورم، بیزارید و من نیز از آنچه شما به جای می‌آورید، بیزارم.
حساسیت این موضوع به اندازه‌ای است که مسلمانان حتی در نوع خوراک و پوشاک نیز باید اصل تولّی و تبری را رعایت کنند. امام باقر علیه السلام از پدرانش چنین نقل می‌کند:
خداوند به پیامبری از پیامبران، وحی کرد که به ملتت بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید و غذای دشمنان مرا نخورید و به شکل آنان درنیایید که در آن صورت، شما نیز چون آنها دشمن من خواهید بود.[۹۱]
اهمیت و وسعت برائت و ولایت در مسائل خرد و کلان سیاسی بیشتر خودنمایی می‌کند، زیرا:
۱ مسائل سیاسی از ظرافت و حساسیت ویژه‌ای برخورداراست و کمترین مسامحه در آن، گاه به زیانهای جبران ناپذیری می‌انجامد.
۲ بسیاری از مسائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ... به امور سیاسی بستگی دارد و عدم رعایت تولّی و تبرّی در آنها به این مسائل نیز سرایت می‌کند.

اهداف و انگیزه‌ها

عوامل چندی به شکل انگیزه یا هدف، تولّی و تبرّی را ضرورت می‌بخشد. پیش از بیان برخی از آنها توجه به این نکته ضروری است که اسلام، دین ماجراجویی و کینه توزی نیست، بلکه برعکس، مروّج راءفت و عطوفت است و پیامبرش، رحمت عالمیان است و به پیروان خویش دستور زندگی مسالمت آمیز می‌دهد:
(لا ینهاکماللّهُ عنالَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فیِالدّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا اِلَیْهِمْ اِنَّاللّهَ یُحِبُّالْمُقْسِطینَ)[۹۲]
خداوند، شما را از نیکی و عدالت نسبت به کسانی که به خاطر دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی‌کند، همانا خدا دادگران را دوست دارد.
با این وصف، تولّی و تبرّی، جنبه تعصّب نمی‌تواند داشته باشد و بر اساس منطق و خرد، واقعیتهای موجود و اهداف و انگیزه‌های زیر، ائتلاف و انسجام نیروهای خودی و پرهیز و دوری گزیدن از بیگانگان، امری حیاتی و اجتناب ناپذیر است:

مرزبندی عقیدتی

اسلام، دین جامع و کاملی است که در رسالت فردی و اجتماعی خویش هیچ نیازی به غیر خود ندارد و بسانِ آب زلال و گوارایی است که هر چه با او ممزوج شود، از شفافیّت و خالصی آن می کاهد، از این رو، ورود هیچ اندیشه غیرالهی را به درون خویش بر نمی‌تابد و تدبیری اندیشیده تا مسلمانان با حراست از مرزهای عقیده ناب خویش، آن را از اختلاط و التقاط فکری و نه تبادل آرا و اطلاعات مصون دارند و اندیشه ناب الهی اسلام به ناخالصی کفر و شرک، آلوده نشود و این گوهر شبچراغ انسانیت از دستبرد راهزنان عقیده مصون بماند و گردو غبار الحاد و عناد، آن را مکدّر نسازد، چرا که همه تلاش دشمنان این است که میان مسلمانان و اسلام جدایی بیندازند:
(اِنْ یثقفوکمْ یکونوا لَکُمْ اَعْداءً وَ یَبْسُطُوا اِلَیْکُمْ اَیْدِیَهُمْ وَ اَلْسِنَتَهُمْ بِالْسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْتَکْفُرُونَ)[۹۳]
اگر آنان بر شما چیره گردند، دشمن شما خواهند بود و دست وزبان خویش را به بدی کردن نسبت به شما می‌گشایند و دوست دارند شما کافر شوید!

حفظ استقلال

آرمان و عقیده، بر اساس اتحاد و یکدلی است و پیروان اسلام با آرمان توحیدی، جامعه متّحد و منسجمی را تشکیل می‌دهند و تولّی، پشتوانه این وحدت است، چنان که تبرّی، رادار هشدار دهنده‌ای است که هر گونه فعل و انفعال خصمانه را شناسایی و مسلمانان را نسبت به خنثی سازی آن کمک می‌کند و بدین سان، استقلال مادی و معنوی آنان خدشه ناپذیر می‌گردد.
اهمیت این بند، زمانی بیشتر نمایان می‌شود که بدانیم مخالفان اسلام همواره، در ستیز با مسلمانان متّحد بوده و هیچ اختلافی ندارند:
(یا اَیُّهاالَّذینَ امنو لاتتَّخذُواالْیهودَ وَالنَّصاری اَوْلِیاءَ بعضهمْ اَوْلِیاءُ بعض ...)[۹۴]
ای مؤ منان، یهود و مسیحیان را ولیّ (و دوست و یاور) خود انتخاب نکنید، آنها اولیای یکدیگرند.
این موضوع، از صدراسلام تازمان معاصر، همچون جنگ احزاب، جنگ بین الملل اوّل، انقلاب اسلامی و ... بارهاو بارها تجربه شده که نامسلمانان، علی رغم همه اختلافاتی که دارند، هنگام رویارویی با اسلام، اختلافات خویش را فراموش کرده، یکپارچه برضد مسلمانان قیام می‌کنند و این خود بهترین انگیزه برای تبرّی مسلمانان از آنها و اتحادو یکپارچگی در میان خویش است.

عشق راستین

عشق به خدا و نفرت از دشمنان او باایمان هر مسلمانی عجین گشته و کوتاهی در (حب فی اللّه و بغض فی اللّه) دلیل بر نقص ‍ ایمان اوست، چنان که روزی رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله از اصحاب پرسید: قویترین دستگیره ایمان چیست؟ هر کسی پاسخی داد و در نهایت، خود آن حضرت فرمود:
(اَوْثقُ عرَی الْایمانالْحبُّ فی اللّهِ وَالْبُغْضُ فِی اللّهِ وَ تَوالی اَوْلِیاءَ اللّهِ وَ التَّبَرّی مِنْاَعْداءِاللّهِ)[۹۵]
محکمترین دستگیره ایمان، دوستی به خاطر خدا و دشمنی به خاطر اوست، تولّی با دوستان او و تبرّی از دشمنان اوست.
قرآن مجید نیز می‌فرماید:
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا لاتَتَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَاللّه عَلَیْهِمْ ...)[۹۶] ای مؤ منان، گروهی را که مورد خشم خدا قرار گرفته‌اند، به دوستی نگیرید.

کینه توزی و نابخردی دشمنان

دشمنان اسلام، طیفی نابخرد و کینه توزند که از جادّه صواب منحرف گشته، کفر را بر ایمان ترجیح داده‌اند و به همین دلیل نباید با آنان رابطه دوستانه داشت گرچه خویشاوند مؤ من هم باشند:
(یا اَیُّهااَّلذینَ امنوا لاتتَّخذُوا اباءَکمْ وَ اِخوانکمْ اَوْلِیاءَ اِناستحبُّواالْکفرَ علَی الاْیمانِ...)[۹۷] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، پدران و برادران خویش را اگر کفر را بر ایمان ترجیح دادند به دوستی نگیرید. همچنین از روی نابخردی، دین خدا را به استهزا می‌گیرند:
(یا اَیُّهاالَّذینَ امنوا لاتتَّخذُواالَّذیناتَّخذُوا دینکُمْ هُزُوا وَ لَعِبا مِنَالَّذینَ اُوتُوالْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفّارَ اَوْلِیاءَ...)[۹۸] ای مؤ منان، کسانی را که دین شما را به استهزا و بازی می گیرند، از قبیل آنها که پیش از شما کتاب دریافت کرده اند (اهل کتاب) و کافران را به دوستی نگیرید.
چنان که عداوت و کینه توزی آنان نسبت به مسلمانان محرز است و هیچ خردمندی با دشمن خویش، دوستی نمی‌کند:
(اِنَّالْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوّا مُبینا)[۹۹]
همانا کافران، دشمنان آشکار شما هستند.

تالیف قلوب

(تاءلیف قلوب) واژه‌ای قرآنی است و معادل فارسی آن (ایجاد انس و الفت در میان دلها) است که هم در اخلاق فردی کاربرد دارد، چنان که حضرت علی صلوات الله علیه فرمود:
(اَلْمُؤ مِنُ مَاءْلوُفٌ وَ لاخَیْرَ فیمَنْ لایَاءْلِفُ وَ لایُؤْلَفُ)[۱۰۰]
مؤ من، انس پذیر است و آن که نه انس می‌گیرد و نه ماءنوس می‌شود، خیری در او نیست.
و هم کاربرد وسیعی در اخلاق اجتماعی، بویژه سیاسی دارد که انگیزه طرح آن در این کتاب شده است.

طرح و بحث

در زندگی اجتماعی، بطور طبیعی، عدّه‌ای از نعمتهایی چون؛ مال و منال، جاه و مقام، زیبایی و کمال و ... برخوردارند و برخی نیز از چنین مواهبی، کم بهره یا محرومند؛ دسته نخست، همواره درصدد حفظ و افزایش داشته‌های خویشند و گروه دوّم در تکاپوی به دست آوردن آن، و همین تلاش و تکاپو و محدودیت نعمتها دنیا را (دار تزاحم) کرده و این تزاحم، سبب کینه و دشمنی و پیکار و کشتار در میان انسانها گشته ودرد کشنده وفراگیری است که همواره بشریت را رنج داده و شیرینی زندگی بی دغدغه را در کام او تلخ کرده است و همین موضوع می‌تواند انگیزه آن شود تا سیاستمداران خردمند را برآشوبد که این درد مزمن را درمان کنند و پیکر رنجور جامعه بشری را از آن نجات دهند و او را از دوزخ التهاب و کشمکش خارج ساخته، به بهشت امن و آرامش در آورند و به همین سبب، ایجاد انس و الفت و تقویت روح همبستگی و زندگی مسالمت آمیز از اصول و ارزشهای والای اخلاق سیاسی است و نباید از هیچ کوششی در جهت تحکیم آن دریغ کرد.

دیدگاه اسلام

چنان که یاد شد، کشمکش و نزاع، خاستگاه غریزی و مادّی دارد، از این رو، تعدیل و نابودی آن و پیونددادن دلها بسی دشوارتر از برچیدن کوه‌هاست! امیرمؤ منان علیه السلام در این باره فرمود:
(اِزالَةُالرَّواسی اَسْهَلُ مِنْ تَاءلیفِالْقُلُوبِ)[۱۰۱]بر کندن کوه‌ها از پیونددادن دلها آسانتر است.
از این رو، خداوند ضمن کم اثر دانستن راه‌های مادّی، تاءلیف قلوب را از راه معنوی میّسر دانست و این کار عظیم را به خود نسبت داد و فرمود:
(وَاَلَّفَ بینَ قلُوبهمْ لَوْ اَنفَقْتَ ما فِی الْاَرْضِ جَمیعا ما اَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللّه اَلَّفَ بَیْنَهُمْ اِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ)[۱۰۲]و دلهای آنها را باهم الفت داد، اگر تمام آنچه را روی زمین است، هزینه می‌کردی، نمی‌توانستی میان دلهای آنان، الفت ایجاد کنی، ولی خداوند، الفت داد؛ او توانا و حکیم است.
و در آیه‌ای دیگر آن را نعمتی الهی می‌داند که باید یادآوری و پاس داشته شود:
(... وَاذْکرُوا نعمتاللّهِ علَیکمْ اِذْ کنتمْ اَعداءً فاَلَّفَ بینَ قلُوبکمْ وَ اَصبحتم بِنِعْمَتِهِاِخْوانا)[۱۰۳]نعمت خدا را برخود به یاد آورید؛ زیرا دشمن یکدیگر بودید او میان دلهایتان الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید.
بنابراین، زدودن کینه ها و برقراری انس و الفت در دلها کاری است ضروری، خدایی و دشوار که بایستی با ظرافت، اخلاص و توکّل بر خدا، از راه‌های معنوی، صورت پذیرد. خدایی و دشوار بودن کار بدین معنا نیست که مسؤ ولان، دست روی دست بگذارند، به امید آنکه (دستی از غیب برون آید و کاری بکند) و یا اینکه زمینه‌های مادّی معنوی موضوع را نادیده انگارند.

راه‌های انس والفت

الف تصحیح اندیشه‌ها

تضاد فیزیکی انسانها نتیجه تضادّ فکری آنهاست؛ اگر اندیشه‌ها جهتگیری واحدی داشته باشند، کشمکش ظاهری جای خود را به صفا و صمیمیت خواهد داد و دلها باهم ماءنوس خواهند شد، پس نخستین گام در راه همدلی جامعه، ارائه اندیشه‌ای صحیح و اصولی است تا ضمن زدودن انگیزه های کینه ونفرت، بسان استوانه مغناطیسی، دلها را حول محور خویش جذب نماید.
اسلام با ارائه اندیشه ناب توحیدی، در این راه پیشگام است و هیچ مکتبی مانند آن، موفق نشده تا پیوندی اصولی و جاوید در میان دلها برقرار سازد؛ رشد سریع اسلام در جامعه نیمه وحشی جاهلی و تجمع هزاران انسان بدخو، خودخواه، جاهل، بت پرست و... زیر یک پرچم و همسو شدن با رهبر اسلام و جانبازی و ایثار و فداکاری آنها، بهترین دلیل این مدعاست که رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله با القای یک تفکّر صحیح توانست، پراکنده‌ترین جامعه را منسجم کند و وحشی‌ترین دلها را ماءنوس ‍ سازد، بگونه‌ای که مردم مدینه حاضر شوند همه زندگی خویش را با مهاجران تقسیم کنند، همدیگر را برادر بخوانند، کینه های چندین ساله را دور بریزند، مال و جان خویش را در راه یکدیگر نثار کنند و ... این نبود جز در سایه اندیشه توحیدی ایمان به خدا، رهبری الهی و روز رستاخیز که رسول اکرم (ص) به آنان آموخت و در گوش جانشان زمزمه کرد که:
(اَلْمُؤ مِنُ الِفٌ مَاءْلُوفٌ)[۱۰۴]مؤ من، الفت گیر و الفت پذیر است.
عکس آن را هم قرآن، در وصف منافقان و کافران به کار برده و فرموده است:
(... تَحْسَبَهُمْ جَمیعا وَ قُلُوُبُهْم شَتّی ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لایَعْقِلُونَ)[۱۰۵]منافقان و کافران را متّحد می‌پنداری و حال آنکه دلهایشان پراکنده است و این بدان سبب است که ایشان، گروهی بی خردند.
جالب اینکه سبب تفرقه و پراکندگی آنها را اندیشه ناصحیح و بی خردی معرفی کرده؛ زیرا اگر آنها درست می اندیشیدند، دلهایشان یکسو می شد و باهم متّحد و منسجم می‌شدند.[۱۰۶]

ب عدالت اجتماعی

تبعیض، حق کشی و ستم، زمینه کینه توزی و بدبینی را در جامعه فراهم می سازدو به دشمنی و تفرقه می انجامد و در عوض، گسترش عدالت، سبب نزدیکتر شدن دلها و اطمینان و خوش بینی مردم نسبت به مسؤ ولان می‌شود، زیرا عدالت از یکسو بطور عام و فراگیر امور کشور را سامان می‌دهد و به تعبیر امام علی علیه السلام:
(کَفی بِالْعَدْلِ سائِسا)[۱۰۷]دادگری برای سیاستگذاری، کافی است.
و از سوی دیگر به خاطر جذبه‌ای که دارد، دلها را به دور خویش گرد می‌آورد. همان امام فرمود:
(اَلْعَدْلُ مَاءْلُوفٌ وَالْهَوی عَسُوفٌ)[۱۰۸]عدالت، الفت پذیر است و هوا و هوس، نفرت انگیز.

ج مردمداری

قرآن مجید یکی از علّتهای اساسی گرایش مردم به اسلام را اخلاق زیبا و برخورد خوش پیغمبر دانسته می‌فرماید:
(فبما رَحمةٍ مناللّهِ لِنتَ لَهمْ وَ لَوْ کنتَ فظا غلیظالْقلْبِ لاَنفضُّوا منْ حوْلِک ...)[۱۰۹]
به سبب رحمت خدا، برای مردم، نرم شدی و اگر درشتخو و سنگدل بودی، از گردت پراکنده می‌شدند.
آن حضرت علاوه بر الگودهی عملی، در قالب یک دستورالعمل کلّی به مسؤ ولان و زمامداران نیز چنین سفارش کرد:
(... اِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُواالنّاسَ بِاَمْوالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِاَخْلاقِکُمْ)[۱۱۰]شما هرگز نمی‌توانید با اموالتان، مردم را زیر پوشش بگیرید، پس با اخلاقتان آنها را پوشش دهید.

بایسته‌های اخلاقی سیاسی

برای افراد متدین، تقویت دمادم بایسته های اخلاقی، پا به پای اصول، ضروری است و خلاء هر یک از آنها کاستی در کمال ایمان، محسوب می شود. چنان که وجود یکایک آنها سبب تکامل روحی، دینی و اجتماعی است و به همین دلیل شایسته و بایسته است که بدانها متّصف شد.
همان گونه که روشن است تبیین همه بایسته‌های اخلاقی حتی در حیطه سیاسی کاری بس سترگ است که در حدّ گنجایش ‍ این کتاب نیست، از این رو برخی را که از حساسیت بیشتری برخوردار است برای این فصل گلچین کرده‌ایم که عبارت است از: حضور درصحنه، تعظیم شعائر، آزادگی و استقلال فکری، عزّت نفس، غیرت سیاسی، حفظ اصالتهای فرهنگی و احترام به قانون.

الف - حضور در صحنه

ارکان اصلی یک حکومت را رهبری، قانون و مردم تشکیل می دهند که اگر هر یک، نقش خویش را بخوبی ایفا کنند، جامعه قوام می‌یابد و به سوی اهداف خود پیش می‌رود و برعکس، اگر رهبری، داهیانه نباشد یا قانون ناقص باشد یا مردم نسبت به قانون و فرامین رهبر، بی تفاوت گردند، نظام دچار تزلزل می‌شود و رو به ویرانی می‌نهد.
در اسلام، دورکن نخست از سوی خدا تاءمین شده است؛ رهبر اعمّ از پیامبر، امام و ولی فقیه کاملترین فرد جامعه است و قوانین آن نیز در اوج صلابت و استحکام و به دور از هر گونه خدشه است، همان گونه که خداوند، درباره قرآن که ارزنده‌ترین قوانین را در بر دارد می‌فرماید:
(اِنَّهلِکتابٌ عزیزٌ لا یاءْتیهالْباطلُ منْ بینِ یدَیهِ وَ لا منْ خلْفهِ تنزیلٌ من حَکیمٍحَمیدٍ)[۱۱۱]بدرستی که قرآن، کتابی شکست ناپذیر است که باطل از پیش و پس به آن راه ندارد، چرا که از سوی خداوند حکیم و ستوده نازل شده است.
همچنین به شکلهای گوناگون از پیروان خویش می‌خواهد که نسبت به رهبری و همه قوانین اسلام وفادار باشند، در همه صحنه‌ها حضور یابند و از بی تفاوتی، انزوا طلبی و منفی بافی، بشدّت پرهیز کنند. چنین وظیفه‌ای موضوع همین بخش است که در چهار الف ضرورت حضور قرآن مجید با تعابیر گوناگونی از مردم می‌خواهد که در همه صحنه‌های اجتماعی حضور فعّال داشته باشند، از جمله می‌فرماید:
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَلِلّهِ)[۱۱۲])ای مؤ منان، کاملا به عدالت، قیام کنید و برای خدا شهادت دهید.
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوااتَّقُوااللّهَ وَ کُونُوا مَعَالصّادِقینَ)[۱۱۳]ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوای الهی پیشه کنید و با صادقان باشید.
در آخر سوره فتح (۴۸) نیز پیروان واقعی پیامبر صلّی الله علیه و آله را به مزرعه‌ای سرسبز تشبیه می کند که دائم در حال جوانه زدن و رشد و نمو است و ضمن بالندگی و پایندگی، سبب خشم کفار می گردند. چنان که در آیه ۶۰ سوره انفال (۸) نیز ضمن دستور آمادگی رزمی، مسلمانان را از دشمنان پیدا و پنهان، بر حذر می‌دارد.
پیام مشترک آیات یاد شده و مانند آن، حضور دائمی مسلمانان در صحنه‌های گوناگون سیاسی اجتماعی است، همان گونه که در آیه ۱۱۰ سوره آل عمران (۳) که امت اسلامی را با وصف (بهترین امّت می‌ستاید بر حضور در صحنه فرهنگی، تصریح دارد.
بر این اساس، لازمه ایمان به خدا، هشیاری، بیداری و حضور مستمّر مسلمانان در صحنه‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی، نظامی و نصرت و پشتیبانی رهبر و مسؤ لان مملکت در امور جاری در حد توان است و به هیچ روی نباید مورد مسامحه و اهمال قرار گیرد، گر چه در برخی موارد به جانبازی و شهادت نیز بینجامد؛ حضرت امام حسین علیه السلام پیرامون اوضاع زمان خویش ‍ می‌فرماید:
(... اَلا ترَوْنَ اَنَّ الْحقَّ لایعملُ بهِ و اَنَّ الْباطِلَ لایُنْتَهی عَنْهُ لِیَرْغَبِالْمُؤْمِنُ فی لِقاءِاللّهِ ...)[۱۱۴]
آیا نمی بینید که حق اجرا نمی‌گردد و جلو باطل، سد نمی‌شود؟ در چنین وضعی، مؤ من باید مشتاق (مرگ و) دیدار خدا باشد.

ب گونه‌های حضور

پایبندی به این وظیفه مهم اسلامی در هر زمان و مکان، شرایط خاص خود را می‌طلبد که با عقربه بینش صحیح سیاسی اجتماعی و درک و حساسیت مسلمانان قابل تشخیص است؛ گاه حضور یک نفر در سرنوشت جامعه تاءثیر دارد[۱۱۵] و گاه، غیاب، عین حضور است و حضور، جرمی نابخشودنی محسوب می‌شود چنانکه اعتصاب، کم کاری، فرار از سربازخانه، ندادن بهای آب وبرق و مانند اینها در دوران انقلاب، عملی انقلابی به حساب می‌آمد، ولی همه این کارها پس از پیروزی، مخالفت با انقلاب و جرم است.
در زمان امام صادق علیه السلام، بنی عباس و طرفدارانشان بر ضد بنی امیّه قیام کردند؛ (ابومسلم خراسانی) در منطقه خراسان و (ابوسلمه) در عراق، سر کرده شورشیان بودند، هر یک از آنها بطور جداگانه نامه‌ای خدمت امام صادق (ع) فرستادند و از آن حضرت خواستند تا به آنها بپیوندد و رهبری نهضت را به دست گیرد، ولی امام با درک عمیق سیاسی دریافت که آنان در گفته خود صادق نیستند و آهنگ آن دارند که از حضور امام به نفع خویش سود ببرند، از این رو، پیک ابومسلم را از خانه خویش بیرون کرد و هیچ پاسخی به او نداد.[۱۱۶] و نامه ابو سلمه را نیز سوزاند و پاسخی به آن نداد.[۱۱۷] ولی همین امام همام در مسافرتی به کوفه شنید که ماءموران حکومت، زنی را به جرم حمایت از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دستگیر و زندانی کرده‌اند، امام آن قدر گریست که فرمود برخیز تا به مسجد سهله برویم و برای رهایی آن بانو دعا کنیم.[۱۱۸] در زمان حاضر، اقدامات زیر از نمونه‌های بارز حضور در صحنه است:
شرکت در انتخابات، همه پرسی، تظاهرات و اجتماعاتی که به پشتیبانی از نظام، انقلاب و مسلمانان مظلوم دنیا برپا می‌شود.
حضور آگاهانه و حکیمانه مسؤ ولان سیاسی کشور در صحنه‌های بین المللی و دفاع از آرمانهای اسلام و انقلاب که از سوی امام راحل ورهبر عظیم الشاءن انقلاب ترسیم شده و می‌شود.
شرکت در نمازجمعه و جماعت و حضور فعال در مراسم مذهبی، بویژه در محرم و صفر و ... .
حضور فعال در سازندگی کشور و ارائه طرحها، اختراعات و ابتکارات به مراجع صلاحیتدار.
هشیاری نسبت به عملکرد ضد انقلاب داخلی و خارجی و معرّفی آنها به مسؤ ولان کشور.
مقابله با تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمنان اسلام، به هر نحو ممکن.
تلاش مستمّر در بسیج و آمادگی رزمی و دفاعی در زمان صلح.
حضور بی بهانه و خالصانه در جبهه، هنگام وقوع جنگ.
خودداری از هر گونه خبرچینی و اطلاع رسانی به نفع دشمن و دقّت در حفظ اسرار مملکت.
امام خمینی قدّس سرّه به انحاء گوناگون از ملّت شریف و سرافراز میهن اسلامی می‌خواست که حضور همه جانبه خود را در صحنه‌های گوناگون نظام جمهوری اسلامی حفظ کنند، از جمله در وصیت نامه سیاسی الهی خود می‌نویسد:
(به ملّت عزیز ایران توصیه می‌کنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آوردید، همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و پاسداری نمایید و در راه آن که نعمتی عظیم الهی و امانت بزرگ خداوندی است کوشش کنید و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می‌آید نهراسید)[۱۱۹]

ج سیره اولیا

اولیای الهی اعم از پیامبران، اوصیا، صدّیقان، صالحان وشهیدان همواره در متن مسائل اجتماعی قرار داشتند و با تمام وجود در بهینه سازی همه جانبه جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کردند، می‌کوشیدند، بطور مثال:
حضرت نوح علیه السلام ۹۵۰ سال مردم را به دین الهی دعوت کرد؛ امّا آنان او را تکذیب کردند، آزار رساندند و حتی مورد استهزا قرار دادند، ولی آن فرستاده خدا هیچ گاه صحنه را خالی نکرد، قرآن مجید در چندین سوره، حضور فعّال و خستگی ناپذیر این پیامبر سترگ را بیان کرده سوره (۷۱) را نیز بدو اختصاص داده است.
حضرت ابراهیم علیه السلام نیز از پیامبران اولواالعزم بود که از سنین جوانی پا به عرصه حق طلبی نهاد و بدون هیچ گونه بیم و هراس به ترویج آیین توحید پرداخت، عنوان قهرمانی بت شکنی را از آنِ خود ساخت، عارفانه در میان خرمن آتش نمرودیان نشست، ولی از تلاش و فعالیت باز نایستاد.
حضرت موسی علیه السلام نیز در راه دعوت به سوی خدا هر گونه مشقتی را به جان خرید، با فرعونیان، قارون و سامری در سه جبهه زور و زر و تزویر جنگید، ولی هرگز یک قدم عقب نشینی نکرد و لحظه‌ای در ادامه راه تردید به خود راه نداد. او حتی در برابر عناصر سست پیمان داخلی که به او گفتند: (فَاذْهَبْ اَنْتَ وََربُّکَ فَقاتِلا اِنّا ههُنا قاعِدُونَ)[۱۲۰] صحنه را خالی نکرد و با استواری گفت:
(... رَبِّ اِنّی لا اَمْلِکُ اِلاّ نَفْسی وَ اَخی فَافْرُقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَالْقَوْمِالْفاسِقینَ)[۱۲۱]پروردگارا! من تنها اختیار خود و برادرم را دارم، میان ما و این جمعیت تبهکار جدایی بیفکن.
خاتم الانبیا صلّی اللّه علیه و آله نیز در اوان بعثت، پیام حضور و استقامت دریافت می‌کند:
(یا اَیُّهَاالْمُدَّثِّرُ قُمْ فَاَنْذِرْ)[۱۲۲]ای جامه به خود پیچیده، برخیز و بیم ده.
او نیز در طول ۲۳ سال از هیچ کوششی دریغ نورزید، از روزی که اوّلین پیام وحی را دریافت کرد تا آن روز که به دیدار پروردگارش شتافت، در همه صحنه‌ها حضور داشت؛ از بیان احکام شرعی و پند و اندرز گرفته تا اجرای حدود الهی، فرماندهی جنگ، اقامه جمعه و جماعت، رسیدگی به کارهای خرد و کلان مردم، حتی از عیادت بیمار، تشییع جنازه، نامگذاری اطفال و ... نیز غافل نبود و بدون تردید، رسول خدا (ص) از نظر کمّی و کیفی، پرکارترین انسان تاریخ است و کسی به پای او نخواهد رسید.
آن حضرت به امّت خویش نیز سفارش کرد که هیچ گاه در برابر توطئه‌ها و هجوم بیگانگان و منافقان، سستی نکنند و از میدان نگریزند. بطور مثال فرمود:
(اِذا رَاءَیْتُمْ مُعاوِیَةَ عَلی مِنْبَری یَخْطِبُ فَاقْتُلُوهُ)[۱۲۳]هر گاه دیدید معاویه روی منبر من سخنرانی می‌کند، او را بکشید.
چنان که روشن است، معاویه مصداق یک حاکم خودسر و منافق است و دستور پیامبر (ص) شامل امثال معاویه در طول تاریخ می‌شود، همان گونه که حضرت سیدالشهدا (ع) نیز واقعه عاشورا را منحصر به زمان خود و شخص یزید نکرد، بلکه با درایت و آینده نگری اعلام داشت که هر گاه جهان اسلام به حاکم تبهکاری مثل یزید گرفتار می‌شود، بر مسلمانان فرض است که در برابر او به پاخیزند و از کیان اسلام دفاع کنند.[۱۲۴]
سیره اهل بیت وحی بویژه امیرمؤ منان صلوات الله علیه با همه دسیسه‌هایی که بر ضدّ آنها چیدند حضور همه جانبه در میدانهایی بود که به سود اسلام و مسلمانان می‌انجامید و حضور آن فرزانگان معصوم در کنار خلفا و رفت و آمدشان به دربار پادشاهان ستمگر نیز در همین چارچوب قابل توجیه است، چنان که حضرت علی علیه السلام استراتژی حضور و سکوت خویش را در چند جمله چنین توجیه می‌کند:
شما قطعا می‌دانید که من از هر کس دیگر به خلافت شایسته ترم [با این وصف عثمان را انتخاب می کنید] به خدا سوگند تا امور مسلمانان رو به اصلاح باشد، و تنها بر من ستم رود، از خلافت، دست می‌کشم ...[۱۲۵]
به همین دلیل، تاریخ هیچ گونه بی تفاوتی، منفی بافی و جوسازی برضد خلفا، از آن حضرت به یاد ندارد، بلکه برعکس، همواره برای آنان خیراندیشی می‌کرد، علم سرشار خویش را در اختیارشان می‌نهاد و از هر گونه رایزنی و مشورت با آنان دریغ نمی‌کرد، گر چه همواره بر مواضع اصولی خویش پایبند بود و تسلیم جریانهای انحرافی نشد و آنان را تاءیید نکرد.

د نکوهش بی تفاوتی

به همان نسبت که حضور در صحنه، امری ضروری، مورد رضای خدا و برگرفته از سخن و سیره اولیای الهی است، بی تفاوتی، منفی بافی و انزوا طلبی، نکوهیده و محکوم است، حتی گاهی بی تفاوتی بحدّی می‌رسد که شخص را از زمره مسلمانان و از مرز اسلام خارج می سازد، خواه این بی تفاوتی در امور اجتماعی، سیاسی و نظامی صورت پذیرد یا در کارهای اقتصادی، فرهنگی و مانند آن.
رهبر عظیم الشاءن اسلام، حضرت محمّد صلّی الله علیه وآله، در یک ترسیم کلی از شخص بی تفاوت می‌فرماید:
(مَنْ اَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)[۱۲۶]کسی که روز را بدون اهتمام به کار مسلمانان سپری کند، مسلمان نیست.
این دیدگاه کلّی در برخی از روایات دیگر، مشخص و ریز شده و به عبارتی، نمونه‌های بی تفاوتی بیان شده است که در اینجا به سه نمونه آن بسنده می‌کنیم.
۱ در زمان خلافت امیر مؤ منان علیه السلام، مردی مرد دیگری را نگه داشته بود و شخص سومی او را کشته و دیگری هم ناظر صحنه بوده و هیچ عکس العملی نشان نداده بود؛ امام، فرد نخستین را محکوم به حبس ابد، قاتل را اعدام کرد و چشم نفر سوم را به این دلیل که به مقتول کمک نکرده بود درآورد.[۱۲۷] ۲ امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
(مَنْ رَای اَخاهُ عَلی اَمْرٍ یَکْرَهُهُ فَلَمْ یَرُدَّهُ عَنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ فَقَدْ خانَهُ)[۱۲۸]هرکس برادرش را مشغول کاری ببیند که خوشایند او نیست و در حالی که توان دارد، او را از آن کار باز ندارد، به آن برادر خیانت کرده است.
۳ رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز می‌فرماید:
(ما امَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الاْ خِرِ مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ)[۱۲۹]هر کس سیر بخوابد، در حالی که همسایه اش گرسنه است، به خدا و روز واپسین ایمان نیاورده است.
با این وصف، هیچ مسلمانی، حق ندارد در برابر آنچه که در داخل و خارج کشوراسلامی می گذرد، بی تفاوت باشد، بلکه هر کس در هر شغل و مسؤ ولیتی که به عهده گرفته، باید با هشیاری و دقت عمل، در برابر اسلام و مسلمانان بلکه مستضعفان جهان، احساس مسؤ لیت کند، در غیر این صورت، مشمول این سخنان واقع بینانه خواهد شد یا به تعبیر امیرمؤ منان علیه السلام مرده متحرّکی بیش نخواهد بود. آن حضرت درباره بی تفاوتان در برابر تهاجم فرهنگی و ترک امر به معروف و نهی از منکر می‌فرماید:
(... مَنْ تَرَکَ اِنْکارَالْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَیَدِهِ وَ لِسانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَالْاَحْیاءِ)[۱۳۰]هر کسی انکار منکر را با قلب، دست و زبانش ترک کند، مرده‌ای است میان زندگان.

تعظیم شعائر اسلامی

شعائر جمع (شعیره) است و شعیره، داغ و علامتی است که بر گوسفند و گاو قربانی می نهند تا برای چنین کاری اختصاص ‍ یابد، همچنین جمع شعار است و (شِعار) هم به معنای رمز عملیات جنگی و لباسی که به بدن چسبیده است آمده[۱۳۱] و به همین مناسبت به خویشان و یاران بسیار صمیمی، شِعار گفته می‌شود، چنان که حضرت علی علیه السلام فرموده است: (ما، شِعار و اصحاب پیامبریم )[۱۳۲] (شعائر الهی) نشانه‌هایی است که خدا برای اطاعت خویش نصب کرده است.[۱۳۳]
و هر چیزی که به نحوی نشانگر عبادت، نماز، دعا و مانند آن باشد از شعائر است.
[۱۳۴] همان گونه که همه مناسک حج از شعائر الهی است.[۱۳۵] و اذان و ندای نماز (جمعه) از شعائر اسلام است و بی اعتنایی به آن حرام است.[۱۳۶]
با توجه به سخنان یاد شده، می‌توان نتیجه گرفت که محترم شمردن هر چیزی که به نحوی، جنبه دینی دارد و بزرگداشت آن، احترام به دین، محسوب می‌شود، در محدوده شعائر اسلامی قرار می گیرد و (صفا و مروه)، (قربانی) و ... که در قرآن مجید، شعائر نامیده شده، از قبیل ذکر مصداق است چنان که شهید ثانی (ره) احترام به مؤ من را مشمول تعظیم شعائر الهی دانسته است.[۱۳۷]
برخی از شعائر اسلامی عبارت است از:
۱ اماکنی چون؛ مکه، مسجدالحرام، مسجدالنبی (ص)، بیت المقدس، مسجد کوفه، مشعرالحرام، منا، عتبات مقدّسه، مساجد و ... .
۲ عبادات اسلامی، همچون؛ نماز، روزه، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و مانند آن.
۳ قرآن مجید، سخنان معصومین (ع)، اذان و اقامه، نامهای مقدّس خدا و معصومین.
۴ ایام الله چون: عید قربان، فطر و غدیر، ماه‌های حرام، عاشورا و تاسوعا، ماه رمضان، روزهای میلاد و ارتحال بزرگان دین، روزهای سرنوشت سازی چون ۲۲ بهمن، ۱۲ فروردین، ۱۴ و ۱۵خرداد، ۱۷شهریور و ... .

تعظیم شعائر یا تقوای دل

قرآن مجید، تعظیم شعائر الهی را تقوای دل شمرده و فرموده است:
(ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَاللّهِ فَاِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ)[۱۳۸]چنین است و هر کس شعائر خدا را بزرگ دارد، این کار از تقوای دلهاست.
علّامه طباطبایی در بیان این آیه می‌نویسد:
تعظیم شعائر الهی از تقوا نشاءت می گیرد ... و اضافه تقوا به دل بر این مطلب اشاره دارد که حقیقت تقوا که عبارت است از پرهیز و دوری از خشم خدا و اجتناب از محرمات او امری معنوی است که به دل و جان مربوط می شود، نه به ظاهر اعمال یا عناوینی که از آنها انتزاع می‌شود.[۱۳۹]
تقوا اگر در دل ننشیند و آن را تهذیب نکند، چه بسا انسان، اعمال ظاهری و بی روح را مدّتی بر اساس عادت یا حفظ ظاهر انجام دهد، ولی در پرتگاه‌های مختلف در دام شیطان بیفتد، دست به تبهکاری بزند و برخلاف مرام مسلمانی گام بردارد. خداوند به حضرت داوود (ع) چنین وحی کرد:
چه بسا نمازگزاری در نماز خویش، رکوع طولانی به جای آورد و در آن بسیار بگرید، ولی نزد من پشیزی نیرزد؛ زیرا وقتی به دل او می‌نگرم، چنانش می‌یابم که اگر نماز را پایان برد و زنی بیگانه خود را به او عرضه کند، به او پاسخ مثبت دهد و اگر مؤ منی با او داد و ستد کند به او خیانت کند.[۱۴۰]
می توان از آیه یاد شده چنین برداشت کرد که آوردن (تقوای دل) پس از (تعظیم شعائر) الهام بخش این معناست که مؤ منان باید در تعظیم شعائر اسلامی:
۱ نیّت خالص داشته باشند و در بزرگداشت شعائر، رضای الهی را در نظر بگیرند.
۲ تنها به تعظیم صرف بسنده نکنند و به اصطلاح، (شعار) شان همراه (شعور) باشد و فریادشان با عمل تواءم گردد، پیام هر شعاری را به نیکی دریابند و به نیکویی عمل کنند؛ اگر شعار توحید سر می‌دهند، خود موحّد واقعی باشند، اگر از نماز جمعه و جماعت دم می زنند، خود شرکت جویند، اگر خواهان حج ابراهیمی هستند، برائت از مشرکان را صلا بدهند، اگر به اتحاد معتقدند، از تفرقه بپرهیزند و ... چنین نباشند که مردم زمان حضرت علی علیه السلام بودند که به آنان فرمود:
ای مردمی که تنهایتان در کنارِ هم و خواسته‌ها و اهدافتان پراکنده است! سخنانتان از صلابت، صخره‌های سخت را خُرد می‌کند، ولی کردارتان بر آزمندی دشمنانتان می‌افزاید، در مجالس و محافل می‌گویید (دشمن را) چنین و چنان می‌کنیم، ولی هنگام نبرد، دست از پا درازتر، فرار را برقرار ترجیح می دهید، ایده آن کسی که شما را به یاری خود خواند، سامان نیافت و دل کسی که خود را برای شما به زحمت افکند، آرامش ندید ... .[۱۴۱]
حضرت امام خمینی قدس سره درباره این ویژگی ملت سلحشور ایران می‌فرماید:
... به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته است در اکثر زمینه‌هایی که شعار داده است به موفقیت نائل شود؛ ما شعار سرنگونی رژیم شاه را در عمل نظاره کرده ایم، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده ایم، ما شعار مرگ بر آمریکا را در عمل جوانان پر شور و قهرمان و مسلمانمان در تسخیر لانه فساد و جاسوسی امریکا تماشا کرده‌ایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زده‌ایم.[۱۴۲]

معیار سنجش کفر و دین

تعظیم شعائر همان گونه که یاد شد بهترین وسیله شناخت مؤ منان واقعی از کافرکیشان منافق است، کسی که به ظاهر احکام خدا، وقعی نمی‌نهد، به حقیقت آن نیز ایمان نیاورده و هر کس شعائر خدا را وسیله رسیدن به اغراض مادّی خویش قرار دهد، دین را به بازی گرفته و آرم نفاق بر جبهه دارد و چهره زشت و کفر پیشه خود را در پس شعائر دینی پنهان ساخته است.
در جنگ صفّین، شخصی به حضور امیرمؤ منان صلوات الله علیه آمد و گفت: ما و این گروهی که با آنان می جنگیم، به یک آرمان معتقدیم، پیامبرمان یکی است، نمازمان شبیه هم است، در یک صف، حجّ می‌گذاریم، اگر ما مسلمانیم، آنان را چه بنامیم ؟! امام با تلاوت آیه ۲۵۳ بقره فرمود: وقتی میان ما که سردمدار و پیشوای دین هستیم و به خدا و قرآن و پیامبر نزدیکتر و به حق سزاوارتریم و دیگران، اختلاف رخ دهد، روشن است که جبهه حق را ما تشکیل داده ایم و مؤ من واقعی ما هستیم و طرف مقابل، کافر است و خدا خواسته که ما با آنان بجنگیم و ما به خواست و اراده الهی با آنان پیکار می‌کنیم.[۱۴۳]
شخص دیگری با همین پرسش نزد امام آمد، حضرتش او را به عمّار ارجاع داد، عمّار در پاسخ او گفت: من، در رکاب پیامبر (ص) سه مرتبه در جنگ احد، بدر و حنین با آن پرچمی که تو در دست (عمروعاص) می‌بینی جنگیده‌ام و این پرچم چهارمین آنهاست که نه تنها از آنها بهتر نیست که بدتر و تبهکارتر است. جایگاه ما درست در جایگاه پرچم رسول خدا (ص) در نبردهای بدر و احد و حنین قرار دارد، همچنان که اینان در جایگاه پرچم مشرکان از احزاب مختلف قرار دارند. آرزو دارم که معاویه و همه همراهانش یک نفر شوند و من سر آن یک نفر را از روی تنش بردارم و قطعه قطعه اش کنم، به خدا سوگند، ریختن خون همه آنها از خون یک گنجشک هم رواتر است![۱۴۴]
خوارج نیز با شعارهای تند و افراطی، رویاروی امام قرار گرفتند، ولی در پس شعارهای آنان، به جای شعور توحیدی و رضای الهی، خشکه مقدّسی، جمود و یاوه نهفته بود، بگونه‌ای که امام علی (ع) پیرامون شعار اصلی آنان (لاحُکْمَ اِلاّلِلّهِ)[۱۴۵] (حکومت، تنها از آن خداست) فرمود:
(کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها باطِلٌ)[۱۴۶]
این شعار، درست و بر حق است لیکن آنان، قصد یاوه دارند.
بنابراین، آنچه صف معاویه، خوارج و همپالگی هایشان را از صف اهل بیت (ع) جدا می‌سازد گر چه ممکن است شعارهایشان همسان باشد این نکته است که آنان، چهره کریه و کافر کیش خویش را در پس این شعارها پنهان کرده و آن را دستاویز اهداف شوم و شیطانی خود قرار داده‌اند واینان، نه تنها شعائر توحیدی را از صمیم قلب پذیرا شده‌اند، بلکه برای تحقق آن فداکاری می‌کنند، آنها نان دین می‌خورند و اینها جان بر سر دین می‌نهند، اینان چنان بودند که امام راحل (ره) فرمود:
ما مفتخریم که ائمه معصومین ما صلوات اللّه و سلامه علیهم در راه تعالی دین اسلام و در راه پیاده کردن قرآن کریم که تشکیل حکومت عدل یکی از ابعاد آن است در حبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه براندازی حکومتهای جائرانه و طاغوتیان زمان خود، شهید شدند.[۱۴۷]
ولی جبهه نفاق پس از آنکه به اهداف مادی خویش دست یابند، با گستاخی تمام، همه شعائر الهی را به بوته فراموشی می سپارند، بلکه آنها را به استهزا می‌گیرند، چنان که معاویه پس از مسلّط شدن بر مسند خلافت و صلح با امام حسن علیه السلام، رهسپار کوفه شد و در (نُخَیْله) که زمانی اردوگاه نیروهای امیرمؤ منان صلوات الله علیه بود سخنرانی کرد و ضمن آن گفت:
به خدا سوگند من با شما (شیعیان) نبرد نکردم که نماز بخوانید و روزه بگیرید یا حج به جای آورید، بلکه با این هدف جنگیدم که قدرت را در دست گیرم و بر شما حکومت کنم و اکنون به مراد خود رسیده‌ام![۱۴۸]
وی با همین بینش در مدّت بیست سال که فرمانروای بی چون و چرای جهان اسلام بود، به تخریب و استهزای شعائر دینی پرداخت، به جای روز جمعه در روز چهارشنبه نماز جمعه اقامه کرد!!، بِسْمِاللّه الرَّحْمنِالرَّحیم و تکبیرهای آخر نماز را عمدا ترک نمود، هنگام احرام حج (تلبیه) را ترک کرد و ... .[۱۴۹]
فرزند تبهکارش یزید نیز وقتی بر اریکه قدرت تکیه می‌زند، همین روش خائنانه را ادامه می‌دهد. به عنوان مثال، در یکی از ترانه‌های مجلس عیّاشی خویش چنین می‌سراید:
ای یاران همپیاله من برخیزید و به نوای دلنواز مطرب گوش دهید و جامهای پی در پی را سرکشید و معنویت را فراموش کنید، نغمه دلپذیر چنگ، مرا از ندای اللّه اکبر اذان باز می‌دارد و من، حوران بهشتی را با شراب تهِ خم عوض کرده‌ام![۱۵۰]

وظیفه کارگزاران

با توجه به آنچه یاد شد، یکی از اهداف استراتژیک و حیاتی نظام اسلامی، تعظیم شعائر الهی است و کارگزاران چنین نظامی در هر رده باید بیشترین تلاش خویش را در این مسیر به کار گیرند، همان گونه که قرآن مجید آن را از ویژگیهای مسؤ ولان مؤ من شمرده و فرموده است:
(اَلَّذینَ اِنْ مکَّناهمْ فی الاَْرْضِ اَقاموا الصَّلوةَ وَ اتوُا الزَّکوةَ وَ اَمَروُا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الاُْمُورِ)[۱۵۱]کسانی که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیم، نماز را بر پای دارند و زکات دهند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و پایان همه کارها از آن خداست.
این آیه شریف، تابلو زیبا و زنده‌ای فرا روی همه دولتمردان مسلمان بویژه مسؤ ولان نظام اسلامی است که اینک به عنوان امّ القرای جهان اسلام مطرح است آنان باید بدون واهمه از هیاهوی قدرتهای شیطانی و ضدّ خدایی، حرمت شعائر الهی را در داخل و خارج، حتی در سطح بین الملل پاس دارند و با استفاده از دانش و تکنیک مدرن، بویژه با سود جستن از ابزار هنری و تبلیغی مشروع و درک زمان و مکان، به شعائر اسلامی ارج نهند.

سیره بزرگان

روش رهبران معصوم و بزرگان دین از صدر اسلام تا کنون بر تعظیم شعائر استوار بوده و سلف صالح همواره بر این مهم پای فشرده‌اند، به عنوان نمونه:
۱ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله در جریان هجرت و پیش از تشکیل حکومت اسلامی، با رهایی از محیط کفر زده مکّه و یافتن اوّلین فرصت، به اقامه نماز پرشکوه و دشمن شکن جمعه مبادرت ورزید.[۱۵۲]
۲ در سال نهم هجری، سوره برائت (توبه) نازل شد، رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله امیر مؤ منان صلوات الله علیه را ماءمور کرد که به مکه برود و در آیین با عظمت حجّ، آیات نخست آن سوره را که اعلان برائت از مشرکان است با آداب خاصّی قرائت کند و در عمل کنگره بزرگ سیاسی عبادی حجّ را به همایش عظیم (برائت از مشرکان) تبدیل کند و بر محتوا و شکوه حج بیفزاید.[۱۵۳]
۳ پیشوایان معصوم بگونه‌ای وصف ناپذیر به شعار بزرگ اسلامی نماز اهتمام می ورزیدند و آن را بر هر کاری مقدّم می‌داشتند؛ رسول اکرم (ص) می‌فرمود: (نماز نور چشم من است )[۱۵۴] امام علی (ع) آنگاه که وقت نماز می‌رسید، مضطرب می‌شد و رنگ چهره اش دگرگون می‌گشت و می‌فرمود:
هنگام امانت الهی رسیده، همان که آسمانها و زمین از پذیرفتنش سرباز زدند.[۱۵۵]
۴ حضرت سیدالشهدا علیه السلام یکی از دلایل خروج خود از مکّه به سوی کربلا را چنین بیان داشته که قصد ندارد با کشته شدنش در مکه، حرمت حرم خدا و مشاعر حجّ شکسته شود.[۱۵۶]
۵ بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر فقید انقلاب نیز در سیره و سخن خویش و به مناسبتهای گوناگون، از جمله در ایام حج، بر تعظیم شعائر الهی تاءکید می‌ورزید، از جمله در وصیتنامه سیاسی الهی خود پیرامون نماز جمعه و بزرگداشت عاشورا چنین آورده است:
با کمال جدّ و عجز از ملتهای مسلمان می‌خواهم که از ائمه اطهار و فرهنگ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامیِ این بزرگ راهنمایان عالم بشریت بطور شایسته و به جان و دل و جان فشانی و نثار عزیزان پیروی کنند... از آن جمله از نماز جمعه و جماعت که بیانگر سیاسی نماز است هرگز غفلت نکنند که این نماز جمعه از بزرگترین عنایات حق تعالی بر جمهوری اسلامی ایران است و از آن جمله مراسم عزاداری ائمه اطهار و بویژه سیّد مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابی عبدالله الحسین صلوات وافر الهی و انبیا و ملائکة الله و صلحا بر روح بزرگ حماسی او باد هیچ گاه غفلت نکنند... .[۱۵۷]
۶ رهبر عزیز و معظم انقلاب، حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای نیز با کردار و گفتار امام گونه خود همواره بر تعظیم شعائر روح بخش اسلام اصرار ورزیده که امیدواریم با تاءسّی به بزرگان معصوم و جانشینان شایسته آنان، ما نیز در راه پرصلابت ایشان گام برداریم.

آزادگی و استقلال فکری

عقل، اندیشه و تصمیم گیری از ویژگیهای انسان است که او را از سایر موجودات، متمایز می سازد.
حرّیت، آزادی، آزاداندیشی، استقلال و واژگانی از این قبیل، در قاموس زندگی آدمی، جایگاهی ویژه دارد و می‌توان گفت: انسانیت او فرایند چنین فضیلتهایی است؛ آن که تن به بردگی می‌سپارد، زندگی را بر خویش، تلخ کرده و آن که قدرت اندیشیدن را نادیده می‌گیرد، بر انسانیتش خط بطلان کشیده است.

اصالت آزادی و آزادگی

انسان ماهیتی دوگانه دارد؛ نیمی خاکی و نیمی افلاکی، نخست را (جسم) گوییم که باید (آزادی) داشته باشد و دیگری (روح) است که باید از (آزادگی) برخوردار باشد وگرنه، برده، بی اراده، سفله و بی ارزش است. این دو خصلت، لازم و ملزوم یکدیگر نیستند، ممکن است تن، برده باشد و روح آزاده یا تن، آزاد باشد و روح فاقد آزادگی.
از دیدگاه اسلام، آزادی و آزادگی، همزاد یکدیگرند و انسان در اصل هم آزاد است و هم آزاده و این، ستم خود یا دیگران است که او را به بردگی و بی ارادگی سوق می‌دهد و تن یا فکرش را به زنجیر می‌کشد. سرور آزاد مردان، امیر مؤ منان علیه السلام، در این باره دو سخن نغز دارد:
(اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ ادَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْداً وَ لا اَمَةً وَ اِنَّ النّاسَ کُلُّهُمْ اَحْرارٌ)[۱۵۸] ای مردم از حضرت آدم، مرد یا زنِ برده متولد نشده است و همه مردم، آزادند.
(لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ فَقَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً)[۱۵۹]بنده دیگری نباش که خدا تو را آزاد آفریده است.

ویژگی پیامبران

همه فرستادگان الهی بدون استثنا احیاگرانی بودند که با دریافت وحی، وضع نابسامان زمان خویش را تغییر دادند و جامعه را از جهل و بدبختی نجات بخشیدند. چنین کاری جز در سایه روحیه آزادگی و استقلال فکری آنان، امکان پذیر نبود. آنان بدون وابستگی به قطبهای قدرت و خداوندگان زر و زور و تزویر، در کمال رشادت و آزادگی، آنچه را از طریق وحی، دریافت می‌کردند، در جامعه انتشار می‌دادند و به کار می‌بستند و هرگز تحت تاءثیر غوغا سالاری، جنگ روانی و جو سازی نا بخردان و زورمداران قرار نمی‌گرفتند و راز موفقیت و جاودانگی آنان نیز در همین نکته، نهفته است.
تا کسی اندیشه خویش را سامان نبخشد و کشور دل را مستقل نسازد، امکان ندارد بتواند استقلال و آزادی را به ارمغان آورد و ملّت و کشوری را آزاده و مستقل سازد. اهمیت این موضوع آنگاه روشنتر می‌شود که بدانیم، همه جبهه‌هایی که در برابر پیامبران گشوده می شد، تلاش می کردند، نخست، روحیه استقلال طلبی آنان را خدشه دار کنند و سپس شیرازه نهضتشان را از هم بپاشند. از این رو، پیامبران را بر سر دو راهی ذلّت و وابستگی، و اخراج و آزار و کشتار مخیّر می‌ساختند:
(وَ قالَ الَّذینَ کفروُا لِرُسلِهمْ لَنخرِجنَّکمْ منْ اَرْضنا اَوْ لَتعودُنَّ فی مِلَّتِنا...)[۱۶۰]کافران به پیامبرانشان گفتند: یا از سرزمین خویش اخراجتان می‌کنیم، یا باید به آیین ما بازگردید.
مستکبران نیز چنین پیشنهادی را با فرستادگان الهی مطرح می‌کردند:
(قالَ الْملاَُ الَّذینَ استَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیْبُ وَالَّذینَ امَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنا اَوْ لَتَعُودُنَّ فی مِلَّتِنا...)[۱۶۱]اشراف برتری جوی قوم او گفتند: ای شعیب، به یقین، تو و کسانی را که به تو ایمان آورده‌اند، از دیار خود، بیرون خواهیم کرد یا به آیین ما باز گردید.
این توهم نابخردانه از سوی دشمنان اسلام نیز دنبال می‌شد و قرآن مجید به پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله چنین هشدار می‌دهد:
(وَ لَنْ ترْضی عنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ اِنَّ هُدَی اللّهِ هُوَ الْهُدی وَ لَئِنِ اتَّبعتَ اَهواءَهمْ بعدَ الَّذی جاءَکَ منَ الْعلْمِ ما لَکَ منَ اللّهِ منْ وَلِی وَ لا نَصیرٍ)[۱۶۲]هرگز یهود و نصارا از تو خشنود نخواهند شد تا از آیین آنها پیروی کنی (و از آیین خود دست بشویی، در پاسخ این خواسته آنان) بگو: هدایت، تنها هدایت الهی است و اگر از هوا و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شده‌ای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا نخواهی داشت.
روشن است که سفیران ارجمند الهی و مؤ منان راستین و انقلابی، همواره راه سرافرازی و آزادگی را برمی گزیدند و هرگز تسلیم خواست ابلهانه دشمن نمی‌شدند و با رشادت می‌گفتند:
(قالُوا لَنْ نؤْثرَکَ علی ما جاءَنا منَ الْبیِّناتِ وَالَّذی فطرَنا فاقضِ ما اَنت قاضٍ...)[۱۶۳](ساحران که به موسی ایمان آوردند، به فرعون) گفتند: سوگند به کسی که ما را آفریده، هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده، ترجیح نخواهیم داد، پس ‍ هر چه می‌خواهی انجام ده.

ضرورت استقلال فکری

تعدد مکاتب، مرزبندی کشورها و فراوانی ملّتها صرف نظر از حق یا باطل بودن آنها چیزی جز نتیجه استقلال آنها نیست که آن هم از استقلال فکری آنها سرچشمه گرفته است.
اسلام و مسلمانان نیز به همان دلیل که با مذاهب و ملل دیگر تفاوت ماهوی دارند، تولّدشان تواءم با استقلال بوده و وجودشان با آن تداوم می یابد. از این رو، قرآن مجید با صراحت به پیامبرصلی الله علیه و آله گوشزد می کند که به هیچ عنوان نباید روحیه آزادگی و استقلال خویش را از کف بدهد و پیرو دیگران بشود:
(... وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ اِنَّکَ اِذاً لَمِنَ الظّالِمینَ)[۱۶۴]اگر پس از دانشی که (از سوی خدا) دریافت کرده‌ای از هوسهای آنان پیروی کنی؛ در این صورت، بدون شک در زمره ستمگران خواهی بود.
همچنین به عموم مردم می‌فرماید:
(... وَ لا تتَّبعوا اَهواءَ قوْمٍ قدْ ضلُّوا منْ قبلُ وَ اَضلُّوا کثیراً وَ ضلُّوا عنْ سواءِ السَّبیلِ)[۱۶۵]از هوسهای جمعیتی که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند، پیروی نکنید.
رهبران و پیروان واقعی اسلام، در هر شرایطی، موظّفند از اندیشه ناب توحیدی که غنی و پربار است و هیچ نیازی به دیگران ندارد پیروی کنند و ضمن ترویج و تبلیغ آن، دستخوش عقاید و نظریات بیمارِ زورمداران و جهانخواران زرپرست نگردند و با شعارها و شگردهای پوشالی آنان، صحنه‌های سیاسی و میدانهای مبارزه را ترک نکنند و با اتّکای به خداوند از هیچ قدرتی نهراسند. قرآن مجید به رهبر عزیز اسلام و مسلمانان رهنمود می‌دهد که نخست، با صلابت و آزاد منشی، اندیشه صائب و ناب توحیدی را اعلام دارند:
(قُلْ هذِهِ سَبیلی اَدْعُوا اِلَی اللّهِ عَلی بَصیرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی ...)[۱۶۶]بگو، این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل (جهانیان را) به سوی خدا دعوت می‌کنیم.
آنگاه در مرحله عمل و اقدام، تنها از مکتب حق و حیاتبخش خود پیروی کنند و سخن هیچ کس دیگر را گوش ندهند.
(اِتَّبِعُوا ما اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ اَوْلِیاءَ...)[۱۶۷]آنچه را که از سوی پروردگارتان به سویتان فرود آمده پیروی کنید و جز خدا از سرپرستان دیگر پیروی نکنید.
بر این اساس، تنها راه استقلال فکری و حفظ روحیه آزادگی، پیروی دقیق و آگاهانه از اندیشه اصیل اسلامی است، در این صورت، مسلمانان توان آن را دارند که استقلال سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و مانند آن را حفظ کنند و اگر خدای ناکرده، از معارف و دستورات الهی فاصله بگیرند استقلال روحی و آزادی فکری خویش را از دست خواهند داد و در نتیجه سیاست، اقتصاد و فرهنگ آنان دچار تزلزل خواهد شد و آن چیزی است که مسلمانان واقعی، هرگز بدان، تن نخواهند داد. به تعبیر امام صادق سلام الله علیه:
(اِنَّ الْمؤْمِنَ اَشَدُّ مِنْ زُبُرِ الْحَدیدِ، اِنَّ الْحَدیدَ اِذا دَخَلَ النّارَ لانَ وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَیَّرْ قَلْبُهُ)[۱۶۸]همانا مؤ من از آهن پاره، سخت تر است؛ آهن وقتی در آتش بیفتد، نرم می‌گردد، ولی مؤ من اگر کشته شود و زنده شود، باز هم کشته شود... قلبش (و فکر و روحش) دگرگون نمی‌شود.

آفتها

چنان که یاد شد، مهمترین عامل انحطاط و نابودی ملّتها و یکی از اهداف استراتژیک دشمنان انسانیت، خدشه دار شدن استقلال روحی مردم بویژه مسلمانان است، زیرا حرّیت و آزادمنشی، سدّ آهنینی است که مانع هرگونه تجاوز و ستمگری و ضامن بقای جامعه هاست، این مانعِ سترگ ممکن است از آفتهای زیر آسیب ببیند، که یا به خودی خود و یا با دستهای پیدا و پنهانِ دشمن، گریبانگیر سیاستمداران اسلامی می‌شود:

الف شهوت پرستی

غریزه شهوت، ودیعه‌ای الهی است که دست پرقدرت آفرینش، آن را برای بقای نسل، تحکیم خانواده، مودّت و رحمت و... در درون آدمی، تعبیه نموده و با برنامه‌ای حساب شده به تعدیل و تربیت آن پرداخته است ... این عامل نیرومند اگر کنترل و هدایت نشود و به افراط گراید، مفاسد بی شماری برای فرد و جامعه به بار می‌آورد که از کف دادن روح آزادگی و انحراف سیاسی از جمله آنهاست. قرآن مجید بر این واقعیت تصریح دارد و می‌فرماید:
(... یُریدُ الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ اَنْ تَمیلُوا مَیْلاً عَظیماً)[۱۶۹]شهوت پرستان می‌خواهند شما بکلّی منحرف شوید.
این انحراف و رویگردانی از حق، به وسیله پیروی از شهوات و هتک محرّمات الهی صورت می‌پذیرد.[۱۷۰]
تجربه نیز نشان داده است که هرگاه رجال سیاست و مردان رزم و دیگران، در برابر جنس مخالف زانو زده اند، استقلال و عزّت خود را از کف داده‌اند و آزادگی را در برابر شهوت، قربانی کرده اند و خواری و رسوایی ابدی نصیبشان گشته است. امروزه نیز قدرتهای استکباری برای مقاصد شوم خویش، جنس مخالف را به کار می‌گیرند و با استخدام زنان و دختران به جاسوسی سیاسی، علمی، نظامی و اطلاعاتی، خرید دولتمردان، انحراف سیاستمداران و... مبادرت می‌ورزند.
این حربه از دیرباز نیز در دستگاه جبّاران مطرح بوده است، چنان که هارون الرشید خلیفه ستمگر عباسی برای شکستن مقاومت و استقلال شخصیّت موسی بن جعفر علیه السلام، بدان متوسل شد و ناکام ماند.[۱۷۱]

ب ثروت اندوزی

رذیله مال پرستی نیز سهم بزرگی در اسارت و بردگی افراد و ملّتها دارد و در روایات اسلامی، ریشه همه زشتیها شمرده شده است.[۱۷۲] دنیا طلبی پدیده شومی است که چشم دل و گوشِ وجدان را کور و کر می کند و خرد آدمی را به تباهی می‌کشد و حریّت و آزادمردی او را سلب می‌کند. امام علی علیه السلام در تشبیهی زیبا و واقع بینانه می‌فرماید:
(اَلا حرُّ یدَعُ هذِهِ اللُّماظةَ لاَِهلِها اِنَّهُ لَیسَ لاَِنفسکمْ ثمنٌ اِلا الْجنَّةَ فلا تبیعوها اِلاّ بِها)[۱۷۳]آیا آزاد مردی نیست که این ذرّه غذای لای دندان مانده (دنیا) را به اهلش واگذارد؟ برای شما بهایی جز بهشت نیست، پس خود را به غیر آن نفروشید.
دنیا دوستی با آزادگی، نسبت معکوس دارد، هر چه آن قویتر گردد، این ضعیفتر می‌شود و رشد این خصلت ناپسند سبب می‌شود که انسان از اوج آزادگی به کنج ذلّت و وابستگی سقوط کند و به جای استقلال و سرافرازی، نکبت و ننگ برای ملّت خویش به ارمغان آورد، همان گونه که برخی از فرماندهان لشکر امام حسن مجتبی علیه السلام با دریافت مبالغ هنگفتی از معاویه، امام خویش را تنها گذاشتند، روحیه نیروها را متزلزل کردند و سبب تقویت جبهه نفاق علیه اسلام اصیل گردیدند.[۱۷۴]

ج جاه طلبی

قدرت طلبی و مقام پرستی سوّمین دامی است که در کمین آزادی خواهان است و اگر از آن برحذر نباشند، گرفتار خواهند شد. مسلمانان واقعی و سیاستمدارانِ باخدا، پُست و ریاست را امانت الهی و سبب امتحان و آزمایش می‌دانند و ضمن دقّت و حسّاسیت در کار، بیم آن دارند که از عهده مسؤ ولیت خویش برنیایند و در برابر مردم و خدا شرمگین شوند. آنان، در هر رده‌ای، مسؤ ولیت را برای پیشرفت و ترقی جامعه اسلامی می پذیرند و با یقین به زوال هر پُست و مقامی، به آن دل نمی‌بندند و در پذیرش و ادامه آن نیز روحیه آزادگی خود را حفظ می کنند و سرافرازی ابدی را به ریاست چند روزه نمی‌فروشند و از پیامبرصلی الله علیه و آله و علی علیه السلام الگو می گیرند. در اینجا با ذکر نمونه‌ای از آزادگی آن بزرگان، این بخش را به پایان می‌بریم.
کفار قریش به ابوطالب چنین پیشنهاد دادند: ما حاضریم آنقدر مال و ثروت به برادرزاده ات حضرت محمد (ص) بدهیم و او را ثروتمندترین فرد قریش و رییس خود قرار دهیم، به شرطی که از آیین خود دست بردارد و به دین ما درآید! ابوطالب، پیغام قریش را به رسول اکرم صلّی الله علیه وآله رساند. آن حضرت در پاسخ فرمود:
اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارند، چنین کاری نخواهم کرد![۱۷۵]
در شورای شش نفره‌ای که عمر برای انتخاب خلیفه پس از خود تشکیل داد، سعدبن ابی وقّاص، راءی خود را به عبدالرحمن بن عوف داد؛ عبدالرحمن به امام علی علیه السلام پیشنهاد داد که به شرط عمل به قرآن ، سنت پیامبر (ص) و سیره ابوبکر و عمر، با او بیعت خواهد کرد و امام با قبول پیشنهاد او بر مسند خلافت می‌نشست، ولی آن حضرت، بخش نهایی پیشنهاد عبدالرحمن را نپذیرفت و فرمود: کتاب خدا و سنّت پیامبر (ص) مورد قبول است، ولی من با راءی و نظر خویش حکومت خواهم کرد و از سیره ابوبکر و عمر پیروی نخواهم نمود، این سخنان، سه بار میان او و عبدالرحمن رد و بدل شد و در نهایت عبدالرحمن با چنین شرایطی راءی خود را به عثمان داد و او خلیفه شد.[۱۷۶]

عزّت

(عزّت) حالتی است در انسان، که مانع مغلوب شدن او در برابر عوامل خوار کننده می‌شود[۱۷۷] و در معانی دیگری چون، غلبه، صعوبت، سختی و غیرت و حمیت نیز به کار می‌رود.[۱۷۸] به انسان حکیم و نفوذ ناپذیر (عزیز) می گویند[۱۷۹]که تسلیم زورگویی و یاوه سرایی دیگران نمی‌شود. بنابر این، ملتی عزیز است که استقلال، هویت و اصالت فرهنگی خویش را در برابر بیگانگان حفظ کند و اجازه ندهد که دیگران در عزم و اراده اش خلل ایجاد کنند یا در ایمان و اعتقادش، رسوخ نمایند.

اصالت عزت

(عزیز) از اسمای حسنای الهی است و خداوند قرآن مجید را نیز با وصف (کتابٌ عزیزٌ) ستوده است.[۱۸۰] در فرهنگ اسلام، (عزت) با (توحید) همسان و همزاد است و عزت منهای توحید، چیزی جز ذلّت و خواری نخواهد بود، چنان که فرمود:
(فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعا)[۱۸۱]بطور قطع، همه عزت از آن خداست.
بنابر این، عزت جز در درگاه خدا یافت نمی‌شود، گرچه آن عزیز یگانه از بخشش عزت به کسانی که با او در ارتباطند، دریغ نمی‌ورزد، از این رو فرمود:
(مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا)[۱۸۲]هرکس، عزت می‌خواهد، همه عزت از آن خداست.
با اینکه جمله (همه عزت از آن خداست) در دو آیه تکرار شده، ولی در آیه نخست درصدد انحصار عزت برای خداست و در آیه دوم در مقام عرضه آن به عزتخواهان است و بدون تردید چنین تقاضایی جز از سوی مؤ منان صورت نخواهد گرفت، چرا که کافران خدا را نمی شناسند تا از او کسب عزت کنند و مشرکان نیز چنین درخواستی را نزد خدایان دروغین مطرح می کنند، از این رو تنها مؤ منانند که به منبع عزت راه می‌یابند و از او کسب عزت می‌کنند، بدین خاطر در آیه دیگر فرمود:
(... وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ)[۱۸۳]عزت از آن خدا و پیامبرش و مؤ منان است.
نتیجه اینکه مؤ من با داشتن شناسنامه اسلامی وهویت الهی، خواه ناخواه در مسیر کسب عزت قرار دارد و از اصل عزت برخوردار است و باید با افزایش ایمان خود، عزتش را نیز افزون کند، زیرا هرچه ایمان بیشتر باشد، قرب به سوی خدا افزونتر است و در نتیجه فاصله با منبع عزت کمتر خواهد بود.

عوامل عزت ساز

چون صراط مستقیم ایمان، تنها راه رسیدن به عزت و شرف است، رعایت مقررات و تابلوهای متعدد آن نیز به سرعت و سلامت مؤ من دررسیدن به مقصد، کمک خواهد کرد و چون آن مقررات و تابلوها فراوان است، تعدادی را که بیشتر جنبه سیاسی دارد، به بحث می‌گذاریم.

= حق گرایی

خداوند (حق) است و آنچه حق است، محبوب پروردگار و منسوب به اوست و بدون تردید حق گرایان، حق گویان و حق پویان را تاءیید می‌کند و عزّت می‌بخشد. پس مسلمانان باید همواره در موضعگیریهای سیاسی اجتماعی خویش، بر محور حق حرکت کنند و هرگز گرد باطل نگردند تا بر عزّتشان افزوده گردد. می‌توان گفت: (حق گرایی) برای انسان، عزّت دو چندان دارد، چرا که گام نهادن در مسیر حق، خود، عزت است، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:
(اَلْعِزُّ اَنْ تَذِلَّ لِلْحَقِّ اِذا لَزِمَکَ)[۱۸۴]عزّت آن است که هر گاه ملازم حق شدی، در برابرش خاضع باشی.
و این ملازمت نیز، عزّت انسان را افزایش می‌دهد، همان گونه که امام علی علیه السلام فرمود:
(مَنِ اعْتَزَّ بِالْحَقِّ اَعَزَّهُ الْحَقُّ)[۱۸۵]هر کس از حق، عزت طلبد، عزّتش می‌بخشد.

وحدت

آن کس که با الفبای سیاست آشنا باشد، بخوبی واقف است که (وحدت) نبض سیاست است و اگر به کندی گراید، سلامت جامعه را مختل می‌سازد؛ ملّت متّحد، گرچه از نظر ثروت و نفرات، برتری نداشته باشد، سرافراز و پیروز است، ولی ملّتی که دچار تفرقه گشته با داشتن همه گونه امکانات و جمعیت فراوان عاقبت، خوار و ذلیل خواهد گشت؛ بنابراین، مسلمانان اگر می‌خواهند در صحنه‌های سیاست جهانی، جایگاه داشته باشند، از حق خویش دفاع کنند و سربلند و پیروز باشند، باید از دوزخ تفرقه به مینوی وحدت درآیند، آنگاه چون مسلمانان صدر اسلام خواهند شد که امیر مؤ منان صلوات الله علیه درباره آنها فرمود:
(وَالْعَرَبُ الْیَوْمَ وَ اِنْ کانُوا قَلیلاً فَهُمْ کَثیرُونَ بِالاِْسْلامِ عَزیزُونَ بِالاِْجْتِماعِ)[۱۸۶]عربها، امروز، گرچه [از نظر تعداد نسبت به کل جهان ] اندکند، ولی به خاطر اسلام فراوانند و به سبب اتّحاد، عزیزند.

اطاعت از رهبری

رهبر آگاه، عادل، مدبّر و باتقوا، ملّت خویش را جز به سوی شرافت و سربلندی رهنمایی نخواهد کرد، به شرط آنکه همه شهروندان، بویژه کارگزاران و سیاستمداران مملکت، سخنش را به گوش گیرند و فرمانش را اطاعت کنند. امام زین العابدین علیه السلام فرمود:
(طاعَةُ وُلاةِ الاَْمْرِ تَمامُ الْعِزِّ)[۱۸۷]اطاعت از رهبران، عزّت کامل است.
رعایت سلسله مراتب و گوش به فرمان رهبر داشتن آنقدر حیاتی و حساس است که اگر مورد مسامحه و بی اعتنایی قرار گیرد، بلافاصله واکنش منفی آن رخ می‌نماید و به اندازه وسعت و اهمیت مسؤ ولیت و ماءموریت، اثر سوء بر جای می‌گذارد گر چه رهبر، پیامبر صلّی الله علیه وآله یا امیر مؤ منان صلوات الله علیه باشد، چنان که شکست تلخ مسلمانان در غزوه احد بر اثر نادیده گرفتن دستور پیامبر (ص) بود که به آنان دستور داده بود تا اطلاع ثانوی تنگه عینین را ترک نکنند و آنها از این فرمان تمرّد کردند و سرنوشت جنگ را به نفع کفار قریش تغییر دادند همان گونه که پیروزی ظاهری معاویه در جنگ صفین، در حکمیت و در صلح با امام حسن (ع) بر اثر اطاعت پذیری نیروهای خود و تمرّد و نافرمانی یاران امام علی و امام مجتبی علیهماالسلام، به دست آمد و حتّی بی وفایی مردم کوفه در تاریخ تشیّع ضرب المثل شد؛ امیر مؤ منان (ع) در خطبه اندوهناک خود که پس از یورشهای پی در پی نیروهای معاویه و مسامحه نیروهای خودی ایراد شده نومیدانه شکوه می‌کند و می‌فرماید:
به من خبر داده اند که بسر مزدور معاویه تا یمن آمده است؛ به خدا سوگند! من بر این باورم که دار و دسته معاویه شما را محاصره و مغلوب خواهند کرد، زیرا آنان بر گرد باطل خویش، اتحاد دارند و شما با آنکه برحقید، گرفتار تفرقه‌اید، شما امامتان را در (حق) نافرمانی می‌کنید و آنان پیشوایشان را در باطل، فرمان می‌برند... خدایا من از این مردم، دلگیر و خسته و اینان نیز از من، سیر و ملولند! پس به من بهتر از اینان را عطا کن و به جای من [انسان ] شرّی بر آنان بگمار![۱۸۸]

صبر و پایمردی

سرشت دنیا را با سختی و بلا آفریده‌اند و هر کس در برابر ناملایمات آن تاب نیاورد، نصیبی جز شکست و زبونی نخواهد برد و عزّت و پیروزی از آنِ پایمردان و صبوران است. داستان پیروزی طالوت و همرزمان او، در قرآن مجید، ضرب المثل استقامت مردان مقاومی است که با تعداد اندک بر انبوه دشمن پیروز شدند.[۱۸۹] امام باقر علیه السلام نیز به این واقعیت تصریح کرده، می‌فرماید:
(مَنْ صَبَرَ عَلی مُصیبَةٍ زادَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلی عِزِّهِ)[۱۹۰]هر کس بر مصیبتی شکیبایی کند، خداوند بزرگ، بر عزّتش می‌افزاید.
مصیبتهای عالم سیاست، ممکن است شخصی، گروهی، اقتصادی، نظامی، ملّی، مذهبی، زودگذر، پایدار و جز آن باشد، چنان که احتمال می‌رود، طبیعی، مصنوعی، داخلی، خارجی و مانند آن باشد که سیاستمداران بایستی با صبر و پایمردی و درایت و تدبیر به چاره جویی برخیزند و از خدای سبحان و همّت بی شائبه مردم کمک گیرند و مطمئن باشند که با چنین روحیه‌ای هر گردبادی را از سر خواهند گذراند و پایان شب سیه سفید است.
علاوه بر عوامل یاد شده، امور متعدد دیگری در عزتمندی فردی و اجتماعی نقش دارد که از آن جمله، تقوا، انصاف، شجاعت، قناعت، خودداری از شرّ و دیگر کمالات اخلاقی را می‌توان نام برد که به خاطر مراعات اختصار به آنها نپرداختیم.

آفات عزّت

گوهر گرانبهای عزّت و سرافرازی، دشمنان متعددی دارد که با آن سر ستیز داشته و اگر شناسایی و منهدم نگردند چه بسا چهره زیبای او را مخدوش سازند یا سبب نابودی اش را فراهم نمایند، آنها عبارتند از:

بی اعتنایی به عوامل عزّت

آنچه در بخش پیش آوردیم، باید از سوی طالبان عزّت، جدّی تلقّی شود و همواره بر تحقق آن پافشاری کنند و گرنه تضعیف عوامل عزت آفرین، سبب تقویت آفات آن خواهد گشت.

جاه طلبی

از نظر اسلام، تصدّی کارهای اجتماعی و خدمت به مردم، کاری مقدّس و در مسیر قرب به خداست و حتی بهترین بندگان خدا یعنی انبیا، اوصیا و علما همواره در راءس کارهای اجتماعی از جمله سیاست قرار داشته و دارند. از این رو، آلودن چنین کاری به اغراض شخصی و دنیوی علاوه بر بی اجر کردن آن، شوکت و اقتدار شخصی و اجتماعی انسان را نیز خدشه دار می‌کند؛ از این رو هر کس باید در حد توان و استعداد خویش، مسؤ ولیت بپذیرد؛ نه شانه از زیر بار خالی کند و نه بیش از توان و تخصّص، کار قبول کند که در هر دو صورت، شخصیت و مسؤ ولیت را لکه دار کرده است. جاه طلبی و بلند پروازی، از انگیزه های خطرناک و آفت عزّت و سربلندی محسوب می‌شود. امام صادق علیه السلام فرمود:
(لا ینبغی لِلْمؤْمِنِ اَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ، قیلَ لَهُ وَ کَیْفَ یُذِلُّ نَفْسَهُ؟
قالَ: یَتَعَرَّضُ لِما لا یُطیقُ فَیُذِلُّها)[۱۹۱]
شایسته نیست که مؤ من، خود را خوار سازد. پرسیدند: چگونه خود را خوار می‌سازد؟ فرمود: کاری را که طاقت ندارد می پذیرد، [در نتیجه از عهده اش برنمی آید و] او را ذلیل می‌کند.

حرص و آزمندی

دنیادوستی و آزمندی، یک بیماری روحی است که تا آخر عمر، انسان را آزاد نمی‌گذارد، چرا که هر چه بیشتر از مال و منال بهره مند می‌گردد، آتش آزمندی اش شعله ورتر می‌گردد و چون ثروت و مکنت در دست اهل دنیاست، برای به دست آوردن آن، باید به سوی آنان رود و دنیایشان را در ازای حیثیت و آبرو به چنگ آورد، به همین دلیل وقتی از عزیز عزیزان امیر مؤ منان صلوات الله علیه می‌پرسند: بدترین ذلّت چیست؟ پاسخ می‌دهد:
(اَلْحِرْصُ عَلَی الدُّنْیا)[۱۹۲]حریص بودن بر دنیا.

غیرت سیاسی

واژه (غیرت) بطور عموم و مطلق به معنای رشک و حسد نسبت به ناموس و حفظ و حراست او از نامحرم است و ترکیبهای (غیرت دینی، غیرت ملّی، غیرت سیاسی) و مانند آن که در زبان فارسی کاربرد دارد. به مفهوم حفاظت از دین، ملّت و سیاست از گزند دشمنان است. واژه‌های (مروّت، جوانمردی و حمیت) معنایی نزدیک به غیرت سیاسی دارند، چنان که غیرت به معنای حمیت و تعصّب در دین نیز به کار رفته است،[۱۹۳] گرچه حمیت و تعصّب اگر به خاطر دین نباشد، ناپسند و محکوم است. امام سجاد علیه السلام فرمود:
هر حمیت و تعصّبی در دوزخ است، جز تعصّب حمزه که به خاطر پیامبر صلّی الله علیه وآله بود.
به هر حال، منظور از غیرت سیاسی این است که مسلمانان بویژه کارگزاران و دولتمردان نسبت به مسائل سیاسی داخلی و خارجی مثبت باشد یا منفی آگاهی و حسّاسیت داشته باشند؛ اگر اتفاقاتی که رخ داده یا در حال رخ دادن است، مطابق با اصول کلّی اسلام و انقلاب است، آن را تاءیید کنند و یاری نمایند و اگر مساءله‌ای بر خلاف اسلام و انقلاب و به زیان مسلمانان است، در برابر آن عکس العمل نشان دهند، محکومش کنند و در حد توان، از پیدایش یا پویش آن جلوگیری کنند.

جایگاه بحث

مسلمانان با پذیرفتن دین مقدس اسلام، با خدا پیمان دو طرفه بسته‌اند که همدیگر را یاری کنند.[۱۹۴] یکی از وظایف مؤ منان، پشتیبانی مالی، جانی و زبانی از اسلام است. نخستین وظیفه (خمس و زکات) و دومین آن (جهاد) نام دارد و می‌توان پشتیبانی زبانی را هم جهاد زبانی یا غیرت سیاسی نام نهاد و معتقد شد که هر کس با زبان، قلم، هنر، شعار دادن، تظاهرات و مانند آن حرمت اصول اسلامی را در صحنه‌های مختلف پاس دارد، (مجاهد فی سبیل اللّه) است؛ زیرا به وصیت امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه عمل کرده است که فرمود:
(اَللّهَ اَللّهَ فِی الْجِهادِ بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ وَ اَلْسِنَتِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ)[۱۹۵]
خدا را، خدا را در جهاد با ثروت، جان و زبانتان در راه خدا [در نظر داشته باشید.] در یک تقسیم بندی، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به نیکیها و منکرات سیاسی، طبعاً امر به معروف و نهی از منکر سیاسی نام خواهد گرفت که در مقوله غیرت سیاسی، جای می‌گیرد، همان گونه که برخورد فیزیکی با دشمن داخلی و خارجی، یعنی جهاد، نیز اوج غیرتمندی سیاسی است که عزّت و سرافرازی مسلمانان را در برابر دشمن به نمایش می‌گذارد. در این زمینه قرآن مجید برای به جوش آوردن غیرت مسلمانان، گرفتاری و درماندگی مسلمانان مقیم مکه را به رخ مهاجران و انصار می‌کشد تا درصدد طرّاحی نقشه آزادسازی آنان از چنگالهای ستم قریش برآیند، از این رو، می‌فرماید:
(وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذینَ یقولُونَ رَبَّنا اَخرِجنا منْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً)[۱۹۶]
چرا در راه خدا و مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران ] تضعیف شده‌اند، پیکار نمی کنید؟
همان افراد [ستمدیده‌ای ] که می‌گویند: (پروردگارا، ما را از این دیار [مکّه ] که اهلش ستمگرند، بیرون ببر و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود، برای ما یاوری تعیین فرما.
و یاد و خاطره شهید ارجمندی را جاودانه ساخته که در برابر مظلومیّت و حقّانیت موسی علیه السلام و ستمگری و نادانی فرعونیان ساکت ننشست و خود را به صحنه رویارویی دو جبهه کفر و ایمان رساند و با تمام وجود از حق دفاع کرد و سرانجام به دست اهل باطل به شهادت رسید؛ او (مؤ من آل فرعون) است که با داشتن مقام و موقعیت در دستگاه فرعونی، به آیین موسی (ع) ایمان آورد، ولی آن را کتمان کرد، تا اینکه غیرت دینی اش به جوش آمد و به حمایت مراد خویش همّت گماشت.[۱۹۷]

حیطه کاربرد

بدون تردید، مسلمانان باید همواره هشیاری و آگاهی خویش را نسبت به مسائل سیاسی حفظ کنند و ملّتها و دولتهای اسلامی، خود را در برابر جهان اسلام مسؤ ول بدانند و در غم و شادی یکدیگر شریک باشند، در حل مشکلات خود بکوشند و همدیگر را در همه زمینه های اجتماعی یاری رسانند. رسول گرامی اسلام همه مسلمانان را در برابر بیگانگان به مشتی گره خورده تشبیه کرده که همواره باید صلابت، استواری، عزّت و غیرت خود را به رخ دیگران بکشند. آن حضرت در خطبه‌ای که در (حجة الوداع) ایراد کرد و آخرین پیامهای خویش را به گوش مسلمانان سراسر میهن اسلامی رساند، فرمود:
(اَلْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ تَتَکافی دِماؤُهُمْ وَ هُمْ یَدٌ عَلی مَنْ سِواهُمْ)[۱۹۸]مؤ منان [یکپارچه ] برادرند، خونهایشان تلافی می‌شود و آنان در برابر دشمنانشان یک دست (گره خورده) اند.
حتی مسلمانان را موظّف کرد که غیرت انسانی خویش را به آن سوی مرزهای اسلام نیز گسترش دهند و مستضعفان جهان را با هر مرامی که هستند تحت پوشش بگیرند و از آنان در برابر ستمگران در هر جا که هستند حمایت کنند، از این رو، فرمود:
(... مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)[۱۹۹]هر کس صدای دادخواهی مردی را بشنود که مسلمانان را به یاری می‌طلبد و به او پاسخ مثبت ندهد، مسلمان نیست.
در میان مسائل اسلامی، امور متعددی وجود دارد که ارتباط مستقیم با غیرت دینی و سیاسی دارد و شارع مقدّس، پیروان دین حنیف را به واکنش مناسب در برابر ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی فرا می‌خواند، از جمله مسلمانان بایستی در برابر جریانات و پدیده‌های زیر، واکنش سریع و کوبنده نشان دهند:

شورشیان داخلی

چنین کسانی که در فرهنگ اسلامی (بغاة) خوانده می‌شوند، مستحقّ سرکوبی و خشونت هستند، تا دوباره به اجتماع مسلمانان بازگردند و فرمان رهبر عادل را گردن نهند و بر همه ملّت فرض است که با تمام قدرت در برابر شورشیان بایستد و هرگز با آنان مسامحه و مماشات نکنند.

بدعتگذاران

بدعت یعنی کسی سخن یا روشی را که صاحب شریعت، آن را نگفته و بدان عمل نکرده در دین وارد کند.[۲۰۰] مسلمانان وظیفه دارند، با هر بدعتگذاری بشدّت برخورد کنند و اجازه ندهند که شیّادان و سیاست بازان، ایده‌های شیطانی خود را در قالب دین به خورد مردم بدهند. این وظیفه به اندازه‌ای حساس و حیاتی است که رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:
(اِذا ظهرَتِ الْبدَعُ فی اُمَّتی فلْیظهرِ الْعالِمُ علْمهُ فمنْ لَمْ یفعلْ فعلَیهِ لَعنةُ اللّهِ)[۲۰۱]
هرگاه بدعتها در میان امّت من بروز کند، بر شخص داناست که دانش خویش را بروز دهد؛ اگر چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!

شایعه سازان

شایعه، پدیده شوم و ناهنجاری است که امنیت اجتماعی و آرامش روحی مردم را مختل می‌کند، از این رو شایعه ساز، شایعه پراکن و شایعه پذیر، هر سه محکومند و باید جلو اقدام نامعقول آنان گرفته شود و مسلمانان، به هر نحو ممکن با آن مقابله کنند. بطور مثال، قرآن با شایعه ناموسی علیه یکی از بانوان صدر اسلام، بشدّت برخورد کرده، دست اندرکاران آن را با عبارات؛ (عذاب عظیم)، (إ فک مبین) و (بهتان عظیم) تهدید و تعبیر نموده و از مسلمانان، گله می کند که چرا تحت تاءثیر شایعه سازان قرار گرفته و در برابر آنان، موضعگیری اصولی نکرده‌اند.[۲۰۲]

تهاجم فرهنگی

بی بند و باری، لاابالیگری و تبهکاری، کم و بیش در هر جامعه‌ای یافت می‌شود و هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند ادعای پاکی و بی آلایشی مطلق کند، ولی گاه، بزه و تباهی، فساد و فحشا و ... بسان حربه‌ای در دست دشمن قرار می‌گیرد و از این راه درصدد براندازی، تضعیف و ضربه زدن بر می‌آید.
در چنین مواردی بر ملّت و دولت اسلامی است که دشمن را در نیل به اهداف شیطانی اش ناکام سازند و غیرت مسلمانی خود را به منصه ظهور رسانند.

اهانت به مقدّسات

در داخل و خارج مملکت اسلامی، افراد و گروه‌های بدسرشت، نادان و مغرضی یافت می‌شوند که برای تشنج آفرینی، جریحه دار کردن احساسات مردم یا هر دلیل دیگری به مقدّسات اسلامی توهین می‌کنند. بی تفاوتی در برابر چنین کاری، ننگ و بی غیرتی محسوب می‌شود و مسلمانان باید احساسات پاک و خشم مقدّس خویش را علیه این گونه جریانات به کار گیرند و بی ادبان را به مجازات شایسته جرمشان برسانند. بطور مثال اگر کسی به پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله یا یکی از امامان معصوم علیه السلام بد بگوید، محکوم به اعدام است.[۲۰۳]

غیرت معصومین علیهم السلام

به اعتقاد ما معصومین علیهم السلام، جملگی انسانهای کاملی بودند که همه فضایل انسانی را در حد کمال دارا بودند، در اینجا به چند نمونه از غیرت سیاسی آن بزرگواران اشاره می‌کنیم:
۱ لوط پیامبر و حضرت ابراهیم علیهماالسلام، معاصر بودند؛ رومیان طی یک حمله حضرت لوط را به اسارت گرفتند. وقتی این خبر به حضرت ابراهیم رسید، به جنگ رومیان رفت و حضرت لوط را از چنگشان آزاد ساخت و این اولین نبردی بود که در راه خدا انجام گرفت.[۲۰۴]
۲ کعب بن اشرف، از سران یهود، پس از جنگ بدر، قریش را بر ضد مسلمانان، تحریک کرد و نسبت به رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله بدگویی نمود و حتی در غزلهای عاشقانه اش از زنان مسلمان یاد می کرد. رسول خدا (ص) این گستاخیها را تحمل نکرد و به عده‌ای از مسلمانان فرمان داد تا او را شبانه به قتل رساندند.[۲۰۵]
۳ جنگهای صدر اسلام گرچه بطور عموم جنبه دفاعی داشت، گاهی نیز جنبه تلافی جویانه داشت و به انتقام خون مسلمانان مظلوم صورت می‌گرفت و ناشی از غیرت سیاسی و دینی پیامبر (ص) و مسلمانان بود. بنابر نقل مورّخان، سریّه (علقمة بن مجزر) و سریّه (زید بن حارثه) به سوی قبیله (جزام) بدین منظور بود،[۲۰۶] چنان که غزوه (بنی لحیان) که رسول خدا (ص) فرماندهی آن را به عهده داشت به تلافی کشتار (اصحاب رجیع) انجام شد.[۲۰۷]
۴ برخی از خطبه‌های نهج البلاغه، از جمله خطبه ۲۷، نشانگر غیرت بی حدّ امام علی علیه السلام و کوشش بی دریغ آن امام همام در برانگیختن غیرت مردم علیه نابسامانیهای سیاسی اجتماعی است؛ جنگهای (جمل)، (صفین) و (نهروان) نیز در این جهت رقم خورد.
۵ (فارس بن حاتم) مرد شرور و فتنه گری بود که مردم را به بدعت در دین فرامی خواند، امام عسکری علیه السلام طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد هر کس فارس بن حاتم را بکشد، من بهشت را برای قاتل ضمانت می‌کنم![۲۰۸]
خروش حیدرگونه امام راحل قدس سرّه در صدور فتوای تاریخی اعدام سلمان رشدی مرتدّ نیز برخاسته از ایمان راسخ و غیرت زایدالوصف آن رادمرد عارف بودکه باژرف اندیشی، دسیسه دشمنان اسلام را در تدوین کتاب آیات شیطانی کشف کرد و آن را خنثی ساخت. ایشان فرمود:
مساءله کتاب آیات شیطانی، کاری حساب شده برای زدن ریشه دین و دینداری و در راءس آن اسلام و روحانیت است، یقیناً اگر جهانخواران می‌توانستند ریشه و نام روحانیت را می‌سوختند، ولی خداوند همواره حافظ و نگهبان این مشعل مقدس بوده است.[۲۰۹]
امام با موضعگیری بجا و شجاعانه خویش، جهان اسلام را منسجم و یکپارچه بر ضد استکبار جهانی شوراند، بگونه‌ای که سران کفر و مزدورانشان را به هراس افکند؛ بهتر است تحلیل داستان را از قلم آن عزیز سفر کرده بیاوریم:
راستی به چه علت است که در پی اعلام حکم شرعی و اسلامی مورد اتفاق همه علما در مورد یک مزدور بیگانه اینقدر جهانخواران برافروخته شدند و سران کفر و بازار مشترک و امثال آنان به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتاده‌اند؟ غیر از این نیست که سران استکبار از قدرت برخورد عملی مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئه‌های شوم آنان به هراس افتاده‌اند و اسلام امروزِ مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پرحماسه می‌دانند و از اینکه فضای شرارت آنان محدود شده است و مزد بگیران آنان چون گذشته با اطمینان نمی‌توانند علیه مقدّسات قلم فرسایی کنند، مضطرب شده‌اند.[۲۱۰]
مسلمانان، بویژه دولتمردان و سیاستمداران نیز با الگوگیری از معصومین علهیم السلام و عالمان ربانی، نسبت به مسائل جهان اسلام، حساس باشند و بادرایت و تدبیر و غیرت و شجاعت از کیان اسلام و مسلمانان دفاع کنند و اجازه ندهند که قدرتهای شیطانی، روحیه سلحشوری و حماسی آنان را به خمودی کشانند و بر ویرانه‌های بی تفاوتی آنان، کاخهای قدرت و آرزو بنا کنند که هرگز چنین مباد!

حفظ اصالتهای فرهنگی

فرهنگ در لغت به معنای تعلیم و تربیت، علم و دانش و عقل و خرد آمده است.[۲۱۱]
جامعه شناسان گفته‌اند: (فرهنگ به شیوه‌ای از زندگی اطلاق می شود که اعضای یک جامعه آن را فرا می گیرند و عمل می کنند و از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌دهند)[۲۱۲] همین طور آن را دارای سه جنبه شناختی، مادّی (فنّی) و سازمانی می‌دانند که:
جنبه شناختی عبارت است از باورداشتها، اسطوره‌ها، ایدئولوژیها، ارزشها، رویکردها و دانش.
جنبه فنّی یا مادّی عبارت است از مهارتها، پیشه‌ها، ابزارها و چیزهای مادّی دیگری که اعضای یک جامعه آنها را به کار می‌برند.
جنبه سازمانی فرهنگ را نیز، آداب و رسوم، عرفها، قوانین و نقشهایی که با پایگاه‌های گوناگون یک فرهنگ همبسته‌اند، تشکیل می‌دهند.[۲۱۳]
پرداختن به تعاریف و کشمکشهایی که پیرامون واژه فرهنگ، در علوم مختلف رواج دارد، چندان مثمر ثمر نیست،[۲۱۴] بعلاوه، به جنبه اخلاقی موضوع نیز ارتباط چندانی ندارد، از این رو اصل موضوع را پیش می‌کشیم با این توضیح که منظور ما از فرهنگ، فرهنگ اسلامی است که مجموعه دستورات، قوانین و مقررات، آداب و رسوم و گفتار و کرداری است که از شرع مقدّس، نشاءت گرفته و منشاء آن، عقیده و تفکر اسلامی است، چنان که مراد از اصالتهای فرهنگی نیز، آنهایی است که از اهمیت و اولویت برخوردار است و می‌توانند نقش اساسی ایفا کنند و حتی برای اجزای دیگر فرهنگ اسلامی، سمت مادری و ریشه‌ای داشته باشند.

ضرورت مرزبانی

دنیای بی در و پیکر امروز، برخلاف استحکام مرزهای جغرافیایی، مرزهای عقیده و فرهنگ و اخلاق و ارزشهای انسانی را در هم شکسته و سردمداران استکبار جهانی با تبلیغات گسترده و شیطانی در صدد بی هویّت کردن ملتها از طریق قطع ارتباط آنها با فرهنگ خویش هستند، زیرا بخوبی دریافته اند که ملتها در برابر حملات نظامی، تحریمهای اقتصادی و فشارهای سیاسی می‌توانند تاب بیاورند و حتی ورزیده تر نیز می‌شوند، ولی (تهاجم فرهنگی) اگر حساب شده و با برنامه پیش برود، کارساز خواهد بود، درست به همین دلیل، کشورهای اسلامی، بطور عموم و به موازات عمر استعمار و جمهوری اسلامی بطور خصوص ‍ از بدو تولّد تا کنون، آماج تیرهای زهرآگین فرهنگی دشمن بوده‌اند.
دنیای استکبار، بویژه غرب غارتگر، امروزه در باتلاق جنایت و خشونت و فساد و فحشا دست و پا می زند و در عین اینکه از فروش تکنولوژی خود به ملل محروم، بخل می ورزد، درصدد آن است که فساد و تباهی بی انتهای خود را با دیگران تقسیم کند و از اینکه ملل محروم، بویژه مسلمانان در امنیّت جسمی و آرامش روحی و معنویت به سر می برند که زاییده اعتقادات صحیح و فرهنگ اصیل آنهاست بشدّت رنج می‌برد، از این رو به چیزی جز دست شستن ما از عقاید و فرهنگمان راضی نخواهد شد؛ قرآن، راز آن را چنین افشا می‌کند:
(وَدَّ کثیرٌ منْ اَهلِ الْکتابِ لَوْ یرُدُّونکمْ منْ بعدِ ایمانکمْ کفاراً حسداً منْ عندِ اَنْفُسِهِمْ...)[۲۱۵]بسیاری از اهل کتاب، از روی حسد که در وجود آنها ریشه دوانده آرزو می‌کنند که شما را، بعد از اسلام و ایمان، به حال کفر بازگردانند.
بر این اساس، بر همه دلسوختگان مکتب انسان ساز توحید، بویژه مسؤ ولان، فرض است که در همه برنامه های خرد و کلان مملکت اسلامی، به فرهنگ اصیل و حیاتبخش اسلام عنایت کافی داشته باشند و آن را اصل خدشه ناپذیر و فراگیری بدانند که چون رشته‌ای ناگسستنی، قوام، وحدت، انسجام، پویایی و قدرت نظام را حفظ خواهد کرد و نقشه‌ها و توطئه‌های دشمنان را به یاءس و نومیدی، تبدیل خواهد نمود.

ویژگیهای فرهنگ اصیل

جامعیت

با توجه به اینکه، فرهنگ، با نوع انسان سر و کار دارد و درصدد قوام بخشیدن به زندگی آدمی است، باید بگونه‌ای جامع و فراگیر باشد که همه انسانها را با هر رنگ و نژادی زیر پوشش بگیرد و خواسته های بحق آنان را اشباع کند و اسلام، در تئوری و عمل از چنین خصوصیتی برخوردار است؛ مخاطب اصلی پیامهای قرآن، (انسان) است و فرازهای (یا ایهاالانسان) و (یا ایها الناس) در لا به لای آن کم نیست و پیامبرش با دو رسالت (کافّة للنّاس)[۲۱۶] و (رحمة للعالمین)[۲۱۷] مبعوث گشته است.
در میدان عمل نیز، فرهنگ اسلامی، در قرن نخست پیدایش خود بر بخش اعظم دنیای آن روز، چیره شد و امروزه نیز کمتر منطقه‌ای را در نقشه جغرافیای جهانی می‌توان یافت که از پیروان اسلام تهی باشد و این موضوع، بُعد دیگر جامعیت، یعنی ماندگاری و جاودانگی را نیز در پی دارد که اسلام، مدّعی آن نیز هست.

سرشاری و بی نیازی

فرهنگ اصیل، باید تمام زوایا و ابعاد گوناگون زندگی بشری را پر کند و خواسته‌های فطری و غرایز طبیعی او را بگونه‌ای معقول، ارضا نماید؛ میان او و پروردگارش از یکسو و بین او و پدیده های اطرافش از سوی دیگر ارتباط برقرار سازد و تکامل مادّی و تعالی روحی او را تضمین کند. روشن است که اگر فرهنگی غنی و پربار نباشد یا در بستر تربیت و آموزش خویش به فرهنگهای دیگر محتاج باشد، از عهده ایفای مسؤ ولیت خود، برنخواهد آمد.
خوشبختانه اسلام، از این ویژگی برخوردار است، امام صادق علیه السلام پیرامون رهبری معصوم می‌فرماید:
(اِنَّ الاَْرْضَ لا تُتْرَکُ اِلاّ بِعالِمٍ یَحْتاجُ النّاسُ اِلَیْهِ وَ لا یَحْتاجُ اِلَی النّاسِ...)[۲۱۸]زمین هیچ گاه بدون عالِمی که مردم بدو نیاز دارند و او به مردم نیاز ندارد، رها نمی‌شود.
قرآن نیز، دریای عمیق و بیکرانی است که هر نابغه و دانشمندی را از زلال خویش سیراب می‌کند، ولی کسی جز معصوم به اعماق آن راه نخواهد برد و به آن سوی ساحلش، ره نخواهد سپرد.

جاودانگی

یک فرهنگ اصیل و واقعی، ریشه دار و جاودان نیز هست، همان گونه که فرهنگهای سطحی و بی ریشه، زدودنی و نابود شدنی است:
(کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْباطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاَْرْضِ...)[۲۱۹]این چنین خداوند، حق و باطل را مَثَل می‌زند؛ اما کف (روی آب) نابود می‌شود، ولی آنچه به سود مردم است، در زمین پایدار می‌ماند.
و خداوند چنین تضمینی را در مورد اسلام و قرآن داده است.[۲۲۰] علاوه بر اینکه معماری این دین حنیف از چنان استحکام و دقّتی برخوردار است که هرگز در برابر گردبادهای مخالف آسیب نخواهد دید، یعنی اسلام، برای بالندگی و پویایی خود، از سوی عوامل برونی و درونی تقویت می‌شود و راه جاودانگی را طی می‌کند.
بنابراین، فرهنگ اسلامی، از ویژگیهای یک فرهنگ اصیل و مورد اطمینان برخوردار است و توانایی و غنای لازم را برای تضمین زندگی سالم و سعادتمند داراست و پیروان چنین دینی باید به خود ببالند و ضمن عمل به دستورات آن، با دل و جان از فرهنگش پاسداری کنند.

ارزشهای فرهنگی

آنچه در این بخش می آوریم، برخی از پاره فرهنگهای اصیل اسلامی است با تاءکید بر اینکه اسلام چیزی جز مجموعه ارزشهای متعالی نیست و هر چه اسلامی است، ارزشمند است و ضد اسلام، ضد ارزش است.

خدایابی

رهپویی در راه حق و تقرّب به خدا اصیلترین نمود فرهنگ اسلامی است که باید بر مجموعه افکار، کردار و گفتار مؤ منان، حاکم باشد بگونه‌ای که لحظه‌ای از محضر خدا خود را غایب نبیند و ضمن یقین به حضور، حتی با چشم دل خدا را ببیند؛ امام صادق علیه السلام، در این باره چنین رهنمود می‌دهد:
(خفِ اللّهَ کاَنَّکَ تراهُ وَ اِنْ کنتَ لا تراهُ فاِنَّهُ یراکَ فاِنْ کنتَ تری اَنَّهُ لا یراکَ فقَدْ کَفَرْتَ...)[۲۲۱]از خدا چنان بترس که گویی او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند و اگر پنداری که تو را نمی‌بیند، کافری!
فرهنگ (خدا خواهی) بایستی در فرد و جامعه، شب و روز، در کارهای خرد و کلان و پیوسته رواج یابد و حرکت و سکون، جنگ و صلح، سخن و خاموشی، دوستی و دشمنی و... به دستور خدا و برای خدا باشد و باید گفت:
عصاره همه معارف اسلامی در این کلمه جمع شده است، چنان که قرآن مجید این اصل را کلید رمز فرهنگ و معارف اسلامی و نیز هدف غایی آن معرفی کرده، می‌فرماید:
(قُلْ اِنَّما اَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنی وَ فُرادی ...)[۲۲۲]بگو: شما را تنها یک پند می‌دهم و آن اینکه دو نفره یا تنهایی برای خدا قیام کنید.

خودیابی

می توان گفت: خودیابی واژه‌ای است که عزّت نفس، کرامت، هدفداری، بی نیازی و اتّکای به نفس را با خود دارد و ضمن ارزندگی، ارزشهای افزوده را نیز ثمر می‌دهد و دومین اصل فرهنگی است که قرآن، پس از خدایابی بر آن اصرار می‌ورزد:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُمْ اُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ)[۲۲۳]مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز خودشان را از یادشان برد، آنان تبهکارانند.
برابر دانستن (خدافرموشی و خود فراموشی) با (فسق و تبهکاری) که نهایت بی فرهنگی و ضدّ ارزشی است نشان دهنده اصالت و اهمیت دو اصل (خدایابی) و (خودیابی) است.
این دو، ارتباط مستقیم با یکدیگر دارند؛ هر کس (خدایاب) شود، خود را نیز می یابد و هر که خود را بشناسد و جایگاه فردی و اجتماعی خویش را در میان پدیده‌ها باز یابد، بطور طبیعی، خدا را نیز شناخته و می‌یابد و مس وجودش با کیمیای توحید، زر می‌شود:

  • من غلام آنکه نفروشد وجود جز به آن سلطان با افضال و جود
  • من غلام آن مسِ همّت پرست کو به غیر کیمیا نارد شکست[۲۲۴]

اما اگر ملّتی، هویت و شخصیت خود را از دست بدهد، هستی خود را به آتش کشیده است و این پدیده شوم آرزوی بزرگ جهانخواران بین المللی است. امام راحل (ره) با آگاهی کامل از فرهنگ ناب محمدی (ص) و دسیسه‌های مستکبران، در این باره می‌فرماید:
اساس همه شکستها و پیروزیها از خود آدم شروع می‌شود؛ انسان اساس پیروزی است و اساس شکست است، باور انسان اساس تمام امور است، غربیان و در سابق انگلستان و بعد از او امریکا و سایر کشورهای قدرتمند دنبال این بودند که با تبلیغات دامنه دار خودشان به ممالک ضعیف باور بیاورند که ناتوانند، باور بیاورند که اینها نمی‌توانند هیچ کاری انجام بدهند، اینها باید در صنعت، در نظام، در اداره کشورها، دستشان به طرف قدرتهای بزرگ از شرق و غرب دراز باشد.[۲۲۵]

حفظ استقلال فرهنگی

صیانت استقلال فرهنگ خودی از وابستگی و رنگ پذیری از فرهنگهای بیگانه نیز اصل گرانقدری است که باید پاس داشته شود؛ این وظیفه مهم اگر انجام گیرد، بسان دژی استوار، فرهنگ اسلامی را از هجوم فرهنگ بیگانه حفظ می‌کند. چنان که اشاره شد، اسلام در پاسخگویی به نیازهای فکری و فرهنگی انسان از استغنای کافی برخوردار است و هیچ نیازی به منضم کردن فرهنگ بیگانه به فرهنگ اصیل خود ندارد و هیچ مسلمانی مجاز نیست که در این وادی از بیگانگان وام بگیرد.
در اواخر دوران امویان و در آستانه تشکیل دولت عباسی، تب ترجمه متون یونانی، بویژه فلسفه و کلام بالا گرفته بود، عده‌ای با فراگیری اصطلاحات غربی و انضمام آنها به برخی از آیات و روایات، در برابر مکتب اصیل اهل بیت (ع) موضع گرفتند، حضرت امام باقر صلوات الله علیه بسان کوهی استوار در مقابل این گردباد مقاومت کرد و به دو تن از آنها به نامهای (سلمة بن کهیل) و (حکم بن عیینه) فرمود:
(شَرِّقا وَ غَرِّبا لَنْ تَجِدا عِلْماً صَحیحاً اِلاّ شَیْئاً یَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنا اَهْلَ الْبَیْتِ)[۲۲۶]به شرق بروید یا به غرب بروید، هرگز دانش صحیحی را جز نزد ما اهل بیت نخواهید یافت.
این تفکر ناب، در سالیان متمادی بر پیروان اهل بیت، بویژه حوزه علمیه حاکم بوده و شاگردان این مکتب همواره دانش و تقوا را در دنیا منتشر کرده اند، ولی هرگز استقلال خویش را حتی یک روز با دیگران سودا نکرده‌اند. امام خمینی (ره) در سخنان خود با دانشگاهیان، از آنان می خواهد که از حوزه علمیه الگو بگیرند و استقلال خود را که در زمان رژیم منحوس پهلوی بر باد رفته بازیابند:
... ما دانشگاهی می خواهیم که ما را از وابستگی ها بیرون بیاورد، ما را مستقل کند، تمام کشور ما را مستقل کند و از وابستگیها خارج کند. ما متخصص ‍ می‌خواهیم و اسلام با تخصص موافق است و اسلام در راءس ادیانی است که از علم و تخصص تمجید کرده و مردم را دعوت کرده است، حتی دعوت کرده است که هر جا یافتید علم را، حتی از هر کافری یافتید، آن را بگیرید، اما باید بگیرید و در خدمت اسلام و کشور باشد نه علم را بگیرید و بر ضد کشور خودتان استعمال کنید. ما می‌خواهیم یک دانشگاهی داشته باشیم و یک کشوری داشته باشیم که این وابستگی مغزی ما را که مقدم بر همه وابستگیها و خطرناکتر از همه وابستگیهاست نجات بدهد... ما می‌خواهیم دانشگاهی باشد که همفکر باشد با دانشگاه‌های علمیه قدیمی که آنها هیچ روز وابسته به خارج نبودند....[۲۲۷]
برای حفظ استقلال فرهنگی، امور زیر ضروری است:
خواندن کتاب و مجلات و دیدن و شنیدن فیلمها و نوارهای گمراه کننده ممنوع است و باید از پخش و تکثیر آن جلوگیری شود و جز مسؤ ولان متخصص و آگاه در اختیار کسان دیگر قرار نگیرد.
مسلمانان باید در لباس، زینت ، معماری و شهرسازی، اثاث خانه، غذا، آداب معاشرت، سیستم اداری، برنامه‌های خرد و کلان آموزشی، زبان، قانون و مقررات و... همواره بر اساس فرهنگ اصیل اسلامی برنامه ریزی کنند و رسانه‌های گروهی، دقت و هشیاری لازم را به کار برند تا ضمن انتشار و توسعه فرهنگ خودی، از نفوذ فرهنگ بیگانه جلوگیری شود.[۲۲۸]

فرهنگ بسیجی

پدر (بسیج) را باید حضرت ابراهیم علیه السلام دانست؛ آن بسیجی عاشق، برای نخستین بار در جهان، در سنین جوانی بر ضد مرفّهان بی درد خروشید و یک تنه در برابر قدرت حاکم، مردم بی دین و بتها ایستاد و بت شکن تاریخ لقب گرفت، همان گونه که اولین کسی بود که پرچم جهاد در راه خدا را برافراشت و به جنگ کافران رفت.[۲۲۹]
بنابراین، همه بسیجیان تاریخ فرزندان و رهروان راه ابراهیم (ع) هستند، از جمله پیامبر اسلام (ص)، امیر مؤ منان (ع)، رزمندگان صدر اسلام، اهل بیت پیامبر، امام راحل و... آنان علاوه بر همه فضایلی که داشتند، بسیجی بودند و حافظ و مروّج فرهنگ بسیجی، و هر کس پیرو آنان است، باید تفکّر بسیجی را پاس دارد. به بسیجیان، احترام گذارده با آنان دوست باشد و با دشمنانشان دشمن. این بخش را با سخنان رهبر بسیجی حضرت آیة الله خامنه‌ای دام ظله مزیّن می‌کنیم و آن را به پایان می‌بریم:
... بسیج، متن حرکت نظام است، همه باید بسیجی باشند، دولت و مسؤ ولان هم باید بسیجی باشند و بحمدالله هستند. بسیاری از بلند پایگان و مسؤ ولان برجسته کشور، حقیقتاً بسیجی و دارای فرهنگ و عقائد حرکت بسیجی هستند... در حقیقت، بسیج، یک فرهنگ و یک حرکت فرهنگی است، فرهنگ بسیجی یعنی؛ چیزی که ما برای هر یک از آحاد جامعه اسلامی، آن را آرزو می‌کنیم ... فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادی و اسیر خواسته‌های حقیر نشدن است ... .[۲۳۰]

احترام به قانون

انسان موجودی اجتماعی است که بدون اجتماع، زندگی برایش اگر نگوییم ناممکن و محال است بسیار مشکل و طاقت فرساست. از سوی دیگر به سبب برخورداری از عقل و اراده همواره در صدد کسب منافع بیشتر و گسترش سیطره خود بر محیط اطراف خویش است و با توجه به اینکه همه از چنین خصلتی برخوردارند و دنیا و مواهب مادّی هم محدود است، زمینه تزاحم و تعدّی به حریم و حقوق دیگران فراهم می‌گردد که اگر از آن ممانعت نشود، زندگی انسان به نابودی می‌گراید و دست کم، امنیّت و آرامش را که لازمه زندگی انسانی است، از بین خواهد برد.<br/ بدین سبب هر جامعه‌ای برای قوام و پایداری، سود بردن از زندگی بهتر، حفظ حقوق افراد و...
دستورالعمل و قانونی را برای خویش برگزیده و خواسته یا ناخواسته به آن گردن نهاده است. در تعریف قانون گفته‌اند:
قانون عبارت است از:
ضوابط و مقررات معیّن، که از طرف یک منبع دارای قدرت و اعتبار اجتماعی مقرّر شود، و در آن برای همه کسانی که در قلمرو آن منبع قدرت زندگی می‌کنند، تکالیف، حقوق، حدود و مسؤ ولیّتهایی معیّن گردد؛ که همه، قوی یا ضعیف، به رعایت آن ملزم باشند و به عواقب تخلّف از آن گردن نهند.[۲۳۱]
بدیهی است که قانونگذاران در همه جوامع بشری از جایگاه، ایده و اهداف یکسانی برخوردار نیستند و به همین دلیل، قوانین یکنواخت نیز تصویب نخواهند کرد؛ در دنیای مادّیِ منهای خدا، قانونگذاران مختلف با افکار و اهداف گوناگون به تدوین قانون می‌پردازند که همه آنها تحت عناوین: قانون استبدادی فردی و گروهی، قانون ملّی و منطقه‌ای قابل جمع است. قوانین بین المللی نیز که در نیم قرن اخیر متداول شده، به عناوین یاد شده بر می‌گردد. آنچه به دست چنین قانونگذارانی تصویب می شود، از محدوده تنگ جهان مادّی فراتر نمی‌رود و در نتیجه نمی‌تواند سعادت واقعی بشر را تاءمین کند. این گونه قوانین حتّی از سامان بخشیدن به زندگی مادّی نیز عاجزند، چنان که امروزه در همه کشورهای ضدّ دینی بویژه غرب و آمریکا شاهد آن هستیم. امّا در جوامع دینی وضع قانون به شکل دیگری است که در بخش آینده دیدگاه اسلام را به عنوان تنها دین صحیح و تحریف نشده به اختصار بیان خواهیم کرد.

قانون در اسلام

دنیای غرب به خاطر نگرش تک بعدی به انسان، معنویت و اخلاق را فرع مسائل مادّی می داند و دست کم، آن را جدای از زندگی واقعی و اجتماعی، تحلیل می کند و حتی آنان که قائل به خدا و معنویت نیز هستند، دین را از سیاست جدا می‌دانند، چنان که فیلسوف مشهور فرانسه منتسکیو پیرامون انسان و قانون می‌نویسد:
انسان چون موجود حساسی است دچار هزار هوس می‌گردد و هر لحظه ممکن است خود، خالق و دیگران را فراموش کند، به همین جهت است که خداوند عالم به وسیله قوانین مذهبی، او را به طرف خود می خواند تا از یاد خدا و خالق خود غافل نگردد، فیلسوفان و معلّمین نیز او را به وسیله قوانین اخلاقی نسبت به خودش متوجه می‌کنند تا خود را فراموش نکند و از خطاها مصون بماند، قانونگذاران نیز بشر را به وسیله قوانین سیاسی و مدنی به وظایف خود در رابطه با دیگران آشنا می‌سازند.[۲۳۲] اسلام، چنین نظریه‌ای را که براساس لذّتگرایی و جدایی دین از سیاست و رخت بر بستن اخلاق از جامعه است نمی‌پذیرد و افق سعادت انسان را ورای جهان مادّه جستجو می‌کند و سعادت زندگی دنیا و زندگی آخرت را جز در سایه مکارم اخلاقی و طهارت نفس، امکان پذیر نمی داند و رسیدن به کمالات معنوی را نیز وقتی ممکن می‌داند که زندگی اجتماعی بشر، سالم بوده، دارای حیات بندگی و خضوع در برابر خدا باشد و بر اساس عدالت اجتماعی، پی ریزی شود.
اسلام بر اساس این نظریه، برای تاءمین سعادت دنیا و آخرت بشر، اصلاحات خود را از دعوت به (توحید) شروع کرد تا تمامی افراد بشر، یک خدا را بپرستند، آنگاه قوانین خود را بر همین اساس، تشریع نمود و نیز معارف حق و اخلاق فاضله را بر آن اضافه کرد.
آنگاه ضمانت اجرا را در درجه اول بر عهده حکومت اسلامی، سپس بر عهده جامعه نهاد تا تمامی افراد جامعه با تربیت شایسته علمی و عملی و داشتن حق امر به معروف و نهی از منکر، در کار حکومت نظارت کنند.
و از مهمترین مزایا که در این دین به چشم می‌خورد، ارتباط تمامی اجزای آن با یکدیگر است؛ ارتباطی که سبب وحدت کامل اجزا به یکدیگر می‌شود، به این معنا که روح توحید در فضایل اخلاقی که این آیین بدان دعوت می‌کند ساری و روح اخلاق یاد شده در اعمالی که مردم را بدان تکلیف ساخته، جاری است، در نتیجه تمامی اجزای دین اسلام بعد از تحلیل به توحید بر می گردد و توحیدش بعد از تجزیه به صورت آن اخلاق و اعمال جلوه می کند. همان روح توحید اگر در قوس نزول قرار گیرد، آن اخلاق و اعمال می شود و اخلاق و اعمال مزبور در قوس صعود، همان روح توحید می‌شود.[۲۳۳]

پیوستگی ایمان و قانون

با توجه به آنچه یاد شد، قوانین خرد و کلان اسلامی با ایمان افراد جامعه گره خورده و هر مؤ منی موظف به اجرای قانون و احترام به آن است؛ این پیوستگی از اصول مسلّم و قطعی بوده، هرگز قابل خدشه نیست و در بسیاری از آیات قرآن به آن تصریح شده است. بطور مثال:
۱ در سوره توبه، ضمن برشمردن برخی از صفات مؤ منان می‌فرماید:
(... وَالْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ)[۲۳۴][مؤ منان حقیقی ] حافظان حدود الهی اند و [این چنین ] مؤ منان را بشارت ده.
۲ مؤ منان را به فرمانبری از خدا، پیامبر و اولوالامر دعوت کرده، می‌فرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولیِ الاَْمْرِ مِنْکُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ اِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ اِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْ خِرِ) ا[۲۳۵]ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا را اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر (اوصیای پیامبر) را اطاعت کنید و اگر در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید، اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید.
در انتهای این آیه نیز داوری خواستن از خدا و پیامبر را نتیجه ایمان به خدا و روز واپسین، دانسته است.
۳ در مورد ارتباط مستقیمِ رعایت قانون اقتصادی و اجتماعی با ایمان می‌فرماید:
(وَ یا قوْمِ اَوْفُوا الْمِکْیالَ وَالْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الاَْرْضِ مُفْسِدینَ # بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ...)[۲۳۶]ای ملّت من! پیمانه و وزن را به عدالت، تمام دهید و از اجناس مردم نکاهید و تبهکارانه در زمین نکوشید، آنچه خدا باقی نهاده، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید.
در جای دیگر، وفاداری به همه پیمانهای اجتماعی، اقتصادی، فردی و گروهی را نیز با خطاب (یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوا) طرح کرده، می‌فرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُودِ...)[۲۳۷]ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به پیمانها وفا کنید. ۴ فلسفه جهاد اسلامی را بی قانونی و عدم پایبندی سران کفر و استکبار به پیمانهای بین المللی دانسته، می‌فرماید:
(وَ اِنْ نکثوا اَیمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا اَئِمَّةَ الْکُفْرِ اِنَّهُمْ لا اَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ)[۲۳۸]و اگر پیمانهای خود را پس از عهد خویش شکستند و آیین شما را مورد طعن قرار دادند، با پیشوایان کفر، پیکار کنید زیرا به پیمانهای خویش پایبند نیستند شاید دست بردارند.

ضرورت پایبندی به قانون

از بخش پیش نتیجه می‌گیریم که مؤ منان واقعی، قانونمندان واقعی نیز هستند و هر چه ایمان فرد، قویتر باشد، بیشتر و بهتر قانون را مراعات می کند، چنانکه بی احترامی و پایمال کردن قانون، نشانه ضعف و سستی ایمان محسوب می شود، به همین دلیل، انبیا و اوصیای گرانقدرشان علاوه بر آنکه مبلّغ قانون خدا بودند، خود بیش از دیگران قانون را مراعات می کردند و در برابر آن تسلیم بودند؛ امام راحل رحمة الله علیه در این باره می‌فرماید:
... از صدر عالم تا کنون، تمام انبیا برای برقرار کردن قانون آمده‌اند و اسلام برای برقراری قانون آمده است و پیغمبر اسلام و ائمّه اسلام و خلفای اسلام، تمام برای قانون خاضع بوده اند و تسلیم قانون بوده‌اند، ما هم باید تبعیت از پیغمبر اسلام بکنیم و از ائمّه هدی [تبعیت ] بکنیم و به قانون، هم عمل کنیم و هم خاضع باشیم ....[۲۳۹]
در شریعت مقدّس اسلام، ارزش انسان در (تقرّب به خدا) نهفته است و قرب الهی نیز در سایه (تقوا) به دست می‌آید[۲۴۰]؛ تقوا مصادیق متعدّدی دارد که یکی از مصداقهای مهمّ آن رعایت قانون است، بر این اساس، مؤ من برای نزدیک شدن به درگاه خدا باید قوانین او را اجرا کند و به آنها احترام گذارد و گرنه به همان اندازه که نسبت به قانون بی احترامی کند و آن را زیر پا بگذارد، از هدف زندگی و قرب الی اللّه فاصله گرفته است. در آیات متعددی از قرآن مجید، پس از بیان حکم خدا، قید تقوا نیز به آن افزوده شده است تا بر پیوستگی قانون و تقوا و ضرورت پایبندی به آن بیشتر تاءکید شود. بطور مثال:

(وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیوةٌ یا اُولِی الاَْلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)[۲۴۱]ای خردمندان! برای شما در قصاص، حیات و زندگی است؛ شاید تقوا پیشه کنید.
(... حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذی اِلَیْهِ تُحْشَرُونَ)[۲۴۲]مادامی که مُحرِم هستید، شکار صحرایی بر شما حرام است و تقوای خدایی را پیشه کنید که به سویش محشور می‌شوید.
(... وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلی اَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی)[۲۴۳]دشمنی با گروهی، سبب نشود که دادگری نکنید؛ عدالت ورزید که به تقوا نزدیکتر است.

امام خمینی (ره) در این باره می‌فرماید:
در اسلام، همه کس حتی پیامبر عظیم الشاءن صلّی الله علیه وآله در مقابل قانون، بی امتیاز در یک صف هستند و احکام قرآن و اسلام بر همه جاری است و ارزش انسانها در تبعیت از قانون است که همان تقواست و متخلّف از قانون، مجرم و قابل تعقیب است.[۲۴۴]
گفتنی است که پایبندی به قانون و ارجگذاری به آن، برای مسؤ ولان مملکتی و سیاستمداران ضروریتر و ارزنده تر است، زیرا آنان خود، تدوین کنندگان و مجریان قانون و متولّیان برنامه ریزی و اجرای صحیح آنند و اگر خدای نخواسته، قانون را برای مردم بخواهند و خود را مافوق قانون بدانند، بطور قطع، خود و جامعه را به نابودی خواهند کشاند. به داستان زیر که از امام صادق علیه السلام نقل شده، توجه کنید:
زنی را نزد پیامبر صلّی الله علیه وآله آوردند، او با اینکه در دودمان خویش از شوکت و شرافت برخوردار بود، دست به دزدی زده بود. رسول خدا (ص) تصمیم گرفت، قانون خدا را درباره او اجرا کند. عده‌ای از قریش نزد آن حضرت واسطه شدند و گفتند: آیا انگشتان زن محترمی را به خاطر یک دزدی بی اهمیت قطع می‌کنید؟! پیامبر (ص) فرمود:
آری! پیشینیان به دلیل چنین تبعیضی نابود شدند؛ آنان، قانون را نسبت به ناتوانان اعمال می کردند، ولی زورمداران و اشراف را معاف می داشتند، از این رو نابود شدند![۲۴۵]

آثار گرانقدر اجرای قانون

بطور کلّی، قوام و پایداری جامعه‌ها مرهون اجرای دقیق قوانین صحیح و اصولی است، ولی اگر درصدد ریز کردن ثمرات پربار مراعات قانون برآییم، آثار بی شماری را باید سیاهه کنیم که در زندگی فردی و اجتماعی جامعه قانونمند، خودنمایی خواهد کرد، از جمله:

حیات و بالندگی

در این مورد علاوه بر آیه قصاص که بدان اشاره کردیم آیه زیر قابل دقّت است:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ...)[۲۴۶]ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که به شما حیات می‌بخشد.
مفسران، این اکسیر حیاتبخش را به (ایمان)، (قرآن)، (جهاد) و (ولایت) تفسیر کرده‌اند[۲۴۷] که لازمه همه آنها احترام به قانون الهی و مراعات آن است.

عدالت و مساوات

با رعایت قانون، عدالت و مساوات بر جامعه حاکم می‌شود و اقشار مختلف احساس می‌کنند که اگر پا را از گلیم قانون فراتر نهند یا حقوقشان توسط دیگران پایمال گردد، قانون با متخلّف برخورد خواهد کرد و حق ستمدیده را باز خواهد ستاند.

امنیت و امید

وقتی در جامعه، ضابطه جای رابطه نشست و هر کاری بر اساس قانون، سامان گرفت، شهروندان در میدانهای گوناگون علمی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، احساس امنیت می‌کنند و اطمینان خاطر دارند که قانون مانع گزندهای احتمالی خواهد شد و قانونگذاران و مجریان قانون، روز به روز، با وضع قانون مناسب و اجرای آن، بر استحکام جامعه می‌افزایند و آن را به سوی آینده بهتر سوق می‌دهند و مردم را به آینده‌ای بهتر امیدوار می‌سازند. امام خمینی (ره) در این باره می‌فرماید:
قانون برای آرامش خاطر همه ملت است و برای مصالح همه ملت است.[۲۴۸]

فضل و برکت

اجرای قانون خدا از نظر وضعی نیز بر بهبودی جامعه اثر می‌گذارد و بر معنویت و بهینه سازی آن می‌افزاید، چنان که رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله می‌فرماید:
(اِقامَةُ حَدٍّ خَیْرٌ مِنْ مَطَرِ اَرْبَعینَ صَباحاً)[۲۴۹]اجرای یک حدّ از باران چهل روزه بهتر است.
امیر مؤ منان صلوات الله علیه نیز می‌فرماید:
(لَوْ حَفَظْتُمْ حُدُودَ اللّهِ سُبْحانَهُ لَعَجَّلَ لَکُمْ مِنْ فَضْلِهِ الْمَوْعُودِ)[۲۵۰]اگر حدود الهی را مراعات کنید، فضلی را که وعده داده، برایتان تسریع خواهد کرد.

وحدت و انسجام

قانون خدا به خاطر انسجام و هماهنگی اش، هیچ گونه تبعیضی میان افراد قائل نیست و به اصطلاح همه را به یک چشم می‌نگرد، همچنین منافع عمومی را در نظر دارد و این ویژگی سبب می‌شود که چون رشته‌ای محکم، افراد جامعه را به هم پیوند زند و مانع تفرقه و دوگانگی گردد. امام راحل (ره) در این باره می‌فرماید:
اگر همه اشخاصی که در کشورمان هستند و همه گروه‌هایی که در کشور هستند و همه نهادهایی که در سر تا سر کشور هستند، اگر به قانون خاضع بشویم و اگر قانون را محترم بشمریم هیچ اختلافی پیش نخواهد آمد. اختلافات از راه قانون شکنی ها پیش ‍ می‌آید.[۲۵۱]

نبایسته‌های اخلاقی سیاسی

رذایل اخلاقی کم باشد یا زیاد، بزرگ باشد یا کوچک در تکامل روحی انسان، تاءثیر منفی می‌گذارد و او را از رسیدن به قرب الهی باز می‌دارد. از این رو، هر مسلمان، در هر موقعیتی، موظف است افکار، کردار و گفتار خویش را از هرگونه زشتی پاک سازد و زیباییهای اخلاقی را جایگزین آن نماید. امام راحل قدّس سرّه که خود در این راه گامهای اساسی برداشته بود طالبان سعادت را چنین نصیحت می‌کند:
هان ای عزیز از خواب بیدار شو. از غفلت تنبّه پیدا کن و دامن همّت به کمر زن و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار و تا عمر باقی است و قوای تو در تحت تصرّف تو است و جوانی بر قرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده و ملکات رذیله بر تو چیره نگردیده، چاره‌ای کن و دوایی برای رفع اخلاق فاسده و قبیحه پیدا کن و راهی برای اطفای نایره شهوت و غضب پیدا نما.
بهترین علاجها که علمای اخلاق و اهل سلوک از برای این مفاسد اخلاقی فرموده‌اند این است که هر یک از این ملکات زشت را که در خود می‌بینی، در نظر بگیری و برخلاف آن تا چندی مردانه قیام و اقدام کنی و همّت بگماری بر خلاف نفس تا مدّتی و بر ضدّ خواهش آن رذیله رفتار کنی و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنی که با تو اعانت کند در این مجاهده، مسلّماً بعد از مدّت قلیلی، آن خلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده، جنود رحمانی به جای آنها برقرار می‌شود.[۲۵۲] در این فصل، به تناسب حال و مجال، نُه رذیله از رذایلی که پالایش از آنها در حیطه سیاست، ضروریتر است، تبیین شده که عبارتند از: جاه طلبی، بدزبانی، شایعه پراکنی، نفاق، غدر، خیانت ، تجاوز، انظلام و استرحام. به امید آنکه توفیق حق یارمان گردد و خود را از آلودگی به رذایل دور نگه داریم.

جاه طلبی

حقیقت (جاه) به دست آوردن دلهای مردم برای واداشتن آنها به فرمانبری خویش است و (جاه طلب) همواره درصدد فرمانبر کردن دیگران و فرمان دادن به آنهاست و برای چنین کاری، نخست با ظاهر سازی، در دل مردم نفوذ می‌کند، سپس به واسطه این نفوذ، آنها را به خدمت خویش می‌گیرد.[۲۵۳] خواستن جاه و مقام، از خواسته های فطری انسان است و داشتن آن به اندازه‌ای که انسان محترمانه زندگی کند، ضروری است، چنانکه هر کس باید در دل خانواده، همسر، فرزندان، دوستان، همکاران و... جای داشته باشد تا گذران زندگی او و دستیابی به کمالات روحی و سعادت اخروی، همراه عزّت و احترام باشد.
از سوی دیگر داشتن جاه و مقام واقعی نیز محبوب و پسندیده است، همانند مقام ولایت و ریاست دینی که خدا به پیامبران، امامان و عالمان ربّانی عطا می‌کند. چنین منزلتی، عطیه الهی است و آنان که شایستگی آن را دارند، باید در این جایگاه رفیع قرار گیرند و مردم نیز موظّفند آنان را گرامی داشته و فرمانشان را اطاعت کنند. گرچه نباید، هوای ریاست و میل به جاه و مقام داشته باشند.
امّا اگر کسی بدون داشتن لیاقت و شایستگی، هوای ریاست در سر بپروراند و درصدد تفوّق و برتری جویی برآید، زشت و ناپسند و از رذایل اخلاقی است، خواه محدوده ریاست طلبی او وسیع و گسترده باشد، مانند دستیابی به یک یا چند کشور، و قبیله و خاندان و مانند آن باشد؛ آنچه در این بخش آورده‌ایم، پیرامون همین قسم است.[۲۵۴]

نکوهش جاه طلبی

جاه طلبی، برخلاف نظام طبیعت است و به همین دلیل، از سوی دین و خرد، مورد نکوهش قرار گرفته است؛ هیچ عقل سالمی نمی‌پسندد که انسانی بدون داشتن صلاحیتهای لازم بر دیگران ریاست کند و جاه طلبان و ریاست دوستان، در طول تاریخ از سوی دانشمندان و خردمندان، محکوم و توبیخ گشته اند؛ جلال الدین مولوی، ریاست طلب را به روباهی تشبیه کرده که با افتادن در خُم رنگرزی و رنگین شدن، خود را طاووس پنداشته و به فخر فروشی و برتری جویی بر همنوعان خود پرداخته است.

  • آن شغالی رفت اندر خُم رنگ اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ
  • پس برآمد پوستش رنگین شده که منم طاووس علییّن شده
  • چون گلستان گشته‌ام صد رنگ و خوش مرمرا سجده کن از من سر مکش
  • کرّ و فرّ و آب و تاب و رنگ بین فخر دنیا خوان مرا ورکن دین
  • مظهر لطف خدایی گشته‌ام لوح شرح کبریایی گشته‌ام
  • ای شغالان هین مخوانیدم شغال کی شغالی را بود چندین جمال؟

سپس با وام گرفتن از قرآن، فرعون را مصداق بارز این برتری طلبی معرفی کرده، می‌گوید:

  • همچو فرعونی مرصّع کرده ریش برتر از عیسی پریده از خریش[۲۵۵]
  • او هم از نسل شغال ماده زاد در خم مالی و جاهی در فتاد
  • هر که دید آن جاه و مالش سجده کرد سجده افسوسیان را او بخورد
  • هان ای فرعون! ناموسی مکن تو شغالی، هیچ طاووسی نکن
  • زشتی ات پیدا شد و رسوایی ات سرنگون افتادی از بالایی ات[۲۵۶]

شرع نیز بر حکم عقل صحّه گذارده و در محکومیت و نکوهش جاه طلبی با آن همصدا شده است؛ رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه وآله دنیا دوستی و جاه طلبی را نخستین انگیزه عصیان و تمرّد در برابر خدا دانسته، می‌فرماید:
(اَوَّلُ ما عصیَ اللّهُ تبارَکَ وَ تعالی لِستِّ خصالٍ: حبُّ الدُّنیا وَ حبُّ الرِّیاسَةِ...)[۲۵۷]
خداوند، برای نخستین بار به خاطر شش خصلت نافرمانی شد: دنیا دوستی و ریاست طلبی و... .
امام صادق علیه السلام، جاه طلبی را مولود رذیله خطرناک حسد دانسته، می‌فرماید:
(فَتَشَعَّبَ مِنْ ذلِکَ حُبُّ النِّساءِ وَ حُبُّ الدُّنْیا وَ حُبُّ الرِّیاسَةِ)[۲۵۸]شهوت پرستی، دنیا دوستی و ریاست طلبی، از حسد نشاءت می‌گیرد.
و در سخنی دیگر با شدیدترین لحن ممکن، ریاست طلب را توبیخ کرده، می‌فرماید:
(ملْعونٌ منْ ترَءَّسَ، ملْعونٌ منْ هَمَّ بِها، مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُبِها)[۲۵۹]کسی که ریاست طلب باشد، کسی که برای یافتن آن تلاش کند و کسی که هوای آن را در سر بپروراند، ملعون است.

مفاسد جاه طلبی

اغلب رذایل اخلاقی، علاوه بر قبح ذاتی، مفسده انگیزند و ناهنجاریهایی را که در پی دارند، زشتی آن را دو چندان می‌کند. جاه طلبی چنین است؛ این رذیله، از سوی پیشوایان معصوم (ع) زیانبار و خطرناک توصیف شده و حضرت امام کاظم علیه السلام درباره اش فرموده است:
(ما ذِئْبانِ ضارِیانِ فی غنمٍ قدْ غابَ عنها رُعاؤُها باَضرَّ فی دینِ الْمسلِمِ منْ حبِّ الرِّیاسَةِ)[۲۶۰]ضرر دو گرگ درنده در گلّه بی چوپان، کمتر از زیان ریاست طلبی، در دین فرد مسلمان نیست.
برخی از آن مفاسد زیانبار، بدین شرح است:

الف نفاق و ریاکاری

ریاست طلب، مجبور است برای جلب نظر مردم و تثبیت موقعیت خویش، دست به سالوسی و دورویی بزند و ظاهر سازی و خودنمایی کند و به اصطلاح (جو فروشِ گندم نما) شود، در غیر این صورت به اهداف خود نایل نخواهد شد. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
(حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ یُنْبِتانِ النِّفاقَ فِی الْقَلْبِ کَما یُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ)[۲۶۱]همان گونه که آب، سبزه می رویاند، جاه طلبی و مال دوستی نیز، در دل، نفاق می‌رویانند.

ب بی دینی و باطل گرایی

ریاست طلب، همواره در اندیشه زرق و برق دنیاست و بطور طبیعی، حقّ و دیانت رابه پای مطامع مادّی قربانی می‌کند. تعداد چنین کسانی، در میان مخالفان انبیا و اولیای الهی کم نیست، چه آنان که از ابتدا به دین حق، گرایش پیدا نکردند و چه کسانی که بظاهر ایمان آوردند، ولی دین را وسیله جاه طلبی خود قرار دادند و به جای صعود به آسمان معنویت، در وادی رذالت، سقوط کردند؛ سران خائن کشورهای اسلامی، آخوندهای و با اشک تمساح ریختن بر آن، همیشه نان دین را خورده‌اند و همان بلایی را که احبار و کشیشان بر سر دین موسی و عیسی (ع) آوردند، بر سر دین محمّد صلی الله علیه وآله آوردند و به تعبیر امیر مؤ منان صلوات الله علیه:
(آن را بسان پوستین وارونه به بر کردند!)[۲۶۲] و این نبود جز بر اثر ریاست طلبی و جاه پرستی!
مرحوم مجلسی، مناظره جالبی از امام رضا (ع) و راءس الجالوت (عالم یهودی) نقل کرده که امام (ع) با بیانی زیبا و رسا، حق را به او می‌نمایاند، ولی راءس الجالوت، به جای پذیرش حق، بر ابتلای دل خویش به سرطان جاه طلبی اعتراف می‌کند و بر این بیمار دلی اصرار می ورزد و می گوید: (ای فرزند محمد! به خدا سوگند، اگر نبود ریاستی که بر همه یهود یافته‌ام، به پیامبر اسلام ایمان می‌آوردم و از تو پیروی می‌کردم !)[۲۶۳] شیخ صدوق نیز گفتگوی هارون و ماءمون دو تن از خلفای قدرتمند و ستمگرعباسی پیرامون حقانیت و شایستگی موسی بن جعفر علیه السلام را نقل می کند که ضمن آن، هارون به پسرش ماءمون می‌گوید: (من با زور و قدرت پیشوای مردم شده‌ام، ولی موسی بن جعفر (ع) امام بر حق است. به خدا سوگند او شایسته‌ترین فرد به مقام پیامبر (ص) است، ولی (سلطنت عقیم است !) به خدا سوگند اگر تو هم که پسر من هستی مزاحم سلطنت من شوی، سرت را از روی بدنت برمی دارم !)[۲۶۴]

ج محرومیت از لطف الهی

ریاست طلب، همه آرزوهای خویش را در جاه طلبی خلاصه کرده و در واقع، آن را حلاّل مشکلات خود می داند و از چاره ساز واقعی، غفلت می‌ورزد. از سوی دیگر، در صدد برتری جویی بر بندگان خداست و همین دو علّت، کافی است که مانع لطف و مرحمت خدا نسبت به او شود. از این رو، پیامبر ارجمند اسلام صلّی الله علیه وآله ... ریاست، جز برای خدا و اهل (واقعی) آن، شایسته نیست؛ هر کس، جز در جایگاهی که خدا برایش تعیین کرده، قرار گیرد، خداوند بر او خشم گیرد و هر کس [مردم را] به سوی خویش بخواند و بگوید: من رئیس شما هستم در حالی که چنین نیست خداوند به او نظر [رحمت ] نمی‌افکند.[۲۶۵]

د هلاکت

شخص جاه طلب، با داشتن چنین خصلتی، در واقع بر مرکب چموش و خطرناک، سوار شده و دست به یک ماجرا جویی زده است که فرجامی جز سقوط از انسانیت و هلاکت نخواهد داشت. امام ششم علیه السلام می‌فرماید:
(مَنْ اَرادَ الرِّئاسَةَ هَلَکَ)[۲۶۶]هر کس ریاست طلب شود، نابود می‌گردد.

ه‍ ورود به دوزخ

آنچه از نکوهش و پیامدهای ناهنجاری که برای جاه طلبی یاد شد، تردیدی باقی نمی‌گذارد که انتهای جادّه ریاست طلبی، جز دوزخ سوزان نخواهد بود و جاه طلب، از کشته خویش، جز شعله آتش، درو نخواهد کرد، چنان که قرآن کریم نخست جاه طلب را از نعمتها و زیباییهای آخرت، محروم دانسته، می‌فرماید:
(تِلْکَ الدّارُ الاَّْخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوّاً فِی الاَْرْضِ وَ لا فَساداً...)[۲۶۷]این سرای آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در زمین، اراده برتری جویی و تبهکاری ندارند.
سپس دنیاگرایانِ جاه طلب را سزاوار دوزخ دانسته، می‌فرماید:
(منْ کانَ یریدُ الْحیوةَ الدُّنیا وَ زینتها... َ اُولئِکَ الَّذینَ لَیسَ لَهمْ فی الاَّْخرَةِ اِلا النّارُ...)[۲۶۸]هر کس، طالب زندگی دنیا و زینت آن باشد... اینان کسانی هستند که در آخرت، سهمی جز دوزخ نخواهند داشت.

راه درمان

با توجه به بخشهای گذشته، تردیدی باقی نمی‌ماند که جاه طلبی، بیماری خطرناکی است که سعادت دو سرا را به یغما می‌برد و زمینه پیدایش و رشد آن در میان سیاستمداران آماده تر است، از این رو بر همگان، بویژه نامبردگان، فرض است که مواظب نفس ‍ امّاره باشند که به ریاست طلبی مبتلا نگردند و اگر خدای نخواسته آلوده گشته‌اند، به درمان آن همّت گمارند. به نظر ما، دو راه، تئوری و عملی، برای بهداشت و درمان این رذیله خانمانسور، مؤ ثّر است که در پی می‌آید. آیا شما هم راهی به نظرتان می‌رسد؟

الف تئوری

جاه طلب نخست باید بیندیشد که اگر بر فرض، در کوتاه مدّت نیز به آرزوی خویش برسد و چند صباحی در دیدگان مردم جلوه کند، در نهایت، قدرت پوشالی و ظاهری او رو به افول گذاشته، بطور قطع، زوال خواهد یافت. در آن زمان تنها وزر و وبال و پیامدهای ناهنجار جاه طلبی بر دوشش سنگینی خواهد کرد، چرا که با پرداختن به سراب قدرت و شوکت کاذب و خیالی، از تکامل واقعی و کسب کمالات روحی و انسانی بازمانده و نقد هستی را در برابر متاعی پوچ به تاراج داده است. به نوشته امام راحل (ره):
... نفس ریاست طلب، اگر قطری را در زیر پرچم اقتدار درآورد، متوجّه قطر دیگر گردد و اگر تمام کره زمین را در تحت سلطنت درآورد، میل آن کند که پرواز به کرات دیگر کند و آنها را متصرّف [گردد] ولی بیچاره نمی‌داند فطرت، چیز دیگر را طالب است؛ عشقِ جبلّیِ فطری، متعلّق به محبوبِ مطلق است، تمام حرکاتِ جوهری و طبیعی و ارادی و جمیع توجّهات قلبی محبّت و اشتیاق و عشق را که بُراق معراج و رفرفِ وصول است در غیر مورد خود، صرف می‌کنند و آن را تحدید و تقیید بیجا می‌نمایند.[۲۶۹] دوّم باید در فرجام جاه طلبان تاریخ اندیشید و از سرنوشت نکبت بار آنان پند گرفت؛ پایان کار کسانی چون قارون، فرعون، بلعم باعورا که سردمداران سه محور زر و زور و تزویر بودند و در مقامِ نخستِ سیه روزی و تیره بختی، جای گرفتند و لعن و نفرین خدا، فرشتگان و خردمندان را بدرقه راه خود کردند.
سوم اینکه میان اقبال ظاهری مردم و نظر خاصّ الهی که شامل حال وارستگان است مقایسه کند و بسنجد که کدام یک ارزنده تر و پاینده تر است؛ نظر و عنایت خدا که از طریق ترک جاه طلبی و خودسازی به دست می آید یا اقبال و توجه مردم، که ممکن است با ریاست طلبی به چنگ آورد؟ چنین شخصی، اگر خردش دچار اختلال نگشته باشد، در می یابد که این دو هرگز قابل مقایسه نیستند تا چه رسد به اینکه این را بر آن ترجیح دهد!
چهارم باور داشته باشد که گردونه امور دنیا بر محور اراده خدا می‌چرخد و او هر کس را بخواهد بر تخت عزّت یا خاک مذلّت می‌نشاند:
(قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ...)[۲۷۰]بگو: بار الها! مالک حکومتها تویی؛ به هر کس بخواهی، حکومت می‌بخشی؛ و از هر کس بخواهی، حکومت را می‌گیری؛ هر کس را بخواهی عزّت می‌دهی؛ و هر که را بخواهی خوار می‌کنی.

ب عملی

مؤ من برای در امان ماندن از رذیله جاه طلبی، بایستی پیش از پذیرش مسؤ ولیت و ریاست؛ دیگر ارزیابی کند، سپس در صورت تناسب آن دو مسؤ ولیت را بپذیرد و حتی خود را برای آن، نامزد نماید، همان گونه که حضرت یوسف (ع) با داشتن دو ویژگی (دانش) و (امانت) که لازمه اداره امور اقتصادی است به عزیز مصر پیشنهاد داد:
(قالَ اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الاَْرْضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ)[۲۷۱]گفت: مرا به سرپرستی خزاین سرزمین (مصر) بگمار که بسیار نگهدارنده و دانشمندم.
دوم انگیزه ها و لوازم ریاست طلبی، مانند حسد، ریا، نفاق و... را از دل و عمل خویش دور کند.
سوم هر کاری را مخلصانه برای خدا انجام دهد.
چهارم از شرّ شیطان و وسوسه‌های او به خدا پناه ببرد و برای خودسازی از ذات مقدسش، مدد بجوید.
پنجم همّت خویش را صرف آخرت کند و کارهای دنیا را نیز در جهت تاءمین سرای جاوید انجام دهد.

بدزبانی در مسائل سیاسی

قدرت بیان و سخن سرایی، از ویژگیهای بسیار ارزشمند انسان است که هرگونه پیشرفت و تکاملی که تاکنون در جامعه بشری پدید آمده، مرهون آن است. خداوند نیز در مقام ارجگذاری به این پدیده حیاتی، ابداع و پیدایش آن را به خود نسبت داده، می‌فرماید:
(خَلَقَ الاِْنْسانََ عَلَّمَهُ الْبَیانَ)[۲۷۲](خداوند) انسان را آفرید و بیان را بدو آموخت.
انسان به وسیله این توانایی و عضو ارزشمند آن زبان از فکر و اراده و تجربیات دیگران آگاه می شود، تبادل اطلاعات می کند، آرمان و آرزوی خود را آشکار می‌سازد، دیگران را در جریان اندیشه خویش می‌گذارد و از رهگذر برخورد آرا و عقاید، تمدّن عظیم بشری و فتح قلّه‌های علمی مختلف را نصیب خود می‌سازد؛ و به تعبیر امیر مؤ منان صلوات الله علیه:
(لِسانُکَ تَرْجُمانُ عَقْلِکَ)[۲۷۳]زبانت ، سخنگوی خردت می‌باشد.
همین طور زبان کلید ورود به اسلام نیز هست و تا کافری شهادتین را بر زبان جاری نسازد، در زمره مسلمانان در نمی‌آید، چنان که وسیله تحقّق عبادات بزرگی چون نماز، حجّ، قرائت قرآن، امر به معروف و نهی از منکر، تبلیغ آیین خدا، آشتی دادن میان مردم، تعلیم و تعلّم، یاری ستمدیدگان و... نیز می‌باشد.
در وادی سیاست نیز، زبان نقش ارزشمندی در پیشبرد مقاصد انسانی، سامان دادن به کارها، توجیه برنامه‌ها، مقابله با دشمنان، تبادل نظر و صدها موضوع دیگر ایفا می‌کند که همانند روز روشن است.

فاجعه زبان

اگر زبان که کوچکترین عضو بدن است کنترل نشود و تحت اختیار عقل قرار نگیرد، سبب بروز فاجعه اخلاقی می‌شود و گناهان بزرگی را در پی می‌آورد، از قبیل؛ دروغ، تهمت، فحش و ناسزا، کفر و ارتداد، سخن چینی، شهادت و سوگند دروغ، حق کشی، فتنه، شایعه سازی و... به تعبیر رسول اکرم صلی الله علیه وآله:
(اِنَّ اَکْثَرَ خَطایَا ابْنِ آدَمَ فی لِسانِهِ)[۲۷۴]بیشتر اشتباهات آدمی زاده به وسیله زبانش انجام می‌گیرد.
یکی از آن اشتباهات (بد زبانی) است، یعنی فحش و ناسزا گفتن، نیش زدن، بی ادبی و کوبیدن دیگران در برابر (خوش زبانی) که مفهوم آن روشن است.
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله زیان بدگویی را از اسلحه کشیدن به روی مردم، بدتر دانسته، می‌فرماید:
(فِتْنَةُ اللِّسانِ اَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّیْفِ)[۲۷۵]فتنه گری زبان، از ضربت شمشیر برنده تر است.
امیر مؤ منان علیه السلام نیز می‌فرماید:
(اَللِّسانُ سَبُعٌ اِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ)[۲۷۶]زبان، درنده‌ای است که اگر رها شود، می‌گزد.
بدزبانی علاوه بر ایجاد کینه و دشمنی، تفرقه افکنی، تخریب شخصیت افراد و زیانهای بی شمار دیگر، بیشترین خسارات را برای خود شخص فراهم می‌سازد؛ وی از چشم مردم می افتد، بدنام می شود، دوستانش کم می شوند، مورد حملات متقابل قرار می گیرد و چه بسا کسانی که از زخم زبان او دشمنش شده‌اند، کمر به قتلش ببندند. به داستان زیر توجه کنید:
ابن مقفّع، دانشمند، نویسنده و سخنور معروف ایرانی بود که از طریق عیسی و سلیمان عموهای منصور دوانیقی به دستگاه خلافت وصل بود و برایشان کار می‌کرد و از سوی آنها حمایت می شد. او مردی جسور و بدزبان بود که دیگران را با نیش زبان، آزرده می‌ساخت، روزی (امان نامه‌ای) برای یکی از عموهای منصور تنظیم کرد تا خلیفه آن را امضا کند.
در آن نامه نیز، تعبیرهای زننده و گستاخانه‌ای نسبت به منصور نوشته بود و همین سبب شد که منصور به سفیان بن معاویه فرماندار بصره محرمانه سفارش کند که گوشمالی سختی به ابن مقفّع بدهد. سفیان که از تیغ زبان ابن مقفع در امان نمانده بود و حتی فحش مادر هم شنیده بود در پی فرصتی می گشت که خشم و نفرتش را نسبت به او ابراز کند تا اینکه روزی ابن مقفّع برای کاری به خانه سفیان رفت. سفیان با پشتیبانی خلیفه، ابن مقفّع را قطعه قطعه کرد و در تنور سوزاند و سزای همه بدزبانیهای او را کف دستش ‍ نهاد![۲۷۷]

ضرورت کنترل زبان

آنچه یاد شد، تنها روزنه‌ای به بدیها و زیانهای بدزبانی می‌گشاید و همین مختصر نیز، ضرورت کنترل زبان را قطعی می‌کند، بویژه در عرصه سیاست که انسان با دشمنان دین و ملّت از یکسو و رقیبان داخلی از سوی دیگر در کشاکش و اصطکاک است زمینه سرکشی زبان بیشتر نمودار می‌شود.
راستگو و منطقی داشته و به هیچ عنوان به بدزبانی آلوده نگردد در این زمینه می‌توان سیره عملی رهبران معصوم را تابلو زندگی خود قرار داد که هرگز با زبانی که حکم خدا، حکمت، دانش، اخلاق و... می‌آموختند، سخن زشت و یاوه نمی‌گفتند.
رسول خدا صلّی الله علیه و آله، با تعبیرهای زشتی چون؛ ساحر، مجنون، شاعر، کاهن و... از سوی مشرکان، مورد خطاب قرار می‌گرفت، ولی هرگز کسی سخن زشت و ناروا حتی در تلافی آن اهانتها از او نشنید، بلکه در اوج نادانی و آزار و اذیت دشمن، به آنان دعا می‌کرد و می‌فرمود:
خدایا این مردم را هدایت فرما، اینان نادانند.[۲۷۸]
در جنگ صفّین، طرفداران نادان معاویه، در رویارویی با شیعیان، زبان به فحش و ناسزا می‌گشودند، شیعیان نیز آهنگ تلافی داشتند، ولی امام علیه السلام، آنان را از این کار جاهلانه بازداشت و فرمود:
(اِنّی اَکْرَهُ لَکُمْ اَنْ تَکُونُوا سَبّابینَ)[۲۷۹]من خوش ندارم که شما دشنامگو باشید.
نقل شده که حضرت عیسی علیه السلام به خوکی برخورد و به او گفت: (به سلامت برو) گفتند: ای پیامبر خدا آیا با خوک چنین سخن می‌گویی؟ فرمود: (من دوست ندارم که زبانم را به سخن بد عادت دهم !)[۲۸۰] یکی از ویژگیهای حضرت امام خمینی (ره) نیز، خوش زبانی، متانت و عفّت در کلام بود. او حتی با ضدّ انقلاب و دشمنان نیز جز به راستی و استواری، سخن نگفت و هرگز سخن زشت بر زبان نراند.
علاوه بر شرع مقدّس، عقل سلیم نیز، فحّاشی و بدزبانی را کاری نابخردانه و زشت (مَنْ قَلَّ عَقْلُهُ ساءَ خِطابُهُ)[۲۸۱]هر کس خردش کاستی پذیرد، سخن به زشتی گوید.
خوشزبانی، نشانه پاکی و کمال عقل است. در این زمینه امام صادق (ع) فرمود:
(مَنْ عَذُبَ لِسانُهُ زَکی عَقْلُهُ)[۲۸۲]هر کس زبانش نیکو شود، خردش پاک می‌گردد.
سعایت (سعایت) همان سخن چینی و بدگویی از کسی است نزد دیگران (و بیشتر نزد صاحب منصبان) برای تخریب شخصیت فرد سعایت شده و خودشیرینی.
این رذیله اخلاقی از آفات متعدّد زبان است (گر چه با نوشتن و اشاره نیز انجام می‌گیرد) منشاء آن می تواند قوّه خشم و شهوت باشد که با برانگیختن خودخواهی، کینه توزی، جاه طلبی ، انتقام و ... فرد را به چنین رذیله‌ای وادار می‌کند.

نکوهش شدید

قرآن و روایات اسلامی با شدّت و جدیّت به نکوهش، جلوگیری و ریشه کنی این آفت اجتماعی پرداخته‌اند تا جامعه اسلامی از ابتلای به آن و مفاسد خانمانسوزش در امان بماند. قرآن مجید در این باره می‌فرماید:
(وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهینٍَ هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمیمٍ)[۲۸۳]از کسی که بسیار سوگند یاد می‌کند و پست است اطاعت مکن، کسی که عیبجوست و به سخن چینی آمدوشد می‌کند.
(مَشّاءٍ بِنَمیمٍ) یعنی کسی که برای سعایت، خبرچینی می‌کند.[۲۸۴]
امیرمؤ منان (ع) نیز فرمود:
(اَسْوَءُالصِّدْقِالَّنمیمَةُ)[۲۸۵]بدترین راست، سخن چینی است.
در سخنی دیگر، ساعی را بی صداقت و ستمگر شمرده و فرموده است:
(اَلسّاعی کاذِبٌ لِمَنْ سَعی اِلَیْهِ وَ ظالِمٌ لِمَنْ سَعی عَلَیْهِ)[۲۸۶]سعایتگر، نسبت به مخاطب صداقت ندارد و به سعایت شونده، ستم می‌کند.
از این رو، رسول اکرم صلّی الله علیه و آله، روزی از اصحاب خود پرسید: آیا شما را از بدترین کسان، آگاه نسازم؟ گفتند: چرا. ای پیامبر خدا! فرمود:
(کسانی که راه می‌افتند و سخن چینی می‌کنند و میان دوستان، تفرقه می‌افکنند و برای بی گناهان، عیب می‌تراشند)[۲۸۷] و در سخنی دیگر، سعایتگر را در ردیف کافر شمرده، می‌فرماید:
(یا عَلِیُّ کَفَرَ بِاللّهِالْعَظیمِ مِنْ هذِهِالْاُمَّةِ عَشَرَةٌ ... وَالسّاعی فِی الْفِتْنَةِ...)[۲۸۸]ای علی، از این امت، ده گروه به خدای بزرگ، کافرند... یکی سعایتگر فتنه انگیز است.

مفاسد سعایت

سلامت، امنیت، استواری و پویایی جامعه انسانی اسلامی بر بنیادهای اخلاقی بناشده و هرقدر آن بنیادها صدمه ببیند، بنای جامعه متزلزل می‌گردد. انسان، با ماهیّت انسانی خویش با خدا پیمان بسته که نسبت به این بنیاد و بنا، متعهد باشد و هر دو را پاس دارد و پیوند میان آنها را نگسلد و هر کس برخلاف این پیمان عمل کند، در بازار هستی، (اَلَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَاللّه منْ بعدِ میثاقهِ وَ یقطعونَ ما اَمرَاللّهُ بهِ اَنْ یوصلَ وَ یفسدوُنَ فی الْاَرْضِ اُولئِکَ هُمُالْخاسِرُونَ)[۲۸۹]
کسانی که پیمان خدا را پس از بستن، می‌شکنند و آنچه را که خدا دستور به پیوستگی آن داده، قطع می‌نمایند و در زمین فساد می‌کنند، اینان زیانکارانند.
برخی از زیانهای جبران ناپذیر سعایت به قرار زیر است:

فاصله گرفتن از خدا و مردم

بدگویی و سخن چینی، مورد خشم خدا و تنفّر خلق است و آلوده به آن، هم از خدا دور می‌شود و هم از چشم مردم می‌افتد. امام علی صلوات الله علیه می‌فرماید:
(اِیّاکَ وَالَّنمیمَةَ فَاِنَّها تَزْرَعُالضَّغینَةَ وَ تُبَّعِدُ عَنِاللّهِ وَالنّاسِ)[۲۹۰]از سخن چینی بپرهیز که کینه می‌کارد و (سعایتگر را) از خدا و مردم دور می‌سازد.

تفرقه و کینه توزی

بدگویی و سعایت، بسان موج از سعایتگر آغاز می‌شود و پس از عبور از مخاطبان نخستین، شنوندگان دیگری نیز می‌یابد و ... همه آنها را در گرداب تفرقه و کینه نسبت به سعایت شده از یکسو و احساس ناامنی و بدگمانی نسبت به ساعی، فرو می‌برد و به تشنّج وسیعی تبدیل می‌شود. از این رو امام صادق سلام الله علیه فرمود:
(اَلساعی قاتلُ ثلاثةٍ؛ قاتلُ نفسهِ وَ قاتلُ منْ سعی بهِ وَ قاتلُ منْ یسعی اِلَیْهِ)[۲۹۱]سعایتگر، سه تن را نابود می‌کند؛ خودش، سعایت شونده و مخاطب را.

ورود به دوزخ

سعایتگر با اقدام ننگین خود، آتشی سهمگین می‌افروزد که خرمن ایمان خود را در درجه اول نابود می‌سازد و شعله‌های آن گلستان ایمان دیگران را نیز بی نصیب نمی‌گذارد و بدین سان او زمینه ورود به دوزخ قهر الهی را برای خود و دیگران فراهم ساخته است. رسول خدا صلّی الله علیه و آله با این هشدار که قلب مؤ من هرگز نباید در اندیشه سخن چینی و کینه توزی باشد، می‌فرماید:
(اِنَّالَّنمیمَةَ وَالْحِقْدَ فیِالنّارِ لایَجْتَمِعانِ فی قَلْبِ مُسْلِمٍ)[۲۹۲]همانا فرجام سخن چینی و کینه ورزی در آتش است، آن دو در دل هیچ مسلمانی گرد نمی‌آیند.

برخورد جدی با سعایت

این مقدار از مفاسد سعایت که بیان کردیم، کافی است که مدیران و کارگزاران اسلامی را بر آن دارد تا علاوه بر اینکه خود را از آلودگی به آن، دور نگه می‌دارند، با سعایتگران بدسرشت نیز قاطعانه برخورد کنند و اجازه ندهند که این میکرب خطرناک در جامعه تکثیر شود و شیوع یابد. برای این کار، راه‌های زیر پیشنهاد می‌شود:
۱ هیچ سعایتی را نپذیرد، چه راست باشد چه دروغ.[۲۹۳]
۲ سعایتگران را از خود براند. امام صادق علیه السلام، این سفارش را به نجاشی والی اهواز نمود.[۲۹۴]
۳ کینه سعایت شونده را به دل نگیرد و به او گمان بد نبرد و در صدد تجسّس از او برنیاید.
۴ سعایت کننده را نصیحت کند و او را از چنین کار زشتی برحذر دارد واز فرجام آن بترساند.
۵ در صورت لزوم، سعایتگر را تنبیه کند، چنان که روزی سعایتگری نامه‌ای به دست امام علی (ع) داد که در آن از شخص ‍ سعایت شده بود، امام با خواندن نامه فرمود: (اگر راست بگویی از تو بدمان می‌آید و اگر دروغ بگویی، تنبیه می‌شوی ...)[۲۹۵]

شایعه پراکنی

ریشه شایعه، (شیاع) است به معنای انتشار و پراکنده ساختن.[۲۹۶] در تعریف آن گفته اند:(شایعه در تداول امروز، خبرهای بی اصل است که در میان مردم بر سر زبانهاباشد)[۲۹۷] شایعه ساز، ممکن است اهداف نیکی را دنبال کند و شایعات خوبی نیز بسازد، بطور مثال: کسی به دروغ، شایع کند که اگر فردی مسجدی را جارو کند، در قیامت همسایه پیغمبر خواهد بود و منظورش هم این باشد که مساجد همیشه جارو کرده و تمیز باشند، یا ممکن است شایعات بد بسازد و هدفش نیز پلید و شیطانی باشد، مثل شایعاتی که رسانه‌های استکباری برضدّ انقلاب اسلامی، ساز می‌کنند.
هر دو نوع شایعه بر مبنای دروغ و تزویر بنا شده و از نظر اخلاقی، زشت و نکوهیده است، گر چه نوع دوّم، بیشتر مورد بحث و نظر است و ما نیز به آن خواهیم پرداخت.

انواع شایعات

شایعه ممکن است:
فردی یا اجتماعی باشد.
محور آن، شایعه ساز یا دشمنانش باشند.
حیطه کاربرد آن، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و مانند آن باشد که مشرکان مکّه برای مقابله با دین مقدس ‍ اسلام، بویژه قرآن، شایع کردند که آنچه پیامبر صلّی الله علیه و آله به عنوان وحی و کلام خدا مطرح می‌کند، ساخته و پرداخته دو غلام مسیحی به نامهای (یسار) و (خیر) است که خارجی هستند و مطالبی را از کتابی که همراه دارند، به محمّد (ص) القا می‌کنند و او به نام وحی و قرآن ، منتشر می‌سازد![۲۹۸]
شیطان در جنگ احد، به منظور تضعیف روحیه مسلمانان، شایع کرد که پیامبر (ص) کشته شده است.[۲۹۹]
پس از کشته شدن عثمان، عبیداللّه پسرعمر خلیفه دوم به شام، نزد معاویه رفت. معاویه برای بهره برداری از خون عثمان و کسب دستاویزی علیه امام علی علیه السلام عبیداللّه را وادار کرد تا به منبر رود و شایع کند که امیرمؤ منان (ع) در کشتن عثمان نقش داشته است.[۳۰۰] چنان که مزدوران معاویه و عناصر سست ایمان در میان یاران امام حسن مجتبی (ع) شایع کردند که آن حضرت قصد سازش با معاویه را دارد وبدین ترتیب اسباب فروپاشی انسجام جبهه امام را فراهم ساختند.[۳۰۱]
زمانی که حضرت امام خمینی (ره) در پاریس به سر می‌برد و انقلاب اسلامی می‌رفت تا آخرین مقاومت تفاله‌های رژیم منحوس پهلوی را در هم بشکند، عناصر ضدّانقلاب شایع کردند که آن حضرت با بختیار آخرین نخست وزیر شاه خائن تفاهم کرده و حتی قرار است بزودی با یکدیگر ملاقات کنند![۳۰۲]

حربه شیطانی

شایعه سازی یکی از شاخه‌های جنگ روانی مستکبران و زورمداران دنیاپرست بر ضدّ مستضعفان و مسلمانان است که در طول تاریخ همواره از آن سود جسته‌اند و باید بطور قطع از آن بیزار است قرآن مجید، از شایعه سازان به عنوان (مُرجِفون) یاد کرده و آنان را همردیف منافقان و بیماردلان قرار داده است؛ سپس همه آنها را سزاوار تعقیب و مجازات دانسته و فرموده است:
(مَلْعُونینَ اَیْنَما ثُقِفُوا اُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتیلا)[۳۰۳]از همه جا طرد می شوند و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و بسختی به قتل خواهند رسید!
زیرا آنان به محض اینکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و مسلمانان به سوی جبهه نبرد، حرکت می‌کردند، در مدینه و پشت جبهه دست به شایعه پراکنی می‌زدند تا با تضعیف روحیه مردم به اهداف پلید و شیطانی خویش دست یابند.[۳۰۴]
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله هنگام عزیمت به غزوه (تبوک) امیرمؤ منان صلوات الله علیه را به عنوان جانشین خود در مدینه منصوب کرد، ولی منافقان که قصد داشتند، در غیبت طولانی پیامبر (ص) دست به آشوب و اغتشاش بزنند، وجود امام علی (ع) را مانع اهداف شوم خود دیدند، از این رو دست به شایعه پراکنی زدند و اعلام کردند که پیامبر (ص) از علی (ع) دلگیر شده و بدین خاطر او را به دنبال خود نبرده است! امیرمؤ منان (ع) برای پایان دادن به این شایعات، سلاح خویش را برگرفت و با سرعت، خود را به رسول خدا (ص) رساند و داستان را برای آن حضرت بازگو کرد. پیامبر (ص) فرمود: من تو را برای حوادثی که پیش بینی می‌کنم، در مدینه گمارده‌ام.[۳۰۵]
آن کوردلان حتی از پخش شایعه ناموسی علیه همسران پیامبر (ص) دریغ نکردند و از این طریق جوّ جامعه اسلامی را متشنج ساختند و تبلیغات وسیعی برضدّ اسلام به راه انداختند.[۳۰۶]
جمعه،[۳۰۷] پاکترین فرزند اسلام امیرمؤ منان علیه السلام را هدف ناجوانمردانه‌ترین شایعات قرارداد و بدین وسیله با موجّه جلوه دادن خویش، حدود هزار ماه بر مملکت اسلامی و سرنوشت مسلمانان، حکمرانی کرد، چنان که به وسیله شایعات خویش قیام مردانه سالار شهیدان (ع) را خروج و شورش بر ضد حکومت اسلامی و خلیفه پیامبر! قلمداد کردند و مردم را برضدّ آن محبوب خدا شوراندند تا خون پاکش را بر زمین کربلا ریختند و اهل بیت (ع) را نیز به اسارت بردند!

آثار ویرانگر

بدون تردید، شایعه سازان، با قصد و آهنگ، دست به شایعه سازی و شایعه پراکنی می زنند و اهداف ناصوابی را از این راه دنبال می‌کنند، ولی شایعه بسان موج هر چه از مرکز خود فاصله می‌گیرد، دامنه اش وسیعتر و مخرّبتر می‌گردد، از جمله:
۱ افکار عمومی را برای مدّتی مشوّش می‌کند و آرامش جامعه را به هم می‌زند.
۲ شخصیت حقیقی یا حقوقی فرد، افراد یا ملّتی را تخریب می‌کند و از این رهگذر خسارتهای جبران ناپذیری به آنها وارد ساخته و در سرنوشت آنها تاءثیر عمیق می‌گذارد. به دو مثال زیر توجه کنید؛ مترفان و مرفّهان بی درد، همواره در برابر پیامبران الهی جبهه گیری می‌کردند و علاوه بر اینکه خود از نعمت هدایت محروم بودند، با جوسازی و شایعه پراکنی عدّه بی شماری رانیز از گرایش به دین خدا باز می‌داشتند و سبب می‌شدند که آن بیچارگان، هرگز روی سعادت را نبینند و با شرک و کفر از دنیا بروند و در نتیجه دوزخی گردند.
منافقین کوردل با سرسپردگی به شیطان بزرگ، علیه انقلاب اسلامی و مسؤ ولان آن، دست به شایعه پراکنی زدند و جوانان بی گناه زیادی را از میهن و خانواده خویش جدا کردند و در برابر انقلاب و ملّت به جبهه گیری واداشتند و در نتیجه آنان به مشتی جاسوس، منافق، هرزه و فاسد تبدیل شدند و دنیا و آخرتشان تباه گشت.
خانواده هایی که بر اثر شایعه از هم پاشیده شده‌اند و چه بسا تشکّلها و گروه‌های مفیدی که بر اثر شایعات دروغ، دچار تفرقه و تشتت شده اند و کینه یکدیگر را در دل گرفته، به جای همکاری و همدلی به دشمنی و تخریب همدیگر پرداخته‌اند.
۴ اسارت و شکست ملّتها نیز پیامد شومی است که چه بسا بر اثر یک شایعه اتفاق می‌افتد و در پی آن دشمن، دست به اقدامات دیگر می‌زند و پیشرفت و پیروزی خود را تثبیت می‌کند ۵ شایعات داغ می‌تواند حتی ملّتی را در انحطاط و عقب ماندگی نگه دارد و منافع آن را طی سالیان متمادی به جیب مستکبران بریزد.
۶ بر اثر شایعات، انسانهای مدیر، مدبّر، متعهد و دلسوز، از کار برکنار می‌شوند و به جای آنها افراد نالایق، خائن و وطن فروش در مسند قدرت قرار می‌گیرند.
۷ کشتار بی گناهان، ویرانی ممالک، زندانی و شکنجه شدن مظلومان و مانند آن نیز یکی از آثار ویرانگر شایعه سازی و شایعه پراکنی است.
و آثار بی شمار دیگری که مجال و مقال دیگری می‌طلبد... همه پیامدهای ناهنجار این حربه شیطانی است.

دیدگاه اسلام

مکتب انسان ساز اسلام بطور صددرصد با این بلای خانمانسوز مخالف است و آن را متضاد باایمان و اخلاق می داند و پیروان خویش را بشدت از آن برحذر داشته و با لحن تندو تهدیدآمیزی به شایعه پراکنان چنین هشدار می‌دهد:
(اِنَّالَّذینَ یحبُّونَ اَنْ تشیعالْفاحشةُ فی الَّذینَ امنوا لَهمْ عذابٌ اَلیمٌ فی الدُّنیا وَالْاخِرَةِ)[۳۰۸]
آنان که دوست دارند، زشتی در میان مؤ منان شایع شود، در دنیا و آخرت عذابی دردناک دارند.
با توجه به اینکه هر گناهی که وعده عذاب در پی داشته باشد، از گناهان کبیره محسوب می شود،[۳۰۹] بطور قطع شایعه پراکنی بر ضد مسلمانان و جامعه اسلامی، گناه کبیره است که مؤ من هرگز نباید به آن آلوده گردد و یکی از افتخارات پیامبران و اولیای الهی آلوده نشدن به شایعه پراکنی است؛ آن بزرگواران هرگز در این دام شیطانی گرفتار نشدند و همواره با دوست و دشمن، با صراحت و صداقت، سخن می‌گفتند، گر چه در مبارزات و پیکارهای حیاتبخش خود از اصول مخفیکاری، رازداری، غافلگیری، تبلیغات صحیح، جنگ روانی و مانند آن سود می جستند، ولی هیچ گاه به نفع خود یا ضرر دشمن دست به شایعه سازی نیالودند.
امام کاظم علیه السلام می‌فرماید:
همزمان با مرگ ابراهیم فرزند خردسال پیامبر خورشید نیز گرفت. مردم شایع کردند که این خورشیدگرفتگی به خاطر فقدان فرزند پیامبر اتفاق افتاده است! ولی رسول خدا صلّی الله علیه و آله بر منبر رفت و فرمود: (مردم! خورشید و ماه دو نشانه از نشانه های الهی است که به فرمان او کار می‌کنند و هرگز به خاطر مرگ و حیات کسی، گرفتگی در آنها پدید نمی آید، پس هرگاه گرفتگی در آنها پدید آمد، نماز آیات بخوانید) آنگاه از منبر فرود آمد و با مردم نماز آیات خواند.[۳۱۰]
رهبر بزرگوار اسلام، حتی یک کلمه شایعه علیه یک نفر را ممنوع و مستحق دوزخ می‌داند و می‌فرماید:
(اَیُّما رَجُلٍ اَشاعَ عَلی رَجُلٍ کَلِمَةً وَ هُوَ مِنْها بَری ءٌ لِیُشینَهُ بِها فِی الدُّنْیا کانَ حَقّا عَلَی اللّهِ اَنْ یُدینَهُ بِها یَوْمَالْقِیامَةِ فِی النّارِ)[۳۱۱]هر مردی که یک کلمه علیه مرد دیگری که از آن سخن مبرّاست شایعه سازی کند، تا او را در دنیا بی آبرو کند، بر خداوند است که در روز قیامت، آن شایعه ساز را در دوزخ مجازات کند.

برخورد با شایعه

بر اساس بخشهای یاد شده، مسلمانان علاوه بر اینکه گرد شایعه سازی و شایعه پراکنی نمی گردند، ناچارند در برابر شایعه سازی دشمن نیز مجهّز شوند و با راه‌های اصولی، شایعات را خنثی سازند. در این باره سه وظیفه مشترک و اختصاصی برای دولت و ملّت مطرح است:

وظیفه مشترک

دولت و امت اسلامی موظفّند در درجه نخست، در مورد اخبار و اطلاعات، با دقت و احتیاط رفتار کنند و جز اخبار موثق و علم آور رانپذیرند. قرآن مجید در این باره می‌فرماید:
(وَ لا تقفُ ما لَیسَ لَکَ بهِ علْمٌ اِنَّالسَّمعَ وَالْبصرَ وَالْفؤ ادَ کلُّ اُولئِکَ کانَ عنه مَسْئُولا)[۳۱۲]
آنچه را که بدان علم نداری، پیروی نکن چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤ ولند.
چنان که موظفند اخبار را از منابع موثقّ دریافت کنند و پیرامون افراد و منابع مشکوک تحقیق نمایند. در این زمینه در قرآن کریم می‌خوانیم:
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَیَّنُوا...)[۳۱۳]ای کسانی که ایمان آوردید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما آورد، درباره آن تحقیق کنید.

وظیفه ملّت

امت اسلامی باید در برابر ترفندهای تبلیغاتی دشمنان، هشیار باشند و چشم و گوش بسته تسلیم بوقهای استعماری نشوند و در زمینه اخبار و اطلاعات، به منابع خودی و موثّق تکیه کنند و بیشتر به دولت اسلامی اعتماد داشته باشند. آنها باید با دولت از صمیم مسؤ ولان برسانند تا آنان با تخصص و اطلاعات کافی که در اختیار دارند تحلیل و موضع صحیح را اتّخاذ کنند. رهنمود قرآن در این باره چنین است:
(... وَلَوْرُدُّوهُ اِلَی الرَّسولِوَاِلی اُولیِالْاَمرِ منهملَعلِمهُ الَّذینَ یستنبطونه مِنْهُمْ...)[۳۱۴]
اگر [مردم ، خبر آرامبخش یا وحشتناک را] به پیامبر و پیشوایان خود ارجاع دهند، آنان که اهل تشخیص هستند، آن را ریشه یابی خواهند کرد.

وظیفه مسؤ ولان

مسؤ ولان سیاسی نظام نیز موظفند اخبار و شایعات را بطور پیگیر و جدّی، تجزیه و تحلیل کنند و آنچه را مناسب می‌دانند، با مردم در میان بگذارند و افکار عمومی را از اضطراب و تشویش مصون بدارند، همچنین منابع دروغ پراکنی و شایعه سازی و ترفندها و شگردهای نو و کهنه آنان را افشا کنند، چنان که باید با شایعه سازان و شایعه پراکنان داخلی نیز برخورد کنند و آنان را از این عمل نابخردانه باز دارند، قرآن مجید می‌فرماید:
(لَئِنْ لَمْ ینتهالْمنافِقُونَ وَالَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمَرْجِفُونَ فِی الْمَدینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ...)[۳۱۵]
اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش می‌کنند، دست از کار خود برندارند، تو را بر ضدّ آنان می‌شورانیم.

نفاق

(نفاق) از (نَفَقَ) مشتق شده که به معنای نقب و راه زیرزمینی است و به همین مناسبت به لانه موش صحرایی (نافقا) گفته می‌شود چون آن را درون زمین حفر می‌کند و دو راه، یکی آشکار و دیگری نهان، برای آن می‌سازد و هر گاه دشمن، از راه آشکار به او حمله کند، از راه نهایی، فرار می‌کند.
(نفاق) به معنای واردشدن در دین از یک راه و خروج از راه دیگر است و (منافق) یعنی دورو و مخفی کننده کفر و آشکار کننده ایمان.[۳۱۶] در اصطلاح علم اخلاق نیز نفاق را چنین تعریف کرده‌اند:
مخالفت آشکار انسان با نهان او در ایمان، عبادات و معاشرت با مردم.[۳۱۷]
این مخالفت به ترتیب در عقاید، اعمال و اخلاق رسوخ کرده، آنها را فاسد می‌سازد.
در فرهنگ اسلامی، بطور معمول (نفاق) به دورویی در عقاید یعنی ادعای ایمان کردن و کفر خویش پنهان کردن اطلاق می‌شود و بیشتر یا همه آیاتی که سخن از نفاق و منافق گفته‌اند، همین قسم را مدّنظر داشته اند. به دورویی و ظاهرسازی در اعمال و عبادات (ریا) گفته می‌شود. (ذو وجهین) و (ذو لسانین) (یعنی شخص دو زبان و دوچهره) به نفاق در اخلاق اطلاق می‌گردد. گرچه تفکیک انواع نفاق، در برخی موارد همچون انگیزه ها، آثار و مانند آن چندان آسان نیست، ولی سعی شده در این درس، بیشتر قسم سوّم تبیین گردد.

انگیزه ها

هدف منافق، چیزی جز دنیا طلبی، ثروت اندوزی، شهوترانی و جاه طلبی نیست و او با تزویر و دورویی و به قول معروف (گندم نمایی و جو فروشی) در صدد دست یافتن به این اهداف پلید است و چون از راه صحیح و مشروع، قادر به تاءمین آنها نیست و یا به یافته های خود قانع نمی شود، به (نفاق) چنگ می‌زند؛ انگیزه‌های این کار شیطانی، دو نیروی مذموم و حیوانی زیر می‌تواند باشد؛ الف اگر از روی ترس و بزدلی و به اصطلاح، عقده حقارت و خود کم بینی، دست به دورویی بزند، سبب اصلی آن، تفریط و فروکشی بی حدّ (قوّه غضب) است، چنان که اگر به خاطر جاه طلبی و زیاده روی، چنین کند، سبب آن، افراط در این قوّه است.
ب اگر به انگیزه ثروت اندوزی، سر کیسه کردن مردم و شهوت پرستی باشد، سبب اصلی آن، (قوّه شهوت) است.[۳۱۸]
امام علی علیه السلام، انگیزه نفاق را در یک کلام حکیمانه، چنین بیان می‌کند:
(نِفاقُالْمَرْءِ مِنْ ذُلٍّ یَجِدُهُ فی نَفْسِهِ)[۳۱۹]منشاء نفاق شخص، ذلّتی است که در خویش، احساس می‌کند.
بر این اساس، انسان معتدل، سالم و با شخصیت، همواره تلاش می‌کند تا نیازهای خویش را از راه‌های مشروع و معقول تاءمین کند، بگونه‌ای که هویت انسانی خود را حفظ نماید؛ اگر کسی در وادی نفاق، گام نهاد، بطور قطع دچار بیماردلی گشته و اسیر خوی حیوانی و هوای شیطانی شده است.

ریشه ها

درخت بدبار نفاق را ریشه‌های هرزه و پلیدی تغذیه می‌کنند و بر پا نگه می‌دارند؛ ریشه هایی که وجود هر یک از آنها نیز به تنهایی برای دل انسان، خطرناک و زیان آفرین.

خدافراموشی

یاد خدا حیاتبخش روح و آرامبخش دل است و سراپای انسان را با ایمان پیوند می‌دهد و اعمالش را زینت و خلوص ‍ می‌بخشد، ولی خدافراموشی، زمینه نفاق و دورویی را فراهم می‌سازد و سبب می‌شود که انسان در وادی حیرت و گمراهی، ره بپوید؛ قرآن مجید در وصف منافقان می‌گوید:
(... نَسُوااللّهَ فَنَسِیَهُمْ اِنَّالْمُنافِقینَ هُمُالْفاسِقُونَ)[۳۲۰]خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را فراموش کرد، بیقین، منافقان همان فاسقانند.

دروغپردازی

دروغگویی، سر هم بندی و زبان بازی، آهسته آهسته، دروغگو را به پرتگاه نفاق می‌کشاند.
بنابراین می‌توان گفت:
دروغ و نفاق از خصلتهای زشتی است که در یکدیگر تاءثیر می‌گذارند؛ هم منافق، اهل دروغپردازی است؛ (... وَاللّهُ یَشْهَدُ اِنَّالْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ)[۳۲۱] خداوند گواهی می‌دهد که منافقان، دروغگویند.
و هم دروغگویی، انسان را منافق بار می‌آورد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
(اَلْکِذْبُ یُؤَدّی اِلَی النِّفاقِ)[۳۲۲]دروغگویی به دورویی، منجر می‌شود.

خیانت

آلودگی به رذیله خیانت نیز، انسان را به مرز نفاق نزدیک می‌کند و خائن، در واقع از ایمان، صداقت و انسانیت، دست شسته، به دورویی و سالوسی متصّف شده است.
همان حضرت می‌فرماید:
(اَلْخِیانَةُ رَاءْسُالنِّفاقِ)[۳۲۳]خیانت ، اوّلِ دورویی است.

موسیقی

آلایش گوش، هوش و ادراک به بیهودگی غنا و موسیقی نیز به سهم خود، بذر نفاق و دوچهرگی را بارور می‌سازد. حضرت صادق علیه السلام در این باره فرمود:
(اَلْغِناءُ یُورِثُالنِّفاقَ وَ یَعْتَقِبُالْفَقْرَ)[۳۲۴]موسیقی، دورویی به بار می‌آورد و تهیدستی در پی دارد.

نزاع و دشمنی

برخورد ناسالم با اطرافیان و در افتادن با بندگان خدا و نزاع و پرخاش، سبب رشد خصلت دورویی می گردد، همان امام از امیر مؤ منان صلوات الله علیه چنین نقل می‌کند:
(اِیاکمْ وَالْمراءَ وَالْخصومةَ فاِنَّهما یمرِضانالْقلُوبَ علَی الاِخوانِ وَ ینبت عَلَیْهِمَاالنِّفاقُ)[۳۲۵]از نزاع و دشمنی بپرهیزید که دلها را نسبت به برادران، بیمار می‌کنند و نفاق بر آن دو می‌روید.

زشتی و نکوهش

خرد ناب و فطرت پاک انسانها بدون استثنا از دورویی، دوزبانی، سیرت زشت و صورت زیبا، تزویر و سالوسی، متنفّر است، چنان که شرع مقدّس نیز آن را زشت می‌فرماید:
(بئْسالْعَبْدُ عَبْدٌ یَکوُنُ ذاوَجْهَیْنِ وَ ذالِسَانَیْنِ؛ یُطْری اَخاهُ شاهِدا وَ یَاءْکُلُهُ غائِبا؛ اِنْ اُعْطِیَ حَسَدَهُ وَ اِنِابْتُلِیَ خَذَلَهُ)[۳۲۶]چه بد بنده‌ای است آنکه دو چهره و دو زبان است؛ برادرش را حضوری، مدح و ثنا می‌گوید و در غیاب او، بدگویی می کند، اگر برادرش چیزی به کف آرد، بدو حسد می‌ورزد و اگر گرفتار شود، رهایش می‌کند.
امیر مؤ منان صلوات الله علیه، نفاق را همزاد کفر می‌داند:
(اَلنِّفاقُ تَوْاءَمُالْکُفْرِ)[۳۲۷]نفاق، همزاد کفر است.
همچنین آن را برادر شرک معرفی کرده است:
(اَلنِّفاقُ اَخُواالْشِّرْکِ)[۳۲۸]دورویی، برادر شرک است.
این همه زشتی و نکوهش دلیل بر این است که خصلت نفاق در عداد گناهان بزرگ است، از این رو شهید ثانی (ره) فرموده است:
نفاق و دوچهرگی از گناهان کبیره است، چون وعده عذاب بدان داده شده است.[۳۲۹]

آثار زیانبار

نفاق و دورویی، برخلاف فطرت انسانی و بسان شناکردن برخلاف جریان آب، با نظام خلقت، سازگار نیست و همانند باتلاقی فریبنده، بتدریج، شخص دو چهره را به رسوایی و نیستی می‌کشاند. بطور کلی در عالم هستی که بحق آفریده شده یاوه کاران، دغلبازان و جو فروشانگندم نما با از کف دادن سرمایه عمر در راه باطل، دو چندان زیان می کنند؛ آن که با خدا، پیامبر (ص)، امام و امّت، با دو زبان و دو شخصیّت برخورد می‌کند، هم خود را فریفته و سرمایه اش را به باد داده است و هم دیگران را با اعمال پوچ و دروغین، فریب داده است، دچار یاوگی و خسران گشته است.
در نشئه آخرت نیز، که حقیقت و ملکوت همه اشیا برملا می‌شود، شخصیّت دوگانه منافق، بسیار زشت، آزار دهنده و رسواگر است. امام صادق علیه السلام با علم خدادادی خویش، آن حالت ننگین را چنین ترسیم می‌کند:
(مَنْ لَقِیَالْمُسْلِمینَ بِوَجْهَیْنِ وَ لِسانَیْنِ جاءَ یَوْمَالْقِیامَةِ و لَهُ لِسانانِ مِنْ نارٍ)[۳۳۰]کسی که با دو چهره و دو زبان با مسلمانان دیدار کند، روز قیامت، در حالی که دو زبان آتشین دارد، (به محشر) می‌آید.
امام خمینی در شرح این حدیث شریف، می‌نویسد:
نفاق و دورویی، علاوه بر آنکه خود صفتی است قبیح و زشت، که انسان شرافتمند هیچ گاه متصف به آن نیست و دارای این صفت از جامعه انسانیت خارج، بلکه با هیچ حیوانی نیز شبیه نیست و مایه رسوایی و سرشکستگی در این عالم پیش اقران و امثال است و ذلّت و عذاب الیم در آخرت است و بطوری که در حدیث شریف ذکر فرموده، صورتش در آن عالم آن است که انسان با دو زبان از آتش محشور گردد و اسباب رسوایی او پیش خلق خدا و سرافکندگی او در محضر انبیای مرسلین و ملائکه مقرّبین گردد و شدّت عذابش نیز از این روایت مستفاد شود، زیرا اگر جوهر بدن، جوهر آتش شود، احساس، شدیدتر و الم، بیشتر گردد.[۳۳۱] برخی دیگر از پیامدهای ناهنجار نفاق بدین شرح است:

تباهی ایمان

حضرت امیر صلوات الله علیه نفاق را تباه کننده ایمان دانسته، می‌فرماید:
(اَلنِّفاقُ یُفْسِدُالاْیمانَ)[۳۳۲]دورویی، ایمان را تباه می‌سازد.

ویرانی اخلاق

همان امام فرمود:
(اَلنِّفاقُ شَیْنُ الْاَخْلاقِ)[۳۳۳]دو چهرگی ویران کننده فضایل است.

مانع دعا

امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:
(... اَلذُّنُوبُالَّتی تَرُّدُالدُّعاءَ ... النِّفاقُ مَعَالْاِخْوانِ)[۳۳۴]یکی از گناهانی که مانع اجابت دعا می‌شود، دورویی با برادران (دینی) است.

ورود به دوزخ

منافق با کردار زشت خویش، فرجام خود را تباه کرده و با تعمّد و آگاهی، درهای رحمت الهی را در دو سرا به روی خود بسته است. چنین موجودی که جرثومه زشتی و تباهی گشته، لیاقت ورود به بهشت برین را ندارد و بناچار بایستی در دوزخ گناه و پلیدی اسکان یابد، از این رو منافقان و همزادشان کافران پیشاپیش، نوید ورود به دوزخ را دریافت می‌کنند:
(وَعدَاللّهالْمُنافِقینَ وَالْمُنافِقاتِ وَالْکُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُاللّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقیمٌ)[۳۳۵]خداوند به مردان و زنان منافق و کافران، وعده آتش دوزخ داده که در آن جاویدانند، دوزخ برای آنها بس است! و خدا لعنتشان کرده و برایشان عذابی مدام است.

پیشگیری و درمان

با توجه به آنچه گذشت، برای خردمند، تردیدی باقی نمی‌ماند که پاکیزه نگه داشتن دل و عمل از میکروب نفاق و دورویی، کاری حیاتی، ضروری، فوری و جاودانه است که لحظه‌ای نباید از آن غفلت کرد، زیرا:
اگر انسان از این صفت جلوگیری نکند و نفْس را سرخود کند، به اندک زمان چنان مهار گسیخته شود که تمام همت و همش را مصروف این رذیله کند و با هر کس ملاقات کند، با دورویی و دوزبانی ملاقات کند و خلط و آمیزش با کسی نکند جز آنکه آلوده باشد به کدورت دورنگی و نفاق، و جز منافع شخصی و خودخواهی و خودپرستی، چیزی در نظرش نباشد و صداقت و صمیمیّت و همّت و مردانگی را بکلّی زیر پا نهد و تمام کارها و حرکات و سکنات دو رنگی را به کار برد و از هیچ گونه فساد و قباحت پرهیز نکند. چنین شخصی از زمره بشریت و انسانیت، دور و با شیاطین محشور است.[۳۳۶] در سخنان معصومین علیهم السلام رهنمودهای متعددّی برای مصون ماندن از نفاق آمده، از جمله:

یاد خدا

امیرمؤ منان صلوات الله علیه می‌فرماید:
(اَفیضُوا فی ذِکْرِاللّهِ... وَ هُوَ اَمانٌ مِنَالْنِّفاقِ)[۳۳۷]فراوان به یاد خدا باشید... که ایمنی از نفاق است.

نماز جماعت

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود:
هر مسلمانی که چهل روز در نماز جماعت شرکت کند و تکبیرة الاحرام را دریابد، دوری از دوزخ و پیراستگی از نفاق نصیبش گردد.[۳۳۸]

روزه

همان حضرت فرمود:
هر کس شانزده روز از ماه شعبان را روزه بگیرد، خداوند، رهایی از دوزخ و دوری از دورویی به او عطا کند.[۳۳۹]

صلوات

همان بزرگوار فرمود:
صلوات بر من و دودمانم، نفاق را نابود می‌کند.[۳۴۰]

غدر

معنای لغوی (غدر) رها کردن و ترک گفتن یک چیز است و به همین مناسبت در ترک عهد و پیمان شکنی کاربرد یافته است.[۳۴۱]

گستره واژه غدر

(غدر) و پیمان شکنی می‌تواند کلیه پیمانهای فردی و اجتماعی، کوچک و بزرگ، انسانی و خدایی، رسمی و غیررسمی و بابیگانه و آشنا را آسیب برساند، چنان که ممکن است انسان، خویشتن را نیز بفریبد و به پیغمبر خدا نیز کلک بزند.[۳۴۲] نقطه مقابل (غدر)، (وفاداری) است که آن نیز شامل هر گونه پایداری نسبت به همه پیمانهای فردی و اجتماعی می‌شود و می‌توان گفت: هر گونه بی صداقتی، بی وفایی و هر عملی که برخلاف عرف سالم اجتماعی و فطرت و وجدان انسانی باشد، غدر و حیله است، چنان که نقل شده است:
مغیره پسر شُعبه، با عده‌ای از تجّار کافر به قصد سفر، از طائف خارج شدند. در بین راه، مغیره، تاجران کافر را کشت و اموال آنهارا نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله آورد، ولی آن حضرت، اموال را نپذیرفت و فرمود:
(هذا غَدْرٌ وَ لا حاجَةَ لَنا فیهِ)[۳۴۳]این (کاری که تو کردی) غدر و حیله است و ما نیازی بدان نداریم.

زشتی و نکوهش

بدون تردید، غدّاری و مکاری از رذایل بسیار زشت اخلاقی است، چرا که از سوی دین و خرد محکوم و ممنوع است؛ عقل و فطرت پاک انسانی از هر گونه مکرو حیله متنفّر است و آن را خلاف وجدان می‌شمرد، چنان که از سوی شرع نیز با عبارات تندی مورد نکوهش قرار گرفته است:
رسول گرامی اسلام (ص) غدر را از اجزاء چهارگانه نفاق می‌داند و می‌فرماید:
چهار خصلت در هر کسی باشد، او منافق است و اگر یکی از آنها باشد، بخشی از نفاق را داراست، مگر اینکه آنها را از خود دور کند:
۱ هنگام سخن، دروغ بگوید.
۲ وقتی وعده می‌دهد، خلاف کند.
۳ هر گاه پیمان می بندد، آن را می شکند.
۴ هنگام دشمنی، دست به جنایت بزند.[۳۴۴]
امیر مؤ منان صلوات الله علیه نیز می‌فرماید:
(اَلْغَدْرُ شیمَةُاللِّئامِ)[۳۴۵]پیمان شکنی، خصلت انسانهای پست است.
همچنین در مقایسه میان غدر و خیانت ، می‌فرماید:
(اَلْغَدْرُ اَقْبَحُالْخِیانَتَیْنِ)[۳۴۶]بی وفایی به پیمان، زشت‌ترین دو خیانت است.
جالب اینکه آن حضرت به سیاسی بودنِ غدر نیز اشاره کرده، می‌فرماید:
(اَلْغَدْرُ بِکُلِّ اَحَدٍ قَبیحٌ وَ هُوَ بِذِی الْقُدْرَةِ وَالسُّلْطانِ اَقْبَحُ)[۳۴۷]پیمان شکنی نسبت به همه کس، زشت است و نسبت به صاحبان قدرت و منصب، زشت تر است.

پیامدهای ناهنجار غدّاری

خصلت ناپسند پیمان شکنی، علاوه بر زشتی ذاتی، ناهنجاریهای متعددی نیز در پی دارد که بر قبح آن می افزاید ویکی از چهار گناهی است که خداوند در کیفر آن شتاب می‌کند؛ از وضعیّتهای رسول خدا صلّی الله علیه و آله به امیرمؤ منان علیه السلام این بود:
(یا علیٌ اَرْبعةٌ اَسرَعُ شیْءٍ عقوبةً ... وَ رَجلٌ عاهدْتهُ علی اَمرٍ فوَفیتَ لَهُ وَ غدَرَ بِکَ...)[۳۴۸]
ای علی! کیفر چهار چیز، با شتاب است، یکی از آنها این است که با مردی پیمان ببندی و تو بر پیمانت استوار باشی ولی او به تو کلک بزند.
برخی از پیامدهای آن بدین قرار است:

فزونی جرم و گناه

شخص غدّار، برای دستیابی به اهداف شوم و شیطانی خود و رهایی از رسوایی، بناچار دست به کارهای خلاف دیگر می زند، مانند دروغ، چاپلوسی، تهمت و افترا به طرف مقابل و ... از این رو امام علی (ع) می‌فرماید:
(اَلْغَدْرُ یُضاعِفُالسَّیِّئاتِ)[۳۴۹]پیمان شکنی، گناهان را دو چندان می‌کند.

رسوایی

شخص غدّار، با دست زدن به حیله گری، در واقع، چاه رسوایی خویش را کنده و خواه ناخواه روزی که چندان هم دور نیست در آن سقوط خواهد کرد. امیر مؤ منان صلوات الله علیه فرمود:
(مَنْ غَدَرَ، شانَهُ غَدْرُهُ)[۳۵۰]کسی که حیله ورزد، حیله گری، رسوایش می‌سازد.
در طول تاریخ، کم نبوده اند غدّاران حیله گری که طبل رسوایی شان در جهان به صدا در آمده و بر سخن حکیمانه آن امام همام، جامه راستی پوشانده‌اند:
نمرود در برابر سخنان و عقاید راستین حضرت ابراهیم (ع) دست به حیله گری زد و رسوا شد.
فرعون در مقابل دعوت حق حضرت موسی (ع) مکر و حیله اندیشید و فرجامش به رسوایی کشید.
معاویه پسر هند جگرخوار رویاروی محور حق و عدالت امیرمؤ منان صلوات الله علیه جبهه گرفت و هر چه مکر و خدعه در چنته داشت، به کار بست تا بر مسند قدرت نشست و پس از آن نیز خون بی گناهانی چون (حجر بن عدی) را با غدّاری بر زمین ریخت و رسوا گشت.[۳۵۱]
دودمان منحوس پهلوی، با لطایف الحیل و انواع خدعه و نیرنگ و جنایت و کشتار با مردم مسلمان ایران و رهبر فرزانه آن امام خمینی (ره) برخورد کرد و سوگند و پیمان خود نسبت به قانون و قرآن را زیر پا نهاد و رسوای جهان شد و... .

بیگانگی از قرآن

قرآن کتاب حق و قانون و پایبندی به پیمانهاست و در آیات خود، مردم را به وفاداری، صداقت، عدالت، تقوا و صراحت می‌خواند و در یک حکم کلّی می‌فرماید:
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُودِ ...)[۳۵۲]ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به پیمانها وفا کنید.
علّامه طباطبایی، ضمن بحث و تفسیر مهمی پیرامون عهد و پیمان، در ذیل آیه فوق می‌نویسد:
قرآن با جدّیت تمام بر وفای به عهد و پیمان در همه معانی و مصادیق فردی و اجتماعی آن تاءکید دارد و پیمان شکنان حیله گر را نکوهش کرده، چرا که انسان در طول زندگی خویش، هرگز از عهد و پیمان بی نیاز نخواهد شد.[۳۵۳]
با چنین تاءکیدی، هر کس به هر اندازه فریبکار باشد، از قرآن فاصله گرفته است، چنان که مولای متقیان، علی علیه السلام می‌فرماید:
(جانِبُواالْغَدْرَ فَاِنَّهُ مُجانِبُالْقُرْآنِ)[۳۵۴]از نیرنگ، فاصله بگیرید که با قرآن بیگانه است.

بی ایمانی

این پیامد نیز با توجه به بند شماره ۳ عادّی و طبیعی است؛ امام علی (ع) در این باره نیز می‌فرماید:
(لاایمانَ لِغَدُورٍ)[۳۵۵]حیله گر، ایمان ندارد.

ورود به دوزخ

با توجه به آنچه گذشت، تردیدی باقی نمی‌ماند که حیله گر جز مسیر دوزخ را طی نمی کند و مکاری و پیمان شکنیهای او، آتشی جاوید و فراگیر خواهد شد که تا ابدیت، دامنگیر جانش می‌شود. حضرت علی (ع) با معرفی معاویه به عنوان جرثومه نیرنگ و تباهی فرجام ننگین غدّاری راچنین ترسیم می‌کند:
(وَاللّهِ ما معاوِیَةُ بِاَدْهی مِنّی وَلکِنَّهُ یَغْدِرُ وَیَفْجُرُ وَ لَوْلا کِراهِیَّةُالْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْاَدْهَی النّاسِ وَلکِنْ کُلُّ غَدْرَةٍ فَجْرَةٌ وَکُلُّ فَجْرَةٍ کَفْرَةٌ وَلِکُلِّ غادِرٍ لِواءٌ یُعْرَفُ بِهِ یَوْمَالْقِیامَةِ)[۳۵۶]به خدا سوگند، معاویه از من زیرکتر نیست، ولی او حیله گری می‌کند و عصیان می‌ورزد و اگر زشتیِ حیله گری نبود، من زیرکترین مردم بودم، لیکن، هر حیله‌ای گناه است و هر گناهی نافرمانی و هر حیله گری، پرچمی دارد که روز قیامت بدان شناخته می‌شود!
روشن است که پرچم این گونه تبهکاران حیله گر، نشانه ورود آنها به دوزخ است، چنان که قرآن مجید می‌فرماید:
(.. سَیُصیبُالَّذینَ اَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَاللّهِ وَ عَذابٌ شَدیدٌ بِما کانُوا یَمْکُرُونَ)[۳۵۷]بزودی کسانی که مرتکب گناه شدند، در برابر نیرنگی که به کار می‌برند، گرفتار حقارت در پیشگاه خدا و عذاب شدید خواهند شد.

لزوم وفاداری

گفتیم که (وفا) ضدّ (غدر) است؛ آن از لشکر عقل و این، از لشکر جهل است،[۳۵۸] هر چه این نکوهیده و زشت است، آن، پسندیده و زیباست و به همان اندازه که از این باید گریخت، به آن، باید روی آورد. در مورد ارزش و ارجمندی وفا همین بس که از صفات باری تعالی است و در قرآن می‌خوانیم:
(... اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ اِیّایَ فَارْهَبُونِ)[۳۵۹]به عهد من وفا کنید تا به پیمانتان وفا کنم و تنها از من بیم داشته باشید.
از قرآن و روایات برمی آید که وفاداری به همه عهد و پیمانها از ایمان راستین برمی خیزد و امکان ندارد، کسی ایمان واقعی داشته باشد و در داد و ستدهای سیاسی و اجتماعی به عهد خویش پایبند نباشد.
قرآن مجید یکی از ویژگیهای مهم مؤ منان واقعی را پایبندی به پیمان می‌داند و می‌فرماید:
(وَالَّذینَ هُمْ لِاَماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُونَ)[۳۶۰]
کسانی که امانتها و پیمان خویش را مراعات می‌کنند.
امیر مؤ منان صلوات الله علیه نیز آن را اصل و ریشه دینداری معرّفی کرده، می‌فرماید:
(اَصْلُالّدینِ اَداءُالْاَمانَةِ وَالْوَفاءُ بِالْعُهُودِ)[۳۶۱]اصل دین، ادای امانت و وفاداری به پیمانهاست.
براین اساس، بر هر مسلمانی لازم و واجب است که به قراردادهای فردی و اجتماعی خود احترام گذارد و هیچ گاه شخصیت و تدین خود را با غدر و حیله گری، زیر سؤ ال نبرد. اهمیّت این موضوع در قراردادهای گروهی و ملّی و برای صاحب منصبان و مسؤ ولان دو چندان می‌شود؛ عملکرد آنان در راءس و قسمت بالای هرم جامعه اسلامی، به اسم اسلام و مسلمانان تمام می شود و کوچکترین تخلّفشان، به همه ملت و کشور، تعمیم داده می‌شود، پس با جدّیت تمام باید نخست در عقد هر قرارداد سیاسی، اجتماعی، امنیّتی، اقتصادی، فرهنگی و مانند آن، دقت کافی نمایند و خیر و مصلحت و اصول انقلاب و شؤ ون مذهبی را در نظر بگیرند. سپس به هر قیمتی که شده نسبت به استحکام و دوام آن در مدّت مقرّر، ایستادگی کنند تا جامعه اسلامی و مسلمانان، در سطح بین الملل به خوش عهدی و پیمانداری شناخته شوند.
نکته بسیار ظریف دیگر که از متن دین و معارف الهی نشاءت می‌گیرد این است که مسلمانان، برخلاف سردمداران کفر و استکبار، که با حیله گری و قلدری، بر جهان حاکم گشته‌اند، از راه کسب فضایل و پایبندی به اصول انسانی، سروری و برتری جهانی (اَلْوَفاءُ حِصْنُالسُّؤْدُدِ)[۳۶۲] وفاداری، دژ سیادت و آقایی است.

نیرنگ به نیرنگ باز

آنچه پیرامون پرهیز از غدر و حیله گری و لزوم وفاداری، یاد کردیم، عام و فراگیراست و در میان همه موارد آن تنها یک استثنا وجود دارد و آن، برخورد با افراد حیله گر و پیمان شکن است؛ کسانی که هیچ احترامی برای دیگران و پیمانهای آنان قائل نیستند و جز به منافع مادّی خویش نمی‌اندیشند.
به عنوان نمونه؛ نژادپرستان صهیونیست، چنین تفکّری دارند و برای نخستین بار، قرآن مجید پرده از اندیشه پلید و شیطانی آنها برداشته، می‌فرماید:
(... وَ مِنْهُمْ مَنْ اِنْ تَاءْمَنْهُ بِدینارٍ لایُؤَدِّهِ اِلَیْکَ اِلاّ مادُمْتَ عَلَیْهِ قائِما ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْاُمّیّینَ سَبیلٌ ...)[۳۶۳]در میان اهل کتاب، کسانی یافت می‌شوند که اگر یک دینار هم به آنان امانت بدهی، به تو باز نمی‌گردانند، مگر زمانی که بالای سرشان ایستاده باشی. این بدان خاطر است که آنان می‌گویند: ما در برابر امّیّین (غیر یهود) مسئول نیستیم.
آنها بر اثر همین اندیشه نژادپرستانه، هیچ پیمانی را به فرجام نمی‌رسانند، مگر اینکه به سودشان باشد؛ و همواره با تزویر و سالوس و سیاست بازی و دغلکاری با ملتها، بویژه مسلمانان، برخورد کرده و می‌کنند... همپیمانی و وفاداری نسبت به چنین کسانی، دقیقا برعکس فلسفه وفاداری و اهداف فضایل اخلاقی است. از این رو، امام علی علیه السلام طی سخن حکیمانه‌ای می‌فرماید:
(اَلْوَفاءُ لِاَهْلِالْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْدَاللّهِ وَالْغَدْرُ بِاَهْلِالْغَدْرِ وَفاءٌ عِنْدَاللّهِ)[۳۶۴]وفاداری نسبت به حیله گران، نزد خدا حیله گری محسوب می‌شود، چنان که نیرنگ به نیرنگ بازان، نزد خدا وفاداری است!
پیمان شکن هر کجا و از هر نژاد و آیینی که باشد حرمت و مصونیت خویش را شکسته و احترام انسانی اش را زیر سئوال برده و دیگران نیز باید آن گونه که او می‌خواهد با وی رفتار کنند؛ که (خود کرده را تدبیر نیست )

خیانت

(خیانت) گفتار، کردار یانیّتی است که بر خلاف تعهّدی باشد که از انسان انتظار می‌رود و موظف به آن است،[۳۶۵]خواه طرف تعهد، خدا و پیامبر (ص) باشد، خواه خود شخص یا مردم، و خواه تعهد و وظیفه، رسمی باشد خواه عرفی، با زبان حال باشد یا مقال ... بنابراین هر کسی تعهد و وظیفه شرعی، عرفی، قانونی، فردی، اجتماعی و ... را زیر پا بگذارد و برخلاف آن اقدام نماید، امانت را مراعات نکرده، مرتکب خیانت شده است.
مفهوم سخن امام این است که خیانت با (ایمان) سازگاری ندارد و خائن، باایمان بیگانه است.

نمودها

با توجه به تعریف واژه خیانت ، خلافهای بی شماری در محدوده آن قرار می‌گیرد و در برابر هر امانتی، نوعی خیانت ، قابل تصوّر است که برخی از نمودهای کلّی آن را در زیر بیان می‌کنیم:

نافرمانی خدا و پیامبر

هر گونه معصیت و نافرمانی نسبت به دستورات دینی که از سوی خدا، پیامبر و امام تشریع شده خیانت به حساب می‌آید، زیرا گنهکار، عهد و بیعت با آنها را نادیده انگاشته و بر خلاف آن، عمل کرده است. خداوند می‌فرماید:
(یا اَیُّهاالَّذینَ امنوا لا تخونوااللّهَ وَالرَّسولَ وَ تخونوا اَماناتکمْ وَ اَنتم تَعْلَمُونَ)[۳۶۶]
ای کسانی که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و دانسته به امانتهای خود خیانت نورزید.
امام باقر علیه السلام در تفسیر این سخن خدا می‌فرماید:
(فَخِیانَةُاللّهِ وَ رَسُولِهِ مَعْصِیَتُهُما)[۳۶۷]خیانت به خدا و پیامبر (همان) نافرمانی آنهاست.

بی تفاوتی نسبت به مسلمانان

هر فردی با گفتن شهادتین، عضو جامعه اسلامی به حساب آمده، با دیگر برادران ایمانی خود، همعهد و همپیمان می‌گردد و به همه قوانین اسلام از جمله حقوق شهروندان اسلامی گردن می‌نهد و روشن است که نادیده گرفتن هر گونه حقی از مسلمانان، خیانت آشکار است. امام صادق علیه السلام پیرامون یکی از آن حقوق می‌فرماید:
(اَیُّما رَجلٍ منْ اَصحابِنَا اسْتَعانَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ اِخْوانِهِ فی حاجَةٍ فَلَمْ یُبالِغْ بِکُلِّ جُهْدِهِ فَقَدْ خانَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَالْمُؤْمِنینَ)[۳۶۸]هر یک از یاران ما، اگر یکی از برادرانش در رفع نیاز خویش از او کمک بخواهد، ولی او با تمام توان به وی مدد نرساند، بطور قطع، به خدا، پیامبرش و مؤ منان، خیانت ورزیده است.
بر اساس این حدیث شریف می‌توان گفت: همه کسانی که از شروع نهضت اسلامی به رهبری امام راحل (ره) تاکنون بویژه در طول هشت سال دفاع مقدس با داشتن توان و آگاهی، به انقلاب اسلامی و ملّت مظلوم ما کمک نکردند، خواه در داخل، خواه در خارج، خائن به خدا و پیامبر (ص) و مؤ منان، محسوب می‌شوند و تکلیف آنانی که به هر نحو، به دشمنان اسلام و انقلاب کمک کردند، روشن است.

خیانت سیاسی

منظور از خیانت سیاسی، نادیده گرفتن اصول سیاسی اسلام، انقلاب و جمهوری اسلامی، پشت کردن به ملّت، تبانی و بده بستان با دشمنان آنها، جاسوسی به سود بیگانگان، گام برداشتن برخلاف مصالح ملّی و دینی و مانند آن است.
کسی که در هر یک از پستهای سیاسی مملکت اسلامی قرار می‌گیرد، در واقع، با خدا، پیامبر (ص)، رهبر و ملّت، پیمان بسته که با تمام توان خویش در جهت شکوفایی، پویایی، توسعه و ترقی، استقلال و آزادی مملکت بکوشد و اصول سیاسی، قانونی و انقلابی را اجرا نماید، خواه مانند رئیس جمهورو نمایندگان مجلس، چنین سوگندی را یاد کند یا بدون سوگند، پستی را بپذیرد. کمترین سهل انگاری در اجرای اصول یاد شده یا خدای ناکرده زیر پانهادن یکی از آنها، خیانتی مسلّم و گناهی نابخشودنی است که خورده که صفحات تاریخ را چون روی خویش، سیاه کرده‌اند، به عنوان نمونه:
پس از توطئه منافقانه معاویه و عمروعاص، در جنگ صفّین و پایان تاءسف بار آن با حَکَمیت، عدّه‌ای ساده لوح، شخص ابلهی چون ابوموسی اشعری را به عنوان نماینده، بر امام علی علیه السلام تحمیل کردند تا در مذاکرات به اصطلاح صلح، با عمروعاص نماینده معاویه به گفتگو و عقد قرارداد بپردازد. امیرمؤ منان (ع) و یاران زیرک و دلسوخته او که چاره‌ای جز قبول این تحمیل نداشتند هشدارها و نصایح گوناگونی بدرقه ابوموسی که عازم محل مذاکره بود کردند، ولی آن نابخرد در نهایت، اصول مسلّم اسلام از جمله اصل ولایت و نیز آن هشدارها و نصایح را نادیده گرفت و به خلع امام (ع) از خلافت، راءی داد![۳۶۹] تاریخ پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی نیز خیانتهای مخالفان اسلام و انقلاب را به یاد دارد، مانند خیانت طیف لیبرالها در دولت موقّت، خیانت بنی صدر که عالیترین پست سیاسی جمهوری اسلامی را تصاحب کرده بود، جاسوسی و خودفروشی گروهکهای معاند چون، منافقین، فرقان، پیکار، فدایی خلق، خلق مسلمان و ... که با همه پراکندگی و تضادّی که با یکدیگر داشتند، در یک نقطه تشریک مساعی می‌کردند و آن ضدّیت با نظام جمهوری اسلامی و خیانت به آرمانهای امام امت و انقلاب بود.
در جهان معاصر از خائنانی چون انورسادات، عرفات و ... می‌توان نام برد که یکی با رفتن به (کمپ دیوید) و امضای قرارداد ننگین صلح با اسرائیل، سدّ تحریم سیاسی اقتصادی جهان اسلام علیه صهیونیستهای غاصب را شکست و به جای خدمت به خدا و مسلمانان، به استکبار و اسرائیل خدمت کرد و نهایت جسارت و خیانت را مرتکب شد که به تعبیر امام جواد علیه السلام:
(کَفی بِالْمَرْءِ خِیانَةً اَنْ یَکُونَ اَمینا لِلْخَوَنَةِ)[۳۷۰]در خیانت شخص همین بس که امین خائنان باشد.
دیگری نیز با خاتمه دادن به مبارزه با اسرائیل، فداکاریهای نیم قرنِ مبارزان و شهیدان فلسطینی را جلو پای جلاّدان اسرائیل، قربانی کرد و خطّ خائنانه سادات معدوم را تکمیل نمود.
امام علی علیه السلام، خیانت سیاسی را زشت‌ترین نوع خیانت دانسته، می‌فرماید:
(اِنَّ اَعْظَمَ الْخِیانَةِ خِیانَةُ الْاُمَّةِ وَاَفْضَحُالغِشِّ غِشُّالْاَئِمَّةِ)[۳۷۱]بزرگترین خیانت ، خیانت به ملّت و رسواترین دغلبازی، دغلبازی با پیشوایان است.
چنان که خائنان را پست‌ترین مردم شمرده و فرموده است:
(شَرُّالنّاسِ مَنْ لا یَعْتَقِدُالْاَمانَةَ وَ لا یَجْتَنِبُالْخِیانَةَ)[۳۷۲]بدترین مردم کسی است که پایبند به امانت نباشد و از خیانت نپرهیزد.
گفتنی است که افشای اسناد و اطلاعات محرمانه نیز در زمره خیانت سیاسی قرار دارد و بشدّت مورد نهی و نکوهش قرار گرفته است. رسول خدا صلّی الله علیه و آله می‌فرماید:
(اِفْشاءُ سِرِّ اَخیکَ خِیانَةٌ فَاجْتَنِبْ ذلِکَ)[۳۷۳]افشای راز برادرت، خیانت است، از آن بپرهیز

خیانت اقتصادی

منظور از خیانت اقتصادی، تنها حیف و میل بیت المال، اختلاس، سرقت، احتکار، گرانفروشی و مانند آن نیست، بلکه هر گونه فعالیت اقتصادی که به نحوی با اقتصاد خرد و کلان ملّی و دولتی در تضاد باشد خیانت به حساب می‌آید و محکوم است، و سرمایه‌ها، خروج غیرقانونی ارز و ... از آن جمله است.
اسلام با طرح اصل حیاتی (لا ضَرَرَ وَ لاضِرارَ فِی الْاِسْلامِ)[۳۷۴] ضمن احترام به فعالیتهای مشروع اقتصادی و حمایت از صاحبان مشاغل مشروع، اجازه هیچ گونه تصرف غیر قانونی و نامشروع در اموال خصوصی و عمومی را نداده است و با مجرمان و خیانتکاران اقتصادی، گاه برخوردی در حدّ مرگ دارد، امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه، در دوران خلافت خویش، به شخصی که بخشی از بیت المال را اختلاس کرده بود، چنین می‌نویسد:
... از خدا بترس واموال مردم را به آنان، باز پس ده وگرنه اگر به خواست خدا بر تو دست یابم کاری کنم که نزد خدا از کرده خویش معذور باشم؛ و تو را با شمشیری خواهم نواخت که تاکنون، هر کس را با آن زده‌ام، داخل دوزخ شده است! به خدا سوگند اگر حسن و حسین (ع) هم چنین اقدامی کرده بودند، بدانها رحم نمی‌کردم !... .[۳۷۵]

خیانت ناموسی

در قاموس قرآن، هرگونه اندیشه و نظر شهوت آلود نسبت به غیر همسر اعم از محرم و نامحرم خیانت ناموسی شمرده شده، خواه از سوی مرد انجام شود، خواه از سوی زن. از نظر اسلام، تنها همسران هستند که حق کامجویی از همسران شرعی خویش را دارند و خارج از محدوده زناشویی شرعی، هرگونه لذّتجویی از دیگران ممنوع و خیانت است.
حضرت یوسف علیه السلام، پس از آنکه در برابر خواسته‌های خائنانه همسر عزیز مصر و زنان دربار، مردانه مقاومت کرد، به جرم بی گناهی به زندان افتاد! پس از سالها که پادشاه مصر خواست او را آزاد کند، یوسف (ع) برای خروج از زندان شرط کرد که پادشاه قضیه زلیخا و دست بریدن زنان دربار را نخست روشن کند، سپس او از زندان آلوده به خیانت نگشته است:
(ذلِکَ لِیَعْلَمَ اَنّی لَمْ اَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ اَنَّاللّهَ لا یَهْدی کَیْدَالْخائِنینَ)[۳۷۶]
این (پرس و جو از زنان و زلیخا) بدان خاطر است که (عزیز مصر) بداند من در نهان به او خیانت نکرده‌ام و خدا نیز نقشه خائنان را به ثمر نمی‌رساند.
شعاع خیانت ناموسی ممکن است از محدوده شخصی خارج شود و جنبه عمومی به خود بگیرد، در این صورت، جرم و جنایت آن شخص به موازی خیانتی که انجام می‌دهد، گسترش می‌یابد و در گناه همه کسانی که در دام این خیانت گرفتار شوند، شریک است؛ بنابراین، تهیه فیلم و رمّان، چاپ کتاب، مجلّه و عکسهای مستهجن، تولید لباسهای جلف و تحریک آمیز، تکثیر و خرید و فروش نوار و دیسکتهای مبتذل، دایر کردن کلوپ و پارتی و انحراف دختران و پسران بی گناه و ... که در قالب تهاجم یا شبیخون فرهنگی، خودنمایی می‌کند و امنیت و عفّت مسلمانان را نشانه می‌رود، از خیانتهای عمومی ناموسی است و خداوند این گونه خیانتها را نخواهد بخشید.

هشدار به خائنان

حکمت، غیرت و مهربانی خداوند نسبت به بندگان خویش، خیانت و ستم به آنان را برنمی تابد و دیر یا زود، خائنان ستم پیشه را به سزای کردار زشت خویش می‌رساند، چنان که فرمود:
(... اِنَّاللّهَ لایُحِبُّالْخائِنینَ)[۳۷۷]
همانا خداوند، خائنان را دوست ندارد.
وقتی کسی از محدوده محبّت الهی خارج شد، بطور طبیعی شکار شیطان می‌شود و از آن پس او فرمانروایش می‌گردد.
از سوی دیگر، خداوند در کمین هر نوع ستمی نشسته و نظام هستی را بگونه‌ای طراحّی کرده که خائنان، هر گونه ترفندی در پیش گیرند، سرانجام در دام خیانت خود از هر نوعی باشد گرفتار خواهند شد، همان گونه که رسول اکرم صلّی الله علیه و آله فرمود:
(اَرْبَعٌ لا تَدْخُلُ بَیْتا واحِدَةٌ مِنْهُنَّ اِلا خَرِبَ وَ لَمْ یُعْمَرْ بِالْبَرَکَةِ؛ اَلْخِیانَةُ..)[۳۷۸]
چهار چیز است که اگر یکی از آنها وارد خانه‌ای شود، خراب گشته و با برکت، آباد نمی‌گردد: (یکی از آنها) خیانت است.
امام صادق علیه السلام، روزی از یکی از نمایندگان خود، حساب می‌کشید و او اظهار می‌داشت: به خدا سوگند، من خیانت نکرده‌ام، امام فرمود:
فلانی! خیانت و حیف و میل کردن یا نکردن اموال من از جانب تو برای من یکسان است، چرا که (در صورت خیانت) شرّش دامنگیر خودت می‌شود.[۳۷۹]

تجاوز

(تجاوز) مرادف واژه های (تعدّی) و (اعتدا) است که به معنای ستم و زیر پا نهادن حقوق دیگران آمده، چنان که (طغیان) نیز به معنای تجاوز از حدّ آمده و یکی از معانی (طاغوت) نیز (متجاوز) است.[۳۸۰]
(اعتدا) در قرآن مجید برای زیر پا گذاشتن حدود الهی، حقوق جنگی، احترام متقابل سیاسی، گواهی در محکمه، حقوق همسر، قداست پیامبران الهی و ...[۳۸۱] به کار رفته که وجه مشترک همه آنها، همان گذشتن از حدّ و زیر پانهادن (حق الله) یا (حق الناس) است.
براین اساس، (تجاوز) به فراوانی واجبات و محرّمات الهی و حقوق بی شمار انسان و جامعه، تنوّع می یابد و نخستین گام تجاوز، با زیر پا نهادن کمترین حق از یک انسان شروع می شود و تا نادیده گرفتن حقوق بزرگ خدا و مردم ادامه می‌یابد. متجاوز همان گونه که مرز حدود و حقوق را می شکند، برای تجاوز خود نیز حد و مرزی نمی‌شناسد و هر لحظه ممکن است تجاوز جدیدی را آغاز کند.
رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله پیرامون مرز تجاوز می‌فرماید:
(مَنْ بَلَغَ حَدّا فی غَیْرِ حَدٍّ فَهُوَ مِنَالْمُعْتَدینَ)[۳۸۲]
کسی که از حدّ خود پا فراتر گذارد، از متجاوزین است.

منفورترین واژه

شاید در میان رذایل اخلاقی، واژه‌ای به زشتی و منفوری (تجاوز) یافت نشود؛ این خصلت ویرانگر، آن قدر زشت و شنیع است که حتی (متجاوز) نیز از آن بدش می‌آید! و اگر نزد او سخن از تعدّی به حقوق دیگران به میان آید، بدون درنگ با جمع همصدا شده، آن را زشت می شمارد و محکوم می کند. بطور مثال، امروزه دولت آمریکا، سردمدار تجاوز و تعدّی در سطح جهان است و کمتر ملت و کشوری یافت می شود که مورد تجاوز این غول قدرت، قرار نگرفته باشد، با این وصف، همین دولت غارتگر و جنایتکار، همواره، تجاوز، تروریسم، عدم رعایت قوانین بین الملل و مانند آن را محکوم می‌کند و دم از (حقوق بشر)، (عفو بین الملل)، (حمایت از ملل ضعیف) و ... می‌زند.
متجاوزان برای رهایی از ننگ تجاوز و عذاب وجدان، جنایات خویش را بطور ابلهانه‌ای توجیه می کنند؛ چرچیل نخست وزیر انگلستان در کتابی که پیرامون جنگ جهانی دوم نوشته، در توجیه حمله متفقین به ایران می‌گوید:
اگر چه ما با ایرانیها پیمان بسته بودیم و قرارداد عدم مداخله و عدم تجاوز داشتیم و طبق قرارداد نمی‌بایستی چنین کاری می‌کردیم، ولی این معیارها در مقیاسهای کوچک درست است؛ مثلا برای وقتی که دو نفر با یکدیگر قول و قرار بگذارند، درست است اما در سیاست وقتی پای منافع یک ملّت در میان می آید، این حرفها دیگر موهوم است، من نمی‌توانستم از منافع بریتانیای کبیر! به عنوان اینکه این (حمله به ایران) یک عمل ضدّ اخلاق است چشم بپوشم، که ما با یک کشور دیگری پیمان بسته‌ایم و نقض آن برخلاف اصول انسانیت است![۳۸۳]
هارون خلیفه عباسی نیز برای توجیه تجاوز ننگین خود به حریم ولایت و خلافت و دستگیری و بی حرمتی به حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام، در سال ۱۷۹ هجری، رهسپار مدینه شد و در برابر بارگاه مطهر رسول اکرم صلّی الله علیه و آله ایستادو با بی شرمی تمام گفت:
ای رسول خدا، من از اقدامی که می‌خواهم انجام دهم، از شما پوزش می‌طلبم؛ می‌خواهم موسی بن جعفر (ع) را زندانی کنم، او قصد دارد در میان ملّت آشوب به پا کند و خونریزی راه بیندازد![۳۸۴]

دیدگاه اسلام

اسلام به (تجاوز) به عنوان یک اصل منفی نگریسته و آن را در همه شؤ ون زندگی و به معنای واقعی کلمه بشدّت محکوم کرده و به هیچ کس از رهبر اسلام گرفته تا کوچکترین مسلمان اجازه کمترین تجاوز را نداده است، چرا که تعدّی از هر نوعی که باشد با هدف آفرینش و فرستادن پیامبران و کتابهای آسمانی در تضادّ است و آن اقامه عدل و قسط در جامعه بشری است؛ (لَقدْ اَرْسلْنا رُسلَنا بالْبیِّناتِ وَ اَنزَلْنا معهمالْکتابَ وَالْمیزانَ لِیقومالناسُ بِالْقِسْطِ...)[۳۸۵]
ما فرستادگان خویش را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان، کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.
بدیهی است که تعدّی و تجاوز، بسان شعله‌های سرکش، اساس حق و عدالت رادر کام خود فرو می‌برد و نابود می‌سازد. در اینجا دو نکته قابل تاءکید است:
نخست اینکه، ممنوعیت و حرمت تجاوز شامل دو سوی افراط و تفریط آن می‌شود، یعنی همان گونه که اقدام در جهت نادیده گرفتن و زیر پا نهادن حق الناس و حق اللّه، تجاوز محسوب می‌شود و محکوم است، سکوت و عدم اقدام نیز اگر منجر به تضییع حقوق یاد شده شود، تعدّی به حساب می آید و زشت و ممنوع است. به عنوان مثال، همان طور که آتش افروزی و جنگ طلبی و کشتار بی گناهان، حتی کافرانی که سر جنگ با مسلمانان را ندارند، حرام است، بی اعتنایی به تحرکات دشمن، شرکت نکردن در دفاع و جایز نیست. در تاءیید این مطلب به دو آیه زیر توجه کنید:
(... یَقْتُلُونَالنَّبیّینَ بِغَیْرِالْحَقِ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدوُنَ)[۳۸۶]
پیامبران را به ناحق می‌کشتند؛ اینها بدین خاطر بود که آنها (یهود) گنهکار و متجاوز بودند.
(... فما کانوا لِیؤْمنوا بما کذَّبوا بهِ منْ قبلُ کذلِکَ نطبعُ علی قلُوب الْمُعْتَدینَ)[۳۸۷] به چیزی که پیشتر تکذیب کرده بودند، ایمان نمی‌آوردند، این چنین بر دلهای متجاوزان مهر می‌نهیم.
روشن است که، آیه نخست به جانب افراط و آیه دوم به جانب تفریط نظر دارد.
نکته دوّم اینکه، نهی شدید از تجاوز و تعدّی همان گونه که گذشت عام و مطلق است و هر چه را اسم تجاوز بر آن صدق کند، شامل می‌شود، ولی اگر مسلمانان بطور فردی یا گروهی مورد تعدّی قرار بگیرند، حق دارند با متجاوز، مقابله به مثل کنند تا از تجاوز خویش، دست بردارد:
(... فَمَنِاعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَااعْتَدی عَلَیْکُمْ...)[۳۸۸]
هر کس بر شما تعدّی کرد، همانند آن به او تعدّی کنید!
علّامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد:
امر به تجاوز در این آیه با اینکه در آیه ۱۹۰ همین سوره فرمود: (اِنَّهُ لایُحِبُّالْمُعْتَدینَ): خداوند متجاوزان را دوست ندارد به این خاطر است که تجاوز اگر در برابر تجاوز نباشد، نکوهیده است، ولی اگر به خاطر جلوگیری از تجاوز باشد، نه تنها نکوهیده نیست، بلکه نوعی تکامل و ترقّی از ذلت و خواری و اوج گرفتن از پستی بردگی و ستم و ناحق است، همانند تکبّر در برابر متکبّر و فریاد ستمدیده، علیه ستمگر.[۳۸۹]
در اینجا سخن مرحوم طبرسی قابل دقّت است که می‌نویسد:
مفهوم آیه این است که شما متجاوز را به سزای تجاوزش، مجازات و مقابله به مثل کنید ولی کار شما در واقع، تجاوز محسوب نمی‌شود و اینکه قرآن آن را تجاوز نامیده بدین سبب است که عمل شما تلافی و شبیه عمل متجاوز است، گر چه آن، ستم و ناروا است و این، عدالت و برحقّ است.[۳۹۰]<br/

محکومیت شدید متجاوز

به همان نسبت که تعدّی به حقوق دیگران، زشت و نکوهیده است، متجاوز نیز مورد شدیدترین سرزنشها و محکومیت قرار گرفته؛ تا از یکسو، انسانها به حقوق شرعی، قانونی و عرفی خویش قانع باشند و درصدد تجاوز به حقوق دیگران برنیایند و از سوی دیگر، گرفتاران در دوزخ تجاوز، لحظه‌ای به خود آیند و به نابکاری خویش، بیندیشند و در اسرع وقت از آن دست بکشند و خود را نجات دهند.
قرآن مجید می‌فرماید:
(... لا تَعْتَدُوا اِنَّاللّهَ لایُحِبُّالْمُعْتَدینَ)[۳۹۱]
تجاوز نکنید که خداوند متجاوزان را دوست ندارد.
مؤ من خردمند می‌داند که اگر دوستی و عنایت خدا را از دست بدهد، گر چه همه عالم را هم به کف آورد، در نهایت سودی نخواهد برد و هرچه در وادی ستم و تجاوز، ره بپوید در واقع، در باتلاق بدبختی خود دست و پا زده و فرجامی بس تیره و تار در انتظارش خواهد بود و گام زدن در حریم حقوق دیگران، در حقیقت، لگد زدن به بخت و سرنوشت خویش است. از این رو، رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود:
(... اِنَّهُ ما ظَفَرَ بِغُنْمٍ مَنْ ظَفَرَ بِظُلْمٍ، اِنَّالْمَظْلُومَ یَاءْخُذُ مِنْ دینِالّْظالِمِ اَکْثَرَ مِمّا یَاءْخُذُالظّالِمُ مِنْ دُنْیاُه، اِنَّهُ لا یُحْصَدُ مِنَالْمُرِّ حُلْوٌ وَ لا مِنَالْحُلْوِ مُرُّ...)[۳۹۲]
کسی که با ستم بر چیزی دست یابد، سودی نمی‌برد؛ آنچه مظلوم از دین (و معنویت) ظالم می گیرد، بیش از مادیاتی است که ستمگر از ستمدیده می‌ستاند، چرا که از (درخت تلخ (میوه) شیرین و از (درخت شیرین (میوه) تلخ به دست نمی‌آید.
امیرمؤ منان صلوات الله علیه نیز وجدان انسانی را مخاطب قرار داده، می‌فرماید:
(... اَیُّهَاالنّاسُ اِنَّالسِّباعَ هِمَّتُهَاالتَّعَدّی ...)[۳۹۳]
ای مردم! همّ و غمّ درندگان، تعدّی و تجاوز است.
قرار دادن انسان در برابر حیوان و برشمردن یکی از ویژگیهای حیوان، گویای آن است که انسان نباید هرگز گرد تجاوز و تعدّی بگردد و گرنه از مرز انسانیت عبور کرده، وارد وادی حیوانیت شده است! از این رو، امام باقر علیه السلام، ساحت پاک مؤ من را از آلودگی به این پلیدی منزّه دانسته، می‌فرماید:
(اِنَّماالْمؤْمنُ الَّذی ... اِذا قدَرَ لَمْ تخرِجهُ قدْرَتهُ اِلیَالتَّعدّی اِلی ما لَیسَ لَهُ بحقٍّ)[۳۹۴]
همانا مؤ من کسی است که وقتی قدرت پیدا کرد، قدرتش او را به تجاوز به ناحق نکشاند.
سرانجام، متجاوز از سوی قرآن به عذاب دردناک، تهدید شده است:
(... فَمَنِاعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ اَلیمٌ)[۳۹۵]
کسی که بعد از آن (حکم خدا) تجاوز نماید، عذاب دردناکی خواهد داشت.

درس عبرت

با دقّت در آنچه گذشت، برای انسان خردپیشه تردیدی باقی نمی‌ماند که تجاوز به حدود الهی و حقوق مردم، کاری نابخردانه، حیوانی، زشت و خطرناک است و هر کسی بدان دست یازد، خرد و وجدانش را زیر پا نهاده، از زمره آدمیان خارج گشته و فرجامی تلخ در انتظار دارد. برای محسوستر شدن مطلب و گرفتن درس عبرت به سرانجام سیاه برخی از متجاوزان نابکار اشاره می‌کنیم:
۱ قارون، فرعون و بلعم باعورا، خداوندان زر و زور و تزویر در زمان حضرت موسی علیه السلام بودند که حقوق خدا و مردم را نادیده انگاشتند و در برابر پیامبر خدا گردنفرازی کردند، ولی سرانجام، گرفتار قهر خدا شدند و مایه عبرت متجاوزان و خردمندان گشتند؛ قارون همراه همه دارایی خود، در برابر دیدگان مردم به زمین فرو رفت.[۳۹۶] فرعون با همه لشکریان کافر خود در دریا غرق شد و خداوند، جسد او را برای تنبّه دیگران به ساحل افکند.[۳۹۷] بلعم باعورا نیز پس از عمری زهدفروشی، عبادت و عوامفریبی، سرانجام در دام شیطان گرفتار شد و با طناب پوسیده او به چاه کفر در غلتید.[۳۹۸]
۲ رضاخان پهلوی و پسرش محمّدرضا در طول نیم قرن، سرنوشت ایران را در دست داشتند و تا آنجا که توانستند به دستور اربابان انگلیسی و آمریکایی خود به حقوق خدا و خلق تجاوز کردند، بی گناهان بی شماری را شکنجه کردند و کشتند، عده فراوانی را تبعید و زندان کردند، مملکت را به بیگانگان فروختند، دین و فرهنگ و ناموس و شرف مردم را به بازی گرفتند و ... ولی عاقبت، در آتش خشم خدا و خلق سوختند و پیش از عذاب دوزخ، در این دنیا نیز بخشی از مکافات جنایات و تجاوزات خویش را دیدند.[۳۹۹]
۳ انور سادات رئیس جمهور مصر در سالهای ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۰ به جهان اسلام، مصر و آرمان فلسطین خیانت کرد و حیثیت و غرور ملّی اعراب را جریحه دار ساخت و خائنانه با صهیونیستهای اشغالگر سرمیز مذاکره نشست و پیمان صلح ننگین (کمپ دیوید) را امضا کرد. خداوند نیز این نوکر حلقه به گوش استکبار را به سزای عملش رساند و او را آماج تیرهای خشم خود که از مسلسل مسلمان انقلابی، خالد اسلامبولی شلیک شد قرارداد و رهسپار دوزخش ساخت.[۴۰۰]
۴ در روزهایی که این دروس تدوین می گشت، یکی از جلّادان رژیم اسرائیل اسحاق رابین هدف تیرهای یک نفر یهودی قرار گرفت و به جهنم واصل شد.[۴۰۱] همه سردمداران حکومت غاصب اسرائیل از جمله رابین، نمونه‌های بارز متجاوزان واقعی اند که اساس زندگی و حکومت خویش را بر غارت و تجاوز و قتل و جنایت، پی ریخته‌اند، منطقه خاور میانه را به آشوب کشیده‌اند، ملت فلسطین را آواره کرده‌اند و حتی امنیّت جهانی را به مخاطره انداخته‌اند.

انظلام و استرحام

مفهوم (انظلام) ستم پذیری، سخن زور شنیدن و زیر بار ناحق رفتن است و (استرحام) درخواست ترحم، گردن کج کردن پیش ‍ دیگران، التماس کردن و چشم به کمک و عطای دیگران دوختن است.
این دو خصلت ناروا از زشت ترین اصول منفی در فرهنگ اسلامی است و با عبودیت خدا، روح آزادمنشی مؤ من، تقوا، عزت و کرامت و مناعت طبع انسانی ناسازگار است. انسان وقتی در صراط مستقیم ایمان قرار بگیرد، ارزشی بس والا می‌یابد، بگونه‌ای که بسیاری از آفریدگان، همسنگ او نخواهند بود؛ از این رو، باید همواره سودای با پروردگار را در سر بپروراند و هیچ گاه در برابر غیر خدا سر خم نکند. نقل شده که حضرت امام صادق علیه السلام در این باره چنین سروده است:

  • اُثا مِنُ بِالنَّفْسِالنَّفیسَةِ رَبَّهابِها یُشْتَرَی الْجَنّاتُ اِنْ اَنَا بِعْتُهااِذا ذَهَبَتْ نَفْسی بِدُنْیا اَصَبْتُها
  • فَلَیْسَ لَها فِی الْخَلْقِ کُلِّهِمْ ثَمَنُبِشَیْءٍ سِواها اِنَّ ذلِکُمْ غَبَنُ فَقَدْ ذَهَبَتْ نَفْسی وَ قَدْ ذَهَبَالَّثمَنُ[۴۰۲]

نفس نفیس خویش را با پروردگارش ارزشگذاری می‌کنم؛ چرا که در همه آفریدگان بهایی برایش یافت نمی‌شود.
با نفس می‌توان بهشت را خرید، اگر من آن را به غیر بهشت بفروشم، این زیانی آشکار است.
کف داده‌ام، هم بهای آن را.

در مکتب وحی

اسلام برای رهایی انسان از نکبت ستم پذیری و ترحّم طلبی:
به او شخصیتی بی نظیر بخشیده و به وی تفهیم کرده که جایگاه والای خویش را در آفرینش دریابد.
با رهنمودهای متقن و رسا، آدمی را از سقوط در وادی پستی و دون همتّی برحذر داشته است.
رهبران معصوم نیز در زمینه عملی کردن برنامه خطیر عزت و کرامت بخشی به انسان و دور نگه داشتن او از آلودگی به استرحام و انظلام، اقدام کرده‌اند.
اینک به تبیین سه محور یاد شده می‌پردازیم.

الف شخصیت پروری

در دیدگاه اسلام، انسان از استعدادهای ارزنده‌ای برخوردار است که اگر آنها را از قوّه به فعل رساند، جایگاه واقعی خویش را در نظام هستی به دست می‌آورد و بر بسیاری از آفریده‌ها برتری می‌یابد و نماینده خدا در زمین می‌شود، آن گاه در بستر تکاملی خود، آهنگ پرواز به عالم ملکوت می کند و قرب الهی را می طلبد و همواره تلاش می کند تا به اندیشه و عمل خویش، رنگ خدایی بزند و طبیعی است که با چنین آرمان والایی:
۱ اسیر و زبون قدرتهای زر و زور و تزویر نمی‌شود و آنچه برای او اهمیت دارد، سلوک در راه رسیدن به معشوق و اجرای فرامین اوست و می‌یابد که هیچ کس جز خدا و اولیای الهی، حق فرمانروایی بر انسان را ندارد؛ چرا که قرآن فرموده است:
(اَطیعُوااللّهَ وَ اَطیعُواالرَّسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ)[۴۰۳]
از خدا اطاعت کنید فرمان پیامبر و اولوالامر را اجرا کنید.
از این رو، مؤ من، تنها به قانون خدا گردن می‌نهد و هیچ قانون و دستور دیگری را به رسمیت نمی‌شناسد و زیر بار آن نمی‌رود.
۲ انسان با اندیشه توحیدی در می‌یابد که خرد و کلان هستی در اختیار خداست؛ هر چه و هر که را بخواهد موجود یا نابود می‌کند، به هر کس بخواهد می‌بخشد و از هر کس که بخواهد می ستاند، هر کس را بخواهد عزت می بخشد و هر که را اراده کند، بر خاک مذلّت می نشاند.[۴۰۴] بنابراین، معنا ندارد که انسان موحّد پیش غیر خدا گردن کج کند، دست نیاز ببرد یا چیزی بطلبد یا زور بشنود و دم بر نیاورد.
۳ قرآن مجید بطور مکرّر بر این نکته ظریف تاءکید کرده که خداوند با خدایی خویش که خالق و مالک همه آفریده هاست به اندازه سر سوزنی به کسی ظلم نمی‌کند:
(... قُلْ مَتاعُالدُّنْیا قَلیلٌ وَالْاخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِاتَّقی وَلا تُظْلَمُونَ فَتیلا)[۴۰۵]
بگو کالای دنیا اندک و سرای آخرت برای کسی که تقوا پیشه کند، بهتر است و شما به اندازه رشته‌ای (که در شکاف هسته خرماست) ستم نمی‌بینید!
حال که خدا چنین است، جز او چه حقی دارد که بر بندگان او ستم روا دارد و یا آنان را خوار و برده خود سازد؟

ب ستم ستیزی و منّت گریزی

با توجه به بخش پیش، مؤ من با پشتوانه عظیم فکری و اتکای به خداوند متعال، موظف است از گوهر ارزشمند خویش، بخوبی پاسداری کند تا روزی که به دیدار مالک حقیقی بشتابد. از این رو، حق ندارد خود را چون حیوان آزمایشگاهی، هر روز در اختیار هر کس و ناکسی گذارد تا به میل خود بروی حکمرانی کند، چنان که مؤ من حق ندارد کمترین ستم را نسبت به دیگران روا دارد، بلکه باید همیشه این شعار جاوید و رسا را تابلو زندگی فردی و اجتماعی خویش قرار دهد که در قرآن آمده است:
(... لا تُظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ)[۴۰۶]
نه ستم می‌کنید و نه ستم می‌پذیرید.
این اصل قرآنی، یکی از ارزنده‌ترین شعارهای انسانی است که اگر روزی تحقّق پذیرد، نکبت ستم و جنایت از یکسو و عفریت بزدلی و ستم پذیری و استرحام از سوی دیگر، از جامعه بشری رخت برمی بندد و مدینه فاضله و بهشت موعود زمینی، نمایان خواهد گشت. امام سرافرازان، امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه، شدّت پرهیز خویش از ستمگری را چنین ترسیم کرده، می‌فرماید:
(وَاللّهِ لَوْ اُعطیتُ الاَْقالیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ اَفْلاکِها عَلی اَنْ اَعْصِیَ اللّهَ فی نَمْلَةٍ اَسْلُبُها جِلْبَ شَعیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ ...)[۴۰۷]
به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهای آن است، به من دهند تا با گرفتن پوسته جو، از یک مورچه خدا را نافرمانی کنم، چنین نخواهم کرد!
همان حضرت گذشته از نهایت پرهیز از ستمگری، هرگز تن به ستم نیز نمی‌داد، چنان که در این باره می‌فرماید:
به خدا سوگند! اگر مردی به دشمنش امکان دهدکه گوشتش را بخورد، استخوانش راخرد کند و پوستش را پاره کند، بسیار عاجز و زبون است و دلش بس ضعیف و ناتوان، تو اگر می خواهی، چنین باش!
امّا من، به خدا قسم! پیش از آنکه دشمن بجُنبد و به من ضربه بزند، چنان با شمشیر آخته بر فرقش می‌کوبم که جمجمه اش به هوا پرتاب شود و بازوها و ساقهایش قطع گردد![۴۰۸]
این روحیه آزادگی و سلحشوری و آن خصلت مروت و جوانمردی، روح تعلیمات دینی و اساس تربیت خدایی است و انبیا و اولیای الهی بدون استثنا از آن برخوردار چشم طمع به اندوخته های دیگران ندوختند، چنان که لقمان حکیم، راز موفقیت آنان را در همین خصلت دانسته، می‌فرماید:
(اِنَّما بَلَغَ الاَْنْبِیاءُ وَ الصِّدّیقُونَ ما بَلَغُوا بِقَطْعِ طَمَعِهِمْ)[۴۰۹]
پیامبران و صدّیقان، به سبب قطع طمع (از غیرخدا)، رسیدند به آنچه رسیدند.
پیروان مکتب انبیا نیز بایستی چنین منشی داشته باشند و سرافراز و سربلند زندگی کنند، حتی اگر بنا بر ضرورتهای زندگی اجتماعی نیازی به کسی داشتند، با عزّت و مناعت، آن را بیان کنند و به طرف مقابل بفهمانند که او نیز انسان است و روزی به دیگران محتاج خواهد شد. رهنمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در این باره چنین است:
(اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ بِعِزَّةِ الاَْنْفُسِ)[۴۱۰]
نیازهای خویش را با عزّت نفس، طلب کنید.

اقبال لاهوری با الهام از این تربیت اسلامی، چه خوش سروده است:

  • رزق خویش از نعمت دیگر مجو موج آب از چشمه خاور مجو
  • تا نباشی پیش پیغمبر خجل روز فردایی که باشد جان گسل
  • همّت از حق خواه و با گردون ستیز آبروی ملّت بیضا مریز
  • وای بر منّت پذیر خوان غیر گردنش خم گشته احسان غیر
  • خویش را از برق لطف غیر سوخت با پشیزی مایه غیرت فروخت
  • زیر گردون آن جوان ارجمند می‌رود مثل صنوبر سربلند
  • در تهیدستی شود خود دارتر بخت او خوابید و او بیدارتر[۴۱۱]
ج روش تربیتی معصومین علیهم السلام

خداوند عزیز و بی نیاز، به منظور کمک به عزّت و کرامت انسان و نگهداری او ازسقوط در ورطه (بیخودی)، (ستم پذیری) و (دریوزگی)، اولیای خویش را برانگیخت تا در اوج عزّت و سرفرازی، نمونه عینی آزاد منشی و بزرگواری باشند و راه عملی آزاد زیستی، شجاعت و اعتماد به نفس را به مردم بیاموزند و آنان را در برابر امواج سهمگین مصیبتها و مشکلات و غارت و هجوم جهانخواران مدد رسانند؛ سیره آن بزرگواران، بدون استثنا، تربیت انسانهایی آزاده و بزرگمنش بود و در هیچ یک از رهنمودها و دستورالعملهای آنان، راهی برای انظلام و استرحام، بازنمانده است تا دستاویز بزدلان، مرفّهان و خشکه مقدّسان دنیا طلب باشد! به نمونه‌های زیر، دقّت کنید:
۱ وقتی پیروان حضرت موسی علیه السلام، مورد تعقیب فرعونیان قرار گرفتند و در ساحل دریا غافلگیر و محاصره شدند، نزدیک بود به ذلّت اسارت و تسلیم تن دهند ولی آن رادمرد الهی، با بصیرت و توکّل بر خدا، از شکستن روحیه آنان جلوگیری کرد و روح استقامت و امید را در ایشان دمید؛ در قرآن مجید می‌خوانیم:
(فلَما تراءَ الْجمعانِ قالَ اَصحابُ موسی اِنا لَمدْرَکونََ قالَ کلاّ اِنَّ معیَ رَبی سَیَهْدینِ)[۴۱۲]
چون آن دو گروه (موسویان و فرعونیان) همدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: (ما در محاصره قرار گرفتیم ) موسی گفت: (هرگز! یقینا پروردگارم با من است و بزودی مرا راهنمایی می‌کند)
۲ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله با اینکه در بیشتر سالهای رسالت از سوی دشمنان داخلی و خارجی مورد حمله و اذیت قرار گرفت، ولی هرگز سخن یا حرکتی که بوی تسلیم و استرحام دهد، از او صادر نشد؛ آن بزرگوار، همواره تلاش می کرد استقلال درخواستی نکند، چنان که نقل شده است که روزی به اصحابش فرمود: آیا با من بیعت نمی کنید؟ گفتند: ای پیامبر! ما سالهاست که با شما بیعت کرده‌ایم! فرمود: بیعت کنید (و قول بدهید) که هیچ گاه از مردم چیزی نخواهید. سخن آن حضرت، چنان بر آنان تأ ثیر گذاشت که از آن پس، اگر یکی از آنها سوار مرکب بود و تازیانه از دستش بر زمین می‌افتاد، به کسی نمی‌گفت، تازیانه را به من بده، بلکه خود، از مرکب پایین می‌آمد و آن را بر می‌داشت.[۴۱۳]
و نیز به پیروان خویش فرمود:
(اِسْتَغْنُوا عَنِ النّاسِ وَ لَوْ بِشَوْصِ السِّواکِ)[۴۱۴]
از مردم بی نیازی بجوئید، گر چه به یک تکّه چوب مسواک باشد.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
وضع مالی یکی از اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله سخت شد، همسرش به او گفت نزد رسول خدا (ص) برو و از او درخواست کمک کن، مرد خدمت پیامبر (ص) رسید، ولی پیش از آنکه سخنی بگوید، آن حضرت فرمود: (هر کس از ما چیزی بخواهد به او می‌دهیم ولی اگر بی نیازی بجوید، خدا بی نیازش ‍ می‌سازد) مرد پیش خود گفت: حتما منظور پیامبر (ص) من هستم، از این رو درخواستش را مطرح نکرد و به خانه بازگشت.
برای بار دوم و سوّم نیز به خدمت پیامبر (ص) رسید و همان جمله را شنید، از این رو، تصمیم گرفت تیشه و ریسمانی عاریه کند و در کوهستان اطراف به جمع آوری هیزم بپردازد تا از این راه امرار معاش کند. پس از مدتی از همین راه زندگی اش تاءمین شد. روزی نزد رسول خدا (ص) آمد و داستان خود را باز گفت، پیامبر فرمود:
(من که گفتم: هر کس ‍ از ما چیزی بخواهد، به او می‌دهیم و اگر بی نیازی بجوید، خدا بی نیازش می‌سازد![۴۱۵]
۳ در دوران ۲۵۰ ساله امامت نیز در همه ابعاد، خط ۲۳ ساله نبوت تداوم یافت وامامان علیهم السلام همان سنّت جاوید پیامبر (ص) را ادامه دادند و با سخن وسیره صحیح خویش به تربیت انسانهایی والا همت گماشتند و کوشش کردند که آنها را مستقل، متکی به خویش و آزاده بار بیاورند؛ امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه به آنان می‌فرمود:
(ساعَةُ ذُلٍّ لا تَفی بِعِزِّ الدَّهْرِ)[۴۱۶]
ساعتی خواری به یک عمر عزّت نمی‌ارزد!
سالار شهیدان (ع) نیز می‌فرمود:
(مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ)[۴۱۷]
مردن با عزت بهتر از زندگی ننگین است.
همچنین با شهادت خود نیز مکتب سرافرازی و آزادگی را برای بشریت بنیان نهاد.
سرانجام، امام صادق علیه السلام شیعیان را از هر گونه اظهار عجز و ناتوانی و درخواست کمک و کوچکی منزّه دانسته، می‌فرماید:
(شیعَتُنا لا یَهِرُّ هَریرَ الْکَلْبِ وَ لا یَطْمَعُ طَمَعَالْغُرابِ وَ لایَسْاءَلُ وَ اِنْماتَجُوعا)[۴۱۸]
شیعه ما اگر از گرسنگی بمیرد! چون سگ زوزه نمی‌کشد و همانند کلاغ، قارقار آزمندی سر نمی‌دهد و از کسی گدایی نمی‌کند!
مفضل بن قیس می گوید:
نزد امام صادق (ع) از وضع خویش گله کردم، امام کیسه‌ای حاوی چهارصد دینار به من داد و فرمود: این را بگیر و به وضع خود سامان بده. عرض کردم: منظورم دریافت کمک مالی نبود بلکه می خواستم درد دل کنم و شما برایم دعا خوار نشوی !)[۴۱۹]

فهرست منابع

۱ قرآن مجید.
۲ نهج البلاغه (فیض الاسلام).
۳ اخلاق ناصری؛ خواجه نصیر الدین طوسی، اسلامیّه.
۴ اخلاق محتشمی، خواجه نصیر الدین طوسی، تصحیح محمد تقی دانش پژوه، دانشگاه تهران.
۵ اصول اخلاق اجتماعی ، انتشارات مرکز تحقیقات اسلامی سپاه ۶ اصول کافی، ثقة الاسلام کلینی، اسلامیّه.
۷ اقرب الموارد، سعید الخوری اللبنانی، بیروت.
۸ بحار الانوار، علاّمه مجلسی، المکتبة الاسلامیه.
۹ بررسی تاریخ عاشورا، محمد ابراهیم آیتی، مقدّمه علی اکبر غفاری ، انتشارات صدوق.
۱۰ بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمان عالم، نشر نی. سال ۱۳۷۳ تهران.
۱۲ تحریر الوسیله، امام خمینی (ره)، انتشارات اسماعیلیان.
۱۳ تحف العقول، ابن شعبة الحرّانی، ترجمه کمره‌ای ، انتشارات کتابچی.
۱۴ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، بنگاه انتشارات ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360.
۱۶ الترغیب و الترهیب، منذری، بیروت.
۱۷ تفسیر صافی، فیض کاشانی، بیروت.
۱۸ تفسیر قمی، علی بن ابراهیم، دارالکتب قم.
۱۹ تفسیر مجمع البیان، مرحوم طبرسی، بیروت.
۲۰ تفسیر موضوعی، عبدالله جوادی آملی، مرکز نشر فرهنگی رجاء ۲۱ تفسیر نور الثقلین، الشیخ عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی، تصحیح رسولی محلاتی، علمیه قم.
۲۲ تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی، بیروت.
۲۳ جامع السعادات، ملاّ مهدی نراقی، اسماعیلیان.
۲۴ چهل حدیث، امام خمینی (ره)، مرکز نشر فرهنگی رجا.
۲۵ حکمت الهی، الهی قمشه‌ای ، انتشارات اسلامی، چاپ سوّم.
۲۶ درآمدی به جامعه شناسی، بروس کوئن، ترجمه محسن ثلاثی، فرهنگ معاصر.
۲۷ روح القوانین ، منتسکیو، ترجمه علی اکبر مهتدی، چاپ مجلس شورای ملّی.
۲۸ روزنامه اطلاعات.
۲۹ السیرة النبویّه، ابن هشام، بیروت.
۳۰ سیره نبوی، مرتضی مطهّری ، انتشارات اسلامی.
۳۱ سیمای جهل در غرب، سید قطب، ترجمه خلیل خلیلیان ، انتشارات اسلامی، 1358.
۳۲ شرح غرر الحکم، ترجمه جمال الدین محمد خوانساری، دانشگاه تهران.
۳۳ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، بیروت.
۳۴ شناخت اسلام، محمد حسین بهشتی و دیگران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۳۵ صحیفه نور، امام خمینی (ره)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
۳۶ صلح امام حسن علیه السلام، شیخ راضی آل یس، ترجمه مقام معظم رهبری مد ظله ۳۷ عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، بیروت.
۳۸ الغدیر، علامه امینی، بیروت.
۳۹ فرهنگ علوم سیاسی، غلامرضا بابایی، نشرویس.
۴۰ فرهنگ نوین، سید مصطفی طباطبایی، اسلامیه.
۴۱ کلیات اشعار فارسی اقبال، سنایی.
۴۲ لغت نامه، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران.
۴۳ مثنوی مولوی، امیر کبیر.
۴۴ محجة البیضا، ملا محسن فیض کاشانی، بیروت.
۴۵ مروج الذهب، مسعودی، دار الهجرة قم.
۴۶ مستدرک الوسائل، حاجی نوری، آل البیت.
۴۷ مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق علیه السلام، ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلانی (ره)، تحقیق سید جلال الدین محدّث ارموی، کتابفروشی صدوق.
۴۸ معراج السعادة، ملا احمد نراقی، جاویدان.
۴۹ مفردات القرآن، راغب اصفهانی، بیروت.
۵۰ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، دارالکتاب.
۵۱ مقتل الحسین، ابومخنف، حاشیه غفّاری، علمیه قم.
۵۲ مکاتیب الرسول، علی احمدی ، انتشارات یس.
۵۳ من لا یحضره الفقیه، صدوق، اسلامیه.
۵۴ المیزان، علامه طباطبایی ، انتشارات اسماعیلیان.
۵۵ میزان الحکمه، محمدی ری شهری، دفتر تبلیغات.
۵۶ النظام السیاسی فی الاسلام، باقر شریف القرشی، بیروت.
۵۷ نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جاویدان.
۵۹ وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (ره)، سازمان حج و اوقاف.
۶۰ وقعه صفین، نصر بن مزاحم، کتابخانه آیة اللّه العظمی مرعشی (ره).


پانویس

  1. اقرب الموارد، سعیدالخوری ج 1، واژه ساس، بیروت.
  2. اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، ص 210، اسلامیه، با اندکی تغییر.
  3. بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمن عالم، ص ، نشر فی ،1373، تهران
  4. قلم (68)، آیه 4
  5. ر. ک: المیزان، علّامه طباطبایی، ج 19، ص 369، اسماعیلیان.
  6. ر. ک، النظام السیاسی فی الاسلام، باقر شریف القرشی، ص 45، بیروت.
  7. بنیادهای علم سیاست، ص 74.
  8. بقره (2)، آیه 124.
  9. حج (22)، آیه 41.
  10. نور (24)، آیه 21.
  11. توبه (9)، آیه 67.
  12. سیمای جهل در غرب، محمد قطب، ترجمه خلیل خلیلیان، ص 210، انتشارات اسلامی، 1358.
  13. همان، ص 194، به نقل از قواعدالمنهج فی علم الاجتماع، ص 173.
  14. بحارالانوار، ج 78، ص 46، چاپ ایران.
  15. نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 53، ص 991 و 993.
  16. همان، ص 998.
  17. همان، ص 1005.
  18. تحف العقول، ترجمه کمره‌ای، ص 132، کتابچی
  19. نهج البلاغه، نامه 53، ص 1009 1010.
  20. همان، ص 1011.
  21. حج (22)، آیه 41.
  22. نهج البلاغه، حکمت 244، ص 1197.
  23. تحف العقول، ترجمه کمره‌ای، ص 372، انتشارات کتابچی.
  24. مصباح الشریعة، باب 64، ص 362، کتابخانه صدوق.
  25. توبه (9)، آیه 71.
  26. با استفاده از المیزان، ج 9، ص 338.
  27. وسائل الشیعه، ج 11، ص 395.
  28. نهج البلاغه، خطبه 234، ص 801 802، اقتباس
  29. صحیفه نور، ج 19، ص 153.
  30. بقره (2)، آیه 156.
  31. انبیا، (21)، آیه 92.
  32. سباء (34)، آیه 28.
  33. وسائل الشیعه، ج 18، ص 19.
  34. بقره (2)، آیه 144
  35. انعام (6)، آیه 159.
  36. روم (30)، آیات 31 32.
  37. اصول کافی، ج 1، ص 404.
  38. آل عمران (3)، آیه 102.
  39. شوری (42)، آیه 13.
  40. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 246.
  41. فرهنگ نوین، واژه صبر.
  42. مفردات، واژه صبر.
  43. اخلاق محتشمی، خواجه نصیر طوسی، تصییح محمّدتقی دانش پژوه، ص 106، چاپ دوم، 1361، دانشگاه
  44. احقاف (46)، آیه 35. (این فرمان در 18 آیه دیگر نیز آمده است. ر. ک: المعجم المفهرس لالفاظ القرآن).
  45. اصول کافی، ج 2، ص 88.(فراز آخرمتن ترجمه آیه 24 از سوره سجده (32) است: (و جعلنا منهم ...)
  46. نهج البلاغه، خطبه 3، ص 46، ترجمه آزاد.
  47. بحارالانوار، ج 67، ص 232.
  48. شرح غررالحکم، آمدی، ج 1، ص 328.
  49. هود (11)، آیه 112.
  50. مجمع البیان، ج 5 6، ص 304، دارالمعرفة
  51. چهل حدیث، امام خمینی، ص 148، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1368، اقتباس.
  52. شرح غررالحکم، ج 2، ص 415.
  53. همان، ج 1، ص 235
  54. همان، ج 6، ص 131.
  55. ر. ک. مفردات راغب، واژه نصح، فرهنگ جامع نوین، واژه نصیحت و لغت نامه دهخدا، واژه نصیحت و خیرخواهی.
  56. اصول کافی، ج 2، ص 164.
  57. شرح غررالحکم، ج 6، ص 427.
  58. فروع کافی، ج 8، ص 54.
  59. وسائل الشیعه، ج 11، ص 596
  60. ر. ک. اعراف (7)، آیات 62، 68،79،93 و هود (11)، آیه 34
  61. نهج البلاغه، خطبه 94، ص 282.
  62. بحارالانوار، ج 33، ص 527
  63. مکاتیب الرسول، علی احمدی، ص 31، انتشارات یس
  64. نهج البلاغه، خطبه 34، ص 114.
  65. بحارالانوار، ج 75، ص 65
  66. (اَما علامةُ الناصحِ فاَرْبعَةُ: یَقْضی بِالْحَقِّ وَ یُعْطِی الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَرضی لِلناسِ مایرْضاهُ لِنفسهِ وَ لایعتدی علی اَحدٍ) (تحف العقول، ص 21.) 67 بحار الانوار، ج 75، ص 102.
  67. شرح غرر الحکم، ج 2، ص 531.
  68. مفردات راغب، واژه سرّ، فرهنگ دهخدا، واژه راز.
  69. یوسف (12)، آیه 5.
  70. یوسف (12)، آیه 5.
  71. تحف العقول، ص 47.
  72. اصول کافی، ج 2، ص 221 222
  73. همان، ص 225. همان، ص 225.
  74. بحارالانوار، ج 67، ص 352.
  75. نهج البلاغه، حکمت 45، ص 1110.
  76. بحارالانوار، ج 12، ص 41.
  77. همان، ج 13، ص 28
  78. همان، ج 25، ص 72.
  79. همان، ج 21، ص 119.
  80. بحارالانوار، ج 87، ص 199.
  81. حکمت الهی، الهی قمشه‌ای، ص 142، انتشارات اسلامی، چاپ سوم.
  82. حارالانوار، ج 68، ص 63.
  83. بقره (2)، آیه 165
  84. اخلاق محتشمی، ص 33.
  85. مفردات، راغب اصفهانی، واژه (براء) و (ولی)؛ ولاءها و ولایتها، مرتضی مطهری، ص 34، دفتر انتشارات اسلامی.
  86. اخلاق محتشمی، ص 564 565.
  87. بحارالانوار، ج 22، ص 279.
  88. بحارالانوار، ج 23، ص 103.
  89. ممتحنه، (60)، آیه 4.
  90. یونس (10)، آیه 41.
  91. وسائل الشیعه، ج 11، ص 111.
  92. ممتحنه (60)، آیه 8.
  93. همان، آیه 2.
  94. مائده (5)، آیه 51.
  95. بحارالانوار، ج 69، ص 242.
  96. ممتحنه (60)، آیه 13.
  97. توبه (9)، آیه 23.
  98. مائده (5)، آیه 57.
  99. نساء (4)، آیه 101.
  100. بحارالانوار، ج 71، ص 381.
  101. بحارالانوار، ج 78، ص 11.
  102. انفال (8)، آیه 63.
  103. آل عمران (2)، آیه 103
  104. بحارالانوار، ج 67، ص 309.
  105. حشر (59)، آیه 14
  106. المیزان، ج 19، ص 212 213، اقتباس
  107. شرح غررالحکم، ج 4، ص 574.
  108. بحارالانوار، ج 78، ص 11.
  109. آل عمران (3)، آیه 159.
  110. وسائل الشیعه، ج 8، ص 513
  111. فصِّلت (41)، آیات 41 42.
  112. نساء (4)، آیه 135
  113. توبه (9) آیه 119. امام باقر (ع) می فرماید: صادقان، آل محمد (ص) هستند. (مجمع البیان، ج 5 6، ص 122، دار المعرفه )
  114. تحف العقول، ص 249.
  115. چنانکه درسال 1360 پس از فاجعه هفتم تیر که عدّه‌ای از نمایندگان مجلس شورای اسلامی شهید شدند، لیبرالها در مجلس حاضر نشدند تا تعداد نمایندگان به حدّ نصاب نرسد و مجلس عملا تعطیل شود، و چند تن از نمایندگان که بشدت در جریان انفجار حزب جمهوری زخمی شده بودند، با همان حال در مجلس حضور یافتند و مجلس با تعداد کافی به کار خویش ادامه داد.
  116. فروع کافی، ج 8، ص 274.
  117. مروج الذهب، مسعودی، ج 3، ص 254، دارالهجرة، قم
  118. بحارالانوار، ج 47، ص 378 379
  119. وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی، ص 34، سازمان حج و اوقاف و امور خیریه، 1369، قطع جیبی.
  120. مائده (5) آیه 24.(تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما اینجا نشسته‌ایم !)
  121. مائده (5)، آیه 25.
  122. مدّثّر(74)، آیات 1 2
  123. بحارالانوار، ج 33، ص 191.
  124. مطلب بالا از این جمله معروف امام اقتباس شده است: (عَلَی الْاِسْلامِالسَّلامُ اِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْاُمَّةُ بِراعٍ مِثْلِ یَزیدَ) (همان، ج 44، ص 326.) 125
  125. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 73، ص 171.
  126. بحارالانوار، ص 337.
  127. بحارالانوار، ج 104، ص 398
  128. همان، ج 74، ص 190.
  129. همان، ج 78، ص 273.
  130. تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی، ج 8، ص 181، دارالصعب، بیروت
  131. المفردات، راغب اصفهانی و اقرب الموارد، واژه شعر
  132. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 153، ص 479.
  133. المیزان، ج 14، ص 373.
  134. مجمع البیان، ج 12، ص 438، دارالمعرفه.
  135. تفسیرقمّی، ص 160، دارالکتب للطباعة و النشر، قم.
  136. بحارالانوار، ج 84، ص 103. (البته این حرمت در زمانی است که نماز جمعه باید به جای نماز ظهر خوانده شود، در زمان ما که واجب تخییری است، چنین نیست )
  137. بحارالانوار، ج 76، ص 28.
  138. حج (2) آیه 32.
  139. المیزان، ج 14، ص 374.
  140. بحارالانوار، ج 14، ص
  141. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 29، ص 102 103
  142. صحیفه نور، ج 25، ص 95.
  143. وقعة صفین، نصربن مزاحم، ص 322 323
  144. وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ص 322.
  145. این شعار از آیه 75 سوره انعام (6) اقتباس شده است.
  146. نهج البلاغه، خطبه 40، ص 125.
  147. وصیت نامه سیاسی الهی امام، ص 8.
  148. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 46
  149. الغدیر، علاّمه امینی، ج 10، ص 196، 202، و 205. (تلبیه یعنی گفتن لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْک ...)
  150. بررسی تاریخ عاشورا، آیتی، مقدّمه علی اکبر غفّاری، ص 16.
  151. حج (22)، آیه 41
  152. بحارالانوار، ج 19، ص 108
  153. ر. ک . الغدیر، ج 6، ص 338 350
  154. بحارالانوار، ج 77، ص 77.
  155. همان، ج 84، ص 248.
  156. مقتل الحسین، ابو مخنف، با حاشیه علی اکبر غفاری، ص 66 ، انتشارات علمیه قم
  157. وصیت نامه سیاسی الهی، ص 12 13.
  158. بحارالانوار، ج 32، ص 133
  159. بحارالانوار، ج 77، ص 228.
  160. ابراهیم (14)، آیه 13.
  161. اعراف (7)، آیه 88
  162. بقره (2)، آیه 120
  163. طه (20)، آیه 72
  164. بقره (2)، آیه 145
  165. مائده (5)، آیه 77
  166. یوسف (12)، آیه 108
  167. اعراف (7)، آیه 3
  168. بحارالانوار، ج 70، ص 178
  169. نساء (4)، آیه 27
  170. تفسیر صافی، ج 1، ص 442، مؤ سسه اعلمی، بیروت
  171. بحارالانوار، ج 48، ص 238
  172. پیامبر اکرم (ص) فرمود: (حُبُّ الدُّنْیا رَاءْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ)، بحار الانوار، ج 51، ص 258
  173. همان
  174. ر. ک . صلح امام حسن، ص 191 192
  175. بحارالانوار، ج 18، ص 182
  176. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 188
  177. مفردات، راغب اصفهانی، ماده عزز
  178. ر. ک: یوسف (12)، آیه 88؛ ص (38)، آیه 3 و 23؛ توبه (9)، آیه 118
  179. تفسیر موضوعی، عبدالله جوادی آملی، ج 1، ص 20، مرکز نشر فرهنگی رجا.
  180. ر. ک: فصلت (41)، آیه 41.
  181. نساء(4)، آیه 139
  182. فاطر(35)، آیه 10
  183. منافقون (63)، آیه 8
  184. بحارالانوار، ج 78، ص 228
  185. شرح غررالحکم، ج 5، ص 293
  186. نهج البلاغه، خطبه 146، ص 442
  187. بحارالانوار، ج 78، ص 228
  188. نهج البلاغه، خطبه 25، ص 89. (تاریخ گواهی می‌دهد که پیش بینی و نفرین امام درباره آینده آنان، کارگر افتاد و آنان قرنها با خواری و زبونی زیر فرمان بنی امیه و بنی عباس و ... زندگی کردند )
  189. ر. ک . بقره، آیات 249 251.
  190. بحارالانوار، ج 82، ص 129
  191. میزان الحکمة، محمدی ری شهری، ج 3، ص 441، به نقل از مشکوة الانوار
  192. بحارالانوار، ج 77، ص 377.
  193. ر. ک . بحارالانوار، ج 70، ص 372 و ج 73، ص 285.
  194. (اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ) (محمد (47)، آیه 7 .)
  195. بحارالانوار، ج 42، ص 249
  196. نساء (4)، آیه 75
  197. ر. ک . ترجمه و تفسیر آیات 38 45 سوره مؤ من و بحارالانوار، ج 13، ص 162.
  198. بحارالانوار، ج 2، ص 148
  199. اصول کافی، ج 2، ص 164
  200. مفردات، راغب اصفهانی، واژه بدع
  201. اصول کافی، ج 1، ص 54
  202. ر. ک . نور (24)، آیات 11 19
  203. ر. ک . تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 2، ص 476 477 ، انتشارات اسماعیلیان.
  204. وسائل الشیعه، ج 11، ص 110.
  205. بحارالانوار، ج 20، ص 10 11.
  206. ر. ک . سیره ابن هشام، ج 4، ص 260 و 289
  207. بحارالانوار، ج 20، ص 179
  208. وسائل الشیعه، ج 11، ص 95
  209. صحیفه نور، ج 21، ص 90 91
  210. همان، ص 98 99
  211. لغت نامه دهخدا، واژه فرهنگ
  212. درآمدی به جامعه شناسی، بروس کوئن، ترجمه محسن ثلاثی، ص 46، فرهنگ معاصر، 1370، تهران
  213. همان، ص 47
  214. بطور مثال، ر . ک. مشکل فرهنگ، مالک بن نبی، ترجمه جواد صالحی.
  215. بقره (2)، آیه 109.
  216. سباء (34)، آیه 28.
  217. انبیاء (21)، آیه 107
  218. بحارالانوار، ج 23، ص 50.
  219. رعد (13)، آیه 17
  220. ر. ک . حجر (15)، آیه 9؛ فصلت (41)، آیه 42.
  221. اصول کافی، ج 2، ص 67.
  222. سباء (34)، آیه 46.
  223. حشر(59)، آیه 19.
  224. مثنوی، مولوی، ص 844.
  225. صحیفه نور، ج 14، ص 193
  226. بصائر الدرجات، صفّار، ص 30، اعلمی، تهران.
  227. صحیفه نور، ج 14، ص 233 234.
  228. در این باره سخنان گرانمایه حضرت امام خمینی، بویژه وصیت نامه سیاسی الهی آن حضرت بسیار آموزنده و کارگشاست.
  229. ر. ک . مستدرک الوسائل، ج 11، ص 118، مؤ سسه آل البیت.
  230. روزنامه اطلاعات، مورخه 9 / 9 / 74، ص 2.
  231. شناخت اسلام، شهید بهشتی و باهنر، گلزاده غفوری، ص 364، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  232. روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص 4 5، چاپ مجلس، با اندکی تغییر.
  233. ترجمه المیزان، موسوی همدانی، ج 4، ص 172، دفتر انتشارات اسلامی، با اندکی تغییر.
  234. توبه (9)، آیه 112.
  235. نساء (4)، آیه 59
  236. هود (11)، آیات 85 86
  237. مائده (5)، آیه 1
  238. توبه (9)، آیه 12
  239. روزنامه جمهوری اسلامی، شماره 581، ص 7 (مورخه 19 / 3 / 1360)
  240. ر. ک . حجرات (49)، آیه 13
  241. بقره (2)، آیه 179
  242. مائده (5)، آیه 96
  243. همان، آیه 8
  244. صحیفه نور، ج 14، ص 145
  245. مستدرک الوسائل، نوری، ج 18، ص 7، مؤ سسه آل البیت
  246. انفال (8)، آیه 24. آیه نوزدهم از سوره روم (30) (یُحْیِی الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها) نیز به اقامه عدل تعبیر شده است .(وسائل الشیعه، ج 18، ص 308 .)
  247. المیزان، ج 9، ص 45 46؛ مجمع البیان، ج 3 4، ص 802 و تفسیر صافی، ج 2، ص 289
  248. صحیفه نور، ج 14، ص 269
  249. وسائل الشیعه، ج 18، ص 308
  250. شرح غررالحکم، ج 5، ص 115
  251. صحیفه نور، ج 14، ص 268
  252. چهل حدیث، ص 23، مرکز نشر فرهنگی رجاء
  253. محجة البیضا، ملاّ محسن فیض کاشانی، ج 6، ص 113 114، تلخیص
  254. برای اطلاع بیشتر به محجة البیضا، ج 6، ص 115 120 و معراج السعاده، نراقی، ص 439 440 ، انتشارات علمی مراجعه کنید
  255. خریش: پادشاهی و بزرگی، (لغت نامه دهخدا )
  256. بحارالانوار، ج 66، ص 313
  257. بحارالانوار، ج 66، ص 313
  258. اصول کافی، ج 2، ص 130
  259. همان، ص 292
  260. بحارالانوار، ج 73، ص 154
  261. محجة البیضا، ج 6، ص 112
  262. ر. ک . نهج البلاغه، خطبه 107، ص 324
  263. بحارالانوار، ج 49، ص 77
  264. عیون الاخبار الرضا، شیخ صدوق، ج 1، ص 85 86، اعلمی، بیروت
  265. بحارالانوار، ج 77، ص 149
  266. اصول کافی، ج 2، ص 297
  267. قصص (28)، آیه 83
  268. هود (11)، آیات 15 16
  269. چهل حدیث، امام خمینی، ص 109 110، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1368
  270. آل عمران (3)، آیه 26
  271. یوسف (12)، آیه 55
  272. الرحمن (55)، آیات 3 4
  273. بحارالانوار، ج 77، ص 231
  274. محجة البیضا، ج 5، ص 194
  275. بحارالانوار، ج 71، ص 286
  276. بحار الانوار، ج 71، ص 290
  277. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 389، بیروت
  278. بحارالانوار، ج 20، ص 96
  279. نهج البلاغه، خطبه 197، ص 659.
  280. جامع السعادات، ج 2، ص 286
  281. شرح غررالحکم، ج 5، ص 203
  282. بحارالانوار، ج 71، ص 283
  283. قلم (68)، آیات 10 11
  284. بحارالانوار، ج 75، ص 267
  285. شرح غررالحکم، ج 2، ص 388
  286. همان، ص 59
  287. بحارالانوار، ج 75، ص 264
  288. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 4، ص 257، اسلامیه
  289. بقره (2)، آیه 27
  290. شرح غررالحکم، ج 2، ص 296
  291. بحارالانوار، ج 104، ص 293
  292. الترغیب والترهیب، منذری، ج 3، ص 498، داراحیاءالتراث العربی، چاپ دوم، 1388 ق
  293. (اَکْذِبِالسِّعایَةَ ... باطِلَةً کَانَتْ اَمْ صَحیحَةً) (شرح غررالحکم، ج 2، ص 224
  294. ر. ک. بحارالانوار، ج 77، ص 190
  295. بحارالانوار، ج 75، ص 266
  296. مفردات، راغب، واژه شیع
  297. لغت نامه دهخدا، واژه شایعه
  298. تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 87، علمیه قم. (قرآن مجید باآیه 103 سوره نمل به این شایعه مسخره پاسخ داد)
  299. بحارالانوار، ج 20، ص 63
  300. همان، ج 32، ص 383
  301. ر. ک. صلح امام حسن، ص 301
  302. امام خمینی طی پیامی این شایعه را تکذیب و توطئه ضدانقلاب را خنثی ساخت (ر.ک. صحیفه نور، ج 4، ص 269.)
  303. احزاب (33)، آیه 61
  304. ر. ک. تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 307
  305. الغدیر، ج 3، ص 198
  306. ر. ک. تفسیر آیات 1119 سوره نور
  307. الغدیر، ج 10، ص 266
  308. نور (24)، آیه 19
  309. ر. ک. تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 274، مطبعه الآداب، نجف
  310. وسائل الشیعه، ج 5، ص 143144
  311. جامع السعادات، ج 2، ص 276
  312. اسراء (17)، آیه 36
  313. حجرات (49)، آیه 6
  314. نساء (4)، آیه 83
  315. احزاب (33)، آیه 60
  316. ر. ک. مفردات، راغب، فرهنگ جامع نوین، واژه نفق.
  317. جامع السعادات، ج 2، ص 411، اسماعیلیان
  318. جامع السعادات، ج 2، ص 411.
  319. شرح غررالحکم، ج 6، ص 181
  320. توبه (9)، آیه 67
  321. منافقون (63)، آیه 1
  322. شرح غررالحکم، ج 1، ص 310
  323. شرح غررالحکم، ج 1، 239
  324. بحارالانوار، ج 79، ص 241
  325. همان، ج 72، ص 139
  326. کافی، ج 2، ص 343
  327. شرح غررالحکم، ج 1، ص 192. (در قرآن مجید نیز منافقان با کافران برادر توصیف شده‌اند. حشر (59)، آیه 11.)
  328. همان، ص 130
  329. بحارالانوار، ج 75، ص 206
  330. اصول کافی، ج 2، ص 343
  331. چهل حدیث، امام خمینی، ص 135.
  332. شرح غررالحکم، ج 1، ص 192
  333. همان، ص 191
  334. بحارالانوار، ج 73، ص 376
  335. توبه (9)، آیه 68
  336. چهل حدیث، ص 134
  337. بحارالانوار، ج 76، ص 368
  338. بحارالانوار، ج 88، ص 4
  339. همان، ج 97، ص 66
  340. وسائل الشیعه، ج 4، ص 1211
  341. مفردات، راغب اصفهانی، واژه غدر
  342. ر. ک. انعام (6)، آیه 123 و انفال (8)، آیه 30
  343. کافی، ج 8، ص 323
  344. بحارالانوار، ج 72، ص 261
  345. شرح غررالحکم، ج 1، ص 79
  346. همان، ج 2، ص 28
  347. شرح غررالحکم، ج 2، ص 67
  348. بحارالانوار، ج 75، ص 274.
  349. شرح غررالحکم، ج 1، ص 170
  350. شرح غررالحکم، ج 5، ص 173.
  351. ر. ک. الغدیر، ج 11، ص 49 59، اسلامیه
  352. مائده (5)، آیه 1.
  353. المیزان، ج 5، ص 159، اسماعیلیان، تلخیص
  354. شرح غررالحکم، ج 3، ص 361
  355. همان، ج 6، ص 374 356 نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 191، ص 648 649.
  356. انعام (6)، آیه 124
  357. اصول کافی، ج 1، ص 22
  358. اصول کافی، ج 1، ص 22.
  359. بقره (2)، آیه 40.
  360. بقره (2)، آیه 40
  361. شرح غررالحکم، ج 2، ص 42361
  362. شرح غررالحکم، ج 1، ص 261
  363. آل عمران (3)، آیه 75
  364. نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 251، ص 1201
  365. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، ج 3، ص 152
  366. انفال (8)، آیه 27
  367. تفسیر نورالثقلین، حویزی، ج 2، ص 144، علمیه قم. (می توان گفت: همه انواع خیانت زیرمجموعه این نوع قرار می‌گیرد. چون هر گونه خیانت در امانت ، نافرمانی خدا و پیامبر نیز هست )
  368. بحارالانوار، ج 75، ص 175.
  369. ر. ک. وقعة صفین، نصربن مزاحم، ص 502، 534 548، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی
  370. بحارالانوار، ج 78، ص 364
  371. نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 26، ص 885
  372. شرح غررالحکم، ج 4، ص 175.
  373. بحارالانوار، ج 77، ص 89
  374. وسائل الشیعه، ج 17، ص 376.
  375. نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 41، ص 957
  376. یوسف (12)، آیه 52.
  377. انفال (8)، آیه 58.
  378. بحارالانوار، ج 75، ص 170
  379. فروع کافی، ج 5، ص 304.
  380. ر. ک. مفردات، راغب اصفهانی، واژه‌های جور، عدا و طغی ونیز؛ فرهنگ نوین، واژه عدا.
  381. ر. ک: بقره (2)، آیه 65 و 190؛ مائده (5)، آیه 2 و 107؛ بقره (2)، آیه 13 و آل عمران (3)، آیه 112.
  382. فروع کافی، ج 7، ص 268
  383. سیره نبوی، مرتضی مطهری، ص 41 42، دفتر انتشارات اسلامی
  384. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص 334، دارالکتاب للطباعة والنشر، قم.
  385. حدید (57)، آیه 25
  386. بقره (2)، آیه 61
  387. یونس (10)، آیه 74
  388. بقره (2)، آیه 194
  389. المیزان، ج 2، ص 61
  390. مجمع البیان، ج 12، ص 514، دارالمعرفه، بیروت
  391. مائده (5)، آیه 87
  392. بحارالانوار، ج 37، ص 55
  393. فروع کافی، ج 5، ص 81
  394. اصول کافی، ج 2، ص 234.
  395. بقره (2)، آیه 178
  396. ر. ک. قصص (28) آیات 7681
  397. یونس (10)، آیه 92
  398. اعراف (7)، آیه 176. برصیصای عابد نیز سرنوشتی چون بلعم باعورا داشت. (ر.ک. مجمع البیان، ج 910، ص 397.)
  399. برای اطلاع بیشتر از سرنوشت رضاشاه و محمدرضا شاه، ظهور و سقوط پهلوی، محمد حسین فردوست، ج 1، ص 111 114؛ تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، غلامرضا نجاتی، ج 2، ص 420 473، چاپ رسا
  400. ر. ک. فرهنگ علوم سیاسی، غلامرضا بابایی، ج 617، نشر ویس، 1368.
  401. ر. ک. روزنامه اطلاعات، مورّخ 14/8/1374، صفحه آخر.
  402. بحارالانوار، ج 47، ص 34
  403. نساء (4)، آیه 59
  404. آل عمران (3)، آیه 26
  405. نساء (4)، آیه 77
  406. بقره (2)، آیه 279.
  407. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 215، ص 714
  408. همان، خطبه 34، ص 113 114، ترجمه آزاد
  409. بحار الانوار، ج 13، ص 420
  410. نهج الفصاحه، پاینده، ص 64، ج 325 ، انتشارات جاویدان
  411. کلیات اشعار فارسی، اقبال لاهوری، ص 19، سنایی
  412. شوری (26)، آیات 61 62
  413. بحار الانوار، ج 96، ص 158
  414. من لا یحضره الفقیه، شیخ طوسی، ج 2، ص 41، دارالکتب الاسلامیه.
  415. اصول کافی، ج 2، ص 139، تلخیص
  416. شرح غرر الحکم، ج 4، ص 133
  417. بحار الانوار، ج 44، ص 192
  418. فروع کافی، ج 4، ص 21
  419. تحف العقول، ص 399
بازگشت به کتب منکر سیاسی