کتابخانه:اخلاق اسلامی (ریا): تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(آداب دعا)
(انواع ذکر)
سطر ۱٬۰۲۷: سطر ۱٬۰۲۷:
  
 
===انواع ذکر===
 
===انواع ذکر===
[[ذکر خدا]] انواعى دارد که برخى از آنها را در زیر مى آوریم :<br/>
+
[[ذکر خدا]] انواعى دارد که برخى از آنها را در زیر مى آوریم :<br/>
  
 
الف ـ ذکر زبانى :<br/>
 
الف ـ ذکر زبانى :<br/>

نسخهٔ ‏۲۸ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۲۱

اخلاق اسلامي موضوع : اخلاق اسلامي تهيه کننده :مرکز تحقيقات اسلامي سپاه تاريخ انتشار : 1375 پاييز اخلاق اسلامي: [برگزيده] الهامي نيا، علي اصغر، پدیدآور:الهامي نيا، علي اصغر، 1336- عنوان:اخلاق اسلامي: [برگزيده] [منبع الكترونيكي] / علي اصغر الهامي نيا، نعمت الله يوسفيان؛ تهيه كننده مركز تحقيقات اسلامي سپاه. ناشر:موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع) توصیف ظاهری:1 متن الكترونيكي: بايگاني HTML؛ داده هاي الكترونيكي (59 بايگاني: 296.1KB) یادداشت:كتابنامه موضوع:اخلاق اسلامي. شناسه افزوده:يوسفيان، نعمت الله، 1340- نويسنده همكار. شناسه افزوده:سپاه پاسداران انقلاب اسلامي. نمايندگي ولي فقيه پژوهشكده تحقيقات اسلامي.


محتویات

جايگاه اخلاق در اسلام

مـسـاءله اخلاق و تهذیب نفس ، در اسلام ، از اهمیت بسیار بالایى برخوردار است ، بطورى که از اهـداف نـزول قـرآن کـریم تربیت اخلاقى ، تهذیب انسان و رشد و هدایت جامعه است و خصلتهاى اخـلاقـى را مـلاک ارزش انسان مى داند؛ زیرا در مقام ستایش وتمجید پیامبران الهى ، آنان را به جـهـت دارا بـودن صـفـات اخـلاقـى نـیـکـو مـى سـتـایـد. بـراى مثال ، حضرت ابراهیم علیه السلام را به خاطر برخوردارى از سه صفت عالى اخلاقى ستوده ، مى فرماید:

(إِنَّ اِبْراهیمَ لَحَلیمٌ اَوّاهٌ مُنیبٌ)[۱]

همانا ابراهیم بردبار، بسیار مهربان و بازگشت کننده (به سوى خدا) بود.

درباره پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید:

(وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ)[۲]

همانا تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته اى هستى .

در اهـمـیـت اخـلاق و تـزکـیـه نـفـس هـمـیـن بـس کـه قـرآن کـریـم رمـز مـوفـقـیـت رسـول خدا(ص ) را در ایفاى رسالت خویش و گسترش توحید، اخلاق نیکوى آن حضرت مى داند و مى فرماید:

(فـَبـِمـا رَحـْمـَةٍ مـِنَ اللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَلَوْ کـُنـْتَ فـَظـّاً غـَلیـظَ الْقـَلْبِ لاَ نـْفـَضُّوا مـِنـْ حَوْلِکَ)(6)

در پرتو رحمت الهى ، تو بامردم مهربان شدى ، در حالى که اگر خشن ، تندخو و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى شدند.

با دقت در روایات اسلامى و زندگانى معصومین علیهم السلام به خوبى در مى یابیم که تمام شؤ ون زندگى آن بزرگواران ، مظهر تجلّى صفات اخلاقى و خصلتهاى ارزنده انسانى بوده و بـه تـمـام مـعـنـا اخـلاق الهـى را در وجـودشـان بـه کـمـال رسـانـدنـد و پـرچـمـدار تـقـوا، فضایل و اخلاق پسندیده انسانى شدند.

با توجه به اینکه انسان موجودى با اراده و مختار است ، باید آگاهانه و آزادانه در پى اجراى دسـتـورات الهـى قـیـام کـنـد و ایـن گـونـه حـرکـت ، بـا وضـع قـوانـیـن خـشـک و اعـمـال قـدرت تـحـقـق نـمـى یـابـد، بلکه باید انگیزه لازم در انسان پدید آید تا انسان بدون احـسـاس فشار وتنگنا در این راستا قیام کند و این انگیزه را ایمان و اخلاق پدید مى آورد و قوّت مـى بـخـشـد و قـوانـیـن الهـى در کـنـار ارزشـهـاى اخـلاقـى قابل اجراء مى گردد. بنابراین ارزشهاى اخلاقى نگهبان دین و ضامن اجراى قوانین خواهند بود.

بـعـلاوه ، رشـد وتـکـامـل دیـنى بشر نباید در حدّ اجراى قوانین الهى متبلور در واجب و حرام متوقف شود، از این رو، تکامل دینى بیشتر، نیازمند ارزشهایى فراتر از حد ضرورت شریعت است و آن ارزشها در اخلاق نمودار مى گردد.

رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود:

(اَلاَْخْلاقُ وِعاءُالدّینِ)(7)

اخلاق ظرف دین است .

(یعنى دین در ظرف اخلاق پدید مى آید، رشد مى کند و باقى مى ماند) و حتى بعضى از احادیث ، داشـتـن فـضـایل انسانى و اخلاق نیکو را، مساوى با تمام دین یا نصف دین دانسته و از ریشه دار بـودن آن در دیـن وتـعالیم دینى پرده بر مى دارد، بگونه اى که آن را از بخششهاى الهى مى شمارد. پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اَلاَْخْلاقُ مَنایِحُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ ...)(8)

اخلاق ، بخششهایى از خداوند بزرگ است ... .

ارزشهاى اخلاقى ، صرف نظر از جنبه مذهبى از ضروریات زندگى یک جامعه سعادتمند است .
امیر مؤ منان على علیه السلام در این باره مى فرماید:

(لَوْکـُنـّا لانـَرْجـُوا جـَنَّةً وَلا نـَخـْشـى نـاراً وَلا ثـَوابـاً وَلا عِقاباً لَکانَ یَنْبَغى لَنا اَنْ نُطالِبَ بِمَکارِمِ الاَْخْلاقِ فَإِنَّها مِمّا تَدُلُّ عَلى سَبیلِ النَّجاحِ)(9)

اگـر بـه بـهـشـت و ثـواب (آخـرت ) امـیدوار نباشیم و از آتش و عذاب (جهنم ) نهراسیم ، باز هم شـایـسـتـه اسـت کـه فـضـیـلتـهـاى اخـلاقـى را طـلب کـنـیـم ؛ زیـرا فضایل اخلاقى ، از چیزهایى است که مارا به راه رستگارى هدایت مى کند.

ضرورت اخلاق و خودسازى

در دنیاى امروز، انسانیت و ارزشهاى اخلاقى درمسلخ تمدن جدید و فرهنگ پَست آن قربانى شده ، بـى بـنـد و بارى و افسار گسیختگى جایگزین آن گردیده است و این امر چنان روشن است که احـتـیـاج بـه تـوضـیـح نـدارد و هـر آگاه دلى مى تواند نتایج زیانبار آن را حتى در جامعه هاى اسلامى نیز مشاهده کند و پیامدهاى ویرانگر آن را بروشنى دریابد.

بـراى سـعـادتـمـند شدن و نجات از گرفتاریهاى فردى واجتماعى که بر اثر فراموش کردن اصـول اخـلاقـى اسـلام ، گـریـبـانگیر انسان مى شود، برهمه بویژه جوانان عزیز لازم است ، کـوشـش کـرده ، ارزشـهـاى اصـیـل اخـلاقـى را آمـوخـتـه و بـه کـار بـنـدنـد و از رذایـل اخـلاقـى پـرهیز کنند تا غرور جوانى ، آنان را به ورطه هلاکت ، گرفتار نکند و بدانند کـه اسـلام ، بـراى سـعـادتـشـان برنامه دارد و اگر خود را به اسلام مقیّد کنند و به ارزشهاى اخلاقى بیارایند خداى تعالى نیز از آنان خشنود خواهد شد. پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(إِنَّ لِلّهِ تـَعـالى مـَلَکـاً یـَنـْزِلُ فـى کـُلِّ لَیـْلَةٍ فـَیـُنـادى : یـا اَبـْنـاءَ الْعـِشـْریـنَ جـِدُّوا وَاجْتَهِدُوا)(10)

خداى متعال را فرشته اى است که هر شب فرود آمده ، ندا مى دهد: اى جوانان بیست ساله ! کوشش کنید و (براى نیل به کمال و سعادت خود) مجاهده نمایید.

آغاز سنین جوانى ، بهار به دست آوردن فضیلتهاى انسانى است .

على علیه السلام در نامه خود به امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود:

(... إِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ کَالاَْرْضِ الْخالِیَةِما اُلْقِىَ فیها مِنْ شَىْءٍ قَبِلَتْهُ فَبادَرْتُکَ بِالاَْدَبِ قَبْلَ اَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ...)(11)

دل نوجوان ، مانند زمین خالى است که هر بذرى در آن افشانده شود، مى پذیرد. از این رو، پیش از آنکه (عمر زیادى برتو بگذرد و) دلت سخت گردد، به ادب و تربیت تو پرداختم ...

درجاى دیگر به همه جوانان خداجو و آرمان خواه سفارش مى کند:

-(یامَعْشَرَالْفِتْیانِ، حَصِّنُوا اَعْراضَکُمْ بِالاَْدَبِ...)(12)

اى قشر جوان ! آبروى خویش را با ادب حفظ کنید... .

امام خمینى قدس سرّه نیز خطاب به جوانان مى فرماید:

(جـوانـان نـنـشـیـنند که گرد پیرى سر و روى آنان را سفید کند. ما به پیرى رسیده ایم و به مـصـایـب و مـشـکـلات آن واقـفیم . شما تا جوان هستید، مى توانید کارى انجام دهید، تا نیرو واراده جـوانى دارید، مى توانید هواهاى نفسانى ، مشتهیات دنیایى و خواسته هاى حیوانى را از خود دور سـازیـد، ولى اگـر درجـوانى به فکر اصلاح و ساختن خود نباشید دیگر در پیرى کار از کار گذشته است . تا جوانید فکر کنید، نگذارید پیر و فرسوده شوید، قلب جوان لطیف و ملکوتى است ، انگیزه هاى فساد در آن ، ضعیف مى باشد، لیکن هر چه سن بالا رود، ریشه گناه ، در قلب قـویـتـر و مـحـکـمـتـر مـى گـردد، تـا جـایـى کـه کـنـدن آن از دل ، ممکن نیست .)(13)

روش اخلاقى قرآن

بـراى حـاکـمـیـت اخـلاق نـیـکو در جامعه مى توان به درمان بیماریهاى اخلاقى پرداخت و نیز مى تـوان اقـدام بـه بـهداشت اخلاقى و پیشگیرى از پیدایش ناهنجاریهاى اخلاقى کرد. روش قرآن ایـن اسـت کـه بـا تـربـیـت دیـنـى و رشـد ایـمـان واعـتـقـاد بـه خـدا جـلو پـیـدایـش رذایل اخلاقى را مى گیرد و به عبارت دیگر، روش قرآن بهداشت وپیگیرى روحى واخلاقى است ، نـه آنـکـه اجـازه دهد بیماریهاى اخلاقى پدید آید و به درمان آن بپردازد، البته اسلام براى زشـتـیـهـاى اخـلاقـى راه درمان را نیز نشان داده است ؛ اما در آغاز اقدام به جلوگیرى ازپیدایش و رشد ناهنجاریهاى اخلاقى مى کند و همواره پیشگیرى آسانتر و بهتر از درمان بیمارى است .

(اسـلام از آغـاز دل انـسـان را بـا ایـمـان و عـشق به خدا پر مى کند. نتیجه ایمان به خدانیز جز اعـمـال و صـفـات نـیـکـو نـیـسـت ، پـس روش قـرآن بـر اسـاس تـوحـیـد خـالص و کامل بنا شده است ، توحیدى که تنها در اسلام دیده مى شود و ضامن اسلام است ).(14)

رابطه اخلاق وایمان

هـمـان گـونـه کـه در درس اوّل بـیان شد، روش قرآن در مورد اخلاق ، بر پایه ایمان و توحید ناب ، استوار است ؛ به این معنا که ایمان ، پشتوانه اخلاق و ارزشهاى اخلاقى است و ارزشهاى اخلاقى نیز، بدون پشتوانه ایمان ، در اثر تغییر شرایط، زود از هم مى پاشد.

اکـنـون بـبـینیم ، ایمان چیست ؟ چه آثارى دارد؟ و چگونه پشتوانه اخلاق و صفات اخلاقى است ؟ به عبارت دیگر، ارتباط اخلاق و ایمان چگونه است ؟

ایمان چیست

ایـمـان در لغـت بـه مـعـنـى (گـرویـدن )(15) و (تـسـلیـم تـواءم بـا اطـمـیـنـان خاطر)(16) است .
ایمان مربوط به دل و اعتقاد است . چنانکه عده اى از اعراب بادیه نشین ، خدمت پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله آمده ، گفتند:

یا رسول الله ! ایمان آوردیم ، آیه نازل شد:

(قـالَتِ الاَْعـْرابُ امـَنـّا قـُلْ لَمْ تـُؤْمـِنـُوا وَلکـِنْ قـُولُوا اَسـْلَمـْنـا وَلَمـّا یـَدْخـُلِ الاْ یـمـانُ فـى قُلُوبِکُمْ)(17)
بـادیـه نـشـیـنان (به رسول خدا) گفتند ایمان آوردیم . (اى پیامبر! به آنان ) بگو: شما ایمان نـیـاورده ایـد و لیـکـن بـگـویـیـد اسـلام آوردیـم و ایـمـان هـنـوز در دل شما وارد نشده است .

از ایـن آیـه مـى فهمیم که ایمان در اصطلاح قرآن ، واقعیت و حقیقتى مربوط به قلب انسان است نـه مـربـوط بـه بـدن انـسـان ، نه مربوط به پیشانى انسان که آثار سجده داشته باشد یا نـداشـتـه بـاشد و نه مربوط به زبان انسان که ذکر خدا بگوید یا نگوید، بلکه به ریشه این امور که یک حالت قلبى ، فکرى و اعتقادى است ، مربوط مى شود.(18)

ایـمـانـى کـه اسـاسـى تـریـن گـام در راه اخلاق و معیار تمام ارزشهاى انسانى و حلقه ارتباط انـسـان بـا خـداسـت ، مـجـمـوعـه اى از ایـمـانـهاى هماهنگ و پیوسته (به خدا، پیامبران ، کتابهاى آسـمـانـى ، فـرشـتـگـان الهى ، روز قیامت و مانند آن ) است که قرآن کریم ، همه آنها را در کلمه (ایمان به غیب ) خلاصه کرده است ، آنجا که مى فرماید:

(ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ)(19)

این همان کتابى است که در آن هیچ شکى نیست . پرهیز کاران را راهنماست ، آنان که به غیب ایمان دارند.

افـراد پرهیزکار کسانى هستند که در پرتو ایمان به غیب ، به اخلاق و آداب الهى خوگرفته انـد و آن ایـمـان (بـه غـیـب و حقایق نهانى ، ایمان به خدا و صفات او، ایمان به امدادهاى غیبى و مـانـنـد آن ) طـورى آنـان رادگـرگـون ، و مـشـتـاق فـضـایـل انـسـانـى ، کـمـال معنوى و قرب الهى کرده که به آسانى فرمانبردار فرمانهاى الهى و بزرگان دین مى شـونـد. ریـشـه ایـن فضایل در روح انسان به امانت نهاده شده و در اخلاق و رفتار او تجلّى مى یابد.

على علیه السلام مى فرماید:

(اءَلاْ یمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرارٌ بِاللِّسانِ وعَمَلٌ بِاْلاَْرْکانِ)(20)

ایمان شناختى است با قلب ، اقرارى است با زبان و عملى است با اندام .

همچنین مى فرماید:

(اَصْلُ الاْ یمانِ، حُسْنُ التَّسْلیمِ لاَِمْرِاللّهِ)(21)

ریشه ایمان ، خوب تسلیم شدن در برابر فرمان خداست .

آثار ایمان

ایمان ، سبب پیدایش صفات اخلاقى و پایدارى آن در فرد و اجتماع مى شود و آثار بسیار مهمّى در سعادت انسان دارد. اینک بعضى از آن آثار را بیان مى کنیم :

الف ـ احـسـاس عـشق و دلگرمى : کسى که ایمان به خدا دارد و مى داند تمام کارهایش زیر نظر اسـت و هـیـچ عـمـلى از او نابود نمى شود و خدا با قیمت بهشت و رضوان ، خریدار تلاش اوست و حـتـى گـاهـى بـدون تلاش و تنها به خاطر حُسن نیّت انسان ، اجر و پاداش مرحمت مى کند؛ چنین شخصى ، در راه کسب فضایل و رسیدن به سعادت و رضاى خدا، با عشق و دلگرمى ، زندگى مى کند و از این همه تلاش و کوشش ، احساس لذّت مى کند.(22)

ب ـ آرامش روح و جسم : ایمان مایه آرامش روح و جسم بوده ، نگرانى را از انسان دور مى کند.
نگرانى گاهى بر اثر گناهان و لغزشهاى گذشته است که ایمان به غیب و یادخداى آمرزنده و رحـیم ، آن را به آرامش تبدیل مى کند؛ زیرا او گناهان را بخشیده و توبه را مى پذیرد. گاهى ریـشـه دلهـره ، احـسـاس تنهایى است که ایمان به خداى حاضر و ناظر، این دلهره را به آرامش تـبـدیـل مـى کـنـد؛ زیرا، او همدم انسان بوده ، حرفش را شنیده ، کارش را مى بیند و نسبت به او مـهـربـان است . گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر احساس پوچى و بى هدفى است که ایمان به خداى حکیمى که در این عالم ، هر چیزى را طبق حکمت و براى هدفى آفریده ، این اضطراب را نـیـز بـر طـرف مـى کند. گاهى ناراحتى به خاطر آن است که انسان در راضى کردن همه افراد مـوفـق نـشـده و نـاراحت است که چرا فلان شخص ، یا فلان گروه را از خود رنجانده است ، ولى ایمان به اینکه فقط باید خدا را راضى کرد و عزت و ذلّت به دست اوست ، این نگرانى را نیز از بین مى برد.(23)

قرآن کریم این حقیقت را چنین بیان کرده است :

(اءَلا بِذِکْرِاللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(24)

آگاه باشید با یاد خدا دلها آرام مى شود.

ج ـ دورى از رذایل اخلاقى : کسى که خود را د رمحضر خدا مى داند، از انحرافات اخلاقى ، دورى کرده و دل خود را آماج زشتیها قرار نمى دهد.

على علیه السلام مى فرماید:

(اَلْمُؤْمِنُ مَنْ طَهَّرَ قَلْبَهُ مِنَ الدَّنِیَّةِ)(25)

مؤ من کسى است که دلش را از پستى پاک کرده است .

د ـ صـبـر و پـایـدارى : چـهـارمـین اثر ایمان ، صبر در برابر گرفتاریها، اطاعت و بندگى و گناه مى باشد. شخص مؤ من در اثر ایمان به خدا و امدادهاى غیبى همچون دژى استوار در برابر ناملایمات زندگى صبر کرده ، ایمان خود را حفظ مى کند.

امیرمؤ منان على (ع ) فرمود:

(اَلصَّبْرُ ثَمَرَةُ الاْ یمانِ)(26)

صبر، میوه ایمان است .

براى مثال ، در یکى از جنگهاى صدر اسلام ، دوازده نفر از سربازان اسلام ، اسیر رومیها شدند و آنـان را بـه مـرکـز کـشـور، نـزد امـپـراتـور بـردنـد. امـپـراتـور دربـاره شـکـل و اخـلاق آنـان فکر مى کرد که چگونه با نیروى اندک همه جا پیروز مى شوند؟ به آنان گـفـت : اگـر سـربـازان مـرا طـورى تـربـیـت کـنـیـد کـه مثل شما شوند، من در عوض ، حقوق بسیارى به شما خواهم داد. گفتند:
دین ما به ما اجازه نمى دهد که به شما کمک کنیم و این آیه را خواندند:

(قالَ رَبِّ بِما اَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ اَکُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ)(27)

گفت پروردگارا! به وسیله نعمتهایى که به من عطا کردى ، هرگز پشتیبان گناهکاران نخواهم بود.
امـپـراتـور دسـتـور داد، آنـهـا را بـه کـلیـسا ببرند و دختران زیبا را به آنها نشان بدهند، (به نـمـایـش بـگـذارنـد) اگـر بـه آنـان عـلاقـه مـنـد شـدنـد، وعـده وصل بدهند، به شرطى که پیشنهاد امپراتور را بپذیرند.

آنـهـا را بـه کـلیـسـا بـردنـد، چـون چـشمشان به دختران زیبا افتاد، چشمها را به زیر افکنده ، گفتند: اینجا شهوتخانه است ، نه پرستشگاه .

بـه امـپراتور خبر دادند که آنها به دخترها، میلى پیدا نکرده ، از آنان رو گرداندند. گفت : به آنـهـا بـگـویید: اگر پیشنهاد مرا نپذیرید، شما را مى کشم . همه باخوشحالى گفتند: آرزوى ما کـشـتـه شـدن در راه خداست ؛ زیرا پیغمبر ما فرموده اگر در بستر بمیرید، ممکن است به بهشت بـرویـد و مـمـکـن اسـت نـرویـد، ولى اگـر در راه خـدا کـشـتـه شـویـد، بـدون شـک اهل بهشت خواهید بود.(28)

ایمان ، این گونه صبر و مقاومت سربازان اسلام را در برابر ترفندهاى دشمن ، شکوفا ساخت و عزّت اسلام و پیروان واقعى اش را به نمایش گذاشت .

هـ تحکیم برادرى و روابط اجتماعى : ایمان روح برادرى را در جامعه ایجاد کرده ، پایدارى مى بـخـشد. مؤ منان بر اثر ایمان ، با اخلاق پسندیده ، مهربانى و نرمخویى با همنوعان خود اُنس مى گیرند، در برابر آنان متواضعند، وظایف خود را در برابر آنها انجام داده ، حقوق همدیگر را محترم مى شمارند.

قرآن کریم مى فرماید:

(إِنَّماَالْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ)(29)

به درستى که ، مؤ منان با هم برادرند.

شهید مطهرى در این باره مى نویسد:

(آن چیزى که بیش از هر چیز حق را محترم ، عدالت را مقدّس ، دلها را به یکدیگر مهربان و اعتماد مـتـقـابـل را مـیـان افـراد بر قرار مى سازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمى نفوذ مى دهد، به ارزشـهـاى اخـلاقـى اعـتـبـار مـى بخشد، شجاعت مقابله با ستم ایجاد مى کند و همه افراد را مانند اعضاى یک پیکر به هم پیوند مى دهد و متحد مى کند، ایمان مذهبى است .)(30)

رابطه اخلاق و ایمان

تـردیـدى نـیـسـت کـه دنـیـاى امـروز، بـر اثـر بـى پـنـاهـى و بـى ایـمـانـى مـى سـوزد. اگـر نـسـل جـوان در بـرابـر فرهنگ پست دنیاى استکبار، ایمان واعتقاد به خدا داشته و خود را بنده او بداند، اعتمادش به او باشد و خود را از افسار گسیختگى و بى بند و بارى ، نجات داده و به وظـایـف بـنـدگى خود عمل کند، استعدادها و نیروهاى باطنى او، شکوفا مى شود. بخشش الهى و زیـنـت انـسـانـى کـه هـمـانـا داشـتـن اخـلاق پـسـنـدیـده و سـجـایـاى اخـلاقـى اسـت ، شـامـل حالش مى گردد، بطورى که پناهگاه مطمئن پیدا کرده و در بن بستهاى زندگى ، تن به خودکشى ، اعتیاد، فحشا و مانند آن نمى دهد.

دشـمـنـان اسـلام ، هـمـواره ایمان ملّتها، بویژه نسل جوان را، نشانه گرفته و مى خواهند آن نور الهـى را خـامـوش کـنـنـد. بـدیـهـى اسـت کـه وقـتـى چـراغ ایـمـان ، در دلهـا خـامـوش شـد، اصـول انـسـانـى و ارزشهاى والاى اخلاقى ، زود ضربه پذیر گشته و از هم مى پاشد؛ زیرا اخـلاق و ایـمـان ، رابـطـه مـتـقابل با همدیگر دارند.ایمان مانند درختى است که اخلاق پسندیده و خـصـلتـهـاى پـاک انـسانى نظیر سخاوت ، شجاعت ، عدالت ، عفت ، صبر و شکیبایى و... شاخ و بـرگـهـاى آن هـسـتـنـد. وقـتى اصل درخت از ریشه خشکید، شاخه هایش نیز خشکیده ، بى ثمر مى گردد و برگهایش نیز به زمین ریخته ، لگدمال مى شود.

از آنچه بیان شد، معلوم مى شود که ایمان ، پشتوانه اخلاق پسندیده است و بدون آن ارزشهاى اخـلاقـى فـرو مـى پاشد. اخلاق به وسیله ایمان ضمانت شده و ایمان نیز به وسیله اخلاق حفظ مـى گـردد. ایـمان در اخلاق و رفتار انسان تجلّى کرده و اخلاق نیز ایمان را تقویت کرده ، رشد مـى دهـد و بـه کـمـال مـى رسـانـد. بـا وجـود ایـمـان ، دلهـا ازتـاخـت و تاز خواسته هاى حیوانى وانحرافات اخلاقى ایمن مانده ، حفظ مى شود.

ایـنـک بـراى تـکـمـیـل بحث (ارتباط اخلاق و ایمان )به چند حدیث از امیرمؤ منان على علیه السلام اشاره مى کنیم :

(اَلاْ یمانُ شَجَرَةٌ، اَصْلُهاَالْیَقینُ، وَفَرْعُهَاالتُّقى وَنُورُهَا الْحَیاءُ وَثَمَرُهَا السَّخاءُ)(31)

ایمان درختى است که ریشه اش یقین ، شاخه اش تقوا، شکوفه اش حیا و میوه اش سخاوت است .

(رَاءْسُ الاْ یمانِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَالتَّحَلّى بِالصِّدْقِ)(32)

خوش اخلاقى و به راستى آراسته بودن ، سرِ ایمان است .

(اَکْمَلُکُمْ ایماناً اَحْسَنُکُمْ اَخْلاقاً)(33)

کاملترین شما از نظر ایمان ، نیکوترین شما از حیث اخلاق است .

حُسن خُلق

از آنجا که مراد از اخلاق ، مجموع ملکات و خصلتهاى باطنى است و ملکات اخلاقى نیز ممکن است ، صـفـاتـى نـیـک یا بد باشند، اخلاق ، به تمام خصلتهاى باطنى اطلاق مى گردد. بنابراین ، خلقهاى نفسانى دو گونه است :

1ـ خُلق حَسَن : یعنى خوى و طبع نیک ، خُلق خوش .

2ـ خـُلق سـَیِّى ءْ و زشـت : آن حـالت نـفـسـانـى کـه شـخـص را بـر اعمال ناشایست وادار مى کند، خلق سَیِّى ء نامیده مى شود در این باره پس از بیان (حسن خلق ) و فضایل اخلاقى ، به تفصیل ، توضیح خواهیم داد.

اهمیت حُسن خلق

قـرآن کـریـم کـه کـتـاب انـسـان سـازى اسـت و بـراى رشـد، تـرقـى و تـربـیـت انـسـان نازل شده است ، تزکیه را یکى از اهداف بعثت پیامبر، شمرده ، مى فرماید:

(لَقـَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ... )(34)

خـداونـد بر مؤ منان منّت نهاد (نعمتى بزرگ بخشید) هنگامى که درمیان آنان پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و پاکشان کند و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد... .

همچنین رستگارى را در پرتو تزکیه نفس دانسته ، مى فرماید:

(وَنـَفـْسٍ وَمـا سـَوّیـهـا. فـَاَلْهـَمـَهـا فـُجـُورَهـا وَتـَقـْویـهـا. قـَدْ اَفـْلَحَ مـَنْ زَکـّیها. وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّیها)(35)

سـوگند به نفس و آنچه موزونش ساخته است و زشتیها و پرهیزگاریهایش را به او الهام کرد، به تحقیق هر کس آن را تزکیه کرد، رستگار است و هر که آن را آلوده ساخت زیانکار است .

بـانـگاهى به زندگى اولیاى گرامى اسلام وتاءمل در سخنان گهربار آنان ، به اهمیت اخلاق نـیـک و تـزکـیـه نـفـس ، بـیـشـتـر پـى بـرده ، گـسـتـردگـى مسائل اخلاقى را نه تنها در گفتار، بلکه درتمام شؤ ون فردى و اجتماعى آنان مشاهده مى کنیم . تمام وجودشان را سجایاى اخلاقى و خصلتهاى نیک فرا گرفته است . آنان اخلاق الهى را به تـمـام مـعـنا در وجود خود به کمال رسانده و مظهر تجلّى (اَخلاقُ اللّه ) و (آدابُ اللّه ) گشته اند.

آنان براى رسیدن به مقامات بالاتر اخلاقى ، از درگاه خدا، استمداد مى کردند. چنانکه پیامبر اکرم (ص ) از خدا مى خواست :

(اَللّهُمَّ اهْدِنى لاَِحْسَنِ الاَْخْلاقِ...)(36)

خداوندا! به نیکوترین اخلاق هدایتم کن ...

(اَللّهُمَّ کَما حَسَّنْتَ خَلْقى فَحَسِّنْ خُلْقى )(37)

خداوندا! همان گونه که مرا نیکو آفریدى ، خلق مرا (نیز) نیکو گردان .

اولیاى گرامى اسلام براى پیروان خود، نقش و ارزش اخلاق را در دین یادآور شده ، آنان را به اخلاق نیکو تشویق مى کردند.

پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید:

(اَلاِْسْلامُ حُسْنُ الْخُلْقِ)(38)

اسلام خوش خلقى است .

درجاى دیگر مى فرماید:

(تَخَلَّقُوا بِاءَخْلاقِ اللّهِ)(39)

خودتان را به اخلاق الهى بیارایید.

امام صادق علیه السلام فرمود:

(إِنْ اُجِّلْتَ فـى عـُمـْرِکَ یـَوْمـَیـْنِ فـَاجـْعـَلْ اَحـَدَهـُمـا لاَِدَبـِکَ لِتـَسـْتـَعـیـنَ بـِهِ عـَلى یـَوْمـِ مَوْتِکَ)(40)

اگـر درعـمرت دو روز مهلت یافتى ، یک روزش را به فراگرفتن ادب و تربیت اختصاص بده تا روز مرگت ، از آن کمک بگیرى .

نمونه هایى از رفتار معصومین (ع )

مـعـصـومـیـن عـلیـهـم السلام درتمام شؤ ون زندگى و تمام صحنه هاى اجتماعى ، سیاسى و حتى نظامى موازین اخلاقى را رعایت مى کردند و درهمه زمینه ها نیکوترین الگوى پیروان خود هستند.
در اینجا به دو نمونه از رفتار پیامبر اکرم (ص ) اشاره مى کنیم :

(عـدى ) فرزند حاتم طایى که مشتاق دیدار رسول خدا صلى الله علیه وآله بود، وارد مدینه شـد و سـراغ آن حـضـرت رفـتـه و او را در مـسـجـد یـافت . در برابر آن حضرت نشست و خود را معرفى کرد. وقتى پیامبر او را شناخت ، از جاى خود برخاست ، دستش را گرفته ، به خانه خود برد. او مى گوید:

(در نـیـمـه راه پـیـرزنـى جـلو راه او را گـرفـت و بـا او سـخـن گـفـت . مـن دیـدم کـه بـا کـمـال فـروتـنـى بـه سـخنان پیرزن گوش مى دهد و به او پاسخ مى گوید. مکارم اخلاق او مـرامـجـذوب وى ساخت و با خود گفتم که او هرگز فرمانروایى عادى نیست . وقتى وارد خانه او شـدم ، زنـدگـى سـاده وى تـوجـه مـراجـلب کـرد... از فـروتـنـى او غرق حیرت شدم و از اخلاق پـسـنـدیـده و مـلکـات فـاضـله و از احـتـرام فـوق العـاده اى کـه نـسـبـت بـه تـمـام افـراد بـشـر قایل است ، دریافتم که او فرد عادى و فرمانرواى معمولى نیست .)(41)

(روزى شخصى به محضر رسول خدا صلى الله علیه وآله رسید و هیبت حضرت او را گرفت و زبانش بند آمد و حضرت دست خود را روى سینه او نهاد و فرمود:

بر خود آسان بگیر من که پادشاه نیستم . من فرزند زنى هستم که با دست خود گوسفند خویش را مى دوشید).(42)

آثار حُسن خلق

اخـلاق پـسـنـدیـده ، آثـار و فـوایـد ارزنـده اى در سـعـادت دنیوى و اخروى انسان دارد و روایات فـراوانـى در ایـن زمـیـنـه ، از پیشوایان اسلام ، نقل شده که بعضى از آنها را در دو بخش آثار دنیوى و اخروى بیان مى کنیم :

1ـ آثار دنیوى :

بـا تـوجـه بـه سـخـنان اولیاى گرامى اسلام در مى یابیم که حُسْن خلق آثار و فواید مهمى درانسان واجتماع دارد که در اینجا به بعضى از آن آثار اشاره مى کنیم :

1ـ عامل عزّت : على علیه السلام فرمود:

( رُبَّ ... ذَلیلٍ اَعَزَّهُ خُلْقُهُ)(43)

چه بسا (انسان ) ذلیلى که خلق و خویش او را عزیز کرده است .

2ـ طول عمر: امام صادق علیه السلام فرمود:

(اءَلْبِرُّ وَحُسْنُ الْخُلْقِ... یَزیدانِ فِى الاَْعْمارِ)(44)

نیکى و خوش اخلاقى عمر را زیاد مى کنند.

3ـ زیاد شدن روزى : امام صادق علیه السلام فرمود:

(حُسْنُ الْخُلْقِ مِنَ الدّینِ وَهُوَ یَزیدُ فِى الرِّزْقِ)(45)

حسن خلق جزئى از دین است و روزى را زیاد مى کند.

4ـ تحکیم پیوند دوستى : پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:

(حُسْنُ الْخُلْقِ یُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ)(46)

نیک خلقى ، مودّت و دوستى رامحکم مى گرداند.

5ـ همبستگى و الفت : على علیه السلام فرمود:

(مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ کَثُرَ مُحِبُّوهُ وَانَسَتِ النُّفُوسُ بِهِ)(47)

کسى که خلقش نیکو باشد، دوستدارانش زیاد شده ، انسانها با او اُنس مى گیرند.

ب ـ آثار اُخروى :

خـوش اخـلاقـى آثـار ارزنـده اى در سـعادت اخروى انسان دارد که دراینجا به برخى از آن آثار اشاره مى کنیم :

1ـ زدودن لغزشها: امام صادق (ع ) فرمود:

(اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یَمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تَمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ)(48)

همانا خوش خلقى گناه را ذوب مى کند، چنان که خورشید یخ را ذوب مى سازد.

2ـ آسانى حساب : على علیه السلام فرمود:

(... حَسِّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللّهُ حِسابَکَ)(49)

خلق خود را نیکو گردان تا خداوند حساب تو را (در قیامت ) آسان گیرد.

3ـ برترى درجه : رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود:

(إِنَّ الْعـَبـْدَ لَیـَبـْلُغُ بـِحـُسـْنِ خـُلْقـِهِ عـَظـیـمَ دَرَجـاتِ الاْ خـِرَةِ وَاءَشـْرَفَ الْمـَنازِلِ وَإِنَّه لَضَعیفُ الْعِبادَةِ)(50)

همانا بنده در سایه نیکى خلقش به بلندترین درجات آخرت و عالیترین جایگاهها مى رسد، در حالى که در عبادت ضعیف و ناتوان است .

فضایل اخلاقى

هـمـان گـونـه کـه روشن شد، حسن خلق ، آثار ارزنده اى در سعادت ابدى انسان دارد. هر کس مى خـواهـد، بـه سـعـادت ابـدى ، دسـت یـابـد، لازم اسـت کـه صـفـحـه دلش را از رذایل اخلاقى و اخلاق ناپسند پاک کرده ، فضایل اخلاقى را جایگزین آن نماید.

اخـلاق پـسـنـدیده ،مجموعه اى از فضایل انسانى است که انسان را زینت بخشیده ، به رستگارى مـى رسـانـد. ایـنـک فـهـرست برخى از فضایل اخلاقى را با توجه به نیاز برادران عزیز در زیر مى آوریم :

1ـ فـضـایـلى کـه در ارتـبـاط بـا خـدا و دیـن اسـلام مـطـرح اسـت از قبیل اهمیت دادن به نماز، دعا، ذکر، پرهیز از ریا، خوف و رجا، پایدارى در میدان نبرد، پرهیز از سستى و فرار از جنگ .
2ـ فـضـایـلى که در ارتباط با خود انسان مطرح است مانند روحیه عزت طلبى ، اغتنام فرصت ، نظم و انضباط، دورى از بیهودگى و چشم پاکى .

3ـ فـضـایـلى کـه در ارتـبـاط بـا دیـگـران مـطـرح است مانند تواضع ، راستى و راستگویى ، بـرادرى و اتـحـاد، مـردم دارى ، رعـایـت احـتـرام امـوال دیـگـران ، فـرو خـوردن خشم ، امانتدارى ، رازدارى ، یارى مظلوم ، صله رحم ، حقوق مربى واستاد و حقوق پدر و مادر.

بد خُلقى

بد خلقى ، ضد حسن خلق است . به همان اندازه که خوش خلقى ، پسندیده ونیکوست ، بداخلاقى ، نـکـوهـیـده و زشـت اسـت و هـر قـدر حـسـن خـلق جـاذبـه دارد و کمال به حساب مى آید. بدخلقى دافعه دارد و نقص محسوب مى شود.

نکوهش بد خلقى

بدخلقى ، بدترین همنشین انسان ، نشانه پستى و فرومایگى و مایه بدبختى بوده و خیر دنیا و آخرت را از انسان سلب مى کند. از این رو، درتعالیم اسلامى مورد نکوهش قرار گرفته است .

پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید:

(مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَمِنْ شَقاوَتِهِ سُوَّءُ الْخُلْقِ)(51)

خوش خلقى از سعادت مرد و بد خلقى از شقاوت و بدبختى اوست .

امیرمؤ منان على علیه السلام مى فرماید:

(سُوءُالْخُلْقِ شَرُّقَرینٍ)(52)

بدخلقى بدترین همنشین وهمراه انسان است .

همچنین مى فرماید:

(مِنَ اللُّؤْمِ سُوءُ الْخُلْقِ)(53)


بد خلقى از (نشانه هاى ) فرومایگى و پستى است .

پیامدهاى بداخلاقى

ائمّه معصومین علیهم السلام در روایات اسلامى براى سوء خلق ، آثارى اعم از

دنـیـوى و اخـروى ذکر کرده اند. با دقت در زندگى و سرنوشت افراد بد خلق ، انسان بخوبى در مى یابد که چگونه عرصه زندگى بر بدخلقها تنگ شده و درنهایت ، کارشان به فلاکت و بـدبـخـتـى مـنـجر شده و مى شود. درمقابل ، انسانهاى خوش اخلاق را مى بینید که در اثر حسن خـلق ازمـوفـقـیـتـهـا و گشایشهایى بهره مند شده ومى شوند. اینک به برخى از آثار بد خلقى اشاره مى کنیم :

الف ـ آثار و پیامدهاى دنیوى :

1ـ زندگى محنت بار: امیر مؤ منان على علیه السلام مى فرماید:

(سُوءُ الْخُلْقِ نَکْدُ الْعَیْشِ وَعَذابُ النَّفْسِ)(54)

بدخلقى (مایه ) تلخى و ناگوارى زندگى وعذاب نفس (شکنجه روحى ) است .

2ـ اضطراب وتنهایى : حضرت على علیه السلام مى فرماید:

(سُوءُ الْخُلْقِ یُوحِشُ النَّفْسَ وَیَرْفَعُ الاُْنْسَ)(55)

بدخلقى ، نفس را تنها مى سازد و اُنس را برطرف مى کند.

یعنى انسان بدخلق تنها مى شود، درحالى که با آدم خوش اخلاق دیگران اُنس مى گیرند.

3ـ تـبـاهـى ایـمـان و عـمـل : بـه رسول خدا(ص ) عرض شد که فلان زن ، روزها روزه مى گیرد وشـبـهـا را بـه عـبـادت مشغول است ، لیکن زنى بداخلاق است و به همسایگانش آزار مى رساند. حضرت فرمود: خیرى در او نیست و اهل دوزخ است .(56)

امام صادق علیه السلام مى فرماید:

(إِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ لَیُفْسِدُ الْعَمَلَ کَما یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ)(57)

هـمـانـا بـدخـلقـى ، عـمـل را تـبـاه مـى سـازد، چـنـان کـه سـرکـه عسل را تباه مى کند.

و نیز درجاى دیگر مى فرماید:

(إِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ لَیُفْسِدُ الاْ یمانَ کَما یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ)(58)

هـمـانـا بـدخـلقـى ، ایـمـان را تـبـاه مـى سـازد، چـنـان کـه سـرکـه عسل را تباه مى کند.

4ـ محرومیت از توبه : رسول خدا(ص ) مى فرماید:

(اءَبـَى اللّهُ لِصـاحـِبِ الْخـُلْقِ السَّیِّى ءِ بـِالتَّوْبـَةِ، فَقیلَ: یارَسُولَ اللّهِ وَکَیْفَ ذلِکَ؟ قالَ: لاَِنَّهُ إِذاتابَ مِنْ ذَنْبٍ وَقَعَ فى اءَعْظَمَ مِنَ الذَّنْبِ الَّذى تابَ مِنْهُ)(59)

خـداونـد تـوبـه بـداخـلاق را نـمـى پـذیـرد، سـؤ ال شـد: چـگـونـه ، اى رسول خدا؟ فرمود: زیرا آدم بدخلق ، هرگاه ازگناهى توبه کند، باز مرتکب گناهى بزرگتر از گناه اوّل مى شود.

5ـ دورى از خداوند: یکى از وصایاى پیامبراکرم (ص ) به ابوذر این است که فرمود:

(یا اءَباذَرِّ لایَزالُ الْعَبْدُ یَزْدادُ مِنَ اللّهِ تَعالى بُعْداً ماساءَ خُلْقُهُ)(60)

اى ابـاذر! بـنـده تـازمانى که ، بدخلق است ، همواره بر دورى اش از خداوند تعالى افزوده مى شود.

ب ـ آثار و پیامدهاى اخروى

1ـ فشار قبر: امام صادق علیه السلام مى فرماید:

(بـه پـیـامـبـر اکـرم (ص ) خـبر رسید که (سعدبن معاذ) از دنیا رفت . پیامبر (ص ) به همراه اصـحـاب بـرخـاسـتـه و بـه طـرف خـانـه او حـرکـت کـرد. حـضـرت امـر فرمود تا بدن سعد را غـسـل داده ، کـفـن نـمـایـنـد. سپس به طرف قبرستان حرکت کردند. پیامبر(ص ) با پاى برهنه و بـدون عـبـا در تـشییع جنازه او شرکت نمود. گاهى طرف راست و گاهى طرف چپ تابوت را به دوش مـى گـرفـت ، تـا بـه کـنـار قـبـر رسـیـدنـد. حـضـرت خـود داخـل قـبر رفته ، جسد سعد را در قبر گذاشت و با دست خود سنگ قبر را چید و آن را هموار ومحکم نمود... پس از دفن سعد، مادرش که در کنار قبر ایستاده بود، با صداى بلند گفت :

(یا سَعْدُ! هنَیئاً لَکَ الْجَنَّةُ)

اى سعد! بهشت ، برتوگوارا باد.

در ایـن هـنـگـام ، پـیـامـبـر(ص ) که صداى او را شنید، به او فرمود: ساکت باش درامرى که به پروردگار مربوط است با قاطعیت ، سخن مگو، زیرا هم اکنون سعد به فشار قبرمبتلا است .

پس از بازگشت از قبرستان ، مردم به حضرت ، عرض کردند: شما نسبت به جنازه سعد، بسیار احـتـرام کـردیـد و درباره او رفتارى نمودید که با هیچ کس دیگر چنین رفتارى نکردید. حضرت فرمود:

آنـچـه مـن در تـشـیـیـع جـنـازه سـعـد، انـجـام دادم بـه پـیـروى از فـرشـتـگـان و حـضـرت جبرئیل بود، که در این تشییع حضور داشتند.

اصحاب عرض کردند، با این وصف ، چگونه فرمودید: سعد دچار فشار است ؟!

حضرت درجواب فرمود:

(نَعَمْ، إِنَّهُ کانَ فى خُلْقِهِ مَعَ اءَهْلِهِ سُوءٌ)(61)

آرى ، زیرا سعد با اهل خانه اش ، بداخلاق بود.

2ـ هلاکت در قعر جهنم : پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید:

(إِنَّ الْعَبْدَ لَیَبْلُغُ مِنْ سُوءِ خُلْقِهِ اءَسْفَلَ دَرَکِ جَهَنَّمَ)(62)

همانابنده به سبب بدخلقى خود به پایین ترین درجه جهنم مى رسد.

رذایل اخلاقى

رذایـل اخلاقى ، صفات و حالاتى است که نتیجه فراموشى و غفلت از خدا بوده و موجب بدبختى همیشگى انسان مى گردد. این صفات ناپسند، حجابهایى است که انسان را از درک معارف الهى و نـسـیـمـهـاى روح بـخـش قـدسـى ، مـحـروم مـى نـمـایـد؛ زیـرا رذایل اخلاقى به منزله پرده اى است که نفوس انسانها را مى پوشاند و مانع صفا و روشنى آن مى شود. چگونه چنین نباشد، درحالى که قلب انسان همانند ظرف است . تا وقتى که ظرفى پر از آب بـاشـد، هـوا داخـل آن نـمـى شـود و قـلبـى هـم کـه بـه غـیـر خـدا مشغول باشد، معرفت ، محبت و انس الهى وارد آن نمى شود.(63)

بـنـابـرایـن ، سـزاواراسـت کـه انـسـان عـاقـل از رذایـل اخـلاقـى ، پـرهـیـز نـمـایـد وخـانـه دل را از آنها پاک گرداند، تا قابلیت دریافت فیض الهى را پیدا کند.

پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید:

(لا تَدْخُلُ الْمَلائِکَةُ بَیْتاً فیهِ کَلْبٌ)(64)

فرشتگان داخل خانه اى که در آن سگ باشد، نمى شوند.

هـرگـاه اوصـاف پـسـت ونـاپـاک کـه هـمـان سـگـان درنـده هـسـتـنـد، خـانـه دل را اشغال کنند، چگونه ملائکه که حاملان علوم و معارفند، مى توانند در آن وارد شوند.

اینک به ذکر پاره اى از رذایل اخلاقى مى پردازیم :

اصرار بر گناه
2ـ ناسپاسى نعمت

3ـ تکبّر

4ـ بداندیشى و بدگمانى

5ـ حسد

6ـ بدزبانى

7ـ دروغگویى

8ـ سوگند دروغ

9ـ تهمت

10ـ عیبجویى

11ـ سخن چینى

12ـ همسایه آزارى

اهمیت نماز

نماز از دیدگاه اسلام

نـمـاز، درمیان عبادتها، از مهمّترین عبادات است ، بطورى که حدود 104 مورد کلمه (صلاة ) با مـشـتـقـاتـش در قـرآن کـریـم ذکـر شـده و در پـانـزده مـورد بـه آن امـر شـده و در چـنـد جـا نـیـز رسـول اکـرم صلى الله علیه و آله درباره آن مورد خطاب قرار گرفته است . گذشته از اینها فواید و نتایج ارزنده اى نیز براى نماز در قرآن بیان شده است ، چنانچه مى فرماید:

(... اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْرى )(65)

... براى یاد من نماز بگزار.

همچنین مى فرماید:

(... اَقِمِ الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ)(66)

... نماز بگزار که نماز آدمى را از فحشا و منکر باز مى دارد.

در روایـات اهـل بـیـت عـلیـهـم السـلام نـیـز، مـطـالب ارزنـده اى دربـاره اهـمـیـت نـمـاز نـقـل شـده و از آن بـه عـنـوان راءس اسـلام ، چـهـره دیـن ، مـوجـب تـقـرّب اهـل تـقـوا بـه خـداوند، افضل اعمال بعد از معرفت خدا، ستون خیمه دین و مانند آن یاد شده است . اینک در این رابطه به بعضى از سخنان گهربار آن بزرگواران ، اشاره مى کنیم :

امام باقر علیه السلام مى فرماید:

(اَلصَّلاةُ عَمُودُالدّینِ)(67)

نماز ستون دین است .

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(مـَثـَلُ الصَّلاةِ مـَثـَلُ عـَمـُودِ الْفـُسـْطـاطِ، اِذا ثَبَتَ الْعَمُودُ نَفَعَتِ الاَْطْنابُ وَالاَْوْتادُ وَالْغِشاءُ، وَاِذَانْکَسَرَ الْعَمُوُدُ لَمْ یَنْفَعْ طَنَبٌ وَلا وَتَدٌ وَلا غِشاءٌ)(68)

مَثَل نماز همانند عمود و ستون خیمه است . هرگاه عمود ثابت باشد، طنابها، میخها و پرده نافع است ولى در صورتى که عمود شکست ، طناب ، میخ و پرده سودى نمى بخشد.

حضرت على علیه السلام در آخرین وصایایش درباره نماز فرمود:

(اَللّهَ، اَللّهَ! فِى الصَّلاةِ فَاِنَّهاعَمُودُ دینِکُمْ)(69)

خدارا، خدارا! درباره نماز که نماز ستون خیمه دین شماست .

امام باقر علیه السلام فرمود:

(اِنَّ اَوَّلَ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ اَلصَّلاةُ، فَاِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ ماسِواها)(70)

هـمـانـا نـمـاز اوّل چـیـزى اسـت کـه بـنـده نـسـبـت بـه آن مـحـاسـبـه مـى شـود؛ اگـر نـمـاز قبول شود، سایر کارها هم قبول مى شود.

چرا باید نماز بخوانیم ؟

بسیارى مى پرسند، عبادت خدا و از جمله نماز براى چیست ؟ مگر خداى سبحان به عبادت بندگان خـود، نیازمند است که به آن امر کرده است ؟ در پاسخ باید گفت که عبادت به خاطر رفع نیاز از سـاحـت بـى نـیـاز الهـى نـیـسـت . طـاعت و عصیان بندگان هیچ نوع سود و زیانى براى خداى سبحان ندارد. على علیه السلام در این باره مى فرماید:

(فـَاِنَّ اللّهَ سـُبْحانَهُ وَتَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ، حینَ خَلَقَهُمْ، غَنِیّاً عَنْ طاعَتِهِمْ، امِنًا مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ لاَِنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعْصِیَّةُ مَنْ عَص اهُ وَلا تَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اَطاعَهُ)(71)

خـداونـد سـبحان هنگام آفرینش خَلق از طاعت و بندگیشان بى نیاز و از معصیت و نافرمانى آنها ایـمـن بـود، زیـرا مـعـصـیـت گـناهکاران او را زیان ندارد و طاعت فرمانبرداران سودى به او نمى رساند.

هـدف از عـبـادت ، رشـد وتـکـامـل انـسـان اسـت ، زیـرا خـدا کـمـال مـطـلق اسـت و انـسـان بـراى رسیدن به کمال باید خود را به او نزدیک کند و راه تقرب انسان به خداى متعال ، عبودیت و بندگى است . اثر بندگى رفع تیرگیهاى درونى از صفحه دل و نـورانـى شـدن آن بـه انـوار مـلکـوت و آمـادگـى جـان انسان براى پذیرش تجلیّات حق و تابش نور عشق الهى است .

بـسـیـارى از نـمـاز خـوانـان ، نماز مى خوانند، ولى نمى دانند، براى چه نماز مى گذارند و در نـتـیـجـه از هدف اصلى آن غافلند، از این رو، سودى نمى برند و این عبادت در روح آنان اثرى نگذاشته و یا اثرى نامحسوس و غیر قابل توجه گذاشته است ؛ زیرا (همچون کلاغى که منقار بـر زمـیـن مـى کـوبـد)، بـه نـمـاز پرداخته و با غفلت به پایان مى رسانند. چنین نمازى باز دارنـده از گـنـاهان نیست . با آنکه قرآن نماز را بازدارنده از فحشاء ومنکر شمرده است معلوم مى شود نمازش در حقیقت نماز نبوده ، بلکه صورتى از نماز بوده است .

بـراى تـوجـه بـه هـدف اصـلى اقامه نماز، برخى ازعلماى بزرگ اسلام ، کتابهایى پیرامون اسـرار این عبادت وآداب قلبى و معنوى آن نگاشته اند که مطالعه دقیق و به کار بستن آنها بر همه سالکان طریق الهى ، بویژه جوانان عزیز، امرى ضرورى و لازم است .

اهتمام به نماز

اهـتـمام به نماز اقتضا مى کند، انتظار وقت نماز را داشته باشیم مانند کسى که وعده ملاقات با یـک شـخـصـیـت مـهـم گـذارده ، بـه خـاطـر وفـا بـه ایـن وعـده ، لحـظـه شـمـارى مـى کـنـد. هـیـچ قـول و قـرار دیـگـرى را کـه بـا ایـن وعـده مـنافات دارد، نمى پذیرد، حتى اگر قرار قبلى با دیـگـران گذارده است با عذر خواهى آن را لغو مى کند. براى این ملاقات ، خود را آماده مى سازد، لبـاس خـود را مـرتّب مى کند، آنچه مى خواهد بگوید در ذهن مرور مى کند. بنابراین باید چنین حالتى در نمازگزار باشد که با نزدیک شدن وقت نماز در چهره و رفتار او این انتظار مشاهده شود، برخیزد، وضو بگیرد، مقدمات دیگر نماز را فراهم سازد.

اهـتـمـام بـه نـمـاز اقـتـضـا مـى کـنـد، انـسـان نـمـاز را بـطـور صـحـیـح و کـامـل بـیـامـوزد و بـه فـراگـیـرى مـسـایـل نـمـاز اهـتـمـام داشـتـه بـاشـد وهـرگـز نـمـاز را از اوّل وقت تاءخیر نیندازد، مگر در شرایط اضطرارى که طبعاً عذر تاءخیر پذیرفته است .

اهـتـمـام بـه نـمـاز بـه تـوجـه قـلبـى درحـال نـمـاز وخـشـوع در حال عبادت است .

پیامدهاى سبک شمردن نماز

سبک شمردن نماز، آثار نامطلوب دنیوى و اخروى در زندگى انسان دارد که در اینجا به برخى از آن روایات اهل بیت علیهم السلام اشاره مى کنیم :

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

هر مرد و زنى که درنماز سستى کند (وسبک بشمارد)، خداوند او را به پانزده چیز مبتلا مى کند: شـش بـلا در دنـیا، سه بلاهنگام مرگ ، سه بلا در قبر و سه بلاى دیگر در قیامت وقتى که از قبرش خارج مى شود.

بلاهایى که در دنیا به او مى رسد عبارتند از:

1ـ خداوند برکت را از عمرش مى برد.

2ـ برکت را از روزیش مى برد.

3ـ سیماى صالحان را از چهره اش مى زداید.

4ـ هر عملى انجام دهد، پاداش نمى برد.

5ـ دعایش به آسمان بالا نمى رود.

6ـ در دعاى نیکو کاران ، بهره اى برایش نیست .

بلاهایى که هنگام مرگش به او مى رسد، عبارتند از:

1ـ با ذلت و خوارى مى میرد.

2ـ درحال گرسنگى مى میرد.

3ـ در حال تشنگى مى میرد، بطورى که اگر از رودخانه هاى دنیا سیراب گردد، باز تشنگى او برطرف نمى شود.

بلاهایى که در قبرش به او مى رسد، عبارتند از :

1ـ خداوند فرشته اى درقبرش ، بر او مى گمارد، تا آزارش کند.

2ـ قبرش بر او تنگ مى شود.

3ـ قبرش غرق تاریکى مى گردد.

بلاهایى که روز قیامت ، هنگام خارج شدن از قبر، به او مى رسد عبارتند از:

1ـ خـداونـد، فـرشته اى را ماءمور مى کند، تا او را بر روى صورتش بر زمین بکشاند درحالى که دیگران او را مى بینند.

2ـ به سختى و شدت محاسبه مى شود.

3ـ خـداونـد بـر او نـظـر (رحـمـت ) نـمى کند و پاکیزه اش نمى گرداند و برایش عذابى دردناک خواهد بود.(73)

پـس از وفـات امـام صـادق عـلیه السلام ، ابوبصیر آمد، تا به ام حمیده تسلیتى عرض کند. ام حمیده گریست . ابوبصیر هم گریست . بعد ام حمیده به ابوبصیر گفت :

ابوبصیر! نبودى و لحظه آخر امام را ندیدى ، جریان عجیبى رخ داد. امام درحالتى فرو رفت و بـعـد چـشـمهایش را باز کرده ، فرمود: تمام خویشان نزدیک مرا خبر کنید بیایند و بالاى سر من حـاضـر شـونـد. مـا نیز همه را دعوت کردیم . وقتى همه جمع شدند. امام در لحظات آخر عمرش ، چشم باز کرده ، به جمعیت رو کرد و فرمود:

(اِنَّ شَفاعَتَنا لا تَنالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلاةِ)(74)

شفاعت ما به کسى که نماز را سبک بشمارد نخواهد رسید.

امام (ع ) این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

دعا

(دعـا) در لغـت بـه مـعـنـاى خـوانـدن ، حـاجت خواستن و استمداد بوده (75) و در اصطلاح اهل شرع ، گفتگو کردن با خداوند سبحان به شکل طلب حاجت و درخواست حلّ مشکلات از درگاه او یا به شکل مناجات و ذکر اوصاف جلال و جمال ذات پاکیزه اوست .(76)

دعـا یـکـى از بـهـتـریـن عـبـادتـهـاسـت و بـه عـنـوان عـبـادتـى مـستقل ، داراى اجر و پاداش نیک مى باشد و گاهى نیز وسیله گشایش گِرِههاى بسته زندگى و حـل گـرفـتـاریـهـا و مشکلات به الهام خدا و یارى او و سبب بر آورده شدن حاجتهاى دنیا و آخرت است .(77)

دعا از دیدگاه قرآن

از نـظـر قـرآن مـجـیـد، دعـا نـداى فـطرت بیدار انسان خدا جوست که از عمق جانش بر مى خیزد و همانند عاشقى شیدا معشوق ناپیدایش را مى خواند و به درگاهش دست نیاز مى برد.

خداجویان عاشق در سختى و راحتى ، گرسنگى و سیرى ، اندوه وشادى ، نیازمندى و بى نیازى و ... او را مى خوانند. قرآن مجید، حالت خوشِ خداجویان مخلص را چنین توصیف مى کند:

(تَتَجافى جُنوُبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً...)(78)

بسترخواب ، را رها مى کنند، پروردگارشان را با بیم و امید مى خوانند...

دعـا، مـحـبوبترین چیز نزد خدا بوده و مایه رشد و سعادت انسان است خداى تعالى به رسولش مى فرماید:

(وَاِذا سـَئَلَکَ عـِبـادى عـَنـّى فـَاِنّى قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لى وَلْیُؤْمِنُوا بى لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ)(79)

هـنگامى که بندگانم درباره من از تو مى پرسند، (بگو) البته که من به آنها نزدیکم . کسى کـه مـرا بخواند، اجابت مى کنم ، پس باید دعوت مرابپذیرند و به من ایمان آورند تا به حق و سعادت راه یابند.
دعـا، مـایـه ارزش انـسـان در درگـاه الهى است واعتناى خدا به بشر، به واسطه دعا، راز و نیاز وگریه وزارى به درگاه او مى باشد.

خداوند متعال به رسولش مى فرماید:

(قُلْ ما یَعْبَؤُ بِکُمْ رَبّى لَوْلا دُعاءُکُمْ ...)(80)

بگو: اگر دعاى شما نباشد، پروردگار من به شما اعتنایى نمى کند... .

پـروردگـار مـتـعال ، بندگانش را دوست دارد و خیر و سعادت آنان را مى خواهد و نمى پسندد که بـنـدگانش بدبخت و بد عاقبت شوند. از این رو، آنان را به مقتضاى فطرت ، دعوت کرده و راه رشد، سعادت وارزش را به آنها نشان داده که مبادا از دعا غفلت کنند و سفارش مى کند:

(... اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَکُمْ ...)(81)

مرا بخوانید، تا دعاى شما را مستجاب کنم ....

دعا از نظر روایات

در روایـات اهـل بـیـت عـلیـهـم السـلام گـاهـى از دعـا بـه عـنـوان عـبـادتـى مستقل ، بهترین عبادت ،مغز و روح پرستش یاد شده واز محبوبترین کارها در روى زمین شمرده شده اسـت و گـاهـى نـیـز از آن بـه عـنوان وسیله رفع گرفتاریها، دفع بلا و مصیبت ، شفاى دردها، کـلیـد نـجـات ، گنجینه رستگارى ، سلاح و سپر مؤ من و بهترین وسیله نزدیکى به درگاه خدا یاد شده است .

اولیـاى گـرامـى اسـلام ، مـى کـوشـیـدنـد، فـرهـنـگ دعـا و اسـتـمـداد از درگـاه خـداونـد مـتـعـال در میان مسلمانان براى همیشه زنده بماند. از این رو، به پیروان خود سفارش مى کردند، درتـمام حالات زندگى با خدا ارتباط داشته و حاجتهاى خود را از او بخواهند، از او کمک بگیرند و حـتـى مـسـائل کـوچـک خـود را بـا خـدا در مـیـان بگذارند. چنانچه در حدیث قدسى آمده که خداوند تعالى به حضرت موسى (ع ) فرمود:

(یا مُوسى ! سَلْنى کُلَّ ما تَحْتاجُ اِلَیْهِ، حَتّى عَلَفِ شاتِکَ، وَمِلْحِ عَجینِکَ)(82)

اى موسى ! به هر چه نیاز دارى ، حتى علف گوسفند و نمک خمیرت را، از من بخواه.

همچنین پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(لِیَسْئَالْ اَحَدُکُمْ رَبَّهُ حاجَتَهُ حَتّى یَسْئَالَهُ الْمِلْحَ وَ حَتّى یَسْاءَلَهُ شَسْعَهُ)(83)

هر کدام از شما باید حاجتش را، حتى نمک و بند کفش خود را، از پروردگارش بخواهد.

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اَلدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ...)(84)

دعا، مغز و روح عبادت است ... .

همچنین فرمود:

(اَلدُّعاءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ وَعَمُودُالدّینِ وَنُورُ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ)(85)

دعا، سلاح مؤ من و ستون دین و نور آسمانها وزمین است .

على علیه السلام فرمود:

(اَحَبُّ الاَْعْمالِ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فِى الاَْرْضِ اَلدُّعاءُ...)(86)

محبوبترین کارها در (روى ) زمین براى خداى بزرگ ، دعاست ... .

ونیز مى فرماید:

(اَلدُّعاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ ...)(87)

دعا، سپر مؤ من است ... .

فـردى بـه نـام (سـُدَیـرِبـن حَنان ) مى گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم : کدام عبادت بهتر است ؟ فرمود:

(چـیـزى نزد خداى ارجمند بهتر از این نیست که از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست خواسته شود و بدترین فرد نزد خدا کسى است که از عبادت او تکبّر ورزد و آنچه نزد اوست ، درخواست نکند.)(88)

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
(بر شما باد به دعا؛ زیرا با هیچ چیز مانند آن ، به خدا نزدیک نمى شوید و دعا را براى هیچ حـاجـت کـوچـکـى بـه خاطر کوچکى اش رهانکنید، زیرا آن کس که حاجتهاى بزرگ را بر آورده مى کند، حاجتهاى کوچک هم به دست اوست .)(89)

لازم به توضیح است که مقصود از دعا و خواستن نیازمندیهاى بزرگ و کوچک از خدا این است که انـسـان هـمـواره مـتـوجـه بـاشـد کـه رب و روزى دهنده واداره کننده انسان خداست و براى اسباب و وسایط، استقلالى قایل نباشد وهمه اشیاء و انسانها را در راستاى رفع نیازهاى خود وسیله هاى الهـى بـشـمـارد و به آنها ارزش استقلالى ندهد، از این رو، تاءکید شده که هر چه مى خواهید از خدا بخواهیدو پیدایش چنین رفتار و روحیه اى انسان را بنده خدا وعزیز در نزد انسانها قرار مى دهـد.

بنابراین مقصود این نیست که براى رفع نیازهاى خود دعا کنید واز انجام کارهایى که شما را بـه رفـع نـیـازهـا کـمک مى کند خود دارى ورزید. بلکه انسان معتقد به خدا مى بایست همچون انسان غیر معتقد به خدا در رفع مشکلات زندگى خود کوشا باشد، تفاوت آنها به این است که انـسـان غـیـر مـعتقد به خدا به اسباب و وسایل رفع نیازمندیها به چشم استقلالى مى نگرد؛ اما انـسـان مـعـتقد به خدا به چشم وسایط و راه کارهاى ارائه شده و ترتیب داده شده به وسیله خدا که در تاءثیر گذارى خود از اراده خداى متعال مستقل نیستند.

چرا دعا کنیم ؟

هـمـان گـونـه کـه در بـحـث اهـمـیـّت دعـا از دیـدگـاه قـرآن و روایـات اهـل بیت علیهم السلام روشن شد قدر و منزلت انسان نزد خدا و روح عبودیّت و بندگى به دعا، وابسته است .

کـسـى کـه مـى خـواهـد، بـنـده بـاشـد، از بـى بـند و بارى و افسار گسیختگى ، نجات یابد و گـرداب حـوادث روزگـار وتـوطـئه هـاى شـیـاطین به او آسیب نرساند، و کلید رستگارى دنیا و آخـرت را داشـتـه بـاشـد، کسى که مى خواهد درتمام زندگى ، معشوقى داشته باشد که همواره همدم اوباشد، در بن بستها، امیدبخش ، درهنگام بلا و مصیبت ، اضطراب و نگرانیها، آرامبخش روح و پناهگاه مطمئن او باشد، باید دعا کند.

مـمـکـن اسـت گفته شود، ما مى توانیم با کار و کوشش هر چه مى خواهیم بدست آوریم ، همچنانکه جـامعه هاى غیر معتقد به خدا ازاین راه نیازمندیهاى خود را بر طرف ساخته اند، بنابراین نیازى به دعا نیست .

در پـاسـخ بـایـد گـفـت : باکار و کوشش مى توان بخشى از نیازهاى انسان یعنى نیازمندیهاى مـادى او را تـاءمـیـن کـرد، امـّا انـسان موجودى است مرکب از بعد مادّى و روحى و معنوى ، حتّى کار و کوشش انسان براى رفع نیازهاى مادّى او نباید خالى از توجه به بعد روحى ومعنوى او باشد و دعا تاءمین کننده نیازهاى روحى ومعنوى انسان و تقویت کننده روح ومحتواى ارزشى نیازهاى مادى انـسـان اسـت . هـرگـز دعـا بـه معناى کنارنهادن کار و کوشش نیست ، بلکه جهت دار کردن کار و کـوشـش و نـیـز جهت دار کردن رفع نیازهاى مادى انسان است ، کار و کوشش براى رفع نیازهاى مادّى بدون دعا و عبادت ، جهت مناسب را نمى یابد.

اینک به چند فایده ازفواید دعا توجه کنید.

الف ـ نزول رحمت : على علیه السلام فرمود:

(اَلدُّعاءُ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ...)(90)

دعاکلید (نزول ) رحمت است ... .

ب ـ رفع همه نیازها: امام صادق علیه السلام فرمود:

(اَکْثِرْ مِنَ الدُّعاءِ فَاِنَّهُ ... لا یُنالُ ما عِنْدَاللّهِ اِلاّ بالدُّعاءِ...)(91)

بسیار دعا کن ... زیرا به آنچه نزد خداست ، جز به وسیله دعا نمى توان رسید... .

ج ـ شفاى دردها: امام صادق علیه السلام فرمود:

(عَلَیْکَ بِالدُّعاءِ فَاِنَّ فیهِ شِفاءً مِنْ کُلِّ داءٍ)(92)

برتو باد به دعا؛ زیرا درمان هر دردى در آن است .

د ـ دفع بلا: على علیه السلام فرمود:

(بِالدُّعاءِ یُسْتَدْفَعُ الْبَلاءُ)(93)

بلا به وسیله دعا دفع مى گردد.

هـ ایمنى ازشیطان : على (ع ) فرمود:

(اَکْثِرِالدُّعاءَ تَسْلَمْ مِنْ سَوْرَةِالشَّیْطانِ...)(94)

بسیار دعاکن ، تا از خشم و غضب شیطان ، سالم بمانى ... .

و ـ رسیدن به مقامى ارجمند نزد خدا: امام صادق (ع ) فرمود:

(... لا تـَقـُلْ اِنَّ الاَْمـْرَ قـَدْ فـُرِغَ مـِنـْهُ، اِنَّ عـِنـْدَاللّهِ عـَزَّ وَجـَلَّ مـَنـْزِلَةً لا تـُنـالُ اِلاّ بِمَسْاءَلَةٍ...)(95)
نـگـو، کـار از کـار گـذشـتـه (ودعـا تـاءثیرى ندارد)؛ زیرا بندگان را نزد خداى بزرگ ، مقام ومنزلتى است که جز با دعا نمى توان به آن رسید... .

از ایـن روایـات در مى یابیم که درتمام صحنه هاى زندگى و براى دستیابى به همه نیازهاى مـادى و مـعـنـوى ، درکـنـار سـعـى و کـوشـش ، بـایـدا ز دعـا، غافل نباشیم وا ز مبداء غیب خود را بى نیاز ندانیم ، بلکه به او امید داشته ، شرایط لازم براى موفقیت درامور را از او خواسته و در تحقق نتیجه و رسیدن به هدف ، خدا را نیز در نظر بگیریم ؛ زیرا این دو، با هم ملازم و مرتبطند، یعنى دعا بدون تلاش و کوشش ، بى نتیجه است و تلاش بدون دعا و توسل به آفریدگار، مایه غفلت و خلاف شکر نعمت است .(96)

قصد (ورود) و (رجا)(97)

دعا بر دو قسم است :

1ـ دعاهاى مطلق یعنى دعا کننده مطالب و نیازهاى خود را به زبان خود و به هر گونه جملات و بیانى که مى تواند، در پیشگاه خدا اظهار کند. این گونه دعاها را دعاهاى غیر وارد یا غیر ماثور مى نامند.

2ـ دعـاهـاى ماءثور یعنى انشاها و الفاظ مخصوصى که از معصومى رسیده باشد. این گونه را دعـاهـاى وارد شده مى نامند که بعضى از آنها باید در وقت مخصوص و محلّ معلومى خوانده شود و بـراى بـعـضـى دیـگـر زمـان ومـکانى تعیین نشده است . ثواب و فضیلت این گونه دعاها براى کـسـى کـه آشـنـا بـه مـعـنـاى آنها باشد، بیش ازنوع اوّل است ؛ زیرامعصومین علیهم السلام به امراض روحى فرد و جامعه آشناتر و براى درخواست حاجت ، چگونگى بیان آن و کیفیت راز و نیاز بـا حـق تـعـالى ، آگـاهـتر و بیناتر بوده اند. آنان مى دانستند که بشر چه نقصى را دارا و چه کمالى را فاقد است . چه باید بکند و چه باید بخواهد. از این رو، سزاوار است دعاکننده ، طرز بیان حاجت و چگونگى درخواست مطالب خود را ازمعصوم فراگیرد، تا امید بر آورده شدن حاجتش بیشتر و اجرو پاداشش ، فزونتر باشد.

اگـر کـسـى بـتـوانـد از مدارک موجود، با موازین علمى ، صحّتِ صدور دعا از معصوم را به دست آورد، آن را بـه قـصـد ورود بـخـوانـد. ولى اگـرنـتـوانـد دلیل معتبر و مدرک قابل اعتمادى پیداکند، و در پژوهشها و بررسیهاى خود به این نتیجه برسد کـه سـنـد فـلان دعا ضعیف و غیر قابل اطمینان است ، نباید آن را بطور قطعى به معصوم ، نسبت دهـد، بـلکـه بـه امـیـد ثـواب و رسیدن به پاداش مخصوص آن ، بخواند که إ ن شاءَاللّهُ آن را خواهد یافت ، اگر چه در تشخیص خود به خطا رفته باشد.

یک نکته :

گـاهـى دعا یاعملى که سند معتبر هم دارد، مربوط به زمان یا مکانى خاص است ، مانند دعاهاى ماه رمضان یا مناجات مسجدکوفه ، اگر کسى بخواهد، آنها را در غیر آن زمان و یا غیر آن مکان انجام دهـد، در ایـن صـورت بـایـد آن را فـقـط بـه عـنـوان رجـا و احـتـمـال سـودمند بودن به جاى آورد ونه به قصد استحباب قطعى یا ثواب ثابت ، یعنى چنین نیت کند. (به احتمال اینکه مطلوب بوده و ماءجور باشم به جاى مى آورم .)

خـوانـدن زیـارتـهـاى مـخـصـوص درمـکـانهاى مقدس مانند زیارت جامعه کبیره ، امین الله ، وارث و غـیـرایـنـهـا نـیـز کـه در هـر یک خصوصیتى از نظر شخص معصوم یا از نظر زمان ومکان در نظر گـرفـتـه شـده ، در غـیـر مـحـلّ مـخـصـوص ، بـایـد به قصد رجا باشد و همچنین خواندن دعاهاى مـخـصـوص مـانـنـد کـمـیـل ، افـتـتـاح و غـیـره در غـیـر اوقـات اخـتـصـاصـى آنـهـا و خـلاصـه عمل عبادى در این موارد نیز باید به عنوان (رجاء) انجام گیرد.

آداب دعا

دعا کردن ، آداب مخصوصى دارد که رعایت آنها موجب مى شود، دعا به اجابت نزدیکتر شود و بى توجهى به آنها، چه بسا موجب بى اثر شدن دعا گردد. اکنون آداب دعا را در زیر مى آوریم :

1ـ گـفـتن بِسم اللّهِ الرَّحمنِ الَّرحیمِ در اول دعا. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: دعایى که بسم الله الرحمن الرحیم در اوّلش باشد، ردّ نمى شود.(98)

2ـ تـمجید و ستایش خدا، پیش از دعا. محمدبن مسلم مى گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: در کـتـاب امیرالمؤ منین علیه السلام است که ستایش پیش از دعا و درخواست است . پس هر گاه خدا را خواندى (ودعا کردى ) او را تمجید کن . عرض کردم : چگونه تمجیدش کنم ؟ فرمود: مى گویى :

(یامَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ، یا فَعّالاً لِمایُریدُ، یامَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ، یامَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى ، یا مَنْ هُوَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ)(99)

اى کسى که از رگ گردن به من نزدیکترى ، اى کسى که هر چه را بخواهى ، انجام مى دهى واى کـسـى کـه مـیان مرد و قلبش حایل مى شوى و اى کسى که در نظر اندازهاى برتر هستى واى آن که به مانندش چیزى نیست .

صلوات فرستادن ، امام صادق علیه السلام فرمود:

(لا یَزالُ الدُّعاءُ، مَحْجُوباً حَتّى یُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ)(100)

دعـا پـیـوسـتـه مـحـجـوب اسـت (مـیـان آن واجـابـتـش حـجـاب و پـرده اى حایل است )

تابرمحمد وخاندانش صلوات فرستاده شود.

دعـاهـاى ائمـه عـلیـهـم السـلام مـعـمـولاًهـمـراه بـا ذکـر صـلوات بـرمـحـمـد وآل محمد و تکرار صلوات است .

4ـ شفیع قرار دادن انبیا، اولیا وصالحان

5ـ اقـرار بـه گـنـاه و تقصیر، زیرا هر قدر انسان عابد و متقى باشد باز هم از انجام تکالیف بندگى بطور کامل ناتوان است تا چه رسد به عامه انسانها که پر از لغزش و خطایند.

6ـ فـروتـنـى در درگـاه خـدا بـا گـشودن و بالابردن دستها به سوى آسمان و گریه وزارى کردن .
7ـ خواندن دو رکعت نماز قبل از دعا.

8ـ کوچک نشمردن دعا و بزرگ نشمردن حاجت .

9ـ عالى بودن همّت درخواسته ها.(101)

10ـ عـمـومـیـت دادن بـه دعـا یـعـنـى بـراى هـمـه دعـا کـردن ، امـام صـادق (ع ) از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى کند که فرمود:

هـر گـاه یکى از شمادعا کند باید آن را عمومیت دهد و همه را دعا کند؛ زیرا آن به اجابت نزدیکتر است .(102)

11ـ پنهان کردن دعا، خداى متعال در قرآن مى فرماید:

(اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً ...)(103)

خداى خود را با حالت زارى و پنهانى بخوانید.

12ـ اجـتـمـاع بـراى دعـا. جـاهـایـى کـه دعـا کردن از ریا و خودنمایى ایمن بوده ، بهتر است به صورت دسته جمعى باشد؛ زیرا در قبولى آن مؤ ثرتر است . امام صادق علیه السلام فرمود:

هرگاه پیش آمدى ، پدرم را غمگین مى کرد، زنان و کودکان را جمع کرده ، سپس دعا مى کرد و آنان آمین مى گفتند.(104)

13ـ حسن ظن داشتن به اجابت دعا، امام صادق (ع ) فرمود:

هـرگـاه دعـا کـردى از عـمـق دل تـوجـه کـن و گـمـان تـوایـن بـاشـد کـه حـاجـتت بر درخانه است .(105)

14ـ دعا کردن در زمانها و احوال مناسب زمانها و احوالى که دعا کردن در آنها، به اجابت نزدیکتر اسـت ، عـبـارتـنـد از: دعـا بـعـد ازنـمـازهـاى واجـب ، هـنـگـام اذان ، اوّل ظـهـر، هـنـگـام قـرائت قـرآن ، و زیدن بادها و آمدن باران ، رقّت قلب ، درمیدان جنگ ، درنماز وتر، سحرها و بعد از سپیده صبح و... .
دعا کردن بویژه در سحرگاهان از اهمیت خاصى برخوردار است . از مردى به نام (عُمَربن اُذَیْنَه ) نقل شده که گفت : از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:

هـمـانا در شب ساعتى است که درک نکند آن را بنده مسلمانى که در آن نماز گزارد و خداى بزرگ را در آن ساعت بخواند، مگر اینکه اجابت مى شود و این ساعت در هر شب هست . عرض کردم : خدایت خیر دهد، بفرمایید آن ، چه ساعتى از شب است ؟ فرمود: هنگامى که نیمى از شب بگذرد و آن ساعت وقتى است که یک ششم از ابتداى نیمه دوم شب بگذرد.(106)

15ـ اصـرار و پـافـشـارى در دعـا، امـام صـادق (ع ) از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى کند که فرمود:

(خـدا رحـمت کند بنده اى را که از خداى بزرگ حاجتى بخواهد و درخواستن از آن ، پافشارى کند خواه اجابت شود و یا اجابت نشود، سپس این آیه را تلاوت کرد:

(وَاَدْعُوا رَبّى عَسى اَلاّ اَکُونَ بِدُعاءِ رَبّى شَقِیّاً )(107)

دعـا مـى کـنـم بـه درگاه پروردگار خود، شاید به وسیله دعاى پروردگارم تیره بخت نباشم .(108)

16ـ دعـا کـردن یـا گـریـه وزارى ، خـدا دوسـت دارد انـسان در درگاه او خشوع کند و اوج خشوع ، لرزش دل انسان در برابر خداست و حاصل آن اشک و آه .

در قرآن بندگان خوب خود را چنین توصیف مى کند.

( وَیَخِرُّونَ لِلاَْذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزیدُهُمْ خُشُوعاً)(109)

چهره بر خاک مى مالند و مى گریند و بر خشوع آنان مى افزاید.

در سـیـره پـیـامـبـر، امـیـر مـؤ مـنـان و سـایـر امـامـان مـعـصـوم و بـزرگـان دیـن نقل شده که گریه وزارى فراوان در درگاه خدا داشته اند.

اگر دل بشکند و اشک جارى شود امید استجابت دعا بسیار زیاد است .

از خدا چه بخواهیم ؟

در تـعـالیـم اسـلام سـفارش شده که انسان درخواسته هاى خود همتى والا و بلند داشته باشد و هـمـواره در جـهـت خشنودى خدا قدم برداشته و از درگاهش ، سلامتى دین و ایمان ، حفظ و پایدارى اسـلام و نـظام اسلامى ، حسن توفیق ، زندگى سعادتمندانه ، عاقبت به خیرى ، برخوردارى از درجـات شـهـدا، مـحـشور شدن با پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله و خاندان پاکش و مانند آن را طـلب کـنـد و براى چیزهاى بى ارزش و یا کم ارزش دنیا و نیز براى کارهاى حرام یا نشدنى و غیر ممکن ، دعا نکند.

نـقـل شـده اسـت کـه مـردى نـزد رسـول خـدا(ص ) آمـد و بـعـد از عـرض سـلام گـفـت : یـا رسـول اللّه ! آیـا مـرا مى شناسى ؟ پیامبر فرمود: توکیستى ؟ مرد گفت : من صاحب آن منزلى از طائف هستم که در جاهلیت ، در فلان روز، به خانه من آمدى و من تو را گرامى داشتم .

رسول خدا(ص ): فرمود: مرحبا به تو! حاجتت را از من بخواه .

آن مرد گفت : دو هزار گوسفند، همراه چوپان مى خواهم !

رسول خدا(ص ) حاجتش را بر آورده ، سپس به اصحاب خود فرمود:

چـه مـى شـد اگـر ایـن مـرد مـانـنـد آن پـیـره زن بـنى اسرائیل از من چیز مهمّى درخواست مى کرد؟ (نـقـل شـده که حضرت موسى (ع )، از پیره زنى پرسید:قبر حضرت یوسف (ع ) کجاست ؟ پیر زن گـفـت : نـمـى گـویـم ، مگر اینکه ضمانت کنى در روز قیامت ، در بهشت و در درجه تو باشم !!!)(110)

هـمـچـنـیـن از مـردى بـه نـام (رَبـیـعـة بـن کـَعـب ) نـقـل شـده کـه گـفـت : روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله به من فرمود:

اى ربیعه ! تو هفت سال به من خدمت کردى ، آیا حاجتى ازمن نمى خواهى ؟

گـفـتم : یا رسول الله ! به من مهلت بده ، تا فکرکنم ، چون شب را، صبح کردم ، نزد حضرت رفتم ، فرمود: اى ربیعه حاجتت را بگو؟ گفتم :

از خدا مى خواهم که مرا همراه تو، وارد بهشت کند.

رسـول خـدا(ص ) فـرمـود: چـه کـسـى ایـن را بـه تـو تـعـلیـم داده ؟ گـفـتـم : یـا رسـول الله کسى به من تعلیم نداده و لکن پیش خودم فکر کردم و گفتم : اگر مالى بخواهم ، خواه ناخواه نابود مى شود واگر طول عمر یا اولاد بخواهم ، (باز) عاقبتش مرگ است .

سپس رسول خدا(ص ) ساعتى سرمبارکش را پایین انداخته ، بعد فرمود:

من این کار را میکنم ، پس تو هم بازیاد سجده کردن یارى ام کن .(111)

در دنـبـاله بـحـث چـنـد حـدیـث از امـیـرمـؤ مـنـان عـلى عـلیـه السـلام نقل مى کنیم :

(سَلُوا اللّهَ الْعَفْوَ وَالْعافِیَةَ وَحُسْنَ التَّوْفیقَ)(112)

از خدا آمرزش گناهان ، سلامت و حسن توفیق را بخواهید.

(نـَسـْاءَلُ اللّهَ سـُبـْحـانـَهُ مـَنـازِلَ الشُّهـَداءِ وَمـَعـایـَشـَةَ السُّعـَداءِ وَمـُرافـَقـَةَ الاَْنـْبـِیـاءِ وَالاَْبْرارِ)(113)

از خـداى سبحان مرتبه شهیدان ، زندگانى نیکبختان و رفاقت پیمبران و نیکوکاران را درخواست مى کنیم .

(هَبِ اللّهُمَّ لَنارِضاکَ وَاَغْنِنا عَنْ مَدِّالاَْیْدى اِلى سِواکَ)(114)

خـداونـدا! خـشـنـودى خـود را به ما ببخش و ما را از دراز کردن دستها به سوى غیر خود بى نیاز گردان .

شرایط اجابت دعا

دعـا کـردن شرایطى دارد که وجود آنها موجب قبولى دعا مى شود. مهمترین آن شرایط، بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام ، به شرح زیر است :

الف ـ معرفت و شناخت خدا:

پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمود:

( یَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ مَنْ سَاءَلَنى وَهُوَ یَعْلَمُ اَنّى اَضُرُّ وَاَنْفَعُ اَسْتَجیبُ لَهُ)(115)

خداوند بزرگ مى فرماید هر کس از من (چیزى ) بخواهد درحالى که بداند، تنها من ضرر و نفع مى رسانم ، خواسته اش را مستجاب مى کنم .

امـام کاظم علیه السلام فرمود: جمعى به امام صادق علیه السلام عرض کردند: چرا دعامى کنیم و اجـابـت نـمـى شـود؟ امـام فـرمـود: بـراى ایـنـکـه کـسـى را مـى خـوانـیـد کـه او را نـمـى شناسید.(116)

ب ـ عمل به مقتضاى معرفت :

خداوند تعالى مى فرماید:

(اَوْ فُوا بِعَهْدى اُوفِ بِعَهْدِکُمْ ...)(117)

به عهد من وفا کنید، تا به عهدتان و فا کنم ... .

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اَلدّاعى بِلا عَمَلٍ کَالرّامى بِلاوَتَرٍ)(118)

دعا کننده بدون عمل همچون تیراندازى است که زه (درکمان ) ندارد. (یعنى دعاى او بى اثر است ).
از امیر مؤ منان علیه السلام درباره آیه (اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَکُمْ) پرسیدند (که اگر چنین است ) پس چرا ما دعا مى کنیم ، جواب ما داده نمى شود؟ حضرت پاسخ داد:

هـمـانـا دلهـاتـان به هشت خصلت خو کرده است : اوّل ، خدا را شناختید ولى حقش را ادا نکردید، با ایـنـکـه بـرشـمـا واجـب شـده بـود. بـنـابـرایـن ، شـنـاخـتـى کـه از خدا داشتید، شما را بى نیاز نـکـرد(119)# ... پـس بـا ایـن کـارها چه دعاهایى باید مستجاب شود، در حالى که شما درها و راههاى آن را بسته اید.(120)

ج ـ کسب حلال و خوردن روزى حلال :

پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمود:

(مَنْ اَحَبَّ اَنْ یُسْتَجابَ دُعاؤُهُ فَلْیُطَیِّبْ مَطْعَمَهُ وَمَکْسَبَهُ)(121)

هر کس مى خواهد دعایش ، مستجاب شود، باید خوراک و درآمدش را پاک کند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

(اِذا اَرادَ اَحَدُکُمْ اَنْ یُسْتَجابَ لَهُ فَلْیَطِبْ کَسْبَهُ، وَلْیَخْرُجْ مِنْ مَظالِمِ النّاسِ، وَاِنَّ اللّهَ لا یَرْفَعُ دُعاءَ عَبْدٍ وَ فى بَطْنِهِ حَرامٌ، اَوْعِنْدَهُ مَظْلَمَةٌ لاَِحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ)(122)

هرگاه یکى از شما بخواهد، دعایش مستجاب شود باید کسب خود را پاک کرده ، از عهده حقوق مردم خـارج شـود وهـمـانـا خـدا، دعـاى بـنده اى که در شکمش لقمه حرام باشد یا حقى از بندگان خدا نزدش ، باشد، قبول نمى کند.

د ـ حضور قلب و رقّت آن هنگام دعا:

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:

خـداى بـزرگ ، دعـایـى را کـه از دل غافل برخیزد، اجابت نمى کند، پس هرگاه دعا کردى ، به دل توجه کن (حضور قلب داشته باش ) و یقین داشته باش که اجابت مى شود.(123)

همچنین فرمود:

هـرگـاه دل یـکـى از شـمـا رقـت کـرد (ونـرم شـد) در آن حال ، دعا کند؛ زیرا دل تا پاک نشود نرم نمى شود.(124)

موانع اجابت دعا

در اینجا پاره اى از موانع اجابت دعا مطرح مى گردد.

الف ـ مصلحت نبودن : گاهى حکمت الهى اقتضاى استجابت دعایى را ندارد و مصلحت ایجاب مى کند کـه دعـاى مـا مستجاب نشود؛ زیرا ما از حقیقت امور، مطلع نیستیم . چه بسا که چیزى براى ماضرر داشته باشد و ما به حسب ظاهر تصوّر مى کنیم مفید است ، ولى خدا صلاح و فساد و خیر و شر ما را بـهـتر مى داند وحکمتش اقتضا مى کند، بعضى از دعاها که به صلاح نیست مستجاب نشود. على علیه السلام فرمود:

(اِنَّ کَرَمَ اللّهِ سُبْحانَهُ لا یَنْقُضُ حِکْمَتَهُ فَلِذلِکَ لا یَقَعُ الاِْجابَةُ فى کُلِّ دَعْوَةٍ)(125)

هـمـاناکَرم خداى سبحان ، حکمت او را، نقض نمى کند، به همین جهت ، در هر دعایى اجابت واقع نمى شود(یعنى خدا، در دعاها، حکمت و مصلحت را رعایت مى کند و اینکه بعضى دعاها مستجاب نمى شود، به اعتبار این است که مصلحت در اجابتِ آن نیست ، نه اینکه در کَرم الهى کوتاهى باشد).
ب ـ گناه : گاهى مقتضى استجابت دعا وجود دارد، ولى بنده در اثر گناه و معصیت مانع اجابت آن مى گردد و از لطف پروردگار محروم مى شود. حضرت على علیه السلام فرمود:

(اَلْمَعْصِیَةُ تَمْنَعُ الاِْجابَةَ)(126)

عصیان و نافرمانى ، مانع اجابت (دعا) مى گردد.

ج ـ سـتم کردن : خداوند به حضرت عیسى بن مریم (ع ) وحى کرد که به ملا (ومستکبران ) بنى اسـرائیـل بـگـو: ... هـمـانـا مـن دعاى احدى از شما را اجابت نمى کنم ، در حالى که براى یکى از بندگانم حقى نزد او باشد (یعنى ظلمى نسبت به او کرده باشد).(127)

د ـ مـهـیـّا نـبـودن شـرایـط و زمـان : گاهى مستجاب شدن دعا منوط به فراهم شدن شرایط وزمان مـنـاسـب اسـت ؛ یـعـنـى دعا مستجاب مى شود؛ اما اگر شرایط تحقق آن فراهم نباشد، آشکار شدن استجابت دعا تا آماده شدن شرایط تاءخیر مى افتد. یا اینکه خدا اجابت را تاءخیر مى اندازد تا انسان بیشتر در درگاه او زارى کند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

(مـردى خـدمـت ابـراهـیـم خـلیـل (ع ) آمـده ، گـفـت : حـاجـتـى دارم کـه سـه سـال اسـت ، هر چه از خدا طلب مى کنم ، اجابت نمى شود. آن حضرت درجوابش فرمود: خدا وقتى بـنـده اى را دوسـت دارد، دعـایش را به تاءخیر مى اندازد، تا او با خدا بیشتر مناجات کند و از او درخواست و طلب نماید.)(128)

و نیز فرمود:

(إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَدْعُوا فَیُؤَخِّر اِجابَتُهُ اِلى یَوْمِ الْجُمُعَةِ)(129)

مؤ من دعا مى کند و خداوند اجابت آن را تا روز جمعه عقب مى اندازد.

ذکر

(ذکـر)، یـعـنى یاد کردن ، خواه با زبان باشد، یا با قلب یا با هردو، بعد از نسیان باشد، یا بعد از ادامه ذکر.(130) به عبارت دیگر، ذکر حالت روحى خاصى است که انسان در آن حال ، دانسته خویش را مورد توجه قرار مى دهد و گاهى به یادآورى چیزى با زبان و گاهى به حضور چیزى در قلب گفته مى شود.

فضیلت ذکر خدا

ذکـر خداى سبحان از بهترین و پاکیزه ترین اعمال نزد خدا، برترین لذّت نزد دوستداران خدا، خـوى و خصلت خوب مؤ منان و صالحان و نشان همنشینى با محبوب واقعى بوده و مایه شرافت و رسـتـگـارى انـسـان مى باشد و در آیات قرآنى و روایات اسلامى مورد سفارش واقع شده است . قرآن کریم مى فرماید:

(یااَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اذْکُرُواللّهَ ذِکْراً کَثیراً...)(131)

اى کسانى که ایمان آورده اید، خدا را بسیار یاد کنید... .

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اِعـْلَمـُوا اَنَّ خـَیـْرَاَعـْمـالِکـُمْ عـِنـْدَ مَلیکِکُمْ وَاَزْکاها وَاَرْفَعَها فى دَرَجاتِکُمْ وَ خَیْرَما طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمـْسُ، ذِکـْرُاللّهِ سـُبـْحـانـَهُ وَتـَعـالى فـَاِنَّهُ اَخـْبـَرَعـَنْ نـَفـْسِهِ فَقالَ اَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنى )(132)

بدانید که بهترین اعمال شما نزد خداوند و پاکیزه ترین آنها و آنچه از همه بیشتر درجات شما را بـالا مـى برد و بهترین چیزى که آفتاب بر آن تابیده ، ذکر خداى سبحان است ؛ زیرا خداى تعالى از خودش خبر داده ، فرمود: من همنشین کسى هستم که مرا یاد کند.

على علیه السلام مى فرماید:

(ذِکْرُاللّهِ سَجِیَّةُ کُلِّ مُحْسِنٍ وَشیمَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ)(133)

یادخدا خصلت هر نیکوکار و خوى هر مؤ منى است .

امام صادق علیه السلام فرمود:

(ما مِنْ شَىْءٍ اِلاّ وَلَهُ حَدُّ یَنْتَهى اِلَیْهِ اِلا الذِّکْرَ فَلَیْسَ لَهُ حَدُّ یَنْتَهى اِلَیْهِ...)(134)

هر چیزى را حدى است که به آن منتهى مى شود، مگر ذکر که حدّى ندارد که به آن پایان یابد.

حقیقت ذکر چیست

از آیـات قرآنى و سخنان اولیاى گرامى اسلام ، استفاده مى شود که ذکر عبارت است از یاد خدا در هـمـه احـوال و پـیـشـامـدهـا وتـوجـه بـه حـضـور درمـحـضـر الهـى و او را حـاضـر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امرى بر او پوشیده نمى ماند. از این رو، هنگام روبه رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده ، آنها را انجام دهد و هنگام روبه روشدن با محرمات و معاصى از خدا غافل نباشد، واز انجام آن پرهیز نماید، چنان که قرآن کریم مى فرماید:

(اِتَّقُواللّهَ اِنَّ اللّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ)(135)

از خدا بترسید که خدا به کارهایى که مى کنید، آگاه است .

(یَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْیُنِ وَما تُخْفِى الصُّدُورُ)(136)

خیانت هاى چشمان و آنچه سینه ها پنهان ساخته مى داند.

(وَهُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ)(137)

خدا با شماست ، هر جا که باشید.

(وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ)(138)

ما از رگ و رید به او نزدیک تر هستیم .

در روایـتـى امـام صـادق ازجـمله سخت ترین تکالیف خداوند بر بندگانش را(ذِکرُاللّهِ عَلى کُلِّ مَوْطِنٍ) به یاد خدا بودن در هر جا شمرده ، مى فرماید:

(منظور از ذکر خدا، گفتنِ (سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ) نیست ، گرچه اینها هم ذکر است ـ بلکه مقصود آن است که اگر انسان با حرام خدا روبه روشد، یاد خدا او را از آن باز دارد.)(139)

امـام صـادق عـلیـه السـلام از رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه وآله نقل کرده که فرمود:

(هر کسى که اوامر خدا را اطاعت نمود واز گناهان پرهیز کرد، همانا او ذاکر خداست ، گرچه نماز و روزه (مستحبى ) و قرائت قرآن او، اندک باشد و هر کس که معصیت ونافرمانى خدا نماید، خدا را فـرامـوش کـرده ، گـرچـه نـمـاز و روزه و تـلاوت قـرآن او بـیـش از حـد معمول بوده باشد.)(140)

از ایـن احـادیث . بخوبى روشن مى شود که منظور از ذکر، تنها ذکر زبانى نیست ، گرچه ذکر زبـانـى هـم ذکر بوده در مکتب اسلام داراى اهمیّت است ، لکن مقصود حقیقى از ذکر خدا، رسیدن به درجـه اى از ایمان واعتقاد است ، که انسان بر اثر آن ، پیوسته خود را زیر نظر خدا دانسته ، و در نـهـان و آشـکـار، او را شـاهد و نظار اعمالش بداند و از زشتیها دورى گزیده و وظایف خود را بـرابـر او انـجـام دهـد بـه عـبـارت دیـگـر، حـقـیـقـت ذکـر، تـوجـه قـلبـى بـه خـداونـد متعال است که دراعمال انسان پرتو افکند.

انواع ذکر

ذکر خدا انواعى دارد که برخى از آنها را در زیر مى آوریم :

الف ـ ذکر زبانى :

ذکـرزبـانـى بـه جـا آوردن حـمـد و ثـنـاى الهـى ، نـجـوا کـردن (آهـسـتـه حـرف زدن )، درد دل کـردن ، درخـواسـت کـمـک از درگـاه خـداى سبحان و پناه بردن از شر شیاطین انس و جن به آن بارگاه مقدس است .

ذکـر زبـانـى گـرچـه ازتـمـام مـراتـب ذکـر، نـازلتـر اسـت ولى در عـیـن حال مفید فایده است . زیرا که زبان در این ذکر به وظیفه خود قیام کرده و به علاوه ممکن است ، ایـن تـذکـّر پـس ازمـداومـت و قـیـام بـه شـرایـط آن ، اسـبـاب بـاز شـدن زبـان قـلب نـیـز بشود.(141)

در روایـات اهـل بـیـت عـلیـهـم السلام این گونه ذکر زیاد به چشم مى خورد و حتى مورد سفارش قرار گرفته است . چنانچه خود آن بزرگواران نیز در این زمینه الگوى پیروان خود هستند.
امام صادق علیه السلام فرمود:

(... پـدرم (کـَثـیـرُالذِّکـر) بـود. مـن او را هـنـگـام غـذا خـوردن و راه رفـتـن درحال ذکر گفتن خدا مى یافتم ، حتى صحبت کردن با دیگران ، او را از یاد خدا باز نمى داشت . زبانش با گفتن (لااِلهَ اِلا اللّهُ) به کامش چسبیده بود. او ما را جمع مى کرد. کسانى را که قرآن خـوانـدن مـى دانـسـتـنـد به قرائت قرآن و کسانى را که قرآن خواندن نمى دانستند، به ذکر خدا فرمان مى داد تا خورشید طلوع کند.(142)

تـسـبـیـحـات حـضـرت زهـرا سـلام الله عـلیـهـا، گفتن تسبیحات اربعه ، (یااَللّهُ) و (یارَبُّ)، (لاحـَوْلَ وَلا قـُوَّةَ اِلاّبـِاللّهِ الْعـَلِىِّ الْعـَظـیـمِ) و اسـتـغـفار و مانند آن ، ازجمله ذکرهاى زبانى مى باشند که هر کدام ثواب مخصوصى داشته و اثر ارزنده اى در انسان ایجاد مى کند.

بـایـد تـوجـه داشـت کـه ذکـر زبـانـى لقـلقـه زبـان نـشـود وهـمـراه بـا غـفـلت دل نـبـاشـد، بـلکـه ذکـر زبـانـى نـشـان ذکـر قـلبـى و ابـراز مـکـنـون دل باشد یا دست کم مقدمه ذکر قلبى گردد.

ب ـ ذکر قلبى :

ذکـرقـلبـى هـمـان تـوجـه قـلبـى بـه خـداى سـبـحـان اسـت کـه دل را صفا و صیقل داده ، جلوه گاه محبوب مى کند و روح را تصفیه کرده ، انسان را از قید اسارت نفس مى رهاند. اگر قلب به تذکّر محبوب و یاد حق تبارک وتعالى عادت کرد و با آن عجین شد، انـسـان را دگـرگـون مـى کـنـد، بـطورى که حرکات و سکنات چشم ، زبان ، دست ، پا و سایر اعـضـا، بـا ذکر حق انجام مى گیرد و برخلاف وظایف ، امرى انجام نمى دهند. کاملترین وبهترین مـراتـب ذکـر نـیـز هـمـیـن است که درهمه مراتب انسانى ، جارى شده و حکمش ظاهر و باطن و نهان و آشـکـار را در بـر گیرد و اگر ذکر زبانى نیز از نظر مکتب اسلام مطلوب است و به آن سفارش شـده ، سـرّش در آن است که زبان قلب گشوده شود و بحدى برسد که زبان ، چشم ، گوش و سـایـر اعـضـاى بـدن از قـلب پـیـروى کـنـنـد تـا بـدیـن وسـیـله دل براى ورود صاحب منزل ، پاک و پاکیزه گردد.

على علیه السلام فرمود:

(اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّکْرَجَلاءً لِلْقُلُوبِ...)(143)

همانا خداوند سبحان ، ذکر را جلا و صفاى دلها قرار داده است ... .

امام خمینى قدس سرّه مى نویسد:

(پـس اى عـزیـز! در راه ذکـر و یـاد مـحـبـوب ، تـحـمـّل مـشـاقّ هـر چـه بـکـنـى ، کـم کـرده اى . دل را عـادت بـده بـه یـاد محبوب ، بلکه به خواست خدا، صورت قلب ، صورت ذکر حقّ شود و کـلمـه طـیـّبـه لااله الاالله صورت اخیره وکمال اءقصاى نفس گردد که از این زادى بهتر براى سلوک الى الله و مُصلحى نیکوتر براى معایب نفس و راهبرى خوبتر درمعارف الهیه یافت نشود.

پـس اگـر طـالب کـمـالات .... و مـهـاجـر الى الله هـسـتـى ، قـلب را عادت بده به تذکّر محبوب ....)(144)

ج ـ ذکر عملى :

ذکـر عـمـلى آن اسـت کـه انـسـان در عـمـل ، خـدا را نـاظـر و شـاهـد اعـمال و رفتار خود دانسته ، هرجا که صحبت واجب باشد، آنجا حاضر بوده و هر جا که صحبت از مـحـارم الهـى ، گـنـاه و نـافـرمـانـى خـدا بـاشـد، غـایـب بـاشـد و درحـال گـنـاه و نـافـرمـانى دیده نشود. این نوع ذکر در آیات قرآن ، به تعابیر گوناگون ، درمـورد اعـمـال انسانى به کار رفته است که شرح آن در درس آینده با عنوان (جایگاههاى ذکر خدا) خواهد آمد.

آثار ذکر

ذکر خدا و یادآورى صفات و نعمتهاى الهى ، نیاز حیاتى براى انسان بودن و انسان زیستن است . یـاد خـدا نـگهبان هویت انسان و پاسدار ارزشهاى معنوى است . ذکر خدا ریشه صلاح قلب و موجب آبادى وحیات آن و روشن بینى ، اطمینان و آرامش دل است . اینک به برخى از آثار ارزنده ذکر خدا مى پردازیم :

الف ـ آرامـش و اطـمـیـنـان دل : روح انـسان ربّانى است ،(154) تا با خدا پیوند نداشته بـاشد،قرار و آرام نمى گیرد، پیوند روح و دل انسان با خدا به وسیله یاد خدا پدید مى آید و برقرار مى ماند. علّت اصلى اضطرابها و آشفتگى هاى روانى ، خستگیها و افسردگیهاى روحى انـسـان دوره صـنـعـتـى ، غـفـلت از یـاد خـدا اسـت . بـراى آرامـش دل باید به یاد خدا روى آورد:

(اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(155)

آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام مى گیرند.

ب ـ تـوجـه خـدا بـه انسان : در صورتى که انسان به یاد خدا باشد، خدا نیز به یاد اوست و تـوجه خداکه مدیر و مدبّرهمه امور است به انسان همه مشکلات جسمى و روحى او را برطرف مى سازد، خداوند مى فرماید:

(فَاذْکُرُونى اَذْکُرْکُمْ)(156)

به یاد من باشید تا به یاد شما باشم .

ج ـ رستگارى : قرآن کریم مى فرماید:

(... وَاذْکُرُوا اللّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)(157)

زیاد به یاد خدا باشید، امید است رستگار شوید.

موانع ذکر

در آیـات قـرآن و روایـات اسـلامى موانعى چند، که انسان را از یاد خدا باز مى دارد به چشم مى خورد. دراینجا به ذکر برخى از آنها بسنده مى کنیم :

الف ـ دل مـشـغـولى و اِلهـاء: الهـاء بـه مـعـنـاى مـشـغـول سـاخـتـن دل و ذهن وغفلت از خداست . قرآن کریم مى فرماید:

(اَلْهیکُمُ التَّکاثُرُ)(158)

تکاثر شما را به غفلت از یاد خدا دچار ساخته است .

ب ـ اموال واولاد: گاهى اموال و اولاد انسان را از یاد خدا باز مى دارند. قرآن کریم به مؤ منان چنین هشدار مى دهد:

(یا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ اَمْوالُکُمْ وَ لا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِاللّهِ)(159)

اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد، امـوال و اولادتـان شـمـا را از ذکـر خـدا غافل نکند.

ج ـ آرزوهـاى طـولانـى : گـاهـى آرزوهـاى دراز انـسـان را بـه خـود مـشـغـول مـى سـازد و در نـتـیـجـه از یـاد خـدا بـازش مـى دارد. خـداى تعالى درباره کافران به رسولش خطاب کرده مى فرماید:

(ذَرْهُمْ یَاءْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الاَْمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ)(160)

آنـهـا را رهـا کـن تـا بـخـورنـد و بـهـره بـبـرنـد و آرزوهـایـشـان آنـان را مشغول سازد. سپس در آینده خواهند فهمید.

د ـ دوستان گمراه : اسلام توصیه کرده که پیروانش با هر کس طرح دوستى نریزند؛ زیرا این امر انسان را از راه حق و یاد خدا باز مى دارد. از این رو، قرآن کریم مى فرماید:

(فَاَعْرِضْ عَمَّنْ تَوَلّى عَنْ ذِکْرِنا وَلَمْ یُرِدْ اِلا الْحَیوةَ الدُّنْیا)(161)

از کسى که از یاد ما روى گردانیده و جز زندگى دنیا خواسته اى ندارد، روى گردان .

از حضرت عیسى علیه السلام نقل شده که فرمود:

(با کسى همنشینى کنید که دیدنش شما رابه یاد خدا مى اندازد.)(162)

هـ پیروى ازهواى نفس : حضرت على علیه السلام فرمود:

(لَیـْسَ فـِى الْمـَعـاصـى اَشـَدُّ مـِنْ اِتِّبـاعِ الشَّهـْوَةِ، فـَلا تـُطـیـعـُوهـا فـَتـَشـْغـَلَکـُمْ عـَنْ ذِکـْرِ اللّهِ)(163)

درگـنـاهـان ، چـیزى سخت تر از پیروى شهوت نیست ، پس از آن پیروى نکنید که شما را از یاد خدا باز مى دارد.
و ـ چشم چرانى کردن : على (ع ) فرمود:

(لَیـْسَ فـِى الْجـَوارِحِ اَقـَلُّ شـُکـْراً مـِنَ الْعـَیـْنِ، فـَلا تـُعـْطـُوهـا سـُؤْلَهـا فـَتـَشـْغـَلَکـُمْ عـَنـْ ذِکْرِاللّهِ)(164)

در بـیـن اعضا کم سپاستر از چشم (عضوى ) نیست ، پس خواسته هایش را به آن ندهید که شما را از یاد خدا باز مى دارد.

مـقـصـود ایـن اسـت کـه اگـر چـشـم انـسـان بـه هـر چـه بـیـفـتـد دل را بـه سـوى آن مـتـوجـه مـى سـازد و هـر چـه در پـى دیـده هـاى چـشـم و خـواسـتـه هـاى دل بـروى سـپـاس و تـقـدیـرى نـمـى بـینى ، بازهم بر خواسته ها افزوده مى گردد و این کار انسان را از یاد خدا باز مى دارد. بابا طاهر مى گوید:

زدست دیده و دل هر دو فریاد

هر آنچه دیده بیند دل کند یاد

نکوهش ترک ذکر خدا

هـمه مصیبتها و گرفتاریها بر اثر نفس امّاره شیطانى و غفلت از یاد خدا و عذاب اوست . غفلت از خدا و ترک ذکر، کدورت دل را زیاد کرده ، نفس و شیطان را بر انسان ، مسلّط مى کند و مفاسد را روز افزون کرده ، انسان را به ورطه هلاکت مى اندازد. از این رو، قرآن مجید، رویگردانى از ذکر خدا و غفلت از آن بارگاه شریف را سخت مورد نکوهش قرار داده ، مى فرماید:

(فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِاللّهِ)(165)

واى بر سخت دلانى که یاد خدا در دلهایشان راه ندارد.

همچنین مى فرماید:

(وَمَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذاباً صَعَداً)(166)

هر کس از یاد پروردگارش رویگرداند، (خدا) او را به عذابى دشوار دچار سازد.

کـسـى کـه از یـاد خـدا خـوددارى کـنـد، بـاطنش کور گشته ، آیات و جلوه هاى الهى را نمى بیند، زنـدگـى او بـى فـروغ بـوده و در بـن بـسـتـهاى زندگى پناهگاهى ندارد. آن کورى باطنى و فراموشى آیات و مظاهر جمال و جلال الهى ، در روز قیامت نیز تجسّم پیدا مى کند. چنانچه قرآن کریم مى فرماید:

(مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکْرى فَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَعْمى )(167)

هر کس از یادِ من ، روى بگرداند، زندگى اش تنگ شود و در روز قیامت نابینا محشورش سازیم .
قـرآن نـعمتهاى الهى را به بندگانش گوشزد کرده ، آنها را از ترک ذکر وغفلت از آن نهى مى کند و مى فرماید:

(قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ، بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ)(168)

بـگـو: کـیـسـت آن که شما را شب و روز از قهر خداى رحمان حفظ مى کند؟ با این همه از یاد کردن پروردگارشان روى مى گردانند.

همچنین درجاى دیگر مى فرماید:

(وَلا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُواللّهَ فَاَنْسیهُمْ اَنْفُسَهُمْ)(169)

از آن کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز چنان کرد تا خود را فراموش کنند.

حال که خداوند الطاف خود را از مادریغ نکرده و هر چیز که لازم بوده به ما ارزانى داشته ، آیا وقـت آن نـرسـیده که دل به او داده و در برابرش فروتن باشیم ، به او پناه بریم تا از بن بـسـتـهـا و گـرفتاریها، اضطرابها، دلهره ها، پوچیها، بى هدفیها، بى بندوباریها و افسار گسیختگیهانجات یابیم .
(اَلَمْ یَاءْنِ لِلَّذینَ امَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُم لِذِکْرِاللّهِ...)(170)

آیامؤ منان را وقت آن نرسیده است که دلهایشان در برابریاد خدا فروهیده شود.

پرهیز از ریا

قـبولى اعمال انسان در پیشگاه خداى سبحان ، به نیّت وقصد خالص وابسته است . پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اِنَّمَاالاَْعْمالُ بِالنِّیّاتِ)(171)

همانا ارزش کارها به نیّتهاست .

على علیه السلام فرمود:

(تَقَرُّبُ الْعَبْدِ اِلَى اللّهِ سُبْحانَهُ بِاِخْلاصِ النِّیَّةِ)(172)

نزدیک شدن بنده به خداى سبحان به سبب خالص کردن نیت اوست .

آنـچـه کـه اخـلاص و پـاکـى نـیـت را از بـیـن مـى بـرد و در نـتـیـجـه ، عمل را باطل مى سازد، ریا و خودنمایى است که در این درس به شرح آن خواهیم پرداخت .

تعریف ریا

ریـا در لغـت تـظـاهـر بـه کـار خوب است و در اصطلاحِ علم اخلاق ، به معناى نشان دادن کارهاى خـوب و پـسـنـدیـده بـه مـردم بـراى یـافـتـن اعـتـبـار و مـنـزلت در دل آنهاست .(173)

نکوهش ریا در اسلام

اسـلام ریـاکـارى و خـودنـمـایـى را بـویـژه در اعـمـال عـبـادى نکوهش کرده است . قرآن کریم مى فرماید:

(فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ، الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ، اَلَّذینَ هُمْ یُراؤُنَ...)(174)

واى بر آن نمازگزارانى که از نماز خود غافلند آنان که ریاکارند... .

درجاى دیگر نیز وقتى اوصاف منافقان را بیان مى کند، مى فرماید:

(وَاِذا قـامـُوا اِلَى الصَّلاةِ قـامـُوا کـُسـالى یـُراؤُنَ النـّاسَ وَلا یـَذْکـُرُونَ اللّهَ اِلاّ قَلیلاً)(175)

چـون بـه نـماز برخیزند، با تنبلى برخیزند وبراى نشان دادن به مردم نماز مى خوانند و جز اندکى خدا را یاد نمى کنند.

قـرآن کریم ، عمل ریا کارانه را به خاکى تشبیه کرده که بر روى سنگ صافى نشسته است و باران تندى بر آن ببارد و خاک را از روى آن سنگ بشوید، بطورى که دیگر قدرت جمع کردن ذرات آن خاک نباشد و چیزى از آن باقى نماند. حال ریاکار نیز چنین است . او کارى انجام داده که عـمـقـى نـدارد بـلکـه ظـاهـرى فـریـبـنـده دارد، ولى بـزودى واقـعـیـت عـمـل خـود را خواهد دید که آن چنان از بین رفته که چیزى از آن باقى نمانده است و به تعبیرى بى اثر شده است مى فرماید:

(... کـَالَّذى یـُنـْفـِقُ مـالَهُ رِئاءَ النـّاسِ وَلا یـُؤْمـِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الاَّْخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عـَلَیـْهِ تـُرابٌ فـَاَصـابـَهُ وابـِلٌ فـَتـَرَکـَهُ صـَلْداً لا یـَقـْدِرُونَ عـَلى شـَىْءٍ مـِمـّا کَسَبُوا....)(176)

مانند آن کس که مالش را براى نشان دادن به مردم ، انفاق مى کند و به خداوند و روز جزا، ایمان نـدارد، مـَثـَل او هـمـانـنـد سنگ صافى است که خاک روى آن بوده ، رگبارى به آن رسد و آن را (بـشـویـد و) صاف به جاگذارد (ریاکاران ) بر حفظ آنچه کرده اند توانایى ندارند ( واز آن بهره اى نمى برند).

ریاکار کیست

ریاکار کسى است که ظاهرى فریبنده داشته و حالتى چون پارسایان به خود مى گیرد، ولى بـاطنش آلوده و زشت است . او اعمالى همچون نماز، روزه ، ذکر خدا، تلاوت قرآن ، انفاق و سایر وظـایـف عـبادى را براى نشان دادن به مردم انجام مى دهد واز ستایش و تعریف دیگران خرسند مى شود. حضرت على علیه السلام فرمود:

(اَلْمُرائى ظاهِرُهُ جَمیلٌ وَباطِنُهُ عَلیلٌ)(177)

ریاکار، ظاهرش زیبا و اندرونش معیوب است .

همراهان ریا

ریـا بـا بـرخـى از خـصـلتـهـاى نـاپسند وانحرافات اخلاقى دیگر همراه است که در زیر بدان اشاره مى کنیم .

الف ـ شرک خفى : ریا از شاخه هاى شرک خفى است ؛ زیرا ریاکار، در واقع ، اعمالش را براى غـیـر خـدا انـجـام مـى دهـد و درونـش آلوده بـه شـرک اسـت . رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

(آنـچـه بـیـش از هـر چـیـز بـراى شـمـا از آن بـیـم دارم ، شـرک اصـغـر اسـت . پـرسـیـدنـد: اى رسـول خـدا! شـرک اصـغـر چـیـسـت ؟ فـرمـود: ریـا. روز قـیـامـت وقـتـى خـداونـد پـاداش اعـمال بندگان را مى دهد به ریاکاران ، مى فرماید: بروید نزد کسانى که در دنیا براى آنها خودنمایى مى کردید، آیا نزد آنان ثواب و پاداش اعمالتان را مى یابید؟)(178)

ونیز آن حضرت فرمود:

(روز قـیـامـت شـخص ریاکار را خطاب مى کنند: اى بدکار! اى نیرنگ باز، اى ریاکار!عملت گم شـد و اجـرت بـاطـل گـشـت ، بـرو مـزدت را از هـمـان کـس کـه عـمـلت را بـراى او انـجام مى دادى بگیر.)(179)

ب ـ نفاق : ریاکار در درجه اى از نفاق قرار دارد. شخص ریاکار و منافق هر دو در ظاهر، دم ازخدا مى زنند، ولى در باطن ، دل به غیر خدا بسته اند خداوند درباره منافقان مى فرماید:

(یُراؤُنَ النّاسَ...)(180)

منافقان براى مردم خودنمایى مى کنند (واهل ریا وتزویرند).

ج ـ کـوردلى و کـم خـردى : ریـاکـار بـه عـلّت کـار بـراى غـیـر خـدا، از حـق بـرگـشـتـه و بـه بـاطـل گرویده است و این بیانگر کوردلى اوست . از امام على علیه السلام پرسیدند: چه کسى کور و نابیناست ؟ پاسخ داد: آن که براى غیر خداکار کند.(181)

امام باقر علیه السلام فرمود:

(مـیـان حـق و بـاطـل ، چـیـزى جـز کـم خـردى وجـود نـدارد. پـرسـیـدنـد: چـگـونـه اى فـرزنـد رسـول خـدا(ص )؟ فـرمـود: بـنده عملى انجام مى دهد که مورد نظر خداست ، ولى او غیر خدا را در نظر دارد در صورتى که اگر نیّتش خالص بود، (علاوه بر رضایت خدا) آنچه را که در نظر داشت ، زودتر به او مى رسید.)(182)

نشانه هاى ریا کار

بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام شخص ریاکار، نشانه هایى دارد که به برخى از آنها اشاره مى کنیم :

ریـاکـار وقـتـى کـه تـنـهـاسـت ، در انـجـام عـبـادات و تـکـالیـف الهـى تـنـبـل و کـسـل اسـت ، ولى درمـیـان مـردم بـا نـشـاط و پـرکـار اسـت ؛ زیـرا انـگـیـزه او در عمل ، خودنمایى و جلب نظر مردم است .

على علیه السلام فرمود:

(لِلْمـُرائى اَرْبـَعُ عَلاماتٍ: یَکْسَلُ اِذاکانَ وَحْدَهُ، وَیَنْشَطُ اِذا کانَ فِى النّاسِ، وَیَزیدُ فِى الْعَمَلِ اِذا اُثْنى عَلَیْهِ، وَیَنْقُصُ مِنْهُ اِذالَمْ یُثْنَ عَلَیْهِ)(183)

ریـاکـار چـهـار عـلامـت دارد:

1ـ وقـتـى تـنـهـاسـت تـنـبـل و کـسـل اسـت

2ـ درمیان مردم با نشاط و پرکار است .

3ـ هرگاه مورد ستایش قرار گیرد درکار خود افزایش مى دهد.

4ـ چنانچه مورد ستایش قرار نگیرد از آن مى کاهد.

گویند شخصى ریاکار، شبى براى عبادت به مسجد رفت ، نیمه شب صدایى شنید. به تصوّر اینکه انسانى وارد مسجد شده و عبادت و اطاعت او را نظاره مى کند، عبادت خود را با سوز و گداز بـیـشـترى ادامه داد. بامداد که هوا روشن شد، دید براى سگى خودنمایى کرده است که از ترس سـرمـا وارد مـسـجـد شـده و در گـوشـه اى خزیده است . در این هنگام ، عرق شرم بر پیشانى اش نـشـسـتـه ، خـود را مـلامت کرد که چگونه شبى را تاصبح ، براى جلب نظر یک سگ ، به عبادت پرداخته است ؟!(184)

پیامدهاى ریا

ریا و خودنمایى پیامدهاى نامطلوبى براى انسان دارد که به بعضى از آنها اشاره مى کنیم :

الف ـ پذیرفته نشدن عمل : پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اِنَّ اللّهَ لا یَقْبَلُ عَمَلاً فیهِ مِثْقالُ ذَرَّةٍ مِنْ رِئاءٍ)(185)

خداوند عملى را که هم وزن ذره اى ریا، درآن باشد، نمى پذیرد.

ب ـ واگذارى به دیگران : امام صادق علیه السلام فرمود:

(اِیّاکَ وَالرِّیاءَ فَاِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِغَیْرِاللّهِ وَکَّلَهُ اللّهُ اِلى مَنْ عَمِلَ لَهُ)(186)

از ریا بپرهیز؛ زیرا هر که براى غیر خدا کارى کند، خداوند او را به همان کس واگذارد.

ج ـ دورى از رحمت الهى : رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود:

فـرشـتـگـان ، عـمـل بـنـده اى را بـا خوشحالى نسبت به آن ، بالا مى برند و از تمام موانع مى گـذرنـد، تـا بـه پـیـشـگـاه خـدا مـى رسـنـد وگـواهـى مـى دهـنـد کـه او عـمـل صـالح انـجـام داده اسـت . خـداونـد مـى فـرمـایـد: شـمـا حـافـظ عـمـل (ظـاهـرى ) بـنـده مـن هـسـتـیـد، ولى مـن بـه ضـمـیـر و بـاطـن او آگـاهـم کـه بـا ایـن عمل مرا قصد نکرده است . لعنت من بر او باد! (یعنى از رحمت من دور باد!)(187)

د ـ ورود به جهنم : رسول خدا (ص ) فرمود:

(در روز قیامت ) دستور مى دهند، مردانى را در آتش افکنند... (وقتى وارد جهنم شدند) نگهبان جهنم ، خـطـاب بـه آنان مى گوید: اى بدبختها! مگر شما چه کرده اید؟ پاسخ مى دهند: ما براى غیر خـدا، کـار مـى کـردیم و به ما گفته شد: پاداشتان را از کسى که برایش کار کردید، دریافت کنید.(188)

پیشگیرى و درمان

هـرگـاه بـنـده اى به زیانِ ریا پى برد و جایگاه اخروى خود را بداند و به عذاب ، سرزنش و خوارى خود اطلاع پیداکند و مقامى را که از راه ریاکارى با مردم کسب کرده ، با مقام از دست رفته خود نزد خدا و دورى از رحمت الهى و محرومیت از ثواب اخروى مقایسه کند، بدون شک از ریاکارى دست بر مى دارد.

درمورد پیشگیرى و درمان ریا لازم است راههاى زیر مورد توجه انسان قرار گیرد:

1ـ پناه بردن به خدا و تقاضاى همیشگى مدد الهى براى نجات از ریا.

2ـ انجام کارهاى استحبابى در خفاء و به صورت پنهانى .

3ـ ابراز نکردن کارهاى خیرى که انسان براى دیگران انجام مى دهد.

4ـ منّت نگذاردن براى انجام کار خیر بر کسى که کار به نفع اوست .

تردیدى نیست که رستگارى ونجات از عذاب الهى ، تنها در سایه اخلاص ، میسّر است . چنان که مردى از رسول خدا صلى الله علیه وآله پرسید:

( اى رسول خدا! نجات در چیست ؟ حضرت پاسخ داد:

نجات در این است که درانجام اطاعت خدا، مردم را در نظر نداشته باشى .)(189)

خوف و رجا

شخص با ایمان گرچه باید همواره از جهت گناه و خطاى خود از عذاب الهى بترسدو از کیفر ومؤ اخـذه او ایـمـن نـباشد، ولى در عین حال ، باید به رحمت و آمرزش پروردگار مهربان نیز امیدوار باشد.

مفهوم رجا

(رجا) به معناى امیدوار بودن و درمقابل ناامیدى است . انسان باید به رحمت الهى امیدوار باشد. امـیـد به رحمت خدا این است که انسان در عین حالى که در کسب رضاى الهى مى کوشد، براى دور ى از عـذاب خـدا بـه خـدا پـنـاه بـرد و بـه او امـیـدوار بـاشـد، نـیـز بـراى نیل به درجات بالاتر کمال و رهایى از کوتاهیها و غفلتها و آثار ناشى از آنها به رحمت الهى امـید داشته باشد وگناهان او هر چند بسیار سنگین باشد او را از رحمت خداماءیوس نسازد؛ زیرا یـاءس از رحـمت گسترده خدا انسان را به ورطه گناه بیشتر مى کشاند و فساد و تباهى فرد در اثر یاءس افزون مى گردد ومنطق ماءیوس این است (آب که از سرگذشت چه یک نى ، چه صد نى ) یعنى من که غرق شده ام چه فرقى مى کند که تا چه عمقى از منجلاب فرو روم ، امّا اگر امـیـدوار باشد با تنبّه و توجه به گناه و فساد خویش ومشاهده روزنه نجات تو به کرده ، از گـنـاه بـیـشتر خوددارى مى کند و رو به اصلاح خویش مى گذارد و ممکن است ، تا آنجا پیش رود که گذشته ناهنجار خویش را جبران کند. خداى مهربان مى فرماید:

(وَلا تَیْاءَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِنَّهُ لا یَیْاءَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)(190)

از رحمت الهى ماءیوس نباشید؛ زیرا جز گروه کافران کسى از رحمت خدا ناامید نیست .

نیز مى فرماید:

(قـُلْ یـا عِبادِىَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلى اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُالرَّحیمُ)(191)

بـگـو اى بـنـدگـان من که بر نفس خویش تعدى کرده اید (یعنى به خود ستم روا داشته مرتکب گـنـاه شـده ایـد) از رحـمـت خـدا مـاءیـوس نشوید؛ زیرا خدا همه گناهان را مى آمرزد. او آمرزنده و مهربان است .

امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام بـه مردى که گناهان بسیار، او را از رحمت خدا ماءیوس کرده بود، فرمود:

(اى مرد! ناامیدى تو از رحمت خدا، از بقیه گناهان تو بزرگتر است .)(192)

حقیقت رجا آن است که آدمى ، دل خود را براى انتظار محبوب و به دست آوردن آن ، آماده سازد؛ یعنى اسـبـاب پـذیـرایـى مـحـبـوب را بـه شـکـل شـایـسـتـه اى درخـانـه دل خود، مهیّا ساخته ، براى رسیدن به آن تلاش کند و نسبت به آنچه از قدرت و اختیار او خارج اسـت ، امـیـد فضل و کرم خدا را داشته باشد. این حالت ، رجا نام دارد ولى هرگاه اسباب رسیدن به آن امر مورد انتظار را آماده نکرده باشد، آن را غرور و نادانى مى نامند.

اگـر بنده اى تخم ایمان را در سرزمین دل افشانده ، با آب طاعت و عبادت خدا آبیارى اش کند و صـفـحـه دل را از خـار و خـاشـاک انـحـرافـات اخـلاقـى پـاک سـازد و در ایـن حـال بـه انـتـظـار فـضـل خـدا بـنـشـیـنـد کـه خـدا او را تـا فـرا رسیدن لحظه مرگ بر ایمان و عـمـل صـالح ثـابـت بـدارد و رحـمـت و آمـرزش خـود را شامل حال او گرداند، این گونه انتظار، رجاى حقیقى است .

رجاى حقیقى و دروغین

بـا تـوجـه بـه مـعـنـاى حـقیقى رجا به این نتیجه مى رسیم که انسان هر چند پاره اى گناهان را انـجـام داده بـاشـد، بـایـد وظـایـف دیـنـى خـود را بـه بـهـتـریـن شـکل ، انجام داده ، از گناهان خود توبه کند و بکوشد که دوباره گِرد گناه نگردد و خود را از انحرافات اخلاقى پاک نماید و در عین حال ، به لطف و کرم الهى براى آمرزش گناهانش امیدوار بـاشـد و نـگـویـد کـه بـا آن هـمـه گـنـاه ، دیـگـر اعـمـال صـالح ، تـوبـه و پـاکـسـازى دل بـراى مـن فـایـده نـدارد. بـه عـبـارت دیـگـر، رجـاى حـقـیـقـى بـدون انـجـام عمل صالح ، ترک گناهان و پاکسازى دل ، معنا ندارد و هر گاه کسى بگوید من به خدا امید دارم ، درحـالى که عمل صالح انجام نداده و مرتکب گناه شود و قلب او لبریز ازانحرافات اخلاقى بـاشد و با این حال ، بازهم منتظر بخشش الهى باشد، انتظار وى نادانى و غرور بوده و داراى رجاى دروغین است . پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمود:

(انـسـان احـمـق کـسـى اسـت کـه نـفـس وى از هـوسـهـاى شـیـطـانـى اش پـیـروى کـنـد و در عـیـن حال ، آرزومند بهشت ، از خداوند باشد.)(193)

بـه امـام صـادق عـلیـه السـلام گـفـتـنـد: گـروهـى از پـیـروان شـمـا درحـالى کـه نـامـه اعمال خود را به وسیله گناه سیاه کرده اند، مى گویند: ما امیدواریم ! حضرت فرمود:

دروغ مى گویند، آنها پیروان ما نیستند. آنها گروهى هستند که آرزوها ایشان را به این سو و آن سـو مـى برد. هر کسى که امید چیزى را داشته باشد، به خاطر آن کوشش مى نماید و هر کس از چیزى بترسد، از آن مى گریزد.(194)

امام زین العابدین علیه السلام نیز در مناجاتش به درگاه الهى عرض مى کند:

(... وَ اَعُوذُ بِکَ مِنْ ... رَجاءٍ مَکْذُوبٍ)(195)

... (خداوندا!) از رجاى دروغین به تو پناه مى برم .

مفهوم خوف

(خـوف ) در لغـت بـه معناى ترس ، بیم و هراس بوده (196) و دراصطلاح عبارت است از آن که قلب ، به جهت نگرانى از حوادث ناخوشایندى که در آینده نزدیک تحقق مى یابد، به درد آید و بسوزد.
انـسـان بـایـد ازخـدا بترسد و دل مؤ من باید لبریز از این گونه ترس باشد؛ البته ترس ازخدا از آن جهت نیست که خدا ـ نعوذ بالله ـ موجود ترسناکى است ،ترس از خدا معانى و مراتبى دارد. یـک مـعـنـاى تـرس از خـدا، تـرس از خشم خدا و عذاب خدا در دنیا و آخرت است و منشاء خشم و عذاب الهى ، نافرمانى بشر است . انسان اگر از قدرت برترى بترسد نافرمانى نمى کند و چـه قـدرتـى بـه قـدرت الهـى مـى رسـد و بـلکـه چـه قـدرتـى قـابـل مـقـایـسـه بـا قدرت قاهر الهى است ، بنابراین باید ترس از خدا مانع نافرمانى بشر گردد. نیز ترس از خدا به همین معنا در جایى صادق است که انسان در صدد فرمانبرى بر آمده ؛ امـا از انـجـام فـرمـان آنچنان که بایسته است کوتاهى کرده و تمام همت ، توان و توجه خود را بـراى فرمانبرى به کار نبرده است ، بازباید ترسیدکه مبادا چنین اطاعتِ دست و پا شکسته اى مـقـبـول حـضـرت حـق نـیفتد و در نتیجه فرمانبرى به شمار نیاید و پاداشى بر آن مترتب نشود وعـذابـى را از انسان دفع نکند یا درجه مورد انتظارى را براى او نسازد، چنین خوفى به معناى دلهـره داشـتـن ازرد و قـبـول اعـمال در درگاه خداست ، نتیجه چنین ترسى دقّت بیشتر در درستى اعمال و افزودن بر طاعت و درجه اخلاص نیّت است .

اگـر انـسـان چـنـیـن تـرسـى در دل نـداشـتـه بـاشـد، خـاطـرش از نـاحـیـه خـدا و قـبـولى اعـمـال جـمـع بـاشـد، سـسـتـى و سـهـل انـگـارى مـى کـنـد، عـمـل نـیـک خـود را ارزشـمـنـد ومـمـتـاز مـى شـمـارد، یـا گـنـاه خـود را نـاچـیـز و قـابل چشم پوشى مى انگارد، در نتیجه از گناه هراسى نخواهد داشت و برگناهان مى افزاید و در اصـلاح خـود و بـهـبـود کـیـفـیـت اعـمـال خـود نـخـواهـد کـوشـیـد و بـر کمال خویش نمى افزاید.

مـعـناى دیگر ترس از خدا، لرزش دل در برابر هیبت و عظمت الهى است ، از چنین ترسى در آیات قـرآن بـه (خشیت ) تعبیر شده است ؛ خشیت ، حالت خضوع و خشوع وتسلیم است ، هر چه مرتبه آگـاهـى و مـعـرفـت انـسـان نـسبت به عظمت و جلال خدا افزون شود و خود را در برابر این عظمت نامتناهى کوچک و حیران احساس کند، درجه خشوع او افزون مى گردد. خدا مى فرماید:

(اِنَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ)(197)

ازمیان بندگان خدا، تنها عالمان هستند که از خدا مى ترسند.

نیز مى فرماید:


(رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ)(198)

خـدا از آنـان خـشـنود است و آنان نیز از خدا خشنود و راضى هستند. این مقام ، از آن کسى است که از پروردگارش مى ترسد.

در جاى دیگر مى فرماید:

(وَاَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَاءْوى )(199)

آن کس که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا باز داشته ، بهشت جایگاه اوست .

کـسـى کـه بـه ایـن مـرتـبـه از خـوف ، بـرسـد خـداونـد ابـهـت او را در دل همه جهانیان قرار مى دهد. امام صادق علیه السلام در این باره مى فرماید:

( مـَنْ خـافَ اللّهَ اَخـافَ اللّهُ مـِنـْهُ کـُلَّ شـَىْءٍ وَمـَنْ لَمْ یـَخـَفِ اللّهَ اَخـافـَهُ اللّهُ مـِنْ کـُلِّ شَىْءٍ)(200)

کسى که از خدا بترسد خداوند همه چیز را از او مى ترساند و کسى که از خدا نترسد، خداوند او را از هر چیزى مى ترساند.

نـمـونـه آشـکـار ایـن گـفـتـار، امـام خـمـیـنـى قـدس سـره اسـت کـه خـداونـد مـتـعـال بـر اثـر رسـیـدن آن حـضـرت بـه ایـن مـقـام ، هـیـبـتـش را در دل همگان قرار داد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

حد خوف و رجا

راه درسـت در زمـیـنه خوف و رجا راه اعتدال است ؛ زیرا با توجه به بیان مفهوم رجا، رجاى الهى دقـیـقـاً در راستاى نجات انسان از گناهان گذشته و توبه و پشیمانى از آنها و رهایى از ادامه گـنـاه عـمـل مـى کـنـد، اگر نتیجه رجا ادامه گناه یا افزایش روحیه عصیان باشد طبعاً رجاى غلط وانحرافى است که نمى تواند همراه با خوف باشد.

انـسـان بـه واسـطـه رجـاى بیش از حد به وادى آمال و آرزوهاى بى جا کشیده مى شود و از انجام تـکـالیـف بـاز مـى مـانـد و بـه واسطه خوفِ زیاد به نا امیدى کشیده مى شود و در او انگیزه اى بـراى انـجام وظایف باقى نمى ماند. به عبارت دیگر، رجا تا حد معیّنى خوب و پسندیده است و آن حـد غـلبـه نـکـردن بـرخـوف اسـت و چنانچه امیدوارى از حدّ خود تجاوز کند به غفلت از مکر و عذاب الهى مى گراید. قرآن کریم مى فرماید:

(وَلا یَاءْمَنُ مَکْرَاللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ)(201)

تنها زیانکاران هستند که از مکر خدا ایمن هستند.

هـمـچـنـیـن خـوف نـیـز در حد معیّنى پسندیده است و آن حد تحت الشعاع قرار ندادن امید است . اگر خوف از حد خود تجاوز کرد، به ناامیدى منجر مى شود وعین گمراهى خواهد بود.

قرآن کریم مى فرماید:

(وَلایَیْاءَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)(202)

از رَوْح و رحمت خداماءیوس نمى شوند، مگر گروه کافران .

اگر انسان بین خوف و رجا باشد، به همان راه مستقیمى که راه اولیا و برگزیدگان خداست ، دست یافته است .

قرآن کریم آنان را چنین توصیف مى کند:

(اِنَّهـُم کـانـُوا یـُسـارِعـُونَ فـِى الْخـَیـْراتِ وَیـَدْعـُونـَنـا رَغـَبـاً وَرَهـَبـاً وَکـانـُوا لَنـا خاشِعینَ)(203)

بـراسـتى آنان پیشى گیرندگان در خوبیها بودند و ما را از روى امید و بیم مى خواندند و در برابر ما خاشع و فروتن بودند.

امـام صـادق عـلیـه السـلام از پـدر بـزرگـوارش چـنـیـن نقل مى کند:

(هیچ بنده مؤ منى نیست ، مگر اینکه در قلب او دو نور است : نور خوف (از گناهش که مبادا خداوند متعال او را کیفر دهد) و نور امید (به رحمت ، فضل و آمرزش الهى که اورا مى بخشد) که اگر این دو نور با هم سنجیده شود، هیچ یک بر دیگرى زیادتى نکند)(204)

خوف برتر است یا رجا (205)

اگـر بـر قـلب انـسـان ، درد غـفـلت از مکر و عذاب خدا و غرور تکیه بر لطف خدا غالب بود، در ایـنـجـاخـوف ، بـرتـر و لازمتر است و اگر ناامیدى از رحمت خدا بر قلب او غالب بود، امیدوارى بـهـتـر اسـت . در رابـطـه بـا مـؤ مـن مـتـّقـى کـه ظـاهـر و بـاطـن و آشـکـار و نـهـان او ازاعـمـال نـاپـسـنـد مـنـزه اسـت ، بـهـتـر آن اسـت کـه خـوف و رجـا در قـلب او مـتـسـاوى و متعادل باشند.

ایـنـکه مى بینید، در بسیارى از مردم ، امیدوارى به بخشش وعفو خداوندى بیش از ترس از عذاب الهـى اسـت ، بـه جـهـت کـمـى معرفت و مغرور شدن به لطف و عنایت خداست . در حالى که در مورد زندگى قبل از مرگ چنین کسانى ، بهتر آن است که خوف ، بیش از رجا باشد و در لحظات مرگ آنـان ، بـهتر است رجا و خوش گمانى آنان بیش از خوف باشد، چرا که خوف ، نقش شلاق را در وادار کـردن بـه کـار دارد، در حـالى کـه بـه هـنـگـام مـرگ کـار از کـار گـذشـتـه و مـوقـع عـمـل بـه اتـمـام رسـیـده اسـت . پـس در آنـجا، ترس دیگر کار بردى ندارد؛ زیرا رگهاى حیات بـریـده شده و زمان مرگِ وى فرا رسیده است . ولى در چنین موقعیتى ، رجا و امید به خدا قلب را تـقـویـت کـرده ، خدا را در نظرش دوست داشتنى جلوه مى دهد، خدایى که تمام امید و آرزوى انسان به اوست .

پایدارى در میدان نبرد

یـکـى از فـضـایـلى کـه بـراى نیروهاى نظامى و رزمندگان اسلام بسیار آموزنده و رهگشاست ، پـایـدارى آنـان در برابر هجوم بى امان دشمن و ایستادگى در زیر آتش مدام آنهاست . در زبان عربى از پایدارى به (صبر) یاد مى شود.

(صـبـر) خـویـشـتـن دارى و حـبـس نـفـس اسـت بـر چـیـزى کـه شـرع وعقل تقاضا مى کند یا از چیزى که شرع و عقل ، انسان را از آن نهى مى کند.(206)

علامه طباطبایى (ره ) درتعریف آن مى فرماید:

(صبر عبارت است از خوددارى از جزع و ناشکیبى و از دست ندادن امر تدبیر)(207)

صـبـر وپـایـدارى ، یـکـى ازتـعالیم حیاتبخش دین مقدس اسلام است که جهادگران راه خدا را در پـیـروزى بـر کـفـر جـهـانى استوار ومحکم مى سازد و ریشه بسیارى از ارزشها وکمالات معنوى انـسـان اسـت . اهـمـیـّت ایـن مـوضـوع را در سـفـارشـهـاى مـکـرّر خـداونـد بـه رسـول گـرامـى اش در مـى یـابـیـم که در موارد مختلفى آن حضرت را به صبر و پایدارى امر کرده است :

(فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُواالْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ)(208)

(اى رسول ما) توهم مانند پیامبران اولواالعزم صبور باش .

(فَاصْبِرْ صَبْراً جَمیلاً)(209)

(اى رسول ما) صبرى نیکو پیش گیر.

در آیـات فـراوانى ، صبر و پایدارى مورد تشویق قرار گرفته ، صابران به عنوان محبوب خداوند معرفى شده اند و نتایج شگفت آور صبرشان بیان شده است . چنان که مى فرماید:

(وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذینَ صَبَرُوا اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ)(210)

کسانى را که صبر کردند پاداش نیکوتراز آنچه انجام داده اند، مى دهیم .

(وَاللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ)(211)

خداوند صابران را دوست دارد.

صبر درمیدان نبرد

یکى از موارد مهمّ صبر وپایدارى ، صبر در برابر دشمن و در میدان نبرد است .

مـیـدان نـبـرد، مـیـدان سختیها، مشکلات ، کمبودها، نارساییها، فشار دشمن ، زخمى شدن ، زخمیها و شـهـیـدان را دیـدن ، بـى خـوابیها، خستگیها، دست نیافتن به اهداف ، ناجوانمردیهاى پاره اى از هـمـرزمـان و هـمراهان ، نداشتن امکانات کافى براى نبرد، مشاهده قدرت دشمن ، برترى سلاح و نـیـروهـاى نـظـامـى و آمـوزشـى و... اسـت . هـیـچ جـا مـثل میدان نبرد، جاى پایدارى نیست . به همین دلیـل هـم آیـات قـرآن درباره صبر اکثراً در مورد صبر درمیدان نبرد آمده ،دلدارى و وعده نصرت داده ، مى فرماید:

(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اِنْ تَنْصُرُواللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ)(212)

اى کسانى که ایمان آورده اید، اگر خدا را یارى کنید، شما را یارى خواهد کرد و پایدارى خواهد بخشید.

در جاى دیگر مساءله دعا را براى تقاضاى پایدارى و ثبات قدم ، مطرح کرده ، مى فرماید:

(رَبَّنـا اَفـْرِغْ عـَلَیـْنـا صـَبـْراً وَ ثـَبِّتْ اَقـْدامـَنـا وَ انـْصـُرْنـا عـَلَى الْقـَوْمـِ الْکافِرینَ)(213)

پروردگارا! بر ماشکیبایى ببار و ما را ثابت قدم گردان و برکافران پیروز ساز.

بـدیـهى است که میدان نبرد، بهترین جایگاه تشخیص مجاهدان صبور از غیر صابران است . ممکن اسـت افرادى براى رفتن به جبهه سرو دست بشکنند و اعلام آمادگى کنند، ولى در برابر آتش پرحجم و سنگین دشمن وتهاجمات گسترده او پایدار و مقاوم نباشند. بدین جهت خداوند رزمندگان اسلام را این چنین در بوته آزمایش قرار مى دهد. و مى فرماید:

(وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَالصّابِرینَ وَنَبْلُوَ اَخْبارَکُمْ)(214)

شما را مى آزماییم تا مجاهدان و صابرانتان را بشناسیم و حدیثتان را آشکار کنیم .

(اَمْ حـَسـِبـْتـُمْ اَنْ تـَدْخـُلُوا الْجـَنَّةَ وَلَمـّا یـَعـْلَمِ اللّهُ الَّذیـنَ جـاهـَدُوا مـِنـْکـُمْ وَ یـَعـْلَمـَ الصّابِرینَ)(215)

آیـا مى پندارید که به بهشت خواهید رفت و حال آنکه هنوز براى خدا معلوم نشده است که از میان شما چه کسانى جهاد مى کنند و چه کسانى پایدارى مى ورزند.

درنـبـرد مـعـروف (صـفـین ) پیش از آغاز جنگ ، امیرمؤ منان علیه السلام به رزمندگان همراه خود خطاب کرده ، فرمود:

(شـما انشاء الله فردا با دشمن درگیر خواهید شد، پس امشب را بیشتر در نماز باشید، تلاوت قرآن را کثرت بخشید و از خداوند پایدارى و نصرت (پیروزى ) بخواهید.)(216)

حـضرت سیدالشهدا علیه السلام نیز به صبر و پایدارى در میدان نبرد جلوه اى دیگر بخشید. آن حضرت در روز عاشورا، هنگامى که برخى ازنوجوانان بنى هاشم و فرزندان ابوطالب به دشمن حمله کردند، آنان را به صبرى بصیر دعوت کرده ، فرمود:

(صـَبـْراً یـا بـَنـى عـَمـُومـَتـى ، صـَبـْراً یـا اَهـْلَ بـَیـْتـى ، وَاللّهِ لا رَاءَیـْتـُمْ هُواناً بَعْدَ هذَا الْیَوْمِ)(217)
اى عـموزادگان من واى خاندان من پایدارى کنید! به خدا سوگند پس ازامروز روى ذلّت و خوارى را نخواهید دید.

وخـود نـیـز پـس ازآنـکـه شـاهـد شـهـادت عزیزترین یارانش در راه خدا بود و تا آخرین لحظات حیاتش ، حماسه بزرگ وتاریخى خویش را بر ضد دشمنان اسلام آفرید. در واپسین دم حیات ، وقـتـى در پـى ضـربات نیزه ها و شمشیرهاى دشمنان بر روى خاک قرار گرفت و در خون خود طپید، رو به درگاه خدا کرد و با محبوب خویش چنین مناجات کرد:

(صـَبْراً عَلى قَضائِکَ یا رَبِّ لا اِلهَ سِواکَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالى رَبُّ سِواکَ وَ لا مَعْبُودَ غَیْرُکَ، صَبْراً عَلى حُکْمِکَ، یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ)(218)

اى پـروردگـار کـه جز تو خدایى نیست ، در مقابل قضا و قدر تو صبور هستم ، اى فریادرس دادخـواهـان ! پـروردگـار و معبودى جز تو براى من نیست . بر حکم و تقدیر تو شکیبا هستم . اى فریاد رس آن که فریاد رس ندارد.

نکوهش فرار از نبرد

یـکـى از عـوامـل مـهـم شـکـسـت در جـنـگـهـا، فـرار از نـبـرد اسـت کـه آثـار غـیـر قـابل جبرانى دارد. قرآن کریم فرار از نبرد را سخت نکوهش کرده و با تعبیرهاى گوناگونى از آن منع مى کند:
(یا اَیُّهَا الَّذین آمنُوا اِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَْدْبارَ وَ مَنْ یُوَلِّهَمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ اِلاّمـُتـَحـَرِّفـاً لِقِت الٍ اَوْ مُتَحَیِّزاً اِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَاءْویهُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ)(219)

اى اهـل ایمان ، هرگاه در میدان کارزار، با انبوه کافران رو به رو شدید، به آنان پشت نکنید و نـگـریـزیـد. هـر کـس هنگام جنگ به آنهاپشت کند (و فرار نماید) ـ مگر آنکه براى نیروى دیگر کـنـاره گـیرى کند یا (براى بالا بردن توان رزمى خویش ) به گروهى از مسلمانان بپیوندد ـ به خشم خدا روى آورده وجایگاهش دوزخ است و بد سرانجامى است .

در نـبـرد بـدر هـنـگـامـى کـه فـرشـتـگـان بـه یـارى مسلمانان آمده و مژده پیروزى دادند. خداوند رزمـنـدگـان اسـلام را خـطـاب قـرار داد و از فـرار در مـقـابـل نـیـروهاى کفر باز داشت . بدیهى است که مخاطب آیه خصوص بدریان نیستند بلکه همه مسلمانان حاضر در جبهه اند که مبادا در مقابل دشمن فرار را بر قرار ترجیح دهید که نتیجه اش روى آوردن بـه غـضـب خـداونـد و عـذاب دوزخ اسـت . از ایـن آیه بر مى آید که فرار از نبرد، از گـنـاهـان کـبـیـره اسـت ؛ زیـرا گـنـاه کـبـیـره آن اسـت که در قرآن وعده عذاب به آن داده شده است .(220)

در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز فرار از جنگ سخت مورد نکوهش قرار گرفته که به بیان دو روایت بسنده مى کنیم . امیر مؤ منان علیه السلام مى فرماید:

(اَلْفِرارء مِنَ الزَّحْفِ مِنَ الْکَبائِرِ)(221)

فرار از جنگ ، از گناهان کبیره است .

حضرت موسى بن جعفر علیه السلام مى فرماید:

(مَنِ انْهَزَمَ حتّى یَجُوزَ صَفَّ اَصْحابِهِ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ)(222)

هر کس به اندازه اى عقى نشینى کند که از صف و موضع نیروهاى خودى بگذرد، به تحقیق مورد خشم خدا قرار گرفته است .

شیوه هاى برخورد با فراریان

در اینجا به بیان برخى از شواهد تاریى درباره برخورد با فراریان مى پردازیم :

الف ـ نـکـوهـش : بـرخـورد مـعـصـومین علیهم السلام با متخلفان و فراریان ، متناسب با شرایط سـیـاسـى ـ اجـتـمـاعـى و روحـیـات مـجـرم و میزان سازندگى و عبرت آموزى آن در شخص مجرم و دیـگـران بـود بـه عنوان مثال اگر نیروها پیش از دستیابى به اهداف از پیش تعیین شده ، پشت به دشمن کرده بودند و در اسلام سابقه خوبى داشتند و پیش از آن ، در جهاد با مشرکان شرکت کـرده و از خـود فـداکـارى و جـانبازى نشان داده بودند، فقط مورد نکوهش و ملامت شدید قرار مى گرفتند و درباره آنان از موضع گیرى شدیدتر خوددارى مى شد:

(در نـبـرد خـیـبـر هـنـگـامى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دید برخى از فرماندهان ، در بـرابـر حـمـلات یـهـود خـیـبر تاب مقاومت ندارند واز برابر آنان مى گریزند و اهداف از پیش تعیین شده به دست نمى آید، بر آنان خشم گرفت و فرمود:

(چرا برخى ، از دشمن مى گریزید و دیگران را نیز به هراس مى افکنند؟)(223)

ب ـ اظـهـار خـشـم و نـارضـایـتـى : کـسـانـى کـه بـر اثـر حـمـله سـنـگـیـن دشـمـن و یـا عـلل دیـگـر از بـرابـر دشـمـن مـى گـریـزنـد، ابـراز خـشـم و نـاخـوشـنـودى فـرمـانـده کـل قـوا نـسـبـت بـه آنان ، تاءثیر شگرفى در روحشان مى گذارد. امام صادق علیه السلام مى فرماید:

(در نـبـرد اُحـد وقـتـى نـیـروهـاى اسـلام از اطـراف پـیامبر (ص ) پراکنده شدند و پا به فرار گـذاشتند. رسول خدا (ص ) بشدّت بر آنان خشم گرفت و زمانى که بر مى آشفت و خشمگین مى گـشـت ، پـیـشـانـى و صـورتش عرق مى کرد و قطره هاى عرق از پیشانى و صورت مبارکش مى غلتید.

در آن هـنـگـام امـیـر مـؤ منان را در کنار خود در حال دفاع و مقاومت مى دید، به او فرمود: (چرا تو هـمـانـنـد دیـگـران فـرار نـمـى کـنـى ؟) حـضـرت فـرمـود: اى رسـول خـدا! آیـا پس از آنکه ایمان آورده ام کافر شوم ؟ من تو را اُسوه خویش قرار داده و همانند تو ایستادگى و مقاومت مى کنم .)(224)

ج ـ بى اعتنایى : نیروهایى که براى دستیابى به هدف مشخصى ماءموریت مى یابند، ولى بر اثـر خـود بـاخـتـگى در مقابل قواى دشمن ، در انجام ماءموریت خود سستى مى کنند و بدون نتیجه گـیـرى بـه دشـمـن پـشـت کـرده و از بـرابـر او مـى گـریـزنـد، مـى بـایـسـت بـه شکل مناسبى با آنان برخورد شود تا دیگر به چنان عملى دست نزنند به عنوان نمونه :

پـس از آنـکـه مـشـرکـان حـنـیـن پـراکـنـده شـدنـد، طـایفه اى از آنان به (طایف ) پناهنده شدند. رسـول خـدا (ص ) ابـوسـفـیـان را بـه (طایف ) اعزام کرد، ولى شکست خورده نزد پیامبر (ص ) بـرگـشـت و گـفـت : (نـیـروهایى را در اختیارم گذاشتى ... که هیچ سودى برایم نداشتند.) آن حـضـرت بـه وى پاسخى نداد و خود به طایف رفت ، رهبرى عملیات را به عهده گرفت و دشمن را محاصره کرد.(225)

عوامل فرار از نبرد

فـرار از نـبـرد عـوامـلى دارد، کـه در ایـنـجـا بـه بـیـان دو عامل بسنده مى کنیم :

الف ـ ضعف ایمان : قوت ایمان به خدا، قیامت و پاداش الهى ، انسان را به پایدارى در دفاع از دیـن خـدا و قـلمـرو اسـلام و اسـتقلال مسلمانان وادار مى سازد. طبعاً هر چه ایمان قویتر باشد این پـایـدارى بـیشتر است و هر چه درجه ایمان سست تر و ضعیف تر باشد این پایدارى کمتر است تا جایى که در بعضى از شرایط سخت نبرد افراد ضعیف الایمان مقاومت خود را از دست مى دهند و فـرار مـى کـنـند و سستى ایمان بعضى مانع ورود آنان به صحنه نبرد مى شود. از این گونه ضـعـف ایـمـان در بـعـضـى آیـات تـعـبـیـر بـه نـفـاق شـده ، مـنـافـق در هـمـه مـوارد اسـتـعمال قرآنى کسى نیست که به آنچه مى گوید هرگز ایمان ندارد، بلکه در بعضى موارد بـه کـسـى کـه ایـمـان قلبى به خدا و رسول دارد؛ اما قوت ایمان او در حدّى نیست که او را به ایثار جان و مال وا دارد نیز منافق گفته شده است . به عنوان نمونه قرآن کریم مى فرماید:

(... وَ یـَسـْتـَاءْذِنُ فَریقٌ مِنْهُمُ النَّبِىَّ یَقُولُونَ اِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ماهِىَ بِعَوْرَةٍ اِنْ یُریدُونَ اِلاّ فِراراً)(226)

گروهى از منافقان (براى برگشت از میدان جنگ ) از پیامبر اجازه خواسته ، مى گفتند: خانه هاى مـا دیـوار و حـفـاظى ندارد. در صورتى که دروغ مى گفتند و مقصودشان تنها فرار از جبهه جنگ بود.
ب ـ ناخالصى ها و گناهان : قرآن کریم با اشاره به فرار عده اى از جنگ احد که کار ناشایست کرده بودند و شیطان با توجه به آن کارها، آنان را به لغزش فرار کشاند، مى فرماید:

(اِنَّ الَّذیـنَ تـَوَلَّوْا مـِنـْکـُمْ یـَوْمَ الْتـَقـى الْجَمْعانِ اِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانَ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا ...)(227)

آنـان کـه از مـیان شما در روز مقابله آن دو گروه (در جنگ احد) گریختند، شیطان آنها را به سبب پاره اى از اعمالشان دچار لغزش کرده بود.

با توجه به این بیان مى توان گفت ناخالصى ها و گناهان زمینه فرار از جنگ را هم فراهم مى سازند.

آثار سستى و فرار از جنگ

سـسـتـى یـا فـرار از جـنـگ بـطـور طـبـیـعـى آثـار ونـتـایـجـى بـه دنبال دارد که به برخى از آنها اشاره مى کنیم :

الف ـ ویرانى پایه هاى دین و شعایر دینى : قرآن کریم مى فرماید:

(... وَلَوْلا دَفـْعُ اللّهِ النـّاسَ بـَعـْضـَهـُمْ بـِبـَعـْضٍ لَهـُدِّمـَتْ صـَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ یُذْکَرُفیهَااسْمُ اللّهِ کَثیراً ...)(228)

اگـر خـدا( رخـصت جنگ ندهد و) دفع شرّ بعضى ازمردم را به بعضى دیگر نکند، همانا صومعه ها، دیرها و معبدهاى یهود و نصارا و مساجدى که درآن نماز و ذکر خدا بسیار مى شود، همه خراب و ویران مى شد.

امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام درخـطـاب به مردم زمان خود که نسبت به جهاد در راه خدا سستى مى ورزیدند، مى فرماید:

(وَلَعَمْرى لَوْکُنّا نَاءْتى ما اَتَیْتُمْ، ماقامَ لِلدّینِ عَمُودٌ وَلاَ اخْضَرَّ لِلاْ یمانِ عُودٌ)(229)

بـه جـان خـودم سـوگند! اگر رفتار ما (در یارى اسلام ) مانند رفتار شما بود ( ودر پیکار با دشـمـن مـانند شما سستى و سهل انگارى مى کردیم ) پایه اى براى دین بر قرار واستوار نمى شد و شاخه اى براى ایمان سبز و بارور نمى گردید.

ب ـ تـضـعـیـف و تـعـطـیـل رهـبـرى حـق : نـمـونـه هـاى تـضـعـیـف وتـعـطـیـل رهـبـرى در تـاریخ اسلام زیاد به چشم مى خورد، از جمله حضرت على (ع ) خطاب به مردمى که فرمان جهادش را اطاعت نکردند، مى فرماید:

(خـدا شـما را بکشد که دل مرا چرکین کرده ، سینه ام را از خشم آکندید و در هر نفس پى درپى ، غـم وانـدوه بـه مـن خـورانـدیـد و بـه سـبب نافرمانى و بى اعتنایى به من ، راءى و تدبیرم را فـاسـد کـردیـد، تـا اینکه قریش گفتند: پسر ابى طالب ، مردِ دلیرى است و لیکن دانش رزمى ندارد. حواله پدرشان به خدا! آیا هیچ یک از آنان ممارست و جدیّت مرا در جنگ داشته و پیش قدمى و ایـسـتـادگى او بیشتر ازمن بوده است ؟ هنوز به سنّ بیست سالگى نرسیده بودم که وارد جنگ شـدم و اکـنـون زیـاده از شـصـت سـال از عـمـرم مـى گـذرد و هـنـوز در حـال نـبـردم ، لیـکـن چـه کـنـم ؟ کـسـى کـه اطـاعـت نـشـود، راءى و تـدبـیـرش سـودى ندارد.)(230)

امـام حـسـن مـجتبى علیه السلام نیز پس از آنکه بى وفایى ، سستى و نفاق فرماندهان و سایر یارانش را دید، صلح معاویه بر آن حضرت تحمیل شد، به آنان فرمود:

(بـه خـدا سـوگـنـد! اگـر یـاورى داشـتـم ، کـار را بـه مـعـاویـه نـمـى گـذاشـتـم . بـه خدا و رسول خدا سوگند! خلافت بر بنى امیّه حرام است .)(231)

ج ـ تـسـلّط و غـلبـه دشـمـن : وقـتـى کـه افراد یک جامعه از مقابله و ایستادگى در برابر دشمن خـوددارى ورزند و در دفاع از حق خود، سستى کنند، روحیه دشمن قوى شده و جراءت پیدا مى کند که باهجومى همه جانبه ، تسلّط خود را بر سرزمین وامور حیاتى آن ملّت تثبیت کند و این یکى از آثار شوم ترک و سستى در جهاد است .

على علیه السّلام مى فرماید:

(غُلِبَ وَاللّهِ الْمُتَخاذِلُونَ)(232)

به خدا سوگند! آنان که یکدیگر را رها کرده و یارى نکردند، مغلوب شدند.

د ـ ذلت وخوارى : امیرمؤ منان علیه السلام مى فرماید:

(... فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةٌ عَنْهُ اَلْبَسَهُ اللّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ)(233)

هـر کس جهاد را از روى بى رغبتى ـ نه از روى عذر شرعى ـ ترک کند، خدا او را لباس ذلت مى پوشاند.

هـ ننگ وعار در پیشگاه آیندگان : على (ع ) در دعوت مردم به ادامه جنگ با معاویه مى فرماید:

(بـدانـیـد کـه خـدا شـمـا را در نـظـر دارد (اعـمـال شـمـا را مـى بـیـنـد) و بـا پـسـر عـمـوى رسول خدا(ص ) مى باشید، پس پى در پى (به دشمن ) حمله کنید و از گریختن شرم نمایید؛ ز یـرا فـرار، نـنـگ بـراى اعـقـاب اسـت (فـرزنـدانـتـان را بـعـد ازشـمـا سـرزنـش خـواهـنـد کرد)...)(234)
ونیز مى فرماید:

(اِنَّ فِى الْفِرارِ مَوْجِدَةَ اللّهِ وَالذُّلَّ اللاّزِمَ، وَالْعارَالْباقِىَ)(235)

فرار از جنگ ، سبب خشم خدا و ذلّت همیشگى و ننگ پایدار است .

پایدارى در برابر توطئه هاى استکبار جهانى

جـنـگ و دفـاع انـواعـى دارد؛ گـاهـى جـنگ نظامى است ، دفاع نیز باید نظامى باشد، گاهى جنگ سـیـاسـى یـا اقـتـصـادى است ، دفاع هم باید مناسب آن باشد، گاهى نبرد، فرهنگى است . طبعاً دفاع نیز باید فرهنگى باشد.

در نـبـرد نـظامى دشمن رو به رو و شناخته شده است ، ابزار جنگى ، توان نظامى ، تعداد نیرو ومـوضـع اسـتـقـرار هـمـه مـشـخـص اسـت . انـگـیـزه دفـع دشـمـن نـیـز بـه دلیـل مـاهـیـت نظامى آن قوى است ؛ اما در نبرد فرهنگى ، دشمن رو در رو قرار نمى گیرد، بلکه بـا اسـتـفـاده ازوسـایـل پـیـچـیـده و پـیـشـرفـتـه ارتـبـاطـات ، پـیـامـهـاى خـود را ارسال مى کند، دغدغه ضد حمله هم ندارد، اصولاً دشمن تا حدود زیادى شناخته شده نیست .اهداف و انگیزه ها، ابزارها و شیوه ها نیز شناخته شده نیست ؛ یعنى گاهى حتى بین نیروى خودى و دشمن در ایـن نـبـرد اختلاط عجیبى صورت مى گیرد، موضع استقرار دشمن نیز مکان فیزیکى مشخصى نـیـسـت ، بـلکـه در فـضـا، در زمین ، در کوچه و بازار، درمدارس و دانشگاهها، حتى درخانه هاو... حضور پیدا مى کند.

چـنـیـن نبردى از ناحیه دشمن بسیار آسان و دفاع در برابر آن بسیار دشوار است . اینجاست که موارد زیر ضرورت دارد:

1ـ دشمن شناسى شود.

2ـ حساسیت لازم نسبت به دشمن پدید آید.

3ـ بـا توجه به نوع نبرد ـ که فرهنگى است ـ مرز بین خودى و دشمن مشخص شود؛ گاهى پدر و مـادر، دوست و همکار، فرزندان و سایر بستگان و گاهى نیز کارگزاران فرهنگى دقیقاً دشمن اند یا در اختیار دشمن قرار گرفته اند.

4ـ راه کـارهاى دشمن شناخته شود و نسبت به سدّ ثغور و بستن راههاى نفوذ دشمن اقدام جدّى به عمل آید.

5ـ تـنـهـا بـه دفـاع ، بـسـنـده نـشـود، بـلکـه در صـورت امـکـان هـجـوم بـنـیـادى متقابل صورت گیرد.
6ـ آثـار ایـن گـونـه تـهاجم که از بین رفتن استقلال سیاسى ، اقتصادى و نابود شدن عزّت و قدرت جامعه اسلامى است ، عمیقاً در ک و گوشزد گردد.#(236)

7ـ اقدام به کار اساسى فرهنگى براى ریشه دار کردن تفکرات دینى صورت گیرد.

8ـ نـمـودهـاى تـهـاجـم فـرهـنـگـى افـشـاء و بـرجـسـتـه شـود،مانند لباس ، غذا، آداب معاشرت ، وسایل زندگى ، تفریح ، الفاظ و عبارات داراى بار فرهنگى ، علوم ومعارف بشرى ، فلسفه ها ومکاتب فلسفى ، ادبیات و هنر منحرف و... .

آثار پایدارى درمیدان نبرد

الف ـ پـیـروزى : پایدارى درمیدان نبرد یکى از موجبات پیروزى است . امیرمؤ منان علیه السلام به لشکریانش فرمود:

(بـدرسـتـى کـه دروازه جـنـگ بین شما و اهل قبله (که خود را مسلمان مى دانند، ولى درواقع مسلمان نـیـسـتـنـد) گـشـوده خـواهد شد و قادر به گرفتن این پرچم (براى جنگ و پیروزى ) نیست ، مگر کسى که داراى صبر و شکیبایى بوده و آگاه نسبت به مواضع حق باشد.)(237)

ب ـ بـقـاء اسـلام وجـامـعـه اسـلامى : اسلام و جامعه اسلامى به واسطه ثبات قدمها و استقامتهاى رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه وآله و یـاران و فادارش ، پایدار مانده است . در زمان ما نیز اگر فـداکـارى و پـایدارى رزمندگان عزیز اسلام و ملّت فداکار ایران نبود، اسلام و جامعه اسلامى به خطر مى افتاد.

ج ـ عـزّت و اسـتـقـلال مـسـلمـانان : عزّت و سربلندى جامعه اسلامى در سایه جهاد و پایدارى در برابردشمن است . على علیه السلام مى فرماید:

(خداوند جهاد را براى ارجمندى اسلام واجب گردانید.)(238)

رسول خدا(ص ) نیز مى فرماید:

(اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْنائَکُمْ مَجْداً)(239)

(در راه خدا) پیکار کنید، تا شوکت ، عظمت وافتخار فرزندانتان را فراهم سازید.

د ـ گسترش ایمان : هدف اصلى از پیکار در راه خدا و پایدارى در این راه ، این است که نشانه ها و دلایـل هـدایـت مـلّت بـه آنـهـا نـشـان داده شـود، گـمـراهـان هـدایت یابند و ایمان درجامعه بشرى گسترش یابد.

نـمونه زنده تاءثیر مقاومت در نبرد در گسترش اسلام وایمان به خدا در جامعه بشرى پایدارى رزمندگان اسلام در دفاع مقدس هشت ساله است .

هـ ایـجـاد امـنـیـت : پـایـدارى درمیادین نبرد، امنیت را براى جامعه اسلامى درجهت خودسازى معنوى ، سازندگى اقتصادى و... به ارمغان مى آورد.

نظم و انضباط

(نـظـم ) در لغـت بـه مـعـنـاى آراسـتـن ، بـرپاداشتن ، ترتیب دادن کار و...(240) و در اصـطـلاح نـظـامـى به معناى پیروى کامل از دستورهاى نظامى است .(241) انضباط نیز بـه مـعـنـاى نـظـم وانـتظام ، ترتیب و درستى ، عدم هرج و مرج ، سامان پذیرى و آراستگى است .(242)

نظم در آفرینش

آفـریـنـش بـر اسـاس نـظـم اسـتـوار اسـت و در دسـتـگـاه خلقت ، هر پدیده اى جاى خاصى دارد و مـاءمـوریـت وکـار ویـژه اى بـه عـهـده دارد. کـرات آسـمـانـى درمـدار مـعـیـّنـى حـرکـت مـى کـنـنـد، فـصـول سـال و گـذشـت شـب وروز نـظـم خاصى دارد و خلقت اشیا از اندازه ، حدّ و میزان خاصى برخوردار است . خداى تعالى مى فرماید:

( اِنّا کُلَّ شَىْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ)(243)

ما هرچیزى را به اندازه (وروى حساب ) آفریدیم .

حـکـمـت خـداونـدى در هـر چـیز تجلّى یافته و موجودات عالم نیز روى حساب ونظم دقیق و نیز بر اساس هدف معیّنى قدم به عرصه هستى نهاده اند.

جهان چون خدوخال وچشم وابروست که هرچیزى بجاى خویش نیکوست

نـظـم شگفت ومحیرالعقولى که درهمه مخلوقات ، حرکت سیّاره ها و ستارگان ، گیاهان ، موجودات دریـایـى وصـحـرایـى ، بـدن انـسـان ، گـردش خـون و... وجـود دارد، هـمـه و هـمـه معلول تدبیر خداوند حکیم ، مدبّر وتواناست .

اهمیت نظم در زندگى

خـداى تـوانـاو حـکـیـمى که نظم را در دستگاه پهناور وعظیم خلقت قرار داده است ، همین نظم را در زندگى انسانها و روابط اجتماعى آنان مى پسندد. از این رو، شایسته است که انسان درزندگى فـردى و اجـتـمـاعـى خـویـش ، نـظـم و تـرتـیـب و تـدبیر درامور را مراعات کند؛ زیرا به گفته روانشناسان :

( احـتـیـاج بـه نـظـم و تـرتـیـب ، جـزء احـتـیـاجـات اسـاسـى روانـى مـحـسوب مى گردد، رنگ و شـکـل خـاصـى بـه زنـدگـى مـى دهد، افراد میل دارند زندگى فردى وجمعى خود را تحت نظم و قاعده مشخصى در آورند.)(244)

نـگـاهـى گـذرا بـه حـجـم زیـاد کـتـابـهـاى قـوانـیـن و مـقـررات و بودجه هاى هنگفتى که صرف قـانـونـگـذارى وتـنـظـیـم آنـهـا مـى شـود واهـمـیـتـى کـه هـمـه مـلل جـهان به آنها مى دهند، ضرورت ولزوم نظم فردى واجتماعى را در زندگى بشر آشکار مى سازد.

اسـلام نـیـز به عنوان دین جهانى وکامل به نظم و برنامه ریزى درزندگى اهمیت فراوان داده و بـه پـیـروان خـویـش سفارش کرده که تمام کارهاى خود را طبق قانون و به صورت منظم انجام دهـنـد و از بـى بـرنـامگى بپرهیزند. چرا که تمام احکام اسلامى ؛ واجبات ، مستحبات ، محرّمات ، مـکروهات و... در این راستا و درجهت برنامه دقیق و منظم دادن به مسلمانان قرار داده شده که آنان را تحت نظم خاصّى در آورد.

در دنـیـاى کـنـونى نیز حرکت قطارها، هواپیماها، ساعات کار ادارات و کارخانجات و... روى نظم خـاصـى و بـا دقـیـقـه و ثـانـیه سنجیده مى شود و با ورود کامپیوتر درعرصه زندگى نظم و تـرتـیـب دقـیـقـتـر و بـهـتـر صـورت مـى گیرد و مى توان گفت امروزه منظّم زندگى کردن جزء ضـروریات زندگى بشر شده و مورد پسند عقل و دین است و اگر بخواهیم خود را از دایره نظم کـه امـروزه هـمـه جـامـعه ها را تا حدّ زیادى فرا گرفته و احاطه کرده ، خارج کنیم ، با مشکلات زیادى رو به رو مى شویم .

نظم در قرآن

بـخـش عـظـیـمـى از دسـتـورات وسـفـارشـات قـرآن کـریـم در راسـتـاى تـنـظـیـم انـدیـشـه و اعمال انسان است . امیر مؤ منان علیه السلام مى فرماید:

(اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ ما یَاءْتى وَالْحَدیثَ عَنِ الْماضى وَدَواءَ دائِکُمْ وَنَظْمَ مابَیْنَکُمْ)(245)

آگاه باشید که آگاهى از آینده ، خبراز گذشته ، داروى درد(نادانى وگمراهى ) ونظم وترتیب زندگى روزمرّه شما در قرآن (آمده ) است .

بیان قرآن کریم را درباره نظم مى توان به دو بخش تقسیم کرد:

الف ـ نـظـم درتـکوین : قرآن در این بخش ، نظم حاکم بر جهان آفرینش را تشریح کرده و به انـسانها سفارش مى کند که درباره آن بیندیشند. تا به طرّاح زبردست آن (خداى تعالى ) پى بـبـرنـد و درایـن راسـتـا، گاه از فرود آمدن باران و رویش گیاهان یاد مى کند و گاهى از عظمت آسـمـان ، کـوهـهـا و دریـاهـا سـخـن مـى گوید. زمانى شگفتیهاى آفرینش موجودات واز جمله انسان راتذکر مى دهد و در بسیارى از مواقع نیز آمد و شد شب و روز، فراوانى پدیده هاى هستى و بى شـمارى نعمتهاى الهى را در لابه لاى آیات بیان مى کند و انسان را به تفکر در نظم شگفت آور آن وامى دارد. به عنوان نمونه مى فرماید:

( اِنَّ فـى خـَلْقِ السَّمـاواتِ وَالاَْرْضِ وَ اخـْتـِلافِ اللَّیـْلِ وَالنَّهـارِ لاَ یـاتٍ لاُِولىِ الاَْلْبابِ)(246)

همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، نشانه هایى براى خردمندان است .

ب ـ نـظـم در تـشـریـع : هـمـه آیـاتـى کـه در بـاره قـوانـیـن و مـقـررات الهـى نـازل شـده ، بـر قـرار کـننده نظم و برنامه در زندگى فردى واجتماعى مسلمانان است . با این بـیـان ، قـرآن هـمـواره پـیـروان خـویـش را بـه داشـتن یک برنامه صحیح و منظّم دعوت مى کند و خواستار آن است که مسلمانان در زندگى به اصول و مقررات الهى پاى بند بوده ، طبق برنامه اى کـه خـدا بـراى آنـان تنظیم کرده ، زندگى کنند و هیچ گاه از حدود الهى گام فراتر ننهند. چرا که :

(مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ)(247)

آنان که از حدود الهى تجاوز کنند، همانان ستمکارانند.

از ایـن رو، مـى تـوان گـفـت یـکـى از اهداف مهمّ پیامبران الهى ، تنظیم برنامه زندگى انسانها درتـمـام ابعاد آن بوده و در صدد بودند تا جامعه طبق برنامه تنظیمى از جانب پروردگار به زندگى خویش ادامه دهد و از آن تخطّى نکند.

بـه عـنـوان مـثـال قـرآن بـراى انـجـام عبادتهاى اسلامى وقت و برنامه اى تنظیم کرده ، تا همه مـسـلمانان در آن وقت معین به عبادت بپردازند. چنان که براى روزه گرفتن ، ماه مبارک رمضان را معلوم کرده و ابتداء و انتهاى روزه هر روز را معلوم کرده است و مى فرماید:

(... کـُلُوا وَاشـْرَبـُوا حـَتـّى یـَتـَبـَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الاَْبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الاَْسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ اَتِمُّوا الصِّیامَ اِلَى اللَّیْلِ)(248)

بـخـوریـد و بـیـاشـامـیـد تا رشته روشن صبحدم در تاریکى شب آشکار شود و روزه را به شب برسانید.

و در جـاى دیـگـر افـرادى را کـه در امـور اجـتـمـاعـى خـود، مـنـظـم و هـمـاهـنـگ و بـا اجـازه رهـبـرى عمل مى کنند، در زمره مؤ منان قرار داده و آنان را چنین مى ستاید:

(اِنَّمـَاالْمـُؤْمـِنـُونَ الَّذیـنَ امـَنـُوا بـِاللّهِ وَ رَسـُولِهِ وَ اِذا کانُوا مَعَهُ عَلى اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّى یَسْتَاءْذِنُوهُ)(249)

مـؤ مـنـان کـسـانى هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده اند و چون با پیامبر درکارى همگانى باشند، تا از او رخصت نطلبیده اند نباید بروند.

در آیـه اى دیـگـر نـیـز، رزمندگان راهش را که منظم ، محکم و استوار وارد پیکار مى شوند، مورد محبت خود قرار داده ، مى فرماید:

(اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فى سَبیلِهِ صَفّاً کَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ)(250)

خـداوند دوست دارد کسانى را که در راه او در صفى ، همانند دیوارى که اجزایش را با سرب به هم پیوند داده باشند، مى جنگند.

نظم در روایات

نـظـم و انـضـبـاط در روایـات اسـلامى نیز مورد تاءکید قرار گرفته است . به عنوان نمونه ، امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام کـه بـارهـا نـتـایـج زیـانـبـار بـى نـظـمـى و تـشـتـّت را در فـکر وعـمـل مـسـلمانان دیده بود، در بستر شهادت و در آخرین پیامش ، فرزندان خود و مسلمانان را به تقواى الهى ونظم درکارها فراخوانده ، مى فرماید:

(اُوصیکُما وَجَمیعَ اَهْلى وَ وَلَدى وَمَنْ بَلَغَهُ کِتابى بِتَقْوَى اللّهِ وَنَظْمِ اَمْرِکُمْ)(251)

شـمـا را (اى حـسـن و حـسین ) وهمه خانواده و فرزندانم و هر کس را که نوشته من به او مى رسد، به تقواى الهى و نظم درکارهایتان سفارش مى کنم .

و در عهدنامه مالک اشتر رعایت نظم را با عباراتى دیگر اینچنین سفارش مى کند:

(... اِیـّاکَ وَالْعـَجـَلَةَ بـِالاُْمـُورِ قـَبـْلَ اَوانـِهـا، اَوِ التَّساقُطَ فیها عِنْدَ اِمْکانِها اَوِاللَّجاجَةَ فیها اِذا تـَنـَکَّرَتْ، اَوِ الْوَهـْنَ عـَنـْهـا اِذَا اسـْتـَوْضـَحـَتْ، فـَضـَعْ کـُلَّ اَمـْرٍ مـَوْضـِعـَهُ وَاَوْقـِعْ کـُلَّ عـَمـَلٍ مَوْقِعَهُ)(252)

ازعـجـله درمـورد کـارهـایـى کـه وقـتـشـان نـرسـیـده ، یـا سـسـتـى درکـارهـایـى کـه امـکـان عـمـل آن فـراهـم شـده ، یـا لجـاجت در امورى که مبهم است ، یا سستى درکارها هنگامى که واضح و روشن است ، بر حذر باش ! و هرامرى را در جاى خویش و هرکارى را به موقع خود انجام بده .

موارد نظم

الف ـ نـظـم دراوقـات شـبـانه روز: نظم در زندگى یک مسلمان بر محور عبادت خدا ـ که هدف از زنـدگـى اسـت ـ پدید مى آید. یک مسلمان هنگام اذان صبح براى نماز بر مى خیزد و پس از نماز بـه تلاوت آیاتى از قرآن مى پردازد، سپس اقدام به ورزش مناسب یا مختصرى استراحت ، پس از صـرف صـبـحـانـه به کار روزانه مى پردازد، نزدیک اذان ظهر دست از کار برداشته براى نـمـاز ظـهـر و سـپس عصر آماده مى شود، پس از نماز به صرف غذا و مقدارى استراحت پرداخته ، دوبـاره کـار را آغـاز مى کند، نماز مغرب و عشا را به موقع ادا کرده و پس از دیدار با دوستان ، بـسـتگان ، گفتگو با خانواده ، یا هر تفریح و جلسه مشروع دیگر وقتى به خواب مى رود که بـتـوانـد نـمـاز صـبـح خود را سروقت بخواند. این است معناى سخن حضرت موسى بن جعفرعلیه السلام که به پیروانش سفارش مى کند:

(بـکـوشـید که اوقات خود را چهار قسمت کنید: بخشى براى مناجات با خدا، دیگرى براى امرار مـعاش ، سوّم براى معاشرت با برادران و معتمدانى که عیوبتان را به شما مى گویند و قلباً بـه شـما اخلاص دارند. چهارم براى لذّتها و کامیابیهاى مشروع . با این بخش (چهارم ) است که بر سه بخش دیگر نیرو مى گیرید.)(253)

ب ـ نـظـم فـکـرى : اگـر انـسـان زندگى خود را طبق بینش اسلامى نظم بدهد و بکوشد گفتار، رفـتـار و حرکاتش منظم و مطابق برنامه دقیق اسلام باشد، نظم فکرى پیدا مى کند و هیچ گاه دچار تزلزل فکرى و عقیدتى نمى شود. حضرت امام خمینى (ره ) در این باره مى فرماید:

(اگـر در زندگى مان ، دررفتار و حرکاتمان نظم بدهیم ، فکرمان هم بالطبع نظم مى گیرد، وقتى فکر نظم گرفت ، یقیناً از آن نظم فکرى الهى هم برخوردار خواهد شد.)(254)

ج ـ نـظـم درمـصـرف : نـظـم درمـصـرف بـه مـعـنـاى داشـتـن حـسـاب و بـرنـامـه دقـیـق در دخـل و خـرجـهـا و مـصـرفـهـاسـت کـه درایـن امـور، اعـتدال را رعایت کرده و از زیاده روى و اسراف بپرهیزند. چنان که قرآن کریم بندگان خوب خود را این گونه مى ستاید:

(وَالَّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکانَ بَیْنَ ذالِکَ قَواماً)(255)

(بندگان خداى رحمان ) کسانى هستند که هرگاه انفاق (هزینه ) کنند نه اسراف کنند و نه تقتیر (دسـت خـشـکـى ) و (هـزیـنـه زنـدگـى آنـان ) بـیـن ایـن دو در شـرایـط متعادل است .

د ـ نـظـم درامـورنـظـامـى : پـایـبـنـدى به نظم و انضباط بویژه درامورنظامى از اهمیت بالاترى برخوردار است . یک نیروى نظامى باید در کیفیت پوشیدن لباس نظامى ، سروقت حضور یافتن درمـحـل کار، به غیر کار موظّف نپرداختن مقیّد باشد، براى دفاع از اسلام و میهن اسلامى آمادگى کـامـل داشـته باشد، سلسله مراتب نظامى را رعایت کند. احترام مقامات مافوق خود را نگه دارد، در بـر خـورد بـا هـمـکـاران هـمـردیـف و... مـنـظـم و مـنـضـبـط بـاشـد. تفصیل بیشتر این بخش در درس آینده مى آید.

ضرورت نظم در نیروهاى نظامى

چـنـانـکـه از واژه (نـظامى ) بر مى آید، نظم وانضباط ازشرایط حیاتى نیروهاى نظامى است . اگـر نـیـروى نظامى منظم و منضبط نباشد نمى تواند هویت شغلى خود را حفظ کند، تا چه رسد بـه ایـنـکـه حـافـظ کـشور و مرزهاى آن درمقابل بى نظمیهاى داخلى و خارجى باشد. چگونه مى تـوان از نـیـروى فـاقـد نـظم و برنامه انتظار داشت که آشوب طلبى و دست درازى بیگانه یا هرج و مرج داخلى را نابود کند و نظام مملکت را حفظ نماید؟!

خشک ابرى که بود زآب تهى ناید از وى صفت آبدهى

اهـمـیـت نـظـم درامـورنـظامى به حدى است که علاوه بر رعایت دقیق آن در ارتشهاى بزرگ جهان ، گـروههاى چریکى و پارتیزانى نیز اصولى مربوط به خود دارند که نظم و انضباط در آنها منظور شده است .

تـاریـخ اسـلام نـشـان مـى دهـد کـه درجـنـگـهـاى صـدر اسـلام نـیـز، مـسـلمانان با نظم وانضباط کامل حضور یافته و با ایمان واعتقادى که به هدف و راه خویش داشتند، پیروزى را از آن خود مى ساختند. رسول خدا صلى الله علیه و آله و امیر مؤ منان علیه السلام در جنگها، افراد لایق را به فـرمـانـدهـى بـر مـى گـزیند و مسایل امنیتى ، استتار، سازماندهى تاکتیک نظامى ، آرایش نیرو، دسـتـور حـمـله ، تـضـعـیـف روحـیه دشمن و تقویت نیروهاى خودى و ... را از نظر دور نمى داشتند، دسـتورات خود را پى گیرى کرده و در صورت تخلّف ، متخلّفان را باز خواست مى کردند و در صورت ضرورت مراسم رژه بر پا مى کردند و همه اینها با نظم خاصى صورت مى گرفت . چنان که نقل شده :

(پـیـش از درگـیـرى درمـیـدان اُحـُد، رسـول خـدا(ص ) شـخـصـاً مشغول تنظیم صفوف رزمندگان اسلام شد.)(256)

وعلى علیه السلام نیز در جنگ صفین سفارش کرد:

(فـَسـَوَّوا صـُفـُوفـَکـُمْ کـَالْبـُنْیانِ الْمَرْصُوصِ وَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَاَخِّرُوا الْحاسِرَ وَ عَضُّوا عَلَى الاَْضْراسِ... وَ اَمیتُوا الاَْصْواتَ...وَالتَوُوا فى اَطْرافِ الرِّماحِ)(257)

صفهایتان را چون دیوارى سربین منظم کنید، زره پوشها را جلو و سرداران پـشـت سر آنها قرار دهید ودندانها را بر هم بفشارید... و صداها را خاموش کنید... و اطراف نیزه داران و نیزه ها گرد آیید.

مقام معظم رهبرى ـ حضرت آیة ا... خامنه اى ـ نیز درباره ضرورت نظم مى فرماید:

(نـظـم دقـیق ، حدّ فاصل بین یک سازمان نظامى با تشکیلات دیگر است و بدون آن ، نظام و یک سازمان نظامى ، موجودیت نخواهد یافت .)(258)

درجاى دیگر تذکر مى دهد:

(... انـقـلابـى بـودن ، بـه معناى اهمیت ندادن به نظم و انضباط نیست . اینطور اشتباه نشود که سـپـاه اگـر مـى خـواهـد انـقـلابـى بـاشـد، بـایـد بـه نـظـم نـظـامـى و ایـن انـضـبـاطـى کـه مـحـصـول قرنها تجربه است بى اعتنا بماند، بر عکس ما معتقدیم که نظم و انضباط امروز جزو بـیـتـهـاى بلند قصیده انقلاب ماست . در همه شؤ ون جامعه ، در همه تشکیلات ادارى ، درزندگى عادى مردم باید نظم و انضباط بر قرار باشد و نظم از اسلام است و امیرالمؤ منین فرزندان خود را به نظم دعوت و وصیت کرده است . وقتى یک واحدى ، نظامى باشد و سروکار او با جنگ ، با کشتن و کشته شدن ، با جانهاى انسانها شد، به نظم نیازمندتر است . بنابراین انقلابى بودن سپاه به معناى اهمیت ندادن به نظم نیست .)(259)

رعایت سلسله مراتب نظامى

رعـایـت سـلسـله مـراتـب نـظـامـى از لوازم نـظـم و انـضـبـاط اسـت . امـام راحل (ره ) درمورد ضرورت رعایت سلسله مراتب مى فرماید:

(بـایـد سـلسـله مـراتـبـى باشد تا کار روى نظم باشد و این سلسله مراتب واطاعت باید روى ضوابط اسلامى باشد.)(260)

درجاى دیگر مى فرماید:

(مـن از درجـه داران و افـسـران و سـربـازان ارتـش تـقاضا دارم که نظام وسلسله مراتب را حفظ بکنند. اگر سلسله مراتب حفظ نشود، ارتش رو به ضعف مى رود و اگر خداى نکرده ارتش روبه ضعف برود، کشور ضعیف خواهد شد.)(261)

حـضـرت امـام (ره ) درفـرصـتـهـاى مناسب نیروهاى مسلح را به اهمیت نظم وترتیب آگاه ساخته و سـفـارش مـى کـرد و عـلاوه بـر مـشـروعـیت و قانونى بودن آن ، رابطه بین نظم ومعنویت را نیز اثـبات مى کرد و با این تفکر مخالف بود که چون ما انقلاب کرده ایم ، همه قید و بندها از جمله نـظم وسلسله مراتب را باید کنار بگذاریم ، بر عکس گوشزد مى کرد که اگر نظم و انضباط را رعایت نکنید معنویات را نیز از دست خواهید داد:

(گـرچـه کـشـور ایران بالا و پایین ندارد و آن دَوْله ها و سلطنه ها رفته اند وما خودمان هستیم . لکن باید نظم و نظام باشد. شما باید براى خدا مراتب و سلسله مراتب راحفظ کنید و اگر بنا بـاشد هر کس خودش راءى بدهد و علیحده عمل کند، آن وقت است که معنویات و موفقیتهاى عادى هم از بـیـن مـى رود و شـما مى دانید با آنکه پیغمبر اکرم (ص ) در مسجد مى نشست و کسى اگر وارد مـى شـد، نـمـى دانـسـت کـه کـدام یـک از آنـهـا پـیـغـمـبـر اسـت ، بـا ایـن حـال هـمـه مـاءمور اطاعت ازاو بودند، همه با هم برادر هستیم ، لکن اگر نظام نباشد، برادرى هم بـه هـم مـى خـورد. مـثـلاً اگـر در جـنـگ بـنـا بـاشـد از فـرماندهى اطاعت نشود مسلّماً شکست خواهیم خورد.)(262)

اطاعت از مافوق

یـکـى از امور حیاتى در نیروهاى مسلح اطاعت ازفرماندهى است . محترم شمردن دستورات مافوق ، تـرک نـکردن محل پست ، اجتناب از خود راءیى و احساسات نابجا، ضامن موفقیت و پیروزى است . نـمـونـه هـاى فـراوانـى درتـاریـخ وجـود دارد که نظامیان شکستهاى بزرگى را به خاطر بى نظمى ، هرج و مرج و ترک مقررات تحمل کرده و دشمن را بر خود مسلّط ساخته اند.

در جنگ اُحُد، پیامبر اسلام (ص ) عده اى را براى حفاظت از یک تنگه استراتژیک گماشت و عبدالله جـبـیـر را بـه فـرمـانـدهى آن گروه منصوب کرد. پس از شروع جنگ ، مقاومت وحماسه آفرینیهاى سـپـاه اسـلام ، آنـهـا را در آسـتـانـه پـیـروزى کـامـل قـرار داد و لشـکـریـان دشـمـن در حـال شـکـسـت بـودنـد. نگهبانان آن تنگه با دیدن نشانه هاى پیروزى بر خلاف دستور پیامبر (ص ) تـنـگـه را رهـا کـرده ، مـشـغـول جمع آورى غنایم شدند. این بى نظمى و تخلف از فرمان نـظـامـى مـوجـب شـکـسـت سـخـت مـسـلمـانـان شـد و تـلفـات سـنـگـیـنـى متحمّل شدند.(263)

اطـاعـت از فـرمـانـدهـى بـقـدرى مـهـمّ اسـت که حضرت امام خمینى (ره ) آن را واجب شرعى شمرده و نـافـرمـانـى و تـخـلف از آن را حـرام مى داند، چنان که در دیدار با دانشجویان دانشکده افسرى فرمود:

(...اطـاعـت از یـک فرماندهى که فرمانده اسلام است ، واجب است به حسب حکم اسلام ، تخلف حرام اسـت ... هـمه قواى انتظامیه نظم را در باطن خودشان حفظ کنند، تا یک ارتش صحیح باشد... یک سپاه پاسداران صحیح باشد.)(264)

پیامدهاى شوم تمرّد و بى نظمى

رخ نـمـودن پدیده شوم بى نظمى و تمرّد از سلسله مراتب ، بدون تردید، پیامدهاى زیانبارى دارد کـه اسـاس تـشکیلات نظامى و موجودیت ملت و کشور را آسیب پذیر خواهد کرد. برخى از آن پیامدها عبارتند از:

الف ـ تزلزل تشکیلات نظامى : چنان که امیر مؤ منان صلوات الله علیه فرمود:

(آفَةُالْجُنْدِ مُخالَفَةُ الْقادَةِ)(265)

مخالفت فرماندهان ، آفت سپاه است .

حـضـرت امـام خـمـیـنـى (ره )در دیـدار با فرماندهى کل سپاه به این موضوع تصریح کرده ، مى فرماید:

(از مـهمّات این است که نظم درکار باشد، یعنى اگر چنانچه نظام نباشد درکار و امور تحت یک نظامى انجام نگیرد، این ، تزلزل ایجاد مى کند؛ اگر فرض کنید که سپاه پاسداران اطاعت نکند از رئیسشان ، همه اطاعت نکنند از آن فرماندهى کل ... و خودشان بخواهند هر کدام یک راهى بروند، ایـن اسـبـاب ایـن مـى شـود کـه یـک قـواى مـسـلّح مـتـزلزل بـشـونـد و بـا تزلزل قواى مسلح ، مملکت متزلزل است . بنابراین اگر بخواهید مملکت ایران یک مملکتى باشد کـه بـتواند روى پاى خودش راه برود و بتواند ان شاءالله ، آتیه خودش را به طور شایسته انجام بدهد و اصلاح بکند، اوّل باید این قواى مسلّح تحت نظم بیایند.)(266)

ب ـ عـزیـمـت سـپـاه : مـاهـنـوز طعم تلخ ناکامى جنگ احدو صفین و پیمان صلح با معاویه را درکام داریـم و هـمـه مـى دانـیم که یکى از علل اساسى شکست در (احد)، (حکمیت صفین ) و (صلح با معاویه ) بى نظمى و تمرّد نیروها بود؛ امیرمؤ منان علیه السلام از روحیه تمرّد و عصیانگرى نیروهاى تحت امر خودش با تلخى یاد مى کند و مى فرماید:

(قـاتـَلَکـُمُ اللّهُ لَقَدْمَلاَْتُمْ قَلْبى قَیْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرى غَیْظاً وَ جَرَّ عْتُمُونى نُغَبَ التَّهْمامِ اَنْفاساً وَ اَفْسَدْتُمْ عَلَىَّ رَاءْیى بِالْعِصْیانَ و الْخِذْلانِ...)(267)

خـدا شـمـا را بکشد که دلم را سخت چرکین کردید و سینه ام را از خشم آکنده و همواره با هر نفسى اندوهم خوراندید و با نافرمانى وتمرّد، راءى و تدبیرم را تباه ساختید.

پـیـرامـون تـمـرّدونافرمانى نیروها و فرماندهان سپاه امام حسن مجتبى علیه السلام نیز نوشته اند:

(ایـن حـرکـت دشمنى بار(تمرّد و فرار برخى از فرماندهان ) فضاى مساعدى براى پدید آمدن روح تـمـرّد و نـافـرمـانـى ایـجـاد کرد به طورى که اثر آن برگروههاى دیگرى از سپاه نیز سـرایـت کـرد و جـمـعـى از آنـان بـه فـکـر فـرار افـتـادنـد... مـعـاویـه چندان که مى توانست در بـرانـگیختن و سپس پختن و آنگاه توسعه دادن این روح تمرّد ونافرمانى فعالیت مى کرد... تا عاقبت توانست غرور و مناعت آنان را با مطامع مادّى بشکند...)(268)

ج ـ پیروزى دشمن : این فرجام نامیمون بطور طبیعى پس از پیامد دوّم به وقوع مى پیوندد و در پـى هـزیـمت نیروهاى خودى بطور قطع دشمن ، شاهد پیروزى را در آغوش مى کشد وعواقب شوم چـنـیـن نـنـگـى ، مـتـوجه متمردان خواهد بود. حضرت امیرعلیه السلام در سخنى نغز به این حقیقت تصریح مى کند:

(مَنْ خَذَلَ جُنْدَهُ نَصَرَ اَفْدادَهُ)(269)

آنکه سپاه خویش را وانهد(واز آن تخلف کند) دشمنانش را یارى داده اس.

از این رو بنیانگذار جمهورى اسلامى هشیارانه فرمود:

(خـارجـیـهـا مـى خـواهـنـد کـه مـا ایـن طـور بـاشـیـم کـه هـیـچ نـظـمـى نـداشـتـه بـاشـیـم و مـثـل (اهـل ) جنگل با هم رفتار بکنیم ، تا اینکه بهانه به دست بیاورند که اینها احتیاج دارند که اینجا قیّم برایشان معیّن کنند.)(270)

به امید اینکه با نظم و رعایت سلسله مراتب ، تشکیلاتى قوى و منسجم داشته باشیم و دشمنان اسلام و انقلاب همواره ناامید و سرافکنده باشند.

گذشت عمر و اغتنام فرصت

قـطـارى وارد ایـستگاه مى شود. مسافرین چند دقیقه مهلت دارند که به کارهایشان برسند. آنان کـه فـرصت را غنیمت مى شمارند. براى تهیه خوراک و غذا و نظافت و نماز و غیره مى شتابند و پـس از انـجام کارها با آرامش دل برجایگاه خود باز مى گردند. ولى آنهایى که از این فرصت اسـتـفـاده نـکـرده وغـافـل بوده اند یا به کارها نمى رسند یا از قطار عقب مى مانند. پس از حرکت قطار پشیمان مى شوند و پشیمانى سودى نخواهد داشت .

انسانها در این دنیا مسافرانى هستند که مقصد شان آخرت است . عمر انسان مانند آن قطار سریع السـیـرى اسـت کـه بـه سـرعت مى گذرد و این دنیا به منزله ایستگاه که به انسانهاى مسافر، فـرصـت انـجـام کـارهـاى خـویـش را مى دهد تا براى خود، براى راهى طولانى که در پیش دارند تـوشه اى برگیرند تا فردا پشیمان نشوند. پس باید مراقب بود و از فرصتها استفاده کرد و از تـبـاه شـدن عـمـر و اسـتـعـداد جـلوگـیـرى کـرد. بـه قول سعدى :

کاشکى قیمت انفاس بدانندى خلق تادمى چند که مانده است ، غنیمت شمرند

ارزش عمر

در اسلام ، ارزش عمر بستگى به ایمان ، عمل صالح ، بندگى خدا واخلاق نیکو دارد. اگر کسى عـمـرش را درراه تـحصیل ایمان ومعرفت ، بندگى خدا و کسب اخلاق انسانى ، صرف کند، از وقت خود خوب استفاده کرده و در این صورت ، ازضرر و خسران در امان مانده و سعادتمند خواهد شد.
امیرمؤ منان علیه السلام فرمود:

(اِنَّ عُمْرَکَ مَهْرُسَعادَتِکَ، اِنْ اَنْفَدْتَهُ فى طاعَةِ رَبِّکَ)(271)

هـمـانـا عـمـرتـو، مـهـریـه سـعـادت و خـوشـبـخـتـى تـوسـت بـه شـرط آنـکه ، درطاعت وبندگى پروردگارت ، تمام کنى .

کـسـانـى کـه عمر خود را، ضایع کرده و اوقاتى را که خدا براى رشد وکمالشان ، قرار داده ، صرف هوا و هوس کرده اند، روز قیامت ، دچار حسرت و اندوه و عذاب الهى مى شوند و در آن روز، بـیـدار شـده و مى فهمند که نباید عمر خود را، ضایع مى کردند و زندگى را به بیهودگى ، مـى گـذرانـدنـد. از ایـن رو، فـریـاد بـر مـى آورنـد کـه خـداونـدا! یـک بار دیگر ما را به دنیا بـرگـردان ، تـا تـمـام لحـظـات زنـدگـى را در کـسـب ایـمـان ، عمل صالح و اخلاق نیکو، صرف کنیم و از الطاف تو، بهره مند گردیم . ولى در پاسخ آنان ، گـفـته مى شود: باید وقتى که در دنیا بودید، از وقت خود استفاده مى کردید ازعمرتان ، بهره مى گرفتید.(272)

درمـقـابـل ایـنـهـا، کـسـانـى هـسـتند که عمر خود را غنیمت دانسته و در راه کسب ایمان و بندگى خدا کـوشـیـده انـد و رضـاى او را جـلب کـرده انـد و در آخرت نیز، از رضاى حق و بهشت او، بهره مند خواهند شد.

اولیاى گرامى اسلام ، از پیروانشان خواسته اند که ارزش عمر را دریافته و در راه حق و حقیقت ، اطـاعـت خـدا و خـدمـت به خلق ، بکوشند واز صرف اوقات پرارزش زندگى ، در راه هوا و هوس شیطانى ، بپرهیزند. امیرمؤ منان على علیه السلام مى فرماید:

(اِنَّ اَوْقاتِکَ اَجْزاءُ عُمْرِکَ، فَلا تُنْفِدْلَکَ وَقْتاً اِلاّ فیما یُنْجیکَ)(273)

هـمـانا وقتهاى تو، اجزاى عمرتوست . پس وقتى را براى خود، سپرى مکن ، مگر درآنچه ، تو را نجات دهد.

همچنین مى فرماید:

(اِحْفَظْ عُمْرَکَ مِنَ التَّضْییعِ لَهُ فى غَیْرِالْعِبادَةِوَالطّاعاتِ)(274)

عمرت را از ضایع کردن در غیر عبادت و طاعتها، حفظ کن .

درجاى دیگر مى فرماید:

(ضِیاعُ الْعُمْرِ بَیْنَ الاْ مالِ وَالْمُنى )(275)

ضایع شدن عمر، بین امیدها وآرزوهاست .

اغتنام فرصت در زندگى

فـرصـتـهـایى که بر سر راه زندگى بشر پیش مى آید، ناپایدار و زودگذر است و ممکن است بـزرگـتـریـن فـرصـت ثـمـربـخـش بـر اثـر کـمـتـریـن مـسـامـحـه و سـهـل انـگـارى از کف برود و براى صاحبش تنها شکست و ندامت باقى بماند. از این رو، اولیاى گـرامـى اسـلام در بـرنـامـه هـاى تـربـیتى خود این نکته را مورد توجه مخصوصى قرار داده و هـمـواره خـطـر از دسـت رفـتـن فـرصـتـهـا را بـه پـیـروان خـود خـاطـر نـشـان کرده اند. چنان که رسول خدا صلى اللّه علیه و آله مى فرماید:

(اِنَّ لِرَبِّکُمْ فى اَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٍ اَلا فَتَعَرَّ ضُوالَها)(276)

هـمـانـا در ایام زندگى شما لحظاتى است که در معرض نسیم حیات بخش پروردگارتان قرار مـى گـیـریـد (و فـرصـتـهـاى مناسبى به دست مى آورید) بکوشید که خویشتن را در مسیر فیض الهى قرار دهید.

حضرت على علیه السلام نیز مى فرماید:

(اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّالسَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ)(277)

فـرصـت مـانـنـد ابر(از افق زندگى ) مى گذرد. پس فرصتهاى خیر را غنیمت بشمرید(واز آنها استفاده کنید).

در غنیمت داشتن فرصت عمر به نکات زیر باید توجه کافى صورت گیرد:

1ـ دنـیـا، دار کـار، کـوشـش و عـمـل اسـت و آخـرت دار بـهـره بـردارى از عمل دنیا. باید کارى کرد که در آخرت دچار حسرت نشد. قرآن کریم مى فرماید:

(وَاَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ اِذْ قُضِىَ الاَْمْرُوَهُمْ فى غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا یُؤْمِنُونَ)(278)

آنـان (سـتـمـگـران ) را از روز حـسـرت کـه کـار بـه پـایـان آمـده و آنـان هـمـچـنـان در حال غفلت هستند بترسان .

سعدى مى گوید:

صاحبا عمر، عزیز است غنیمت دانش

گوى خیرى که توانى ببر از میدانش

جاى گریه است بر این عمر که چون خنده گل

پنج روزى است بقاى دهن خندانش (279)

2ـ در قـیـامـت پـیـش از آنـکـه انـسـان قـدمـى بـر دارد از عـمـر، جـوانـى و مال خود مورد پرسش قرار مى گیرد. چنان که امام صادق علیه السلام مى فرماید:

(از جمله مواعظ لقمان به فرزندش این بودکه در قیامت وقتى درموقف حساب قرار گرفتى ، از چهار چیز تو را مى پرسند:

(عَنْ شَبابِکَ فیما اَبْلَیْتَهُ وَ عُمْرِکَ فیما اَفْنَیْتَهُ وَمالِکَ مِمَّا اکْتَسَبْتَهُ وَفیما اَنْفَقْتَهُ)

(مـى پـرسـنـد) جوانیت را چگونه پوساندى ونابود کردى ؟ عمرت را درچه راه فانى ساختى ؟ مالت را از کجا به دست آوردى و در چه راه صرف کردى ؟(280)

در مـیـان چـهـار مـورد مـزبـور، دو مـورد اول (نـعـمـت جوانى و نعمت عمر) که موضوع بحث ماست از گـرانـبـهـاتـریـن نـعـمـتـهـاى خـداونـد اسـت ؛ دوران جـوانـى بـهـتـریـن فـرصـت بـراى نـیـل بـه پـیـروزیـهـاى درخشان زندگى است ، خداى مهربان درجسم و جان جوانان بطور طبیعى سـرمـایـه هـایـى را بـه امـانـت سـپـرده که اگر بخوبى مورد استفاده قرار گیرند، مى توانند موجبات خوشبختى و سعادت جوانان را در دنیاو آخرت فراهم آورند.

3ـ انـسـان بـایـد از عـمـر خـود در راه کـمـال انـسـانـى بـهـره گـیـرد. ایـن کمال در افزایش علم و معرفت در راه خدا و در اطاعت خدا خلاصه مى شود. هر چه غیر ازاین باشد، اتـلاف عـمـر مـحـسـوب مـى شـود. اگـر کـار و کـسـبـى دارد، اگـر زنـدگـى تشکیل مى دهد، اگر با دیگران نشست و برخاست دارد و حتى اگر به گشت وگذارى در شهرها و صـحـراهـا و کـشـورهـا مـى پـردازد، هـمـه بـایـد در راسـتـاى ایـن کمال باشد. اغتنام فرصت به استفاده از لحظه لحظه زندگى است . چنین نشاطى تعطیلى ندارد و چنین انسانى خستگى نمى پذیرد.

عوامل از دست دادن فرصت

بـرخـى از عـوامـلى کـه بـاعـث مـى شود، انسان نتواند بخوبى از فرصتها بهره بردارى کند، عبارت است از:

الف ـ کسالت و تنبلى : کسالت و تنبلى ، نوعى بیمارى است که چون خوره ، دین و دنیاى انسان را نـابـود مـى سـازد.از ایـن رو اسـلام آن رانـکـوهـش کرده و پیروان خود را، از دچار شدن به آن برحذر مى دارد.

امام باقر علیه السلام فرمود:

(اَلْکَسَلُ یَضُرُّ بِالدّینِ وَالدُّنْیا)(281)

تنبلى ، به دین و دنیاى انسان ، ضرر مى زند.

درجاى دیگر مى فرماید:

(اِنـّى لاَُبـْغـِضُ الرَّجُلَ یَکُونُ کَسْلاناً عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ وَمَنْ کَسَلَ عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ آخِرَتِهِ اَکْسَلُ)(282)

مـن از مـردى کـه در کـار دنـیـایـش تنبلى کند، خوشم نمى آید، کسى که در امر دنیایش کند در امر آخرتش کاهلتر خواهد بود.

ب ـ کـار امروز به فردا وانهادن : تاءخیر انداختن کارها و کار امروز را به فردا وانهادن ازجمله آفـتـهـاى از دست دادن فرصتها محسوب مى شود. در روایات اسلامى ، ازاین موضوع با عنوان ( تسویف ) یاد شده است .

امیر مؤ منان علیه السلام درنامه اى به یکى از یارانش مى نویسد:

(فـَتـَدارَکْ مـا بـَقِىَ مِنْ عُمْرِکَ وَلا تَقُلْ غَداً وَبَعْدَ غَدٍ فَاِنَّما هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکَ بِاِقامَتِهِمْ عَلَى الاَْمانِىِّ وَالتَّسْویفِ حَتّى اَتاهُمْ اَمْرُاللّهِ بَغْتَةً وَهُمْ غافِلُونَ)(283)

بـاقیمانده عمرت را تدارک کن و نگو فردا و پس فردا. هماناپیش از تو،کسانى هلاک شدند که روى آرزوهـا و تـاءخـیر انداختن کارها ایستادند، تا ناگهان امر خدا فرا رسید درحالى که آنان ، غافل بودند.

امام باقر علیه السلام فرمود:

(إِیّاکَ وَالتَّسْویفَ فَاِنَّهُ بَحْرٌ یَغْرَقُ فیهِ الْهَلْکى )(284)

از تـاءخـیـر کـار بـپـرهـیز؛ زیرا دریایى است که هلاک شدگان ، در آن غرق مى شوند. ج ـ بى هـدفـى : اگـر هـدف انسان در زندگى مشخص باشد در هر لحظه و با سرعت آن هدف را پى مى گیرد؛ اما آدم بى هدف اینجا و آنجا پرسه مى زند و وقت خود را مى گذراند.

د ـ بى برنامه بودن : بسیارى از فرصتها دراثر نداشتن برنامه درست ، ازبین مى رود.

هـ لهـو وبـیـهـودگـى : روى آوردن انـسـان بـه خـوشـگـذرانـیـهـاى مـوقـت و بـى حـاصـل ، فـرصـتهاى گرانبها را نابود مى کند؛ البته معناى آن ، نداشتن تفریح نیست ، بلکه باید تفریح انسان در راستاى هدف والاى کمال طلبى باشد.

ارزش جوانى (285)

جـوانى یکى از نعمتهاى پرارج الهى و ازسرمایه هاى بزرگ سعادت در زندگى بشر شناخته شـده و در اسـلام بـه انـدازه اى ، مـهـمّ اسـت کـه روز قـیـامـت از صـاحـبـش ، سـؤ ال مـى شـود کـه چگونه آن را صرف کرده است گر چه دوران جوانى ، خود قسمتى ازمجموع عمر آدمى است ، ولى این قسمت از عمر، آن قدر ارزنده وممتاز است که درباره آن بطور خاص ، پرسش مى شود.

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اِنَّ الْعـَبـْدَ لا تـَزُلُ قـَدَمـاهُ یـَوْمَ الْقـِیـامَةِ حَتّى یُسْاءَلَ عَنْ عُمْرِهِ فیما اَفْناهُ وَعَنْ شَبابِهِ فیما اَبْلاهُ)(286)

در قـیـامـت هـیـچ بـنـده اى قـدم از قـدم بـرنـمـى دارد، مـگـر ایـنـکـه از او سـؤ ال مى شود: عمرش را در چه کارى صرف نموده و جوانى اش را در چه راهى تمام کرده است .

على علیه السلام فرمود:

(شَیْئانِ لا یَعْرِفُ فَضْلَهُما اِلاّمَنْ فَقَدَهُما: الشَّبابُ وَالْعافِیَةُ)(287)

دو چـیـزاسـت کـه قـدر و قـیمتشان را نمى شناسد، مگر کسى که آن دو را از دست داده باشد، یکى جوانى و دیگرى تندرستى .

غنیمت شمردن فرصت جوانى

دوران جـوانـى یـکـى از فرصتهاى گرانبها در طول زندگى بشر است که اگر بدرستى مورد اسـتـفـاده قـرار گـیـرد، پـایـه اسـاسـى سـعـادت جـوانـان خـواهـد بـود. از ایـن رو، بـر نـسـل جـوان ، لازم اسـت بـراى رسیدن به سعادت ، این فرصت گرانبها را مغتنم شمرده و در راه بهره بردارى صحیح از آن بکوشند. پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(یـا اَبـاذَرٍّ! اِغـْتـَنـِمْ خَمْساً قَبْلَ الْخَمْسِ، شَبابَکَ قَبْلَ هَرَمِکَ وَ صِحَّتَکَ قَبْلَ سُقْمِکَ وَ غِناکَ قَبْلَ فَقْرِکَ وَفَراغَکَ قَبْلَ شُغْلِکَ وَ حَیواتَکَ قَبْلَ مَوْتِکَ)(288)

اى ابـوذر! پـنـج چـیـز را پـیـش از پـنـج چـیـز غـنـیـمـت بـشـمـار، جـوانـى ات را قـبـل ازپـیـرى ، سـلامـتـت را قـبـل از بـیـمـارى ، بـى نـیـازى ات را قـبـل از تـهـیـدسـتـى ، فـراغـتـت را قـبـل ازگـرفـتـارى وزنـدگـانـى ات را قبل ازمرگ .

حضرت على علیه السلام فرمود:

(بادِرْ شَبابَکَ قَبْلَ هَرَمِکَ وَ صِحَّتَکَ قَبْلَ سُقْمِکَ)(289)

جوانى ات را قبل از پیرى و سلامتت را قبل از بیمارى دریاب .

امـام کـاظـم عـلیـه السـلام از پـدران خـود، درتـفـسـیـرآیـه (وَلاتـَنـْسَ نـَصـیـبـَکَ مـِنـَ الدُّنْیا)(290)
فرمود:

(لا تـَنـْسَ صـِحَّتـَکَ وَقـُوَّتـَکَ وَ فـَراغـَکَ وَشـَبـابـَکَ وَ نـِشـاطـَکَ وَ غـِنـاکَ وَاَنْ تـَطْلُبَ بِهِ الاْ خَرَةَ)(291)
سـلامـت ، نـیـرومندى ، فراغت ، جوانى ، نشاط و بى نیازى خود را فراموش مکن و (در دنیا از آنها بهره بردارى کن ) از آن (سرمایه هاى عظیم ) به نفع آخرت خود استفاده کن .

جوانى را درچه راههایى غنیمت بشماریم ؟

راهـهـایـى کـه فـرصـت جـوانـى بـایـد در آنـهـا مـصـرف شـود، در روایـات اهل بیت علیهم السلام نشان داده شده که به برخى از آنها اشاره مى کنیم :

الف ـ تـحـصـیـل عـلم : از رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه وآله نقل شده که فرمود:

(مَنْ تَعَلَّمَ فى شَبابِهِ کانَ بِمَنْزَلَةِ الرَّسْمِ فِى الْحَجَرِ)(292)

کسى که درجوانى دانش بیاموزد، مانند نقشى است که بر سنگ کنده باشند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

(لَسـْتُ اُحـِبُّ اَنْ اَرَى الشـّابَّ مـِنـْکـُمْ اِلاّ غـادِیاً فى حالَیْنِ: اِمّا عالِماً اَوْ مُتعَلِّماً، فَاِنْ لَمْ یَفْعَلْ فـَرَّطَ، فـَاِنْ فـَرَّطَ ضـَیَّعَ، فـَاِنْ ضـَیَّعَ اَثـِمَ وَاِنْ اَثـِمَ سـَکـَنَ النـّارَ وَالَّذى بـَعـَثَ مـُحـَمَّداً بِالْحَقِّ)(293)

دوسـت نـدارم ، جـوانى از شما مسلمانان را ببینم مگر آنکه روز او به یکى از دوحالت آغاز شود؛ یا دانشمند باشد یا دانشجو، اگر چنین نکرد ( ودر نادانى به سر برد) در اداى وظیفه کوتاهى کـرده و کـوتاهى دراداى وظیفه از بین بردن جوانى است . از بین بردن جوانى گناه است و اگر مـرتـکـب گـناه شود، درعذاب الهى مسکن خواهد گزید، قسم به خداوندى که محمد(ص ) را به حق به نبوّت فرستاده است .

ب ـ عـبادت و بندگى : اسلام ، نسل جوان را دعوت مى کند که بنده خدا باشند وخود را از افسار گـسـیـختگى و بى بند و باریهایى که دشمنان اسلام پیش پاى جوانان مى گذارند، برهانند. آنـان کـه ایـام جـوانـى خود را صرف عبادت و بندگى خدا کرده ، از گناهان پرهیز مى کنند، در پـیـشـگـاه الهـى مـورد احـتـرام وارزش بـوده ، در سـایـه رحـمـت او بـهـره مـنـد خـواهـنـد بـود. رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود:

(اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الشّابَّ الَّذى یُفْنى شَبابَهُ فى طاعَةِ اللّهِ)(294)

همانا خداوند، جوانى را که جوانى خود را در اطاعت و بندگى خدا گذرانده ، دوست دارد.

همچنین فرمود:

(سـَبـْعـَةٌ یـُظـِلُّهـُمُ اللّهُ فـى ظـِلِّهِ یـَوْمَ لا ضـِلَّ اِلاّ ظـِلُّهُ: اِمـامٌ عـادِلٌ وَ شـابُّ نـَشـَاءَ فـى عـِبادَةِ اللّهِ...)(295)

خـداونـد هـفـت گـروه را در سـایـه رحمت خود جاى مى دهد، روزى که سایه اى جز سایه او نیست ، اوّل زمامدار دادگر و دوّم جوانى که در عبادت خداوند پرورش یافته باشد... .

ج ـ اخـلاق نـیـکـو: دوران جـوانـى ، بـهـتـریـن فـرصـت بـراى بـه دسـت آوردن فضایل اخلاقى است .

رسول خدا (ص )فرمود:

(شابُّ سَخِىُّ حَسَنُ الْخُلْقِ اَحَبُّ اِلَى اللّهِ مِنْ شَیْخٍ بَخیلٍ عابِدٍ سَىِّءِ الْخُلْقِ)(296)

جوان سخاوتمند خوش اخلاق ، در نزد خدا از پیر بخیلِ عابدِ بداخلاق ، محبوبتر است .

د ـ تـوبـه : جـوانـى ، بهترین فرصت براى تغییر مسیر از زشتیها و پلیدیها به پاکیهاست . اسـلام بـه جـوانـان ، پـناهگاه مطمئن ومحکمى را نشان داده و آنها نیز باید براى درامان ماندن از سـقـوط و افـتـادن درمـنـجـلاب گناه ، به آن پناهگاه پناه برده توبه نمایند که جوانى ، بهار توبه است . پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

(اِنَّ اللّهَ تَعالى یُحِبُّ الشّابَّ التّائِبَ)(297)

خداوند، جوان توبه کاررا دوست دارد.

همچنین فرمود:

(اَلتَّوْبَةُ حَسَنَةٌ، لکِنَّهُ فِى الشِّبابِ اَحْسَنُ)(298)

توبه از گناه ، همیشه پسندیده است ، ولى درجوانى بهتر و پسندیده تر است .

جوانان چه بیاموزند

اسـلام ، کـسـب عـلم در زمـیـنـه هـاى مـختلف را براى جوانان جایز دانسته و توصیه کرده است که فرصت جوانى را در آن زمینه ها به کار برند. اینک به برخى از آنها اشاره مى کنیم :

الف ـ دیـن شـنـاسى : اولیاى گرامى اسلام در ضمن سخنان گهربار خود، جوانان را دعوت مى کنند که بخشى از اوقات شبانه روز را صرف دین شناسى و آموزشهاى دینى نمایند و کسانى را که در این امر کوتاهى مى کنند مورد سرزنش قرار داده ، سزاوار کیفر مى دانند.

امام باقر علیه السلام فرمود:

(لَوْاُتیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشَّیعَةِ لا یَتَفَقَّهُ فِى الدّینِ لاََوْجَعْتُهُ)(299)

اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من آورده شد که در دین تفقه ( تفکر و تدبر) نمى کند او را به وضع دردناکى مجازات خواهم کرد.

ب ـ قرآن و معارف آن : آشنایى با قرآن و معارف آن نیز یکى از چیزهایى است که در اسلام به جوانان سفارش شده است .

امام صادق علیه السلام فرمود:

(مَنْ قَرَءَ الْقُرْانَ وَهُوَ شابُّ مُؤْمِنٌ اِخْتَلَطَ الْقُرْانُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ)(300)

کـسـى کـه قـرآن را تـلاوت مـى کـنـد در حالى که جوان مؤ منى باشد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته مى شود (ودر همه بدنش اثر مى گذارد).

ج ـ احـادیـث اسـلامـى : فراگیرى تعالیم بزرگان دین و احادیث اسلامى نیز از جمله امورى است که جوانان عزیز نباید از آن غافل باشند.

امام صادق (ع ) فرمود:

(بادِرُوا اَحْداثَکُمْ بِالْحَدیثِ قَبْلَ اَنْ یَسْبِقَکُمْ اِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةِ)(301)

احادیث اسلامى را به جوانان خود بیاموزید و در انجام این وظیفه تربیتى ، شتاب کنید، پیش از آنـکـه مـرجئه (عده اى از مخالفان گمراه )، بر شما پیشى گیرند و آنان را باافکار انحرافى خود تحت تاءثیر قرار دهند.

د ـ علوم روز: جوانان باید علومى را که در زندگى اجتماعى به آن نیاز دارند، بیاموزند.

امیرمؤ منان على علیه السلام فرمود:

(اَوْلَى الاَْشـْیـاءِ اَنْ یـَتـَعـَلَّمـَهـَاالاَْحـْداثُ الاَْشـْیـاءَ الَّتـى اِذا صـارُوا رِجـالاً احـْتـاجـُوا اِلَیْها)(302)
بـهـترین چیزى که شایسته است ، به نو جوانان تعلیم دهید، مسائلى است که در سنین مردانگى به آن احتیاج دارند.

نقل از قصار الجمل ، ج 2، ص 64.
________________________________________

پینوشت ها:
  1. هود، آیه 75
  2. قلم ، آیه 4