کتابخانه:اخلاق اسلامی (ریا)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاق اسلامی
مشخصات کتاب
Akhlaghe-eslsmi-riya-elham-niya.jpg
نویسنده علی اصغر الهامی نیا، نعمت الله یوسفیان
زبان فارسی
ناشر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. نمایندگی ولی فقیه پژوهشکده تحقیقات اسلامی.
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۷۵ پاییز
دانلود PDF


محتویات

جایگاه اخلاق در اسلام

مساءله اخلاق و تهذیب نفس ، در اسلام ، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است ، بطوری که از اهداف نزول قرآن کریم تربیت اخلاقی ، تهذیب انسان و رشد و هدایت جامعه است و خصلتهای اخلاقی را ملاک ارزش انسان می‌داند؛ زیرا در مقام ستایش وتمجید پیامبران الهی ، آنان را به جهت دارا بودن صفات اخلاقی نیکو می ستاید. برای مثال ، حضرت ابراهیم علیه السلام را به خاطر برخورداری از سه صفت عالی اخلاقی ستوده ، می‌فرماید:
(إِنَّ اِبْراهیمَ لَحَلیمٌ اَوّاهٌ مُنیبٌ)[۱]
همانا ابراهیم بردبار، بسیار مهربان و بازگشت کننده (به سوی خدا) بود.
درباره پیامبر اکرم (ص ) می‌فرماید:
(وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ)[۲]
همانا تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته‌ای هستی .
در اهمیت اخلاق و تزکیه نفس همین بس که قرآن کریم رمز موفقیت رسول خدا(ص ) را در ایفای رسالت خویش و گسترش توحید، اخلاق نیکوی آن حضرت می‌داند و می‌فرماید:
(فبما رَحمةٍ منَ اللّهِ لِنتَ لَهمْ وَلَوْ کنتَ فظاً غلیظَ الْقلْبِ لاَ نفضُّوا من حَوْلِکَ)[۳]
در پرتو رحمت الهی ، تو بامردم مهربان شدی ، در حالی که اگر خشن ، تندخو و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می‌شدند.
با دقت در روایات اسلامی و زندگانی معصومین علیهم السلام به خوبی در می‌یابیم که تمام شؤ ون زندگی آن بزرگواران ، مظهر تجلّی صفات اخلاقی و خصلتهای ارزنده انسانی بوده و به تمام معنا اخلاق الهی را در وجودشان به کمال رساندند و پرچمدار تقوا، فضایل و اخلاق پسندیده انسانی شدند.
با توجه به اینکه انسان موجودی با اراده و مختار است ، باید آگاهانه و آزادانه در پی اجرای دستورات الهی قیام کند و این گونه حرکت ، با وضع قوانین خشک و اعمال قدرت تحقق نمی یابد، بلکه باید انگیزه لازم در انسان پدید آید تا انسان بدون احساس فشار وتنگنا در این راستا قیام کند و این انگیزه را ایمان و اخلاق پدید می‌آورد و قوّت می بخشد و قوانین الهی در کنار ارزشهای اخلاقی قابل اجراء می‌گردد. بنابراین ارزشهای اخلاقی نگهبان دین و ضامن اجرای قوانین خواهند بود.
بعلاوه ، رشد وتکامل دینی بشر نباید در حدّ اجرای قوانین الهی متبلور در واجب و حرام متوقف شود، از این رو، تکامل دینی بیشتر، نیازمند ارزشهایی فراتر از حد ضرورت شریعت است و آن ارزشها در اخلاق نمودار می‌گردد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
(اَلاَْخْلاقُ وِعاءُالدّینِ)[۴]
اخلاق ظرف دین است .
(یعنی دین در ظرف اخلاق پدید می‌آید، رشد می‌کند و باقی می‌ماند) و حتی بعضی از احادیث ، داشتن فضایل انسانی و اخلاق نیکو را، مساوی با تمام دین یا نصف دین دانسته و از ریشه دار بودن آن در دین وتعالیم دینی پرده بر می‌دارد، بگونه‌ای که آن را از بخششهای الهی می‌شمارد. پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(اَلاَْخْلاقُ مَنایِحُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ ...)[۵]
اخلاق ، بخششهایی از خداوند بزرگ است ... .
ارزشهای اخلاقی ، صرف نظر از جنبه مذهبی از ضروریات زندگی یک جامعه سعادتمند است .
امیر مؤ منان علی علیه السلام در این باره می‌فرماید:
(لَوْکنا لانرْجوا جنَّةً وَلا نخشی ناراً وَلا ثواباً وَلا عِقاباً لَکانَ یَنْبَغی لَنا اَنْ نُطالِبَ بِمَکارِمِ الاَْخْلاقِ فَإِنَّها مِمّا تَدُلُّ عَلی سَبیلِ النَّجاحِ)[۶]
اگر به بهشت و ثواب (آخرت ) امیدوار نباشیم و از آتش و عذاب (جهنم ) نهراسیم ، باز هم شایسته است که فضیلتهای اخلاقی را طلب کنیم ؛ زیرا فضایل اخلاقی ، از چیزهایی است که مارا به راه رستگاری هدایت می‌کند.

ضرورت اخلاق و خودسازی

در دنیای امروز، انسانیت و ارزشهای اخلاقی درمسلخ تمدن جدید و فرهنگ پَست آن قربانی شده ، بی بند و باری و افسار گسیختگی جایگزین آن گردیده است و این امر چنان روشن است که احتیاج به توضیح ندارد و هر آگاه دلی می‌تواند نتایج زیانبار آن را حتی در جامعه‌های اسلامی نیز مشاهده کند و پیامدهای ویرانگر آن را بروشنی دریابد.
برای سعادتمند شدن و نجات از گرفتاریهای فردی واجتماعی که بر اثر فراموش کردن اصول اخلاقی اسلام ، گریبانگیر انسان می‌شود، برهمه بویژه جوانان عزیز لازم است ، کوشش کرده ، ارزشهای اصیل اخلاقی را آموخته و به کار بندند و از رذایل اخلاقی پرهیز کنند تا غرور جوانی ، آنان را به ورطه هلاکت ، گرفتار نکند و بدانند که اسلام ، برای سعادتشان برنامه دارد و اگر خود را به اسلام مقیّد کنند و به ارزشهای اخلاقی بیارایند خدای تعالی نیز از آنان خشنود خواهد شد. پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(إِنَّ لِلّهِ تعالی ملَکاً ینزِلُ فی کلِّ لَیلَةٍ فینادی : یا اَبناءَ الْعشرینَ جدُّوا وَاجْتَهِدُوا)[۷]
خدای متعال را فرشته‌ای است که هر شب فرود آمده ، ندا می‌دهد: ای جوانان بیست ساله ! کوشش کنید و (برای نیل به کمال و سعادت خود) مجاهده نمایید.
آغاز سنین جوانی ، بهار به دست آوردن فضیلتهای انسانی است .
علی علیه السلام در نامه خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:
(... إِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ کَالاَْرْضِ الْخالِیَةِما اُلْقِیَ فیها مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ فَبادَرْتُکَ بِالاَْدَبِ قَبْلَ اَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ...)[۸]
دل نوجوان ، مانند زمین خالی است که هر بذری در آن افشانده شود، می‌پذیرد. از این رو، پیش از آنکه (عمر زیادی برتو بگذرد و) دلت سخت گردد، به ادب و تربیت تو پرداختم ...
درجای دیگر به همه جوانان خداجو و آرمان خواه سفارش می‌کند:
-(یامَعْشَرَالْفِتْیانِ، حَصِّنُوا اَعْراضَکُمْ بِالاَْدَبِ...)[۹]
ای قشر جوان ! آبروی خویش را با ادب حفظ کنید... .
امام خمینی قدس سرّه نیز خطاب به جوانان می‌فرماید:
(جوانان ننشینند که گرد پیری سر و روی آنان را سفید کند. ما به پیری رسیده‌ایم و به مصایب و مشکلات آن واقفیم . شما تا جوان هستید، می‌توانید کاری انجام دهید، تا نیرو واراده جوانی دارید، می‌توانید هواهای نفسانی ، مشتهیات دنیایی و خواسته‌های حیوانی را از خود دور سازید، ولی اگر درجوانی به فکر اصلاح و ساختن خود نباشید دیگر در پیری کار از کار گذشته است . تا جوانید فکر کنید، نگذارید پیر و فرسوده شوید، قلب جوان لطیف و ملکوتی است ، انگیزه‌های فساد در آن ، ضعیف می‌باشد، لیکن هر چه سن بالا رود، ریشه گناه ، در قلب قویتر و محکمتر می گردد، تا جایی که کندن آن از دل ، ممکن نیست .)[۱۰]

روش اخلاقی قرآن

برای حاکمیت اخلاق نیکو در جامعه می‌توان به درمان بیماریهای اخلاقی پرداخت و نیز می توان اقدام به بهداشت اخلاقی و پیشگیری از پیدایش ناهنجاریهای اخلاقی کرد. روش قرآن این است که با تربیت دینی و رشد ایمان واعتقاد به خدا جلو پیدایش رذایل اخلاقی را می‌گیرد و به عبارت دیگر، روش قرآن بهداشت وپیگیری روحی واخلاقی است ، نه آنکه اجازه دهد بیماریهای اخلاقی پدید آید و به درمان آن بپردازد، البته اسلام برای زشتیهای اخلاقی راه درمان را نیز نشان داده است ؛ اما در آغاز اقدام به جلوگیری ازپیدایش و رشد ناهنجاریهای اخلاقی می‌کند و همواره پیشگیری آسانتر و بهتر از درمان بیماری است .
(اسلام از آغاز دل انسان را با ایمان و عشق به خدا پر می‌کند. نتیجه ایمان به خدانیز جز اعمال و صفات نیکو نیست ، پس روش قرآن بر اساس توحید خالص و کامل بنا شده است ، توحیدی که تنها در اسلام دیده می‌شود و ضامن اسلام است ).[۱۱]

رابطه اخلاق وایمان

همان گونه که در درس اوّل بیان شد، روش قرآن در مورد اخلاق ، بر پایه ایمان و توحید ناب ، استوار است ؛ به این معنا که ایمان ، پشتوانه اخلاق و ارزشهای اخلاقی است و ارزشهای اخلاقی نیز، بدون پشتوانه ایمان ، در اثر تغییر شرایط، زود از هم می‌پاشد.
اکنون ببینیم ، ایمان چیست ؟ چه آثاری دارد؟ و چگونه پشتوانه اخلاق و صفات اخلاقی است ؟ به عبارت دیگر، ارتباط اخلاق و ایمان چگونه است ؟

ایمان چیست

ایمان در لغت به معنی (گرویدن )[۱۲] و (تسلیم تواءم با اطمینان خاطر)[۱۳]است .
ایمان مربوط به دل و اعتقاد است . چنانکه عده‌ای از اعراب بادیه نشین ، خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده ، گفتند:
یا رسول الله ! ایمان آوردیم ، آیه نازل شد:
(قالَتِ الاَْعرابُ امنا قلْ لَمْ تؤْمنوا وَلکنْ قولُوا اَسلَمنا وَلَما یدْخلِ الاْ یمانُ فی قُلُوبِکُمْ)[۱۴]
بادیه نشینان (به رسول خدا) گفتند ایمان آوردیم . (ای پیامبر! به آنان ) بگو: شما ایمان نیاورده اید و لیکن بگویید اسلام آوردیم و ایمان هنوز در دل شما وارد نشده است .
از این آیه می فهمیم که ایمان در اصطلاح قرآن ، واقعیت و حقیقتی مربوط به قلب انسان است نه مربوط به بدن انسان ، نه مربوط به پیشانی انسان که آثار سجده داشته باشد یا نداشته باشد و نه مربوط به زبان انسان که ذکر خدا بگوید یا نگوید، بلکه به ریشه این امور که یک حالت قلبی ، فکری و اعتقادی است ، مربوط می‌شود.[۱۵]
ایمانی که اساسی ترین گام در راه اخلاق و معیار تمام ارزشهای انسانی و حلقه ارتباط انسان با خداست ، مجموعه‌ای از ایمانهای هماهنگ و پیوسته (به خدا، پیامبران ، کتابهای آسمانی ، فرشتگان الهی ، روز قیامت و مانند آن ) است که قرآن کریم ، همه آنها را در کلمه (ایمان به غیب ) خلاصه کرده است ، آنجا که می‌فرماید:
(ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ)[۱۶]
این همان کتابی است که در آن هیچ شکی نیست . پرهیز کاران را راهنماست ، آنان که به غیب ایمان دارند.
افراد پرهیزکار کسانی هستند که در پرتو ایمان به غیب ، به اخلاق و آداب الهی خوگرفته اند و آن ایمان (به غیب و حقایق نهانی ، ایمان به خدا و صفات او، ایمان به امدادهای غیبی و مانند آن ) طوری آنان رادگرگون ، و مشتاق فضایل انسانی ، کمال معنوی و قرب الهی کرده که به آسانی فرمانبردار فرمانهای الهی و بزرگان دین می شوند. ریشه این فضایل در روح انسان به امانت نهاده شده و در اخلاق و رفتار او تجلّی می‌یابد.
علی علیه السلام می‌فرماید:
(اءَلاْ یمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرارٌ بِاللِّسانِ وعَمَلٌ بِاْلاَْرْکانِ)[۱۷]
ایمان شناختی است با قلب ، اقراری است با زبان و عملی است با اندام .
همچنین می‌فرماید:
(اَصْلُ الاْ یمانِ، حُسْنُ التَّسْلیمِ لاَِمْرِاللّهِ)[۱۸]
ریشه ایمان ، خوب تسلیم شدن در برابر فرمان خداست .

آثار ایمان

ایمان ، سبب پیدایش صفات اخلاقی و پایداری آن در فرد و اجتماع می‌شود و آثار بسیار مهمّی در سعادت انسان دارد. اینک بعضی از آن آثار را بیان می‌کنیم :
الف احساس عشق و دلگرمی : کسی که ایمان به خدا دارد و می‌داند تمام کارهایش زیر نظر است و هیچ عملی از او نابود نمی‌شود و خدا با قیمت بهشت و رضوان ، خریدار تلاش اوست و حتی گاهی بدون تلاش و تنها به خاطر حُسن نیّت انسان ، اجر و پاداش مرحمت می‌کند؛ چنین شخصی ، در راه کسب فضایل و رسیدن به سعادت و رضای خدا، با عشق و دلگرمی ، زندگی می‌کند و از این همه تلاش و کوشش ، احساس لذّت می‌کند.[۱۹]
ب آرامش روح و جسم : ایمان مایه آرامش روح و جسم بوده ، نگرانی را از انسان دور می‌کند.
نگرانی گاهی بر اثر گناهان و لغزشهای گذشته است که ایمان به غیب و یادخدای آمرزنده و رحیم ، آن را به آرامش تبدیل می‌کند؛ زیرا او گناهان را بخشیده و توبه را می‌پذیرد. گاهی ریشه دلهره ، احساس تنهایی است که ایمان به خدای حاضر و ناظر، این دلهره را به آرامش تبدیل می کند؛ زیرا، او همدم انسان بوده ، حرفش را شنیده ، کارش را می‌بیند و نسبت به او مهربان است . گاهی اضطراب و نگرانی به خاطر احساس پوچی و بی هدفی است که ایمان به خدای حکیمی که در این عالم ، هر چیزی را طبق حکمت و برای هدفی آفریده ، این اضطراب را نیز بر طرف می کند. گاهی ناراحتی به خاطر آن است که انسان در راضی کردن همه افراد موفق نشده و ناراحت است که چرا فلان شخص ، یا فلان گروه را از خود رنجانده است ، ولی ایمان به اینکه فقط باید خدا را راضی کرد و عزت و ذلّت به دست اوست ، این نگرانی را نیز از بین می‌برد.[۲۰]
قرآن کریم این حقیقت را چنین بیان کرده است :
(اءَلا بِذِکْرِاللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)[۲۱]
آگاه باشید با یاد خدا دلها آرام می‌شود.
ج دوری از رذایل اخلاقی : کسی که خود را د رمحضر خدا می‌داند، از انحرافات اخلاقی ، دوری کرده و دل خود را آماج زشتیها قرار نمی‌دهد.
علی علیه السلام می‌فرماید:
(اَلْمُؤْمِنُ مَنْ طَهَّرَ قَلْبَهُ مِنَ الدَّنِیَّةِ)[۲۲]
مؤ من کسی است که دلش را از پستی پاک کرده است .
د صبر و پایداری : چهارمین اثر ایمان ، صبر در برابر گرفتاریها، اطاعت و بندگی و گناه می‌باشد. شخص مؤ من در اثر ایمان به خدا و امدادهای غیبی همچون دژی استوار در برابر ناملایمات زندگی صبر کرده ، ایمان خود را حفظ می‌کند.
امیرمؤ منان علی (ع ) فرمود:
(اَلصَّبْرُ ثَمَرَةُ الاْ یمانِ)[۲۳]
صبر، میوه ایمان است .
برای مثال ، در یکی از جنگهای صدر اسلام ، دوازده نفر از سربازان اسلام ، اسیر رومیها شدند و آنان را به مرکز کشور، نزد امپراتور بردند. امپراتور درباره شکل و اخلاق آنان فکر می‌کرد که چگونه با نیروی اندک همه جا پیروز می‌شوند؟ به آنان گفت : اگر سربازان مرا طوری تربیت کنید که مثل شما شوند، من در عوض ، حقوق بسیاری به شما خواهم داد. گفتند:
دین ما به ما اجازه نمی‌دهد که به شما کمک کنیم و این آیه را خواندند:
(قالَ رَبِّ بِما اَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ اَکُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ)[۲۴]
گفت پروردگارا! به وسیله نعمتهایی که به من عطا کردی ، هرگز پشتیبان گناهکاران نخواهم بود.
امپراتور دستور داد، آنها را به کلیسا ببرند و دختران زیبا را به آنها نشان بدهند، (به نمایش بگذارند) اگر به آنان علاقه مند شدند، وعده وصل بدهند، به شرطی که پیشنهاد امپراتور را بپذیرند.
آنها را به کلیسا بردند، چون چشمشان به دختران زیبا افتاد، چشمها را به زیر افکنده ، گفتند: اینجا شهوتخانه است ، نه پرستشگاه .
به امپراتور خبر دادند که آنها به دخترها، میلی پیدا نکرده ، از آنان رو گرداندند. گفت : به آنها بگویید: اگر پیشنهاد مرا نپذیرید، شما را می‌کشم . همه باخوشحالی گفتند: آرزوی ما کشته شدن در راه خداست ؛ زیرا پیغمبر ما فرموده اگر در بستر بمیرید، ممکن است به بهشت بروید و ممکن است نروید، ولی اگر در راه خدا کشته شوید، بدون شک اهل بهشت خواهید بود.[۲۵]
ایمان ، این گونه صبر و مقاومت سربازان اسلام را در برابر ترفندهای دشمن ، شکوفا ساخت و عزّت اسلام و پیروان واقعی اش را به نمایش گذاشت .
ه تحکیم برادری و روابط اجتماعی : ایمان روح برادری را در جامعه ایجاد کرده ، پایداری می بخشد. مؤ منان بر اثر ایمان ، با اخلاق پسندیده ، مهربانی و نرمخویی با همنوعان خود اُنس می‌گیرند، در برابر آنان متواضعند، وظایف خود را در برابر آنها انجام داده ، حقوق همدیگر را محترم می‌شمارند.
قرآن کریم می‌فرماید:
(إِنَّماَالْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ)[۲۶]
به درستی که ، مؤ منان با هم برادرند.
شهید مطهری در این باره می‌نویسد:
(آن چیزی که بیش از هر چیز حق را محترم ، عدالت را مقدّس ، دلها را به یکدیگر مهربان و اعتماد متقابل را میان افراد بر قرار می‌سازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمی نفوذ می‌دهد، به ارزشهای اخلاقی اعتبار می بخشد، شجاعت مقابله با ستم ایجاد می‌کند و همه افراد را مانند اعضای یک پیکر به هم پیوند می‌دهد و متحد می‌کند، ایمان مذهبی است .)[۲۷]

رابطه اخلاق و ایمان

تردیدی نیست که دنیای امروز، بر اثر بی پناهی و بی ایمانی می سوزد. اگر نسل جوان در برابر فرهنگ پست دنیای استکبار، ایمان واعتقاد به خدا داشته و خود را بنده او بداند، اعتمادش به او باشد و خود را از افسار گسیختگی و بی بند و باری ، نجات داده و به وظایف بندگی خود عمل کند، استعدادها و نیروهای باطنی او، شکوفا می‌شود. بخشش الهی و زینت انسانی که همانا داشتن اخلاق پسندیده و سجایای اخلاقی است ، شامل حالش می‌گردد، بطوری که پناهگاه مطمئن پیدا کرده و در بن بستهای زندگی ، تن به خودکشی ، اعتیاد، فحشا و مانند آن نمی‌دهد.
دشمنان اسلام ، همواره ایمان ملّتها، بویژه نسل جوان را، نشانه گرفته و می‌خواهند آن نور الهی را خاموش کنند. بدیهی است که وقتی چراغ ایمان ، در دلها خاموش شد، اصول انسانی و ارزشهای والای اخلاقی ، زود ضربه پذیر گشته و از هم می‌پاشد؛ زیرا اخلاق و ایمان ، رابطه متقابل با همدیگر دارند.ایمان مانند درختی است که اخلاق پسندیده و خصلتهای پاک انسانی نظیر سخاوت ، شجاعت ، عدالت ، عفت ، صبر و شکیبایی و... شاخ و برگهای آن هستند. وقتی اصل درخت از ریشه خشکید، شاخه‌هایش نیز خشکیده ، بی ثمر می‌گردد و برگهایش نیز به زمین ریخته ، لگدمال می‌شود.
از آنچه بیان شد، معلوم می‌شود که ایمان ، پشتوانه اخلاق پسندیده است و بدون آن ارزشهای اخلاقی فرو می پاشد. اخلاق به وسیله ایمان ضمانت شده و ایمان نیز به وسیله اخلاق حفظ می گردد. ایمان در اخلاق و رفتار انسان تجلّی کرده و اخلاق نیز ایمان را تقویت کرده ، رشد می دهد و به کمال می رساند. با وجود ایمان ، دلها ازتاخت و تاز خواسته‌های حیوانی وانحرافات اخلاقی ایمن مانده ، حفظ می‌شود.
اینک برای تکمیل بحث (ارتباط اخلاق و ایمان )به چند حدیث از امیرمؤ منان علی علیه السلام اشاره می‌کنیم :
(اَلاْ یمانُ شَجَرَةٌ، اَصْلُهاَالْیَقینُ، وَفَرْعُهَاالتُّقی وَنُورُهَا الْحَیاءُ وَثَمَرُهَا السَّخاءُ)[۲۸]
ایمان درختی است که ریشه اش یقین ، شاخه اش تقوا، شکوفه اش حیا و میوه اش سخاوت است .
(رَاءْسُ الاْ یمانِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَالتَّحَلّی بِالصِّدْقِ)[۲۹]
خوش اخلاقی و به راستی آراسته بودن ، سرِ ایمان است .
(اَکْمَلُکُمْ ایماناً اَحْسَنُکُمْ اَخْلاقاً)[۳۰]
کاملترین شما از نظر ایمان ، نیکوترین شما از حیث اخلاق است .

حُسن خُلق

از آنجا که مراد از اخلاق ، مجموع ملکات و خصلتهای باطنی است و ملکات اخلاقی نیز ممکن است ، صفاتی نیک یا بد باشند، اخلاق ، به تمام خصلتهای باطنی اطلاق می‌گردد. بنابراین ، خلقهای نفسانی دو گونه است :
۱ خُلق حَسَن : یعنی خوی و طبع نیک ، خُلق خوش .
۲ خلق سیِّی ءْ و زشت : آن حالت نفسانی که شخص را بر اعمال ناشایست وادار می‌کند، خلق سَیِّی ء نامیده می‌شود در این باره پس از بیان (حسن خلق ) و فضایل اخلاقی ، به تفصیل ، توضیح خواهیم داد.

اهمیت حُسن خلق

قرآن کریم که کتاب انسان سازی است و برای رشد، ترقی و تربیت انسان نازل شده است ، تزکیه را یکی از اهداف بعثت پیامبر، شمرده ، می‌فرماید:
(لَقدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ... )[۳۱]
خداوند بر مؤ منان منّت نهاد (نعمتی بزرگ بخشید) هنگامی که درمیان آنان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و پاکشان کند و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد... .
همچنین رستگاری را در پرتو تزکیه نفس دانسته ، می‌فرماید:
(وَنفسٍ وَما سوّیها. فاَلْهمها فجورَها وَتقویها. قدْ اَفلَحَ منْ زَکیها. وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّیها)[۳۲]
سوگند به نفس و آنچه موزونش ساخته است و زشتیها و پرهیزگاریهایش را به او الهام کرد، به تحقیق هر کس آن را تزکیه کرد، رستگار است و هر که آن را آلوده ساخت زیانکار است .
بانگاهی به زندگی اولیای گرامی اسلام وتاءمل در سخنان گهربار آنان ، به اهمیت اخلاق نیک و تزکیه نفس ، بیشتر پی برده ، گستردگی مسائل اخلاقی را نه تنها در گفتار، بلکه درتمام شؤ ون فردی و اجتماعی آنان مشاهده می‌کنیم . تمام وجودشان را سجایای اخلاقی و خصلتهای نیک فرا گرفته است . آنان اخلاق الهی را به تمام معنا در وجود خود به کمال رسانده و مظهر تجلّی (اَخلاقُ اللّه ) و (آدابُ اللّه ) گشته‌اند.
آنان برای رسیدن به مقامات بالاتر اخلاقی ، از درگاه خدا، استمداد می‌کردند. چنانکه پیامبر اکرم (ص ) از خدا می‌خواست :
(اَللّهُمَّ اهْدِنی لاَِحْسَنِ الاَْخْلاقِ...)[۳۳]
خداوندا! به نیکوترین اخلاق هدایتم کن ...
(اَللّهُمَّ کَما حَسَّنْتَ خَلْقی فَحَسِّنْ خُلْقی )[۳۴]
خداوندا! همان گونه که مرا نیکو آفریدی ، خلق مرا (نیز) نیکو گردان .
اولیای گرامی اسلام برای پیروان خود، نقش و ارزش اخلاق را در دین یادآور شده ، آنان را به اخلاق نیکو تشویق می‌کردند.
پیامبر اکرم (ص ) می‌فرماید:
(اَلاِْسْلامُ حُسْنُ الْخُلْقِ)[۳۵]
اسلام خوش خلقی است .
درجای دیگر می‌فرماید:
(تَخَلَّقُوا بِاءَخْلاقِ اللّهِ)[۳۶]
خودتان را به اخلاق الهی بیارایید.
امام صادق علیه السلام فرمود:
(إِنْ اُجِّلْتَ فی عمرِکَ یوْمینِ فاجعلْ اَحدَهما لاَِدَبکَ لِتستعینَ بهِ علی یوْم مَوْتِکَ)[۳۷]
اگر درعمرت دو روز مهلت یافتی ، یک روزش را به فراگرفتن ادب و تربیت اختصاص بده تا روز مرگت ، از آن کمک بگیری .

نمونه‌هایی از رفتار معصومین (ع )

معصومین علیهم السلام درتمام شؤ ون زندگی و تمام صحنه‌های اجتماعی ، سیاسی و حتی نظامی موازین اخلاقی را رعایت می‌کردند و درهمه زمینه‌ها نیکوترین الگوی پیروان خود هستند.
در اینجا به دو نمونه از رفتار پیامبر اکرم (ص ) اشاره می‌کنیم :
(عدی ) فرزند حاتم طایی که مشتاق دیدار رسول خدا صلی الله علیه وآله بود، وارد مدینه شد و سراغ آن حضرت رفته و او را در مسجد یافت . در برابر آن حضرت نشست و خود را معرفی کرد. وقتی پیامبر او را شناخت ، از جای خود برخاست ، دستش را گرفته ، به خانه خود برد. او می‌گوید:
(در نیمه راه پیرزنی جلو راه او را گرفت و با او سخن گفت . من دیدم که با کمال فروتنی به سخنان پیرزن گوش می‌دهد و به او پاسخ می‌گوید. مکارم اخلاق او مرامجذوب وی ساخت و با خود گفتم که او هرگز فرمانروایی عادی نیست . وقتی وارد خانه او شدم ، زندگی ساده وی توجه مراجلب کرد... از فروتنی او غرق حیرت شدم و از اخلاق پسندیده و ملکات فاضله و از احترام فوق العاده‌ای که نسبت به تمام افراد بشر قایل است ، دریافتم که او فرد عادی و فرمانروای معمولی نیست .)[۳۸]
(روزی شخصی به محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید و هیبت حضرت او را گرفت و زبانش بند آمد و حضرت دست خود را روی سینه او نهاد و فرمود:
بر خود آسان بگیر من که پادشاه نیستم . من فرزند زنی هستم که با دست خود گوسفند خویش را می‌دوشید).[۳۹]

آثار حُسن خلق

اخلاق پسندیده ، آثار و فواید ارزنده‌ای در سعادت دنیوی و اخروی انسان دارد و روایات فراوانی در این زمینه ، از پیشوایان اسلام ، نقل شده که بعضی از آنها را در دو بخش آثار دنیوی و اخروی بیان می‌کنیم :
۱ آثار دنیوی :
با توجه به سخنان اولیای گرامی اسلام در می‌یابیم که حُسْن خلق آثار و فواید مهمی درانسان واجتماع دارد که در اینجا به بعضی از آن آثار اشاره می‌کنیم :
۱ عامل عزّت : علی علیه السلام فرمود:
( رُبَّ ... ذَلیلٍ اَعَزَّهُ خُلْقُهُ)[۴۰]
چه بسا (انسان ) ذلیلی که خلق و خویش او را عزیز کرده است .
۲ طول عمر: امام صادق علیه السلام فرمود:
(اءَلْبِرُّ وَحُسْنُ الْخُلْقِ... یَزیدانِ فِی الاَْعْمارِ)[۴۱]
نیکی و خوش اخلاقی عمر را زیاد می‌کنند.
۳ زیاد شدن روزی : امام صادق علیه السلام فرمود:
(حُسْنُ الْخُلْقِ مِنَ الدّینِ وَهُوَ یَزیدُ فِی الرِّزْقِ)[۴۲]
حسن خلق جزئی از دین است و روزی را زیاد می‌کند.
۴ تحکیم پیوند دوستی : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
(حُسْنُ الْخُلْقِ یُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ)[۴۳]
نیک خلقی ، مودّت و دوستی رامحکم می‌گرداند.
۵ همبستگی و الفت : علی علیه السلام فرمود:
(مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ کَثُرَ مُحِبُّوهُ وَانَسَتِ النُّفُوسُ بِهِ)[۴۴]
کسی که خلقش نیکو باشد، دوستدارانش زیاد شده ، انسانها با او اُنس می‌گیرند.
ب آثار اُخروی :
خوش اخلاقی آثار ارزنده‌ای در سعادت اخروی انسان دارد که دراینجا به برخی از آن آثار اشاره می‌کنیم :
۱ زدودن لغزشها: امام صادق (ع ) فرمود:
(اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یَمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تَمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ)[۴۵]
همانا خوش خلقی گناه را ذوب می‌کند، چنان که خورشید یخ را ذوب می‌سازد.
۲ آسانی حساب : علی علیه السلام فرمود:
(... حَسِّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللّهُ حِسابَکَ)[۴۶]
خلق خود را نیکو گردان تا خداوند حساب تو را (در قیامت ) آسان گیرد.
۳ برتری درجه : رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
(إِنَّ الْعبدَ لَیبلُغُ بحسنِ خلْقهِ عظیمَ دَرَجاتِ الاْ خرَةِ وَاءَشرَفَ الْمنازِلِ وَإِنَّه لَضَعیفُ الْعِبادَةِ)[۴۷]
همانا بنده در سایه نیکی خلقش به بلندترین درجات آخرت و عالیترین جایگاه‌ها می‌رسد، در حالی که در عبادت ضعیف و ناتوان است .

فضایل اخلاقی

همان گونه که روشن شد، حسن خلق ، آثار ارزنده‌ای در سعادت ابدی انسان دارد. هر کس می خواهد، به سعادت ابدی ، دست یابد، لازم است که صفحه دلش را از رذایل اخلاقی و اخلاق ناپسند پاک کرده ، فضایل اخلاقی را جایگزین آن نماید.
اخلاق پسندیده ،مجموعه‌ای از فضایل انسانی است که انسان را زینت بخشیده ، به رستگاری می رساند. اینک فهرست برخی از فضایل اخلاقی را با توجه به نیاز برادران عزیز در زیر می‌آوریم :
۱ فضایلی که در ارتباط با خدا و دین اسلام مطرح است از قبیل اهمیت دادن به نماز، دعا، ذکر، پرهیز از ریا، خوف و رجا، پایداری در میدان نبرد، پرهیز از سستی و فرار از جنگ .
۲ فضایلی که در ارتباط با خود انسان مطرح است مانند روحیه عزت طلبی ، اغتنام فرصت ، نظم و انضباط، دوری از بیهودگی و چشم پاکی .
۳ فضایلی که در ارتباط با دیگران مطرح است مانند تواضع ، راستی و راستگویی ، برادری و اتحاد، مردم داری ، رعایت احترام اموال دیگران ، فرو خوردن خشم ، امانتداری ، رازداری ، یاری مظلوم ، صله رحم ، حقوق مربی واستاد و حقوق پدر و مادر.

بد خُلقی

بد خلقی ، ضد حسن خلق است . به همان اندازه که خوش خلقی ، پسندیده ونیکوست ، بداخلاقی ، نکوهیده و زشت است و هر قدر حسن خلق جاذبه دارد و کمال به حساب می‌آید. بدخلقی دافعه دارد و نقص محسوب می‌شود.

نکوهش بد خلقی

بدخلقی ، بدترین همنشین انسان ، نشانه پستی و فرومایگی و مایه بدبختی بوده و خیر دنیا و آخرت را از انسان سلب می‌کند. از این رو، درتعالیم اسلامی مورد نکوهش قرار گرفته است .
پیامبر اکرم (ص ) می‌فرماید:
(مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَمِنْ شَقاوَتِهِ سُوَّءُ الْخُلْقِ)[۴۸]
خوش خلقی از سعادت مرد و بد خلقی از شقاوت و بدبختی اوست .
امیرمؤ منان علی علیه السلام می‌فرماید:
(سُوءُالْخُلْقِ شَرُّقَرینٍ)[۴۹]
بدخلقی بدترین همنشین وهمراه انسان است .
همچنین می‌فرماید:
(مِنَ اللُّؤْمِ سُوءُ الْخُلْقِ)[۵۰]

بد خلقی از (نشانه‌های ) فرومایگی و پستی است .

پیامدهای بداخلاقی

ائمّه معصومین علیهم السلام در روایات اسلامی برای سوء خلق ، آثاری اعم از
دنیوی و اخروی ذکر کرده‌اند. با دقت در زندگی و سرنوشت افراد بد خلق ، انسان بخوبی در می‌یابد که چگونه عرصه زندگی بر بدخلقها تنگ شده و درنهایت ، کارشان به فلاکت و بدبختی منجر شده و می‌شود. درمقابل ، انسانهای خوش اخلاق را می‌بینید که در اثر حسن خلق ازموفقیتها و گشایشهایی بهره مند شده ومی شوند. اینک به برخی از آثار بد خلقی اشاره می‌کنیم :
الف آثار و پیامدهای دنیوی :
۱ زندگی محنت بار: امیر مؤ منان علی علیه السلام می‌فرماید:
(سُوءُ الْخُلْقِ نَکْدُ الْعَیْشِ وَعَذابُ النَّفْسِ)[۵۱]
بدخلقی (مایه ) تلخی و ناگواری زندگی وعذاب نفس (شکنجه روحی ) است .
۲ اضطراب وتنهایی : حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
(سُوءُ الْخُلْقِ یُوحِشُ النَّفْسَ وَیَرْفَعُ الاُْنْسَ)[۵۲]
بدخلقی ، نفس را تنها می‌سازد و اُنس را برطرف می‌کند.
یعنی انسان بدخلق تنها می‌شود، درحالی که با آدم خوش اخلاق دیگران اُنس می‌گیرند.
۳ تباهی ایمان و عمل : به رسول خدا(ص ) عرض شد که فلان زن ، روزها روزه می‌گیرد وشبها را به عبادت مشغول است ، لیکن زنی بداخلاق است و به همسایگانش آزار می‌رساند. حضرت فرمود: خیری در او نیست و اهل دوزخ است .[۵۳]
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
(إِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ لَیُفْسِدُ الْعَمَلَ کَما یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ)[۵۴]
همانا بدخلقی ، عمل را تباه می سازد، چنان که سرکه عسل را تباه می‌کند.
و نیز درجای دیگر می‌فرماید:
(إِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ لَیُفْسِدُ الاْ یمانَ کَما یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ)[۵۵]
همانا بدخلقی ، ایمان را تباه می سازد، چنان که سرکه عسل را تباه می‌کند.
۴ محرومیت از توبه : رسول خدا(ص ) می‌فرماید:
(اءَبی اللّهُ لِصاحبِ الْخلْقِ السَّیِّی ءِ بالتَّوْبةِ، فَقیلَ: یارَسُولَ اللّهِ وَکَیْفَ ذلِکَ؟ قالَ: لاَِنَّهُ إِذاتابَ مِنْ ذَنْبٍ وَقَعَ فی اءَعْظَمَ مِنَ الذَّنْبِ الَّذی تابَ مِنْهُ)[۵۶]
خداوند توبه بداخلاق را نمی پذیرد، سؤ ال شد: چگونه ، ای رسول خدا؟ فرمود: زیرا آدم بدخلق ، هرگاه ازگناهی توبه کند، باز مرتکب گناهی بزرگتر از گناه اوّل می‌شود.
۵ دوری از خداوند: یکی از وصایای پیامبراکرم (ص ) به ابوذر این است که فرمود:
(یا اءَباذَرِّ لایَزالُ الْعَبْدُ یَزْدادُ مِنَ اللّهِ تَعالی بُعْداً ماساءَ خُلْقُهُ)[۵۷]
ای اباذر! بنده تازمانی که ، بدخلق است ، همواره بر دوری اش از خداوند تعالی افزوده می‌شود.
ب آثار و پیامدهای اخروی
۱ فشار قبر: امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
(به پیامبر اکرم (ص ) خبر رسید که (سعدبن معاذ) از دنیا رفت . پیامبر (ص ) به همراه اصحاب برخاسته و به طرف خانه او حرکت کرد. حضرت امر فرمود تا بدن سعد را غسل داده ، کفن نمایند. سپس به طرف قبرستان حرکت کردند. پیامبر(ص ) با پای برهنه و بدون عبا در تشییع جنازه او شرکت نمود. گاهی طرف راست و گاهی طرف چپ تابوت را به دوش می گرفت ، تا به کنار قبر رسیدند. حضرت خود داخل قبر رفته ، جسد سعد را در قبر گذاشت و با دست خود سنگ قبر را چید و آن را هموار ومحکم نمود... پس از دفن سعد، مادرش که در کنار قبر ایستاده بود، با صدای بلند گفت :
(یا سَعْدُ! هنَیئاً لَکَ الْجَنَّةُ)
ای سعد! بهشت ، برتوگوارا باد.
در این هنگام ، پیامبر(ص ) که صدای او را شنید، به او فرمود: ساکت باش درامری که به پروردگار مربوط است با قاطعیت ، سخن مگو، زیرا هم اکنون سعد به فشار قبرمبتلا است .
پس از بازگشت از قبرستان ، مردم به حضرت ، عرض کردند: شما نسبت به جنازه سعد، بسیار احترام کردید و درباره او رفتاری نمودید که با هیچ کس دیگر چنین رفتاری نکردید. حضرت فرمود:
آنچه من در تشییع جنازه سعد، انجام دادم به پیروی از فرشتگان و حضرت جبرئیل بود، که در این تشییع حضور داشتند.
اصحاب عرض کردند، با این وصف ، چگونه فرمودید: سعد دچار فشار است ؟!
حضرت درجواب فرمود:
(نَعَمْ، إِنَّهُ کانَ فی خُلْقِهِ مَعَ اءَهْلِهِ سُوءٌ)[۵۸]
آری ، زیرا سعد با اهل خانه اش ، بداخلاق بود.
۲ هلاکت در قعر جهنم : پیامبر اکرم (ص ) می‌فرماید:
(إِنَّ الْعَبْدَ لَیَبْلُغُ مِنْ سُوءِ خُلْقِهِ اءَسْفَلَ دَرَکِ جَهَنَّمَ)[۵۹]
همانابنده به سبب بدخلقی خود به پایین‌ترین درجه جهنم می‌رسد.

رذایل اخلاقی

رذایل اخلاقی ، صفات و حالاتی است که نتیجه فراموشی و غفلت از خدا بوده و موجب بدبختی همیشگی انسان می‌گردد. این صفات ناپسند، حجابهایی است که انسان را از درک معارف الهی و نسیمهای روح بخش قدسی ، محروم می نماید؛ زیرا رذایل اخلاقی به منزله پرده‌ای است که نفوس انسانها را می‌پوشاند و مانع صفا و روشنی آن می‌شود. چگونه چنین نباشد، درحالی که قلب انسان همانند ظرف است . تا وقتی که ظرفی پر از آب باشد، هوا داخل آن نمی شود و قلبی هم که به غیر خدا مشغول باشد، معرفت ، محبت و انس الهی وارد آن نمی‌شود.[۶۰]
بنابراین ، سزاواراست که انسان عاقل از رذایل اخلاقی ، پرهیز نماید وخانه دل را از آنها پاک گرداند، تا قابلیت دریافت فیض الهی را پیدا کند.
پیامبر اکرم (ص ) می‌فرماید:
(لا تَدْخُلُ الْمَلائِکَةُ بَیْتاً فیهِ کَلْبٌ)[۶۱]
فرشتگان داخل خانه‌ای که در آن سگ باشد، نمی‌شوند.
هرگاه اوصاف پست وناپاک که همان سگان درنده هستند، خانه دل را اشغال کنند، چگونه ملائکه که حاملان علوم و معارفند، می‌توانند در آن وارد شوند.
اینک به ذکر پاره‌ای از رذایل اخلاقی می‌پردازیم :
۱ اصرار بر گناه
۲ ناسپاسی نعمت
۳ تکبّر
۴ بداندیشی و بدگمانی
۵ حسد
۶ بدزبانی
۷ دروغگویی
۸ سوگند دروغ
۹ تهمت
۱۰ عیبجویی
۱۱ سخن چینی
۱۲ همسایه آزاری

اهمیت نماز

نماز از دیدگاه اسلام

نماز، درمیان عبادتها، از مهمّترین عبادات است ، بطوری که حدود ۱۰۴ مورد کلمه (صلاة ) با مشتقاتش در قرآن کریم ذکر شده و در پانزده مورد به آن امر شده و در چند جا نیز رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره آن مورد خطاب قرار گرفته است . گذشته از اینها فواید و نتایج ارزنده‌ای نیز برای نماز در قرآن بیان شده است ، چنانچه می‌فرماید:
(... اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْری )[۶۲]
... برای یاد من نماز بگزار.
همچنین می‌فرماید:
(... اَقِمِ الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ)[۶۳]
... نماز بگزار که نماز آدمی را از فحشا و منکر باز می‌دارد.
در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز، مطالب ارزنده‌ای درباره اهمیت نماز نقل شده و از آن به عنوان راءس اسلام ، چهره دین ، موجب تقرّب اهل تقوا به خداوند، افضل اعمال بعد از معرفت خدا، ستون خیمه دین و مانند آن یاد شده است . اینک در این رابطه به بعضی از سخنان گهربار آن بزرگواران ، اشاره می‌کنیم :
امام باقر علیه السلام می‌فرماید:
(اَلصَّلاةُ عَمُودُالدّینِ)[۶۴]
نماز ستون دین است .
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(مثلُ الصَّلاةِ مثلُ عمودِ الْفسطاطِ، اِذا ثَبَتَ الْعَمُودُ نَفَعَتِ الاَْطْنابُ وَالاَْوْتادُ وَالْغِشاءُ، وَاِذَانْکَسَرَ الْعَمُوُدُ لَمْ یَنْفَعْ طَنَبٌ وَلا وَتَدٌ وَلا غِشاءٌ)[۶۵]
مَثَل نماز همانند عمود و ستون خیمه است . هرگاه عمود ثابت باشد، طنابها، میخها و پرده نافع است ولی در صورتی که عمود شکست ، طناب ، میخ و پرده سودی نمی‌بخشد.
حضرت علی علیه السلام در آخرین وصایایش درباره نماز فرمود:
(اَللّهَ، اَللّهَ! فِی الصَّلاةِ فَاِنَّهاعَمُودُ دینِکُمْ)[۶۶]
خدارا، خدارا! درباره نماز که نماز ستون خیمه دین شماست .
امام باقر علیه السلام فرمود:
(اِنَّ اَوَّلَ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ اَلصَّلاةُ، فَاِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ ماسِواها)[۶۷]
همانا نماز اوّل چیزی است که بنده نسبت به آن محاسبه می شود؛ اگر نماز قبول شود، سایر کارها هم قبول می‌شود.
چرا باید نماز بخوانیم ؟
بسیاری می‌پرسند، عبادت خدا و از جمله نماز برای چیست ؟ مگر خدای سبحان به عبادت بندگان خود، نیازمند است که به آن امر کرده است ؟ در پاسخ باید گفت که عبادت به خاطر رفع نیاز از ساحت بی نیاز الهی نیست . طاعت و عصیان بندگان هیچ نوع سود و زیانی برای خدای سبحان ندارد. علی علیه السلام در این باره می‌فرماید:
(فاِنَّ اللّهَ سبْحانَهُ وَتَعالی خَلَقَ الْخَلْقَ، حینَ خَلَقَهُمْ، غَنِیّاً عَنْ طاعَتِهِمْ، امِنًا مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ لاَِنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعْصِیَّةُ مَنْ عَص اهُ وَلا تَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اَطاعَهُ)[۶۸]
خداوند سبحان هنگام آفرینش خَلق از طاعت و بندگیشان بی نیاز و از معصیت و نافرمانی آنها ایمن بود، زیرا معصیت گناهکاران او را زیان ندارد و طاعت فرمانبرداران سودی به او نمی‌رساند.
هدف از عبادت ، رشد وتکامل انسان است ، زیرا خدا کمال مطلق است و انسان برای رسیدن به کمال باید خود را به او نزدیک کند و راه تقرب انسان به خدای متعال ، عبودیت و بندگی است . اثر بندگی رفع تیرگیهای درونی از صفحه دل و نورانی شدن آن به انوار ملکوت و آمادگی جان انسان برای پذیرش تجلیّات حق و تابش نور عشق الهی است .
بسیاری از نماز خوانان ، نماز می‌خوانند، ولی نمی‌دانند، برای چه نماز می‌گذارند و در نتیجه از هدف اصلی آن غافلند، از این رو، سودی نمی‌برند و این عبادت در روح آنان اثری نگذاشته و یا اثری نامحسوس و غیر قابل توجه گذاشته است ؛ زیرا (همچون کلاغی که منقار بر زمین می کوبد)، به نماز پرداخته و با غفلت به پایان می‌رسانند. چنین نمازی باز دارنده از گناهان نیست . با آنکه قرآن نماز را بازدارنده از فحشاء ومنکر شمرده است معلوم می‌شود نمازش در حقیقت نماز نبوده ، بلکه صورتی از نماز بوده است .
برای توجه به هدف اصلی اقامه نماز، برخی ازعلمای بزرگ اسلام ، کتابهایی پیرامون اسرار این عبادت وآداب قلبی و معنوی آن نگاشته‌اند که مطالعه دقیق و به کار بستن آنها بر همه سالکان طریق الهی ، بویژه جوانان عزیز، امری ضروری و لازم است .

اهتمام به نماز

اهتمام به نماز اقتضا می‌کند، انتظار وقت نماز را داشته باشیم مانند کسی که وعده ملاقات با یک شخصیت مهم گذارده ، به خاطر وفا به این وعده ، لحظه شماری می کند. هیچ قول و قرار دیگری را که با این وعده منافات دارد، نمی‌پذیرد، حتی اگر قرار قبلی با دیگران گذارده است با عذر خواهی آن را لغو می‌کند. برای این ملاقات ، خود را آماده می‌سازد، لباس خود را مرتّب می‌کند، آنچه می‌خواهد بگوید در ذهن مرور می‌کند. بنابراین باید چنین حالتی در نمازگزار باشد که با نزدیک شدن وقت نماز در چهره و رفتار او این انتظار مشاهده شود، برخیزد، وضو بگیرد، مقدمات دیگر نماز را فراهم سازد.
اهتمام به نماز اقتضا می کند، انسان نماز را بطور صحیح و کامل بیاموزد و به فراگیری مسایل نماز اهتمام داشته باشد وهرگز نماز را از اوّل وقت تاءخیر نیندازد، مگر در شرایط اضطراری که طبعاً عذر تاءخیر پذیرفته است .
اهتمام به نماز به توجه قلبی درحال نماز وخشوع در حال عبادت است .

پیامدهای سبک شمردن نماز

سبک شمردن نماز، آثار نامطلوب دنیوی و اخروی در زندگی انسان دارد که در اینجا به برخی از آن روایات اهل بیت علیهم السلام اشاره می‌کنیم :
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
هر مرد و زنی که درنماز سستی کند (وسبک بشمارد)، خداوند او را به پانزده چیز مبتلا می‌کند: شش بلا در دنیا، سه بلاهنگام مرگ ، سه بلا در قبر و سه بلای دیگر در قیامت وقتی که از قبرش خارج می‌شود.
بلاهایی که در دنیا به او می‌رسد عبارتند از:
۱ خداوند برکت را از عمرش می‌برد.
۲ برکت را از روزیش می‌برد.
۳ سیمای صالحان را از چهره اش می‌زداید.
۴ هر عملی انجام دهد، پاداش نمی‌برد.
۵ دعایش به آسمان بالا نمی‌رود.
۶ در دعای نیکو کاران ، بهره‌ای برایش نیست .
بلاهایی که هنگام مرگش به او می‌رسد، عبارتند از:
۱ با ذلت و خواری می‌میرد.
۲ درحال گرسنگی می‌میرد.
۳ در حال تشنگی می‌میرد، بطوری که اگر از رودخانه‌های دنیا سیراب گردد، باز تشنگی او برطرف نمی‌شود.
بلاهایی که در قبرش به او می‌رسد، عبارتند از :
۱ خداوند فرشته‌ای درقبرش ، بر او می‌گمارد، تا آزارش کند.
۲ قبرش بر او تنگ می‌شود.
۳ قبرش غرق تاریکی می‌گردد.
بلاهایی که روز قیامت ، هنگام خارج شدن از قبر، به او می‌رسد عبارتند از:
۱ خداوند، فرشته‌ای را ماءمور می‌کند، تا او را بر روی صورتش بر زمین بکشاند درحالی که دیگران او را می‌بینند.
۲ به سختی و شدت محاسبه می‌شود.
۳ خداوند بر او نظر (رحمت ) نمی کند و پاکیزه اش نمی‌گرداند و برایش عذابی دردناک خواهد بود.[۶۹]
پس از وفات امام صادق علیه السلام ، ابوبصیر آمد، تا به‌ام حمیده تسلیتی عرض کند. ام حمیده گریست . ابوبصیر هم گریست . بعد ام حمیده به ابوبصیر گفت :
ابوبصیر! نبودی و لحظه آخر امام را ندیدی ، جریان عجیبی رخ داد. امام درحالتی فرو رفت و بعد چشمهایش را باز کرده ، فرمود: تمام خویشان نزدیک مرا خبر کنید بیایند و بالای سر من حاضر شوند. ما نیز همه را دعوت کردیم . وقتی همه جمع شدند. امام در لحظات آخر عمرش ، چشم باز کرده ، به جمعیت رو کرد و فرمود:
(اِنَّ شَفاعَتَنا لا تَنالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلاةِ)[۷۰]
شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نخواهد رسید.
امام (ع ) این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

دعا

(دعا) در لغت به معنای خواندن ، حاجت خواستن و استمداد بوده [۷۱] و در اصطلاح اهل شرع ، گفتگو کردن با خداوند سبحان به شکل طلب حاجت و درخواست حلّ مشکلات از درگاه او یا به شکل مناجات و ذکر اوصاف جلال و جمال ذات پاکیزه اوست .[۷۲]
دعا یکی از بهترین عبادتهاست و به عنوان عبادتی مستقل ، دارای اجر و پاداش نیک می‌باشد و گاهی نیز وسیله گشایش گِرِه‌های بسته زندگی و حل گرفتاریها و مشکلات به الهام خدا و یاری او و سبب بر آورده شدن حاجتهای دنیا و آخرت است .[۷۳]

دعا از دیدگاه قرآن

از نظر قرآن مجید، دعا ندای فطرت بیدار انسان خدا جوست که از عمق جانش بر می‌خیزد و همانند عاشقی شیدا معشوق ناپیدایش را می‌خواند و به درگاهش دست نیاز می‌برد.
خداجویان عاشق در سختی و راحتی ، گرسنگی و سیری ، اندوه وشادی ، نیازمندی و بی نیازی و ... او را می‌خوانند. قرآن مجید، حالت خوشِ خداجویان مخلص را چنین توصیف می‌کند:
(تَتَجافی جُنوُبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً...)[۷۴]
بسترخواب ، را رها می‌کنند، پروردگارشان را با بیم و امید می‌خوانند...
دعا، محبوبترین چیز نزد خدا بوده و مایه رشد و سعادت انسان است خدای تعالی به رسولش می‌فرماید:
(وَاِذا سئَلَکَ عبادی عنی فاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَلْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ)[۷۵]
هنگامی که بندگانم درباره من از تو می‌پرسند، (بگو) البته که من به آنها نزدیکم . کسی که مرا بخواند، اجابت می‌کنم ، پس باید دعوت مرابپذیرند و به من ایمان آورند تا به حق و سعادت راه یابند.
دعا، مایه ارزش انسان در درگاه الهی است واعتنای خدا به بشر، به واسطه دعا، راز و نیاز وگریه وزاری به درگاه او می‌باشد.
خداوند متعال به رسولش می‌فرماید:
(قُلْ ما یَعْبَؤُ بِکُمْ رَبّی لَوْلا دُعاءُکُمْ ...)[۷۶]
بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگار من به شما اعتنایی نمی‌کند... .
پروردگار متعال ، بندگانش را دوست دارد و خیر و سعادت آنان را می‌خواهد و نمی‌پسندد که بندگانش بدبخت و بد عاقبت شوند. از این رو، آنان را به مقتضای فطرت ، دعوت کرده و راه رشد، سعادت وارزش را به آنها نشان داده که مبادا از دعا غفلت کنند و سفارش می‌کند:
(... اُدْعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ ...)[۷۷]
مرا بخوانید، تا دعای شما را مستجاب کنم ....

دعا از نظر روایات

در روایات اهل بیت علیهم السلام گاهی از دعا به عنوان عبادتی مستقل ، بهترین عبادت ،مغز و روح پرستش یاد شده واز محبوبترین کارها در روی زمین شمرده شده است و گاهی نیز از آن به عنوان وسیله رفع گرفتاریها، دفع بلا و مصیبت ، شفای دردها، کلید نجات ، گنجینه رستگاری ، سلاح و سپر مؤ من و بهترین وسیله نزدیکی به درگاه خدا یاد شده است .
اولیای گرامی اسلام ، می کوشیدند، فرهنگ دعا و استمداد از درگاه خداوند متعال در میان مسلمانان برای همیشه زنده بماند. از این رو، به پیروان خود سفارش می‌کردند، درتمام حالات زندگی با خدا ارتباط داشته و حاجتهای خود را از او بخواهند، از او کمک بگیرند و حتی مسائل کوچک خود را با خدا در میان بگذارند. چنانچه در حدیث قدسی آمده که خداوند تعالی به حضرت موسی (ع ) فرمود:
(یا مُوسی ! سَلْنی کُلَّ ما تَحْتاجُ اِلَیْهِ، حَتّی عَلَفِ شاتِکَ، وَمِلْحِ عَجینِکَ)[۷۸]
ای موسی ! به هر چه نیاز داری ، حتی علف گوسفند و نمک خمیرت را، از من بخواه.
همچنین پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(لِیَسْئَالْ اَحَدُکُمْ رَبَّهُ حاجَتَهُ حَتّی یَسْئَالَهُ الْمِلْحَ وَ حَتّی یَسْاءَلَهُ شَسْعَهُ)[۷۹]
هر کدام از شما باید حاجتش را، حتی نمک و بند کفش خود را، از پروردگارش بخواهد.
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(اَلدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ...)[۸۰]
دعا، مغز و روح عبادت است ... .
همچنین فرمود:
(اَلدُّعاءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ وَعَمُودُالدّینِ وَنُورُ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ)[۸۱]
دعا، سلاح مؤ من و ستون دین و نور آسمانها وزمین است .
علی علیه السلام فرمود:
(اَحَبُّ الاَْعْمالِ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی الاَْرْضِ اَلدُّعاءُ...)[۸۲]
محبوبترین کارها در (روی ) زمین برای خدای بزرگ ، دعاست ... .
ونیز می‌فرماید:
(اَلدُّعاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ ...)[۸۳]
دعا، سپر مؤ من است ... .
فردی به نام (سدَیرِبن حَنان ) می‌گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم : کدام عبادت بهتر است ؟ فرمود:
(چیزی نزد خدای ارجمند بهتر از این نیست که از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست خواسته شود و بدترین فرد نزد خدا کسی است که از عبادت او تکبّر ورزد و آنچه نزد اوست ، درخواست نکند.)[۸۴]
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
(بر شما باد به دعا؛ زیرا با هیچ چیز مانند آن ، به خدا نزدیک نمی‌شوید و دعا را برای هیچ حاجت کوچکی به خاطر کوچکی اش رهانکنید، زیرا آن کس که حاجتهای بزرگ را بر آورده می‌کند، حاجتهای کوچک هم به دست اوست .)[۸۵]
لازم به توضیح است که مقصود از دعا و خواستن نیازمندیهای بزرگ و کوچک از خدا این است که انسان همواره متوجه باشد که رب و روزی دهنده واداره کننده انسان خداست و برای اسباب و وسایط، استقلالی قایل نباشد وهمه اشیاء و انسانها را در راستای رفع نیازهای خود وسیله‌های الهی بشمارد و به آنها ارزش استقلالی ندهد، از این رو، تاءکید شده که هر چه می‌خواهید از خدا بخواهیدو پیدایش چنین رفتار و روحیه‌ای انسان را بنده خدا وعزیز در نزد انسانها قرار می دهد.
بنابراین مقصود این نیست که برای رفع نیازهای خود دعا کنید واز انجام کارهایی که شما را به رفع نیازها کمک می‌کند خود داری ورزید. بلکه انسان معتقد به خدا می‌بایست همچون انسان غیر معتقد به خدا در رفع مشکلات زندگی خود کوشا باشد، تفاوت آنها به این است که انسان غیر معتقد به خدا به اسباب و وسایل رفع نیازمندیها به چشم استقلالی می‌نگرد؛ اما انسان معتقد به خدا به چشم وسایط و راه کارهای ارائه شده و ترتیب داده شده به وسیله خدا که در تاءثیر گذاری خود از اراده خدای متعال مستقل نیستند.

چرا دعا کنیم ؟

همان گونه که در بحث اهمیت دعا از دیدگاه قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام روشن شد قدر و منزلت انسان نزد خدا و روح عبودیّت و بندگی به دعا، وابسته است .
کسی که می خواهد، بنده باشد، از بی بند و باری و افسار گسیختگی ، نجات یابد و گرداب حوادث روزگار وتوطئه های شیاطین به او آسیب نرساند، و کلید رستگاری دنیا و آخرت را داشته باشد، کسی که می‌خواهد درتمام زندگی ، معشوقی داشته باشد که همواره همدم اوباشد، در بن بستها، امیدبخش ، درهنگام بلا و مصیبت ، اضطراب و نگرانیها، آرامبخش روح و پناهگاه مطمئن او باشد، باید دعا کند.
ممکن است گفته شود، ما می‌توانیم با کار و کوشش هر چه می‌خواهیم بدست آوریم ، همچنانکه جامعه‌های غیر معتقد به خدا ازاین راه نیازمندیهای خود را بر طرف ساخته‌اند، بنابراین نیازی به دعا نیست .
در پاسخ باید گفت : باکار و کوشش می‌توان بخشی از نیازهای انسان یعنی نیازمندیهای مادی او را تاءمین کرد، اما انسان موجودی است مرکب از بعد مادّی و روحی و معنوی ، حتّی کار و کوشش انسان برای رفع نیازهای مادّی او نباید خالی از توجه به بعد روحی ومعنوی او باشد و دعا تاءمین کننده نیازهای روحی ومعنوی انسان و تقویت کننده روح ومحتوای ارزشی نیازهای مادی انسان است . هرگز دعا به معنای کنارنهادن کار و کوشش نیست ، بلکه جهت دار کردن کار و کوشش و نیز جهت دار کردن رفع نیازهای مادی انسان است ، کار و کوشش برای رفع نیازهای مادّی بدون دعا و عبادت ، جهت مناسب را نمی‌یابد.
اینک به چند فایده ازفواید دعا توجه کنید.
الف نزول رحمت : علی علیه السلام فرمود:
(اَلدُّعاءُ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ...)[۸۶]
دعاکلید (نزول ) رحمت است ... .
ب رفع همه نیازها: امام صادق علیه السلام فرمود:
(اَکْثِرْ مِنَ الدُّعاءِ فَاِنَّهُ ... لا یُنالُ ما عِنْدَاللّهِ اِلاّ بالدُّعاءِ...)[۸۷]
بسیار دعا کن ... زیرا به آنچه نزد خداست ، جز به وسیله دعا نمی‌توان رسید... .
ج شفای دردها: امام صادق علیه السلام فرمود:
(عَلَیْکَ بِالدُّعاءِ فَاِنَّ فیهِ شِفاءً مِنْ کُلِّ داءٍ)[۸۸]
برتو باد به دعا؛ زیرا درمان هر دردی در آن است .
د دفع بلا: علی علیه السلام فرمود:
(بِالدُّعاءِ یُسْتَدْفَعُ الْبَلاءُ)[۸۹]
بلا به وسیله دعا دفع می‌گردد.
ه ایمنی ازشیطان : علی (ع ) فرمود:
(اَکْثِرِالدُّعاءَ تَسْلَمْ مِنْ سَوْرَةِالشَّیْطانِ...)[۹۰]
بسیار دعاکن ، تا از خشم و غضب شیطان ، سالم بمانی ... .
و رسیدن به مقامی ارجمند نزد خدا: امام صادق (ع ) فرمود:
(... لا تقلْ اِنَّ الاَْمرَ قدْ فرِغَ منهُ، اِنَّ عندَاللّهِ عزَّ وَجلَّ منزِلَةً لا تنالُ اِلاّ بِمَسْاءَلَةٍ...)[۹۱]
نگو، کار از کار گذشته (ودعا تاءثیری ندارد)؛ زیرا بندگان را نزد خدای بزرگ ، مقام ومنزلتی است که جز با دعا نمی‌توان به آن رسید... .
از این روایات در می‌یابیم که درتمام صحنه‌های زندگی و برای دستیابی به همه نیازهای مادی و معنوی ، درکنار سعی و کوشش ، بایدا ز دعا، غافل نباشیم وا ز مبداء غیب خود را بی نیاز ندانیم ، بلکه به او امید داشته ، شرایط لازم برای موفقیت درامور را از او خواسته و در تحقق نتیجه و رسیدن به هدف ، خدا را نیز در نظر بگیریم ؛ زیرا این دو، با هم ملازم و مرتبطند، یعنی دعا بدون تلاش و کوشش ، بی نتیجه است و تلاش بدون دعا و توسل به آفریدگار، مایه غفلت و خلاف شکر نعمت است .[۹۲]

قصد (ورود) و (رجا)[۹۳]

دعا بر دو قسم است :
۱ دعاهای مطلق یعنی دعا کننده مطالب و نیازهای خود را به زبان خود و به هر گونه جملات و بیانی که می‌تواند، در پیشگاه خدا اظهار کند. این گونه دعاها را دعاهای غیر وارد یا غیر ماثور می‌نامند.
۲ دعاهای ماءثور یعنی انشاها و الفاظ مخصوصی که از معصومی رسیده باشد. این گونه را دعاهای وارد شده می‌نامند که بعضی از آنها باید در وقت مخصوص و محلّ معلومی خوانده شود و برای بعضی دیگر زمان ومکانی تعیین نشده است . ثواب و فضیلت این گونه دعاها برای کسی که آشنا به معنای آنها باشد، بیش ازنوع اوّل است ؛ زیرامعصومین علیهم السلام به امراض روحی فرد و جامعه آشناتر و برای درخواست حاجت ، چگونگی بیان آن و کیفیت راز و نیاز با حق تعالی ، آگاهتر و بیناتر بوده‌اند. آنان می‌دانستند که بشر چه نقصی را دارا و چه کمالی را فاقد است . چه باید بکند و چه باید بخواهد. از این رو، سزاوار است دعاکننده ، طرز بیان حاجت و چگونگی درخواست مطالب خود را ازمعصوم فراگیرد، تا امید بر آورده شدن حاجتش بیشتر و اجرو پاداشش ، فزونتر باشد.
اگر کسی بتواند از مدارک موجود، با موازین علمی ، صحّتِ صدور دعا از معصوم را به دست آورد، آن را به قصد ورود بخواند. ولی اگرنتواند دلیل معتبر و مدرک قابل اعتمادی پیداکند، و در پژوهشها و بررسیهای خود به این نتیجه برسد که سند فلان دعا ضعیف و غیر قابل اطمینان است ، نباید آن را بطور قطعی به معصوم ، نسبت دهد، بلکه به امید ثواب و رسیدن به پاداش مخصوص آن ، بخواند که إ ن شاءَاللّهُ آن را خواهد یافت ، اگر چه در تشخیص خود به خطا رفته باشد.
یک نکته :
گاهی دعا یاعملی که سند معتبر هم دارد، مربوط به زمان یا مکانی خاص است ، مانند دعاهای ماه رمضان یا مناجات مسجدکوفه ، اگر کسی بخواهد، آنها را در غیر آن زمان و یا غیر آن مکان انجام دهد، در این صورت باید آن را فقط به عنوان رجا و احتمال سودمند بودن به جای آورد ونه به قصد استحباب قطعی یا ثواب ثابت ، یعنی چنین نیت کند. (به احتمال اینکه مطلوب بوده و ماءجور باشم به جای می‌آورم .)
خواندن زیارتهای مخصوص درمکانهای مقدس مانند زیارت جامعه کبیره ، امین الله ، وارث و غیراینها نیز که در هر یک خصوصیتی از نظر شخص معصوم یا از نظر زمان ومکان در نظر گرفته شده ، در غیر محلّ مخصوص ، باید به قصد رجا باشد و همچنین خواندن دعاهای مخصوص مانند کمیل ، افتتاح و غیره در غیر اوقات اختصاصی آنها و خلاصه عمل عبادی در این موارد نیز باید به عنوان (رجاء) انجام گیرد.

آداب دعا

دعا کردن ، آداب مخصوصی دارد که رعایت آنها موجب می‌شود، دعا به اجابت نزدیکتر شود و بی توجهی به آنها، چه بسا موجب بی اثر شدن دعا گردد. اکنون آداب دعا را در زیر می‌آوریم :
۱ گفتن بِسم اللّهِ الرَّحمنِ الَّرحیمِ در اول دعا. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دعایی که بسم الله الرحمن الرحیم در اوّلش باشد، ردّ نمی‌شود.[۹۴]
۲ تمجید و ستایش خدا، پیش از دعا. محمدبن مسلم می‌گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: در کتاب امیرالمؤ منین علیه السلام است که ستایش پیش از دعا و درخواست است . پس هر گاه خدا را خواندی (ودعا کردی ) او را تمجید کن . عرض کردم : چگونه تمجیدش کنم ؟ فرمود: می‌گویی :
(یامَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَیَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ، یا فَعّالاً لِمایُریدُ، یامَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ، یامَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلی ، یا مَنْ هُوَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ)[۹۵]
ای کسی که از رگ گردن به من نزدیکتری ، ای کسی که هر چه را بخواهی ، انجام می‌دهی وای کسی که میان مرد و قلبش حایل می‌شوی و ای کسی که در نظر اندازهای برتر هستی وای آن که به مانندش چیزی نیست .
۳ صلوات فرستادن ، امام صادق علیه السلام فرمود:
(لا یَزالُ الدُّعاءُ، مَحْجُوباً حَتّی یُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ)[۹۶]
دعا پیوسته محجوب است (میان آن واجابتش حجاب و پرده‌ای حایل است )
تابرمحمد وخاندانش صلوات فرستاده شود.
دعاهای ائمه علیهم السلام معمولاًهمراه با ذکر صلوات برمحمد وآل محمد و تکرار صلوات است .
۴ شفیع قرار دادن انبیا، اولیا وصالحان
۵ اقرار به گناه و تقصیر، زیرا هر قدر انسان عابد و متقی باشد باز هم از انجام تکالیف بندگی بطور کامل ناتوان است تا چه رسد به عامه انسانها که پر از لغزش و خطایند.
۶ فروتنی در درگاه خدا با گشودن و بالابردن دستها به سوی آسمان و گریه وزاری کردن .
۷ خواندن دو رکعت نماز قبل از دعا.
۸ کوچک نشمردن دعا و بزرگ نشمردن حاجت .
۹ عالی بودن همّت درخواسته‌ها.[۹۷]
۱۰ عمومیت دادن به دعا یعنی برای همه دعا کردن ، امام صادق (ع ) از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود:
هر گاه یکی از شمادعا کند باید آن را عمومیت دهد و همه را دعا کند؛ زیرا آن به اجابت نزدیکتر است .[۹۸]
۱۱ پنهان کردن دعا، خدای متعال در قرآن می‌فرماید:
(اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً ...)[۹۹]
خدای خود را با حالت زاری و پنهانی بخوانید.
۱۲ اجتماع برای دعا. جاهایی که دعا کردن از ریا و خودنمایی ایمن بوده ، بهتر است به صورت دسته جمعی باشد؛ زیرا در قبولی آن مؤ ثرتر است . امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه پیش آمدی ، پدرم را غمگین می‌کرد، زنان و کودکان را جمع کرده ، سپس دعا می‌کرد و آنان آمین می‌گفتند.[۱۰۰]
۱۳ حسن ظن داشتن به اجابت دعا، امام صادق (ع ) فرمود:
هرگاه دعا کردی از عمق دل توجه کن و گمان تواین باشد که حاجتت بر درخانه است .[۱۰۱]
۱۴ دعا کردن در زمانها و احوال مناسب زمانها و احوالی که دعا کردن در آنها، به اجابت نزدیکتر است ، عبارتند از: دعا بعد ازنمازهای واجب ، هنگام اذان ، اوّل ظهر، هنگام قرائت قرآن ، و زیدن بادها و آمدن باران ، رقّت قلب ، درمیدان جنگ ، درنماز وتر، سحرها و بعد از سپیده صبح و... .
دعا کردن بویژه در سحرگاهان از اهمیت خاصی برخوردار است . از مردی به نام (عُمَربن اُذَیْنَه ) نقل شده که گفت : از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
همانا در شب ساعتی است که درک نکند آن را بنده مسلمانی که در آن نماز گزارد و خدای بزرگ را در آن ساعت بخواند، مگر اینکه اجابت می‌شود و این ساعت در هر شب هست . عرض کردم : خدایت خیر دهد، بفرمایید آن ، چه ساعتی از شب است ؟ فرمود: هنگامی که نیمی از شب بگذرد و آن ساعت وقتی است که یک ششم از ابتدای نیمه دوم شب بگذرد.[۱۰۲]
۱۵ اصرار و پافشاری در دعا، امام صادق (ع ) از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود:
(خدا رحمت کند بنده‌ای را که از خدای بزرگ حاجتی بخواهد و درخواستن از آن ، پافشاری کند خواه اجابت شود و یا اجابت نشود، سپس این آیه را تلاوت کرد:
(وَاَدْعُوا رَبّی عَسی اَلاّ اَکُونَ بِدُعاءِ رَبّی شَقِیّاً )[۱۰۳]
دعا می کنم به درگاه پروردگار خود، شاید به وسیله دعای پروردگارم تیره بخت نباشم .[۱۰۴]
۱۶ دعا کردن یا گریه وزاری ، خدا دوست دارد انسان در درگاه او خشوع کند و اوج خشوع ، لرزش دل انسان در برابر خداست و حاصل آن اشک و آه .
در قرآن بندگان خوب خود را چنین توصیف می‌کند.
( وَیَخِرُّونَ لِلاَْذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزیدُهُمْ خُشُوعاً)[۱۰۵]
چهره بر خاک می‌مالند و می‌گریند و بر خشوع آنان می‌افزاید.
در سیره پیامبر، امیر مؤ منان و سایر امامان معصوم و بزرگان دین نقل شده که گریه وزاری فراوان در درگاه خدا داشته‌اند.
اگر دل بشکند و اشک جاری شود امید استجابت دعا بسیار زیاد است .

از خدا چه بخواهیم ؟

در تعالیم اسلام سفارش شده که انسان درخواسته‌های خود همتی والا و بلند داشته باشد و همواره در جهت خشنودی خدا قدم برداشته و از درگاهش ، سلامتی دین و ایمان ، حفظ و پایداری اسلام و نظام اسلامی ، حسن توفیق ، زندگی سعادتمندانه ، عاقبت به خیری ، برخورداری از درجات شهدا، محشور شدن با پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله و خاندان پاکش و مانند آن را طلب کند و برای چیزهای بی ارزش و یا کم ارزش دنیا و نیز برای کارهای حرام یا نشدنی و غیر ممکن ، دعا نکند.
نقل شده است که مردی نزد رسول خدا(ص ) آمد و بعد از عرض سلام گفت : یا رسول اللّه ! آیا مرا می‌شناسی ؟ پیامبر فرمود: توکیستی ؟ مرد گفت : من صاحب آن منزلی از طائف هستم که در جاهلیت ، در فلان روز، به خانه من آمدی و من تو را گرامی داشتم .
رسول خدا(ص ): فرمود: مرحبا به تو! حاجتت را از من بخواه .
آن مرد گفت : دو هزار گوسفند، همراه چوپان می‌خواهم !
رسول خدا(ص ) حاجتش را بر آورده ، سپس به اصحاب خود فرمود:
چه می شد اگر این مرد مانند آن پیره زن بنی اسرائیل از من چیز مهمّی درخواست می‌کرد؟ (نقل شده که حضرت موسی (ع )، از پیره زنی پرسید:قبر حضرت یوسف (ع ) کجاست ؟ پیر زن گفت : نمی گویم ، مگر اینکه ضمانت کنی در روز قیامت ، در بهشت و در درجه تو باشم !!!)[۱۰۶]
همچنین از مردی به نام (رَبیعة بن کعب ) نقل شده که گفت : روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود:
ای ربیعه ! تو هفت سال به من خدمت کردی ، آیا حاجتی ازمن نمی‌خواهی ؟
گفتم : یا رسول الله ! به من مهلت بده ، تا فکرکنم ، چون شب را، صبح کردم ، نزد حضرت رفتم ، فرمود: ای ربیعه حاجتت را بگو؟ گفتم :
از خدا می‌خواهم که مرا همراه تو، وارد بهشت کند.
رسول خدا(ص ) فرمود: چه کسی این را به تو تعلیم داده ؟ گفتم : یا رسول الله کسی به من تعلیم نداده و لکن پیش خودم فکر کردم و گفتم : اگر مالی بخواهم ، خواه ناخواه نابود می‌شود واگر طول عمر یا اولاد بخواهم ، (باز) عاقبتش مرگ است .
سپس رسول خدا(ص ) ساعتی سرمبارکش را پایین انداخته ، بعد فرمود:
من این کار را می‌کنم ، پس تو هم بازیاد سجده کردن یاری ام کن .[۱۰۷]
در دنباله بحث چند حدیث از امیرمؤ منان علی علیه السلام نقل می‌کنیم :
(سَلُوا اللّهَ الْعَفْوَ وَالْعافِیَةَ وَحُسْنَ التَّوْفیقَ)[۱۰۸]
از خدا آمرزش گناهان ، سلامت و حسن توفیق را بخواهید.
(نساءَلُ اللّهَ سبحانهُ منازِلَ الشُّهداءِ وَمعایشةَ السُّعداءِ وَمرافقةَ الاَْنبیاءِ وَالاَْبْرارِ)[۱۰۹]
از خدای سبحان مرتبه شهیدان ، زندگانی نیکبختان و رفاقت پیمبران و نیکوکاران را درخواست می‌کنیم .
(هَبِ اللّهُمَّ لَنارِضاکَ وَاَغْنِنا عَنْ مَدِّالاَْیْدی اِلی سِواکَ)[۱۱۰]
خداوندا! خشنودی خود را به ما ببخش و ما را از دراز کردن دستها به سوی غیر خود بی نیاز گردان .

شرایط اجابت دعا

دعا کردن شرایطی دارد که وجود آنها موجب قبولی دعا می‌شود. مهمترین آن شرایط، بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام ، به شرح زیر است :
الف معرفت و شناخت خدا:
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
( یَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ مَنْ سَاءَلَنی وَهُوَ یَعْلَمُ اَنّی اَضُرُّ وَاَنْفَعُ اَسْتَجیبُ لَهُ)[۱۱۱]
خداوند بزرگ می‌فرماید هر کس از من (چیزی ) بخواهد درحالی که بداند، تنها من ضرر و نفع می‌رسانم ، خواسته اش را مستجاب می‌کنم .
امام کاظم علیه السلام فرمود: جمعی به امام صادق علیه السلام عرض کردند: چرا دعامی کنیم و اجابت نمی شود؟ امام فرمود: برای اینکه کسی را می خوانید که او را نمی شناسید.[۱۱۲]
ب عمل به مقتضای معرفت :
خداوند تعالی می‌فرماید:
(اَوْ فُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ ...)[۱۱۳]
به عهد من وفا کنید، تا به عهدتان و فا کنم ... .
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(اَلدّاعی بِلا عَمَلٍ کَالرّامی بِلاوَتَرٍ)[۱۱۴]
دعا کننده بدون عمل همچون تیراندازی است که زه (درکمان ) ندارد. (یعنی دعای او بی اثر است ).
از امیر مؤ منان علیه السلام درباره آیه (اُدْعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ) پرسیدند (که اگر چنین است ) پس چرا ما دعا می‌کنیم ، جواب ما داده نمی‌شود؟ حضرت پاسخ داد:
همانا دلهاتان به هشت خصلت خو کرده است : اوّل ، خدا را شناختید ولی حقش را ادا نکردید، با اینکه برشما واجب شده بود. بنابراین ، شناختی که از خدا داشتید، شما را بی نیاز نکرد(۱۱۹)# ... پس با این کارها چه دعاهایی باید مستجاب شود، در حالی که شما درها و راه‌های آن را بسته‌اید.[۱۱۵]
ج کسب حلال و خوردن روزی حلال :
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
(مَنْ اَحَبَّ اَنْ یُسْتَجابَ دُعاؤُهُ فَلْیُطَیِّبْ مَطْعَمَهُ وَمَکْسَبَهُ)[۱۱۶]
هر کس می‌خواهد دعایش ، مستجاب شود، باید خوراک و درآمدش را پاک کند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
(اِذا اَرادَ اَحَدُکُمْ اَنْ یُسْتَجابَ لَهُ فَلْیَطِبْ کَسْبَهُ، وَلْیَخْرُجْ مِنْ مَظالِمِ النّاسِ، وَاِنَّ اللّهَ لا یَرْفَعُ دُعاءَ عَبْدٍ وَ فی بَطْنِهِ حَرامٌ، اَوْعِنْدَهُ مَظْلَمَةٌ لاَِحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ)[۱۱۷]
هرگاه یکی از شما بخواهد، دعایش مستجاب شود باید کسب خود را پاک کرده ، از عهده حقوق مردم خارج شود وهمانا خدا، دعای بنده‌ای که در شکمش لقمه حرام باشد یا حقی از بندگان خدا نزدش ، باشد، قبول نمی‌کند.
د حضور قلب و رقّت آن هنگام دعا:
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
خدای بزرگ ، دعایی را که از دل غافل برخیزد، اجابت نمی‌کند، پس هرگاه دعا کردی ، به دل توجه کن (حضور قلب داشته باش ) و یقین داشته باش که اجابت می‌شود.[۱۱۸]
همچنین فرمود:
هرگاه دل یکی از شما رقت کرد (ونرم شد) در آن حال ، دعا کند؛ زیرا دل تا پاک نشود نرم
نمی‌شود.[۱۱۹]

موانع اجابت دعا

در اینجا پاره‌ای از موانع اجابت دعا مطرح می‌گردد.
الف مصلحت نبودن : گاهی حکمت الهی اقتضای استجابت دعایی را ندارد و مصلحت ایجاب می‌کند که دعای ما مستجاب نشود؛ زیرا ما از حقیقت امور، مطلع نیستیم . چه بسا که چیزی برای ماضرر داشته باشد و ما به حسب ظاهر تصوّر می‌کنیم مفید است ، ولی خدا صلاح و فساد و خیر و شر ما را بهتر می‌داند وحکمتش اقتضا می‌کند، بعضی از دعاها که به صلاح نیست مستجاب نشود. علی علیه السلام فرمود:
(اِنَّ کَرَمَ اللّهِ سُبْحانَهُ لا یَنْقُضُ حِکْمَتَهُ فَلِذلِکَ لا یَقَعُ الاِْجابَةُ فی کُلِّ دَعْوَةٍ)[۱۲۰]
هماناکَرم خدای سبحان ، حکمت او را، نقض نمی‌کند، به همین جهت ، در هر دعایی اجابت واقع نمی‌شود(یعنی خدا، در دعاها، حکمت و مصلحت را رعایت می‌کند و اینکه بعضی دعاها مستجاب نمی‌شود، به اعتبار این است که مصلحت در اجابتِ آن نیست ، نه اینکه در کَرم الهی کوتاهی باشد).
ب گناه : گاهی مقتضی استجابت دعا وجود دارد، ولی بنده در اثر گناه و معصیت مانع اجابت آن می‌گردد و از لطف پروردگار محروم می‌شود. حضرت علی علیه السلام فرمود:
(اَلْمَعْصِیَةُ تَمْنَعُ الاِْجابَةَ)[۱۲۱]
عصیان و نافرمانی ، مانع اجابت (دعا) می‌گردد.
ج ستم کردن : خداوند به حضرت عیسی بن مریم (ع ) وحی کرد که به ملا (ومستکبران ) بنی اسرائیل بگو: ... همانا من دعای احدی از شما را اجابت نمی‌کنم ، در حالی که برای یکی از بندگانم حقی نزد او باشد (یعنی ظلمی نسبت به او کرده باشد).[۱۲۲]
د مهیا نبودن شرایط و زمان : گاهی مستجاب شدن دعا منوط به فراهم شدن شرایط وزمان مناسب است ؛ یعنی دعا مستجاب می‌شود؛ اما اگر شرایط تحقق آن فراهم نباشد، آشکار شدن استجابت دعا تا آماده شدن شرایط تاءخیر می‌افتد. یا اینکه خدا اجابت را تاءخیر می‌اندازد تا انسان بیشتر در درگاه او زاری کند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
(مردی خدمت ابراهیم خلیل (ع ) آمده ، گفت : حاجتی دارم که سه سال است ، هر چه از خدا طلب می‌کنم ، اجابت نمی‌شود. آن حضرت درجوابش فرمود: خدا وقتی بنده‌ای را دوست دارد، دعایش را به تاءخیر می‌اندازد، تا او با خدا بیشتر مناجات کند و از او درخواست و طلب نماید.)[۱۲۳]
و نیز فرمود:
(إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَدْعُوا فَیُؤَخِّر اِجابَتُهُ اِلی یَوْمِ الْجُمُعَةِ)[۱۲۴]
مؤ من دعا می‌کند و خداوند اجابت آن را تا روز جمعه عقب می‌اندازد.

ذکر

(ذکر)، یعنی یاد کردن ، خواه با زبان باشد، یا با قلب یا با هردو، بعد از نسیان باشد، یا بعد از ادامه ذکر.[۱۲۵]به عبارت دیگر، ذکر حالت روحی خاصی است که انسان در آن حال ، دانسته خویش را مورد توجه قرار می‌دهد و گاهی به یادآوری چیزی با زبان و گاهی به حضور چیزی در قلب گفته می‌شود.

فضیلت ذکر خدا

ذکر خدای سبحان از بهترین و پاکیزه‌ترین اعمال نزد خدا، برترین لذّت نزد دوستداران خدا، خوی و خصلت خوب مؤ منان و صالحان و نشان همنشینی با محبوب واقعی بوده و مایه شرافت و رستگاری انسان می‌باشد و در آیات قرآنی و روایات اسلامی مورد سفارش واقع شده است . قرآن کریم می‌فرماید:
(یااَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اذْکُرُواللّهَ ذِکْراً کَثیراً...)[۱۲۶]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را بسیار یاد کنید... .
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(اِعلَموا اَنَّ خیرَاَعمالِکمْ عندَ مَلیکِکُمْ وَاَزْکاها وَاَرْفَعَها فی دَرَجاتِکُمْ وَ خَیْرَما طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمسُ، ذِکرُاللّهِ سبحانهُ وَتعالی فاِنَّهُ اَخبرَعنْ نفسِهِ فَقالَ اَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنی )[۱۲۷]
بدانید که بهترین اعمال شما نزد خداوند و پاکیزه‌ترین آنها و آنچه از همه بیشتر درجات شما را بالا می برد و بهترین چیزی که آفتاب بر آن تابیده ، ذکر خدای سبحان است ؛ زیرا خدای تعالی از خودش خبر داده ، فرمود: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.
علی علیه السلام می‌فرماید:
(ذِکْرُاللّهِ سَجِیَّةُ کُلِّ مُحْسِنٍ وَشیمَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ)[۱۲۸]
یادخدا خصلت هر نیکوکار و خوی هر مؤ منی است .
امام صادق علیه السلام فرمود:
(ما مِنْ شَیْءٍ اِلاّ وَلَهُ حَدُّ یَنْتَهی اِلَیْهِ اِلا الذِّکْرَ فَلَیْسَ لَهُ حَدُّ یَنْتَهی اِلَیْهِ...)[۱۲۹]
هر چیزی را حدی است که به آن منتهی می‌شود، مگر ذکر که حدّی ندارد که به آن پایان یابد.

حقیقت ذکر چیست

از آیات قرآنی و سخنان اولیای گرامی اسلام ، استفاده می‌شود که ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها وتوجه به حضور درمحضر الهی و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمی‌ماند. از این رو، هنگام روبه رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده ، آنها را انجام دهد و هنگام روبه روشدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، واز انجام آن پرهیز نماید، چنان که قرآن کریم می‌فرماید:
(اِتَّقُواللّهَ اِنَّ اللّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ)[۱۳۰]
از خدا بترسید که خدا به کارهایی که می‌کنید، آگاه است .
(یَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْیُنِ وَما تُخْفِی الصُّدُورُ)[۱۳۱]
خیانت‌های چشمان و آنچه سینه‌ها پنهان ساخته می‌داند.
(وَهُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ)[۱۳۲]
خدا با شماست ، هر جا که باشید.
(وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ)[۱۳۳]
ما از رگ و رید به او نزدیک تر هستیم .
در روایتی امام صادق ازجمله سخت‌ترین تکالیف خداوند بر بندگانش را(ذِکرُاللّهِ عَلی کُلِّ مَوْطِنٍ) به یاد خدا بودن در هر جا شمرده ، می‌فرماید:
(منظور از ذکر خدا، گفتنِ (سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ) نیست ، گرچه اینها هم ذکر است بلکه مقصود آن است که اگر انسان با حرام خدا روبه روشد، یاد خدا او را از آن باز دارد.)[۱۳۴]
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود:
(هر کسی که اوامر خدا را اطاعت نمود واز گناهان پرهیز کرد، همانا او ذاکر خداست ، گرچه نماز و روزه (مستحبی ) و قرائت قرآن او، اندک باشد و هر کس که معصیت ونافرمانی خدا نماید، خدا را فراموش کرده ، گرچه نماز و روزه و تلاوت قرآن او بیش از حد معمول بوده باشد.)[۱۳۵]
از این احادیث . بخوبی روشن می‌شود که منظور از ذکر، تنها ذکر زبانی نیست ، گرچه ذکر زبانی هم ذکر بوده در مکتب اسلام دارای اهمیّت است ، لکن مقصود حقیقی از ذکر خدا، رسیدن به درجه‌ای از ایمان واعتقاد است ، که انسان بر اثر آن ، پیوسته خود را زیر نظر خدا دانسته ، و در نهان و آشکار، او را شاهد و نظار اعمالش بداند و از زشتیها دوری گزیده و وظایف خود را برابر او انجام دهد به عبارت دیگر، حقیقت ذکر، توجه قلبی به خداوند متعال است که دراعمال انسان پرتو افکند.

انواع ذکر

ذکر خدا انواعی دارد که برخی از آنها را در زیر می‌آوریم :
الف ذکر زبانی :
ذکرزبانی به جا آوردن حمد و ثنای الهی ، نجوا کردن (آهسته حرف زدن )، درد دل کردن ، درخواست کمک از درگاه خدای سبحان و پناه بردن از شر شیاطین انس و جن به آن بارگاه مقدس است .
ذکر زبانی گرچه ازتمام مراتب ذکر، نازلتر است ولی در عین حال مفید فایده است . زیرا که زبان در این ذکر به وظیفه خود قیام کرده و به علاوه ممکن است ، این تذکر پس ازمداومت و قیام به شرایط آن ، اسباب باز شدن زبان قلب نیز بشود.[۱۳۶]
در روایات اهل بیت علیهم السلام این گونه ذکر زیاد به چشم می‌خورد و حتی مورد سفارش قرار گرفته است . چنانچه خود آن بزرگواران نیز در این زمینه الگوی پیروان خود هستند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
(... پدرم (کثیرُالذِّکر) بود. من او را هنگام غذا خوردن و راه رفتن درحال ذکر گفتن خدا می‌یافتم ، حتی صحبت کردن با دیگران ، او را از یاد خدا باز نمی‌داشت . زبانش با گفتن (لااِلهَ اِلا اللّهُ) به کامش چسبیده بود. او ما را جمع می‌کرد. کسانی را که قرآن خواندن می دانستند به قرائت قرآن و کسانی را که قرآن خواندن نمی‌دانستند، به ذکر خدا فرمان می‌داد تا خورشید طلوع کند.[۱۳۷]
تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها، گفتن تسبیحات اربعه ، (یااَللّهُ) و (یارَبُّ)، (لاحوْلَ وَلا قوَّةَ اِلاّباللّهِ الْعلِیِّ الْعظیمِ) و استغفار و مانند آن ، ازجمله ذکرهای زبانی می‌باشند که هر کدام ثواب مخصوصی داشته و اثر ارزنده‌ای در انسان ایجاد می‌کند.
باید توجه داشت که ذکر زبانی لقلقه زبان نشود وهمراه با غفلت دل نباشد، بلکه ذکر زبانی نشان ذکر قلبی و ابراز مکنون دل باشد یا دست کم مقدمه ذکر قلبی گردد.
ب ذکر قلبی :
ذکرقلبی همان توجه قلبی به خدای سبحان است که دل را صفا و صیقل داده ، جلوه گاه محبوب می‌کند و روح را تصفیه کرده ، انسان را از قید اسارت نفس می‌رهاند. اگر قلب به تذکّر محبوب و یاد حق تبارک وتعالی عادت کرد و با آن عجین شد، انسان را دگرگون می کند، بطوری که حرکات و سکنات چشم ، زبان ، دست ، پا و سایر اعضا، با ذکر حق انجام می‌گیرد و برخلاف وظایف ، امری انجام نمی‌دهند. کاملترین وبهترین مراتب ذکر نیز همین است که درهمه مراتب انسانی ، جاری شده و حکمش ظاهر و باطن و نهان و آشکار را در بر گیرد و اگر ذکر زبانی نیز از نظر مکتب اسلام مطلوب است و به آن سفارش شده ، سرّش در آن است که زبان قلب گشوده شود و بحدی برسد که زبان ، چشم ، گوش و سایر اعضای بدن از قلب پیروی کنند تا بدین وسیله دل برای ورود صاحب منزل ، پاک و پاکیزه گردد.
علی علیه السلام فرمود:
(اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّکْرَجَلاءً لِلْقُلُوبِ...)[۱۳۸]
همانا خداوند سبحان ، ذکر را جلا و صفای دلها قرار داده است ... .
امام خمینی قدس سرّه می‌نویسد:
(پس ای عزیز! در راه ذکر و یاد محبوب ، تحمل مشاقّ هر چه بکنی ، کم کرده‌ای . دل را عادت بده به یاد محبوب ، بلکه به خواست خدا، صورت قلب ، صورت ذکر حقّ شود و کلمه طیبه لااله الاالله صورت اخیره وکمال اءقصای نفس گردد که از این زادی بهتر برای سلوک الی الله و مُصلحی نیکوتر برای معایب نفس و راهبری خوبتر درمعارف الهیه یافت نشود.
پس اگر طالب کمالات .... و مهاجر الی الله هستی ، قلب را عادت بده به تذکّر محبوب ....)[۱۳۹]
ج ذکر عملی :
ذکر عملی آن است که انسان در عمل ، خدا را ناظر و شاهد اعمال و رفتار خود دانسته ، هرجا که صحبت واجب باشد، آنجا حاضر بوده و هر جا که صحبت از محارم الهی ، گناه و نافرمانی خدا باشد، غایب باشد و درحال گناه و نافرمانی دیده نشود. این نوع ذکر در آیات قرآن ، به تعابیر گوناگون ، درمورد اعمال انسانی به کار رفته است که شرح آن در درس آینده با عنوان (جایگاه‌های ذکر خدا) خواهد آمد.

آثار ذکر

ذکر خدا و یادآوری صفات و نعمتهای الهی ، نیاز حیاتی برای انسان بودن و انسان زیستن است . یاد خدا نگهبان هویت انسان و پاسدار ارزشهای معنوی است . ذکر خدا ریشه صلاح قلب و موجب آبادی وحیات آن و روشن بینی ، اطمینان و آرامش دل است . اینک به برخی از آثار ارزنده ذکر خدا می‌پردازیم :
الف آرامش و اطمینان دل : روح انسان ربّانی است ،[۱۴۰]تا با خدا پیوند نداشته باشد،قرار و آرام نمی‌گیرد، پیوند روح و دل انسان با خدا به وسیله یاد خدا پدید می‌آید و برقرار می‌ماند. علّت اصلی اضطرابها و آشفتگی‌های روانی ، خستگیها و افسردگیهای روحی انسان دوره صنعتی ، غفلت از یاد خدا است . برای آرامش دل باید به یاد خدا روی آورد:
(اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)[۱۴۱]
آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام می‌گیرند.
ب توجه خدا به انسان : در صورتی که انسان به یاد خدا باشد، خدا نیز به یاد اوست و توجه خداکه مدیر و مدبّرهمه امور است به انسان همه مشکلات جسمی و روحی او را برطرف می‌سازد، خداوند می‌فرماید:
(فَاذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ)[۱۴۲]
به یاد من باشید تا به یاد شما باشم .
ج رستگاری : قرآن کریم می‌فرماید:
(... وَاذْکُرُوا اللّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)[۱۴۳]
زیاد به یاد خدا باشید، امید است رستگار شوید.

موانع ذکر

در آیات قرآن و روایات اسلامی موانعی چند، که انسان را از یاد خدا باز می‌دارد به چشم می‌خورد. دراینجا به ذکر برخی از آنها بسنده می‌کنیم :
الف دل مشغولی و اِلهاء: الهاء به معنای مشغول ساختن دل و ذهن وغفلت از خداست . قرآن کریم می‌فرماید:
(اَلْهیکُمُ التَّکاثُرُ)[۱۴۴]
تکاثر شما را به غفلت از یاد خدا دچار ساخته است .
ب اموال واولاد: گاهی اموال و اولاد انسان را از یاد خدا باز می‌دارند. قرآن کریم به مؤ منان چنین هشدار می‌دهد:
(یا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ اَمْوالُکُمْ وَ لا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِاللّهِ)[۱۴۵]
ای کسانی که ایمان آورده اید، اموال و اولادتان شما را از ذکر خدا غافل نکند.
ج آرزوهای طولانی : گاهی آرزوهای دراز انسان را به خود مشغول می سازد و در نتیجه از یاد خدا بازش می دارد. خدای تعالی درباره کافران به رسولش خطاب کرده می‌فرماید:
(ذَرْهُمْ یَاءْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الاَْمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ)[۱۴۶]
آنها را رها کن تا بخورند و بهره ببرند و آرزوهایشان آنان را مشغول سازد. سپس در آینده خواهند فهمید.
د دوستان گمراه : اسلام توصیه کرده که پیروانش با هر کس طرح دوستی نریزند؛ زیرا این امر انسان را از راه حق و یاد خدا باز می‌دارد. از این رو، قرآن کریم می‌فرماید:
(فَاَعْرِضْ عَمَّنْ تَوَلّی عَنْ ذِکْرِنا وَلَمْ یُرِدْ اِلا الْحَیوةَ الدُّنْیا)[۱۴۷]
از کسی که از یاد ما روی گردانیده و جز زندگی دنیا خواسته‌ای ندارد، روی گردان .
از حضرت عیسی علیه السلام نقل شده که فرمود:
(با کسی همنشینی کنید که دیدنش شما رابه یاد خدا می‌اندازد.)[۱۴۸]
ه پیروی ازهوای نفس : حضرت علی علیه السلام فرمود:
(لَیسَ فی الْمعاصی اَشدُّ منْ اِتِّباعِ الشَّهوَةِ، فلا تطیعوها فتشغلَکمْ عنْ ذِکرِ اللّهِ)[۱۴۹]
درگناهان ، چیزی سخت تر از پیروی شهوت نیست ، پس از آن پیروی نکنید که شما را از یاد خدا باز می‌دارد.
و چشم چرانی کردن : علی (ع ) فرمود:
(لَیسَ فی الْجوارِحِ اَقلُّ شکراً منَ الْعینِ، فلا تعطوها سؤْلَها فتشغلَکمْ عن ذِکْرِاللّهِ)[۱۵۰]
در بین اعضا کم سپاستر از چشم (عضوی ) نیست ، پس خواسته‌هایش را به آن ندهید که شما را از یاد خدا باز می‌دارد.
مقصود این است که اگر چشم انسان به هر چه بیفتد دل را به سوی آن متوجه می سازد و هر چه در پی دیده های چشم و خواسته های دل بروی سپاس و تقدیری نمی بینی ، بازهم بر خواسته‌ها افزوده می‌گردد و این کار انسان را از یاد خدا باز می‌دارد. بابا طاهر می‌گوید:
زدست دیده و دل هر دو فریاد
هر آنچه دیده بیند دل کند یاد

نکوهش ترک ذکر خدا

همه مصیبتها و گرفتاریها بر اثر نفس امّاره شیطانی و غفلت از یاد خدا و عذاب اوست . غفلت از خدا و ترک ذکر، کدورت دل را زیاد کرده ، نفس و شیطان را بر انسان ، مسلّط می‌کند و مفاسد را روز افزون کرده ، انسان را به ورطه هلاکت می‌اندازد. از این رو، قرآن مجید، رویگردانی از ذکر خدا و غفلت از آن بارگاه شریف را سخت مورد نکوهش قرار داده ، می‌فرماید:
(فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِاللّهِ)[۱۵۱]
وای بر سخت دلانی که یاد خدا در دلهایشان راه ندارد.
همچنین می‌فرماید:
(وَمَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذاباً صَعَداً)[۱۵۲]
هر کس از یاد پروردگارش رویگرداند، (خدا) او را به عذابی دشوار دچار سازد.
کسی که از یاد خدا خودداری کند، باطنش کور گشته ، آیات و جلوه‌های الهی را نمی‌بیند، زندگی او بی فروغ بوده و در بن بستهای زندگی پناهگاهی ندارد. آن کوری باطنی و فراموشی آیات و مظاهر جمال و جلال الهی ، در روز قیامت نیز تجسّم پیدا می‌کند. چنانچه قرآن کریم می‌فرماید:
(مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَعْمی )[۱۵۳]
هر کس از یادِ من ، روی بگرداند، زندگی اش تنگ شود و در روز قیامت نابینا محشورش سازیم .
قرآن نعمتهای الهی را به بندگانش گوشزد کرده ، آنها را از ترک ذکر وغفلت از آن نهی می‌کند و می‌فرماید:
(قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ، بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ)[۱۵۴]
بگو: کیست آن که شما را شب و روز از قهر خدای رحمان حفظ می‌کند؟ با این همه از یاد کردن پروردگارشان روی می‌گردانند.
همچنین درجای دیگر می‌فرماید:
(وَلا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُواللّهَ فَاَنْسیهُمْ اَنْفُسَهُمْ)[۱۵۵]
از آن کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز چنان کرد تا خود را فراموش کنند.
حال که خداوند الطاف خود را از مادریغ نکرده و هر چیز که لازم بوده به ما ارزانی داشته ، آیا وقت آن نرسیده که دل به او داده و در برابرش فروتن باشیم ، به او پناه بریم تا از بن بستها و گرفتاریها، اضطرابها، دلهره‌ها، پوچیها، بی هدفیها، بی بندوباریها و افسار گسیختگیهانجات یابیم .
(اَلَمْ یَاءْنِ لِلَّذینَ امَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُم لِذِکْرِاللّهِ...)[۱۵۶]
آیامؤ منان را وقت آن نرسیده است که دلهایشان در برابریاد خدا فروهیده شود.

پرهیز از ریا

قبولی اعمال انسان در پیشگاه خدای سبحان ، به نیّت وقصد خالص وابسته است . پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(اِنَّمَاالاَْعْمالُ بِالنِّیّاتِ)[۱۵۷]
همانا ارزش کارها به نیّتهاست .
علی علیه السلام فرمود:
(تَقَرُّبُ الْعَبْدِ اِلَی اللّهِ سُبْحانَهُ بِاِخْلاصِ النِّیَّةِ)[۱۵۸]
نزدیک شدن بنده به خدای سبحان به سبب خالص کردن نیت اوست .
آنچه که اخلاص و پاکی نیت را از بین می برد و در نتیجه ، عمل را باطل می‌سازد، ریا و خودنمایی است که در این درس به شرح آن خواهیم پرداخت .

تعریف ریا

ریا در لغت تظاهر به کار خوب است و در اصطلاحِ علم اخلاق ، به معنای نشان دادن کارهای خوب و پسندیده به مردم برای یافتن اعتبار و منزلت در دل آنهاست .[۱۵۹]

نکوهش ریا در اسلام

اسلام ریاکاری و خودنمایی را بویژه در اعمال عبادی نکوهش کرده است . قرآن کریم می‌فرماید:
(فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ، الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ، اَلَّذینَ هُمْ یُراؤُنَ...)[۱۶۰]
وای بر آن نمازگزارانی که از نماز خود غافلند آنان که ریاکارند... .
درجای دیگر نیز وقتی اوصاف منافقان را بیان می‌کند، می‌فرماید:
(وَاِذا قاموا اِلَی الصَّلاةِ قاموا کسالی یراؤُنَ الناسَ وَلا یذْکرُونَ اللّهَ اِلاّ قَلیلاً)[۱۶۱]
چون به نماز برخیزند، با تنبلی برخیزند وبرای نشان دادن به مردم نماز می‌خوانند و جز اندکی خدا را یاد نمی‌کنند.
قرآن کریم ، عمل ریا کارانه را به خاکی تشبیه کرده که بر روی سنگ صافی نشسته است و باران تندی بر آن ببارد و خاک را از روی آن سنگ بشوید، بطوری که دیگر قدرت جمع کردن ذرات آن خاک نباشد و چیزی از آن باقی نماند. حال ریاکار نیز چنین است . او کاری انجام داده که عمقی ندارد بلکه ظاهری فریبنده دارد، ولی بزودی واقعیت عمل خود را خواهد دید که آن چنان از بین رفته که چیزی از آن باقی نمانده است و به تعبیری بی اثر شده است می‌فرماید:
(... کالَّذی ینفقُ مالَهُ رِئاءَ الناسِ وَلا یؤْمنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الاَّْخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ علَیهِ ترابٌ فاَصابهُ وابلٌ فترَکهُ صلْداً لا یقدِرُونَ علی شیْءٍ مما کَسَبُوا....)[۱۶۲]
مانند آن کس که مالش را برای نشان دادن به مردم ، انفاق می‌کند و به خداوند و روز جزا، ایمان ندارد، مثل او همانند سنگ صافی است که خاک روی آن بوده ، رگباری به آن رسد و آن را (بشوید و) صاف به جاگذارد (ریاکاران ) بر حفظ آنچه کرده‌اند توانایی ندارند ( واز آن بهره‌ای نمی‌برند).

ریاکار کیست

ریاکار کسی است که ظاهری فریبنده داشته و حالتی چون پارسایان به خود می‌گیرد، ولی باطنش آلوده و زشت است . او اعمالی همچون نماز، روزه ، ذکر خدا، تلاوت قرآن ، انفاق و سایر وظایف عبادی را برای نشان دادن به مردم انجام می‌دهد واز ستایش و تعریف دیگران خرسند می‌شود. حضرت علی علیه السلام فرمود:
(اَلْمُرائی ظاهِرُهُ جَمیلٌ وَباطِنُهُ عَلیلٌ)[۱۶۳]
ریاکار، ظاهرش زیبا و اندرونش معیوب است .

همراهان ریا

ریا با برخی از خصلتهای ناپسند وانحرافات اخلاقی دیگر همراه است که در زیر بدان اشاره می‌کنیم .
الف شرک خفی : ریا از شاخه‌های شرک خفی است ؛ زیرا ریاکار، در واقع ، اعمالش را برای غیر خدا انجام می دهد و درونش آلوده به شرک است . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
(آنچه بیش از هر چیز برای شما از آن بیم دارم ، شرک اصغر است . پرسیدند: ای رسول خدا! شرک اصغر چیست ؟ فرمود: ریا. روز قیامت وقتی خداوند پاداش اعمال بندگان را می‌دهد به ریاکاران ، می‌فرماید: بروید نزد کسانی که در دنیا برای آنها خودنمایی می‌کردید، آیا نزد آنان ثواب و پاداش اعمالتان را می‌یابید؟)[۱۶۴]
ونیز آن حضرت فرمود:
(روز قیامت شخص ریاکار را خطاب می‌کنند: ای بدکار! ای نیرنگ باز، ای ریاکار!عملت گم شد و اجرت باطل گشت ، برو مزدت را از همان کس که عملت را برای او انجام می‌دادی بگیر.)[۱۶۵]
ب نفاق : ریاکار در درجه‌ای از نفاق قرار دارد. شخص ریاکار و منافق هر دو در ظاهر، دم ازخدا می‌زنند، ولی در باطن ، دل به غیر خدا بسته‌اند خداوند درباره منافقان می‌فرماید:
(یُراؤُنَ النّاسَ...)[۱۶۶]
منافقان برای مردم خودنمایی می‌کنند (واهل ریا وتزویرند).
ج کوردلی و کم خردی : ریاکار به علّت کار برای غیر خدا، از حق برگشته و به باطل گرویده است و این بیانگر کوردلی اوست . از امام علی علیه السلام پرسیدند: چه کسی کور و نابیناست ؟ پاسخ داد: آن که برای غیر خداکار کند.[۱۶۷]
امام باقر علیه السلام فرمود:
(میان حق و باطل ، چیزی جز کم خردی وجود ندارد. پرسیدند: چگونه‌ای فرزند رسول خدا(ص )؟ فرمود: بنده عملی انجام می‌دهد که مورد نظر خداست ، ولی او غیر خدا را در نظر دارد در صورتی که اگر نیّتش خالص بود، (علاوه بر رضایت خدا) آنچه را که در نظر داشت ، زودتر به او می‌رسید.)[۱۶۸]

نشانه‌های ریا کار

بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام شخص ریاکار، نشانه‌هایی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :
ریاکار وقتی که تنهاست ، در انجام عبادات و تکالیف الهی تنبل و کسل است ، ولی درمیان مردم با نشاط و پرکار است ؛ زیرا انگیزه او در عمل ، خودنمایی و جلب نظر مردم است .
علی علیه السلام فرمود:
(لِلْمرائی اَرْبعُ عَلاماتٍ: یَکْسَلُ اِذاکانَ وَحْدَهُ، وَیَنْشَطُ اِذا کانَ فِی النّاسِ، وَیَزیدُ فِی الْعَمَلِ اِذا اُثْنی عَلَیْهِ، وَیَنْقُصُ مِنْهُ اِذالَمْ یُثْنَ عَلَیْهِ)[۱۶۹]
ریاکار چهار علامت دارد:
۱ وقتی تنهاست تنبل و کسل است
۲ درمیان مردم با نشاط و پرکار است .
۳ هرگاه مورد ستایش قرار گیرد درکار خود افزایش می‌دهد.
۴ چنانچه مورد ستایش قرار نگیرد از آن می‌کاهد.
گویند شخصی ریاکار، شبی برای عبادت به مسجد رفت ، نیمه شب صدایی شنید. به تصوّر اینکه انسانی وارد مسجد شده و عبادت و اطاعت او را نظاره می‌کند، عبادت خود را با سوز و گداز بیشتری ادامه داد. بامداد که هوا روشن شد، دید برای سگی خودنمایی کرده است که از ترس سرما وارد مسجد شده و در گوشه‌ای خزیده است . در این هنگام ، عرق شرم بر پیشانی اش نشسته ، خود را ملامت کرد که چگونه شبی را تاصبح ، برای جلب نظر یک سگ ، به عبادت پرداخته است ؟![۱۷۰]

پیامدهای ریا

ریا و خودنمایی پیامدهای نامطلوبی برای انسان دارد که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم :
الف پذیرفته نشدن عمل : پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ لا یَقْبَلُ عَمَلاً فیهِ مِثْقالُ ذَرَّةٍ مِنْ رِئاءٍ)[۱۷۱]
خداوند عملی را که هم وزن ذره‌ای ریا، درآن باشد، نمی‌پذیرد.
ب واگذاری به دیگران : امام صادق علیه السلام فرمود:
(اِیّاکَ وَالرِّیاءَ فَاِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِغَیْرِاللّهِ وَکَّلَهُ اللّهُ اِلی مَنْ عَمِلَ لَهُ)[۱۷۲]
از ریا بپرهیز؛ زیرا هر که برای غیر خدا کاری کند، خداوند او را به همان کس واگذارد.
ج دوری از رحمت الهی : رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
فرشتگان ، عمل بنده‌ای را با خوشحالی نسبت به آن ، بالا می‌برند و از تمام موانع می گذرند، تا به پیشگاه خدا می رسند وگواهی می دهند که او عمل صالح انجام داده است . خداوند می فرماید: شما حافظ عمل (ظاهری ) بنده من هستید، ولی من به ضمیر و باطن او آگاهم که با این عمل مرا قصد نکرده است . لعنت من بر او باد! (یعنی از رحمت من دور باد!)[۱۷۳]
د ورود به جهنم : رسول خدا (ص ) فرمود:
(در روز قیامت ) دستور می‌دهند، مردانی را در آتش افکنند... (وقتی وارد جهنم شدند) نگهبان جهنم ، خطاب به آنان می‌گوید: ای بدبختها! مگر شما چه کرده‌اید؟ پاسخ می‌دهند: ما برای غیر خدا، کار می کردیم و به ما گفته شد: پاداشتان را از کسی که برایش کار کردید، دریافت کنید.[۱۷۴]

پیشگیری و درمان

هرگاه بنده‌ای به زیانِ ریا پی برد و جایگاه اخروی خود را بداند و به عذاب ، سرزنش و خواری خود اطلاع پیداکند و مقامی را که از راه ریاکاری با مردم کسب کرده ، با مقام از دست رفته خود نزد خدا و دوری از رحمت الهی و محرومیت از ثواب اخروی مقایسه کند، بدون شک از ریاکاری دست بر می‌دارد.
درمورد پیشگیری و درمان ریا لازم است راه‌های زیر مورد توجه انسان قرار گیرد:
۱ پناه بردن به خدا و تقاضای همیشگی مدد الهی برای نجات از ریا.
۲ انجام کارهای استحبابی در خفاء و به صورت پنهانی .
۳ ابراز نکردن کارهای خیری که انسان برای دیگران انجام می‌دهد.
۴ منّت نگذاردن برای انجام کار خیر بر کسی که کار به نفع اوست .
تردیدی نیست که رستگاری ونجات از عذاب الهی ، تنها در سایه اخلاص ، میسّر است . چنان که مردی از رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسید:
( ای رسول خدا! نجات در چیست ؟ حضرت پاسخ داد:
نجات در این است که درانجام اطاعت خدا، مردم را در نظر نداشته باشی .)[۱۷۵]

خوف و رجا

شخص با ایمان گرچه باید همواره از جهت گناه و خطای خود از عذاب الهی بترسدو از کیفر ومؤ اخذه او ایمن نباشد، ولی در عین حال ، باید به رحمت و آمرزش پروردگار مهربان نیز امیدوار باشد.

مفهوم رجا

(رجا) به معنای امیدوار بودن و درمقابل ناامیدی است . انسان باید به رحمت الهی امیدوار باشد. امید به رحمت خدا این است که انسان در عین حالی که در کسب رضای الهی می‌کوشد، برای دور ی از عذاب خدا به خدا پناه برد و به او امیدوار باشد، نیز برای نیل به درجات بالاتر کمال و رهایی از کوتاهیها و غفلتها و آثار ناشی از آنها به رحمت الهی امید داشته باشد وگناهان او هر چند بسیار سنگین باشد او را از رحمت خداماءیوس نسازد؛ زیرا یاءس از رحمت گسترده خدا انسان را به ورطه گناه بیشتر می‌کشاند و فساد و تباهی فرد در اثر یاءس افزون می‌گردد ومنطق ماءیوس این است (آب که از سرگذشت چه یک نی ، چه صد نی ) یعنی من که غرق شده‌ام چه فرقی می‌کند که تا چه عمقی از منجلاب فرو روم ، امّا اگر امیدوار باشد با تنبّه و توجه به گناه و فساد خویش ومشاهده روزنه نجات تو به کرده ، از گناه بیشتر خودداری می‌کند و رو به اصلاح خویش می‌گذارد و ممکن است ، تا آنجا پیش رود که گذشته ناهنجار خویش را جبران کند. خدای مهربان می‌فرماید:
(وَلا تَیْاءَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِنَّهُ لا یَیْاءَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)[۱۷۶]
از رحمت الهی ماءیوس نباشید؛ زیرا جز گروه کافران کسی از رحمت خدا ناامید نیست .
نیز می‌فرماید:
(قلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُالرَّحیمُ)[۱۷۷]
بگو ای بندگان من که بر نفس خویش تعدی کرده‌اید (یعنی به خود ستم روا داشته مرتکب گناه شده اید) از رحمت خدا ماءیوس نشوید؛ زیرا خدا همه گناهان را می‌آمرزد. او آمرزنده و مهربان است .
امیرمؤ منان علیه السلام به مردی که گناهان بسیار، او را از رحمت خدا ماءیوس کرده بود، فرمود:
(ای مرد! ناامیدی تو از رحمت خدا، از بقیه گناهان تو بزرگتر است .)[۱۷۸]
حقیقت رجا آن است که آدمی ، دل خود را برای انتظار محبوب و به دست آوردن آن ، آماده سازد؛ یعنی اسباب پذیرایی محبوب را به شکل شایسته‌ای درخانه دل خود، مهیّا ساخته ، برای رسیدن به آن تلاش کند و نسبت به آنچه از قدرت و اختیار او خارج است ، امید فضل و کرم خدا را داشته باشد. این حالت ، رجا نام دارد ولی هرگاه اسباب رسیدن به آن امر مورد انتظار را آماده نکرده باشد، آن را غرور و نادانی می‌نامند.
اگر بنده‌ای تخم ایمان را در سرزمین دل افشانده ، با آب طاعت و عبادت خدا آبیاری اش کند و صفحه دل را از خار و خاشاک انحرافات اخلاقی پاک سازد و در این حال به انتظار فضل خدا بنشیند که خدا او را تا فرا رسیدن لحظه مرگ بر ایمان و عمل صالح ثابت بدارد و رحمت و آمرزش خود را شامل حال او گرداند، این گونه انتظار، رجای حقیقی است .

رجای حقیقی و دروغین

با توجه به معنای حقیقی رجا به این نتیجه می‌رسیم که انسان هر چند پاره‌ای گناهان را انجام داده باشد، باید وظایف دینی خود را به بهترین شکل ، انجام داده ، از گناهان خود توبه کند و بکوشد که دوباره گِرد گناه نگردد و خود را از انحرافات اخلاقی پاک نماید و در عین حال ، به لطف و کرم الهی برای آمرزش گناهانش امیدوار باشد و نگوید که با آن همه گناه ، دیگر اعمال صالح ، توبه و پاکسازی دل برای من فایده ندارد. به عبارت دیگر، رجای حقیقی بدون انجام عمل صالح ، ترک گناهان و پاکسازی دل ، معنا ندارد و هر گاه کسی بگوید من به خدا امید دارم ، درحالی که عمل صالح انجام نداده و مرتکب گناه شود و قلب او لبریز ازانحرافات اخلاقی باشد و با این حال ، بازهم منتظر بخشش الهی باشد، انتظار وی نادانی و غرور بوده و دارای رجای دروغین است . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
(انسان احمق کسی است که نفس وی از هوسهای شیطانی اش پیروی کند و در عین حال ، آرزومند بهشت ، از خداوند باشد.)[۱۷۹]
به امام صادق علیه السلام گفتند: گروهی از پیروان شما درحالی که نامه اعمال خود را به وسیله گناه سیاه کرده‌اند، می‌گویند: ما امیدواریم ! حضرت فرمود:
دروغ می‌گویند، آنها پیروان ما نیستند. آنها گروهی هستند که آرزوها ایشان را به این سو و آن سو می برد. هر کسی که امید چیزی را داشته باشد، به خاطر آن کوشش می‌نماید و هر کس از چیزی بترسد، از آن می‌گریزد[۱۸۰]br /> امام زین العابدین علیه السلام نیز در مناجاتش به درگاه الهی عرض می‌کند:
(... وَ اَعُوذُ بِکَ مِنْ ... رَجاءٍ مَکْذُوبٍ)[۱۸۱]
... (خداوندا!) از رجای دروغین به تو پناه می‌برم .

مفهوم خوف

(خوف ) در لغت به معنای ترس ، بیم و هراس بوده [۱۸۲] و دراصطلاح عبارت است از آن که قلب ، به جهت نگرانی از حوادث ناخوشایندی که در آینده نزدیک تحقق می‌یابد، به درد آید و بسوزد.
انسان باید ازخدا بترسد و دل مؤ من باید لبریز از این گونه ترس باشد؛ البته ترس ازخدا از آن جهت نیست که خدا نعوذ بالله موجود ترسناکی است ،ترس از خدا معانی و مراتبی دارد. یک معنای ترس از خدا، ترس از خشم خدا و عذاب خدا در دنیا و آخرت است و منشاء خشم و عذاب الهی ، نافرمانی بشر است . انسان اگر از قدرت برتری بترسد نافرمانی نمی‌کند و چه قدرتی به قدرت الهی می رسد و بلکه چه قدرتی قابل مقایسه با قدرت قاهر الهی است ، بنابراین باید ترس از خدا مانع نافرمانی بشر گردد. نیز ترس از خدا به همین معنا در جایی صادق است که انسان در صدد فرمانبری بر آمده ؛ اما از انجام فرمان آنچنان که بایسته است کوتاهی کرده و تمام همت ، توان و توجه خود را برای فرمانبری به کار نبرده است ، بازباید ترسیدکه مبادا چنین اطاعتِ دست و پا شکسته‌ای مقبول حضرت حق نیفتد و در نتیجه فرمانبری به شمار نیاید و پاداشی بر آن مترتب نشود وعذابی را از انسان دفع نکند یا درجه مورد انتظاری را برای او نسازد، چنین خوفی به معنای دلهره داشتن ازرد و قبول اعمال در درگاه خداست ، نتیجه چنین ترسی دقّت بیشتر در درستی اعمال و افزودن بر طاعت و درجه اخلاص نیّت است .
اگر انسان چنین ترسی در دل نداشته باشد، خاطرش از ناحیه خدا و قبولی اعمال جمع باشد، سستی و سهل انگاری می کند، عمل نیک خود را ارزشمند وممتاز می شمارد، یا گناه خود را ناچیز و قابل چشم پوشی می‌انگارد، در نتیجه از گناه هراسی نخواهد داشت و برگناهان می‌افزاید و در اصلاح خود و بهبود کیفیت اعمال خود نخواهد کوشید و بر کمال خویش نمی‌افزاید.
معنای دیگر ترس از خدا، لرزش دل در برابر هیبت و عظمت الهی است ، از چنین ترسی در آیات قرآن به (خشیت ) تعبیر شده است ؛ خشیت ، حالت خضوع و خشوع وتسلیم است ، هر چه مرتبه آگاهی و معرفت انسان نسبت به عظمت و جلال خدا افزون شود و خود را در برابر این عظمت نامتناهی کوچک و حیران احساس کند، درجه خشوع او افزون می‌گردد. خدا می‌فرماید:
(اِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ)[۱۸۳]
ازمیان بندگان خدا، تنها عالمان هستند که از خدا می‌ترسند.
نیز می‌فرماید:

(رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ)[۱۸۴]
خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از خدا خشنود و راضی هستند. این مقام ، از آن کسی است که از پروردگارش می‌ترسد.
در جای دیگر می‌فرماید:
(وَاَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَاءْوی )[۱۸۵]
آن کس که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا باز داشته ، بهشت جایگاه اوست .
کسی که به این مرتبه از خوف ، برسد خداوند ابهت او را در دل همه جهانیان قرار می‌دهد. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:
( منْ خافَ اللّهَ اَخافَ اللّهُ منهُ کلَّ شیْءٍ وَمنْ لَمْ یخفِ اللّهَ اَخافهُ اللّهُ منْ کلِّ شَیْءٍ)[۱۸۶]
کسی که از خدا بترسد خداوند همه چیز را از او می‌ترساند و کسی که از خدا نترسد، خداوند او را از هر چیزی می‌ترساند.
نمونه آشکار این گفتار، امام خمینی قدس سره است که خداوند متعال بر اثر رسیدن آن حضرت به این مقام ، هیبتش را در دل همگان قرار داد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

حد خوف و رجا

راه درست در زمینه خوف و رجا راه اعتدال است ؛ زیرا با توجه به بیان مفهوم رجا، رجای الهی دقیقاً در راستای نجات انسان از گناهان گذشته و توبه و پشیمانی از آنها و رهایی از ادامه گناه عمل می کند، اگر نتیجه رجا ادامه گناه یا افزایش روحیه عصیان باشد طبعاً رجای غلط وانحرافی است که نمی‌تواند همراه با خوف باشد.
انسان به واسطه رجای بیش از حد به وادی آمال و آرزوهای بی جا کشیده می‌شود و از انجام تکالیف باز می ماند و به واسطه خوفِ زیاد به نا امیدی کشیده می‌شود و در او انگیزه‌ای برای انجام وظایف باقی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، رجا تا حد معیّنی خوب و پسندیده است و آن حد غلبه نکردن برخوف است و چنانچه امیدواری از حدّ خود تجاوز کند به غفلت از مکر و عذاب الهی می‌گراید. قرآن کریم می‌فرماید:
(وَلا یَاءْمَنُ مَکْرَاللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ)[۱۸۷]
تنها زیانکاران هستند که از مکر خدا ایمن هستند.
همچنین خوف نیز در حد معیّنی پسندیده است و آن حد تحت الشعاع قرار ندادن امید است . اگر خوف از حد خود تجاوز کرد، به ناامیدی منجر می‌شود وعین گمراهی خواهد بود.
قرآن کریم می‌فرماید:
(وَلایَیْاءَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)[۱۸۸]
از رَوْح و رحمت خداماءیوس نمی‌شوند، مگر گروه کافران .
اگر انسان بین خوف و رجا باشد، به همان راه مستقیمی که راه اولیا و برگزیدگان خداست ، دست یافته است .
قرآن کریم آنان را چنین توصیف می‌کند:
(اِنَّهم کانوا یسارِعونَ فی الْخیراتِ وَیدْعوننا رَغباً وَرَهباً وَکانوا لَنا خاشِعینَ)[۱۸۹]
براستی آنان پیشی گیرندگان در خوبیها بودند و ما را از روی امید و بیم می‌خواندند و در برابر ما خاشع و فروتن بودند.
امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش چنین نقل می‌کند:
(هیچ بنده مؤ منی نیست ، مگر اینکه در قلب او دو نور است : نور خوف (از گناهش که مبادا خداوند متعال او را کیفر دهد) و نور امید (به رحمت ، فضل و آمرزش الهی که اورا می‌بخشد) که اگر این دو نور با هم سنجیده شود، هیچ یک بر دیگری زیادتی نکند)[۱۹۰]

خوف برتر است یا رجا [۱۹۱]

اگر بر قلب انسان ، درد غفلت از مکر و عذاب خدا و غرور تکیه بر لطف خدا غالب بود، در اینجاخوف ، برتر و لازمتر است و اگر ناامیدی از رحمت خدا بر قلب او غالب بود، امیدواری بهتر است . در رابطه با مؤ من متقی که ظاهر و باطن و آشکار و نهان او ازاعمال ناپسند منزه است ، بهتر آن است که خوف و رجا در قلب او متساوی و متعادل باشند.
اینکه می‌بینید، در بسیاری از مردم ، امیدواری به بخشش وعفو خداوندی بیش از ترس از عذاب الهی است ، به جهت کمی معرفت و مغرور شدن به لطف و عنایت خداست . در حالی که در مورد زندگی قبل از مرگ چنین کسانی ، بهتر آن است که خوف ، بیش از رجا باشد و در لحظات مرگ آنان ، بهتر است رجا و خوش گمانی آنان بیش از خوف باشد، چرا که خوف ، نقش شلاق را در وادار کردن به کار دارد، در حالی که به هنگام مرگ کار از کار گذشته و موقع عمل به اتمام رسیده است . پس در آنجا، ترس دیگر کار بردی ندارد؛ زیرا رگهای حیات بریده شده و زمان مرگِ وی فرا رسیده است . ولی در چنین موقعیتی ، رجا و امید به خدا قلب را تقویت کرده ، خدا را در نظرش دوست داشتنی جلوه می‌دهد، خدایی که تمام امید و آرزوی انسان به اوست .

پایداری در میدان نبرد

یکی از فضایلی که برای نیروهای نظامی و رزمندگان اسلام بسیار آموزنده و رهگشاست ، پایداری آنان در برابر هجوم بی امان دشمن و ایستادگی در زیر آتش مدام آنهاست . در زبان عربی از پایداری به (صبر) یاد می‌شود.
(صبر) خویشتن داری و حبس نفس است بر چیزی که شرع وعقل تقاضا می‌کند یا از چیزی که شرع و عقل ، انسان را از آن نهی می‌کند.[۱۹۲]
علامه طباطبایی (ره ) درتعریف آن می‌فرماید:
(صبر عبارت است از خودداری از جزع و ناشکیبی و از دست ندادن امر تدبیر)[۱۹۳]
صبر وپایداری ، یکی ازتعالیم حیاتبخش دین مقدس اسلام است که جهادگران راه خدا را در پیروزی بر کفر جهانی استوار ومحکم می‌سازد و ریشه بسیاری از ارزشها وکمالات معنوی انسان است . اهمیت این موضوع را در سفارشهای مکرّر خداوند به رسول گرامی اش در می یابیم که در موارد مختلفی آن حضرت را به صبر و پایداری امر کرده است :
(فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُواالْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ)[۱۹۴]
(ای رسول ما) توهم مانند پیامبران اولواالعزم صبور باش .
(فَاصْبِرْ صَبْراً جَمیلاً)[۱۹۵]
(ای رسول ما) صبری نیکو پیش گیر.
در آیات فراوانی ، صبر و پایداری مورد تشویق قرار گرفته ، صابران به عنوان محبوب خداوند معرفی شده‌اند و نتایج شگفت آور صبرشان بیان شده است . چنان که می‌فرماید:
(وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذینَ صَبَرُوا اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ)[۱۹۶]
کسانی را که صبر کردند پاداش نیکوتراز آنچه انجام داده‌اند، می‌دهیم .
(وَاللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ)[۱۹۷]
خداوند صابران را دوست دارد.

صبر درمیدان نبرد

یکی از موارد مهمّ صبر وپایداری ، صبر در برابر دشمن و در میدان نبرد است .
میدان نبرد، میدان سختیها، مشکلات ، کمبودها، نارساییها، فشار دشمن ، زخمی شدن ، زخمیها و شهیدان را دیدن ، بی خوابیها، خستگیها، دست نیافتن به اهداف ، ناجوانمردیهای پاره‌ای از همرزمان و همراهان ، نداشتن امکانات کافی برای نبرد، مشاهده قدرت دشمن ، برتری سلاح و نیروهای نظامی و آموزشی و... است . هیچ جا مثل میدان نبرد، جای پایداری نیست . به همین دلیل هم آیات قرآن درباره صبر اکثراً در مورد صبر درمیدان نبرد آمده ،دلداری و وعده نصرت داده ، می‌فرماید:
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اِنْ تَنْصُرُواللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ)[۱۹۸]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری خواهد کرد و پایداری خواهد بخشید.
در جای دیگر مساءله دعا را برای تقاضای پایداری و ثبات قدم ، مطرح کرده ، می‌فرماید:
(رَبَّنا اَفرِغْ علَینا صبراً وَ ثبِّتْ اَقدامنا وَ انصرْنا علَی الْقوْم الْکافِرینَ)[۱۹۹]
پروردگارا! بر ماشکیبایی ببار و ما را ثابت قدم گردان و برکافران پیروز ساز.
بدیهی است که میدان نبرد، بهترین جایگاه تشخیص مجاهدان صبور از غیر صابران است . ممکن است افرادی برای رفتن به جبهه سرو دست بشکنند و اعلام آمادگی کنند، ولی در برابر آتش پرحجم و سنگین دشمن وتهاجمات گسترده او پایدار و مقاوم نباشند. بدین جهت خداوند رزمندگان اسلام را این چنین در بوته آزمایش قرار می‌دهد. و می‌فرماید:
(وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَالصّابِرینَ وَنَبْلُوَ اَخْبارَکُمْ)[۲۰۰]
شما را می‌آزماییم تا مجاهدان و صابرانتان را بشناسیم و حدیثتان را آشکار کنیم .
(اَمْ حسبتمْ اَنْ تدْخلُوا الْجنَّةَ وَلَما یعلَمِ اللّهُ الَّذینَ جاهدُوا منکمْ وَ یعلَم الصّابِرینَ)[۲۰۱]
آیا می‌پندارید که به بهشت خواهید رفت و حال آنکه هنوز برای خدا معلوم نشده است که از میان شما چه کسانی جهاد می‌کنند و چه کسانی پایداری می‌ورزند.
درنبرد معروف (صفین ) پیش از آغاز جنگ ، امیرمؤ منان علیه السلام به رزمندگان همراه خود خطاب کرده ، فرمود:
(شما انشاء الله فردا با دشمن درگیر خواهید شد، پس امشب را بیشتر در نماز باشید، تلاوت قرآن را کثرت بخشید و از خداوند پایداری و نصرت (پیروزی ) بخواهید.)[۲۰۲]
حضرت سیدالشهدا علیه السلام نیز به صبر و پایداری در میدان نبرد جلوه‌ای دیگر بخشید. آن حضرت در روز عاشورا، هنگامی که برخی ازنوجوانان بنی هاشم و فرزندان ابوطالب به دشمن حمله کردند، آنان را به صبری بصیر دعوت کرده ، فرمود:
(صبراً یا بنی عمومتی ، صبراً یا اَهلَ بیتی ، وَاللّهِ لا رَاءَیتمْ هُواناً بَعْدَ هذَا الْیَوْمِ)[۲۰۳]
ای عموزادگان من وای خاندان من پایداری کنید! به خدا سوگند پس ازامروز روی ذلّت و خواری را نخواهید دید.
وخود نیز پس ازآنکه شاهد شهادت عزیزترین یارانش در راه خدا بود و تا آخرین لحظات حیاتش ، حماسه بزرگ وتاریخی خویش را بر ضد دشمنان اسلام آفرید. در واپسین دم حیات ، وقتی در پی ضربات نیزه‌ها و شمشیرهای دشمنان بر روی خاک قرار گرفت و در خون خود طپید، رو به درگاه خدا کرد و با محبوب خویش چنین مناجات کرد:
(صبْراً عَلی قَضائِکَ یا رَبِّ لا اِلهَ سِواکَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالی رَبُّ سِواکَ وَ لا مَعْبُودَ غَیْرُکَ، صَبْراً عَلی حُکْمِکَ، یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ)[۲۰۴]
ای پروردگار که جز تو خدایی نیست ، در مقابل قضا و قدر تو صبور هستم ، ای فریادرس دادخواهان ! پروردگار و معبودی جز تو برای من نیست . بر حکم و تقدیر تو شکیبا هستم . ای فریاد رس آن که فریاد رس ندارد.

نکوهش فرار از نبرد

یکی از عوامل مهم شکست در جنگها، فرار از نبرد است که آثار غیر قابل جبرانی دارد. قرآن کریم فرار از نبرد را سخت نکوهش کرده و با تعبیرهای گوناگونی از آن منع می‌کند:
(یا اَیُّهَا الَّذین آمنُوا اِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَْدْبارَ وَ مَنْ یُوَلِّهَمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ اِلاّمتحرِّفاً لِقِت الٍ اَوْ مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَاءْویهُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ)[۲۰۵]
ای اهل ایمان ، هرگاه در میدان کارزار، با انبوه کافران رو به رو شدید، به آنان پشت نکنید و نگریزید. هر کس هنگام جنگ به آنهاپشت کند (و فرار نماید) مگر آنکه برای نیروی دیگر کناره گیری کند یا (برای بالا بردن توان رزمی خویش ) به گروهی از مسلمانان بپیوندد به خشم خدا روی آورده وجایگاهش دوزخ است و بد سرانجامی است .
در نبرد بدر هنگامی که فرشتگان به یاری مسلمانان آمده و مژده پیروزی دادند. خداوند رزمندگان اسلام را خطاب قرار داد و از فرار در مقابل نیروهای کفر باز داشت . بدیهی است که مخاطب آیه خصوص بدریان نیستند بلکه همه مسلمانان حاضر در جبهه‌اند که مبادا در مقابل دشمن فرار را بر قرار ترجیح دهید که نتیجه اش روی آوردن به غضب خداوند و عذاب دوزخ است . از این آیه بر می‌آید که فرار از نبرد، از گناهان کبیره است ؛ زیرا گناه کبیره آن است که در قرآن وعده عذاب به آن داده شده است .[۲۰۶]
در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز فرار از جنگ سخت مورد نکوهش قرار گرفته که به بیان دو روایت بسنده می‌کنیم . امیر مؤ منان علیه السلام می‌فرماید:
(اَلْفِرارء مِنَ الزَّحْفِ مِنَ الْکَبائِرِ)[۲۰۷]
فرار از جنگ ، از گناهان کبیره است .
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می‌فرماید:
(مَنِ انْهَزَمَ حتّی یَجُوزَ صَفَّ اَصْحابِهِ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ)[۲۰۸]
هر کس به اندازه‌ای عقی نشینی کند که از صف و موضع نیروهای خودی بگذرد، به تحقیق مورد خشم خدا قرار گرفته است .

شیوه‌های برخورد با فراریان

در اینجا به بیان برخی از شواهد تاریی درباره برخورد با فراریان می‌پردازیم :
الف نکوهش : برخورد معصومین علیهم السلام با متخلفان و فراریان ، متناسب با شرایط سیاسی اجتماعی و روحیات مجرم و میزان سازندگی و عبرت آموزی آن در شخص مجرم و دیگران بود به عنوان مثال اگر نیروها پیش از دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده ، پشت به دشمن کرده بودند و در اسلام سابقه خوبی داشتند و پیش از آن ، در جهاد با مشرکان شرکت کرده و از خود فداکاری و جانبازی نشان داده بودند، فقط مورد نکوهش و ملامت شدید قرار می‌گرفتند و درباره آنان از موضع گیری شدیدتر خودداری می‌شد:
(در نبرد خیبر هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دید برخی از فرماندهان ، در برابر حملات یهود خیبر تاب مقاومت ندارند واز برابر آنان می‌گریزند و اهداف از پیش تعیین شده به دست نمی‌آید، بر آنان خشم گرفت و فرمود:
(چرا برخی ، از دشمن می‌گریزید و دیگران را نیز به هراس می‌افکنند؟)[۲۰۹]
ب اظهار خشم و نارضایتی : کسانی که بر اثر حمله سنگین دشمن و یا علل دیگر از برابر دشمن می گریزند، ابراز خشم و ناخوشنودی فرمانده کل قوا نسبت به آنان ، تاءثیر شگرفی در روحشان می‌گذارد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
(در نبرد اُحد وقتی نیروهای اسلام از اطراف پیامبر (ص ) پراکنده شدند و پا به فرار گذاشتند. رسول خدا (ص ) بشدّت بر آنان خشم گرفت و زمانی که بر می‌آشفت و خشمگین می گشت ، پیشانی و صورتش عرق می‌کرد و قطره‌های عرق از پیشانی و صورت مبارکش می‌غلتید.
در آن هنگام امیر مؤ منان را در کنار خود در حال دفاع و مقاومت می‌دید، به او فرمود: (چرا تو همانند دیگران فرار نمی کنی ؟) حضرت فرمود: ای رسول خدا! آیا پس از آنکه ایمان آورده‌ام کافر شوم ؟ من تو را اُسوه خویش قرار داده و همانند تو ایستادگی و مقاومت می‌کنم .)[۲۱۰]
ج بی اعتنایی : نیروهایی که برای دستیابی به هدف مشخصی ماءموریت می‌یابند، ولی بر اثر خود باختگی در مقابل قوای دشمن ، در انجام ماءموریت خود سستی می‌کنند و بدون نتیجه گیری به دشمن پشت کرده و از برابر او می گریزند، می بایست به شکل مناسبی با آنان برخورد شود تا دیگر به چنان عملی دست نزنند به عنوان نمونه :
پس از آنکه مشرکان حنین پراکنده شدند، طایفه‌ای از آنان به (طایف ) پناهنده شدند. رسول خدا (ص ) ابوسفیان را به (طایف ) اعزام کرد، ولی شکست خورده نزد پیامبر (ص ) برگشت و گفت : (نیروهایی را در اختیارم گذاشتی ... که هیچ سودی برایم نداشتند.) آن حضرت به وی پاسخی نداد و خود به طایف رفت ، رهبری عملیات را به عهده گرفت و دشمن را محاصره کرد.[۲۱۱]

عوامل فرار از نبرد

فرار از نبرد عواملی دارد، که در اینجا به بیان دو عامل بسنده می‌کنیم :
الف ضعف ایمان : قوت ایمان به خدا، قیامت و پاداش الهی ، انسان را به پایداری در دفاع از دین خدا و قلمرو اسلام و استقلال مسلمانان وادار می‌سازد. طبعاً هر چه ایمان قویتر باشد این پایداری بیشتر است و هر چه درجه ایمان سست تر و ضعیف تر باشد این پایداری کمتر است تا جایی که در بعضی از شرایط سخت نبرد افراد ضعیف الایمان مقاومت خود را از دست می‌دهند و فرار می کنند و سستی ایمان بعضی مانع ورود آنان به صحنه نبرد می‌شود. از این گونه ضعف ایمان در بعضی آیات تعبیر به نفاق شده ، منافق در همه موارد استعمال قرآنی کسی نیست که به آنچه می‌گوید هرگز ایمان ندارد، بلکه در بعضی موارد به کسی که ایمان قلبی به خدا و رسول دارد؛ اما قوت ایمان او در حدّی نیست که او را به ایثار جان و مال وا دارد نیز منافق گفته شده است . به عنوان نمونه قرآن کریم می‌فرماید:
(... وَ یستاءْذِنُ فَریقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ اِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ماهِیَ بِعَوْرَةٍ اِنْ یُریدُونَ اِلاّ فِراراً)[۲۱۲]
گروهی از منافقان (برای برگشت از میدان جنگ ) از پیامبر اجازه خواسته ، می‌گفتند: خانه‌های ما دیوار و حفاظی ندارد. در صورتی که دروغ می‌گفتند و مقصودشان تنها فرار از جبهه جنگ بود.
ب ناخالصی‌ها و گناهان : قرآن کریم با اشاره به فرار عده‌ای از جنگ احد که کار ناشایست کرده بودند و شیطان با توجه به آن کارها، آنان را به لغزش فرار کشاند، می‌فرماید:
(اِنَّ الَّذینَ توَلَّوْا منکمْ یوْمَ الْتقی الْجَمْعانِ اِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانَ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا ...)[۲۱۳]
آنان که از میان شما در روز مقابله آن دو گروه (در جنگ احد) گریختند، شیطان آنها را به سبب پاره‌ای از اعمالشان دچار لغزش کرده بود.
با توجه به این بیان می‌توان گفت ناخالصی‌ها و گناهان زمینه فرار از جنگ را هم فراهم می‌سازند.

آثار سستی و فرار از جنگ

سستی یا فرار از جنگ بطور طبیعی آثار ونتایجی به دنبال دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :
الف ویرانی پایه‌های دین و شعایر دینی : قرآن کریم می‌فرماید:
(... وَلَوْلا دَفعُ اللّهِ الناسَ بعضهمْ ببعضٍ لَهدِّمتْ صوامِعُ وَ بِیَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ یُذْکَرُفیهَااسْمُ اللّهِ کَثیراً ...)[۲۱۴]
اگر خدا( رخصت جنگ ندهد و) دفع شرّ بعضی ازمردم را به بعضی دیگر نکند، همانا صومعه‌ها، دیرها و معبدهای یهود و نصارا و مساجدی که درآن نماز و ذکر خدا بسیار می‌شود، همه خراب و ویران می‌شد.
امیرمؤ منان علیه السلام درخطاب به مردم زمان خود که نسبت به جهاد در راه خدا سستی می‌ورزیدند، می‌فرماید:
(وَلَعَمْری لَوْکُنّا نَاءْتی ما اَتَیْتُمْ، ماقامَ لِلدّینِ عَمُودٌ وَلاَ اخْضَرَّ لِلاْ یمانِ عُودٌ)[۲۱۵]
به جان خودم سوگند! اگر رفتار ما (در یاری اسلام ) مانند رفتار شما بود ( ودر پیکار با دشمن مانند شما سستی و سهل انگاری می‌کردیم ) پایه‌ای برای دین بر قرار واستوار نمی‌شد و شاخه‌ای برای ایمان سبز و بارور نمی‌گردید.
ب تضعیف و تعطیل رهبری حق : نمونه های تضعیف وتعطیل رهبری در تاریخ اسلام زیاد به چشم می‌خورد، از جمله حضرت علی (ع ) خطاب به مردمی که فرمان جهادش را اطاعت نکردند، می‌فرماید:
(خدا شما را بکشد که دل مرا چرکین کرده ، سینه‌ام را از خشم آکندید و در هر نفس پی درپی ، غم واندوه به من خوراندید و به سبب نافرمانی و بی اعتنایی به من ، راءی و تدبیرم را فاسد کردید، تا اینکه قریش گفتند: پسر ابی طالب ، مردِ دلیری است و لیکن دانش رزمی ندارد. حواله پدرشان به خدا! آیا هیچ یک از آنان ممارست و جدیّت مرا در جنگ داشته و پیش قدمی و ایستادگی او بیشتر ازمن بوده است ؟ هنوز به سنّ بیست سالگی نرسیده بودم که وارد جنگ شدم و اکنون زیاده از شصت سال از عمرم می گذرد و هنوز در حال نبردم ، لیکن چه کنم ؟ کسی که اطاعت نشود، راءی و تدبیرش سودی ندارد.)[۲۱۶]
امام حسن مجتبی علیه السلام نیز پس از آنکه بی وفایی ، سستی و نفاق فرماندهان و سایر یارانش را دید، صلح معاویه بر آن حضرت تحمیل شد، به آنان فرمود:
(به خدا سوگند! اگر یاوری داشتم ، کار را به معاویه نمی گذاشتم . به خدا و رسول خدا سوگند! خلافت بر بنی امیّه حرام است .)[۲۱۷]
ج تسلّط و غلبه دشمن : وقتی که افراد یک جامعه از مقابله و ایستادگی در برابر دشمن خودداری ورزند و در دفاع از حق خود، سستی کنند، روحیه دشمن قوی شده و جراءت پیدا می‌کند که باهجومی همه جانبه ، تسلّط خود را بر سرزمین وامور حیاتی آن ملّت تثبیت کند و این یکی از آثار شوم ترک و سستی در جهاد است .
علی علیه السّلام می‌فرماید:
(غُلِبَ وَاللّهِ الْمُتَخاذِلُونَ)[۲۱۸]
به خدا سوگند! آنان که یکدیگر را رها کرده و یاری نکردند، مغلوب شدند.
د ذلت وخواری : امیرمؤ منان علیه السلام می‌فرماید:
(... فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةٌ عَنْهُ اَلْبَسَهُ اللّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ)[۲۱۹]
هر کس جهاد را از روی بی رغبتی نه از روی عذر شرعی ترک کند، خدا او را لباس ذلت می‌پوشاند.
ه ننگ وعار در پیشگاه آیندگان : علی (ع ) در دعوت مردم به ادامه جنگ با معاویه می‌فرماید:
(بدانید که خدا شما را در نظر دارد (اعمال شما را می بیند) و با پسر عموی رسول خدا(ص ) می‌باشید، پس پی در پی (به دشمن ) حمله کنید و از گریختن شرم نمایید؛ ز یرا فرار، ننگ برای اعقاب است (فرزندانتان را بعد ازشما سرزنش خواهند کرد)...)[۲۲۰]
ونیز می‌فرماید:
(اِنَّ فِی الْفِرارِ مَوْجِدَةَ اللّهِ وَالذُّلَّ اللاّزِمَ، وَالْعارَالْباقِیَ)[۲۲۱]
فرار از جنگ ، سبب خشم خدا و ذلّت همیشگی و ننگ پایدار است .

پایداری در برابر توطئه‌های استکبار جهانی

جنگ و دفاع انواعی دارد؛ گاهی جنگ نظامی است ، دفاع نیز باید نظامی باشد، گاهی جنگ سیاسی یا اقتصادی است ، دفاع هم باید مناسب آن باشد، گاهی نبرد، فرهنگی است . طبعاً دفاع نیز باید فرهنگی باشد.
در نبرد نظامی دشمن رو به رو و شناخته شده است ، ابزار جنگی ، توان نظامی ، تعداد نیرو وموضع استقرار همه مشخص است . انگیزه دفع دشمن نیز به دلیل ماهیت نظامی آن قوی است ؛ اما در نبرد فرهنگی ، دشمن رو در رو قرار نمی‌گیرد، بلکه با استفاده ازوسایل پیچیده و پیشرفته ارتباطات ، پیامهای خود را ارسال می‌کند، دغدغه ضد حمله هم ندارد، اصولاً دشمن تا حدود زیادی شناخته شده نیست .اهداف و انگیزه‌ها، ابزارها و شیوه‌ها نیز شناخته شده نیست ؛ یعنی گاهی حتی بین نیروی خودی و دشمن در این نبرد اختلاط عجیبی صورت می‌گیرد، موضع استقرار دشمن نیز مکان فیزیکی مشخصی نیست ، بلکه در فضا، در زمین ، در کوچه و بازار، درمدارس و دانشگاه‌ها، حتی درخانه هاو... حضور پیدا می‌کند.
چنین نبردی از ناحیه دشمن بسیار آسان و دفاع در برابر آن بسیار دشوار است . اینجاست که موارد زیر ضرورت دارد:
۱ دشمن شناسی شود.
۲ حساسیت لازم نسبت به دشمن پدید آید.
۳ با توجه به نوع نبرد که فرهنگی است مرز بین خودی و دشمن مشخص شود؛ گاهی پدر و مادر، دوست و همکار، فرزندان و سایر بستگان و گاهی نیز کارگزاران فرهنگی دقیقاً دشمن اند یا در اختیار دشمن قرار گرفته‌اند.
۴ راه کارهای دشمن شناخته شود و نسبت به سدّ ثغور و بستن راه‌های نفوذ دشمن اقدام جدّی به عمل آید.
۵ تنها به دفاع ، بسنده نشود، بلکه در صورت امکان هجوم بنیادی متقابل صورت گیرد.
۶ آثار این گونه تهاجم که از بین رفتن استقلال سیاسی ، اقتصادی و نابود شدن عزّت و قدرت جامعه اسلامی است ، عمیقاً در ک و گوشزد گردد.#[۲۲۲]
۷ اقدام به کار اساسی فرهنگی برای ریشه دار کردن تفکرات دینی صورت گیرد.
۸ نمودهای تهاجم فرهنگی افشاء و برجسته شود،مانند لباس ، غذا، آداب معاشرت ، وسایل زندگی ، تفریح ، الفاظ و عبارات دارای بار فرهنگی ، علوم ومعارف بشری ، فلسفه‌ها ومکاتب فلسفی ، ادبیات و هنر منحرف و... .

آثار پایداری درمیدان نبرد

الف پیروزی : پایداری درمیدان نبرد یکی از موجبات پیروزی است . امیرمؤ منان علیه السلام به لشکریانش فرمود:
(بدرستی که دروازه جنگ بین شما و اهل قبله (که خود را مسلمان می‌دانند، ولی درواقع مسلمان نیستند) گشوده خواهد شد و قادر به گرفتن این پرچم (برای جنگ و پیروزی ) نیست ، مگر کسی که دارای صبر و شکیبایی بوده و آگاه نسبت به مواضع حق باشد.)[۲۲۳]
ب بقاء اسلام وجامعه اسلامی : اسلام و جامعه اسلامی به واسطه ثبات قدمها و استقامتهای رسول خدا صلی الله علیه وآله و یاران و فادارش ، پایدار مانده است . در زمان ما نیز اگر فداکاری و پایداری رزمندگان عزیز اسلام و ملّت فداکار ایران نبود، اسلام و جامعه اسلامی به خطر می‌افتاد.
ج عزّت و استقلال مسلمانان : عزّت و سربلندی جامعه اسلامی در سایه جهاد و پایداری در برابردشمن است . علی علیه السلام می‌فرماید:
(خداوند جهاد را برای ارجمندی اسلام واجب گردانید.)[۲۲۴]
رسول خدا(ص ) نیز می‌فرماید:
(اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْنائَکُمْ مَجْداً)[۲۲۵]
(در راه خدا) پیکار کنید، تا شوکت ، عظمت وافتخار فرزندانتان را فراهم سازید.
د گسترش ایمان : هدف اصلی از پیکار در راه خدا و پایداری در این راه ، این است که نشانه‌ها و دلایل هدایت ملّت به آنها نشان داده شود، گمراهان هدایت یابند و ایمان درجامعه بشری گسترش یابد.
نمونه زنده تاءثیر مقاومت در نبرد در گسترش اسلام وایمان به خدا در جامعه بشری پایداری رزمندگان اسلام در دفاع مقدس هشت ساله است .
ه ایجاد امنیت : پایداری درمیادین نبرد، امنیت را برای جامعه اسلامی درجهت خودسازی معنوی ، سازندگی اقتصادی و... به ارمغان می‌آورد.

نظم و انضباط

(نظم ) در لغت به معنای آراستن ، برپاداشتن ، ترتیب دادن کار و...[۲۲۶] و در اصطلاح نظامی به معنای پیروی کامل از دستورهای نظامی است .[۲۲۷] انضباط نیز به معنای نظم وانتظام ، ترتیب و درستی ، عدم هرج و مرج ، سامان پذیری و آراستگی است .[۲۲۸]

نظم در آفرینش

آفرینش بر اساس نظم استوار است و در دستگاه خلقت ، هر پدیده‌ای جای خاصی دارد و ماءموریت وکار ویژه‌ای به عهده دارد. کرات آسمانی درمدار معینی حرکت می کنند، فصول سال و گذشت شب وروز نظم خاصی دارد و خلقت اشیا از اندازه ، حدّ و میزان خاصی برخوردار است . خدای تعالی می‌فرماید:
( اِنّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ)[۲۲۹]
ما هرچیزی را به اندازه (وروی حساب ) آفریدیم .
حکمت خداوندی در هر چیز تجلّی یافته و موجودات عالم نیز روی حساب ونظم دقیق و نیز بر اساس هدف معیّنی قدم به عرصه هستی نهاده‌اند.
جهان چون خدوخال وچشم وابروست که هرچیزی بجای خویش نیکوست
نظم شگفت ومحیرالعقولی که درهمه مخلوقات ، حرکت سیّاره‌ها و ستارگان ، گیاهان ، موجودات دریایی وصحرایی ، بدن انسان ، گردش خون و... وجود دارد، همه و همه معلول تدبیر خداوند حکیم ، مدبّر وتواناست .

اهمیت نظم در زندگی

خدای تواناو حکیمی که نظم را در دستگاه پهناور وعظیم خلقت قرار داده است ، همین نظم را در زندگی انسانها و روابط اجتماعی آنان می‌پسندد. از این رو، شایسته است که انسان درزندگی فردی و اجتماعی خویش ، نظم و ترتیب و تدبیر درامور را مراعات کند؛ زیرا به گفته روانشناسان :
( احتیاج به نظم و ترتیب ، جزء احتیاجات اساسی روانی محسوب می‌گردد، رنگ و شکل خاصی به زندگی می دهد، افراد میل دارند زندگی فردی وجمعی خود را تحت نظم و قاعده مشخصی در آورند.)[۲۳۰]
نگاهی گذرا به حجم زیاد کتابهای قوانین و مقررات و بودجه‌های هنگفتی که صرف قانونگذاری وتنظیم آنها می شود واهمیتی که همه ملل جهان به آنها می‌دهند، ضرورت ولزوم نظم فردی واجتماعی را در زندگی بشر آشکار می‌سازد.
اسلام نیز به عنوان دین جهانی وکامل به نظم و برنامه ریزی درزندگی اهمیت فراوان داده و به پیروان خویش سفارش کرده که تمام کارهای خود را طبق قانون و به صورت منظم انجام دهند و از بی برنامگی بپرهیزند. چرا که تمام احکام اسلامی ؛ واجبات ، مستحبات ، محرّمات ، مکروهات و... در این راستا و درجهت برنامه دقیق و منظم دادن به مسلمانان قرار داده شده که آنان را تحت نظم خاصّی در آورد.
در دنیای کنونی نیز حرکت قطارها، هواپیماها، ساعات کار ادارات و کارخانجات و... روی نظم خاصی و با دقیقه و ثانیه سنجیده می‌شود و با ورود کامپیوتر درعرصه زندگی نظم و ترتیب دقیقتر و بهتر صورت می گیرد و می‌توان گفت امروزه منظّم زندگی کردن جزء ضروریات زندگی بشر شده و مورد پسند عقل و دین است و اگر بخواهیم خود را از دایره نظم که امروزه همه جامعه‌ها را تا حدّ زیادی فرا گرفته و احاطه کرده ، خارج کنیم ، با مشکلات زیادی رو به رو می‌شویم .

نظم در قرآن

بخش عظیمی از دستورات وسفارشات قرآن کریم در راستای تنظیم اندیشه و اعمال انسان است . امیر مؤ منان علیه السلام می‌فرماید:
(اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ ما یَاءْتی وَالْحَدیثَ عَنِ الْماضی وَدَواءَ دائِکُمْ وَنَظْمَ مابَیْنَکُمْ)[۲۳۱]
آگاه باشید که آگاهی از آینده ، خبراز گذشته ، داروی درد(نادانی وگمراهی ) ونظم وترتیب زندگی روزمرّه شما در قرآن (آمده ) است .
بیان قرآن کریم را درباره نظم می‌توان به دو بخش تقسیم کرد:
الف نظم درتکوین : قرآن در این بخش ، نظم حاکم بر جهان آفرینش را تشریح کرده و به انسانها سفارش می‌کند که درباره آن بیندیشند. تا به طرّاح زبردست آن (خدای تعالی ) پی ببرند و دراین راستا، گاه از فرود آمدن باران و رویش گیاهان یاد می‌کند و گاهی از عظمت آسمان ، کوهها و دریاها سخن می گوید. زمانی شگفتیهای آفرینش موجودات واز جمله انسان راتذکر می‌دهد و در بسیاری از مواقع نیز آمد و شد شب و روز، فراوانی پدیده‌های هستی و بی شماری نعمتهای الهی را در لابه لای آیات بیان می‌کند و انسان را به تفکر در نظم شگفت آور آن وامی دارد. به عنوان نمونه می‌فرماید:
( اِنَّ فی خلْقِ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ وَ اختلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ لاَ یاتٍ لاُِولیِ الاَْلْبابِ)[۲۳۲]
همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، نشانه‌هایی برای خردمندان است .
ب نظم در تشریع : همه آیاتی که در باره قوانین و مقررات الهی نازل شده ، بر قرار کننده نظم و برنامه در زندگی فردی واجتماعی مسلمانان است . با این بیان ، قرآن همواره پیروان خویش را به داشتن یک برنامه صحیح و منظّم دعوت می‌کند و خواستار آن است که مسلمانان در زندگی به اصول و مقررات الهی پای بند بوده ، طبق برنامه‌ای که خدا برای آنان تنظیم کرده ، زندگی کنند و هیچ گاه از حدود الهی گام فراتر ننهند. چرا که :
(مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ)[۲۳۳]
آنان که از حدود الهی تجاوز کنند، همانان ستمکارانند.
از این رو، می توان گفت یکی از اهداف مهمّ پیامبران الهی ، تنظیم برنامه زندگی انسانها درتمام ابعاد آن بوده و در صدد بودند تا جامعه طبق برنامه تنظیمی از جانب پروردگار به زندگی خویش ادامه دهد و از آن تخطّی نکند.
به عنوان مثال قرآن برای انجام عبادتهای اسلامی وقت و برنامه‌ای تنظیم کرده ، تا همه مسلمانان در آن وقت معین به عبادت بپردازند. چنان که برای روزه گرفتن ، ماه مبارک رمضان را معلوم کرده و ابتداء و انتهای روزه هر روز را معلوم کرده است و می‌فرماید:
(... کلُوا وَاشرَبوا حتی یتبیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الاَْبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الاَْسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ اَتِمُّوا الصِّیامَ اِلَی اللَّیْلِ)[۲۳۴]
بخورید و بیاشامید تا رشته روشن صبحدم در تاریکی شب آشکار شود و روزه را به شب برسانید.
و در جای دیگر افرادی را که در امور اجتماعی خود، منظم و هماهنگ و با اجازه رهبری عمل می‌کنند، در زمره مؤ منان قرار داده و آنان را چنین می‌ستاید:
(اِنَّماالْمؤْمنونَ الَّذینَ امنوا باللّهِ وَ رَسولِهِ وَ اِذا کانُوا مَعَهُ عَلی اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَاءْذِنُوهُ)[۲۳۵]
مؤ منان کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند و چون با پیامبر درکاری همگانی باشند، تا از او رخصت نطلبیده‌اند نباید بروند.
در آیه‌ای دیگر نیز، رزمندگان راهش را که منظم ، محکم و استوار وارد پیکار می‌شوند، مورد محبت خود قرار داده ، می‌فرماید:
(اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً کَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ)[۲۳۶]
خداوند دوست دارد کسانی را که در راه او در صفی ، همانند دیواری که اجزایش را با سرب به هم پیوند داده باشند، می‌جنگند.

نظم در روایات

نظم و انضباط در روایات اسلامی نیز مورد تاءکید قرار گرفته است . به عنوان نمونه ، امیرمؤ منان علیه السلام که بارها نتایج زیانبار بی نظمی و تشتت را در فکر وعمل مسلمانان دیده بود، در بستر شهادت و در آخرین پیامش ، فرزندان خود و مسلمانان را به تقوای الهی ونظم درکارها فراخوانده ، می‌فرماید:
(اُوصیکُما وَجَمیعَ اَهْلی وَ وَلَدی وَمَنْ بَلَغَهُ کِتابی بِتَقْوَی اللّهِ وَنَظْمِ اَمْرِکُمْ)[۲۳۷]
شما را (ای حسن و حسین ) وهمه خانواده و فرزندانم و هر کس را که نوشته من به او می‌رسد، به تقوای الهی و نظم درکارهایتان سفارش می‌کنم .
و در عهدنامه مالک اشتر رعایت نظم را با عباراتی دیگر اینچنین سفارش می‌کند:
(... اِیاکَ وَالْعجلَةَ بالاُْمورِ قبلَ اَوانها، اَوِ التَّساقُطَ فیها عِنْدَ اِمْکانِها اَوِاللَّجاجَةَ فیها اِذا تنکَّرَتْ، اَوِ الْوَهنَ عنها اِذَا استوْضحتْ، فضعْ کلَّ اَمرٍ موْضعهُ وَاَوْقعْ کلَّ عملٍ مَوْقِعَهُ)[۲۳۸]
ازعجله درمورد کارهایی که وقتشان نرسیده ، یا سستی درکارهایی که امکان عمل آن فراهم شده ، یا لجاجت در اموری که مبهم است ، یا سستی درکارها هنگامی که واضح و روشن است ، بر حذر باش ! و هرامری را در جای خویش و هرکاری را به موقع خود انجام بده .

موارد نظم

الف نظم دراوقات شبانه روز: نظم در زندگی یک مسلمان بر محور عبادت خدا که هدف از زندگی است پدید می‌آید. یک مسلمان هنگام اذان صبح برای نماز بر می‌خیزد و پس از نماز به تلاوت آیاتی از قرآن می‌پردازد، سپس اقدام به ورزش مناسب یا مختصری استراحت ، پس از صرف صبحانه به کار روزانه می‌پردازد، نزدیک اذان ظهر دست از کار برداشته برای نماز ظهر و سپس عصر آماده می‌شود، پس از نماز به صرف غذا و مقداری استراحت پرداخته ، دوباره کار را آغاز می‌کند، نماز مغرب و عشا را به موقع ادا کرده و پس از دیدار با دوستان ، بستگان ، گفتگو با خانواده ، یا هر تفریح و جلسه مشروع دیگر وقتی به خواب می‌رود که بتواند نماز صبح خود را سروقت بخواند. این است معنای سخن حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام که به پیروانش سفارش می‌کند:
(بکوشید که اوقات خود را چهار قسمت کنید: بخشی برای مناجات با خدا، دیگری برای امرار معاش ، سوّم برای معاشرت با برادران و معتمدانی که عیوبتان را به شما می‌گویند و قلباً به شما اخلاص دارند. چهارم برای لذّتها و کامیابیهای مشروع . با این بخش (چهارم ) است که بر سه بخش دیگر نیرو می‌گیرید.)[۲۳۹]
ب نظم فکری : اگر انسان زندگی خود را طبق بینش اسلامی نظم بدهد و بکوشد گفتار، رفتار و حرکاتش منظم و مطابق برنامه دقیق اسلام باشد، نظم فکری پیدا می‌کند و هیچ گاه دچار تزلزل فکری و عقیدتی نمی‌شود. حضرت امام خمینی (ره ) در این باره می‌فرماید:
(اگر در زندگی مان ، دررفتار و حرکاتمان نظم بدهیم ، فکرمان هم بالطبع نظم می‌گیرد، وقتی فکر نظم گرفت ، یقیناً از آن نظم فکری الهی هم برخوردار خواهد شد.)[۲۴۰]
ج نظم درمصرف : نظم درمصرف به معنای داشتن حساب و برنامه دقیق در دخل و خرجها و مصرفهاست که دراین امور، اعتدال را رعایت کرده و از زیاده روی و اسراف بپرهیزند. چنان که قرآن کریم بندگان خوب خود را این گونه می‌ستاید:
(وَالَّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکانَ بَیْنَ ذالِکَ قَواماً)[۲۴۱]
(بندگان خدای رحمان ) کسانی هستند که هرگاه انفاق (هزینه ) کنند نه اسراف کنند و نه تقتیر (دست خشکی ) و (هزینه زندگی آنان ) بین این دو در شرایط متعادل است .
د نظم درامورنظامی : پایبندی به نظم و انضباط بویژه درامورنظامی از اهمیت بالاتری برخوردار است . یک نیروی نظامی باید در کیفیت پوشیدن لباس نظامی ، سروقت حضور یافتن درمحل کار، به غیر کار موظّف نپرداختن مقیّد باشد، برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی آمادگی کامل داشته باشد، سلسله مراتب نظامی را رعایت کند. احترام مقامات مافوق خود را نگه دارد، در بر خورد با همکاران همردیف و... منظم و منضبط باشد. تفصیل بیشتر این بخش در درس آینده می‌آید.

ضرورت نظم در نیروهای نظامی

چنانکه از واژه (نظامی ) بر می‌آید، نظم وانضباط ازشرایط حیاتی نیروهای نظامی است . اگر نیروی نظامی منظم و منضبط نباشد نمی‌تواند هویت شغلی خود را حفظ کند، تا چه رسد به اینکه حافظ کشور و مرزهای آن درمقابل بی نظمیهای داخلی و خارجی باشد. چگونه می توان از نیروی فاقد نظم و برنامه انتظار داشت که آشوب طلبی و دست درازی بیگانه یا هرج و مرج داخلی را نابود کند و نظام مملکت را حفظ نماید؟!
خشک ابری که بود زآب تهی ناید از وی صفت آبدهی
اهمیت نظم درامورنظامی به حدی است که علاوه بر رعایت دقیق آن در ارتشهای بزرگ جهان ، گروه‌های چریکی و پارتیزانی نیز اصولی مربوط به خود دارند که نظم و انضباط در آنها منظور شده است .
تاریخ اسلام نشان می دهد که درجنگهای صدر اسلام نیز، مسلمانان با نظم وانضباط کامل حضور یافته و با ایمان واعتقادی که به هدف و راه خویش داشتند، پیروزی را از آن خود می‌ساختند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤ منان علیه السلام در جنگها، افراد لایق را به فرماندهی بر می گزیند و مسایل امنیتی ، استتار، سازماندهی تاکتیک نظامی ، آرایش نیرو، دستور حمله ، تضعیف روحیه دشمن و تقویت نیروهای خودی و ... را از نظر دور نمی‌داشتند، دستورات خود را پی گیری کرده و در صورت تخلّف ، متخلّفان را باز خواست می‌کردند و در صورت ضرورت مراسم رژه بر پا می‌کردند و همه اینها با نظم خاصی صورت می‌گرفت . چنان که نقل شده :
(پیش از درگیری درمیدان اُحد، رسول خدا(ص ) شخصاً مشغول تنظیم صفوف رزمندگان اسلام شد.)[۲۴۲]
وعلی علیه السلام نیز در جنگ صفین سفارش کرد:
(فسوَّوا صفوفکمْ کالْبنْیانِ الْمَرْصُوصِ وَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَاَخِّرُوا الْحاسِرَ وَ عَضُّوا عَلَی الاَْضْراسِ... وَ اَمیتُوا الاَْصْواتَ...وَالتَوُوا فی اَطْرافِ الرِّماحِ)[۲۴۳]
صفهایتان را چون دیواری سربین منظم کنید، زره پوشها را جلو و سرداران پشت سر آنها قرار دهید ودندانها را بر هم بفشارید... و صداها را خاموش کنید... و اطراف نیزه داران و نیزه‌ها گرد آیید.
مقام معظم رهبری حضرت آیة ا... خامنه‌ای نیز درباره ضرورت نظم می‌فرماید:
(نظم دقیق ، حدّ فاصل بین یک سازمان نظامی با تشکیلات دیگر است و بدون آن ، نظام و یک سازمان نظامی ، موجودیت نخواهد یافت .)[۲۴۴]
درجای دیگر تذکر می‌دهد:
(... انقلابی بودن ، به معنای اهمیت ندادن به نظم و انضباط نیست . اینطور اشتباه نشود که سپاه اگر می خواهد انقلابی باشد، باید به نظم نظامی و این انضباطی که محصول قرنها تجربه است بی اعتنا بماند، بر عکس ما معتقدیم که نظم و انضباط امروز جزو بیتهای بلند قصیده انقلاب ماست . در همه شؤ ون جامعه ، در همه تشکیلات اداری ، درزندگی عادی مردم باید نظم و انضباط بر قرار باشد و نظم از اسلام است و امیرالمؤ منین فرزندان خود را به نظم دعوت و وصیت کرده است . وقتی یک واحدی ، نظامی باشد و سروکار او با جنگ ، با کشتن و کشته شدن ، با جانهای انسانها شد، به نظم نیازمندتر است . بنابراین انقلابی بودن سپاه به معنای اهمیت ندادن به نظم نیست .)[۲۴۵]

رعایت سلسله مراتب نظامی

رعایت سلسله مراتب نظامی از لوازم نظم و انضباط است . امام راحل (ره ) درمورد ضرورت رعایت سلسله مراتب می‌فرماید:
(باید سلسله مراتبی باشد تا کار روی نظم باشد و این سلسله مراتب واطاعت باید روی ضوابط اسلامی باشد.)[۲۴۶]
درجای دیگر می‌فرماید:
(من از درجه داران و افسران و سربازان ارتش تقاضا دارم که نظام وسلسله مراتب را حفظ بکنند. اگر سلسله مراتب حفظ نشود، ارتش رو به ضعف می‌رود و اگر خدای نکرده ارتش روبه ضعف برود، کشور ضعیف خواهد شد.)[۲۴۷]
حضرت امام (ره ) درفرصتهای مناسب نیروهای مسلح را به اهمیت نظم وترتیب آگاه ساخته و سفارش می کرد و علاوه بر مشروعیت و قانونی بودن آن ، رابطه بین نظم ومعنویت را نیز اثبات می‌کرد و با این تفکر مخالف بود که چون ما انقلاب کرده‌ایم ، همه قید و بندها از جمله نظم وسلسله مراتب را باید کنار بگذاریم ، بر عکس گوشزد می‌کرد که اگر نظم و انضباط را رعایت نکنید معنویات را نیز از دست خواهید داد:
(گرچه کشور ایران بالا و پایین ندارد و آن دَوْله‌ها و سلطنه‌ها رفته‌اند وما خودمان هستیم . لکن باید نظم و نظام باشد. شما باید برای خدا مراتب و سلسله مراتب راحفظ کنید و اگر بنا باشد هر کس خودش راءی بدهد و علیحده عمل کند، آن وقت است که معنویات و موفقیتهای عادی هم از بین می رود و شما می‌دانید با آنکه پیغمبر اکرم (ص ) در مسجد می‌نشست و کسی اگر وارد می شد، نمی دانست که کدام یک از آنها پیغمبر است ، با این حال همه ماءمور اطاعت ازاو بودند، همه با هم برادر هستیم ، لکن اگر نظام نباشد، برادری هم به هم می خورد. مثلاً اگر در جنگ بنا باشد از فرماندهی اطاعت نشود مسلّماً شکست خواهیم خورد.)[۲۴۸]

اطاعت از مافوق

یکی از امور حیاتی در نیروهای مسلح اطاعت ازفرماندهی است . محترم شمردن دستورات مافوق ، ترک نکردن محل پست ، اجتناب از خود راءیی و احساسات نابجا، ضامن موفقیت و پیروزی است . نمونه های فراوانی درتاریخ وجود دارد که نظامیان شکستهای بزرگی را به خاطر بی نظمی ، هرج و مرج و ترک مقررات تحمل کرده و دشمن را بر خود مسلّط ساخته‌اند.
در جنگ اُحُد، پیامبر اسلام (ص ) عده‌ای را برای حفاظت از یک تنگه استراتژیک گماشت و عبدالله جبیر را به فرماندهی آن گروه منصوب کرد. پس از شروع جنگ ، مقاومت وحماسه آفرینیهای سپاه اسلام ، آنها را در آستانه پیروزی کامل قرار داد و لشکریان دشمن در حال شکست بودند. نگهبانان آن تنگه با دیدن نشانه‌های پیروزی بر خلاف دستور پیامبر (ص ) تنگه را رها کرده ، مشغول جمع آوری غنایم شدند. این بی نظمی و تخلف از فرمان نظامی موجب شکست سخت مسلمانان شد و تلفات سنگینی متحمّل شدند.[۲۴۹]
اطاعت از فرماندهی بقدری مهمّ است که حضرت امام خمینی (ره ) آن را واجب شرعی شمرده و نافرمانی و تخلف از آن را حرام می‌داند، چنان که در دیدار با دانشجویان دانشکده افسری فرمود:
(...اطاعت از یک فرماندهی که فرمانده اسلام است ، واجب است به حسب حکم اسلام ، تخلف حرام است ... همه قوای انتظامیه نظم را در باطن خودشان حفظ کنند، تا یک ارتش صحیح باشد... یک سپاه پاسداران صحیح باشد.)[۲۵۰]

پیامدهای شوم تمرّد و بی نظمی

رخ نمودن پدیده شوم بی نظمی و تمرّد از سلسله مراتب ، بدون تردید، پیامدهای زیانباری دارد که اساس تشکیلات نظامی و موجودیت ملت و کشور را آسیب پذیر خواهد کرد. برخی از آن پیامدها عبارتند از:
الف تزلزل تشکیلات نظامی : چنان که امیر مؤ منان صلوات الله علیه فرمود:
(آفَةُالْجُنْدِ مُخالَفَةُ الْقادَةِ)[۲۵۱]
مخالفت فرماندهان ، آفت سپاه است .
حضرت امام خمینی (ره )در دیدار با فرماندهی کل سپاه به این موضوع تصریح کرده ، می‌فرماید:
(از مهمّات این است که نظم درکار باشد، یعنی اگر چنانچه نظام نباشد درکار و امور تحت یک نظامی انجام نگیرد، این ، تزلزل ایجاد می‌کند؛ اگر فرض کنید که سپاه پاسداران اطاعت نکند از رئیسشان ، همه اطاعت نکنند از آن فرماندهی کل ... و خودشان بخواهند هر کدام یک راهی بروند، این اسباب این می شود که یک قوای مسلّح متزلزل بشوند و با تزلزل قوای مسلح ، مملکت متزلزل است . بنابراین اگر بخواهید مملکت ایران یک مملکتی باشد که بتواند روی پای خودش راه برود و بتواند ان شاءالله ، آتیه خودش را به طور شایسته انجام بدهد و اصلاح بکند، اوّل باید این قوای مسلّح تحت نظم بیایند.)[۲۵۲]
ب عزیمت سپاه : ماهنوز طعم تلخ ناکامی جنگ احدو صفین و پیمان صلح با معاویه را درکام داریم و همه می دانیم که یکی از علل اساسی شکست در (احد)، (حکمیت صفین ) و (صلح با معاویه ) بی نظمی و تمرّد نیروها بود؛ امیرمؤ منان علیه السلام از روحیه تمرّد و عصیانگری نیروهای تحت امر خودش با تلخی یاد می‌کند و می‌فرماید:
(قاتلَکمُ اللّهُ لَقَدْمَلاَْتُمْ قَلْبی قَیْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْری غَیْظاً وَ جَرَّ عْتُمُونی نُغَبَ التَّهْمامِ اَنْفاساً وَ اَفْسَدْتُمْ عَلَیَّ رَاءْیی بِالْعِصْیانَ و الْخِذْلانِ...)[۲۵۳]
خدا شما را بکشد که دلم را سخت چرکین کردید و سینه‌ام را از خشم آکنده و همواره با هر نفسی اندوهم خوراندید و با نافرمانی وتمرّد، راءی و تدبیرم را تباه ساختید.
پیرامون تمرّدونافرمانی نیروها و فرماندهان سپاه امام حسن مجتبی علیه السلام نیز نوشته‌اند:
(این حرکت دشمنی بار(تمرّد و فرار برخی از فرماندهان ) فضای مساعدی برای پدید آمدن روح تمرّد و نافرمانی ایجاد کرد به طوری که اثر آن برگروه‌های دیگری از سپاه نیز سرایت کرد و جمعی از آنان به فکر فرار افتادند... معاویه چندان که می‌توانست در برانگیختن و سپس پختن و آنگاه توسعه دادن این روح تمرّد ونافرمانی فعالیت می‌کرد... تا عاقبت توانست غرور و مناعت آنان را با مطامع مادّی بشکند...)[۲۵۴]
ج پیروزی دشمن : این فرجام نامیمون بطور طبیعی پس از پیامد دوّم به وقوع می‌پیوندد و در پی هزیمت نیروهای خودی بطور قطع دشمن ، شاهد پیروزی را در آغوش می‌کشد وعواقب شوم چنین ننگی ، متوجه متمردان خواهد بود. حضرت امیرعلیه السلام در سخنی نغز به این حقیقت تصریح می‌کند:
(مَنْ خَذَلَ جُنْدَهُ نَصَرَ اَفْدادَهُ)[۲۵۵]
آنکه سپاه خویش را وانهد(واز آن تخلف کند) دشمنانش را یاری داده اس.
از این رو بنیانگذار جمهوری اسلامی هشیارانه فرمود:
(خارجیها می خواهند که ما این طور باشیم که هیچ نظمی نداشته باشیم و مثل (اهل ) جنگل با هم رفتار بکنیم ، تا اینکه بهانه به دست بیاورند که اینها احتیاج دارند که اینجا قیّم برایشان معیّن کنند.)[۲۵۶]
به امید اینکه با نظم و رعایت سلسله مراتب ، تشکیلاتی قوی و منسجم داشته باشیم و دشمنان اسلام و انقلاب همواره ناامید و سرافکنده باشند.

گذشت عمر و اغتنام فرصت

قطاری وارد ایستگاه می‌شود. مسافرین چند دقیقه مهلت دارند که به کارهایشان برسند. آنان که فرصت را غنیمت می‌شمارند. برای تهیه خوراک و غذا و نظافت و نماز و غیره می‌شتابند و پس از انجام کارها با آرامش دل برجایگاه خود باز می‌گردند. ولی آنهایی که از این فرصت استفاده نکرده وغافل بوده‌اند یا به کارها نمی‌رسند یا از قطار عقب می‌مانند. پس از حرکت قطار پشیمان می‌شوند و پشیمانی سودی نخواهد داشت .
انسانها در این دنیا مسافرانی هستند که مقصد شان آخرت است . عمر انسان مانند آن قطار سریع السیری است که به سرعت می‌گذرد و این دنیا به منزله ایستگاه که به انسانهای مسافر، فرصت انجام کارهای خویش را می‌دهد تا برای خود، برای راهی طولانی که در پیش دارند توشه‌ای برگیرند تا فردا پشیمان نشوند. پس باید مراقب بود و از فرصتها استفاده کرد و از تباه شدن عمر و استعداد جلوگیری کرد. به قول سعدی :
کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق تادمی چند که مانده است ، غنیمت شمرند

ارزش عمر

در اسلام ، ارزش عمر بستگی به ایمان ، عمل صالح ، بندگی خدا واخلاق نیکو دارد. اگر کسی عمرش را درراه تحصیل ایمان ومعرفت ، بندگی خدا و کسب اخلاق انسانی ، صرف کند، از وقت خود خوب استفاده کرده و در این صورت ، ازضرر و خسران در امان مانده و سعادتمند خواهد شد.
امیرمؤ منان علیه السلام فرمود:
(اِنَّ عُمْرَکَ مَهْرُسَعادَتِکَ، اِنْ اَنْفَدْتَهُ فی طاعَةِ رَبِّکَ)[۲۵۷]
همانا عمرتو، مهریه سعادت و خوشبختی توست به شرط آنکه ، درطاعت وبندگی پروردگارت ، تمام کنی .
کسانی که عمر خود را، ضایع کرده و اوقاتی را که خدا برای رشد وکمالشان ، قرار داده ، صرف هوا و هوس کرده‌اند، روز قیامت ، دچار حسرت و اندوه و عذاب الهی می‌شوند و در آن روز، بیدار شده و می‌فهمند که نباید عمر خود را، ضایع می‌کردند و زندگی را به بیهودگی ، می گذراندند. از این رو، فریاد بر می آورند که خداوندا! یک بار دیگر ما را به دنیا برگردان ، تا تمام لحظات زندگی را در کسب ایمان ، عمل صالح و اخلاق نیکو، صرف کنیم و از الطاف تو، بهره مند گردیم . ولی در پاسخ آنان ، گفته می‌شود: باید وقتی که در دنیا بودید، از وقت خود استفاده می‌کردید ازعمرتان ، بهره می‌گرفتید.[۲۵۸])
درمقابل اینها، کسانی هستند که عمر خود را غنیمت دانسته و در راه کسب ایمان و بندگی خدا کوشیده اند و رضای او را جلب کرده اند و در آخرت نیز، از رضای حق و بهشت او، بهره مند خواهند شد.
اولیای گرامی اسلام ، از پیروانشان خواسته‌اند که ارزش عمر را دریافته و در راه حق و حقیقت ، اطاعت خدا و خدمت به خلق ، بکوشند واز صرف اوقات پرارزش زندگی ، در راه هوا و هوس شیطانی ، بپرهیزند. امیرمؤ منان علی علیه السلام می‌فرماید:
(اِنَّ اَوْقاتِکَ اَجْزاءُ عُمْرِکَ، فَلا تُنْفِدْلَکَ وَقْتاً اِلاّ فیما یُنْجیکَ)[۲۵۹]
همانا وقتهای تو، اجزای عمرتوست . پس وقتی را برای خود، سپری مکن ، مگر درآنچه ، تو را نجات دهد.
همچنین می‌فرماید:
(اِحْفَظْ عُمْرَکَ مِنَ التَّضْییعِ لَهُ فی غَیْرِالْعِبادَةِوَالطّاعاتِ)[۲۶۰]
عمرت را از ضایع کردن در غیر عبادت و طاعتها، حفظ کن .
درجای دیگر می‌فرماید:
(ضِیاعُ الْعُمْرِ بَیْنَ الاْ مالِ وَالْمُنی )[۲۶۱]
ضایع شدن عمر، بین امیدها وآرزوهاست .

اغتنام فرصت در زندگی

فرصتهایی که بر سر راه زندگی بشر پیش می‌آید، ناپایدار و زودگذر است و ممکن است بزرگترین فرصت ثمربخش بر اثر کمترین مسامحه و سهل انگاری از کف برود و برای صاحبش تنها شکست و ندامت باقی بماند. از این رو، اولیای گرامی اسلام در برنامه های تربیتی خود این نکته را مورد توجه مخصوصی قرار داده و همواره خطر از دست رفتن فرصتها را به پیروان خود خاطر نشان کرده‌اند. چنان که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله می‌فرماید:
(اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی اَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٍ اَلا فَتَعَرَّ ضُوالَها)[۲۶۲]
همانا در ایام زندگی شما لحظاتی است که در معرض نسیم حیات بخش پروردگارتان قرار می گیرید (و فرصتهای مناسبی به دست می‌آورید) بکوشید که خویشتن را در مسیر فیض الهی قرار دهید.
حضرت علی علیه السلام نیز می‌فرماید:
(اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّالسَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ)[۲۶۳]
فرصت مانند ابر(از افق زندگی ) می‌گذرد. پس فرصتهای خیر را غنیمت بشمرید(واز آنها استفاده کنید).
در غنیمت داشتن فرصت عمر به نکات زیر باید توجه کافی صورت گیرد:
۱ دنیا، دار کار، کوشش و عمل است و آخرت دار بهره برداری از عمل دنیا. باید کاری کرد که در آخرت دچار حسرت نشد. قرآن کریم می‌فرماید:
(وَاَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ اِذْ قُضِیَ الاَْمْرُوَهُمْ فی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا یُؤْمِنُونَ)[۲۶۴]
آنان (ستمگران ) را از روز حسرت که کار به پایان آمده و آنان همچنان در حال غفلت هستند بترسان .
سعدی می‌گوید:
صاحبا عمر، عزیز است غنیمت دانش
گوی خیری که توانی ببر از میدانش
جای گریه است بر این عمر که چون خنده گل
پنج روزی است بقای دهن خندانش [۲۶۵]
۲ در قیامت پیش از آنکه انسان قدمی بر دارد از عمر، جوانی و مال خود مورد پرسش قرار می‌گیرد. چنان که امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
(از جمله مواعظ لقمان به فرزندش این بودکه در قیامت وقتی درموقف حساب قرار گرفتی ، از چهار چیز تو را می‌پرسند:
(عَنْ شَبابِکَ فیما اَبْلَیْتَهُ وَ عُمْرِکَ فیما اَفْنَیْتَهُ وَمالِکَ مِمَّا اکْتَسَبْتَهُ وَفیما اَنْفَقْتَهُ)
(می پرسند) جوانیت را چگونه پوساندی ونابود کردی ؟ عمرت را درچه راه فانی ساختی ؟ مالت را از کجا به دست آوردی و در چه راه صرف کردی ؟[۲۶۶]
در میان چهار مورد مزبور، دو مورد اول (نعمت جوانی و نعمت عمر) که موضوع بحث ماست از گرانبهاترین نعمتهای خداوند است ؛ دوران جوانی بهترین فرصت برای نیل به پیروزیهای درخشان زندگی است ، خدای مهربان درجسم و جان جوانان بطور طبیعی سرمایه هایی را به امانت سپرده که اگر بخوبی مورد استفاده قرار گیرند، می‌توانند موجبات خوشبختی و سعادت جوانان را در دنیاو آخرت فراهم آورند.
۳ انسان باید از عمر خود در راه کمال انسانی بهره گیرد. این کمال در افزایش علم و معرفت در راه خدا و در اطاعت خدا خلاصه می‌شود. هر چه غیر ازاین باشد، اتلاف عمر محسوب می شود. اگر کار و کسبی دارد، اگر زندگی تشکیل می‌دهد، اگر با دیگران نشست و برخاست دارد و حتی اگر به گشت وگذاری در شهرها و صحراها و کشورها می پردازد، همه باید در راستای این کمال باشد. اغتنام فرصت به استفاده از لحظه لحظه زندگی است . چنین نشاطی تعطیلی ندارد و چنین انسانی خستگی نمی‌پذیرد.

عوامل از دست دادن فرصت

برخی از عواملی که باعث می شود، انسان نتواند بخوبی از فرصتها بهره برداری کند، عبارت است از:
الف کسالت و تنبلی : کسالت و تنبلی ، نوعی بیماری است که چون خوره ، دین و دنیای انسان را نابود می سازد.از این رو اسلام آن رانکوهش کرده و پیروان خود را، از دچار شدن به آن برحذر می‌دارد.
امام باقر علیه السلام فرمود:
(اَلْکَسَلُ یَضُرُّ بِالدّینِ وَالدُّنْیا)[۲۶۷]
تنبلی ، به دین و دنیای انسان ، ضرر می‌زند.
درجای دیگر می‌فرماید:
(اِنی لاَُبغضُ الرَّجُلَ یَکُونُ کَسْلاناً عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ وَمَنْ کَسَلَ عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ آخِرَتِهِ اَکْسَلُ)[۲۶۸]
من از مردی که در کار دنیایش تنبلی کند، خوشم نمی‌آید، کسی که در امر دنیایش کند در امر آخرتش کاهلتر خواهد بود.
ب کار امروز به فردا وانهادن : تاءخیر انداختن کارها و کار امروز را به فردا وانهادن ازجمله آفتهای از دست دادن فرصتها محسوب می‌شود. در روایات اسلامی ، ازاین موضوع با عنوان ( تسویف ) یاد شده است .
امیر مؤ منان علیه السلام درنامه‌ای به یکی از یارانش می‌نویسد:
(فتدارَکْ ما بقِیَ مِنْ عُمْرِکَ وَلا تَقُلْ غَداً وَبَعْدَ غَدٍ فَاِنَّما هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکَ بِاِقامَتِهِمْ عَلَی الاَْمانِیِّ وَالتَّسْویفِ حَتّی اَتاهُمْ اَمْرُاللّهِ بَغْتَةً وَهُمْ غافِلُونَ)[۲۶۹]
باقیمانده عمرت را تدارک کن و نگو فردا و پس فردا. هماناپیش از تو،کسانی هلاک شدند که روی آرزوها و تاءخیر انداختن کارها ایستادند، تا ناگهان امر خدا فرا رسید درحالی که آنان ، غافل بودند.
امام باقر علیه السلام فرمود:
(إِیّاکَ وَالتَّسْویفَ فَاِنَّهُ بَحْرٌ یَغْرَقُ فیهِ الْهَلْکی )[۲۷۰]
از تاءخیر کار بپرهیز؛ زیرا دریایی است که هلاک شدگان ، در آن غرق می‌شوند. ج بی هدفی : اگر هدف انسان در زندگی مشخص باشد در هر لحظه و با سرعت آن هدف را پی می‌گیرد؛ اما آدم بی هدف اینجا و آنجا پرسه می‌زند و وقت خود را می‌گذراند.
د بی برنامه بودن : بسیاری از فرصتها دراثر نداشتن برنامه درست ، ازبین می‌رود.
ه لهو وبیهودگی : روی آوردن انسان به خوشگذرانیهای موقت و بی حاصل ، فرصتهای گرانبها را نابود می‌کند؛ البته معنای آن ، نداشتن تفریح نیست ، بلکه باید تفریح انسان در راستای هدف والای کمال طلبی باشد.

ارزش جوانی

جوانی یکی از نعمتهای پرارج الهی و ازسرمایه‌های بزرگ سعادت در زندگی بشر شناخته شده و در اسلام به اندازه‌ای ، مهمّ است که روز قیامت از صاحبش ، سؤ ال می شود که چگونه آن را صرف کرده است گر چه دوران جوانی ، خود قسمتی ازمجموع عمر آدمی است ، ولی این قسمت از عمر، آن قدر ارزنده وممتاز است که درباره آن بطور خاص ، پرسش می‌شود.
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(اِنَّ الْعبدَ لا تزُلُ قدَماهُ یوْمَ الْقیامَةِ حَتّی یُسْاءَلَ عَنْ عُمْرِهِ فیما اَفْناهُ وَعَنْ شَبابِهِ فیما اَبْلاهُ)[۲۷۱]
در قیامت هیچ بنده‌ای قدم از قدم برنمی دارد، مگر اینکه از او سؤ ال می‌شود: عمرش را در چه کاری صرف نموده و جوانی اش را در چه راهی تمام کرده است .
علی علیه السلام فرمود:
(شَیْئانِ لا یَعْرِفُ فَضْلَهُما اِلاّمَنْ فَقَدَهُما: الشَّبابُ وَالْعافِیَةُ)[۲۷۲]
دو چیزاست که قدر و قیمتشان را نمی‌شناسد، مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد، یکی جوانی و دیگری تندرستی .

غنیمت شمردن فرصت جوانی

دوران جوانی یکی از فرصتهای گرانبها در طول زندگی بشر است که اگر بدرستی مورد استفاده قرار گیرد، پایه اساسی سعادت جوانان خواهد بود. از این رو، بر نسل جوان ، لازم است برای رسیدن به سعادت ، این فرصت گرانبها را مغتنم شمرده و در راه بهره برداری صحیح از آن بکوشند. پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(یا اَباذَرٍّ! اِغتنمْ خَمْساً قَبْلَ الْخَمْسِ، شَبابَکَ قَبْلَ هَرَمِکَ وَ صِحَّتَکَ قَبْلَ سُقْمِکَ وَ غِناکَ قَبْلَ فَقْرِکَ وَفَراغَکَ قَبْلَ شُغْلِکَ وَ حَیواتَکَ قَبْلَ مَوْتِکَ)[۲۷۳]
ای ابوذر! پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت بشمار، جوانی ات را قبل ازپیری ، سلامتت را قبل از بیماری ، بی نیازی ات را قبل از تهیدستی ، فراغتت را قبل ازگرفتاری وزندگانی ات را قبل ازمرگ .
حضرت علی علیه السلام فرمود:
(بادِرْ شَبابَکَ قَبْلَ هَرَمِکَ وَ صِحَّتَکَ قَبْلَ سُقْمِکَ)[۲۷۴]
جوانی ات را قبل از پیری و سلامتت را قبل از بیماری دریاب .
امام کاظم علیه السلام از پدران خود، درتفسیرآیه (وَلاتنسَ نصیبکَ من الدُّنْیا)[۲۷۵]
فرمود:
(لا تنسَ صحَّتکَ وَقوَّتکَ وَ فراغکَ وَشبابکَ وَ نشاطکَ وَ غناکَ وَاَنْ تطْلُبَ بِهِ الاْ خَرَةَ)[۲۷۶]
سلامت ، نیرومندی ، فراغت ، جوانی ، نشاط و بی نیازی خود را فراموش مکن و (در دنیا از آنها بهره برداری کن ) از آن (سرمایه‌های عظیم ) به نفع آخرت خود استفاده کن .
جوانی را درچه راه‌هایی غنیمت بشماریم ؟
راههایی که فرصت جوانی باید در آنها مصرف شود، در روایات اهل بیت علیهم السلام نشان داده شده که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :
الف تحصیل علم : از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود:
(مَنْ تَعَلَّمَ فی شَبابِهِ کانَ بِمَنْزَلَةِ الرَّسْمِ فِی الْحَجَرِ)[۲۷۷]
کسی که درجوانی دانش بیاموزد، مانند نقشی است که بر سنگ کنده باشند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
(لَستُ اُحبُّ اَنْ اَرَی الشابَّ منکمْ اِلاّ غادِیاً فی حالَیْنِ: اِمّا عالِماً اَوْ مُتعَلِّماً، فَاِنْ لَمْ یَفْعَلْ فرَّطَ، فاِنْ فرَّطَ ضیَّعَ، فاِنْ ضیَّعَ اَثمَ وَاِنْ اَثمَ سکنَ النارَ وَالَّذی بعثَ محمَّداً بِالْحَقِّ)[۲۷۸]
دوست ندارم ، جوانی از شما مسلمانان را ببینم مگر آنکه روز او به یکی از دوحالت آغاز شود؛ یا دانشمند باشد یا دانشجو، اگر چنین نکرد ( ودر نادانی به سر برد) در ادای وظیفه کوتاهی کرده و کوتاهی درادای وظیفه از بین بردن جوانی است . از بین بردن جوانی گناه است و اگر مرتکب گناه شود، درعذاب الهی مسکن خواهد گزید، قسم به خداوندی که محمد(ص ) را به حق به نبوّت فرستاده است .
ب عبادت و بندگی : اسلام ، نسل جوان را دعوت می‌کند که بنده خدا باشند وخود را از افسار گسیختگی و بی بند و باریهایی که دشمنان اسلام پیش پای جوانان می‌گذارند، برهانند. آنان که ایام جوانی خود را صرف عبادت و بندگی خدا کرده ، از گناهان پرهیز می‌کنند، در پیشگاه الهی مورد احترام وارزش بوده ، در سایه رحمت او بهره مند خواهند بود. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
(اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الشّابَّ الَّذی یُفْنی شَبابَهُ فی طاعَةِ اللّهِ)[۲۷۹]
همانا خداوند، جوانی را که جوانی خود را در اطاعت و بندگی خدا گذرانده ، دوست دارد.
همچنین فرمود:
(سبعةٌ یظلُّهمُ اللّهُ فی ظلِّهِ یوْمَ لا ضلَّ اِلاّ ظلُّهُ: اِمامٌ عادِلٌ وَ شابُّ نشاءَ فی عبادَةِ اللّهِ...)[۲۸۰]
خداوند هفت گروه را در سایه رحمت خود جای می‌دهد، روزی که سایه‌ای جز سایه او نیست ، اوّل زمامدار دادگر و دوّم جوانی که در عبادت خداوند پرورش یافته باشد... .
ج اخلاق نیکو: دوران جوانی ، بهترین فرصت برای به دست آوردن فضایل اخلاقی است .
رسول خدا (ص )فرمود:
(شابُّ سَخِیُّ حَسَنُ الْخُلْقِ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ مِنْ شَیْخٍ بَخیلٍ عابِدٍ سَیِّءِ الْخُلْقِ)[۲۸۱]
جوان سخاوتمند خوش اخلاق ، در نزد خدا از پیر بخیلِ عابدِ بداخلاق ، محبوبتر است .
د توبه : جوانی ، بهترین فرصت برای تغییر مسیر از زشتیها و پلیدیها به پاکیهاست . اسلام به جوانان ، پناهگاه مطمئن ومحکمی را نشان داده و آنها نیز باید برای درامان ماندن از سقوط و افتادن درمنجلاب گناه ، به آن پناهگاه پناه برده توبه نمایند که جوانی ، بهار توبه است . پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ تَعالی یُحِبُّ الشّابَّ التّائِبَ)[۲۸۲]
خداوند، جوان توبه کاررا دوست دارد.
همچنین فرمود:
(اَلتَّوْبَةُ حَسَنَةٌ، لکِنَّهُ فِی الشِّبابِ اَحْسَنُ)[۲۸۳]
توبه از گناه ، همیشه پسندیده است ، ولی درجوانی بهتر و پسندیده تر است .

جوانان چه بیاموزند

اسلام ، کسب علم در زمینه های مختلف را برای جوانان جایز دانسته و توصیه کرده است که فرصت جوانی را در آن زمینه‌ها به کار برند. اینک به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :
الف دین شناسی : اولیای گرامی اسلام در ضمن سخنان گهربار خود، جوانان را دعوت می‌کنند که بخشی از اوقات شبانه روز را صرف دین شناسی و آموزشهای دینی نمایند و کسانی را که در این امر کوتاهی می‌کنند مورد سرزنش قرار داده ، سزاوار کیفر می‌دانند.
امام باقر علیه السلام فرمود:
(لَوْاُتیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشَّیعَةِ لا یَتَفَقَّهُ فِی الدّینِ لاََوْجَعْتُهُ)[۲۸۴]
اگر جوانی از جوانان شیعه را نزد من آورده شد که در دین تفقه ( تفکر و تدبر) نمی‌کند او را به وضع دردناکی مجازات خواهم کرد.
ب قرآن و معارف آن : آشنایی با قرآن و معارف آن نیز یکی از چیزهایی است که در اسلام به جوانان سفارش شده است .
امام صادق علیه السلام فرمود:
(مَنْ قَرَءَ الْقُرْانَ وَهُوَ شابُّ مُؤْمِنٌ اِخْتَلَطَ الْقُرْانُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ)[۲۸۵]
کسی که قرآن را تلاوت می کند در حالی که جوان مؤ منی باشد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته می‌شود (ودر همه بدنش اثر می‌گذارد).
ج احادیث اسلامی : فراگیری تعالیم بزرگان دین و احادیث اسلامی نیز از جمله اموری است که جوانان عزیز نباید از آن غافل باشند.
امام صادق (ع ) فرمود:
(بادِرُوا اَحْداثَکُمْ بِالْحَدیثِ قَبْلَ اَنْ یَسْبِقَکُمْ اِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةِ)[۲۸۶]
احادیث اسلامی را به جوانان خود بیاموزید و در انجام این وظیفه تربیتی ، شتاب کنید، پیش از آنکه مرجئه (عده‌ای از مخالفان گمراه )، بر شما پیشی گیرند و آنان را باافکار انحرافی خود تحت تاءثیر قرار دهند.
د علوم روز: جوانان باید علومی را که در زندگی اجتماعی به آن نیاز دارند، بیاموزند.
امیرمؤ منان علی علیه السلام فرمود:
(اَوْلَی الاَْشیاءِ اَنْ یتعلَّمهاالاَْحداثُ الاَْشیاءَ الَّتی اِذا صارُوا رِجالاً احتاجوا اِلَیْها)[۲۸۷]
بهترین چیزی که شایسته است ، به نو جوانان تعلیم دهید، مسائلی است که در سنین مردانگی به آن احتیاج دارند.

پانویس

  1. هود، آیه 75
  2. قلم ، آیه 4
  3. آل عمران ، آيه 159
  4. ميزان الحكمة ، ج 3، ص 137
  5. بحارالانوار، ج 71، ص 394
  6. كودك ، فلسفى ، ج 1، ص 218 به نقل از آداب النفس ، ج 1، ص 26
  7. مستدرك الوسائل ، ج 12، ص 157، آل البيت
  8. نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، نامه 31، ص 912
  9. جوان ، فلسفى ، ج 1، ص 194، به نقل ازتاريخ يعقوبى ، ص 152
  10. مبارزه با نفس يا جهاد اكبر، امام خمينى قدس سره ، ص 60 ـ 61، مهر
  11. تفسير الميزان ، ج 1، ص 358، اقتباس
  12. فرهنگ عميد، اميركبير
  13. قاموس قرآن ، ج 1، ص 124، اسلاميه
  14. حجرات ، آيه 14
  15. گفتارهاى معنوى ، مرتضى مطهرى ، ص 200، صدرا، با اندك تغيير
  16. بقره ، آيات 2 ـ 3
  17. نهج البلاغه ، فيض ، حكمت 218، ص 1186
  18. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 2، ص 416، دانشگاه تهران
  19. مـجـمـوعـه درسـهـايـى از قـرآن ، مـحـسن قرائتى ، ص 22، مؤ سسه در راه حق ، با اندك تغيير
  20. مجموعه درسهايى از قرآن ، ص 22 ـ 23، با اندك تغيير
  21. رعد، آيه 28
  22. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 2، ص 90
  23. شرح غررالحكم ، ج 1، ص 178
  24. قصص ، آيه 17
  25. قلب سليم ، سيدعبدالحسين دستغيب ، ص 152 ـ 153، اسلاميه ، با اندك تغيير
  26. حجرات ، آيه 10
  27. مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى ، ج 1، ص 55 ـ 56، صدرا
  28. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 2، ص 47
  29. همان مدرك ، ج 4، ص 53
  30. بحارالانوار، ج 71، ص 387، اسلاميه
  31. آل عمران ، آيه 164
  32. شمس ، آيات 7 ـ 10
  33. محجّة البيضا، ج 5، ص 92، جامعه مدرسين
  34. محجّة البيضا،ج 5، ص 91
  35. ميزان الحكمة ، ج 3، ص 137، به نقل از كنز الفوايد
  36. اسرارالشريعة ، سيدحيدر الا ملى ، ص 116، مؤ سسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
  37. فروع كافى ، ج 8، ص 150، بيروت
  38. فروغ ابديت ، ج 2، ص 382
  39. سنن ابن ماجه ، ج 2، ص 1101
  40. بحارالانوار، ج 71، ص 396
  41. كافى ، ج 3، ص 157
  42. تحف العقول ، ص 275
  43. همان مدرك ، ص 38
  44. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 5، ص 451
  45. اصـول كـافـى ، ج 3، ص 157، دفـتـر نـشـر فـرهـنـگ اهل البيت عليهم السلام
  46. بحارالانوار، ج 68، ص 383، بيروت
  47. محجة البيضا، ج 5، ص 93، بيروت
  48. مستدرك الوسائل ، ج 8، ص 448، آل البيت
  49. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 4، ص 131، دانشگاه تهران
  50. شرح غرر الحكم ، آمدى ، ج 6، ص 35
  51. شرح غرر الحكم ،آمدى ، ج 4، ص 150
  52. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 4 ، ص 151
  53. بحارالانوار، ج 71، ص 394، اسلاميه
  54. اصـول كـافـى ، تـرجـمـه رسـولى ، ج 4، ص 11، دفـتـر نـشـر فـرهـنـگ اهل بيت عليهم السلام
  55. همان مدرك
  56. اصول كافى ، مترجم ، ج 4، ص 11
  57. طرائف الحكم ، آقاميرزا احمد آشتيانى ، ج 2، ص 299، كتابفروشى صدوق
  58. بحارالانوار، ج 73، ص 298
  59. ميزان الحكمه ، ج 3، ص 154، به نقل از بحارالانوار، ج 5، ص 93
  60. اقتباس از جامع السعادات ، ج 1، ص 9 به بعد داورى قم
  61. همان مدرك ، ص 14
  62. طه ، آيه 14
  63. عنكبوت ، آيه 45
  64. بحارالانوار، ج 83، ص 218
  65. فروع كافى ، ج 3، ص 266، اسلاميه
  66. نهج البلاغه ، فيض ، نامه 47، ص 978
  67. بحارالانوار، ج 83، ص 25
  68. نهج البلاغه ، فيض ، خطبه 184، ص 611
  69. بحارالانوار، ج 83، ص 21، اسلاميه
  70. همان مدرك ، ص 19
  71. قاموس قرآن ، ج 2، ماده دعو، اسلاميه
  72. مصباح المنير، على مشكينى ، ص 11، مقدمه ، انتشارات ياسر، قم ، با اندك تغيير
  73. همان مدرك
  74. سجده ، آيه 16
  75. بقره ، آيه 186
  76. فرقان ، آيه 77
  77. مؤ من ، آيه 60
  78. بحارالانوار، ج 93، ص 303، اسلاميه
  79. ميزان الحكمة ، ج 3، ص 252، به نقل از كنز الفوايد
  80. بحارالانوار، ج 93، ص 300
  81. اصول كافى ، ج 4، ص 213
  82. همان مدرك
  83. همان مدرك ، ص 214
  84. اصول كافى ، ج 4، ص 210
  85. همان مدرك ، ص 212
  86. بحارالانوار، ج 93، ص 300
  87. اصول كافى ، ج 4، ص 216
  88. (92همان مدرك ، ص 217
  89. شرح غررالحكم آمدى ، ج 3، ص 213، دانشگاه تهران
  90. بحارالانوار، ج 78، ص 9
  91. اصول كافى ، ج 4، ص 211
  92. مصباح المنير، على مشكينى ، ص 18، مقدمه ، اقتباس
  93. همان مدرك ، ص 18 ـ 20، با ندك تغيير
  94. بحارالانوار، ج 93، ص 313، اسلاميه
  95. اصول كافى ، مترجم ، ج 4، ص 236
  96. اصول كافى ، ج 4، ص 247
  97. بـه خـاطـر اهـمـيـت ايـن مطلب ، درهمين درس در اين باره بطورجداگانه بحث خواهيم كرد
  98. اصول كافى ، ج 4، ص 242
  99. اعراف ، آيه 55
  100. اصول كافى ، ج 4، ص 242
  101. همان مدرك ، ص 222
  102. اصول كافى ، ج 4، ص 228
  103. مريم ، آيه 48
  104. اصول كافى ، ج 4، ص 224
  105. اسراء، آيه 109
  106. ميزان الحكمه ، ج 3، ص 264، به نقل از تفسير نورالثقلين ، ج 2، ص 474
  107. همان مدرك ، ص 264، به نقل بحارالانوار، ج 93، ص 327
  108. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 4، ص 137، دانشگاه تهران
  109. همان مدرك ، ج 6، ص 189
  110. همان مدرك ، ص 212
  111. بحارالانوار، ج 93، ص 305
  112. ميزان الحكمة ، ج 3، ص 254، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 368
  113. بقره ، آيه 4
  114. ميزان الحكمه ، ج 3، ص 255، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 312.
    # - دوم : بـه رسـول خـدا(ص ) ايـمـان آورديـد، ولى سـنّتش را مخالفت كرديد و... سوّم : قرآن خـوانـديد، ولى به آن عمل نكرديد و.. چهارم : گفتيد از آتش دوزخ مى ترسيد، ولى به واسطه مـعـاصـى خـود را به طرف آن مى برديد. پنجم : مى گفتيد راغب بهشت هستيم . ولى كارهايى مى كـرديد كه شما را از بهشت دور مى كرد. ششم : نعمت الهى را مى خورديد ولى شكرش را به جا نـمـى آورديـد. هـفـتـم : خـداونـد شما را به دشمنى با شيطان دستور داد. ولى شما با او دوستى كرديد. هشتم : عيوب مردم را پيش رو قرار داده و عيوب خويش را پشت سر انداختي
  115. ميزان الحكمة ،ج 3، ص 255، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 376
  116. همان مدرك ، ص 256، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 373
  117. همان مدرك ، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 321
  118. اصول كافى ، ج 4، ص 221
  119. همان مدرك ، ص 227
  120. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 2، ص 514
  121. همان مدرك ، ج 1، ص 231
  122. ميزان الحكمة ، ج 3، ص 258، به نقل از بحارالانوار، ج 75، ص 311
  123. وسائل الشيعه ، ج 4، ص 1113
  124. اصول كافى ، ج 2، ص 355
  125. قاموس قرآن ، ج 3، ص 15، به نقل از مفردات قرآن ، اسلاميه
  126. احزاب ، آيه 41
  127. عدة الداعى ، احمدبن فهد، ص 238
  128. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 4، ص 30
  129. اصول كافى ، ج 4، ص 258
  130. حشر، آيه 18
  131. غافر (مؤ من )، آيه 19
  132. حديد، آيه 4
  133. ق ، آيه 16
  134. بحارالانوار، مجلسى ، ج 93، ص 151
  135. همان مدرك ، ص 156
  136. اربعين حديث ، امام خمينى قدس سرّه ،ج 1، ص 250، نشر فرهنگى رجا
  137. اصول كافى ، ج 4 ، ص 258
  138. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 2، ص 558
  139. اربعين حديث ، امام خمينى قدس سره ، ج 1، ص 249
  140. قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّى (اسراء، آيه 85) نَفَخْتُ فيهِ مِنْ روُحى (حجر، آيه 29
  141. رعد، آيه 28
  142. بقره ، آيه 152
  143. جمعه ، آيه 10
  144. تكاثر، آيه 1
  145. منافقون ، آيه 9
  146. حجر، آيه 3
  147. نجم ، آيه 29
  148. تحف العقول ، ترجمه على اكبر غفارى ، ص 42، اسلاميه
  149. شرح غررالحكم ، ج 5، ص 88
  150. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 5، ص 87
  151. زمر، آيه 22
  152. جن ، آيه 17
  153. طه ، آيه 124
  154. انبياء، آيه 42
  155. حشر، آيه 19
  156. حديد، آيه 16
  157. بحارالانوار، ج 70، ص 211، اسلاميه
  158. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 3، ص 279
  159. محجة البيضا، ج 6، ص 148
  160. ماعون ، آيه 4 ـ 6
  161. نساء، آيه 142
  162. بقره ، آيه 264
  163. ميزان الحكمه ، ج 4، ص 22
  164. سفينة البحار، ج 1، ص 499
  165. بحارالانوار، مجلسى ، ج 69، ص 303،بيروت
  166. نساء، آيه 142
  167. ميزان الحكمه ، ج 4، ص 34
  168. بحارالانوار، ج 69، ص 299
  169. شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 2، ص 180، بيروت
  170. قلب سليم ، عبدالحسين دستغيب ، ص 384
  171. ميزان الحكمة ، ج 4، ص 25
  172. همان مدرك ، ص 24
  173. ميزان الحكمة ، ج 4، ص 24
  174. بحارالانوار، ج 69، ص 296، بيروت
  175. ميزان الحكمة ، ج 4، ص 33
  176. يوسف ، آيه 87
  177. زمر، آيه 53
  178. حقايق ، فيض كاشانى ، ص 158، بيروت
  179. محجّة البيضا، فيض كاشانى ، ج 7، ص 250، بيروت
  180. اصول كافى ، ج 3، ص 111
  181. بحارالانوار، ج 94، ص 156، اسلاميه
  182. لغت نامه دهخدا، واژه خوف
  183. فاطر، آيه 28
  184. بيّنه ، آيه 8
  185. نازعات ، آيه 40 ـ 41
  186. اصول كافى ، ج 3، ص 110
  187. اعراف ، آيه 99
  188. يوسف ، آيه 87
  189. انبياء، آيه 90
  190. اصول كافى ، ج 3، ص 114
  191. بنيادهاى اخلاق اسلامى )، سيد عبدالله شبّر، ترجمه على مشتاق عسكرى ، ج 2، ص 508 ـ 510، شفق ، با اندك تغيير
  192. قاموس قرآن ، ج 4، واژه صبر
  193. الميزان ، ج 1، ص 344
  194. احقاف ، آيه 35
  195. معارج ، آيه 5
  196. نحل ، آيه 96
  197. آل عمران ، آيه 146
  198. محمد، آيه 7
  199. بقره ، آيه 250
  200. محمد، آيه 31
  201. آل عمران ، آيه 142
  202. بحارالانوار، ج 100، ص 35
  203. مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2، ص 28
  204. مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 357
  205. انفال ، آيه 15ـ16
  206. . ك . مجمع البيان ، ج 2، ص 530
  207. مستدرك الوسائل ، ج 11، ص 71، آل البيت
  208. مستدرك الوسائل ، ج 11، ص 72
  209. بحارالانوار، ج 21، ص 28
  210. بحار الانوار، ج 21، ص 12
  211. ر. ك . مجمع البيان ، ج 5، ص 19، بحار الانوار، ج 21، ص 163
  212. احزاب ، آيه 13
  213. آل عمران ، آيه 155
  214. (228حج ، آيه 40
  215. نهج البلاغه ، فيض ، كلام 55، ص 145
  216. (230نهج البلاغه ، فيض ، خطبه 27، ص 96
  217. جلاءالعيون ، علاّمه مجلسى (ره )، ص 254، انتشارات اعلمى
  218. (نهج البلاغه ، فيض ، خطبه 34، ص 113
  219. نهج البلاغه ، فيض ، خطبه 27، ص 94
  220. (2همان مدرك ، خطبه 65 ، ص 15934)
  221. (همان مدرك ، خطبه 124، ص 383
  222. (236)مربّى محترم مى تواند در اين مورد به نمونه هاى تاريخى و زنده ، استشهاد كند
  223. (237)نهج البلاغه ، فيض خطبه 172، ص 559
  224. (238)همان مدرك ، حكمت 244، ص 1198
  225. (239)وسائل الشيعه ، ج 11، ص 9
  226. منتهى الارب ، واژه نظم
  227. فرهنگ معين ، واژه نظم
  228. (242)لغت نامه دهخدا، واژه انضباط
  229. قمر، آيه 49
  230. مقدمه روانشناسى ، شريعتمدارى ، ص 149
  231. نهج البلاغه ، فيض ، خطبه 157
  232. آل عمران ، آيه 190
  233. بقره ، آيه 229
  234. بقره ، آيه 187
  235. نور، آيه 62
  236. صف ، آيه 4
  237. نهج البلاغه ، فيض ، نامه 47، ص 977
  238. همان مدرك ، نامه 53، ص 1031
  239. تحف العقول ، ص 302، بيروت
  240. سـرگـذشـتهاى ويژه از زندگى حضرت امام خمينى (ره )، مصطفى وجدانى ، ج 4، ص 121
  241. فرقان ، آيه 67
  242. مغازى ، مترجم ، ج 1، ص 163
  243. وقعه صفين ، ص 235
  244. روزنامه كيهان ، 30/11/1369
  245. روزنامه جمهورى اسلامى ، 31/2/1362
  246. در جستجوى راه از كلام امام ، ج 18، ص 112
  247. در جستجوى راه از كلام امام ، ج 18، ص 110
  248. صحيفه نور، ج 17، ص 40
  249. ر.ك . فروغ ابديت ، ج 2، ص 466
  250. صحيفه نور، ج 12، ص 161
  251. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 3، ص 103
  252. صحيفه نور، ج 12، ص 249 ـ 250
  253. نهج البلاغه ، فيض ، خطبه 27، ص 96
  254. صلح امام حسن ، ترجمه حضرت آيت الله خامنه اى ، ص 196 ـ 197
  255. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 5، ص 274
  256. صحيفه نور، ج 12، ص 262
  257. شرح غرر الحكم ، آمدى ، ج 2، ص 499
  258. ايـن گـونـه سـؤ ال وجـواب در قـرآن كـريـم ، بـيـن اهـل عـذاب و خـداى سـبحان ، در پنج مورد، ذكر شده كه عبارتند از: مؤ من ، آيات 11 ـ12 سجده ، آيات 12 ـ14، فاطر، آيه 37 ابراهيم ، آيه 44 ـ مؤ منون ، آيات 106 ـ 108
  259. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 2، ص 607
  260. همان مدرك ، ص 224
  261. همان مدرك ، ج 4 ، ص 229
  262. محجة البيضاء، ج 5، ص 15
  263. نهج البلاغه ، فيض ، حكمت 20، ص 1096
  264. مريم ، آيه 39
  265. اختران ادب ، محمدعلى انصارى ، ج 1، ص 287
  266. كافى ، ج 2، ص 135
  267. تحف العقول ، ص 219
  268. فروع كافى ، ج 5، ص 85
  269. بحارالانوار، ج 73، ص 75
  270. همان مدرك ، ج 78، ص 164
  271. همان مدرك ، ص 7، به نقل از تاريخ يعقوبى ، ص 59
  272. شرح غرر الحكم ، آمدى ، ج 4، ص 183
  273. جوان ، فلسفى ، ج 1، ص 60، به نقل از بحارالانوار، ج 17، ص 23
  274. شرح غررالحكم ، آمدى ، ج 3، ص 249
  275. قصص ، آيه 77، بهره خويش را از دنيا فراموش مكن
  276. بحارالانوار، ج 71، ص 177، اسلاميه
  277. سفينة البحار، ج 1، ص 680
  278. بحارالانوار، ج 1، ص 170
  279. ميزان الحكمة ، ج 5، ص 9
  280. همان مدرك
  281. نهج الفصاحه ، ص 380، حديث 1788
  282. نهج الفصاحه ، ص 151، حديث 749
  283. مجموعه ورّام ، ج 2، ص 118
  284. سفينة البحار، ج 1، ص 680
  285. وسائل الشيعه ، ج 4، ص 833، بيروت
  286. فروع كافى ، ج 6، ص 47، اسلاميه
  287. سـيـمـاى جـوانـان در آيـيـنـه احـاديـث ، بـاقـرى بـيـد هـندى ، ص 45، دارالكتاب ، به نقل از قصار الجمل ، ج 2، ص 64