آینه رشد ۲۵: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(پندهای قدسی)
 
(۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
نوان:    آینه رشد ۲۵<br />
+
<div class="head1">آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 25 - ویژه سبک زندگی</div>
مجموعه‌ها:    نشریات<br />
+
{{جعبه اطلاعات
شناسه کتاب:     ۱۱۱<br />
+
|نام        =  آینه رشد 25
نویسنده:     گروه نویسندگان<br />
+
|عنوان        = مشخصات نشریه
شابک:     ------<br />
+
|تصویر        = [[Image:Ayneh__(25).jpg|200px]]
تعداد صفحات:     ۳۵<br />
+
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
نام اپراتور:    محمد خلیلی<br />
+
|سبک برچسب  = background:#ddf;
ایمیل اپراتور:     ۲farizeh@gmail.com<br />
+
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;
زبان:    پارسی<br />
+
|سرآیند۱  =
رتبه:    0 <br />
+
|برچسب۲  =نویسنده
تصویر:    cover<br />
+
|داده۲  = گروه نویسندگان
دانلود فایل:    دانلود آینه رشد ۲۵<br />
+
|برچسب۳ = صاحب امتیاز
 +
|داده۳ = ستاد امر به معروف و نهی از منکر
 +
|برچسب۴ =زبان
 +
|داده۴ = فارسی
 +
|برچسب۵ = اعضای تحریریه
 +
|داده۵ = جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
 +
|برچسب۶ =ناشر
 +
|داده۶ =
 +
|برچسب۷ =محل انتشارات
 +
|داده۷  =  قم
 +
|برچسب۸  =  تاریخ نشر
 +
|داده۸  =
 +
|برچسب۹  = قطع
 +
|داده۹  = جیبی
 +
|برچسب۱۰  = شابک
 +
|داده۱۰  =
 +
|برچسب۱۱  = دانلود
 +
|داده۱۱  = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/famag/PDF/famag25.pdf PDF]
 +
}}
  
 
== آیینه ۲۵ ==
 
== آیینه ۲۵ ==
سطر ۱۴۸: سطر ۱۶۶:
 
پرودگار متعال به حضرت موسی علیه‌السلام فرمود:<br/>
 
پرودگار متعال به حضرت موسی علیه‌السلام فرمود:<br/>
 
ای موسی! محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله، امین من است و او، بنده راستین و مبارکی است که بر هر چه دست نهد، برکت یابد. در علم من، چنین بود و او را این چنین آفریده‌ام. با او، قیامت را افتتاح می‌کنم [او نخستین کسی است که در قیامت به پا می‌خیرد]... .<ref>یاموسی إنه أمینی و هو عبد صدق بارک له، فیما وضع یده، تبارک علیه. گذلک کان فی علمی و کذلک خلقته، به افتتح الساعة و بامته أختم مفاتیح الدنیا، فمر ظلمه بنی اسرائیل أن لا یدرسوا إسمه و لا یخذلوه و انهم فاعلون و حبّه لی حسنه و انا معه و أنا من حزبه و هو من حزبی، و حزبی هم الغالبون.</ref>
 
ای موسی! محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله، امین من است و او، بنده راستین و مبارکی است که بر هر چه دست نهد، برکت یابد. در علم من، چنین بود و او را این چنین آفریده‌ام. با او، قیامت را افتتاح می‌کنم [او نخستین کسی است که در قیامت به پا می‌خیرد]... .<ref>یاموسی إنه أمینی و هو عبد صدق بارک له، فیما وضع یده، تبارک علیه. گذلک کان فی علمی و کذلک خلقته، به افتتح الساعة و بامته أختم مفاتیح الدنیا، فمر ظلمه بنی اسرائیل أن لا یدرسوا إسمه و لا یخذلوه و انهم فاعلون و حبّه لی حسنه و انا معه و أنا من حزبه و هو من حزبی، و حزبی هم الغالبون.</ref>
ای موسی! به ستم‌گران بنی اسراییل، فرمان ده که نام او را محو نسازند و او را کوچک نشمارند؛ گرچه این کار را خواهند کرد. دوستی این پیامبر به خاطر من، حسنه است و من با او و با حزب او هستم و او از حزب من  است و حزب من، پیروز است.<ref>یاموسی انت عبدی و انا إلهک، لا یستذل الحقیر الفقیر و لا تغبط الغنی، و کن عند ذکری خاشعا... انی انا السید الکبیر، انی خلقتک من نطفة من ماء مهین من طینة أخرجتها من ارض ذلیلة ممشوجة فکانت بشرا.</ref>  
+
ای موسی! به ستم‌گران بنی اسراییل، فرمان ده که نام او را محو نسازند و او را کوچک نشمارند؛ گرچه این کار را خواهند کرد. دوستی این پیامبر به خاطر من، حسنه است و من با او و با حزب او هستم و او از حزب من  است و حزب من، پیروز است.<ref>یاموسی انت عبدی و انا إلهک، لا یستذل الحقیر الفقیر و لا تغبط الغنی، و کن عند ذکری خاشعا... انی انا السید الکبیر، انی خلقتک من نطفة من ماء مهین من طینة أخرجتها من ارض ذلیلة ممشوجة فکانت بشرا.</ref>  
 
ای موسی! تو بنده منی و من خدای تو؛ بنده کوچک نیازمند را خوار نکن؛ به حال ثروتمند، غبطه نخور و هنگام یاد کردن من، افتاده باش... منم آن سرور بزرگوار که تو را از آبی بی‌مقدار آفریدم؛ از گِلی از زمین پست و درهم آمیخته، بیرون کشیدم و ساختم و این گِل، به صورت انسانی درآمد.<ref>یا موسی لا تنسنی علی کل رحال و لا تفرح بکثره‌المال، فان نسیانی یقسی القلوب و مع کثرة المال کثرة الذنوب. الارض مطیعة [و السماء مطیعة]و البحار مطیعة، فمن عصانی شقی، فأنا الرحمن [الرحیم] رحمن کل زمان، اتی بالشدة بعد الرخاء، و بالرخاء بعد الشدة، و بالملوک بعدالملوک و ملکی دائم، قائم، لا یزول و لا یخفی علیّ شی‌ء فی الارض و لا فی السماء و کیف یخفی علّی ما منی مبتدؤه، و کیف لا یکون همّک فیما عندی و الیَّ ترجع لا محالة.</ref><br/>
 
ای موسی! تو بنده منی و من خدای تو؛ بنده کوچک نیازمند را خوار نکن؛ به حال ثروتمند، غبطه نخور و هنگام یاد کردن من، افتاده باش... منم آن سرور بزرگوار که تو را از آبی بی‌مقدار آفریدم؛ از گِلی از زمین پست و درهم آمیخته، بیرون کشیدم و ساختم و این گِل، به صورت انسانی درآمد.<ref>یا موسی لا تنسنی علی کل رحال و لا تفرح بکثره‌المال، فان نسیانی یقسی القلوب و مع کثرة المال کثرة الذنوب. الارض مطیعة [و السماء مطیعة]و البحار مطیعة، فمن عصانی شقی، فأنا الرحمن [الرحیم] رحمن کل زمان، اتی بالشدة بعد الرخاء، و بالرخاء بعد الشدة، و بالملوک بعدالملوک و ملکی دائم، قائم، لا یزول و لا یخفی علیّ شی‌ء فی الارض و لا فی السماء و کیف یخفی علّی ما منی مبتدؤه، و کیف لا یکون همّک فیما عندی و الیَّ ترجع لا محالة.</ref><br/>
ای موسی! در هیچ حال، مرا فراموش مکن؛ به زیادی ثروت، خوشحال مشو؛ زیرا فراموشی من، سنگ دلی می‌آورد و
+
ای موسی! در هیچ حال، مرا فراموش مکن؛ به زیادی ثروت، خوشحال مشو؛ زیرا فراموشی من، سنگ دلی می‌آورد و
 
زیادی مال، با [[گناه]] بسیار، همراه است. زمین [و آسمان] و دریاها، مطیع من هستند؛ هر کس مرا نافرمانی کند، بدبخت شود؛ زیرا من، بخشنده [و مهربان] هستم؛ بخشنده هر دوران. پس از سختی، آسایش می‌آورم و پس از آسایش، سختی و پادشاهانی پس از پادشاهان؛ ولی پادشاهی من، جاودان و زوال‌ناپذیر است. هیچ چیز در آسمان و زمین، بر من پوشیده نیست. چگونه آن چه از من هستی گرفته، بر من پوشیده باشد؟ تو که ناچار به سوی من باز می‌گردی، چگونه برای آن چه نزد من است، همت نمی‌کنی؟<ref>یا موسی اجعلنی حرزک و ضع عندی کنزک من الصالحات، و خفی و لا تخف غیری، الیّ المصیر.</ref>
 
زیادی مال، با [[گناه]] بسیار، همراه است. زمین [و آسمان] و دریاها، مطیع من هستند؛ هر کس مرا نافرمانی کند، بدبخت شود؛ زیرا من، بخشنده [و مهربان] هستم؛ بخشنده هر دوران. پس از سختی، آسایش می‌آورم و پس از آسایش، سختی و پادشاهانی پس از پادشاهان؛ ولی پادشاهی من، جاودان و زوال‌ناپذیر است. هیچ چیز در آسمان و زمین، بر من پوشیده نیست. چگونه آن چه از من هستی گرفته، بر من پوشیده باشد؟ تو که ناچار به سوی من باز می‌گردی، چگونه برای آن چه نزد من است، همت نمی‌کنی؟<ref>یا موسی اجعلنی حرزک و ضع عندی کنزک من الصالحات، و خفی و لا تخف غیری، الیّ المصیر.</ref>
 
ای موسی! مرا گنجینه خود قرار داده و گنج‌های اعمال صالحت را به من بسپار و از من بترس و از دیگری نترس که بازگشت، به سوی من است.<ref>یا موسی عجل التوبة و أخرّ الذنب و تأنَّ فی المکث بین یدی فی الصلاة، ولا ترجُ غیری، إتخذنی جنة للشدائد و حصنا لملمات الامور.</ref><br/>
 
ای موسی! مرا گنجینه خود قرار داده و گنج‌های اعمال صالحت را به من بسپار و از من بترس و از دیگری نترس که بازگشت، به سوی من است.<ref>یا موسی عجل التوبة و أخرّ الذنب و تأنَّ فی المکث بین یدی فی الصلاة، ولا ترجُ غیری، إتخذنی جنة للشدائد و حصنا لملمات الامور.</ref><br/>

نسخهٔ کنونی تا ‏۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۸

آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 25 - ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
Ayneh (25).jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
محل انتشارات قم
قطع جیبی
دانلود PDF

محتویات

آیینه ۲۵

کلام امیر

نزاع مدیران!

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
مُنازعةُ الملوکِ تسلُبُ النّعَم
نزاع مسئولان نعمت‌ها را از بین می‌برد.[۱]

خدمت گزاری نه فرمان فرمایی

رهنمودی از امام خمینی

این جدایی دولت‌ها از ملت‌ها، منشأ همه گرفتاری‌هایی است که در یک کشور تحقق پیدا می‌کند. اگر آن طوری که اسلام طرح دارد راجع به حکومت و راجع به ملت، حقوق ملت بر حکومت، حقوق حکومت بر ملت، اگر آن ملاحظه بشود و مردم به آن عمل بکنند، همه در رفاه هستند؛ نه مردم از حکومت می‌ترسند؛ برای این که حکومت ظالم نیست که از آن بترسند؛ همه پشتیبانش هستند و نه حکومت فرمان فرمایی می‌خواهد بکند. حکومت هم خدمت می‌خواهد بکند. مسئله، مسئله خدمت‌گزاری دولت به ملت است؛ نه فرمان فرمایی دولت به ملت. همین فرمان فرمایی جدا می‌کند شما را از ملت و ملت را زا شما و منشأ مفاسد زیاد می‌شود.[۲]
اگر جوری باشد که وقتی رئیس جمهور دولتی، نخست‌وزیرش، رئیس جمهورش، بیاید توی مردم، بامردم باشد، فواصل نباشد، آن طور فواصلی که در طاغوت هست، فرماندارها با مردم فواصل نداشته باشند که مردم پشت اتاقش بیایند بایستند و راهشان ندهند و چه... مردم از کارهای شما احساس کنند که شما از خودشان هستید و می‌خواهید خدمت کنید بهشان، نمی‌خواهید فرمان فرمایی کنید و نمی‌خواهید مردم را تحت فشار قرار بدهید و نمی‌خواهید ظلم بکنید... .[۳]
من امیدوارم که همه‌تان سلامت و با سعادت باشید و همه‌مان و همه‌تان، خدمت‌گزار به این مردم، خصوصا به مسمندان بهضعفا، عمده توجهتان به این طبقه باشد که این طبقه احتیاج دارند.
این طور نباشد که مثل رژیم سابق که یک دسته بالاها را برایشان همه چیر فراهم کردند؛ به علاوه که جیب‌هایشان را هم پرکردند و فرستادند و یک دسته هم زاغه‌نشین اطراف تهران که الآن هم باز همین طور هستند.
اینها باید تبدل پیدا کنند. باید فرق باشد مابین دولتی که می‌گوید من اسلام هستم و دولت اسلامی هستم با دولت‌هایی که طاغوتی هستند. یک فرقش هم این است که عنایت شما فرماندارها یا خدمت‌گزاران به... به این طبقه ضعیف، بیشتر باشد تا آن طبقه بالا.[۴]

۴ رکن برای بقای انقلاب

رهنمودی از رهبر معظم انقلاب

هدف عمده عبارت است از ساختن کشوری نمونه که در آن، رفاه مادی همراه با عدالت اجتماعی و توأم با روحیه و آرمان انقلابی، با برخورداری از ارزش‌های اخلاقی اسلام، تأمین شود. هر یک از این چهار رکن اصلی، ضعیف یا مورد غفلت باشد. بقای انقلاب و عبور آن از مراحل گوناگون، ممکن نخواهد بود.
رفاه، مصرف‌گرایی نیست که خود یکی از سوغات‌های شوم فرهنگ غرب است؛ بلکه بدین معناست که کشور از نظرآبادی و عمران، استخراج منابع و استفاده از منابع طبیعی، تأمین سلامت و بهداشت جامعه، رونق اقتصادی و رواج تولید و تجارت، با تکیه بر استعدادهای ذاتی نیروهای انسانی خودی، به حد قبال قبولی برسد و علم و فرهنگ و تحقیق و تجربه، همگانی شود و نشانه‌های فقر و عقب‌افتادگی، رخت بربندد.
عدالت اجتماعی، بدین معناست که فاصله ژرف میان طبقات و برخورداری‌های نابحق و محرمیت‌ها از میان برود و مستضعفان و پا برهنگان که همواره مطمئن‌ترین و رفاه‌دارترین مدافعان انقلابند، احساس و مشاهده کنند که به سمت رفع محرومیت، حرکتی جدی و صادقانه انجام می‌گیرد؛ با قوانین لازم و تأمین امنیت قضایی در کشور، بساط تجاوز و تعدی به حقوق مظلومان و دست‌اندازی به حیطه مشروع زندگی مردم، جمع شود... .
روحیه و آرمان انقلابی، بدین معناست که میل به زندگی راحت و مرفه، جامعه و مسئولان را به سازشکاری و تسلیم در برابرزورگویی قدرت‌های جهانی و غفلت از توطئه استکبار و بی‌اعتنایی به پیام جهانی انقلاب نکشاند.
برخورداری از ارزش‌های اخلاقی اسلام، بدین معناست که روح فضیلت و پرهیزکاری و وارستگی و بردباری و اجتناب از شهوات، ممنوع و دوری از حرص و آز و دنیاطلبی و حق‌کشی و نامردمی و مال‌اندوزی و روی آوردن به خلوص و پاکی و پارسایی و دیگر خصلت‌های اخلاقی در جامعه، رواج یابد و به صورت ارزش‌های اصلی به حساب آید. بر این چهار ستون اصلی است که جامعه روبه رشداسلامی، شکل می‌گیرد و قوام و استحکام می‌یابد و استعدادها، شکوفا و سرچشمه‌های نیکی و بهروزی، جوشان می‌شود و جامعه اسلامی، الگوی جذابی برای همه ملت‌ها می‌گردد.[۵]

آدم‌ها و جاها

ابویاسر

بعضی از مکان‌ها آن قدر عزیز و مقدسند که هر کس آن جا بنشیند، قدر و عزت پیدا می‌کند. بعضی‌ها هم آن قدر عزیز و مقدسند که هر جا نشینند، آن جا، حرمت و کرامت پیدا می‌کند. «جا» که خود به خود، قداستی ندارد؛ چیزی و کسی به آن قدامت می‌بخشد. این که گفته‌اند «شَرفُ المکان بالمکین»، اشاره به همین حقیقت است.
گاهی یک شخص فرومایه، در صدر مجلسی می‌نشیند. این صدرنشینی، بر قدر و قیمت او نمی‌افزاید.
صائب تبریزی می‌گوید:
من از روییدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس، کس نمی‌گردد به این بالا نشینی‌ها
گاهی هم یک شخصیت بزرگوار و محترم، پایین یک مجلس می‌نشیند و آن گاه، آن «پایین»، می‌شود «بالا»!
گاهی یک مقام و منصب، آن قدر عالی و ارزشمنداست که هر کس به آن برسد، عزت و آبرو پیدا می‌کند.
گاهی هم بعضی آن قدر ارزش و شخصیت دارند که در هر پست و مقامی قرار گیرند، به آن، آبرو و حیثیت می‌بخشند.
یکی از بزرگان و ادبای عرب، سخنانی در ستایش حصرت علی علیه‌السلام دارد. یکی از آن سخنان این است:
«ما تزیَّنتَ بالخلافة، بل زانت بک؛ تو از خلافت، زینت و آبرو نگرفتی؛ بلکه خلافت، از تو زینت و آبرو یافت».
بعضی از فرماندهان، آن قدر خالص، خدایی، بی‌تکلف و بی‌ادعا بودند که وجودشان، به «فرماندهی، اعتبار می‌بخشید.
بعضی از قضات، به حدی وارسته بودند که منصب قضاوت، از آبروی آنان، آبرومند می‌شد. بعضی از نمایندگان مجلس، آن قدر حامی حق، خادم ملت، دل سوز انقلاب و ساده زیست بودند که به کرسی مجلس و به عنوانِ «نمایندگی مجلس»، حرمت و عزت می‌دادند.
آیا امام امت (قدس)، از «رهبری»، آبرو گرفت یا به رهبری، آبرو داد؟
آیا شهید رجایی از «ریاست»، کسب وجهه کرد یا «ریاست جمهوری» به وجود کسانی چون او در این سمت، افتخار می‌کند؟
سرانجام... مسئولان و مدیران، چگونه‌اند؛ به صندلی ریاست، آبرو و حیثیت می‌دهند یا از آن، آبرو می‌گیرند؟

مدیریت و معنویت

نویسنده:محمد باقر پورامینی
مدیریت، تکلیفی است برای یک خدمت؛ امانتی است برای انجام مسئولیت و نعمتی است برای ادای شکر و در یک دولت اسلامی، مدیر، به میزان قدرت و وظیفه واگذار شده، به مراقبت و معنویت نیاز دارد.از این رو، هر چه مسئولیت، مهم‌تر باشد. معنویت بیشتری را می‌طلبد.
ارتباط معنوی یک مدیر، ضرورتی است که ما و شما را به شناخت خاستگاه قرآنی مفهوم «مدیریت و معنویت»، سوق می‌دهد.
به این آیه بنگرید:
«وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّه‌َ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ یا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرّاکِعِین؛ و (به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند : ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان، برتری داده است. ای مریم!(شکراکنه این نعمت) برای پروردگار خود، خضوع کن و سجده به جا آور و با رکوع کنندگان، رکوع کن».[۶]
در میان مفسران گذشته و حال، تفسیر زیبای علامه طباطبایی، خواندنی است.[۷] متن ذیل، برداشتی از این تفسیر است:
۱. خدا، با مقام و منزلتی که به مریم داد، او را گرامی داشت.
۲. فرشتگان الهی، یک برنامه معنوی و وظیفه عبادتی را به مریم ارائه دادند؛ تا تلافی آن مقام و منزلت باشد؛ قنوت، رکوع وسجده، سه وظیفه درخواستی از مریم است.
۳. مفهوم این برنامه معنوی، این است: حال که خدا تو را برگزید، پس زیبنده است که قنوت، رکوع و سجده به جای آوری.
۴. ممکن است سه وظیفه خواسته شده، فروعی از سه مقام و منزلت عطا شده زیر باشند؛ الف) قنوت برای جایگاه برگزیدگی.
ب) رکوع برای مقام پاکی.
ج) سجده برای منزلت برتری بر زنان جهان.
بی‌شک این تفسیر، روح بندگی و مددگیری را تقویت ساخته، فرهنگ شکرگذاری نسبت به نعمت‌های الهی و سپاس در برابر الطاف خداوندی را تقویت می‌کند و همه کارگزاران را به تلفیق معنویت و مدیریت، ترغیب می‌کند؛ تا در پرتو حاکمیتمدیران ارزشی، کارآمدی سازمان‌های اداری محقق گردد؛ حرکت مبارکی که موفقیت بیشتری را نوید می‌دهد.

مرز انتقاد و انتقام

نویسنده:جواد محدثی
مرز میان «انتقاد» و «انتقام»، گاهی آشفته می‌شود.
خوب مطلق و جمال کامل، فقط خداوند است. انتظار این که دیگران از هر جهت، بی‌عیب و نقص باشند، دور از انصاف است؛ ولی تنها خوبی‌ها را دیدن و از بدی‌ها و نقصان‌ها چشم پوشیدن یا تنها به عیوب نگریستن و نگاهِ خوب بین نداشتن، این هم درست نیست.
بعضی آن چه انجام می‌دهند، انتقام است؛ نه انتقاد.
در انتقاد هم از دو گونه «انتقاد سازنده» و «انتقاد ویران‌گر»، گزینه دوم را عمل می‌کنند. گاهی انتقادها، به جای آن که زمینه‌ساز رشد و اصلاح و کمال باشد، بستری برای عمیق‌تر شدن فاصله‌ها و خصومت‌ها و خصمانه شدن موضع‌گیری‌ها می‌شود.آیا هدف، بالا بردن خود است یا کوبیدنِ‌طرف؟
آیا انگیزه، کمک به حل مشکلات و بهبود اوضاع و شرایط است یا تسویه حساب و رو کم کردن؟ آیا زبان خیرخواهی و دل‌سوزی، بر انتقاد، حاکم است یا لحن کینه حسد، قهر و غلبه؟ ده‌ها از این آیاها می‌توان برشمرد.
پاسخ هم برعهده وجدان است و هر کس هم خود را بهتر می‌شناسد و نسبت به خویش، بیناست (بل الانسان علی نفسه بصیرة).
گرچه گاهی «تاپریشان نشود کار، به سامان نرسد»؛ ولی می‌توان بدون پریشان ساختن، درهم ریختن، خراب کردن، آبرو بردن و هتک حیثیت و شکستن حرمت هم به کارها سامان بخشید و به افراد، راه نشان داد و مجموعه‌ها، کارها و برنامه‌ها را مدیریت کرد و بر عملکردها، نظارت داشت،. راه، منحصر در برداشتن کلنگ تخریب و منهدم ساختن همه ساخته‌ها و ریشه‌کن کردن همه روییده‌ها نیست.
وقتی از این شیوه استفاده شود، احساس امنیت از بین می‌رود.
وقتی انتقاد، سبب آبروریزی گردد، انگیزه ماندن و کارکردن می‌میرد.
وقتی حس کینه و انتقام بر انتقادسایه افکند، خصومت می‌آفریند و طرف را به مقابله به مثل می‌کشاند.
مگر آن کس که انتقاد می‌کند، خودش بی‌عیب است؟
گاهی توجه به کاستی‌های خویش، انسان را از افتادن در پوست دیگران، باز می‌دارد. صائب تبریزی می‌گوید:
با وجود صد هنر، بر عیب خود دارم نظر بال طاووسی نمی‌گرداند از پا، فار غم اگر نظر در خویشتن و نگاه بر عیوب خود، نوعی هنر است، نسبت به دیگران هم دیدن خوبی‌ها و اعتراف به نیکی‌ها و تعریف از کارهای مثبت آنان، یک هنر است.
طاووس، با آن که سمبل زیبایی و مظهر جمال و آراستگی است، ولی به پای زشت خویش می‌نگرد؛ تا جلوه پروبالش، مغرورش نسازد.
به هر حال، «تطهیر خود» به قیمت «تفسیق دیگران» و دفع اتهام از خویش، به صورت متهم ساختن دیگران، نه عاقلانه است و نه جوانمردانه.
انتقاد، خوب است؛ ولی انتقام، بد.
ساختن و به کمال رساندن، خوب است؛ ولی ویران کردن و بدنام ساختن، ناروا.
مواظب «زبان» خویش باشیم.

آزادگی؛ مدیریت نفس

برداشتی از چهل حدیث حضرت امام خمینی(قدس)، حدیث شانزدهم (بخش اول)
نویسنده:محمود لطیفی
ابی بصیر قال: سمعت اباعبدالله علیه‌السلام یقول: انّ الحرّ حر علی جمیع احواله... .
عبودیت، یعنی بندگی و آن، خضوع کامل و اطاعت و فرمانبری از دیگری است و انسانی که در برابر شهوات و نفس اماره، خاضع و فرمانبر باشد، بنده هوا و هوس خویش است و میزان بندگی و ذلتش، متناسب با مقدار خضوع و فرمانبری او در برابر خواسته‌های نفسانی است؛ تا جایی که چه بسا اطاعت و تبعیت از امیال نفسانی را بر فرمانبری از خدای آسمان و زمین، ترجیح می‌دهد و غبار ذلت و حقارت، بر قلبش فرو می‌نشیند و با عزت و حریت، بیگانه می‌شود و برای دست‌یابی به شهوات و خواسته‌های نفس، در برابر صاحبان قدرت و ثروت، چاپلوسی می‌نماید و از هر کس و ناکسی، منت می‌کشد. تحملش در برابر گرسنگی و درد و رنج فقر، اندک و برای لقمه‌ای لذیذ و یا شهوتی حرام و موقعیتی زوال‌پذیر، عنان اختیار از کف می‌دهد واز هیچ خلاف شرف و جوانمردی، مضایقه نمی‌کند. برده دنیا و شهوت خویش است و طوق بندگی هوس برگردن دارد؛ تا جایی که خود از حقارت و ذلت خود، رنج می‌برد و به زحمت می‌افتد.
چاره چیست؟
چاره عملی آن است که برای مخالفت با هواها و خواسته‌های نفسانی، به تمرین‌های مشروع بپردازد و خود را از توجه به لذت‌ها و تبعیت از خواسته‌های نفس پرهیز دهد؛ تا به عفت نفس و کمال، عادت کند و نفس اماره را تحت تدبیر عقل و شرع قرار دهد. حقیقتا برای انسان، ننگ بزرگی است که تابع هوس شکم یا هوای شهوت باشد و برای تحقق خواسته‌های حیوانی، خود را ذلیل و حقیر دیگران نماید و از آنان، منت کشد. اگر انسان دل خود را به خدا بسپرد و تابع فرمان او سازد، عظمت و رفعتی می‌یابد که جز در برابر خدا و اولیای او، تحت سلطه هیچ قدرتی نمی‌رود. «بندگی خدا، گوهر گرانبهایی است که درون آن، آزادی و ربوبیت است؛ العبودیة جوهرة کنه‌ها الربوبیه». او حتی اگر در ظاهر، همانند حضرت یوسف و لقمان باشد، وجودش تندیس آزادگی و حریت و عظمت خواهد بود. امام سجاد علیه‌السلام وقتی سائلی را دید که در خانه مردم را برای گدایی می‌کوبد، به او فرمود: «انی لأنف ان اطلب الدنیامن خالقها فکیف من مخلوق مثلی؛ من ننگ دارم که به خاطر نعمت‌های زودگذر و بی‌ارزش دنیا، از آفریدگارآن درخواستی نمایم؛ تا چه رسد به این که دنیا را از مخلوقی چون خود بطلبم». ما اگر از دنیاطلبی نمی‌توانیم دل بکنیم، حداقل آن را از خالقش بخواهیم؛ نه از نیازمندانی که چون خود ما، برده دنیا شده‌اند.برخی از انسان‌ها در کمال دارایی و ثروت و یا قدرت و شرکت روحی، حقیر و نیازمند و برخی از اهل زهد و فقر، قلبی پر از غنا و بی‌نیازی و روحی بلند و متعالی دارند؛ به طوری که بر همه ملک دنیا، پشت کرده، جز ذات مقدس حق را لایق عرض حاجت نمی‌دانند.
پس ای عزیز! اگر از اسارت نفس به درآیی و به عبودیت حق روی کنی و زنگار دوبینی را از آیینه روح پاک نمایی، قلبت محل ظهور سلطنت تامه الهیه گردیده، جانت گستره‌ای وسیع‌تر از همه عوامل خواهد یافت؛ زیرا خود فرموده است: «لایسعنی ارضی و لاسمائی بل یسعنی قلب عبدی المومن» و چنان غنا و بی‌نیازی در وجود تجلی نماید که تمام ممالک ظاهر و باطن را پپشیزی نشمرده، هر دو عالم را لایق خود ندانی و جز به حضرت دوست، اعتنایی نکنی.
طیران مرغ دیدی، تو زپای بند شهوت
به درای تا ببینی طیران آدمیت
از مهم‌ترین ثمرات این حریت، صبر در برابر بلایا و مشکلات است که این خود نیازمند بخشی مستقل است.

شاخصه‌های اصول‌گرایی مدیران

شاخصه‌های اصول‌گرایی، شاخصه‌های مهمی است؛ این شاخصه‌ها بایدمورد توجه قرار بگیرد که من به بعضی از اینها اشاره می‌کنم.تحقق مجموعه این شاخصه‌ها به معنای حقیقی کلمه، آن وقت، دولت را به عنوان یک دولت اصول‌گرا معرفی خواهد کرد.
شاخصه اول «عدالت‌خواهی و عدالت‌گستری» است؛ به زبان آسان است؛ اما در عمل، بسیار کار دشواری است و مقدمات بسیاری لازم دارد. باید خیلی کار کرد تا این که عدالت تحقق پیدا کند؛ عدالت جغرافیایی، عدالت طبقاتی، عدالت درزمینه‌های مسائل اقتصادی، عدالت در زمینه‌های مسائل فرهنگی، عدالت در جایگزین شدن و جای گرفتن در مسئولیت‌ها و مناصب و عدالت در قضاوت‌های ما ـ نه فقط قضاوتی که قاضی در دادگاه می‌کند؛ بلکه داوری‌هایی که ما نسبت به اشخاص و قضایا می‌کنم ـ اینها همه عدالت است و عدالت در آنها نقش دارد. عدالت‌خواهی و عدالت‌گستری، به معنای همه اینهاست.
«فساد ستیزی»، شاخصه دیگری است. «سلامت اعتقادی و اخلاقی مسئولان کشور» ـ به خصوص مسئولان عالی رتبه در سطوح دولت و معاونین و از این قبیل ـ بسیار مهم است و شاخصه دیگری است که از لحاظ اعتقادی و اخلاقی، اشخاص سالمی باشند.
«اعتزاز به اسلام»، یکی دیگر از شاخصه‌های اصول‌گرایی است. ما در... این بیست و هفت سال، بعضی از مسئولان نظام اسلامی را دیده بودیم که خجالت می‌کشیدند یک حکم اسلامی یا یک جهت‌گیری اسلامی را صریحا بر زبان بیاورند؛ نه، ما طلبکاریم. من بارها گفته‌ام در قضیه «زن»، ما پاسخ‌گوی غرب نیستیم؛ غرب باید پاسخ‌گوی ما باشد؛ ما هستیم که سؤال مطرح می‌کنیم. در زمینه حقوق بشر؛ ماییم که طلبکار مدعیان منافق و دوروی حقوق بشر هستیم. بنابراین، به اسلام، اعتزاز داشته باشید. آن چه را که اسلام به ما آموخته، اگر ما درست یاد گرفته باشیم و دچار کج فکری و انحراف و غلط فهمی نشده باشیم، چیزی است که باید به آن افتخار کنیم.
«سازده زیستی و مردم‌گرایی»، شاخصه دیگری است که بحمداله دارید.
«تواضع و نغلتیدن در گرداب غرور» هم یکی از شاخصه‌هایی است که لازمه اصول‌گرایی است. ما در معرض این هستیم. ببینید عزیزان! شماها در موضع بالایی قرار دارید و مورد احترامید؛ افراد پیش شماها می‌آیند و تعریف و تمجید می‌کنند بعضی از روی اعتقاد، بعضی بدون اعتقاد ـ برای این که شما خوشتان بیاید. ما خودمان باید مواظب باشیم حرف‌هایی که در تمجید و ستایش ما می‌زنند، اینها را باور نکنیم. ما باید به درون خودمان نگاه کنیم؛ «الانسان علی نفسه بصیرة»؛ نقص‌ها، مشکلات و کمبودهایمان رانگاه کنیم و فریب نخوریم. این فریب خوردن، انسان را در دام و گرداب غرور می‌اندازد. اگر انسان خودش را بد برآورد کرد، آن وقت دیگر نجات پیدا نمی‌کند.
«اجتناب از اسراف و ریخت و پاش» که جزو برنامه‌های بسیار خوب شماهاست.
«خردگرایی و تدبیر و حکمت در تصمیم‌گیری و عمل»، این، جزو مسائلی است که حتما به آن احتیاج دارید؛ همه مان در تصمیم‌گیری‌ها و عملمان، به آن احتیاج داریم.
«مسئولیت‌پذیری و پاسخ‌گویی»؛ در هر بخشی که ما هستیم، مسئولیت ان کاری را که برعهده گرفته‌ایم، این رابپذیریم.زیر مجموعه، زیر مجموعه، ماست؛ احساس مسئولیت کنیم. در هر نقطه‌ای مسئولیت تعریف شده‌ای وجود دارد، آن مسئولیت را بایستی پذیرفت.
از جمله شاخصه‌های مهم اصول‌گرایی، یکی «اهتمام به علم و پیشرفت علمی» است. شما ببینید چه زمانی در آغاز پیدایش اسلام گفته شد که «طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة» یا «مؤمن و مؤمنة»؛ یعنی همان وقتی که نماز و زکات و این چیزها آمد، طلب العلم هم آمد؛ «اطلبوا العلم ولو بالصین» هم آمد. من بارها تکرار می‌کنم این به خاطر همین است که جامعه بدون علم، نخواهد توانست آرمان‌های خودش را بالا بیاورد؛ مثل این است که انسان حرف حقی داشته باشد؛ اما اصلاً زبان گفتنش را نداشته باشد. نداشتن علم، این طوری است. علم، موجب می‌شود که شما بتوانید آن آرمان‌ها، آن اهداف و آن خط روشن و جاده روشن صراط مستقیمی را که در دست و اختیار شماست، مطرح کنید و کسان بیشتری را از بشریت، به آن هدایت کنید. علم نداشته باشید، این، امکان‌پذیر نخواهد بود. بنابراین، علم ـ که وسیله رشد ملی، بشری، انسانی و اوج گرفتن در محیط عام بشریت است ـ جزو چیزهای لازم است و باید به این اهتمام داشته باشید.
«سعه صدر و تحمل مخالف» که از جمله شاخصه‌هایی است که جزو پایه‌های اصول‌گرایی است. گاهی انسان از حرفی که می‌زنند، ناراحت هم می‌شود؛ حرص هم می‌خورد؛ گاهی به خدا هم شکایت می‌کند که خدایا! تو که می‌بینی واقع قضیه چیست و چقدر باچیزی که اینها می‌گویند، فاصله دارد؛ اما در عین حال، انسان بایستی حلم به خرج دهد. حلم یعنی ظرفیت و حمل صدای مخالف را داشتن؛ البته این ـ شاید بعدا هم عرض بکنم ـ به معنای آن نیست که دولت از عملکرد خودش دفاع نکند؛ نه، حتما بایستی دفاع کند.
«اجتناب از هواهای نفس»؛ چه هوای نفس شخصی، چه هوای نفس گروهی؛ این، خیلی نکته مهمی است. مراقب باشید حرکت، اظهارنظر و حرف، انتساب به یک جریان، به یک باند و به یک گروه را پیش نیاورد که اگر این طور شود، هوای نفس، تقریبا انفکاک‌ناپذیر است. هوای نفس گروهی هم مثل هوای نفس شخصی است؛ آن هم همین طور است. هوای نفس گروهی هم انسان را بی‌حساب و کتاب به این طرف و آن طرف می‌کشاند و از خرد و جاده مستقیم، منحرف می‌کند. این هم جزو لوازم اصول‌گرایی است.
«شایسته سالاری»، «نظارت بر عملکرد زیرمجموعه»و «تلاش بی‌وقفه برای این خدمات»، «قانون‌گرایی»، «شجاعت و قاطعیت در بیان و اعمال آن چه که حق است»، «انس با خدا»، «انس با قرآن» و «استمداد دائمی از خدا» و این آخری ـ که از شاخصه‌های اصول‌گرایی است ـ تضمین کننده همه آن چیزهایی است که قبلاً عرض کردیم. انس با خدا، یادتان نرود. ما بارها می‌گوییم که خدمات مسئولان نظام، از هر عبادتی بالاتر است. این، حرف درستی است و مبالغه هم در آن نیست؛ اما بدانید این خدمت، آن وقتی خدمت خواهد شد و آن وقتی با خلوص و درخشش وشفافیت خود باقی خواهد ماند که شما دلتان باخدا مأنوس باشد. اگر دل از خدا غافل شد، اگر دل رابطه خودش را با ذکر و توجه و خشوع از دست داد، همین خدمتی که ما می‌گوییم بالاترین عبادت است، همین خدمت، مشوب خواهد شد؛ اصلاً به کلی مشوب می‌شود و در آن، اغراض و هواها می‌آید. جهاد در میدان جنگ و میدان نظامی که این قدر عظمت دارد، اگر با اهداف خدایی نباشد و بدون ارتباط باخدا باشد، به یک چیز کم ارزش یا بی‌ارزش و گاهی هم ضدارزش، تبدیل می‌شود؛ لذا من بر این امر، تأکید و اصرار دارم.[۸]

کجایی و بر سر کدام سفره؟!

نویسنده:سید مجید حسن زاده
عثمان بن حنیف یکی از کارگزاران حکومت امام علی علیه‌السلام و فرماندار بصره بود. روزی او به دعوت یکی از توان‌گران و ثروتمندان بصره، در مجلس میهمانی وی شرکت کرد. وقتی این خبر به امام علیه السلام رسید، وی بر آشفت و در نامه‌ای، او را این گونه مورد خطاب قرار داد:«یابن حنیف فقد بلغنی أن رجلا من فتیة أهل البصرة دعاک الی مأدبة فأسرعت الیها تستطاب لک الاألوان و تنقل الیک الجفان و ما ظنت أنک تجیب الی طعام قوم عائلهم مجفو و غنیهم مدعو فانظر الی ما تقضمه من هذا المقضم فما اشتبه علیک علمه فالفظه و ما أیقنت بطیب وجوهه فنل منه؛ ای پسر حنیف!به من گزارش دادند که مردی ازسرمایه‌داران بصره تو را به میهمانی خویش فراخواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی؛ خوردنی‌های رنگارنگ برای توآوردند و کاسه‌های پر از غذا، پی‌در پی، جلوی تو نهادند.گمان نمی‌کردم میهمانی مردی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم، محروم شده و ثروتمندان آنها بر سر سفره دعوت شده‌اند؛ اندیشه کن در کجایی و بر سر کدام سفره می‌خوری؛ پس آن غذایی را که حلال و حرام بودنش را نمی‌دانی، دور بیفکن و آن چه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری، مصرف کن».[۹]
هدف از پذیرش مسئولیت و قبول مدیریت در جامعه اسلامی، انجام وظیفه و تکلیف اسلامی و خدمت صادقانه به جامعه است. در این جامعه، مدیران هر گاه احساس کنند که کسی عهده دار تکلیفی نشده و کاری بر زمین مانده است و آنان توان و شرایط انجام آن را دارند، وظیفه دارند نسبت به انجام آن، اقدام کنند و بهره‌مندی از بیت‌المال مسلمین و دریافت حقوق در برابر خدمت انجام شده، در درجه بعد قرار دارد که این نیز به دلیل تأمین نیازهای مالی و اقتصادی و زندگی است.
مدیران و مسئولان جامعه هر کدام امام و رهبر گروهی از افراد جامعه می‌باشند و مردم از آنان پیروی کرده، آنان را الگوی خویش قرار می‌دهند. در چنین شرایطی، روی آوردن آنها به زندگی اشرافی و تجملاتی و تلاش برای ثروت‌اندوزی از راه استفاده از موقعیت و جایگاه خویش، حتی از راه‌های قانونی، کاری است که شایسته مدیران و مسئولان جامعه اسلامی نیست؛ تا چه رسد به استفاده نامشروع از اموال و امکانات بیت‌المال. زندگی مدیران در جامعه اسلامی باید در سطح عموم مردم و طبقه متوسط جامعه باشد. زندگی اشرافی و تجملاتی، خوش‌گذرانی و اسراف در زندگی، به هیچ عنوان، شایسته یک مدیر در جامعه اسلامی نیست.
مدیری که ارتباط و معاشرت او با افراد و گروه‌های مرفه و ثروتمند جامعه است و در میهمانی‌های اشرافی شرکت می‌کند، فرزندان او در بهترین دانشگاه‌ها و با بهترین امکانات، تحصیل می‌کنند، در زندگی‌اش کمبودی احساس نمی‌کند، هیچ گاه برای تهیه نیازهای زندگی‌اش در صف نایستاده است، تورم‌و گرانی، خللی در زندگی‌اش ایجاد نمی‌کند و همواره در اندیشه ذخیره پول و خانه و زمین برای خانواده و فرزندان خویش است، نمی‌تواند یک مدیر اسلامی باشد و چنین مدیری با روح تعالیم اسلامی، بیگانه است.
امام علی علیه‌السلام در ادامه همین نامه می‌نویسد: «الا و ان لکل مأموم اماما یقتدی به و یستضیی بنور علمه؛ آگاه باش! هر پیروی را امامی است که از پیروی می‌کند و از نور دانشش بهره می‌برد».[۱۰] همچنین می‌نویسد: «آگاه باش! امام شما از دنیای خویش به دو جامعه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است. بدانید که شما توانایی انجام چنین کاری را ندارید؛ اما با پرهیز کاری و تلاش فراوان و پاک دامنی و راستی، مرا یاری دهید».[۱۱]
این نامه امام خطاب به یکی از کارگزاران و فرمانداران حکومت اسلامی است و باید الگو و سرمشق و آیین‌نامه همه مدیران و مسئولان نظام اسلامی می‌باشد.
آنان که نمی‌توانند از زندگی اشرافی و مرفه دست بردارند و در سطح عموم مردم زندگی کنند، لازم است که برای حفظ دین و آخرت خود هم که شده، از مسئولیت کناره بگیرند و مسئولیت رابه دیگران بسپارند. بدون تردید، آنان که به تعالیم دینی عمل کنندو از محرمات بپرهیزند، رستگار خواهند شد و آنان که بی‌توجه به دستورات الهی در پی حفظ منافع فردی و گروهی خویش باشند، در روز «تغابن»، پشیمان خواهند شد و آن روز، دیگر چاره‌ای ندارند؛ «یوم یجمعکم لیوم الجمع ذلک یوم التغابن و من یومن بالله و یعمل صالحا یکفر عنه سیاته و یدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم؛[۱۲] روزی که شما را گرد می‌آورد برای روز جمع شدن [قیامت] و آن، روز پشیمانی [و حسرت] است و هر کس به خدا ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد، [خدا] گناهان او را می‌بخشد و او را در باغ‌هایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، جای می‌دهد؛ جاودانه در آن می‌مانند و این، پیروزی بزرگی است».

مرا سپر سختی‌ها قرار ده

پندهای قدسی

نویسنده:محمود شریفی
یا به خدا و خود بنگر یا به به خود و آینده‌ات پرودگار متعال به حضرت موسی علیه‌السلام فرمود:
ای موسی! محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله، امین من است و او، بنده راستین و مبارکی است که بر هر چه دست نهد، برکت یابد. در علم من، چنین بود و او را این چنین آفریده‌ام. با او، قیامت را افتتاح می‌کنم [او نخستین کسی است که در قیامت به پا می‌خیرد]... .[۱۳] ای موسی! به ستم‌گران بنی اسراییل، فرمان ده که نام او را محو نسازند و او را کوچک نشمارند؛ گرچه این کار را خواهند کرد. دوستی این پیامبر به خاطر من، حسنه است و من با او و با حزب او هستم و او از حزب من است و حزب من، پیروز است.[۱۴] ای موسی! تو بنده منی و من خدای تو؛ بنده کوچک نیازمند را خوار نکن؛ به حال ثروتمند، غبطه نخور و هنگام یاد کردن من، افتاده باش... منم آن سرور بزرگوار که تو را از آبی بی‌مقدار آفریدم؛ از گِلی از زمین پست و درهم آمیخته، بیرون کشیدم و ساختم و این گِل، به صورت انسانی درآمد.[۱۵]
ای موسی! در هیچ حال، مرا فراموش مکن؛ به زیادی ثروت، خوشحال مشو؛ زیرا فراموشی من، سنگ دلی می‌آورد و زیادی مال، با گناه بسیار، همراه است. زمین [و آسمان] و دریاها، مطیع من هستند؛ هر کس مرا نافرمانی کند، بدبخت شود؛ زیرا من، بخشنده [و مهربان] هستم؛ بخشنده هر دوران. پس از سختی، آسایش می‌آورم و پس از آسایش، سختی و پادشاهانی پس از پادشاهان؛ ولی پادشاهی من، جاودان و زوال‌ناپذیر است. هیچ چیز در آسمان و زمین، بر من پوشیده نیست. چگونه آن چه از من هستی گرفته، بر من پوشیده باشد؟ تو که ناچار به سوی من باز می‌گردی، چگونه برای آن چه نزد من است، همت نمی‌کنی؟[۱۶] ای موسی! مرا گنجینه خود قرار داده و گنج‌های اعمال صالحت را به من بسپار و از من بترس و از دیگری نترس که بازگشت، به سوی من است.[۱۷]
ای موسی! در توبه، شتاب کن؛ گناه را به تأخیر بینداز و به هنگام توقف برابر من برای نماز، درنگ کن و به غیر من، امیدوارنباش؛ مراسپر سختی‌ها و پناهگاه بلاها و حوادث قرار بده.[۱۸]
ای موسی! در کار خیر، با اهلش رقابت کن؛ زیرا نیکی، مانند نامش، نیکوست و بدی را برای فریب خوردگان رها کن.[۱۹]
ای موسی! زبان خود را پشت سرقلب خود قرار ده[بیندیش و بگو]؛ تا سالم بمانی و در شب و روز، فراوان مرا یاد کن؛ تا بهره‌مندگردی و به دنبال گناهان مرو که پشیمان می‌شوی؛ زیرا وعدگاه گناهان، آتش است.[۲۰]
ای موسی! با آنان که اهل گناه نیستند، خوش سخن و همنشین باش و آنان را برای زمان غیبت خودت به برادری انتخاب کن؛ با آنان تلاش کن؛ تا آنان هم با تو بکوشند.[۲۱]
ای موسی! آن چه برای من انجام شود، اندکش بسیار است و آن چه برای غیر من انجام گردد، بسیارش نیز اندک است و شایسته‌ترین روزهای تو آن است که در پیش داری؛ بنگرکه چه روزی است و برای آن، پاسخی آماده کن؛ زیرا تو را متوقف کرد، و مورد سئوال قرار خواهند داد؛ پند خود را از روزگار و اهلش بگیر که روزگار، بلندش کوتاه و کوتاهش، بلند و همه چیز فانی است.[۲۲]
ای موسی! دنیا را واگذار و از آن بگذر که نه دنیا برای توست و نه تو برای دنیایی؛ تو را چه به خانه ستمکاران؛ جز این که درآن به کار نیکی‌پردازی که برای این کار، خوش سرایی است.11

سادگی و آراستگی

دربارهٔ سیره حضرت رضا علیه‌السلام

نویسنده:احمد نبوی
سادگی و بی‌تکلفی در زندگی حضرت رضاعلیه‌السلام جاری بود. آن حضرت، کم خوراک بود و غذای سبک می‌خورد.
در خانه، جامعه‌ای ساده و غالبا پیراهنی از پارچه‌های خشن بر تن می‌کرد و تنها در مجالس عمومی و در میان مردم، جبّه‌ای لطیف بر رویش می‌پوشید. ابن عباد می‌گوید: امام، تابستان‌ها بر روی حصیری می‌نشست و زمستان‌ها بر گلیمی استراحت می‌کرد.[۲۳]
حضرت، ساده‌زیستی را با آراستگی جمع کرده بود و پاکیزگی را از اخلاق پیامبران می‌شمرد.[۲۴] امام ضمن حفظ آراستگی خود در خانه، برآراسته بودن مرد در خانه تأکید می‌کرد.
او در معاشرت با مردم، به آراسته بودن نیز توجه داشت؛ محاسن خود را رنگ می‌کرد و موهای سر و صورت خود را شانه می‌زد.[۲۵]
امام، عطر زدن را از اخلاق پیامبران می‌شمرد و همگان را به این ویژگی، سفارش می‌کرد و می‌فرمود:
«بر هیچ کس روا نیست که از به کار بردن عطر در هر روز، خودداری کند و اگر قدرت نداشت، یک روز در میان، خود را خوشبو کند و اگر باز هم نتوانست، در روز جمعه، حتمااز بوی خوش استفاده کند».[۲۶]
امام علیه‌السلام به هنگام آراستگی و پوشش، گاهی مورد اعتراض قرار می‌گرفت و در پاسخ می‌فرمود:
یوسف بن یعقوب، پیغمبر و فرزند پیغمبر بود؛ پارچه‌های دیبا می‌پوشید و در مجالس فرعونیان می‌نشست و این لباس‌ها و معاشرت‌ها، او را از مقامش فرود نیاورد.[۲۷]
امام علیه‌السلام ضمن نفی زهدفروشی و پشمینه‌پوشی صوفیان، همه را به ساده‌زیستی توصیه می‌کرد و یاران خود را به این توصیه حضرت رسولصلی‌الله‌علیه‌وآله به ابوذر یادآوری می‌کرد که فرمود:
ای اباذر! من لباس‌های درشت وخشن می‌پوشم و در روی زمین می‌نشینم و انگشت‌های خود را پاک می‌کنم و برالاغ بدون پالان، سوار می‌شوم و دیگری راهم دنبال خود سوار می‌کنم. هر کس از روش من دوری گزیند، از من نیست. ای ابوذر! اکنون لباس‌های خشن در بر کن؛ تا تکبر و نخوت بر تو مسلط نشود.[۲۸]
امام به آنان که از امکانات زندگی برخوردار بودند، توصیه می‌کرد که خانواده خود را در رفاه و آسایش قرار دهند و می‌فرمود:
«شایسته است که مرد بر خانواده‌اش از جهت مالی توجه بیشتری کند؛ تا آرزوی مرگ او را نکنند».[۲۹]
وی بر فراخی منزل تأکید می‌کرد و می‌فرمود:«زندگی دنیا و لذت آن، در بزرگی منزل و دوستان زیاد است».[۳۰]
امام دربارهٔ بر خوش اخلاقی و نیک رفتاری با خانواده، چنین توصیه می‌فرمود:
«اقربکم منی مجلسا یوم القیامة أحسنکم خلقا و خیرکم لأهله؛ در قیامت، کسی به من نزدیک‌تر است که در دنیا، خوش اخلاق‌تر و نسبت به خانواده خود، نیکوکارتر باشد».[۳۱]
وقتی برخی از یاران، از سختی زندگی به امام شکوه کردند، وی از آنان پرسید: آیا می‌خواهید، مانند پادشاان باشید؟
آیا خوش دارید که مانند طاهر و هرثمه ـ کارگزاران و دوستداران مأمون عباسی ـ رفتار کنید و برخلاف این مذهبی که دارید، باشید؟
آنان گفتند: نه، به خدا! شاد نیستیم که تمامی دنیا و آن چه زر و سیم در آن است، از آن ما باشد و ما برخلاف مذهبی که داریم، باشیم.
آن گاه امام فرمود:
همانا خداوند می‌فرماید: «اعملوا آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور؛[۳۲] ای خاندان داود! سپاس ورزید و از بندگان من، اندکی سپاس‌گزار هستند» و بعد فرمود:
به خداوند، خوش گمان باشید؛ زیرا هر که به خدا خوش گمان باشد، خدا با همان گمانی که به خدا دارد، با اوست و هر که به اندک روزی خرسند است، اندک کرداری از او پذیرفته شود و هر که به حلالی اندک خرسند است، بارش سبک است و خاندانش در نعمتند و خداوند، او را به درد دنیا و به درمان آن بینا سازد و او را به سلامت از دنیا به خانه ایمنی (بهشت) وارد سازد.

پیامی برای امروز و فردا

روزی حضرت رضاعلیه‌السلام چند نکته را به عبدالعظیم حسنی آموخت و به او یاد آور شد که آن نکات را به شیعیان و یاران وی ابلاغ کند. امام چنین فرمود:
عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنها بگو:
شیطان را به دل‌های خویش راه ندهند.
در گفتار خویش، راستگو باشند و امانت را اداء کنند.
خاموشی را پیشه خود ساخته از جدال و نزاع بیهوده‌ای که سودی برایشان ندارد، دوری کنند.
به دیدار و ملاقات هم بروند؛ فان ذلک قربة الیّ؛ زیرا این کار موجب نزدیکی به من است.
آنان خود را به دشمنی و بدگویی با یکدیگر مشغول نسازند؛ زیرا با خود عهد کرده‌ام که اگر کسی چنین کاری انجام دهد و دوستی از دوستانم را ناراحت کرده، به خشم آورد ـ خداوند را بخوانم تا او را در دنیا با شدیدترین عذاب‌ها مجازات کند و در آن سرا نیز از زیان کاران خواهد بود.
همانا پروردگار، نیکوکارانشان را آمرزیده و از خطای گنه کارانشان درگذشته است؛ مگر کسانی‌که به خدا شرک ورزیده یا ناشایست خویش دست بکشند و هر گاه از این اعمال نادرست دوری گزینند، آمرزش خدا را شامل خود خواهند کرد و گرنه، روح ایمان از قلب آنها بیرون رفته، از «ولایت» ما خارج شده‌اند و بهره‌ای از ولایت ما نخواهند برد «واعوذباللّه من ذلک».[۳۳]

در مکتب هشتمین امام

نویسنده:غلامرضا گلی زواره
محصول روابط اجتماعی و اقتصادی ظالمانه، تشکیل طبقات گوناگون، با تضادهای اجتماعی آشکار است. ائمه هدی می‌کوشیدند چنین قشربندی‌های کاذبی را از بین ببرند و سیره و سخن آن بزرگواران، چنین ادعایی را به اثبات می‌رساند. امام رضاعلیه‌السلام در رفتار عملی خویش، چنین امتیازات طبقاتی را از بنیاد، واژگون کرد. عبدالله بن صلت می‌گوید: مردی از اهل بلخ گفت: در سفر خراسان، با امام بودم. روزی سفره‌ای انداختند و غلامان سیاه پوست وغیر آنان را فراخواندند و همه همراه ایشان غذا خوردند. گفتم: ای کاش برای اینها سفره‌هایی جداگانه ترتیب می‌دادید! امام علیه‌السلام فرمود: خاموش باش! خدای همه یکی است؛ مادر یکی وپدر یکی [پس تفاوتی دیده نمی‌شود] و پاداش هر کس، به کردارش بستگی دارد.[۳۴]
امام در تعالیم والای خویش به کارگزاران می‌آموزد که هر کسی باید در گام نخست، در اندیشه ساختن خود باشد و شایستگی‌های لازم را در وجود خویش آشکار سازد و با دیگران، به خوبی رابطه برقرار کند و خدمت‌گزار مردم باشد. امام درخراسان، تمام اموال خود را در روز عرفه، میان مردم و نیازمندان، تقسیم کرد. در این هنگام، فضل بن سهل گفت: این کار با خسران همراه است. حضرت فرمود: چنین کاری، قرین باغنیمت و منفعت است؛ آن چه را که برای دست‌یابی به پاداش الهی و کرامت انسانی بخشیدی، زیان و خسران تلقی مکن.[۳۵]
معمربن خلاد می‌گوید: هنگامی که امام غذا می‌خورد، یک سینی می‌آوردند و نزدیک سفره می‌گذاشتند و آن حضرت به بهترین غذایی که برایش می‌آه‌وردند، می‌نگریست واز هر خوراکی، مقداری برداشته، آن را در سینی می‌گذاشت و توصیه می‌کرد که آن را برای بینوایان ببرند. امام نمی‌توانست از غذایی تناول کند که محرومان از آن نخورده‌اند. در تعالیم رضوی، کاری که خدمت در دربارها را جبران می‌کند و عمل نامشروع کمک به ستم‌گران را محو می‌سازد،یاری رسانیدن به مردم و گره‌گشایی از کار آنان است. حسین انباری می‌گوید: به امام رضا نامه نوشتم و از کار در دربار حکومت ظلم، اجازه خواستم. امام در جوابم نوشت: نامه‌ات را خواندم واز هراسی که در آن شغل داری، آگاه شدم. اگر می‌دانی که طبق دستور رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله عمل می‌کنی و دستیاران و کاتبان تو از هم کیشان تو خواهند بود و هنگامی که اموالی در اختیارت قرار گرفت، مقداری از آن را در اختیار بینوایان مؤمن قرار می‌دهی، تا بدان اندازه که خود مانند یکی از آنان باشی، کار نامه‌ای که بر اثر کار در دربار سلاطین سیاه کرده‌ای، با اثر خدمت به برادران دینی، ترمیم می‌شود و در غیراین صورت، خدمت در دربار شاهان، جایز نمی‌باشد.[۳۶]
امام رضاعلیه‌السلام به مأمون فرمود، دربارهٔ امت محمد و فرمانروایی که بر ایشان داری، از خدا بترس؛ زیرا کارهای آنان را تباه کرده‌ای و کار را به دست کسانی سپرده‌ای که به غیر حکم خداوند بلند مرتبه، داوری می‌کنند و خود در این سرزمین، ماندگار شده، خانه‌هجرت و محل فرود وحی را ترک کرده‌ای و با نبود تو، بر مهاجران و انصار تو، ستم می‌رود و سوگند و پیمان هیچ مؤمنی را نگاه نمی‌دارند و آنان برای زندگی و امرار معاش، به هزینه‌ای دسترسی ندارند و کسی را نمی‌یابندکه نزد او از اوضاعی که دارند، شکایت کنند.[۳۷]
همچنین آن حضرت فرمود: خداوند، افراد متمکن و توانمند رامکلف کرده که امور زندگی بیماران از کار افتاده و بلا دیدگان را سامان دهند و در سخن دیگری یادآور شدکه اگر زمام نظام اسلامی را در دست گیرم [نسبت به زمانی که فرمانروا نمی‌باشم]، غذای ساده‌تر و کم بهاتری خواهم خورد و لباس خشن در بر می‌کنم و با سختی و مشقت، زندگی می‌کنم.[۳۸] آن امام بزگوار از دیدگاهی دیگر، رسیدگی به اوضاع مسلمانان را مورد تأکید قرار داده و آن این که هر فردی از کارگزاران، با افرادتحت قلمرو خویش، برادر دینی است و از این منظر، باید با آنان به برادری و برابری رفتار کند.[۳۹]
امام حتی رفتار درست با افراد غیرمسلمان را لازم می‌دانست. ریان فرزند شبیب می‌گوید: از آن حضرت پرسیدم: خواهرم وصیت کرده است که اموالی را به گروهی از افراد مسیحی بدهم؛ ولی من می‌خواهم آن اموال را به گروهی از افراد مسلمان بدهم؛ آیا درست است؟ امام فرمود: وصیت را به همان صورت اجرا کن. خداوند متعال، فرموده است: گناه بر کسانی می‌باشد که وصیت را عوض کنند و تغییر دهند.[۴۰]
همچنین ازنیشابور نامه‌ای به مأمون رسید که مردی مجوسی وصیت کرده که اموال او را میان بینوایانی از هم‌کیشان او تقسیم کنند؛ اما قاضی شهر، آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرد. وقتی مأمون دراین باره نظر حضرت را خواست، امام فرمود: آن قاضی را وادار کن تا به همان میزان از مالیات‌های مسلمانان بردارد و به بینوایان مجوسی بدهد.[۴۱]

مدیریت مردمی در سیره نبوی

نویسنده:عبدالرحیم اباذری
وقتی ابعاد حکومت نبوی در مدینه مورد دقت و بررسی قرار می‌گیرد، اصل مردم‌سالاری دینی در سیره و سنت آن حضرت به عنوان یک حاکم و مدیر، به روشنی به چشم می‌خورد. احکام و نامه‌هایی که آن حضرت در ارتباط با نصب استانداران و وظایف فرمانداران صادر کردن، تنها یکی از این موارد است که می‌تواند ترسیم کننده این اصل مسلم اسلامی باشد.
وقتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله علابن حضرمی را به فرمانداری بحرین برگزید، در حکمی خطاب به مردم آن سامان چنین نوشت:
«فانی قد بعثته الیکم العلاء بن حضرمی و امرته ان یتقی الله وحده لا شریک له و ان یلین فیکم الجناح و یحسن فیکم السیره؛[۴۲] همانا من علابن حضرمی را به عنوان والی به سوی شما فرستادم و به او دستور دادم که از خدای یکتا بترسد و در میان شما با خوش‌رفتاری و تواضع، رفتار کند».
همان طور که مشاهده می‌شود، حضرت در این نامه بر دو نکته مهم زیر تأکید کرد:
۱. مخاطب نامه را عموم مردم بحرین قرار دادند و این، یک نوع تعظیم و تکریم از توده مردم و محوریت آنان را در سیره و سنت نبوی نشان می‌دهد.
۲. بعد از توصیه به رعایت تقوا و یگانگی خدای متعال، تأکید بر حسن خلق و تواضع والی در میان مردم کرده که شاید حکایت از موازنه این دو (تقوا و توحید و حسن خلق و تواضع با مردم) داشته باشد؛ یعنی موضوع حسن خلق و تواضع نسبت به مردم، در کنار تقوا و توحید، قرار داده شده است.
۳. از ظاهر عبارت «یحسن فیکم السیرة» استفاده می‌شود که این عبارت، فرع بر فرازهای قبلی است؛ یعنی ترویج فرهنگ و سیره نبوی در جامعه اسلامی، نتیجه توحید و تقوای مدیران و مسئولان و خوش‌رفتاری بامردم و تواضع در برابر آنان است.
در حدیث دیگری رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله امور مسلمانان را محور حاکمیت و مدیریت اسلامی قرار داده، می‌فرماید:
«من ولی شیئا من امور المسلمین فضیّعهم، ضیعه الله عزوجل؛[۴۳] هر کس بخشی از مسئولیت ومدیریت امور مردم را برعهده گیرد و در این مسئولیت، حقوق آنان را ضایع و تحقیر کند، خداوند، او را ضایع می‌کند».
همچنین در حدیث دیگری آمده است: «ایما وال احتجب عن حوائج الناس، احتجب یوم القیامه عن حوائجه؛[۴۴] هر مدیر و مسئولی در جهت تأمین نیازمندی‌های عمومی، بین خود و مردم، مانع و فاصله ایجاد کند، در روز قیامت، میان او و نیازهایش، مانع ایجاد خواهد شد.
همچنین در سیره عملی پیامبر نیز این اصل مشهود است که آن حضرت به عنوان رهبر مسلمین و حاکم اسلامی، هرگز خود را از مردم جدا نمی‌پنداشت و همواره با تواضع، حسن خلق و احترام متقابل، در میان مردم، حاضر می‌شد؛ در مجالس، طوری حلقه‌وار می‌نشست که اگر ناشناسی وارد می‌شد، نمی‌توانست تشخیص بدهد کدام یک از آنان پیامبر است و در سلام کردن،بر همگان پیشی می‌گرفت.
این شواهد، نشان دهنده این است که مردم‌سالاری دینی در مکتب اسلام و در سیره نبوی، یک اصل شناخته شده و مقبول است. آسمانی بودن اسلام و الهی بودن رهبری پیامبر، هرگز منافاتی با این اصل ندارند؛ زیرا پیامبران و امامان، برای خدمت به مردم و هدایت آنان برانگیخته شده‌اند و تشکیل حکومت نیز فقط برای تحقق این خدمت و هدایت، ضروری شمرده شده است. بنابراین، هدایت واقعی مردم، در صورتی امکان‌پذیر خواهد بود که حاکمیت الهی و اسلامی، محقق شود و نیز مدیران و مسئولان دراین حکومت، نسبت به مردم، صادق، مهربان و متواضع باشند و در تأمین نیازهای مادی و معنوی آنان، بکوشند و این، همان مردم‌سالاری دینی در سیره نبوی است.
وقتی مردم صداقت، پاکی و تواضع پیامبر را در صدر راسلام دیدند، با جان و دل، به رهبری و پیامبری او تن دادند و آب وضویش رابه تبرک بردند و جوانانی مثل حنظله، در راه تحقق آرمان‌های آن حضرت از حجله عروسی به جبهه‌های جنگ رفتند. اگر این حضور فراگیر مردمی در آن روزگار نبود، امروز از آن حکومت نبوی، اثری به چشم نمی‌خورد.
تجربه‌های عینی درسه دهه‌انقلاب اسلامی نیز نشان دهنده همین مطلب است. هر مدیر و مسئولی نیاز شدیدی به پشتوانه‌مردمی ومقبولیت عمومی دارد؛ تابتواند به مسئولیت‌های خطیر خود، جامه عمل بپوشاند و این هم مربوط به همان مسئول و مدیر است که تا چه اندازه به سیره نبوی عمل کند و صادق، خدمت‌گزار و متواضع باشد و در یک کلام، شیفته خدمت باشد؛ نه تشنه قدرت.

فرهنگ‌نامه اداری (طنز)

نویسنده:جواد محدثی
جهت بالا بردن سطح معلومات همدلان اداری، پاره‌ای از اصطلاحات پرکاربرد را اندکی توضیح می‌دهیم؛ باشد که این فرهن نامه، فرهنگ ما را بالا ببرد:
اداره: چرخاندن، دایر کردن، جایی برای گذران اوقات عمر و امور زندگی و تأمین معاش؛ محلی برای سرگرم ساختن مردم و گاهی هم سرکار گذاشتن آنان یا گرداندن و سرگردندان ارباب رجوع.
استخدام: به خدمت گرفتن کسی برای کاری با حقوق معین و مستمر؛ حتی در زمان نبودن کار یا بازنشستگی. خیلی‌ها کار و اشتغال را تنها در صورتی شرافتمندانه می‌دانند که «رسمی و استخدامی»باشد؛ چون بی‌دردسرتر است و حقوقش تضمین شده‌تر.
امضا: گذراندن، حتمی و اجرایی کردن، به جریان انداختن، کاری ساده و کوچک؛ ولی سخت و پرمسئولیت که بعضی بی آن که برگه‌ای را بخوانند، امضا می‌کنند و بعدها دچار عواقب آن می‌شوند. بعضی هم به جای مدیریت و خدمت، تبدیل به «ماشین امضا» می‌شوند؛ حتی بعضی از امضاها را در خانه انجام می‌دهند. ماشاءالله به این پرکاری و اضافه کاری!
پرونده: چیزی که هر روز قطورتر می‌شود و گاهی (طبق دستور رئیس) بایگانی می‌گردد و در آوردن آن از بایگانی به روی میز رئیس و به جریان انداختن آن، گاهی به درازا می‌کشد و هزینه‌ها و مخارجی (خرج) دارد.
ترفیع: اغلب همراه با «درجه» به کار می‌رود. بعضی به جا و بعضی بی‌جا، مقام و موقعیت شغلی و اداری‌شان بالا می‌رود و «ترفیع درجه» می‌گیرند. خداوند، این ترفیع را به بندگان در سایه «علم»، «تقوا» و «جهاد» می‌دهد؛ ولی در ادارات، ملاک‌های دیگری هم هست!
ثبت: یعنی ثبت نامه‌ها، درخواست‌ها، شکایت‌ها، واردات، خارجات و... . این ثبت‌های روزانه، خیلی چیزها را «اثبات» می‌کند و مانع انکار خیلی چیزها می‌شود. خداوند هم در اداره جهان و افعال و اقوال بندگان، بخش «ثبت» دارد که بماند!
خرج: آن چه برای انجام کارها و وظیفه‌ها می‌پردازند یا می‌گیرند؛ بسته به این که از طرف چه کسی واقع شود؛ گاهی رو میزی است و گاهی زیرمیزی و به عبارت دیگر، همان «رشوه» و محترمانه‌ترش، «حق و حساب» یا «پول چایی» و... . چه بسا اگر کسی خرج نکند، دخلش در می‌آید و کار اداری‌اش پیش نمی‌رود. در ادارات، گاهی به صورت «خرج دارد»، به کار می‌رود و مقصود از آن، برای ارباب رجوع، روشن است و آنان وظیفه خود را می‌دانند.
رئیس: کسی که صاحب «رأس» است؛ سرآمد، فرمان‌فرما؛ کسی که دیرتر می‌آید و زودتر می‌رود؛ آن که درِ اتاقش اغلب به روی مراجعان بسته است و روی آن نوشته شده است: «جلسه است»؛ آن که حقوق بیشتری می‌گیرد و کار کمتری می‌کند. البته بعضی توجیه می‌کنند که کار او فکری و مدیریتی است! به هر حال، «حوزه ریاست» را شأن و شئونی است که نباید غافل بود.
روابط عمومی: این کلمه و اصطلاح، گاهی به جای «روابط خصوصی با عموم» به کار برده می‌شود.
ساعت: هم ساعات کار است که اگر کسی از آن بدزدد، حقوقش حلال نیست، هم گاهی آن را می‌زنند تا از حقوقشان کم نشود یا غیبت نخورند (که به آن ساعت زدن می‌گویند). همچنین به وسیله زمان شماری می‌گویند که در مچ دست‌هاست (و اغلب دست چپ) که در ساعات آخر کار اداره، زیاد به آن نگاه می‌کنند.
شاغل: بر وزن کامل، آن که دستش در اداره‌ای، موسسه‌ای و سازمانی به کاری بند باشد و نان بخور و نمیری به دست آورد و از مزایایی از جمله بیمه و بازنشستگی و... برخوردار باشد. شاید بهتر باشد به جای شاغل، مشعول گفته شود؛ مثل حاصل و محصول که البته فرقی نمی‌کند. همچنان که سیر از گرسنه خبر ندارد و سواره از پیاده، شاغل هم از حال و وضع بی کار، بی خبر است.
شورا:در ادارات، بیشتر در «شورای اداری» به کار می‌رود که در این شوراها هم بیشتر یک نفر است که حرف اول و آخر را می‌زند و تصمیم می‌گیرد و افراد دیگر، در راستای حرف و نظر او، «نظریه مشورتی» می‌دهند. این طوری، تنش و چالش هم پیش نمی‌آید.

اتاق اسرارآمیز

سنابرق

وزیری در وزارت خانه خویش، اتاقی دربسته داشت.کلید آن اتاقِ همیشه قفل، پیش خودش بود و آن را در اختیار کسی نمی‌گذاشت.
هر روز که به محل صدارتش می‌آمد، پیش از آن که به امور جاری و رتق و فتق کارها بپردازد، درِ آن اتاق را می‌گشود و ساعتی به تنهایی در آن سپری می‌کرد؛ بی‌آن که کسی را اجازه ورود دهد یا دیگران را از کارش در آن اتاق، باخبر سازد.
این قضیه، برای همکاران او سؤال ایجاد کرده بود؛ حساس شده بودند که در آن اتاق، چیست و وزیر، آن ساعت را به تنهایی در آن جا چه می‌کند و چرا کسی را به حضور نمی‌پذیرد؟ آنان اصرار داشتند که از زبان خود «صدر اعظم»، راز آن اتاق دربسته را بشنوند؛ ولی او هم اصرار داشت که کسی از راز او باخبر نشود.
مدت‌ها گذشت و این معما همچنان لاینحل باقی مانده بود و کم کم می‌رفت تا به یک «مسئله» تبدیل شود و حرف و حدیث‌هایی را میان آنان برانگیزد.
عاقبت روزی به اصرار همکاران، در اتاق را گشود و آنان را به داخل برد.
باکمال تعجب دیدند در آن جاچیزی نیست؛ جز ی زیرانداز ساده، یک سجاده و یک لباس ساده و معمولی که به میخ دیوار، آویخته شده است.
بر تعجب آنان افزوده شد و جریان را پرسیدند.
وزیر اعظم گفت:
امروز اگر منصب وزارت دارم، روزگاری هم بود که این پست و مقام را نداشتم. هر روز صبح که به این جا می‌آیم، ابتدا وارد این اتاق می‌شوم؛ جُبّه وزارت و صدارت را در می‌آورم؛ لباس‌های ساده پیش از وزارتم را می‌پوشم و روی این زیرانداز و سجاده، ساعتی را به نماز و سجده شکر و تفکر و تأمل می‌گذرانم؛ تا یادم نرود که من که بودم و الان چه هستم! پوشیدن آن لباس، مرا به حال و هوای دوران قبل از صدارت می‌برد و موجب می‌شود که «غرور» و «غفلت»، مرا نگیرد و از انجام وظیفه خدمت به مردم، باز ندارد.

کیمیایی به نام سعه صدر

نویسنده:محمود مهدی پور
مدیران همیشه در برابر انتظارات فراوان و روحیات گوناگون قرار دارند و طیف‌های گوناگون اجتماعی، به مسئولان و مدیران، مراجعه می‌کنند.
توقعات به جا و بی‌جا، هر دو بر مدیران عرضه می‌شود برخوردهای شایسته و ناشایست، هر دو نسبت به مسئولان وجود دارد.
بسیاری از مردم، انتظار تحقق خواسته‌های خویش را از مدیران، به ویژه از مدیران عالی دارند و حال آن که گاهی کلید حل مشکل، در دست خود ایشان و یا در دست دیگران است.
از سوی دیگر، مدیران به دلیل دسترسی به قدرت و ثروت، در موضع اتهام قرار دارند و چه بسا افرادی که به مدیران، به چشم غاصب و غارت‌گر و نگاه می‌کنند. وابستگی مردم به دولت در امور زندگی، بر حجم توقعات افزوده است. وابستگی به دولت، حاصل تفکر و ساختار ناسالمی است که به دلایل مختلف به وجود آمده است.
آمده است در روزهای آغازین انقلاب اسلامی، مردم همه از وقت و فکر و جان و مال خویش، مایه می‌گذاشتند؛ تا دولتی اسلامی به وجود آید و نیرو بگیرد و استوار بماند و اهداف عالی جامعه را پی‌گیری کند؛ اما امروز، بسیاری از ما سعی می‌کنیم بخشی از امکانات دولتی را تصاحب کنیم؛ بر حقوق خویش، بیفزاییم؛ اضافه کاری بگیریم؛ سهمیه‌ای به دست آوریم؛ وامی برای خویش فراهم کنیم؛ زمینی به دست آوریم و طرحی برای منافع فردی و گروهی خویش، به تصویب برسانیم.
امروز تغییر و تحول در انتظارها و بازگرداندن مردم به مدار حق و عدالت، کاری آسان نیست. گاهی افراد، با وقت‌گیری و نامه‌های فراوان و یا با حضور پیاپی و توسل به این و آن، سعی می‌کنند تا انتظارات حق یا ناحق خویش را از طریق دولت‌مردان ودست‌اندرکاران، به دست آورند در این شرایط، رفتار دولت‌مردان در برابر مردم و انتظارات آنان، بسیار حساس و خطیر است .
ساده‌ترین راه این است که مراجعان را نپذیریم و با دربان و دفتردار و اعلام جلسه، از پذیرش مراجعان و نیازمندان، خودداری کنیم؛ نامه‌ها رانخوانیم؛ تلفن‌ها را پاسخ نگوییم؛ تلفن را همیشه در حالت اشغال نگه داریم؛ از درب ناشناخته و دوم و سوم، از دفتر کار خارج شویم و...؛ اما این گونه رفتارها، شایسته مدیران خدمت‌گزار و دولت اسلامی نیست.
تفکیک نیازهای راستین از نیازهای کاذب، تفکیک توقعات به جا از انتظارات بی‌جا، تفهیم حق و عدالت به مراجعان و گوش دادن به مسائل و مشکلات آنان و تلاش در حل مشکلات وتأمین نیازهای مردم، درحد توان، وظیفه مسئولان جامعه اسلامی است.
گوش دادن به درددل‌های مردم، خواندن دقیق نامه‌ها، داشتن ظرفیت در برابر رفتار و گفتار غیرمنطقی مراجعان، کیمیایی بهنام «شرح صدر» لازم دارد؛ موضوعی که محور این مقاله است.
خستگی، فشار کاری، رعایت قول و قرارها، آگاهی از اولویت‌ها و مشاهده انتظارات ظالمانه و بی‌جای برخی آگاهان و ناآگاهان، زمینه رنجش، عصبانیت، رفتار تند و بی‌توجهی و فرار از مراجعان و مردم را فراهم می‌آورد. شرح صدر، یک نعمت بزرگ الهی و یک حالت روحی ـ روانی ارزشمند و اخلاقی است که مدیران را در برابر این امور، بیمه می‌کند و از رفتار ناشایست، باز می‌دارد. حلم و بردباری، صبر و شکیبایی، خوش‌رویی و خوش‌زبانی، نتیجه شرح صدر است. بخشیدن خطاها، قبول پوزش‌ها، نداشتن کینه و بدبینی نسبت به مردم، همه مولود شرح صدر می‌باشند. شنیدن و خواندن نقدها و خارج نشدن از مدار حق و عدالت، گوهری به نام شرح صدر می‌خواهد.
آن چه جامعه را اداره می‌کند، حفظ قانون نیست؛ بلکه اخلاق در روابط اجتماعی، جایگاهی فراتر از قانون دارد. شرح صدر مدیران، همان گوهر اخلاق است که به کمک قانون می‌شتابد.
انسان، بدون شرح صدر، گرفتار هر نوع بیماری و به عبارت دقیق، یک ویژگی روانی و دو نوع رفتار انحرافی می‌شود که عبارتند از:
۱. ملوع بودن. ۲. جزوع بودن. ۳. منوع بودن. اینها بیماری‌هایی هستند که قرآن نسبت به آنها هشدار داده و فرموده است.
«انسان، حریص و کم طاقت آفریده شده است و هنگامی که بدی به او برسد، بی‌تابی می‌کند و هنگامی که خوبی به او برسد، مانع دیگران می‌شود (و بخل می‌ورزد)؛ مگر نمازگزاران؛ آنهاکه نماز را پیوسته به جا می‌آورند».[۴۵]
ارتباط مداوم با خدا، می‌توانداین سه مشکل انسان را حل کند. مدیران و مردم، هر دو در برابر این سه بیماری، آسیب‌پذیرند.
زود بر آشفتن، برسر مراجعان صدا بلند کردن، تهدید و تندخویی، همه از موارد این بیماری‌های سه گانه هستند. مفسران، «هلوع» را به معنای به شدت حریص و کم صبر معنا کرده‌اند.[۴۶]
شرح صدر از الطاف ویژه الهی به پیامبران و برخی مؤمنان است که در پرتو آن، انسان، قوی، صبور و توانمند می‌شود. موسای کلیم پس از پیامبری، این نعمت گرانبها را از خدا درخواست کرد؛ «رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة منلسانی یفقهوا قولی؛[۴۷] خدایا! سینه‌ام را فراخ گردان؛ کارم راآسان ساز و گره از زبانم بگشای؛ تاسخنم را به خوبی بفهمند».
پیامبر بزرگوار اسلام نیز این گونه مورد خطاب قرار می‌گیرد: «الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک و رفعنا لک ذکرک فان مع العسر یسرا. ان مع العسر یسراد فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب؛[۴۸] آیا سینه‌ات را فراخ و گشاده نساختیم و بار گرانت را فرو ننهادیم؛ باری که کمرت را شکست و نامت را بلند آوازه ساختیم؛ پس به راستی، همراه با دشواری، آسانی است. همانا به همراه سختی، آسانی است؛ پس چون فراغت یافتی، از عبادتی به عبادت دیگر بپرداز و همواره تلاش کن و به سوی خدایت رغبت کن».
این سوره، دعوت به نستوهی، امیدواری و تأکید بر شور و شوق الهی دارد و نعمت‌های شرح صدر، آزادی معنوی و حسن شهرت و محبوبیت را از الطاف الهی و بستر ساز انجام وظایف الهی و اجتماعی می‌شمارد.
باید توجه داشت که برخی به نام شرح صدر و سعه صدر، از مدیران، انتظار قانون شکنی، کوتاه آمدن در پاسداری از ارزش‌ها و اعمال سیاست تساهل و تسامح دارند.
آنان از مدیران می‌خواهند که در برابر ظلم، منکرات اجتماعی، انحصار، احتکار، اختلاس و نقض حقوق الهی، شرح صدر داشته باشند و از اهانت به مقدسات، برنیاشوبند. اینان آگاهانه یا ناآگاهانه، تساهل و تسامح را به نام شرح صدر، تبلیغ و ترویج می‌کنند که در پاسخ آنان، باید این سخن امیرالمؤمنین علیه‌السلام را یادآوری کنیم که فرمود: «به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را به من بخشند که پوست جوی را از دهان مورچه‌ای به ستم بگیرم، هرگز این کا را انجام نخواهم داد.[۴۹]
شرح صدر، در حقوق شخصی است و نه در حقوق الهی و اجتماعی. شرح صدر در رفتار صبورانه و محترمانه با مردم است و نه در سازش و کوتاه آمدن نسبت به حدود و احکام الهی و این جا، جایگاه قاطعیت و عدالت است و نه جای تحمل قانون شکنی و نرمش در برابر متجاوزان.

بریده‌ها

چند ساعت تامرگ

از صاحب فصول که یکی از عالمان بزرگ شیعه است، پرسیدند:
اگر بدانی چند ساعت دیگر به مرگت مانده است، در این چند ساعت چه می‌کنی؟
او گفت: روی سکوی خانه‌ام می‌نشینم؛ تا نیازهای مردم را برآورده سازم؛ شاید کسی بیاید و از من چیزی بخواهد و نیازی داشته باشد؛ گرچه آن نیاز، استخاره باشد.

طشت شیر

در حالات امام خمینی آمده است که وی نسبت به دستورات و توصیه‌های پزشکان، متعبد محض بود و به دقت به آنها عمل می‌کرد و می‌فرمود: تشخیص دکتر چنین است؛ باید همین طور عمل بکنم. یکی از اعضای بیت امام می‌گوید: وی فقط در یک مورد از دستور پزشک، سرپیچی کرد و آن وقتی بود که در روزهای آخر عمر، پاهای امام پوست می‌انداخت و پزشک گفته بود که در طشتی مقداری شیر بریزید و پاهای او را در داخل شیر قرار بدهید و بعد با صابون و لیف بشویید تا این پوست‌ها برطرف شود. وقتی این موضوع با امام در میان گذاشته شد، او با چهره‌ای برافروخته فرمود: دیگر این را نمی‌توانم انجام بدهم؛ شیر، نعمت خدا است و من نعمت خدا را نمی‌توانم این طور ضایع کنم.[۵۰]

برای سلطان خاویار

سرهنگ امیر هوشنگ دَوَلُّو معروف به «سلطان خاویار ایران» از خانواده قاجار و از رجال دوره پهلوی بود. به نوشته ارتشبد حسین فردوست او همه کاره محمدرضا شاه بود و هر کسی می‌خواست وزیر، وکیل یاسفیر شود و یا افسری می‌خواست سرتیپ، سرلشکر یا سپهبد شود، به او مراجعه می‌کرد. دولو، باغی بزرگ و خانه‌ای وسیع و مجلل نزدیک تجریش داشت که پس از انقلاب به ساختمان مرکز اسناد انقلاب اسلامی تبدیل شد. این ساختمان، هر روز محل دید و بازدید و رفت و آمد اشخاص و رجال دولت پهلوی بود. مادر شاه در خاطرات خود می‌گوید: دولو در این ساختمان، وسائل تفریحی و ورزشی بسیاری داشت. همچنین یک وان مخصوص ماساژ داشت که خدمت‌گزاران و نوکران او هر روز این وان را با شیر تازه دوشیده و ولرم گاو، پر می‌کردند و او در آن شنا می‌کرد و چند نفر نیز در داخل آن، او را ماساژ می‌دادند.[۵۱]

در برابر اشغالگر

هنگامی که دولت انگیس عراق را اشغال کرد، روحانیون نیز همراه مردم به نبرد با اشغال‌گران پرداختند. درا ین نبرد که فرزندان آیة الله سیدمحمدکاظم یزدی در خط مقدم جبهه حضور داشتند، گاهی از طریق نامه با پدر خود ارتباط برقرار می‌کردند. در یکی از نامه‌های آیة الله یزدی خطاب به یکی از فرزندانش چنین می‌خوانیم:
... فرزند عزیزم، سید محمد! سلمه الله تعالی ـ تلگراف، واصل شد؛ از آن چنین بر می‌آید که تصمیم بر دفاع در برابر دشمن دارید. تو بااین اقدام و اهتمام در انجام این فریضه الهی، مرا شاد نمودی؛ چون تو در امر جهاد با دیگران، اولویت داری و باید پیش قدم شوی. خداوند به تو و همه مؤمنین، در برابر کافران، نصرت عنایت فرماید.
همچنین آیة الله یزدی در نامه دیگری خطاب به «خیون العبید»، یکی از سران عشایر عرب منطقه چنین نوشت: اما بعد، همان طوری که هجوم کفار به کشورهای اسلامی و نیز محاصره بصره توسط آنان را خبردار شدی، «یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم و یا بی الله أن ایتم نوره»، لذا بر تو و جمیع مسلمین تحت امر تو واجب می‌کنم برای دفع کفار، به سوی بصره روی آوری. این امر بر تو و کسانی که کلام من به آنان می‌رسد، واجب است که با مال، جان اسلحه، مردان و اسب‌هایشان، دفاع کنند. هیچ مسلمان متمکن، عذری ندارد.
حکومت و سایر مسلمانان، فرقی ندارند و در دفاع از اسلام، همه مساویند.
اشغال‌گران انگلیسی هنگام تجاوز به عراق، تصمیم گرفتند آیة الله سیدمحمدکاظم یزدی را در تنگنای شدیدی قرار دهند. از این رو، یک روز حاکم انگلیسی نجف برای تنبیه و انتقام‌جویی از مردم نجف، به حضور آیة الله یزدی رسید و گفت: دولت از شما می‌خواهد که نجف را ترک کنید و به کوفه بروید؛ زیرا ما قصد داریم اهالی نجف را تأدیب کنیم. آیة الله یزدی در پاسخ گفت:
من به تنهایی خارج شوم یا با اهل بیت بروم. او گفت: البته بااهل بیت. سید گفت: مردم نجف، همه اهل بیت من هستند.
بنابراین، من هرگز از این شهر خارج نمی‌شوم؛ بگذارید آن چه که به اهل بیت من می‌رسد، به من نیز برسد.

قطع شهریه!

آقای قرهی، مسئول دفترامام در نجف می‌گفت: طلبه‌ای در نجف به حضرت امام خیلی ناسزا می‌گفت و بسیار بد دهن بود و زی طلبگی را رعایت نمی‌کرد. من به این نتیجه رسیدم که شهریه او را قطع کنم و چنین کردم. او نامه‌ای به امام نوشت و از من شکایت کرد. پس از آن، وقتی به دفتر رفتم و با امام مواجه شدم و سلام کردم، حضرت امام برخلاف روزهای گذشته، فقط به جواب سلام بسنده کرد و مثل روزهای قبل با من احوال‌پرسی نکرد. چند روز گذشت و من فهمیدم که امام از من ناراحت است. از این رو از امام پرسیدم: آقا! از من چه خطایی سرزده است که از دست من ناراحت هستند؟ امام خطاب به من فرمود: آقای قرهی! مگر قرار است همه ما را مدح و ثنا گویند؟ مگر قرار است هر کس از ما تعریف و تمجید کرد، فقط به او شهریه بدهیم. چرا شهریه فلان طلبه را قطع کرده‌ای؟ بر فرض هم او خطا کار باشد، گناه زن و بچه‌اش چیست؟ آیا آنها به نان و لباس نیاز ندارند؟ در حالی که به شدت غافلگیر شده بودم، روی دو پایم خشک شدم.[۵۲]

مست و هوشیار

محتسب[۵۳] مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست! این پیراهن است افسار نیست.
گفت مستی زان سبب افتان و خیزان می‌روی
گفت جرم از راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت می‌باید تو را تا خانه قاضی برم
گفت رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت نزدیک است والی[۵۴] را، سرای آن جا شویم
گفت والی از کجا در خانه خمار نیست؟
گفت تا داروغه[۵۵] را گوییم، در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم
گفت پوسیده است؛ جز نقشی زپور و تار نیست
گفت آگه نیستی کز سردر افتادت کلاه
گفت در سر عقل باید، بی‌کلاهی عار نیست
گفت می‌بسیار خوردی ز آن چنین بی‌خودشدی
گفت ای بیهوده گو! حرف کم و بسیار نیست
گفت باید حد[۵۶] زند هوشیار مردم مست را گفت هشیاری بیار؛ این جا کسی هشیار نیست[۵۷]

نتیجه یک شایعه

نویسنده:محمد باقر پورامینی
با ورود به محیط اداره، شایعه‌ای دربارهٔ همسایه‌اش پخش کرد و همواره آن را تکرار کرد. در عرض چند روز، همه اداره و محل، داستان را فهمیدند. شخصی که داستان دربارهٔ او بود، عمیقا آزرده و ناراحت شد. چند هفته بعد، فردی که آن شایعه را پخش کرده بود، متوجه شد که کاملا اشتباه کرده است! او خیلی ناراحت شد و نزد خردمندی رفت و پرسید: برای جبران اشتباهم چه کنم؟
پیر خردمند گفت:
به فروشگاهی برو و مرغی بخر و آن را بکش و بعد، سر راه که از اداره به خانه می‌آیی، پرهایش را بکن و یکی یکی در راه بریز.او که از این پیشنهاد، بسیار متعجب شده بود، آن چه را پیر به وی گفته بود، انجام داد.
روز بعد، مرد خردمند گفت: اکنون برو و همه پرهایی را که دیروز ریخته بودی، جمع کن و برای من بیاور.
آن مرد در همان مسیر به راه افتاد؛ اما با ناامیدی دریافت که باد همه پرها رابا خود برده است و سرانجام پس از ساعت‌ها جست و جو، تنها با سه پر در دست، بازگشت.
خردمند پیر گفت: می‌بینی که انداختن آنها آسان است؛ اما بازگرداندنشان، غیر ممکن است. شایعه نیز چنین است؛ پراکندنش کاری ندارد؛ اما به محض این که چنین کردی، دیگر هرگز نمی‌توانی کاملا آن را جبران کنی!
شایعه، نوعی دروغ پراکنی است؛ حتی اگر انسان انگیزه ناپسندی از نقل شایعه نداشته باشد.
بایدنگاه کنی که آن نقل، اساسی دارد یا نه و باید پیش از نقل هر خبری، در درستی آن تحقیق کنی و پس از اطمینان به درستی آن، به نقل آن بپردازی. این فرمایش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآلهراهم همیشه به یادگار داشته باش که به ابوذر فرمود:
«یا اباذر!کفی بالمرء کذبا أن یحدث بکل ما یسمع؛ ای ابوذر! برای دروغگو بودن فرد، همین بس که هر چه را می‌شنود، بازگو نماید».

۱۸ نکته برای افزایش کارآیی

نویسنده:س.م.آب لشگری
برایان تریسی نویسنده‌ای جهانی است که دربارهٔ موفقیت و افزایش بهره‌وری و کارایی شخصی در کار و زندگی، کتاب‌هایبسیاری نوشته است. او روش‌ها و فنون کلیدی خود را به افراد بی‌شماری آموخته است و به آنها نشان داده که چگونه بازده کاری خود را چند برابر کنند.
وی آثار فراوانی دربارهٔ مدیریت و موفقیت در کار و زندگی، تألیف کرده است. یکی از آثار او «کتابچه‌ای بزرگ برای مدیریت ورهبری مؤثر» است که توسط علی اکبر قاری نیت به فارسی ترجمه شده است. اکنون ۱۸ نکته از این کتاب رااز نظر شما می‌گذرنیم:
۱. مدیریت ، یعنی این که بتوانی افراد عادی را هدایت کنی؛ تا کارهای فوق‌العاده انجام دهند.
۲. کارت را زود شروع کن؛ بیشتر تلاش کن و کار خود را دیرتر ترک کن.
۳. حوزه نقاط قوت خودت را بشاس و بر آن حوزه‌هایی تمرکز داشته باش که بتوانی در آنها کار عمده‌ای انجام دهی.
۴. کار را ساده کنید و همواره به دنبال راه‌های سریع‌تر، بهتر و آسان‌تری برای انجام کارها باشید.
۵. شفافیت، کلید مدیریت کار آمده است.
۶. انعطاف‌پذیری هنگام تحولات بزرگ، یکی از نشانه‌های مدیریت موفق است.
۷. توانایی شما در گرفتن تصمیمات خوب، موفقیت شما را بیش از هر عامل دیگری تأمین می‌کند.
۸. فرضیه غلط، ریشه هر شکستی است.
۹. اگر شما همیشه همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می‌دادید، همیشه همان چیزی را به دست خواهید آورد که همواره به دست می‌آورید.
۱۰. صداقت، ارزشمندترین و شایسته‌ترین خاصیت یک مدیر است؛ همیشه به قول خود وفادار باقی بمانید.
۱۱. مدیران بزرگ، هرگز به شرایط موجود قانع نمی‌شوند؛ بلکه همواره به دنبال شرایط بهتر هستند.
۱۲. جرأت پیشروی داشته باش؛ در مدیریت، شجاعت، نشانه بزرگی است.
۱۳. هر سال در مورد بازسازی عملکرد خود و کارتان فکر کنید.
۱۴. اگر کسی ایده‌های جدیدتر و بهتری ارائه کرد، ایده‌های کهنه را کنار بگذارید.
۱۵. قدرت‌مندترین و قابل پیش‌بینی‌ترین عامل انسان‌ساز، تشویق و قدردانی است.
۱۶. بهترین مدیران، به زیردستان و کارمندان خود توجه و رسیدگی می‌کنند.
۱۷. مدیریت، نوعی بازی روحی است؛ هر چه بهتر فکر کنید، نتایج بهتری می‌گیرید.
۱۸. تصمیمات سریع، اغلب غلط از آب در می‌آیند؛ برای تصمیم‌گیری، وقت صرف کن.

گریز از شهرت

نویسنده:محمد اصغری نژاد

حفظ بیت المال

شهید علی آخوندی در امور بیت المال، حساس بود. یک روز که او باماشین متعلق به سپاه از جبهه آمده بود، نازدانه کوچکش محبوبه به دامان بابا آویخت و با اصرار از وی خواست که او را سوار ماشین کند. هر چه پدر می‌گفت: عزیزم! این ماشین، مال جبهه است؛ بیت المال است، بچه بر اصرار خود می‌افزود. سرانجام به منزل یکی از دوستانش مراجعه کرد و ماشینش را از او عاریه گرفت و عطش ماشین سواری کودک را فرونشاند.[۵۸]

گریز از شهرت

فعالیت او قبل از شهادتش، نامعلوم بود. هر وقت از او می‌پرسیدیم که در جبهه چه می‌کنی؟ می‌گفت: «در آشپزخانه، سیب زمینی پوست می‌کنم». وقتی خبر شهادتش به ما رسید و به دزفول رفتیم، تازه فهمیدیم که علیرضا ناهیدی فرمانده تیپ بود. او حتی به دوستانش گفته بود که اگر به تهران رفتید، حق ندارید به خانواده و دوستانم بگویید که من فرمانده هستم.[۵۹]

وصله لباس

سردار شهید علی رضا ناهیدی ـ فرمانده تیپ ذوالفقار ـ بسیار ساده زندگی می‌کرد. به بیت المال، خیلی حساس بود. مادر شهید می‌گوید: روزی او شلوار نظامی‌اش را که خیلی کهنه شده و سر زانوهایش پاره بود، شست و از من خواست که پارگی آن را وصله کنم. من به او گفتم: شلواری بهتر از این نداری؟ اگر نداری، برو بخر. با لبخند گفت: شما این را وصله کن؛ من چند تا می‌خرم.
وقتی که وصله کردن شلوار تمام شد، آن را از من گرفت و گفت: حالا این شلوار چه عیبی دارد؟
بعد آن را اتو کرد و پوشید و گفت: این لباس‌ها، متعلق به بیت المال است و اگر بشود حتی به اندازه یک شلوار هم در صرف بیت المال صرفه‌جویی کرد، چرا این کار را نکنیم؟[۶۰]

لباس ساده سردار

شهید حاج حسین خرازی ـ فرمانده لشکر امام حسین علیه‌السلام ـ در لباس پوشیدن، بسیار ساده بود و از هر لباس خود، مدت زیادی استفاده می‌کرد؛ به طوری که کهنه می‌شد. وقتی به او اصرار می‌کردند تا لباس جدید بگیرد، می‌گفت: «درست است که من اختیار دارم به اندازه نیازم از بیت المال مسلمین بردارم، اما به خودم اجازه نمی‌دهم و تا حد امکان از همین لباس‌ها استفاده می‌کنم».
یکی از مسئولان لشکر امام حسین علیه‌السلام می‌گفت: «یک بار شاهد بودم که شهید خرازی پیراهن خود را شست و مدتی صبر کرد تا خشک شود و آن گاه آن را پوشید».[۶۱]

در گرمای جنوب

یک روز تابستانی به ستاد لشکر ۸ نجف اشرف برای ملاقات بامسئول ستاد رفتم. تابستان بود و گرما دراوج خود بود. من از پشت پنجره ستاد که رد می‌شدم، دیدم کولر گازی اتاق رئیس ـ شهید محمدعلی اربابی ـ خاموش است. باخود گفتم: حالا هم که در این گرمای طاقت فرسا تا این جا آمده‌ام، اربابی نیست؛ اما وقتی دستگیره در را فشار دادم، شگفت‌زده، دیدم در باز است و اربابی داخل اتاق، مشغول کار است و پیشانی و اطراف صورت او خیس عرق بود.
اول فکر کردم برق نیست یا کولر خراب است و از اربابی پرسیدم: این اتاق که کولر گازی دارد؛ چرا آن را روشن نمی‌کنی؟ او عرق‌هایش را با دستمال پاک کرد و گفت: الان نفس بچه‌ها در داخل چادر از گرما حبس شده است؛ اگر من کولر روشن کنم، مرتکب گناه شده‌ام.[۶۲]

حکایاتی از چمران

۱. ناهار اشرافی داشتیم؛ ماست! سفره را که انداختیم، دکتر چمران سر رسید. دعوتش کردیم که بماند و با ما غذا بخورد و او قبول کرد. وسط غذا یکی پرسید: این وزیر دفاع که گفتن قرار است بیاید به جبهه و سرکشی کند، پس چی شد؟ همه خندیدند.
۲. چند شبانه روز بود که می‌جنگیدند و همه خسته شده بودند. هوای سرد کردستان، آنها را مچاله کرده بود و فقط یک نفر بود که در خانه پاسداران می‌چرخید و هر کس را که از زور خستگی به خواب رفته بود، با پتو و یا ملحفه و حتی اورکتش می‌پوشاند و به جای او، به سمت دشمن شلیک می‌کرد؛ دکتر، بیدار بود.
۳. حاضر نبود کولر روشن کند. اهواز، خیلی گرم بود و پای مصطفی توی گچ بود و دستش به خاطر گرما، له شده بود و خون می‌آمد؛ اما می‌گفت: چطور کولر روشن کنم؛ وقتی بچه‌ها در جبهه و در زیر گرما می‌جنگند!
۴. وقتی با بتون پل زدیم، دکتر آمد و با کامیون و جیپ از روی پل رد شد؛ تا آن را امتحان کند و بعد برگشت و تک تک بچه‌ها را بوسید. حدود ۶۵ یا ۶۷ نفر بودیم و او همه را بوسید.[۶۳]

پا نویس

  1. آمدی، غررالحکم، ص 716.
  2. صحیفه امام، ج1، ص118.
  3. همان، ص119.
  4. همان، ص123.
  5. به نقل از سایت مقام معظم رهبری.
  6. آل عمران، آیه42.
  7. طباطبایی، المیزان، ج3، ص190.
  8. از سخنان رهبرمعظم انقلاب در دیدار با رئیس جمهور و هیئت دولت در تاریخ 6/6/85.
  9. نهج‌البلاغه، ترجمه محمددشتی، ص552.
  10. همان.
  11. همان.
  12. تغابن، آیه 9.
  13. یاموسی إنه أمینی و هو عبد صدق بارک له، فیما وضع یده، تبارک علیه. گذلک کان فی علمی و کذلک خلقته، به افتتح الساعة و بامته أختم مفاتیح الدنیا، فمر ظلمه بنی اسرائیل أن لا یدرسوا إسمه و لا یخذلوه و انهم فاعلون و حبّه لی حسنه و انا معه و أنا من حزبه و هو من حزبی، و حزبی هم الغالبون.
  14. یاموسی انت عبدی و انا إلهک، لا یستذل الحقیر الفقیر و لا تغبط الغنی، و کن عند ذکری خاشعا... انی انا السید الکبیر، انی خلقتک من نطفة من ماء مهین من طینة أخرجتها من ارض ذلیلة ممشوجة فکانت بشرا.
  15. یا موسی لا تنسنی علی کل رحال و لا تفرح بکثره‌المال، فان نسیانی یقسی القلوب و مع کثرة المال کثرة الذنوب. الارض مطیعة [و السماء مطیعة]و البحار مطیعة، فمن عصانی شقی، فأنا الرحمن [الرحیم] رحمن کل زمان، اتی بالشدة بعد الرخاء، و بالرخاء بعد الشدة، و بالملوک بعدالملوک و ملکی دائم، قائم، لا یزول و لا یخفی علیّ شی‌ء فی الارض و لا فی السماء و کیف یخفی علّی ما منی مبتدؤه، و کیف لا یکون همّک فیما عندی و الیَّ ترجع لا محالة.
  16. یا موسی اجعلنی حرزک و ضع عندی کنزک من الصالحات، و خفی و لا تخف غیری، الیّ المصیر.
  17. یا موسی عجل التوبة و أخرّ الذنب و تأنَّ فی المکث بین یدی فی الصلاة، ولا ترجُ غیری، إتخذنی جنة للشدائد و حصنا لملمات الامور.
  18. یا موسی نافس فی الخیر أهله، فان الخیر کاسمه، و دع الشر لکل مفتون.
  19. یاموسی اجعل لسانک من وراء قلبک تسلم، و اکثر ذکری باللیل و النهار تغنم و لا تتبع الخطایا فتندم، فان الخطایا موعدها النار.
  20. یا موسی أطب الکلام لاهل الترک للذنوب ولن لهم جلیسا و اتخذهم لغیبک اخوانا وجد معهم تجدون معک.
  21. یاموسی ما ارید به وجهی فکثیر قلیله، و ما ارید به غیری فقلیل کثیره، و ان أصلح أیامک، الذی أمامک فانظر أی یوم هو فأعَّد له الجواب، فانک موقوف و مسؤول و خذ موعظتک من الدهر و أهله، فان الدهر طویله قصیر و قصیره طویل و کل شی‌ء فان.
  22. یاموسی طب نفسا عن الدنیا ونطو عنها فانها لیست لک و لیست لها، مالک ولدار الظالمین الا لعامل فیها بالخیر؛ فانها له نعم الدار (حرانی، تحف العقول، ص790).
  23. صدوق، عیون الاخبارالرضاعلیه‌السلام، ج2، ص187.
  24. حرانی، تحف العقول، ص451.
  25. مجلسی، بحارالانوار، ج73، ص115.
  26. صدوق، خصال، ج2، ص392.
  27. عطاردی، مسندالامام الرضاعلیه‌السلام، ج2، ص361.
  28. همان.
  29. حر عاملی، وسائل الشیعه.، ج15، ص249.
  30. مسند الامام الرضاعلیه‌السلام، ج2، ص374.
  31. بحارالانوار، ج73، ص153.
  32. وسائل الشیعه، ج12، ص153.
  33. شیخ مفید، الاختصاص، ص 247؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 74، ص63.
  34. حکیمی، الحیاة، ج2، ص222.
  35. مجلسی، بحارالانوار، ج49، ص100.
  36. کافی، کلینی، ج 5، ص111؛ مسند امام رضاعلیه‌السلام، ج2، ص312.
  37. بحارالانوار، ج49، ص65.
  38. مسند امام رضاعلیه‌السلام، ج2، ص362.
  39. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص250.
  40. مسند امام رضاعلیه‌السلام، ج2، ص410.
  41. صدوق، عیون اخبارالرضاعلیه‌السلام، ج2، ص115.
  42. احمد میانجی، مکاتیب الرسول، ج2. ص18.
  43. مجلسی، بحارالانوار، ج72، ص345.
  44. همان.
  45. معارج، آیه 19-20
  46. الاصفی، ج 2 پ1352.
  47. طه، آیه 25 - 28.
  48. انشراح.
  49. نهج البلاغه، خطبه 224.
  50. خاطرات آیة الله بنی فضل، ص120.
  51. ر.ک: خاطرات مادر فرح.
  52. خاطرات بنی فضل، ص115.
  53. نگهبان، مأمور حکومت.
  54. استاندار، حاکم.
  55. رئیس نگهبانان.
  56. مجازات بدنی که در شرع برای مجرم و گناهکار تعیین شده است؛ مثل تازیانه زدن.
  57. کلیات دیوان پروین اعتصامی، انتشارات کتاب نمونه، ص165ـ166.
  58. ر.ک: معبر، ش 6، ص5.
  59. سیمین رهگذر، همپای ذوالفقار، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران 1383، ص45.
  60. همپای ذوالفقار، ص43ـ44.
  61. ر.ک: عاشقان بی‌ادعا، ص74.
  62. آبشار ابدیت، ص107؛ به نقل از عاشقان بی‌ادعا، ص 76ـ77.
  63. ر.ک: عطش، 30 خراد 84، ص24.