فرهنگ مصادیق:ذلیل کردن خود: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «<div class="head1">ذلیل کردن خود </div> <div class="leftbox"> <p class="relatearticle">کتب مرتبط</p> {| class="wikitable...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱۱۸: | سطر ۱۱۸: | ||
اموری مانند رقص، [[تکدی]] گری، پوشش نامناسب از موضوعاتی است که در فقه بدان اشاره شده و در رد ان به قائده حرمت ذلت نفس استدلال شده است.<br/> | اموری مانند رقص، [[تکدی]] گری، پوشش نامناسب از موضوعاتی است که در فقه بدان اشاره شده و در رد ان به قائده حرمت ذلت نفس استدلال شده است.<br/> | ||
| − | == پوشش و ذلت نفس == | + | === پوشش و ذلت نفس === |
| − | نزد برخی از فقها حرمت لباس شهرت به واسطه بدنام شدن و اذلال نفس است. بنابر نظر ایشان، لباسى که مختصّ به طائفهاى است و انسان با پوشیدن ان بین مردم بدنام و مورد نکوهش قرار مىگیرد، چنانچه پوشیدن ان موجب اذلال نفس باشد جایز نیست. و نیز براى مؤمن سزاوار نیست لباسى بپوشد که او را از زىّ مؤمنین خارج کند.<ref>. همان؛ ج، ص: 481</ref> | + | نزد برخی از فقها حرمت لباس شهرت به واسطه بدنام شدن و اذلال نفس است. بنابر نظر ایشان، لباسى که مختصّ به طائفهاى است و انسان با پوشیدن ان بین مردم بدنام و مورد نکوهش قرار مىگیرد، چنانچه پوشیدن ان موجب اذلال نفس باشد جایز نیست. و نیز براى مؤمن سزاوار نیست لباسى بپوشد که او را از زىّ مؤمنین خارج کند.<ref>. همان؛ ج، ص: 481</ref> |
| + | === تکدی === | ||
| + | دو دیدگاه فقهی نسبت به پدیده گدایی وجود دارد:<br/> | ||
عده نسبتا زیادی از فقها معتقدند که گدایی اساسا امری حرام است<ref>. تویسرکانی، محمدنبی، لئالی الاخبار، ص۱۴۸.</ref>، و برخی از انها نیز [[تکدی]] را از موارد [[گناه]] کبیره شمرده اند. ایشان در تبیین حرمت [[تکدی]] به قاعده ذلت نفس استدلال نموده و از این رو که گدایی را درخواست عاجزانه و همراه با [[ذلیل کردن خود]] می دانند، حکم به حرمت ان داده اند.<br/> | عده نسبتا زیادی از فقها معتقدند که گدایی اساسا امری حرام است<ref>. تویسرکانی، محمدنبی، لئالی الاخبار، ص۱۴۸.</ref>، و برخی از انها نیز [[تکدی]] را از موارد [[گناه]] کبیره شمرده اند. ایشان در تبیین حرمت [[تکدی]] به قاعده ذلت نفس استدلال نموده و از این رو که گدایی را درخواست عاجزانه و همراه با [[ذلیل کردن خود]] می دانند، حکم به حرمت ان داده اند.<br/> | ||
عده دیگری از فقها، گدایی را حرام ندانسته، بلکه ان را مکروه شمردهاند.<ref>. خمینی، روح الله، تحریرالوسیله (القول فی الصدقه)، ج۲، ص۹۲ / استفتاءات (امام خمینى)، ج، ص: 45س 123</ref> | عده دیگری از فقها، گدایی را حرام ندانسته، بلکه ان را مکروه شمردهاند.<ref>. خمینی، روح الله، تحریرالوسیله (القول فی الصدقه)، ج۲، ص۹۲ / استفتاءات (امام خمینى)، ج، ص: 45س 123</ref> | ||
از موارد دیگری که فقها در ان به قاعده حرمت ذلت پذیری استدلال نموده اند موارد ذیل می باشد که باختصار به توضیح ان می پردازیم:<br/> | از موارد دیگری که فقها در ان به قاعده حرمت ذلت پذیری استدلال نموده اند موارد ذیل می باشد که باختصار به توضیح ان می پردازیم:<br/> | ||
| − | استطاعت در | + | === استطاعت در حج === |
| − | ابواب طهارت (تیمم) | + | شخصى مالى دارد و می خواهد با ان مال به [[حج]] برود. مال ان اکتفا به مهر همسر و مخارج عیال و خرج راه مىکند، اما پس از مراجعت چیزى ندارد که بتواند خود و خانواده خود را تامین کند. در این مورد فقها وجوب [[حج]] را از این بابت که شرط استطاعت از بین می رود حکم به عدم وجوب [[حج]] داده اند. اما نکته قابل توجه در استدلال فقها این است که اگر شخص مورد نظر پس از بازگشت از [[حج]] و برای گذران زندگی خود به ذلت نیافتد، وجوب [[حج]] سر جای خود می ماند.<ref>. سؤال و جواب (للسید الیزدی)، ص: 137 ؛ رساله سراج العباد (محشى - شیخ انصارى)، ص: 66</ref> به عبارت دقیق تر، ذلت یا عدم ذلت شخص میزان تحقق استطاعت یا عدم استطاعت می باشد.<br/> |
| + | === ابواب طهارت (تیمم) === | ||
یکی از موارد مشروعیّت تیمّم، جایی است که تحصیل آب موجب ذلّت انسان گردد. یعنی اگر آب در دسترس انسان بود اما برای بدست آورد ان می بایست از شخصی درخواست نماید و درخواست او نیز باعث ذلیل شدن او شود، دیگر لازم نیست برای انجام نماز وضو داشته باشد بلکه تیمم نیز صحیح می باشد.<ref>. منهاج الصالحین (خویى) 1/ 98 ؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج، ص: 710 ؛ جامع المسائل (للبهجه)، ج 1، ص: 212</ref> | یکی از موارد مشروعیّت تیمّم، جایی است که تحصیل آب موجب ذلّت انسان گردد. یعنی اگر آب در دسترس انسان بود اما برای بدست آورد ان می بایست از شخصی درخواست نماید و درخواست او نیز باعث ذلیل شدن او شود، دیگر لازم نیست برای انجام نماز وضو داشته باشد بلکه تیمم نیز صحیح می باشد.<ref>. منهاج الصالحین (خویى) 1/ 98 ؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج، ص: 710 ؛ جامع المسائل (للبهجه)، ج 1، ص: 212</ref> | ||
| − | == ذلیل کردن خود و سقوط از عدالت == | + | === ذلیل کردن خود و سقوط از عدالت === |
بیان مسأله:<br/> | بیان مسأله:<br/> | ||
هر عمل مباحی که سبب هتک حرمت مومن و اذلال نفس او باشد، جائز نیست و اگر شخص ان عمل را مرتکب شود از عدالت خارج خواهد شد. <ref>. تنقیح مبانی العروه - کتاب الاجتهاد و التقلید، ص: 70باب الشرط العداله للمجتهد</ref><br/> | هر عمل مباحی که سبب هتک حرمت مومن و اذلال نفس او باشد، جائز نیست و اگر شخص ان عمل را مرتکب شود از عدالت خارج خواهد شد. <ref>. تنقیح مبانی العروه - کتاب الاجتهاد و التقلید، ص: 70باب الشرط العداله للمجتهد</ref><br/> | ||
نسخهٔ ۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۵۱
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
موضوعات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانه ای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطه ای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاه های اینترنتی مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده:روح الله شیرزاد
تهیه و تدوین :پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم - 95/7/2
کلید واژگان: ذلت ، ذلیل کردن خود ، عزت و ذلت ، گناه، تحقیر، تکریم
محتویات
مقدمه
یکی از مسائل مهمی که در جامعه امروز بسیاری از افراد بدان مبتلا هستند، مسأله تن دادن به پستی ها است که منجر به بروز رفتار زشت و گناه می شود. این صفت از رذایل اخلاقى و نقطه مقابل عزت نفس می باشد.
ذلیل کردن خود از خود کم بینی و احساس ضعف نشات می گیرد و صفتی است روحی که عوامل مختلف روانی و اجتماعی دارد و زمینه بسیاری از گناهان را فراهم می سازد.
امام صادق (ع) در مذمت این رذیله اخلاقی می فرماید: «ان الله عز و جل فوض الی المؤمن اموره کلها و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلا ... » [۱]
خداوند اختیار همه کارها را به مؤمن داده اما این اختیار را به او نداده است که ذلیل باشد.
این رفتار نقشی مخرب و ویران گر دارد و سبب بروز رفتارهای نامطلوب و غیرعادی در افراد مورد ابتلا می گردد.
اینگونه احساس حقارت عامل کناره جویی از کارهای بزرگ، و مسامحه در امر به معروف و نهی از منکر، و ترک فرائض در برخی از فعالیت های اجتماعی خواهد بود.
در این نوشتار پس از بررسی واژگان ذلت، و بیان روایات و آیات مربوط به این رذیله اخلاقی، به حکم فقهی ذلیل کردن خود اشاره نموده و در ادامه به تبیین عوامل و آثار و پیامدهای تن دادن به ذلت پرداخته و به راه کار دینی و روانشناسی موثر در برابر این صفت ناپسند، اشاره خواهیم کرد.
ذلت و ذلت پذیری
ذلت در لغت به معنای ضعف[۲]، خواری و زبونی [۳] و از ریشه ذل یذل[۴] می باشد. این واژه در مقابل عزت و به معنای نبود شرافت در انسان است.[۵]
از مشتقات پرکاربرد واژه ذلت، «إذلال» است که تحمیل انسان بر امر مکروه را گویند.[۶] ابن اثیر اذلال را به معنای تحقیر و کوچک شمردن آورده است.[۷] با بررسی فرهنگنامه های عربی، واژه اذلال را می توان به معنای توهین و اهانت نیز دانست[۸] اما با این تفاوت که در اذلال شخصی که خود را از دیگران بالاتر می داند، امر به اطاعت و زورگویی به فرد پایین تر می کند، اما در طرف مقابل واژه اهانت در مقابل کرامت به کار رفته و فرد به هم رتبه خود نیز می تواند اهانت کند[۹]و به بیان دیگر شخص اهانت کننده در صدد بالا بردن جایگاه خود و یا کوچک شمردن طرف مقابل نیست.
تحقیر و حقارت
از واژه هایی که هم معنا با ماده ذلت است، تحقیر و حقارت به معنای خواری و زبونی[۱۰] و کم شدن منزلت شخص می باشد و از این رو با واژه ذلت قرابتی معنوی دارد. در برخی از لغتنامه ها نیز در تفسیر واژه تحقیر، از لفظ ذلیل استفاده شده است[۱۱] و برخی نیز تحقیر را به معنای تصغیر و کوچک شمردن[۱۲] ترجمه نموده اند.
تفاوت خود کم بینی و ذلت نفس
میان این دو واژه تفاوت ماهوی وجود ندارد بلکه اختلاف انها تنها در مکان وقوع این دو رذیله اخلاقی است. با این بیان که خود کم بینی حالتی روحی و روانی است که در ذهن و روح انسان پدید می آید، اما ذلت نفس نتیجه خودکم بینی است که در عالم واقع رخ می دهد. به بیان دیگر بروز و اثار خود کم بینی اعمالی است که به ان ذلیل کردن خود می گویند.
ذلّت در آیات و روایات
معنای لغوی ذلت (خواری و زبونی) با برخی از استعمالات قرانی مطابق و هماهنگ می باشد. در این آیات، غالبا ذلت در مقابل واژه عزت استعمال شده است.
در سوره آل عمران آمده: «تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء»[۱۳].
این آیه تصریح دارد که عزت و ذلت در دست خداست، اما علت ذلیل و عزیز شدن و مقدمات کسب این دو صفت، در خود انسان و عملکرد او نهفته است.
با بررسی آیات دیگری که واژه ذلت در ان استعمال شده است، می توان گفت قران کریم همواره ذلت و خواری را به کفار و بدکاران نسبت می دهد؛ و ان هم به سبب کردار و گفتار ناشایست و کفر و الحاد خود ایشان است.
«وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّهُ وَ الْمَسْکَنَهُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِانهُمْ کانوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانوا یَعْتَدُونَ»[۱۴]
ذلت و مسکنت بر انان مقرر شد و بغضب خدا مبتلا شدند زیرا آیه هاى خدا را انکار همى کردند و پیامبران را بناروا همى کشتند زیرا نافرمان شده بودند و تعدى همى کردند[۱۵]
در آیات دیگر از خواری و ذلت به عنوان نوعی عذاب الهی در دنیا یاد شده است:
«ان الَّذینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّهٌ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرینَ»[۱۶]
انان که گوساله را بخدایى گرفتند، بزودى خشم خداوند دامنگیرشان مى شود و در زندگى این جهان دچار خوارى خواهند شد و مردمى را که افترا ببندند، اینطور کیفر مى دهیم .[۱۷]
در برخی از آیات نیز ذلت به عنوان عذاب معنوی برای اهل دوزخ عنوان شده است :
«لِلَّذینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِیادَهٌ وَ لا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّهٌ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمْ فیها خالِدُونَ»[۱۸].
کسانى که نیکى کنند در پاداش خود همان نیکى را با زیاده اى خواهند داشت، اینگونه افراد به ذلت و فقرى که از چهره شان نمایان باشد مبتلا نمى شوند، اینان اهل بهشتند و در ان جاودانه زندگى مى کنند.[۱۹]
و همچنین:
«وَ الَّذینَ کَسَبُوا السَّیِّئاتِ جَزاءُ سَیِّئَهٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّهٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ کَانما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»[۲۰].
و کسانى که در پى گناه و طالب کار زشتند کیفر گناهشان عذابى به مقدار ان است، و ذلت چهره هایشان را فرا مى گیرد، انها از ناحیه خدا هیچ حافظى از عذاب ندارند، ان قدر روسیاهند که گویى یک قطعه از شب تاریک بر رخسارشان افتاده، انان اهل آتشند و در ان جاودانه زندگى مى کنند.[۲۱]
در برخی از آیات از واژه خزی به جای ذلت استفاده شده است.
« وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ ان یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعى فِی خَرابِها أُولئِکَ ما کان لَهُمْ ان یَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظِیم ».[۲۲]
و کیست ستمکارتر از کسى که مردم را از مساجد خدا و اینکه نام خدا در انها برده شود جلوگیرى نموده در خرابى انها کوشش مى کنند اینها دیگر نباید داخل مساجد شوند مگر با ترس. اینها در دنیا خوارى و در آخرت عذابى بزرگ دارند.[۲۳]
بنابراین با بررسی آیات مربوط به ذلت دریافتیم که ایات مربوط به ذلیل کردن نفس، غالبا اثار و عوامل ذلت نفس را بیان نموده اند.
ذلت در روایات
بسیاری از ارزشهای اخلاقی ریشه در عزّت نفس و احساس شخصیت دارد و در مقابل، احساس حقارت منشأ بسیاری از صفات زشت است. در روایت جنود عقل و جهل آمده است : « العزّه ضدّها الذلّه »[۲۴] که خود مقابله بین عزت و ذلت را می رساند.
کسی که احساس شخصیت میکند خود را بدهکار ارزشهای اخلاقی میداند. این تعبیر امیرالمؤمنین (ع)است که در این روایت از ایشان نقل شده است:
«الکریمُ یَرى مَکارِمَ أفعالِهِ دَیناً علَیهِ یَقضیهِ.»[۲۵]
«بزرگوار نیکوکاریهاى خود را دَینى به گردن خود مىداند که باید بپردازد.»
در روایات اسلامی تأکید شده است که مؤمن نباید وسایل و زمینه های ذلت خویش را فراهم سازد؛ چون خداوند خواسته او عزیز و سربلند باشد و برای حفظ این عزت بکوشد.
امام صادق(ع) می فرمایند: «ان اللّه تبارک و تعالی فوّض إلی المؤمن أموره کلّها و لم یفوّض إلیه ان یذلّ نفسه»[۲۶]؛ (خداوند متعالی همه کارهای مؤمن را به خود مؤمن واگذارده، جز این که به او اجازه نداده خود را ذلیل کند).
از آثار و علل تن به ذلت دادن، اندیشه خام رسیدن به عزت و مقام دنیایی است که شخص برای بدست اوردن ان خود را به خواری می کشاند. در روایتی از امام سجّاد (ع)امده است: «ما أحبّ ان لی بذلّ نفسی حمر النعم»[۲۷]؛ دوست ندارم دارای شتران سرخ مو (کنایه از ثروت کلان) باشم، ولی در برابر تحصیل ان، لحظه ای تن به ذلت دهم.
در روایتی دیگری امیرمومنان علی(ع) می فرماید: «ساعه ذلّ لاتفی بعزّه الدّهر»[۲۸]؛ یک ساعت ذلت با عزت تمام دوران زندگی برابری نمی کند.
امام حسین(ع) در سراسر عمر و به ویژه در جریان کربلا و بیعت نکردن با یزید، سخنان بسیاری درباره عزت و دوری از ذلت دارند که شایسته است بطور مستقل بررسی شود.
ذلتی که در این روایات و مانند انها آمده، سرافکندگی، تن به ظلم و پستی و گناه و آلودگی دادن است. انسان، بریده از جامعه نیست و با دیگران در تعامل می باشد. اما در این ارتباط و در رفع خواسته ها، هرگز نباید خود را ذلیل و حقیر کند و نیاز خویش را با شکستن عزت خود تأمین نماید. اگر حصار ارزشمند عزت مؤمن بشکند، همه چیز او فرومی ریزد. «خودی و هویت» انسان در عزت اوست و با از بین رفتن عزت، حصارهای امنیت اعتقادی او فرومی ریزد و بی هویتی و پوچی بر او چیره می شود. از این رو، هیچ مؤمنی نباید خود را خوار سازد؛ گرچه دنیایش تأمین شود. رسول اکرم(ص) فرمود: «لایحلّ لمؤمن ان یذلّ نفسه»[۲۹]
مؤمن مانند زمین سخت و کوه استوار است که چیزی را یارای نفوذ در حیات عزتمند او نیست، بلکه به تعبیر امام صادق(ع) از کوه نیز سخت تر است؛ چرا که کوه تراشیده شده و خرد می شود، اما مؤمن هرگز از دینش کم نمی شود و خرد نمی گردد.[۳۰] به همین جهت، در راه حفظ دین، تحمل شکنجه ها، سختیها و محرومیتها بر انان آسانتر از تسلیم و سازش و دریوزگی دیوصفتان است.
از آموزه های دینی برمی آید که ذلت پذیری، از منفورترین واژه ها در مکتب تربیتی اسلام می باشد. قران و رهبران الهی از آغاز، و مسلمانان را از ان، برحذر می داشتند و بر اسلام و مسلمانان، جز عزت و شکوه روا نمی شمردند: «و لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الأعلون ان کنتم مؤمنین» [۳۱].
پاسخ یک شبهه
در برخی از روایات و نیز ادعیه ماثوره(دعای منقول از امام معصوم(ع))، مساله ذلیل کردن خود مورد مدح و عملی پسندیده دانسته شده است.
در فرازی از صحیفه سجادیه امام سجاد(ع) آمده است:
«وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّهً بَاطِنَهً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا.»[۳۲]
«... بار خدایا! هر عزتى که در چشم مردم به من مى دهى، به این بنده ات عنایتى کن تا به موازات ان، ذلت خود را بیش تر احساس کنم و به من توفیق بده که هر قدر در چشم مردم بزرگ تر و عزیزتر مى شوم، نزد خود، کوچک تر و حقیرتر گردم. مبادا عزت و اقتدار ظاهرى، مرا به غرور و خودپسندى مبتلا سازد.. »
حال با توجه به انچه در این فراز آمده که عزت ظاهری همراه با ذلت باطنی طلب شده است، این سؤال مطرح میشود که جمع میان عزت نفس و ذلت نفس چگونه است؟
پاسخ این است که این ذلت نفسی که در این دعا طلب شده احساس حقارت و کوچکی در برابر پروردگار هستی است. ذلت نفس در اینجا به این معناست که انسان همه ارزشهای اخلاقی و عملی را از ان خدا بداند و چیزی را برای خودش قائل نباشد. به عبارت دیگر، این ذلت نفس در برابر خدا و اینکه احساس شخصیت را از جانب خدا بداند، در حقیقت عزت نفس است، عزت نفسی که با تکیه بر استعدادهای الهی موجب خودباوری میشود. انسانی که باور دارد که خداوند به او استعدادی داده که میتواند مستقل باشد و روی پای خود بایستد، دارای عزت نفس است.
بنابراین مراد از ذلت باطنی در اینجا کوچک دانستن خود در برابر خداست، در مقابل کسی که عزت را از جانب خود میداند و به این باور میرسد که همه امکانات و ارزش ها از خود اوست، چنین شخصی عزت نفس دروغین دارد و دچار کبر و غرور شده است.
حکم فقهی ذلت
ذلیل کردن خود مشمول یک قاعده کلی با عنوان حرمت اذلال نفس در مباحث فقهی است که از این قاعده در موضوعات متعددی در ابواب فقهی از قبیل حرمت سب و لعن مومن، قطع اعضا و إهدای اعضای میت، شرط عدالت و ابواب طهارت و نیز مباحث دیگر استدلال می شود.
در منابع فقهی، پیرامون ذلیل کردن خود و ذلیل کردن دیگران، احکام و مصادیق متعددی بیان شده است.
پیش از ورود به بحث لازم است رفتارها و ناهنجاری هایی که از آثار و نتایج ذلت نفس و حقارت می باشد بیان شود.
از انجایی که ذلیل کردن خود یک حالت نفسانی و معنوی است لذا در تبیین و بررسی ان باید به اثرات و نتایج این رذیله اخلاقی توجه نمود. بسیاری از گناهان و صفات ناشایست اخلاقی از اثرات بروز این صفت در شخص است.
گناهانی چون دروغ، تهمت، غیبت، دست درازی و تکدی، تکبر و ... آثاری است که شخص برای از بین بردن عقده حقارت خود و بالا بردن سطح روحیه و جایگاه اجتماعی خود نزد دیگری، دامن خود را به اینگونه گناهان آلوده می نمایند.
شکی نیست که این رفتارهای ناشایست، جملگی از محرمات الهی و بلکه از گناهان کبیره اند، اما رفتارهای دیگری نیز ریشه در حقارت و ذلت نفس دارد که جنبه فردی خواهد داشت.
اموری مانند رقص، تکدی گری، پوشش نامناسب از موضوعاتی است که در فقه بدان اشاره شده و در رد ان به قائده حرمت ذلت نفس استدلال شده است.
پوشش و ذلت نفس
نزد برخی از فقها حرمت لباس شهرت به واسطه بدنام شدن و اذلال نفس است. بنابر نظر ایشان، لباسى که مختصّ به طائفهاى است و انسان با پوشیدن ان بین مردم بدنام و مورد نکوهش قرار مىگیرد، چنانچه پوشیدن ان موجب اذلال نفس باشد جایز نیست. و نیز براى مؤمن سزاوار نیست لباسى بپوشد که او را از زىّ مؤمنین خارج کند.[۳۳]
تکدی
دو دیدگاه فقهی نسبت به پدیده گدایی وجود دارد:
عده نسبتا زیادی از فقها معتقدند که گدایی اساسا امری حرام است[۳۴]، و برخی از انها نیز تکدی را از موارد گناه کبیره شمرده اند. ایشان در تبیین حرمت تکدی به قاعده ذلت نفس استدلال نموده و از این رو که گدایی را درخواست عاجزانه و همراه با ذلیل کردن خود می دانند، حکم به حرمت ان داده اند.
عده دیگری از فقها، گدایی را حرام ندانسته، بلکه ان را مکروه شمردهاند.[۳۵]
از موارد دیگری که فقها در ان به قاعده حرمت ذلت پذیری استدلال نموده اند موارد ذیل می باشد که باختصار به توضیح ان می پردازیم:
استطاعت در حج
شخصى مالى دارد و می خواهد با ان مال به حج برود. مال ان اکتفا به مهر همسر و مخارج عیال و خرج راه مىکند، اما پس از مراجعت چیزى ندارد که بتواند خود و خانواده خود را تامین کند. در این مورد فقها وجوب حج را از این بابت که شرط استطاعت از بین می رود حکم به عدم وجوب حج داده اند. اما نکته قابل توجه در استدلال فقها این است که اگر شخص مورد نظر پس از بازگشت از حج و برای گذران زندگی خود به ذلت نیافتد، وجوب حج سر جای خود می ماند.[۳۶] به عبارت دقیق تر، ذلت یا عدم ذلت شخص میزان تحقق استطاعت یا عدم استطاعت می باشد.
ابواب طهارت (تیمم)
یکی از موارد مشروعیّت تیمّم، جایی است که تحصیل آب موجب ذلّت انسان گردد. یعنی اگر آب در دسترس انسان بود اما برای بدست آورد ان می بایست از شخصی درخواست نماید و درخواست او نیز باعث ذلیل شدن او شود، دیگر لازم نیست برای انجام نماز وضو داشته باشد بلکه تیمم نیز صحیح می باشد.[۳۷]
ذلیل کردن خود و سقوط از عدالت
بیان مسأله:
هر عمل مباحی که سبب هتک حرمت مومن و اذلال نفس او باشد، جائز نیست و اگر شخص ان عمل را مرتکب شود از عدالت خارج خواهد شد. [۳۸]
بنابراین مسأله حفظ عزت و دوری از ذلت، از قواعد کلی و پرکاربرد فقه می باشد که با بررسی موارد ان می توان حکم نمود که هر عملی که باعث ذلت نفس و خفیف شدن انسان نزد دیگران می شود مذموم بوده و اثار و توابع ان نیز نفی می شود.
علل و عوامل عقده حقارت
عقده حقارت همانند سایر ناهنجاری ها و رفتارهای ناشایست انسانی، دارای علت و معلولی است که با بررسی و ریشه یابی علل ان می توان راه کار مناسبی در مقابله و دفع این رذیله اخلاقی اتخاذ نمود.
این عوامل را می توان به عوامل به فردی، اجتماعی، اقتصادی تقسیم نمود که در این بخش اشاره می شود.
عوامل فردی و روانی
سرکوب شدن حس تفوق طلبی
روان شناسان در وجود انسان از حسی به نام «حس تفوق طلبی و برتری جویی» سخن می گویند که این حس ریشه و اساس بسیاری از احساسات و کارهای هنجار و ناهنجار است. همین حس در صورت سرکوب شدن، می تواند یکی از علل و عوامل پیدایش عقده حقارت باشد؛ زیرا این حس در وجود انسان در تمام مراحل زندگی، از کودکی تا پیری وجود دارد. لکن برای ظهور و بروز ان موانع بسیاری وجود دارد. کودک در درون خانه و سپس در جامعه با صدها موانع برای ابراز این حس مواجه است و نمی تواند ان چه را که می خواهد، جامه عمل بپوشاند. این جاست که نسبت به ضعف خود آگاه می شود؛ زیرا در مبارزه با بزرگ سالان و موانع دیگر شکست می خورد و عقده حقارت به او دست می دهد.
معلولیت های جسمی
عقده حقارت ممکن است از نقص بدنی یا روانی سرچشمه گیرد. هر کودک یا نوجوان عاجز، ناقص، عقب افتاده ذهنی و یا نحیف و کند ذهن، در برابر نارسایی خود در واقع دو بار رنج می برد؛ یک بار به علت این که در محیط خود واقعاً در موقعیت کهتری قرار دارد و بار دیگر به علت این که مورد استهزا و تمسخر دوستان، هم سالان و اطرافیان قرار می گیرد.
به عقیده «آدلر» عقده حقارت در سه دسته از افراد دیده می شود که از جمله انها مورد ذیل است: «افراد ناقص الخلقه یعنی افرادی که به ویژه از کودکی دارای نقیصه بدنی بودند و همواره این کمبود موجب شده است که خود را در میان هم سالان خویش زبون تر و ناتوان تر احساس کنند، مانند کودکی که بر اثر فلج بودن دست یا پا نتواند در جمع دیگران در بازی شرکت کند».[۳۹]
احساس گناه گناه کاری و عصیان، یکی دیگر از علل عقده حقارت است؛ چون کسی که مرتکب گناه شد و پرده احترام به قانون را دریده است، همواره در فشار و شکنجه های وجدان اخلاقی است و خویشتن را انسانی پلید، آلوده و شرمسار می بیند. لذا همواره کوشش می کند که گناهان خود را مخفی نگه داشته و حتی صحنه های شرم آور انها را نیز فراموش کند؛ ولی وجدان اخلاقی گناه کار او را آرام نمی گذارد و با سرزنش های مداوم خود می کوشد که گناهان را در خاطر وی زنده نگه دارد و او را رنج دهد.
این شرمساری و حقارتی که در اثر گناه دامن گیر او شده، همواره او را در نظر او پست و زبون جلوه می دهد و بر شخصیت و استقلال وی ضربه وارد می سازد و گناه کار نیز می کوشد تا از راه خودسازی تصنعی، ضعف روانی خود را پوشانده و خود را فردی نیرومند، با شخصیت و صاحب احترام جلوه دهد. لکن از رفتار تملق آمیز او باطن پلیدش شناخته می شود.
عوامل اجتماعی
تأثیر محیط
منظور از محیط و تأثیر ان در پیدایش احساس حقارت، اعم از محیط خانه، مدرسه و اجتماعی است. مثلا اگر در محیط خانه، پدر و مادری همواره فرزند خود را با سایر افراد خانواده یا فرزندان همسایه و دوستان درخشان تر از او مقایسه کنند و دائم وی را در عذاب سرزنش قرار دهند که چرا همسان و هم طراز با دیگران پیش نمی رود و یا به خواسته های طبیعی وی احترام نگذاشته و با سخت گیری، تندی، خشونت و تحقیر با او برخورد نمایند و یا در مدرسه، معلم به جهت این که دانش آموزی نتوانسته از عهده تکلیفش برآید او را در جمع شاگردان و هم کلاسان مورد سرزنش و خفت قرار دهد و یا در محیط اجتماع بزرگ سالان، به جهت عدم موفقیت در کارها، مورد تحقیر و سرزنش قرار گیرد، قهراً گرفتار عقده حقارت خواهد شد. دراین افراد ظهور و بروز خواهد داشت و اینها خود را انسانی خوار و شکست خورده و حقیر در جمع دیگران می یابند و آثار این احساس در انها ظاهر خواهد شد.
برخورد نادرست با ایتام
از دست دادن نعمت های بزرگ از قبیل پدر، مادر و همسر از دیگر عواملی است که با اگر با برخورد نامناسب مردم بهمراه باشد، زمینه ساز بروز احساس حقارت خواهد شد. مطالعه و جست وجو در روحیه خانواده های بی سرپرست و فرزندانی که از نعمت وجود پدر و مادر محرومند، روشن گر این مدعاست. فرزندان یتیم چون خود را بی حامی و یاور می بینند، برخورد نامناسب مردم با انها نیز می تواند در افزایش حس حقارت تاثیر گذار باشد.
عوامل اقتصادی
فقر و تنگدستی
چه بسا فقر و تنگدستی پدر و مادر در برآورده نساختن خواسته های مالی فرزند، باعث عقده حقارت فرزند در جمع هم سالان او که از همه نعمت ها برخوردارند، باشد و حتی برای سرپرست خانواده نیز که توان رفع نیاز مالی برای اعضای خانواده را ندارد، در برابر انان باعث شرمندگی و در مقایسه خود با هم نوعان خود سبب عقده حقارت و خفت است.
کودکانی که در طفولیت با شرایط سخت مالی رشد کرده اند در باطن خود نوعی عقب ماندگی و ضعف احساس می کنند و این احساس در خاطره انان تا پایان عمر باقی می ماند.
آثار احساس حقارت
از بررسی روایت متعدد استفاده میشود؛ احساس حقارت، منشأ آثار زیان باری چون بیماری های روانی و اخلاقی خواهد بود.
برخی از این رفتارها جنبه شخصی داشته و تنها به فرد مورد ابتلا ضرر خواهد رساند. دور ماندن از حق و حقیقت از آثار فردی ذلت نفس است که سبب گمراهی شخص خواهد شد.
«ما تَرَکَ الحَقَّ عَزیزٌ إِلاّ ذَلَّ و َلا أَخَذ َبِهِ ذَلیلٌ إِلاّ عَزَّ»[۴۰]
هیچ عزیزى حق را ترک نکرد، مگر این که ذلیل شد و هیچ ذلیلى به حق عمل نکرد مگر این که عزیز شد.
از دیگر آثار می توان به جهالت و نادانی اشاره نمود که در روایت اینگونه اورده شده:
«کَم مِن عَزیزٍ أَذَلَّهُ جَهلُهُ» ؛ چه بسیار عزیزى که، نادانى اش او را خوار ساخت.[۴۱]
و همچنین در روایت دیگری ذلت را ریشه جهل و نادانی دانسته شده است: «اَلصِّدقُ عِزٌّ و َالجَهلُ ذُلٌّ» ؛ راستى عزّت است و نادانى ذلّت.[۴۲]
برخی دیگر از این رفتارها اجتماعی است و در تعامل با دیگران به وجود خواهد آمد که به صورت فهرست وار بدان اشاره خواهد شد.
- ترس
«اَلشَّجاعَهُ عِزٌّ حاضِرٌ، اَلجُبنُ ذُلٌّ ظاهِرٌ» ؛ شجاعت عزّتى است آماده، ترس ذلّتى است آشکار.
- دست درازی و خواهش از دیگران
«اَلمَنِیَّهُ وَ لاَ الدَّنِیَّهُ و َالتَّقَلُّلُ و َلاَ التَّوَسُّلُ» ؛ مرگ آرى امّا پستى و خوارى هرگز، به اندک ساختن آرى امّا دست سوى این و ان دراز کردن هرگز.[۴۳]
- طلب عزت با ظلم
«مَنْ طَلَبَ عِزّا بِظُلْمٍ و َباطِلٍ أَوْرَثَهُ اللّه ذُلاًّ بِانصافٍ وَ حَقٍّ» ؛ هر کس عزّت را با ظلم و باطل طلب کند، خداوند به انصاف و حق ذلّت نصیبش مى نماید.[۴۴]
- تکبر «ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّهٍ یَجدُها فی نَفسِهِ» ؛ هیچ مردی نیست که تکبر بورزد یا خود را بزرگ بشمارد مگر بخاطر ذلتی که در نفس خود می یابد.[۴۵]
راه های مقابله با ذلت نفس
همانگونه که برای علاج بیماری های جسمانی، قدم اول، شناسایی علل، عوامل و شناخت ریشه های بیماری است، در بیماری های روانی نیز اوضاع چنین است. چرا که مبارزه اصلی در رفع هر گونه بیماری و شناخت علل پیدایش و راه درمان ان می باشد.
نگاه اسلام نیز در درمان امراض روحانی، از بین بردن زمینه های اجتماعی و روانی بیماری می باشد. با مراجعه به منابع اسلامی مشاهده می شود که خوشبختانه در رابطه با علل و عوامل عقده حقارت و احساس کهتری سخن بسیار گفته شده و برای از بین بردن ان دستورهای لازم و راه کارهای مفیدی ارائه شده است. در این جا اجمالاً به راه کارهای درمان بیماری ذلت پذیری می پردازیم.
راه کار فردی
در این مسیر، فرد باید، برای رسیدن به جایگاه اجتماعی و مقابله با ذلت نفس خود اقداماتی را به ترتیب انجام دهد که بدان اشاره می کنیم:
توبه درمانی
در این که گناه انسان را ذلیل و خوار می کند و یکی از عوامل حس حقارت است، تردیدی نیست؛ چون عزّت در پاکی و قرب به خداست. لذا حضرت علی علیه السلام می فرمایند:
«مَنْ سَرَّهُ الغِنی بِلا مال وَالعِزُّ بِلا سُلْطان وَالکثْرَهُ بِلا عَشِیرَه فَلْیخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیهِ اللّهِ سُبْحانهُ إِلی عِزِّ طاعَتِهِ؛ [۴۶]
کسی که دوست دارد بدون ثروت، غنی، و بدون سلطنت، عزیز باشد و بدون عشیره و خانواده تنها نباشد، البته باید خود را از ذلّت گناه خارج گرداند و در محیط عزت اطاعت الهی درآید».
بنابراین اولین قدم برای مقابله با رذایل اخلاقی توبه می باشد. و از انجایی که هیچ بنده ای نباید رحمت خدا مأیوس شود، لذا با توجه به توبه شخص و پذیرش ان از طرف خدای رحیم، دیگر جایی برای احساس ضعف و نومیدی همیشگی و در نتیجه احساس حقارت نیست.
صبر و مقاومت در برابر خواهش های نفسانی
قدم بعدی در مقابله با احساس حقارت، مقاومت در برابر هوای نفس است. امام حسن مجتبی(ع) در بیان راهکار عزت طلبی فرموده اند: «إذا أردت عزّا بلا عشیره و هیبه بلا سلطان فاخرج من ذلّ معصیه اللّه إلی عزّ طاعه أللّه »[۴۷] ؛ (هرگاه بدون داشتن فامیل عزت بخواهی و بدون سلطنت، شکوه و مهانت را بخواهی، از ذلت نافرمانی خدا به سوی عزت اطاعت خدا درآی).
بنابراین، صبر و مقاومت در برابر خواهشها و طمعهای نفس، انسان را عزیز و باکرامت می کند.
امام خمینی در شرح حدیث ذلت نفس آورده اند: «حقیقتا انسان را عار آید که به واسطه شکم خود یا راه انداختن شهوت خویش، این قدر ذلت و خواری به خود راه دهد و از این مخلوق بی همه چیز و فقرای بی دست و پا و ذلیلان بی دانش، منت بکشد. منت اگر می کشی، از غنی مطلق و خالق سماوات و ارض بکش».[۴۸]
تقویت ایمان، باور و امیدواری
از انجایی که زمینه ایجاد این صفت در هر انسانی، ضعف ایمان و باور و نیز خود فراموشی و ناامیدی می باشد، برای مقابله با احساس حقارت، پس از شناخت دقیق مشکل، و مبارزه برای از بین بردن ان، می بایست با تقویت ایمان و اعتماد به نفس با هر صفت ناپسند و رذیله اخلاقی مقابله نماید، تا مسیر رسیدن به عزت در خود را تقویت نموده و راه های بازگشت به ذلت را مسدود نماید.
راه کار اجتماعی
ایجاد محیط سالم
محیط های تربیتی انسان، به ترتیب محیط خانه، مدرسه و محله(اجتماع) می باشد. برای ریشه کن کردن احساس حقارت در افراد و یا پیشگیری از بروز چنین رفتاری در انسان می بایست، زمینه های تربیت مناسب فرزندان در این محیط ها، فراهم آید. اسلام برای ایجاد محیط سالم دستورهای لازم را داده است که اگر مردم طبق دستور اسلام عمل نمایند، یقیناً محیطی فراهم می شود که در ان محیط، جایی برای احساس حقارت باقی نخواهد ماند.
محیط خانه
برخورد شایسته پدر، مادر و سایر اعضای خانواده با کودک و نوجوان و دوری از سخت گیری، فشار، زورگویی، تندخویی، خشونت، تحقیر، اهانت، مقایسه های بی مورد با افراد قوی تر از انها، بی توجهی به استقلال طلبی انها و بالأخره هر کاری که نتیجه اش ضعف و زبونی، و تقویت حس حقارت و خود کم بینی در طفل و نوجوان شود، نقش بسزایی در تربیت صحیح فرزند و دور ماندن او از ناهنجاری های جامعه خواهد داشت.
فرزندی که در خانه صاحب شخصیت و گرامی است، روانی آرام و ضمیری مطمئن دارد و در خود احساس حقارت نمی کند و تن به ذلت نمی سپارد.
محیط مدرسه
در اسلام، همان گونه که امر به حفظ احترام معلم شده است، از ان طرف عنایت به متعلم نیز از وظایف معلم بیان شده است. در رساله الحقوق زین العابدین علیه السلام راجع به حقوق شاگردان و متعلمان چنین می خوانیم:
«وَأمَّا حَقُّ رَعِیتِک بالعِلمْ فَان تَعْلَمَ ان اللهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَک قَیماً لَهُمْ فِیما آیتک من العِلْمَ وفَتَحَ لَک مِنْ خَزائِنِهِ، فَان اَحْسَنْتَ فی تعلیمِ النّاسِ وَلَمْ تَخْرِقْ بِهِم وَلَمْ تَضجَر عَلَیهِمْ زادَک اللهَ مِنْ فَضْلِهِ، وان انتَ مَنَعْتَ النّاسَ عِلْمَک وَ خَرَقْتَ بِهِمْ عِنْدَ طَلَبِهِمْ والعِلْمَ کان حَقّاً عَلی اللهِ عَزَّوَجَلَّ ان یسْلُبَک الْعِلْمَ وَبَهائَهُ وَیسْقُط مِنَ الْقُلُوبِ مَحَلَّک؛(330) و اما حق شاگردانت این است که بدانی خدای بزرگ تو را به خاطر نیروی علمت، قیم وسرپرست انها قرار داده و درِ خزانه علمش را به روی تو باز نموده است، اگر تو در تعلیم انان درست عمل کرده و با انان به مدارا و رفق برخورد نموده و از سئوالات انان رنجیده خاطر نشدی، خداوند بر علم و کمالات تو می افزاید، اما اگر انان را منع کرده و در بخشش علمت، بخل ورزیدی و با انان در هنگام تدریس برخورد خشن و ناروا داشتی، برخداست که علم را از تو گرفته و مقام و منزلت تو را از دل ها خارج نماید».
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَکُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِینَ فَیَذْهَبَ بَاطِلُکُمْ بِحَقِّکُمْ.
در روایت دیگری در کتاب شریف کافی در مورد نحوه برخورد و احترام به طالب علم نیز اینگونه امده است:
«... اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَکُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِینَ....»[۴۹]
«.... علم بیاموزید و ان را با بردباری و ارامش خود همراه سازید و در مقابل کسی که که از شما فرا میگیرد، تواضع کنید...»
از نظر اسلام همانطور که معلم احترام دارد و باید تکریم شود، متعلم هم باید تکریم شود؛ شاگرد را هم باید تکریم کرد. به شاگرد اهانت نباید کرد. این یک جنبهی پرورشی بسیار عمیقی دارد. همانطور که در ادامه روایت امد نباید از علمایب جبار و درشت گو باشیم. مانند اساتیدی که جوری با شاگردهایش حرف میزند و تعلیم میدهد، که برخوردش تحقیر آمیز است، نه مانند برخورد پدر با فرزند. معلم ممکن است.
به هر حال اگر در محیط مدرسه اساتید و معلمان با اخلاق اسلامی با دانش آموزان برخورد نمایند، هیچ گاه برای انان عقده حقارت از طرف مدرسه، پیدا نمی شود.
محیط اجتماع
آخرین محیط تاثیر گذار بر جوانان و نوجوانان محیط اجتماع است. جوانی که در مراحل قبلی زندگی در محیط خانواده و مدرسه با تربیت مناسب و اسلامی رشد نموده است با ورود به این محیط، به کار زار دیگر تربیت و انسانیت پای گذاشته است. نکته مهم در این مرحله وسعت فکری، اجتماعی، اعتقادی و وجود افکار ، اعتقادات و رسوم مختلف می باشد. از این سو، اسلام با درک اهمیت محیط اجتماعی و تاثیر ان در اجتماع و روحیه تک تک افراد و احاد جامعه، نکات مهم و دستورات ارزنده ای در جهت رفع تعالی رحیه اجتماع بیان نموده است.
- تکریم شخصیت
انسان ها در جامعه یکسان نیستند و در خلق و خو و سایر صفات جسمانی و روانی متفاوتند. قران کریم جوامع را به حفظ احترام و شخصیت یکدیگر سفارش می نماید.[۵۰]
هیچ کس حق عیب جویی، استهزا، اسناد القاب زشت، گمان بد، غیبت و تجسس در زندگی دیگران را ندارد. با توجه به دو آیه فوق، حریم شخصیت افراد حفظ شده و امنیت اجتماعی مردم تأمین می گردد. بنابراین صرفاً داشتن صفات غیرعادی دلیل نمی شود که افراد، مورد تحقیر قرار گیرند و در نتیجه احساس حقارت نمایند.
نتیجه
برای ان که بتوان با «عقده حقارت»، به سازشی منطقی رسید، لازم است ابتدا درباره ان شناسایی کافی پیدا کرد. سپس با برنامه ریزی دقیق شخصی برای بهبود از این بیماری روانی، با استفاده از روش های اسلامی، ان را از وجود خویش دور ساخت.
از سوی دیگر انتخاب هدف در مسیر زندگی نیز نقش بسزایی در گریز از این ناهنجاری ها خواهد داشت. وقتی انسان در گزینش هدف های زندگی خود، اندیشه های خام و بی حاصل می پرورد یا سعی می کند و یا تنها تمایلات و منافع شخصی را در تلاش و کوشش خود مد نظر قرارمی دهد، مفهوم اش این است که راه گریز خود را در شکست و ناامیدی می جوید؛
بنابراین، اگر بخواهیم در یک کلمه ، راه حل را به شما معرفی کنیم، باید بگوییم شما باید خودتان را باور کنید. و برای باور به خود باید عزت نفس را در درونمان افزایش دهیم.
منابع مرتبط
برای مطالعه بیشتر در این مورد می توانید به کتابهای زیر مراجعه نمایید:
کتب
- عزت و ذلت از دیدگاه نهج البلاغه / محمد فلسفی
- عوامل عزت و ذلت از دیدگاه قران کریم / مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان
- رضایت از زندگی/ دکتر عباس پسندیده/موسسه علمی و فرهنگی دارالحدیث.
مقالات
- صباح - تابستان 1381، شماره 4 - عزت و ذلت از دیدگاه قرآن
- پاسدار اسلام - اسفند ماه ، شماره 255 - عزت در قرآن
- قران، روانشناسی و علوم تربیتی/ بنیاد پژوهشهای قرانی حوزه و دانشگاه
فهرست منابع
قران کریم
1. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله 656 ق ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل ، ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی قم ، 1404 ق ، چاپ: اول
2. ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد606 ق؛ النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، محقق / مصحح: طناحى، محمود محمد، ناشر: موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان قم : 1367 ش ، چاپ: چهارم
3. ابن شعبه حرانى، حسن بن على قرن 4؛ تحف العقول عن آل الرسول(ص)، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ناشر: جامعه مدرسین قم ، 1404 / 1363 ق ، چاپ: دوم
4. خمینی، روح الله 1279 - 1368؛ چهل حدیث ، مشخصات نشر : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی س 1371. تهران
5. آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسین 1125 ق ؛ شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم ، محقق / مصحح: حسینى ارموى محدث، جلال الدین ، ناشر: دانشگاه تهران مکان چاپ: تهران 1366 ش ، چاپ: چهارم
6. بستانى، فؤاد افرام 1906 م ؛ فرهنگ ابجدى، مترجم: مهیار، رضا، ناشر: انتشارات اسلامی ، تهران : 1375 ش ، چاپ: دوم
7. تاریخ الیعقوبى، احمد بن أبى یعقوب بن جعفر بن وهب واضح الکاتب العباسى المعروف بالیعقوبى (م بعد 292)، بیروت ، دار صادر، بى تا.
8. ترجمه تفسیر المیزان / پدیدآور: طباطبایى، محمدحسین 1402 ه. ق /مترجم: موسوى، محمد باقر، متوفاى 1421 ه. ق. ناشر: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى / ایران- قم / 1374 ه. ش / چاپ:
5
9. ترجمه تفسیر مجمع البیان / طبرسى، فضل بن حسن 548 ه. ق / مترجم: نورى همدانى، حسین /محقق: مفتح، محمد، متوفاى 1400 ه. ق./ ناشر: فراهانى / ایران- تهران / چاپ:
1
10. تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد 550 ق ؛ غرر الحکم و درر الکلم ، محقق / مصحح: رجائى، سید مهدى ، ناشر: دار الکتاب الإسلامی قم: 1410 ق ، چاپ: دوم
11. تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد550 ق ؛ تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ، محقق / مصحح: درایتى، مصطفى ، ناشر: دفتر تبلیغات ، ایران؛ قم 1366 ش ، چاپ: اول
12. زمخشرى، محمود بن عمر 583 ق ؛ الفائق فی غریب الحدیث ، محقق / مصحح: شمس الدین، ابراهیم ، ناشر: دارالکتب العلمیه بیروت : 1417 ق ، چاپ: اول
13. شریف الرضى، محمد بن حسین 406 ق ؛ نهج البلاغه(صبحی صالح)، محقق / مصحح: صالح، صبحی ، ناشر: هجرت قم : 1414 ق ، چاپ: اول
14. الصحیفه السجادیه / ترجمه و شرح فیض الإسلام، ص: 131
15. طریحی، فخر الدین بن محمد1085 ق ؛ مجمع البحرین ، محقق / مصحح: حسینى اشکورى، احمد، ناشر: مرتضوى : تهران : 1375 ش ، چاپ: سوم
16. طوسى، محمد بن الحسن 460 ق ؛ تهذیب الأحکام( تحقیق خرسان)، محقق / مصحح: خرسان، حسن الموسوى ؛ دار الکتب الإسلامیه ، تهران ، 1407 ق ، چاپ: چهارم
17. عسکرى، حسن بن عبدالله 390 ق ؛ الفروق فی اللغه، ناشر: دار الآفاق الجدیده، بیروت : 1400 ق ، چاپ: اول
18. على بن الحسین علیه السلام، امام چهارم 94 ق ؛ الصحیفه السجادیه ، مترجم: فیض الاسلام اصفهانى، على نقى
19. فراهیدى، خلیل بن أحمد175 ق ؛ کتاب العین ، ناشر: نشر هجرت قم : 1409 ق ، چاپ: دوم
20. فلسفی، کودک، ج 2، ص 213 211
21. کلینى، محمد بن یعقوب 329 ق ؛ اصول کافی ، مترجم: مصطفوى، سید جواد، ناشر: کتاب فروشى علمیه اسلامیه ، تهران ، 1369 ش ، چاپ: اول
22. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق 329 ق ؛ الکافی( ط- الإسلامیه)، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الإسلامیه تهران : 1407 ق ، چاپ: چهارم
23. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى 1110 ق ؛ بحارالانوار(ط-بیروت) محقق / مصحح: جمعى از محققان ، ناشر: دار إحیاء التراث العربی بیروت ، 1403 ق ، چاپ: دوم
24. مصطفوى، حسن 1426 ق ؛ التحقیق فی کلمات القران الکریم ، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، تهران 1368 ش ، چاپ: اول
25. طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1281 - 1360، المیزان فی تفسیر القران؛ ترجمه: ناصر مکارم شیرازی، مشخصات نشر : قم: بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی ؛ تهران: مرکز نشر فرهنگی رجا: امیرکبیر، 1363.
26. نورى، حسین بن محمد تقى 1320 ق ؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم السلام ، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم : 1408 ق ، چاپ: اول
27. ابن منظور، محمد بن مکرم 711 ق ؛ لسان العرب ، محقق / مصحح: میر دامادى، جمال الدین ، ناشر: دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع- دار صادر بیروت : 1414 ق ، چاپ: سوم
28. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن 1104 ق ؛ وسائل الشیعه، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم السلام ، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم : 1409 ق ، چاپ: اول
29. شیرازی، ناصر مکارم؛ استفتاءات جدید ، محقق/ مصحح: ابو القاسم علیان نژادی، ناشر: انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، قم- ایران، ۱۴۲۷ ه ق ، چاپ: دوم.
30. باقریان، مهدی، ابطحی، سید حمید، روزنامه کار و کارگر 1372 2 8.
31. بنی هاشمی خمینی سید محمد حسین ، توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تاریخ نشر: ۱۴۲۴ ه ق نوبت چاپ: هشتم مکان چاپ: قم- ایران .
32. احمد بن أبى یعقوب (م بعد 292)؛ تاریخ الیعقوبى، بیروت ، دار صادر، بى تا.
33. شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحدید
34. یزدى، سید محمد کاظم طباطبایىهق؛ سؤال و جواب، محقق/ مصحح: سید مصطفى محقق- سید محمد مدنى بجستانى- سید حسن وحدتى شبیرى، ناشر: مرکز نشر العلوم الإسلامیهق، تهران- ایران، چاپ: اول
35. دزفولى، مرتضى بن محمد امین انصارىهق؛ رساله سراج العباد( محشّٰى)، شارح: شیرازى، میرزا محمد حسن شیرازى و خراسانى، آخوند محمد کاظم بن حسین، ناشر: مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، قم- ایرانهق، چاپ : اول .
36. سید محمود هاشمى؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، محقق/ مصحح: محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى، ناشر: مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت ع قم- ایران، 1426 هق، چاپ: اول
37. نویسنده: خویى، سید ابو القاسم موسوى 1413 ه ق ؛ منهاج الصالحین، ناشر: نشر مدینه العلم قم- ایران ، 1410 ه ق، چاپ: 28
38. تویسرکانی، محمدنبی بن احمد، 1321 ه ق ؛ لئالی الاخبار، مشخصات نشر : قم: مکتبه العلامه، مکتبه المحمدیه: 1415ق.
39. خمینى، سید روح اللَّه موسوى 1409 ه ق؛ تحریر الوسیله ، ناشر: مؤسسه دار العلم قم- ایران ، چاپ: اول
40. تبریزى، جواد بن على1427 ه ق، تنقیح مبانی العروه؛ ناشر: دار الصدیقه الشهیده سلام الله علیها تاریخ نشر: 1426 ه ق، قم- ایران، چاپ: اول
41. تبریزى، جواد بن على 1427 ه ق، استفتاءات جدید؛ نوبت چاپ: اول مکان چاپ: قم- ایران
پانویس
- ↑ . الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 5، ص: 63 ، تهذیب الاحکام (تحقیق خرسان) ج6، ص179، ح367
- ↑ . التحقیق فی کلمات القران الکریم، ج 3، ص: 324
- ↑ . فرهنگ ابجدى، متن، ص: 409
- ↑ . لسان العرب، ج 11، ص: 256
- ↑ . فرهنگ ابجدى، همان
- ↑ . لسان العرب، ج 9، ص: 68
- ↑ . النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج 2، ص: 103
- ↑ . الفایق فی غریب الحدیث، ج 1، ص: 359
- ↑ . الفروق فی اللغه، ص: 246
- ↑ . فرهنگ ابجدى، متن، ص: 338
- ↑ . کتاب العین، ج 3، ص: 43 و لسان العرب، ج 4، ص: 207
- ↑ . مجمع البحرین، ج 3، ص: 275
- ↑ . آل عمران/ 26
- ↑ . بقره / 61
- ↑ . ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص: 285
- ↑ . اعراف/ 152
- ↑ . ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص66
- ↑ . یونس/ 26
- ↑ . ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص: 58
- ↑ . یونس/ 27
- ↑ . ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص: 58
- ↑ . بقره 114
- ↑ . ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص: 388
- ↑ . اصول کافی، ج1، ص112
- ↑ . غرر الحکم و درر الکلم، ص: 113
- ↑ . فروع کافی، ج5، ص63
- ↑ . مستدرک الوسائل، ج2، ص464
- ↑ . غرر الحکم، ص434
- ↑ . تاریخ یعقوبی، ج2، ص101
- ↑ . وسائل الشیعه، ج11، ص424
- ↑ . مستدرک الوسائل، ج2، ص464
- ↑ . الصحیفه السجادیه، ص: 92، ح20.
- ↑ . همان؛ ج، ص: 481
- ↑ . تویسرکانی، محمدنبی، لئالی الاخبار، ص۱۴۸.
- ↑ . خمینی، روح الله، تحریرالوسیله (القول فی الصدقه)، ج۲، ص۹۲ / استفتاءات (امام خمینى)، ج، ص: 45س 123
- ↑ . سؤال و جواب (للسید الیزدی)، ص: 137 ؛ رساله سراج العباد (محشى - شیخ انصارى)، ص: 66
- ↑ . منهاج الصالحین (خویى) 1/ 98 ؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج، ص: 710 ؛ جامع المسائل (للبهجه)، ج 1، ص: 212
- ↑ . تنقیح مبانی العروه - کتاب الاجتهاد و التقلید، ص: 70باب الشرط العداله للمجتهد
- ↑ . فلسفی، کودک، ج 2، ص 213 211
- ↑ . تحف العقول ص 489 - بحارالانوار(ط - بیروت) ج 75 ، ص 374
- ↑ . تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 76 ، ح 1190
- ↑ . شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم ج1، ص152، ح572
- ↑ . نهج البلاغه (صبحی صالح) ص 546 ، حکمت 396
- ↑ . شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحدید)ج 20، ص 309، ح536
- ↑ . وسایل الشیعه ج 15 ، ص 380 ، ح 20801
- ↑ . غرر الحکم، ص 692.
- ↑ . تحف العقول، النص، ص: 57
- ↑ . امام خمینی، چهل حدیث، ص256
- ↑ . الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 1، ص: 36
- ↑ . حجرات/ آیات 11 و 12







