فرهنگ مصادیق:ذلیل کردن خود
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانه ای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطه ای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده:روح الله شیرزاد
تهیه و تدوین :پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم - 95/7/2
کلید واژگان: ذلت، ذلیل کردن خود، عزت و ذلت، گناه، تحقیر، تکریم
محتویات
مقدمه
یکی از مسائل مهمی که در جامعه امروز بسیاری از افراد بدان مبتلا هستند، مسأله تن دادن به پستیها است که منجر به بروز رفتار زشت و گناه میشود. این صفت از رذایل اخلاقی و نقطه مقابل عزت نفس میباشد.
ذلیل کردن خود از خود کم بینی و احساس ضعف نشات میگیرد و صفتی است روحی که عوامل مختلف روانی و اجتماعی دارد و زمینه بسیاری از گناهان را فراهم میسازد.
امام صادق (ع) در مذمت این رذیله اخلاقی میفرماید: «ان الله عز و جل فوض الی المؤمن اموره کلها و لم یفوض الیه آن یکون ذلیلا ... » [۱]
خداوند اختیار همه کارها را به مؤمن داده اما این اختیار را به او نداده است که ذلیل باشد.
این رفتار نقشی مخرب و ویران گر دارد و سبب بروز رفتارهای نامطلوب و غیرعادی در افراد مورد ابتلا میگردد.
اینگونه احساس حقارت عامل کناره جویی از کارهای بزرگ، و مسامحه در امر به معروف و نهی از منکر، و ترک فرائض در برخی از فعالیتهای اجتماعی خواهد بود.
در این نوشتار پس از بررسی واژگان ذلت، و بیان روایات و آیات مربوط به این رذیله اخلاقی، به حکم فقهی ذلیل کردن خود اشاره نموده و در ادامه به تبیین عوامل و آثار و پیامدهای تن دادن به ذلت پرداخته و به راه کار دینی و روانشناسی موثر در برابر این صفت ناپسند، اشاره خواهیم کرد.
ذلت و ذلت پذیری
ذلت در لغت به معنای ضعف[۲]، خواری و زبونی [۳] و از ریشه ذل یذل[۴] میباشد. این واژه در مقابل عزت و به معنای نبود شرافت در انسان است.[۵]
از مشتقات پرکاربرد واژه ذلت، «إذلال» است که تحمیل انسان بر امر مکروه را گویند.[۶] ابن اثیر اذلال را به معنای تحقیر و کوچک شمردن آورده است.[۷] با بررسی فرهنگنامههای عربی، واژه اذلال را میتوان به معنای توهین و اهانت نیز دانست[۸] اما با این تفاوت که در اذلال شخصی که خود را از دیگران بالاتر میداند، امر به اطاعت و زورگویی به فرد پایین تر میکند، اما در طرف مقابل واژه اهانت در مقابل کرامت به کار رفته و فرد به هم رتبه خود نیز میتواند اهانت کند[۹]و به بیان دیگر شخص اهانت کننده در صدد بالا بردن جایگاه خود و یا کوچک شمردن طرف مقابل نیست.
تحقیر و حقارت
از واژههایی که هم معنا با ماده ذلت است، تحقیر و حقارت به معنای خواری و زبونی[۱۰] و کم شدن منزلت شخص میباشد و از این رو با واژه ذلت قرابتی معنوی دارد. در برخی از لغتنامهها نیز در تفسیر واژه تحقیر، از لفظ ذلیل استفاده شده است[۱۱] و برخی نیز تحقیر را به معنای تصغیر و کوچک شمردن[۱۲] ترجمه نمودهاند.
تفاوت خود کم بینی و ذلت نفس
میان این دو واژه تفاوت ماهوی وجود ندارد بلکه اختلاف انها تنها در مکان وقوع این دو رذیله اخلاقی است. با این بیان که خود کم بینی حالتی روحی و روانی است که در ذهن و روح انسان پدید میآید، اما ذلت نفس نتیجه خودکم بینی است که در عالم واقع رخ میدهد. به بیان دیگر بروز و اثار خود کم بینی اعمالی است که به آن ذلیل کردن خود میگویند.
ذلّت در آیات و روایات
معنای لغوی ذلت (خواری و زبونی) با برخی از استعمالات قرانی مطابق و هماهنگ میباشد. در این آیات، غالبا ذلت در مقابل واژه عزت استعمال شده است.
در سوره آل عمران آمده: «تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء»[۱۳].
این آیه تصریح دارد که عزت و ذلت در دست خداست، اما علت ذلیل و عزیز شدن و مقدمات کسب این دو صفت، در خود انسان و عملکرد او نهفته است.
با بررسی آیات دیگری که واژه ذلت در آن استعمال شده است، میتوان گفت قران کریم همواره ذلت و خواری را به کفار و بدکاران نسبت میدهد؛ و آن هم به سبب کردار و گفتار ناشایست و کفر و الحاد خود ایشان است.
«وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ»[۱۴]
ذلت و مسکنت بر انان مقرر شد و بغضب خدا مبتلا شدند زیرا آیههای خدا را انکار همی کردند و پیامبران را بناروا همی کشتند زیرا نافرمان شده بودند و تعدی همی کردند[۱۵]
در آیات دیگر از خواری و ذلت به عنوان نوعی عذاب الهی در دنیا یاد شده است:
«إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ»[۱۶]
انان که گوساله را بخدایی گرفتند، بزودی خشم خداوند دامنگیرشان میشود و در زندگی این جهان دچار خواری خواهند شد و مردمی را که افترا ببندند، اینطور کیفر میدهیم .[۱۷]
در برخی از آیات نیز ذلت به عنوان عذاب معنوی برای اهل دوزخ عنوان شده است :
«لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ وَلَا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلَا ذِلَّةٌ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»[۱۸].
کسانی که نیکی کنند در پاداش خود همان نیکی را با زیادهای خواهند داشت، اینگونه افراد به ذلت و فقری که از چهره شان نمایان باشد مبتلا نمیشوند، اینان اهل بهشتند و در آن جاودانه زندگی میکنند.[۱۹]
و همچنین:
«وَالَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئَاتِ جَزَاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِهَا وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ كَأَنَّمَا أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِمًا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»[۲۰].
و کسانی که در پی گناه و طالب کار زشتند کیفر گناهشان عذابی به مقدار آن است، و ذلت چهره هایشان را فرا میگیرد، انها از ناحیه خدا هیچ حافظی از عذاب ندارند، آن قدر روسیاهند که گویی یک قطعه از شب تاریک بر رخسارشان افتاده، انان اهل آتشند و در آن جاودانه زندگی میکنند.[۲۱]
در برخی از آیات از واژه خزی به جای ذلت استفاده شده است.
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا أُولَئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ».[۲۲]
و کیست ستمکارتر از کسی که مردم را از مساجد خدا و اینکه نام خدا در انها برده شود جلوگیری نموده در خرابی انها کوشش میکنند اینها دیگر نباید داخل مساجد شوند مگر با ترس. اینها در دنیا خواری و در آخرت عذابی بزرگ دارند.[۲۳]
بنابراین با بررسی آیات مربوط به ذلت دریافتیم که ایات مربوط به ذلیل کردن نفس، غالبا اثار و عوامل ذلت نفس را بیان نمودهاند.
ذلت در روایات
بسیاری از ارزشهای اخلاقی ریشه در عزّت نفس و احساس شخصیت دارد و در مقابل، احساس حقارت منشأ بسیاری از صفات زشت است. در روایت جنود عقل و جهل آمده است: « العزّه ضدّها الذلّه »[۲۴] که خود مقابله بین عزت و ذلت را میرساند.
کسی که احساس شخصیت میکند خود را بدهکار ارزشهای اخلاقی میداند. این تعبیر امیرالمؤمنین (ع)است که در این روایت از ایشان نقل شده است:
«الکریمُ یَری مَکارِمَ أفعالِهِ دَیناً علَیهِ یَقضیهِ.»[۲۵]
«بزرگوار نیکوکاریهای خود را دَینی به گردن خود میداند که باید بپردازد.»
در روایات اسلامی تأکید شده است که مؤمن نباید وسایل و زمینههای ذلت خویش را فراهم سازد؛ چون خداوند خواسته او عزیز و سربلند باشد و برای حفظ این عزت بکوشد.
امام صادق (ع) میفرمایند: «ان اللّه تبارک و تعالی فوّض إلی المؤمن أموره کلّها و لم یفوّض إلیه آن یذلّ نفسه»[۲۶]؛ (خداوند متعالی همه کارهای مؤمن را به خود مؤمن واگذارده، جز این که به او اجازه نداده خود را ذلیل کند).
از آثار و علل تن به ذلت دادن، اندیشه خام رسیدن به عزت و مقام دنیایی است که شخص برای بدست اوردن آن خود را به خواری میکشاند. در روایتی از امام سجّاد (ع)امده است: «ما أحبّ آن لی بذلّ نفسی حمر النعم»[۲۷]؛ دوست ندارم دارای شتران سرخ مو (کنایه از ثروت کلان) باشم، ولی در برابر تحصیل ان، لحظهای تن به ذلت دهم.
در روایتی دیگری امیرمومنان علی (ع) میفرماید: «ساعه ذلّ لاتفی بعزّه الدّهر»[۲۸]؛ یک ساعت ذلت با عزت تمام دوران زندگی برابری نمیکند.
امام حسین (ع) در سراسر عمر و به ویژه در جریان کربلا و بیعت نکردن با یزید، سخنان بسیاری درباره عزت و دوری از ذلت دارند که شایسته است بطور مستقل بررسی شود.
ذلتی که در این روایات و مانند انها آمده، سرافکندگی، تن به ظلم و پستی و گناه و آلودگی دادن است. انسان، بریده از جامعه نیست و با دیگران در تعامل میباشد. اما در این ارتباط و در رفع خواستهها، هرگز نباید خود را ذلیل و حقیر کند و نیاز خویش را با شکستن عزت خود تأمین نماید. اگر حصار ارزشمند عزت مؤمن بشکند، همه چیز او فرومی ریزد. «خودی و هویت» انسان در عزت اوست و با از بین رفتن عزت، حصارهای امنیت اعتقادی او فرومی ریزد و بی هویتی و پوچی بر او چیره میشود. از این رو، هیچ مؤمنی نباید خود را خوار سازد؛ گرچه دنیایش تأمین شود. رسول اکرم (ص) فرمود: «لایحلّ لمؤمن آن یذلّ نفسه»[۲۹]
مؤمن مانند زمین سخت و کوه استوار است که چیزی را یارای نفوذ در حیات عزتمند او نیست، بلکه به تعبیر امام صادق (ع) از کوه نیز سخت تر است؛ چرا که کوه تراشیده شده و خرد میشود، اما مؤمن هرگز از دینش کم نمیشود و خرد نمیگردد.[۳۰] به همین جهت، در راه حفظ دین، تحمل شکنجهها، سختیها و محرومیتها بر انان آسانتر از تسلیم و سازش و دریوزگی دیوصفتان است.
از آموزههای دینی برمی آید که ذلت پذیری، از منفورترین واژهها در مکتب تربیتی اسلام میباشد. قران و رهبران الهی از آغاز، و مسلمانان را از ان، برحذر میداشتند و بر اسلام و مسلمانان، جز عزت و شکوه روا نمیشمردند: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»[۳۱][۳۲].
پاسخ یک شبهه
در برخی از روایات و نیز ادعیه ماثوره (دعای منقول از امام معصوم (ع))، مساله ذلیل کردن خود مورد مدح و عملی پسندیده دانسته شده است.
در فرازی از صحیفه سجادیه امام سجاد (ع) آمده است:
«وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّهً بَاطِنَهً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا.»[۳۳]
«... بار خدایا! هر عزتی که در چشم مردم به من میدهی، به این بنده ات عنایتی کن تا به موازات ان، ذلت خود را بیش تر احساس کنم و به من توفیق بده که هر قدر در چشم مردم بزرگ تر و عزیزتر میشوم، نزد خود، کوچک تر و حقیرتر گردم. مبادا عزت و اقتدار ظاهری، مرا به غرور و خودپسندی مبتلا سازد.. »
حال با توجه به آنچه در این فراز آمده که عزت ظاهری همراه با ذلت باطنی طلب شده است، این سؤال مطرح میشود که جمع میان عزت نفس و ذلت نفس چگونه است؟
پاسخ این است که این ذلت نفسی که در این دعا طلب شده احساس حقارت و کوچکی در برابر پروردگار هستی است. ذلت نفس در اینجا به این معناست که انسان همه ارزشهای اخلاقی و عملی را از آن خدا بداند و چیزی را برای خودش قائل نباشد. به عبارت دیگر، این ذلت نفس در برابر خدا و اینکه احساس شخصیت را از جانب خدا بداند، در حقیقت عزت نفس است، عزت نفسی که با تکیه بر استعدادهای الهی موجب خودباوری میشود. انسانی که باور دارد که خداوند به او استعدادی داده که میتواند مستقل باشد و روی پای خود بایستد، دارای عزت نفس است.
بنابراین مراد از ذلت باطنی در اینجا کوچک دانستن خود در برابر خداست، در مقابل کسی که عزت را از جانب خود میداند و به این باور میرسد که همه امکانات و ارزشها از خود اوست، چنین شخصی عزت نفس دروغین دارد و دچار کبر و غرور شده است.
حکم فقهی ذلت
ذلیل کردن خود مشمول یک قاعده کلی با عنوان حرمت اذلال نفس در مباحث فقهی است که از این قاعده در موضوعات متعددی در ابواب فقهی از قبیل حرمت سب و لعن مومن، قطع اعضا و إهدای اعضای میت، شرط عدالت و ابواب طهارت و نیز مباحث دیگر استدلال میشود.
در منابع فقهی، پیرامون ذلیل کردن خود و ذلیل کردن دیگران، احکام و مصادیق متعددی بیان شده است.
پیش از ورود به بحث لازم است رفتارها و ناهنجاریهایی که از آثار و نتایج ذلت نفس و حقارت میباشد بیان شود.
از انجایی که ذلیل کردن خود یک حالت نفسانی و معنوی است لذا در تبیین و بررسی آن باید به اثرات و نتایج این رذیله اخلاقی توجه نمود. بسیاری از گناهان و صفات ناشایست اخلاقی از اثرات بروز این صفت در شخص است.
گناهانی چون دروغ، تهمت، غیبت، دست درازی و تکدی، تکبر و ... آثاری است که شخص برای از بین بردن عقده حقارت خود و بالا بردن سطح روحیه و جایگاه اجتماعی خود نزد دیگری، دامن خود را به اینگونه گناهان آلوده مینمایند.
شکی نیست که این رفتارهای ناشایست، جملگی از محرمات الهی و بلکه از گناهان کبیرهاند، اما رفتارهای دیگری نیز ریشه در حقارت و ذلت نفس دارد که جنبه فردی خواهد داشت.
اموری مانند رقص، تکدی گری، پوشش نامناسب از موضوعاتی است که در فقه بدان اشاره شده و در رد آن به قائده حرمت ذلت نفس استدلال شده است.
پوشش و ذلت نفس
نزد برخی از فقها حرمت لباس شهرت به واسطه بدنام شدن و اذلال نفس است. بنابر نظر ایشان، لباسی که مختصّ به طائفهای است و انسان با پوشیدن آن بین مردم بدنام و مورد نکوهش قرار میگیرد، چنانچه پوشیدن آن موجب اذلال نفس باشد جایز نیست. و نیز برای مؤمن سزاوار نیست لباسی بپوشد که او را از زیّ مؤمنین خارج کند.[۳۴]
تکدی
دو دیدگاه فقهی نسبت به پدیده گدایی وجود دارد:
عده نسبتا زیادی از فقها معتقدند که گدایی اساسا امری حرام است[۳۵]، و برخی از انها نیز تکدی را از موارد گناه کبیره شمردهاند. ایشان در تبیین حرمت تکدی به قاعده ذلت نفس استدلال نموده و از این رو که گدایی را درخواست عاجزانه و همراه با ذلیل کردن خود میدانند، حکم به حرمت آن دادهاند.
عده دیگری از فقها، گدایی را حرام ندانسته، بلکه آن را مکروه شمردهاند.[۳۶]
از موارد دیگری که فقها در آن به قاعده حرمت ذلت پذیری استدلال نمودهاند موارد ذیل میباشد که باختصار به توضیح آن میپردازیم:
استطاعت در حج
شخصی مالی دارد و میخواهد با آن مال به حج برود. مال آن اکتفا به مهر همسر و مخارج عیال و خرج راه میکند، اما پس از مراجعت چیزی ندارد که بتواند خود و خانواده خود را تامین کند. در این مورد فقها وجوب حج را از این بابت که شرط استطاعت از بین میرود حکم به عدم وجوب حج دادهاند. اما نکته قابل توجه در استدلال فقها این است که اگر شخص مورد نظر پس از بازگشت از حج و برای گذران زندگی خود به ذلت نیافتد، وجوب حج سر جای خود میماند.[۳۷] به عبارت دقیق تر، ذلت یا عدم ذلت شخص میزان تحقق استطاعت یا عدم استطاعت میباشد.
ابواب طهارت (تیمم)
یکی از موارد مشروعیّت تیمّم، جایی است که تحصیل آب موجب ذلّت انسان گردد. یعنی اگر آب در دسترس انسان بود اما برای بدست آورد آن میبایست از شخصی درخواست نماید و درخواست او نیز باعث ذلیل شدن او شود، دیگر لازم نیست برای انجام نماز وضو داشته باشد بلکه تیمم نیز صحیح میباشد.[۳۸]
ذلیل کردن خود و سقوط از عدالت
بیان مسأله:
هر عمل مباحی که سبب هتک حرمت مومن و اذلال نفس او باشد، جائز نیست و اگر شخص آن عمل را مرتکب شود از عدالت خارج خواهد شد. [۳۹]
بنابراین مسأله حفظ عزت و دوری از ذلت، از قواعد کلی و پرکاربرد فقه میباشد که با بررسی موارد آن میتوان حکم نمود که هر عملی که باعث ذلت نفس و خفیف شدن انسان نزد دیگران میشود مذموم بوده و اثار و توابع آن نیز نفی میشود.
علل و عوامل عقده حقارت
عقده حقارت همانند سایر ناهنجاریها و رفتارهای ناشایست انسانی، دارای علت و معلولی است که با بررسی و ریشه یابی علل آن میتوان راه کار مناسبی در مقابله و دفع این رذیله اخلاقی اتخاذ نمود.
این عوامل را میتوان به عوامل به فردی، اجتماعی، اقتصادی تقسیم نمود که در این بخش اشاره میشود.
عوامل فردی و روانی
سرکوب شدن حس تفوق طلبی
روان شناسان در وجود انسان از حسی به نام «حس تفوق طلبی و برتری جویی» سخن میگویند که این حس ریشه و اساس بسیاری از احساسات و کارهای هنجار و ناهنجار است. همین حس در صورت سرکوب شدن، میتواند یکی از علل و عوامل پیدایش عقده حقارت باشد؛ زیرا این حس در وجود انسان در تمام مراحل زندگی، از کودکی تا پیری وجود دارد. لکن برای ظهور و بروز آن موانع بسیاری وجود دارد. کودک در درون خانه و سپس در جامعه با صدها موانع برای ابراز این حس مواجه است و نمیتواند آن چه را که میخواهد، جامه عمل بپوشاند. این جاست که نسبت به ضعف خود آگاه میشود؛ زیرا در مبارزه با بزرگ سالان و موانع دیگر شکست میخورد و عقده حقارت به او دست میدهد.
معلولیتهای جسمی
عقده حقارت ممکن است از نقص بدنی یا روانی سرچشمه گیرد. هر کودک یا نوجوان عاجز، ناقص، عقب افتاده ذهنی و یا نحیف و کند ذهن، در برابر نارسایی خود در واقع دو بار رنج میبرد؛ یک بار به علت این که در محیط خود واقعاً در موقعیت کهتری قرار دارد و بار دیگر به علت این که مورد استهزا و تمسخر دوستان، هم سالان و اطرافیان قرار میگیرد.
به عقیده «آدلر» عقده حقارت در سه دسته از افراد دیده میشود که از جمله انها مورد ذیل است: «افراد ناقص الخلقه یعنی افرادی که به ویژه از کودکی دارای نقیصه بدنی بودند و همواره این کمبود موجب شده است که خود را در میان هم سالان خویش زبون تر و ناتوان تر احساس کنند، مانند کودکی که بر اثر فلج بودن دست یا پا نتواند در جمع دیگران در بازی شرکت کند».[۴۰]
احساس گناه گناه کاری و عصیان، یکی دیگر از علل عقده حقارت است؛ چون کسی که مرتکب گناه شد و پرده احترام به قانون را دریده است، همواره در فشار و شکنجههای وجدان اخلاقی است و خویشتن را انسانی پلید، آلوده و شرمسار میبیند. لذا همواره کوشش میکند که گناهان خود را مخفی نگه داشته و حتی صحنههای شرم آور انها را نیز فراموش کند؛ ولی وجدان اخلاقی گناه کار او را آرام نمیگذارد و با سرزنشهای مداوم خود میکوشد که گناهان را در خاطر وی زنده نگه دارد و او را رنج دهد.
این شرمساری و حقارتی که در اثر گناه دامن گیر او شده، همواره او را در نظر او پست و زبون جلوه میدهد و بر شخصیت و استقلال وی ضربه وارد میسازد و گناه کار نیز میکوشد تا از راه خودسازی تصنعی، ضعف روانی خود را پوشانده و خود را فردی نیرومند، با شخصیت و صاحب احترام جلوه دهد. لکن از رفتار تملق آمیز او باطن پلیدش شناخته میشود.
عوامل اجتماعی
تأثیر محیط
منظور از محیط و تأثیر آن در پیدایش احساس حقارت، اعم از محیط خانه، مدرسه و اجتماعی است. مثلا اگر در محیط خانه، پدر و مادری همواره فرزند خود را با سایر افراد خانواده یا فرزندان همسایه و دوستان درخشان تر از او مقایسه کنند و دائم وی را در عذاب سرزنش قرار دهند که چرا همسان و هم طراز با دیگران پیش نمیرود و یا به خواستههای طبیعی وی احترام نگذاشته و با سخت گیری، تندی، خشونت و تحقیر با او برخورد نمایند و یا در مدرسه، معلم به جهت این که دانش آموزی نتوانسته از عهده تکلیفش برآید او را در جمع شاگردان و هم کلاسان مورد سرزنش و خفت قرار دهد و یا در محیط اجتماع بزرگ سالان، به جهت عدم موفقیت در کارها، مورد تحقیر و سرزنش قرار گیرد، قهراً گرفتار عقده حقارت خواهد شد. دراین افراد ظهور و بروز خواهد داشت و اینها خود را انسانی خوار و شکست خورده و حقیر در جمع دیگران مییابند و آثار این احساس در انها ظاهر خواهد شد.
برخورد نادرست با ایتام
از دست دادن نعمتهای بزرگ از قبیل پدر، مادر و همسر از دیگر عواملی است که با اگر با برخورد نامناسب مردم بهمراه باشد، زمینه ساز بروز احساس حقارت خواهد شد. مطالعه و جست وجو در روحیه خانوادههای بی سرپرست و فرزندانی که از نعمت وجود پدر و مادر محرومند، روشن گر این مدعاست. فرزندان یتیم چون خود را بی حامی و یاور میبینند، برخورد نامناسب مردم با انها نیز میتواند در افزایش حس حقارت تاثیر گذار باشد.
عوامل اقتصادی
فقر و تنگدستی
چه بسا فقر و تنگدستی پدر و مادر در برآورده نساختن خواستههای مالی فرزند، باعث عقده حقارت فرزند در جمع هم سالان او که از همه نعمتها برخوردارند، باشد و حتی برای سرپرست خانواده نیز که توان رفع نیاز مالی برای اعضای خانواده را ندارد، در برابر انان باعث شرمندگی و در مقایسه خود با هم نوعان خود سبب عقده حقارت و خفت است.
کودکانی که در طفولیت با شرایط سخت مالی رشد کردهاند در باطن خود نوعی عقب ماندگی و ضعف احساس میکنند و این احساس در خاطره انان تا پایان عمر باقی میماند.
آثار احساس حقارت
از بررسی روایت متعدد استفاده میشود؛ احساس حقارت، منشأ آثار زیان باری چون بیماریهای روانی و اخلاقی خواهد بود.
برخی از این رفتارها جنبه شخصی داشته و تنها به فرد مورد ابتلا ضرر خواهد رساند. دور ماندن از حق و حقیقت از آثار فردی ذلت نفس است که سبب گمراهی شخص خواهد شد.
«ما تَرَکَ الحَقَّ عَزیزٌ إِلاّ ذَلَّ و َلا أَخَذ َبِهِ ذَلیلٌ إِلاّ عَزَّ»[۴۱]
هیچ عزیزی حق را ترک نکرد، مگر این که ذلیل شد و هیچ ذلیلی به حق عمل نکرد مگر این که عزیز شد.
از دیگر آثار میتوان به جهالت و نادانی اشاره نمود که در روایت اینگونه اورده شده:
«کَم مِن عَزیزٍ أَذَلَّهُ جَهلُهُ»؛ چه بسیار عزیزی که، نادانی اش او را خوار ساخت.[۴۲]
و همچنین در روایت دیگری ذلت را ریشه جهل و نادانی دانسته شده است: «اَلصِّدقُ عِزٌّ و َالجَهلُ ذُلٌّ»؛ راستی عزّت است و نادانی ذلّت.[۴۳]
برخی دیگر از این رفتارها اجتماعی است و در تعامل با دیگران به وجود خواهد آمد که به صورت فهرست وار بدان اشاره خواهد شد.
- ترس
«اَلشَّجاعَهُ عِزٌّ حاضِرٌ، اَلجُبنُ ذُلٌّ ظاهِرٌ»؛ شجاعت عزّتی است آماده، ترس ذلّتی است آشکار.
- دست درازی و خواهش از دیگران
«اَلمَنِیَّهُ وَ لاَ الدَّنِیَّهُ و َالتَّقَلُّلُ و َلاَ التَّوَسُّلُ»؛ مرگ آری امّا پستی و خواری هرگز، به اندک ساختن آری امّا دست سوی این و آن دراز کردن هرگز.[۴۴]
- طلب عزت با ظلم
«مَنْ طَلَبَ عِزّا بِظُلْمٍ و َباطِلٍ أَوْرَثَهُ اللّه ذُلاًّ بِانصافٍ وَ حَقٍّ»؛ هر کس عزّت را با ظلم و باطل طلب کند، خداوند به انصاف و حق ذلّت نصیبش می نماید.[۴۵]
- تکبر «ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّهٍ یَجدُها فی نَفسِهِ»؛ هیچ مردی نیست که تکبر بورزد یا خود را بزرگ بشمارد مگر بخاطر ذلتی که در نفس خود مییابد.[۴۶]
راههای مقابله با ذلت نفس
همانگونه که برای علاج بیماریهای جسمانی، قدم اول، شناسایی علل، عوامل و شناخت ریشههای بیماری است، در بیماریهای روانی نیز اوضاع چنین است. چرا که مبارزه اصلی در رفع هر گونه بیماری و شناخت علل پیدایش و راه درمان آن میباشد.
نگاه اسلام نیز در درمان امراض روحانی، از بین بردن زمینههای اجتماعی و روانی بیماری میباشد. با مراجعه به منابع اسلامی مشاهده میشود که خوشبختانه در رابطه با علل و عوامل عقده حقارت و احساس کهتری سخن بسیار گفته شده و برای از بین بردن آن دستورهای لازم و راه کارهای مفیدی ارائه شده است. در این جا اجمالاً به راه کارهای درمان بیماری ذلت پذیری میپردازیم.
راه کار فردی
در این مسیر، فرد باید، برای رسیدن به جایگاه اجتماعی و مقابله با ذلت نفس خود اقداماتی را به ترتیب انجام دهد که بدان اشاره میکنیم:
توبه درمانی
در این که گناه انسان را ذلیل و خوار میکند و یکی از عوامل حس حقارت است، تردیدی نیست؛ چون عزّت در پاکی و قرب به خداست. لذا حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ سَرَّهُ الغِنی بِلا مال وَالعِزُّ بِلا سُلْطان وَالکثْرَهُ بِلا عَشِیرَه فَلْیخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیهِ اللّهِ سُبْحانهُ إِلی عِزِّ طاعَتِهِ؛ [۴۷]
کسی که دوست دارد بدون ثروت، غنی، و بدون سلطنت، عزیز باشد و بدون عشیره و خانواده تنها نباشد، البته باید خود را از ذلّت گناه خارج گرداند و در محیط عزت اطاعت الهی درآید».
بنابراین اولین قدم برای مقابله با رذایل اخلاقی توبه میباشد. و از انجایی که هیچ بندهای نباید رحمت خدا مأیوس شود، لذا با توجه به توبه شخص و پذیرش آن از طرف خدای رحیم، دیگر جایی برای احساس ضعف و نومیدی همیشگی و در نتیجه احساس حقارت نیست.
صبر و مقاومت در برابر خواهشهای نفسانی
قدم بعدی در مقابله با احساس حقارت، مقاومت در برابر هوای نفس است. امام حسن مجتبی (ع) در بیان راهکار عزت طلبی فرمودهاند: «إذا أردت عزّا بلا عشیره و هیبه بلا سلطان فاخرج من ذلّ معصیه اللّه إلی عزّ طاعه أللّه »[۴۸]؛ (هرگاه بدون داشتن فامیل عزت بخواهی و بدون سلطنت، شکوه و مهانت را بخواهی، از ذلت نافرمانی خدا به سوی عزت اطاعت خدا درآی).
بنابراین، صبر و مقاومت در برابر خواهشها و طمعهای نفس، انسان را عزیز و باکرامت میکند.
امام خمینی در شرح حدیث ذلت نفس آوردهاند: «حقیقتا انسان را عار آید که به واسطه شکم خود یا راه انداختن شهوت خویش، این قدر ذلت و خواری به خود راه دهد و از این مخلوق بی همه چیز و فقرای بی دست و پا و ذلیلان بی دانش، منت بکشد. منت اگر میکشی، از غنی مطلق و خالق سماوات و ارض بکش».[۴۹]
تقویت ایمان، باور و امیدواری
از انجایی که زمینه ایجاد این صفت در هر انسانی، ضعف ایمان و باور و نیز خود فراموشی و ناامیدی میباشد، برای مقابله با احساس حقارت، پس از شناخت دقیق مشکل، و مبارزه برای از بین بردن ان، میبایست با تقویت ایمان و اعتماد به نفس با هر صفت ناپسند و رذیله اخلاقی مقابله نماید، تا مسیر رسیدن به عزت در خود را تقویت نموده و راههای بازگشت به ذلت را مسدود نماید.
راه کار اجتماعی
ایجاد محیط سالم
محیطهای تربیتی انسان، به ترتیب محیط خانه، مدرسه و محله (اجتماع) میباشد. برای ریشه کن کردن احساس حقارت در افراد و یا پیشگیری از بروز چنین رفتاری در انسان میبایست، زمینههای تربیت مناسب فرزندان در این محیطها، فراهم آید. اسلام برای ایجاد محیط سالم دستورهای لازم را داده است که اگر مردم طبق دستور اسلام عمل نمایند، یقیناً محیطی فراهم میشود که در آن محیط، جایی برای احساس حقارت باقی نخواهد ماند.
محیط خانه
برخورد شایسته پدر، مادر و سایر اعضای خانواده با کودک و نوجوان و دوری از سخت گیری، فشار، زورگویی، تندخویی، خشونت، تحقیر، اهانت، مقایسههای بی مورد با افراد قوی تر از انها، بی توجهی به استقلال طلبی انها و بالأخره هر کاری که نتیجه اش ضعف و زبونی، و تقویت حس حقارت و خود کم بینی در طفل و نوجوان شود، نقش بسزایی در تربیت صحیح فرزند و دور ماندن او از ناهنجاریهای جامعه خواهد داشت.
فرزندی که در خانه صاحب شخصیت و گرامی است، روانی آرام و ضمیری مطمئن دارد و در خود احساس حقارت نمیکند و تن به ذلت نمیسپارد.
محیط مدرسه
در اسلام، همان گونه که امر به حفظ احترام معلم شده است، از آن طرف عنایت به متعلم نیز از وظایف معلم بیان شده است. در رساله الحقوق زین العابدین علیه السلام راجع به حقوق شاگردان و متعلمان چنین میخوانیم:
«وَأمَّا حَقُّ رَعِیتِک بالعِلمْ فَان تَعْلَمَ آن اللهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَک قَیماً لَهُمْ فِیما آیتک من العِلْمَ وفَتَحَ لَک مِنْ خَزائِنِهِ، فَان اَحْسَنْتَ فی تعلیمِ النّاسِ وَلَمْ تَخْرِقْ بِهِم وَلَمْ تَضجَر عَلَیهِمْ زادَک اللهَ مِنْ فَضْلِهِ، وان انتَ مَنَعْتَ النّاسَ عِلْمَک وَ خَرَقْتَ بِهِمْ عِنْدَ طَلَبِهِمْ والعِلْمَ کان حَقّاً عَلی اللهِ عَزَّوَجَلَّ آن یسْلُبَک الْعِلْمَ وَبَهائَهُ وَیسْقُط مِنَ الْقُلُوبِ مَحَلَّک؛ (۳۳۰) و اما حق شاگردانت این است که بدانی خدای بزرگ تو را به خاطر نیروی علمت، قیم وسرپرست انها قرار داده و درِ خزانه علمش را به روی تو باز نموده است، اگر تو در تعلیم انان درست عمل کرده و با انان به مدارا و رفق برخورد نموده و از سئوالات انان رنجیده خاطر نشدی، خداوند بر علم و کمالات تو میافزاید، اما اگر انان را منع کرده و در بخشش علمت، بخل ورزیدی و با انان در هنگام تدریس برخورد خشن و ناروا داشتی، برخداست که علم را از تو گرفته و مقام و منزلت تو را از دلها خارج نماید».
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَکُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِینَ فَیَذْهَبَ بَاطِلُکُمْ بِحَقِّکُمْ.
در روایت دیگری در کتاب شریف کافی در مورد نحوه برخورد و احترام به طالب علم نیز اینگونه امده است:
«... اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَکُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِینَ....»[۵۰]
«.... علم بیاموزید و آن را با بردباری و ارامش خود همراه سازید و در مقابل کسی که که از شما فرا میگیرد، تواضع کنید...»
از نظر اسلام همانطور که معلم احترام دارد و باید تکریم شود، متعلم هم باید تکریم شود؛ شاگرد را هم باید تکریم کرد. به شاگرد اهانت نباید کرد. این یک جنبهی پرورشی بسیار عمیقی دارد. همانطور که در ادامه روایت امد نباید از علمایب جبار و درشت گو باشیم. مانند اساتیدی که جوری با شاگردهایش حرف میزند و تعلیم میدهد، که برخوردش تحقیر آمیز است، نه مانند برخورد پدر با فرزند. معلم ممکن است.
به هر حال اگر در محیط مدرسه اساتید و معلمان با اخلاق اسلامی با دانش آموزان برخورد نمایند، هیچ گاه برای انان عقده حقارت از طرف مدرسه، پیدا نمیشود.
محیط اجتماع
آخرین محیط تاثیر گذار بر جوانان و نوجوانان محیط اجتماع است. جوانی که در مراحل قبلی زندگی در محیط خانواده و مدرسه با تربیت مناسب و اسلامی رشد نموده است با ورود به این محیط، به کار زار دیگر تربیت و انسانیت پای گذاشته است. نکته مهم در این مرحله وسعت فکری، اجتماعی، اعتقادی و وجود افکار، اعتقادات و رسوم مختلف میباشد. از این سو، اسلام با درک اهمیت محیط اجتماعی و تاثیر آن در اجتماع و روحیه تک تک افراد و احاد جامعه، نکات مهم و دستورات ارزندهای در جهت رفع تعالی رحیه اجتماع بیان نموده است.
- تکریم شخصیت
انسانها در جامعه یکسان نیستند و در خلق و خو و سایر صفات جسمانی و روانی متفاوتند. قران کریم جوامع را به حفظ احترام و شخصیت یکدیگر سفارش مینماید.[۵۱]
هیچ کس حق عیب جویی، استهزا، اسناد القاب زشت، گمان بد، غیبت و تجسس در زندگی دیگران را ندارد. با توجه به دو آیه فوق، حریم شخصیت افراد حفظ شده و امنیت اجتماعی مردم تأمین میگردد. بنابراین صرفاً داشتن صفات غیرعادی دلیل نمیشود که افراد، مورد تحقیر قرار گیرند و در نتیجه احساس حقارت نمایند.
نتیجه
برای آن که بتوان با «عقده حقارت»، به سازشی منطقی رسید، لازم است ابتدا درباره آن شناسایی کافی پیدا کرد. سپس با برنامه ریزی دقیق شخصی برای بهبود از این بیماری روانی، با استفاده از روشهای اسلامی، آن را از وجود خویش دور ساخت.
از سوی دیگر انتخاب هدف در مسیر زندگی نیز نقش بسزایی در گریز از این ناهنجاریها خواهد داشت. وقتی انسان در گزینش هدفهای زندگی خود، اندیشههای خام و بی حاصل میپرورد یا سعی میکند و یا تنها تمایلات و منافع شخصی را در تلاش و کوشش خود مد نظر قرارمی دهد، مفهوم اش این است که راه گریز خود را در شکست و ناامیدی میجوید؛
بنابراین، اگر بخواهیم در یک کلمه، راه حل را به شما معرفی کنیم، باید بگوییم شما باید خودتان را باور کنید. و برای باور به خود باید عزت نفس را در درونمان افزایش دهیم.
منابع مرتبط
برای مطالعه بیشتر در این مورد میتوانید به کتابهای زیر مراجعه نمایید:
کتب
- عزت و ذلت از دیدگاه نهج البلاغه / محمد فلسفی
- عوامل عزت و ذلت از دیدگاه قران کریم / مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان
- رضایت از زندگی/ دکتر عباس پسندیده/موسسه علمی و فرهنگی دارالحدیث.
مقالات
- صباح - تابستان ۱۳۸۱، شماره ۴ - عزت و ذلت از دیدگاه قرآن
- پاسدار اسلام - اسفند ماه، شماره ۲۵۵ - عزت در قرآن
- قران، روانشناسی و علوم تربیتی/ بنیاد پژوهشهای قرانی حوزه و دانشگاه
فهرست منابع
قران کریم
۱. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله ۶۵۶ ق؛ شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی قم، ۱۴۰۴ ق، چاپ: اول
۲. ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد۶۰۶ ق؛ النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، محقق / مصحح: طناحی، محمود محمد، ناشر: موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان قم: ۱۳۶۷ ش، چاپ: چهارم
۳. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی قرن ۴؛ تحف العقول عن آل الرسول (ص)، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، ناشر: جامعه مدرسین قم، ۱۴۰۴ / ۱۳۶۳ ق، چاپ: دوم
۴. خمینی، روح الله ۱۲۷۹ - ۱۳۶۸؛ چهل حدیث، مشخصات نشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی س ۱۳۷۱. تهران
۵. آقا جمال خوانساری، محمد بن حسین ۱۱۲۵ ق ؛ شرح آقا جمال خوانساری بر غرر الحکم و درر الکلم، محقق / مصحح: حسینی ارموی محدث، جلال الدین، ناشر: دانشگاه تهران مکان چاپ: تهران ۱۳۶۶ ش، چاپ: چهارم
۶. بستانی، فؤاد افرام ۱۹۰۶ م ؛ فرهنگ ابجدی، مترجم: مهیار، رضا، ناشر: انتشارات اسلامی، تهران: ۱۳۷۵ ش، چاپ: دوم
۷. تاریخ الیعقوبی، احمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب واضح الکاتب العباسی المعروف بالیعقوبی (م بعد ۲۹۲)، بیروت، دار صادر، بی تا.
۸. ترجمه تفسیر المیزان / پدیدآور: طباطبایی، محمدحسین ۱۴۰۲ ه. ق /مترجم: موسوی، محمد باقر، متوفای ۱۴۲۱ ه. ق. ناشر: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی / ایران- قم / ۱۳۷۴ ه. ش / چاپ:
5
۹. ترجمه تفسیر مجمع البیان / طبرسی، فضل بن حسن ۵۴۸ ه. ق / مترجم: نوری همدانی، حسین /محقق: مفتح، محمد، متوفای ۱۴۰۰ ه. ق./ ناشر: فراهانی / ایران- تهران / چاپ:
1
۱۰. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد ۵۵۰ ق ؛ غرر الحکم و درر الکلم، محقق / مصحح: رجائی، سید مهدی، ناشر: دار الکتاب الإسلامی قم: ۱۴۱۰ ق، چاپ: دوم
۱۱. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد۵۵۰ ق؛ تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، محقق / مصحح: درایتی، مصطفی، ناشر: دفتر تبلیغات، ایران؛ قم ۱۳۶۶ ش، چاپ: اول
۱۲. زمخشری، محمود بن عمر ۵۸۳ ق ؛ الفائق فی غریب الحدیث، محقق / مصحح: شمس الدین، ابراهیم، ناشر: دارالکتب العلمیه بیروت: ۱۴۱۷ ق، چاپ: اول
۱۳. شریف الرضی، محمد بن حسین ۴۰۶ ق ؛ نهج البلاغه (صبحی صالح)، محقق / مصحح: صالح، صبحی، ناشر: هجرت قم: ۱۴۱۴ ق، چاپ: اول
۱۴. الصحیفه السجادیه / ترجمه و شرح فیض الإسلام، ص: 131
۱۵. طریحی، فخر الدین بن محمد۱۰۸۵ ق؛ مجمع البحرین، محقق / مصحح: حسینی اشکوری، احمد، ناشر: مرتضوی: تهران: ۱۳۷۵ ش، چاپ: سوم
۱۶. طوسی، محمد بن الحسن ۴۶۰ ق ؛ تهذیب الأحکام ( تحقیق خرسان)، محقق / مصحح: خرسان، حسن الموسوی؛ دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۴۰۷ ق، چاپ: چهارم
۱۷. عسکری، حسن بن عبدالله ۳۹۰ ق؛ الفروق فی اللغه، ناشر: دار الآفاق الجدیده، بیروت: ۱۴۰۰ ق، چاپ: اول
۱۸. علی بن الحسین علیه السلام، امام چهارم ۹۴ ق ؛ الصحیفه السجادیه، مترجم: فیض الاسلام اصفهانی، علی نقی
۱۹. فراهیدی، خلیل بن أحمد۱۷۵ ق؛ کتاب العین، ناشر: نشر هجرت قم: ۱۴۰۹ ق، چاپ: دوم
۲۰. فلسفی، کودک، ج ۲، ص 213 211
۲۱. کلینی، محمد بن یعقوب ۳۲۹ ق ؛ اصول کافی، مترجم: مصطفوی، سید جواد، ناشر: کتاب فروشی علمیه اسلامیه، تهران، ۱۳۶۹ ش، چاپ: اول
۲۲. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق ۳۲۹ ق؛ الکافی ( ط- الإسلامیه)، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ناشر: دار الکتب الإسلامیه تهران: ۱۴۰۷ ق، چاپ: چهارم
۲۳. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی ۱۱۱۰ ق؛ بحارالانوار (ط-بیروت) محقق / مصحح: جمعی از محققان، ناشر: دار إحیاء التراث العربی بیروت، ۱۴۰۳ ق، چاپ: دوم
۲۴. مصطفوی، حسن ۱۴۲۶ ق؛ التحقیق فی کلمات القران الکریم، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران ۱۳۶۸ ش، چاپ: اول
۲۵. طباطبائی، سیدمحمدحسین، ۱۲۸۱ - ۱۳۶۰، المیزان فی تفسیر القران؛ ترجمه: ناصر مکارم شیرازی، مشخصات نشر: قم: بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی؛ تهران: مرکز نشر فرهنگی رجا: امیرکبیر، 1363.
۲۶. نوری، حسین بن محمد تقی ۱۳۲۰ ق؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم: ۱۴۰۸ ق، چاپ: اول
۲۷. ابن منظور، محمد بن مکرم ۷۱۱ ق ؛ لسان العرب، محقق / مصحح: میر دامادی، جمال الدین، ناشر: دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع- دار صادر بیروت: ۱۴۱۴ ق، چاپ: سوم
۲۸. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن ۱۱۰۴ ق؛ وسائل الشیعه، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم: ۱۴۰۹ ق، چاپ: اول
۲۹. شیرازی، ناصر مکارم؛ استفتاءات جدید، محقق/ مصحح: ابو القاسم علیان نژادی، ناشر: انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، قم- ایران، ۱۴۲۷ ه ق، چاپ: دوم.
۳۰. باقریان، مهدی، ابطحی، سید حمید، روزنامه کار و کارگر 1372 2 8.
۳۱. بنی هاشمی خمینی سید محمد حسین، توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تاریخ نشر: ۱۴۲۴ ه ق نوبت چاپ: هشتم مکان چاپ: قم- ایران .
۳۲. احمد بن أبی یعقوب (م بعد ۲۹۲)؛ تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا.
۳۳. شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید
۳۴. یزدی، سید محمد کاظم طباطباییهق؛ سؤال و جواب، محقق/ مصحح: سید مصطفی محقق- سید محمد مدنی بجستانی- سید حسن وحدتی شبیری، ناشر: مرکز نشر العلوم الإسلامیهق، تهران- ایران، چاپ: اول
۳۵. دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاریهق؛ رساله سراج العباد ( محشّٰی)، شارح: شیرازی، میرزا محمد حسن شیرازی و خراسانی، آخوند محمد کاظم بن حسین، ناشر: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم- ایرانهق، چاپ: اول .
۳۶. سید محمود هاشمی؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، محقق/ مصحح: محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی، ناشر: مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت ع قم- ایران، ۱۴۲۶ هق، چاپ: اول
۳۷. نویسنده: خویی، سید ابو القاسم موسوی ۱۴۱۳ ه ق؛ منهاج الصالحین، ناشر: نشر مدینه العلم قم- ایران، ۱۴۱۰ ه ق، چاپ: 28
۳۸. تویسرکانی، محمدنبی بن احمد، ۱۳۲۱ ه ق؛ لئالی الاخبار، مشخصات نشر: قم: مکتبه العلامه، مکتبه المحمدیه: ۱۴۱۵ق.
۳۹. خمینی، سید روح اللَّه موسوی ۱۴۰۹ ه ق؛ تحریر الوسیله، ناشر: مؤسسه دار العلم قم- ایران، چاپ: اول
۴۰. تبریزی، جواد بن علی۱۴۲۷ ه ق، تنقیح مبانی العروه؛ ناشر: دار الصدیقه الشهیده سلام الله علیها تاریخ نشر: ۱۴۲۶ ه ق، قم- ایران، چاپ: اول
۴۱. تبریزی، جواد بن علی ۱۴۲۷ ه ق، استفتاءات جدید؛ نوبت چاپ: اول مکان چاپ: قم- ایران
پانویس
- ↑ . الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 5، ص: 63، تهذیب الاحکام (تحقیق خرسان) ج6، ص179، ح367
- ↑ . التحقیق فی کلمات القران الکریم، ج 3، ص: 324
- ↑ . فرهنگ ابجدی، متن، ص: 409
- ↑ . لسان العرب، ج 11، ص: 256
- ↑ . فرهنگ ابجدی، همان
- ↑ . لسان العرب، ج 9، ص: 68
- ↑ . النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج 2، ص: 103
- ↑ . الفایق فی غریب الحدیث، ج 1، ص: 359
- ↑ . الفروق فی اللغه، ص: 246
- ↑ . فرهنگ ابجدی، متن، ص: 338
- ↑ . کتاب العین، ج 3، ص: 43 و لسان العرب، ج 4، ص: 207
- ↑ . مجمع البحرین، ج 3، ص: 275
- ↑ . آل عمران/ 26
- ↑ . بقره / 61
- ↑ . ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص: 285
- ↑ . اعراف/ 152
- ↑ . ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص66
- ↑ . یونس/ 26
- ↑ . ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص: 58
- ↑ . یونس/ 27
- ↑ . ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص: 58
- ↑ . بقره 114
- ↑ . ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص: 388
- ↑ . اصول کافی، ج1، ص112
- ↑ . غرر الحکم و درر الکلم، ص: 113
- ↑ . فروع کافی، ج5، ص63
- ↑ . مستدرک الوسائل، ج2، ص464
- ↑ . غرر الحکم، ص434
- ↑ . تاریخ یعقوبی، ج2، ص101
- ↑ . وسائل الشیعه، ج11، ص424
- ↑ آل عمران/139
- ↑ . مستدرک الوسائل، ج2، ص464
- ↑ . الصحیفه السجادیه، ص: 92، ح20.
- ↑ . همان؛ ج، ص: 481
- ↑ . تویسرکانی، محمدنبی، لئالی الاخبار، ص۱۴۸.
- ↑ . خمینی، روح الله، تحریرالوسیله (القول فی الصدقه)، ج۲، ص۹۲ / استفتاءات (امام خمینی)، ج، ص: 45س 123
- ↑ . سؤال و جواب (للسید الیزدی)، ص: 137؛ رساله سراج العباد (محشی - شیخ انصاری)، ص: 66
- ↑ . منهاج الصالحین (خویی) 1/ 98 ؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج، ص: 710؛ جامع المسائل (للبهجه)، ج 1، ص: 212
- ↑ . تنقیح مبانی العروه - کتاب الاجتهاد و التقلید، ص: 70باب الشرط العداله للمجتهد
- ↑ . فلسفی، کودک، ج 2، ص 213 211
- ↑ . تحف العقول ص 489 - بحارالانوار (ط - بیروت) ج 75، ص 374
- ↑ . تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 76، ح 1190
- ↑ . شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم ج1، ص152، ح572
- ↑ . نهج البلاغه (صبحی صالح) ص 546، حکمت 396
- ↑ . شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)ج 20، ص 309، ح536
- ↑ . وسایل الشیعه ج 15، ص 380، ح 20801
- ↑ . غرر الحکم، ص 692.
- ↑ . تحف العقول، النص، ص: 57
- ↑ . امام خمینی، چهل حدیث، ص256
- ↑ . الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 1، ص: 36
- ↑ . حجرات/ آیات 11 و 12







