کتابخانه:رساله نکاحیه ج1: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۲٬۲۷۲: | سطر ۲٬۲۷۲: | ||
{{پانویس|colwidth=30em|۲}} | {{پانویس|colwidth=30em|۲}} | ||
<div class="hold"> | <div class="hold"> | ||
| − | <div class="return">بازگشت به [[کتب منکر بهداشتی درمانی ]] </div> | + | <div class="return">بازگشت به [[کتب منکر بهداشتی درمانی ]] | [[کتب منکر خانوادگی]]</div> |
</div> | </div> | ||
نسخهٔ ۲۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۲
|
| |
| نویسنده | علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی طباطبایی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | 93/08/28 |
| قطع | وزيري |
| شابک | 9789647227391 |
| دانلود | |
كاهش جمعيت ضربه اي سهمگين بر پيكر مسلمين
محتویات
- ۱ مقدّمه
- ۲ بخش نخست: در تفسير آيۀ: وَلَايَقْتُلْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ
- ۲.۱ داستان بيعت زنان با پيغمبر اكرم صلّی الله عليه و آله و سلّم در مكّه
- ۲.۲ بيعت زنان با پيغمبر به شرط نكشتن اولاد
- ۲.۳ كلام علاّمۀ طباطبائي در تفسير: وَ لَايَقْتُلْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ
- ۲.۴ حرمت قتل نفس در اسلام
- ۲.۵ حرمت سقط جنين در شريعت مقدّس اسلام
- ۲.۶ انتحار و خودكشي قتل نفس است؛ و در اسلام حرام و ممنوع
- ۲.۷ سرّ حرمت انتحار و خودكشي در اسلام
- ۳ در تفسير آيۀ: وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ
- ۳.۱ بيان علاّمۀ طباطبائي در تفسير آيۀ: وَ إِذَا الْمَوْءُ و دَةُ سُئِلَتْ
- ۳.۲ مقدار دیه نطفه و دیه جنين بر حسب مراتب حمل
- ۳.۳ مقدار دیه جنين در صورت عدم تشخيص ذكوريّت و اناثيّت
- ۳.۴ مشابهت قانون سقط جنين در كشورهاي كفر با عمل اعراب دوران جاهليّت
- ۳.۵ حرمت سقط جنين از نطفۀ زنا در اسلام
- ۳.۶ مفاسد عزل و خوردن داروهاي ضدّ حيض و ضدّ حاملگي
- ۳.۷ سلامت زن در آنست كه يا حامله باشد و يا بچّه شير دهد
- ۳.۸ فوائد بيشمار حامله شدن زنان و مضرّات بيشمار نازائي
- ۳.۹ ترغيب اسلام به تكثير اولاد زنان بجاي دخول ايشان در فنون و صنايع اجتماعي
- ۳.۱۰ خداوند گنجايش زمين براي زندگان و مردگان را تضمين فرموده است
- ۳.۱۱ ترغيب اسلام به نكاح و تكثير اولاد، و نهي از عذوبت و عقيم بودن
- ۳.۱۲ ترغيب اسلام به ازدواج با زن بچّهزا، اگرچه زيبا و جميله نباشد
- ۳.۱۳ هيچ بنائي در اسلام محبوبتر از ازدواج، در نزد خداوند نيست
- ۳.۱۴ وظيفۀ دولت اسلام در فراهم كردن تسهيلات ازدواج
- ۴ تذييلات بر رساله نكاحيّه
- ۴.۱ مطلب اول: (كاهش جمعيّت، ضربهاي سهمگين بر پيكر مسلمين)
- ۴.۲ كاهش جمعيّت و تجزيۀ كشورها، عامل أصلي دول سلطهگر ميباشد
- ۴.۳ مطلب دوّم
- ۴.۴ مطلب سوّم: عدم رجوع به رأي فقهاء حتّی به فتواي رهبر كبير فقيد انقلاب
- ۴.۵ مطلب چهارم: مضرّات عمل بستن لولههاي زنان (توبكتومي) [68]
- ۴.۶ مطلب پنجم: عدم رجوع به اعلام شيعه و مراجع زمان حاضر، در كاهش جمعيّت
- ۴.۷ مطلب ششم : نظر حضرت آية الله خامنهاي در امر كاهش جمعيّت
- ۴.۸ مطلب هفتم: تأکید و ترغیب اسلام بر کثرت اولاد و حامله شدن زنان
- ۴.۸.۱ تأكيد و ترغيب اسلام بر كثرت اولاد و حامله شدن زنان
- ۴.۸.۱.۱ عدم جواز ورود زنان به مجلس شوري
- ۴.۸.۱.۱.۱ تمدّن غرب به زنان حيات نداد ؛ آنان را در هلاكت افكند
- ۴.۸.۱.۱.۲ شيوهها و محبّتهاي اروپائيان و آمريكائيان همگي فاسد و متعفّن است
- ۴.۸.۱.۱.۳ اختلاط دختران و پسران ، عصمت دروني هر دو را آتش زد
- ۴.۸.۱.۱.۴ ذكر برخي از مشكلات دختران در نامۀ دوشيزهاي به مؤلّف
- ۴.۸.۱.۱.۵ لزوم تشكيل سازماني بنام «حِسبه» در حكومت اسلام
- ۴.۸.۱.۱.۶ اختلاط پسران و دختران در دانشگاه موجب تشتّت افكار و بالاخره بيسوادي آنهاست
- ۴.۸.۱.۱.۷ دانشكدههاي پسران و دختران لزوماً بايد مجزّا گردند
- ۴.۸.۱.۱ عدم جواز ورود زنان به مجلس شوري
- ۴.۸.۱ تأكيد و ترغيب اسلام بر كثرت اولاد و حامله شدن زنان
- ۵ پانویس
مقدّمه
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم
بِسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَنِ الـرَّحِيم
وَ صَلَّی اللَهُ عَلَی سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ
وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَی أعْدآئِهِمْ أجْمَعينَ مِنَ الآنَ إلی قِيامِ يَوْمِ الدِّينِ
وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللَهِ الْعَليِّ الْعَظيم
حقير در بيست و پنج سال قبل در ماه رمضان المبارك 1390 هجريّۀ قمريّه در مسجد قائم طهران، ابحاثي را منجمله ابديّت و معصوميّت قرآن كريم شروع نمودم و در آن ابحاث، جاودانگي آيات مباركه و علوّ مرتبۀ اين نسخۀ طبيب الهي براي سعادت بشريّت در دو نشأه بطور وضوح و آشكارا مبرهن ميگشت.
و از جملۀ آن، مسأله ازدواج و نكاح در اسلام بود و اهمّيّتي كه در تكثير اولاد و ارزش يك فرد مسلمان ميباشد گرچه در مرحلۀ جنين و يا قبل از آن در مرحلۀ نطفه باشد.
اين امر به قدري عجيب مينمود كه نظر هر ناظر و انديشۀ هر متفكّري را بخود جلب ميكرد.
خداوند تعالي مرا توفيق داد كه در همان شهر مبارك، اصول و شالودۀ آن مباحث را تدوين، و در سنه 1408 پس از گذشت هجده سال، مباحث قرآني آنرا تنظيم، و تفصيل داده بصورت چهار جلد به نام «نور ملكوت قرآن» از دوره أنوار الملكوت آماده براي نشر، و دو مجلّد اوّلين آن نيز به زيور طبع آراسته گرديد.
عناوين مورد بحث در مسجد قائم در بحبوحۀ قدرت طاغوت و غلبۀ استعمار كافر بود و تا پيش آمد انقلاب اسلامي و درهم فرو ريختن و بهم پاشيدن كاخهاي استبداد و حكومت جائرانه، نُه سال فاصله داشت.
للّه الحمد و له المنّه با طلوع نويد آفرين خورشيد فتح و ظفر اسلام، و احيا اصل حكومت ولايت فقيه، اُصولاً مسأله محروميّت پسران و دختران از ازدواج و آلودگي به فحشاء و منكرات، و مسأله تقليل نسل، و استعمال داروهاي سمّي ضدّ حاملگي كه به رايگان در اختيار طبقه مستضعف و فقير و محروم قرار ميگرفت، همگي يكباره رخت بربست و جز زبالهدان تاريخ گرديد؛ و تا سنه 1408 كه حقير مجلّد اوّل از اين مجموعه را تشريح و تفصيل و آماده براي طبع نموده بودم و هنوز رهبر عظيم الشّأن انقلاب اسلامي حضرت آية الله خميني تغمّده الله برحمته در قيد حيات بودند بهيچوجه من كه اين مسائل بنيانكن و خانمان سوز ناگهان بعد از ارتحال ايشان آفتابي ميگردد و به منصّۀ ظهور و بروز ميرسد.
أمّا در حقيقت، كتاب كه در ماه شوّال 1410 از طبع خارج شد كأنّه الهام غيبي بود براي هشداري و بيداري مردم كه هان اي ملّت زنده و به پا خاسته، اينك متوجّه باشيد كه دشمنان ديرين شما هنوز زندهاند؛ از هر سو و از هر جانب به كمين نشستهاند، با تبليغات وسيع و همه جانبه كمر بستهاند تا نسل شما را قطع كنند، و جامعۀ رشيد و سالم و نيرومندتان را به افرادي مريض و فرسوده و ناتوان و دچار اختلال عصبي و جنون در آورند؛ لولههاي حياتي زنان را ببندند و مردان رشيد و دلير را نامرد و اخته كنند. زيرا پس از قيام و اقدام ملّت رشيد مسلمان در برابر كفر، و رؤيت آن شهامت نبردهاي دلاورانه و دليرانه و مبتكرانه، الآن ميخواهند ريشهتان را از بن قطع كنند.
با جرائد و مجلت و وسائط ارتباط جمعي و رسانههاي گروهي كه از همان مشرب اشراب ميشوند. با عناوين واهي: اقتصاد و زيبائي شهر و زندگاني راحت و مرفّه، اصل وجود و هستيتان را به باد فنا ميدهند. آنان ميخواهند به بهانۀ وسمه بر ابروان دو چشمانتان را كور كنند.
لهذا با زيركي هر چه تمامتر توأم با فكر و خديعه، و با مختفي داشتن عواقب وخيم اين جنايات، روي همه گونه پيآمدهاي زيان بار آن پرده ميگذارند و جامعه را از مرد و زن به انواع و اقسام راههاي نامشروع و غير عقلائي و غير طبيعي و غير بهداشتي، به تقليل نسل و ميرانيدن نطفۀ حياتي با شتاب و حركتي عنيف چون سقوط در سطح مُورّب سراشيبي كوه، ميكشانند تا ملّت زنده و مسلمان كه اينك آمده است از خواب گران بيدار شود و خودمختاري خويشتن را دريابد چنان در قعر درّۀ عميق و مهلك نابودي به رو درافتد كه نه سري را از خود بشناسد نه دستاري را.
ملّت مسلمان ! ما بايد بيدار باشيم ! در ظرف مدّت بيشتر از يك ماه از ناحيۀ صدّام كافر و عامل استعمار كافر، قريب دويست موشك، تنها به شهر طهران فرود آمد، امّا اين قرصهاي ضدّ حاملگي، و استعمال آلات در رحمها و بستن لولههاي بانوان، و از مردانگي انداختن مردان كه هزاران گونه امراض عصبي، و اختلال جهاز گردش خون، و سكتههاي قلبي، و اختلال فكري و رواني، و هجوم سيل سرطان را به دنبال خود يدك ميكشد، اثرش كمتر از آن موشكها نميباشد، بلكه بيشتر است !
ما نفهميديم و نخواهيم فهميد كه اين نامادريهاي خون آشام ديروز ما چگونه امروز مهربانتر از مادر از آب درآمده، و با بذل اموالي خطير و مبالغي هنگفت از جيب پرفتوّتشان، به رايگان براي مصالح اقتصادي و رفاه و آسايش خورد و خوراك و خواب و راحت ما و اطفال آيندة ما بيدريغ مصرف ميكنند؟!؟!
ايشان نام تنظيم خانواده بر روي آن ميگذارند تا جاهلان را فريب دهند ولي عاقلان دانند كه غير از تقتيل و تنكيل و تبكيت و تنقيص خانواده ثمري بيرون نميدهد. تنظيم خانواده در اصطلاح خودشان به معني به حدّ نصاب و ظرفيّت لازم و واقعي درآوردن افراد ميباشد؛ اگر افراد زياد باشند به آن حدّ تنزّل دهند، و اگر كم باشند تا آن حدّ بالا برند.
محدودۀ كشور ايران را به تصديق كارشناسان داخلي و خبرگان خارجي از جهت استعداد و كثرت زمينهاي حاصلخيز و قابل كشت و زراعت وباغداري و دامداري و وفور آب و رودخانهها و امكان آبگيرها، و از جهت اجتماع انواع معادن ميتوان از مرغوبترين كشورهاي جهان به حساب آورد و ظرفيّت آنرا دارد كه به آساني و راحتي دويست ميليون نفر را در مهد خود بپذيرد و بپرورد.
امّا امروزه ميبينيم كه از جهت كمبود افراد كشاورز و زارع در كشتزارها و باغها، و از جهت كمبود افراد كارگر در كارخانجات، در مضيقهاي عجيب به سر ميبريم. آيا معني تنظيم خانواده آن نميباشد كه براي ازدياد افراد شهر نشين و روستا نشين، اين مبالغ را در تكثير نسل و ازدياد اولاد مصرف كنند تا به حول و قوّۀ حضرت احديّت جمعيّت اين كشور بالا آيد و به حدّ نصاب خود بالغ گردد و همگي خودكفا شوند و دست نياز از واردات كشورهاي كفر بردارند و همۀ زنجيرهاي اسارت را بگسلند؟!؟!
باري روي اين اساس بر خود لازم ديدم آنچه را كه دربارۀ اسلام و وظيفۀ مردان و زنان مسلمان در امر ازدواج و تكثير نسل ميدانستم و در آن ايّام، بحث و تحرير نموده بودم، اينك بنا به ضرورت و موقعيّت، آنرا از جلد اوّل «نور ملكوت قرآن» استخراج، و به صورت جزوۀ مستقلّي به نام «رسالۀ نكاحيّه: كاهش جمعيّت، ضربهاي سهمگين بر پيكر مسلمين» متواضعانه خدمت برادران و خواهران مسلمان تقديم كنم.
وَ مَا تَوْفِيقِيٓ إِ لابِاللَهِ عَلَیهِ تَوَكَّلْتُ وَ إلَیهِ أُنِيبُ.
بندۀ حقير فقير اميدوار رحمت حضرت حيّ ربّ قدير
سيّد محمّد حسين حسينيّ طهرانيّ
در بلدۀ مباركۀ مشهد مقدّس رضوي علي شاهده آلاف التّحيّة و السّلام
در روز يكشنبه شانزدهم شهر محرّم الحرام
از سنه يكهزار و چهارصد و پانزده هجريّۀ قمريّه
بخش نخست: در تفسير آيۀ: وَلَايَقْتُلْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم بِسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَنِ الـرَّحِيم وَ صَلَّی اللَهُ عَلَی سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَی أعْدآئِهِمْ أجْمَعينَ مِنَ الآنَ إلی قِيَامِ يَوْمِ الدّينِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللَهِ الْعَلِيِّ الْعَظيم
قالَ اللَهُ الْحكيمُ في كِتابِهِ الْكَريم:
إِنَّ هَـٰذَا الْقُرْءَانَ يَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّـٰلِحَـٰتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا * وَ أَنَّ الَّذِينَ لايُؤْمِنُونَ بِالٵخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا. (آيه نهم و دهم از سوره إسرآء: هفدهمين سوره از قرآن كريم)
«اين قرآن به سوي آئيني كه از هر آئين ديگري استوارتر و اساسيتر است، جامعه بشريّت را هدايت مينمايد. و به مؤمنيني كه اعمال صالحه را انجام ميدهند، بشارت ميدهد كه: از براي ايشان مزد و پاداشي بزرگ است. و به كساني كه به آخرت و روز جزا ايمان نميآورند، بيم ميدهد كه: ما براي ايشان عذابي دردناك تهيّه و آماده ساختهايم.»
قرآن كتاب انذار و بشارت و هدايت كنندۀ به بهترين آئينهاست
با دقّت در مفاد اين كريمه مباركه، سه مطلب به دست ميآيد:
اوّل آنكه: قرآن مجيد كتابي است كه جامعه بشريّت را به محكمترين و استوارترين آئينها و روشها و مذهبها و مسلكها هدايت مينمايد. و اين معني بسيار مهمّ و شايان دقّت است. زيرا كه از زمان آدم بوالبشر تا حال، آنچه پيامبران الهي از جانب حضرت حيّ قيّوم براي ارشاد و هدايت بشر آوردهاند وگفتهاند، و كتابهائي را كه با خود نازل نمودهاند: از دعوت به توحيد و بيان حقائق، و ارشاد مردم به سرمنزل سعادت و عبور از مراحل تهلكه، و بيماريهاي روحي و طبعي؛ و آنچه را كه حكماي الهي راستين كه اسلام از آنها تمجيد نموده، همچون لقمان حكيم و سقراط و افلاطون و سائرين آوردهاند و بحث نموده، و كتابها نوشته و مكتبها تشكيل داده، و مدرسها بنا نموده و شاگردان اُولواالقدري به عالم انساني تحويل دادهاند؛ و آنچه امروزه علما و دانشمندان الهي و غير الهي براي سعادت جامعهها در تلاش ميباشند، و علوم مستقلّه به نام جامعهشناسي و روانشناسي، و فلسفه و تحقيق در بنيادهاي اخلاقي، و راه و روش صحيح و راستين براي سعادت بشر، و زندگي نمودن در سايه آرامش و صلح و آشتي، و تمتّع از جميع مواهب انساني ترتيب دادهاند؛ و دانشگاهها و دانشكدهها را مملوّ از بحث و تحقيق وكنجكاوي نمودهاند؛ و آنچه از اين به بعد در أثر تكامل علوم بدست آورند و بحث و تحقيق كنند، و كتابها بنويسند و فلاسفهاي نوين به عالم ارائه دهند، و در سر ميزهاي گرد و يا بيضي و يا مستطيل و يا مسدّس و ذوزنقه بنشينند، و به آسمان پرواز كنند و كره مرّيخ و زهره و عطارد را هم تسخير كنند، و بخواهند عاليترين برنامه را براي سعادت و ارتقاء طرحريزي كنند، با تمام اين زمينه وسيع و گسترده، و اين وسعتِ ديدار به آئينهاي آسماني و زميني، معذلك قرآن، آري همين قرآني كه ما در جيب خود ميگذاريم و قرائت ميكنيم، از همۀ اين آئينها و طرحها و مسلكها و قانونها، قويمتر و استوارتر و اصيلتر و پسنديدهتر، جامعه بشريّت را به صلاح كلّي و سعادت مطلق، و زندگي پاك و پربهره، و عيش گوارا هدايت و رهبري مينمايد. و اين بسيار مطلب مهمّي است كه اين آيه، امروز هم در راديوهاي ممالك اسلام و كفر خوانده ميشود، و علناً اظهار ميدارد كه برنامه او عاليترين برنامهها، و ارشاد و ارائۀ طريق او استوارترين طُرق است؛ و اگر مردم دنيا از سياه و سپيد و زرد و سرخ، و شمالي و جنوبي و شرقي و غربي، و كوهي و بياباني و دريائي و هوائي، همه و همه جمع شوند و در آداب و رسوم و مرام و عقيده، و منهاج زندگي و روش معيشت، و تمتّع از راقيترين راهي كه در جلوي پاي خود گذاردهاند مطالعه كنند، و آنرا با احكام قرآن از كسب و تجارت و نكاح و عبادت و صلوة و صوم و حجّ و جهاد، و دستورات توحيدي و بيانات عرفاني و مواعظ اخلاقي و فرامين عملي مقايسه نمايند، خواهند ديد كه: اسلام بسيار بسيار برتر و بالاتر و عاليتر و راقيتر است.
قرآن در راهي نزديكتر و سريعتر و آسانتر بشر را به تكامل انساني خود ميرساند؛ و در به فعليّت در آوردن قوا و استعدادهاي نهفته، أساسيتر و محكمتر و اصوليتر گام بر ميدارد.
دوّم آنكه: مؤمنان و گروندگان بحضرت ربوبيّت، و معترفان به رسالت و مُقرّان به ولايت را بشارت ميدهد كه: در اثر كنكاش عملي و جدّيّت و سعي و كوشش كرداري و رفتاري خود، براي وصول به نتيجه رابحه و رستگاري و نجات از هواجس نفساني، و فوز به درجات عاليه و مقامات ساميه، خداوند منّان اجر و مزد بزرگي براي آنها معيّن فرموده است. و بنابراين، قرآن كتاب بشارت و اميد، و شادي و خرّمي و كاميابي است. سوّم آنكه: به منكران خدا و رسالت و ولايت كه در نتيجه، انكار آخرت و روز پاداش و جزاست بيم و دهشت ميدهد كه: براي آنها عذاب دردناك و ناگواري در پيآمد عدم ايمانشان خواهد بود.
و بنابراين، قرآن كتاب هشدار و بيدار باش و انذار و بهوش باش است.
هم كتاب اميد و بشارت است و هم كتاب بيم و دهشت؛ در عين آنكه برنامه خود را در حركت بنيآدم، قويمترين برنامهها، براي وصول به راستينترين آئينها، و درستترين منهجها و مرامها به شمار ميآورد.
از جمله آياتي كه بر سُبُل سلام رهبري دارد، اين كريمه است: يَـٰـٓأيُّهَا النَّبِیُ إِذَا جَآءَكَ الْمُؤْمِنَـٰتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَیٓ أَن لايُشْرِكْنَ بِاللَهِ شَيْئًا وَ لايَسْرِقْنَ وَ ليَزْنِينَ وَ لايَقْتُلْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ وَ لايَأْتِينَ بِبُهْتَـٰنٍ يَفْتَرِينَهُ و بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لايَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَهَ إِنَّ اللَهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.[1]
«اي پيغمبر اگر زنان مؤمنه حضور تو آمدند، و با تو بيعت كردند بر اينكه بهيچ وجه چيزي را شريك خدا قرار ندهند و دزدي نكنند و زنا ننمايند و اولاد خود را نكشند و چيزي را كه در ميان دو دست و پاي خود پروردهاند، به دروغ و بهتان به شوهر خود نبندند (بچّهاي را كه از نطفه ديگري زائيدهاند، به مرد خود نسبت ندهند و فرزند وي نخوانند) و در امر معروف و پسنديده، مخالفت ترا ننمايند، در اين صورت و با وجود اين شرائط با آنها بيعت كن؛ و براي آنها از خداوند طلب آمرزش و غفران بنما ! زيرا كه حقّاً خداوند آمرزنده و مهربان است.»
اين آيات، بعد از فتح مكّه نازل شد و رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم از جمعي از زناني كه آمده بودند، با اين شرائط قبول بيعت كردند.
داستان بيعت زنان با پيغمبر اكرم صلّی الله عليه و آله و سلّم در مكّه
واقِديّ در «مَغازي» خود، از عبدالله بن زُبَير روايت ميكند كه: چون روز فتح مكّه رسيد، هِنْد دختر عُتْبَه اسلام آورد و اُمّ حكيم دختر حارث بن هِشام زوجه عِكْرِمَة بن أبي جَهل اسلام آورد و زن صَفْوان بن اُمَيَّة دختر مُعَذَّل كه نامش بَغوم بود از كنانه اسلام آورد و فاطمه دختر وَليد بن مُغِيرَة اسلام آورد و هند دختر مُنَبِّه بن حَجّاج كه مادر عبدالله پسر عَمْروبن عاص بود نيز در ضمن ده نفر از زنان قريش اسلام آورده و در أبْطَح به حضور رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم آمدند، و با آنحضرت بيعت كردند در حاليكه نزد آنحضرت زوجه او و فاطمه دختر او و زناني از زنان بنيعبدالمطّلب بودند. هند دختر عتبه [2] سخن گفت بدينگونه كه:
يا رَسولَ اللَهِ ! الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذي أظْهَرَ الدّينَ [ الَّذي ] اخْتارَهُ لِنَفْسِهِ لِتَمَسَّني رَحْمَتُكَ يا مُحَمَّدُ؛ إنّي امْرَأَةٌ مُؤْمِنَةٌ بِاللَهِ مُصَدِّقَةٌ !
«اي رسول خدا ! سپاس مختصّ خداوند است، آنكه ديني را كه براي خودش اختيار نمود ظاهر كرد؛ براي آنكه رحمت تو اي محمّد به من برسد ! من زني هستم كه به خدا ايمان آوردهام و تصديق وي را نمودهام.»
در اين حال نقاب را از چهره خود كنار زد و گفت: من هند دختر عتبه هستم.
رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم گفت: مَرْحَبًا بِكِ ! «آفرين بر تو، خوش آمدي!» هند گفت: سوگند بخدا اي رسول خدا من در حالي بودم كه دوست داشتم در روي زمين، افرادي ذليلتر و خوارتر از اهل خيمه تو و اهل تو نباشند، و اينك حالم اينطور است كه دوست دارم در روي زمين افرادي عزيزتر و گراميتر از اهل اين خيمه و اين اهل بيت نباشند.
رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود: و بر اين، همچنين زيادتر ! (يعني براي اسلام و ايمان اين مقدار كفايت نميكند و بايد بيش از اين، اعتراف نمائي!)
سپس رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم براي آنها قرائت قرآن نمود، و آنها بيعت كردند(و بر اساس آن شرائط، اسلامشان را پذيرفت).
از ميان آنها هند گفت: نُماسِحُكَ؟ «اي رسول خدا ما براي بيعت بايد دست به تو دهيم؟»
حضرت فرمود: إنِّي لا أُصَافِحُ النِّسَآءَ ! إنَّ قَوْلِي لِمِأَةِ امْرَأَةٍ مِثْلُ قَوْلِي لمْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ. «من با زنان مصافحه نميكنم و دست نميدهم ! گفتار من با صد زن مثل گفتار من با يك زن است.» (يعني با زنها در بيعت نياز به لَمس و مَسّ دست آنها نيست و مصافحه لازم نيست، همين گفتار با همه آنها براي پذيرش بيعتشان جملگي كفايت ميكند و نياز به يك يك جداگانه ندارد.)
و بعضي گفتهاند: در آنروز رسول خدا لباسي را بر روي دست خود انداخت، و آنها دستش را از روي لباس مَسح كردند.
و بعضي گفتهاند: در آنروز قدَحي از آب آوردند، رسول خدا دست خود را در آب فرو برد و در آورد، و سپس قدح آب را به آنها داد و آنها دستهاي خود را در قدح فرو بردند.
امّا قول اوّل در نظر ما بيشتر به ثبوت نزديك است كه فرمود: إنِّي لاأُصَافِحُ النِّسَآءَ. [3] و طبَري در «تاريخ» خود، از واقدي نقل كرده است كه: رسول خدا در روز فتح مكّه امر به كشتن شش نفر مرد و چهار نفر زن نمودند، و از جمله زنان هند دختر عتبه بود، ولي چون اسلام آورد و بيعت كرد جان به سلامت برد.
تا آنكه گويد: چون رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم از بيعت مردان فارغ شد نوبت بيعت زنان رسيد، و جمعي از زنان قريش بر ايشان وارد شدند، كه در ميان آنها هند دختر عتبه، نقاب بر صورت زده و بطور ناشناس ـ بواسطه جنايتي كه بر حَمزه نموده بود ـ وارد شد؛ چون ميترسيد بواسطه آن عمل زشت و قبيح، پيامبر او را بگيرند و بكشند.
چون به رسول الله نزديك شدند كه بيعت كنند، رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم گفت:
تُبَايِعْنِي [ تُبَايِعْنَنِي ] عَلَی أَنْ لاتُشْرِكْنَ بِاللَهِ شَيْئًا ! «شما با من بيعت ميكنيد به شرط آنكه هيچ چيز را شريك خدا نياوريد!»
هند گفت: سوگند به خدا كه تو از ما عهد و پيماني ميگيري كه از مردان نگرفتهاي ! و ما اين عهد را به تو ميدهيم!
رسول خدا گفت: وَ لاتَسْرِقْنَ ! «و دزدي هم نبايد بكنيد!»
هند گفت: والله من چيزهائي را، و چيزهائي را از مال أبوسفيان برداشتهام و نميدانم كه آيا براي من حلال بوده است يا نه؟!
أبوسفيان كه آنجا حاضر و شاهد بود گفت: آنچه از مال من در گذشته ربودهاي، ترا حلال نمودم !
رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم گفت: إنَّكِ لَهِنْدٌ بِنْتُ عُتْبَةَ؟! «آيا تو هند دختر عتبه هستي؟!»
گفت: آري ! من هند دختر عتبه هستم؛ از گذشتهها بگذر، خدا از تو بگذرد !
رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم گفت: وَ لاتَزْنِينَ ! «زنا هم نبايد بكنيد!»
هند گفت: اي رسول خدا مگر زن حُرّه آزاد هم زنا ميكند؟!
بيعت زنان با پيغمبر به شرط نكشتن اولاد
رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم گفت: وَ لاتَقْتُلْنَ أَوْلدَكُنَّ ! «شما فرزندان خود را نبايد بكشيد!»
هند گفت: قَدْ رَبَّيْناهُمْ صِغارًا وَ قَتَلْتَهُمْ يَوْمَ بَدْرٍ كِبارًا، فَأنْتَ وَ هُمْ أعْلَمُ ! «ما آنها را در دوران كودكي پرورش داديم، و تو آنها را در جنگ بدر چون بزرگ شده بودند كشتي؛ پس تو و آنها داناتريد!»
عمربن خطّاب از كلام او خنديد به حدّي كه قهقهه زد و در خنده رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم گفت: وَ لاتَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ تَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيكُنَّ وَ أَرْجُلِكُنَّ.
«از نطفه مردي آبستن نشويد، تا بچّهاي را كه ميزائيد، به شوهر خود نسبت دهيد!»
هند گفت: والله بُهتان زشت است ! و به برخي از تجاوزات أشبه است.
رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم گفت: وَ لاتَعْصِينِي [ تَعْصِينَنِي ] فِي مَعْرُوفٍ «مخالفت مرا در كارهاي حسنه نبايد بكنيد!»
هند گفت: ما در اين مجلس حضور نيافتيم كه بخواهيم در كارهاي پسنديده و حسنه، مخالفت تو را بنمائيم !
رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم به عمر گفت: با اين زنان بيعت كن، و رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم از خدا برايشان مغفرت خواست. عمر با آنها بيعت نمود. وَ كانَ رَسولُ اللهِ صلَّي اللهُ عَلَیه وَ ءَالِه وَ سلَّم لايُصافِحُ النِّسآءَ وَ لايَمَسُّ امْرَأَةً وَ لاتَمَسُّهُ الا امْرَأَةٌ أحَلَّها اللَهُ لَهُ أوْ ذاتُ مَحْرَمٍ مِنْهُ. «و عادت و دأب و دَيْدَن رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم اين بود كه با دست و بدن خود زني را مسّ نميكرد، و هيچ زني نيز با دست و بدن خود او را مسّ نميكرد، مگر زني كه خداوند بر او حلال كرده بود و يا آنكه با او مَحرم بود.»
و از أبان بن صالح روايت است كه: بيعت زنان با رسول خدا ـ در آنچه بعضي از أهل علم روايت كردهاند ـ بر دو گونه بوده است:
در پيش روي رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم ظرفي كه در آن آب بود مينهادند، و همينكه از آنها عهد و ميثاق ميگرفت و آنها نيز متعهّد ميشدند و عهد و پيمان ميدادند، دست خود را در آب فرو ميبرد و سپس بيرون ميكشيد؛ در اين حال زنان دستهاي خود را در آب فرو ميبردند. دوباره پيامبر از آنها عهد و ميثاق ميگرفت؛ چون زنان بر آنچه با آنها شرط شده بود به او عهد و پيمان ميدادند، به آنها ميگفت: اذْهَبْنَ، فَقَدْ بَايَعْتُكُنَّ ! «اينك شما برويد، زيرا كه من با شما بيعت كردم!» و از اين طرز عمل، كاري را اضافه انجام نميداد. [4]
كلام علاّمۀ طباطبائي در تفسير: وَ لَايَقْتُلْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ
علمه طباطبائي مُدّ ظلُّه العالي در تفسير وَ لايَقْتُلْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ فرمودهاند: بالْوَأْدِ وَ غَيْرِهِ وَ إسْقاطِ الجنَّةِ [5]«معني آنكه اولاد خود را نكشند اينست كه: بچّههاي زنده را زير خاك ننمايند، و يا به طريق ديگري نكشند، و جنين خود را سقط ننمايند ! (بچّه در رحم را نيندازند!)»
حرمت قتل نفس در اسلام
يكي از گناهان كبيره كه عقابش در قرآن كريم مخلَّد بودن در جهنّم بشمار آمده است كشتن مسلماني است از روي عمد، بدون آنكه شريعت بواسطه قصاص و يا إجرا حدّ قتل، براي او كشتن را مباح و جائز نموده باشد.
و در اين مسأله جاي ترديد و شبهه نيست؛ و در كتاب جهاد، علماي اسلام بر حرمت اينگونه از قتل، أدلّه أربعه (كتاب، سُنّت، إجماع، عقل) را اقامه فرمودهاند.
در قرآن مجيد براي قتل خطائي و عمدي، احكامي را مقرّر نموده است:
وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إلَّاخَطَئًا وَ مَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَیٰٓ أَهْلِهِ إِلَّآ أَن يَصَّدَّقُوا فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَ إِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُم مِّيثَـٰقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَیٰٓ أَهْلِهِ وَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللَهِ وَ كَانَ اللَهُ عَلِيمًا حَكِيمًا * وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ و جَهَنَّمُ خَـٰلِدًا فِيهَا و غَضِبَ اللَهُ عَلَیهِ وَ لَعَنَهُو وَ أَعَدَّ لَهُو عَذَابًا عَظِيمًا. [6]
«چنين حقّي أبداً براي مسلمان مؤمني نيست كه مسلمان مؤمني را بكُشد، مگر آنكه آن قتل از روي خطا باشد. و كسي كه مسلمان مؤمني را از روي خطا به قتل برساند جزاي او آنست كه: يك بنده مؤمن در راه خدا آزاد كند، و يك ديه كامل او را به بازماندگان و أوليائش تسليم نمايد؛ مگر آنكه آنان از ديه بگذرند و عفو كنند.
و اگر اين قتل خطائي مسلمان مؤمن، از قومي صورت گرفت كه ايشان دشمن شما بودند، بنابراين فقط بايد يك بنده مؤمن در راه خدا آزاد نمود (و تسليم ديه به أهل او در اينصورت نيست).
و اگر اين قتل، در ميان قومي واقع شد كه بين شما و بين آنها معاهده و پيمان است در اينصورت، هم بايد يك ديه كامل به قومش بپردازيد (با آنكه دشمن شما هستند) و هم بايد يك بنده مؤمن در راه خدا آزاد كنيد ! و كسي كه قدرت و تمكّن بر آزادي بنده مؤمن نداشته باشد، بايد دو ماه پي در پي روزه بگيرد. اين طريق توبه و إنابه و بازگشت اوست كه خدا بدان امر فرموده است؛ و خداوند عليم و حكيم است.
و كسي كه مسلمان مؤمني را از روي عمد و قصد بكُشد، پس جزاي او جهنّم است كه در آن بطور خلود و جاودان ميماند؛ و خداوند بر او غضب ميكند و لعنت ميفرستد، و عذاب عظيمي را براي او مُهيّا و آماده ميكند.»
مِنْ أَجْلِ ذَ'لِكَ كَتَبْنَا عَلَی بَنِیٓ إِسْرَ'ءِيلَ أَنَّهُ و مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَ لَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَـٰتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَ'لِكَ فِی الأرْضِ لَمُسْرِفُونَ.[7]
«از همين سبب و بهمين علّت، ما بر بني إسرائيل بطور قانون و حتم، أمريّه صادر كرديم كه: هر كس، كسي ديگر را بكشد بدون آنكه آن كس، كسي را كشته باشد و يا در زمين فساد نموده باشد، پس گويا مثل آنست كه تمام مردم را كشته است ! و كسي كه كسي ديگر را زنده كند، و جاني و نفسي را حيات بخشد، پس گويا مثل آنست كه تمام مردم را زنده كرده است. و هر آينه فرستادگان از جانب ما با بيّنات و أدلّه واضحه به سوي آنها آمدند؛ و پس از تمام اين قضايا بسياري از ايشان در روي زمين إسراف و زياده روي ميكنند.»
يَـٰٓـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لاتَأْكُلُوٓا أَمْوَ'لَكُم بَيْنَكُم بِالْبَـٰطِلِ إِلّآ أَن تَكُونَ تِجَـٰرَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَ لاتَقْتُلُوٓا أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللَهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا * وَ مَن يَفْعَلْ ذَ'لِكَ عُدْوَ'نًا وَ ظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَ كَانَ ذَ'لِكَ عَلَی اللَهِ يَسِيرًا. [8]
«اي كسانيكه ايمان آوردهايد در ميان خودتان اموالتان را به باطل (به غِلّ و غِشّ در معامله، و دروغ در سِعْر و قيمت، و معاملات ربوي و غيرها) مخوريد ! مگر آنكه از تجارتي باشد كه طرفين معامله كاملاً بدان راضي و خشنود باشند. و جانها و نفوس خود را نكشيد كه حقّاً خداوند به شما مهربان و رحيم است.
و كسي كه اين كار را از روي دشمني و ستم بنمايد، بزودي او را در آتش ميگذاريم؛ و اين بر خداوند آسان است.»
وَ لاتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَهُ إِ لا بِالْحَقِّ. [9]
«و نكشيد كسي را كه خداوند كشتن وي را حرام نموده است؛ مگر به حقّ!»
وَ الَّذِينَ لايَدْعُونَ مَعَ اللَهِ إِلَـٰهًا ءَاخَرَ وَ ليَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَهُ إِلّا بِالْحَقِّ وَ ليَزْنُونَ وَ مَن يَفْعَلْ ذَ'لِكَ يَلْقَ أَثَامًا * يُضَـٰعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَـٰمَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا * إِلّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلا صَـٰلِحًا فَأُولَـٰٓـئِكَ يُبَدِّلُ اللَهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَـٰتٍ وَ كَانَ اللَهُ غَفُورًا رَّحِيمًا. [10]
«و (بندگان خداوند رحمن) كساني هستند كه: با الله معبود ديگري را نميخوانند. و نفس محترمي را كه خداوند كشتن او را حرام نموده است مگر به حقّ نميكشند، و زنا نمينمايند. و كسي كه اين عمل را انجام دهد، به كيفر و وِزر و وبال و عقاب آن خواهد رسيد؛ بطوريكه عذاب او در روز بازپسين دو چندان ميشود، و در آتش و عذاب با حال مذلّت و خواري و سرافكندگي، مخلّد ميماند.
مگر كسي كه توبه كند و ايمان بياورد و كار نيكو و شايسته انجام دهد؛ پس اين گروه از مردم كساني هستند كه خداوند بديهاي آنها را به نيكيها تبديل ميكند، و خداوند پيوسته آمرزنده و مهربان است.»
حرمت سقط جنين در شريعت مقدّس اسلام
و علاوه بر عموماتي كه ذكر شد و در آنها بطور كلّي قتل نفس محترمه را چه اولاد انسان باشد و چه غير أولاد، حرام شمرده است؛ بطور خصوص در بسياري از آيات، قتل اولاد را نهي كرده و آنرا حرام شمرده است.
همچون آيه: قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوٓا أَوْلَـٰدَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَهُ افْتِرَآءً عَلَی اللَهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مَا كَانُوا مُهْتَدِينَ. [11]
«حقّاً خسارت كردهاند و زيان بردهاند كساني كه از روي سفاهت و ناداني اولادشان را كشتند؛ و از روي افتراء و دروغ آنچه را كه خدا به ايشان روزي نموده است، بر خودشان حرام كردند. حقّاً ايشان گمراه شدهاند؛ و اينطور نيست كه از هدايت يافتگان باشند.»
و همچون آيه: قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَیكُمْ أَلّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَ بِالْوَ'لِدَيْنِ إِحْسَـٰـنًا وَ لتَقْتُلُوٓا أَوْلَـٰدَكُم مِّنْ إِمْلَـٰقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ ـ الآيةَ. [12]
«بگو ـ اي پيغمبر ـ بيائيد تا من آنچه را كه خداوند شما بر شما حرام نموده است، براي شما بخوانم: آنكه هيچ چيزي را شريك خدا قرار ندهيد ! و به پدر و مادرتان احسان نمائيد ! و اولاد خود را از ترس فقر و ضعف اندوخته و از بين رفتن سرمايه نكشيد ! زيرا كه ما هستيم كه شما و آنان را روزي ميدهيم.» ـ تا آخر آيه.
و همچون آيه: وَ لاتَقْتُلُوٓا أَوْلَـٰدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَـٰقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا. [13]
«و فرزندان خود رااز ترس تهيدست شدن واز بين رفتن سرمايه، و حملهور شدن سلطان فقر و فلاكت نكشيد ! زيرا كه ما ايشان و شما را روزي ميدهيم؛ حقّاً كشتن آنان گناهي بزرگ و خطائي سترگ است.»
و همچون آيه: وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ. [14]
«و زمانيكه از مَوْءُودَة (بچّهاي كه زنده در زير خاك دفن كنند) پرسيده شود كه: به چه جرمي و جنايتي او كشته شده است؟»
اينها همه آياتي است كه دلالت بر حرمت قتل فرزند دارد؛ خواه فرزند بزرگ باشد خواه كوچك، خواه پسر باشد خواه دختر، خواه ناقص الخلقه و عقب افتاده باشد خواه تامّ الخلقه و كامل.
و عليهذا بچّهاي كه از مادر متولّد گردد و نابينا و يا ناشنوا و يا مقطوع اليد، و يا ديوانه و مجنون باشد، و يا به هرگونه عيبي از عيوب و نقصي از نقائص مبتلا باشد، نه پدر و نه مادر، و نه دولت و نه حاكم، و نه هيئت پزشكي و نه غيرهم، حقّ كشتن و از بين بردن اين بچّه را ندارند؛ خواه بوسيله آلت قتّاله باشد، خواه بوسيله تزريق داروي سمّي، خواه بوسيله استنشاق گاز، خواه بوسيله ذوب نمودن در اسيد، خواه بوسيله اشعّههاي مهلكه، و خواه به هر وسيله ديگري كه بعداً كشف شود.
اينها مخلوق خدا هستند. و خدا اذن و اجازه كشتن را نداده است. اين كشتن، قتل نفس است. و در قتل نفس، خداوندِ خالق نفس، بين نفس انسانِ صحيح و معيب، و زن و مرد، و مريض و سالم، و عاقل و مجنون، و كوچك و بزرگ فرقي نگذاشته است. و به قتل نفس عمدي هر طور باشد وعده خلود در آتش دوزخ را داده است.
انتحار و خودكشي قتل نفس است؛ و در اسلام حرام و ممنوع
بلكه انسان اختيار نفس خودش را هم ندارد. و خودكشي گرچه بواسطه تنگدستي و شدّت فقر، و زنداني شدن متمادي، و ورود مصائب گوناگون باشد حرام است؛ كسي كه به انتحار دست ميزند درجهنّم ميرود، و در آنجا طبق آيه قرآن مخلّد است.
عموم و إطلاق آياتي كه دلالت برحرمت قتل نفس عمدي دارد، شامل قتل انسان نفس خودش را، و شامل قتل نفس غير ميشود. أَنَّهُو مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا [15] بخوبي و روشني دلالت بر حرمت انتحار هم ميكند.
و علاوه آيه كريمه: وَ أَنفِقُوا فِی سَبِيلِ اللَهِ وَ لاتُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَی التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوٓا إِنَّ اللَهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ[16] دلالت بر اين مدّعي دارد.
فلهذا اگر دشمن بخواهد انسان را دستگير كند و براي إقرار و اعتراف شكنجه نمايد، انسان حقّ خوردن و بلعيدن قرصهاي سمّي كه فوراً او را ميكشد (گر چه بدون درد و التهاب باشد) ندارد؛ اگر چه آن شكنجه با شديدترين وجهي صورت پذيرد و منجرّ به قتل صعب و كشتن و قطعه قطعه شدن انسان گردد.
انسان براي فرار از قتل شديدتر، نميتواند اختياراً دست به انتحار خفيفتر بزند. اگر دشمن، انسان را در اطاقي محبوس نموده است و ميخواهد انسان را در دريا و رودخانه غرق كند، انسان حقّ ندارد شير گاز اطاق را باز كرده و خودش را به استنشاق گاز مسموم هلاك كند؛ گرچه اين عمل نسبت به غرق شدن آسانتر باشد.
لشكريان مسلمان كه دركشتي نشسته وآماده نبرد و جنگ با كفّارند، اگر كفّار كشتي آنان را با نفت و بنزين، و يا پرتاب موشك، و يا سائر آلات مُحرِقه آتش بزنند، و مسلمين سوختن و آتش گرفتن خود را در برابر ديدگان خود همچون آفتاب روشن ببينند، حقّ ندارند براي فرار از سوختگي، خود را به دريا پرتاب كنند و غرق شدن را اختيار نموده و به دست خود بدينگونه جان سپرند.
اگر مريضي مبتلا به بعضي از امراض مهلكه و صعب شده است، مانند بعضي از اقسام سرطان كه حقّاً حيات براي او جز تلخي چيزي نيست، حقّ ندارد انتحار كند؛ و به دوست پزشك معالج و يا به پرستار رفيق و صميمياش توصيه كند تا زودتر از اجل طبيعي موعود و مرگ معهود، وي را با تزريق راحت كند. اينها همه قتل نفس است؛ و حرام و ممنوع.
سرّ حرمت انتحار و خودكشي در اسلام
و سرّش آنست كه: انسان مالك خودش نيست تا بتواند در حيات و ممات خود، خودش تصميم بگيرد. مالك انسان، و خالق او، و ربِّ او، و مُحيي و مُميت او، خداوند است عزّوجلّ؛ و او تمام اين طرق از كشتن را به روي او بسته است. و او بايد صد در صد، در صددِ ادامه حيات و تأمين عمر باشد؛ تا جائيكه مرگ، خودش به سراغ او بيايد.
و سرّ اين مطلب آنست كه: انسان و حقيقت او، و موجوديّت او به بدن او نيست تا خودش اختيار رها كردن آنرا داشته باشد؛ واقعيّت و حقيقتِ وي نفس ناطقه و روح اوست، و آنهم با مُردن از بين نميرود. فلهذا تا وقتي كه به كمال خود نرسيده است بايد در دنيا بماند گرچه تحمّل مشكلات و مصائب را بكند، و چه بسا اين مصائب نيز موجب كمال روحي وي خواهد شد. و انتحار، دست زدن به مرگ قبل از وقوع است، و ميوه نارسيده را از درخت چيدن، و قبل از فعليّت، در نطفه استعداد و قابليّت، نفس ناطقه را از بدن بيرون كشيدن و خلع لباس نمودن.
بر اين اساس است كه در ميان مسلمانان انتحار ابداً ديده نميشود؛ و اگر در ميانِ سالي، يكي دو فقره اتّفاق افتد ناشي از جهل آنان به مسأله و گمان خلاص از اين دنيا و رنجها و آلام و مصائب آن بوده است؛ غافل از آنكه آتش جهنّم از اين رنجها و آلام شديدتر و سوزانندهتر و گدازندهتر است.
امّا در ممالك كفر بالاخصّ در اروپا و آمريكا، به قدري شيوع دارد كه در هر روز رقم مُعْتَنابِهي از متوفّيات شهرها را تشكيل ميدهد. آنها دراثر برخورد با ناملايمي دست به انتحار ميزنند.فلهذا بر اين اصل، بسيار ضعيف الإراده و كمتحمّل هستند. قدرت تحمّل مشكلات امراض صَعْبه، و اختلافات شديد زن و شوهري و همسايگي، و فقر و كم بضاعتي، و مردود شدن در امتحانات نهائي و كنكورها و غير ذلك را ندارند؛ به مجرّد وقوع بعضي ازاين رويدادها دست به خودكشي ميزنند.
كراراً شنيدهام: در انگلستان كه مردم محروم آن، در سال روي آفتاب را كمتر ميبينند، و اغلب أوقات آن جزيره كوچك، بواسطه سواحل دريائي گرفتار غَيم و ابرهاي غليظ و هواي شرجي و كنار دريائي است، براي گردش و تفريح و رفتن به بيرون شهر، روزهاي نادر آفتابي بسيار مرغوب و مطلوب است. و روزي كه خورشيد طلوع كند، گويا حيات نويني گرفتهاند؛ در اين صورت اگر جوانان آنجا با هم وعده تفريح و بيرون رفتن در روز معهود آفتابي را داشته باشند، اگر احياناً آفتاب طلوع نكند دست به انتحار ميزنند.
در اثر نزاعهاي مختصر خانوادگي كه هر روز ما با شديدتر از آنها دست به گريبانيم، آنها خودكشي ميكنند.
از اين آياتي كه در نهي از كشتن فرزندان در قرآن كريم بيان شد، معلوم ميشود دو نوع كشتن اولاد در ميان اعراب جاهليّت مرسوم بوده است. و خداوند توسّط پيغمبر رحمتش هر دو گونه را به نحو أكيد منع نموده است.
اوّل: كشتن فرزندان بطور كلّي چه پسر و چه دختر. همانطور كه آيات: وَ لاتَقْتُلُوٓا أَوْلَـٰدَكُم مِّنْ إِمْلَـٰقٍ و يا خَشْيَةَ إِمْلَـٰقٍ، و يا قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوٓا أَوْلَـٰدَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كه ذكرش آمد، بر آن دلالت دارند. و از اينها بدست ميآيد كه: هر وقت أعراب خود را در قحطي و خشكسالي احساس مينمودند، براي آنكه فرزندان خود را در عسرت گرسنگي و شدّت جوع و درماندگي، ملاحظه نكنند دست به كشتن آنها ميزدند.
علمه طباطبائي مُدّ ظلُّه العالي در تفسيرشان گفتهاند: «إملاق به معناي إفلاس در مال و زاد است؛ و از همين ريشه است تَمَلُّق. و اين كشتن فرزندان يك سنّت جاريهاي در ميان أعراب جاهلي بوده است كه چون قحط و جَدْب به سوي شهرهايشان ميشتافت، و مردم را تهديد به افلاس و تهيدستي ميكرد، ايشان مبادرت به قتل اولاد خود مينمودند؛ براي آنكه ديدن و ملاحظه كردن ذلّت فقر و گرسنگي آنها برايشان ناپسند بود. و با دست زدن به كشتن آنها خود را مُترفّع و مُتنزّه از تحمّل اين عار مينمودند. و علّت منع و نهيي كه از اين عمل در قرآن آورده شده است اينست كه: نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ [ و يا نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ ] «ما هستيم كه شما و آنها را روزي ميدهيم!» شما بچّهها را ميكشيد از ترس آنكه مبادا نتوانيد قيام به رزق و روزي آنها بنمائيد، شما أبداً رازق و روزي دهنده نيستيد ! بلكه خداوند است كه شما و آنان را جميعاً روزي ميدهد؛ بنابراين دست به كشتن ايشان مزنيد!» [17]
در تفسير آيۀ: وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ
دوّم: كشتن دختران بالخصوص بودكه آنهارا زنده دفن ميكردند. همانطور كه آيه: وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ بر آن دلالت دارد. زيرا مَوْءُودَة به معناي دختري است كه وي را زنده بگور نمايند. و چون اعراب جاهلي بواسطه كثرت كشتار و غارتها كه در ميانشان صورت ميگرفت، بسيار اتّفاق ميافتاد كه دشمنانشان دختران آنها را أسير كنند و ببرند، و اين إسارت براي آنان غير قابل تحمّل بود، فلذا براي فرار از امكان اينكه شايد دخترانشان اسير شوند، و دشمنانِ رقيب آنها با ناموس اينها، در خانههايشان مشغول گردند؛ و اين براي حَميّت و غيرت آنها قابل تحمّل نبود، بنابراين از اوّل أمر دختران را ميكشتند تا أبداً دختري نداشته باشند تا در هجوم قبائل و جنگها طعمۀ رُقبا و أعدائشان گردند.
در «مجمع البيان» گويد: مَوْءُودَة از مادّه وَأَدَ يَئِدُ وَأْدًا ميباشد؛ و عرب بجهت خوف از فقر، دختران را زنده به گور ميكرد.
و از قتاده روايت است كه: قَيس بن عاصِم تَميمي به سوي رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم آمد و گفت: من در زمان جاهليّت (پيش از آنكه إسلام بياورم) هشت نفر از دختران را زنده دفن كردم !
حضرت فرمودند: اينك در مقابل هريك از آنها، يك بنده در راه خدا آزاد كن ! گفت: من شتر بسيار دارم (بنده ندارم).
حضرت فرمودند: به هركس كه ميخواهي در مقابل هريك ازآنها، يكي از شترانت را هديّه بده !
جُبّائي گفته است كه: مَوْءُودَة را مَوْءُودَة گويند، چون خاكي كه بر سر او ميريزند، سنگيني ميكند تا آنكه بميرد. واين سخن خطاست؛ زيرا كه مَوْءُودَة از مادّه وَأَدَ يَئِدُ معتلّ الفاء است. و آن مادّهاي كه معناي سنگيني ميدهد، ءَادَهُ يَئُودُه به معناي أثْقَلَهُ ميباشد و آن معتلّالعين است، و اگر از آن مشتقّ شده بود ميبايست گفته شود: مَأْوُودَة بر وزن مَعْوُودَة.
و از رسول خدا درباره عَزْل پرسش نمودند، فَقَالَ: ذَاكَ الْوَأْدُ الْخَفِيُّ. [18]
«حضرت فرمود: عزل كردن(يعني درهنگام آميزش مرد با زن، مرد نطفه خود را در خارج از رحم بريزد) زنده به گور كردن و كشتن بچّه است، غاية الامر اين قتل و كشتن پنهان است (و مانند قتل بچّۀ متولّد شده ظاهر نيست).»
و نيز در «مجمع» است كه: معني مَوْءُودَة، دختر مدفون در حال حيات است؛ و چون زني آبستن ميشد و نزديك زائيدنش ميرسيد، در زمين گودالي حفر ميكرد و در بالاي آن مينشست؛ اگر دختر ميزائيد آنرا در آن حفره ميافكند، و اگر پسر ميزائيد آنرا برميداشت و نگهداري مينمود. [19]
شيخ طَنْطاوي گفته است: الْمَوْءُودَةُ: الْمَدْفونَةُ حَيًّا. و عرب دختران را بواسطه فقر و عار، زنده دفن ميكرد. ومَوْءُودة ميگويند بجهت آنكه آنقدر خاك بر رويش ميريختند تا از سنگيني آن بميرد. [20]
و صَعْصَعَة بن ناجية قوم خود را از اين عمل منع كرد، فلهذا فرزدق كه از آن قبيله است در شعر خود بدان افتخار ميكند كه:
وَ مِنَّا الَّذي مَنَعَ الْوآئِدَاتِ وَ أحْيَا الْوَئيدَ فَلَمْ توأَدِ [21]
«و از ماست آن كسي كه زنان بگور نماينده دختران خود را، از اين عمل بازداشت. و دختر زندهاي كه بنا بود بگور برود زنده كرد؛ و بنابراين آن دختر، در زمين زنده نرفت و سالم بماند.»
بيان علاّمۀ طباطبائي در تفسير آيۀ: وَ إِذَا الْمَوْءُ و دَةُ سُئِلَتْ
و علمه طباطبائي مُدّ ظلُّه فرمودهاند: عادت عرب اين بود كه دختران را بواسطه فرار از عار و ننگ زنده دفن ميكردند؛ همانطور كه كريمه شريفه قرآن بر آن دلالت دارد، آنجا كه گفتهاست:
وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالاُنثَیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ و مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ * يَتَوَ'رَیٰ مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوٓءِ مَا بُشِّرَ بِهِأَيُمْسِكُهُو عَلَی هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُو فِی التُّرَابِ أَلَا سَآءَ مَا يَحْكُمُونَ. [22] «و چون به يكي از اعراب جاهلي بشارت و خبر داده ميشد كه زنش دختري زائيده است، از شدّت غيظ و غضب چهرهاش سياه ميشد. و از بدي اين بشارت و نگراني اين خبر، از ميان قوم خودش متواري ميشد؛ و در انديشه ميرفت كه با اين دختر چه كند؟ آيا با قبول پستي و ذلّت و خواري او را نگهداري كند، و يا آنكه او را در زير خاك پنهان نمايد؟ آگاه باش كه بد حكمي است كه آنها مينمودند.»
و مورد خطاب و مؤاخذه از اين عمل در گفتار خداوند: وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ پدر اين دختر است كه اين جنايت را بر وي نموده است، و او بايد از عهده محاكمه و انتقام بر آيد. و ليكن مورد پرسش و بازپرس را در اين آيه، خود مَوْءُودَة خوانده است و از سبب كشته شدن او سؤال شده است؛ تا با نوعي از كنايه و تعريض و توبيخ، سبب كشته شدن او را دريابد و قاتل را توبيخ كند؛ و اين نوع از گفتار توطئه و مقدّمهاي باشد كه وي از خداوند بخواهد كه حقّ او را كاملاً از قاتلش (كه پدر اوست) بگيرد و از وي دربارۀ جرم و جنايتي كه مرتكب شده است بازخواست نمايد. [23]
باري آنچه اينك مشروحاً بيان شد، مسأله كشتن أولاد بود كه از گناهان كبيرۀ غير قابل عفو بشمار آمده است. و علاوه، مادر و يا پدر كه متصدّي قتل اولاد خود ميشوند، بايد ديه (پول خون) آنرا نيز بپردازند؛ و ديه پسر يك هزار دينار شرعي طلا، و ديه دختر نصف آن معيّن شده است.
اين پرداخت ديه از طرف پدر و مادر در صورتي است كه جنايت عمدي باشد؛ كه به غير از قاتل به سائر ورّاث، الاقرب فالاقرب بنحو إرث ميرسد. اگر قاتل خصوص پدر باشد، تمام ديه به مادر ميرسد؛ و پدر را به جرم قتل پسر نميكشند و فقط ديه ميگيرند؛ مگر آنكه مادر از تمام ديه، و يا از برخي از آن گذشت نمايد، كه در اين فرض بر عهده پدر چيزي نيست. و اگر قاتل خصوص مادر باشد، اگر پدر به غير قصاص راضي نشد، مادر را به جرم قتل فرزند خود، خواه پسر باشد خواه دختر ميكشند؛ و اگر پدر از حقّ قصاص خود گذشت و حاضر به تنازل به ديه شد، مادر در أثر قتل فرزند پسر بايد به پدر يكهزار دينار بپردازد؛ و اگر مقتول دختر باشد، نصف آن كه پانصد دينار است ميپردازد؛ مگر آنكه در هر دو صورت، پدر از تمام ديه و يا از بعض آن صرف نظر كند و مادر را عفو نمايد كه در اين صورت مادر بريءالذّمّه ميگردد.
و در تمام اين صوَري كه ذكر شد اين پدرِ قاتل و يا مادر قاتل بايد كفّاره هم بدهد؛ يعني يك بنده مؤمن در راه خدا آزاد كند.
و اگر جنايت بر فرزند از طرف پدر و يا مادر خطائي باشد، در اين صورت ديه ديگر بر عهده آنان نيست؛ بلكه بر عاقِله است. و عاقله عبارت است از: خويشاوندان پدري قاتل (كه قاتل در اين فرض پدر يا مادر اين فرزند مقتول ميباشد) كه آنها بر حسب قرابت خود، يعني نزديكي خود به قاتل، از جهت مراتب ارث، جميعاً ديه را ميپردازند. و نيز در اين صورت كه جنايت پدر و يا مادر خطائي است، همچنين بايد جاني، يك بنده مؤمن در راه خدا آزاد كند.
و اگر پدر و مادر هر دو با هم جنايت عمدي را بر فرزند خود وارد كنند، در اينصورت بايد ديه به سائر وُرّاث فرزند، الاقرب فالاقرب داده شود (بايد به جدّ و جدّه، چه پدري و چه مادري، و همچنين به برادران و خواهران فرزند كه پسران و دختران همين پدر و مادر هستند، بپردازند) و كفّاره را هم قسمت كنند.
مقدار دیه نطفه و دیه جنين بر حسب مراتب حمل
اينها همه مسائلي بود كه درباره كشتن عمدي و يا سهوي فرزند بيان شد. و اينك بايد به مسأله قتل جنين بپردازيم؛ كه آن نيز از گناهان كبيره است؛ خواه جنين دراوّل دوران بارداري باشد، و خواه در آخر آن. و در هر صورت براي آن عذاب سخت مقدّر شده است و براي آن ديه نيز مقرّر گرديده است. و در صورتي كه جنين داراي جان شده باشد، علاوه بر ديه، كفّاره هم بايد داده شود.
ما در اينجا محصّل و مختصر بيان مرحوم محقّق حِلّي را در كتاب «شَرآئعُ الإسلام» و شهيد ثاني: زَيْنُ الدّين عامِلي را در كتاب «الرَّوضَةُ الْبَهيَّة» در كتاب ديات در باب دیه جنين، براي روشن شدن مطلب و اهمّيّت موضوع ميآوريم:
قيمت نطفه ده دينار طلا است؛ كه هر دينار آن يك مثقال شرعي وزن دارد. بنابراين اگر كسي مردي را كه در حال مجامعت با زوجهاش بود بترساند بطوريكه مرد مني را در خارج از رَحِم بريزد، بايد ده دينار طلا (ديه و قيمت نطفه) به آنان بدهد، و آنان آنرا بين خود أثْلاثاً (به نسبت 1 و 2) قسمت ميكنند، بطوريكه زن 13ومرد 23 از آنرا برميدارد.
و اگر در حال مجامعت و آميزش، زن مرد را ترسانيد و او مني را در خارج رحم ريخت، بايد تمام ديه، يعني ده دينار طلا را زن به مرد بدهد. و اگر مرد زن را ترسانيد و در اثر اين دهشت، مني در خارج ريخت، بنا بر قول حرمت عَزل اختياراً براي مرد، مرد بايد ديه را به زن بپردازد؛ و امّا بنا بر قول اقوي كه اختياراً عزل براي مرد حرام نيست، أدا ديه يعني ده دينار طلا نيز بر عهده وي نيست.
و در صورتي كه نطفه در رحم ريخته شود و استقرار هم پيدا كند، ديه و قيمت آن بيست دينار طلا است كه چنانچه سقط شود، بايد كسي كه سبب اين أمر شده است اين مقدار را أدا كند.
اگر زن سبب اين أمر باشد بايد بيست دينار را به مرد بدهد، و اگر مرد باشد بايد به زن بپردازد، و اگر زن و مرد هردو سبب شده باشند، بايد به جدّ و جدّه و برادران و خواهرانِ اين نطفه (كه مبدأ آفرينش طفل است) بدهند.
و اگر نطفه بصورت عَلَقَه در آيد، ديه آن چهل دينار است. چنانچه زماني بر نطفه بگذرد تا بصورت خون بسته در آيد، آنرا علقه گويند كه در اثر تبدّل و تحوّل آن حاصل ميشود.
و اگر علقه بصورت مُضْغَه درآيد، ديه آن شصت دينار است. چنانچه زماني بر علقه بگذرد تا بصورت گوشتي بقدر يك لقمهاي كه ميخورند و ميجوند درآيد، آنرا مضغه نامند كه در أثر تحوّل علقه پيدا ميشود.
و اگر مضغه بصورت استخوان درآيد، يعني ابتداي تكوّن و خلقت استخوان از اين مادّه، ديه آن هشتاد دينار است كه در أثر تحوّل مضغه حاصل ميگردد.
و اگر خلقت جنين كامل شود، و گوشت روي استخوانها برويد و اعضاء و جوارحش تامّ و تمام گردد، ليكن هنوز روح در آن دميده نشده باشد، ديه آن صد دينار است؛ خواه جنين پسر باشد خواه دختر.
و مستند و دليل اين تفصيل، أخبار بسياري است از جمله صحيحه محمّد بن مُسلِم از حضرت باقر عليه السّلام.
و البتّه در اين موضوع روايات ديگري هم از جمله روايت أبوبصير از حضرت صادق عليه السّلام وارد شدهاست كه دلالت دارد بر آنكه: در سقطِ جنين به هر كيفيّت كه باشد، بايد يك غُرَّة [24] ديه بدهند؛ خواه آن غرّه غلام باشد و يا كنيز، كه سالم باشد و پير نباشد و از هفت سال نيز كمتر نداشته باشد. وليكن روايت اوّل، هم سندش صحيحتر و هم شهرت فتوائي بر طبق آن بيشتر است.
و در جميع اين صُوَر از قتل جنين، كفّاره لازم نيست. زيرا لزوم كفّاره (آزاد كردن بنده مؤمن در راه خدا) مشروط است به حيات مقتول. و چون در فرض م، در اين جنين روح دميده نشده است لذا كفّاره ندارد.
و اگر در جنين روح دميده شده باشد، ديه آن ديه يك انسان كامل است، اگر پسر باشد هزار دينار شرعي كه هزار مثقال شرعي از طلاي سكّه دار است؛ و اگر دختر باشد پانصد دينار شرعي است كه بايد سِقط كننده اين جنين در صورت عمد، به وارث ديگر (كه يا پدر است در صورت قتل مادر، و يا مادر است در صورت قتل پدر، و يا هر دو هستند در صورت ورود جنايت از غير آن دو) بپردازد. و در اين فرض پدر و مادر ديه فرزند مقتول خود را بين خود به نسبت 23 و 13 تقسيم ميكنند.
مقدار دیه جنين در صورت عدم تشخيص ذكوريّت و اناثيّت
و اگر پسر و دختر بودن جنين مشخّص نگردد، مثل آنكه جنين در شكم مادر مرده است و خود مادر هم مرده است، در اينصورت بايد از شخص جاني يعني كشنده جنين، نصف مجموع ديه پسر و ديه دختر را گرفت؛ و آن هفتصد و پنجاه دينار است. 750 = 5002+1000 دينار
و اين فرض بسيار اتّفاق ميافتد، مثل آنكه جاني جنايت را بر مادر و جنين او هر دو وارد كند، و يا بر جنين وارد كند و مادر با مرگ طبيعي بميرد. در هر دو صورت ديه جنين چون معلوم نيست مذكّر است يا مؤنّث، بايد هفتصد و پنجاه دينار پرداخته شود.
و اين در صورتي است كه معلوم شود موت جنين پس از حياتش در رحم مادر واقع شده است، خواه جنين قبل از مادر بميرد و يا بعد از آن. زيرا موت او پيش از مادر و يا بعد از آن تأثيري در مقدار ديه ندارد. اشتباه حال او از ذكوريّت و إناثيّت در صورتي مؤثّر است كه موت جنين بعد از حيات خودش باشد؛ كه در صورت عدم خروج او از شكم مادر، و با فرض دميده شدن روح در او، و سپس ورود جنايت، بايد ديه او را نصف مجموع ديه دختر و پسر قرار داد.
و در اين كيفيّت از قتل جنين، بر قاتل، كفّاره هم لازم است؛ خواه قتل عمدي باشد و يا خطائي. و أمّا در فرض عمد علاوه بر كفّاره، ديه هم بعهده خود اوست كه بايد بپردازد. و در فرض خطاء، كفّاره بر عهده خود او، و ديه بر عهده عاقله (خويشاوندان پدري قاتل) است كه الاقرب فالاقرب بايد بپردازند.
تا اينجا تمام شد ماحصل گفتار محقّق و شهيد ثاني در ديه و كفّاره سقط جنين.
بايد دانست كه: آنچه در گناه و ديه و كفّاره سقطِ جنين مؤثّر است، همان از بين بردن جنين است در شكم مادر؛ به هر وسيله و به هر كيفيّتي كه باشد تفاوتي ندارد. خواه در اثر برداشتن چيز سنگين باشد، و خواه به واسطه خوردن دارو؛ خواه به واسطه استعمال بعضي از موادّ، و خواه به واسطه خوردن بعضي از غذاهاي حلال زياده از حدّ متعارف كه منجرّ به سقط طفل گردد. مثلاً گويند: خوردن زعفران بيش از حدّ متعارف در ابتداي حمل موجب سقط جنين ميشود.
خواه به وسيله عمل جرّاحي باشد، و خواه به وسيله أنحاء و انواع استنشاق بعضي از گازها، و يا عبور بعضي از اقسام أشعّهها كه در طبّ بكار ميرود. در هر حال سقط جنين قتل است و گناه كبيره، و از اعظم محرّمات الهيّه.
اطبّاء و پزشكاني كه بواسطه عمل جرّاحي، بچّه را زنده زنده قطعه قطعه ميكنند و بيرون ميكشند، بايد در انتظار و ترقّب عذاب سخت الهي كه خلود در آتش جهنّم است بوده باشند؛ و علاوه بايد هم ديه و هم كفّاره را بدهند.
اگر در طفل جان دميده شده بود و پزشك جنايتكار زن بود، حاكم شرع در صورت تقاضاي حقّ قصاص از وليّ طفل مقتول، او را اعدام ميكند؛ خواه طفل معصومِ بيگناه پسر باشد خواه دختر.
و اگر پزشك متصدّي اين عمل منكر و زشت مرد بود، حاكم شرع در صورت تقاضاي حقّ قصاص از وليّ طفل مقتول، در صورتيكه او پسر باشد، او را اعدام ميكند؛ و در صورتيكه دختر باشد نيز او را اعدام ميكند ولي وارثان طفل مقتول بايد نصف ديه كامل يعني پانصد دينار شرعي مسكوك را به وارثان پزشك بپردازند.
و در صورت عدم تقاضاي وليّ طفل مقتول، حاكم شرع در صورت ثبوت جنايت در نزد وي بايد او را تعزير كند؛ و بطوريكه خود صلاح بداند با حبس و تأديب و شلق، جلوي اين امر قبيح و ناروا را بگيرد.
پدراني كه زنهاي خود را مجبور به سقط جنين ميكنند، مادراني كه خود متصدّي سقط جنين ميشوند، بايد در انتظار نكبت و ذلّت و انتقام بنشينند كه: خداوند خالق،آنان را به اين قتل مظلومانۀ طفل خواهد گرفت، و دير يا زود طومار زندگي خوش آنان را در هم خواهد پيچيد، و سپس در برزخ و قيامت چه بر سرشان ميآورد؟ او ميداند و بس.
مشابهت قانون سقط جنين در كشورهاي كفر با عمل اعراب دوران جاهليّت
از آنچه گفته شد بدست ميآيد كه: تا چه حدّ كشورهاي كفر در ضَلالت و منهاج پست و زندگي نكبت بار و ذلّتزا فرو رفتهاند؛ كه حكم إسقاط جنين را در محاكم و قوانين خود مشروع نمودهاند و علناً حكم به امضا آدمكشي مينمايند، و طفل معصوم يعني ثمره حيات و زندگاني و بهترين ميوه هستي خود را در برابر چشمان خود اعدام ميكنند و معذلك خود را متمدّن و كشورهاي پيشرفته؛ بلكه لوادار تمدّن ميخوانند.
در حاليكه اين اعمالشانأبداً با أعراب دوران جاهليّت تفاوتي ندارد. آنها بچّههاي خود را ميكشتند و زنده بگور مينمودند، و اينان بصورت ديگر همان كار را ميكنند. غايةالامر بر اعمال آنان لعنت و نفرين ميفرستند، و بر اعمال خودشان مرحبا و آفرين. تَـبًّا لَهُمْ وَ لِما عَمِلَتْ لَهُم أيْديهِمْ وَ لُعِنوا بِما فَعَلوا وَ بِما قالوا.
از اينجا نيز دستگير ميشود كه: اين نوع تمدّن و اين كلمه «تمدّن» غير از بربريّت و وحشيگري و جاهليّت چيزي نيست. منتهي در كتابهاي لغتِ آنها كلمه تمدّن و مدنيّت و مدينه جاي خود را عوض كردهاند؛ و مزوّرانه و مكّارانه بر روي اعمال منكر و زشت خود، لعاب زده و با زرق و برق عوام فريبانهاي هَمَجيّت خود را بر عالم تحميل كردهاند.
در جائي كه مانند انگلستان عمل لِواط (آميزش مرد با همجنس خود) را مشروع كنند و در محاكم إجازه دهند و قانونيّت آنرا از مجلس أعيان و مجلس لُردها گذرانده و به تصويب برسانند، ديگر از أمثال قانوني نمودن سقط جنين و ماشابَهَه نبايد استبعاد كرد. اينها همه اُموري است مشابه با هم بر اساس برنامه حيوانيّت، بلكه أضلّ و خرابتر و تاريكتر. زيرا عمل لواط و يا سقط جنين عمدي ابداً در حيوانات ديده نشده است. و از اينجا عبارت شريفه قرآن: بَلْ هُمْ أَضَلُّ [25] و يا أَعْمَیٰ وَ أَضَلُّ سَبِيلا [26] خوب معناي خود را روشن ميكند.
حرمت سقط جنين از نطفۀ زنا در اسلام
در اسلام سقط جنين گرچه نطفه آن از زنا هم منعقد شده باشد حرام است. و زني كه زنا كرده است و يا زني كه در اثر وَطْي به شُبهَه آبستن شده باشد (يعني آميزش و مجامعت با حرام و بدون عقد شرعي، بگمان حِلّيّت در شبهه موضوعيّه. مثل كسي كه در شب و يا در تاريكي، يا بواسطه غلبه خواب و يا بيهوشي با زن اجنبيّه با علم به آنكه زن اوست و حلال است بياميزد، و سپس معلوم شود كه آن زن، زن او نبوده و حرام بوده است.) حقّ سقط جنين خود را ندارد. و اگر شهود نزد حاكم شهادت بر زناي او دهند، حاكم بايد صبر كند تا بچّهاش را بزايد وسپس حكم زنا، از حدّ و يا رَجْم را درباره او جاري نمايد. زيرا اجراي حدّ در حال حاملگي موجب ضرر و يا سقط طفل ميشود، و اين جائز نيست.
چون انسان در اين أحكام مُتقَن و مستحكم نظر ميكند، معناي يَهْدِی بِهِ اللَهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَ'نَهُو سُبُلَ السَّلَـٰم برايش مكشوف ميگردد. ببينيد چه راههاي سلام و سلامت و عافيت مطلقه، و اجتناب و دوري از هر فساد و خرابي و تباهي را قرآن نشان داده و بدان رهبري نموده است !
چون نطفه در رحم قرار گرفت، ديگر بهيچ وجهي نميتوان آنرا خارج كرد؛ إخراج آن به هر كيفيّتي باشد سِقط محسوب ميشود؛ و مستلزم أداء بيست دينار است.
عزل [27] موجب عدم استقرار نطفه در رحم است، نه اخراج آن بعد از استقرار. و معذلك جواز آنهم محلّ اشكال است. و بنا بر فرض حرمت، موجب ده دينار ديه آن است.
اشكالي كه در عزل ميباشد اينست كه: در زن عقدي دائمي، نطفه حقّ اوست و مرد نميتواند بدون رضايت او عزل كند؛ و هر بار كه عزل كند بايد ديه آنرا به زوجۀ دائميّه خود بدهد.
و همانطور هم كه ديديم، ريختن نطفه در رحم نيز حقّ مرد است؛ و زن بهيچوجه من الوجوه چه دائميّه باشد و چه منقطعه نميتواند مرد را مجبور به عزل كند.
نطفه در حقيقت، مادّه اوّليّه سرشت انسان (همچون تخم مرغ و يا تخم سيب) است كه پس از طيّ مراحل و منازلي ـ كه در ابتداء خاك بوده و بعداً با آب مخلوط شده، و درجات و مراتبي را در سير استعداد طبعي و طبيعي خود طيّ كرده است ـ اينك قابليّت آن براي مبدأ تكوين انسان تامّ و تمام شده، و پس از سير مدارج حركت جوهريّه در رحم، تبديل به يك انسان كامل ميشود.
عزل يعني اين استعداد وقابليّت قريب به فعليّت را ضايع نمودن، و مبدأ سرشت و آفرينش يك انسان را كه تا اين سر حدّ پيش آمده است فاسد كردن و نابود ساختن و در بوته اعدام سپردن؛ و لذا ديديم كه در اين امر طبق روايت وارده در «مجمع البيان» رسول أكرم صلّی الله عليه و آله و سلّم گفتهاند: الْعَزْلُ هُوَ الْوَأْدُ الْخَفِيُّ [28] يعني: عزل نمودن، در حكم و طراز همان زنده به قبر نمودن طفل است. غاية الامر اين نتيجه در عزل پنهان است، و در وَأْد آشكارا و ظاهر.
مفاسد عزل و خوردن داروهاي ضدّ حيض و ضدّ حاملگي
عزل دو ضرر كلّي براي مرد و زن دارد. البتّه ضرر مزاجي و جسمي، غير از ضررهاي روحي.
أمّا درباره مرد، موجب كسالت اعصاب ميشود؛ و در اثر تكرار به حدّي ميرسد كه درمانش صعب ميگردد.
أمّا درباره زن، موجب پيدايش مرضي در رحم به نام غدّۀ فيبْرُم و أحياناً سرطان رحم ميشود كه در اثر تهيّج رحم براي غذاي آن كه نطفه است، و سپس آنرا بدون غذا و گرسنه گذاردن پيدا ميشود.
خوردن دارو براي جلوگيري رحم از پذيرش نطفه، و آبستن نشدن زنان كه امروزه بصورت قرص متداول و معمول شده است ضررهاي مزاجي شديد دارد، و موجب كسالت اعصاب و در بعض از احيان منجرّ به جنون و ديوانگي است. و علاوه موجب كسالت قلب [29] و سرطان رحم و اختلال جريان خون، و بهم خوردن سير طبيعي و عمل طبيعي غُدَد و ترشّحات زائده، و امراض فراوان ديگري است كه دست بگريبان جوامع فقير بشر شده است. خوردن اين داروها به هر صورت و به هر كيفيّتي كه باشد، و با هر فورمولي كه ساخته شود، موجب قطع جريان حيض در اوقات معيّنه و مشخّصه ميگردد؛ و موجب عدم قبول رحم نطفه را در خود ميشود؛ و عواقب وخيمي را در پي دارد.
و لذا بهداري در زمان طاغوت كه ابداً نظري بحال ضعفاء و مصلحت آنان نداشت، براي ترغيب و تحريص مردم به نازائي و عقيم شدن و بچّه نياوردن، به مقدار فراوان از اين دارو را در درمانگاههاي عمومي دولتي مجّاناً در اختيار زنان ميگذاشت؛ و زنان مسكين هم مراجعه نموده، اخذ مينمودند و ميخوردند و به مفاسد و پيآمدهاي آن گرفتار ميشدند. امّا زنهاي أعيان و پولدار ابداً از اينها مصرف نمينمودند؛ و مَثل «مرگ حقّ است امّا براي همسايه» خوب در اينجا مصداق و موضوع روشني پيدا ميكرد.
بسياري از زنان مؤمنه هم در وقت زيارت مشاهد مشرّفه، و در وقت حجّ بيت الله الحرام، براي جلوگيري از عادت ماهيانه و قدرت بر عمل مشروط به طهارت از اين قرصها ميخوردند، كه هم كسالت و مرض جسمي، و هم در بعضي از أوقات كسالت رواني پيدا مينمودند. و علاوه چه بسا عادت ماهيانهشان خراب و دگرگون ميشد؛ و به قول معروف از اينجا مانده و از آنجا رانده ميشدند. هم عملشان خراب ميشد و هم بهره معنوي و روحي از اين زيارت و مناسك نميبردند.
شارع مقدّس اسلام براي زنان حائض تكليف خاصّي مقرّر كرده است كه با بجا آوردن آن هم حجّشان صحيح است و هم عمرهشان. ديگر در اينصورت چرا در كار او تصرّف كنيم؟ تصرّفي كه چه بسا موجب بطلان عمل ميشود و حجّ و عمره صحيح و مطلوب را كه پيغمبر به بعضي از زوجات خود دستور دادند و آنها عمل نمودند، با دست خود و تصرّف خود آلوده و مشتبه سازيم؛ و عمل يقيني را بصورت عمل مشكوك انجام دهيم؟!
پاورقي ________________________________________ [1] ـ آيه 12، از سوره 60: الممتحنة [2] ـ هند دختر عتبه، مادر معاوية بن أبيسفيان و زوجه أبوسفيان است كه در جنگ اُحد شكم حضرت حمزه سيّدالشّهداء عليه السّلام را دريد و جگر او را بيرون كشيد، و قطعه قطعه نموده گلوبند ساخت و به گردن آويخت، و جگر را جويد، و اعضاي حضرت را بريد و مُثْله كرد. پدرش: عتبه و عمويش: شَيْبَه و پسرش: حَنْظَلَه در جنگ بدر كشته شدند، عداوت عجيبي با رسول خدا داشت. و رسول خدا در روز فتح مكّه خون او را هدَر ساخت ولي اسلام آورده و رسول خدا اسلام او را پذيرفت و از خون او گذشت. صلَّي اللهُ عَليكَ يا رَسولَ اللهِ و علَي أهلِ بَيتِك الطّاهِرين. [3] ـ «مغازي» محمّد بن عمر بن واقد معروف به واقدي، متوفّي در سنه 207، ج 2، ص 850 و 851 [4] ـ «تاريخ الاُمم و الملوك» لابيجعفر طبري، طبع مطبعه استقامت قاهره، ج 2، ص337 و 338 [5] ـ «الميزان في تفسير القرءَان» ج 19، ص 279 [6] ـ آيه 92 و 93، از سوره 4: النّسآء [7] ـ آيه 32، از سوره 5: المآئدة [8] ـ آيۀ 29 و 30، از سوره 4: النّسآء [9] ـ قسمتي از آيه 151، از سوره 6: الانعام و صدر آيه 33، از سوره 17: الإسرآء [10] ـ آيات 68 تا 70، از سوره 25: الفرقان [11] ـ آيه 140، از سوره 6: الانعام [12] ـ صدر آيه 151، از سوره 6: الانعام [13] ـ آيه 31، از سوره 17: الإسرآء [14] ـ آيه 8 و 9، از سوره 81: التّكوير [15] ـ قسمتي از آيه 32، از سوره 5: المآئدة؛ و در ص 21 از همين كتاب ترجمهاش ذكر شد. [16] ـ آيه 195، از سوره 2: البقرة: «و در راه خدا انفاق كنيد ! و با دستهاي خودتان خود را در تهلكه نيفكنيد ! و نيكي بنمائيد كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد». [17] ـ «الميزان في تفسير القرءَان» ج 7، ص 397، در ذيل آيه وارده در سوره أنعام: وَ لاتَقْتُلُوٓا أَوْلَـٰدَكُم مِّنْ إِمْلَـٰقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ. [18] ـ «مجمع البيان» طبع صيدا، ج 5، ص 442 و 443. و حاكم در «المستدرك»، ج 4، ص69 از بنت وهب أسديّه اين عبارت را از رسول خدا روايت كرده است. [19] ـ «مجمع البيان» ص 444 [20] ـ أخيراً ديديم كه شيخ طَبْرسي در «مجمع البيان» اين احتمال را ردّ كرد. [21] ـ تفسير «جواهر» ج 25، ص 81 [22] ـ آيه 58 و 59، از سوره 16: النّحل [23] ـ «الميزان» ج 20، ص 323 [24] ـ غُرَّة با ضمّه غين و فتحه راء مشدّده به معناي غلام و كنيز است. [25] ـ قسمتي از آيه 179، از سوره 7: الاعراف: وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ والإنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لايَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لايُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ ءَاذَانٌ لايَسْمَعُونَ بِهَآ أُولَـٰٓئكَ كَالأنْعَـٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَـٰٓئكَ هُمُ الْغَـٰفِلُونَ «و هر آينه تحقيقاً ما براي جهنّم بسياري از افراد جنّ و از افراد انسان را آفريدهايم؛ آنهائيكه دل دارند ولي با آن نميفهمند؛ و چشم دارند ولي با آن نميبينند؛ و گوش دارند ولي با آن نميشنوند. ايشان همانند حيوانات (گاو و شتر و گوسپند) هستند بلكه راهشان از آنها گمتر و به هلاكت و نيستي و نابودي نزديكتر است. ايشان كساني هستند كه در غفلت بسر ميبرند.» [26] ـ قسمتي از آيه 72، از سوره 17: الإسرآء: وَ مَن كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَیٰ فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمَیٰ وَ أَضَلُّ سَبِيلا «و كسي كه در اين دنيا كور باشد، او در آخرت كور است؛ و راهش گمتر و به هلاكت و نابودي نزديكتر است.» [27] ـ عزل عبارت است از كناره گيري مرد از زن، و در اينجا ـ همانطور كه بيان شد ـ به معناي كناره گيري خاصّي است كه بدان وسيله، مرد نطفه را در خارج از رحم زن بريزد. [28] ـ ص 19 از همين كتاب و نيز در تعليقه آن آورديم كه اين حديث را حاكم در «المستدرك» ج 4، ص 69 با إسناد خود از دختر وهب أسديّه روايت ميكند كه: قالَتْ: وَسُئِلَ رَسولُ اللَهِ صلَّی اللهُ عَلَیه وَ ءَالِهِ وَ سلَّم عَنِ الْعَزْلِ، فَقالَ: هُوَالْوَأْدُ الْخَفِيُّ. در «إحياء العلوم» ج 4 ص 242 از رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم روايت ميكند درباره كسيكه عزل را ترك كرده و نطفه را در جاي خودش استقرار داده است، كه براي او ثواب كسي است كه از آن جماع متولّد شده و زندگي نموده و در سبيل خداي تعالي به شهادت رسيده است، واگرچه از آن جماع بچّهاي براي او متولّد نشود. (أَنَّ لَهُ أَجْرَ غُلامٍ وُلِدَ لَهُ مِنْ ذَلِكَ الْجمَاعِ وَ عَاشَ فَقُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَهِ تَعَالَی، وَ إنْ لَمْ يُولَدْ لَهُ.) [29] ـ دكتر پروفسور سيف الدّين نبوي تفرشي در كتاب «درمان رايگان با ورزش» ص54 گويد: در بدن زنان يك آنزيمي وجود دارد به نام «آلفاليپو پروتئين كلسترول» كه اين آنزيم در نزد مردان خيلي كمتر وجود دارد و در نتيجه وجود اين آنزيم است كه زنان در عمر دوّم و سوّم يعني قبل از يائسگي خيلي كمتر به بيماريهاي عروقي قلب و آنفاركتوس مبتلا ميشوند مگر آنكه زنان در دوران يادشده از قرصهاي ضدّ آبستني و سيگار زياد استفاده نمايند كه در اينصورت خطر ابتلاء به بيماري عروقي و آنفاركتوس قلبي بهمانند مردان افزايش مييابد.
سلامت زن در آنست كه يا حامله باشد و يا بچّه شير دهد
سلامت بدن و روان زن در زائيدن است؛ در حامله شدن و شير دادن است. بَه بَه از بانواني كه يا در شكم خود بچّه ميپرورند، و يا در آغوش خود بچّه را شير ميدهند! اين بهشت است. اين سُبُل سلام است.
خداوند خالق آفرينش، مزاج زن را طوري آفريده است كه از زمان بلوغ تا دوران يائسگي پيوسته مزاج او غذاي خاصّي را مطابق مزاج طفل در بدن درست ميكند؛ و آن خون حيض است كه در زمان حاملگي اين خون در رحم مادر غذاي طفل است. علّت آنكه زنان در دوران بارداري غالباً عادت ماهيانه نميشوند براي آنست كه اين خون در رَحِم صرف غذا و طعام جنين ميگردد.
و چون بچّه را زمين گذارند و وضع حمل كنند، اين خون تبديل به شير شيرين سفيد و نرم و راحت و ملايم با مزاج نوزاد ميشود، و از سوراخهاي پستان سرازير ميشود. فلهذا زنان در دوران رضاع و شير دادن نيز غالباً عادت ماهيانه نميشوند.
أمّا وقتي كه آبستن نيستند و شير هم نميدهند، اين غذا مصرفي ندارد و بنابراين از دهانه رحم خارج و دور ريخته ميشود. يعني زن بواسطه عدم حمل و عدم رضاع (آبستن نبودن و شير ندادن) مقداري از قواي بدني و جسمي خود را كه خداوند بصورت خون در آورده است هَدَر نموده و ضايع كرده است. فلذا از رحمت خدا دور است. و خداوند در اينجا به وي إجازه عبادت و خشوع و خضوعي را كه بواسطه نماز و روزه و طواف حاصل ميشود نداده است.
زن بايد مانند مرد پيوسته راه تقرّب را بپيمايد، وآن وقتي است كه: دوش به دوش مرد نماز بخواند و روزه بگيرد و طواف كند؛ و اين فقط در وقتي است كه حامله باشد و يا طفل خود را شير دهد.
اين زن قرين رحمت خداست كه حائض نيست؛ و اجازه ركوع و سجود و قيام و طهارت به وي داده شده است. و اجازه صيام به وي داده شده است. و اجازه طواف گرد كعبه به وي داده شده است.
بنابراين، زنان بايد پيوسته يا حامله باشند و يا شير دهند، تا در كاروان انسانيّت و حركت به سوي معبود و محبوب، و قبله مشتاقان و كعبه عاشقان و پويندگان به سوي حرم و حريم امن و امان او، با مردان هم آهنگ باشند.
حائض شدن زنان موقعي است كه در اين كاروان نشستهاند و از حركت افتاده و متوقّف گشتهاند. بنابراين، اصل در زنان عبادت است؛ يعني اصل در زنان حمل و رضاع است. حيض زنان خلافِ اصل است؛ يعني عَدم حمل و عدم رضاع خلاف است. فتَأمَّلْ در اين نكته دقيق.
اين حقير روزي به يكي از پزشكان حاذق و بصير و متعهّد [30] كه سخن از اين موضوع به ميان آمده بود، گفتم: سلامت و سعادت زن در اينست كه: يا حامله باشد و يا بچّه در زير پستان خود داشته باشد.
قدري تأمّل كرد و گفت: آقا اين گفتار، مطابق آخرين نتيجه كنگرههاي پزشكي است كه امسال در امريكا برگزار شده است. و من تز دكتري خود را در امريكا در همين موضوع قرار دادهام.
آنگاه گفت: طبق آخرين مدارك و آمار، دختراني كه قبل از هجده سال بچّه بزايند سرطان پستان نميگيرند. وهر چه ديرتربچّه بزايند، درصدِ خطر تهديد سرطان پستان در آنها زياد ميشود؛ تا چون از سنّ سي سالگي بگذرند خطر سرطان پستان به نحو مضاعف بالا ميرود.
امّا زناني كه اصلاً ازدواج نكنند و بچّه نياورند، درصد خطر سرطان پستان در آنها سرسامآور است.
اين مطالب را كه عين واقعيّت است، قياس كنيد با تبليغات و انتشارات استعمار كافر كه بر در و ديوار نوشته بود: «زندگي خوشتر، فرزند كمتر» و يا «فرزند فقط يكي يا دو تا» و در يك صفحه پوستر يا پلاكارد، عكس يك مرد و يك زني را كشيده بود، كه در دستشان يك دختر و يك پسر بود، و بطور شادابي و خوشحالي در حركت بودند و دست راست را بلند كرده، فقط انگشت وُسْطَي و مُسَبِّحه (سَبّابه) را بطرف بالا باز نموده، تا نشان دهند كه أوّلاً فقط فرزند بايد دو تا باشد و بس، و ثانياً اين را با حرف 7 كه رمز موفّقيّت است، خاطر نشان نموده باشند.
از اين تابلوها بر هر ادارهاي و كانوني، بالاخصّ در سالن بيمارستانها و درمانگاهها و محلّ اجتماع مردم زده ميشد و مردم ميديدند. بيچارهها هم باور ميكردند و از زيادي بچّه خودداري ميكردند. و زنها دسته دسته به درمانگاهها ميآمدند و قرصهاي ضدّ حاملگي را به عنوان هديه و تُحفه، مجّاني ميگرفتند و با خوشحالي همراه خود ميبردند.
غافل از اينكه اين قرصها همچون قرص اِسْتِرِكْنين، سمّ قاتل است كه بر روي آن لعاب شيرين كشيده باشند.
پزشكان غير متعهّد و خود فروخته هم، پيوسته در روزنامه و راديو و تلويزيون، تبليغات را در اين موضوع بالا ميبردند.
يك روز پزشكي به خانمي كه براي معالجه نزد او رفته بود گفته بود: خانم! رَحِم زن حكم درخت را دارد.مگر درخت چقدر ميوه ميدهد؟! اين زن هم به منزل آمده بود و بناي بد سري در آبستن شدن، با شوهرش گذارده بود.
شوهرش در مسجد نزد من آمد و از زنش شكايت كرد، و گفتار دكتر را كه به وي گفته بود بازگو كرد.
گفتم: اين دكتر در اين سخن مغالطه نموده است؛ و به اصطلاح عامّه مردم، حُقّه بازي نموده است. برو منزل و به عيالت بگو: درخت ميوه تا زنده است ميوه ميدهد! به مجرّد آنكه به بلوغ خود رسد (در بعضي از درختان در سال دوّم، و در بعضي نيز ديده شده است كه در سال اوّل) ميوه ميدهد.
درختان ميوه هر سال مرتّب ميوه ميدهند. هيچ ميوهشان قطع نميشود، مگر زمانيكه آفتي به آنها برسد و ريشه آنها كرم بزند. در اين صورت چوب است. ديگر درخت ميوه نيست؛ آنرا ميبرند.
بسوزند چوب درختان بیبر سزا خود همين است مَر بيبري را
فوائد بيشمار حامله شدن زنان و مضرّات بيشمار نازائي
بچّه، شادابترين ميوه خوش زندگي است؛ و عاليترين ثمره حياتي ازبوستان انسانيّت، و معطّرترين گل از گلستان بشريّت است. زنهائي كه بجاي بچّهداري و تكثير اين نوباوۀ ريحان آدمي، اين عمل سالم و نيكو را ترك ميكنند، و به دنبال كارهاي خارج از منزل ميروند، چقدر از قافله تقدّم و پيشرفت عقب افتادهاند!
آنها هر كاري بكنند و به هر مقام و شغلي دست بزنند، و هرگونه هنر و فنّي را بياموزند، بطوريكه فرضاً سراسر اطاقشان را از تابلوهاي دكتري و مهندسي و سائر فنون زينت دهند، و تا پايان عمرشان هم اگر تلاش كنند، و حقّاً و واقعاً نيّتشان خوب باشد، و در صدد خدمت به اجتماع بوده باشند، همۀ اينها بقدر يك بچّه زائيدن و شيردادن و آنرا بزرگ كردن و تربيت نمودن و به جامعه تحويل دادن ارزش ندارد. [31]
به دو دليل:
اوّل آنكه: اين خانمي كه سراسر اطاقش را از ديپلمها و ليسانسها و دكتراها پركرده است، و در هر مقام و پست كه شاغل شده است، صد برابر آنهم اگر فرضاً برآن افزوده گردد،چنانچه به او بگويند: تو حاضري اين فرزندت را بدهي و مقامات و گواهينامههايت محفوظ باشد؟! و يا آنها را فداي اين فرزند ميكني؟!
فوراً ميگويد: فدا ميكنم! فرزند، براي من ارزشش بيشتر است.
پس اي خانمي كه به يك فرزند و يا دو فرزند اكتفا كردهاي و خودت را سرگرم كارهاي ديگر نمودهاي! بدان كه: آن فرزندهاي احتمالي كه در صورت فرض زائيدن به وجود ميآمدند و اينك نيامدهاند، همانند همين فرزند تو ميباشند. همۀ آنها را از دست دادهاي! و به فوز عظيم نرسيدهاي! و آن فرزندهاي لطيف و شيرين را فداي اين مشاغل و در حقيقت شواغل نمودهاي! اين به اعتراف خودت، خسراني است بزرگ و تهي دستي و فقري است سترگ.
و علّت و رمز حلّ اين معمّا آنست كه: فرزند داراي حيات و زندگي است، و مشابه خود تست، و بقا وجود تست! فلهذا هيچ چيز از اموال و تجارتها و صناعتها و مقامها، ارزش او را ندارند و نميتوانند داشته باشند.
زيرا اصل حيات و زندگي تو، براي تو ارزشش از همه مقامها و تعيّنات و اندوختهها بيشتر است.
ترغيب اسلام به تكثير اولاد زنان بجاي دخول ايشان در فنون و صنايع اجتماعي
دوّم آنكه: بچّه زائيدن، تكثير مثل نمودن است. يعني زن، موجوداتي را مشابه خود، از پسر و دختر بوجود ميآورد. اگر زني شش اولاد زائيد، شش انسان مشابه خود را در خارج ايجاد كرده است. و اگر ده اولاد زائيد، ده انسان مشابه خود را. تازه اگر اين اولاد دختر باشند، وگرنه اگر همه آنها يا بعض از آنها پسر باشند، موجودات قويتر و نيرومندتري را در خارج بوجود آورده است.
اين اولاد در اثر زحمت مادر و تكميل رشد و تربيت، هر كدام به نوبه خود، انساني از جميع جهات مشابه مادر، و يا نيرومندتر و مؤثّرتر از او هستند؛ و در فعّاليّت وخدمت به جامعه مسلمين عيناً مانند مادرشان، و يا بهتر و فعّالتر و مؤثّرتر ميباشند.
اگر زني بجاي دخول و شركت در كارها و فنون و صنايع اجتماعي، بچّه بزايد و بزرگ كند و تحويل اجتماع دهد، خدمات وجودي خود را در أعلاترين درجه،با ضريب تعداد فرزندان خود بالا برده است.
اگر هشت فرزند زائيد، هشت برابر خدماتِ اجتماعي خود به جامعه خدمت نموده است؛ و اگر بچّهاي نزائيد و تربيت ننمود، درجات خدمت خود را با ضريب هشت پائين آورده و ساقط نموده است.
و درحقيقت اين چنين بانواني كه در اجتماع وارد ميشوند و خود را خادم و دلسوز مجتمع ميدانند، با اين ضريب، خود را از اجتماع دور كرده و از خدمت به آن شانه خالي كردهاند.
اينها همه بجاي خود محفوظ، و در عين حال تحصيل كمالات معنوي و علوم الهي، و تحصيل دانشهائي كه به درد بانوان ميخورد، از قبيل خانهداري، خيّاطي، غذاپزي، بهداشت و حفظ الصّحّه، قابلگي و پزشكي زنان، و فراگيري علوم تربيت فرزند و غيرها كه بسيار است، ابداً با بچّهداري منافات ندارد، بلكه كمال ملايمت را نيز دارد.
از آنچه گفته شد، همچنين ميتوانيم اين نتيجه را بگيريم كه: بانواني كه با عمل جرّاحي لولههاي رحم خود را مسدود ميكنند، در حقيقت اساسيترين دستگاه موجوديّت خود را كه زنيّت است، خراب و تباه و فاسد مينمايند.
رَحِم زن، مانند چشم و دست و پا و قلب او يكي از أعضاي پيكر اوست. بلكه از اعضاي بسيار مهمّ است كه با بقاء و سلامت آن، موجوديّت و زنيّت زن محفوظ، و با فناء و نابودي و مرض آن، زنيّت زن تباه شده است.
پزشك و جرّاح، حقّ بستن لولههاي رحم را ندارد، گرچه با اجازه و يا امر زن و شوهرش باشد؛ زيرا موجب نقصان عضو است، و نقصان عضو شرعاً و عقلاً حرام است.
همانطور كه كسي حقّ ندارد به جرّاح بگويد: دست مرا ببر! و يا گوش مرا ببر! و يا پاي مرا قطع كن! همينطور نميتواند بگويد: لولههاي رحم مرا مسدود كن! انسان اختيار اجزاء و اعضاي بدن خود را نداشته، و حقّ از بين بردن و خراب كردن آنها را ندارد. مالك انسان خداوند است، و او به انسان، نه عقلاً و نه شرعاً إجازه اينگونه تصرّفات را نداده است.
كسي كه لولههايش را بستهاند، بكلّي عقيم و نازا ميگردد؛ و با فرض بازكردن لولهها با عمل جرّاحي دگر، باز حمل برداشتن و آبستن شدن او بسيار بعيد است. ولي أحياناً اگر بانوئي كه از روي جهالت خود و يا شوهرش لولههايش را بستهاند، گمان آن رود كه با عمل جرّاحي مجدّد ميتوانند لولهها را باز كنند، شرعاً بر او واجب است كه: در صورت امكان و عدم محذوري، خود را تحت عمل قرار داده و لولههاي خود را باز كند.
در زمان طاغوت بستن لولهها براي طبقه مُرفّه و بيدرد مُد شده بود، و اينك كه بعضي متوجّه خطاي منكر خود شدهاند، كار از كار گذشته و در آرزوي طفل نوزاد عمرشان به پايان ميرسد.
گويند: سخن در اين بود كه مردان فقير و كم بضاعت را كه غالباً كثيرالاولاد ميباشند اخته كنند، و اين اخته كردن بصورت قانوني درآيد؛ همچون مردان هندي كه جبراً وقهراً حكومت وقت آنها را اخته مينمايد [32]، و در اينصورت ديگر نه زني در كشور باقي بود، نه مردي؛ زنان بواسطه خوردن قرص و بستن لوله، و مردان بواسطه عقيم كردن و كوبيدن خُصْيَتَين (بَيْضَتَين). اينست معناي ذلّت و اسارت و بردگي! اينست مفهوم استثمار حقيقي! و اينست مفاد استحمار و استعباد واقعي؛ كه آنچه را كه با بردگان زمان جاهليّت نميكردند، با ما بنمايند.
خداوند گنجايش زمين براي زندگان و مردگان را تضمين فرموده است
ميگويند: زمين گنجايش اين همه افراد را ندارد. اگر سيل نوزاد رو به جلو برود زمين از نوزاد پر ميشود. اُفٍّ لَكُمْ وَ لأوْهامِكُمُ الْخالِيَة، وَ ءَآرآئِكُمُ الْبالِيَة، وَ أهْوآئِكُمُ الْكاسِدَة!
خداوند در قرآن، گنجايش زمين را براي زندگان، و دفن مردگان، تضمين فرموده است. شما دلتان براي خدا ميسوزد، و ميخواهيد زمينش سنگين نشود؛ و در حمل و دربرگيري مردگان و زندگان جا براي آن تنگ نگردد.
أَلَمْ نَجْعَلِ الأرْضَ كِفَاتًا * أَحْيَآءً وَ أَمْوَ'تًا. [33]
«آيا ما به زمين گنجايش فراگيري، و حمل زندگان و مردگان را ندادهايم؟!»
در كشور انگلستان جمعيّت قريب پنجاه و شش ميليون است، و در كشور فرانسه قريب پنجاه و پنج ميليون است، و در كشور آلمان قريب هفتاد و هفت و نيم ميليون است. و كشور ايران كه مساحتش به تنهائي برابر مساحت اين سه كشور است، چگونه اين قرعه بدبختي و عدم گنجايش براي اينجا افتاد، كه اينك كه جمعيّتش افزون شده است به قريب پنجاه ميليون [34] بالغ گرديده است؟! با آنكه از جهت معدن و ذخائر تحت الارض، و آمادگي زمينهاي زراعتي و دامداري، از مرغوبترين كشورهاي جهان است. ولي آن كشورها كه نه معدن دارند و نه زراعت، و خوراكشان سيب زميني است، قرعه به نام ايشان اصابت نكرده است؟! بلكه پيوسته قرعه موافق و قرعه حيات و سلامت و بهداشت بنامشان ميافتد.
اين سرّي است پنهان و رمزي است غير عيان، كه گمان نميرود تا زماني كه زمام اختيار ما به دست كفّار باشد، از حقيقت آن كسي مطّلع گردد.
راز درون پرده ز رندان مست پُرس كاين حال نيست زاهد عاليمقام را
ترغيب اسلام به نكاح و تكثير اولاد، و نهي از عذوبت و عقيم بودن
اين گونه زندگي فرسايشي و توأم با نكبت و خواري و مهر بردگي را قياس كنيد با تعليم قرآن و هدايت آن به سوي سُبُل سلام، و طرق عافيت و برومندي و عزّت كه به مالداران و متمكّنين دستور ميدهد كه: نه تنها خودشان بايد ازدواج كنند و مَثْنَیٰ وَ ثُلَـٰثَ وَ رُبَـٰعَ [35] «دوتا دوتا، سه تا سه تا، چهار تا چهارتا» زن دائم بگيرند و اولاد بسيار بياورند؛ بلكه بايد آنها وسائل ازدواج و نكاح يتيمان و مستضعفان و فقيران را فراهم آورند:
وَ أَنكِحُوا الأيَـٰمَیٰ مِنكُمْ و الصَّـٰلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَآئِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَآءَ يُغْنِهِمُ اللَهُ مِن فَضْلِهِ وَ اللَهُ وَ'سِعٌ عَلِيمٌ. [36]
«و به نكاح درآوريد مردان بیزن، و زنان بیشوهر را كه از خودتان هستند، و شايستگان ازغلامهاي خودتان، و از كنيزهاي خود را! و اگر آنها فقير باشند (باكي نيست زيرا) خداوند از فضل خود آنها را بینياز مينمايد؛ و خداوند واسع يعني: پرظرفيّت و متحمّل، و عليم يعني: داناست.»
شيخ محمّد بن حسن حُرّ عامِلي، از محمّد بن يعقوب كُلَينيّ، و از شيخ طوسي، و از شيخ صدوق در «توحيد» با إسناد خود از حضرت صادق عليهالسّلام روايت ميكند كه فرمود: رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود:
تَزَوَّجُوا الأبْكَارَ! فَإنَّهُنَّ أَطْيَبُ شَيْءٍ أَفْوَاهًا ـ قالَ: وَ في حَديثٍ ءَاخَرَ: وَ أَنْشَفُهُ أَرْحَامًا ـ وَ أَدَرُّ شَيْءٍ أَخْلافًا (أَحْلا مًا) وَ أَفْتَحُ شَيْءٍ أَرْحَامًا.
أَمَا عَلِمْتُمْ أَنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الأمَمَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ حَتَّی بِالسِّقْطِ يَظَلُّ مُحْبَنْطِيًا عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ فَيَقُولُ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ: ادْخُلْ! فَيَقُولُ: لأَدْخُلُ حَتَّی يَدْخُلَ أَبَوَايَ قَبْلِي!
فَيَقُولُ اللَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی: لِمَلَكٍ مِنَ الْمَلَـٓئِكَةِ: ايتِنِي بَأَبَوَيْهِ فَيَأْمُرُ بِهِمَا إلی الْجَنَّةِ. فَيَقُولُ: هَذَا بِفَضْلِ رَحْمَتِي لَكَ. [37]
«با دختران باكِره ازدواج كنيد! زيرا دهانشان خوشبوتر است ـ گفت: و در حديث ديگر آمده است كه و رحمهايشان خشكتر است ـ و پستانهايشان از شيرِ ريزان سرشارتر است (نوك پستانهايشان)، و رحمهايشان براي قبول نطفه و تربيت جنين آمادهتر است.
آيا نميدانيد كه: من به شما امّت در روز قيامت بر سائر امّتها افتخار ميكنم، حتّی به جنيني كه سقط شده باشد! او پيوسته بر در بهشت ايستاده و مقيم است، با حالت افتخار و مباهات، شكم خود را به جلو داده و دست بر كمر زده، در اينحال خداوند عزّوجلّ به او ميگويد: داخل در بهشت شو! او پاسخ ميدهد: داخل نميشوم تا پدر و مادرم پيش از من داخل شوند!
در اين حال خداوند تبارك وتعالي به فرشتهاي ازفرشتگان ميگويد: پدر و مادرش را نزد من بياور! و خداوند أمر مينمايد كه آن دو نفر در بهشت وارد شوند. خداوند به فرزندِ سقط شده در اين موقع ميگويد: اين بعلّت زيادي فضل و رحمت من براي تو بوده است!»
در روايت صدوق، جمله «وَ في حَديثٍ ءَاخَرَ: وَ أَنْشَفُهُ أَرْحَامًا» را نياورده است.
و نيز شيخ حرّ عامِلي از كلينيّ با سند متّصل خود از حضرت باقر عليهالسّلام روايت كرده است كه: رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود: تَزَوَّجُوا بِكْرًا وَلُودًا، وَ لاتَزَوَّجُوا حَسْنَآءَ جَمِيلَةً عَاقِرًا! فَإنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الأمَمَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ. [38]
«با دختران بِكر كه استعداد زائيدن در آنها هست ازدواج نمائيد! و با زن زيباي جميلهاي كه نازا و عقيم باشد ازدواج منمائيد! زيرا كه من به شما افراد امّت در روز قيامت بر سائر امّتها مباهات مينمايم!»
ترغيب اسلام به ازدواج با زن بچّهزا، اگرچه زيبا و جميله نباشد
و نيز از كلينيّ با إسناد خود از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت كرده است كه:
رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم به مردي فرمود: تَزَوَّجْهَا سَوْءَآءَ وَلُودًا! وَ لتَزَوَّجْهَا جَمِيلَةً حَسْنَآءَ عَاقِرًا! فَإنِّي مُبَاهٍ بِكُمُ الأمَمَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ!
أَمَا عَلِمْتَ: أَنَّ الْوِلْدَانَ تَحْتَ الْعَرْشِ يَسْتَغْفِرُونَ لٓأبَآئِهِمْ يَحْضِنُهُمْ إبْرَاهِيمُ؛ وَ تُرَبِّيهِمْ سَارَةُ فِي جَبَلٍ مِنْ مِسْكٍ وَ عَنْبَرٍ وَ زَعْفَرَانٍ. [39]
«با زن زشت صورت در صورتي كه بچهزا باشد، ازدواج كن! و با زن زيبا و جميله در صورتي كه نازا باشد، ازدواج مكن! زيرا كه من در روز قيامت به شما امّت افتخار ميكنم بر سائر امّتها!
مگر نميداني كه فرزندان در زير عرش خداوند، براي پدرانشان از خداوند طلب غفران مينمايند. إبراهيم خليلِ پيغمبر، آنها را در دامان خود ميپرورد و ساره زوجه او آنها را تربيت ميكند، در كوهي كه همهاش از مُشك و عنبر و زعفران است.»
و نيز از كليني با سند متّصل خود از خالد بن نجيح، از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه: چون از چيزهاي شوم در حضور پدرم سخن به ميان آمد، آنحضرت گفتند: الشُّومُ فِي ثَلا ثٍ: فِي الْمَرْأَةِ وَ الدَّآبَّةِ وَ الدَّارِ. فَأَمَّا شُومُ الْمَرْأَةِ فَكَثْرَةُ مَهْرِهَا وَ عُقْمُ رَحِمِهَا. [40]
«شومي در سه چيز يافت ميشود: در زن و در مركب و در خانه؛ امّا شوم بودن زن در اينست كه مهريّهاش بسيار باشد و رَحِمَش بچّه نياورد.»
و نيز از كلينيّ با سند متّصل خود، از جابربن عبدالله انصاري روايت است كه او گفت: ما در حضور رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم بوديم كه فرمود: إنَّ خَيْرَ نِسَآئِكُمُ الْوَلُودُ الْوَدُودُ الْعَفِيفَةُ ـ الحَديث. [41]
«بهترين زنان شما كسي است كه زياد بچّه بزايد، و زياد شوهرش را دوست داشته باشد، و با عفّت باشد ـ تا آخر حديث.»
و نيز از صدوق با إسناد خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده است كه: رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود: مَا يَمْنَعُ الْمُؤْمِنَ أَنْ يَتَّخِذَ أَهْلا لَعَلَّ اللَهَ يَرْزُقُهُ نَسَمَةً تُثَقِّلُ الارْضَ بلا إلَهَ إلا اللَهُ. [42]
«چه جلوگير ميشود از مؤمن كه براي خود زوجهاي بگيرد، به اميد آنكه خداوند ذي روحي را نصيب او كند، تا زمين را به لا اله الا الله سنگين نمايد؟!»
هيچ بنائي در اسلام محبوبتر از ازدواج، در نزد خداوند نيست
و نيز از صدوق با إسناد خود از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت است كه: رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود: مَا بُنِيَ بِنَآءٌ فِي الاسْلامِ أَحَبُّ إلی اللَهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التَّزْوِيِجِ. [43]
«هيچ بنائي در اسلام محبوبتر از بناي تزويج، در نزد خداوند عزّ و جلّ پايهگذاري نشده است.»
و نيز از صدوق در «خصال» در حديث أربعمأة از أميرالمؤمنين عليهالسّلام وارد است كه فرمود: تَزَوَّجُوا فَإنَّ التَّزْوِيجَ سُنَّةُ رَسُولِ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ فَإنَّهُ كَانَ يَقُولُ: مَنْ كَانَ يُحِبُّ أَنْ يَتَّبِـعَ سُنَّتِي فَإنَّ مِنْ سُنَّتِيَ التَّزْوِيجَ. وَ اطْلُبُوا الْوَلَدَ! فَإنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الأمَمَ غَدًا وَ تَوَقَّوْا عَلَی أَوْلادِكُمْ مِنْ لَبَنِ الْبَغِيِّ مِنَ النِّسَآءِ وَ الْمَجْنُونَةِ فَإنَّ اللَبَنَ يُعْدِي. [44]
«ازدواج كنيد! زيرا كه تزويج سنّت رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم است! چون او چنين ميگفت: كسي كه دوست دارد از سنّت من پيروي كند، بداند كه: از جمله سنّت من ازدواج است. و دنبالِ پيدا كردن بچّه باشيد! زيرا كه من در فرداي قيامت با شما امّت مسلمان، ميخواهم تعداد امّتم را از سائر امّتها بيشتر كرده باشم! و متوجّه باشيد كه از شيرِ زن زناكار و زن ديوانه به بچّههاي خود ندهيد! زيرا كه شير اثر ميگذارد و از آن زن به طفل سرايت ميكند.» [45]
باري از اين مطالب معلوم شد كه: دين مقدّس اسلام تا چه اندازه در امر زواج و نكاح اهتمام دارد؛ و تا چه اندازه در تكثير نسل، و زيادي أولاد ترغيب و تشويق بعمل آورده است.
وظيفۀ دولت اسلام در فراهم كردن تسهيلات ازدواج
بر عهده حكومت اسلام است كه راه تزويج را به روي مردم باز كند؛ و مشكلات دختر و پسر و زن ومرد را در اين امر از ميان بردارد؛ تا با برنامههاي صحيح، دختران و پسران در ابتداي بلوغ بتوانند ازدواج كنند و اولاد بياورند، و در عين حالبه تحصيل علوم لازمه نيز بپردازند، بطوري كه ازدواج ابداً مانع پيشرفت و ترقّي نباشد، و داشتن اولاد يك أمر طبيعي و معمولي و قابل سازش با صنعت و فنّ و حرفه و علم به شمار آيد.
در حكومت اسلام مرداني كه در معركه جنگ و جهاد به درجه شهادت ميرسند، بايد براي ازدواج زنان آنها برنامه درست تنظيم گردد كه پس از انقضاي عِدّه فوراً شوهر كنند و بيسرپرست نگردند و بدون شوهر نمانند؛ و نيز اولاد متعدّد بياورند تا به زودي محلّ خالي مجاهدين پر گردد.
ميل جنسي از غرائز است؛ بهيچوجه نميتوان جلوي آن را گرفت. غايةالامر بايد از راه صحيح و نكاح مشروع به عمل آيد، و گرنه خداي ناكرده عواقب ناپسندي را به دنبال ميآورد، و دختر جواني كه شوهرش شهيد شده است يا بايد تحمّل رنج نمايد و زندگي عسرت بار خود را با ميل به ازدواج، بدون ازدواج بگذراند، و يا خواهي نخواهي با گرفتن رفيق پنهاني (اتِّخاذِ أَخْدَان) راهي را بر خلاف شرع بپيمايد.
پري رخ تاب مهجوري ندارد چو در بستي ز روزن سر بر آرد
طبق گزارش بعضي از محاكم عدليّه و اداره آمار، امروزه در ايران چهارميليون و هفتصد هزار زن بدون شوهر وجود دارد. بايد به حال اين معصومان فكري كنند، و با بهترين وجهي برنامه ازدواج آنها را تنظيم نمايند. تا مانند اداره بسيج و سپاه و رسيدگي از جهت امور مالي به خانوادههاي شهدا، ادارهاي مستقلّ و عظيم و مهمّ جهت ازدواج آنها بدون زحمت و موانع خارجي، و بدون برخورد با مشكلاتي فراهم گردد.
بار پروردگارا ما از تو ميخواهيم تا ملّت مسلمان را بر نهج قانون قرآن و سنّت پيغمبرت، بر بهترين سبل سلام و صراط مستقيم از رُشد و ارتقاء در مسير رضا و تقرّب به سوي خودت حركت دهي! مردان و زنانشان را متعهّد و برومند و سالم و سعيد گرداني! اطفالشان را عالم و متّقي و پرتلاش فرمائي! نسلشان را فراوان و طيّب و پر بركت نمائي! و تا روز باز پسين مؤمن و عارف و سالك سبيل خودت و امام زمانت قرار دهي!
دشمنانشان را مخذول و منكوب كرده، آنان را به پاداش حيلههاي مكّارانه و نقشههاي خَدّاعانه به زندگي ضَنْك و معيشت نكبت بار، بدست مسلمانان غيور و با حميّت تنازل دهي! و در روز قيامت به بدترين عذابِ افرادي كه دشمن جامعۀ بشريّت و سلامت افراد ميباشند گرفتار كني!
«اللَهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْبِهِ، وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ، وَ انْصُرْهُ نَصْرًا عَزِيزًا، وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحًا يَسِيرًا، وَ اجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا.
اللَهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِينَكَ وَ سُنَّةَ نَبِيِّكَ حَتَّی لايَسْتَخْفِيَ بِشَيْءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ. اللَهُمَّ إنَّا نَرْغَبُ إلیكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاسْلَامَ وَ أَهْلَهُ، وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ، وَ تَجْعَلُنَا فِيهَا مِنَ الدُّعَاةِ إلی طَاعَتِكَ وَ الْقَادَةِ إلی سَبِيلِكَ وَ تَرْزُقُنَا بِهَا كَرَامَةَ الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ!» [46]
«بار پروردگارا! ما جميع گروه شيعيان از تو خواهانيم كه: وي را عزّت ده! و ما را به نيروي امامتش عزّت بخش! و وي را ياري كن! و ما را به نيروي ولايتش پيروز فرما! و چنان مددي در مرز اقتدار و حكومتش به او بنما كه نقصان و شكستي در آن راه نيابد! و فتح و گشايشي آسان به وي عنايت كن تا رنجي و مشكلهاي را درخود نپروراند! و از نزد خودت قدرت با پشتوانهاي بدو نصيب فرما تا فتور و سستي از دنبالش نباشد!
بار پروردگارا! دينت و سنّت پيامبرت را به دست با كفايتش آشكار فرما تا آنكه چيزي از بيان حقّ و عمل به حقّ، بخاطر ترس و نگراني احدي از خلائقت پنهان نماند!
بار پروردگارا! ما با تضرّع و ابتهال نيازمندانه به درگاه تو از سويداي دل خواهانيم تا دولتي بزرگوارانه پيش آوري كه در آن دوران، اسلام و ياورانش را سربلند فرموده، نفاق و پيروانش را ذليل و خوار گرداني! و ما را در آن دوره از زمرۀ دعوت كنندگان خلق به اطاعتت، و از پيشوايان آنها در راه رضاي به فرمانبرداريت قرار دهي! و بدين سبب از مواهب نفيسه و كرامتهاي موهوبۀ خزانۀ جودت در دنيا و آخرت روزي ما فرمائي!»
للّه الحمد و له الشّكر كه استخراج و تحرير اين رسالۀ كريمه از «نور ملكوت قرآن» با تسميۀ آن به «رسالۀ نكاحيّه» مفسَّر به: كاهش جمعيّت، ضربهاي سهمگين بر پيكر مسلمين بحول و قوّۀ الهي ختم گرديد.
رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ [47]
رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّآ إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ [48]
هفدهم شهر محرّم الحرام 1415 هجريّۀ قمريّه در بلدۀ طيّبۀ مشهد مقدّس رضوي
عـلـي ثاويـه آلاف الـتّحـيّة و الإكـرام و الصّـلـوة و السّـلام
عبده الفقير سيّد محمّد حسين الحسينيّ الطّهرانيّ
تذييلات بر رساله نكاحيّه
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم
بِسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَنِ الـرَّحِيم
وَ صَلَّی اللَهُ عَلَی سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ
وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَی أعْدآئِهِمْ أجْمَعينَ مِنَ الانَ إلی قِيامِ يَوْمِ الدِّينِ
وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللَهِ الْعَلِيِّ الْعَظيم
چون در حين طبع اين رساله نكاحيّه كه از ارتحال فقيد معظّم رهبر كبيرانقلاب اسلامي پنج سال ميگذشت و در اين مدّت درباره قطع نسل ملّت ايران و كشور شيعه فعّاليّتهائي چشمگير و خطير به وقوع پيوست، و به عنوان تنظيم و اصلاح امور خانواده چنان بر اين ملّت مسكين يورش برده و براي اغفال آنها و عقيم ساختن مردان و زنان آنها از هيچ كوشش و سعيي دريغ نكردهاند،وبه نام اسلام و موافقت دين محمّدي و آئين جعفري، و به نام موافقت علماء اين اعمال را انجام دادهاند، لهذا فقط براي اطّلاع و بيداري شيعه، حقير بر خود لازم ديدم مطالبي را تحت عنوان تذييلات در اينجا ذكر كنم تا اين قوم و ملّت كهن و صبور و رنجديده تكاليف خود را در امر نكاح نزد خداوند سبحان بدانند.
مطلب اول: (كاهش جمعيّت، ضربهاي سهمگين بر پيكر مسلمين)
لحاظ ننمودن آراء مخالفين، در مسأله كاهش جمعيّت
مطلب اوّل: در اين مسأله سزاوار بود آرا علماء را اعمّ از موافق و مخالف، و انظار متخصّصين و اهل خبره و پزشكان را اعمّ از موافق و مخالف، و نتائج مثبت و منفي اين امر را توسّط مجلت و جرائد و رسانهها، و بواسطه مصاحبهها توضيح و تشريح كنند تا ملّت راه خود را از ميان اين دو نظريّه اختيار و انتخاب نمايد.
ولي به عكس، آنچه در اين محالِّ اطّلاع عمومي بوده است همگي يكسره بيان و تبليغ و ترويج و تحريص و تحريض و ترغيب بر قطع نسل و عقيم شدن بوده است تا بجائيكه مردم مسلمان آنرا به صورت يك تكليف شرعي و يك كمك به نهضت اسلامي پنداشتند و براي آن اقدام كردند، و دستگاه هم در اين مسأله از هيچ بذل مالي كوتاهي نكرد. در سمينارها و نشستها صرفاً موافقين با مسأله را دعوت ميكردند و از مخالفين نه تنها دعوتي بعمل نميآمد، بلكه از اطّلاع آنها و از ورود آنها به اطراف و جوانب آنچه در آن سمينار سربسته و دربسته گذشتهاست، بطور كامل استيحاش داشتند. و نتيجه و رأي موافقين را كه مجموعه همگي آن مجلس را تشكيل ميدادند به مرحله اجراء در ميآوردند.
و بسيار به ندرت اتّفاق افتاد كه در روزنامهاي مقالهاي انتقادي بر روي اصول و موازين علمي درج گردد و حقائق را در خور فهم و استعداد مردم مشروح سازد مگر چند بار كه ما در ذيل بدانها اشاره مينمائيم:
مقاله اول
مقالۀ دكتر ناصر سيم فروش در إبطال بستن لولههاي مردان و زنان از نظر پزشكي مورد اوّل ـ دو مقاله از طرف جناب محترم طبيب محقّق دانشمند متخصّص مشهور، و دوست و رفيق اين حقير كه از سالياني دراز مراتب مودّت و ارادت باقي است: آقاي دكتر ناصر سيمفروش أيّده الله تعالي، رئيس بخش مجاري ادرار (اورولوژي) مركز پزشكي شهيد لبّافي نژاد طهران كه از معاريف استادان در جرّاحي كليه و مثانه و بيضه، و از معلّمان تعليم پيوند كليه كه شاگردان بسياري را زير نظر خود تربيت و تعليم نمودهاست، ميباشد.
مقاله اوّل در روزنامه «جمهوري اسلامي» شماره 3902، مورّخه 23 جمادي الاولي 13 4 1 (28 آبان 1371) مي باشد.
در اين مقاله كه با عنوان: «بيت المال نبايد صرف مقطوع النَّسل شدن ملّت بشود» شروع ميشود، بدواً از جانب روزنامه سطوري بدين عبارت تحرير ميشود:
«... در كشور ما به دليل برخورداري از فرهنگ والاي اسلامي و سعي در اجراي قوانين و مقرّرات اسلامي تعدادي از روشهاي فوق غيرقابل اجرا ميباشد، و اين موضوع به دليل اهمّيّتي است كه اسلام براي انسانها قائل است.
زيرا برخي از اين روشها باعث نقص عضو و يا بروز اشكالات ديگري ميشود. يكي از موارد شبههناكي كه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي بدون در نظر گرفتن عواقب و اثرات رواني ـ اجتماعي آن اقدام به اجراي آن كرد، بستن لولهها در مردان و زنان بود.
در اينجا لازم است كه به مسؤولين امر در اين وزارتخانه هشدار داده شود كه: صيانت از حيات آدمي، يك واجب الهي و اقامه اين واجب يك تكليف شرعي است.
از اينرو خدمات پزشكي همواره ميبايست در جهت حفظ سلامت و تندرستي انسان بكار گرفته شود و صاحبان مشاغل پزشكي در قبال عواقب صدمات و زيانهائي كه به سلامت انسان بواسطه ناآگاهيها و سهلانگاريها و بيتوجّهيها وارد ميشود شرعاً مسؤول و ضامن خواهند بود.
مقاله حاضر، توسّط دكتر ناصر سيم فروش پزشك معروف و متعهّد، در سمينار تنظيم خانواده كه چندي پيش در مشهد مقدّس برگزار شد، ارائه گرديد. دكتر سيم فروش در اين مقاله از شيوههاي موجود براي تنظيم خانواده بخصوص بستن لولهها در زنان و مردان انتقاد نموده و پيشنهاد ميكند براي اين كار از شيوههاي برگشت پذير استفاده شود. با هم خلاصه اين مقاله را ميخوانيم.»
در اينجا دكتر سيم فروش پس از بحثي كه درباره مضرّات عقيم نمودن و بستن لولهها مينمايد از جمله ميگويد:
- ما نبايد ملّت شيعه و ناب خودمان را با جمعيّتهاي ديگر مقايسه كنيم. بايد قدر اين ملّت را بدانيم و صلاح ما در اينست كه براي تنظيم خانواده فقط از روشهاي برگشت پذير استفاده كنيم، نه بستن لوله كه منجرّ به عقيمي دائمي ميشود.
و در پايان اين مقاله ميگويد:
- اين مسأله، از طريق بالا بردن سواد عمومي، تفكّر استقلال طلبانه در اين راه يعني استفاده از روشهاي مناسب در كشور از راه آموزش صحيح و مستمرّ به راحتي قابل حلّ خواهد بود و نيازي به ايجاد جوّ فشار و هراس موجود پزشكي نيست و نبايد بيت المال مسلمين را صرف مقطوعالنّسل شدن دائمي اين ملّت نمود.
مقاله دوم
مقالۀ دكتر سيم فروش در عواقب وخيم بستن لولههاي مردان
مقاله دوّم ايشان نيز در روزنامه «جمهوري اسلامي» به شماره 182 4، مورّخه 22 جمادي الاولي 4 1 4 1 ( 6 1 آبان 1372) ميباشد.
اين مقاله با عنوان «روشهاي كنوني كنترل جمعيّت در كشور ما با فرهنگ اسلامي مغايرت دارد» شروع ميشود.
در اينجا نيز بدواً خود روزنامه بدين كلام استقبال از مقاله ايشان نموده و مينويسد: «اشاره: مبحث كنترل جمعيّت، از مباحث مهمّي است كه چند سال است در جمهوري اسلامي ايران با مخارج سنگين و نگرشي كاملاً يكطرفه توسّط عدّه خاصّي دنبال ميشود. و كلّيّه مجاري قانونگذاري، اجرائي و بخش عمده تبليغات كشور را به دنبال خود ميكشاند.
متولّيان اين امر، با انحصاري كردن اين مقوله در حيطه اقتدار خود و ارائه آمارها و اطّلاعات قابل تشكيك تلاش ميكنند افكار عمومي را به همان جهتي سوق دهند كه خود ميخواهند و متأسّفانه تا كنون در اين زمينه پيشرفتهائي داشتهاند.
عوارض اين نگرش يكسويه و حاكميّت آن بر همه شؤون، بتدريج در حال ظاهر شدن است. و اگر با آن مقابله نشود، مشكلات زيادي بوجود خواهد آورد.
در زمينه عدم انطباق روشهاي إعمال شده برروي كنترل جمعيّت، آقاي دكتر ناصر سيم فروش رئيس بخش اورولوژي مركز پزشكي شهيد لبّافي نژاد كه چهرهاي سرشناس در پزشكي كشورمان هستند، نظراتي دارند كه قبلاً نيز گوشههائي از آن در روزنامه «جمهوري اسلامي» به چاپ رسيد.
اينك مطلبي كاملتر از ايشان از نظر خوانندگان گرامي ميگذرد كه عمق خطرات ناشي از روشهاي نادرست كنوني را نشان ميدهد.»
در اينجا مقاله مفصّل و مشروح دكتر را حكايت ميكند. و چون اين مقاله، مقاله نسبةً جامعي است و حاوي بعضي از مطالب مقاله نخستين نيز ميباشد لهذا سزاوار است براي بصيرت جامعه، ما عين آنرا در اينجا بازگو نمائيم:
«مسأله كنترل مواليد مدّتهاست كه مورد بحث محافل اجرائي و علمي جامعه ماست. در اصل موضوع تنظيم خانواده بيشتر دست اندركاران توافق دارند؛ امّا آنچه مورد بحث است روش رسيدن به اين هدف است. با توجّه به اينكه در حال حاضر كشور ما به عنوان مسؤول برنامهريزي كنترل مواليد در منطقه انتخاب شدهاست مسأله از حسّاسيّت ويژهاي برخوردار بوده و حيثيّت اجتماعي جمهوري اسلامي مورد توجّه است. نحوه حركت ما در اين زمينه براي سائر كشورهاي اسلامي الگو خواهد بود. لذا هر گونه خطا ميتواند خداي ناكرده اثرات سوئي به اين الگوپذيري براي كشورهاي اسلامي منطقه بگذارد.
لذا اينجانب به عنوان يك شهروند پزشك، تجربيّات و پيشنهادهاي خود را براي برنامهريزان و جامعه ارائه ميكنم تا إنشآءالله مورد توجّه قرار گيرد.
اصولاً بر طبق توصيههاي سازمان بهداشت جهاني روشهائي در هر جامعه به موفّقيّت ميانجامد كه مطابق با فرهنگ آن جامعه باشد؛ و چون جامعه ما اسلامي است مشخّص است كه نظر علماي اسلامي در اين موضوع بايد ملحوظ باشد تا برنامهها قرين موفّقيّت باشد.
ما در ذيل، فتاوي مربوطه در زمينه بستن لوله در مردان را ذكر خواهيم كرد و با مختصري تحقيق خواهيم ديد كه اكثريّت قريب به اتّفاق علماء با بستن لوله در مردان مخالف هستند. براي آشنا شدن به مسأله، آنرا از جنبههاي مختلف مورد بررسي قرار ميدهيم كه عبارتند از:
الف ـ عوارض پزشكي، نقص عضو و عواقب مترتّب بر آن.
ب ـ از نظر شرعي با توجّه به فتاواي موجود.
ج ـ از نظر اجتماعي و روحي.
د ـ مروري به برخوردهاي نامناسب (در گذشته بر خلاف اخلاق پزشكي).
ه ـ روشهاي پيشنهادي مناسب براي تنظيم خانواده در كشور ما بجاي روشهاي منجرّ به نقص عضو و مقطوع النّسل كردن جامعه.
عوارض خطير پزشكي در أثر بستن لوله در مردان
الف ـ عوارض پزشكي و نقص عضو حاصله از بستن لولهها در مردان
بسياري به غلط براي رسيدن به هدف، اينطور به مردم القا كرده و ميكنند كه بستن لولهها قابل برگشت بوده و هيچ عارضهاي ندارد. ضمن اينكه در اينجا تعدادي از عوارض مهمّ آنرا ذكر ميكنيم، به خوانندگان عزيز توصيه ميكنيم به مراجعي كه در ذيل معرّفي ميشود مراجعه كنند؛ و اين حقّ مردم ماست كه قبل از يك اقدام پزشكي، عواقب را به طور كامل بدانند همانطور كه در خارج عمل ميشود. اين عوارض به اختصار شرح داده ميشود:
1 ـ غير قابل برگشت بودن عقيمي.
اوّلين و مهمترين عارضۀ بستن لولههاي مردان آنست كه حدّاقل در نيمي از موارد، عقيمي حاصله دائمي و غير قابل برگشت است. پس از وصل كردن لولهها در صورت موفّقيّت فقط حدود 70 درصد بوده و مهمتر آنكه با وجود بازشدن لولهها (در صورت موفّقيّت) فقط در 7 4 درصد يعني كمتر از نصف باروري حاصل شدهاست. يعني نيمي از مردان براي هميشه دچار عقيمي ميشوند. (مجموعه مطالعه سه كشور آلمان، اتريش و سوئيس منتشر شده در مجلّه اورولژي امريكا، سال 1990)
علّت اين موضوع آنست كه حتّی اگر لولهها باز شوند، به علل ايمني در زمان بسته بودن لولهها، سلّولهاي باروري بيضه و توليد آنتيكور ضدّ آنها خاصيّت باروري را براي هميشه از دست ميدهند.
با توجّه به مطالب بالا در كشورهاي غربي نه تنها به افراد، غير قابل برگشت بودن را ميگويند بلكه از شخص در اين مورد و سائر عوارض امضاء ميگيرند. در حاليكه در كشور ما كه صداقت و اخلاق پزشكي به علّت اسلامي بودن آن بايستي اهمّيّت بيشتري داشته باشد، در سالهاي گذشته اينطور عمل نشده و با افراد بخصوص در روستاها فقط در مورد وصل شدن مجدّد لولهها صحبت شده و هيچ اطّلاعي در مورد غير قابل برگشت بودن در نيمي از موارد و سائر عوارض گفته نشده كه جاي تأسّف دارد. (موارد مستند آنرا اينجانب به مسؤولان جديد وزارت محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشكي معرّفي نمودهام.)
2 ـ خونريزي و تجمّع لخته در محلّ عمل (هماتوم) 2 درصد و حتّی تا 29 درصد در بعضي گزارشها ديده ميشود. (اينجانب خود بيماري را كه توسّط يك جرّاح مجرّب در آمريكا عمل شده بود و دچار هماتوم شده و مدّتها ناراحتي كشيد را شاهد بودهام.)
3 ـ عفونت محلّ عمل: بالا بودن ميزان عفونت عمل در گزارشهاي خارج از كشور باعث تعجّب پزشكان بوده و بين 12 تا 38 درصد گزارش شده است (به طور متوسّط 4 /3 درصد).
4 ـ در عدّه كمي از بيماران درد بيضه و تورّم مزمن موضع بستن لوله (گرانولوم) ايجاد ميشود كه باعث اختلال فكر بيمار شده و كارائي شغلي او را كاهش ميدهد.
5 ـ ناتواني جنسي: يكي از عوارضي كه بعد از بستن لوله در مردان ديده ميشود ناتواني جنسي است كه بيشتر منشأ روحي دارد و به ندرت منشأ اورموني. (اختلال سلّولهاي ليديگ در مقالاتي گزارش و تأييد شدهاست.)
علّت اصلي تغيير تصوّر بيمار از بدن خود و عدم قابليّت باروري (Body Image) يعني تغيير تصوّر شخص از خودش است. اين نوع ناتواني جنسي گاهي در مقابل درمانهاي رائج مقاوم است. گرچه اين عارضه شايع نيست ولي از نظر خانوادگي و حفظ خانواده داراي اهمّيّت خاصّي است.
6 ـ عوارض عمومي ديگر پس از بستن لولهها مطرح شده كه گرچه قطعي و ثابت شده نيست ولي در سائر كشورها بخصوص كشورهاي غربي اين مسائل را نوشته و از بيمار امضاء ميگيرند.
يكي اينكه در مقالههائي از كشور انگليس ادّعا شده كه بستن لولهها در مردان شيوع سرطان پروستات را افزايش ميدهد، و ديگري اينكه بعد از بستن لولهها خطر عوارض قلبي عروقي و تصلّب شرائين به دنبال بستن لولهها را نشان ميدهد. گرچه دو موضوع فوق را پزشكان قبول ندارند معهذا به افراد مورد عمل، موضوع را بصورت فوق نوشته و امضاء ميگيرند.
حال ميبينيم كه در كشورهاي ديگر چقدر با دقّت تمام مسائل را قبل از بستن لوله توضيح ميدهند؛ آيا در كشور ما هم اينطور عمل شده؟ متأسّفانه در اكثر موارد جواب منفي است و حتّی غير قابل برگشت بودن قطعي را كه در نيمي از موارد ديده ميشود از بيمار مخفي ميدارند و در محافل فقط باز شدن لوله را ذكر كرده، و از گفتن آمار باروري پس از بازشدن لولهها خودداري شده است.
اينطور برخورد با مسائل و رسيدن به هدف، در شأن كشور اسلامي ما نيست.
دكتر سيم فروش: بستن لولههاي مردان را با پنهان كردن رأي مراجع تقليد انجام دادهاند
ب ـ اكثريّت مراجع تقليد [ [49] ] با روشهاي منجرّ به نقص عضو در مردان (بستن لولهها يعني وازِكْتومي ) مخالفند؛ از جمله حضرات آيات: رهبر فقيد انقلاب حضرت امام خميني (قُدِّس سرُّه) آيت الله العظمي اراكي؛ و رهبر معظّم انقلاب حضرت آيت الله خامنهاي بستن لولهها در مردان را در صورت احتمال عدم بازگشت جائز ندانستهاند. عدم بازگشت باروري در نيمي از موارد قطعي است، لذا اين عمل فعل حرام محسوب ميشود و صرف بيت المال براي يك فعل حرام، امري غير شرعي بوده و ميتواند تبعات سوء در جامعه را داشته باشد.
بسياري از بيماران كه لولههاي آنها بسته شده متأسّفانه از فتاوي فوق آگاهي نداشته، و پس از دريافتن موضوع متأثّر و متعجّبميشوند.
موارد بروز خطر جسمي يا روحي در نتيجۀ بستن لولۀ مردان
ج ـ عوارض اجتماعي و روحي: بستن لولهها در مردان به علّت عقيمي دائمي حاصله در نيمي از موارد ميتواند مشكلات اجتماعي و نقشهاي سنگين خانوادگي را در بر داشته باشد كه مواردي از آنرا اينجانب در خارج از كشور زياد ديده و با انجام بستن لولهها در ايران شاهد موارد آن هستيم.
در مواردي كه همسر بيمار به عللي از وي جدا شود يا خداي ناكرده فوت كند، به علّت عدم امكان باروري در اين ازدواج، دچار شكست و ناكامي و عوارض روحي بسيار سنگين ميشود...
د ـ موارد عملي واقعي: اگر پاي صحبت بسياري از همكاران بنشينيم موارد عديدهاي از مشكلات ناشي از بستن لولهها در مرد را خواهيم يافت. اينجانب شرح حال چند مورد واقعي را كه بيمار اينجانب بودهاند ذكر مينمايم.»
در اينجا دكتر سيم فروش چند مورد را به تفصيل شرح ميدهد كه زندگي آنها پاشيده گرديده و دچار محروميّت شدهاند. سپس ميگويد: «از اين موارد روز به روز بيشتر خواهيم ديد مگر آنكه به توصيه علما اسلامي ما كه بيش از همه صلاح ما را ميخواهند گوش نمائيم.»
در اينجا نيز دكتر پيشنهادهاي خود را كه از جمله آنها «عدم حذف و ناديده گرفتن پزشكاني كه نظرهائي در مورد نحوۀ كنترل جمعيّت دارند در نشستهاي علمي و اجرائي برنامههاي تنظيم خانواده» ميباشد ذكر ميكند و پس از آن ميگويد:
«مسلّماً عدّهاي با ايجاد رعب در جامعه سعي دارند كه از تمامي راههاي كنترل جمعيّت بدون توجّه به جنبههاي اخلاقي پزشكي و اسلامي آن استفاده كنند. و اگر دست عدّۀ معدودي از اين گروه باز باشد حتّی سِقط جنائي را پيش كشيده و تقاضاي قانوني شدن آنرا خواهند نمود كه مسلّماً بركت را از جامعۀ ما برده، و باعث قهر الهي ميشود و خداي نياورد آن روز را كه ما امروز در غرب شاهد هستيم. عليرغم مخالفت عدّه زيادي از مردم، سقط جنائي روزمرّه شده و هر روز دو گروه موافق و مخالف با هم در ستيز هستند.
اخيراً در يكي از جرائد پزشكي اين جمله از يك نويسنده نوشته شده بود: «خاتمه بارداري ناخواسته چه به علل طبّي و چه به علل اجتماعي ـ اقتصادي مورد قبول قرار گرفته» كه مسلّماً ختم بارداري به علل اجتماعي ـ اقتصادي، سقط جنائي محسوب، و نه تنها در پيش مردم ما بلكه در نزد بسياري از انسانهاي آزاده و متخلّق به اخلاق انساني مذموم است.
آري اگر ما براي كنترل جمعيّت برنامه و نظم نداشته باشيم شاهد اينگونه مسائل خواهيم بود.
إنشآءالله مسؤولين بهداشتي جديد وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي بتوانند نظم لازم اسلامي و موفّقي را بر اين مسأله حاكم نمايند؛ و نيز مردم را بيشتر در جريان جزئيّات برنامههاي اجرائي قرار دهند و نظر همه را در برنامهريزي دخالت دهند، نه آنكه بر خلاف آنچه گفته شد از هر روش غير متناسب با اخلاق پزشكي براي رسيدن به يك هدف مورد نظر استفاده نمايند.
منابع مورد استفاده: 1 - U. H. Engelmann et. al. Vasectomy Reversal ln Central Europe Journal Of Urology 143: 64 - 67 , 1990. 2 - h. Fisch Detction Of Testicular Endocrine Abnormalities Following Vasectomy G. Urology 141: 1129 - 32 , 1989. 3 - دكتر ناصر سيم فروش، كنفرانس روشهاي كنترل باروري در مردان در كنگره تنظيم خانواده در مشهد مقدّس سال 1370. 4- Campell ,s Urology. W. B. Saunders , 1992p - 3124 - 25. « در مقاله فوق بعضي از مطالبي كه بسيار حائز اهمّيّت بودهاست با خطّ درشت و در داخل كادري متمايز نشان داده شده است و ما آنها را در اينجا بهمين منظور ميآوريم:
- بسياري از بيماران كه لولههاي آنها بسته شده متأسّفانه از فتاواي علماء آگاهي نداشته، و پس از دريافتن موضوع متأثّر و متعجّب ميشوند.
- در مواردي كه همسر بيمار به عللي از وي جدا ميشود، يا خداي ناكرده فوت كند، بيمار به علّت عدم امكان باروري در ازدواج، دچار شكست و ناكامي و عوارض روحي بسيار سنگين ميشود.
- اوّلين و مهمترين عارضه بستن لولههاي مردان آنست كه حدّاقلّ در نيمي از موارد عقيمي حاصله، طبق آمار، دائمي و غيرقابل برگشت است.
- اكثريّت مراجع تقليد با روشهاي منجرّ به نقص عضو در مردان مخالفند. از جمله حضرت امام خميني (ره) آيت الله العظمي اراكي؛ رهبر معظّم انقلاب حضرت آيت الله خامنهاي بستن لوله در مردان را درصورت احتمال عدم بازگشت به باروري جائز ندانستهاند؛ لذا اين عمل فعل حرام محسوب ميشود، و صرف بيت المال براي فعل حرام، امري است غير شرعي و ميتواند تبعات سوء در جامعه داشته باشد.
- مسلّماً عدّهاي با ايجاد رعب در جامعه سعي دارند كه از تمامي راههاي كنترل جمعيّت بدون توجّه به جنبههاي اخلاقي پزشكي و اسلامي آن استفاده كنند؛ و اگر دست عدّه معدودي از اين گروه باز باشد حتّی سِقط جنائي را نيز پيش كشيده، و تقاضاي قانوني شدن آنرا خواهند نمود.
- تا كنون پزشكاني كه نظرهائي درباره نحوه كنترل جمعيّت دارند در نشستهاي علمي و اجرائي برنامههاي تنظيم خانواده ناديده گرفته شدهاند؛ در حاليكه استفاده از نظرات آنها ميتواند اشكال موجود را برطرف سازد.
- روشهاي پيشنهادي مناسب براي تنظيم خانواده در كشورما، جاي خود را به روشهاي منجرّ به نقص عضو و مقطوع النّسل كردن جامعه داده است.
- بسياري به غلط براي رسيدن به هدف، اينطور به مردم القاء كرده و ميكنند كه بستن لولهها قابل برگشت بوده و هيچ عارضهاي ندارد؛ در حاليكه عقيمي، غير قابل برگشت بوده و باعث خونريزي و تجمّع لخته در محلّ عمل، عفونت، درد بيضه، ناتواني جنسي و بسياري از ناراحتيهاي ديگر ميشود.
- در كشورهاي غربي نه تنها به افراد، غير قابل برگشت بودن را ميگويند، بلكه از شخص در اين مورد و سائر عوارض امضاء ميگيرند. در حالي كه در كشور ما اينطور عمل نشده است كه جاي تأسّف دارد.
- در مقالههائي از كشور انگليس گفته شده كه بستن لولهها در مردان شيوع سرطان پروستات را افزايش ميدهد.
مقاله سوم
مقالۀ (ف. م. هاشمي) در مورد خطرات و امراض ناشي از بستن لوله در زنان
مورد دوّم ـ نظريّات و آرا «ف. م. هاشمي» ميباشد كه در روزنامه «طوس» طبع مشهد، مورّخه 6 محرّم 5 1 4 1 (6 2 خرداد 1373) درج شده است. و ما در اينجا عين آراء و نظريّات وي را ذكر ميكنيم:
«آنچه كه به زنان گفته نشدهاست:
طرح مسأله: بستن لولهها يكي از رائجترين روشهاي عقيم سازي در زنان است. تاكنون اين روش را يكي از بيخطرترين و مؤثّرترين روشهاي كنترل جمعيّت و مواليد در جهان ميدانستند. معهذا از دهه 1930 تا كنون گزارشهاي متعدّدي در ادبيّات پزشكي جهان منتشر شده است كه حاكي از خطرات اين روش براي سلامت زنان ميباشد.
روش مزبور بر خلاف تبليغات و هياهوي فعلي در جهان، سلامت و بهداشت زنان را بطور جدّي در مخاطره قرار ميدهد.
هيدروسالپينكس، آندومتريت Endometriosis [ آندومتريوز ] و بينظمي در ترشّحات غدد داخله بدن از جملۀ اين مخاطرات ميباشند. اكنون ديگر مشخّص شده است كه بستن لولههاي تخمدان يك روش مؤثّر و بيخطر نيست.
درمقاله زير سعي ميشود جنبههاي مختلف اين روش مورد بحث قرار گرفته و نكات تازهاي بويژه براي زن ايراني مطرح شود:
عقيمسازي از طريق عمل جرّاحي، از شايعترين روشهاي كنترل جمعيّت است كه در جهان محسوب ميباشد و اكنون بيش از هر زمان و هر شكلِ ديگري رواج پيدا كردهاست. مثلاً عليرغم اينكه عقيم سازي مردان به مراتب سادهتر از زنان بوده است، و ضريب موفّقيّت آن نيز بيش از 5 9 درصد ميباشد، هنوز در استراليا زنان بيش از نيمي از مراجعه كنندگان براي عقيم سازي را تشكيل ميدهند. موفّقيّت اين عمل در زناني كه به ميانسالي پا گذاردهاند بيشتر است.
در حال حاضر برآورد ميشود بيش از 130 ميليون زن در سراسر جهان از طريق بستن لولههاي خود عقيم شدهاند. در كشورهاي جهان سوّم نيز طيّ سالهاي اخير اين روش رواج فراوان يافته است. بالاترين نرخ را در ميان اين كشورها برزيل داراست؛ 44 درصد كلّ زنان برزيلي كه به سنّ باروري ميرسند خود را عقيم ساختهاند.
عوارض و خطرات بستن لولههاي زنان را عمداً مخفي ميدارند
امّا بيش از نيم قرن است كه كارشناسان به مخاطرات بستن لولهها اشاره كردهاند و گزارشها و تحقيقات اخير نيز حاكي از آن بوده است كه بستن لولهها عوارض وخيم و بازگشت ناپذيري براي اغلب زنان دارد. امّا اين اطّلاعات به هيچوجه در اختيار زنان گذاشته نشده و به نوعي مخفي نگاهداشته شده است.
عليرغم عوارض غير قابل جبران اين روش، به تنها نقصي كه گاهگاهي اشاره ميشود، ناكامي آن در پيشگيري از حاملگي در برخي از موارد خاصّ بوده است. در مواردي نيز كه اين روش موفّق نبوده است، كارشناسان به جاي پرداختن به علّت اصلي، گناه آنرا بر گردن امكانات فنّي مياندازند. در حال حاضر از هر يكهزار زني كه خود را عقيم ميسازند، دو يا سه نفر مجدّداً حامله ميشوند. امّا بطور كلّي اين روش شانس حاملگي مجدّد را از اكثريّت قريب به اتّفاق زنان ميگيرد.
افزايش تعداد زنانيكه خود را عقيم ميسازند با توجّه به ماهيّت اختياري و داوطلبانه اين عمل، سؤالات متعدّدي را مطرح ميسازد:
آيا زنان ميدانند كه عقيم سازي ميتواند خطر مرگ را به دنبال داشته باشد؟
آيا به زنان گفته شده است كه اين عمل موجب بروز بيماريهاي مزمن زنانه، دردهاي موضعي دراز مدّت، و يا بروز ناهنجاري در ديواره مخاطي رحم ميگردد؟
آيا هيچ جايگزيني براي عقيم سازي به زنان پيشنهاد ميشود؟ و بالاخره آيا اصولاً عقيم سازي داراي هيچگونه مزيّتي نسبت به ديگر روشهاي پيشگيري هست؟
در سطور بعدي سعي ميشود با مراجعه به تحقيقات گستردهاي كه اخيراً در سطح جهان صورت گرفته، عوارض و پيامدهاي عقيم سازي براي زنان به طور خلاصه مورد بررسي قرار گرفته و از نقطه نظر صرفاً پزشكي به آن پرداخته شود.
در حال حاضر آنچه مسلّم است اينكه آگاهي زنان از پيامدهاي عقيمسازي بسيار اندك، ناقص و گمراه كننده ميباشد؛ و بطور كلّي ميتوان گفت: زنانيكه به اين شيوه روي ميآورند، اغلب از خطرات و پيامدهاي سو آن بياطّلاعند.
تلفات
آمار تلفات در زنان در روش عقيم سازي بسيار قابل تأمّل است. آمار و ارقام موجود در اين زمينه، با افسانه بيخطري عقيم سازي مباينت كامل دارد. مثلاً در انگلستان يك نفر از هر ده هزار نفر زن در اثر پيامدهاي مستقيم عمل بستن لولهها ميميرد. اين رقم در ايالات متّحده يك نفر از هر 5 2 هزار نفر ميباشد. امّا در كشورهاي رو به توسعهاي نظير بنگلادش يك نفر در ازاي هر 5 هزار نفر ميباشد.
برخي محافل براي توجيه اين خطر ميگويند: خطرات روش عقيمسازي به مراتب كمتر از خطرات زايمان است. امّا اين استدلال نيز نميتواند با توجّه به ماهيّت داوطلبانه بودن عمل، عقيم سازي را توجيه كند.
بهنظر نميرسد زنان خطر مرگ داوطلبانه زير چاقوي جرّاحي را بهخطرات احتمالي زايمان ترجيح دهند. در واقع براي انجام اين عمل سرنوشتساز هيچگونه مشورتي با زن صورت نگرفته، و هيچگونه اطّلاعات صحيحي در اختيار وي گذاشته نميشود. در صورتيكه فرض كنيم عقيم سازي يك عمل مؤثّر براي كنترل مواليد است آيا هر گونه تلفات براي آن قابل قبول ميباشد؟!
عوارض جرّاحي
براساس يك بررسي كه توسّط كالج سلطنتي لندنانجام شده،4 1 درصد [ [50] ]
زنانيكه خود را عقيم ميسازند از عوارض سوء عمل جرّاحي رنج ميبرند. اين بدان معني است كه يك نفر از هر 5 2 زن دچار چنين عوارضي ميگردد. اين عوارض عبارتند از: انجام ناقص عمل (كه شايعترين عارضه ميباشد)
خونريزي ( Haemorrhage )
از دست دادن حسّاسيّت موضعي ( anaesthesia )
نفخ دائم شكم
سوختگي
ضايعات وارده بر لگن و رگهاي خوني و بالاخره عفونت
معمولاً بخش بزرگي از اين عوارض به حوادث و سهل انگاري در زمان عمل برميگردد:
سوختگيهاي وسيع، سوراخ شدن روده يا ديواره شكم يا مثانه يا رَحِم.
آنچه كه جاي نگراني دارد اينست كه چه تعداد از اين حوادثِ غير قابل جبران مخفي مانده و گزارش نميشوند؟
موارد ديگري نيز گزارش شدهاند:
انسداد روده يكي از اين موارد است.
ايجاد فتق در روده كوچك در نتيجه سوراخ شدن رباطها عامل اين انسداد بودهاست كه تا 2 سال پس از جرّاحي، همچنان باقي مانده و بيمار را عذاب داده است.
بسياري از زنان نميتوانند هيچگونه رابطهاي ميان بيماريهاي فعلي خود و عمل جرّاحياي كه چند سال قبل انجام دادهاند برقرار كنند.
حاملگي مجدّد برخي از اين زنان نيز اغلب به علّت انسداد لوله ديگري به جاي لوله اصلي بوده است، مثلاً بستن رباط ناحيه چپ به جاي لوله اصلي.
عليرغم دشواريها و نارسائيهاي موجود در عمل جرّاحي كه گاه تا رقم هشدار دهندۀ 8/19 درصد ميرسد، هنوز برخي محقّقين معتقدند كه عقيم سازي يك شيوه عملي بيخطر و مؤثّر است!
پاورقي ________________________________________ [30] ـ دكتر حاج سيّد حميد سجّادي، از مفاخر چشم پزشكان عصر ما در جهان؛ كه علاوه بر نبوغ الهي در فنّ پزشكي، و دارا بودن دو شهادت و گواهي فوق تخصّص در قسمتهاي خَلْفي و قُدّامي چشم (شبكه و قرنيّه)، از جوانان مسلمان و خوش فهم و غيورو دلسوز و متعهّد به اسلام و جامعه مسلمين است. چشم راست حقير را كه مبتلا به پارگي شبكه (دِكُلْمان) شده بود، و از سختترين انواع پارگي بود؛ يعني نعلي شكل دور تا دور پاره شده، و فقط از يك نقطه مختصر اتّكاء باقي مانده بود، و خطر آن نود و پنج درصد بود؛ و اين نوع از عمل از مشكلترين اقسام عملي است كه در سطح جهان بر روي چشم انجام ميگيرد، به فوريّت عمل كرد. زمان عمل هفت ساعت طول كشيد و للّه الحمد و له الشّكر، عمل در نهايت خوبي، و منتج نتيجه شد. شَكَّرَ اللَهُ مَساعِيَهُ الْجَميلَة؛ و أبْقاهُ اللَهُ ذُخْرًا لِلْمُسْلِمين، وَ خَتَمَ لَهُ بِالْحُسْنَي بِمُحَمَّدٍ وَ ءالِهِ الطّاهِرين. [31] ـ چه خوب يك خانم اداري ميگفت: اين جامعه، ما را از پرستاري و تربيت فرزندانمان در خانه بريده است و به پرستاري فرزندان مردم مشغول كرده است. [32] ـ اينك در كشور چين، هر خانوادهاي فقط حقّ يك أولاد را دارد؛ و اگر احياناً بيشتر بياورد، از جهت رفاه اجتماعي نظير مدرسه و مسكن و بهداشت و آذوقه و كثرت ماليّات آنقدر سخت ميگيرند كه وي را عاجز نمايند فلهذا فعلاً خانوادههائي كه فرزندشان دختر است، بواسطه اشتياق به پسر، دختر خود را ميكشند؛ تا با آوردن يك پسر نزد حكومت مجرم نباشند. ولي اين محدوديّت براي مسلمانان ساكن چين نيست؛ زيرا چون كثرت اولاد بر اساس مبناي مذهبي آنهاست، حكومت چين آنها را در ازدياد اولاد آزاد گذارده است. [33] ـ آيه 25 و 26، از سوره 77: المرسلات [34] ـ طبق آخرين آمار كه از كشور ايران در سنه 4 0 4 1 هجريّه قمريّه بدست آمده است جمعيّت ايران 010 , 445 , 49 چهل و نه ميليون و چهارصد و چهل و پنج هزار و ده نفر است. و بنا بر آنچه در كتاب يِرْموك (يعني كتاب سال) كه مربوط به سالهاي 1983 و 4 198 ميلادي است و با 4 0 4 1 هجريّه قمريّه مقارن است آمده است، طبق آخرين آمار، كشور آلمان غربي 000 , 700 , 0 6 شصت ميليون و هفتصد هزار نفر جمعيّت دارد، و كشور آلمان شرقي 000 , 700 , 6 1 شانزده ميليون و هفتصد هزار نفر، و كشور فرانسه 000 , 300 , 54 پنجاه و چهار ميليون و سيصد هزار نفر، و انگلستان 000 , 200 , 9 4 چهل و نه ميليون و دويست هزار نفر، و كشور ايرلند شمالي 000 , 00 5 , 1 يك و نيم ميليون نفر، و اسكاتلند 000 , 000 , 5 پنج ميليون نفر جمعيّت دارد. و عليهذا مجموع اين ارقام كه كشور انگليس و فرانسه و آلمان را تشكيل ميدهند قريب به 000 , 00 5 , 187 يكصد و هشتاد و هفت ميليون و پانصد هزار نفر است كه تقريباً چهار برابر جمعيّت ايران است. و نيز بايد گفت: كشور ژاپن با آنكه مساحتش يك پنجم مساحت ايران است، جمعيّتش بالغ بر يكصد و سي ميليون نفر است؛ و در اينصورت از جهت تراكم جمعيّت بالنّسبه به ايران سيزده برابر است. [35] ـ قسمتي از آيه 3، از سوره 4: النّسآء: وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَـٰمَيٰ فَانكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ مَثْنَيٰ وَ ثُلَـٰثَ وَ رُبَـٰعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تَعْدِلُوا فَوَ حِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَـٰنُكُمْ ذَ لِكَ أَدْنَيٰٓ أَلا تَعُولُوا «و اگر ميترسيد از آنكه درباره يتيمان به قسط و عدالت رفتار نكنيد، در اين صورت از زنان طيّب و پاكيزه كه مورد رضايت خاطر شماست، دوتا دوتا و سهتا سهتا و چهارتا چهارتا به نكاح خود درآوريد، و اگر ميترسيد از آنكه از عهده عدالت در ميان آنها بر نيائيد، پس به نكاح يكنفر اكتفا كنيد و يا از كنيزكان خود نكاح كنيد؛ اينطريق نزديكتر است به آنكه ستم نكنيد و از فشار و تحميل بار بر آنها اجتناب نمائيد!» [36] ـ آيه 32، از سوره 24: النّور [37] ـ «وسآئل الشّيعة» طبع حروفي، مطبعه اسلاميّه، ج 14، باب 17، ص 34 و 35؛ و قاضي قُضاعي در شرح فارسي «شهاب الاخبار» كلمات قصار پيغمبر خاتم صلّی الله عليه و آله و سلّم در ص 315 به شماره 492 بدين عبارت آوردهاست:تَزَوَّجُوا الْوَلُودَ الْوَدُودَ فإنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الأنْبِيَآءَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ «نكاح كنيد زني را كه بسيار بزايد و بسيار شما را دوست داشته باشد كه من در روز قيامت به بسياري امّتم فخر آورم بر ديگر پيغمبران». [38] ـ «وسآئل الشّيعة» طبع حروفي، ج 14، باب 16، ص 33 و 34 [39] ـ همان مصدر، ص 34 [40] ـ همان مصدر، باب 15، ص 33 [41] ـ همان مصدر، باب 6، ص 14 [42] ـ همان مصدر، باب 1، ص 3 [43] ـ «وسآئل الشّيعة» طبع حروفي، ج 14، باب 1، ص 3 [44] ـ همان مصدر، باب 1، ص 3 و 4 [45] ـ قاضي قضاعي در شرح فارسي «شهاب الاخبار» در ضمن بيان و شرح كلمات قصار پيغمبر اكرم صلّی الله عليه و آله در ص 14 به شمارۀ 29 آورده است كه: الرِّضَاعُ يُغَيِّرُ الطِّبَاعَ «شير دادن طبعها را تغيير ميدهد» يعني هركس كه طفلي را شير دهد آن طفل اخلاق و خوي وي را در خود گيرد. [46] ـ فقراتي است در توسّل به حضرت إمام زمان حجّة ابن الحسن العسكريّ عجَّل اللهُ تعالَي فَرَجه المبارك كه در دعاي افتتاح وارد، و در شبهاي ماه مبارك رمضان خوانده ميشود. [47] ـ آيۀ 4، از سورۀ 60: الممتحنة [48] ـ آيۀ 127، ازسورۀ 2: البقرة [49] ـ اين گفتار اكثريّت نيست، بلكه فتوي و گفتار جميع مراجع تقليد است. [50] ـ بايد 4 درصد درست باشد، زيرا خودشان تفسير ميكنند كه از هر بيست و پنج نفر يك نفر.
عوارض خطير عقيم سازي بجهت آنست كه عملكرد يك ارگان بدن گسسته ميشود
عوارض پس از عمل
صحبت از پيامدهاي زيان بار عقيم سازي ، يك بحث اغراق آميز نيست ؛ زيرا «در اين روش عملكرد يك ارگان بدن گسسته ميشود» . در روش عقيمسازي ، لولههاي تخمدان زن از طريق فشار ، سوزاندن ، برق گذاشتن ، بريدن ، دوختن يا بستن با نخ بخيه( (Catgutيا باندهاي مخصوص به نحوي مسدود ميشود كه ديگر تخمك نميتواند وارد رحم شود .
امّا اين تازه آغاز كار است . 2/3 درصد از 56 2 زني كه در يك بررسي از طريق بستن لولهها عقيم شدهاند ، در فاصله دوسال پس از اين عمل ، مجدّداً تحت حدّاقلّ يك عمل جرّاحي ديگر در ناحيه لگن قرار گرفتهاند .
صاحبنظران معتقدند : دوره چرخش (پيچ خوردن مجراي فلوپيوس [ فلوپيَن] Fallopian tube ) و هيدرو سالپينكس (انباشتگي مايع در مجراي فلوپيوس) در زنان ، بين 2 تا 8 سال بطول ميانجامد .
بنابر برخي گزارشها ، چرخش مجراي رحم و شكلگيري هيدروسالپينكس (كه برخي مواقع با قانقاريا gangereneنيز همراه است) نتيجه مستقيم قطع مجراي فلوپيوس از طريق عمل جرّاحي است .
پيامدهاي ايمونولوژيك
آنچه محتاج بررسي بيشتري است استفاده از سيليكون ( Silicon ) در ادواتي است كه براي مسدود سازي لولهها بكار ميروند . دانشمندان قبلاً تصوّر ميكردند كه سيليكون بلحاظ بيولوژيك يك عنصر كاملاً خنثي ميباشد . امّا بررسيهاي اخير نشان ميدهند كه استفاده از الاستومرهاي سيليكوني Elastomer ( : وسيلهاي براي اندازه گيري قدرت ارتجاعي بافتها) در برخي مواقع عكس العمل سيستم دفاعي بدن را به همراه داشته است . لذا بنظر ميرسد فرد در اثر گذشت زمان به تدريج در برابر سيليكون حسّاس شود و اين امر ميتواند به يك بازتاب شديد عفوني منجرّ شود .
تركيب شيميائي موادّ ساخته شده از سيليكون براي بشر شناخته شدهاست : پولي دين متيل سيلوكزان ، همين مادّه است كه در اكثر ادوات و تجهيزات طبّي بكار ميرود .
بعضي از عوارض بستن لولهها فوريّ و بعضي بتدريج ظاهر ميشوند
بسياري از زنان نسبت به اين مادّه كه در حلقهها و نخهاي مخصوص انسداد لولههاي رحمي بكار ميرود حسّاسيّت نشان ميدهند . از اين ادوات بويژه در كشورهاي رو به توسعهاي چون هند فراوان استفاده ميشود . در این کشور ساليانه 4 ـ 5 ميليون زن از طريق بستن لولهها عقيم ميشوند . اين عمل در كشورهاي رو به توسعه معمولاً بسيار سريع و اغلب توسّط افرادي صورت ميگيرد كه آموزش كافي نديدهاند . بيماران حدّاكثر 3 ـ 4 ساعت در بيمارستان باقي مانده و حدّاكثر 5 دقيقه تحت عمل جرّاحي قرار ميگيرند .
نتيجه :
عقيم سازي داراي بسياري ازعوارض بلندمدّت ديگر نيز ميباشد : التهاب مخاط داخلي رحم (آندومتريت) ،قاعدگيهاي ادواري دردناك ( Dysmenorroea ) و بالاخره بيتناسبي در دیوارۀ مخاطي رحم از جملۀ آنهاست .
با اين همه عوارض جانبي ، بديهي است كه ديگر نميتوان عقيم سازي از طريق بستن لولهها را يك روش مؤثّر دانست بلكه اين روش خطرات بيشماري براي سلامت زن در بردارد .
آگاهي از اين امر بدون ترديد ، زنان را بر آن خواهد داشت كه در صدد يافتن روشهاي بیخطرتري براي پيشگيري از حاملگي بر آيند .
منابع و مآخذ : 1) Population Reports , No. 28 2) People , No. 4 3) Reports , Oct. 1990 4) Finance and Development , Dec. 1990 5) Womenٰs studies International Forum , Vol. 16 . No. 5 6 ـ ف . م . هاشمي «تنظيم خانواده ، ضامن سلامت مادر و فرزند»
روزنامه «خراسان» اوّل مرداد 1370 زير نويسها : Hydrosalpinx : تجمّع مايع سروزي در لولههاي رحم [:Endometriosis] حالتي كه در آن بافتهاي مخاطي رحم بطور نابجا در كانونهاي مختلف در حفرۀ لگن پيدا ميشوند.» [ [51] ]
در مقالۀ فوق مطالبي كه حائز اهمّيّت بوده است با خطّ درشت و در كادري مجزّا تصوير شدهاست ، و ما نيز بهمين منظور همانگونه در اينجا ميآوريم :
- عوارض وخيم و بازگشت ناپذير بستن لولهها به هيچ وجه در اختيار زنان گذاشته نشده و به نوعي مخفي نگاهداشته شده است .
- در روش عقيم سازي ، عملكرد طبيعي يك ارگان بدن گسسته ميشود .
- روش بستن لولهها بر خلاف تبليغات و هياهوي فعلي در جهان سلامت وبهداشت زنان را به طور جدّي در مخاطره قرار ميدهد .
مورد سوّم ـ مقالهايست از مجلّه «قِراءات سياسيّه» كه مخدّره خانم عظيمه ريحاني دام تَوفيقُها از عربي به پارسي ترجمه نمودهاند . اين مقاله در دو شماره روزنامه «جمهوري اسلامي» به مورّخه 29 جمادي الاولي 4 1 4 1 (23 آبان 1372) شماره 188 4 ؛ و 30 جمادي الاولي 4 1 4 1 ( 4 2 آبان 1372) شماره 189 4 طبع شده است .
در هر دو شماره اوّلاً خود روزنامه به شرح و معرّفي مقاله بطور يكسان ميپردازد ، و ثانياً در هر يك شروع به مندرجات آن به ترتيب مينمايد . و ما نيز در اينجا اوّلاً به كلام خود روزنامه ميپردازيم ، و ثانياً به ذكر مقاله آن به ترتيب .
امّا در شرح و معرّفي روزنامه اينطور ميباشد :
«اشاره : در سالهاي اخير ، رسانههاي گروهي كشورمان به تبعيّت از سياست ضرورت كنترل جمعيّت ، مطالب زيادي همسو با اين سياست به چاپ رسانده و پخش كردند . در نتيجه همين تبليغات سنگين و يكطرفه ، اكنون اين تفكّر بصورت يك اصل بديهي در اذهان عمومي جاي گرفته ، و حتّی اكثريّت نمايندگان مجلس شوراي اسلامي را نيز تحت تأثير قرار داده تا آنجا كه عليرغم هشدارهاي جمع قابل توجّهي از نمايندگان ، سرانجام متأسّفانه قانون محروميّت فرزند چهارم از امتيازات دولتي به تصويب رسيد .
طرفداران كنترل جمعيّت اصرار دارند مردم كشور را از خطرات آن مطّلع نسازند نكته بسيار مهمّ اينست كه سيطره طرفداران سياست كنترل جمعيّت بر رسانههاي گروهي بقدري قوي است كه بسياري از رسانهها تا كنون حاضر نشدهاند نظرات مخالفان اين سياست را منتشر كنند .
آنچه معمولاً در مطبوعات چاپ يا از راديو و تلويزيون پخش ميشود ، صرفاً نظر يكطرفهايست كه متولّيان كنترل جمعيّت تهيّه و تدوين ميكنند و در اختيار رسانهها قرار ميدهند . حتّی اگر اجلاس يا گردهمائيهائي در زمينه كنترل جمعيّت تشكيل ميشود ، مخالفان اين سياست را در اين نشستها و گردهمائيها راهي نيست .
اين وضعيّت نامطلوب تا آنجا پيش رفته است كه اخيراً يكي از پزشكان سرشناس كشورمان ناچار شد خطرات اين سياست و عدم انطباق شيوههاي إعمال آن با فرهنگ اسلامي را طيّ مقالهاي كه در روزنامۀ «جمهوري اسلامي» يكشنبه 6 1/8/72 بچاپ رسيد گوشزد نمايد.[ [52] ]
مجلّۀ «القراءات السّياسيّه» ميگويد : منظور از كنترل جمعيّت ، حاكميّت سياسي است اخيراً يكي از مجلات عربي ، مقالهاي مفصّل در همين مقوله به چاپ رسانده كه در آن پرده از طرحهاي آمريكا براي كاهش جمعيّت كشورهاي جهان سوّم و اسلامي برداشته و ابعاد مختلف اين طرح استعماري را تشريح نموده است .
روزنامه «جمهوري اسلامي» با چاپ ترجمه اين مقاله ، به كلّيّه كساني كه نسبت به اين مسأله مهمّ ، بيتوجّه هستند هشدار ميدهد و اميدوار است مسؤولين به عمق ماجرا با عنايت و تأمّل بيشتري توجّه نمايند . اين مقاله را در دو شماره ميخوانيد.»
در اينجا در شماره اوّل آن كه با عنوان : «نقشههاي استعماري در قالب سياستهاي كنترل جمعيّت در كشورهاي اسلامي»افتتاح ميگردد ، مطلب را آغاز نموده و سپس ميگويد :
«قبل از اينكه از سياستهاي كنترل جمعيّت سخني به ميان بياوريم لازم است به فلسفه چگونگي پديد آمدن اين سياست اشارهاي داشته باشيم :
سياستهاي كنترل جمعيّت ، مجموعه اهدافي است كه با افزايش جمعيّت ارتباط دارد . اين اهداف در مجموعهاي از طرحها و لايحههاي اجرائي دولتها نمايان است . هدف از اين طرحها ، حاكميّت بخشيدن اراده سياسي برميزان رشد جمعيّت ميباشد . جمعيّت شناسان جديد كساني هستند كه اجراي تصميم گيري سياستهاي كنترل جمعيّت را بمنظور حاكميّت بر رشد افراد بشري رهبري ميكنند .
آنچه در اين بحث بر ما روشن خواهد گشت اينست كه : چرا بر جلوگيري از افزايش جمعيّت تأكيد ميشود ؟
بعد از جنگ جهاني دوّم ، كارشناسان غربي به شكل بارزي به مفاهيم سياستهاي كنترل جمعيّت توجّه كردند . اين افراد فرهنگشان را با اين مشخّصهها توصيف ميكردند :
1 ـ حاكميّت بيديني به مثابه يك چارچوب براي فرهنگ .
2 ـ گسترش سيطره فردگرائي .
3 ـ تضعيف نقش اخلاق عمومي .
4 ـ تضعيف ارزشهاي اساسي اجتماعي .
5 ـ گسترش حاكميّت ارزشهاي ثانوي .
6 ـ تأكيد برارج نهادن به منافع شخصي .
ودركنارآن اظهارميدارند كه ديدگاههايفلسفيسياستهايجمعيّتشناسي كه بر اساس بيديني پايهگذاري شده با دين اسلام در تضادّ است .
همراه با طرحهاي خارجي براي تغييرات فرهنگي در كشورهاي اسلامي، كشورهاي غربي اين الگوهاي اجتماعي را رواج دادند . اين الگوها در وجود بعضي از مسلمانان كه در دامان فرهنگ و تمدّن غرب رشد كردهاند و از تعليمات غربي برخوردار شدهاند رسوخ كرده است .
بهمين خاطر تغييرات فرهنگي در جوامع اسلامي بسرعت بطرف الگوهاي فرهنگي غربي پيش رفت كه منجرّ به گسترش بيديني و فردگرائي شد و اخلاق عمومي و ارزشهاي اجتماعي را كه از دين اسلام سرچشمه ميگرفت تضعيف كرد . بدين ترتيب اصول اخلاقي ثانويّه بوجود آمد و اين ارزشها باعث شد تا به منافع شخصي افراد ارج نهاده شود .
اينجاست كه ميتوان به ابعاد سياست كنترل جمعيّت كه منجرّ به كاهش رشد جمعيّت ميشود پي برد ، واين نغمه كه رشد بیرويّه جمعيّت ، مخالف آزادي و استقلال زن ميباشد و افزايش جمعيّت با تحقّق زيبائيهايش منافات دارد از همينجا ساز شده است .
همچنين تلاش در جهت متقاعد ساختن خانوادهها به اينكه با افزايش تعداد فرزندان ، منافع اشخاص چه از نظر اقتصادي و چه اجتماعي به خطر ميافتد نيز در چارچوب همين سياست استعماري صورت ميگيرد .
اهداف سياستهاي كنترل جمعيّت
1 ـ هدف مستقيم
هدف مستقيم سياستهاي جمعيّتي در كشورهاي اسلامي ، كاهش ميزان رشد طبيعي جمعيّت است كه اين هدف از طريق كاهش سطح زاد و ولد صورت ميگيرد . اگر چه سياستهاي جمعيّتي با رشد اقتصادي و اجتماعي در ارتباط است ، امّا اين موضوع هدف اصلي اين سياستها نيست ؛ چرا كه برنامهريزيهاي كنوني مربوط به رشد اقتصادي و اجتماعي ، با منافع مصرفكنندگان سر و كار دارد نه توليد كنندگان ، و فقط سعي دارد سطح رشد جمعيّت را كاهش دهد .
لازم است اينجا اشارهاي به موضوع زن ، به عنوان مسألهاي كه در افزايش جمعيّت مؤثّر است داشته باشيم ، چرا كه اين مسأله مورد تأكيد تمامي سياستهاي جمعيّتي بمنظور كاهش بیرويّه جمعيّت بوده است .
همچنين ميتوان گفت : در عمل ، دولت تونس اقدامات وسيعي در زمينه كنترل جمعيّت بعمل آورده و همراه با تأسيس اوّلين دفتر جمعيّت زنان در منطقه ، سياستهاي آشكاري را در مورد كاهش رشد جمعيّت در پيش گرفته است .
سياست كنترل جمعيّت ، براي به بازار كشاندن زنان ، و هدر دادن عمر آنان است واضح است كه طرح مسأله رشد فكري زن و بالا بردن سطح آگاهي وي در كشورهاي اسلامي بخاطر توجّه كافي به آنها نميباشد ، بلكه تنها از آن بهعنوان وسيلهاي براي كاهش سطح رشد جمعيّت استفاده ميشود .
در اين طرح ، مقصود از «رشد زن» تغيير موقعيّت زن و نقش وي در جامعه ميباشد كه به عقيده پايهگذاران سياستهاي جمعيّتي به معني جداشدن زن از هرگونه ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي است ؛ ارزشهائي كه ريشۀ مذهبي دارند .
در نتيجه اين سياست ، زنان مسلمان چيزي بدست ميآورند از نوع آزادي زن غربي ، و همين امر يكي از ابزارهائيست كه موجب ميشود سطح رشد جمعيّت در كشورهاي اسلامي سير نزولي داشته باشد . ارائۀ افكار جديد كه چون دستاويزي براي جدا ساختن زن از ارزشهاي جامعهاش مطرح ميگردد موجب شده تا موقعيّت زن و نقش وي در جوامع اسلامي تغيير يابد و سخن از شركت دادن زن در طرحهاي رشد از اين افكار سرچشمه ميگيرد ، كه از طريق تعليم زن صورت ميگيرد .
آنچه از تحقيقات بدست ميآيد اينست كه چنين زناني به شركت در بازار كار روي ميآورند ؛ و همين زنان شاغل هستند كه اكثراً منادي جداشدن ازارزشهاي اجتماعي خويش ميباشند تا بدينوسيله زن همراه با تمدّن غرب درمسير بيديني پيش برود و الگوهاي غربي را براي خود بپذيرد .
دقيقاً همين زنان هستند كه از زنان ديگر ميخواهند با پذيرش ويژگيهاي يك زن غربي در مسير بيديني پيش بروند ؛ به اين دليل كه بچّه دار شدن (زايمان) با آزادي و استقلال و تحقّق هويّتشان در تضادّ است !
آنها تلاش ميكنند زنان را متقاعد كنند كه زايمان ، زيبائي و سلامتي زن را به خطر مياندازد . ترديدي نيست كه حركت زنان در كشورهاي اسلامي كه راه فرهنگ غرب را در پيش گرفتهاند ، زنان مسلمان را بطرف الگوهاي فرهنگي غرب ميكشاند .
مسأله مرگ و مير در سياستهاي كنترل جمعيّت ، وسيلهاي در جهت كاهش سطح رشد جمعيّت به حساب ميآيد . به اين معني كه بر مسأله كاهش مرگ نوزادان شيرخوار و كاهش مرگ مادران باردار بخاطر زايمان بسيار تأكيد ميشود و ادّعا ميشود كه بيشتر تحقيقات نشان ميدهد كه افزايش بيرويّه جمعيّت منجرّ به مرگ نوزادان شيرخوار ميگردد .
اين ادّعا در صورتي پذيرفتني است كه شواهد بيشتري جمعآوري شود ، چرا كه اين بررسيها عواملي چون تغذيه و بهداشت را كه در مسأله مرگ و مير مؤثّرند به حساب نياوردهاند .
بهمين دليل نميتوان اين نظريّه را كه تنها به دو متغيّر ، يعني ميزان وفات و ميزان رشد توجّه كرده پذيرفت . چراكه مقايسه بين افزايش جمعيّت و مرگ و مير ، مقايسه ساده و بيمعنائي بيش نيست و هدف از ارائه اين نظريّه تنها بخاطر اينست كه بر نقش منفي رشد جمعيّت براي كاهش آن تأكيد شود .
ادّعاي تحقيقات گستردهاي كه از اين ايده ضعيف حمايت ميكند مستند نبوده و دور از واقعيّت است و ميتوان گفت كه اين تحقيقات و بررسيها در اصل به خدمت سياستهاي جمعيّت شناسي در آمده است ؛ سياستهائي كه با انگيزه سياسي معيّني از طرف كشورها يا سازمانهاي بين المللي بكار گرفته شده است .
انگيزۀ كاهش جمعيّت ، فقط أهداف سياسي است
2 ـ هدف غير مستقيم
در جهان امروز هدفهاي غير مستقيم سياستهاي جمعيّتي ، فقط وسيلهاي براي تأمين اهداف سياسي ميباشد . بعبارت ديگر سياستهاي جمعيّت شناسي در درجه اوّل ، به اهداف سياسي اهمّيّت ميدهند . طيّ دهه شصت ، حجم نسبي جمعيّت كشورهاي سرمايهداري سير نزولي داشته است تا جائي كه تعداد جمعيّت اين كشورها (كشورهاي اروپاي غربي و ايالات متّحده آمريكا و كانادا) 8/ 6 1 درصد از جمعيّت جهان را تشكيل ميدهد ، و در سال 8 6 13 اين نسبت به 1/12 درصد كاهش يافت ؛ و اين سير نزولي بخاطر فروپاشي خانواده در جوامع غربي همچنان ادامه دارد .
موقعيّت جهان از نظر پراكندگي جمعیّت باعث شد كشورهاي غربي و در رأس آن آمريكا به كاهش رشد جمعيّت در كشورهاي جهان سوّم بخصوص جمعيّت كشورهاي اسلامي به عنوان يكي از پايههاي استراتژيك در سياست خارجي توجّه داشته باشند .
عمده فعّاليّت آمريكا در مورد كنترل ، بر روي محدود كردن جمعيّت كشورهاي جهان سوّم و در كنار آن ، كشورهاي اسلامي متمركز است كه از طريق صندوق جهاني پول ، و سازمان ملل متّحد ، و سازمانهاي وابسته به آن ، مثل سازمان بهداشت جهاني ، و سازمان كشاورزي و تغذيه بين المللي و غيره صورت ميگيرد .
بهمين دليل در نظر داريم تلاشها و فعّاليّتهاي جمعيّت شناسي را از نظر برنامهريزي و اجراي سياستهاي جمعيّتي در جوامع اسلامي مورد بررسي قرار دهيم .
با اينكه آمريكا از تكنولوژي بالايي برخوردار است ، در عين حال به افزايش جمعيّت در كشورهاي جهان سوّم با نگراني مينگرد .
ايالات متّحده آمريكا طيّ دهه پنجاه ميلادي متوجّه اين مسأله شده كه اگر سطح تكنولوژي بين كشورها بخصوص در زمينه نظامي مساوي بشود افزايش جمعيّت عامل قطعي خواهد بود . بهمين خاطر اين كشور با مسأله تنظيم جمعيّت در جهان بر اين اساس رفتار كرد كه يكي از نويسندگان غربي در توضيح آن ميگويد :
«با توجّه به اينكه ممكن است شرائط يكسان بشود ، بنابراين تمركز جمعيّت بسياري تحت يك حاكميّت سياسي ، ما را وادار ميكند تا آنها را به تعدادي از واحدهاي سياسي تقسيم كنيم!»
آمريكا بر اين مسأله باور دارد كه بالاخره كشورهاي در حال توسعه به تكنولوژي غرب ، بخصوص تكنولوژي نظامي آن دست خواهند يافت . اين باور در نتيجه عملكرد آن در چين و هند و پاكستان و كشورهاي ديگر بوده است . بهمين خاطر اين كشور در سياست خارجياش در مورد عامل جمعيّت بر اساس ايندواستراتژي عمل ميكند :
1 ـ سياست تبديل كشورهاي پر جمعيّت به كشورهاي كم جمعيّت (كوچك) . هدف از اين سياست در درجه اوّل اينست كه كشورهاي در حال توسعه محتاج كشورهاي غربي بشوند .
اين در حالي است كه غرب مانع وحدت و يكپارچگي كشورهاي عربي شده است ، حال آنكه اين كشورها خود شاهد تجزيه هند و چين هستند .
2 ـ فشار بر سران كشورهاي در حال توسعه ، از جمله كشورهاي اسلامي، بمنظور كاهش ميزان رشد طبيعي جمعيّت در كشورشان .
از آنجا كه استراتژي اوّل داراي وجهه (مشخّصه) سياسي است در همينجا سخن را به پايان ميرسانيم ؛ و در مورد سياست دوّم به تفصيل توضيح خواهيم داد و با توجّه به طرحهاي جمعيّتي آمريكا در كشورهاي در حال توسعه و كشورهاي اسلامي بررسيهائي را در مورد سياستهاي كنترل جمعيّت در كشورهاي اسلامي ارائه خواهيم داد.»
در اينجا شماره اوّل مقاله خاتمه مييابد ، و پايان آنرا به شماره دگر وعده ميدهد .
در اين شماره از اين مقاله نيز مطالب حائز اهمّيّت را جدا و با خطّ درشت و داخل در كادري قرار داده است ، و ما بهمين منظور در اينجا بهمان شكل حكايت مينمائيم :
- كارشناسان غربي اظهار ميدارند :
ديدگاههاي فلسفي سياستهاي جمعيّت شناسي كه بر اساس بيديني پايهگذاري شده ، با دين اسلام در تضادّ است .
- با اينكه آمريكا از تكنولوژي بالائي برخوردار است ، در عين حال به افزايش جمعيّت در كشورهاي جهان سوّم با نگراني مينگرد .
- موقعيّت جهان از نظر پراكندگي جمعيّت باعث شد كشورهاي غربي و در رأس آن آمريكا به كاهش رشد جمعيّت در كشورهاي جهان سوّم بويژه جمعيّت كشورهاي اسلامي بعنوان يكي از پايههاي استراتژيك در سياست خارجي خود توجّه داشته باشند . [ [53] ]
- طرح چيزي بنام «رشد زن» در چارچوب سياستهاي كنترل جمعيّت كه توسّط سياستگذاران غربي برنامهريزي شده ، عبارتست از تغيير موقعيّت زن براي جدا شدن از ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي كه ريشه مذهبي دارند .
- عمدۀ فعّاليّت آمريكا در مورد كنترل جمعيّت ، بر روي محدود كردن جمعيّت كشورهاي جهان سوّم و در كنار آن ، كشورهاي اسلامي متمركز است كه از طريق صندوق جهاني پول و سازمان ملل متّحد ، و سازمانهاي وابستۀ به آن صورت ميگيرد .
بعداز جنگ دوّم جهاني ، غرب به لزوم كاهش جمعيّت در كشورهاي اسلامي پيبرد
- بعد از جنگ جهاني دوّم ، كارشناسان غربي به شكل بارزي به مفاهيم سياستهاي كنترل جمعيّت توجّه كردند
- توصيف كارشناسان غربي ، فرهنگ خود را براي كنترل جمعيّت ، با اين مشخّصههاست :
حاكميّت بيديني به مثابۀ چارچوب اين فرهنگ .
گسترش سيطره فرد گرائي .
تضعيف نقش اخلاق عمومي .
تضعيف ارزشهاي اساسي اجتماعي .
گسترش حاكميّت ارزشهاي ثانوي و تأكيد بر ارج نهادن به منافع شخصي .
- آمريكا اطمينان دارد كه كشورهاي جهان سوّم سرانجام به تكنولوژي دست خواهند يافت . به همين جهت اين كشور در سياست خارجي خود بر تقسيم اين كشورها به كشورهاي كوچكتر و فشار بر سران كشورها براي كنترل جمعيّت تكيه ميكند .
اينها كه ذكر شد ، راجع بود به شماره اوّل از مقاله . و أمّا راجع به شماره دوّم آن ، روزنامه پس از معرّفي آن به مثابۀ معرّفي نخست ، متن تتمّه مقاله را بدينگونه ذكر نموده است :
اهرمهاي سياسي آمريكا براي كنترل جمعيّت كشورهاي اسلامي
«نقشههاي استعماري در قالب سياستهاي كنترل جمعيّت دركشورهاي اسلامي
اهرمهاي سياسي آمريكا براي كنترل جمعيّت كشورهاي اسلامي
آمريكا از دو راه سعي ميكند تا سياستش را در قبال مسأله جمعيّت در كشورهاي اسلامي به اجراء در بياورد :
الف ـ مديريّت سياسي در كشورهاي اسلامي
در طرحهاي آمريكائي عنوان شده كه مديريّت سياسي در كشورهاي جهان سوّم از جمله كشورهاي اسلامي بايستي به لزوم پذيرش و تقويت سياستهاي جمعيّتي بمنظور كاهش جمعيّت متقاعد شوند . بهمين جهت است كه هماهنگ با اين طرح ، سران اكثر كشورهاي اسلامي در مورد تنظيم جمعيّت به تشويق و تقويت مردم پرداخته و تسهيلاتي را به مؤسّسههاي آمريكائي كه در اجراي سياستهاي جمعيّتي فعّالند اختصاص ميدهند .
اين مؤسّسهها عبارتند از :
1 ـ آژانس رشد و توسعه بين المللي آمريكا
( U. S. Agendy for International Developlent )
مشهور به ( D I U . S . A ) يا مؤسّسه آژانس همكاري آمريكائي كه هزينه تمامي طرحهاي كاهش جمعيّت در كشورهاي اسلامي را به عهده دارد .
2 ـ باث فايندر ( path Finder ) ، كه وسائل جلوگيري از بارداري را توليد كرده و در دسترس زنان قرار ميدهد و با آژانس همكاري آمريكائي نيز همكاري مينمايد .
3 ـ طرحهائي در مورد فاصله انداختن بين زايمانها مشهور به ام . بي . اس ( M. B. S ( Marketing of Birth Spacing كه از جانب آژانس همكاري آمريكا پشتيباني ميشود . اين مؤسّسه به پخش وسائل جلوگيري از بارداري در كشورهاي اسلامي ميپردازد و فعلاً فعّاليّت شديدي در اردن دارد .
ب ـ سازمانهاي بين المللي
هر چند سازمانهاي بين المللي ، بخصوص وابسته به سازمان ملل متّحد اين مسأله را كه در خدمت سياست آمريكا هستند فاش نميكنند ، ولي در عين حال ، دنباله رو سياست آمريكا هستند ؛ همانطور كه طرحهاي آمريكائي نيز به آن اشاره ميكند .
سازمانهائي كه در زمينه سياستهاي جمعيّتي (كنترل جمعيّت) مشغول به فعّاليّتند عبارتند از :
1 - سازمان بهداشت جهاني [54] UN / FAO
2 ـ سازمان تغذيه و كشاورزي بين المللي (فائو) UN / FAO
3 ـ سازمان فرهنگي (يونسكو) UN / UNESCO
4 ـ شوراي جمعيّتي UN / Populathon Council
از امور قابل توجّه اينست كه تمامي اين سازمانها در كنار فعّاليّتهاي مخصوص به خود به سياستهاي تنظيم جمعيّت در كشورهاي اسلامي نيز ميپردازند .
چيزي كه اين اعتقاد را موجب ميشود اينست كه نقشههاي كنترل جمعيّت كشورهاي اسلامي از سوي گروهي كه در پشت اين سازمانها قرار دارند طرح ريزي ميشود .
همانطور كه در طرحهاي آمريكائي آمده است ، ايالت متّحده بدليل سيطرهاي كه بر سازمان ملل و سازمانهاي وابسته به آن دارد اين سازمانها را رهبري ميكند.
دخالتهاي بيگانه در ترسيم و اجراي سياستهاي كنترل جمعيّت در كشورهاي اسلامي به دو گونه صورت ميگيرد:
ـ دخالتهاي مالي ، كه در تهيّه راههاي جلوگيري از بارداري بصورت رايگان و ارزان قيمت ، نمود پيدا ميكند ؛ به اين ترتيب كه اين وسائل را بصورت انبوه در مراكز درماني و داروخانهها در دسترس مردم قرار ميدهند .
ـ دخالتهاي فرهنگي ، كه از طريق نفوذ فرهنگ غربي در ميان مردم ارزشهاي اجتماعي را از بين ميبرند ، ارزشهائي كه زايمان را تشويق كرده و بكارگيري راههاي جلوگيري از بارداري را ردّ ميكنند ؛ و در نتيجه ارزشهاي اجتماعي جديدي پايهريزي ميشود كه كاهش زايمان و بكارگيري راههاي جلوگيري از بارداري را دنبال دارد .
از آنجا كه پشتيباني مالي براي نفوذ دادن فرهنگ غربي در جوامع اسلامي، خطر نابودي ارزشهاي اجتماعي را كه از دين اسلام سرچشمه ميگيرد در درون خود دارد ، باعث ميشود تا ارزشهاي اجتماعي در چارچوب نظام بيديني غرب شكل بگيرد ؛ بنابراين لازم است راههاي نابودي و ساختار جديد ارزشهاي اجتماعي مورد بحث قرار گيرد . راههائي كه جهت تغيير اين ارزشها قرار دارند عبارتند از :
تنها عامل مشكلات مردم سلطۀ غرب است ؛ امّا آنان وانمود مينمايند كه از اقتصاد است
1 ـ راه اقتصادي
طرحهاي آمريكائي ، در ارائه راههاي جلوگيري از بارداري و لزوم فشار بر متن جامعه تأكيد دارد . اين امر به معني فشار اقتصادي بر مردم ميباشد كه در نتيجه آن ، مشكلات اقتصادي خانوادهها در جوامع اسلامي افزايش مييابد و در اين موقعيّت اعلام ميكند كه مشكلات اقتصادي ناشي از افزايش تعداد فرزندان خانوادهها ميباشد و اين مسألهايست كه تمامي تحقيقات سياستهاي جمعيّتيكه از جانب سازمان ملل متّحد پشتيباني ميشوند آنرا تأييد ميكنند . اين بحثها در مورد تك تك افراد خانواده صورت ميگيرد ، امّا در سطح جامعه به عنوان يك مجموعه تحقيقات با تكيه بر نظر به جمعيّت شناسان ، سير صعودي رشد جمعيّت را عامل شكست طرحهاي رشد اجتماعي و اقتصادي در كشورهاي اسلامي ميداند ، در حاليكه تجربه كشورهاي اروپائي و تحقيقات و بررسيهاي متفرّقه ضعف اين نظريّه را ثابت كردهاست .
در اين طرحها اين واقعيّت ناديده انگاشته ميشود كه عواملي چون سيطرۀ كشورهاي غربي بر سرنوشت اين كشورها و غارت منابع ملّتها ، و همچنين وجود نظامهاي ديكتاتوري و فساد سياسي و اقتصادي و اجتماعي در ايجاد مشكلات اقتصادي در كشورهاي اسلامي سهيم هستند ؛ و در نتيجه چنين وانمود ميشود كه فشارهاي اقتصادي وارده بر افراد موجب ميگردند اين افراد براي كاهش فشار اقتصادي ، راههاي جلوگيري از بارداري را بكارببندند ، در حاليكه رشد جمعيّت اصلاً رابطهاي با عامل اين فشاراقتصادي ندارد .
امّا در سطح حكومت ، دست اندركاران خيلي زود پذيرفتهاند كه اين مسأله را در سياستها و برنامههاي تبليغي منعكس كرده و برنامههائي را بر اساس اين نظريّه در جامعه به اجرا در آورند .
2 ـ راه بهداشتي
يكي از راههاي كنترل جمعيّت در كشورهاي اسلامي ، مطرح ساختن امور بهداشتي است . يكي از اهداف اعلام شدۀ اين سياست ، تقليل زايمان ميباشد كه احتمال مرگ و مير مادران و نوزادان شيرخوار را كاهش ميدهد كه به ضعف اين تفكّر در توضيح اهداف غير مستقيم سياستهاي جمعيّتي اشاره كرديم .
اين سياست با طرح اين مسأله كه رابطهاي بين افزايش جمعيّت و مرگ و مير (در سطح مرگ و مير نوزادان شيرخوار يا مرگ مادران به خاطر بارداري) وجود دارد ، مردم را براي بكارگيري وسائل جلوگيري از بارداري متقاعد ميسازند .
بيشترين گروه مورد نظر اين سياست ، زنان ميباشند تا جائي كه سازمانهاي بين المللي بخصوص سازمان بهداشت جهاني ، از طريق طرحهاي بهداشتي خود در جهت رواج طرحهاي جمعيّتي خود نيز ميكوشد . اين سازمان تحت پوشش حمايت مادران و نوزادان در كشورهاي اسلامي اين تلاشها را همراهي ميكند . همچنين سازمان بهداشت جهاني دست به ايجاد پايگاههاي منطقهاي بهداشت ، بمنظورالقا سياستهاي خود به مردم زده ، كه اين پايگاهها در ساعتهاي مشخّصي كار ميكنند .
سازمان جهاني يونسكو ، بمنظور ترويج سياستهاي كنترل جمعيّت در ميان مردم كه در نتيجه ، كاهش جمعيّت را به دنبال دارد ، مجموعهاي از كتابها و نشريّههائي را در همين زمينه منتشر كرده كه در كشورهاي اسلامي ، مدارس ملّي تدريس اينگونه كتابها و نشريّهها را به عهده گرفتهاند .
سياستهاي جمعيّتي با حمايت مالي در كشورهاي اسلامي از عالمان ديني بهره ميجويند
3 ـ راه ديني
سياستهاي جمعيّتي ، تحت پوشش به اصطلاح بالا بردن سطح آگاهي و فرهنگ مردم ، از عالمان ديني در كشورهاي اسلامي از طريق حمايت مالي از عاملان ترسيم و اجراي سياستهائي كه منجرّ به كاهش جمعيّت ميشود بهره ميجويد . اين عمل بخاطر اينست كه علما دين ، اين سياستها را توجيه كرده و ازنظر اسلام جائز بشمارند تا جائي كه در مردم اين باور به وجود بيايد كه استفاده از راههاي جلوگيري از بارداري با تعاليم اسلام هيچ منافاتي ندارد .
اندونزي يكي از كشورهائي است كه درگير مسأله كنترل جمعيّت است . اين سياست در اندونزي مستقيماً تحت نظر سازمانهاي بين المللي ، بخصوص ايالت متّحده آمريكا اداره ميشود .
با توجّه به اينكه اندونزي از نظر حجم جمعيّت جزو بزرگترين كشورهاي اسلامي بشمار ميآيد ، اين مسأله تلاشهاي جهاني در اين كشور اسلامي را توجيه ميكند . متأسّفانه تعداد زيادي از دانشمندان اسلامي به اين فعّاليّتها آلوده شدهاند .
در سال 1370 كنفرانسي بهمين منظور و براي جلب حمايت از علما دين در اندونزي منعقد شد .
4 ـ راه آزادي و استقلال زن
در مبحث اهداف مستقيم سياستهاي كنترل جمعيّت پيرامون اين مطلب صحبت شد و شكّي نيست كه وقتي زن ارزشهاي اجتماعي غربي را پذيرفت ، سعي ميكند در راستاي اين هدف راههاي جلوگيري از بارداري را بكار گرفته و تعداد زايمان را كاهش دهد . 5 ـ تأكيد بر كيفيّت پايهگذاران سياستهاي جمعيّت شناسي به تربيت فرزندان ، بيشتر از تعدادشان تأكيد ميكنند ، و اين سياست را در ارتباط با مسائل اقتصادي ميدانند و معتقدند كه اگر تعداد فرزندان كم باشد ميتوان از زندگي بهتر و فرصت مناسبتري بهره جست .
متأسّفانه اين مسأله باعث شده اكثر مسلمانان كشورهاي اسلامي بدون توجّه به عوامل ديگري كه در موقعيّتها و كيفيّت زندگي انسان تأثير منفي دارد، با اين امر متقاعد شوند .
6 ـ روش تبليغاتي
سياستهاي كنترل جمعيّت تمامي وسائل ارتباط جمعي (تلويزيون ، راديو، روزنامه و ...) را بمنظور كاهش رشد بیرويّه جمعيّت بكار گرفته است كه از اين طريق برنامههائي را پخش ميكنند تا بدين وسيله ارزشهاي جديدي در مردم به وجود آورده و مردم را در جهت كنترل جمعيّت و يا تنظيم خانواده تشويق كنند .
سازمانهاي بين المللي و مؤسّسههاي آمريكائي نيز از اين برنامهها حمايت كرده و ارزشهاي اعتقادي مردم را به كمك رسانهها مورد تهاجم قرار ميدهند . همچنين اين سازمانها با مؤسّسات اسلامي علمي و غير علمي كه درگير ترتيب دادن حملاتي پيگير بشكل دقيق بودند همكاري ميكنند .
اين همكاري بمنظور ايجاد ارزشهاي جديد ميباشد تا بوسيله آن مردم را تشويق كنند تا از وسائل جلوگيري از بارداري استفاده نمايند .
مطبوعات و راديو و تلويزيون (رسانههاي خبري) در انتشار اين امور سهم بزرگي داشتهاند تا آنجا كه به صورت قصّه يا جملههائي در پوسترهاي رنگارنگ در آمده و يا از طريق سريالهاي تلويزيوني ، و يا ترانههائي مربوط به آن منتشر ميشود .
كشورهاي مصر و اندونزي از كشورهاي پيشرو در اجراي اين برنامهها هستند .
خلاصه :
كشورهاي اسلامي در معرض نقشههاي طرح ريزي شده از جانب ايالت متّحده آمريكا به منظور كاهش ميزان افزايش طبيعي جمعيّت قرار گرفتهاند ؛ و اين طرحها از طريق نفوذ بر مديريّتهاي سياسي اين كشورها و حاكميّت ايالات متّحده آمريكا بر سازمانهاي بين المللي بخصوص سازمانهاي وابسته به آن ، صورت ميگيرد .
اين طرحها شامل تغييرات فرهنگي است كه منجرّ به حاكميّت فرهنگ غربي بر جوامع اسلامي شده تا جائي كه رفتار مسلمانان مطابق اين فرهنگ و يا انعكاسي از آن ميشود .
راههاي تشويق مردم به أمر ازدواج و تكثير أولاد
پيشنهادات :
يك توصيه كلّي ، ايجاد سازمانهاي اسلامي است تا از طريق حكومتها و مؤسّسههاي اسلامي مربوط به آن حمايت شود بطوري كه اين سازمانها يك سياستي را در پيش بگيرند كه از تعاليم اسلامي سرچشمه گرفته ، بطوريكه اين سازمانها با يك سياست نشأت گرفته از اسلام با هجوم استعماري آمريكا در مورد رشد جمعيّت كشورهاي اسلامي مقابله كنند . اين سازمانها ميتوانند فعّاليّتهاي زير را در پيش بگيرند :
1 ـ حمايت از تحقيقاتي كه زايمان را در كشورهاي اسلامي تشويق ميكند.
2 ـ برپائي شورائي براي بررسي اوضاع جمعيّتي در كشورهاي اسلامي .
3 ـ برپائي دورههاي آموزشي براي كادرهاي مسلمان كه در مؤسّسات كشورهاي اسلامي مشغولند .
4 ـ گسترش ارزشهاي اسلامي در رابطه با ازدواج و زايمان با ترويج آيههاي قرآني و احاديث و بالا بردن سطح آگاهي مردم براي بكار گيري آن و حركت در جهت هدايت تعاليم اسلامي .
5 ـ حمايت گروهها و مؤسّسههاي اسلامي از طريق بكارگيري سياستهاي جمعيّتي كه در خدمت اسلام و مسلمانان است .
6 ـ حمايت گروهها و مؤسّسههاي اسلامي بمنظور تشويق ازدواج سريع و ارائه تسهيلات مادّي براي جوانان مسلمان در كشورهاي اسلامي به منظور تسريع در ازدواج ، و همچنين امكان ايجاد مؤسّسههائي براي ازدواج سريع در كشورهاي اسلامي .
7 ـ ايجاد مؤسّسههائي به نام مؤسّسه فعّال كردن خانوادههاي مسلمان در كشورهاي اسلامي بمنظور ارائه كمك به خانوادههاي نيازمند ، و افزايش اين كمكها همراه با افزايش حجم خانواده.» پايان شماره 2 از مقاله .
و أيضاً چون در اينجا روزنامه مطالب مهمّ را با خطّ درشت و محدود در كادري آوردهاست ، ما نيز بهمين منظور آنها را در اينجا حكايت ميكنيم :
- در طرحهاي آمريكا براي كنترل جمعيّت عنوان شده است كه مديريّت سياسي كشورهاي جهان سوّم از جمله كشورهاي اسلامي بايد لزوم تقويت سياستهاي كاهش جمعيّت در كشورهاي خود را بپذيرند .
- آمريكا تلاش ميكند سياستهاي خود براي كاهش جمعيّت در كشورهاي اسلامي را از دو راه به اجرا در آورد :
يكي وادار كردن مديريّت سياسي اين كشورها به پذيرش سياست كنترل جمعيّت ، و ديگري فعّال كردن سازمانهاي بينالمللي در اين كشورها .
سازمانهاي بين المللي ، سياست كنترل جمعيّت را از طريق رسانههاي گروهي ترويج ميكنند
- سازمانهاي بين المللي و مؤسّسات آمريكائي ، سياستهاي مورد نظر خود در زمينه كنترل جمعيّت در كشورهاي جهان سوّم را به كمك مطبوعات و راديو و تلويزيون ترويج ميكنند ، و از طريق همين رسانهها ارزشهاي اعتقادي مردم را مورد تهاجم قرار ميدهند .
- مجريان سياستهاي جهاني كنترل جمعيّت ، تحت پوشش به اصطلاح بالا بردن سطح آگاهي و فرهنگ مردم ، از عالمان ديني در كشورهاي اسلامي بمنظور توجّه ديني اين سياستهاي استعماري بهره ميجويند و تلاش ميكنند به كمك آنها وانمود نمايند كه استفاده از راههاي جلوگيري از بارداري با تعاليم اسلام منافاتي ندارد .
- در طرحهاي آمريكائي براي كاهش جمعيّت در جهان سوّم ، اقداماتي جهت وارد شدن فشار اقتصادي بر خانوادهها پيشبيني شده است كه همزمان با آن اعلام ميشود : اين مشكلات ناشي از افزايش فرزندان است !
- در طرحهاي استعماري كاهش جمعيّت كشورهاي اسلامي ، اين واقعيّت ناديده انگاشته ميشود كه : عواملي از قبيل سيطره كشورهاي غربي بر سرنوشت اين كشورها ، غارت منابع ملّتها و وجود نظامهاي ديكتاتوري و فساد سياسي و اقتصادي و اجتماعي در ايجاد مشكلات اقتصادي نقش اساسي دارند .
يك ماه پس از درج اين مقاله در روزنامه ، روزنامه «جمهوري اسلامي» مقالهاي را در موّرخه 29 جمادي الثّانية1414(23 آذر 1372) به شماره 213 4 در ردّ محتويات آن از يكي از دانشياران دانشگاه طهران [55] به طبع رسانيد و در اشاره به مضمون آن ردّ ، ضمن ابراز اعتقاد به اصل نقد و ردّ در چارچوب احترام به عقائد علمي ، ابراز داشت : «از آنجائيكه قسمتهائي از مطالب ايشان قابل خدشه ميباشد ، نكاتي را نيز در همين زمينه يادآور ميشويم.»
عنوان ردّ اينست : «آيا سياستهاي كنترل جمعيّت استعماري است؟»
نويسنده محترم اين ردّ پس از مقدّمهاي ، مجموع اشكالات وارده بر آن را به نظر خود در سيزده مورد بازگو نموده است كه جز در يك مورد از آن كه اعتراف به گفتار صاحب مقاله دارد بقيّۀ مطالب ايشان را با بياني تفصيلي خواسته است نپذيرد . [56]
ما ضمن آنكه سراسر كلام صاحب مقاله را درست دانستهايم ، و لابدّ ردود ايشان را نپذيرفتهايم براي تلخيص گفتار فقط به همان موارد خدشهاي كه روزنامه اقتصار كرده است اكتفا ميكنيم . روزنامه ميگويد :
گويند : كنترل به معني تنظيم است ، ولي عملاً در جهان سوّم كاهش را قصد كردهاند « و اينك چند نكته :
1 ـ نويسنده محترم مقاله ، در توضيح معني عنوان «كنترل جمعيّت» يادآور شدهاند كه مقصود فقط كاهش جمعيّت نيست ، بلكه متناسب كردن جمعيّت مقصود است كه گاهي ممكنست به معني افزايش باشد .
در اينكه عنوان «كنترل جمعيّت» داراي همين مفهوم است كه ايشان توضيح دادهاند ترديدي نيست ، ليكن در اين نكته هم ترديدي نيست كه در كشورهاي جهان سوّم و در ايران تا كنون همواره مقصود از كنترل جمعيّت ، كاهش جمعيّت بوده است و هست . و بهمين جهت ايرادي به مقاله چاپ شده در روزنامه وارد نيست .
2 ـ ايشان با استناد به نظر سازمان بهداشت جهاني كه دوره امن باروري زنان را بين 20 تا 5 3 سالگي ميداند و با كمك گرفتن از قرآن كريم كه دوران شيردادن به نوزاد را دو سال بيان ميكند و همچنين ضرورت يك استراحت دوساله و احتساب يكسال دوره حاملگي مجدّد ، به اين نتيجه ميرسند كه از هر زن حدّاكثر 3 كودك ميتواند متولّد شود ، هر چند ميزان خالص باروري 3/1 ميباشد .
در اين قسمت ايشان با انجام يك محاسبه رياضي ، يعني تقسيم عدد 5 1 (فاصله ميان 20 تا 5 3 سالگي) بر 5 (فاصله مورد نظر ايشان براي زايمان) به اين نتيجه رسيدهاند . در حاليكه اگر اين محاسبه را اينگونه بعمل آورند كه در 20 سالگي يك زايمان ، در 5 2 سالگي زايمان دوّم ، در 30 سالگي زايمان سوّم ، و در 5 3 سالگي زايمان چهارم صورت گيرد ، در همين فاصلۀ مورد نظر ايشان بطور طبيعي 4 زايمان انجام خواهد شد .
علاوه بر اين ، همراه كردن نظر سازمان بهداشت جهاني با بخشي از توصيههاي قرآني و اسلامي و ناديده گرفتن بخشهاي ديگر آن اشتباه ديگري است كه نويسنده محترم مرتكب شدهاند .
از جمله توصيههاي مؤكّد اسلام ، ازدواج در اوائل بلوغ است . توصيه مؤكّد ديگر اسلام ، ازدياد نسل است كه پيامبر گرامي اسلام با عبارت :
تَنَاكَحُوا تَنَاسَلُوا فَإنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الأمَمَ وَ لَوْ بِالسِّقْطِ . «ازدواج كنيد و در ازدياد نسل بكوشيد كه من به زيادي تعداد شما مسلمانان بر سائر امّتها مباهات خواهم كرد حتّی به كودكان سقط شده شما!» [ أمر به آن نموده است ] .
و نكته ديگر وضعيّت طبيعي زنان از نظر دوران برخورداري از امكان باروري است كه در برخي از آنها تا 0 5 سالگي و در برخي ديگر تا 0 6 سالگي است . و اين خود نشان دهنده رمزي است در آفرينش كه با حكمت الهي همراه است . و بدون توانائي جسمي زنان هرگز خداوند متعال چنين امكاني را در جسم آنان در نظر نميگرفت .
3 ـ نكته ديگري كه نويسنده محترم بر آن تأكيد دارند ، تناسب مقاله چاپ شده با كشوري مثل سودان است ، و عدم تناسب آن با ايران .
بنظر ميرسد اين نظريّه را ايشان به اين دليل پيدا كردهاند كه فكر ميكنند : مقاله مورد نظر ، در كشور سودان ، و يا براي كشور سودان نوشته شده است .
براي رفع اين شبهه لازم است توجّه ايشان را به اين نكته جلب نمائيم كه مجلّه «قِراءات سياسيّه» توسّط جمعي از تحصيل كردههاي عرب مقيم آمريكا و در كشور آمريكا منتشر ميشود و مقاله مورد نظر اختصاص به كشور خاصّي ندارد.
مهمتر آنكه آنچه در مقاله آمده ، اطّلاعات دقيق و مستندي است كه جنبه فكري دارند ، و بهيچ وجه محدود به يك يا چند كشور با جمعيّت و امكانات خاصّ نميباشد .
علاوه بر اينها كشور ما با وسعت ، منابع و سائر امكاناتي كه دارد چندين برابر جمعيّت كنوني را قادر است اداره كند . بويژه اگر تكيۀ اداره كنندگان كشور بر تربيت صحيح ، برنامهريزي دقيق ، رشد دادن كيفي نسلهاي آينده متناسب با رشد كمّيّت باشد ، تا اين جمعيّت بتواند از اين امكانات حدّاكثر بهرهبرداري را بعمل آورد .
ميگويند : بارداري زن ، او را از حقوقش باز ميدارد ؛ اين سخني است غلط
4 ـ ترحّم بر زنان و ضرورت باروري كمتر آنان بخاطر آنكه فرصت پيدا كنند به تحصيل و مطالعه بپردازند و حقوقشان بر باد نرود ، از جمله نكات ديگري است كه نويسنده محترم بر آن تكيه دارند ؛ همينطور مسأله بهداشت و سلامت جسمي زنان كه در جاي ديگر مورد تأكيد نويسنده محترم قرار گرفته و ايشان تلاش كردهاند باروري زنان را با آن در تضادّ قلمداد نمايند .
اين تفكّر كه ميان باروري زن و تحصيل و مطالعه و استيفاي حقوق اجتماعي ، و همچنين سلامت جسمي و بهداشت او تبايني وجود دارد ، از دستاويزهاي طرفداران كنترل جمعيّت است بدون آنكه استدلالي منطقي براي اثبات اين مدّعا داشته باشند .
اگر چنين تبايني واقعاً وجود دارد ، مربوط به كم توجّهي ، يا بيتوجّهي جامعه به كلّيّت حقوق زنان است ؛ و به موضوع باروري آنان ارتباط ندارد . اين واقعيّت را بايد پذيرفت كه دولتها و مردان خانوادهها به مسائلي از قبيل فراهم ساختن امكانات لازم براي زنان ، تغذيه كافي بويژه براي دوران بارداري و كمكهائي براي نگهداري نوزاد ، توجّه چنداني ندارند .
آنچه بايد مورد تأكيد قرار گيرد اين امورند نه پيشنهاد عقيم كردن زنان و محروم كردن آنان از همراهي با دستگاه آفرينش و مقابله با اراده الهي كه خواسته است آنها بيش از آنچه سازمان بهداشت جهاني ميگويد به وظيفه مادري همّت گمارند .
متأسّفانه مشكل كشورهاي جهان سوّم اينست كه اكثر تحصيل كردههاي اين كشورها به آنچه سازمانهاي غربي توصيه ميكنند آنچنان معتقدند كه حاضر نيستند واقعيّتهاي ديگر را كه قابل لمس نيز هستند ادراك نمايند. اين تأسّف آنگاه شديدتر ميشود كه گاهي تلاش ميگردد پيشفرضهاي موجود در اذهان همين افراد ، به اسلام نيز نسبت داده شود .
واقعيّت اينست كه اگر دولتها به وظائف خود در قبال حقوق زنان باردار عمل كنند و اموري از قبيل كمك هزينه ، بيمه ، درمان ، بهداشت ، تغذيه ، امكانات تحصيلي و تسهيلات شغلي را با برنامهريزي صحيح و دقيق رعايت نمايند ، تنافي و تضادّي كه اكنون تلاش ميشود ميان بارداري زنان و استيفاي حقوق آنان ترسيم شود ، هرگز زمينه بروز نخواهد داشت . آيا اين صحيح است كه ما تلاش كنيم بر ضعفهاي خودمان در برنامهريزي ، با تمسّك به اينگونه مسائل سرپوش بگذاريم ؟!
5 ـ آخرين نكتهاي كه از مطالب نويسنده محترم لازم است مورد تأمّل قرار گيرد ، توصيه ايشان به ضرورت هماهنگ كردن مصرف كننده با توليد كننده است . ايشان با استناد به اينكه جمعيّت شناسان معتقد به چنين اصلي هستند تلاش ميكنند نظريّه كنترل جمعيّت را تقويت نمايند .
خدشهاي كه بر اين نظريّه وارد است اينست كه اين نگرش در واقع يك نگرش انحرافي به توان انسان است . اگر به توان انسان معتقد باشيم ، بجاي چنين توصيهاي همواره به دولتها و ملّتها توصيه خواهيم كرد تلاش كنند توليد را با مصرف هماهنگ نمايند . علاوه بر اين ، راه صحيح ايجاد هماهنگي ميان مصرف و توليد اينست كه در شرائط اضطراري از طريق تنظيم مصرف و توصيههاي اقتصادي و اخلاقي اقداماتي صورت گيرد . اينكه در برخورد با هر مشكلي تنها راه چاره كنترل جمعيّت دانسته ميشود ، نه تنها علمي نيست بلكه نشانگر ضعف بزرگي است كه در بينش طرفداران چنين نظريّهاي وجود دارد ؛ و بنظر ميرسد مشكل اصلي طرفداران كنترل جمعيّت نيز همين است .
در پايان ، يكبار ديگر يادآور ميشويم كه روزنامه «جمهوري اسلامي» عليرغم وزارت بهداشت و درمان ، از مقالات صاحبنظران در اين زمينه استقبال ميكند و اميدوار است از طريق چاپ اين مقالات ، دستيابي به واقعيّتها آسان گردد.»
مورد چهارم ـ مقالۀ بسيار مفصّل و مشروحي است از «ف . اميري» كه بطور مسلسل روزنامه «جمهوري اسلامي» در يازده شماره خود : از تاريخ شنبه 2 شعبان 4 1 4 1 ( 5 2 دي 1372) شماره 238 4 تا تاريخ چهارشنبه 13 شعبان 4 1 4 1 ( 6 بهمن 1372) شماره 8 4 2 4 درج نموده است . عنوان مقاله اين ميباشد : دو دست و يك دهان (بررسي اجمالي سياستهاي جمعيّتي) .
مقاله را بدين مطالب افتتاح ميكند :
«بيستم تيرماه امسال ، سمينار يكروزهاي درباره كنترل جمعيّت در تهران تشكيل شد . اين سمينار و سمينارهاي مشابه كه مقدّمهاي است براي سمينار جهاني جمعيّت كه قرار است در سال 1373 در قاهره برگزار شود بهانهاي شد براي پرداختن به موضوعي كه به گونه شگفتآوري در جامعه تبليغ ميشود و بدون بررسي همه جانبه و يا توجّه به استدلال و افكار مخالفين ، هجوم سهمگين خود را بر اذهان جامعه تحميل ميكند .
انفعال ذهن و عقل سليم در اثر تبليغات فريبنده
امروزه مسأله كنترل جمعيّت و شعار «جمعيّت كمتر ، زندگي بهتر» بقدري جدّي گرفته شده و هياهو و تبليغات بر سر عواقب و خطراتي كه براي آن شمرده ميشود بقدري فراگير گشته كه كمتر كسي مجال تفكّر ، تحليل ، و يا احياناً تشكيك در اين مسأله را درمييابد و متأسّفانه اين جوّزدگي چنان حاكم گشته كه حتّی از سوي كسانيكه انسان كوچكترين شكّي در خلوص نيّت و دلسوزيشان براي جامعه و اسلام ندارد عكسالعملهاي انفعالي و جانبداري مشاهده ميشود تا حدّي كه گاه انسان متحيّر ميماند كه چگونه عقل سليم و ذهن حكيم تحت تأثير تبليغات فريبندهاي قرار ميگيرد كه با اندكي توجّه و دقّت ، نادرست بودنشان قابل تشخيص است .
زمزمه كنترل جمعيّت كه از سال 8 6 آغاز شد كم كم به چنان همهمه و موجي تبديل گشت كه دولت و حتّی مجلس را نيز تحت تأثير خود گرفت و سرانجام لايحهاي كه از سوي دولت براي محدود كردن مواليد در خانوادههاي تحت پوشش دولت و اجبار ايشان به كنترل جمعيّت به مجلس فرستاده شده بود ، از سوي نمايندگان مجلس مورد تصويب قرار گرفت . آنچه در اين زمينه تعجّب آور بود اين نكته بود كه بجز يكي دو نفر ، حتّی نمايندگان مخالف نيز صرفاً با قسمتهائي از لايحه مخالفت كرده و در اصل وجوب و لزوم كنترل مواليد هيچگونه شكّي به خود راه نداده بودند . علّت اين امر را شايد بتوان در همان جوّزدگي و هجوم تبليغاتي در مورد اين مسأله جستجو كرد كه همانگونه كه گفتيم حتّی چهرههاي موجّه و دلسوز اين ملّت را نيز تحت تأثير خود قرار داده است.
عقل سليم حكم ميكند كه براي بررسي هر مسألهاي قبل از هر چيز ادلّه موافق و مخالف با آن شنيده و سپس با توجّه به همه جوانب درباره آن مسأله حكمي صادر و يا تصميمي گرفته شود . مسأله كنترل جمعيّت نيز از اين اصل جدا نيست .
آنچه تا بحال در اين مورد گفته شده ، صرفاً يكسو و نمايانگر نظرات طرفداران اين طرح بوده و كمتر سخني در باب مخالفت گفته شده است . اكنون در اين نوشتار تلاش بر اينست كه با همهجانبه نگري و بررسي نظريّات موافق و مخالف ، يك بررسي كلّي و ريشهاي انجام شود تا مشخّص گردد كه طرح جلوگيري از افزايش جمعيّت آيا همانگونه كه در تبليغات مطرح ميشود يك طرح نجات دهنده و ضروري است يا بر عكس طرحي استعماري است كه به منافع سياسي ، مذهبي و حتّی اقتصادي كشور لطمههاي جبران ناپذيري وارد ميكند . قبل از هر چيز خوب است نگاهي داشته باشيم به نظريّات و استدلالات طرفداران طرح كنترل جمعيّت در ايران و جهان.» و در اينجا شروع ميكند به محتويات مقاله .
اين مقاله بسيار مستدلّ و مبرهن ميباشد و اگر خوف اطالۀ زائد از حدّ نبود سزاوار بود ما در اينجا همهاش را بازگو ميكرديم ؛ ولي بجهت اختصار فقط به عناوين مهمّ آن كه در هر شماره با خطّ درشت و داخل در كادري مشخّص شده است قناعت ميورزيم :
امّا آنچه در شماره اوّل از مقاله ميباشد ، اينست :
- امروزه مسأله كنترل جمعيّت در جامعه چنان جدّي گرفته شده و هياهو بر سر خطرات ادّعائي آن چنان فراگير گشته كه كمتر كسي مجال تفكّر ، تحليل و يا احياناً تشكيك در اين مسأله را دارد .
امتيازات خانوادههاي پرجمعيّت در غرب و اجباري بودن محدوديّت نسل در جهان سوّم
- در زماني سياست محدود كردن مواليد در بسياري از كشورهاي جهان سوّم و رو به رشد ، تشويق و حتّی اجباري ميگردد كه بيشتر دولتهاي غربي در كشورهاي خود امتيازات ويژهاي براي مادران باردار و خانوادههائي كه فرزند بيشتري بوجود بياورند قائل شدهاند .
و در شماره دوّم از مقاله اينست :
- چرا بايد گمان كنيم كه خداوند در حالي كه خود زمين را خلق كرده ، و سپس آنرا براي ورود و حيات انسانها آماده ميكند ، منابع زيستي زمين را محدودتر از تعداد انسانها قرار ميدهد ؟
- طبق برآوردهاي كارشناسان جمعيّتي سازمان ملل ، امكانات بالقوّه كره زمين توانائي تأمين چندين برابر جمعيّت فعلي را دارد و همين امتيازات بالفعل كنوني نيز با وجود استفادۀ نادرست ، قادر به تأمين 5 برابر جمعيّت فعلي است .
- در تبليغات سياست كنترل جمعيّت ، نيروي فكر و عقل بشر و قوّه ابتكار و اختراع او براي غلبه بر مشكلات و دستيابي به تعادل در چرخه ايجاد امكانات زيست محيطي ، عمداً ناديده گرفته ميشود و در عوض ، او را به تحديد نسل مجبور ميكنند .
و در شماره سوّم از مقاله اينست :
- اگر بجاي اين تصوّر كه منبع ثروت هر كشور منابع طبيعي آن ميباشد ، هر فرد از جمعيّت هر كشور را انساني هوشمند با قابليّت جسمي و فكري مناسب بدانيم كه خود در توليد كشورش نقش مؤثّر خواهد داشت، برداشت مثبتي نسبت به جمعيّت پيدا خواهيم كرد .
- سياستهاي غلط دولتها سبب شده كه بسياري از روستائيان كار پرزحمت بر روي زمين و در كنار دام را رها كرده و در جستجوي رفاه بيشتر و كار كم زحمتتر در ادارات ، سازمانها و حتّی مشاغل كاذب به شهرها مهاجرت كنند كه اين امر تورّم جمعيّت در نقاط خاصّ را به دنبال دارد .
و در شماره چهارم از مقاله اينست :
- آنچه مسلّم است اينست كه رشد جمعيّت در صورتي كه سياست گذاريهاي سياسي و اقتصادي در هر كشوري منسجم و صحيح باشد ،نهتنها هيچگونه تأثير منفي در اشتغال آن كشور نخواهد داشت ؛ بلكه در بسياري از موارد افراد انساني خود مولّد و عامل اشتغال در جامعه ميباشند .
- وجود جرائم در جامعه هيچگاه به دليل جمعيّت زياد نيست ؛ زيرا در اغلب كشورهاي غربي كه با كاهش جمعيّت نيز مواجهند ، آمار جرائم و جنايات ، بسيار بالا و گاه تا 50 برابر كشورهاي پرجمعيّت جهان سوّم ميباشد.
پاورقي ________________________________________ [51] ـ اين تعريف مربوط به اصطلاح «آندومتريوز» ميباشد كه ما بدينوسيله در علامت [ ] آوردهايم . [52] ـ منظور جناب محترم ، طبيب متخصّص و متعهّد كمنظير كشورمان آقاي دكتر ناصر سيم فروش است كه مقاله وي را ما در همين كتاب ص 66 ، از روزنامۀ «جمهوري اسلامي» شماره 4182 ، مورّخه 22 جمادي الاولي 1414 (16 آبان 1372) آورديم . و اين مطالب ملخّص مقاله او بود كه در چند شماره قبل همين روزنامه بطبع رسيده بود . [53] ـ بدين مطلب خوب توجّه كنيد ، و آنرا با نسل كشي شديد در كشور اسلامي ايران موازنه نمائيد ؛ و پس از اين ، آنرا با گفتار مجلّۀ «دانشمند» (شمارۀ 6 ، شهريور 1372) مقايسه كنيد كه چطور با رؤياهاي عوام فريبانه در صدد به حماقت انداختن مردم است ، آنجا كه در ص 62 مطلب را بدينجا ميكشاند كه : «گرم شدن كرۀ زمين ، حفرهاي كه در لايۀ اُزُن پيدا شده ، بارانهاي اسيدي و ضايعات سمّي ، نابودي جنگلهاي عظيم پرباران ، وجود خطرناك دي اكسيد كربن و كلر و كربن ، تخليۀ ضايعات در اقيانوسها ، و نهايةً آلودگي آب درياها ، آلودگي خاك ، آلودگي هوا ، و كلّ مسأله زباله در دنيا ، براي بشر بصورت بغرنجي درآمده كه اهمّيّت آنها ناشي از اهمّيّت جمعيّت است . يعني بزرگي مسأله محيط زيست و ضايعات محيط زيست ، معلول خطري است كه افزايش جمعيّت براي بشر به وجود آورده . مسأله يك كشور و يك شهر و يك منطقه نيست ، مسأله همۀ زمين است.» اين مطلب و اين فساد و تباهي محيط زيست درست است ؛ ولي بايد ديد از كجا ناشي شده است و از همانجا جلوگيري نمود . مگر نه اينستكه تمام اين حوادث و ضايعهها در اثر بكارانداختن كارخانجات برق اتمي ، در انگلستان و فرانسه و آمريكا و ژاپن ميباشد ؟ مگر نه در اثر امتحان بمبهاي اتمي در درون كويرها و اقيانوسهاست ؛ مگر نه در اثر مسابقه و كورس جلوافتادن اسلحههاي اتمي و استعمال و تهيّۀ آن در ميان دولتهاي سركش و كافر و خدانشناس است ؟! راه علاج مگر غير از تعطيل اين نمونه از صنايع مخرّب و مهلك بشريّت چيزي تصوّر دارد ؟! شما تمام اين منابع فساد و مرگزا را بجاي خود باقي ميگذاريد ، و بجاي علاج صحيح بجان مردم كشورهاي فقير ميافتيد و نسل كشي را در جهان ابداع مينمائيد ! شما براي تفريح و تفرّج مردمان مغرب در كرانههاي شرقي آفريقا كه از بهترين زمينهاي باصفاست، نسل بوميهاي آنجا را برمياندازيد و آن بيگناهان را در خانه و وطنشان نابود ميكنيد براي آنكه فلان مستر و يا بَهمان مسيو در آن اراضي وسيع و روحافزا با زنانشان و با سگانشان در ميليونها هكتار زمين غوطهور شوند . اينست گناه نابخشودني و ذَنب لايُغْفَر شما ! [54] ـ ظاهراً صحيح آن W. H. O ميباشد . [55] ـ دكتر محمّد جوانفر [56] ـ و از جمله گفته است : در شرائطي كه حدود 3/1 دختر ميتواند جانشين دوره باروري يك مادر بشود و جمعيّت كشور ما را با رشدي اندك (و نه ثابت كه امروزه طرفدار زيادي ندارد) با ديگر امكانات زيستي هماهنگ سازد ولي در اين دوره ، حدود 3 دختر جانشين مادر ميشوند (علّت رشد منفي اغلب كشورهاي غربي اينست كه ميزان تجديد نسل خالص آنها بين 6/0 تا 9/0 بوده است) پس نبايد با جمعيّت اضافي ، ايران را با تنگناهاي متعدّد غذائي ، بهداشتي و درماني ، آموزش و مسكن و غيره مواجه سازيم .
كاهش جمعيّت و تجزيۀ كشورها، عامل أصلي دول سلطهگر ميباشد
و در شماره پنجم از مقاله اينست:
- جمعيّت بيشتر در طول تاريخ همواره عامل مهمّي در حفظ منافع جوامع بشري بوده و اهمّيّت خود را تا به امروز حفظ كرده، و درست به همين دليلاست كه كارآمدترين سياستهايقدرتهاي سلطهگر، تجزيۀ كشورهاي بزرگ و نابودي جمعيّتهاي متّحد بوده است.
- كشورهاي پيشرفته، با موادّ اوّليّه رايگان و يا ارزان قيمت
كشورهاي ضعيف توانستهاند اقتصاد خود را رونق دهند ؛ و مادامي كه اين كشورها ضعيف و وابسته باقي بمانند، استفاده از اين موادّ اوّليّه در انحصار كشورهاي ثروتمند صنعتي باقي خواهد ماند.
و در شماره ششم از مقاله اينست:
- تبليغات و هياهوئي كه بر سر جمعيّت قارّه سياه در غرب بلند است، يك فريب سياسي بيش نيست و بسياري از دولتهاي افريقائي هم خود اين را ميدانند ؛ ولي به دليل نياز مادّي فوري خود به غرب توان مخالفت با كشورهاي غربي كه ارائه كننده راه حلّ فريبكارانه كنترل جمعيّت هستند، را ندارند.
- آفريقا داراي خاك حاصلخيز و زمينهاي مستعدّ زيادي است و از لحاظ منابع طبيعي بسيار غنيّ ميباشد ؛ ولي اين ثروت همواره توسّط استعمارگران غربي به يغما ميرود.
- تفاوت فاحش آمار درآمد سرانه بين افراد كشورهاي ثروتمند و كشورهاي قارّه آفريقا نشان ميدهد كه جمعيّت هيچگاه عامل فقر نيست، زيرا همه كشورهاي آفريقائي با تراكم جمعيّت كمتر از كشورهاي اروپائي سهمي به مراتب كمتر از رفاه و امكانات زيستي دارند.
و در شماره هفتم از مقاله اينست:
- طبق برآوردهاي مختلف، جمعيّت جهان در آغاز دوره مسيحيّت سيصد ميليون نفر بود كه 6/1 آن يعني پنجاه ميليون نفر در ايران سكونت داشتهاند.
- بنا به علل مختلف هيچگاه آمارهاي جمعيّتي اعلام شده كشور كاملاً مطابق با واقع نبوده و اختلاف چشمگير دادههاي آماري در دورههاي مختلف از اعتبار اين آمار ميكاهد.
- عواملي از قبيل جنگهاي ويرانگر، بلاياي طبيعي و تجزيه، جمعيّت كشور ما را در دورههائي از تاريخ شديداً كاهش داد تا حدّي كه آمار جمعيّت كشور را مقارن سال 1179 هجري شمسي بين 5 تا 6 ميليون نفر ذكر كردهاند و در شماره هشتم از مقاله اينست:
- گرچه قانون قطع امتيازات دولتي براي فرزندان چهارم به بعد به عنوان اقدام بازدارندهاي در جهت كنترل جمعيّت تصويب شد، ولي در عمل بيش از آنكه بر روي آمار مواليد تأثير بگذارد، نگراني عمومي و احساس ناامني اقتصادي در جامعه بوجود آوردهاست.
- در دوران گذشته در كشور ما از سياستهاي تنبيهي براي كنترل جمعيّت استفاده نميشد ؛ قانون قطع امتيازات دولتي براي فرزندان چهارم به بعد، اوّلين اقدام خشن رسمي در اين مورد است.
و در شماره نهم از مقاله اينست:
- با وجود آنكه آمار مواليد در روستاها بيشتر است، جمعيّت شهرها بسيار فراوانتر است و تراكم شديد جمعيّتي، شهرهاي بزرگي همچون تهران را تحت فشار قرار داده است در حالي كه روستاهاي بسياري بطور روزافزون از جمعيّت خالي ميشوند.
- اگر با برنامهريزي صحيح، بودجههاي كلاني را كه صرف مخارج بيهوده ميشود صرف سرمايهگذاري در كارهاي توليدي، بهداشتي و آموزشي بنمائيم، با همين امكانات موجود ونه بيش از آن، بسياري از مشكلات اقتصادي جامعه حلّ خواهند شد.
و در شماره دهم از مقاله اينست:
توصيۀ پيامبر به ازدياد نسل در زمان رفاه مسلمانان نبود
- تشويق و توصيۀ پيامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم به ازدياد جمعيّت در زمان رفاه مسلمانان نبود ؛ بلكه در زماني بود كه انصار و مجاهدين با هم از امكانات اندك زندگي استفاده ميكردند و جنگهاي پيدر پي توان اقتصاد مردم را به شدّت تحليل برده بود.
- در حاليكه كشورهاي اسلامي به سياست كنترل جمعيّت روي آور شدهاند، صهيونيستها با حيلهگري، يهوديان و حتّی غير يهوديان كشورهاي ديگر را با نام يهود به اسرائيل ميآورند تا جمعيّت اسمي آن زياد شده و مسلمانان فلسطين را در اقلّيّت قرار دهند.
- مبادا كار ما به جائي بكشد كه در تبعيّت كوركورانه از توصيه غرب، حتّی ارزشهاي اخلاقي وديني خود را فداي اميال ديگران بكنيم !
و در شماره يازدهم از مقاله اينست:
- اروپا و آمريكا امروز داعيه قيمومت بر همه جهان را دارند و اكنون كه با كاهش جمعيّت فعّال خود از سوئي و رشد جمعيّت فعّال در سائر نقاط محروم جهان از سوي ديگر روبرو هستند، نگران شده و از راههاي مختلف براي تغيير اين موازنه تلاش ميكنند.
- رفع همه معضلات در جهان تنها به 25 ميليارد دلار هزينه احتياج دارد در حاليكه در اروپا سالانه 50 ميليارد دلار فقط صرف هزينه سيگار ميشود و در اروپا سالانه 31 ميليارد دلار صرف تأمين مشروبات الكلي ميگردد.
- كشورهاي ثروتمند به كمبود موادّ غذائي در جهان استناد ميكنند و براي كودكاني كه ميخواهند متولّد شوند ابراز دلسوزي و نگراني مينمايند و در همان حال خود مصرف كننده و حتّی اسراف كنندۀ عمده موادّ غذائي هستند.
مورد پنجم ـ مقالهايست از جناب مستطاب حجّة الإسلام آقا سيّد محمّدباقر خرّازي دام عزّه كه مجموعاً در سي و يك قسمت، روزنامه «جمهوري اسلامي» بهپخشآنمقاله مرتّباً ازتاريخ 8 ربيع الاوّل11 4 1 (7 مهرماه 9 6 13) شماره 3281،تا تاريخ6 1 ربيع الآخر 11 4 1 ( 4 1 آبانماه 9 6 13) شماره 3312 مبادرت نموده است.
اين مقاله أسبق مقالاتيست كه ذكر نموديم و حاوي بحث و تحليل در جميع مراحل گفتگو از جهت فكري، فرهنگي، آموزشي، اقتصادي و سياسي در پيرامون اين مبحث ميباشد.
ما در اينجا به ذكر مقدّمه وي و دو قسمت آخر كه پيرامون عوامل سياسي، اجتماعي، اقتصادي است اكتفا مينمائيم. وي در مقدّمه خود گفته است:
«پيش گفتار:
سلسله مقالاتي كه ملاحظه خواهيد كرد مجموعهاي كامل و جامع با هويّتي نقّادانه از تمامي نظرات تئوريكي و نظريّهاي و تحليلي كارشناسان و متخصّصان جمعيّتي كشور است كه در طيّ چند ماهه اخير به طرق و أشكال گوناگون در بيشترين حجم ممكن به جامعه تزريق گرديده است.
اين سلسله مقالات كه با پيشنهاد ابتدائي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي ـ معاونت فرهنگي ـ تدوين گرديد گرچه حاوي نظراتي كاملاً مخالف طرز تفكّر حاكم بر آن وزارت است، ولي با تشويق و تأييد و تكميل شش نفر از اساطين حوزه علميّه و با دقّت نظر اعضاي كميسيون اقتصاد جلسۀ بحث و بررسي هفتگي حزب الله قم، مجموعهاي غنيّ در مورد كنترل رشد جمعيّت را به وجود آورده كه اميد است مورد استفاده تشنگان حقيقت قرار گيرد.
در اين سلسله مقالات بدنبال بيان اين نكته هستيم كه رشد جمعيّت ريشه مشكلات اقتصادي و غير اقتصادي جامعه نيست و با كنترل آن نه تنها آن مشكلات حلّ نميگردد بلكه مشكلات و خطرات جديدي را براي نظام و انقلاب پديد خواهد آورد.»
و در قسمت سيام و قسمت آخر ميگويد:
چرا دوَل غرب، تا اين حدّ براي جلوگيري از رشد جمعيّت ما دلسوزي مينمايند ؟
عوامل و انگيزههاي سياسي
به عنوان مقدّمه ميتوان گفت كه اصولاً مطرح شدن مسأله كنترل جمعيّت از سوي غربيان و استكبار سياسي و اقتصادي دنيا، و آمد و رفت عناصر فاسد آنها به كشور ما پيرامون اين مسأله و اختصاص بودجه كلان براي تأمين نيازمنديهاي كنترل جمعيّتي كشور توسّط سازمان ملل و... گوياي وجود يكسري انگيزههاي سياسي و اقتصادي دنياي غرب از طرح اين مسأله است.
به عبارت بهتر بصِرف آنكه ثروتمندان دنيا و استكبار اقتصادي تا اين حدّ به ملّت و مردم كشورهاي جهان سوّم و بخصوص كشور انقلابي ما علاقه نشان ميدهند كه براي انجام كنترل جمعيّت و مطالعات مورد نياز آن در كشور، پول و امكانات در اختيار ما قرار خواهند داد، خود شكّ و ترديد ما را برانگيزاند كه عاطفه مستكبران اقتصادي چرا بجاي آنكه در سرمايهگذاري و رشد تكنولوژي كشور ما لبريز شود، در مسأله كنترل جمعيّت كشور منعطف شدهاست ؟
آيا اهداف و انگيزههاي پشت پردهاي از سوي استكبار اقتصادي دنيا نميتواند وجود داشته باشد ؟
آيا اگر بنا بشود كه اين كمكهاي پولي و امكاناتي، به جاي آنكه صرف تحقيقات پيرامون كنترل جمعيّت شود، در مورد بررسي توزيع عادلانۀ غذائي و انتقال و رشد تكنولوژي علمي و... صرف شود، آيا باز اين واردات، امكانات و پولهاي هديّهاي از خارج كشور ادامه پيدا ميكند يا خير ؟
آيا وقتي ميبينيم كه كندي رئيس جمهور سابق آمريكا در حاليكه ميليونها تن بمب بر سر ميليونها ويتنامي ميريخت، بدنبال كمك كردن كشورهاي عقب مانده براي تحقيق و برنامهريزي در مورد كنترل جمعيّت و رشد اقتصادي بر ميآيد، اين ابهام در ذهن خطور نميكند كه كشورهاي ثروتمند دنيا براي غارت كشورهاي جهان سوّمي و جلوگيري از رشد و توسعه اقتصادي، اين سياستها و كمكها را ارائه ميدهند ؟!
آيا وقتي خانم دكتر نفيس صديق آمريكائي ـ پاكستاني در ايران ميگويد: «... همه معتقدند كه براي جلوگيري از رشد نامعقول جمعيّت ايران بايد كاري كرد... ما به ايران آمدهايم تا در تنظيم يك برنامه جمعيّتي به ايران كمك كنيم. ضمن آنكه اين برنامه كوتاه مدّتِ 2 سالهاي، 4 ميليون دلار هزينه خواهد داشت.» در حاليكه رئيس جمهور فعلي آمريكا «بوش» طرح برنامه كنترل جمعيّت آمريكا را ردّ ميكند، چرا جاي اين سؤال و اين فكر پديد نيايد كه سفير سازمان بين الملل براي چه اهدافي راهي كشور ما شدهاست ؟!
اگر گفته شود كه: بهترين دليل خيرخواهي كشورهاي غربي براي كشور ما در اينست كه خودشان برنامه كنترل جمعيّت را اجراء كردهاند و بخاطر همين نيز از رشد اقتصادي برخوردار شدهاند، بايد در مقابل گفت كه: اوّلاً آنها هرگز برنامهاي مدوّن براي كنترل جمعيّت نداشته و ندارند ؛ بلكه با ايجاد شدن ارزشهاي مادّي اجتماعي جديد از قبيل رفاهطلبي، فرديّت خواهي، اشتغال زنان، آزادشدن به تمام معني روابط نامشروع جنسي، قوانين مربوط به كمك به فرزندان نامشروع و ترجيح آنها بر فرزندان مشروع و... ديگر نيازي به برنامه كنترل جمعيّت نبود تا مردم آن كشورها در چارچوبه سياست گذاريهاي كنترل جمعيّت قرار گيرند.
بنابراين شعار «كنترل جمعيّت از راه آزادي سقط جنين» تنها تلاش ظاهري براي سرپوش گذاردن بر فساد روابط جنسي نامشروع جامعه اروپائي و آمريكائي است.
ثانياً بحران جمعيّتي كشورهاي پيشرفته بدليل كاهش ميزان رشد جمعيّت در حدّ منفي، كار را به آنجا رسانيدهاست كه تلاش همه جانبه و وسيعي براي ازدياد نسل در اروپا شروع شود، چنانچه كاهش قيمت بليط قطارها و كمكهاي نقدي براي خانوارهاي بيش از 2 فرزند در فرانسه بهترين مؤيّد آن است. در هر صورت آيا جاي اين شكّ و ترديد وجود ندارد كه بايد اهداف و انگيزههاي سياسي به دنبال اين مسأله وجود داشته باشد ؟
دول استعمارگر، از رشد جمعيّت انقلابي ما در طبقه ضعيف به اضطراب آمدهاند بنظر ما انگيزههاي زير ميتواند از جمله اهداف آنها باشد:
1 ـ محدود كردن نسل انقلابي جامعه
با توجّه به اينكه بيشترين نقش در شروع، تثبيت، تحكيم و صدور انقلاب را اقشار پائين اقتصادي جامعه ـ كه غالباً از رشد جمعيّتي نسبةً فراواني نيز برخوردارند ـ بر عهده داشتهاند ؛ بنابراين در صورت موفقيّت طرح مذكور بايد شاهد كاهش افراد انقلابي جامعه در آينده باشيم !
به راستي اگر طرفداران كنترل جمعيّت دلباختگان اقشار ضعيف جامعه ميباشند ؛ چرا در كنار اين نظريّه، تحليلي بر تشويق ازدياد نسل اقشار متوسّط جامعه و يا ثروتمند براي جبران فرزند كاسته شده قشر ضعيف جامعه ارائه نميدهند ؟!
تشكيل دولت قدرتمند، بدون زيادي جمعيّت از أفراد خود و از مهاجرين، محال است 2 ـ نقش كمّيّت آحاد يك ملّت در قدرت سياسي ـ نظامي كشور
اگر دنياي كنوني، دنياي قدرت است و هر كشور يا بلوكي كه قدرتمندتر از همه باشد، زمينه بيشتري براي سلطه سياسي و اقتصادي دارد ؛ و اگر تعداد جمعيّت يكي از عناصر تشكيل دهنده قدرت است بايد نتيجه گرفت كه استكبار اقتصادي و سياسي دنيا براي جلوگيري از افزايش قدرت جامعه از نظر سياسي، اقتصادي در صدد است كه از تعداد نيروهاي كمّي كشور بكاهد، بخصوص آنكه جنگ تحميلي و تلاشهاي خارق العادة نسل انقلابي جامعه ما به استكبار سياسي و اقتصادي ثابت كردهاست كه اين قدرت انسان است كه بر تكنولوژي و تمدّن غرب حاكميّت دارد. پس بايد به هر طريق كه شدهاست جلوي ازدياد اين نسل انقلابي گرفته شود.
بهمين دليل با مطرح شدن تئوريهاي مسخرهاي همچون كنترل جمعيّت در صدد دست يافتن بر اين اهداف سياسي خود بر آمده است.
وانگهي اگر ما در صدد ايجاد ايراني اسلامي، قويّ و كارآمد سياسي، اقتصادي، نظامي هستيم و اگر ما به دنبال ايجاد يك ابرقدرت سياسي از كشورهاي اسلامي ميباشيم، و اگر ما بدنبال فتح دنيا و ايجاد حكومت واحد جهاني هستيم ؛ آيا اين بدون جمعيّت فراوان و توازن نفري امكان پذير است ؟!
آيا دفع تهاجمات و فشارهاي سياسي، نظامي، اقتصادي دنياي استكباري از انقلاب و كشور بدون توان و نيروي فردي و جمعيّتي امكان دارد ؟!
آيا امكان دارد كه كشوري با تعداد محدود، به ابر قدرت سياسي و اقتصادي و نظامي تبديل شود ؟!!
3 ـ طرد و اخراج مهاجرين انقلابي مسلمان از كشور
از آنجائيكه يكي از عوامل مهمّ در ازدياد جمعيّت يك كشور ميتواند رشد مهاجرت اتباع خارجي آن باشد ؛ بنابراين بطور يقين يكي از سياستگذاريهاي كنترل جمعيّت، مانعيّت از ورود آنها، و اخراج بیقيد و شرط آنها از كشور، و يا محصور نمودن آنها د اردوگاهها و... است.
روشن است كه اين هدف و روش اثري جز نابودي هدف صدور انقلاب و محصور نمودن آن در چارچوبه مرزهاي به اصطلاح بين المللي ندارد ؛ در حاليكه اين نظريّه هرگز با آرمانها و اهداف انقلاب و مأموريّت آن سازگاري ندارد.
با كاهش جمعيّت، ملّت از اصول اعتقادي و عملي سقوط مينمايد
4 ـ انحراف افكار جامعه به سوي مسائل فرعي و كاذب و دور نمودن آنها از مسائل حياتي جامعه
روشن است با وجود مطرح شدن اين مسأله در داخل كشور زمينه هرگونه توجّه و دقّت نظر را نسبت به بررسي و پيگيري مسائل سياسي و حياتي جامعه از بين ميبرد.
در نظر ما طرح اينگونه مسائل در بسياري از مواقع يا مصادف با بررسي و مطرح شدن پيچيدهترين بررسيهاي مشكلات جامعه در محافل خاصّ بودهاست، و يا براي مطرح نمودن مسألهاي در داخل كشور و محقّق كردن آن !! روشن است كه مسأله كنترل جمعيّت از اين قاعده مستثني نيست.
5 ـ محدوديّت بخشيدن نسل مسلمين و جهان سوّم در دنيا
چون از حدود 4 ميليارد و 6 8 5 هزار نفر موجود دنيا، حدود يك ميليارد و 187 هزار نفر آن در كشورهاي توسعه يافته، و حدود 2 ميليارد و 389 هزار نفر آن در كشورهاي جهان سوّم ميباشند، و از اين ميان حدود 5 /1 ميليارد نفر ميزان جمعيّت مسلمان دنياست ؛ پس از ديدگاه مستكبران سياسي و اعتقادي جهان بايد به هر طريق و هر قيمتي كه شدهاست برتري افزايش تعداد جمعيّت كشورهاي جهان، مسلمين و بخصوص شيعيان انقلابگر در دنيا محدود شود ؛ چرا كه هر كدام از آنها نقش فراواني در تهديد منافع استكبار سياسي و اقتصادي دارد.
شايد بتوان گفت كه نظريّه كنترل جمعيّت ميتواند تلاشي تئوريكي و نظريّهاي براي تحقّق اهداف فوق باشد كه هوشياري بيشتري را از مسؤولين نظام ميطلبد.
6 ـ مطرح كردن و بزرگ كردن مشكلات جامعه، براي ضربه به انقلاب و عملكرد آن يكي از آثار و اهداف مطرح شدن اين مسأله، بزرگ كردن مشكلات جامعه و ايجاد ضربه رواني و تبليغاتي به وضعيّت رو به رشد انقلاب و جامعه است.
آيا مطرح كردن كاذبانه و زيركانه بسياري از عوامل بالقوّه و بالفعل منفي جامعه در شرائط كنوني، هدف و نتيجهاي جز اين دارد كه اسباب نااميدي حزب الله را فراهم آورده و زمينههاي مورد نياز استكبار اقتصادي را براي پايهريزي توطئههايش فراهم آورد ؟!
آيا مطرح كردن اينگونه مسائل سبب ايجاد اين انديشه در جامعۀ ما نميشود كه مسؤوليّت عدم رشد اقتصادي كشور بر عهده اقشار پرجمعيّت و فقيري است كه با درآمد كم بارهاي منفي زيادي را از نظر اقتصادي بر جامعه تحميل ميكند !! و در نتيجه براي حلّ كردن مشكلات اقتصادي جامعه راهي جز نابودي آنها وجود ندارد ؟!! چنانكه مالتوس بيان ميداشت.
7 ـ افشاء و فروختن بيقيد و شرط أخبار و اطّلاعات اقتصادي و سياسي و... كشور براي بهرهبرداري استكبار جهاني
از آنجائيكه نيروها و شبكههاي جاسوسي استكبار جهاني توسّط سربازان گمنام إمام عصر عجّل الله تعالي فرجه الشّريف به نابودي كشانيده شده است براي استكبار سياسي و اطّلاعاتي و اقتصادي چارهاي جز اين باقي نمانده است كه با ايجاد جوهاي كاذب محرّك در داخل كشور از طريق مطرح كردن اينچنين مسألههائي كه اثبات و نفي آن مستلزم انتشار اخبار و اطّلاعات ذيقيمتي است تلاش فراواني را براي جبران كمبود نيازها و اطّلاعات مورد نياز خود انجام دهد، بخصوص آنكه بعضي از اين مسائل از بارهاي ظاهرپسند و خيرخواهانهاي نيز برخوردار است كه شبكهها و عوامل خيرخواه و جاسوس دنيا زمينه فراوان براي مانور تبليغاتي و اطّلاعاتي پيدا خواهند كرد.
روشن است با مطرح شدن چنين مسائلي در سطح جامعه، بعضي از مغرضين يا ساده انديشان جامعه دست به قلم برده، و براي بحث و بررسي آن بسياري از آن اطّلاعات ذيقيمت را افشا نمايند.
مسأله كنترل جمعيّت يكي از همان مسائلي است كه اثبات آن نيازمند مطرح كردن سِرّيترين اطّلاعات فنّي و علمي كشور، و تحليل بر اساس ظرفيّتها و توانائيهاي اقتصادي جامعه است كه به آساني بسياري از نيازهاي اطّلاعاتي غرب و شرق را تأمين مينمايد.
بهترين استدلال ما بر اين مطلب گفتاري از دكتر نفيس صديق يكي از سران سازمان ملل است كه ميگويد: «از ميزان 4 ميليون دلار هزينه پرداختي سازمان ملل در ايران در زمينه كنترل جمعيّت، 2 ميليون دلار آن به اجراي طرحهاي تحقيقاتي مشترك در سالهاي 1991 ـ 1990 اختصاص دارد. يكي از اهداف اين برنامه جمعآوري آمار و اطّلاعات و تحقيقات در مورد مسائل مربوط به جمعيّت و تنظيم خانواده است.»
تصريح وي و درصد ميزان هزينه تحقيقاتي و اطّلاعاتي فوق نسبت به هزينه اجرائي آن گوياي آنست كه جمعآوري اطّلاعات اقتصادي و اجتماعي و... از مهمترين بلكه تنها هدف كمك 4 ميليون دلاري سازمان ملل متّحد است !
دكتر نفيس، تايلند را كه يكي از سه كشور فاحشهخيز است الگوي براي ايران معرّفي ميكند
اهداف و انگيزههاي اجتماعي
اگر يكي از اهداف كنترل جمعيّت چنانكه لنين ميگويد رهانيدن زن از خانواده به سوي جامعه و اجتماع است، و اگر كاهش مقدار جمعيّت و مواليد به عنوان راه حلّي براي كاستن تضادّ موجود ميان نقش اقتصادي زن و نقش خانوادگي اوست، و اگر خانم دكتر نفيس صديق ميگويد: «نقش زن تنها به بچّه زائيدن منحصر نيست، و هر كشوري كه ميخواهد در راه توسعه گام بردارد نميتواند با نيمي از جمعيّت خويش اين راه را بپيمايد، و يكي از دلائل موفّقيّت كشور تايلند و اندونزي در زمينه افزايش جمعيّت و تنظيم خانواده سرمايهگذاري وسيع در مورد مشاركت زنان در امور اجتماعي و توسعه كشور است» و اگر از نظر جمعيّت شناسي غربي و كارشناسان داخلي، زناشوئي سبب تغيير متغيّرهاي جمعيّتي ميشود كه عمدهترين نتيجه آن تأثير مستقيم بر باروري و كمك به افزايش جمعيّت است و بايد جلوي آن به نحوي گرفته شود و... همه و همه نشانه آنست كه يكي ازاهداف اجتماعي نظر به كنترل جمعيّت، محدود كردن ازدواجها و كشانيدن بيرويّه زنان به صحنه اجتماع و فعّاليّتهاي اقتصادي و در يك كلام نابود كردن بنياد خانواده و ايجاد فساد اجتماعي است!
ما در نقد و بررسي اين نظريّه از نظر جامعه شناسي نكات مهمّي را بيان داشتيم و در اينجا تنها به اين نكته بسنده ميكنيم كه اثر اين انديشه، ايجاد زمينه رشد فساد و انحرافات اجتماعي و از بين بردن تمامي اهداف انقلاب و اسلام است. چرا كه هيجانات جنسي جوانان (دختر و پسر) بايد به نحوي اطفاء شود ؛ حال اگر خانوادهاي تشكيل نگردد و سنّ ازدواج بالا رود، اين اطفا شهوات خود را در سطح جامعه بصورت روابط نامشروع جلوهگر مينمايد، و با رشد يافتن اين روابط نامشروع به يقين جامعه به سمت تباهي و نابودي كشانيده خواهد شد.
جالب اين است كه دكتر نفيس صديق الگوي تايلند كه امروزه يكي از سه كشور فاحشهخيز جهان است را به ايران انقلابي پيشنهاد ميكند ؛ به عبارت بهتر: با شعار كنترل جمعيّت در صدد پرورش فاحشهها در كشورماست.
براستي چرا تربيت فرزند و كودك هدف بزرگي براي زن نيست و نبايد باشد ؟!
آيا زن قبل از آنكه وسيله و ابزاري براي اهداف اقتصادي باشد، خود غايت و هدف فعّاليّتهاي اقتصادي مردان نيست ؟! به عبارت بهتر، اقتصاد بايد در خدمت زن و خانواده باشد يا زن و خانواده در خدمت اقتصاد ؟!
آيا الگوهاي مطرح شده از سوي نوكران استكبار اقتصادي از رشد و توسعه اقتصادي به واسطه بكارگيري زنان فاحشه در روند خود نميتواند از موفّقيّت برخوردار شود ؟!
بنظر ما رشد شديد فساد هنري كشور در يكي دو سال اخير، خود حلقهاي از حلقات هدفي استكبار سياسي و اقتصادي دنيا با كمك و امداد از تئوري ظاهر پسند كنترل جمعيّت براي ايجاد فساد و فحشا و شكستن ارزشهاي الهي و انقلابي جامعه است كه بايد با آن بشدّت برخورد شود.
آيا كسانيكه در برنامههاي فساد آلود خود در سريالها، تئاترها، فيلمها، سرودها، نوشتارها و... پرورش فحشاء و رشد الگوي مصرفي غربي را تعقيب مينمايند بر اين نظريّه استكباري كنترل جمعيّت براي نابودي ارزش انقلاب و اسلام تكيه نكردهاند ؟!
آيا نبايد مسؤولين نظام ما به هوش آيند و توجّه كنند كه استراتژي تباهي و به اضمحلال كشيدن كشور به آساني توسّط عناصر و كارشناسان فاسد و نفوذي، و يا گول خوردگان سادهانديش، با امداد از جوهاي تبليغاتي از يكطرف، و بهرهوري از تئوريهاي ظاهر پسند كنترل رشد جمعيّت از طرف ديگر، و با رفتارهاي ناهنجار اخلاقي بدحجابان و بيحجابان با سرعت و بيسر و صدا در حال پياده شدن و در حال به موفّقيّت رسيدن است ؛ و بايد فكري اساسي براي آنبنمايند؟!
اهداف و انگيزههاي اقتصادي
بطور كلّي ميتوان اهداف و انگيزههاي اقتصادي كنترل جمعيّت را در چند چيز دانست: الف ـ ايجاد فضا و زمان و امكانات مورد نياز اقتصادي استكبار ما در اينجا براي صحّت و درستي كلام فوق تنها به يك جمله از «پلارسنج» از دانشگاه استانفورد آمريكا اكتفا ميكنيم. او در توصيهاش به دولت آمريكا ميگويد كه: آمريكا بايد با تمام قوا و با استفاده از فشارهاي مالي و سياسي از افزايش جمعيّت در كشورهاي ديگر جلوگيري نمايد، حتّی در كشورهاي كم جمعيّت آفريقاي شرقي، چون اين سرزمينهاي بكر و با صفا بايد به عنوان تفريح گاه ساكنين شهرهاي آلوده به صنعت ما حفظ شود.
ب ـ صنعتي كردن محض كشور و نابودي كشاورزي و توسعه شهرنشيني
چون يكي از عواملي كه سبب كاهش باروري ميشود وجود و گسترش شهرنشيني است چرا كه آمارها تفاوت 5 /1 تا 2 بچّه را ميان خانوار شهري و روستائي نشان ميدهد. بنابراين از ديد طرفداران كنترل جمعيّت، رشد شهرنشيني يكي از عوامل كاهش باروري جامعه است. بديهي است رشد شهرنشيني در كشور ما تلازم لاينفكّي با از بين رفتن كشاورزي و رشد بیرويّه صنعتي كشور دارد كه آثار خطرناكي را براي جامعۀ ما به بار خواهد آورد.
ج ـ محروم كردن جامعه از آثار مفيد رشد جمعيّت همچون رشد و شكوفائي خلقيّت و ابتكارات، رشد وگستردگي بازار توليد و... ميباشد كه اين آثار مثبت تا حدودي در مباحث سابق بيان شد.» پايان كلام حجّة الإسلام خرّازي زيد عزّه.
باري، اهمّ موارد ذكر شده در جرائدي كه ما نام برديم، همين پنج مورد بوده است كه از مفاسد قضيّه تعقيم و تقطيع نسل شيعه در ايران حكايت كرده بودند ؛ و اينها مطلب اوّل ما در اين بحث بود.
مطلب دوّم
يورش ديو استعمار بر ملّت مسلمان بلافاصله بعد از ارتحال آية الله خميني (قدّه)
يورش سهمگين استكبار جهاني بعداز ارتحال رهبر كبير فقيد انقلاب
مطلب دوّم: هنوز آب غسل بر بدن و كفن قائد عظيم الشّأن رهبر كبيرومعظّم انقلاب اسلامي حضرت آية الله خميني قدّس الله سرّه الشّريف، خشك نشده بود كه ديو استكبار جهاني و شيطان عظيم حيلهگر همگاني، رخ نازيبايش را بر اين ملّت نشان داد و با پنجههاي قويّ و استوارِ حيله و مكر و خدعه و كذب، بر اين امّت تازه از زير جنگ تحميلي برخاسته كه تازه ميخواهد نفس آرامي بكشد، تسلّط يافت و گفت: اي پابرهنگانِ دنبال رو حاكم و وليّ فقيهتان ! اي مردمان بدون ثروت و شوكت، اي آزادگان وارسته كه مدّت ده سال بر من لعنت فرستاديد و مرگ باد گفتيد، اينك چنان بدون سر و صدا با دستهاي خودتان نسلتان را قطع مينمايم كه تا قرنها پديده حياتي شما خشكيده گردد، و در ميان شما مردي به وجود نيايد و نتواند پا به عرصه حيات گذارد تا قيامي و اقدامي و لبّيكي گفته شود ! و عليه متكبّران و مستكبران شعاري دهد، و اظهار زندگي بنمايد ! من اصل درخت و شجره را ميخشكانم، با فريب و خدعهاي كه بر همۀ اهل عالم هويدا گردد !
من كه بايد هر ساله ميلياردها دلار صرف تجهيز آلات و ادوات جنگي بنمايم تا نگذارم دشمنم در برابرم بايستد، اينك با مقداري مختصر از همان بودجه و هزينه، يك ميليون زن و هشتاد هزار مرد شما را عقيم ميكنم، مردانتان را اخته و زنانتان را بيبار و بهره چون درختان آفت زده و صاعقه زده جنگلها بجاي ميگذارم. من با صندوق جهاني پول هر مرد شما و هر زن شما را كه لولههايش را ببندد، پنجهزار، دههزار تا بيست هزار تومان ميدهم و او جان و هستي و حيات و زندگيش را به من ميفروشد.
حضرت آية الله خميني قدّس الله نفسه كه حامي ضعفا و مستمندان و عائلهمندان بود، و اين قيام را براي رهائي اين ملّت ستمديده انجام داد ميخواست بكلّي آب و برق و پزشك و نان و سائر مايحتاج عمومي را براي فقرا مجّاني كند، و كلاسهاي تحصيل و ارتقاء به كمالات علميّه و عمليّه را براي همگان رايگان گرداند، و حتّی فرموده بود بليط اتوبوسها براي مستضعفان مجّاني باشد ؛ اينك چنان هجومي بر اين صنف بشود كه ريشهاش فاسد گردد و تخمش ضايع شود.
اينك و اينجاست كه بايد اين حمله و فريب بكار رود. در زمان طاغوت محمّد رضاي آريامهر، تبليغ «فرزند كمتر، زندگي بهتر» صورتي بيش نبود و جدّي عملي نشد. زيرا محمد رضا پهلوي در تحت حكومت آمريكا بود، و افراد و ارتش و رعيّتش افراد و رعيّت آمريكا محسوب ميشدند، و قطع نسل آنها بصلاح آمريكا نبود. چون وجود دولت قويّ در برابر روسيّه و كمونيست شوروي، هدف اصلي سياست انگليس در روي كار آوردن پدرش رضاخان پهلوي و سپس سياست آنها با آمريكا معاً بود. و لهذا ديديم در زمان آريامهر سربازان ايراني را به نفع آمريكا براي جنگ بعضي از نواحي مانند ظِفار و غيره بدون اطّلاع خانوادهشان ميبردند. در آنصورت مقطوع النّسل ساختن رعيّت و ارتش ايران (خصوصاً كه جمعيّت بمقدار فعلي كه براي مستكبران وحشت خيز باشد نبوده است) مفيد و منتج نتيجه نبود.
در دوران حكومت وليّ فقيه، مردم ايران با عشق و آزادي، و نبرد با خصم، و توان شديد از جهت عِدّه و عُدّه: وَ أَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ
عاشقانه به اسلام روي آوردند، سطح ازدواج و تكثير اولاد بر اساس سنّت رسول الله بالا گرفت ؛ مردان با تعدّد زوجات از مخدّرات شوهر كشته در نبرد و غير آن، و پسران و دختران با ازدواج در حين بلوغ، و نسل رشد يافت و اعلان و اعلام ارتش بيست ميليوني سرداده شد. روي اين جهات بود كه آتش حسد و كينه در دل مخالفين اسلام و اين نهضت قويم، روز به روز افروخته ميگشت تا ناگاه به بهانههاي واهي و گفتار بدون منطق بر اساس گفتار «مالتوس» كه دويست سال است كه مرده است، دست به از بين بردن جوانان ما به نام اسلام زدند.
دكتر حاج عبّاسعلي اُميدي وفّقه الله كه آناتوميكال و كينيكال پاتولوژيست وحيد و عاليقدر استان خراسان و رئيس بانك خون استان ميباشد، و داراي آزمايشگاه تشخيص طبّي و آسيب شناسي است كه به خدمات هماتولوژي، بيوشيمي، پارازيتولوژي، ميكروبيولوژي، سرولوژي، هيستوپاتولوژي، سيتوياتولوژي اشتغال دارد، و از افراد مسلمان نمازگزار و متعهّد و خدوم به عالم اسلام و انقلاب است و خدمات ارزنده وي مشهود هر عالي و داني ميباشد و سوابق محبّت و مودّت بين حقير و جناب ايشان از قديمالايّام برقرار است، روزي به او گفتم: شما با اين علوم منحصرۀ بخود، چرا در اين سمينارها و مجالسي كه براي تقطيع و عقيم نمودن ارحام و ريشهكن كردن نطفه مردان تشكيل ميدهند شركت نمينمائيد ؛ و آراء طبّي خود را شرح نميدهيد ؟!
با كمال تأسّف گفت: آقا اصلاً ما را در اين سمينارها و نشستها راه نميدهند !
و نيز ميگفت: روزي جواني برومند، هيكلدار، قويّ البنيه در حدود سنّ سيسال نزد من آمد كه چون لولههاي خود را بسته بود و عارضهاي پيدا نموده بود علاجي كنم.
حقّاً من بر انسانيّت و قوّه و استعداد و سلامتي مزاج و زيبائي رخسار و هيكل نيكوي او تأسّف خوردم. آن جوان ميگفت: من براي اسلام و كمك به ولايت فقيه لولههاي خود را بستهام و دچار اين دردها و عوارض و مشكلات شدهام. چون از هر طرف در نماز جمعه و جماعت و در جرائد و در راديوها و تلويزيونها مطالبي را ميگويند و نشان ميدهند كه: يگانه جهاد مردان در راه خدا اينست كه خود را وازِكتومي كنند.
رهبر كبير و بنيان گذار جمهوري اسلامي در 19 شهر شوّال سنه 1409 هجريّه قمريّه رحلت نمودند، سه ماه و اندي بيش نگذشته بود كه روزنامه «اطّلاعات» يكشنبه 16 شهر صفر 1410 (26 شهريور 1368) طيّ شماره 18852 اعلام كرد:
«رئيس سازمان حفاظت محيط زيست كشور: افزايش بیرويّه جمعيّت و تخريب بیضابطه منابع طبيعي حيات انسان را تهديد ميكند.
دكتر منافي معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان محيط زيست كشور صبح ديروز در يك گفتگوي مطبوعاتي و راديو تلويزيوني، برنامههاي در دست اجرا و برنامههاي آيندۀ سازمان را تشريح كرد...
وي سپس به عوامل نابودي محيط زيست اشاره كرد و گفت: توسعه بيرويّه و ازدياد نا متناسب و لجام گسيخته جمعيّت و دخالت بيضابطه انسان در طبيعت، حيات طبيعي و زندگي بشر را تهديد ميكند.»
اين ابتداي امر بود و تا امروز كه 28 محرّم الحرام 1415 است از جهت كمكهاي بيحساب صندوق جهاني و سازمان بين الملل و تبليغات گسترده داخلي، مطلب را بجائي رسانيدهاند كه علاوه بر استعمال كاندوم، قرص، تزريق، نصب آي.يو.دي در رحمها و غير ذلك از انواع عُقم موقّتي، تنها يك ميليون زن بارور را مقطوع النّسل نمودهاند و هشتادهزار مرد بارور را عقيم ساختهاند.
مطلب سوّم: عدم رجوع به رأي فقهاء حتّی به فتواي رهبر كبير فقيد انقلاب
مالتوس گرايان حتّی از فتواي آية الله خميني (قدّه) در «رسالۀ نوين» نيز اعراض كردهاند مطلب سوّم: در اين مسأله نه رجوع به مجتهدي و فقيهي، و نه رجوع به رساله و فتوائي شده است، و نه تبعيّت از أخبار صحيحه و مراجعه به أهل خبره و مشورت، و نه و نه... حتّی از رجوع به «رساله نوين» امام خميني قسمت 3: مسائل خانواده، كه بقلم جناب محترم حجّة الإسلام آقاي شيخ عبدالكريم بيآزار شيرازي دامت توفيقاته تحرير يافته است و 10 نوبت بطبع رسيده است، مضايقه نمودند و از ارجاع مردم بييار و ياور دريغ كردند.
ما الآن در اينجا عين فتواي آن فقيد سعيد را با شرح جناب مؤلّف كه از ص98 تا ص100 اينرساله تحت شمارۀ فصل(2) باعنوان «تحديد نسليا تنظيم خانواده» ميباشد ذكر ميكنيم تا گناه لايُغْفَر اين دست اندركاران مشهود گردد.
استفتاء:
اينجانب داراي ده فرزند ميباشم و از نظر كثرت اولاد در زحمت هستم، ميخواهم لولههاي رحمم را ببندم، آيا شرعاً جائز است يا خير ؟
- «اگر موجب نازائي دائمي نشود، و ضرر به مزاج و عضو نرساند، و شوهر راضي باشد، و عمل همراه با ارتكاب [ عمل غير ] شرعي نباشد ؛ اشكال ندارد.»
در اينجا شارح رساله چنين آورده است:
«وَ لا تَقْتُلُوٓا أَوْلَـٰدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَـٰقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا.» [57]
«هرگز فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانيد كه ما آنان و شما را روزي ميدهيم ؛ مسلّماً كشتن آنها خطاي بزرگي است.»
در سال 1798 «توماس مالتوس» اقتصاددان مشهور پيش بيني كرد كه جمعيّت جهان روزي به مرز انفجار خواهد رسيد و از حدّ منابع غذائي زمين پيشي خواهد گرفت.
به حساب مالتوس جمعيّت جهان كه در سال 1950، 5/2 ميليارد نفر بود در سال 2000 از مرز 6 ميليارد خواهد گذشت. مالتوس عقيده داشت كه منابع غذائي جهان محدود و ميزان آن در حدّ ثابتي است و بايد انسان خود را با آن سازگار نمايد.
بدنبال اين پيش بيني، مادّهپرستان و استعمارگران از ترس فقر، شعار «فرزند كمتر، زندگي بهتر» را سر دادند ؛ غافل از اينكه رزق و روزي خداوند بيكران است.
وَ إِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَهِ لا تُحْصُوهَا. [58]
«و اگر بخواهيد نعمتهاي بيكران خدا را شماره كنيد، هرگز نتوانيد.»
آنگاه خداوند ميفرمايد: «فرزندان خود را از ترس فقر بقتل نرسانيد كه اين ما هستيم كه هم به آنان و هم به شما روزي ميدهيم» و اين شيطان است كه پيروان خود را وعده فقر ميدهد:
الشَّيْطَـٰنُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ. [59]
«شيطان به شما وعده فقر ميدهد.»
خوشبختانه اخيراً دانشمندان با طرق علمي خلاف گفتۀ مالتوس و مادّهپرستان را به اثبات رساندهاند. مثلاً كارشناسان هلندي با كشاورزي علمي، مسأله فزوني جمعيّت را حلّ كرده و از زمينهاي قابل كشت حدّاكثر بهرهبرداري را بعمل آوردهاند.
اگر شيوهاي كه هلنديها بكار گرفتهاند در سائر مناطق زمين نيز بكار گرفته شود، ميزان توليد موادّ غذائي را ميتوان تا ده برابر ميزان فعلي افزايش داد و براي حدود سي ميليارد نفر غذا تهيّه كرد.
در ژاپن نيز كه جمعيّت آن نسبت به سال 1885 حدود 150 درصد افزوده شده است، ميزان توليد موادّ غذائي را حدود سيصد درصد افزايش دادهاند.
اگر شيوه ژاپنيها را در سائر جاها نيز معمول دارند، ميتوان غذاي 90 ميليارد انسان را تهيّه نمود. [60]
مجامع علمي اهل سنّت، طرح استعماري تحديد نسل را تحريم نمودهاند
در سال 1400 هجري مجلس مجمع فقهي اسلامي در مكّۀ مكرّمه برگزار گرديد و قطعنامه زير به امضاي 17 تن از فقهاي معاصر اهل سنّت در مورد تحديد نسل يا به اصطلاح تنظيم خانواده صادر گرديد:
«نظر به اينكه شريعت اسلام ترغيب كنندۀ به فزوني نسل مسلمانان و انتشار آن است ؛ و تحديد نسل و جلوگيري از آبستني مخالف فطرت انساني و شريعت اسلامي ميباشد ؛ و نظر به اينكه هدف جلوگيري از افزايش جمعيّت مسلمين، نيرنگي براي كاهش دادن نيروي انساني آنها و تقويت سلطه استعمارگران بر كشورهاي اسلامي و بهرهبرداري بيشتر از ثروتهاي آنان است ؛ و نيز نظر به اينكه جلوگيري از نسل، نوعي عمل جاهلي و بدگماني به خداي تعالي است ؛ مجلس مجمع فقهي اسلامي به اتّفاق آراء مقرّر ميدارد كه: تحديد نسل مطلقاً جائز نيست و جلوگيري ازآبستني در صورتيكه انگيزه آن ترس از فقر و كمبود باشد، حرام است. چرا كه خداوند متعال هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ [61]، و روزي همه جنبندگان روي زمين را خود بر عهده گرفتهاست ؛ وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأرْضِ إِلّا عَلَی اللَهِ رِزْقُهَا. [62]
ولي راههاي جلوگيري از آبستني يا تأخير آن در حالات فردي، براي پيشگيري از زيانها و خطرات، مانند زنيكه بطور طبيعي قادر به زايمان نيست، مانعي ندارد.
امّا دعوت و الزام مردم به تحديد نسل و جلوگيري از آبستني بطور كلّي شرعاً جائز نيست. در حاليكه دولتها بودجه بسيار كلاني را براي مسابقه در تسليحات جهاني خرج ميكنند ؛ و بجاي صرف آن همه بودجه در رشد اقتصادي و رفع نيازهاي مردم، به تخريب شهرها و كشتار جمعيّتها ميپردازند.»[63]
قبلاً در سال 1977 ميلادي، هشتمين كنگرۀ علماي اسلامي در قاهره منعقد گرديد، و نظريّات مشابهي توسّط علماي كشورهاي اسلامي داده شده بود.[64]
آري درحاليكه دول استعماري نظير آمريكا در كشورهاي اسلامي اين همه براي تحديد نسل مسلمانان به نام تنظيم خانواده تبليغ ميكنند و وسائل جلوگيري را با قيمت ارزان در اختيار آنان قرار ميدهند، در آمريكا وسائل مزبور را به قيمت بسيار گران ميفروشند و رؤساي جمهور آمريكا چون آيزنهاور و نيكسون رسماً با تحديد نسل در آمريكا مخالفت ميكنند [65]، و نيز شوروي عليرغم اينكه 250 ميليون جمعيّت دارد، مجلس شوراي عالي اين كشور مقرّر ميدارد: به مادراني كه فرزندان زياد دارند، مدال افتخار داده شود. [66]
بنابراين چقدر در اشتباهند كسانيكه تحت تأثير تبليغات استعمارگران و يا از ترس فقر، خود را عقيم ميسازند و يا نسل خود را تحديد ميكنند.
البتّه كسانيكه به علل شخصي يا ناتوانيهاي جسمي و يا بيماري، از وسائل جلوگيري از آبستني استفاده ميكنند، و يا آبستني خود را به عقب مياندازند، اين عمل آنان ـ با شرائطي كه خواهد آمد ـ از نظر امام خميني جائز است.
جلوگيري از آبستني
1 ـ زنهائي كه با داشتن 5 تا 12 فرزند براي جلوگيري از آبستني تقاضاي تجويز قرصهاي ضدّ حاملگي يا گذاشتن وسيلۀ درون رحمي... مينمايند، جائز است يا نه ؟
2 ـ زنهائي كه با داشتن 5 فرزند به بالا نميتوانند از وسائل عادي ضدّ حاملگي از قبيل قرص،... و غيره استفاده كنند، آيا ميتوانند با بستن لولههاي رحم از آبستني جلوگيري كنند ؟
3 ـ زنهائي كه مبتلا به بيماريهاي مختلف مانند پارگي شكم، بيماري كليه، بيماري قلب و غيره هستند كه با حاملگي منافات دارد و سبب تشديد بيماري آنها ميگردد، آيا ميتوانند با بستن لولههاي رحم از حاملگي پيشگيري كنند ؟
4 ـ زنهائيكه به ضعف اعصاب و بيماريهاي مختلف كه حاملگي موجب تشديد آنها ميشود دچارند، آيا ميتوانند « كورتاژ » كنند ؟
5 ـ آيا رضايت زن و شوهر براي جلوگيري از آبستني به هر طريق لازم است؟
- «جلوگيري از انعقاد نطفه، اگر موجب فساد عضو و عقيم شدن نشود، با رضايت شوهر مانع ندارد ؛ ولي از لمس و نظر حرام بايد اجتناب شود.»
و در همين «رساله نوين» در مقدّمه در فصل (1) در عنوان «مظلوميّت زن در طول تاريخ» گفتاري را از رهبر عظيم فقيد انقلاب نقل كردهاست كه شايان ذكر ميباشد: «زن در دو مرحله مظلوم بودهاست:
يكي در جاهليّت كه مثل حيوانات بلكه پائينتر از آن مظلوم بوده و اسلام زن را از آن لجنزار بيرون كشيد. و ديگر در زمان ما به اسم اينكه ميخواهند زن را آزاد كنند، به زن ظلمها كردند ؛ و وي را از آن مقام شرافت، معنويّت و عزّتي كه داشت پائين كشيدند ـ امام خميني.» [67]
مطلب چهارم: مضرّات عمل بستن لولههاي زنان (توبكتومي) [68]
مطلب چهارم: عمل بستن لولههاي زن موجب عقيم شدن دائمي ميگردد ؛ و ديگر قابل بازگشت و بازكردن نميباشد، مگر 2 يا 3 زن در هزار زن. همانطور كه در مقاله «ف. م. هاشمي» در همين كتاب مشاهده نموديد.
بنابراين شايعات پر همهمهاي را كه در جامعه راه انداختهاند كه: توبكتومي (بستن لوله زنان) قابل برگشت ميباشد، و زن با باز كردن آن هر وقت بخواهد حامله ميگردد، دروغ است.
تجربه در ميان زنان آنچه نشان داده است خلاف بوده است ؛ و آنان با بستن لولهها مقطوع النّسل دائمي شدهاند.
بناءً عليهذا فتواي حضرت آية الله فقيد رهبر معظّم در مورد سؤال زني بوده كه ده فرزند داشته و از جهت كثرت در زحمت بودهاست به آنكه بستن لولهها با پنج شرط اشكال ندارد:
1 ـ موجب نازائي دائمي نشود.
2 ـ ضرر به مزاج نرساند.
3 - ضرر به عضو نرساند.
4 - شوهر راضي باشد.
5 - عمل همراه با مُحرَّم شرعي نباشد.
شرط اوّل: عقيم نشدن است و اين شرط ابداً محقّق نميگردد. 2 يا 3 در هزار، احتمال رجوع عقلائي نيست ؛ و بستن لولهها بدون شكّ زن را عقيم ميكند و حرام است.
شرط دوّم: عدم ضرر به مزاج ميباشد. و اين شرط نيز محقّق نميشود، زيرا همانطور كه در مقاله «ف. م. هاشمي» ديديم، ضررهاي مزاجي بسيار دارد.
بسياري از زنان پس از بستن لولهها پشيمان شده كه ما حكم مسأله را نميدانستيم آقاي شيخجوادحاجي پوراظهارداشتند:«دهه اوّلمحرّم 5 1 4 1 براي تبليغ به روستاي «اسلام قلعه» پنجاه كيلومتري سرخس رفته بودم. اين روستا كه فاقد آب و برق و حمّام است داراي 120 خانوار ميباشد. اداره بهداشت آنجا داروهاي ابتدائي و ضروري مردم را نداشت و به عوض قرص ضدّ بارداري را مجّاناً در اختيار اهالي قرار ميداد.
اكثر زنها توبكتومي شدهاند و بعد از اطّلاع از حرمت اين عمل پشيمان شده و بعضاً گريه ميكردند. و از نتائج مضرّ اين كار مانند كمر درد، و ناراحتي كليه شكايت ميكردند.
بنظر ميرسد پيشرفت اين قضيّه در اين روستا به علّت مشكلات اقتصادي نبوده است، چون وضع مالي آنها بد نبود ؛ بلكه در اثرتبليغات و اينكه انجام اين عمل مورد رضايت مراجع و علماء دين است انجام ميشود.»
در صفحۀ 82 همين كتاب در مقاله «ف. م. هاشمي» آمده بود كه: از عوارض اين عمل، مرض آندومتريت، هيدروسالپينكس، Endometriosis و بینظمي در ترشّحات غُدَد داخله بدن است.
و در صفحۀ 79 احتمال خطر مرگ را يكي از عوارض آن شمردهاند.
شرط سوّم: عدم ضرر رسانيدن به عضو (يعني رَحِم).
اين شرط نيز متحقّق نميشود زيرا بيماريهاي مزمن زنانه، دردهاي مخصوص دراز مدّت، و يا بروز ناهنجاري در ديواره مخاطي رحم چنانكه «ف. م. هاشمي» در ص 2 8 گفته بود، يكي از عوارض آن است.
شرط چهارم: رضايت زن و شوهر است. و ميدانيم كه يك ميليون زن ايراني را كه مقطوع النّسل كردهاند، نه با رضايت آنها، و نه با رضايت شوهرانشان بوده است. بلكه با خدعه و فريب و دروغ، كه اين عمل بسيار مفيد و لازم است، و علماي اسلام بر آن صحّه گذاردهاند، صورت پذيرفته است.
شرط پنجم: همراه نبودن با عمل محرّم. و چون اين عمل را غالباً بلكه قريب به كلّ، مردان انجام دادهاند ؛ مستلزم لمس و رؤيت مرد اجنبي بدن زن را بودهاست، بلكه اگر زنان هم انجام دهند حرام ميباشد ؛ زيرا نظر و لمس عورت زن براي غير شوهر جائز نيست. لهذا اين شرط همچنين صورت نگرفته است.
از همه اينها گذشته، مورد سؤال در اين فتوي، استفتا زني بوده است كه ده فرزند داشته است و از نظر كثرت اولاد در زحمت بوده است. اين كجا و بستن لولههاي نوعروسان جوان كه شكم اوّل ايشان بوده است كجا ؟! ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا ؟!
تازه با تمام اين شرائط كه ايشان بستن لوله را براي آن زن در صورت كثرت اولاد در حدّ ده فرزند، و در زحمت بودن وي بدينجهت جائز دانستهاند، در نزد حقير اشكال دارد و جائز نميباشد ؛ و با وجود اين خصوصيّت بايد از راه عزل استفاده نمود. بستن لولههاي زن فقط و فقط در صورت تشخيص طبّي و احتمال مرگ و خطر ديگر براي مادر و يا جنين جائزميباشد كه با امضاي پزشك متديّن وصادق صورت ميگيرد.
آقاي شيخ محمّد شيخ رضائي سلّمه الله تعالي فرمودند: «در روستاي «آفرين» از توابع شريف آباد (جنوب شرقي طهران، اوّل جادّه خراسان) دهه اوّل محرّم 5 1 4 1 پيرمردي به من گفت: 2 نفر از پسران من دكتر هستند. يكي از آن دو كه به ديدن من آمد گفت: بما بطور شفاهي گفتهاند: كورتاژ كنيد ؛ اين كار براي شما مشكلي ايجاد نميكند.»
آقاي حجّة الإسلام حاج سيّد مهدي رجائي دامت بركاته آقازاده محترم حضرت آية الله حاج سيّد محمّد رجائي دام علاه در روز چهارم ماه صفر المظفّر 5 1 4 1 نقل فرمودند: خانم مامائي كه در بيمارستانهاي قم كار ميكرده است به اهل بيت ايشان گفتهاست: «به مخدّرات بگوئيد ديگر كسي براي زايمان به بيمارستان مراجعه نكند ؛ زيرا به پرسنل بيمارستانها دستور دادهاند تا هر زني كه مراجعه ميكند، گرچه شكم اوّل او باشد، به بهانهاي مثل اينكه: مادر در معرض خطر است، او را «سزارين» كنيد و در ضمن لولههاي او را ببنديد و لازم نيست حتّی بخود او بگوئيد كه لولههاي وي را بستهاند.»
بيمارستان حضرت زينب كه تمام كارمندانش زن هستند، يكسره مشغول توبكتومي ميباشد
روزنامه «خراسان» مورّخه 29 محرّم 4 1 4 1 (تيرماه 1372) طيّ شماره 12732 در ص 12 تحت عنوان: «11 بيمارستان و مركز بهداشتي درماني مشهد، عمل وازكتومي و توبكتومي را رايگان انجام ميدهند» آورده است:
«0 6 مركز بهداشتي درماني شهرستان مشهد آماده ارائه خدمات و وسائل پيشگيري از بارداري بصورت رايگان به متقاضيان ميباشند.
اين مطلب روز گذشته در جريان افتتاح كلينيك تنظيم خانوادۀ بيمارستان حضرت زينب (سلام الله عليها) مشهد اعلام شد.
به گزارش خبرنگار ما در اين مركز درماني علاوه بر عمل توبكتومي (بستن لوله در زنان) وسائل پيشگيري از حاملگي نيز در اختيار مراجعه كنندگان قرار ميگيرد.
مسؤول بيمارستان حضرت زينب سلام الله عليها در اين مراسم گفت: «زنان بارداري كه متقاضي عمل توبكتومي باشند هزينه زايمان آنها اعمّ از سزارين و طبيعي رايگان خواهد بود.
مسؤول واحد تنظيم خانواده استان با بيان اينكه ارائۀ خدمات پيشگيري و مشاورهاي از طريق مراكز بهداشتي و درماني استان بطور رايگان و در اسرع وقت انجام ميگيرد، از متقاضيان اعمال توبكتومي و وازكتومي و استفاده كنندگان از وسائل پيشگيري خواست به نزديكترين مركز بهداشتي درماني محلّ سكونت خود مراجعه نمايند.
وي افزود: در حال حاضر علاوه بر بيمارستانهاي شريعتي، شهيد هاشمي نژاد، امام سجّاد، امام زمان، و عليّ بن أبيطالب در مشهد كه عمل وازكتومي و توبكتومي را انجام ميدهند ؛ مراكز بهداشتي درماني بحر آباد (امام هادي)، هجرت، وحدت و ايثارگران 1 و 3 در عمل وازكتومي (بستن لوله در مردان) بصورت سرپائي، فعّال ميباشند.»
ملاحظه كنيد ! در اينجا مسؤول بيمارستان حضرت زينب كه از بيمارستانهاي خيريّه بوده و غالباً نيازمندان بدان مراجعه مينمايند، تصريح مينمايد كه هر زن متقاضي بستن لوله، عمل زايمان و سزارينش مجّاناً انجام ميشود. يعني خواه شكم اوّل او باشد (تازه عروسي باشد كه از روي احتياج بدانجا رجوع نموده است) خواه شكمهاي دگر.
بنابراين چه بسيار از نوعروساني كه شكم اوّل آنها ميباشد و از روي مستمندي بدينجا مراجعه ميكنند و فقط بجهت رايگان بودن زايمان و سزارين، تقاضاي بستن لولههاي خود را ميكنند.
اينست معني مساعدت به مستضعفان و اعانت به فقراء ونيازمندان ؟! كه وي مجبور باشد براي حق العمل فقط يك زايمان كه سادهترين عمل و نيكوترين خيريّه در دنيا محسوب ميشود، إلي الابد خود را از زنيّت بيندازد و سرمايه وجوديش را كه قابليّت بارآوري است مفت و مجّاني از دست بدهد.
ارائۀ برگ تنظيم خانواده، شرط اصلي مساعدت كميتههاي امداد ميباشد
روزنامه «خراسان» 10 شعبان 4 1 4 1 (3 بهمن 1372) طيّ شماره 5 1288 در تحت عنوان: «ارائه برگ تنظيم خانواده شرط اصلي متقاضيان تحت پوشش كميته امام خميني (ره) خراسان اعلام شد» آورده است:
«كلّيّه خانوادههاي كم بضاعت داراي سه فرزند كه قدرت باروري دارند، تنها پس از وازكتومي و يا توبكتومي و ارائه مدرك از سوي مراكز بهداشت ميتوانند زير پوشش كميتههاي امداد امام در آيند...
وي [ آقاي راجي مسؤول كميتۀ امام منطقۀ يك مشهد ] ادامه داد: خانوادههاي كم بضاعت و متقاضي دريافت خدمات از كميته امام (ره) كه سه فرزند يا بيشتر داشتهباشند و در ضمن از قدرت باروري برخوردار باشند از سوي كميته امداد به مراكز بهداشت معرّفي ميشوند و با هماهنگيهائي كه بين وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و كميته امداد امام خميني (ره) بعمل آمده است بطور رايگان و خارج از نوبت وازكتومي و يا توبكتومي ميشوند و سپس تحت پوشش در ميآيند...
همچنين اقداماتي نظير گذاشتن آي. يو. دي و توبكتومي و وازكتومي براي آنان رايگان و خارج از نوبت انجام خواهد شد...
وي همچنين گفت: به خانوادههاي زير پوشش داراي قدرت باروري در صورت توبكتومي يا وازكتومي مبلغ 0 5 هزار ريال به عنوان پاداش اهداء ميشود ؛ و در ارائه خدماتي نظير واگذاري مسكن، وام، هزينههاي درمان در اولويّت قرار ميگيرند.
وي گفت: سياستهاي تنظيم خانوادۀ كميته امداد در منطقه يك، هم اكنون در مورد خانوادههاي تحت پوشش شهري اجرا ميشود كه در اين راستا از 0 65 خانوار شهري داراي قدرت باروري اين منطقه تا كنون تعدادي اقدام به توبكتومي و وازكتومي نموده و 190 خانوار در دورههاي آموزش خانواده شركت ميكنند.
وي ميانگين سنّي زوجهائي كه اقدام به وازكتومي يا توبكتومي نمودهاند را 33 تا 45 سال اعلام كرد...
وي از روحانيّون و كارشناسان بهداشت و درمان و رسانههاي گروهي خواست مردم را به تنظيم خانواده و التزام به سياست دولت جمهوري اسلامي ايران مبني بر كنترل جمعيّت ترغيب نمايند.
آقاي راجي در پايان اظهار داشت: 6 272 خانوار شهري و روستائي زير پوشش منطقه يك كميته امداد امام مشهد قرار دارند.» پايان.
مطلب پنجم: عدم رجوع به اعلام شيعه و مراجع زمان حاضر، در كاهش جمعيّت
مطلب پنجم: در پيش آمد اين امر خطير آيا صحيح نبود به أعلام امّت شيعه در زمان حاضر: آيات الله عظام و حجج اسلام همچون حاج سيّد عليّ بهشتي مازندراني، و حاج سيّد عليّ سيستاني در نجف اشرف، و حاج سيّد محمّد رضا گلپايگاني، و حاج شيخ محمّدعلي اراكي، و آقا شيخ محمّد تقي بهجت فومني، و آقا سيّد رضا بن سيّد صَفيّ بهاءالدّيني در قم، و به حاج آقا سيّد عزّالدّين امام بن حاج سيّد محمود زنجاني و حاج ميرزا عليّ بن شيخ محمّد رضا تنكابني فلسفي در مشهد مقدّس و امثالهم از علما رنج ديدۀ زحمت كشيدۀ دلسوز امّت و ملّت كه مراجع فقهي و سند مستند مردم ميباشند مراجعه كنند و لجنهاي مركّب از آنان تشكيل دهند، و در صورت عدم امكان لجنه، فقط از آراء و فتاواي ايشان بهره جسته و آنرا مورد عمل قرار دهند، مانند لجنۀ فقهاي مجتمع در مكّۀ مكرّمه و مجتمع در قاهره كه با وجود آنكه يكنفر از علماي شيعه در آنان نبوده است، بتّاً و قطعاً اين پيشنهاد تحديد نسل را استعماري شمردهاند و حكم قطعي به مخالفت آن با اصول اسلام كردند و ابداً در حجاز و مصر بدينصورت عملي نشد، با آنكه دست نشانده بودن فهد سعودي، و انورسادات و خدماتشان به اسرائيل و صهيونيزم و آمريكا بر اطفال هم مختفي نيست. آنها كه چنان بودهاند حاضر به قطع نسل مسلمان نشدند؛ اي واي بر ما با اينهمه دعاوي بزرگ از تعلّق كشور به امام زمان عجّل الله فرجه و برافراشتن پرچمهاي سياه بر در خانهها براي عزاداري سبط رسول اكرم صلّی الله عليه و آله و سلّم.
باري، اين عدم رجوع و عدم اخذ آرا چنين بزرگواراني، نه تنها بعيد بنظر نميرسد بلكه خلاف آن اگر بودي عجب بودي ! چرا كه اين پولها كه براي اين مصارف مصرف ميشود، اين لجنهها، اين سمينارها، اين هياهوها، اين ايجاد وحشتها و دهشتها در مردم، همه و همه از صندوق جهاني پول ميباشد كه برايگان در خدمت امّت قرار ميدهند. اينها از همان صهيونيزمها و يهوديهائيست كه حساب يك شاهي و يك قران آنرا دارند ؛ و اينجا كه صرف ميكنند و تنها و تنها براي يك آمپول تزريقي كه قيمتش 5 1 تا 6 1 هزار تومان است باكي ندارند و واهمهاي بخود راه نميدهند، براي صرف در منويّات خود آنهاست نه مصالح ما.
براي صرف در از بين بردن ملّت و كشور و قطع نسل و عقيم كردن كشور فداكار قيام نموده پنجاه ميليوني ميباشد، نه براي صلاح ملك و مملكت، نه براي دلسوزي براي قطره اشك يتيم مسلمان، نه براي قدّ خميدۀ زن بيوه شوهرمرده،كه جوان خود را در جبهه نبرد از دست داده، نه براي كمك و مساعدت به بيماران و بهداشت و مصالح بهبودي و رشد ايرانيان.
اينها آن مصارف را فقط براي اهداف خود مصرف ميكنند و لولهكشي شده در خصوص مجاري همان اهداف. چون هدف، بروي زمين افكندن اين درخت بالا بلند است، همگي بدور آن گرد ميآيند، و هر يك از آنان تيشهاي بر ريشه ميكوبد ؛ نه آنكه بخواهند آنرا آب دهند تا درخت سرسبز بماند و در سايهاش مسلمين بيارامند. و لهذا اصولاً اين دكترها و مهندسين و كارگردانان خودفروخته، در سمينارها و نشستهاي خود يكنفر از غير خودشان را راه نميدادند تا آنچه خودشان ميخواهند اجرا و عملي كنند نه آنچه مصلحت واقعيّۀ مردم اقتضا دارد.
مگر نخوانديم شكوه دكتر محمّد جوانفر را كه در روزنامه «جمهوري اسلامي آمده بود كه ميگفت: اين مطلب را از مجلّۀ «القراءات السّياسيّة» قبول دارم كه آنها ابداً دردنيا به مشورت نمينشينند، و به نظريّات مخالف خود گوش فرا نميدارند ؛ و حتّی يكي از اساتيد كه از زمره جمعيّت شناسان بود گفت: روزي كه به دعوت معاون وزارت بهداشت و درمان به سمينار وارد شده بودم چون رئيس آن لجنه چشمش به من افتاد گفت: چرا مردم اجنبي را در اين مجلس راه ميدهيد ؟! اين نشست را براي منظور خاصّي سازمان بهداشت و درمان پزشكي ايجاد كردهاست !
در اينصورت نه تنها از آيات عظام نظري نميگيرند، بلكه چنان خود را دور ميدارند كه صداي پايشان را هم آن آيات احساس ننمايند.
پاورقي [57] ـ آيه 31، از سوره 17: الإسرآء [58] ـ آيه 18، از سوره 6 1: النّحل [59] ـ آيه 8 6 2، از سوره 2: البقرة Life Natore Library. The Farth 1974. p. 167 ـ [60] [61] ـ قسمتي از آيه 8 5 سوره 1 5: الذّاريات: إِنَّ اللَهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُوالْقُوَّةِ الْمَتِينُ «مسلّماً خداوند است تنها كه او بسيار روزي دهنده است و داراي قوّت و قدرتي محكم و استوار ميباشد.» [62] ـ آيه 6، از سوره 11: هود «هيچ جنبندهاي در روي زمين وجود ندارد مگر آنكه روزي او بر عهده خداوند است.» [63] ـ «قرارات مجلس المجمع الفقهيّ الإسلاميّ لرابطة العالم الإسلاميّ 1398 ـ 5 0 4 1ه» ص 2 6 و 3 6 [64] ـ «قضيّة تحديد النّسل في الشّريعة الإسلاميّة» امّ كلثوم يحيي مصطفي الخطيب ص 181 ـ 191، چاپ 02 4 1 [65] ـ همان مأخذ، ص 66 [66] ـ همان مأخذ، ص 7 6 [67] ـ «رساله نوين» آية الله خميني (قدّه) قسمت 3: مسائل خانواده، ص 5 1 [68] ـ ( Tubectomy ) در لغت به معني خارج نمودن لوله از بدن است ؛ وليكن به غلط مشهور بجاي tubal ligation كه به معني بستن لوله ميباشد بكار ميبرند.
چرا استكبار در زمان جنگ نخ بخيه را ممنوع كرده بود و اينك دلارها را مجّاناً ميدهد ؟!
مگر در مدّت جنگ تحميلي مشاهده نكرديد كه دنياي صهيونيزم و استكبار آمريكا با تحريم اقتصادي دروازهها رابه روي ايران مسدود نمود ، و حتّی دارو و وسائل جرّاحي را براي مجروحان جنگي منع كرد ؛ با آنكه در تمام دنيا هلال أحمر موظّف است براي مجروحان غذا و دارو ببرد و هيچ قوّه عمليّه نميتواند مانع گردد.
ماهها و سالها گذشت و مجروحان ما براي عمل جرّاحي نخ بخيه نداشتند و مجروحان ميمردند. روزي در بيمارستان حضرت امام رضا عليهالسّلام در همين خيابان كشيهاي ممتدّ آن ميرفتم ؛ ناگاه يك خانم پرستاري از داخل كه مرا ديده بود دهشت زده به سوي من دويد و گفت: «آقا چكار بكنيم ؟! نخ بخيه نداريم ، و مجروحان قابل معالجه در برابر چشمان ما بواسطه كمبود نخ بخيه جان ميسپارند.»
اين صندوق جهاني پول و خانم دكتر نفيس صديق پاكستاني ـ آمريكائي كجا بود آنوقت كه اين صندوق را نه اينكه به كمك بطلبد ، بلكه فقط يك ندا كند كه: اجازه ورود نخ بخيه و آلات جرّاحي پزشكي را به ايرانيان بدهيد !
اينك قدم بر چشم ما گذارده ، وايران ما را چندين بارمنوّر فرموده ، و وسائل پيشگيري از آبستني را ، از آمپولهاي گرانقيمت و دستگاههاي آي.يو.دي و انواع قرص و كاندوم و غيره به اقصي نقاط روستاها ميرساند ؛ و براي هر عمل بستن لولۀ زنان: توبكتومي ، و بستن لوله مردان: وازكتومي پاداشهاي فراوان ميدهد ؛ و آنان را در امور زندگي در اولويّت قرار ميدهد.
و به پزشكاني كه اين جنايات را انجام ميدهند و لولهها را ميبندند با بالارفتن ضريب ، پاداش جزيل مرحمت ميفرمايد ؟! ؟! ؟!
دوست ارجمند و بزرگوار خودم جناب آقاي دكتر اسمعيل زاده ميگفت: «يكي از رفقاي جرّاح من نقل ميكرد: در شهري كه به يكي از رفقاي ايشان مأموريّت يك ماهه داده بودند ، براي هر يك عمل توبكتومي (بستن لوله زنان) سه هزار و پانصد تومان ميپرداختند و چون از مأموريّت در آنجا خلاص شد مبلغي حدود 000 , 200 تومان به جيب زده بود.»
فاضل ارجمند جناب آقاي سيّد أبوالقاسم آقاميري فرمودند: «در ماه محرّم 5 1 4 1 كه براي تبليغ به روستاي « حاجي كلاته » از توابع علي آباد كَتول (بين گرگان و آزاد شهر) رفته بودم ؛ مسؤول بهداشت آنجا آقاي مصطفي علمشاهي گفتند: آمپولهاي ضدّ حاملگي كه مدّت 3 ماه از بچّهدار شدن جلوگيري ميكند ، هر دانه آن 5 1 تا 6 1 هزارتومان براي دولت خرج برميدارد كه بطور مجّاني توزيع ميشود.
در اين روستا كه 00 4 خانوار جمعيّت دارد ، 70 نفر زن لوله بستهاند ؛ و بقيّه بوسيله ديگر وسائل ، جلوگيري مينمايند.
لازم به ذكر است كه آقاي حسيني شاهرودي ، امام جمعۀ اين محلّ با اين طرح مخالف ميباشد.»
مطلب ششم : نظر حضرت آية الله خامنهاي در امر كاهش جمعيّت
مطلب ششم : جناب مستطاب حجّة الإسلام آقاي حاج شيخ حسين كرمي ، فاضل ارجمند و مقيم بلده طيّبه قم ، براي حقير نگاشتهاند:
بسم الله الرّحمن الرّحيم ، در تاريخ 5 2 محرّم 5 1 4 1 ، اينجانب طيّ تماسّ شفاهي كه با جناب حجّة الإسلام آقاي خرّازي مسؤول حزب الله ، فرزند آية الله خرّازي ، جهت دريافت مقالاتشان راجع به كنترل جمعيّت داشتم فرمودند: «اين مقالات را به حزب الله واگذار كردهام و ديگر در دست من نيست. اين مقالات بسيار خوب بود و با تحقيقات و آماري دقيق نوشته شد. و من معتقد هستم كه اين طرح ، يك نقشه استعماري و توطئه ابرقدرتها ميباشد ، و بيرابطه با آن جلسهاي كه در اسرائيل جهت كنترل جمعيّت كشورهاي اسلامي تشكيل شد ، نميباشد. مخصوصاً اين طرح زماني در ايران به اجراء در آمد كه چهارماه بعد از آن نقشهاي بود كه در اسرائيل ، كنفرانس آن تشكيل گرديد.»
و همچنين آقاي خرّازي فرمودند: «من با حضرت آية الله خامنهاي ملاقاتي داشتم و ايشان فرمودند: من حدس ميزنم كه اين يك نقشه خارجي باشد و با اين امر موافق نيستم. و در ملاقاتي كه با جناب حجّةالإسلام و المسلمين آقاي رفسنجاني داشتم ايشان را راجع به خطر اين امر گوشزد كردم ؛
ايشان گفتند: اين يك نظري است. و ديگر گفتاري نداشتند.»
حاج شيخ حسين كرمي ـ 28 محرّم الحرام 5 1 4 1
مطلب هفتم: تأکید و ترغیب اسلام بر کثرت اولاد و حامله شدن زنان
تأكيد و ترغيب اسلام بر كثرت اولاد و حامله شدن زنان
مطلب هفتم: تأكيد و ترغيب أكيد اسلام بر كثرت اولاد و آبستنشدنهاي عديده زنان و به عرصه آوردن فرزندان ، نه تنها معارض و مزاحم با كمالات نفساني و طيّ معارج در مدارج روحاني و وظائف علميّه و عمليّۀ مختصّه به آنان نميباشد ، بلكه كمال ملائمت و سازگاري را با اين امر خطير دارد. زن در عين بچّه زائيدن و پروريدن ، با كمال قدرت توان آن را دارد كه تحصيل علم و كمال كند ؛ و در سير كاروان انسانيّت حائز مقام اعلا گردد ؛ و بجميع اعماليكه در جامعه انسانيّت بر دوش ايشانست و از مختصّات آنان به شمار ميآيد اشتغال ورزد.
فقيه گرانقدر عصر اخير ما ، حضرت آية الله العظمي حاج سيّد محسن طباطبائي حكيمزاد الله في درجاته و مقاماته ، دو زوجه داشت ؛ از يكي 9 پسر و يك دختر ، و از ديگري يك پسر و 9 دختر خداوند متعال به وي روزي فرموده بود.
پسران و دختران در طيّ مدارج كماليّه هر يك آيتي شهره زمان شدند. از علوم و معالي نفسانيّه پسران و جهاد في سبيل الله و شهادت عدّه عديدهاي از آنان در راه مبارزه با صدّام كافر چه چيزها كه نشنيديد و چه داستانها كه در تاريخ مضبوط نماند ؟!
از كمالات نفسانيّه دختران هر يك به نوبه خود از تدريس و تعليم و ارشاد بانوان نيز هنوز زنگ آن در گوش جوامع نجف اشرف طنين انداز است. خود آن دو بانوي بزرگوار در نهايت علم و تقوي و قدس ، محلّ رجوع نسوان أعراب از تمام سرزمينهاي عرب نشين بودند ؛ و به مسائل و مايحتاج آنان پاسخ ميدادند و آراء و انظار مرحوم حكيم را كه قائد و پيشوا بود ، بجهانيان ميرسانيدند. چون آية الله حكيم عرب بود ، لهذا زبان مادري و قومي خاندان و اولاد و ازواج او نيز عربي بود.
علامه فاضله حكيمه: فاطمه بيگم دختر علامه مجلسي جدّه اعلاي م، داراي فرزندان بسيار ، و خود نيز فقيهي عاليقدر و عالمي نبيل بود ؛ داراي مجالس تدريس و تعليم و حديث و روايت و تفسير ، كه در كتب مسطور ميباشد.
علامه فاضله حكيمه: آمنه بيگم دختر مجلسي أوّل كه عمّه اين مخدّره و طبعاً عمّه اعلاي ما محسوب ميگردد ؛ بيا و ببين از جهت كمالات و علوم ، و نيل به مقام اجتهاد ، و بحثهاي علمي با زوجش جناب فقيه گرانقدر مل محمّد صالح مازندراني ، صاحب «شرح كافي» و «تعليقه بر معالم الاصول» به حدّي راقي و عالي بود كه تا هنوز كه هنوز است جهان فضيلت و علم و ادب اسلامي بدو چشم دوخته است.
وي پسراني و دختراني داشت كه مل محمّد أكمَل و آقا باقر بهبهاني و جميع اولاد و خانوادهاش از أحفاد و نوادگان او محسوبند ؛ و از جهت كمالات علميّه ، نوردهنده و ضياء بخشنده عالم اسلام و مَفخر عالم تشيّع به شمار ميروند.
خانم بينظير بوتو نخست وزير پاكستان ، دو سفر به ايران آمد و هر دو سفر حامله بود. [69]
امروزيها نميفهمند كه كارهاي مختصّۀ زن ابداً منافاتي با حمل او ندارد
امروزيها كه ميگويند : زن بايد در اجتماع وارد شود و اين امر با حامله شدن تنافي دارد ، نميفهمند كه: كارهاي مختصّه زن ابداً منافاتي با حمل او ندارد ؛ و كارهاي غير مختصّه ، كارهائيست كه براي وي فائده ندارد ، بلكه ضرر دارد و براي او كمال نميباشد ! واين امر را نميتوانند ادراك كنند كه: علوم فيزيكي و صنايع به درد زن نميخورد ؛ نه از اختصاصات اوست و نه في حدّ نفسه كمالي براي او به شمار ميآيد.
آخر اگر زني نداند كه پيدا كردن مقطع بريدگي رشته سيم تلگراف در ميان بيابان با إعمال «پُلِ وِتْسْتُن» ميباشد ، و تا آخر هم تلگرافچي و رابط نقطه بريدگي سيم در طيّار سلك آن نباشد ، چه ضرري به وي ميرسد؟!
نويسنده سرمقالۀ مجلّۀ «حوزه» ، طبق اصول غربزدگي بر كلام مؤلّف ايراد گرفته است
اين امر مهمّ و رمز خطير مورد ادراك نويسنده سرمقاله مجلّه حوزه ، شماره 1 4 ، مورّخه آذر و دي 9 6 13 واقع نشده است و بر نوشته حقير در جلد اوّل «نور ملكوت قرآن» از دوره «أنوار الملكوت» كه اينك آن بحث را مفصّلاً در اين كتاب شريف « رساله نكاحيّه » ملاحظه فرموديد ، ايراد نموده است.
اين مقاله با عنوان: «مبادي تحقيق در حقوق زن» آغاز ميشود و پس از ذكر مقدّمهاي در صدد بيان «دشواريهاي تحقيق» بر ميآيد و عواملي را يكي پس از ديگري از دشواريهاي اين تحقيق به شمار ميآورد تا ميرسد به عامل پنجم كه آنرا «شناخت تمدّن جديد» به حساب ميآورد و ميگويد:
«شناسائي تمدّن و وضع كنوني زيست بشر ، از ضروريّات و مبادي اصلي استنباط حقوق زن در شرائط كنوني است. در اين مقوله نقش زمان و مكان در استنباط و اجتهاد ، جدّي و اساسي است ؛ و بدون درك صحيح از آن ، توقّع راه حلّ مفيد و مطلوب و مشروع ، غير ممكن است.
پارهاي از ايدهها و نظريّات ، از عدم شناخت شرائط جديد است ، ديدههاي سطحي نگري كه از خانه و كاشانه خود پا را فراتر نگذاردهاند و گمان بردهاند در زمان پيدايش صدها و هزاران نياز جديد ، اجراي آن تئوريها و يا حتّی طرح آن ، ميسور و ممكن است.
بعنوان نمونه: نويسندۀ محترمي در نوشتار جديد الانتشارشان نوشتهاند:
«زنان بايد پيوسته يا حامله باشند و يا شير دهند تا در كاروان انسانيّت... با مردان هماهنگ باشند.» [70]
اين ديدگاه به زن به عنوان كارخانۀ مولّد انسان مينگرد. از اين روي هرگونه اشتغال و كار بيروني زن را ناپسند ميشمرد و اظهار ميكند: «اگر زني به جاي دخول و شركت در كارها و فنون و صنايع اجتماعي ، بچّه بزايد و بزرگ كند و تحويل اجتماع دهد ، خدمات وجودي خود را در اعلاترين درجه با ضريب تعداد فرزندان خود بالا بردهاست.» 2
آنگاه افزوده است: «اين قلم ، نيّت اهانت به نگارنده محترم سطور فوق را ندارد و تلاش دارد كه ساحت انديشه و نظر را از جسارت و توهين به دور سازد ؛ امّا آيا به راستي چنين جامعهاي در تمدّن جديد ممكن و ميسور است؟ آيا در شهرهاي بزرگ اشتغال طاقت فرساي مردان ، وجود صدها مقوله مورد نياز و مراجعۀ زنان و... امكان محدود كردن دامنه اشتغال و انحصار آن در اختيار مردان ، وجود دارد ؟ و براستي چه كساني از طرح اين مسائل سود ميبرند ؟ جز كسانيكه سالهاست در تضادّ ديانت و تمدّن سخن گفتهاند ؟
در جوامع سنّتي ، به واسطه محدود بودن انواع اشتغال ، سنّتي بودن جامعه و جمعيّت اندك شهرها و... مردان ميتوانستند احتياجات غير متنوّع جامعه را برآورده كنند ، امّا اينك در آموزش عالي و دانشگاهها ، همۀ آموزش و پرورش ، طبابت و پرستاري و صدها مشاغل جديد ، توصيه به كنار گذاشتن كار اجتماعي و دعوت به خانهداري ، چه سمت و چه مفهومي را تعقيب ميكند ؟ بويژه در كشور اسلامي ايران ، چه كساني آينده را در اختيار خواهند گرفت؟
اگر زنان متديّن و متشرّع از حوزۀ كارهاي اجتماعي لازم زنان فاصله بگيرند و به خانهداري و بچّهداري مشغول شوند ، در آينده چه كساني عهده دار مناصب و مشاغل خاصّ زنان خواهند شد ؟ جز لااباليان و بیعصمتان !
ساليان سال زنان متديّن جامعه ما بواسطه همين گونه توصيهها خانهنشين شدند و از فضاي تحصيل و ارتقاء باز ماندند ؛ و دختران و زناني به اين سو آنسو راه يافتند كه بيشتر ، تعلّقات ديني آنان چندان ريشه دار نبود. اكنون بايد خلا گذشته را جبران كرد تا جامعه زنان متديّن در مناصب و مشاغل مختلف راه بيابند و فضاي ديانت را در بخشهاي مختلف گسترده نمايند.»
در اينجا نويسنده مقاله بحثي را در «ضرورت بازنگري» در مورد حقوق زنان گشوده است و پس از آن در تحت عنوان «مذاق شريعت» چنين آورده است :
«در مقوله مورد بحث گروهي به اين سمت رو آوردهاند كه از ذائقه شريعت در ارتباط با روابط اجتماعي زنان سخن بگويند. و در مجموع ، قاعده اوّليّه و اصلي را نفي هر گونه آمد و شد شناختهاند و فضيلت را در خانهنشيني يافتهاند و كناره گيري از اين قانون را يا به عنوان ضرورت تجويز كردهاند و يا در فرض جواز ، از آن به عنوان امري مكروه و ناپسند ياد نمودهاند و دوري از آن را ترغيب و ترويج نمودهاند.
يكي از بزرگان معارف ديني فرمودهاند:
إنَّ الطَّريقَةَ الْمَرْضِيَّةَ مِنْ حَيَوةِ الْمَرْأَةِ في الإسْلامِ أنْ تَشْتَغِلَ بِتَدْبيرِ اُمورِ الْمَنْزِلِ الدّاخِليَّةِ وَ تَرْبيَةِ الأوْلادِ. وَ هَذا وَ إنْ كانَتْ سُنَّةً مَسْنونَةً غَيْرَ مَفْروضَةٍ لَكِنَّ التَّرْغيبَ وَ التَّحْريصَ النَّدْبِيَّ... كانَتْ تَحْفَظُ هَذِهِ السُّنَة.[71]
روش پسنديده در زندگي زن در اسلام آنست كه به اداره امور داخلي و تربيت فرزندان مشغول باشد. اين شيوه گرچه واجب نيست ، امّا ترويج و ترغيب استحبابي موجب نگاهداشت اين سنّت شدهاست.
اين ديدگاه ، به اتّكاء آيات و رواياتي به اين نتيجه و جمع بندي رو آورده است. از آن جمله تكاليف الهي در آيه سوره أحزاب: «وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ» [ را ] عامّ گرفتهاند و آنرا به معناي خانهنشين تفسير كردهاند و تمامي زنان را(و نه فقط زنان پيامبر) مكلّف به آن دستوردانستهاند. [72] » [73]
نادرست بودن ايراد نويسندۀ سرمقالۀ مجلّۀ «حوزه» به گفتار حقير در «أنوار الملكوت» اين بود عين عبارات ايشان در اشكال بر گفتار حقير و بر استاد علامه صاحب تفسير كه ما بجهت روشن شدن پاسخ از خصوصيّات نقل آن دريغ ننموديم.
و ما پاسخشان را در دو مرحله إشكال بر ما و بر حضرت استادمان علامه ، در دو بحث جدا جدا قرار ميدهيم:
امّا پاسخ از اشكال بر گفتار حقير كه در بحث اوّل ميباشد ، اينست كه: ايشان تمام عبارات و گفتار حقير را نقل ننمودهاند ، برخي را ذكر كرده و برخي را حذف نمودهاند ؛ آنگاه نسبت به آن قسمتي كه مورد شاهد و ايرادشان بوده است ، خرده گرفته و به محاكمه پرداختهاند.
در پاسخشان بايد گفت: واعظي بر فراز منبر سخن ميگفت و در خطبه نخستين خود گفت: أشهَدُ أنْ لا إلهَ إلا اللَه ؛ در اين حين مردي از شبستان مسجد خارج ميشد و فراز اوّل را شنيد كه أشهدُ أنْ لا إلهَ ؛ در صحن مسجد فرياد برآورد: اين خطيب كافر شده است و شهادت بر عدم خدا داده است . غوغائي بر پا كرد، مطلب به داروغه كشيد و بر حاكم شهر عرضه داشتند. حاكم ، واعظ را احضار نمود براي محاكمه و اقرار يا بيّنه ، و صورت دعوي باز گفت.
واعظ گفت: من مسلمان و بر آئين توحيد ميباشم و بر فراز منبر در خطبه گفتهام: أشهَدُ أنْ لا إله إلا اللَه . اين مرد شاكي در وقت خروج از داخل مسجد نيمه اوّل را شنيده است و صبر نكرده است تا نيمه دوّم را هم بشنود و إلا الله به سمعش برسد ، لهذا مرا تكفير نموده است. و شاهد بر كلام من تمام جمعيّت أهل مسجد ميباشند.
ولي فرقي كه ميان آن مرد مكفّر و جناب صاحب سرمقاله است اين ميباشد كه آن مرد نشنيد و تكفير كرد و جناب ايشان ديده و بررسي كرده ، به ايراد مبادرت كردهاند. سخن حقير در قسمت اوّل كه از «أنوار الملكوت» نقل فرمودهاند اينست:
«بنابراين ، زنان بايد پيوسته يا حامله باشند و يا شير دهند ؛ تا در كاروان انسانيّت ، و حركت به سوي معبود و محبوب ، و قبله مشتاقان و كعبه عاشقان ، و پويندگان به سوي حرم و حريم امن و امان او ، با مردان هماهنگ باشند.
حائض شدن زنان موقعي است كه در اين كاروان نشستهاند و از حركت افتاده و متوقّف گشتهاند. بنابراين ، اصل در زنان عبادت است. يعني اصل در زنان حَمل و رِضاع است.حيض زنان خلاف اصل است. يعني عدم حمل و عدم رضاع ، خلاف است. فتأمّل بر اين نكته دقيق !
اين حقير روزي با يكي از پزشكان حاذق و بصير و متعهّد [74] كه سخن از اين موضوع به ميان آمده بود گفتم: سلامت و سعادت زن در اينست كه: يا حامله باشد ، و يا بچّه زير پستان خود داشته باشد !
قدري تأمّل كرد و گفت: آقا ! اين گفتار مطابق آخرين نتيجه كنگرههاي پزشكي است كه امسال در آمريكا برگزار شده است. و من تز دكتري خود را در آمريكا در همين موضوع قرار دادهام.
آنگاه گفت: طبق آخرين مدارك و آمار ، دختراني كه قبل از هجده سال بچّه بزايند ، سرطان پستان نميگيرند. و هرچه ديرتر بچّه بزايند درصد خطر تهديد سرطان پستان در آنها زياد ميشود ؛ تا چون از سنّ سي سالگي بگذرند ، خطر سرطان پستان به نحو مضاعف بالا ميرود.
امّا زناني كه اصلاً ازدواج نكنند و بچّه نياورند ، درصد خطر سرطان پستان در آنها سرسام آور است.»
اين بود مطالب حقير كه بر اساس بحث حائض نشدن زن در ايّام آبستني و در ايّام شيردادن آورده بودم. پس از بحث مفصّلي درباره خواصّ عظيمه خون حيض كه در بدن زن ، غذاي جنين ميگردد در وقت حمل ، و غذاي كودك در هنگام رضاع ؛ و بدينجهت است كه زن در اين دو حالت ، داراي عادت زنانگي نميشود ، و در غير اين دو صورت ، ماهانه بصورت خون از مجرا دفع ميگردد و به هدر ميرود.
حذف قسمتهائي از عبارات «نور ملكوت قرآن» توسّط نويسندۀ سرمقالۀ مجلّۀ «حوزه» اشكال به ايشان در اين قسمت اينست كه اوّلاً: جمله « و حركت به سوي معبود و محبوب و قبله مشتاقان ، و كعبه عاشقان ، و پويندگان به سوي حرم امن و امان او» را حذف كرده و با چند نقطه ، اشاره به حذف نمودهاند. در حاليكه مراد و منظور ما از اين جملات معلوم است كه: هماهنگي زن با مرد در كاروان انسانيّت ، طيّ راه خدا و سبيل كمال و عبوديّت و وصول به مقام انسانيّت است، نه هماهنگي با او در امور تخيّلي و پنداري و موهومي چون متينگ و تظاهرات ، و از خانه بيرون رفتن براي اتلاف عمر و سرمايۀ هستي ، و مشاركت با مردان در امور مشتركه ايشان كه اختصاصي به زنان نداشته و جز تباهي وجودي و مردن قابليّت و استعداد زنيّت اثري در وجودشان بجاي نميگذارد.
و ثانياً: بقيّه عبارات را كه ذكر حقير اين مهمّ را نزد دكتر سجّادي است حذف نموده است. وي از اطبّاي حاذق جهاني و صاحب اختراعات و اكتشافات نوين در چشم پزشكي و جرّاحيهاي شگفت انگيز كودكان كور مادرزاد در آمريكا ميباشد كه همه پزشكان حاذق آنجا از عهده آن بر نيامدهاند ؛ و اعتراف به عجز و ناتواني گسترش دانش خود در اين زمينه داشتهاند ؛ و ما صورت عكسها و شرح احوالشان را با تصوير دكتر در روزنامه«اطّلاعات» خوانديم.[75]
البتّه ذكر و گواهي چنين پزشكي بر كلام حقير كه مستند به علوم پزشكي بوده است و شواهدي بسيار كه از جمله ابتلا زنان ، تدريجاً و مضاعفاً به خطرات سرطان پستان بوده است ؛ شاهدي عظيم بر هماهنگي كاروان علم و دانش بشري با شريعت مقدّسه اسلام ميباشد كه فقط همّ و غمّ ما برداشتن حجاب و پرده و زنگار از اين آئين آئينه فام بوده و هست.
اين راجع به اشكال اوّل ايشان به حقير بود. درباره اهمّيّت و عظمت كثرت فرزند آوردن زن در شريعت مقدّسه اسلام كه از «أنوار الملكوت» نقل كردهاند.
و امّا راجع به اشكال دوّم ايشان درباره خانهداري نمودن مخدّرات كه به دنبال اشكال بحضرت استاد علامه در تفسير ، به حقير در «ترجمه رسالۀ بديعه» وارد كردهاند ، بايد گفت كه آنهم يك جانبه نگريستن و تمام اطراف و جوانب را مطالعه ننمودن است.
حقير در «ترجمه رسالۀ بديعه» در صفحات 121 تا 123 در ميزان حدود شركت زنان در جهاد اينطور آوردهام: «آنچه گفتيم كه زنان اجازه شركت در انواعي از جهاد را ندارند مراد اينست كه در زد و خورد نميتوانند مداخله كنند ، نه اينكه حضورشان در ميدان جنگ و كمك در امور ديگري ، مثل مداواي مجروحين نيز حرام باشد. چنانكه استاد علامه طباطبائي أدام الله ظلّه بدان اشاره فرمودهاند. [76]
علامه در «تحرير» ميگويد: جائز است زنان را براي استفاده در كارها به ميدان جنگ برد ، ولي بهتر است از زنان بزرگسال انتخاب شوند ؛ و مكروه است زنان جوان را با خود برد. [77]
و در «تذكره» گويد: اگر امام ، بردگان را به اجازه صاحبانشان ، و نيز زنان و كودكان خردسال را با خود ببرد ، جائز است براي تهيّۀ آب و رساندن آن به سربازان ، و طبخ غذا ، و زخم بندي از آنها كمك گرفت. چنانكه با پيغمبر اكرم صلّی الله عليه و آله و سلّم ، اُمّ سَلَمه و ديگر زنان انصار ميرفتند. ولي ديوانه را نبايد برد كه سودي ندارد. [78]
و شيخ طوسي در «مبسوط» گويد: پيغمبر اسلام صلّی الله عليه و آله زنانرا با خود به جنگ ميبرد. [79]
البتّه لازم است كه زنان امور پرستاري و مداواي مجروحين ، مثل شكستهبندي و زخم بندي و تزريقات را فرا گيرند تا بتوانند به مجروحين كمك كنند.
همچنين تعيين گروه خون ، و بعضي از اقسام جرّاحي را بدانند ، تا بتوانند در اين موارد مفيد واقع گردند. البتّه اين كمكها كفايةً بر عهده آنهاست.
بلكه در اين زمان بايد امور فنّي ، برق ، مكانيكي ، مخابرات و بيسيم و ديگر امور را با همه انواعش بياموزند تا از آنها در جنگهاي اسلامي استفاده شود .
و اشكالي ندارد كه فنون نظامي را نيز بياموزند ، براي استفاده در موارديكه نياز به دفاع از حريم خود و مؤمنين داشته باشند در اقسام جهاد واجب بر آنها.»
و در تعليقه اين مطالب آوردهام: «ناگفته نماند تمام اين مطالب كه ذكر شد، در صورتي است كه زنان با مردان آميزش پيدا نكنند و هر كدام بكار خود مشغول بوده از اختلاط بپرهيزند. همچنين جائز نيست زنان در هنگام مداواي مردان ، نظر بر مواضع محرّم آنان بيندازند ، و يا بدن آنها را لمس كنند مگر در مواقع ضرورت.»
و أيضاً آوردهام: «و چنين گمان نرود كه فراگيري فنون جنگ براي زنان و رزمآزمائي ، مستلزم اختلاط مرد و زن در صفهاي واحدي است ؛ زيرا كه اينگونه استلزام اختلاط ، در حكومتهاي جائر و كافر است كه بناي آنها بر مراعات دستورات و قوانين اسلام نيست ؛ وليكن گفتار ما در اينجا راجع به حكومت اسلام است و بنابراين بر عهده دولت اسلام است كه به زنان آداب رزم و جنگ را بطور صحيح بياموزد ؛ و راه دفاع از جان و نفس آنان را به آنها نشان دهد بطوريكه هيچيك از محظورات مذكوره لازم نيايد ؛ همچنانكه بر دولت اسلام است كه به آنها سائر فنون وحرفههائي كه اختصاص به آنان دارد بياموزد ؛ مانندپزشكي ، و فنّ جرّاحي ، و قابلگي و مداواي زنان مريضي كه در هنگام زايمان نيازمند به عمل جرّاحي هستند ؛ بطوريكه هيچيك از جهات اختلاط منفيّ و منهيٌ عنه بين مردان و زنان پيش نيايد.»
و از اينجا بدست ميآيد كه حقير در تحصيل نسوان و ارتقاء به فنون لازمه بخود از پزشكي و جرّاحي به تمام اقسام آن و تخصّص در طبابت زنان و امثالها نه اينكه مخالفتي نداشتهام ، بلكه بتمام معني ترغيب و تحريض بر اين امور ميكنم و ميكردهام ؛ و بلكه بالاتر: بعضي از فنوني كه از دست زنان ساخته ميباشد و ميتوانند از آنها در نبرد عليه دشمن بكار برند در صورت ضرورت لازمالتّحصيل ميباشد.
و اينكه افاده فرمودهاند: «براستي چه كساني از طرح اين مسائل سود ميبرند ؟ جز كساني كه سالهاست در تضادّ ديانت و تمدّن سخن گفتهاند؟» و بقيّۀ مطالب ايشان كه: «اگر در كشور اسلامي زنان از اين مناصب فاصله گيرند چه كساني اين امور را در دست خواهند گرفت ؟ جز لا اباليان و بيعصمتان.» تا آخر شرح مفصّل ايشان؛ شما را بخدا ببينيد: اينها همان مطالبي است كه ماساليان دراز بر آن اهتمام داشتهايم و عليه طاغوت و طاغوتيان مبارزه داشتهايم ، حالا اينها به عنوان دلسوز جامعه و ملّت ، حرفهاي ما را گرفته و بر ما خرده ميگيرند. از ما اخذ نموده بر ما ميتازند. حال ما حال جدّمان حضرت سجّاد شدهاست كه در شام به آن مرد فرمود: حال ما حال غريبي است كه مقامات و موقعيّت او را از او گرفتهاند و آنگاه با همان حربه او را خارجي خوانده و محكوم به حكم او مينمايند كه از او ستاندهاند !
و آنچه در «نور ملكوت» آورده شده است كه بچّه آوردن زن نفيسترين عمل ارزشمند وجود اوست ، چه تضادّ و منافاتي با تحصيل كمال و اشتغال بدين علوم و ارزشهاي وي دارد ؟
غاية الامر در «نور ملكوت» چون بحث فقط در بالا بودن ارزش و كثرت اولاد است آن عبارت آمده است ؛ و در «ترجمه رساله بديعه» چون بحث در مقدار وسعت علوم و وظائف زن مسلمان است اين عبارت آمده است.
بدون در نظر گرفتن صدر و ذيل و قرائن كلام ، نميتوان آنرا تضعيف نمود
مرد ناقد نبايد از مجموع كلام چشم بپوشد ، و صدر و ذيل آنرا درهم بياميزد ، و عبارات و قرائن و شواهد دالّه بر مراد را ناديده بگيرد ؛ آنگاه از اطلاق، گفتاري سوء استفاده كند و فوراً در صدد تضعيف و تزييف و نقد آن برآيد !
باري ! اينها همه بحث ما در پاسخ اوّل به ايشان كه در مرحله ايراد بر حقير قرار گرفته بود ، بوده است.
ناقد كلام علامه بايد وارد بحث شود نه آنكه فقط بگويد: اينكه درست نيست !
و امّا بحث دوّم كه در مرحله ايراد بر حضرت استاد علامه قدّس الله سرّه قرار گرفته است و عبارت ايشان را از تفسيرحكايت نمودهاند كه: «روش پسنديده در زندگي زن در اسلام ، آنست كه به اداره امور داخلي و تربيت فرزندان مشغول باشد. اين شيوه گرچه واجب نيست ، امّا ترويج و ترغيب استحبابي موجب نگاهداشت اين سنّت شدهاست.»
آنگاه فقط به اينگونه اشكال كردهاند كه: «اين ديدگاه به اتّكاي آيات و رواياتي به اين نتيجه و جمعبندي رو آورده است. از آن جمله ، تكليف الهي در آيه سوره أحزاب: «وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ» ] را [ عامّ گرفتهاند ؛ و آن را به معني خانهنشين تفسير كردهاند ؛ و تمامي زنان را (و نه فقط زنان پيامبر) مكلّف به آن دستور دانستهاند.» (و اين عبارات حقير است در «ترجمه رساله بديعه» ص218)
پاسخ ايشان اينست كه: آري ، نظريّه اسلام و قرآن درباره زنان همان نظريّه علامه است ؛ و گفتار حقير هم متّخذ از قرآن و سنّت است. شما اگر توان آنرا داريد بايد بطور تفصيل وارد بحث شويد ، و همانطور كه حضرت علامه بطور مشروح از ادلّه ، مطالب و نتيجهگيري خودشان را بيان كردهاند ، شما هم يكايك ادلّه ايشان را ابطال كنيد ؛ آنگاه براي مكتب نوين خود كه بر خلاف آرا ايشان ميباشد پايهگذاري نمائيد !
همچنين در ردّ گفتار حقير در استنتاج از آيه: «وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ» بطور تفصيل مقدّمات بحث را گسترش دهيد ، و خلاف آنرا به ثبوت برسانيد ! اين طريقه صحيحه بحث ميباشد.
امّا مطلب را همينطور بطور كلّي بيان كردن و گذر نمودن ، و سپس از استاد شهيد مطهّري در تحقيق پرارج خويش درباره «حجاب» بسيار ستودن ، كار درستي نميباشد.
مرحوم شهيد شيخ مرتضي مطهّري دوست ديرين ما و هم صحبت ما در روزهاي مديده بود [80] ؛ وي ميگفت: «اگر در حوزههاي علميّه تفسير «الميزان» بطور صحيح تدريس گردد ، فضلاي حوزه ارزش اين كتاب را بعد از دويست سال ديگر خواهند يافت.»
امّا رساله «نور ملكوت قرآن» حقير هم كه چند سال پيش از طبع خارج شد، و من به جهت درج مطالب تحقيقي كه به نظر قاصر خود در آن نموده بودم، از جمله همين مسأله توالد و تناسل و نكاح و حرمت بستن لولههاي زنان و حرمت استعمال قرصهاي ضدّ حاملگي و امثال ذلك ، براي بسياري از پزشكان عاليمقام از دوستان خود اهداء نمودم ؛ بدون استثناء موجب اعجاب همگي گرديد ؛ و از دقّت نظر اسلام در اين امور در ديه نطفه ، تا برسد به جنين و رشد طفل ، شگفتيها نمودند ؛ و بر عظمت قانون اسلام كه موافق علم و دانش آن روز و امروز و فردا ميباشد آفرينها گفتند.
از جمله جناب محترم دوست مكرّم آقاي دكتر حاج منوچهر لاري أيَّده اللَه تعالي ، رئيس بخش داخلي بيمارستان قائم مشهد گفت: همين كه من اين بحث از كتاب را مطالعه كردم ، نسخههاي بسياري از روي آن زيراكس نمودم و براي دوستان خودم از پزشكان ارسال كردم.
استدلال به آيۀ: وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ در «رسالۀ بديعه» بر عدم جواز ورود زنان به مجلس شوري
و امّا استدلال حقير به آيه مباركۀ: «وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ» در «رساله بديعه» براي عدم جواز ورود زنان به مجلس شوري بوده است.
توضيح آنكه: در مراجعت فقيد عظيم رهبر كبير انقلاب از پاريس به طهران و بناي تشكيل مجلس خبرگان براي نوشتن قانون اساسي ، در مجلس خبرگان زمزمهاي بود براي تصويب جواز ورود زنان به مجلس شوراي اسلامي ، و اين عدم جواز نه تنها نظريّه حقير بلكه نظريّه جميع علما امّت بود ، حتّی خود حضرت فقيد معظَّمٌ لَه قبل از اين جريان.
در مجلس خبرگان بحث بود در جواز و عدم جواز. مجوّزين ميگفتند: وكالت مجلس وكالت است از قِبَل مردم ؛ و حقّ جواز وكالت براي زن در اسلام مسلّم ميباشد. حقير معتقد بود: اين وكالت نميباشد ؛ بلكه ولايت است كه بر روي آن نام وكالت نهادهاند. لهذا كتابي مفصّل در تحت عنوان «رساله بديعه در تفسير آيه: «الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَی النِّسَآء» در مدّت پنج هفته (از نيمه شوّال تا 22 ذوالقعدۀ 1399) تصنيف ، و نُسَخ زيراكسي آنرا براي رهبر معظّم و جميع نمايندگان مجلس خبرگان و سپس نسخ مطبوعه را براي مجلس شوراي اسلامي، و براي بسياري از مقامات ذيدخل فرستادم. و در آنجا به اثبات رساندم كه مجلس شوري ، وكالت نيست ، ولايت است ؛ و زن نميتواند ولايت مردم را بعهده بگيرد. چون بحث در مجموع كتاب از حكومت و قضاوت و جهاد زن بوده است ، مطلب در كتاب دنبال ميشود تا ميرسد به صفحه 5 21 تا صفحه 219 از ترجمه كه در آن بحث خصوصي از عدم جواز دخول زنان در مجلس شوري ميباشد:
عدم جواز ورود زنان به مجلس شوري
از آنچه تا كنون گفتيم روشن است كه جائز نيست زن به مجلس شوري راه يابد ، هر چند فقيه و مجتهد باشد ؛ زيرا اين مجلس تنها براي مشاوره و بحث از قوانين نيست تا بگوئيم: زنها در زمان پيغمبر صلّی الله عليه و آله نيز در اصول احكام اسلام بحث ميكردند ، پس چرا از شركت در مجلس شوري محروم باشند ؟!
زيرا مجلس شوري دراين زمان ، در همه امور ولائي و حكومتي ، رياست عامّه بر ملّت دارد. و ارشاد و رهبري در امور سياسي ، تمامي به عهده اوست. و اوست كه خطّ مشي حكومت را در كارها و در همه شؤون ملّت أعمّ از اجتماعي، اقتصادي ، فرهنگي ، اخلاقي ، تعليم و تربيتي مقرّر ميكند ؛ و حتّی جنگ و صلح نيز با تصويب وي انجام ميشود ؛ و با تصويب و رأي اعتماد وي دولت (قوّه مجريه) نيز تحكيم پيدا ميكند ؛ و با رأي عدم اعتماد مجلس است كه دولت ساقط ميگردد.
پس نامگذاري آن به « مجلس رياست عمومي » شايستهتر است از نامگذاري آن به «مجلس شوري» و موقعيّت اين مجلس ، موقعيّت قيّم كامل است كه كفالت امور را به عهده ميگيرد.
و شأن مجلس فقط وكالت از طرف مردم نيست تا بگوئيم: بين مرد و زن فرقي نيست.» استدلال ادامه پيدا ميكند تا ميرسد به اينجا كه: «و در جائي ديگر ميفرمايد: وَ قَرْنَ فِی بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَـٰهِلِيَّةِ الأولَیٰ.
«در خانههاي خود بنشينيد و همچون زنان جاهليّتِ نخستين به گردش و خودنمائي نپردازيد!»
آيا ميتوان ميان استقرار در خانه و ميان آشكار گشتن در مجالس مردان ، و صدا بلند کردن و سخنراني نمودن ، و تنازع و تخاصم و مجادله و محاجّه كه لازمه تصدّی امور عامّه است مخصوصاً اموري كه احتیاج به بحث و گفتگو دارد
ـ همچنانکه شأن اعضای مجلس شوري است ـ جمع نمود؟!
گفته نشود كه: خانهنشيني مخصوص زنان پيغمبر صلّی الله عليه و آله بوده است. زيرا وقتي كه ملاك و حكمت خانهنشيني همه زنان ، با زنان پيامبر يكي است ، چرا آيه اختصاص به زنان پيامبر صلّی الله عليه و آله داشته باشد ؟!
آيا ميتوان گفت: خانهنشيني مخصوص زنان پيغمبر صلّی الله عليه و آله است ؛ يعني امر به عدم تبرّج و گردش و خودنمائي مختصّ به آنهاست ، ولي خودنمائي مانند خودنمائي جاهليّت ، و همچنين ديگر فقرات آيه مثل صدا بهنازكي بر آوردن با كسي كه دچار بيماري شهوت است ، براي زنهاي ديگر جز زنان پيامبر صلّی الله عليه و آله جائز و حلال ميباشد ؟!
علاوه بر اين مگر زنان نبيّ أكرم صلّی الله عليه و آله از ديگر زنان ، در عقل و درايت كمتر بودند كه حكم خانه ماندن مختصّ به آنها باشد ؟ و ديگر زنان ، از زنان پيامبر صلّی الله عليه و آله قويتر و عاقلتر و مؤمنترند كه حكم قرار در خانه و عدم تصدّي حكومت و ولايت براي زنان پيامبر صلّی الله عليه و آله و مختصّ به آنان باشد ؟!
مضافاً براينكه ميبينيم كه در خانه ماندن در موارد عديده مثل عدم جهاد و جماعت و تشييع جنازه و... كه لازمه در خانه ماندن است ، مختصّ به زنان پيغمبر صلّی الله عليه و آله نبوده ؛ بلكه براي همه زنان جعل شده است.»
باري ، اين مطالب براي فهم علما و دانشمندان و أهل خبرۀ آنروز مفيد بود. ولي خود حضرت پيشواي عظيم ، امور را به دست خبرگان سپرده بودند ؛ و در خبرگان هم افراد ناجور امثال بني صدر و غير او ، بسيار بودند و لهذا يا مجال و فرصت عرائض حقير را نداشتند و يا مصلحت نديدند ؛ بهر حال ، جواز ورود زنان در مجلس شوراي اسلامي به تصويب رسيد ، و حقير هم عملاً مخالفتي نكرده و نميكنم ؛ امّا از اظهار رأي و عنوان كردن بعضي از حقائق كه به نظر ميرسد نيز نميتوان دست شست.
باري ، پاسخهاي حقير در اينجا از ناحيۀ خود و از ناحيۀ مرحوم علامه استاد ، فقط و فقط مبتني بر صِرف ابراز حقيقت بوده است نه دفاع از شخصيّت. زيرا مباحثي مستدل آمده و مورد بحث قرار گرفته و در مدّنظر عموم دانشوران و نقّادان واقع گرديده است ؛ و حيف است بدون اتّكاء به ركن ركيني مورد شبهه و خلل قرار گيرد شود.
خدا شاهد است تا بحال نويسندۀ سرمقاله را نشناختهام و در صدد تحقيق هم نبودهام ، امّا به هر صورت اين مقاله از كسي است كه فوقالعاده مرعوب تمدّن و نهضت مغرب زمين گرديده است ، و هياهو و سروصداهاي آنجا برايش در برابر آرامش و سكون و متانت اسلام و مسلمين شگفتانگيز بودهاست و داعي از اين مقاله ، پيروي از آنگونه نهضتها و قيامهاست چنانكه در مقدّمۀ خود بر مطلب در صفحۀ 4 ميگويد:
«در دوره هجوم تمدّن غربي ، هنگامهاي بر پا شد و «حقوق زنان» در صدر مسائل عمده در آمد. شايد بيش از هزارسال حتّی در بحث و نظر از آن سخن نبود ؛ نوشتهاي و رسالهاي در تبويب و تنظيم و بررسي حقوق زن در اسلام ، كه نغمۀ دلنواز آزادي مشروع زن را در عصر ديجور جاهليّت نواخت ، به نگارش نيامد.
وزش سهمگين تمدّن غربي ، در بنيادها خلل افكند ، و مسائل مغفول را به خاطر آورد. از جايگاه واقعي زن در شريعت سخن به ميان آمد ، و ردّيّهها و دفاعها شكل گرفت. ناقدان و طاعنان به نيّتِ طعن ، از حقوق زن در اسلام سخن گفتند و متشرّعان در مقام پاسخ و دفاع به رساله نويسي و طرح مباحث پرداختند.» تا آخر كلام.
تمدّن غرب به زنان حيات نداد ؛ آنان را در هلاكت افكند
بايد به وي گفت: عزيزم ! اينطور هم كه تو تصوّر ميكني نيست ، نهضت زنان در اروپا زندگي خوش و آرام را از دستشان ربود ، و آنان را در آتش افكند.
صحّت مزاج ، راحتي ، اطمينان را گرفت ؛ دلهره و تشويش بجايش نهاد. به نام آزادي همه چيز خود را مفت و رايگان از دست دادند. ما براي اطّلاع بر اين مطلب تنها به يك كتاب «انسان موجود ناشناخته» از دكتر آلِكْسيسْ كارِل فرانسوي شما را سوق ميدهيم تا بدانيد: غرب بسياري از سرمايههاي ارزندۀ خود را باخت و بدست خود در ورطۀ بلا افكند. راهي رفت كه ديگر پس و پيش ندارد. ميخكوب شدۀ در همان بدبختيها و نكبتهاست.
زنان مسلمان مشرق زمين هزار سال با صحّت مزاج و طول عمر و تربيت فرزندان عاليمقام ، و ادارۀ امور منزل و آرامش خيال شوهران و خاندانشان زيست كردند و با ايمان و تقوي و علم و عمل اين راه را پيمودند.
در دهۀ شصت 12% تا 5 1% مواليد اروپا كمتر شده است. خانوادهها گسيخته شده ؛ دختران براي سقط جنين و اجازۀ آن از حكومت ، متينگها ميدهند كه آزادانه بتوانند كورتاژ كنند.
مگر نخواندهايم گفتار «برژينسكي» مشاور امنيّت ملّي كارتر را كه گفت: «ارزشهاي اخلاقي در كشورهاي صنعتي فراموش شدهاند. شرقيها تصوّر ميكنند كه مردم در غرب از رفاه كامل و از همه گونه آزادي برخوردارند. امّا واقعيّت اينطور نيست.»
« برژينسكي درمصاحبهاي كه اخيراً با خبرنگار روزنامۀ « Anzeiger Tages » سوئيس داشت گفت: «دنيا با خطرات زيادي مواجه است. كشورهاي غربي براي مقابلۀ با كمونيسم ، و از هم پاشيدن بلوك شرق و پيمان نظامي ورشو دست به تبليغات وسيعي زده ، و در انظار مردم كشورهاي اروپاي شرقي وضعيّت كاذب بوجود آورده بودند ؛ بطوريكه مردم كشورهاي بلوك شرق فكر ميكردند كه در غرب مردم از رفاه كامل و از همه گونه آزادي برخوردار هستند. مشكل بيكاري را خوب حلّ كردهاند و همه امكان آنرا دارند تا بر اساس استعدادهاي خود رشد و نموّ داشته باشند. امّا واقعيّت اينطور نبود ، بيشتر از سي درصد مردم دنيا در فقر مطلق بسر ميبرند. اغلب مردم كشورهاي جهان سوّم فقير هستند ؛ و تنها ده درصد مردم در جوامع صنعتي از رفاه و همه گونه امكانات برخوردارند.
دركشورهاي صنعتي معيارها وارزشهاي اخلاقي فراموش شدهاند. مردم كمتر در فكر همبستگي با سائر كشورها مي باشند. اين وضعيّت نميتواند ادامه پيدا كند. ما در آينده با بحرانهائي مواجه هستيم. رسانههاي جمعي وضعيّت خارق العادهاي را بوجود آوردهاند.
برخلاف گذشته مردم كشورهاي جهان سوّم از طريق راديو ، تلويزيون ، مطبوعات در جريان آخرين اخبار و اطّلاعات قرار ميگيرند. مردم كشورهاي جهان سوّم وضعيّت خود را با كشورهاي اروپاي غربي مقايسه كرده و دولتهاي آنها را به باد انتقاد ميگيرند.» برژينسكي مدّعي شد: چين به عنوان پيشتاز كشورهاي جهان سوّم در شكل دادن به اين بحرانها نقش ويژهاي دارد. وي تأكيد كرد كشورهاي جهان سوّم حاضر به پذيرفتن نظام جديد معرّفي شدۀ از جانب آمريكا ، ژاپن ، و اروپاي غربي نيستند.» [81]
شيوهها و محبّتهاي اروپائيان و آمريكائيان همگي فاسد و متعفّن است
و مگر نخواندهايم: قرصهاي سقط جنين بدون تجويز پزشك در دسترس دختران كم سن و سال انگليس قرار خواهد گرفت. [82]
اين شيوهها و محبّتهاي اروپائيان و آمريكائيان همه و همه فاسد و متعفّن و عفونتزا ميباشد ؛ موجب هلاكت حرث و نسل ميگردد. آيا براي ما همين عبرت كفايت نميكند كه در كشور خودمان آثار شوم و نكبت بارشان را مشاهده ميكنيم ؟!
خانم دكتر نفيس صديق يكي ازمسؤولين بلند رتبۀ استعمار كافر ، رئيس صندوق جهاني جمعيّت به ايران ميآيد و ميگويد: «رشد جمعيّت ايران كاملاً غير معقول است.» [83]
و ميگويد: «نقش زن تنها به بچّه زائيدن منحصر نيست. و هر كشوري كه ميخواهد در راه توسعه گام بردارد نميتواند با نيمي از جمعيّت خويش اين راه را بپيمايد.» [84]
و خانمهاي اسپانيائي كه همه در تظاهراتشان هماهنگ براي دولت شعار ميدادند: نقش زن تنها به بچّه زائيدن نيست ، براي آنكه دولت را الزام به حكم جواز سقط جنين غير قانوني خود بنمايند ؛ آيا اين امور نه تنها مورد مشابهت بلكه الگوي عمل ما قرار نگرفته است ؟!
اختلاط دختران و پسران ، عصمت دروني هر دو را آتش زد
دختران را به عنوان ترغيب به علم و هنر از خانه و آشيانه بيرون ميكشيم، و در مدارس هنوز تصفيه نشده بدونمهابا گسيل ميداريم ، و براي آنان در دبيرستانها معلّم مرد قرار ميدهيم ، و در دانشگاهها پسر و دختر را با هم وارد ميكنيم ؛ همه و همه بنام اسلام و تشويق بر فرهنگ اصيل لزوم تعلّم و آموختن دانش. آنگاه همه را پريشان و حيران و حسرت زده و مبهوت و سرگردان ، با دست تهي از دانش و با دامان آلوده به گناه ، رها و يله مينمائيم ؛ گناهان اين معصومان بر گردن كيست ؟!
چه كس آنان را از خانه و دامان پدر و مادر و شوهر در اوّل بلوغ و نبوغ غريزۀ جنسدوستي و همسرطلبي بركنار داشت ؛ و با وعدههاي واهي سرگردانشان نمود ، تا سرمايۀ حياتي خود را بدون جرم (بلكه بواسطۀ غلبۀ شهوت عنان گسيختۀ بيحريم و به تشويق اولياي امور غافل و خطاكار) يكجا باختند ؟! و آنانكه حريم عصمت را از دست دادند كه دادند ؛ و آنانكه داراي عفّت ذاتي و اكتسابي بودند ، سر به گريبان غم فرو برده تا آخر عمر تحت فشارهاي شديد عاطفه و وجدان ، و غلبۀ حسّ جواني و شوهرخواهي سوختند و ساختند. [85]
ذكر برخي از مشكلات دختران در نامۀ دوشيزهاي به مؤلّف
چند ماه پيش از اين ، نامهاي براي حقير آمد به نام... از شهر... و پس از سلام و تقاضاي دعا براي حلّ مشكل خويش ، خود را معرّفي نموده بود كه: «من دختري 21 ساله هستم ؛ حدود پنج سال در حوزه بوده و الآن در شهرستان خود ميباشم. با حضرتعالي از طريق يكي از بستگان نزديكم و تا حدودي مطالعۀ كتابهاي شما آشنا شدهام.»
آنگاه ايشان طرح چند سؤال درباب حشر و كيفيّت معاد جسماني ، و دربارۀ حديثي از حضرت صدّيقۀ كبري سلامُ الله عَليها ، و دربارۀ حدود كامل حجاب اسلامي نموده ، و سؤال چهارم خود را بدينگونه مطرح كردهاست كه: «در قرآن در مورد مردان آمده است كه اگر نياز به ازدواج دارند ميتوانند زنان بيوه را صيغه كنند ، و يا آنكه صبر كنند تا خداوند به فضل خود آنها را بینياز گرداند [86] ؛ و يا حتّی در مورد بيوهگان نيز تا حدودي راه حلّي براي برطرف كردن نيازهاي جنسي آنان ميباشد ، مثلاً با مراجعۀ به مراكزي مثل بنياد كوثر ، و يا آقايان روحاني معتمد مشورت كرده و راه حلّي داشته باشند.
امّا مسألهاي كه بسيار ميبينم و واقعاً جوابي بنظرم نميرسد. اينكه در مورد دوشيزگان راه حلّ چه ميباشد ؟ با توجّه به اينكه شرم و حياي مخصوصي كه در آنان وجود دارد مانع از ابراز احساسات آنها ميشود و از طرفي نيز چون بعضي از آنان پايبند به اصول اخلاقي و اسلامي هستند و از معاشرتهاي نامناسب با اجنبي خودداري كرده و حجاب كامل را نيز حفظ كردهاند ؛ امّا چون در جوّ فعلي جامعۀ ما كمتر بهائي براي دختران با عفاف و حجاب قائلند و اكثراً جوانهاي مشرف به ازدواج خواهان همسري فاقد حجاب اسلامي ميباشند ؛ و از طرفي هم ديده ميشود در آينده در زندگيشان با مسألهاي هم برخورد نميكنند، و حتّی شايد بعدها در رديف اشخاص با ايمان قرار گيرند ، و عامّۀ مردم اكثراً دختراني كه زيبائي چهره و اندام را به نمايش ميگذارند پسنديده ، و اين دختران راحتتر قادر به ازدواج ميباشند ، البتّه ازدواجي موفّق.
امّا در مقابل دختراني هستند كه عفاف خود و حجابشان را بهيچوجه حاضر نيستند به كنار بگذارند ؛ ايشان چوب پاكي خود را ميخورند ، و با توجّه به شرم وحياي مخصوصي كه در آنها وجود دارد ، ممكنست مدّتها اين نياز حياتي را نتوانند بر طرف نموده ؛ و به علّت عدم دسترسي به موقعيّت مناسب براي ازدواج دچار بحرانهاي شديد روحي و عصبي شده ، و حالتهائي مانند گوشهگيري و انزوا طلبي و افسردگي ، و عقدههاي رواني مختلف در آنها ديده ميشود. و متأسّفانه چون مورد سؤال واقع شدهام و در كتب ديني راه حلّي در اين مورد نديدهام تقاضا دارم حضرتعالي راه حلّ را مرقوم فرمائيد !
با تشكّر و التماس دعا از حضرتعالي ـ امضاء...»
لزوم تشكيل سازماني بنام «حِسبه» در حكومت اسلام
در حكومت اسلام سازماني بايد باشد به نام «حِسْبَه» كه به جميع نيازمنديهاي مردم نظير اين مسأله و امثالها قيام نمايد. بر عهدۀ حكومت است كه از اوّل بلوغ پسران و دختران ، وسائل ازدواجشان را فراهم كند ، و از بيت المال مخارج و هزينههايشان را بطور وسع و كفاف تأديه نمايد ؛ ازدواجي عالي و مناسب كه به هيچ وجه مزاحم با تحصيل و كمالاتشان نباشد ، تا هر دو با هم دوران تحصيل را به كمال رسانند و از بيت المال مستغني گردند.
اين درخواست ، نياز خصوص اين دوشيزۀ معصومه نميباشد ؛ جميع دوشيزگان داراي چنين نيازي فطري و الهي و طبيعي هستند كه بايد به احسنوجه ادا شود.
شنيده شد در بدو انقلاب كه رفتن دختران در دانشگاهها به همان منوال سابق بودهاست ، بعضي از اهل خبره پيشنهاد كردهبودند ميان دختران و پسران در اطاق درس پردهاي بكشند ، چنانكه در پاكستان اينطور ميباشد. يك نفر از بزرگان سهيم در انقلاب فرموده بود: پرده لازم نميباشد. ما با همين دختران و پسران ، داخل درهم انقلاب را راه انداختيم. اين افراطها ، تفريطهائي را در پي خواهد داشت !
اين حرف ، سخن درستي نميباشد. چرا ؟ و به چه علّت ؟ و بكدام حكمت ؟ به علّت آنكه در وقت انقلاب ، منظور و مقصود دختر و پسر از تظاهرات و اجتماعات رسيدن به هدف و از ميان برداشتن كفر و آثار كفر تا پائين كشيدن مجسّمۀ طاغوت و امثاله بود. نه پسر توجّهي به دختر داشت ، و نه دختر به پسر. آنهم پسران و دختران پاكدل و مؤمن و با تقوي.
مانند اجتماعات آنها در مساجد و در طواف كعبه و در سعي ميان صفا و مروه كه مرد و زن با هم مجتمعند ؛ ميگويند ، ميخروشند ، و ميجوشند ؛ همه و همه متوجّه الله ميباشند و بس.
لهذا ميبينيد كه چنان مردها در بعضي اوقات به زنها ميخورند ، و بدنهايشان تماسّ پيدا ميكند ، آنهم بدن لخت مردان در حال طواف ، و ابداً حسّ نميكنند كه اين اصابت از زن بود يا از مرد بود ؟! و يا اصلاً اصابتي صورت گرفت يا نگرفت ؟!
براي آنكه نه مرد متوجّه هستي خودش است ، نه زن ؛ هر دو متوجّه به حقيقت واحدۀ وجود و الله معبود ميباشند. آن متينگها و آن فريادها و آن درهم و برهمها چنين بوده است.
اختلاط پسران و دختران در دانشگاه موجب تشتّت افكار و بالاخره بيسوادي آنهاست
امّا دانشگاه محلّ خلوت است ؛ كلاس درس ، جاي خلوت است. آنجا ديگر جنبۀ اشتراك فهم ، تبديل به اختصاص ميگردد. هر دانشجو از دختر و پسر در هستي خود آنهم چه هستياي ، در عشق سوزان خود آنهم چه عشقي فرورفته است ! پسر در شب حال مطالعه ندارد ، فكر دختر است. دختر خُلق تكلّم با پدر و مادر ندارد ، فكر پسر است. خوب به بن و ريشۀ عرائضم ميرسيد؟!
سنّ دانشگاهي سنّ قويترين قوۀ شهوت و ميل جنسطلبي است. يا بايد پسر و دختر بر فكر خود فشار آورد ، نه درس را بفهمد نه بحث را ، نه استاد را تشخيص دهد نه مستخدم را ، و مدّتها سپري گردد ؛ يا به حال رواني درآيد و بیسواد و سفيه از دانشگاه بيرون آيد ، و يا بايد دل به دريا زند و پشت پا به همۀ مقدّسات ديني بزند ، و دين را سدّ آزادي و راه ترقّي و تعالي بداند ؛ و در نتيجه ، آميزشهاي پنهاني ، خلا او را پر كند. مرد دانشجو تا ميآيد به خلا فكري خود فلان مسأله را حلّ كند ، فوراً آن دختر خانم x در نظرش مجسّم است. حلّ مسأله كجا رفت ؟ بايد بجاي دوشيزۀ x مثلاً فورمول mm` /r2 گذارده شود تا نتیجه حاصل گردد. امّا بدون شکّ ، جَلَوات خانم x جائي را در محفظۀ ذهنش باقي نگذارده است.
و همچنين دوشيزۀ دانشجو در دانشگاه در خلوت است. نميتواند و ابداً قدرت ندارد ذهنش را از آقاي y پاك كند ؛ هرچه تصوّر كند y است در زمين y است ، در زمان y است ، در بالا و پستي y است.
گويند: دو نفر شب تا به صبح بحث داشتند در حقّانيّت عليّ و حقّانيّت عمر. آنچه در وِعائشان از دليل بود آوردند. صبحگاه به مجنون گفتند: تو كه از اوّل شب تا پگاه همۀ مطالب را شنيدي بگو ببينيم: حقّ با كيست ؟! گفت: حقّ با ليلي است ! از شب تا به صبح هر چه ميگفتيد بحث دربارۀ ليلي بود ؛ حقّ با ليلي است !
اينك پس از گذشت شانزده سال از انقلاب ميفهمند كه چه اشتباهي كردهاند. اينها تماشا ميكردند كه دختران با حجاب آراسته به دانشگاه ميرفتند ، و خوشحال بودند كه مسأله دختر و پسر هم بحمدالله حلّ شد ، و حكومت اسلام همه را معصوم نمود ؛ ولي ناگاه از زير خاكستر شرارهاي پديدار ميشود كه اي واي چه خبر بودهاست و ما خبر نداشتيم؟!
دانشكدههاي پسران و دختران لزوماً بايد مجزّا گردند
مسأله مسأله پرده كشيدن نيست ، رديف جلو نشستن پسران نيست ، يكطرف دختران و يكطرف پسران نيست ، يك كلاس مستقلّ براي دختران و يك كلاس براي پسران در دانشگاه مختلط نيست.
اصل دانشگاه پسران و دختران بايد جدا باشد. هيچ چارهاي هم جز اين نيست.
در مجلّۀ «كلمۀ دانشجو» شماره هشتم و نهم ص 77 تا ص 80 مقالهاي به عنوان «اختلاط» آورده است و در مقدّمهاش گفته است: «چندي پيش در يك بررسي كه از ميان 00 5 نفر از دانشجويان يكي از دانشگاههاي كشور به عمل آمد 90% دانشجويان عامل گسترش ناامني و توسعۀ دامنۀ فساد اخلاقي و انحرافات جنسي را اختلاط نامشروع زن و مرد عنوان كردهاند.» آنگاه با آقاي جواد منصوري معاونت محترم فرهنگي دانشگاه آزاد اسلامي ، و با يكي از دانشجويان مصاحبهاي بعمل آورده است كه هردو در يك خطّ مشي پاسخ دادهاند وما براي عدم تطويل ، مصاحبه با آقاي معاون فرهنگي را ميآوريم:
«كلمه دانشجو: جناب آقاي منصوري با توجّه به مسأله اختلاط زن و مرد در سطح دانشگاهها آيا بعقيدۀ شما ميبايست براي اين دو قشر ، دانشگاه جدا داشته باشيم ؟ ـ بسم الله الرّحمن الرّحيم. مسأله تحصيل براي همۀ گروههاي جامعه يك ضرورت و نياز است. بنابراين در تحصيل بين زن و مرد اختلافي نيست. امّا ما همۀ كارهايمان ميبايست مطابق با موازين شرع باشد . فرضاً در نماز خواندن ، زن و مرد بايد نماز بخوانند ولي گفته شده كه اينها جدا بايستند و بعضيها احتياط ميكنند و بين اينها پرده ميزنند و حتّی ميدانيد كه در مساجد محلّ ورود مردان و زنان جداست.
بنابراين مسأله جدا كردن فضاي آموزشي يا محيط كار ، ارتباطي با مسأله تحصيل ندارد . بلكه به خاطر نياز به انطباق با موازين شرعي ما بايد انجام بگيرد. لذا من تصوّر ميكنم اين كار در آينده بايد در كشور ما حتماً انجام بگيرد. و اينكه تا بحال انجام نشده شايد به اين تصوّر بوده كه يا امكانات نبوده ، و يا اينكه مشكلاتي بوجود نميآيد. در صورتيكه اوّلاً امكانات را بايد بوجود آورد و متأسّفانه در مواردي ديده شده كه مشكلاتي بوجود آمده و من تصوّر ميكنم در آينده ما بايد دانشگاههائي [ در ] جامعه داشته باشيم (مانند بعضي از كشورهاي اسلامي) كه منحصراً مربوط به خانمها باشد. حتّی مثلاً در پاكستان نمونهاي ميبينيم كه بانك مخصوص خانمها وجود دارد. يعني بانكي داريم كه كلّ كاركنان آن زن هستند ، و هيچ مشكلي هم ايجاد نميكند.
كلمه دانشجو: آقاي منصوري ! معايب سيستم موجود اختلاطي به نظر شما چه چيزهائي هستند ؟
ـ ما لااقلّ به عنوان جلوگيري از يك سري مشكلات موظّفيم اينكار را انجام بدهيم. ما در شرعمان داريم كه شما اگر در خانهاي ميخواهيد نماز بخوانيد و در آن خانه يك زن نامحرم وجود دارد ، درِ آن خانه را باز بگذاريد و نماز بخوانيد. اين نشان دهندۀ آنست كه دين اسلام با توجّه به يك سري واقعيّتها پيش بينيهائي كرده است.
سؤالي كه پيش ميآيد اينست كه اگر ما حركت كنيم به اين جهت كه يك دانشگاه مخصوص خواهران تأسيس كنيم آيا جهت كادر اداري و آموزشي آن هم صرفاً بايد از خواهران استفاده كنيم يا خير ؟
ظاهراً اگر صحبتي باشد تنها در مورد اساتيد است زيرا در مورد كادر اداري قطعاً مشكلي بوجود نميآيد. در مورد اساتيد هم ما مشاهده ميكنيم كه در تمام رشتهها، ما هم خانمهاي استاد داريم و هم آقايان استاد ، و اگر برنامهريزي باشد ميتوانيم در آينده جبران كنيم.
البتّه اگر روزي احساس شود در رشتهاي فقط از آقايان جهت تدريس ميشود استفاده كرد ، مشكلي پيش نخواهد آمد اگر به عنوان استاد سركلاس برود.
شما ملاحظه كنيد ما سه دانشگاه علوم پزشكي در تهران داريم ، دانشگاه علوم پزشكي تهران ، و دانشگاه علوم پزشكي ايران ، و دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي. حدود 5 3 درصد از مجموعۀ دانشجويان اين سه دانشگاه از خانمهاي دانشجو هستند. خوب بدون اينكه هيچ مشكلي براي مملكت باشد براحتي ميتوانيم يكي از اين سه دانشگاه را براي خانمها اختصاص دهيم و دو دانشگاه ديگر را براي آقايان.
طيّ يك برنامه چند ساله هم ميتوانند اساتيد را از هم جدا بكنند و اگر بخواهند اين كار را بكنند نه بودجهاي جابجا ميشود ، نه كادر را جابجا ميكنند. ظاهراً تا به حال در اين قضيّه جدّي نبودهاند ، نه اينكه مشكلي وجود داشته باشد.
واقعيّت قضيّه اينست كه ما هنوز مصمّم به اجراي ضوابط اسلامي در بعضي از مسائل كشور نشدهايم. اگر چنين بود شايد قضايا فرق ميكرد. مثلاً فرض ميكنيم اگر از ابتداي انقلاب بطور جدّي برنامهريزي ميكرديم براي تربيت پزشك زن ، امروز با اين گرفتاري رو برو نبوديم كه زنان متديّن ما با گرفتاري عصبي شديد به دكتر مرد مراجعه كنند. ولي در حقيقت آنطور كه بايد و شايد در پي اين واقعيّت نبودهايم.»
باري ، من از جناب نگارندۀ سرمقاله تقاضا دارم به بيرون كشيدن دختران از خانه و ورودشان در محافل و مجالس و صنايع سنگين و علوم غير مربوطه به نيازمنديهاي آنان در كادر پسران و برادران ، تسريع نكنند كه نتيجه ، همين نتيجۀ مأخوذۀ از شمارۀ اخير مجلّۀ «كلمۀ دانشجو» ميباشد. و بنده مخصوصاً اين مطالب را از آن ، در اينجا نقل كردم تا بدانيد حكومت اسلامي ايران ، نه تنها هنوز مشكل دختران را حلّ ننموده است ، بلكه مشكلاتي بعين مشكلات پيشين برايشان به ارمغان آورده است. و اگر مثلاً از ابتداء به مانند و مشابه گفتار معاونت محترم فرهنگي دانشگاه عمل مينمودند ،بسيار آسان و راحت مسأله حلّ شده بود. امّا ايشان پنداشتند راه غير از اين است ؛ رفتند و به بن بست رسيدند. در پي آب بودند ، سر از سراب بر آوردند.
اگر از اوّل به گفتار حضرت علامه عمل كرده بودند امروز در تمام رشتههاي پزشكي زنان مستكفي بوديم
مرحوم علامه فقيد استاد طباطبائي رفَع اللهُ في الجَنان مَقامَه در مصاحبهاي كه از طرف صدا و سيما پس از شهادت رفيق ارجمند و برادر گراميمان شهيد شيخ مرتضي مطهّري غفرالله له با او نمودند و در آن مصاحبه بر مرحوم شهيد بسيار گريسته بود ؛ چون در پايان مصاحبه از استاد خواستند پيامي براي مردم بدهد ، فرموده بود: «پيام من اينست كه به اسم اسلام در اين حكومت اسلام كاري را انجام ندهيد كه در برابر خارجيان موجب ننگ اسلام باشد!»
گويند درنخستين وهلۀ نمايش صدا و سيما از اين جريان مصاحبه ، اين فراز اخير پيام علامه را نقل كرده بودند ؛ و در وهلۀ بعد كه چند ساعتي از وهلۀ اوّل بيش نميگذشت ، اسقاط نموده بودند.
مثلاً دربارۀ دختران و بطور كلّي راجع به بانوان اگر به همين دو جملۀ كوتاه علامه كه نظريّۀ اسلام ميباشد رفتار ميشد ، آيا تصوّر داشت كه براي ما امروز مشكلي در جامعه باقي مانده باشد ؟
اگر براي دختران ، فنون مناسب و علوم شايسته براي خودشان و براي جميع جامعه را اختيار مينمودند ، امروز ما از ميان همين بانوان يك كادر تمام و كامل در تمامي علوم پزشكي داشتيم ، از چشم پزشك و جرّاح گوش و حلق و بيني تا چه رسد به مامائي و انواع جرّاحيهاي مختصّۀ به نسوان. ولي معالاسف اين راه مستقيم را در پيش پاي دختران ننهادند و به دختر گفتند: به هر علمي كه خودت ميخواهي روي آور !
دختران ، گيج و آواره يكي براي خود فيزيك را برگزيد ، دگري جامعه شناسي ، سوّمي فلسفه ، چهارمي ادبيّات، پنجمي شيمي آلي ، ششمي الكترونيك ، هفتمي صنايع سنگين و و و ، در اين صورت بودجههاي كلان كشور از بيتالمال به هدر رفت ؛ هم اين دوشيزگان ، معلّمين و مهندسين و فارغالتّحصيلاني مفيد براي خود و براي امّت مسلمان نشدند ، و هم پست و صندلي و جاي پسران را اشغال نموده و آنان را محروم ساختند ، و هم وقت و عمر خود را كه به گفتۀ آقاي منصوري تقريباً ثلث از دانشجويان را شامل ميشوند تباه كردند.
امروزه جرّاح قابل و متخصّص زنان در مشهد نداريم [87]. فوراً زائو را سزارين ميكنند و عمل را هم خراب انجام ميدهند ، و بواسطۀ نقصان عمل ، آن زن مسكين كه به كلام اين خانم دكتر اعتماد كرده و خود را تحت اختيار وي سپرده است ، و دچار امراض غير قابل علاج شده است ؛ پيوسته بايد متحمّل پيآمدهاي نامطلوب آن گردد. بنده شخصاً در مدّت اين پانزده ساليكه در أرض أقدس مشهد ساكن و مقيم ميباشم نظائر و شواهدي از مبتلايان عيني را كه اينك در برابر چشمان دارم ، بسيار سراغ دارم.
امّا با گفتار حضرت علامه فقيدِ علم وفقيدِ اتقان و نظريّۀ صائب ، كجا چنين زمينههائي پيش ميآمد ؟ شما فقط ملاحظه كنيد در همين يك عبارتشان كه جناب محترم صاحب سرمقاله از ايشان نقل كردند:
إنَّ الطَّريقَةَ المَرضِيَّةَ مِنْ حَيَوةِ الْمَرْأَةِ في الإسْلامِ أنْ تَشْتَغِلَ بِتَدْبيرِ اُمورِ الْمَنْزِلِ الدّاخِليَّةِ وَ تَرْبيَةِ الأوْلادِ وَ هَذا وَ إنْ كانَتْ سُنَّةً غَيْرَ مَفْروضَةٍ لَكِنَّ التَّرغيبَ وَ التَّحْريصَ النَّدِبِيَّ... كانَتْ تَحْفَظُ هَذِهِ السُّنَّة. [88]
اگر به همين مقدار عمل ميكرديم ، آيا مشكلات دانشجوئي اختلاط دختران ، كه 90% دانشجويان اين مدرسه از روابط غير مشروعشان محسوب داشتهاند ، وجود داشت ؟! آيا براي زائيدن بانوانمان محتاج به قابله و پزشك مرد ميگشتيم ؟! نه، وَاللهِ نه ، بِاللهِ نه ، تَاللهِ نه. بنابراين عزيزم !
نظر ز روي تكبّر به اهل راز مكن كه باريافتگان حريم پادشهند
شما چون ديديد از علامه در دنيا تجليل نشد ، نبايد گمان كنيد كه واقعيّت هم همين طور است ! تا بيائيد و با عبارت: «يكي از بزرگان معارف ديني فرمودهاند» گفتارشان را ذكر كنيد ، و با عرائض حقير فقير خاك پا و خانهزاد آن منيع مرتبت و رفيع منزلت درهم بياميزيد و خود را حَكم در قضيّه قرار دهيد و با فكر و انديشۀ خود آنرا بدون دليل و اقامۀ برهان ضايع كنيد ، و به مجرّد شعار و هياهو گفتار مقابل را أخذ كنيد و دختران معصوم را از خانه و كاشانه بدر آوريد ؛ و خسران زده و تهيدست از سراب باز گردانيد !
من نه پدرانه ! بلكه برادرانه و متواضعانه به شما نصحيت ميكنم: كلام چنين مردمان حقّ انديش و باطل زدا را كه هر سلّول از بدنشان را با فكر و تأمّل بكار بسته ، و فيلسوفاني عاليقدر و دانشمنداني گرانمايه در راه اسلام شناسي شدهاند ، نبايد به ديدۀ حقارت نگريست.
هر چند گفتهاند: انسان در نقد و تحليل آزاد است ؛ هيچ انديشه و نظريّهاي را نبايد تحميل نمود ، ولي آن مسألهاي است ، و اين مسألهاي دگر. وگرنه انسان بايد تأسّف بخورد ، ولي تأسّف بجا و بموقع ؛ نه مثل تأسّف مردي كه چون از سفر باز آمد حليله را مريضه ، و والده را مرده يافت. چون با حليله درآميخت فوراً شفا يافت ، افسوس ميخورد كه اگر زودتر آمده بودم والده را هم شفا داده بودم.
دنباله متن
پاورقي ________________________________________ [69] ـ ايشان در يك سفر به مشهد مقدّس آمدند و به زيارت حضرت ثامن الحجج عليّ ابن موسي عليه السّلام مشرّف شدند. [70] ـ «أنوار الملكوت» سيّد محمّد حسين طهراني ، انتشارات علامه طباطبائي ، ج 1 ص 178 و ص 182 [71] ـ «الميزان» علامه طباطبائي ، ج 2 ، ص 1 5 3 [72] ـ «ترجمه رساله بديعه» سيّد محمّد حسين طهراني ، ص 218 [73] ـ مجلّه «حوزه» ، شمارۀ 41 ، ص 13 تا ص 17 [74] ـ در تعليقه آوردهام: «دكتر حاج سيّد حميد سجّادي ، از مفاخر چشم پزشكان عصر ما در جهان ؛ كه علاوه بر نبوغ الهي در فنّ چشم پزشكي ، و دارا بودن دو شهادت و گواهي فوق تخصّص در قسمتهاي خَلْفي و قُدّامي چشم (شبكه و قرنيّه) ، از جوانان مسلمان و خوش فهم و غيور و دلسوز و متعهّد به اسلام و جامعه مسلمين است. چشم راست حقير را كه مبتلا به پارگي شبكه (دكُلْمان) شده بود ، و از سختترين انواع پارگي بود (يعني نعلي شكل دورتا دور پاره شده و فقط از يك نقطه مختصر اتّكاء باقي مانده بود و خطر آن نود و پنج درصد بود ؛ و اين نوع از عمل از مشكلترين اقسام عملي است كه در سطح جهان بر روي چشم انجام ميگيرد) به فوريّت عمل كرد. زمان عمل هفت ساعت طول كشيد و لِلَّهِ الحَمْدُ وَ لَهُ الشُّكْر عمل در نهايت خوبي ، و منتج نتيجه شد. شَكَّرَ اللَهُ مَساعِيَهُ الجَميلَة و أبْقاهُ اللَهُ ذُخْرًا لِلمُسلِمينَ وَ خَتَمَ لَهُ بِالحُسْنَی بِمُحَمَّدٍ وَ ءالِهِ الطّاهِرين.» [75] ـ روزنامه «اطّلاعات» 5 2 جمادي الاولي 13 4 1 (30 آبان 1371) طيّ شماره 19772 در قسمت ضميمه ، ص 1 با عنوان «انجام عمل جرّاحي توسّط يك پزشك ايراني ، شگفتي محافل آمريكا را برانگيخت» آورده است: « دكتر سجّادي با انجام اين عمل جرّاحي ، كوري مادرزادي يك دختر 11 ماهه را معالجه كرد. » در اينجا يك صفحه روزنامه آمريكائي را كه شرح حال عمل طفل را داده و تصوير مادر و بچّه را كشيده است ، گراور نموده است و در شرح عمل ميگويد: «دكتر سيّد حميد سجّادي ، جرّاح و فوق تخصّص بيماريهاي چشم كه مدّت يكسال و نيم است براي انجام تحقيق و تجربۀ يك دوره تكميلي عملي و تحقيقي در آمريكا بسر ميبرد ، در مركز چشم پزشكي كانزاس سيتي ، چشمان يك دختر 11 ماهه را كه به بيماري ژنتيكي «مونوسومي 21» مبتلا بود تحت عمل جرّاحي قرار داد و با پيوند قرنيّه در چشمان او قدرت بينائي را به نوزاد باز گردانيد. بنا به اظهار نظر پزشكان آمريكائي «مونوسومي 21» نوعي بيماري است كه در آن نصف كروموزم شماره 21 مفقود ميشود و قرنيّه چشم از بدو تولّد سفيد است و بر اثر آن بينائي چشمان بيمار به طور كامل از بين ميرود.» در اينجا روزنامه شرح عمل را مفصّلاً بيان ميكند. [76] ـ تفسير «الميزان» ج 2 ، ص 4 28 [77] ـ «تحرير» كتاب جهاد ، آخر ص 4 13 [78] ـ «تذكره» كتاب جهاد ، ص 1 [79] ـ «مبسوط» كتاب جهاد ، ص 5 [80] ـ به كتاب «سيري در زندگاني استاد مطهّري» طبع اوّل ، نشر انتشارات صدرا ، صفحه 55 رجوع شود. [81] ـ روزنامۀ «جمهوري اسلامي» مورّخۀ 10 شعبان 4 1 4 1 (3 بهمن 1372) شمارۀ 45 2 4 ، ص 12 [82] ـ مجلّۀ «زن روز» 21 اسفندماه 1372 طيّ شماره 1 45 1 نوشت: واتيكان: زناني كه از قرص سقط جنين استفاده كنند مرتدّ خواهند بود. واتيكان ـ خبرگزاري فرانسه: زناني كه از قرصهاي سقط جنين استفاده كنند ، با خطر طرد شدن از كليساي مسيحي روبرو خواهند شد. روزنامۀ لوسرباتور چاپ واتيكان با اعلام اين خبر نوشت: « پدر جينوكونچتي » كارشناس ديني اين روزنامه طيّ مقالهاي اين حقيقت را كه روزي اين قرصها بدون نياز به تجويز پزشك در دسترس دختران كم سنّ و سال انگليس قرار خواهد گرفت ، تقبيح كرد. او تأكيد كرد كه قوانين رومن كاتوليك امكان طرد نمودن زناني را كه به هر شيوهاي سقط جنين كنند فراهم كردهاست. كونچتي در مقالۀ خود نوشت: حتّی اگر اين قرص هم مؤثّر نيفتد زندگي را به خطر خواهد انداخت و استفاده از آن نشانگر كاري غير قانوني و غير اخلاقي خواهد بود. [83] ـ روزنامۀ «جمهوري اسلامي» مورّخۀ 4 1 ربيع الآخر 11 4 1 ، شمارۀ 3310 ، قسمت بيست و نهم ، مقالۀ كنترل جمعيّت [84] ـ روزنامۀ «جمهوري اسلامي» مورّخۀ 6 1 ربيع الآخر ، شمارۀ 3312 ، قسمت آخر از مقالۀ كنترل جمعيّت [85] ـ يك هفته به شهادت مرحوم صديق ارجمند آية الله شيخ مرتضي مطهّري رحمةالله عليه مانده بود كه حقير بيست امر بسيار مهمّ را به ايشان تذكّر دادم ، كه چون به محضر رهبر كبير انقلاب آية الله خميني در قم مشرّف ميشوند ، به عنوان پيشنهاد معروض دارند. از جمله مسأله ازدواج پسران و دختران بود كه اينك ذيلاً بدان اشاره ميشود. ايشان در وقت تشرّف به قم فقط مجال گفتگو دربارۀ نماز جمعه را پيدا ميكنند و بقيّۀ اين پيشنهادات تأخير ميافتد به مجلس بعد ، كه ايشان را قبل از آن مجلس ترور ميكنند. از اين پيشنهادها نُه تاي آن در كتاب «وظيفۀ فرد مسلمان درحكومت اسلام» از ص 119 تا ص 132 آمده است و يازدهتاي ديگر نيز نوشته شده و آمادۀ طبع است تا بحول و قوّۀ خدا ، هنگام تجديد چاپ اين كتاب با آن طبع گردد. امّا مسأله ازدواج پسران و دختران در ص 120 و121 اين كتاب بدينگونه آمده است: « مسأله دوّم مسأله ازدواج پسران و دختران بود. پسري كه به سنّ پانزده سال ميرسد ، او را بايد زن داد و اين امر بايد در تمام مملكت اجرا شود. دولت با يك برنامه وسيع و منظّم يك اطاق كوچك به او ميدهد. حالا كاسب است كاسب باشد ، زارع است زارع باشد، كارگراست كارگر باشد ، محصّل است محصّل باشد. دختري به او بدهند ، و اينها هر روز به دنبال كار خودشان هستند. آنكه درس ميخواند درس ميخواند ، آنكه دانشگاه ميرود درس ميخواند. چه اشكال دارد شخصي دانشگاه برود و زن هم در خانهاش باشد. مثل اينكه شخص دانشگاهي ميآيد در خانۀ مادر و پدر ، و غذا ميخورد بعد هم ميرود دنبال كار. هم دخترها و هم پسرها در سطح تمام مملكت ، اوّل بلوغ بايد ازدواج كنند.» در كتاب «لمعاتي از شيخ شهيد» انتشارات صدرا ، ص 1 4 آمده است: «مواردي كه استاد شهيد در نظر داشتند با حضرت امام (ره) در ميان بگذارند و بر روي ورقهاي يادداشت فرموده بودند كه پس از شهادت در جيب لباس استاد يافت شد... پيشنهاد آقاي تهراني (1) و حجاب استاندارد شده. تعليم فنون جنگي براي افراد از 18 سال تا 0 4 سال بطور اجباري يا داوطلب. تسهيلات ازدواج براي پسران و دختران بعد از بلوغ...» و در تعليقه آورده است: «1 ـ آيت الله سيّد محمّد حسين حسيني تهراني.» و امّا پيشنهاد حقير به آية الله خميني رضوان الله عليه راجع به حجاب ، همانطور كه در يادداشت مرحوم مطهّري (ره) آمده بود و در كتاب «وظيفۀ فرد مسلمان در حكومت اسلام» ص 121 و 122 آمده است ، چنين ميباشد: «مسأله سوّم در حجاب بود كه ايشان به عنوان تحفهاي كه براي مملكت ايران آوردند ، حجاب را يك حجاب صحيح استاندارد كنند يعني زنها داراي پوشش صحيح باشند و بتوانند در عين پوشش دنبال كار بروند ، بچّه بغل كنند ، خريد كنند ، سوار اتوبوس شوند ؛ و چادر از سرشان نيفتد ، بدن معلوم نباشد. لباسي با آستين بلند همراه شلواري بلند و گشاد و داراي رنگ خاصّ (استاندارد سرمهاي و يا خاكستري) البتّه بعضي از فقهاء وجه و كفّين را جائز ميدانند كه جائز هم هست ، ولي بعضي از آقايان احتياط ميكنند كه مقلّدين آنها چهرۀ خود را هم بپوشانند و يك روسري بلند كه در حكم جلباب باشد سر كنند ، در اينصورت بسيار بهتر از چادر نمازهاي فعلي امروزه كه آنرا چادر بيرون قرار دادهاند ميباشد و ميتواند حافظ زنان باشد. اين چادرهائي كه كمر ندارد و جلوي آن بسته نيست و بايد پيوسته زنان آنها را با دستشان نگاهدارند و اگر احياناً بادي بوزد و كنار برود تمام اندامشان نمايان ميشود، حجاب صحيح نيست ؛ و علاوه جلوي كار آنها را نيز ميگيرد. بالاخره اين مانتو و شلوار بلند و گشاد بايد استاندارد باشد بطوريكه هر كس برود در دكّاني براي خريد اين لباس و بگويد: من لباس بيرون ميخواهم ، مقدار پارچۀ آن مشخّص باشد مثل چادر مشكي كه مثلاً شش متر است. تمام زنهاي ايران اين لباس را بپوشند. كفشها هم خيلي ساده و بدون پاشنۀ بلند ، و نرم باشد. بعد يك نفر از همان زنهاي لخت طاغوتي را بياورند در تلويزيون و نشان بدهند و با يكي از اين زنها مقايسه كنند كه اي مردم مسلمان ! براي آزادي ، شرف ، براي دنبال كار رفتن ، حتّی براي آسايش زنان كداميك از اينها بهتر است؟ آيا زن با آن قسم ميتواند دنبال كار برود ، يا با اين قسم ؟ البتّه اينها اجمال مسأله است. و گفتم كه: اين مطلب در صورتي براي عموم مردم قابل قبول است كه ايشان اوّل دربارۀ عيالات خودشان عملي كنند ، نه اينكه خودشان عملي نكنند. و سپس از زنهاي ايران بخواهند كه حجابشان را اينطور كنند. چون ايشان الآن در رأس هستند و فرمايشاتشان نافذ است ، و از ايشان بعنوان رئيس ميپذيرند. اگر بنده و امثال بنده هزار نفر هم بگويند فائده ندارد ؛ امّا از ايشان قابل قبول است و قابل عمل.» بالجمله حقير رنگ سياه را اختيارنكردم،چون رنگ سياه شرعاً كراهت دارد ، خواه براي مرد و خواه براي زن و علاوه در پزشكي هم ضرر آن براي اعصاب به ثبوت رسيده است . باري ، از آنچه گفته شد معلوم شد كه اوّلاً: كتاب صديق عزيز و گراميمان مرحوم شهيد مطهّري (ره) دربارۀ حجاب ، از جهت اینکه تعیین یک لباس معیار و با تعریف مشخص به عنوان حجاب اسلامی را ننموده است خالي از خلل نيست. زيرا اختیار را به دست خود افراد داده است در نتیجه نفوس پرهیجان و احیاناً منحرف در تعیین مصداق عدم خود نمائی و عدم تبرّج و رنگ مناسب و تنگ نبودن و کوتاه و بلندی لباس دچار افراط و تفریط شده و کم کم سر از مصادیقی در می آورند که صدق بی حجابی بر آنها سزاوارتر است تا حجاب . و بنده به خود ایشان این موضوع را تذکر دادم . (کتاب «حجاب» ایشان پیش از هشت سالی بود که با حقیر ارتباطی برقرار بود و گرنه مسلماً اینچنین نمی شد .) و این همان مطلبی است که ما در پیشنهاد خود توسّط ایشان برای حضرت آیة الله خمینی به عنوان حجاب معیار و استاندارد به آن نظر داشته ایم . و ثانياً: اينكه نويسندۀ سرمقاله در ص 18 متذكّر شدهاست: «از حدود 20 سال پيش تا كنون ، تنها نوشتارهاي تحقيقي در اين مقوله ، كتابهاي ايشان (مطهّري) است و بس. و آيا مايۀ تأسّف نيست كه در چنان مسألهاي حسّاس و اساسي هنوز بر جاي پاي ايشان كسي گامننهاده است؟» پاسخ ايشان را خود مطهّري ميدهد: پس آن كس كه من حامل پيام او از طهران به قم براي رهبر كبير فقيد بودم ، مرده بود كه من نظريّهاش را عاليترين نظريّه دانسته و يادداشت كرده و در جيب خود گذاشتم تا با بقيّۀ پيشنهادهاي او بحضرت پيشوا برسانم ! امّا مع الاسف قضاي الهي مرا گرفت و قبل از وصول ، ارتحال دست داد. [86] ـ بايد دانست: در قرآن كريم بدين عبارت نيست و مشابه آن است. ولي چون نخواستيم در عبارت وي تصرّفي شده باشد ، آنرا بهمانگونه حكايت نموديم. [87] ـ باستثناء يكي دو نفر ؛ از جملۀ ايشان خانم دكتر علوي بود كه جرّاح و پزشك زنان و بسيار لايق بود. در مشهد مقدّس دست به عمل نميزد مگر در وقت ناچاري. در زايمان مخدّرات بسيار عاقل و صبور و متحمّل بود. يكي از دوستان ميگفت: در زايمان عيال من (كه طلبهاي بودم) بقدري حوصله بخرج داد تا وي بطور طبيعي وضع حمل كرد در صورتيكه در دو شكم قبلي سزارين شده بود. دوست ما ميگفت: وي بقدري متحمّل بود كه عيال من از شدّت درد لگد بر شكم او ميزد و او باكي نداشت. ولي افسوس كه ايشان خود را كانديداي مجلس نمودند و تمام آن خدمتهاي ارزندۀ عملي ، تعطيل شد. آيا كسي دگر هست كه كار او را انجام دهد ؟! [88] ـ «الميزان» طبع اوّل ، ج 2 ، ص 1 5 3







