کتابخانه:تسبیح طبیعت: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای تازه حاوی « تسبيح طبيعت (برگرفته از تفسير موضوعي آيتالله العظمي جعفر سبحاني) http://download....» ایجاد کرد) |
(اصلاح ارقام) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | <div class="head1">تسبيح طبيعت</div> | |
| − | تسبيح طبيعت ( | + | {{جعبه اطلاعات |
| − | http://download.ghbook.ir/downloads/pdf/10000/7338-fa-tasbihe%20tabiat.pdf | + | |نام =تسبيح طبيعت |
| + | |عنوان = مشخصات کتاب | ||
| + | |تصویر =[[Image:??????|200px]] | ||
| + | |سبک سرآیند = background:#ccf; | ||
| + | |سبک برچسب = background:#ddf; | ||
| + | |سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none; | ||
| + | |سرآیند۱ = | ||
| + | |برچسب۲ =نویسنده | ||
| + | |داده۲ =محمد بيستوني | ||
| + | |برچسب۳ =زبان | ||
| + | |داده۳ = فارسی | ||
| + | |برچسب۴ =ناشر | ||
| + | |داده۴ = مفتاح دانش(بيان جوان) | ||
| + | |برچسب۵ =محل انتشارات | ||
| + | |داده۵ = تهران | ||
| + | |برچسب۶ = تاریخ نشر | ||
| + | |داده۶ =۱۳۸۸ | ||
| + | |برچسب۷ = قطع | ||
| + | |داده۷ = | ||
| + | |برچسب۸ = شابک | ||
| + | |داده۸ =۹۷۸-۶۰۰-۹۱۴۸۴-۸-۶ | ||
| + | |برچسب۹ = دانلود | ||
| + | |داده۹ =[http://download.ghbook.ir/downloads/pdf/10000/7338-fa-tasbihe%20tabiat.pdf PDF] | ||
| + | }} | ||
| + | |||
| + | (برگرفته از تفسير موضوعي آيتالله العظمي جعفر سبحاني) | ||
| + | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
فهرست مطالب | فهرست مطالب | ||
عنوان شماره صفحه | عنوان شماره صفحه | ||
| سطر ۵۹۷: | سطر ۶۱۰: | ||
اصولاً ابتكار «صدر المتألهين» در ابداع سيستم جديد فلسفي در اين خلاصه ميشود كه مرجع «مشارب سهگانه» عرفان، فلسفه، وحي را يكي قرار داد و هر نوع انديشه تضاد و اختلاف ميان آنها را با افكار بلند خود، از ميان برداشت خوشبختانه، در مسأله مورد بحث مرجع «مشارب چهارگانه» (به اضافه علم و تجربه) يكي شده است، و حقيقتي را كه، موحدان به آن از طرق گوناگون پي برده بودند، لائيــكهــا از راه تجــربه به آن رسيدهاند . | اصولاً ابتكار «صدر المتألهين» در ابداع سيستم جديد فلسفي در اين خلاصه ميشود كه مرجع «مشارب سهگانه» عرفان، فلسفه، وحي را يكي قرار داد و هر نوع انديشه تضاد و اختلاف ميان آنها را با افكار بلند خود، از ميان برداشت خوشبختانه، در مسأله مورد بحث مرجع «مشارب چهارگانه» (به اضافه علم و تجربه) يكي شده است، و حقيقتي را كه، موحدان به آن از طرق گوناگون پي برده بودند، لائيــكهــا از راه تجــربه به آن رسيدهاند . | ||
تسبيح طبيعت (135) | تسبيح طبيعت (135) | ||
| + | == پانویس == | ||
| + | {{پانویس|colwidth=30em|۲}} | ||
| + | <div class="hold"> | ||
| + | <div class="return">بازگشت به [[کتب معروف عبادی]] </div> | ||
| + | </div> | ||
نسخهٔ ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۵
| 200px | |
| نویسنده | محمد بيستوني |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مفتاح دانش(بيان جوان) |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۸ |
| شابک | ۹۷۸-۶۰۰-۹۱۴۸۴-۸-۶ |
| دانلود | |
(برگرفته از تفسير موضوعي آيتالله العظمي جعفر سبحاني)
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
متناجازهنامه حضرت آيةاللّه جعفر سبحاني ••• 5
متن تأييديه حضـرت آيـةاللّه جعفر سبحاني••• 6
متن تأييديه حضــرت آيـةاللّه محمد يــزدي ••• 9
آيـات مـوضـوعِ تسبيحِ طبيعـت ••• 19
تسبيــح گويي تمـام ذرات جهـان••• 34
تفاوت حمد و تسبيح••• 36
1. سجــود و خضــوع ذرات جهــان در برابر خــدا••• 38
(136)
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
غـرض از سجــود مــوجـــودات••• 48
حقيقت سجـده در موجودات جهان••• 52
سجــده با ميل و سجده با كراهت••• 54
2. تسبيح سـراسـري موجودات جهـان••• 60
آراي مفسران درتسبيح موجودات••• 70
نظريه نخست••• 73
نظـريــه دوم••• 76
(137)
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
نظـريه سـوم••• 85
وجود شعور در تمام موجودات جهان••• 96
اشاعه آگاهي در جمادات••• 106
دليل عقلــي بر اين نظـر••• 122
گستــرش شعور و دانشهاي امروز••• 130
(138)
تقديم به
سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُـولِ اللّـهِ وَ خاتَـمِ النَّبِيّينَ وَ اِلي مَوْلانا
وَ مَوْلَي الْمُوَحِّدينَ عَلِيٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ اِلي بِضْعَةِ
الْمُصْطَفي وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ وَ اِلي سَيِّدَيْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَيْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ اِلَي الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومينَ الْـمُكَرَّمينَ مِنْوُلْدِ الْحُسَيْنِ لاسِيَّما بَقِيَّـــةِاللّهِ فِيالاَْرَضينَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْياءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّينِ ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالي فَرَجَهُ الشَّريفَ فَيا مُعِزَّ
الاَْوْلِياءِوَيامُذِلَالاَْعْداءِاَيُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَيْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ في غَيْبَتِـــكَ وَ فِراقِـــكَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِكَ وَ مَحَبَّتِكَ فَاَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ مِنْ مَنِّكَ وَ
فَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْكَ
اِنّا نَريكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ
(4)
متناجازهنامه حضرت آيةاللّه سبحاني
براي تدوين آثار معظمٌله متناسب با مخاطبين جوان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
حضور انور جناب آقاي دكتر محمد بيستوني (دام مجده)
با اهداء سلام
نامه جنابعالي رسيد و از فعاليتهاي قرآن آن عزيز آگاه شدم. درباره آثار قرآني اينجانب مجازيد به هر نحوي كه مصلحت دانستيد براي مخاطبان جوان آماده سازيد و شيوه نگارش مانند آثار پيشين جنابعالي باشد.
با تقديم احترام
جعفر سبحاني
11/7/1388
(5)
متن تأييديه حضرت آيةاللّه العظمي جعفر سبحاني
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
يكي از گامهاي مؤثر كه بايد مفسران اسلامي در تشريح و تفهيم مقاصد عالي قرآن بردارند اين است كه، دگرگوني عميقي در شيوه تفسير به وجود آورند و از تكرار تفسير قرآن به شيوه ترتيبي كه سوره به سوره يا آيه به آيه است، خودداري نمــاينــد و تــوجــه خــود را به شيوه ديگري كه همان «تفسير موضوعي» است، معطوف سازند. آنگاه خواهند ديد در اين نوع تفسير چه پنجرههاي زيبايي از علوم و معارف قرآن در چشمانداز تفسيري آنان گشوده ميشود.
(6)
در هميــن راستــا بــرادر فرزانه جنــاب آقاي دكتر محمد بيستوني رئيس گروه مؤسسات قرآني تفسير جوان در تلاشي بيست ساله با لطف و عنايات ويژه الهي شش نوع تفسير موضوعي براي شش مخاطب هدف تحت عناوين تفسير كودك، تفسير نوجوان، تفسير جوان، تفسير زنان، تفسير مردان و تفسير خانواده با نظارت علماي برجسته حوزههاي علميه تأليف و منتشر نموده و چندين كتب ارزنده قرآني و تفسير موضوعي مستقل را نيز تحت عناويني همچــون تغــذيه، باستانشناسي، هنرهاي دستي، دنيايحيوانات، شعر و شاعري، آب و باران، فقر و ثروت، نهجالبلاغه جوان، خلاصه الغدير، لغتشناسي و مفاهيم قرآن كريمو... را با نگاه ويژه به قرآن، حديث و علوم روز براي نسل جوان تأليف و چاپ و منتشر نموده است كه اين حجماز فعاليتهاي تأثيرگذار قرآني در نوع خود كمنظير ميباشد.
براي ايشان تداوم توفيقات و طول عمر همراه با صحت، عزّت و حسن عاقبت را خواهانم و به همه خانوادههاي محترم و جوانان عزيز توصيه مينمايم از همه آثار ارزشمند و كاربردي ايشان كه با محتواي عميق و ساده و زيباترين شكل ارائه شده است حداكثر استفاده را بنمايند.
(7)
قم ـ جعفر سبحاني
4/8/88
(8)
متن تأييديه حضرت آيتاللّه محمد يزدي
رئيسشورايعاليحوزههايعلميهورئيسدبيرخانهمجلسخبرگانرهبري
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
قــرآن كــريــم اين بزرگترين هديه آسماني و عاليترين چراغ هدايت كه خداوند عالم بهوسيله آخرين پيامبرش براي بشريت فروفرستاده است؛ هموارهانسانهارا دستگيري و راهنمايينموده و
(9)
مينمايد.
اين انسانها هستند كه به هر مقدار بيشتر با اين نور و رحمت ارتبــاط برقــرار كنند بيشتر بهره ميگيرند.
ارتباط انسانها با قرآن كريم با خواندن، انــديشيــدن، فهميــدن، شناختن اهداف آن شكل ميگيــرد. تــلاوت، تفكــر، دريــافــت و عمل انســانها به دستــورالعملهــاي آن، سطوح مختلف
(10)
دارد. كــارهــايي كه بــراي تسهيل و روان و آسان كردن اين ارتباط انجام ميگيرد هر كدام به نوبه خود ارزشمند است.
كــارهــاي گــونــاگــوني كــه دانشمنــد محترم جنــاب آقــاي دكتــر بيستــوني بــراي نســل جــــوان در جهــت ايــن خــدمــت بــزرگ و امكــان ارتباط بهتر نســل جــوان بــا قــــرآن
(11)
انجــــام دادهانــد ؛ همگــي قــابــل تقــديــر و تشكــر و احترام است. به علاقهمندان بخصوص جوانان توصيه ميكنـم كه از اين آثـار بهرهمند شوند.
توفيقات بيش از پيش ايشان را از خداونــد متعــال خواهانم.
محمد يزدي
رييس دبيرخانه مجلس خبرگان رهبري
1/2/1388
(12)
مقدمه
قرآنكريم درآيات 82 سوره اِسراء و 44 فُصِّلَت و 57 يُونس خود را به عنوان نسخه شفابخش معرفي ميكند. بنابراين ميتوان اين كتاب آسماني را همچون داروخانهاي فرض كرد كه بيماران و نيازمندان متنــاســب با نــوع بيماري و نياز خاص خود بايد به سراغ آن رفته و برنامه زندگي و نجات خــود را از اين گنجينـه معنــوي و مادي انتخاب كنند تا پرنده زيباي خوشبختي را در آغوش گرفته و در ساحل امن و آرام آن طــي مسيــر نمــوده و دنيـا و آخرت خود را در ســايــه عمــل بـه محتـواي قــرآن آباد سازند.
در همين راستا گروه مؤسسات قرآني تفسير جوان كه تشكلي مردمي و غيرانتفاعي است 10 مؤسسه تخصصيقرآني را تأسيسنمودهاست تاهريكاز مؤسساتمتناسببا «مخاطبخاص» يا «موضوع خاص» مندرج در اساسنامه
(13)
رسمي خود، گروههاي سِنّي گوناگون را با آيات مرتبط با همان گروه مأنوس ســاختــه و درك و فهــم آيــات مــوضــوعي را بــراي آنــان ســاده و ميســر سازد. لذا براساس فلسفه وجودي تأسيس هر مؤسسه، شش نوع تفسيــر مــوضــوعي بر اساس شش جمعيت هدف در مؤسسات مذكور تدوين و منتشر شده است كه عبارتند از:
- «تفسير كودك» ويژه كودكان پيش دبستاني تا پايان دبستان كه حدود 200 آيه مورد نياز براي كـودكـان عـزيـز به صورت گرافيكي، مفهومي و به 4 زبان فارسي، عربي، انگليسي و فرانسه در 30 جلــد به صورت تمام رنگي در قطع بياضي را در خود جاي داده است.
- «تفسيرنوجوان» ويژه نوجوانان مقطع راهنمايي تا پايان دبيرستان است كه حدود 2000 آيه موضوعي متناسب با نيازهاي نوجوانان عزيز در قطع
(14) تسبيح طبيعت
جيبي با استفاده از تفسير نمونه در 30 جلد را دربرگرفته و با استفادهاز 9رنگ جذاب در چاپ متن براي جامعه هدف خود طراحي شده و به دليل دارابودن فهرستواره موضوعي اين امكان را براي نخستين بار براي نوجوانان فراهم ميسازد تا بدوننياز بهاستاد حدودا 4000 موضوع از قرآن كريم را به سادگي فيشبرداري و تحقيق نمــــوده و در قـالـب مقــالــه يـا كتــاب ارائـه دهند.
- «تفسير جوان» ويژه جوانان دانشجو و بزرگسالان ميباشد كه كل آيات قرآن را با استفاده از تفسير نمونه در 30جلد به خود اختصاص داده است و جوانان عزيز بااستفادهاز فهرستواره موضوعي و الفبايي فارسي اين تفسير قادر خواهند بود تا حدود 000/10 موضوع مورد نياز خود را پژوهش و استخراج نمايند.
- «تفسيرزنان» در اين تفسير مجموعه آيات مربوط به بانوان محترم
مقدمه (15)
استخراج شده و در ذيل هر آيه تفسير آن بر اساس سهتفسير معتبر موجود يعني «تفسير نمونه» تأليف حضرت آيةاللّه العظمي مكارم شيرازي و «تفسير مجمع البيان» اثر گرانسنگ مفسّر بزرگ جهان تشيع امينالاسلام مرحوم آيةاللّه طبرسي (متوفّي به سال 548 ه.ق) و «تفسير الميزان» نوشته مرحوم آيةاللّه علامه طباطبايي، درج شده است. البته مجموعه مطالب استخراج شده از تفسير الميزان درباره زنان و خانواده به صورت يكجا جمعآوري و در پايان كتاب درج شــده است. تعداد آيات گزينش شده در اين تفسير 275 آيه ميباشد.
- «تفسير مردان» كه دربردارنده آيات مربوط به آقايان ميباشد. نظير آياتي كه وظايف و تعهدات مردان نسبت به خانمها را تبيين نموده يا گروه آيات جهاد و شهادت. تعداد آيات گزينش شده دراين تفسير 350 آيه ميباشد.
- «تفسير خانواده» مجموعه آيات مرتبط با مسائل خانوادگي را به صورت تخصصي و موضوعي مورد ارزيابي قرار داده است. تعداد آيات گزينش شـده در اين تفسير 425 آيه ميباشد.
(16) تسبيح طبيعت
پساز پايانكار تدوين 6 تفسير مذكور براي 6 جمعيت هدف، كارهاي انجام شده را به مرجع بيدار و هوشيار جهان اسلام حضرت آيةاللّه العظمي جعفر سبحاني كه پايهگذار نخستين تفسير موضوعي به زبان فارسي ميباشند ارائه داده و از محضرشان تقاضا نمودم تا اجازه دهند مجموعه آثار قرآني معظمٌله را كه بسيار كاربردي، متنوع و گسترده و مورد نياز جامعه امروز ميباشد براي استفــاده نسـل جوان و عموم مردم سادهسازي و چاپ و منتشر نمايم و ايشان با تقـاضـاي بنـده مـوافقت فـرمـودند.
كتــاب حــاضــر يكي از موضوعاتي است كه در دانشگاهها و مراكز علمي همــواره مورد بحث و سؤال بوده و خصوصا اخيرا به دليل كشف تأثيرپذيري و
مقدمه (17)
عكس العمل هدفمند و معنيدار مولكولهاي آب و ساير اجسام از محيط اطراف خود ابعاد جديدي پيدا كرده است.
اميدوارم خداوند منّان ما و شما را شكرگزار نعمت وجود علماي روشنفكر كه ادامه دهندگان راه انبياء و اولياء الهي هستند قرار داده و توفيق فهم و درك و نشر مفــاهيــم زندگيساز و نشاط آفرين قرآن كريم را به همگي عنايت فرمايد.
دكتر محمد بيستوني
رئيس مؤسسه قرآني تفسير جوان
تهران 8/8/1388 مصادف با سالروز ولادت
سلطان قلبها علي بن موسي الرضا عليهالسلام
(18) تسبيح طبيعت
آيات مـوضـوعِ تسبيحِ طبيعت (26 آيه)
. «...وَ اِنَّ مِنْها لَمـا يَهْبِــطُ مِــنْ خَشْيَــةِ اللّـهِ...»
(74 ـ بقره)
«بـرخــي از صخـرهها، از تــرس خــدا، از نقطــهاي ميافتد».
. «وَ يُسَبِّـــحُ الــرَّعْـــدُ بِحَمْـــدِه وَ الْمَلئِكَةُ...»
(13 ـ رعد)
«رعــد و فــرشتگــان به تسبيــح و ستــايش او مشغـــولند».
. «وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ طَوْعا وَ كَــرْهــا وَ ظِللُهُــمْ بِالْغُــدُوِّ وَ الاْصــالِ» (15 ـ رعـد)
تسبيح طبيعت (19)
«آنچه كه در آسمانها و زمين است و همچنين سايههاي آنها صبــح و شــام از روي ميـل و اجبـار، براي خدا سجده ميكنند».
. «...وَ اِنْ كـانَ مَكْــرُهُــمْ لِتَــزُولَ مِنْــهُ الْجِبالُ»
(46 ـ ابراهيم)
«نـزديـك است كه از حيلــه آنــان، كــوههــا از جــاي خود كنده شوند».
. «اَوَ لَمْ يَرَوْا اِلي ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَيْءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّــدا لِلّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ»
(48 ـ نحل)
(20) تسبيح طبيعت
«مگر نمينگرند به اجسامي كه خدا آفريده است كه سايههاي آنها از راست و چپ (صبح و عصر) حركت ميكنند و خدا را سجده مينمايند، در حالي كه خود اجسام در حال خضوع و اطاعت هستند».
. «وَ لِلّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّمـواتِ وَ مـا فِـي الاَْرْضِ مِنْ دابَّــةٍ وَ الْمَــلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ» (49 / نحل)
«براي خدا آن چه كه در آسمانها و زمين است، از جنبندگان و فــرشتگــان سجــده ميكننــد و هــرگــز كِبــــر نمــيورزنــد».
تسبيح طبيعت (21)
. «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَ الاَْرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُــمْ اِنَّــهُ كــانَ حَليمــا غَفُــورا» (44 ـ اسراء)
«آسمانهاي هفت گانه و زمين و هر موجود عاقلي كه در آنها است، خدا را تنزيه ميكند و آن چه در جهان هستي به عنوان «شيء» شناخته شده است، خدا را با ستايش تنزيه ميكند، ولي شما از تسبيح آنها آگاه نيستيد و درك نميكنيد».
. «تَكادُ السَّمواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الاَْرْضُ وَ
(22) تسبيح طبيعت
تَخِــرُّ الْجِبالُ هَدّا» (90 ـ مريم)
«نزديك است كه آسمانها از هول آن فرو ريزد و زمين بشكافد و كوهها درهم كوبيده شود».
. «اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمواتِ وَ مَنْ فِي الاَْرْضِ وَ الشَّمْــسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الـدَّوابُّ وَ كَثيـرٌ مِنَ النّــــاسِ...» (18 ـ حــج)
مگر نميبيني خدا را، آن چه در آسمانها و زمين است، و خـورشيـد و ماه و ستارگان و كوهها و درخت و چهارپايان و بسيـاري از مردم سجـده ميكنند...».
تسبيح طبيعت (23)
. «يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَيْديهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِمـا كانُوا يَعْمَلُونَ» (24 ـ نور)
«روزي فراميرسد كه زبانها و دستها و پاهاي آنان بر ضرر آنــان گــــواهــي مــيدهــــــد».
. «اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَالطَّيْرُ صافّاتٍ كُلٌّ قَدْعَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ...»
(41 ـ نور)
(24) تسبيح طبيعت
«آيا نديدي آن چه كه در آسمانها و زمين است، خدا را تسبيح ميگويند و مرغان گشاده بال نيز تسبيح ميگويند و هر كدام بـه دعا و تنزيه خود آشنا است».
. «وَ وَرِثَ سُلَيْمنُ داوُدَ وَ قالَ يا اَيُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ...» (16 ـ نمل)
«سليمــان وارث داوود شــد و گفــت: مــردم! زبان پرندگان بــه مـــا تعليــم شــده اسـت».
تسبيح طبيعت (25)
. «وَ حُشِـرَ لِسُلَيْمنَ جُنُـودُهُ مِنَ الْجِـنِّ وَ الاِْنْـسِ وَالطَّيْرِ...» (17 ـ نمل)
سپــاهيــان سليمــان، از ســه گــروه جــن و انســان و پـرنـدگان حـاضـر شدند».
. «...يا اَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمنُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ» (18 ـ نمل)
«مورچگان! به لانههاي خود پناه ببريد تا سليمان و سپاهيان او شمـاها را نابود نكنند، در حالي كه آنان متوجه نيستند».
(26) تسبيح طبيعت
. «فَتَبَسَّمَ ضاحِكــا مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ اَوْزِعْني اَنْ اَشْكُــرَ نِعْمَتَكَ الَّتي اَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلــي والِــدَيَّ...»
(19 ـ نمل)
«سليمان، از شنيدن نداي مورچه در شگفت ماند و از خدا خواست كه به او توفيق شكرگزاري نعمتي را دهد كه بر او و والدين او ارزاني داشته است».
. «اِنّا عَرَضْنَا الاَْمانَةَ عَلَي السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَالْجِبالِ فَاَبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْهاوَحَمَلَهَا الاِْنْسانُ
تسبيح طبيعت (27)
اِنَّهُ كانَ ظَلُوما جَهُولاً» (72 ـ احزاب)
«ما بر آسمانها و زمين و كوههاي عالم عرض امانت كرديم همه از تحمل آن امتناع ورزيده و از آن ترسيدند، انسان آن را پذيرفت و هــم بسيـــار ستمكــار و نــادان بــود».
. «اَلْيَـوْمَ نَخْتِمُ عَلي اَفْـواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا اَيْديهِمْ وَتَشْهَــدُ اَرْجُلُهُــمْ بِمـا كـانُـوا يَكْسِبُـونَ» (65 ـ يس)
«روزي فرا ميرسد كه بر زبان آنان مهر ميزنيم و دستهاي آنــان را به سخــن گفتــن وادار ميكنيم و پاهاي آنان بر كردار بد آنــان گــواهي ميدهـد».
(28) تسبيح طبيعت
. «اِنّا سَخَّـرْنَا الْجِبـالَ مَعَـهُ يُسَبِّحْـنَ بِالْعَشِـيِّ وَالاِْشْراقِ» (ص ـ 18)
ما كوهها را براي داوود رام كرده و آنها شبانگاه و صبحگاه، خــدا را تسبيح ميگويند.
. «ثُمَّ اسْتَوي اِلَي السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلاَْرْضِ ائْتِيــا طَــوْعــا اَوْ كَرْها قالَتـا اَتَيْنا طائِعينَ»
(11 ـ فصلت)
تسبيح طبيعت (29)
«سپــس اراده آفــرينش آسمــان فـرمـود ، در حــالــي كه بــه صــورت دود بــود ، به آن و به زمين دستور داد بهوجود آييد و شكلگيريد ، خــواه از روي اطــاعت و خــواه اكـــراه، آنهــا گفتنـــــد : مــــا از روي طــاعــت ميآييـم» .
. «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا اَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذي اَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ...» (21 ـ فصلت)
«بـه پـوستهـاي خـود ميگـوينـد: چــرا بر ضرر ما گواهي داديــد؟ ميگــوينـد: خــدايي كه همــه را نــاطــق كرده است،
(30) تسبيح طبيعت
مـــــا را بـــه سخــن گفتــن واداشـــت».
. «...وَ الْمَــلائِكَــةُ يُسَبِّحُـونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِــــرُونَ لِمَـــنْ فِــــي الاَْرْضِ...» (5 ـ شــوري)
«فرشتگان با حمدِ پروردگار خويش، او را تسبيح ميگويند و دربــاره افــرادي كه در زميــن هستنــد، طلب آمرزش ميكنند».
. «وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَــرُ يَسْجُــــدانِ» (6 ـ رحمن)
«بوتهها و درختان او را سجده ميكنند».
. «سَبَّـحَ لِلّهِ مـا فِـــي السَّمـــواتِ وَ الاَْرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ» (1 ـ حديد)
تسبيح طبيعت (31)
«آن چــه در آسمــانها و زميــن است، خــدا را تنزيه ميكند و او عــــزيــز و حكيــــم اســت».
. «لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلي جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَ تِلْكَ الاَْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُـمْ يَتَفَكَّروُنَ» (21 ـ حشر)
«اگر اين قرآن را بر كوهي نازل كرده بوديم، آن را از ترس خدا فروتن و شكافته شده ميديدي، اين توصيف را براي مردم
(32) تسبيح طبيعت
ميآوريم تا بينديشند».
. «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها» (4 ـ زلزال)
«در آن روز زميــن اخبـار خـود را بازگو ميكند».
. «بِــاَنَّ رَبَّكَ اَوْحـي لَهـا» (5 ـ زلزال)
«زيــرا پـروردگــار او بــه او وحــي كرده است».
تسبيح طبيعت (33)
تسبيح گويي تمام ذرات جهان
يكي از حقايق و معارف بلند قرآن اين است كه سراسر ذرات جهان خدا را سجده ميكنند و به حمد و تسبيح و تقديس او مشغولند. و اين حقيقت جز از قرآن، از هيچ مكتبي به اين گستـردگي شنيـده نشده است.
به عبارت روشنتر همه ذرات وجود، از دل اتمها گرفته تا درون كهكشانها و سحابيها اين سه وظيفه بزرگ را انجام ميدهند:
(34) تسبيح طبيعت
. همه موجودات جهان خــدا را «سجــده» ميكنند.
. سراسر جهانهستي خدا را «تسبيحوتنزيه» ميكنند.
. تمام موجودات، خــدا را «تسبيح و تنزيه» ميكنند.
تو گويي سراسر جهان خضوع و فروتني، گوش و زبان، روح و احساس، درك و مسئوليت، نور و روشنايي و علم و دانش است.
سجده با حمد و تسبيح تفاوت روشني دارد كه نياز به بيــان نــدارد، زيرا سجده، خضوع و ابراز كوچكي است
تسبيح طبيعت (35)
درحالي كه حمد و تسبيح، بيان كمال و جمال خدا و پيراستن او از نقـص و عيب است.
تفاوت حمد و تسبيح
تفاوت حمد و تسبيح
هرگاه خدا را از اين نظر ستايش كنيم كه او داراي صفات كمال و جمال و مبدأ كارهاي نيك و سودمند است، در اين صورت ستايش ما را «حمد» ميگويند ولي اگر ذات او را از هر نوع عيب و نقص پيراسته بدانيم، آن را تسبيح ميگويند. و
(36) تسبيح طبيعت
به عبارت ديگر «حمد» خدا، توصيف او در برابر كمال (صفات ثبوتي و اعمال نيك) است، خواه اين كمال جزو ذات او باشد مانند علم و قدرت، يا از افعال او به شمار رود مانند رازقيت. در حالي كه تسبيح خدا، تنزيه او از عيوب و نقايص (صفات سلبـي) است.
اكنــون كه تفــاوت اين دو روشــن شــد، لازم است دربــاره هر سه مطلب، كه يكــي از ابتكــارات قرآن است، بــه گــونــهاي بحــث كنيـم.
تسبيح طبيعت (37)
1. سجود و خضوع ذرات جهان در برابر خدا
سجود و خضوع ذرات جهان در برابر خدا
قرآن سجده و خضوع موجودات جهان را به گونههاي مختلفي مطرح كرده و در برخي از آيات، تنها از سجود موجودات ذيشعور سخن به ميان آورده است. آن جا كه ميفرمايد:
. «وَ لِلّــهِ يَسْجُــدُ مَنْ فِي السَّمـواتِ وَ الاَْرْضِ
(38) تسبيح طبيعت
طَــوْعـا وَ كَــرْهـا وَ ظِللُهُــمْ بِالْغُــدُوِّ وَ الاْصــالِ» (1)
«آنچه كه در آسمانها و زمين است و همچنين سايههاي آنها صبح و شام از روي ميل و اجبار، براي خدا سجده ميكنند».
در اين آيه، به گواهي لفظ «مَنْ» در جمله «وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَنْ
1- 15 / رعد. سخن از سجود موجودات عاقل و مدرك در اين آيه، در آيههاي ديگري نيز وارد شده است مانند آيه چهل و نه از سوره نحل به عنوان سجــده ملائكه و آيه هيجــده از سوره حج به عنوان «مَنْ فِي السَّمواتِ» و... .
تسبيح طبيعت (39)
فِيالسَّمواتِ»تنها خضوع موجودات ذيعقل مطرح است.
مقصود از سجده در اين آيه كه از سجده تمام موجودات عاقل سخن ميگويد. سجده اختياري نيست، زيرا شكي نيست كه بسياري از موجودات عاقل (مانند انسانهاي كافر) تارك سجده اختياري ميباشند و از عبادت خدا، سر باز ميزنند، و با توجه به اين مطلب بايد گفت: مقصود سجده تكويني است و اين كه تمام آنها از قوانين خلقت و سنن آفرينش پيروي ميكنند و نسبت به آنها مطيع و فرمانبر ميباشند.
(40) تسبيح طبيعت
در اين جا ممكن است سؤالي مطرح شود و آن اين است كه: اگر مقصود، سجده تكويني است و اين كه بندگان نسبت به فرمان خلقت «كُنْ» خاضع و مطيعند در اين صورت تقسيم اين نوع از سجده، به سجده، «طَوْعي» و سجده «كَرْهي» چه معنايي ميتواند داشته باشد. البته اين سؤالي است كه در اثناي بحث به آن پاسخ خواهيم گفت و يادآور خواهيم شد كه پذيرش فرمان خلقت، گاهي با مزاج و طبيعت موجود مادي
تسبيح طبيعت (41)
مطابق است و گاهي برخلاف آن است، مثلاً شكوفايي و تكامل درخت مطابق طبيعت و خشكيدن و نابودي آن به وسيله سرما بر خلاف طبيعت آن است از اين جهت پذيرش فرمان نخست را سجده «طَوْعي» و دومي را سجده «كَرْهي» ميگــوينـد.
در برخي از آيات، دايره «سجده» گستردهتر شده، از سجود تمام جنبندگان سخن به ميان آمده است. آن جا كه ميفـرمـايد:
(42) تسبيح طبيعت
. «وَ لِلّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّمـواتِ وَ مـا فِـي الاَْرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ».(1)
«براي خدا آن چه كه در آسمانها و زمين است، از جنبندگان و فرشتگان سجدهميكنند و هرگز كبر نميورزند».
بار سوم سجده گياهان و درختان را متذكر ميگردد و ميفـرمـايد:
1- 49 / نحل .
تسبيح طبيعت (43)
. «وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَــرُ يَسْجُــدانِ»(1)
«بوتهها و درختـان او را سجـده ميكنند».
بــار چهــارم با ديد وسيعي از سجود و خضوعِ سايههاي اجسام سخــن گفتــه و ميفرمايد:
. «اَوَ لَمْ يَرَوْا اِلي ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَيْءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّدا لِلّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ»(2)
1- 6 / رحمن .
2- 48 / نحل .
(44) تسبيح طبيعت
«مگر نمينگرند به اجسامي كه خدا آفريده است كه سايههاي آنها از راست و چپ (صبح و عصر) حركت ميكنند و خدا را سجده مينمايند، در حالي كه خود اجسام در حال خضوع و اطاعت هستند».
بــراي بــار پنجــم خــداونــد از سجــده آفتاب و ماه و ستــارگــان و كــوههــا و درخت و چهارپايان سخن گفته است. آن جــا كــه مـيفــرمــايد:
. «اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمواتِ وَ مَنْ
تسبيح طبيعت (45)
فِيالاَْرْضِ وَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبالُ وَالشَّجَرُ وَ الـــدَّوابُّ وَ كَثيـــرٌ مِــنَ النّاسِ...»(1)
«مگر نميبيني آن چه در آسمانها و زمين است، و خورشيد و ماه و ستارگان و كوهها و درخت و چهارپايان و بسياري از مردم خدا را سجده ميكنند...».
بنابراين، مسئله سجده موجودات يك مسئله عمومي است كه ســراســر جهان هستي را فراميگيرد و اختصاص بــه مـوجــودي ندارد.
آن چه مهم است فهميدن حقيقت «سجده» است و اين كه چگونه هر موجودي از ذيشعور و غيره در برابر عظمت حق ابراز كوچكي مينمايد.
1- 18 / حج .
(46) تسبيح طبيعت
تسبيح طبيعت (47)
غرض از سجود موجودات
سجده انسان معمولاً با گذاردن اعضايي از آن جمله پيشاني و احيانا چانه (1)، بر زمين انجام ميگيرد. اين هيئت ظاهري سجده است، ولي روح آن همان ابراز تذلل و فروتني
1- قرآن به اين عضو در اين آيه اشاره ميكند: «اِنَّ الَّذيـنَ اُوتُـوا الْعِلْـمَ مِنْ قَبْلِه اِذا يُتْلـي عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلاَْذْقانِ سُجَّدا»(107 / اسراء)، افراد دانشمند از پيشينيان هر موقع (آيات خدا) بر آنان خوانده شود به روي زمين ميافتند در حالي كه چانههاي خود را بر زمين ميگذارند.
(48) تسبيح طبيعت
در برابر معبود ميباشد.
در اين جا اين مسئله مطرح ميگردد كه آيا در تحقق «سجده»، كه هدف از آن، كمال خضوع است، لازم است هيئت خاصي وجود داشته باشد و بدون تحقق آن نميتوان اين لفظ را به كار برد يا اين كه ملاك آن، ابراز خضوع و فروتني است و در هر كجا اين امر محقق گردد، ميتوانيم لفظ سجده را به كار ببريم هر چند همان هيئت خاص وجود نداشته باشد و اگر هم به آن هيئت خاص، سجده ميگوييم از اين نظر است كه يك چنين هيئت در نظر مردم حاكي از غايت تواضع و خضوع است و در حقيقت طريقي براي اظهار فروتني است.
تسبيح طبيعت (49)
قرآن در اين مسئله راه دوم را انتخاب ميكند و هر نوع اظهار كوچكي را كه به صورت تحقق پذيرد، سجده مينامد. روش عرف و عقل نيز در نامگذاري و به كار بردن الفاظ همين است ؛ مثلاً روزي لفظ چراغ در چراغهاي محقري به كار ميرفت كه براي خود شكل و وضع خاصي داشت و از
(50) تسبيح طبيعت
هيچنظر قابل مقايسه با چراغهاي پرفروغ امروز نبود، ولي چون خاصيت و اثر همان چراغهاي ديرينه در چراغهاي امــروز به صورت كاملتري وجود دارد، از اين نظر لفظ مزبور بدون هيچگونه تغييري به نورافكنهاي نيرومند نيز اطلاق ميشود.
تسبيح طبيعت (51)
حقيقت سجده در موجودات جهان
همه موجودات جهان، به نحو خاصي مراتب تذلل خود را نسبت به مقام ربوبي ابراز مينمايند و عاليترين مظهر براي اظهار كوچكي و تعظيم معبود جهان، اين است كه همه جهان در قبضه قدرت وي بوده و همگي مطيع فرمان و اراده مطلقه او ميباشند؛ به عبارت ديگر اراده واحدي بر جهان حكومت ميكند و همه موجودات از آن پيروي كرده و در برابر آن هيچگونه مقـاومتي ابراز نمينمايند.
(52) تسبيح طبيعت
بنابراين در سجده به اين معنا (اطاعت بيچون و چراي موجودات از اراده نافذ خداوند) كراهتي تصور نخواهد شد، زيرا اكراه در موردي به كار ميرود كه موجودي از خود، داراي اراده و اختيار باشد تا در مقابل ديگري ابراز مقاومت كند، در صورتي كه هيچ موجودي بدون استمداد از قدرت خدا داراي وجود نيست تا چه رسد كه از خود اراده مخالفي داشته باشد و سجده در برابر عظمت خدا را مكروه بشمارد.
تسبيح طبيعت (53)
سجده با ميل و سجده با كراهت
معالوصف مشاهده ميشود كه جمله «طَوْعا و كَرْها» براي انسان و هر موجود ذيعقل، دو نوع سجده را ثابت ميكند ؛ سجدهاي از روي ميل و سجدهاي از روي كراهت.
در اين صورت ناچاريم براي اين نوع سجده، تفسيري برگزينيم و بگوييم: منظور از سجده بارغبت، پذيرشي است كه با طبع انسان و يا هر موجود ديگر موافق باشد ؛ مانند رشد و نمو و گردش خون و ضربان قلب براي انسان و مقصود از
(54) تسبيح طبيعت
سجده كراهتي، پذيرش يك سلسله رويدادهايي است كه با طبع موجود سازگار نباشد ؛ مانند مرگها و بلاهايي كه انسان را پيش از وصــول به پايان عمـر، محكوم به نيستي ميسازد.
در قرآن مجيد در آيه ديگري نيز لفظهاي «طَوْعا و كَرْها» درباره آسمانها و زمين به كار رفته است و طبعا مقصود همان است كه گفته شد. چنان كه ميفرمايد:
«...فَقــالَ لَهــا وَ لِلاَْرْضِ ائْتِيا طَوْعا اَوْ كَرْها قالَتـا اَتَيْنــــا طــائِعيــنَ»(1)
تسبيح طبيعت (55)
«به آسمان و زمين خطاب كرد (بياييد) و فرمان مرا در پذيرش هر نوع تغييرات از روي اراده يا كراهت بپذيريد. گفتند: به رغبت پذيرفتيم».
بنابراين هم پذيرش وجود و هم قبول هر نوع تصرف، خواه موافق طبيعت موجود باشد يا مخالف آن، خضوع و اظهار كوچكي در برابر خدا است. چيزي كه هست اين است كه به يك معنا همه اين پذيرشها از روي ميل و رغبت است و به يك معنا، آن قسم از حوادث كه بر خلاف مسير طبيعي موجود باشد، نوعي كراهت در آن وجود دارد.
1- 11 / فصلت .
(56) تسبيح طبيعت
نه تنها وجود هر موجودي در قبضه قدرت او است، بلكه سايههاي اجسام در گردش و تحولات خود، تابع اراده و خواست او هستند و هنگام صبح و عصر در دو طرف جسم سايههاي چشمگيري ديده ميشود كه همگي در پرتو اراده نافذ او ميباشند.
تسبيح طبيعت (57)
آيا شايسته است كه همه اجسام جهان با سايههاي خود، در برابر خدا ابراز كوچكي كنند، اما انسان از سجده تشريعي در برابر خدا امتناع ورزد هرچند پيوسته از نظر تكوين خاضع و خاشع است، به خصوص اين كه خداوند انواع موجودات زمين و آسمان را در برابر انسان خاضع ساخته
(58) تسبيح طبيعت
است.(1) آيا سزاوار است كه او در برابر پروردگارش خضوع نكند؟
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبري
اكنون كه با معناي سجده در موجودات آشنا شديم و روشن شد كه مقصود از سجده موجودات، همان سجده تكويني آنها است، لازم است درباره حمد و تسبيح مــوجــودات جهــان، بــه گـونـه گستــرده، سخـن گوييم.
1- ر.ك: به آيات مربوط به تسخير آسمانها، و زمين براي انسان .
تسبيح طبيعت (59)
2. تسبيح سـراسـري موجودات جهان
تسبيح سـراسـري موجودات جهان
در گذشته ياد آور شديم كه حمد و ثنا، ستايش خدا در برابر صفات كمالي و ثبوتي او است، هم چنان كه تسبيح او، پيــراستــه ســاختــن او از معايب است. و توصيف خدا با هر صفات سلبي و تنـزيه وي ميباشد.
(60) تسبيح طبيعت
چون در برخي از آيات مورد بحث، هر دو موضوع با هم وارد شده است، از اين نظر، آن دو را يك جا بحث مينماييم. در تقسيمبندي آيات از هر قسمي به ذكر يك آيه اكتفا ميكنيم.
. گاهي قرآن تسبيح موجودات را در دايره وسيعي بيان كــرده و آن را يــك امر عمــومي، كــه همــه موجودات را در برميگيرد، مطــرح ميكنــد و ميفرمايد:
«سَبَّــــحَ لِلّــهِ مــا فِــي السَّمــواتِ وَ الاَْرْضِ وَ هُـــوَ الْعَــزيــزُ الْحَكيـــمُ».(1)
تسبيح طبيعت (61)
«آن چه در آسمانها و زمين است، خدا را تنزيه ميكند و او عــزيـــز و حكيـــم اســت».
لفظ «ما» برخلاف تصور برخي در عاقل و غيرعاقل به كار ميرود و منظور از آن در اين جا، تمام موجوداتي است كه در آسمانها و زمين قرار دارند.
1- 1 / حديد .
(62) تسبيح طبيعت
به همين مضمون است آيــههاي 1 و 24 ســوره حشــر، 1 سورهصف، 1 سورهجمعه، 1 سوره تغابن و صريحترين آيه در اين مورد، آيه 44 سوره اسراء است. چنان كه ميفرمايد:
«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَ الاَْرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ اِنْمِنْ شَيْءٍ اِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ اِنَّهُ كانَ حَليما غَفُورا»
«آسمانهاي هفت گانه و زمين و هر موجود عاقلي كه در آنها است، خدا را تنزيه ميكند و آن چه در جهان هستي به
تسبيح طبيعت (63)
عنوان «شَيْء» شناخته شده است، خدا را با ستايش تنزيه ميكند، ولي شما از تسبيح آنها آگاه نيستيد و درك نميكنيد».
نكته قابل توجه كه بعدا سند گفتار ما خواهد بود اين است كه ميگويد: ما از تسبيح آنها آگاه نيستيم و درك نميكنيم.
. گاهـي از تسبيح فــرشتگــان بــه صراحت و گاهي بــه كنــايـه سخــن ميگــويــد. آن جــا كــه ميفـرمـايد:
«...وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الاَْرْضِ...»(1)
(64) تسبيح طبيعت
«فرشتگان با حمدِ پروردگار خويش، او را تسبيح ميگــوينــد و درباره افرادي كه در زمين هستند، طلب آمــرزش ميكننـد».
تسبيح فرشتگان در آيات ديگري نيز وارد شده است ؛ به آيــههاي 206 ســوره اَعْــراف، 13 رَعْد، 20 اَنْبياء، 7 غافِر،
1- 5 / شوري .
تسبيح طبيعت (65)
38 فُصِّلَت و 5 زُمَر مراجعه شود.
. گاهي پس از يك بيان عمومي، تسبيح مرغان هوا را متــذكـر شده و چنين ميفرمايد:
«اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَالطَّيْـرُ صافّاتٍ كُلٌّ قَـدْ عَلِمَ صَــلاتَهُ وَ تَسْبيحَـهُ...» (1)
«آيا نديدي آن چه كه در آسمانها و زمين است، خدا را
1- 41 / نور .
(66) تسبيح طبيعت
تسبيح ميگويند و مرغان گشاده بال نيز تسبيح ميگويند و هر كـدام به دعــا و تنــزيه خود آشنا است».
دقت بفرماييد كه در اين آيه به آن گروه كه خدا را تسبيح ميكنند نسبت «علم» ميدهد و آنها را به تسبيح خود آگاه معـرفـي ميكنـد و به اصطــلاح ميفرمايد: «قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ» ؛ «هركــدام به دعـا و تسبيـح خود آشنا است».
تسبيح پرندگــان در آيات ديگــري نيـز وارد شده است ؛ ماننــد؛ آيه 10 سوره سبأ و 19 سوره ص.
تسبيح طبيعت (67)
. در برخي از آيات تصريح شده كه كوهها در اوقات خـاصي خــدا را تسبيــح ميگويند. آن جــا كه ميفـرمـايد:
«اِنّاسَخَّرْنَاالْجِبالَمَعَهُيُسَبِّحْنَبِالْعَشِيِوَالاِْشْراقِ»(1)
«ما كوهها را براي داوود رام كرده و آنها شبانگاه و صبحگاه، خدا را تسبيح ميگويند».
تسبيح كوهها در آيات ديگري نيز وارد شده است ؛ مانند:
1- 18 / ص .
(68) تسبيح طبيعت
آيــه 79 ســوره انبيــاء و 9 ســوره سبــــأ.
. براي بار پنجم، تسبيح رعد را متذكر ميگردد و ميفـرمـايد: «وَ يُسَبِّحُ الـرَّعْــدُ بِحَمْــدِه».
اكنون بايد ديد منظور از تسبيح چيست ؟
تسبيح در لغت، به معناي تنزيه از نقايص است. بنابراين در حقيقت تسبيح تنزيه از نقص و عيب نهفته است و هر تفسيري كه براي «تسبيح» گفته شود ولي حاكي از تقديس خداوند و تنزيه او از عيب و نقص نباشد، نميتوان آن را تفسيـــر صحيــح بــراي تسبيـح دانســت.
تسبيح طبيعت (69)
آراي مفسران در تسبيح موجودات
برخي از مفسران كه نتوانستند به حقيقت تسبيح تمام موجودات پي برند، براي فرار از اشكالي كه در تسبيح همه موجودات در بدو نظر موجود است گفتهاند: مراد از «ما» در «ما فِي السَّمواتِ» موجودات عاقل است كه دارنده شعورند مانند انسان و فرشته كه خداوند را با كمال ادراك و شعور تقديس مينمايند. (1)
(70) تسبيح طبيعت
در حــالي كه بسياري از مفسران، اين نظريه را نپذيرفتهاند و گفتهاند:
مقصود از «ما» اعم از عاقل و غيرعاقل، مُدْرِك و غيرمُدْرِك است و ظاهر آيه با نظر آنها وفق ميدهد، زيرا لفظ
1- اين پاسخ بر فرض صحت در برخي از آيات ميتواند صحيح باشد مانند آياتي كه در آن جا لفظ «ما» وارد شده است ولي در آياتي كه صريحا، از تسبيح مرغ و كوه و رعد سخن ميگويند صحيح نيست.
تسبيح طبيعت (71)
«ما» معمولاً در مطلق موجودات به كار ميرود، عكس «مَن» كـه بيشتـر در صاحبـان عقـل و شعـور استعمـال ميشـود.
اين دسته براي تسبيح، معاني گوناگوني ذكر كردهاند، ولي اكثر آنها با اين كه صحيح و پا برجا است، ارتباطي به معناي تسبيح ندارد. اكنون به پارهاي از نظرات ديگر اشاره مينماييم:
(72) تسبيح طبيعت
نظريه نخست
مقصود از تسبيح همان خضوع تكويني هر موجودي در برابر فرمان و اراده الهي است و سراسر هستي در برابر اراده و مشيت خداوند، خاضع بوده و در پذيرش وجود و پيروي از قوانيني كه خداوند براي آنها تعيين نموده است، مطيع و تسليم ميباشند.
بنابر اين نظريه، به آياتي كه درباره تسليم بودن تمام موجودات جهان در برابر اراده نافذ حق وارد شده است،
تسبيح طبيعت (73)
استدلال ميشود ؛ مانند :
«ثُـمَّ اسْتَـوي اِلَي السَّمــاءِ وَ هِــيَ دُخــانٌ فَقالَ لَها وَ لِلاَْرْضِ ائْتِيا طَوْعا اَوْ كَرْها قالَتـا اَتَيْنـا طـائِعينَ»(1)
«سپس اراده آفرينش آسمان فرمود ، در حاليكه به صورت دود بود ، به آن و به زمين دستور داد بهوجود آييد و شكلگيريد ، خواه از روي اطاعت و خواه اكراه، آنها گفتند :
1- 11 / فُصِّلَت .
(74) تسبيح طبيعت
ما از روي طاعت ميآييم» .
بنابراين، آياتي كه در آنها به تمام آنچه در زمين و آسمان است نسبت سجود و خضوع داده شده است، ميتواند مؤيد نظــر يـاد شــده بـاشد. (1)
ولي ما تصور ميكنيم كه اين نظر صائب نيست، زيرا مسئله خضوع و سجود و تسليم شدن سراسر جهان هستي
1- مجموع اين آيات در بخش سجود مطرح گرديد و مورد بررسي قرار گرفت .
تسبيح طبيعت (75)
در برابر اراده خداوند ارتباطي به مسئله تنزيه و تقديس حق از نقص و عيب ندارد و نبايد اين دو مطلب را به هم آميخت. اگر چه هر كدام از اينها در جاي خود درست و استوار است.
نظـريه دوم
بسياري از مفسران، تسبيح موجودات جهان را چنين تفسير ميكنند:
نظم و نظام شگفتانگيز هر موجودي با رمز و اتقاني كه
(76) تسبيح طبيعت
در ساختمان آن به كار رفته است، گواه بر قدرتِ بينهايتِ دانش و آگاهي و حكمت بيپايان سازنده او است. سازمان دقيق و اسرار پيچيده هر موجودي همانطور كه به وجود صانع خود گواهي ميدهد، همچنين به لسان تكويني گواهي ميدهد كه خالق آن دانا و توانا است و از هر نوع عجز و جهل مبرا و منزه است ؛ مثلاً براي تنزيه حق از شرك چنين گواهي ميدهد: نظام واحدي كه هم بر يك «اتم» و هم بر منظومه شمسي ما حكومت ميكند، گواهي ميدهد كه همه سازمان هستي زير نظر يك آفريدگار به وجود آمده است و هيچكس جز او در پديد آوردن هستي دخالت نداشته و اثر و نظام يگانه، حاكي از وحدت مؤثر و نبودن هر نوع شريك براي او است. از اين جهت وحدت نظام، خدا را از شرك، تنزيه و تقديس ميكند.
تسبيح طبيعت (77)
خلاصه همانطور كه حكومتِ نظم و قانونِ واحدِ بر مجموع جهان آفرينش، گواهي ميدهد كه ناظم يگانهاي بر جهان حكومت ميكند، همچنين اسرار دقيق و اندازهگيري شده موجودات، حاكي است كه آفريدگار آنها دانا و توانا است.
(78) تسبيح طبيعت
اين نظريه كه مورد اعتماد بسياري از مفسران است، از جهاتي قابل دقت و ملاحظه است:
. اگر مقصودخدااز تسبيح تمام موجودات جهان، اين باشد كه در اين نظر آمده است اين حقيقتي است كه همه آن را درك ميكنند و ميفهمند، ديگر جا ندارد كه قرآن بفرمايد:
تسبيح طبيعت (79)
«وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ» (1) «شما تسبيح آنها را نميفهميد». زيرا اين نوع تنزيه را هر فردي به فراخور حال خود درك كرده و ميفهمد.
بـرخـي بـراي اصلاح اين نظريه، ناچار شدند كه جمله «لا تَفْقَهُونَ» را به معناي عدم توجه بگيرند و بگويند كه اكثر مردم به اين مطلب توجه ندارند و يا اين كه بگويند: عظمت دلالت موجودات بر تنزيه خدا، به قدري عظيم است كه انسان به اندازه واقعي آن واقف نميگردد. ولي ناگفته پيداست كه توجيه مزبور براي جمله فوق، خلاف ظاهر آن است و اگر منظور خدا اين بود، مناسب بود بفرمايد: «وَ أَنْتُم عَنْهُ غافِلون» يا جملهاي مانند آن.
1- 44 / اسراء .
(80) تسبيح طبيعت
. اگر تسبيحموجودات جهان بهاينمعنااستكهاز تدبر در ساختمان وجودي اشياء، اين نوع تنزيه تكويني را درك ميكنيم چرا قرآن ميفرمايد: «آسمانها و زمين و مرغان به
تسبيح طبيعت (81)
دعا و تنزيه خود آشنا هستند» (1) و به عبارت ديگر چطور آشكارا به آنها نسبت علم داده و ميگويد: «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ» ؛ «هر كدام به راز و نياز خود آشنا هستند». در صورتي كه روي اين نظر هيچكدام از آنها از تسبيح و تنزيه خود اطلاعي ندارند، بلكه فقط ما هستيم كه از روي دقت و امعان نظر لسان تكويني و زبان حمد و ثناي آنها را درك ميكنيم و گرنه خود آنها كوچكترين توجهي به كار خود ندارند.
1- 41 / نور.
(82) تسبيح طبيعت
. اگرمنظوراز تسبيحكائنات ايناستكه بيشتر مفسران انتخاب كردهاند، اين نوع تسبيح وقت معين ندارد، بلكه حقيقتي است كه بشر هر موقع در سازمان هر موجودي دقت كند، آن را درك مينمايد در صورتي كه قرآن تسبيح كوهها را مقيد به شبــانگاه و صبحگاه فرموده، چنان كه در سوره ص آيه 18 بــه آن تصــريــح ميكند و ميفـرمـايــد: «يُسَبِّحْنَ بِــالْعَشِــيِّ وَ الاِْشْـــــراقِ».(1)
تسبيح طبيعت (83)
روي اين ملاحظات با اين كه تسبيح تكويني و اين كه هر موجودي با زبان تكويني خود، خالق خود را از هر نوع عيب و نقص تنزيه مينمايد مطلبي است صحيح ولي نميتوان آيات مربوط به تسبيح گفتن كاينات را ناظر به اين نوع از تسبيح دانست.
1- مگر اين كه صبح و عصر كنايه از مجموع شبانه روز باشد. در اين صورت وقت تسبيح آنها مطلق و نامحدود خواهد بود.
(84) تسبيح طبيعت
نظـريه سوم
اين نظريه مربوط به فيلسوف گرامي اسلام مرحوم صدرالمتألهين است كه در مسائل مربوط به الهيات و امور مابعدطبيعت، نظرات بس شامخ و بلندي دارد و از محققين و مؤسسين بزرگ اصول فلسفه اسلامي است كه چشم روزگار مردي به اين وسعت ذهن و بينش بلند و درك عميق و ژرف كــمتــر ديــده است.
تسبيح طبيعت (85)
اين مردبزرگ در سال 979 در شيراز به دنياآمد و در سال 1050 در راه زيارت خانه خدا در بصره از دنيارفت . مرحوم سيد حسين بروجردي در كتاب تحفة المقال درباره ايشان ميگويد:
ثُمَّ ابْنُ اِبْراهيمَ صَدْرُ الاَْجَلِّ في سَفَرِ الْحَجِّ مَريضا اِرْتَحَلَ قُدْوَةُ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ الصَّفاءِ يَرْوي عَنِ الدّامادِ وَ الْبَهائي
(86) تسبيح طبيعت
سپس پسرابراهيم كه صدر علماي بزرگ بود در سفر حج در حالت مريضي از دنيا رفت
او پيشواي اهل علم و صفا بود از مير داماد و شيخ بهائي روايت ميكرد
و كلمه مريضا، به حساب ابجد 1050 ه.ق و تاريخ وفات او است.
تسبيح طبيعت (87)
وي ميگويد: تمام موجودات جهان از روي علم و درك به حمد و تسبيح خداوند بزرگ مشغولند و هر موجودي، در هر پايهاي از وجود كه هست و هر اندازه كه از هستي سهمي دارد، به همــان انــدازه به آفــريــدگــار خود علم دارد و او را از اين طــريـق ثنــا ميگويد و از عيــوب تنــزيه ميكند.
وي ميگويد:
علم و ادراك، در تمام مراحل و مراتب وجود، از واجبالوجود گرفته تا برسد به جهان نبات و جماد، تحقق دارد و هر موجودي در هر رتبهاي از وجود باشد، سهم و
(88) تسبيح طبيعت
حظي از صفات عمومي مانند علم و شعور و حيات و... داشته و هيچ موجودي از آن خالي نيست. چيزي كه هست گاهي بر اثر ضعيف بودن اين صفات، وجود آنها براي ما مكشوف نيست. موجودات جهان، هر چه از ماده و آثار آن دوري گزينند و به صورت يك موجود مجرد درآيند و يا در مسير تجرد قرار گيرند، اين صفات در آنها قويتر و واضحتر ميشود و هر قدر از نظر وجود به ماده گرايش پيدا كنند، اين صفات در آنها به همان اندازه كاهش يافته تا آن جا كه به نظر ميرسند فاقد علم و ادراك هستند ؛ ولي در حقيقت چنين نيست، بلكه اصل اين صفات را به طور ضعيف دارا هستند، هر چند براي ما انعكاس ندارد.
تسبيح طبيعت (89)
وي اين مطلب را از طريق برهان فلسفي و مكاشفات نفســاني ثــابــت مينمــايد.
او گامي فراتر نهاده و ميگويد: گفته قرآن كه شما از تسبيح و تحميد موجودات آگاهي نداريد مربوط به نوع مردم است، زيرا اكثر مردم حقيقت تسبيح آنها را درك نميكنند، ولي مانعي ندارد كه برخي از روشندلان، كساني كه روح آنان با حقايق موجودات ارتباطي پيدا كرده است، با گوش دل، تنزيه آنها را بشنوند و از تسبيح كاينات در برابر فرمان خدا آگاه باشند.
قلبي كه از وسوسهها و علايق مادي خالي گردد و مركز فرود انوار حق و بركات معنوي باشد، از طريق مكاشفه وجــدانـي همــه اين حقــايــق را ديــده و درك ميكنــد.
(90) تسبيح طبيعت
مولوي با بينش خاص خود اين حقيقت را دريافته و ميگويد:
تسبيح طبيعت (91)
گر تو را از غيب چشمي باز شد جمله ذرات جهان هم راز شد
نطق آب و نطق خاك و نطق گِل هست محسوس حواس اهل دل
(92) تسبيح طبيعت
فلسفي كو منكر «حنانه» است از حواس انبيا بيگانه است
جمله ذرات عالم در نهان با تو ميگويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصيريم و خوشيم با شما نامحرمان ما خامشيم(1)
1- مثنوي، ج 1، ص 86.
تسبيح طبيعت (93)
چون شما سوي جمادي ميرويد محرم جان جمادات كي شويد
فاش تسبيح جمادات آيدت وسوسه تأويلها بربايدت
چون ندارد جان تو قنديلها بهر بينش كردهاي تأويلها (1)
1- همان مدرك، ج 3، ص 227.
(94) تسبيح طبيعت
اكنون كه سخن به اين جا منتهي گرديد، لازم است اين حقيقت قرآني را از تدبر در آياتي كه پيرامون علم و شعور تمام موجودات وارد شده است به دست آوريم، زيرا اگر قرآن همه موجودات جهان را تسبيحگو و ثناخوان معرفي ميكند، از طرف ديگر تمام ذرات جهان را، شاعر، آگاه، گوش و هوش قلمداد مينمايد. هرگاه آيات اين دو بخش را كنار هم قرار دهيم، قطعا نظريه صدرالمتألهين به روشنترين وجه ثابت خواهد شد. اينك آياتي را كه بر شعور و درك جهــان گــواهــي ميدهــد از نظر ميگذرانيم.
تسبيح طبيعت (95)
وجود شعور در تمام موجودات جهان
ايــن نظـريه را ميتـوان از دو راه ثابت كرد:
. آيــاتي كه بر وجــود شعــور در تمام موجودات جهان اعم از جاندار و غيره گــواهـي ميدهند.
. دلايل عقلي كه وجود شعور را در تمام ذرات جهان ثابت ميكند.
(96) تسبيح طبيعت
اينــــك راه نخســت:
قرآن، به روشني گواهي ميدهد كه مورچگان از شعور خاصي برخوردارند، زيرا هنگامي كه سليمان با سپاهيان خود از بياني عبور ميكرد، مورچهاي به مورچگان بيابان، كه بيم آن ميرفت همگي زيرا پاي سليمان و سپاهيان او از بين بروند، ندا در داد تو گفت:
«...يا اَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمنُ
تسبيح طبيعت (97)
وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ»(1)
«مورچگان! به لانههاي خود پناه ببريد تا سليمان و سپاهيان او شماها را نابود نكنند، در حالي كه آنان متوجه نيستنـــد».
نداي مورچه، يك نداي حقيقي بود و هرگز نميتوان آن را به معناي مجازي و زبان حال حمل كرد، به گواه اين كه طبق
1- 18 / نمل .
(98) تسبيح طبيعت
نقل قرآن، سليمان از شنيدن سخن او تبسمي كرد و از خداوند خواست به او توفيق دهد در برابر نعمتهايي كه بر او و والدين او ارزاني داشته است، سپاسگزار گردد. چنان كه ميفرمايد:
. «فَتَبَسَّمَ ضاحِكا مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ اَوْزِعْني اَنْ اَشْكُــرَ نِعْمَتَـكَ الَّتي اَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلــي والِــدَيَّ...»(1)
1- 19 / نَمْل .
تسبيح طبيعت (99)
«سليمان، از شنيدن نداي مورچه در شگفت ماند و از خدا خواست كه به او توفيق شكرگزاري نعمتي را دهد كه بر او و والدين او ارزاني داشته است».
قرآن، درباره پرندهاي به نام هدهد داستاني دارد كه حاكي از شعور خاص او است، به طوري كه موحد را از مشرك تشخيص ميداد و سليمان او را براي انجام مأموريتهايي گسيل ميداشت. روزي او را غايب ديد و گفت: اگر براي غيبت خويش عذر موجهي نداشته باشد، او را تنبيه خواهد
(100) تسبيح طبيعت
داد و يا سرش را خواهد بريد. چيزي نگذشت كه هدهد آمد و گفت: بر چيزي واقف شدم كه تو بر آن واقف نشدي، و از دولت «سبا» خبر شگفتآوري آوردهام، زني بر آنان فرمانروايي ميكند و از هر نوع نعمت برخوردار است و براي او تخت بزرگي است. من ديدم آنان به جاي پرستش خدا، آفتاب را ميپرستند. شيطان كردارهاي آنان را زيبا جلوه داده و از راه حق بازداشته و آنان را گمراه ساخته است.
چرا آنان خدايي را كه بر هر امر پنهاني، وجود بخشيده
تسبيح طبيعت (101)
است، سجده نميكنند، در حالي كه از كردارهاي پنهان و آشكار آنان آگاه است ؛ خدايي كه جز او خدايي نيست، صاحب عرش بزرگ است.
سليمان گفت: بررسي ميكنم ببينم كه در اين گزارش راستگو هستي يا نه، نامه مرا ببر و به آنان برسان و از آنان دور شــو، و مراقب بــاش آنــان در برابر نامه من چه واكنشي نشــان ميدهنــد. (1)
(102) تسبيح طبيعت
پرندهاي كه تا اين حد، كارهاي دقيق و مرموزي را درك ميكند و گزارش ميدهد و فرمان ميبرد، به طور مسلم از يك شعور خاصي برخوردار است.
قرآن، يكي از مفاخر سليمان را اين ميداند كه او به زبان پـرنـدگان آشنا بود و ميگويد:
1- 16 و 17 / نمل .
تسبيح طبيعت (103)
. «وَ وَرِثَ سُلَيْمنُ داوُدَ وَ قالَ يا اَيُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِــقَ الطَّيْرِ...»(1)
«سليمان وارث داوود شد و گفت: مردم! زبان پرندگان به ما تعليم شده است».
سليمــان، سپــاهي از انســان و جــن و پرندگان تشكيل داده بــــود و همگــــي تحــت فــــرمــان او بـــودنــد.
1- 16 / نمل .
(104) تسبيح طبيعت
چنان كه ميفرمـايد:
. «وَ حُشِــــرَ لِسُلَيْمـــنَ جُنُــودُهُ مِــنَ الْجِــنِّ وَ الاِْنْسِ وَ الطَّيْـــرِ...»(1)
سپــاهيان سليمــان، از سه گروه جن و انسان و پرندگان حـــاضــر شـــدنــد».
از مجموع اين آيات استفاده ميشود كه پرندگان بالاخص
1- 17 / نمل .
تسبيح طبيعت (105)
و تمام جانداران به طور اعم، از آگاهي خاصي برخوردارند و اگر انسان كاملي بر صفحه جهان حكومت كند، ميتواند با آنــان سخن بگويد و از آنها در تحكيم نظام توحيدي و شكستــن مظــاهــر بــتپــــرستــي، استفــاده كنــــد.
اشاعه آگاهي در جمادات
آيات قرآن به گونهاي در اين موضوع سخن گفته است و براي جمادات، افعالي را نسبت داده است كه توأم با درك و آگاهي است.
(106) تسبيح طبيعت
سقوط برخي از سنگها را، از نقطهاي، معلول «خَشْيَة» و «خـداتـرسي» آنها ميداند. چنان كه ميفرمايد:
. «وَ اِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ» (1)
«بـرخي از صخــرهها، از ترس خدا، از نقطهاي ميافتد».
در آيهاي يادآور ميشود كه «امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنان از تحمل بار امانت ابا ورزيدند و ترسيدند و انسان آن را به دوش گرفت...». چنان كه ميفـرمـايـد:
1- 74 / بقره .
تسبيح طبيعت (107)
. «اِنّا عَرَضْنَا الاَْمـانَـةَ عَلَـي السَّمـواتِ وَ الاَْرْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاِْنْسانُ اِنَّهُ كانَ ظَلُوما جَهُولاً»(1) «ما بر آسمانها و زمين و كوههاي عالم عرض امانت كرديم همه از تحمل آن امتناع ورزيده و از آن ترسيدند، انسان آن را پذيرفت و هم بسيار ستمكار و نادان بود».
1- 72 / احزاب .
(108) تسبيح طبيعت
برخي از مفسران، اين آيه و امثال آن را بر معناي مجازي، كه در اصطلاح به آن زبان حال ميگويند، حمل كردهاند، در صورتي كه چنين تفسيري نوعي پيشداوري است و هرگز جهت ندارد حقيقتي را كه قرآن از آن گزارش ميدهد، بر غير ظاهر آن حمل كنيم و اين كه ميگويند علم تاكنون بر چنين
شعور و آگاهي دست نيافته است، دليل بر نبودن آن در اين موجودات نيست، زيرا تنها وظيفه علم، اثبات است و بس و
تسبيح طبيعت (109)
هيچگاه علــم، حق نفــي و سلــب چيزي را كه از وجود و عدم آن آگاه نيست، ندارد.
. «لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلي جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعا مُتَصَــدِّعــا مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَ تِلْكَ الاَْمْثالُ(1) نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّروُنَ»(2)
1- لفظ «امثال» در اين آيه و آيات مشابه آن، مانند «اُنْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَالاَْمْثالَ» (48 / اسراء) به معناي توصيف و بيان است و هرگز مقصود «مثل» مصطلح نيست.
2- 21 / حشر.
(110) تسبيح طبيعت
«اگر اين قرآن را بر كوهي نازل كرده بوديم، آن را از ترس خدا فروتن و شكافته شده ميديدي، اين توصيف را براي مــردم ميآوريــم تا بينــديشنــد».
ما اگر هر نوع پيشداوري را درباره آيات قرآن كنار بگذاريم، بايد بگوييم كه كوه، داراي چنين شايستگي است كه اگر مورد خطاب خدا قرار گيرد، بر اثر آگاهي از عظمت خطاب، شكافته و پراكنده ميگـردد.
از برخي از آيات به طور اشاره وجود چنين آگاهي استفاده ميشود. آن جا كه ميفرمايد:
تسبيح طبيعت (111)
. «...وَ اِنْ كانَ مَكْــرُهُـمْ لِتَــزُولَ مِنْــهُ الْجِبالُ»(1)
«نــزديــك است كه از حيلــه آنان، كوهها از جاي خود كنده شوند».
. «تَكادُ السَّمواتُ يَتَفَطَّــرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الاَْرْضُ وَ تَخِـــــرُّ الْجِبـــــالُ هَـــدّا»(2)
«نزديك است كه آسمانها از هول آن فرو ريزد و زمين بشكافد و كوهها درهم كوبيده شود».
1- 46 / ابراهيم.
2- 90 / مريم .
(112) تسبيح طبيعت
اگر به راستي در كوهها، شايستگي آگاهي از اوضاع خارج از خود نبود، چنين توصيفي از آنها، دور از بلاغت بود. آنگاه ناچار خواهيم بود كه براي آيه معناي مجازي از قبيل مبالغه و تمثيل فرض كنيم، همچنان كه برخي از مفسران در اين مورد مرتكب چنين كاري شدهاند.
آيات مربوط به روز رستاخيز، پرده از روي چنين آگاهي بر ميدارد، زيرا در چنين روزي دستها و پاها و پوستها بر جرايم انسان شهادت خواهند داد و به فرمان خدا، بشرِ مجرم را از خصوصيات زندگي او و كارهايي كه انجام داده است، مطلــع خــواهنـد نمــود.
تسبيح طبيعت (113)
اينك آيات اين قسمت:
. «يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَيْديهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِمــا كـانُـوا يَعْمَلُونَ»(1)
«روزي فرا ميرسد كه زبانها و دستها و پاهاي آنــان بر ضرر آنان گواهي ميدهد».
.«اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلي اَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا اَيْديهِمْ وَ
1- 24 / نور .
(114) تسبيح طبيعت
تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»(1)
«روزي فرا ميرسد كه بر زبان آنان مهر ميزنيم و دستهاي آنــان را به سخن گفتن وادار ميكنيم و پاهاي آنان بــر كــردار بـد آنان گواهي ميدهد».
. «وَ قــالُوا لِجُلُودِهِمْ لِــمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا اَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذي اَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ...»(2)
«بــه پوستهــاي خــود ميگويند: چرا بر ضرر ما گواهي داديد؟ ميگويند: خدايي كه همه را ناطق كرده است، مــا را بــه سخــن گفتــن واداشت».
1- 65 / يس .
2- 21 / فُصِّلَت .
تسبيح طبيعت (115)
قرآن، به روشني گواهي ميدهد كه روز رستاخيز، زمين، اخبار خود را بازگو ميكند و از طرف خدا به آن وحي ميرســد. چنــان كه ميفــرمـايــد:
. «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. «بِاَنَرَبَّكَاَوْحيلَها» (1)
«زيرا پروردگار او به او وحي كرده است. در آن روز زمين اخبار خود را بازگو ميكند».
1- 4 و 5 / زلزال .
(116) تسبيح طبيعت
قرآن، به روشني از اطاعت و سرسپردگي آسمان و زمين گزارش ميدهد و ميفرمايد:
. «ثُــمَّ اسْتَــوي اِلَي السَّمــاءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلاَْرْضِ ائْتِيا طَوْعا اَوْ كَرْها قالَتا اَتَيْنا طائِعينَ»(1)
«سپس اراده آفرينش آسمان فرمود ، در حاليكه به صورت دود بود ، به آن و به زمين دستور داد بهوجود آييد و
1- 11 / فصلت .
تسبيح طبيعت (117)
شكــل گيــريــد ، خواه از روي اطاعت و خواه اكراه، آنها گفتند : ما از روي طـاعت ميآييم».
اين آيات و نظاير آنها در نظر گروهي كه بخواهند بر قرآن شاگردي كنند و در فهم معاني قرآن هر نوع پيشداوري را كنار بگذارند، به روشني از وجود درك و شعور در سراسر جهــان، خبــر ميدهد، حالا حقيقت اين شعور و آگاهي چگونه است و در چه پــايــه است، براي ما روشن نيست.
در ادعيه اسلامي، به اين مطلب اشارههايي هست كه از باب نمونه، دو مورد را نقل ميكنيم:
(118) تسبيح طبيعت
«تُسَبِّحُ لَكَ الدَّوابُّ في مَراعيها وَ السِّباعُ في فَلَواتِها وَ الطَّيْرُ في وُكُورِها وَ تُسَبِّــحُ لَــكَ الْبِحــارُ بِأَمْــواجِها وَ الْحيتانُ في مِياهِها»
چهار پايان در چراگاهها، درندگان در بيابانها، پرندگان در آشيانهها تو را تسبيح ميگويند، دريا با امواج متلاطم خــود، ماهيـان در ميـان آنهــا، تو را تنــزيــه مينمايند».
در صحيفه سجاديه چنين ميخوانيم: امام سجاد عليهالسلام مــوقــع رؤيــت هــلال، آن را بـــا جملــههاي زيــر مخــاطـب ميساخت.
تسبيح طبيعت (119)
«أَيُّهَـــا الْخَلْــقُ الْمُطيــعُ الدّائِبُ السَّريعُ الْمُتَرَدِّدُ في مَنـازِلِ التَّقْديرِ» (1)
اي آفريده فرمان بردار تندرو كه پيوسته در منازلي كه بر تو اندازهگيري شده است، تردد ميكنيد».
بــا وجــود اين آيــات و روايــات كه شعــور و ادراك را در سراسر موجودات جهان حاكم ميداند، بايد در تفسيــر تسبيح موجودات، نظريه مرحوم صــدر المتــألهيــن را
1- صحيفـــــــه سجـــــاديـــــه، دعــــاي 43 .
(120) تسبيح طبيعت
برگزيده و گفت: اين تسبيح، تسبيح واقعي است و موجودات جهان به زبان ويــژه خود، خــدا را تسبيــح ميگويند، نه با زبــان حــال، بــه گــونــهاي كه در نظــريــههاي پيشيــن وجود داشت.
تسبيح طبيعت (121)
دليل عقلي بر اين نظر
اين نظر را ميتوان با دليل عقلي و اصول «حكمت متعالي» (1) نيز ثابت نمود و خلاصه آن اين است: وجود و هستي، در هر مرتبهاي با علم و شعور و درك و آگاهي ملازم است و هر چيزي كه سهمي از وجود و هستي دارد به همان اندازه از علم و شعور سهمي خواهد داشت، و دلايل فلسفي اين نظر را كاملاً تأييد ميكند و پايه برهان فلسفي آن را دو چيز تشكيل ميدهد.
1- حكمت متعالي همان فلسفه صدرالمتألهين است كه براي خود در فلسفه اســلامي، مكتــب ويـــژهاي دارد.
(122) تسبيح طبيعت
. در جهان هستي، آن چه اصيل و سرچشمه آثار و كمالات است «وجود» است و هر نوع فيض معنوي و مادي از آن او است. اگر در جهان، علم و ادراكي، قدرت و نيرويي، زندگي و حياتي هست، همگي در پرتو وجود و هستي اشيا است و اگر وجود از ميان برود، همه اين جنب و جوشها، تــلاشهــا و حــركــتهــا به خامــوشــي ميگــرايــد.
. براي وجود، در تمام مراحل هستي، از واجب و
تسبيح طبيعت (123)
ممكن، از مجرد و مادي، از عرض و جوهر، يك حقيقت بيش نيست و حقيقتِ وجود اگر چه براي ما روشن نيست، ولي ما به آن حقيقت با يك رشته مفاهيم ذهني اشاره ميكنيم و ميگوييم: وجود، چيزي است كه عدم و نيستي را طرد ميكند و به هر چيزي حقيقت و عينيت ميبخشد.
بنابراين، هر كجا از وجود سراغي داشته باشيم، اين دو صفت (طرد عدم تشكيل دهنده حقيقت خارجي عيني) را در آن جا مييابيم. از اين جهت ميگوييم: وجود، در تمام مراحل، يك حقيقت بيش ندارد و آن اين كه دو اثر ياد شده را كه حقيقت آنها نيز يكي است، دارا ميباشد.
(124) تسبيح طبيعت
روي اين بيان كه وجود را منبع تمام كمالات بدانيم و براي آن يك حقيقت بيش قائل نشويم، بايد چنين نتيجه بگيريم: هرگاه وجود در مرتبهاي از مراتب هستي، مانند موجودات جاندار، داراي اثري (علم و ادراك) گرديد، حتما بايد اين اثر در تمام اين صورت يا بايد وجود، سرچشمه كمالات نباشد يا اين كه براي وجود، حقايق متباين تصور كنيم و حقيقت آن را در مرتبه جاندار، با آنچه كه در مراتب گياه و معدن است، مغاير و مباين بدانيم، زيرا معنا ندارد كه
تسبيح طبيعت (125)
يك حقيقت در مرتبهاي داراي اثري باشد و در مرتبه ديگر فاقد آن باشد ؛ به عبارت ديگر هرگاه وجود داراي حقايق مختلف و متباين بود، جا داشت كه در نقطهاي واجد اثري باشد و در نقطه ديگر نشانهاي از آن نباشد، ولي هرگاه براي آن يك حقيقت بيش نباشد و تفاوت مصاديق آن روي شدت و ضعف مراتب باشد، در اين صورت معنا ندارد كه يك حقيقت در مرحلهاي داراي اثري باشد و در مرتبه ديگر دارا نباشد.
اين خلاصه برهان فلسفي است كه مرحوم صدرالمتألهين
(126) تسبيح طبيعت
در اسفار(1)، در موارد مختلفي، پيرامون آن بحث و گفتوگو نموده است و ميگويد: ظواهر آيات قرآن، اين حقيقت را تــأييــد ميكنــد. آنجــا كه ميفــرمـايد:
«...وَ اِنْ مِــنْ شَــيْءٍ اِلاّ يُسَبِّــحُ بِحَمْــدِه وَ لكِــــنْ لا تَفْقَهُــونَ تَسْبيحَهُــمْ...» (44 ـ اسراء).
«همه موجودات با ستايش خود خدا را تنزيه ميكنند، ولي شما از نحوه تسبيح آنها آگاه نيستيد».
1- اسفـــــــار، ج 1، ص 118 و ج 6، ص 139 ـ 140.
تسبيح طبيعت (127)
مرحوم صدرالمتألهين، اين حقيقت فلسفي و قرآني را از طريق شهود و مكاشفه نيز درك كرده و در رساله سير و سلوك خود اشعاري در اين مضمون دارد:
بر عارف همه ذرات عالم ملك وارند در تسبيح هر دم
كف خالي كه در روي زمين است بر عارف كتاب مستبين است
بهر جا، دانهاي در باغ و راغي است درون مغز او روشن چراغي است
(128) تسبيح طبيعت
به فعل آيد ز قوه هر نهاني ز هر خاكي يكي عقلي و جامي
بود نامحرمان را چشم دل كور و گرنه هيچ ذره نيست بي نور
بخوان تو آيه نور السماوات كه چون خورشيديابي، جمله ذرات
كه تا داني كه در هر ذرهاي خاك يكي نوري است تابان گشت زان پاك
تسبيح طبيعت (129)
گسترش شعور و دانشهاي امروز
خوشبختانه دانشهاي امروز، بر اثر زحمات پژوهشگران، وجود علم و ادراك را در جهان نبات ثابت نموده است، تا آن جا كه دانشمندان روسي معتقدند كه گياهان اعصاب دارند و فرياد هم ميكشند. لابراتوار علايم كشاورزي «مسكو» فرياد و گريههاي ريشه گياهي را كه در آب گرم قرار گرفته بود ضبط كرد. خبرگزاريهاي جهان از راديو مسكو نقل ميكنند كه گياهان اعصاب دارند، فرياد ميكشند.
راديو مسكو، ديشب گوشهاي از نتايج تحقيقات
(130) تسبيح طبيعت
دانشمندان روسي را در نباتات و گياهان فاش ساخت و گفت: دانشمندان به اين نتيجه رسيدهاند كه گياهان نيز داراي دستگاهي شبيه شبكه اعصاب حيواناتند. اين، نتيجه آزمايشي يك دانشمند است كه در ساقه كدو و به دستگاههاي اليافي آن فرستندههايي نصب كرد و سپس مطالعات را با تعقيب ريشه و گياه دنبال كرد و انجام بريدگي در ريشه گياه، با عكسالعمل گياه مواجه شد.
همزمان با اين آزمايش، آزمايش مشابهي در آزمايشگاه «فيزيولوژي نباتات فرهنگستان علوم كشاورزي» نتيجه
تسبيح طبيعت (131)
مشابهي به بار آورد. در اين آزمايش، ريشه گياهي را در آب گرم قرار دادند و متوجه شدند كه صداي فرياد گياه بلند شد ؛ البته فرياد گياه آنچنان نبود كه به گوش برسد، ولي گريهها و فريادهاي نامرئي اين گياه را دستگاههاي دقيق الكترونيكي، روي نوار پهني ضبط كردند. (1)
گسترش شعور و آگاهي در تمام ذرّات جهان، از موضوعاتي است كه براي اثبات آن، طرق و راههاي
1- روزنامه اطلاعات، 16 بهمن 1352.
(132) تسبيح طبيعت
گوناگوني وجود دارد و هر گروهي از طريق ويژه خود به آن ميرسند:
. عارفان و اصحاب سير و سلوك از طريق رياضت و تصفيه نفس از آلايش، ضمير را آن چنان صاف و شفاف ميسازند كه اين حقيقت بر قلوب آنان منعكس ميگردد، و «نطــق آب و خــاك و گِــل» را به گونهاي احساس ميكنند، هــر چنــد ديگران از چنين حــس و دركــي محــرومنــد.
. فلاسفه از طريق برهان فلسفي به آن پي برده و گسترش شعور را، نتيجه دو اصل «اصالت وجودي» و
تسبيح طبيعت (133)
«اشتراك حقيقت آن» ميدانند، همچنان كه برهان آن را در آغاز بخش يادآور شديم.
. پيروان وحي و شريعتمداران، با بررسي آيات قرآني، به اين حقيقت پي بردهاند و آياتي كه بر اين گواهي ميدهد در آغاز بحث مورد تجـزيــه و تحليــل قرار گرفت.
. پيروان مكتب تجربه و اين كه همه حقايق بايد در بوته آزمايش قرار گيرد، از طريق آزمون، به آن راه يافتهاند، همچنان كه تجربه دانشمندان علوم طبيعي بر آن گواهي داد و اميد است كه با گذشت زمان و در پرتو آزمونهاي گوناگون اين حقيقت قــرآني تجلي بيشتري پيدا كند.
(134) تسبيح طبيعت
اصولاً ابتكار «صدر المتألهين» در ابداع سيستم جديد فلسفي در اين خلاصه ميشود كه مرجع «مشارب سهگانه» عرفان، فلسفه، وحي را يكي قرار داد و هر نوع انديشه تضاد و اختلاف ميان آنها را با افكار بلند خود، از ميان برداشت خوشبختانه، در مسأله مورد بحث مرجع «مشارب چهارگانه» (به اضافه علم و تجربه) يكي شده است، و حقيقتي را كه، موحدان به آن از طرق گوناگون پي برده بودند، لائيــكهــا از راه تجــربه به آن رسيدهاند .
تسبيح طبيعت (135)







