حسبه و ولایت فقیه: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(پانویس)
(اصلاح ارقام، اصلاح نویسه، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح نویسه‌های عربی)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1"> حسبه و ولايت فقيه</div>
+
<div class="head1"> حسبه و ولایت فقیه</div>
 
نویسنده:  یعقوبی ابوالقاسم<br/>
 
نویسنده:  یعقوبی ابوالقاسم<br/>
  
 
== مقاله ==
 
== مقاله ==
 
( ۳۳۹ )<br/>
 
( ۳۳۹ )<br/>
ولایت فقیه را از راههاى گوناگونى مى شودثابت کرد. راههایى که از دیرباز فقیهان و متکلمان براى رسیدن به این هدف آنها را پیموده اند و هرگروه از چشم انداز خود به ارزیابى نشسته است.<br/>
+
ولایت فقیه را از راه‌های گوناگونی می شودثابت کرد. راه‌هایی که از دیرباز فقیهان و متکلمان برای رسیدن به این هدف آنها را پیموده‌اند و هرگروه از چشم انداز خود به ارزیابی نشسته است.<br/>
حسبه راهى است که فقیهان آن را پیموده و در نوشته هاى فقهى خود به مناسبت از آن سخن به میان آورده و پیوند آن را با ولایت فقیه از همان زاویه دیدخود برابر نیاززمان و مکان خود نموده اند. نکته مورد نظر توانایى این راه در اثبات ولایت فقیه است. آیا مى توان از زاویه بایستگى انجام امور حسبیه اصل اصیل ولایت فقیه را با گستردگى که در زمان ما دارد ثابت کرد. آیا امروزه اگر فقیهى بخواهد به اجرا و انجام امور حسبى بپردازد بدون برنامه ریزى و تشکیلات سازمان یافته و تمرکز در مدیریت امکان پذیر است؟<br/>
+
حسبه راهی است که فقیهان آن را پیموده و در نوشته های فقهی خود به مناسبت از آن سخن به میان آورده و پیوند آن را با ولایت فقیه از همان زاویه دیدخود برابر نیاززمان و مکان خود نموده‌اند. نکته مورد نظر توانایی این راه در اثبات ولایت فقیه است. آیا می توان از زاویه بایستگی انجام امور حسبیه اصل اصیل ولایت فقیه را با گستردگی که در زمان ما دارد ثابت کرد. آیا امروزه اگر فقیهی بخواهد به اجرا و انجام امور حسبی بپردازد بدون برنامه ریزی و تشکیلات سازمان یافته و تمرکز در مدیریت امکان پذیر است؟<br/>
آیا آنچه در فقه به عنوان نمونه هایى از موارد حسبه یاد شده تمام مواردند و موارد حسبیه منحصر به همانهاست یا از باب ناگزیرى و نیازهاى زمانى بوده است؟<br/>
+
آیا آنچه در فقه به عنوان نمونه هایی از موارد حسبه یاد شده تمام مواردند و موارد حسبیه منحصر به همانهاست یا از باب ناگزیری و نیازهای زمانی بوده است؟<br/>
 
( ۳۴۰ )<br/>
 
( ۳۴۰ )<br/>
آیا انجام دادن امور حسبیه در زمانى که حاکم شرعى درحاشیه حکومت است و مسؤولیتى بر دوش ندارد با زمانى که دستش باز و مدیریت مستقیم جامعه را بر عهده دارد یکسان است؟<br/>
+
آیا انجام دادن امور حسبیه در زمانی که حاکم شرعی درحاشیه حکومت است و مسؤولیتی بر دوش ندارد با زمانی که دستش باز و مدیریت مستقیم جامعه را بر عهده دارد یکسان است؟<br/>
آیا مى توان انگاشت که اسلام براى امور و اموال بى سرپرستان ناتوانان سفیهان کودکان و… اشخاصى را معین و احکامى را بیان کرده لکن براى سروسامان دادن و اداره جامعه و اجراى احکام دینى در بستر آن طرح و دستور و برنامه اى ندارد؟<br/>
+
آیا می توان انگاشت که اسلام برای امور و اموال بی سرپرستان ناتوانان سفیهان کودکان و… اشخاصی را معین و احکامی را بیان کرده لکن برای سروسامان دادن و اداره جامعه و اجرای احکام دینی در بستر آن طرح و دستور و برنامه ای ندارد؟<br/>
اینها و پرسشهایى از این دست ما را بر آن داشت تا مسأله حسبه را از زوایاى گوناگون به بحث بگذاریم:<br/>
+
اینها و پرسشهایی از این دست ما را بر آن داشت تا مسأله حسبه را از زوایای گوناگون به بحث بگذاریم:<br/>
  
 
== مفهوم حسـبه ==
 
== مفهوم حسـبه ==
واژه شناسان (حسبه) را به معناى کوشش و تلاش در کارهاى پسندیده بدون چشم داشت و مزد از کسى جز خداوند دانسته اند.<ref>(مفردات راغب) (لسان العرب) (مجمع البحرین) ماده (حسب</ref>
+
واژه شناسان (حسبه) را به معنای کوشش و تلاش در کارهای پسندیده بدون چشم داشت و مزد از کسی جز خداوند دانسته‌اند.<ref>(مفردات راغب) (لسان العرب) (مجمع البحرین) ماده (حسب</ref>
شمارى آن را ریشه یابى کرده و اصل آن را به معناى رسیدگى و اشراف برگردانده اند.<ref>(التحقیق فى کلمات القرآن الکریم) مصطفوى ج۲/۲۱۱ وزارت ارشاد اسلامى.</ref>
+
شماری آن را ریشه یابی کرده و اصل آن را به معنای رسیدگی و اشراف برگردانده‌اند.<ref>(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم) مصطفوی ج۲/۲۱۱ وزارت ارشاد اسلامی.</ref>
ابن اثیر مى نویسد:<br/>
+
ابن اثیر می نویسد:<br/>
(این واژه از خانواده (احتساب) است به معناى آغاز کردن کارى با تمام دشواریهاى آن به انگیزه معنوى و گسترش دادن نیکیها در جامعه به شیوه خوش آیند براى خشنودى خداوند.)<ref>(النهایة) ابن اثیر ج۳۸۲/۱.</ref>
+
(این واژه از خانواده (احتساب) است به معنای آغاز کردن کاری با تمام دشواریهای آن به انگیزه معنوی و گسترش دادن نیکیها در جامعه به شیوه خوش آیند برای خشنودی خداوند.)<ref>(النهایة) ابن اثیر ج۳۸۲/۱.</ref>
دراساس در این واژه معناى اجر قربت و خشنودى خداوند نظارت و بررسى رسیدگى آزمایش و… نهفته است.<br/>
+
دراساس در این واژه معنای اجر قربت و خشنودی خداوند نظارت و بررسی رسیدگی آزمایش و… نهفته است.<br/>
 
در اصطلاح فقیهان نیز به همین مفهوم به کار رفته است.<br/>
 
در اصطلاح فقیهان نیز به همین مفهوم به کار رفته است.<br/>
بحرالعلوم مى نویسد:<br/>
+
بحرالعلوم می نویسد:<br/>
(الحسبة هى بمعنى القربة المقصود منها التقرب الى اللّه.)<ref>(بلغة الفقیه) علامه بحرالعلوم ج۲۹۰/۳ مکتبة الصادق.</ref>
+
(الحسبة هی بمعنی القربة المقصود منها التقرب الی اللّه.)<ref>(بلغة الفقیه) علامه بحرالعلوم ج۲۹۰/۳ مکتبة الصادق.</ref>
حسبه به معناى قربت است و مقصود از آن تقرب جستن به خداست در انجام کارها.<br/>
+
حسبه به معنای قربت است و مقصود از آن تقرب جستن به خداست در انجام کارها.<br/>
سپس ایشان به مقصود فقهى این واژه اشاره مى کند و مى نویسد:<br/>
+
سپس ایشان به مقصود فقهی این واژه اشاره می کند و می نویسد:<br/>
(و موردها کل معروف علم ارادة و جوده فى الخارج شرعا من غیر موجد معین.)<ref> همان مدرک.</ref>
+
(و موردها کل معروف علم ارادة و جوده فی الخارج شرعا من غیر موجد معین.)<ref> همان مدرک.</ref>
 
( ۳۴۱ )<br/>
 
( ۳۴۱ )<br/>
موارد حسبه کارهاى پسندیده اى است که شارع دوست دارد مسلمانان انجام دهند بدون این که شخصى را ویژه این کار گمارده باشد.<br/>
+
موارد حسبه کارهای پسندیده ای است که شارع دوست دارد مسلمانان انجام دهند بدون این که شخصی را ویژه این کار گمارده باشد.<br/>
بنابراین آنچه که روح و قوام امور حسبیه را تشکیل مى دهد انجام کارهاى فردى و اجتماعى است که شارع انجام آنها را مى پسندد و ترک آنها را نمى پسندد.<br/>
+
بنابراین آنچه که روح و قوام امور حسبیه را تشکیل می دهد انجام کارهای فردی و اجتماعی است که شارع انجام آنها را می پسندد و ترک آنها را نمی پسندد.<br/>
حسبه معناى فراگیرى دارد هرگونه کار نیک و پسندیده را در بر مى گیرد.<br/>
+
حسبه معنای فراگیری دارد هرگونه کار نیک و پسندیده را در بر می گیرد.<br/>
این مفهوم برابر نیاز زمان و مکان گسترش مى یابد. بسیارى از امور در گذشته از کارهاى ضرورى و لازم به شمار نمى آمده ولى امروز در درجه نخست اهمیت قرار دارند.<br/>
+
این مفهوم برابر نیاز زمان و مکان گسترش می یابد. بسیاری از امور در گذشته از کارهای ضروری و لازم به شمار نمی آمده ولی امروز در درجه نخست اهمیت قرار دارند.<br/>
از این روى نمى توان حسبه را به همان چند موردى محدود کرد که در کتابهاى فقهى از آنها یاد شده بلکه هر چه زمان به پیش مى رود مصداقهاى دیگرى بر آنها افزوده مى شود.<br/>
+
از این روی نمی توان حسبه را به همان چند موردی محدود کرد که در کتابهای فقهی از آنها یاد شده بلکه هر چه زمان به پیش می رود مصداقهای دیگری بر آنها افزوده می شود.<br/>
  
== حسبه و امر به معروف و نهى از منکر ==
+
== حسبه و امر به معروف و نهی از منکر ==
از آنچه درباره مفهوم حسبه بیان کردیم پیوند آن با دو واجب دینى دیگر; یعنى [[امر به معروف]] و نهى از منکر روشن مى شود. امور حسبیه با این دو واجب هم افق اند و مى توان گفت: حسبه در واقع [[امر به معروف]] و نهى از منکر عملى و عینى است.<br/>
+
از آنچه دربارهٔ مفهوم حسبه بیان کردیم پیوند آن با دو واجب دینی دیگر; یعنی [[امر به معروف]] و نهی از منکر روشن می شود. امور حسبیه با این دو واجب هم افق اند و می توان گفت: حسبه در واقع [[امر به معروف]] و نهی از منکر عملی و عینی است.<br/>
به دیگر سخن [[امر به معروف]] و نهى از منکر سه مرحله دارد: قلب زبان و عمل و هر سه مرحله آن را مسلمان باورمند باید انجام دهد. با قلب و زبان و عمل از معروفها پاس دارد و کژیها را پس زند. لکن مرحله سوم که همانا بر خورد قدرت مندانه و قهرآمیز با فاسدان و مفسدان و تبهکاران باشد نیازمند به پشتوانه قوى و قویمى دارد که در فقه اسلام از آن به عنوان: حاکم والى و امام یاد شده است.<ref>(جواهر الکلام) محمد حسن نجفى ج۳۸۳/۲۱ دارالتراث العربى بیروت.</ref>
+
به دیگر سخن [[امر به معروف]] و نهی از منکر سه مرحله دارد: قلب زبان و عمل و هر سه مرحله آن را مسلمان باورمند باید انجام دهد. با قلب و زبان و عمل از معروفها پاس دارد و کژیها را پس زند. لکن مرحله سوم که همانا بر خورد قدرت مندانه و قهرآمیز با فاسدان و مفسدان و تبهکاران باشد نیازمند به پشتوانه قوی و قویمی دارد که در فقه اسلام از آن به عنوان: حاکم والی و امام یاد شده است.<ref>(جواهر الکلام) محمد حسن نجفی ج۳۸۳/۲۱ دارالتراث العربی بیروت.</ref>
بر همین اساس فقهاى ما مسأله حسبه و [[امر به معروف]] و نهى از منکر را به هم پیوند زده اند.<br/>
+
بر همین اساس فقهای ما مسأله حسبه و [[امر به معروف]] و نهی از منکر را به هم پیوند زده‌اند.<br/>
 
( ۳۴۲ )<br/>
 
( ۳۴۲ )<br/>
شهید اول در دروس کتاب الحسبة را در شمار سایر کتابهاى فقهى نگاشته و در آن به مسائل و شرایط [[امر به معروف]] و نهى از منکر پرداخته است. ایشان ضمن بر شمردن مراحل امر و نهى و برخورد روش مند و پله پله اى و منطقى با لغزشکاران به سه مرحله اشاره مى کند و در پایان مى نگارد:<br/>
+
شهید اول در دروس کتاب الحسبة را در شمار سایر کتابهای فقهی نگاشته و در آن به مسائل و شرایط [[امر به معروف]] و نهی از منکر پرداخته است. ایشان ضمن بر شمردن مراحل امر و نهی و برخورد روش مند و پله پله ای و منطقی با لغزشکاران به سه مرحله اشاره می کند و در پایان می نگارد:<br/>
(اما الجرح والقتل فالأقرب تفویضهما الى الأمام.)<ref>(الدروس الشرعیة فى فقه الأسلامیة) شهید اول محمد بن مکى عاملى ج۴۸/۲ مؤسسه نشر اسلامى.</ref>
+
(اما الجرح والقتل فالأقرب تفویضهما الی الأمام.)<ref>(الدروس الشرعیة فی فقه الأسلامیة) شهید اول محمد بن مکی عاملی ج۴۸/۲ مؤسسه نشر اسلامی.</ref>
 
زخم زدن و کشتن به امام واگذار شده است.<br/>
 
زخم زدن و کشتن به امام واگذار شده است.<br/>
در ادامه بحث از حسبه و [[امر به معروف]] و نهى از منکر به اقامه حدود و تعزیرات مى پردازد و آن را در حوزه کارى امامان معصوم و نایبان خصوصى و عمومى آنان مى داند:<br/>
+
در ادامه بحث از حسبه و [[امر به معروف]] و نهی از منکر به اقامه حدود و تعزیرات می پردازد و آن را در حوزه کاری امامان معصوم و نایبان خصوصی و عمومی آنان می داند:<br/>
(فیجوز حال الغیبة للفقیه الموصوف بما یأتى فى القضاء اقامتها مع المکنة ویجب على العامة تقویته ومنع المتغلب علیه مع الأمکان.)<ref>همان مدرک.</ref>
+
(فیجوز حال الغیبة للفقیه الموصوف بما یأتی فی القضاء اقامتها مع المکنة ویجب علی العامة تقویته ومنع المتغلب علیه مع الأمکان.)<ref>همان مدرک.</ref>
در زمان غیبت بر فقیهى که شرایط لازم را داشته باشد (و در باب قضا خواهد آمد) اقامه حدود و تعزیرات اگر توان اجراى آنها را داشت رواست و همگان باید به یارى وى برخیزند و دست رد بر سینه خلافکاران بزنند.<br/>
+
در زمان غیبت بر فقیهی که شرایط لازم را داشته باشد (و در باب قضا خواهد آمد) اقامه حدود و تعزیرات اگر توان اجرای آنها را داشت رواست و همگان باید به یاری وی برخیزند و دست رد بر سینه خلافکاران بزنند.<br/>
فیض کاشانى نیز در بررسى مسائل فقهى و دسته بندى احادیث مربوط به آن در وافى (کتاب الحسبة والأحکام والشهادات) را در شمار کتابهاى فقهى مى آورد و در آن بابهاى: جهاد [[امر به معروف]] و نهى از منکر و حدود و تعزیرات را مى گنجاند؟<br/>
+
فیض کاشانی نیز در بررسی مسائل فقهی و دسته بندی احادیث مربوط به آن در وافی (کتاب الحسبة والأحکام والشهادات) را در شمار کتابهای فقهی می آورد و در آن بابهای: جهاد [[امر به معروف]] و نهی از منکر و حدود و تعزیرات را می گنجاند؟<br/>
از این اشاره مى توان دریافت که حسبه با مسائل دیگر فقهى چون: جهاد و [[امر به معروف]] و نهى از منکر اقامه حدود و تعزیرات [[قضاوت]] در اسلام پیوند ژرف و تنگاتنگ دارد و از زاویه دیگر به مجموعه این امور مى توان نام حسبه نهاد آن گونه که صاحب نظران به این نکته توجه داشته اند:<br/>
+
از این اشاره می توان دریافت که حسبه با مسائل دیگر فقهی چون: جهاد و [[امر به معروف]] و نهی از منکر اقامه حدود و تعزیرات [[قضاوت]] در اسلام پیوند ژرف و تنگاتنگ دارد و از زاویه دیگر به مجموعه این امور می توان نام حسبه نهاد آن گونه که صاحب نظران به این نکته توجه داشته‌اند:<br/>
صاحب مجمع البحرین مى نویسد:<br/>
+
صاحب مجمع البحرین می نویسد:<br/>
(حسبه همان [[امر به معروف]] و نهى از منکر است و در واجب عینى یا کفایى بودن آن فقیهان اختلاف دارند.)<ref>(مجمع البحرین) ج ۲ ـ ۴۰/۱ مکتبة مرتضوى.  </ref>
+
(حسبه همان [[امر به معروف]] و نهی از منکر است و در واجب عینی یا کفایی بودن آن فقیهان اختلاف دارند.)<ref>(مجمع البحرین) ج ۲ ـ ۴۰/۱ مکتبة مرتضوی.  </ref>
 
( ۳۴۳ )<br/>
 
( ۳۴۳ )<br/>
شعرانى مى نویسد:<br/>
+
شعرانی می نویسد:<br/>
(قوله تعالى: (ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر ویأمرون بالمعروف…) باید در میان شما گروهى باشند که به سوى نیکى فراخوانند و [[امر به معروف]] کنند; یعنى واجب کفایى است. اداره احتساب در دولت اسلام بر این حکم بنا شده است و محتسبان [[امر به معروف]] و نهى از منکر مى کنند.)<ref>(نثر طوبى) ابوالحسن شعرانى ج۳۳/۱ به نقل از مجله (حکومت اسلامى) سال اول شماره ۱۹۸/۱.</ref>
+
(قوله تعالی: (ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف…) باید در میان شما گروهی باشند که به سوی نیکی فراخوانند و [[امر به معروف]] کنند; یعنی واجب کفایی است. اداره احتساب در دولت اسلام بر این حکم بنا شده است و محتسبان [[امر به معروف]] و نهی از منکر می کنند.)<ref>(نثر طوبی) ابوالحسن شعرانی ج۳۳/۱ به نقل از مجله (حکومت اسلامی) سال اول شماره ۱۹۸/۱.</ref>
عالمان اهل سنت نیز از حسبه همین مفهوم را ارائه داده و گفته اند:<br/>
+
عالمان اهل سنت نیز از حسبه همین مفهوم را ارائه داده و گفته‌اند:<br/>
(الحسبة من قواعد الأمور الدینیة وقد کان ائمة الصدر الأول یباشرونها بانفسهم لعموم صلاحها و جزیل ثوابها و هى امر بالمعروف اذا ظهر ترکه و نهى عن المنکر اذا ظهر فعله.)<ref>(معالم القربة فى احکام الحسبه) ابن اخوة۵۱/ چاپ مصر.</ref>
+
(الحسبة من قواعد الأمور الدینیة وقد کان ائمة الصدر الأول یباشرونها بانفسهم لعموم صلاحها و جزیل ثوابها و هی امر بالمعروف اذا ظهر ترکه و نهی عن المنکر اذا ظهر فعله.)<ref>(معالم القربة فی احکام الحسبه) ابن اخوة۵۱/ چاپ مصر.</ref>
حسبه از پایه هاى امور دینى است که پیشوایان نخستین به انجام آن همت مى گماشتند; زیرا صلاح آن را فراگیر و پاداش آن را بسیار مى دانستند. این حسبه همان [[امر به معروف]] است آن گاه که در جامعه معروف رها شود و نهى از منکر است آن گاه که زشتیها در جامعه رواج یابد.<br/>
+
حسبه از پایه های امور دینی است که پیشوایان نخستین به انجام آن همت می گماشتند; زیرا صلاح آن را فراگیر و پاداش آن را بسیار می دانستند. این حسبه همان [[امر به معروف]] است آن گاه که در جامعه معروف رها شود و نهی از منکر است آن گاه که زشتیها در جامعه رواج یابد.<br/>
ابن خلدون هم حسبه را وظیفه اى در راستاى انجام [[امر به معروف]] و نهى از منکر مى داند و یادآور مى شود:<br/>
+
ابن خلدون هم حسبه را وظیفه ای در راستای انجام [[امر به معروف]] و نهی از منکر می داند و یادآور می شود:<br/>
(رهبر مسلمانان باید شایستگانى را براى معروف گسترى و بازدارى مردمان از منکر بگمارد تا این مهم به درستى به انجام رسد.)<ref>(المقدمه) ابن خلدون ۲۲۵/ دارالکتب العلمیه بیروت.</ref>
+
(رهبر مسلمانان باید شایستگانی را برای معروف گستری و بازداری مردمان از منکر بگمارد تا این مهم به درستی به انجام رسد.)<ref>(المقدمه) ابن خلدون ۲۲۵/ دارالکتب العلمیه بیروت.</ref>
  
== سیر تاریخى حسبه ==
+
== سیر تاریخی حسبه ==
گرچه نام حسبه در عصر نخستین اسلام زبان زد و رایج نبود; اما به مفهوم واقعى آن در سیره و روش حاکمان اسلامى عمل مى شد و نظارت بر مسائل اجتماعى اقتصادى و فرهنگى براى بهبود اوضاع جامعه اسلامى وجود داشت. در نوشته هاى روایى تاریخى و فقهى نمونه هایى به چشم مى خورد که گویاى این
+
گرچه نام حسبه در عصر نخستین اسلام زبان زد و رایج نبود; اما به مفهوم واقعی آن در سیره و روش حاکمان اسلامی عمل می شد و نظارت بر مسائل اجتماعی اقتصادی و فرهنگی برای بهبود اوضاع جامعه اسلامی وجود داشت. در نوشته های روایی تاریخی و فقهی نمونه هایی به چشم می خورد که گویای این
 
( ۳۴۴ )<br/>
 
( ۳۴۴ )<br/>
واقعیت است و سیر تاریخى مسأله حسبه را روشن مى سازد:<br/>
+
واقعیت است و سیر تاریخی مسأله حسبه را روشن می سازد:<br/>
(رسول خدا به گروهى از احتکارکنندگان و انبارگران کالا فرمان داد که اجناس و کالاهاى پنهان خویش را آشکار سازند و در دید مردم قرار دهند.)<ref> (وسائل الشیعه) شیخ حر عاملى ج۲۰۹/۱۲ ۲۱۰ ۳۱۷ دار احیاء التراث العربى بیروت.  </ref>
+
(رسول خدا به گروهی از احتکارکنندگان و انبارگران کالا فرمان داد که اجناس و کالاهای پنهان خویش را آشکار سازند و در دید مردم قرار دهند.)<ref> (وسائل الشیعه) شیخ حر عاملی ج۲۰۹/۱۲ ۲۱۰ ۳۱۷ دار احیاء التراث العربی بیروت.  </ref>
و نیز در سیره آن حضرت نوشته اند:<br/>
+
و نیز در سیره آن حضرت نوشته‌اند:<br/>
(سعید بن عاص را بعد از فتح مکه بر بازار مکه گماشت [تا خرید و فروش و… را زیر نظر بگیرد و از نابسامانى و بى عدالتى جلو بگیرد.])<ref> (الطبقات الکبرى) ابن سعد ج۱۴۵/۲ دار صادر بیروت.</ref>
+
(سعید بن عاص را بعد از فتح مکه بر بازار مکه گماشت [تا خرید و فروش و… را زیر نظر بگیرد و از نابسامانی و بی عدالتی جلو بگیرد.])<ref> (الطبقات الکبری) ابن سعد ج۱۴۵/۲ دار صادر بیروت.</ref>
اینها نشان مى دهد که مفهوم حسبه به معناى زیر نظر گرفتن رفتار و چگونگى خرید و فروش و… مسلمانان از همان سالهاى نخستین اسلام مورد توجه پیشوایان دینى بوده است گرچه ساختار آن کم کم شکل گرفته است.<br/>
+
اینها نشان می دهد که مفهوم حسبه به معنای زیر نظر گرفتن رفتار و چگونگی خرید و فروش و… مسلمانان از همان سالهای نخستین اسلام مورد توجه پیشوایان دینی بوده است گرچه ساختار آن کم کم شکل گرفته است.<br/>
دکتر زحیلى ضمن اشاره به جایگاه حسبه مى نویسد:<br/>
+
دکتر زحیلی ضمن اشاره به جایگاه حسبه می نویسد:<br/>
(فهى تتعلق بالنظام والآداب والجنایات احیانا لما یحتاج الى سرعة فى الفصل فیه وذلک من اجل حمایة و تکوین المجتمع الفاضل واساسها قوله تعالى (ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر ویأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…) و اول من وضع نظام الحسبة هو عمر بن الخطاب ولکن عرفت التسمیة فى عهد الخلیفة العباس المهدى.)<ref>(فقه الأسلام وادلته) زحیلى ج۷۶۴/۶ دارالفکر بیروت.  </ref>
+
(فهی تتعلق بالنظام والآداب والجنایات احیانا لما یحتاج الی سرعة فی الفصل فیه وذلک من اجل حمایة و تکوین المجتمع الفاضل واساسها قوله تعالی (ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…) و اول من وضع نظام الحسبة هو عمر بن الخطاب ولکن عرفت التسمیة فی عهد الخلیفة العباس المهدی.)<ref>(فقه الأسلام وادلته) زحیلی ج۷۶۴/۶ دارالفکر بیروت.  </ref>
حسبه به ساختار و آداب اجتماعى مربوط مى شود و همچنین به جنایتهایى که باید به سرعت رسیدگى شوند.<br/>
+
حسبه به ساختار و آداب اجتماعی مربوط می شود و همچنین به جنایتهایی که باید به سرعت رسیدگی شوند.<br/>
فلسفه آن ایجاد جامعه اى قانون مند و ارزش مدار است که ریشه دروظیفه و فریضه [[امر به معروف]] و نهى از منکر دارد و قرآن آن را وظیفه مسلمانان شمرده است. نخستین کسى که ساختار حسبه را پایه گذارد عمر بن خطاب خلیفه دوم بود ولکن نام حسبه در عهد خلفاى عباسى بویژه مهدى عباسى بر سر زبانها افتاد.<br/>
+
فلسفه آن ایجاد جامعه ای قانون مند و ارزش مدار است که ریشه دروظیفه و فریضه [[امر به معروف]] و نهی از منکر دارد و قرآن آن را وظیفه مسلمانان شمرده است. نخستین کسی که ساختار حسبه را پایه گذارد عمر بن خطاب خلیفه دوم بود ولکن نام حسبه در عهد خلفای عباسی بویژه مهدی عباسی بر سر زبانها افتاد.<br/>
به هر حال اصل مسأله حسبه به معناى رسیدگى و زیرنظر گرفتن مسائل اجتماعى چون خرید و فروش
+
به هر حال اصل مسأله حسبه به معنای رسیدگی و زیرنظر گرفتن مسائل اجتماعی چون خرید و فروش
 
( ۳۴۵ )<br/>
 
( ۳۴۵ )<br/>
کالاها عرضه اجناس و چگونگى ارائه آن به خریداران برخورد با افراد بزهکار و تبهکار که امنیت عمومى را به خطر مى اندازند و نیز رسیدگى به امور مردمى که قدرت [[دفاع]] از حقوق خویش را ندارند جلوگیرى از ترفندهاى اقتصادى که تعادل بازار مسلمانان را به هم مى زند و بر طبقه کم درآمد و بى درآمد زیانهاى جبران ناپذیر وارد مى سازد و… از همان آغاز شریعت اسلام مورد توجه زمامداران اسلامى و رهبران دینى بوده است و پیامبر اسلام(ص) خود این مهم را بپاداشته است و خلفاى پس از وى نیز کم وبیش سیره آن حضرت را پى گرفته اند.<br/>
+
کالاها عرضه اجناس و چگونگی ارائه آن به خریداران برخورد با افراد بزهکار و تبهکار که امنیت عمومی را به خطر می اندازند و نیز رسیدگی به امور مردمی که قدرت [[دفاع]] از حقوق خویش را ندارند جلوگیری از ترفندهای اقتصادی که تعادل بازار مسلمانان را به هم می زند و بر طبقه کم درآمد و بی درآمد زیانهای جبران ناپذیر وارد می سازد و… از همان آغاز شریعت اسلام مورد توجه زمامداران اسلامی و رهبران دینی بوده است و پیامبر اسلام(ص) خود این مهم را بپاداشته است و خلفای پس از وی نیز کم وبیش سیره آن حضرت را پی گرفته‌اند.<br/>
على(ع) در دوران حکومت از جمله کارهایى که خود به عهده داشت و به سامان دهى آن همت گماشت امور حسبه بود.<br/>
+
علی(ع) در دوران حکومت از جمله کارهایی که خود به عهده داشت و به سامان دهی آن همت گماشت امور حسبه بود.<br/>
ثقه الاسلام کلینى از جابر از امام باقر(ع) نقل مى کند:<br/>
+
ثقه الاسلام کلینی از جابر از امام باقر(ع) نقل می کند:<br/>
(على(ع) صبحگاهان در بازارهاى کوفه مى گشت و در حالیکه تازیانه در دست داشت بازاریان را به پرهیزگارى آسان گیرى بردبارى و دورى جستن ازسوگند و دروغ و ستم فرا مى خواند و از ربا و کم فروشى و مانند آن باز مى داشت.)<ref>(وسائل الشیعه) ج۲۸۴/۱۲.</ref>
+
(علی(ع) صبحگاهان در بازارهای کوفه می گشت و در حالیکه تازیانه در دست داشت بازاریان را به پرهیزگاری آسان گیری بردباری و دوری جستن ازسوگند و دروغ و ستم فرا می خواند و از ربا و کم فروشی و مانند آن باز می داشت.)<ref>(وسائل الشیعه) ج۲۸۴/۱۲.</ref>
حضرت امیر(ع) در مسائل اجتماعى و فرهنگى جامعه نیز حسّاس بود و برخورد عملى داشت و تلاش مى ورزید از فسادو فحشا جلو بگیرد و در مواردى جوانانى که امکان داشت با رفتار خود فساد را در جامعه بگسترانند و خود و دیگران را در باتلاق فسادفرو برند از بیت المال زمینه [[ازدواج]] آنان را فراهم مى ساخت.<ref> همان مدرک ج۵۷۵/۱۸.</ref>
+
حضرت امیر(ع) در مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه نیز حسّاس بود و برخورد عملی داشت و تلاش می ورزید از فسادو فحشا جلو بگیرد و در مواردی جوانانی که امکان داشت با رفتار خود فساد را در جامعه بگسترانند و خود و دیگران را در باتلاق فسادفرو برند از بیت المال زمینه [[ازدواج]] آنان را فراهم می ساخت.<ref> همان مدرک ج۵۷۵/۱۸.</ref>
در حکومت وى احتکار کنندگان و انبارگران کالا گران فروشان سرکشان و آنان که آشکارا قانون و آداب اسلامى را زیر پا مى نهادند جایى نداشتند و از ترس تازیانه و عدالت وى بر مدار قانون حرکت مى کردند.<br/>
+
در حکومت وی احتکار کنندگان و انبارگران کالا گران فروشان سرکشان و آنان که آشکارا قانون و آداب اسلامی را زیر پا می نهادند جایی نداشتند و از ترس تازیانه و عدالت وی بر مدار قانون حرکت می کردند.<br/>
 
( ۳۴۶ )<br/>
 
( ۳۴۶ )<br/>
اداره ساختار حسبه در زمان خلفاى بنى عباس به عنوان تشکیلاتى گسترده و سامان مند مطرح شد و مأموران و مسؤولانى به نام (محتسب) برگزیده شدند<ref>(معالم القربة فى احکام الحسبة) ابن اخوة۱۵/ چاپ مصر.</ref> و دانشمندان دینى نیز دستورالعمل و آداب حسبه و محتسبان را به گونه گسترده در نوشته هاى ویژه فراهم آوردند که هم اکنون در دسترس قرار دارند.<ref>همان مدرک; (احیاء العلوم الدین) غزالى ج۳۱۲/۲ دارالمعرفة بیروت.  </ref>
+
اداره ساختار حسبه در زمان خلفای بنی عباس به عنوان تشکیلاتی گسترده و سامان مند مطرح شد و مأموران و مسؤولانی به نام (محتسب) برگزیده شدند<ref>(معالم القربة فی احکام الحسبة) ابن اخوة۱۵/ چاپ مصر.</ref> و دانشمندان دینی نیز دستورالعمل و آداب حسبه و محتسبان را به گونه گسترده در نوشته های ویژه فراهم آوردند که هم اکنون در دسترس قرار دارند.<ref>همان مدرک; (احیاء العلوم الدین) غزالی ج۳۱۲/۲ دارالمعرفة بیروت.  </ref>
امام خمینى با اشاره به این واقعیت و سیر تاریخى مى گوید:<br/>
+
امام خمینی با اشاره به این واقعیت و سیر تاریخی می گوید:<br/>
(حکومتهاى اسلامى هم دولتهاى اسلامى بودند هم متولى امور مردم بودند…. زمان حضرت امیر هم اشخاصى بودند که شرطه بودند…. حتى در زمان بعضى امراى سابق مثل خلفاى بنى عباس و بنى امیه بعضى از اشخاص در خدمت آنها به حسب ظاهر مى رفتند… براى جلوگیرى از مظالم.)<ref> (صحیفه نور) رهنمود و سخنرانیهاى امام خمینى ج۱۴/۱۳ ارشاد اسلامى.</ref>
+
(حکومتهای اسلامی هم دولتهای اسلامی بودند هم متولی امور مردم بودند…. زمان حضرت امیر هم اشخاصی بودند که شرطه بودند…. حتی در زمان بعضی امرای سابق مثل خلفای بنی عباس و بنی امیه بعضی از اشخاص در خدمت آنها به حسب ظاهر می رفتند… برای جلوگیری از مظالم.)<ref> (صحیفه نور) رهنمود و سخنرانیهای امام خمینی ج۱۴/۱۳ ارشاد اسلامی.</ref>
 
( ۳۴۷ )<br/>
 
( ۳۴۷ )<br/>
  
 
== قلمرو امور حسبیه ==
 
== قلمرو امور حسبیه ==
پس از روشن شدن مفهوم جایگاه و سیر تاریخى حسبه این پرسش مطرح مى شود: امور حسبیه چه چیزهایى را در برمى گیرد و گستره و قلمرو آن تا کجاست؟ آیا حسبه تنها در حوزه فردى کاربرد دارد یا امور اجتماعى و یا هر دو؟<br/>
+
پس از روشن شدن مفهوم جایگاه و سیر تاریخی حسبه این پرسش مطرح می شود: امور حسبیه چه چیزهایی را در برمی گیرد و گستره و قلمرو آن تا کجاست؟ آیا حسبه تنها در حوزه فردی کاربرد دارد یا امور اجتماعی و یا هر دو؟<br/>
آیا انجام امور حسبى نیاز به قدرت وحکومت سامان مند دارد یا بدون آن نیز انجام پذیر است؟<br/>
+
آیا انجام امور حسبی نیاز به قدرت وحکومت سامان مند دارد یا بدون آن نیز انجام پذیر است؟<br/>
وظیفه مسلمانان در دورانى که دسترسى به حکومت دینى ندارند با زمانى که از نعمت حاکمیت اسلامى برخوردارند در انجام امور حسبیه یکسان است یا فرق دارد؟<br/>
+
وظیفه مسلمانان در دورانی که دسترسی به حکومت دینی ندارند با زمانی که از نعمت حاکمیت اسلامی برخوردارند در انجام امور حسبیه یکسان است یا فرق دارد؟<br/>
براى پاسخ گویى به این پرسشها باید گفت: در قلمرو حسبه و نمونه هاى آن دو دیدگاه وجود دارد:<br/>
+
برای پاسخ گویی به این پرسشها باید گفت: در قلمرو حسبه و نمونه های آن دو دیدگاه وجود دارد:<br/>
دیدگاه نخست حوزه حسبه را محدود مى داند به سرپرستى اموال یتیمان مجانین و سفیهان بى سرپرست.<br/>
+
دیدگاه نخست حوزه حسبه را محدود می داند به سرپرستی اموال یتیمان مجانین و سفیهان بی سرپرست.<br/>
دیدگاه دوم قلمرو و حوزه حسبه را گسترده مى داند که هم امور یاد شده در دیدگاه نخست را در بر مى گیرد و هم مسائل اجتماعى فرهنگى اقتصادى و سیاسى را.<br/>
+
دیدگاه دوم قلمرو و حوزه حسبه را گسترده می داند که هم امور یاد شده در دیدگاه نخست را در بر می گیرد و هم مسائل اجتماعی فرهنگی اقتصادی و سیاسی را.<br/>
براساس این دیدگاه بین امور حسبى و حکومت دینى پیوندى ژرف وجود دارد و بسیارى از آن امور بدون ایجاد حکومت و مجریان و مسؤلان قدرت مند و شایسته و با کفایت امکان پذیر نیست.<br/>
+
براساس این دیدگاه بین امور حسبی و حکومت دینی پیوندی ژرف وجود دارد و بسیاری از آن امور بدون ایجاد حکومت و مجریان و مسؤلان قدرت مند و شایسته و با کفایت امکان پذیر نیست.<br/>
گستردگى قلمرو امور حسبى را مى توان از دلیلهایى که فقها بر بایستگى انجام امور حسبیه آورده اند به دست آورد از جمله:<br/>
+
گستردگی قلمرو امور حسبی را می توان از دلیلهایی که فقها بر بایستگی انجام امور حسبیه آورده‌اند به دست آورد از جمله:<br/>
(تعاونوا على البر والتقوى.)<ref> سوره (مائده) آیه ۲.</ref>
+
(تعاونوا علی البر والتقوی.)<ref> سوره (مائده) آیه ۲.</ref>
  
== بر نیکى و پرهیزکارى همدیگر را یارى رسانید. ==
+
== بر نیکی و پرهیزکاری همدیگر را یاری رسانید. ==
اگر عنوان (برّ) در آیه شریفه را عنوان عرفى بگیریم مرجع در بازشناسى مصداقها و نمونه هاى عرف عام خواهد بود. در نتیجه هر چه را که آنان (برّ) مى شمارند مى توان از آیه استفاده کرد. روشن است هر کجا که شارع در گزاره ها و وابسته هاى
+
اگر عنوان (برّ) در آیه شریفه را عنوان عرفی بگیریم مرجع در بازشناسی مصداقها و نمونه های عرف عام خواهد بود. در نتیجه هر چه را که آنان (برّ) می شمارند می توان از آیه استفاده کرد. روشن است هر کجا که شارع در گزاره‌ها و وابسته های
 
( ۳۴۸ )<br/>
 
( ۳۴۸ )<br/>
احکام بیان و روشى نداشته باشد و از سوى شرع قیدى نخورده و ویژه سازى نشده باشد مرجع ویژه سازى عرف عموم خواهد بود.<ref>(القواعد والفوائد) شهید اول ج۴۰۷/۱ مکتبة المفید قم.</ref>
+
احکام بیان و روشی نداشته باشد و از سوی شرع قیدی نخورده و ویژه سازی نشده باشد مرجع ویژه سازی عرف عموم خواهد بود.<ref>(القواعد والفوائد) شهید اول ج۴۰۷/۱ مکتبة المفید قم.</ref>
بى گمان در عرف عمومى و منطق خردمندان برقرارى نظم و نظام و ایجاد حکومت و هیأتهاى کارشناسى براى اداره جامعه امرى بایسته و از نمونه هاى روشن نیکى به شمار مى رود.<br/>
+
بی گمان در عرف عمومی و منطق خردمندان برقراری نظم و نظام و ایجاد حکومت و هیأتهای کارشناسی برای اداره جامعه امری بایسته و از نمونه های روشن نیکی به شمار می رود.<br/>
از این جا روشن مى شود که سرپرستى امور حسبیه با تأسیس حکومت دینى پیوند ناگسستنى دارد. دلیلهاى دیگرى که بر واجب بودن انجام امور حسبیه آورده شده نیز تنها سرپرستى یتیمان و سفیهان و… را در بر نمى گیرند بلکه تمامى مسائل فردى و اجتماعى که شارع به ترک آنها راضى نیست در بر مى گیرند.<br/>
+
از این جا روشن می شود که سرپرستی امور حسبیه با تأسیس حکومت دینی پیوند ناگسستنی دارد. دلیلهای دیگری که بر واجب بودن انجام امور حسبیه آورده شده نیز تنها سرپرستی یتیمان و سفیهان و… را در بر نمی گیرند بلکه تمامی مسائل فردی و اجتماعی که شارع به ترک آنها راضی نیست در بر می گیرند.<br/>
 
* (کل معروف صدقة.)<ref>(وسائل الشیعة) ج۳۲۱/۶.</ref>
 
* (کل معروف صدقة.)<ref>(وسائل الشیعة) ج۳۲۱/۶.</ref>
هر کار نیکى نوعى صدقه به شمار مى رود.<br/>
+
هر کار نیکی نوعی صدقه به شمار می رود.<br/>
 
* (عونک الضعیف من افضل الصدقة.)<ref> همان مدرک ج۱۰۸/۱۱.</ref>
 
* (عونک الضعیف من افضل الصدقة.)<ref> همان مدرک ج۱۰۸/۱۱.</ref>
بارى رساندن ناتوان از برترین صدقه هاست.<br/>
+
باری رساندن ناتوان از برترین صدقه هاست.<br/>
* (واللّه فى عون العبد ما کان العبد فى عون اخیه.)<ref>(القواعد والفوائد) ج۴۰۷/۱ به نقل از (سنن) ابن ماجه ج۸۲/۱ مکتبة المفید قم.</ref>
+
* (واللّه فی عون العبد ما کان العبد فی عون اخیه.)<ref>(القواعد والفوائد) ج۴۰۷/۱ به نقل از (سنن) ابن ماجه ج۸۲/۱ مکتبة المفید قم.</ref>
خداوند یارى ده آن بنده اى است که به برادر دینى اش یارى دهد.<br/>
+
خداوند یاری ده آن بنده ای است که به برادر دینی اش یاری دهد.<br/>
از مجموع این عمومات خوش آیندى و روایى انجام امور حسبیه و در پاره اى از موارد واجب بودن آنها به دست مى آید و این عمومات با دلیلهاى ولایت فقیه و حاکم شرعى ناسازگارى ندارند; زیرا دلیلهاى ولایت فقیه حاکم بر اینهایند; یعنى با وجود فقیه مصداقى براى رجوع به غیر آن براى معروف نمى ماند مگر به اجازه و نظارت او. گیریم که این عمومات گسترده هم باشند بیانگر احکام اخلاقى اند و شایستگى و توان برخورد با دلیلهاى احکام الزامى را ندارند.<ref>(کتاب البیع) امام خمینى ج۵۰۰/۲ اسماعیلیان.</ref>
+
از مجموع این عمومات خوش آیندی و روایی انجام امور حسبیه و در پاره ای از موارد واجب بودن آنها به دست می آید و این عمومات با دلیلهای ولایت فقیه و حاکم شرعی ناسازگاری ندارند; زیرا دلیلهای ولایت فقیه حاکم بر اینهایند; یعنی با وجود فقیه مصداقی برای رجوع به غیر آن برای معروف نمی ماند مگر به اجازه و نظارت او. گیریم که این عمومات گسترده هم باشند بیانگر احکام اخلاقی اند و شایستگی و توان برخورد با دلیلهای احکام الزامی را ندارند.<ref>(کتاب البیع) امام خمینی ج۵۰۰/۲ اسماعیلیان.</ref>
افزون بر عمومات کتاب و سنت ضرورت حکم عقل و واجب بودن [[حفظ نظام]] بر روایى و بایستگى انجام امور حسبیه دلالت دارند.<br/>
+
افزون بر عمومات کتاب و سنت ضرورت حکم عقل و واجب بودن [[حفظ نظام]] بر روایی و بایستگی انجام امور حسبیه دلالت دارند.<br/>
بى گمان از واجبات شرعى قطعى واجب بودن حفظ نظم عمومى
+
بی گمان از واجبات شرعی قطعی واجب بودن حفظ نظم عمومی
 
( ۳۴۹ )<br/>
 
( ۳۴۹ )<br/>
  
 
== جامعه و حرام بودن از هم گسستن آن است. ==
 
== جامعه و حرام بودن از هم گسستن آن است. ==
اداره امور مادى و معنوى جامعه و برآوردن نیازهاى مردمان ساماندهى روابط داخلى جلوگیرى از هرج ومرج و… چیزى نیست که شارع مقدس نسبت به آنها بى تفاوت باشد. از این روى فقیهان آنچه را که نظم عمومى زندگانى مردم به آن بستگى دارد با توجه به شرایط زمان و مکان از باب مقدمه واجب واجب دانسته اند و در لابه لاى کتابهاى فقهى به موارد آن اشاره کرده اند.<br/>
+
اداره امور مادی و معنوی جامعه و برآوردن نیازهای مردمان ساماندهی روابط داخلی جلوگیری از هرج ومرج و… چیزی نیست که شارع مقدس نسبت به آنها بی تفاوت باشد. از این روی فقیهان آنچه را که نظم عمومی زندگانی مردم به آن بستگی دارد با توجه به شرایط زمان و مکان از باب مقدمه واجب واجب دانسته‌اند و در لابه لای کتابهای فقهی به موارد آن اشاره کرده‌اند.<br/>
از آن جا که اداره نظم عمومى جامعه به گونه شایسته بستگى به امر و نهى دارد و گاه حرکتهاى خشن و برخورد مقتدرانه با سرکشان و تنبیه و مجازات تجاوزگران به حقوق دیگران و برهم زنندگان نظم اجتماع و این همه بدون مرکز تصمیم گیرى قوى و پیروى از آن سامان نمى یابد نتیجه مى گیریم که اجرا و انجام امور حسبه به تشکیلات نیاز دارد و حکومتى مقتدر و گسترده.<br/>
+
از آن جا که اداره نظم عمومی جامعه به گونه شایسته بستگی به امر و نهی دارد و گاه حرکتهای خشن و برخورد مقتدرانه با سرکشان و تنبیه و مجازات تجاوزگران به حقوق دیگران و برهم زنندگان نظم اجتماع و این همه بدون مرکز تصمیم گیری قوی و پیروی از آن سامان نمی یابد نتیجه می گیریم که اجرا و انجام امور حسبه به تشکیلات نیاز دارد و حکومتی مقتدر و گسترده.<br/>
  
== حسبه و حکومت دینى به رهبرى فقیه ==
+
== حسبه و حکومت دینی به رهبری فقیه ==
در روایى و بایستگى تشکیل حکومت دینى بر اساس ولایت فقیه هیچ گونه تردیدى وجود ندارد. مذاق شریعت و روح آموزه هاى اجتماعى و سیاسى و نظامى اسلام چنین اقتضا داردکه بدون برنامه ریزى حساب شده و مدیریت صالح و شایسته و نهادى نمى توان به اجراى احکام اسلامى دست یافت; از این روى کسانى که ولایت فقیه را از سخنان آشکار و روشن و دلیلهاى شرعى ثابت مى کنند ولایت مطلقه فقیه و بایستگى تشکیل حکومت دینى به رهبرى او را نیز لازم و بایسته مى شمرند. اکنون سخن در این است: اگر کسى در سند و یا دلالت روایات به ولایت فقها اشکال داشت و از نظر علمى نظرى و اجتهادى از آن روایات به این نتیجه نرسید آیا براساس پذیرش نظریه حسبه که مورد اتفاق همه فقهاست مى تواند به تئورى تشکیل حکومت دینى و
+
در روایی و بایستگی تشکیل حکومت دینی بر اساس ولایت فقیه هیچ گونه تردیدی وجود ندارد. مذاق شریعت و روح آموزه های اجتماعی و سیاسی و نظامی اسلام چنین اقتضا داردکه بدون برنامه ریزی حساب شده و مدیریت صالح و شایسته و نهادی نمی توان به اجرای احکام اسلامی دست یافت; از این روی کسانی که ولایت فقیه را از سخنان آشکار و روشن و دلیلهای شرعی ثابت می کنند ولایت مطلقه فقیه و بایستگی تشکیل حکومت دینی به رهبری او را نیز لازم و بایسته می شمرند. اکنون سخن در این است: اگر کسی در سند و یا دلالت روایات به ولایت فقها اشکال داشت و از نظر علمی نظری و اجتهادی از آن روایات به این نتیجه نرسید آیا براساس پذیرش نظریه حسبه که مورد اتفاق همه فقهاست می تواند به تئوری تشکیل حکومت دینی و
 
( ۳۵۰ )<br/>
 
( ۳۵۰ )<br/>
 
ولایت فقیه بر امور مردم برسد یا خیر؟<br/>
 
ولایت فقیه بر امور مردم برسد یا خیر؟<br/>
بسیارى از فقیهان بزرگ این مطلب را مطرح کرده و آن را پذیرفته اند. مرحوم نراقى در این زمینه به گونه گسترده بحث کرده و مى نویسد:<br/>
+
بسیاری از فقیهان بزرگ این مطلب را مطرح کرده و آن را پذیرفته‌اند. مرحوم نراقی در این زمینه به گونه گسترده بحث کرده و می نویسد:<br/>
(ان کل فعل متعلق بامور العباد فى دینهم او دنیاهم ولابد من الأتیان به ولامفر منه اما عقلا او عادة… و اناطة بانتظام امور الدین والدنیا او شرعا… او ورود الأذن فیه من الشارع ولم یجعل وظیفة لمعین واحد او جماعة… بل علم لابدیّة الأتیان به او الأذن فیه ولم یعلم المأمور ولا المأذون فیه فهو وظیفة الفقیه وله التصرف والأتیان به.)<ref>(عوائد الأیام) نراقى۵۳۶/ مرکز تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامى قم.</ref>
+
(ان کل فعل متعلق بامور العباد فی دینهم او دنیاهم ولابد من الأتیان به ولامفر منه اما عقلا او عادة… و اناطة بانتظام امور الدین والدنیا او شرعا… او ورود الأذن فیه من الشارع ولم یجعل وظیفة لمعین واحد او جماعة… بل علم لابدیّة الأتیان به او الأذن فیه ولم یعلم المأمور ولا المأذون فیه فهو وظیفة الفقیه وله التصرف والأتیان به.)<ref>(عوائد الأیام) نراقی۵۳۶/ مرکز تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی قم.</ref>
هرگونه کار دینى و دنیایى مردمان که ناگزیر خردمندان باید آنها را انجام دهند چون نظم دین و دنیا به آنها بستگى دارد یا از سوى شارع دستورى به انجام آنها رسیده و یا از سوى شارع اجازه انجام آنها صادر شده است لیکن بر دوش افراد ویژه اى قرار نگرفته ولى اصل انجام آنها بدون انجام دهنده روشن است آن امر به عهده فقیه است که مى تواند در آنها تصرف کند و ولایت بر انجام آنها دارد.<br/>
+
هرگونه کار دینی و دنیایی مردمان که ناگزیر خردمندان باید آنها را انجام دهند چون نظم دین و دنیا به آنها بستگی دارد یا از سوی شارع دستوری به انجام آنها رسیده و یا از سوی شارع اجازه انجام آنها صادر شده است لیکن بر دوش افراد ویژه ای قرار نگرفته ولی اصل انجام آنها بدون انجام دهنده روشن است آن امر به عهده فقیه است که می تواند در آنها تصرف کند و ولایت بر انجام آنها دارد.<br/>
ایشان پس از ارائه این دیدگاه به استدلال آن مى پردازد و ثابت بودن ولایت را براى فقیه در این گونه امور روشن مى داند و ولایت را براى غیر فقیه ناروشن و آن گاه پس از پرداختن به این نکته که اصل ولایت نداشتن غیر فقیهان است برهان را تمام مى کند.<br/>
+
ایشان پس از ارائه این دیدگاه به استدلال آن می پردازد و ثابت بودن ولایت را برای فقیه در این گونه امور روشن می داند و ولایت را برای غیر فقیه ناروشن و آن گاه پس از پرداختن به این نکته که اصل ولایت نداشتن غیر فقیهان است برهان را تمام می کند.<br/>
روشن است که فقیه بدون مقدمه و تواناییهاى سازوار و همگون راه به جایى نمى برد و سامان دهى امور دینى و دنیایى مردم نیاز به پشتوانه اجرایى و قانونى دارد که بشود این رسالت را به خوبى انجام داد.<br/>
+
روشن است که فقیه بدون مقدمه و تواناییهای سازوار و همگون راه به جایی نمی برد و سامان دهی امور دینی و دنیایی مردم نیاز به پشتوانه اجرایی و قانونی دارد که بشود این رسالت را به خوبی انجام داد.<br/>
میرزاى نائینى با این که در نقد و بررسیهاى فقهى به دلیلهاى لفظى ولایت فقیه اشکال مى کند و دلالت در غیر قضا و افتاء را نمى پذیرد مى نویسد:<br/>
+
میرزای نائینی با این که در نقد و بررسیهای فقهی به دلیلهای لفظی ولایت فقیه اشکال می کند و دلالت در غیر قضا و افتاء را نمی پذیرد می نویسد:<br/>
 
( ۳۵۱ )<br/>
 
( ۳۵۱ )<br/>
(وحاصل الکلام من ادله الى آخره هو ثبوت الولایة الفقیه بالنسبة الى ما علم بعدم رضاء الشارع فى تعطیله وانه مع التمکن فى الأرجاع الیه لایجوز لغیره التصدى ویجوز التصدى عن المأذون من قبله ومن جعله الفقیه نائبا عن نفسه ضرورة ان الأمور الحسبیّة لیست کمنصب القضاء مما لاتکون قابلة للنیابة.)<ref>(المکاسب والبیع) تقریرات درس علامه نائینى مقرر: محمد تقى آملى۳۴۱/.</ref>
+
(وحاصل الکلام من ادله الی آخره هو ثبوت الولایة الفقیه بالنسبة الی ما علم بعدم رضاء الشارع فی تعطیله وانه مع التمکن فی الأرجاع الیه لایجوز لغیره التصدی ویجوز التصدی عن المأذون من قبله ومن جعله الفقیه نائبا عن نفسه ضرورة ان الأمور الحسبیّة لیست کمنصب القضاء مما لاتکون قابلة للنیابة.)<ref>(المکاسب والبیع) تقریرات درس علامه نائینی مقرر: محمد تقی آملی۳۴۱/.</ref>
نتیجه سخن ولایت فقیه نسبت به آنچه که مى دانیم شارع به ترک آنها راضى نیست ثابت است و با توانایى و دسترسى مراجعه به فقیه در این زمینه به غیر او نمى توان رجوع کرد. البته با اجازه فقیه کسان دیگر مى توانند عهده دار انجام این گونه امور بشوند; زیرا امور حسبیه نیابت پذیرند و مانند [[قضاوت]] نیست که نیابت نمى پذیرد.<br/>
+
نتیجه سخن ولایت فقیه نسبت به آنچه که می دانیم شارع به ترک آنها راضی نیست ثابت است و با توانایی و دسترسی مراجعه به فقیه در این زمینه به غیر او نمی توان رجوع کرد. البته با اجازه فقیه کسان دیگر می توانند عهده دار انجام این گونه امور بشوند; زیرا امور حسبیه نیابت پذیرند و مانند [[قضاوت]] نیست که نیابت نمی پذیرد.<br/>
وى در نهضت مشروطه از نظریه پردازان هدایت گران سازمان دهندگان و بنیان گذاران حکومت مشروطه است. مهم ترین کلیدى ترین و ماندگارترین کارى که در این حرکت به سامان رساند براساس تئورى حسبه دیدگاه خود را درباب حکومت دینى ارائه داد.<br/>
+
وی در نهضت مشروطه از نظریه پردازان هدایت گران سازمان دهندگان و بنیان گذاران حکومت مشروطه است. مهم‌ترین کلیدی‌ترین و ماندگارترین کاری که در این حرکت به سامان رساند براساس تئوری حسبه دیدگاه خود را درباب حکومت دینی ارائه داد.<br/>
وى در اثر بزرگ خود: (تنبیه الامه و تنزیه المله) مجموعه کارهایى که برگشت به نظم و نظام و حفظ مملکت و سیاست امور امت دارد در دو بخش مى آورد:<br/>
+
وی در اثر بزرگ خود: (تنبیه الامه و تنزیه المله) مجموعه کارهایی که برگشت به نظم و نظام و حفظ مملکت و سیاست امور امت دارد در دو بخش می آورد:<br/>
۱ . کارها و وظیفه هایى که با دلیل ویژه و یا حکم شریعت براى مردم روشن شده است و به هیچ روى دگرگونى نمى پذیرند.<br/>
+
۱ . کارها و وظیفه هایی که با دلیل ویژه و یا حکم شریعت برای مردم روشن شده است و به هیچ روی دگرگونی نمی پذیرند.<br/>
۲. کارها و وظیفه هایى که در قاعده شناخته شده گنجانده نمى شوند و واگذار به ولیّ نوعى شده اند.<br/>
+
۲. کارها و وظیفه هایی که در قاعده شناخته شده گنجانده نمی شوند و واگذار به ولیّ نوعی شده‌اند.<br/>
(در عصر غیبت هم به نظر و ترجیحات نواب عام یا کسى که در اقامه وظایف مذکوره عمن له ولایة الأذن مأذون مى باشد
+
(در عصر غیبت هم به نظر و ترجیحات نواب عام یا کسی که در اقامه وظایف مذکوره عمن له ولایة الأذن مأذون می باشد
 
( ۳۵۲ )<br/>
 
( ۳۵۲ )<br/>
موکول خواهد بود و بعد از کمال وضوح و بداهت این معنى فروع سیاسیه مترتبه بر این اصل بدین ترتیب است.)<ref> (تنبیه الأمة و تنزیه الملة) علامه نائینى با مقدمه و پاورقیهاى سید محمد طالقانى۹۸/ شرکت سهامى انتشار.  </ref>
+
موکول خواهد بود و بعد از کمال وضوح و بداهت این معنی فروع سیاسیه مترتبه بر این اصل بدین ترتیب است.)<ref> (تنبیه الأمة و تنزیه الملة) علامه نائینی با مقدمه و پاورقیهای سید محمد طالقانی۹۸/ شرکت سهامی انتشار.  </ref>
پس از شمردن چند فرع فقهى سیاسى از این اصل بنیادى در پیوند با امور حسبى مطالبى مى نویسد که خلاصه اى از آن را مى آوریم:<br/>
+
پس از شمردن چند فرع فقهی سیاسی از این اصل بنیادی در پیوند با امور حسبی مطالبی می نویسد که خلاصه ای از آن را می آوریم:<br/>
(چون سیاسات نوعى و انتظام امور و ضبط اعمال غاصبین که از امور حسبیه واجبه است بر تنظیم این دستورات متوقف است پس بانضمام دادن اهلش از جهت مشروعیت و الزام بى اشکال است و براى شبهات داهیه راهى نیست.)<ref>همان مدرک۱۰۷/ پاورقى سید محمود طالقانى.</ref>
+
(چون سیاسات نوعی و انتظام امور و ضبط اعمال غاصبین که از امور حسبیه واجبه است بر تنظیم این دستورات متوقف است پس بانضمام دادن اهلش از جهت مشروعیت و الزام بی اشکال است و برای شبهات داهیه راهی نیست.)<ref>همان مدرک۱۰۷/ پاورقی سید محمود طالقانی.</ref>
از منظر این فقیه چنانچه دگرگون کردن سلطنت جائر و مستبد حاکم به حکومت تمام عیار دینى ممکن نشد باز وظیفه از دوش مردم دیندار برداشته نمى شود باید به اندازه توان جلو گسترش ستم را بگیرند و دامنه آن را محدود بسازند; زیرا [[امر به معروف]] و نهى از منکر مرتبه ها و مرحله هاى گوناگون دارد و هر مرتبه از آن وجوبى مستقل و دستورى جداگانه مى طلبد. دگرگون کردن سلطنت مطلقه استبدادى به مشروطه از نمونه هاى روشن [[امر به معروف]] و نهى از منکر و از موارد حسبیه است; زیرا آنچه دائمى واجب و لازم است از جهت حسبى بودن همان کلى و قدر مشترک است.<br/>
+
از منظر این فقیه چنانچه دگرگون کردن سلطنت جائر و مستبد حاکم به حکومت تمام عیار دینی ممکن نشد باز وظیفه از دوش مردم دیندار برداشته نمی شود باید به اندازه توان جلو گسترش ستم را بگیرند و دامنه آن را محدود بسازند; زیرا [[امر به معروف]] و نهی از منکر مرتبه‌ها و مرحله های گوناگون دارد و هر مرتبه از آن وجوبی مستقل و دستوری جداگانه می طلبد. دگرگون کردن سلطنت مطلقه استبدادی به مشروطه از نمونه های روشن [[امر به معروف]] و نهی از منکر و از موارد حسبیه است; زیرا آنچه دائمی واجب و لازم است از جهت حسبی بودن همان کلی و قدر مشترک است.<br/>
بنابراین ثابت کردن ولایت فقیه و تأسیس و تشکیل حکومت دینى از زاویه واجب بودن انجام امور حسبیه روشن و قطعى است که میرزاى نائینى به روشنى مى نویسد:<br/>
+
بنابراین ثابت کردن ولایت فقیه و تأسیس و تشکیل حکومت دینی از زاویه واجب بودن انجام امور حسبیه روشن و قطعی است که میرزای نائینی به روشنی می نویسد:<br/>
(از جمله قطعیات مذهب ما طائفه امامیه این است که در عصر غیبت آنچه از ولایات نوعیه را که عدم رضاى شارع مقدس به اهمال آن حتى در این زمینه معلوم باشد وظایف حسبیه نامیده و نیابت فقهاى عصر غیبت را در آن قدر متیقن و ثابت دانستیم حتى با عدم ثبوت نیابت عامه در جمیع مناصب و چون عدم رضاى شارع مقدس به اختلال نظام و
+
(از جمله قطعیات مذهب ما طائفه امامیه این است که در عصر غیبت آنچه از ولایات نوعیه را که عدم رضای شارع مقدس به اهمال آن حتی در این زمینه معلوم باشد وظایف حسبیه نامیده و نیابت فقهای عصر غیبت را در آن قدر متیقن و ثابت دانستیم حتی با عدم ثبوت نیابت عامه در جمیع مناصب و چون عدم رضای شارع مقدس به اختلال نظام و
 
( ۳۵۳ )<br/>
 
( ۳۵۳ )<br/>
 
ذهاب بیضه اسلام بلکه اهمیت وظائف راجعه به حفظ و نظم ممالک اسلامیه از تمام امور حسبیه از اوضح قطعیات است لهذا ثبوت نیابت فقها و نواب عام عصر غیبت در اقامه وظائف مذکوره از قطعیات مذهب خواهد بود.)<ref> همان مدرک۴۶/.</ref>
 
ذهاب بیضه اسلام بلکه اهمیت وظائف راجعه به حفظ و نظم ممالک اسلامیه از تمام امور حسبیه از اوضح قطعیات است لهذا ثبوت نیابت فقها و نواب عام عصر غیبت در اقامه وظائف مذکوره از قطعیات مذهب خواهد بود.)<ref> همان مدرک۴۶/.</ref>
آیت اللّه بروجردى ضمن [[دفاع]] از اصل والاى ولایت فقیه با توجه به چند مقدمه حاکمیت فقیه را بر جامعه ضرورى مى داند:<br/>
+
آیت اللّه بروجردی ضمن [[دفاع]] از اصل والای ولایت فقیه با توجه به چند مقدمه حاکمیت فقیه را بر جامعه ضروری می داند:<br/>
۱ . در اجتماع نیازهایى وجود دارد که برآوردن آنها در حوزه کارى مدیران جامه است.<br/>
+
۱ . در اجتماع نیازهایی وجود دارد که برآوردن آنها در حوزه کاری مدیران جامه است.<br/>
۲ . بى گمان اسلام دینى است اجتماعى و اهتمام آن نسبت به سیاست مدن و ساماندهى امور اجتماعى جاى انکار ندارد.<br/>
+
۲ . بی گمان اسلام دینی است اجتماعی و اهتمام آن نسبت به سیاست مدن و ساماندهی امور اجتماعی جای انکار ندارد.<br/>
 
۳ . در آغاز اسلام سیاستمداران امور مسلمانان پیامبر(ص) و جانشینان پس از او بودند.<br/>
 
۳ . در آغاز اسلام سیاستمداران امور مسلمانان پیامبر(ص) و جانشینان پس از او بودند.<br/>
 
۴ . این نیازها در همه زمانها وجود دارند و بدون حاکم عادل و حکومت عادلانه بر آوردن آنها ممکن نیست.<br/>
 
۴ . این نیازها در همه زمانها وجود دارند و بدون حاکم عادل و حکومت عادلانه بر آوردن آنها ممکن نیست.<br/>
آن گاه نتیجه مى گیرد:<br/>
+
آن گاه نتیجه می گیرد:<br/>
(کون الفقیه العادل منصوبا من قبل الأئمة(ع) لمثل تلک الأمور العامة المهمة التى یبتلى بها العامة مما لا اشکال فیه اجمالا بعد ما بیناه ولانحتاج فى اثباته الى مقبولة ابن حنظله غایة الأمر کونها ایضا من الشواهد.)<ref>(البدر الزاهر فى صلوة الجمعة والمسافر) تقریرات درس آیت اللّه بروجردى مقرر حسین على منتظرى۵۷/ مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.  </ref>
+
(کون الفقیه العادل منصوبا من قبل الأئمة(ع) لمثل تلک الأمور العامة المهمة التی یبتلی بها العامة مما لا اشکال فیه اجمالا بعد ما بیناه ولانحتاج فی اثباته الی مقبولة ابن حنظله غایة الأمر کونها ایضا من الشواهد.)<ref>(البدر الزاهر فی صلوة الجمعة والمسافر) تقریرات درس آیت اللّه بروجردی مقرر حسین علی منتظری۵۷/ مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.  </ref>
[با توجّه به این مقدمات] در این که فقیه عادل از سوى پیشوایان معصوم(ع) در این گونه امورِ [حسبیه] مهمى که مردم به آنها نیاز دارند گمارده شده شبهه و اشکالى وجود ندارد. و براى ثابت نمودن این مسأله نیازى به روایت مقبوله عمر بن حنظله نداریم گرچه در نهایت از آن به عنوان شاهد بهره مى گیریم.<br/>
+
[با توجّه به این مقدمات] در این که فقیه عادل از سوی پیشوایان معصوم(ع) در این گونه امورِ [حسبیه] مهمی که مردم به آنها نیاز دارند گمارده شده شبهه و اشکالی وجود ندارد. و برای ثابت نمودن این مسأله نیازی به روایت مقبوله عمر بن حنظله نداریم گرچه در نهایت از آن به عنوان شاهد بهره می گیریم.<br/>
نکته درخور توجه در این نظریه استوار نکردن ولایت فقیه است بر نصوص و دلیلهاى لفظیه بلکه آن را
+
نکته درخور توجه در این نظریه استوار نکردن ولایت فقیه است بر نصوص و دلیلهای لفظیه بلکه آن را
 
( ۳۵۴ )<br/>
 
( ۳۵۴ )<br/>
از زاویه بایستگى انجام امور حسبیه (که مسائل سیاسى و اجتماعى از آن جمله است) ثابت کرده و این مطلب شاهد بر این سخن است که: در فقه از زاویه امور حسبیه مى توان بر بایستگى تشکیل حکومت دینى به رهبرى ولى فقیه دست یافت و این ولایت را تنها به ولایت بر صغیر و مجنون و سفیه و مانند آن ویژه نساخت.<br/>
+
از زاویه بایستگی انجام امور حسبیه (که مسائل سیاسی و اجتماعی از آن جمله است) ثابت کرده و این مطلب شاهد بر این سخن است که: در فقه از زاویه امور حسبیه می توان بر بایستگی تشکیل حکومت دینی به رهبری ولی فقیه دست یافت و این ولایت را تنها به ولایت بر صغیر و مجنون و سفیه و مانند آن ویژه نساخت.<br/>
در بستر تاریخ فقه تشیع نظریه ولایت فقیه و حکومت رو به تکامل و پویایى بود و هر چه زمان به جلو آمده این دیدگاه شفاف تر و فراگیرتر مطرح شده است.<br/>
+
در بستر تاریخ فقه تشیع نظریه ولایت فقیه و حکومت رو به تکامل و پویایی بود و هر چه زمان به جلو آمده این دیدگاه شفاف تر و فراگیرتر مطرح شده است.<br/>
 
( ۳۵۵ )<br/>
 
( ۳۵۵ )<br/>
تا این که امام خمینى معمار انقلاب اسلامى و پایه گذار حکومت دینى در دوران معاصر این دیدگاه را به اوج خود رساند و براساس آن حکومت تشکیل داد.<br/>
+
تا این که امام خمینی معمار انقلاب اسلامی و پایه گذار حکومت دینی در دوران معاصر این دیدگاه را به اوج خود رساند و براساس آن حکومت تشکیل داد.<br/>
وى در سالهاى پیش انقلاب اسلامى با تمام توان علمى فقهى و کلامى خود ولایت فقیه را مطرح کرد و افزون بر اقامه دلیلهاى روشن لفظى و عقلى بر آن از منظر امور حسبیه نیز آن را ثابت مى داند:<br/>
+
وی در سالهای پیش انقلاب اسلامی با تمام توان علمی فقهی و کلامی خود ولایت فقیه را مطرح کرد و افزون بر اقامه دلیلهای روشن لفظی و عقلی بر آن از منظر امور حسبیه نیز آن را ثابت می داند:<br/>
(ولایخفى ان حفظ النظام و سدّ ثغور المسلمین و حفظ شبابهم من الأنحراف عن الأسلام و منع التبلیغات المضادة للأسلام و نحوها من اوضح الحسبیات ولایمکن الوصول الیها الا بتشکیل حکومة عادلة اسلامیة مع غض عن ادلة الولایة لاشک فى ان الفقهاء العدول هم القدر المتیقن فلابد دخالة نظرهم ولزوم الحکومة بادنهم ومع فقد هم او عجزهم عن القیام بها یجب على المسلمین العدول ولابد من استئذانهم الفقیه لوکان.)<ref>(کتاب البیع) ج۴۹۷/۲.</ref>
+
(ولایخفی ان حفظ النظام و سدّ ثغور المسلمین و حفظ شبابهم من الأنحراف عن الأسلام و منع التبلیغات المضادة للأسلام و نحوها من اوضح الحسبیات ولایمکن الوصول الیها الا بتشکیل حکومة عادلة اسلامیة مع غض عن ادلة الولایة لاشک فی ان الفقهاء العدول هم القدر المتیقن فلابد دخالة نظرهم ولزوم الحکومة بادنهم ومع فقد هم او عجزهم عن القیام بها یجب علی المسلمین العدول ولابد من استئذانهم الفقیه لوکان.)<ref>(کتاب البیع) ج۴۹۷/۲.</ref>
روشن است که پاسدارى از نظام و مرزبانى از حدود اسلامى و پیش گیرى از انحراف جوانان از اسلام و خنثى سازى تبلیغات دشمنان علیه اسلام و مانند آن از روشن ترین مصادیق امور حسبیه است که دستیابى به آنها بدون تشکیل حکومت عادلانه اسلامى ممکن نیست.<br/>
+
روشن است که پاسداری از نظام و مرزبانی از حدود اسلامی و پیش گیری از انحراف جوانان از اسلام و خنثی سازی تبلیغات دشمنان علیه اسلام و مانند آن از روشن‌ترین مصادیق امور حسبیه است که دستیابی به آنها بدون تشکیل حکومت عادلانه اسلامی ممکن نیست.<br/>
بنابراین صرف نظر از دلیلهاى ولایت فقیه از این زاویه نیز فقهاى عادل مقدم هستند و سزاوارتر و برتر و باید در مسائل حکومتى نظر آنان و نظارت و دخالت آنان رعایت گردد. بلى در شرایطى که آن چنان فقیهى نباشد و یا باشد و توانایى اداره حکومت را نداشته باشد بر مسلمانان عادل و پاک سیرت است که حکومت دینى
+
بنابراین صرف نظر از دلیلهای ولایت فقیه از این زاویه نیز فقهای عادل مقدم هستند و سزاوارتر و برتر و باید در مسائل حکومتی نظر آنان و نظارت و دخالت آنان رعایت گردد. بلی در شرایطی که آن چنان فقیهی نباشد و یا باشد و توانایی اداره حکومت را نداشته باشد بر مسلمانان عادل و پاک سیرت است که حکومت دینی
 
( ۳۵۶ )<br/>
 
( ۳۵۶ )<br/>
 
ایجاد کنند و در حدّ توان از فقیه موجود اذن بگیرند.<br/>
 
ایجاد کنند و در حدّ توان از فقیه موجود اذن بگیرند.<br/>
البته این که حکومت دینى در عصر غیبت از آن فقهاى عادل است به این معنى نیست که همه امور کلى و جزئى سیاسى و اجتماعى نظامى و اقتصادى را خود عهده دار مى شوند بلکه با تدبیر و مدیریت آنان از کارشناسان گوناگون در تشکیل و اداره حکومت استفاده مى شود همان گونه که در زمان امیرالمؤمنین(ع) نیز همه امور به دست آن حضرت انجام نمى گرفت و آن حضرت از والیان و قاضیان و فرماندهان در ساماندهى امور کشور و رسیدگى به اجتماع سود مى جست.<ref>همان مدرک۴۹۸/.</ref>
+
البته این که حکومت دینی در عصر غیبت از آن فقهای عادل است به این معنی نیست که همه امور کلی و جزئی سیاسی و اجتماعی نظامی و اقتصادی را خود عهده دار می شوند بلکه با تدبیر و مدیریت آنان از کارشناسان گوناگون در تشکیل و اداره حکومت استفاده می شود همان گونه که در زمان امیرالمؤمنین(ع) نیز همه امور به دست آن حضرت انجام نمی گرفت و آن حضرت از والیان و قاضیان و فرماندهان در ساماندهی امور کشور و رسیدگی به اجتماع سود می جست.<ref>همان مدرک۴۹۸/.</ref>
آیت اللّه شیخ جواد تبریزى از مدرسان بنام حوزه نگاهداشت سرزمینهاى اسلامى و [[دفاع]] از مسلمانان و ممالک اسلامى و کیان اسلام و جلوگیرى از چیرگى و نفوذ خیانت کاران و فاسقان و اشرار را از واجبات حسبیه مى داند و این امور را اساسى ترین و بنیادى ترین مصداق آن به شمار مى آورد.<br/>
+
آیت اللّه شیخ جواد تبریزی از مدرسان بنام حوزه نگاهداشت سرزمینهای اسلامی و [[دفاع]] از مسلمانان و ممالک اسلامی و کیان اسلام و جلوگیری از چیرگی و نفوذ خیانت کاران و فاسقان و اشرار را از واجبات حسبیه می داند و این امور را اساسی‌ترین و بنیادی‌ترین مصداق آن به شمار می آورد.<br/>
وى بر این باور است که: فقیه عادل بصیر در هنگام توان و زمینه باید خود ریاست امور حسبیه را به عهده بگیرد و یا به افراد شایسته و کاردان وکالت و نیابت دهد و مى افزاید: دور نیست که این گونه ولایت در عنوان: (ولى امر) داخل باشد که پیروى از آن و نمایندگان وى در چارچوب حدود شرعى بر همگان واجب و لازم باشد.<ref>(ارشاد الطالب فى شرح المکاسب) شیخ جواد تبریزى ج۴۵/۳ مطبعه مهر قم.  </ref>
+
وی بر این باور است که: فقیه عادل بصیر در هنگام توان و زمینه باید خود ریاست امور حسبیه را به عهده بگیرد و یا به افراد شایسته و کاردان وکالت و نیابت دهد و می افزاید: دور نیست که این گونه ولایت در عنوان: (ولی امر) داخل باشد که پیروی از آن و نمایندگان وی در چارچوب حدود شرعی بر همگان واجب و لازم باشد.<ref>(ارشاد الطالب فی شرح المکاسب) شیخ جواد تبریزی ج۴۵/۳ مطبعه مهر قم.  </ref>
بدین سان درمى یابیم که اداره جامعه مبارزه با فسادانگیزان فتنه گران
+
بدین سان درمی یابیم که اداره جامعه مبارزه با فسادانگیزان فتنه گران
 
( ۳۵۷ )<br/>
 
( ۳۵۷ )<br/>
اصلاح کژرویها پاسدارى از مرزهاى خاکى عقیدتى فرهنگى و… نمونه هاى روشن امور حسبیه اند که باید بر زمین نمانند و به بهترین وجه سامان بیابند.<br/>
+
اصلاح کژرویها پاسداری از مرزهای خاکی عقیدتی فرهنگی و… نمونه های روشن امور حسبیه‌اند که باید بر زمین نمانند و به بهترین وجه سامان بیابند.<br/>
به نظر همه فقهاى شیعه با وجود فقیه عادل سرپرستى این گونه امور بر عهده او خواهد بود و او بر این مسائل ولایت خواهد داشت و براى ثابت کردن این دیدگاه نیازى به دلیلهاى لفظى نیست بلکه با تئورى اداره امور حسبى ثابت مى شود.<br/>
+
به نظر همه فقهای شیعه با وجود فقیه عادل سرپرستی این گونه امور بر عهده او خواهد بود و او بر این مسائل ولایت خواهد داشت و برای ثابت کردن این دیدگاه نیازی به دلیلهای لفظی نیست بلکه با تئوری اداره امور حسبی ثابت می شود.<br/>
این مسأله مورد اتفاق همگان است و ریشه در تاریخ فقه دارد و مسأله اى نیست که فقهاى معاصر بدان رسیده باشند.<br/>
+
این مسأله مورد اتفاق همگان است و ریشه در تاریخ فقه دارد و مسأله ای نیست که فقهای معاصر بدان رسیده باشند.<br/>
در گذشته از آن روى که فقیهان شیعه برقرارى حکومت دینى به رهبرى فقیه عادل را به آسانى عملى نمى دانستند حوزه کارى و اختیار فقیه را محدود مى دانستند و به شرح مسائل ریز امور حسبى نمى پرداختند. این به آن معنى نیست که آنان ولایت فقیه را قبول نداشته اند.<br/>
+
در گذشته از آن روی که فقیهان شیعه برقراری حکومت دینی به رهبری فقیه عادل را به آسانی عملی نمی دانستند حوزه کاری و اختیار فقیه را محدود می دانستند و به شرح مسائل ریز امور حسبی نمی پرداختند. این به آن معنی نیست که آنان ولایت فقیه را قبول نداشته‌اند.<br/>
به دیگر سخن ولایت فقیه پدیده نوپیدایى نیست آن گونه که دگراندیشان و مخالفان مى گویند و با این شبهه مى خواهند آن را کم رنگ و سست کنند بلکه این مسأله در نوشته هاى فقهى پیشینیان وجود داشته و اختلافى که در بین صاحب نظران و فقیهان وجود دارد در قلمرو و حوزه اختیار آن است.<br/>
+
به دیگر سخن ولایت فقیه پدیده نوپیدایی نیست آن گونه که دگراندیشان و مخالفان می گویند و با این شبهه می خواهند آن را کم رنگ و سست کنند بلکه این مسأله در نوشته های فقهی پیشینیان وجود داشته و اختلافی که در بین صاحب نظران و فقیهان وجود دارد در قلمرو و حوزه اختیار آن است.<br/>
این که در کتابهاى فقهى دیده مى شود فقیهان حوزه حسبه را تنگ گرفته اند و قلمرو آن را فراتر از رسیدگى به یتیمان و بى سرپرستان و… نینگاشته اند از فضاى حاکم و اقتدار ناشایستگان و بسته بودن دست فقیهان سرچشمه مى گیرد نه این که اینان از نظر مبنى براى حسبه حوزه اى فراتر از آنجه گفته اند نمى دیده اند و نمى انگاشته اند.<br/>
+
این که در کتابهای فقهی دیده می شود فقیهان حوزه حسبه را تنگ گرفته‌اند و قلمرو آن را فراتر از رسیدگی به یتیمان و بی سرپرستان و… نینگاشته‌اند از فضای حاکم و اقتدار ناشایستگان و بسته بودن دست فقیهان سرچشمه می گیرد نه این که اینان از نظر مبنی برای حسبه حوزه ای فراتر از آنجه گفته‌اند نمی دیده‌اند و نمی انگاشته‌اند.<br/>
  
 
== تزاحم فقها در امور حسبیه ==
 
== تزاحم فقها در امور حسبیه ==
روشن شد که امور حسبیه که شارع به ترک آنها راضى نیست نباید بر زمین بمانند و سرپرستى آنها در
+
روشن شد که امور حسبیه که شارع به ترک آنها راضی نیست نباید بر زمین بمانند و سرپرستی آنها در
 
( ۳۵۸ )<br/>
 
( ۳۵۸ )<br/>
 
درجه نخست بر فقهاست.<br/>
 
درجه نخست بر فقهاست.<br/>
شاید در این جا این پرسش مطرح شود که اگر این ولایت حق همه فقهاست و همه آنان مى توانند این حق را به کار بندند خود همین مشکل آفرین مى شود و نه تنها هرج ومرج را برطرف نمى سازد که خود به این مسأله دامن مى زند و نه تنها اصلاح نظام نمى کند که از هم گسیختگى نظام پیش مى آید. بنابراین تزاحم فقها در به کار بستن این ولایت در امور حسبیه را چگونه باید حل کرد؟<br/>
+
شاید در این جا این پرسش مطرح شود که اگر این ولایت حق همه فقهاست و همه آنان می توانند این حق را به کار بندند خود همین مشکل آفرین می شود و نه تنها هرج ومرج را برطرف نمی سازد که خود به این مسأله دامن می زند و نه تنها اصلاح نظام نمی کند که از هم گسیختگی نظام پیش می آید. بنابراین تزاحم فقها در به کار بستن این ولایت در امور حسبیه را چگونه باید حل کرد؟<br/>
این بحث در کتابهاى فقهى به شرح مطرح و پاسخهاى گوناگون به آن داده شده است از جمله این که: گرچه ولایت بر امور حسبى و سرپرستى آنها براى همه فقها جایز است لیکن اگر فقیهى دست به کار شد و مقدمات آن را نیز انجام داد بر فقیه دیگر روا نیست که در آن امر دخالت کند; زیرا دلیلهاى ولایت فقیه اطلاق ندارد که حتى این گونه موارد را هم بگیرد.<br/>
+
این بحث در کتابهای فقهی به شرح مطرح و پاسخهای گوناگون به آن داده شده است از جمله این که: گرچه ولایت بر امور حسبی و سرپرستی آنها برای همه فقها جایز است لیکن اگر فقیهی دست به کار شد و مقدمات آن را نیز انجام داد بر فقیه دیگر روا نیست که در آن امر دخالت کند; زیرا دلیلهای ولایت فقیه اطلاق ندارد که حتی این گونه موارد را هم بگیرد.<br/>
 
( ۳۵۹ )<br/>
 
( ۳۵۹ )<br/>
به دیگر سخن اصل نخستین آن است که کسى بر کسى ولایت ندارد و در مال دیگرى نمى تواند دست بیازد و… لکن این اصل اولى با دلیلهاى ولایت فقیه قید خورده و ویژه سازى شده اند که فقیه مى تواند در مواردى ولایت خویش را به کار بندد ولى نمى دانیم که این اطلاق نیز آن جایى را که فقیه دیگر دخالت کرده در بر مى گیرد یا خیر؟ اصل مشروع نبودن آن ولایت است.<br/>
+
به دیگر سخن اصل نخستین آن است که کسی بر کسی ولایت ندارد و در مال دیگری نمی تواند دست بیازد و… لکن این اصل اولی با دلیلهای ولایت فقیه قید خورده و ویژه سازی شده‌اند که فقیه می تواند در مواردی ولایت خویش را به کار بندد ولی نمی دانیم که این اطلاق نیز آن جایی را که فقیه دیگر دخالت کرده در بر می گیرد یا خیر؟ اصل مشروع نبودن آن ولایت است.<br/>
فقیهان دیگر در جاهایى که فقیهى دخالت کرده و ولالت خویش را به کار بسته نه تنها نباید دخالت کنند و ولایت ندارند بلکه باید فقیهى را که عهده دار امور حسبى شده کمک کنند:<br/>
+
فقیهان دیگر در جاهایی که فقیهی دخالت کرده و ولالت خویش را به کار بسته نه تنها نباید دخالت کنند و ولایت ندارند بلکه باید فقیهی را که عهده دار امور حسبی شده کمک کنند:<br/>
(لایجوز لسایر الفقهاء التصدى لبعض الأمور الحسبیه فیما اذا کان لم یکن التصدى لها مزاحمة وتضعیفا لمرکز المتصدى للزعامة کنصب القیم للیتیم والتصدى لتجهیز میّت لاوّلى له ونحو ذلک.)<ref>همان مدرک۴۰/.</ref>
+
(لایجوز لسایر الفقهاء التصدی لبعض الأمور الحسبیه فیما اذا کان لم یکن التصدی لها مزاحمة وتضعیفا لمرکز المتصدی للزعامة کنصب القیم للیتیم والتصدی لتجهیز میّت لاوّلی له ونحو ذلک.)<ref>همان مدرک۴۰/.</ref>
اگر فقیهى سرپرستى امور حسبیه را عهده گرفت بر دیگران روا نیست که وى را ناتوان سازند یا مزاحمت براى وى ایجاد کنند. البته انجام امورى مانند گماردن سرپرست براى یتیم و یا تجهیز مرده مسلمانى که سرپرست ندارد و انجام آن تزاحمى با رهبر جامعه ندارد جایز است.<br/>
+
اگر فقیهی سرپرستی امور حسبیه را عهده گرفت بر دیگران روا نیست که وی را ناتوان سازند یا مزاحمت برای وی ایجاد کنند. البته انجام اموری مانند گماردن سرپرست برای یتیم و یا تجهیز مرده مسلمانی که سرپرست ندارد و انجام آن تزاحمی با رهبر جامعه ندارد جایز است.<br/>
نکته اى که در بیان فوق باید بیش تر مورد توجه قرار گیرد آن است که در امور حسبیه باید یک مرکز تصمیم گیرى و مدیریت یگانه اى در نظر گرفت تا امور اجتماعى مردم به خوبى سامان یابد و مردم از سرگردانى بیرون آیند و هر کارى به کارشناس آن واگذار گردد.<br/>
+
نکته ای که در بیان فوق باید بیش تر مورد توجه قرار گیرد آن است که در امور حسبیه باید یک مرکز تصمیم گیری و مدیریت یگانه ای در نظر گرفت تا امور اجتماعی مردم به خوبی سامان یابد و مردم از سرگردانی بیرون آیند و هر کاری به کارشناس آن واگذار گردد.<br/>
آیت اللّه تبریزى پس از ارائه این دیدگاه فقهى مى افزاید:<br/>
+
آیت اللّه تبریزی پس از ارائه این دیدگاه فقهی می افزاید:<br/>
(لاینبغى الریب فى ان تهیئة الأمن للمؤمنین بحیث یکون بلادهم على امن من کید
+
(لاینبغی الریب فی ان تهیئة الأمن للمؤمنین بحیث یکون بلادهم علی امن من کید
 
( ۳۶۰ )<br/>
 
( ۳۶۰ )<br/>
الأشرار و الکفار من اهم مصالحهم والمعلوم وجوب المحاقطة علیها وان ذلک مطلوب للشارع فان تصدى شخص صالح لذلک بحیث یعلم برضاء الشارع بتصدیه کما اذا کان فقیها عادلاً بصیراً او شخصا صالحا کذلک مأذونا من الفقیه العادل فلا یجوز للغیر تضعیفه والتصدى لأسقاطه عن القدرة حیث ان تضعیفه اضرار للمسلمین ونقض للغرض المطلوب للشارع بل یجب على الآخرین مساعدته وتمکینه فى تحصیل مهمته… ولایخفى ان کل تصرف لایخرج عن حدود التحفظ على حوزه الأسلام والمسلمین نافذ من المتصدى لأمور المسلمین فیما اذا کان مقتضى الأدلة جوازه کتهیئة مراکز الثقافة لنشر العلوم وبسط الرفاه الأجتماعی….)<ref>همان مدرک۳۸/ ۴۰.</ref>
+
الأشرار و الکفار من اهم مصالحهم والمعلوم وجوب المحاقطة علیها وان ذلک مطلوب للشارع فان تصدی شخص صالح لذلک بحیث یعلم برضاء الشارع بتصدیه کما اذا کان فقیها عادلاً بصیراً او شخصا صالحا کذلک مأذونا من الفقیه العادل فلا یجوز للغیر تضعیفه والتصدی لأسقاطه عن القدرة حیث ان تضعیفه اضرار للمسلمین ونقض للغرض المطلوب للشارع بل یجب علی الآخرین مساعدته وتمکینه فی تحصیل مهمته… ولایخفی ان کل تصرف لایخرج عن حدود التحفظ علی حوزه الأسلام والمسلمین نافذ من المتصدی لأمور المسلمین فیما اذا کان مقتضی الأدلة جوازه کتهیئة مراکز الثقافة لنشر العلوم وبسط الرفاه الأجتماعی….)<ref>همان مدرک۳۸/ ۴۰.</ref>
بى گمان ایجاد امنیت در شهرهاى اسلامى و کوتاه کردن دست اشرار و کافران از مهم ترین مصالح امت اسلامى است و مورد پسند شارع و پاسدارى آن بر همگان لازم. بنابراین اگر فرد شایسته اى مانند فقیه عادل و هوشمندى عهده دار آن شد و یا با اجازه او فرد صالحى سرپرست امور گردید بر دیگران روا نیست که او را ناتوان سازند و یا در بر کنارى او از قدرت تلاش کنند; زیرا این تلاشها به مسلمانان زیان مى رساند و هدف شارع را از هم مى گسلد.[نه تنها کارشکنى جایز نیست] بلکه همکارى و تواناسازى و نیرو دهى به ولیّ جامعه واجب است….<br/>
+
بی گمان ایجاد امنیت در شهرهای اسلامی و کوتاه کردن دست اشرار و کافران از مهم‌ترین مصالح امت اسلامی است و مورد پسند شارع و پاسداری آن بر همگان لازم. بنابراین اگر فرد شایسته ای مانند فقیه عادل و هوشمندی عهده دار آن شد و یا با اجازه او فرد صالحی سرپرست امور گردید بر دیگران روا نیست که او را ناتوان سازند و یا در بر کناری او از قدرت تلاش کنند; زیرا این تلاشها به مسلمانان زیان می رساند و هدف شارع را از هم می گسلد.[نه تنها کارشکنی جایز نیست] بلکه همکاری و تواناسازی و نیرو دهی به ولیّ جامعه واجب است….<br/>
براین اساس هرگونه دست یازى سرپرست امر که ولى امر نیز هست در امور مسلمانان رواست البته تا زمانى که در چارچوب احکام اسلامى باشد مانند آماده کردن مراکز فرهنگى براى گسترش دانشها و برقرارى عدالت اجتماعى و گسترش آن….<br/>
+
براین اساس هرگونه دست یازی سرپرست امر که ولی امر نیز هست در امور مسلمانان رواست البته تا زمانی که در چارچوب احکام اسلامی باشد مانند آماده کردن مراکز فرهنگی برای گسترش دانشها و برقراری عدالت اجتماعی و گسترش آن….<br/>
 
( ۳۶۱ )<br/>
 
( ۳۶۱ )<br/>
از مجموع این بیان نکته هاى راهگشایى در پیوند با ولایت فقیه و قلمرو اختیارات او به دست مى آید:<br/>
+
از مجموع این بیان نکته های راهگشایی در پیوند با ولایت فقیه و قلمرو اختیارات او به دست می آید:<br/>
۱ . ایجاد امنیّت اجتماعى از نمونه هاى روشن امور حسبى است که والى و سرپرست آن باید آن را فراهم سازد.<br/>
+
۱ . ایجاد امنیّت اجتماعی از نمونه های روشن امور حسبی است که والی و سرپرست آن باید آن را فراهم سازد.<br/>
۲ . اگر فقیه عادل و بصیر و یا فرد صالحى از سوى او این مسؤولیت را بر عهده گرفت ناتوان کردن و بازداشتن وى از حرکت و اصلاح امور جایز نیست و تواناسازى و همکارى با او و برنامه هاى او واجب است.<br/>
+
۲ . اگر فقیه عادل و بصیر و یا فرد صالحی از سوی او این مسؤولیت را بر عهده گرفت ناتوان کردن و بازداشتن وی از حرکت و اصلاح امور جایز نیست و تواناسازی و همکاری با او و برنامه های او واجب است.<br/>
۳ . شرکت در کارهایى که سبب تواناسازى و قدرت و شکوه جبهه حق مى شود و امنیت جامعه را تأمین مى کند بر همگان لازم است.<br/>
+
۳ . شرکت در کارهایی که سبب تواناسازی و قدرت و شکوه جبهه حق می شود و امنیت جامعه را تأمین می کند بر همگان لازم است.<br/>
۴ . اگر بر قرارى امنیت کشور نیاز به بخشش مال داشته باشد مى توان از [[زکات]] و یا حتى از دیگر اموال مسلمانان آن را برآورد و بر مردم واجب است که همکارى کنند.<br/>
+
۴ . اگر بر قراری امنیت کشور نیاز به بخشش مال داشته باشد می توان از [[زکات]] و یا حتی از دیگر اموال مسلمانان آن را برآورد و بر مردم واجب است که همکاری کنند.<br/>
۵ . پیروى از شخصى که سرپرست این امر مى شود واجب است و سرپیچى از فرمان وى [[گناه]] .<br/>
+
۵ . پیروی از شخصی که سرپرست این امر می شود واجب است و سرپیچی از فرمان وی [[گناه]] .<br/>
۶ . سرپرست امور حسبه مى تواند از اموال عمومى مانند: معادن جنگلها و… براى پیشرفت امور کشور بهره برد.<br/>
+
۶ . سرپرست امور حسبه می تواند از اموال عمومی مانند: معادن جنگلها و… برای پیشرفت امور کشور بهره برد.<br/>
۷ . تشکیل مراکز فرهنگى در برابر تهاجم همه سویه دشمنان براى انتشار و گسترش فرهنگ شیعه و جلوگیرى از انحراف و کژرویهاى جوانان امرى بایسته و لازم است که باید ولى امر بدان همت گمارد.<br/>
+
۷ . تشکیل مراکز فرهنگی در برابر تهاجم همه سویه دشمنان برای انتشار و گسترش فرهنگ شیعه و جلوگیری از انحراف و کژرویهای جوانان امری بایسته و لازم است که باید ولی امر بدان همت گمارد.<br/>
۸ . ولى امر براى برقرارى عدالت اجتماعى و برخوردارى مردم از رفاه مادى باید تلاش ورزد و در آن به گونه جدى بیندیشد و راههاى تحقق آن را پیدا کند و عملى سازد.<br/>
+
۸ . ولی امر برای برقراری عدالت اجتماعی و برخورداری مردم از رفاه مادی باید تلاش ورزد و در آن به گونه جدی بیندیشد و راه‌های تحقق آن را پیدا کند و عملی سازد.<br/>
۹ . در همه آنچه گفتیم دست فقیه و زعیم جامعه باز است و مزاحمت فقهاى دیگر و نیز افراد دیگر با وى جایز نیست و اگر کارى انجام دادند که حوزه اختیار رهبرى جامعه بود آن کار خلاف شرع و غیر نافذ خواهدبود. گروهى دیگر از فقیهان در چرایى
+
۹ . در همه آنچه گفتیم دست فقیه و زعیم جامعه باز است و مزاحمت فقهای دیگر و نیز افراد دیگر با وی جایز نیست و اگر کاری انجام دادند که حوزه اختیار رهبری جامعه بود آن کار خلاف شرع و غیر نافذ خواهدبود. گروهی دیگر از فقیهان در چرایی
 
( ۳۶۲ )<br/>
 
( ۳۶۲ )<br/>
ناروایى دخالت فقیه یا فقیهان دیگر در حوزه کارى و اداره جامعه بر این باورند که در اصل همه این مقدمات براى آن است که (تمشیت امور) بشود و کار مردم به سامان برسد و هرج و مرج و بى سامانى از جامعه رخت بربندد. بنابراین اگر قرار باشد در این زمینه اسلام دست همه فقیهان را در امور اجتماعى و اداره مردم باز بگذارد که هرگاه بخواهند بتوانند امر و نهى کنند و… این با هدف شارع مقدس سازگارى ندارد و شارع هیچ گاه به این امر ر اضى نیست. پس قدر متیقن از جعل ولایت براى فقیهان در امور حسبى در صورتى است که فقیه دیگر پیش از آن در انجام آنها دست به کار
+
ناروایی دخالت فقیه یا فقیهان دیگر در حوزه کاری و اداره جامعه بر این باورند که در اصل همه این مقدمات برای آن است که (تمشیت امور) بشود و کار مردم به سامان برسد و هرج و مرج و بی سامانی از جامعه رخت بربندد. بنابراین اگر قرار باشد در این زمینه اسلام دست همه فقیهان را در امور اجتماعی و اداره مردم باز بگذارد که هرگاه بخواهند بتوانند امر و نهی کنند و… این با هدف شارع مقدس سازگاری ندارد و شارع هیچ گاه به این امر ر اضی نیست. پس قدر متیقن از جعل ولایت برای فقیهان در امور حسبی در صورتی است که فقیه دیگر پیش از آن در انجام آنها دست به کار
 
( ۳۶۳ )<br/>
 
( ۳۶۳ )<br/>
نشده باشد. اگر دست به کار شده باشد دخالت در حوزه کارى او روا نیست. از مسلک شرع و مذاق دیانت و شریعت به دست مى آید که هدف در انجام این امور (تکالب و تسابق) نیست.<ref> استاد وحید خراسانى.</ref>
+
نشده باشد. اگر دست به کار شده باشد دخالت در حوزه کاری او روا نیست. از مسلک شرع و مذاق دیانت و شریعت به دست می آید که هدف در انجام این امور (تکالب و تسابق) نیست.<ref> استاد وحید خراسانی.</ref>
حضرت امام خمینى در این باره چنین اظهارنظر کرده است:<br/>
+
حضرت امام خمینی در این باره چنین اظهارنظر کرده است:<br/>
(ولایستفاد من ادلة الولایة ولایة الفقهاء بعضهم على بعض بل لایعقل ان یکون فقیه ولیا على فقیه ومولى علیه وبعبارة اخرى ان سلطة الفقیه على مال و نحوه سلطة حق ولابد من رفعها من السلطة علیه ولاتکفى السلطة على المال نعم مقتضى الولایة رفع سلطنة الغاصب والید الجائرة.)<ref> (کتاب البیع) ج۵۱۷/۲.  </ref>
+
(ولایستفاد من ادلة الولایة ولایة الفقهاء بعضهم علی بعض بل لایعقل ان یکون فقیه ولیا علی فقیه ومولی علیه وبعبارة اخری ان سلطة الفقیه علی مال و نحوه سلطة حق ولابد من رفعها من السلطة علیه ولاتکفی السلطة علی المال نعم مقتضی الولایة رفع سلطنة الغاصب والید الجائرة.)<ref> (کتاب البیع) ج۵۱۷/۲.  </ref>
از دلیلهاى ولایت فقیه نمى توان ولایت فقیه بر فقیه دیگر را ثابت کرد. خردمندانه نیست که فقیهى بر فقیه دیگر ولایت داشته باشد و دیگرى مولى علیه او باشد. به دیگر سخن چیرگى فقیه بر مال و مانند آن چیرگى است که شارع به او بخشیده است. اگر کسى ولایت عملى و فعلى بر آن پیدا کرد نمى توان آن حق را از او گرفت. گرچه فقها همه ولایت بر مال را دارند; اما این براى برداشتن سلطه فقیهى که سرپرست امر شده است کافى نیست. بلى اگر فرد غاصب و ستمکارى روى کار باشد فقیه مى تواند چیرگى و ولایت او را از او بگیرد.<br/>
+
از دلیلهای ولایت فقیه نمی توان ولایت فقیه بر فقیه دیگر را ثابت کرد. خردمندانه نیست که فقیهی بر فقیه دیگر ولایت داشته باشد و دیگری مولی علیه او باشد. به دیگر سخن چیرگی فقیه بر مال و مانند آن چیرگی است که شارع به او بخشیده است. اگر کسی ولایت عملی و فعلی بر آن پیدا کرد نمی توان آن حق را از او گرفت. گرچه فقها همه ولایت بر مال را دارند; اما این برای برداشتن سلطه فقیهی که سرپرست امر شده است کافی نیست. بلی اگر فرد غاصب و ستمکاری روی کار باشد فقیه می تواند چیرگی و ولایت او را از او بگیرد.<br/>
  
== نکته پایانى ==
+
== نکته پایانی ==
از واجبهاى شرعى قطعى واجب بودن حفظ نظم عمومى جامعه و حرام بودن تشنج و هرج ومرج آفرینى و از هم گسستن نظم است.<br/>
+
از واجبهای شرعی قطعی واجب بودن حفظ نظم عمومی جامعه و حرام بودن تشنج و هرج ومرج آفرینی و از هم گسستن نظم است.<br/>
قیام براى حفظ نظم و سامان مند کردن جامعه و جلوگیرى از هرج ومرج و تشنج واجب کفایى است. اگر کسى برخاست و تلاش ورزید براى حفظ نظم و سامان مندى
+
قیام برای حفظ نظم و سامان مند کردن جامعه و جلوگیری از هرج ومرج و تشنج واجب کفایی است. اگر کسی برخاست و تلاش ورزید برای حفظ نظم و سامان مندی
 
( ۳۶۴ )<br/>
 
( ۳۶۴ )<br/>
و جلوگیرى از هرج ومرج این تکلیف از دیگران برداشته مى شود. بى گمان فقهاى عارف و عالم به عنوان کارشناسان دینى نسبت به اجراى احکام شریعت و تأمین حقوق اجتماعى مردم از دیگران شایسته تر و برترند یا دست کم به تعبیر فقهى (قدر متیقن) در مواردى که شک و تردید وجود دارد باید کارها به این گروه سپرده شود. بر این اساس براى مشروع جلوه دادن تشکیلات و روایى به کار بستن سلطه ادارى و تأسیس حکومت و نظام اسلامى به رهبرى فقیه و کارشناس اسلامى دلیلهاى فراوانى وجود دارد که از آن جمله است انجام امور حسبیه.<br/>
+
و جلوگیری از هرج ومرج این تکلیف از دیگران برداشته می شود. بی گمان فقهای عارف و عالم به عنوان کارشناسان دینی نسبت به اجرای احکام شریعت و تأمین حقوق اجتماعی مردم از دیگران شایسته تر و برترند یا دست کم به تعبیر فقهی (قدر متیقن) در مواردی که شک و تردید وجود دارد باید کارها به این گروه سپرده شود. بر این اساس برای مشروع جلوه دادن تشکیلات و روایی به کار بستن سلطه اداری و تأسیس حکومت و نظام اسلامی به رهبری فقیه و کارشناس اسلامی دلیلهای فراوانی وجود دارد که از آن جمله است انجام امور حسبیه.<br/>
شیخ انصارى در پایان بحث از ولایت فقیه نتیجه مى گیرد:<br/>
+
شیخ انصاری در پایان بحث از ولایت فقیه نتیجه می گیرد:<br/>
(وعلى اى تقدیر فقد ظهر مما ذکرنا ان ما دلّ علیه هذه الأدله هو ثبوت ولایة الفقیه فى الأمور التى یکون مشروعیة ایجادها فى الخارج مفروغا عنها بحیث لو فرض عدم الفقیه کان على الناس القیام به کفایة.)<ref>(مکاسب) شیخ انصارى۱۵۵/ چاپ تبریز.  </ref>
+
(وعلی ای تقدیر فقد ظهر مما ذکرنا ان ما دلّ علیه هذه الأدله هو ثبوت ولایة الفقیه فی الأمور التی یکون مشروعیة ایجادها فی الخارج مفروغا عنها بحیث لو فرض عدم الفقیه کان علی الناس القیام به کفایة.)<ref>(مکاسب) شیخ انصاری۱۵۵/ چاپ تبریز.  </ref>
در پرتو دلیلهاى پیشین روشن شد که ولایت فقیه در مواردى که از دیدگاه شرع ایجاد و انجام آن در جامعه لازم است به گونه اى که اگر فقیه هم آن را انجام ندهد و یا نباشد که انجام دهد مردم از باب وجوب کفایى باید آنها را انجام دهند. در این گونه موارد ولایت فقیه ثابت و مسلّم است.<br/>
+
در پرتو دلیلهای پیشین روشن شد که ولایت فقیه در مواردی که از دیدگاه شرع ایجاد و انجام آن در جامعه لازم است به گونه ای که اگر فقیه هم آن را انجام ندهد و یا نباشد که انجام دهد مردم از باب وجوب کفایی باید آنها را انجام دهند. در این گونه موارد ولایت فقیه ثابت و مسلّم است.<br/>
بدین سان در مى یابیم: آنانى که در دلیلهاى لفظى خدشه کرده و به ثابت کردن ولایت فقیه از آن زاویه اشکال دارند و آن را نمى پذیرند در پیشبرد امور حسبى و پیاده کردن آن موارد در جامعه به رهبرى فقیه در درجه اول و عهده دارى انسانهاى عادل در مرحله بعدى هیچ گونه تردیدى روا نداشته اند.<br/>
+
بدین سان در می یابیم: آنانی که در دلیلهای لفظی خدشه کرده و به ثابت کردن ولایت فقیه از آن زاویه اشکال دارند و آن را نمی پذیرند در پیشبرد امور حسبی و پیاده کردن آن موارد در جامعه به رهبری فقیه در درجه اول و عهده داری انسانهای عادل در مرحله بعدی هیچ گونه تردیدی روا نداشته‌اند.<br/>
البته در این که ولایت حسبه فرع از ولایت فقیه است و یا خود به گونه مستقل در شریعت ثابت است و در عرض دیگر ولایتهاست آراى گوناگونى وجود دارد و در این باب گفت وگوها بسیار است.<ref>(بلغة الفقیه) بحرالعلوم ج۲۹۶/۳.</ref>
+
البته در این که ولایت حسبه فرع از ولایت فقیه است و یا خود به گونه مستقل در شریعت ثابت است و در عرض دیگر ولایتهاست آرای گوناگونی وجود دارد و در این باب گفت وگوها بسیار است.<ref>(بلغة الفقیه) بحرالعلوم ج۲۹۶/۳.</ref>
 
( ۳۶۵ )<br/>
 
( ۳۶۵ )<br/>
 
امّا دیدگاه مشهور همان بخش اول است که به آن اشاره شد.<br/>
 
امّا دیدگاه مشهور همان بخش اول است که به آن اشاره شد.<br/>
در هر حال این بحث مى تواند گسترده تر از این مطرح شود که این مقال گنجایش آن را ندارد. ولى براساس هر دو دیدگاه ولایت شخص فقیه بر امور حسبیه روشن و بى گفت وگوست.<br/>
+
در هر حال این بحث می تواند گسترده تر از این مطرح شود که این مقال گنجایش آن را ندارد. ولی براساس هر دو دیدگاه ولایت شخص فقیه بر امور حسبیه روشن و بی گفت وگوست.<br/>
و این مسأله از همان روزهاى نخستین تدوین فقه به گونه پراکنده در کتابهاى فقهى مطرح شده است. بنابراین آنان که مى پندارند پذیرش ولایت فقیه بر امور حسبیه در زمان غیبت نفى حکومت دینى است و این نظریه با نظریه دولتمدارى ناسازگارى دارد به درستى ماهیت و قلمرو حسبه را بررسى نکرده اند. پذیرفتن ولایت فقیه بر امور حسبیه پذیرش گونه اى حکومت است که سازمان و مقدمات ویژه خود را مى طلبد.<br/>
+
و این مسأله از همان روزهای نخستین تدوین فقه به گونه پراکنده در کتابهای فقهی مطرح شده است. بنابراین آنان که می پندارند پذیرش ولایت فقیه بر امور حسبیه در زمان غیبت نفی حکومت دینی است و این نظریه با نظریه دولتمداری ناسازگاری دارد به درستی ماهیت و قلمرو حسبه را بررسی نکرده‌اند. پذیرفتن ولایت فقیه بر امور حسبیه پذیرش گونه ای حکومت است که سازمان و مقدمات ویژه خود را می طلبد.<br/>
به دیگر سخن نظریه حسبه مانند بسیارى از احکام سیاسى و اجتماعى اسلام پیش فرض آن وجود و عینیت حکومت و نظام سیاسى است.<br/>
+
به دیگر سخن نظریه حسبه مانند بسیاری از احکام سیاسی و اجتماعی اسلام پیش فرض آن وجود و عینیت حکومت و نظام سیاسی است.<br/>
و اگر در شرایطى فقیهان از حسبه برداشتى محدود ارائه داده اند به خاطر آن بوده که دست صالحان امامت بسته بوده و زمینه تحقق حکومت دینى را فراهم نمى دیدند. سرپرستى امور حسبیه از سوى فقها در بستر تاریخ تشیع به گونه اى برخورد و ایستادگى و ناسازگارى با نظام حاکم بوده و در حقیقت دولت در دولت بوده است البته با شعاعى اندک و قلمروى محدود. همین مسأله باعث شده است که همواره مردم خانه مراجع و فقهاى بزرگ را پناهگاه خود دانسته و براى حلّ اختلافها نزاعها و امور خانوادگى و… به آن جا مى رفته اند.<br/>
+
و اگر در شرایطی فقیهان از حسبه برداشتی محدود ارائه داده‌اند به خاطر آن بوده که دست صالحان امامت بسته بوده و زمینه تحقق حکومت دینی را فراهم نمی دیدند. سرپرستی امور حسبیه از سوی فقها در بستر تاریخ تشیع به گونه ای برخورد و ایستادگی و ناسازگاری با نظام حاکم بوده و در حقیقت دولت در دولت بوده است البته با شعاعی اندک و قلمروی محدود. همین مسأله باعث شده است که همواره مردم خانه مراجع و فقهای بزرگ را پناهگاه خود دانسته و برای حلّ اختلافها نزاعها و امور خانوادگی و… به آن جا می رفته‌اند.<br/>
با توجه به نکته هایى که اشاره شد مى توان گفت: نظریه امور حسبیه از دلیلهاى روشن اقامه حکومت اسلامى است. و اصیل ترین مصداق امور حسبیه استقرار نظام عادلانه سیاسى مبتنى بر قوانین اسلامى به رهبرى فقیه عادل داراى شرایط است.<br/>
+
با توجه به نکته هایی که اشاره شد می توان گفت: نظریه امور حسبیه از دلیلهای روشن اقامه حکومت اسلامی است. و اصیل‌ترین مصداق امور حسبیه استقرار نظام عادلانه سیاسی مبتنی بر قوانین اسلامی به رهبری فقیه عادل دارای شرایط است.<br/>
 
( ۳۶۶ )<br/>
 
( ۳۶۶ )<br/>
  
سطر ۲۳۱: سطر ۲۳۱:
  
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> نام سایت: [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4518/4519/32478/%D8%AD%D8%B3%D8%A8%D9%87-%D9%88-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87 پایگاه اطلاع رسانی حوزه] - تاریخ برداشت (اگر نام کتاب و یا مجله بود با اطلاعات کامل درج شود) </span></div>
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text">[http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4518/4519/32478/%D8%AD%D8%B3%D8%A8%D9%87-%D9%88-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87 پایگاه اطلاع رسانی حوزه] - تاریخ برداشت (اگر نام کتاب و یا مجله بود با اطلاعات کامل درج شود) </span></div>
  
 
[[رده:مقالات]]
 
[[رده:مقالات]]

نسخهٔ ‏۲۷ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۷

حسبه و ولایت فقیه

نویسنده: یعقوبی ابوالقاسم

مقاله

( ۳۳۹ )
ولایت فقیه را از راه‌های گوناگونی می شودثابت کرد. راه‌هایی که از دیرباز فقیهان و متکلمان برای رسیدن به این هدف آنها را پیموده‌اند و هرگروه از چشم انداز خود به ارزیابی نشسته است.
حسبه راهی است که فقیهان آن را پیموده و در نوشته های فقهی خود به مناسبت از آن سخن به میان آورده و پیوند آن را با ولایت فقیه از همان زاویه دیدخود برابر نیاززمان و مکان خود نموده‌اند. نکته مورد نظر توانایی این راه در اثبات ولایت فقیه است. آیا می توان از زاویه بایستگی انجام امور حسبیه اصل اصیل ولایت فقیه را با گستردگی که در زمان ما دارد ثابت کرد. آیا امروزه اگر فقیهی بخواهد به اجرا و انجام امور حسبی بپردازد بدون برنامه ریزی و تشکیلات سازمان یافته و تمرکز در مدیریت امکان پذیر است؟
آیا آنچه در فقه به عنوان نمونه هایی از موارد حسبه یاد شده تمام مواردند و موارد حسبیه منحصر به همانهاست یا از باب ناگزیری و نیازهای زمانی بوده است؟
( ۳۴۰ )
آیا انجام دادن امور حسبیه در زمانی که حاکم شرعی درحاشیه حکومت است و مسؤولیتی بر دوش ندارد با زمانی که دستش باز و مدیریت مستقیم جامعه را بر عهده دارد یکسان است؟
آیا می توان انگاشت که اسلام برای امور و اموال بی سرپرستان ناتوانان سفیهان کودکان و… اشخاصی را معین و احکامی را بیان کرده لکن برای سروسامان دادن و اداره جامعه و اجرای احکام دینی در بستر آن طرح و دستور و برنامه ای ندارد؟
اینها و پرسشهایی از این دست ما را بر آن داشت تا مسأله حسبه را از زوایای گوناگون به بحث بگذاریم:

مفهوم حسـبه

واژه شناسان (حسبه) را به معنای کوشش و تلاش در کارهای پسندیده بدون چشم داشت و مزد از کسی جز خداوند دانسته‌اند.[۱] شماری آن را ریشه یابی کرده و اصل آن را به معنای رسیدگی و اشراف برگردانده‌اند.[۲] ابن اثیر می نویسد:
(این واژه از خانواده (احتساب) است به معنای آغاز کردن کاری با تمام دشواریهای آن به انگیزه معنوی و گسترش دادن نیکیها در جامعه به شیوه خوش آیند برای خشنودی خداوند.)[۳] دراساس در این واژه معنای اجر قربت و خشنودی خداوند نظارت و بررسی رسیدگی آزمایش و… نهفته است.
در اصطلاح فقیهان نیز به همین مفهوم به کار رفته است.
بحرالعلوم می نویسد:
(الحسبة هی بمعنی القربة المقصود منها التقرب الی اللّه.)[۴] حسبه به معنای قربت است و مقصود از آن تقرب جستن به خداست در انجام کارها.
سپس ایشان به مقصود فقهی این واژه اشاره می کند و می نویسد:
(و موردها کل معروف علم ارادة و جوده فی الخارج شرعا من غیر موجد معین.)[۵] ( ۳۴۱ )
موارد حسبه کارهای پسندیده ای است که شارع دوست دارد مسلمانان انجام دهند بدون این که شخصی را ویژه این کار گمارده باشد.
بنابراین آنچه که روح و قوام امور حسبیه را تشکیل می دهد انجام کارهای فردی و اجتماعی است که شارع انجام آنها را می پسندد و ترک آنها را نمی پسندد.
حسبه معنای فراگیری دارد هرگونه کار نیک و پسندیده را در بر می گیرد.
این مفهوم برابر نیاز زمان و مکان گسترش می یابد. بسیاری از امور در گذشته از کارهای ضروری و لازم به شمار نمی آمده ولی امروز در درجه نخست اهمیت قرار دارند.
از این روی نمی توان حسبه را به همان چند موردی محدود کرد که در کتابهای فقهی از آنها یاد شده بلکه هر چه زمان به پیش می رود مصداقهای دیگری بر آنها افزوده می شود.

حسبه و امر به معروف و نهی از منکر

از آنچه دربارهٔ مفهوم حسبه بیان کردیم پیوند آن با دو واجب دینی دیگر; یعنی امر به معروف و نهی از منکر روشن می شود. امور حسبیه با این دو واجب هم افق اند و می توان گفت: حسبه در واقع امر به معروف و نهی از منکر عملی و عینی است.
به دیگر سخن امر به معروف و نهی از منکر سه مرحله دارد: قلب زبان و عمل و هر سه مرحله آن را مسلمان باورمند باید انجام دهد. با قلب و زبان و عمل از معروفها پاس دارد و کژیها را پس زند. لکن مرحله سوم که همانا بر خورد قدرت مندانه و قهرآمیز با فاسدان و مفسدان و تبهکاران باشد نیازمند به پشتوانه قوی و قویمی دارد که در فقه اسلام از آن به عنوان: حاکم والی و امام یاد شده است.[۶] بر همین اساس فقهای ما مسأله حسبه و امر به معروف و نهی از منکر را به هم پیوند زده‌اند.
( ۳۴۲ )
شهید اول در دروس کتاب الحسبة را در شمار سایر کتابهای فقهی نگاشته و در آن به مسائل و شرایط امر به معروف و نهی از منکر پرداخته است. ایشان ضمن بر شمردن مراحل امر و نهی و برخورد روش مند و پله پله ای و منطقی با لغزشکاران به سه مرحله اشاره می کند و در پایان می نگارد:
(اما الجرح والقتل فالأقرب تفویضهما الی الأمام.)[۷] زخم زدن و کشتن به امام واگذار شده است.
در ادامه بحث از حسبه و امر به معروف و نهی از منکر به اقامه حدود و تعزیرات می پردازد و آن را در حوزه کاری امامان معصوم و نایبان خصوصی و عمومی آنان می داند:
(فیجوز حال الغیبة للفقیه الموصوف بما یأتی فی القضاء اقامتها مع المکنة ویجب علی العامة تقویته ومنع المتغلب علیه مع الأمکان.)[۸] در زمان غیبت بر فقیهی که شرایط لازم را داشته باشد (و در باب قضا خواهد آمد) اقامه حدود و تعزیرات اگر توان اجرای آنها را داشت رواست و همگان باید به یاری وی برخیزند و دست رد بر سینه خلافکاران بزنند.
فیض کاشانی نیز در بررسی مسائل فقهی و دسته بندی احادیث مربوط به آن در وافی (کتاب الحسبة والأحکام والشهادات) را در شمار کتابهای فقهی می آورد و در آن بابهای: جهاد امر به معروف و نهی از منکر و حدود و تعزیرات را می گنجاند؟
از این اشاره می توان دریافت که حسبه با مسائل دیگر فقهی چون: جهاد و امر به معروف و نهی از منکر اقامه حدود و تعزیرات قضاوت در اسلام پیوند ژرف و تنگاتنگ دارد و از زاویه دیگر به مجموعه این امور می توان نام حسبه نهاد آن گونه که صاحب نظران به این نکته توجه داشته‌اند:
صاحب مجمع البحرین می نویسد:
(حسبه همان امر به معروف و نهی از منکر است و در واجب عینی یا کفایی بودن آن فقیهان اختلاف دارند.)[۹] ( ۳۴۳ )
شعرانی می نویسد:
(قوله تعالی: (ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف…) باید در میان شما گروهی باشند که به سوی نیکی فراخوانند و امر به معروف کنند; یعنی واجب کفایی است. اداره احتساب در دولت اسلام بر این حکم بنا شده است و محتسبان امر به معروف و نهی از منکر می کنند.)[۱۰] عالمان اهل سنت نیز از حسبه همین مفهوم را ارائه داده و گفته‌اند:
(الحسبة من قواعد الأمور الدینیة وقد کان ائمة الصدر الأول یباشرونها بانفسهم لعموم صلاحها و جزیل ثوابها و هی امر بالمعروف اذا ظهر ترکه و نهی عن المنکر اذا ظهر فعله.)[۱۱] حسبه از پایه های امور دینی است که پیشوایان نخستین به انجام آن همت می گماشتند; زیرا صلاح آن را فراگیر و پاداش آن را بسیار می دانستند. این حسبه همان امر به معروف است آن گاه که در جامعه معروف رها شود و نهی از منکر است آن گاه که زشتیها در جامعه رواج یابد.
ابن خلدون هم حسبه را وظیفه ای در راستای انجام امر به معروف و نهی از منکر می داند و یادآور می شود:
(رهبر مسلمانان باید شایستگانی را برای معروف گستری و بازداری مردمان از منکر بگمارد تا این مهم به درستی به انجام رسد.)[۱۲]

سیر تاریخی حسبه

گرچه نام حسبه در عصر نخستین اسلام زبان زد و رایج نبود; اما به مفهوم واقعی آن در سیره و روش حاکمان اسلامی عمل می شد و نظارت بر مسائل اجتماعی اقتصادی و فرهنگی برای بهبود اوضاع جامعه اسلامی وجود داشت. در نوشته های روایی تاریخی و فقهی نمونه هایی به چشم می خورد که گویای این ( ۳۴۴ )
واقعیت است و سیر تاریخی مسأله حسبه را روشن می سازد:
(رسول خدا به گروهی از احتکارکنندگان و انبارگران کالا فرمان داد که اجناس و کالاهای پنهان خویش را آشکار سازند و در دید مردم قرار دهند.)[۱۳] و نیز در سیره آن حضرت نوشته‌اند:
(سعید بن عاص را بعد از فتح مکه بر بازار مکه گماشت [تا خرید و فروش و… را زیر نظر بگیرد و از نابسامانی و بی عدالتی جلو بگیرد.])[۱۴] اینها نشان می دهد که مفهوم حسبه به معنای زیر نظر گرفتن رفتار و چگونگی خرید و فروش و… مسلمانان از همان سالهای نخستین اسلام مورد توجه پیشوایان دینی بوده است گرچه ساختار آن کم کم شکل گرفته است.
دکتر زحیلی ضمن اشاره به جایگاه حسبه می نویسد:
(فهی تتعلق بالنظام والآداب والجنایات احیانا لما یحتاج الی سرعة فی الفصل فیه وذلک من اجل حمایة و تکوین المجتمع الفاضل واساسها قوله تعالی (ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…) و اول من وضع نظام الحسبة هو عمر بن الخطاب ولکن عرفت التسمیة فی عهد الخلیفة العباس المهدی.)[۱۵] حسبه به ساختار و آداب اجتماعی مربوط می شود و همچنین به جنایتهایی که باید به سرعت رسیدگی شوند.
فلسفه آن ایجاد جامعه ای قانون مند و ارزش مدار است که ریشه دروظیفه و فریضه امر به معروف و نهی از منکر دارد و قرآن آن را وظیفه مسلمانان شمرده است. نخستین کسی که ساختار حسبه را پایه گذارد عمر بن خطاب خلیفه دوم بود ولکن نام حسبه در عهد خلفای عباسی بویژه مهدی عباسی بر سر زبانها افتاد.
به هر حال اصل مسأله حسبه به معنای رسیدگی و زیرنظر گرفتن مسائل اجتماعی چون خرید و فروش ( ۳۴۵ )
کالاها عرضه اجناس و چگونگی ارائه آن به خریداران برخورد با افراد بزهکار و تبهکار که امنیت عمومی را به خطر می اندازند و نیز رسیدگی به امور مردمی که قدرت دفاع از حقوق خویش را ندارند جلوگیری از ترفندهای اقتصادی که تعادل بازار مسلمانان را به هم می زند و بر طبقه کم درآمد و بی درآمد زیانهای جبران ناپذیر وارد می سازد و… از همان آغاز شریعت اسلام مورد توجه زمامداران اسلامی و رهبران دینی بوده است و پیامبر اسلام(ص) خود این مهم را بپاداشته است و خلفای پس از وی نیز کم وبیش سیره آن حضرت را پی گرفته‌اند.
علی(ع) در دوران حکومت از جمله کارهایی که خود به عهده داشت و به سامان دهی آن همت گماشت امور حسبه بود.
ثقه الاسلام کلینی از جابر از امام باقر(ع) نقل می کند:
(علی(ع) صبحگاهان در بازارهای کوفه می گشت و در حالیکه تازیانه در دست داشت بازاریان را به پرهیزگاری آسان گیری بردباری و دوری جستن ازسوگند و دروغ و ستم فرا می خواند و از ربا و کم فروشی و مانند آن باز می داشت.)[۱۶] حضرت امیر(ع) در مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه نیز حسّاس بود و برخورد عملی داشت و تلاش می ورزید از فسادو فحشا جلو بگیرد و در مواردی جوانانی که امکان داشت با رفتار خود فساد را در جامعه بگسترانند و خود و دیگران را در باتلاق فسادفرو برند از بیت المال زمینه ازدواج آنان را فراهم می ساخت.[۱۷] در حکومت وی احتکار کنندگان و انبارگران کالا گران فروشان سرکشان و آنان که آشکارا قانون و آداب اسلامی را زیر پا می نهادند جایی نداشتند و از ترس تازیانه و عدالت وی بر مدار قانون حرکت می کردند.
( ۳۴۶ )
اداره ساختار حسبه در زمان خلفای بنی عباس به عنوان تشکیلاتی گسترده و سامان مند مطرح شد و مأموران و مسؤولانی به نام (محتسب) برگزیده شدند[۱۸] و دانشمندان دینی نیز دستورالعمل و آداب حسبه و محتسبان را به گونه گسترده در نوشته های ویژه فراهم آوردند که هم اکنون در دسترس قرار دارند.[۱۹] امام خمینی با اشاره به این واقعیت و سیر تاریخی می گوید:
(حکومتهای اسلامی هم دولتهای اسلامی بودند هم متولی امور مردم بودند…. زمان حضرت امیر هم اشخاصی بودند که شرطه بودند…. حتی در زمان بعضی امرای سابق مثل خلفای بنی عباس و بنی امیه بعضی از اشخاص در خدمت آنها به حسب ظاهر می رفتند… برای جلوگیری از مظالم.)[۲۰] ( ۳۴۷ )

قلمرو امور حسبیه

پس از روشن شدن مفهوم جایگاه و سیر تاریخی حسبه این پرسش مطرح می شود: امور حسبیه چه چیزهایی را در برمی گیرد و گستره و قلمرو آن تا کجاست؟ آیا حسبه تنها در حوزه فردی کاربرد دارد یا امور اجتماعی و یا هر دو؟
آیا انجام امور حسبی نیاز به قدرت وحکومت سامان مند دارد یا بدون آن نیز انجام پذیر است؟
وظیفه مسلمانان در دورانی که دسترسی به حکومت دینی ندارند با زمانی که از نعمت حاکمیت اسلامی برخوردارند در انجام امور حسبیه یکسان است یا فرق دارد؟
برای پاسخ گویی به این پرسشها باید گفت: در قلمرو حسبه و نمونه های آن دو دیدگاه وجود دارد:
دیدگاه نخست حوزه حسبه را محدود می داند به سرپرستی اموال یتیمان مجانین و سفیهان بی سرپرست.
دیدگاه دوم قلمرو و حوزه حسبه را گسترده می داند که هم امور یاد شده در دیدگاه نخست را در بر می گیرد و هم مسائل اجتماعی فرهنگی اقتصادی و سیاسی را.
براساس این دیدگاه بین امور حسبی و حکومت دینی پیوندی ژرف وجود دارد و بسیاری از آن امور بدون ایجاد حکومت و مجریان و مسؤلان قدرت مند و شایسته و با کفایت امکان پذیر نیست.
گستردگی قلمرو امور حسبی را می توان از دلیلهایی که فقها بر بایستگی انجام امور حسبیه آورده‌اند به دست آورد از جمله:
(تعاونوا علی البر والتقوی.)[۲۱]

بر نیکی و پرهیزکاری همدیگر را یاری رسانید.

اگر عنوان (برّ) در آیه شریفه را عنوان عرفی بگیریم مرجع در بازشناسی مصداقها و نمونه های عرف عام خواهد بود. در نتیجه هر چه را که آنان (برّ) می شمارند می توان از آیه استفاده کرد. روشن است هر کجا که شارع در گزاره‌ها و وابسته های ( ۳۴۸ )
احکام بیان و روشی نداشته باشد و از سوی شرع قیدی نخورده و ویژه سازی نشده باشد مرجع ویژه سازی عرف عموم خواهد بود.[۲۲] بی گمان در عرف عمومی و منطق خردمندان برقراری نظم و نظام و ایجاد حکومت و هیأتهای کارشناسی برای اداره جامعه امری بایسته و از نمونه های روشن نیکی به شمار می رود.
از این جا روشن می شود که سرپرستی امور حسبیه با تأسیس حکومت دینی پیوند ناگسستنی دارد. دلیلهای دیگری که بر واجب بودن انجام امور حسبیه آورده شده نیز تنها سرپرستی یتیمان و سفیهان و… را در بر نمی گیرند بلکه تمامی مسائل فردی و اجتماعی که شارع به ترک آنها راضی نیست در بر می گیرند.

  • (کل معروف صدقة.)[۲۳]

هر کار نیکی نوعی صدقه به شمار می رود.

  • (عونک الضعیف من افضل الصدقة.)[۲۴]

باری رساندن ناتوان از برترین صدقه هاست.

  • (واللّه فی عون العبد ما کان العبد فی عون اخیه.)[۲۵]

خداوند یاری ده آن بنده ای است که به برادر دینی اش یاری دهد.
از مجموع این عمومات خوش آیندی و روایی انجام امور حسبیه و در پاره ای از موارد واجب بودن آنها به دست می آید و این عمومات با دلیلهای ولایت فقیه و حاکم شرعی ناسازگاری ندارند; زیرا دلیلهای ولایت فقیه حاکم بر اینهایند; یعنی با وجود فقیه مصداقی برای رجوع به غیر آن برای معروف نمی ماند مگر به اجازه و نظارت او. گیریم که این عمومات گسترده هم باشند بیانگر احکام اخلاقی اند و شایستگی و توان برخورد با دلیلهای احکام الزامی را ندارند.[۲۶] افزون بر عمومات کتاب و سنت ضرورت حکم عقل و واجب بودن حفظ نظام بر روایی و بایستگی انجام امور حسبیه دلالت دارند.
بی گمان از واجبات شرعی قطعی واجب بودن حفظ نظم عمومی ( ۳۴۹ )

جامعه و حرام بودن از هم گسستن آن است.

اداره امور مادی و معنوی جامعه و برآوردن نیازهای مردمان ساماندهی روابط داخلی جلوگیری از هرج ومرج و… چیزی نیست که شارع مقدس نسبت به آنها بی تفاوت باشد. از این روی فقیهان آنچه را که نظم عمومی زندگانی مردم به آن بستگی دارد با توجه به شرایط زمان و مکان از باب مقدمه واجب واجب دانسته‌اند و در لابه لای کتابهای فقهی به موارد آن اشاره کرده‌اند.
از آن جا که اداره نظم عمومی جامعه به گونه شایسته بستگی به امر و نهی دارد و گاه حرکتهای خشن و برخورد مقتدرانه با سرکشان و تنبیه و مجازات تجاوزگران به حقوق دیگران و برهم زنندگان نظم اجتماع و این همه بدون مرکز تصمیم گیری قوی و پیروی از آن سامان نمی یابد نتیجه می گیریم که اجرا و انجام امور حسبه به تشکیلات نیاز دارد و حکومتی مقتدر و گسترده.

حسبه و حکومت دینی به رهبری فقیه

در روایی و بایستگی تشکیل حکومت دینی بر اساس ولایت فقیه هیچ گونه تردیدی وجود ندارد. مذاق شریعت و روح آموزه های اجتماعی و سیاسی و نظامی اسلام چنین اقتضا داردکه بدون برنامه ریزی حساب شده و مدیریت صالح و شایسته و نهادی نمی توان به اجرای احکام اسلامی دست یافت; از این روی کسانی که ولایت فقیه را از سخنان آشکار و روشن و دلیلهای شرعی ثابت می کنند ولایت مطلقه فقیه و بایستگی تشکیل حکومت دینی به رهبری او را نیز لازم و بایسته می شمرند. اکنون سخن در این است: اگر کسی در سند و یا دلالت روایات به ولایت فقها اشکال داشت و از نظر علمی نظری و اجتهادی از آن روایات به این نتیجه نرسید آیا براساس پذیرش نظریه حسبه که مورد اتفاق همه فقهاست می تواند به تئوری تشکیل حکومت دینی و ( ۳۵۰ )
ولایت فقیه بر امور مردم برسد یا خیر؟
بسیاری از فقیهان بزرگ این مطلب را مطرح کرده و آن را پذیرفته‌اند. مرحوم نراقی در این زمینه به گونه گسترده بحث کرده و می نویسد:
(ان کل فعل متعلق بامور العباد فی دینهم او دنیاهم ولابد من الأتیان به ولامفر منه اما عقلا او عادة… و اناطة بانتظام امور الدین والدنیا او شرعا… او ورود الأذن فیه من الشارع ولم یجعل وظیفة لمعین واحد او جماعة… بل علم لابدیّة الأتیان به او الأذن فیه ولم یعلم المأمور ولا المأذون فیه فهو وظیفة الفقیه وله التصرف والأتیان به.)[۲۷] هرگونه کار دینی و دنیایی مردمان که ناگزیر خردمندان باید آنها را انجام دهند چون نظم دین و دنیا به آنها بستگی دارد یا از سوی شارع دستوری به انجام آنها رسیده و یا از سوی شارع اجازه انجام آنها صادر شده است لیکن بر دوش افراد ویژه ای قرار نگرفته ولی اصل انجام آنها بدون انجام دهنده روشن است آن امر به عهده فقیه است که می تواند در آنها تصرف کند و ولایت بر انجام آنها دارد.
ایشان پس از ارائه این دیدگاه به استدلال آن می پردازد و ثابت بودن ولایت را برای فقیه در این گونه امور روشن می داند و ولایت را برای غیر فقیه ناروشن و آن گاه پس از پرداختن به این نکته که اصل ولایت نداشتن غیر فقیهان است برهان را تمام می کند.
روشن است که فقیه بدون مقدمه و تواناییهای سازوار و همگون راه به جایی نمی برد و سامان دهی امور دینی و دنیایی مردم نیاز به پشتوانه اجرایی و قانونی دارد که بشود این رسالت را به خوبی انجام داد.
میرزای نائینی با این که در نقد و بررسیهای فقهی به دلیلهای لفظی ولایت فقیه اشکال می کند و دلالت در غیر قضا و افتاء را نمی پذیرد می نویسد:
( ۳۵۱ )
(وحاصل الکلام من ادله الی آخره هو ثبوت الولایة الفقیه بالنسبة الی ما علم بعدم رضاء الشارع فی تعطیله وانه مع التمکن فی الأرجاع الیه لایجوز لغیره التصدی ویجوز التصدی عن المأذون من قبله ومن جعله الفقیه نائبا عن نفسه ضرورة ان الأمور الحسبیّة لیست کمنصب القضاء مما لاتکون قابلة للنیابة.)[۲۸] نتیجه سخن ولایت فقیه نسبت به آنچه که می دانیم شارع به ترک آنها راضی نیست ثابت است و با توانایی و دسترسی مراجعه به فقیه در این زمینه به غیر او نمی توان رجوع کرد. البته با اجازه فقیه کسان دیگر می توانند عهده دار انجام این گونه امور بشوند; زیرا امور حسبیه نیابت پذیرند و مانند قضاوت نیست که نیابت نمی پذیرد.
وی در نهضت مشروطه از نظریه پردازان هدایت گران سازمان دهندگان و بنیان گذاران حکومت مشروطه است. مهم‌ترین کلیدی‌ترین و ماندگارترین کاری که در این حرکت به سامان رساند براساس تئوری حسبه دیدگاه خود را درباب حکومت دینی ارائه داد.
وی در اثر بزرگ خود: (تنبیه الامه و تنزیه المله) مجموعه کارهایی که برگشت به نظم و نظام و حفظ مملکت و سیاست امور امت دارد در دو بخش می آورد:
۱ . کارها و وظیفه هایی که با دلیل ویژه و یا حکم شریعت برای مردم روشن شده است و به هیچ روی دگرگونی نمی پذیرند.
۲. کارها و وظیفه هایی که در قاعده شناخته شده گنجانده نمی شوند و واگذار به ولیّ نوعی شده‌اند.
(در عصر غیبت هم به نظر و ترجیحات نواب عام یا کسی که در اقامه وظایف مذکوره عمن له ولایة الأذن مأذون می باشد ( ۳۵۲ )
موکول خواهد بود و بعد از کمال وضوح و بداهت این معنی فروع سیاسیه مترتبه بر این اصل بدین ترتیب است.)[۲۹] پس از شمردن چند فرع فقهی سیاسی از این اصل بنیادی در پیوند با امور حسبی مطالبی می نویسد که خلاصه ای از آن را می آوریم:
(چون سیاسات نوعی و انتظام امور و ضبط اعمال غاصبین که از امور حسبیه واجبه است بر تنظیم این دستورات متوقف است پس بانضمام دادن اهلش از جهت مشروعیت و الزام بی اشکال است و برای شبهات داهیه راهی نیست.)[۳۰] از منظر این فقیه چنانچه دگرگون کردن سلطنت جائر و مستبد حاکم به حکومت تمام عیار دینی ممکن نشد باز وظیفه از دوش مردم دیندار برداشته نمی شود باید به اندازه توان جلو گسترش ستم را بگیرند و دامنه آن را محدود بسازند; زیرا امر به معروف و نهی از منکر مرتبه‌ها و مرحله های گوناگون دارد و هر مرتبه از آن وجوبی مستقل و دستوری جداگانه می طلبد. دگرگون کردن سلطنت مطلقه استبدادی به مشروطه از نمونه های روشن امر به معروف و نهی از منکر و از موارد حسبیه است; زیرا آنچه دائمی واجب و لازم است از جهت حسبی بودن همان کلی و قدر مشترک است.
بنابراین ثابت کردن ولایت فقیه و تأسیس و تشکیل حکومت دینی از زاویه واجب بودن انجام امور حسبیه روشن و قطعی است که میرزای نائینی به روشنی می نویسد:
(از جمله قطعیات مذهب ما طائفه امامیه این است که در عصر غیبت آنچه از ولایات نوعیه را که عدم رضای شارع مقدس به اهمال آن حتی در این زمینه معلوم باشد وظایف حسبیه نامیده و نیابت فقهای عصر غیبت را در آن قدر متیقن و ثابت دانستیم حتی با عدم ثبوت نیابت عامه در جمیع مناصب و چون عدم رضای شارع مقدس به اختلال نظام و ( ۳۵۳ )
ذهاب بیضه اسلام بلکه اهمیت وظائف راجعه به حفظ و نظم ممالک اسلامیه از تمام امور حسبیه از اوضح قطعیات است لهذا ثبوت نیابت فقها و نواب عام عصر غیبت در اقامه وظائف مذکوره از قطعیات مذهب خواهد بود.)[۳۱] آیت اللّه بروجردی ضمن دفاع از اصل والای ولایت فقیه با توجه به چند مقدمه حاکمیت فقیه را بر جامعه ضروری می داند:
۱ . در اجتماع نیازهایی وجود دارد که برآوردن آنها در حوزه کاری مدیران جامه است.
۲ . بی گمان اسلام دینی است اجتماعی و اهتمام آن نسبت به سیاست مدن و ساماندهی امور اجتماعی جای انکار ندارد.
۳ . در آغاز اسلام سیاستمداران امور مسلمانان پیامبر(ص) و جانشینان پس از او بودند.
۴ . این نیازها در همه زمانها وجود دارند و بدون حاکم عادل و حکومت عادلانه بر آوردن آنها ممکن نیست.
آن گاه نتیجه می گیرد:
(کون الفقیه العادل منصوبا من قبل الأئمة(ع) لمثل تلک الأمور العامة المهمة التی یبتلی بها العامة مما لا اشکال فیه اجمالا بعد ما بیناه ولانحتاج فی اثباته الی مقبولة ابن حنظله غایة الأمر کونها ایضا من الشواهد.)[۳۲] [با توجّه به این مقدمات] در این که فقیه عادل از سوی پیشوایان معصوم(ع) در این گونه امورِ [حسبیه] مهمی که مردم به آنها نیاز دارند گمارده شده شبهه و اشکالی وجود ندارد. و برای ثابت نمودن این مسأله نیازی به روایت مقبوله عمر بن حنظله نداریم گرچه در نهایت از آن به عنوان شاهد بهره می گیریم.
نکته درخور توجه در این نظریه استوار نکردن ولایت فقیه است بر نصوص و دلیلهای لفظیه بلکه آن را ( ۳۵۴ )
از زاویه بایستگی انجام امور حسبیه (که مسائل سیاسی و اجتماعی از آن جمله است) ثابت کرده و این مطلب شاهد بر این سخن است که: در فقه از زاویه امور حسبیه می توان بر بایستگی تشکیل حکومت دینی به رهبری ولی فقیه دست یافت و این ولایت را تنها به ولایت بر صغیر و مجنون و سفیه و مانند آن ویژه نساخت.
در بستر تاریخ فقه تشیع نظریه ولایت فقیه و حکومت رو به تکامل و پویایی بود و هر چه زمان به جلو آمده این دیدگاه شفاف تر و فراگیرتر مطرح شده است.
( ۳۵۵ )
تا این که امام خمینی معمار انقلاب اسلامی و پایه گذار حکومت دینی در دوران معاصر این دیدگاه را به اوج خود رساند و براساس آن حکومت تشکیل داد.
وی در سالهای پیش انقلاب اسلامی با تمام توان علمی فقهی و کلامی خود ولایت فقیه را مطرح کرد و افزون بر اقامه دلیلهای روشن لفظی و عقلی بر آن از منظر امور حسبیه نیز آن را ثابت می داند:
(ولایخفی ان حفظ النظام و سدّ ثغور المسلمین و حفظ شبابهم من الأنحراف عن الأسلام و منع التبلیغات المضادة للأسلام و نحوها من اوضح الحسبیات ولایمکن الوصول الیها الا بتشکیل حکومة عادلة اسلامیة مع غض عن ادلة الولایة لاشک فی ان الفقهاء العدول هم القدر المتیقن فلابد دخالة نظرهم ولزوم الحکومة بادنهم ومع فقد هم او عجزهم عن القیام بها یجب علی المسلمین العدول ولابد من استئذانهم الفقیه لوکان.)[۳۳] روشن است که پاسداری از نظام و مرزبانی از حدود اسلامی و پیش گیری از انحراف جوانان از اسلام و خنثی سازی تبلیغات دشمنان علیه اسلام و مانند آن از روشن‌ترین مصادیق امور حسبیه است که دستیابی به آنها بدون تشکیل حکومت عادلانه اسلامی ممکن نیست.
بنابراین صرف نظر از دلیلهای ولایت فقیه از این زاویه نیز فقهای عادل مقدم هستند و سزاوارتر و برتر و باید در مسائل حکومتی نظر آنان و نظارت و دخالت آنان رعایت گردد. بلی در شرایطی که آن چنان فقیهی نباشد و یا باشد و توانایی اداره حکومت را نداشته باشد بر مسلمانان عادل و پاک سیرت است که حکومت دینی ( ۳۵۶ )
ایجاد کنند و در حدّ توان از فقیه موجود اذن بگیرند.
البته این که حکومت دینی در عصر غیبت از آن فقهای عادل است به این معنی نیست که همه امور کلی و جزئی سیاسی و اجتماعی نظامی و اقتصادی را خود عهده دار می شوند بلکه با تدبیر و مدیریت آنان از کارشناسان گوناگون در تشکیل و اداره حکومت استفاده می شود همان گونه که در زمان امیرالمؤمنین(ع) نیز همه امور به دست آن حضرت انجام نمی گرفت و آن حضرت از والیان و قاضیان و فرماندهان در ساماندهی امور کشور و رسیدگی به اجتماع سود می جست.[۳۴] آیت اللّه شیخ جواد تبریزی از مدرسان بنام حوزه نگاهداشت سرزمینهای اسلامی و دفاع از مسلمانان و ممالک اسلامی و کیان اسلام و جلوگیری از چیرگی و نفوذ خیانت کاران و فاسقان و اشرار را از واجبات حسبیه می داند و این امور را اساسی‌ترین و بنیادی‌ترین مصداق آن به شمار می آورد.
وی بر این باور است که: فقیه عادل بصیر در هنگام توان و زمینه باید خود ریاست امور حسبیه را به عهده بگیرد و یا به افراد شایسته و کاردان وکالت و نیابت دهد و می افزاید: دور نیست که این گونه ولایت در عنوان: (ولی امر) داخل باشد که پیروی از آن و نمایندگان وی در چارچوب حدود شرعی بر همگان واجب و لازم باشد.[۳۵] بدین سان درمی یابیم که اداره جامعه مبارزه با فسادانگیزان فتنه گران ( ۳۵۷ )
اصلاح کژرویها پاسداری از مرزهای خاکی عقیدتی فرهنگی و… نمونه های روشن امور حسبیه‌اند که باید بر زمین نمانند و به بهترین وجه سامان بیابند.
به نظر همه فقهای شیعه با وجود فقیه عادل سرپرستی این گونه امور بر عهده او خواهد بود و او بر این مسائل ولایت خواهد داشت و برای ثابت کردن این دیدگاه نیازی به دلیلهای لفظی نیست بلکه با تئوری اداره امور حسبی ثابت می شود.
این مسأله مورد اتفاق همگان است و ریشه در تاریخ فقه دارد و مسأله ای نیست که فقهای معاصر بدان رسیده باشند.
در گذشته از آن روی که فقیهان شیعه برقراری حکومت دینی به رهبری فقیه عادل را به آسانی عملی نمی دانستند حوزه کاری و اختیار فقیه را محدود می دانستند و به شرح مسائل ریز امور حسبی نمی پرداختند. این به آن معنی نیست که آنان ولایت فقیه را قبول نداشته‌اند.
به دیگر سخن ولایت فقیه پدیده نوپیدایی نیست آن گونه که دگراندیشان و مخالفان می گویند و با این شبهه می خواهند آن را کم رنگ و سست کنند بلکه این مسأله در نوشته های فقهی پیشینیان وجود داشته و اختلافی که در بین صاحب نظران و فقیهان وجود دارد در قلمرو و حوزه اختیار آن است.
این که در کتابهای فقهی دیده می شود فقیهان حوزه حسبه را تنگ گرفته‌اند و قلمرو آن را فراتر از رسیدگی به یتیمان و بی سرپرستان و… نینگاشته‌اند از فضای حاکم و اقتدار ناشایستگان و بسته بودن دست فقیهان سرچشمه می گیرد نه این که اینان از نظر مبنی برای حسبه حوزه ای فراتر از آنجه گفته‌اند نمی دیده‌اند و نمی انگاشته‌اند.

تزاحم فقها در امور حسبیه

روشن شد که امور حسبیه که شارع به ترک آنها راضی نیست نباید بر زمین بمانند و سرپرستی آنها در ( ۳۵۸ )
درجه نخست بر فقهاست.
شاید در این جا این پرسش مطرح شود که اگر این ولایت حق همه فقهاست و همه آنان می توانند این حق را به کار بندند خود همین مشکل آفرین می شود و نه تنها هرج ومرج را برطرف نمی سازد که خود به این مسأله دامن می زند و نه تنها اصلاح نظام نمی کند که از هم گسیختگی نظام پیش می آید. بنابراین تزاحم فقها در به کار بستن این ولایت در امور حسبیه را چگونه باید حل کرد؟
این بحث در کتابهای فقهی به شرح مطرح و پاسخهای گوناگون به آن داده شده است از جمله این که: گرچه ولایت بر امور حسبی و سرپرستی آنها برای همه فقها جایز است لیکن اگر فقیهی دست به کار شد و مقدمات آن را نیز انجام داد بر فقیه دیگر روا نیست که در آن امر دخالت کند; زیرا دلیلهای ولایت فقیه اطلاق ندارد که حتی این گونه موارد را هم بگیرد.
( ۳۵۹ )
به دیگر سخن اصل نخستین آن است که کسی بر کسی ولایت ندارد و در مال دیگری نمی تواند دست بیازد و… لکن این اصل اولی با دلیلهای ولایت فقیه قید خورده و ویژه سازی شده‌اند که فقیه می تواند در مواردی ولایت خویش را به کار بندد ولی نمی دانیم که این اطلاق نیز آن جایی را که فقیه دیگر دخالت کرده در بر می گیرد یا خیر؟ اصل مشروع نبودن آن ولایت است.
فقیهان دیگر در جاهایی که فقیهی دخالت کرده و ولالت خویش را به کار بسته نه تنها نباید دخالت کنند و ولایت ندارند بلکه باید فقیهی را که عهده دار امور حسبی شده کمک کنند:
(لایجوز لسایر الفقهاء التصدی لبعض الأمور الحسبیه فیما اذا کان لم یکن التصدی لها مزاحمة وتضعیفا لمرکز المتصدی للزعامة کنصب القیم للیتیم والتصدی لتجهیز میّت لاوّلی له ونحو ذلک.)[۳۶] اگر فقیهی سرپرستی امور حسبیه را عهده گرفت بر دیگران روا نیست که وی را ناتوان سازند یا مزاحمت برای وی ایجاد کنند. البته انجام اموری مانند گماردن سرپرست برای یتیم و یا تجهیز مرده مسلمانی که سرپرست ندارد و انجام آن تزاحمی با رهبر جامعه ندارد جایز است.
نکته ای که در بیان فوق باید بیش تر مورد توجه قرار گیرد آن است که در امور حسبیه باید یک مرکز تصمیم گیری و مدیریت یگانه ای در نظر گرفت تا امور اجتماعی مردم به خوبی سامان یابد و مردم از سرگردانی بیرون آیند و هر کاری به کارشناس آن واگذار گردد.
آیت اللّه تبریزی پس از ارائه این دیدگاه فقهی می افزاید:
(لاینبغی الریب فی ان تهیئة الأمن للمؤمنین بحیث یکون بلادهم علی امن من کید ( ۳۶۰ )
الأشرار و الکفار من اهم مصالحهم والمعلوم وجوب المحاقطة علیها وان ذلک مطلوب للشارع فان تصدی شخص صالح لذلک بحیث یعلم برضاء الشارع بتصدیه کما اذا کان فقیها عادلاً بصیراً او شخصا صالحا کذلک مأذونا من الفقیه العادل فلا یجوز للغیر تضعیفه والتصدی لأسقاطه عن القدرة حیث ان تضعیفه اضرار للمسلمین ونقض للغرض المطلوب للشارع بل یجب علی الآخرین مساعدته وتمکینه فی تحصیل مهمته… ولایخفی ان کل تصرف لایخرج عن حدود التحفظ علی حوزه الأسلام والمسلمین نافذ من المتصدی لأمور المسلمین فیما اذا کان مقتضی الأدلة جوازه کتهیئة مراکز الثقافة لنشر العلوم وبسط الرفاه الأجتماعی….)[۳۷] بی گمان ایجاد امنیت در شهرهای اسلامی و کوتاه کردن دست اشرار و کافران از مهم‌ترین مصالح امت اسلامی است و مورد پسند شارع و پاسداری آن بر همگان لازم. بنابراین اگر فرد شایسته ای مانند فقیه عادل و هوشمندی عهده دار آن شد و یا با اجازه او فرد صالحی سرپرست امور گردید بر دیگران روا نیست که او را ناتوان سازند و یا در بر کناری او از قدرت تلاش کنند; زیرا این تلاشها به مسلمانان زیان می رساند و هدف شارع را از هم می گسلد.[نه تنها کارشکنی جایز نیست] بلکه همکاری و تواناسازی و نیرو دهی به ولیّ جامعه واجب است….
براین اساس هرگونه دست یازی سرپرست امر که ولی امر نیز هست در امور مسلمانان رواست البته تا زمانی که در چارچوب احکام اسلامی باشد مانند آماده کردن مراکز فرهنگی برای گسترش دانشها و برقراری عدالت اجتماعی و گسترش آن….
( ۳۶۱ )
از مجموع این بیان نکته های راهگشایی در پیوند با ولایت فقیه و قلمرو اختیارات او به دست می آید:
۱ . ایجاد امنیّت اجتماعی از نمونه های روشن امور حسبی است که والی و سرپرست آن باید آن را فراهم سازد.
۲ . اگر فقیه عادل و بصیر و یا فرد صالحی از سوی او این مسؤولیت را بر عهده گرفت ناتوان کردن و بازداشتن وی از حرکت و اصلاح امور جایز نیست و تواناسازی و همکاری با او و برنامه های او واجب است.
۳ . شرکت در کارهایی که سبب تواناسازی و قدرت و شکوه جبهه حق می شود و امنیت جامعه را تأمین می کند بر همگان لازم است.
۴ . اگر بر قراری امنیت کشور نیاز به بخشش مال داشته باشد می توان از زکات و یا حتی از دیگر اموال مسلمانان آن را برآورد و بر مردم واجب است که همکاری کنند.
۵ . پیروی از شخصی که سرپرست این امر می شود واجب است و سرپیچی از فرمان وی گناه .
۶ . سرپرست امور حسبه می تواند از اموال عمومی مانند: معادن جنگلها و… برای پیشرفت امور کشور بهره برد.
۷ . تشکیل مراکز فرهنگی در برابر تهاجم همه سویه دشمنان برای انتشار و گسترش فرهنگ شیعه و جلوگیری از انحراف و کژرویهای جوانان امری بایسته و لازم است که باید ولی امر بدان همت گمارد.
۸ . ولی امر برای برقراری عدالت اجتماعی و برخورداری مردم از رفاه مادی باید تلاش ورزد و در آن به گونه جدی بیندیشد و راه‌های تحقق آن را پیدا کند و عملی سازد.
۹ . در همه آنچه گفتیم دست فقیه و زعیم جامعه باز است و مزاحمت فقهای دیگر و نیز افراد دیگر با وی جایز نیست و اگر کاری انجام دادند که حوزه اختیار رهبری جامعه بود آن کار خلاف شرع و غیر نافذ خواهدبود. گروهی دیگر از فقیهان در چرایی ( ۳۶۲ )
ناروایی دخالت فقیه یا فقیهان دیگر در حوزه کاری و اداره جامعه بر این باورند که در اصل همه این مقدمات برای آن است که (تمشیت امور) بشود و کار مردم به سامان برسد و هرج و مرج و بی سامانی از جامعه رخت بربندد. بنابراین اگر قرار باشد در این زمینه اسلام دست همه فقیهان را در امور اجتماعی و اداره مردم باز بگذارد که هرگاه بخواهند بتوانند امر و نهی کنند و… این با هدف شارع مقدس سازگاری ندارد و شارع هیچ گاه به این امر ر اضی نیست. پس قدر متیقن از جعل ولایت برای فقیهان در امور حسبی در صورتی است که فقیه دیگر پیش از آن در انجام آنها دست به کار ( ۳۶۳ )
نشده باشد. اگر دست به کار شده باشد دخالت در حوزه کاری او روا نیست. از مسلک شرع و مذاق دیانت و شریعت به دست می آید که هدف در انجام این امور (تکالب و تسابق) نیست.[۳۸] حضرت امام خمینی در این باره چنین اظهارنظر کرده است:
(ولایستفاد من ادلة الولایة ولایة الفقهاء بعضهم علی بعض بل لایعقل ان یکون فقیه ولیا علی فقیه ومولی علیه وبعبارة اخری ان سلطة الفقیه علی مال و نحوه سلطة حق ولابد من رفعها من السلطة علیه ولاتکفی السلطة علی المال نعم مقتضی الولایة رفع سلطنة الغاصب والید الجائرة.)[۳۹] از دلیلهای ولایت فقیه نمی توان ولایت فقیه بر فقیه دیگر را ثابت کرد. خردمندانه نیست که فقیهی بر فقیه دیگر ولایت داشته باشد و دیگری مولی علیه او باشد. به دیگر سخن چیرگی فقیه بر مال و مانند آن چیرگی است که شارع به او بخشیده است. اگر کسی ولایت عملی و فعلی بر آن پیدا کرد نمی توان آن حق را از او گرفت. گرچه فقها همه ولایت بر مال را دارند; اما این برای برداشتن سلطه فقیهی که سرپرست امر شده است کافی نیست. بلی اگر فرد غاصب و ستمکاری روی کار باشد فقیه می تواند چیرگی و ولایت او را از او بگیرد.

نکته پایانی

از واجبهای شرعی قطعی واجب بودن حفظ نظم عمومی جامعه و حرام بودن تشنج و هرج ومرج آفرینی و از هم گسستن نظم است.
قیام برای حفظ نظم و سامان مند کردن جامعه و جلوگیری از هرج ومرج و تشنج واجب کفایی است. اگر کسی برخاست و تلاش ورزید برای حفظ نظم و سامان مندی ( ۳۶۴ )
و جلوگیری از هرج ومرج این تکلیف از دیگران برداشته می شود. بی گمان فقهای عارف و عالم به عنوان کارشناسان دینی نسبت به اجرای احکام شریعت و تأمین حقوق اجتماعی مردم از دیگران شایسته تر و برترند یا دست کم به تعبیر فقهی (قدر متیقن) در مواردی که شک و تردید وجود دارد باید کارها به این گروه سپرده شود. بر این اساس برای مشروع جلوه دادن تشکیلات و روایی به کار بستن سلطه اداری و تأسیس حکومت و نظام اسلامی به رهبری فقیه و کارشناس اسلامی دلیلهای فراوانی وجود دارد که از آن جمله است انجام امور حسبیه.
شیخ انصاری در پایان بحث از ولایت فقیه نتیجه می گیرد:
(وعلی ای تقدیر فقد ظهر مما ذکرنا ان ما دلّ علیه هذه الأدله هو ثبوت ولایة الفقیه فی الأمور التی یکون مشروعیة ایجادها فی الخارج مفروغا عنها بحیث لو فرض عدم الفقیه کان علی الناس القیام به کفایة.)[۴۰] در پرتو دلیلهای پیشین روشن شد که ولایت فقیه در مواردی که از دیدگاه شرع ایجاد و انجام آن در جامعه لازم است به گونه ای که اگر فقیه هم آن را انجام ندهد و یا نباشد که انجام دهد مردم از باب وجوب کفایی باید آنها را انجام دهند. در این گونه موارد ولایت فقیه ثابت و مسلّم است.
بدین سان در می یابیم: آنانی که در دلیلهای لفظی خدشه کرده و به ثابت کردن ولایت فقیه از آن زاویه اشکال دارند و آن را نمی پذیرند در پیشبرد امور حسبی و پیاده کردن آن موارد در جامعه به رهبری فقیه در درجه اول و عهده داری انسانهای عادل در مرحله بعدی هیچ گونه تردیدی روا نداشته‌اند.
البته در این که ولایت حسبه فرع از ولایت فقیه است و یا خود به گونه مستقل در شریعت ثابت است و در عرض دیگر ولایتهاست آرای گوناگونی وجود دارد و در این باب گفت وگوها بسیار است.[۴۱] ( ۳۶۵ )
امّا دیدگاه مشهور همان بخش اول است که به آن اشاره شد.
در هر حال این بحث می تواند گسترده تر از این مطرح شود که این مقال گنجایش آن را ندارد. ولی براساس هر دو دیدگاه ولایت شخص فقیه بر امور حسبیه روشن و بی گفت وگوست.
و این مسأله از همان روزهای نخستین تدوین فقه به گونه پراکنده در کتابهای فقهی مطرح شده است. بنابراین آنان که می پندارند پذیرش ولایت فقیه بر امور حسبیه در زمان غیبت نفی حکومت دینی است و این نظریه با نظریه دولتمداری ناسازگاری دارد به درستی ماهیت و قلمرو حسبه را بررسی نکرده‌اند. پذیرفتن ولایت فقیه بر امور حسبیه پذیرش گونه ای حکومت است که سازمان و مقدمات ویژه خود را می طلبد.
به دیگر سخن نظریه حسبه مانند بسیاری از احکام سیاسی و اجتماعی اسلام پیش فرض آن وجود و عینیت حکومت و نظام سیاسی است.
و اگر در شرایطی فقیهان از حسبه برداشتی محدود ارائه داده‌اند به خاطر آن بوده که دست صالحان امامت بسته بوده و زمینه تحقق حکومت دینی را فراهم نمی دیدند. سرپرستی امور حسبیه از سوی فقها در بستر تاریخ تشیع به گونه ای برخورد و ایستادگی و ناسازگاری با نظام حاکم بوده و در حقیقت دولت در دولت بوده است البته با شعاعی اندک و قلمروی محدود. همین مسأله باعث شده است که همواره مردم خانه مراجع و فقهای بزرگ را پناهگاه خود دانسته و برای حلّ اختلافها نزاعها و امور خانوادگی و… به آن جا می رفته‌اند.
با توجه به نکته هایی که اشاره شد می توان گفت: نظریه امور حسبیه از دلیلهای روشن اقامه حکومت اسلامی است. و اصیل‌ترین مصداق امور حسبیه استقرار نظام عادلانه سیاسی مبتنی بر قوانین اسلامی به رهبری فقیه عادل دارای شرایط است.
( ۳۶۶ )

پانویس

  1. (مفردات راغب) (لسان العرب) (مجمع البحرین) ماده (حسب
  2. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم) مصطفوی ج۲/۲۱۱ وزارت ارشاد اسلامی.
  3. (النهایة) ابن اثیر ج۳۸۲/۱.
  4. (بلغة الفقیه) علامه بحرالعلوم ج۲۹۰/۳ مکتبة الصادق.
  5. همان مدرک.
  6. (جواهر الکلام) محمد حسن نجفی ج۳۸۳/۲۱ دارالتراث العربی بیروت.
  7. (الدروس الشرعیة فی فقه الأسلامیة) شهید اول محمد بن مکی عاملی ج۴۸/۲ مؤسسه نشر اسلامی.
  8. همان مدرک.
  9. (مجمع البحرین) ج ۲ ـ ۴۰/۱ مکتبة مرتضوی.
  10. (نثر طوبی) ابوالحسن شعرانی ج۳۳/۱ به نقل از مجله (حکومت اسلامی) سال اول شماره ۱۹۸/۱.
  11. (معالم القربة فی احکام الحسبه) ابن اخوة۵۱/ چاپ مصر.
  12. (المقدمه) ابن خلدون ۲۲۵/ دارالکتب العلمیه بیروت.
  13. (وسائل الشیعه) شیخ حر عاملی ج۲۰۹/۱۲ ۲۱۰ ۳۱۷ دار احیاء التراث العربی بیروت.
  14. (الطبقات الکبری) ابن سعد ج۱۴۵/۲ دار صادر بیروت.
  15. (فقه الأسلام وادلته) زحیلی ج۷۶۴/۶ دارالفکر بیروت.
  16. (وسائل الشیعه) ج۲۸۴/۱۲.
  17. همان مدرک ج۵۷۵/۱۸.
  18. (معالم القربة فی احکام الحسبة) ابن اخوة۱۵/ چاپ مصر.
  19. همان مدرک; (احیاء العلوم الدین) غزالی ج۳۱۲/۲ دارالمعرفة بیروت.
  20. (صحیفه نور) رهنمود و سخنرانیهای امام خمینی ج۱۴/۱۳ ارشاد اسلامی.
  21. سوره (مائده) آیه ۲.
  22. (القواعد والفوائد) شهید اول ج۴۰۷/۱ مکتبة المفید قم.
  23. (وسائل الشیعة) ج۳۲۱/۶.
  24. همان مدرک ج۱۰۸/۱۱.
  25. (القواعد والفوائد) ج۴۰۷/۱ به نقل از (سنن) ابن ماجه ج۸۲/۱ مکتبة المفید قم.
  26. (کتاب البیع) امام خمینی ج۵۰۰/۲ اسماعیلیان.
  27. (عوائد الأیام) نراقی۵۳۶/ مرکز تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی قم.
  28. (المکاسب والبیع) تقریرات درس علامه نائینی مقرر: محمد تقی آملی۳۴۱/.
  29. (تنبیه الأمة و تنزیه الملة) علامه نائینی با مقدمه و پاورقیهای سید محمد طالقانی۹۸/ شرکت سهامی انتشار.
  30. همان مدرک۱۰۷/ پاورقی سید محمود طالقانی.
  31. همان مدرک۴۶/.
  32. (البدر الزاهر فی صلوة الجمعة والمسافر) تقریرات درس آیت اللّه بروجردی مقرر حسین علی منتظری۵۷/ مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
  33. (کتاب البیع) ج۴۹۷/۲.
  34. همان مدرک۴۹۸/.
  35. (ارشاد الطالب فی شرح المکاسب) شیخ جواد تبریزی ج۴۵/۳ مطبعه مهر قم.
  36. همان مدرک۴۰/.
  37. همان مدرک۳۸/ ۴۰.
  38. استاد وحید خراسانی.
  39. (کتاب البیع) ج۵۱۷/۲.
  40. (مکاسب) شیخ انصاری۱۵۵/ چاپ تبریز.
  41. (بلغة الفقیه) بحرالعلوم ج۲۹۶/۳.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی حوزه - تاریخ برداشت (اگر نام کتاب و یا مجله بود با اطلاعات کامل درج شود)