حسبه و ولایت فقیه: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: حسبه و ولايت فقيه مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۴۲۸ نویسنده:...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    حسبه و ولايت فقيه
+
<div class="head1"> حسبه و ولايت فقيه</div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: یعقوبی ابوالقاسم<br/>
شناسه کتاب:    ۴۲۸
+
نویسنده:     ابوالقاسم یعقوبی
+
شابک:    -
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود حسبه و ولايت فقيه
+
توضیحات:   
+
حسبه و ولايت فقيه
+
حوزه - شماره ۸۵
+
  
یعقوبی ابوالقاسم
+
== مقاله ==
 +
( ۳۳۹ )<br/>
 +
ولایت فقیه را از راههاى گوناگونى مى شودثابت کرد. راههایى که از دیرباز فقیهان و متکلمان براى رسیدن به این هدف آنها را پیموده اند و هرگروه از چشم انداز خود به ارزیابى نشسته است.<br/>
 +
حسبه راهى است که فقیهان آن را پیموده و در نوشته هاى فقهى خود به مناسبت از آن سخن به میان آورده و پیوند آن را با ولایت فقیه از همان زاویه دیدخود برابر نیاززمان و مکان خود نموده اند. نکته مورد نظر توانایى این راه در اثبات ولایت فقیه است. آیا مى توان از زاویه بایستگى انجام امور حسبیه اصل اصیل ولایت فقیه را با گستردگى که در زمان ما دارد ثابت کرد. آیا امروزه اگر فقیهى بخواهد به اجرا و انجام امور حسبى بپردازد بدون برنامه ریزى و تشکیلات سازمان یافته و تمرکز در مدیریت امکان پذیر است؟<br/>
 +
آیا آنچه در فقه به عنوان نمونه هایى از موارد حسبه یاد شده تمام مواردند و موارد حسبیه منحصر به همانهاست یا از باب ناگزیرى و نیازهاى زمانى بوده است؟<br/>
 +
( ۳۴۰ )<br/>
 +
آیا انجام دادن امور حسبیه در زمانى که حاکم شرعى درحاشیه حکومت است و مسؤولیتى بر دوش ندارد با زمانى که دستش باز و مدیریت مستقیم جامعه را بر عهده دارد یکسان است؟<br/>
 +
آیا مى توان انگاشت که اسلام براى امور و اموال بى سرپرستان ناتوانان سفیهان کودکان و… اشخاصى را معین و احکامى را بیان کرده لکن براى سروسامان دادن و اداره جامعه و اجراى احکام دینى در بستر آن طرح و دستور و برنامه اى ندارد؟<br/>
 +
اینها و پرسشهایى از این دست ما را بر آن داشت تا مسأله حسبه را از زوایاى گوناگون به بحث بگذاریم:<br/>
  
+
== مفهوم حسـبه ==
+
واژه شناسان (حسبه) را به معناى کوشش و تلاش در کارهاى پسندیده بدون چشم داشت و مزد از کسى جز خداوند دانسته اند.<ref>(مفردات راغب) (لسان العرب) (مجمع البحرین) ماده (حسب</ref>
( ۳۳۹ )
+
شمارى آن را ریشه یابى کرده و اصل آن را به معناى رسیدگى و اشراف برگردانده اند.<ref>(التحقیق فى کلمات القرآن الکریم) مصطفوى ج۲/۲۱۱ وزارت ارشاد اسلامى.</ref>
 +
ابن اثیر مى نویسد:<br/>
 +
(این واژه از خانواده (احتساب) است به معناى آغاز کردن کارى با تمام دشواریهاى آن به انگیزه معنوى و گسترش دادن نیکیها در جامعه به شیوه خوش آیند براى خشنودى خداوند.)<ref>(النهایة) ابن اثیر ج۳۸۲/۱.</ref>
 +
دراساس در این واژه معناى اجر قربت و خشنودى خداوند نظارت و بررسى رسیدگى آزمایش و… نهفته است.<br/>
 +
در اصطلاح فقیهان نیز به همین مفهوم به کار رفته است.<br/>
 +
بحرالعلوم مى نویسد:<br/>
 +
(الحسبة هى بمعنى القربة المقصود منها التقرب الى اللّه.)<ref>(بلغة الفقیه) علامه بحرالعلوم ج۲۹۰/۳ مکتبة الصادق.</ref>
 +
حسبه به معناى قربت است و مقصود از آن تقرب جستن به خداست در انجام کارها.<br/>
 +
سپس ایشان به مقصود فقهى این واژه اشاره مى کند و مى نویسد:<br/>
 +
(و موردها کل معروف علم ارادة و جوده فى الخارج شرعا من غیر موجد معین.)<ref> همان مدرک.</ref>
 +
( ۳۴۱ )<br/>
 +
موارد حسبه کارهاى پسندیده اى است که شارع دوست دارد مسلمانان انجام دهند بدون این که شخصى را ویژه این کار گمارده باشد.<br/>
 +
بنابراین آنچه که روح و قوام امور حسبیه را تشکیل مى دهد انجام کارهاى فردى و اجتماعى است که شارع انجام آنها را مى پسندد و ترک آنها را نمى پسندد.<br/>
 +
حسبه معناى فراگیرى دارد هرگونه کار نیک و پسندیده را در بر مى گیرد.<br/>
 +
این مفهوم برابر نیاز زمان و مکان گسترش مى یابد. بسیارى از امور در گذشته از کارهاى ضرورى و لازم به شمار نمى آمده ولى امروز در درجه نخست اهمیت قرار دارند.<br/>
 +
از این روى نمى توان حسبه را به همان چند موردى محدود کرد که در کتابهاى فقهى از آنها یاد شده بلکه هر چه زمان به پیش مى رود مصداقهاى دیگرى بر آنها افزوده مى شود.<br/>
  
ولايت فقيه را از راههاى گوناگونى مى شودثابت كرد. راههايى كه از ديرباز فقيهان و متكلمان براى رسيدن به اين هدف آنها را پيموده اند و هرگروه از چشم انداز خود به ارزيابى نشسته است.
+
== حسبه و امر به معروف و نهى از منکر ==
حسبه راهى است كه فقيهان آن را پيموده و در نوشته هاى فقهى خود به مناسبت از آن سخن به ميان آورده و پيوند آن را با ولايت فقيه از همان زاويه ديدخود برابر نياززمان و مكان خود نموده اند. نكته مورد نظر توانايى اين راه در اثبات ولايت فقيه است. آيا مى توان از زاويه بايستگى انجام امور حسبيه اصل اصيل ولايت فقيه را با گستردگى كه در زمان ما دارد ثابت كرد. آيا امروزه اگر فقيهى بخواهد به اجرا و انجام امور حسبى بپردازد بدون برنامه ريزى و تشكيلات سازمان يافته و تمركز در مديريت امكان پذير است؟
+
از آنچه درباره مفهوم حسبه بیان کردیم پیوند آن با دو واجب دینى دیگر; یعنى [[امر به معروف]] و نهى از منکر روشن مى شود. امور حسبیه با این دو واجب هم افق اند و مى توان گفت: حسبه در واقع [[امر به معروف]] و نهى از منکر عملى و عینى است.<br/>
آيا آنچه در فقه به عنوان نمونه هايى از موارد حسبه ياد شده تمام مواردند و موارد حسبيه منحصر به همانهاست يا از باب ناگزيرى و نيازهاى زمانى بوده است؟
+
به دیگر سخن [[امر به معروف]] و نهى از منکر سه مرحله دارد: قلب زبان و عمل و هر سه مرحله آن را مسلمان باورمند باید انجام دهد. با قلب و زبان و عمل از معروفها پاس دارد و کژیها را پس زند. لکن مرحله سوم که همانا بر خورد قدرت مندانه و قهرآمیز با فاسدان و مفسدان و تبهکاران باشد نیازمند به پشتوانه قوى و قویمى دارد که در فقه اسلام از آن به عنوان: حاکم والى و امام یاد شده است.<ref>(جواهر الکلام) محمد حسن نجفى ج۳۸۳/۲۱ دارالتراث العربى بیروت.</ref>
( ۳۴۰ )
+
بر همین اساس فقهاى ما مسأله حسبه و [[امر به معروف]] و نهى از منکر را به هم پیوند زده اند.<br/>
آيا انجام دادن امور حسبيه در زمانى كه حاكم شرعى درحاشيه حكومت است و مسؤوليتى بر دوش ندارد با زمانى كه دستش باز و مديريت مستقيم جامعه را بر عهده دارد يكسان است؟
+
( ۳۴۲ )<br/>
آيا مى توان انگاشت كه اسلام براى امور و اموال بى سرپرستان ناتوانان سفيهان كودكان و… اشخاصى را معين و احكامى را بيان كرده لكن براى سروسامان دادن و اداره جامعه و اجراى احكام دينى در بستر آن طرح و دستور و برنامه اى ندارد؟
+
شهید اول در دروس کتاب الحسبة را در شمار سایر کتابهاى فقهى نگاشته و در آن به مسائل و شرایط [[امر به معروف]] و نهى از منکر پرداخته است. ایشان ضمن بر شمردن مراحل امر و نهى و برخورد روش مند و پله پله اى و منطقى با لغزشکاران به سه مرحله اشاره مى کند و در پایان مى نگارد:<br/>
اينها و پرسشهايى از اين دست ما را بر آن داشت تا مسأله حسبه را از زواياى گوناگون به بحث بگذاريم:
+
(اما الجرح والقتل فالأقرب تفویضهما الى الأمام.)<ref>(الدروس الشرعیة فى فقه الأسلامیة) شهید اول محمد بن مکى عاملى ج۴۸/۲ مؤسسه نشر اسلامى.</ref>
مفهوم حسـبه
+
زخم زدن و کشتن به امام واگذار شده است.<br/>
 +
در ادامه بحث از حسبه و [[امر به معروف]] و نهى از منکر به اقامه حدود و تعزیرات مى پردازد و آن را در حوزه کارى امامان معصوم و نایبان خصوصى و عمومى آنان مى داند:<br/>
 +
(فیجوز حال الغیبة للفقیه الموصوف بما یأتى فى القضاء اقامتها مع المکنة ویجب على العامة تقویته ومنع المتغلب علیه مع الأمکان.)<ref>همان مدرک.</ref>
 +
در زمان غیبت بر فقیهى که شرایط لازم را داشته باشد (و در باب قضا خواهد آمد) اقامه حدود و تعزیرات اگر توان اجراى آنها را داشت رواست و همگان باید به یارى وى برخیزند و دست رد بر سینه خلافکاران بزنند.<br/>
 +
فیض کاشانى نیز در بررسى مسائل فقهى و دسته بندى احادیث مربوط به آن در وافى (کتاب الحسبة والأحکام والشهادات) را در شمار کتابهاى فقهى مى آورد و در آن بابهاى: جهاد [[امر به معروف]] و نهى از منکر و حدود و تعزیرات را مى گنجاند؟<br/>
 +
از این اشاره مى توان دریافت که حسبه با مسائل دیگر فقهى چون: جهاد و [[امر به معروف]] و نهى از منکر اقامه حدود و تعزیرات [[قضاوت]] در اسلام پیوند ژرف و تنگاتنگ دارد و از زاویه دیگر به مجموعه این امور مى توان نام حسبه نهاد آن گونه که صاحب نظران به این نکته توجه داشته اند:<br/>
 +
صاحب مجمع البحرین مى نویسد:<br/>
 +
(حسبه همان [[امر به معروف]] و نهى از منکر است و در واجب عینى یا کفایى بودن آن فقیهان اختلاف دارند.)<ref>(مجمع البحرین) ج ۲ ـ ۴۰/۱ مکتبة مرتضوى.  </ref>
 +
( ۳۴۳ )<br/>
 +
شعرانى مى نویسد:<br/>
 +
(قوله تعالى: (ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر ویأمرون بالمعروف…) باید در میان شما گروهى باشند که به سوى نیکى فراخوانند و [[امر به معروف]] کنند; یعنى واجب کفایى است. اداره احتساب در دولت اسلام بر این حکم بنا شده است و محتسبان [[امر به معروف]] و نهى از منکر مى کنند.)<ref>(نثر طوبى) ابوالحسن شعرانى ج۳۳/۱ به نقل از مجله (حکومت اسلامى) سال اول شماره ۱۹۸/۱.</ref>
 +
عالمان اهل سنت نیز از حسبه همین مفهوم را ارائه داده و گفته اند:<br/>
 +
(الحسبة من قواعد الأمور الدینیة وقد کان ائمة الصدر الأول یباشرونها بانفسهم لعموم صلاحها و جزیل ثوابها و هى امر بالمعروف اذا ظهر ترکه و نهى عن المنکر اذا ظهر فعله.)<ref>(معالم القربة فى احکام الحسبه) ابن اخوة۵۱/ چاپ مصر.</ref>
 +
حسبه از پایه هاى امور دینى است که پیشوایان نخستین به انجام آن همت مى گماشتند; زیرا صلاح آن را فراگیر و پاداش آن را بسیار مى دانستند. این حسبه همان [[امر به معروف]] است آن گاه که در جامعه معروف رها شود و نهى از منکر است آن گاه که زشتیها در جامعه رواج یابد.<br/>
 +
ابن خلدون هم حسبه را وظیفه اى در راستاى انجام [[امر به معروف]] و نهى از منکر مى داند و یادآور مى شود:<br/>
 +
(رهبر مسلمانان باید شایستگانى را براى معروف گسترى و بازدارى مردمان از منکر بگمارد تا این مهم به درستى به انجام رسد.)<ref>(المقدمه) ابن خلدون ۲۲۵/ دارالکتب العلمیه بیروت.</ref>
  
واژه شناسان (حسبه) را به معناى كوشش و تلاش در كارهاى پسنديده بدون چشم داشت و مزد از كسى جز خداوند دانسته اند.۱
+
== سیر تاریخى حسبه ==
شمارى آن را ريشه يابى كرده و اصل آن را به معناى رسيدگى و اشراف برگردانده اند.۲
+
گرچه نام حسبه در عصر نخستین اسلام زبان زد و رایج نبود; اما به مفهوم واقعى آن در سیره و روش حاکمان اسلامى عمل مى شد و نظارت بر مسائل اجتماعى اقتصادى و فرهنگى براى بهبود اوضاع جامعه اسلامى وجود داشت. در نوشته هاى روایى تاریخى و فقهى نمونه هایى به چشم مى خورد که گویاى این
ابن اثير مى نويسد:
+
( ۳۴۴ )<br/>
(اين واژه از خانواده (احتساب) است به معناى آغاز كردن كارى با تمام دشواريهاى آن به انگيزه معنوى و گسترش دادن نيكيها در جامعه به شيوه خوش آيند براى خشنودى خداوند.)۳
+
واقعیت است و سیر تاریخى مسأله حسبه را روشن مى سازد:<br/>
دراساس در اين واژه معناى اجر قربت و خشنودى خداوند نظارت و بررسى رسيدگى آزمايش و… نهفته است.
+
(رسول خدا به گروهى از احتکارکنندگان و انبارگران کالا فرمان داد که اجناس و کالاهاى پنهان خویش را آشکار سازند و در دید مردم قرار دهند.)<ref> (وسائل الشیعه) شیخ حر عاملى ج۲۰۹/۱۲ ۲۱۰ ۳۱۷ دار احیاء التراث العربى بیروت.  </ref>
در اصطلاح فقيهان نيز به همين مفهوم به كار رفته است.
+
و نیز در سیره آن حضرت نوشته اند:<br/>
بحرالعلوم مى نويسد:
+
(سعید بن عاص را بعد از فتح مکه بر بازار مکه گماشت [تا خرید و فروش و… را زیر نظر بگیرد و از نابسامانى و بى عدالتى جلو بگیرد.])<ref> (الطبقات الکبرى) ابن سعد ج۱۴۵/۲ دار صادر بیروت.</ref>
(الحسبة هى بمعنى القربة المقصود منها التقرب الى اللّه.)۴
+
اینها نشان مى دهد که مفهوم حسبه به معناى زیر نظر گرفتن رفتار و چگونگى خرید و فروش و… مسلمانان از همان سالهاى نخستین اسلام مورد توجه پیشوایان دینى بوده است گرچه ساختار آن کم کم شکل گرفته است.<br/>
 +
دکتر زحیلى ضمن اشاره به جایگاه حسبه مى نویسد:<br/>
 +
(فهى تتعلق بالنظام والآداب والجنایات احیانا لما یحتاج الى سرعة فى الفصل فیه وذلک من اجل حمایة و تکوین المجتمع الفاضل واساسها قوله تعالى (ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر ویأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…) و اول من وضع نظام الحسبة هو عمر بن الخطاب ولکن عرفت التسمیة فى عهد الخلیفة العباس المهدى.)<ref>(فقه الأسلام وادلته) زحیلى ج۷۶۴/۶ دارالفکر بیروت.  </ref>
 +
حسبه به ساختار و آداب اجتماعى مربوط مى شود و همچنین به جنایتهایى که باید به سرعت رسیدگى شوند.<br/>
 +
فلسفه آن ایجاد جامعه اى قانون مند و ارزش مدار است که ریشه دروظیفه و فریضه [[امر به معروف]] و نهى از منکر دارد و قرآن آن را وظیفه مسلمانان شمرده است. نخستین کسى که ساختار حسبه را پایه گذارد عمر بن خطاب خلیفه دوم بود ولکن نام حسبه در عهد خلفاى عباسى بویژه مهدى عباسى بر سر زبانها افتاد.<br/>
 +
به هر حال اصل مسأله حسبه به معناى رسیدگى و زیرنظر گرفتن مسائل اجتماعى چون خرید و فروش
 +
( ۳۴۵ )<br/>
 +
کالاها عرضه اجناس و چگونگى ارائه آن به خریداران برخورد با افراد بزهکار و تبهکار که امنیت عمومى را به خطر مى اندازند و نیز رسیدگى به امور مردمى که قدرت [[دفاع]] از حقوق خویش را ندارند جلوگیرى از ترفندهاى اقتصادى که تعادل بازار مسلمانان را به هم مى زند و بر طبقه کم درآمد و بى درآمد زیانهاى جبران ناپذیر وارد مى سازد و… از همان آغاز شریعت اسلام مورد توجه زمامداران اسلامى و رهبران دینى بوده است و پیامبر اسلام(ص) خود این مهم را بپاداشته است و خلفاى پس از وى نیز کم وبیش سیره آن حضرت را پى گرفته اند.<br/>
 +
على(ع) در دوران حکومت از جمله کارهایى که خود به عهده داشت و به سامان دهى آن همت گماشت امور حسبه بود.<br/>
 +
ثقه الاسلام کلینى از جابر از امام باقر(ع) نقل مى کند:<br/>
 +
(على(ع) صبحگاهان در بازارهاى کوفه مى گشت و در حالیکه تازیانه در دست داشت بازاریان را به پرهیزگارى آسان گیرى بردبارى و دورى جستن ازسوگند و دروغ و ستم فرا مى خواند و از ربا و کم فروشى و مانند آن باز مى داشت.)<ref>(وسائل الشیعه) ج۲۸۴/۱۲.</ref>
 +
حضرت امیر(ع) در مسائل اجتماعى و فرهنگى جامعه نیز حسّاس بود و برخورد عملى داشت و تلاش مى ورزید از فسادو فحشا جلو بگیرد و در مواردى جوانانى که امکان داشت با رفتار خود فساد را در جامعه بگسترانند و خود و دیگران را در باتلاق فسادفرو برند از بیت المال زمینه [[ازدواج]] آنان را فراهم مى ساخت.<ref> همان مدرک ج۵۷۵/۱۸.</ref>
 +
در حکومت وى احتکار کنندگان و انبارگران کالا گران فروشان سرکشان و آنان که آشکارا قانون و آداب اسلامى را زیر پا مى نهادند جایى نداشتند و از ترس تازیانه و عدالت وى بر مدار قانون حرکت مى کردند.<br/>
 +
( ۳۴۶ )<br/>
 +
اداره ساختار حسبه در زمان خلفاى بنى عباس به عنوان تشکیلاتى گسترده و سامان مند مطرح شد و مأموران و مسؤولانى به نام (محتسب) برگزیده شدند<ref>(معالم القربة فى احکام الحسبة) ابن اخوة۱۵/ چاپ مصر.</ref> و دانشمندان دینى نیز دستورالعمل و آداب حسبه و محتسبان را به گونه گسترده در نوشته هاى ویژه فراهم آوردند که هم اکنون در دسترس قرار دارند.<ref>همان مدرک; (احیاء العلوم الدین) غزالى ج۳۱۲/۲ دارالمعرفة بیروت.  </ref>
 +
امام خمینى با اشاره به این واقعیت و سیر تاریخى مى گوید:<br/>
 +
(حکومتهاى اسلامى هم دولتهاى اسلامى بودند هم متولى امور مردم بودند…. زمان حضرت امیر هم اشخاصى بودند که شرطه بودند…. حتى در زمان بعضى امراى سابق مثل خلفاى بنى عباس و بنى امیه بعضى از اشخاص در خدمت آنها به حسب ظاهر مى رفتند… براى جلوگیرى از مظالم.)<ref> (صحیفه نور) رهنمود و سخنرانیهاى امام خمینى ج۱۴/۱۳ ارشاد اسلامى.</ref>
 +
( ۳۴۷ )<br/>
  
حسبه به معناى قربت است و مقصود از آن تقرب جستن به خداست در انجام كارها.
+
== قلمرو امور حسبیه ==
سپس ايشان به مقصود فقهى اين واژه اشاره مى كند و مى نويسد:
+
پس از روشن شدن مفهوم جایگاه و سیر تاریخى حسبه این پرسش مطرح مى شود: امور حسبیه چه چیزهایى را در برمى گیرد و گستره و قلمرو آن تا کجاست؟ آیا حسبه تنها در حوزه فردى کاربرد دارد یا امور اجتماعى و یا هر دو؟<br/>
(و موردها كل معروف علم ارادة و جوده فى الخارج شرعا من غير موجد معين.)۵
+
آیا انجام امور حسبى نیاز به قدرت وحکومت سامان مند دارد یا بدون آن نیز انجام پذیر است؟<br/>
( ۳۴۱ )
+
وظیفه مسلمانان در دورانى که دسترسى به حکومت دینى ندارند با زمانى که از نعمت حاکمیت اسلامى برخوردارند در انجام امور حسبیه یکسان است یا فرق دارد؟<br/>
موارد حسبه كارهاى پسنديده اى است كه شارع دوست دارد مسلمانان انجام دهند بدون اين كه شخصى را ويژه اين كار گمارده باشد.
+
براى پاسخ گویى به این پرسشها باید گفت: در قلمرو حسبه و نمونه هاى آن دو دیدگاه وجود دارد:<br/>
بنابراين آنچه كه روح و قوام امور حسبيه را تشكيل مى دهد انجام كارهاى فردى و اجتماعى است كه شارع انجام آنها را مى پسندد و ترك آنها را نمى پسندد.
+
دیدگاه نخست حوزه حسبه را محدود مى داند به سرپرستى اموال یتیمان مجانین و سفیهان بى سرپرست.<br/>
حسبه معناى فراگيرى دارد هرگونه كار نيك و پسنديده را در بر مى گيرد.
+
دیدگاه دوم قلمرو و حوزه حسبه را گسترده مى داند که هم امور یاد شده در دیدگاه نخست را در بر مى گیرد و هم مسائل اجتماعى فرهنگى اقتصادى و سیاسى را.<br/>
اين مفهوم برابر نياز زمان و مكان گسترش مى يابد. بسيارى از امور در گذشته از كارهاى ضرورى و لازم به شمار نمى آمده ولى امروز در درجه نخست اهميت قرار دارند.
+
براساس این دیدگاه بین امور حسبى و حکومت دینى پیوندى ژرف وجود دارد و بسیارى از آن امور بدون ایجاد حکومت و مجریان و مسؤلان قدرت مند و شایسته و با کفایت امکان پذیر نیست.<br/>
از اين روى نمى توان حسبه را به همان چند موردى محدود كرد كه در كتابهاى فقهى از آنها ياد شده بلكه هر چه زمان به پيش مى رود مصداقهاى ديگرى بر آنها افزوده مى شود.
+
گستردگى قلمرو امور حسبى را مى توان از دلیلهایى که فقها بر بایستگى انجام امور حسبیه آورده اند به دست آورد از جمله:<br/>
حسبه و امر به معروف و نهى از منكر
+
(تعاونوا على البر والتقوى.)<ref> سوره (مائده) آیه ۲.</ref>
  
از آنچه درباره مفهوم حسبه بيان كرديم پيوند آن با دو واجب دينى ديگر; يعنى امر به معروف و نهى از منكر روشن مى شود. امور حسبيه با اين دو واجب هم افق اند و مى توان گفت: حسبه در واقع امر به معروف و نهى از منكر عملى و عينى است.
+
== بر نیکى و پرهیزکارى همدیگر را یارى رسانید. ==
به ديگر سخن امر به معروف و نهى از منكر سه مرحله دارد: قلب زبان و عمل و هر سه مرحله آن را مسلمان باورمند بايد انجام دهد. با قلب و زبان و عمل از معروفها پاس دارد و كژيها را پس زند. لكن مرحله سوم كه همانا بر خورد قدرت مندانه و قهرآميز با فاسدان و مفسدان و تبهكاران باشد نيازمند به پشتوانه قوى و قويمى دارد كه در فقه اسلام از آن به عنوان: حاكم والى و امام ياد شده است
+
اگر عنوان (برّ) در آیه شریفه را عنوان عرفى بگیریم مرجع در بازشناسى مصداقها و نمونه هاى عرف عام خواهد بود. در نتیجه هر چه را که آنان (برّ) مى شمارند مى توان از آیه استفاده کرد. روشن است هر کجا که شارع در گزاره ها و وابسته هاى
بر همين اساس فقهاى ما مسأله حسبه و امر به معروف و نهى از منكر را به هم پيوند زده اند.
+
( ۳۴۸ )<br/>
( ۳۴۲ )
+
احکام بیان و روشى نداشته باشد و از سوى شرع قیدى نخورده و ویژه سازى نشده باشد مرجع ویژه سازى عرف عموم خواهد بود.<ref>(القواعد والفوائد) شهید اول ج۴۰۷/۱ مکتبة المفید قم.</ref>
شهيد اول در دروس كتاب الحسبة را در شمار ساير كتابهاى فقهى نگاشته و در آن به مسائل و شرايط امر به معروف و نهى از منكر پرداخته است. ايشان ضمن بر شمردن مراحل امر و نهى و برخورد روش مند و پله پله اى و منطقى با لغزشكاران به سه مرحله اشاره مى كند و در پايان مى نگارد:
+
بى گمان در عرف عمومى و منطق خردمندان برقرارى نظم و نظام و ایجاد حکومت و هیأتهاى کارشناسى براى اداره جامعه امرى بایسته و از نمونه هاى روشن نیکى به شمار مى رود.<br/>
(اما الجرح والقتل فالأقرب تفويضهما الى الأمام.)۷
+
از این جا روشن مى شود که سرپرستى امور حسبیه با تأسیس حکومت دینى پیوند ناگسستنى دارد. دلیلهاى دیگرى که بر واجب بودن انجام امور حسبیه آورده شده نیز تنها سرپرستى یتیمان و سفیهان و… را در بر نمى گیرند بلکه تمامى مسائل فردى و اجتماعى که شارع به ترک آنها راضى نیست در بر مى گیرند.<br/>
 +
* (کل معروف صدقة.)<ref>(وسائل الشیعة) ج۳۲۱/۶.</ref>
 +
هر کار نیکى نوعى صدقه به شمار مى رود.<br/>
 +
* (عونک الضعیف من افضل الصدقة.)<ref> همان مدرک ج۱۰۸/۱۱.</ref>
 +
بارى رساندن ناتوان از برترین صدقه هاست.<br/>
 +
* (واللّه فى عون العبد ما کان العبد فى عون اخیه.)<ref>(القواعد والفوائد) ج۴۰۷/۱ به نقل از (سنن) ابن ماجه ج۸۲/۱ مکتبة المفید قم.</ref>
 +
خداوند یارى ده آن بنده اى است که به برادر دینى اش یارى دهد.<br/>
 +
از مجموع این عمومات خوش آیندى و روایى انجام امور حسبیه و در پاره اى از موارد واجب بودن آنها به دست مى آید و این عمومات با دلیلهاى ولایت فقیه و حاکم شرعى ناسازگارى ندارند; زیرا دلیلهاى ولایت فقیه حاکم بر اینهایند; یعنى با وجود فقیه مصداقى براى رجوع به غیر آن براى معروف نمى ماند مگر به اجازه و نظارت او. گیریم که این عمومات گسترده هم باشند بیانگر احکام اخلاقى اند و شایستگى و توان برخورد با دلیلهاى احکام الزامى را ندارند.<ref>(کتاب البیع) امام خمینى ج۵۰۰/۲ اسماعیلیان.</ref>
 +
افزون بر عمومات کتاب و سنت ضرورت حکم عقل و واجب بودن [[حفظ نظام]] بر روایى و بایستگى انجام امور حسبیه دلالت دارند.<br/>
 +
بى گمان از واجبات شرعى قطعى واجب بودن حفظ نظم عمومى
 +
( ۳۴۹ )<br/>
  
زخم زدن و كشتن به امام واگذار شده است.
+
== جامعه و حرام بودن از هم گسستن آن است. ==
در ادامه بحث از حسبه و امر به معروف و نهى از منكر به اقامه حدود و تعزيرات مى پردازد و آن را در حوزه كارى امامان معصوم و نايبان خصوصى و عمومى آنان مى داند:
+
اداره امور مادى و معنوى جامعه و برآوردن نیازهاى مردمان ساماندهى روابط داخلى جلوگیرى از هرج ومرج و… چیزى نیست که شارع مقدس نسبت به آنها بى تفاوت باشد. از این روى فقیهان آنچه را که نظم عمومى زندگانى مردم به آن بستگى دارد با توجه به شرایط زمان و مکان از باب مقدمه واجب واجب دانسته اند و در لابه لاى کتابهاى فقهى به موارد آن اشاره کرده اند.<br/>
(فيجوز حال الغيبة للفقيه الموصوف بما يأتى فى القضاء اقامتها مع المكنة ويجب على العامة تقويته ومنع المتغلب عليه مع الأمكان.)۸
+
از آن جا که اداره نظم عمومى جامعه به گونه شایسته بستگى به امر و نهى دارد و گاه حرکتهاى خشن و برخورد مقتدرانه با سرکشان و تنبیه و مجازات تجاوزگران به حقوق دیگران و برهم زنندگان نظم اجتماع و این همه بدون مرکز تصمیم گیرى قوى و پیروى از آن سامان نمى یابد نتیجه مى گیریم که اجرا و انجام امور حسبه به تشکیلات نیاز دارد و حکومتى مقتدر و گسترده.<br/>
 
+
در زمان غيبت بر فقيهى كه شرايط لازم را داشته باشد (و در باب قضا خواهد آمد) اقامه حدود و تعزيرات اگر توان اجراى آنها را داشت رواست و همگان بايد به يارى وى برخيزند و دست رد بر سينه خلافكاران بزنند.
+
فيض كاشانى نيز در بررسى مسائل فقهى و دسته بندى احاديث مربوط به آن در وافى (كتاب الحسبة والأحكام والشهادات) را در شمار كتابهاى فقهى مى آورد و در آن بابهاى: جهاد امر به معروف و نهى از منكر و حدود و تعزيرات را مى گنجاند؟
+
از اين اشاره مى توان دريافت كه حسبه با مسائل ديگر فقهى چون: جهاد و امر به معروف و نهى از منكر اقامه حدود و تعزيرات قضاوت در اسلام پيوند ژرف و تنگاتنگ دارد و از زاويه ديگر به مجموعه اين امور مى توان نام حسبه نهاد آن گونه كه صاحب نظران به اين نكته توجه داشته اند:
+
صاحب مجمع البحرين مى نويسد:
+
(حسبه همان امر به معروف و نهى از منكر است و در واجب عينى يا كفايى بودن آن فقيهان اختلاف دارند.)۱۰
+
( ۳۴۳ )
+
شعرانى مى نويسد:
+
(قوله تعالى: (ولتكن منكم امة يدعون الى الخير ويأمرون بالمعروف…) بايد در ميان شما گروهى باشند كه به سوى نيكى فراخوانند و امر به معروف كنند; يعنى واجب كفايى است. اداره احتساب در دولت اسلام بر اين حكم بنا شده است و محتسبان امر به معروف و نهى از منكر مى كنند.)۱۱
+
عالمان اهل سنت نيز از حسبه همين مفهوم را ارائه داده و گفته اند:
+
(الحسبة من قواعد الأمور الدينية وقد كان ائمة الصدر الأول يباشرونها بانفسهم لعموم صلاحها و جزيل ثوابها و هى امر بالمعروف اذا ظهر تركه و نهى عن المنكر اذا ظهر فعله.)۱۲
+
حسبه از پايه هاى امور دينى است كه پيشوايان نخستين به انجام آن همت مى گماشتند; زيرا صلاح آن را فراگير و پاداش آن را بسيار مى دانستند. اين حسبه همان امر به معروف است آن گاه كه در جامعه معروف رها شود و نهى از منكر است آن گاه كه زشتيها در جامعه رواج يابد.
+
ابن خلدون هم حسبه را وظيفه اى در راستاى انجام امر به معروف و نهى از منكر مى داند و يادآور مى شود:
+
(رهبر مسلمانان بايد شايستگانى را براى معروف گسترى و بازدارى مردمان از منكر بگمارد تا اين مهم به درستى به انجام رسد.)۱۳
+
سير تاريخى حسبه
+
 
+
گرچه نام حسبه در عصر نخستين اسلام زبان زد و رايج نبود; اما به مفهوم واقعى آن در سيره و روش حاكمان اسلامى عمل مى شد و نظارت بر مسائل اجتماعى اقتصادى و فرهنگى براى بهبود اوضاع جامعه اسلامى وجود داشت. در نوشته هاى روايى تاريخى و فقهى نمونه هايى به چشم مى خورد كه گوياى اين
+
( ۳۴۴ )
+
واقعيت است و سير تاريخى مسأله حسبه را روشن مى سازد:
+
(رسول خدا به گروهى از احتكاركنندگان و انبارگران كالا فرمان داد كه اجناس و كالاهاى پنهان خويش را آشكار سازند و در ديد مردم قرار دهند.)۱۴
+
و نيز در سيره آن حضرت نوشته اند:
+
(سعيد بن عاص را بعد از فتح مكه بر بازار مكه گماشت [تا خريد و فروش و… را زير نظر بگيرد و از نابسامانى و بى عدالتى جلو بگيرد.])۱۵
+
اينها نشان مى دهد كه مفهوم حسبه به معناى زير نظر گرفتن رفتار و چگونگى خريد و فروش و… مسلمانان از همان سالهاى نخستين اسلام مورد توجه پيشوايان دينى بوده است گرچه ساختار آن كم كم شكل گرفته است.
+
دكتر زحيلى ضمن اشاره به جايگاه حسبه مى نويسد:
+
(فهى تتعلق بالنظام والآداب والجنايات احيانا لما يحتاج الى سرعة فى الفصل فيه وذلك من اجل حماية و تكوين المجتمع الفاضل واساسها قوله تعالى (ولتكن منكم امة يدعون الى الخير ويأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر…) و اول من وضع نظام الحسبة هو عمر بن الخطاب ولكن عرفت التسمية فى عهد الخليفة العباس المهدى.)۱۶
+
حسبه به ساختار و آداب اجتماعى مربوط مى شود و همچنين به جنايتهايى كه بايد به سرعت رسيدگى شوند.
+
فلسفه آن ايجاد جامعه اى قانون مند و ارزش مدار است كه ريشه دروظيفه و فريضه امر به معروف و نهى از منكر دارد و قرآن آن را وظيفه مسلمانان شمرده است. نخستين كسى كه ساختار حسبه را پايه گذارد عمر بن خطاب خليفه دوم بود ولكن نام حسبه در عهد خلفاى عباسى بويژه مهدى عباسى بر سر زبانها افتاد.
+
به هر حال اصل مسأله حسبه به معناى رسيدگى و زيرنظر گرفتن مسائل اجتماعى چون خريد و فروش
+
( ۳۴۵ )
+
كالاها عرضه اجناس و چگونگى ارائه آن به خريداران برخورد با افراد بزهكار و تبهكار كه امنيت عمومى را به خطر مى اندازند و نيز رسيدگى به امور مردمى كه قدرت دفاع از حقوق خويش را ندارند جلوگيرى از ترفندهاى اقتصادى كه تعادل بازار مسلمانان را به هم مى زند و بر طبقه كم درآمد و بى درآمد زيانهاى جبران ناپذير وارد مى سازد و… از همان آغاز شريعت اسلام مورد توجه زمامداران اسلامى و رهبران دينى بوده است و پيامبر اسلام(ص) خود اين مهم را بپاداشته است و خلفاى پس از وى نيز كم وبيش سيره آن حضرت را پى گرفته اند.
+
على(ع) در دوران حكومت از جمله كارهايى كه خود به عهده داشت و به سامان دهى آن همت گماشت امور حسبه بود.
+
ثقه الاسلام كلينى از جابر از امام باقر(ع) نقل مى كند:
+
(على(ع) صبحگاهان در بازارهاى كوفه مى گشت و در حاليكه تازيانه در دست داشت بازاريان را به پرهيزگارى آسان گيرى بردبارى و دورى جستن ازسوگند و دروغ و ستم فرا مى خواند و از ربا و كم فروشى و مانند آن باز مى داشت.)۱۷
+
حضرت امير(ع) در مسائل اجتماعى و فرهنگى جامعه نيز حسّاس بود و برخورد عملى داشت و تلاش مى ورزيد از فسادو فحشا جلو بگيرد و در مواردى جوانانى كه امكان داشت با رفتار خود فساد را در جامعه بگسترانند و خود و ديگران را در باتلاق فسادفرو برند از بيت المال زمينه ازدواج آنان را فراهم مى ساخت.۱۸
+
در حكومت وى احتكار كنندگان و انبارگران كالا گران فروشان سركشان و آنان كه آشكارا قانون و آداب اسلامى را زير پا مى نهادند جايى نداشتند و از ترس تازيانه و عدالت وى بر مدار قانون حركت مى كردند.
+
( ۳۴۶ )
+
اداره ساختار حسبه در زمان خلفاى بنى عباس به عنوان تشكيلاتى گسترده و سامان مند مطرح شد و مأموران و مسؤولانى به نام (محتسب) برگزيده شدند۱۹ و دانشمندان دينى نيز دستورالعمل و آداب حسبه و محتسبان را به گونه گسترده در نوشته هاى ويژه فراهم آوردند كه هم اكنون در دسترس قرار دارند.۲۰
+
امام خمينى با اشاره به اين واقعيت و سير تاريخى مى گويد:
+
(حكومتهاى اسلامى هم دولتهاى اسلامى بودند هم متولى امور مردم بودند…. زمان حضرت امير هم اشخاصى بودند كه شرطه بودند…. حتى در زمان بعضى امراى سابق مثل خلفاى بنى عباس و بنى اميه بعضى از اشخاص در خدمت آنها به حسب ظاهر مى رفتند… براى جلوگيرى از مظالم.)۲۱
+
( ۳۴۷ )
+
قلمرو امور حسبيه
+
 
+
پس از روشن شدن مفهوم جايگاه و سير تاريخى حسبه اين پرسش مطرح مى شود: امور حسبيه چه چيزهايى را در برمى گيرد و گستره و قلمرو آن تا كجاست؟ آيا حسبه تنها در حوزه فردى كاربرد دارد يا امور اجتماعى و يا هر دو؟
+
آيا انجام امور حسبى نياز به قدرت وحكومت سامان مند دارد يا بدون آن نيز انجام پذير است؟
+
وظيفه مسلمانان در دورانى كه دسترسى به حكومت دينى ندارند با زمانى كه از نعمت حاكميت اسلامى برخوردارند در انجام امور حسبيه يكسان است يا فرق دارد؟
+
براى پاسخ گويى به اين پرسشها بايد گفت: در قلمرو حسبه و نمونه هاى آن دو ديدگاه وجود دارد:
+
ديدگاه نخست حوزه حسبه را محدود مى داند به سرپرستى اموال يتيمان مجانين و سفيهان بى سرپرست.
+
ديدگاه دوم قلمرو و حوزه حسبه را گسترده مى داند كه هم امور ياد شده در ديدگاه نخست را در بر مى گيرد و هم مسائل اجتماعى فرهنگى اقتصادى و سياسى را.
+
براساس اين ديدگاه بين امور حسبى و حكومت دينى پيوندى ژرف وجود دارد و بسيارى از آن امور بدون ايجاد حكومت و مجريان و مسؤلان قدرت مند و شايسته و با كفايت امكان پذير نيست.
+
گستردگى قلمرو امور حسبى را مى توان از دليلهايى كه فقها بر بايستگى انجام امور حسبيه آورده اند به دست آورد از جمله:
+
(تعاونوا على البر والتقوى.)۲۲
+
 
+
بر نيكى و پرهيزكارى همديگر را يارى رسانيد.
+
اگر عنوان (برّ) در آيه شريفه را عنوان عرفى بگيريم مرجع در بازشناسى مصداقها و نمونه هاى عرف عام خواهد بود. در نتيجه هر چه را كه آنان (برّ) مى شمارند مى توان از آيه استفاده كرد. روشن است هر كجا كه شارع در گزاره ها و وابسته هاى
+
( ۳۴۸ )
+
احكام بيان و روشى نداشته باشد و از سوى شرع قيدى نخورده و ويژه سازى نشده باشد مرجع ويژه سازى عرف عموم خواهد بود.۲۳
+
بى گمان در عرف عمومى و منطق خردمندان برقرارى نظم و نظام و ايجاد حكومت و هيأتهاى كارشناسى براى اداره جامعه امرى بايسته و از نمونه هاى روشن نيكى به شمار مى رود.
+
از اين جا روشن مى شود كه سرپرستى امور حسبيه با تأسيس حكومت دينى پيوند ناگسستنى دارد. دليلهاى ديگرى كه بر واجب بودن انجام امور حسبيه آورده شده نيز تنها سرپرستى يتيمان و سفيهان و… را در بر نمى گيرند بلكه تمامى مسائل فردى و اجتماعى كه شارع به ترك آنها راضى نيست در بر مى گيرند.
+
* (كل معروف صدقة.)۲۴
+
 
+
هر كار نيكى نوعى صدقه به شمار مى رود.
+
* (عونك الضعيف من افضل الصدقة.)۲۵
+
 
+
بارى رساندن ناتوان از برترين صدقه هاست.
+
* (واللّه فى عون العبد ما كان العبد فى عون اخيه.)۲۶
+
 
+
خداوند يارى ده آن بنده اى است كه به برادر دينى اش يارى دهد.
+
از مجموع اين عمومات خوش آيندى و روايى انجام امور حسبيه و در پاره اى از موارد واجب بودن آنها به دست مى آيد و اين عمومات با دليلهاى ولايت فقيه و حاكم شرعى ناسازگارى ندارند; زيرا دليلهاى ولايت فقيه حاكم بر اينهايند; يعنى با وجود فقيه مصداقى براى رجوع به غير آن براى معروف نمى ماند مگر به اجازه و نظارت او. گيريم كه اين عمومات گسترده هم باشند بيانگر احكام اخلاقى اند و شايستگى و توان برخورد با دليلهاى احكام الزامى را ندارند.۲۷
+
افزون بر عمومات كتاب و سنت ضرورت حكم عقل و واجب بودن حفظ نظام بر روايى و بايستگى انجام امور حسبيه دلالت دارند.
+
بى گمان از واجبات شرعى قطعى واجب بودن حفظ نظم عمومى
+
( ۳۴۹ )
+
جامعه و حرام بودن از هم گسستن آن است.
+
اداره امور مادى و معنوى جامعه و برآوردن نيازهاى مردمان ساماندهى روابط داخلى جلوگيرى از هرج ومرج و… چيزى نيست كه شارع مقدس نسبت به آنها بى تفاوت باشد. از اين روى فقيهان آنچه را كه نظم عمومى زندگانى مردم به آن بستگى دارد با توجه به شرايط زمان و مكان از باب مقدمه واجب واجب دانسته اند و در لابه لاى كتابهاى فقهى به موارد آن اشاره كرده اند.
+
از آن جا كه اداره نظم عمومى جامعه به گونه شايسته بستگى به امر و نهى دارد و گاه حركتهاى خشن و برخورد مقتدرانه با سركشان و تنبيه و مجازات تجاوزگران به حقوق ديگران و برهم زنندگان نظم اجتماع و اين همه بدون مركز تصميم گيرى قوى و پيروى از آن سامان نمى يابد نتيجه مى گيريم كه اجرا و انجام امور حسبه به تشكيلات نياز دارد و حكومتى مقتدر و گسترده.
+
حسبه و حكومت دينى به رهبرى فقيه
+
  
در روايى و بايستگى تشكيل حكومت دينى بر اساس ولايت فقيه هيچ گونه ترديدى وجود ندارد. مذاق شريعت و روح آموزه هاى اجتماعى و سياسى و نظامى اسلام چنين اقتضا داردكه بدون برنامه ريزى حساب شده و مديريت صالح و شايسته و نهادى نمى توان به اجراى احكام اسلامى دست يافت; از اين روى كسانى كه ولايت فقيه را از سخنان آشكار و روشن و دليلهاى شرعى ثابت مى كنند ولايت مطلقه فقيه و بايستگى تشكيل حكومت دينى به رهبرى او را نيز لازم و بايسته مى شمرند. اكنون سخن در اين است: اگر كسى در سند و يا دلالت روايات به ولايت فقها اشكال داشت و از نظر علمى نظرى و اجتهادى از آن روايات به اين نتيجه نرسيد آيا براساس پذيرش نظريه حسبه كه مورد اتفاق همه فقهاست مى تواند به تئورى تشكيل حكومت دينى و
+
== حسبه و حکومت دینى به رهبرى فقیه ==
( ۳۵۰ )
+
در روایى و بایستگى تشکیل حکومت دینى بر اساس ولایت فقیه هیچ گونه تردیدى وجود ندارد. مذاق شریعت و روح آموزه هاى اجتماعى و سیاسى و نظامى اسلام چنین اقتضا داردکه بدون برنامه ریزى حساب شده و مدیریت صالح و شایسته و نهادى نمى توان به اجراى احکام اسلامى دست یافت; از این روى کسانى که ولایت فقیه را از سخنان آشکار و روشن و دلیلهاى شرعى ثابت مى کنند ولایت مطلقه فقیه و بایستگى تشکیل حکومت دینى به رهبرى او را نیز لازم و بایسته مى شمرند. اکنون سخن در این است: اگر کسى در سند و یا دلالت روایات به ولایت فقها اشکال داشت و از نظر علمى نظرى و اجتهادى از آن روایات به این نتیجه نرسید آیا براساس پذیرش نظریه حسبه که مورد اتفاق همه فقهاست مى تواند به تئورى تشکیل حکومت دینى و
ولايت فقيه بر امور مردم برسد يا خير؟
+
( ۳۵۰ )<br/>
بسيارى از فقيهان بزرگ اين مطلب را مطرح كرده و آن را پذيرفته اند. مرحوم نراقى در اين زمينه به گونه گسترده بحث كرده و مى نويسد:
+
ولایت فقیه بر امور مردم برسد یا خیر؟<br/>
(ان كل فعل متعلق بامور العباد فى دينهم او دنياهم ولابد من الأتيان به ولامفر منه اما عقلا او عادة… و اناطة بانتظام امور الدين والدنيا او شرعا… او ورود الأذن فيه من الشارع ولم يجعل وظيفة لمعين واحد او جماعة… بل علم لابديّة الأتيان به او الأذن فيه ولم يعلم المأمور ولا المأذون فيه فهو وظيفة الفقيه وله التصرف والأتيان به.)۲۸
+
بسیارى از فقیهان بزرگ این مطلب را مطرح کرده و آن را پذیرفته اند. مرحوم نراقى در این زمینه به گونه گسترده بحث کرده و مى نویسد:<br/>
هرگونه كار دينى و دنيايى مردمان كه ناگزير خردمندان بايد آنها را انجام دهند چون نظم دين و دنيا به آنها بستگى دارد يا از سوى شارع دستورى به انجام آنها رسيده و يا از سوى شارع اجازه انجام آنها صادر شده است ليكن بر دوش افراد ويژه اى قرار نگرفته ولى اصل انجام آنها بدون انجام دهنده روشن است آن امر به عهده فقيه است كه مى تواند در آنها تصرف كند و ولايت بر انجام آنها دارد.
+
(ان کل فعل متعلق بامور العباد فى دینهم او دنیاهم ولابد من الأتیان به ولامفر منه اما عقلا او عادة… و اناطة بانتظام امور الدین والدنیا او شرعا… او ورود الأذن فیه من الشارع ولم یجعل وظیفة لمعین واحد او جماعة… بل علم لابدیّة الأتیان به او الأذن فیه ولم یعلم المأمور ولا المأذون فیه فهو وظیفة الفقیه وله التصرف والأتیان به.)<ref>(عوائد الأیام) نراقى۵۳۶/ مرکز تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامى قم.</ref>
ايشان پس از ارائه اين ديدگاه به استدلال آن مى پردازد و ثابت بودن ولايت را براى فقيه در اين گونه امور روشن مى داند و ولايت را براى غير فقيه ناروشن و آن گاه پس از پرداختن به اين نكته كه اصل ولايت نداشتن غير فقيهان است برهان را تمام مى كند.
+
هرگونه کار دینى و دنیایى مردمان که ناگزیر خردمندان باید آنها را انجام دهند چون نظم دین و دنیا به آنها بستگى دارد یا از سوى شارع دستورى به انجام آنها رسیده و یا از سوى شارع اجازه انجام آنها صادر شده است لیکن بر دوش افراد ویژه اى قرار نگرفته ولى اصل انجام آنها بدون انجام دهنده روشن است آن امر به عهده فقیه است که مى تواند در آنها تصرف کند و ولایت بر انجام آنها دارد.<br/>
روشن است كه فقيه بدون مقدمه و تواناييهاى سازوار و همگون راه به جايى نمى برد و سامان دهى امور دينى و دنيايى مردم نياز به پشتوانه اجرايى و قانونى دارد كه بشود اين رسالت را به خوبى انجام داد.
+
ایشان پس از ارائه این دیدگاه به استدلال آن مى پردازد و ثابت بودن ولایت را براى فقیه در این گونه امور روشن مى داند و ولایت را براى غیر فقیه ناروشن و آن گاه پس از پرداختن به این نکته که اصل ولایت نداشتن غیر فقیهان است برهان را تمام مى کند.<br/>
ميرزاى نائينى با اين كه در نقد و بررسيهاى فقهى به دليلهاى لفظى ولايت فقيه اشكال مى كند و دلالت در غير قضا و افتاء را نمى پذيرد مى نويسد:
+
روشن است که فقیه بدون مقدمه و تواناییهاى سازوار و همگون راه به جایى نمى برد و سامان دهى امور دینى و دنیایى مردم نیاز به پشتوانه اجرایى و قانونى دارد که بشود این رسالت را به خوبى انجام داد.<br/>
( ۳۵۱ )
+
میرزاى نائینى با این که در نقد و بررسیهاى فقهى به دلیلهاى لفظى ولایت فقیه اشکال مى کند و دلالت در غیر قضا و افتاء را نمى پذیرد مى نویسد:<br/>
(وحاصل الكلام من ادله الى آخره هو ثبوت الولاية الفقيه بالنسبة الى ما علم بعدم رضاء الشارع فى تعطيله وانه مع التمكن فى الأرجاع اليه لايجوز لغيره التصدى ويجوز التصدى عن المأذون من قبله ومن جعله الفقيه نائبا عن نفسه ضرورة ان الأمور الحسبيّة ليست كمنصب القضاء مما لاتكون قابلة للنيابة.)۲۹
+
( ۳۵۱ )<br/>
نتيجه سخن ولايت فقيه نسبت به آنچه كه مى دانيم شارع به ترك آنها راضى نيست ثابت است و با توانايى و دسترسى مراجعه به فقيه در اين زمينه به غير او نمى توان رجوع كرد. البته با اجازه فقيه كسان ديگر مى توانند عهده دار انجام اين گونه امور بشوند; زيرا امور حسبيه نيابت پذيرند و مانند قضاوت نيست كه نيابت نمى پذيرد.
+
(وحاصل الکلام من ادله الى آخره هو ثبوت الولایة الفقیه بالنسبة الى ما علم بعدم رضاء الشارع فى تعطیله وانه مع التمکن فى الأرجاع الیه لایجوز لغیره التصدى ویجوز التصدى عن المأذون من قبله ومن جعله الفقیه نائبا عن نفسه ضرورة ان الأمور الحسبیّة لیست کمنصب القضاء مما لاتکون قابلة للنیابة.)<ref>(المکاسب والبیع) تقریرات درس علامه نائینى مقرر: محمد تقى آملى۳۴۱/.</ref>
وى در نهضت مشروطه از نظريه پردازان هدايت گران سازمان دهندگان و بنيان گذاران حكومت مشروطه است. مهم ترين كليدى ترين و ماندگارترين كارى كه در اين حركت به سامان رساند براساس تئورى حسبه ديدگاه خود را درباب حكومت دينى ارائه داد.
+
نتیجه سخن ولایت فقیه نسبت به آنچه که مى دانیم شارع به ترک آنها راضى نیست ثابت است و با توانایى و دسترسى مراجعه به فقیه در این زمینه به غیر او نمى توان رجوع کرد. البته با اجازه فقیه کسان دیگر مى توانند عهده دار انجام این گونه امور بشوند; زیرا امور حسبیه نیابت پذیرند و مانند [[قضاوت]] نیست که نیابت نمى پذیرد.<br/>
وى در اثر بزرگ خود: (تنبيه الامه و تنزيه المله) مجموعه كارهايى كه برگشت به نظم و نظام و حفظ مملكت و سياست امور امت دارد در دو بخش مى آورد:
+
وى در نهضت مشروطه از نظریه پردازان هدایت گران سازمان دهندگان و بنیان گذاران حکومت مشروطه است. مهم ترین کلیدى ترین و ماندگارترین کارى که در این حرکت به سامان رساند براساس تئورى حسبه دیدگاه خود را درباب حکومت دینى ارائه داد.<br/>
۱ . كارها و وظيفه هايى كه با دليل ويژه و يا حكم شريعت براى مردم روشن شده است و به هيچ روى دگرگونى نمى پذيرند.
+
وى در اثر بزرگ خود: (تنبیه الامه و تنزیه المله) مجموعه کارهایى که برگشت به نظم و نظام و حفظ مملکت و سیاست امور امت دارد در دو بخش مى آورد:<br/>
۲. كارها و وظيفه هايى كه در قاعده شناخته شده گنجانده نمى شوند و واگذار به وليّ نوعى شده اند.
+
۱ . کارها و وظیفه هایى که با دلیل ویژه و یا حکم شریعت براى مردم روشن شده است و به هیچ روى دگرگونى نمى پذیرند.<br/>
(در عصر غيبت هم به نظر و ترجيحات نواب عام يا كسى كه در اقامه وظايف مذكوره عمن له ولاية الأذن مأذون مى باشد
+
۲. کارها و وظیفه هایى که در قاعده شناخته شده گنجانده نمى شوند و واگذار به ولیّ نوعى شده اند.<br/>
( ۳۵۲ )
+
(در عصر غیبت هم به نظر و ترجیحات نواب عام یا کسى که در اقامه وظایف مذکوره عمن له ولایة الأذن مأذون مى باشد
موكول خواهد بود و بعد از كمال وضوح و بداهت اين معنى فروع سياسيه مترتبه بر اين اصل بدين ترتيب است.)۳۰
+
( ۳۵۲ )<br/>
پس از شمردن چند فرع فقهى سياسى از اين اصل بنيادى در پيوند با امور حسبى مطالبى مى نويسد كه خلاصه اى از آن را مى آوريم:
+
موکول خواهد بود و بعد از کمال وضوح و بداهت این معنى فروع سیاسیه مترتبه بر این اصل بدین ترتیب است.)<ref> (تنبیه الأمة و تنزیه الملة) علامه نائینى با مقدمه و پاورقیهاى سید محمد طالقانى۹۸/ شرکت سهامى انتشار.  </ref>
(چون سياسات نوعى و انتظام امور و ضبط اعمال غاصبين كه از امور حسبيه واجبه است بر تنظيم اين دستورات متوقف است پس بانضمام دادن اهلش از جهت مشروعيت و الزام بى اشكال است و براى شبهات داهيه راهى نيست.)۳۱
+
پس از شمردن چند فرع فقهى سیاسى از این اصل بنیادى در پیوند با امور حسبى مطالبى مى نویسد که خلاصه اى از آن را مى آوریم:<br/>
از منظر اين فقيه چنانچه دگرگون كردن سلطنت جائر و مستبد حاكم به حكومت تمام عيار دينى ممكن نشد باز وظيفه از دوش مردم ديندار برداشته نمى شود بايد به اندازه توان جلو گسترش ستم را بگيرند و دامنه آن را محدود بسازند; زيرا امر به معروف و نهى از منكر مرتبه ها و مرحله هاى گوناگون دارد و هر مرتبه از آن وجوبى مستقل و دستورى جداگانه مى طلبد. دگرگون كردن سلطنت مطلقه استبدادى به مشروطه از نمونه هاى روشن امر به معروف و نهى از منكر و از موارد حسبيه است; زيرا آنچه دائمى واجب و لازم است از جهت حسبى بودن همان كلى و قدر مشترك است.
+
(چون سیاسات نوعى و انتظام امور و ضبط اعمال غاصبین که از امور حسبیه واجبه است بر تنظیم این دستورات متوقف است پس بانضمام دادن اهلش از جهت مشروعیت و الزام بى اشکال است و براى شبهات داهیه راهى نیست.)<ref>همان مدرک۱۰۷/ پاورقى سید محمود طالقانى.</ref>
بنابراين ثابت كردن ولايت فقيه و تأسيس و تشكيل حكومت دينى از زاويه واجب بودن انجام امور حسبيه روشن و قطعى است كه ميرزاى نائينى به روشنى مى نويسد:
+
از منظر این فقیه چنانچه دگرگون کردن سلطنت جائر و مستبد حاکم به حکومت تمام عیار دینى ممکن نشد باز وظیفه از دوش مردم دیندار برداشته نمى شود باید به اندازه توان جلو گسترش ستم را بگیرند و دامنه آن را محدود بسازند; زیرا [[امر به معروف]] و نهى از منکر مرتبه ها و مرحله هاى گوناگون دارد و هر مرتبه از آن وجوبى مستقل و دستورى جداگانه مى طلبد. دگرگون کردن سلطنت مطلقه استبدادى به مشروطه از نمونه هاى روشن [[امر به معروف]] و نهى از منکر و از موارد حسبیه است; زیرا آنچه دائمى واجب و لازم است از جهت حسبى بودن همان کلى و قدر مشترک است.<br/>
(از جمله قطعيات مذهب ما طائفه اماميه اين است كه در عصر غيبت آنچه از ولايات نوعيه را كه عدم رضاى شارع مقدس به اهمال آن حتى در اين زمينه معلوم باشد وظايف حسبيه ناميده و نيابت فقهاى عصر غيبت را در آن قدر متيقن و ثابت دانستيم حتى با عدم ثبوت نيابت عامه در جميع مناصب و چون عدم رضاى شارع مقدس به اختلال نظام و
+
بنابراین ثابت کردن ولایت فقیه و تأسیس و تشکیل حکومت دینى از زاویه واجب بودن انجام امور حسبیه روشن و قطعى است که میرزاى نائینى به روشنى مى نویسد:<br/>
( ۳۵۳ )
+
(از جمله قطعیات مذهب ما طائفه امامیه این است که در عصر غیبت آنچه از ولایات نوعیه را که عدم رضاى شارع مقدس به اهمال آن حتى در این زمینه معلوم باشد وظایف حسبیه نامیده و نیابت فقهاى عصر غیبت را در آن قدر متیقن و ثابت دانستیم حتى با عدم ثبوت نیابت عامه در جمیع مناصب و چون عدم رضاى شارع مقدس به اختلال نظام و
ذهاب بيضه اسلام بلكه اهميت وظائف راجعه به حفظ و نظم ممالك اسلاميه از تمام امور حسبيه از اوضح قطعيات است لهذا ثبوت نيابت فقها و نواب عام عصر غيبت در اقامه وظائف مذكوره از قطعيات مذهب خواهد بود.)۳۲
+
( ۳۵۳ )<br/>
آيت اللّه بروجردى ضمن دفاع از اصل والاى ولايت فقيه با توجه به چند مقدمه حاكميت فقيه را بر جامعه ضرورى مى داند:
+
ذهاب بیضه اسلام بلکه اهمیت وظائف راجعه به حفظ و نظم ممالک اسلامیه از تمام امور حسبیه از اوضح قطعیات است لهذا ثبوت نیابت فقها و نواب عام عصر غیبت در اقامه وظائف مذکوره از قطعیات مذهب خواهد بود.)<ref> همان مدرک۴۶/.</ref>
۱ . در اجتماع نيازهايى وجود دارد كه برآوردن آنها در حوزه كارى مديران جامه است.
+
آیت اللّه بروجردى ضمن [[دفاع]] از اصل والاى ولایت فقیه با توجه به چند مقدمه حاکمیت فقیه را بر جامعه ضرورى مى داند:<br/>
۲ . بى گمان اسلام دينى است اجتماعى و اهتمام آن نسبت به سياست مدن و ساماندهى امور اجتماعى جاى انكار ندارد.
+
۱ . در اجتماع نیازهایى وجود دارد که برآوردن آنها در حوزه کارى مدیران جامه است.<br/>
۳ . در آغاز اسلام سياستمداران امور مسلمانان پيامبر(ص) و جانشينان پس از او بودند.
+
۲ . بى گمان اسلام دینى است اجتماعى و اهتمام آن نسبت به سیاست مدن و ساماندهى امور اجتماعى جاى انکار ندارد.<br/>
۴ . اين نيازها در همه زمانها وجود دارند و بدون حاكم عادل و حكومت عادلانه بر آوردن آنها ممكن نيست.
+
۳ . در آغاز اسلام سیاستمداران امور مسلمانان پیامبر(ص) و جانشینان پس از او بودند.<br/>
آن گاه نتيجه مى گيرد:
+
۴ . این نیازها در همه زمانها وجود دارند و بدون حاکم عادل و حکومت عادلانه بر آوردن آنها ممکن نیست.<br/>
(كون الفقيه العادل منصوبا من قبل الأئمة(ع) لمثل تلك الأمور العامة المهمة التى يبتلى بها العامة مما لا اشكال فيه اجمالا بعد ما بيناه ولانحتاج فى اثباته الى مقبولة ابن حنظله غاية الأمر كونها ايضا من الشواهد.)۳۳
+
آن گاه نتیجه مى گیرد:<br/>
[با توجّه به اين مقدمات] در اين كه فقيه عادل از سوى پيشوايان معصوم(ع) در اين گونه امورِ [حسبيه] مهمى كه مردم به آنها نياز دارند گمارده شده شبهه و اشكالى وجود ندارد. و براى ثابت نمودن اين مسأله نيازى به روايت مقبوله عمر بن حنظله نداريم گرچه در نهايت از آن به عنوان شاهد بهره مى گيريم.
+
(کون الفقیه العادل منصوبا من قبل الأئمة(ع) لمثل تلک الأمور العامة المهمة التى یبتلى بها العامة مما لا اشکال فیه اجمالا بعد ما بیناه ولانحتاج فى اثباته الى مقبولة ابن حنظله غایة الأمر کونها ایضا من الشواهد.)<ref>(البدر الزاهر فى صلوة الجمعة والمسافر) تقریرات درس آیت اللّه بروجردى مقرر حسین على منتظرى۵۷/ مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.  </ref>
نكته درخور توجه در اين نظريه استوار نكردن ولايت فقيه است بر نصوص و دليلهاى لفظيه بلكه آن را
+
[با توجّه به این مقدمات] در این که فقیه عادل از سوى پیشوایان معصوم(ع) در این گونه امورِ [حسبیه] مهمى که مردم به آنها نیاز دارند گمارده شده شبهه و اشکالى وجود ندارد. و براى ثابت نمودن این مسأله نیازى به روایت مقبوله عمر بن حنظله نداریم گرچه در نهایت از آن به عنوان شاهد بهره مى گیریم.<br/>
( ۳۵۴ )
+
نکته درخور توجه در این نظریه استوار نکردن ولایت فقیه است بر نصوص و دلیلهاى لفظیه بلکه آن را
از زاويه بايستگى انجام امور حسبيه (كه مسائل سياسى و اجتماعى از آن جمله است) ثابت كرده و اين مطلب شاهد بر اين سخن است كه: در فقه از زاويه امور حسبيه مى توان بر بايستگى تشكيل حكومت دينى به رهبرى ولى فقيه دست يافت و اين ولايت را تنها به ولايت بر صغير و مجنون و سفيه و مانند آن ويژه نساخت.
+
( ۳۵۴ )<br/>
در بستر تاريخ فقه تشيع نظريه ولايت فقيه و حكومت رو به تكامل و پويايى بود و هر چه زمان به جلو آمده اين ديدگاه شفاف تر و فراگيرتر مطرح شده است.
+
از زاویه بایستگى انجام امور حسبیه (که مسائل سیاسى و اجتماعى از آن جمله است) ثابت کرده و این مطلب شاهد بر این سخن است که: در فقه از زاویه امور حسبیه مى توان بر بایستگى تشکیل حکومت دینى به رهبرى ولى فقیه دست یافت و این ولایت را تنها به ولایت بر صغیر و مجنون و سفیه و مانند آن ویژه نساخت.<br/>
( ۳۵۵ )
+
در بستر تاریخ فقه تشیع نظریه ولایت فقیه و حکومت رو به تکامل و پویایى بود و هر چه زمان به جلو آمده این دیدگاه شفاف تر و فراگیرتر مطرح شده است.<br/>
تا اين كه امام خمينى معمار انقلاب اسلامى و پايه گذار حكومت دينى در دوران معاصر اين ديدگاه را به اوج خود رساند و براساس آن حكومت تشكيل داد.
+
( ۳۵۵ )<br/>
وى در سالهاى پيش انقلاب اسلامى با تمام توان علمى فقهى و كلامى خود ولايت فقيه را مطرح كرد و افزون بر اقامه دليلهاى روشن لفظى و عقلى بر آن از منظر امور حسبيه نيز آن را ثابت مى داند:
+
تا این که امام خمینى معمار انقلاب اسلامى و پایه گذار حکومت دینى در دوران معاصر این دیدگاه را به اوج خود رساند و براساس آن حکومت تشکیل داد.<br/>
(ولايخفى ان حفظ النظام و سدّ ثغور المسلمين و حفظ شبابهم من الأنحراف عن الأسلام و منع التبليغات المضادة للأسلام و نحوها من اوضح الحسبيات ولايمكن الوصول اليها الا بتشكيل حكومة عادلة اسلامية مع غض عن ادلة الولاية لاشك فى ان الفقهاء العدول هم القدر المتيقن فلابد دخالة نظرهم ولزوم الحكومة بادنهم ومع فقد هم او عجزهم عن القيام بها يجب على المسلمين العدول ولابد من استئذانهم الفقيه لوكان.)۳۴
+
وى در سالهاى پیش انقلاب اسلامى با تمام توان علمى فقهى و کلامى خود ولایت فقیه را مطرح کرد و افزون بر اقامه دلیلهاى روشن لفظى و عقلى بر آن از منظر امور حسبیه نیز آن را ثابت مى داند:<br/>
روشن است كه پاسدارى از نظام و مرزبانى از حدود اسلامى و پيش گيرى از انحراف جوانان از اسلام و خنثى سازى تبليغات دشمنان عليه اسلام و مانند آن از روشن ترين مصاديق امور حسبيه است كه دستيابى به آنها بدون تشكيل حكومت عادلانه اسلامى ممكن نيست.
+
(ولایخفى ان حفظ النظام و سدّ ثغور المسلمین و حفظ شبابهم من الأنحراف عن الأسلام و منع التبلیغات المضادة للأسلام و نحوها من اوضح الحسبیات ولایمکن الوصول الیها الا بتشکیل حکومة عادلة اسلامیة مع غض عن ادلة الولایة لاشک فى ان الفقهاء العدول هم القدر المتیقن فلابد دخالة نظرهم ولزوم الحکومة بادنهم ومع فقد هم او عجزهم عن القیام بها یجب على المسلمین العدول ولابد من استئذانهم الفقیه لوکان.)<ref>(کتاب البیع) ج۴۹۷/۲.</ref>
بنابراين صرف نظر از دليلهاى ولايت فقيه از اين زاويه نيز فقهاى عادل مقدم هستند و سزاوارتر و برتر و بايد در مسائل حكومتى نظر آنان و نظارت و دخالت آنان رعايت گردد. بلى در شرايطى كه آن چنان فقيهى نباشد و يا باشد و توانايى اداره حكومت را نداشته باشد بر مسلمانان عادل و پاك سيرت است كه حكومت دينى
+
روشن است که پاسدارى از نظام و مرزبانى از حدود اسلامى و پیش گیرى از انحراف جوانان از اسلام و خنثى سازى تبلیغات دشمنان علیه اسلام و مانند آن از روشن ترین مصادیق امور حسبیه است که دستیابى به آنها بدون تشکیل حکومت عادلانه اسلامى ممکن نیست.<br/>
( ۳۵۶ )
+
بنابراین صرف نظر از دلیلهاى ولایت فقیه از این زاویه نیز فقهاى عادل مقدم هستند و سزاوارتر و برتر و باید در مسائل حکومتى نظر آنان و نظارت و دخالت آنان رعایت گردد. بلى در شرایطى که آن چنان فقیهى نباشد و یا باشد و توانایى اداره حکومت را نداشته باشد بر مسلمانان عادل و پاک سیرت است که حکومت دینى
ايجاد كنند و در حدّ توان از فقيه موجود اذن بگيرند.
+
( ۳۵۶ )<br/>
البته اين كه حكومت دينى در عصر غيبت از آن فقهاى عادل است به اين معنى نيست كه همه امور كلى و جزئى سياسى و اجتماعى نظامى و اقتصادى را خود عهده دار مى شوند بلكه با تدبير و مديريت آنان از كارشناسان گوناگون در تشكيل و اداره حكومت استفاده مى شود همان گونه كه در زمان اميرالمؤمنين(ع) نيز همه امور به دست آن حضرت انجام نمى گرفت و آن حضرت از واليان و قاضيان و فرماندهان در ساماندهى امور كشور و رسيدگى به اجتماع سود مى جست.۳۵
+
ایجاد کنند و در حدّ توان از فقیه موجود اذن بگیرند.<br/>
آيت اللّه شيخ جواد تبريزى از مدرسان بنام حوزه نگاهداشت سرزمينهاى اسلامى و دفاع از مسلمانان و ممالك اسلامى و كيان اسلام و جلوگيرى از چيرگى و نفوذ خيانت كاران و فاسقان و اشرار را از واجبات حسبيه مى داند و اين امور را اساسى ترين و بنيادى ترين مصداق آن به شمار مى آورد.
+
البته این که حکومت دینى در عصر غیبت از آن فقهاى عادل است به این معنى نیست که همه امور کلى و جزئى سیاسى و اجتماعى نظامى و اقتصادى را خود عهده دار مى شوند بلکه با تدبیر و مدیریت آنان از کارشناسان گوناگون در تشکیل و اداره حکومت استفاده مى شود همان گونه که در زمان امیرالمؤمنین(ع) نیز همه امور به دست آن حضرت انجام نمى گرفت و آن حضرت از والیان و قاضیان و فرماندهان در ساماندهى امور کشور و رسیدگى به اجتماع سود مى جست.<ref>همان مدرک۴۹۸/.</ref>
وى بر اين باور است كه: فقيه عادل بصير در هنگام توان و زمينه بايد خود رياست امور حسبيه را به عهده بگيرد و يا به افراد شايسته و كاردان وكالت و نيابت دهد و مى افزايد: دور نيست كه اين گونه ولايت در عنوان: (ولى امر) داخل باشد كه پيروى از آن و نمايندگان وى در چارچوب حدود شرعى بر همگان واجب و لازم باشد.۳۶
+
آیت اللّه شیخ جواد تبریزى از مدرسان بنام حوزه نگاهداشت سرزمینهاى اسلامى و [[دفاع]] از مسلمانان و ممالک اسلامى و کیان اسلام و جلوگیرى از چیرگى و نفوذ خیانت کاران و فاسقان و اشرار را از واجبات حسبیه مى داند و این امور را اساسى ترین و بنیادى ترین مصداق آن به شمار مى آورد.<br/>
بدين سان درمى يابيم كه اداره جامعه مبارزه با فسادانگيزان فتنه گران
+
وى بر این باور است که: فقیه عادل بصیر در هنگام توان و زمینه باید خود ریاست امور حسبیه را به عهده بگیرد و یا به افراد شایسته و کاردان وکالت و نیابت دهد و مى افزاید: دور نیست که این گونه ولایت در عنوان: (ولى امر) داخل باشد که پیروى از آن و نمایندگان وى در چارچوب حدود شرعى بر همگان واجب و لازم باشد.<ref>(ارشاد الطالب فى شرح المکاسب) شیخ جواد تبریزى ج۴۵/۳ مطبعه مهر قم.  </ref>
( ۳۵۷ )
+
بدین سان درمى یابیم که اداره جامعه مبارزه با فسادانگیزان فتنه گران
اصلاح كژرويها پاسدارى از مرزهاى خاكى عقيدتى فرهنگى و… نمونه هاى روشن امور حسبيه اند كه بايد بر زمين نمانند و به بهترين وجه سامان بيابند.
+
( ۳۵۷ )<br/>
به نظر همه فقهاى شيعه با وجود فقيه عادل سرپرستى اين گونه امور بر عهده او خواهد بود و او بر اين مسائل ولايت خواهد داشت و براى ثابت كردن اين ديدگاه نيازى به دليلهاى لفظى نيست بلكه با تئورى اداره امور حسبى ثابت مى شود.
+
اصلاح کژرویها پاسدارى از مرزهاى خاکى عقیدتى فرهنگى و… نمونه هاى روشن امور حسبیه اند که باید بر زمین نمانند و به بهترین وجه سامان بیابند.<br/>
اين مسأله مورد اتفاق همگان است و ريشه در تاريخ فقه دارد و مسأله اى نيست كه فقهاى معاصر بدان رسيده باشند.
+
به نظر همه فقهاى شیعه با وجود فقیه عادل سرپرستى این گونه امور بر عهده او خواهد بود و او بر این مسائل ولایت خواهد داشت و براى ثابت کردن این دیدگاه نیازى به دلیلهاى لفظى نیست بلکه با تئورى اداره امور حسبى ثابت مى شود.<br/>
در گذشته از آن روى كه فقيهان شيعه برقرارى حكومت دينى به رهبرى فقيه عادل را به آسانى عملى نمى دانستند حوزه كارى و اختيار فقيه را محدود مى دانستند و به شرح مسائل ريز امور حسبى نمى پرداختند. اين به آن معنى نيست كه آنان ولايت فقيه را قبول نداشته اند.
+
این مسأله مورد اتفاق همگان است و ریشه در تاریخ فقه دارد و مسأله اى نیست که فقهاى معاصر بدان رسیده باشند.<br/>
به ديگر سخن ولايت فقيه پديده نوپيدايى نيست آن گونه كه دگرانديشان و مخالفان مى گويند و با اين شبهه مى خواهند آن را كم رنگ و سست كنند بلكه اين مسأله در نوشته هاى فقهى پيشينيان وجود داشته و اختلافى كه در بين صاحب نظران و فقيهان وجود دارد در قلمرو و حوزه اختيار آن است.
+
در گذشته از آن روى که فقیهان شیعه برقرارى حکومت دینى به رهبرى فقیه عادل را به آسانى عملى نمى دانستند حوزه کارى و اختیار فقیه را محدود مى دانستند و به شرح مسائل ریز امور حسبى نمى پرداختند. این به آن معنى نیست که آنان ولایت فقیه را قبول نداشته اند.<br/>
اين كه در كتابهاى فقهى ديده مى شود فقيهان حوزه حسبه را تنگ گرفته اند و قلمرو آن را فراتر از رسيدگى به يتيمان و بى سرپرستان و… نينگاشته اند از فضاى حاكم و اقتدار ناشايستگان و بسته بودن دست فقيهان سرچشمه مى گيرد نه اين كه اينان از نظر مبنى براى حسبه حوزه اى فراتر از آنجه گفته اند نمى ديده اند و نمى انگاشته اند.
+
به دیگر سخن ولایت فقیه پدیده نوپیدایى نیست آن گونه که دگراندیشان و مخالفان مى گویند و با این شبهه مى خواهند آن را کم رنگ و سست کنند بلکه این مسأله در نوشته هاى فقهى پیشینیان وجود داشته و اختلافى که در بین صاحب نظران و فقیهان وجود دارد در قلمرو و حوزه اختیار آن است.<br/>
تزاحم فقها در امور حسبيه
+
این که در کتابهاى فقهى دیده مى شود فقیهان حوزه حسبه را تنگ گرفته اند و قلمرو آن را فراتر از رسیدگى به یتیمان و بى سرپرستان و… نینگاشته اند از فضاى حاکم و اقتدار ناشایستگان و بسته بودن دست فقیهان سرچشمه مى گیرد نه این که اینان از نظر مبنى براى حسبه حوزه اى فراتر از آنجه گفته اند نمى دیده اند و نمى انگاشته اند.<br/>
  
روشن شد كه امور حسبيه كه شارع به ترك آنها راضى نيست نبايد بر زمين بمانند و سرپرستى آنها در
+
== تزاحم فقها در امور حسبیه ==
( ۳۵۸ )
+
روشن شد که امور حسبیه که شارع به ترک آنها راضى نیست نباید بر زمین بمانند و سرپرستى آنها در
درجه نخست بر فقهاست.
+
( ۳۵۸ )<br/>
شايد در اين جا اين پرسش مطرح شود كه اگر اين ولايت حق همه فقهاست و همه آنان مى توانند اين حق را به كار بندند خود همين مشكل آفرين مى شود و نه تنها هرج ومرج را برطرف نمى سازد كه خود به اين مسأله دامن مى زند و نه تنها اصلاح نظام نمى كند كه از هم گسيختگى نظام پيش مى آيد. بنابراين تزاحم فقها در به كار بستن اين ولايت در امور حسبيه را چگونه بايد حل كرد؟
+
درجه نخست بر فقهاست.<br/>
اين بحث در كتابهاى فقهى به شرح مطرح و پاسخهاى گوناگون به آن داده شده است از جمله اين كه: گرچه ولايت بر امور حسبى و سرپرستى آنها براى همه فقها جايز است ليكن اگر فقيهى دست به كار شد و مقدمات آن را نيز انجام داد بر فقيه ديگر روا نيست كه در آن امر دخالت كند; زيرا دليلهاى ولايت فقيه اطلاق ندارد كه حتى اين گونه موارد را هم بگيرد.
+
شاید در این جا این پرسش مطرح شود که اگر این ولایت حق همه فقهاست و همه آنان مى توانند این حق را به کار بندند خود همین مشکل آفرین مى شود و نه تنها هرج ومرج را برطرف نمى سازد که خود به این مسأله دامن مى زند و نه تنها اصلاح نظام نمى کند که از هم گسیختگى نظام پیش مى آید. بنابراین تزاحم فقها در به کار بستن این ولایت در امور حسبیه را چگونه باید حل کرد؟<br/>
( ۳۵۹ )
+
این بحث در کتابهاى فقهى به شرح مطرح و پاسخهاى گوناگون به آن داده شده است از جمله این که: گرچه ولایت بر امور حسبى و سرپرستى آنها براى همه فقها جایز است لیکن اگر فقیهى دست به کار شد و مقدمات آن را نیز انجام داد بر فقیه دیگر روا نیست که در آن امر دخالت کند; زیرا دلیلهاى ولایت فقیه اطلاق ندارد که حتى این گونه موارد را هم بگیرد.<br/>
به ديگر سخن اصل نخستين آن است كه كسى بر كسى ولايت ندارد و در مال ديگرى نمى تواند دست بيازد و… لكن اين اصل اولى با دليلهاى ولايت فقيه قيد خورده و ويژه سازى شده اند كه فقيه مى تواند در مواردى ولايت خويش را به كار بندد ولى نمى دانيم كه اين اطلاق نيز آن جايى را كه فقيه ديگر دخالت كرده در بر مى گيرد يا خير؟ اصل مشروع نبودن آن ولايت است.
+
( ۳۵۹ )<br/>
فقيهان ديگر در جاهايى كه فقيهى دخالت كرده و ولالت خويش را به كار بسته نه تنها نبايد دخالت كنند و ولايت ندارند بلكه بايد فقيهى را كه عهده دار امور حسبى شده كمك كنند:
+
به دیگر سخن اصل نخستین آن است که کسى بر کسى ولایت ندارد و در مال دیگرى نمى تواند دست بیازد و… لکن این اصل اولى با دلیلهاى ولایت فقیه قید خورده و ویژه سازى شده اند که فقیه مى تواند در مواردى ولایت خویش را به کار بندد ولى نمى دانیم که این اطلاق نیز آن جایى را که فقیه دیگر دخالت کرده در بر مى گیرد یا خیر؟ اصل مشروع نبودن آن ولایت است.<br/>
(لايجوز لساير الفقهاء التصدى لبعض الأمور الحسبيه فيما اذا كان لم يكن التصدى لها مزاحمة وتضعيفا لمركز المتصدى للزعامة كنصب القيم لليتيم والتصدى لتجهيز ميّت لاوّلى له ونحو ذلك.)۳۷
+
فقیهان دیگر در جاهایى که فقیهى دخالت کرده و ولالت خویش را به کار بسته نه تنها نباید دخالت کنند و ولایت ندارند بلکه باید فقیهى را که عهده دار امور حسبى شده کمک کنند:<br/>
 +
(لایجوز لسایر الفقهاء التصدى لبعض الأمور الحسبیه فیما اذا کان لم یکن التصدى لها مزاحمة وتضعیفا لمرکز المتصدى للزعامة کنصب القیم للیتیم والتصدى لتجهیز میّت لاوّلى له ونحو ذلک.)<ref>همان مدرک۴۰/.</ref>
 +
اگر فقیهى سرپرستى امور حسبیه را عهده گرفت بر دیگران روا نیست که وى را ناتوان سازند یا مزاحمت براى وى ایجاد کنند. البته انجام امورى مانند گماردن سرپرست براى یتیم و یا تجهیز مرده مسلمانى که سرپرست ندارد و انجام آن تزاحمى با رهبر جامعه ندارد جایز است.<br/>
 +
نکته اى که در بیان فوق باید بیش تر مورد توجه قرار گیرد آن است که در امور حسبیه باید یک مرکز تصمیم گیرى و مدیریت یگانه اى در نظر گرفت تا امور اجتماعى مردم به خوبى سامان یابد و مردم از سرگردانى بیرون آیند و هر کارى به کارشناس آن واگذار گردد.<br/>
 +
آیت اللّه تبریزى پس از ارائه این دیدگاه فقهى مى افزاید:<br/>
 +
(لاینبغى الریب فى ان تهیئة الأمن للمؤمنین بحیث یکون بلادهم على امن من کید
 +
( ۳۶۰ )<br/>
 +
الأشرار و الکفار من اهم مصالحهم والمعلوم وجوب المحاقطة علیها وان ذلک مطلوب للشارع فان تصدى شخص صالح لذلک بحیث یعلم برضاء الشارع بتصدیه کما اذا کان فقیها عادلاً بصیراً او شخصا صالحا کذلک مأذونا من الفقیه العادل فلا یجوز للغیر تضعیفه والتصدى لأسقاطه عن القدرة حیث ان تضعیفه اضرار للمسلمین ونقض للغرض المطلوب للشارع بل یجب على الآخرین مساعدته وتمکینه فى تحصیل مهمته… ولایخفى ان کل تصرف لایخرج عن حدود التحفظ على حوزه الأسلام والمسلمین نافذ من المتصدى لأمور المسلمین فیما اذا کان مقتضى الأدلة جوازه کتهیئة مراکز الثقافة لنشر العلوم وبسط الرفاه الأجتماعی….)<ref>همان مدرک۳۸/ ۴۰.</ref>
 +
بى گمان ایجاد امنیت در شهرهاى اسلامى و کوتاه کردن دست اشرار و کافران از مهم ترین مصالح امت اسلامى است و مورد پسند شارع و پاسدارى آن بر همگان لازم. بنابراین اگر فرد شایسته اى مانند فقیه عادل و هوشمندى عهده دار آن شد و یا با اجازه او فرد صالحى سرپرست امور گردید بر دیگران روا نیست که او را ناتوان سازند و یا در بر کنارى او از قدرت تلاش کنند; زیرا این تلاشها به مسلمانان زیان مى رساند و هدف شارع را از هم مى گسلد.[نه تنها کارشکنى جایز نیست] بلکه همکارى و تواناسازى و نیرو دهى به ولیّ جامعه واجب است….<br/>
 +
براین اساس هرگونه دست یازى سرپرست امر که ولى امر نیز هست در امور مسلمانان رواست البته تا زمانى که در چارچوب احکام اسلامى باشد مانند آماده کردن مراکز فرهنگى براى گسترش دانشها و برقرارى عدالت اجتماعى و گسترش آن….<br/>
 +
( ۳۶۱ )<br/>
 +
از مجموع این بیان نکته هاى راهگشایى در پیوند با ولایت فقیه و قلمرو اختیارات او به دست مى آید:<br/>
 +
۱ . ایجاد امنیّت اجتماعى از نمونه هاى روشن امور حسبى است که والى و سرپرست آن باید آن را فراهم سازد.<br/>
 +
۲ . اگر فقیه عادل و بصیر و یا فرد صالحى از سوى او این مسؤولیت را بر عهده گرفت ناتوان کردن و بازداشتن وى از حرکت و اصلاح امور جایز نیست و تواناسازى و همکارى با او و برنامه هاى او واجب است.<br/>
 +
۳ . شرکت در کارهایى که سبب تواناسازى و قدرت و شکوه جبهه حق مى شود و امنیت جامعه را تأمین مى کند بر همگان لازم است.<br/>
 +
۴ . اگر بر قرارى امنیت کشور نیاز به بخشش مال داشته باشد مى توان از [[زکات]] و یا حتى از دیگر اموال مسلمانان آن را برآورد و بر مردم واجب است که همکارى کنند.<br/>
 +
۵ . پیروى از شخصى که سرپرست این امر مى شود واجب است و سرپیچى از فرمان وى [[گناه]] .<br/>
 +
۶ . سرپرست امور حسبه مى تواند از اموال عمومى مانند: معادن جنگلها و… براى پیشرفت امور کشور بهره برد.<br/>
 +
۷ . تشکیل مراکز فرهنگى در برابر تهاجم همه سویه دشمنان براى انتشار و گسترش فرهنگ شیعه و جلوگیرى از انحراف و کژرویهاى جوانان امرى بایسته و لازم است که باید ولى امر بدان همت گمارد.<br/>
 +
۸ . ولى امر براى برقرارى عدالت اجتماعى و برخوردارى مردم از رفاه مادى باید تلاش ورزد و در آن به گونه جدى بیندیشد و راههاى تحقق آن را پیدا کند و عملى سازد.<br/>
 +
۹ . در همه آنچه گفتیم دست فقیه و زعیم جامعه باز است و مزاحمت فقهاى دیگر و نیز افراد دیگر با وى جایز نیست و اگر کارى انجام دادند که حوزه اختیار رهبرى جامعه بود آن کار خلاف شرع و غیر نافذ خواهدبود. گروهى دیگر از فقیهان در چرایى
 +
( ۳۶۲ )<br/>
 +
ناروایى دخالت فقیه یا فقیهان دیگر در حوزه کارى و اداره جامعه بر این باورند که در اصل همه این مقدمات براى آن است که (تمشیت امور) بشود و کار مردم به سامان برسد و هرج و مرج و بى سامانى از جامعه رخت بربندد. بنابراین اگر قرار باشد در این زمینه اسلام دست همه فقیهان را در امور اجتماعى و اداره مردم باز بگذارد که هرگاه بخواهند بتوانند امر و نهى کنند و… این با هدف شارع مقدس سازگارى ندارد و شارع هیچ گاه به این امر ر اضى نیست. پس قدر متیقن از جعل ولایت براى فقیهان در امور حسبى در صورتى است که فقیه دیگر پیش از آن در انجام آنها دست به کار
 +
( ۳۶۳ )<br/>
 +
نشده باشد. اگر دست به کار شده باشد دخالت در حوزه کارى او روا نیست. از مسلک شرع و مذاق دیانت و شریعت به دست مى آید که هدف در انجام این امور (تکالب و تسابق) نیست.<ref> استاد وحید خراسانى.</ref>
 +
حضرت امام خمینى در این باره چنین اظهارنظر کرده است:<br/>
 +
(ولایستفاد من ادلة الولایة ولایة الفقهاء بعضهم على بعض بل لایعقل ان یکون فقیه ولیا على فقیه ومولى علیه وبعبارة اخرى ان سلطة الفقیه على مال و نحوه سلطة حق ولابد من رفعها من السلطة علیه ولاتکفى السلطة على المال نعم مقتضى الولایة رفع سلطنة الغاصب والید الجائرة.)<ref> (کتاب البیع) ج۵۱۷/۲.  </ref>
 +
از دلیلهاى ولایت فقیه نمى توان ولایت فقیه بر فقیه دیگر را ثابت کرد. خردمندانه نیست که فقیهى بر فقیه دیگر ولایت داشته باشد و دیگرى مولى علیه او باشد. به دیگر سخن چیرگى فقیه بر مال و مانند آن چیرگى است که شارع به او بخشیده است. اگر کسى ولایت عملى و فعلى بر آن پیدا کرد نمى توان آن حق را از او گرفت. گرچه فقها همه ولایت بر مال را دارند; اما این براى برداشتن سلطه فقیهى که سرپرست امر شده است کافى نیست. بلى اگر فرد غاصب و ستمکارى روى کار باشد فقیه مى تواند چیرگى و ولایت او را از او بگیرد.<br/>
  
اگر فقيهى سرپرستى امور حسبيه را عهده گرفت بر ديگران روا نيست كه وى را ناتوان سازند يا مزاحمت براى وى ايجاد كنند. البته انجام امورى مانند گماردن سرپرست براى يتيم و يا تجهيز مرده مسلمانى كه سرپرست ندارد و انجام آن تزاحمى با رهبر جامعه ندارد جايز است.
+
== نکته پایانى ==
نكته اى كه در بيان فوق بايد بيش تر مورد توجه قرار گيرد آن است كه در امور حسبيه بايد يك مركز تصميم گيرى و مديريت يگانه اى در نظر گرفت تا امور اجتماعى مردم به خوبى سامان يابد و مردم از سرگردانى بيرون آيند و هر كارى به كارشناس آن واگذار گردد.
+
از واجبهاى شرعى قطعى واجب بودن حفظ نظم عمومى جامعه و حرام بودن تشنج و هرج ومرج آفرینى و از هم گسستن نظم است.<br/>
آيت اللّه تبريزى پس از ارائه اين ديدگاه فقهى مى افزايد:
+
قیام براى حفظ نظم و سامان مند کردن جامعه و جلوگیرى از هرج ومرج و تشنج واجب کفایى است. اگر کسى برخاست و تلاش ورزید براى حفظ نظم و سامان مندى
(لاينبغى الريب فى ان تهيئة الأمن للمؤمنين بحيث يكون بلادهم على امن من كيد
+
( ۳۶۴ )<br/>
+
و جلوگیرى از هرج ومرج این تکلیف از دیگران برداشته مى شود. بى گمان فقهاى عارف و عالم به عنوان کارشناسان دینى نسبت به اجراى احکام شریعت و تأمین حقوق اجتماعى مردم از دیگران شایسته تر و برترند یا دست کم به تعبیر فقهى (قدر متیقن) در مواردى که شک و تردید وجود دارد باید کارها به این گروه سپرده شود. بر این اساس براى مشروع جلوه دادن تشکیلات و روایى به کار بستن سلطه ادارى و تأسیس حکومت و نظام اسلامى به رهبرى فقیه و کارشناس اسلامى دلیلهاى فراوانى وجود دارد که از آن جمله است انجام امور حسبیه.<br/>
( ۳۶۰ )
+
شیخ انصارى در پایان بحث از ولایت فقیه نتیجه مى گیرد:<br/>
الأشرار و الكفار من اهم مصالحهم والمعلوم وجوب المحاقطة عليها وان ذلك مطلوب للشارع فان تصدى شخص صالح لذلك بحيث يعلم برضاء الشارع بتصديه كما اذا كان فقيها عادلاً بصيراً او شخصا صالحا كذلك مأذونا من الفقيه العادل فلا يجوز للغير تضعيفه والتصدى لأسقاطه عن القدرة حيث ان تضعيفه اضرار للمسلمين ونقض للغرض المطلوب للشارع بل يجب على الآخرين مساعدته وتمكينه فى تحصيل مهمته… ولايخفى ان كل تصرف لايخرج عن حدود التحفظ على حوزه الأسلام والمسلمين نافذ من المتصدى لأمور المسلمين فيما اذا كان مقتضى الأدلة جوازه كتهيئة مراكز الثقافة لنشر العلوم وبسط الرفاه الأجتماعي….)۳۸
+
(وعلى اى تقدیر فقد ظهر مما ذکرنا ان ما دلّ علیه هذه الأدله هو ثبوت ولایة الفقیه فى الأمور التى یکون مشروعیة ایجادها فى الخارج مفروغا عنها بحیث لو فرض عدم الفقیه کان على الناس القیام به کفایة.)<ref>(مکاسب) شیخ انصارى۱۵۵/ چاپ تبریز.  </ref>
 +
در پرتو دلیلهاى پیشین روشن شد که ولایت فقیه در مواردى که از دیدگاه شرع ایجاد و انجام آن در جامعه لازم است به گونه اى که اگر فقیه هم آن را انجام ندهد و یا نباشد که انجام دهد مردم از باب وجوب کفایى باید آنها را انجام دهند. در این گونه موارد ولایت فقیه ثابت و مسلّم است.<br/>
 +
بدین سان در مى یابیم: آنانى که در دلیلهاى لفظى خدشه کرده و به ثابت کردن ولایت فقیه از آن زاویه اشکال دارند و آن را نمى پذیرند در پیشبرد امور حسبى و پیاده کردن آن موارد در جامعه به رهبرى فقیه در درجه اول و عهده دارى انسانهاى عادل در مرحله بعدى هیچ گونه تردیدى روا نداشته اند.<br/>
 +
البته در این که ولایت حسبه فرع از ولایت فقیه است و یا خود به گونه مستقل در شریعت ثابت است و در عرض دیگر ولایتهاست آراى گوناگونى وجود دارد و در این باب گفت وگوها بسیار است.<ref>(بلغة الفقیه) بحرالعلوم ج۲۹۶/۳.</ref>
 +
( ۳۶۵ )<br/>
 +
امّا دیدگاه مشهور همان بخش اول است که به آن اشاره شد.<br/>
 +
در هر حال این بحث مى تواند گسترده تر از این مطرح شود که این مقال گنجایش آن را ندارد. ولى براساس هر دو دیدگاه ولایت شخص فقیه بر امور حسبیه روشن و بى گفت وگوست.<br/>
 +
و این مسأله از همان روزهاى نخستین تدوین فقه به گونه پراکنده در کتابهاى فقهى مطرح شده است. بنابراین آنان که مى پندارند پذیرش ولایت فقیه بر امور حسبیه در زمان غیبت نفى حکومت دینى است و این نظریه با نظریه دولتمدارى ناسازگارى دارد به درستى ماهیت و قلمرو حسبه را بررسى نکرده اند. پذیرفتن ولایت فقیه بر امور حسبیه پذیرش گونه اى حکومت است که سازمان و مقدمات ویژه خود را مى طلبد.<br/>
 +
به دیگر سخن نظریه حسبه مانند بسیارى از احکام سیاسى و اجتماعى اسلام پیش فرض آن وجود و عینیت حکومت و نظام سیاسى است.<br/>
 +
و اگر در شرایطى فقیهان از حسبه برداشتى محدود ارائه داده اند به خاطر آن بوده که دست صالحان امامت بسته بوده و زمینه تحقق حکومت دینى را فراهم نمى دیدند. سرپرستى امور حسبیه از سوى فقها در بستر تاریخ تشیع به گونه اى برخورد و ایستادگى و ناسازگارى با نظام حاکم بوده و در حقیقت دولت در دولت بوده است البته با شعاعى اندک و قلمروى محدود. همین مسأله باعث شده است که همواره مردم خانه مراجع و فقهاى بزرگ را پناهگاه خود دانسته و براى حلّ اختلافها نزاعها و امور خانوادگى و… به آن جا مى رفته اند.<br/>
 +
با توجه به نکته هایى که اشاره شد مى توان گفت: نظریه امور حسبیه از دلیلهاى روشن اقامه حکومت اسلامى است. و اصیل ترین مصداق امور حسبیه استقرار نظام عادلانه سیاسى مبتنى بر قوانین اسلامى به رهبرى فقیه عادل داراى شرایط است.<br/>
 +
( ۳۶۶ )<br/>
  
بى گمان ايجاد امنيت در شهرهاى اسلامى و كوتاه كردن دست اشرار و كافران از مهم ترين مصالح امت اسلامى است و مورد پسند شارع و پاسدارى آن بر همگان لازم. بنابراين اگر فرد شايسته اى مانند فقيه عادل و هوشمندى عهده دار آن شد و يا با اجازه او فرد صالحى سرپرست امور گرديد بر ديگران روا نيست كه او را ناتوان سازند و يا در بر كنارى او از قدرت تلاش كنند; زيرا اين تلاشها به مسلمانان زيان مى رساند و هدف شارع را از هم مى گسلد.[نه تنها كارشكنى جايز نيست] بلكه همكارى و تواناسازى و نيرو دهى به وليّ جامعه واجب است….
+
== پانویس ==
براين اساس هرگونه دست يازى سرپرست امر كه ولى امر نيز هست در امور مسلمانان رواست البته تا زمانى كه در چارچوب احكام اسلامى باشد مانند آماده كردن مراكز فرهنگى براى گسترش دانشها و برقرارى عدالت اجتماعى و گسترش آن….
+
( ۳۶۱ )
+
از مجموع اين بيان نكته هاى راهگشايى در پيوند با ولايت فقيه و قلمرو اختيارات او به دست مى آيد:
+
۱ . ايجاد امنيّت اجتماعى از نمونه هاى روشن امور حسبى است كه والى و سرپرست آن بايد آن را فراهم سازد.
+
۲ . اگر فقيه عادل و بصير و يا فرد صالحى از سوى او اين مسؤوليت را بر عهده گرفت ناتوان كردن و بازداشتن وى از حركت و اصلاح امور جايز نيست و تواناسازى و همكارى با او و برنامه هاى او واجب است.
+
۳ . شركت در كارهايى كه سبب تواناسازى و قدرت و شكوه جبهه حق مى شود و امنيت جامعه را تأمين مى كند بر همگان لازم است.
+
۴ . اگر بر قرارى امنيت كشور نياز به بخشش مال داشته باشد مى توان از زكات و يا حتى از ديگر اموال مسلمانان آن را برآورد و بر مردم واجب است كه همكارى كنند.
+
۵ . پيروى از شخصى كه سرپرست اين امر مى شود واجب است و سرپيچى از فرمان وى گناه .
+
۶ . سرپرست امور حسبه مى تواند از اموال عمومى مانند: معادن جنگلها و… براى پيشرفت امور كشور بهره برد.
+
۷ . تشكيل مراكز فرهنگى در برابر تهاجم همه سويه دشمنان براى انتشار و گسترش فرهنگ شيعه و جلوگيرى از انحراف و كژرويهاى جوانان امرى بايسته و لازم است كه بايد ولى امر بدان همت گمارد.
+
۸ . ولى امر براى برقرارى عدالت اجتماعى و برخوردارى مردم از رفاه مادى بايد تلاش ورزد و در آن به گونه جدى بينديشد و راههاى تحقق آن را پيدا كند و عملى سازد.
+
۹ . در همه آنچه گفتيم دست فقيه و زعيم جامعه باز است و مزاحمت فقهاى ديگر و نيز افراد ديگر با وى جايز نيست و اگر كارى انجام دادند كه حوزه اختيار رهبرى جامعه بود آن كار خلاف شرع و غير نافذ خواهدبود. گروهى ديگر از فقيهان در چرايى
+
( ۳۶۲ )
+
ناروايى دخالت فقيه يا فقيهان ديگر در حوزه كارى و اداره جامعه بر اين باورند كه در اصل همه اين مقدمات براى آن است كه (تمشيت امور) بشود و كار مردم به سامان برسد و هرج و مرج و بى سامانى از جامعه رخت بربندد. بنابراين اگر قرار باشد در اين زمينه اسلام دست همه فقيهان را در امور اجتماعى و اداره مردم باز بگذارد كه هرگاه بخواهند بتوانند امر و نهى كنند و… اين با هدف شارع مقدس سازگارى ندارد و شارع هيچ گاه به اين امر ر اضى نيست. پس قدر متيقن از جعل ولايت براى فقيهان در امور حسبى در صورتى است كه فقيه ديگر پيش از آن در انجام آنها دست به كار
+
( ۳۶۳ )
+
نشده باشد. اگر دست به كار شده باشد دخالت در حوزه كارى او روا نيست. از مسلك شرع و مذاق ديانت و شريعت به دست مى آيد كه هدف در انجام اين امور (تكالب و تسابق) نيست.۳۹
+
حضرت امام خمينى در اين باره چنين اظهارنظر كرده است:
+
(ولايستفاد من ادلة الولاية ولاية الفقهاء بعضهم على بعض بل لايعقل ان يكون فقيه وليا على فقيه ومولى عليه وبعبارة اخرى ان سلطة الفقيه على مال و نحوه سلطة حق ولابد من رفعها من السلطة عليه ولاتكفى السلطة على المال نعم مقتضى الولاية رفع سلطنة الغاصب واليد الجائرة.)۴۰
+
از دليلهاى ولايت فقيه نمى توان ولايت فقيه بر فقيه ديگر را ثابت كرد. خردمندانه نيست كه فقيهى بر فقيه ديگر ولايت داشته باشد و ديگرى مولى عليه او باشد. به ديگر سخن چيرگى فقيه بر مال و مانند آن چيرگى است كه شارع به او بخشيده است. اگر كسى ولايت عملى و فعلى بر آن پيدا كرد نمى توان آن حق را از او گرفت. گرچه فقها همه ولايت بر مال را دارند; اما اين براى برداشتن سلطه فقيهى كه سرپرست امر شده است كافى نيست. بلى اگر فرد غاصب و ستمكارى روى كار باشد فقيه مى تواند چيرگى و ولايت او را از او بگيرد.
+
نكته پايانى
+
  
از واجبهاى شرعى قطعى واجب بودن حفظ نظم عمومى جامعه و حرام بودن تشنج و هرج ومرج آفرينى و از هم گسستن نظم است.
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
قيام براى حفظ نظم و سامان مند كردن جامعه و جلوگيرى از هرج ومرج و تشنج واجب كفايى است. اگر كسى برخاست و تلاش ورزيد براى حفظ نظم و سامان مندى
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> نام سایت: [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4518/4519/32478/%D8%AD%D8%B3%D8%A8%D9%87-%D9%88-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87 پایگاه اطلاع رسانی حوزه] - تاریخ برداشت (اگر نام کتاب و یا مجله بود با اطلاعات کامل درج شود) </span></div>
( ۳۶۴ )
+
و جلوگيرى از هرج ومرج اين تكليف از ديگران برداشته مى شود. بى گمان فقهاى عارف و عالم به عنوان كارشناسان دينى نسبت به اجراى احكام شريعت و تأمين حقوق اجتماعى مردم از ديگران شايسته تر و برترند يا دست كم به تعبير فقهى (قدر متيقن) در مواردى كه شك و ترديد وجود دارد بايد كارها به اين گروه سپرده شود. بر اين اساس براى مشروع جلوه دادن تشكيلات و روايى به كار بستن سلطه ادارى و تأسيس حكومت و نظام اسلامى به رهبرى فقيه و كارشناس اسلامى دليلهاى فراوانى وجود دارد كه از آن جمله است انجام امور حسبيه.
+
شيخ انصارى در پايان بحث از ولايت فقيه نتيجه مى گيرد:
+
(وعلى اى تقدير فقد ظهر مما ذكرنا ان ما دلّ عليه هذه الأدله هو ثبوت ولاية الفقيه فى الأمور التى يكون مشروعية ايجادها فى الخارج مفروغا عنها بحيث لو فرض عدم الفقيه كان على الناس القيام به كفاية.)۴۱
+
در پرتو دليلهاى پيشين روشن شد كه ولايت فقيه در مواردى كه از ديدگاه شرع ايجاد و انجام آن در جامعه لازم است به گونه اى كه اگر فقيه هم آن را انجام ندهد و يا نباشد كه انجام دهد مردم از باب وجوب كفايى بايد آنها را انجام دهند. در اين گونه موارد ولايت فقيه ثابت و مسلّم است.
+
بدين سان در مى يابيم: آنانى كه در دليلهاى لفظى خدشه كرده و به ثابت كردن ولايت فقيه از آن زاويه اشكال دارند و آن را نمى پذيرند در پيشبرد امور حسبى و پياده كردن آن موارد در جامعه به رهبرى فقيه در درجه اول و عهده دارى انسانهاى عادل در مرحله بعدى هيچ گونه ترديدى روا نداشته اند.
+
البته در اين كه ولايت حسبه فرع از ولايت فقيه است و يا خود به گونه مستقل در شريعت ثابت است و در عرض ديگر ولايتهاست آراى گوناگونى وجود دارد و در اين باب گفت وگوها بسيار است.۴۲
+
( ۳۶۵ )
+
امّا ديدگاه مشهور همان بخش اول است كه به آن اشاره شد.
+
در هر حال اين بحث مى تواند گسترده تر از اين مطرح شود كه اين مقال گنجايش آن را ندارد. ولى براساس هر دو ديدگاه ولايت شخص فقيه بر امور حسبيه روشن و بى گفت وگوست.
+
و اين مسأله از همان روزهاى نخستين تدوين فقه به گونه پراكنده در كتابهاى فقهى مطرح شده است. بنابراين آنان كه مى پندارند پذيرش ولايت فقيه بر امور حسبيه در زمان غيبت نفى حكومت دينى است و اين نظريه با نظريه دولتمدارى ناسازگارى دارد به درستى ماهيت و قلمرو حسبه را بررسى نكرده اند. پذيرفتن ولايت فقيه بر امور حسبيه پذيرش گونه اى حكومت است كه سازمان و مقدمات ويژه خود را مى طلبد.
+
به ديگر سخن نظريه حسبه مانند بسيارى از احكام سياسى و اجتماعى اسلام پيش فرض آن وجود و عينيت حكومت و نظام سياسى است.
+
و اگر در شرايطى فقيهان از حسبه برداشتى محدود ارائه داده اند به خاطر آن بوده كه دست صالحان امامت بسته بوده و زمينه تحقق حكومت دينى را فراهم نمى ديدند. سرپرستى امور حسبيه از سوى فقها در بستر تاريخ تشيع به گونه اى برخورد و ايستادگى و ناسازگارى با نظام حاكم بوده و در حقيقت دولت در دولت بوده است البته با شعاعى اندك و قلمروى محدود. همين مسأله باعث شده است كه همواره مردم خانه مراجع و فقهاى بزرگ را پناهگاه خود دانسته و براى حلّ اختلافها نزاعها و امور خانوادگى و… به آن جا مى رفته اند.
+
با توجه به نكته هايى كه اشاره شد مى توان گفت: نظريه امور حسبيه از دليلهاى روشن اقامه حكومت اسلامى است. و اصيل ترين مصداق امور حسبيه استقرار نظام عادلانه سياسى مبتنى بر قوانين اسلامى به رهبرى فقيه عادل داراى شرايط است.
+
( ۳۶۶ )
+
پى نوشتها:
+
  
۱ . (مفردات راغب) (لسان العرب) (مجمع البحرين) ماده (حسب).
+
[[رده:مقالات]]
+
20
۲ . (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم) مصطفوى ج۲/۲۱۱ وزارت ارشاد اسلامى.
+
+
۳ . (النهاية) ابن اثير ج۳۸۲/۱.
+
+
۴ . (بلغة الفقيه) علامه بحرالعلوم ج۲۹۰/۳ مكتبة الصادق.
+
+
۵ . همان مدرك.
+
+
۶ . (جواهر الكلام) محمد حسن نجفى ج۳۸۳/۲۱ دارالتراث العربى بيروت.
+
+
۷ . (الدروس الشرعية فى فقه الأسلامية) شهيد اول محمد بن مكى عاملى ج۴۸/۲ مؤسسه نشر اسلامى.
+
+
۸ . همان مدرك.
+
+
۹ . (كتاب الوافى) فيض كاشانى ج۲۵/۱۵ مكتبة الأمام اميرالمؤمنين(ع) العامة اصفهان.
+
+
۱۰ . (مجمع البحرين) ج ۲ ـ ۴۰/۱ مكتبة مرتضوى.
+
+
۱۱ . (نثر طوبى) ابوالحسن شعرانى ج۳۳/۱ به نقل از مجله (حكومت اسلامى) سال اول شماره ۱۹۸/۱.
+
+
۱۲ . (معالم القربة فى احكام الحسبه) ابن اخوة۵۱/ چاپ مصر.
+
+
۱۳ . (المقدمه) ابن خلدون ۲۲۵/ دارالكتب العلميه بيروت.
+
+
۱۴ . (وسائل الشيعه) شيخ حر عاملى ج۲۰۹/۱۲ ۲۱۰ ۳۱۷ دار احياء التراث العربى بيروت.
+
+
۱۵ . (الطبقات الكبرى) ابن سعد ج۱۴۵/۲ دار صادر بيروت.
+
+
۱۶ . (فقه الأسلام وادلته) زحيلى ج۷۶۴/۶ دارالفكر بيروت.
+
+
۱۷ . (وسائل الشيعه) ج۲۸۴/۱۲.
+
+
۱۸ . همان مدرك ج۵۷۵/۱۸.
+
+
۱۹ . (معالم القربة فى احكام الحسبة) ابن اخوة۱۵/ چاپ مصر.
+
+
۲۰. همان مدرك; (احياء العلوم الدين) غزالى ج۳۱۲/۲ دارالمعرفة بيروت.
+
+
۲۱ . (صحيفه نور) رهنمود و سخنرانيهاى امام
+
+
( ۳۶۷ )
+
خمينى ج۱۴/۱۳ ارشاد اسلامى.
+
۲۲ . سوره (مائده) آيه ۲.
+
+
۲۳ . (القواعد والفوائد) شهيد اول ج۴۰۷/۱ مكتبة المفيد قم.
+
+
۲۴ . (وسائل الشيعة) ج۳۲۱/۶.
+
+
۲۵ . همان مدرك ج۱۰۸/۱۱.
+
+
۲۶ . (القواعد والفوائد) ج۴۰۷/۱ به نقل از (سنن) ابن ماجه ج۸۲/۱ مكتبة المفيد قم.
+
+
۲۷ . (كتاب البيع) امام خمينى ج۵۰۰/۲ اسماعيليان.
+
+
۲۸ . (عوائد الأيام) نراقى۵۳۶/ مركز تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى قم.
+
+
۲۹ . (المكاسب والبيع) تقريرات درس علامه نائينى مقرر: محمد تقى آملى۳۴۱/.
+
+
۳۰ . (تنبيه الأمة و تنزيه الملة) علامه نائينى با مقدمه و پاورقيهاى سيد محمد طالقانى۹۸/ شركت سهامى انتشار.
+
+
۳۱ . همان مدرك۱۰۷/ پاورقى سيد محمود طالقانى.
+
+
۳۲ . همان مدرك۴۶/.
+
+
۳۳ . (البدر الزاهر فى صلوة الجمعة والمسافر) تقريرات درس آيت اللّه بروجردى مقرر حسين على منتظرى۵۷/ مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
+
+
۳۴ . (كتاب البيع) ج۴۹۷/۲.
+
+
۳۵ . همان مدرك۴۹۸/.
+
+
۳۶ . (ارشاد الطالب فى شرح المكاسب) شيخ جواد تبريزى ج۴۵/۳ مطبعه مهر قم.
+
+
۳۷ . همان مدرك۴۰/.
+
+
۳۸ . همان مدرك۳۸/ ۴۰.
+
+
۳۹ . استاد وحيد خراسانى.
+
+
۴۰. (كتاب البيع) ج۵۱۷/۲.
+
+
۴۱ . (مكاسب) شيخ انصارى۱۵۵/ چاپ تبريز.
+
+
۴۲ . (بلغة الفقيه) بحرالعلوم ج۲۹۶/۳.
+

نسخهٔ ‏۲۰ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۲

حسبه و ولايت فقيه

نویسنده: یعقوبی ابوالقاسم

مقاله

( ۳۳۹ )
ولایت فقیه را از راههاى گوناگونى مى شودثابت کرد. راههایى که از دیرباز فقیهان و متکلمان براى رسیدن به این هدف آنها را پیموده اند و هرگروه از چشم انداز خود به ارزیابى نشسته است.
حسبه راهى است که فقیهان آن را پیموده و در نوشته هاى فقهى خود به مناسبت از آن سخن به میان آورده و پیوند آن را با ولایت فقیه از همان زاویه دیدخود برابر نیاززمان و مکان خود نموده اند. نکته مورد نظر توانایى این راه در اثبات ولایت فقیه است. آیا مى توان از زاویه بایستگى انجام امور حسبیه اصل اصیل ولایت فقیه را با گستردگى که در زمان ما دارد ثابت کرد. آیا امروزه اگر فقیهى بخواهد به اجرا و انجام امور حسبى بپردازد بدون برنامه ریزى و تشکیلات سازمان یافته و تمرکز در مدیریت امکان پذیر است؟
آیا آنچه در فقه به عنوان نمونه هایى از موارد حسبه یاد شده تمام مواردند و موارد حسبیه منحصر به همانهاست یا از باب ناگزیرى و نیازهاى زمانى بوده است؟
( ۳۴۰ )
آیا انجام دادن امور حسبیه در زمانى که حاکم شرعى درحاشیه حکومت است و مسؤولیتى بر دوش ندارد با زمانى که دستش باز و مدیریت مستقیم جامعه را بر عهده دارد یکسان است؟
آیا مى توان انگاشت که اسلام براى امور و اموال بى سرپرستان ناتوانان سفیهان کودکان و… اشخاصى را معین و احکامى را بیان کرده لکن براى سروسامان دادن و اداره جامعه و اجراى احکام دینى در بستر آن طرح و دستور و برنامه اى ندارد؟
اینها و پرسشهایى از این دست ما را بر آن داشت تا مسأله حسبه را از زوایاى گوناگون به بحث بگذاریم:

مفهوم حسـبه

واژه شناسان (حسبه) را به معناى کوشش و تلاش در کارهاى پسندیده بدون چشم داشت و مزد از کسى جز خداوند دانسته اند.[۱] شمارى آن را ریشه یابى کرده و اصل آن را به معناى رسیدگى و اشراف برگردانده اند.[۲] ابن اثیر مى نویسد:
(این واژه از خانواده (احتساب) است به معناى آغاز کردن کارى با تمام دشواریهاى آن به انگیزه معنوى و گسترش دادن نیکیها در جامعه به شیوه خوش آیند براى خشنودى خداوند.)[۳] دراساس در این واژه معناى اجر قربت و خشنودى خداوند نظارت و بررسى رسیدگى آزمایش و… نهفته است.
در اصطلاح فقیهان نیز به همین مفهوم به کار رفته است.
بحرالعلوم مى نویسد:
(الحسبة هى بمعنى القربة المقصود منها التقرب الى اللّه.)[۴] حسبه به معناى قربت است و مقصود از آن تقرب جستن به خداست در انجام کارها.
سپس ایشان به مقصود فقهى این واژه اشاره مى کند و مى نویسد:
(و موردها کل معروف علم ارادة و جوده فى الخارج شرعا من غیر موجد معین.)[۵] ( ۳۴۱ )
موارد حسبه کارهاى پسندیده اى است که شارع دوست دارد مسلمانان انجام دهند بدون این که شخصى را ویژه این کار گمارده باشد.
بنابراین آنچه که روح و قوام امور حسبیه را تشکیل مى دهد انجام کارهاى فردى و اجتماعى است که شارع انجام آنها را مى پسندد و ترک آنها را نمى پسندد.
حسبه معناى فراگیرى دارد هرگونه کار نیک و پسندیده را در بر مى گیرد.
این مفهوم برابر نیاز زمان و مکان گسترش مى یابد. بسیارى از امور در گذشته از کارهاى ضرورى و لازم به شمار نمى آمده ولى امروز در درجه نخست اهمیت قرار دارند.
از این روى نمى توان حسبه را به همان چند موردى محدود کرد که در کتابهاى فقهى از آنها یاد شده بلکه هر چه زمان به پیش مى رود مصداقهاى دیگرى بر آنها افزوده مى شود.

حسبه و امر به معروف و نهى از منکر

از آنچه درباره مفهوم حسبه بیان کردیم پیوند آن با دو واجب دینى دیگر; یعنى امر به معروف و نهى از منکر روشن مى شود. امور حسبیه با این دو واجب هم افق اند و مى توان گفت: حسبه در واقع امر به معروف و نهى از منکر عملى و عینى است.
به دیگر سخن امر به معروف و نهى از منکر سه مرحله دارد: قلب زبان و عمل و هر سه مرحله آن را مسلمان باورمند باید انجام دهد. با قلب و زبان و عمل از معروفها پاس دارد و کژیها را پس زند. لکن مرحله سوم که همانا بر خورد قدرت مندانه و قهرآمیز با فاسدان و مفسدان و تبهکاران باشد نیازمند به پشتوانه قوى و قویمى دارد که در فقه اسلام از آن به عنوان: حاکم والى و امام یاد شده است.[۶] بر همین اساس فقهاى ما مسأله حسبه و امر به معروف و نهى از منکر را به هم پیوند زده اند.
( ۳۴۲ )
شهید اول در دروس کتاب الحسبة را در شمار سایر کتابهاى فقهى نگاشته و در آن به مسائل و شرایط امر به معروف و نهى از منکر پرداخته است. ایشان ضمن بر شمردن مراحل امر و نهى و برخورد روش مند و پله پله اى و منطقى با لغزشکاران به سه مرحله اشاره مى کند و در پایان مى نگارد:
(اما الجرح والقتل فالأقرب تفویضهما الى الأمام.)[۷] زخم زدن و کشتن به امام واگذار شده است.
در ادامه بحث از حسبه و امر به معروف و نهى از منکر به اقامه حدود و تعزیرات مى پردازد و آن را در حوزه کارى امامان معصوم و نایبان خصوصى و عمومى آنان مى داند:
(فیجوز حال الغیبة للفقیه الموصوف بما یأتى فى القضاء اقامتها مع المکنة ویجب على العامة تقویته ومنع المتغلب علیه مع الأمکان.)[۸] در زمان غیبت بر فقیهى که شرایط لازم را داشته باشد (و در باب قضا خواهد آمد) اقامه حدود و تعزیرات اگر توان اجراى آنها را داشت رواست و همگان باید به یارى وى برخیزند و دست رد بر سینه خلافکاران بزنند.
فیض کاشانى نیز در بررسى مسائل فقهى و دسته بندى احادیث مربوط به آن در وافى (کتاب الحسبة والأحکام والشهادات) را در شمار کتابهاى فقهى مى آورد و در آن بابهاى: جهاد امر به معروف و نهى از منکر و حدود و تعزیرات را مى گنجاند؟
از این اشاره مى توان دریافت که حسبه با مسائل دیگر فقهى چون: جهاد و امر به معروف و نهى از منکر اقامه حدود و تعزیرات قضاوت در اسلام پیوند ژرف و تنگاتنگ دارد و از زاویه دیگر به مجموعه این امور مى توان نام حسبه نهاد آن گونه که صاحب نظران به این نکته توجه داشته اند:
صاحب مجمع البحرین مى نویسد:
(حسبه همان امر به معروف و نهى از منکر است و در واجب عینى یا کفایى بودن آن فقیهان اختلاف دارند.)[۹] ( ۳۴۳ )
شعرانى مى نویسد:
(قوله تعالى: (ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر ویأمرون بالمعروف…) باید در میان شما گروهى باشند که به سوى نیکى فراخوانند و امر به معروف کنند; یعنى واجب کفایى است. اداره احتساب در دولت اسلام بر این حکم بنا شده است و محتسبان امر به معروف و نهى از منکر مى کنند.)[۱۰] عالمان اهل سنت نیز از حسبه همین مفهوم را ارائه داده و گفته اند:
(الحسبة من قواعد الأمور الدینیة وقد کان ائمة الصدر الأول یباشرونها بانفسهم لعموم صلاحها و جزیل ثوابها و هى امر بالمعروف اذا ظهر ترکه و نهى عن المنکر اذا ظهر فعله.)[۱۱] حسبه از پایه هاى امور دینى است که پیشوایان نخستین به انجام آن همت مى گماشتند; زیرا صلاح آن را فراگیر و پاداش آن را بسیار مى دانستند. این حسبه همان امر به معروف است آن گاه که در جامعه معروف رها شود و نهى از منکر است آن گاه که زشتیها در جامعه رواج یابد.
ابن خلدون هم حسبه را وظیفه اى در راستاى انجام امر به معروف و نهى از منکر مى داند و یادآور مى شود:
(رهبر مسلمانان باید شایستگانى را براى معروف گسترى و بازدارى مردمان از منکر بگمارد تا این مهم به درستى به انجام رسد.)[۱۲]

سیر تاریخى حسبه

گرچه نام حسبه در عصر نخستین اسلام زبان زد و رایج نبود; اما به مفهوم واقعى آن در سیره و روش حاکمان اسلامى عمل مى شد و نظارت بر مسائل اجتماعى اقتصادى و فرهنگى براى بهبود اوضاع جامعه اسلامى وجود داشت. در نوشته هاى روایى تاریخى و فقهى نمونه هایى به چشم مى خورد که گویاى این ( ۳۴۴ )
واقعیت است و سیر تاریخى مسأله حسبه را روشن مى سازد:
(رسول خدا به گروهى از احتکارکنندگان و انبارگران کالا فرمان داد که اجناس و کالاهاى پنهان خویش را آشکار سازند و در دید مردم قرار دهند.)[۱۳] و نیز در سیره آن حضرت نوشته اند:
(سعید بن عاص را بعد از فتح مکه بر بازار مکه گماشت [تا خرید و فروش و… را زیر نظر بگیرد و از نابسامانى و بى عدالتى جلو بگیرد.])[۱۴] اینها نشان مى دهد که مفهوم حسبه به معناى زیر نظر گرفتن رفتار و چگونگى خرید و فروش و… مسلمانان از همان سالهاى نخستین اسلام مورد توجه پیشوایان دینى بوده است گرچه ساختار آن کم کم شکل گرفته است.
دکتر زحیلى ضمن اشاره به جایگاه حسبه مى نویسد:
(فهى تتعلق بالنظام والآداب والجنایات احیانا لما یحتاج الى سرعة فى الفصل فیه وذلک من اجل حمایة و تکوین المجتمع الفاضل واساسها قوله تعالى (ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر ویأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…) و اول من وضع نظام الحسبة هو عمر بن الخطاب ولکن عرفت التسمیة فى عهد الخلیفة العباس المهدى.)[۱۵] حسبه به ساختار و آداب اجتماعى مربوط مى شود و همچنین به جنایتهایى که باید به سرعت رسیدگى شوند.
فلسفه آن ایجاد جامعه اى قانون مند و ارزش مدار است که ریشه دروظیفه و فریضه امر به معروف و نهى از منکر دارد و قرآن آن را وظیفه مسلمانان شمرده است. نخستین کسى که ساختار حسبه را پایه گذارد عمر بن خطاب خلیفه دوم بود ولکن نام حسبه در عهد خلفاى عباسى بویژه مهدى عباسى بر سر زبانها افتاد.
به هر حال اصل مسأله حسبه به معناى رسیدگى و زیرنظر گرفتن مسائل اجتماعى چون خرید و فروش ( ۳۴۵ )
کالاها عرضه اجناس و چگونگى ارائه آن به خریداران برخورد با افراد بزهکار و تبهکار که امنیت عمومى را به خطر مى اندازند و نیز رسیدگى به امور مردمى که قدرت دفاع از حقوق خویش را ندارند جلوگیرى از ترفندهاى اقتصادى که تعادل بازار مسلمانان را به هم مى زند و بر طبقه کم درآمد و بى درآمد زیانهاى جبران ناپذیر وارد مى سازد و… از همان آغاز شریعت اسلام مورد توجه زمامداران اسلامى و رهبران دینى بوده است و پیامبر اسلام(ص) خود این مهم را بپاداشته است و خلفاى پس از وى نیز کم وبیش سیره آن حضرت را پى گرفته اند.
على(ع) در دوران حکومت از جمله کارهایى که خود به عهده داشت و به سامان دهى آن همت گماشت امور حسبه بود.
ثقه الاسلام کلینى از جابر از امام باقر(ع) نقل مى کند:
(على(ع) صبحگاهان در بازارهاى کوفه مى گشت و در حالیکه تازیانه در دست داشت بازاریان را به پرهیزگارى آسان گیرى بردبارى و دورى جستن ازسوگند و دروغ و ستم فرا مى خواند و از ربا و کم فروشى و مانند آن باز مى داشت.)[۱۶] حضرت امیر(ع) در مسائل اجتماعى و فرهنگى جامعه نیز حسّاس بود و برخورد عملى داشت و تلاش مى ورزید از فسادو فحشا جلو بگیرد و در مواردى جوانانى که امکان داشت با رفتار خود فساد را در جامعه بگسترانند و خود و دیگران را در باتلاق فسادفرو برند از بیت المال زمینه ازدواج آنان را فراهم مى ساخت.[۱۷] در حکومت وى احتکار کنندگان و انبارگران کالا گران فروشان سرکشان و آنان که آشکارا قانون و آداب اسلامى را زیر پا مى نهادند جایى نداشتند و از ترس تازیانه و عدالت وى بر مدار قانون حرکت مى کردند.
( ۳۴۶ )
اداره ساختار حسبه در زمان خلفاى بنى عباس به عنوان تشکیلاتى گسترده و سامان مند مطرح شد و مأموران و مسؤولانى به نام (محتسب) برگزیده شدند[۱۸] و دانشمندان دینى نیز دستورالعمل و آداب حسبه و محتسبان را به گونه گسترده در نوشته هاى ویژه فراهم آوردند که هم اکنون در دسترس قرار دارند.[۱۹] امام خمینى با اشاره به این واقعیت و سیر تاریخى مى گوید:
(حکومتهاى اسلامى هم دولتهاى اسلامى بودند هم متولى امور مردم بودند…. زمان حضرت امیر هم اشخاصى بودند که شرطه بودند…. حتى در زمان بعضى امراى سابق مثل خلفاى بنى عباس و بنى امیه بعضى از اشخاص در خدمت آنها به حسب ظاهر مى رفتند… براى جلوگیرى از مظالم.)[۲۰] ( ۳۴۷ )

قلمرو امور حسبیه

پس از روشن شدن مفهوم جایگاه و سیر تاریخى حسبه این پرسش مطرح مى شود: امور حسبیه چه چیزهایى را در برمى گیرد و گستره و قلمرو آن تا کجاست؟ آیا حسبه تنها در حوزه فردى کاربرد دارد یا امور اجتماعى و یا هر دو؟
آیا انجام امور حسبى نیاز به قدرت وحکومت سامان مند دارد یا بدون آن نیز انجام پذیر است؟
وظیفه مسلمانان در دورانى که دسترسى به حکومت دینى ندارند با زمانى که از نعمت حاکمیت اسلامى برخوردارند در انجام امور حسبیه یکسان است یا فرق دارد؟
براى پاسخ گویى به این پرسشها باید گفت: در قلمرو حسبه و نمونه هاى آن دو دیدگاه وجود دارد:
دیدگاه نخست حوزه حسبه را محدود مى داند به سرپرستى اموال یتیمان مجانین و سفیهان بى سرپرست.
دیدگاه دوم قلمرو و حوزه حسبه را گسترده مى داند که هم امور یاد شده در دیدگاه نخست را در بر مى گیرد و هم مسائل اجتماعى فرهنگى اقتصادى و سیاسى را.
براساس این دیدگاه بین امور حسبى و حکومت دینى پیوندى ژرف وجود دارد و بسیارى از آن امور بدون ایجاد حکومت و مجریان و مسؤلان قدرت مند و شایسته و با کفایت امکان پذیر نیست.
گستردگى قلمرو امور حسبى را مى توان از دلیلهایى که فقها بر بایستگى انجام امور حسبیه آورده اند به دست آورد از جمله:
(تعاونوا على البر والتقوى.)[۲۱]

بر نیکى و پرهیزکارى همدیگر را یارى رسانید.

اگر عنوان (برّ) در آیه شریفه را عنوان عرفى بگیریم مرجع در بازشناسى مصداقها و نمونه هاى عرف عام خواهد بود. در نتیجه هر چه را که آنان (برّ) مى شمارند مى توان از آیه استفاده کرد. روشن است هر کجا که شارع در گزاره ها و وابسته هاى ( ۳۴۸ )
احکام بیان و روشى نداشته باشد و از سوى شرع قیدى نخورده و ویژه سازى نشده باشد مرجع ویژه سازى عرف عموم خواهد بود.[۲۲] بى گمان در عرف عمومى و منطق خردمندان برقرارى نظم و نظام و ایجاد حکومت و هیأتهاى کارشناسى براى اداره جامعه امرى بایسته و از نمونه هاى روشن نیکى به شمار مى رود.
از این جا روشن مى شود که سرپرستى امور حسبیه با تأسیس حکومت دینى پیوند ناگسستنى دارد. دلیلهاى دیگرى که بر واجب بودن انجام امور حسبیه آورده شده نیز تنها سرپرستى یتیمان و سفیهان و… را در بر نمى گیرند بلکه تمامى مسائل فردى و اجتماعى که شارع به ترک آنها راضى نیست در بر مى گیرند.

  • (کل معروف صدقة.)[۲۳]

هر کار نیکى نوعى صدقه به شمار مى رود.

  • (عونک الضعیف من افضل الصدقة.)[۲۴]

بارى رساندن ناتوان از برترین صدقه هاست.

  • (واللّه فى عون العبد ما کان العبد فى عون اخیه.)[۲۵]

خداوند یارى ده آن بنده اى است که به برادر دینى اش یارى دهد.
از مجموع این عمومات خوش آیندى و روایى انجام امور حسبیه و در پاره اى از موارد واجب بودن آنها به دست مى آید و این عمومات با دلیلهاى ولایت فقیه و حاکم شرعى ناسازگارى ندارند; زیرا دلیلهاى ولایت فقیه حاکم بر اینهایند; یعنى با وجود فقیه مصداقى براى رجوع به غیر آن براى معروف نمى ماند مگر به اجازه و نظارت او. گیریم که این عمومات گسترده هم باشند بیانگر احکام اخلاقى اند و شایستگى و توان برخورد با دلیلهاى احکام الزامى را ندارند.[۲۶] افزون بر عمومات کتاب و سنت ضرورت حکم عقل و واجب بودن حفظ نظام بر روایى و بایستگى انجام امور حسبیه دلالت دارند.
بى گمان از واجبات شرعى قطعى واجب بودن حفظ نظم عمومى ( ۳۴۹ )

جامعه و حرام بودن از هم گسستن آن است.

اداره امور مادى و معنوى جامعه و برآوردن نیازهاى مردمان ساماندهى روابط داخلى جلوگیرى از هرج ومرج و… چیزى نیست که شارع مقدس نسبت به آنها بى تفاوت باشد. از این روى فقیهان آنچه را که نظم عمومى زندگانى مردم به آن بستگى دارد با توجه به شرایط زمان و مکان از باب مقدمه واجب واجب دانسته اند و در لابه لاى کتابهاى فقهى به موارد آن اشاره کرده اند.
از آن جا که اداره نظم عمومى جامعه به گونه شایسته بستگى به امر و نهى دارد و گاه حرکتهاى خشن و برخورد مقتدرانه با سرکشان و تنبیه و مجازات تجاوزگران به حقوق دیگران و برهم زنندگان نظم اجتماع و این همه بدون مرکز تصمیم گیرى قوى و پیروى از آن سامان نمى یابد نتیجه مى گیریم که اجرا و انجام امور حسبه به تشکیلات نیاز دارد و حکومتى مقتدر و گسترده.

حسبه و حکومت دینى به رهبرى فقیه

در روایى و بایستگى تشکیل حکومت دینى بر اساس ولایت فقیه هیچ گونه تردیدى وجود ندارد. مذاق شریعت و روح آموزه هاى اجتماعى و سیاسى و نظامى اسلام چنین اقتضا داردکه بدون برنامه ریزى حساب شده و مدیریت صالح و شایسته و نهادى نمى توان به اجراى احکام اسلامى دست یافت; از این روى کسانى که ولایت فقیه را از سخنان آشکار و روشن و دلیلهاى شرعى ثابت مى کنند ولایت مطلقه فقیه و بایستگى تشکیل حکومت دینى به رهبرى او را نیز لازم و بایسته مى شمرند. اکنون سخن در این است: اگر کسى در سند و یا دلالت روایات به ولایت فقها اشکال داشت و از نظر علمى نظرى و اجتهادى از آن روایات به این نتیجه نرسید آیا براساس پذیرش نظریه حسبه که مورد اتفاق همه فقهاست مى تواند به تئورى تشکیل حکومت دینى و ( ۳۵۰ )
ولایت فقیه بر امور مردم برسد یا خیر؟
بسیارى از فقیهان بزرگ این مطلب را مطرح کرده و آن را پذیرفته اند. مرحوم نراقى در این زمینه به گونه گسترده بحث کرده و مى نویسد:
(ان کل فعل متعلق بامور العباد فى دینهم او دنیاهم ولابد من الأتیان به ولامفر منه اما عقلا او عادة… و اناطة بانتظام امور الدین والدنیا او شرعا… او ورود الأذن فیه من الشارع ولم یجعل وظیفة لمعین واحد او جماعة… بل علم لابدیّة الأتیان به او الأذن فیه ولم یعلم المأمور ولا المأذون فیه فهو وظیفة الفقیه وله التصرف والأتیان به.)[۲۷] هرگونه کار دینى و دنیایى مردمان که ناگزیر خردمندان باید آنها را انجام دهند چون نظم دین و دنیا به آنها بستگى دارد یا از سوى شارع دستورى به انجام آنها رسیده و یا از سوى شارع اجازه انجام آنها صادر شده است لیکن بر دوش افراد ویژه اى قرار نگرفته ولى اصل انجام آنها بدون انجام دهنده روشن است آن امر به عهده فقیه است که مى تواند در آنها تصرف کند و ولایت بر انجام آنها دارد.
ایشان پس از ارائه این دیدگاه به استدلال آن مى پردازد و ثابت بودن ولایت را براى فقیه در این گونه امور روشن مى داند و ولایت را براى غیر فقیه ناروشن و آن گاه پس از پرداختن به این نکته که اصل ولایت نداشتن غیر فقیهان است برهان را تمام مى کند.
روشن است که فقیه بدون مقدمه و تواناییهاى سازوار و همگون راه به جایى نمى برد و سامان دهى امور دینى و دنیایى مردم نیاز به پشتوانه اجرایى و قانونى دارد که بشود این رسالت را به خوبى انجام داد.
میرزاى نائینى با این که در نقد و بررسیهاى فقهى به دلیلهاى لفظى ولایت فقیه اشکال مى کند و دلالت در غیر قضا و افتاء را نمى پذیرد مى نویسد:
( ۳۵۱ )
(وحاصل الکلام من ادله الى آخره هو ثبوت الولایة الفقیه بالنسبة الى ما علم بعدم رضاء الشارع فى تعطیله وانه مع التمکن فى الأرجاع الیه لایجوز لغیره التصدى ویجوز التصدى عن المأذون من قبله ومن جعله الفقیه نائبا عن نفسه ضرورة ان الأمور الحسبیّة لیست کمنصب القضاء مما لاتکون قابلة للنیابة.)[۲۸] نتیجه سخن ولایت فقیه نسبت به آنچه که مى دانیم شارع به ترک آنها راضى نیست ثابت است و با توانایى و دسترسى مراجعه به فقیه در این زمینه به غیر او نمى توان رجوع کرد. البته با اجازه فقیه کسان دیگر مى توانند عهده دار انجام این گونه امور بشوند; زیرا امور حسبیه نیابت پذیرند و مانند قضاوت نیست که نیابت نمى پذیرد.
وى در نهضت مشروطه از نظریه پردازان هدایت گران سازمان دهندگان و بنیان گذاران حکومت مشروطه است. مهم ترین کلیدى ترین و ماندگارترین کارى که در این حرکت به سامان رساند براساس تئورى حسبه دیدگاه خود را درباب حکومت دینى ارائه داد.
وى در اثر بزرگ خود: (تنبیه الامه و تنزیه المله) مجموعه کارهایى که برگشت به نظم و نظام و حفظ مملکت و سیاست امور امت دارد در دو بخش مى آورد:
۱ . کارها و وظیفه هایى که با دلیل ویژه و یا حکم شریعت براى مردم روشن شده است و به هیچ روى دگرگونى نمى پذیرند.
۲. کارها و وظیفه هایى که در قاعده شناخته شده گنجانده نمى شوند و واگذار به ولیّ نوعى شده اند.
(در عصر غیبت هم به نظر و ترجیحات نواب عام یا کسى که در اقامه وظایف مذکوره عمن له ولایة الأذن مأذون مى باشد ( ۳۵۲ )
موکول خواهد بود و بعد از کمال وضوح و بداهت این معنى فروع سیاسیه مترتبه بر این اصل بدین ترتیب است.)[۲۹] پس از شمردن چند فرع فقهى سیاسى از این اصل بنیادى در پیوند با امور حسبى مطالبى مى نویسد که خلاصه اى از آن را مى آوریم:
(چون سیاسات نوعى و انتظام امور و ضبط اعمال غاصبین که از امور حسبیه واجبه است بر تنظیم این دستورات متوقف است پس بانضمام دادن اهلش از جهت مشروعیت و الزام بى اشکال است و براى شبهات داهیه راهى نیست.)[۳۰] از منظر این فقیه چنانچه دگرگون کردن سلطنت جائر و مستبد حاکم به حکومت تمام عیار دینى ممکن نشد باز وظیفه از دوش مردم دیندار برداشته نمى شود باید به اندازه توان جلو گسترش ستم را بگیرند و دامنه آن را محدود بسازند; زیرا امر به معروف و نهى از منکر مرتبه ها و مرحله هاى گوناگون دارد و هر مرتبه از آن وجوبى مستقل و دستورى جداگانه مى طلبد. دگرگون کردن سلطنت مطلقه استبدادى به مشروطه از نمونه هاى روشن امر به معروف و نهى از منکر و از موارد حسبیه است; زیرا آنچه دائمى واجب و لازم است از جهت حسبى بودن همان کلى و قدر مشترک است.
بنابراین ثابت کردن ولایت فقیه و تأسیس و تشکیل حکومت دینى از زاویه واجب بودن انجام امور حسبیه روشن و قطعى است که میرزاى نائینى به روشنى مى نویسد:
(از جمله قطعیات مذهب ما طائفه امامیه این است که در عصر غیبت آنچه از ولایات نوعیه را که عدم رضاى شارع مقدس به اهمال آن حتى در این زمینه معلوم باشد وظایف حسبیه نامیده و نیابت فقهاى عصر غیبت را در آن قدر متیقن و ثابت دانستیم حتى با عدم ثبوت نیابت عامه در جمیع مناصب و چون عدم رضاى شارع مقدس به اختلال نظام و ( ۳۵۳ )
ذهاب بیضه اسلام بلکه اهمیت وظائف راجعه به حفظ و نظم ممالک اسلامیه از تمام امور حسبیه از اوضح قطعیات است لهذا ثبوت نیابت فقها و نواب عام عصر غیبت در اقامه وظائف مذکوره از قطعیات مذهب خواهد بود.)[۳۱] آیت اللّه بروجردى ضمن دفاع از اصل والاى ولایت فقیه با توجه به چند مقدمه حاکمیت فقیه را بر جامعه ضرورى مى داند:
۱ . در اجتماع نیازهایى وجود دارد که برآوردن آنها در حوزه کارى مدیران جامه است.
۲ . بى گمان اسلام دینى است اجتماعى و اهتمام آن نسبت به سیاست مدن و ساماندهى امور اجتماعى جاى انکار ندارد.
۳ . در آغاز اسلام سیاستمداران امور مسلمانان پیامبر(ص) و جانشینان پس از او بودند.
۴ . این نیازها در همه زمانها وجود دارند و بدون حاکم عادل و حکومت عادلانه بر آوردن آنها ممکن نیست.
آن گاه نتیجه مى گیرد:
(کون الفقیه العادل منصوبا من قبل الأئمة(ع) لمثل تلک الأمور العامة المهمة التى یبتلى بها العامة مما لا اشکال فیه اجمالا بعد ما بیناه ولانحتاج فى اثباته الى مقبولة ابن حنظله غایة الأمر کونها ایضا من الشواهد.)[۳۲] [با توجّه به این مقدمات] در این که فقیه عادل از سوى پیشوایان معصوم(ع) در این گونه امورِ [حسبیه] مهمى که مردم به آنها نیاز دارند گمارده شده شبهه و اشکالى وجود ندارد. و براى ثابت نمودن این مسأله نیازى به روایت مقبوله عمر بن حنظله نداریم گرچه در نهایت از آن به عنوان شاهد بهره مى گیریم.
نکته درخور توجه در این نظریه استوار نکردن ولایت فقیه است بر نصوص و دلیلهاى لفظیه بلکه آن را ( ۳۵۴ )
از زاویه بایستگى انجام امور حسبیه (که مسائل سیاسى و اجتماعى از آن جمله است) ثابت کرده و این مطلب شاهد بر این سخن است که: در فقه از زاویه امور حسبیه مى توان بر بایستگى تشکیل حکومت دینى به رهبرى ولى فقیه دست یافت و این ولایت را تنها به ولایت بر صغیر و مجنون و سفیه و مانند آن ویژه نساخت.
در بستر تاریخ فقه تشیع نظریه ولایت فقیه و حکومت رو به تکامل و پویایى بود و هر چه زمان به جلو آمده این دیدگاه شفاف تر و فراگیرتر مطرح شده است.
( ۳۵۵ )
تا این که امام خمینى معمار انقلاب اسلامى و پایه گذار حکومت دینى در دوران معاصر این دیدگاه را به اوج خود رساند و براساس آن حکومت تشکیل داد.
وى در سالهاى پیش انقلاب اسلامى با تمام توان علمى فقهى و کلامى خود ولایت فقیه را مطرح کرد و افزون بر اقامه دلیلهاى روشن لفظى و عقلى بر آن از منظر امور حسبیه نیز آن را ثابت مى داند:
(ولایخفى ان حفظ النظام و سدّ ثغور المسلمین و حفظ شبابهم من الأنحراف عن الأسلام و منع التبلیغات المضادة للأسلام و نحوها من اوضح الحسبیات ولایمکن الوصول الیها الا بتشکیل حکومة عادلة اسلامیة مع غض عن ادلة الولایة لاشک فى ان الفقهاء العدول هم القدر المتیقن فلابد دخالة نظرهم ولزوم الحکومة بادنهم ومع فقد هم او عجزهم عن القیام بها یجب على المسلمین العدول ولابد من استئذانهم الفقیه لوکان.)[۳۳] روشن است که پاسدارى از نظام و مرزبانى از حدود اسلامى و پیش گیرى از انحراف جوانان از اسلام و خنثى سازى تبلیغات دشمنان علیه اسلام و مانند آن از روشن ترین مصادیق امور حسبیه است که دستیابى به آنها بدون تشکیل حکومت عادلانه اسلامى ممکن نیست.
بنابراین صرف نظر از دلیلهاى ولایت فقیه از این زاویه نیز فقهاى عادل مقدم هستند و سزاوارتر و برتر و باید در مسائل حکومتى نظر آنان و نظارت و دخالت آنان رعایت گردد. بلى در شرایطى که آن چنان فقیهى نباشد و یا باشد و توانایى اداره حکومت را نداشته باشد بر مسلمانان عادل و پاک سیرت است که حکومت دینى ( ۳۵۶ )
ایجاد کنند و در حدّ توان از فقیه موجود اذن بگیرند.
البته این که حکومت دینى در عصر غیبت از آن فقهاى عادل است به این معنى نیست که همه امور کلى و جزئى سیاسى و اجتماعى نظامى و اقتصادى را خود عهده دار مى شوند بلکه با تدبیر و مدیریت آنان از کارشناسان گوناگون در تشکیل و اداره حکومت استفاده مى شود همان گونه که در زمان امیرالمؤمنین(ع) نیز همه امور به دست آن حضرت انجام نمى گرفت و آن حضرت از والیان و قاضیان و فرماندهان در ساماندهى امور کشور و رسیدگى به اجتماع سود مى جست.[۳۴] آیت اللّه شیخ جواد تبریزى از مدرسان بنام حوزه نگاهداشت سرزمینهاى اسلامى و دفاع از مسلمانان و ممالک اسلامى و کیان اسلام و جلوگیرى از چیرگى و نفوذ خیانت کاران و فاسقان و اشرار را از واجبات حسبیه مى داند و این امور را اساسى ترین و بنیادى ترین مصداق آن به شمار مى آورد.
وى بر این باور است که: فقیه عادل بصیر در هنگام توان و زمینه باید خود ریاست امور حسبیه را به عهده بگیرد و یا به افراد شایسته و کاردان وکالت و نیابت دهد و مى افزاید: دور نیست که این گونه ولایت در عنوان: (ولى امر) داخل باشد که پیروى از آن و نمایندگان وى در چارچوب حدود شرعى بر همگان واجب و لازم باشد.[۳۵] بدین سان درمى یابیم که اداره جامعه مبارزه با فسادانگیزان فتنه گران ( ۳۵۷ )
اصلاح کژرویها پاسدارى از مرزهاى خاکى عقیدتى فرهنگى و… نمونه هاى روشن امور حسبیه اند که باید بر زمین نمانند و به بهترین وجه سامان بیابند.
به نظر همه فقهاى شیعه با وجود فقیه عادل سرپرستى این گونه امور بر عهده او خواهد بود و او بر این مسائل ولایت خواهد داشت و براى ثابت کردن این دیدگاه نیازى به دلیلهاى لفظى نیست بلکه با تئورى اداره امور حسبى ثابت مى شود.
این مسأله مورد اتفاق همگان است و ریشه در تاریخ فقه دارد و مسأله اى نیست که فقهاى معاصر بدان رسیده باشند.
در گذشته از آن روى که فقیهان شیعه برقرارى حکومت دینى به رهبرى فقیه عادل را به آسانى عملى نمى دانستند حوزه کارى و اختیار فقیه را محدود مى دانستند و به شرح مسائل ریز امور حسبى نمى پرداختند. این به آن معنى نیست که آنان ولایت فقیه را قبول نداشته اند.
به دیگر سخن ولایت فقیه پدیده نوپیدایى نیست آن گونه که دگراندیشان و مخالفان مى گویند و با این شبهه مى خواهند آن را کم رنگ و سست کنند بلکه این مسأله در نوشته هاى فقهى پیشینیان وجود داشته و اختلافى که در بین صاحب نظران و فقیهان وجود دارد در قلمرو و حوزه اختیار آن است.
این که در کتابهاى فقهى دیده مى شود فقیهان حوزه حسبه را تنگ گرفته اند و قلمرو آن را فراتر از رسیدگى به یتیمان و بى سرپرستان و… نینگاشته اند از فضاى حاکم و اقتدار ناشایستگان و بسته بودن دست فقیهان سرچشمه مى گیرد نه این که اینان از نظر مبنى براى حسبه حوزه اى فراتر از آنجه گفته اند نمى دیده اند و نمى انگاشته اند.

تزاحم فقها در امور حسبیه

روشن شد که امور حسبیه که شارع به ترک آنها راضى نیست نباید بر زمین بمانند و سرپرستى آنها در ( ۳۵۸ )
درجه نخست بر فقهاست.
شاید در این جا این پرسش مطرح شود که اگر این ولایت حق همه فقهاست و همه آنان مى توانند این حق را به کار بندند خود همین مشکل آفرین مى شود و نه تنها هرج ومرج را برطرف نمى سازد که خود به این مسأله دامن مى زند و نه تنها اصلاح نظام نمى کند که از هم گسیختگى نظام پیش مى آید. بنابراین تزاحم فقها در به کار بستن این ولایت در امور حسبیه را چگونه باید حل کرد؟
این بحث در کتابهاى فقهى به شرح مطرح و پاسخهاى گوناگون به آن داده شده است از جمله این که: گرچه ولایت بر امور حسبى و سرپرستى آنها براى همه فقها جایز است لیکن اگر فقیهى دست به کار شد و مقدمات آن را نیز انجام داد بر فقیه دیگر روا نیست که در آن امر دخالت کند; زیرا دلیلهاى ولایت فقیه اطلاق ندارد که حتى این گونه موارد را هم بگیرد.
( ۳۵۹ )
به دیگر سخن اصل نخستین آن است که کسى بر کسى ولایت ندارد و در مال دیگرى نمى تواند دست بیازد و… لکن این اصل اولى با دلیلهاى ولایت فقیه قید خورده و ویژه سازى شده اند که فقیه مى تواند در مواردى ولایت خویش را به کار بندد ولى نمى دانیم که این اطلاق نیز آن جایى را که فقیه دیگر دخالت کرده در بر مى گیرد یا خیر؟ اصل مشروع نبودن آن ولایت است.
فقیهان دیگر در جاهایى که فقیهى دخالت کرده و ولالت خویش را به کار بسته نه تنها نباید دخالت کنند و ولایت ندارند بلکه باید فقیهى را که عهده دار امور حسبى شده کمک کنند:
(لایجوز لسایر الفقهاء التصدى لبعض الأمور الحسبیه فیما اذا کان لم یکن التصدى لها مزاحمة وتضعیفا لمرکز المتصدى للزعامة کنصب القیم للیتیم والتصدى لتجهیز میّت لاوّلى له ونحو ذلک.)[۳۶] اگر فقیهى سرپرستى امور حسبیه را عهده گرفت بر دیگران روا نیست که وى را ناتوان سازند یا مزاحمت براى وى ایجاد کنند. البته انجام امورى مانند گماردن سرپرست براى یتیم و یا تجهیز مرده مسلمانى که سرپرست ندارد و انجام آن تزاحمى با رهبر جامعه ندارد جایز است.
نکته اى که در بیان فوق باید بیش تر مورد توجه قرار گیرد آن است که در امور حسبیه باید یک مرکز تصمیم گیرى و مدیریت یگانه اى در نظر گرفت تا امور اجتماعى مردم به خوبى سامان یابد و مردم از سرگردانى بیرون آیند و هر کارى به کارشناس آن واگذار گردد.
آیت اللّه تبریزى پس از ارائه این دیدگاه فقهى مى افزاید:
(لاینبغى الریب فى ان تهیئة الأمن للمؤمنین بحیث یکون بلادهم على امن من کید ( ۳۶۰ )
الأشرار و الکفار من اهم مصالحهم والمعلوم وجوب المحاقطة علیها وان ذلک مطلوب للشارع فان تصدى شخص صالح لذلک بحیث یعلم برضاء الشارع بتصدیه کما اذا کان فقیها عادلاً بصیراً او شخصا صالحا کذلک مأذونا من الفقیه العادل فلا یجوز للغیر تضعیفه والتصدى لأسقاطه عن القدرة حیث ان تضعیفه اضرار للمسلمین ونقض للغرض المطلوب للشارع بل یجب على الآخرین مساعدته وتمکینه فى تحصیل مهمته… ولایخفى ان کل تصرف لایخرج عن حدود التحفظ على حوزه الأسلام والمسلمین نافذ من المتصدى لأمور المسلمین فیما اذا کان مقتضى الأدلة جوازه کتهیئة مراکز الثقافة لنشر العلوم وبسط الرفاه الأجتماعی….)[۳۷] بى گمان ایجاد امنیت در شهرهاى اسلامى و کوتاه کردن دست اشرار و کافران از مهم ترین مصالح امت اسلامى است و مورد پسند شارع و پاسدارى آن بر همگان لازم. بنابراین اگر فرد شایسته اى مانند فقیه عادل و هوشمندى عهده دار آن شد و یا با اجازه او فرد صالحى سرپرست امور گردید بر دیگران روا نیست که او را ناتوان سازند و یا در بر کنارى او از قدرت تلاش کنند; زیرا این تلاشها به مسلمانان زیان مى رساند و هدف شارع را از هم مى گسلد.[نه تنها کارشکنى جایز نیست] بلکه همکارى و تواناسازى و نیرو دهى به ولیّ جامعه واجب است….
براین اساس هرگونه دست یازى سرپرست امر که ولى امر نیز هست در امور مسلمانان رواست البته تا زمانى که در چارچوب احکام اسلامى باشد مانند آماده کردن مراکز فرهنگى براى گسترش دانشها و برقرارى عدالت اجتماعى و گسترش آن….
( ۳۶۱ )
از مجموع این بیان نکته هاى راهگشایى در پیوند با ولایت فقیه و قلمرو اختیارات او به دست مى آید:
۱ . ایجاد امنیّت اجتماعى از نمونه هاى روشن امور حسبى است که والى و سرپرست آن باید آن را فراهم سازد.
۲ . اگر فقیه عادل و بصیر و یا فرد صالحى از سوى او این مسؤولیت را بر عهده گرفت ناتوان کردن و بازداشتن وى از حرکت و اصلاح امور جایز نیست و تواناسازى و همکارى با او و برنامه هاى او واجب است.
۳ . شرکت در کارهایى که سبب تواناسازى و قدرت و شکوه جبهه حق مى شود و امنیت جامعه را تأمین مى کند بر همگان لازم است.
۴ . اگر بر قرارى امنیت کشور نیاز به بخشش مال داشته باشد مى توان از زکات و یا حتى از دیگر اموال مسلمانان آن را برآورد و بر مردم واجب است که همکارى کنند.
۵ . پیروى از شخصى که سرپرست این امر مى شود واجب است و سرپیچى از فرمان وى گناه .
۶ . سرپرست امور حسبه مى تواند از اموال عمومى مانند: معادن جنگلها و… براى پیشرفت امور کشور بهره برد.
۷ . تشکیل مراکز فرهنگى در برابر تهاجم همه سویه دشمنان براى انتشار و گسترش فرهنگ شیعه و جلوگیرى از انحراف و کژرویهاى جوانان امرى بایسته و لازم است که باید ولى امر بدان همت گمارد.
۸ . ولى امر براى برقرارى عدالت اجتماعى و برخوردارى مردم از رفاه مادى باید تلاش ورزد و در آن به گونه جدى بیندیشد و راههاى تحقق آن را پیدا کند و عملى سازد.
۹ . در همه آنچه گفتیم دست فقیه و زعیم جامعه باز است و مزاحمت فقهاى دیگر و نیز افراد دیگر با وى جایز نیست و اگر کارى انجام دادند که حوزه اختیار رهبرى جامعه بود آن کار خلاف شرع و غیر نافذ خواهدبود. گروهى دیگر از فقیهان در چرایى ( ۳۶۲ )
ناروایى دخالت فقیه یا فقیهان دیگر در حوزه کارى و اداره جامعه بر این باورند که در اصل همه این مقدمات براى آن است که (تمشیت امور) بشود و کار مردم به سامان برسد و هرج و مرج و بى سامانى از جامعه رخت بربندد. بنابراین اگر قرار باشد در این زمینه اسلام دست همه فقیهان را در امور اجتماعى و اداره مردم باز بگذارد که هرگاه بخواهند بتوانند امر و نهى کنند و… این با هدف شارع مقدس سازگارى ندارد و شارع هیچ گاه به این امر ر اضى نیست. پس قدر متیقن از جعل ولایت براى فقیهان در امور حسبى در صورتى است که فقیه دیگر پیش از آن در انجام آنها دست به کار ( ۳۶۳ )
نشده باشد. اگر دست به کار شده باشد دخالت در حوزه کارى او روا نیست. از مسلک شرع و مذاق دیانت و شریعت به دست مى آید که هدف در انجام این امور (تکالب و تسابق) نیست.[۳۸] حضرت امام خمینى در این باره چنین اظهارنظر کرده است:
(ولایستفاد من ادلة الولایة ولایة الفقهاء بعضهم على بعض بل لایعقل ان یکون فقیه ولیا على فقیه ومولى علیه وبعبارة اخرى ان سلطة الفقیه على مال و نحوه سلطة حق ولابد من رفعها من السلطة علیه ولاتکفى السلطة على المال نعم مقتضى الولایة رفع سلطنة الغاصب والید الجائرة.)[۳۹] از دلیلهاى ولایت فقیه نمى توان ولایت فقیه بر فقیه دیگر را ثابت کرد. خردمندانه نیست که فقیهى بر فقیه دیگر ولایت داشته باشد و دیگرى مولى علیه او باشد. به دیگر سخن چیرگى فقیه بر مال و مانند آن چیرگى است که شارع به او بخشیده است. اگر کسى ولایت عملى و فعلى بر آن پیدا کرد نمى توان آن حق را از او گرفت. گرچه فقها همه ولایت بر مال را دارند; اما این براى برداشتن سلطه فقیهى که سرپرست امر شده است کافى نیست. بلى اگر فرد غاصب و ستمکارى روى کار باشد فقیه مى تواند چیرگى و ولایت او را از او بگیرد.

نکته پایانى

از واجبهاى شرعى قطعى واجب بودن حفظ نظم عمومى جامعه و حرام بودن تشنج و هرج ومرج آفرینى و از هم گسستن نظم است.
قیام براى حفظ نظم و سامان مند کردن جامعه و جلوگیرى از هرج ومرج و تشنج واجب کفایى است. اگر کسى برخاست و تلاش ورزید براى حفظ نظم و سامان مندى ( ۳۶۴ )
و جلوگیرى از هرج ومرج این تکلیف از دیگران برداشته مى شود. بى گمان فقهاى عارف و عالم به عنوان کارشناسان دینى نسبت به اجراى احکام شریعت و تأمین حقوق اجتماعى مردم از دیگران شایسته تر و برترند یا دست کم به تعبیر فقهى (قدر متیقن) در مواردى که شک و تردید وجود دارد باید کارها به این گروه سپرده شود. بر این اساس براى مشروع جلوه دادن تشکیلات و روایى به کار بستن سلطه ادارى و تأسیس حکومت و نظام اسلامى به رهبرى فقیه و کارشناس اسلامى دلیلهاى فراوانى وجود دارد که از آن جمله است انجام امور حسبیه.
شیخ انصارى در پایان بحث از ولایت فقیه نتیجه مى گیرد:
(وعلى اى تقدیر فقد ظهر مما ذکرنا ان ما دلّ علیه هذه الأدله هو ثبوت ولایة الفقیه فى الأمور التى یکون مشروعیة ایجادها فى الخارج مفروغا عنها بحیث لو فرض عدم الفقیه کان على الناس القیام به کفایة.)[۴۰] در پرتو دلیلهاى پیشین روشن شد که ولایت فقیه در مواردى که از دیدگاه شرع ایجاد و انجام آن در جامعه لازم است به گونه اى که اگر فقیه هم آن را انجام ندهد و یا نباشد که انجام دهد مردم از باب وجوب کفایى باید آنها را انجام دهند. در این گونه موارد ولایت فقیه ثابت و مسلّم است.
بدین سان در مى یابیم: آنانى که در دلیلهاى لفظى خدشه کرده و به ثابت کردن ولایت فقیه از آن زاویه اشکال دارند و آن را نمى پذیرند در پیشبرد امور حسبى و پیاده کردن آن موارد در جامعه به رهبرى فقیه در درجه اول و عهده دارى انسانهاى عادل در مرحله بعدى هیچ گونه تردیدى روا نداشته اند.
البته در این که ولایت حسبه فرع از ولایت فقیه است و یا خود به گونه مستقل در شریعت ثابت است و در عرض دیگر ولایتهاست آراى گوناگونى وجود دارد و در این باب گفت وگوها بسیار است.[۴۱] ( ۳۶۵ )
امّا دیدگاه مشهور همان بخش اول است که به آن اشاره شد.
در هر حال این بحث مى تواند گسترده تر از این مطرح شود که این مقال گنجایش آن را ندارد. ولى براساس هر دو دیدگاه ولایت شخص فقیه بر امور حسبیه روشن و بى گفت وگوست.
و این مسأله از همان روزهاى نخستین تدوین فقه به گونه پراکنده در کتابهاى فقهى مطرح شده است. بنابراین آنان که مى پندارند پذیرش ولایت فقیه بر امور حسبیه در زمان غیبت نفى حکومت دینى است و این نظریه با نظریه دولتمدارى ناسازگارى دارد به درستى ماهیت و قلمرو حسبه را بررسى نکرده اند. پذیرفتن ولایت فقیه بر امور حسبیه پذیرش گونه اى حکومت است که سازمان و مقدمات ویژه خود را مى طلبد.
به دیگر سخن نظریه حسبه مانند بسیارى از احکام سیاسى و اجتماعى اسلام پیش فرض آن وجود و عینیت حکومت و نظام سیاسى است.
و اگر در شرایطى فقیهان از حسبه برداشتى محدود ارائه داده اند به خاطر آن بوده که دست صالحان امامت بسته بوده و زمینه تحقق حکومت دینى را فراهم نمى دیدند. سرپرستى امور حسبیه از سوى فقها در بستر تاریخ تشیع به گونه اى برخورد و ایستادگى و ناسازگارى با نظام حاکم بوده و در حقیقت دولت در دولت بوده است البته با شعاعى اندک و قلمروى محدود. همین مسأله باعث شده است که همواره مردم خانه مراجع و فقهاى بزرگ را پناهگاه خود دانسته و براى حلّ اختلافها نزاعها و امور خانوادگى و… به آن جا مى رفته اند.
با توجه به نکته هایى که اشاره شد مى توان گفت: نظریه امور حسبیه از دلیلهاى روشن اقامه حکومت اسلامى است. و اصیل ترین مصداق امور حسبیه استقرار نظام عادلانه سیاسى مبتنى بر قوانین اسلامى به رهبرى فقیه عادل داراى شرایط است.
( ۳۶۶ )

پانویس

  1. (مفردات راغب) (لسان العرب) (مجمع البحرین) ماده (حسب
  2. (التحقیق فى کلمات القرآن الکریم) مصطفوى ج۲/۲۱۱ وزارت ارشاد اسلامى.
  3. (النهایة) ابن اثیر ج۳۸۲/۱.
  4. (بلغة الفقیه) علامه بحرالعلوم ج۲۹۰/۳ مکتبة الصادق.
  5. همان مدرک.
  6. (جواهر الکلام) محمد حسن نجفى ج۳۸۳/۲۱ دارالتراث العربى بیروت.
  7. (الدروس الشرعیة فى فقه الأسلامیة) شهید اول محمد بن مکى عاملى ج۴۸/۲ مؤسسه نشر اسلامى.
  8. همان مدرک.
  9. (مجمع البحرین) ج ۲ ـ ۴۰/۱ مکتبة مرتضوى.
  10. (نثر طوبى) ابوالحسن شعرانى ج۳۳/۱ به نقل از مجله (حکومت اسلامى) سال اول شماره ۱۹۸/۱.
  11. (معالم القربة فى احکام الحسبه) ابن اخوة۵۱/ چاپ مصر.
  12. (المقدمه) ابن خلدون ۲۲۵/ دارالکتب العلمیه بیروت.
  13. (وسائل الشیعه) شیخ حر عاملى ج۲۰۹/۱۲ ۲۱۰ ۳۱۷ دار احیاء التراث العربى بیروت.
  14. (الطبقات الکبرى) ابن سعد ج۱۴۵/۲ دار صادر بیروت.
  15. (فقه الأسلام وادلته) زحیلى ج۷۶۴/۶ دارالفکر بیروت.
  16. (وسائل الشیعه) ج۲۸۴/۱۲.
  17. همان مدرک ج۵۷۵/۱۸.
  18. (معالم القربة فى احکام الحسبة) ابن اخوة۱۵/ چاپ مصر.
  19. همان مدرک; (احیاء العلوم الدین) غزالى ج۳۱۲/۲ دارالمعرفة بیروت.
  20. (صحیفه نور) رهنمود و سخنرانیهاى امام خمینى ج۱۴/۱۳ ارشاد اسلامى.
  21. سوره (مائده) آیه ۲.
  22. (القواعد والفوائد) شهید اول ج۴۰۷/۱ مکتبة المفید قم.
  23. (وسائل الشیعة) ج۳۲۱/۶.
  24. همان مدرک ج۱۰۸/۱۱.
  25. (القواعد والفوائد) ج۴۰۷/۱ به نقل از (سنن) ابن ماجه ج۸۲/۱ مکتبة المفید قم.
  26. (کتاب البیع) امام خمینى ج۵۰۰/۲ اسماعیلیان.
  27. (عوائد الأیام) نراقى۵۳۶/ مرکز تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامى قم.
  28. (المکاسب والبیع) تقریرات درس علامه نائینى مقرر: محمد تقى آملى۳۴۱/.
  29. (تنبیه الأمة و تنزیه الملة) علامه نائینى با مقدمه و پاورقیهاى سید محمد طالقانى۹۸/ شرکت سهامى انتشار.
  30. همان مدرک۱۰۷/ پاورقى سید محمود طالقانى.
  31. همان مدرک۴۶/.
  32. (البدر الزاهر فى صلوة الجمعة والمسافر) تقریرات درس آیت اللّه بروجردى مقرر حسین على منتظرى۵۷/ مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.
  33. (کتاب البیع) ج۴۹۷/۲.
  34. همان مدرک۴۹۸/.
  35. (ارشاد الطالب فى شرح المکاسب) شیخ جواد تبریزى ج۴۵/۳ مطبعه مهر قم.
  36. همان مدرک۴۰/.
  37. همان مدرک۳۸/ ۴۰.
  38. استاد وحید خراسانى.
  39. (کتاب البیع) ج۵۱۷/۲.
  40. (مکاسب) شیخ انصارى۱۵۵/ چاپ تبریز.
  41. (بلغة الفقیه) بحرالعلوم ج۲۹۶/۳.
منبع: نام سایت: پایگاه اطلاع رسانی حوزه - تاریخ برداشت (اگر نام کتاب و یا مجله بود با اطلاعات کامل درج شود)

20