|
|
| سطر ۱: |
سطر ۱: |
| − | زخم فطرت؛ پرهيزنامهای از گناه
| |
| | | | |
| − | سيدحسين اسحاقی
| |
| − |
| |
| − |
| |
| − |
| |
| − | == ديباچه ==
| |
| − |
| |
| − | ابليس از لحظهاي که از طاعت حق تعالي سرپيچيد: {فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ}(کهف: 50) و مصيبت عظيم مهجوري گريبانش را گرفت، درصدد فريب و گمراهي و آلوده کردن ذريّه آدم به گناه برآمد و قسم ياد کرد که هيچ کس به جز مخلصين از وسوسههاي فريبندة او رهايي نمييابند.
| |
| − |
| |
| − | در فرهنگ اسلامي، گناه و وسوسههاي شيطاني منشأ گمراهي و فريب انسان معرفي شده که آدمي را به مسير خلاف انسانيت و کمال می کشاند. از اين رو، آشنايي با عوامل گناه و آثاري که بر روح و روان انسان بر جاي ميگذارد و راههاي مقابله با گناه از امور ضروري زندگي هر انسان مؤمن به پروردگار و علاقهمند به صفاي باطن است.
| |
| − |
| |
| − | اثري که پيش رو داريد، با عنوان « زخم فطرت » پرهيزنامهاي از گناه است که توسط جناب آقاي سيدحسين اسحاقي به قلم تحرير درآمده است. نويسنده محترم کوشيده است با تکيه بر آيات و روايات و با قلمي شيوا و روان عوامل گناه و آثار آن و راههاي پيشگيري و مبارزه با گناهان را بيان نمايد.
| |
| − |
| |
| − | اميدواريم که براي زائران به ويژه جوانان علاقهمند به ارزشهاي انساني و اسلامي مفيد واقع گردد و دستمايهاي براي رشد و تعالي باشد.
| |
| − | انه ولي التوفيق
| |
| − |
| |
| − | گروه اخلاق و اسرار
| |
| − | مرکز تحقيقات حج
| |
| − |
| |
| − | == پيشگفتار ==
| |
| − |
| |
| − | خدايا! اگر نميروم آنجا که بايد، مرا ببر! اگر ميروم آنجا که نبايد، بازم دار! اگر نميگويم آنچه بايد، گفتنم آموز، اگر ميگويم آنچه نبايد، خاموشم ساز! الهي بيناييام ده تا در چاه نيفتم. داناييام ده تا در راه نمانم. خدايا! نام تو سبزينة وجود من است؛ بينام تو هيچم و بيياد تو دلمرده و تاريک، پس اي همه چيزم، لحظهاي مرا به خودم وامگذار.
| |
| − |
| |
| − | خدايا! هرگاه دستم به سويت دراز می شود، پربهره برميگردد و آنگاه که چشمم به درگاهت خيره می شود، روشني ميگيرد. گفتوگوي صميمانه با تو، جانم را طراوت ميبخشد و کرامت اشک را در خزانة حال ذخيره می کند. با ياد و نام تو، به خودشناسي ميرسم و بارش رحمتت را با همه وجودم حس می کنم. خدايا اين پيوند و قرابت را هيچگاه از من مگير.
| |
| − |
| |
| − | آنچه مرا از تو دور ميسازد و به سياهي جهالت و تاريکي فرو ميبرد، گناه و پيروي از خواهشهاي نفس است، اما تو در کريمه قرآنيات به همه فرمودهاي: {وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَن}؛ « به کارهاي زشت، خواه آشکار و خواه پنهان، نزديک نشويد. »(انعام:151)
| |
| − |
| |
| − | بيگمان، چنان که ترمز در اتومبيل براي سقوط نکردن در پرتگاهها و جلوگيري از حوادث بايد باشد، اهرمهايي چون ايمان به خدا، اعتقاد به حضور او در همهجا، خودشناسي، ايمان به معاد، باور به مرگ و خداترسي و ترس از پيآمدهاي گناه، براي ضبط و مهار انسان و بازداشتن او از گناه لازم است.
| |
| − |
| |
| − | بدون ايمان و تکيهگاه معنوي، سازمانهاي پليسي و عوامل بازدارنده بيروني نيز هرگز نميتوانند از رخ دادن گناهان به شايستگي جلوگيري کنند، اما ايمان و اعتقاد دروني، در بازدارندگي آدمي بسيار تأثير ميگذارد. اگر آدمي اين آيه قرآني را باور کند، بيگمان از غفلت و بيخبري و غلتيدن به پرتگاه گناه رهايي مييابد: {أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري}؛ « آيا انسان نميداند که خداوند همه اعمالش را ميبيند. »(علق:14)
| |
| − |
| |
| − | انديشه درست همراه با ايمان ناب، همچون آينهاي بيغبار و صيقلي، زيباييها و زشتيها را نشان ميدهد. حضرت علي( عليه السلام ) می فرمايد: « ما زَلَّ مَنْ اَحْسَنَ الْفِکْرَ » <ref>ميزان الحکمه، محمد محمدي ريشهري، ج7، ص538.</ref>؛ « کسي که نيکو بينديشد، دستخوش لغزش نمی شود ».
| |
| − |
| |
| − | همچنين، اگر آدمي شخصيت و کرامت خويش را به درستي بشناسد، به آساني به آلودگي تن نميدهد. مگر نه اينکه خداوند انسانها را گرامي داشته و فرموده است: {وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ }(اسراء:70)؛ پس چرا آدمي از گناه کناره نميگيرد؟ چرا آدمي کرامتش را زير پا مينهد و گناه خويش را کوچک می شمارد؟
| |
| − |
| |
| − | مگر رسول الله( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) نفرمودهاند:
| |
| − | مؤمن گناهش را آنچنان مينگرد که گويي او در زير سنگ بزرگي قرار گرفته و ترس آن دارد که آن سنگ بر سر او فرود آيد، ولي کافر گناه خود را چون پشهاي مينگرد که از کنار بينياش عبور کند. <ref>بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج77، ص77.</ref>
| |
| − |
| |
| − | مگر آدمي نميداند که زندگياش، خواه نيک و خواه بد، پيآمدهايي در دنيا و آخرت دارد و اعمال او چون بذري است که در جهان کاشته می شود؛ اگر بذر گلي باشد، گلستان و اگر دانه خاري باشد، خارستان پديد ميآورد، مولوي ميگويد:
| |
| − |
| |
| − | اين جهان، کوه است و فعل ما ندا
| |
| − |
| |
| − | سـوي ما آيـد نداها را صـدا
| |
| − |
| |
| − | هر رفتار و کنشي به حقيقت با واکنشي همراه است. خداوند قهّار می فرمايد: {مِمَّا خَطيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا}؛ « آنها به خاطر گناهانشان غرق شدند. »(نوح:25)
| |
| − |
| |
| − | امام باقر( عليه السلام ) می فرمايد: « و ما مِنْ نَکْبَةٍ تُصيبُ الْعَبْدَ اِلاّ بِذَنْبٍ » <ref>اصول کافي، محمدبن يعقوب کليني، ج2، ص269.</ref>؛ « هيچ رنج و سختي به بنده نرسد، مگر به خاطر گناه ».
| |
| − |
| |
| − | همچنين گناهان گوناگون آثار مختلفي مانند قساوت قلب، اجابت نشدن دعا، محروم شدن از شيريني بندگي و عبادت، نزول بلاهاي ناگهاني، فقر و بيماري، سلب شدن نعمت و قطع شدن روزي و... دارند.
| |
| − |
| |
| − | امام باقر( عليه السلام ) در اين باره می فرمايد: « اِنَّ الرَّجُلَ لَيُذْنِبُ فَيُدْرَءُ عَنْهُ الرِّزْقُ » <ref>ميزان الحکمه، ج3، ص271.</ref>؛ « انسان گناه می کند و در نتيجه روزي از او دور می شود ».
| |
| − |
| |
| − | == فصل نخست: عوامل و آثار گناه ==
| |
| − | === مفهومشناسي گناه ===
| |
| − |
| |
| − | گناه با نامهايي مانند « اثم »، « جُرم » و « معصيت » شناخته می شود. همچنين گناه در اصطلاح به معناي ارتکاب کاري حرام و ناپسند يا ترک عملي واجب است؛ هر عملي که فرد با آن از حدود الهي ميگذرد. قرآن مجيد با واژههاي ذنب، معصيت، اثم، سيئه، جرم، خطيئه، فسق، فساد، فجور، منکر، فاحشه، شر، لمم و وزر از گناه ياد کرده است.
| |
| − |
| |
| − | گناه از ديد حقوقي، در معناي خروج از قانونهاي وضع شده به انگيزه حفظ مصلحت و از ديد طبيعي و اجتماعي، نداشتن نظم عمومي و ضامن نشدن بقاي آن و رفتارهاي ناسازگار با پديدههاي مادي و اجتماعي به کار ميرود. از ديدگاه ديني نيز کارهاي ناسازگار با قانونهاي طبيعي و اجتماعي يا فضيلتهاي اخلاقي، شرافت انساني، عفت عمومي و سعادت اجتماعي گناه به شمار ميآيد و برخي از نمونههاي آن کيفر دارد. بنابراين، دين با ديد گستردهتري به گناه مينگرد و افزون بر توجه به سلامت جسمي و اجتماعي، سلامت روح و آرامش فکر و جان را مهم می شمرد.
| |
| − |
| |
| − | === الف) عوامل گناه ===
| |
| − |
| |
| − | بيگمان، هر معلولي، علتي دارد؛ يعني بدون فراهم شدن زمينه تحققش پديد نميآيد. اين سخن، درباره ارتکاب گناه نيز درست است و از اين رو، با شناخت علل ارتکاب گناه، در پي خشکاندن ريشههاي آن بايد برآمد. عوامل گناه را چنين ميتوان برشمرد:
| |
| − |
| |
| − | ==== 1. دينگريزي ====
| |
| − |
| |
| − | کسي که به خدا و فرمانهاي او ايمان دارد، هيچگاه گناه نمی کند و خود را به زشتيها نميآلايد. امروز همه مفاسد گريبانگير جوامع و خانوادهها، بر اثر ضعف مباني ديني و پايبند نبودن به اصول مذهبي پديد ميآيند؛ زيرا هر اندازه مباني و باورهاي مذهبي افراد ضعيف شود، از کمالات و فضايل انساني دورتر می شوند.
| |
| − |
| |
| − | دينگريزان، چنان لجام گسيخته و بيبند و بار و نافرمانند که از هيچ برنامه و قانوني جز شهوت و هوا و هوس پيروي نمی کنند. خداوند در قرآن مجيد، افرادي را که ايمان و عمل صالح ندارند و يکديگر را به حق و درستي سفارش نمی کنند، در خسران و زيان ميداند:
| |
| − | {وَ الْعَصْرِ*إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ* إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ*}(عصر:1ـ3)
| |
| − | سوگند به عصر که انسان در زيانکاري است؛ مگر کساني که ايمان آوردند و کارهاي شايسته انجام دادند و يکديگر را به حق و صبر سفارش کردند.
| |
| − |
| |
| − | بيگمان، هيچ نيرويي مانند ايمان و عمل صالح نميتواند، آدمي را از لغزش باز دارد و او را در برابر گناه و سيهروزي نگاهباني کند. امام صادق( عليه السلام ) در اينباره می فرمايد: « المؤمِنُ لايَغْلِبُهُ فَرْجُهُ وَلا يَفْضَحُهُ بَطْنُهُ » <ref>بحارالانوار، ج67، ص310.</ref>؛ « مؤمن، مغلوب شهوت جنسي نمی شود و شکمش او را رسوا نميسازد ».
| |
| − |
| |
| − | امام باقر( عليه السلام ) نيز درباره نشانههاي مؤمن چنين می فرمايد:
| |
| − | اِنّما الْمُؤمِنُ الّذي اِذا رَضِيَ لَمْ يُدْخِلْهُ رِضاهُ في اِثْمٍ وَلا باطِلٍ. <ref>اصول کافي، ج3، ص330.</ref>
| |
| − | مؤمن، کسي است که چون شادمان شود، اين شادماني، وي را به گناه و کار باطل وارد نکند.
| |
| − |
| |
| − | ==== 2. ناداني ====
| |
| − |
| |
| − | ناداني، اصل و سرچشمة هر شرّ و تاريکي وحشتزايي است که آدمي کورکورانه در آن ميرود. خداوند منّان با پردهبرداري از وضع اسفبار برخي از آدميان در خروج از جادة تعادل و سلامت و غلطيدن در پرتگاه شهوت می فرمايد:
| |
| − | {أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون}(نمل:55)
| |
| − | آيا شما از روي شهوت، به جاي زنان، نزد مردان ميآييد، بلکه شما مردمي نا آگاهيد.
| |
| − |
| |
| − | استاد جوادي آملي درباره اهميت تقويت معرفت ديني ميگويد:
| |
| − | اگر مشکل معرفتي کسي حل شود، ديگر گناه نمی کند. غالب موارد گناه از اينجا نشئت ميگيرد که گناهکار نميداند سر سفره چه کسي نشسته است. <ref>درس خارج(30/8/1375).</ref>
| |
| − |
| |
| − | يوسف( عليه السلام ) نيز سرچشمه گناه برادران خود را ناداني ميداند و ميگويد: « آيا دانستيد، آنگاه که شما ناآگاه بوديد و با يوسف و برادرش چه کرديد ». <ref>يوسف: 89.</ref>
| |
| − |
| |
| − | جهل و ناداني در آموزههاي روايي نيز، از زمينههاي گناه شمرده شده است. امام علي( عليه السلام ) در عهدنامه خود به مالک اشتر می فرمايد: « لا يَجْتَرِئُ عَلَي اللهِ إِلاَّ جَاهِلٌ شَقِيٌّ » <ref>نهج البلاغه، نامه 53.</ref>؛ « گستاخي و جرأت بر(نافرماني) خداوند را جز جاهل و شقي، روا نميدارد ».
| |
| − |
| |
| − | آن حضرت همچنين فرموده است:
| |
| − | اَلْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِِّ، اَلْجَهْلُ أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ، اَلْجَهْلُ يُفْسِدُ الْمَعَادَ. <ref>گناهشناسي، محسن قرائتي، ص 70.</ref>
| |
| − | جهل مرکز زشتي است، جهل ريشه و پايه زشتي است، جهل موجب تباهي معاد انسان است.
| |
| − |
| |
| − | آن حضرت در سخني ديگر می فرمايند: « شکايت به خدا ميبرم از گروهي که در جهل و ناداني زندگي می کنند ». <ref>نهج البلاغه، خطبه 17.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ==== 3. فقر و بينيازي ====
| |
| − |
| |
| − | فقر و بينيازي، دو خاستگاه انحراف و گناه شمرده می شوند؛ زيرا فقير براي از ميان بردن ناتوانيهاي برآمده از فقر، به کارهاي نامشروع دست ميزند و انسان بينياز و توانگر نيز بر پايه غرور برخاسته از مال و ثروتش، به خوشگذراني و زير پاگذاشتن فضيلتهاي اخلاقي رو ميآورد، پس هر دو به دام شيطان گرفتار ميآيند؛ چنانکه قرآن مجيد در اينباره می فرمايد:
| |
| − | {كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي* أَنْ رَآهُ اسْتَغْني*}(علق: 6و7)
| |
| − | هرگز، همانا انسان همين که خود را بينياز ببيند، سرکشي در پيش ميگيرد.
| |
| − |
| |
| − | رويدادهاي تاريخي نيز بر پيوند گناه و دارايي گواهي ميدهند. براي نمونه، ثعلبه، با خدا پيمان بسته بود که اگر ثروتمند شود، به نيازمندان صدقه دهد، اما هنگامي که خداوند مال فراواني بدو بخشيد، وي بخل ورزيد و زکات نداد. از اين رو، آياتي دربارهاش نازل شد و نفاق را به وي نسبت داد. <ref>ر.ک: توبه: 75و76.</ref> اين کار، پيآمد وسوسه شيطان و چيرگي غرور و آز به مال دنيا بر او بود که به بخلورزي در نعمت خدا وادارش کرد.
| |
| − |
| |
| − | قرآن مجيد، سرمايههايي را که موجب غرور و مستي می شود، زمينهساز گناهان می شمارد و می فرمايد:
| |
| − | {وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعيشَتَها فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاَّ قَليلاً }(قصص: 58)
| |
| − | و چه بسيار از [مردم] شهرها و آباديهايي را به هلاکت رسانديم که زندگي را با سرمستي و غرور گذرانده بودند، اين خانههاي آنان است که [ويران شده] و بعد از آنان جز اندکي، کسي در آن سکونت نکرد.
| |
| − |
| |
| − | {أَلْهاكُمُ التَّكاثُر}(تکاثر: 1)
| |
| − | تفاخر و فزونطلبي شما را سرگرم و غافل ساخت.
| |
| − |
| |
| − | رسول اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) در اينباره می فرمايد:
| |
| − | اَلتَكَاثُرُ [فِي] الأَمْوَالِ جَمْعُهَا مِنْ غَيْرِ حَقِّهَا وَمَنْعُهَا مِنْ حَقِّهَا وَسَدُّهَا فِي الأَوْعِيَةِ. <ref>تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 662.</ref>
| |
| − | تکاثر در اموال، انباشت ثروتها، از راههاي نامشروع و خودداري از اداي حق آن و اندوختن آن در خزانهها و صندوقها است.
| |
| − |
| |
| − | از سوي ديگر فقر نيز گاهي آدمي را به بيراهه و گناه می کشاند، اميرالمؤمنين علي( عليه السلام ) به فرزندش محمد حنفيّه می فرمايد:
| |
| − | فرزندم! از فقر بر تو ميترسم، از آن به خدا پناه ببر، چرا که فقر، دين انسان را ناقص، و عقل و فکر او را مضطرب و مردم را نسبت به او، و او را نسبت به مردم بدبين ميسازد. <ref>نهج البلاغه، حکمت 319.</ref>
| |
| − |
| |
| − | حضرت رسول اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) در اينباره چنين دعا می کند:
| |
| − | اَللَّهُمَّ بَارِكْ لَنا فِي الْخُبْزِ وَلا تُفَرِّقْ بَيْنَنا وَبَيْنَهُ فَلَوْلا الْخُبْزُ ما صَلَّيْنا وَلا صُمْنا وَلا أَدَّيْنا فَرَائِضَ رَبِّنا. <ref>فروع کافي، ج 5، ص 73.</ref>
| |
| − | بار خدايا! به نان ما برکت ده و بين ما و نان جدايي ميفکن، اگر نان نباشد، نماز نميخوانيم و روزه نميگيريم و واجبات خود را ادا نمی کنيم.
| |
| − |
| |
| − | البته روايات بر برخورداري از ثروت به اندازه کفاف تأکيد می کنند. ميگويند پيامبر اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) درباره چوباني که از دادن شير به مسلمانان بخل ورزيد، چنين دعا فرمود: « خدا مال زياد به تو بدهد! »
| |
| − | اما درباره چوپان ديگري که شير خودش را هديه کرده بود. چنين فرمود: « خدايا به قدر کفاف به او روزي بده ».
| |
| − | مردي از روي تعجب از ايشان پرسيد: چرا براي چوپاني که که بخل ورزيد، بهتر دعا کردي؟ رسول اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود:
| |
| − | إِنَّ مَا قَلَّ وَكَفَي خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ وَأَلْهَي. <ref>اصول کافي، ج 2، ص 14.</ref>
| |
| − | آنچه کم باشد و کفايت کند، بهتر است از زيادي که دل را سرگرم و غافل نمايد.
| |
| − |
| |
| − | ==== 4. همنشيني با بدان ====
| |
| − |
| |
| − | دوستان بد، آدمي را به آلودگي و ارتکاب گناه وا ميدارند. دوستان نيز مانند پادشاهان يا هدايتگرند يا مايه گمراهي. براي نمونه، همنشينان بد، حتي فرزند نوح را به گمراهي کشاندند و او را به عذاب الهي گرفتار ساختند. رسول خدا( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) می فرمايد: « آدمي، همان دين دوست و همنشين خود را دارد ». <ref>وسائل الشيعه، ج11، ص506.</ref>
| |
| − |
| |
| − | امام علي( عليه السلام ) نيز در نامهاي به حارث همداني در اين باره چنين مينويسد:
| |
| − | وَاحْذَرْ صَحابَةَ مَنْ يَضِلُّ رَأْيُهُ و يُنْکَرُ عَمَلُهُ فَاِنَّ الصّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصاحِبِه.
| |
| − | از دوستي با کساني که افکارشان نادرست و رفتارشان ناپسند است، برحذر باش؛ زيرا آدمي به راه و روش و افکار دوستش خو ميگيرد.
| |
| − |
| |
| − | اسلام و پيشوايان ديني همواره آدمي را از همنشيني با بدان پرهيز دادهاند؛ زيرا خواه ناخواه آدمي از آنان تأثير ميپذيرد و آنگاه پشيماني نيز سودي برايش ندارد. خداوند کريم درباره اهميت گزينش دوست، از زبان کسي که از همين روي به بيراهه رفته چنين فرموده است: {يا وَيْلَتي لَيْتَني لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلا}؛ « اي واي بر من! کاش فلان شخص را به دوستي بر نميگزيدم. »(فرقان:28) همنشيني با بدان، روشنايي روح را از بين ميبرد و توان تشخيص انسان را درباره خوبي و بدي فرو می کاهد و زشتي رفتار ناپسند را ناچيز مينمايد. از اين رو، امام محمد تقي( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | اِيّاکَ وَمُصاحَبَةَ الشَّرِيرِ فَانَّهُ کالسيَّفْ الْمَسْلُولِ يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ و يَقْبُحُ أَثَرُهُ. <ref>بحارالانوار، ج74، ص198.</ref>
| |
| − | زنهار از همنشيني با بدکار؛ زيرا او همچون شمشير آخته است که ظاهرش زيبا و نشاني که ميگذارد زشت است.
| |
| − |
| |
| − | امام علي( عليه السلام ) نيز بر اهميت اين مسئله تأکيد می کند:
| |
| − | مُجالَسَةُ اَهْلِ الْهَوي مَنْسَأَةٌ لِلإيمانِ وَمَحْضَرَةٌ للِشَّيطانِ. <ref>ميزان الحکمه، ج2، ص63.</ref>
| |
| − | همنشيني با اهل هوا و هوس، دورکننده ايمان از انسان و نزديککننده شيطان به وي است.
| |
| − |
| |
| − | دين به پيروان خود ميآموزد که در روابط اجتماعيشان، با دوستان برانگيزنده به کارهاي خير و بازدارنده از کارهاي زشت بپيوندند.
| |
| − |
| |
| − | پيامبر گرامي اسلام( صلي اللّه عليه و آله وسلم ) از اين افراد چنين ياد می کند:
| |
| − | جالِسِ الأَبْرارَ فَإنّکَ إنْ فَعَلْتَ خَيْراً حَمَدوکَ وَإنْ أَخْطَأْتَ لَمْ يُعَنِّفوک. <ref>ميزان الحکمه، ج2، ص61.</ref>
| |
| − | با ابرار همنشين باشيد؛ زيرا اگر کار خبري انجام داديد، شما را تشويق می کنند و اگر اشتباهي از شما سرزد، بر تو سخت نگيرند.
| |
| − | حضور در مجلس گناه جايز نيست. خداوند در قرآن می فرمايد: « هرگاه شنيديد آيات خدا مورد انکار و استهزاء قرار ميگيرد، با آنان ننشينيد تا به سخني غير آن بپردازند ». <ref>نساء: 140.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ==== 5. غرور ====
| |
| − |
| |
| − | تکبر در برابر پروردگار متعال، زمينهساز گناه است. انسانِ مغرور گمان می کند که توان عرضه اندام در مقابل خداوند را دارد و لذا در برابر فرمان الهي سر اطاعت فرود نميآورد و غرور او را به معصيت می کشاند و چون به او گفته شود: « از خدا پروا داشته باش، غرورش او را وادار به گناه می کند ». <ref>بقره: 206.</ref>
| |
| − |
| |
| − | و خداوند می فرمايد: « همانا درخت زقّوم طعام گناهپيشگان است... و [ميگويند] بچش که بيشک تو همان عزّتمند بزرگواري ». <ref>دخان: 49 و 43.</ref>
| |
| − |
| |
| − | در اين آيات دوزخيان، مبتلا به عذاب شديد و گدازنده، ابتدا با وصف {الْأَثيمِ }(به معناي غوطهور در گناه) و سپس با وصف {الْعَزيزُ الْكَريم} ياد شدهاند. ارتباط اين اوصاف، بيانگر اين است که روحية اقتدار و اشرافيگري، زمينهساز غوطهوري انسان در گناه است. <ref>تفسير راهنما، محسن قرائتي، ج 17، ص 214.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ==== 6. پيروي از نفس اماره ====
| |
| − |
| |
| − | تکاپوي نفس اماره در درون انسان، از عوامل پيدايي گناه است. خداوند براي آزمودن آدمي او را به گونهاي آفريد که به بديها گرايش داشته باشد.
| |
| − |
| |
| − | هنگامي که بيگناهي يوسف( عليه السلام ) آشکار شد. او براي سپاسگزاري از خداوند، چنين گفت:
| |
| − | و من خود را تبرئه نمی کنم، زيرا نفس سرکش بسيار به بدي واميدارد، مگر اينکه پروردگارم رحمت آورد. به يقين پروردگار من بسيار آمرزنده و مهربان است. <ref>يوسف: 53.</ref>
| |
| − |
| |
| − | نفس اماره، برادرکشي قابيل را در نظر او زيبا نمود: « سرانجام [در کشاکش نفس و فطرت] نفسش او را براي کشتن برادر ترغيب کرد و او را کشت و از زيانکاران گرديد ». <ref>مائده: 30.</ref>
| |
| − |
| |
| − | يکي از ارکان رستگاري از ديد قرآن، ضبط و مهار نفس امّاره است: « هر کس از مقام پروردگارش ترسيده و نفس خود را از هوس باز داشته، بهشت تنها جايگاه اوست ». <ref>نازعات: 41 و 40.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ==== 7. دنيادوستي ====
| |
| − |
| |
| − | علاقه بيش از اندازه به دنيا از ديگر زمينههاي گناه به شمار ميرود. خداوند در وصف گناهکاران می فرمايد: « بيترديد، اينان دنياي زودگذر را دوست دارند ». <ref>انسان: 27.</ref>
| |
| − |
| |
| − | خداوند علّت کفر به قيامت را دلبستگي به دنيا ميداند و می فرمايد:
| |
| − | {يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَة...كَلاَّ بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَة}(قيامت: 6و20)
| |
| − | [با حالت انکار] ميپرسد: روز قيامت کي خواهد بود؟... چنين نيست [که ميپنداريد] بلکه شما اين دنياي زودگذر را دوست ميداريد.
| |
| − |
| |
| − | خداوند عالم حتي کساني را که يتيمان را گرامي نميدارند و يکديگر را بر طعام دادن به بينوا ترغيب نمی کنند و ميراث يتيمان را يکجا ميخورند، چنين توصيف می کند: « و مال را بسيار دوست ميداريد ». <ref>فجر: 20.</ref>
| |
| − |
| |
| − | بنابراين، دنيادوستي زمينه ارتکاب گناه و دنياگريزي راهي به سوي سعادت است. خداوند منّان از انسان ميخواهد:
| |
| − | براي اينکه تخم آرزو در دل آدمي کاشته نشود، بايد چشم به متاع دنيا نداشته باشد و به سوي آن رونق زندگي دنيا که اصنافي از آنان را بدان بهرهمند ساختهايم تا ايشان را بدان بيازماييم، چشم مدوز، و [بدان که] رزق پروردگارت بهتر و پايدارتر است. <ref>طه: 131.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ==== 8. انکار جهنم ====
| |
| − |
| |
| − | انکار جهنم نيز از ديد قرآن کريم سبب روآوردن به گناه است. اگر آدمي به مجازت اعمال معتقد باشد، به آساني به گناه روي نميآورد. خداوند در سوره قيامت می فرمايد:
| |
| − | آيا اين انسان ميپندارد که هرگز استخوانهاي او را جمع نخواهيم کرد، چرا [جمع خواهيم کرد] در حالي که به درست کردن سر انگشتانش هم تواناييم. بلکه اين انسان ميخواهد در آينده خود نيز گناه کند، ميپرسد، روز قيامت کي خواهد بود. <ref>قيامت: 3 ـ 6.</ref>
| |
| − |
| |
| − | قرآن مجيد انديشه هواپرستان را چنين برمی شمارد: « و گفتند: زندگي، جز همين زندگي دنياي ما نيست ». <ref>جاثيه: 24.</ref>
| |
| − |
| |
| − | همچنين خداوند بعد از اينکه از آدمي سؤال می کند که « چه چيز تو را در مورد پروردگار کريمت فريب داده است » <ref>انفطار: 6.</ref> در چند آيه بعد خود پاسخ واقعي را بيان می کند: {كَلاَّ بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ }؛ « هرگز، بلکه شما روز جزا را تکذيب می کنيد. »(انفطار: 9)
| |
| − |
| |
| − | ==== 9. همرنگي با جماعت ====
| |
| − |
| |
| − | معيار و ميزان انتخاب راه، فرمان و آموزههاي الهي بايد باشد نه محيط و خواست بيشتر افراد جامعه. اگر خواست عمومي و همرنگي با جماعت و همرأيي بيدليل با اکثريت، ملاک تصميمگيري و عمل باشد، بسياري از کارها به لغزش و کژروي ميانجامد. افسوس که برخي از افراد بدون تأمل و تفکر و تنها از روي تقليد به کاري ميپردازند، اما خداوند، انسان را براي گزيدن راه درست به قدرت عقل توانمند ساخته و آن را به نور وحي نيز آراسته و هيچگاه پيروي کورکورانه او را از اکثريت نپذيرفته است. لقمان در وصيت معروف خود به پسرش چنين ميگويد:
| |
| − | لاتُعَلِّقْ قَلْبَکَ بِرِضَي النّاس فَإِنَّ ذَلِکَ لايَحْصُلُ. <ref>سفينة البحار، شيخ عباس قمي، ج 2، ص 511.</ref>
| |
| − | قلب خود را به خشنودي مردم وابسته مکن؛ زيرا [هر کاري کني]، رضايت همه مردم به دست نميآيد.
| |
| − |
| |
| − | سپس براي اثبات اين سخن همراه پسرش از خانه بيرون آمد و الاغ خود را نيز از طويله بيرون آورد و بر آن نشست و پسرش پياده به دنبالش راه افتاد تا به گروهي رسيدند. آنان گفتند: اين پيرمرد سنگدل و بيرحم است. پس پسر سوار شد و پدر پياده به راه افتاد تا به گروه ديگري رسيدند. آنان گفتند: اينان پدر و پسر بدياند؛ بدي پدر از اين روست که فرزندش را تربيت نکرده است و بدي پسر از اين روست که به پدرش احترام نميگذارد.
| |
| − |
| |
| − | پس با هم سوار الاغ شدند و به راه افتادند تا به گروه سوم رسيدند. اينان گفتند: اين دو، انسانهاي بيرحمياند؛ با هم سوار بر اين حيوان زبانبسته شدهاند. پس لقمان و پسرش هر دو پياده شدند و الاغ را جلو انداختند و به دنبال آن راه افتادند و اين بار به گروهي ديگر برخوردند. آنان گفتند: کار اين دو نفر، عجيب است، مرکب به اين خوبي را رها کردهاند و پياده به دنبالش حرکت می کنند!
| |
| − |
| |
| − | آنگاه لقمان به پسرش گفت: پسر جان! ديدي که به دست آوردن رضايت مردم، محال است:
| |
| − | فَلا تَلْتَفِتْ إلَيْهِمْ وَاشْتَغِلْ بِرِضَي اللهِ جَلَّ جَلالُهُ. <ref>سفينة البحار، ج 2، ص 511.</ref>
| |
| − | پس به رضايت آنها دل مبند و به خشنودي خداي بزرگ اشتغال داشته باش.
| |
| − |
| |
| − | امام کاظم( عليه السلام ) نيز به شاگرد عالم و برجستهاش، هشام بن حکم فرمود:
| |
| − | يا هِشَام! لَوْ کَانَ فِي يَدِکَ جَوْزَةٌ وَقَالَ النَّاسُ لُؤلُؤَةٌ مَا کَانَ يَنْفَعُکَ وَأَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا جَوْزَةٌ وَلَوکَانَ فِي يدِکَ لُؤلُؤَةٌ وَقَالَ النَّاسُ إِنَّهَا جَوزَةٌ مَا ضَرَّکَ وَأَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا لُؤلُؤَةٌ. <ref>همان، ص 528.</ref>
| |
| − | اي هشام! اگر در دست تو گردويي باشد، ولي مردم بگويند مرواريد است، به حال تو سودي ندارد؛ زيرا ميداني گردوست و اگر در دست تو مروايدي باشد، و مردم بگويند گردوست، زياني به تو نميرسد؛ زيرا ميداني آن مرواريد است.
| |
| − |
| |
| − | امام باقر( عليه السلام ) نيز در توصيه زيبايي به جابر جعفي، يکي از شاگردان برجستهاش می فرمايد:
| |
| − | اي جابر! بدان که تو دوست ما نخواهي بود تا زماني که اگر تمام اهل شهر جمع شوند و بگويند تو آدم بدي هستي، غمگين نشوي؛ اگر همه بگويند تو آدم خوبي هستي، خوشحال نشوي، بلکه حال خود را بر کتاب خدا(قرآن) عرضه دار. اگر خود را چنين يافتي که در خط قرآن گام برميداري و در آنچه قرآن بيميل است، بيميل هستي و در آنچه قرآن مشتاق آن است، تو نيز مشتاق آني و از آنچه قرآن هشدار داده است، گريزاني، استوار باش و مژده باد به تو که در اين صورت، آنچه مردم درباره تو ميگويند، به تو آسيبي نخواهند رساند. <ref>سفينة البحار، ج 2، ص 691.</ref>
| |
| − |
| |
| − | همچنين، امام باقر( عليه السلام ) در جاي ديگر می فرمايد:
| |
| − | کسي که خشنودي مردم را به چيزي که موجب خشم خدا می شود، طلب کند، همان ستايش، سرزنشگر او خواهد شد و کسي که اطاعت خدا را به چيزي که باعث خشم مردم می شود، طلب کند خداوند او را از دشمني هر دشمن و از حسادت هر حسود و از ظلم هر ستمگر کفايت می کند و قطعاً خداوند يار و ياور او خواهد بود. <ref>فروع کافي، ج 5، ص 62.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ==== 10.کوچک شمردن گناه ====
| |
| − |
| |
| − | اگر آدمي، گناه کوچک را ناچيز بشمرد، به راه پر آسيبي گام ميگذارد؛ زيرا آرام آرام به سرزمين زيانبار گناهان کبيره کشيده می شود. امام سجاد( عليه السلام ) در دعاي هشتم صحيفه سجاديه از خداوند چنين ميخواهد:
| |
| − | اَللَّهُمَّ اَعُوذُ بِکَ مِن ... الإِصرارِ عَلَي الإِثمِ وَاسْتِصْغار المَعْصِيَةِ.
| |
| − | پروردگارا! به تو پناه ميبرم از... و از اصرار بر گناهان و کوچک شمردن گناه.
| |
| − |
| |
| − | چنانچه آدمي با گناه خو بگيرد، گناهانش چنان انباشته می شوند که از ميان بردن آنها دشوار است؛ مانند نخهاي باريکي که آنها را به آساني ميتوان از هم گست، اما هنگامي که شماري از اين نخها به هم بافته و به ريسماني بدل شد، ديگر نميتوان آنها را از هم گسست. مؤمن بر گناه پاي نميفشارد:
| |
| − | {وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلي ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُون}(آل عمران: 135)
| |
| − | برآنچه کردهاند، پاي نميفشارند در حالي که [زشتي آن را] ميدانند
| |
| − |
| |
| − | امام باقر( عليه السلام ) درباره اين آيه می فرمايد: « اصرار؛ يعني اينکه کسي گناه کند و از خدا آمرزش نخواهد و در فکر توبه نباشد ». <ref>اصول کافي، ج 2، ص 28.</ref>
| |
| − |
| |
| − | مولاي پرهيزگاران نيز در اينباره چنين هشدار ميدهد: « إِيّاکَ وَالإِصْرارَ فَإِنَّه مِنْ أَکْبَرِ الْکَبَائِرِ وَأَعْظَمِ الْجَرائِمِ » <ref>مستدرک الوسائل، ج 11، ص 368.</ref> ؛ « از اصرار بر گناه بپرهيز؛ زيرا از بزرگترين گناهان است ».
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) در تمثيلي زيبا به نقل از پيامبر گرامي اسلام( صلي اللّه عليه و آله وسلم ) می فرمايد: روزي رسول خدا( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) و يارانش [در سفري]، در سرزميني بيآب و علف فرود آمدند. حضرت به يارانش فرمود: « هيزم بياوريد تا آتش روشن کنيم و غذا بپزيم ». ياران عرض کردند: « اينجا سرزمين خشکي است و هيچ هيزمي در آن يافت نمی شود ». رسول اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود: « برويد و هر کدام آنچه ميتوانيد، هيزم جمع کنيد ». آنها رفتند و هر يک مقداري هيزم يا چوب خشکيده با خود آوردند و همه را در برابر پيامبر( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) روي هم ريختند. پيامبر خدا فرمود: « هکذا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ »؛ « اينگونه، گناهان روي هم انباشته می شوند ».
| |
| − |
| |
| − | سپس فرمود: « إيَّاکُمْ وَالْمُحَقّراتِ مِنَ الذُّنُوبِ » <ref>اصول کافي، ج 2، ص 288.</ref> ؛ « از گناهان کوچک بپرهيزيد ».
| |
| − |
| |
| − | ==== 11. انتشار گناهان ====
| |
| − |
| |
| − | يکي از عواملي که زمينه گناه را در آدمي فراهم ميآورد، بيشرمي و پاره کردن حياي اجتماعي است. کسي که ميبيند ديگران بيباکانه خود را به گناه ميآلايند و از کسي شرم و حيا نمی کنند، جرئت مييابد که مانند آنان به فسق و فجور بپردازد. اين ويژگي اجتماعي بر اثر انتشار گناهان و نبود امر به معروف و نهي از منکر، کمکم پديد ميآيد.
| |
| − |
| |
| − | برخي از افراد براي توجيه کردن گناهان خود، دوست دارند که گناه ديگران را آشکار سازند. حضرت علي(عليه السلام) در اينباره نيز می فرمايد:
| |
| − | ذَوُو الْعُيُوبِ يُحِبُّونَ إِشاعَةَ مَعَايِبِ النَّاسِ لِيَتَّسِعَ لَهُمُ الْعُذْرُ فِي مَعَايِبِهِمْ. <ref>غررالحکم و دررالکلم، ص 288.</ref>
| |
| − | گناهکاران دوست دارند گناه ديگران را منتشر کنند تا راه بهانه براي گناه خودشان بازتر گردد.
| |
| − |
| |
| − | خداوند از گستردن و اشاعه فساد به شدت پرهيز داده است:
| |
| − | {إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ }(نور:19)
| |
| − | کساني که دوست دارند زشتيها در ميان مردم باايمان رواج يابد، عذاب دردناکي براي آنها در دنيا و آخرت است.
| |
| − |
| |
| − | بدترين گناه اين است که آدمي به بازگويياش نزد ديگران و انتشار آن بپردازد. بيگمان، انسان عفيف و پاکدامن، اگر گناهي هم مرتکب شود، در پردهپوشي آن می کوشد.
| |
| − |
| |
| − | رسول اکرم( صلي اللّه عليه و آله وسلم ) می فرمايد:
| |
| − | اَلْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ يَعْدِلُ سَبْعِينَ حَسَنَةً وَالْمُذِيعُ بِالسَّيِّئَةِ مَخْذُولٌ وَ الْمُسْتَتِرُ بِها مَغْفُورٌ لَه. <ref>اصول کافي، ج 2، ص 160.</ref>
| |
| − | پاداش پنهانکننده کار نيک [به خاطر دوري از ريا] برابر هفتاد حسنه است و آن کس که گناه را نشر دهد مطرود است و آن کس که گناه را پنهان ميدارد، مشمول آمرزش الهي است.
| |
| − |
| |
| − | هر که آشکارا گناه کند يا گناه پنهانش را آشکار سازد، موجب تباهي جامعه و فراگيري گناه در آن می شود. حضرت علي( عليه السلام ) در اينباره می فرمايد: « إِيَّاكَ وَالْمُجَاهَرَةَ بِالْفُجُورِ فَإِنَّهَا مِنْ أَشَدِّ الْمَآثِمِ » <ref>مستدرک الوسائل، ج 11، ص 368.</ref>؛ « از تظاهر به تباهي بپرهيز؛ چون از بزرگترين گناهان است ».
| |
| − |
| |
| − | اگر آدمي از کار خود شرمگين باشد، هيچگاه آن را براي ديگران بازگو نمی کند، اما کسي که از کار خود شاد باشد، آن را با طُمطراق براي ديگران نقل می کنند.
| |
| − |
| |
| − | ==== 12. تغذيه ناپاک ====
| |
| − |
| |
| − | اسلام به موضوع غذا اهميت بسيار داده و پيروان خود را از خوردن غذاي ناپاک و حرام بازميدارد. زيرا؛ آنچه مسلّم است اينکه، غذاي حرام در روح و جان انسان اثر وضعي ميگذارد و او را به گناه سوق ميدهد. خداوند در برخي آيات، مؤمنان را از خوردن غذاي ناپاک و حرام باز ميدارد:
| |
| − | {وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِل}؛ « و اموال يکديگر را به باطل [و ناحق] در ميان خود نخوريد. »(بقره: 188)
| |
| − |
| |
| − | همچنين در کريمه ديگري می فرمايد:
| |
| − | {إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامي ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيرا}(نساء: 10)
| |
| − | کساني که اموال يتيمان را از روي ظلم و ستم ميخورند، تنها آتش ميخورند و به زودي در آتش سوزان ميسوزند.
| |
| − |
| |
| − | روايات اسلامي نيز انسان را از حرامخواري منع کردهاند. امام سجاد( عليه السلام ) می فرمايد: « وَ حَقُّ بَطْنِكَ أَنْ لا تَجْعَلَهُ وِعَاءً لِلْحَرَام » <ref>مکارم الاخلاق، ص 419.</ref>؛ « حق شکم تو آن است که آن را ظرف حرام، قرار ندهي ».
| |
| − |
| |
| − | همچنين رسول گرامي اسلام( صلي اللّه عليه و آله وسلم ) می فرمايد: « طَهِّرْ مَأْكَلَكَ وَلا تُدْخِلْ بَطْنَكَ الْحَرَامَ » <ref>سفينة البحار، ج 1، ص 448.</ref>؛ « غذاي خود را پاک کن و غذاي حرام را وارد شکم مکن ».
| |
| − |
| |
| − | ايشان در سفارشي ديگر می فرمايد:
| |
| − | مَنْ أحَبَّ أنْ يُسْتَجابَ دُعائَهُ فَلْيُطَبِّبْ مَطْعَمَهُ وَمَكْسَبَهُ. <ref>همان.</ref>
| |
| − | هر کسي که دوست دارد، دعايش به استجابت برسد، بايد غذاي خود و کسب و درآمدش را پاک سازد.
| |
| − |
| |
| − |
| |
| − | === ب) پيآمدهاي گناه ===
| |
| − |
| |
| − | ==== يک ـ آثار ارتکاب گناه ====
| |
| − |
| |
| − | بيگمان، دست زدن به گناهان، پيآمدهايي دارد که شايسته است انسان براي جلوگيري از آنها، روح پاکش را به گناه آلوده نسازد. برخي از اين آثار عبارتند از:
| |
| − |
| |
| − | ===== 1. محروم شدن از نماز شب =====
| |
| − |
| |
| − | گناه رشته پيوند خالق و مخلوق را ميگسلد. چنانکه فاصلهاي ميان حرکت کارد و بريده شدن گوشت نيست؛ ميان گناه و اثر آن نيز فاصلهاي نيست و اثرش به زودي نمايان می شود. امام صادق( عليه السلام ) درباره تأثير گناه در محروم شدن از نماز شب می فرمايد:
| |
| − | إِنَّ الرَّجُلَ يُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُحْرَمُ صَلاةَ اللَّيْلِ وَإِنَّ الْعَمَلَ السَّيِّئَ أَسْرَعُ فِي صاحِبِهِ مِنَ السِّكِّينِ فِي اللَّحْم. <ref>اصول کافي، ج 3، ص 374.</ref>
| |
| − | بهراستي که شخص، مرتکب گناه می شود و بر اثر آن، از نماز شب محروم ميگردد و هر آينه اثر کار بد در [روح و جان] صاحبش سريعتر از اثر کارد در گوشت است.
| |
| − |
| |
| − | ===== 2. دوري از رحمت الهي =====
| |
| − |
| |
| − | گناهکار مشمول رحمت الهي قرار نميگيرد. خداوند درباره گروهي از بنياسراييل می فرمايد: پس آنان را به سبب پيمانشکنيشان لعنت کرديم <ref>مائده: 13.</ref> لعنت خدا يعني دور ساختن از رحمت خويش. بر اين اساس خداوند درباره توبهکننده می فرمايد: {فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْه}(مائده: 39) توبة خدا بر بندگان به معناي بازگشت رحمت او به آنان است. بنابراين گناهکار قبل از توبه از رحمت خداوند دور بوده است. <ref>وسائل الشيعه، ج 15، ص 302.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ===== 3. اجابت نشدن دعا =====
| |
| − |
| |
| − | گناه، مانع استجابت دعا است. امام باقر( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | إِنَّ الْعَبْدَ يَسْأَلُ اللهَ الْحَاجَةَ فَيَکُونُ مِنْ شَأنِهِ قَضَاؤُهَا اِلي أَجَل قَريبٍ اَوْ اِلي وَقْتٍ بَطِيءٍ فَيُذْنِبُ الْعَبدُ ذَنْباً فَيَقُولُ الله ـ تَبَارَک وَتَعالي ـ لِلْمَلَکِ لاتَقْضِ حاجَتَهُ وَاحْرِمْهُ إِيّاها فَإِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطي وَاسْتَوجَبَ الْحِرْمانَ مِنّي.
| |
| − | همانا بنده از خدا حاجتي ميخواهد که [خداوند] در نظر دارد دير يا زود آن را برآورد. پس آن بنده، گناهي مرتکب می شود و خداي تعالي به فرشته ميگويد: حاجتش را برآورده مساز و او را از آن محروم دار؛ زيرا خشمم را برانگيخت و سزاوار محروميت از درگاه ما شد.
| |
| − |
| |
| − | حضرت علي( عليه السلام ) نيز گناه را مانع اجابت دعا ميداند و می فرمايد:
| |
| − | « اَلْمَعْصِيَةُ تَمْنَعُ الإِجَابَة ». <ref>غرر الحکم و درر الکلم، ح 3766.</ref>
| |
| − |
| |
| − | شخصي از حضرت امير پرسيد: چگونه است که ما دعا می کنيم، اما اجابت نمی شود؟ حضرت در پاسخش فرمود: دلهاي شما در هشت جا خيانت کردند: خدا را شناختيد، اما حق واجب او را بر خودتان ادا نکرديد. از اين رو، آن معرفت به کار شما نيامد؛ به پيامبر خدا ايمان آورديد، آنگاه با سنت و روشش مخالفت کرديد و شريعتش را از ميان برديد؛ پس پيآمد ايمانتان چه شد؟ کتاب خدا بر شما فرود آمد، آن را خوانديد، اما بدان عمل نکرديد و گفتيد: به گوش و دل ميپذيريم، اما با آن مخالفت کرديد؛ گفتيد: ما از آتش دوزخ ميترسيم، اما همواره با گناهان خود به سوي دوزخ ميرويد. پس ترس شما کجا رفت؟ گفتيد: ما مشتاق بهشتيم، اما همواره به کارهايي دست ميزنيد که شما را از بهشت دور ميسازند؛ پس علاقه و شوق شما به بهشت کجاست؟ نعمت خداي خود را خورديد، اما از او سپاسگزاري نکرديد. خداوند شما را به دشمني با شيطان دستور داد و فرمود: {إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا}؛ « همانا شيطان، دشمن شماست؛ شما نيز او را دشمن گيريد. »(فاطر: 6) اما شما به زبان با او دشمني کرديد و در عمل، به دوستي با او برخاستيد. عيبهاي مردم را در برابر ديدگانتان قرار داديد و عيبهاي خود را پشت سر انداختيد و از اين رو، کسي را نکوهش می کنيد که خود به نکوهش در آنباره، سزاوارتريد. پس چگونه دعاي شما مستجاب شود با اينکه درهاي [اجابت] دعا و راههاي آن را بر خود بستهايد؟ پس از خداوند بترسيد و کارهايتان را اصلاح و به معروف، امر و از منکر، نهي کنيد تا خدا دعايتان را مستجاب کند. <ref>بحارالانوار، ج 93، صص 377 ـ 376.</ref>
| |
| − |
| |
| − | امام سجاد( عليه السلام ) در روايتي به برخي از گناهاني که مانع پذيرش دعا می شوند اشاره کردهاند:
| |
| − | وَالذُّنُوبُ الَّتِي تَرُدُّ الدُّعاءَ: سُوءُ النِّيَّةِ وَخُبْثُ السَّريرةِ وَالنِّفَاقُ مَعَ الإخوانِ وَتَرْکُ التَّصْدِيقِ بِالاجابَةِ وَتَأخِيرُ الصَّلواتِ المَفْرُوضاتِ حَتَّي تَذهَبَ اَوْقَاتُها وَتَرْکُ التَّقَرُّبِ اِلَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِرِّ وَالصَّدَقَةِ وَاسْتِعْمالُ البَذاءِ وَالْفُحشِ فِي الْقَولِ. <ref>معاني الاخبار، ص 217.</ref>
| |
| − | آن گناهاني که دعا را باز ميگرداند، بددلي، بدطينتي، دورويي با برادران ايماني، ايمان نداشتن به اجابت دعا، تأخير در نمازهاي واجب بهگونهاي که وقت آن بگذرد، نزديک نشدن به خداي ـ عزّوجلّ ـ با نيکي و صدقه و سرانجام، بد زباني است.
| |
| − |
| |
| − | همچنين در دعاي کميل آمده است: « خدايا! بيامرز برايم گناهاني را که از [استجابت] دعا جلوگيري می کند ».
| |
| − |
| |
| − | ===== 4. گريز از حق =====
| |
| − |
| |
| − | پيروي آدمي از خواهشهاي نفساني، او را از پيمودن راه کمال و فضيلت بازميدارد و به سراشيبي سقوط مياندازد. گناهکاري سبب گرفتار شدن انسان به کژباوري و انکار مقدسات ديني می شود. قرآن کريم در اينباره به صراحت می فرمايد:
| |
| − | {ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواي أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن}(روم: 10)
| |
| − | سرانجام کساني که کارهاي زشت کردند، آن بود که آيات خدا را تکذيب و مسخره می کردند.
| |
| − |
| |
| − | ===== 5. گمراهي و هلاکت =====
| |
| − |
| |
| − | قرآن مجيد براي جلوگيري از گرفتاري انسان در دام هوا، به او چنين هشدار ميدهد: {وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوي فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللَّه}؛ « از هواي نفس پيروي نکن که تو را از راه خدا گمراه ميسازد. »(ص: 26)
| |
| − |
| |
| − | امير مؤمنان علي( عليه السلام ) نيز در سخني کوتاه و رسا در همين زمينه می فرمايد: « مَنْ أَطَاعَ هَوَاهُ هَلَکَ » <ref>غررالحکم و درر الکلم، ص 613.</ref>؛ « کسي که از هواي نفس خود پيروي کند، هلاک ميگردد ».
| |
| − |
| |
| − | اين سخن ارزشمند حضرت علي( عليه السلام ) نيز از پيآمد بسيار زيانبار پيروي از گناه خبر ميدهد:
| |
| − | إِقْمَعُوا هَذِهِ النُّفُوسَ فَإِنَّهَا طَلعَةٌ إِنْ تُطِيعُوهَا تُزِغْ بِکُمْ اِلي شَرِّ غَايَةٍ. <ref>غررالحکم و درر الکلم، ص 138.</ref>
| |
| − | اين نفسهاي سرکش را مهار کنيد که لجامگسيخته و خودسَرند و اگر از آنها پيروي کنيد و به دنبالشان برويد، شما را به بدترين پرتگاه ميافکند.
| |
| − |
| |
| − | قرآن مجيد، بيايماني و گمراهي کافران را پيآمد پيروي آنان از هواي نفس می شمرد:
| |
| − | {فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدي}(طه: 16)
| |
| − | آن کسي که به روز جزا ايمان نياورده و از هواي نفس خود پيروي کرده است، تو را از ايمان به خدا باز ندارد که هلاک خواهي شد.
| |
| − |
| |
| − | ===== 6. عذابهاي اخروي =====
| |
| − |
| |
| − | خداوند در آيهاي از قرآن مجيد، درباره عذابهاي اخروي گناهان می فرمايد:
| |
| − | {وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون}(نمل: 90)
| |
| − | و آنان را که کارهاي بد می کنند در آتش سرنگون سازد و شما را جز بر اساس کارهايي که کردهايد، کيفر ندهند.
| |
| − |
| |
| − | وضع گناهکاران در آخرت، در آيه ديگري چنين توصيف می شود:
| |
| − | {يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنيهِ* وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخيهِ* وَ فَصيلَتِهِ الَّتي تُؤْويهِ* وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ* كَلاَّ إِنَّها لَظي* نَزَّاعَةً لِلشَّوي* }(معارج: 11ـ 16)
| |
| − | گناهکار، دوست دارد فرزندانش را در برابر عذاب آنروز فدا کند و زنش و برادرش را و عشيرهاش که همی شه از او حمايت می کرد و همه آنها که در روي زميناند، بلکه نجات يابد. اما هرگز چنين نيست. شعلههاي آتش سوزان است، پوست سر را می کند.
| |
| − |
| |
| − | قرآن در آيه کريمه ديگري از وضع ظاهري گناهکاران در آن روز پرده برميدارد و می فرمايد:
| |
| − | {تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُون}(مؤمنون: 104)
| |
| − | آتش، چهرههايشان را ميسوزاند و لبانشان آماس کرده و برگشته است.
| |
| − |
| |
| − | افزون بر اينها، چهره گناهکاران در قيامت دگرگون می شود. معاذ بن جبل ميگويد: در منزل ابوايوب انصاري در محضر رسول خدا( صلي اللّه عليه و آله وسلم ) بودم. از آن حضرت پرسيدم: منظور از اين آيه چيست؟ {يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً }؛ « روز قيامت در صور دميده می شود، پس مردم گروه گروه ميآيند. »(نبأ: 18)
| |
| − |
| |
| − | آن حضرت در پاسخ فرمود:
| |
| − | ده گروه از امت من در قيامت با چهرههاي مخصوصي از سايرين متمايز هستند و با اين حال وارد صحنه می شوند. گروهي به صورت ميمون يا خوک يا واژگونه يا کور يا گنگ و کر و گروهي زبانشان را ميجوند و از دهانشان چرک ميريزد که همه را ناراحت می کند. بعضي بدتر از مردار گنديده، گروهي پوشيده به لباسهاي آتشين و مس گداخته و چسبان، برخي با دست و پاي بريده و گروه ديگر آويخته شده بر دارهاي آتشين.
| |
| − |
| |
| − | گروه اول، سخنچينها هستند، گروه دوم، حرامخورهايند، گروه سوم رباخوارند، گروه چهارم قاضيان ستمگر هستند، گروه پنجم از خودراضي و خودبينان هستند، گروه ششم علما و قاضيان بيعمل ميباشند، گروه هفتم آزاردهندگان به همسايهاند، گروه هشتم جاسوسهاي نزد ظالم هستند، گروه نهم شهوترانان و کساني که حقوق خدا را از اموالشان نميپردازند و گروه دهم متکبران ميباشند. <ref>مجمع البيان، ج 1، ص 423.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ===== 7. عذاب دنيوي =====
| |
| − |
| |
| − | مصيبتهاي دنيايي از ديگر پيآمدهاي گناه به شمار ميرود. سخن ارزشمند علامه طباطبايي( رحمه الله ) در اينباره خواندني است:
| |
| − | انسان مانند سايه انواع موجودات، وجودش مرتبط با ساير اجزاي عالم است و اعمالي که از او سر ميزند با ساير اجزاي عالم که محيط به او است ارتباط کامل دارد، به طوري که اگر حرکاتش صالح و سازگار با اجزاء و موجودات باشد، آن موجودات نيز سازگار با او خواهند بود و برکات به سويش سرازير خواهد شد و اگر سازگار نباشد عالم نيز با او سازگاري نداشته و در نابود ساختن او سعي خواهد نمود. <ref>الميزان، ج 8، ص 250.</ref>
| |
| − |
| |
| − | قرآن مجيد می فرمايد: « و هر مصيبتي به شما برسد به سبب دستاورد خودتان است و [خدا] از بسياري [از گناهان شما] درميگذرد ».
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) نيز در اينباره چنين فرمود:
| |
| − | هيچ رگي از بدن نميجهد و هيچ نکبتي نميرسد و هيچ سردرد و بيماري ديگري عارض کسي نمی شود مگر به خاطر گناهي است که کرده، سپس آن حضرت اين آيه شوري را تلاوت نمود و در معناي آن فرمود: يعني آنچه که از عقوبتش صرفنظر می کند بيشتر از آن گناهاني است که عقوبتش را به گناهکار ميچشاند. <ref>اصول کافي، ج 1، ص 581.</ref>
| |
| − |
| |
| − | اين آيات نيز همين نکته را باز ميگويد:
| |
| − | و چه بسيار شهرهايي را که [مردم آنها] ستمکار بودند، هلاک کرديم و [اينک ديوارهاي] آنها بر سقفهايشان فرو ريخته است و [چه بسيار] چاههاي رها شده و کاخهاي برافراشته [که صاحبانشان هلاک شدهاند]. <ref>حج: 45.</ref>
| |
| − |
| |
| − | و خدا مثلي زده است: شهري را که امنيت و آرامش داشت و رزق آن به فراواني از هر نقطه بدان ميرسيد؛ پس نعمتهاي خدا را ناسپاسي کردند و خدا هم به سزاي آنچه می کردند طعم گرسنگي و ترس فراگير را به آنان چشانيد. <ref>نحل: 112.</ref>
| |
| − |
| |
| − | از امام صادق( عليه السلام ) درباره اين آيه چنين روايت شده است:
| |
| − | قبل از شما قريهاي بود که خداوند در زندگي به آنان گشايش داده بود تا اينکه طغيان کردند و بعضي به بعضي ديگر گفتند: اگر به چيزي از اين نانها روي آوريم و آن را وسيلة استنجا قرار دهيم، براي ما از سنگ نرمتر خواهد بود و چون چنين کردند، خداوند جنبندههاي کوچکتر از ملخ را بر سرزمينهاي آنان فرستاد و آنها همه چيزهايي که خداوند آفريده بود از درخت و غير آن را خوردند. در نتيجه سختي به جايي رسيد که آنان به همان نانهايي که با آن استنجا کرده بودند، روي آوردند و آنها را خوردند و آن همان قريهاي است که خداوند فرموده است: {وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّة...}(نحل: 112). <ref>تفسير عياشي، ج 2، ص 273.</ref>
| |
| − |
| |
| − | اگر گناه در جامعهاي رواج يابد، خداوند آن جامعه و مردمان خوشگذران و گناهکار را نابود می کند؛ چنانکه در اين آيه از قرآن آمده است:
| |
| − | {وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفيها فَفَسَقُوا فيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْميرا}(اسراء: 16)
| |
| − | چون بخواهيم قريهاي را نابود کنيم، خوشگذرانان و عياشانشان را واميداريم تا در آنجا گناه کنند وعذاب خدا بر آنان محقق شود و يکسره آنجا را ويران کنيم.
| |
| − |
| |
| − | خداوند همچنين در آيه ديگري می فرمايد: {فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِم}؛ «پس آنها را به سبب گناهانشان نابود کرديم».(انعام: 6)
| |
| − | و يا در جاي ديگر می فرمايد: «پس پروردگارشان به سبب گناهانشان برسرشان عذاب آورد و با خاک يکسانشان ساخت».
| |
| − |
| |
| − | امام علي( عليه السلام ) نيز درباره گرفتار شدن اقوام به عذاب الهي بر اثر ارتکاب گناه می فرمايد:
| |
| − | وَاحْذَرُوا مَا نَزَلَ بِالاُمَمِ قَبْلَكُمْ مِنَ الْمَثُلاتِ بِسُوءِ الاَفْعَالِ وَذَمِيمِ الأَعْمَالِ فَتَذَكَّرُوا فِي الْخَيْرِ وَالشَّرِّ أَحْوَالَهُمْ وَاحْذَرُوا أَنْ تَكُونُوا أَمْثَالَهُمْ. <ref>نهج البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، ص 792.</ref>
| |
| − | و بترسيد از آن عذابها و کيفرهاي سختي که بر اثر زشت کاريها و اعمال بد به ملتهاي پيش از شما رسيد و درنيکي و بدي، احوال آنها را ياد آور شويد و بترسيد که که همانند آنان گرديد.
| |
| − |
| |
| − | ===== 8. تسلط بيگانگان بر سرزمين اسلامي =====
| |
| − |
| |
| − | يکي از آثار و پيآمدهاي رواج گناه، رخنه و نفوذ تدريجي بيگانگان و تسلط آنان بر ممالک اسلامي است.
| |
| − |
| |
| − | ماجراي اندلس و چيرگي دشمنان بر مسلمانان و نابودي آنان در جنوب غربي اروپا بر اثر غرق شدنشان در گرداب گناهان، نمونهاي عبرتآموز در اين زمينه است.
| |
| − |
| |
| − | طارق بن زياد از سوي موسي بن نصير، فرمانده منصوب خلفاي اموي در افريقا، فرمان يافت که اسپانيا را فتح کند. وي از راه تنگه جبل الطارق به خاک اسپانيا وارد شد و توانست به کمک سپاه دوازده هزار نفري خود، شهرهاي اسپانيا را يکي پس از ديگري فتح کند و حدود هشتصد سال در آنجا حکم راندند. هماکنون نيز آثار تاريخيشان مانند مسجد قرطبه، قصر اشبيليه، مسجدالحمراء و قصرالحمراء، منبع درآمد خوبي براي کشور اسپانياست. هنگامي که اسپانيا در دست مسلمانان بود، مسيحيت با امکانات و نقشههاي فراوان و جنگهاي خونين، نتوانست اين کشور را از آنان بازستاند، اما سرانجام با رواج دادن بيبندوباري و گناه در ميان جوانان اين کشور، به آرامي در آن رخنه کرد و با سرگرم ساختن آنان به عياشي و شهوتراني، جايگاههاي مهم را در اين کشور به دست گرفت و توانست بر اسپانيا مسلّط شود.
| |
| − |
| |
| − | اين، سرنوشت ملتي بود که با نگاهباني از دين و آيين خود، به بزرگترين موفقيتها دست يافتند، اما آنگاه که گناه در ميانشان رواج يافت، زمينه نابوديشان نيز فراهم آمد. امام باقر( عليه السلام ) به نقل از رسول الله( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) سرنوشت جوامعي که به گناه آلوده می شوند را چنين توصيف می کند:
| |
| − | هرگاه پس از من زنا پديدار شود، مرگ ناگهاني فراوان گردد و هرگاه از پيمانه و ترازو کم شود، خداوند آنان را به قحطي وکمي [خوراک و ديگر وسايل زندگي] گرفتار ميسازد و هرگاه [مردم] از دادن زکات دريغ کنند، زمين برکت خود را از زراعت و ميوهها و معادن، از آنان دريغ می کند و هرگاه در احکام به ناحق حکم کنند، به ستم يکديگر دچار ميگردند و چون پيمانشکني کنند، خداوند دشمنانشان را بر آنان چيره ميسازد و چون رحم را قطع کنند، خداوند، اموالشان را در دست اشرار قرار ميدهد و چون امر به معروف و نهي از منکر و از نيکان اهل بيت پيروي نکنند، خداوند، اشرار آنان را بر ايشان چيره ميگرداند، پس نيکانشان دعا می کنند و مستجاب نمی شود.
| |
| − |
| |
| − | البته تنها ملت مسلمان اسپانيا نبود که بر اثر آلودگي به گناه و شهوتراني به شکست و نابودي تن داد، بلکه هر ملت آلوده به گناه، به همين سرنوشت دچار خواهد شد.
| |
| − |
| |
| − | ===== 9. زوال نعمت =====
| |
| − |
| |
| − | يکي از سنتهاي الهي اين است که چنانچه ملتي به گناه و معصيت آلوده شود، نعمتها از آنان ستانده می شود و خودشان از ميان ميروند. قرآن کريم در اينباره می فرمايد:
| |
| − | آيا در زمين سير نمی کنند تا بنگرند عاقبت پيشينيان چگونه بوده است؟ توانايي آنها و آثاري که در زمين پديد آورده بودند، از اينان بيش بود و خدا آنان را به کيفر کفرشان فراگرفت. <ref>غافر: 21.</ref>
| |
| − |
| |
| − | اميرمؤمنان، علي( عليه السلام ) نيز بر پايه روايتي چنين ميگويد:
| |
| − | به خدا سوگند، هرگز قومي در فراواني نعمتهاي زندگي به سر نبرده است مگر آنکه به سبب گناهاني که مرتکب شده، اين نعمتها را از دست داده است و خداوند هرگز به بندگانش ستم نمی کند.
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) هم در اين باره می فرمايد:
| |
| − | خداي تعالي حکم قطعي و حتمي فرموده است که نعمتي به بندهاي ندهد که آن را از او بگيرد؛ جز آنکه بنده گناهي کند که مستحق کيفر آن گردد.
| |
| − |
| |
| − | امام سجاد( عليه السلام ) نيز برخي گناهان را در دگرگوني نعمتها مؤثر ميداند:
| |
| − | الذُّنُوبُ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ: الْبَغْيُ عَلَي النَّاسِ وَالزَّوَالُ عَنِ الْعَادَةِ فِي الْخَيْرِ وَاصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ وَكُفْرَانُ النِّعَمِ وَتَرْكُ الشُّكْر. <ref>معاني الاخبار، ص 270.</ref>
| |
| − |
| |
| − | گناهاني که نعمتها را دگرگون ميسازد، عبارت است از ستم بر مردم، ترک عادت در کار خير و انجام کار نيک، کفران نعمت و ترک شکر و سپاسگزاري.
| |
| − |
| |
| − | ===== 10. کاهش عمر =====
| |
| − |
| |
| − | يکي از آثار گناهان، کاستهشدن از عمر آدمي است. امام صادق( عليه السلام ) علت مرگ بيشتر مردم را گناهان آنان ميداند و می فرمايد:
| |
| − | مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَکْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالآجَالِ. <ref>بحارالانوار، ج 5، ص 140.</ref>
| |
| − | شمار کساني که بر گناهان ميميرند، بيش از کساني است که به عمر طبيعي از اين جهان ميروند.
| |
| − |
| |
| − | امام سجاد( عليه السلام ) نيز به گناهاني که موجب کوتاهي عمر می شوند، چنين اشاره می کند:
| |
| − | وَالذُّنُوبُ الَّتِي تُعَجِّلُ الفَناءَ قَطيعَةُ الرَّحِمِ وَالْيمينُ الْفَاجِرَةُ وَالاَقْوَالُ الکَاذِبَةُ وَالزِّناءُ وَسَدُّ طُرُقِ المُسْلِمِينَ وَادِّعاءُ الإمَامَةِ بِغَيرِ حَقٍّ. <ref>معاني الاخبار، ص 271.</ref>
| |
| − |
| |
| − | گناهاني که در نابودي [انسان] شتاب می کنند، [عبارتند از:] قطع رحم، سوگند دروغ، سخنان دروغ، زنا، سد کردن راه مسلمانان و به ناحق ادعا کردن امامت و رهبري.
| |
| − |
| |
| − | پيوند با خويشاوندان موجب طولاني شدن عمر می شود و هرگونه قطع رابطه و پيوند با اقوام، کوتاهي عمر را در پي دارد.
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) به درخواست منصور نزد او رفت. او فرمان داد که تشکي در کنارش بگسترند و امام را بر آن نشاند. آنگاه چند بار صدا زد: محمد را نزد من بياوريد! مهدي را پيش من بياوريد! <ref>محمد، نام پسر منصور و مهدي لقبش بود.</ref> هنگامي که پسرش آمد، به امام( عليه السلام ) گفت آن حديثي را که درباره صله رحم نقل کردي، دوباره بگو تا مهدي نيز بشنود. امام فرمود: آري پدرم از پدرش و او از جدش اميرالمؤمنين علي( عليه السلام ) و او نيز از رسول خدا( صلي اللّه عليه و آله وسلم )چنين روايت کرده است:
| |
| − | إنَّ الرَّجُلَ لِيَصِل رَحِمَهُ وَقَد بَقِيَ مِنْ عُمرِهِ ثَلاثُ سِنِينَ فَيُصَيِّرُهَا الله عَزَّوَجَلَّ ثَلاثِينَ سَنَةً وَيَقْطَعُها وَقَد بَقِيَ منْ عُمْرِهِ ثَلاثُونَ سَنةً فَيُصَيِّرُهَا الله ثَلاثَ سِنِينَ.
| |
| − | بهراستي مرد صله رحم می کند و از عمرش سه سال بيش نمانده است؛ ولي خدا عمر او را به سي سال افزايش ميدهد و قطع رحم می کند در حالي که از عمرش سي سال مانده است، ولي خدا عمر او را به سه سال کاهش ميدهد.
| |
| − | منصور گفت: اين حديث نيکوست، اما مقصودم، اين حديث نبود. امام صادق( عليه السلام ) فرمود: آري پدرم از پدرش و او از جدش و وي از رسول الله( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) روايت کرده است:
| |
| − | صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّيارَ وَتَزيدُ فِي الاعْمَارِ وَإِن کَانَ أَهْلُهَا غَيْرَ أَخْيَار.
| |
| − | صله رحم، خانه ها را آباد مي کند و بر عمرها ميافزايد؛ اگرچه انجامدهندگان آن، مردم خوبي نباشند.
| |
| − | منصور دوباره گفت: اين نيز حديث زيبايي است، اما مقصودم اين هم نبود. حضرت فرمود: آري پدرم از پدرش و او از جدش و او نيز از رسول اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) نقل فرموده است:
| |
| − | صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الحِسابَ وَتَقِي مِيْتةَ السُّوءِ.
| |
| − | صله رحم، حساب روز قيامت را آسان مي سازد و [انسان را] از مرگ بد حفظ مي کند.
| |
| − | منصور پس از شنيدن اين سخن امام، گفت: آري مقصودم همين حديث بود. <ref>سفينة البحار، ج 1، ص 514.</ref>
| |
| − |
| |
| − | درباره زناکاري نيز رسول خد( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرموده اند: « إذا ظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعْدِي کَثُرَ مَوتُ الفُجأَةِ. » <ref>اصول کافي، ج 4، ص 81.</ref>؛ « هرگاه پس از من زنا شايع شد، مرگ ناگهاني نيز بسيار می شود ».
| |
| − |
| |
| − | بنابر روايتهاي تاريخي، پس از رحلت حضرت موسي( عليه السلام ) ، جانشين وي يوشع بن نون، همراه بنياسرائيل براي فتح شهرهاي شام به راه افتاد و چون به آنجا رسيد، شهر را محاصره کرد. از آن سو، حاکم شهر شام، بلعم بن باعور را فراخواند. بلعم بر اثر عبادت بسيار، « مستجاب الدعوه » شده بود و از اين رو، حاکم به وي فرمان داد براي از ميان بردن يوشع و لشکريانش نفرين کند. بلعم برخاست و بر الاغ خود سوار شد و به راه افتاد، اما الاغ از رفتن سرميپيچيد. سرانجام بلعم آن حيوان را با ضربه هاي شلاق کشت و خود، پياده براي نفرين کردن به راه افتاد، اما در ميان راه با ديدن ماجرايي، نتوانست دعا کند و ناگزير نزد حاکم بازگشت و گفت: راهي براي نفرين کردن آنان نيست، اما من براي نابوديشان راه ديگري به شما نشان ميدهم: زنان بدکاره را زينت کنيد و به بهانه خريد و فروش، ميان آنان بفرستيد. پيشنهاد بلعم اجرا شد و روسپيان ميان لشکريان يوشع در آمدند. از اين رو، بسياري از سپاهيان وي به لغزش اخلاقي و طاعون دچار شدند و شمار فراواني از آنان، در چند روز مردند.
| |
| − | يکي از سرداران به نام منخاص که مردي غيرتمند و شجاع بود، از اين ماجرا آگاه شد، نيزه خود را برداشت و ميان لشکريان آمد و به زن و مرد سرگرم به زنا يورش برد و هر دو را کشت. آنگاه فرمان داد که اعلام کنند: از اين پس، سزاي چنين کاري، مرگ خواهد بود. سربازان يوشع با ديدن اين ماجرا، از کار زشتشان دست کشيدند و از اين رو، طاعون از ميان رفت و سپاهيان به رهبري يوشع، شهر را فتح کردند. <ref>الکامل، ابن اثير، ج1، ص 68.</ref>
| |
| − |
| |
| − | دروغ نيز از گناهاني است که ميتواند موجب کوتاهي عمر آدمي گردد. بر پايه روايتي، مردي در روزگار امام حسن(عليه السلام) به دروغ مدعي شد که هزار درهم از حسن بن علي(عليه السلام) طلبکار است. حضرت همراه آن مرد براي اثبات اين دعوي نزد شريح قاضي رفت. شريح به امام حسن( عليه السلام ) رو کرد و گفت: آيا سوگند مي خوري که بدهکار نيستي؟ حضرت فرمود: اگر اين مرد سوگند بخورد، من پول را به او ميدهم. شريح به آن مرد گفت بگو: « بِاللهِ الّذي لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عالِمُ الغَيبِ و الشَّهادَةِ »؛ « سوگند به خدايي که معبودي جز او نيست، داناي غيب و شهود » امام حسن مجتبي( عليه السلام ) به آن مرد فرمود: نه، نميخواهم چنين سوگند بخوري، بگو: « باللهِ اِنَّ لَکَ عَلَيَّ هذا وَخُذِ الاَلفَ »؛ « به خدا من اين مبلغ را از تو طلب کارم، سپس آن هزار درهم را بگير ». مرد چنان سوگند خورد که امام فرموده بود، و پول را گرفت، اما همين که از جاي برخاست، به رو افتاد و مرد. <ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 7.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ===== 11. پيآمدهاي جسمي و جاني =====
| |
| − |
| |
| − | گناه، گونهاي از بيماري است. خداوند در قرآن کريم، مکر و نيرنگ را بيماري ناميده و درباره منافقان نيرنگباز با خدا و مؤمنان چنين فرموده است: {في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضا}؛ « در دل اين منافقان فريبکار، بيماري است. »(بقره: 10)
| |
| − |
| |
| − | اين سخن در روايات نيز آمده. براي نمونه، امام علي( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | لا وَجَعَ اَوجَعُ لِلقُلُوبِ مِنَ الذَّنبِ. <ref>بحارالانوار، ج 73، ص 342.</ref>
| |
| − | هيچ دردي براي دلها، بدتر از گناه نيست.
| |
| − |
| |
| − | اَلذُّنوبُ الدّاءُ وَالدَّواءُ الإستِغفارُ وَالشِّفاءُ اَن لا تَعُودَ. <ref>مستدرک الوسائل، ج 12، ص 129.</ref>
| |
| − | گناهان، دردند و داروي آنها، استغفار است و درمان اين بيماري آن است که ديگر به گناه باز نگردي.
| |
| − |
| |
| − | الشَّهَواتُ اَعْلالٌ قاتِلاتٌ وَاَفضَلُ دَوائِها اِقْتِناءُ الصَّبْرِ عَنْها. <ref>بحارالانوار، ج 73، ص 72.</ref>
| |
| − | شهوتها، بيماري کشندهاي است که بهترين داروي آن، صبوري در برابر آنهاست.
| |
| − |
| |
| − | قرآن نيز روي آوردن را به درگاه الهي، درمان گناه می شمارد و مي فرمايد:
| |
| − | {قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلي أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً }(زمر: 53)
| |
| − | بگو اي بندگان من که در حق خويشتن تندروي کرديد، از رحمت خدا نوميد نشويد که خدا همه گناهان را مي بخشد.
| |
| − |
| |
| − | بوي غيبت، زنا، شهادت دروغ و کبر تا آسمانها بالا ميرود و فرشتگان را ميآزارد. مولوي در اينباره ميسرايد:
| |
| − |
| |
| − | اين نجاست بويش آيد بيست گام
| |
| − |
| |
| − | آن نجاست بويش از ري تا به شام
| |
| − |
| |
| − | بلـکه بويـش آسـمانهـا بر رود
| |
| − |
| |
| − | بر دمـاغ حور و رضـوان بر شـود
| |
| − |
| |
| − | هيچ عذابي بالاتر از اين نيست که حور و فرشته و حتي مؤمنان، بر اثر گناهان انسان از او بگريزند. هنگامه قيامت، {يَوْمَ تُبْلَي السَّرائِر} است که در آن باطنها و طبيعت گناهان آشکار می شود. هر رذيله اخلاقي در آن روز با مصداقي مثالي رخ مينمايد چنانکه مولوي ميگويد:
| |
| − |
| |
| − | اي دريـده پوستيـن يوسـفان
| |
| − |
| |
| − | گرگ برخيزي از اين خواب گران
| |
| − |
| |
| − | اين سخنهاي چو مار و کژدمت
| |
| − |
| |
| − | مـار و کژدم می شود گيرد دُمت
| |
| − |
| |
| − | برخي از سالکان طريقت که از درون آدميان آگاهند، هرگاه به گناهکاري نزديک مي شوند، بوي آزاردهنده گناهان او، آنان را ميآزارد. امام سجاد( عليه السلام ) در مناجاتهاي پانزدهگانه(خمسه عشر) خود به آدمي ميآموزد که جامه گناه و پستي را از تنش برکند و با آب توبه، جسم و جانش را بشويد:
| |
| − | خداوندا! خطاها، جامه خواري بر تنم کرده و دوري از تو بر من پوشش بيچارگي افکنده است و جنايت بزرگ من، دلم را به مرگ کشانده است؛ پس به پذيرش توبه از طرف خود آن را زنده کن. اي آرمان و مطلوبم و اي خواسته و آرزويم! پس سوگند به عزت تو، براي گناهانم جز تو آمرزندهاي نيافتهام، براي شکست خود چارهاي غير از تو نديدهام و به تحقيق، من براي بازگشت به سوي تو فروتني کردهام. <ref>مفاتيح الجنان، دعاي خمس عشر، مناجات التائبين.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ===== 12. از ميان رفتن شرم و حيا =====
| |
| − |
| |
| − | يکي از پيآمدهاي زيانبار گناه، پاره شدن پردههاي شرم و از ميانرفتن حريمهاي اجتماعي است. پيامبر گرامي اسلام( صلي اللّه عليه و آله وسلم )می فرمايد:
| |
| − | « براي مؤمن، هفتاد و دو پرده است که با هر گناهي، يکي از پردههايش دريده مي شود ». <ref>بحارالانوار، ج 73، ص 362.</ref>
| |
| − |
| |
| − | همچنين امام صادق( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | اَنَّ لِلّهِ تَبارَکَ وَتَعالي عَلَي عَبْدِهِ الْمُؤمِنِ أَرْبَعينَ جُنَّةً فَمتي أَذْنَبَ ذَنْباً کَبِيراً رُفِعَ عَنْهُ جُنَّةٌ. <ref>الاختصاص، شيخ مفيد، ص 220.</ref>
| |
| − | همانا براي خداي تبارک و تعالي بر بنده با ايمانش، چهل پرده است که هرگاه گناه بزرگي انجام دهد، يکي از آن پردهها برداشته می شود.
| |
| − |
| |
| − | انسان خواستار فضيلت و کمال، از گناهاني که پردههاي شرم و حيا را ميدرد و برانگيزنده شهوتها و غريزههاي نهفته حيواني است، بايد دوري کند و در تقويت فضايل اخلاقي بکوشد. سفارش معروف امام صادق( عليه السلام ) به مُفَضّل بن عمرو اين نکته را نيز در بردارد:
| |
| − | انْظُرْ يَا مُفَضَّلُ إِلَي ما خُصَّ بِهِ الإِنْسانُ دُونَ جَمِيعِ الْحَيَوانِ مِنْ هَذَا الْخُلْقِ الْجَلِيلِ قَدْرُهُ الْعَظِيمِ غَنَاؤُهُ أَعْنِي الْحَيَاءَ فَلَوْلاهُ لَمْ يُقْرَ ضَيْفٌ وَلَمْ يُوفَ بِالْعِداتِ وَلَمْ تُقْضَ الْحَوَائِجُ وَلَمْ يُتَحَرَّ الْجَمِيلُ وَلَمْ يُتَنَكَّبِ الْقَبِيحُ فِي شَيْءٍ مِنَ الأَشْيَاءِ حَتَّي إِنَّ كَثِيراً مِنَ الأُمُورِ الْمُفْتَرَضَةِ أَيْضاً إِنَّمَا يُفْعَلُ لِلْحَيَاءِ فَإِنَّ مِنَ النَّاسِ مَنْ لَوْلاَ الْحَياءُ لَمْ يَرْعَ حَقَّ وَالِدَيْهِ وَلَمْ يَصِلْ ذا رَحِمٍ وَلَمْ يُؤَدِّ أَمانَةً وَلَمْ يَعِفَّ عَنْ فَاحِشَةٍ. <ref>بحارالانوار، ج 3، ص 81.</ref>
| |
| − | اي مفضل! دقت کن در صفتي که خداوند آن را به آدميان اختصاص داد و حيوانات از آن بيبهرهاند، آن خوي پرارج و بزرگ و آن خلق ارزنده و عظيم، شرم و حياست که اگر اين نعمت در وجود انسان نبود، مهماني گرامي داشته نمی شد، به وعده وفا نمی شد و [انسان] از هيچ کار زشتي روي گردان نبود. حتي به بسياري از واجبات نيز از روي شرم و حيا عمل می شود؛ زيرا اگر شرم و حيا نبود، برخي از مردم، حق پدر و مادر خود را ادا نمی کردند و به خويشاوندانشان رسيدگي نمی کردند، امانت مردم را نميدادند و از هيچ کار زشتي روي گردان نبودند.
| |
| − |
| |
| − | بسياري از مردم، از روي شرم و آزرم به گناه آلوده نمی شوند و بر اثر حيا، ترس از رسوايي و بيزار شدن ديگران از آنان، از گناه دست می کشند. دست زدن به برخي از گناهان، موجب از ميان رفتن پردههاي حيا می شود. امام سجاد( عليه السلام ) در اينباره می فرمايد:
| |
| − | الذُّنُوبُ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَاللَّعِبُ بِالْقِمَارِ وَتَعاطِي مَا يُضْحِكُ النّاسَ مِنَ اللَّغْوِ وَالْمِزاحِ وَذِكْرُ عُيُوبِ النّاسِ وَمُجالَسَةُ أَهْلِ الرَّيْبِ. <ref>معاني الاخبار، ص 270.</ref>
| |
| − | گناهاني که پردهها را ميدرد، نوشيدن شراب، قماربازي، رد و بدل کردن سخنان لغو و شوخي براي خندان مردم، بيان عيوب مردم و همنشيني، با انسانهاي بدنام است.
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) نيز به نقل از رسول خد( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) می فرمايد:
| |
| − | لا يَزالُ العَبدُ في فُسحَةٍ مِنَ اللهِ حَتّي يَشرَبَ الخَمرَ فَإذا شَرِبَها خَرَقَ اللهُ عَنهُ شِربا لَهُ و کانَ وَليُّهُ وَاَخُوهُ اِبليسُ، سَمعُهُ وَبَصَرُهُ وَيَدُهُ وَرِجلُهُ يَسُوقُهُ اِلي کُلِّ شَرٍّ وَيَصرِفُهُ عَن کُلِّ خَيرٍ. <ref>وسائل الشيعه، ج 3، ص 357.</ref>
| |
| − | بنده خدا تا شراب نخورده، پيوسته در کنف حمايت و آمرزش خداست. چون شراب خورَد، پردهاش را ميدرد و در آن حال، سرپرست و برادرش و همچنين گوش و چشم و دست و پايش همه شيطان است که او را به هر کار بدي می کشاند و از هر کار خيري باز ميدارد.
| |
| − |
| |
| − | ===== 13. گناه و تيرگي قلب =====
| |
| − |
| |
| − | گناه موجب تيرگي و سختي قلب انسان می شود و تکرار گناه، قبح و زشتي گناهان بزرگ را از ميان ميبرد. اميرالمؤمنين علي( عليه السلام ) می فرمايد: « اشک، خشک نمی شود مگر به سبب سختي دل و دل، سخت نمی شود؛ مگر به سبب فراواني گناه ». <ref>اصول کافي، ج 1، ص 271.</ref>
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) نيز به نقل از پدر بزرگوارش می فرمايد:
| |
| − | ما مِنْ شَيْءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَيُواقِعُ الْخَطِيئَةَ فَمَا تَزالُ بِهِ حَتَّي تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرَ أَسْفَلَهُ أَعْلاه. <ref>همان، ج 2، ص 268.</ref>
| |
| − | چيزي بيشتر از گناه، قلب را فاسد نمی کند. قلب، گناه می کند و بر آن پافشاري ميورزد و در نتيجه، سرنگون و وارونه می شود [و پند و نصيحت بر آن اثر نمی کند].
| |
| − |
| |
| − | امام کاظم( عليه السلام ) نيز در اينباره می فرمايد:
| |
| − | إِذا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْداءُ فَإِنْ تابَ انْمَحَتْ وَإِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّي تَغْلِبَ عَلَي قَلْبِهِ فَلا يُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَداً. <ref>بحارالانوار، ج 73، ص 327.</ref>
| |
| − | وقتي انسان گناه می کند، در قلب او نقطهاي سياه پديد مي آيد. اگر توبه کند، آن نقطه پاک می شود و اگر بر گناه خود بيفزايد، آن نقطه گسترده می شود؛ به گونهاي که همه قلب وي را فراميگيرد و پس از آن هرگز رستگار نمی شود.
| |
| − |
| |
| − | ===== 14. ارتکاب گناهان ديگر =====
| |
| − |
| |
| − | هر گناهي انسان را به سوي ديگر گناهان سوق ميدهد. خداوند علت کفر بنياسرائيل و آلودگي دستهايشان را به کشتن پيامبران چنين بيان می کند:{ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُون}؛ « اين بدان سبب بود که نافرماني کردند و تجاوزکار بودند. »(بقره: 61)
| |
| − |
| |
| − | همچنين درباره علت فرار رزمندگان اسلام در جنگ اُحُد می فرمايد:
| |
| − | کساني از شما که روز برخورد آن دو گروه [در اُحُد] پشت به جبهه کردند، جز اين نبود که شيطان آنان را بر اثر بعضي از گناهاني که مرتکب شده بودند، لغزانيد. <ref>آل عمران: 155.</ref>
| |
| − |
| |
| − | علامه طباطبايي( رحمه الله ) در تفسير اين آيه در الميزان مينويسد:
| |
| − | شيطان ميخواست آنان را دچار لغزش کند و اين را نخواست، مگر به سبب بعضي از انحرافهايي که در دل و در اعمال داشتند، چون گناهان هر کدامش آدمي را به سوي ديگري می کشاند، چون اساس گناه پيروي هواي نفس است و نفس وقتي هواي فلان گناه را می کند، هواي امثال آن را نيز می کند. <ref>الميزان، محمدحسين طباطبايي، ج 4، ص 77.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ===== 15. سرمستي و بيخبري =====
| |
| − |
| |
| − | لذت بردن و شادمان شدن از گناه، باعث بزرگ شدن گناه و سخت شدن کيفر آن می شود. آموزههاي روايي براي از بين رفتن اين ويژگي، پشيماني زودهنگام پس از ارتکاب غافلانه گناه، نکات ارزشمندي را يادآور شدهاند. پيامبر اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) می فرمايد:
| |
| − | مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً وَهُوَ ضَاحِكٌ دَخَلَ النَّارَ وَهُوَ بَاکٍ. <ref>وسائل الشيعه، ج 11، ص 268.</ref>
| |
| − | کسي که گناه کند و در آن حال خندان باشد، وارد آتش دوزخ می شود در حالي که گريان است.
| |
| − |
| |
| − | امير مؤمنان علي( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | مَنْ تَلَذَّذَ بِمَعَاصِي اللهِ أَوْرَثَهُ اللهُ ذُلاًّ. <ref>غررالحکم، ج 1، ص 446.</ref>
| |
| − | کسي که از گناه و نافرماني خدا لذت ببرد، خداوند ذلّت را به جاي آن لذت به او ميرساند.
| |
| − |
| |
| − | امام سجاد( عليه السلام ) نيز روايات تأملبرانگيزي در اينباره فرمودهاند: « لا خَيْرَ فِي لَذَّةٍ بَعْدَهَا النَّارُ » <ref>بحارالانوار، ج 78، ص 159.</ref>؛ « در لذتي که بعد از آن، آتش است خيري نيست ».
| |
| − |
| |
| − | همچنين می فرمايد: « حَلاوَةُ الْمَعْصِيَةِ يُفْسِدُهَا أَلِيمُ الْعُقُوبَة » <ref>همان.</ref>؛ « عذاب دردناک گناه، شيريني آن را تباه ميسازد ».
| |
| − |
| |
| − | حضرت در گفتار ديگري چنين توصيه مينمايد:
| |
| − | إِيَّاكَ وَالابْتِهَاجَ بِالذَّنْبِ فَإِنَّ الابْتِهَاجَ بِهِ أَعْظَمُ مِنْ رُكُوبِه. <ref>همان.</ref>
| |
| − | از شاد شدن هنگام گناه بپرهيز که [گناه] اين شادي، بزرگتر از انجام خود گناه است.
| |
| − |
| |
| − | ===== 16. پيآمدهاي ديگر گناه =====
| |
| − |
| |
| − | اصولاً رسيدن هر نکبت و بدبختي به انسان را در گناه بايد جست؛ چنانکه امام باقر( عليه السلام ) فرمودند: « ما مِنْ نَكْبَةٍ تُصِيبُ الْعَبْدَ إِلاَّ بِذَنْبٍ » <ref>اصول کافي، ج 2، ص 269.</ref>؛ « هيچ نکبتي به بنده نميرسد، مگر به خاطر گناه ».
| |
| − |
| |
| − | افزون بر اين، شايد کار آدمي حتي به الحاد و انکار بيانجامد؛ چنانکه رسول اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمودند:
| |
| − | فَإِنَّ الْمَعاصِيَ تَسْتَوْلِي الْخِذْلانَ عَلَي صاحِبِها حَتَّي تُوقِعَهُ فِي رَدِّ وَلايَةِ وَصِيِّ رَسُولِ اللهِ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) وَدَفْعِ نُبُوَّةِ نَبِيِّ اللهِ وَلا تَزَالُ أَيْضاً بِذَلِكَ حَتَّي تُوقِعَهُ فِي دَفْعِ تَوْحِيدِ اللهِ وَالإِلْحادِ فِي دِينِ الله. <ref>بحارالانوار، ج 73، ص 360.</ref>
| |
| − | گناهان، گمراهي را بر گنهکار مسلط مينمايد تا آنجا که گنهکار را به رد ولايت و امامت وصي رسول خد( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) و انکار نبوت پيامبر خدا( صلي اللّه عليه و آله وسلم ) وا ميدارد و به همين منوال کار او به جايي ميرسد که به گناه انکار يکتايي خدا و الحاد و کفر در دين خدا آلوده ميگردد.
| |
| − |
| |
| − | همچنين روزيِ آدمي بر اثر گناهکاري او قطع می شود؛ چنانکه امام باقر( عليه السلام ) در کلامي ديگر می فرمايد: « إِنَّ الرَّجُلَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُدْرَأُ عَنْهُ الرِّزْقُ » <ref>اصول کافي، ج 2، ص 271.</ref>؛ « مردي گناهي را انجام ميدهد و در نتيجه روزي از او دور می شود ».
| |
| − |
| |
| − | گناهکار از بلاهاي شبگير و ناگهاني نيز در امان نيست. امام علي( عليه السلام ) در اينباره هشدار ميدهد: « آدم گناهکار نبايد خود را از بلاهاي شبگير و حوادث ناگهاني ايمن بداند ». <ref>همان، ص 269.</ref>
| |
| − |
| |
| − | قطع باران، ويراني خانه، حبس صد ساله در قيامت، خشم و لعن الهي، بلاهاي بيسابقه، پشيماني، زلزله، فقر عمومي، اندوه، بيماري و تسلط اشرار نيز از ديگر آثار شوم گناهان شمرده شدهاند. <ref>همان، صص 272ـ275 و 445 و 446.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ==== دو ـ آثار دوري از گناه ====
| |
| − |
| |
| − | خودداري از گناه برکات فراواني دارد که برخي از آنها عبارتاند از:
| |
| − |
| |
| − | ===== 1. هدايت =====
| |
| − |
| |
| − | دوري از گناه باعث می شود که انسان در کسب هدايت توفيقمندتر باشد. چنانکه خداوند می فرمايد: « اين کتاب که هيچ شکي در آن نيست، هدايتي است براي تقواپيشگان ». <ref>بقره: 2.</ref>
| |
| − |
| |
| − | يکي از نمونههاي هدايت خداوندي که پرهيزکاران از آن برخوردارند، شناخت حق و باطل است؛ چنانکه قرآن مجيد می فرمايد: « اي کساني که ايمان آوردهايد، اگر از خدا پروا کنيد، براي شما وسيلة تشخيص حق از باطل قرار ميدهد». <ref>انفال: 29.</ref>
| |
| − |
| |
| − | پرهيزگاران به پشتوانه تقوا اين توانايي را مييابند که جهان هستي را سرشار از نشانههاي خداوند ببينند: « در رفت و آمد شب و روز و آنچه خداوند در آسمانها و زمين آفريده، نشانههايي براي گروه پرهيزکاران است ». <ref>يونس: 6.</ref>
| |
| − |
| |
| − | همين بصيرت و هدايت است که متقين را از دام شيطان رهايي ميبخشد: « همانا کساني که تقوا دارند، هرگاه وسوسهاي از شيطان به آنان برسد، متذکّر می شوند و يکباره بينا ميگردند ». <ref>اعراف: 201.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ===== 2. کسب روزي =====
| |
| − |
| |
| − | به دست آوردن رزق و روزي از ديگر پيآمدهاي ترک گناهان است. قرآن مجيد می فرمايد:
| |
| − | هر کس از خدا پروا کند [خدا] براي او راهي جهت بيرونرفت [از تنگناها] قرار ميدهد و از جايي که گمان نميبرد، به او عطا می کند. <ref>طلاق: 3 و 2.</ref>
| |
| − | و اگر اهل آن شهرها ايمان آورده و تقوا پيشه کرده بودند، برکاتي از آسمان و زمين بر آنان ميگشوديم. <ref>اعراف: 96.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ===== 3. آساني جان دادن =====
| |
| − |
| |
| − | از ديگر برکات تقوا و ترک گناه اين است که مأموران مرگ، جان متّقي را به آرامي ميگيرند و او بدون سختي از دنيا ميرود. خداوند در وصف متقيان می فرمايد: « همآنان که فرشتگان، جانشان را در حالي که خوب و شايستهاند ميگيرند و [به آنان] ميگويند: سلام بر شم ». <ref>نحل: 32.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ===== 4. نجات از دوزخ =====
| |
| − |
| |
| − | پرهيزکاران به برکت خودداري از گناهان از جهنم رهايي مييابند:
| |
| − | و هيچکس از شما نيست، مگر اينکه بر آن [جهنم] وارد ميگردد، اين بر پروردگارت حکمي قطعي است. پس کساني که تقوا پيشه کردهاند، نجات ميدهيم و ستمگران را به زانو درافتاده در آن رها می کنيم. <ref>مريم: 71 ـ 72.</ref>
| |
| − |
| |
| − | مرحوم طبرسي در تفسير اين آيات مينويسد:
| |
| − | در بعضي اخبار روايت شده که خداوند اجازه ورود به بهشت را به احدي نميدهد تا او را بر آتش جهنم و عذابهاي آن آگاه سازد تا هنگامي که در بهشت قرار گرفت، به تفضّل و کمال لطف و احسان خداوند نسبت به خويش پي ببرد و بر سرور و خوشحالي او افزوده گردد. هيچ کس را نيز وارد جهنّم نمی کند، مگر اينکه وي را بر بهشت و نعمتهاي آن مطلع کند تا وقتي که در دوزخ واقع شد حسرت و تأسفش در از دست دادن بهشت و نعمتهاي آن مضاعف شود. <ref>مجمع البيان، ج 6، ص 526.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ===== 5. نجات از عذاب دنيوي =====
| |
| − |
| |
| − | خداوند درباره قوم عاد و ثمود پس از عذاب شدن آنان به سبب گناهانشان، چنين می فرمايد: « و [از ميان قوم عاد و ثمود] کساني را که ايمان آورده و تقوا پيشه کرده بودند، نجات داديم ». <ref>فصلت: 18.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ===== 6. رفتن به بهشت =====
| |
| − |
| |
| − | خداوند متعال می فرمايد:
| |
| − | و کساني که از پروردگارشان پروا داشتهاند، دسته دسته به سوي بهشت سوق داده می شوند، تا چون بدان رسند و قبلاً درهاي آن [به رويشان] گشوده شده است، نگهبانانش به آنان ميگويند: سلام بر شما! شما پاک بوديد، پس جاودانه به آن درآييد. <ref>زمر: 73.</ref>
| |
| − |
| |
| − | همچنين در آيهاي ديگر می فرمايد:
| |
| − | بيترديد براي تقواپيشگان بازگشت گاهي نيکو خواهد بود. باغهاي جاودانهاي که درهاي آنها برايشان گشوده شده است. در حالي که در آنجا تکيه زدهاند و ميوة فراوان و نوشيدني در آنجا ميطلبند و در کنارشان دلبرانِ همسال و فروهشته نگاه خواهند بود. <ref>ص: 49 ـ 52.</ref>
| |
| − |
| |
| − |
| |
| − | == فصل دوم : راههاي جلوگيري از گناه و روشهاي درمان آن ==
| |
| − |
| |
| − | === 1. باور به حضور خداوند ===
| |
| − |
| |
| − | باورمندي انسان به حضور خداوند در سراسر زندگياش، در بازدارندگي او از گناهان بسيار تأثير ميگذارد. نيروهاي بيروني هيچگاه توان ضبط و مهار گناهان پنهان را ندارند، اما ايمان و اعتقاد به حضور خداوند در نهان و آشکار، نگاهبان انسان است. آيات الهي نيز بر همين باور تأکيد می کنند: {أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري}؛ « آيا انسان نميداند که خداوند همه اعمالش را ميبيند. »(علق: 14)
| |
| − |
| |
| − | در آيه ديگري آمده است:
| |
| − | {يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُور}(مؤمن: 19)
| |
| − | خداوند چشمهايي را که به خيانت گردش می کنند، می شناسد و به آنچه در سينهها پنهان است، آگاهي دارد.
| |
| − |
| |
| − | در آيه ديگري آمده است: {إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد}؛ « به يقين پروردگار تو در کمينگاه است. »(فجر: 14)
| |
| − |
| |
| − | اين آيات، به روشني بر اين دلالت می کنند که همه انسانها در محضر پروردگار جهانند و هر کاري که انجام ميدهند و هر انديشهاي که از مغزشان ميگذرد، از علم الهي بيرون نيست.
| |
| − |
| |
| − | روايتهاي معصومان( عليهم السلام ) نيز آدمي را به استوار ساختن اين باور فراميخوانند؛ چنانکه در «دعاي يستشير» از پيامبر گرامي اسلام( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) آمده است: « أَسمَعَ السّامِعينَ وَأَبصَرَ النّاظِرينَ »؛ « خداوندي که شنواترين شنواها و بيناترين بينندگان است ».
| |
| − |
| |
| − | حضرت امير مؤمنان علي( عليه السلام ) نيز در اينباره به پيروانش می فرمايد:
| |
| − | إتَّقُوا مَعاصِيَ اللهِ في الخَلَواتِ فَإِنَّ الشّاهِدَ هُوَ الحاکِمُ. <ref>نهج البلاغه، حکمت 32.</ref>
| |
| − | از معصيت خدا در پنهان و خلوتگاهها بپرهيزيد؛ زيرا شاهد، همان دادرس است.
| |
| − |
| |
| − | ايشان در روايتي ديگر به پيروان خود می فرمايد: « ولا تَهتِکُوا أستارَکُم عِندَ مَن يَعلَمُ أسرارَکُم » <ref>همان، خطبه 203.</ref>؛ « پرده خويش را نزد خداوندي که از اسرارتان آگاه است، ندريد ».
| |
| − |
| |
| − | بر پايه روايتي، کسي نزد امام حسين( عليه السلام ) رفت و عرض کرد: اي فرزند رسول خدا! من شخصي گنهکارم و نميتوانم گناهم را ترک کنم، مرا موعظه کن.
| |
| − |
| |
| − | امام حسين( عليه السلام ) به او فرمود: پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه ميخواهي گناه کن:
| |
| − | روزي خدا را مخور و آنچه ميخواهي گناه کن؛
| |
| − | از دايره حکومت الهي خارج شو و آنچه ميخواهي گناه کن؛
| |
| − | جايي را انتخاب کن تا خداوند تو را نبيند و هر چه ميخواهي گناه کن؛
| |
| − | وقتي عزراييل براي گرفتن جان تو نزد تو آمد، او را از خود بران و هر چه ميخواهي گناه کن؛
| |
| − | زماني که مالک دوزخ تو را به سوي آتش برد، تو به سوي آتش مرو و آنچه ميخواهي گناه کن. <ref>گناهشناسي، ص 258 به نقل از منهاج الشهادة، ص 311.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ماجراي ابنسيرين، گوياي باور به حضور خداوند و در اينباره آموزنده است. محمد، فرزند سيرين بصري، در تعبير خواب و تطبيق دادن خوابها با حقايق، توانا بود و در اين کار از لطايف قرآن و روايتها بهره ميبرد. او درباره سرگذشت خود چنين ميگويد:
| |
| − | در بازار به بزازي ميپرداختم، روزي زني زيبا براي خريد [چيزي] به مغازهام آمد و من نميدانستم که به دليل جواني و زيباييام، عاشق من است. مقداري پارچه از من خريد و آن را در ميان بغچه پيچيد و ناگهان گفت: اي مرد بزاز! فراموش کردهام پول همراه خود بياورم. کمک کن و اين بغچه را تا در خانهام بياور و آنجا پولش را دريافت کن. من ناگزير تا در خانه او رفتم و او مرا به درون خانهاش برد. هنگامي که به آنجا رفتم، او در را بست و پوشش چهره زيبايش را برداشت و گفت: مدتي است که شيفته جمال تو شدهام و راه رسيدن را به وصالت اين ديدم. اکنون، در اين خانه، تنها من و تو هستيم. بايد کام مرا برآوري، وگرنه تو را رسوا مي کنم.
| |
| − | گفتم: اي زن! از خدا بترس، دامن به زنا آلوده مکن؛ زنا از گناهان بزرگ و موجب افتادن به آتش دوزخ است. نصيحت و موعظهام در او تأثير نگذارد، اما ناگاه فکري به ذهنم رسيد. از وي خواستم که به من براي رفتن به دستشويي اجازه بدهد. زن به گمان اينکه به قصد قضاي حاجت بدانجا ميروم، مرا آزاد گذاشت. من به دستشويي رفتم و براي حفظ ايمان و آخرت و کرامت انسانيام، سراپاي خود را به نجاست آلودم. چون زن مرا با آن وضع ديد، در منزل را گشود و مرا بيرون کرد. خود را به آب رساندم، بدن و لباسم را شستم و خداوند به پاداش اينکه براي حفظ دينم، خود را به بوي بد آلودم، بويي همچون بوي عطر و دانش تعبير خواب را به من بخشيد. <ref>سفينة البحار، ج 4، ص 352.</ref>
| |
| − |
| |
| − | === 2. دوستي و ياد خدا ===
| |
| − |
| |
| − | ذکر؛ يعني به زبان آوردن نامهاي الهي و انديشيدن در مفهوم آن و آراستن باطن خويش به نور آن، به «زباني» و «قلبي» تقسيم می شود. ذکر قلبي(ذکر حق در باطن) به اين معنا است که انسان همی شه و در همه حال به ياد پروردگارش باشد و لحظهاي از ياد حضرت دوست غافل نشود. اگر انسان تنها به زبان ذکر بگويد، اما در باطن خود از خدا غافل باشد و پروردگار را ناظر و حاضر نبيند، از چنين ذکري سودي نميبرد. خداوند از بندگان صالحش ميخواهد که پيوسته به ياد او باشند:
| |
| − | {وَ اذْكُرْ رَبَّكَ في نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلين}(اعراف: 205)
| |
| − | پروردگارت را در دل خود، از روي تضرع و خوف، آهسته و آرام صبحگاهان و شامگاهان ياد کن و از غافلان مباش.
| |
| − |
| |
| − | سخن ارزشمند امام صادق( عليه السلام ) نيز در اينباره خواندني است:
| |
| − | مَن کانَ ذاکِراً لِلّهِ عَلَي الْحَقِيقَةِ فَهُوَ مُطِيعٌ وَمَن کانَ غافِلاً عَنْهُ فَهُوَ عاصٍ. <ref>بحارالانوار، ج 93، ص 158.</ref>
| |
| − | کسي که به حقيقت، به ياد خدا باشد، بندهاي فرمانبر و انسان غافل از خدا، بندهاي گناهکار است.
| |
| − |
| |
| − | امام محمد باقر( عليه السلام ) می فرمايد: « ياد خدا آن است که انسان، هنگام نزديک شدن به گناه، خدا را ياد کند و همين امر او را از گناه بازدارد ». <ref>ميزان الحکمه، ج 3، ص 425.</ref>
| |
| − |
| |
| − | خداوند نيز آدميان را براي ايستادگي در برابر وسوسههاي شيطاني به ياد خودش سفارش می کند:
| |
| − | {إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون}(اعراف: 201)
| |
| − | پرهيزگاران هنگامي که گرفتار وسوسههاي شيطان شوند به ياد خدا مي آفتند و بينا مي گردند.
| |
| − |
| |
| − | اگر گرد غفلت و بيخبري بر چهره آدمي ننشيند و هدف خلقتش را از ياد نبرد و همواره به پروردگارش روي کند، به آساني در دام گناه گرفتار نمی شود و همين شرم از حضور خدا، براي پرهيز از گناهان بس است. اگر انسان عاشق خدا باشد و همچون عارفان، او را در بند بند وجود خود بيابد، چيزي جانشين مهر و دوستي او با معشوقش نمی شود. امام علي( عليه السلام ) در دعاي کميل از خداوند مي خواهد: «...وَ قَلْبي بِحُبّک مُتَيّم»؛ « و قلبم را از محبتت لبريز کن».
| |
| − | اگر قلب آدمي متوجه الله باشد، تنها به دنبال چيزهايي ميرود که وي را به سوي خدا رهنمون ميسازند. مرحوم ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي، از عارفان بزرگ می فرمودند: « اگر قلبم را بشکافند، جز محبت خداوند چيزي در آن نمييابند ».
| |
| − |
| |
| − | گر بشکافند سراپاي من
| |
| − |
| |
| − | جز تو نيابند در اعضاي من
| |
| − |
| |
| − | ياد خدا، کليد خوبيهاست. خداوند از انسان دور نيست، اما کساني که پيوسته در ياد اويند، حضور او را بيشتر و او را نزديکتر مييابند. حضرت موسي( عليه السلام ) در نيايشي به خداوند چنين عرض می کرد:
| |
| − | يا ربِّ أَقَريبٌ أَنتَ مِنّي فَاُناجيکَ أم بَعيدٌ فَاُناديکَ.
| |
| − | اي پروردگار من! آيا تو نزديکي که با تو نجوا کنم يا دوري که صدايت بزنم.
| |
| − | خداوند فرمود: « أَنَا جَليسُ مَن ذَکَرني »؛ « من همنشين کسي هستم که به ياد من باشد. »
| |
| − | پس موسي( عليه السلام ) گفت:
| |
| − | فَمَن في سِترِکَ يَومَ لا سِترَ إلاّ سِترُکَ؟
| |
| − | [خدايا!] در روزي که پوششي جز پرده تو نيست، چه کسي در پوشش [امان] تو خواهد بود؟
| |
| − | خداوند فرمود:
| |
| − | اَلَّذينَ يَذکُرُونَني فَاذکُرُهُم و يَتَحابُّونَ فِيَّ فَاُحِبُّهُم فَاولئِکَ الَّذين اِذا اَرَدتُ أن اُصيبَ أَهلَ الأَرضِ بِسُوءٍ ذَکَرتُهُم فَدَفَعتُ عَنهُم بِهِم. <ref>اصول کافي، ج 2، ص 2.</ref>
| |
| − | کساني که مرا ياد می کنند يادشان می کنم و کساني که يکديگر را به خاطر من دوست ميدارند، دوستشان ميدارم. اينان کسانياند که وقتي اراده کنم که به ساکنان زمين بدي برسانم، آنها را ياد می کنم و به سبب آبرويي که نزد من دارند، شر و بدي را از اهل زمين دور ميسازم.
| |
| − |
| |
| − | انسانها با فراموشي خداوند، به گناه و نافرماني آلوده می شوند، اما با ياد خدا، از شيطان فريب نميخورند. پيآمد اين توجه و ترس شايسته، رسيدن به آگاهي و چيره شدن بر نفس اماره و شيطان است.
| |
| − |
| |
| − | محبت انسان به خداوند، او را از بديها و گناهان ريز و درشت باز ميدارد و از همين روي امام سجاد( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | الهي فَاجعَلنا مِنَ الَّذينَ تَرَسَّخَت اَشجارُ الشَّوقِ اِلَيکَ في حدائقِ صُدُورِهم وَاَخَذَت لَوعَةُ مَحَبَتِّکَ بِمَجامِعِ قُلوبِهِم.
| |
| − | خدايا! ما را به کساني بدل ساز که درختان محبت و اشتياق به تو در سينههاي آنان ريشه کرده و شرارههاي دوستي تو سراسر قلبهاي آنان را فرا گرفته است.
| |
| − |
| |
| − | آن حضرت در ادامه مي فرمايد:
| |
| − | الهي ما الَذَّ خواطِرَ الإلهامِ بِذِکرِکَ عَلَي الْقُلُوبِ وَما اَحلَي المَسِيرَ إلَيکَ بالاَوهامِ في مسالِک الغُيُوبِ وَما اَطيَبَ طَعمَ حُبِّکَ وَما اَعذبَ شِربَ قُرْبِکَ. <ref>مناجات خمس عشر، مناجات عارفين.</ref>
| |
| − | خدايا! چه چيز لذتبخشتر از يادآوريهايي است که ذکر و ياد تو بر قلبها مينشاند و چه چيز شيرينتر از رهروي به سوي تو در راههاي ناشناخته است و چه چيز دلپذيرتر از طعم دوستي و چه چيز گواراتر از شراب قرب و جوار توست.
| |
| − |
| |
| − | بنده تا زماني که به غير خدا توجه دارد؛ يعني قلب او به چيز ديگري متوجه است، به همان اندازه دوستي و ياد خدا از قلبش بيرون ميرود و محبتش به خداوند کم می شود.
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) درباره تأثير ياد خدا در اعمال آدمي می فرمايد:
| |
| − | منظور از ياد خدا، هنگامي است که وقتي با حلال و حرام روبهرو می شود، اگر طاعت الهي باشد، آن را انجام ميدهد و اگر معصيت باشد آن را ترک می کند. <ref>بحارالانوار، ج 93، ص 154.</ref>
| |
| − |
| |
| − | آدمي اگر خدا را بزرگ و ناظر ببيند هيچگاه مرتکب گناهان کوچک نيز نمی شود و از ناظر حقيقي شرمنده و بيتاب ميگردد.
| |
| − |
| |
| − | === 3. خدا ترسي ===
| |
| − |
| |
| − | ترس از خدا و هراس از پيآمدهاي گناه، آدمي را از ارتکاب گناهان بازميدارد. چنانکه امام صادق( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | کسي که بداند خدا او را ميبيند و گفتار او را می شنود و از کار نيک و بد او آگاه است، همين دانستن، وي را از کارهاي زشت بازميدارد و چنين فردي، کسي است که از مقام پروردگارش ترسيده و نفس خود را از هوس گناه بازداشته است. <ref>اصول کافي، ج 2، ص 70.</ref>
| |
| − |
| |
| − | همچنين در گفتار ديگري می فرمايد: « چنان از خدا بترس که گويا خدا را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني، او تو او را مي بيند ». <ref>همان، ص 67.</ref>
| |
| − |
| |
| − | اگر آدمي به راستي بر اين باور باشد که خدا او را هنگام گناه کردن ديده است، چگونه ميتواند اين شرمساري را از خود دور سازد.
| |
| − |
| |
| − | گـيرم که تـو از سـر گنه درگـذري
| |
| − |
| |
| − | زان شرم که ديدي که چه کردم چه کنم
| |
| − |
| |
| − | سخن ديگر آن حضرت نيز در اينباره، بسيار تکاندهنده است: « اَلعَجَبُ مِمَّن يَخافُ العِقابَ فَلَمْ يَکُفَّ » <ref>بحارالانوار، ج 77، ص 237.</ref>؛ « شگفتا! از کسي که از عذاب الهي ميترسد، ولي از گناه خودداري نمي کند! »
| |
| − |
| |
| − | براي خداترسي، آدمي در آيات قرآني بايد تدبّر کند. درونمايه اين آيات، هشدار و تحذير است: {سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلان}؛ « [اي گروه انس و جن] به زودي به حساب کار شما خواهيم پرداخت. »(الرحمن: 31)
| |
| − |
| |
| − | و يا در آيهاي ديگر آمده:
| |
| − | {اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصير}(فصلت: 40)
| |
| − | امروز به اختيار خود هر چه مي خواهيد انجام دهيد که خدا به همه اعمال شما آگاه است.
| |
| − |
| |
| − | اين روايتها نيز چنين درونمايهاي دارند:
| |
| − | هرگاه حضرت ابراهيم( عليه السلام ) به ياد ايام گذشته خويش مي آفتاد، دگرگون ميگشت و ضربان قلبش از مسافتي دور شنيده می شد. روزي جبرئيل به سوي وي آمد و به او فرمود: خداوند به تو سلام ميرساند و ميگويد: آيا تا به حال ديدهاي دوستي از دوست خود بترسد؟ پس ابراهيم( عليه السلام ) به جبرئيل گفت: وقتي اشتباه خود را به ياد مي آورم، دوستي خود را از ياد ميبرم. <ref>محجة البيضاء، ج 7، ص 309.</ref>
| |
| − |
| |
| − | همچنين آمده است: « چون حضرت ابراهيم خليل به نماز ميايستاد، صداي تپش قلب او از دور شنيده می شد، زيرا خدا ترس بود ». <ref>بحارالانوار، ج 84، ص 258.</ref>
| |
| − |
| |
| − | شيوة معصومان و پرورشيافتگان آنان در گريهها و خداترسيشان نيز انديشيدني و درنگکردني است.
| |
| − |
| |
| − | مردي از انصار ميگويد: يک روز بسيار گرم، همراه پيامبر( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) در سايه درختي نشسته بودم، مردي آمد و پيراهنش را درآورد و به غلتيدن روي ريگهاي داغ پرداخت. گاهي پشت و گاهي شکم و گاهي صورتش را بر آن ريگها ميگذاشت و ميگفت: اي نفس حرارت اين ريگها را بچش که عذاب خداوند از آنچه من به تو ميچشانم، بزرگتر است.
| |
| − |
| |
| − | رسول خد( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) اين منظره را تماشا کرد. وقتي کار آن جوان تمام شد و لباس پوشيد و قصد رفتن کرد، با دست به وي اشاره کرد و از او خواست تا نزد حضرت بيايد. وقتي جوان نزد حضرت آمد، پيامبر( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) به او فرمود: « اي بنده خدا! کاري از تو ديدم که تا کنون از کسي نديدهام، دليل اين کار چيست؟ » جوان گفت: « ترس از خدا. من با نفس خود اين کار را می کنم تا از طغيان و شهوت حرام در امان بماند ».
| |
| − |
| |
| − | آنگاه پيامبر اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود: « از خدا ترساني و حق ترس را رعايت کردهاي. خداوند به وجود تو، به اهل آسمانها مباهات می کند ». پس به اصحابش فرمود: « اي حاضرين! نزد اين دوستتان بياييد تا براي شما دعا کند ». همه نزد جوان آمدند و او چنين دعا کرد:
| |
| − | اَللّهُمَّ اجمَع أَمرَنا عَلَي الهُدي وَاجعَلِ التَّقوي زادَنا وَالجَنَّةَ مَآبنا. <ref>بحارالانوار، ج 67، ص 378</ref>
| |
| − | خداوندا! برنامه زندگي ما را بر هدايت متمرکز کن! تقوا را توشه ما و بهشت را بازگشتگاه ما قرار ده.
| |
| − |
| |
| − | === 4. معادباوري ===
| |
| − |
| |
| − | ايمان به معاد و راستيِ کيفر و پاداش اعمال و باور به اينکه هيچ يک از نيکيها و بديهاي انسان نابود نمی شود و هر کسي با رفتارهايش برانگيخته می شود و همه آنها را روز قيامت حاضر ميبيند، آدمي را از گناه باز ميدارد؛ چنانکه خداوند متعال می فرمايد:
| |
| − | {يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعيدا}(آل عمران: 30)
| |
| − | روز قيامت، روزي است که هر کس آنچه را از کار نيک انجام داده، حاضر ميبيند و آرزو می کند ميان او و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زماني زيادي باشد.
| |
| − |
| |
| − | کسي که به معاد ايمان دارد و ميداند که به همه اعمال ريز و درشت او در روز حساب رسيدگي می کنند، مراقب رفتار و کردار خود خواهد بود. خداوند متعال می فرمايد:
| |
| − | {وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُون}(بقره: 48)
| |
| − | بپرهيز از روزي که هيچ کس به جاي ديگري جزا داده نمی شود و نه شفاعت و نه غرامت و بدلي از او پذيرفته می شود و نه کسي به ياري او مي آيد.
| |
| − |
| |
| − | امام علي( عليه السلام ) نيز بر يادآوري رستاخيز تأکيد می فرمايد:
| |
| − | وَلَنْ تَحْکُم ذلِکَ مِنْ نَفْسِکَ حَتّي تُکثِرَ هُمُومَکَ بِذِکْرِ الْمَعادِ إِلي رَبِّکَ. <ref>نهج البلاغه، نامه 53.</ref>
| |
| − | هرگز بر خويشتن حاکم نخواهي بود؛ جز اينکه فراوان به ياد قيامت و بازگشت به سوي پروردگار باشي.
| |
| − |
| |
| − | بنابراين، ايمان به معاد و دريافت کيفر و پاداش اعمال در پرورش روح انسان بسيار تأثير ميگذارد. روزي که راه برگشت و فراري در آن نيست، روزي که همه اعمال در کارنامه اعمال ثبت است. اگر آدمي در اين عقيده راسخ باشد يا حتي به آن ظن و گمان داشته باشد، تربيتپذير خواهد شد. حضرت امير( عليه السلام ) براي پيشگيري از گناهکاري آدميان با تکيه بر معادباوري می فرمايد:
| |
| − | وَاتَّقُوا نَاراً حَرُّهَا شَدِيدٌ وَقَعْرُهَا بَعِيدٌ وَحِلْيَتُهَا حَدِيدٌ وَشَرَابُهَا صَدِيدٌ. <ref>نهج البلاغه، خطبه 120.</ref>
| |
| − | بپرهيزيد از آتشي که حرارتش شديد و ژرفاي آن زياد و زيور آن غل و زنجير آهنين و نوشيدني آن، آب جوشان ميباشد.
| |
| − |
| |
| − | بر پايه روايتي، روزي سلمان از بازار آهنگران ميگذشت که چشمش به جواني افتاد. وي نعرهاي کشيد و بيهوش شد. مردم بر او گرد آمدند و به سلمان گفتند: شايد اين جوان دچار حمله مغزي شده باشد. شما بيا و در گوش او دعايي بخوان! شايد سلامت خود را بازيابد. سلمان نزد جوان رفت و وي به هوش آمد و سلمان را شناخت و به او گفت: چنين که مردم ميگويند، بيمار نيستم، بلکه هنگام گذشتن از بازار آهنگرها ديدم که آنان ميلههاي سرخ شده را با پتک می کوبند و اين آيه قرآن را در ياد آوردم: {وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَديد}؛ « براي مأموران دوزخ گرزهايي از آهن است. »(حج: 21)
| |
| − |
| |
| − | آنگاه از ترس عذاب الهي عقل از سرم پريد و بيهوش شدم. سلمان، پس از شنيدن سخنان جوان به او علاقهمند شد و پيوند دوستي با وي بست و همواره از او ياد می کرد تا اينکه چند روزي وي را نديد. حالش را پرسيد و دريافت که بيمار و بستري است؛ پس به ديدارش رفت و هنگامي به بالين جوان رسيد که او جان ميداد. از وي دلجويي کرد و به عزرائيل گفت: « يا مَلَکَ المَوتِ اُرفُق بِأَخي »؛ « اي فرشته مرگ! با برادر ايمانيام مدارا کن ».
| |
| − |
| |
| − | عزرائيل گفت: « إِنّي بِکُلِّ مؤمِنٍ رَفيقٌ » <ref>بحارالانوار، ج 22، ص 360.</ref>؛ « من به همه مؤمنان مهربانم ».
| |
| − |
| |
| − | === 5. ايمان به عرضة اعمال به پيشوايان دين ===
| |
| − |
| |
| − | يکي از باورهاي شيعيان، عرضه اعمال به پيشوايان دين است. اگر آدمي بداند که اعمالش به امامش عرضه می شود، به چگونگي رفتارهاي خود بيشتر توجه می کند و می کوشد که با ترک گناهان، آنان را خشنود سازد.
| |
| − |
| |
| − | خداوند کريم در قرآن مجيد در اينباره فرموده است:
| |
| − | {وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلي عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ }(توبه: 105)
| |
| − | بگو عمل کنيد! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را ميبينند و بهزودي به سوي کسي باز ميگرديد که پنهان و آشکار را ميداند و شما را به آنچه عمل می کرديد، خبر ميدهد.
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) می فرمايد: « مؤمنان [در اين آيه]، امامانند ». <ref>کافي، ج 1، ص 318.</ref>
| |
| − |
| |
| − | روايتها نيز به اين موضوع پرداختهاند که اعمال نيک و بد انسان هر عصر پنجشنبه به پيامبر اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) يا به پيشوايان دين عرضه می شود.
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) در روايتي می فرمايد:
| |
| − | إنَّ أعْمالَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) تُعْرَضُ عَلي رَسُولِ اللهِ کُلَّ خَمِيسٍ فَليَستَحي أَحَدُکُم مِن رَسُولِ اللهِ أَنْ يَعْرِضَ عَلَيْهِ الْقَبيحَ. <ref>بحارالانوار، ج 17، ص 150.</ref>
| |
| − | کردار امت محمد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) هر پنجشنبه به او عرضه ميگردد، پس هر يک از شما بايد از پيامبر خد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) حيا کند که مبادا کارهاي زشت خويش را به او عرضه بدارد.
| |
| − |
| |
| − | عبدالله بن ابان که نزد امام رضا( عليه السلام ) جايگاهي داشت، به امام( عليه السلام ) عرض کرد: براي من و خانواده ام به درگاه خدا دعا کنيد. امام فرمود: مگر من دعا نمی کنم؟ به خدا سوگند که اعمال شما در هر شب و روز به من عرضه می شود.
| |
| − | عبدالله ميگويد: آن حضرت دانست که من اين سخن را بزرگ و باور نکردني شمردم. از اين رو، فرمود: مگر [در] کتاب نخواندهاي: {وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ }(توبه: 105) به خدا سوگند که مقصود از مؤمن، علي بن ابي طالب( عليه السلام ) است. <ref>کافي، ج 1، ص 319.</ref>
| |
| − |
| |
| − | امام کاظم( عليه السلام ) نيز در پاسخ به پرسشي در اين باره فرمودند:
| |
| − | علم به سه صورت به ما ميرسد: يکي اخبار گذشته که پيامبر( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) براي ما تفسير و تبيين کرده، ديگر اخبار آينده که در مصحفي نزد ما نوشته شده و سوم اخبار پديدار شونده و فعلي که از راه الهام در دل و تأثير در گوش به ما ميرسد [که هر روز به ويژه شبهاي جمعه و قدر حاصل مي آيد] و آن بهترين دانش ماست؛ [زيرا از اسرار امامت به شمار ميرود] و پيامبري بعد از پيامبر ما نيست. <ref>همان، ص 393.</ref>
| |
| − |
| |
| − | روايتي نيز البته از طريق اهل سنت رسيده که حتي عرضه اعمال را بر پيامبران و پدران و مادران در روز جمعه يادآور شده است:
| |
| − | تُعرَضُ [الأَعْمالُ] عَلَي الأَنْبِياءِ وَالآباءِ وَالاُمهّاتِ يَوْمَ الْجُمعَة فَيفرَحونَ بِحَسناتِهِم و تَزدادُ وُجُوهُمُ بَياضاً و إِشراقاً فَاتَّقُوا اللهَ وَلا تُؤذُوا مَوتاکُم. <ref>کنز العمال، ج 16، ص 469.</ref>
| |
| − | اعمال بر پيامبران، پدران و مادران در روز جمعه عرضه می شود و به خاطر اعمال پسنديده [شما] آنان خوشحال می شوند و بر سفيدي و درخشندگي چهرههايشان افزوده می شود. پس از خدا پروا کنيد و مردگان خود را [با گناهانتان] نيازاريد.
| |
| − |
| |
| − | بيگمان، در عصر غيبت اعمال انسان به حضرت مهدي( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) عرضه می شود و از اين رو، وي بايد مراقب کردار و رفتارش باشد و در اصلاح و بهسازي نفس خود بکوشد.
| |
| − |
| |
| − | === 6. توجه به کرامت انسان ===
| |
| − |
| |
| − | آدمي « خليفة الله » و مسجود ملائک خوانده شده و خداوند همه چيز را براي او آفريده و براي او مسخر کرده است:
| |
| − | {وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعا}(جاثيه: 13)
| |
| − | خداوند، آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، همه را از سوي خويش مسخر شما ساخته است.
| |
| − |
| |
| − | و يا در آيهاي ديگر می فرمايد:
| |
| − | {وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً }(اسراء: 70)
| |
| − | و هر آينه، فرزندان آدم را گرامي داشتيم و در خشکي و دريا [بر مرکبها و کشتي] بر نشانديم و از چيزهاي پاکيزه روزيشان داديم و آنان را بر بسياري از آفريدگان برتري کامل بخشيديم.
| |
| − |
| |
| − | اگر آدمي شخصيت والاي خود را پاس بدارد، هيچگاه گرد گناه نميگردد و خود را خوار نميسازد. اميرمؤمنان علي( عليه السلام ) می فرمايد: « مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ لَمْ يُهِنْهَا بِالْمَعْصِيَةِ »؛ « کسي که نفس خويش را گرامي ميدارد، آن را با گناه خوار نميسازد ».
| |
| − |
| |
| − | همچنين می فرمايد:
| |
| − | اَلعارِفُ مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَاَعْتَقَها و نَزَّهها عَن کُلِّ ما يُبعِدُها و يُوبِقُها. <ref>غرر الحکم و درر الکلم، ص 239.</ref>
| |
| − | عارف کسي است که روح خود را بشناسد و آن را آزاد کند و آن را از هر چيزي که موجب دوري از [کمال] و مايه هلاک ميگردد، پاک سازد.
| |
| − |
| |
| − | بنابراين، شخصيتشناسي و توجه داشتن به کرامت انسان از عوامل بازدارندة گناهان است. اگر آدمي خود را بشناسد و از جايگاه ممتازش آگاه شود، به اين سفارش حضرت امير( عليه السلام ) عمل می کند:
| |
| − |
| |
| − | إِنَّهُ لَيْسَ لأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ فَلا تَبِيعُوهَا إِلاَّ بِهَا. <ref>نهج البلاغه، حکمت 456.</ref>
| |
| − | و بدانيد که جان شما هيچ بهايي، جز بهشت ندارد پس به کمتر از آن نفروشيد.
| |
| − |
| |
| − | === 7. خردورزي ===
| |
| − |
| |
| − | خردورزي از ويژگي ملکوتي انسان است. روح الهي دميده در کالبد زميني، با هدايت عقل به کمال ميرسد، اما اگر آدمي به خواستههاي حيواني تن دهد، به سقوط و تباهي کشيده می شود. امام علي( عليه السلام ) می فرمايد: « اِذا کَمُلَ العَقلُ نَقَصَت الشَّهوَةُ » <ref>غرر الحکم و درر الکلم، ص 52.</ref>؛ « هرگاه عقل به کمال برسد، هوسها کم می شود ».
| |
| − |
| |
| − | خردمندان از گناه دوري می کنند و خود را به زشتيها نمي آلايند. از اين رو، ميتوان چنين ادعا کرد که بيشتر مجرمان و گناهکاران، نابخردان و ناآگاهنند؛ چنانکه امام خردمندان می فرمايد: « غَريزَةُ العَقلِ تَأبي ذَميمَ الفِعلِ » <ref>همان، ص 53.</ref>؛ « نيروي سرشار عقل، آدمي را از زشت کاري بازميدارد ».
| |
| − |
| |
| − | ايشان در سخني ديگر می فرمايد: « مَن قَدَّمَ عَقلَهُ عَلي هَواهُ حَسُنَت مَساعيه » <ref>همان.</ref>؛ « کسي که عقلش را بر هواي نفسش مقدم دارد، کارهايش نيکو ميگردد ».
| |
| − |
| |
| − | جان انسان با نيروي خرد و چراغ پر نور آن، در سياهي سايه گناه فرو نميرود و گرد هوا نميگردد؛ چنانکه امير پرهيزگاران می فرمايد: « اَلعاقِلُ مَن قَمَعَ هَواهُ بِعَقلِهِ » <ref>همان، ص 54.</ref>؛ « خردمند کسي است که با عقل خود، هواي سرکش را سرکوب سازد ».
| |
| − |
| |
| − | آيندهنگري از نشانههاي خرد است که آدمي را از افتادن در گرداب تباهي نگاه ميدارد. انسانهاي خردمند پس از سنجيدن کارها، به آن دست ميزنند. امام علي( عليه السلام ) می فرمايد: « اَعقَلُ النّاسِ اَنظَرُهُم فِي العَواقِبِ » <ref>غرر الحکم و درر الکلم، ص 52.</ref>؛ « داناترين مردم کسي است که بيش از همه به فرجام کار بنگرد ».
| |
| − |
| |
| − | حضرت آدم در سفارش به وصي خود، حضرت شيث چنين فرمود:
| |
| − | اِذا عَزَمتُم عَلي اَمْرٍ فَانظُرُوا إلي عَواقِبِهِ فَإِنّي لَو نَظَرتُ في عاقِبَةِ اَمري لَم يُصِبني ما اَصابَني. <ref>بحارالانوار، ج 78، ص 453.</ref>
| |
| − | هرگاه تصميم به انجام کاري گرفتيد، پايان آن را بنگريد؛ زيرا اگر من به سر انجام کارم [خوردن از درخت ممنوعه] انديشيده بودم، به سرم نمي آمد، آنچه آمد.
| |
| − |
| |
| − | امير خردمندان علي( عليه السلام ) نيز گفتار ارزشمندي در اينباره دارد:
| |
| − | إِنّماَ العَقلُ التَّجَنُّبُ مِنَ الاِثمِ وَالنَّظَرُ فِي العَواقِبِ وَالأَخذُ بِالحَزمِ. <ref>غرر الحکم و درر الکلم، ص 51.</ref>
| |
| − | خردمندي، همان دوري از گناه، نگريستن در فرجام کارها و سنجيده راه رفتن است.
| |
| − |
| |
| − | بنابراين، بسياري از لغزشها، پيآمد شتابزدگي، مهار نکردن احساسات و نينديشيدن درباره سرانجام کارهاست. پس با کمي تأمل و انديشه درباره آثار و فرجام کار، راه درست را ميتوان برگزيد؛ چنانکه حضرت علي( عليه السلام ) می فرمايد: « اگر در سرانجام کاري بينديشي، پايان نيکويي [براي آن تحقق] خواهد يافت ». <ref>ميزان الحکمه، ج 2، ص 385.</ref>
| |
| − |
| |
| − | === 8. حيا و شرم ===
| |
| − |
| |
| − | حيا، زيباترين و امن ترين جامه اخلاقي است که خداوند بندهاش را با آن آراسته است. همه زيبايي ها و کمالها و خوبيها از حيا سرچشمه ميگيرند. حضرت علي( عليه السلام ) می فرمايد: « اَلْحَياءُ تَمامُ الکَرَمِ وَاَحسَنُ الشِّيَمِ » <ref>غرر الحکم، ج 2، ص 256.</ref>؛ « حيا، همه خوبيها و نيکوترين رفتارهاست ».
| |
| − |
| |
| − | هيچ لباسي، از جامه حيا زيباتر نيست؛ چنان که امام علي( عليه السلام ) می فرمايد: « اَحسَنُ مَلابِسِ الدُّنْيا الحَياءُ » <ref>بحارالانوار، ج 71، ص 231.</ref>؛ « نيکوترين لباسهاي دنيا، حياست ».
| |
| − |
| |
| − | حيا، نگاهبان ايمان و پاره جدايي ناپذير آن است. مؤمن پوشش برازنده اي چون حيا دارد که همچون نگهباني او را از گناه برکنار ميدارد. امام علي( عليه السلام ) در اينباره فرموده است: « اَلْحَياءُ يَصُدُّ عَنْ فِعْلِ الْقَبيحِ » <ref>غرر الحکم، ص 257.</ref>؛ « حيا آدمي را از کار زشت بازمي دارد ».
| |
| − |
| |
| − | بيشتر جرم ها و زشتي ها، از بي حيايي سر ميزند؛ زيرا هر چه پرده حيا کنارتر رود، آدمي بر ارتکاب گناهان پنهان و آشکار جسورتر ميگردد؛ تا جايي که حجاب حيا برداشته می شود و آنگاه آدمي از هيچ گناهي سرباز نمي زند. امام موسي بنجعفر( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | اَلْحَياءُ مِنَ الإيمانِ وَالإيمانُ فِي الجَنَّةِ وَالبَذاءُ مِنَ الْجَفاءِ وَالجَفاءُ فِي النّارِ. <ref>بحارالانوار، ج 78، ص 309.</ref>
| |
| − | حيا جزئي از ايمان است و ايمان در بهشت است. بيحيايي نيز از پردهدري سرچشمه مي گيرد و پردهدري در آتش است.
| |
| − |
| |
| − | هر چه کمال و خرد انسان افزونتر باشد، حياي او نيز بيشتر خواهد بود. حيا از خدا، حيا از خود و حيا از مردم، ميوههاي شيرين درخت خردند.
| |
| − |
| |
| − | امام علي( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | اَلعَقلُ شَجَرَةٌ ثَمَرُها السَّخاءُ وَالحَياءُ. <ref>غرر الحکم و درر الکلم، ج 2، ص 142.</ref>
| |
| − | عقل، درخت تنومندي است که ميوه شيرين آن، سخاوت و حياست.
| |
| − |
| |
| − | === 9. توبه و بازگشت ===
| |
| − |
| |
| − | توبه به معناي بازگشت آن است که شخص گنهکار تصميم بر بازگشت و ترک گناه داشته باشد. در اين ميان، توبه حقيقي، انسان گناهکار را دگرگون می کند که گويي گناهي نکرده است. امام باقر( عليه السلام ) می فرمايد: « التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ » <ref>اصول کافي، ج 2، ص437.</ref>؛ « توبهکننده از گناه مانند آن است که گناهي نکرده است ».
| |
| − |
| |
| − | توبه حقيقي موجب پردهپوشي ونابودي آثار گناه ميگردد. امام صادق( عليه السلام ) می فرمايد: هنگامي که بنده توبه حقيقي کرد، خداوند او را دوست ميدارد و در دنيا و آخرت گناهان او را ميپوشاند، هر چه از گناهان که دو فرشتة موکل برايش نوشتهاند، پاک شده و از يادشان برود و به اعضاي بدن، وحي می کند که گناهان او را پنهان کنيد و به نقاط زمين ـ که در آن مکان گناه کرده ـ فرمان ميدهد، گناهان او را پنهان کنيد.
| |
| − |
| |
| − | فَيَلْقَي اللهَ حِينَ يَلْقَاهُ وَلَيْسَ شَيْءٌ يَشْهَدُ عَلَيْهِ بِشَيْءٍ مِنَ الذُّنُوب. <ref>همان، ص 431.</ref>
| |
| − | پس توبهکننده با خدا ملاقات کند به گونهاي که هيچ چيز نيست که در پيشگاه خدا گواهي بدهد که او چيزي از گناه را انجام داده است.
| |
| − |
| |
| − | در آيه هشتم از سوره تحريم به پنج ثمره و نتيجه توبه حقيقي اشاره شده که عبارتند از: 1. بخشودگي گناهان؛ 2. ورود در بهشت پر نعمت الهي؛ 3. رسوا نشدن در قيامت؛ 4. نور ايمان و عمل در قيامت به سراغ توبهکنندگان آمده و پيشاپيش آنها حرکت نموده و ايشان را به سوي بهشت هدايت می کند؛ 5. توجه آنها به خدا بيشتر ميگردد و تقاضاي تکميل نور و آمرزش کامل گناه خود می کنند. <ref>تفسير نمونه، ج 24، ص 292.</ref>
| |
| − |
| |
| − | امام سجاد( عليه السلام ) در مناجات خود با خالق متعال می فرمايد:
| |
| − | إلهي اَنْتَ فَتَحْتَ لِعِبادِكَ باباً إِلَي عَفْوِكَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ فَقُلْتَ: تُوبُوا إلَي اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً، فَما عُذْرُ مَنْ اَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ. <ref>بحارالانوار، ج 94، ص 142.</ref>
| |
| − | اي خداي من! تو آن کسي هستي که دري به سوي عفوت براي بندگانت گشودي و نام آن را توبه نهادهاي و [در قرآن] فرمودهاي: به سوي خدا باز گرديد و توبه خالص کنيد، اکنون عذر کساني که از وارد شدن به اين در گشوده غافل گردند، چيست؟
| |
| − |
| |
| − | در روايتي امام کاظم( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | أَحَبُّ الْعِبادِ إِلَي اللهِ تَعالَي الْمُفَتَّنُونَ التَّوّابُون. <ref>اصول کافي، ج 2، ص432.</ref>
| |
| − | محبوبترين بندگان در پيشگاه خدا، آنهايي هستند که در فتنه [گناه] واقع شوند و بسيار توبه کنند.
| |
| − |
| |
| − | از سوي ديگر، تأخير در توبه نکوهش شده و آن را نشانه غفلت و بيخبري از قيامت دانستهاند. امام جواد(عليه السلام) می فرمايد:
| |
| − | تَأْخِيرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرَارٌ وَطُولُ التَّسْوِيفِ حَيْرَةٌ. <ref>بحارالانوار، ج 6، ص 30.</ref>
| |
| − | تأخير توبه، يک نوع غرور و بيخبري است و طولاني نمودن تأخير يک نوع حيراني و سرگرداني است.
| |
| − |
| |
| − | مردي از امام علي( عليه السلام ) درخواست موعظه کرد. حضرت فرمود:
| |
| − | لا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَيُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الأَمَلِ. <ref>نهج البلاغه، حکمت 150.</ref>
| |
| − | از کساني مباش که بدون عمل، اميد سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهاي دراز به تأخير مياندازند.
| |
| − |
| |
| − | امام باقر( عليه السلام ) نيز در هشداري می فرمايد:
| |
| − | وَإِيّاكَ وَالتَّسْوِيفَ فَإِنَّهُ بَحْرٌ يُغْرَقُ فِيهِ الْهَلْكَي. <ref>بحارالانوار، ج 78، ص 164.</ref>
| |
| − | از تأخير انداختن [توبه] بپرهيز، زيرا تأخير انداختن، دريايي است که درمانده در آن غرق ميگردد.
| |
| − |
| |
| − | بايد دانست توبه کردن به گناه خاصي اختصاص ندارد، بلکه همه گناهان را شامل می شود و بايد از همه گناهان توبه کرد. خداوند می فرمايد:
| |
| − | {قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلي أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم}(زمر: 53)
| |
| − | بگو: اي بندگان من که بر خويشتن اسراف و ستم کردهايد، از رحمت خداوند نااميد نشويد که خداوند همه گناهان را ميآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.
| |
| − |
| |
| − | امام علي( عليه السلام ) نيز می فرمايد:
| |
| − | اَلتَّوْبَةُ نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَاسْتِغْفَارٌ بِاللِّسَانِ وَتَرْكٌ بِالْجَوَارِحِ وَإِضْمَارُ أَنْ لايَعُود. <ref>بحارالانوار، ج 78، ص 81.</ref>
| |
| − | توبه، پشيماني به قلب و استغفار به زبان و ترک تمام گناهان به اعضا و نيت برنگشتن به گناه است.
| |
| − |
| |
| − | ارزش توبه وقتي روشن می شود که بدانيم خداوند نيز از بازگشت بنده به سوي خود شاد می شود. امام باقر( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | إِنَّ اللهَ تَعالَي أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ راحِلَتَهُ وَزادَهُ فِي لَيْلَةٍ ظَلْماءَ فَوَجَدَها فَاللهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِكَ الرَّجُلِ بِراحِلَتِهِ حِينَ وَجَدَها. <ref>همان، ج 6، ص 33.</ref>
| |
| − | خداي متعال از توبه بندهاش خوشحال است بيش از خوشحالي مردي که کاروانش را گم کرده است و در شب تاريک به دنبالش ميگردد و آنگاه کاروان را مييابد، پس خوشحالي خداي متعال از توبه بندهاش بيش از خوشحالي اين مرد است.
| |
| − |
| |
| − | ناگفته نماند هر گناهي توبهاي ويژه دارد، براي مثال توبه کسي که نماز واجب را ترک کرده، افزون بر پشيماني، بهجا آوردن قضاي نمازهاي واجب است و کسي که مرتکب گناه مالي شده است، افزون بر پشيماني از کارش، بايد حق الله يا حق الناس اموالش را به صاحبان آن بازگرداند.
| |
| − |
| |
| − | خلاصه اينکه بايد تا حد امکان کوتاهيهاي گذشتهاش را جبران کند و ويژگيها و عادتهاي بدي را که داشته ترک کند. با اين وجود، توبه، کاري ساده و آسان نيست، بلکه با يک سلسله شرايط معنوي و عملي تحقق ميپذيرد. پشيماني از گناه، تصميم گرفتن به ساختن آيندهاي ملکوتي و پاک، تبديل رذيلههاي اخلاقي به فضائل و نيکي، اصلاح اعمال، جبران گذشته و کارهايي مانند آن از مقدمات و شرايط اوليه توبه است. خداوند منان از اين مقدمات در برخي آيات به صورت کلّي چنين ياد مينمايد:
| |
| − | {إِلاَّ الَّذينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحيم}(بقره: 160)
| |
| − | مگر آنان که [با گناه فاصله گرفتهاند] به سوي خدا بازگشتند و اخلاق و عمل خود را اصلاح کردند و آنچه را از حق پنهان ميداشتند، براي مردم بيان کردند. پس توبه ايشان را ميپذيرم و من پذيرنده توبه و مهربانم.
| |
| − |
| |
| − | و در آيهاي ديگر به گونهاي ديگر به اين امر توجه نمودهاند:
| |
| − | {فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم}(مائده:39)
| |
| − | کسي که پس از ستم، توبه کند و [عقيده، اخلاق و عملش را] اصلاح کند، خداوند توبهاش را ميپذيرد، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
| |
| − |
| |
| − | در اين آيات، اصلاح عقيده، اخلاق و عمل و بازگشت سريع و بيتأخير از گناه، از حقايق توبه شمرده شده است. از اين رو، بايد براي دستيابي به حقيقت توبه، در پي جبران گذشته برآمده و اداي نماز و پرداخت واجبات مالي را پس از توبه سرلوحة کارها قرار داد. چنانکه قرآن مجيد می فرمايد:
| |
| − | {فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّين}(توبه: 11)
| |
| − | اگر گناهکاران توبه کردند و نماز به پا داشتند و زکات پرداختند، پس برادران ديني شما هستند.
| |
| − |
| |
| − | در روايتي آمده است شخصي براي خودنمايي در محضر امام علي( عليه السلام ) گفت: « اَسْتَغْفِرُاللهَ ». علي( عليه السلام ) به وي فرمود: مادرت به عزايت بنشيند. آيا ميداني استغفار از درجه اعلي است؟
| |
| − | استغفار و توبه، شش رکن دارد: پشيماني از گناهان گذشته، تصميم بر ترک گناه، اداي حق مردم، اداي حق الله، ذوب کردن گوشت بدن از غذاي حرام روييده شده، به حزن و اندوه و چشاندن سختي طاعت خدا به بدن، همانگونه که شيريني گناه را چشيده است. پس در اين هنگام بگو: « اَسْتَغْفِرُاللهَ ». <ref>نهج البلاغه، حکمت 417.</ref>
| |
| − |
| |
| − | در صورتي که گناهکار فرصت توبه داشته باشد، بايد جبران مافات کند اما تأخير انداختن توبه تا دم مرگ پذيرفتني نيست. در آيهاي از قرآن آمده است:
| |
| − | {وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّي إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآن}(نساء: 18)
| |
| − | آنان که تا رسيدن مرگ، کار زشت انجام دهند و آن هنگام که وقت خروج از دنياست، بگويند توبه کرديم.
| |
| − |
| |
| − | و نکته پاياني دربارة حقيقت توبه است که در آموزههاي نبوي آمده است:
| |
| − | آيا ميدانيد توبهکار کيست؟ هرگاه بنده توبه کند، ولي صاحبان حقوق مالي را از خود راضي نکند، توبهکار نيست و هر کس توبه کند، ولي بر عبادتش نيفزايد، توبهکار نيست و کسي که توبه کند، ولي لباسش را تغيير ندهد، توبهکار نيست و آن کس که توبه کند، ولي دوستانش را عوض نکند توبهکار نيست و هر کس توبه کند ولي مجلسش را تغيير ندهد، توبهکار نيست و هر کس توبه کند، ولي بستر و تکيهگاهش را عوض نکند، توبهکار نيست و آن کس که توبه کند، ولي اخلاق و نيّتش را تغيير ندهد، توبهکار نيست و هر کس توبه کند، ولي قلبش را به روي حقايق نگشايد و انفاق نکند، توبهکار نيست و هر کس توبه کند، ولي آرزويش را کوتاه و زبانش را حفظ نکند، توبهکار نيست و هر که توبه کند، ولي بدنش را از غذاي اضافي خالي نکند، توبهکار نيست و چون بر اين ويژگيها استقامت کند، توبهکار است. <ref>بحارالانوار، ج 6، ص 35.</ref>
| |
| − |
| |
| − | پيامبر اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) نيز به گونهاي ديگر بر ظاهر شدن آثار توبه در توبهکننده اشاره مينمايد:
| |
| − | اَلتَّائِبُ إِذا لَمْ يَسْتَبِنْ عَلَيْهِ أَثَرُ التَّوْبَةِ فَلَيْسَ بِتائِبٍ يُرْضِي الْخُصَماءَ وَيُعِيدُ الصَّلَواتِ وَيَتَواضَعُ بَيْنَ الْخَلْقِ وَيَقِي نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ وَيُهَزِّلُ رَقَبَتَهُ بِصِيامِ النَّهارِ. <ref>جامع الاخبار، ص 226.</ref>
| |
| − | تا زماني که آثار توبه در توبهکننده ظاهر نشده است، توبه کار نيست، آثار توبه عبارت است از: به دست آوردن رضايت کساني که نزد انسان حقوق مالي دارند؛ بهجا آوردن نمازهاي از دست رفته، فروتني در ميان مردم، حفظ نفس از شهوتهاي حرام و لاغر کردن جسم با روزهگرفتن.
| |
| − |
| |
| − | === 10. دوري از همنشينان بد ===
| |
| − |
| |
| − | بسياري از انحرافهاي اخلاقي و بزهکاريهاي اجتماعي، بر اثر دوستي با نااهلان، دامنگير انسان می شود، اما داشتن دوست و همنشين به نور آن، به "زباني" و "قلبي" تقسيم می شود. ذکر گذا شايسته، در سلامت رفتار آدمي و برکنار ماندن او از دامها و فريبهاي نااهلان بسيار تأثير ميگذارد. از اين رو، ضبط و مهار دوستيها و جايگزين کردن دوستان پاک به جاي همنشينان ناشايسته، ناگزير مينمايد. پيامبر اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) در اينباره می فرمايد:
| |
| − | هرگاه خداي تعالي اراده کند که خيري به بندهاش برساند، دوست صالحي به او ميدهد که اگر خدا را فراموش کرد، او به يادش آورد و اگر خدا را ياد کرد، او بر آن ياد بيفزايد.
| |
| − |
| |
| − | امام علي( عليه السلام ) نيز می فرمايد:
| |
| − | خَيرُ إخوانِکَ مَن سارَعَ إلَي الخَيرِ وَجَذَبَکَ اِلَيه وَاَمَرَکَ بِالْبِرِّ وَأَعانَکَ عَلَيهِ. <ref>ميزان الحکمه، ج 1، ص 267.</ref>
| |
| − | برترين دوست و برادر تو کسي است که در کار خير سبقت گيرد و تو را هم به سوي خير بکشاند و تو را به نيکي فراخواند و ياري کند.
| |
| − |
| |
| − | ايشان در کلامي ديگر فرمودند:
| |
| − | خَيرُ مَنْ صَحِبتَ مَنْ ولَّهَکَ بِالأُخري وَزَهَّدَکَ في الدُّنيا وَاَعانَکَ عَلَي طاعَة المَولي. <ref>غرر الحکم و درر الکلم، ج 3، ص 436.</ref>
| |
| − | بهترين دوست تو کسي است که تو را شيفته آخرت و به دنيا بيرغبت کند و تو را در فرمان بري از خدا ياري دهد.
| |
| − |
| |
| − | بر پايه روايات اسلامي، آدمي از خوبي رفيق و همنشين خود تأثير ميپذيرد. رسول گرامي اسلام( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) می فرمايد: « اَلمَرءُ عَلي دينِ خَليلهِ وَقَرينِهِ » <ref>اصول کافي، ج 2، ص 375.</ref>؛ « انسان بر همان ديني است که دوست و رفيقش از آن پيروي می کند ».
| |
| − |
| |
| − | پيروي از همنشينان بد، زمينه پيوستن آدمي را به بديها فراهم ميآورد. حضرت علي( عليه السلام ) درباره تأثيرپذيري و تأثيرگذاري افراد از يک گروه می فرمايد:
| |
| − | مُجالَسَةُ الاَخيارِ تُلحِقُ الأَشرارَ بِالاَخيارِ وَمُجالَسَةُ الاَبرارِ لِلفُجّارِ تُلحِقُ الاَبرارَ بِالفُجّارِ؛ فَمَنِ اشبَتَهَ عَلَيکُم اَمرُهُ وَلَم تَعْرِفُوا دينَهُ فَانظُرُوا إلي خُلَطائِهِ فَإِن کانُوا أَهلَ دينِ اللهِ فَهُوَ عَلَي دينِ اللهِ وَإن کانُوا عَلي غيرِ دينِ اللهِ فَلاحَظَّ لَهُ مِن دينِ الله. <ref>بحارالانوار، ج 71، ص 197.</ref>
| |
| − | همنشيني با خوبان، بدان را به خوبان پيوند ميدهد و همنشيني نيکان با بدان، نيکان را به بدان؛ هرگاه وضع کسي بر شما مبهم است و از دين او آگاه نيستيد، به دوستان و همنشينان او نگاه کنيد؛ اگر آن فرد با دوستان خدا همنشين است، وي را از مؤمنان بدانيد و اگر با دشمنان حق همنشين است او را از بدان بدانيد.
| |
| − |
| |
| − | حضرت امير( عليه السلام ) در سخن ديگري می فرمايد:
| |
| − | قارِن أَهلَ الخَيرِ تَکُن مِنهُم و بايِن أَهلَ الشَّرِّ تَبِن عَنهُم. <ref>نهج البلاغه، نامه 31.</ref>
| |
| − | با نيکان همنشين باش تا از آنان شوي و از بدان جدايي گزين تا [از بديها] جدا شوي.
| |
| − |
| |
| − | با توجه به اهميت دوستيابي و آثار همنشيني با دوست، شايسته است تحقيق و بررسي بيشتري در اين رابطه داشته باشيم:
| |
| − |
| |
| − | ==== الف) دقت در دوست يابي ====
| |
| − |
| |
| − | هر انساني از تنهايي رنج ميبرد و به دنبال دوست و همنشيني شايسته براي خود ميگردد، زيرا همنشين نيکو ميتواند در رشد و شکوفايي معنوي او تأثير بگذارد؛ چنانکه دوستان ناسالم زمينه سقوط و تنزل را برايش فراهم ميسازند. از اين رو، دوستان را با دورانديشي بايد برگزيد. بيشتر جواناني که به انحراف کشيده شدهاند، مهمترين علت شکست خود را همنشيني با افراد شرور و فاسد برمی شمرند. پس آدمي بايد در انتخاب دوست بينديشد و با هوشياري و زيرکي و بر پايه معيارهاي برآمده از آموزههاي ديني، دوستانش را برگزيند.
| |
| − |
| |
| − | ==== ب) تأثيرپذيري از دوستان ====
| |
| − |
| |
| − | رفتار آدمي ميتواند متأثر از عواملي همچون وراثت، عادت و محيط باشد. ابوحامد محمد بن غزالي طوسي در اين باره ميگويد:
| |
| − | بهدرستي که اخلاق نيکوي انسان يا فطري و موروثي اوست يا با عادت به کارهاي خوب به دست ميآيد يا با نگاه کردن به رفتارهاي انسانهاي خوب و نيکرفتار و همنشيني با آنان کسب می شود؛ زيرا طبع انسان، از طبع همنشين، خير و شر، هر دو را کسب می کند. <ref>احياء العلوم، غزالي، ج1، ص58.</ref>
| |
| − |
| |
| − | امام علي( عليه السلام ) در نامهاي ارزشمند و راهگشا چنين می فرمايد:
| |
| − | وَاحذَر صَحابَةَ مَن يَفيلُ رَأيُهُ و يُنکَرُ عَمَلُه فَاِنَّ الصّاحِبَ مُعتَبَرٌ بِصاحِبِه. <ref>نهج البلاغه، نامه 53.</ref>
| |
| − | از رفاقت با کساني که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است، برحذر باش؛ زيرا آدمي به راه و روش رفيق خو ميگيرد و به افکار وي معتاد می شود.
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) نيز می فرمايد:
| |
| − | من يَصحَبْ صاحِبَ السّوءِ لا يَسلَمْ. <ref>مستدرک الوسائل، ميرزا حسين نوري، ص393.</ref>
| |
| − | کسي که با رفيق بد همنشين شود، سالم نميماند [و سرانجام به ناپاکي آلوده می شود].
| |
| − |
| |
| − | ==== ج) ويژگيهاي دوستان ناشايست ====
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) معيار دوستان بد را از زبان امير مؤمنان علي( عليه السلام ) چنين برمی شمرد:
| |
| − | مسلمانان بايد از رفاقت با سه کس بپرهيزند:
| |
| − | هرزه و بيباک؛ زيرا او کار خود را براي تو زينت ميدهد و دوست دارد تو هم مانند او باشي و در زمينه دين و آخرت، تو را ياري نمی کند و همنشيني با او قساوت قلب ميآورد و رفت و آمد با او مايه ننگ و عار است؛
| |
| − | احمق؛ زيرا او به خير و خوبي تو دستور نميدهد و شري را هم نميتواند از تو دفع کند و چه بسا بخواهد به تو سودي برساند، ولي به خاطر حماقتش، به تو ضربه ميزند. پس مرگ او بهتر از زندگي و سکوتش بهتر از سخن گفتنش باشد؛
| |
| − | دروغگو؛ زيرا او وبال توست. گفته ديگران را براي تو و گفته تو را براي ديگران بازگو می کند. هر گاه ماجرايي را کامل بيان کرد، به دنبالش کلام ديگري را ميگويد، چه بسا راست ميگويد و کسي باور نمی کند و ميان مردم دشمني اندازد و سبب کينه ميان مردم شود. پس، از خدا بترسيد و مواظب اعمال خود باشيد. <ref>کافي، ج4، ص85.</ref>
| |
| − |
| |
| − | حافظ شيرازي نيز در دوري از دوستان ناباب چنين سروده است:
| |
| − |
| |
| − | نخست موعظه پير می فروش اين است
| |
| − |
| |
| − | که از معاشر ناجنس احتراز کنيد
| |
| − |
| |
| − | ==== د) پرهيز از دوستان بد نام ====
| |
| − |
| |
| − | معاشرت و دوستي، تأثيرهاي نيک يا ناخوشايند در آدمي ميگذارد. سخن استاد شهيد مرتضي مطهري نيز در اين باره بسيار آموزنده است:
| |
| − | در باب معاشرت، آن چيزي که اثرش فوق العاده است، پيدا شدن ارادت است. مسئله ارادت و شيفتگي به يک شخص معين، بالاترين و بزرگترين عامل است در تغيير دادن انسان و اين اگر بهجا بيفتد، فوقالعاده انسان را خوب می کند و اگر نابهجا بيفتند، آتشي است که آدمي را آتش ميزند. <ref>تعليم و تربيت در اسلام، ص390.</ref>
| |
| − |
| |
| − | بنابراين، جواناني که با دوستان فاسد و بدنام دوستي می کنند، حتي اگر خود را فردي با اراده بپندارند و خويشتن را از تأثيرپذيري برکنار بدانند، از بدنامي اجتماعي و بدآوازگي نميتوانند خود را حفظ کنند. پيامبر گرامي در اينباره می فرمايند:
| |
| − | اَولَي النّاسِ بالتُّهمَةِ مَن جالَسَ اَهلَ التُّهمَةِ.
| |
| − | هر کس با متهمان همنشيني کند، بيشتر از بقيه مردم سزاوار تهمت است.
| |
| − |
| |
| − | دوستان انسان، نشاندهنده شخصيت ديني و اجتماعي اويند. از اين رو، شايسته نيست آدمي با هر کس طرح دوستي بريزد، بدون اينکه به نيکي او اطمينان يابد.
| |
| − |
| |
| − | بيگمان، کنارهگيري از انسانهاي گمراه و آلوده به گناه، خصلتي بايستني است. امام علي( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | ... مُجالَسَةَ أَهلِ الهَوي مَنسَأَةٌ لِلايمانِ وَمَحضَرَةٌ لِلشَّيطانِ. <ref>ميزان الحکمه، ج2، ص63.</ref>
| |
| − | همنشيني با اهل هوا و هوس، دورکننده ايمان و نزديککننده شيطان براي انسان است.
| |
| − |
| |
| − | ==== ه) آثار همنشيني با نيکان و بدان ====
| |
| − |
| |
| − | قرآن مجيد می فرمايد:
| |
| − | {وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطا}(کهف: 28)
| |
| − | با کساني باش که پروردگار خود را صبح و عصر ميخوانند و تنها رضاي او را ميطلبند و هرگز به خاطر زيورهاي دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير و از کساني که قلبشان را از ياد خدا غافل ساختيم، اطاعت مکن؛ آنان که از هواي نفس پيروي کردند و کارهايشان افراطي است.
| |
| − |
| |
| − | پيامبر اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) نيز بر پايه روايتي، چنين فرموده است:
| |
| − | أَسعَدُ النّاسِ مَن خالَطَ کِرامَ النّاس. <ref>بحارالانوار، ج74، ص185.</ref>
| |
| − | از همه سعادتمندتر، آن کسي است که با مردم نيک و بزرگوار معاشرت کند.
| |
| − |
| |
| − | حضرت علي( عليه السلام ) نيز دلسوزانه چنين هشدار ميدهد:
| |
| − | عَلَيکَ بِإخِوانِ الصِّدقِ فَأَکثِرْ مِنِ اکْتِسابِهِم فَاِنَّهُم عُدَّةٌ عِندَ الرَّخا وَجُنَّةٌ عِندَ البَلا. <ref>ميزان الحکمه، ج1، ص43.</ref>
| |
| − | بر شما باد به دوستان راستگو و درست کردار. پس در گرفتن چنين دوستي بيشتر بکوش؛ زيرا چنين دوستاني کمککار در زمان آسايش و سپر در هنگام بلايند.
| |
| − |
| |
| − | از سوي ديگر، معاشرت با بدان، روح را تاريک و شخصيت انسان را ضعيف ميسازد و از زشتيِ کارهاي بد در نظر او می کاهد؛ چنانکه امام علي( عليه السلام ) می فرمايند: « مُجالَسَةُ الأَشرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالأخيارِ » <ref>همان، ص191.</ref>؛ « همنشيني با بدان، سبب بدبيني به نيکان می شود ».
| |
| − |
| |
| − | ==== و) ويژگي دوستان خوب ====
| |
| − |
| |
| − | آموزههاي ديني، افراط و تفريط را در دوستيابي، نهي و تنهايي را نکوهش کرده و گزينش دوستان را نيز از سر بيدقتي و بيهدفي نپذيرفته، بلکه چارچوبي در اين زمينه عرضه کرده است. رسول گرامي اسلام( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) از اين چارچوب چنين ياد می کند:
| |
| − | جالِسِ الأَبرارَ فَاِنَّکَ اِن فَعَلتَ خَيراً حَمَدُوکَ وَإنْ أخطَأتَ لَم يَعفُوکَ. <ref>ميزان الحکمه، ج2، ص61.</ref>
| |
| − | با ابرار همنشين باشيد؛ چرا که اگر کار خيري انجام داديد، شما را تشويق و ترغيب می کنند و اگر اشتباهي از شما سر زد، از شما نميگذرند، بلکه تذکر ميدهند.
| |
| − |
| |
| − | آن حضرت در سخن ديگري، ويژگي دوستان خوب را چنين می شمارد:
| |
| − | همنشين نباشيد، مگر نزد عاملي که شما را دعوت کند از پنج چيز به سوي پنج چيز: از شک به سوي يقين؛ و از ريا و ظاهرفريبي به سوي اخلاص؛ از زيادهخواهي به کمخواستن؛ از کبر و تکبر به سوي تواضع و فروتني و از نيرنگ به سوي نيکخواهي. <ref>همان.</ref>
| |
| − |
| |
| − | يکي از ويژگيهاي همنشين نيک، همراهي او با فرد در فراز و نشيبهاي روزگار است. امام علي( عليه السلام ) درباره اين ويژگي می فرمايد:
| |
| − | لا يَکُونُ الصَّديقُ صَديقاً حَتَّي يَحفَظَ أَخاهُ في ثَلاثٍ: في نَکْبَتِهِ وَغَيْبَتِهِ وَوَفاتِه. <ref>همان، ج5، ص310.</ref>
| |
| − | دوست را نميتوان دوست ناميد، مگر اينکه او دوست خودش را در سه زمان حفاظت کند: هنگام گرفتاري دوست، در نبود دوست و هنگام مرگ دوست.
| |
| − |
| |
| − | رسول گرامي اسلام( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) به ابن مسعود فرمود:
| |
| − | اي پسر مسعود! همنشينان خودت را نيکان و برادرانت را پرهيزکاران و از دنيا رستگان قرار بده؛ زيرا خداوند در کتابش فرمود: « دوستان در فرداي قيامت بعضي بر بعض ديگر دشمن می شوند، مگر دوستان پرهيزگار ». <ref>ميزان الحکمه، ج2، ص62.</ref>
| |
| − |
| |
| − | همچنين حديثي از رسول اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) در اينباره آمده است که دوستان صادق و پرهيزگار، در دنيا و آخرت کنار دوستان خود هستند:
| |
| − | اِستکثِروا مِنَ الإخوانِ فَاِنَّ لِکُلِّ مُؤمِنٍ شَفاعَةً يَوْمَ القيامَةِ. <ref>همان، ج1، ص44.</ref>
| |
| − | بر دوستان مؤمن خود بيفزاييد؛ زيرا براي هر مؤمني مقام شفاعت در روز قيامت هست.
| |
| − |
| |
| − | === 11. مرگ باوري ===
| |
| − |
| |
| − | يادآوري مرگ و توجه همی شگي به آن، آدمي را وارسته و به دنيا و گناه بيرغبت می کند. فردي به امام باقر( عليه السلام ) عرض کرد: برايم سخني بگو که از آن استفاده کنم. حضرت فرمود:
| |
| − | اَکثِر ذِکرَ المَوْتِ فَاِنَّهُ لم يُکثِرْ ذِکرَهُ اِنسانٌ اِلاّ زَهِدَ في الدُّنيا. <ref>اصول کافي، ج3، ص255.</ref>
| |
| − | مرگ را بسيار ياد کن که هر که آن را زياد به خاطر آورد، زهد در دنيا را پيشه خواهد ساخت.
| |
| − |
| |
| − | امام صادق(عليه السلام) نيز در رهنمودي، درباره بهرهگيري از ياد مرگ به انگيزه خودسازي چنين می فرمايد:
| |
| − | اِذا اَنتَ حَمَلتَ جنازَةً فَکُن کَاَنَّکَ اَنتَ المَحْمُولُ وَکَاَنَّکَ سَأَلتَ رَبَّکَ الرُّجُوعَ اِلَي الدُّنيا فَفَعَلَفَانظُر ماذا تَستَأنِفُ. <ref>همان، ص258.</ref>
| |
| − | هنگامي که جنازهاي حمل می کني، فرض کن که تو مردهاي و اين، جنازه توست که حمل می شود و گويا پس از مرگ، از خدا خواستهاي که به دنيا بازگردي [تا نيکي پيشهسازي] و خداوند درخواست تو را اجابت فرموده است؛ پس بنگر که چگونه در اعمال خويش تجديد نظر خواهي کرد.
| |
| − |
| |
| − | راه درست يادآوري مرگ اين است که آدمي قلب خود را از همه چيز تهي کند و تنها در مرگ و درباره کساني بينديشد که پيش از او بار سفر بستند و به آخرت پيوستند و بداند که او نيز بايد اين مراحل را پشت سر بگذارد.
| |
| − |
| |
| − | مرگ سرنوشت نهايي و حتمي همه آدميان است <ref>نهج البلاغه، حکمت 419.</ref> که چارهاي جز پذيرش آن ندارند و در طلب خود به طوري جدي است که هيچ کسي از بر جاي ايستاده و فرارکننده، از تيررس آن به دور نيست. <ref>نهج البلاغه، خطبه 123.</ref>
| |
| − |
| |
| − | بر اين اساس، انديشيدن در اين سرنوشت تغييرناپذير، امري عقلاني است. علي( عليه السلام ) از کسي که مرگ را فراموش کرده در حالي که مردگان را ميبيند، اظهار شگفتي می کند و براي آنانکه عبرتپذيرند « ديدن جنازه بيجان را بهترين موعظه ميداند ». <ref>همان، خطبه 149.</ref>
| |
| − |
| |
| − | مرگ، جايگاه شايسته و حقيقي آدمي را به خوبي نشان ميدهد. اگر فردي در سرتاسر عمر خويش فروتني و خشوعي را که لازمه بندگي در پيشگاه پروردگار بيهمتاست، پيشه خود ساخت، با فرا رسيدن لحظه مرگ، آثار تسليم سراسر وجود او را فراخواهد گرفت، و شايد از اين رهگذر، مرگ اطرافيان براي اينگونه افراد پندآموز باشد. در روايت آمده است: « اگر سه چيز نبود، آدمي هرگز در برابر خدايش سر تسليم فرود نميآورد، آن سه عبارتند از: بيماري، نيازمندي و مرگ ». <ref>خصال، شيخ صدوق، ج 1، ص 127.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ياد مرگ، دل را نرم می کند <ref>نهج البلاغه، نامه 31.</ref> و به آن صفا و نورانيت ميبخشد و خود، عاملي مهم براي بازداشتن انسان از لغزشها و وابستگيهاي دنيوي است.
| |
| − |
| |
| − | جامي در « هفت اورنگ » خويش حکايت زندهدلي را نقل می کند که به زيارت اهل قبور ميرفته و بهرههاي فراواني ميبرده است. وي در اينباره چنين ميسرايد:
| |
| − |
| |
| − | زندهدلي از صفت افسردگان
| |
| − |
| |
| − | رفت به همسايگي مردگان
| |
| − |
| |
| − | حرف فنا خواند ز هر لوح خاک
| |
| − |
| |
| − | روح بقا جست ز هر روح پاک
| |
| − |
| |
| − | کارشناسي پي تفتيش حال
| |
| − |
| |
| − | کرد از او بر سر راهي سؤال
| |
| − |
| |
| − | اين همه از زنده رميدن چراست
| |
| − |
| |
| − | رخت سوي مرده کشيدن چراست
| |
| − |
| |
| − | گفت بلندان به مغاک <ref>قبر.</ref> اندرند
| |
| − |
| |
| − | پاک نهادان ته خاک اندرند
| |
| − |
| |
| − | مرده دلانند به روي زين
| |
| − |
| |
| − | بهر چه با مرده شوم همنشين
| |
| − |
| |
| − | همدمي با مرده دمد مردگي
| |
| − |
| |
| − | صحبت افسرده دل افسردگي
| |
| − |
| |
| − | زير گل آنان که پراکندهاند
| |
| − |
| |
| − | گرچه به تن مرده به جان زندهاند
| |
| − |
| |
| − | زنده شدم از نظر پاکشان
| |
| − |
| |
| − | آب حياتست مرا خاکشان
| |
| − |
| |
| − | جامي از اين مـردهدلان گوشهگير
| |
| − |
| |
| − | گوش به خود دار و ز خود توشه گير <ref>مثنوي هفت اورنگ، عبدالرحمان جامي، ج 1، صص 517 و 518.</ref>
| |
| − |
| |
| − | از اين رو، بايد اين سخن پروردگار را پيوسته به ياد داشت:
| |
| − | {أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَة}(نساء: 78)
| |
| − | هر کجا باشيد، مرگ به سراغتان ميآيد؛ اگرچه در کاخهاي محکم باشيد.
| |
| − |
| |
| − | === 12. استغفار ===
| |
| − |
| |
| − | استغفار، جلادهنده قلب و مايه آمرزش گناهان است. درباره رسول الله آمده است که ايشان هر روز هفتاد بار استغفار می کرد و بر پايه برخي از احاديث، پس از هر نشستي 25 بار « أستغفرالله » ميگفت. <ref>جامع احاديث الشيعة، ج14، ص363.</ref>
| |
| − |
| |
| − | استغفار، داروي شفابخش گناهکاران است: « لِکُلِّ داءٍ دَواءٌ و دَواءُ الذُّنُوبِ الإستِغفارُ » <ref>اصول کافي، ج2، ص439.</ref>؛ « براي هر دردي، درماني است و داروي گناهان استغفار است ».
| |
| − |
| |
| − | بهترين زمان براي استغفار از گناه، نيمههاي شب است؛ آنگاه که همه درها بسته می شود و همه ديدهها به خواب ميروند و درهاي رحمت الهي بر روي بندگان باز می شود. خداوند در وصف بندگان مؤمنش می فرمايد:
| |
| − | {الصَّابِرينَ وَ الصَّادِقينَ وَ الْقانِتينَ وَ الْمُنْفِقينَ وَ الْمُسْتَغْفِرينَ بِالْأَسْحار}(آل عمران: 17)
| |
| − | آنان صابران و صادقند و فرمانبر و انفاقکنندگانند و در نيمههاي شب به دعا واستغفار بر ميخيزند.
| |
| − |
| |
| − | و در آيهاي ديگر آمده است:
| |
| − | {كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ* وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ*}(ذاريات: 17و18)
| |
| − | [اهل تقوا] شبها کم ميخوابند و در سحرها به استغفار و دعا برميخيزند.
| |
| − |
| |
| − | دردهاي روحي خود را با استغفار و مناجات ميتوان شناخت و به درمان و اصلاح نفس همت گماشت.
| |
| − |
| |
| − | === 13. محاسبه نفس و خود انتقادي ===
| |
| − |
| |
| − | آدمي با شناخت آسيبهاي درون خود، بايد در فکر اصلاح و پاکسازي آن باشد؛ چنانکه امام علي( عليه السلام ) می فرمايد: « مَن لَم يَسُسْ نَفسَهُ أضاعَه » <ref>فهرست غرر الحکم و درر الکلم، ص389.</ref>؛ « هر که نفس خود را سياست و تأديب نکند، آن را تباه کرده است ».
| |
| − |
| |
| − | از اين روي، آدمي پيوسته بايد به اعمال و رفتار خود رسيدگي و آنها را محاسبه کند؛ چنانچه به اعمال نيک دست زده، خداي را سپاس گويد و بکوشد که همچنان در اين راه گام بردارد و اگر وظايف شرعياش را ترک کرده و دچار لغزش و گناه شده است، استغفار کند و بداند اگر گناهکار به توبه روي آورد، خداوند از گناهانش درميگذرد. امام علي( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | مَن تَعاهَدَ نَفسَهُ بِالمُحاسَبَةِ اَمِنَ فيها المُداهَنَةَ. <ref>فهرست غرر الحکم و درر الکلم، ص236.</ref>
| |
| − | هر که با خود پيمان بندد به حساب خويش رسيدگي کند از سهلانگاري ايمن می شود.
| |
| − |
| |
| − | آن حضرت در کلام ديگري می فرمايد:
| |
| − | عِبادَ اللهِ زِنُوا أَنفُسَکُم مِن قَبلِ أَنَ تُوزَنُوا وَحاسِبُوها مِن قَبلِ أن تُحاسَبوا. <ref>نهج البلاغه، خطبه 40.</ref>
| |
| − | اي بندگان خدا! پيش از آنکه اعمال شما را بسنجند و وزن کنند. شما خود آنها را بسنجيد پيش از آنکه اعمالتان حساب رسي شود، از خود حساب بکشيد.
| |
| − |
| |
| − | حضرت امام موسي کاظم( عليه السلام ) نيز می فرمايد:
| |
| − | لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِبُ نَفسَهُ في کُلِّ يَومٍ فَإِن عَملَ خَيراً اسْتَزادَ اللهَ مِنهُ وَحَمِدَ اللهَ عَلَيه وَاِن عَمِلَ شَرّاً استَغفَرَاللهَ وَتابَ إِليه. <ref>اختصاص، ص26.</ref>
| |
| − | از ما نيست کسي که هر روز به حساب خود رسيدگي نکند و ببيند اگر کار نيکي انجام داده است، از خداوند توفيق انجام بيشتر آن را بخواهد و خدا را بر آن سپاس گويد و اگر کار بدي انجام داده است از خدا آمرزش بخواهد و توبه کند.
| |
| − |
| |
| − | شايسته است که محاسبه و خود انتقادي، مقدمهاي براي ترک گناه باشد، چنانکه مولاي پرهيزگاران می فرمايد:
| |
| − | مَنْ حاسَبَ نَفسَهُ وَقَفَ عَلي عُيُوبِهِ وَأحاط بِذُنُوبِهِ وَاستَقالُ الذُّنُوبَ وَأَصلَحَ العُيوُبَ. <ref>غرر الحکم و درر الحکم، ص215.</ref>
| |
| − | هر کس به محاسبه نفس خود بپردازد، از عيبها و گناهان خويش آگاه می شود. چنين فردي سرانجام در زدودن گناه و اصلاح عيوب خود موفق خواهد شد.
| |
| − |
| |
| − | === 14. دوري از هواپرستي ===
| |
| − |
| |
| − | هواپرستي، سرچشمه گناهان است و آدمي را از جاده ايمان بيرون ميبرد. قرآن کريم می فرمايد:
| |
| − | {فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدي}(طه: 16)
| |
| − | تو را از ايمان به قيامت باز ندارد، آن که به آن ايمان ندارد و پيرو هواي خويش است.
| |
| − |
| |
| − | {وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُديً مِنَ اللَّه}(قصص: 50)
| |
| − | چه کسي گمراهتر از آن کس که از هواي نفس خويش پيروي می کند و هدايت الهي نيافته است.
| |
| − |
| |
| − | پيامبر گرامي اسلام( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) هواپرستي را گونهاي از بتپرستي می شمارد و می فرمايد:
| |
| − | ما تَحْتَ ظِلِّ السَّماء مِنْ اِلهٍ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللهِ اَعْظَمُ عِنْدَ اللهِ مِنْ هَوي مُتَّبعٍ. <ref>الميزان، ج1، ص257.</ref>
| |
| − | در زير آسمان، نزد خدا هيچ بتي بزرگتر از هوا و هوس که از آن پيروي کنند، وجود ندارد.
| |
| − |
| |
| − | حضرت علي( عليه السلام ) نيز در گفتار زيبايي هواپرستي را نکوهش می فرمايد:
| |
| − | إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَي وَطُولُ الأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَي فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَأَمَّا طُولُ الأَمَلِ فَيُنْسِي الآخِرَةَ. <ref>نهج البلاغه، خطبه 28.</ref>
| |
| − | خطرناکترين پرتگاهي که بر سر راه سعادت شما قرار گرفته، هوا پرستي و آرزوهاي دور و دراز است، چرا که پيروي از هوا شما را از حق باز ميدارد و آرزوهاي دراز آخرت را به دست فراموشي ميسپارد.
| |
| − |
| |
| − | پيآمدهاي هواپرستي به اندازهاي شوم و دردناک است که ميتواند دستآورد همه عمر انسان و حسنات و اعمال صالحش را به باد دهد.
| |
| − |
| |
| − | امام صادق( عليه السلام ) در سفارش نيکويي می فرمايد:
| |
| − | لا تَدَعِ النَّفْسَ وَهَوَاهَا فَإِنَّ هَوَاهَا فِي رَدَاهَا وَتَرْكُ النَّفْسِ وَمَا تَهْوَي داءُها وَكَفُّ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوَي دَوَاهَا. <ref>تفسير نور الثقلين، ج5، ص 507.</ref>
| |
| − | نفس را با هوا و هوسها رها مکن؛ چرا که هواي نفس سبب مرگ نفس است و آزاد گذاردن نفس در برابر اميال، درد آن است و بازداشتن آن از هوا و هوسهايش دواي آن است.
| |
| − |
| |
| − | انسان هر اندازه که پيرو خواستههاي نفساني باشد به همان اندازه، از نيروي عقل و اراده فاصله ميگيرد. آدمي به دليل افراط در هواپرستي، سست اراده و بياختيار می شود و همه فضايل انساني را از دست ميدهد.
| |
| − |
| |
| − | سرچشمه همه گناهان از ديد اسلام، پيروي بيچون و چرا از هواي نفس است و پرهيزگار کسي است که از دام هوا و هوس برهد. پيامبر اعظم، هوسگريزان را از شجاعان امت خويش می شمارد: « اَشجَعُ النّاسِ مَن غَلَبَ هواهُ » <ref>نهج الفصاحه، ش299.</ref>؛ « شجاعترين مردم کسي است که برخواستههاي نفساني چيره شود ».
| |
| − |
| |
| − | === 15. شيطان گريزي ===
| |
| − |
| |
| − | خداوند به همه افراد بشر هشدار ميدهد که مراقب فريبهاي شيطان باشند:
| |
| − | {يا بَني آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما}(اعراف: 27)
| |
| − | اي فرزندان آدم! شيطان شما را نفريبد؛ چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون کرد و لباس آنان را از اندامشان درآورد.
| |
| − |
| |
| − | آدمي بايد از چنين دشمن خطرناکي، کنارهگيري کند و به سفارش امام علي( عليه السلام ) در خطبه قاصعه گوش فرا دهد:
| |
| − | اي بندگان خدا! از اين دشمن خدا بر حذر باشيد! مبادا شما را به بيماري خويش [کبر و غرور] مبتلا سازد و با نداي خود شما را به حرکت درآورد و به وسيله لشکريان سواره و پيادهاش شما را جلب کند به جان خودم سوگند! او تيري خطرناک براي شکار کردن شما به چله کمان گذاشته و آن را با قدرت و شدت تا سر حد توانايي کشيده و از نزديکترين مکان شما را هدف قرار داده است و هم او گفته [است]: پروردگارا! به سبب آنکه مرا بيرون کردهاي، زرق و برق زندگي را در چشم آنها جلوه ميدهم و همه آنها را اغوا می کنم. <ref>نهج البلاغه، خطبه 192.</ref>
| |
| − |
| |
| − | شيطان، دشمني است که از هر سو به انسانها حمله ميآورد؛ زيرا خودش ميگويد:
| |
| − | {ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِم}(اعراف: 17)
| |
| − | من از هر سو به سراغ فرزندان آدم ميروم؛ از پيش رو، از پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ.
| |
| − |
| |
| − | اگرچه خداوند شيطان را در وسوسهگري آزاد گذاشته، انسان را در برابر او بيدفاع نگذاشته، بلکه او را نيز نيروي عقل و خرد بخشيده و فطرت پاکي را براي رفتن به سوي کمال عطا کرده است. همچنين فرشتگان را که الهامکنندگان نيکيهايند، به کمک انسانهايي فرستاده است که ميخواهند از وسوسههاي شيطان برکنار بمانند:
| |
| − | {إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَة}(فصلت: 30)
| |
| − | آنها که ميگويند پروردگار ما خداوند يکتاست و سپس استقامت به خرج ميدهند، فرشتگان بر آنها نازل می شوند.
| |
| − |
| |
| − | === 16. خويشتنداري ===
| |
| − |
| |
| − | نفس آدمي، اژدهايي خطرناک است که هرگاه فرصتي يابد، به ستم و تجاوز دست ميزند: {إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي}؛ « بيشک نفس به بدي امر می کند، مگر آنکه خدا رحم کند. »(يوسف: 53)
| |
| − |
| |
| − | خويشتنداري، گونهاي از مراقبت دروني است که افراد بر پايه آن، بدون نظارت يا ضبط و مهار بيروني وظايف خويش را اجرا و از رفتارهاي ناهنجار دوري می کنند. انسان در اينگونه از نظارت، همواره با توجه به درستي اعمال و رفتار خود، پيش از اينکه ديگران عملکردش را ارزيابي کنند، خود به ارزيابي آنها ميپردازد. خداوند بزرگ در اينباره می فرمايد:
| |
| − | اي کساني که ايمان آوردهايد، تقوا پيشه کنيد و مراقب خويش باشيد که چه چيزي پيش می فرستيد. تقواي الهي پيشه کنيد و بدانيد که خدا از همه کارهاي شما آگاه است. <ref>حشر: 18.</ref>
| |
| − |
| |
| − | ضبط و مهار خود، همه گستره زندگي انسان خدامحور را در برميگيرد. انسان خداجو، در همه حال(کار و تلاش، تفريح و استراحت و مطالعه)، رفتار خود را ميپايد و همواره در چارچوب قانونهاي الهي به اداي تکاليفش ميپردازد:
| |
| − | {تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيم}(نساء: 13)
| |
| − | اينها احکام الهي است و هر کسي از خدا و پيامبر او پيروي کند، [خداوند] وي را به باغهايي وارد ميسازد که از زير آنها، نهرها، روان است در آن جاودانند و اين، همان کاميابي بزرگ است.
| |
| − |
| |
| − | گذشتن از حدود الهي، به راستي بزرگترين ستم انسان بر خود اوست؛ چنانکه خداوند می فرمايد:
| |
| − | {وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه}(طلاق: 1)
| |
| − | هر کس پا را از احکام الهي فراتر نهد، به يقين به خود ستم کرده است.
| |
| − |
| |
| − | {وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهين}(نساء: 14)
| |
| − | هرکس خدا و پيامبر را نافرماني و از احکام الهي تجاوز کند، [خداوند] وي را در آتشي وارد می کند که همواره در آن خواهد بود و براي او عذابي خفتآور است.
| |
| − |
| |
| − | البته ايمان و يقين به خدا، مؤمنان را به ضبط و مهار رفتارشان و دوري از هرگونه لغزش و گناه واميدارد. آنان از سويي بر اين باورند که خدا همواره بر اعمالشان ناظر و به آنها و ظاهر و باطنشان آگاه است:
| |
| − | {أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُم}(توبه: 78)
| |
| − | آيا نميدانند خداوند از باطن آنها و سخنان پنهانيشان آگاه است.
| |
| − |
| |
| − | از سوي ديگر، آنان از ارتکاب گناه و گذاشتن از حدود الهي همواره هراسناکند: {فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين}؛ « پس از آنها نترسيد و از من بترسيد، اگر اهل ايمان هستيد. »(آل عمران: 175)
| |
| − |
| |
| − | === 17. پيروي از امامان معصوم( عليهم السلام ) ===
| |
| − |
| |
| − | هدايت کردن به راه خير و صلاح، نخست شايسته ذات الهي است و پس از او، پيامبرانش بدينکار دست ميگشايند. حضرت علي( عليه السلام ) درباره راهبري و هدايت رسول الله می فرمايد:
| |
| − | وَاقْتَدُوا بِهَدْيِ نَبِيِّكُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْيِ وَاسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَي السُّنَن. <ref>نهج البلاغه، خطبه 110.</ref>
| |
| − | به هدايت پيامبرتان اقتدا کنيد که آن برترين هدايت است و پيرو سنّت او باشيد که در هدايت، از تمام سنن کاملتر است.
| |
| − |
| |
| − | خداوند در آيهاي از قرآن، به پيامبر چنين می فرمايد:
| |
| − | {إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هاد}(رعد: 7)
| |
| − | اي پيامبر! تو هشداردهنده مردمي و هر قومي را هادي و راهنمايي است.
| |
| − |
| |
| − | امام باقر( عليه السلام ) نيز در تفسير اين آيه شريفه می فرمايد:
| |
| − | رَسُولُ اللهِ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) الْمُنْذِرُ وَلِكُلِّ زَمَانٍ مِنّا هادٍ يَهْدِيهِمْ إِلَي ما جاءَ بِهِ نَبِيُّ اللهِ. <ref>اصول کافي، ج 1، ص 191.</ref>
| |
| − | رسول گرامي، انذارکننده است و در هر زمان، از ما اهل بيت، راهنمايي است که مردم را هدايت می کند به آنچه رسول اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) آورده است.
| |
| − |
| |
| − | هر يک از امامان معصوم( عليهم السلام ) نيز پس از رسول الله( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) ، در روزگار خود هادي مردماند و راه صلاح و رستگاري را به آنان مينماياند. حضرت علي( عليه السلام ) در اين باره می فرمايد:
| |
| − | بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِي الظَّلْماءِ. <ref>نهج البلاغه، خطبه 4.</ref>
| |
| − | از تيرگيهاي جهالت، با هدايت ما، راه صلاح را شناختيد و هدايت شديد.
| |
| − |
| |
| − | مأموريت پيامبر و اوصيايش اين بود که دين حق و صراط مستقيم را به مردم عرضه و آنان را به فلاح و سعادت راهنمايي کنند. خداوند راه خود را بهترين مسير می شمارد و می فرمايد:
| |
| − | {وَ أَنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِه}(انعام: 153)
| |
| − | اين صراط مستقيم من است، از آن پيروي کنيد و پيرو راههاي باطل نباشيد که نتيجهاش پراکندگي و بازماندن از راه حق و حقيقت است.
| |
| − |
| |
| − | پيروي از باطل، روح آدمي را به جولانگاه شيطان بدل ميسازد و همه اندام و جوارحش را به لغزش و گناه می کشاند. اميرمؤمنان در اينباره هشدار ميدهد:
| |
| − | إِنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ وَيُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَيُعْطِيَكُمْ بِالْجَماعَةِ الْفُرْقَةَ وَبِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ. <ref>همان، خطبه 121.</ref>
| |
| − | شيطان، راههاي خود را براي شما آسان می کند و خواهان آن است که پيوندهاي ديني شما، گره گره از هم بگشايد، جماعت شما را به پراکندگي بدل سازد و با تفرقهافکني، فتنه و فساد پديد آورد.
| |
| − |
| |
| − | === 18. عبادت ===
| |
| − |
| |
| − | اگر عبادت به روش درست و همراه با شرايط آن انجام شود، در زدودن گناهان بسيار تأثير ميگذارد. خداوند در آيهاي از قرآن، نمازگزاردن را راهي براي دوري از فحشا و گناهان ميخواند: {إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر}؛ « بهدرستي که نماز، [انسان را] از کار زشت و ناپسند بازميدارد. »(عنکبوت: 45)
| |
| − |
| |
| − | پروردگار مهربان همچنين هدف روزهداري را به دست آوردن تقوا و پاکسازي ميداند:
| |
| − | {يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون}(بقره: 183)
| |
| − | اي کساني که ايمان آوردهايد! روزه بر شما واجب و مقرر شد؛ چنانکه بر آنان که پيش از شما بودند، مقرر شد، باشد که پرهيزکار شويد!
| |
| − |
| |
| − | رسول اکرم( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) در تمثيلي ارزشمند می فرمايد:
| |
| − | إنّ مَثَلَ الصَّلاةِ کَمَثَلِ النَّهرِ الْجاري کُلَّما صَلّي کَفَّرَت ما بَينَهُما. <ref>وسائل الشيعه، ج 3، ص 7.</ref>
| |
| − | نماز، همانند آب جاري است؛ هر زمان که انسان نماز ميخواند، آن نماز، گناهاني را که در ميان دو نماز انجام شده از ميان ميبرد.
| |
| − |
| |
| − | سخن زيباي امام صادق( عليه السلام ) نيز در اينباره خواندني است:
| |
| − | مَن اَحَبَّ أن يَعلمَ أَقُبِلَت صَلاتُهُ اَم لَم تُقبَل فَلينَظُر هَل مَنَعَت صَلاتُهُ عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکرِ؟ فَبقَدرِ ما مَنَعتْهُ قُبِلَت مِنُه. <ref>مجمع البيان(ذيل آيه 45، سوره عنکبوت).</ref>
| |
| − | کسي که دوست دارد بداند نمازش مقبول درگاه الهي شده است يا نه، بايد ببيند آيا اين نماز او را از زشتي و منکر باز داشته يا نه، پس همان مقدار از نمازش که [وي را از گناه] باز داشته، پذيرفته است.
| |
| − |
| |
| − | انسان بايد عبادتهاي خود را با شرايط و با توجه و خضوع به جاي آورد تا بتواند در جلوگيري از فحشا و منکر تأثيرگذار باشد.
| |
| − |
| |
| − | === 19. مراقبت از قلب ===
| |
| − |
| |
| − | دست، پا، زبان، چشم، گوش و...، به گناه و ناهنجاري آلوده می شوند، اما همه اين اعضا به فرمان قلبند؛ چنانکه پيامبر( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) می فرمايد:
| |
| − | إذا طابَ قَلبُ المَرءِ طابَ جَسَدُهُ وَإذا خَبُثَ القَلبُ خَبُثَ الجَسَدُ. <ref>بحارالانوار، ج 70، ص 68.</ref>
| |
| − | زماني که قلب انسان پاک باشد، جسدش پاک می شود و هرگاه قلب او پليد باشد، جسدش نيز پليد است.
| |
| − |
| |
| − | دل بر اثر غفلت و دوري از خدا، حقير و خاکي می شود، چنانکه امام صادق( عليه السلام ) می فرمايد: « وَ وَقفُ القَلبِ في الْغَفلَةِ عَنِ الله » <ref>همان، ص 55.</ref>؛ « قلب بر اثر غفلت از ياد خدا، به وقف گرفتار ميآيد ».
| |
| − |
| |
| − | قلب غافل، از خدا بريده است و به معاد نميانديشد و خداوند آن را نکوهش می کند:
| |
| − | {أُولئِكَ الَّذينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلي قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ* لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ*}(نحل: 108 و 109)
| |
| − | آنها کساني هستند که [بر اثر فزوني گناه] خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده است و غافلان حقيقي، همانها هستند و به ناچار، آنها در آخرت زيان کارند.
| |
| − |
| |
| − | قلبي که خدا را ناظر اعمال خويش نبيند و به اعمال و رفتار خود توجه نداشته باشد، به اعضا و جوارحش فرمانهايي ميدهد که پذيرش آنها موجب بزهکاري و ناهنجاري می شود. رسول الله( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) در اينباره چنين سفارش فرمودند:
| |
| − | في الاِنسانِ مُضغَهٌ إذا هِي سَلِمَت و صَحَّت سَلِمَ بِها سائرُ الجَسَدِ فَإذا سَقِمَت سَقِمَ لَها سائرُ الجَسَدِ و فَسَدَ و هِي القَلبُ. <ref>بحارالانوار، ج 70، ص 50.</ref>
| |
| − | در بدن انسان، پارهاي گوشت است؛ زماني که سالم و صحيح باشد، بقيه جسم نيز سالم است و اگر بيمار باشد، از بيمارياش بقيه جسد نيز بيمار می شود و آن، قلب است.
| |
| − |
| |
| − | از اين رو، مراقبت از قلب و زدودن غفلت از آن، بسيار مهم است و سفارشهايي براي نرم کردن قلبها و حيات آنها نيز وجود دارد. بدترين بيماري، بيماري قلب است؛ چنانکه امام زين العابدين( عليه السلام ) می فرمايد: « أماتَ قَلبي عَظيمُ جِنايَتي » <ref>بحارالانوار، ج 94، ص 142.</ref>؛ « بزرگي گناه هم، دل مرا ميرانده است ».
| |
| − |
| |
| − | هنگامي که دل آدمي، جولانگاه هوا و هوس شد، انگيزهاي براي کار خير ندارد. از اين رو، نخست بايد آن را زنده کرد و از سياهيها وارهانيد. قلب را نبايد به درندهخويي، شکمپرستي، شهوتراني، تجاوز از حقوق ديگران و حرامخوري و... آلوده ساخت. امام علي( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | وَالْقَلْبُ يَقُومُ بِالْغِذَاءِ فَانْظُرْ فِيمَا تُغَذِّي قَلْبَكَ وَجِسْمَكَ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ حَلالاً لَمْ يَقْبَلِ اللهُ تَعَالَي تَسْبِيحَكَ وَلا شُكْرَكَ. <ref>بحارالانوار، ج 77، ص 275.</ref>
| |
| − | و قوام قلب، به غذايي است که انسان مصرف کند، پس نگاه کن که قلب و جسمت را به چه چيزي تغذيه می کني و اگر آنچه به او ميدهي، حلال نباشد، خداوند تسبيح و شکر تو را نخواهد پذيرفت.
| |
| − |
| |
| − | پس، قلب را بايد نرم و آماده پذيرش حق و اداي تکاليف کرد. حضرت امير( عليه السلام ) در توصيهاي زيبا می فرمايد:
| |
| − | طُوبَي لِذِي قَلْبٍ سَلِيمٍ أَطاعَ مَنْ يَهْدِيهِ وَتَجَنَّبَ مَنْ يُرْدِيهِ وَأَصابَ سَبِيلَ السَّلامَةِ بِبَصَرِ مَنْ بَصَّرَهُ وَطاعَةِ هادٍ أَمَرَهُ وَبادَرَ الْهُدَي قَبْلَ أَنْ تُغْلَقَ أَبْوابُهُ وَتُقْطَعَ أَسْبابُهُ وَاسْتَفْتَحَ التَّوْبَةَ وَأَماطَ الْحَوْبَةَ فَقَدْ أُقِيمَ عَلَي الطَّرِيقِ وَهُدِيَ نَهْجَ السَّبِيل. <ref>نهج البلاغه، خطبه 24.</ref>
| |
| − | خوشا به حال آن که قلبي سليم دارد از کسي که هدايتش می کند، فرمانبري و از آن که وي را به پستي می کشاند، دوري ميجويد و با بينايي کسي که بينايش ميسازد، به راه امن و درست ميرسد، به طاعت آن کسي گردن مينهد که به هدايت دعوتش می کند و به سراي هدايت روي ميآورد؛ پيش از آنکه درهايش بسته شود و اسبابش قطع گردد، در توبه را ميگشايد و گناه را از بين ميبرد. اگر چنين کند، بر جادة حق قرار گرفته و به راه راست و گسترده حق، هدايت شده است.
| |
| − |
| |
| − | براي حفظ نور قلب و سپيدي آن بايد از گناه پرهيز کرد. امام باقر( عليه السلام ) در اينباره هشدار ميدهد:
| |
| − | ما مِنْ شَيْءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَيُواقِعُ الْخَطِيئَةَ فَما تَزالُ بِهِ حَتَّي تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرَ أَعْلاهُ أَسْفَلَه. <ref>اصول کافي، ج 2، ص 268.</ref>
| |
| − | براي دل، چيزي تباهکنندهتر از گناه نيست؛ زيرا دل، مرتکب گناه می شود و بر اثر مداومت بر آن، گناه بر وي چيره ميگردد و وارونهاش می کند.
| |
| − |
| |
| − | آوردهاند که جواني نزد يکي از صالحان رفت و از وي خواست که نصيحتش کند. عارف پذيرفت. روزي جوان و عارف از جنگلي ميگذشتند، عارف به جوان دستور داد که نهال نورستهاي را از زمين بکند. جوان آن نهال را به آساني از ريشه درآورد. چند قدمي که رفتند، عارف به درخت بزرگي با شاخههاي بسيار اشاره کرد و گفت: اين درخت را نيز از جاي برکن! جوان به رغم کوشش بسيار، نتوانست. عارف گفت: اي جوان! بدان که تخم هوا و هوس، شهوت، بغض، کينه، حسد، دشمني، حرص، نفاق و همه بديها، همين که در دل اثر گذاشت، مانند آن نهال نورسته است که ميتواني به آساني آن را از ريشه بکني، اما اگر آن را واگذاري تا بزرگ شود، ريشه خود را آنچنان محکم و قوي می کند که از کندن آن ناتوان خواهي بود. چنانکه اين درخت بزرگ ريشه دوانيده و کندن آن سخت است. پس همی شه بکوش تا رذايل در وجودت ريشه ندواند. آنها را از درون خود برکن وگرنه، گرفتاري بسياري به بار ميآورد و ريشه کن کردن آن، محال يا مشکل خواهد شد. <ref>کشکول ممتاز، تاج لنکرودي، صص 171ـ170.</ref>
| |
| − |
| |
| − | === 20. فکر نکردن درباره گناه ===
| |
| − |
| |
| − | انديشيدن درباره فرجام کارها، عامل بازدارندهاي از انحراف و گناه است. امام علي( عليه السلام ) در اينباره می فرمايد: « مَا زَلَّ مَنْ أَحْسَنَ الْفِكْرَ »؛ « کسي که نيکو بينديشد، دستخوش لغزش نمی شود ».
| |
| − |
| |
| − | همچنين می فرمايد: « مَنْ كَثُرَ فِكْرُهُ فِي الْمَعَاصِي دَعَتْهُ إِلَيْهَ » <ref>ميزان الحکمه، ج 7، ص 538.</ref>؛ « کسي که بسيار درباره گناه فکر کند، به تدريج به سوي گناه کشيده می شود ».
| |
| − |
| |
| − | حضرت عيسي( عليه السلام ) نيز به دليل همين نداشتن تمرکز فکري درباره گناهان به حواريون خود چنين سفارش می فرمايد:
| |
| − | و من به شما امر می کنم فکر زنا نکنيد تا چه رسد به اينکه زنا کنيد!
| |
| − |
| |
| − | زيرا کسي که روح و فکرش را به زنا هدايت کند، مانند کسي است که در اتاق رنگيني آتش روشن کند، دود آن آتش نقشينههاي رنگين اتاق را کثيف و دودآلود ميسازد، گرچه خانه را نسوزاند. <ref>بحارالانوار، ج 14، ص331.</ref>
| |
| − |
| |
| − | کسي که ميخواهد گناه نکند، به زمينههاي گناه نيز نبايد توجه کند و ذهن و روح خود را آلوده سازد؛ زيرا بر اثر انديشيدن درباره گناه، آرام آرام ايستادگياش را در برابر گناه، از کف خواهد داد.
| |
| − |
| |
| − | == فرجام سخن ==
| |
| − |
| |
| − | چيرگي برخواهشهاي نارواي نفساني و دوري از گناه، از منظر آموزههاي ديني نه تنها نشانه اراده استوار و قدرت آدمي، بلکه مايه عزت و سرافرازي اوست. کسي که بر خواستههاي نفساني خود چيره و بر آنها حاکم می شود، عنان نفس سرکش خود را به عقل ميسپارد و خواهشهاي وي را محدود ميسازد، داراي عاليترين سرمايه روحاني و شخصيت معنوي است. چنين کسي، گرد گناه و ناپاکي نميگردد و به جرم و جنايت دست نميآلايد. اميرالمؤمنين علي( عليه السلام ) در اينباره می فرمايد:
| |
| − | مَن قَدَّمَ عَقلَهُ عَلي هَواهُ حَسُنَت مَساعيه. <ref>غررالحکم و دررالکلم، ص 645.</ref>
| |
| − | کسي که عقل خود را بر هواي نفسش مقدم بدارد، اعمال و کوششهاي او همواره نيکو و پسنديده است.
| |
| − |
| |
| − | باري، کسي که در راه ارضاي غرايز خود به نداي عقل توجه نکند و نفس سرکش خويش را در برآوردن خواستههاي ناروايش آزاد بگذارد، همواره در راه لغزنده انحراف و سقوط گام ميزند. او بنده شهوت و لذتهاي پست است و از آزادگي؛ يعني نشانه شرف انساني و مايه سعادت و خوشبختي بيبهره خواهد ماند. امام علي( عليه السلام ) می فرمايد:
| |
| − | مَن اَهمَلَ نَفسَهُ في لَذّاتِها شَقِيَ وَبَعُدَ. <ref>همان، ص 644.</ref>
| |
| − | کسي که نفس خويش را در لذتهايش رها سازد، بدبخت و دور افتاده از فيض الهي خواهد بود.
| |
| − |
| |
| − | اين سخن زيباي امام صادق( عليه السلام ) ، راههاي درست و غلط را باز مينمايد:
| |
| − | اَقصِر نَفسَکَ عَمّا يَضُرُّها مِن قَبلِ اَن تُفارِقَکَ وَاسْعَ في فَکاکِها کَما تَسعي فِي طَلَبِ مَعِيشَتِکَ فَاِنَّ نَفسَکَ رَهِينَةٌ بِعَمَلِکَ. <ref>مستدرک الوسائل، ج 2، ص 310.</ref>
| |
| − | نفس خود را از خواستههاي زيانبارش بازدار؛ پيش از آنکه مرگت فرارسد و جان از تنت جدا گردد و در راه آزادي نفس خويش بکوش، چنانکه در طلب معاش خود تلاش می کني که نفس تو در گرو اعمال تو خواهد بود.
| |
| − |
| |
| − | آنان که در برابر خواستههاي نفساني صبر پيشه کردند، به مقامات عالي دست يافتند و از آنان به نيکي ياد شده است. امام صادق( عليه السلام ) درباره اينان می فرمايد:
| |
| − | إِذا كانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ تَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَيَأْتُونَ بابَ الْجَنَّةِ فَيَضْرِبُونَهُ فَيُقالُ لَهُمْ: مَنْ أَنْتُمْ؟ فَيَقُولُونَ: نَحْنُ أَهْلُ الصَّبْرِ فَيُقالُ لَهُمْ: عَلَي ما صَبَرْتُمْ فَيَقُولُونَ كُنّا نَصْبِرُ عَلَي طاعَةِ اللهِ وَنَصْبِرُ عَنْ مَعاصِي اللهِ فَيَقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: صَدَقُوا أَدْخِلُوهُمُ الْجَنَّةَ وَهُوَ قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: {إِنَّما يُوَفَّي الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب}(زمر: 10). <ref>بحارالانوار، ج 67، ص 101.</ref>
| |
| − | زماني که قيامت شود، جمعي از مردم برميخيزند و به سوي درِ بهشت ميروند و در ميزنند. گفته می شود: کيستيد؟ ميگويند: اهل صبر. گفته می شود: بر چه صبر کرديد؟ ميگويند: بر طاعت خدا و گناهان. خداوند می فرمايد: راست گفتند: آنان را به بهشت درآوريد. [خداوند در قرآن فرموده است]: « همانا صابران، پاداش خود را بدون حساب دريافت می کنند ».
| |
| − |
| |
| − | == منابع ==
| |
| − |
| |
| − | * قرآن کريم.<br />
| |
| − | * نهج البلاغه.<br />
| |
| − | 1. احلي من العسل، غلامعلي حسيني، تهران، گلفام، 1368.<br />
| |
| − | 2. الاختصاص، محمد بن محمد بن نعمان العکبري البغدادي(شيخ مفيد)، تهران، مکتبة الصدوق، 1379ه .ق.<br />
| |
| − | 3. اصول کافي، ابوجعفر محمد بن يعقوب کليني، تهران، دار الکتب الاسلاميه، 1388ه .ق.<br />
| |
| − | 4. بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، مکتبة الاسلامية، 1397ه .ق.<br />
| |
| − | 5. تفسير عياشي، محمد بن مسعود عياشي سمرقندي، تحقيق: سيد هاشم رسولي محلاتي، تهران، مکتبة العلمية الاسلامية، 1380ه .ق.<br />
| |
| − | 6. تفسير نمونه، ناصر مکارم شيرازي و همکاران، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1372.<br />
| |
| − | 7. تفسير نورالثقلين، عبد علي بن جمعه حويزي، قم، انتشارات اسماعيليان، 1373.<br />
| |
| − | 8. جامع احاديث الشيعه، آيت الله بروجردي، قم، مدينة العلم، 1365.<br />
| |
| − | 9.جامع الاخبار، محمد بن محمد شعيري، تحقيق: حسن مصطفوي، تهران، مرکز نشر کتاب، 1382.<br />
| |
| − | 10. سفينة البحار و مدينة الحکم و الآثار، شيخ عباس قمي، قم، مؤسسه انتشارات فراهاني، 1373.<br />
| |
| − | 11. علل الشرايع، ابوجعفر محمد بن علي بن حسين بن بابويه(شيخ صدوق)، مشهد، آستان قدس رضوي، 1366.<br />
| |
| − | 12. غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد آمدي، ترجمه: هاشم رسولي محلاتي، قم، دارالکتاب الاسلامي، 1381.<br />
| |
| − | 13. فهرست موضوعي غرر الحکم، سيد جلال الدين محدث، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1366.<br />
| |
| − | 14. الکامل في التاريخ، عزالدين بن اثير جزري، بيروت، دار صادر، بيتا.<br />
| |
| − | 15. کشکول ممتاز، محمد مهدي تاج لنگرودي، تهران، چاپخانه ناصرخسرو، 1367.<br />
| |
| − | 16. کنزالعمال في احاديث الاقوال والافعال، علاءالدين متقي بن حسام الدين هندي، بيروت، مؤسسه الرساله،1409ه.ق.<br />
| |
| − | 17. گناهشناسي، محسن قرائتي، تنظيم و نگارش محمد محمدي اشتهاري، قم، انتشارات پيام آزادي، 1371.<br />
| |
| − | 18. مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسي، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1365.<br />
| |
| − | 19. محجة البيضاء، ملا محسن فيض کاشاني، قم، انتشارات اسلامي، 1361.<br />
| |
| − | 20. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، حسين نوري طبرسي، بيروت، مؤسسه آل البيت، 1408ه .ق.<br />
| |
| − | 21. مشکاة الانوار، محمدباقر مجلسي، تهران، ميقات، 1371.<br />
| |
| − | 22. معاني الاخبار، ابوجعفر محمد بن علي بن حسين بن بابويه(شيخ صدوق)، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1361.<br />
| |
| − | 23. مناقب آل ابي طالب، ابوجعفر محمد بن علي بن شهر آشوب، بيروت، دار الاضواء، 1405ه .ق.<br />
| |
| − | 24. ميزان الحکمه، محمد محمدي ري شهري، قم، انتشارات دفتر تبليغات، 1362.<br />
| |
| − | 25. الميزان في تفسير القرآن، السيد محمدحسين الطباطبايي، قم، دار الکتب الاسلامية، 1383.<br />
| |
| − | 26. نهج الفصاحه، محمد بن عبدالله حکم، ترجمه: ابوالقاسم پايند، تهران، جاويدان، بيتا.<br />
| |
| − | 27. وسايل الشيعه، محمد بن حسن حر عاملي، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1366<br />
| |
| − |
| |
| − | به نقل از سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن 17-12-94 : http://ketaab.iec-md.org/AKHLAAQ/zakhm_fetrat_es-haaqi_fehrest.html
| |
| − |
| |
| − | == پی نوشت ها ==
| |