زخم فطرت؛ پرهیزنامهای از گناه
زخم فطرت؛ پرهیزنامهای از گناه
نویسنده: سیدحسین اسحاقی
محتویات
- ۱ دیباچه
- ۲ پیشگفتار
- ۳ فصل نخست: عوامل و آثار گناه
- ۳.۱ مفهومشناسی گناه
- ۳.۲ الف) عوامل گناه
- ۳.۳ ب) پیآمدهای گناه
- ۳.۳.۱ یک ـ آثار ارتکاب گناه
- ۳.۳.۱.۱ 1. محروم شدن از نماز شب
- ۳.۳.۱.۲ 2. دوری از رحمت الهی
- ۳.۳.۱.۳ 3. اجابت نشدن دعا
- ۳.۳.۱.۴ 4. گریز از حق
- ۳.۳.۱.۵ 5. گمراهی و هلاکت
- ۳.۳.۱.۶ 6. عذابهای اخروی
- ۳.۳.۱.۷ 7. عذاب دنیوی
- ۳.۳.۱.۸ 8. تسلط بیگانگان بر سرزمین اسلامی
- ۳.۳.۱.۹ 9. زوال نعمت
- ۳.۳.۱.۱۰ 10. کاهش عمر
- ۳.۳.۱.۱۱ 11. پیآمدهای جسمی و جانی
- ۳.۳.۱.۱۲ 12. از میان رفتن شرم و حیا
- ۳.۳.۱.۱۳ 13. گناه و تیرگی قلب
- ۳.۳.۱.۱۴ 14. ارتکاب گناهان دیگر
- ۳.۳.۱.۱۵ 15. سرمستی و بیخبری
- ۳.۳.۱.۱۶ 16. پیآمدهای دیگر گناه
- ۳.۳.۲ دو ـ آثار دوری از گناه
- ۳.۳.۱ یک ـ آثار ارتکاب گناه
- ۴ فصل دوم : راههای جلوگیری از گناه و روشهای درمان آن
- ۴.۱ 1. باور به حضور خداوند
- ۴.۲ 2. دوستی و یاد خدا
- ۴.۳ 3. خدا ترسی
- ۴.۴ 4. معادباوری
- ۴.۵ 5. ایمان به عرضة اعمال به پیشوایان دین
- ۴.۶ 6. توجه به کرامت انسان
- ۴.۷ 7. خردورزی
- ۴.۸ 8. حیا و شرم
- ۴.۹ 9. توبه و بازگشت
- ۴.۱۰ 10. دوری از همنشینان بد
- ۴.۱۱ 11. مرگ باوری
- ۴.۱۲ 12. استغفار
- ۴.۱۳ 13. محاسبه نفس و خود انتقادی
- ۴.۱۴ 14. دوری از هواپرستی
- ۴.۱۵ 15. شیطان گریزی
- ۴.۱۶ 16. خویشتنداری
- ۴.۱۷ 17. پیروی از امامان معصوم( علیهم السلام )
- ۴.۱۸ 18. عبادت
- ۴.۱۹ 19. مراقبت از قلب
- ۴.۲۰ 20. فکر نکردن درباره گناه
- ۵ فرجام سخن
- ۶ منابع
- ۷ پی نوشت ها
دیباچه
ابلیس از لحظهای که از طاعت حق تعالی سرپیچید: {فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ}(کهف: 50) و مصیبت عظیم مهجوری گریبانش را گرفت، درصدد فریب و گمراهی و آلوده کردن ذریّه آدم به گناه برآمد و قسم یاد کرد که هیچ کس به جز مخلصین از وسوسههای فریبندة او رهایی نمییابند.
در فرهنگ اسلامی، گناه و وسوسههای شیطانی منشأ گمراهی و فریب انسان معرفی شده که آدمی را به مسیر خلاف انسانیت و کمال می کشاند. از این رو، آشنایی با عوامل گناه و آثاری که بر روح و روان انسان بر جای میگذارد و راههای مقابله با گناه از امور ضروری زندگی هر انسان مؤمن به پروردگار و علاقهمند به صفای باطن است.
اثری که پیش رو دارید، با عنوان « زخم فطرت » پرهیزنامهای از گناه است که توسط جناب آقای سیدحسین اسحاقی به قلم تحریر درآمده است. نویسنده محترم کوشیده است با تکیه بر آیات و روایات و با قلمی شیوا و روان عوامل گناه و آثار آن و راههای پیشگیری و مبارزه با گناهان را بیان نماید.
امیدواریم که برای زائران به ویژه جوانان علاقهمند به ارزشهای انسانی و اسلامی مفید واقع گردد و دستمایهای برای رشد و تعالی باشد. انه ولی التوفیق
گروه اخلاق و اسرار مرکز تحقیقات حج
پیشگفتار
خدایا! اگر نمیروم آنجا که باید، مرا ببر! اگر میروم آنجا که نباید، بازم دار! اگر نمیگویم آنچه باید، گفتنم آموز، اگر میگویم آنچه نباید، خاموشم ساز! الهی بیناییام ده تا در چاه نیفتم. داناییام ده تا در راه نمانم. خدایا! نام تو سبزینة وجود من است؛ بینام تو هیچم و بییاد تو دلمرده و تاریک، پس ای همه چیزم، لحظهای مرا به خودم وامگذار.
خدایا! هرگاه دستم به سویت دراز می شود، پربهره برمیگردد و آنگاه که چشمم به درگاهت خیره می شود، روشنی میگیرد. گفتوگوی صمیمانه با تو، جانم را طراوت میبخشد و کرامت اشک را در خزانة حال ذخیره می کند. با یاد و نام تو، به خودشناسی میرسم و بارش رحمتت را با همه وجودم حس می کنم. خدایا این پیوند و قرابت را هیچگاه از من مگیر.
آنچه مرا از تو دور میسازد و به سیاهی جهالت و تاریکی فرو میبرد، گناه و پیروی از خواهشهای نفس است، اما تو در کریمه قرآنیات به همه فرمودهای: {وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَن}؛ « به کارهای زشت، خواه آشکار و خواه پنهان، نزدیک نشوید. »(انعام:151)
بیگمان، چنان که ترمز در اتومبیل برای سقوط نکردن در پرتگاهها و جلوگیری از حوادث باید باشد، اهرمهایی چون ایمان به خدا، اعتقاد به حضور او در همهجا، خودشناسی، ایمان به معاد، باور به مرگ و خداترسی و ترس از پیآمدهای گناه، برای ضبط و مهار انسان و بازداشتن او از گناه لازم است.
بدون ایمان و تکیهگاه معنوی، سازمانهای پلیسی و عوامل بازدارنده بیرونی نیز هرگز نمیتوانند از رخ دادن گناهان به شایستگی جلوگیری کنند، اما ایمان و اعتقاد درونی، در بازدارندگی آدمی بسیار تأثیر میگذارد. اگر آدمی این آیه قرآنی را باور کند، بیگمان از غفلت و بیخبری و غلتیدن به پرتگاه گناه رهایی مییابد: {أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری}؛ « آیا انسان نمیداند که خداوند همه اعمالش را میبیند. »(علق:14)
اندیشه درست همراه با ایمان ناب، همچون آینهای بیغبار و صیقلی، زیباییها و زشتیها را نشان میدهد. حضرت علی( علیه السلام ) می فرماید: « ما زَلَّ مَنْ اَحْسَنَ الْفِکْرَ » [۱]؛ « کسی که نیکو بیندیشد، دستخوش لغزش نمی شود ».
همچنین، اگر آدمی شخصیت و کرامت خویش را به درستی بشناسد، به آسانی به آلودگی تن نمیدهد. مگر نه اینکه خداوند انسانها را گرامی داشته و فرموده است: {وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ }(اسراء:70)؛ پس چرا آدمی از گناه کناره نمیگیرد؟ چرا آدمی کرامتش را زیر پا مینهد و گناه خویش را کوچک می شمارد؟
مگر رسول الله( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نفرمودهاند: مؤمن گناهش را آنچنان مینگرد که گویی او در زیر سنگ بزرگی قرار گرفته و ترس آن دارد که آن سنگ بر سر او فرود آید، ولی کافر گناه خود را چون پشهای مینگرد که از کنار بینیاش عبور کند. [۲]
مگر آدمی نمیداند که زندگیاش، خواه نیک و خواه بد، پیآمدهایی در دنیا و آخرت دارد و اعمال او چون بذری است که در جهان کاشته می شود؛ اگر بذر گلی باشد، گلستان و اگر دانه خاری باشد، خارستان پدید میآورد، مولوی میگوید:
این جهان، کوه است و فعل ما ندا
سـوی ما آیـد نداها را صـدا
هر رفتار و کنشی به حقیقت با واکنشی همراه است. خداوند قهّار می فرماید: {مِمَّا خَطیئاتِهِمْ أُغْرِقُوا}؛ « آنها به خاطر گناهانشان غرق شدند. »(نوح:25)
امام باقر( علیه السلام ) می فرماید: « و ما مِنْ نَکْبَةٍ تُصیبُ الْعَبْدَ اِلاّ بِذَنْبٍ » [۳]؛ « هیچ رنج و سختی به بنده نرسد، مگر به خاطر گناه ».
همچنین گناهان گوناگون آثار مختلفی مانند قساوت قلب، اجابت نشدن دعا، محروم شدن از شیرینی بندگی و عبادت، نزول بلاهای ناگهانی، فقر و بیماری، سلب شدن نعمت و قطع شدن روزی و... دارند.
امام باقر( علیه السلام ) در این باره می فرماید: « اِنَّ الرَّجُلَ لَیُذْنِبُ فَیُدْرَءُ عَنْهُ الرِّزْقُ » [۴]؛ « انسان گناه می کند و در نتیجه روزی از او دور می شود ».
فصل نخست: عوامل و آثار گناه
مفهومشناسی گناه
گناه با نامهایی مانند « اثم »، « جُرم » و « معصیت » شناخته می شود. همچنین گناه در اصطلاح به معنای ارتکاب کاری حرام و ناپسند یا ترک عملی واجب است؛ هر عملی که فرد با آن از حدود الهی میگذرد. قرآن مجید با واژههای ذنب، معصیت، اثم، سیئه، جرم، خطیئه، فسق، فساد، فجور، منکر، فاحشه، شر، لمم و وزر از گناه یاد کرده است. گناه از دید حقوقی، در معنای خروج از قانونهای وضع شده به انگیزه حفظ مصلحت و از دید طبیعی و اجتماعی، نداشتن نظم عمومی و ضامن نشدن بقای آن و رفتارهای ناسازگار با پدیدههای مادی و اجتماعی به کار میرود. از دیدگاه دینی نیز کارهای ناسازگار با قانونهای طبیعی و اجتماعی یا فضیلتهای اخلاقی، شرافت انسانی، عفت عمومی و سعادت اجتماعی گناه به شمار میآید و برخی از نمونههای آن کیفر دارد. بنابراین، دین با دید گستردهتری به گناه مینگرد و افزون بر توجه به سلامت جسمی و اجتماعی، سلامت روح و آرامش فکر و جان را مهم می شمرد.
الف) عوامل گناه
بیگمان، هر معلولی، علتی دارد؛ یعنی بدون فراهم شدن زمینه تحققش پدید نمیآید. این سخن، درباره ارتکاب گناه نیز درست است و از این رو، با شناخت علل ارتکاب گناه، در پی خشکاندن ریشههای آن باید برآمد. عوامل گناه را چنین میتوان برشمرد:
1. دینگریزی
کسی که به خدا و فرمانهای او ایمان دارد، هیچگاه گناه نمی کند و خود را به زشتیها نمیآلاید. امروز همه مفاسد گریبانگیر جوامع و خانوادهها، بر اثر ضعف مبانی دینی و پایبند نبودن به اصول مذهبی پدید میآیند؛ زیرا هر اندازه مبانی و باورهای مذهبی افراد ضعیف شود، از کمالات و فضایل انسانی دورتر می شوند.
دینگریزان، چنان لجام گسیخته و بیبند و بار و نافرمانند که از هیچ برنامه و قانونی جز شهوت و هوا و هوس پیروی نمی کنند. خداوند در قرآن مجید، افرادی را که ایمان و عمل صالح ندارند و یکدیگر را به حق و درستی سفارش نمی کنند، در خسران و زیان میداند: {وَ الْعَصْرِ*إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ* إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ*}(عصر:1ـ3) سوگند به عصر که انسان در زیانکاری است؛ مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و یکدیگر را به حق و صبر سفارش کردند.
بیگمان، هیچ نیرویی مانند ایمان و عمل صالح نمیتواند، آدمی را از لغزش باز دارد و او را در برابر گناه و سیهروزی نگاهبانی کند. امام صادق( علیه السلام ) در اینباره می فرماید: « المؤمِنُ لایَغْلِبُهُ فَرْجُهُ وَلا یَفْضَحُهُ بَطْنُهُ » [۵]؛ « مؤمن، مغلوب شهوت جنسی نمی شود و شکمش او را رسوا نمیسازد ».
امام باقر( علیه السلام ) نیز درباره نشانههای مؤمن چنین می فرماید: اِنّما الْمُؤمِنُ الّذی اِذا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضاهُ فی اِثْمٍ وَلا باطِلٍ. [۶] مؤمن، کسی است که چون شادمان شود، این شادمانی، وی را به گناه و کار باطل وارد نکند.
2. نادانی
نادانی، اصل و سرچشمة هر شرّ و تاریکی وحشتزایی است که آدمی کورکورانه در آن میرود. خداوند منّان با پردهبرداری از وضع اسفبار برخی از آدمیان در خروج از جادة تعادل و سلامت و غلطیدن در پرتگاه شهوت می فرماید: {أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون}(نمل:55) آیا شما از روی شهوت، به جای زنان، نزد مردان میآیید، بلکه شما مردمی نا آگاهید.
استاد جوادی آملی درباره اهمیت تقویت معرفت دینی میگوید: اگر مشکل معرفتی کسی حل شود، دیگر گناه نمی کند. غالب موارد گناه از اینجا نشئت میگیرد که گناهکار نمیداند سر سفره چه کسی نشسته است. [۷]
یوسف( علیه السلام ) نیز سرچشمه گناه برادران خود را نادانی میداند و میگوید: « آیا دانستید، آنگاه که شما ناآگاه بودید و با یوسف و برادرش چه کردید ». [۸]
جهل و نادانی در آموزههای روایی نیز، از زمینههای گناه شمرده شده است. امام علی( علیه السلام ) در عهدنامه خود به مالک اشتر می فرماید: « لا یَجْتَرِئُ عَلَی اللهِ إِلاَّ جَاهِلٌ شَقِیٌّ » [۹]؛ « گستاخی و جرأت بر(نافرمانی) خداوند را جز جاهل و شقی، روا نمیدارد ».
آن حضرت همچنین فرموده است: اَلْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِِّ، اَلْجَهْلُ أَصْلُ کُلِّ شَرٍّ، اَلْجَهْلُ یُفْسِدُ الْمَعَادَ. [۱۰] جهل مرکز زشتی است، جهل ریشه و پایه زشتی است، جهل موجب تباهی معاد انسان است.
آن حضرت در سخنی دیگر می فرمایند: « شکایت به خدا میبرم از گروهی که در جهل و نادانی زندگی می کنند ». [۱۱]
3. فقر و بینیازی
فقر و بینیازی، دو خاستگاه انحراف و گناه شمرده می شوند؛ زیرا فقیر برای از میان بردن ناتوانیهای برآمده از فقر، به کارهای نامشروع دست میزند و انسان بینیاز و توانگر نیز بر پایه غرور برخاسته از مال و ثروتش، به خوشگذرانی و زیر پاگذاشتن فضیلتهای اخلاقی رو میآورد، پس هر دو به دام شیطان گرفتار میآیند؛ چنانکه قرآن مجید در اینباره می فرماید: {کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی* أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی*}(علق: 6و7) هرگز، همانا انسان همین که خود را بینیاز ببیند، سرکشی در پیش میگیرد.
رویدادهای تاریخی نیز بر پیوند گناه و دارایی گواهی میدهند. برای نمونه، ثعلبه، با خدا پیمان بسته بود که اگر ثروتمند شود، به نیازمندان صدقه دهد، اما هنگامی که خداوند مال فراوانی بدو بخشید، وی بخل ورزید و زکات نداد. از این رو، آیاتی دربارهاش نازل شد و نفاق را به وی نسبت داد. [۱۲] این کار، پیآمد وسوسه شیطان و چیرگی غرور و آز به مال دنیا بر او بود که به بخلورزی در نعمت خدا وادارش کرد.
قرآن مجید، سرمایههایی را که موجب غرور و مستی می شود، زمینهساز گناهان می شمارد و می فرماید: {وَ کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعیشَتَها فَتِلْکَ مَساکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاَّ قَلیلاً }(قصص: 58) و چه بسیار از [مردم] شهرها و آبادیهایی را به هلاکت رساندیم که زندگی را با سرمستی و غرور گذرانده بودند، این خانههای آنان است که [ویران شده] و بعد از آنان جز اندکی، کسی در آن سکونت نکرد.
{أَلْهاکُمُ التَّکاثُر}(تکاثر: 1) تفاخر و فزونطلبی شما را سرگرم و غافل ساخت.
رسول اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در اینباره می فرماید: اَلتَکَاثُرُ [فِی] الأَمْوَالِ جَمْعُهَا مِنْ غَیْرِ حَقِّهَا وَمَنْعُهَا مِنْ حَقِّهَا وَسَدُّهَا فِی الأَوْعِیَةِ. [۱۳] تکاثر در اموال، انباشت ثروتها، از راههای نامشروع و خودداری از ادای حق آن و اندوختن آن در خزانهها و صندوقها است.
از سوی دیگر فقر نیز گاهی آدمی را به بیراهه و گناه می کشاند، امیرالمؤمنین علی( علیه السلام ) به فرزندش محمد حنفیّه می فرماید: فرزندم! از فقر بر تو میترسم، از آن به خدا پناه ببر، چرا که فقر، دین انسان را ناقص، و عقل و فکر او را مضطرب و مردم را نسبت به او، و او را نسبت به مردم بدبین میسازد. [۱۴]
حضرت رسول اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در اینباره چنین دعا می کند: اَللَّهُمَّ بَارِکْ لَنا فِی الْخُبْزِ وَلا تُفَرِّقْ بَیْنَنا وَبَیْنَهُ فَلَوْلا الْخُبْزُ ما صَلَّیْنا وَلا صُمْنا وَلا أَدَّیْنا فَرَائِضَ رَبِّنا. [۱۵] بار خدایا! به نان ما برکت ده و بین ما و نان جدایی میفکن، اگر نان نباشد، نماز نمیخوانیم و روزه نمیگیریم و واجبات خود را ادا نمی کنیم.
البته روایات بر برخورداری از ثروت به اندازه کفاف تأکید می کنند. میگویند پیامبر اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) درباره چوبانی که از دادن شیر به مسلمانان بخل ورزید، چنین دعا فرمود: « خدا مال زیاد به تو بدهد! » اما درباره چوپان دیگری که شیر خودش را هدیه کرده بود. چنین فرمود: « خدایا به قدر کفاف به او روزی بده ». مردی از روی تعجب از ایشان پرسید: چرا برای چوپانی که که بخل ورزید، بهتر دعا کردی؟ رسول اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: إِنَّ مَا قَلَّ وَکَفَی خَیْرٌ مِمَّا کَثُرَ وَأَلْهَی. [۱۶] آنچه کم باشد و کفایت کند، بهتر است از زیادی که دل را سرگرم و غافل نماید.
4. همنشینی با بدان
دوستان بد، آدمی را به آلودگی و ارتکاب گناه وا میدارند. دوستان نیز مانند پادشاهان یا هدایتگرند یا مایه گمراهی. برای نمونه، همنشینان بد، حتی فرزند نوح را به گمراهی کشاندند و او را به عذاب الهی گرفتار ساختند. رسول خدا( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) می فرماید: « آدمی، همان دین دوست و همنشین خود را دارد ». [۱۷]
امام علی( علیه السلام ) نیز در نامهای به حارث همدانی در این باره چنین مینویسد: وَاحْذَرْ صَحابَةَ مَنْ یَضِلُّ رَأْیُهُ و یُنْکَرُ عَمَلُهُ فَاِنَّ الصّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصاحِبِه. از دوستی با کسانی که افکارشان نادرست و رفتارشان ناپسند است، برحذر باش؛ زیرا آدمی به راه و روش و افکار دوستش خو میگیرد.
اسلام و پیشوایان دینی همواره آدمی را از همنشینی با بدان پرهیز دادهاند؛ زیرا خواه ناخواه آدمی از آنان تأثیر میپذیرد و آنگاه پشیمانی نیز سودی برایش ندارد. خداوند کریم درباره اهمیت گزینش دوست، از زبان کسی که از همین روی به بیراهه رفته چنین فرموده است: {یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلا}؛ « ای وای بر من! کاش فلان شخص را به دوستی بر نمیگزیدم. »(فرقان:28) همنشینی با بدان، روشنایی روح را از بین میبرد و توان تشخیص انسان را درباره خوبی و بدی فرو می کاهد و زشتی رفتار ناپسند را ناچیز مینماید. از این رو، امام محمد تقی( علیه السلام ) می فرماید: اِیّاکَ وَمُصاحَبَةَ الشَّرِیرِ فَانَّهُ کالسیَّفْ الْمَسْلُولِ یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ و یَقْبُحُ أَثَرُهُ. [۱۸] زنهار از همنشینی با بدکار؛ زیرا او همچون شمشیر آخته است که ظاهرش زیبا و نشانی که میگذارد زشت است.
امام علی( علیه السلام ) نیز بر اهمیت این مسئله تأکید می کند: مُجالَسَةُ اَهْلِ الْهَوی مَنْسَأَةٌ لِلإیمانِ وَمَحْضَرَةٌ للِشَّیطانِ. [۱۹] همنشینی با اهل هوا و هوس، دورکننده ایمان از انسان و نزدیککننده شیطان به وی است.
دین به پیروان خود میآموزد که در روابط اجتماعیشان، با دوستان برانگیزنده به کارهای خیر و بازدارنده از کارهای زشت بپیوندند.
پیامبر گرامی اسلام( صلی اللّه علیه و آله وسلم ) از این افراد چنین یاد می کند: جالِسِ الأَبْرارَ فَإنّکَ إنْ فَعَلْتَ خَیْراً حَمَدوکَ وَإنْ أَخْطَأْتَ لَمْ یُعَنِّفوک. [۲۰] با ابرار همنشین باشید؛ زیرا اگر کار خبری انجام دادید، شما را تشویق می کنند و اگر اشتباهی از شما سرزد، بر تو سخت نگیرند. حضور در مجلس گناه جایز نیست. خداوند در قرآن می فرماید: « هرگاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و استهزاء قرار میگیرد، با آنان ننشینید تا به سخنی غیر آن بپردازند ». [۲۱]
5. غرور
تکبر در برابر پروردگار متعال، زمینهساز گناه است. انسانِ مغرور گمان می کند که توان عرضه اندام در مقابل خداوند را دارد و لذا در برابر فرمان الهی سر اطاعت فرود نمیآورد و غرور او را به معصیت می کشاند و چون به او گفته شود: « از خدا پروا داشته باش، غرورش او را وادار به گناه می کند ». [۲۲]
و خداوند می فرماید: « همانا درخت زقّوم طعام گناهپیشگان است... و [میگویند] بچش که بیشک تو همان عزّتمند بزرگواری ». [۲۳]
در این آیات دوزخیان، مبتلا به عذاب شدید و گدازنده، ابتدا با وصف {الْأَثیمِ }(به معنای غوطهور در گناه) و سپس با وصف {الْعَزیزُ الْکَریم} یاد شدهاند. ارتباط این اوصاف، بیانگر این است که روحیة اقتدار و اشرافیگری، زمینهساز غوطهوری انسان در گناه است. [۲۴]
6. پیروی از نفس اماره
تکاپوی نفس اماره در درون انسان، از عوامل پیدایی گناه است. خداوند برای آزمودن آدمی او را به گونهای آفرید که به بدیها گرایش داشته باشد.
هنگامی که بیگناهی یوسف( علیه السلام ) آشکار شد. او برای سپاسگزاری از خداوند، چنین گفت: و من خود را تبرئه نمی کنم، زیرا نفس سرکش بسیار به بدی وامیدارد، مگر اینکه پروردگارم رحمت آورد. به یقین پروردگار من بسیار آمرزنده و مهربان است. [۲۵]
نفس اماره، برادرکشی قابیل را در نظر او زیبا نمود: « سرانجام [در کشاکش نفس و فطرت] نفسش او را برای کشتن برادر ترغیب کرد و او را کشت و از زیانکاران گردید ». [۲۶]
یکی از ارکان رستگاری از دید قرآن، ضبط و مهار نفس امّاره است: « هر کس از مقام پروردگارش ترسیده و نفس خود را از هوس باز داشته، بهشت تنها جایگاه اوست ». [۲۷]
7. دنیادوستی
علاقه بیش از اندازه به دنیا از دیگر زمینههای گناه به شمار میرود. خداوند در وصف گناهکاران می فرماید: « بیتردید، اینان دنیای زودگذر را دوست دارند ». [۲۸]
خداوند علّت کفر به قیامت را دلبستگی به دنیا میداند و می فرماید: {یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَة...کَلاَّ بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَة}(قیامت: 6و20) [با حالت انکار] میپرسد: روز قیامت کی خواهد بود؟... چنین نیست [که میپندارید] بلکه شما این دنیای زودگذر را دوست میدارید.
خداوند عالم حتی کسانی را که یتیمان را گرامی نمیدارند و یکدیگر را بر طعام دادن به بینوا ترغیب نمی کنند و میراث یتیمان را یکجا میخورند، چنین توصیف می کند: « و مال را بسیار دوست میدارید ». [۲۹]
بنابراین، دنیادوستی زمینه ارتکاب گناه و دنیاگریزی راهی به سوی سعادت است. خداوند منّان از انسان میخواهد: برای اینکه تخم آرزو در دل آدمی کاشته نشود، باید چشم به متاع دنیا نداشته باشد و به سوی آن رونق زندگی دنیا که اصنافی از آنان را بدان بهرهمند ساختهایم تا ایشان را بدان بیازماییم، چشم مدوز، و [بدان که] رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است. [۳۰]
8. انکار جهنم
انکار جهنم نیز از دید قرآن کریم سبب روآوردن به گناه است. اگر آدمی به مجازت اعمال معتقد باشد، به آسانی به گناه روی نمیآورد. خداوند در سوره قیامت می فرماید: آیا این انسان میپندارد که هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد، چرا [جمع خواهیم کرد] در حالی که به درست کردن سر انگشتانش هم تواناییم. بلکه این انسان میخواهد در آینده خود نیز گناه کند، میپرسد، روز قیامت کی خواهد بود. [۳۱]
قرآن مجید اندیشه هواپرستان را چنین برمی شمارد: « و گفتند: زندگی، جز همین زندگی دنیای ما نیست ». [۳۲]
همچنین خداوند بعد از اینکه از آدمی سؤال می کند که « چه چیز تو را در مورد پروردگار کریمت فریب داده است » [۳۳] در چند آیه بعد خود پاسخ واقعی را بیان می کند: {کَلاَّ بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ }؛ « هرگز، بلکه شما روز جزا را تکذیب می کنید. »(انفطار: 9)
9. همرنگی با جماعت
معیار و میزان انتخاب راه، فرمان و آموزههای الهی باید باشد نه محیط و خواست بیشتر افراد جامعه. اگر خواست عمومی و همرنگی با جماعت و همرأیی بیدلیل با اکثریت، ملاک تصمیمگیری و عمل باشد، بسیاری از کارها به لغزش و کژروی میانجامد. افسوس که برخی از افراد بدون تأمل و تفکر و تنها از روی تقلید به کاری میپردازند، اما خداوند، انسان را برای گزیدن راه درست به قدرت عقل توانمند ساخته و آن را به نور وحی نیز آراسته و هیچگاه پیروی کورکورانه او را از اکثریت نپذیرفته است. لقمان در وصیت معروف خود به پسرش چنین میگوید: لاتُعَلِّقْ قَلْبَکَ بِرِضَی النّاس فَإِنَّ ذَلِکَ لایَحْصُلُ. [۳۴] قلب خود را به خشنودی مردم وابسته مکن؛ زیرا [هر کاری کنی]، رضایت همه مردم به دست نمیآید.
سپس برای اثبات این سخن همراه پسرش از خانه بیرون آمد و الاغ خود را نیز از طویله بیرون آورد و بر آن نشست و پسرش پیاده به دنبالش راه افتاد تا به گروهی رسیدند. آنان گفتند: این پیرمرد سنگدل و بیرحم است. پس پسر سوار شد و پدر پیاده به راه افتاد تا به گروه دیگری رسیدند. آنان گفتند: اینان پدر و پسر بدیاند؛ بدی پدر از این روست که فرزندش را تربیت نکرده است و بدی پسر از این روست که به پدرش احترام نمیگذارد.
پس با هم سوار الاغ شدند و به راه افتادند تا به گروه سوم رسیدند. اینان گفتند: این دو، انسانهای بیرحمیاند؛ با هم سوار بر این حیوان زبانبسته شدهاند. پس لقمان و پسرش هر دو پیاده شدند و الاغ را جلو انداختند و به دنبال آن راه افتادند و این بار به گروهی دیگر برخوردند. آنان گفتند: کار این دو نفر، عجیب است، مرکب به این خوبی را رها کردهاند و پیاده به دنبالش حرکت می کنند!
آنگاه لقمان به پسرش گفت: پسر جان! دیدی که به دست آوردن رضایت مردم، محال است: فَلا تَلْتَفِتْ إلَیْهِمْ وَاشْتَغِلْ بِرِضَی اللهِ جَلَّ جَلالُهُ. [۳۵] پس به رضایت آنها دل مبند و به خشنودی خدای بزرگ اشتغال داشته باش.
امام کاظم( علیه السلام ) نیز به شاگرد عالم و برجستهاش، هشام بن حکم فرمود: یا هِشَام! لَوْ کَانَ فِی یَدِکَ جَوْزَةٌ وَقَالَ النَّاسُ لُؤلُؤَةٌ مَا کَانَ یَنْفَعُکَ وَأَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا جَوْزَةٌ وَلَوکَانَ فِی یدِکَ لُؤلُؤَةٌ وَقَالَ النَّاسُ إِنَّهَا جَوزَةٌ مَا ضَرَّکَ وَأَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا لُؤلُؤَةٌ. [۳۶] ای هشام! اگر در دست تو گردویی باشد، ولی مردم بگویند مروارید است، به حال تو سودی ندارد؛ زیرا میدانی گردوست و اگر در دست تو مروایدی باشد، و مردم بگویند گردوست، زیانی به تو نمیرسد؛ زیرا میدانی آن مروارید است.
امام باقر( علیه السلام ) نیز در توصیه زیبایی به جابر جعفی، یکی از شاگردان برجستهاش می فرماید: ای جابر! بدان که تو دوست ما نخواهی بود تا زمانی که اگر تمام اهل شهر جمع شوند و بگویند تو آدم بدی هستی، غمگین نشوی؛ اگر همه بگویند تو آدم خوبی هستی، خوشحال نشوی، بلکه حال خود را بر کتاب خدا(قرآن) عرضه دار. اگر خود را چنین یافتی که در خط قرآن گام برمیداری و در آنچه قرآن بیمیل است، بیمیل هستی و در آنچه قرآن مشتاق آن است، تو نیز مشتاق آنی و از آنچه قرآن هشدار داده است، گریزانی، استوار باش و مژده باد به تو که در این صورت، آنچه مردم درباره تو میگویند، به تو آسیبی نخواهند رساند. [۳۷]
همچنین، امام باقر( علیه السلام ) در جای دیگر می فرماید: کسی که خشنودی مردم را به چیزی که موجب خشم خدا می شود، طلب کند، همان ستایش، سرزنشگر او خواهد شد و کسی که اطاعت خدا را به چیزی که باعث خشم مردم می شود، طلب کند خداوند او را از دشمنی هر دشمن و از حسادت هر حسود و از ظلم هر ستمگر کفایت می کند و قطعاً خداوند یار و یاور او خواهد بود. [۳۸]
10.کوچک شمردن گناه
اگر آدمی، گناه کوچک را ناچیز بشمرد، به راه پر آسیبی گام میگذارد؛ زیرا آرام آرام به سرزمین زیانبار گناهان کبیره کشیده می شود. امام سجاد( علیه السلام ) در دعای هشتم صحیفه سجادیه از خداوند چنین میخواهد: اَللَّهُمَّ اَعُوذُ بِکَ مِن ... الإِصرارِ عَلَی الإِثمِ وَاسْتِصْغار المَعْصِیَةِ. پروردگارا! به تو پناه میبرم از... و از اصرار بر گناهان و کوچک شمردن گناه.
چنانچه آدمی با گناه خو بگیرد، گناهانش چنان انباشته می شوند که از میان بردن آنها دشوار است؛ مانند نخهای باریکی که آنها را به آسانی میتوان از هم گست، اما هنگامی که شماری از این نخها به هم بافته و به ریسمانی بدل شد، دیگر نمیتوان آنها را از هم گسست. مؤمن بر گناه پای نمیفشارد: {وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُون}(آل عمران: 135) برآنچه کردهاند، پای نمیفشارند در حالی که [زشتی آن را] میدانند
امام باقر( علیه السلام ) درباره این آیه می فرماید: « اصرار؛ یعنی اینکه کسی گناه کند و از خدا آمرزش نخواهد و در فکر توبه نباشد ». [۳۹]
مولای پرهیزگاران نیز در اینباره چنین هشدار میدهد: « إِیّاکَ وَالإِصْرارَ فَإِنَّه مِنْ أَکْبَرِ الْکَبَائِرِ وَأَعْظَمِ الْجَرائِمِ » [۴۰] ؛ « از اصرار بر گناه بپرهیز؛ زیرا از بزرگترین گناهان است ».
امام صادق( علیه السلام ) در تمثیلی زیبا به نقل از پیامبر گرامی اسلام( صلی اللّه علیه و آله وسلم ) می فرماید: روزی رسول خدا( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و یارانش [در سفری]، در سرزمینی بیآب و علف فرود آمدند. حضرت به یارانش فرمود: « هیزم بیاورید تا آتش روشن کنیم و غذا بپزیم ». یاران عرض کردند: « اینجا سرزمین خشکی است و هیچ هیزمی در آن یافت نمی شود ». رسول اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: « بروید و هر کدام آنچه میتوانید، هیزم جمع کنید ». آنها رفتند و هر یک مقداری هیزم یا چوب خشکیده با خود آوردند و همه را در برابر پیامبر( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) روی هم ریختند. پیامبر خدا فرمود: « هکذا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ »؛ « اینگونه، گناهان روی هم انباشته می شوند ».
سپس فرمود: « إیَّاکُمْ وَالْمُحَقّراتِ مِنَ الذُّنُوبِ » [۴۱] ؛ « از گناهان کوچک بپرهیزید ».
11. انتشار گناهان
یکی از عواملی که زمینه گناه را در آدمی فراهم میآورد، بیشرمی و پاره کردن حیای اجتماعی است. کسی که میبیند دیگران بیباکانه خود را به گناه میآلایند و از کسی شرم و حیا نمی کنند، جرئت مییابد که مانند آنان به فسق و فجور بپردازد. این ویژگی اجتماعی بر اثر انتشار گناهان و نبود امر به معروف و نهی از منکر، کمکم پدید میآید.
برخی از افراد برای توجیه کردن گناهان خود، دوست دارند که گناه دیگران را آشکار سازند. حضرت علی(علیه السلام) در اینباره نیز می فرماید: ذَوُو الْعُیُوبِ یُحِبُّونَ إِشاعَةَ مَعَایِبِ النَّاسِ لِیَتَّسِعَ لَهُمُ الْعُذْرُ فِی مَعَایِبِهِمْ. [۴۲] گناهکاران دوست دارند گناه دیگران را منتشر کنند تا راه بهانه برای گناه خودشان بازتر گردد.
خداوند از گستردن و اشاعه فساد به شدت پرهیز داده است: {إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ }(نور:19) کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم باایمان رواج یابد، عذاب دردناکی برای آنها در دنیا و آخرت است.
بدترین گناه این است که آدمی به بازگوییاش نزد دیگران و انتشار آن بپردازد. بیگمان، انسان عفیف و پاکدامن، اگر گناهی هم مرتکب شود، در پردهپوشی آن می کوشد.
رسول اکرم( صلی اللّه علیه و آله وسلم ) می فرماید: اَلْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ یَعْدِلُ سَبْعِینَ حَسَنَةً وَالْمُذِیعُ بِالسَّیِّئَةِ مَخْذُولٌ وَ الْمُسْتَتِرُ بِها مَغْفُورٌ لَه. [۴۳] پاداش پنهانکننده کار نیک [به خاطر دوری از ریا] برابر هفتاد حسنه است و آن کس که گناه را نشر دهد مطرود است و آن کس که گناه را پنهان میدارد، مشمول آمرزش الهی است.
هر که آشکارا گناه کند یا گناه پنهانش را آشکار سازد، موجب تباهی جامعه و فراگیری گناه در آن می شود. حضرت علی( علیه السلام ) در اینباره می فرماید: « إِیَّاکَ وَالْمُجَاهَرَةَ بِالْفُجُورِ فَإِنَّهَا مِنْ أَشَدِّ الْمَآثِمِ » [۴۴]؛ « از تظاهر به تباهی بپرهیز؛ چون از بزرگترین گناهان است ».
اگر آدمی از کار خود شرمگین باشد، هیچگاه آن را برای دیگران بازگو نمی کند، اما کسی که از کار خود شاد باشد، آن را با طُمطراق برای دیگران نقل می کنند.
12. تغذیه ناپاک
اسلام به موضوع غذا اهمیت بسیار داده و پیروان خود را از خوردن غذای ناپاک و حرام بازمیدارد. زیرا؛ آنچه مسلّم است اینکه، غذای حرام در روح و جان انسان اثر وضعی میگذارد و او را به گناه سوق میدهد. خداوند در برخی آیات، مؤمنان را از خوردن غذای ناپاک و حرام باز میدارد: {وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِل}؛ « و اموال یکدیگر را به باطل [و ناحق] در میان خود نخورید. »(بقره: 188)
همچنین در کریمه دیگری می فرماید: {إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا}(نساء: 10) کسانی که اموال یتیمان را از روی ظلم و ستم میخورند، تنها آتش میخورند و به زودی در آتش سوزان میسوزند.
روایات اسلامی نیز انسان را از حرامخواری منع کردهاند. امام سجاد( علیه السلام ) می فرماید: « وَ حَقُّ بَطْنِکَ أَنْ لا تَجْعَلَهُ وِعَاءً لِلْحَرَام » [۴۵]؛ « حق شکم تو آن است که آن را ظرف حرام، قرار ندهی ».
همچنین رسول گرامی اسلام( صلی اللّه علیه و آله وسلم ) می فرماید: « طَهِّرْ مَأْکَلَکَ وَلا تُدْخِلْ بَطْنَکَ الْحَرَامَ » [۴۶]؛ « غذای خود را پاک کن و غذای حرام را وارد شکم مکن ».
ایشان در سفارشی دیگر می فرماید: مَنْ أحَبَّ أنْ یُسْتَجابَ دُعائَهُ فَلْیُطَبِّبْ مَطْعَمَهُ وَمَکْسَبَهُ. [۴۷] هر کسی که دوست دارد، دعایش به استجابت برسد، باید غذای خود و کسب و درآمدش را پاک سازد.
ب) پیآمدهای گناه
یک ـ آثار ارتکاب گناه
بیگمان، دست زدن به گناهان، پیآمدهایی دارد که شایسته است انسان برای جلوگیری از آنها، روح پاکش را به گناه آلوده نسازد. برخی از این آثار عبارتند از:
1. محروم شدن از نماز شب
گناه رشته پیوند خالق و مخلوق را میگسلد. چنانکه فاصلهای میان حرکت کارد و بریده شدن گوشت نیست؛ میان گناه و اثر آن نیز فاصلهای نیست و اثرش به زودی نمایان می شود. امام صادق( علیه السلام ) درباره تأثیر گناه در محروم شدن از نماز شب می فرماید: إِنَّ الرَّجُلَ یُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ صَلاةَ اللَّیْلِ وَإِنَّ الْعَمَلَ السَّیِّئَ أَسْرَعُ فِی صاحِبِهِ مِنَ السِّکِّینِ فِی اللَّحْم. [۴۸] بهراستی که شخص، مرتکب گناه می شود و بر اثر آن، از نماز شب محروم میگردد و هر آینه اثر کار بد در [روح و جان] صاحبش سریعتر از اثر کارد در گوشت است.
2. دوری از رحمت الهی
گناهکار مشمول رحمت الهی قرار نمیگیرد. خداوند درباره گروهی از بنیاسراییل می فرماید: پس آنان را به سبب پیمانشکنیشان لعنت کردیم [۴۹] لعنت خدا یعنی دور ساختن از رحمت خویش. بر این اساس خداوند درباره توبهکننده می فرماید: {فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْه}(مائده: 39) توبة خدا بر بندگان به معنای بازگشت رحمت او به آنان است. بنابراین گناهکار قبل از توبه از رحمت خداوند دور بوده است. [۵۰]
3. اجابت نشدن دعا
گناه، مانع استجابت دعا است. امام باقر( علیه السلام ) می فرماید: إِنَّ الْعَبْدَ یَسْأَلُ اللهَ الْحَاجَةَ فَیَکُونُ مِنْ شَأنِهِ قَضَاؤُهَا اِلی أَجَل قَریبٍ اَوْ اِلی وَقْتٍ بَطِیءٍ فَیُذْنِبُ الْعَبدُ ذَنْباً فَیَقُولُ الله ـ تَبَارَک وَتَعالی ـ لِلْمَلَکِ لاتَقْضِ حاجَتَهُ وَاحْرِمْهُ إِیّاها فَإِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطی وَاسْتَوجَبَ الْحِرْمانَ مِنّی. همانا بنده از خدا حاجتی میخواهد که [خداوند] در نظر دارد دیر یا زود آن را برآورد. پس آن بنده، گناهی مرتکب می شود و خدای تعالی به فرشته میگوید: حاجتش را برآورده مساز و او را از آن محروم دار؛ زیرا خشمم را برانگیخت و سزاوار محرومیت از درگاه ما شد.
حضرت علی( علیه السلام ) نیز گناه را مانع اجابت دعا میداند و می فرماید: « اَلْمَعْصِیَةُ تَمْنَعُ الإِجَابَة ». [۵۱]
شخصی از حضرت امیر پرسید: چگونه است که ما دعا می کنیم، اما اجابت نمی شود؟ حضرت در پاسخش فرمود: دلهای شما در هشت جا خیانت کردند: خدا را شناختید، اما حق واجب او را بر خودتان ادا نکردید. از این رو، آن معرفت به کار شما نیامد؛ به پیامبر خدا ایمان آوردید، آنگاه با سنت و روشش مخالفت کردید و شریعتش را از میان بردید؛ پس پیآمد ایمانتان چه شد؟ کتاب خدا بر شما فرود آمد، آن را خواندید، اما بدان عمل نکردید و گفتید: به گوش و دل میپذیریم، اما با آن مخالفت کردید؛ گفتید: ما از آتش دوزخ میترسیم، اما همواره با گناهان خود به سوی دوزخ میروید. پس ترس شما کجا رفت؟ گفتید: ما مشتاق بهشتیم، اما همواره به کارهایی دست میزنید که شما را از بهشت دور میسازند؛ پس علاقه و شوق شما به بهشت کجاست؟ نعمت خدای خود را خوردید، اما از او سپاسگزاری نکردید. خداوند شما را به دشمنی با شیطان دستور داد و فرمود: {إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا}؛ « همانا شیطان، دشمن شماست؛ شما نیز او را دشمن گیرید. »(فاطر: 6) اما شما به زبان با او دشمنی کردید و در عمل، به دوستی با او برخاستید. عیبهای مردم را در برابر دیدگانتان قرار دادید و عیبهای خود را پشت سر انداختید و از این رو، کسی را نکوهش می کنید که خود به نکوهش در آنباره، سزاوارترید. پس چگونه دعای شما مستجاب شود با اینکه درهای [اجابت] دعا و راههای آن را بر خود بستهاید؟ پس از خداوند بترسید و کارهایتان را اصلاح و به معروف، امر و از منکر، نهی کنید تا خدا دعایتان را مستجاب کند. [۵۲]
امام سجاد( علیه السلام ) در روایتی به برخی از گناهانی که مانع پذیرش دعا می شوند اشاره کردهاند: وَالذُّنُوبُ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعاءَ: سُوءُ النِّیَّةِ وَخُبْثُ السَّریرةِ وَالنِّفَاقُ مَعَ الإخوانِ وَتَرْکُ التَّصْدِیقِ بِالاجابَةِ وَتَأخِیرُ الصَّلواتِ المَفْرُوضاتِ حَتَّی تَذهَبَ اَوْقَاتُها وَتَرْکُ التَّقَرُّبِ اِلَی اللهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِرِّ وَالصَّدَقَةِ وَاسْتِعْمالُ البَذاءِ وَالْفُحشِ فِی الْقَولِ. [۵۳] آن گناهانی که دعا را باز میگرداند، بددلی، بدطینتی، دورویی با برادران ایمانی، ایمان نداشتن به اجابت دعا، تأخیر در نمازهای واجب بهگونهای که وقت آن بگذرد، نزدیک نشدن به خدای ـ عزّوجلّ ـ با نیکی و صدقه و سرانجام، بد زبانی است.
همچنین در دعای کمیل آمده است: « خدایا! بیامرز برایم گناهانی را که از [استجابت] دعا جلوگیری می کند ».
4. گریز از حق
پیروی آدمی از خواهشهای نفسانی، او را از پیمودن راه کمال و فضیلت بازمیدارد و به سراشیبی سقوط میاندازد. گناهکاری سبب گرفتار شدن انسان به کژباوری و انکار مقدسات دینی می شود. قرآن کریم در اینباره به صراحت می فرماید: {ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساؤُا السُّوای أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُن}(روم: 10) سرانجام کسانی که کارهای زشت کردند، آن بود که آیات خدا را تکذیب و مسخره می کردند.
5. گمراهی و هلاکت
قرآن مجید برای جلوگیری از گرفتاری انسان در دام هوا، به او چنین هشدار میدهد: {وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّه}؛ « از هوای نفس پیروی نکن که تو را از راه خدا گمراه میسازد. »(ص: 26)
امیر مؤمنان علی( علیه السلام ) نیز در سخنی کوتاه و رسا در همین زمینه می فرماید: « مَنْ أَطَاعَ هَوَاهُ هَلَکَ » [۵۴]؛ « کسی که از هوای نفس خود پیروی کند، هلاک میگردد ».
این سخن ارزشمند حضرت علی( علیه السلام ) نیز از پیآمد بسیار زیانبار پیروی از گناه خبر میدهد: إِقْمَعُوا هَذِهِ النُّفُوسَ فَإِنَّهَا طَلعَةٌ إِنْ تُطِیعُوهَا تُزِغْ بِکُمْ اِلی شَرِّ غَایَةٍ. [۵۵] این نفسهای سرکش را مهار کنید که لجامگسیخته و خودسَرند و اگر از آنها پیروی کنید و به دنبالشان بروید، شما را به بدترین پرتگاه میافکند.
قرآن مجید، بیایمانی و گمراهی کافران را پیآمد پیروی آنان از هوای نفس می شمرد: {فَلا یَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لا یُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدی}(طه: 16) آن کسی که به روز جزا ایمان نیاورده و از هوای نفس خود پیروی کرده است، تو را از ایمان به خدا باز ندارد که هلاک خواهی شد.
6. عذابهای اخروی
خداوند در آیهای از قرآن مجید، درباره عذابهای اخروی گناهان می فرماید: {وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون}(نمل: 90) و آنان را که کارهای بد می کنند در آتش سرنگون سازد و شما را جز بر اساس کارهایی که کردهاید، کیفر ندهند.
وضع گناهکاران در آخرت، در آیه دیگری چنین توصیف می شود: {یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدی مِنْ عَذابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنیهِ* وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخیهِ* وَ فَصیلَتِهِ الَّتی تُؤْویهِ* وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ثُمَّ یُنْجیهِ* کَلاَّ إِنَّها لَظی* نَزَّاعَةً لِلشَّوی* }(معارج: 11ـ 16) گناهکار، دوست دارد فرزندانش را در برابر عذاب آنروز فدا کند و زنش و برادرش را و عشیرهاش که همی شه از او حمایت می کرد و همه آنها که در روی زمیناند، بلکه نجات یابد. اما هرگز چنین نیست. شعلههای آتش سوزان است، پوست سر را می کند.
قرآن در آیه کریمه دیگری از وضع ظاهری گناهکاران در آن روز پرده برمیدارد و می فرماید: {تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فیها کالِحُون}(مؤمنون: 104) آتش، چهرههایشان را میسوزاند و لبانشان آماس کرده و برگشته است.
افزون بر اینها، چهره گناهکاران در قیامت دگرگون می شود. معاذ بن جبل میگوید: در منزل ابوایوب انصاری در محضر رسول خدا( صلی اللّه علیه و آله وسلم ) بودم. از آن حضرت پرسیدم: منظور از این آیه چیست؟ {یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً }؛ « روز قیامت در صور دمیده می شود، پس مردم گروه گروه میآیند. »(نبأ: 18)
آن حضرت در پاسخ فرمود: ده گروه از امت من در قیامت با چهرههای مخصوصی از سایرین متمایز هستند و با این حال وارد صحنه می شوند. گروهی به صورت میمون یا خوک یا واژگونه یا کور یا گنگ و کر و گروهی زبانشان را میجوند و از دهانشان چرک میریزد که همه را ناراحت می کند. بعضی بدتر از مردار گندیده، گروهی پوشیده به لباسهای آتشین و مس گداخته و چسبان، برخی با دست و پای بریده و گروه دیگر آویخته شده بر دارهای آتشین.
گروه اول، سخنچینها هستند، گروه دوم، حرامخورهایند، گروه سوم رباخوارند، گروه چهارم قاضیان ستمگر هستند، گروه پنجم از خودراضی و خودبینان هستند، گروه ششم علما و قاضیان بیعمل میباشند، گروه هفتم آزاردهندگان به همسایهاند، گروه هشتم جاسوسهای نزد ظالم هستند، گروه نهم شهوترانان و کسانی که حقوق خدا را از اموالشان نمیپردازند و گروه دهم متکبران میباشند. [۵۶]
7. عذاب دنیوی
مصیبتهای دنیایی از دیگر پیآمدهای گناه به شمار میرود. سخن ارزشمند علامه طباطبایی( رحمه الله ) در اینباره خواندنی است: انسان مانند سایه انواع موجودات، وجودش مرتبط با سایر اجزای عالم است و اعمالی که از او سر میزند با سایر اجزای عالم که محیط به او است ارتباط کامل دارد، به طوری که اگر حرکاتش صالح و سازگار با اجزاء و موجودات باشد، آن موجودات نیز سازگار با او خواهند بود و برکات به سویش سرازیر خواهد شد و اگر سازگار نباشد عالم نیز با او سازگاری نداشته و در نابود ساختن او سعی خواهد نمود. [۵۷]
قرآن مجید می فرماید: « و هر مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خودتان است و [خدا] از بسیاری [از گناهان شما] درمیگذرد ».
امام صادق( علیه السلام ) نیز در اینباره چنین فرمود: هیچ رگی از بدن نمیجهد و هیچ نکبتی نمیرسد و هیچ سردرد و بیماری دیگری عارض کسی نمی شود مگر به خاطر گناهی است که کرده، سپس آن حضرت این آیه شوری را تلاوت نمود و در معنای آن فرمود: یعنی آنچه که از عقوبتش صرفنظر می کند بیشتر از آن گناهانی است که عقوبتش را به گناهکار میچشاند. [۵۸]
این آیات نیز همین نکته را باز میگوید: و چه بسیار شهرهایی را که [مردم آنها] ستمکار بودند، هلاک کردیم و [اینک دیوارهای] آنها بر سقفهایشان فرو ریخته است و [چه بسیار] چاههای رها شده و کاخهای برافراشته [که صاحبانشان هلاک شدهاند]. [۵۹]
و خدا مثلی زده است: شهری را که امنیت و آرامش داشت و رزق آن به فراوانی از هر نقطه بدان میرسید؛ پس نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند و خدا هم به سزای آنچه می کردند طعم گرسنگی و ترس فراگیر را به آنان چشانید. [۶۰]
از امام صادق( علیه السلام ) درباره این آیه چنین روایت شده است: قبل از شما قریهای بود که خداوند در زندگی به آنان گشایش داده بود تا اینکه طغیان کردند و بعضی به بعضی دیگر گفتند: اگر به چیزی از این نانها روی آوریم و آن را وسیلة استنجا قرار دهیم، برای ما از سنگ نرمتر خواهد بود و چون چنین کردند، خداوند جنبندههای کوچکتر از ملخ را بر سرزمینهای آنان فرستاد و آنها همه چیزهایی که خداوند آفریده بود از درخت و غیر آن را خوردند. در نتیجه سختی به جایی رسید که آنان به همان نانهایی که با آن استنجا کرده بودند، روی آوردند و آنها را خوردند و آن همان قریهای است که خداوند فرموده است: {وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّة...}(نحل: 112). [۶۱]
اگر گناه در جامعهای رواج یابد، خداوند آن جامعه و مردمان خوشگذران و گناهکار را نابود می کند؛ چنانکه در این آیه از قرآن آمده است: {وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفیها فَفَسَقُوا فیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمیرا}(اسراء: 16) چون بخواهیم قریهای را نابود کنیم، خوشگذرانان و عیاشانشان را وامیداریم تا در آنجا گناه کنند وعذاب خدا بر آنان محقق شود و یکسره آنجا را ویران کنیم.
خداوند همچنین در آیه دیگری می فرماید: {فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِم}؛ «پس آنها را به سبب گناهانشان نابود کردیم».(انعام: 6) و یا در جای دیگر می فرماید: «پس پروردگارشان به سبب گناهانشان برسرشان عذاب آورد و با خاک یکسانشان ساخت».
امام علی( علیه السلام ) نیز درباره گرفتار شدن اقوام به عذاب الهی بر اثر ارتکاب گناه می فرماید: وَاحْذَرُوا مَا نَزَلَ بِالاُمَمِ قَبْلَکُمْ مِنَ الْمَثُلاتِ بِسُوءِ الاَفْعَالِ وَذَمِیمِ الأَعْمَالِ فَتَذَکَّرُوا فِی الْخَیْرِ وَالشَّرِّ أَحْوَالَهُمْ وَاحْذَرُوا أَنْ تَکُونُوا أَمْثَالَهُمْ. [۶۲] و بترسید از آن عذابها و کیفرهای سختی که بر اثر زشت کاریها و اعمال بد به ملتهای پیش از شما رسید و درنیکی و بدی، احوال آنها را یاد آور شوید و بترسید که که همانند آنان گردید.
8. تسلط بیگانگان بر سرزمین اسلامی
یکی از آثار و پیآمدهای رواج گناه، رخنه و نفوذ تدریجی بیگانگان و تسلط آنان بر ممالک اسلامی است.
ماجرای اندلس و چیرگی دشمنان بر مسلمانان و نابودی آنان در جنوب غربی اروپا بر اثر غرق شدنشان در گرداب گناهان، نمونهای عبرتآموز در این زمینه است.
طارق بن زیاد از سوی موسی بن نصیر، فرمانده منصوب خلفای اموی در افریقا، فرمان یافت که اسپانیا را فتح کند. وی از راه تنگه جبل الطارق به خاک اسپانیا وارد شد و توانست به کمک سپاه دوازده هزار نفری خود، شهرهای اسپانیا را یکی پس از دیگری فتح کند و حدود هشتصد سال در آنجا حکم راندند. هماکنون نیز آثار تاریخیشان مانند مسجد قرطبه، قصر اشبیلیه، مسجدالحمراء و قصرالحمراء، منبع درآمد خوبی برای کشور اسپانیاست. هنگامی که اسپانیا در دست مسلمانان بود، مسیحیت با امکانات و نقشههای فراوان و جنگهای خونین، نتوانست این کشور را از آنان بازستاند، اما سرانجام با رواج دادن بیبندوباری و گناه در میان جوانان این کشور، به آرامی در آن رخنه کرد و با سرگرم ساختن آنان به عیاشی و شهوترانی، جایگاههای مهم را در این کشور به دست گرفت و توانست بر اسپانیا مسلّط شود.
این، سرنوشت ملتی بود که با نگاهبانی از دین و آیین خود، به بزرگترین موفقیتها دست یافتند، اما آنگاه که گناه در میانشان رواج یافت، زمینه نابودیشان نیز فراهم آمد. امام باقر( علیه السلام ) به نقل از رسول الله( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) سرنوشت جوامعی که به گناه آلوده می شوند را چنین توصیف می کند: هرگاه پس از من زنا پدیدار شود، مرگ ناگهانی فراوان گردد و هرگاه از پیمانه و ترازو کم شود، خداوند آنان را به قحطی وکمی [خوراک و دیگر وسایل زندگی] گرفتار میسازد و هرگاه [مردم] از دادن زکات دریغ کنند، زمین برکت خود را از زراعت و میوهها و معادن، از آنان دریغ می کند و هرگاه در احکام به ناحق حکم کنند، به ستم یکدیگر دچار میگردند و چون پیمانشکنی کنند، خداوند دشمنانشان را بر آنان چیره میسازد و چون رحم را قطع کنند، خداوند، اموالشان را در دست اشرار قرار میدهد و چون امر به معروف و نهی از منکر و از نیکان اهل بیت پیروی نکنند، خداوند، اشرار آنان را بر ایشان چیره میگرداند، پس نیکانشان دعا می کنند و مستجاب نمی شود.
البته تنها ملت مسلمان اسپانیا نبود که بر اثر آلودگی به گناه و شهوترانی به شکست و نابودی تن داد، بلکه هر ملت آلوده به گناه، به همین سرنوشت دچار خواهد شد.
9. زوال نعمت
یکی از سنتهای الهی این است که چنانچه ملتی به گناه و معصیت آلوده شود، نعمتها از آنان ستانده می شود و خودشان از میان میروند. قرآن کریم در اینباره می فرماید: آیا در زمین سیر نمی کنند تا بنگرند عاقبت پیشینیان چگونه بوده است؟ توانایی آنها و آثاری که در زمین پدید آورده بودند، از اینان بیش بود و خدا آنان را به کیفر کفرشان فراگرفت. [۶۳]
امیرمؤمنان، علی( علیه السلام ) نیز بر پایه روایتی چنین میگوید: به خدا سوگند، هرگز قومی در فراوانی نعمتهای زندگی به سر نبرده است مگر آنکه به سبب گناهانی که مرتکب شده، این نعمتها را از دست داده است و خداوند هرگز به بندگانش ستم نمی کند.
امام صادق( علیه السلام ) هم در این باره می فرماید: خدای تعالی حکم قطعی و حتمی فرموده است که نعمتی به بندهای ندهد که آن را از او بگیرد؛ جز آنکه بنده گناهی کند که مستحق کیفر آن گردد.
امام سجاد( علیه السلام ) نیز برخی گناهان را در دگرگونی نعمتها مؤثر میداند: الذُّنُوبُ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ: الْبَغْیُ عَلَی النَّاسِ وَالزَّوَالُ عَنِ الْعَادَةِ فِی الْخَیْرِ وَاصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ وَکُفْرَانُ النِّعَمِ وَتَرْکُ الشُّکْر. [۶۴]
گناهانی که نعمتها را دگرگون میسازد، عبارت است از ستم بر مردم، ترک عادت در کار خیر و انجام کار نیک، کفران نعمت و ترک شکر و سپاسگزاری.
10. کاهش عمر
یکی از آثار گناهان، کاستهشدن از عمر آدمی است. امام صادق( علیه السلام ) علت مرگ بیشتر مردم را گناهان آنان میداند و می فرماید: مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَکْثَرُ مِمَّنْ یَمُوتُ بِالآجَالِ. [۶۵] شمار کسانی که بر گناهان میمیرند، بیش از کسانی است که به عمر طبیعی از این جهان میروند.
امام سجاد( علیه السلام ) نیز به گناهانی که موجب کوتاهی عمر می شوند، چنین اشاره می کند: وَالذُّنُوبُ الَّتِی تُعَجِّلُ الفَناءَ قَطیعَةُ الرَّحِمِ وَالْیمینُ الْفَاجِرَةُ وَالاَقْوَالُ الکَاذِبَةُ وَالزِّناءُ وَسَدُّ طُرُقِ المُسْلِمِینَ وَادِّعاءُ الإمَامَةِ بِغَیرِ حَقٍّ. [۶۶]
گناهانی که در نابودی [انسان] شتاب می کنند، [عبارتند از:] قطع رحم، سوگند دروغ، سخنان دروغ، زنا، سد کردن راه مسلمانان و به ناحق ادعا کردن امامت و رهبری.
پیوند با خویشاوندان موجب طولانی شدن عمر می شود و هرگونه قطع رابطه و پیوند با اقوام، کوتاهی عمر را در پی دارد.
امام صادق( علیه السلام ) به درخواست منصور نزد او رفت. او فرمان داد که تشکی در کنارش بگسترند و امام را بر آن نشاند. آنگاه چند بار صدا زد: محمد را نزد من بیاورید! مهدی را پیش من بیاورید! [۶۷] هنگامی که پسرش آمد، به امام( علیه السلام ) گفت آن حدیثی را که درباره صله رحم نقل کردی، دوباره بگو تا مهدی نیز بشنود. امام فرمود: آری پدرم از پدرش و او از جدش امیرالمؤمنین علی( علیه السلام ) و او نیز از رسول خدا( صلی اللّه علیه و آله وسلم )چنین روایت کرده است: إنَّ الرَّجُلَ لِیَصِل رَحِمَهُ وَقَد بَقِیَ مِنْ عُمرِهِ ثَلاثُ سِنِینَ فَیُصَیِّرُهَا الله عَزَّوَجَلَّ ثَلاثِینَ سَنَةً وَیَقْطَعُها وَقَد بَقِیَ منْ عُمْرِهِ ثَلاثُونَ سَنةً فَیُصَیِّرُهَا الله ثَلاثَ سِنِینَ. بهراستی مرد صله رحم می کند و از عمرش سه سال بیش نمانده است؛ ولی خدا عمر او را به سی سال افزایش میدهد و قطع رحم می کند در حالی که از عمرش سی سال مانده است، ولی خدا عمر او را به سه سال کاهش میدهد. منصور گفت: این حدیث نیکوست، اما مقصودم، این حدیث نبود. امام صادق( علیه السلام ) فرمود: آری پدرم از پدرش و او از جدش و وی از رسول الله( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) روایت کرده است: صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ وَتَزیدُ فِی الاعْمَارِ وَإِن کَانَ أَهْلُهَا غَیْرَ أَخْیَار. صله رحم، خانه ها را آباد می کند و بر عمرها میافزاید؛ اگرچه انجامدهندگان آن، مردم خوبی نباشند. منصور دوباره گفت: این نیز حدیث زیبایی است، اما مقصودم این هم نبود. حضرت فرمود: آری پدرم از پدرش و او از جدش و او نیز از رسول اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نقل فرموده است: صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الحِسابَ وَتَقِی مِیْتةَ السُّوءِ. صله رحم، حساب روز قیامت را آسان می سازد و [انسان را] از مرگ بد حفظ می کند. منصور پس از شنیدن این سخن امام، گفت: آری مقصودم همین حدیث بود. [۶۸]
درباره زناکاری نیز رسول خد( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرموده اند: « إذا ظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعْدِی کَثُرَ مَوتُ الفُجأَةِ. » [۶۹]؛ « هرگاه پس از من زنا شایع شد، مرگ ناگهانی نیز بسیار می شود ».
بنابر روایتهای تاریخی، پس از رحلت حضرت موسی( علیه السلام ) ، جانشین وی یوشع بن نون، همراه بنیاسرائیل برای فتح شهرهای شام به راه افتاد و چون به آنجا رسید، شهر را محاصره کرد. از آن سو، حاکم شهر شام، بلعم بن باعور را فراخواند. بلعم بر اثر عبادت بسیار، « مستجاب الدعوه » شده بود و از این رو، حاکم به وی فرمان داد برای از میان بردن یوشع و لشکریانش نفرین کند. بلعم برخاست و بر الاغ خود سوار شد و به راه افتاد، اما الاغ از رفتن سرمیپیچید. سرانجام بلعم آن حیوان را با ضربه های شلاق کشت و خود، پیاده برای نفرین کردن به راه افتاد، اما در میان راه با دیدن ماجرایی، نتوانست دعا کند و ناگزیر نزد حاکم بازگشت و گفت: راهی برای نفرین کردن آنان نیست، اما من برای نابودیشان راه دیگری به شما نشان میدهم: زنان بدکاره را زینت کنید و به بهانه خرید و فروش، میان آنان بفرستید. پیشنهاد بلعم اجرا شد و روسپیان میان لشکریان یوشع در آمدند. از این رو، بسیاری از سپاهیان وی به لغزش اخلاقی و طاعون دچار شدند و شمار فراوانی از آنان، در چند روز مردند. یکی از سرداران به نام منخاص که مردی غیرتمند و شجاع بود، از این ماجرا آگاه شد، نیزه خود را برداشت و میان لشکریان آمد و به زن و مرد سرگرم به زنا یورش برد و هر دو را کشت. آنگاه فرمان داد که اعلام کنند: از این پس، سزای چنین کاری، مرگ خواهد بود. سربازان یوشع با دیدن این ماجرا، از کار زشتشان دست کشیدند و از این رو، طاعون از میان رفت و سپاهیان به رهبری یوشع، شهر را فتح کردند. [۷۰]
دروغ نیز از گناهانی است که میتواند موجب کوتاهی عمر آدمی گردد. بر پایه روایتی، مردی در روزگار امام حسن(علیه السلام) به دروغ مدعی شد که هزار درهم از حسن بن علی(علیه السلام) طلبکار است. حضرت همراه آن مرد برای اثبات این دعوی نزد شریح قاضی رفت. شریح به امام حسن( علیه السلام ) رو کرد و گفت: آیا سوگند می خوری که بدهکار نیستی؟ حضرت فرمود: اگر این مرد سوگند بخورد، من پول را به او میدهم. شریح به آن مرد گفت بگو: « بِاللهِ الّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عالِمُ الغَیبِ و الشَّهادَةِ »؛ « سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست، دانای غیب و شهود » امام حسن مجتبی( علیه السلام ) به آن مرد فرمود: نه، نمیخواهم چنین سوگند بخوری، بگو: « باللهِ اِنَّ لَکَ عَلَیَّ هذا وَخُذِ الاَلفَ »؛ « به خدا من این مبلغ را از تو طلب کارم، سپس آن هزار درهم را بگیر ». مرد چنان سوگند خورد که امام فرموده بود، و پول را گرفت، اما همین که از جای برخاست، به رو افتاد و مرد. [۷۱]
11. پیآمدهای جسمی و جانی
گناه، گونهای از بیماری است. خداوند در قرآن کریم، مکر و نیرنگ را بیماری نامیده و درباره منافقان نیرنگباز با خدا و مؤمنان چنین فرموده است: {فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضا}؛ « در دل این منافقان فریبکار، بیماری است. »(بقره: 10)
این سخن در روایات نیز آمده. برای نمونه، امام علی( علیه السلام ) می فرماید: لا وَجَعَ اَوجَعُ لِلقُلُوبِ مِنَ الذَّنبِ. [۷۲] هیچ دردی برای دلها، بدتر از گناه نیست.
اَلذُّنوبُ الدّاءُ وَالدَّواءُ الإستِغفارُ وَالشِّفاءُ اَن لا تَعُودَ. [۷۳] گناهان، دردند و داروی آنها، استغفار است و درمان این بیماری آن است که دیگر به گناه باز نگردی.
الشَّهَواتُ اَعْلالٌ قاتِلاتٌ وَاَفضَلُ دَوائِها اِقْتِناءُ الصَّبْرِ عَنْها. [۷۴] شهوتها، بیماری کشندهای است که بهترین داروی آن، صبوری در برابر آنهاست.
قرآن نیز روی آوردن را به درگاه الهی، درمان گناه می شمارد و می فرماید: {قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً }(زمر: 53) بگو ای بندگان من که در حق خویشتن تندروی کردید، از رحمت خدا نومید نشوید که خدا همه گناهان را می بخشد.
بوی غیبت، زنا، شهادت دروغ و کبر تا آسمانها بالا میرود و فرشتگان را میآزارد. مولوی در اینباره میسراید:
این نجاست بویش آید بیست گام
آن نجاست بویش از ری تا به شام
بلـکه بویـش آسـمانهـا بر رود
بر دمـاغ حور و رضـوان بر شـود
هیچ عذابی بالاتر از این نیست که حور و فرشته و حتی مؤمنان، بر اثر گناهان انسان از او بگریزند. هنگامه قیامت، {یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِر} است که در آن باطنها و طبیعت گناهان آشکار می شود. هر رذیله اخلاقی در آن روز با مصداقی مثالی رخ مینماید چنانکه مولوی میگوید:
ای دریـده پوستیـن یوسـفان
گرگ برخیزی از این خواب گران
این سخنهای چو مار و کژدمت
مـار و کژدم می شود گیرد دُمت
برخی از سالکان طریقت که از درون آدمیان آگاهند، هرگاه به گناهکاری نزدیک می شوند، بوی آزاردهنده گناهان او، آنان را میآزارد. امام سجاد( علیه السلام ) در مناجاتهای پانزدهگانه(خمسه عشر) خود به آدمی میآموزد که جامه گناه و پستی را از تنش برکند و با آب توبه، جسم و جانش را بشوید: خداوندا! خطاها، جامه خواری بر تنم کرده و دوری از تو بر من پوشش بیچارگی افکنده است و جنایت بزرگ من، دلم را به مرگ کشانده است؛ پس به پذیرش توبه از طرف خود آن را زنده کن. ای آرمان و مطلوبم و ای خواسته و آرزویم! پس سوگند به عزت تو، برای گناهانم جز تو آمرزندهای نیافتهام، برای شکست خود چارهای غیر از تو ندیدهام و به تحقیق، من برای بازگشت به سوی تو فروتنی کردهام. [۷۵]
12. از میان رفتن شرم و حیا
یکی از پیآمدهای زیانبار گناه، پاره شدن پردههای شرم و از میانرفتن حریمهای اجتماعی است. پیامبر گرامی اسلام( صلی اللّه علیه و آله وسلم )می فرماید: « برای مؤمن، هفتاد و دو پرده است که با هر گناهی، یکی از پردههایش دریده می شود ». [۷۶]
همچنین امام صادق( علیه السلام ) می فرماید: اَنَّ لِلّهِ تَبارَکَ وَتَعالی عَلَی عَبْدِهِ الْمُؤمِنِ أَرْبَعینَ جُنَّةً فَمتی أَذْنَبَ ذَنْباً کَبِیراً رُفِعَ عَنْهُ جُنَّةٌ. [۷۷] همانا برای خدای تبارک و تعالی بر بنده با ایمانش، چهل پرده است که هرگاه گناه بزرگی انجام دهد، یکی از آن پردهها برداشته می شود.
انسان خواستار فضیلت و کمال، از گناهانی که پردههای شرم و حیا را میدرد و برانگیزنده شهوتها و غریزههای نهفته حیوانی است، باید دوری کند و در تقویت فضایل اخلاقی بکوشد. سفارش معروف امام صادق( علیه السلام ) به مُفَضّل بن عمرو این نکته را نیز در بردارد: انْظُرْ یَا مُفَضَّلُ إِلَی ما خُصَّ بِهِ الإِنْسانُ دُونَ جَمِیعِ الْحَیَوانِ مِنْ هَذَا الْخُلْقِ الْجَلِیلِ قَدْرُهُ الْعَظِیمِ غَنَاؤُهُ أَعْنِی الْحَیَاءَ فَلَوْلاهُ لَمْ یُقْرَ ضَیْفٌ وَلَمْ یُوفَ بِالْعِداتِ وَلَمْ تُقْضَ الْحَوَائِجُ وَلَمْ یُتَحَرَّ الْجَمِیلُ وَلَمْ یُتَنَکَّبِ الْقَبِیحُ فِی شَیْءٍ مِنَ الأَشْیَاءِ حَتَّی إِنَّ کَثِیراً مِنَ الأُمُورِ الْمُفْتَرَضَةِ أَیْضاً إِنَّمَا یُفْعَلُ لِلْحَیَاءِ فَإِنَّ مِنَ النَّاسِ مَنْ لَوْلاَ الْحَیاءُ لَمْ یَرْعَ حَقَّ وَالِدَیْهِ وَلَمْ یَصِلْ ذا رَحِمٍ وَلَمْ یُؤَدِّ أَمانَةً وَلَمْ یَعِفَّ عَنْ فَاحِشَةٍ. [۷۸] ای مفضل! دقت کن در صفتی که خداوند آن را به آدمیان اختصاص داد و حیوانات از آن بیبهرهاند، آن خوی پرارج و بزرگ و آن خلق ارزنده و عظیم، شرم و حیاست که اگر این نعمت در وجود انسان نبود، مهمانی گرامی داشته نمی شد، به وعده وفا نمی شد و [انسان] از هیچ کار زشتی روی گردان نبود. حتی به بسیاری از واجبات نیز از روی شرم و حیا عمل می شود؛ زیرا اگر شرم و حیا نبود، برخی از مردم، حق پدر و مادر خود را ادا نمی کردند و به خویشاوندانشان رسیدگی نمی کردند، امانت مردم را نمیدادند و از هیچ کار زشتی روی گردان نبودند.
بسیاری از مردم، از روی شرم و آزرم به گناه آلوده نمی شوند و بر اثر حیا، ترس از رسوایی و بیزار شدن دیگران از آنان، از گناه دست می کشند. دست زدن به برخی از گناهان، موجب از میان رفتن پردههای حیا می شود. امام سجاد( علیه السلام ) در اینباره می فرماید: الذُّنُوبُ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَاللَّعِبُ بِالْقِمَارِ وَتَعاطِی مَا یُضْحِکُ النّاسَ مِنَ اللَّغْوِ وَالْمِزاحِ وَذِکْرُ عُیُوبِ النّاسِ وَمُجالَسَةُ أَهْلِ الرَّیْبِ. [۷۹] گناهانی که پردهها را میدرد، نوشیدن شراب، قماربازی، رد و بدل کردن سخنان لغو و شوخی برای خندان مردم، بیان عیوب مردم و همنشینی، با انسانهای بدنام است.
امام صادق( علیه السلام ) نیز به نقل از رسول خد( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) می فرماید: لا یَزالُ العَبدُ فی فُسحَةٍ مِنَ اللهِ حَتّی یَشرَبَ الخَمرَ فَإذا شَرِبَها خَرَقَ اللهُ عَنهُ شِربا لَهُ و کانَ وَلیُّهُ وَاَخُوهُ اِبلیسُ، سَمعُهُ وَبَصَرُهُ وَیَدُهُ وَرِجلُهُ یَسُوقُهُ اِلی کُلِّ شَرٍّ وَیَصرِفُهُ عَن کُلِّ خَیرٍ. [۸۰] بنده خدا تا شراب نخورده، پیوسته در کنف حمایت و آمرزش خداست. چون شراب خورَد، پردهاش را میدرد و در آن حال، سرپرست و برادرش و همچنین گوش و چشم و دست و پایش همه شیطان است که او را به هر کار بدی می کشاند و از هر کار خیری باز میدارد.
13. گناه و تیرگی قلب
گناه موجب تیرگی و سختی قلب انسان می شود و تکرار گناه، قبح و زشتی گناهان بزرگ را از میان میبرد. امیرالمؤمنین علی( علیه السلام ) می فرماید: « اشک، خشک نمی شود مگر به سبب سختی دل و دل، سخت نمی شود؛ مگر به سبب فراوانی گناه ». [۸۱]
امام صادق( علیه السلام ) نیز به نقل از پدر بزرگوارش می فرماید: ما مِنْ شَیْءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِیئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَیُواقِعُ الْخَطِیئَةَ فَمَا تَزالُ بِهِ حَتَّی تَغْلِبَ عَلَیْهِ فَیُصَیِّرَ أَسْفَلَهُ أَعْلاه. [۸۲] چیزی بیشتر از گناه، قلب را فاسد نمی کند. قلب، گناه می کند و بر آن پافشاری میورزد و در نتیجه، سرنگون و وارونه می شود [و پند و نصیحت بر آن اثر نمی کند].
امام کاظم( علیه السلام ) نیز در اینباره می فرماید: إِذا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةٌ سَوْداءُ فَإِنْ تابَ انْمَحَتْ وَإِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّی تَغْلِبَ عَلَی قَلْبِهِ فَلا یُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَداً. [۸۳] وقتی انسان گناه می کند، در قلب او نقطهای سیاه پدید می آید. اگر توبه کند، آن نقطه پاک می شود و اگر بر گناه خود بیفزاید، آن نقطه گسترده می شود؛ به گونهای که همه قلب وی را فرامیگیرد و پس از آن هرگز رستگار نمی شود.
14. ارتکاب گناهان دیگر
هر گناهی انسان را به سوی دیگر گناهان سوق میدهد. خداوند علت کفر بنیاسرائیل و آلودگی دستهایشان را به کشتن پیامبران چنین بیان می کند:{ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُون}؛ « این بدان سبب بود که نافرمانی کردند و تجاوزکار بودند. »(بقره: 61)
همچنین درباره علت فرار رزمندگان اسلام در جنگ اُحُد می فرماید: کسانی از شما که روز برخورد آن دو گروه [در اُحُد] پشت به جبهه کردند، جز این نبود که شیطان آنان را بر اثر بعضی از گناهانی که مرتکب شده بودند، لغزانید. [۸۴]
علامه طباطبایی( رحمه الله ) در تفسیر این آیه در المیزان مینویسد: شیطان میخواست آنان را دچار لغزش کند و این را نخواست، مگر به سبب بعضی از انحرافهایی که در دل و در اعمال داشتند، چون گناهان هر کدامش آدمی را به سوی دیگری می کشاند، چون اساس گناه پیروی هوای نفس است و نفس وقتی هوای فلان گناه را می کند، هوای امثال آن را نیز می کند. [۸۵]
15. سرمستی و بیخبری
لذت بردن و شادمان شدن از گناه، باعث بزرگ شدن گناه و سخت شدن کیفر آن می شود. آموزههای روایی برای از بین رفتن این ویژگی، پشیمانی زودهنگام پس از ارتکاب غافلانه گناه، نکات ارزشمندی را یادآور شدهاند. پیامبر اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) می فرماید: مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً وَهُوَ ضَاحِکٌ دَخَلَ النَّارَ وَهُوَ بَاکٍ. [۸۶] کسی که گناه کند و در آن حال خندان باشد، وارد آتش دوزخ می شود در حالی که گریان است.
امیر مؤمنان علی( علیه السلام ) می فرماید: مَنْ تَلَذَّذَ بِمَعَاصِی اللهِ أَوْرَثَهُ اللهُ ذُلاًّ. [۸۷] کسی که از گناه و نافرمانی خدا لذت ببرد، خداوند ذلّت را به جای آن لذت به او میرساند.
امام سجاد( علیه السلام ) نیز روایات تأملبرانگیزی در اینباره فرمودهاند: « لا خَیْرَ فِی لَذَّةٍ بَعْدَهَا النَّارُ » [۸۸]؛ « در لذتی که بعد از آن، آتش است خیری نیست ».
همچنین می فرماید: « حَلاوَةُ الْمَعْصِیَةِ یُفْسِدُهَا أَلِیمُ الْعُقُوبَة » [۸۹]؛ « عذاب دردناک گناه، شیرینی آن را تباه میسازد ».
حضرت در گفتار دیگری چنین توصیه مینماید: إِیَّاکَ وَالابْتِهَاجَ بِالذَّنْبِ فَإِنَّ الابْتِهَاجَ بِهِ أَعْظَمُ مِنْ رُکُوبِه. [۹۰] از شاد شدن هنگام گناه بپرهیز که [گناه] این شادی، بزرگتر از انجام خود گناه است.
16. پیآمدهای دیگر گناه
اصولاً رسیدن هر نکبت و بدبختی به انسان را در گناه باید جست؛ چنانکه امام باقر( علیه السلام ) فرمودند: « ما مِنْ نَکْبَةٍ تُصِیبُ الْعَبْدَ إِلاَّ بِذَنْبٍ » [۹۱]؛ « هیچ نکبتی به بنده نمیرسد، مگر به خاطر گناه ».
افزون بر این، شاید کار آدمی حتی به الحاد و انکار بیانجامد؛ چنانکه رسول اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمودند: فَإِنَّ الْمَعاصِیَ تَسْتَوْلِی الْخِذْلانَ عَلَی صاحِبِها حَتَّی تُوقِعَهُ فِی رَدِّ وَلایَةِ وَصِیِّ رَسُولِ اللهِ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) وَدَفْعِ نُبُوَّةِ نَبِیِّ اللهِ وَلا تَزَالُ أَیْضاً بِذَلِکَ حَتَّی تُوقِعَهُ فِی دَفْعِ تَوْحِیدِ اللهِ وَالإِلْحادِ فِی دِینِ الله. [۹۲] گناهان، گمراهی را بر گنهکار مسلط مینماید تا آنجا که گنهکار را به رد ولایت و امامت وصی رسول خد( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و انکار نبوت پیامبر خدا( صلی اللّه علیه و آله وسلم ) وا میدارد و به همین منوال کار او به جایی میرسد که به گناه انکار یکتایی خدا و الحاد و کفر در دین خدا آلوده میگردد.
همچنین روزیِ آدمی بر اثر گناهکاری او قطع می شود؛ چنانکه امام باقر( علیه السلام ) در کلامی دیگر می فرماید: « إِنَّ الرَّجُلَ لَیُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیُدْرَأُ عَنْهُ الرِّزْقُ » [۹۳]؛ « مردی گناهی را انجام میدهد و در نتیجه روزی از او دور می شود ».
گناهکار از بلاهای شبگیر و ناگهانی نیز در امان نیست. امام علی( علیه السلام ) در اینباره هشدار میدهد: « آدم گناهکار نباید خود را از بلاهای شبگیر و حوادث ناگهانی ایمن بداند ». [۹۴]
قطع باران، ویرانی خانه، حبس صد ساله در قیامت، خشم و لعن الهی، بلاهای بیسابقه، پشیمانی، زلزله، فقر عمومی، اندوه، بیماری و تسلط اشرار نیز از دیگر آثار شوم گناهان شمرده شدهاند. [۹۵]
دو ـ آثار دوری از گناه
خودداری از گناه برکات فراوانی دارد که برخی از آنها عبارتاند از:
1. هدایت
دوری از گناه باعث می شود که انسان در کسب هدایت توفیقمندتر باشد. چنانکه خداوند می فرماید: « این کتاب که هیچ شکی در آن نیست، هدایتی است برای تقواپیشگان ». [۹۶]
یکی از نمونههای هدایت خداوندی که پرهیزکاران از آن برخوردارند، شناخت حق و باطل است؛ چنانکه قرآن مجید می فرماید: « ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از خدا پروا کنید، برای شما وسیلة تشخیص حق از باطل قرار میدهد». [۹۷]
پرهیزگاران به پشتوانه تقوا این توانایی را مییابند که جهان هستی را سرشار از نشانههای خداوند ببینند: « در رفت و آمد شب و روز و آنچه خداوند در آسمانها و زمین آفریده، نشانههایی برای گروه پرهیزکاران است ». [۹۸]
همین بصیرت و هدایت است که متقین را از دام شیطان رهایی میبخشد: « همانا کسانی که تقوا دارند، هرگاه وسوسهای از شیطان به آنان برسد، متذکّر می شوند و یکباره بینا میگردند ». [۹۹]
2. کسب روزی
به دست آوردن رزق و روزی از دیگر پیآمدهای ترک گناهان است. قرآن مجید می فرماید: هر کس از خدا پروا کند [خدا] برای او راهی جهت بیرونرفت [از تنگناها] قرار میدهد و از جایی که گمان نمیبرد، به او عطا می کند. [۱۰۰] و اگر اهل آن شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم. [۱۰۱]
3. آسانی جان دادن
از دیگر برکات تقوا و ترک گناه این است که مأموران مرگ، جان متّقی را به آرامی میگیرند و او بدون سختی از دنیا میرود. خداوند در وصف متقیان می فرماید: « همآنان که فرشتگان، جانشان را در حالی که خوب و شایستهاند میگیرند و [به آنان] میگویند: سلام بر شم ». [۱۰۲]
4. نجات از دوزخ
پرهیزکاران به برکت خودداری از گناهان از جهنم رهایی مییابند: و هیچکس از شما نیست، مگر اینکه بر آن [جهنم] وارد میگردد، این بر پروردگارت حکمی قطعی است. پس کسانی که تقوا پیشه کردهاند، نجات میدهیم و ستمگران را به زانو درافتاده در آن رها می کنیم. [۱۰۳]
مرحوم طبرسی در تفسیر این آیات مینویسد: در بعضی اخبار روایت شده که خداوند اجازه ورود به بهشت را به احدی نمیدهد تا او را بر آتش جهنم و عذابهای آن آگاه سازد تا هنگامی که در بهشت قرار گرفت، به تفضّل و کمال لطف و احسان خداوند نسبت به خویش پی ببرد و بر سرور و خوشحالی او افزوده گردد. هیچ کس را نیز وارد جهنّم نمی کند، مگر اینکه وی را بر بهشت و نعمتهای آن مطلع کند تا وقتی که در دوزخ واقع شد حسرت و تأسفش در از دست دادن بهشت و نعمتهای آن مضاعف شود. [۱۰۴]
5. نجات از عذاب دنیوی
خداوند درباره قوم عاد و ثمود پس از عذاب شدن آنان به سبب گناهانشان، چنین می فرماید: « و [از میان قوم عاد و ثمود] کسانی را که ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، نجات دادیم ». [۱۰۵]
6. رفتن به بهشت
خداوند متعال می فرماید: و کسانی که از پروردگارشان پروا داشتهاند، دسته دسته به سوی بهشت سوق داده می شوند، تا چون بدان رسند و قبلاً درهای آن [به رویشان] گشوده شده است، نگهبانانش به آنان میگویند: سلام بر شما! شما پاک بودید، پس جاودانه به آن درآیید. [۱۰۶]
همچنین در آیهای دیگر می فرماید: بیتردید برای تقواپیشگان بازگشت گاهی نیکو خواهد بود. باغهای جاودانهای که درهای آنها برایشان گشوده شده است. در حالی که در آنجا تکیه زدهاند و میوة فراوان و نوشیدنی در آنجا میطلبند و در کنارشان دلبرانِ همسال و فروهشته نگاه خواهند بود. [۱۰۷]
فصل دوم : راههای جلوگیری از گناه و روشهای درمان آن
1. باور به حضور خداوند
باورمندی انسان به حضور خداوند در سراسر زندگیاش، در بازدارندگی او از گناهان بسیار تأثیر میگذارد. نیروهای بیرونی هیچگاه توان ضبط و مهار گناهان پنهان را ندارند، اما ایمان و اعتقاد به حضور خداوند در نهان و آشکار، نگاهبان انسان است. آیات الهی نیز بر همین باور تأکید می کنند: {أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری}؛ « آیا انسان نمیداند که خداوند همه اعمالش را میبیند. »(علق: 14)
در آیه دیگری آمده است: {یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُور}(مؤمن: 19) خداوند چشمهایی را که به خیانت گردش می کنند، می شناسد و به آنچه در سینهها پنهان است، آگاهی دارد.
در آیه دیگری آمده است: {إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصاد}؛ « به یقین پروردگار تو در کمینگاه است. »(فجر: 14)
این آیات، به روشنی بر این دلالت می کنند که همه انسانها در محضر پروردگار جهانند و هر کاری که انجام میدهند و هر اندیشهای که از مغزشان میگذرد، از علم الهی بیرون نیست.
روایتهای معصومان( علیهم السلام ) نیز آدمی را به استوار ساختن این باور فرامیخوانند؛ چنانکه در «دعای یستشیر» از پیامبر گرامی اسلام( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) آمده است: « أَسمَعَ السّامِعینَ وَأَبصَرَ النّاظِرینَ »؛ « خداوندی که شنواترین شنواها و بیناترین بینندگان است ».
حضرت امیر مؤمنان علی( علیه السلام ) نیز در اینباره به پیروانش می فرماید: إتَّقُوا مَعاصِیَ اللهِ فی الخَلَواتِ فَإِنَّ الشّاهِدَ هُوَ الحاکِمُ. [۱۰۸] از معصیت خدا در پنهان و خلوتگاهها بپرهیزید؛ زیرا شاهد، همان دادرس است.
ایشان در روایتی دیگر به پیروان خود می فرماید: « ولا تَهتِکُوا أستارَکُم عِندَ مَن یَعلَمُ أسرارَکُم » [۱۰۹]؛ « پرده خویش را نزد خداوندی که از اسرارتان آگاه است، ندرید ».
بر پایه روایتی، کسی نزد امام حسین( علیه السلام ) رفت و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! من شخصی گنهکارم و نمیتوانم گناهم را ترک کنم، مرا موعظه کن.
امام حسین( علیه السلام ) به او فرمود: پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه میخواهی گناه کن: روزی خدا را مخور و آنچه میخواهی گناه کن؛ از دایره حکومت الهی خارج شو و آنچه میخواهی گناه کن؛ جایی را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هر چه میخواهی گناه کن؛ وقتی عزراییل برای گرفتن جان تو نزد تو آمد، او را از خود بران و هر چه میخواهی گناه کن؛ زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش برد، تو به سوی آتش مرو و آنچه میخواهی گناه کن. [۱۱۰]
ماجرای ابنسیرین، گویای باور به حضور خداوند و در اینباره آموزنده است. محمد، فرزند سیرین بصری، در تعبیر خواب و تطبیق دادن خوابها با حقایق، توانا بود و در این کار از لطایف قرآن و روایتها بهره میبرد. او درباره سرگذشت خود چنین میگوید: در بازار به بزازی میپرداختم، روزی زنی زیبا برای خرید [چیزی] به مغازهام آمد و من نمیدانستم که به دلیل جوانی و زیباییام، عاشق من است. مقداری پارچه از من خرید و آن را در میان بغچه پیچید و ناگهان گفت: ای مرد بزاز! فراموش کردهام پول همراه خود بیاورم. کمک کن و این بغچه را تا در خانهام بیاور و آنجا پولش را دریافت کن. من ناگزیر تا در خانه او رفتم و او مرا به درون خانهاش برد. هنگامی که به آنجا رفتم، او در را بست و پوشش چهره زیبایش را برداشت و گفت: مدتی است که شیفته جمال تو شدهام و راه رسیدن را به وصالت این دیدم. اکنون، در این خانه، تنها من و تو هستیم. باید کام مرا برآوری، وگرنه تو را رسوا می کنم. گفتم: ای زن! از خدا بترس، دامن به زنا آلوده مکن؛ زنا از گناهان بزرگ و موجب افتادن به آتش دوزخ است. نصیحت و موعظهام در او تأثیر نگذارد، اما ناگاه فکری به ذهنم رسید. از وی خواستم که به من برای رفتن به دستشویی اجازه بدهد. زن به گمان اینکه به قصد قضای حاجت بدانجا میروم، مرا آزاد گذاشت. من به دستشویی رفتم و برای حفظ ایمان و آخرت و کرامت انسانیام، سراپای خود را به نجاست آلودم. چون زن مرا با آن وضع دید، در منزل را گشود و مرا بیرون کرد. خود را به آب رساندم، بدن و لباسم را شستم و خداوند به پاداش اینکه برای حفظ دینم، خود را به بوی بد آلودم، بویی همچون بوی عطر و دانش تعبیر خواب را به من بخشید. [۱۱۱]
2. دوستی و یاد خدا
ذکر؛ یعنی به زبان آوردن نامهای الهی و اندیشیدن در مفهوم آن و آراستن باطن خویش به نور آن، به «زبانی» و «قلبی» تقسیم می شود. ذکر قلبی(ذکر حق در باطن) به این معنا است که انسان همی شه و در همه حال به یاد پروردگارش باشد و لحظهای از یاد حضرت دوست غافل نشود. اگر انسان تنها به زبان ذکر بگوید، اما در باطن خود از خدا غافل باشد و پروردگار را ناظر و حاضر نبیند، از چنین ذکری سودی نمیبرد. خداوند از بندگان صالحش میخواهد که پیوسته به یاد او باشند: {وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلین}(اعراف: 205) پروردگارت را در دل خود، از روی تضرع و خوف، آهسته و آرام صبحگاهان و شامگاهان یاد کن و از غافلان مباش.
سخن ارزشمند امام صادق( علیه السلام ) نیز در اینباره خواندنی است: مَن کانَ ذاکِراً لِلّهِ عَلَی الْحَقِیقَةِ فَهُوَ مُطِیعٌ وَمَن کانَ غافِلاً عَنْهُ فَهُوَ عاصٍ. [۱۱۲] کسی که به حقیقت، به یاد خدا باشد، بندهای فرمانبر و انسان غافل از خدا، بندهای گناهکار است.
امام محمد باقر( علیه السلام ) می فرماید: « یاد خدا آن است که انسان، هنگام نزدیک شدن به گناه، خدا را یاد کند و همین امر او را از گناه بازدارد ». [۱۱۳]
خداوند نیز آدمیان را برای ایستادگی در برابر وسوسههای شیطانی به یاد خودش سفارش می کند: {إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون}(اعراف: 201) پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطان شوند به یاد خدا می آفتند و بینا می گردند.
اگر گرد غفلت و بیخبری بر چهره آدمی ننشیند و هدف خلقتش را از یاد نبرد و همواره به پروردگارش روی کند، به آسانی در دام گناه گرفتار نمی شود و همین شرم از حضور خدا، برای پرهیز از گناهان بس است. اگر انسان عاشق خدا باشد و همچون عارفان، او را در بند بند وجود خود بیابد، چیزی جانشین مهر و دوستی او با معشوقش نمی شود. امام علی( علیه السلام ) در دعای کمیل از خداوند می خواهد: «...وَ قَلْبی بِحُبّک مُتَیّم»؛ « و قلبم را از محبتت لبریز کن». اگر قلب آدمی متوجه الله باشد، تنها به دنبال چیزهایی میرود که وی را به سوی خدا رهنمون میسازند. مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، از عارفان بزرگ می فرمودند: « اگر قلبم را بشکافند، جز محبت خداوند چیزی در آن نمییابند ».
گر بشکافند سراپای من
جز تو نیابند در اعضای من
یاد خدا، کلید خوبیهاست. خداوند از انسان دور نیست، اما کسانی که پیوسته در یاد اویند، حضور او را بیشتر و او را نزدیکتر مییابند. حضرت موسی( علیه السلام ) در نیایشی به خداوند چنین عرض می کرد: یا ربِّ أَقَریبٌ أَنتَ مِنّی فَاُناجیکَ أم بَعیدٌ فَاُنادیکَ. ای پروردگار من! آیا تو نزدیکی که با تو نجوا کنم یا دوری که صدایت بزنم. خداوند فرمود: « أَنَا جَلیسُ مَن ذَکَرنی »؛ « من همنشین کسی هستم که به یاد من باشد. » پس موسی( علیه السلام ) گفت: فَمَن فی سِترِکَ یَومَ لا سِترَ إلاّ سِترُکَ؟ [خدایا!] در روزی که پوششی جز پرده تو نیست، چه کسی در پوشش [امان] تو خواهد بود؟ خداوند فرمود: اَلَّذینَ یَذکُرُونَنی فَاذکُرُهُم و یَتَحابُّونَ فِیَّ فَاُحِبُّهُم فَاولئِکَ الَّذین اِذا اَرَدتُ أن اُصیبَ أَهلَ الأَرضِ بِسُوءٍ ذَکَرتُهُم فَدَفَعتُ عَنهُم بِهِم. [۱۱۴] کسانی که مرا یاد می کنند یادشان می کنم و کسانی که یکدیگر را به خاطر من دوست میدارند، دوستشان میدارم. اینان کسانیاند که وقتی اراده کنم که به ساکنان زمین بدی برسانم، آنها را یاد می کنم و به سبب آبرویی که نزد من دارند، شر و بدی را از اهل زمین دور میسازم.
انسانها با فراموشی خداوند، به گناه و نافرمانی آلوده می شوند، اما با یاد خدا، از شیطان فریب نمیخورند. پیآمد این توجه و ترس شایسته، رسیدن به آگاهی و چیره شدن بر نفس اماره و شیطان است.
محبت انسان به خداوند، او را از بدیها و گناهان ریز و درشت باز میدارد و از همین روی امام سجاد( علیه السلام ) می فرماید: الهی فَاجعَلنا مِنَ الَّذینَ تَرَسَّخَت اَشجارُ الشَّوقِ اِلَیکَ فی حدائقِ صُدُورِهم وَاَخَذَت لَوعَةُ مَحَبَتِّکَ بِمَجامِعِ قُلوبِهِم. خدایا! ما را به کسانی بدل ساز که درختان محبت و اشتیاق به تو در سینههای آنان ریشه کرده و شرارههای دوستی تو سراسر قلبهای آنان را فرا گرفته است.
آن حضرت در ادامه می فرماید: الهی ما الَذَّ خواطِرَ الإلهامِ بِذِکرِکَ عَلَی الْقُلُوبِ وَما اَحلَی المَسِیرَ إلَیکَ بالاَوهامِ فی مسالِک الغُیُوبِ وَما اَطیَبَ طَعمَ حُبِّکَ وَما اَعذبَ شِربَ قُرْبِکَ. [۱۱۵] خدایا! چه چیز لذتبخشتر از یادآوریهایی است که ذکر و یاد تو بر قلبها مینشاند و چه چیز شیرینتر از رهروی به سوی تو در راههای ناشناخته است و چه چیز دلپذیرتر از طعم دوستی و چه چیز گواراتر از شراب قرب و جوار توست.
بنده تا زمانی که به غیر خدا توجه دارد؛ یعنی قلب او به چیز دیگری متوجه است، به همان اندازه دوستی و یاد خدا از قلبش بیرون میرود و محبتش به خداوند کم می شود.
امام صادق( علیه السلام ) درباره تأثیر یاد خدا در اعمال آدمی می فرماید: منظور از یاد خدا، هنگامی است که وقتی با حلال و حرام روبهرو می شود، اگر طاعت الهی باشد، آن را انجام میدهد و اگر معصیت باشد آن را ترک می کند. [۱۱۶]
آدمی اگر خدا را بزرگ و ناظر ببیند هیچگاه مرتکب گناهان کوچک نیز نمی شود و از ناظر حقیقی شرمنده و بیتاب میگردد.
3. خدا ترسی
ترس از خدا و هراس از پیآمدهای گناه، آدمی را از ارتکاب گناهان بازمیدارد. چنانکه امام صادق( علیه السلام ) می فرماید: کسی که بداند خدا او را میبیند و گفتار او را می شنود و از کار نیک و بد او آگاه است، همین دانستن، وی را از کارهای زشت بازمیدارد و چنین فردی، کسی است که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس خود را از هوس گناه بازداشته است. [۱۱۷]
همچنین در گفتار دیگری می فرماید: « چنان از خدا بترس که گویا خدا را می بینی و اگر تو او را نمی بینی، او تو او را می بیند ». [۱۱۸]
اگر آدمی به راستی بر این باور باشد که خدا او را هنگام گناه کردن دیده است، چگونه میتواند این شرمساری را از خود دور سازد.
گـیرم که تـو از سـر گنه درگـذری
زان شرم که دیدی که چه کردم چه کنم
سخن دیگر آن حضرت نیز در اینباره، بسیار تکاندهنده است: « اَلعَجَبُ مِمَّن یَخافُ العِقابَ فَلَمْ یَکُفَّ » [۱۱۹]؛ « شگفتا! از کسی که از عذاب الهی میترسد، ولی از گناه خودداری نمی کند! »
برای خداترسی، آدمی در آیات قرآنی باید تدبّر کند. درونمایه این آیات، هشدار و تحذیر است: {سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلان}؛ « [ای گروه انس و جن] به زودی به حساب کار شما خواهیم پرداخت. »(الرحمن: 31)
و یا در آیهای دیگر آمده: {اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر}(فصلت: 40) امروز به اختیار خود هر چه می خواهید انجام دهید که خدا به همه اعمال شما آگاه است.
این روایتها نیز چنین درونمایهای دارند: هرگاه حضرت ابراهیم( علیه السلام ) به یاد ایام گذشته خویش می آفتاد، دگرگون میگشت و ضربان قلبش از مسافتی دور شنیده می شد. روزی جبرئیل به سوی وی آمد و به او فرمود: خداوند به تو سلام میرساند و میگوید: آیا تا به حال دیدهای دوستی از دوست خود بترسد؟ پس ابراهیم( علیه السلام ) به جبرئیل گفت: وقتی اشتباه خود را به یاد می آورم، دوستی خود را از یاد میبرم. [۱۲۰]
همچنین آمده است: « چون حضرت ابراهیم خلیل به نماز میایستاد، صدای تپش قلب او از دور شنیده می شد، زیرا خدا ترس بود ». [۱۲۱]
شیوة معصومان و پرورشیافتگان آنان در گریهها و خداترسیشان نیز اندیشیدنی و درنگکردنی است.
مردی از انصار میگوید: یک روز بسیار گرم، همراه پیامبر( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در سایه درختی نشسته بودم، مردی آمد و پیراهنش را درآورد و به غلتیدن روی ریگهای داغ پرداخت. گاهی پشت و گاهی شکم و گاهی صورتش را بر آن ریگها میگذاشت و میگفت: ای نفس حرارت این ریگها را بچش که عذاب خداوند از آنچه من به تو میچشانم، بزرگتر است.
رسول خد( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) این منظره را تماشا کرد. وقتی کار آن جوان تمام شد و لباس پوشید و قصد رفتن کرد، با دست به وی اشاره کرد و از او خواست تا نزد حضرت بیاید. وقتی جوان نزد حضرت آمد، پیامبر( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به او فرمود: « ای بنده خدا! کاری از تو دیدم که تا کنون از کسی ندیدهام، دلیل این کار چیست؟ » جوان گفت: « ترس از خدا. من با نفس خود این کار را می کنم تا از طغیان و شهوت حرام در امان بماند ».
آنگاه پیامبر اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: « از خدا ترسانی و حق ترس را رعایت کردهای. خداوند به وجود تو، به اهل آسمانها مباهات می کند ». پس به اصحابش فرمود: « ای حاضرین! نزد این دوستتان بیایید تا برای شما دعا کند ». همه نزد جوان آمدند و او چنین دعا کرد: اَللّهُمَّ اجمَع أَمرَنا عَلَی الهُدی وَاجعَلِ التَّقوی زادَنا وَالجَنَّةَ مَآبنا. [۱۲۲] خداوندا! برنامه زندگی ما را بر هدایت متمرکز کن! تقوا را توشه ما و بهشت را بازگشتگاه ما قرار ده.
4. معادباوری
ایمان به معاد و راستیِ کیفر و پاداش اعمال و باور به اینکه هیچ یک از نیکیها و بدیهای انسان نابود نمی شود و هر کسی با رفتارهایش برانگیخته می شود و همه آنها را روز قیامت حاضر میبیند، آدمی را از گناه باز میدارد؛ چنانکه خداوند متعال می فرماید: {یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعیدا}(آل عمران: 30) روز قیامت، روزی است که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده، حاضر میبیند و آرزو می کند میان او و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانی زیادی باشد.
کسی که به معاد ایمان دارد و میداند که به همه اعمال ریز و درشت او در روز حساب رسیدگی می کنند، مراقب رفتار و کردار خود خواهد بود. خداوند متعال می فرماید: {وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُون}(بقره: 48) بپرهیز از روزی که هیچ کس به جای دیگری جزا داده نمی شود و نه شفاعت و نه غرامت و بدلی از او پذیرفته می شود و نه کسی به یاری او می آید.
امام علی( علیه السلام ) نیز بر یادآوری رستاخیز تأکید می فرماید: وَلَنْ تَحْکُم ذلِکَ مِنْ نَفْسِکَ حَتّی تُکثِرَ هُمُومَکَ بِذِکْرِ الْمَعادِ إِلی رَبِّکَ. [۱۲۳] هرگز بر خویشتن حاکم نخواهی بود؛ جز اینکه فراوان به یاد قیامت و بازگشت به سوی پروردگار باشی.
بنابراین، ایمان به معاد و دریافت کیفر و پاداش اعمال در پرورش روح انسان بسیار تأثیر میگذارد. روزی که راه برگشت و فراری در آن نیست، روزی که همه اعمال در کارنامه اعمال ثبت است. اگر آدمی در این عقیده راسخ باشد یا حتی به آن ظن و گمان داشته باشد، تربیتپذیر خواهد شد. حضرت امیر( علیه السلام ) برای پیشگیری از گناهکاری آدمیان با تکیه بر معادباوری می فرماید: وَاتَّقُوا نَاراً حَرُّهَا شَدِیدٌ وَقَعْرُهَا بَعِیدٌ وَحِلْیَتُهَا حَدِیدٌ وَشَرَابُهَا صَدِیدٌ. [۱۲۴] بپرهیزید از آتشی که حرارتش شدید و ژرفای آن زیاد و زیور آن غل و زنجیر آهنین و نوشیدنی آن، آب جوشان میباشد.
بر پایه روایتی، روزی سلمان از بازار آهنگران میگذشت که چشمش به جوانی افتاد. وی نعرهای کشید و بیهوش شد. مردم بر او گرد آمدند و به سلمان گفتند: شاید این جوان دچار حمله مغزی شده باشد. شما بیا و در گوش او دعایی بخوان! شاید سلامت خود را بازیابد. سلمان نزد جوان رفت و وی به هوش آمد و سلمان را شناخت و به او گفت: چنین که مردم میگویند، بیمار نیستم، بلکه هنگام گذشتن از بازار آهنگرها دیدم که آنان میلههای سرخ شده را با پتک می کوبند و این آیه قرآن را در یاد آوردم: {وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدید}؛ « برای مأموران دوزخ گرزهایی از آهن است. »(حج: 21)
آنگاه از ترس عذاب الهی عقل از سرم پرید و بیهوش شدم. سلمان، پس از شنیدن سخنان جوان به او علاقهمند شد و پیوند دوستی با وی بست و همواره از او یاد می کرد تا اینکه چند روزی وی را ندید. حالش را پرسید و دریافت که بیمار و بستری است؛ پس به دیدارش رفت و هنگامی به بالین جوان رسید که او جان میداد. از وی دلجویی کرد و به عزرائیل گفت: « یا مَلَکَ المَوتِ اُرفُق بِأَخی »؛ « ای فرشته مرگ! با برادر ایمانیام مدارا کن ».
عزرائیل گفت: « إِنّی بِکُلِّ مؤمِنٍ رَفیقٌ » [۱۲۵]؛ « من به همه مؤمنان مهربانم ».
5. ایمان به عرضة اعمال به پیشوایان دین
یکی از باورهای شیعیان، عرضه اعمال به پیشوایان دین است. اگر آدمی بداند که اعمالش به امامش عرضه می شود، به چگونگی رفتارهای خود بیشتر توجه می کند و می کوشد که با ترک گناهان، آنان را خشنود سازد.
خداوند کریم در قرآن مجید در اینباره فرموده است: {وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ }(توبه: 105) بگو عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را میبینند و بهزودی به سوی کسی باز میگردید که پنهان و آشکار را میداند و شما را به آنچه عمل می کردید، خبر میدهد.
امام صادق( علیه السلام ) می فرماید: « مؤمنان [در این آیه]، امامانند ». [۱۲۶]
روایتها نیز به این موضوع پرداختهاند که اعمال نیک و بد انسان هر عصر پنجشنبه به پیامبر اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) یا به پیشوایان دین عرضه می شود.
امام صادق( علیه السلام ) در روایتی می فرماید: إنَّ أعْمالَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) تُعْرَضُ عَلی رَسُولِ اللهِ کُلَّ خَمِیسٍ فَلیَستَحی أَحَدُکُم مِن رَسُولِ اللهِ أَنْ یَعْرِضَ عَلَیْهِ الْقَبیحَ. [۱۲۷] کردار امت محمد(صلّی الله علیه وآله وسلّم) هر پنجشنبه به او عرضه میگردد، پس هر یک از شما باید از پیامبر خد(صلّی الله علیه وآله وسلّم) حیا کند که مبادا کارهای زشت خویش را به او عرضه بدارد.
عبدالله بن ابان که نزد امام رضا( علیه السلام ) جایگاهی داشت، به امام( علیه السلام ) عرض کرد: برای من و خانواده ام به درگاه خدا دعا کنید. امام فرمود: مگر من دعا نمی کنم؟ به خدا سوگند که اعمال شما در هر شب و روز به من عرضه می شود. عبدالله میگوید: آن حضرت دانست که من این سخن را بزرگ و باور نکردنی شمردم. از این رو، فرمود: مگر [در] کتاب نخواندهای: {وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ }(توبه: 105) به خدا سوگند که مقصود از مؤمن، علی بن ابی طالب( علیه السلام ) است. [۱۲۸]
امام کاظم( علیه السلام ) نیز در پاسخ به پرسشی در این باره فرمودند: علم به سه صورت به ما میرسد: یکی اخبار گذشته که پیامبر( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) برای ما تفسیر و تبیین کرده، دیگر اخبار آینده که در مصحفی نزد ما نوشته شده و سوم اخبار پدیدار شونده و فعلی که از راه الهام در دل و تأثیر در گوش به ما میرسد [که هر روز به ویژه شبهای جمعه و قدر حاصل می آید] و آن بهترین دانش ماست؛ [زیرا از اسرار امامت به شمار میرود] و پیامبری بعد از پیامبر ما نیست. [۱۲۹]
روایتی نیز البته از طریق اهل سنت رسیده که حتی عرضه اعمال را بر پیامبران و پدران و مادران در روز جمعه یادآور شده است: تُعرَضُ [الأَعْمالُ] عَلَی الأَنْبِیاءِ وَالآباءِ وَالاُمهّاتِ یَوْمَ الْجُمعَة فَیفرَحونَ بِحَسناتِهِم و تَزدادُ وُجُوهُمُ بَیاضاً و إِشراقاً فَاتَّقُوا اللهَ وَلا تُؤذُوا مَوتاکُم. [۱۳۰] اعمال بر پیامبران، پدران و مادران در روز جمعه عرضه می شود و به خاطر اعمال پسندیده [شما] آنان خوشحال می شوند و بر سفیدی و درخشندگی چهرههایشان افزوده می شود. پس از خدا پروا کنید و مردگان خود را [با گناهانتان] نیازارید.
بیگمان، در عصر غیبت اعمال انسان به حضرت مهدی( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) عرضه می شود و از این رو، وی باید مراقب کردار و رفتارش باشد و در اصلاح و بهسازی نفس خود بکوشد.
6. توجه به کرامت انسان
آدمی « خلیفة الله » و مسجود ملائک خوانده شده و خداوند همه چیز را برای او آفریده و برای او مسخر کرده است: {وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعا}(جاثیه: 13) خداوند، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، همه را از سوی خویش مسخر شما ساخته است.
و یا در آیهای دیگر می فرماید: {وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً }(اسراء: 70) و هر آینه، فرزندان آدم را گرامی داشتیم و در خشکی و دریا [بر مرکبها و کشتی] بر نشاندیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدگان برتری کامل بخشیدیم.
اگر آدمی شخصیت والای خود را پاس بدارد، هیچگاه گرد گناه نمیگردد و خود را خوار نمیسازد. امیرمؤمنان علی( علیه السلام ) می فرماید: « مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ لَمْ یُهِنْهَا بِالْمَعْصِیَةِ »؛ « کسی که نفس خویش را گرامی میدارد، آن را با گناه خوار نمیسازد ».
همچنین می فرماید: اَلعارِفُ مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَاَعْتَقَها و نَزَّهها عَن کُلِّ ما یُبعِدُها و یُوبِقُها. [۱۳۱] عارف کسی است که روح خود را بشناسد و آن را آزاد کند و آن را از هر چیزی که موجب دوری از [کمال] و مایه هلاک میگردد، پاک سازد.
بنابراین، شخصیتشناسی و توجه داشتن به کرامت انسان از عوامل بازدارندة گناهان است. اگر آدمی خود را بشناسد و از جایگاه ممتازش آگاه شود، به این سفارش حضرت امیر( علیه السلام ) عمل می کند:
إِنَّهُ لَیْسَ لأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ فَلا تَبِیعُوهَا إِلاَّ بِهَا. [۱۳۲] و بدانید که جان شما هیچ بهایی، جز بهشت ندارد پس به کمتر از آن نفروشید.
7. خردورزی
خردورزی از ویژگی ملکوتی انسان است. روح الهی دمیده در کالبد زمینی، با هدایت عقل به کمال میرسد، اما اگر آدمی به خواستههای حیوانی تن دهد، به سقوط و تباهی کشیده می شود. امام علی( علیه السلام ) می فرماید: « اِذا کَمُلَ العَقلُ نَقَصَت الشَّهوَةُ » [۱۳۳]؛ « هرگاه عقل به کمال برسد، هوسها کم می شود ».
خردمندان از گناه دوری می کنند و خود را به زشتیها نمی آلایند. از این رو، میتوان چنین ادعا کرد که بیشتر مجرمان و گناهکاران، نابخردان و ناآگاهنند؛ چنانکه امام خردمندان می فرماید: « غَریزَةُ العَقلِ تَأبی ذَمیمَ الفِعلِ » [۱۳۴]؛ « نیروی سرشار عقل، آدمی را از زشت کاری بازمیدارد ».
ایشان در سخنی دیگر می فرماید: « مَن قَدَّمَ عَقلَهُ عَلی هَواهُ حَسُنَت مَساعیه » [۱۳۵]؛ « کسی که عقلش را بر هوای نفسش مقدم دارد، کارهایش نیکو میگردد ».
جان انسان با نیروی خرد و چراغ پر نور آن، در سیاهی سایه گناه فرو نمیرود و گرد هوا نمیگردد؛ چنانکه امیر پرهیزگاران می فرماید: « اَلعاقِلُ مَن قَمَعَ هَواهُ بِعَقلِهِ » [۱۳۶]؛ « خردمند کسی است که با عقل خود، هوای سرکش را سرکوب سازد ».
آیندهنگری از نشانههای خرد است که آدمی را از افتادن در گرداب تباهی نگاه میدارد. انسانهای خردمند پس از سنجیدن کارها، به آن دست میزنند. امام علی( علیه السلام ) می فرماید: « اَعقَلُ النّاسِ اَنظَرُهُم فِی العَواقِبِ » [۱۳۷]؛ « داناترین مردم کسی است که بیش از همه به فرجام کار بنگرد ».
حضرت آدم در سفارش به وصی خود، حضرت شیث چنین فرمود: اِذا عَزَمتُم عَلی اَمْرٍ فَانظُرُوا إلی عَواقِبِهِ فَإِنّی لَو نَظَرتُ فی عاقِبَةِ اَمری لَم یُصِبنی ما اَصابَنی. [۱۳۸] هرگاه تصمیم به انجام کاری گرفتید، پایان آن را بنگرید؛ زیرا اگر من به سر انجام کارم [خوردن از درخت ممنوعه] اندیشیده بودم، به سرم نمی آمد، آنچه آمد.
امیر خردمندان علی( علیه السلام ) نیز گفتار ارزشمندی در اینباره دارد: إِنّماَ العَقلُ التَّجَنُّبُ مِنَ الاِثمِ وَالنَّظَرُ فِی العَواقِبِ وَالأَخذُ بِالحَزمِ. [۱۳۹] خردمندی، همان دوری از گناه، نگریستن در فرجام کارها و سنجیده راه رفتن است.
بنابراین، بسیاری از لغزشها، پیآمد شتابزدگی، مهار نکردن احساسات و نیندیشیدن درباره سرانجام کارهاست. پس با کمی تأمل و اندیشه درباره آثار و فرجام کار، راه درست را میتوان برگزید؛ چنانکه حضرت علی( علیه السلام ) می فرماید: « اگر در سرانجام کاری بیندیشی، پایان نیکویی [برای آن تحقق] خواهد یافت ». [۱۴۰]
8. حیا و شرم
حیا، زیباترین و امن ترین جامه اخلاقی است که خداوند بندهاش را با آن آراسته است. همه زیبایی ها و کمالها و خوبیها از حیا سرچشمه میگیرند. حضرت علی( علیه السلام ) می فرماید: « اَلْحَیاءُ تَمامُ الکَرَمِ وَاَحسَنُ الشِّیَمِ » [۱۴۱]؛ « حیا، همه خوبیها و نیکوترین رفتارهاست ».
هیچ لباسی، از جامه حیا زیباتر نیست؛ چنان که امام علی( علیه السلام ) می فرماید: « اَحسَنُ مَلابِسِ الدُّنْیا الحَیاءُ » [۱۴۲]؛ « نیکوترین لباسهای دنیا، حیاست ».
حیا، نگاهبان ایمان و پاره جدایی ناپذیر آن است. مؤمن پوشش برازنده ای چون حیا دارد که همچون نگهبانی او را از گناه برکنار میدارد. امام علی( علیه السلام ) در اینباره فرموده است: « اَلْحَیاءُ یَصُدُّ عَنْ فِعْلِ الْقَبیحِ » [۱۴۳]؛ « حیا آدمی را از کار زشت بازمی دارد ».
بیشتر جرم ها و زشتی ها، از بی حیایی سر میزند؛ زیرا هر چه پرده حیا کنارتر رود، آدمی بر ارتکاب گناهان پنهان و آشکار جسورتر میگردد؛ تا جایی که حجاب حیا برداشته می شود و آنگاه آدمی از هیچ گناهی سرباز نمی زند. امام موسی بنجعفر( علیه السلام ) می فرماید: اَلْحَیاءُ مِنَ الإیمانِ وَالإیمانُ فِی الجَنَّةِ وَالبَذاءُ مِنَ الْجَفاءِ وَالجَفاءُ فِی النّارِ. [۱۴۴] حیا جزئی از ایمان است و ایمان در بهشت است. بیحیایی نیز از پردهدری سرچشمه می گیرد و پردهدری در آتش است.
هر چه کمال و خرد انسان افزونتر باشد، حیای او نیز بیشتر خواهد بود. حیا از خدا، حیا از خود و حیا از مردم، میوههای شیرین درخت خردند.
امام علی( علیه السلام ) می فرماید: اَلعَقلُ شَجَرَةٌ ثَمَرُها السَّخاءُ وَالحَیاءُ. [۱۴۵] عقل، درخت تنومندی است که میوه شیرین آن، سخاوت و حیاست.
9. توبه و بازگشت
توبه به معنای بازگشت آن است که شخص گنهکار تصمیم بر بازگشت و ترک گناه داشته باشد. در این میان، توبه حقیقی، انسان گناهکار را دگرگون می کند که گویی گناهی نکرده است. امام باقر( علیه السلام ) می فرماید: « التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ » [۱۴۶]؛ « توبهکننده از گناه مانند آن است که گناهی نکرده است ».
توبه حقیقی موجب پردهپوشی ونابودی آثار گناه میگردد. امام صادق( علیه السلام ) می فرماید: هنگامی که بنده توبه حقیقی کرد، خداوند او را دوست میدارد و در دنیا و آخرت گناهان او را میپوشاند، هر چه از گناهان که دو فرشتة موکل برایش نوشتهاند، پاک شده و از یادشان برود و به اعضای بدن، وحی می کند که گناهان او را پنهان کنید و به نقاط زمین ـ که در آن مکان گناه کرده ـ فرمان میدهد، گناهان او را پنهان کنید.
فَیَلْقَی اللهَ حِینَ یَلْقَاهُ وَلَیْسَ شَیْءٌ یَشْهَدُ عَلَیْهِ بِشَیْءٍ مِنَ الذُّنُوب. [۱۴۷] پس توبهکننده با خدا ملاقات کند به گونهای که هیچ چیز نیست که در پیشگاه خدا گواهی بدهد که او چیزی از گناه را انجام داده است.
در آیه هشتم از سوره تحریم به پنج ثمره و نتیجه توبه حقیقی اشاره شده که عبارتند از: 1. بخشودگی گناهان؛ 2. ورود در بهشت پر نعمت الهی؛ 3. رسوا نشدن در قیامت؛ 4. نور ایمان و عمل در قیامت به سراغ توبهکنندگان آمده و پیشاپیش آنها حرکت نموده و ایشان را به سوی بهشت هدایت می کند؛ 5. توجه آنها به خدا بیشتر میگردد و تقاضای تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خود می کنند. [۱۴۸]
امام سجاد( علیه السلام ) در مناجات خود با خالق متعال می فرماید: إلهی اَنْتَ فَتَحْتَ لِعِبادِکَ باباً إِلَی عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ فَقُلْتَ: تُوبُوا إلَی اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً، فَما عُذْرُ مَنْ اَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ. [۱۴۹] ای خدای من! تو آن کسی هستی که دری به سوی عفوت برای بندگانت گشودی و نام آن را توبه نهادهای و [در قرآن] فرمودهای: به سوی خدا باز گردید و توبه خالص کنید، اکنون عذر کسانی که از وارد شدن به این در گشوده غافل گردند، چیست؟
در روایتی امام کاظم( علیه السلام ) می فرماید: أَحَبُّ الْعِبادِ إِلَی اللهِ تَعالَی الْمُفَتَّنُونَ التَّوّابُون. [۱۵۰] محبوبترین بندگان در پیشگاه خدا، آنهایی هستند که در فتنه [گناه] واقع شوند و بسیار توبه کنند.
از سوی دیگر، تأخیر در توبه نکوهش شده و آن را نشانه غفلت و بیخبری از قیامت دانستهاند. امام جواد(علیه السلام) می فرماید: تَأْخِیرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرَارٌ وَطُولُ التَّسْوِیفِ حَیْرَةٌ. [۱۵۱] تأخیر توبه، یک نوع غرور و بیخبری است و طولانی نمودن تأخیر یک نوع حیرانی و سرگردانی است.
مردی از امام علی( علیه السلام ) درخواست موعظه کرد. حضرت فرمود: لا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُو الآخِرَةَ بِغَیْرِ عَمَلٍ وَیُرَجِّی التَّوْبَةَ بِطُولِ الأَمَلِ. [۱۵۲] از کسانی مباش که بدون عمل، امید سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهای دراز به تأخیر میاندازند.
امام باقر( علیه السلام ) نیز در هشداری می فرماید: وَإِیّاکَ وَالتَّسْوِیفَ فَإِنَّهُ بَحْرٌ یُغْرَقُ فِیهِ الْهَلْکَی. [۱۵۳] از تأخیر انداختن [توبه] بپرهیز، زیرا تأخیر انداختن، دریایی است که درمانده در آن غرق میگردد.
باید دانست توبه کردن به گناه خاصی اختصاص ندارد، بلکه همه گناهان را شامل می شود و باید از همه گناهان توبه کرد. خداوند می فرماید: {قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم}(زمر: 53) بگو: ای بندگان من که بر خویشتن اسراف و ستم کردهاید، از رحمت خداوند ناامید نشوید که خداوند همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
امام علی( علیه السلام ) نیز می فرماید: اَلتَّوْبَةُ نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَاسْتِغْفَارٌ بِاللِّسَانِ وَتَرْکٌ بِالْجَوَارِحِ وَإِضْمَارُ أَنْ لایَعُود. [۱۵۴] توبه، پشیمانی به قلب و استغفار به زبان و ترک تمام گناهان به اعضا و نیت برنگشتن به گناه است.
ارزش توبه وقتی روشن می شود که بدانیم خداوند نیز از بازگشت بنده به سوی خود شاد می شود. امام باقر( علیه السلام ) می فرماید: إِنَّ اللهَ تَعالَی أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ راحِلَتَهُ وَزادَهُ فِی لَیْلَةٍ ظَلْماءَ فَوَجَدَها فَاللهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِکَ الرَّجُلِ بِراحِلَتِهِ حِینَ وَجَدَها. [۱۵۵] خدای متعال از توبه بندهاش خوشحال است بیش از خوشحالی مردی که کاروانش را گم کرده است و در شب تاریک به دنبالش میگردد و آنگاه کاروان را مییابد، پس خوشحالی خدای متعال از توبه بندهاش بیش از خوشحالی این مرد است.
ناگفته نماند هر گناهی توبهای ویژه دارد، برای مثال توبه کسی که نماز واجب را ترک کرده، افزون بر پشیمانی، بهجا آوردن قضای نمازهای واجب است و کسی که مرتکب گناه مالی شده است، افزون بر پشیمانی از کارش، باید حق الله یا حق الناس اموالش را به صاحبان آن بازگرداند.
خلاصه اینکه باید تا حد امکان کوتاهیهای گذشتهاش را جبران کند و ویژگیها و عادتهای بدی را که داشته ترک کند. با این وجود، توبه، کاری ساده و آسان نیست، بلکه با یک سلسله شرایط معنوی و عملی تحقق میپذیرد. پشیمانی از گناه، تصمیم گرفتن به ساختن آیندهای ملکوتی و پاک، تبدیل رذیلههای اخلاقی به فضائل و نیکی، اصلاح اعمال، جبران گذشته و کارهایی مانند آن از مقدمات و شرایط اولیه توبه است. خداوند منان از این مقدمات در برخی آیات به صورت کلّی چنین یاد مینماید: {إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحیم}(بقره: 160) مگر آنان که [با گناه فاصله گرفتهاند] به سوی خدا بازگشتند و اخلاق و عمل خود را اصلاح کردند و آنچه را از حق پنهان میداشتند، برای مردم بیان کردند. پس توبه ایشان را میپذیرم و من پذیرنده توبه و مهربانم.
و در آیهای دیگر به گونهای دیگر به این امر توجه نمودهاند: {فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم}(مائده:39) کسی که پس از ستم، توبه کند و [عقیده، اخلاق و عملش را] اصلاح کند، خداوند توبهاش را میپذیرد، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
در این آیات، اصلاح عقیده، اخلاق و عمل و بازگشت سریع و بیتأخیر از گناه، از حقایق توبه شمرده شده است. از این رو، باید برای دستیابی به حقیقت توبه، در پی جبران گذشته برآمده و ادای نماز و پرداخت واجبات مالی را پس از توبه سرلوحة کارها قرار داد. چنانکه قرآن مجید می فرماید: {فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّین}(توبه: 11) اگر گناهکاران توبه کردند و نماز به پا داشتند و زکات پرداختند، پس برادران دینی شما هستند.
در روایتی آمده است شخصی برای خودنمایی در محضر امام علی( علیه السلام ) گفت: « اَسْتَغْفِرُاللهَ ». علی( علیه السلام ) به وی فرمود: مادرت به عزایت بنشیند. آیا میدانی استغفار از درجه اعلی است؟ استغفار و توبه، شش رکن دارد: پشیمانی از گناهان گذشته، تصمیم بر ترک گناه، ادای حق مردم، ادای حق الله، ذوب کردن گوشت بدن از غذای حرام روییده شده، به حزن و اندوه و چشاندن سختی طاعت خدا به بدن، همانگونه که شیرینی گناه را چشیده است. پس در این هنگام بگو: « اَسْتَغْفِرُاللهَ ». [۱۵۶]
در صورتی که گناهکار فرصت توبه داشته باشد، باید جبران مافات کند اما تأخیر انداختن توبه تا دم مرگ پذیرفتنی نیست. در آیهای از قرآن آمده است: {وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآن}(نساء: 18) آنان که تا رسیدن مرگ، کار زشت انجام دهند و آن هنگام که وقت خروج از دنیاست، بگویند توبه کردیم.
و نکته پایانی دربارة حقیقت توبه است که در آموزههای نبوی آمده است: آیا میدانید توبهکار کیست؟ هرگاه بنده توبه کند، ولی صاحبان حقوق مالی را از خود راضی نکند، توبهکار نیست و هر کس توبه کند، ولی بر عبادتش نیفزاید، توبهکار نیست و کسی که توبه کند، ولی لباسش را تغییر ندهد، توبهکار نیست و آن کس که توبه کند، ولی دوستانش را عوض نکند توبهکار نیست و هر کس توبه کند ولی مجلسش را تغییر ندهد، توبهکار نیست و هر کس توبه کند، ولی بستر و تکیهگاهش را عوض نکند، توبهکار نیست و آن کس که توبه کند، ولی اخلاق و نیّتش را تغییر ندهد، توبهکار نیست و هر کس توبه کند، ولی قلبش را به روی حقایق نگشاید و انفاق نکند، توبهکار نیست و هر کس توبه کند، ولی آرزویش را کوتاه و زبانش را حفظ نکند، توبهکار نیست و هر که توبه کند، ولی بدنش را از غذای اضافی خالی نکند، توبهکار نیست و چون بر این ویژگیها استقامت کند، توبهکار است. [۱۵۷]
پیامبر اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نیز به گونهای دیگر بر ظاهر شدن آثار توبه در توبهکننده اشاره مینماید: اَلتَّائِبُ إِذا لَمْ یَسْتَبِنْ عَلَیْهِ أَثَرُ التَّوْبَةِ فَلَیْسَ بِتائِبٍ یُرْضِی الْخُصَماءَ وَیُعِیدُ الصَّلَواتِ وَیَتَواضَعُ بَیْنَ الْخَلْقِ وَیَقِی نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ وَیُهَزِّلُ رَقَبَتَهُ بِصِیامِ النَّهارِ. [۱۵۸] تا زمانی که آثار توبه در توبهکننده ظاهر نشده است، توبه کار نیست، آثار توبه عبارت است از: به دست آوردن رضایت کسانی که نزد انسان حقوق مالی دارند؛ بهجا آوردن نمازهای از دست رفته، فروتنی در میان مردم، حفظ نفس از شهوتهای حرام و لاغر کردن جسم با روزهگرفتن.
10. دوری از همنشینان بد
بسیاری از انحرافهای اخلاقی و بزهکاریهای اجتماعی، بر اثر دوستی با نااهلان، دامنگیر انسان می شود، اما داشتن دوست و همنشین به نور آن، به "زبانی" و "قلبی" تقسیم می شود. ذکر گذا شایسته، در سلامت رفتار آدمی و برکنار ماندن او از دامها و فریبهای نااهلان بسیار تأثیر میگذارد. از این رو، ضبط و مهار دوستیها و جایگزین کردن دوستان پاک به جای همنشینان ناشایسته، ناگزیر مینماید. پیامبر اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در اینباره می فرماید: هرگاه خدای تعالی اراده کند که خیری به بندهاش برساند، دوست صالحی به او میدهد که اگر خدا را فراموش کرد، او به یادش آورد و اگر خدا را یاد کرد، او بر آن یاد بیفزاید.
امام علی( علیه السلام ) نیز می فرماید: خَیرُ إخوانِکَ مَن سارَعَ إلَی الخَیرِ وَجَذَبَکَ اِلَیه وَاَمَرَکَ بِالْبِرِّ وَأَعانَکَ عَلَیهِ. [۱۵۹] برترین دوست و برادر تو کسی است که در کار خیر سبقت گیرد و تو را هم به سوی خیر بکشاند و تو را به نیکی فراخواند و یاری کند.
ایشان در کلامی دیگر فرمودند: خَیرُ مَنْ صَحِبتَ مَنْ ولَّهَکَ بِالأُخری وَزَهَّدَکَ فی الدُّنیا وَاَعانَکَ عَلَی طاعَة المَولی. [۱۶۰] بهترین دوست تو کسی است که تو را شیفته آخرت و به دنیا بیرغبت کند و تو را در فرمان بری از خدا یاری دهد.
بر پایه روایات اسلامی، آدمی از خوبی رفیق و همنشین خود تأثیر میپذیرد. رسول گرامی اسلام( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) می فرماید: « اَلمَرءُ عَلی دینِ خَلیلهِ وَقَرینِهِ » [۱۶۱]؛ « انسان بر همان دینی است که دوست و رفیقش از آن پیروی می کند ».
پیروی از همنشینان بد، زمینه پیوستن آدمی را به بدیها فراهم میآورد. حضرت علی( علیه السلام ) درباره تأثیرپذیری و تأثیرگذاری افراد از یک گروه می فرماید: مُجالَسَةُ الاَخیارِ تُلحِقُ الأَشرارَ بِالاَخیارِ وَمُجالَسَةُ الاَبرارِ لِلفُجّارِ تُلحِقُ الاَبرارَ بِالفُجّارِ؛ فَمَنِ اشبَتَهَ عَلَیکُم اَمرُهُ وَلَم تَعْرِفُوا دینَهُ فَانظُرُوا إلی خُلَطائِهِ فَإِن کانُوا أَهلَ دینِ اللهِ فَهُوَ عَلَی دینِ اللهِ وَإن کانُوا عَلی غیرِ دینِ اللهِ فَلاحَظَّ لَهُ مِن دینِ الله. [۱۶۲] همنشینی با خوبان، بدان را به خوبان پیوند میدهد و همنشینی نیکان با بدان، نیکان را به بدان؛ هرگاه وضع کسی بر شما مبهم است و از دین او آگاه نیستید، به دوستان و همنشینان او نگاه کنید؛ اگر آن فرد با دوستان خدا همنشین است، وی را از مؤمنان بدانید و اگر با دشمنان حق همنشین است او را از بدان بدانید.
حضرت امیر( علیه السلام ) در سخن دیگری می فرماید: قارِن أَهلَ الخَیرِ تَکُن مِنهُم و بایِن أَهلَ الشَّرِّ تَبِن عَنهُم. [۱۶۳] با نیکان همنشین باش تا از آنان شوی و از بدان جدایی گزین تا [از بدیها] جدا شوی.
با توجه به اهمیت دوستیابی و آثار همنشینی با دوست، شایسته است تحقیق و بررسی بیشتری در این رابطه داشته باشیم:
الف) دقت در دوست یابی
هر انسانی از تنهایی رنج میبرد و به دنبال دوست و همنشینی شایسته برای خود میگردد، زیرا همنشین نیکو میتواند در رشد و شکوفایی معنوی او تأثیر بگذارد؛ چنانکه دوستان ناسالم زمینه سقوط و تنزل را برایش فراهم میسازند. از این رو، دوستان را با دوراندیشی باید برگزید. بیشتر جوانانی که به انحراف کشیده شدهاند، مهمترین علت شکست خود را همنشینی با افراد شرور و فاسد برمی شمرند. پس آدمی باید در انتخاب دوست بیندیشد و با هوشیاری و زیرکی و بر پایه معیارهای برآمده از آموزههای دینی، دوستانش را برگزیند.
ب) تأثیرپذیری از دوستان
رفتار آدمی میتواند متأثر از عواملی همچون وراثت، عادت و محیط باشد. ابوحامد محمد بن غزالی طوسی در این باره میگوید: بهدرستی که اخلاق نیکوی انسان یا فطری و موروثی اوست یا با عادت به کارهای خوب به دست میآید یا با نگاه کردن به رفتارهای انسانهای خوب و نیکرفتار و همنشینی با آنان کسب می شود؛ زیرا طبع انسان، از طبع همنشین، خیر و شر، هر دو را کسب می کند. [۱۶۴]
امام علی( علیه السلام ) در نامهای ارزشمند و راهگشا چنین می فرماید: وَاحذَر صَحابَةَ مَن یَفیلُ رَأیُهُ و یُنکَرُ عَمَلُه فَاِنَّ الصّاحِبَ مُعتَبَرٌ بِصاحِبِه. [۱۶۵] از رفاقت با کسانی که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است، برحذر باش؛ زیرا آدمی به راه و روش رفیق خو میگیرد و به افکار وی معتاد می شود.
امام صادق( علیه السلام ) نیز می فرماید: من یَصحَبْ صاحِبَ السّوءِ لا یَسلَمْ. [۱۶۶] کسی که با رفیق بد همنشین شود، سالم نمیماند [و سرانجام به ناپاکی آلوده می شود].
ج) ویژگیهای دوستان ناشایست
امام صادق( علیه السلام ) معیار دوستان بد را از زبان امیر مؤمنان علی( علیه السلام ) چنین برمی شمرد: مسلمانان باید از رفاقت با سه کس بپرهیزند: هرزه و بیباک؛ زیرا او کار خود را برای تو زینت میدهد و دوست دارد تو هم مانند او باشی و در زمینه دین و آخرت، تو را یاری نمی کند و همنشینی با او قساوت قلب میآورد و رفت و آمد با او مایه ننگ و عار است؛ احمق؛ زیرا او به خیر و خوبی تو دستور نمیدهد و شری را هم نمیتواند از تو دفع کند و چه بسا بخواهد به تو سودی برساند، ولی به خاطر حماقتش، به تو ضربه میزند. پس مرگ او بهتر از زندگی و سکوتش بهتر از سخن گفتنش باشد؛ دروغگو؛ زیرا او وبال توست. گفته دیگران را برای تو و گفته تو را برای دیگران بازگو می کند. هر گاه ماجرایی را کامل بیان کرد، به دنبالش کلام دیگری را میگوید، چه بسا راست میگوید و کسی باور نمی کند و میان مردم دشمنی اندازد و سبب کینه میان مردم شود. پس، از خدا بترسید و مواظب اعمال خود باشید. [۱۶۷]
حافظ شیرازی نیز در دوری از دوستان ناباب چنین سروده است:
نخست موعظه پیر می فروش این است
که از معاشر ناجنس احتراز کنید
د) پرهیز از دوستان بد نام
معاشرت و دوستی، تأثیرهای نیک یا ناخوشایند در آدمی میگذارد. سخن استاد شهید مرتضی مطهری نیز در این باره بسیار آموزنده است: در باب معاشرت، آن چیزی که اثرش فوق العاده است، پیدا شدن ارادت است. مسئله ارادت و شیفتگی به یک شخص معین، بالاترین و بزرگترین عامل است در تغییر دادن انسان و این اگر بهجا بیفتد، فوقالعاده انسان را خوب می کند و اگر نابهجا بیفتند، آتشی است که آدمی را آتش میزند. [۱۶۸]
بنابراین، جوانانی که با دوستان فاسد و بدنام دوستی می کنند، حتی اگر خود را فردی با اراده بپندارند و خویشتن را از تأثیرپذیری برکنار بدانند، از بدنامی اجتماعی و بدآوازگی نمیتوانند خود را حفظ کنند. پیامبر گرامی در اینباره می فرمایند: اَولَی النّاسِ بالتُّهمَةِ مَن جالَسَ اَهلَ التُّهمَةِ. هر کس با متهمان همنشینی کند، بیشتر از بقیه مردم سزاوار تهمت است.
دوستان انسان، نشاندهنده شخصیت دینی و اجتماعی اویند. از این رو، شایسته نیست آدمی با هر کس طرح دوستی بریزد، بدون اینکه به نیکی او اطمینان یابد.
بیگمان، کنارهگیری از انسانهای گمراه و آلوده به گناه، خصلتی بایستنی است. امام علی( علیه السلام ) می فرماید: ... مُجالَسَةَ أَهلِ الهَوی مَنسَأَةٌ لِلایمانِ وَمَحضَرَةٌ لِلشَّیطانِ. [۱۶۹] همنشینی با اهل هوا و هوس، دورکننده ایمان و نزدیککننده شیطان برای انسان است.
ه) آثار همنشینی با نیکان و بدان
قرآن مجید می فرماید: {وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطا}(کهف: 28) با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر میخوانند و تنها رضای او را میطلبند و هرگز به خاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر و از کسانی که قلبشان را از یاد خدا غافل ساختیم، اطاعت مکن؛ آنان که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است.
پیامبر اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نیز بر پایه روایتی، چنین فرموده است: أَسعَدُ النّاسِ مَن خالَطَ کِرامَ النّاس. [۱۷۰] از همه سعادتمندتر، آن کسی است که با مردم نیک و بزرگوار معاشرت کند.
حضرت علی( علیه السلام ) نیز دلسوزانه چنین هشدار میدهد: عَلَیکَ بِإخِوانِ الصِّدقِ فَأَکثِرْ مِنِ اکْتِسابِهِم فَاِنَّهُم عُدَّةٌ عِندَ الرَّخا وَجُنَّةٌ عِندَ البَلا. [۱۷۱] بر شما باد به دوستان راستگو و درست کردار. پس در گرفتن چنین دوستی بیشتر بکوش؛ زیرا چنین دوستانی کمککار در زمان آسایش و سپر در هنگام بلایند.
از سوی دیگر، معاشرت با بدان، روح را تاریک و شخصیت انسان را ضعیف میسازد و از زشتیِ کارهای بد در نظر او می کاهد؛ چنانکه امام علی( علیه السلام ) می فرمایند: « مُجالَسَةُ الأَشرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالأخیارِ » [۱۷۲]؛ « همنشینی با بدان، سبب بدبینی به نیکان می شود ».
و) ویژگی دوستان خوب
آموزههای دینی، افراط و تفریط را در دوستیابی، نهی و تنهایی را نکوهش کرده و گزینش دوستان را نیز از سر بیدقتی و بیهدفی نپذیرفته، بلکه چارچوبی در این زمینه عرضه کرده است. رسول گرامی اسلام( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) از این چارچوب چنین یاد می کند: جالِسِ الأَبرارَ فَاِنَّکَ اِن فَعَلتَ خَیراً حَمَدُوکَ وَإنْ أخطَأتَ لَم یَعفُوکَ. [۱۷۳] با ابرار همنشین باشید؛ چرا که اگر کار خیری انجام دادید، شما را تشویق و ترغیب می کنند و اگر اشتباهی از شما سر زد، از شما نمیگذرند، بلکه تذکر میدهند.
آن حضرت در سخن دیگری، ویژگی دوستان خوب را چنین می شمارد: همنشین نباشید، مگر نزد عاملی که شما را دعوت کند از پنج چیز به سوی پنج چیز: از شک به سوی یقین؛ و از ریا و ظاهرفریبی به سوی اخلاص؛ از زیادهخواهی به کمخواستن؛ از کبر و تکبر به سوی تواضع و فروتنی و از نیرنگ به سوی نیکخواهی. [۱۷۴]
یکی از ویژگیهای همنشین نیک، همراهی او با فرد در فراز و نشیبهای روزگار است. امام علی( علیه السلام ) درباره این ویژگی می فرماید: لا یَکُونُ الصَّدیقُ صَدیقاً حَتَّی یَحفَظَ أَخاهُ فی ثَلاثٍ: فی نَکْبَتِهِ وَغَیْبَتِهِ وَوَفاتِه. [۱۷۵] دوست را نمیتوان دوست نامید، مگر اینکه او دوست خودش را در سه زمان حفاظت کند: هنگام گرفتاری دوست، در نبود دوست و هنگام مرگ دوست.
رسول گرامی اسلام( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به ابن مسعود فرمود: ای پسر مسعود! همنشینان خودت را نیکان و برادرانت را پرهیزکاران و از دنیا رستگان قرار بده؛ زیرا خداوند در کتابش فرمود: « دوستان در فردای قیامت بعضی بر بعض دیگر دشمن می شوند، مگر دوستان پرهیزگار ». [۱۷۶]
همچنین حدیثی از رسول اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در اینباره آمده است که دوستان صادق و پرهیزگار، در دنیا و آخرت کنار دوستان خود هستند: اِستکثِروا مِنَ الإخوانِ فَاِنَّ لِکُلِّ مُؤمِنٍ شَفاعَةً یَوْمَ القیامَةِ. [۱۷۷] بر دوستان مؤمن خود بیفزایید؛ زیرا برای هر مؤمنی مقام شفاعت در روز قیامت هست.
11. مرگ باوری
یادآوری مرگ و توجه همی شگی به آن، آدمی را وارسته و به دنیا و گناه بیرغبت می کند. فردی به امام باقر( علیه السلام ) عرض کرد: برایم سخنی بگو که از آن استفاده کنم. حضرت فرمود: اَکثِر ذِکرَ المَوْتِ فَاِنَّهُ لم یُکثِرْ ذِکرَهُ اِنسانٌ اِلاّ زَهِدَ فی الدُّنیا. [۱۷۸] مرگ را بسیار یاد کن که هر که آن را زیاد به خاطر آورد، زهد در دنیا را پیشه خواهد ساخت.
امام صادق(علیه السلام) نیز در رهنمودی، درباره بهرهگیری از یاد مرگ به انگیزه خودسازی چنین می فرماید: اِذا اَنتَ حَمَلتَ جنازَةً فَکُن کَاَنَّکَ اَنتَ المَحْمُولُ وَکَاَنَّکَ سَأَلتَ رَبَّکَ الرُّجُوعَ اِلَی الدُّنیا فَفَعَلَفَانظُر ماذا تَستَأنِفُ. [۱۷۹] هنگامی که جنازهای حمل می کنی، فرض کن که تو مردهای و این، جنازه توست که حمل می شود و گویا پس از مرگ، از خدا خواستهای که به دنیا بازگردی [تا نیکی پیشهسازی] و خداوند درخواست تو را اجابت فرموده است؛ پس بنگر که چگونه در اعمال خویش تجدید نظر خواهی کرد.
راه درست یادآوری مرگ این است که آدمی قلب خود را از همه چیز تهی کند و تنها در مرگ و درباره کسانی بیندیشد که پیش از او بار سفر بستند و به آخرت پیوستند و بداند که او نیز باید این مراحل را پشت سر بگذارد.
مرگ سرنوشت نهایی و حتمی همه آدمیان است [۱۸۰] که چارهای جز پذیرش آن ندارند و در طلب خود به طوری جدی است که هیچ کسی از بر جای ایستاده و فرارکننده، از تیررس آن به دور نیست. [۱۸۱]
بر این اساس، اندیشیدن در این سرنوشت تغییرناپذیر، امری عقلانی است. علی( علیه السلام ) از کسی که مرگ را فراموش کرده در حالی که مردگان را میبیند، اظهار شگفتی می کند و برای آنانکه عبرتپذیرند « دیدن جنازه بیجان را بهترین موعظه میداند ». [۱۸۲]
مرگ، جایگاه شایسته و حقیقی آدمی را به خوبی نشان میدهد. اگر فردی در سرتاسر عمر خویش فروتنی و خشوعی را که لازمه بندگی در پیشگاه پروردگار بیهمتاست، پیشه خود ساخت، با فرا رسیدن لحظه مرگ، آثار تسلیم سراسر وجود او را فراخواهد گرفت، و شاید از این رهگذر، مرگ اطرافیان برای اینگونه افراد پندآموز باشد. در روایت آمده است: « اگر سه چیز نبود، آدمی هرگز در برابر خدایش سر تسلیم فرود نمیآورد، آن سه عبارتند از: بیماری، نیازمندی و مرگ ». [۱۸۳]
یاد مرگ، دل را نرم می کند [۱۸۴] و به آن صفا و نورانیت میبخشد و خود، عاملی مهم برای بازداشتن انسان از لغزشها و وابستگیهای دنیوی است.
جامی در « هفت اورنگ » خویش حکایت زندهدلی را نقل می کند که به زیارت اهل قبور میرفته و بهرههای فراوانی میبرده است. وی در اینباره چنین میسراید:
زندهدلی از صفت افسردگان
رفت به همسایگی مردگان
حرف فنا خواند ز هر لوح خاک
روح بقا جست ز هر روح پاک
کارشناسی پی تفتیش حال
کرد از او بر سر راهی سؤال
این همه از زنده رمیدن چراست
رخت سوی مرده کشیدن چراست
گفت بلندان به مغاک [۱۸۵] اندرند
پاک نهادان ته خاک اندرند
مرده دلانند به روی زین
بهر چه با مرده شوم همنشین
همدمی با مرده دمد مردگی
صحبت افسرده دل افسردگی
زیر گل آنان که پراکندهاند
گرچه به تن مرده به جان زندهاند
زنده شدم از نظر پاکشان
آب حیاتست مرا خاکشان
جامی از این مـردهدلان گوشهگیر
گوش به خود دار و ز خود توشه گیر [۱۸۶]
از این رو، باید این سخن پروردگار را پیوسته به یاد داشت: {أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَة}(نساء: 78) هر کجا باشید، مرگ به سراغتان میآید؛ اگرچه در کاخهای محکم باشید.
12. استغفار
استغفار، جلادهنده قلب و مایه آمرزش گناهان است. درباره رسول الله آمده است که ایشان هر روز هفتاد بار استغفار می کرد و بر پایه برخی از احادیث، پس از هر نشستی 25 بار « أستغفرالله » میگفت. [۱۸۷]
استغفار، داروی شفابخش گناهکاران است: « لِکُلِّ داءٍ دَواءٌ و دَواءُ الذُّنُوبِ الإستِغفارُ » [۱۸۸]؛ « برای هر دردی، درمانی است و داروی گناهان استغفار است ».
بهترین زمان برای استغفار از گناه، نیمههای شب است؛ آنگاه که همه درها بسته می شود و همه دیدهها به خواب میروند و درهای رحمت الهی بر روی بندگان باز می شود. خداوند در وصف بندگان مؤمنش می فرماید: {الصَّابِرینَ وَ الصَّادِقینَ وَ الْقانِتینَ وَ الْمُنْفِقینَ وَ الْمُسْتَغْفِرینَ بِالْأَسْحار}(آل عمران: 17) آنان صابران و صادقند و فرمانبر و انفاقکنندگانند و در نیمههای شب به دعا واستغفار بر میخیزند.
و در آیهای دیگر آمده است: {کانُوا قَلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ* وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ*}(ذاریات: 17و18) [اهل تقوا] شبها کم میخوابند و در سحرها به استغفار و دعا برمیخیزند.
دردهای روحی خود را با استغفار و مناجات میتوان شناخت و به درمان و اصلاح نفس همت گماشت.
13. محاسبه نفس و خود انتقادی
آدمی با شناخت آسیبهای درون خود، باید در فکر اصلاح و پاکسازی آن باشد؛ چنانکه امام علی( علیه السلام ) می فرماید: « مَن لَم یَسُسْ نَفسَهُ أضاعَه » [۱۸۹]؛ « هر که نفس خود را سیاست و تأدیب نکند، آن را تباه کرده است ».
از این روی، آدمی پیوسته باید به اعمال و رفتار خود رسیدگی و آنها را محاسبه کند؛ چنانچه به اعمال نیک دست زده، خدای را سپاس گوید و بکوشد که همچنان در این راه گام بردارد و اگر وظایف شرعیاش را ترک کرده و دچار لغزش و گناه شده است، استغفار کند و بداند اگر گناهکار به توبه روی آورد، خداوند از گناهانش درمیگذرد. امام علی( علیه السلام ) می فرماید: مَن تَعاهَدَ نَفسَهُ بِالمُحاسَبَةِ اَمِنَ فیها المُداهَنَةَ. [۱۹۰] هر که با خود پیمان بندد به حساب خویش رسیدگی کند از سهلانگاری ایمن می شود.
آن حضرت در کلام دیگری می فرماید: عِبادَ اللهِ زِنُوا أَنفُسَکُم مِن قَبلِ أَنَ تُوزَنُوا وَحاسِبُوها مِن قَبلِ أن تُحاسَبوا. [۱۹۱] ای بندگان خدا! پیش از آنکه اعمال شما را بسنجند و وزن کنند. شما خود آنها را بسنجید پیش از آنکه اعمالتان حساب رسی شود، از خود حساب بکشید.
حضرت امام موسی کاظم( علیه السلام ) نیز می فرماید: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِبُ نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ فَإِن عَملَ خَیراً اسْتَزادَ اللهَ مِنهُ وَحَمِدَ اللهَ عَلَیه وَاِن عَمِلَ شَرّاً استَغفَرَاللهَ وَتابَ إِلیه. [۱۹۲] از ما نیست کسی که هر روز به حساب خود رسیدگی نکند و ببیند اگر کار نیکی انجام داده است، از خداوند توفیق انجام بیشتر آن را بخواهد و خدا را بر آن سپاس گوید و اگر کار بدی انجام داده است از خدا آمرزش بخواهد و توبه کند.
شایسته است که محاسبه و خود انتقادی، مقدمهای برای ترک گناه باشد، چنانکه مولای پرهیزگاران می فرماید: مَنْ حاسَبَ نَفسَهُ وَقَفَ عَلی عُیُوبِهِ وَأحاط بِذُنُوبِهِ وَاستَقالُ الذُّنُوبَ وَأَصلَحَ العُیوُبَ. [۱۹۳] هر کس به محاسبه نفس خود بپردازد، از عیبها و گناهان خویش آگاه می شود. چنین فردی سرانجام در زدودن گناه و اصلاح عیوب خود موفق خواهد شد.
14. دوری از هواپرستی
هواپرستی، سرچشمه گناهان است و آدمی را از جاده ایمان بیرون میبرد. قرآن کریم می فرماید: {فَلا یَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لا یُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدی}(طه: 16) تو را از ایمان به قیامت باز ندارد، آن که به آن ایمان ندارد و پیرو هوای خویش است.
{وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّه}(قصص: 50) چه کسی گمراهتر از آن کس که از هوای نفس خویش پیروی می کند و هدایت الهی نیافته است.
پیامبر گرامی اسلام( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) هواپرستی را گونهای از بتپرستی می شمارد و می فرماید: ما تَحْتَ ظِلِّ السَّماء مِنْ اِلهٍ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللهِ اَعْظَمُ عِنْدَ اللهِ مِنْ هَوی مُتَّبعٍ. [۱۹۴] در زیر آسمان، نزد خدا هیچ بتی بزرگتر از هوا و هوس که از آن پیروی کنند، وجود ندارد.
حضرت علی( علیه السلام ) نیز در گفتار زیبایی هواپرستی را نکوهش می فرماید: إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَطُولُ الأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَأَمَّا طُولُ الأَمَلِ فَیُنْسِی الآخِرَةَ. [۱۹۵] خطرناکترین پرتگاهی که بر سر راه سعادت شما قرار گرفته، هوا پرستی و آرزوهای دور و دراز است، چرا که پیروی از هوا شما را از حق باز میدارد و آرزوهای دراز آخرت را به دست فراموشی می سپارد.
پیآمدهای هواپرستی به اندازهای شوم و دردناک است که میتواند دستآورد همه عمر انسان و حسنات و اعمال صالحش را به باد دهد.
امام صادق( علیه السلام ) در سفارش نیکویی می فرماید: لا تَدَعِ النَّفْسَ وَهَوَاهَا فَإِنَّ هَوَاهَا فِی رَدَاهَا وَتَرْکُ النَّفْسِ وَمَا تَهْوَی داءُها وَکَفُّ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوَی دَوَاهَا. [۱۹۶] نفس را با هوا و هوسها رها مکن؛ چرا که هوای نفس سبب مرگ نفس است و آزاد گذاردن نفس در برابر امیال، درد آن است و بازداشتن آن از هوا و هوسهایش دوای آن است.
انسان هر اندازه که پیرو خواستههای نفسانی باشد به همان اندازه، از نیروی عقل و اراده فاصله میگیرد. آدمی به دلیل افراط در هواپرستی، سست اراده و بیاختیار می شود و همه فضایل انسانی را از دست میدهد.
سرچشمه همه گناهان از دید اسلام، پیروی بیچون و چرا از هوای نفس است و پرهیزگار کسی است که از دام هوا و هوس برهد. پیامبر اعظم، هوسگریزان را از شجاعان امت خویش می شمارد: « اَشجَعُ النّاسِ مَن غَلَبَ هواهُ » [۱۹۷]؛ « شجاعترین مردم کسی است که برخواستههای نفسانی چیره شود ».
15. شیطان گریزی
خداوند به همه افراد بشر هشدار میدهد که مراقب فریبهای شیطان باشند: {یا بَنی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما}(اعراف: 27) ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد؛ چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و لباس آنان را از اندامشان درآورد.
آدمی باید از چنین دشمن خطرناکی، کنارهگیری کند و به سفارش امام علی( علیه السلام ) در خطبه قاصعه گوش فرا دهد: ای بندگان خدا! از این دشمن خدا بر حذر باشید! مبادا شما را به بیماری خویش [کبر و غرور] مبتلا سازد و با ندای خود شما را به حرکت درآورد و به وسیله لشکریان سواره و پیادهاش شما را جلب کند به جان خودم سوگند! او تیری خطرناک برای شکار کردن شما به چله کمان گذاشته و آن را با قدرت و شدت تا سر حد توانایی کشیده و از نزدیکترین مکان شما را هدف قرار داده است و هم او گفته [است]: پروردگارا! به سبب آنکه مرا بیرون کردهای، زرق و برق زندگی را در چشم آنها جلوه میدهم و همه آنها را اغوا می کنم. [۱۹۸]
شیطان، دشمنی است که از هر سو به انسانها حمله میآورد؛ زیرا خودش میگوید: {ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِم}(اعراف: 17) من از هر سو به سراغ فرزندان آدم میروم؛ از پیش رو، از پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ.
اگرچه خداوند شیطان را در وسوسهگری آزاد گذاشته، انسان را در برابر او بیدفاع نگذاشته، بلکه او را نیز نیروی عقل و خرد بخشیده و فطرت پاکی را برای رفتن به سوی کمال عطا کرده است. همچنین فرشتگان را که الهامکنندگان نیکیهایند، به کمک انسانهایی فرستاده است که میخواهند از وسوسههای شیطان برکنار بمانند: {إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَة}(فصلت: 30) آنها که میگویند پروردگار ما خداوند یکتاست و سپس استقامت به خرج میدهند، فرشتگان بر آنها نازل می شوند.
16. خویشتنداری
نفس آدمی، اژدهایی خطرناک است که هرگاه فرصتی یابد، به ستم و تجاوز دست میزند: {إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی}؛ « بیشک نفس به بدی امر می کند، مگر آنکه خدا رحم کند. »(یوسف: 53)
خویشتنداری، گونهای از مراقبت درونی است که افراد بر پایه آن، بدون نظارت یا ضبط و مهار بیرونی وظایف خویش را اجرا و از رفتارهای ناهنجار دوری می کنند. انسان در اینگونه از نظارت، همواره با توجه به درستی اعمال و رفتار خود، پیش از اینکه دیگران عملکردش را ارزیابی کنند، خود به ارزیابی آنها میپردازد. خداوند بزرگ در اینباره می فرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوا پیشه کنید و مراقب خویش باشید که چه چیزی پیش می فرستید. تقوای الهی پیشه کنید و بدانید که خدا از همه کارهای شما آگاه است. [۱۹۹]
ضبط و مهار خود، همه گستره زندگی انسان خدامحور را در برمیگیرد. انسان خداجو، در همه حال(کار و تلاش، تفریح و استراحت و مطالعه)، رفتار خود را میپاید و همواره در چارچوب قانونهای الهی به ادای تکالیفش میپردازد: {تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم}(نساء: 13) اینها احکام الهی است و هر کسی از خدا و پیامبر او پیروی کند، [خداوند] وی را به باغهایی وارد میسازد که از زیر آنها، نهرها، روان است در آن جاودانند و این، همان کامیابی بزرگ است.
گذشتن از حدود الهی، به راستی بزرگترین ستم انسان بر خود اوست؛ چنانکه خداوند می فرماید: {وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه}(طلاق: 1) هر کس پا را از احکام الهی فراتر نهد، به یقین به خود ستم کرده است.
{وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهین}(نساء: 14) هرکس خدا و پیامبر را نافرمانی و از احکام الهی تجاوز کند، [خداوند] وی را در آتشی وارد می کند که همواره در آن خواهد بود و برای او عذابی خفتآور است.
البته ایمان و یقین به خدا، مؤمنان را به ضبط و مهار رفتارشان و دوری از هرگونه لغزش و گناه وامیدارد. آنان از سویی بر این باورند که خدا همواره بر اعمالشان ناظر و به آنها و ظاهر و باطنشان آگاه است: {أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُم}(توبه: 78) آیا نمیدانند خداوند از باطن آنها و سخنان پنهانیشان آگاه است.
از سوی دیگر، آنان از ارتکاب گناه و گذاشتن از حدود الهی همواره هراسناکند: {فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین}؛ « پس از آنها نترسید و از من بترسید، اگر اهل ایمان هستید. »(آل عمران: 175)
17. پیروی از امامان معصوم( علیهم السلام )
هدایت کردن به راه خیر و صلاح، نخست شایسته ذات الهی است و پس از او، پیامبرانش بدینکار دست میگشایند. حضرت علی( علیه السلام ) درباره راهبری و هدایت رسول الله می فرماید: وَاقْتَدُوا بِهَدْیِ نَبِیِّکُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْیِ وَاسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَی السُّنَن. [۲۰۰] به هدایت پیامبرتان اقتدا کنید که آن برترین هدایت است و پیرو سنّت او باشید که در هدایت، از تمام سنن کاملتر است.
خداوند در آیهای از قرآن، به پیامبر چنین می فرماید: {إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هاد}(رعد: 7) ای پیامبر! تو هشداردهنده مردمی و هر قومی را هادی و راهنمایی است.
امام باقر( علیه السلام ) نیز در تفسیر این آیه شریفه می فرماید: رَسُولُ اللهِ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) الْمُنْذِرُ وَلِکُلِّ زَمَانٍ مِنّا هادٍ یَهْدِیهِمْ إِلَی ما جاءَ بِهِ نَبِیُّ اللهِ. [۲۰۱] رسول گرامی، انذارکننده است و در هر زمان، از ما اهل بیت، راهنمایی است که مردم را هدایت می کند به آنچه رسول اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) آورده است.
هر یک از امامان معصوم( علیهم السلام ) نیز پس از رسول الله( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، در روزگار خود هادی مردماند و راه صلاح و رستگاری را به آنان مینمایاند. حضرت علی( علیه السلام ) در این باره می فرماید: بِنَا اهْتَدَیْتُمْ فِی الظَّلْماءِ. [۲۰۲] از تیرگیهای جهالت، با هدایت ما، راه صلاح را شناختید و هدایت شدید.
مأموریت پیامبر و اوصیایش این بود که دین حق و صراط مستقیم را به مردم عرضه و آنان را به فلاح و سعادت راهنمایی کنند. خداوند راه خود را بهترین مسیر می شمارد و می فرماید: {وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِه}(انعام: 153) این صراط مستقیم من است، از آن پیروی کنید و پیرو راههای باطل نباشید که نتیجهاش پراکندگی و بازماندن از راه حق و حقیقت است.
پیروی از باطل، روح آدمی را به جولانگاه شیطان بدل میسازد و همه اندام و جوارحش را به لغزش و گناه می کشاند. امیرمؤمنان در اینباره هشدار میدهد: إِنَّ الشَّیْطَانَ یُسَنِّی لَکُمْ طُرُقَهُ وَیُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَیُعْطِیَکُمْ بِالْجَماعَةِ الْفُرْقَةَ وَبِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ. [۲۰۳] شیطان، راههای خود را برای شما آسان می کند و خواهان آن است که پیوندهای دینی شما، گره گره از هم بگشاید، جماعت شما را به پراکندگی بدل سازد و با تفرقهافکنی، فتنه و فساد پدید آورد.
18. عبادت
اگر عبادت به روش درست و همراه با شرایط آن انجام شود، در زدودن گناهان بسیار تأثیر میگذارد. خداوند در آیهای از قرآن، نمازگزاردن را راهی برای دوری از فحشا و گناهان میخواند: {إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر}؛ « بهدرستی که نماز، [انسان را] از کار زشت و ناپسند بازمیدارد. »(عنکبوت: 45)
پروردگار مهربان همچنین هدف روزهداری را به دست آوردن تقوا و پاکسازی میداند: {یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون}(بقره: 183) ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما واجب و مقرر شد؛ چنانکه بر آنان که پیش از شما بودند، مقرر شد، باشد که پرهیزکار شوید!
رسول اکرم( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در تمثیلی ارزشمند می فرماید: إنّ مَثَلَ الصَّلاةِ کَمَثَلِ النَّهرِ الْجاری کُلَّما صَلّی کَفَّرَت ما بَینَهُما. [۲۰۴] نماز، همانند آب جاری است؛ هر زمان که انسان نماز میخواند، آن نماز، گناهانی را که در میان دو نماز انجام شده از میان میبرد.
سخن زیبای امام صادق( علیه السلام ) نیز در اینباره خواندنی است: مَن اَحَبَّ أن یَعلمَ أَقُبِلَت صَلاتُهُ اَم لَم تُقبَل فَلینَظُر هَل مَنَعَت صَلاتُهُ عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکرِ؟ فَبقَدرِ ما مَنَعتْهُ قُبِلَت مِنُه. [۲۰۵] کسی که دوست دارد بداند نمازش مقبول درگاه الهی شده است یا نه، باید ببیند آیا این نماز او را از زشتی و منکر باز داشته یا نه، پس همان مقدار از نمازش که [وی را از گناه] باز داشته، پذیرفته است.
انسان باید عبادتهای خود را با شرایط و با توجه و خضوع به جای آورد تا بتواند در جلوگیری از فحشا و منکر تأثیرگذار باشد.
19. مراقبت از قلب
دست، پا، زبان، چشم، گوش و...، به گناه و ناهنجاری آلوده می شوند، اما همه این اعضا به فرمان قلبند؛ چنانکه پیامبر( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) می فرماید: إذا طابَ قَلبُ المَرءِ طابَ جَسَدُهُ وَإذا خَبُثَ القَلبُ خَبُثَ الجَسَدُ. [۲۰۶] زمانی که قلب انسان پاک باشد، جسدش پاک می شود و هرگاه قلب او پلید باشد، جسدش نیز پلید است.
دل بر اثر غفلت و دوری از خدا، حقیر و خاکی می شود، چنانکه امام صادق( علیه السلام ) می فرماید: « وَ وَقفُ القَلبِ فی الْغَفلَةِ عَنِ الله » [۲۰۷]؛ « قلب بر اثر غفلت از یاد خدا، به وقف گرفتار میآید ».
قلب غافل، از خدا بریده است و به معاد نمیاندیشد و خداوند آن را نکوهش می کند: {أُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ* لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ*}(نحل: 108 و 109) آنها کسانی هستند که [بر اثر فزونی گناه] خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده است و غافلان حقیقی، همانها هستند و به ناچار، آنها در آخرت زیان کارند.
قلبی که خدا را ناظر اعمال خویش نبیند و به اعمال و رفتار خود توجه نداشته باشد، به اعضا و جوارحش فرمانهایی میدهد که پذیرش آنها موجب بزهکاری و ناهنجاری می شود. رسول الله( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در اینباره چنین سفارش فرمودند: فی الاِنسانِ مُضغَهٌ إذا هِی سَلِمَت و صَحَّت سَلِمَ بِها سائرُ الجَسَدِ فَإذا سَقِمَت سَقِمَ لَها سائرُ الجَسَدِ و فَسَدَ و هِی القَلبُ. [۲۰۸] در بدن انسان، پارهای گوشت است؛ زمانی که سالم و صحیح باشد، بقیه جسم نیز سالم است و اگر بیمار باشد، از بیماریاش بقیه جسد نیز بیمار می شود و آن، قلب است.
از این رو، مراقبت از قلب و زدودن غفلت از آن، بسیار مهم است و سفارشهایی برای نرم کردن قلبها و حیات آنها نیز وجود دارد. بدترین بیماری، بیماری قلب است؛ چنانکه امام زین العابدین( علیه السلام ) می فرماید: « أماتَ قَلبی عَظیمُ جِنایَتی » [۲۰۹]؛ « بزرگی گناه هم، دل مرا میرانده است ».
هنگامی که دل آدمی، جولانگاه هوا و هوس شد، انگیزهای برای کار خیر ندارد. از این رو، نخست باید آن را زنده کرد و از سیاهیها وارهانید. قلب را نباید به درندهخویی، شکمپرستی، شهوترانی، تجاوز از حقوق دیگران و حرامخوری و... آلوده ساخت. امام علی( علیه السلام ) می فرماید: وَالْقَلْبُ یَقُومُ بِالْغِذَاءِ فَانْظُرْ فِیمَا تُغَذِّی قَلْبَکَ وَجِسْمَکَ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ حَلالاً لَمْ یَقْبَلِ اللهُ تَعَالَی تَسْبِیحَکَ وَلا شُکْرَکَ. [۲۱۰] و قوام قلب، به غذایی است که انسان مصرف کند، پس نگاه کن که قلب و جسمت را به چه چیزی تغذیه می کنی و اگر آنچه به او میدهی، حلال نباشد، خداوند تسبیح و شکر تو را نخواهد پذیرفت.
پس، قلب را باید نرم و آماده پذیرش حق و ادای تکالیف کرد. حضرت امیر( علیه السلام ) در توصیهای زیبا می فرماید: طُوبَی لِذِی قَلْبٍ سَلِیمٍ أَطاعَ مَنْ یَهْدِیهِ وَتَجَنَّبَ مَنْ یُرْدِیهِ وَأَصابَ سَبِیلَ السَّلامَةِ بِبَصَرِ مَنْ بَصَّرَهُ وَطاعَةِ هادٍ أَمَرَهُ وَبادَرَ الْهُدَی قَبْلَ أَنْ تُغْلَقَ أَبْوابُهُ وَتُقْطَعَ أَسْبابُهُ وَاسْتَفْتَحَ التَّوْبَةَ وَأَماطَ الْحَوْبَةَ فَقَدْ أُقِیمَ عَلَی الطَّرِیقِ وَهُدِیَ نَهْجَ السَّبِیل. [۲۱۱] خوشا به حال آن که قلبی سلیم دارد از کسی که هدایتش می کند، فرمانبری و از آن که وی را به پستی می کشاند، دوری میجوید و با بینایی کسی که بینایش میسازد، به راه امن و درست میرسد، به طاعت آن کسی گردن مینهد که به هدایت دعوتش می کند و به سرای هدایت روی میآورد؛ پیش از آنکه درهایش بسته شود و اسبابش قطع گردد، در توبه را میگشاید و گناه را از بین میبرد. اگر چنین کند، بر جادة حق قرار گرفته و به راه راست و گسترده حق، هدایت شده است.
برای حفظ نور قلب و سپیدی آن باید از گناه پرهیز کرد. امام باقر( علیه السلام ) در اینباره هشدار میدهد: ما مِنْ شَیْءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِیئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَیُواقِعُ الْخَطِیئَةَ فَما تَزالُ بِهِ حَتَّی تَغْلِبَ عَلَیْهِ فَیُصَیِّرَ أَعْلاهُ أَسْفَلَه. [۲۱۲] برای دل، چیزی تباهکنندهتر از گناه نیست؛ زیرا دل، مرتکب گناه می شود و بر اثر مداومت بر آن، گناه بر وی چیره میگردد و وارونهاش می کند.
آوردهاند که جوانی نزد یکی از صالحان رفت و از وی خواست که نصیحتش کند. عارف پذیرفت. روزی جوان و عارف از جنگلی میگذشتند، عارف به جوان دستور داد که نهال نورستهای را از زمین بکند. جوان آن نهال را به آسانی از ریشه درآورد. چند قدمی که رفتند، عارف به درخت بزرگی با شاخههای بسیار اشاره کرد و گفت: این درخت را نیز از جای برکن! جوان به رغم کوشش بسیار، نتوانست. عارف گفت: ای جوان! بدان که تخم هوا و هوس، شهوت، بغض، کینه، حسد، دشمنی، حرص، نفاق و همه بدیها، همین که در دل اثر گذاشت، مانند آن نهال نورسته است که میتوانی به آسانی آن را از ریشه بکنی، اما اگر آن را واگذاری تا بزرگ شود، ریشه خود را آنچنان محکم و قوی می کند که از کندن آن ناتوان خواهی بود. چنانکه این درخت بزرگ ریشه دوانیده و کندن آن سخت است. پس همی شه بکوش تا رذایل در وجودت ریشه ندواند. آنها را از درون خود برکن وگرنه، گرفتاری بسیاری به بار میآورد و ریشه کن کردن آن، محال یا مشکل خواهد شد. [۲۱۳]
20. فکر نکردن درباره گناه
اندیشیدن درباره فرجام کارها، عامل بازدارندهای از انحراف و گناه است. امام علی( علیه السلام ) در اینباره می فرماید: « مَا زَلَّ مَنْ أَحْسَنَ الْفِکْرَ »؛ « کسی که نیکو بیندیشد، دستخوش لغزش نمی شود ».
همچنین می فرماید: « مَنْ کَثُرَ فِکْرُهُ فِی الْمَعَاصِی دَعَتْهُ إِلَیْهَ » [۲۱۴]؛ « کسی که بسیار درباره گناه فکر کند، به تدریج به سوی گناه کشیده می شود ».
حضرت عیسی( علیه السلام ) نیز به دلیل همین نداشتن تمرکز فکری درباره گناهان به حواریون خود چنین سفارش می فرماید: و من به شما امر می کنم فکر زنا نکنید تا چه رسد به اینکه زنا کنید!
زیرا کسی که روح و فکرش را به زنا هدایت کند، مانند کسی است که در اتاق رنگینی آتش روشن کند، دود آن آتش نقشینههای رنگین اتاق را کثیف و دودآلود میسازد، گرچه خانه را نسوزاند. [۲۱۵]
کسی که میخواهد گناه نکند، به زمینههای گناه نیز نباید توجه کند و ذهن و روح خود را آلوده سازد؛ زیرا بر اثر اندیشیدن درباره گناه، آرام آرام ایستادگیاش را در برابر گناه، از کف خواهد داد.
فرجام سخن
چیرگی برخواهشهای ناروای نفسانی و دوری از گناه، از منظر آموزههای دینی نه تنها نشانه اراده استوار و قدرت آدمی، بلکه مایه عزت و سرافرازی اوست. کسی که بر خواستههای نفسانی خود چیره و بر آنها حاکم می شود، عنان نفس سرکش خود را به عقل میسپارد و خواهشهای وی را محدود میسازد، دارای عالیترین سرمایه روحانی و شخصیت معنوی است. چنین کسی، گرد گناه و ناپاکی نمیگردد و به جرم و جنایت دست نمیآلاید. امیرالمؤمنین علی( علیه السلام ) در اینباره می فرماید: مَن قَدَّمَ عَقلَهُ عَلی هَواهُ حَسُنَت مَساعیه. [۲۱۶] کسی که عقل خود را بر هوای نفسش مقدم بدارد، اعمال و کوششهای او همواره نیکو و پسندیده است.
باری، کسی که در راه ارضای غرایز خود به ندای عقل توجه نکند و نفس سرکش خویش را در برآوردن خواستههای ناروایش آزاد بگذارد، همواره در راه لغزنده انحراف و سقوط گام میزند. او بنده شهوت و لذتهای پست است و از آزادگی؛ یعنی نشانه شرف انسانی و مایه سعادت و خوشبختی بیبهره خواهد ماند. امام علی( علیه السلام ) می فرماید: مَن اَهمَلَ نَفسَهُ فی لَذّاتِها شَقِیَ وَبَعُدَ. [۲۱۷] کسی که نفس خویش را در لذتهایش رها سازد، بدبخت و دور افتاده از فیض الهی خواهد بود.
این سخن زیبای امام صادق( علیه السلام ) ، راههای درست و غلط را باز مینماید: اَقصِر نَفسَکَ عَمّا یَضُرُّها مِن قَبلِ اَن تُفارِقَکَ وَاسْعَ فی فَکاکِها کَما تَسعی فِی طَلَبِ مَعِیشَتِکَ فَاِنَّ نَفسَکَ رَهِینَةٌ بِعَمَلِکَ. [۲۱۸] نفس خود را از خواستههای زیانبارش بازدار؛ پیش از آنکه مرگت فرارسد و جان از تنت جدا گردد و در راه آزادی نفس خویش بکوش، چنانکه در طلب معاش خود تلاش می کنی که نفس تو در گرو اعمال تو خواهد بود.
آنان که در برابر خواستههای نفسانی صبر پیشه کردند، به مقامات عالی دست یافتند و از آنان به نیکی یاد شده است. امام صادق( علیه السلام ) درباره اینان می فرماید: إِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ تَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَیَأْتُونَ بابَ الْجَنَّةِ فَیَضْرِبُونَهُ فَیُقالُ لَهُمْ: مَنْ أَنْتُمْ؟ فَیَقُولُونَ: نَحْنُ أَهْلُ الصَّبْرِ فَیُقالُ لَهُمْ: عَلَی ما صَبَرْتُمْ فَیَقُولُونَ کُنّا نَصْبِرُ عَلَی طاعَةِ اللهِ وَنَصْبِرُ عَنْ مَعاصِی اللهِ فَیَقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: صَدَقُوا أَدْخِلُوهُمُ الْجَنَّةَ وَهُوَ قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: {إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِساب}(زمر: 10). [۲۱۹] زمانی که قیامت شود، جمعی از مردم برمیخیزند و به سوی درِ بهشت میروند و در میزنند. گفته می شود: کیستید؟ میگویند: اهل صبر. گفته می شود: بر چه صبر کردید؟ میگویند: بر طاعت خدا و گناهان. خداوند می فرماید: راست گفتند: آنان را به بهشت درآورید. [خداوند در قرآن فرموده است]: « همانا صابران، پاداش خود را بدون حساب دریافت می کنند ».
منابع
- قرآن کریم.
- نهج البلاغه.
1. احلی من العسل، غلامعلی حسینی، تهران، گلفام، 1368.
2. الاختصاص، محمد بن محمد بن نعمان العکبری البغدادی(شیخ مفید)، تهران، مکتبة الصدوق، 1379ه .ق.
3. اصول کافی، ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1388ه .ق.
4. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، مکتبة الاسلامیة، 1397ه .ق.
5. تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة، 1380ه .ق.
6. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1372.
7. تفسیر نورالثقلین، عبد علی بن جمعه حویزی، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1373.
8. جامع احادیث الشیعه، آیت الله بروجردی، قم، مدینة العلم، 1365.
9.جامع الاخبار، محمد بن محمد شعیری، تحقیق: حسن مصطفوی، تهران، مرکز نشر کتاب، 1382.
10. سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، شیخ عباس قمی، قم، مؤسسه انتشارات فراهانی، 1373.
11. علل الشرایع، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه(شیخ صدوق)، مشهد، آستان قدس رضوی، 1366.
12. غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد آمدی، ترجمه: هاشم رسولی محلاتی، قم، دارالکتاب الاسلامی، 1381.
13. فهرست موضوعی غرر الحکم، سید جلال الدین محدث، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1366.
14. الکامل فی التاریخ، عزالدین بن اثیر جزری، بیروت، دار صادر، بیتا.
15. کشکول ممتاز، محمد مهدی تاج لنگرودی، تهران، چاپخانه ناصرخسرو، 1367.
16. کنزالعمال فی احادیث الاقوال والافعال، علاءالدین متقی بن حسام الدین هندی، بیروت، مؤسسه الرساله،1409ه.ق.
17. گناهشناسی، محسن قرائتی، تنظیم و نگارش محمد محمدی اشتهاری، قم، انتشارات پیام آزادی، 1371.
18. مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1365.
19. محجة البیضاء، ملا محسن فیض کاشانی، قم، انتشارات اسلامی، 1361.
20. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، حسین نوری طبرسی، بیروت، مؤسسه آل البیت، 1408ه .ق.
21. مشکاة الانوار، محمدباقر مجلسی، تهران، میقات، 1371.
22. معانی الاخبار، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه(شیخ صدوق)، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1361.
23. مناقب آل ابی طالب، ابوجعفر محمد بن علی بن شهر آشوب، بیروت، دار الاضواء، 1405ه .ق.
24. میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، 1362.
25. المیزان فی تفسیر القرآن، السید محمدحسین الطباطبایی، قم، دار الکتب الاسلامیة، 1383.
26. نهج الفصاحه، محمد بن عبدالله حکم، ترجمه: ابوالقاسم پایند، تهران، جاویدان، بیتا.
27. وسایل الشیعه، محمد بن حسن حر عاملی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1366
به نقل از سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن 17-12-94 : http://ketaab.iec-md.org/AKHLAAQ/zakhm_fetrat_es-haaqi_fehrest.html
پی نوشت ها
- ↑ میزان الحکمه، محمد محمدی ریشهری، ج7، ص538.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج77، ص77.
- ↑ اصول کافی، محمدبن یعقوب کلینی، ج2، ص269.
- ↑ میزان الحکمه، ج3، ص271.
- ↑ بحارالانوار، ج67، ص310.
- ↑ اصول کافی، ج3، ص330.
- ↑ درس خارج(30/8/1375).
- ↑ یوسف: 89.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53.
- ↑ گناهشناسی، محسن قرائتی، ص 70.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 17.
- ↑ ر.ک: توبه: 75و76.
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 662.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 319.
- ↑ فروع کافی، ج 5، ص 73.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 14.
- ↑ وسائل الشیعه، ج11، ص506.
- ↑ بحارالانوار، ج74، ص198.
- ↑ میزان الحکمه، ج2، ص63.
- ↑ میزان الحکمه، ج2، ص61.
- ↑ نساء: 140.
- ↑ بقره: 206.
- ↑ دخان: 49 و 43.
- ↑ تفسیر راهنما، محسن قرائتی، ج 17، ص 214.
- ↑ یوسف: 53.
- ↑ مائده: 30.
- ↑ نازعات: 41 و 40.
- ↑ انسان: 27.
- ↑ فجر: 20.
- ↑ طه: 131.
- ↑ قیامت: 3 ـ 6.
- ↑ جاثیه: 24.
- ↑ انفطار: 6.
- ↑ سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 511.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 511.
- ↑ همان، ص 528.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 691.
- ↑ فروع کافی، ج 5، ص 62.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 28.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 368.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 288.
- ↑ غررالحکم و دررالکلم، ص 288.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 160.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 368.
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 419.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 448.
- ↑ همان.
- ↑ اصول کافی، ج 3، ص 374.
- ↑ مائده: 13.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 15، ص 302.
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ح 3766.
- ↑ بحارالانوار، ج 93، صص 377 ـ 376.
- ↑ معانی الاخبار، ص 217.
- ↑ غررالحکم و درر الکلم، ص 613.
- ↑ غررالحکم و درر الکلم، ص 138.
- ↑ مجمع البیان، ج 1، ص 423.
- ↑ المیزان، ج 8، ص 250.
- ↑ اصول کافی، ج 1، ص 581.
- ↑ حج: 45.
- ↑ نحل: 112.
- ↑ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 273.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، ص 792.
- ↑ غافر: 21.
- ↑ معانی الاخبار، ص 270.
- ↑ بحارالانوار، ج 5، ص 140.
- ↑ معانی الاخبار، ص 271.
- ↑ محمد، نام پسر منصور و مهدی لقبش بود.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 514.
- ↑ اصول کافی، ج 4، ص 81.
- ↑ الکامل، ابن اثیر، ج1، ص 68.
- ↑ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 7.
- ↑ بحارالانوار، ج 73، ص 342.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 129.
- ↑ بحارالانوار، ج 73، ص 72.
- ↑ مفاتیح الجنان، دعای خمس عشر، مناجات التائبین.
- ↑ بحارالانوار، ج 73، ص 362.
- ↑ الاختصاص، شیخ مفید، ص 220.
- ↑ بحارالانوار، ج 3، ص 81.
- ↑ معانی الاخبار، ص 270.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 3، ص 357.
- ↑ اصول کافی، ج 1، ص 271.
- ↑ همان، ج 2، ص 268.
- ↑ بحارالانوار، ج 73، ص 327.
- ↑ آل عمران: 155.
- ↑ المیزان، محمدحسین طباطبایی، ج 4، ص 77.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 268.
- ↑ غررالحکم، ج 1، ص 446.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 159.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 269.
- ↑ بحارالانوار، ج 73، ص 360.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 271.
- ↑ همان، ص 269.
- ↑ همان، صص 272ـ275 و 445 و 446.
- ↑ بقره: 2.
- ↑ انفال: 29.
- ↑ یونس: 6.
- ↑ اعراف: 201.
- ↑ طلاق: 3 و 2.
- ↑ اعراف: 96.
- ↑ نحل: 32.
- ↑ مریم: 71 ـ 72.
- ↑ مجمع البیان، ج 6، ص 526.
- ↑ فصلت: 18.
- ↑ زمر: 73.
- ↑ ص: 49 ـ 52.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 32.
- ↑ همان، خطبه 203.
- ↑ گناهشناسی، ص 258 به نقل از منهاج الشهادة، ص 311.
- ↑ سفینة البحار، ج 4، ص 352.
- ↑ بحارالانوار، ج 93، ص 158.
- ↑ میزان الحکمه، ج 3، ص 425.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 2.
- ↑ مناجات خمس عشر، مناجات عارفین.
- ↑ بحارالانوار، ج 93، ص 154.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 70.
- ↑ همان، ص 67.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 237.
- ↑ محجة البیضاء، ج 7، ص 309.
- ↑ بحارالانوار، ج 84، ص 258.
- ↑ بحارالانوار، ج 67، ص 378
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 120.
- ↑ بحارالانوار، ج 22، ص 360.
- ↑ کافی، ج 1، ص 318.
- ↑ بحارالانوار، ج 17، ص 150.
- ↑ کافی، ج 1، ص 319.
- ↑ همان، ص 393.
- ↑ کنز العمال، ج 16، ص 469.
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ص 239.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 456.
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ص 52.
- ↑ همان، ص 53.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص 54.
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ص 52.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 453.
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ص 51.
- ↑ میزان الحکمه، ج 2، ص 385.
- ↑ غرر الحکم، ج 2، ص 256.
- ↑ بحارالانوار، ج 71، ص 231.
- ↑ غرر الحکم، ص 257.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 309.
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ج 2، ص 142.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص437.
- ↑ همان، ص 431.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 24، ص 292.
- ↑ بحارالانوار، ج 94، ص 142.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص432.
- ↑ بحارالانوار، ج 6، ص 30.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 150.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 164.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 81.
- ↑ همان، ج 6، ص 33.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 417.
- ↑ بحارالانوار، ج 6، ص 35.
- ↑ جامع الاخبار، ص 226.
- ↑ میزان الحکمه، ج 1، ص 267.
- ↑ غرر الحکم و درر الکلم، ج 3، ص 436.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 375.
- ↑ بحارالانوار، ج 71، ص 197.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 31.
- ↑ احیاء العلوم، غزالی، ج1، ص58.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53.
- ↑ مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ص393.
- ↑ کافی، ج4، ص85.
- ↑ تعلیم و تربیت در اسلام، ص390.
- ↑ میزان الحکمه، ج2، ص63.
- ↑ بحارالانوار، ج74، ص185.
- ↑ میزان الحکمه، ج1، ص43.
- ↑ همان، ص191.
- ↑ میزان الحکمه، ج2، ص61.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ج5، ص310.
- ↑ میزان الحکمه، ج2، ص62.
- ↑ همان، ج1، ص44.
- ↑ اصول کافی، ج3، ص255.
- ↑ همان، ص258.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 419.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 123.
- ↑ همان، خطبه 149.
- ↑ خصال، شیخ صدوق، ج 1، ص 127.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 31.
- ↑ قبر.
- ↑ مثنوی هفت اورنگ، عبدالرحمان جامی، ج 1، صص 517 و 518.
- ↑ جامع احادیث الشیعة، ج14، ص363.
- ↑ اصول کافی، ج2، ص439.
- ↑ فهرست غرر الحکم و درر الکلم، ص389.
- ↑ فهرست غرر الحکم و درر الکلم، ص236.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 40.
- ↑ اختصاص، ص26.
- ↑ غرر الحکم و درر الحکم، ص215.
- ↑ المیزان، ج1، ص257.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 28.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج5، ص 507.
- ↑ نهج الفصاحه، ش299.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 192.
- ↑ حشر: 18.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 110.
- ↑ اصول کافی، ج 1، ص 191.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 4.
- ↑ همان، خطبه 121.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 3، ص 7.
- ↑ مجمع البیان(ذیل آیه 45، سوره عنکبوت).
- ↑ بحارالانوار، ج 70، ص 68.
- ↑ همان، ص 55.
- ↑ بحارالانوار، ج 70، ص 50.
- ↑ بحارالانوار، ج 94، ص 142.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 275.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 24.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 268.
- ↑ کشکول ممتاز، تاج لنکرودی، صص 171ـ170.
- ↑ میزان الحکمه، ج 7، ص 538.
- ↑ بحارالانوار، ج 14، ص331.
- ↑ غررالحکم و دررالکلم، ص 645.
- ↑ همان، ص 644.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 2، ص 310.
- ↑ بحارالانوار، ج 67، ص 101.







