کتابخانه:با قرآن در سرزمین وحی
|
| |
| نویسنده | محسن قرائتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۳ |
| شابک | ۹۶۴-۷۶۳۵-۶۸-۰ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ اشاره
- ۲ پیشگفتار
- ۳ نموداری از مباحث
- ۴ آداب زیارت
- ۵ مکّه
- ۶ مسجد الحرام و کعبه
- ۷ مقام ابراهیم
- ۸ مقدّمه
- ۹ توصیهها
- ۱۰ اهمیت بیان اسرار
- ۱۱ گوشهای از اخلاق و آداب سفر
- ۱۲ هماهنگی با مسافران
- ۱۳ لزوم جلسات آموزشی
- ۱۴ اخلاص
- ۱۵ حکمتهای حج
- ۱۶ سیمای حج
- ۱۷ ماجرای اعلان این آیات
- ۱۸ سیمای حضرت ابراهیم علیه السلام
- ۱۹ اهمیّت انگیزه و نیّت
- ۲۰ ابراهیم و معامله باخدا
- ۲۱ اهل بیت علیهم السلام
- ۲۲ مطالبی دربارهٔ آیهٔ تطهیر
- ۲۳ صله رحم
- ۲۴ مسجد النبیّ و مساجد دیگر
- ۲۵ ادب در گفتگو
- ۲۶ امتیاز پاداشهای الهی
- ۲۷ ماجرای احد
- ۲۸ میقات و احرام
- ۲۹ همیاری در نیکی و پاکی
- ۳۰ مکّه
- ۳۰.۱ نکتهها
- ۳۰.۲ نکتهها
- ۳۰.۳ پیامها
- ۳۰.۴ نکتهها
- ۳۰.۵ پیامها
- ۳۰.۶ نکتهها
- ۳۰.۷ نکتهها
- ۳۰.۸ پیامها
- ۳۰.۹ نکتهها
- ۳۰.۱۰ پیامها
- ۳۰.۱۱ پیامها
- ۳۰.۱۲ پیامها
- ۳۰.۱۳ نکتهها
- ۳۰.۱۴ پیامها
- ۳۰.۱۵ نکتهها
- ۳۰.۱۶ پیامها
- ۳۰.۱۷ نکتهها
- ۳۰.۱۸ نکتهها
- ۳۰.۱۹ نکتهها
- ۳۰.۲۰ نکتهها
- ۳۰.۲۱ پیامها
- ۳۰.۲۲ نکتهها
- ۳۰.۲۳ پیامها
- ۳۰.۲۴ نکتهها
- ۳۰.۲۵ نکتهها
- ۳۰.۲۶ پیامها
- ۳۰.۲۷ پیامها
- ۳۰.۲۸ نکتهها
- ۳۰.۲۹ پیامها
- ۳۰.۳۰ نکتهها
- ۳۱ پایان حج
- ۳۲ پانویس
اشاره
المقدمة
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از فرصتهای استثنایی زمانی و مکانی فرصتی است که زائران خانه خدا در مکه و مدینه به سر میبرند.
مدینه شهری که بیشترین معصوم را در بردارد و صدها آیه قرآن و هزاران حدیث از آنجا منتشر شد.
مکّهای که بهترین نقطه زمین و فرودگاه جبرئیل و نقطه معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله و قربانگاه اسماعیل و هجرتگاه ابراهیم و شکنجهگاه مسلمین صدر اسلام است. انصاف آن است که در جلساتی که مکه و مدینه تشکیل میشود، همراه با آشنا نمودن زائران با احکام و آداب حج به تفسیر و تدبّر آیاتی که لااقل وظیفه زائران در آن مطرح است، نیز پرداخته شود.
بر این اساس از «تفسیر نور» بعضی از آیات را برای زائران بخصوص همکاران روحانی انتخاب و هدیه میکنم و از همه عزیزان التماس دعا دارم و اگر لغزشی در نوشتهام بود از خداوند و پیامبرش عذرخواهی و از خوانندگان تکمیل آن را خواهانم.
محسن قرائتی
پیشگفتار
در سرزمین وحی، خود را در برابر آینه قرآن قرار دهیم و زشتی و زیبایی خود را بنگریم که استناد به قرآن دقیقتر، سریعتر، مؤثّرتر و مورد اتفاق همه مسلمانان میباشد.
قرآن میفرماید: «انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» [۱]
ولی نماز ما، نه خود و نه جامعه ما را از فحشا و منکر باز نداشت. مشکل چیست؟
در مکه، سنگها مرمر، آب زمزم، قبله بدون انحراف، جمعیت میلیونی، زیر پا نفت، قرائت امام جماعت عالی است، پس چرا این نماز جلو بزرگترین منکرات را که تجاوز دشمنان به کشورهای اسلامی و قتل عام مسلمانان است نمیگیرد.
مشکل در این است که به شرایط و اموری که بازدارنده انسانها از فساد و منکر است توجّه نمیشود.
قرآن از ما خواست به هنگام نماز روی خود را از بیتالمقدس به سمت مسجد الحرام بگردانیم تا یهودیان بر ما منّتی نداشته باشند. «لئلا یکون للناس علیکم حجّة»[۲]
ولی امروز ما با دست خود، خود را وابسته میکنیم تا بر ما حجّت داشته باشند.
قرآن فرمود: «لَن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا»[۳]
و امروز کفار بر ما همه نوع سلطهای دارند.
قرآن فرمود: «لا تؤتوا السفهاء اموالکم»[۴]
و امروز سرمایه کشورهای اسلامی به دست چه کسانی است؟
قرآن میفرماید: «لا تَظلمون و لا تُظلمون»[۵]
و در جامعه ما گروهی ظالم و گروهی مظلوم و بعضی نسبت به زیردستان ظالم و نسبت به ابرقدرتها مظلوم هستند.
قرآن میفرماید: «تؤدّوا الامانات الی اهلها» [۶]
آیا امروز مسئولیتها و بودجهها و امکانات به دست کیست؟
قرآن میفرماید: «لا تطع منهم آثما او کفوراً»[۷]
، «لا تطیعوا امر المسرفین» [۸]
، «لاتطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتّبع هواه و کان امره فُرطا» [۹]
و در آیات متعدّد میخوانیم: «لا تتّبعوا اهواء قوم قد ضلّوا من قبل»[۱۰]
، «لا تتّبع سبیل المفسدین»[۱۱]، «لا تتّبع اهوائهم» [۱۲]
، «لا تتّبعان سبیل الذین لا یعلمون» [۱۳]
و امثال این آیات که ما را از پیروی گنهکاران، کفار، اسراف کاران، غافلان، هواپرستان، غیر معتدلان، بدسابقهها، فسادگران و جاهلان نهی میکند.
آیا براستی در جوامع اسلامی، آیات فوق مورد توجه قرار گرفته و به آن عمل میشود؟
بار دیگر خود را در آینه قرآن ببینیم. قرآن با فریادِ «ما کنتَ متّخذ المضلّین عضدا» [۱۴]
فرمود: منحرفان را یاور خود نگیرید! ولی متأسفانه ما گرفتیم.
قرآن با فریادِ «فلن اکون ظهیراً للمجرمین» [۱۵]
فرمود:
هرگز یاور مجرمان نباشید! ولی ما در برخی موارد یاور مجرمان شدیم.
قرآن با فریادِ «انّ العزّة للّه جمیعا»[۱۶]
و «انّ القوّة للّه جمیعاً» [۱۷]
و فریادِ «لن یخلقوا ذُبابا» [۱۸]
و فریادِ «کمثل العنکبوت» [۱۹]
به ما گفت، تمام عزت و قدرت برای خداست. قدرتهای غیر الهی مثل تار عنکبوت سست و ضعیف هستند و توان آفریدن یک مگس را هم ندارند، ولی بسیاری از مسلمانان در برابر این فریادها مثل پسر نوح که میگفت: «سآوی الی جبل یعصمنی» خود را به ابرقدرتها وابسته کردند. در آن زمان پسر نوح گمان میکرد کوه او را نجات میدهد و در این زمان آنها گمان میکنند قدرتها آنها را نجات میدهند. (آیا با مشاهده فرار شاه ایران و آوارگی منافقان و ذلّت صدام با آن همه وابستگی به این و آن، کافی نیست که باور کنیم که خدا میفرماید: «أیبتغون عندهم العزّة» و باور کنیم کلام خدا را که میفرماید: «هم للکفر أقرب منهم للایمان»
بار دیگر خود را در آینه قرآن ببینیم.
قرآن دربارهٔ بنیاسرائیل میفرماید: «فضّلتکم علی العالمین» [۲۰]
ولی در آیه ۶۱ سوره بقره میفرماید: «باؤوا بغضبٍ» راستی چرا امت برتر و دارای فضیلت به غضب و قهر
الهی گرفتار شد.
خود قرآن میفرماید: دلیل آن کفر و ظلم و معصیت است، «ذلک بانّهم کانوا یکفرون ... و یقتلون و ... ذلک بما عصوا» چه معصیتی میتواند جامعه را سرنگون کند.
قرآن میفرماید: سه گروه از یهودیان سه نوع گناه کردند، خداوند آنها را سرنگون کرد:
دانشمندانشان قانون آسمانی را عوض کردند. «یحرّفون الکلم»[۲۱]
بازرگانانشان سراغ ربا رفتند. «و اخذهم الربا و قد نهوا عنه» [۲۲]
و توده مردم بی حال و سست و رفاه طلب شدند. به پیامبرشان گفتند: ما اهل مبارزه نیستیم و همین جا نشستهایم. «انّا هیهنا قاعدون»
زمانی از مسجد النبی که ده ستون از تنه درخت خرما داشت، اسلام به بخش عظیمی از دنیا صادر شد ولی امروز ...
ما گمان میکنیم با یک سری کارها میتوانیم دیگران را از خود راضی کنیم در حالی که قرآن میفرماید: «لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملّتهم» [۲۳]
ما گمان میکنیم طبق شعر معروف که میگوید: «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» باید همرنگ دیگران شویم، در حالی که قرآن میفرماید: «ان تطع اکثر مَن فی الارض یضلّوک عن سبیل الله» [۲۴]
ما گمان میکنیم تبلیغات دشمن باید ما را تحت تأثیر قرار دهد، در حالی که قرآن میفرماید: مؤمنان واقعی کسانی
هستند که «لایخافون فی الله لومةُ لائم»[۲۵]
ما گمان میکنیم محاصره اقتصادی ترفند تازهای است، در حالی که قرآن میفرماید: این محاصرهها در صدر اسلام نیز بوده ولی آنها از پای در نیامدند. دشمنان برای جدایی و تفرقه میان مسلمانان میگفتند: «لا تنفقوا علی مَن عند رسول الله حتی ینفضّوا»[۲۶]
ما گمان میکنیم برای آنکه از قافله عقب نمانیم باید به تنازعهای قومی و فرقهای دامن بزنیم، در حالی که قرآن میفرماید: «ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم» [۲۷]
ما گمان میکنیم اختصاص بودجهٔ کلان دشمنان برای شکستن اسلام و مسلمین راه جدیدی است، در حالی که خداوند میفرماید: «ینفقون اموالهم لیصدّوا عن سبیل الله فسینفقونها ثم تکون علیهم حسرة ثم تغلبون» [۲۸]
ما گمان میکنیم برخی کارها از اهمیت ایمان به خدا ارزشمندتر است. در حالی که قرآن میفرماید: «أجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام کمن آمن باللّه» [۲۹]
ما گمان میکنیم بعضی از صحنههایی که به وجود آمدهاند طبیعی است، حتی بعضی از انفجارها نقشهای بیش نیست.
قرآن به ما یاد داده که «و جاءوا علی قمیصه بدمٍ کذب» [۳۰]
آری مسلمان نباید تحت تأثیر جوسازیها قرار گیرد.
قرآن به ما یاد داده است به هر گریهای اطمینان نکنیم. «و جاءوا أباهم عشاء یبکون» [۳۱]
به هر سوگندی دلگرم نشویم. «اتّخذوا أیمانهم جُنّة»
ما گمان میکنیم در برابر تهدیدها باید کوتاه بیاییم. در
حالی که قرآن به ما آموخته:
الف: از زندان نترسید: «رب السجن احبّ الیّ» [۳۲]
ب: از مرگ و شهادت نترسید که ساحران پس از ایمان به موسی همین که تهدید به قتل شدند گفتند: «انّا الی ربّنا راغبون» [۳۳]
ج: از کثرت دشمن نترسید: «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة» [۳۴]
و در مقابل این ترسها قرآن سفارش کرده که اوست که آرامش را بر دل مؤمنان نازل میکند. «هو الّذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین» [۳۵]
اوست که امدادهای غیبی را فرو میفرستد. «لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة» [۳۶]
اوست که پیامبران و مؤمنان را یاری میکند. «انّا لننصر رسلنا و الذین آمنوا» [۳۷]
اوست که اهل تقوا را به اهداف خود رسانده و خوش عاقبت میکند. «و العاقبة للمتّقین» [۳۸]
اوست که مؤمنان را از ظلمات شرک و تحیر و جهل و تفرقه به سوی نور میبرد. «اللّه ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» [۳۹]
اوست که انواع وحشتها را در دل کفار میافکند. «سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب» [۴۰]
آری سفر حج آزمایشگاهی است که ما به سرزمین وحی برویم و خود را در آینه قرآن ببینیم و وعدههای خداوند را با چشم و دل مشاهده کنیم:
چگونه خداوند به پیامبرش فرمود: «و رفعنا لک ذکرک» [۴۱]
و چنین کرد.
فرمود: «انّ مع العسر یسرا» [۴۲]
و چنین شد.
و فرمود: دلهای مردم را به سمت کعبه گرایش میدهم.
«فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم» [۴۳]
و چنین شد.
در مکه ما میبینیم که اگر نظر خداوند به سنگی افتد، آن سنگ محبوب دلها میشود و پروانهوار به دور آن میچرخند.
«ولیطّوّفوا بالبیت العتیق» [۴۴]
در مکه میبینیم که ابراهیم پایههای کعبه را بالا برد و دعا کرد: «ربّنا تقبّل منّا» [۴۵]
یعنی اگر انسان ابراهیم باشد و کارش ساختن کعبه، ولی خداوند قبول نکند ارزشی ندارد.
نموداری از مباحث
قبل از سفر
(۲۵ تا 38)
آداب سفر
لزوم جلسات آموزشی
«فسئلوا اهل الذکر»
«... و أرنا مناسکنا ...»
«و لکلّ امّة جعلنا منسکاً ...»
«... أدخلنی مدخل صدق ...»
اهمیت و ضرورت حج
(۳۹ تا 46)
«... ولله علی الناس حج البیت من استطاع ...»
«و أذن فی الناس بالحج ...»
«ففرّوا الی اللّه ...»
«و تزوّدوا فانّ خیر الزاد التقوی ...»
اخلاص
(۴۶ تا 50)
«و اتمّوا الحج و العمرة للّه»
«... من یخرج من بیته مهاجراً الی الله»
حکمتهای حج
(۵۱ تا 76)
«جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاماً للناس»
«لیشهدوا منافع لهم و یذکروا اسم الله ...»
«براءة من الله و رسوله ...»
«... انّا براؤا منکم ...»
سیمای حضرت ابراهیم علیه السلام
مدینه
(۷۷ تا 94)
«ان الله و ملائکته یصلّون علی النبیّ»
«من یطع الرسول فقد اطاع الله»
«و اذا جائک الذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام»
«جاؤوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول»
«و ما کان الله لیعذبّهم و انت فیهم ...»
«ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله»
«ما آتاکم الرسول فخذوه ...»
اهل بیت علیهم السلام
(۹۵ تا 112)
«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس»
«قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی»
«الا من شاء أن یتّخذ الی ربّه سبیلًا»
«و الذین یصلون ما امر الله به أن یوصل»
مسجد النبیّ و مساجد دیگر
(۱۱۳ تا 140)
آداب زیارت
«... لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوة حسنة ...»
«انّ الذین یغضّون اصواتهم»
«یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبیّ»
مسجدالنبیّ: «اسس علی التقوی»
مسجد ذو قبلتین:
«قد نری تقلّب وجهک فی السماء ...»
رضایت پیامبر در دنیا: «قبلة ترضاها»
رضایت پیامبر در آخرت:
«و لسوف یعطیک ربّک فترضی»
منطقه خندق: «و لمّا رأ المؤمنون الأحزاب ...»
منطقه احد: «حتی اذا فشلتم و تنازعتم»
میقات و احرام
(۱۴۱ تا 156)
«فاخلع نعلیک»
«آمّین البیت الحرام ...»
«... فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج»
«یا ایها الذین آمنوا لا تقتلوا الصید و أنتم حرم ...»
«لیبلونّکم الله بشیء من الصید تناله ایدیکم ...»
مکّه
(۱۵۷ تا 170)
«... و من دخله کان آمناً ...»
«لا اقسم بهذا البلد»
«و هذا البلد الامین»
«... رب هذه البلدة الذی حرّمها ...»
«... اجعل هذا البلد آمناً ...»
«و لتنذر امّ القری و من حولها ...»
«... بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ...»
مسجد الحرام و کعبه
(۱۷۱ تا 180)
«انّ أوّل بیت وضع للناس ...»
«و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و أمناً ...»
«... و لیطّوّفوا بالبیت العتیق»
«... عند المسجد الحرام ...»
«جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاماً للناس ...»
«و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل»
«طهّرا بیتی للطّائفین والعاکفین والرّکّع السّجود»
«... حَرماً آمنا ...»
«فیه آیات بیّنات مقام ابراهیم ...»
مقام ابراهیم
(۱۸۱ تا 182)
«... و اتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی ...»
سعی صفا و مروه
(۱۸۲ تا 186)
«انّ الصّفا و المروة من شعائر الله ...»
عرفات و مشعر
(۱۸۶ تا 190)
«فاذا أفضتم من عرفات فاذکروااللّه عند المشعر»
منی و قربانی و حلق
(۱۹۱ تا 201)
«و اذکروا الله فی أیّام معدودات ...»
«ذلک و من یعظّم شعائر الله ...»
«... و أطعموا القانع و المعتر ...»
«و البُدن جعلناها لکم من شعائر الله ...»
«لن ینال الله لحومها و لا دماؤها ...»
«... محلّقین رؤوسکم ...»
بازگشت به مکه
(203)
«... فاذکروا الله کذکرکم آباءکم ...»
پایان حج
(206)
پینوشتها
(207)
مقدّمه
روش قرآن در بیان احکام نوعاً مقارن با بیان حکمت و فلسفه آنها است:
وقتی دربارهٔ نماز سخن میگوید میفرماید: «أقم الصلاة انّ الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر ...» [۴۶]
؛ دربارهٔ روزه: «لعلّکم تتّقون» [۴۷]
و دربارهٔ جهاد: «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة» [۴۸]
و ....
در مورد حج و برخی از مناسک ان نیز خداوند برخی اسرار و فلسفهها را بیان فرموده است:
«لیشهدوا منافع لهم و یذکروا اسم اللّه فی ایّام ...» [۴۹]
در بیان عترت نیز این تقارن را مشاهده میکنیم تا آنجا که حتی به برخی از اسرار حج نیز اشاره شده است، مانند فلسفه سعی بین صفا و مروه که فرمود:
«لانّه یذلّ فیه کل جبّار» [۵۰]
روشن است که مبلغ موفق کسی است که خشکی بیان احکام صرف را با ارائه فلسفه و اسرار عمل جبران کند و از شیوه قرآن در این موضوع تبعیت نماید.
گرچه بخشهایی از روح و سرّ مناسک حج، تحصّلی است نه تحصیلی، یعنی با حضور حاجی در مناسک، آن اسرار خود حاصل شده است، ولی توجه
دادن حجاج به همین نکتهها، ادای مناسک را برای آنان آسان و آثار تربیتی و سازنده آن را بیشتر آشکار خواهد کرد.
توصیهها
۱- در میان فلسفه و اسرار مناسک حتی الامکان استناد به قرآن و روایات مأثور باشد.
۲- آنچه از غیر منابع ذکر شده نقل میگردد، در اصول با آنها همخوانی داشته باشد.
۳- از بیان انحصار در ذکر اسرار خودداری گردد.
۴- اسرار، مقارن با بیان احکام و متناسب با وضعیت جلسات بیان شود.
۵- در صورت وجود مخاطبان مستعد، با تشکیل جلسات ویژه در طول سفر، به این مهم بیشتر توجه گردد.
۶- اسرار را باید خیلی ساده بیان کرد و از اصطلاحات عرفانی حداقل استفاده را نمود تا برای حجاج قابل فهم باشد.
۷- در بیان اسرار باید لُبّ و اساس مطلب گفته شود و بیان و نقد اقوال برای جلسات با زائران مناسب نیست و دور از اهداف بیان اسرار است.
۸- در سه مرحله بیان اسرار خوب است: یکی در جلسات ایران و دیگری فرصتی که حاجیان میان اعمال عمره تمتع و حج تمتع دارند و سوم بعد از
اعمال حج و ایامی که حاجیان در مدینه هستند.
۹- برگزاری جلسات اسرار در مکه چنان که با پیشنهاد گروهی از زائران باشد و آنان به زدن اطلاعیه و دعوت حاجیان اقدام کنند، بهتر است و پذیرش بیشتری در میان حاجیان خواهد داشت.
۱۰- روحانی باید کوشش کند آنچه را به عنوان اسرار میگوید، در عمل نیز مدّ نظر قرار دهد تا دوگانگی میان اسرار و اعمال احساس نشود؛ مثلًا به هنگام احرام باید از عجله و شتاب و یا بذله گویی اجتناب کند و حاجیان را به اسرار احرام توجه دهد.
اهمیت بیان اسرار
کلامی از عارف واصل و فقیه کامل مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی قدس سره در ضرورت پرداختن به فلسفه و اسرار احکام:
«أنّ الغالب علی اهل الدین فی امور الاخرة من عباداتهم و أعمالهم بل و إیمانهم و أخلاقهم الاکتفاء بالصورة ... مثلًا اهل الأدیان یکتفون غالباً فی صلاتهم باقامة الصورة و یسعون فی تکمیل الصورة و لا یبالون بفقدان المعنی والروح ... تری المصلّین یتعلّمون الصورة الصلاة و یحتاطون فی ذلک و یناقشون فی علم المقلّدین و ورعهم و یداقون فی تصحیح الرسائل و یناقشون فی عباراتها و یبالغون فی تطهیر الماء و تطهیر الأعضاء ... بما لم یأت به الشرع بل نهی عنه صریحاً و هکذا فی تطهیر المکان و
اللباس و فی أداء الحروف عن المخارج فی القراءة و الأذکار بحیث یفسدون القراءة و الذّکر من کثرة المبالغة و أما تطهیر الجوارح من المعاصی و القلب عن الأخلاق الرزیلة و عن النفاق و عن محبّة الدنیا و عن الشغل بغیر الله فکأنّه غیر مأموربه.
و هکذا یسامحون فی أتیان حقائق الافعال و الاذکار حتی یری الفحول من أهل العلم لم یتعلم المراد من بعض أفعال الصلاة مع أنه مذکور فی الأخبار مثل رفع الید بالتکبیر و نفس القیام و هکذا الرکوع و السجود و مدّ العنق فی الرکوع ... لکل منها حقائق أن لم یتحقق المتکلم بها بهذه الحقائق لا یصدق علیه أنه مکبّر و مسبّح و حامد و قاری ... و أما أهل الدنیا فی أمورهم الدنیویة، فلا یقنعون بالصورة؛ بل یجدّون فی أتیان الحقائق فما رأیت أحداً من الناس أن یکتفی من الحلوا بصورتها و نقشها أو قراءة لفظها بل أذا نقص أحد أجزائها عن حدّ الکمال ینفون الاسم و یقولون: هذا لیس بحلوا ... و بالجملة ما رأیت أحداً یقنع فی أمور دنیاه بالصورة، ولکن أغلب الناس ان لم یکن کلهم لا یأتون فی اغلب الامور الاخرویة الّا بالصورة و مع ذلک یتوقّعون من الصورة أثر الروح فلایجدون». [۵۱]
قبل از سفر
آداب سفر
لزوم جلسات آموزشی:
«فسئلوا اهل الذکر»
«... و أرنا مناسکنا ...»
«و لکلّ امّة جعلنا منسکاً ...»
«... أدخلنی مدخل صدق ...»
گوشهای از اخلاق و آداب سفر
تنها و بدون همراه سفر کردن، مورد لعنت پیامبر صلی الله علیه و آله میباشد. [۵۲]پس باید قبل از سفر، رفیق پیدا کند [۵۳]و بسیار بجاست که افراد خوش اخلاق را پیدا کند تا در طول راه مسالهای پیش نیاید. [۵۴] و بعد از آن با همسفران خود همفکری و همکاری کند و از خود مخالفتی نشان ندهد، مگر در مورد خلاف و گناه. [۵۵] و باید بدانیم در میان دو همسفر هرکس ملایمتر و رفیقتر است، اجر بیشتری دارید [۵۶] و کسی که از همسفرهای خود، کوچک و بزرگ بدان و خوبان ناراحتی دید و تحمل کرد و نگذاشت کار به گفتگوهای تند منجر شود، خداوند متعال در قیامت به او، بر فرشتگان مباهات میکند. [۵۷] در سفارشات پیشوایان معصوم علیهم السلام آمده است که مسافر هنگام خروج از منزل، دو رکعت نماز بخواند، سپس خود و اهل و فرزند و مال و عافیت و دنیا و آخرت خود را به دست خدا بسپارد و حرکت کند.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرکه چنین کند خداوند حاجت او را خواهد داد. [۵۸] دربارهٔ انتخاب منزل سفر، لقمان علیه السلام به فرزندش میفرماید: منطقهای را که سبزهزار و خوش منظر و آرام و نرم است انتخاب کن. [۵۹] هنگام سفر انسان باید دوستان خود را از سفری که در پیش دارد آگاه سازد و آنان نیز هنگام بازگشت به
دیدنش آیند. [۶۰] در سفر سعی کند، به همراهان و همسفران خود خدمت کند، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «سیّد القوم خادمهم فی السّفر» [۶۱]
؛ بزرگ هر قومی، کسی است که در مسافرت به دیگران خدمت کند. و خود آن حضرت در سفری که همراهان حضرت، برای تهیه غذا هریک، کاری را به عهده گرفته بودند، شخصاً عهدهدار جمعآوری هیزم شد و هرچه خواستند پیامبر صلی الله علیه و آله را از آن کار باز دارند، قبول نکرد و فرمود: «انّ اللّه عزّ و جلّ یکره من عبده اذا کان مع اصحابه أن ینفرد من بینهم» [۶۲]
؛ خداوند دوست ندارد در میان چند نفری که با هم هستند یکی امتیاز داشته و کنار باشد.
در حدیث میخوانیم: مسافرانی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و از همسفر خود که دائماً مشغول ذکر و دعا بود ستایش کردند!
رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: کارهای او را چه کسی انجام میداد؟!
گفتند: ما. پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله فرمود: «کلّکم خیر منه» [۶۳]
؛ همه شما که در سفر کار میکردید از او که به جای کار عبادت میکرد بهتر هستید.
شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: همین که به مکه رسیدیم دوستانمان برای طواف خانه خدا حرکت کردند و مرا برای نگهداری اثاثیه جا گذاشتند. امام فرمود: «انت اعظمهم اجراً»[۶۴]
اجر و پاداش تو از آنان بیشتر است.
شخصی میگوید: ما دو نفر همسفر بودیم که وارد مدینه شدیم من مریض شدم ولی دوستم به من بی اعتنایی کرد و برای زیارت و نماز رفت و مرا تنها گذاشت. من از بد رفاقتی دوستم به پدرم شکایت کردم او نیز ماجرا را به امام صادق علیه السلام خبر داد.
امام علیه السلام پیام فرستاد که «قعودک عنده أفضل من صلاتک فی المسجد» [۶۵]
پرستاری و انس تو با مریض، از نمازی که در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله میخواندی بهتر است.
هماهنگی با مسافران
شخصی میگوید: ما یک گروه بیست نفری بودیم که به حج میرفتیم، هرچند فرسخی که برای استراحت توقف میکردیم گوسفندی از پول خودم خریده ذبح میکردم و کباب تهیه نموده، به همه دوستان میدادم، ولی همین که امام علیه السلام از ماجرا خبردار شد این عمل را تخطئه کرد و فرمود: چون دیگران از نظر مالی نمیتوانند مانند تو این چنین پذیرائی کنند، قهراً در خود احساس ضعف و حقارت میکنند و این عمل پیش از آنکه روح سخاوت تو را شکوفا کند همراهانت را خوار میسازد. [۶۶]در روایات پیشوایان معصوم علیهم السلام مکرر سفارش شده است که رفیق سفر باید از نظر مقام و مال هماهنگ تو باشد و اگر بیشتر از تو پول خرج کند و یا شخصیت و عنوان اجتماعیاش بیشتر باشد قهراً تو به
یک موجود تابع و طفیلی و نیمه اسیر درمیآیی.
امام باقر علیه السلام میفرماید: «إذا صحبتَ فاصحب نحوک و لا تصحب مَن یکفیک فإنّ ذلک مذلّة للمؤمن» [۶۷]
با شخصی همانند خود دوستی کن و با کسانی که مخارج تو را میدهند همراه نباش؛ زیرا با این عمل، مؤمن خوار و اسیرگونه میشود.
و در روایت دیگر امام صادق علیه السلام فرمودند: «إصحَب مثلک» [۶۸]
؛ با شخصی مثل خودت همراه باش.
در روایات برای سفر آدابی بیان شده، مانند:
دعاو صدقه هنگام مسافرت، سفارش بستگان به تقوا هنگام خروج از منزل، شوخی سالم با همسفران، مشورت با آنان، احترام بزرگترها و تسلیم تصمیمات دوستان بودن جز در گناه، همکاری و دلسوزی، بخشش و ایثار، تعیین مسئول و مدیر در مسیر راه، مراعات کردن حال کسانی که ضعیف یا بیمار هستند و یا در راه بیمار میشوند، برداشتن وسایل لازم از قبیل:
لباس، اسلحه، سوزن، نخ، مسواک، ظرف آب و یک سری ادویه جات و وسایل لازم دیگر و سعی در رسیدن به منزل قبل از غروب، و فاصله نگرفتن از یکدیگر هنگام حرکت بطوری که همدیگر را نبینند، هدیه و سوغات آوردن، بازگو نکردن رنجها و مشکلات سفر پس از بازگشت، و ... که از نقل روایات آنها صرف نظر میکنیم. [۶۹]
لزوم جلسات آموزشی
وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُواْ أَهْلَ الذّکْرِ إِن کُنتُمْ لَاتَعْلَمُونَ [۷۰]
ما قبل از تو نیز، جز مردانی که به سویشان وحی مینمودیم (فرشته یا موجود دیگری را) نفرستادیم (که آنها از آمدن تو تعجب میکنند، به آنها بگو:) اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید.
نکتهها
این آیه یک اصل کلی را که عقل هر بشری میپذیرد، مطرح میکند وآن مراجعه به اهل علم وکارشناس است، یعنی هر چه را نمیدانید از آگاهان واهل خبرهٔ آنسؤال کنید. البتّه در زمینهٔ مسائل دینی، بهترین مصداقِ «اهل ذکر» اهلبیت پیامبرند. و روایات زیادی از طریق شیعه و سنّی به این مضمون وارد شده که در جلد سوم ملحقات احقاق الحق، صفحهٔ ۴۸۲ به بعد نقل شده است.
طبری، ابن کثیر و آلوسی نیز در تفاسیرشان، ذیل این آیه، اهلِ ذکر را اهل بیت پیامبر معرّفی کردهاند.
در جلد ۲۳ بحار صفحه ۱۷۲ به بعد، حدود شصت روایت در این باره نقل شده که در برخی از آنها، امامان معصوم فرمودهاند: «نحن واللَّه اهل الذکر المسئولون» به خدا قسم ما هستیم، آن اهل ذکری که مردم باید سؤالات خود را از آنان بپرسند.
پیامها
۱- پیامبران الهی همه از جنس خود بشر بودهاند، نه از جنس فرشتگان. «و ما ارسلنا ... الّا رجالًا»
۲- پیامبران، همه مرد بودهاند، آنهم مردانِ بالغ ورشید.
(گرچه بعضی مثل عیسی و یحیی علیهما السلام در طفولیّت به نبوّت رسیدهاند.) «رجالًا»
۳- نزول وحی الهی بر یک انسان تعجبی ندارد، این سنّت خداوند برای هدایت بشر بوده است. «رجالًا نوحی الیهم»
۴- جهل عذر نیست، پرسیدن و دانستن وظیفه است.
«فسئلوا»
۵- مسائل دین را باید از کارشناس دین پرسید، نه هر کس اندک آشنائی با دین دارد. «فسئلوا اهل الذکر»
۶- آنجا که انسان خود چیزی را میداند، سؤال معنی ندارد، مگر آنکه بخواهد از دانستهٔ خود فرار کند.
«فسئلوا ... ان کنتم لاتعلمون»
۷- اگر پرسش از اهل ذکر لازم باشد، پس پذیرش پاسخ او نیز لازم است، وگرنه سؤال لغو است. «فسئلوا اهل الذکر»
۸- آنجا سؤال کنیم که خود نتوانیم بدانیم، نه آنکه هر چه را نمیدانیم، بدون آنکه فکر و تأملی کنیم، فوراً سؤال کنیم. آیه نمیفرماید: «فسئلوا ... ان لم تعلموا» اگر نمیدانید سؤال کنید، بلکه میفرماید: «فسئلوا ... انکنتم لاتعلمون» اگر نمیتوانید بدانید، سؤال کنید.
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنَآ أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّکَ وَأَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَ تُبْ عَلَیْنَآ إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ [۷۱]
(ابراهیم واسماعیل همچنین گفتند:) پروردگارا! ما را تسلیم (فرمان) خود قرارده واز نسل ما (نیز) امّتی که تسلیم تو باشند قرارده و راه وروش پرستش را به ما نشانده وتوبهٔ ما را بپذیر، که همانا تو، توبهپذیر مهربانی.
نکتهها
با آنکه حضرت ابراهیم واسماعیل هر دو در اجرای فرمان ذبح، عالیترین درجه تسلیم در برابر خدا را به نمایش گذاردند، امّا با این همه در این آیه از خداوند میخواهند که مارا تسلیم فرمان خودت قرارده. گویا از خداوند تسلیم بیشتر و یا تداوم روحیّه تسلیم را میخواهند. کسی که فقط تسلیم خدا باشد، نه تسلیم عموی بتتراش میشود و نه در برابر بتها به زانو میافتد و نه از طاغوتها پیروی میکند.
پیامها
۱- به کمالات امروز خود قانع نشوید، تکامل و تداوم آنرا از خدا بخواهید. «ربنا و اجعلنا مسلمَین لک»
۲- توجّه به نسل و فرزندان، یک دورنگری عاقلانه و خداپسندانه است که حاکی از وسعت نظر و سوز و عشق درونی است وبارها در دعاهای حضرت ابراهیم آمده است. «ومن ذریّتنا»
۳- راه و روش بندگی را باید از خدا آموخت وگرنه
انسان گرفتار انواع خرافات و انحرافات میشود.
«أرنا مناسکنا»
۴- تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام سودی نخواهد داشت. در اینجا ابراهیم علیه السلام ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا میکند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را میخواهد. «واجعلنا مسلمَین لک ... ارنا مناسکنا»
۵- نیاز به توبه وبازگشت الطاف الهی، در هر حال وبرای هر مقامی، ارزش است. [۷۲] «تب علینا»
۶- یکی از آداب دعا، ستایش پروردگار است که در این آیه نیز به چشم میخورد. «التواب الرحیم»
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکاً لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ [۷۳]
و (شما تنها امّتی نیستید که تکلیف قربانی دارد، زیرا) ما برای هر امّتی آئینی قرار دادیم، تا هنگام قربانی نام خدا را بر حیواناتی که خداوند روزی آنان کرده ببرند، خدای شما معبود یکتاست، پس فقط تسلیم او باشید، و به بندگان خالص بشارت ده.
نکتهها
کلمهٔ «مُخبتین» از «خَبت» یعنی زمین وسیع وهموار که خالی از فراز و نشیب است و مخبت به انسان آرام ومطمئن
گفته میشود که از هرگونه پندار شرک دور باشد.
کلمهٔ «مَنسَک» یا مصدر، یا اسم زمان ویا اسم مکان است. لذا معنا چنین است: ما برای هر امّتی برنامه عبادت یا زمانی را برای قربانی یا مکانی را برای آن قرار دادیم.
پیامها
۱- برنامه قربانی، در تمام ادیان آسمانی بوده است.
«لکلّ امّة ...»
۲- هنگام قربانی، نام خدا را باید به زبان آورد.
«لیَذکُروا»
۳- شیوهٔ بندگی خداوند، تنها باید از طریق وحی باشد. «جَعلنا مَنسکاً»
۴- خدای ما پروردگار یکتاست. «فالهکم اله واحد»، همان خدایی که هم دین مارا تأمین میکند، «جعلنا مَنسکاً» و هم دنیای مارا «رَزَقهم من بَهیمة الانعام».
۵- نام خداوند به قدری ارزش دارد که اگر هنگام ذبح حیوان بر زبان جاری شود، گوشت آن حیوان حلال، وگرنه حرام خواهد بود. «لیَذکُروا اسماللّه»
۶- غذای انسانهای خداپرست نیز باید رنگ الهی داشته باشد. «لیَذکُروا اسماللّه»
۷- جز برای خدا تسلیم نشوید. «فله اسلِموا»
۸- همین که در تمام ادیان نام خدا بردن مطرح است، پس آفریدگار همه یکی است. زیرا اگر خدای دیگری بود این مراسم به صورتهای دیگری نیز مطرح میشد. «فالهکم اله واحد» (حرف «فاء» برای
نتیجه است یعنی وحدت مکتب، نشانهٔ وحدت معبود است).
۹- بشارتهای الهی، مخصوص کسانی است که متواضع و تسلیم خدا هستند. «بَشّر المخبِتین»
لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکاً هُمْ نَاسِکُوهُ فَلَا یُنَازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَی رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلَی هُدیً مُّسْتَقِیمٍ [۷۴]
برای هر امّتی (شریعت و) آیینی قرار دادهایم که عمل کننده به آن باشند، پس نباید در (بارهی) این امر با تو نزاع کنند (که چگونه آیین تازهای آوردهای؛ مردم را) به راه پروردگارت دعوت کن، همانا تو بر هدایت مستقیم قرار داری.
نکتهها
چون انسانها، نیازهای موسمی و اجتماعی و غیر ثابتی دارند، باید علاوه بر دستورات کلّی و ثابت، در شرایط مختلف دستورات جدیدی صادر شود، همان گونه که پزشک نسخههای خود را در شرایط گوناگون بیمار تغییر میدهد و در زمان ما مسائل جدید را فقها در چارچوب قوانین کلّی و ثابت برای مسلمین تعیین مینمایند.
بعضی «مَنسَک» را مصدر به معنای «نُسک» و قربانی کردن گرفتهاند که معنای آیه این میشود: ما برای هر امّتی نوعی قربانی قرار دادیم که آنان انجام دهنده آن بودند، بنابراین مشرکان نباید به برنامه قربانی تو بهانهای بگیرند.
پیامها
۱- خداوند، هیچ امّتی را بدون مکتب نمیگذارد. «لکلّ امّة»
۲- دین باید از طرف خدا باشد. «جعلنا»
۳- مردم باید در راه الهی گام بردارند. «هم ناسِکوه»
۴- وظیفهٔ مبلغ، هدایت امّت و استقامت در این راه است. «وادعُ الی ربّک»
۵- راه درست، راه انبیاست. «انّک لعَلی هدًی»
۶- در برابر جدال و ستیز و تضعیف مخالفان، تقویت رهبران حقّ لازم است. «فلا ینازعنّک فی الامر ... انّک لعلی هُدیً مستقیم»
۷- کسی که مسئول ارشاد دیگران است باید تسلّط بر راه حقّ و مستقیم داشته باشد. «لعَلی هدیً مستقیم»، «انّک لَمِن المرسلین عَلی صراط مستقیم» [۷۵]
(کلمه «عَلی» رمز تسلّط است)
وَقُل رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَاناً نَّصِیراً [۷۶]
و بگو: پروردگارا! مرا با ورودی نیکو و صادقانه وارد (کارها) کن و با خروجی نیکو بیرون آر و برای من از پیش خودت سلطه و برهانی نیرومند قرار ده.
نکتهها
صدق، بهترین وصف و حالت یک کار و یک شخص در آغاز و انجام آن است. چه بسا کارهایی که آغاز غیر صادقانه دارد و با قصد ریا، سمعه، فریب، برتریجویی و مانند آن شروع میشود، یا آغازی صادقانه دارد، ولی پایانی آمیخته به غرور، عُجب، منّت، حبط و سوءعاقب پیدا میکند و برکات آن محو میشود. رمز شکست بسیاری از حرکتها، نبود صداقت در آنها و قطع امداد الهی از آن است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: هرگاه برای ورود به کاری، ترس و وحشت داشتی این آیه را بخوان و اقدام کن. [۷۷] انسان به جایی میرسد که از «صدّیّقین» میشود، هرچه میگوید عمل میکند و هرچه را عمل میکند، میگوید. [۷۸] قلب و زبان و عملش یکی میشود.
از مصادیق «سلطان نصیر»، میتوان داشتن جانشینی لایق، یاری باوفا و وزیری دلسوز و کاردان را برشمرد.
پیامها
۱- خواستههای خود را در برابر خداوند به زبان بیاوریم. «وقل ربّ» ۲- دعا کردن را هم باید از خدا آموخت که چگونه بخوانیم وچه بخواهیم. «و قل ربّ أدخلنی ...» ۳- یکی از اصول مدیریّت، آیندهنگری و دوراندیشی است. «أخرجنی مُخرج صدق» ۴- مهمتر از آغاز نیک، پایان و فرجام خوب است. نباید به آغاز شیرین دلخوش بود، بلکه باید از خطر
بدعاقبتی به خدا پناه برد. «أخرجنی مُخرج صدق»
۵- رهبری یک نهضت جهانی که شروع و پایانش صادقانه و بیانحراف باشد، بدون دعا و استمداد از خدا و دریافت امداد الهی ممکن نیست. «ربّ أخرجنی»
۶- همهٔ امور به دست خداست و باید از او مدد خواست «أدخلنی، أخرجنی، اجعل»
۷- کسب قدرت برای اهداف مقدّس ارزش دارد.
«واجعل لی من لدنک سلطاناً»
۸- مؤمن، نصرت و امداد را تنها از خدا میطلبد. «من لدنک سلطاناً نصیرا»
اهمیت و ضرورت حج
«... ولله علی الناس حج البیت من استطاع ...»
«و أذن فی الناس بالحج ...»
«ففرّوا الی اللّه ...»
«و تزوّدوا فانّ خیر الزاد التقوی ...»
اخلاص
«و اتمّوا الحج و العمرة للّه»
«... من یخرج من بیته مهاجراً الی الله»
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَهُدیً لِّلْعَالَمِینَ [۷۹]
همانا اوّلین خانهای که برای (عبادت) مردم مقرّر شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که مایهٔ برکت و هدایت جهانیان است.
نکتهها
«بَکّة» به معنای محلّ ازدحام و اجتماع مردم است.
یکی از ایرادهای بنیاسرائیل این بود که چرا مسلمانان با توجّه به قدمت بیتالمقدّس که هزار سال قبل از میلاد توسط حضرت سلیمان ساخته شده است، آن را کنار گذاشته و کعبه را قبلهٔ خود قرار دادهاند. این آیه در پاسخ آنان میفرماید: کعبه از روز نخستین، اوّلین خانهٔ عبادت بوده و قدمت آن بیشتر از هر جای دیگر است.
امام صادق علیه السلام با توجّه به جمله «اوّل بیت» فرمودند:
چون مردم مکّه بعد از کعبه گرد آن جمع شدهاند، پس حقّ اولویّت با کعبه است و لذا برای توسعه مسجدالحرام میتوان خانههای اطراف کعبه را به نفع حرم خراب کرد. [۸۰] تفسیر المیزان میگوید: روایات «دَحوُ الارض» [۸۱]
بسیار است و هیچ دلیل علمی که مغایر آن باشد، پیدا نشده و با قرآن نیز مخالفتی ندارد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: خداوند تمام مردم را از آدم علیه السلام تا آخرین نفر با همین سنگهای کعبه آزمایش میکند. [۸۲]امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت آدم و سلیمان و
نوح علیهم السلام نیز دور همین کعبه، حج انجام دادهاند. [۸۳] در قرآن، از کعبه تعابیر متعدّدی شده است که برخی از آنها را بازگو میکنیم:
۱- کعبه، اوّلین خانه است. «اوّل بیت»
۲- مرکز پایداری و قیام مردم است. «قیاماً للناس» [۸۴]
۳- خانه آزاد بدون مالک است. «البیت العتیق» [۸۵]
۴- محل تجمّع وخانه امن مردم است. «مثابة للنّاس و أمنا» [۸۶]
پیامها
۱- کعبه، اوّلین خانهای است که برای عبادت ونیایش مردم بنا نهاده شده است. «اوّل بیت وضع للناس»
۲- سابقه تاریخی معابد، یکی از ملاکهای ارزشی آن است. «انّ اوّل بیت وضع ...»
۳- خیر و برکت کعبه، تنها برای مؤمنان یا نژاد خاصّی نیست، بلکه برای همگان است. «وضع للناس»
۴- مردمی بودن کعبه، یک ارزش است. «وضع للناس»
۵- کعبه، مایهٔ هدایت مردم است. «هدی للعالمین»
وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ [۸۷]
و در میان مردم بانگ حج برآور تاآنان، پیاده و سوار بر مرکبهای چابک از هر راه دوری به سراغ تو بیایند.
نکتهها
کلمهٔ «ضامِر» به معنای حیوانی است که پیه بدنش آب شده و گوشتهایش به ماهیچه تبدیل شده و چابک است، مانند حیوانی که بدن سازی شده و برای مسابقات آماده است. حضرت علی علیه السلام در خطبهٔ ۲۸ نهجالبلاغه میفرماید: «ألیوم المِضمار و غَداً السّباق» یعنی امروز خود را چابک کنید تا در قیامت بتوانید سبقت بگیرید.
در روایات میخوانیم: حضرت ابراهیم علیه السلام گفت: خداوندا! صدای من به گوش کسی نمیرسد. خداوند فرمود: تو فریاد بزن، من به مردم ابلاغ میکنم.
اوّلین وظیفهٔ زائران کعبه، پوشیدن لباس احرام و گفتن «لبّیک الّلهم لبّیک» است، امام صادق علیه السلام فرمود: این جملات پاسخ دعوت ابراهیم است. [۸۸] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در مدینه در سال دهم دستور داد که مؤذّنین با بلندترین صدا مردم را برای حج همراه پیامبر دعوت کنند. [۸۹]
پیامها
۱- فریاد امروز اولیای خدا، در آیندگان اثر خواهد کرد.
«أذّن- یَأتوک»
۲- انبیا از پیشگامان امر به معروف بودهاند. «و أذّن»
۳- حج رفتن، به محضر اولیای خدا رسیدن است.
«یَأتوک» (نفرمود: «یأتوه» آری، در مراسم حج محور رهبر الهی است)
۴- خداوند از غیب و آیندهٔ تاریخ خبر میدهد.
«یَأتوک- یَأتین»
۵- اگر انسان بر انجام کاری مکلّف شد، باید مقدّمات آن را فراهم کند. «و علی کلّ ضامر ...»
۶- پیاده رفتن به حج برتر از سواره است. ( «رجالًا» قبل از «کل ضامر» آمده است)
۷- اگر در انجام کاری، اراده و عشق باشد، امکانات در مرحلهٔ بعد قرار میگیرد. «رجالًا و علی کلّ ضامر»
۸- حج، تنها مقصدی است که همیشه واز همهٔ مناطق جهان مسافر دارد. «من کلّ فَجّ عمیق»
فَفِرُّواْ إِلَی اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ [۹۰]
پس به سوی خداوند بگریزید، که همانا من از سوی او بر شما هشداردهندهای آشکارم.
نکتهها
نتیجه فرار به سوی خدا، فرار از: ظلمات به نور، جهل به علم، دلهره به اطمینان، خرافات به حق، تفرقه به وحدت، شرک به توحید، گناه به تقوی است.
امام باقر در روایتی سفر حج را مصداق فرار به سوی خدا دانستند. [۹۱]
پیامها
۱- انسان محدود، در برابر هزاران مسئله مادی و معنوی و در میان تمایلات حق و باطل که از خود یا دیگران بر او عرضه میشود به پناهگاهی محکم
نیازمند است، و بهترین پناهگاه خداست. «ففرّوا الی الله»
۲- انسان چارهای جز فرار به سوی خدا ندارد. «ففرّوا الی الله»
۳- نتیجه مطالعه در هستی و توجّه به خداوند باید بندگی خدا باشد. «والسماء بنیناها ... والارض ... و من کل شی خلقنا زوجین ... لعلّکم تذکرون ... ففرّوا الی اللّه»
۴- راه انبیا روشن و شفاف است. «نذیر مبین»
۵- پناهندگی به طاغوتها، دوستان، بیگانگان، مال و مقام اثری ندارد. «ففروا الی الله ... ولا تجعلوا مع الله ...»
۶- پیامبران دستور انذار و هشدار و ترساندن داشتند.
«منه نذیر»
ألْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَ لَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الْزَّادِ الْتَّقْوی وَ اتَّقُونِ یَآ أُوْلِی الْأَلْبَابِ [۹۲]
(موسم عمره و) حج (در) ماههای معیّنی است (شوّال، ذیالقعده، ذیالحجة)، پس هر که در این ماهها فریضهٔ حج را ادا کند، (بداند که) آمیزش جنسی و گناه وجدال در حج روا نیست و آنچه از کارهای خیر
انجام دهید خدا میداند. و زاد و توشه تهیه کنید که البتّه بهترین زاد و توشه، پرهیزگاری است. ای خردمندان! تنها از من پروا کنید.
نکتهها
کلمه «رفث» به معنای آمیزش جنسی و «فسوق» به معنای دروغ و ناسزاگویی و جدال و گفتنِ «لا واللَّه» و «بلی واللَّه» است.
زمان مطرح شده در آیه، ناظر به حج وعمره با هم است.
عمره تمتّع در طول سه ماه شوال، ذیالقعده وذیالحجّه انجام میشود، ولی زمان حج ماه ذیالحجّه است.
پیامها
۱- در عبادات اسلامی، زمان نقش مهمّی دارد. «الحج اشهر معلومات» ۲- محیط و فضای با صفای حج و مکّه را نباید با ارتکاب گناه و کدورت آلوده نمود. «لا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج» ۳- اعتقاد و یقین به آگاهی خداوند، رمز نشاط و امید در انجام وظائف است. «ما تفعلوا من خیر یعلمه اللَّه» ۴- در هر سفری، زاد وتوشه لازم است، بهترین زاد وتوشهٔ سفر حج تقواست. «خیر الزّاد التّقوی» ۵- پرهیزکاری نشانهٔ خردمندی است. «واتّقون یا اولی الالباب»
اخلاص
وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَلَا تَحْلِقُواْ رُءُوسَکُمْ حَتَّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَّرِیضاً أَوْ بِهِ أَذًی مِّنْ رَّأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِّنْ صِیَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذَآ أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ ذلِکَ لِمَنْ لَّمْ یَکُنْ أَهْلَهُ حَاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ [۹۳]
و حج وعمره را برای خدا به اتمام رسانید و اگر محصور شدید (و موانعی مانند ترس از دشمن یا بیماری اجازه نداد که پس از احرام بستن، حج را کامل کنید) آنچه از قربانی فراهم است (ذبح کنید واز احرام خارج شوید.) وسرهای خود را نتراشید تا قربانی به قربانگاه برسد و اگر کسی بیمار بود و یا ناراحتی در سر داشت (و ناچار بود سر خود را زودتر بتراشد،) باید کفّارهای از قبیل روزه یا صدقه یا قربانی بجا آورد وچون (از بیماری ویا دشمن) درامان شدید، پس هر کس بدنبال عمره تمتّع، حج را آغاز کرده آنچه را از قربانی که میسّر است (ذبح کند.) و هرکس که قربانی نیافت، سه روز در ایام حج روزه بدارد و هفت روز به هنگامی که بازگشتید، این ده روزِ کامل است. (البتّه) این (حج تمتّع) برای کسی است که خاندانش ساکن (مکّه و) مسجد الحرام نباشند. و از خدا پروا کنید و بدانید که او سخت کیفر است.
نکتهها
در این آیه، کلیّات وگوشهای از احکام حج و عمره آمده است، ولی تفصیل آن در روایات و فتاوای علما میباشد.
«حج» مناسکی است که بنیانگذار آن حضرت ابراهیم علیه السلام بوده و در میان عرب از زمان آن حضرت متداول بوده و به فرمان خداوند این برنامه در اسلام نیز امضا شد و تا روز قیامت نیز خواهد بود.
«عمره» به معنای زیارت است و هرکس وارد مکّه شود باید با لباس احرام به زیارت کعبه و طواف آن برود. حج و عمره مثل اذان و اقامه، دو عمل مشابه هستند که اندکی تفاوت دارند. «هَدی»، نام قربانی حج است.
این آیه، عمرهٔ تمتّع را در کنار حج تمتّع آورده است؛ «فمن تمتّع بالعمرة الی الحج»، لکن یکی از خلفا به اجتهاد خود آن را منع کرد. البتّه این اجتهاد در برابر فرمان صریح خداوند است.
حکم مسائل اضطراری، محدود به زمان ضرورت است.
ولذا بر خلاف موارد عادّی که در سفر روزه جایز نیست، در این سفر در صورت عدم ذبح قربانی، روزه واجب است و آن هم باید در سه روز هفتم، هشتم و نهم ماه باشد، چرا که روز دهم عید قربان است که روزهٔ آن حرام میباشد.
امامان معصوم در تفسیر جملهٔ «اتمّوا الحج» فرمودند:
حجِ تمام، حجی است که در آن کلام زشت، گناه و نزاع نباشد و از محرّمات پرهیز شود. [۹۴]و انسان توفیق یابد امام زمان خود را ملاقات کند. [۹۵]
پیامها
۱- وظایف دینی را باید تمام و کمال به انجام رسانید.
بعد از شروع اعمال حج، نمیتوان آن را ناتمام و ناقص گذارد. «اتمّوا»
۲- در اعمال حج، قصد قربت و عبادت لازم است. به انگیزهٔ جهانگردی و سیاحت نمیتوان حج بجا آورد. «اتمّوا ... للّه»
۳- احکام اسلام، در مقام سختگیری بر مردم نیست.
تمام نمودن حج وعمره بر کسی که از درون مریض یا از بیرون ترس دارد، واجب نیست. «فان احصرتم فما استیسر من الهدی»
۴- مکان در عبادات سهم دارد. «یبلغ الهدی محلّه»
۵- بیماری سبب تخفیف در احکام است، نه تعطیل آن.
لذا در حج، افراد معذور باید با روزه یا صدقه یا قربانی، وظایف خود را جبران کنند. «فمن کان منکم مریضاً او ... ففدیة من صیام او صدقة او نسک»
۶- ملاک وجوب قربانی در حج، آسان و سهل بودن آن است. «فما استیسر من الهدی فمن لم یجد فصیام ثلاثة ایام ...»
۷- قانون عمره و حج تمتّع، تنها برای حجاجی است که ساکن مکّه نباشند، حج ساکنان مکّه نوع دیگری است. «اتموا الحج و العمرة ... ذلک لمن لم یکن اهله حاضری المسجد الحرام»
۸- توجّه به کیفر الهی، زمینهساز تقواست و تقوی،
زمینهساز انجام تکالیف. «واتمّوا الحج و العمرة ...
واتّقوا اللَّه واعلموا انّ اللَّه شدید العقاب»
۹- توّجه به تقوا، در انجام تمام فرمانهای الهی مطرح است. «اتمّوا الحج ... و اتّقوا اللّه»
۱۰- اعمال حج، قبل از اسلام به نحو دیگری بوده است. لذا قرآن بر مراعات این تغییرات تأکید نموده است. «انّ اللّه شدید العقاب»
۱۱- برای کسانی که در احکام حج تغییری دهند، کیفر شدیدی است. «شدید العقاب»
وَمَنْ یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرَاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِراً إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ وَ کَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً (نساء، 100)
و هر که در راه خداوند هجرت کند، اقامتگاههای بسیار همراه با گشایش خواهد یافت و هر که از خانهاش هجرتکنان به سوی خدا و پیامبرش خارج شود، سپس مرگ، او را دریابد حتماً پاداش او بر خداوند است و خداوند آمرزندهٔ مهربان است.
نکتهها
یکی از مسلمانان مکّه بیمار شد گفت مرا از مکّه بیرون ببرید تا جزء مهاجران باشم. همین که او را بیرون بردند، در راه درگذشت. سپس این آیه نازل شد.
همهٔ هجرتهای مقدّس، مثل هجرت برای جهاد، تحصیل علم، تبلیغ و ... مصداق این آیه است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که برای معرفت امام زمان خود از خانه و شهر خود خارج شود، ولی اجل به او مهلت ندهد، از مصادیق این آیه است[۹۶]
پیامها
۱- هجرت، زمینهساز گشایش و توسعه است. «من یهاجر ... یجد فی الارض مراغماً» نابرده رنج، گنج میسّر نمیشود.
۲- ما مکلّف به وظیفهایم، نه نتیجه. مهم خروج از منزل است، نه وصول به مقصد. «و من یخرج من بیته»
۳- راه خدا و رسول را بروید، نگران مرگ و حیات نباشید. «ثم یدرکه الموت»
۴- پاداش «مهاجر» با خداست و بالاتر از بهشت است.
«وقع اجره علی اللّه»
حکمتهای حج
«جعل اللّه الکعبة البیت الحرام قیاماً للناس»
«لیشهدوا منافع لهم و یذکروا اسم الله ...»
«براءة من الله و رسوله ...»
سیمای حضرت ابراهیم علیه السلام
جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاماً لِّلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلآئِدَ ذَ لِکَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّموَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (مائده، 97)
خداوند، کعبهٔ بیتالحرام را وسیلهٔ سامانبخشی و قوام مردم قرار داده و نیز ماه حرام و قربانیهای بینشان و نشاندار را (وسیلهٔ برپایی مردم قرار داده است) این برای آن است که بدانید خداوند آنچه (از اسرار) در آسمانها و زمین است میداند و خداوند به هر چیز آگاه است.
نکتهها
«قیام»، وسیلهٔ پایدار بودن است، مانند ستون ساختمان و عمود خیمه. [۹۷] امام صادق علیه السلام فرمود: خانهٔ خدا را بیتالحرام مینامند، به خاطر آن که ورود کفّار به آنجا حرام است. [۹۸]«هَدی»، قربانی بینشان است و «قلائد»، قربانیهای نشاندار.
مرکزیّت، امنیّت، قداست، عبادت، قدمت، وحدت، سیاست و برائت، معرفت، سادگی، صفا، خلوص و دوری از جدال، شهوت و فسوق در حج است.
ماههای حرام عبارتند از: رجب، ذیقعده، ذیحجّه و محرّم که جنگ در آنها ممنوع است.
اجتماع میلیونی مسلمانان در مکّه، بدون تشریفات و
امتیازات وبدون جدال لفظی و نزاع عملی در مکانی مقدّس، از امتیازات اسلام است و اگر به منافع گوناگونی که در پرتو مراسم حج حاصل میشود از قبیل: حلالیّت طلبیدن هنگام رفتن، دید و بازدید، رونق تجاری، پرداخت خمس و زکات، آشنایی با معارف و امّتها، قرار گرفتن در قدیمیترین مرکز توحید، همناله شدن با انبیا و پا جای پای آنها قرار دادن، توبه کردن در صحرای عرفات و مشعر، به یاد قیامت افتادن، مانور سیاسی و برائت از کفّار و سایر برکات را در نظر بگیریم، میفهمیم که این برنامههای حج برخاسته از علم بینهایت خدایی است که بر همه چیز هستی آگاه است و هرگز علم محدود نمیتواند دستوری به این جامعیّت و جذّابیّت صادر کند.
پیامها
۱- حج، مایهٔ ثبات و قوام است. «قیاماً للناس»
۲- سامانبخشی امور، نیاز به تجمّع، وحدت، عبادت، احترام و حرمت، «بیتالحرام» و آرامش و امنیّت «الشهرالحرام»، و کارهای پنهان و بینشان و با نشان «الهدی و القلائد» و تأمین غذای مورد نیاز دارد.
«قیاماً للنّاس»
۳- کسی حقّ قانونگذاری دارد که از تمام هستی آگاه باشد. «یعلم ما فی السماوات و ما فی الارض»
۴- مسجد و مسلخ، وسیلهٔ قوام دین و دنیای مردم است. «الکعبة ... الهدی و القلائد» امام صادق علیه السلام فرمود: «جَعَلها اللّه لدینهم و معیشتهم» [۹۹]
۵- حجّی که سبب قوام جامعه نباشد حج واقعی نیست. «الکعبة ... قیاماً للناس»
۶- اگر جامعه ثبات داشته باشد، زمینهٔ خداشناسی در آن رشد میکند. «قیاماً ... لتعلموا ان اللّه ...»
لِیَشْهَدُواْ مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْکُرُواْ اسْمَاللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَکُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْبَآئِسَ الْفَقِیرَ [۱۰۰]
(مردم از هر منطقهای به حج خواهند آمد) تا شاهد منافع گوناگون خویش باشند و در ایام مخصوص حج خدا را یاد کنند، به خاطر چهار پایان زبان بستهای که رزقشان شده؛ پس از گوشت آنها بخورید و بینوای فقیر را اطعام کنید.
نکتهها
امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «أیّاماً معلومات»، ایام تشریق، یعنی روزهای ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ از ماه ذیالحجة است. [۱۰۱] امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «یَذکروا اسماللّه»، گفتنِ «اللّه اکبر» و جملات بعد از آن است که در دعای معروفی بعد از پانزده نماز که اوّل آن نماز ظهر روز عید قربان است، خوانده میشود. [۱۰۲] امام کاظم علیه السلام در پاسخ شخصی فرمود: اگر پوست قربانی مکّه را به سلاخ به عنوان مزد بدهند مانعی ندارد، زیرا آنچه را که خوردنی است باید خود یا فقیر مصرف کند «کُلوا منها و اطعِموا ...» و پوست خوردنی نیست. [۱۰۳]
سیمای حج
- حج، یک بسیج عمومی و مانور موحدین است.
- حج، چهرهٔ زیبای عشق و تعبد است.
- حج، زنده نگاه داشتن خاطرات وخدمات پیامبرانی همچون ابراهیم واسماعیل و محمّد است. (درود خداوند بر همهٔ آنان باد)
- حج، مرکز اجتماعات بین المللی مسلمین است.
- حج، مرکز ارتباطها و تبادل اخبار و اطلاعات جهان اسلام است.
- حج، پشتوانهٔ اقتصاد مسلمین وایجاد اشتغال برای دهها هزار مسلمان است.
- حج، بهترین فرصت و زمان برای تبلیغات اسلامی، افشاگری توطئهها، حمایت از مظلومان، برائت از کفّار و ایجاد رعب و وحشت در دل آنان است.
- حج، بهترین فرصت و زمان برای توبه، یاد مرگ و معاد، از همه چیز بریدن و صحرای عرفات و مشعر را دیدن و در انتظار مهدی موعود علیه السلام نشستن است.
پیامها
۱- مسلمانان باید برای به دست آوردن منافع مادّی و معنوی حج در صحنه حاضر باشند. «لِیَشهدوا»
۲- منافع حج به قدری مهم است که اگر مردم از دورترین نقاط دنیا هم بیایند، باز ارزش دارد. «فَجٍّ عمیق- لیَشهدوا»
۳- انجام فرمان خدا و قصد قربت داشتن در حج، با بهرهگیریهای گوناگون جنبی منافاتی ندارد.
«لِیَشهدوا منافع لهم»
۴- دستورات الهی به سود مردم است. «منافع لهم»
۵- در حج، هم منافع دنیوی است و هم اخروی.
( «منافع» مطلق آمده است. امامصادق علیه السلام فرمود:
مراد از «منافع» در آیه، منافع دنیا وآخرت است) [۱۰۴]
۶- فلسفهٔ عبادات، یاد خداست. «و یَذکروا اسم اللّه» (دربارهٔ فلسفهٔ نماز نیز میخوانیم: «أقِم الصّلوة لِذکری» یعنی برای یاد خدا، نماز به پادار)
۷- عنصر زمان، در نیایش و دعا مؤثّر است. «فی أیّام مَعلومات» (عباداتاسلامی زمانبندی خاصی دارد)
۸- چهار پایان و تسلیم بودن آنها در برابر انسان و قربانی آنهاوسودهای دیگری که دارند، از نعمتهای الهی است که به بشر داده شده است. «رَزَقَهم»
۹- استفاده از گوشت قربانی برای خود زائران جایز است. «فکُلوا» (بر خلاف عادتهای زمان جاهلیّت که مصرفش را برای حاجی حرام میدانستند)
۱۰- حضور در حج و رسیدن به منافع آن، باید با فقرزدایی همراه باشد. «واطعِموا البائس»
۱۱- اجتماع اغنیا در حج نباید آنان را از فقرا غافل کند.
«اطعِموا البائس الفقیر»
ثُمَّ لْیَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُواْ نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُواْ بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ [۱۰۵]
(زائران خانه خدا در روز عید قربان که قربانی کردند) سپس باید آلودگی خود را بر طرف سازند وبه نذرهای خود وفا کنند و بر گرد خانهٔ کهن و آزاد (کعبه) طواف نمایند.
نکتهها
کلمهٔ «تَفث» به معنای چرک، مو، ناخن و شارب است، و «قضاء تفث»، یعنی با گرفتن ناخن و مو از احرام بیرون آیید و سپس برای ادامه اعمال حج، دور خانهٔ کعبه طواف کنید.
در روز عید قربان، در سرزمین منا، در کنار مکّه برای زائران خانه خدا سه کار واجب است:
۱- پرتاب هفت سنگریزه به جایگاه شیطان که آن را «رمی جمره» میگویند.
۲- ذبح و قربانی که در آیهٔ قبل به آن اشاره شد.
۳- تراشیدن سر و یا کوتاه کردن مو و ناخن که در این آیه آمده است.
امام باقر علیه السلام فرمود: کعبه نه ساکنی دارد و نه مالکی، بلکه خانهای حُر و آزاد است. [۱۰۶]
پیامها
۱- بهداشت و نظافت، در بعض عبادات مثل نماز، شرط ورود است، و در بعضی دیگر مثل حج، جزء آن و در مواردی مثل قرائت قرآن و اعتکاف شرط کمال آن به حساب میآید. «ثُمّ لْیَقضوا تَفَثهم»
۲- سنّت چرکزدایی و رفع آلودگی، یک فرمان حتمی و جدّی است، نه یک توصیه. «ثمّ لْیَقضوا»
۳- آلودگیها از خود انسان، «تَفَثهم» ولی منافع، لطف الهی است که برای بشر مقرر شده است. «منافع لهم»
۴- برای طواف دور خانهٔ مقدّس و آزاد، باید از آلودگیها و تعهدها آزاد شوید. «ثمّ لیَقضوا- ولْیُوفوا- ولیَطّوفوا»
۵- انجام نذر، واجب است. «و لیوفوا»
۶- سابقه، میتواند یک ارزش باشد. «العَتیق» (کلمه «عَتیق» به معنای قدیمی است و عتیقه به اشیای قدیمی گویند).
۷- خانهٔ خدا ملک هیچ کس نیست. «العَتیق»
بَرَآءَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ [۱۰۷]
(این آیات اعلام جدائی و) بیزاری و برائتی است از سوی خدا و پیامبرش، نسبت به مشرکانی که با آنان پیمان بستهاید.
نکتهها
از این که برای این سوره در روایات، نامهای «برائت» و «توبه» آمده است، میفهمیم که جزء سورهٔ انفال نیست، بلکه سورهای مستقلّ است.
از این که سوره، به دلیل محتوای قهرآمیزش بدون «بسم اللَّه» شروع شده است، میفهمیم که «بسم اللَّه» در هر سوره، متعلّق به همان سوره و جزء آن است، نه آنکه به عنوان تشریفات ویا ...، در اوّل هر سوره بیاید.
اعلام برائت، به خاطر پیمانشکنی کفّار بود که در آیهٔ ۷ و ۸ مطرح شده است، و گرنه قانون کلّی، مراعات پیمانهاست و تا طرفِ مقابل به پیمان وفادار باشد، باید آن را نگهداشت. چنانکه در آیهٔ ۴ آمده است: «الّا الّذینَ عاهَدتُم من المشرکِینَ ثمّ لَمینقُصوکم شیئاً ولم یُظاهروا علیکم احداً فاتّموا الیهم عهدهم الی مدّتهم» به میثاقتان با مشرکانی که پیمان نشکسته و توطئهای نکردهاند، تا آخرِ مدّت وفادار بمانید. به علاوه مسلمانان به دلیل ضعف، تن به آن قرارداد دادند، وگرنه خواستهٔ مسلمانان، قلع و قمع هر چه سریعتر شرک است.
ماجرای اعلان این آیات
در سال هشتم هجری مکّه فتح شد، امّا مشرکان همچنان برای انجام مراسم عبادی خود که آمیخته با خرافات و انحرافات بود، به مکّه میآمدند. از جمله عاداتشان این بود؛ لباسی را که با آن طواف میکردند، صدقه میدادند. یک زن که میخواست طوافهای بیشتری انجام دهد، چون دیگر لباسی نداشت، به اجبار کفّار برهنه طواف کرد و مردم به او نگاه میکردند.
این وضع برای پیامبر و مسلمانان که در اوج قدرت بودند، غیر قابل تحمّل بود. پیامبر منتظر فرمان خدا بود تا آنکه این سوره در مدینه نازل شد. پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوبکر مأموریت داد
تا آیاتی از آن را بر مردم مکّه بخواند. شاید انتخاب ابوبکر به دلیل آن بود که او پیرمرد بود و کسی نسبت به او حساسیّت نداشت.
امّا وقتی او به نزدیک مکّه رسید، جبرئیل از سوی خدا پیام آورد که تلاوت آیات را باید کسی انجام دهد که از خاندان پیامبر باشد. آن حضرت، علی علیه السلام را مأمور این کار کرد و فرمود: من از او هستم و او از من است. علی علیه السلام در وسط راه آیات را از ابوبکر گرفت و به مکّه رفت و بر مشرکان قرائت نمود.
ماجرای تلاوت آیات این سوره توسّط علی علیه السلام، در کتب اهل سنّت نیز آمده و از اصحاب، کسانی همچون ابوبکر و علی علیه السلام، ابن عباس، انسبن مالک، جابربن عبداللَّه انصاری آن را روایت کردهاند و در مدارک بسیاری نقل شده است. [۱۰۸]
برخی از اهل سنّت [۱۰۹] تلاش کردهاند که آن را امری عادّی جلوه دهند تا امتیازی برای حضرت علی علیه السلام به حساب نیاید و تحویل مأموریت تلاوت را به علی علیه السلام، برای تألیف دلِ او دانستهاند، نه امتیازی برای او. در حالی که برای به دست آوردن دل کسی، کاری بیخطر به او محوّل میکنند، نه تلاوت آیاتِ برائت از مشرکین، آن هم در منطقهٔ شرک و توسّط کسی که بسیاری از مشرکان را در جنگها کشته است و عدّهای کینهٔ او را در دل دارند!
وقتی خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمان داد که نزد فرعون رفته او را به توحید دعوت کند، وی گفت: خدایا من
یک نفر از آنان را کشتهام، میترسم مرا به قصاص بکشند، برادرم را به همراه من بفرست. ولی علی علیه السلام که تعداد زیادی از سران شرک را کشته بود، به تنهایی رفت و آیاتِ برائت را در نهایت آرامش خواند، آن هم در جای حسّاسی چون منی و کنار جمرهٔ عقبه.
نکاتی که توسّط علی علیه السلام به کفّار اعلام شد عبارت بود از:
۱- اعلام برائت و لغو پیمانها.
۲- ممنوعیّت شرکت مشرکان در حج از سال آینده.
۳- ممنوعیّت طواف در حالت برهنگی.
۴- ممنوعیّت ورود مشرکان به خانهٔ خدا.
در موارد زیادی از قرآن، خدا و رسول در کنار هم مطرح شدهاند، از جمله:
الف: در هدیه و لطف. «اغناهم اللَّه ورسوله» [۱۱۰]
ب: در بیعت. «انّ الذین یبایعونک انما یبایعون اللَّه» [۱۱۱]
ج: در اطاعت وپیروی. «من یُطع الرسول فقد اطاع اللَّه» [۱۱۲]
د: در برائت و بیزاری از دیگران. «برائة من اللَّه و رسوله»
پیامها
۱- لغو اعتبار پیمان با مشرکین، از اختیارات رهبر است.
«برآءةٌ من اللّه و رسوله» (پیمانهای بسته شده با مشرکین دربارهٔ عدم تعرّض به یکدیگر بوده است)
۲- وفا به پیمان آری، تسلیم توطئه شدن، هرگز. «برآءةٌ ... إلی الَّذین عاهدتم»
۳- گرچه از نظر حقوقی، موظّفیم به پیمان وفادار باشیم، ولی برائت قلبی از مشرکان و منحرفان، یک
اصل دینی است. [۱۱۳] «برآءةٌ من اللّه و رسوله»
۴- گرچه قانونگذار خداست، «لایشرک فی حکمِه احداً» [۱۱۴]
ولی در سیره و عمل، خدا و رسول در کنار هم هستند. «من اللَّه و رسوله»
۵- برائت، نشانهٔ قاطعیّت و اقتدار است، همچنان که سکوت در برابر توطئهها و پیمانشکنیها نشانهٔ ضعف و ذلّت است. «برآءةٌ من اللّه و رسوله»
۶- پیمان بستن با مشرکین در شرایطی مانع ندارد.
«الّذین عاهدتم»
۷- اگر به دلیل ترس از توطئه و خیانت، قراردادی لغو شد باید به مخالفان اعلام شود، تا غافلگیر نشوند.
«برآءةٌ من اللَّه ... إلی ... المشرکین»
فَسِیحُواْ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُواْ أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکَافِرِینَ [۱۱۵]
پس (ای مشرکان!) در زمین به مدّت چهار ماه مهلت دارید که (آزادانه) بگردید و بدانید که شما نمیتوانید خدا را مغلوب کنید (و از عذاب خدا بگریزید.) و (بدانید) که خداوند، خوار کنندهٔ کافران است.
نکتهها
اعلام برائت، روز دهم ذیحجّه (عید قربان) بود. بنابراین پایانِ مهلت چهار ماهه، دهم ربیع الثانی خواهد شد. [۱۱۶] طبق روایات، [۱۱۷] مهلت چهار ماه برای کسانی بود که
قبلًا پیمانی نداشتند، امّا مهلتِ صاحبان پیمان، تا پایان مدّت قراردادشان بود، چه کمتر از چهارماه باشد و چه بیشتر از آن.
پیامها
۱- بعد از ابطال قراردادها وپیمانها، به دشمن فرصت دهید تا فکر کند. «فسیحوا ... اربعة اشهر»
(به نقل تاریخ، بسیاری از مشرکان در این چهار ماه به اسلام گرویدند)
۲- در زمان اقتدار، بدون اعلام قبلی حمله نکنید. «فسیحوا ... اربعة اشهر»
۳- آنان که نمیخواهند اسلام را بپذیرند، بدانند که هرجا بروند، نمیتوانند از حکومت خداوند فرار کنند. «غیر معجزی اللَّه»
۴- جنگ با اسلام، جنگ با خداست. «غیر معجزیاللَّه»
۵- سنّت خدا این است که اگر فرصت بازگشت را از دست بدهید، بدبخت شوید. «مخزی الکافرین»
وَأَذَانٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌلَّکُمْ وَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ [۱۱۸]
(و این آیات، اعلامی است) از سوی خدا و پیامبرش (به مردم) در روز حجّاکبر (عید قربان یا روز عرفه) که خدا و رسولش از
مشرکان بیزارند. (با این حال) اگر توبه کنید (و دست از شرک و کفر بردارید،) این برایتان بهتر است. و اگر روی بگردانید، پس بدانید که (کاریاز شما ساخته نیست و) هرگز نمیتوانید خدا را ناتوان کنید. و کافران را به عذابی دردناک بشارت ده.
نکتهها
آیهٔ اوّل این سوره، اعلام برائت به خود مشرکان بود، اینجا اعلام برائت از مشرکان به عموم مردم است.
«حجّ اکبر»؛ یا روز عید قربان است، [۱۱۹] یا روز عرفه و یا مراسم حج [۱۲۰]، در برابر مراسم «عمره» که حجّ اصغر است.
پیامها
۱- برای جلوگیری از مظلومنمایی دشمن و تبلیغ علیه شما، مردم را در جریان بگذارید. «اذانٌ .... الی النّاس»
۲- در تبلیغ، از عنصر زمان و مکان غفلت نکنید. «یوم الحج الأکبر»
۳- از تشویق و تهدید، هر دو استفاده کنید. «ان تبتم ...
خیرلکم، ان تولیّتم فاعلموا»
۴- هنگام قطع روابط، روزنهای برای پیوند باقی گذارید. «فان تبتم»
۵- مهلت چهار ماهه، نشان لطف خداست، نه عجز او.
«غیر معجزی اللَّه»
سیمای حضرت ابراهیم علیه السلام
سیمای حضرت ابراهیم علیه السلام با توجّه به آیات ۹۹ تا ۱۱۳ سوره صافّات از این قرار است:
«۹۹» وَقَالَ إِنّی ذَاهِبٌ إِلَی رَبّی سَیَهْدِینِ «۱۰۰» رَبّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ
و (ابراهیم) گفت: من به سوی پروردگارم رهسپارم، او مرا راهنمایی خواهد کرد. پروردگارا! (فرزندی) از گروه صالحان به من ببخش.
«۱۰۱» فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِیمٍ
پس ما او را به نوجوانی بردبار مژده دادیم.
«۱۰۲» فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنّی أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَی قَالَ یَآ أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ
پس چون نوجوان در کار و کوشش به پای او رسید، پدر گفت:
ای فرزندم! همانا در خواب (چنین) میبینم که تو را ذبح میکنم پس بنگر که چه میبینی و نظرت چیست؟ فرزند گفت:
ای پدر! آن چه را مأمور شدهای انجام ده که به زودی اگر خدا بخواهد مرا از صبر کنندگان خواهی یافت.
نکتهها
حضرت علی علیه السلام میفرماید: مراد حضرت ابراهیم از رفتن
به سوی خدا، توجّه به خداوند از طریق عبادت و تلاش است. [۱۲۱] آری، ارزش هر حرکت به مقصدی است که به سوی آن انجام میشود. «ذاهب الی ربّی»
در سورهٔ شعراء آیه ۸۳، حضرت ابراهیم از خداوند میخواهد که خودش به صالحان ملحق شود و در این آیه فرزند صالح میخواهد.
در میان تمام انبیا، تنها ابراهیم و اسماعیل به حلم توصیف شدهاند. «انّ ابراهیم لاوّاه حلیم» [۱۲۲]
، «بغلام حلیم»
در قرآن خوابهای متعدّدی نقل شده که تعبیر شدن آنها در بیداری، نشانهٔ استقلال روح و رابطهٔ آن با امور غیبی است، از جمله:
الف) خواب حضرت یوسف که یازده ستاره با ماه و خورشید بر او سجده میکنند.
ب) خواب حاکم مصر که هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را میخورند.
ج) خواب زندانیان مصر که یوسف آن را برایشان تعبیر کرد.
د) خواب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که مسلمانان وارد مسجد الحرام میشوند.
ه) خواب حضرت ابراهیم که فرزندش را ذبح میکند.
پیامها
۱- مردان الهی به بن بست نمیرسند و با توکّل و توجّه به خداوند راه را پیدا میکنند. «ذاهب الی ربّی سیهدین»
۲- ربوبیّت خداوند سبب راه گشایی اوست. «ربّی
سیهدین»
۳- در راه خدا گام برداریم و به الطاف او مطمئن باشیم.
«سیهدین» (از تو حرکت از خدا برکت)
۴- اولاد صالح، هبهٔ الهی و یکی از دعاهای انبیاست.
«هب لی من الصالحین»
۵- آن چه باید در فرزند محور باشد، صالح بودن است نه زیبایی و تیزهوشی و ... «هب لی من الصالحین»
۶- فرزند صالح، بهترین یاور در مسیر حرکت خانواده به سوی خداست. «ذاهب الی ربّی ... ربّ هب لی من الصالحین»
۷- از نشانههای فرزند خوب، کمک به پدر در کار و تلاش است. «معه السّعی»
۸- حساب خواب انبیا از خوابهای دیگران جداست، به خصوص آن جا که رؤیا تکرار شود. «اری فی المنام» (رؤیای انبیا، سیمایی از وحی است. در روایت نیز آمده است: «رؤیا الانبیاء وحی»[۱۲۳])
۹- در خانواده گفتگوی پدر با فرزندان، عاطفی و محترمانه باشد. «یا بنّی، یا ابتِ»
۱۰- در راه خدا، باید از همهٔ دلبستگیها حتی دلبستگی به فرزند دست کشید. (فرزندی که حدود یک قرن در انتظارش بوده و با دعا و تضّرع او را از خداوند گرفته است، اکنون که رشد کرده و بازویی برای پدر پیرش شده است باید با دست خودش او را ذبح کند) «انّی اذبحک ...»
۱۱- برای رشد و شخصیّت دادن به فرزندان خود با آنان مشورت کنید و از آنان نظر بخواهید. «فانظر ماذا تری»
۱۲- نظرخواهی از مردم، برای دریافت میزان آمادگی آنان، حتّی در کارهای روشن و مسلّم مفید است.
(ابراهیم در مأموریّت خود شک نداشت امّا باز هم مسئله را با اسماعیل طرح کرد) «فانظر ماذا تری»
۱۳- سرلوحهٔ زندگی انسان، دوران فداکاری اوست.
(اسماعیل مرحلهٔ کودکی، نوجوانی، جوانی و بزرگسالی را طی کرد امّا شکوفایی او در نوجوانی بود که به پدر گفت: «یا ابت افعل ما تؤمر» و شاید به همین دلیل به جای «بشّرناه بطفل» فرمود: «بشّرناه بغلام» یعنی از زمان ایثار او نام برده است.)
۱۴- مؤمن، تسلیم خداست و در برابر دستورات او بهانه نمیگیرد. «یا ابت افعل ما تؤمر» در حالی که اسماعیل میتوانست به پدر بگوید:
الف) این خواب است نه بیداری.
ب) کشتن فرزند حرام است.
ج) امر، دلالت بر فوریّت نمیکند، صبر کن.
د) امر ارشادی است نه مولوی، توصیه نه وجوب.
۱۵- کوچکترها، بزرگترها را به انجام کارهای الهی تشویق و دلگرم نمایند. «یا ابت افعل ما تؤمر»
۱۶- برای انجام کارها، انگیزهها را بالا ببریم. (اسماعیل نمیگوید: «اذبحنی، اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد،
بلکه میگوید: «افعل ما تؤمر» فرمان الهی است که به تو ابلاغ شده انجام بده.)
۱۷- عمل به وظیفه، صبر و پایداری میخواهد و صبر را باید از خداوند خواست. «ستجدنی ان شاء اللّهُ من الصابرین»
۱۸- صبر و شکیبایی از ویژگیهای صالحان است.
«الصالحین- من الصابرین»
۱۹- صبر اسماعیل همان وعده خداوند به حلم اوست.
«بغلام حلیم ... من الصابرین»
۲۰- کمالات خود را از خدا بدانیم نه از خود. «ان شاء اللّهُ من الصابرین»
۲۱- در کارها «ان شاءاللّه» بگوییم. «ستجدنی ان شاء اللّهُ من الصابرین»
«۱۰۳» فَلَمَّآ أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ «۱۰۴» وَنَادَیْنَاهُ أَن یَآ إِبْرَاهِیمُ
پس چون هر دو تسلیم (فرمان ما) شدند و ابراهیم، گونهٔ فرزند را بر خاک نهاد (تا ذبحش کند)، او را ندا دادیم که ای ابراهیم!
«۱۰۵» قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْیَآ إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
حقّاً که رؤیایت را تحقق بخشیدی (و امر ما را اطاعت کردی)، همانا ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم (و نیّت عمل خیر آنان را به جای عمل قبول میکنیم).
«۱۰۶» إِنَّ هذَا لَهُوَ الْبَلَاؤُاْ الْمُبِینُ
همانا این همان آزمایش آشکار بود.
نکتهها
«تلّه» یعنی او را بر خاک خواباند. «جبین» به معنای یک طرف صورت و پیشانی است.
پس از آنکه پدر و پسر، (ابراهیم و اسماعیل) هر دو آمادگی خود را برای انجام فرمان الهی اعلام کردند و ابراهیم فرزندش را به صورت خواباند، ندا آمد که ما سربریدن اسماعیل را نمیخواستیم، ولی بریدن تو را از فرزند در راه خدا میخواستیم که نشان دادی.
اهمیّت انگیزه و نیّت
در فرهنگ قرآن ومکتب اهلبیت علیهم السلام به انگیزه ونیّت عمل بهای اصلی داده شده است. تا آنجا که نیّت مؤمن برای انجام کار خیر با ارزشتر از عمل او شمرده شده است.
«نیّة المؤمن خیر من عمله» [۱۲۴]
از بسیاری کارهای انجام نشده، به خاطر انگیزههای مثبت ستایش شده و از بسیاری کارهای انجام گرفته، به خاطر انگیزههای منفی انتقاد شده است. اکنون چند نمونه از کارهایی که انجام نگرفته امّا مورد ستایش و پاداش واقع شده است را ذکر میکنیم:
- از اقدام حضرت ابراهیم برای قربانی کردن فرزند. «قد صدقت الرؤیا»
- اویس قرنی برای دیدار پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه رفت و با آن که به دیدار حضرت موفق نشد امّا زیارتش قبول شد، در مقابل،
افرادی در کنار حضرت بودند و او را آزار میدادند.
- گروهی از یاران پیامبر وسیلهٔ رفتن به جبهه نداشتند لذا ناراحت وگریان بودند. [۱۲۵]* افرادی که خدا بدیهای آنان را به خوبی تبدیل میکند.
«یبدّل اللّه سیّئاتهم حسنات» [۱۲۶]
- کسانی که چون با محبّت اهل بیت علیهم السلام از دنیا رفتند پاداش شهید دریافت میکنند. «من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیدا» [۱۲۷]
- گروهی که پاداش چند برابر به آنان عطا میشود. «اضعافا مضاعفة»
کارهای نیک مورد انتقاد
- کارهایی که با نیّت فاسد و همراه با ریا و عجب باشد.
«الّذینهم یُراؤن ... ویل للمصلّین» [۱۲۸]
- کاری خیری که در کنارش یک عمل فاسد انجام گرفته، مانند صدقهای که در کنارش منّت باشد. «لا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ والاذی» [۱۲۹]
- کاری که با شیوهٔ غلط انجام شود. گروهی ماههای حرام را که در آن جنگ و جهاد ممنوع است از پیش خود تغییر میدادند، یک سال را حلال و سال دیگر را حرام و به سلیقه خود جا به جا میکردند. «یُحلّونه عاما و یحرّمونه عاما» [۱۳۰]
- کارها و اعمال کسانی که قرآن دربارهٔ آنان فرمود:
«حبطت اعمالهم» [۱۳۱]
کارهای آنان ظاهراً خیر ولی در
عاقبت و فرجام پوک و بی ارزش است.
- کارهای کسانی که قرآن در مورد آنان میفرماید: آنان خیال میکنند ارزشی دارند و کارشان خوب است. «یحسبون انهم یحسنون صنعا» [۱۳۲]
پیامها
۱- کاری مورد ستایش است که همراه با تسلیم و رضایت باشد. «اسلما و تلّه»
۲- در رسیدن به کمالات معنوی، یک نوجوان هم میتواند خود را به مرز اولیای پیر برساند. «اسلما»
۳- نشانهٔ تسلیم بودن واقعی عمل فوری است.
«اسلما و تلّه ...»
۴- صبر بر طاعت، انسان را تسلیم فرمان خدا میسازد.
«من الصابرین ... اسلما و تلّه»
۵- دستورات الهی گاهی برای آزمایش است. (ما میخواستیم تو دل بکنی نه آن که خون اسماعیل ریخته شود). «قد صدقت الرؤیا»
۶- مهمتر از عمل، تصمیم بر عمل و تسلیم بودن است.
«قد صدقت الرؤیا»
۷- الطاف الهی، قانونمند است نه گزافه و بیحساب.
«کذلک نجزی المحسنین» (هر کس مثل ابراهیم و اسماعیل تسلیم خدا باشد، پاداشها و الطاف الهی را دریافت خواهد کرد).
۸- کسانی که در راه خدا از فرزند دل بکنند، با همان فرزند پاداش داده میشوند. (ابراهیم از اسماعیل دل
کند او به پدر برگشت). «کذلک نجزی»
۹- نیکوکاری تنها با بذل مال نیست، بذل فرزند در راه خدا، نیکوکاری است. «المحسنین»
۱۰- دست کشیدن از فرزند، از سختترین آزمایشهای الهی است. (درجه ایمان و اخلاص ابراهیم و اسماعیل در این امتحان، روشن شد.) «البلاء المبین»
«۱۰۷» وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ «۱۰۸» وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْأَخِرِینَ
و ما قربانی بزرگی را فدای او کردیم ودر میان آیندگان برای او (نام نیک) به جا گذاشتیم.
«۱۰۹» سَلَامٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ «۱۱۰» کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ «۱۱۱» إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ
درود و سلام بر ابراهیم. ما این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم (که برای آنان مدح و ثنا به جا میگذاریم). همانا او از بندگان مؤمن ماست.
«۱۱۲» وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیّاً مّنَ الصَّالِحِینَ
و او را به اسحاق که پیامبری از شایستگان بود مژده دادیم.
«۱۱۳» وَبَارَکْنَا عَلَیْهِ وَعَلَی إِسْحَاقَ وَمِن ذُرّیَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لّنَفْسِهِ مُبِینٌ
و بر ابراهیم و اسحاق برکت و خیر بسیار عطا کردیم و از نسل آن دو (برخی) نیکوکار و (برخی) آشکارا به خود ستمکار بودند.
نکتهها
کلمات «فداء» و «فدیه» به معنای پیش مرگ شدن و بلا گردان شدن و باز خرید است.
خداوند وعده داد که نام نیک ابراهیم در تاریخ بماند «و ترکنا علیه فی الاخرین». تمام مناسک حج، از طواف کعبه تا نمازی که پشت مقام ابراهیم خوانده میشود و پیدا شدن انبیایی از نسل او همه و همه نمونههایی از یاد خیر او در تاریخ است.
پیامها
۱- در فرهنگ دینی، ذبح حیوان برای دفع خطر مؤثّر است. «و فدیناه بذبح عظیم»
۲- قربانی کردن، از سنّتهای ابراهیمی است. «بذبح عظیم»
۳- یک جرقهٔ خالص، به یک جریان بزرگ تاریخی تبدیل میشود. «بذبح عظیم» همه ساله صدها هزار گوسفند و گاو و شتر در قربانگاه اسماعیل به یاد او ذبح و قربانی میشود.
۴- بقای نام نیک، از الطاف الهی به مردان خداست. «و ترکنا ...»
۵- معامله با خدا سود ابدی دارد. «و ترکنا علیه فی
الاخرین»
۶- خداوند به انبیا سلام میکند. «سلام علی ابراهیم»، «سلام علی نوح فی العالمین» [۱۳۳]
، «سلام علی موسی و هارون» [۱۳۴]
البتّه دربارهٔ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هم صلوات میفرستد و هم به فرشتگان و مؤمنین دستور صلوات و سلام میدهد: «انّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النبیّ ...» [۱۳۵]
۷- پاداش دادن به نیکوکاران، سنّت وبرنامه خداوند است. «کذلک نجزی المحسنین»
۸- ابراهیم، الگو و نمونه نیکوکاران است. «نجزی المحسنین»
۹- ابراهیم دارای ذرّیهای مبارک است. در دعا میخوانیم: خداوندا! همان گونه که به او برکت دادی بر محمّد وآل محمّد نیز برکت بده. «بارکنا علیه وعلی اسحاق»
۱۰- ایمان و احسان از یکدیگر جدا نیست.
«المحسنین ... المؤمنین»
۱۱- ارزش فرزند به صالح بودن اوست. «و بشّرناه باسحاق نبیّاً من الصالحین»
۱۲- نا اهل شدن فرزند حتّی از خاندان پیامبران امکان دارد. «و من ذرّیتهما ... ظالم لنفسه» آری پیوند نسبی سبب قطعی شدن هدایت یا گمراهی فرزندان نیست.
(ممکن است پدر پیامبر و فرزندش منحرف باشد).
ابراهیم و معامله باخدا
- ابراهیم از ستاره و ماه و خورشید گذشت، «انّی لا احبّ الآفلین» [۱۳۶]
به خدا رسید و خلیل الله شد.
- از عموی بتپرست گذشت، پدر امّت شد. «ملّة ابیکم ابراهیم»[۱۳۷]
- از خانه بت فرار کرد، خانه توحید ساخت. «و اذ یرفع ابراهیم القواعد»[۱۳۸]
- به عموی منحرفش به خاطر مدارا سلام کرد، خدا بر او سلام کرد. «سلامٌ علی ابراهیم» [۱۳۹]
- فرزندش را برای اجرای فرمان خداوند به قربانگاه برد، «فلمّا اسلما و تلّه للجبین»[۱۴۰]
میلیاردها گوسفند را به یاد او قربانی میکنند.
- در خلوتترین مکانها کعبه ساخت، «بواد غیر ذی زرع» [۱۴۱]
پرجمعیتترین مکانها شد.
- تا آخر عمر فرزنددار نشد، ولی آخر عمر صاحب فرزندانی شد که آنها خود پدران انبیا شدند. «فبشّرناه باسحاق و من وراء اسحاق یعقوب» [۱۴۲]
- در بیابان به تنهایی فریاد زد، «اذّن فی الناس بالحج» [۱۴۳]
صدها میلیون لبیک گفتند.
- کودکش را تشنه گذاشت، میلیاردها انسان از آب زمزم آب خورد.
- یک هجرت کرد سر چشمه هجرتها شد. «انّی مهاجر الی ربّی»[۱۴۴]
- جانش را به آتش سپرد، آتش برای او گلستان شد.
مدینه
«انّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النبیّ»
«مَن یطع الرسول فقد اطاع الله»
«اذا جائک الّذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام ...»
«جاؤک فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول»
«و ما کان الله لیعذبّهم و انت فیهم ...»
«انّ الّذین یبایعونک انّما یبایعون الله»
«ما آتاکم الرسول فخذوه ...»
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَا ئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیْهِ وَسَلّمُواْ تَسْلِیماً [۱۴۵]
همانا خداوند و فرشتگان او بر پیامبر درود میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! شما (نیز) بر او درود فرستید و به او سلام کنید سلامی همراه با تسلیم.
نکتهها
در کتابهای ششگانهٔ اهل سنّت روایاتی نقل شده که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیدند: چگونه صلوات بفرستیم؟
فرمود: بگویید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد»
در صحیح بخاری[۱۴۶] (باب چگونگی صلوات بر پیامبر) وقتی این حدیث را نقل میکند، در همان نقل حدیث، کلمهٔ «آل محمّد» را حذف کرده، چنین مینویسد: از محمّد «صلّی اللّه علیه و سلّم» پرسیدند: چگونه صلوات بفرستیم؟
فرمود: بگویید: «اللّهم صلّ علی محمّد و علی آل محمّد»!؟
در کنار نام پیامبر، ذکر صلوات مهم است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرکه در کتاب ونوشتهای بر من صلوات فرستد، تا آن صلوات در آن نوشته باقی است، برای او پاداش خواهد بود. [۱۴۷] در حدیث میخوانیم: هر کس بر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله یک صلوات فرستد، خداوند ده صلوات بر او میفرستد و ده لغزش او را میپوشاند. [۱۴۸] صلوات، کلید استجابت دعا و سبب سنگین شدن میزان مؤمن در قیامت میشود.
خداوند در قرآن به پیامبرش میفرماید: به زکات دهندگان صلوات فرست، «خذ من اموالهم صدقة ... صلّ علیهم» [۱۴۹]
، در این آیه به مردم سفارش میکند که بر پیامبر صلوات فرستاده شود. آری، در اسلام رابطه مردم و رهبر، رابطه صلوات ودرود است همانگونه که در آیه ۵۴ سوره انعام خدا به پیامبرش دستور میدهد به کسانی که به ملاقاتت میآیند سلام کن. «اذا جاءک الّذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیکم»
امام صادق علیه السلام فرمود: درود خداوند به معنای رحمت، درود ملائکه به معنای به پاکی یاد کردن و درود مردم به معنای دعاست. [۱۵۰]
پیامها
۱- هرگاه خواستید دیگران را به کار خیری دعوت کنید، اوّل خود و دست اندرکاران شروع کنید. (خداوند برای فرمان صلوات به مردم، اوّل از صلوات خود و فرشتگان نام میبرد.) «انّ اللّه و ملائکته یصلّون»
۲- صلوات خدا و فرشتگان دایمی است. «یصلّون»
۳- صلوات بر پیامبر، لازمه ایمان و از وظائف مؤمنان است. «یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا»
۴- درود لفظی کافی نیست، تسلیم عملی نیز لازم است.
«صلّوا علیه و سلّموا»
۵- رابطهٔ مردم و رهبر در حکومت الهی، صلوات و سلام است. (علاقهٔ قلبی کافی نیست، اظهار علاقه لازم است.) «صلّوا علیه و سلّموا»
وَمَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّی فَمَآ أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً [۱۵۱]
هر کس پیامبر را پیروی کند، بیشک خداوند را اطاعت کرده است و هر که اعراض کند و سرباز زند، ما تو را بر آنان نگهبان نفرستادهایم.
پیامها
۱- سخن ورفتار پیامبر همچون قرآن، حجّت و لازم الاجر است. «منیطعالرسول ...»
۲- اطاعت از اوامر حکومتی پیامبر واجب است. (مراد فرمانهای حکومتی پیامبر است وگرنه اطاعت از دستورات الهی که با بیان رسول ابلاغ میشود، اطاعت از خداست نه رسول) «من یطع الرسول»
۳- انبیا معصومند. «من یطع ...» فرمان اطاعت بیقید و شرط از کسی، نشانه عصمت وعدم انحراف اوست.
۴- اوامر پیامبر، پرتوی از اوامر الهی ودر طول آن است.
«یطع الرسول فقد اطاع اللَّه»
۵- انسان مختار است، نه مجبور. «من یطع- من تولّی»
۶- وظیفهٔ پیامبران، تبلیغ است، نه تحمیل. «و من تولی فما أرسلناک علیهم حفیظاً»
وَإِذَا جَآءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بَایَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنکُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (انعام، 54)
و هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، پس بگو: سلام بر شما! پروردگارتان بر خودش رحمت را مقرّر کرده است که هر کس از شما از روی نادانی کار بدی انجام دهد و پس از آن توبه کند و خود را اصلاح نماید، پس قطعاً خداوند، آمرزنده و مهربان است.
نکتهها
در شأن نزول آیه آمده است، جمعی گنهکار، خدمت پیامبر آمده و گفتند: ما خلافهای زیادی کردهایم. حضرت ساکت شد. سپس این آیه نازل شد.
در این سوره، خداوند دوبار جمله: «کتب علی نفسه الرحمة» گفته است، یکی برای دلگرم کردن مؤمنان در همین دنیا (همین آیه)، یکی هم در آیه ۱۲ که برای معاد است. «کتب علی نفسه الرّحمة لیجمعنّکم»
جهالت، گاهی در برابر علم است و گاهی در برابر عقل، و در آیه ۵۴ در برابر عقل است. یعنی از روی بیخردی به گناه کشیده شدهاند، نه آنکه نمیدانستند.
پیامها
۱- ایمان زائر پیامبر خدا، از شرایط دریافت لطف الهی است. «و اذا جاءک الّذین یؤمنون بآیاتنا فقل ...»
۲- زیارت پیامبر، راه دریافت لطف خداست. «جاءک ...
فقل سلام علیکم کتب»
۳- رابطهٔ رهبر و مردم، بر پایهٔ انس و محبّت است.
«اذا جاءک ... فقل سلام علیکم»
۴- بهترین عبارت تحیّت، «سلام علیکم» است. «فقل سلام علیکم»
۵- تحقیر شدن مؤمنان را جبران کنید. (در آیهٔ ۵۳ متکبّران با لحن تحقیرآمیزی میگفتند: «اهؤلاء ...» ولی در آیه ۵۴ خداوند آن تحقیر را جبران میکند و به پیامبرش دستور سلام کردن به مؤمنان را صادر میکند.) «فقل سلام علیکم»
۶- «سلام»، شعار اسلام است. بزرگ نیز به کوچک، سلام میکند. «فقل سلام علیکم»
۷- مربّی ومبلّغ، باید با برخوردی محبّتآمیز با مردم، به آنان شخصیّت دهد. «سلام علیکم»
۸- اگر گناه از روی لجاجت و استکبار نباشد، قابل بخشش است. (جهالت، عذری قابل قبول برای بخشش و گذشت از خطاکاران است.) «من عمل منکم سوءً بجهالة»
۹- خداوند، رحمت را بر خویش واجب کرده، ولی شرط دریافت آن، عذرخواهی و توبه است. «کتب ...
ثمّ تاب»
۱۰- توبه، تنها یک لفظ نیست، تصمیم و اصلاح هم میخواهد. «تاب و أصلح»
۱۱- توبهٔ مؤمن حتماً پذیرفته میشود، «عمل منکم» آغاز توبه، بعد از گناه است. «من بعده»
۱۲- عفو الهی همراه با رحمت است. «غفور رحیم» (گناهکار نباید مأیوس شود)
وَمَآ أَرْسَلْنَا مِنْ رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَاسْتَغْفَرَوُاْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّاباً رَّحِیماً (نساء، 64)
و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه با اذن خداوند فرمان برده شود و اگر آنان هنگامی که به خود ستم کردند (از راه خود برگشته و) نزد تو میآمدند و از خداوند مغفرت میخواستند و پیامبر هم برای آنان استغفار میکرد قطعاً خداوند را توبهپذیر و مهربان مییافتند.
نکتهها
سیمای یک جامعه و مدیریّت سالم آن است که مردمش با ایمان، رهبرش آسمانی، فرمانبری و اطاعت مردم قوی، منحرفانش پشیمان و اهل استغفار و رهبرش پذیرا و مهربان باشد.
چنانکه دعای پیامبر در حقّ مؤمنان مستجاب است، «استغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه» دعای نیکان و فرشتگان نیز در حقّ آنان اثر دارد. در یک جا استغفار فرشتگان برای مردم مطرح است. «و یستغفرون لمن فیالارض» [۱۵۲]
و در جای دیگر برای مؤمنان. «و یستغفرون للذین آمنوا» [۱۵۳]
پیامها
۱- هدف از فرستادن انبیا، هدایت مردم از طریق اطاعت از آنان است. «الا لیطاع»
۲- اطاعت مخصوص خداست. حتّی اطاعت از
پیامبران باید با اذن خدا باشد و گرنه شرک است.
«لیطاع باذن اللّه»
۳- توبهٔ ترک رهبر، بازگشت به رهبر است. «لیطاع- جاؤک»
۴- رها کردن انبیا ورجوع به طاغوت، ظلم به مقام انسانی خود است. «ظلموا انفسهم» (با توجّه به ارتباط این آیه با آیات قبل)
۵- پیوند همه مردم با رسولاللّه باید محکم باشد. چه مؤمن چه فاسق. مؤمن برای کسب فیض و فاسق برای درک شفاعت. «جاؤک»
۶- راه بازگشت و توبه برای خطاکاران و حتّی منافقان باز است. (با توجّه به آیات قبل که مربوط به منافقان است) «فاستغفروا اللّه»
۷- زیارت رهبران آسمانی و استمداد و توسل از طریق آن عزیزان مورد تأیید قرآن است. «جاؤک فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول»
۸- پیامبر بخشندهٔ گناه نیست، واسطهٔ عفو الهی است. «استغفر لهم الرسول»
۹- خطاکار، ابتدا باید پشیمان شود وبه سوی حقّ برگردد، سپس برای استحکام رابطه با خدا، از مقام رسالت کمک بگیرد. «استغفروا اللّه واستغفر لهم الرسول»
۱۰- گناهکاران نباید مأیوس شوند، استغفار، توبه و زیارت اولیای خدا، وسیلهای برای بازسازی روحی
آنان است. «جاءوک فاستغفروا ...»
۱۱- در زیارت رسول خدا و اقرار به لغزش و استغفار خود احساس سبک شدن از گناه به انسان دست میدهد. «لوجدوا اللَّه تواباً»
۱۲- اگر خطاکاران را بخشیدید به آنان محبّت نیز بکنید.
«توّاباً رحیماً»
۱۳- گناه، حجابی میان انسان و رحمت الهی است و همین که آن حجاب برطرف شد، رحمت دریافت میشود. «استغفر .... لوجدوا اللَّه توّاباً رحیماً»
۱۴- اقرار و اعتراف به گناه و استغفار از آن در محضر اولیای خدا، وسیله و زمینهٔ عفو الهی است.
«جاؤک فاستغفروا ... لوجدوا اللَّه توّاباً رحیماً»
وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ وَ مَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ [۱۵۴]
و (لی) تا تو در میان مردمی، خداوند بر آن نیست که آنان را عذاب کند، و تا آنان استغفار میکنند، خداوند عذاب کنندهٔ آنان نیست.
نکتهها
با توجّه به اینکه در آیهٔ بعد، کفّار مکّه به عذاب تهدید شدهاند، معلوم میشود که منظور از نفی عذاب در این آیه، برداشته شدن عذاب عمومی از مسلمانان به برکت وجود شخص پیامبر صلی الله علیه و آله است، مثل عذابهای اقوام پیشین،
وگرنه اشخاصی در موارد خاصّی گرفتار عذاب الهی شدهاند.
مانند عذاب نعمانبن حارث در آیهٔ قبل.
در احادیث آمده است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی، سختی و عذاب را از دیگران برمیدارد.
چنانکه در ماجرای قلع و قمع قوم لوط، حضرت ابراهیم به فرشتگان مأمور عذاب گفت: «انّ فیها لوطاً» یعنی آیا با وجود یک مرد خدایی در منطقه، آنجا را نابود میسازید؟! فرشتگان گفتند: ما میدانیم که لوط در آنجاست و به او دستور خارج شدن از آنجا را دادهایم. [۱۵۵] یا حضرت علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: یکی از دو امان از میان ما رفت، أمن دیگر را که استغفار است حفظ کنید. [۱۵۶] و یا در روایت میخوانیم امام رضا علیه السلام به زکریا ابن آدم فرمود: در شهر قم بمان که خداوند همان گونه که به واسطهٔ امام کاظم علیه السلام بلا و عذاب را از اهل بغداد برداشت، به واسطهٔ وجود تو نیز بلا را از آن شهر دور میکند. [۱۵۷] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: مرگ و زندگی من برای شما خیر است؛ در زمان حیاتم خداوند عذاب را از شما بر میدارد و پس از مرگم نیز با عرضهٔ اعمالتان به من، با استغفار و طلب بخشش من، مشمول خیر میشوید. «امّا فی مماتی فتعرض علیّ اعمالکم فاستغفر لکم» [۱۵۸]
نافرمانی و انجام بعضی گناهان، از اسباب نزول بلا و عذاب الهی است، و راه جبران آن توبه و استغفار است. «و ما کان اللّه معذّبهم و هم یستغفرون» چنانکه در دعای کمیل میخوانیم: «اللّهم اغفر لی الذنوب الّتی تنزل البلاء»
وهمان گونه که خداوند در آیهای دیگر میفرماید: «و ما کان ربّک لیهلک القری بظلم و أهلها مصلحون» [۱۵۹]
تا وقتی که مردم اهل صلاح و اصلاح باشند، خداوند آنان را هلاک نمیکند.
پیامها
۱- وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و مردان خدا، مایهٔ امان برای اهل زمین است. «و ما کان اللّه لیعذّبهم و أنت فیهم»
۲- استغفار، مانع بلاست. «و ما کان اللّه معذّبهم و هم یستغفرون» (برگشت از کفر و الحاد نیز نوعی استغفار است.)
۳- توبه و استغفار، اهمیّت ویژهای نزد خدا دارد، چنانکه سرنوشت امّتی را نیز تغییر میدهد. «و ما کان اللّه معذّبهم و هم یستغفرون»
وَمَا لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا کَانُواْ أَوْلِیَآءَهُ إِنْ أَوْلِیَآؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَایَعْلَمُونَ [۱۶۰]
و چرا خداوند آنها را عذاب نکند؟ با اینکه آنان (مردم را) از مسجدالحرام باز میدارند، در حالی که سرپرست آنجا نیستند. جز افراد پرهیزگار دیگران حقّ تولیت و سرپرستی آن را ندارند، ولی بیشترشان نمیدانند.
نکتهها
در آیهٔ قبل، خداوند به خاطر وجود پیامبر صلی الله علیه و آله در میان
مردم و همچنین برگشت وتوبه و استغفارشان، عذابی همچون عذاب آسمانی قوم عاد و ثمود را از آنان برداشت، امّا در این آیه سخن از عذاب آنان است، که میتوان گفت: آنها استحقاق عذاب را دارند، هر چند خداوند به خاطر وجود پیامبر صلی الله علیه و آله عذابشان نمیکند. البتّه ممکن است مراد از عذاب در این آیه، بلاها و سختیهای جنگ و اسارت باشد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «اللّه اللّه فی بیت ربّکم لا تخلوه مابقیتم فانّه ان تُرک لمتناظروا» [۱۶۱]
، از خدا پروا کنید، از خدا پروا کنید، دربارهٔ خانهٔ خدایتان که اگر آن را رها کنید و تعطیل شود، عذاب الهی، بیدرنگ شما را فراخواهد گرفت.
پیامها
۱- آنان که مانع ورود مؤمنان به مسجد الحرام میشوند، افراد بیتقوا هستند و باید منتظر عذاب الهی باشند.
«و ما لهم ألّا یعذّبهم ...»
۲- کفّار، خود را به ناحقّ متولّی مسجدالحرام میپنداشتند. «وماکانوا اولیائه»
۳- تولیتِ خانهای که به دست ابراهیم خلیل علیه السلام و بر اساس تقوا ساخته شده، نباید به دست افراد بیتقوا باشد. «انْ أولیائه الّا المتّقون»
۴- تعیین سرپرست برای رسیدگی به امور مسجد الحرام ضروری است. «انْ أولیائه الّا المتّقون» (از اینکه آیه شرایط متولّی را بیان میکند نه اصل آن را، پس تعیین تولیت لازم است)
إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَی نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفی بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهُ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً [۱۶۲]
همانا کسانی که با تو بیعت میکنند (در واقع) تنها با خدا بیعت میکنند، دست خداوند بالای دست آنهاست، پس هر کس پیمان شکند. پس تنها به زیان خود پیمان میشکند و هر کس به آنچه با خداوند عهد بسته، وفا کند، پس خداوند به زودی پاداش بزرگی به او خواهد داد.
نکتهها
«بیعت» به معنای تعهدی که در حال بیع و خرید و فروش برقرار میشود و کسی که با دیگری بیعت میکند، گویا جان خود را برای اهداف او در معرض فروش قرار میدهد. [۱۶۳]
جابربن عبدالله انصاری میگوید: ما در زیر درخت با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا مرز جانبازی و عدم فرار بیعت بستیم.
کلمه «نکث» به معنای عهد شکنی است.
رحمت خدا بر غضبش غالب است. برای لطف در این آیه دو تعبیر آمده است: «یدالله فوق ایدیهم، اجراً عظیما» ولی برای قهر یک تعبیر آمده است. «ینکث علی نفسه»
پیامها
۱- ایمان به پیامبر و نصرت وتکریم او باید متعهدانه و دائمی باشد. ( «یبایعونک» فعل مضارع، نشان استمرار)
۲- نصرت خداوند از مسیر نصرت مردم است.
«ینصرک الله ... یبایعونک»
۳- بیعت گرفتن از مردم، منافاتی با توحید و توکل ندارد. «یبایعونک»
۴- حمایت رهبر، حمایت خداوند را در پی دارد.
«یبایعونک ... یعایعون الله یدالله فوق ایدیهم»
۵- به بیعت با مردم، مغرور نشوید که دست خدا، بالاتر از هر دستی است. «یدالله فوق ایدیهم»
۶- بیعت شما، سبب رشد شماست، خداوند به کسی نیازی ندارد. «یدالله فوق ایدیهم»
۷- بیعت با پیامبر، به منزله بیعت با خداست، پیمان شکن، خود را شکسته است. «فانّما ینکث علی نفسه»
۸- تهدید و تشویق، باید در کنار هم باشد. «فمن نکث ...
و من اوفی»
مَآ أَفَآءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَی وَ الْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَایَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنَیَآءِ مِنکُم وَ مَآ ءَاتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ [۱۶۴]
آنچه را خداوند از اهل آبادیها به رسولش باز گرداند، پس برای خدا و برای رسول و خویشان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا (این اموال) تنها میان ثروتمندان شما در گردش نباشد و آنچه را رسول خدا برای شما آورده پس بگیرید و آن چه را که شما را از آن باز داشته خودداری کنید و از خدا پروا کنید، قطعاً خداوند، سخت کیفر است.
نکتهها
کلمهٔ «دولة» به معنای گردش و دست به دست کردن اموال است.
تقسیم فیئ در این آیه و در آیه ۴۱ انفال هیچ فرقی ندارد.
در قرآن چهار مرتبه به مسئله پشتوانه اقتصادی اهل بیت اشاره شده است:
(این آیه ... «ولذی القربی»،- (انفال، ۴۱ آیه خمس ...
«لذی القربی»،- «و آت ذی القربی حقه» [۱۶۵]
- «فأت ذی القربی حقه» [۱۶۶]
در آیه چهارم این سوره برای کسانی که مخالفت با پیامبر میکنند کلمه «شدید العقاب» آمده و در این آیه که نیز ممکن است افرادی به تقسیم فیئ پیامبر بهانهگیر باشند جمله «شدید العقاب» آمده است.
در این آیه، اول قانون و حکم آمده «فلله و للرسول و لذی ...» سپس دلیل حکم آمده است. «کی لا یکون دولة ...» بعد احکام حکومتی و فرمانهای پیامبر مطرح شده و در پایان دستور به تقوی و تهدید در برابر تخلف مطرح شده است.
خداوند برای «ذی القربی» هم مقام معنوی را سفارش کرده «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی» [۱۶۷]
و هم پشتوانه اقتصادی «ما افاء ا ... لذی القربی»
سهم ایتام و مساکین، به گفته بعضی روایات مخصوص ایتام و مساکین بنی هاشم است که از ذکات محرومند ولی به گفته بعضی دیگر از روایات تمام مساکین را «ابناء
السبیل» است. [۱۶۸] گرچه برای تقسیم فیئ در آیه شش مورد بیان شده ولی لازم نیست در تمام موارد به طور یکسان تقسیم شود. [۱۶۹] اختصاص فیئ به رسول خدا صلی الله علیه و آله برای شخص او نیست بلکه برای موقعیت و مقام و جایگاه اوست که در آیه شش مورد آن بیان شده است.
بعد از زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فیئ مربوط به جانشینان بر حق او یعنی ائمه اهل البیت میرسد و در زمان غیبت به فقهای عادل بی هوی.
به گفته المیزان مراد از «ذی القربی» اهل بیت پیامبرند.
پیامها
۱- قانون فیئ مربوط به تمام مواردی است که کفار آن را رها کرده و رفتهاند و مخصوص یهود بنی النضیر نیست. کلمه «ما» و کلمه «قری» نشان عمومیت است. «ما افاء الله علی رسوله من اهل القری»
۲- اموال مصادره کفار فراری در اختیار رهبر آسمانی است. «ما افاء الله علی رسوله»
۳- نظام اسلامی به پشتوانه اقتصادی نیاز دارد که یکی از آنان فیئ و اموالی است که بدون جنگ بخاطر فرار یا مثار که کفار از منطقه نصیب مسلمانان میشود.
«ما افاء الله علی رسوله ...»
۴- رعایت ادب و شئون لازم است (اول نام خدا بعد رسول و دیگران). «لله و لرسول ...»
۵- هر کجا با تلاش رزمندگان به غنایم رسیدیم، بخشی
از آن که خمس است میان شش گروه تقسیم میشود ولی هرکجا بدون زحمت چیزی بدست آید، تمامش میان شش گروه تقسیم میشود. «لله و للرسول ...»
۶- سهم خداوند زیر نظر پیامبر در راه رضای خدا مصرف میشود. «فلله و للرسول»
۷- سهم رسول برای تأمین نیازهای شخصی و موقعیتی حضرت است. «و للرسول»
۸- مراد از «ذی القربی»، خویشان پیامبر و اهل بیت معصومش هستند. «و لذی القربی»
۹- فقر زدایی، جزء برنامههای اصلی اسلام است. «و المساکین»
۱۰- اگر گردش ثروت در دست اغنیاء مسلمانان ممنوع است، پس در دست کفار قطعاً مورد نهی است.
«دولة بین الاغنیاء ...»
۱۱- برنامه ریزان اقتصادی در نظام اسلامی باید توجه به تعدیل ثروت و عدم تمرکز آن در دست یک گروه خاصی و عدالت اجتماعی داشته باشند آن گونه برنامه ریزی کنند که ثروتها تنها در دست اغنیاء در گردش نباشد. «دولة بین الاغنیاء ...»
۱۲- اسلام در تمامی مواقف، به عدالت توجه دارد.
«کی لا یکون دولة بین الاغنیاء»
۱۳- پیامبر معصوم است، وگرنه به طور مطلق و بی چون و چرا دستوراتش واجب الاطاعه نبود و مسلمین باید در برابر فرمانهای حضرت تعبد داشته
باشند. «و اتاکم الرسول فخذوه ...»
۱۴- سنت پیامبر (دستورات و عملکرد ...) لازم الاجرا است. «فخذوه» لازم نیست تمام دستورات در قرآن آمده باشد بلکه هر امر و نهی که در سخنان پیامبر اسلام باشد باید اطاعت شود. «و ما نهاکم عنه فانتهوا»
۱۵- در انجام فرمان پیامبر، سرعت به خرج دهید.
«فخذوه ... فانتهوا» (حرف فاء برای سرعت است).
۱۶- در مسائل مالی و تقسیم آن لغزشگاهی است که باید با تقوی از آن گذشت. «و اتقوا الله»
۱۷- اطاعت بی چون و چرا از پیامبر نمودی از تقوی است. «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما ... و اتقوالله»
۱۸- بی تقوائی کیفری شدید دارد. «و اتقوا اللّه الی اللّه شدید ...»
۱۹- یاد کیفر سخت سبب تقوی است. «و اتقوالله ...
شدید العقاب»
۲۰- در حدیث [۱۷۰] میخوانیم که خداوند تمام آنچه در زمینها و آسمانهاست برای خدا و پیامبرش و مؤمنین واقعی آفریده است و آنچه کفار و مشرکین دارند نوعی غضب است پس هر چه به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله برسد برگشت حق خودشان است.
اهل بیت علیهم السلام
«انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس»
«قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودّة فی القربی»
«الّا مَن شاء أن یتّخذ الی ربّه سبیلًا»
«و الذین یصلون ما امر الله به أن یوصل»
وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُوْلَی وَأَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَءَاتِیْنَ الزَکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً [۱۷۱]
و در خانههای خود قرار گیرید و همچون دوران جاهلیّتِ نخستین، با خودآرایی ظاهر نشوید (و زینتهای خود را آشکار نکنید)، ونماز را بر پا دارید و زکات بدهید، و از خدا و رسولش اطاعت کنید؛ همانا خداوند اراده کرده پلیدی (گناه) را از شما اهلبیت (پیامبر) دور کند و کاملًا شما را پاک سازد.
نکتهها
«قَرْنَ» از «وقار» یا «قرار» است و نتیجه هر دو معنا یکی است. یعنی برای خودنمایی از خانههای خود خارج نشوید.
«تبّرج» از «بُرج» به معنای خودنمایی است، همان گونه که برج در میان ساختمانهای دیگر جلوهٔ خاصّی دارد.
جاهلیّتِ اولی نشان دهندهٔ ظهور جاهلیّت اخری است که ما امروز شاهد آنیم.
در حدیث نیز آمده است: «ستکون الجاهلیّة الاخری» [۱۷۲]
به زودی جاهلیّت دیگری فرا میرسد.
اگر در جاهلیّت آن روز دختر را زنده به گور میکردند، امروز با سقط جنین، هم دختر را نابود میکنند، هم پسر را.
اگر در جاهلیّت آن روز قتل و آدم کشی وجود داشت، امروز در جنگهای بزرگوجهانی کشتارهای میلیونی انجام میگیرد.
آن روز مدرسه نبود و جنایت انجام میگرفت، امروز با وجود
هزاران دانشگاه، مهمترین حقوق انسانها پایمال میشود.
در آن روز فساد و زنا جرم بود، امّا امروز در مترقّیترین کشورهای جهان همجنس بازی قانونی است. [۱۷۳]
مطالبی دربارهٔ آیهٔ تطهیر
«انَّما یُریدُ اللّهُ لیُذهِبَ عنکْم الرّجْسَ اهلَ البَیتِ وَ یُطهّرَکُمْ تَطهیراً»
- کلمهٔ «انّما» نشانهٔ این است که آیهٔ شریفه دربارهٔ یک موهبت استثنایی در مورد اهلبیت علیهم السلام سخن میگوید.
- مراد از «یُرید»، ارادهٔ تکوینی است، زیرا ارادهٔ تشریعی خداوند، پاکی همه مردم است نه تنها اهلبیت پیامبر علیهم السلام.
- مراد از «رجس» هرگونه ناپاکی ظاهری وباطنی است. [۱۷۴]* مراد از «اهل البیت» همه خاندان پیامبر نیست، بلکه برخی افراد آن است که نام آنان در روایات شیعه و سنّی آمده است.
این گروه عبارتند از: علیّ و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام.
سؤال: دلیل این انحصار چیست؟ و چرا این بخش از آیه دربارهٔ زنان پیامبر یا تمام خاندان آن حضرت نیست؟
پاسخ: ۱- روایاتی از خود همسران پیامبر حتّی از عایشه و امّ سلمه نقل شده که آنان از رسولخدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم؟ پیامبر فرمود: خیر.
۲- در روایات متعدّدی میخوانیم: پیامبر عبایی بر سر این پنج نفر کشید (که یکی از آنان خود حضرت بود) و فرمود: اینها اهل بیت من هستند و اجازهٔ ورود دیگران را نداد.
۳- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای این که اختصاص اهل بیت را به پنج
نفر ثابت کند، مدّت شش ماه (و به گفته بعضی روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از کنار خانهٔ فاطمه علیها السلام میگذشت و میفرمود: «الصّلوة یا اهل البیت انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»
در کتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت دربارهٔ اختصاص آیه شریفه به پنج نفر ذکر شده و در کتاب شواهد التنزیل که از کتب معروف اهل سنّت است بیش از یکصد و سی روایت در همین زمینه آمده است. [۱۷۵] به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمیشود زیرا:
آنها گاهی مرتکب گناه میشدند. در سوره تحریم میخوانیم:
پیامبر رازی را به بعضی از همسرانش فرمودند و او امانت داری نکرد و به دیگری گفت. قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: «ان تتوبا الی اللّه فقد صغت قلوبکما» [۱۷۶]
عایشه که همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت علی علیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد، با آنکه در این جنگ عدّه بسیاری از مسلمانان کشته شدند؟
چند سؤال
۱- آیا «یطهّرکم» به معنای آن نیست که اهل بیت علیهم السلام آلودگی داشتهاند و خداوند آنان را تطهیر کرده است؟
پاسخ: شرط تطهیر آلودگی نیست، زیرا قرآن دربارهٔ حوریان بهشتی کلمه «مطهّرة» را به کار برده در حالی که هیچ گونه آلودگی ندارند. به عبارت دیگر «یطهّرکم» به معنای پاک نگهداشتن است نه پاک کردن از آلودگی قبلی.
۲- اگر اهلبیت تنها پنج نفرند، چرا این آیه در میان جملاتی قرار گرفته که مربوط به زنان پیامبر است؟
پاسخ: الف: جمله «انّما یرید اللّه ...» به صورت جداگانه نازل شده ولی هنگام جمع آوری قرآن در این جا قرار گرفته است.
ب: به گفتهٔ تفسیر مجمع البیان، رسم فصیحان و شاعران و ادیبان عرب این بوده که در لابلای مطالب معمولی حرف جدید و مهمّی مطرح میکنند تا تأثیرش بیشتر باشد.
چنانکه در میان اخبار صدا و سیما، اگر گوینده یک مرتبه بگوید: به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجّه فرمایید، این گونه سخن گفتن یک شوک روانی و تبلیغاتی ایجاد میکند. نظیر این آیه را در آیهٔ سوّم سورهٔ مائده خواندیم که مطلب مربوط به ولایت و امامت و کمال دین و تمام نعمت و یأس کفّار و رضای الهی، در کنار احکام مربوط به گوشت خوک و خون، نازل شده و این گونه جا سازیها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه که گاهی زنان هنگام خروج از خانه زیور آلات خود را در لابلای پنبههای متّکا قرار میدهند. با این که طلا و پنبه رابطهای ندارند ولی برای محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان این کار انجام میگیرد.
ج: در میان سفارشهایی که به زنان پیامبر میکند، یک مرتبه میفرماید: خدا اراده عصمت اهل بیت را دارد، یعنی ای زنان پیامبر! شما در خانهای هستید که معصومین علیهم السلام هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر مراعات کنید.
د: در مورد اهلبیت ضمیر جمع مذکر به کار رفته که نشان
غالب بودن مردان است، به خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر که در آنها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است.
«بیوتکنّ، اقمن- عنکم، یطهّرکم»
گرچه آیه خطاب به زنان پیامبر است ولی قطعاً مراد همه زنان مسلمان هستند که باید به این دستورات عمل کنند.
پیامها
۱- جایگاه زن یا خانه است یا بیرون خانه بدون خود نمایی. «قرن- لا تبرّجن»
۲- ارتجاع و عقب گرد به دوران جاهلی ممنوع است.
«لا تبرّجن تبرّج الجاهلیّته الاولی»
۳- خودنمایی نشانهٔ تمّدن نیست، نشانهٔ جاهلیّت است. «تبرّج الجاهلیّته الاولی»
۴- نماز و زکات دو عنصر ناگسستنی و متلازم یکدیگرند. «الصلوة و ... الزکوة»
۵- اطاعت از رسول در کنار اطاعت از خدا واجب است. «اطِعن اللّه»
۶- گناه، پلیدی روح است و خاندان نبوّت باید از این پلیدی دور باشند. «لیذهب عنکم الرجس اهل البیت»
ذَ لِکَ الَّذِی یُبَشّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ قُلْ لَّاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَمَن یَفْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ (شوری، 23)
این (فضل بزرگ) چیزی است که خداوند به بندگانش، آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند بشارت میدهد. (ای پیامبر! به مردم) بگو: من از شما بر این (رسالت خود) هیچ مزدی جز مودّت نزدیکانم را نمیخواهم و هرکس کار نیکی انجام دهد، برای او در نیکویی آن میافزاییم. همانا خداوند بسیار آمرزنده و قدردان است.
نکتهها
در آیه قبل خواندیم که پاداش مؤمنان نیکوکار، باغهای بهشتی و رسیدن به تمام خواستهها و فضل بزرگ پروردگار است. در این آیه سخن از پاداش کسی است که با هدایت خود صدها میلیون نفر را به این باغها و خواستهها رسانده است، یعنی پیامبر اسلام.
اگر هدیه یک شاخه گل تشکّر و پاداش لازم دارد، نجات بشریّت چه پاداشی خواهد داشت. با نگاهی به قرآن میبینیم که شعار تمام انبیا این بود که ما جز از پروردگارمان پاداشی نمیخواهیم. در سوره شعراء از آیه ۱۰۹ تا آیه ۱۲۷، سخن حضرت نوح، هود، صالح، لوط و شعیب علیهم السلام و در سوره سبأ آیه ۴۷، سخن پیامبر اسلام چنین است: مزد و پاداش من تنها بر خداوند است. «ان أجری الا علی اللّه»
البتّه شکی نیست که مراد انبیا این بود که ما پاداش مادی نمیخواهیم، ولی اطاعت کردن و هدایت شدن شما را میخواهیم، زیرا همه آنان پس از آنکه در سوره شعراء درخواست مزد را منتفی دانستند، به مردم سفارش تقوا و اطاعت از خداوند میکردند. «فاتقوا اللّه و اطیعون» پس
انبیا پاداش مادی نمیخواهند، ولی مزد معنوی و هدایت مردم را خواهانند که این مزد در واقع به نفع خود مردم است، نظیر اینکه استادی به شاگردش بگوید: من از تو مزدی نمیخواهم و پاداش من تنها یک چیز است و آن اینکه تو درس بخوانی که در واقع این پاداش برای شاگرد است.
مزد رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چیست؟ پیامبر اسلام نیز از مردم درخواست مزد مادی نداشت، ولی چندین مرتبه از طرف خداوند با کلمه «قل» مأمور شد تا مزد معنوی را که به نفع خود مردم است، از مردم تقاضا کند. «قل ما سألتکم من أجر فهو لکم» [۱۷۷]
این مزد معنوی نیز در دو تعبیر آمده است. یک بار میفرماید: من هیچ مزدی نمیخواهم جز آنکه هر که خواست راه خدا را انتخاب کند، «الّا من شاء ان یتّخذ الی ربّه سبیلا» [۱۷۸]
و یک بار در آیه مورد بحث که میفرماید:
«لا اسئلکم علیه اجرا الّا المودّة فی القربی» بنابراین مزد رسالت دو چیز است: یکی انتخاب راه خدا و دیگری مودّت قربی. جالب آنکه در هر دو تعبیر کلمه «الّا» مطرح شده است، یعنی مزد من تنها همین مورد است.
با کمی تأمل میفهمیم که باید راه خدا و مودّت اهل بیت یکی باشد، زیرا اگر دو تا باشد، تناقض است، یعنی نمیتوان گفت: من فقط تابستانها مطالعه میکنم و بار دیگر گفت:
من فقط زمستانها مطالعه میکنم. زیرا محصور باید یک چیز باشد.
پیامبر اسلام از طرف خداوند یک بار مأمور میشود که به مردم بگوید: مزد من تنها انتخاب راه خداست و بار دیگر
مأمور میشود که بگوید: مزد من فقط مودّت قربی است. در واقع باید این دو درخواست یکی باشد. یعنی راه خدا همان مودّت قربی باشد.
از طرفی مودّت با دو چیز ملازم است: یکی شناخت و معرفت، زیرا تا انسان کسی را نشناسد نمیتواند به او عشق بورزد. دوم اطاعت، زیرا مودّت بدون اطاعت نوعی تظاهر و ریاکاری و دروغ و تملّق است. پس کسانی که دستورات خود را از غیر اهل بیت پیامبر علیهم السلام میگیرند، راه خدا را پیش نگرفتهاند. این از دیدگاه قرآن.
امّا از نظر عقل. پاداش باید همسنگ و هموزن عمل باشد.
رسالت، جز امامت که ادامه آن است هم وزنی ندارد، مزد رسالت ادامه هدایت است، مزد یک معصوم، سپردن کار به معصوم دیگر است. مزد عادل آن است که زحمات او را به عادل دیگر بسپاریم.
عقل میگوید: تا لطف هست باید تشکّر نیز باشد و اگر امروز لطف پیامبر شامل حال ما شده و ما به اسلام هدایت شدهایم باید مزد رسالتش را بپردازیم و اگر مزد رسالت، مودّت قربی است، امروز هم باید قُربایی باشد تا نسبت به او مودّت و اطاعت داشته باشیم. آری، امروز هم باید نسبت به حضرت مهدی علیه السلام مودّت داشته و نسبت به او مطیع باشیم.
مگر میشود بگوییم مسلمانان صدر اسلام مأمور بودند مزد رسالت را بپردازند و نسبت به قربی مودّت داشته باشند، ولی مسلمانان امروز یا این وظیفه را ندارند و یا قربایی نیست تا به او مودّت بورزند و مزد رسالت را بپردازند. البتّه مودّت حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت، عمل به پیامهای او و
رفتن در راه کسانی است که ما را به آنان سپرده است، یعنی فقهای عادل و بی هوا و هوس.
عقل انسان از اینکه مودّت قربی پاداش پیامبری قرار گرفته که صدها میلیون نفر را به هدایت و سعادت و فضل کبیر الهی رسانده میفهمد که قربی و کسانی که مورد مودّت هستند، برترین افراد بشر و معصومند. زیرا هرگز مودّت گنهکار پاداش پیامبر معصوم قرار نمیگیرد. نمیتوان باور کرد که مودّت افرادی گنهکار بر مسلمین جهان در طول تاریخ واجب باشد و هیچ فرقهای از مسلمانان (غیر از شیعه) رهبران خود را معصوم نمیداند و هیچ فرد یا گروهی تا کنون نه برای امامان معصوم گناهی نقل کرده و نه برای آن بزرگواران استادی نام برده است.
عقل میگوید: گذاشتن دست بشر در دست غیر معصوم نه تنها ظلم به انسانیّت، بلکه ظلم به تمام هستی است. زیرا هستی برای انسان آفریده شده (تمام آیات «خلق لکم»، «سخّر لکم» و «متاعا لکم» نشانهٔ آن است که هستی برای انسان است) و انسان برای تکامل واقعی و معنوی و خدایی شدن و آیا سپردن این انسان با آن اهداف والا به رهبران غیر معصوم، ظلم به او و ظلم به هستی نیست؟
اگر در روایات، رهبر معصوم و ولایت او زیر بنا و پایه و اساس دین شناخته شده، «بنیالاسلام علی خمس ... الولایة» [۱۷۹]
و اگر حضرت علی علیه السلام تقسیم کننده مردم میان بهشت و دوزخ معرّفی شده است، «قسیم الجنّة و النار» [۱۸۰]
و اگر نماز بی ولایت پذیرفته نمیشود، [۱۸۱]و اگر مودّت اهل بیت حسنه است، [۱۸۲] و اگر زیارت و توسّل به آنان سفارش شده،
همه به خاطر همان جوهر کیمیایی مودّت است.
زمخشری و فخررازی که از بزرگان اهل سنّت هستند، در تفاسیر خود آوردهاند که رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات شهیداً» هر که با دوستی آلمحمّد از دنیا برود، شهید است.
«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، توبهکننده است.
«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات مستکمل الایمان» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، با ایمان کامل رفته است.
«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات علی السنة والجماعة» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، طبق سنّت و سیره پیامبر از دنیا رفته است.
حال این سؤال پیش میآید که آیا مودّت بدون اطاعت، میتواند هم وزنِ شهادت، مغفرت و ایمان کامل قرار گیرد؟
در همین تفاسیر ذیل این آیه حدیثی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که:
«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه آیس من رحمة اللّه»، هرکه با کینه و بغض آل محمّد بمیرد، روز قیامت میآید درحالی که میان دو چشم او نوشته شده: او از رحمت خدا مأیوس و محروم است.
«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد مات کافرا» هر که با بغض آلمحمّد بمیرد، کافر مرده است.
«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد لم یشم رائحة الجنة» هر که با بغض آل محمّد بمیرد، بوی بهشت را استشمام نمیکند.
فخر رازی در تفسیر خود آورده است: همین که آیه مودّت نازل شد از پیامبر اکرم پرسیدند: قربی چه کسانی هستند که مودّت آنها بر ما واجب است؟
حضرت فرمودند: علیّ و فاطمه و فرزندانش، سپس اضافه میکند که حضرت فرمودند: «فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما یؤذیها» فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذیّت کند مرا اذیّت کرده و کیفر کسانی که رسول خدا را اذیّت کنند، در قرآن چنین آمده است. «انّ الّذین یؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فی الدنیا و الاخرة و اعدّ لهم عذاباً مهیناً» [۱۸۳]
در حدیث میخوانیم که امام حسن علیه السلام در ذیل جملهٔ «و مَن یقترف حسنة نزد له فیها حسناً» فرمود: «اقتراف الحسنة مودّتنا اهل البیت» [۱۸۴]
کسب نیکی، مودّت ما اهل بیت است.
پیامها
۱- بشارت خداوند بس بزرگ و عظیم است. «روضات الجنّات- ما یشاؤون- فضل کبیر- یبشّر اللّه عباده»
۲- نشانه بنده خدا ایمان و عمل صالح است. «عباده الّذین آمنوا و عملوا الصالحات»
۳- رمز دریافت آن همه نعمت و بشارت، بندگی خدا و ایمان و نیکوکاری است. «عباده الّذین آمنوا و عملوا ...»
۴- مودت قربی مصداق روشن ایمان و عمل صالح است. «یبشر اللّه عباده الّذین آمنوا و عملوا الصالحات قل لا اسئلکم ... الا المودة فی القربی»
۵- درخواست مزد از زبان خود سنگین است، لذا پیامبر مأمور میشود از طرف خداوند مزد خود را به مردم اعلام کند. «قل لا اسئلکم ...»
۶- مودّت بدون معرفت امکان ندارد. (پس مزد رسالت قبل از هر چیز شناخت اهل بیت پیامبر است سپس مودّت آنان) «الّا المودّة فی القربی»
۷- مودّت بدون اطاعت، ریا و تملّق است. (پس مودّت قربی یعنی اطاعت از آنان) «الّا المودّة فی القربی»
۸- قربی معصومند. زیرا مودّت گناهکار نمیتواند مزد رسالت قرار گیرد. «الّا المودّة فی القربی»
۹- مودّتی که قهراً همراه با معرفت و اطاعت است تنها در اهلبیت مستقر است. (کلمه «فی» رمز آن است که جایگاه مودّت تنها اهلبیت است.) «فی القربی»
۱۰- مودّت فی القربی، راهی برای کسب خوبیهاست.
«الّا المودّة فی القربی و مَن یقترف حسنة»
۱۱- مودّت اهل بیت علیهم السلام، برجستهترین حسنه است.
«المودّة فی القربی و من یقترف حسنة»
۱۲- مودّت قربی حسنه است. «مَن یقترف حسنة»
۱۳- مودّت قربی سبب دریافت پاداش بیشتراست.
«نزد له فیها حسناً»
۱۴- دوستی اهل بیت پیامبر، زمینهٔ دریافت مغفرت است. «الّا المودّة فی القربی ... انّ اللّه غفور»
۱۵- خداوند قدردان کسانی است که به وظیفه خود در مودّت اهلبیت عمل میکنند. «انّ اللّه غفور شکور»
قُلْ مَآ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَآءَ أَن یَتَّخِذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلًا [۱۸۵]
بگو: از شما هیچ گونه مزدی در برابر رسالتم درخواست نمیکنم، مگر (این که) کسی بخواهد (با راهنمایی من) به سوی پروردگارش راهی در پیش گیرد.
نکتهها
قرآن دربارهٔ پاداش زحمات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چند نوع تعبیر دارد که در دعای ندبه، همهٔ آیات این موضوع در کنار هم آمده است:
- پاداش من بر خداست. «ان اجریَ الّا علی اللّه» [۱۸۶]
- پاداش من محبّت اهلبیت من است. «الّا المَودّة فی القُربی» [۱۸۷]
- پاداش من قرار گرفتن شما در خط خداست. «یتّخذ الی ربّه سبیلا» [۱۸۸]
- پاداشی که خواستم به نفع خود شماست. «و ما سئلتکم من اجر فهو لکم» [۱۸۹]
زیرا مودّت رهبران معصوم کلید و رمز قرار گرفتن در خط خدا میباشد و بهرهبردن مردم از انتخاب چنین راهی، به سود خود آنان میباشد، پس سود مادّی برای شخص پیامبر در کار نیست.
پیامها
۱- رهبری موفّق است که بیتوقّعی خود را به مردم اعلام کند. «قل ما اسئلکم»
۲- انسان، زمانی به اخلاص میرسد که هیچ گونه
پاداش مادّی و عنوانی و زبانی نخواهد. «ما اسئلکم من اجر»
۳- انسان در انتخاب راه و عقیده آزاد است. «من شاء أن یتّخذ»
۴- مزد انبیا این است که مردم خدا را بندگی کنند. «الی ربّه سبیلا»
وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ [۱۹۰]
و (خردمندان) کسانی هستند که آنچه را خداوند به پیوند با آن فرمان داده پیوند میدهند و در برابر پروردگارشان (بخاطر شناختی که دارند خشوع و) خشیت دارند و از سختی حساب میترسند.
نکتهها
در روایات آمده است آنچه را که خداوند به وصل آن فرمان داده، صلهٔ رحم، یعنی حفظ پیوندهای خانوادگی و همچنین حفظ پیوندهای مکتبی یعنی ارتباط دائم و عمیق با رهبران آسمانی و پیروی از خط ولایت است. [۱۹۱] با نگاهی ساده و گذرا به جهان در عصر حاضر خواهیم دید علیرغم آنکه بهترین و بیشترین سرمایه، یعنی نفت را در زیر پای خود دارند و بهترین نقطه وحدت و عشق بیش از یک میلیارد مسلمان، یعنی کعبه را در پیش روی، و از بهترین مکتب و منطق نیز برخوردارند، امّا بخاطر قطع ارتباط با مسأله رهبری الهی، همچنان تحت انواع فشارهای ابرقدرتها بسر میبرند. از این روست که در آیه ۲۷ سوره بقره بعد از جمله «و یقطعون ما امراللَّه به ان یوصل» عبارت «و یفسدون فی الارض» آمده است، زیرا بدیهی است که قطع رحم به تنهایی سبب فساد بر روی زمین نمیشود، بلکه این رها کردن رهبری الهی است که گرفتار شدن در چنگال طاغوت و گسترش و نشر فساد و تباهی را بدنبال میآورد.
ارتباطاتی را که خداوند به آن امر فرموده، بسیار متنوّع و فراوان است، از جمله:
الف: ارتباط فرهنگی با دانشمندان. «فسئلوا اهل الذکران کنتم لاتعلمون» [۱۹۲]
ب: ارتباط اجتماعی با مردم. «اصبروا و صابروا و رابطوا» [۱۹۳]
ج: ارتباط عاطفی با والدین. «و بالوالدین احساناً»[۱۹۴]
د: ارتباط مالی با نیازمندان. «من ذا الّذی یقرض اللَّه قرضاً حسناً» [۱۹۵]
ه: ارتباط فکری در اداره جامعه. «و شاورهم فیالامر» [۱۹۶]
و: ارتباط سیاسی با ولایت. «و اطیعوا الرسول و اولیالامر منکم»[۱۹۷]
ز: ارتباط همه جانبه با مؤمنان. «انّما المؤمنون اخوة» [۱۹۸]
ح: ارتباط معنوی با اولیای خدا. «لقد کان لکم فی رسول اللَّه اسوة حسنه» [۱۹۹]
صله رحم
صله رحم تنها به دیدن و ملاقات کردن نیست، کمکهای مالی نیز از مصادیق صلهرحم بشمار میرود. امام صادق علیه السلام فرمودند: در اموال انسان غیر از زکات، حقوق دیگری نیز واجب است و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند. [۲۰۰] البتّه شاید مراد امام علیه السلام از حقوق دیگر، همان خمس باشد.
در اهمیّت صلهرحم همین بس که در کنار ذکر خدا آمده است. «واتقوا اللَّه الّذی تساءلون به و الارحام»[۲۰۱]
ارحام تنها منحصر به خانواده و بستگان نسبی نیست، بلکه جامعه بزرگ اسلامی را که در آن همه افراد امت با هم برادرند، «انما المؤمنون اخوة»[۲۰۲]
و پدرشان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام است نیز در برمیگیرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «انَا و علیّ ابَوا هذه الامة»[۲۰۳]
امام صادق علیه السلام در آستانه رحلت از دنیا، دستور دادند تا به بستگانی که نسبت به ایشان جسارت کرده بودند هدیهای بدهند. وقتی حضرت در انجام این کار مورد انتقاد قرار میگیرند، آیه فوق را تلاوت میفرمایند.[۲۰۴] و اینگونه به ما یاد میدهند که شرط صلهیرحم خوشبینی، علاقه و رابطه آنها با ما نیست.
در توضیح عبارتهای «یخشون ربّهم» و «یخافون سوء الحساب» باید گفت که اگر چه کلمات «خشیت» و «خوف» در بعضی موارد در معنای مترادف و مشابهی بکار رفته و از آنها یک معنا اراده گردیده است، امّا فیالواقع میان آن دو تفاوت وجود دارد؛ به اینکه خشیت عبارت است از آن خوف و
تأثر قلبی که انسان بخاطر احترام و عظمت از کسی در دل پیدا میکند، امّا خوف دارای معنای وسیعتری است و شامل هرگونه ترس و اضطرابی میشود. به عبارت دیگر هیچگاه خشیت در مورد یک حادثه تلخ بکار نمیرود و انسان نمیگوید من از سرما، مرض و ... خشیت دارم در حالی که کاربرد واژه خوف در اموری مثل ترس از سرما، گرما و مرض امری رایج و شایع است. و نهایتاً، از آنجا که خشیت بر مبنای علم انسان به عظمت و اهمیّت و احترام طرف مقابل قرار دارد، میتوان گفت که خشیت مخصوص افراد عالم است و خوف در مورد همه مردم بکار میرود. چنانکه قرآن میفرماید: «انما یخشی اللَّه من عباده العلماء»[۲۰۵]
تنها دانشمندان از خدا خشیت دارند.
پیامها
۱- حفظ پیوندهای مکتبی و الهی، نشانهٔ عقل صحیح است. «اولوا الالباب ... الّذین یصلون» ۲- ما باید بخاطر فرمان خدا با بستگان ارتباط برقرار کنیم، خواه دیگران به دنبال ارتباط با ما باشند یا نباشند. «امراللَّه به ان یوصل» ۳- در دید و بازدید و صلهرحمها، مواظب گناهان و از جمله چشمچرانی باشید. «یصلون ... یخشون ربّهم» ۴- هم از عظمت الهی پروا کنید، «یخشون» و هم از مجازات او بترسید. «یخافون» ۵- قطع رحم، سبب سختی حساب است. «یصلون ...یخافون سوءالحساب»
مسجد النبیّ و مساجد دیگر
زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
«انّ الذین یغضّون اصواتهم»
«یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبیّ»
«اسس علی التقوی»
مسجد ذوقبلتین: «قد نری تقلّب وجهک ...»
رضایت پیامبر در دنیا: «قبلة ترضاها»
رضایت پیامبر درآخرت:
«و لسوف یعطیک ربّک فترضی»
منطقه خندق: «و لمّا رأ المؤمنون الأحزاب ...»
منطقه احد: «حتی اذا فشلتم و تنازعتم»
زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
در روایات شیعه و سنّی میخوانیم: کسی که به حج رود و در مدینه به زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله نرود جفا کرده است.[۲۰۶] پیامبر عزیز فرمود: «مَن زارنی حیّاً و میّتاً کنت له شفیعاً یوم القیامة»[۲۰۷]
، کسی که مرا در حیات یا بعد از مرگم زیارت نماید، روز قیامت شفاعتش میکنم.
در حدیث دیگر از حضرت علی علیه السلام میخوانیم:
«اتّموا برسول الّله حجّکم اذا خرجتم الی بیت الّله»[۲۰۸]
هر گاه حج تمام شد به زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله بروید که در حقیقت تکمیل کننده حج شماست.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امام حسن علیه السلام فرمود: هر کس من یا پدرت و یا تو را زیارت کند، بر من لازم است در قیامت به دین او بروم و او را از گناهان رهایی بخشم.[۲۰۹] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که امام حسن علیه السلام را در قبرستان بقیع زیارت نماید، روز قیامت هنگامی که بر صراط عبور میکند، لغزشی نخواهد داشت.[۲۱۰] در چند روایت دیگر میخوانیم:
زیارتی سبب ورود به بهشت میشود که تنها انگیزهٔ انسان عشق و معرفت باشد، نه اینکه برای اهداف دیگری مسافرت کند و زیارت، در کنار سایر هدفها قرار گیرد.[۲۱۱] پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: من در قیامت همسایه زائران
خود خواهم بود.
در جای دیگر فرمودند: زائران من همچون مهاجرانی هستند که در زمان حیاتم برای یاری من به مدینه هجرت کرده باشند.[۲۱۲]
آنقدر در مورد زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله سفارش شده است که برای کسانی که توانایی رفتن به مدینه را ندارند، دستور داده شده از دور به پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله سلام کنند، زیرا ماموران الهی آن سلام را خدمت آن حضرت میرسانند.[۲۱۳] آری! کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله را زیارت کند، گویا خداوند را زیارت نموده است.[۲۱۴] مدینه مرکز نور، پایگاه تاسیس حکومت اسلامی زیارتگاه چهار امام معصوم علیه السلام وفاطمه زهرا علیها السلام است.
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که در مدینه مرا زیارت کند گرفتار فقر نمیشود.[۲۱۵] تمام پاداشها و ارزشهایی که برای زیارت رسول گرامی صلی الله علیه و آله گفتیم، برای کسی که هر یک از امامان معصوم علیهم السلام را زیارت کند ثبت میشود.[۲۱۶] در زیارت «انسان ناقص» در برابر «انسان کامل» قرار میگیرد و احساس حقارت کرده و شرمنده میشود.
عذر خواهی از پیامبر
یا رسول الله صلی الله علیه و آله من به زیارتت آمدهام، ولی از اینکه خود را از امت تو بدانم شرمنده هستم. یا رسول الله!
طبق آیهٔ قرآن روز قیامت تو از قوم و امت خود به درگاه خدا شکایت کرده میگویی: پروردگارا! این مسلمانان قرآن را رها کردند؛ گروهی نتوانستند بخوانند، گروهی خواندند و نفهمیدند، گروهی هم کج فهمیدند، گروهی عمل نکردند، گروهی در عمل به قرآن اخلاص نداشتند گروهی در خط قرآن پایدار نبودند، گروهی میان قرآن و اهلبیت علیهم السلام که مفسّران واقعی قرآن بودند، جدایی انداختند، گروهی به بعضی آیات ایمان آورده بعضی دیگر را رها میکردند و گروهی افکار غیر الهی را با آیات تو مخلوط و مکتبی التقاطی ساختند.
یا رسول الّله صلی الله علیه و آله من به جای تلاوت و تدبر در قرآن و به کارگیری فرمانهایش فقط کتاب را بالای سر مسافر گرفتم. با آن استخاره کردم، سر قبر مردگان خواندم، وسیلهٔ کسب قرار دادم و به آن سوگند خوردم و به جای تعلیم قرآن به فرزندانم، فرهنگهای غیر اسلامی را به آنان یاد دادم.
یا رسول الّله صلی الله علیه و آله هر چه گفتی، خلاف کردم و اکنون به پیشگاه تو عذر خواهی میکنم، زیرا قرآن امید عفو به من داده آنجا که میفرماید:
«و لو انّهم اذ ظلموا انفسَهم جاؤکَ فَاستَغفِروا الّله و استَغفر لهم الرَّسول لَوجدوا الّله توّاباً رحیماً»[۲۱۷]
هر گاه کسانی که به خود ظلم کردهاند (گناهکاران) نزد پیامبر آمده از رفتار خود شرمنده باشند و استغفار نمایند و
رسول خدا هم در حق آنان دعا و استغفار کند، خداوند آنان را میبخشد.
یا رسول الله صلی الله علیه و آله! تو همان پیامبری هستی که در روز فتح مکه همهٔ کسانی را که به تو آزار رسانده بودند بخشیدی.
یا رسول الله صلی الله علیه و آله! تو همان پیامبری هستی که خداوند دربارهٔ اخلاق تو فرمود: «انّک لعلی خُلُق عظیم»[۲۱۸]
یا رسول الله صلی الله علیه و آله! اگر ظلمهای تمام مردم را یک سو قرار دهند، آبرو و بزرگواری تو میتواند همهٔ آنها را بپوشاند و ببخشد.
یا رسول الله صلی الله علیه و آله! از راه دور آمدهام، با امیدهای فراوان آمدهام، مهمان تو هستم، راه و چارهای جز شفاعت تو ندارم. شفاعت تو مرا نجات میدهد، ولی چیزی از تو نمیکاهد.
خوب است کمی نیز دربارهٔ مسجد پیامبر بیاندیشیم:
این همان مسجدی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله خود در ساختن آن شرکت کرد.
در این مسجد جبهههای نظامی تشکیل و تقویت میشد.
در این مسجد تعلیم و تعلم و تربیت مسلمانان صورت میگرفت.
در این مسجد مشورتها میشد، دیدارها، قراردادها، بسیج نیروها و حرکتها واقع میشد، پیامها
به اطراف صارد میگشت.
در این مسجد بود که یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از خلاف و جنایت خود چنان پشیمان شد که خود را به یکی از ستونهای مسجد بست و چند شبانه روز غذا نخورد تا رسول گرامی صلی الله علیه و آله از طریق وحی مطلع شد که توبهٔ او قبول گشته است و طناب را باز کرد و او به شکرانهٔ قبول توبهاش، اموال خود را در راه خدا بخشید.[۲۱۹] و امروز همان ستون به نام «ستون توبه» بین قبر مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله و منبر قرار گرفته است.
مسجدی که دو رکعت نماز در آن بعد از مسجدالحرام بیشترین فضیلت را دارد.
امام صادق علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که نماز در مسجد النبی مساوی با ده هزار نماز در مساجد دیگر است.[۲۲۰] مسجدی است که پایههای آن هر کدام خاطرهها دارد[۲۲۱] نام یک پایه «ستون توبه» است، همان ستونی که ابولبابه خود را به آن بست، نام ستون دیگر «استوانة السریر» است، جایی که مسند و جایگاه رسول گرامی بوده است. نام ستون دیگر «استوانة المحرس» است جایی که علی بن ابیاطالب علیهما السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله حراست و حفاظت مینمود و احیاناً به مراجعین کمک میکرد.
هدف شمردن ستونها نیست مسالهٔ اصلی آن است که بدانیم کجا هستیم و توجه داشته باشیم و خدا را شکر کنیم که در دنیا به زیارت کسی آمدهایم که ما را
زنده کرد و از ظلمات جهل و شرک و تفرقه به نور توحید و علم و وحدت فراخواند. «یا ایّهاالّذین آمنو استجیبوا للّه و للّرسول اذا دعاکم لما یُحیکم»[۲۲۲]
ای مؤمنان به کسی که شما را به زندگی و حیات واقعی و انسانی دعوت میکند، پاسخ مثبت دهید.
خدا را شکر کنیم که در دنیا قدم در بهشت گذاشتهایم زیرا در حدیث میخوانیم که حد فاصل منبر پیامبر صلی الله علیه و آله و خانهٔ حضرت که اکنون محل قبر آن بزرگوار است باغی از باغهای بهشت است[۲۲۳] مسلمانان صدر اسلام که به خاطر یاری پیامبر اسلام و حفظ دین خود از مکه به مدینه هجرت کردند و در کمال فقر بودند، در کنار همین مسجد در گوشهای که نامش «صُفّه» است مینشستند و با آنکه گرسنه بودند و لباس بسیار سادهای داشتند در صف اول نمازها و جبههها شرکت میکردند و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس در منزل غذای دو نفر دارد یکی از این مسلمانان مهاجر را با خود به خانه ببرد و هر که غذای چهار نفر دارد پنجمین نفر را از اصحاب صُفّه قرار دهد. [۲۲۴] راستی این دین با چه شکنجههایی در مکه و مشکلاتی در هجرت و جنگهایی در مدینه به دست ما رسیده است؟
لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لّمَن کَانَ یَرْجُواْ اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْأَخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً [۲۲۵]
همانا برای شما در (سیرهی) رسول خدا الگو و سرمشقی نیکوست، (البتّه) برای کسانی که به خدا و روز قیامت امید دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.
نکتهها
«اسوة» در مورد تأسّی و پیروی کردن از دیگران در کارهای خوب به کار میرود. در قرآن دوبار این کلمه دربارهٔ دو پیامبر عظیم الشّأن آمده است: یکی دربارهٔ حضرت ابراهیم علیه السلام و دیگری دربارهٔ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله.
جالب آن که اسوه بودن حضرت ابراهیم در برائت از شرک و مشرکان است و اسوه بودن پیامبر اسلام در آیات مربوط به ایستادگی در برابر دشمن مطرح شده است.
نقش پیامبر در جنگ احزاب، الگوی فرماندهان است:
هدایت لشکر، امید دادن، خندق کندن، مزاح کردن، شعار حماسی دادن، به دشمن نزدیک بودن و استقامت نمودن.
حضرت علی علیه السلام فرمود: در هنگامهٔ نبرد، خود را در پناه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار میدادیم و آن حضرت از همهٔ ما به دشمن نزدیکتر بود. «اتّقینا برسول اللّه صلی الله علیه و آله فلم یکن منّا اقرب الی العدوّ منه»[۲۲۶]
این آیه در میان آیات جنگ احزاب است، امّا الگو بودن پیامبر، اختصاص به مورد جنگ ندارد و پیامبر در همهٔ زمینهها، بهترین الگو برای مؤمنان است.
پیامها
۱- در الگو بودن پیامبر شک نکنید. «لقد»
۲- الگو بودن پیامبر، دائمی است. «کان»
۳- گفتار، رفتار و سکوت معنادار پیامبر حجّت است.
«لکم فی رسول اللّه اسوة حسنة»
۴- معرّفی الگو، یک شیوه تربیتی است. «لکم- اسوة»
۵- باید الگوی خوب معرّفی کنیم، تا مردم به سراغ الگوهای بَدَلی نروند. «رسول اللّه اسوة»
۶- بهترین شیوهٔ تبلیغ، دعوت عملی است. «اسوة»
۷- کسانی میتوانند پیامبر اکرم را الگو قرار دهند که قلبشان سرشار از ایمان و یاد خدا باشد. «لمن کان یرجوا اللّه ...»
۸- الگوها هر چه عزیز باشند، امّا نباید انسان خدا را فراموش کند. «رسول اللّه اسوة- ذکر اللّه کثیرا»
إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَی لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ [۲۲۷]
همانا کسانی که نزد پیامبر (به خاطر ادب و احترام) صداهایشان را پایین میآورند، همانها کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای تقوی آزمایش کرد.
آمرزش و پاداش بزرگ مخصوص آنها است.
نکتهها
کلمهٔ «غَض» به معنای از بالا به پایین و کوتاه آمدن است و آهسته سخن گفتن، نشانهٔ ادب، تواضع، وقار، آرامش و مهر و عشق است.
قرآن در این آیه میفرماید: خداوند دلهای افراد مؤدّب را آزمایش میکند و ناگفته پیداست که آزمایش خداوند برای شناخت نیست، زیرا که او همه چیز را میداند، بلکه مراد از آزمایش آن است که انسان در برابر مسائل، از خود استعداد و عکسالعملی بروز دهد تا لایق دریافت پاداش الهی بشود.
زیرا کیفر و پاداش خداوند بر اساس علم او نیست، بلکه بر اساس عملکرد انسان است. یعنی اگر خدا علم دارد که فلان شخص در آینده خلاف خواهد کرد، او را کیفر نمیدهد، بلکه باید از او خلافی سر زند تا کیفر ببیند.
جالب آن که انسان نیز بر اساس دانستهها به کسی مُزد نمیدهد، یعنی اگر علم داریم که این خیّاط لباس ما را میدوزد، به او مزد نمیدهیم، بلکه باید برای ما لباس بدوزد تا مزدی به او بدهیم.
بنابراین مراد از آزمایش وامتحان الهی در آیات و روایات، انجام وسر زدن عملی از انسان است تا پس از آن به کیفر یا پاداشی برسد. البتّه امتحان در اینجا مربوط به قلب است، زیرا چه بسیار افرادی ریاکارانه اظهار ادب و تواضع میکنند، ولی در درون متکبّرند.
پاداشهای الهی همیشه با صفات «کَریم»، «عَظیم»، «کَبیر»، «غَیر مَمنُون» (پیوسته)، «نِعمَ اجر» (خوب)، مطرح
شده است و این به خاطر آن است که پاداشهای خداوند، از سرچشمهٔ رحمت و لطف بینهایت اوست.
پیامها
۱- هم خلافکار را توبیخ کنیم وهم درستکار را تشویق.
در آیهٔ قبل خلافکارانی که در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله بلند صحبت میکردند توبیخ شدند، این آیه و آیات بعد، افراد مؤدّب را تشویق میکند. «انّ الّذین یَغضّون ... لهم مغفرة ...» آری، سرزنش وتشویق باید در کنار هم باشد.
۲- ادب ظاهری، نشانهٔ تقوای درونی است. «الذین یغضّون ... امتحن اللّه قلوبهم للتّقوی» (یعنی کسانی که صدای خود را پایین میآورند، دلهای باتقوایی دارند)
۳- اکنون که در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله نیستیم، باز مسئلهٔ ادب در زیارت مرقد حضرت و نسبت به جانشینان آن حضرت همچنان در جای خود باقی است.
۴- ادبهای مقطعی و لحظهای نشان دهندهٔ عمق تقوی نیست. «یَغضّون اصواتهم» (فعل مضارع و نشانهٔ استمرار و عمیق بودن است)
۵- در قرآن هرجا کلمهٔ «مغفرت» و «اجر» آمده، اوّل سخن از مغفرت است. زیرا تا از گناه پاک نشویم، نمیتوانیم الطاف الهی را دریافت کنیم. «لهممغفرة و اجرعظیم»
ادب در گفتگو
اکنون که این آیه از آداب گفت و گو با رسولاللَّه سخن میگوید، ما نیز کمی دربارهٔ دستوراتی که اسلام برای سخن گفتن دارد، اشاره کنیم:
۱- گفتار باید همراه با کردار باشد وگرنه قابل سرزنش است.
«لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»[۲۲۸]
۲- گفتار باید همراه باتحقیق باشد. (هدهد به سلیمان علیه السلام گفت: خبری قطعی و تحقیق شده آوردهام) «بِنَباءٍ یَقین»[۲۲۹]
۳- گفتار بایستی دل پسند باشد. «الطّیّب مِن القَول» [۲۳۰]
۴- گفتار باید رسا و شفّاف باشد. «قَولًا بَلیغاً»[۲۳۱]
۵- گفتار باید نرم باشد. «قولًا لَینّاً»[۲۳۲]
۶- گفتار باید بزرگوارانه باشد. «قَولًا کریماً»[۲۳۳]
۷- گفتار باید قابل عمل باشد. «قَولًا مَیسوراً»[۲۳۴]
۸- با همه اقشار خوب سخن بگوییم، نه تنها با افراد و گروههای خاص. «قولوا للنّاس حُسناً»[۲۳۵]
۹- در گفتار بهترین مطلب و شیوه را انتخاب کنیم. «یقولوا الّتی هیَ احسن»[۲۳۶]
۱۰- در گفتار هیچ گونه لغو و باطلی در کار نباشد. «اجتَنِبوا قَول الزّور»[۲۳۷]
و «عن اللَّغو مُعرضون»[۲۳۸]
نمونهها
چون این آیه از افراد با ادبی که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله صدای خود را پایین آوردهاند ستایش کرده و برای آنان مغفرت و
اجر بزرگ مقرّر کرده است، به دو نمونه از ادب و بیادبی که در قرآن آمده است اشاره میکنیم:
۱- همین که حضرت آدم و همسرش بر خلاف نهی الهی از درخت ممنوعه خوردند و مورد توبیخ قرار گرفتند، شرمنده شده و توبه و عذر خواهی کردند، خداوند نیز توبهٔ آنان را پذیرفت. این عذر خواهی یک ادب بود که آدم و همسرش را نجات داد.
در کربلا حُر نیز نسبت به امام حسین علیه السلام ادب کرد و با اینکه ابتدا از طرفداران یزید بود، ولی در نماز جماعت به امام حسین علیه السلام اقتدا کرد و گفت: چون مادر تو زهرا علیها السلام میباشد، من به تو احترام میگذارم! شاید همین ادب، سبب خوش عاقبتی او شده باشد.
۲- ابلیس به آدم سجده نکرد و مورد سرزنش قرار گرفت، او به جای عذرخواهی و توبه، بیادبی کرد و گفت: من نباید به او سجده کنم، نژاد من از آتش و بر نژاد خاکی برتری دارد. او در حقیقت فرمان خدا را نابجا پنداشت و به خاطر همین بیادبی، برای همیشه مورد لعنت همه قرار گرفت.
امتیاز پاداشهای الهی
پاداشهای مردم، کوتاه مدّت، کوچک، سطحی، همراه با منّت و سایر آفات است. بگذریم که غیر خداوند (همسر، فرزند، شریک، دوست، حکومت و دیگران) بسیاری از کارهای ما را نمیدانند تا اجری دهند. گاهی به خاطر حسادت میدانند، ولی نادیده میگیرند، گاهی به خاطر بخل
پاداش نمیدهند و گاهی نیز به خاطر ناتوانی، چیزی ندارند تا پاداش دهند.
غیر خدا هر کس که باشد، کارهای کم و معیوب را از انسان نمیپذیرد، بگذریم که پاداشهای مردمی در یک کف زدن، سوت کشیدن، صلوات فرستادن و ... خلاصه میشود.
امّا خداوند هم کار کم را میپذیرد؛ «فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرّةٍ خَیراً یَرَه» هم کار معیوب را؛ چنانکه در دعای تعقیبات نماز میخوانیم: پروردگارا! اگر در رکوع و سجود نماز من نقصی بود، نمازم را با همان نقصها پذیرا باش!
خداوند عیبها را میپوشاند و خوبیها را نشان میدهد. «یا مَن اظهر الجَمیل و سَتر القبیح»
خداوند به بهشت جاودان میخرد و دیگران کار ما را به احساسات زود گذر.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتَدْخُلُواْ بُیُوتَ النَّبِیّ إِلَّا أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَی طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُواْ فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُواْ وَلَا مُسْتَئْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَ لِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِ مِنکُمْ وَاللَّهُ لَایَسْتَحْیِ مِنَ الْحَقّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَسْئَلُوهُنَّ من وَرَآءِ حِجَابٍ ذَ لِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَ مَاکَانَ لَکُمْ أَن تُؤْذُواْ رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنکِحُواْ أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَ لِکُمْ کَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِیماً [۲۳۹]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خانه پیامبر وارد نشوید مگر آن که به شما اجازه داده شود برای خوردن غذا، (به شرط آن که قبل از موعد نیایید) و در انتظار وقت غذا نباشید؛ ولی هرگاه دعوت شدید پس داخل شوید، و وقتی غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از خوردن غذا) به گفتگو نپردازید؛ همانا این (گفتگوهای پس از غذا) پیامبر را آزار میدهد، امّا او از شما شرم میکند (و چیزی نمیگوید) ولی خداوند از (گفتن) حقّ شرم ندارد. و هرگاه از همسران پیامبر چیزی از وسایل زندگی (به عنوان عاریت) خواستید از پشت پرده بخواهید؛ این رفتار برای دلهای شما و دلهای آنان به پاکی و پاکدامنی است و شما حقّ ندارید که رسول خدا را آزار دهید و با همسران او پس از رحلتش ازدواج کنید که این کار نزد خداوند (گناهی) بزرگ است.
نکتهها
اجازه گرفتن برای ورود به خانهٔ دیگران، مخصوص خانه پیامبر صلی الله علیه و آله نیست، همان گونه که قرآن میفرماید: «لا تدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم حتّی تستأنسوا» [۲۴۰]
در این آیه قسمتهایی از آداب مهمانی مطرح شده، و در آیات دیگر بخشهای دیگری از آن آمده است:
- هنگام ورود، سلام کنید. «فسلّموا»[۲۴۱]
- اگر جواب ردّ دادند ناراحت نشوید و برگردید. «اذا قیل لکم ارجعوا فارجعوا»[۲۴۲]
- نوع پذیرایی به خصوص اگر دعوت کردهاید، خوب باشد. «و جاء بعجل حنیذ» [۲۴۳]
- سفره را نزد مهمان ببرید، نه آنکه مهمان را به محل پذیرایی ببرید. «فقرّبه الیهم» [۲۴۴]در روایات نیز دهها نکته و دستور پیرامون آن وارد شده است.
«اناه» به معنای وقت و ساعت است و «غیر ناظرین اناه» یعنی مهمان زودتر از وقت پذیرایی نیاید تا منتظر غذا بماند.
خانهٔ پیامبر، اتاقهای متعدّد داشته و هریک از همسران در اتاقی زندگی میکردند. «بیوت النبیّ»
خطابهایی که در این آیه دربارهٔ زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است، در حقیقت مربوط به همهٔ زنان مسلمین است، به دلیل «اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ» که خداوند دربارهٔ هر زن و مردی پاکدلی را میخواهد.
چون خطر سوء استفاده از همسران پیامبر، مهمتر از حقّ شخصی آنهاست، باید بعد از پیامبر حقّ ازدواج با دیگران از آنان سلب شود. «ولا ان تنکحوا ازواجه» امام باقر علیه السلام فرمود: اگر از مردم سؤال کنی که پدری همسرش را قبل از آمیزش طلاق داده است آیا فرزندش را بگیرد؟ میگویند: نه.
سپس حضرت فرمود: احترام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از احترام پدر بیشتر است. [۲۴۵] پیامها:
۱- ایمان، مستلزم رعایت ادب و آداب اجتماعی است.
«یا ایها الّذین آمنوا لا تدخلوا ...»
۲- حقّ آرامش در مسکن برای همگان محترم است،
خصوصاً برای رسولخدا. «لا تدخلوا بیوت النبیّ»
۳- بهتر آن است که مهمانی در منزل باشد. (نه در مهمانسرا و هتل) «بیوت النبیّ ... الی طعام»
۴- صاحب خانه حقّ دارد به کسی اذن ورود ندهد. «الّا ان یُؤذن لکم»
۵- اجازه برای ورود به خانه دیگران، به هر صورت کافی است و لازم نیست خود او شخصاً اجازه بدهد.
( «یؤذن» به صورت مجهول آمده، یعنی اجازه صاحبخانه از هر طریقی حاصل شود.)
۶- پذیرایی از مهمان، از سیرهٔ پیامبر اکرم است. «الی طعام ... دُعیتم»
۷- اصل مهمانی مهم است، نه نوع غذا. «الی طعام ...
دُعیتم»
۸- مهمان نباید منتظر غذا باشد. «غیر ناظرین اناهُ» (البتّه میزبان نیز نباید مهمان را معطّل کند، در مورد حضرت ابراهیم میخوانیم: «فمالبث ان جاء ...» [۲۴۶]
دیری نپایید که غذا را حاضر کرد.)
۹- دین جامع آن است که هم برای مسایل جزیی همچون پذیرایی از مهمان و هم بزرگترین مسایل رحکومتی برنامه داشته باشد. «یؤذن لکم- غیر ناظرین- فانتشروا ...»
۱۰- بی دعوت به مهمانی نروید. «اذا دعیتم»
۱۱- دعوت را رد نکنید. «دُعیتم فادخلوا»
۱۲- در اسلام، مردم عادّی میتوانند به خانه اول
شخصیّت دینی رفت و آمد کرده و حتّی مهمان شوند. «بیوت النبیّ ... دُعیتم»
۱۳- از آداب مهمانی آن است که بعد از خوردن غذا خانه را ترک کنید. «فانتشروا» و منزل میزبان را محلّ گفتوشنود قرار ندهید. «لامستأنسین لحدیث»
۱۴- اذیّت کردن میزبان ممنوع است. «یُؤذی النبی» (گرچه با بردن فرزندان و یا همراهان باشد. همچنین تحقیر غذا و ناچیز شمردن آن نیز مصداق اذیّت میزبان است.)
۱۵- پیامبر، از اتلاف وقت در گفتگوهای بیمورد رنج میبرد. «لا مستأنسین لحدیث انّ ذلکم کان یُؤذی النّبی»
۱۶- رنجاندن لازم نیست ظاهری و جسمی باشد، فشار اخلاقی و روحی نیز نوعی آزار دادن است. «ذلکم کان یُؤذی»
۱۷- صاحبخانه را در بنبست و رودربایستی قرار ندهید. «فیستحی منکم»
۱۸- سکوتی که بر اساس حیا و رودربایستی باشد، علامت رضایت نیست. «فیستحی منکم»
۱۹- پیامبر صلی الله علیه و آله شخص با حیایی بود. «فیستحی منکم»
۲۰- داد و ستد زنان، با حفظ حجاب مانعی ندارد.
«فاسئلوهنّ من وراء حجاب»
۲۱- زنان پیامبر محصور نبوده و با بیرون از منزل در ارتباط بودند. [۲۴۷]«فاسئلوهنّ من وراء حجاب»
۲۲- اگر به دلیلی شخصی از روی حیا سکوت کرد، دیگران سکوت را بشکنند و حقّ را بیان کنند و بار خجالت را از دوش او بردارند. «واللّه لا یستحی من الحق»
۲۳- در استدلال بر لزوم حجاب زن، دلیلی بیاورید که مورد اتّفاق همه باشد. «ذلکم اطهر لقلوبکم»
۲۴- در نحوهٔ ارتباط زنان و مردان، باید محور کارها تقوا و پاکدلی باشد. «اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ»
۲۵- نگاه نامحرمان به یکدیگر، در دل آنان تأثیر گذار است. «فاسئلوهن من وراء حجاب ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ»
زدست دیده و دل هر دو فریاد هر آنچه دیده بیند دل کند یاد
۲۶- حجاب به نفع زن و مرد هر دو است. «اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ»
۲۷- رابطه با نامحرم بدون حفظ حجاب، سبب رنجاندن رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. «و ما کان لکم ان تُؤذوا رسول اللّه»
۲۸- آزار پیامبر از گناهان کبیره است. «کان عنداللّه عظیما»
لَا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ (توبه، 108)
در آن (مسجد ضرار،) هرگز (برای نماز) نایست، همانا مسجدی که از روز نخست بر اساس تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن نماز برپاداری. (زیرا) در آن مسجد، مردانی هستند که دوست دارند خود را پاک سازند و خداوند پاکان را دوست میدارد.
نکتهها
مسجدی که از آغاز بر پایهٔ تقوا، بنا نهاده شد، مسجد «قُبا» ست که هنگام هجرت به مدینه ساخته شد. [۲۴۸] فخر رازی میگوید: وقتی سابقهٔ تقوا، مایهٔ ارزش یک مسجد است، سبقت انسان به ایمان و تقوا، بیشتر ارزش دارد و علی علیه السلام که از روز اوّل مؤمن بود، برتر از کسانی است که پس از سالها شرک، مسلمان شدند. [۲۴۹] پیامها:
۱- در مسجدی که پایگاه مخالفانِ نظام اسلامی است، به نماز نایستیم. «لاتقم فیه ابداً»
۲- عبادت از سیاست جدا نیست. حتّی با نماز نباید باطلی را تقویت کرد. «لا تقم فیه ابداً» (تائید کفر و نفاق وتفرقه حرام است)
۳- رهبر، الگوی دیگران است. پیامبر نباید وارد مسجد ضرار شود تا دیگران هم وارد نشوند. لذا خطابِ آیه به پیامبر است. «لا تقم فیه»
۴- رهبر جامعه باید در موضعگیری پیشگام باشد. «لا تقم فیه»
۵- اگر مردم را از رفتن به مراکز فساد باز میداریم، باید مکانهای سالم و مفیدی را جایگزین و به آن راهنمایی کنیم. «لاتقم، تقوم»
۶- ارزش هرچیز وابسته به اهداف و انگیزهها و نیّات بنیانگزاران آن دارد. «اسس علی التقوی»
۷- مسجد، زمینهٔ پاکی از پلیدیهای جسمی و روحی است. «فیه رجال یحبّون ان یتطهرّوا»
۸- همنشینی با صالحان ارزش است. «فیه رجال ...»
۹- ارزش مکانها، بسته به افرادی است که به آنجا رفت وآمد میکنند. ارزش یک مسجد به نمازگزارانِ آن است، نه گنبد و گلدستهٔ آن. «لمسجدٌ ... احقّ ان تقوم، فیه رجال یحبون ان یتطهروا»
۱۰- نماز و مسجد، وسیلهٔ تهذیب و پاکی است.
«مسجد فیه ... یتطهّروا»
۱۱- علاقه به کمال و پاکی، خود یک کمال است.
«یحبّون ان یتطهّروا»
۱۲- پاکان، محبوب خدایند. «یحب المتطهّرین»
قَدْ نَرَی تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَحَیْثُ مَا کُنْتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَّبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ [۲۵۰]
(ای پیامبر!) همانا میبینیم که تو (در انتظار نزول وحی، چگونه) روی به آسمان میکنی، اکنون تو را به سوی قبلهای که از آن خشنود باشی، برمیگردانیم. پس روی خود را به جانب مسجدالحرام کن. و (شما ای مسلمانان) هر جا بودید، روی خود را به جانب آن بگردانید و همانا کسانی که کتاب (آسمانی) به آنها داده شده، (به خوبی) میدانند که این فرمان به حقّ است که از ناحیهٔ پروردگار صادر شده و خداوند از اعمال آنها غافل نیست.
نکتهها
این آیه حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله منتظر و مشتاق نزول وحی در جهت تغییر قبله بود واین تغییر قبله از بیتالمقدّس به کعبه، وعدهٔ خداوند به پیامبرش بوده است، ولی آن حضرت در موقع دعا، بیآنکه چیزی بگوید، به سوی آسمان نگاه میکرد تا اینکه آیه نازل شد و دستور داد که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و همهٔ مسلمانان در موقع عبادت، روبه سوی مسجدالحرام وکعبه نمایند. اهل کتاب و یهود با آنکه حقّانیّت این تغییر را میدانستند وقبلًا در کتابهایشان خوانده بودند که پیامبر اسلام به سوی دو قبله نماز میگزارد، امّا این حقیقت را کتمان نموده و یا با القای شبهات و سؤالات، نقش تخریبی ایفا میکردند و خداوند با جمله «و ما اللّه بغافل عمّا یعملون» آنان را تهدید مینماید.[۲۵۱] رضایت پیامبر صلی الله علیه و آله از تغیر قبله، دلائلی داشت از جمله:
الف: کعبه، قبلهٔ ابراهیم علیه السلام بود.
ب: از زخم زبان، تحقیر و استهزای یهود آسوده میشد.
ج: استقلال مسلمانان به اثبات میرسید.
د: به اوّلین پایگاه توحید یعنی کعبه، توجّه میشد.
چون مسئلهٔ تغییر قبله یک حادثهٔ مهمّی بود، لذا در آیه، دوبار در مورد توجّه به کعبه، فرمان داده شده است:
یکبار خطاب به پیامبر با لفظ؛ «وجهک» و یکبار خطاب به مسلمانان با کلمه؛ «وجوهکم»
پیامها
۱- آسمان، سرچشمهٔ نزول وحی و نظرگاه انبیاست.
«نری تقلّب وجهک فیالسماء»
۲- خداوند به خواسته انسانها آگاه است. «قد نری»
۳- تشریع وتغییر احکام، از طرف خداوند است وپیامبر از پیش خود، دستوری صادر نمیکند. «فولوّا ...»
۴- ادب پیامبر در نزد خدا به قدری است که تقاضای تغییر قبله را به زبان نمیآورد، بلکه تنها با نگاه انتظارش را مطرح مینماید. «قدنری تقلّب وجهک»
۵- خداوند رضایت رسولش را میخواهد و رضای خداوند در رضای رسول اوست. «قبلة ترضاها»
۶- قرآن، دانشمندانی که حقیقت را میدانند، ولی باز هم طفره میروند، تهدید و نکوهش میکند.
«لیعلمون انّه الحقّ ... و ما اللّه بغافل عمّا یعملون»
۷- نباید دستورات دین را به مردم سخت گرفت.
«شطر» به معنی سمت است. یعنی به سمت مسجدالحرام ایستادن کافی است ولازم نیست بطور
دقیق روبه کعبه باشد. «فوَلّوا وجوهکم شطره»
وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی [۲۵۲]
و بزودی پروردگارت (آن قدر) به تو (مقام شفاعت) عطا خواهد کرد تا خشنود شوی.
پیامها
۱- رضای رسول الله در دنیا و آخرت مورد نظر خداست (در دنیا قبله را برای رضای تو تغییر دادیم، «فلنولینک قبلة ترضاها» و در آخرت مقام شفاعت را به تو دادیم تا راضی شوی. «ولسوف یعطیک»
۲- در برابر زخم زبان و نیشها باید وعدههای چشمگیر باشد. «و لسوف یعطیک ربک»
۳- حتی تمام دنیا مردان خدا را راضی نمیکند باید آینده و جهان دیگری باشد تا راضی شوند. «و لسوف یعطیک ربّک فترضی»
وَ لَمَّا رَءَا الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُواْ هذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَاناً وَ تَسْلِیماً[۲۵۳]
و همین که مؤمنان دستهها (ی لشکر دشمن) را دیدند، گفتند: این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفتند. و (دیدن لشکر مهاجم) جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود.
نکتهها
در آیهٔ ۱۲ خواندیم که منافقان و بیمار دلان وعدههای پیامبر را فریب نامیدند، ولی در این آیه مؤمنان، این وعدهها را واقعی و صادق میدانند.
در دو آیه قبل بیان شد که گروهی از افراد سست ایمان آرزو داشتند هنگام حملهٔ دشمن، در مناطق دور از جبهه بودند، ولی در این آیه میفرماید: مؤمنان با دیدن دشمن، به ایمان و تسلیمشان در برابر خدا افزوده میشود.
پیامها
۱- ایمان، عامل قدرت است. «رءا المؤمنون الاحزاب قالوا ...»
۲- منافقان، دشمنی را که حضور ندارد، حاضر میپندارند؛ «یحسبون الاحزاب لم یذهبوا» ولی مؤمنان، دشمنان موجود و مهاجم را ناچیز میشمرند. «ولمّا رءا المؤمنون ...- هذا ما وعدنا اللّه»
۳- هجوم دشمنان متّحد، برای مؤمن غیر منتظره نیست.
«هذا ما وعدنا اللّه»
۴- سخن رسول خدا، همان سخن خداست. «وعدنا اللّه و رسوله»
۵- پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مسلمانان را از وقوع جنگ احزاب باخبر نموده بود. «هذا ما وعدنا اللّه و رسوله»
۶- مؤمنان، تحقّق وعدههای خدا و رسولش را حتمی میدانند. «وعدنا اللّه و رسوله- صدق اللّه و رسوله»
۷- جبهه و جنگ برای مؤمن، بستر رشد و ترقّی است.
«ما زادهم الّا ایماناً و تسلیماً»
۸- مؤمنان، از تعداد و تشکّل دشمنان نمیترسند. «ما زادهم الّا ایمانا»
۹- ایمان و تسلیم دارای درجات و مراتبی است. «ما زادهم الّا ایماناً و تسلیماً»
۱۰- تحقق یافتن وعدههای خدا و رسول، بر ایمان مؤمنان میافزاید. «رءا المؤمنون ... ما زادهم الّا ایماناً»
ماجرای احد
وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیْتُم مِّن بَعْدِ مَآ أَرَاکُم مَّا تُحِبُّونَ مِنْکُم مَّن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنْکُم مَّن یُرِیدُ الْأَخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْکُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ [۲۵۴]
و قطعاً خداوند وعدهٔ خود را (مبنی بر پیروزی شما در جنگ احد) محقّق گرداند، زیرا که دشمن را با خواست او میکشتید، تا آنکه سست شدید و در کار (جنگ و تقسیم غنائم) به نزاع پرداختید و از (دستور پیامبر) نافرمانی کردید، با آنکه خداوند (پیروزی و) آنچه را (از غنائم) که محبوب شما بود به شما نشان داده بود. برخی از شما خواهان دنیایند (و غنائم جنگی،) و برخی خواهان آخرت (و شهادت در راه خدا). پس آنگاه خداوند شما را از (تعقیب) آنان منصرف ساخت (و پیروزی شما به شکست انجامید،) تا شما را بیازماید، ولی از (خطای) شما درگذشت و همانا خداوند نسبت به مؤمنان، صاحب فضل و بخشش است.
نکتهها
مسلمانان در سال دوّم هجری، در جنگ بدر پیروز شدند و خداوند وعده داده بود که در جنگهای آینده نیز پیروز میشوند. در سال بعد که جنگ احد واقع شد، پیامبر صلی الله علیه و آله پنجاه نفر مسلح را برای حفاظت از درّهها و کوهها نصب کرد.
چون جنگ شروع شد، در آغاز مسلمانان حمله کرده و نفس دشمن را گرفته و آنها را شکست دادند، اما متأسّفانه در بین آن پنجاه نفر که مسئول حفاظت از کوه بودند، اختلاف شد، عدّهای گفتند: پیروزی ما قطعی است، پس به سراغ جمع غنائم برویم و عدّهٔ کمی همچنان سنگرها را حفظ کردند.
دشمنِ شکست خورده، از همان منطقهای که بدون محافظ مانده بود حمله کرد و این بار مسلمانها ضربهٔ سنگینی خوردند و شهدای بسیاری دادند، تا آنجا که جان پیامبر در معرض خطر قرار گرفت و بسیاری از مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
پس از پایان جنگ، مسلمانان از پیامبر صلی الله علیه و آله انتقاد میکردند که مگر خدا به ما وعدهٔ پیروزی نداده بود، پس چرا شکست خوردیم؟ این آیه پاسخ میدهد که وعده خدا راست بود، ولی سستی و نزاع و نافرمانی عاملِ شکست شما شد.
پیامها
۱- معنای تحقق وعدههای خدا، نادیده گرفتن سنّتهای الهی نیست. نصرت خداوند تا زمانی است که شما به وظیفه عمل کنید. «لقد صدقکم اللّه وعده ... اذا فشلتم و تنازعتم» ۲- از جمله عوامل شکست، سستی، نزاع و عدم اطاعت از فرماندهی است. «فشلتم و تنازعتم ... و عصیتم» ۳- افراد برای هدفهای متفاوت جنگ میکنند. بعضی برای دنیا میجنگند و بعضی برای آخرت. «منکم من یریدالدنیا و منکم من یرید الاخرة» ۴- پایداری در نبرد، حفظ وحدت و اطاعت، نشانهٔ آخرت خواهی رزمندگان است. «منکم من یرید الآخرة» ۵- جزای کسی که بجای شکر نعمت پیروزی، به اختلاف و نافرمانی و سستی دامن زند، شکست است. «صرفکم عنهم» ۶- عامل شکستهای بیرونی، درونی است. شما در درون سست و نافرمان شدید، لذا در بیرون شکست خوردید. «فشلتم ... صرفکم عنهم» ۷- شکستها، وسیله آزمایش الهی هستند. «لیبتلیکم» ۸- هنگام تخلّف و شکست نیز از لطف خدا مأیوس نشوید. «عفا عنکم» ۹- ایمان، بستر و زمینهٔ دریافت فضل خاص خداوند است. «عفا عنکم و اللّه ذو فضل علی المؤمنین» ۱۰- مؤمن را به خاطر یک خلاف نباید از صفوف اهل ایمان خارج دانست، بلکه باید از یک سو هشدار داد و از سوی دیگر با تشویق دلگرمش کرد. «عفا عنکم و اللّه ذو فضل علی المؤمنین»
میقات و احرام
«فاخلع نعلیک»
«آمّین البیت الحرام ...»
«... فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج»
«یا ایها الذین آمنوا لا تقتلوا الصید وأنتم حرم»
«لیبلونّکم الله بشیء من الصید تناله ایدیکم ...»
إِنِّی أَنَاْ رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُویً [۲۵۵]
همانا من پروردگار تو هستم. پس کفش خود را بیرون آور، به درستی که تو در سرزمین مقدّس «طُوی» هستی.
نکتهها
نام موسی در بیست سوره و ۱۳۶ مرتبه در قرآن آمده وماجرای موسی علیه السلام از بزرگترین داستانهای قرآن است، زیرا حدود نهصد آیه از قرآن را به خود اختصاص داده است.
کلمه «ربّ» که از اسمای حسنای الهی است، بیش از ۹۷۰ مرتبه در قرآن آمده است و خداوند در اوّلین تجلّی بر حضرت موسی علیه السلام خودش را با این نام به او معرفی فرمود.
«انّی أنا ربّک» وچون نبوّت حضرت موسی علیه السلام با ندا و کلام الهی آغاز شد، لذا او را کلیم اللّه مینامند. «و کَلَّم اللّه موسی تکلیماً» [۲۵۶]
«وادی المقدّس» به مکان دور از عیب و گناه اطلاق میگردد و «طوی» یعنی چیزی یا جایی که با برکت آمیخته شده است.
در حدیثی میخوانیم که مراد از کندن دو کفش، دل کندن از دو نگرانی است: یکی نگرانی از وضع همسر در آن سرما و دیگری، نگرانی از شرّ فرعون.[۲۵۷]بعضی نیز آن را اشاره به همسر و فرزند و یا حبّ دنیا و آخرت دانستهاند.
در تورات کنونی نیز عبارت «فاخلع نعلیک» به همین تعبیر آمده است.[۲۵۸]
پیامها
۱- چه بسا انسان به قصد کاری گام برمیدارد، امّا به نتیجه دیگری میرسد. «آتیکم منها بقَبَس ... نُودی»
رفت موسی کآتشی آرد بدست آتشی دید او که از آتش بِرَست
۲- همین که ارادهٔ خداوند بر تحقّق چیزی تعلّق گرفت، تمام وسایل به خدمت آن هدف درمیآیند.
(تاریکی شب، بارداری همسر، گمکردن راه، دیدن آتش، همه مقدّمه جذب موسی علیه السلام و ارائه وحی و نبوّت به او در میعادگاه الهی شد.)
۳- هر کجا که ناباوری احساس میشود، باید تأکید بیشتری کرد. «انّی انَا ربّک»
۴- آثار قداست و معنویت کار باید در ظاهر افراد نیز پیدا باشد. «فاْخلع نعلیک»
۵- رابطهٔ عمیق با خداوند، در گرو دل کندن از وابستگیهاست. «فاْخلَع نعلیک»
۶- برای دریافت مسئولیت، فروتنی از ابتدائیترین لوازم است. «فاخلع نعلیک»
۷- بعضی از مکانها دارای قداست خاصی هستند.
«فاخلع نعلیکانّک بالواد المقدّس» (پابرهنه شدن و بیرون آوردن کفش، از آداب ورود به مکانهای مقدّس است)
۸- پیامهای مقدّس، در مکانهای مقدّس نازل میشوند. «نُودیَ ... بالواد المقدّس»
۹- پذیرش مسئولیتهای آسمانی در دل پاک طبیعت، همچون؛ کوه طور، وادی مقدّس طُوی و غار حرا بوده است. «نُودیِ ... بالواد المقدّس طُوی»
یَآ أیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ لَاالْهَدْیَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا ءَآمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ رَّبِّهِمْ وَ رِضْوَاناً وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَانُ قَوْمٍ أَن صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَ تَعَاوَنُواْ عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَی الإِثْمِ وَ الْعُدوَانِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ
[۲۵۹]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! حرمت شعائر الهی، و ماه حرام، و قربانی حج و حیواناتی که برای حج علامتگذاری شدهاند و راهیان خانه خدا، که فضل و خشنودی پروردگارشان را میطلبند نشکنید، و هرگاه از احرام بیرون آمدید (و اعمال عمره را به پایان رساندید) میتوانید شکار کنید. و دشمنی با گروهی که شما را از مسجدالحرام بازداشتند، شما را به بیعدالتی و تجاوز وادار نکند. و در انجام نیکیها و دوری از ناپاکیها یکدیگر را یاری دهید، و هرگز در گناه و ستم، به هم یاری نرسانید، و از خداوند پروا کنید، که همانا خداوند، سخت کیفر است.
نکتهها
«هَدْی»، حیوان بینشانی است که برای قربانی در حج هدیه میشود، و «قلائِد» حیواناتی هستند که پیش از مراسم حج، با آویختن چیزی به گردن آنها یا داغ زدن، علامتدار میشوند تا در مناسک حج، قربانی شوند.
خداوند در ابتدای این آیه، احترام به همه شعائر را واجب و هتک حرمت آنها را حرام نموده است، ولی در میان شعائر، چند مورد را به خصوص ذکر کرده است از جمله: چهار ماه رجب، ذیقعده، ذیحجّه و محرّم که جنگ در آنها حرام است و ماه ذیحجّه که حج در آن انجام میشود، هَدْی که قربانی بینشان است و قلائد که قربانی نشاندار است.
در سال ششم هجری، مسلمانان با طیّ هشتاد فرسخ راه از مدینه به مکّه آمده بودند تا حج بگذارند، ولی کافران مانع شدند و صلح حدیبیه پیش آمد. اکنون که مکّه فتح شده، نباید دست به تجاوز بزنند. «صدّوکم عن المسجد الحرام»
همیاری در نیکی و پاکی
در آیه ۱۷۷ سورهٔ بقره، مواردی از «برّ» را بیان کرده است: «لکن البرّ مَن آمن باللّه والیوم الاخر و الملائکة و الکتاب والنبیّین وآتی المال علی حبّه ذوی القُربی و الیتامی و ... و اولئک هم المتّقون» برّ، ایمان به خدا و قیامت وفرشتگان وکتاب آسمانی و انبیا و رسیدگی به محرومان جامعه وپایبندی به قراردادها وصبر در کارهاست.
در روایات بسیاری به تعاون بر نیکیها ویاری رساندن به
مظلومان ومحرومان، سفارش شده واز کمک ویاری به ستمگران نهی شده است و ما در اینجا چند حدیث را برای تبرّک ذکر میکنیم:
- امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس برای یاری رساندن به دیگران گامی بردارد، پاداش مجاهد و رزمنده دارد. [۲۶۰] تا زمانی که انسان در فکر یاری رساندن به مردم است خداوند او را یاری میکند. [۲۶۱] یاری کردن مسلمان، از یک ماه روزهٔ مستحبّی واعتکاف بهتر است. [۲۶۲] هر کس ظالمی را یاری کند خودش نیز ظالم است. [۲۶۳] حتّی در ساختن مسجد، ظالم را یاری نکنید. [۲۶۴] پیامها:
۱- خداوند از مؤمنان، انتظار ویژهای دارد. «یا ایّها الّذین آمنوا لاتحلّوا ...»
۲- احترام گذاردن به شعائر الهی، وظیفهٔ اهل ایمان است. «یا ایّها الّذین آمنوا لاتحلّوا شعائر اللّه»
۳- هتک حرمت و قداست شعائرالهی، حرام است.
«لاتحلّوا شعائر اللّه»
۴- همهٔ زمانها یکسان نیستند. برخی روزها مثل ایّاماللّه و برخی ماهها مثل ماهِ حرام، احترام ویژهای دارند. «ولا الشّهرالحرام»
۵- حیوانی هم که در مسیر هدف الهی قرار گیرد، احترام دارد. «و لا الهَدی و لاالقلائد»
۶- راهیان خانهٔ خدا باید مورد احترام قرار گیرند.
«ولا آمّین البیت الحرام» (هر برنامهای که به احترام و امنیّت زائران خانه خدا ضربه بزند حرام است، خواه در سفر حج باشد یا عمره.)
۷- هدف اصلی در حج، زیارت کعبه است. «آمّین البیت»
۸- حج و عمره، راهی برای تحصیل دنیا وآخرت است. «یبتغون فضلًا من ربّهم و رضواناً»
۹- سراغ سود حلال رفتن یک ارزش است. قرآن، فضل پروردگار را که همان سودِ کسب و کار است، در کنار رضوان وقرب الهی قرار داده است. «یبتغون فضلًا من ربّهم ورضواناً»
۱۰- هر نوع فعّالیّت اقتصادی و تجاری در مکّه، برای کشورهای اسلامی آزاد است. «یبتغون فضلًا من ربّهم»
۱۱- بهرههای مادّی، تفضّل الهی به انسان و از شئون ربوبیّت اوست. «فضلًا من ربّهم»
۱۲- دشمنیهای دیگران در یک زمان، مجوّز ظلم و تجاوز ما در زمانی دیگر نمیشود. «ولا یجرمنّکم ...
ان تعتدوا»
۱۳- بیعدالتی وتجاوز از حدّ، حرام است حتّی نسبت به دشمنان. «شنئان قوم ... أنتعتدوا» (در انتقام نیز عدالت را رعایت کنید.)
۱۴- احساسات دینی، بهانهٔ ظلم نشود. «صدّوکم عنالمسجد الحرام ان تعتدوا»
۱۵- وفای به پیمانها وحفظ حرمت و قداست شعائر الهی نیاز به همیاری و تعاون دارد. «لاتحلّوا شعائراللّه ... و تعاونوا»
۱۶- چشمپوشی از خطای دیگران، یکی از راههای تعاون بر نیکی است. «لایجرمنّکم ... تعاونوا»
۱۷- حکومت و جامعهٔ اسلامی، باید در صحنهٔ بینالمللی، از مظلوم و کارهای خیر حمایت و ظالم و بدیها را محکوم کند. «تعاونوا علی البرّ و التّقوی و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان»
۱۸- برای رشد همه جانبهٔ فضایل باید زمینهها را آماده ساخت و در راه رسیدن به آن هدف، تعاون داشت. «تعاونوا علی البرّ»
۱۹- به جای حمایت از قبیله، منطقه، نژاد و زبان، باید از «حقّ» حمایت کرد و به «بِرّ» یاری رساند. «تعاونوا علی البرّ»
۲۰- در جامعهٔ اسلامی، نیکوکار تنها نیست و ستمگر یاور ندارد. «تعاونوا علی البرّ ... ولاتعاونوا علی الاثم والعدوان»
۲۱- کسانی که قداست شعائر الهی را میشکنند و به بدیها کمک میکنند، باید خود را برای عقاب شدید الهی آماده کنند. «واتّقوا اللّه انّ اللّه شدید العقاب»
ألْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَ لَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الْزَّادِ الْتَّقْوی وَ اتَّقُونِ یَآ أُوْلِی الْأَلْبَابِ [۲۶۵]
(موسم عمره و) حج (در) ماههای معیّنی است (شوّال، ذیالقعده، ذیالحجة)، پس هر که در این ماهها فریضهٔ حج را ادا کند، (بداند که) آمیزش جنسی و گناه وجدال در حج روا نیست و آنچه از کارهای خیر انجام دهید خدا میداند. و زاد و توشه تهیه کنید که البتّه بهترین زاد و توشه، پرهیزگاری است. ای خردمندان! تنها از من پروا کنید.
تفسیر این آیه در مباحث قبلی (ص ۴۵) بیان شد.
یَآ أیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتَقْتُلُواْ الصَّیْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَ مَن قَتَلَهُ مِنکُم مُّتَعَمِّداً فَجَزَآءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنکُمْ هَدْیاً بَالِغَ الکَعْبَةِ أَوْ کَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذَ لِکَ صِیَاماً لِّیَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَیَنتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انتِقَامٍ [۲۶۶]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در حال احرام، شکار را نکشید، و هر کس از شما به عمد، شکاری را بکشد، کیفر و کفّارهاش کشتن نظیر آن حیوان از چهارپایان است که (به این نظیر بودن) دو شاهد عادل از میان خودتان حکم کنند. (این حیوان
قربانی) هدیهای است که به کعبه برسد (وآنجا ذبح شود) یا (به جای قربانی) برای جبران آن (به شصت) فقیر طعام بدهد یا برابر آن روزه بگیرد. (این کفّارههای سهگانه) برای آن است که جزای کار خود را بچشد. خداوند از گذشتهٔ شما (که قانون کفّاره نیامده بود) گذشت. و هر کس این کار را تکرار کند، خداوند از او انتقام میگیرد، و خداوند، شکستناپذیر و انتقام گیرنده است.
نکتهها
کلمهٔ «حُرُم» به معنای کسی است که برای حج یا عمره، مُحرم شده است و کلمهٔ «نَعَم» که جمع آن «انعام» است، به شتر، گاو و گوسفند گفته میشود.
کلمهٔ «مسکین» از «سکن»، به کسی گفته میشود که به خاطر تهیدستی و فقر، از مسکن خود خارج نمیشود وبه اصطلاح فقر او را از پا در آورده و خانهنشین کرده است.
امام صادق علیه السلام فرمود: کفّارهٔ شترمرغ، شتر و کفّارهٔ الاغ وحشی، گاو و کفّارهٔ آهو، گوسفند و کفّارهٔ گاو وحشی، گاو اهلی است.[۲۶۷] پیامها:
۱- خداوند، از مؤمنان انتظار ویژهای دارد. «یا ایها الذین آمنوا لاتقتلوا ...»
۲- امنیّت در حال احرام، حتّ تهذیب ج ۵، ص ۳۴۱. نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۷۳. برای توضیح بیشتر در مورد کفّارهٔ شکار و احکام و خصوصیّات آن، به کتب فقهی و توضیح المسائل مراجعه شود.ی برای حیوانات نیز باید حفظ شود. «لاتقتلوا الصید و انتم حُرُم»
۳- فلسفهٔ تحریم یا حلال ساختن، همیشه ذاتی و
مربوط به خود موارد نیست، بلکه گاهی به اقتضای شرایط زمانی ومکانی است، پس زمان ومکان، تاریخ و جغرافیا، در حکم الهی تأثیر دارد. «و انتم حُرُم»
۴- اسلام برای حالات خاص، دستورات ویژهای دارد.
«و انتم حُرُم»
۵- قوانین اسلام برای همه است. «و من قتله منکم»
۶- خطرناکتر از عمل و تخلّف، انگیزه و هدف و سوء قصد آگاهانه است. «من قتله منکم متعمّداً»
۷- کیفر، باید عادلانه باشد. «مثل ما قتل»
۸- پرداخت کیفر و جریمه باید دقیق باشد. «یحکم به ذوا عدل»
۹- اسلام به عدالت در همه جا توجّه دارد. «ذوا عدل منکم»
۱۰- اسلام به هر مناسبتی به مسئلهٔ گرسنگان و فقرزدایی توجّه دارد. «طعام مسکین»
۱۱- حیواناتی که در مکّه ذبح میشوند، هدیه هستند.
«هدیاً بالغ الکعبة»
۱۲- دست مجرم را در انتخاب نوع جریمه (قربانی، اطعام، روزه) باز بگذاریم و شرایط مالی و توان جسمی او را نادیده نگیریم. «فجزاء مثل ما قتل ... او عدل ذلک صیاماً»
۱۳- کیفر قانونشکنی به قدری سنگین است که اطعام شصت فقیر یا گرفتن شصت روزه تنها گوشهای از آن است، نه تمام آن. «لیذوق» ( «یذوق» که به معنای
چشیدن است، نشانهٔ مقدار جریمه است)
۱۴- اجرای قوانین، پس از ابلاغ رسمی آنهاست. «عفی اللّه عما سلف» قانون موارد قبلی را شامل نمیشود.
۱۵- در تکرار شکار، علاوه بر جریمه، انتقام و قهر الهی نیز وجود دارد. «و من عاد فینتقم اللَّه»
۱۶- اصرار بر گناه و تکرار آن، بسیار خطرناک وعقوبت سختی در پی دارد. «و من عاد فینتقم اللَّه منه و اللّه عزیز ذو انتقام»
۱۷- تهدیدات الهی را جدّی بگیریم. «فینتقم اللّه ...
عزیز ذو انتقام»
أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُالْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعاً لَّکُمْ وَلِلسَّیَّارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ مَادُمْتُمْ حُرُماً وَاتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ [۲۶۸]
(البتّه) شکار دریا و خوراک آن برای شما حلال شده که توشهای برای شما و کاروانیان است، ولی تا وقتی مُحرم هستید، صید صحرایی بر شما حرام است. و از خداوندی که به سوی او محشور میشوید، پروا کنید.
نکتهها
تفسیر مجمعالبیان وبرخی تفاسیر دیگر و کتب فقهی، از این آیه استفاده کردهاند که در حال احرام، صید حیوانات دریایی و مصرف آن حلال است، امّا حیوانات صحرایی، شکار و مصرفشان حرام است.
البتّه مراد از حیوان دریایی، آبزیان و حیواناتی است که در آب زندگی میکنند، گرچه در رودخانه باشد.
امام صادق علیه السلام دربارهٔ «وطعامه متاعاً لکم و للسّیارة» فرمودند: مقصود ماهی نمکزدهای است که میخورند.[۲۶۹] (که برای مدّت طولانی و در سفرها به وسیلهٔ نمک زدن مانع فاسد شدن آن میشدند.)
پیامها
۱- برای افراد محرم، همهٔ راهها بسته نیست.
(خداوند در کنار منع شکار صحرایی، شکار دریایی را جایز دانسته است.) «احلّ ... حرم»
۲- شکار آنگاه حلال است که برای تغذیه باشد نه تفریح و لغو. «متاعاً لکم»
۳- منافع و فرآوردههای دریایی، تنها مخصوص ساحلنشینان نیست. «متاعاً لکم و للسّیارة»
۴- ساحل نشینان، در بهرهگیری از دریا اولویّت دارند.
«لکم وللسیارة» (کلمه «لکم» قبل از کلمه «للسیارة» آمده است)
۵- صید حیوانات صحرایی یا خوردن آن در حال احرام، بیتقوایی است. «حرّم علیکم صید البرّ ما دمتم حرماً و اتّقواللَّه»
۶- به متخلّفان باید هشدار داد. «واتّقواللَّه الّذی الیه تحشرون»
۷- ایمان به قیامت ومحاسبهٔ اعمال، عامل بازدارنده از گناه است. «واتّقوا اللَّه الّذی الیه تحشرون»
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّهُ بِشَیْءٍ مِّنَ الصَّیْدِ تَنَالُهُ أَیْدِیکُمْ وَرِمَاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنیَخَافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذَ لِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ [۲۷۰]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خداوند شمارا با چیزی از شکار که دستها و نیزههایتان به آن میرسد میآزماید تا خداوند معلوم گرداند چه کسی در باطن از او بیم دارد (و تسلیم فرمان اوست و از شکار میگذرد) پس بعد از این هر که تجاوز کند، او را عذابی دردناک است.
نکتهها
در ایّام حج و حالت احرام، حاجی حقّ شکار ندارد. همان ایّام گاهی شکار تا نزدیکی انسان میآید و میتوان به راحتّی به آن دست یافت، ولی آزمایش الهی به این است که دست به شکار نزنیم. در حدیث میخوانیم: در عمره حُدیبیه حیوانات شکاری فراوانی برای مسلمانان ظاهر شدند که مسلمانان میتوانستند به راحتی آنان را صید کنند.[۲۷۱] در قرآن، مسألهٔ شکم و غذا، به عنوان یکی از اسباب آزمایش الهی مطرح شده است به نمونههای زیر توجّه کنید:
الف: آدم و حوا در مسألهٔ غذا شکست خوردند. «لا تقربا هذه الشجرة»[۲۷۲]
ب: بنیاسرائیل در تحریم صید ماهی در شنبهها، شکست خوردند. «و لقد علمتم الّذین اعتدوا منکم فی السبت»[۲۷۳]
ج: یکی از فرماندهان بنیاسرائیل هنگام عبور سربازانش از یک منطقه و رسیدن به نهر، فرمان داد که از آب آن ننوشند،
ولی یارانش جز اندکی خوردند. «فشربوامنهالّا قلیلًا»[۲۷۴]
د: روزه گرفتن، خود یک آزمایش بزرگ است.
ه: نزدیک آمدن شکار به حجاج در حالت احرام، که حقّ صید ندارند. «تناله أیدیکم»
سؤال: انسان که چیزی را آزمایش میکند، برای اطلاع و علم است، امّا خدا که همه چیز را میداند چرا آزمایش میکند؟
پاسخ: حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید: آزمایشات الهی برای آن است تا انسان در برابر حوادث تلخ و شیرین عکسالعمل نشان دهد و در برابر آن، استحقاق کیفر یا پاداش داشته باشد.[۲۷۵] آری، خداوند بر اساس عمل، کیفر و پاداش میدهد نه بر اساس علم خود، همان گونه که ما نیز به خاطر علم به هنر و کارآیی فردی به او پاداش نمیدهیم، بلکه باید برای ما کاری از خود نشان دهد تا مزد بگیرد.
سؤال: آیا مهمان وزائر خانه خدا، به خاطر شکار حیوانی باید به عذاب دردناک گرفتار شود؟
پاسخ: خود شکارکردن، عذاب دردناک ندارد، بلکه عذاب به خاطر شکستن قداست حرم و احرام و قانونشکنی اوست.
«مَن اعتدی بعد ذلک فله عذاب الیم»
پیامها
۱- آزمایش مؤمنان، یک سنّت قطعی پروردگار است.
«یا ایّها الّذین آمنوا لیبلونّکم» (حرف «لام» و فعل مضارع و نون تأکید، نشانهٔ قطعی بودن است)
۲- خداترسی آنجا آشکار میشود که زمینهٔ گناه فراهم باشد و انسان خطا نکند. «تناله أیدیکم»
۳- نعمتهای در دسترس، وسیلهٔ آزمایشند.
«لیبلونّکم اللّه بشیء ... تناله ایدیکم»
۴- هر چیزی که دست ما به آن میرسد، رزق و حلال نیست. «تناله أیدیکم»
۵- ملاک تقوا، خوف باطنی است، نه تنها حیای ظاهری. «یخافه بالغیب»
۶- تکلیف و مسئولیّت، بعد از ابلاغ است. «بعد ذلک»
۷- حاجیکه فرسنگها در بیابانها به عشق حقّ میرود، گاهی یک شکارکوچک او را از پا درمیآورد و به نافرمانی میکشد که نتیجهٔ آن عذاب الهی است. «مَن اعتدی بعد ذلک فله عذاب الیم»
مکّه
«... و من دخله کان آمناً ...»
«لا اقسم بهذا البلد»
«و هذا البلد الامین»
«... رب هذه البلدة الذی حرّمها ...»
«... اجعل هذا البلد آمناً ...»
«و لتنذر امّ القری و من حولها ...»
«... بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ...»
مکه
فِیهِ ءَایَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ ءَامِناً وَ لِلَّهِ عَلَی الْنَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِّیٌ عَنِ الْعَالَمِینَ [۲۷۶]
در آن (خانه) نشانههای روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است و هر کس به آن درآید، درامان است وبرای خدا بر عهده مردم است که قصد حج آن خانه را نمایند، (البتّه) هرکه توانایی این راه را دارد. وهرکس کفر ورزد (وبا داشتن توانایی به حج نرود، بداند که) همانا خداوند از همهٔ جهانیان بینیاز است.
نکتهها
مکّه وکعبه، نمایشگاهی از قدرت ونشانههای الهی، وتاریخ آن مملوّ از خاطرات و سرگذشتهایی است که توجّه به آنها درسآموز و عبرتانگیز میباشد. در ساختن آن ابراهیم علیه السلام بنّایی، واسماعیل علیه السلام کارگری میکردهاند.
سپاهیان فیلسوار ابرهه که به قصد ویرانی آن آمدهاند، به قدرت الهی توسط پرندگان ابابیل نابود شدهاند. دیوار آن به هنگام تولّد علیّ علیه السلام برای مادرش شکافته میشود تا در داخل آن، نوزادی متولد شود که در آیندهای نه چندان دور، بتهای داخل آن را فرو ریزد. بلال، برده سیاهپوست حبشی، در برابر چشمان حیرت زده اشراف مکّه بر بالای آن اذان میگوید و روزی نیز میرسد که آخرین حجّت الهی به دیوار آن تکیه زده و ندای نجات انسانها را سر میدهد و عالم را به اسلام دعوت میکند.
مکّه، شهر أمن الهی است که هر کس در آن وارد شود، در امان است. حتّی اگر جنایتکار وارد مسجدالحرام شود، نمیتوان متعرّض او شد، تنها میتوان او را در مضیقه قرار داد تا خود مجبور به خارج شدن شود.[۲۷۷] در کنار کعبه، مقام ابراهیم است. به گفته روایات، مقام ابراهیم سنگی است که به هنگام ساختن کعبه و بالا بردن دیوارهای آن، زیر پای ابراهیم علیه السلام قرار داشت و اثر پای آن حضرت بر روی آن مانده است. بقای این سنگ و اثر پا روی آن، از قرنها پیش از عیسی وموسی علیهما السلام با آن همه تغییر وتحوّلی که در کعبه واطراف آن در اثر حملهها، سیلها وخرابیها بوجود آمده، خود نشانهای از قدرت الهی است.
«حج» به معنای قصد همراه با حرکت است و «مَحجّة» به راه صاف و مستقیم میگویند که انسان را به مقصد میرساند. حج در اسلام به معنای قصد خانه خدا و انجام اعمال مربوط به آن است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به علیّ علیه السلام فرمود: «تارک الحج و هو مستطیع کافر» هر توانمندی که حج را انکار و ترک کند، کافر است. و کسی که امروز و فردا کند تا بمیرد، گویا یهودی و نصرانی از دنیا رفته است.[۲۷۸] استطاعت مالی برای حج، لازم نیست از خود انسان باشد، بلکه اگر کسی دیگری را میهمان کند، یا هزینهٔ حجّ او را بپردازد، او مستطیع شده وحج بر او واجب است.[۲۷۹]امام صادق علیه السلام دربارهٔ «آیات بیّنات» فرمودند: مقصود مقام ابراهیم، حجرالاسود و حجر اسماعیل است. و از آن
حضرت پرسیدند مراد از «مَن دخله» کعبه است یا حرم؟
حضرت فرمودند: حرم.[۲۸۰] شخصی از امام صادق علیه السلام دربارهٔ «مَن دخله کان آمنا» سؤال کرد: حضرت فرمودند: کسی که این خانه را قصد کند و بداند که این همان خانهای است که خداوند رفتن به آنرا فرمان داده، و اهلبیت علیهم السلام را نیز آنگونه که باید بشناسد، او در دنیا و آخرت درامان خواهد بود.[۲۸۱] پیامها:
۱- در خانهٔ خدا، نشانههای روشن بسیار است.
نشانههای قداست و معنویّت، خاطرات انبیا از آدم تا خاتم، مطاف بودن برای انبیا و قبلهگاه برای همهٔ نمازگزاران. «فیه آیات بیّنات»
۲- ابراهیم علیه السلام مقامی دارد که جای پای او، به مکّه ارزش داده است. «مقام ابراهیم»
۳- بر خلاف تفکّر وهابیّت، اگر جماد در جوار اولیای خدا قرار گیرد، قداست مییابد. «مقام ابراهیم»
۴- از امتیازات اسلام آن است که یک منطقه از زمین را منطقهٔ امن قرار داده، تا ضعیف و قوی در کنار یکدیگر مجتمع شوند. «مَن دخله کان آمنا»
۵- واجبات، یک نوع تعهّد الهی برگردن انسان است.
«وللّه علیالنّاس حِجّالبیت»
۶- حج، باید خالصانه و تنها برای خدا باشد. «للّه علی النّاس حِجّ البیت»
۷- تکلیف و وظیفه، به مقدار توان است. توان فرد از
نظر مالی و بدنی، وفراهم بودن شرایط بیرونی. «من استطاع الیه سبیلًا»
۸- استطاعت شرط حج است. [۲۸۲] «من استطاع الیه»
۹- انکار حج و ترک آن، سبب کفر است. «و من کفر»
۱۰- فایدهٔ انجام دستورات الهی، به خود انسان برمیگردد وگرنه خداوند نیازی به اعمال ما ندارد.
«فان اللّه غنیّ عن العالمین»
۱۱- خداوند دعوت میکند، ولی منّت نمیکشد. «علی النّاس حِجّ البیت ... من کفر فانّ اللّه غنیّ عنالعالمین»
لا اقسِمُ بِهذَا البَلَد وَ انتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَد (بلد، 1- 2)
به این شهر سوگند. در حالی که تو در این شهر ساکن هستی.
نکتهها
در معنای آیه «و انت حلّ بهذا البلد» نیز میتوان چنین گفت: دست تو در این شهر باز است و هر کار و تصمیم که روز فتح مکه در بارهٔ مخالفان بخواهی میتوانی بگیری. یا اینکه: در مکه همه چیز محترم است ولی جان و مقام تو محترم نیست مردم مکه اهانت و قتل تو را حلال میدانند.
در قرآن ۸ بار جمله «لا اقسم» به کار رفته است و اهل تفسیر و ترجمه و نحو به دو دسته تقسیم شدهاند، گروهی معنا کردهاند که قسم میخورم (و حرف لا را زاید دانستهاند) و گروهی سوگند نمیخورم دانستهاند. یعنی به شهری که اهانت به تو را در آن حلال میدانند سوگند نمیخورم.
منظور از «بلد» مکه است که قبل از اسلام مورد احترام بوده است.
پیامها
۱- زمین و مکانها هم میتوانند دارای قداست باشند.
مکه از قدیم شهر مورد احترام و سوگند بوده است.
«لا اقسم بهذا البلد»
۲- تکرار گاهی نشانه عزمت و عنایت است. «هذا البلد ... هذا البلد»
۳- ارزش زمین و مکانها به ارزش ساکنان آنهاست.
«و انت حل بهذا البلد» گاهی انسان چنان تقدس و ارزشی پیدا میکند که مکان را نیز با ارزش میکند.
۴- جلوی سوء تفاهم را بگیرید. (سوگند به مکه نه به خاطر اعراب جاهلی یا بتهای گوناگون، بلکه به خاطر وجود پیامبر). «وانت حلّ بهذا البلد»
و هذا البلد الامین (تین، 3)
و به این شهر امن (مکه) سوگند.
نکتهها
در سوره تین خداوند به محل نزول کتاب آسمانی که برای هدایت و پرورش انسان و رساندن او به اوج کمال است، سوگند یاد کرده هم به مکان نزول تورات، «طورسنین» و هم به مکان نزول قرآن. «و هذا البلد الامین»
از امتیازات اسلام داشتن سرزمین امن است، حتی برای
گیاهان و حیوانات. حضرت ابراهیم در دعای خود از خداوند درخواست نمود تا مکه را شهر امن قرار دهد، «ربّ اجعل هذا بلداً آمنا» [۲۸۳]
، در اینجا خداوند با سوگند به شهر مکه، دعای حضرت ابراهیم را مستجاب میداند.
پیامها
۱- قدرت و قداست وحی، به سرزمینها نیز سرایت میکند. «و هذا البلد الامین»
۲- امنیت و آسایش از مهمترین نیازهای انسان است.
«البلد الامین»
إِنَّمَآ أُمْرِتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهَا وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ [۲۸۴]
(ای پیامبر! بگو:) فقط مأمورم که پروردگار این شهری که خداوند آن را محترم شمرده پرستش کنم، و همه چیز تنها برای اوست و مأمورم که از اهل تسلیم و طاعت باشم.
نکتهها
روزی که مکّه به دست مسلمین فتح شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد کعبه شدند و بتها را شکستند و آنگاه در آستانهٔ در کعبه فرمودند: «انّ اللّه قد حرّم مکّة» خداوند از روز اوّل تا قیامت مکّه را محترم شمرده است.[۲۸۵] پیامها:
۱- پیامبر، تحت فرمان الهی است. «امرت- وامرت»
۲- مبلّغ باید صلابت و قاطعیّت خود را به مردم اعلام
کند و بگوید: شما ایمان بیاورید یا نیاورید، من راه خود را ادامه خواهم داد. «امرتُ- وامرتُ»
۳- هیچکس در هیچ شرایطی از عبادت بینیاز نیست، حتّی پیامبر. «امرتأن أعبد»
۴- عبادت باید به امر الهی باشد، نه ساخته وبافتهٔ انسان. «امرتأن أعبد»
۵- کسانی حقّ دارند مردم را به عبادت دعوت کنند که خود پیشگام باشند. «امرت»
۶- بندگی باید با تسلیم قلبی همراه باشد. «أعبد- من المسلمین»
۷- فلسفهٔ بندگی خدا، ربوبیّت ومالکیّت اوست.
«أعبد ربّ- وله کل شیء»
۸- هم خود را به کمال برسانید و هم به کاملین ملحق شوید. «أعبد- من المسلمین»
۹- همه چیز تحت تربیت اوست. «ربّ هذه البلدة»
۱۰- مکّه، احترام و جایگاه خاصّی دارد «حرّمها»
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذَا بَلَداً ءَامِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الَّثمَرَاتِ مَنْ ءَامَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ قَالَ وَمَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلًا ثُمَّ أضْطَرُّهُ إِلَی عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ (بقره، 126)
و (بیاد آور) هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا! این (سرزمین) را شهری امن قرارده و اهل آن را، آنان که به خدا و روز آخرت ایمان آوردهاند، از ثمرات (گوناگون) روزی ده.
(اما خداوند) فرمود: به آنهایی که کافر شوند (نیز) بهرهٔ اندکی خواهم داد. سپس آنها را به قهر به سوی عذاب آتش میکشانم و چه بد، سرانجامی است.
نکتهها
در آیات قبل حضرت ابراهیم برای ذریّه خویش درخواست مقام امامت نمود، امّا خداوند در جواب فرمود: این مقام و مرتبت به افراد ظالم نمیرسد. در این آیه حضرت ابراهیم، رزق دنیا را تنها برای مؤمنان درخواست کرد، امّا خداوند این محدویّت را نمیپذیرد واز اعطای رزق مادّی به کفّار امتناع نمیورزد. یعنی رزق مادّی مهمّ نیست، لذا به اهل و نااهل هر دو داده میشود، امّا مقامات معنوی و اجتماعی و رهبری، بسیار مهم است وبه هر کس واگذار نمیشود.
پیامها
۱- انبیا علاوه بر ارشاد وهدایت، به نیازهای مادّی مردم همانند امنیّت ومعیشت نیز توجّه داشته وبرای آن تلاش ودعا میکنند. «ربّ اجعل هذا بلداً امناً»
۲- بهرهمندی از نعمتها، زمانی لذیذ و گوارا است که در فضای امن، آرام و بیاضطراب باشد. «امناً وارزق»
۳- در دعا، دیگران را فراموش نکنیم. به جای «وارزقنا» فرمود: «وارزق اهله»
۴- سنّت الهی آن است که به همه مردم اعم از مسلمان و کافر، رزق دهد و این سنّت حتّی با دعای
ابراهیم علیه السلام خدشه بردار نیست. «ومن کفر فامتعه»
۵- بهرهمندی در دنیا، نشانهٔ لطف خداوند به انسان نیست. «ومن کفر فامتعه»
۶- در کمک رسانی به همنوع، کاری به مکتب او نداشته باشید. «ومن کفر فامتّعه»
۷- کامیابیهای مادّی هرقدر باشد، نسبت به نعمتهای آخرت اندک است. «قلیلًا»
وَهذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مَبَارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَی وَ مَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ [۲۸۶] و این مبارک کتابی است که نازل کردهایم، تصدیق کننده آنچه (از کتب آسمانی) که پیش از آن آمده است، (تا مردم را به پاداشهای الهی مژده دهی) و اهل مکّه و کسانی را که اطراف آن هستند هشدار دهی و (البتّه) آنان که به آخرت ایمان دارند به آن (قرآن) نیز ایمان خواهند آورد و همانان بر نمازهای خود محافظت دارند.
نکتهها
در این آیه، «لتنذر» همراه با واو آمده است، «وَ لِتُنذِرَ» شاید اشاره به این باشد که قرآن، غیر از انذار، هدفهای دیگری نیز دارد.
با آنکه انبیا مبشّران هدایت و نجاتند، ولی چون دفع ضرر مقدّم بر جلب منغعت است و نیاز روحی انسان به انذار بیشتر
است، در قرآن کلمه «نذیر» و مشتقّات آن، بیش از «بشیر» و مشتّقات آن به کار رفته است.
پیامها
۱- قرآن، در بردارندهٔ همه برکات است. (همچون:
هدایت، عبرت، شفا، رشد، عزّت) «مبارک»
۲- قرآن، هماهنگ با کتب آسمانی دیگر و تصدیق کننده آنهاست و این نشانهٔ وحدت هدف و الهی بودن آنهاست. «مصدّق»
۳- در تبلیغ باید از امّالقری و مراکز مهم شروع کرد و سپس به اطراف پرداخت. «لتنذر امّالقری و من حولها»
۴- عقیده به قرآن و قیامت، در کنار هم است. «یؤمنون بالآخرة یؤمنون به»
۵- روشنترین مظهر ایمان، نماز است. «علی صلاتهم یحافظون»
۶- ایمان به آخرت، از عوامل مراقبت بر نماز است.
«یؤمنون بالاخرة ... علی صلاتهم یحافظون»
رَبَّنَآ إِنّی أَسْکَنْتُ مِن ذُرّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُم مّنَ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ (ابراهیم، 37)
پروردگارا! من (یکی) از ذرّیّهام را در وادی (و درّهای بیآب و) بیگیاه، در کنار خانهٔ گرامی و با حرمت تو ساکن ساختم.
پروردگارا! (چنین کردم) تا نماز برپا دارند، پس دلهای گروهی از مردم را به سوی آنان مایل گردان و آنان را از ثمرات، روزی ده تا شاید سپاس گزارند.
نکتهها:
وقتی خداوند در زمان پیری ابراهیم، اسماعیل را به او عطا کرد، او را فرمان داد که این کودک و مادرش را در مکّه اسکان دهد. ابراهیم فرمان الهی را اطاعت نمود و سپس برای آنان دعا کرد.
در روایات میخوانیم که امام باقر علیه السلام فرمود: ما اهل بیت رسولاللَّه صلی الله علیه و آله، بقیه ذرّیّه ابراهیم هستیم که دلهای مردم به سوی ما گرایش دارد، سپس این آیه را تلاوت فرمودند:
«ربّنا انی اسکنت ... فاجعل افئدة من الناس»
کعبه در منطقهای بیآب و علف قرار گرفت تا مردم به واسطهٔ آن آزمایش شوند. چنانکه حضرت علی علیه السلام در خطبهٔ قاصعه چنین بیان فرمود: اگر کعبه در جای خوش آب و هوایی بود، مردم برای خدا به زیارت آن نمیرفتند.
دعای انبیا مستجاب است. «وارزقهم من الثمرات»، «حَرَماً آمناً یجبی الیه ثمرات کل شیء»[۲۸۷]
حرمی امن که همه گونه ثمرات در آن فراهم میشود. امام باقر علیه السلام فرمود: هر میوهای که در شرق و غرب عالم هست در مکّه یافت میشود.
پیامها
۱- انتخاب مسکن انبیا بر اساس نماز وعبادت بود.
«اسکنت- لیقیموا الصلوة»
۲- دینداری، گاهی با آوارگی، هجرت، دوری از خانواده و محرومیّت از امکانات رفاهی همراه است.
«اسکنت من ذریّتی بواد غیر ذی زرع»
۳- کعبه واطراف آن در زمان حضرت ابراهیم نیز محترم و دارای محدودیّت و ممنوعیّت بوده است. «بیتک المحرّم»
۴- محور و مقصد حرکت ابراهیم نماز است. «ربّنا لیقیموا الصلوة»
۵- اهل نماز، باید محبوب باشد. «لیقیموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس»
۶- نماز در ادیان قبل نیز بوده است. «لیقیموا الصلوة»
۷- محبوبیّت و گرایش دلها به دست خداست.
«فاجعل افئدة ...»
۸- همهٔ مردم لیاقت دوست داشتن اولیای خدا را ندارند. «من الناس»
۹- مردان خدا، دنیا را برای هدفی عالی میخواهند.
«من الثمرات لعلّهم یشکرون»
مسجد الحرام و کعبه
«انّ أوّل بیت وضع للناس ...»
«واذ جعلنا البیت مثابة للناس و أمناً ...»
«... و لیطّوّفوا بالبیت العتیق»
«... عند المسجد الحرام ...»
«جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاماً للناس ...»
«و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل»
«طهّرا بیتی للطّائفین والعاکفین والرّکّع السّجود»
«... حَرماً آمنا ...»
«فیه آیات بیّنات مقام ابراهیم ...»
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَهُدیً لِّلْعَالَمِینَ [۲۸۸]
همانا اوّلین خانهای که برای (عبادت) مردم مقرّر شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که مایهٔ برکت و هدایت جهانیان است.
در مباحث گذشته (ص ۴۰) بیان شده است.
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهیمَ مُصَلّیً وَعَهِدْنَا إلَی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّآئِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ (بقره، 125)
و (به یادآور) هنگامی که خانه (ی کعبه) را محل رجوع و اجتماع و مرکز امن برای مردم قرار دادیم (وگفتیم:) از مقام ابراهیم، جایگاهی برای نماز انتخاب کنید و به ابراهیم واسماعیل تکلیف کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفان وراکعان و ساجدان، پاک و پاکیزه کنید.
نکتهها:
بعد از اشاره به مقام والای ابراهیم علیه السلام در آیهٔ گذشته، به یادگار او یعنی کعبه اشاره نموده ومیفرماید: کعبه را برای مردم «مثابة» قرار دادیم. کلمه «مثابة» از ریشه «ثوب» به معنای بازگشت به حالت اوّل است. کعبه محلّ بازگشت و میعادگاه همه مردم است، میعادگاهی امن و مقدّس.
مقام ابراهیم جایگاهی است با فاصله تقریبی ۱۳ متری
کعبه که بر حاجیان لازم است پس از طواف خانه خدا، پشت آن دو رکعت نماز بگزارند و در آنجا سنگی قرار دارد که ابراهیم علیه السلام برای بالا بردن دیوارهای کعبه، بر آن ایستاده است و آن سنگ فعلًا در محفظهای نگهداری میشود.
مراد از «عهد» در این آیه دستور الهی است. «عهدنا» یعنی دستور دادیم.
خداوند جسم نیست تا نیازمند خانه باشد. کلمهٔ «بیتی» در این آیه همانند «شهراللّه» دربارهٔ ماه رمضان است که به منظور کرامت بخشیدن به مکان یا زمانی خاصّ، خداوند آنرا به خود منسوب میکند. ودر عظمت کعبه همین بس که گاهی میفرماید: «بیتی» خانه من. گاهی میفرماید: «ربّ هذا البیت» خدای این خانه.
پیامها
۱- شخصیّت حضرت ابراهیم، شخصیّتی جهانی است.
در آیه قبل، ابراهیم را امام برای همهٔ مردم قرار داد و در این آیه کعبه را میعادگاه همه مردم قرار داده است. «جعلنا البیت مثابة للنّاس»
۲- جامعه نیازمند امام و امنیّت است. در آیهٔ قبل فرمود: «انّی جاعلک للناس اماماً» و در این آیه میفرماید: «واذ جعلنا البیت مثابةً للناس وأمناً»
۳- کسی که در راه خداوند حاضر شود خود و همسر و فرزندش را تسلیم نماید، باید تمام سرها در جای پای او برای خداوند به خاک برسد. «مصلّی» [۲۸۹]
۴- چون خانه از خداست؛ «بیتی» خادم آن نیز باید از
اولیای او باشد. «طهّرا بیتی»
۵- زائران بیتاللّه را همین کرامت بس که ابراهیم و اسماعیل، مسئول طهارت و پاکی آن بیت برای آنها بودهاند. «طهّرا بیتی للطائفین ...»
۶- عبادت با طهارت، پیوند دارد. «طهّرا ... الرکع السجود»
۷- عبادت و نماز به قدری مهم است که حتّی ابراهیم و اسماعیل برای انجام مراسم آن مأمور پاکسازی میشوند. «طهّرا بیتی لِ ... الرّکّع السجود»
۸- مسجدِ مسلمانان باید پاکیزه و رغبتانگیز باشد.
«طهّرا ... الرّکّع السجود»
ثُمَّ لْیَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُواْ نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُواْ بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ [۲۹۰]
(زائران خانه خدا در روز عید قربان که قربانی کردند) سپس باید آلودگی خود را بر طرف سازند وبه نذرهای خود وفا کنند و بر گرد خانهٔ کهن و آزاد (کعبه) طواف نمایند.
در مباحث گذشته (ص ۵۷) بیان شده است.
جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاماً لِّلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلآئِدَ ذَ لِکَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّموَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (مائده، 97)
خداوند، کعبهٔ بیتالحرام را وسیلهٔ سامانبخشی و قوام مردم قرار داده و نیز ماه حرام و قربانیهای بینشان و نشاندار را (وسیلهٔ برپایی مردم قرار داده است) این برای آن است که بدانید خداوند آنچه (از اسرار) در آسمانها و زمین است میداند و خداوند به هر چیز آگاه است.
در مباحث گذشته (ص ۵۲) آمده است.
وَإذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ القَوَاعِدَ مِنَ البَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّآ إِنّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ [۲۹۱]
و (به یاد آور) هنگامی که ابراهیم، پایههای خانه (کعبه) را با اسماعیل بالا میبرد (ومیگفتند:) پروردگارا از ما بپذیر، همانا تو شنوا و دانایی.
نکتهها
از آیات و روایات متعدّد استفاده میشود که خانه کعبه، از زمان حضرت آدم بوده و حضرت ابراهیم علیه السلام آنرا تجدید بنا نموده است. چنانکه آن حضرت در موقع اسکان همسر و فرزندش در سرزمین مکّه میگوید: «ربّنا انّی اسکنتُ من ذرّیتی بوادٍ غیر ذی زَرع عند بیتک المحرّم»[۲۹۲]
خداوندا بعضی از خاندانم را در این سرزمین خشک و بدون زراعت، در کنار خانهٔ تو سکونت دادم. بنابراین در زمان شیر خوارگی حضرت اسماعیل علیه السلام نیز اثری از کعبه وجود داشته است. و در سورهٔ آل عمران[۲۹۳] نیز از کعبه به عنوان اوّلین خانه مردم یاد شده است. در آیه مورد بحث نیز
سخن از بالا بردن پایههای خانه بدست ابراهیم علیه السلام است و این تعبیر میرساند که اساس خانه کعبه، قبلًا وجود داشته و ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام آنرا بالا بردهاند. حضرت علی علیه السلام نیز در خطبه قاصعه [۲۹۴] میفرماید: خداوند تمام مردم را از زمان حضرت آدم تا ابد، با همین کعبه و سنگهای آن آزمایش مینماید.
ابراهیم واسماعیل علیهما السلام در کار مساوی نبودند. در حدیث میخوانیم: ابراهیم بنّایی میکرد واسماعیل سنگ به دست پدر میداد. شاید به همین سبب، میان نام آن دو فاصله قرار گرفته است. «یرفع ابراهیم القواعد منالبیت واسماعیل»
پیامها
۱- بانیان کارهای نیک را فراموش نکنیم. «اذیرفع» «اذ» یعنی گذشته را یاد کن.
۲- در مسیر اهداف الهی، کار بنّایی و کارگری نیز عبادت است. لذا از خداوند قبولی آنرا میخواهند.
«یرفع ابراهیم القواعد ... ربنّا تقبّل منّا»
۳- کار مهم نیست، قبول شدن آن اهمیّت دارد. حتّی اگر کعبه بسازیم، ولی مورد قبول خدا قرار نگیرد، ارزش ندارد. «ربّنا تقبّل»
۴- کارهای خود را در برابر عظمت خداوند، قابل ذکر ندانیم. حضرت ابراهیم نامی از کار و بنایی خود نبرد و فقط گفت: «ربّنا تقبّل منّا»
۵- در روایات آمده است: از شرایط استجابت و آداب دعا، ستایش خداوند است. ابراهیم علیه السلام دعای خود
را با ستایش پروردگار همراه ساخته است. «انّک انت السمیع العلیم»
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهیمَ مُصَلّیً وَعَهِدْنَا إلَی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّآئِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ (بقره، 125)
و (به یادآور) هنگامی که خانه (ی کعبه) را محل رجوع و اجتماع و مرکز امن برای مردم قرار دادیم (وگفتیم:) از مقام ابراهیم، جایگاهی برای نماز انتخاب کنید و به ابراهیم واسماعیل تکلیف کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفان وراکعان و ساجدان، پاک و پاکیزه کنید.
در مباحث گذشته (ص ۱۷۲) آمده است.
وَقَالُواْ إِن نَّتَّبِعِ الْهُدَی مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَآ أَوَ لَمْ نُمَکّن لَّهُمْ حَرَماً ءَامِناً یُجْبَی إِلَیْهِ ثَمَرَاتُ کُلّ شَیْءٍ رّزْقاً مّن لَّدُنَّا وَلکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ [۲۹۵]
و (کفّار مکّه) گفتند: اگر ما با (قبول برنامههای) تو، هدایت را بپذیریم، (بزودی) از سرزمینمان آواره خواهیم شد. (بگو:) آیا ما آنان را در حرم أمنی قرار ندادیم که بهرههای هر چیزی به عنوان روزی از جانب ما به سوی آن سرازیر میشود؟
ولی بیشتر آنان نمیدانند!
نکتهها
گروهی از مشرکان مکّه به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله اظهار داشتند که اگر ما هدایت را به همراه تو پذیرا شویم، به سرعت از خانه و کاشانه خود رانده و آواره، و از زندگی و هستی خویش ساقط و درمانده میگردیم.
خداوند با سه پاسخ بهانهٔ آنان را ردّ میفرماید:
پاسخ اوّل که در همین آیه مورد اشاره قرار گرفته است این که؛ همان خدایی که مکّه را پایگاه أمن ومحلّ جلب و سرازیر شدن روزی فراوان برای شما قرار داد، باز میتواند آن را تداوم بخشد. (در این جواب دلگرمی و بشارت است)
پاسخ دوّم که در آیهٔ بعد آمده است اینکه؛ بر فرض بخاطر حفظ رفاه و منافع خود، ایمان نیاورید، قهر خدا را چه خواهید کرد؟ (در این جواب انذار و هشدار است)
پاسخ سوّم که در آیه ۶۰ همین سوره مطرح شده است این که؛ مگر مال و متاع دنیا چقدر ارزش دارد که به واسطه آن ایمان نمیآورید بدانید آنچه در نزد خداست، بهتر و پایدارتر است. پس عدم ایمان شما هیچ وجه و توجیهی ندارد.
پیامها
۱- دین، تنها عقیده نیست، بلکه برنامههای عملی نیز دارد. «نتّبع الهُدی معک»
۲- حساسیّت دشمنان تنها نسبت به راه حقّ و مسیر الهی نیست که آنها، هم به راه حقّ و هم به رهبری حقّ اعتراض دارند. «ان نتّبع الهُدی معک»
۳- ایمان آوردن، تنها به آگاهی داشتن نیست، بلکه به
جرأت هم نیاز دارد. «ان نتّبع الهُدی معک نتخطّف» (آری، گروهی حقّانیّت اسلام را میفهمند، ولی بخاطر حفظ منافع شخصی از آن سرباز میزنند.)
۴- انسان، وطندوست است. «من ارضنا»
۵- ترس از دستدادن نعمتها را با یاد الطاف الهی دفع کنیم. «أولم نمکّن لهم حرماً آمناً» (آری یاد نعمتها، عامل توکّل و رفع نگرانیهاست.)
۶- بهبود، رونق و رشد اقتصادی در گرو امنیّت و آرامش اجتماعی است. «آمناً یُحبی الیه ثمرات»
۷- امنیّت و رزق، دو نعمت تضمین شدهٔ حرم الهی (مکّه) است. «آمناً یُحبی الیه ثمرات کلّ شیء»
۸- برتری ایمان بر رفاه و آسایش، برای اکثر مردم پنهان است. «ولکنّ اکثرهم لا یعلمون»
مقام ابراهیم
«... و اتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی ...»
سعی صفا و مروه
«انّ الصّفا و المروة من شعائر الله ...»
عرفات و مشعر
«فاذا أفضتم من عرفات فاذکروااللّه عندالمشعر»
مقام ابراهیم
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهیمَ مُصَلّیً وَعَهِدْنَا إلَی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّآئِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ (بقره، 125)
و (به یادآور) هنگامی که خانه (ی کعبه) را محل رجوع و اجتماع و مرکز امن برای مردم قرار دادیم (وگفتیم:) از مقام ابراهیم، جایگاهی برای نماز انتخاب کنید و به ابراهیم واسماعیل تکلیف کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفان وراکعان و ساجدان، پاک و پاکیزه کنید.
تفسیر آیه در مباحث گذشته (ص ۱۷۲) بیان شد.
سعی صفا و مروه
إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَآئِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ [۲۹۶]
همانا صفا ومروه، از شعائر خداست. پس هر که حج خانهٔ خدا ویا عمره به جای آورد، مانعی ندارد که بین صفا ومروه طواف کند. و (علاوه بر واجبات،) هر کس داوطلبانه کار خیری انجام دهد، همانا خداوند سپاسگزار داناست.
نکتهها
«شعائر» جمع «شعیرة» به نشانههایی که برای اعمال خاصّی قرار میدهند، گفته میشود و «شعائراللَّه» علامتهایی است که خدا برای عبادت قرار داده است. [۲۹۷] صفا و مروه نام دو کوه در کنار مسجدالحرام است که با فاصله تقریبی ۴۲۸ متر، روبروی یکدیگر قرار دارند و امروزه به صورت خیابانی سرپوشیده در آمده است. زائران خانه خدا، وظیفه دارند هفت مرتبه فاصله میان این دو کوه را طی کنند. این کار یادآور خاطرهٔ هاجر، همسر فداکار حضرت ابراهیم است که برای پیدا کردن جرعه آبی برای کودک خود اسماعیل، هفت بار فاصله این دو کوه را با اضطراب و نگرانی و بدون داشتن هیچ گونه یاور و همدمی طی کرد.
امام صادق علیه السلام فرمود: در روی زمین، مکانی بهتر از میان این دو کوه وجود ندارد، زیرا هر متکبّری در آنجا سر برهنه و پابرهنه و کفن پوشیده بدون هیچ امتیاز و نشانهای باید مسافت بین دو کوه را طی کند، گاهی با دویدن و گاهی با راه رفتن. کوه صفا علاوه بر اینها خاطرههایی از دعوت پیامبر اسلام دارد که چگونه کفّار مکّه را به توحید فرامیخواند و آنها گوش نمیدادند.[۲۹۸] در عصر جاهلیّت، مشرکان در بالای کوه صفا، بتی به نام «اساف» و بر کوه مروه، بت دیگری به نام «نائله» نصب کرده بودند و به هنگام سعی، آن دو بت را به عنوان تبرّک، با دست مسح میکردند. مسلمانان به همین جهت از سعی میان صفا و مروه کراهت داشته وفکر میکردند با توجّه به سابقه قرار
داشتن بت بر بالای آن دو کوه، نباید سعی کنند. آیه فوق نازل شد که صفا و مروه از شعائر الهی است و اگر مردم نادان آنها را آلوده کردهاند، دلیل بر این نیست که مسلمانان آن را رها کنند[۲۹۹] حج وعمره، گاهی در کنار هم، مانند اذان واقامه بجا آورده میشوند، و گاهی اعمال عمره، جداگانه وبه تنهایی انجام میشود. در عمره پنج عمل واجب است: ۱- احرام. ۲- طواف.
۳- نماز طواف. ۴- سعی بین صفا ومروه. ۵- کوتاه کردن مو یا ناخن. حج علاوه بر اینها، چند عمل دیگر دارد که در جای خود بدان اشاره شده است. به هر حال سعی بین صفا و مروه، هم در عمره مطرح است و هم در حج.
دیدن صفا ومروه، حضور در صحنه تاریخ است تا اینکه تصدیق به جای تصور، و عینیّت به جای ذهنیّت قرار گیرد.
در صفا ومروه، کلاس خداشناسی است که چگونه اراده او این همه انسان را با آن همه اختلاف، در یک لباس و یک جهت جمع میکند. کلاس پیامبر شناسی است که چگونه ابراهیم، آن پیامبر الهی، برای انجام فرمان خداوند، زن و فرزند خویش را در آن بیابان تنها گذاشت. و هم کلاس انسانشناسی است که میآموزد چگونه انسان میتواند در لحظاتی اعمالی را انجام دهد که تا ابد آثار آن باقی بماند.
سعی صفا ومروه، یاد میدهد اگر همه با هم حرکت کنیم، روح الهی را در جامعه خود میبینیم. سعی صفا ومروه، یاد میدهد که باید تکبّر را به دور انداخته وهمراه دیگران حرکت کنیم. سعی صفا و مروه، به ما میآموزد که در راه
احیای نام خداوند، زن و کودک هم سهم دارند.
در آیات قبل، سخن از بلا و آزمایش بود، در این آیه نمونهای از آزمایش هاجر، کودک، پدر او و سایر مسلمانان مطرح است. اثر کار خدایی و اخلاص تا آنجا پیش میرود که همهٔ انبیا و اولیا، موظّف میشوند به تقلید از هاجر همسر ابراهیم و با قیافهای مضطرب و هروله کنان همچون او، این مسافت را هفت بار طی کنند. و این فرمان، تشکر خداوند از رنجهای حضرت هاجر است. «فانّ اللّه شاکر علیم»
با اینکه سعی صفا ومروه واجب است، لکن میفرماید:
«فلاجناح علیه»، این لحن بخاطر همان نگرانی از وضع پیشین است که جایگاه بت ومحلّ عبور مشرکان بود.
طواف، به معنای گردش دائرهای نیست، بلکه به هر حرکتی که انسان دوباره به جایگاه اوّلیّه برگردد، خواه به صورت دوری باشد یا طولی، طواف گفته میشود. لذا کلمه طواف، هم در مورد طوافِ دور کعبه که حرکت دایرهای است گفته شده؛ «و لیَطّوَّفوا بالبیت العتیق» [۳۰۰]
و هم دربارهٔ حرکت طولی بین صفا ومروه آمده است.
نکتهها
۱- توجّه خاصّ خداوند به برخی مکانها یا زمانها یا اشخاص، موجب میشود که آنها از شعائر الهی گردند. «انّ الصفا و المروة من شعائر اللَّه»
۲- نیّت، به کارها ارزش میدهد. مشرکان برای لمس بتها، سعی میکردند، ولی اسلام رضای خدا را شرط آن میداند.[۳۰۱] «فلاجناحعلیه انیطّوف بهما»
۳- اگر مراکز حقّ، توسط گروهی با خرافات آلوده شد، نبایداز آن دست کشید، بلکه باید با حضور در آن مراکز، آنجا را پاکسازی نموده ودست گروه منحرف را از آن کوتاه کرد. «فلا جناح علیه ان یطّوف بهما»
۴- عبادت باید عاشقانه و داوطلبانه باشد. «فمن تطوّع»
۵- خداوند در برابر عبادات بندگان، شاکر است. «فان اللَّه شاکر» این تعبیر، بزرگترین لطف از جانب او نسبت به بندگان است.
عرفات و مشعر
لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُواْ فَضْلًا مِنْ رَّبِّکُمْ فَإِذَآ أَفَضْتُمْ مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْکُرُواْ اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعِرِ الْحَرَامِ وَاذْکُرُوهُ کَمَا هَدَاکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِّنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْضَّآ لِّینَ (بقره، 198)
گناهی بر شما نیست که (بههنگام حج) به سراغ فضل پروردگارتان (وکسب و تجارت) بروید. پس چون از عرفات کوچ کردید، خدا را در مشعرالحرام یاد کنید، و او را یاد کنید از آن روی که شما را با آنکه پیش از آن از گمراهان بودید، هدایت کرد.
نکتهها
عرفات، نام سرزمینی است در بیست کیلومتری مکّه که بر زائران خانه خدا واجب است از ظهر روز نهم ذیالحجة تا غروب در آنجا بمانند و اگر قبل از غروب از آنجا خارج شوند
باید یک شتر جریمه دهند. واژهٔ «عرفات» از «معرفت» به معنای محلّ شناخت است. در آنجا آدم وحوا علیهما السلام یکدیگر را شناختند و به گناه خود اعتراف کردند. به فرموده امام صادق و امام باقر علیهما السلام جبرئیل در این مکان به حضرت ابراهیم گفت:
وظایف خود را بشناس و فراگیر. [۳۰۲]
در حدیث میخوانیم: حضرت مهدی علیه السلام هر سال در عرفات حضور دارند. زمین عرفات خاطراتی از نالهها و اشکهای اولیای خدا دارد.
در روایات میخوانیم: غروب عرفه، خداوند تمام گناهان زائران خانه خود را میبخشد. وبرای روز عرفه دعاهای خاصّی از امام حسین و امام سجاد علیهما السلام نقل شده است. [۳۰۳] از نشانههای جامعیّت اسلام آن است که در کنار اعمال عبادی حج، به زندگی مادّی و کسب معاش نیز توجّه دارد.
همانگونه که در سوره جمعه در کنار دستور به شرکت در نماز جمعه، میفرماید: بعد از پایان نماز به سراغ کسب معاش بروید. [۳۰۴] آری، حج در عین عبادت، اقتصاد است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: یکی از آثار حج، تشکیل یک اجتماع بزرگ از مسلمانان نقاط مختلف جهان و نقل و انتقال انواع تجربیات میباشد و زمینهٔ انجام مبادلات تجاری و اقتصادی است.[۳۰۵] پیامها:
۱- مبارزه با تحجّر از برنامههای قرآن است. گروهی فکر میکردند دین امری یک بُعدی و حج یک عبادت خشک است، اسلام این تفکّر را ردّ میکند.
«لیس علیکم جناح»
۲- درآمد حلال، فضل الهی است. قرآن بجای واژه «کسب»، کلمهٔ «فضل» را بکار برده تا بگوید:
درآمد حلال فضل الهی است. «فضلا من ربّکم»
۳- گرچه تلاش وطلب از شماست؛ «تبتغوا» امّا رزق، فضل خداوند است. «فضلًا من ربّکم»
۴- رزق رسانی، از شئون ربوبیّت الهی است. «فضلًا من ربّکم»
۵- در رزق رسانی، دست خداوند باز است. کلمه «فضل» نکره آمده است. «فضلًا من ربّکم»
۶- انجام عبادات باید طبق دستور باشد. «واذکروه کما هداکم»
۷- توجّه به توفیق الهی از یک سو و خطاها و گناهان گذشتهٔ خود از طرف دیگر، عشق و علاقه انسان را به الطاف خداوند زیاد میکند. «هداکم و ان کنتم من قبله لمن الضالین»
۸- سابقه خودتان را فراموش نکنید، او بود که شما را هدایت کرد. «ان کنتم من قبله لمن الضّالین»
ثُمَّ أَفِیضُواْ مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ الْنَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ [۳۰۶]
سپس از همانجا که مردم کوچ میکنند، کوچ کنید و از خداوند طلب آمرزش نمایید که خداوند آمرزندهٔ مهربان است.
نکتهها
در آیه ضمن دستور به حرکت دستهجمعی همراه مردم، به اهل مکّه تذکّر میدهد مبادا خیال کنید که چون اهل حرم یا از قبیلهٔ قریش و امثال آن هستید باید حرکات عبادی شما با دیگران فرقی داشته باشد، این خودبزرگبینیها را کنار گذاشته و همچون عموم مردم باشید. اساساً یکی از آثار و فلسفههای حج، کنار زدن امتیازات پوشالی است. در آنجا انسان از کفش، کلاه، لباس، همسر و مسکن خود میگذرد و قطرهای میشود که به دریا ملحق شده است.
در این آیه، دو بار و در آیه قبل یک مرتبه کلمه «افاضة» بکار رفته که به معنای حرکت دسته جمعی است، این تکرار و اصرار نشان میدهد که حرکت دسته جمعی در انجام عبادات ارزشمند است.
استغفار و ذکر خداوند، بهترین اعمال عرفات و مشعر است.
گرچه در این سرزمینها اصل توقف، شرط است و هیچ عمل دیگری واجب نیست، امّا در این آیات، قرآن ما را به ذکر خدا و یاد سوابق پرخطا و اشتباه خود و طلب آمرزش دربارهٔ گذشتهٔ خویش دعوت میکند. مگر میتوان در سرزمینی که اولیای خدا اشک ریختهاند بیتفاوت نشست.
پیامها
۱- امتیازطلبی، تحت هر نام وعنوانی، ممنوع است.
«افیضوا من حیث افاض النّاس»
۲- حرکت دسته جمعی، ارزش دارد. «افیضوا من حیث افاض الناس»
۳- هرگز مأیوس نشویم، گذشتهها هرچه باشد استغفار چارهساز است. زیرا او غفور و رحیم است. «و استغفروا انّ اللَّه غفور رحیم»
منی و قربانی و حلق
«و اذکروا الله فی أیّام معدودات ...»[۳۰۷]
«ذلک و من یعظّم شعائر الله ...» [۳۰۸]
«... و أطعموا القانع و المعتر ...» [۳۰۹]
«و البُدن جعلناها لکم من شعائر الله ...»[۳۱۰]
«لن ینال الله لحومها و لا دماؤها ...» [۳۱۱]
«... محلّقین رؤوسکم ...»[۳۱۲]
وَاذْکُرُوا اللَّهَ فِی أَیَّامٍ مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقَی وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ [۳۱۳]
و خدا را در روزهای معیّنی یاد کنید، (روزهای ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ ماه ذیالحجّه که به ایام تشریق معروف است.) پس هر کس تعجیل کند (و اعمال مِنی را) در دو روز (انجام دهد،) گناهی بر او نیست و هر پرهیزکاری که تأخیر کند (و اعمال را در سه روز انجام دهد نیز) گناهی بر او نیست. و از خدا پروا کنید و بدانید شما به سوی او محشور خواهید شد.
نکتهها
در حدیثی که در تفسیر نورالثقلین آمده، توصیه شده است:
در پشت سر پانزده نماز که آغازش نماز ظهر روز عید و انجامش، نماز صبح روز سیزدهم است، این دعا خوانده شود:
«اللَّه اکبر، اللَّه اکبر، لاالهالااللّه واللَّه اکبر، وللّه الحمد، اللَّه اکبر علی ما هَدانا، اللَّه اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الانعام» خداوند بزرگتر است، خداوند بزرگتر است و معبودی جز او نیست، خداوند بزرگتر است و حمد و سپاس مخصوص اوست، خداوند بزرگتر است به خاطر آنکه ما را هدایت کرد، خداوند بزرگتر است به خاطر آنکه از گوشت چهار پایان به ما روزی داد.
این آیه میفرماید: کسی که در خارج شدن از سرزمین مِنی عجله کند و روز دوازدهم بعد از ظهر بیرون آمده و به مکّه
رود، گناهی بر او نیست، چنانکه اگر کسی شب سیزدهم را نیز در مِنی بماند، گناهی بر او نیست.
پیامها
۱- زمان در دعا اثر دارد. «فی أیّام معدودات»
۲- خداوند در سایه لطف خود، راه را بر مردم تنگ نمیکند. «فمن تعجّل ... ومن تأخّر»
۳- اساس کار، تقوی است. «لمن اتّقی» به فرموده روایات مراد از «تقوی» در اینجا دوری کردن از محرّمات در حال احرام میباشد.
۴- تعجیل در خروج از سرزمین منی در روز ۱۲ ذیالحجة یا تأخیر تا روز ۱۳، باید همراه تقوا باشد.
«لمن اتّقی»
اگر عجله برای نشان دادن زرنگی یا هدف فاسدی باشد و یا اضافه ماندن در آن سرزمین جهت خودنمایی و شهرت باشد، عمل فاسد میشود.
۵- کارِ مقدّس و سرزمینِ مقدّس به تنهایی کافی نیست، انسان نیز باید مقدّس و با تقوا باشد. دوبار کلمه «تقوی» در کنار هم برای زائران خانهٔ خدا آن هم در سرزمین منی، نشانهٔ نفوذ شیطان در همهجاست.
۶- ایمان به معاد، قویترین عامل تقواست. «واتّقوا اللَّه ... انّکم الیه تحشرون»
ذلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَآئِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ [۳۱۴]
این است (دستورات خداوند دربارهٔ حج) و هر کس شعائر خدا را گرامی بدارد، پس این از تقوای دلهاست.
نکتهها
قرآن کریم در آیات دیگر، با صراحت دو مورد از مراسم و برنامههای حج را جزء شعائر الهی شمرده است: یکی «صفا و مروه» و دیگر «شتران قربانی»، ولی شعائر الهی در این دو خلاصه نمیشود و تمام عبادتهای دسته جمعی از شعائر خداوند است، مانند نمازجمعه وجماعت وهمه مراسم حج.
تقوا، از حالتهای روحی است که از آثار و نشانهها به وجود آن پیبرده میشود، زیرا در کارهای ظاهری، بین گناه و ثواب فرق چندانی نیست، مثلًا: نماز خالصانه با نماز ریاکارانه در ظاهر یکی است وآنچه یکی را ارزشمند ودیگری را ضدارزش میکند، همان روح وباطن کار است که مربوط به قلبهاست. «تقوی القلوب»
پیامها:
۱- تقوای درونی باید آثار بیرونی هم داشته باشد، هر کس به شعائر بیاعتنا باشد، در حقیقت تقوای قلبی او کم است. «مَن یُعظّم شعائر اللّه فانّها من تقوی القلوب»
۲- بزرگداشتها باید بر اساس تقوا باشد، نه رقابت.
«مَن یُعظّم ... تقوی القلوب»
قربانی
وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُم مِّن شَعَآئِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیهَا خَیْرٌ فَاذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا صَوَآفَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْقَانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ کَذلِکَ سَخَّرْنَاهَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ [۳۱۵]
و (قربانی کردن) شترهای چاق را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم، در آنها برای شما خیر است، پس (هنگام قربانی) نام خدا را بر شتران در حالی که ایستادهاند ببرید، پس چون به پهلو افتادند (و جان دادند) از (گوشت) آنها بخورید و به فقیر قانع و فقیری که روی سؤال ندارد اطعام کنید، بدین گونه حیوانات قربانی را برای شما (رام و) مسخّر کردیم، تا شاید شکرگزاری کنید.
نکتهها
کلمهٔ «بُدن» جمع «بُدنَة» است به معنای شتر سالم و فربه، و «صَوافّ» حیوانی است که زانوی خود را صاف نگاه داشته است.
جملهٔ «وَجَبتْ جنوبها» یعنی استقرار به پهلو و کنایه از جان دادن حیوان است.
«قانع» فقیری است که قانع است و «مُعتَرّ» فقیری را گویند که نیازمند است، امّا حرفی به زبان نمیآورد، ولی به قصد کمک گرفتن از کنار شما عبور میکند. [۳۱۶]
در اسلام، هر جا مسأله خوردن مطرح است، در کنارش وظیفه دیگری نیز ذکر شده است:
«کُلوا ... ولاتسرفوا»[۳۱۷]
بخورید ولی اسراف نکنید.
«کُلوا ... واطعموا» [۳۱۸]
بخورید و به دیگران بخورانید.
«کُلوا ... واعلموا»[۳۱۹]
بخورید و عمل صالح انجام دهید.
«کُلوا ... واشکروا»[۳۲۰]
بخورید و سپاس گزارید.
پیامها
۱- در بزرگداشت شعائر الهی، سخاوت مندانه خرج کنید. «والبُدن» ( «بُدن» به معنای شتر چاق است)
۲- عرب جاهلی میپنداشت که از گوشت قربانی نباید استفاده کند. «فکلوا»
۳- در تعظیم شعائر دینی، مهم توجّه وعنایت الهی است، خواه نسبت به جماد باشد، خواه نسبت به حیوان. «انّ الصفا و المروة من شعائر اللّه»، «والبُدن ... من شعائر اللّه»
۴- احکام دینی باید از طریق وحی معیّن شود. «جعلنا»
۵- در شعائر الهی، منافع انسانها نیز تأمین است.
«لکم» (برخلاف قربانی در راه بتها و یا ریخت وپاشهای مسرفانه)
۶- در مکتب تربیتی اسلام، در تغذیه نیز خدا مطرح است. «فاذکروا اسماللّه»
۷- بهترین روشِ قربانیِ شتر، نحر آن در حال ایستاده است. «صَوافّ»
۸- تا جان در بدن حیوان هست، مصرف گوشتش
ممنوع است. «فاذا وَجَبت جُنوبها فکلوا»
۹- گوشت قربانی باید تقسیم شود. (بین خود و دیگران) «کلوا- اطعموا»
۱۰- به تمام گروههای بیبضاعت رسیدگی کنید.
«القانع- المعترّ»
۱۱- قربانی در مکانی انجام گیرد که محل عبور فقرا باشد. «المعترّ»
۱۲- رام بودن و مسخّر بودن حیوانات، خوردن گوشت قربانی واطعام به دیگران، ذِبح ونَحر حیوانات در مراسم حج واخلاص ورنگالهی داشتن، نعمتهایی است که باید شکرگزاری شود. «لعلّکم تشکرون»
لَنیَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَآؤُهَا وَلکِن یَنَالُهُ التَّقْوَی مِنکُمْ کَذلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَی مَا هَدَاکُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ [۳۲۱]
هرگز گوشت و خون حیوانات قربانی، به خداوند نمیرسد، بلکه آنچه از طرف شما به او میرسد تقواست، این گونه خداوند حیوانات را برای شما مسخّر نمود، تا خدا را به خاطر آن که شما را هدایت کرده است به بزرگی یاد کنید، و به نیکوکاران بشارت ده.
پیامها
۱- خداوند به تکالیفی که انجام میدهیم، نیازی ندارد.
«لن یَنالَ اللّه لُحومها»
۲- در ورای مسائل ظاهری دین، اهداف والاتری وجود دارد. (به ظاهر دستورات دینی بسنده نکنیم، داشتن اخلاص و روح تعبّد و تسلیم در برابر فرمان خداوند، باطن احکام الهی است). «و لکن یَنالُه التّقوی»
۳- رابطهٔ انسان با خداوند از راه تقواست. «یَنالُه التّقوی منکم»
۴- خدا را به بزرگی یادکردن، یک نوع شکر الهی است.
«لتکبّروا اللّه علی ماهداکم»
۵- نعمت هدایت، از نعمتهایی است که برای شکر آن سفارش ویژهای شده است. «علی ما هداکم»
۶- اگر لطف خداوند نباشد، همه گمراه خواهیم شد.
«هداکم»
۷- حج و مناسک آن جلوه آشکار هدایت است. «علی ما هداکم»
۸- انجام مناسک حج، انسان را در زمره محسنین قرار میدهد. «وبَشّر المحسنین»
حلق
لَّقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّءْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَآءَ اللَّهُ ءَامِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لَاتَخَافُونَ فَعَلِمَ مَالَمْ تَعْلَمُواْ فَجَعَلَ مِن دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً [۳۲۲]
همانا خداوند، رؤیای پیامبرش را به حق تحقق بخشید (رؤیا این بود که) شما مسلمین ان شاء الله آسوده خاطر و در حالی که سرهای خود را تراشیده یا کوتاه کردهاید و از هیچ کس ترس و وحشتی ندارید قطعاً به مسجد الحرام داخل خواهید شد. پس خداوند چیزی را (از صلاح کارتان تا صلح حدیبیه) دانست که شما نمیدانستید و غیر از این، پیروزی نزدیکی (فتح خیبر) برای شما قرار داد.
نکتهها
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خواب دیدند که مسلمانان آسوده خاطر وارد مسجد الحرام شده و درحالی که سرهای خود را تراشیده و کوتاه کردهاند، مراسم عمره انجام میدهند.
بعد از بیان این خواب، مسلمانان شادمان به قصد انجام مراسم، همراه حضرت حرکت کردند، کفار مکه، از ماجرا آگاه شده و راه را بر آنان بستند و تصمیم به قتل و کشتار مسلمانان گرفتند، پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از مسلمانان در زیر درخت پیمان وفاداری گرفتند و آمادگی هجوم به مکه مهیا شد، اما
خداوند برای مسلمانان، صلح (صلح حدیبیه) پیش آورد، زیرا در این هجوم، بعضی از مسلمانان مقیم مکه که ناشناخته بودند به ناحق، کشته میشدند و ناخواسته گرفتار برادرکشی و پرداخت دیه میشدند و علاوه بر زخم زبان کفّار، بسیاری در آتش فتنه میسوختند. در این صلح حدیبیه، برکاتی بود که ده سال هیچ یک از کفار و مسلمانان دست به شمشیر نبرند و در این مدت گروه زیادی به اسلام ملحق شدند.
در این ماجرا، بعضی از مسلمانان نگران بودند که خواب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چه شد؟ چرا ما را به مکه راه ندادند؟ که حضرت صلی الله علیه و آله فرمودند: لازم نیست این خواب در این سال تعبیر و محقق شود و در واقع از آینده خبر میدهد. مسلمانان در سالهای بعد مکه را بدون خونریزی فتح کردند.
مقصود از فتح قریب میتواند فتح خیبر یا مکه باشد و میتواند همین صلح باشد که در حقیقت برای مسلمین، یک پیروزی به حساب میآمد.
پیامها
۱- خواب انبیا، حقیقی و از خوابهایی است که در آینده محقق میشود. «لقد صدق الله الرؤیا»
۲- وعده دخول در مسجد الحرام قطعی است، ورود در حال امن و در حال انجام مناسک عمره که تراشیدن سر یا کوتاه کردن مو است. «لتدخلن»
۳- با اینکه رؤیا از پیامبر است، اما نسبت به هر حادثهای که در آینده واقع میشود گفتن «انشاء الله» لازم است.
۴- امنیت مستمر ارزش دارد، لذا به مسلمانان میفرماید: هم هنگام ورود مانعتان نمیشوند و هم در مکه، پس از آینده و برگشت نگرانی نداشته باشید. «آمنین- لا تخافون»
۵- انسان معمولًا از عواقب و آثار و برکات، یا خطرات و عوارض تلخ حوادث و تصمیمهای خود و بازتاب آن آگاه نیست، مسلمین به فکر هجوم به مکه بودند ولی خداوند میداند آثار و برکات صلح در حدیبیه، بیشتر و بهتر بود. «فعلم ما لم تعلمون»
بازگشت به مکه
«... فاذکروا الله کذکرکم آباءکم ...»
فَإِذَا قَضَیْتُمْ مَنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُواْ اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ ءَابآءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ الْنَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فِی الْدُّنْیَا وَمَا لَهُ فِی الْأَخِرةِ مِنْ خَلَاقٍ
[۳۲۳]پس چون مناسک (حج) خود را انجام دادید، خدا را یاد کنید، همانگونه که پدران خویش را یاد میکنید، بلکه بیشتر و بهتر از آن. پس بعضی از مردم کسانی هستند که میگویند: خداوندا! به ما در دنیا عطا کن. آنان در آخرت بهرهای ندارند.
نکتهها
گروهی از اهل مکّه، بعد از پایان مراسم حج در محلّی اجتماع کرده و با یاد کردن پدران و نیاکان خود به آنان افتخار و مباهات میکردند. قرآن دستور میدهد به جای تفاخر به پدران و نیاکان، خدا را یاد کنید [۳۲۴] و از نعمتها و توفیقات او سخن بگویید و در این کار جدّیتر باشید.
یاد هر کس یا هر چیز، نشانهٔ حاکمیّت آن بر فکر انسان است. کسی که یاد نیاکان را دارد و به آنان افتخار میکند، فکر و فرهنگ آنان را پذیرفته است و این یادکرد میتواند فرهنگ جاهلی را بر جامعه حاکم کند. به همین دلیل حضرت موسی گفت: من گوساله طلائی و پر قیمت سامری را آتش میزنم و خاکسترش را به دریا میریزم. زیرا تماشای آن، فرهنگ و تفکّر شرک را در انسان زنده میکند.
پیامها:
۱- جهتدهی به ایام فراغت، یکی از وظایف مربّی است. «فاذا قضیتم ... فاذکروا اللَّه»
۲- یاد خدا، هم از نظر کمّیت باید کثیر باشد؛ «واذکروا اللّه کثیراً» و هم از نظر کیفیّت، عاشقانه و خالصانه.
«اشدّ ذکراً»
۳- سطحینگر نباشیم. گروهی در بهترین زمانها و مکانها، تنها دعای آنها رسیدن به زندگی کوتاه مادّی است. «ربّنا اتنا فی الدنیا وما له فی الاخرة من خلاق»
پایان حج
ألْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَ لَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الْزَّادِ الْتَّقْوی وَ اتَّقُونِ یَآ أُوْلِی الْأَلْبَابِ [۳۲۵]
(موسم عمره و) حج (در) ماههای معیّنی است (شوّال، ذیالقعده، ذیالحجة)، پس هر که در این ماهها فریضهٔ حج را ادا کند، (بداند که) آمیزش جنسی و گناه وجدال در حج روا نیست و آنچه از کارهای خیر انجام دهید خدا میداند. و زاد و توشه تهیه کنید که البتّه بهترین زاد و توشه، پرهیزگاری است. ای خردمندان! تنها از من پروا کنید.
وَإذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ القَوَاعِدَ مِنَ البَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّآ إِنّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ [۳۲۶]
و (به یاد آور) هنگامی که ابراهیم، پایههای خانه (کعبه) را با اسماعیل بالا میبرد (ومیگفتند:) پروردگارا از ما بپذیر، همانا تو شنوا و دانایی.
پانویس
- ↑ عنکبوت، 45.
- ↑ بقره، 150.
- ↑ نساء، 141.
- ↑ نساء، 5.
- ↑ بقره، 279.
- ↑ نساء، 58.
- ↑ دهر، 24.
- ↑ شعراء، 151.
- ↑ کهف، 28.
- ↑ مائده، 77.
- ↑ اعراف، 142.
- ↑ شوری، 15.
- ↑ یونس، 89.
- ↑ کهف، 51.
- ↑ قصص، 17.
- ↑ یونس، 65.
- ↑ بقره، 165.
- ↑ حج، 72.
- ↑ عنکبوت، 41.
- ↑ بقره، 47.
- ↑ نساء، 46.
- ↑ نساء، 161.
- ↑ بقره، 120.
- ↑ انعام، 116.
- ↑ مائده، 54.
- ↑ منافقون، 7.
- ↑ انفال، 46.
- ↑ انفال، 36.
- ↑ توبه، 19.
- ↑ یوسف، 18.
- ↑ یوسف، 19.
- ↑ یوسف، 33.
- ↑ توبه، 59.
- ↑ بقره، 249.
- ↑ فتح، 4.
- ↑ توبه، 25.
- ↑ غافر، 51.
- ↑ اعراف، 128.
- ↑ بقره، 257.
- ↑ آلعمران، 151.
- ↑ شرح، 4.
- ↑ شرح، 6.
- ↑ ابراهیم، 37.
- ↑ حج، 29.
- ↑ بقره، 127.
- ↑ عنکبوت، 45.
- ↑ بقره، 183.
- ↑ بقره، 193.
- ↑ حج، 28.
- ↑ وسائل، ج 13، ص 471.
- ↑ المقرّبات، ص 285.
- ↑ محجة البیضاء، ج 4، ص 60.
- ↑ محجة البیضاء، ج 4، ص 59.
- ↑ بحار، ج 76، ص 273.
- ↑ محجة البیضاء، ج 4، ص 73.
- ↑ بحار، ج 76، ص 268.
- ↑ بحار، ج 76، ص 275.
- ↑ محجةالبیضاء، ج 4، ص 62.
- ↑ محجةالبیضاء، ج 4، ص 74.
- ↑ وافی، ج 2، آداب سفر ص 63.
- ↑ بحار، ج 76، ص 273.
- ↑ بحار، ج 76، ص 273.
- ↑ بحار، ج 76، ص 274.
- ↑ فروع کافی، ج 4، ص 545.
- ↑ فروع کافی، ج 4، ص 545.
- ↑ بحار، ج 99، ص 122.
- ↑ بحار، ج 76، ص 268.
- ↑ بحار، ج 76، ص 269.
- ↑ برای توضیح بیشتر به جلد 76 بحار مراجعه شود.
- ↑ نحل، 43
- ↑ بقره، 128
- ↑ در حدیث میخوانیم: رسول اکرم صلی الله علیه و آله هر روز، هفتاد مرتبه استغفار مینمود، با اینکه او معصوم بود و هیچ گناهی نداشت.
- ↑ حج، 34
- ↑ حج، 67
- ↑ یس، 3- 4.
- ↑ اسراء، 80
- ↑ تفسیر نورالثقلین.
- ↑ تفسیر المیزان.
- ↑ آلعمران، 96
- ↑ وسائل، ج 13، ص 217.
- ↑ «دَحوُ الارض» به معنی گسترش زمین از زیر خانهٔ کعبه است. کافی، ج 4، ص 189.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 192.
- ↑ تفسیر برهان، ج 1، ص 300.
- ↑ مائده، 97.
- ↑ حج، 29.
- ↑ بقره 125.
- ↑ حج، 27
- ↑ تفسیر نورالثقلین؛ عللالشرایع، ص 416.
- ↑ تفسیر نورالثقلین؛ کافی، ج 4، ص 245.
- ↑ ذاریات، 50
- ↑ کافی، ج 4، ص 256.
- ↑ بقره، 197
- ↑ بقره، 196
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 181 و برهان، ج 1، ص 193.
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 183.
- ↑ کافی، ج 1، ص 378.
- ↑ مفردات راغب.
- ↑ تفسیر نورالثقلین.
- ↑ تفسیر برهان.
- ↑ حج، 28
- ↑ تفسیر نورالثقلین؛ معانیالاخبار، ص 297.
- ↑ تفسیر نورالثقلین.
- ↑ تفسیر نورالثقلین.
- ↑ تفسیر نورالثقلین؛ کافی، ج 47، ص 422.
- ↑ حج، 29
- ↑ تفسیر نورالثقلین.
- ↑ توبه، 1
- ↑ مسند احمد حنبل، ج 3، ص 212 و 283؛ ج 1، ص 151 و 330، مستدرک صحیحین، ج 3، ص 51، تفسیر المنار، ج 10، ص 157، تفسیر طبری، ج 10، ص 46، تفسیر ابن کثیر ج 2، ص 322- 333، احقاقالحق، ج 5، ص 368 و فضائلالخمسه، ج 2، ص 342. و در الغدیر، ج 6، ص 338 نام 73 نفر که این ماجرا را نقل کردهاند آمده است.
- ↑ مثل فخررازی و آلوسی در تفسیرهایشان.
- ↑ توبه، 74.
- ↑ فتح، 10.
- ↑ نساء، 80.
- ↑ تفسیر اطیبالبیان.
- ↑ کهف، 26.
- ↑ توبه، 2
- ↑ کافی، ج 4، ص 290.
- ↑ تفسیر نورالثقلین.
- ↑ توبه، 3
- ↑ کافی، ج 4، ص 290.
- ↑ تفسیر برهان.
- ↑ تفسیر نورالثقلین.
- ↑ توبه، 114.
- ↑ تفسیر برهان.
- ↑ کافی، ج 2، ص 84.
- ↑ توبه، 92.
- ↑ فرقان، 70.
- ↑ بحار، ج 23، ص 233.
- ↑ ماعون، 4.
- ↑ بقره، 264.
- ↑ توبه، 37.
- ↑ بقره، 217.
- ↑ کهف، 104.
- ↑ صافّات، 79.
- ↑ صافّات، 120.
- ↑ احزاب، 56.
- ↑ انعام، 76.
- ↑ حج، 78.
- ↑ بقره، 127.
- ↑ صافّات، 9.
- ↑ صافّات، 103.
- ↑ ابراهیم، 37.
- ↑ هود، 71.
- ↑ حج، 27.
- ↑ عنکبوت، 26.
- ↑ احزاب، 56
- ↑ صحیح بخاری، حدیث 5880.
- ↑ تفسیر روحالبیان.
- ↑ تفسیر مجمع البیان.
- ↑ توبه، 103.
- ↑ تفسیر نورالثقلین.
- ↑ نساء، 80
- ↑ شوری، 5.
- ↑ غافر، 7.
- ↑ انفال، 33
- ↑ عنکبوت، 31- 32.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 88.
- ↑ بحار، ج 57، ص 217.
- ↑ تفسیر نورالثقلین.
- ↑ هود، 117.
- ↑ انفال، 34
- ↑ نهجالبلاغه، نامه 47.
- ↑ فتح، 10
- ↑ تفسیر مجمعالبیان.
- ↑ حشر، 7
- ↑ اسراء، 26.
- ↑ روم، 38.
- ↑ شوری، 23.
- ↑ تفسیر المیزان، ج 19، ص 209.
- ↑ احسن الحدیث، ج 11، ص 93.
- ↑ تفسیر کافی، جلد 5، ص 16، تفسیر نورالثقلین 5، ص 274، به نقل راهنما.
- ↑ احزاب، 33
- ↑ تفسیر نورالثّقلین.
- ↑ دربارهٔ جاهلیّت معاصر، کتابی به نام «جاهلیّت قرن بیستم» از سیّد قطب و کتاب دیگری به نام «سیمای تمّدن غرب» از سیّد مجتبی موسوی لاری نوشته شده که تاکنون به چند زبان ترجمه شده است.
- ↑ تفسیر برهان.
- ↑ تفاسیر نورالثقلین و نمونه.
- ↑ تحریم، 4.
- ↑ سبأ، 47.
- ↑ فرقان، 57.
- ↑ کافی، ج 2، ص 18.
- ↑ بحار، ج 7، ص 186.
- ↑ بحار، ج 27، ص 167.
- ↑ بحار، ج 43، ص 362.
- ↑ احزاب، 57.
- ↑ تفاسیر نمونه و صافی.
- ↑ فرقان، 57
- ↑ سبأ، 47.
- ↑ شوری، 23.
- ↑ فرقان، 57.
- ↑ سبأ، 47.
- ↑ رعد، 21
- ↑ تفسیرصافی.
- ↑ نحل، 43
- ↑ آلعمران، 200.
- ↑ بقره، 83.
- ↑ بقره، 245.
- ↑ آلعمران، 159
- ↑ نساء، 59
- ↑ حجرات، 10
- ↑ احزاب، 21.
- ↑ تفسیرصافی.
- ↑ نساء، 1
- ↑ حجرات، 10
- ↑ بحار، ج 23، ص 295.
- ↑ تفسیر نورالثقلین.
- ↑ فاطر، 28.
- ↑ بحار، ج 97، ص 139.
- ↑ بحار، ج 97، ص 139
- ↑ بحار، ج 100، ص 139
- ↑ بحار، ج 97، ص 141
- ↑ بحار، ج 97، ص 141.
- ↑ در سه حدیث کلمهٔ متعمداً و قاصداً آمده که مرحوم مجلسی آن را زیارت عاشقانه و خالصانه معنا کرده است.
- ↑ بحار، ج 97، ص 144.
- ↑ بحار، ج 97، ص 144 و تهذیب، ج 6، ص 4.
- ↑ بحار، ج 97، ص 145.
- ↑ بحار، ج 97، ص 145.
- ↑ وسائل، ج 10، ص 426
- ↑ نساء، 64.
- ↑ قلم، 4.
- ↑ مجمع البیان ذیل ی 27 انفال، تفسیر نمونه ج 7 ص 134.
- ↑ وسائل، ج 3، ص 536.
- ↑ کتاب وفاء الوفاء پانصد سال قبل، دربارهٔ مدینه در دو جلدحدود هفتصد صفحه نوشته شده-/ در جلد اول صفحه 439- 453 نام پایهها و استوانهها که هر کدام نشان دهندهٔ خاطراتی است نام برده شده است.
- ↑ انفال، 28.
- ↑ وسائل، ج 3، ص 543.
- ↑ وفاء الوفاء، ج 1، ص 454.
- ↑ احزاب، 21
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 260
- ↑ حجرات، 3
- ↑ صف، 2.
- ↑ نمل، 22.
- ↑ حج، 24.
- ↑ نساء، 63.
- ↑ طه، 44.
- ↑ اسراء، 23
- ↑ اسراء، 28
- ↑ بقره، 83.
- ↑ اسراء، 53.
- ↑ حج، 30.
- ↑ مؤمنون، 3.
- ↑ احزاب، 53
- ↑ نور، 27.
- ↑ نور، 61.
- ↑ نور، 28.
- ↑ هود، 69
- ↑ ذاریات، 27
- ↑ کافی، ج 5، ص 42
- ↑ هود، 69.
- ↑ شاید امروزه کسانی باشند که اگر یک لیوان آب از همسرشان بخواهی ناراحت میشوند که چرا با خانم من سخن گفتید، ولی قرآن میفرماید: با حفظ حجاب از زنان پیامبر نیز میتوان چیزی درخواست نمود.
- ↑ تفسیر نورالثقلین
- ↑ تفسیر کبیرفخررازی.
- ↑ بقره، 144
- ↑ تفسیر مجمعالبیان.
- ↑ ضحی، 5
- ↑ احزاب، 22
- ↑ آلعمران، 152
- ↑ طه، 12
- ↑ نساء، 164.
- ↑ تفسیر نورالثقلین.
- ↑ تورات، سِفر خروج، فصل سوّم.
- ↑ مائده، 2
- ↑ وسائل، ج 8، ص 602.
- ↑ وسائل، ج 8، ص 586.
- ↑ وسائل، ج 11، ص 345
- ↑ وسائل، ج 11، ص 345
- ↑ وسائل، ج 12، ص 130.
- ↑ بقره، 197
- ↑ مائده، 95
- ↑ تهذیب ج 5، ص 341. نورالثقلین، ج 1، ص 673. برای توضیح بیشتر در مورد کفّارهٔ شکار و احکام و خصوصیّات آن، به کتب فقهی و توضیح المسائل مراجعه شود.
- ↑ مائده، 96
- ↑ کافی، ج 4، ص 392
- ↑ مائده، 94
- ↑ تفسیر نورالثقلین و کافی، ج 4، ص 396
- ↑ بقره، 35
- ↑ بقره، 65
- ↑ بقره، 249
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 192.
- ↑ آلعمران، 97
- ↑ کافی، ج 4، ص 226.
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 368؛ کافی، ج 4، ص 265.
- ↑ کافی، ج 4، ص 266
- ↑ کافی، ج 4، ص 223
- ↑ کافی، ج 4، ص 540
- ↑ کافی، ج 4، ص 267.
- ↑ بقره، 126.
- ↑ نمل، 91
- ↑ تفسیر کنزالدقائق
- ↑ انعام، 92
- ↑ قصص، 57
- ↑ آلعمران، 96
- ↑ مضمون حدیثی از تفسیر نورالثقلین، ج 1 ص 122
- ↑ حج، 29
- ↑ بقره، 127
- ↑ ابراهیم، 37
- ↑ آلعمران، 96
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 192.
- ↑ قصص، 57
- ↑ بقره، 158
- ↑ تفسیر مجمعالبیان.
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 145
- ↑ تفسیر تبیان، ج 1، ص 44
- ↑ حج، 29
- ↑ بسیاری از کارها ظاهری یکسان دارد، امّا انگیزهای متفاوت. نظیر دویدن یوسف و زلیخا به سوی درهای بسته، یوسف میدود تا آلوده نشود، ولی زلیخا میدود که آلوده شود. «فاستبقا»
- ↑ کافی، ج 4، ص 207.
- ↑ برای تفصیل بیشتر به کتاب حج نوشته مؤلف مراجعه شود.
- ↑ جمعه، 10
- ↑ وسائل، ج 8، ص 9
- ↑ بقره، 199
- ↑ بقره، 8.
- ↑ حج، 32.
- ↑ حج، 36.
- ↑ حج، 36.
- ↑ حج، 37.
- ↑ (6)
- ↑ بقره، 203
- ↑ حج، 32
- ↑ حج، 36
- ↑ تفسیر نورالثقلین؛ کافی، ج 3، ص 499.
- ↑ اعراف، 31.
- ↑ حج، 36.
- ↑ مؤمنون، 51.
- ↑ سبأ، 15.
- ↑ حج، 37
- ↑ فتح، 27
- ↑ بقره، 200
- ↑ تفسیر مجمعالبیان، ج 2، ص 529؛ نورالثقلین، ج 1، ص 198.
- ↑ بقره، 197
- ↑ بقره، 127







