فرهنگ مصادیق:وفای به عهد و عاقبت عهد شکنی
محتویات
مقدمه
وفاء از ریشه «وفی» و به معنای چیزی را به تمام و کمال رساندن است. حفظ و نگهداری پی درپی از چیزی را نیز، عهد گویند. در نتیجه، وفای به عهد بدین معناست که عهد بدون کم و کاست و مطابق وعده انجام شود. [۱]
وفای به عهد در قرآن
واژه «عهد» در قرآن به سه معنا به کار رفته است:
الف) گاهی به معنای سفارش و تاکید کردن به کار رفته که لازمه آن امر و فرمان است. در این باره میتوان به آیه ۶۰ سوره یس اشاره کرد که خداوند میفرماید: «ای فرزندان آدم! مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را نپرستید؟ زیرا وی دشمن آشکار شماست».
ب) در بعضی موارد نیز، کلمه عهد به معنای یکی از مناصب الهی و مقامات آسمانی است که به کسی داده میشود؛ مانند منصب نبوت و امامت. در این باره میتوان به [۲] اشاره کرد که حق تعالی در این آیه میفرماید: «پیمان من ]که امامت و پیشوایی است[ به ستمکاران نمیرسد».
ج) در برخی موارد نیز، عهد به معنای قرارداد دو طرفه آمده است که اصطلاحا به آن معاهده گفته میشود. عهد به این معنا گاهی بین دو نفر، دو گروه، دو جامعه، جامعه و فرد، جامعه و گروه، گروه و فرد و گاهی نیز بین خدا و انسان تحقق مییابد. در این باره میتوان به آیه ۲۳ سوره احزاب. اشاره کرد که خداوند میفرماید:
«از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند ]و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود[ صادقانه وفا کردند».
بیشترین کار برد عهد در قرآن کریم به معنای سوم عهد اختصاص دارد که از زوایای مختلف اخلاقی، فقهی و حقوقی به بررسی آن پرداخته شده است. وفای به عهد نیز، مربوط به بعد اخلاقی معاهدات است.
تعابیر دیگری که در قرآن برای عهد به کار رفته، واژههایی نظیر «عقد»، «میثاق»، «وعده» و «بیعت» است که رایجترین واژه در این رابطه، خود واژه عهد است. تعابیری هم که برای پای بندی به عهد در آیات قرآن به کار رفته، واژههایی نظیر «وفا» و «رعایت» است که بیش از همه وفا کاربرد دارد. [۳]
اهمیت وفای به عهد
وفای به عهد، یکی از بدیهیترین ارزشهای اجتماعی است که مقبولیت عمومی دارد. در واقع، حسن وفای به عهد و قبح عهدشکنی از امور فطری است که برای هر انسانی قابل فهم است. به عبارتی دیگر، انسان برای درک حسن وفای به عهد و قبح عهدشکنی، به راهنمایی شرع و اقامه برهان نیاز ندارد.
به همین جهت، زمانی که به تاریخ جوامع مینگریم، به وضوح مشاهده میکنیم که پای بندی به معاهدات، یکی از اصول اخلاق اجتماعی مورد توجه آنها بوده است. در حقیقت، هیچ اجتماعی راه زندگی اجتماعی و پیشرفت به سوی مقاصد خود را، جز به وسیله پای بندی به معاهدات هموار نمیبیند.
حضرت علی(ع) در این رابطه میفرمایند: هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم با تمام اختلافاتی که دارند، مورد اتفاق نیست. حتی مشرکان هم، پیمانها را در میان خود محترم میشمردند، زیرا عواقب پیمان شکنی را دریافته بودند. [۴]
قرآن نیز، به این دلیل که متعرض اصلاح زندگی اجتماعی بشر شده، همان گونه که به اصلاح زندگی افراد اهتمام نموده است، به طور گسترده به بیان اهمیت وفای به عهد پرداخته است. آیات پیرامون این بحث را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول، آیاتی هستند که به طور مستقیم اهمیت وفای به عهد را مطرح میکنند و دسته دوم به طور غیرمستقیم به بیان این مطلب پرداختهاند.
الف) دسته اول؛ آیاتی که به طور مستقیم اهمیت وفای به عهد را مطرح میکنند. در این آیات با روشهای گوناگون به اهمیت این موضوع اشاره شده است. این روشها عبارتند از: توصیه اکید به وفای به عهد، ذکر وفای به عهد به عنوان صفت برجسته انسان مؤمن و ذکر وفای به عهد به عنوان یکی از اساسیترین صفت نیکوکاران.
۱) توصیه اکید به وفای به عهد: آیات بسیاری در قرآن وجود دارد که به شکل عام یا خاص، نسبت به وفای به عهد توصیه اکید کرده است. مهمترین آیهای که میتوان در این رابطه نام برد، آیه ۳۴ سوره اسراء. است. خداوند در این آیه میفرماید:«به پیمان ]خود [ وفا کنید، زیرا که از پیمان پرسش خواهد شد». «عهد» در این آیه، مطلق آمده، در نتیجه عمومیت را میرساند و حکم آیه، همه عهدها را در برمی گیرد. [۵]
با توجه به این آیه و آیاتی نظیر آن، به وضوح مشاهده میشود که قرآن کریم نسبت به وفای به عهد در همه معانی و مصادیقی که دارد، توصیه اکید فرموده است. چه وفای به عهد به نفع صاحب عهد باشد یا به ضرر او، چه طرف مقابل مشرک باشد یا مسلمان، چه عهد بزرگ و مهم باشد یا کوچک و بی اهمیت. خلاصه آن که قرآن وجوب وفای به عهد را به طور مطلق دستور داده و تحت هیچ شرایطی و با هیچ عذر و بهانهای، نقض آن را جایز ندانسته است. مگر جایی که عدالت، نقض عهد را حکم کند.
مساله عهد و پیمان، بیش از هر سورهای، در سوره توبه مورد بحث و توجه قرار گرفته است. بیش از ده آیه از اول این سوره، مربوط به مساله عهد است. آن گونه که سیاق آیات نشان میدهد، این آیات بعد از فتح مکه نازل شدهاند. بعد از آن که خدای تعالی در آن روز مشرکان را خوار کرد و قوت و شوکتشان را از بین برد، در این آیات بر مسلمانان واجب کرده که سرزمین تحت تصرف خود را از پلیدی شرک پاک کنند. به همین منظور، خون مشرکان را بدون هیچ قید و شرطی هدر کرده، مگر این که ایمان آورند. با این همه تهدید، جمعی از مشرکان را که بین آنها و مسلمانان عهدی برقرار شده و عهد خود را نشکستهاند، استثناء کرده و فرموده که متعرض آنها نشوند و اجازه هیچ گونه آزار و اذیت آنان را به مسلمانان نداده است. حتی به مسلمین دستور میدهد که عهد آنان را تا پایان موعد مقرر محترم شمارند. با این که روزگار، روزگار ضعف مشرکین و قوت شوکت مسلمین بود و هیچ عاملی نمیتوانست مانع از آزار و اذیت مسلمانان شود. همه اینها به خاطر احترامی است که قرآن برای عهد و پیمان قائل است. [۶]
۲) ذکر وفای به عهد به عنوان صفت برجسته انسان مومن: خداوند در آیات نخستین سوره مومنون، برجستهترین صفات مومنان را بیان میکند. این صفات نشانگر رفتاری ریشه دار و ژرف در شخصیت مومنان است. در این آیات به شش صفت از مهمترین و اساسیترین صفات آنان اشاره شده که در بیان پنجمین صفت از اوصاف آنها در آیه ۸ آمده: «و آنان که امانتها و پیمانها را رعایت میکنند». [۷]
ذکر وفای به عهد به عنوان صفت برجسته یک انسان مومن در قرآن و قرار گرفتن این صفت در کنار دیگر اوصاف اساسی او نظیر خشوع در نماز، روی گردانی از کارهای لغو، پرداخت زکات، پاکدامنی و محافظت بر نمازها، نشان دهنده اهمیت والای وفای به عهد است.
۳) ذکر وفای به عهد به عنوان یکی از اساسیترین صفت نیکوکاران: درآیه ۱۷۷ سوره بقره، پانزده صفت نیک در قالب اصول مهم اعتقادی، عملی و اخلاقی برای نیکوکاران واقعی بیان شده است. در بخش اعتقاد به مساله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیاء، قیامت و کتب آسمانی اشاره شده و در بخش عمل به برپایی نماز، پرداخت زکات، آزاد نمودن بردگان و صبر اشاره گردیده است. در قسمت اخلاقی نیز، وفای به عهد و دل کندن از مادیات و ترحم به فقرا، به عنوان اصول این بخش معرفی شدهاند. [۸]
ذکر وفای به عهد به عنوان یکی از اصول اخلاق نیکوکاران واقعی و قرارگرفتن این شاخصه مهم اخلاقی در کنار اساسیترین مسائل اعتقادی و عملی، نشان دهنده جایگاه ویژه وفای به عهد است.
برخورد با عهدشکنان
دسته دوم؛ آیاتی که به طور غیرمستقیم بیانگر اهمیت وفای به عهد هستند. در این آیات نیز، با روشهای گوناگونی به طور غیرمستقیم به اهمیت این موضوع اشاره شده است. این روشها عبارتند از: سرزنش عهدشکنان، برخورد شدید با عهدشکنان و بیان پیامدهای سوء عهدشکنی.
۱) سرزنش عهد شکنان: خداوند در آیات بسیاری عهدشکنان را مورد ملامت و سرزنش قرار میدهد. مثلا درآیه ۲ و ۳ سوره صف میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردید، چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؟ نزد خدا سخت ناپسند است که چیزی را بگویید و انجام ندهید». با توجه به سخنی از حضرت علی (ع) میتوان فهمید که منظور از سخنان بی عمل در آیه، عهدشکنی است. [۹]
گاهی اوقات، لحن آیات در مقام سرزنش عهدشکنان از این هم خشن تر میشود مثلا در نخستین آیه از سوره توبه که به علامت خشم و غضب الهی و سنگینی گناه عهد شکنی بدون «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز شده، مسأله نقض عهدگروهی از مشرکین به عنوان یک گناه کبیره و کاری بسیار ناپسند که موجب برائت خدا و رسول است، مطرح شده است. (اخلاق در قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، ج ۳، ص ۱۸۹)
درآیه ۵۶ سوره انفال نیز، خداوند بدترین جنبندگان را کسانی معرفی میکند که کفر ورزیدند و پی در پی عهد خود را میشکنند.
از رهگذر این آیات که با گزندهترین تعابیر، عهدشکنان را مورد نکوهش قرار میدهد، قبح شدید عهدشکنی و ارزش و اهمیت وفای به عهد، آشکار میشود.
۲) برخورد شدید با عهدشکنان: از جمله برنامههای اصولی قرآن، مبارزه با ظلم و ریشه کن کردن آن در هر لباس و به هر شکلی که هست، میباشد. بی تردید، عهدشکنی از مصادیق بارز ظلم و تجاوز به حقوق دیگران است. به همین جهت، در قرآن حکم شده که اگر یکی از طرفین معاهده بدون هیچ مجوزی معاهده را نقض کرد، آن معاهده ملغی و باطل است. به طرف مقابل نیز اجازه داده شده که به همان مقدار که به حق او تجاوز شده، به حق طرف مقابل تجاوز نماید. [۱۰]
ذکر این نکته نیز ضروری است که میزان و چگونگی تجاوز به حق ناقض عهد، به وسیله احکام شرعی مشخص میشود که در معاهدات مختلف، حکم آن متفاوت است. برای نمونه، میتوان به ماجرای معاهده مشرکین با مسلمانان اشاره کرد که در آیات نخستین سوره توبه، مفصل دربارهٔ نقض این معاهده توسط مشرکین و چگونگی رفتار مسلمانان با آنها بحث شده است.
ماجرا از این قرار بود که گروههایی از غیرمسلمانان در حدیبیه و مانند آن، پیمان ترک مخاصمه با رسول خدا(ص) بسته بودند. اما پس از مدتی، بعضی از گروههای مشرکین یک جانبه و بدون هیچ مجوزی پیمانشان را نقض نمودند. زمانی که مشرکین بدون اعلام قبلی معاهدهای را که هنوز وقت آن به سر نرسیده بود نقض کردند، خداوند نیز با لحن بسیار تند، الغای آن معاهدات را اعلام کرد. سپس چهار ماه برای آنها مهلت قرار داد که در کار خود فکر کنند و آخرین رأی خود را با آزادی هر چه تمام تر اعلام دارند. اگر در این مدت ایمان آورند، نجات مییابند و اگر نه باید خود را آماده پیکار با مسلمانان کنند. این فرمان در مراسم برائت از مشرکین در سال نهم هجرت، به دستور پیامبر و توسط حضرت علی(ع) اعلام شد. [۱۱]
در آیاتی نظیر آیه ۵۷ سوره انفال، خداوند در رابطه با کسانی که مدام با مسلمانان عهد میبندند ولی آن را نقض میکنند، دستور برخورد شدیدتری میدهد. خداوند در این آیه به پیامبر دستور میدهد که اگر آنان را در میدان جنگ یافتی، آن چنان آنها را درهم بکوب که جمعیتهایی که پشت سر آنها قرار دارند عبرت گیرند و پراکنده شوند و عرض اندام نکنند.
لحن شدید این آیات در رابطه با عهدشکنان، حاکی از اهمیت ویژه وفای به عهد و احترام به معاهدات است.
۳) بیان پیامدهای شوم عهدشکنی: یکی از روشهایی که در قرآن برای نشان دادن اهمیت وفای به عهد به کار رفته، بیان پیامدهای سوءعهدشکنی است. از خلال آیات قرآن به دست میآید که عهدشکنی پیامدهای شوم گمراهی، قساوت، خیانت و دروغ، شرمساری، بی اعتمادی، جنگ و خونریزی، فرجام بد، لعنت، عذاب و انحطاط را به دنبال دارد. [۱۲]
فلسفه احترام به معاهدات
در سوره اعراف، بعد از اشاره به سرگذشت دردناک اقوام پیشین و بیان بخشی از نقاط ضعف و انحراف آنها، در آیه ۱۰۲ آمده: «و در بیشتر آنها عهدی ]استوار[ نیافتیم و بیشترشان را جدا نافرمان یافتیم». در رابطه با این که مقصود از عهد در این آیه چیست، مفسران اقوال زیادی ذکر کردهاند.
اما نکته، قابل توجهی که آیه درصدد بیان آن است این که مساله پیمان شکنی و عدم پای بندی به عهدها، یکی از عوامل مهم در بدبختی همه امتها بوده است.[۱۳].
آن چه که زیربنای حیات اجتماعی را در زمینههای گوناگون خانوادگی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و ... تشکیل میدهد، معاهدات است. اگر این معاهدات به استحکام خود باقی بمانند، جامعه به سمت پیشرفت حرکت کرده و در نتیجه حیات آن برقرار میماند. ولی اگر در استحکام معاهدات، تزلزلی به وجود آید. جامعه به سمت انحطاط سوق مییابد و در نتیجه حیات آن مختل میشود.
عهدشکنی عامل بسیار مهمی برای ایجاد تزلزل در استحکام معاهدات است. زمانی که عهدشکنی منش و رفتار جامعهای گردد، دروغ و خیانت در میان آنها رواج مییابد. درنتیجه، افراد جامعه نسبت به یکدیگر بدبین و بی اعتماد میشوند. این امور، افراد جامعه را از هم جدا کرده و اتحاد آنها را از بین میبرد.
علاوه بر این هرج و مرج، دشمنان نیز فرصت را مغتنم شمرده و از این تفرقه استفاده میکنند و به آسانی برچنین جامعهای مسلط میشوند. چه بسا که دراین میان، جنگ و خونریزی و ویرانی شهرها و روستاها نیز اتفاق بیفتد.
بدیهی است که چنین جامعهای هرگز قادر نخواهد بود که از دستاوردهای کنونی خویش دفاع کند، چه رسد به این که به سمت پیشرفت حرکت نماید. درنتیجه، این جامعه به سمت نابودی سوق مییابد.
نابودی حیات جامعه، نابودی حیات افراد را نیز به دنبال خواهد داشت. زیرا حیات جوامع و افراد، به طور غیرقابل انکاری درهم تنیده است. درحقیقت، عهدشکنان با نقض معاهدات، آتشی را برپا میکنند که نه تنها دیگران درآن آتش میسوزند، بلکه عاقبت نیز خودشان در آن گرفتار خواهند شد. به همین جهت، قرآن عهدشکنی را نوعی حماقت معرفی کرده است. زیرا هیچ انسان عاقلی، تیشه بر ریش، خود نمیزند.
ارتباط ایمان و وفای به عهد
همان گونه که بیان شد، در بعضی از آیات نظیر آیه ۸سوره مؤمنون، وفای به عهد به عنوان یکی از اوصاف لازم و برجسته انسان مؤمن معرفی شده است. اما در بعضی از آیات دیگر نظیرآیه ۳ سوره صف، خداوند عهدشکنانی را با عنوان مؤمن مورد خطاب قرارداده و آنها را به خاطر عهدشکنی ملامت میکند.
حال ممکن است این سؤال پیش آید؛ اگر وفای به عهد از اوصاف برجسته یک انسان مومن است، چرا خداوند در بعضی از آیات، عهدشکنانی را مؤمن نامیده و آنها را به خاطر عهدشکنی هایشان ملامت میکند؟
درپاسخ به این سؤال ابتدا باید بگوییم که با توجه به آیات فراوان و اقوال مفسرین، ایمان دارای مراتبی است که این مراتب با وفای به عهد، ارتباط کاملا مستقیمی دارد. به عبارت دیگر، هر چه انسان از مراتب بالاتری از ایمان برخوردار باشد، میزان پای بندی او به معاهدات نیز بیشتر خواهد بود. اما هرچه از مراتب پایین تری از ایمان برخوردار باشد، به همان اندازه میزان پای بندی او به معاهدات نیز کم تر میشود.
آن دسته از آیات که وفای به عهد را از اوصاف لازم و برجسته یک انسان مؤمن معرفی میکند، درصدد توصیف مؤمنان راستین است. مؤمنانی که از درجات بالای ایمان برخوردارند و اقوالشان با کردارشان هماهنگ شده است. مکررا در آیات قرآن مشاهده میشود که خداوند چنین افرادی را مدح و ثنا میکند.
اما آن دسته از آیات که عهدشکنان را مؤمن نامیده، درصدد توصیف مؤمنان ضعیف الایمان است. مؤمنانی که از مراتب پایینی از ایمان برخوردارند و هنوز سخنانشان با عملشان هماهنگ نشده است. مکررا درآیات قرآن مشاهده میشود که خداوند چنین افرادی را به خاطرعهدشکنی هایشان مورد ملامت و سرزنش قرار میدهد. حتی گاه چنین افرادی را منافق مینامد. زیرا از نظر قرآن عهدشکنی نشانه بارزی از وجود نفاق در آدمی است. [۱۴]
این سخن قرآن در روایات معتبر که قرائن قطعی برای تفسیر آیات قرآن هستند نیز منعکس شده است. در روایتی از پیامبر (ص) وارد شده که فرمودند: هرگاه سه خصلت در وجود کسی باشد، او منافق است. هرچند که روزه بگیرد و نماز هم بخواند. یکی از این سه خصلت که حضرت برای چنین شخصی بیان میکند، عهدشکنی است. [۱۵]
پانویس
- ↑ (المفردات فی غریب القرآن، حسین بن محمد راغب اصفهانی، ص ۸۷۸، ۵۹۱؛ قاموس قرآن، علی اکبر قرشی، ج۸، ص۲۳۰).
- ↑ آیه ۱۲۴ سوره بقره.
- ↑ (اخلاق در قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، ج۳، صص۱۸۲ ۱۷۶).
- ↑ (نهج البلاغه، نامه ۵۳).
- ↑ (تفسیر آسان، محمدجواد نجفی خمینی، ج۱۰، ص۳۹؛ تفسیر نور، محسن قرائتی، ج۷، ص۵۷).
- ↑ (المیزان فی تفسیر القرآن، محمدحسین طباطبایی، ج۵، ص۱۶۰).
- ↑ (تفسیر هدایت، مترجمان، ج۸، ص ۱۵۳ ۱۴۶).
- ↑ (تفسیر نور، محسن قرائتی، ج ۱ ص ۲۷۰).
- ↑ (نهج البلاغه، نامه ۵۳).
- ↑ (المیزان فی تفسیرالقرآن، محمدحسین طباطبایی، ج۵، ص ۱۶۰).
- ↑ (تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، ج ۷، ص ۲۸۲، ۲۷۵).
- ↑ (فروغ بی پایان، عبدالمجید معادیخواه، ص ۲۰۳).
- ↑ (اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، ج ۳، ص ۲۵۲).
- ↑ (المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی، ج ۱۴، ص۲۹۰؛ اخلاق درقرآن، محمد تقی مصباح یزدی، ج ۳، ص ۱۸۳).
- ↑ (الکافی، شیخ کلینی، ج ۲، ص ۲۹۰).







